######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0001.png) PageV01P029 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0002.png) ~~عنوان و نام پدیدآور خلاصالتجر از مولشی نا تناخته، یوسف بیک بابابور مسموه غلامیه. ~~مشخصات تشر تهران: منشور سمیر، 1395 ~~فروست مشخصات ظاهری 600اص. لاحیای میراث پزشکی: 48 ~~شایک 978-600-7509-64-2 ~~وضعیت فبرست نویی : فیپا ~~موضوع : متون پزشکی - متون قدیمی تا قرن 14 ~~شتاسه اقزوده بیگ باباپور، یوسف، 1357 - ~~شناسه اقزوده : غلامیه، مسعود، 1346 - ~~رده بتدی کنئره 116864/خ8 1395 ~~رده بندی دیویی ~~شماره کتابشتاسی ملی # با مقدمه و تصحیح: # دکتر یوسف بیگ بابا پور و دکتر مسعود غلامیه # از مجموعهآ احیای میراث پزشکی، شمارهآ 48 # ناشر: منشور سمیر # نوبت چاپ: اول - بهار 95 # شمارگان: 250 # بهاء: 4500000ریال # شابک: 7509-64-2_978-600 PageV01P030 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0003.png) # شکر و سپاس مر خالقی را که در خلقت انسان حکمت او بیپایان است، و ~~حمد بیحد و درود بیعد مر پادشاهی را که نعم او و احسان او در حق ایشان ~~بیرون از حد بیان است. گواه بر کمال قدزت او اصول و صورت ارکان است، و دلیل ~~بر رحمت و رأفت او، احوال امزجهآ ابدان است. قادری که از کمال افاضت قوی و ~~ارواح در اعضا جاری گردانید و صحت و مرض را به اسباب مقرر و مقدر داشت و از ~~فضل بیمنتهای خود به تدبیر حفظ و رد صحت ارشاد فرمود؛ و خلعت «فصورکم ~~فأحسن صورکم» بر قامت زیبای انسان انداخت و سماط «و رزقکم من الطیبات» ~~جهت نزول1 ایشان مرتب ساخت؛ «ذلکم الله ربکم فتبارک الله رب العالمین». # و تحف تحیات و صلات صلوات مر ذاتی را که منهاج او اسباب قانون نجات و ~~اشارات او ذخیرهٔ‌ تجلیات است و ارکان خمسهآ او ستهآ ضروریهآ زبدهآ غنی و منی ~~است و چون سبعهآ طبیعی جامع مغنی3 و حاوی شفا است، أعنی سید کونین و ~~خواجهآ قاب قوسین، مقصود «لولاک4 لما خلقت الأفلاک»، نگین خاتم هوما PageV01P031 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0004.png) ~~ارسلناک»، مکرم مجتبی، محمد مصطفی علیه من الصلوات اکملها و من ~~التحیات افضلها- و بر آل ms001 و اصحاب و اتباع او باد که رهروان جادهآ یقین و ~~راهنمایان شارع دیناند -رضوان الله علیهم أجمعین. ~~اما بعد، بر تظر اصحاب بصیرت و بصر ارباب سریرت پوشیده نماند که غرض ~~اصلی و مقصود کلی از انشای علوی و ابداع اجسام سفلی، آفرینش آدمی است که ~~ذر صدف وجود و زبدهآ موجودات است و قادر علیم و حاکم حکیم -تقدست ~~اسمائه - او را به شرف خلعت «ولقد کرمنا بنیآدم» نواخته و ترکیبش را بر امزجهآ ~~مختلفه و کیفیات متضاده آراسته و او را به عدل و سیاست و طاعت و عبادت ~~فرموده که «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»؛ وحصول این کمال وصدور ~~این افعال بی وجود صحت که مبدأ قابل و موضوع کامل است، متصور نمیشود. # پس بر هر شخص لازم است که به محافظت صحت حاصله و استرداد زایلهآ آن ~~کوشد، تا از سعادت دارین و کمال در منزلین محروم نماند؛ و چون مزاج انسان ~~بنابر اختلاف فصول وازمان وتغییر و تبدل مأکول ومشروب، فی کل الأوان، بر ~~یک حال نمیماند، لاجرم آفریدگار تبارک و تعالی، در ضمن هر مصنوعی چندین ~~هزار حکمت تعبیه فرموده و در هر ادویه فواید نامحصوره درج کرده، و هر دردی ~~را دوایی آفریده و به استعمال آن امر فرموده؛ چنانچه در اخبار وارد است که ~~موسی علیه السلام- در حالت مرض التفات به دوا تمیفرمود، ندا آمد که ای ~~موسی! میخواهی که ابطلال حکمت ما کنی و غرایب اسرار ما را از خلق پوشیده ~~داری؟! بعد از آن موسی علیه السلام- امت خود را به معرفت طب دلالت نمود و ~~بدان امر کرد و نیز از حضرت رسالت پناه صلوات الله علیه و آله- نقل است که ~~فرمود: «العلم علمان: علم الأبدان وعلم الأدیان»؛ وعلم ابدان را که اعلاها مرتبه و ~~اسناها درجه است، مقدم داشته؛ زیرا که علم ادیان و اشتغال بدان موقوف است بر ~~صحت بدن، و آن موقوف است بر علم ms002 ابدان؛ بنابراین مقدمهآ حکمای دهر و علمای ~~عصر در ترتیب و تنقیح این علم سعی نمودهاند و در بیان ادویهآ مفرده و مرکبه ~~نظر شافی و تأمل کافی کردهاند. PageV01P032 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0005.png) # و چون اضعف عباد الله واعجز الناس، منصور بن محمد بن یوسف بن احمد ~~بن الیاس فقیه احسن الله عواقب داریه وغفر له و لوالدیه - بدین اعلم] و ~~مطالعهآ این قسم اشتغال مینمود، به خکم «خذوا العلم من افواه الرجال» در فواید ~~و غرر فراید آن را از السنهآ اساتذهآ این فن میربود5 متوجه شد با قصور فکر و ~~خمول ذکر و توزع خاطر و تفرقهآ باطن و ظاهر تا مختصری جامع و منتخبی نافع ~~که در هر باب اشارتی رفته باشد و مفید خاص و عام و مطلوب طوایف انام گردد، ~~تألیف کند. بعد الاستخاره من الله العلیم، در آن شروع نموده، و آن را در قید ~~کتابت کشیده، به کفایهآ مجاهدیه موسوم کرد و دیباچهآ آن را مزین گردانید به ~~القاب همایون اسکندر ثانی، واضع اساس جهان بانی، حامی قوانین ملک و ملت، ~~ماحی قواعد ظلم و بدعت، # نظم # آن که از دور فلک اکنون غرض دوران اوست # کشف اسرار قضا موقوف بر فرمان اوست # عقل کل، طفل دبیرستان ابجدخوان اوست # جام جم رسمی ز عکس خاطر رخشان اوست # آیت نصرت همیشه همره یکران اوست # گوی دولت از قضا اندر خم چوگان اوست # السطان الاعظم الاعدل الاکرم، افتخار سلاطین العرب والعجم المبعوث فی عالم ~~الملکوت، بغوث الامم، المؤید من السماء، المنصور علی الاعداء، راعی بلاد الشرق و ~~الغرب، والی ممالک العزل والنصب، ظل الله فی الارض، مالک ازمنهآ البسط و ~~القبض، لمجاهده السلطنهآ والدین سلطان زین العابدین]، PageV01P033 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0006.png) # ستاره جیش زحل هیبت سهیل مکین شهابرمح سهاناوک هلال کمان # بزرگهمت و قدر و بلند افسر و تخت خجسته رایت و رای و گزیده نام نشان ~~لازال فی عرصه الممالک مرفوع اللواء خلد الله ملکه وسلطانه - مظفر علی ms003 ~~الاعداء، خورشید رأفتش بر مشارق ومغارب عالم درخشان است و سایهآ همای ~~همتش بر جنوب و شمال جهان تابان، و کوس دولتش بر کنگرهآ قصر سعادت ~~ششجهت و هفتاقلیم نواخته، و صیت معدلت و آوازهآ موهبتش در اطراف و ~~اکناف ربع مسکون انداختهاند، و جناب سلطنت مآبش با شواغل جهانداری و دواعی ~~کامکاری پیوسته اوقات شریف به تربیت اصحاب فضل و تقویت ارباب عقل و اعلام ~~معالم دین واحیای قوانین سیدالمرسلین و تمهید قواعد دینی و تشیید مبانی ~~یقینی و افاضت سجال نوال و اشاعت آیات افضال، مصروف گردانیده، لاجرم السنهآ ~~ادانی و اقاصی6 و ناطقهآ مطیع و عاصی به ثنای فاتح این جاه و دعای صالح این ~~درگاه جاری گشته، و امداد فتح و تصرت و اعداد بخت و دولت، لحظتا فلحظتا از ~~حضرت صمدیت فایض شده، بنده نیز دست در فتراک سعادت زده، این بضاعت ~~مزجات را وسیلهآ مرقی ترقی ساخته، و متوجه بارگاه کیوان رفعت شده، تا به نظر ~~کیمیا خاصیت حضرت سلطنت پناه که صراف بازار خبرت و نقاد ارباب فطنت ~~است، مشرف گشته، و به شرف قبول ممکن گردد. مأمول از کمال عاطفت آن که ~~چون بر سهو و ذلل و نسیان و خلل این مقالت بیعمارت اطلاع افتد، اشارت رود ~~تا بر قسم اصلاح مزتن فرموده، بر این کمینه مؤاخذه نفرمایند، و ذیل اغماض بر ~~مزال اقلام اسبال [ارزانی] فرمایند. فإنی للخطایا معترف وبالتقصیر مقر8 وعیون ~~الکرام عن المعائب مخفوظهآ والسنهم عن المساوی محفوظهآ وصلی الله علی ~~محمد و آله الطیبین والمعصومین. PageV01P034 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0007.png) ~~فهرست این کتاب مبنی بر دو فن است: # فن اول # در قسمین طب، یعنی نظری و عملی. ~~قسم اول: در طب نظری، مشتمل بر مقدمه و چهار مقاله. ~~مقالهآ اول: در اسباب مادی صحت، مشتمل بر چهار باب: ~~باب اول: در ارکان. ~~باب دوم: در ارواح. ~~باب سوم: در اخلاط. ~~باب چهارم: در اعضاء. ~~مقالهآ دوم: در اسباب صوری صحت، ms004 مشتمل بر دو باب: ~~باب اول: در مزاج. ~~باب دوم: در قوی. ~~مقالهآ سوم: در اسباب فاعلی صحت، مشتمل بر دو باب. ~~باب اول: در اسباب ضروری، مشتمل بر شش فصل: ~~فصل اول: در هوا. ~~فصل دوم: در حرکات نفسانی. ~~فصل سوم: در حرکت و سکون. ~~فصل چهارم: در خواب و بیداری. ~~فصل پنجم: در مأکول و مشروب. ~~فصل ششم: در احتباس و استفراغ. ~~باب دوم: در اسباب غیر ضروری، مشتمل بر دو فصل: ~~فصل اول: در اسباب ملحقه به ستهآ ضروری. ~~فصل دوم: در اسباب جزئیه. ~~مقالهآ چهارم: در احوال و اعراض و علامات، مشتمل بر دو باب: PageV01P035 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0008.png) ~~باب اول: در احوال و اعراض. ~~باب دوم: در علامات و دلایل، مشتمل بر هشت فصل: ~~قصل اول: در علامات مزاج. ~~فصل دوم: در علامات امتلا. ~~فصل سوم: در نبض. ~~فصل چهارم: در اسنان واجناس. ~~فصل پنجم: در قاروره. ~~فصل ششم: در براز. ~~[فصل هفتم: در بحران. ~~فصل ششم: در علامات محمودیه و ردیه. ~~قسم دوم: در طب] عملی، مشتمل بر پنج مقاله: ~~مقاله اول: در حفظ صحت و معالجات کلی مشتمل بر دو باب: ~~باب اول: در حفظ صحت، مشتمل بر ده فصل: ~~فصل اول: در تدبیر مولود و حبلی. ~~فصل دوم: در تدبیر فصول. ~~فصل سوم: در تدبیر مأکول و مشروب. ~~فصل چهارم: تدبیر نوم ویقظه. ~~فصل پنجم: در تدبیر استفراغ واحتباس. ~~فصل ششم: در تدبیر جماع. ~~فصل هفتم: در تدبیر حمام. ~~فصل هشتم: در تدبیر حرکت و سکون. ~~فصل نهم: در تدبیر مشایخ. ~~فصل دهم: در تدبیر مسافر. ~~باب دوم: در معالجات کلی، مشتمل بر سه فصل: ~~فصل اول: در معالجات سوءالمزاج PageV01P036 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0009.png) ~~فصل دوم: در تدبیر مسهل و قی و حقنه. ~~فصل سوم: در فصد و حجامت. ~~مقالهآ دوم: در امراضی که حادث شود از سر تا قدم و علاج آن مشتمل بر ~~بیست باب است: ~~باب اول: در امراض سر و دماغ. ~~باب ms005 دوم: در امراض چشم. ~~باب سوم: در امراض گوش. ~~باب چهارم: در امراض بینی. ~~باب پنجم: در امراض دهان و لب و زبان. ~~باب ششم: در امراض لثه و دندان. ~~باب هفتم: در امراض حلق. ~~باب هشتم: از امراض صدر و آلات تنفس. ~~باب نهم: در امراض قلب. ~~باب دهم: در امراض معده. ~~باب یازدهم: در امراض جگر. ~~باب دوازدهم: در امراض طحال. ~~باب سیزدهم: در امراض امعا. ~~باب چهاردهم: در انواع اسهال. ~~باب پانزدهم: در امراض کلیه و مثانه. ~~باب شانزدهم: در امراض انثیین و قضیب. ~~باب هفدهم: در امراض رحم. ~~باب هیجدهم: در امراض مقعد. ~~باب نوزدهم: در امراض پشت. ~~باب بیستم: در اوجاع نقرس و مفاصل. ~~مقالهآ سوم: در حمیات، امشتمل بر سه باب: PageV01P037 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0010.png) ~~باب اول: در حمی یومی. ~~باب دوم: در حمی دق ~~باب سوم: در حمیات عفینه]. ~~مقالهآ چهارم: در امراضی که بر ظاهر بدن حادث شود و معالجات آن، مشتمل ~~بر هفت باب: ~~باب اول: در اورام. ~~یاب دوم: در بثور. ~~باب سوم: در جراحات و قروح. ~~باب چهارم: در کسر و خلع و مانند آن. ~~باب پنجم: در جذام وامراض جلد. ~~باب ششم: در امراضی که به موی تعلق دارد. ~~باب هفتم: در آنچه تعلق به زینت دارد. ~~مقالهآ پنجم: در ذکر زهر حیوانات زهردار و دفع ضرر آن، مشتمل بر چهار ~~باب: ~~باب اول: در زهرها و علاج شارب آن. ~~باب دوم: در گزیدن حشرات و تدبیر آن. ~~باب سوم: در گزیدن آدمی و چهارپایان. ~~باب چهارم: در دفع هوام و حشرات، و این آخر فن اول است، والله اعلم. ~~مشتمل بر دو مقاله: # مقالهآ اول: در ذکر بعضی ادویهآ مفرده، مشتمل بر هفت باب: ~~باب اول: در طبایع و تأثیرات ادویه. ~~باب دوم: در حبوب. PageV01P038 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0011.png) ~~باب سوم: در لحوم و البان. ~~باب چهارم: در فواکه. ~~باب پنجم: در بقولات و امثال آن. ~~باب ششم: در توابل. ~~باب ms006 هفتم: در ریاحین وطیوب. ~~مقالهآ دوم: در ادویهآ مرکبه، مشتمل بر بیست باب: ~~باب اول: در کیفیت ترکیب ادویه و بیان قوت و امتحان تریاق. ~~باب دوم: در تریاقها. ~~باب سوم: در مفرحات و بیان قوت هر یک. ~~باب چهارم: در معاجین. ~~باب پنجم: در اشربه و مربیات و لعوقات و ربوب. ~~باب ششم: در جوارشات. ~~باب هفتم: در قرصها. ~~باب هشتم: در حبها. ~~باب نهم: در ایارجات. ~~باب دهم: در سفوفها. ~~باب یازدهم: در مطبوخات و نقوعات. ~~باب دوازدهم: در خقنهها. ~~باب سیزدهم: در شیافت و فرزجها. ~~باب چهاردهم: در ادهان. ~~باب پانزدهم: در سعوطات و سنونات و غراغر ~~باب شانزدهم: در اطلیه و ضمادات. ~~باب هفدهم: در ادویهآ عین. ~~باب هیجدهم: در مراهم و ذرورات. ~~باب نوزدهم: در حلاوات و مسمنات. ~~باب بیستم: در متفرقات. PageV01P039 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0012.png) ~~و چون شروع در شیء لابد است از معرفت و شعور بدان شیء به وجهی از ~~وجوه، و چون اشارتی به تعریف این علم میرود، پس بدان که طب علمی است که ~~بدو احوال بدن انسان معلوم کتند از جهت صحت و مرض، یعنی علم به استقامت ~~مزاج و احوال بدن و تغیر آن حاصل شود به این حفظ صحت کنند در حال ~~حصول و استرداد آن در حالت زوال. # و این علم منقسم به دو قسم است، از برای آن که اگر مفید اعتقاد است به ~~اموری که مجرد است از بیان کیفیت عمل آن را نظری گویند؛ چنانچه علم به ~~ارکان که چهار است و امزجه که نه است؛ و اگر مفید اعتقاد است به اموری چند ~~با بیان کیفیت عمل، آن را عملی گویند؛ چنانکه تصرف در اورام مثلأ به اعتبار ~~زمان و وقت جهت ردع و تحلیل، چنانچه گفته شود. # پس این عمل منقسم به دو قسم شود: علمی نظری و علمی عملی؛ و چون ~~معرفت موضوع هر علمی بعد از علم به ماهیت او سبب زیادتی ms007 شعور است بدان ~~علم، و موجب امتیاز مسایل آن علم میشود از غیر او، علما را عادت بر آن جاری ~~شده است که بعد از بیان ماهیت، موضوع را بیان میکنند، تا از دو جهت شعور بر ~~آن حاصل شود. پس از این جهت موضوع هر یک از این قسمین اینجا مذکور ~~میشود و معلوم شده که موضوع هر علمی آن است که بحث کنند از عوارض ذاتی PageV01P040 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0013.png) ~~او. پس هر چیزی که بحث از او کنند، از این جهت که منسوب به صحت است، ~~حفظا أو ردا ما یتوقف الصحه علیه، آن موضوع این علم باشد. # پس بدان که موضوعات قسم نظری این علم بدن انسان است از جهت صحت و ~~مرض و احوال و دلایل، از برای آن که طبیب بحث از عوارض ذاتی این امور ~~می کند، از آن جهت که منسوباند به صحتی که غایت مطلوب این علم است؛ و ~~موضوعات قسم عملی تصرف است در اسباب ستهآ ضروری و تدبیر آن، و اعمال ~~بدو، علاج به ادویه، و هر یک از این به حسب احتیاج طبیب بدان گفته شود، ان ~~شاء الله تعالی، و چون اصل عمل، [علم] است وعمل بیعلم کلاعمل است، شروع ~~کنیم در قسم علمی طب، متوکلا علی العلیم الحکیم. PageV01P041 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0014.png) # چون مقصود بالذات از این علم محافظت صحت حاصله و استرداد زایله است، و ~~حفظ شیء بعد از علم به آن لاشیء بود، علم به اسباب آن و معرفت او در بیان ~~احوال بدن گفته خواهد شد؛ و چون معرفت هر شیء تحقیق وجود آن شیء باشد، ~~حالی اسباب آن بیان کرده شود. ~~اما بعد از معرفت سبب مطلق، چه معرفت عام مقدم بر معرف خاص است، پس ~~بدان که سبب در غرف عام آن چیز را گویند که بدان تواصل کنند برای حصول ~~امری دیگر و در غرف خاص که اصطلاح حکما است، ما یتوقف علیه الشیء ms008 بود، ~~اعم از آن که برای ماهیت بود یا از برای وجود، این سبب بر چهار قسم است؛ زیرا ~~که سبب در مسبب داخل بود، یا خارج اگر داخل بود بالقوه، آن را سبب مادی ~~گویند، چون چوب نسبت با سریر؛ و اگر داخل بود بالفعل، آن را سبب صوری ~~گویند، چون صورت سریر مربع باشد یا مسدس؛ و اگر خارج باشد از مسبب، اگر ~~موجد اوست، آن را فاعلی گویند، چون نجار؛ و اگر ایجاد برای آن است، آن را ~~سبب غایی گویند، همچون جلوس بر سریر. PageV01P042 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0015.png) # چون این معنی در ذهن مقرر گشت، بدان که اسباب مادی9 صحت اسبابی ~~است که صحت10 در آن مقرر میشود؛ و این یا مرکب بود یا بسیط. اگر بسیط ~~است، ارکان باشد، و اگر مرکب است، یا غلیظ بود، و آن اعضا است، یا لطیف و آن ~~ارواح است، و یا متوستط و آن اخلاط است، و اسباب صوری صحت اعتدال مزاج ~~بود و قوی که بعد از او حادث شود، و التیام اعضا که عبارت از عدم تفرق اتصال و ~~سوء ترکیب است. # و اسباب فاعلی صحت، اسبابی است که اگر بر وجه مشاکله و اعتدال وارد ~~گردد، حافظ و موجب صحت بود و الا موجب مرض؛ و این امور اگر محتاجالیه بود، ~~در جمیع زمان، جمیع افراد بر آن محتاج باشند، آن را ستهآ ضروریه گویند؛ و ~~اگر بعضی افراد محتاج باشند، بدان جنسیه گویند و اگر بعضی زمان جمیع افراد ~~بدان محتاجاند، اسنان، و اگر بعضی افراد ادر بعضی زمان بدان محتاج باشند]، ~~صناعات و عادات اخوانند]، و اگر محتاجالیه نباشد واردات خارجی و اسباب ~~غایی صحت و سلامتی افعال است که از قوی حاصل شود، یعنی سلیم و صحیح ~~صادر شود و وقوع آن از هر عضوی بر وجه اعتدال بود و سبب غایی در ذهن مقدم ~~بود و در وجود مؤخر PageV01P043 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0016.png) # وآن را ms009 اصول و عناصر واسطهآ اسطقستات گویند، و آن اجسامی چند بسیط ~~است که اجزای اولی بدن انسان و غیر آن از مرگبات شود، و آن چهار است؛ زیرا ~~که یا متوجه مرکز است یا متوجه محیط و به تقدیرین، یا طالب غایت بود و یا ~~طالب آنچه طالب غایت محیط بود، آتش است و طبع او گرم و خشک و محل او ~~بالای دیگر ارکان بود؛ چنانچه محدب کرهآ آتش مماس مقعر فلک قمر باشد، و ~~فایدهآ او در مرکبات انضاج و تلطیف و کسر برودت عنصرین باردین و تفریق ~~مختلفات وجمع متماثلات بود، و آنچه متوجه جهت محیط است، نه غایت آن ~~هواست، و طبع او گرم و تر بود، و فاندهآ آن در مرکبات تخفیف و تخلخل است و ~~محل او زیر کرهآ آتش؛ و آنچه متوجه جهت مرکز آب است، و طبع او سرد و تر ~~است، و فایدهآ او در مرکبات سهولت قبول اشکال و ترک آن است و محل آن زیر ~~کرهآ هوا است؛ و آنچه طالب غایت مرکز بود خاک است و طبع او سرد و خشک ~~است و فایدهآ آن در مرکتبات حفظ اشکال و هیأت و امساک او بود. PageV01P044 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0017.png) # در غرف اطباء روح جسمی است لطیف بخاری که از لطافت اخلاط در دل به ~~حسب امتزاجی مخصوص11 متکون شود و به واسطهآ شرایین به اعضا منتشر شود، ~~و اعضا را به دو حیات و استعداد قبول حس و حرکت و تغذیه و تولید حاصل ~~گردد، آن را روح حیوانی گویند و قوت حیوانی بدو قایم بود، و از این روح چون ~~بعضی به دماغ رسد کیفیت دیگر پذیرد به واسطهآ محل، او را مزاجی دیگر حاصل ~~شود، و آن را روح نفسانی گویند، و قوت نفسانی بدو قایم بود؛ و مراد از این روح ~~نه نفس ناطقه است، چنانچه در کتب الهی مراد به روح نفس است واین روح ~~مفید ms010 حس و حرکت باشد، چون بعضی دیگر به کبد رسد، او را کیفیتی دیگر ~~حاصل شود، و آن را روح طبیعی گویند؛ و قوت طبیعی بدو قایم بود، و از او تغذیه ~~و تمنیه و تولید حاصل گردد. پس به حقیقت و به قول معلم اول و محققان و ~~حکما، یک روح است که در هر محلی و مظهری از او اثری و صورتی پیدا میشود ~~و به حسب ظاهر وقول اطبا این است که هر یک به استقلال روحیاند، و الله ~~تعالی علیم بما خلق لما خلق. PageV01P045 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0018.png) ~~بدان که غذا که وارد بدن میشود، تا آن وقت که جزو تام اعضا میگردد، او را ~~چهار استحاله لاحق میشود. هر یکی را از آن نضجی گویند و در هر یکی ~~خلاصهای و فضلهای، از یکدیگر متمیز شود. خلاصه جهت تغذیه محفوظ ماند، و ~~فضله به طریق اسهل مندفع شود و هضم اول از آن زمان است که دهن او را ~~مضغه کند تا در معده قرار گیرد، و به مثابهآ کشک جو شود، و آن را کیلوس ~~گویند؛ لطیف آن به طریق ماساریقا که عروق چند شعری است میان کبد و معده، ~~به کبد میرود، و کثیف آن به طریق امعا دفع شود، و آن را براز گویند. # و هضم دوم، در کبد است و آن عبارت است از استحالهآ کیلوسی به اخلاص ~~خلاصهآ آن به آورده و فضله که مایده است، به طریق گلیه و مثانه مندفع گردد و ~~آن را بول گویند. # هضم سوم، در عروق است و آنعبارت است از استاحلهآ اخلاط به اعضا به ~~حسب مزاج فقط. # هضم چهام، در اعضا است و آن عبارت است از استحالهآ رطوبت و ماده که ~~مشابه اعضا شود به اعتبار هیأت و صورت، هر دو معتدل شود بالفعل، هر یک از ~~اعضا در قوام تام، و فضله این دو هضم، به مثل عرق و وسخ مندفع گردد. ms011 # پس عمل هضم دوم، ایجاد رطوبت اولی است که عبارت از اخلاط اربعه است و ~~عمل هضم سوم ایجاد رطوبت ثانیه است از ماده و معمول خود، و این رطوبت یا PageV01P046 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0019.png) ~~فضول باشد یا غیر فضول، آنچه فضول باشد بدن را به آن احتیاج نیفتد و اگر ~~اخراج نکنند متعفن شود، و آن داخل اخلاط غیر طبیعی باشد؛ و آنچه غیر فضول ~~باشد، چهار صنف است: # یکی، آن که در عروق صغار دقاق موجود است اجهت سقایت اعضا اگر مجاور ~~آن باشد در حال احتیاج]. # دوم، آنکه مستحیل شود به جوهر عضو به حسب مزاج. # سوم، آن که به منزلهآ طل در اعضا منتشر است. # چهارم، آن که التیام والتصاق اعضا به واسطهآ آن است. # اکنون بدان که خلط، جسمی رطب سیال است کیلوس اول بدان مستحیل ~~نشود، و آن چهار است؛ زیرا که آنچه نضج تمام یافته است، آنچه از او طافی بود، ~~صفراست، و آنچه راسب شود، سوداست، و آنچه متوسط بود و نضج یافته باشد، ~~خون، و آنچه نضج تام نیافته باشد، بلغم. ~~و هر یک از این لاخلاط] چهار طبیعی بود، اما خون طبیعی، رنگ او سرخ و ~~طعم او شیرین و طبع او گرم وتر بود و تغذیهآ جمیع بدن بدو باشد تنها یا با ~~قسطی از اخلاط دیگر؛ و غیر طبیعی از او، یا به نفس خود فاسد شده باشد یا به ~~سبب واردی و بر تقدیرین نه با سودا و نه با بلغمیه مایل بود؛ اما بلغم طبیعی ~~طعم او مایل به شیرینی و طبع او سرد و تر بود؛ و فایدهآ آن، آن است که در ~~جمیع بدن موجود باشد و در وقت فقدان غذا مستحیل به خون گردد و غذای ~~بدن شود و از آن جهت او را مفرغه نیست و با خون در جمیع بدن جاری است؛ و ~~فایدهآ دیگر، آن که با خون ممتزج گشته، غذای دماغ ms012 شود. ~~و بلغم غیر طبیعی به اعتبار قوام پنج است؛ زیرا که اگر متفقالقوام بود، یا ~~رقیق بود و آن را مائی گویند، یا غلیظ بود و این غلیظ اگر در او رطوبتی مانده ~~باشد، زجاجی گویند، و اگر رطوبت به تحلیل رفته باشد، حصبی گویند، و اگر ~~مختلف القوام باشد، اگر اختلاف او محسوس بود، مخاطی گویند و اگر غیر PageV01P047 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0020.png) ~~محسوس بود، خام و غیر طبیعی به اعتبار طعم چهار است: عفص، و مالح، و تفه، ~~و حامض؛ وبلغم مالح آخر اصناف بلغم بود. ~~اما صفرای طبیعی، لون او احمر ناصع وطبع او گرم و خشک است و او در ~~کبد به دو قسمت شود: ~~قسمی، با خون به عروق رود جهت ترقیق دم تا نفوذ کند در منافض ضیقه و ~~تقطیع اخلاط لزجه و دفع بلغم غلیظ کند و غذای بعضی اعضا شود مثل ریه. # و قسمی دیگر، به مراره ریزد، جهت غسل امعا و تنبیه بر دفع براز. ~~و صفرای غیر طبیعی، آنچه در نفس خون فاسد شده باشد، اگر در جگر بود ~~مرارهآ دموی گویند، اگر در معده محترق شده باشد کرآثی گویند، و کراثی چون ~~محترق شود زنگاری گویند، و او به منزلهآ سم باشد؛ و آنچه سبب واردی متغیر ~~شده باشد اگر وارد بلغم رقیق بود، مرهآ صفرا گویند؛ و اگر بلغم غلیظ محی و اگر ~~سودا بود، صفرای رسوبی، اما سودای طبیعی دردی خون طبیعی است، و طعم او ~~به عفوصت و حموضت نایل باشد و طبع او سرد و خشک است و او در جگر به دو ~~قسم شود: قسمی با خون به عروق رود جهت تمیین و تغلیظ دم و غذای بعضی ~~اعضا مثل عظام شود، وقسمی به طحال رود جهت تنبیه و دغدغهآ غذا به معده ~~ریزد، و غیر طبیعی از او هر خلطی باشد که محرق شود، اگر چه سودای طبیعی ~~بود، آن را رمادیه و مرهآ ms013 سودا گویند؛ والله أعلم و أحکم. PageV01P048 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0021.png) # بدان که اعضا عبارت است از اجسامی چند غلیظ که از امتزاج اخلاط حاصل ~~شود و ارسطو بر آن است که اول عضوی که متکون میشود دل است و بعضی ~~گفتهاند که دماغ و بعضی گفته جگر، و بعضی دیگر بر آنند که چون مادهآ زرع به ~~مستقر رسد، در او غلیانی پیدا شود و چهار نقطه در آن پدید آید: یکی، در محل ~~دل، و یکی در محل جگر، و یکی در محل دماغ، و یکی دیگر بر همه محتوی ~~گردد؛ اما تقسیم اعضا بر دو وجه کردهاند: # یکی، آن که عضو یا معطی مطلق بود، چون دل به مذهب بعضی، یا قابل ~~مطلق، همچون لحم، یا معطی و قابل، همچون کبد، یا نه معطی و نه قابل، ~~همچون عظام. # و وجهی دیگر آن که اعضا یا رییس بود یا خادم رییس، یا مرئوس یا نه رییس ~~بود و نه مرئوس و نه خادم رییس؛ و رییس به حسب بقای شخص سه است: دل و ~~دماغ و کبد، و به حسب نوع همین سه است: یا انثیین که بدان مخصوص است؛ ~~زیرا که اگر مبدأ قوتی است که محتاج الیه است در بقای شخص، یا نوع چون دل PageV01P049 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0022.png) ~~و دماغ و کبد و انثیین آن را رییس گویند؛ و اگر ممد و متمم فعل عضو است آن ~~را خادم رییس گویند، و این خادم یا مهبی بود چون ریه قلب را و معده کبد را و ~~آلات غذا شبکهآ دماغ را و اوعیهآ منی انثیین را، و یا مودی بود چون شرایین قلب ~~را و آورده کید را و اعصاب دماغ را و احلیل انثیین را، و اگر نه مبدأ قوت و نه ممد ~~او بود، قابل فعل رییس بود، آن را مرئوس گویند، چون لحم، و اگر قابل نباشد، نه ~~رییس و نه مرئوس و نه خادم، چون ms014 عظام. # و جمیع اعضا یا بسیط بود و آن را اعضای متشابه الاجزاء گویند، یا مرکب بود ~~و آن را اعضای آلی خوانند، و بیان هر یک در فصلی گفته شود. PageV01P050 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0023.png) # لاقسام آن] ده است: # اول، عظم است و آن اساس بدن و وعای حرکات بود و اقسام آن بر سبیل ~~اجمال یاد کرده شود. # اما جمجمه، کاسهآ سر، مخلوق است از هفت عظم، چهار به منزلهآ دیوار، یکی ~~به منزلهآ سطح که آن را قاعدهآ دماغ گویند، و دو به منزلهآ سقف که آن را قحف ~~خوانند. ~~و فک اعلی مرکب است از چهارده عظم که عظام حنک و جبهه و چشم و ~~گوش است. ~~و انف از دو عظم مرکب است و در میان لانف] غضروفی است که او را به دو ~~قسم می کند. # و فک اسفل مرکب از دو عظم. ~~و در فکین سی و دو دندان مرکوز است از فوق دو ثنیه و دو رباعی از جهت ~~قطع اشیا، و دو ناب از جهت کسر، و از هر جانبی پنج ضرس جهت طحن؛ و در ~~اسفل مثل این بود. ~~و عنق، مرکب است از هفت عظم که آن را فقرات عنق گویند، و بعد از او ~~دوازده فقر ظهر، و بیست و چهار ضلع که از طرفین در آن مرکوز است، و بعد از او ~~فقرات قطن و آن پنج فقره است، و بعد از او سه فقره عجز است و بعد از او سه ~~فقره عصعص است و ترقوه دو عظم است؛ و از آن سینه هفت عظم که آن را عظام ~~قص خوانند و در آخر آن محاذی فم معده عظمی غضروفی است که آن را عظم ~~خنجری گویند. ~~و عانه دو عظم است از طرفین به هم متصل و آن را چهار جزو است: جزو قدام ~~را عظم العانه گویند وجزو خلف را عظم الورک وجزو طرف وحشی را خاصره ms015 ~~گویند و مرقفه و جزو اسفل انسی را حقورک. PageV01P051 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0024.png) ~~اما دست، مرکب است از کتف و عضد که متصل بدو است و بعد از او ساعد که ~~مؤلف است از دو عظم که آن را زند اعلی و زند اسفل گویند، و بعد از او هشت ~~عظم است که در دو صف نهاده که آن را رسغ12 گویند، و بعد از او چهار عظم ~~است که مشط کف گویند و پنج اصبع هر یکی را سه عظم ~~و پای مرکب است از اعظم] فخذ که بزرگترین عظام است و در حق ورک ~~مرکوز و متصل بدو ساق است مؤلف از دو عظم که آن را قصبهآ صغری و قصبهآ ~~کبری گویند. ~~و عظم رکبه که آن را صفه خوانند، و قدم مرکب است از کعب و عقب و عظم ~~نردی و اخمض که آن را زورقی خوانند و چهار رسغ و پنج مشط و پنج اصبع هر ~~یکی را سه عظم [است] الا ابهام که دو عظم است؛ والله در قایله. # نظم # عدد عظم خواهی که بدانی به یقین میبرون آید از آنجا که برون میآید # چیه* # [عدد استخوان به وجه صحیح از حرم صید کن بدان تشریح] # دوم، از اعضای مفرده، غضروف است، و آن جسمی است شبیه به عظم، اما از ~~او سستتر است و فایدهٔ‌ آن منع اصطکاک عظمی به عظمی بود و به تدریج ~~ترکیب اعظای صلبه بالتینه وقایم مقام عظم است در عضوی که عظم در او ~~مفقود باشد. # سوم، عصب است، و آن جسمی است لین در حس و انعطاف و صلب در ~~انفصال، و فایدهآ او بالذات افاضت حس و حرکت بود، اما بالعرض سد و توثیق اعضا. # و عصب دو نوع است: نوعی از دماغ رسته است، و آن هفت زوج است که ~~حواس ظاهر و باطن و حرکت اعالی اعضا بدان حاصل است؛ و نوعی از نخاع رسته PageV01P052 ![image ms016 file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0025.png) ~~و آن سی ویک زوج است و فردی، و حس و حرکت اعضایی که دون عنق است، ~~بدان حاصل شود. # چهارم، عضل است، و آن عضوی است مؤلف از لیفات عصب و وتر و شظایایی ~~که به رباط با هم منتسج گشته و فرج و خلل او محشو به لحم است و غشایی به ~~او محیط شده، و فایدهآ آن تحریک اعضا است به واسطهآ تشنج و استرخای آن، و ~~عضل اگرچه مرکب است، اما او را از اعضای مفرده شمردهاند. # پنجم، وتر است، و آن جسمی است که مشابه جوهر عصب است و به اطراف ~~عضل و اعضا متصل است جهت تحریک اعضا. # ششم، رباط است، و آن جسمی است شبیه به عصب، اما بیحس است و ~~فایدهآ او ربط کردن عظمی به عظمی یا عضوی به عضو دیگر بود و آن را عقب نیز ~~گویند. # هفتم، شریان است، و آن عروق متحرکه باشد و مخلوق از لیف عصب بود و از ~~بطن ایسر قلب رسته و در حرکت انبساط و انقباض تابع او است و فایدهآ او ~~ایصال13 روح حیوانی است به جمیع بدن؛ و شرایین دو طبقه باشد الا شریان ~~وریدی که یک طبقه است و به ریه میرود. # هشتم، ورید است، و آن عروق ساکنه است که از محدب جگر رسته است و ~~روح طبیعی به جمیع بدن14 میرساند و تغذیه و تمنیه از آن حاصل میشود؛ و ~~مجموع آورده یک طبقه بود، الا ورید شریانی که دو طبقه است و به ریه میرود. # نهم، غشا است، و آن جسمی است عصبانی از لیفات منتسج گشته، جهت ~~حفظ شکل و هیأت اعضا و تشدید و توثیق و اشتراک آن با دیگر اعضا و افاضت ~~حس در اعضای عدیمهآلحس مثل کبد وطحال، واین نه قسم از منی متکون ~~شوند و چون منفصل گردند، التیام نپذیرد، مگر بعضی از آن در محل طفولیت؛ و PageV01P053 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0026.png) ~~آنچه ms017 از غیر این بود مثل لحم و شحم، از منی متکون میشوند و چون منفصل ~~شوند، التیام پذیرند # دهم، لحم است، و آن عضوی است که از دم طبیعی متولد شود و فرج و خلل ~~اعضا را مملو و محشو گرداند، و عاقد او حرارت بود، و بعضی بدین اقسام شحم و ~~سمین و شعر و ظفر ضم کردهاند و از اعضای مفرده شمردهاند، و در آن نظر است؛ ~~زیرا که شحم و سمین داخل لحماند و شعر و ظفر از زواید فضلاتاند. # و جلد مرکب است، نه مفرد، و بیان هر یک گفته آید. ~~اما شحم، جسمی است ابیض که از مادهآ مائی و دم در اعضای عصبانی مثل ~~ثرب و امعا متولد شود و به واسطهآ برودت محل منجمد گردد و عاقد او برودت و ~~سمین به مثابهآ لحم است و از دمی دسم متولد شود و آن همچنان مرکب است از ~~لحم وشحم. # و شعر، جسمی است که از بخار دخانی متولد شود و طبیعت به حسب فضله ~~آن را دفع کند به طریق مسام، و بعضی از شعر زینت را بود مثل حاجب و لحیه، و ~~در بعضی زینت و وقایه را همچون موی سر و مژه. ~~و ظفر، جسمی است غضروفی عدیم الحس که متصل است به سلامیات15 انمله، ~~و فایدهآ آن از حک و لفظ و مانند آن مخفی نیست. # و جلد، جسمی عضوی است امنتسج] از لیفات و شظایای عصب و خلل آن به ~~لحم محشو شده، وهمچون غشایی بود جمیع بدن را، وفایدهآ آن حفظ شکل و ~~هیأت و افادهآ حس و ادراک ملموسات بود. PageV01P054 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0027.png) # و او را عضای آلی گویند، از آن جهت که بعضی آلات حیات و تنفس است و ~~بعضی آلات غذا و بعضی آلات شعور وبعضی آلات تناسل. # اما اعضای حیات و تنفس ، قلب، ریه و حجاب است. # قلب: اشرف اعضا و رییس مطلق و محل ms018 روح حیوانی بود و او مؤلف است از ~~لحم صلب و اصناف لیفات و غشای غلیظ بر آن محتوی که آن را غلاف قلب ~~گویند و شکل او صنوبری است و قاعدهآ او از بالاست و آن غضروفی است و به ~~رباطات وثیقه مربوط و محل دل میان سینه است مایل به طرف چپ، و او را دو ~~بطن است: بطن ایمن محاذی کبد است و در او خون بیشتر از روح بود، و از کبد، ~~وریدی بر او متصل است جهت رسانیدن خون لطیف؛ و بطن ایسر بزرگتر است و ~~در او روح بیشتر از خون بود، و آن را شغاف قلب گویند، و از او دو شریان طالع ~~شده است: یکی شریان وریدی که به ریه میرود جهت جذب نسیم از او و ~~رسانیدن دم لطیف بر او؛ و یکی دیگر شریان بزرگ است که اصل جمیع شرایین ~~بود و آن را ابهر و اورنطی گویند؛ و میان این دو بطن، منفذی هست همچون ~~قمعی برای تلطیف دم که از بطن ایمن به بطن ایسر میرود و آن را دهلیز خوانند ~~و از طرفین قلب قریب به قاعده، او را موضع دخول دم اخوانند] و از موضع دخول ~~نسیم دو زایده است که آن را ادنی قلب گویند، [در حالت انقباض مسترخی شوند ~~و در حالت انبساط کشیده شوند و این هر دو جذب دم و نسیم میکنند و به قلب ~~میرسانند]. # حجاب: عضوی است مرکب از جوهر لحم وغشا و عصب حستاس محرکه و ~~ممد ریه است در انقباض و انبساط و حاجز است امیان آلات غذا و آلات تنفس]. # و ریه: مخلوق است از لحم و ردی سخیف و از شعب شریان وریدی و شعب ~~ورید شریانی و شعب قصبهآ ریه و غشای ذوالحس بر مجموع کشیده، و او به دو PageV01P055 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0028.png) ~~شق شده است: شق طرف ایمن به سه شعبه منقسم شده است و ms019 شق طرف ایسر ~~به دو شعبه، و مجموع گرد قلب بر آمده و فایدهآ آن ترویح قلب است به واسطهآ ~~چذب نسیم و احالهآ آن با کیفیتی مناسب مزاج قلب و دفع بخار دخانی و او مبدأ ~~حیات16 است. # آلات حلق: اما حلق، عبارت است از جمیع مجرمین که آن مری و قصبهآ ریه ~~است، و ذکر مری در اعضای غذا کرده شود؛ و قصبهآ ریه، عضوی است مزماری ~~شکل مؤلف از غضاریف و غشایی بدان کشیده و او را قدام17 مری نهاده است و ~~فایدهآ آن تنفس است که عبارت از جذب نسیم و دفع بخار بود، و بالای او حنجره ~~است و آن عضو غضروفی است که آلات اتمام صوت و حصر نفس بود و او مرکب ~~است از سه غضروف: یکی از طرف قدام که آن را ذرقی و ترسی18 نیز گویند، و دو ~~دیگر از طرف خلف که مایل مری باشد، و این دو کوچکترند، یکی را نام نیست و ~~یکی را مکبی گویند، برای آنکه در حالت بلع [غذا] بدان میافتد تا چیزی در ~~قصبهآ ریه نرود و انفتاح و انغلاق حنجره بدو حاصل میشود، در جوف حنجره ~~جسمی است شبیه به لسان مزمار که انضمام و انفتاح پذیرد و صوت بدان حاصل ~~شود. # لقات: عضوی است لحمی صنوبری شکل از بالای حنجره آویخته و فایدهآ آن ~~تصفیهآ هوا بود از دخان و غبار و ممد صوت باشد؛ و لوزتین، دو عضواند از لحم ~~عصبانی شبیه به غده که از اصل عصبه که شبیه به دو سر پستانند و ادراک روایح ~~بدیشان حاصل شود. PageV01P056 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0029.png) # اما آلات شعور: دماغ و چشم و گوش و بینی # دماغ: عضو رئیس و محل روح نفسانی بود و او مرکب از مخ و آورده و شرایین ~~و قشای رقیق که ملاقی نفس او است و غشای صلب که همچون بطلانهآ این غشا ~~است و مماس قحف است؛ و ms020 شکل دماغ مثلثی مخروط بود و قاعده و مقدم رأس ~~است و آلین از مؤخر است؛ زیرا که منبت اعصاب حس است و رأس او مؤخر دماغ ~~است و او صلب بود؛ زیرا که محل اعصاب حرکت است و دماغ از جهت عرض که ~~از طرف پیشانی بود، تا پس هر سه قسم میشود، و آن را بطون دماغ گویند؛ و ~~اوسع بطون، بطن مقدم است و در زیر بطن اوسط تجویفی است که آن را معصره ~~گویند، فضلات دماغی آنجا جمع میشود؛ و به حنک فرود میآید؛ و غشایی که ~~مماس جوهر دماغ است، مانند تزارید و غصون بر هم افتاده، و از آن صورتی ~~همچو کرمی پیدا شده، به واسطهآ حرکت انبساط و انقباض شرایین، آن نیز ~~متحرک است. # نخاع: مشابه جوهر دماغ است و خلیفهآ او است و او را سه غشا است و او ~~همچون دنبالهآ دماغ بود که در نقرات منحدر شده، به عصعص رسیده. # چشم: از اعضای شریفه است و مرکب است از سه رطوبت و هفت طبقه و در ~~او اعصاب و شرایین و آورده متفرق شده. # قطعه ~~کرد آفریدگار تعالی به لطف خویش # چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم ~~صلب و مشمیه و شبکه، زجاجی و پس جلید # پس عنکبوت و بیض و عنب قرن و ملتحم ~~طبقهآ اول را که مماس هوا بود، ملتحمه گویند، و جوهر آن لحم دسم است و ~~متصل به عضلات متحرکه. PageV01P057 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0030.png) ~~و طبقهآ سوم را که بعد از قرنیه است، عنبیه گویند و لون آن مختلف، در بعضی ~~اشخاص سیاه و در بعضی اشهل و در بعضی ازرق بود. ~~و بعد از این طبقه رطوبت بیضیه است، و آن رطوبتی سفید و شفاف است. ~~و طبقهآ چهارم، بعد از او است، آن را عنکبوتیه گویند، و آن غشای رقیق است ~~مانند نسج عنکبوت. ~~و بعد از وی رطوبت جلیدی بود، و آن ms021 جسمی است مانند جلدی شفاف و ~~طرف ظاهر او همین است جهت انطباق مرئیات، و طرف باطن او مخروط است تا ~~در ثقبهآ عصبهآ مجوفه که حس ابصار بدان بود، مرکوز گردد. ~~و بعد از آن رطوبت زجاجی است که شبیه به آبگینهآ گداخته باشد. ~~و طیقهآ پنجم را شبکیه گویند، و او بعد از رطوبت زجاجی بود. ~~و طبقهآ ششم را مشیمیه گویند، او همچو غشایی است که بر جمیع محتوی ~~شده است. ~~و طبقهآ هفتم را صلبیه گویند، و آن غشای غلیظ است که ملاقی عظم عین ~~بود. # و به حقیقت ابصار به رطوبت جلیدی حاصل میشد و باقی آلات و معدات ~~اویند؛ چه، رطوبت بیضی حافظ او است تا به واسطهآ او اشعه دفع و در جلیدی ~~منطبق نگردد که موجب اضرار او شود؛ و زجاجی معد او است؛ و طبقات از قدام و ~~خلف همچو وقایهآ او؛ فتبارک الله احسن الخالقین. # گوش: عضوی غضروفی است و هوای متموج در او مجتمع میگردد و در ثقبهآ ~~عظم حنجری نفوذ می کند و چون مصادم عصبه میشود که در صماخ مفروش ~~است، وقت سامعه در او، ادراک اصوات حاصل می گردد. # و بدان که منخرین چون به بالای بینی رسند، به دو تجویف منقسم میشوند: ~~قسمی به اقصای فم منتهی شود جهت تنفس و استنشاق هوا، و قسمی به عظامی ~~که شبیه به مصفات است، منتهی گردد جهت دفع فضلات دماغ، و تأدیه روایح PageV01P058 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0031.png) ~~کند، بدان دو عصبه که شبیه به دو سر پستاناند و ادراک روایح بدیشان حاصل ~~شود. # اما اعضا و آلات غذا: اول آن مجرای دهن است که فایدهآ آن ظاهر است و ~~دندان سحق و طحن در او موجود بود. # زبان: مؤلف از لحن ابیض وشرایین و آورده و اعصاب ودر اصل او قطعه لحم ~~غددی است جهت انسکاب لعاب تا به مطعوم مختلط گردد و زبان در اساغت و ~~ازدراد و ms022 تعلب ممضوغ و ممد فم است و حس ذوق و تلکم بر او حاصل شود. ~~لب: مخلوق است از عصب و لحم و شریان و ورید و فایدهآ آن ستر دهن و ~~حفظ ممضوغ وحبس لعاب واعانت تکلم است. ~~مری: مرکب است از لحم و غشا و دو طبقه است و متصل به نهایت فم و ~~بدایت معده و چون برابر عظم حنجری رسد، فراختر گردد و آن را فم معده گویند ~~و حس او بهغایت بود. ~~معده: دو طبقه است، داخل آن عصبانی جهت حس و خارج آن لحمانی جهت ~~مدد هضم و مکون حرارت و از فم معده به تذریج فراختر گردد19 تا به نهایت او ~~که نزدیک ناف است و بر شکل کدویی باشد و غذا در او مستحیل به کیلوس شود. # امعا: مخلوق است از اغشیه و آورده و شرایین و لیفات عصبانی، و امعا شش ~~قسم است: # اول آن اثناعشری گویند، متصل به قعر معده بود و بوابش نیز گویند؛ زیرا که ~~در وقت هضم متعلق بود و چون هضم تمام شود، منفتح گردد. # و دوم را صایم گویند و آن بعد از بواب است و عروق ماساریقا از او نیز جذب ~~الطیف کنند و صفرا از مره بدو منصب شود. PageV01P059 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0032.png) ~~و سیم را دقایق گویند، و او بعد از صایم بود و در او لیفات بسیار باشد و این ~~هر سه را امعای دقاق گویند. ~~چهارم را اعور گویند و او همچون کیسی است که مدخل و مخرج او یکی ~~است. ~~و پنجم را قولون گویند. ~~و ششم را معای مستقیم گویند و او آخر همه است و به مقعد متصل است. ~~ثرب: از شعب عصب و آورده و شرایین منتسج بود و رطوبتی دسم بر آن ~~مترشح شده و به سبب برودت محل منجمد گشته و از جمیع همچو پرده حاصل ~~شود و گرد معده برآید برای مکون حرارت و معاونت ms023 هضم. # جگر: عضوی رییس است و جوهر او لحمانی بود و بی حس و غشای ذوالحس ~~مجلد او شده و محل او طرف ایمن است و محدب او به رباطات قوته به اضلاع ~~مربوط است و مققر او مماس طرف ایمن از قعر معده است و آن را پنج زایده است ~~به منزلهآ پنج اصبع بر معده محتوی شده و از مققر کبد عرقی رسته است که آن ~~را باب گویند، بعضی در نفس کبد منشعب شده است و بیرون آمده جهت جذب ~~غذا و آن را ماساریقا گویند از معده و بعضی از امعا لطیف غذا جذب کنند و در ~~شعب داخله جمع گردانند تا نضج یابد و اخلاط از هم ممیز شود؛ و از محدب ~~کبد، عرقی رسته که آن را اجوف گویند و بعضی از شعب او در نفس کبد متفرق ~~شده است جهت جذب دم و آنچه از او خارج شده است، اصل آورده است و به دو ~~قسم شده: قسمی صاعد و به اعلای بدن منشعب گردد و بعضی هابط گردد و به ~~اسافل بدن متفرق شود. # مراره: عضوی عصبانی است، همچون کیسی و فم آن به مققتر کبد متصل ~~است جهت جذب صفرا و از او رگی بیرون میآید و به دو قسم میشود، قسمی به ~~معای صایم متصل شود جهت رسانیدن صفرا بر او و قسمی به قعر معده متصل ~~است جهت انصباب صفرا به او. PageV01P060 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0033.png) # طحال: عضوی لحمانی است بر شکل زبانی و محل او جانب ایسر است، محدب ~~او مماس اضلاع و مقعر او مماس قعر معده است و عروق و شرایین در او منتشر ~~است و او را دو مجراست: یکی متصل به کبد جهت جذب سودا از او، و یکی ~~متصل به قعر معده جهت انصباب سودا بدو. # کلیه: عضوی است مؤلف از لحم غلیظ و شرایین و غشای غلیظ و حساس بر ~~آن محتوی شده و ms024 آن مانند نیمهآ دایرهای است و کلیه دو است و به رباطات قویه ~~به طرفین صلب مربوط است و کلیهآ یمنی بلندتر از یسری بود و فایدهآ ایشان آن ~~است که فضلهآ کبدی بر ایشان ریزد و دمویتی که در آن باشد جهت غذای خود ~~جذب کند و باقی به مثانه ریزد. # مثانه: کیسی است بلوطی شکل مؤلف از لیفات، و دو طبقه است و بول در او ~~مجتمع میشود و به قبل مندفع می گردد و او را غنقی است که بول بدان طریق ~~دفع شود. # و اما اعضایی تناسل، انثیین وقضیب و رحم است. # انثیین: مرکب است از لحم سفید غددی و در او منافذ بسیار است و آورده و ~~شرایین و اعصاب بدو متصل است و غشایی بدو کشیده و منی لاز فوهات این ~~عروق به انثیین میریزد و] در او جمع میشود و نضج مییابد و به واسطهآ بیاض ~~اجوهر] انثیین سفید می گردد، همچنان که در پستان دم طمث شیر می گردد و ~~منی از فضلهآ هضم رابع متولد شود و به انثییند آید تا او را صلاحیت تولید و ~~استعداد آن حاصل شود، و انثیین رجال، بزرگ و ظاهر و مستدیر بود و انثیین ~~نسا صغیر و پهن باشد و در طرفین فرج پنهان بود. # قضیب: مرکب است از اعصاب و شرایین و آورده و خلل آن به لحم محشو ~~شده است و در او مجرای بول و منی و وذی است و او از عظم عانه رسته است و PageV01P061 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0034.png) ~~اصل او رباطی مجوف بود؛ و نعوذ آن است که تجاویف آن به ریح ممتلی شود و ~~شرایین او به روح و آوردهآ آن به دم و حس حشفهآ او بهغایت بود تا انسان از ~~مجامعت متلذذ شود و موجب بقای نوع بود و فایدهآ قضیب ایصال مادهآ زرع است ~~به مستقر خویش. # رحم: عضوی است مؤلف از لیفات عصبانی و دو ms025 طبقه است و او همچون ~~قضیبی مقلوب است و موضع او ورای مثانه و قدم امعای مستقیم بود و فوهات ~~عروق بدو متصل شده است، جهت دفع فضلهآ طمثی و تغذیهآ جنین؛ و او را ~~مجرایی هست محاذی فم فرج برای خروج طمث و جنین از او و وصول منی بدو ~~لو در فم رحم غشایی است رقیق که ازالهآ بکارت از آن کنند] و رحم در حالت ~~علوق منضم میشود و در حالت ولادت فراخ میگردد و فضلههآ طمثی در حال ~~آبستن غذای جنین میشود و در حالت رضاع متسحیل به شیر گردد؛ و رحم را ~~شوقی به جذب منی هست و از این جهت در وقت مجامعت مایل میشود به طرف ~~فرج و منفعت رحم آن است که منی در او قرار گیرد و جنین از او متولد شود. PageV01P062 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0035.png) # کیفیت تولد جنین: # بدان که منی مرد و زن اگر باهم در رحم قرار گیرند و از جمیع سوءالمزاج ~~خالی باشد، و رحم صحیح و نقی بود و از واردات خارجی و اسباب مادی هیچ ~~مانعی نباشد، تا از قوهآ عاقده که در منی مرد است و از قوهآ منعقده که در منی زن ~~است، در آن امتزاجی پیدا شود، و چهار نقطه مانند حبابی در او پیدا شود: یکی ~~در محل دل و یکی در محل دماغ و یکی در محل جگر و یکی بر مجموع محتوی ~~شود و حافظ حرارت غریزی و ذاتی21 اعضا بود و فوهات عروق بدو متصل گردد تا ~~از آن مجری غذا به جگر طفل رساند و این را حالت اولی گویند و به هفتهای تمام ~~شود، و بعد از آن ظهور نقطههای سرخ در آن پیدا شود و منافذ عروق پدید آید و ~~به سرهآ جنین خون طمث جاری گردد و این را حالت ثانیه گویند، به چهار روز ~~تمام میشود و بعد از آن علقه شود و آن را ms026 حالت ثالثه گویند، به شش روز تمام ~~شود و بعد از آن مضغه گردد و بعضی اعضا از هم متمیز گردد و قسطی صالح از ~~دم حیوانی و طمثی بدو مترشح گردد و مستعد آن شود که از واهبالصور - تعالی ~~و تقدس - روح حیوانی بدو مفیض شود و آن را حالت رابعه گویند، به دوازده روز ~~تمام شود؛ و بعد از آن مزاج ذکوری و اناثی ظاهر شود و اعضای اصلی تمام شود و ~~آن را حالت خامسه گویند، به سه روز تمام شود؛ و بعد از آن اعضا تمام خلقت ~~شود و عروق و مجاری و مفاصل به ظهور پیوندد و این را حالت سادسه گویند، در ~~پنج روز تمام شود. # و این حالت مذکوره، در ذکران به مدت اقصر باشد و در آناث به مدت اطول؛ ~~چنانچه گویند خلقت پسر به سی تا چهل روز تمام شود و از آن آناث به چهل روز ~~تا پنجاه روز؛ و بعد از آن نمو22 یابد تا مدت شش ماه که اقل مدت حمل است و ~~جنین در ضعف ایام تمامی خلقت متحرک شود و در سه ضعف ایام حرکت به PageV01P063 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0036.png) ~~وجود آید؛ مثلا اگر به سیوپنج روز تمام شود و به هفتاد روز متحرک شود، و به ~~دویستوده روز که هفت ماه [است]، به وجود است، غالب آن باشد که بماند؛ و ~~اگر به چهل روز تمام شود، یه هشتاد روز حرکت کند و به دویست و چهل روز که ~~مدت هشت ماه باشد، بزاید، انماند]؛ و دلیل گفتهاند که مولود در ماه هفتم در ~~اضطراب آید و حرکت کند، اگر صحیح المزاج و قوی الحال باشد، خرق اغشیه کند ~~و به اذن حق سبحانه وتعالی بیرون آید؛ واگر ضعیف بود وقوت خرق وخروج ~~ندارد، از آن حرکت متألم گردد، اگر مهلت یابد تا به ماه نهم رسد، خستگی او ~~زایل شود و قوت گیرد و در ماه ms027 نهم به وجود آید، بماند؛ و اگر ضیف و رنجور باشد ~~یا در شکم بمیرد و یا در ماه هشتم برآید، و از این حرکت خستگی از او زایل ~~شود، و هوای خارج نسبت به او غریب بود، پس هلاک شود؛ و اگر در چهل و پنج ~~روز تمام شود و در ماه نهم بزاید، باقی ماند، و اکثر چنین واقع شود؛ و عند الله ~~علم. PageV01P064 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0037.png) # و آن کیفیتی است ملموسه که از امتزاج ارکان حادث شود به واسطهآ فعل و ~~انفعالی که میان صورت و مواد متضاده24آ ارکان واقع شود، به حیثیتی که حدت و ~~صولت صورت هر یک از یکدیگر منکسر شود و کیفیتی متوسط حاصل شود که ~~آن را مزاج گویند؛ و آن کیفیت یا در حالت25 وسط افتاده باشد، چنانکه هیچ ~~طرف از کیفیات مایل نباشد، آن را معتدل حقیقی گویند؛ زیرا که حقیقت اعتدال ~~این باشد و معتدل بالفرض گویند؛ برای آن که وجود او در خارج محال است؛ و یا ~~آنکه مایل باشد به کیفیتی از کیفیات؛ و این قسم خالی نیست که یک طرف مایل ~~بود، یا به دو طرف، و آنچه به یک طرف مایل بود، چهار قسم است: احر مماینبغی، ~~یا ابرد، یا ایبس، یا ارطب؛ یا به دو طرف مایل بود و این نیز چهار قسم است: احر ~~و ابیس، احر و ارطب، ابرد و ایبس، ابرد و ارطب، و این قسم را غیر معتدل گویند؛ ~~زیرا که خارج از اعتدال حقیقی است؛ و این کیفیت ملموسه که به این نه قسم ~~آمده است، به حسب اعتدال و عدم اعتدال به اعتبار قسمت اقلی است. PageV01P065 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0038.png) # اما اعتدالی که مبحوثمنه اطبا است و پیش ایشان معتبر، آن است که بر هر ~~مرکبی از ارکان قسطی از این کیفیت که نسبت به این مرکب اولی و آلیق بود ~~متوفر و محصل گردد برای عدل در قسمت و نسبت؛ ms028 و این اعتدال نه از تعادل و ~~تکافو مشتق است؛ همچنان که در قسمت عقلی، بلکه از عدل در قسمت مشتق ~~است و این اعتدال را هشت اعتبار26 عارض شود؛ زیرا که اعتدال به حسب نوع ~~بود، مثل اعتدال انسان، یا به حسب صنف بود، مثل ترکی و هندی، یا به حسب ~~شخص از هر صنف که باشد، یا به حسب عضو همچون اعتدال جلد، و هر یک از ~~این به قیاس یا داخل بود یا خارج. پس به اعتبارات ثمانیه متصور شود. ~~و اما علما را اختلاف است که اعدل اصناف کداماند؛ شیخالرییس بر آن است ~~که مکان خط استوا اعدل اصنافند؛ زیرا که شب و روز آنجا یکسان است و صورت ~~کیفیت هر یک از آن به یکدیگر متکسر شود. پس اعدل بقاع بود و نیز موازی7 ~~معدل النهاراند؛ و امام رازی بر آن است که سکان اقلیم رابع اعدلاند، برای آن که ~~وسط اقالیم است وتوالد و تناسل آنجا بیشتر است و اعتدال به حسب شخص ~~اعدل، شخصی بود از اعدل صنفی و به حسب عضو، [چنانچه] گفته میشود تنبیه ~~فی امزجه الاعضاء. # بدان که گرمترین28 چیزی در بدن روح است، پس قلب، پس منی، پس خون، ~~پس کبد، پس لحم، پس طحال، پس کلیه، پس شرایین، پس آورده، پس جلد. # و سردترین او بلغم است، پس شعر، پس عظم، پس غضروف، پس رباط، پس ~~وتر، پس غشاء پس عصب، پس دماغ، پس نخاع، پس ثدی، پس انثیین، پس ریه، ~~پس کبد، پس طحال، پس کلیه، پس عضل، پس جلد. # و ایبس آن شعر، پس شرایین، پس عصب حرکت، پس قلب، پس عصب حس، ~~پس جلد، و این ترتیب جالینوس نهاده است. PageV01P066 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0039.png) # پس بر این تقدیر جلد اعدل اعضا باشد، و اعدل از او جلد کف، واعدل از او ~~جلد سبابه، واعدل از او جلد انمله؛ لو الله أعلم]. # قوت، در عرف اطبا مبدأ جسمانی ms029 فعل است و صدور او اگر با شعور است، قوت ~~نفسانی است و اگر بیشعور است، مختص به حیوان بود و آن قوت حیوانی باشد؛ و ~~یا مختص به حیوان نباشد و آن قوت طبیعی بود که در نباتات نیز موجود است. # اما قوت حیوانی از دل منبعث میشود و مرکب او روح حیوانی است و به ~~واسطهآ شرایین به جمیع بدن میرسد و این قوتی است که قلب و شرایین را ~~تحریک به انبساط و انقباض میکند تا ترویح قلب به جذب نسیم و دفع دخان ~~حاصل شود و بدین اعتبارش فاعله گویند؛ و چون از عوارض نفسانی متأثر شود ~~آن را منفعله گویند و قوت نفسانی از دماغ منبعث شود و به واسطهآ اعصاب در ~~جمیع بدن منتشر می گردد و افاضت حس و حرکت کند به اذن باری تعالی؛ و این ~~قوت به دو قسم است: مدرکه و محرکه؛ اما مدرکه به دو قسم شود: اول مدرک ~~امور ظاهری و آن را پنج است: # اول، قوهآ باصره، و آن قوتی است که موجود است در تقاطع صلیبی که میان ~~دو عصب واقع شده است که از مقدم دماغ به عینین میآیند و ادراک اشکال و ~~الوان بدو حاصل میشود؛ و حکمت در این، آن است که تا محل ادراک عینین ~~یکی باشد و مدرک ایشان یکی بود و این قوت به واسطهآ روح لطیف که در عصبهآ ~~مجوفه است، به رطوبت جلیدی میرسد تا ادراک الوان و اشکال کند. PageV01P067 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0040.png) ~~دوم، قوت شامه است، و آن قوتی است که به واسطهآ روح جاری می گردد و در ~~دو عصبه که شبیه به حلمتیالثدی است، که از مقدم دماغ رسته، تا ادراک رایحهآ ~~مشمومات کند. # سوم، قوت ذائقه است، و آن قوتی است که به واسطهآ عصبی که در زبان ~~مفروش است و به معونت لعاب ادراک طعوم میکند. # چهارم، قوت سامعه است و آن قوتی است ms030 که در عصبه که در صماخ گوش ~~مفروش شده است، موجود است تا به واسطهآ وصول هوا ادراک اصوات می کند. # پنجم، قوت لامسه است، و آن قوتی است که موجود است در لیفات و ~~شظایای اعصاب که در جمیع بدن منتشر است تا بدن به واسطهآ او به ملاقات ~~اجسام از کیفیات آن متأثر میشود. # و اقسم] دوم مدرک امور باطنی است و آن را حواس باطته گویند و آن هم ~~پنج قوت است: # اول، حس مشترک، و آن قوتی است که هر چه به حواس ظاهر مدرک میشود ~~مؤدی به او میگردد، از این جهتش حس مشترک گویند، و محل او لمقدم] بطن ~~اول دماغ است. # دوم، خیال است، و او را خزانهآ حس مشترک گویند؛ زیرا که هرچه دریابد به او ~~سپارد و محل او مؤخر بطن اول است. # سوم، متخیله است و او را متصرفه گویند، به اعتبار آن که تصرف کند در صور ~~محسوسه که در خیال موجود است و این تصرف به ترکیب بود همچون تصور ~~انسانی دو سر و به تفصیل بود همچون تصور انسان بیسر، و متفکره نیزش گویند، ~~چون مطاوع عقل باشد [و محل او اول بطن اوسط است]. # چهارم، متوهمه است، و آن قوتی است که ادراک معانی جزئیه میکند که به ~~محسوسات متعلق است، مثل صداقت و عداوت، و محل او هم بطن اوسط دماغ ~~است. PageV01P068 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0041.png) # پنجم، حافظه است و آن قوتی بود که معانی متوهمه یا متفکره آن را ادراک ~~کرده باشد، نگاه دارد، و او را متذکره نیز گویند، به اعتبار آن که چیزهای فراموش ~~شده را به یاد آرد و او همچنان خزانهآ متخیله و متوقمه است، و محل او بطن ~~مؤخر و دماغ است. # اما محرکه به دو قسم است: باعثه و فاعله؛ و باعثه بر دو قسم است: شهوانی و ~~غضبی؛ و شهوانی29 آن است که باعث شود به تحرک جهت جذب ms031 نافعی؛ و غضبی ~~آن است که باعث شود به تحرک جهت دفع مضرتی؛ و این منفعت است؛ و مضرت ~~اعم از آن است که فیالواقع بود یا به حسب ظن بود. # و فاعله قوتی است که در عصب نفوذ کند تا به واسطهآ او عضل متشنج و ~~مسترخی شود و به قبض و بسط آن اعضا متحرک گردد؛ و فاعله مطیع و تابع ~~باعثه باشد و قوت طبیعی در جگر است و مرکب او روح طبیعی است و آن یا ~~مخدومه باشد، یا برای بقای نوع یا شخص یا خادمه باشد. ~~اما مخدومه که او متصرفه است از برای بقای شخص غاذیه و نامیه است؛ و ~~غاذیه قوتی است که در غذا تصرف کند و آن را مشابه جوهر بدن گرداند و متصل ~~و ملحق30 به اعضا کند. # و نامیه قوتی است که آنچه غاذیه آن را حاصل کرده باشد، در اقطار بدن بر ~~وضع و تناسب طبیعی صرف میکند تا به کمال مقداری و غایت غایی که نوع ~~مزاج او مقتضی به آن است، برسد، و مخدومه که متصرف است برای بقای نوع هم ~~دو قسم است: مولده و مصوره. # مولده، آن است که از خون صالح و رطوبات ثانیه تحصیل منی کند و او را ~~مستعد قبول صورت انسان کند؛ و مصوره آن است که به اذن خالق -تعالی- اعضا ~~را مشکل و مصور گرداند و تجاویف و مفاصل او پیدا کند. PageV01P069 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0042.png) ~~اما خادمه چهار است: ~~اول، جاذبه است، و آن قوتی است که در اعضا موجود است تا آنچه مناسب و ~~مفید باشد، جذب کند. ~~دوم، ماسکه است، و آن قوتی است که آن مجذوب را نگاه دارد و تا هاضمه ~~در او عمل کند. ~~سوم، هاضمه است، و آن قوتی است که آن مجذوب را مستحیل گرداند و ~~مهیا سازد که غاذیه آن را تصرف کند. # چهارم، دافعه است، و آن قوتی است که آنچه ms032 از تغذیهآ بدن فضله باشد و ~~صلاحیت غذا نداشته باشد، مندفع گرداند و کیفیات اربعه خوادم این چهاراند. ~~اما حرارت بالذات هم را خادم است؛ زیرا که این افعال حرکات است و آن ~~بی حرارت نتواند بود. ~~اما برودت بالعرض خادم ماسکه است، جهت استمساک، و خادم دافعه نیز ~~باشد، جهت منع تحلل ریحی که ممد دفع بود، و یبوست بالعرض خادم ماسکه ~~است، جهت قبض و خادم جاذبه و دافعه نیز باشد، جهت تقویت روح که حاصل ~~قوت است و رطوبت بالعرض خادم هاضمه است جهت تسییل فضلات و جاذبه و ~~ماسکه و هاضمه و دافعه خوادم غاذیه است و غاذیه و نامیه خادم مولدهاند. PageV01P070 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0043.png) # بدان که اطبا گویند که سبب آن است که اولا او موجود شود، پس از او حالتی ~~از احوال بدن را حادث گردد بر سبیل وجوب، و او را مغیر گویند، یا از او ثبات ~~حالتی از احوال بدن موجوده لازم آید، و آن را حافظه گویند. ~~پس بدان که هر حالتی از احوال بدن را سه سبب است: ابادی و سابق و ~~واصل]. برای آن که سبب یا بدنی بود مثل خلطی که موجب حالتی گردد، یا غیر ~~بدنی بود، همچون حرارت آفتاب و برودت هوا، و آن را خارجی گویند، یا همچون ~~غضب و فرح، و آن را نفسانی گویند؛ و سبب غیر بدن را بادی گویند، و سبب ~~بدنی اگر به واسطهآ چیزی دیگر موجب حالتی گردد عمچون امتلا که اولأ حاصل ~~شود و سبب عفونت بود، آن را سابق گویند؛ و اگر به واسطهآ سبب حالتی شود آن ~~را واصل گویند، همچون عفونت که سبب حمی شود. ~~و بدان که فعل و تأثیر و سبب بالذات بود، همچون تبرید31 آب سرد به ~~استعمال آن؛ و بالعرض باشد، همچون تسخین آب سرد به حقن حرارت و هر ~~سببی از اسباب خالی نیست که نقص32 و تباعد از او ممکن ms033 باشد، یا نه. اگر ممکن ~~نیست ضروری و اگر ممکن است غیر ضروری؛ و این اقسام یا مضاد طبیعت بود ~~همچون غرق و قتل و تفرق اتصال، یا مضاد نبود همچون نضجی به آفتاب و ~~استحمام. # پس شروع کنم در باب اسباب ضروری. PageV01P071 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0044.png) # و او را از آن جهت ضروری گویند که مادام که انسان در حیات باشد، از آن ~~لابد بود او اسباب عامه نیز گویند؛ برای آن که احتیاج به آن عمومی دارد در ~~حالت صحت ومرض]. # و این اسباب ششاند؛ زیرا که اگر وارد نفس میشود، اعراض نفسانی است، و ~~اگر وارد روح میشود، هوا است، و اگر وارد اعضا می گردد، اگر این عروض بالذات ~~است، مأکول و مشروب، و اگر بالعرض است، استفراغ و احتباس است، و اگر وارد ~~روح و عضو هر دو می گردد، اگر بی شعور باشد خواب و بیداری، و اگر با شعور باشد ~~حرکت و سکون بدنی؛ و مجموع در شش فصل گفته شود: # بدان که هوایی که محیط است یا بدان محتاجالیه است از جهت ترویح و ~~تعدیل روح به استنشاق آن و دفع فضلات دخانی از وجه هواء چون به اندرون ~~میرود موجب تقویت و ترویح روح میشود، به سبب حرارت روح میسوزد و ~~دخان می گردد و پس بیرون میآید؛ و بهترین هوا آن است که صافی بود و با بخار ~~و دود22 نیامیخته باشد و از موضع اجامی و خنادق و مقابر و از مباقلهآ ردیه مثل PageV01P072 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0045.png) ~~پیاز و گندنا و کرنب، و از معادن ردیه مثل کبریت و زرنیخ، و از اشجار مفسده ~~مثل انجیر و جوز و بیدانجیر دور بود، و در میان سقوف و جدران محبوس نباشد، ~~مگر وقتی که هوا را فساد عام پیدا شود و موجب وبا گردد، نعوذ بالله، که در آن ~~وقت هوای محبوس بهتر از هوای گشاده بو # و تغییراتی که هوا را حادث ms034 شود طبیعی بود و یا غیر طبیعی؛ و غیر طبیعی یا ~~نه مضاد طبیعی بود یا مضاد طبیعی. ~~اما تغییرات طبیعی آن است که به واسطهآ [فصول و] انتقالات آن لاحق هوا ~~شود و پیش منجمان هر فصلی اعبارت] از سیر آفتاب است در ربعی از فلک: ~~چنانچه از اول حمل تا آخر جوزا ربیع بود، و از اول سرطان تا آخر سنبله، صیف، ~~و از اول میزان تا آخر قوس، خریف، و از اول جدی تا آخر حوت شتا. # اما پیش اطبا ربیع، آن زمان است که هوا معتدل بود در حرارت و برودت و در ~~اشجار شکوفه و نشو و نما ظاهر شود و خریف زمانی است که در مقابل ربیع بود و ~~تغییر اشجار و اثمار و سقوط اوراق ظاهر شود؛ و شتا آن زمان است که سرما غالب ~~شود، و صیف آن زمان است که گرما غلبه کند؛ و شاید که فصول طبیبان با ~~فصول منجمان موافق بوده و باشد که تقدم و تأخر کند. # اما هوای ربیع چون به طبقه34آ خود باشد، اعدل فصول بود واقرب ازمان] به ~~اعتدال حقیقی و مناسب مزاج روح و موجب کثرت خون بود، و اخلاطی که در ~~بدن بود به واسطهآ سرمای زمستان بسته باشد، در ربیع به حرکت آید، و بهترین ~~ربیع آن است کهمعتدل بود و باران به اعتدال آید؛ اما هوای تابستان چون به ~~طبقهآ خود باشد گرم و خشک بود و موجب تحلیل روح و اخلاط گردد؛ و اگر ~~حرارت به افراط نباشد، موجب کثرت خون و حمرت وجه و شدت اشتها شود، و ~~اگر مفرط بود، موجب صفرت لون و اکثرت صفرا و] امراض صفراوی بود. PageV01P073 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0046.png) ~~و بهترین صیف آن است که هوا صافی بود و ابر و بخار و باران نباشد و گرما در ~~غایت شدت نبود، اما هوای خریف چون به مرتبه25آ خود بود، سرد و خشک باشد، ~~و او ms035 را بدترین فصول نهادهاند؛ از آن جهت که در مقابل ربیع افتاده است و او ~~موجب تزاید اخلاط و نحافت بدن و کثرت سودا و امراض سوداوی و حمیات عفنه ~~بود. ~~و بهترین خریف آن است که باران بسیار آید و بامداد و شبانگاه بهغایت سرد ~~نباشد و پیشینگاه بهغایت گرم نبود. ~~اما هوای زمستان چون به طبقهآ خود بود، سرد و تر بود، و موجب تکائف و ~~عدم تحلیل بود؛ و اگر برودت بر رطوبت غالب آید، اموجب] کثرت اشتها و تقویت ~~قوی و سلامت اقعال بود، اما امراض بارده نیز حادث شوند؛ و اگر رطوبت بر برودت ~~غالب بود، موجب اسهال و استرخای اعضا و نزلات و زیادتی بلغم و امراض رطوبی ~~شود. # و بهترین زمستان آن است که باران بسیار آید و باد جنوب کمتر بود؛ اما ~~تغییرات غیرطبیعی که مضاد طبیعی نبود و لاحق هوا شود، به واسطهآ امور ~~سماوی بود یا ارضی که بدان سبب فصول بر طبیعت خود نماند؛ چنان که مثلا ~~ربیع به هوای شتا گذرد و یا صیف به طریق ربیع یا بالعکس. اما امور سماوی ~~امثل] اتصالات و قرانات کواکب و کثرت درازی فوق الارض و انکثاف هوا و عدم آن ~~بود؛ وامور ارضی شش است: # اول، آن که به واسطهآ عرض بلد بود، اگر بلد قریب بود، به محاذات احد ~~المتقلبین، یعنی نقطه صیفی و شتوی در جنوب و شمال آن بلد در غایت ~~سخونت26 بود، و اگر از این محاذات دور بود، اگر به خط استوار قریب بود، معتدل ~~باشد، والا بارد بود. PageV01P074 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0047.png) ~~دوم، آنکه به واسطهآ وضع بلد باشد؛ اگر به خد بود، یعنی مرتفع بود، بارد ~~باشد؛ و اگر غور بود، گرم باشد. # سیم، آنکه به واسطهآ مجاورت جبال بود و این به دو وجه باشد: یکی آن که ~~جبل به موجب زیادتی و توافیر اشعه باشد، و موجب کثرت سخونت شود یا ~~بالعکس این ms036 واقع شود و موجب برودت گردد؛ دوم آن که جبال موجب هبوب ~~ریحی از ریاح یا مانع یکی از آن شود و موجبات آن گفته میشود. پس تغیر به ~~حسب جبال در هوا حادث شود بالعرض. # چهارم، آن که به واسطهآ مجاورت دریا بود و آن بالذات ترطیب کند؛ اما گر ~~شمالی بود تبرید نیز کند؛ و اگر جنوبی بود تسخین، و اگر شرقی بود ترتیب فقط، ~~و اگر مغربی بود تغلیظ. # پنجم، آن که به واسطهآ حبوب ریاح بود؛ و ریاح مشهوره چهار است: ~~شمالی، و آن بارد یابس است و موجب تقویت قوی و هضم و اشتها بود و ~~اصلاح هوای فاسد کند. اما اعضای عصبانی را مضر بود. ~~و جنوب، حار رطب است و موجب انفتاح مسام و ثوران اخلاط و ارخای قوت ~~و ثقل حواس و صداع و حمیات بود. # و بهترین او آن است که در روز آید و صبا معتدل است در غایت لطافت و ~~موجب حفظ صحت و تقویت بدن و تعدیل مزاج بود؛ و بهترین او آن باشد که ~~لاول روز آید و به نسبت باد صبا ارطب بود و اغلظ؛ و بهترین او آن است که] آخر ~~روز آید. پس هر مسکنی که هبوب یکی از ریاح در او اکثر باشد، هوای آن موضع ~~به حسب طبیعت آن ریح متغیر شود. ~~و ششم، آن که به واسطهآ تربت بود، و هوای بلد صخری سرد و خشک بود و از ~~عفونت دور باشد و هوای بلد سنجی27 و رملی گرم و خشک بود، و طینی به PageV01P075 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0048.png) ~~رطوبت مایل بود و صحیح و سلیم و نزی عفن باشد؛ و تغییر هوای موضع به ~~حسب قرب معادن نیز بود، و آن به حسب طبیعت آن معدن بود. # و بباید دانست که بهترین اوضاع بلد اعتدال است در ارتفاع و انخفاض، و ~~بهترین مهاب، مهب شمال و صبا بود؛ و خانه باید که ms037 مهب او از این دو ریح ~~گشاده بود و مهب جنوب و دبور بسته باشد، لو این در موضعی باشد] که اعدل ~~بقاع بود والا یحتمل که به عکس این به اعتدال اقرب بود. ~~و اما تغییرات غیر طبیعی که مضاد طبیعت بود، بر دو قسم است: # یکی، آن که تغییر و فساد و در جوهر هوا پدید آید و آن وقتی باشد که هوا بر ~~بساطت خود نماند، به سبب اجزای مایی و بخاری و دخانی که به واسطهآ مجاورت ~~مطایح ردیه و خنادق و مقابر و جیف قتل به هوا ممتزج گردد و هوا را متعفن کند ~~و موجب وبا شود و بیشتر در خریف و آخر تابستان حادث شود. # و فساد وبا به دو مرتبه است: یکی آن که موجب تغییر مزاج و فساد آن شود، ~~به واسطهآ آن که هوای وبا رطوبت را متعفن سازد و فساد آن به جمیع بدن برسد؛ ~~و مرتبهآ دوم آن که موجب هلاک حیوانات و فنای نباتات شود؛ زیرا که چون فساد ~~هوا در نباتات و حیوانات اثر کند، هر آینه انسان و دیگر حیوانات از آنها غذا ~~میسازند، و هر غذا که از آن ماده حاصل شود سبب فساد و تغییر مزاج گردد و ~~چون این صورت متمادی شود، موجب هلاک گردد. # و قسم دوم آن که اتغیر در کیفیت هوا پدید آید، به حیثیتی که] موجب ~~فساد زرع و نسل باشد، و این تغییر یا موافق مزاج فصل باشد، چنان که گرمای ~~تابستان [در موضعی معین به حدی زیاده شود که فساد هوا کند و یا مخالف مزاج ~~فصل بود، چون زمهریر که در تابستان] پیدا شود، و موجب فساد هوا گردد. PageV01P076 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0049.png) # که آن را اعراض نفسانی گویند، و آن موجب تحریک روح بود و این حرکات یا ~~به جهت خارج بود یا به جهت داخل. اگر به جهت خارج دفعتا حرکت کند، ~~[چون] غضب، و ms038 اگر به تدریج بود، لذت و فرح؛ و اگر به جهت داخل بود، اگر ~~دفعتا بود خوف و فزع؛ و اگر به تدریج بود حزن و غم؛ و اگر از هر دو جهت بود ~~اگر اول به داخل حرکت کند، پس به خارج، خجالت بود؛ و اگر به عکس این بود ~~هم؛ و فرق میان غم و هم آن است که هم در مکروهی گویند که هنوز حادث ~~نشده باشد، و غم در مکروهی گویند که واقع شده باشد و این عوارض تابع ~~سوءالمزاج بود و سوءالمزاج نیز تابع این عوارض باشد و تصورات نفسانی نیز ~~موجب تأثیر و انفعال می گردد؛ چنانکه گفتهاند در حالت مجامعت نیز صورتی که ~~در خیال مجامع آید، انطفه] بر آن صورت مشکل شود و از تصور حموضات و ~~مشاهدهآ آن کندی دندان پیدا میشود. # اما حرکت، چون در وقت خود باشد، موجب تحلیل فضلات و بقایای غذا و ~~خفت بدن و انفتاح مسام38 و جودت هضم و اشتها و انتعاش حرارت غریزی، و ~~سکون موجب ضد آن بود و از جمله حرکات ریاضت است و آن حرکت ارادی بود ~~که انسان را مضطر گرداند به تنفس عظیم متواتر؛ و بعضی از آن شامل جمیع بدن ~~باشد، مثل پیاده رفتن و در کشتی نشستن و کشتی گرفتن؛ و بعضی خاص است ~~به عضوی مثل قرائت لبلند] اعضای صدر را و آواز بلند گوش را و نظر در اشیای PageV01P077 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0050.png) ~~دقیق چشم را و اعتدال در جمیع موجب صحت باشد و افراط در آن مضر بود و ~~تدبیر آن در حفظ صحت گفته شود، ان شاءالله تعالی. # خواب مشابه سکون است و در او حرارت غریزی متوجه باطن شود و جمع ~~گردد جهت نضج و هضم چیزی که آن را استعداد آن باشد هضم شود و او تقویت ~~قوت طبیعی کند و تخلیص بدن از فضلات و قوت نفسانی را سست و مکدر ~~گرداند ms039 به سبب تصاعد بخارات و افراط در او موجب تبرید بدن و تبلید نفس و ~~تهبج روی و ضعف اعضای عصبانی بود و اشتها ببرد و رنگ روی تباه کند و از ~~خواب روز بیشتر این افعال صادر میشود و بیداری مشابه حرکت است و موجب ~~اضداد خواب، وافراط در او موجب اختلاط وخفت عقل وصداع وخفقان و ~~احتراق اخلاط و نقصانی هضم بود و از آن امراض سوداوی تولد کند. # فصل پنجم # در مأکول ومشروب # و آن دو قسم است: # قسم اول، در مأکول، بدان که هر چیزی که وارد بدن می گردد، در میان او و ~~حرارت بدن فعل و انفعال پیدا میشود و لآن] از شش قسم بیرون نیست: یا غذای ~~مطلق یا غذای دوایی مطلق یا دوای معتدل یا دوای سمی یا سم مطلق. # اما غذای مطلق، آن است که از بدن متغیر شود و بدن را متغیر گرداند به ~~تغیری که خارج از طبع بود و مشابه29 بدن شود. PageV01P078 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0051.png) # و غذای دوایی، آن است که از بدن متغیر شود و او را متغیر کند به کیفیت ~~احسن و مشابه او شود و غذائیت او بر دوائیت غالب بود؛ اما اگر دوائیت غالب بود، ~~دوای غذایی نیز گویند. # و دوای مطلق آن است که از بدن متغیر انشود و بدن را متغیر کند و مشابه ~~او شود. # دوای معتدل، آن است که از بدن متغیر] شود و بدن را متغیر نکند و مشابه ~~او نشود. # و دوای سمی، آن است که از بدن متغیر شود و او را متغیر گرداند و افساد ~~بدن کند. # و سم مطلق آن است که از بدن متغیر شود و او را متغیر کند و افساد [بدن] ~~کند؛ اگر حار باشد به تحلیل روح و اگر بارد بود به اجماد موجب هلاک شود. # و مأکول را بر وجهی دیگر تقسیم کردهاند که اگر اثر آنچه وارد بدن شود به ms040 ~~کیفیت فقط بود، آن را دوا گویند، و اگر به ماده فقط بود، غذا گویند، و اگر به ~~صورت فقط بود، ذوالخاصیه گویند و این ذوالخاصیه اگر مرکبی موافق اطبیعت] ~~بود، تریاق گویند، و اگر مفرد موافق بود، فادزهر گویند، و اگر مخالف طبیعت بود ~~سم گویند. ~~و اگر اثر آن به کیفیت به ماده بود دوای غذایی، و اگر به کیفیت و صورت بود ~~دوای ذوالخاصیه، و اگر به ماده و صورت بود، غذای ذوالخاصیه، و اگر اثر آن به ~~ماده و کیفیت و صورت بود، آن را غذای دوایی ذوالخاصیه گویند. # و بدان که غذا منقسم میشود به لطیف و کثیف و معتدل، و هر یک از آن به ~~کثیرالغذاء و قلیل الغذاء و معتدل، و هر یک از این مجموع به حسنالکیموس و ~~لردی الکیموس و] معتدل، پس مجموع بیست و هفت قسم بود، حاصل ضرب سه ~~در نه قسم. # دوم، در مشروب، و او بر دو قسم است: PageV01P079 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0052.png) # قسم اول، در آب، بدان که چون غذا وارد بدن گشت، ناچار او را مبدرقی و ~~مرفقی باید تا صلاحیت قبول هضم و نضج در او پدید آید و در مجاری نفوذ تواند ~~کرد و آن چیزی که از او این فواید حاصل شود، آب باشد، و آن را فواید دیگر ~~هست، مثل محافظت رطوبت اصلی و نضافت وصفای لون بدن و ترطیب و تبرید ~~اعضا و تطفیهآ حرارت و منع عفونت و آب غذا نشود و افراد در او موجب ضعف ~~اعصاب وقوی و شهوت شود. # و بهترین آبها، آب چشمه است [که] بر گل خالص یا بر سنگ جاری گردد ~~و منبع او دور بود و از بلندی منحدر شود و تیزرو بود و زود سرد و گرم شود و ~~زود گذرد و صافی گردد و اباد] شمال و صبا بدان وزد و آفتاب به آن تابد و هر ~~چه در او بجوشانند زود ms041 مهرا شود و موجب ثقل معده نشود و یک بار که بیاشامند ~~تشنگی بنشاند، و مجموع این صفات در آب نیل موجود است؛ و آب باران لطیف ~~بود، خصوصا که در تابستان از ابر راعد بارد. اما از جهت کثرت رطوبت و لطافت ~~زود متعفن شود و اصلاح آن طبخ است؛ و آب کاریز تقیل بود و آب چاه از آن ~~اثقل و مضر بود و آب نزی و اجامی مضر بود و آب معدنی اگر حدیدی40 بود ~~تقویت احشا کند، و شبی منع سیلان و نفث دم کند، و نوشادری مطلق مجلی بود ~~و فضی و ذهبی تقویت معده و دل و احشا کند، و بورقی و ملحی هزال و قشف ~~آرد، و کبریتی تلین طبع و تنقیهآ جلد کند و آب گرم امرخی] و مفسد معده و ~~غاسل او بود و قولنج او بگشاید و طبع نرم کند، و آب سرد مقوی معده و منبه ~~شهوت و مسکن عطش بود، و آب برف و یخ اعضای عصبانی را مضر بود. # قسمت دوم، در شراب، اگر چه کلام مجید بر منع و تحریم آن نازل گشته ~~است و مباشرت آن از جمله کبایر است، تا دانند و خود را در لعنت حق تعالی ~~گرفتار نگردانند و اخبار و احادیث بسیار در پلیدی و نجسی و خبثی آن وارد ~~است؛ اما لچون] طبیب وقتی از وقتها در معالجات به او محتاج می شود، PageV01P080 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0053.png) ~~اخصوص که در شرع شریف نیز به شرطی مخصوص رخصت فرمودهاند و اکثر ~~خلایق در آن شروع نمایند و به دلیل «ومنافع للناس» طالب منفعت آنند] و او را ~~مضرات بسیارند. بنابر این مقدمه در انواع آن به حسب زمان و طعم و لون و رایحه ~~و قوام شروع میرود. # اما به حسب زمان، بدان که از ابتدای ظهور سکر در او تا شش ماه حکم نو و ~~اسم نو دارد و تا تمامی سال ms042 متوسط گویند، و بعد از یک سال حکم کهنه دارد. # و شراب نو غذا بسیار دهد و فربه کند و مناسب محرورین و اوقات حاره باشد، ~~اما کبد را زیان دارد و اسهال و نفخ از او تولد کند و کهنه زود نفوذ کند و تلطیف ~~و تقطیع اخلاط کند و امراض بارده و بلغمی مزاج را مفید بود و حواس را تقویت ~~کند. # و متوسط در جمیع احکام متوسط بود؛ اما به اعتبار لون، بهترین شراب احمر ~~ناصع است. پس یاقوتی، و آنچه زرد بود، حار و کم غذا باشد و زود نفوذ کند خمار ~~آرد و نیکو غذا دهد و ترطیب کند؛ و اسود بدترین نوع بود؛ اما به اعتبار طعم ~~شراب شیرین مقوی و مقطع ابلغم] بود و دیر گذرد و لشش و] جگر و سپرز را ~~مضر بود؛ و شراب تلخ حار باشد و زود نفوذ کند و احشا را مضر بود؛ و شراب ~~قابض تقویت معده و احشا کند، و تفه آلات سینه را مفید بود و حامض دیر مستی ~~کند و دماغ را مضر بود. اما به اعتبار رایحه شراب حار طیب الرایحه تقویت و ~~تنشط41 بیشتر کند و معده را تقویت کند و حار غیر طیب مصدع باشد، و عدیم ~~الرایحه دیر مستی کند؛ و منتن22 به غایت بد باشد و موجب فسادها بود. ~~اما به اعتبار قوام شراب غلیظ و کدر دیر گذرد و سده آرد؛ و رقیق و صافی از ~~هر نوع که باشد نیک بود و سکر و خمار آن زود زایل شود به خلاف غلیظ؛ اما ~~نبیذ زبیبی، جگر و معده را مفید بود؛ لیکن قبض و نفخ و صفرا پدید آورد؛ و PageV01P081 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0054.png) ~~دوشابی گرم و تر و مسمن باشد؛ و عسلی حار و مقطع بود و زود نفوذ کند و ادرار ~~آورد و وجع مفاصل را مفید باشد، اما صداع و تب آورد و خرمایی مفسد23 ms043 و مغلظ ~~لاخلاطا] بود و ریاح و سودا لاز آن] تولد کند، اما تسمین بدن کند، و آنچه از ~~حبوب مثل ذرت و الم سازند، به حسب مزاج و طبیعت آن مختلف بود و در آن ~~منفعتی نباشد و موجب مضرتها شود، اما اسکار کند. # اما منفعت شراب، قرشی گوید که در هیچ مفردی و مرکبی این منفعت ~~نمیتواند بود که در اوست و این منفعت یا نفسانی بود یا بدنی؛ اما منفعتی که ~~نفسانی است سرور و نشاط و موجب ازالت افکار فاسد و ترغیب شجاعت و سخاوت ~~و منع وحشت و دفع اسوء ظن و] سوء خلق و جودت ذهن و ذکا و صفای خاطر ~~بود؛ و آنچه بدنی بود، تحسین لون و براقت و اشراق آن و انتعاش حرارت غریزی و ~~تفتیح مسام24 و مجاری و تقویت هضم و تکثیر و تلطیف دم و ترقیق و تصفیهآ ~~اخلاط و استحالت بلغم با خون و کسر غایلهآ سودا و معاونت طبیعت در دفع ~~فضلات، مثل لقی و] اسهال وعرق وادرار. # اما مضرت او، آن است که ازالت عقل میکند که اشرف مخلوقات و انفع ~~مکنونات است و تمیز انسان از دیگر45 حیوانات از اوست، و قوی را ضعیف میکند ~~و منع ادراک نفسانی و بدنی و سقوط اشتها و شهوت اطعام] و جماع و ارخای ~~اعصاب و مفاصل وحدوث غفلت وبهت و نسیان و رعشه و فالج و تغییر کلام و ~~صورت و شکل و تقل حواس و غیر از آن توالد کند. PageV01P082 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0055.png) # ابدان که اعتدال در استفراغ و احتباس موجب حفظ صحت است واستفراغ ~~مفرط] موجب تبرید و تجفیف و ضعف دل46 بود و احتباس مفرط موجب سده و ~~عفونت و تولد حمیات و سقط شهوت طعام بود و بدن و حواس را ثقیل27 کند و ~~چون از استفراغات معتاده جماع و حمام است، در آن شروع میرود. # اما جماع، فعلی است که بر صحت ms044 وقوت جمیع افعال و قوی موقوف است؛ ~~زیرا که مبدأ او قوت متخیله و باعثهآ شهوات است و متحرکه تمدید عضلات ~~می کند و قوت حیوانی که ارسال حرارت و روح و ریح بدان عضو می کند، و قوت ~~طبیعی که تولید مادهآ منی و احالت آن و دفع آن میکند و آنثیان خود مخصوص ~~بر این فعل است؛ بنابراین باید که در این اعضا هیچ نوع از امراض نباشد و جمیع ~~افعال که به هر یک متعلق است، بر هر نهج طبیعی بیآفت صادر شود؛ چه، هر ~~آفتی از این موجب ضعف این قوت بود و جماع چون به حسب اعتدال و احسن ~~اوضاع واشکال استعمال کنند، موجب انتعاش حرارت غریزی و تفریح و تقویت ~~اشتها و دفع وسواس و امراض سوداوی و رطوبی بود و دفع امتلا و ثقل بدن و ~~کلال حواس کند، و ترک آن موجب حدوث اضداد این شود، و افراط در آن ~~موجب ضعف قوی و ذبول بدن و امراض بارده شود و اعضای عصبانی را مضر بود. # اما حمام، فعل طبیعی آن تسخین است به واسطهآ هوا و ترطیب کند به ~~واسطهآ آب؛ و استعمال حمام و انفعال بدن از آن به حسب بیوت و امکنه سه ~~مرتبه دارد: بیت اول، مبرد و مرطب بود؛ و بیت دوم مسخن و مرطب بود؛ و بیت ~~سوم مسخن و مجفف بود. PageV01P083 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0056.png) # و استعمال حمام اگر به اعتدال بود، موجب انضج] فضلات و دفع آن به تفتیح ~~مسام28 و تغذیه و تسمین بدن و انتعاش حرارت غریزی و شهوت غذا و تلیین جلد ~~و دفع کلال و خفت بدن بود، و ترک آن موجب اضداد این بود؛ و افراط در ~~استحمام موجب تحلیل وضعف قوی و عدم شهوت جماع و انصباب سودا به ~~اعضای ضعیفه گردد و استحمام به آب سرد موجب تبرید و ترطیب و اسقاط قوت ~~اعضا و قوی و حرارت غریزی ms045 بود و مناسب جوانان محروری مزاج باشد. PageV01P084 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0057.png) # و آن پنج است: اسنان و اجناس و عادات و صناعات و واردات خارجی. # اسنان، از آن جمله است که او را تأثیر در احوال بدن بیشتر است؛ چنانچه ~~بعضی از اشخاص در سنی ضعیف و مریض باشند و چون انتقال کنند به سنی ~~دیگر، قوی و صحیح گردند، و بالعکس، چنان که محروی مزاج در سن شباب ~~ضعیف بود و در سن کهولت قوی گردد، و سرد مزاج به عکس این بود؛ و درجات ~~سن چهار است: # اول، سن نمو آن را سن حداثت گویند، ابتدای آن سن طفولیت است و آن ~~زمانی است که مولود را استعداد حرکت نباشد، بعد از آن سن صبی و او بعد از ~~نهوض بود و قبل از سخت شدن اعضا بود. بعد از آن سن تزغزغ، و بعد از آن سن ~~غلامیه، و آن را رهاق گویند، و این قریب به49 بلوغ باشد، و بعد از آن سن فتی تا ~~قریب به سی سال که [مبدأ] سن شباب است. PageV01P085 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0058.png) # دوم، سن وقوف و آن را سن شباب گویند و بعد از انقضای نمو باشد تا قریب ~~به چهل سال؛ و حرارت و رطوبت در صبی و شباب بر رأی افلاطون و جالینوس ~~در کمیت تساوی باشد. اما در صبی به واسطهآ کثرت رطوبت شدید نباشد و در ~~شباب به واسطهآ قلت رطوبت شدیده و حاره باشد؛ چنانچه هیزم خشک و تر را ~~علی حده مشتعل گردانی، در نارین، متفاوت در کیفیت، متساوی در کمیت [یابی]. # سوم، سن کهولت بود و آن از انقضای وقوف تا قریب شصت سال بود و در این ~~سن حرارت در نقصان و یبوست در تزاید بود. # چهارم، سن شیخوخیت و آن از انقضای سن کهولت تا آخر عمر بود و در این ~~سن یبوست غالب شود و برودت به سبب رطوبت غریبه. # و این مجموع که ms046 گفته شد، به حسب اغلب باشد؛ اما به حسب مواضع و بلدان ~~متفاوت گردد؛ چنانچه گویند در حبشه و زنگبار، اسنان تا سی [و چهل] سال ~~متقض میشود. # اما اجناس مزاج ذکور ابه حرارت] و یبوس مایل بود و مزاج أناث به برودت و ~~رطوبت مایل باشد؛ و این نیز به اعتبار اغلب بود، نه آن که کل واحد از ذکور به ~~نسبت یا کل واحد از أناث چنین بود. # اما صناعات، هر قسمی از آن موجب امری شود، مثل آن که صناعتی که ~~مباشر و مجاور آب باید بود، همچون قصارت موجب ترطیب شود، و صناعتی که ~~مجاور آتش باید بود، موجب تسخین و تجفیف بود و افراط در آن سبب کثرت ~~تحلیل موجب تبرید شود و صناعتی که مجاور کل باید، موجب یبوست [گردد] ~~مثل اکاری و طیانی. ~~اتا عادات از آن جمله است که ترک او مغیر مزاج بود و مراعات او حافظ ~~صحت و استقامت مزاج بود. PageV01P086 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0059.png) # اما عادات مذمومه، مثل آن که کسی عادت به چیزی کرده باشد، موجب ضرر ~~و تغییر مزاج شود. پس به تدریج از آن بازآید؛ و از این جهت گفتهاند: «العادة ~~طبیعة خامسة». # اما واردات خارجی، مثل ضمادات و اطلیه و کمادات و مشمومات که هم حافظ ~~صحت و هم مغیر مزاج میباشد؛ و تغیری که از مشمومات حاصل میشود، از ~~دیگران نمیشود؛ و آنچه طیبه است به واسطهآ مناسبت با روح و سرعت نفوذ ~~مقوی و حافظ صحت بود؛ و آنچه کریه بود، بالعکس؛ و از آن جمله نضجی به ~~آفتاب است که موجب تحلیل رطوبات و استسقا بود و ربو و صداع بارد را مفید ~~افتد و همچنین اندفان در رمل گرم، امراض رطوبی را نافع باشد، و استنقاع در ~~زیت، تشنیج و اعیا را مفید است، و مثل رش آب بر روی موجب انتعاش قوت و ~~ازالهآ کرب و نهیب50 میشود، خصوصا که با گلاب ms047 بود. # بدان که اسباب حرارت حرکات نفسانی بود، همچون فکر، یا بدنی همچون ~~ریاضت و حرکت و ملاقات و مسخنات از اغذیه و ادویه، خواه به حسب داخل بود، ~~خواه به حسب خارج، و تکاثف مسام و عفونت اخلاط و اسباب برودت حرکت و ~~سکون مفرطین بود و استعمال مبردات داخلی و خارجی، و فجاجت اخلاط و افراد ~~در استعمال مسخنان و افراط در تقلیل و تکثیر غذا و اسباب رطوبت استعمال ~~مرطبات بود و کثرت اکل با جودت هضم و سکون و نوم و اجتناب از محللات و ~~مجففات واسباب یبوست و استعمال محللات مفرط و مجففات بود، به حسب ~~داخل وخارج، واسباب ملاست از داخل مثل تناول مرطبات و مولدات اخلاط PageV01P087 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0060.png) ~~رطبهآ لزجه بود و از خارج، مثل استعمال موم روغن واطلیهآ ملمسه و هوای نرم و ~~اسباب خشونت و ملاقات محللات و مجففات به افراط و قابضات بود خارجی و ~~داخلی، و اسباب استفراغ قوت دافعه و ضعف ماسکه و رقت ماده و توجه طبیعت ~~بدان طرف بود، و اسباب احتباس قوت ماسکه و ضعف دافعه و غلظ و لزوجت ماده ~~بود و توجه طبیعت بود به طرفی دیگر و اسباب فساد شکل قصور قوت مصوره یا ~~ردائت منی بود در اصل خلقت، یا ردائت انفصال از رحم، یا ردائت تقمیط یا ~~سرعت حرکت [طفل] که نه در وقت خویش باشد و یا ضربه یا سقطه و مثل آن ~~بود. # اسباب سده، حدوث چیزی غلیظ [بود] در مجاری از خلط و ثفل یا التحام ~~منفذی یا انطباق مجری به واسطهآ ضاغطی یا یبش مجاری؛ و اسیاب اتساع ~~مجاری ضعف ماسکه باشد یا شدت حرکت دافعه یا ادویهآ مفتحه یا مرخیه و ~~اسباب زیادتی مقدار و عدد کثرت ماده و شدت قوت جاذبه اسباب نقصان مقدار و ~~عدد51 در اول خلقت نقصان ماده یا ضعف مصوره بود؛ و بعد از خلقت سببی از ~~اسباب خارجی بود، ms048 مثل قطع و تأکل. # اسباب فساد وضع به مقارنت عضوی به عضوی یا تشنج یا التحام بود یا ولادی ~~باشد و به مباعدت عضوی از عضوی تشنج یا استرخا یا اثر قرحه باشد، یا ولادی ~~اسباب تفرق اتصال از داخل ماده أکال یا محرق یا لذاع بود یا امتلایی [یا خلطی ~~یا ریحی] ممد ابود] یا شدت دافعه نه بر مجرای طبیعی یا حرکتی عنیفه یا ~~انفجار ورمی بود از خارج، مثل قطع به سیف و کشیدن به ریسمان و سوختن به ~~آتش بود. # و اسباب قرحه جراحتی بود که متقتح گردد و یا ورمی که منفجر شود، یا ~~بشره که متأکل شود. PageV01P088 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0061.png) ~~اسباب ورم امتلا از اخلاط یا از مادهآ ریحی یا مائی بود و قوت عضو دافع و ~~ضعف عضو قابل، یا اتساع مجاری یا وجعی شدید بود؛ و اسباب خلع شاید که ~~بدنی بود، مثل قیله که از رطوبتی مرضیه پیدا شود، و یا امری خارجی باشد، مثل ~~ضربه و سقطه. ~~اسباب وجع که عبارت از احساس و ادراک منافی بود من حیث هو مناف، یا ~~سوء المزاج مختلف بود، یا تفرق اتصال، و چون اوجاع مختلف و متعدد است، ~~لاسباب آن نیز متعدد و مختلف بود]، و اوجاع مشهوره پانزده است: ~~اول، حکاک است، و سبب آن خلطی حریف یا مالح بود. ~~دوم، خشن است، و سبب آن خلطی خشن بود. ~~و سوم، ناخس است، و سبب آن مادهآ تیز بود یا ریحی که مجد غشا بود از ~~جعت عروض. ~~چهارم، ممد است و سبب آن خلطی یا ریحی بود که ممد عصب یا عضل بود ~~از جهت طول. ~~پنجم، ضاعظ است، و سبب آن مادهآ ریحی بود که جای بر عضو تنگ کند. ~~ششم، منفسخ است، و سبب آن مادهآ لریحی] بود که میان عضل و غشای او ~~حادث شود. ~~هفتم، مکسر است، و سبب آن ماده یا ریحی بود که میان عظم ms049 و غشای او ~~حاصل شود. ~~هشتم، رخو است، و سبب آن ماده بود که ممد لحم عضل باشد. ~~نهم، ثاقب است، و سبب آن مادهآ غلیظ یا ریحی بود که میان طبقات اعضا ~~واقع شود. PageV01P089 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0062.png) ~~دهم، مسلی52 است، و سبب آن همین سبب ثاقب آن است و فرق میان او و ~~میان ثاقب آن است که نفوذی بود، که چنان محسوس شود که عضو را سوراخ ~~میکتند و مادهآ مسلی در آن موضع محتبس بود. ~~یازدهم، خدری است، و سبب آن خلطی بارد بود به انسداد منافذ روح ~~نفسانی.2 ~~دوازدهم، ضربانی است، و اسبب] آن ورمی بود حار بود در عضوی حساس. ~~سیزدهم، اعیا است، و سبب آن یا تعب بود، آن را اعیای تعبی گویند، یا ~~خلطی ممد بود، و آن را اعیای عددی گویند، یا غلطی لاذع54 و آن را اعیای ~~قروحی گویند، یا به سبب ریحی بود و آن را اعیای ریحی گویند. ~~چهاردهم، لاذع است، و سبب آن خلطی حار بود. ~~پانزدهم، ثقیل است، و سبب آن ماده بود که در عضوی غیر حساس که از ~~غشا معلق بود یا غشایی گرد او درآمده و به واسطهآ انجذاب غذا احساس ثقلی ~~کند، یا به سبب ورمی بود که در عضوی حساس واقع شود و حس عضو را باطل ~~کند، همچون سرطان - نعوذ بالله. # و ااسباب] سکون وجع قطع سبب موجع بود به محللات و مستفرغات یا ~~مخدرات، و خواب هم از مسکنات وجع بود، و به حقیقت مسکن وجع قطع سبب ~~است. # و اسباب تخمه و امتلا از دو بیرون نیست: یا امری خارجی بود، مثل استعمال ~~مرطبات، یا توفیر رطوبت فصلی و موانع تحلل، و یا امری داخلی بود، مثل ضعف ~~هاضمه یا دافعه و یا شدت ماسکه یا ضیق مجاری. PageV01P090 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0063.png) # و اسباب ضعف انواع است؛ زیرا که این سبب یا وارد55 جرم عضو میشود، یا ~~وارد روح، یا وارد قوت، ms050 اگر وارد عضو شود، سوءالمزاج و سوءالترکیب و تفرق ~~اتصال بود؛ و اگر وارد روح میشود، سوءالمزاج بود و تحلیل به کثرت استفراغ؛ و ~~اگر وارد قوت شود، مانع به کثرت صدور فعل از آن قوت بود؛ و اگر اعتبار اسباب ~~بعیده کنند، فساد هوا و مایوکل و مایشرب نیز از اسباب ضعف بود؛ و اسباب ~~حرکات غیر طبیعی یا یبسی مضعف بود، همچون رعشهآ یابسه یا یبوستی متشنج ~~ابود]، همچون فواق یابس، و یا فضولی مؤذی به تبرید همچون نافض و یا مؤذی ~~به لدغ، همچون قشعریره، یا ریحی که طالب خروج بود، همچون اختلاج. PageV01P091 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0064.png) ~~بدان که احوال بدن انسان به مذهب جالینوس سه حالت است: صحت و مرض ~~وحالت ثالثه. ~~اما صحت، هیأتی طبیعی بود که با وجود آن جمیع افعال از بدن انسان به ~~سلامت صادر شود؛ و مرض هیأتی غیر طبیعی بود که بی واسطه وجب آفت افعال ~~بود؛ و حالت ثالثه هیأتی بود که نه حد صحت بر او صادق آید و نه حد مرض؛ زیرا ~~که [ثالثه] حالتی است که افعال مطلق سلیم نیست و مطلقا غیر سلیم هم نیست، ~~چون شیخ و طفل و ناقه و سکران. # یا صحت و مرض هر دو مجتمعاند در وقتی واحد به نسبت شخصی در دو ~~عضو همچون حال اعور، یا مجتمع شود در شخصی، اما در دو جنس، همچون ~~صحت مزاج و مرض ترکیب یا صحت خلقت و مرض مقدار؛ یا مجتمع شوند، اما ~~در دو وقت، همچون شخصی که در تابستان یا در سن شباب صحیح بود و در ~~زمستان یا در سن طفولیت مریض و به عکس این. # اما احوال پیش شیخالرئیس صحت و مرض است و در میان لایشان] واسطه ~~نیست و بر تقدیر ثبوت لواسطه] در حدی که او گفته، خللی نیست. PageV01P092 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0065.png) # اما اعراض هیأتی غیر طبیعی بود که به واسطهآ مرض موجب آفتی شود و او ~~تابع ms051 مرض باشد و شاید که غرض به نفس خود مرضی باشد همچون صداع که ~~مرض حمی بود و به نفس خود مرضی باشد، و باشد که غرض سبب مرض شود، ~~همچون وجع قولنج که سبب غشی شود؛ و باشد که چیزی هم اسبب] وهم ~~مرض باشد، چون حمای سعال که عرض ذاتالجنب بود و چون مستحکم شود ~~بنفسه مرضی [باشد]، و سبب انصداع عرق میشود و به واسطهآ اقتضای حرکت ~~عنیفه، و چون حمی دقیه که عرض قرحهآ ریه است، سبب ضعف معده شود، به ~~نفس خود مرضی باشد. # و بدان که مرض یا مفرد یا مرکب؛ و مفرد جنس سه است: جنس اول، امراض ~~سوء المزاج باشد و آن56 هشت قسم باشد که خارج بود از اعتبار،57 و این ~~سوءالمزاج ساذج بود یا مادی. ~~جنس دوم، امراض ترکیب است و آن چهار قسم است: امراض خلقت و مقدار ~~و عدد و وضع. # اما امراض خلقت چهار است: # اول، مرض شکل، [و آن است که شکل عضو از مجرای طبیعی متغیر شود، به ~~حیثیتی که مضر باشد] مثل اعوجاج مستقیم و استقامت معوج. # دوم، امراض مجاری، به آن که فراخ شود، مثل اتساع عصبهآ مجوفه یا تنگ ~~گردد، مثل خناق که تنگ شدن منافذ نفس است، یا منسد گردد، مثل انسداد ~~عرق کبد وغیره. # سوم، امراض تجاویف، به آن که بزرگ شود، همچون کیس انثیین، یا کوچک ~~گردد، همچو صغر معده، یا خالی شود، همچو خلو تجاویف قلب در فرح مهلک، و ~~یا ممتلی و منسد شود، همچون صرع و سکته. PageV01P093 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0066.png) # چهارم، امراض صفایح58 است، همچون ملاست معده و خشونت قصبه. # اما مرض مقدار به زیادتی عضوی خاص بود، همچون عظم لسان [و داءالفیل] و ~~به زیادتی عام بود، همچون سخن"5 مفرط، یا به نقصان خاص بود، همچون ضمور ~~لسان، و یا عام بود، همچون هزال مفرط. # اما مرض عدد، به زیادتی عدد طبیعی [ابود]، همچون اصبع زایده، ms052 یا غیر ~~طبیعی، همچون سلع، یا نقصان ابود]، همچون قطع اصبع، یا نقصان در اول ~~خلقت. # اما مرض وضع، همچون زوال عضوی بود از موضع خود به خلع و غیر اخلع]. # جنس سوم، از امراض مفرده، تفرق اتصال است و اسم مرض به حسب موضع ~~مختلف بود. اگر تفرق اتصال در جلد باشد، خدش و سحج گویند، و اگر در لحم ~~باشد جراحت گویند. اگر متقادم [و متقیح] نشده باشد قرحه گویند، چون متقادم ~~شود، اگر در عظم واقع شده باشد، کسر گویند، اگر به عرض بود، صدع گویند؛ و ~~لکسر] اگر به طول بود و تفرق در غضروف، اگر به عرض بود فسخ گویند، اگر به ~~طول بود تفتت و در عصب شق و شدخ گویند، و در عروق تبر و شق خوانند. # اما مرض مرکب آن است که از اجتماع امراض حادث شود، همچون سل مثلا ~~که از حمی دق و قرحهآ ریه مرکب است؛ و تسمیهآ بعضی امراض یا به حسب ~~مشابهت بود، همچون داءالفیل و داءالثعلب، یا به حسب محل، چون ذات الجنب و ~~ذاتالریه وذاتالصدر، یا به حسب عرض، همچون صرع. # و بدان که مرض اصلی باشد، و به شرکت باشد، آنچه اولا حادث شود اصلی ~~بود، و آنچه به سکون اول ساکن گردد، به شرکت بود، و این که به شرکت یا به ~~واسطهآ مجاورت باشد، یا به واسطهآ آن که از عضوی مؤوف طریقی به او بود، یا ~~آنکه میان در عضو خادم و مخدوم بود، چون عصب و دماغ، ایا مبدأ فعل او بود PageV01P094 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0067.png) ~~چون حجاب و ریه، یا محاذی عضو مؤوف بود، چون دماغ] و معده را یا مصب مواد ~~عضو بود، چون بغل قلب را و پس گوش و دماغ را و ریه و کبد را. # و بدان که اوقات ازمنه در مرضی که به سلامت منتهی شود، چهار است: ابتدا، و ~~تزاید، و انتها، و انحطاط. ابتدای ms053 مرض را زمان ابتدا گویند، و مادام که در تزاید ~~بود زمان تزاید گویند، و چون واقف باشد [که نه زاید شود] و نه کم، زمان انتها ~~گویند، و چون نقصان یابد، زمان الخطاط گویند. PageV01P095 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0068.png) # بدان که علامات آن است که بدان استدلال کنند به احوال بدن که از قوی ~~صادر میشود و این علامات و امارات یا دلالت بر نفس مرض کند، همچون سرعت ~~و اختلاف نبض که دلالت بر حمی کند یا دلالت بر محل60 مرض کند، همچون ~~نبض منشاری که دلیل ورم حجاب بود، و یا دلالت بر سبب مرض کند، همچون ~~علامات [یا دلالت بر نفس مرض کند، همچون سرعت و اختلاف نبض که دلالت ~~بر حمی کند یا دلالت بر محل مرض منشاری که دلیل ورم حجاب بود، و یا ~~دلالت بر سبب مرض کند، همچون علامت] امتلا؛ یا علامات ملازم مرض بود، ~~چون تب حار و ضیقالنفس و وجع ناخس در برسام یا دلیل امراض ظاهری بود، ~~چون لون و ملمس، یا دلیل امراض باطنی بود، و این نوع مشکلتر بود و موقوف بر ~~معرفت تشریح است و استدلال در آن به چند چیز کنند: # اول، افعال، اگر نه بر مجرای طبیعی بود، دلیل آفتی بود در مبدأ افعال که قوی ~~است، و آفت قوی دلیل آفت آن عضو بود [که] مظهر او است؛ چنانچه دلالت PageV01P096 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0069.png) ~~کبد و براز بر معده و امعا. ~~دوم، موضع مرض، چنانچه وجع در اطرف] ایمن که دلیل ورم کبد بود و ~~طرف ایسر که دلیل ورم طحال بود. ~~سوم، شکل مرض، همچون دلالت ورم هلالی شکل بر آن که لورم] بر محدب ~~کبد است. ~~چهارم، ما یستفرغ، همچون بول و براز، که در محل خود یاد کرده آید و چون ~~استدلال به انواع است، در هشت فصل یاد کرده میشود، ان شاء الله تعالی: # فصل اول # در علامات مزاج ~~بدان که علامات و امارات ms054 مزاج ده است: ~~اول، ملمس است، اعتدال آن دلیل اعتدال مزاج بود و میل لآن] به کیفیتی [از ~~کیفیات اربعه] دلیل آن کیفیت باشد. ~~دوم، سخنه است، سخن لحمی دلیل حرارت و رطوبت بود و سخن شحمی ~~دلیل برودت و رطوبت بود و هزال از لحم دلیل برودت و یبوست و از شحم دلیل ~~حرارت ویبوست. ~~سوم، لون است، بیاض لون دلیل برودت بود و حمرت و سمرت دلیل حرارت و ~~صفرت دلیل صفرا و کمودت دلیل سودا. ~~چهارم، مری است، کثرت سودا و جودت63 آن دلالت بر مزاج کند و شفرت و ~~حمرت بر اعتدال و صهوبت و بیاض بر برودت. PageV01P097 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0070.png) # پنجم، هیأت اعضا است، سعت عروق و سینه و عظم و تمامی خلقت دلیل بر ~~حرارت بود و ضد آن دلیل برودت. # ششم، [کیفیت] انفعالات است، سرعت انفعال به کیفیتی را از کیفیات دلیل بر ~~غلبهآ آن کیفیت بود. # هفتم، افعال طبیعی است از افعال آنچه کامل بود، دلیل اعتدال بود، و آنچه ~~مشوش و سریع بود، دلیل حرارت بود و بطی دلیل برودت باشد. # هشتم، نوم و یقظه است، کثرت نوم دلیل رطوبت بود و قلت آن دلیل حرارت و ~~کثرت بیداری دلیل یبوست. # نهم، افعال نفسانی است، طیش وجرأت و حدت ذهن و کثرت کلام و سرعت ~~انفعال دلیل حرارت بود، و جبن و بلادت و فرط حیا و وقار و بطوء انفعالات دلیل ~~برودت بود. # دهم، فضول مندفعه است و شدت رایحه، و صبغ آن دلیل حرارت بود و ضد ~~آن دلیل برودت و کثرت آن دلالت بر رطوبت کند و قلت آن بر یبوست. # زیادتی کمیت اخلاط ردیه به اخلاط صالحه بود، و علامت امتلا مجملا ثقل ~~اعضا و کسل و ضعف اشتها و انتفاخ عروق و امتلای نبض و انصباغ و غلظ قاروره و ~~کلالهآ ابصر] بود. # اما مفصلا علامت غلبهآ دم، ثقل سر وتمطی و تناوب و نعاس و کدورت ms055 و ~~بلادت حواس و حلاوت دهن و حمرت لون و زبان و ظهور بثور و رفتن خون از ~~مواضع سبیله، مثل بینی و بن دندان و تخیل چیزهای سرخ بود. # و علامت غلبهآ بلغم، بیاض لون و سستی و نرمی و برودت اعضا و کثرت ~~بزاق و قلت عطش و ضعف هضم و جشای ترش و کثرت خواب و بلادت حواس و ~~تخیل آب و سرما و چیزهای سفید بود. PageV01P098 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0071.png) ~~و علامت غلبهآ صفرا، صفرت لون و چشم و تلخی دهن و خشونت زبان و ~~خشکی منخرین و دهن64 و تشنگی و ضعف اشتها و غثیان و قی صفرا و قشعریره ~~و تخیل شعلهآ آتش و چیزهای زرد بود. ~~علامت غلبهآ سودا، تیرگی و خشکی بدن بود و غلظ و سواد خون و شهوت ~~کاذب و کثرت افکار و وسوسه و خوف و تخیل دود و تیرگی و چیزهای سیاه بود. # فصل سوم # در نبض ~~و آن حرکتی است از اوعیهآ روح که عبارت از قلب و شرایین اباشد]، و هر ~~نبضه مرکب است از انبساطی و سکونی و انقباضی؛ و سکونی و قبض و بسط او [به ~~حسب] جذب نسیم و دفع دخان است؛ و اجناس نبض نه است: ~~جنس اول: مأخوذ است از مقدار لانبساط] واقسام [بسیط] او نه است: ~~اول، طویل است، و او آن است که [در حال حرکت] اجزای او اکثر در طول ~~محسوس شود و سبب آن شدت حاجت ترویح بود و کثافت لحم و صلابت جلد. ~~دوم، قصیر بود، و او در مقابل طویل باشد. ~~سوم، معتدل در قیصر و طول بود. ~~چهارم، عریض، و او آن است که اکثر اجزای او در عرض محسوس شود، و ~~سبب آن خلو عروق و رطوبت آلت باشد. ~~پنجم، ضیق است، و او در مقابل عریض بود. ~~ششم، معتدل در [عریض و] ضیق. ~~هفتم، شاهق است و او آن است که از اجزای او ms056 در عمق محسوس شود و سبب ~~آن شدت حاجت و مطاوعت آلت بود. ~~هشتم، منخفض است، و او در مقابل شاهق بود. PageV01P099 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0072.png) ~~نهم، معتدل در شهوق و انخفاض. ~~و از ازدواج این النه]، بیست و هفت قسم حاصل شود؛ اما آنچه مشهور است و ~~اسمی دارد، شش است: ~~اول، عظیم است، و آن نبضی طویل و عریض و عمیق بود. ~~دوم، صغیر است و او در مقابل عظیم بود. ~~سوم، معتدل در عظیم و صغیر باشد. ~~چهارم، غلیظ است، و او آن است که در عرض و شهوق زاید بود. ~~پنجم، رقیق است و او در مقابل غلیظ بود. ~~ششم، معتدل در غلظت و رقت بود. ~~جنس دوم: مأخوذ است از زمان حرکت، و آن سه قسم است: اول، سریع، و او ~~آن است که زمان حرکت او بهغایت کوتاه بود و سبب آن شدت حاجت باشد؛ دوم، ~~بطی، و او در مقابل سریع بود؛ سوم، معتدل در سرعت و بطوء. ~~جنس سوم: مأخوذ است از زمان سکون، و آن هم سه قسم بود: اول، متواتر ~~است، و آن، آن است که زمان سکون او کوتاه بود و سبب آن شدت حاجت و ~~ضعف قوت بود؛ دوم، متفاوت، و او در مقابل متواتر است؛ سوم، معتدل در تواتر و ~~تفاوت. ~~جنس چهارم: مأخوذ است از قوام آلت، و آن سه قسم است: اول، صلب بود و ~~او آن است که انگشت به اعتماد تمامی حرکت کند، انبساط او فرو نشاند، و سبب ~~آن یبوست جرم رگ باشد؛ دوم، لین، و آن در مقابل سلب است؛ سوم، معتدل در ~~صلابت ولین. ~~جنس پنجم: مأخوذ است از ملمس آلت، و آن سه قسم است: اول، حار و ~~سبب آن اسباب مسخنه بود؛ دوم، بارد است و او در مقابل حار بود؛ سوم، معتدل ~~در حرارت و برودت. PageV01P100 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0073.png) # جنس ششم: مأخوذ است از امتلا و خلو، و آن سه ms057 قسم است: اول، ممتلی و ~~او چنان باشد که در اندرون عروق چیزی زاید از حد اعتدال محسوس شود، و ~~سبب آن امتلا بود؛ دوم، خالی، و او در مقابل ممتلی بود؛ سوم، معتدل در خلو و ~~امتلا. # جنس هفتم: مأخوذ است از کیفیت قرع، و آن سه قسم است: اول، قوی، و او ~~آن است که در انبساط سخت بر انگشت کوبد، و سبب آن قوت مزاج بود از غذا و ~~شراب و فرح معتدل؛ دوم، ضعیف بود، و او در مقابل قوی بود؛ سوم، معتدل در ~~قوت وضعف. ~~جنس هشتم: مأخوذ است از استوا و اختلاف و آن دو قسم است: اول، ~~مستوی است و آن عبارت از آن باشد که در جمیع نبضات یعنی قرعات مساوی ~~بود؛ دوم، مختلف، و او در مقابل مستوی بود، و این مختلف بر دو قسم است: ~~منتظم و غیر منتظم. مختلف منتظم آن است که خلاف او را نظامی باشد، یعنی ~~در چند دور که کند، بر آن یک اختلاف باشد؛ و مختلف غیر منتظم آن است که ~~اختلاف او را هیچ نظامی نباشد، بلکه در هر دوری او را اختلافی ظاهر شود. # جنس نهم: مأخوذ است از حال وزن آن، یا جیدالوزن باشد یا ردی الوزن، ~~جیدالوزن آن است که بر مجرای طبیعی [بود]، یعنی وزن آن نبض مناسب مزاج ~~سن صاحب نبض بود؛ و ردی الوزن سه قسم است: # اول، متغیر الوزن، و آن نبضی باشد که از وزنی که لایق سن صاحب نبض بود، ~~تجاوز کرده باشد، چنانکه وزن نبض صبی مثلا همچون وزن در نبض شباب بود. # دوم، مباین الوزن و آن نبضی بود که از وزنی که لایق سن صاحب او بود ~~قاصره باشد، چنانکه وزن نبض شباب مثلا همچون نبض وزن صبی باشد. # سوم، خرج الوزن و آن نبضی که وزن او مشابه هیچ وزنی از اوزان نباشد. PageV01P101 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0074.png) ~~و بباید دانست که در ms058 حرکات نبض طبیعی موسیقاری موجود است؛ زیرا که ~~همچنان که تألیف نغمات65 به ادوار ایقاع66 و تقدیر ازمنه که میان نقرات ~~متخلخل میگردد و تمام میشود، نسبت67 ازمنهآ نبض نیز در سرعت و تواتر ~~نسبتی ایقاعی است، اگر این نسبت متفق بود، چنانکه در ازمنهآ آن هیچ اختلافی ~~نباشد، آن را منتظم گویند، و الا غیر منتظم؛ و از انوع نبض که او را نامی نهادهاند، ~~و مشهور است، که او غزالی است و آن نبضی بود که مختلف بود در سرعت و ~~بطوء، چنانچه: ~~اول: بطی باشد، پس ثانیا به سرعت مایل شود و به تدریج هر بار سریعتر ~~شود، شبیه به حرکت غزال. # دوم: موجی، و آن نبضی باشد مختلف در عظم و صغر و شهوق و عرض و ~~امتلا به طریق موجب آب محسوس شود. # سوم: دوری و آن نیضی بود همچو موجی، اما در عرض و امتلا نباشد و ~~ضعیف تر بود. # چهارم: نملی بود، و او ضعیف تر از دوری بود. # پنجم: منشاری، و آن نبضی بود که مختلف [باشد] در عظم و صغر و صلابت ~~و لین و شهوق و انخفاض؛ چنانکه بعضی از اجزا او شاهق [بود] و بعضی منخفض. # ششم: ذنبالفار، و او آن است که نبض متحرک اشود] به تدریج ضعیف و ~~صغیر میشود و باز به درجههآ اول عود کند و بدین وتیره ضعیف شود. # هفتم: مسلی، و او همچون ذنبالفار است، الا آنکه او به درجهآ اول به تدریج ~~بود؛ چنان که به تدریج ضعیف شده، و ذنب الفار دفعتا عود کند. PageV01P102 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0075.png) # هشتم: ذوالفقره، و او آن است که در زمانی که توقع حرکت باشد ساکن ~~گردد. # نهم: واقع در وسط و او آن است که در زمانی توقع سکون باشد متحرک ~~گردد. # دهم: مرتعش، و او آن است که حرکت او همچون رعشه بود. ~~یازدهم: ملتوی، و او آن است که همچو ریسمانی پیچیده محسوس شود. ms059 # دوازدهم: مطرقی و ذوالقرعتین نیز گویند، و او آن است که دو قرع کند، ~~چنانچه حرکت انقباض او محسوس نشود و شبیه به حرکت مطرقه. # سیزدهم: مرتعد، و او آن است که همچون حرکت رعد محسوس شود، و این ~~مجموع دلالت بر سوء مزاج68 مریض کند. ~~اما نبض به اعتبار اجناس، به نفس ذکور اعظم و اقوی بود از نبض آناث؛ اما ~~نبض حبالی عظیم و سریع و متواتر باشد. # اما به نبض به اعتبار اسنان، نبض صبیان به لین مایل بود و نبض شبان امایل] ~~به عظم و قوت و وزن، لایق به هر دوی آن است که در صبیان زمان انقباض از ~~انبساط مساوی باشد و در شبان زمان انقباض از انبساط اندکی زاید بود و نبض ~~کهول به صغر و بطوء مایل بود؛ و وزن لایق به ایشان، آن است که زمان انقباض از ~~انبساط اندکی کمتر بود؛ و نبض مشایخ صغر و بطی و متفاوت بود؛ و وزن لایق ~~بدیشان آن است که زمان انبساط بیشتر از زمان انقباض بود. PageV01P103 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0076.png) # اما به اعتبار فصول، نبض در ربیع معتدل بود و در صیف سریع و متواتر و در ~~خریف مختلف و در صیف و شتا بطی و متفاوت. # و نبض به اعتبار بلدان مناسب فصول بود؛ اما به اعتبار نوم و یقظه در ابتدای ~~خواب نبض صغیر و متفاوت بود و در بیداری اگر به طبع خود بیدار شود، سریع و ~~عظیم بود؛ و اگر فجائتا و یا به سببی خارجی بیدار شود، نبض سریع و متواتر و ~~مختلف بود و باشد که مرتعش بود. # اما به اعتبار ریاضت، اگر به حد تعب نرسد، نبض قوی و عظیم و سریع و ~~متواتر بود؛ و اگر به حد تعب رسد، نبض در عظم و قوت ناقص شود و در سرعت و ~~تواتر زاید و اگر به افراط بود، نبض دودی و نملی شود. # اما به اعتبار ms060 استحمام، اگر استحمام به آب گرم بود و به اعتدال باشد و به ~~احدتا تحلیل نرسد، نبض سریع و قوی گردد، و اگر به تحلیل رسد صغیر است و ~~متفاوت بود؛ و اگر تحلیل به افراط بود، سریع و متواتر باشد، و استحمام به آب ~~گرم نبض را در قوت زاید کند و در سرعت و تواتر ناقص؛ و اگر به افراط بود ~~ضعیف و بطی و صغیر و متفاوت گردد. ~~و اما به اعتبار عوارض نفسانی در حالت غضب نبض عظیم و سریع و متواتر ~~شود: و در خوف و خجالت عظیم و بطی و متفاوت بود؛ لو در سرور و غم صغیر و ~~بطی و ضعیف و متفاوت بود] و در فزع مرتعش و غیر منتظم بود. # اما نبض در اوجاع در ابتدای وجع عظیم و سریع باشد و اگر متمادی شود ~~صغیر و متواتر شود. پس دودی و نملی بود. # اما نبض در ورم، اگر ورم حار بود نبض منشاری و صلب و مرتعد بود و در ~~انتها در سرعت و تواتر افزاید، و در ورم بارد نبض بطی و متفاوت بود و در ورم لین ~~موجی و در ورم صلب منشاری بود؛ والله أعلم بجمیع الامور. PageV01P104 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0077.png) # و آن را تفسره نیز گویند، و استدلال بدان به اعتبار لاستقرای] هفت جنس ~~بود: # جنس اول، لون است و طبقات آن پنج باشد: اول، صفرت است و مراتب آن ~~شش است: اول تبنی، و آن دلالت بر قصور نضج کند؛ دوم، اترجی و او دلیل ~~حسن حال نضج باشد؛ و سیم، اشقر و او دلیل حرارت بود؛ چهارم، نارنجی و او ~~دلالت بر شدت حرارت کند؛ پنجم، ناری و او زاید از نارنجی بود؛ ششم، زعفرانی و ~~او دلیل حرارت مفرط باشد. # جنس دوم، حمرت69 است، و مراتب آن چهار است: اول، اصهب، و او دلیل ~~غلبهآ دم باشد؛ دوم وردی، و حمرت او زاید از اسهب ms061 بود؛ سوم، احمر قانی بود؛ ~~چهارم، احمر اقتم، و او در حمرت به کمال بود، و مجموع دلیل غلبه خون باشد. # جنس سوم: خضرت، و مراتب او پنج است: اول، فستقی، و آن دلیل برودت ~~بود؛ دوم، آسمانجونی و آن دلیل برودتی سخت باشد یا شربت زهر؛ سوم، نیلنجی ~~و آن دلیل برودت به افراط بود، و این هر دو در صبیان و مشایخ دلیل تشنج و ~~فالج بود؛ چهارم، کراثی، و آن دلیل احتراق اخلاط بود؛ پنجم، زنجاری، و او دلالت ~~کند بر احتراق شدید و دلیل هلاک بود. # جنس چهارم: اسود است، و مراتب او چهار بود: اول، اسودی که مأخوذ از ~~زعفرانی باشد، یعنی زعفرانی که به سیاهی میزند و او دلالت کند بر یرقان و ~~تکاثف صفرا؛ دوم، اسودی که از احمر اقتم به سیاهی زند و دلیل غلبهآ خون و ~~احتراق آن باشد؛ سوم، اسودی که از خضرت حاصل شده باشد، و آن دلیل ~~سودایی صرف باشد؛ چهارم، اسودی که از بیاض مأخوذ باشد، و آن دلالت بر PageV01P105 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0078.png) ~~احتراق بلغم کند؛ و بول اسود فی الجمله دلیل حرقت مواد با قوت حرارت غریزی ~~بود و به غایت بد باشد، خصوصا در مشایخ و نسا و ابتدا حمیات؛ اما اگر از تناول ~~چیزی سیاه مثل آبکامه و آش یا مویز بود، آن را اعتبار نباشد. # جنس پنجم: بیاض، و آن دو قسم است: اول، رقیق شفاف است و آن دلیل ~~برودت بود و نومیدی از نضج؛ دوم، ابیض حقیقی و آن اصناف است: اگر مخاطی ~~بود، دلیل غلبهآ بلغم باشد، و اگر به آن دسومی باشد، یا چون شیر بود، دلیل ذوبان ~~باشد، و این در آخر دق باشد، و فقاعی با مده دلیل قروح آلات بول بودو قفاعی ~~بیمده دلیل حصات یا مواد خام بود، و رصاصی ابی آرسوب بهغایت بد باشد. # و اگر مشابه منی بود، دلیل بحران امراض بلغمی بود؛ و ms062 آنچه مشابه ماست و ~~شیر بود، در امراض حاره دلیل هلاک بود. # از الوان بول یکی آن است که مشابه غسالهآ لحم باشد و آن دلیل ضعف کبد و ~~یا غلبهآ دم باشد؛ و دیگر آن است که مشابه لون زیت باشد، و آن دلیل بر بدحالی ~~بود، خصوصا که منتن باشد. # و جنس دوم از دلایل، قوام بول باشد و آن سه قسم است: # اول، رقیق و آن دلالت کند بر برودت و عدم نضج و ضعف کلیه و آلت بول. # دوم، غلیظ و آن دلیل کثرت اخلاط و عدم نضج بود، و باشد که دلیل نضج ~~مواد غلیظ یا انفجار اورام یا انفتاح سده باشد و غلظ بول؛ و اگر به تدریج کم شود ~~نیک باشد و اگر متمادی گردد خصوصا در حمیات حاره بد باشد. # سوم، معتدل در غلظ و رقت، و آن دلیل نضج تام و حسن حال بود. # جنس سوم، رایحهآ بول است، و آن شش قسم است: # اول، عدیم الرایحه، و آن دلیل برودت مزاج و نقصان حرارت غریزی بود؛ دوم، ~~منتن، و آن دلیل قروح مجاری بول به اخلاط عفنه؛ سوم، حامضالرایحه، و آن در ~~مرض حادره دلیل موت حرارت غریزی بود و یا دلالت بر حدوث حرارت غریبه که ~~از مواد بارده حادث شده باشد؛ چهارم حلوالرایحه، و آن دلیل غلبهآ دم باشد؛ PageV01P106 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0079.png) ~~پنجم، خریفالرایحه، و آن دلیل فساد صفرا بود؛ ششم، زهیمالرایحه، و آن ~~زهمتناک بود و آن دلیل فساد رطوبات بود. # جنس چهارم، زبد قاروره است و مادهآ زبد رطوبتی لزجه بود و فاعل آن ریحی ~~بود که در جوهر بول بود و سواد و شقرت بول زبد دلیل یرقان بود و کبر [آن] ~~دلیل لزوجت اخلاط و کثرت و آن دلیل ریح و رطوبت ابود] # جنس پنجم، قلت و کثرت بول است، و آن اگر کمتر از آن باشد که میباید ~~نسبت با مشروب دلیل مقدمهآ استسقا ms063 یا اسهال یا تحلیل مفرط بود، و اگر بیشتر ~~از آن باشد که میباید دلیل استفراغ رطوبات زایده بود و یا ذوبان اعضا. # جنس ششم، صفا و کدورت است، و آن غیر رقت و غلظت بود، و بول کدر ~~دلالت کند بر اشتغال طبیعت به نضج اخلاط یا بر سقوط قوت، و صافی دلالت بر ~~عدم نضج کند. # جنس هفتم، رسوب است، و رسوب جوهری باشد که از مائه غلیظتر بود و از ~~او متمیز شود، خواه که راسب شود، خواه که معلق بایستد، و استدلال بدو از چند ~~وجه کنند: اول از جوهر او، و آن یا طبیعی بود یا غیر طبیعی؛ اما طبیعی سفید ~~باشد یا زرد و متصل الاجزا و متخلل و بینتن و راسب بود، و چون تحریک کنند، ~~زود منبسط شود و متفرق گردد و زود راسب نشود، و دلالت کند بر هضم طبیعی ~~و نضج تمام. # اما غیر طبیعی یازده قسم است و هر یکی را اسمی است: اول، خراطی و آن ~~همچون صفایح بود و کبار باشد یا صغار باشد. اما کبار آنچه20 سرخ بود از قروح ~~کلیه باشد و اگر با تب بود دلیل خراشیده شدن اعضای بول بود، و اگر کمد بود یا ~~شبیه به فلوس ماهی بد بود، و آنچه سفید باشد، دلیل قروح و جرب مثانه بود. اما ~~صغار اگر سفید بود، نخالی گویند، دلیل جرب مثانه بود، و اگر سرخ بود کرسنی ~~گویند و از کبد یا از کلیه برآید یا دم محترق بود. PageV01P107 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0080.png) ~~دوم، دشیسی و سویقی نیز گویند، و از نخالی خردتر باشد، اگر سفید باشد ~~دلیل ذویان یا جرب مثانه بود، و اگر سرخ یا سیاه باشد، دلیل احتراق خون بود. ~~سوم، لحمی، و آن شبیه به جوهر گوشت باشد، و سبب آن سبب گرسنگی ~~بود. ~~چهارم، دسمی، و او همچون چربی باشد دلالت کند بر ذوبان شحم یا سمین. ~~پنجم، مذی، و ms064 آن دلیل افنجار ورمی یا قرحه بود. ~~ششم، مخاطی، و آن دلیل از خلط خامی بود. ~~هفتم، شعری، و آن همچون تارهای موی باشد، و آن از اخلاط خام و انعقاد ~~رطوبت وحرارت غریبه باشد. ~~هشتم، شبیه نقطههای خمیر، و آن از ضعف معده است یا امعا یا از تناول ~~البنیات. ~~نهم، رملی و آن دلیل حصات و رمل بود، اگر سرخ بود در کلیه، و اگر سفید یا ~~زرد باشد در مثانه. ~~دهم، رمادی، و او همچو خاکستر نماید و دلالت بر احتراق بلغم کند یا مده ~~که به طول لیث منعقد شده باشد. ~~یازدهم، علقی شبیه به خون بسته باشد، اگر با مائته ممتزج باشد، دلیل ضعف ~~کبد باشد و الا قروح مجاری بود. ~~دوم، استدلال در مکان رسوب، و آن سه قسم است: ~~اول، غمام و او، آن است که طافی بود و بر سر آمده باشد دلالت کند بر قلت ~~نضج و کثرت ریح. ~~دوم، معلق و او آن است که در وسط باشد و دلیل توسط حال نضج بود. ~~سوم، راسب، و آن اگر طبیعی بود نیک باشد، و اگر عضو غیر طبیعی بود بد ~~باشد؛ زیرا که دلالت بر استحکام سبب کند. PageV01P108 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0081.png) # سوم، استدلال از وضع رسوب بود ملابست و استوا در رسوب محمود دلیل ~~نیکو بود، و در رسوب مذموم به عکس این بود؛ [و تشتت] و پراکندگی آن از ~~ضعف هضم و کثرت ریاح بود. # چهارم، استدلال از هیأت رسوب و شدت مخالطت و ممازجت آن با بول، ~~دلالت بر آن کند که از کبد و حوالی آن باشد؛ و اگر متمیز بود و ممتزج نباشد ~~دلالت کند از مثانه و مایلی او است. # پنجم، استدلال از زمان رسوب، اگر به سرعت ظهور رسوب باشد، دلیل هضم ~~نیک باشد، و اگر دیر بود به عکس این باشد. # و باید دانست که بول زنان سفید و غلیظ تر از بول مردان ms065 بود و بول زنان ~~آبستن صافی بود و در وسط آن چیزی همچون پنبه منقوش ظاهر بود و بول ~~ایشان در ابتدای حمل مایل به رقت بود و در انتها مایل به حمرت، و بول نفسا ~~مایل به سودا باشد، و بول صبیان سفید و غلیظ، و بول شبان مایل به ناری و ~~معتدل القوام بود، و بول کهول به بیاض مایل بود، و بول مشایخ سفید و رقیق ~~باشد؛ واله أعلم. # استدلال بدان از چند وجه کنند: اول، از کمیت آن، اگر زاید بود از فضلهآ طعام ~~دلیل کثرت اخلاط یا ذوبان اعضا بود، و اگر کمتر از آن باشد به سبب ضعف دافعه ~~بود یا احتباس که در معای قولون یا اعور حادث شده باشد. ~~دوم، از قوام آن اگر رقیق بود و لزج، دلالت بر اخلاط لزجه کند و در تب حار ~~دلیل ذوبان باشد؛ و اگر رقیق غیر لزج باشد، دلالت بر سده یا ضعف مجاری یا ~~سوء هضم یا تناول مرطبات کند. اما غلیظ اگر با رطوبت نیامیخته باشد از تحلل ~~حرارت یابس اغذیه یا طول مکث بود، و اگر بر رطوبت مخلوط باشد، دلیل بر ~~کثرت رطوبت و قلت مرارت بود. PageV01P109 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0082.png) # سوم، استدلال از لون، بدان که لون براز طبیعی آن است که ناری بود و شدت ~~آن دلالت بر غلبهآ صفرا کند و نقصان او دلیل ضعف هضم باشد، و بیاض آن دلیل ~~غلبه بلغم، و سدهآ مجاری مراره و بیم یرقان بود، و اگر بوی ریم از آن آید دلیل ~~انفجار قرحه بود و خضرت آن از مرار زنجاری یا کراثی باشد؛ و باقی دیگر الوان ~~براز همچون الوان بول بود. # چهارم، استدلال از هیأت آن و هیأت طبیعی آن، آن است که جبلی بود، پس ~~اگر منفخ بود، همچون زبل گاو، و تسایل کثرت ریح بود. # پنجم، استدلال از وقت آن، اگر پیش از وقت اقتضا کند و در ms066 خروج سریع ~~باشد، دلیل کثرت صفرا بود، یا ضعف ماسکه، و اگر تأخر کند، بطی الخروج باشد، ~~از ضعف هاضمه یا دافعه یا برد امعا یا تناول قابض بود. # ششم، استدلال از رایحه، اگر نتن او زاید باشد، از آنچه معتاد است، از عفونت ~~اخلاط یا ذوبان اعضا بود و باقی همچون اعتبار روایح بول بود. # هفتم، استدلال از زبد آن، به دلالت بر غلیان یا کثرت ریاح کند. # و براز طبیعی آن است که مشابهالاجزاء بود و معتدل باشد در رقت و غلظت و ~~از قراقر خالی باشد و منتن وعدیمالرایحه نباشد و سهل الخروج بود، و غیر لاذع. # بدان که بحران عبارت است از تغیر عظیم که دفعتا واقع شود از مقاومت ~~طبیعت با مرض؛ و تشبیه کردهاند طبیعت را به سلطان و مرض را به دشمن یاغی ~~و بدن را به مملکت و روز بحران را به روز قتال. پس اگر در این روز سلطان که ~~طبیعت است، دشمن را که مرض است، بشکند و بر او غالب آید و از مملکت ~~براند، آن را بحران تام جید گویند، و این بحران موجب صحت بود به زودی؛ و اگر ~~سلطان غالب شود، لیکن انه] چنانکه دشمن را به کلی دور کند، بلکه محتاج ~~باشد به مقاومتی دیگر، آن را بحران ناقص جید گویند؛ و دلیل طول مرض باشد؛ و PageV01P110 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0083.png) ~~اگر دشمن غالب بود نعوذ بالله و سلطان را بشکند و مملکت به دست فرو گیرد، ~~آن را بحران تام ردی گویند و بهغایت بد باشد؛ و اگر دشمن غالب شود، اما ~~محتاج باشد که یکبار دیگر مقاومت کند تا مملکت را [تمام] مسخر گرداند، آن را ~~بحران ناقص ردی گویند. # و بدان که انتهای مرض یا به بحران باشد یا به تحلیل ماده به تدریج بی وقوع ~~بحران یا به انتقال ماده از عضوی به عضوی و این را بحران انتقالی گویند. پس اگر ~~ماده ms067 از عضو رییس به خسیس نقل کند، انتقال جید گویند و اگر از عضو خسیس ~~به رییس نقل کند، انتقال جید گویند، و ردی گویند. # و بحران محمود آن است که بعد از نضج تمام در روز باحوری واقع شود و ~~بحران به دفع ماده باشد، نه به انتقال، و در عقب آن خفت و راحت واقع شود؛ ~~بحران مذموم به عکس این باشد؛ و همچنان که در روز جنگ و مصاف از طرفین ~~تهیهآ اسباب جدال مشغول میباشند، وامور هایله مثل صیاح و اعجاج وخوف و ~~تحیر میباشد، در روز بحران نیز [امور] هایله مثل اضطراب وسوء حال مریض ~~واقع میشود و بحرانی که به دفع ماده باشد، به قی یا اسهال یا رعاف یا ادرار یا ~~عرق که دفع ماده کند و هر یکی را از این علامتی باشد که دلالت کند بر آن که ~~طبیعت به کدام جهت دفع ماده خواهد کرد. # اما علامات قی، ضیق النفس وغثیان و تلخی دهن واختلاج لب ووجع معده ~~و ثقل آن تاریکی چشم بود. # و علامات اسهال، ثقل بطن و قراقر و درد پشت و عدم علامات قی بود. # و علامات رعاف، صمم و طنین گوش و اشتعال سر و سرخی روی و خارش ~~بینی بود. # علامات ادرار، ثقل مثانه و غلظ و کثرت بول. # و علامات عرق، نبض موجی و نداوت و انتفاخ بشره بود و بحرانی که به عرق ~~و ادرار واقع شود، مادهآ رقیق دفع کند، از این جهت بحرانی که بدان باشد اکثر PageV01P111 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0084.png) ~~اوقات ناقص بود و در انتها تام بود و در انحطاط، و هر بحرانی که در ابتدای مرض ~~واقع شود، مهلک باشد و در وقت تزاید ناقص بود، در انتها تام باشد و در انحطاط ~~بحران نباشد. # و در روزهای بحران طریق آن است که مریض را به هیچ وجه تحریک نکنند و ~~روزهای بحران را که ایام باحوری میگویند، اول ms068 آن چهارم [روز] مرض است و ~~باشد که در امراض حاره تقدم کند و در سوم واقع شود؛ و بحران جید در روز ~~چهارم منذر باشد به بحران هفتم، و ردی منذر باشد به بحران ششم؛ و اگر در ~~ششم بحران واقع شود، بد باشد؛ و اگر در پنجم بحران واقع شود، نیک باشد؛ و ~~روز هفتم روز بحران است و در این روز بحران جید و قوی واقع شود؛ و روز نهم ~~منذر است به بحران در یازدهم؛ و اگر روز دهم بحران واقع شود، بد باشد و در ~~هشتم نادرا بحران واقع شود، و اگر بشود بد باشد. روز ایازدهم]، روز بحران است ~~و منذر است به بحران در چهاردهم و در دوازدهم بحران بد باشد و در سیزدهم ~~همچون روز هشتم بود. روز چهاردهم روز بحران است و در این روز بحران قوی و ~~جید به سلامت بود، و بحران در پانزدهم بد باشد، و روز هفدهم روز بحران است و ~~منذر است به بحران بیستم، و در هژدهم و نوزدهم به حسب نادر بحران واقع شود ~~و بد باشد؛ و روز بیستم و بیست و یکم روز بحران است، اما بیستم اقوی باشد، و ~~روز بیست و چهارم روز بحران است و در این روز بحران قوی واقع شود؛ و روز ~~بیست و هفتم روز بحران است؛ و بعد از آن سی و یکم و سی و چهارم، و هر ~~بحرانی که بعد از آن واقع شود آن را قوتی نباشد؛ روز سی و هفتم روز بحران ~~است و بعد از روز چهلم؛ و به قول بقراط، بعد از چهل روز بحران نباشد، اما به ~~قول بعضی در شصتم و هشتادم و صدم و صد و بیستم نیز واقع شود. PageV01P112 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0085.png) # بدان که علامات محموده در امراض ثبات قوت و سخنه و اشتها و سلامت عقل ~~و ذهن و خلق و انتفاع به معالجات بود ms069 و در حمیات ظهور به ثرات بر لب و بینی و ~~بحران جید در روز بحران و خواب شب و اول روز و خفت و راحت بعد از خواب و ~~تنفس طبیعی مجموع علامات نیک باشد و علامات ردیه خلاف این بود و چشم و ~~در گو افتادن و گشاده ماندن دهان و تنفس پیاپی و حدت سر بینی و سرد شدن ~~گوش و تیره شدن چشم و دایما در نظر یک جای داشتن و ابسیار] انگشت در ~~بینی کردن و پیچیده شدن لب و پشت باز افتادن و روی از مردم گردانیدن و ~~دست در جامه و دیوار مالیدن، چنانکه کسی چیزی طلبد و سکوت و مکث و ~~بسیار گفتن و کم گویی و اضطراب در غیر روزهای بحران و هر لحظه بر جستن و ~~نشستن و از مرگ ترسیدن و یرقان پیش از هفتم و رعاف مفرط بی ظهور خفت و ~~عطسه در اول مرض همه علامات بد بود و در حمیات حاره بر هم سودن دندان و ~~برودت اطراف با حرارت و سبات و ضعف نبض و وجع احشا وحدوث رعشه و ~~سواد زبان و بثور عدسی سیاه یا بنفسجی و رعاف سیاه اندک و بول سفید و سیاه، ~~مجموع علامات بد است و نتن بینی و حدوث خناق در غیر ایام بحران وطلب ~~جای تاریک و سواد و خضرت و تیرگی لون و هذیان گفتن با سکون و وقار و سیاه ~~و تیره شدن ناخن و کشیده شدن پوست پیشانی و سرد شدن بینی و گوش و بول ~~رقیق ابیض در سرسام واختلاط عقل و برودت ظاهر با حرقت باطن و گشاده ~~ماندن چشم، مجموع دلیل مرگ بود؛ و بسیار بود که نزدایک] مرگ مرض و وجع ~~ساکن شود بغتتا بی سببی ظاهر و آن به جهت آن باشد که طبیعت از حیات ~~نومید گردد و ترک تصرف کند و آن نیز دلیل مرگ باشد. # و ms070 علامات نکس، ساکن شدن تب بود بی وقوع بحران و ضعف و عدم اشتها و ~~غثیان و حبس نفس و فساد هضم و خواب بسیار و تهبج روی و پشت چشم و ~~صبغ بول. PageV01P113 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0086.png) # علامات طول مرض، استمرار اعراض و کثرت اختلاج و احتلام در ابتدای ~~مرض بود. # اما انذار به حوادث چنان باشد که کسی را که تغیری حادث شود در عادت ~~طبیعی، مثل شهوت طعام وجماع و براز و بول و عرق و در عادت غیر طبیعی ~~مثل قی و رعاف و سیلان دم بواسیر و طمث، منذر به مرض باشد، و خفقان دایم ~~منذر باشد به مرگ مفاجات، و کابوس و دوار به صرع و سکته و اختلاج بسیار به ~~تشنج وخدر شدن اعضا به فالج واختلاج وجه به لقوه و ثقل وکلال بدن با کثرت ~~عرق منذر باشد [به سکته]، و فالج و حمرت روی و چشم و سیلان دمع و نفرت از ~~روشنی منذر باشد به سرسام، [و غم] و حزن71 بیسبب و کثرت فکرهای بد منذر ~~بود به مالیخولیا، و سرخی روی با کمودت و غلظ منذر باشد به جذام، و تهبج ~~روی و چشم به استسقا، و دوام صداع و شقیقه به نزول آب در چشم، و انتشار و ~~ثقل و تمدد در طرف راست منذر باشد به علل کبد، و ثقل کمرگاه و خاصره به ~~علل کلیه و سقوط اشتها وقی و نفخ و وجع اطراف به قولنج، و حکهآ مقعد که به ~~سبب کرمهای خرد باشد منذر باشد به بواسیر، و حدوث قوبای بسیار به برص ~~[اسود] و بهق ابیض منذر بود به برص، و سیلان طمث در زمان حمل به اسقاط ~~جنین و سخت شدن و برآمدن اعروق] ساق به دوالی و داءالفیل و کثرت زکام و ~~نزله به ذاتالریه و سل وعرق و بول منتن به حمیات عفنه، و حرقت بول به قروح ~~مثانه. # اما انتقال از ms071 علتی به علت دیگر باشد، چنان باشد که در حمیات حاره صمم ~~حاصل شود و همچنین رمد به اسهال صفراوی زایل گردد و اسهال صفراوی نیز به PageV01P114 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0087.png) ~~صمم زایل شود و استسقا به اسهال بلغمی و مایی و تشنج رطب به حمی وبه ~~بواسیر و سعال به ورم خصیتین و فواق امتلایی به عطاس زایل گردد، و همچنین ~~داءالثعلب و درد گرده و دیگر اعضا به دوالی و داءالفیل زایل گردد. PageV01P115 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0088.png) # بدان که هرگاه علامت آبستنی ظاهر شود، باید که از فصد و حجامت و قی و ~~اسهال و فزع و اصوات هایله و ریاضت و تعب و بوهای نیز احتراز کند تا چهار ماه ~~بگذرد و بعد از آن اگر چیزی [از اینها] به سبب اضطرار واقع شود مضر نباشد و ~~چون به ماه هفتم رسد، همان احترازات مرعی دارند و به سکنجبین و گلنگبین ~~تلطیف غذا و اسقاط شهوت گل کنند. PageV01P116 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0089.png) # اما مولود باید که در خانهای که معتدل بود، بزاید، و چون جدا شود نافع او را ~~از بالای چهار انگشت قطع کنند و خرفه به روغن بیالایند و بر آن نهند و مولود را ~~به آب اگرم] و نمک بشویند، چنانکه آب به دهن و بینی او نرسد؛ و اگر با آن آب ~~سماق و شادنه و حلبه او قسط] باشد بهتر بود. بعد از آن به آب فاتر عذب ~~بشویند و انگشتی عسل در دهن او نهند و در قماط پیچیده، هر عضوی به جای ~~خود بنهند و بر فوطه ببندند و در خانهآ تاریک پرورش دهند و هر روز او را به رفق ~~تحریک کنند و هر چند روز به آب فاتر بشویند. # اما رضاع، بدان که شیر مادر نسبت به طفل مناسبتر میافتد؛ اما اگر مادر ~~صحیحالمزاج نباشد22، ولیکن تا چهل روز نگذرد، شیر مادر ندهند، بلکه کسی ~~دیگر شیر دهد تا چهل روز بگذرد؛ و اگر ms072 خواهند که دایه بگیرند اختیار مرضعه ~~کنند که خوششکل و نیکوخلق که بهغایت به قوت بود و سال او میان بیست و ~~پنج و سی و پنج بود و معتدل المزاج و بزرگ پستان و بسیار شیر بود و شیر او ~~معتدل القوام باشد و شیر پسر بهتر از شیر دختر است؛ چنان که گفته شد، چهل ~~روز از وضع حمل او گذشته باشد و غذاهای معتدل و لطیف تناول کند و در ~~بامداد پستان را اندکی بدوشد، پس در دهن طفل نهد؛ و از حرکت مفرط و ~~ریاضت اجتناب کند و به او مجامعت نکنند؛ و اگر شیر غلیظ بود ملطفات تناول ~~کند، مثل سکنجبین ساده یا بزوری و صعتر و نانخواه و ریاضت معتدل مفید بود؛ ~~و اگر شیر رقیق بود اغذیهآ غلیظه مثل هریسه و ثرید تناول کنند؛ و اگر شیر بسیار ~~بود، چنان چه مؤدی به فساد شود، تغییر13 غذا کند و تضمید پستان به زیره و ~~عدس و سرکه انمایند]؛ و اگر امری خارجی عارض او شود، شیر به طفل ندهند تا ~~اثر آن عارض زایل شود. PageV01P117 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0090.png) # و مدت رضاع دو سال است، چون نزدیک فطام باشد، آب بدهند و به تدریج ~~معتاد به طعام گردانند و شیربرنج و نان در شیربرنج و عسل آغشته میدهند، و ~~چون اثر بر آمدن ثنایای او ظاهر شود، روغن بابونه و عسل در لثهآ او بمالند و پیه ~~مرغ و مغز خرگوش در گردن و بن دندان او بمالند؛ و اگر انگشت بسیار خاید دهن ~~او را به عسل و نمک بشویند و قطعه بیخ مهک به دست او دهند؛ و در وقت سخن ~~گفت بن زبان او را میمالند. ~~و در امراضی که او را عارض شود، معالجهآ طفل و مرضعه هر دو باید کردن؛ و ~~مرضی که اطفال را بسیار عارض شود، ذکر کرده میشود: ~~اما در استطلاق، شکم او را به کمون و ms073 انیسون و ورق گل و سرکه گرم کرده، ~~طلا کنند؛ چنانچه از آن متأذی نشود و ازردهآ تخم مرغ نیمبرشت بدهند و پست ~~جو تر مفید است و اگر متمادی شود] دانگی پنیرمایهآ بزغاله به آب سرد بدهند. # و در احتباس، شیافی از عسل و پودنه و سرگین موش استعمال کنند و روغن ~~زیت در شکم بمالند. # و در اسوء] تنفس بن گوش به روغن زیت چرب کنند و آب گرم بدهند تا ~~بیاشامد. # و در زکام، سر طفل را گرم دارند و اندک عسل بدهند و سعی کنند تا قی کند ~~به آن که انگشت یا پر مرغ چرب کرده به گلوی او فرو برند، چنان چه اذیتی به او ~~نرسد. # و در سعال صمغ عربی و کتیرا و بهدانه و فانید با شیر یا روغن بنفشه بدهند؛ و ~~در وجع گوش حضض و صعتر و مرزنجوش و روغن بجوشانند و در گوش چکانند. # و اگر از گوش رطوبتی بیرون آید، پارهای صوف به عسل و شب یمانی و ~~زعفران آلوده کرده، در گوش نهند. # و در قی کردن بسیار شراب سیب و اندک پوست ابیرون] پسته بدهند و معده ~~را به حابسات طلا کنند. PageV01P118 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0091.png) # و در پیچیدن شکم آب گرم بدهند تا بیاشامد و بر شکم نیز ریزند و روغن زیت ~~در شکم بمالند. # و در قلاع که عبارت از بثراتی بود که در دهن حادث شود و از آن هر چه سیاه ~~باشد قتال بود، باید که دهن را به ماءالعسل بشویند و بنفشه و گشنیز بسایند و بر ~~آن افشانند و سماق و گلنار و پوست انار نیز مفید بود. # و اگر عطسه متواتر کند، علامات ورم دماغ یا حوالی آن ظاهر بود؛ علاج آن ~~باید کرد؛ و اگر علامات ورم ظاهر نباشد، بادروج بسایند و در بینی او دمند. # و اگر از قطع ناف در آن موضع ورم حادث شود، شنگال و علکالبطم ms074 در روغن ~~بجوشانند و اندکی در حلق او چکانند و در ناف نیز بمالند؛ و اگر دیر مندمل شود، ~~عروق خون سیاوشان و انزروت و مر و اشنه بسایند و بر آن افشانند و در اضطراب ~~و بی خوابی او روغن خشخاش در سر بمالند و یا پوست خشخاش و کاهو در آب ~~بجوشانند و بر سر بمالند و شراب خشخاش بدهند یا لعوق76 کنند. # و در فواق جوز هندی و شکر بدهند. # و در ورم حلق تلیین به شیاف کنند و رب توت و شراب بنفشه بدهند. # و در خرخرهآ خواب، بزرک بکوبند و با عسل بدهند. ~~و در ریح ام الصبیان که عبارت از هیأتی است شبیه به صرع، صعتر و ~~جندبیدستر و کمون و عود صلیب بسایند و بدهند. # و در خروج مقعد، جفت بلوط و گل سرخ و مورد و گلنار و پوست انار و شب ~~یمانی بجوشانند و در آن آب نشانند، یا آن که آب به رکوی یا پارچهای به آن تر ~~کرده، بر آن جای نهند، یا آب ورق بارتنگ بر مقعد بمالند. ~~و در زحیری که از سرما بود، کمون و سپندان با روغن گاو بدهند و آجری گرم ~~کنند و نمد بر سر آن اندازند و بر آن نشانند، یا زردهآ تخم مرغ ناپخته بر سر ~~نمدی نهند و بر سر آن نشانند، چنانچه آن زرده به مقعد او رسد. PageV01P119 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0092.png) # و در تولد کرمهای خرد در نواحی مقعد، راسن و عروق و شکر بدهند و شیاف ~~از مغز آستهآ زردآلوی تلخ و آستهآ شفتالو یا برگ آن استعمال نمایند. ~~و در کرم دراز که در شکم پیدا شود، افسنتین و درمنه و زهرهآ گاو و شحم ~~حنظل بر شکم طلا کنند. # و چون طفلی را از شیر بازگیرند باید که به اطعمهآ لطیف لین کنند و تا قوت ~~نگیرد به حمام نبرند، و از خوف و غضب و اخلاق ms075 بد و غم و بی خوابی نگه دارند. # و چون قوت دویدن و بازی کردن باز آید، رها کنند تا به لعب مشغول شود، ~~چه آن ریاضت ایشان است. ~~و چون شش ساله شود، به مودب سپارند و در آسایش دادن به تدریج کم ~~میکنند و به ریاضت میافزاید، نه به حدی که از کار و شغل نیز ملول شود؛ و ~~خیر الامور رعایت کتند تا به اخلاق حمیده بالیده شود. # در فصل ربیع، موادی که در زمستان بسته باشد، در حرکت آید و منبسط ~~گردد و تدبیر آن است که آن را کم کنند به تقلیل و تلطیف غذا و استفراغ و آن ~~به قی یا فسد یا اسهال کنند به حسب عادات و غلبهآ خلط و از مجففات و ~~مسخنات شدیده و کثرت حرکات و استحمام و از کثرت اکل لحوم و حلاوی و ~~شراب احتراز باید کرد و از اشربه به مثل شراب حماض و لیمو و صندل و ریباس ~~و سکنجبین اقتصار کنند؛ و از اغذیه زرشک و سماق و انار و امثال آن مناسب ~~باشد؛ و در فصل تابستان به آسایش و رفاهیت مشغول باید بود و در مهب75 شمال ~~قریب به آن روان که از بخار و دخان و غبار دور باشد، مسکن سازند و از حرکات PageV01P120 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0093.png) ~~عنیفه و خواب روز و کثرت مجامعت واکل و شرب شراب صرف و مسخنات ~~اجتناب نمایند و به حمامی که به غایت گرم نباشد، روند. # و از اغذیه و اشربه و فواکه، آنچه مبرد و مرطب باشد، خورند، و از جامههای ~~کتان پوشند و استفراغ به قی کنند و در فصل خریف از سرمای بامداد و از گرمای ~~میانههای روز خود را نگاه میباید داشت و از خواب روز و مجامعت و کثرت اکل و ~~شرب و ااکل] فواکه و استحمام به آب سرد اجتناب نمایند. # [و اگر بدن ممتلی باشد در ابتدای خریف استفراغ ms076 به قی شاید کرد و در وسط ~~آن استفراغ به مسهل] و در فصل زمستان خود را پوشیده باید داشت و حرکات و ~~ریاضت و کثرت اغذیه و لحوم و شراب در این فصل مفید بود و قی و استحمام و ~~استعمال مسخنات شاید کرد و اکثر جامه مویینه و پشمینه باید پوشید. ~~اما در وبا نعوذ بالله منه - که هوا از مجرای طبیعی بگردد، تدبیر آن است که ~~تقلیل اخلاط و رطوبات کنند به تقلیل غذا واستعمال مجففات واصلاح هوای ~~مسکن کنند به ریاحین مطیب مثل سیب و ترنج و به مشمومات مثل صندل و ~~کافور و عنبر و مشک و بخورات مثل عود و عنبر و قسط و سندروس و قرنفل و ~~لادن و أشنه و سعد و اذخر و ابهل و پوست انار و مورد و آبنوس و زعفران؛ و باید ~~که خانه را به سرکه و گلاب و یا سرکه و انگوزه جوشانیده مرشوش دارند؛ و ~~گوشت و غذا و شراب کمتر خورند، و از قی و فصد و حجامت و ریاضت و استحمام ~~احتراز نمایند و در مواضع مکشوفه76 ساکن نشوند و قطعا توهم به خود راه ندهند ~~و از اشربه، شراب حماض و لیمو و ریباس و صندل تناول کنند؛ و از اغذیه اختصار ~~به حموضات کنند و آب سرد بسیار نخورند و گل ارمنی با شراب آوردهاند که ~~مفید است؛ و تریاق فاروق و مثرودیطوس پیش از غلبهآ وبا مفید افتد و صبر و مر ~~و زعفران بکوبند و با عسل قرص سازند، بامداد از آن یک درم بخورند. PageV01P121 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0094.png) # بحث اول، در مأکول # [حفظ صحت را لازم است که از اغذیه به گندم، گوشت و شراب حلو در ~~ریحانی و غیره اختصار نمایند؛ زیرا که] بهترین غذا آن است که از او خون نیک ~~حاصل شود و لذیذ بود، چون نان گندم آفت نارسیده و گوشت گوسفند یک ساله؛ ~~و از ms077 میوه آنچه قریب به غذا باشد، انگور است و انجیر و رطب؛ و امزجهآ مأکولات ~~در فن دوم گفته خواهد شد، [ان شاء الله تعالی]. # و بهترین وقت غذا آن زمان باشد که اشتهای صادق بود، و بعد از ریاضت و ~~بیاشتها چیزی نباید خورد و اشتهای هایجه دفع باید کرد و از ادخال و تطویل ~~زمان اکل اجتناب باید نمود لو اندک اشتها باقی ماند ترک طعام کنند؛ و ~~موافق ترین غذا آن است که عند الطبع لذیذ باشد] و جمع میان الوان اطعمه ~~نکنند که موجب تحیر طبیعت شود و به یک غذا نیز عادت نباید کرد؛ و عادت به ~~حموضات ضعیف و نحافت آورد و اعصاب را مضر بود و غذای تفه موجب کسالت ~~باشد و اشتها ببرد و شیرینی و چربی اشتها باطل کنند و بدن را گرم گرداند؛ و ~~غذای مالح هزال و خشونت آورد او چشم را مضر بود] و دفع مضرت حلو و سم به ~~حامض کنند و بالعکس، واز آن تفه به مالح و حریف و بالعکس؛ وعادت به احتما ~~کردن دایم مزاج را ضعیف کند # لو در زمستان غذایی باید خورد که به حرارت مایل بود، بالفعل حار باشد، و در ~~تابستان باید که بالفعل بارد بود و در ربیع و خریف غذای معتدل مناسب بود] و ~~مناسب مزاج صفراوی اغذیهٔ‌ مرطوبهٔ‌ بارده، امثل قلیهآ کدو و کشک جو] و ~~حموضات غیر یابسه، امثل تمر هندی و نارنج و غوره باشد]، و دموی مزاج را PageV01P122 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0095.png) ~~مبردی که قامع7 رطوبات بود، مناسبتر بود، اهمچون جغرات ترش و مثل ~~حموضات]: و بلغمی مزاج را مسخن و ملطف، امثل گوشت گنجشک و کبک و ~~تیهو با دارچینی و زیره]؛ و سوداوی مزاج را مرطبی معتدل در حرارت، امثل مرغ ~~و گوشت بره و زرده تا توانند نخورند خصوصا که بسیار بود]؛ و بهترین نوبت آن ~~است که روزی دو مرتبه و روزی ms078 یک نوبت اتفاق افتد و آب در عقب غذا و میان ~~غذا تا توانند نخورند و خواب جهت هضم مفید بود و حرکت خفیفه جهت انحدار ~~مطلوب است؛ [اما حرکت عنیفه نباید کرد] و شراب و شربتی بر سر غذای اهضم] ~~نشده مضر بود و بیم سده بود؛ و بر عقب غذایی که بر او مائیه غالب باشد، ریاضت ~~مناسب بود [و غذای غلیظ بر لطیف مقدم باید داشت]. # و صاحب معدهٔ‌ ناری از اغذیهٔ‌ لطیف نباید خورد و صاحب سکون و دعت و ~~معدهآ ضعیف را گوشت و اغذیهآ غلیظ کمتر باید خورد و به خلاف مرتاض که او را ~~اغذیهآ غلیظ کثیرالغذاء مناسب بود؛ و کسی را که بعد از غذا احساس حرارت8 ~~کند غذا به دفعات اندکاندک باید خورد و مطلقا از تخمه احتراز باید نمود؛ و اگر ~~امتلا محسوس باشد و غذا هنوز در معده باشد، قی باید کرد و [الا] تلین طبیعت ~~ضرروی بود؛ و مبرودین را گوارش کمونی و شهریاران و محرورین را اطریفل و ~~گلقند موافق بود؛ و اگر هیچ از این تدبیرات نکند خواب باید کرد و شبانه روزی ~~امساک باید نمود و بعد از آن استحمام و اصلاح اغذیهآ حاره به سکنجبین کنند و ~~اصلاح بارده به عسل دفع مضرات اشیای غلیظه مثل هریسه و پاچه و فالوده و نان ~~فطیر به اشیای ملطفه باید کرد، مثل آبکامه و کبر به سرکه و برگ ترب لو پیاز به ~~سرکه]؛ و همچنین دفع مضرت هر چیزی کنند بدان چیز که در مزاج ضد او بود؛ ~~و جمع میان لبنیات و حموضات و ماهی تازه و لبنیات نباید کرد و ماست و تخم ~~مرغ نخورند و پوست بابونج ابه سرکه و انار] بر سر هریسه و انگور بر شیربرنج و PageV01P123 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0096.png) ~~کله و سرکه و بابونج نباید خورد؛ و کبوتر بچه با سیر و پیاز و عسل با خربزه و ~~شیر و ms079 شراب و باقلا و ماست باهم نکنند و از کبابی که بر چوب خروع کرده باشند ~~و بریانی که پوسیده باشند احتراز نمایند و از دسومات و حموضات که در ظرف ~~مسین باشند، خصوصا که در آنجا پخته باشند، اجتناب نمایند. ~~اما آب بعد از آن خورند که غذا شروع در هضم کند و در میان غذا آب نخورند؛ ~~و بعضی گفتهاند که هرگاه که غذا آب بطلبد بباید خورد، خصوصا که در میان غذا ~~آب خوردن عادت کرده باشند، و جوان را و محروری مزاج را از آن منع نباید کرد. # اما در عقب استحمام و ریاضت و جماع و اکل فواکه خصوصا خربزه و در اثنای ~~خواب مطلقا آب نخورند، خصوصا که آب سرد؛ و اگر صبر نتواند کرد، اندکی مص ~~کند و مطاوعت عطش کاذب نباید کرد. # و جمع میان آب روان و آب چاه مضر بود و اصلاح آب فاسد به طبخ کنند یا با ~~خاک اپاک] بیامیزند. پس صافی کند؛ و آب غلیظ و کدر را اصلاح به شیر یا به ~~شراب کنند و آب شور را به سکنجبین و آب زاجی را به چیزهای انرم و آب تلخ ~~را به چیزهای] چرب و شیرین؛ و تریاق همهآ آبهای مخالف پیاز است، خصوصا ~~که بر سرکه پرورده باشند. # اما شراب، قرشی در موجز گفته که بهترین شراب آن است که طعم و بوی آن ~~خوش بود و صافی و معتدلالقوام باشد و اگر اندکی از آن در ظرفی کنند و چند ~~روز بنهند، فاسد نشود؛ و باید تا چهارده سال، و به قول افلاطون، تا هیجده سال ~~نرسند، در شراب شروع نمایند؛ و مشایخ سوداوی مزاج را شراب احمر یا اصفر غیر ~~ممزوج مناسب باشد و محروری مزاج لو جوان] را ابیض یا اصفر ممزوج ابه آب یا ~~گلاب ممزوج کرده باشند] یا مروق؛ اما به دو ساعت پیش از شراب ممزوج باید ~~کرد و ms080 کهول را صرف باید خورد و در زمستان و بلاد بارده بیشتر محتمل باشد و PageV01P124 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0097.png) ~~در تابستان و بلاد حاره به عکس؛ و در بهار صرف و اندک باید خورد و در خریف ~~کهنه و ممزوج. # و شراب آن گاه خورند که غذا هضم شده باشد و بعد از غذا ردی الکیموس ~~نخورند و غذایی که مناسب لآن] است، زرشک و سماق و انار و آب گوشت و ~~امثال آن به حسب مزاج بود و در میان غذا و عقب آن پیش از شروع در هضم ~~نباید خورد؛ و اگر برای اعانت هضم به آن معتاد باشد اندکی شاید اخورد]: و ~~مادام که سرور و نشاط در تزاید باشد و ذهن سلیم و عقل به جای79 خود باشد، از ~~کثرت شراب خوفی نبود؛ و حد انتفاع او این باشد که نگذارند که طافح شود و ~~چون خواب غلبه کند و غثیان پیدا شود و دماغ و بدن ثقیل گردد و ذهن مشوش ~~شود و حرکت سست گردد، قی باید کردن و ترک شراب و به خواب مشغول شدن ~~و بر شراب اندک قی نباید کردن و شرب به کاسههای کوچکتر مناسبتر بود و ~~پیاپی نخورند و به یک دفعه خوردن مضر باشد، مگر کسی که بدان معتاد باشد لو ~~کسی خواهد که شراب بسیار تناول کند او را غذا اندک باید خورد و در غذای او ~~باید که چیزی از مدرات باشد و از چیزهای شیرین احتراز باید کرد و کسی که ~~خواهد که زود مست شود عود زعفر و جوزبوا داشته، شراب کند]. ~~اما تنقل در شراب، حکما از آن منع کردهاند؛ لیکن اگر بدان معتاد و محتاج ~~باشد، محروری مزاج را سیب و به و امرود و انار و زعرور و حماض و ربوبات ~~حامضه و قرص لیمو و سکنجبین و از بقول کاهو و خیار و کاسنی مناسب بود و ~~اگر مزاج در غایت حرارت ms081 بود، قرص کافور رخصت دادهاند و مزاج سرد را به ~~گوارش مصطکی و عود و زعفران و گلقند و فندق و پسته و جوز مناسب بود؛ و ~~مرطوبی را به نخود برشته و فندق و بادام بریان کرده به نمک شور کرده، و یابس ~~مزاج را به فواکه و مرطبات تنقل باید کردن و در میان شراب غذا نباید خورد و PageV01P125 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0098.png) ~~تشرب در مجلس فراخ و روشن و در باغ و بستانها و در کنار جویها کنند با ~~اصدقا و احبا و کسانی که از ایشان تنفری نباشد بنشیند. # و آداب صحبت آن است که تزیین بدن کنند با آنکه اندام را از وسخ پاک ~~کنند و جامههای لطیف پاک پوشند و ناخن بچینند و اصلاح ریش کنند و بوی ~~خوش به کار دارند و در مجلس چیزی که موجب تنفر باشد مثل قی و نفث و ~~بینی پاک کردن احتراز کنند؛ و اگر غثیان پیدا شود از مجلس برخیزند و چون ~~قی کنند با مجلس معاودت نکنند و کلمات لطیف و حکایت ظریف کنند؛ و از ~~حکایتی و سخنی که موجب غم او حزن] باشد احتراز کنند؛ اگر مجلس به هم ~~برآید زود متفرق باید شد؛ و اگر جماعتی مست شوند و یکی هنوز مست نشده ~~باشد، خود را مست نماید. # و در مجلس مزامیر و ریاحین طیبه حاضر باید کرد و مطرب باید که خوش ~~شکل و خوش طبع و خوش آواز باشد و حلوط80 و الوف و متمیز بود و در مستی ~~افراط نباید نمود و در مستی مجامعت نکنند که موجب ضعف اعصاب شود. اما بر ~~شراب اندک و ادر] خمار مجامعت مفید بود؛ و به قول حکما در ماهی دو نوبت یا ~~سه نوبت بیش تشرب نباید کرد، اقل مقدار آن رطلی باشد. # و بدان که سرعت سکر از ضعف دماغ یا قلت اکل باشد و یا حرارت مزاج یا ~~تقدح پیاپی یا ms082 تناول مبخرات او یا مجففات]، مثل زعفران و جوزبوا و قرنفل؛ و ~~بطوء سکر از عکس اینها بود و تناول دسومات و حلوای عسل چرب اکرده] به ~~کبر و گشنیز و سداب و زیره و دوغ و آب سرد با سرکه از آن جمله است که دیر ~~مستی آرد. # گویند اگر کسی پیش از شراب پنجاه عدد بادام تلخ بخورد مست نشود؛ و اگر ~~صندل و تخم کاسنی و تخم کاهو و گل سرخ و تخم کرنب هر یک سه درم و PageV01P126 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0099.png) ~~کافور دانگی بکوبند و حب سازند به مقدار نخودی و پیش از تشرب یکی از آن ~~بخورند دیر مست شوند. # و شراب با عرق گاوزبان تفریح زیاده کند و با گلاب آمیخته مقوی معده بود و ~~با عرق بید و کاسنی محروری مزاج و با جگر گرم را مناسب بود. # اما خمار، عبارت از لارتفاع] بخارات شراب بودند به دماغ، چنان چه موجب ~~صداع شود و جمیع افعال نفسانی مضطرب گردد و خفقان و غثیان پیدا شود و ~~سبب آن بقیهآ شراب باشد که منهضم و منحدر نشده باشد و خمار از امتلا و ~~کثرت فضول بود و از ضعف هاضمه و دافعه و کثرت شرب شرابهای مختلف نیز ~~بود. ~~و بهترین علاج خمار آن است که معده را از بقیتی که باشد به قی پاک کنند ~~یا تلین طبیعت کنند و مشمومات بارده و مقویه ببویند و آب برف و یخ در خمار ~~مفید بود و استحمام و دلک و ریاضت نیز مفید بود، و بعد از تنقیه معده از بقایای ~~شراب و از اشربه، شراب زرشک و ریباس و به و سیب وانار و سکنجبین مناسب ~~بود، و از اغذیه حموضات و اسفیدباجات رقیق؛ و گویند اگر دو سه کاسه شراب ~~جهت تنقیه و تحلیل آن بخورند مناسب بود؛ چنان چه اعشی گفته است: # نظم # و کأس شربت علی لذة واخری تداویت منها بها ms083 ~~و مجنون بنی عامر [در حق لیلی این بیت] گفته: # نظم # تداویت من لیل بلیلی من الهوای کما یتداوی شارب الخمر بالخمر # و این را [از] بهترین معالجات خمار نهادهاند؛ و اگر کسی خواهد که از مستی ~~به هوش آید، دلک اطراف و پاشویه کنند و آب برف بیاشامد و بر روی زند و ~~سرکه و گلاب و صندل و کافور بوید و آب بصل و غوره و دوغ و سکنجبین و انار PageV01P127 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0100.png) ~~ترش و امثال آن با برف مناسب بود و آب گشنیز و بید وخیار و کدو و عرق طلع و ~~شاه چینی بر پیشانی و سر مالیدن مفید بود. # و آنچه رایحهآ شراب کم کند، گشنیز و رایانه و عود هندی و دارچینی و قرفه و ~~کبابه و راسن و حب المسک بود و مضمضه به سرکه و آب غوره هم مفید بود.1 ~~و بهترین خواب آن است که مغرق بود و متصل و معتدل المقدار، و گفتهاند ~~که کمتر از شش ساعت نباشد؛ و وقت خواب آن زمان باشد که غذا در هضم ~~شروع کند و شاید که برای اعانت هضم خواب کنند، پس اول به طرف دست ~~راست خسبند تا غذا در قعر معده قرار گیرد و در هضم شروع کند. پس بر طرف ~~چپ گردد تا کبد بجملتها بر معده مشتمل گردد، و به واسطهآ تسخین او هضم ~~کامل شود؛ و بعد از هضم باز به طرف راست باید خفت تا انحدار غذا به کبد اسهل ~~باشد و پیش از خفتن دفع فضلات غذا باید کرد و بر شکم خفتن ممد هضم باشد ~~و به پشت باز خفتن موجب ضررها شود، مثل نزله و سل و درد پشت و کابوس و ~~صرع؛ و خواب بر خلو معده مضر باشد او ضعیف گرداند] و آواز آب و آواز آسیا که ~~انزدیک] نباشد و حکایت کردن و کتاب خواندن خواب آرد. PageV01P128 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0101.png) # بدان ms084 که استفراغ طبیعی آن است که هر روز دو نوبت طبیعت مجیب گردد، تا ~~فضلهآ لیلی و نهاری مندفع گردد. پس اگر در طیبعت حبس واقع شود، به مثل ~~اسفیدباجهای چرب یا اسفاناج و حلیم گندم و حسو و امثال آن طبعت را نرم باید ~~کرد، و از قابضات احتراز باید نمود و اگر احتیاج افتد به شیافات و حقنههای نرم ~~مدد کند، خصوصا مشایخ را، که قوی ایشان ضعیف باشد محتاج به مدد بود؛ و اگر ~~طبیعت زیاده از معتاد مجیب شود و به سبب امتلا از اخلاط یا غذا یا تناول اغذیهآ ~~مختلفه بود، سعی باید کرد که زاید نشود، به مثل سماق و زرشک و قلیهآ سیب و ~~ابخورند] وحبس کنند82 و خیر الامور رعایت کنند؛ و باقی علاج ااسهال] و ~~حبس طبیعت در باب خود گفته شود؛ إن شاء الله تعالی. # بهترین وقت جماع آن گاه است که غذا هضم شده باشد و در وقتی بود که ~~معتدل بود و بدن ممتلی نبود و جماع در خلو معده مضر از آن بود که در امتلای ~~معده باشد. باید که آن گاه شروع کنند که شهوت و شوق83 به حد کمال باشد، نه ~~آنکه به تکلف و تصور و تخیل خود را بدان دارند. # و مجامعت با عجایز و کریه اللقاء و کسی که از او متنفر باشند و با حایض و ~~صغیره نباید کرد و افراط در جماع نباید نمود که موجب امراض عصب وضعف ~~بصر شود و در عقب خوب و غضب و فرح و غم مفرطین و اسهال و فصد و ~~حجامت نباید کرد؛ و کسی را که یابس مزاج باشد، یا قلب یا معده یا احشا یا PageV01P129 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0102.png) ~~چشم یا اعصاب او ضعیف بود، مچامت نباید کرد، یا کمتر باید کرد؛ و جماع ~~محبوب [موجب] مسرت بود و ضعف نیارد با وجود کثرت استفراغ منی. # و بهترین اشکال جماع آن است که ms085 زن بر زیر مرد84 درآید؛ و بدترین هیأت ~~آن به عکس این بود؛ زیرا که منی تمام متسفرغ نشود؛ و شاید که منی زن در ~~احلیل مرد فرو رود و موجب تعفن و ورم قضیب گردد و پهلو خفته هم نشاید و به ~~پای ایستاده ضعف آرد. # و باید دانست که مدار این فعل بر حرارت باشد که فاعل است و به رطوبت که ~~منفعل است. پس اگر هر دو نقصان یابند، تدارک آن مشکل بود؛ و اگر یکی باقی ~~بود و یکی ناقص تدبیر آن آسانتر باشد، و آنچه به واسطهآ پیری باشد تدبیر آن ~~نتوان کرد. پس اعانت85 حرارت و رطوبت به طریق اعتدال موجب تقویت این امر ~~باشد؛ و شاید که ضعف این فعل از ترک استعمال و نسیان بود؛ چنان چه در فطام ~~یا از تخیلات فاسده و اورام بود؛ چنان که تصور احتشام و جلالت قدر آن کس که ~~با او جماع میکنند، در نفس متأثر گردد، یا وهم کند که او را بستهاند و فرط ~~محبت و تعشق نیز موجب ضعف این فعل شود؛ و تدبیر آن دفع این تخیلات بود، ~~و مطالعهآ کتبی که در قسم جماع نوشتهاند و حکایتی که تعلق بدان دارد و ~~استماع کلام نسا و نظر در تسافد حیوانات موجب هیجان این قوت بود و چون ~~معالجهآ این قسم در باب خودش خواهد آمد، بدین قدر اکتفا کرده شد. # بهترین حمام آن است که هوای آن بلند باشد و مکان او فراخ و آب آن خوش ~~و بنای آن قدیم و به سرگین گرم نکرده باشند و معتدل بود و وقت استحمام آن PageV01P130 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0103.png) ~~گاه باشد که غذا هضم شده باشد، و به تدریج در اندرون حمام باید رفت و یعنی ~~در خانهآ اول زمانی توقف کنند، پس در خانهآ دوم، پس به خانهآ سیم روند، و آب بر ~~زمین بریزند و بنشیند؛ و اگر مرطوبی مزاج باشد ms086 اول آب بر بدن بریزد و پس ~~بنشیند و استعمال آب بیشر از هوا کند؛ و به تدریج از حمام بیرون باید آمد و ~~رعایت بیشتر باید کرد تا هوا اثر نکند و کسی که اورام یا تفرق اتصال و حمای ~~عفنه بود که نضج نیافته باشد، به حمام نباید رفت. # و در عقب حمام غذا خوردن فربه گرداند و در عقب غذا استحمام همچنین ~~بود. اما با آن خوف سده باشد و بر خلو معده به حمام رفتن هزال و جفاف آورد و ~~مرطوبی [مزاج] را همچنین مناسب بود؛ و کسی را که استعمال ریاضت کمتر کند ~~استحمام معرق باید کرد. اما اغتسال با آب سرد جوانان محروری مزاج را در ~~تابستان مناسب باشد و صبی و شیخ را و کسی را که صاحب اسهال باشد یا نزله با ~~آب سرد و نشستن مضر باشد، اغتسال به آب کبریتی تحلیل فضلات کند و ~~امراض جلد را زایل کند و رعشه و فالج و تشنج رطب را مفید بود و عرق النساء و ~~مفاصل اوجاع ورک را نافع باشد. # بدان که بعد از استقرار غذا در معده حرکت مناسب بود تا ممد باشد و در ~~هضم و انحدار و وقت ریاضت آن زمان باشد که فضلهآ بدنی از بول و براز دفع شده ~~باشد و غذا هضم گشته و هنوز لوقت آن] غذا نیامده باشد؛ او وقتی که هوا ~~معتدل بود استعمال باید کرد] و ریاضت بر امتلا مضر بود و تا حمرت لون و نشاط ~~در حرکت باقی باشد و سیلان عرق پدید نیامده باشد ریاضت مفید بود؛ و چون ~~تغییر در لون و کلال در حرکت پدید آید ترک کنند؛ و بر خلو معده و بعد از ~~جماع مضر بود؛ و ابدان ضعیفه را ریاضت نباید کرد و اعضای مؤوف را همچنین ~~ریاضت نباید؛ و مثل کسی که او را دوالی بود ریاضت باید کرد که پای را ms087 در آن PageV01P131 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0104.png) ~~حرکت نباید داد و علی هذا، و ریاضت بعضی به غایت صعب و شدید بود و مناسب ~~ابدان قویه باشد، مثل کشتی گرفتن و اسب دوانیدن و پیاده رفتن و گوی زدن و ~~شناوری86 کردن و تیر انداختن و دولاب بر گرفتن و نیزه بازی و شمشیر بازی ~~کردن؛ و بعضی لطیف و نرم باشد و مناسب ناقهان و ابدان ضعیفه بود، همچون ~~سوار شدن و آهسته رفتن و در زورق نشستن و این ریاضت به نسبت با جمیع ~~اعضا بود. # و آنچه به عضوی خاص بود همچون افکار که ریاضت دماغ است، و استماع ~~اصوات حاده و الحان لذیذه که ریاضت گوش است، و نظر در اشیای دقیقه ریاضت ~~چشم بود و ریاضت آلات کلام و تنفس به قرائت بود و آواز ثقیل حاد و ابتدا به ~~ثقیل باید کرد و به تدریج به حاد رسانیدن و دلک نیز نوعی از ریاضت است و او را ~~تأثیر تمام است؛ و دلک سخت بدن را قوی گرداند و دلک نرم خستگی زایل کند ~~و دلک بسیار هزال آورد و دلک به چیزهای درشت جذب خون کند و به چیزهای ~~نرم یا دست نرم حیس خون کند؛ و پیش از ریاضت و بعد از آن، دلک عظیم نافع ~~بود؛ و بعد از دلک اعضا را بباید کشید از اعالی بنیاد باید کردن و به اسافل قطع ~~کردن و به عکس این نشاید. # لو چون غذا لطیف خورده باشد ریاضت اندک خفیف باید کرد و اگر غذا بسیار ~~غلیظ باشد ریاضت نیز قوی باید کرد؛ و در تابستان استعمال او کمتر باید کرد و ~~در زمستان به عکس؛ و صبیان را ریاضت لطیفهآ قلیله مناسب بود، و شبان را ~~ریاضت قوتهآ غیر طویله و کهول مشایخ را لطیفه و معتدله مفید بود]. PageV01P132 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0105.png) ~~بدان که در سن شیخوخیت برودت و یبوست غالب میشود، تدبیر ایشان به ~~مسخنات ms088 و مرطبات کنند، و دلک و ریاضت و استحمام معتدل مناسب ایشان بود، ~~و تقلیل غذا کنند، اگر چه به دفعات خورند، و اجتناب از اغذیهآ سوداوی و بلغمی ~~کنند و استعمال طیبها مثل عنبر و لادن و غالیه، و تدهین به روغن نرگس و ~~یاسمین و زنبق مناسب بود، و از اغذیه آب گوشت چرب و حسو و حلیم گندم و ~~شیر و عسل خورند، و از میوهها انجیر و مویز و رطب، و از شراب کهنه و متوسط و ~~غیر ممزوج، و از بقول کرفس و گندنا و سیر و پیاز؛ و باید که طبیعت ایشان ~~محتبس نباشد و الا تلیین کند به آب کرب و لبلاب و شیرهآ خسک دانه و کشک ~~جو و مرق و مرغ با کرنب و سلق؛ و اگر دو درم علکالبطم با شکر بخورند طبع را ~~نرم گرداند و اگر انجیر خشک [بخورند طبع نرم کند و انجیر خشک] در ماءالعسل ~~بجوشانند، همچنین بود؛ و اگر احتیاج افتد حقنههای مسهل نرم به کار دارند و ~~ایشان را فصد مضر بود، مگر که بدان محتاج شوند؛ و در زمستان احیانا اطریفل ~~کبیر و نوشدارو و ماده الحیوه و قرص مصطکی وعود وعنبر و امثال آن تناول ~~کنند. # کسی که به سفر خواهد رفت، باید که اگر بدن ممتلی بود تنقیه آن87 کند از ~~فضلات و به تدریج در ریاضت افزاید و به جوع و عطش و سهر و پیاده رفتن و ~~امثال آن که در سفر به آن احتیاج افتد عادت کند که در سفر به رفق باید سیر ~~کرد و از اطعمهای که تشنگی آرد احتراز نماید و دفع تشنگی به تخم توزک کند PageV01P133 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0106.png) ~~و یا به سرکه و آب آمیخته؛ و اگر در گرما سفر کند سر را از آفتاب پوشیده دارد و ~~روغن بنفشه بر سر بمالند و سینه را به لعاب نبگو88 و تخم توزک طلا کنند ms089 و اگر ~~خواهد که رنگ روی متغیر نشود و لعاب نبگو بر روی مالند و تخم توزک و شراب ~~حماض و لیمو و سکنجبین خورند، و در موضعی که سموم باشد دهن را ببندد و ~~پیاز با دوغ باید خورد و پیاز با خود داشتن مفید بود؛ و اگر کسی را سموم بزند ~~اطراف را به آب سرد بشویند یا در آب سرد نشیند و روغن گل و آب بید و کدو بر ~~سر مالند و اطعمهآ بارده خورند و تا صبر باشد آب نخورند و چون تحمل نماند ~~اندکی مص کنند، و توزک و کاهو و خیار بخورند، و اگر تب نباشد شیر و دوغ ~~مناسب بود. # و اگر در سرما سفر کنند، خود را پوشیده دارند و از سرما احتراز کنند و بینی ~~و دهن را بپوشند و با مدادان طعامی که در او سیر بسیار باشد بخورند. پس سوار ~~شوند و به آتش عادت نکنند، اگر سرما بیابند، زود پیش آتش نروند؛ بلکه به ~~تدریج نزدیک آتش روند و سیر و جوز بخورند و شراب نیز مفید بود؛ و اگر سرما ~~سخت رسیده باشد یک درم حلتیت با رطلی شراب بخورند، و اطراف را به روغن ~~زیت و یاسمین و سوسن و به آن چرب کنند و پای در آب شلغم نهند و یا در آبی ~~که در او انجیر و بابونه و شبت پخته باشند و از آتش دور نشینند؛ و بعضی گویند ~~دست و پای در آب سرد باید نهاد؛ و اگر رنگ بگرداند، رگ بزنند، و علاج آن در ~~باب خود گفته میشود. # و مضرت آبهای مختلف به طبخ و تقطیر زایل شود و پیاز به سرکه یا غیر ~~سرکه و سیر و کاهو جهت مضرت آبهای مختلفه بهغایت مفید بود و آب شور را ~~به سکنجبین اصلاح کنند و آب شبی را به چیزهای نرم و آب غلیظ و تیره را به ~~سرکه؛ ms090 و اگر ممکن باشد آب بلد خود مصاحب دارند، با آبهای مختلف بیامیزند، ~~یا گل مملکت خود نگاه دارند و با آب میآمیزند و صافی میکنند بهغایت نیک PageV01P134 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0107.png) ~~باشد؛ و کسی که در کشتی نشیند اگر او را غثیان حادث شود، دفع نکند و قی ~~کردن مفید بود. اما اگر قی به حد افراط رسد، مثل سیب و به و انار شیرین و ~~شراب اینها منع89 کنند و سرکه و عدس خورند و تخم کرفس و افسنتین نیز از ~~دافعات قی بود و سوراخ بینی را به اسفیداج مالیدن مفید بود. PageV01P135 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0108.png) ~~و آن سه نوع است: تدبیر و علاج بدو و عمل به ید. # اما تدبیر، آن است که در اسباب ستهآ ضروری تصرف کنند بر وجهی که ~~مطابق صحت باشد و احکام او از جهت کیفیت همچون حکم ادویه باشد؛ زیرا که ~~تأثیر اسباب ضروری در بدن از تسخین و تبرید و غیر آن همچون تأثیر ادویه ~~باشد، و غذا از آن جمله است که او را حکمی چند خاص است، مثل آن که در ~~بحران و در وقت نوبت تب از آن منع کردهاند تا طبیعت به واسطهآ شغل به هضم ~~غذا از دفع مرض باز نایستد، و وقتی که بدن محتاج غذا باشد و شهوت و هضم ~~ضعیف بود، تقلیل در کمیت و تکثیر در کیفیت آن کنند؛ یعنی غذایی باشد به ~~مقدار کم وبه تغذیه بسیار، تا به واسطهآ کثرت غذاییه تقویت و تغذیت حاصل ~~شود و به قلت مقدار آن هاضمه عاجر نیاید و وقتی که اشتها قوی باشد و هاضمه ~~به قوت بود، لیکن بدن از اخلاط ممتلی باشد، تقلیل کنند در کیفیت غذا و تکثیر ~~در کمیت آن؛ یعنی غذایی که در کیفیت کم باشد و از آن غذای بسیار حاصل ~~نشود تا موجب زیادتی اخلاط نگردد و در کمیت بسیار بود تا معده و قوی بدان ~~مشغول شوند؛ ms091 و وقتی که اشتها نباشد و معده ضعیف و اخلاط بسیار باشد، تقلیل ~~در کیفیت و کمیت غذا کنند. PageV01P136 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0109.png) ~~و بباید دانست که غذا اگر چه ممد قوت است، مرض را نیز مدد دهد. پس در ~~امراض آن قدر که از آن لابد است، به کار دارند؛ و در امراض مزمنه رعایت قوت ~~ضروری بود؛ اما در امراض حاره که دیر نمی کشد، تقلیل غذا اولی باشد. ~~اما در علاج به دوا، سه90 قانون رعایت کنند: اول، اختیار کیفیت دوا و آن ~~موقوف باشد بر معرفت کیفیت مرض؛ چنان که اگر مرض حار باشد، دوای بارد ~~استعمال کنند و بالعکس؛ جهت آن که در مرض معالجه به ضد باید کرد و به ~~خلاف حفظ صحت که به مشاکل کنند. ~~دوم اختیار کمیت دوا، و آن موقوف بر معرفت کیفیت و درجهآ دوا بود تا تقدیر ~~وزن آن تواند کرد و تعیین دوا و وزن آن موقوف است بر این که از معرفت طبیعت ~~عضو به مقدار مرض و اعراض، مثل سن و فصل و صناعت وعادت به سبیل حدس ~~اخذ کنند. # اما معرف طبیعت عضو مستلزم معرفت مزاج و خلقت و وضع وقوت عضو ~~باشد؛ زیرا که چون مزاج اصلی صحیح معلوم باشد، به حدس دریابد که به چه ~~مقدار از آن مزاج تغییر یافته تا تعیین وزن دوا کند؛ و چون خلقت عضو معلوم ~~شود به آنکه مصمت یا مجوف نحیف است یا کثیف. # بدان91 که در عضو مصمت و کثیف، ادویهآ قویه استعمال باید کرد و در عضو ~~مجوف و ضعیف ادویهآ ضعیفه؛ و معرفت وضع عضو مفید بود به چند وجه: یکی، ~~آن که داند که عضو بعید را به ادویهآ قویه علاج کند و قریب را بالعکس. # و دیگر آن که بداند که با دوا چه باید آمیخت تا بدان عضو رسد؛ چنانکه ~~زعفران به ادویهآ قلبیه و مدرات به ادویهآ اعضای بول ممتزج92 ms092 کنند. # دیگر، آنکه داند که دوا به کدام جهت به عضو رساند؛ چنانچه در امعای سفلی ~~به حقنه و در امعای علیا به مسهل. PageV01P137 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0110.png) # و دیگر آنکه داند که جذب ماده به کدام طرف باید کرد و جذب ماده که هنوز ~~تمام نریخته باشد، چهار شرط رعایت باید کرد: # اول، مراعات مخالفت، چنان که از یمین به یسار و از فوق به اسفل جذب کند. # دوم، مراعات مشارکت؛ چنان که در حبس طمث محجمه بر پستان نهند و ~~جذب کند. ~~سوم، مراعات محاذات؛ چنان چه در علل کبد باسلیق ایمن گشایند و در علل ~~طحال باسلیق ایسر. ~~چهارم، مراعات به بعیدی اکنند]، یعنی عضوی که ماده از آن جذب می کند، ~~بسیار نزدیک عضوی که بدان جذب میکند، نباشد؛ و اگر ماده تمام ریخته باشد ~~اگر متمکن شده باشد، از نفس عضو جذب باید کرد به عضوی که قریب به او ~~باشد، و شرط او آن است که از عضو اشرف به عضو احسن نقل کنند، لا بالعکس. # و معرفت قوت عضو مفید باشد از سه وجه: # یکی، مراعات ریاضت تا در عضو رئیس ادویهآ قویه استعمال تکنند و مواد را ~~دفعتا از آن متسفرغ نگرداند و ادویهآ او را از مقویات خالی نگذارند. # دوم، مراعات فعل مشترک عضو کنند؛ یعنی عضوی که فعل او نسبت با جمیع ~~بدن مشترک بود، مثل معده و ریه، در آن ادویهآ قویه استعمال نکنند؛ و از این ~~باشد که در حمیات اگر ضعف معده باشد، ادویهای که آن را برودت شدیده باشد ~~به کار ندارند. # سوم، آن که مراعات حس عضو کنند؛ چنان چه در اعضای زکیه الحس استعمال ~~ادویهآ لداغه وادویهآ شدیدالتحلیل نکنند. # و معرفت مقدار مرض مفید آن باشد که اگر کیفیتی که عارض شده باشد ~~شدید بود که آن را به ادویهآ قویه علاج کنند؛ و اگر ضعیف باشد به ادویهآ ضعیفه؛ ~~و اما اعراض ملایمه خود ظاهر ms093 است که هر مزاج و هر سن را چگونه علاج باید ~~کرد و عادات را انیزا مرعی باید داشت. PageV01P138 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0111.png) # و قانون سوم، در استعمال ادویه اعتبار وقت باشد؛ چنان که در ابتدا ورم ~~استعمال را رعایت کنند و در انتها استعمال محللات و منضجات؛ و دیگر [آن که] ~~در مرضی که مواد آن بسیار بود و در مرضی که با خطر باشد، در ابتدا استفراغ ~~ماده کنند و انتظار نضج نکشند؛ و اگر مرض بیخطر بود و مواد آن معتدل المقدار ~~بود، و بیم آن نباشد که قوت مریض ساقط شود اول نصج دهند، پس استفراغ ~~کنند؛ و چون مرض و آلم با هم جمع شوند، اول تسکین وجع باید کرد. # اما معالجه به عمل ید، مثل جبر استخوان مسکور و در خلوع وبط که عبارت ~~از شکافتن است و گی که داغ کردن بود و قطع و خیاط و امثال آن؛ و چون ~~معالجه به انواع است و حکم هر یکی مختلف علی سبیل الاجمال، بیان هر یکی ~~در سه فصل گفته شود: # بدان که سوءالمزاج ساذج را معالجه به تعدیل مزاج فقط کنند؛ چنان که ~~سوءالمزاج گرم را به اشیای بارده و به عکس؛ و اگر سوءالمزاج مادی بود، استفراغ ~~اماده] باید کرد، و بعد از آن اگر سوء المزاج باقی بود تبدیل مزاج باید کرد؛ و ~~تسخین مزاج بارده در ابتدا اسهل باشد و در انتها لچون مستحکم شود] مشکل ~~بود، و تبرید حار به عکس این بود؛ و اگر ماده مستحکم نشده باشد، بلکه در ~~ابتدای ظهور بود، منع سبب کنند و تبدیل مزاج. ~~و بباید دانست که استفراغ وقتی کنند که ده شرط بود؛ اول امتلا از مواد؛ دوم ~~قوت بدن؛ سوم مزاج حار رطب؛ چهارم سخنهآ معتدل در سمن و نحافت؛ پنجم، ~~بلد معتدل در حرارت و برودت؛ ششم، عادت استفراغ؛ هفتم، عدم اعراض لازمه، ~~یعنی مستعد قروح امعا و ذرب نباشد؛ ms094 هشتم، سن مقتضی، یعنی سن شیخوخیت ~~و طفولیت نباشد؛ نهم، انکه فصل و وقت مناسب بود، یعنی سرما سرد و گرما گرم ~~نباشد؛ دهم، آنکه صناعت او شدیده التحلیل نباشد. PageV01P139 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0112.png) # و در استفراغ رعایت پنج چیز باید کرد: # اول، اخراج آن خلطی که بدن از آن متأذی شود؛ دوم، رعایت جهت میل ماده ~~کنند، چنانچه غثیان را به قی دفع کنند، و مغص را به اسهال؛ سوم، آن که مخرج ~~ماده مخرجی اطبیعی] باشد، چنان که آلات بول93 نسبت با محدب کبد و امعا ~~نسبت با مقعر او؛ چهارم، آن که ماده را چندان که احتیاج باشد مستفرغ گردانند ~~و اگر مریض محتمل باشد از کثرت استفراغ اندیشه نباشد؛ پنجم، آن که رعایت ~~وقت استفراغ کنند، چنان چه در امراض مزمنه و بی خطر بعد از نضج تمام استفراغ ~~کند. # اما قانون مسهل آن است که پیش از خوردن مسهل، ماده را نضج بدهند و ~~پیش از آن یکدو روز به حمام روند؛ [و بهترین وقت خوردن مسهل ربیع و خریف ~~باشد و کسی را که معتاد نبوده باشد، ادویهآ قویه نباید داد] و در عقب مسهل ~~پیش از آنکه در عمل آید، خواب نباید کرد؛ اما اگر مسهل قوی باشد، پیش از آن ~~که در عمل آید جایز باشد؛ و بعد از شروع در عمل قطعا خواب نشاید کرد و تا ~~مسهل در معده بود، غذا نخورند و آب گرم بر سر مطبوخ قوت آن را باطل94 کند؛ ~~اما اگر شکم پیچد شاید که اندکی آب گرم بخورند و دو سه قدمی بنهند و بعد از ~~حبتها و معجونها آب گرم مفید بود. # و کسی را که از شرب مسهل غثیان آید، مقویات معده مثل اشراب] سیب و به ~~و ریباس اندکی تناول کند، و کسی را که ادر مسهل] قی کردن عادت باشد، ~~پیش از شرب مسهل به دو روز قی کند تا معده پاک گردد؛ ms095 و بعد از قطع اسهال PageV01P140 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0113.png) ~~شربتی از نبات به آب فاتر بیاشامد و محروری مزاج تخم بنگو بر سر آن کند و ~~مبرود، تخم مر، و معتدل [مزاج] تخم ریحان؛95 و چون این شربت بگذرد، غذایی ~~لطیف تناول کند و نان نخورد؛ و چون کسی مسهل بخورند و عمل نکند، به شیاف ~~یا حقنهآ نرم تحریک باید کرد با دو مثقال مصطکی بسایند و بر سر جلاب گرم ~~تناول کند [و در روزی دو مسهل نباید خورد]. # و اگر در مسهل اعراض منکره حادث شود، به سبب آن که ماده به عضو رییس ~~میل کند، فصد باید کرد. # و گاه باشد که مسهل مقی شود، سبب آن ضعف معده یا تخمه یا یبوست ثقل ~~یا کراهیت دوا باشد؛ چون اسهال از حد تجاوز کند و عطش غالب شود لو رنگ ~~مستفرغ بگردد]، قطع باید کرد، به آنکه اطراف ببندند و قابضات تناول کنند و بر ~~معده ضماد کنند و تقویت به شمومات و تعریق به حمام مفید بود؛ و شراب ~~ریباس و غوره به برف سرد کنند، یعنی کاسهآ شربت بر سر برف نهند تا سرد شود؛ ~~و اگر بارتنگ در شیر بجوشاند و بخورند مفید بود؛ و اگر ساکن نشود حبالرشاد ~~بریان کند و با دوغ بدهند، و تهیج قی نیز اسهال باز دارد. # و اگر از افراط اسهال، فواق حادث شود، بنگو به روغن گل چرب کنند و به آب ~~سرد بخورند و عطسه آرند. # و بباید دانست که ادویهآ مسهله بعضی به تلیین عمل کند، مثل آلو و بنفشه و ~~ترنجبین، و بعضی به ازلاق، مثل سپستان و خطمی، و بعضی به عصر، مثل هلیله ~~او بلیله] ، وبعضی به خاصیت، مثل شحم حنظل و سقمونیا ~~اما استفراغ به قی، صحیح المزاج را مناسب بود و مفاصل و نقرس و رعشه و ~~فالج و مالیخولیا و جذام را سود دارد و در ماهی دو روز پیاپی ms096 کنند؛ و از بهر قی ~~کردن طعامهای مختلف باید خورد یا شرابهای مختلف یا مقیات مثل مطبوخ ~~شبت و بیخ مهک و تخم و برگ ترب و اندکی عسل و نمک؛ و بلغم مزاج را به PageV01P141 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0114.png) ~~سکنجبین و آب گرم صفراوی مزاج راء و در حالت قی کردن شکم را و چشم را ~~ببندند البته، و بعد از فراغ، دهن و روی را به آب سرد بشویند و شراب سیب با ~~گلاب تناول کنند و اندکی مصطکی بخایند و غذا نخورند تا اشتها صادق نشود؛ و ~~اگر از استعمال مقیات اعراض ردیه، مثل کرب و عرق و انقطلاع96 صوت پیدا شود، ~~ماءالعسل نیم گرم بیاشامند [یا حقنه کنند]؛ و اگر از قی سوزش معده حادث شود، ~~و مرقهای چرب خورند؛ لو اگر فواق حادث شود، آب اندکاندک گرم خورند] و ~~سعی کنند که عطسه آرند؛ و قی کردن بسیار معده را ضعیف کند و قابل فضول ~~گرداند و دندان و چشم و گوش را مضر بود و کسی را که ورم حلق و ضیق صدر و ~~ضعف معده و سینه و دماغ و اعضای سر بود و گردن باریک باشد و کسی که ~~بهغایت فربه بود و آنکه معتاد نباشد، قی نباید کرد؛ و در صیف و ربیع قی شاید ~~کردن و در شتا و خریف کمتر باید کردن. # اما حقنه علاجی فاضل است در استفراغ فضلات معوی97 و تسکین اوجاع کلیه ~~و مثانه و قولنج؛ و کسی را که معدهآ او ضعیف بود و از مسهل غثیان پیدا شود ~~حقنه باید و در اورام و امراض دماغ مفید بود؛ اما کبد را ضعیف گرداند؛ و پیش از ~~حقنه شربتی که مقوی معده بود، بخورند؛ چه، حقنه در خلو معده مضر بود؛ و ~~بهترین وضع آن است که به پشت باز خفتند و سر به بالش نهند و اسافل نیز بر ~~بالش98 نهند، چنانکه میان پشت بر زمین ms097 باشد و به طرف وجع میل کنند و حقنه ~~در وقتی معتدل باید کرد و پیش از [آن] استحمام بکنند. PageV01P142 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0115.png) # بدان که استفراغ به فصد، استفراغ کلی است؛ زیرا که در آن از هر خلطی ~~چیزی کم میشود، غرض از آن تقلیل در کمیت اخلاط بود یا اصلاح کیفیت آن ~~یا هر دو تا محتاج به فصد نگردد، نباید کرد و وقت مختار آن بعد از هضم غذا بود ~~و در زمانی معتدل؛ و باید که ماه در نقصان بود، اما وقت مضطر آن گاه بود که به ~~جهت حدوث مرض فصد واجب شود؛ و در این تأخیر نباید کرد و در روز بحران ~~فصد نکنند؛ و در زمستان و در مرضی که آن را بحران میباشد، خون بسیار بیرون ~~نکنند و تا چهارده سال نگذرد فصد نباید کرد؛ و به کسی که ضعیف باشد و خون ~~او کم باشد، به دفعات اخراج دم کنند؛ و بعد از حمام و اکل و تخمه و جماع فصد ~~نکند وآبستن وحایض وقولنجی و فربه و لاغر ارا] به افراط فصد نباید کرد؛ و ~~کسی که خلط او غلیظ بود، بعد از استحمام فصد کند؛ و کسی که در فصد غشی ~~کند، پیش از فصد قی باید کرد، و صفرای مزاج را پیش از فصد شراب سیب ترش ~~و غوره و بلغمی مزاج را شراب نعناع و میبه و بهمربی مناسب بود و از غشی ایمن ~~شود؛ و فربه را رگ گشاد99 باید زد و در زمستان همچنین؛ و نحیف را در تابستان ~~به عکس این بود؛ و عرق مفصوده، آورده و شرایین باشد. # اما آورده آنچه مشهور است در دست شش عرق است: # اول، قیفال، و آن اعالی بدن را و اعضای دماغ را مفید باشد. # دوم، باسلیق، و آن تنورهآ بدن و ذاتالجنب و امراض جگر و سپرز و امراض ~~اسافل را مفید بود. ~~سوم، اکحل، و آن را ms098 نهر البدن نیز گویند، واو متوسط است میان هر دو از ~~مجموع بدن استفراغ کنند. # چهارم، هبل الذراع، و او حکم قیفال دارد. PageV01P143 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0116.png) ~~پنجم، ابطی، و او حکم باسلیق دارد. ~~ششم، اسیلم، و او از طرف ایمن اوجاع کبد را و از اطراف ایسر طحال را نافع ~~بود. ~~و آنچه در پای است، چهار ورید بود: ~~اول، عرق النساء، [جهت اوجاع دوالی ونقرص وعرق النساء]. ~~دوم، صافن، و او برای علل اعضا اسافل و ادرار حیض گشایند و در امراض ~~دماغی جهت امالهآ ماده به اسافل، خصوصا [در] مالیخولیا مفید بود. ~~سوم، رگ مابض، و او در باطن گو زانو باشد و فصد آن در ادرار طمث و اوجاع ~~مقعد از صافن اقوی بود و جاری مجری او بود. ~~چهارم، عرق عقب پاشنه، و او نیز همین حکم دارد. ~~و آنچه در سر است، یازده است: ~~اول، عرق جبهه، برای ثقل سر و چشم و جرب و بثور چشم. ~~دوم، عرق یافوخ، و آن را برای سعفه و قروح سر گشایند. ~~سوم، عرق ماقین، برای رمد و دمعه و غشاوه و جرب عین گشایند. ~~چهارم، وداجین، برای جذام و خناق و ضیق النفس گشانید. ~~پنجم، عرق ارنبه، برای بثور و حکه و ناصور بینی [گشایند]. ~~ششم، عرق ثلاثه که در پس گوش است، برای ابتدای نزول و بخارات سر و ~~قروح گوش گشایند. ~~هفتم، عرقی که در پس موی100 بود که در پس گوش است نزدیک به نقرهآ ~~گردن، جهت سدر دموی و اوجاع سر که مزمن باشد، نافع بود. ~~هشتم، چهار رگ برای قلاع و قروح و بثور دهن. ~~نهم، عرقی که زیر زبان است در باطن ذقن، برای خناق و اورام لوزتین. ~~دهم، عرقی که بر نفس زبان است، از زیر او، برای ثقل زبان مفید بود. PageV01P144 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0117.png) ~~یازدهم، عنفقه و آن گو زیر لب است، برای بخر گشایند. # اما شرایین مفصوده چهار است: ~~اول، ms099 شریانی که بر ظهر کف است میان سبابه و ابهام، برای اوجاع کبد گشایند. # دوم، شریان صدغ، و آن برای حبس نزلات [عین] و انتشار گشایند. # سوم، شریان پس گوش، و او را برای رمد و غشا و صداع مزمن گشایند. # چهارم، شریان وداجین، برای خناق و جذام گشایند؛ و این شرایین از قلب دور ~~باشند، و آنچه نزدیک باشد چون بگشایند خون از او باز نایستد، از این جهت ~~معترض او نشوند. # اما کیفیت فصد قیفال، او را از سر عضل دور باید گرفت و فراخ و به وریب باید ~~گشود؛ و اگر او را نیابند شعبهآ او را که در وحشی ساعد بود، بطلبند؛ و در اکحل ~~احتیاط باید کرد که زیر او عصبهاست تا سر نیش به او نرسد و به طول بگشایند و ~~حبل الذراع به وریب بگشایند. # و فصد باسلیق را خطر بیشتر بود؛ زیرا که شریان و عصب و عضل در زیر است، ~~و باشد که شریان از طرفین او در آمده باشد و اسیلم از میان خنصر و بنصر ~~گشایند؛ و دست در میان آب گرم نهند؛ زیرا که خون او غلیظ بود و به طول ~~بشگایند و عرقالنساء به طول بگشانید از زیر کعب یا بالای آن؛ و اگر به پشت پای ~~میان خنصر و بنصر بجویند، به سلامتتر بود. ~~باید که صاحب آن را از فخذ تا کعب به دستاری محکم بپیچند و پای بر سر ~~آن به آهستگی نهند تا رگ ظاهر شود و پیش از فصد به حمام روند و صافن به ~~وریب گشانید به همین شرایط؛ و عرق جبهه به وریب گشایند؛ و عرق ارنبه ظاهر ~~نشود، انگشت بر سر بینی فرو نهند، آن موضع که در او همچون شقی ظاهر شود، ~~نیشتر فرو برند؛ و عرق ماقین و صدغین به آن که خلق بگیرند، ظاهر گردد و در ~~او نشتر بسیار فرو برند؛ و عرق زبان و ms100 زیر زبان به طول بگشایند؛ و در فصد ~~وداجین میل سر انیشتر] به جانب ضد مفصود کنند، و مبضعی که سر او بهغایت ~~باریک بود به طول بگشایند، و فصاد در حالت فصد باید که نیشتر به ابهام و PageV01P145 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0118.png) ~~وسطی بگیرد و سبابه را جهت تفحص عرق رها کند، و اگر سر نیشتر به عصب ~~رسد و عضو آماس کند، صندل سرخ و سفید و شیاف مامیثا و آب گشنیز تر بر ~~آماس مالند؛ و اگر قوت باشد از جای دیگر فصد کنند یا صافن بگشایند. # و اگر نیشتر بر شریان آید، علامت او، آن است که خون اشقر رقیق آید و ~~همچون حرکت نبض جهد. پس باید که در حال کندر و صبر و دم الاخوین و مر و ~~قلقطار بکوبند و به سفیدهآ تخم مرغ بیامیزند و به پشم خرگوش یا قو یا خرو یا ~~نسج عنکبوت به آن آلوده کنند و در موضع زخم اپر] کنند و آب سرد بر دست ~~میریزند و دست ببندند و سه روز نگشایند و اطراف زخم را به قابضات ضماد ~~کنند و اگر بعد از آن که بگشایند، اگر خون باز نبسته باشد، بار دیگر این ادویه ~~بنهند؛ و اگر خون در زیر پوست گرد آید و سیاه شود، بدان دست هیچ کار نکنند؛ ~~و اگر هر روز که آید کمتر شود، دلیل خیر باشد؛ و اگر زیاده شود از جانب دیگر ~~مخالف آن فصد کنند، یا صافن بگشایند. # اما حجامت با شرط باشد و بیشرط باشد؛ و آنچه به شرط باشد استفراغ از ~~جوهر عضو کند بی تعرض استفراغ از اعضا رییسه و استفراغ بسیار؛ و حجامت ~~مردمان فربه را مناسب افتد و بهتر وقت آن میانهآ ماه باشد که ماه در نقصان افتد ~~لو در هفدهم و شانزدهم]: و در ساعت سوم از روز بعد از استحمام حجامت ~~نکنند، مگر کسی را که خون او غلیظ باشد؛ ms101 و حجامت بر مقدم بدن حس و ذهن ~~را مضر بود؛ و بر نقرهآ گردن خلیفهآ اکحل بود و جرب عین و بخر را مفید بود؛ اما ~~نسیان آرد؛ و بهترین آن باشد که زیرتر از نقره باشد؛ و در میان شانهها خلیفهآ ~~باسلیق بود و خفقان و فم معده را مضر بود؛ [اما نسیان آرد]؛ و بهترین آن باشد ~~که [میل] به بالاتر کنند و حجامت صدغین که رگهای گردن است، خلیفهآ قیفال ~~باشد؛ و بر ساق خلیفهآ صافن بود و قمحدوه و هامه در اختلاط عقل و دوار نافع ~~بود، و بر ذقن و دندان و روی و حلق را مفید بود، و بر قطن دمامیل و بثور فخذ و ~~نقرس و داءالفیل و مثانه و رحم و مقعد را نافع بود؛ و حجامت بر فخذ از قدام PageV01P146 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0119.png) ~~اورام خصیتین وخراجات101 فخذین را نافع بود و از خلاف جراحات الین را زایل ~~کند و بر زیر زانوی ابرای] ضربان زانو و جراحات ساق مناسب بود و بر کعب برای ~~ادرار طمث وعرق النساء و نقرس مفید بود. # و حجامت بیشرط برای آن باشد که ماده را از جهتی به جهتی جذب کند، یا ~~ورمی غایر را ظاهر گرداند، یا ماده را از عضو به عضوی نقل کند، یا برای جذب ~~دم102 و تسخین عضو یا برای تحلیل ریاح یا تسکین وجع کنند، [یا برای او عضو ~~خلع به موضع خود، همچنان که در قیله که اتساع کیس انثیین است به سبب ~~نزول چیزی در او از امعا و ثرب باشد که در حمام محاجم بر پوست شکم نهند، ~~آنچه فرود آمده باشد، باز گردد، بعد از آن که شکم را به روغن مالیده باشند]: و ~~حجامت با شرط از دو سال تا شصت سال جایز داشتهاند. # اما ارسال علق، و آن کرمی است رنگین که در آب میباشد و او را ذرون ~~می گویند و در ms102 امراض جلد آن را بر عضوی مینهند و خون میمکد؛ و گفتهاند که ~~او خون بد103 جذب میکند و آن در سعفه و قوبا و جمیع امراض جلد مفید [بود] ~~و قایممقام حجامت باشد. # و بهترین علق آن است که از آبی بگیرند که در آن ضفدع و طحلب که آن ~~جامه خوابیک می گویند، باشد؛ و آنچه بر پشت او خط زرد باشد و آنچه شکم او ~~سرخ و پشت او سبز باشد و آنچه شبیه به دنبال موش بود و اشقر و جگری، همه ~~نیک باشد. اما آنچه سیاه باشد و بزرگ سر بود و آنچه شبیه به مارماهی باشد، و ~~آنچه از آبهای بد گیرند و آنچه بر او خطهای لاجوری یا طاوسی بود، این ~~مجموع بد باشد. # و باید که چون علق بگیرند، بعد از دو روز ارسال کنند؛ و اول او را سرنگون ~~باید کرد تا قی کند و بعده بشویند و عضو را به آب بوره بمالند تا سرخ شود. پس PageV01P147 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0120.png) ~~علق بر آن نهند؛ و اگر لآن عضو را] نگیرد، پارهای خون در آن عضو مالند؛ و چون ~~خواهند که جدا شود، نمک و خاکستر بر او افشانند، و چون بیفتد محجمه بر آن ~~موضع نهند و به رفق مص کنند تا اگر بقیتی مانده باشد، بیاید. پس بشویند؛ و اگر ~~خون باز نایستد حابسات بر آن افشانند. ~~بدان که چون امراض جمع شوند ابتدا به معالجهآ مرضی باید کرد که او را یکی ~~از سه شرط باشد: اول، آن که بر ثانی موقوف بود بر برء اول، مثل ورم و قرحه که ~~[چون] جمع شوند، ابتدا به علاج ورم باید کرد، مگر وقتی که ورم تابع قرحه ~~باشد؛ دوم آن که یکی سبب دیگری شود، مثل سده و تب که سده سبب است و ~~ابتدا به معالجهآ او ضروری است؛ اگرچه حاجت به مسخنی افتد که تب را مضر ~~بود، ms103 مئل سل او حمی] که معالجهآ سل به104 مجففات میکتند و از تب باک ~~نمیدارند؛ سوم، آن که یکی از دیگری خطرناکتر بود، مثل حمی محرقه و فالج ~~که اول علاج تب باید کرد و از استعمال مبردات اصلا، اگرچه را فالج را مضر بود، ~~اندیشه نباید کرد. # و چون مرض و عرض جمع شوند، اول معالجهآ مرض کنند، مگر وقتی که ~~عرض غالب آید؛ چنان چه در وجع که عرض قولنج است و استعمال مخدرات جایز ~~داشتهاند و از ضرر آن به قولنج اندیشه نکردهاند؛ و این مجموع که گفته شد به ~~حدس طبیب باز بسته است. # و باید دانست که غیر از این معالجات [که گفته شد، معالجت] دیگری هست، ~~مثل تفریح و تنشیط مریض به اخبار وحکایات ملایمه و کلمات طیبه واحضار ~~دوستان و آوازهای لطیف و بویهای خوش و از آن جمله انتقال از هوایی به ~~هوایی و از مسکنی به مسکنی و تغییر هیأت نیز مؤثر بود، مثل آن که صبی PageV01P148 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0121.png) ~~ااحول] را تکلیف کنند که نظر به گوشهآ چشم کند و صاحب لقوه را که در آیینه ~~چینی نگرد، و امثال این بسیار است و همه به تقدیر آفریدگار است، چه به تقدیر ~~او صحت ابه واسطهآ این اسباب حاصل میشود و به تقدیر او صحت] بی رعایب این ~~امور زایل میشود.5 ~~اوست قادر به هر چه خواهد و خواست هر چه خواهد کند که حکم او راست # والسلام علی من اتبع الهدی. PageV01P149 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0122.png) # و از آن جمله صداع است و آن را به پارسی درد سر گویند، و سبب آن ~~سوءالمزاج مادی بود یا ساذج؛ آنچه مادی بود از دم یا صفرا یا بلغم یا سودا یا ریح ~~بود، اما صداعی که از غلبهآ دم بود، # علامات آن: حمرت و انتفاخ وجه و ثقل وضربان سر و عظم نبض و غلظ ~~قاروره بود. # علاج آن: فصد قیفال بود و تلیین ms104 طبیعت به مطبوخ فواکه و شربت از شراب ~~عناب و نیلوفر از هریکپنج درم خورند، یا تمر هندی و ترنجبین و نبات هر یک ~~ده درم، و غذا تمر هندی یا آلوچه یا بنوماش و مغز بادام؛ و اگر تب عارض شود ~~کشکاب باید خورد و سرکه و گلاب بوییدن و لعاب بنگو و خطمی با سرکه بر سر ~~نهادن و تسعیط به روغن بنفشه و کدو مفید بود. # آنچه از صفرا بود، علامت آن شدت حرارت ملمس و خشکی منخرین و تلخی ~~دهن و سهر و سرعت نبض و صفرت و صفای قاروره بود. PageV01P150 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0123.png) # علاج آن: جلابی از بنفشه و نیلوفر و تخم کاسنی هر یک سه درهم؛ ~~ترنجبین و نبات، هر یک دو درم تناول کنند یا شراب بنفشه و نیلوفر به آب گرم ~~حل کرده بیاشامند و غذا از اناردانه یا تمر هندی یا آلوچه اخورند] وبه ربوب ~~فواکه بارده و سکنجبین تنقل سازند106 و اسهال طبیعت کنند به مطبوخ107 فواکه ~~یا مطبوخ هلیله یا قرص بنفشه؛ یا این حب: # اصفت آن]: بنفشه دو درم، سقمونیای بریان کرده نیم دانگ، دو حبهآ تربد ~~اسفید] کوفته و به روغن بادام چرب کرده یک درم، هلیلهآ زرد نیم درم بکوبند و ~~با آب رازیانه بسرشند و حب سازند و فرو برند یا نیم دانگ سقمونیای بریان کرده ~~با ده درم شراب اجاص بخورند و کافور و صندل و گلاب و کدو و کاهو و خیار ~~بویند و پاشویه به آب گرم و سبوس خطمی و بنفشه بکنند. # و آنچه از بلغم بود؛ علامات آن ثقل سر و سبات و کدورت حواس و برودت ~~ملمس و رطوبت منخرین و نبض بطی و قارورهآ سفید و غیظ بود. # علاج آن: هر روز اجلابی از] بیخ مهک پنج درم، رازیانه سه درم، گلقند ده ~~درم تناول کنند و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند و تنقیه کنند. بعد از ~~نضج ms105 به حب صبر یا حب اصطمخیقون و بابونج و شبت و اکلیل الملک بجوشانند ~~و سر بدان بشویند. # و آنچه از سودا بود، علامت آن ثقل سر و جفاف بدن و کمودت لون و ~~بی خوابی بود و نبض بطی و قارورهآ سفید و تنک باشد. # علاج [آن]: هر روز جلابی از بالنگو و بیخ مهک از هر یک چهار درم، گاوزبان ~~سه درم، نبات ده درم تناول کنند، و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند، و بعد ~~از نضج تنقیه به مطبوخ افتیمون یا غاریقون واسطوخودوس کنند، یا به حب ~~لایاره و] شبیار و بعد از تنقیه روغن نرگس و بادام و سوسن بر سر مالند. PageV01P151 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0124.png) # و آنچه از ریاح غلیظ بود که در دماغ محتبس شده باشد، علامت آن آواز ~~گوش و انتفاخ108 وجع و ضربان بود. ~~علاج آن: تحلیل و تلطیف به گلقند و رازیانه باید کرد و از میومها و اغذیه ~~نفاخه احتراز نمایند و حمام و استعمال نطولات و بخورات حاره مفید بود و اگر ~~مرزنجوش ببویند یا آب آن در بینی کشند یا روغن آن در سر مالند، نافع افتد. ~~اما صداعی که از سوء مزاج ساذج باشد یا حار باشد یا بارد، آنچه حار باشد ~~اگر از اسباب خارجی حادث شود، مثل ملاقات آفتاب و قرب آتش، علت آن عطش ~~و حرارت ملمس و قلت آب دهن و خشکی منخرین و زبان باشد. # علاج آن: شربتی از سکنجبین یا شراب غوره یا شراب زرشک یا به آب سرد و ~~عرق گل و بید بیاشامند و شیرهآ تخم خرفه و آب خیار و کدو با سکنجبین نیز ~~مفید بود؛ و غذا بنوماش با مغز بادام و اسفاناج و تمر هندی خورند و در جایهای ~~خنک آرام گیرند و مشمومات بارده ببویند و روغن بنفشه و کدو بر سر مالند. # و اگر از اسباب داخلی باشد، مثل تناول ادویهآ حاره، همین علاج کنند؛ ms106 و در ~~این نوع تلیین طبیعت به نقوع19 فواکه و ترنجبین مناسب بود. # و آنچه از سوء مزاج بارده بود، علامت آن تقدم سبب بود و ثقل و بلادت ~~حواس، مثل110 صداع به مؤخر سر. # علاج آن: تناول کنند جلابی از بیخ مهلک و رازیانه و گاوزبان و گلقند یا ~~شراب گاوزبان و بالنگو یا گلقند و رازیانه و اطریفل کبیر و گوارشهای حاره تناول ~~کنند، و غذا نخودآب با کبک و تیهو و زیره و دارچین خورند و شمومات و نطولات ~~حاره استعمال کنند؛ و صداع به شرکت معده نیز میباشد. PageV01P152 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0125.png) ~~و اگر از سوءالمزاج معده باشد، علامت آن اشتداد وجع بود در حالت ثقل ~~معده و سکون وجع در خفت معده. ~~علاج آن: اصلاح و تقویت معده بود. ~~و اگر به سبب اخلاط بلغمی بود که در معده جمع شده باشد، علامت آن: ~~غثیان و جشای ترش و کثرت بزاق بود. ~~علاج آن: تنقیه معده باشد یا آنکه تخم شبت و تخم خربزه و برگ ترب ~~بجوشانند و اندکی عسل و نمک در آن حل کرده بیاشامند و قی کنند و بعد از قی ~~گلقند و رازیانه بخورند و به عنبر و لادن و مشک و امثال آن تقویت دماغ کنند؛ و ~~غذا نخودآب و صعتر خورند؛ و اگر به قی ساکن نشود احتقان کنند. ~~و اگر به سبب مرهآ صفرا باشد، علامت آن: غثیان و تلخی دهن و تشنگی و ~~قلق و سوزش معده در حالت گرسنگی بتر باشد. ~~علاج آن: به آب گرم و سکنجبین قی کنند و بعد از آن شراب انار ترش لعق ~~کنند و غذا انار و بنوماش با111 تمر هندی خورند. ~~و اگر به سبب اخلاط سوداوی بود که در معده باشد، علامت آن: سوزش فم ~~معده و ترشی دهن و کثرت اشتها بود. ~~علاج آن: تنقیه معده به قی و تلیین طبیعت به مطبوخ افتیمون کنند و شراب ~~بالنگو ms107 بلیسند و نرجس و یاسمین و غالیه و مرزنجوش بویند. ~~و اگر صداع به سبب ریاح معده باشد؛ علامت آن: تقدم وجع معده باشد و ~~صداع در پیش سر بود و از اطعمهآ نفاخه زاید شود. ~~علاج آن: تقویت معده و تحلیل نفخ به جوارشات حاره کنند. ~~و اگر صداع از ضعف معده و شدت حس او بود، علامت112 آن: اشتداد وجع ~~بود در بامداد و در خلو معده. PageV01P153 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0126.png) ~~علاج آن: ترید آب113 غوره و ریباس و انار خورند و اگر حموضات مفید نیفتد ~~شرینی خورند. ~~و اگر صداع از یبس و خلو دماغ باشد، علامت آن: حدوث صداع بود در عقب ~~استفراغ یا جماع یا رعاف یا سهر114 یا غم. ~~علاج آن: تناول اغذیهآ جیدالکیموس بود، مثل زردهآ تخم مرغ [و انگور] و آب ~~گوشت مرغ و حمام115 معتدل و تدهین مفید بود. # و اگر صداع از قوت حس و دماغ بود، علامت آن: حدوث صداع باشد که به ~~اندک سببی مثل بخار غذا حادث شود و افعال دماغی به قوت بود. ~~علاج آن: تناول اغذیهآ غلیظه بود مثل کله پایچه و هریسه. ~~و صداع به شرکت کبد و طحال و کلیه و رحم و پای نیز حادث شود. علاج ~~آن، علاج آن اعضا بود. # هیضه: صداعی مزمن باشد که مجموع سر فروگیرد و سبب آن اخلاص غلیظه ~~یا بخارات بود که در زیر غشای محل دماغ محتقن شود؛ و علامت او آن باشد که ~~به ادنی سبیی اشتداد کند و چشم بر نتواند داشت و از کلام و صوت متأذی شوند ~~و کاسه چشم و پوست چشم انیز] درد کند. # علاج آن: تنقیه بدن کنند به حب ایاره و شبیار و قوقایا و حقنههای حاره و ~~سداب تر در روغن بجوشانند و بر سر مالند و باقی علاج آن همچون علاج صداع ~~بلغمی و سوداوی بود و این صداع عسرالبرء باشد و مقدمهآ نزول آب. # شقیقه: ms108 وجعی شقی از سر باشد و مادهآ آن کمتر از مادهآ صداع باشد و شقی ~~که ضعیف تر باشد، قبول کند. PageV01P154 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0127.png) # علاج آن: همچون علاج صداع بود و تناول داء المسک تلخ مفید بود و اگر ~~صمغ وافیون و تخم کاهو و کتیرا بر کاغذ طلا کنند و بر صدغ نهند مفید بود. # سرسام: ورمی گرم باشد که در نفس دماغ یا حجاب او حادث شود و آن را ~~آقرانیطس نیز گویند؛ و سبب آن اگر غلبهآ خون باشد، علامت آن: تب مطبقه و ~~ثقل سر و هذیان او ضحک] و حمرت وجه و عین بود و نبض116 عظیم بود و ~~قارورهآ سرخ و غلیظ بود. # علاج آن: در ابتدا فصد قیفال کنند و هر روز جلابی از عناب هفت عدد، و آلو ~~سیاه ده عدد، و سپستان بیست عدد، و نیلوفر و بنفشه از هر یک پنج درم، و نبات ~~ده درم تناول کنند، و اگر ترنجبین ده درم به آن ضم کنند بهتر بود، و غذا ~~کشکاب یا نیلوفر و عناب خورند، و در این مرض توقف نباید نمود؛ و در [روز] ~~پنجم تلیین باید کرد به این مطبوخ: # صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه پنج درم، و نیلوفر چهار درم، تخم کاسنی ~~سه درم، اجاص و سپستان از هر یک بیست عدد، عناب ده دانه، شیرخشت و ~~ترنجبین و خیارشنبر از هر یک ده درم، و استعمال مشمومات بارده کنند و ~~پاشویه به آب گرم و بفشه و خطمی و سبوس و اگندم و] تنقل117 به شربت ~~اجاص کنند؛ و اگر بی خوابی باشد شراب خشخاش و میانههای روز شربتی از نبات ~~و عرق گل وبید مناسب ابود]. # و اگر از مادهآ صفرا بود، علامت آن: کثرت هذیان و سهر و جفاف عین و ~~منخرین و صفرت لون و زبان و اضطراب و غضب و سوء خلق و سرعت نبض و ~~ناریت قاروره بود. ~~علاج ms109 آن: هر روز جلابی از تخم کاسنی سه درم، آلوی سیاه ده عدد، بنفشه ~~پنچ درم، عناب هفت عدد، نبات ده درم، ترنجبین با تمر هندی ده درم، تناول PageV01P155 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0128.png) ~~کنند، و شراب بنفشه و بنفشهآ پرورده118 و شراب اجاس و خشخاش لعق کنند و ~~تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا نقوع آن کنند؛ و این حقنه نیز مفید بود: # [صفت آن]: بنفشه و خطمی و سبوس جو نیم کوفته از هر یک کفی، عناب و ~~سپستان از هر یک بیست عدد، نیلوفر چهار درم، سنا پنج درم بجوشانند و ~~صافی کنند و مغز خیارشنبر و ترنجبین از هر یک ده مثقال در آن حل کنند و ده ~~درم روغن بنفشه بر سر آن ریخته استعمال کنند و اگر حرارت و تشنگی غالب ~~باشد، کشکاب بیست مثقال، لعاب بنگو و روغن کدو از هر یک ده درم با هم ~~بیامیزند و استعمال کنند و شرب میانهآ روز چنانکه گفته شد بیاشامند و لعق19 ~~به آلو مرتی کنند؛ و در هر دو نوع تسکین حرارت به آب خیار و کدو و شیرهآ تخم ~~توزک و شراب صندل و حماض و بنفشه و نیلوفر و امثال آن کنند و برگ بید در ~~فراش ریزند، و کدو و خیار و بنفشه [و نیلوفر] بویند. # و سرسامی که از مادهآ سودا و اخلاط محترق نیز حادث شود، علامت آن: ~~هذیان بسیار و ترس و گریه و بیخوابی و زوال عقل و خشکی حلق و دهن و ~~منخرین بود و به دو ربع تغییری ظاهر شود و نبض ضعیف و بطی و مختلف و ~~صلب باشد و قاروره سیاه و غلیظ. # علاج آن: جلابی از بنفشه و گاوزبان هر یک چهار درم، بیخ مهک سه درم، ~~نبات ده درم بیاشامند، و غذا جو و نخود با شیره خشخاش و بعد از نضج، تنقیه به ~~حقنهها [و حبها] کنند که مسهل سودا بود. # صفت آن: ms110 امطبوخ] سنا هفت درم، بیخ مهک و بنفشه و نیلوفر و تخم کاسنی ~~و تخم کشوث هر یک سه درم، مویز طایفی دانه بیرون کرده ده درم، پرسیاوشان ~~و اسطوخودوس و بسفاویج نیم کوفته هر یک چهار درم، ورق گل پنج درم، گاوزبان ~~و بالنگو از هر یک دو درم، خیارشنبر ده درم، ترجبین پانزده درم، و بعد از تنقیه PageV01P156 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0129.png) ~~بنفشه و شبت و بابونه او مرزنجوش] و ریحان بجوشانند و بر سر ریزند و روغن ~~بادام و شیر دختران بر سر مالند؛ و میانههای روز شربتی از نبات و عرق گل و ~~گاوزبان و تخم ریحان120 تناول کنند و به شراب گاوزبان تنقل کنند. # لیثرغس: سرسام بلغمی بود. علامت آن: تناوب و کسل و نوم و تب دایمی و ~~ثقل سر و حیرت و اختلال عقل و سکون و نسیان بود. # علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و بیخ مهک هر یک پنج درم، نبات ده درم ~~تناول کنند، و غذا جو و نخود [آب] خورند و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و حب ~~صبر کنند و حقنههای حاده استعمال کنند، و شیاف زهرهٔ‌ گاو یک درم شحم ~~حنظل نیم درم، بوره و خطمی از هر یک سه درم بکوبند و با شکر بجوشانند تا ~~منعقد شود و بدان بسرشند و شیاف سازند و استعمال کنند و در ابتدا سرکه و ~~گلاب و روغن گل در سر121 مالند، و بعد از آن محللات مثل بابونه و شبت طلا ~~کنند و به مشک یا کندش با شونیز عطسه آرند؛ الشافی هوالله. # ماشرا: ورمی دموی باشد که در روی و پیشانی ظاهر شود و گاه باشد که سر ~~نیز فرو گیرد و اسبب] آن غلیان دم باشد. # علامت آن: انتفاخ و حمرت و ضربان وجه و حمی حاده و تنشگی و کرب و ~~لهب122 بود. # علاج آن: فصد قیفال کنند و جلابی از بنفشه و نیلوفر ms111 و تخم کاسنی از هر ~~یک سه درم، عناب هفت عدد، [آلوسیاه ده عدد] و نبات ده درم تناول کنند و ~~تلیین به مطبوخ فواکه کنند و در آن روز که مسهل خورند سینه و حلق را به ~~صندل و اقاقیا و فوفل و مامیثا طلا کنند تا ماده قبول نکند و بعد از تنقیه به آب PageV01P157 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0130.png) ~~خیار و کدو و شیرههآ تخم توزک با سکنجبین و شراب نیلوفر و حماض تبرید ~~کنند و طبیعت را محتبس نگذارند. # دوار: مرضی بود که چنین تخیل کنند که چیزها می گردد و سبب آن بخاری ~~بود که از اخلاط خام در دماغ باشد یا در معده یا در عضوی دیگر متصاعد شود و ~~متحرک گردد و روح نفسانی نیز به او متحرک شود و این حالت به ظهور رسد. # اما آنچه در نفس دماغ بود، اگر بلغم باشد، علامت آن: بلادت حواس و طنین ~~و دوی بود و علامات بلغم ظاهر شود. # علاج آن: اجلابی] از انیسون و بالنگو و گاوزبان و بیخ مهک هر یک دو درم، ~~گلقند ده مثقال تناول کنند، و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه با زیره و دارچینی ~~خورند و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و شبیار کنند و شونیز و خردل و فلفل و ~~ماءالعسل بجوشانند و بدان غرغره کنند و جندبیدستر و شونیز و مرزنجوش بکوبند ~~و در خرقهآ کتان بندند و میبویند و بابونه و اکلیل الملک و سعتر و مرزنجوش ~~بجوشانند و سر به بخار آن دارند. ~~و اگر سودا بود، علامت آن وسواس و کثرت فکر و خاموشی و نبض صلب و ~~ضعیف و قاروره کدر بود. # علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و بیخ مهک و گاوزبان و نبات تناول کنند و ~~غذا بنوماش و نخود با مغز بادام خورند، و بعد از نضج تنقیه به حب افیتمون و ~~مطبوخ اآن و مطبوخ] هلیله کنند، و ms112 تقویت دماغ به شمومات حارهٔ‌ رطبه مثل ~~عنبر و نرگس کنند، و غرغره و نطول مذکوره مناسب بود. # و صاحب دوار بلغمی و سوداوی را هلیلهآ پرورده و اطریفل کوچک و گلنگبین ~~با انیسون و مصطکی مفید بود. # اما دواری که به شرکت معده باشد، علامت آن: غثیان و جشا و سوء الهضم و ~~ضعف معده و اختلاف دوار و اشتداد و سکون به اختلاف حال معده در خلو و امتلا ~~باشد. PageV01P158 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0131.png) # علاج آن: بیخ مهک و تخم ترب و برگ آن و شبت و تخم خربزه مجموع یا ~~بعضی بجوشاند و با اندک عسلی و نمک بیاشامند و قی کنند. بعد از آن گلقند و ~~رازیانه بخورند یا سکنجبین لعق کنند و [بعد از آن] به حسب مزاج تقویت معده ~~به جوارش مصطکی و عود کنند و تنقیه به جوارش سفرجلی مسهل و معجون ~~خیارشنبر کنند، و اگر احتیاج افتد حقنه کنند. # صفت آن: سنا هفت درم، قنطوریون باریک سه درم، بزرک و حلبه و خطمی و ~~سبوس و بنفشه از هر یک کفی بجوشانند و صافی کند و بورهآ ارمنی و نمک از هر ~~یک نیم درم و روغن شیرج ده درم به آن ضم کرده، استعمال کنند. ~~و اگر دوار به سبب ضعف قلب باشد یا در حالت نقاهت از غایت ضعف حادث ~~شود، علاج آن: تقویت به شراب حماض و لیمو و صندل و ریباس و سیب باید ~~کرد و مفرحات مناسب مزاج و اغذیهآ لطیف خورند. # و دوار که به سبب غلبهآ صفرا و غلبهآ دم نیز بود؛ علامت صفراوی: قلق و ~~التهاب وعدم اشتها و سرعت نبض و بول ناری بود. # علاج آن: جلابی از تخم کاسنی و بنفشه و بیخ مهک و نبات تناول کنند. غذا ~~بنوماش با مغز بادام خورند و بعد از نضج اسهال صفرا به مطبوخ هلیلهآ ازرد] یا ~~قرص بنشفه یا سقمونیا کنند. # و علامت دوار دموی، ms113 حمرت لون و عین و ثقل سر و کثرت عرق و سیلان دمع ~~باشد. # علاج آن: فصد قیفال و حجامت ساق مناسب بود و در اشربه تمر هندی و ~~نبات با آب انارین یا نبات با شراب عناب و نیلوفر یا با گلاب و عرق بید خورند و ~~تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه کنند. # و اگر دوار به سبب سرما که بر سر زند، عارض شود، تسخین دماغ به کمادات ~~و ضمادات مسخنه باید کرد و تناول اغذیه که در آن بزور و توابل بود. PageV01P159 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0132.png) # و اگر به شرکت عضوی دیگر دوار حادث شود، علاج آن عضو باید کرد به ~~تقویت دماغ. ~~سدر: مرضی باشد که چنان محسوس شود که بخاری از بدن متصاعد ~~می گردد و به سبب آن چشم تاریک شود و طنین گوش بود و مادهآ این مرض اکثر ~~سودا بود. ~~علامت آن: تبلد123 حواس و تحیر ثقل و سوء فکر و سکوت و فزع و تخیل ~~اشیای سیاه بود. # علاج آن: هر روز جلابی از بیخ مهک و گاوزبان هر یک سه درم، بالنگو دو ~~درم، نبات ده درم تناول کنند و غذا نخودآب با مغز بادام خورند و بعد از نضج ~~تنقیه به حب ایاره یا مطبوخ افتیمون کنند، یا به این حب: # [صفت آن]: هلیلهآ سیاه و انیسون از هر یک سه درم، بنفشه دو درم، تربد ~~سفید خراشیده کوفته به روغن بادام چرب کرده یک درم، اسطوخودوس و بسفایج ~~از هر یک درمی و نیم بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و حب سازند و بلع کنند و ~~در عقب آن جلاب از نبات نیم گرم بیاشامند و باقی علاج آن نزدیک به علاج دوار ~~باشد؛ و آن حقنه که ذکر رفت مفید افتد. # و اگر سدر به سبب ضربه یا سقط حادث شود، فصد کنند و سر از بخار آفتاب ~~نگاه دارند و به موم روغن گل و بنفشه و ms114 کتیرا طلا کنند. # سبات: خوابی طویل و مفرط بود؛ چنانچه به دشوار بیدار شود؛ و سبب آن ~~سوء المزاج بارد مادی بود یا ساذج؛ اگر مادی بود، علامت آن: ثقل سر بود و ~~سیلان آب از بینی و کثرت بزاق و جستن چشم و ابرو و صعوبت انتباه از خواب. # علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و بیخ مهک و گاوزبان و انیسون و نبات ~~تناول کنند و غذا نخوداب با شیرهآ خسکدانه و فلفل و زیره و دارچینی و شراب PageV01P160 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0133.png) ~~بالنگو لعق کنند و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره ولوغاذیا کنند یا استعمال این ~~حقنه: # [صفت آن]: خسک، شبت، بابونه، سنا از هر یک هفت درم، مهک، رازیانه، ~~تخم کرفس هر یک سه درم، حلبه پنج درم، اشنه، مقل هر یک پنج درم، ~~سکبینج124 دانگی، در شش رطل آب بجوشانند تا به دو رطل آید، صافی کنند و ~~بوره و نمک از هر یک نیم درم، و آبکامه و عسل و روغن زیت هر یک ده درم به ~~آن ضم کرده، به دفعات استعمال کنند؛ و بعد از تنقیه، اطریفل صغیر و کبیر ~~تناول کنند و صعتر و مرزنجوش تمام ببویند و روغن نرگس و زنبق و خیری ~~استنشاق کنند. # و اگر سوءالمزاج ساذج بود، به واسطهآ ادویهآ مبرده و مخدره مثل افیون و ~~شوکران که از داخل یا خارج استعمال کرده باشند؛ یا سرمایی که به دماغ رسد ~~علامت آن: سبوق اسباب مذکوره و برودت ملمس سهر باشد و کمودت لون و ~~بیاض قاروره و حالتی شبیه به جزنی # علاج آن: همین معالجات مذکوره باشد، اما در این قسم به تنقیه احتیاج ~~نباشد و تدهین سر به روغن بابونه و شبت و زنبق مفید بود و اتناول] ~~مثردویطوس مناسب افتد. # و اگر سبات به واسطهآ بخارات معده باشد، علامت آن، سبوق امتلا و تخمه و ~~دوی و طنین و خفت آن در حالت ms115 جوع بود. # علاج آن: تنقیه معده کنند به قی و اسهال به حبهای و حقنهها، و اگر به ~~سبب ضربه یا سقطه باشد که بر سر واقع شود به رادعات و مقویات طلا کنند مثل ~~ماش و مغاث وگل وصندل، و علاج ضربه و سقطه کنند؛ و در سبات، وج و ~~زنجبیل و شونیز و عسل نیز مفید بود، و مویز و جوز و نارجیل و قلایا که در آن ~~توابل بسیار بود، نافع افتد. PageV01P161 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0134.png) ~~سهر: بیداری و بیخوابی به افراط بود، لو سبب آن سوء المزاج یابس بوده با ~~ماده یا بیماده]. ~~علاج آن: در هر نوع به ترطیب دماغ بود، به شراب بنفشه و خشخاش و ~~دوشیدن شیر زنان بر سر و تدهین به روغن بنفشه و کدو] و غذا بنوماش با شیرهآ ~~خشخاش و اسفاناج خورند و خیار و کدو و کاهو خوردن و بوییدن مفید بود و ~~تیلوفر و بنفشه و کاهو و پوست خشخاش بجوشانند و بر سر بریزند و استحمام ~~مرطب به دلک و آواز باد و آب موجب خواب بود؛ و اگر اقحوان و شبت و اشنه و ~~زعفران و شاهسفرم در زیر بالش نهند به خاصیت خواب آورد. # و در سوء المزاج مادی اول تنقیه بدن باید کرد از امواد] سوداء بعد از آن ~~استعمال مرطبات. # سبات سهری: مرضی باشد که از اجتماع اسباب سبات و سهر حادث شود. ~~علامت او، آن است که گاهی خوابی طویل باشد و گاهی سهر مفرط [و ردی] بر ~~آمده [باشد] و رنگ آن مایل به سرخی یا به سیاهی بود. # علاج آن: تنقیه دماغ کنند از خلطی که غالب باشد و بعد از آن استعمال ~~مشمومات و سعوطات کند و در این مرض این حب مفید بود: # صفت آن: بنفشه دو درم، تربد یک درم، هلیله یک درم، [تخم] رازیانه و تخم ~~کرفس و ملح نفطی هر یک نیم درم، سقمونیا بریان کرده ms116 نیم دانگ بکوبند و به ~~آب رازیانه حب سازند و بعد از نضج ماده بلع کنند. # و این حقنه مفید بود: سنا پنج درم، پرسیاوشان چهار درم، بنفشه و نیلوفر هر ~~یک سه درم، حلبه کفی، عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، بابونه و اکلیل ~~الملک از هر یک کفی،125 مغز خیارشنبر ده درم، عسل و روغن کنجد پانزده درم، ~~نمک و بورهآ ارمنی از ر یک نیم درم. PageV01P162 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0135.png) # شخوص: علتی است که مردم ناآگاه بر یک حال بمانند، مثل آنکه اگر ایستاده ~~باشد همچنان ایستاده بمانند و اگر خفته یا نشسته همچنین؛ و بدین سبب آخذه ~~نیزش گویند؛ و سبب آن سدهای باشد که در مؤخر دماغ به واسطهآ خلطی غلیظ ~~حادث شود. ~~علامت آن: [فلج عنین و] فساد حرکات بود و هر چه مریض را گویند جواب ~~ندهد. # علاج آن: اگر موجبات فصد باشد، قیفال بگشایند یا حجامت ساق کنند و ~~جلاب از بالنگو و انیسون از هر یک دو درم، گاوزبان سه درم با گلقند ده درم ~~تناول کند، و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند، و بعد از نضج، تنقیه به ~~مطبوخ افتیمون یا حب آن کنند، و استعمال حقنهها کنند و تدهین سر به روغن ~~بنفشه و کدو و استعمال نطولات محلله نیز مفید بود. تنقیه آب سلق و خطمی و ~~شیرهآ سبوس یک رطل حاصل کنند و یا یک درم بوره و دانگی و نیم تخم حنظل ~~و ده درم روغن کنجد و ده درم شکر سرخ نیم گرم استعمال کنند. # کابوس: آن است که چون در خواب روند چنان خیال کنند که در زیر چیزی ~~ثقیل یا انبوهی باشد و کسی او را میفشارد و نفس او تنگی میکند و آواز نگیرد، ~~و سبب آن بخاری بود که از خلط غلیظ متصاعد شود. پس اگر از غلبهآ خون باشد ~~فصد قیفال و حجامت ساق و تقلیل غذا کنند و اگر از ms117 بلغم یا سودا باشد، تنقیه ~~کنند، چنانچه مکرر معلوم شود، و تغافل نباید کرد که این مقدمهآ صرع بود. ~~صرع: سدهٔ‌ غیر تامه باشد که در بطون دماغ و مجاری اعصاب حادث شود و ~~روح نفسانی را از نفوذ در اعضا منع کند و جمیع اعصاب متشنج گردد، و سبب آن ~~خلطی بود که در تجاویف دماغ حادث شود. پس اگر بلغم باشد، علامت آن ~~اکثرت] بزاق و مخاط و کثرت رمد بود. در حالت صرع و کدورت و بلادت و بیاض ~~لون وبطوء و اختلاف نبض و بیاض وغلظ قاروره بود. PageV01P163 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0136.png) ~~علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه و انیسون و بالنگو از هر یک سه درم، گلقند ~~ده درم تناول کنند، و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه با دارچینی خورند و کبک و ~~تیهو مناسب بود، و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و اسطمخیقون و قوقایا و ~~مطبوخ تربد و حقنههای قویه کنند و این حب مفید بود: ~~صفت آن: ایارهآ فیقرا و تربد و صبر از هر یک نیم مثقال، انیسون و حبالنیل ~~از هر یک نیم درم، تخم حنظل و نمک هندی از هر یک دانگی و نیم، مقل و ~~کتیرا و مصطکی از هر یک دانگی، همه را کوفته و بیخته، به آب رازیانه بسرشند و ~~حب سازند و مصروع را از گرما و سرما و جماع و نظر در آب روان و نشستن در ~~مهب باد و جایهای بلند و مکث در حمام و تناول به مبخرات مثل پیاز و سیر و ~~کرفس اجتناب باید کرد؛ و همچنین او مستی و سواری، خصوصا از اسب دوانیدن ~~و دولاب گرفتن و در چیزهای براق نظر کردن احتراز کنند؛ و جندبیدستر با روغن ~~زنبق در بینی کشند، و حلتیت در ماءالعسل بجوشانند و در وقت صرع در حلق ~~ریزند و مثرودیطوس و تریاق اربعه تناول کنند و معجون سیالیوس نیز مفید بود. ms118 # صفت آن: سیالوس، عاقرقرحا، اسطوخودوس از هر یک پانزده درم، غاریقون ~~پنج درم، قردمانا و حلتیت و زراوند مدحرج از هر یک دو درم، بکوبند و به ~~سکنجبین عنصلی بسرشند و یک مثقال تناول کنند. # و اگر از مادهآ سودا بود، علامت آن خفقان و افکار فاسده و حموضت طعم زبد ~~بود. # علاج آن: تنقیه دماغ کنند به مطبوخ افتیمون و حب آن و تقویت دماغ به ~~بوییدن نرگس و به مرزنجوش و بابونه و مشک و غالیه و شونیز کنند و بابونه و ~~اکلیل الملک و شبت و مرزنجوش بجوشانند و بر سر ریزند و شراب بالنگو با تریاق ~~اربعه و مثرودیطوس تناول کنند و عود و فاوانیا بسایند و در بینی کشند126 و به ~~سرکهآ عنصلی و عسل و خردل غرغره کنند. PageV01P164 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0137.png) # و اگر از مادهآ خون باشد، علامت آن ظهور علامات غلبهآ خون بود، و در حالت ~~صرع وداجین ممتلی شوند و روی برآید و سرخ شود، و باشد که رعاف حادث ~~گردد. # علاج آن: فصد صافن کنند و تقلیل غذا و تقویت دماغ به بوییدن سرکه و ~~گلاب و مالیدن روغن گل و تناول ربوب فواکه، و اگر از مادهآ صفرا بود، این نادر ~~افتد. ~~علامت آن: التهاب و اختلاط عقل وصفرت روی و چشم بود. # علاج آن: تنقیه بدن کنند به مطبوخ فواکه و قرص بنفشه و در رب سیب27 ~~و رب به تناول کند و پاشویه به آب گرم و سبوس و خطمی کنند؛ و آنچه اطفال ~~را حادث شود، و آن را ام الصبیان می گویند، از این قبیل باشد. ~~و اگر صرع به شرکت معده باشد، علامت آن غثیان و اختلاج لب و رعشه و در ~~حالت خلو معده و کثرت لعاب و اشتداد صرع در امتلا و خفت آن در عقب قی. # علاج آن: قی کنند به طبخ شبت و ترب و اندکی عسل و نمک و تلیین ~~طبیعت ms119 به معجون خیارشنبر و شهریاران کنند؛ و بعد از آن تقویت معده به ~~جوارش مصطکی و عنبر و مادهالحیات کنند؛ و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و ~~دارچینی و کرویا و کبک و تیهو خورند. ~~و اگر به شرکت عضوی دیگر بود، مثل قدمین و ساقین و ثدین و رحم به ~~واسطهآ ریحی غلیظ یا ماده یا بخاری غلیظ بود که از آن عضو متصاعد شود. ~~علامت آن: باشد که احساس چیزی کنند همچون بخار یا زبیب نمل که از ~~آن عضو مرتفع میشود و به دماغ رسد و با آن تمطی و شخوص عین و تثاوب ~~باشد. PageV01P165 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0138.png) ~~علاج آن: تنقیه بدن و دماغ به حب قوقایا و ایاره کنند و تقویت و تسخین سر ~~به ادهان حاره و اصطلاح حال آن عضو کنند به دلک و نهادن محجمه بیشرط و ~~با شرط. ~~و [اگر] صرع به واسطهآ بخارات از کرم کدودانه و حیات متصاعد میشود و ~~حادث گردد، علامت آن: کثرت لعاب و سرعت هیجان اشتها و وجع بطن و ~~احساس صعود بخار بود. # علاج آن: قتل کرم و اخراج آن بود، چنان که گفته خواهد [شد]. # و اگر به سبب لدغ عقارب و گزیدن حشرات حادث شود، رازیانه دو درم و ~~گلنگبین ده درم بجوشانند و صافی کرده، یک درم تریاق اربعه در آن حل کنند و ~~بیاشامند، و اختناق رحم نیز شبیه به صرع است. علاج آن به جای خود گفته ~~شود، إن شاء الله تعالی. # و جالینوس گفته است که صرع در اکثر اوقات به فالج انجامد و تداوی آن ~~دشوار شود؛ و اگر شیرخواره را صرع حادث شود او را علاج نکنند که ود زایل ~~شود؛ و گویند اگر عاقرقرحا بکوبند و در بینی مصروع دمند، اگر عطسه کند امید ~~بر توان داشت؛ و تریاق ثمانیه مصروع را عظیم نافع بود. # صفت آن: زراوند طویل و ریوند چینی و پوست بیخ کبر و ms120 حب الغار [و قسط] ~~و جنطیانا و مر و عروق متساوی بکوبند و به عسل کف گرفته بسرشند و یک ~~مثقال از آن شربتی باشد. # سکته: سدهآ تامه باشد که در بطنهای دماغ واقع شود و مجموع اعضا را از ~~حس و حرکت باز دارد، به واسطهآ آن حایل شود میان روح حیوانی از قلب به دماغ ~~و میان روح نفسانی از دماغ به جمیع اعضا؛ و این مرض بغتتا حادث شود و سبب ~~این اسده] بلغمی لزج باشد؛ وعلامت آن: ترهل بدن و بیاض لون و کثرت بزاق و ~~ثقل سر و کدورت حواس و کثرت خواب بود؛ و باشد که با آن خرخره و زبد نیز ~~بود و آن دلالت بر اختناق حرارت غریزی و فساد جوهر ردیه و دماغ اکند] و اگر PageV01P166 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0139.png) ~~تنفس ظاهر نباشد و خواهند که معلوم کنند که زنده است یا نه، پارهای پشم یا ~~پنبه واشده در بینی او نهند، اگر متحرک شود دلیل حیات باشد، یا ظرفی پر آب ~~کنند و بر سینهآ او نهند، تفحص نفس کنند و اصبع در دبر او کنند که آنجا ~~شریانی است تا حیات باقی باشد او متحرک بود، و یا چشم او باز کنند، اگر ~~[عکس در] حدقه ظاهر شود زنده بود. # علاج آن: اول سر او بتراشند و پارهای نمد گرم کنند و بر سر مسکوت نهند و ~~آجری گرم کرده بر بالای او نهند و کندش و خردل و قرنفل و جندبیدستر و ~~درمنه باهم یا بعضی بکوبند و در بینی مسکوت دمند و اطراف او به چیزهای ~~درشت و سخت میمالند و پر مرغی به روغن و ایارهآ فیقرا بیالایند و در حلق او ~~فرو برند و بجنبانند، باشد که [قی کند؛ و] فرفیون و جندبیدستر و کندش و فلفل ~~و زنجبیل و شونیز بکوبند و بر سر او طلا کنند و یک مثقال مثرودیطوس یا تریاق ~~کبیر در ماءالعسل ms121 حل کرده، در حلق او ریزند یا انیسون و زیره و مصطکی و ~~گلنگبین بجوشانند و در حلق او بریزند و زهرهآ کلنگ و مرزنجوش در بینی ~~چکانند؛ و گفتهاند که تا هفت روز هیچ تحریک نباید کرد. اما بعد از هفت روز ~~جلابی از انیسون و رازیانه و گاوزبان از هر یک سه درم، و کنلگبین ده درم تناول ~~کنند، و غذا نخودآب یا کبک و تیهو خورند و زیره و دارچینی و فلفل در آن کنند ~~و میانهها روز ماءالعسل بیاشامند، و بعد از نضج تام تنقیه به حب ایاره ولوغاذیا ~~کنند؛ و در هر هفته یک نوبت [یا دو نوبت] به حسب مزاج و قوت و احتیاج تا ~~بیست و چهار روز بدین معالجات مداومت نمایند؛ و سکته اگر دیر پاید، به لقوه و ~~فالج منتقل شود. ~~و سکته از امتلای خون نیز حادث شود؛ علامت آن: علامات غلبهآ دم128 باشد ~~و در آن فصد قیفال کنند و حجامت ساق و اخراج دم به حسب مزاج و قوت و PageV01P167 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0140.png) ~~جلاب از شراب عناب و بنفشه و نیلوفر خورند و غذا نخودآب و بنوماش مقشر با ~~مغز بادام و تنقیه به حب بنفشه و قرص آن کنند؛ و حقنههای لینه. ~~و اگر سکته به واسطهآ ضربه یا سقطه باشد که بر سر واقع شود، فصد کنند، و ~~تقویت دماغ به مشمومات باردهآ مقویه. ~~حقنهای که سکتهٔ‌ بلغمی را مفید بود: ورق غار، قسط، مرزنجوش، حلبه، ~~خسک، اکلیل الملک، ورق بیدانجیر، مر، ماحوز، سداب، کرنب، ابزرک]، تخم ~~شبت، [تخم ترب] از هر یک ده درم، شحم حنظل و انیسون از هر یک نیم درم، ~~قنطوریون باریک دو درم، بجوشانند صافی کرده، به عسل بیست درم، و آبکامه ~~پانزده درم، و بوره و نمک هندی و مقل از هر یک نیم درم [کوفته و بیخته]، بر ~~سر آن کنند مشک خالص، و بکار دارند. ~~مالیخولیا: تغییر ظنون و ms122 افکار بود از مجرای طبیعی، و سبب آن سودا یا ~~اخلاط سوخته بود که در دماغ حادث شود یا جمیع بدن از آن ممتلی بود و به ~~شرکت مراق نیز باشد. # علامت آن: آنچه از امتلای بدن و دماغ بود، نحافت بدن و دماغ باشد و سواد ~~لون و بطوء و صلابت و اختلاف نبض و صفای قاروره او تنهایی را دوست دارد و ~~نظر در زمین یا در چیزی کند و همچنان بماند] و کثرت فکر و غم و سکوت و ~~غضب نیز باشد. # علاج آن: فصد صافن کنند و هر روز جلابی از بنفش و نیلوفر و گاوزبان هر ~~یک سه درم، عناب هفت دانه، سپستان بیست دانه، نبات ده درم تناول کنند، بعد ~~از نضج تنقیه دماغ به حب افتیمون و مطبوخ هلیله کنند و نخودآب با مغز بادام و ~~اسفاناخ خورند و پالوده از شیرهآ سبوس ونبات و روغن بادام نیز مفید بود، از ~~اغذیهآ غلیظه واطعمهآ سوداوی واشیای خریفه ومالحه وحامضه احتراز کنند و ~~استعمال تعب و ریاضت نباید کرد و از معالجهآ این مرض ملول نباید شد و مکرر ~~تنقیه باید کرد. PageV01P168 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0141.png) # و اگر این مرض از احتراق بلغم باشد، علامت آن، رطوبت منخرین و سیلان ~~لعاب وبلادت و کسل و سکون وقلت اضطراب بود. # علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و نیلوفر و رازیانه و بیخ مهک و گلقند تناول ~~کنند و غذا نخودآب یا زیرباج یا شیرهآ خسکدانه خورند، و بعد از نضج تنقیه به ~~این مطبوخ کنند: ~~صفت آن: سنا هفت درم، بالنگو و نیلوفر هر یک سه درهم بجوشانند و صافی ~~کنند و معجون نجاح پنج مثقال در آن حل کنند و بیاشامند و این حب نیز مفید ~~بود: # [صفت آن]: افتیمون چهار درم، بسفایج و ایارج فیقرا هر یک دو درم و نیم، ~~اسطوخودوس و نمک هندی و غاریقون هر یک درهمی و نیم بکوبند و ms123 به آب ~~رازیانه بسرشند و حب سازند و سه درم شربتی باشد؛ و این مفرح نافع بود: # صفت آن: بالنگو و اپوست] اترج و قرنفل و مصطکی و قرفه و دارچینی ~~جوزبوا و قاقله و نارمشک و بهمن سفید و سرخ و زرنباد و درونج عقربی او ~~زعفران] و تخم بادروج و تخم فرنجمشک از هر یک دو12 درم، مشک خالص ~~دانگی، مجموع را سحق کنند و هلیلهآ کابلی چهل عدد، [آمله سی عدد]، در سه ~~رطل آب بجوشانند تا با رطلی آید. پس صافی کنند، و با رطلی عسل به قوام آرند ~~و از آتش فرو گیرند و ادویه در آن ریزند و بههم زنند و احیا مثقالی از آن تناول ~~کنند. ~~و اگر از احتراق صفرا بود، علامت آن ابی خوابی و] هذیان و اضطراب و ~~خشم130 وصفرت لون بود. # علاج آن: تنقیه به مطبوخ هلیله و افتیمون یا معجون نجاح یا قرص بنفشه ~~کنند و تدهین به روغن بنفشه و شیر زنان بر سر آن دوشند و به نشاط و سماع PageV01P169 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0142.png) ~~به الحان ونغمات وحضور یاران انیس131 مشغول کنند و استحمام معتدل مفید ~~بود و به خطمی و بنفشه و برگ بید سر و اندام بشویند و پوست خشخاش و ~~بنفشه و نیلوفر و تخم کاهو و خطمی بجوشاند و سر به بخار او فرود آرند و بر سر ~~نیز بریزند. # و اگر از احتراق سودا بود، مکث آن بیشتر بود و معالجهآ آن مشکلتر. علامت ~~آن: کثرت فکر و غم و گریه و فزع و تخیلات فاسده و دوستی خلوت کند. # علاج آن: هر روز جلابی از گاوزبان و نیلوفر و بنفشه هر یک سه درم، بالنگو ~~دو درم، و گلقند ده مثقال تناول کنند، و غذا نخودآب و بنوماش یا اسفاناخ و ~~مغزبادام خورند و بعد از نضج تنقیه به مطبوخ افتیمون و ایارهآ جالینوس و ایارهآ ~~لوغاذیا و یا معجون تجاح کنند؛ ms124 ماء الجبن در این قسم مفید بود. # صفت آن: شیر بز رطلی بجوشانند و در حالت جوشانیدن فرو گیرند و یک ~~اوقیه سکنجبین افتیمون بر او ریزند و بر هم زنند. پس صافی کنند از پنیر و ~~تشرب نمایند و احیانا این مفرح خورند: # صفت آن: ورق گل، سعد، قرنفل هر یک پنج درم، قرفه، فرنجمشک، پوست ~~ترنج هر یک سه درم، مشک دانگی، کوفته و بیخته، به شراب سیب بسرشند، و ~~یک مثقال در شراب گاوزبان حل کرده تناول کنند، و دواءالمسک حلو132 نیز ~~مفید است. # اما آنچه به شرکت مراق بود، به واسطهآ ورم آن باشد یا سدهآ آن از خلطی ~~سوداوی که بدان سبب بخارات متصاعد گردد و افکار متغیر گردد. علامت آن: ~~انتفاخ ولین بطن و ضیق صدر و کثرت ریق و جشا و جوع و احساس بخارات کند ~~که متصاعد شود. PageV01P170 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0143.png) # علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و گاوزبان و رازیانه و گلقند تناول کنند و ~~غذا زیرباج بعد از نضج سنا پنج درم بجوشانند، و معجون خیارشنبر پنج مثقال در ~~آن حل کنند و بیاشامند و حقنههای لینه استعمال کنند؛ و اگر به این نوع ~~حرارتی باشد، جلابی از نیلوفر و تخم کاسنی و ترنجبین و نبات خورند و شراب ~~بنفشه و خشخاش لعق کنند؛ و غذا جو و بنوماش خورند با مغز بادام، و اسهال ~~نکنند و ترطیب دماغ به دوشیدن شیر زنان بر سر تدهین و به روغن بنفشه مفید ~~بود، و استحمام به آب گرم بر مراق ریختن مناسب باشد. # و از جمله انواع مالیخولیاء مانیا بود و آن جنون سبعی باشد. علامت آن: ~~غضب و قصد ایذا باشد و از آن جمله داءالکلب باشد و آن بیشتر از احتراق دم ~~حادث شود. # علامت آن: ضحک و لعب و عبث قصد اذیت مردم بود، همچون طبیعت کلاب ~~و از آن جمله قطرب باشد. علامت آن: تحرک بسیار و ms125 بی آرامی و از مردم ~~گریختن و شدت عبوس بود و بر ساق ایشان اکثر اوقات قروحی چند بود. # علاج آن: همچون علاج مالیخولیا است. # عشق: نیز از مالیخولیا شمردهاند و آن وسوسهای باشد مردم را بر فکر صورتی ~~خوب دارد. علامت آن: صفرت لون و غفلت و حیرت و سکون و کثرت فکر و ~~بی خوابی و سرعت و صفرت و صلابت نبض بود و دایما نفس سرد کشد. # علاج او: آن است که به کارهای بزرگ و سفر و صید اشتغال نمایند و ترطب ~~دماغ به ادهان و نطولات کنند و تقویت قلب به شراب حماض و صندل و سیب و ~~مفرح یاقوتی، و غذا زیرباج خورند، و ترک دیدن محبوب و ذکر او کنند؛ و اگر ~~وصال ممکن باشد بهترین علاج آن بود؛ و الا به نصیحت و تقبیح معشوق و ~~سرزنش و امثال آن سعی نمایند که از آن باز آید، و کثرت مجامعت با غیر ~~محبوب نیز مفید بود. PageV01P171 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0144.png) ~~نسیان: فراموشی بود و آن فساد فکر یا ذکر یا مخیله باشد و سبب آن ~~استیلای بلغم باشد بر اجرای دماغ. # علامت آن: کثرت خواب و تری منخرین و چشم و گرانی سر و کدورت ~~حواس بود. ~~علاج آن: هر روز جلابی از بالنگو و بیخ مهک از هر یک سه درم، رازیانه دو ~~درم، گلنگبین ده درم تناول کنند، و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و کبک و ~~تیهو و دراج خورند و توابل در آن کنند؛ و بعد از نضج، تنقیه به حب ایاره و قوقایا ~~کنند و فودنه و خردل در ماءالعسل بجوشانند و بدان غرغره کنند، و روغن زنبق و ~~خیری و قسط و مرزنجوش بر سر مالند، و جندبیدستر و فودنه و مشک بویند و ~~[بابوبه و] مرزنجوش بجوشانند و سر به بخار آن فرود آرند، و احیانا مادهالحیات و ~~وج و زنجبیل پرورده و سرکهآ عنصل و سکنجبین ms126 تناول کنند؛ و مصطکی و کندر ~~بخایند و تنقل به جوز هندی کنند و از آب سرد و بقول بارده احتراز کنند؛ و اگر ~~به جای آب، ماءالعسل یا شراب ریحانی خورند بهتر باشد، و بحث و درس و ~~مجادله و استماع آوازهای بلند مفید بود. # لو دافع نسیان این معجون است:] صفت آن: فلفل و دارفلفل و دارچینی و ~~زنجبیل از هر یک ده123 درم، سنا پنج درم، جوزبوا سه درم، زعفران و عود از هر ~~یک دو درم، مشک دانگی، کوفته و بیخته، با عسل بسرشند، و یک مثقال تناول ~~کنند. ~~و اخری: کندر و وج و سعد هر یک ده درم، فلفل و زنجبیل هر یک پنج درم، ~~همه را کوفته و بیخته، و با دو چندان عسل بسرشند. # و نسیان به سبب سودا نیز واقع شود؛ علامت آن: سهر و خشکی منخرین و ~~کمودت لون و بطوء تکلم بود. PageV01P172 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0145.png) # علاج آن: جلابی از نیلوفر و گاوزبان و بالنگو و نبات تناول کنند و تنقیه دماغ ~~به حب افتیمون و مطبوخ آن کنند، و غذا بنوماش و نخودآب با مغز بادام خورند و ~~استحمام و تدهین به روغن بنفشه و نرگس مفید بود و نسیان به سبب سوءالمزاج ~~گرم ساذج حادث شود. # علامت آن: خشکی منخرین و دهن و گرمی ملمس و تخیل آتش و شعله و ~~چیزهای رنگین بود. # علاج آن: شراب بنفشه و نیلوفر با عرق گل و بید و آب سرد بیاشامند، و غذا ~~بنوماش با مغز بادام و اسفاناج یا خربزه یا شیرهآ سبوس و نبات و روغن بنفشه و ~~ترطیب دماغ به روغنهای و نطولهای بارده مفید بود. # فالج: استرخایی بود که در شقی از بدن حادث شود و سبب آن خلطی بلغمی ~~بود که در مسالک روح نفسانی را مفسد گرداند. # علامت آن: بطلان حس و حرکت بود و نبض بطی و متفاوت و قارورهآ سفید ~~باشد و اگر ms127 لون عضو مفلوج متغیر نشود و لاغر و پژمرده نگردد، امید بر او توان ~~داشت. # علاج او، آن است که چهار روز تا توانند تقلیل طعام کنند و از ادویهآ قویه هیچ ~~ندهند و به اندکی آب گوشت با زیره و دارچینی بسازند و به جای [آب]، ماءالعسل ~~خورند و بعد از چهار روز جلابی از رازیانه و بالنگو و انیسون و بیخ مهک و ~~گلنگبین بخورند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و فلفل و دارچینی باشد؛ و بعد ~~از نضج تمام این حب فرو برند: ~~صفت آن: صبر سقوطری یک134 مثقال، بوزیدان و ماهی زهره و تربد ~~خراشیده و کوفته [و بیخته] به روغن بادام چرب کرده از هر یک درمی، غاریقون ~~و تخم حنظل و انیسون از هر یک نیم درم،125 نمک هندی دانگی و نیم، کوفته و PageV01P173 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0146.png) ~~بیخته، به آب رازیانه بسرشند و حب سازند؛ و بعد از دو روز این حقنه استعمال ~~کنتد: # صفت آن: بزرک و ورق بیدانجیر و سلق و شبت و نانخواه و مرزنجوش و ~~خسک و اکلیل الملک و حلبه و حرمل از هر یک هفت درم تا ده درم بجوشانند و ~~صافی کنند و شکر سرخ و عسل و آبکامه از هر یک ده درم در آنحل کرده با ~~روغن زیت پانزده درم استعمال کنند. # و اگر مزاج قوی بود، حقنهای که در [باب] سکته ذکر رفت، مناسب بود و ~~تریاق کبیر و مثرودیطوس و جوارش بلادری هر کدام که باشد مثقالی تناول کنند ~~با شراب بالنگو و فلفل و دارچینی و بیخ اذخر و عاقرقرحا میخایند؛ و چون آثار ~~برء ظاهر شود، روغن قسط و ناردین و شونیز و سداب و نفط سفید و امثال آن در ~~اعضای علیل بمالند و مشک و کندش و فلفل و نوشادر کوفته در بینی دمند، و ~~سوسن و نرگس و یاسمین ببویند، و به این ماءالاصول مداومت نمایند: # صفت آن: ms128 بیخ رازیانه و بیخ کرفس و اذخر از هر یک هفت درم، تخم رازیانه و ~~تخم کرفس و انیسون از هر یک سه درم، نانخواه و زراوند مدحرج و شونیز از هر ~~یک دو درم در دو من آب بجوشانند تا به یک من آید و با یک من عسل به قوام ~~آورند. # تشنج: آن است که عصب با مبدأ خویش جهد و عضو نیز تابع او شود و به ~~واسطهآ آن از حرکت انبساطی باز ماند و سبب آن رطوبتی بود که عصب و عضل را ~~ممتلی کند و در طول آن نقصان و در عرض آن زیادتی واقع شود و آن را تشنج ~~رطب و امتلایی نیز گویند، و این بغتتا واقع شود؛ و علامت آن: علامات امتلا و ~~غلبهآ بلغم بود؛ علاج آن: همچون علاج فالج باشد. ~~و اگر به سبب یبوستی باشد که اعصاب را عارض شود، آن را تشنج یابسه ~~گویند، و این مشکلتر بود و سبب آن یبوست و استفراغ بسیار یا سهر یا غم یا PageV01P174 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0147.png) ~~حرکات عنیفه یا حمیات حاره و امراض کثیره التحلیل بود، واین نوع به تدریج ~~حادث شود؛ و علامت آن: باریک و لاغر شدن عضو و تقدم اسباب مجففه [بود]. # علاج آن: ترطیب بدن کنند به اغذیهآ چرب از گوشت بره و بزغاله و مرغ و ~~ماهی تازه و حسو و حریره و شیر میش و امثال آن و از اشربه شراب بنفشه و ~~خشخاش و انار عذب آب خیارین و کدو و نبات و شراب رقیق جدید یا ممزوج ~~مفید بود؛ و نیلوفر و بنفشه و خطمی و خشخاش و برگ چغندر و کاهو و کدو ~~بجوشانند و در آن آب نشینند، و بر عضو میریزند، و بعد از آن موم روغن از روغن ~~بنفشه و موم و کتیرا در بدن مالند و روغن بنفشه و شیر زنان استنشاق کنند. # و اگر تشنج به سبب گزیدن ms129 عقرب حادث شود، تریاق اربعه در شیرینی126 از ~~نبات حل کنند و بیاشامند؛ و اگر به سبب قرحهآ عصب باشد، علاج آن خواهد ~~آمد. # و به سبب کرم [امعا] نیز حادث شود؛ علاج آن: قتل و اخراج کردن کرم بود. # کزاز و تمدد: اما کزاز تشنجی بود که عضلات ترقوه را که استخوان گردن ~~است حادث شود، و تمدد تشنج عصب بود از جهت مبدأ و از جهت خلاف، ~~چنانچه عضو به هیچ طرف حرکت نکند و علاج هر دو همچون علاج تشنج باشد. # لقوه: مرضی باشد که در عضلات روی و چشم واقع شود و شقی از روی به ~~جهت غیر طبیعی منجذب شود و از هیأت خود بگردد و به سبب آن تشنج بود و ~~یا استرخا. ~~اما آنچه از تشنج بود، علامت آن تمدد پوست پیشانی و قلت بزاق بود و از ~~جانب صحیح چشم بر هم نتواند نهاد. ~~و علاج آن: همچون علاج تشنج بود؛ و آنچه از استرخا بود، علامت آن ~~استرخا و ضعف حرکت دهن و کدورت حواس خصوصا خس ذوق بود و جفن PageV01P175 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0148.png) ~~زبرین فرود آمده باشد و حنک نیز مستخری شده؛ و تدبیر ملقو آن است که تا ~~هفت یا چهار روز معالجه نکنند و نان و آب نخورند تا توانند چیزی نخورند، ~~چنانچه در فالج گفته شد؛ و بعد از آن جلابی از رازیانه و انیسون و بالنگو و گلقند ~~تناول کنند؛ و غذا نخودآب با فلفل او زعفران] و دارچینی خورند و گوشت اسب و ~~شتر بچه و کبک و تیهو مفید بود؛ و تنقیه به حب صبر و حقنههای حاره [کنند] ~~و پوست بیخ کبر در ماء العسل بجوشانند و بدان غرغره کنند و در خانهآ تاریک ~~نشینند و مرزنجوش و صعتر و جندبیدستر بجوشانند و روی به بخار او فرود آرند و ~~کندر و مصطکی و حلتیت بخایند و وج و فلفل و جوزبوا و قرنفل ms130 و عاقرقرحا در ~~دهن گیرند. # رعشه: علتی است که در اعضا المی ظاهر شود به سبب عجز قوت محرکه از ~~تحریک عضل به اثبات آن بر سبیل اتصال، پس حرکت ارادی به اثبات ارادی به ~~حرکات غیر ارادی مختلط شود؛ و سبب آن، سوءالمزاج بارد بود، مادی یا ساذج ~~که عارض عصب گردد، و مشایخ را و مزمن الخمر را بسیار واقع شود از شرب آب ~~سرد به افراط آن و اعراض نفسانی نیز حادث شود. # و آنچه از سوءالمزاج بارد مادی بود، علامت آن، علامات غلیهآ بلغم باشد. # علاج آن: هر روز جلابی از انیسون و رازیانه و گلنگبین تناول کنند و غذا ~~نخودآب با فلفل و زعفران به گوشت اسب و کبک و دراج خورند و تنقیه به حب ~~ایاره کنند و بعد از تنقیه روغن قسط و زنبق و نرگس [در وسمه و پشت] بمالند و ~~به حمام گرم رفتن و به آفتاب نشستن نیز مفید بود، و تناول نارجیل و مغز ~~خرگوش نافع باشد. # و آنچه از سوءالمزاج ساذج بود، به سبب ملاقات مبردی داخلی یا خارجی بود، ~~علاج آن: حلتیت با ماء العسل یا گلنگبین تناول کنند وادهان حاره استعمال ~~کنند. PageV01P176 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0149.png) # و آنچه از کثرت شرب خمر باشد، ترک شراب باید کرد، و تقویت دماغ به ~~روغن گل و مورد و ربوب فواکه مفید بود. # و آنچه به سبب اعراض نفسانی مثل غضب و خجالت بود، ازالهآ آن سبب باید ~~کردن، به هر حیله که باشد. # و اگر به سبب گزیدن حشرات حادث شود، شراب بالنگو با تریاق تناول کنند و ~~در ازالهآ سبب کوشند. # و گاه باشد که رعشه به سبب یبوست بدن بود به واسطهآ استفراغ بسیار تحلیل ~~به افراط واین قسم مشکل تر بود. # علاج آن: ترطیب بدن بود به تناول شراب بنفشه و خشخاش و غذا بنوماش با ~~مغز بادام و اسفاناخ و فروج فربه و حریره از نشاسته ms131 و روغن بادام و نبات و تدهین ~~به روغن بنفشه و بادام. # اختلاج: جستن اندام با سر و جستن چشم و ابرو و لب و وی مقدمهآ لقوه ~~باشد، و سبب آن رطوبتی لزج باشد که حرارت غریزی آن را به تحلیل با ریح و ~~بخار کند و به سبب خلط زود از مسام بیرون نتواند شد و قوت دافعه خواهد که ~~آن را دفع کند. پس میان ایشان مدافعت127 واقع شود و موجب اختلاج گردد. ~~علاج آن: تریاق اربعه با شراب بالنگو تناول کند و آن عضو را به روغن قسط و ~~ناردین بمالند؛ و اگر احتیاج باشد، تنقیه به حبها و ایارهها که مسهل بلغم باشد ~~بکنند. ~~خدر: آن است که اعضا تیره شود و به خواب رود و آن مرضی است که موجب ~~نقصان یا بطلان حس شود و سبب آن سده باشد که در عصب واقع شود، به ~~واسطهآ خلطی غلیظ و مانع نفوذ روح نفسانی شود. پس اگر علامات غلبهآ خون ~~ظاهر شود، فصد کنند و تقلیل غذا؛ و اگر علامات غلبهآ بلغم باشد تنقیه کنند و ~~معالجات فالج استعمال کنند؛ واگر به واسطهآ یبوست بود، علامت آن [همچون PageV01P177 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0150.png) ~~علامت] تشنج یابس بود و علاجش همان باشد؛ و اگر به سبب ضغط ورمی باشد ~~یا سخت بستن عضوی یا بر آن عضوی نشستن، علاج آن منع ضاغط و تقویت ~~عضو بود. ~~زکام و نزله: عبارت از فضلاتی بود که از دماغ فرود138 آید. اگر به منخرین آید ~~زکام گویند و اگر به حلق و سینه فرود آید نزله گویند؛ و سبب آن اگر سوء مزاج ~~بود حار بود که عارض دماغ گردد به سبب حرارت آفتاب یا تناول اشیای حارهٔ‌ ~~حریفه، علامت آن: حمرت و حرقت چشم و خاریدن بینی بود. # علاج آن: در ابتدا فصد کنند و اگر سن و مزاج مقتضی باشد و شراب بنفشه و ~~نیلوفر و عناب تناول کنند ms132 و غذا بنوماش با مغز بادام و اسفاناخ خورند و از گوشت ~~و شیرینی و مبخرات احتراز کنند؛ و اگر علامت امتلا باشد، به قرص بنفشه یا به ~~مطبوخ فواکه تلیین کنند، یا شراب و ترنجبین و شیرخشت با خیارشنبر هر یک ~~ده درم، و بعد از تنقیه استحمام کنند، و در روغن بنفشه استنشاق نمایند. # و اگر سیلان به رطوبت متمادی شود، به سوس و سرکه با صندل و گشنیز ~~تبخیر کنند؛ و اگر به سبب سوءالمزاج بارد بود که به سبب داخلی یا خارجی ~~عارض شود، علامت آن تری منخرین بود و کلال حواس و ثقل و کسل بود. # [علاج آن]: به هوای گرم استراحت کند و سر را به دستاری پشمین و غیره ~~گرم دارند و جلابی از بیخ مهک و پرسیاوشان و [بالنگو و] نبات تناول کنند؛ و غذا ~~نخودآب با مرغ و مغز بادام خورند، و اگر طبیعت محتبس باشد، سنا پنج درم، ~~بنفشه و نیلوفر و پرسیاوشان و بیخ مهک هر یک سه درم، شکر سرخ و خیارشنبر ~~هر یک ده درم، به کار دارند، و شبت و بابونه و بیخ مهک و اکلیلالملک و ~~مرزنجوش بجوشانند و سر به بخار آن فرود آرند، و اگر در حمام اروند و آب] نیز ~~بر سر ریزند مفید بود. PageV01P178 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0151.png) # و آنچه از منخرین آید، اگر رقیق بود، شونیز و انیسون بکوبند و در خرقه بندند ~~و میبویند و سر بر آتش نهند؛ و اگر سیلان رطوبتی متمادی باشد، به کندر و ~~سندروس و کاغذ تبخیر کنند و در زکام خواب امغرق] نکند و بر پشت باز ~~نخسبند تا ماده به سینه نریزد و اگر احساس دغدغه در حلق کند به تنحنح آن را ~~دفع کنند و سنگی گرم کنند و آب و سرکه بر او ریزند و بینی بر او فرود آرند. ~~اما در نزله از حموضات و چیزهای شور و تیز اجتناب باید ms133 کرد و جلابی از ~~شراب بنفشه یا بنفشهآ مربی یا ترنجبین خورند و آب باقلا یا روغن بادام و حریره و ~~شیرهآ سبوس و نبات و روغن بادام و تخم ریحان139 مناسب، و اگر به آن سعال بود ~~علاج آن کنند، چنانکه گفته شود در باب امراض صدر، ان شاء الله تعالی. # باب دوم # در امراض چشم ~~بر حافظ صحت عین واجب است که از جماع و سکر متواتر و تناول عدس و ~~باقلا و بادنجان و قدید و گوشتها و طعامهای شور و ریچارها140 و آبکامه احتراز ~~کند و چشم را از هوای سرد و گرم و دود و غبار نگه دارد و از ادمان کتابت و ~~بی خوابی و گریه مجتنب باشد و نظر در اشیای براق نکند و استحمام معتدل و ~~تدهین سر به روغن بنفشه و کدو کنند و روشنایی و کحل الجواهر [احیانا] در ~~چشم کشند. # ضعف بصر: اگر به واسطهآ غلبهآ خون باشد، علامات آن ظاهر باشد، فصد قیفال ~~کنند و شراب بنفشه و نیلوفر با ترنگبین جلاب سازند و غذا بنوماش با مغز بادام و ~~اسفاناخ خورند و تنقیه به قرص بنفشه کنند و توتیای غوره و کدو بکشند؛ و اگر از PageV01P179 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0152.png) ~~مادهآ بارد و رطب بود، علامت آن دمع و رمص بود، بیحمرت و وجع در عقب و ~~آب و اکل زاید بود. # علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه و بیخ مهک و نبات و تناول کنند و بعد از ~~تضج تنقیه به ایارهآ فیقرا یا قرص بنفشه یا تربد و سقمونیای بریان کرده و غرغره ~~به ماءالعسل و رازیانه کنند و روشنایی کبیر و باسلیقون در چشم کشند. # رمد: ورمی حار بود که در ملتحمه حادث شود و اگر آن از مادهٔ‌ دم باشد ~~علامت آن وجع محرق و خاریدن چشم و ضربان صدغین و کثرت تمدد و دمعه و ~~رمص و ثقل باشد. # علاج آن: فصد قیفال ms134 کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه و نقوع آن کنند ~~و شراب عناب و نیلوفر تناول نمایند؛ و اگر صفراوی بود علامت آن شدت وجع و ~~خاریدن بینی و دمع و رمص باشد. # علاج آن: آب انارین یا تمر هندی یا نبات تناول کنند یا نبفشه و اجاص و ~~عناب و نبات جلاب سازند و بنفشه به مطبوخ هلیلهآ زرد کنند و قرص بنفشه و در ~~هر دو نوع شیر زنان و سفیدهآ تخم مرغ بزنند و در چشم چکانند و روباه تربک و ~~گلاب و لعاب بزرقطونا و مامیثا بر حوالی چشم ضماد سازند و شیاف ابیض و ~~کافوری و افیونی در چشم کشند. # و اگر بلغمی بود، علامت آن: انتفاخ چشم بود و کثرت رمص و دمع و التصاق ~~جفن و ثقل، اما حمرت نباشد. # علاج: آن تنقیه دماغ به حبها و ایارهها و حقنههای نرم؛ و اگر سوداوی بود ~~علامت آن صداع و یبوست چشم بود و جفن بر هم نرسد. # علاج آن: شربت بنفشه و نیلوفر و خشخاش تناول کنند و غذا بنوماش یا مغز ~~بادام خورند و ضمادات و نطولات مطیبه141 استعمال کنند. PageV01P180 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0153.png) ~~وردینج: رمدی142 عظیم بود که بیاض متورم شود و چشم نیک فرو نتواند ~~گرفت و بیشتر صبیان را عارض شود. # علاج آن: همچون علاج رمد باشد و حجامت نقره و ارسال علق مفید باشد و ~~در رمد مطلقا از گوشت و شیرینی و جماع احتراز کنند. # طرفه: نقطهای باشد سرخ یا سیاه یا کبود که143 در طبقهآ ملتحمه حادث شود، ~~شود، به سبب لطمه یا ضربه یا حرکتی عنیفه یا صیحهآ شدیده. # علاج آن: فصد و حجامت کنند و شرب عناب و ترنجبین تناول کنند و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ فواکه و نقوع آن کنند و قطرهآ خون بال کبوتر یا بط تنها یا با ~~گل ارمنی و شیر دختران در چشم چکانند و روغن گل و سفیدهآ بیضه ms135 نیز شاید، و ~~در ابتدا مامیثا و گل ارمنی و فوفل بر حوالی چشم ضماد سازند و در انتها اکلیل ~~الملک و بیخ مهک و دمالاخوین و زعفران و زردهآ بیضه با روغن گل ضماد سازند. ~~و اگر طرفه به سبب مده حادث شده باشد از گوشت و شیرینی احتراز کنند و ~~شراب بنفشه و عناب خورند و تنقیه به قرص بنفشه یا سقمونیا و مطبوخ هلیله ~~کنند و شیاف ایاره در چشم بکشند. # صفت آن: اسفیداج مغسول ده درم، انزروت سه درم، نشاسته و کتیرا از هر ~~یک دو درم، افیون نیم درم سحق کنند، و شیاف سازند و در وقت حاجت به آب ~~میسایند و می کشند. # ظفره: زیادتی بود که از گنج چشم ظاهر شود و منتشر گردد تا به سیاهی ~~چشم رسد. # علاج آن: در ابتدا فصد قیفال باشد و تنقیه به حب ایاره و جالینوس کنند و ~~از لبنیات و دسومات و حموضات و مولدات بلغم احتراز کنند و شیاف باسلیقون و PageV01P181 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0154.png) ~~قیصر و روشنایی در چشم کشند؛ و اگر ظفره غلیظ بود بهترین علاج آن کشط ~~باشد. ~~سبل: پروردهای باشد از اطراف چشم ظاهر شود و به تدریج زاید شود و سبب ~~آن امتلای عروق در چشم باشد از خون غلیظ. ~~علامت آن: حکه وسیلان رطوبت و ضعف بصر و ظهور عروق بسیار بود در ~~چشم و از روشنی چراغ متأذی شود. ~~علاج آن: فصد عرق پیشانی و عرق ماق کنند و احتراز از غبار و دود و جماع ~~و طول سجود کنند و هر روز جلابی از بنفشه و نیلوفر و عناب و ترنجبین و نبات ~~تناول کتند و غذا بنوماش با مغز بادام خورند و بعد از نضج لاین] مطبوخ ~~بیاشامند: # صفت آن: سنا و گل سرخ بنفشه از هر یک پنج درم، نیلوفر چهار درم، هلیلهآ ~~سیاه و زرد و کابلی از هر یک هفت درم، تربد خراشیده و ms136 به روغن بادام چرب ~~کرده دو درم، خیارشنبر و ترنجبین هر یک ده درم، سقمونیا بریان کرده نیم ~~دانگ، بعد از آن که فرو گیرند، بر سر مطبوخ ریزند، شیاف احمر و شیاف قلقند و ~~باسلیقون و دینارجون و روشنایی در چشم کشند. # صفت آن: شیاف قلقند و میبختج پنج درم، زنجار دو درم، نوشادر و بورق و ~~زرنیخ مصعد هر یک سه درم سحق کنند و شیاف سازند و وقت حاجت به آب ~~رازیانه بسایند و به چشم کشند، و اگر به این معالجات به نشود به مقراض لعط ~~باید کرد. # جرب عین: خشونتی باشد که در باطن جفن حادث شود و با آن خارشی بود. # علاج آن: فصد قیفال کنند و شیاف احمر و اخضر و روشنایی کشند و اگر با ~~جرب رمد منضم شود و ادویهآ حاره استعمال نکنند و تنقیه به مطبوخ هلیله یا ~~حب افتیمون کنند و جفن باز گرداند و مازوی سحق کرده بر آن افشرانند و زمانی ~~بگذارند، پس به خواب روند و اگر مزمن شود و جفن غلیظ شود، هر بامداد و شب PageV01P182 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0155.png) ~~جفن را باز گردانند و به شکر حک می کنند تا خون از آن بیاید و ادویهآ حاره بر آن ~~افشانند و شیاف ابیض و شیاف آبار در چشم کشند. ~~قروح عین: سبب آن مادهآ تیزی باشد، و علامت آن: وجع ناخس و ضربان ~~باشد. علاج آن: فصد حجامت کنند و تنقیه به حب ایارهآ بنفشه کنند و شراب ~~بنفشه و عناب تناول کنند و غذا بنوماش با مغز بادام خورند؛ و اگر حرارتی باشد ~~کشکاب با شیره خشخاش خورند و شیح سوخته و شادنج بشویند او بسایند] و ~~ذرور سازند. # حرقت عین: سوزش چشم بود به سبب انصباب اخلاط تیز یا از ارتفاع بخارات ~~بود. # علاج آن: اگر علامت امتلا ظاهر شود، فصد کنند و تلیین طبیعت، و بعد از ~~تنقیه این کحل بکشند. # صفت آن: ms137 فلفل، دارفلفل هر یک درمی، زعفران چهار درم، حضض شش درم، ~~سنبل چهار درم، کافور دانگی، بکوبند و بسایند، و استعمال کنند. # و اگر علامت امتلا نباشد، توتیای غوره بکشند و کاسنی تر بکوبند و با روغن ~~گل ضماد کنند. # نزول آب: عبارت از روطوبتی که در ثقبه عینیه ریزد و مانع ابصار شود و ~~سبب آن برودت مزاج دماغ بود یا ضربه یا سقطه که عارض شود یا در عقب صداع ~~مزمن حادث شود. # علامت آن: در ابتدا تخیل مثل پشه و موی و دود و شعاعات مختلفه کند. # علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه و بالنگو و بیخ مهک و گلقند تناول کنند و ~~غذا نخودآب خورند و بعد از نضج تنقیه دماغ به حب ایاره و حب قوقایا کنند و از ~~اطعمهآ بارده و بقول و فواکه و جماع و شراب محترز باشند وشیاف مرارات و ~~باسلیقون در ابتدا کشند و این شیاف نیز مفید بود: PageV01P183 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0156.png) # صفت آن: تخم حنظل یک مثقال، فرفیون نیم درم، نوشادر نیم درم، ~~سکبینج144 یک درم و نیم، زهرهآ بز ده درم، همه را با هم بسایند و [به سایه] ~~خشک کنند و بعد از آن به آب رازیانه یا سداب شیاف سازند و به قوت حاجت به ~~گلاب بسایند و در چشم کشند؛ و آب چون مستحکم145 شود، منع ابصار کند، آن ~~را به غیر از قدح علاج نباشد. # جهر: آن باشد که به روز نبیند و سبب آن قلت روح باصره یا رقت آن بود. # علاج آن: ترطیب و تقوت دماغ کند به اغذیهآ رطبه و تغلیظ خون به اغذیه ~~لزجه، مثل هریسه و پایچه و از میوهها انجیر و انگور مناسب بود، و برود حصرم در ~~چشم کشند. # عشا: آن بود که به شب نبیند و سبب آن بخاری غلیظ باشد که به دماغ ~~مرتفع شود و روح باصره را غلیظ گرداند و در روز به ms138 واسطهآ حرارت و ضوء آفتاب ~~بخارات لطیف گردد و ابصار حاصل شود. # علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه و بیخ مهک و گلقند تناول کنند و غذا ~~نخودآب یا مرغ جوان و کبک خورند و فلفل و زنجبیل و دارچینی در آن کنند و ~~بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و قوقایا کنند و عطسه آرند به بوییدن کندش و ~~جندبیدستر و فلفل و بابونه و شبت و رازیانه و حسک بجوشانند و سر به بخار آن ~~فرود آرند؛ و این شیاف در چشم کشند: # صفت آن: مشک و زعفران و زهرهآ کلنگ و زهره شبوط متساوی سحق کنند ~~و به آب رازیانه شیاف سازند به وقت حاجت به آب بسایند و در چشم چکانند. # بیاض: سفیدیای است که در طبقهآ قرنیه حادث شود، اگر بعد از قرحه و رمد ~~و آبله بود، علاج آن: تنقیه دماغ به حب بنفشه و ایارهآ جالینوس کنند و زبان در ~~آن سفیدی مالیدن در حمام یا بعد از احمام] مفید بود؛ و این ذرور بکار برند: PageV01P184 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0157.png) ~~صفت آن: ذرور زبدالبحر و انزروت و نبات هر یک چهار درم، بوره یک درم، ~~سحق کرده، استعمال کنند؛ و اگر بیاض غلیظ بود، این شیاف بکشند: # صفت آن: سکبینج، اشق، انزروت هر یک چهار درم، زبدالبحر و بوره و نان ~~تازه هر یک هشت درم، زنجار و نمک اندرانی از هر یک درمی، همه را کوفته و ~~سحق کرده، به آب رازیانه یا سداب شیاف سازند، و در وقت حاجت بجوشانند و ~~شیاف در آن حل کنند و در چشم چکانند و صبیان را بعد از رمد به واسطهآ ~~التصاق جفن و ریختن مواد به چشم حادث شود، و آن را به این شیاف علاج کند: # صفت آن: کندر، انزروت، صبر، دمالاخوین، کحل، اقلیمیای فضه متساوی ~~بکوبند و به آب رازیانه شیاف سازند. # سلاق: آن است که جفن غلیظ و سرخ شود ms139 به واسطهآ ماده غلیظ اکاله که بر ~~آن ریزد و باشد که مره ریخته شود و بیشتر بعد از رمد حادث شود. # علاج آن: اولاا تنقیه دماغ کنند از خلطی که غالب باشد و استحمام مفید بود و ~~عدس را به گلاب و آب توزک بجوشانند تا مهرا شود، ضماد سازند، با سفیدهآ بیضه ~~و روغن گل با هم بزنند و بر آن نهند و آنچه مزمن باشد، افصد] عرق پیشانی و ~~حجامت نقره باید کرد؛ و نحاس سوخته نیم درم، زاج سه درم، زعفران و فلفل هر ~~یک درمی بسایند و به شراب بسرشند و ضماد سازند. ~~شرناق: شحمی زاید بود که در جفن اعلی حادث شود و آن را ثقیل گرداند و ~~بیشتر صبیان و مرطوبی مزاج را حادث میشود. # علاج او، آن است که شق کنند و بیرون آرند و نمک و زیره در آن ریزند و ~~خرفه به سرکه تر کنند و بر آن نهند تا بقیتی که باشد بگدازد و بعد از آن به ~~ادویهآ ملطفه علاج کنند. # برده: رطوبتی بود که در باطن جفن متحجر شود و آن را به انزروت و صمغ ~~بطم و سرکه طلا کنند و اگر مفید نباشد شق کنند و بیرون آرند. PageV01P185 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0158.png) ~~شعر منقلب: این مرض به سبب رطوبتی که در اشفار و اجفان متعفن شود، ~~حادث گردد. # علاج او، اولا تنقیه بدن و دماغ به حب ایاره و قوقایا کنند و موی را که ~~باژگونه شده باشد بر کنند، و به شیرهآ انجیر و خون ضفدع [یا خون قراد شتر] یا ~~خون قراد سگ موضع مهت را طلا کند و زهرهآ خارپشت و خون کبوتر و ~~جندبیدستر نیز مفید بود، یا موی بر کنند و به سوزن گرم کرده موضع موی را داغ ~~کنند، و اگر از یک موی یا دو موی بیش نباشد، [به دبق با مصطکی] موهای دیگر ~~به او چسبانند یا سوزنی باریک ms140 در جفن فرو برند و آن موی را در سوراخ سوزن ~~کنند و به طرف ظاهر جفن بیرون آرند؛ و اگر موی بسیار بود، علاجی بهتر از ~~تشمیز نیست؛ و آن چنان باشد که بعضی از پوست جفن بچینند و بعد از آن بههم ~~دوزند تا پوست کشیده شود و موی باز به طرف خارج آید، و بعد از آن صدف ~~سوخته و مصطکی و قطران و زاج بسایند و در چشم کشند و شیاف اخضر و ~~باسلیقون و روشنایی مفید بود. # انتشار اشفار: ریختن مژه به سبب رطوبتی بود که در لاین] اهداب جمع ~~شود. # علامت آن: حمرت و صلابت جفن باشد. # علاج آن: تنقیه دماغ کنند و بعد از آن تدهین سر به روغن بنفشه و کدو و ~~اغذیهآ مرطبه مثل بنوماش و اسفاناج و کدو خورند؛ و اگر انتشار بعد از امراض ~~حاره واستفراغ بسیار واقع شود و استفراغ بسیار نباید کرد، و به حجر ارمنی ~~اکتحال مناسب بود. ~~و دوایی که منبت اشفار بود، بیخ نی و شیح و آستهآ خرما و دود کندر از هر ~~یک دو درم، سنبل و حب بلسان از هر یک درمی، حجر لاجورد چهار درم، ~~سحق کنند، و به میل در اشفار می کشند. # قمل اشفار: جانوری است که از رطوبت عفنه در اشفار حادث شود. PageV01P186 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0159.png) # علاج آن: تنقیه دماغ کنند به حب ایاره و قوقایا و اجفان را به آب نمک ~~بشویند و روغن آستهآ زردآلوی تلخ در آن بمالند و صبر و مویزج طلا کنند یا بوره ~~و شب یمانی و زیبق مقتول یا حنا و نمک و از امتلای غذای شب احتراز کنند و ~~استحمام در خلو معده مفید باشد. # خیالات: اشکال و الوان مختلفه بود که احساس کنند و شاید که آن به سبب ~~قوت حس بصری بود که غبار هوا و بخار احساس کند و علامت این سلامت قوت ~~ابصار بود. تدبیر آن ms141 به اغذیهآ غلیظه کنند؛ و گاه بود که تخیل اسطوانهای [از] دود ~~کند که از پیش چشم برآید، و سبب آن خلطی سوداوی بود که از شریان حادث ~~شود. ~~علاج آن: تنقیه دماغ بود به حب ایاره و بعد از آن تناول مفید بود و اگر تخیل ~~کنند در حالت عطسه یا مالیدن چشم که چیزهای سفید از زیر به بالا میآید یا از ~~بالا به زیر میرود، دلالت بر امتلای معده و حوالی کند که علاج آن تنقیه معده ~~به قی کنند و تنقیه دماغ به حب ذهب و حب ایاره و بعد از آن اصلاح غذا و تناول ~~اطریفل صغیر امفید بود]. # حول: یعنی کج شدن چشم، اگر خلقی بود علاج پذیر نبود، و اگر عارضی بود ~~سبب آن تشنج بود که در اغشیهآ دماغ حادث شود و طبقهآ صلبیه را جذب کند و ~~اگر آن به واسطهآ یبوستی باشد که از استفراغ مفرط یا ملاقات126 امراض حاره و ~~حرارت شدیده حادث شود. # علامت آن: تقدم استفراغ بود و علامت تشنج یابس. # علاج آن: شراب بنفشه و خشخاش تناول کنند و غذا بنوماش و شیرهآ مغز ~~بادام و اسفاناخ خورند و روغن بنفشه و کدو و شیر زنان بر سر مالند و بنفشه و PageV01P187 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0160.png) ~~برگ بید و کدو و خشخاش بجوشانند و بر سر ریزند؛ و اگر از امتلای اغشیهآ دماغ ~~بود، علامت آن: علامات تشنج امتلایی بود. ~~علاج آن: تنقیه دماغ کنند به حبتها و ایارهها و روغن بابونه و شبت و نرگس ~~بر سر مالند و اگر در طفولیت از اردائت] هیأت شیر دادن و خوبانیدن واقع شود، ~~تکلیف طفل کنند تا نظر به جهتی خلاف آن کند و از ادویهآ مبخرهآ مجففه احتراز ~~کنند و پرده بر چشم او بندند که در برابر عین او سوراخی چنان کرده باشند که ~~او را نظر راست باید کرد تا باز به حال خود رود. # حافظ ms142 صحت سمع را باید که از اغذیهآ غلیظه و مبخرات و باد سرد و گرم و ~~اصوات عظیمه مثل طبل وبوق و رعد اجتناب نمایند واحیانا روغن نسرین و ~~زنبق در گوش چکانند و بعد از زمانی نشف کنند و چرک از گوش پاک سازند تا ~~جمع نگردد که متحجر شود و هر سال تنقیه دماغ به حبوبات و ایاره جات مناسب ~~بود. # وجع اذن: اگر از غلبه خون باشد و علامات آن ظاهر بود، فصد قیفال کنند و ~~شراب بنفشه و عناب و ترنجبین و نبات تناول کنند، و تنقیه دماغ به مطبوخ ~~هلیله یا فواکه کنند و آب توزک و شیر زنان در روغن گل و آب کدو و خیار و آب ~~غوره و خل خمر در گوش چکانند و اطراف گوش به صندلین و گلاب و آب ~~گشنیز و کاهو و بید و بستان افروز طلا کنند؛ و اگر علامت غلبهآ صفرا ظاهر شود، ~~استعمال مبردات مذکوره نمایند؛ و اگر وجع بهغایت سخت باشد، حبهآ افیون در ~~روغن گل بگذارند و در گوش چکانند واسهال صفرا کنند؛ و اگر علامت بلغم ~~ظاهر باشد تنقیه به حب ایاره و قوقایا کنند و غرغره به سکنجبین عسلی و روغن ~~قسط وسون و مرزنجوش و بادام تلخ در گوش چکانند و آب ترب و مرزنجوش نیز PageV01P188 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0161.png) ~~شاید؛ و گلقند و رازیانه و شراب بالنگو بخورند؛ و اگر علامت غلبه سودا ظاهر شود، ~~تنقیه به حب افتیمون واصطمخیقون کنند و روغن نرگس و بادام در گوش ~~چکانند و شیر زنان بر سر [آن] دوشند؛ و اگر این وجع از بثره یا ورمی باشد، ~~علامت آن: تب و ثقل سر و پیشانی و قلق و و اضطراب و سیلان دمع بود. # علاج آن: فصد قیفال کنند و شراب بنفشه و نیلوفر و عناب تناول نمایند و ~~غذا کشکاب با شیرهآ خسکدانه و خشخاش خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ ~~فواکه ms143 یا نقوع آن یا ترنجبین و شیرخشت کنند، و شیاف ابیض با شیر دختران ~~بسایند و در گوش چکانند، و روباه تربک و صندل و آب گشنیز در حوالی گوش ~~بمالند و نیلوفر و بنفشه و خطمی و بابونه از هر یک پنج درم، آرد جو، آرد باقلا از ~~هر یک ده درم، همه را با هم بسایند و به آب روباه تربک و گشنیز و روغن بنفشه ~~ضماد سازند؛ و اگر به تحلیل نرود، علامت جمع شدن مدهآ وقیح ظاهر شود، لعاب ~~حلبه و بزرک و مر و شیر دختران در گوش چکانند تا نضح یابد و منفجرشود و ~~بعد از آن فتیله از کتان به عسل و انزروت بیالایند و در گوش نهند تا مده پاک ~~شود؛ و اگر به سبب طول قرحه و مواد عفنه کرم متولد شود، علامت آن احساس ~~[حرکت] و خارش بود، آب درمنه و مرزنجوش و آب ورق شفتالو با بوره و سرکه با ~~آب تخم حنظل در گوش چکانند و بعد از آن فتیله از پشم پیچیده، در گوش ~~گردانند و سعی کنند که عطسه آید. # و اگر وجع گوش به سبب ریاح غلیظ باشد، اگر به شرکت معده بود، علامت ~~آن: غثیان و سیلان لعاب و صداع بود. # علاج آن: تنقیه معده به قی کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ هلیله یا فواکه ~~وادهان حاره در گوش چکانند؛ و اگر به شرکت دماغ بود، علامت دوی و طنین و ~~صداع بود. # علاج آن: تنقیه کنند به حبها و ایارهها و اکلیل الملک و ورق غار و برنجاسف ~~و مرزنجوش بجوشانند و سر به بخار آن بدارند، و به ثفل آن ضماد کنند و اگر درد PageV01P189 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0162.png) ~~گوش به سبب باد سرد باشد که به گوش رسد یا آب سرد که بر سر ریزند، روغن ~~مرزنجوش و بابونه در گوش چکانند و سر را گرم دارند و گوش را به بخار ms144 شلغم ~~پخته و خردل و بابونه و حشایش147 مذکوره فرود آرند. # صمسم: گرانی148 گوش، اگر مولودی باشد یا در پیری بود، و یا به سبب ~~ضربه و سقطه بود که موجب هتک عصبهآ مفروشه شود، علاج پذیر نباشد؛ و اگر از ~~غلبهآ صفرا بود، چنانکه در حمیات حاره حادث شود، علاج آن: هر روز شراب ~~بنفشه یا بنفشهآ مربی یا ترنجبین جلاب سازند، یا عناب و اجاص هر یک ده عدد، ~~بنفشه سه درم، ترنجبین ده درم، غذا تمر هندی یا آلوچه خورند؛ و اگر تب باشد ~~جلاب واسهال طبیعت کنند به مطبوخ فواکه یا مطبوخ هلیله یا نیمدانگ ~~سقمونیای بریان کرده و روغن اگل] در گوش چکانند تا با آب انار با پوست ~~افشرده بجوشانند و بچکانند. # و اگر به سبب غلبهآ بلغم باشد، علامت آن ثقل سر و بلادت حواس و کثرت ~~خواب بود. # علاج آن: هر روز جلابی از انیسون و بیخ مهک و گلنگبین تناول کنند و غذا ~~نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند، و بعد از نضج، تنقیه به حب ایاره و قوقایا ~~نمایند و روغن مغز زردآلوی تلخ و بادام تلخ لو سداب] در گوش چکانند، یا زهرهآ ~~کلنگ و آب مرزنجوش و تخم حنظل یا انجیر و خردل بکوبند و فتیله سازند و در ~~گوش نهند. # و اگر به سبب یبوست دماغ باشد، علامت آن باریک شدن روی و بینی و غور ~~عین باشد، و این نوع بعد از سهر یا جوع یا تعب مفرط حادث شود. # علاج آن: ترطیب دماغ بود به روغن بنفشه و شیر زنان و تناول اغذیهآ مرطبه، ~~مثل بنوماش و کدو و گوشت بزغاله و روغن گدو و بنفشه در گوش چکانند. PageV01P190 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0163.png) # و اگر صمسم به واسطهآ اجتماع وسخ بود که آن را برابر آفتاب بتوانند دید، ~~علاج او، آن است که از آلتی برای این کار است پاک کنند و بعد از آن روغن ~~بادام و ms145 شیر زنان در گوش چکاند و یا به شب روغن چکانند و بامدادان به حمام ~~روند و گوش بر تابهآ گرم نهند تا بیرون آید. # طنین و دوی: آواز گوش آنچه باریک و حاد بود طنین گویند و آنچه نرم و ~~غلیظ بود دوی؛ و حدوث آن اگر به سبب ریحی غلیظ باشد، علامت آن تمدد و ~~عدم ثقل بود، گاهی ساکن شود و گاهی اشتداد کند؛ و اگر به سبب فضلاتی بود ~~که به گوش ریزد به واسطهآ امتلای دماغ، علامت آن ثقل و تمدد و دوام طنین ~~بود. # علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه و بیخ مهک و انیسون و گلقند تناول کنند ~~و غذا نخودآب یا زیره و دارچینی و زعفران و برگ شبت و روغن قسط و سوسن و ~~خیری در گوش چکانیدن، یا آب ترب و شونیز و جندبیدستر بچکانند و بابونه و ~~شبت و اکلیلالملک و نرجس و ورق غار و ترب و مرزنجوش و برنجاسف بجوشانند ~~و گوش به بخار آن بدارند و ادمان حمام نیز مفید بود. # و آن را که از امتلای دماغ بود، اول تنقیه به حب ایاره و اصطمخیقون باید کرد ~~و بعد از آن استعمال قطورات وبخورات؛ و اگر به سبب یبوست و خلو بدن49 ~~باشد، علامت او آن است که در گرسنگی زاید گردد و در سیری ساکن شود. # علاج آن: ترطیب دماغ بود به ادمان حمام و تناول اغذیهآ مرطبه و مالیدن ~~شیر زنان و روغن بنفشه بر سر. # و اگر به سبب ضعف بود، چنانچه ناقه را واقع میشود، تقویت کنند به شراب ~~حماض و لیمو و سیب و آب گوشت مطیب و استعمال مشمومات معتدله. PageV01P191 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0164.png) # شیافی که دوی و ثقل گوش را زایل گرداند، صفت آن: تخم حنظل یک درم، ~~بورهآ نان نیم درم، جندبیدستر و زراوند مدحرج هر یک درمی و نیم، عصارهآ ~~افسنتین و قسط و مر و فرفیون ms146 هر یک دانگی، همه را کوفته و بیخته به زهرهآ گاو ~~بسرشند و شیاف سازند و به وقت احتیاج به قدر عدسی با روغن بادام تلخ بسایند ~~و در گوش چکانند. # قروح اذن: اگر نو باشد شیاف مامیثا با سرکه یا آب غوره و عسل در گوش ~~چکانند یا مرهم اسفیداج یا باسلیقون استعمال کنند و آنچه مزمن باشد، قطران ~~بچکانند. ~~دخول هوام و آب: اگر جنبنده در گوش رود، علامت آن: احساس حرکت ~~بود. # علاج آن: آب ورق شفتالو یا صبر به آب گرم حل کرده یا آب پودینه و کبر و ~~افسنتین و شیح و قنبیل و قسط در گوش اچکانند] تا بمیرد و سعی کنند که ~~بیرون آید به عطسه آوردن یا به آلت مخصوصه. # و اگر آب در گوش رود، علامت او آن است که بعد از حمام و شنا کردن حادث ~~شود و با آن وجعی باشد. پس اگر به تحریک سر و بر جستن بیرون نیاید، چوب ~~شبت با رازیانه یا چوبی که از آن حصیر کنند، در گوش باید کرد و طرفی که ~~بیرون باشد، پنبه بپیچند و به روغن چرب کنند و برافروزند تا بیرون آید یا فتیلهآ ~~ابریشم یا پنبه بر سر چوب کنند و گرم کرده در گوش گردانند تا آب برچیند؛ و ~~اگر آب گرم در گوش رفته باشد، روغن گل با سرکه گرم کنند150 و در گوش ~~چکانتد، [نافع باشد]. # انفجار دم151: اگر خون به طریق بحران از گوش روان شود، حبس نباید کرد، ~~مگر وقتی که ضعف آرد و اگر به سبب انفتاح عرقی بود یا از صدمه یا از ضربه PageV01P192 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0165.png) ~~باشد، اندکی کافور در سرکه بجوشانند و در گوش چکانند با آب لسان الحمل یا ~~مامیثا یا اقاقیا یا آب انار مر بجوشانند یا آب گندنا و سرکه و اندکی کافور در ~~گوش چکانند. # حکهآ اذن: اگر گوش بخارد، آب افسنتین با روغن گل ms147 یا افسنتین در سرکه ~~بجوشانند و در گوش چکانند. # در امراض بینی12 ~~خشم: بطلان یا نقصان قوت شم باشد، و سبب آن خلطی غلیظ بود که در ~~بطن مقدم دماغ متمکن بود. # علاج آن: هر بامدادی جلابی از انیسون و بیخ مهک و گلقند تناول کنند و ~~غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و حب قوقایا ~~کنند و بعد از تنقیه استعمال عطوسات کنند، مثل کندش و فلفل و شونیز و ~~مشک، و اگر سرکه بجوشانند و در شیشه کنند و بینی بدان فرود آرند نافع بود، و ~~اگر شونیز سحق کنند و با زیت بیامیزند، و در بینی کشند، بعد از آن که دهن پر ~~آب کرده باشند مفید بود؛ و اگر از اینها وجعی و حرقتی حادث شود روغن بنفشه ~~استنشاق نمایند و شونیز کوفته به آب مرزنجوش و فودنه خشم را نافع بود. # نتن انف: به سبب عفونتی خلطی بود که در مصفات جمع شده باشد. # علاج آن: اول تنقیه بدن به مطبوخ فواکه و به سکنجبین و خردل غرغره ~~کنند و فودنه و بادروج بکوبند و در بینی دمند و فودنه و بول شتر نیز مفید بود، و ~~شراب ریحانی استنشاق کنند، و سعد و سنبل و صبر و قرنفل بکوبند و به آب ~~فودنه با مورد بسرشند و فتیله سازند و در بینی نهند. PageV01P193 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0166.png) ~~قروح انف: اگر ریش تر بود، فصد قیفال کنند و تنقیه به حب بنفشه و مطبوخ ~~فواکه و استعمال مرهم اسفیداج کنند؛ و اگر یابس بود، شراب بنفشه و بنفشه ~~مربی تناول کنند و فتیله را به موم روغن یا روغن بنفشه و موم و مغز ساق گاو و ~~لعاب به دانه ملوث ساخته، در بینی نهند؛ و از گوشت و شیرینی و مبخرات احتراز ~~نمایند؛ و اگر قرحه کهنه بود، بینی به سرکه بشویند و خربق سفید و فلفل بکوبند ~~و ms148 در بینی دمند. # بواسیر انف: گوشتی زاید بود که در منخرین بروید و منفذ را تنگ گرداند. ~~علاج آن: فصد اقیفال] وحجامت و تلیین طبیعت [کنند] وبه مطبوخ فواکه و ~~هلیله استعمال مرهم زنجار [کنند] یا پوست انار ترش بسایند و به آب بسرشند و ~~فتیله سازند و در بینی نهند، یا زاج دو درم، و زنجار نیم درم سحق کنند و فتیله ~~بدان ملوث کنند و در بینی نهند؛ و اگر به اینها زایل نشود، قطع کنند. # جفاف انف: خشکی بینی که در حمیات حادث شود، به سبب یبوستی که بر ~~دماغ غالب بود یا خلطی لزج که به واسطهآ حرارت خشک شود؛ و این بدانند که ~~احیانا واقع152 شود. # علاج آن: ترطیب دماغ کنند به روغن بنفشه و کدو و از مجففان و مبخرات ~~احتراز کنند. # رعاف: اگر خون از بینی رفتن گیرد، اگر به سبب بحران باشد و روز باحوری ~~بود، قطع نباید کرد، مگر آن که از افراط آن ضعف غالب شود و اگر به سبب حدت ~~خون آید، علامت او آن است که اندکاندک آید و تنک بود. # علاج آن: شراب بنفشه و عناب تناول کنند و آب برف بر سر ریزند و استنشاق ~~به آب گشنیز کنند و گل ارمنی با سرکه بر سر طلا سازند و گشنیز و عصارهآ ~~بادروج با اندکی کافور در بینی کشند و آب سرگین خر نیز مفید بود و فتیله به PageV01P194 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0167.png) ~~مداد تر کنند و ابه مازو و شب و گلنار و نشاسته و صمغ عربی سحق کرده، ~~بیالایند و در بینی نهند] و کهربا و کاغذ و صدف و بستد و شاخ گاو کوهی و پوست ~~بیضه مجموع سوخته نیز مفید بود. # لو اگر رعاف به سبب غلبهآ خون باشد، علامت او آن است که خون به غلبه آید ~~وغالب بود]. # علاج آن: فصد قیفال کنند و محجمه بر دوش و مراق نهند و فتیله ms149 به غبار ~~آسیا و خون سیاوشان و شب یمانی ملوث سازند و در بینی نهند و گل ارمنی و ~~عدس و ورق گل و صندل و گلنار و اوراق انگور و بید و خشخاش و زاج محرق ~~مجموع یا بعضی بسایند و با سرکه بر پیشانی طلا کنند و نسج عنکبوت و قلقطار ~~محرق به خل خمر فتیله سازند و بر بینی نهند و ببندند و انثیین می کشند، فتیلهآ ~~افیون دانگی، غبار آسیا و گلنار و عفص هر یک نیم درم بکوبند و به آب سرگین ~~خر بسرشند و به نسج عنکبوت بیامیزند و در بینی نهند، و اگر از طرف راست آید، ~~محجمه بر کبد نهند و اگر از چپ آید بر طحال، و صندل و گلاب و آب کاسنی بر ~~کبد طلا کنند. # از آن جمله قلاع است و آن بثراتی بود که در دهن پیدا شود و منتشر گردد و ~~اگر دموی بود علامت آن حمرت و حرارت و بر آمدن آن بود. # علاج آن: فصد قیفال یا چهار رگ کنند و آب انارین با ترنجبین و نبات ~~تناول نمایند، و غذا بنوماش و مغز بادام یا آلوی کیلی یا تمر هندی خورند و ~~تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه و نقوع آن کنند و دهن را هر روز به سرکه و گلاب ~~بشویند و گشنیز و سماق و گلنار و گل سرخ و عدس و فوفل و تباشیر متساوی ~~بکوبند و در دهن افشانند یا گلنار و سماق و گل سرخ و نشاسته و تخم توزک و PageV01P195 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0168.png) ~~تخم کاهو و صندل و طباشیر و فوفل هر یک ده درم، کافور نیم دانگ، همه را ~~سحق کنند و ذرور سازند. بعد از زمانی به سرکه و گلاب مضمضه کنند. # و اگر قلاع از بلغم مالح حادث شود، علامت آن سفیدی زبان بود و قلت عطش ~~و وجع. # علاج آن: گلقند و رازیانه و بیخ مهک ms150 جلاب سازند و تنقیه به حب ایاره و ~~صبر و مطبوخ تربد کنند و عاقرقرحا و و مامیران و تخم ترب در سرکه بجوشانند ~~و بدان مضمضه کنند، یا ورق زیتون و برنجاسف و مرزنجوش و اکلیل الملک ~~بجوشانند و مزمزه کنند. ~~و اگر از ماده سودا بود، علامت آن: سواد لسان و لذع و جفاف آن و عدم لعاب ~~بود. # علاج آن: تنقیه به مطبوخ افتیمون و حب آن کنند و مغز ساق گاو و پیه بط ~~و روغن بنفشه با هم بیامیزند و بر زبان و در دهن بمالند و در ابتدای مرض گلنار ~~و سماق و مازو در سرکه بجوشانند و بدان مضمضه کنند و در آخر به انجیر و ~~شبت و بابونه و اکلیلالملک، و اگر این شراب متعفن شود و از آن نتنی حادث ~~شود، ابهل و جوزسرو و فودنه در سرکه و گلاب بجوشانند و بدان مضمضه کنند، و ~~زاج سفید و زرد و فودنه و گلنار و ورق گل و سماق و شب یمانی سحق کنند و به ~~آن افشانند. ~~بخر: گند دهن، اگر از حرارت معده باشد، علامت او آن بود که چون اطعمهآ ~~بارده تناول کنند، ساکن شود و در خلو معده زاید بود. # علاج آن: آب انارین با تمر هندی یا نبات و ترنجبین با آب خیار و کدو یا ~~سکنجبین با نقوع فواکه تناول کنند و غذا سماق یا انار یا غوره خورند و معده را ~~خالی نگذارند، و از میوهها شفتالو و زردآلو و امرود و خیار و کدو مفید بود. PageV01P196 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0169.png) # حبی که نافع است، صفت آن: سعد، اذخر، سنبل، عود، گلنار، صندل سفید، ~~پوست اترج،152 رامک، قاقله متساوی بکوبند و به گلاب و نبات بسرشند و حب ~~سازند و به مقدر نخودی در دهن گیرند. # و اگر بخر به سبب بلغمی باشد که در دماغ و معده متعفن شده باشد، علامت ~~آن کثرت بزاق و ms151 بی طعمی دهان بود و در خلا و امتلا یکسان باشد. ~~علاج آن: در هفته دو بار قی کنند به طبیخ شبت و ترب و تخم خربزه و ~~اندکی عسل و نمک و بعد از آن گلقند و رازیانه بخورند یا سکنجبین لعق کنند و ~~اگر احتیاج باشد به حب صبر یا مطبوخ تربد تنقیه کنند، و از اغذیه غلیظه و ~~لبنیات اجتناب نمایند، واحیانا اطریفل کبیر یا صغیر و زنجبیل وهلیلهآ پرورده ~~خورند و مصطکی و کندر و قاقله و فرنفل بخایند و عود و زنجبیل و سعد و کبابه ~~بکوبند، به عسل بسرشند و حب سازند و در دهن گیرند. # و اگر به سبب فساد گوشت بن دندان باشد، فصد چهار رگ یا فصد قیال کنند، ~~و از عناب و اجاص و تمر هندی و نبات جلاب سازند و از گوشت و شیرینی ~~اجتناب کنند و به قرص بنفشه و مطبوخ هلیله تلیین کنند و مورد و مازو و گلنار ~~و سرکه بجوشانند و بدان مضمضه کنند، و اقاقیا و صندل و گلنار و گل سرخ و ~~سعد و کزمازج و رامک و مصطکی و عود و فوفل و شکر و قرنفل و هلیلهآ زرد از هر ~~یکی پنج درم، و مشک و کافور هر یک دانگی بکوبند و در بن دندان بریزند؛ و اگر ~~به سبب تأکل اسنان بود، علاج آن کنند. ~~آکله: همچون قلاع باشد، اما فساد او بیشتر و انتشار او زودتر بود و او رایحهآ ~~کریه باشد. ~~علاج او، فصد و اسهال طبیعت به مطبوخ افتیمون بود و مضمضه به سرکه و ~~آب غوره کند تا زاید نشود و بعد از آن فرفیون155 با اقاقیا استعمال کنند و باقی ~~علاج او همچون علاج قلاع بود. PageV01P197 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0170.png) # سیلان لعاب: رفتن آب دهان در خواب یا در غیر خواب، اگر از حرارت و ~~رطوبت بود، علامت او آن باشد که در حالت جوع و خلو ms152 معده بیشتر میباشد. # علاج آن: شراب سیب و به و ریباس تناول کنند و به آب ورق سیب و به ~~مضمضه کنند و کاسنی ناشسته با نمک بخورند؛ و اگر علامت غلبهآ خون ظاهر ~~بود، فصد کنند؛ و اگر به سبب برودت و رطوبت بود، علامت آن، علامت غلبهآ بلغم ~~باشد. # علاج آن: تنقیه معده به قی کنند و اطریفل و گلقند و رازیانه و گوارش ~~مصطکی و عود تناول نمایند و قلایا و اغذیه که در آن رطوبت چندان نباشد با ~~توابل خورند و نان و عسل نیز مفید بود و از فواکه مرطبه و بقول بارده احتراز ~~نمایند و لعابی که از دهن صبیان آید و اقاقیا بسایند و در دهن بمالند؛ و اگر در ~~خواب سیلان لعاب بیشتر بود، دلیل کرم بود؛ علاج آن، گفته شود در امراض امعا. # ورم لسان: ورم زبان اگر دموی باشد، علامت آن حمرت و حرقت لسان و قلت ~~لعاب بود. # علاج آن: فصد قیفال کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا نقوع فواکه یا ~~ترنجبین و شیرخشت یا حقنههای نرم، و اگر صفراوی بود، علامت آن وجع شدید ~~و لهیب و عطش صفرت لون بود. # علاج آن: شراب و عناب تناول کنند و آب انارین با ترنجبین و اب خیار کدو با ~~سکنجبین و تلیین طبیعت کنند، به این مطبوخ: ~~صفت آن: سنا پنج درم، اجاص بیست عدد، عناب ده عدد، سپستان بیست ~~عدد، بنفشه چهار درم، نیلوفر و تخم کاسنی هر یک سه درم، پوست هلیلهآ زرد ~~هفت درم، ورق گل و روباه تربک هر یک پنج درم، تمر هندی پانزده درم، ~~ترنجبین ده درم، حقنهآ سنا هفتم درم، بنفشه و تخم کاسنی هر یک سه درم، PageV01P198 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0171.png) ~~عناب ده عدد، سپستان سی عدد، سبوس و خطمی و جو مقشر نیم کوفته از هر ~~یک کفی،156 ورق چغندر و دستهآ خیارشنبر پانزده درم، و شکر سرخ ده درم ms153 ~~روغن کنجد و آبکامه هر یک ده درم، نمک و بوره هر یک نیم درم، و در هر دو ~~قسم مضمضه به آب سماق و توت و انار مناسب بود، یا عناب ده عدد عدس و ~~روباه تربک هر یک پنج درم بجوشانند و آب گشنیز و شراب توت بیامیزند و ~~مضمضه کنند. # و اگر بلغمی بود، علامت آن کثرت لعاب و بیاض زبان و قلت عطش بود. # علاج آن: هر روز جلابی از رازیانه بیخ مهک و گلقند تناول کند و تنقیه به ~~حب ایاره و حقنههای حاره نمایند و شبت و بابونه و بزرک و ماء العسل بجوشاند و ~~مضمضه کنند و یا صعتر و فودنه بجوشانند. # و اگر سوداوی بود علامت آن سیاهی زبان و خشکی آن و قلت لعاب بود. # علاج آن: تنقیه به حب ایاره و مطبوخ افتیمون کنند و مضمضه به شیر بز یا ~~روغن بنفشه و کدو و لعاب بزرک و حلبه و آب انجیر کنند و پیه بط و روغن ~~سوسن و روغن بنفشه در زبان مالند؛ و اگر ورم به سبب زهر باشد، علاج آن کنند. # ثقل و استرخای لسان: اگر به سبب غلبهآ خون باشد، فصد کنند و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ فواکه و مضمضه به آب غوره و فقاح اذخر؛ و اگر به سبب ~~فالجی باشد که عارض زبان شود، علامت او آن است که زبان سست بود و تکلم ~~نتواند کرد و لعاب فرود آید و بغتتا حادث شود. # علاج آن: تنقیه بدن باشد به حب ایاره و قوقایا و لوغاذیا و مضمضه به ~~مویزج157 در سرکهآ عنصل جوشانیده، با کبر و خردل و صعتر و عاقرقرحا در آب ~~جوشانیده، و صبی چون دیر سخن بگویند، زبان او به عسل و نمک بمالند. PageV01P199 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0172.png) # بطلان ذوق: گاه باشد که حس ذوق ناقص شود یا باطل گردد، چنانچه ~~احساس هیچ طعم نکتد و آب به سبب فضلات رطوبی ms154 باشد که به عصبهای زبان ~~و حنک ریزد. # علاج آن: تنقیه دماغ باشد به ایارهآ فیقرا و حب قوقایا و غرغره و مضمضه به ~~سرکه و خردل و مویزج و عاقرقرحا کنند. # و گاه باشد که حس ذوق فاسد شود، چنانچه طعم دهان مجموع طعمها را تلخ ~~احساس کند و این دلالت بر غلبهآ صفرا بود، یا شیرین احساس کند، و این دلالت ~~بر غلبهآ دم کند یا بلغم حلو یا شور با ترش احساس کند و این دلالت بر اغلبهٔ‌] ~~یلغم باشد. # علاج آن: تنقیه بدن از اخلاط و غرغره به چیزهای مناسب بود. # جفاف لسان: اگر خشکی زبان به سبب حرات و یبوست بود، به لعاب بنگو و ~~بهدانه بمالند و مضمضه به آب توزک و خیارکدو و خیار کنند؛ و اگر به سبب ~~خلطی لزج باشد، سکنجبین لعق کنند؛ و گاه باشد که به سبب بخارات حریفه ~~زبان خشک و متقشر شود، چنانکه اگر به خرقه بمالند، از آن پوستی سفید تنک ~~همچون پوست پیاز جدا گردد و به آن هیچ الم نباشد؛ علاج آن: فصد و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ هلیله بود و مضمضه به سرکه که در آن مورد و گل و گلنار ~~جوشانیده باشند، کنند. # شقوق لسان: علاج ترقیدن زبان آن است که بنگو و بهدانه و کتیرا در دهن ~~گیرند و اغذیهآ لزجه مثل پایچه و هریسه خورند. ~~اورام شفه: علاج آن: فصد قیفال و چهار رگ بود و تناول شراب بنفشه و ~~عناب و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا هلیله و روباه تربک و گلنار و ورق گل و ~~جوز سرو بکوبند و با سرکه و گلاب طلا کنند و از شراب و گوشت و شیرینی ~~اجتناب نمایند. PageV01P200 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0173.png) # قروح و بثور شفه: علاج آن: فصد قیفال بود و تلیین طبیعت و مرهم ~~اسفیداج بر آن نهند یا مرداسنج و مازو بکوبند و با موم روغن بیامیزند و بر او ms155 ~~نهند. ~~بواسیر شفه: آن است که لب سطبر شود و در میان او شقی ظاهر گردد؛ و ~~گاه بود که بر آن بثره همچو توت پیدا شود. # علاج او، آن است که فصد و اسهال کند و اتلیین] طبیعت به مطبوخ افتیمون ~~و ضمادات محلله استعمال نمایند و آنچه رنگ او به سیاهی زند به نشتر بزنند تا ~~خون بیاید و به نمک بمالند، و بعد از آن به محللات یا قابضات طلا کنند. # انشقاق شفه: لب ترقیده را به لعاب کتیرا و بهدانه و بنگو طلا کنند و کفی از ~~خیار ظاهر میشود، چون قطع می کنند، در این باب مفید بود، و روغن بنفشه و ~~پیه بط گرم کنند و شاخ گاو کوهی سوخته به آن بیامیزند و طلا کنند و پوست ~~تنک که بر بیضه کشیده است، بر آن نهند. # حافظ صحت اسنان را لازم است که از فساد طعام و شراب در معده اجتناب ~~نمایند و از کثرت قی و خاییدن چیزهایی که دوشنده باشد، مثل حلوای کلاشکن ~~و قرص سکنجبین احتراز کند و همچنین آب سرد از عقب طعام گرم و از ~~چیزهای سخت و ترش و از گندنا احتراز کند و چیزهای سخت امثل بادام و جوز] ~~به دندان نشکند و استعمال مسواک کند و بهترین مسواک چوب اراک و زیتون ~~است و در وقت خواب احیانا روغن گل یا ناردین به حسب مزاج در دندان بمالند و ~~گاه به گاه به عسل و نمک دندان را بمالند و سیر بریان کرده بر دندان نهند. # ورم لثه: اگر به سبب ماده حادث باشد، علامت آن: حمرت و لهب و ضربان ~~باشد. علاج آن: فصد قیفال و چهار رگ کنند و شراب بنفشه و عناب با شراب PageV01P201 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0174.png) ~~اجاص یا آب انارین یا نبات تناول کنند و ترنجبین هم داخل کنند و غذا تمر ~~هندی یا آلوی کیلی خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ ms156 فواکه با هلیله کنند و به ~~سرکه و گلاب و آب سماق مضمضه کنند و گلنار و جوز سرو و شیرهآ انار ترش و ~~طباشیر و ورق گل و طرائیث و فوفل متساوی بکوبند و بر لثات بریزند و از گوشت ~~و شیرینی احتراز کنند و با انار و امرود و زردآلود و سیب و شفتالو تنقل کنند. # قروح لثه: علاج آن همچون علاج قلاع باشد؛ اگر متعفن شود فلدفیون بر آن ~~ریزند تا گوشت فاسد زایل شود و لثه را به نمک158 بمالند. پس گلنار و مازو و ~~سماق و جوز سرو در سرکه بجوشانند و بدان مضمضه کنند؛ و اگر ناسور گردد و ~~به نشود، داغ کنند؛ و اگر خون از لثه آید شب یمانی بسوزانند و سرکه بر آن ~~ریزند و یک ردم از آن یا دو درم نمک و سه درم تخم گل بکوبند و بر آن ریزند؛ و ~~اگر گوشت لثه کم شود کندر و زراوند مدحرج و خون سیاوشان و کرسنه و بیخ ~~مهک بکوبند و به سرکهآ عنصل بسرشند و بر آن نهند. # وجع اسنان: اگر از سوءالمزاج گرم باشد، علامت آن وجع شدید و ضربان بود ~~و به ملاقات اشیای بارده ساکن شود. علاج آن فصد قیفال و چهار رگ و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ فواکه با هلیله کنند و شراب عناب و تمر هندی و نبات خورند ~~و غذا حموضات یا بنوماش با مغز بادام خورند و از گوشت و شیرینی احتراز کنند ~~و سرکه و گلاب در دهن نگاه دارند؛ و اگر وجع بهغایت بود اندکی کافور با سرکه ~~و گلاب بیامیزند یا آب کاهو و خیار و گشنیز و توزک بگیرند و با حبهآ افیون ~~مضمضه کنند. # و اگر وجع از سوءالمزاج بارد باشد، علامت آن عدم ضربان بود و سکون وجع ~~به ملاقات چیزهای گرم. # علاج آن: گلقند و رازیانه کنند و غذا نخودآب با دارچینی و صعتر ms157 و فودنه ~~خورند و تنقیه دماغ به حب ایاره و مطبوخ تربد کنند و عاقرقرحا و بیخ مهک و PageV01P202 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0175.png) ~~کبر و زوفا در سرکه بجوشانند و بدان مضمضه کنند و زنجبیل و فلفل و عاقرقرحا ~~و شیطرج در دهن گیرند و دندان بمالند و سیر بریان کرده بر دندان نهند؛ و اگر ~~به این تدبیرها ساکن نشود و لثه متورم نباشد، قلع کنند؛ و اگر خواهند که بی ~~کلبتین قلع کنند و زنجبیل به سرکهآ پرورده باشد بر دندان نهند یا توبال مس یا ~~انجیر یا یتوع با هم بیامیزند و بر آن نهند، یا عاقرقرحا در شیشه کنند و سرکه بر ~~آن ریزند و دو هفته159 در سرگین اسب پنهان دارند و بعد از آن پارهای از آن ~~عاقرقرحا بر دندان نهند، یا پیه ضفدع بحری بر آن نهند که بریزد تا منقطع شود. # اما باید که استعمال این ادویه چنان کنند که ضربه به دندانهای دیگر نرسد و ~~اگر در دندان به شرکت معده باشد، علامت او آن است که بعد از اغذیهآ غلیظ و ~~امتلای معده زایل شود. # علاج آن: تنقیه معده به قی کنند و اطریفل و گوارش عود و مصطکی تناول ~~کنند و از امتلای [معده] و غذایی که شب مانده باشد،160 احتراز کنند. # و اگر به سبب کرم باشد که در او متولد شود، دندان را به بخار سیر و گندنا در ~~تخم ترب و پیه بز بدارند که کرم بیرون آید. # اضرس: اگر به سبب مضغ چیزهای ترش یا قابض بود، علاج آن تسخین ~~دندان باشد به خاییدن و مالیدن صعتر و وج و نمک و عسل و تلیین به خاییدن ~~توزک و مغز بادام شیرین و صمغ؛ و اگر به سبب بلغم حامض بود یا سودا بود که ~~در فم معده جمع شده باشد، علاج آن تنقیه معده باشد و بعد از آن استعمال آن ~~ادویه]. # سقوط و تحرک اسنان: ms158 اگر به سبب کبر سن باشد، علاج پذیر نباشد؛ اگر به ~~سبب رطوبت باشد که لثه را سست کرده باشد گلنار و سماق و ورق گل و جفت ~~بلوط وشب یمانی و سعد و طراثآیث و فوفل و کزمازج و صندل و رامک و هلیلهآ PageV01P203 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0176.png) ~~زرد و دانهآ مورد مجموع یا بعضی بکوبند و به شب در بن دندان ریزند، بامدادان به ~~عسل و سرکه و گلاب بشویند و شب یمانی در سرکه و گلاب بجوشانند و بدان ~~مضمضه کتند. # آکله و تفنت اسنان: پوسیده شدن و ریزیدن یا به سبب رطوبت ردیه باشد، ~~که در آن متعفن شود، یا به سبب زوال رطوبت اسنان و استیلای یبوست. علاج ~~قسم اول، تنقیه دماغ کنند به حبها و ایارهها و گلنار و مودر و شب [یمانی] در ~~سرکه بجوشانند و به آن مضمضه کنند و مشک و مصطکی بکوبند و بر آن نهند؛ ~~علاج قسم دوم، ترطیب دماغ بود به تدهین و تناول اغذیهآ مرطبه و لعاب بنگو و ~~شیر خر و روغن بنفشه با سفیدهآ تخم مرغ بزنند و بر آن نهند. # تغییر لون اسنان: اگر دندان سبز شود یا سیاه گردد، به سبب مادهآ ردیه که ~~در جوهر آن نفوذ کند، علاج آن تنقیه کنند و بیخ کبر و رازیانه بجوشانند و به ~~آن مضمضه کنند و شاخ گاو کوهی و بیخ نی و پوست بیضهآ شتر مرغ مجموع ~~سوخته با زبدالبحر هر یک سه درم و سنباده نیم درم بسایند و بر دندان بمالند و ~~مضمضه به سرکه و روباه تربک کنند. # حفر اسنان: جسمی باشد شبیه به سفال که در بن دندان متحجر شود و آن ~~به سبب بخارات معده باشد. علاج آن تنقیه معده کنند به قی و تلیین طبیعت به ~~مطبوخ فواکه با هلیله و به محللات به مثل زبدالبحر و خاکستر صدف و نمک و ~~بمالند و مسواک کنند؛ و آنچه غلیظ ms159 باشد به آهن از دندان جدا کنند. # حکهآ اسنان: خاریدن دندان به سبب آبهای مختلف یا تناول اشیای حریفه ~~حادث میشود، و علاج آن: آب توزک یا شیرهآ تخم آن یا آب کدو با سکنجبین و ~~با شراب نارنج تناول کنند و بنوماش با مرغ و بزغاله بخورند یا جلابی از [عناب و] ~~اجاص و تخم کاسنی و نبات تناول کنند و تنقیه به مطبوخ فواکه یا هلیله سازند و ~~به سرکه و گلاب و اسکنجبین] عنصلی ایا جلابی از عناب و اجاص و تخم PageV01P204 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0177.png) ~~کاسنی و نبات تناول کنند و تنقیه به مطبوخ فواکه یا هلیله سازند و به سرکه و ~~گلاب و سکنجبین عنصلی] مضمضه کنند. # صریر اسنان: آن است که در خواب دندان با هم بسایند، اکثر161 صبیان و ~~مشایخ و نسوان را حادث شود، علاج آن: تنقیه به حب ایاره و قوقایا کنند و ~~گردن به روغن زنبق و خیری چرب سازند و گلقند و رازیانه و شراب بالنگو تناول ~~کنند. اما صبیان را متعرض نباید شد. # رفتن آب دندان: چنان باشد که چیزهای سخت مضغ نتواند کرد، تحمل ~~چیزهای گرم و سرد نباشد، و آن به سبب برودت دماغ باشد. علاج آن: گلقند و ~~رازیانه تناول کنند یا جلابی از رازیانه و بیخ مهک و گلنگبین خورند و تنقیه به ~~حب صبر و ایاره کنند او مغز جوز با زردهآ بیضه یا عنصل بریان کنند و بر دندان ~~نهند] و حب الغار وشب و زراوند بکوبند و بر دندان بمالند؛ و گاه باشد که به ~~سبب حرارت بود. علامت او، آن است که ملمس دندان و لثه بهغایت گرم بود و ~~گوشتهای بن دندان سرخ باشد. علاج او، آن است که دندان به روغن گل و پیه ~~مرغ وصندل و اندکی کافور بمالند و بقلهآ الحمقا بخایند، نافع باشد. ~~از آن جمله خناق است و آن مرضی باشد که مانع تنفس و بلع ms160 شود و سبب ~~آن تورم لوزتین و عضلات مری و حنجره باشد. ~~پس اگر ورم صفراوی باشد، علامت آن: وجع شدید و عطش و خشکی و ~~تلخی دهن و بیخوابی بود؛ و اگر دموی باشد، علامت آن: حمرت روی و زبان و ~~لهیب و ضربان باشد و امتلای بدن و حلاوت دهن بود. علاج هر دو نوع فصد PageV01P205 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0178.png) ~~قیفال و حجامت ساق و میان شانه باشد و شراب ابنفشه و] نیلوفر و عناب تناول ~~کنند با عناب و اجاص و بنفشه و نیلوفر و ترنجبین و نبات جلاب سازند، و غذا جو ~~آب با نیلوفر و عناب خورند و غرغره به عناب و روباه تربک و توت و تخم کاسنی و ~~آب گشنیز کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ افتیمون فواکه کنند یا به این حقنه: # [صفت آن]: سنا هفت درم، بنفشه پنج درم، نیلوفر چهار درم، آلوی کیلی ~~سیاه هر یک پانزده عدد، سپستان بیست عدد، و عناب ده عدد، تخم کاسنی سه ~~درم، خطمی و سبوس گندم هر یک کفی، ورق چغندر دستهای، خیارشنبر بیست ~~درم، ترنجبین پانزده درم، روغن کنجد و آبکامه هر یک ده درم، نمک نیم درم و ~~پاشویه به آب گرم و سبوس و خطمی و بنفشه کنند و خون سلحفات در حلق ~~چکانند و ریسمانی که به آن حلق افعی گرفته باشند در گردن اندازند. # و اگر ورم بلغمی بود، علامت آن: قلت وجع و تهبج روی و چشم و کثرت ~~لعاب وعدم حرارت بود. علاج آن: جلابی از بیخ مهک و گاوزبان و رازیانه و نبات ~~تناول کنند و غذا نخودآب با مغز بادام خورند و تلیین طبیعت به حقنههای حاره ~~کنند و غرغره به آبکامه و عسل بکنند یا انجیر و تخم ترب و مویزج در سکنجبین ~~عسلی بجوشانند و به آن غرغره کنند. # و اگر سوداوی بود، علامت آن صلابت ورم و قلت بزاق و کمودت لون بود. ms161 ~~علاج آن فصد باسلیق و حجامت ساق کنند و غرغره به شیر انجیر و مروشک و ~~جلاب، و غذا چنانکه در بلغمی گفته شد، پاشویه مکرر کنند و استعمال این حقنه ~~نافع بود: ~~صفت آن: سنا هفت درم، رازیانه، مرزنجوش، بیخ مهک هر یک سه درم، ~~بابونه، شبت، حلبه، اکلیل الملک هر یک ده درم، قنطوریون باریک، و تربد هر یک ~~دو درم، عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، انجیر ده عدد، مویز طایفی دانه ~~بیرون کرده ده درم، خیارشنبر پانزده درم، آبکامه و روغن زیت هر یک ده درم، ~~بوره نیم درم، تخم حنظل دانگی. PageV01P206 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0179.png) # ذبحه: ورمی احارا بود که در طرفین حلقوم حادث شود، به سبب امتلا و غلبهآ ~~خون و از تناول گوشت و شراب و شیرینی بسیار. علامت او آن است که از خارج ~~حمرتی از گوش تا گوش ظاهر شود و مانع بلع و آواز گردد. # علاج آن: فصد قیفال کنند و اخراج دم به حسب قوت، و اگر قوت باشد، اعادهآ ~~فصد کنند و از خون رفتن بسیار اندیشه نکنند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه و ~~حقنه که در خناق دموی ذکر رفت بکنند و غرغره به شراب توت و آب گشنیز ~~کنند یا روباه تربک و عدس بجوشانند و خیارشنبر در آن حل کرده به آن غرغره ~~کنند؛ و چون آثار انفجار ظاهر شود غرغره به شیر و مروشک کنند؛ و چون ~~منفجرشود تلیین به نقوع فواکه با ترنجبین و شیرخشت کنند و طبیعت را ~~محبوس نگذارند. # بثور حلق: از مادهآ دم یا صفرا حادث شود، و علامت آن وجع شدید و ~~سوزش در حالت بلع [بود، خصوصا بلع] ترشیها و شیرینیها. # علاج آن: فصد قیفال کنند و شراب نبفشه و عناب لعق کنند و لعاب بنگو و ~~به دانه با نبات ابخورند]، و غذا کشکاب با روغن بادام خورند یا حریره از شیرهآ ~~سبوس یا نشاسته و روغن و ms162 قند و از گوشت و شیرینی و آب سرد احتراز نمایند. ~~سقوط لهات: افتادن ملاذه به سبب خلطی بود که به حنک و لهات ریزد. اگر ~~خلطی حار بود، علامت آن حرقت و لهیب و عطش باشد. # علاج آن: فصد قیفال و حجامت و اسهال طبیعت کنند و غرغره به شراب توت ~~و آب انار و سرکه وگلاب، و اگر از خلطی بارد بود، علامت آن کثرت بزاق و عدم ~~وجع و استرخای زبان باشد. # علاج آن: تلیین طبیعت به مطبوخ تربد و حب ایاره کنند و غرغره به آبکامه و ~~عاقرقرحا یا تخم شبت و رازیانه در ماءالعسل بجوشانند و به آن غرغره کنند. PageV01P207 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0180.png) # بحهآ صوت: تغیر و گرفتگی آواز، اگر سبب غلبهآ خون باشد و علامت آن ظاهر ~~بود، فصد قیفال کنند، و جلابی از بنفشه و نیلوفر و عناب و سپستان تناول کنند و ~~غذا جو آب یا حلیم گندم خورند. # و اگر به سبب امتلا قصبهآ ریه باشد از نزلات دماغی، علامت آن خشونت قصبهآ ~~ریه ولذع و دغدغهآ آن بود، علاج آن، شراب بنفشه و خشخاش و عناب تناول ~~کنند یا جلابی از بنفشه و عناب و بیخ مهک و گاوزبان خورند و تلیین طبیعت به ~~مطبوخ فواکه کنند؛ و اگر بعد از حمیات صفراوی حادث شود، شیرهآ تخم توزک یا ~~تخم خیارین یا آب خیار کدو با شراب بنفشه نیلوفر تناول کنند و غذا بنوماش و ~~یا مغز بادام و اسفاناخ و برگ خبازی خورند؛ و اگر به سبب املاقات] هوای سرد ~~حادث شود، جلابی از پرسیاوشان و بیخ مهک و رازیانه و گاوزبان و گلقند تناول ~~کنند و خردل بریان کرده و بادام تلخ و فلفل و دارفلفل و رازیانه هر یک سه درم، ~~زعفران نیم درم بکوبند و با عسل و با شکر بسرشند و حب سازند و در دهان ~~گیرند. ~~و اگر به سبب رطوبت بود که عارض حنجره ms163 شود، علامت آن احساس ثقل ~~بود وعدم خشونت و الم. # علاج آن: گلقند و رازیانه تناول کنند و بیخ رازیانه و بیخ مهک و شبت و ~~انیسون در ماءالعسل بجوشانند و به آن غرغره کنند و زنجبیل پرورده بخورند؛ و ~~اگر به سبب یبوست قصبهآ ریه باشد، علامت آن خشونت و وجع و صلابت و صغر ~~نبض و صفای قاروره باشد، و اکثر از غبار و دود حادث شود. # علاج آن: شراب بنفشه و نیلوفر و گاوز بان یا لعاب بنگو و به دانه تناول کنند و ~~غذا شیرهآ گندم و ترید شیر خورند و روغن بنفشه در سینه مالند؛ [و اگر بعد از ~~حرکت و مشی حادث شود، جامه از تن بکشند و هوای سرد بزند، شراب بنفشه و ~~عناب تناول کنند و غذا بنوماش یا مغز بادام و باقلا خورند و به حمام روند]. PageV01P208 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0181.png) # و اگر به سبب صحیهآ عظیم باشد، علاج آن فصد کنند و تخم خطمی و ~~خبازی و بنفشه و سپستان و نبات جلاب سازند و غذا باقلی و اجوا آب یا حسو از ~~شیرهآ سبوس یا نشاسته و نبات و روغن بادام خورند و از لعاب خطمی و کتیرا و ~~روغن بادام و موم روغن سازند و در سینه بمالند. # و اگر به سبب تناول اشیای حریفه باشد، با شیرهآ تخم توزک یا نبات یا شراب ~~انار عذب یا ترنجبین تناول کنند؛ و غذا بنوماش یا اسفاناخ و پاچهآ بزغاله خورند. ~~نفث الدم: خونی که از دهن بیرون آید یا به ثفل بود یا به تنحنح یا تنحنح162 ~~با قی. اما به ثفل یا از لهات یا از حنک و لهات بود. علاج آن: غرغره و مضمضه ~~بود به قوابض مثل گلنار و پوست انار و مورد و لسان الحمل و تخم گل. ~~اما تنحنح آن بود که از دماغ به حنک فرود آید. پس اگر حمرت وجه و ثقل ~~سر و ms164 علامت غلبهآ خون ظاهر باشد، فصد قیفال و حجامت نقره کنند و غرغره به ~~قوابض. # اما تنحنح آن است که از قصبهآ ریه و حنجره باشد، و سبب آن ضربه یا صیحه ~~یا سعال شدید بود. علاج آن، قرص گلنار و کهربا تناول کنند و غرغره به قوابض ~~نمایند؛ و آنچه به سعال بیرون163 از ریه باشد، به واسطهآ انشقاق و انخراق عروق از ~~اسباب داخلی یا خارجی بود. ~~علاج آن: فصد [قیفال یا] باسلیق کنند و شراب خشخاش یا صمغ عربی و ~~خون سیاوشان بخورند و شراب انجبار با آب لسان الحمل و کهربا، و این قرص نیز ~~مفید بود: ~~صفت آن: تخم حماض، بارتنگ هر یک سه درم، گل قبرسی، شادنه، طباشیر، ~~لؤلو ناسفته از هر یک چهار درم، کهربا، شبت یمانی، شاخ گاو کوهی سوخته، PageV01P209 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0182.png) ~~نشاسته، کتیرا هر یک دو درم، بکوبند و با آب لسان الحمل و لعاب بنگو بسرشند ~~و قرص سازند، شربتی یک مثقال باشد. # اما آنچه به قی بیرون آید از مری و معده بود، در جای خود گفته شود. # یا تشوب شوک و علق و عظام در حلق، اگر خار یا استخوان در گلو بگیرد، ~~علامت آن نفث خون رقیق بود. علاج او، آن است که اگر نتوان دیدن و ممکن ~~باشد به کلتین بگیرند و به رفق بیرون آرند، و الا ریسمان دوتو کرده، فرو برند و ~~سر آن نگاه دارند، باشد که در آن پیچد و بیرون آید یا لقمهآ بزرگ در ریسمان ~~بندند و فرو برند و سر به ریسمان بکشند و یا حسو پالوده و چیزهای مزلقه خورند ~~و قی کنند. ~~اما علق، کرمی باشد که در آب بود، اگر به آب فرو رود در حلق آویزد، غرغره ~~کنند به سرکه و نمک یا سرکه و خردل و شیر با شونیز و خردل و نوشادر بکوبند ~~و به حلق دمند یا آب افسنتین با سرکه بیاشامند ms165 یا به حمام گرم روند و بخسبند، ~~چنانکه عطش و کرب غالب شود، پس قطعه یخ در دهن گیرند، چنانچه آب آن ~~فرو نرود؛ و باشد که به واسطهآ میل به آب بیرون آید و خونی که بعد از اینها از ~~حلق آید، علاج آن غرغره باشد به گلنار و پوست انار و مازو و سماق جوشانیده و ~~یا گلنار و نشاسته و دمالاخوین بکوبند و در حلق دمند. ~~از آن جمله سعال است، و آن حرکتی باشد از ریه برای دفع موذی و سبب آن ~~اگر خشونتی باشد که قصبهآ ریه را حادث شود به واسطهآ دخول دود و غبار، علاج ~~آن: شراب بنفشه و شراب خشخاش به آب گرم حل کنند و بیاشامند و غذا ~~بنوماش با مغز بادام و اسفاناخ خورند یا حریره از شیرهآ سبوس و نبات و روغن ~~بادام. PageV01P210 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0183.png) # و اگر بعد از زکام و نزله حادث شود، بیخ مهک و زوفا هر یک دو درم، بنفشه و ~~پرسیاوشان هر یک سه درم، سپستان ده عدد، و نبات ده درم جلاب سازند و ~~شراب بنفشه مربی تناول کنند. # و اگر به سبب رطوبتی رقیق باشد که از دماغ فرود آید، علامت آن سعال ~~بینفث باشد و اشتداد آن در شب و بعد از خواب، علاج آن شراب خشخاش لعق ~~کنند و کتیرا و نشاسته و مغز بادام و بیخ مهک بکوبند و به لعاب به دانه بسرشند ~~و حب سازند و در دهان گیرند. # و اگر به سبب رطوبت قصبهآ ریه باشد، علامت آن خرخرهآ سینه و کثرت نفث ~~بود. علاج آن هر روز جلابی از بیخ مهک و گاوزبان هر یک سه درم، انجیر ده ~~عدد، مویز طایفی ده گرم بخورند یا شراب زوفا ده مثقال به آب گرم حل کرده ~~بیاشامند و بعد از نضج تلیین طبیعت کنند به این مطبوخ: # صفت آن: سنا پنج درم، انجیر ده عدد، عناب ده ms166 عدد، سپستان بیست عدد، ~~رازیانه، تخم خیارین، پرسیاوشان، تخم کاسنی، بیخ مهک، نیلوفر، از هر یک سه ~~درم، خیارشنبر و ترنجبین و شکر سرخ هر یک ده درم، و این حب در دهان ~~گیرند: # صفت آن: رازیانه، فلفل، قردمانا، بادام تلخ هر یک دو درم، حلتیث یک درم، ~~رب السوس پنج درم بکوبند و به عسل بسرشند و حب سازند. ~~و اگر سعال به سبب حرارت مزاج ریه باشد، علامت آن، سرعت نبض و حمرت ~~وجه و عدم نفث بود. علاج آن: لعاب بنگو و به دانه بر سر شربتی از نبات ~~بیاشامند یا شیرهآ تخم توزک یا شراب بنفشه و نیلوفر و آب بنفشه و نیلوفر و آب ~~بنفشه و گشنیز در سینه بمالند و سپستان و به دانه در دهن گیرند. ~~و اگر به سبب برودت مزاج ریه بود، علامت آن قلت عطش و اشتداد سعال و ~~استراحت و استنشاق هوای گرم بود به استحمام ساکن. PageV01P211 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0184.png) # علاج آن: جلابی از زوفا پنج درم، انجیر ده عدد، پرسیاوشان، بیخ مهک هر ~~یک سه درم تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه بخورند و سینه به ~~روغن نسرین و سوسن چرب کند. # و اگر به سبب یبوست مزاج ریه بود، علامت آن سرعت و صلابت نبض بود و ~~اشتداد او بعد از عطش و حرکت تسکین آن بعد از حمام. علاج آن، شیرهآ تخم ~~خیارین با نبات و ترنجبین تناول کنند یا لعاب بنگو و به دانه یا نبات؛ و غذا ~~بنوماش با مغز بادام و اسفاناخ بخورند و گوشت و پاچهآ بزغاله مفید بود. # ربو: مرضی بود که چون حرکت کند یا پیاده روند نفس تنگ شود و متواتر ~~گردد؛ سبب آن خلطی بود که در ریه یا قصبهآ ریه متمکن باشد. علامت آن، ~~خرخرهآ سینه و سعال و نفث بود. علاج آن، هر روز جلابی از بیخ مهک و گاوزبان ~~و پرسیاوشان و انجیر و ms167 سپستان و مویز طایفی تناول کنند و شراب زوفا و ~~سکنجبین عضلی لعق نمایند و غذا نخودآب و باقلا و مغز بادام خورند و تنقیه ~~بدن از خلطی که غالب باشد و لعوق عنصلی مفید بود، و لعوقی از عسل و بزرگ و ~~روغن بادام همچنین و مغز بادام و مغز فستق و چلغوزه بکوبند و بیخ مهک و زوفا ~~بجوشانند و یا جلابی از قند به قوام آرند و همه با هم بیامیزند و بلیسند. # و اگر به سبب بخارات قلب باشد، علامت آن خفقان و ضعف قلب و علامات ~~سودا بود. علاج آن، فصد باسلیق کنند و شراب گاوزبان و شراب انار عذب تناول ~~نمایند و تقویت قلب و تسکین حرارت قلب کنند. ~~و اگر به سبب یبوست ریه باشد، علامت آن عدم نفث و تشنگی و رقت صوت ~~باشد. علاج آن، ترطیب ریه باشد به شراب بنفشه و نیلوفر و گاوزبان و تربد و ~~شیرهآ جو خورند. PageV01P212 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0185.png) # ذات الریه: ورمی باشد که در ریه حادث میشود، پس اگر از مادهآ دم باشد، ~~علامت آن حمهآی مطبقه و ضیق نفس و وجع ضربانی و حمرت عین و وجه و ~~تشنگی و خشکی زبان و منخرین و نبض عظیم موجی بود. علاج آن، از اول روز ~~تا سوم فصد باسلیق کنند یا کحل و جلاب از نیلوفر و بنفشه و عناب و سپستان و ~~ترنجبین و نبات تناول کنند و غذا کشکاب یا بنفشه و نیلوفر و عناب و سپستان ~~خورند و میانهآ روز شربتی از نبات و لعاب بنگو و بهدانه و روغن بنفشه تشرب ~~کنند و در پنجم تا ششم به حسب نضج تلیین کند به این مطبوخ: ~~صفت آن: بنفشه و نیلوفر و تخم کاسنی هر یک سه درم، عناب ده عدد، ~~سپستان بیست عدد، تخم خطمی، تخم خبازی سه درم، ترنجبین و شیرخشت ~~هر یک ده درم، خیارشنبر پانزده درم، اگر احتیاج افتد ms168 در دهم باز تحریک کنند ~~به این مطبوخ استعمال حقنه لینه کنند. ~~و اگر ماده صفراوی بود، علامت آن حمی محرقه و سعال و تلخی دهن و ~~شدت عطش بود. علاج آن، همچو علاج دموی باشد، در این تبرید و ترطیب ~~بیشتر باید کرد. # سل: قرحهای که در ریه حادث شود به سبب نزله که از دماغ فرود آید یا در ~~عقب ذات الجنب وذات الریه وسعال مزمن واقع شود. علامت آن، حمی دق بود ~~و با آن سعال و ذوبان و حمرت وجه و نفث مده باشد، و فرق میان مده و خلط آن ~~است که مده در آب فرو نشیند و چون بر آتش نهند نتن آن محسوس شود، به ~~خلاف خلط که بر سر آب بایستد و چون بر آتش نهند، آن را نتنی نباشد. # علاج آن: شراب بنفشه و خشخاش و ترنجبین از هر یک ده درم جلاب سازند ~~و سرطان را پایها قطع کنند و شکم بشکافند و به آب و نمک بشویند و در ~~کشکاب پخته بخورند؛ و اگر از آن کراهیتی باشد، به جای آن پاچهآ بزغاله به شیرهآ ~~جو خورند و شیر زنان و شیر خر و شیر بز عظیم مفید بود و شیر شتر نیز ~~خصوصا که از پستان بمکند و گفتهاند که بر شیر مداومت باید نمود و حمام نیز PageV01P213 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0186.png) ~~مناسب باشد، به شرطی که سخت گرم نبود و بسیار مکث نکنند، و بعد از آن ~~روغن بنفشه و کدو در بدن مالند و در این مرض گلنگبین تازه آوردهاند165 که با ~~نان بخورند و شیرهآ تخم توزک با شراب انار عذب خورند؛ و اگر به آن نفث دم ~~باشد، گل ارمنی و نشاسته و بیخ مهک هر یک پنج درم، سرطان سوخته ده درم، ~~کتیرا و طباشیر هر یک شش درم، کوفته و بیخته به لعاب به دانه بسرشند و دو ~~درم از آن تناول کنند. # لعوقی ms169 که این مرض را مفید بود: باقلا و مغز تخم خیارین و خربزه و کدو هر ~~یک پنج درم، و صمغ عربی و کتیرا و نشاسته هر یک هفت درم، مغز بادام و به ~~دانه هر یک ده درم، مویز طایفی دانه بیرون کرده و روغن بادام جوشانیده دوازده ~~درم، مجموع را بکوبند و در یک من آب بجوشانند تا نیم من آید و با قند نیم من ~~به قوام آرند، شربتی ده درم باشد. # قرصی مفید: گاوزبان، بیخ مهک، کتیرا، صمغ عربی، نشاسته، گل ارمنی از هر ~~یک چهار درم، ورق گل پنج درم، مغز خیارکدو شش درم، سرطان سوخته و بادام ~~تلخ از هر یک دو درم، همه را کوفته بیخته به لعاب به دانه اقراص سازند و یک ~~مثقال بخورند. # شرابی نافع: آب انار عذب یک من، آب سیب شیرین اچهار من]، آب نیشکر ~~نیم16 من، با هم به آتش نرم به قوام آرند و ده درم از آن تناول کنند و در این ~~مرض چون چشم به گو فرو رود و رنگ روی تیره شود و نتن مده به افراط بود و ~~پوست شکم خشک و لاغر گردد و پوست پیشانی کشیده شود و موی بریزد و ~~اسهال ذوبالی بسیار شود، علامت مرگ بود. ~~ذات الصدر: ورمی گرم باشد که در حجابی که قاسم صدر است حادث شود از ~~جانب قص لو آن را برسام گویند] و علامت آن تب دایمی و شدت عطش و قلق PageV01P214 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0187.png) ~~واضطراب بود و مریض از فم معده تا به سبب بخر، وجع ناخس147 احساس کنند ~~و نظر به بالا و زیر نتواند کرد و بر پشت و پهلو نتواند خفت. # ذات العرض: ورمی باشد که در همین حجاب از جانب فقرات حادث شود، و ~~علامت او، آن است که مریض وجعی در میان شانهها احساس کند و به پشت باز ~~نتواند خفت. ~~ذات الجنب: ورمی بود که در ms170 غشای مستبطن اضلاع یا در حجابی که حاجز ~~است میان قلب و معده حادث شود و این را ذات الجنب خالص گویند و در طرف ~~ایمن باشد و در طرف ایسر نیز واقع شود و این بهغایت بد باشد، و علامت آن، ~~تب دایم و ضیق النفس متواتر و نبض سریع و منشاری بود. # شوصه: ورمی بود که در حجابی که در اضلاع خلف است و عضلات آن از زیر ~~حجاب حاجز واقع شود، اعراض و وجع او اشد بود و صاحب این مرض حرکت ~~نتواند کرد و به هیج وضع نتواند خفت. علاج این مرض و ذاتالجنب قریب به ~~یکدیگر باشد. پس اگر مادهآ دموی168 باشد، علامت آن حمرت وجه و عظم نبض ~~و حمرت نفث بود؛ و اگر صفراوی بود، حدت تب و هذیان سرعت و تواتر نبض و ~~صفرت نفث بود. علاج در هر دو نوع، فصد باسلیق باشد از اول تا سوم. اما در ~~دموی در اول از جانب مخالف وجع کنند و در صفراوی از جانب موافق، و هر روز ~~جلابی از نیلوفر و بنفشه و سپستان و عناب و نبات خورند یا شراب بنفشه و نیلوفر ~~و خشخشاش با ترنجبین و غذا کشکشاب یا بنفشه و عناب و نیلوفر و سپستان و ~~شیرهآ خشخاش خورند یا به شراب بنفشه و عناب تلیین اطبیعت] کنند و بعد از ~~نضج به این مطبوخ: # صفت آن: پرسیاوشان پنج درم، سنای مکی، بنفشه، نیلوفر هر یک چهار درم، ~~تخم خطمی، تخم خبازی هر یک دو درم، تخم کاسنی سه درم، سپستان بیست PageV01P215 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0188.png) ~~عدد، عناب ده عدد، شیرخشت ده درم، ترنجبین و خیارشنبر هر یک پانزده درم، ~~و در میان روز شربتی از نبات و لعاب بنگو و به دانه و عرق گل و بیدمشک تشرب ~~نمایند و در این مرض حقنه اولی تر بود از مسهل و حقنههای لینه استعمال کنند. # اصفت آن]: سنای مکی هفت ms171 درم، بنفشه و نیلوفر هر یک سه درم، سبوس و ~~خطمی و جو نیم کوفته هر یک کفی، ورق چغندر دستهای، عناب ده عدد، ~~سپستان سی عدد، و خیارشنبر و ترنجبین هر یک پانزده درم، آبکامه و روغن ~~کنجد هر یک ده درم، نمک طعام یک درم، لو موم روغنی از روغن بادام و بنفشه ~~و کتیرا و موم و خطمی در موضع بمالند] وبعد از تنقیه و انحطاط مرض تبرید ~~باید کرد به شیرهآ تخم توزک و آب خیار کدو با نبات و ترنجبین و تنقل169 به ~~شراب انار عذب و کاهو شاید؛ و غذا بنوماش با مغز بادام و اسفاناج خورند، و در ~~این مرض آب سرد نباید خورد. # و اگر ماده بلغمی بود و این کم واقع شود، علامت آن بیاض و غلظ قاروره و ~~بیاض نفث و بطوء نبض و قلت عطش و کثرت بزاق بود. علاج آن، فصد باسلیق ~~کنند و جلاب از سپستان و بیخ مهک و روباه تربک و نبات و ترنجبین خورند، و ~~غذا جوآب و نخودآب و بعد از نضج، تلیین کنند به این مطبوخ: # اصفت آن]: سنا و بیخ مهک از هر یک پنج درم، کاسنی و بنفشه و نیلوفر و ~~تخم خیارین هر یک سه درم، مویز طایفی ده درم، انجیر ده عدد، سپستان سی ~~عدد، ترنجبین ده درم، خیارشنبر پانزده درم، و میان روز شربتی از نبات و عرق ~~گل و تخم ریحان بیاشامند. # و اگر از مادهآ سوداوی بود، علامت آن سیاهی و خشونت زبان و اختلاط عقل و ~~هذیان و اضطراب بود. علاج آن: همچو علاج بلغمی بود و در وسط170 استعمال ~~حقنههای نرم باید کرد و جلاب از بنفشه و سپستان و ترنجبین و نبات خورند. PageV01P216 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0189.png) # سوء المزاج که عارض قلب شود، اگر حار بود علامت آن شدت تشنگی و ~~سرعت و عظم نبض و حمرت و غلظ قاروره و حرارت سینه و ms172 لهیب و قلق و غضب ~~و غم و کرب باشد. علاج آن، شراب نیلوفر و شراب سیب لشامی] با گلاب و عرق ~~بید مشک و کاسنی تشرب کنند و شراب صندل و لیمو و حماض و زرشک نیز ~~مفید بود. غذا انار دانه یا لیمو یا زرشک خورند و گشنیز خشک چهار درم، گل ~~سرخ دو درم، طباشیر یک درم، بکوبند و با ده درم شراب سیب بخورند و صندلین ~~و گلاب در سینه بمالند و در موضع بارده نزول کنند و مفرح بارد تناول نمایند و ~~این مفرح نیز مفید بود: ~~صفت آن: ورق گل، طباشیر، گاوزبان هر یک ده درم، گشنیز، صندل هر یک ~~درمی، تخم توزک، تخم خیارین و کدوی مقشر هر یک چهار درم، زرشک پنج ~~درم، لؤلؤی ناسفته دو دانگ، کهربا و بستد هر یک نیم مثقال، کوفته و بیخته به ~~شراب سیب بسرشند. # مفرح دیگر: تخم کاهو، تخم خربزه، تخم خیارین، گاوزبان هر یک پنج درم، ~~تخم توزک سه درم، لؤلهآ ناسفته و کهربا هر یک یک مثقال، قاقله صغار و طباشیر ~~هر یک سه درم، ورق گل چهار درم، زعفران نیم مثقال، کافور نیم درم، مشک و ~~عنبر هر یک دانگی بکوبند و با شیرهآ قند بسرشند و شربتی از این یک مثقال بود. ~~و اگر سوء المزاج بارد عارض قلب شود، علامت آن بیاض قاروره و صغر و بطوء ~~و تفاوت نبض و ضعف نبض وضعف نفس و اقلب واضمحلال و] ضعف قوت و ~~کسل و کثرت خواب و بددلی و فزع بود و از هوای گرم و موضع گرم راحت یابند. ~~علاج آن شراب بالنگو و گاوزبان و گلقند تناول کنند و غذا نخودآب و تیهو و ~~کبک و دراج و قلایا که در آن توابل باشد خورند و زعفران و دارچینی بر سر طعام ~~ریزند و تنقیه بدن کنند و داء المسک حلو و معجون مفرح تناول کنند. PageV01P217 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0190.png) ms173 # صفت آن: مصطکی، عود، دارچینی، سنبل، قرنفل، مشک، جوز، کبابهآ قاقله، ~~پوست ترنج، هر یک مثقالی، مشک دانگی، کوفته و بیخته با شیرهآ قند یا عسل ~~بسرشند. # و اگر سوء المزاج یابس بود، علامت آن هزال ونحافت بدن و صغر و تواتر ~~نبض بود. علاج آن: شراب بالنگو و نیلوفر و گاوزبان با عرق گاوزبان تناول کنند و ~~استحمام و تدهین و تناول مفرحات معتدل کنند. # معجون مفید: بسد، کهربا، لؤلؤ، فرنجمشک، سک، پوست ترنج هر یک شش ~~درم، ابریشم خام، بالنگو هر یک ده درم، بادروج، گشنیز خشک هر یک دو درم، ~~بهمنین هر یک پنج درم، بکوبند، مشک و عود و عنبر هر یک درمی باهم بیامیزند ~~و به عسل کف گرفته بسرشند و دو مثقال تناول کنند. # و اگر سوء المزاج رطب باشد، علامت آن قلت اشتها و سرعت انفعال و نبض ~~بطی و قارورهآ سفید و غلیظ بود. علاج آن، شراب بالنگو و گلقند تناول کند، و غذا ~~نخودآب با کبک و تیهو و فلفل و زعفران خورند؛ و اگر علامت امتلا باشد، تنقیه ~~به حب ایاره و حب افتیمون مفید بود و استعمال ریاضت معتدل نافع بود. # معجون نافع: مصطکی، عود، دارچینی، قرنفل، مشک، سنبل، جوزبوا، کبابهآ ~~قاقله و پوست ترنج و هیل هر یک پنج درم، مشک دانگی بکوبند و به شراب سیب ~~بسرشند و مثقالی به شراب لیمو یا حماض بخورند. # خفقان: حرکتی اختلاجی بود که به سبب دفع موذی عارض قلب شود و آن ~~اگر به سبب غلبهآ دم باشد، و علامت آن ظاهر باشد، فصد باسلیق کنند یا صافن ~~و سکنجیین با شراب ریباس و لیمو و حماض با عرق گل و بید تناول کنند و غذا ~~زرشک و لیمو و انار دانه با گوشت مرغ و بزغاله خورند؛ و اگر علامت غلبهآ صفرا ~~بود اشربهآ مذکوره و مفرحات بارده تناول کنند و صندل و اقاقیا و گشنیز و گلاب PageV01P218 ![image ms174 file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0191.png) ~~بر سینه طلا کند و سیب و به و امرود و انار مز تنقل171 کنند و تخم کاهو و مغز ~~سه تخم و تخم کدو او زرشک] از هر یک پنج درم، تخم توزک و تخم کاسنی و ~~دانهآ حماض و گشنیز خشک و طباشیر و صندلین هر یک سه درم، بکوبند و به ~~شراب سیب بسرشند و احیانا مثقالی تناول کنند. # و اگر خفقان به سبب غلبهآ سودا باشد، علامت آن خبث نفس و وحشت و فکر ~~و خوابهای بد بود. علاج آن، تنقیه بدن باشد به مطبوخ افتیمون و حب آن و ~~مطبوخ هلیله وبعد از تنقیه دواء المسک حلو تناول کنند ومعالجات سوء المزاج ~~یابس به کار دارند، چنانچه مذکور شد، و اگر خفقان به سبب کثرت صوم و ~~استفراغ و نزف دم و ریاضت باشد، اغذیهآ جید الکیموس تناول کنند و میل به ~~آسایش و تنعم و استحمام کنند و مسمنات استعمال نمایند. # امسمن: نشاسته و آرد نخود وآرد برنج هر یک شصت درم، تخم توزک و مغز ~~بادام و فندق و فستق هریک بیست درم، تودری سرخ و سفید هر یک یک درم، ~~بکوبند و با شکر در روغن گاو حلوا سازند و هر بامداد بیست درم بخورند و هریسه ~~و عصیده و شیر و شکر و امثال آن بخورند. ~~و خفقان به شرکت معده نیز حادث شود و آن را به احوال معده بدانند. پس ~~گر خلطی لزج در معده جمع شده باشد، معده را به قی پاک کند و گوارش ~~مصطکی و عود و مفرحات حاره تناول کنند و اگر به سبب صفرا باشد که به معده ~~ریزد، هر روز جلابی از پوست بیخ کاسنی و تخم کاسنی و بیخ مهک و نبات تناول ~~کنند و بعد از نضج تنقیه به این حب کنند. # صفت آن: افتیمون، شاهتره، سنا هر یک درمی، هلیلهآ زرد، ورق گل و لاجورد ~~شسته هر یک پنج ms175 درم بکوبند و به آب بالنگو بسرشند و بلع کنند و میانههای روز ~~شربتی از نبات و عرق گل و گاوزبان تشرب نمایند؛ و اگر در معده سودا جمع ~~شده باشد آن را به قی برانند. PageV01P219 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0192.png) # علاج آن: جلابی از بالنگو و بیخ مهک و گاوزبان و نبات تناول کنند و تنقیه ~~به این حب نمایند: # صفت آن: تربد سفید، افتیمون، حاشا، تخم حنظل، غاریقون، حجر ارمنی هر ~~یک درمی، سقمونیای بریان نیم دانگ، ملح نفطی و مقل هر یک دانگی، ~~اسطوخودوس نیم درم بکوبند و به آب رازیانه حب سازند و بعد از تنقیه مقویات ~~قلب و معده تناول کنند. # غشی: حالتی باشد که مجموع حواس را معطل نماید و این به واسطهآ ضعف ~~قلب باشد و اجتماع روح به استفراغ و تحلیل روح باشد؛ و سبب آن مادهای باشد ~~که خالق ارواح بود، همچنان که در ابتدای حمیات و امتلای عروق از اخلاط و ~~امتلای معده در حالت تخمه حادث شود یا به سبب استفراغ و تحلیل بسیار بود ~~که روح نیز تابع آن شود؛ چنانچه در استفراغات و اوجاع و اعراض نفسانی حادث ~~میشود؛ و علامات غشی برودت اطراف و تنفس ضعیف و نبض صغیر و صفرت ~~لون بود. علاج آن: در حالتی غشی آب سرد و گلاب بر روی پاشند و بویهای ~~خوش ببویند و اطراف را سخت بمالند و تحریک کنند و چون قلت شود، شراب ~~حماض و لیمو و صندل بدهند؛ و اگر به سبب وجع تسکین وجع کنند؛ و اگر به ~~سبب اختناق رحم یا تناول سموم یا گزیدن حشرات بود، علاج آن کنند؛ چنانکه ~~گفته خواهد شد، و مقویات قلب استعمل نمایند]. ~~ضغطهآ قلب: علتی باشد که چنان احساس که دل او را میفشارد و در عقب ~~آن غشی خفیفه حادث شود و از دهن لعاب روان گردد. علاج آن، استفراغ سودا ~~باشد به مطبوخ افتیمون و حب آن و ms176 بعد از آن تقویت قلب به اشربه و مفرحات و ~~تریاقات کنند. # امراض ثدی: ورم پستان، اگر از مواد سته بود، علاج آن در باب اورام گفته ~~میشود، و اگر به واسطهآ آن باشد که شیر در پستان بسته شود، علامت آن انتفاخ ~~و صلابت و حمرت و وجع پستان بود. علاج آن، خرقه به گلاب و سرکه تر کنند و PageV01P220 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0193.png) ~~بر آب نهند و اگر حرارت آن عظیم بود، آرد باقلا و جو و مغاث به آب گشنیز و آب ~~توزک و سفیدهآ تخم مرغ طلا کنند؛ و اگر وجع ساکن شود، محللات ضماد کنند؛ ~~و اگر وجع شود منضجات استعمال نمایند و بعد از آن منفجر گردانند. # قلت لبن: اگر کم شدن شیر به سبب قلت دم و قلت اکل بود، تناول اغذیهآ ~~کثیرالغذا باید کرد؛ و اگر به سبب فساد شیر بود، خلطی بر او غالب شود. اگر صفرا ~~غالب شده باشد، علامت آن صفرت و حدت و رقت شیر بود، و اگر بلغم غالب بود، ~~علامت آن، بیاض و مائیه و حموضت شیر بود، و اگر سودا غالب شود، علامت آن ~~کمودت و غلظ شیر بود. علاج آن، تنقیه باشد از خلط غالب و تبدیل مزاج به ~~اغذیه و اشربه که ضد آن خلط بود. # کثرت لبن: بسیاری شیر و ریختن آن، اگر به افراط بود، مدارت طمث و ~~مجففات استعمال کنند و پستان را به لک و مرداسنگ و روغن گل و زیره و سرکه ~~طلا کنند. ~~سوء المزاج که عارض معده میشود و یا مادی باشد یا ساذج: آنچه مادی باشد ~~اگر صفرا باشد، علامت آن کرب و تشنگی و صفرت زبان و تلخی دهان بود. علاج ~~آن تنقیه معده کنند به آن که سکنجبین و آب گرم بیاشامند و قی کنند و بعد از ~~آن هر روز جلابی از بنفشه و اجاص و بیخ مهک و ترنجبین و نبات تناول کنند ms177 و ~~تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه و نقوع آن کنند، و بعد از تنقیه تقویت معده به ~~ربوب و اقراص بارده و سکنجبین به میبه کنند و این سفوف مفید بود: # صفت آن: ورق گل ده درم، طباشیر پنج درم، هلیلهآ زرد و سماق هر یک سه ~~درم مصطکی یک درم، رامک نیم درم بکوبند و با دو چندان ادویه، قند بیامیزند، ~~و سه درم با گلاب تناول کنند. PageV01P221 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0194.png) # و اگر ماده بلغمی بود، علامت آن جشای ترش و تخمه و انتفاخ شکم و قلت ~~اشتها وغثیان وقی بلغم وقلت عطش و کثرت ریق و سیلان لعاب وبیاض لون ~~قاروره و بطوء و لین نبض بود و میل به اغذیه و اطعمه حریفه و مالحه باشد. # علاج آن: اولا قی کنند و معده را پاک گردانند و بعد از آن هر روز جلابی از ~~انیسون و بیخ مهک و بالنگو و گلقند و غذا نخودآب یا شیرهآ خسکدانه خورند و ~~فلفل و دارچینی و زعفران در آن کنند و قلایای متوابله نیز مفید بود و بعد از ~~نضج تنقیه به حب ایارهآ جالینوس و لوغاذیا کنند یا به حقنههای حاره، و معده را ~~به روغن زنبق و خیری و مصطکی بمالند و گوارش کمونی و گوارش کندر و ~~زنجبیل پرورده تناول کنند. # و اگر از ماده سودا بود، علامت آن: حرقت معده و کثرت اشتها و ضعف هضم ~~و کثرت نفخ و ترشی دهن و غلظ و سواد قاروره و بطوء صغر و نبض و قی ترش و ~~خشکی دهن و تشنگی بود و طحال بزرگ باشد. # علاج آن: تنقیه بدن به مطبوخ افتیمون و مسهلات سودا172 کنند و بعد از آن ~~که معده را به قی پاک کرده باشند، اطریفل و گلقند و رازیانه و گوارش کمونی ~~تناول کنند. # اما سوء المزاج ساذج، اگر حار بود، علامت آن تشنگی و خشکی دهن و فم ~~معده و جشای ms178 دخانی و فساد اغذیهآ لطیفه و قلت اشتها و میل به چیزهای ترش ~~بود. ~~علاج آن: شراب ریباس و غوره و لیمو و سکنجبین و مانند آن تناول کنند با ~~گلاب و آب برف، و غذا زرشک و تمر هندی و انار دانه و غوره خورند و دوغ با برف ~~نیز مفید بود. PageV01P222 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0195.png) # و اگر سوء مزاج حار یابس باشد، علامت آن هزال و شدت تشنگی و خشکی ~~زبان وحبس172 طبیعت بود. # علاج آن: شیرهآ تخم توزک با آب خیار کدو با نبات و ترنجبین تناول کنند و ~~غذا بنوماش با مغز بادام و اسفاناخ با کدو یا گوشت بزغاله خورند، و زرشک هفت ~~درم، و گل ارمنی چهار درم، صندل و مغز سه تخم و کدو و طباشیر و تخم ~~لتوزک] و ورق گل سرخ هر یک پنج درم بکوبند و به عرق بید بسرشند و یک ~~مثقال. # و اگر سوءالمزاج بارد ساذج بود، علامت آن ضعف هضم و لین و انتفاخ بطن و ~~دیرماندن و ترش شدن طعام و کثرت ریق و جشای ترش باشد. # علاج آن: گلقند و رازیانه و شراب بالنگو و بزوری تناول کنند و غذا نخودآب ~~با فلفل و زنجبیل و دارچینی خورند و زنجبیل پرورده و گوارش عود و عنبر و ~~مصطکی احیانا تناول کنند و کندر و نانخواه و زنجبیل هر یک شش درم، فلفل و ~~اذخر و حب الغار و عود هر یک سه درم، بکوبند و با مویز طایفی بیست درم ~~بسرشند و دو درم تناول کنند. # و اگر سوء مزاج بارد و یابس باشد، علامت آن قلت عطش و کثرت اشتها و ~~جشای ترش و تخمه بود. علاج آن، گلقند و رازیانه و گلنگبین و هلیلهآ پرورده و ~~اطریفل تناول کنند و سنبل و اذخر و نانخواه هر یک سه درم، سعد پنج درم، ~~بکوبند و به آب به بر معده طلا کنند و روغن زنبق و ms179 خیری بمالند. # شرابی که مفید بود: آب به ترش پنج رطل، شراب صرف پنج رطل به آتش ~~نرم بجوشانند تا نیمه آید، پس شیرهآ قند بر آن ریزند به قدر ترشی174 آن و ~~میجوشانند تا به قوام آید و در آخر طبخ مصطکی دو درم، دارچینی، زنجبیل، ~~قرنفل، قاقله، زعفران از هر یک درمی بکوبند و در کیسه کنند و در دیگ نهند تا PageV01P223 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0196.png) ~~بجوشد. پس بمالند و بیفشارند چون به قوام آید از آتش فرو گیرند شربتی از آن ~~ده درم باشد. # و اگر سوء المزاج رطب ساذج باشد، علامت آن کثرت ریق و سیلان لعاب و ~~قلت عطش و تأذی از آب سرد و میوهها و ترههای بارده و تنفر از دسومات و ~~اغذیهآ رطبه وغثیان بود. # علاج آن: گلقند و انیسون و جوارش مصطکی و زنجبیل پرورده تناول کنند و ~~غذا نخودآب و قلایا با توابل باشد؛ و اگر به آن طبیعت نرم شود معجون خبث ~~الحدید نافع بود. ~~صفت آن: هلیلهآ سیاه و بلیله و آمله و خبث الحدید هر یک ده درم، سنبل، ~~اذخر، اسعد]، زنجبیل، فلفل، نانخواه، کندر هر یک پنج درم، جداجدا بکوبند و ~~خبث الحدید سحق کرده و شسته سه175 هفته در سرکه بخیسانند، پس خشک ~~کنند و با دیگر ادویه بسایند و با دو چندان ادویه عسل بسرشند و یک مثقال ~~بخورند. ~~و اگر سوء المزاج یابس ساذج بود، علامت آن نحافت و هزال بدن و عطش و ~~خشکی زبان و قلت بزاق بود. # و علاج آن، شراب بنفشه و نیلوفر تناول کند یا شیرهآ تخم خرفه با آب خیار ~~کدو و با نبات تشرب کنند و غذا بنوماش و نخود و کدو و گوشت بزغاله و مرغ ~~فربه و ماهی تازه خورند. # وجع معده: اگر به سبب سوء المزاج باشد، علاج آن، گفته شد، و اگر به سبب ~~ورم باشد، آن هم گفته شود، و اگر به سبب ms180 ریاح بود، علامت آن: تمدد شراسیف ~~و قراقر و فواق و جشا باشد و بعد از تناول اشیای نفاخ زیاده شود. PageV01P224 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0197.png) # علاج آن: گلقند و رازیانه و گلنگبین و سکنجبین176 و گزانگبین تناول کنند ~~و گوارش کمونی و کندری و اطریفل لو گشنیز] تناول نمایند و مصطکی و کندر و ~~کرویا و زنجبیل بخایند و این سفوف نیز مفید بود: # صفت آن: رازیانه و انیسون هر یک سه درم، نانخواه و کرویا و تخم کرفس هر ~~یک دو درم، بکوبند و با دو مثل آن قند بیامیزند و پنج مثقال از آن به ناشتا تناول ~~کنند. # و اگر وجع به سبب طعام موذی باشد، آب گرم و روغن کنجد بیاشامند و قی ~~کنند و بعد از آن جوارش عود با مصطکی خورند. # و اگر به سبب ضعف معده باشد، علامت او آن است که بعد از اکل حادث شود ~~و در خلو معده ساکن باشد. علاج آن، تقویت معده باشد. اگر در معده اخلاط ~~ردیه باشد به قی و اسهال تنقیه کنند و نانخواه و کندر هریک پنج درم، سعد، ~~سنبل هر یک سه درم بکوبند و با عسل بسرشند و مثقالی تناول کنند و حماض ~~ترنج یک رطل و آب سیب یک رطل بجوشانند تا به نیم آید. پس با یک رطل قند ~~و یک رطل عسل سفید و نیم رطل گلاب به آن ضم کرده بجوشانند تا به قوام ~~آید. پس زعفران و فلفل و دارچینی و قرنفل و مصطکی هر یک درمی، بالنگو سه ~~درم، و عود ده درم بکوبند و بر سر آن ریزند و با هم بسرشند. 177 پس از آتش فرو ~~گیرند و در ظرف چینی یا زجاجی کنند و احیانا سه درم تناول کنند. ~~اورام معده: اگر ورم حار بود، علامت آن تب و التهاب و رقت معده و وجع و ~~ورم ظاهر بود وقی تشنگی و سقوط اشتها باشد. علاج ms181 اولا فصد کنند و شراب ~~بنفشه و نیلوفر با آب کاسنی یا شیرهآ تخم کاسنی تناول کنند و آب انارین با ~~ترنجبین و نبات نیز بیاشامند178 و غذا نخود و کشکاب با اسفاناخ خورند، در تقلیل PageV01P225 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0198.png) ~~غذا کوشند؛ و چون ابتدای نضج باشد جلاب از روباه تربک در تخم کاسنی هر یک ~~چهار درم و بنفشه سه درم و خیارشنبر پنج درم تناول کنند و اگر حرارت چندان ~~باشد دو درم رازیانه به آن ضم کنند و حسو از شیرهآ سبوس و نبات و روغن بادام ~~خورند و در ابتدا صندل و مامیثا با گلاب و آب بستان افروز و روباه تربک بر معده ~~طلا کنند و بعد از دو روز آرد جو و خطمی و روباه تربک با گلاب و یا به آب ~~کاسنی طلا کنند و بعد از آن خطمی و حلبه و بزرک و بابونه و زرود و سنبل و ~~سعد و آرد جو. # و چون ورم خراج گردد و منفتح شود، علامتش شدت وجع و حمی و ضربان ~~باشد، آن زمان بزرک و مروشک و تخم خطمی هر یک درمی بکوبند و با شیر بز ~~بیاشامند تا نضج یابد؛ و علامت نضج سکون179 تب و وجع باشد و چون منفجر ~~شود شراب عناب و شراب خشخاش با شیره تناول کنند و حریره از نشاسته و ~~خشخاش و روغن بادام وقند [سازند]. # و علامت انفجار، قی و اختلاف مده و خون باشد و چون مده کم شود، شربتی ~~از نبات با تخم شاهسفرم بیاشامند، و اگر حرارت سخت نباشد، ماءالعسل بهتر بود ~~تا معده را از مده پاک کند و چون پاک شده باشد، کندر و گلنار و ورق گل از هر ~~یک دو درم، گل ارمنی و کهربا و خون سیاوشان هر یک درمی بکوبند و با هم ~~چندان قند بیامیزند و مثقالی از آن بخورند تا جراحت مندمل180 شود؛ و اگر ورم ~~بارد ms182 باشد یا مادهآ بلغمی بود، علامت آن حمی لتقه و انتفاخ معده و سفیدی زبان و ~~کثرت لعاب و تهبج روی و ورم رخو باشد. # علاج آن: ماء الاصول تناول کنند و تریاق اربعه و مثرودیطوس نیز مفید بود ~~یا جلابی از پوست بیخ کاسنی و بیخ رازیانه و بیخ مهک هر یک دو درم، تخم ~~رازیانه سه درم، گلقند ده درم بیاشامند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند PageV01P226 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0199.png) ~~با فلفل و دارچینی، و کرویا و روغن زیت و روغن بید انجیر بر سر غذا کردن و بر ~~معده مالیدن مفید بود و سعد و اذخر و سنبل و خاکستر چوب رز با هم بسایند و ~~به سرکه بسرشند و ضماد سازند، یا صبر سقوطری دو درم و سنبل و قردمانا و ~~مصطکی و افسنتین هر یک درمی بکوبند و با روغن ازیت یا] یاسمین و روغن به ~~آن ضماد کنند و مسهلات لینه استعمال نمایند. ~~و اگر از مادهآ سودا باشد، ورم صلب بود و به آن افکار ردیه و خبث نفس باشد. ~~علاج آن، جلابی از تخم رازیانه و بیخ مهک و بیخ کرفس و گلنگبین تناول کنند ~~و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و روغن بید انجیر خورند و معده را به حلبه و ~~بزرک و خطمی و بابونه و مصطکی از هر یک دو درم، و صبر و سنبل و سعد و ~~اذخر هر یک درمی، صمغ عربی181 سه درم و روغن بابونه پانزده درم تضمید ~~سازند یا سنبل و افسنتین و سلیخه و مصطکی از هر یک سه درم، صبر و میعه از ~~هر یک چهار درم، احلبه] و بزرک از هر یک چنج درم، زعفران و مر از هر یک ~~درمی بکوبند و با موم و روغن زنبق یا خیری یا قسط بیامیزند و بمالند واین ~~ماء الاصول تناول کنند: # صفت آن: پوست بیخ کرفس، پوست بیخ رازیانه هر یک ده ms183 درم، انیسون، ~~رازیانه هر یک سه درم، بیخ مهک، بابونه، هر یک هفت درم، حلبه چهار درم، ~~انجیر سفید ده عدد، مویز طایفی پانزده درم، در چهار رطل آب بجوشانند تا به ~~رطلی آید. پس صافی کنند و سی مثقال از آن با سه درم مغز خیارشنبر و یک ~~مثقال روغن بید انجیر تناول کنند و تلیین طبیعت به ایارهٔ‌ لوغاذیا و ایارهآ ~~ارکاغانیس کنند. # قراقر و نفخ: به واسطهآ برودت وضعف امعدها و تناول اشیای نفاخه باشد و ~~گاه بود که به سبب ناریت معده باشد که احداث نفخ و بخار کند.82 PageV01P227 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0200.png) # علاج آن: هر بامداد گلقند و رازیانه و انیسون تناول کنند [و غذا نخودآب با ~~زیره و دارچینی و کرویا خورند] و از اطعمهٔ‌ غلیظه و اشیای نفاخه و حموضات ~~احتراز کنند و سبوس گاورس و نمک گرم کرده بر شکم بندند و سنبل و کندر و ~~رازیانه هر یک سه درم، فودنه و سداب خشک و زنجبیل و کرویا هر یک دو درم، ~~صعتر و نانخواه و مصطکی هر یک درمی بکوبند و با دو مثل آن قند بیامیزند و ~~پنج درم تناول کنند و گوارش شهریاران و کمونی و فلافلی بخورند. ~~و اگر با نفخ طبیعت نرم بود، حب الرشاد بریان کرده و زیره در سرکه ~~خیسانیده،183 بریان کرده، هر یک درمی184 بکوبند و با هم چندان قند بیامیزند و ~~[سه نوبت] بخورند. # جشا: نفخی بود که به طریق فم مندفع شود، چون بسیار واقع شود، دلیل ~~فساد هضم بود و تثاوب که آن را دهن دره گویند. از بخارات غیر منهضم واقع ~~شود به عضلات فک اسفل حاصل شود و غلیظ گردد و تمدد در آن عضلات پیدا ~~شود. # تمطی: آن است که همهآ اعضا کشیده شود و حدوث او هم از این بخارات باشد ~~که در دیگر عضلات حاصل شود، همه دلالت بر ضعف هضم و تقصیر آن کند. ~~علاج آن: ms184 مجموع تنقیه و تقویت معده باشد. # شهوت کلبی: اشتداد اشتها بر طعام او حرص بر مأکولات بود] به حدی که ~~سیر نگردند، و سبب آن اگر سوء المزاج بارد باشد، که فم معده را کثیف گرداند، ~~علامت آن نفخ وثقل وقلت عطش و تمدد معده و کثرت سیلان لعاب ولین ~~طبیعت بود. علاج آن، تسخین معده کنند به گلقند و رازیانه و شراب بالنگو یا ~~جلابی از رازیانه و بیخ مهک و گلنگبین بیاشامند و غذا نخودآب با شیرهٔ‌ ~~خسکدانه و توابل گرم خورند و تنقیه به حب صبر و حب ایاره کنند و بعد از PageV01P228 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0201.png) ~~تنقیه گوارش مصطکی و اطریفل مقویات معده تناول کنند و کندر و مصطکی ~~بخایند و شراب خمر مفید بود. # و اگر سبب این مرض کثرت انصباب سودا باشد به فم معده، علامت آن ~~حرقت فم معده و قلت عطش و جشای ترش بود. علاج آن، تنقیه بدن کنند به ~~حب افتیمون و مطبوخ آن و اغذیهآ چرب خورند و از مولدات سودا اجتناب نمایند؛ ~~و اگر از شدت خلو معده و بدن این مرض پیدا شود، علامت آن تقدم اسباب آن ~~بود، مثل حرکت مفرط و هوای گرم و سهر و غم و مرضهای کثیر التحلیل ودر ~~هضم هیچ آفتی نباشد. # علاج آن: تناول اغذیهٔ‌ غلیظه باشد، مثل هریسه و کله پاچه و گوشت گاو و ~~قلیهآ کزر و در روزی سه چهار نوبت غذا خورند؛ لیکن اندکاندک باید خوردن، و ~~بدن را به روغن بنفشه یا بادام تدهین کنند. # و اگر جوع به سبب کرم و حیات باشد، علامت آن احساس حرکت ایشان بود ~~و سقوط آن احیانا. علاج آن، قتل و اخراج کرم باشد، چنان که گفته شود. # و اگر به سبب اخلاط حامض بلغمی بود که در معده جمع شده باشد، علامت ~~آن ترشی دهن و جشای ترش و براز رطب بود. علاج آن، تنقیه معده کنند به قی ms185 ~~و گلقند و انیسون و مصطکی و دارچینی خورند او غذا نخودآب با فلفل و کرویا و ~~مصطکی و دارچینی کنند]، و اگر احیانا احتیاج باشد به حب صبر و ایاره اسهال ~~نمایند. # جوع بقری: 185 آن جوع مجموع اعضا باشد با سیری معده و آن را ابولیموس ~~گویند. سبب آن برودتی مفرط باشد که فم معده را عارض شود و قوت حبس و ~~جذب از او فوت شود و بدن عظیم محتاج به غذا باشد و بیشتر این مرض در ~~زمستان سرد بود، و کسی را که در سرمای سخت سفر کند عارض شود. علامت PageV01P229 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0202.png) ~~آن، نحافت بدن و بطلان اشتها و ضعف قوت و وجع معده باشد، و احیانا غشی نیز ~~حادث شود و ملمس فم معده سرد باشد. # علاج آن: شراب بالنگو و شراب گاوزبان و گلقند و رازیانه و انیسون هر کدام ~~که باشد ده مثقال تناول کنند و اغذیه نخودآب با کبک و تیهو و دراج خورند و ~~توابل گرم در آن کنند و شراب ریحانی و اطریفل و جوارش کمونی و عود و ~~مصطکی مناسب این مرض بود، و سعد و سک و رامک و نمام بکوبند و بر معده ~~طلا کنند. # و این علت به سبب ضعف معده باشد یا حرارت جمیع بدن نیز حادث شود، ~~علامت آن، کرب و لهیب و عطش و یبوست دماغ و طبع بود و چون گرسنه شود ~~و غذا بخورد، غشی کند و قوت ساقط شود. علاج آن، سکنجبین و شراب زرشک ~~و انار و سیب با گلاب تناول کنند و غذا زرشک و تمر هندی و انار دانه و غوره ~~لیمو خورند و همین دغدغهآ اشتهای غذا پیدا شود، چیزی بباید خورد و تأخیر ~~نباید کرد. # عطش کاذب: تشنگی بسیار186، اگر به سبب حرارت قلب و ریه باشد، علامت ~~آن کرب ولهیب و احراق صدر بود و استراحت به هوای سرد. علاج آن، شراب ms186 ~~حماض و سیب و لیمو و صندل هر کدام که باشد با عرق گل و بید و کاسنی به ~~آب سرد بیاشامند و غذا شیرهآ جو یا مرغ یا بزغاله خورند و صندل و گلاب و عرق ~~بید بر سینه طلا کنند و خیارکدو ببویند و این قرص نیز مفید بود: # 18 # صفت آن: صندلین، مغز تخم خیارین، و کدو و تخم توزک هر یک سه87 ~~درم، صمغ عربی و نشاسته و کتیرا از هر یک نیم درم، طباشیر سفید دو درم ~~بکوبند و با لعاب بنگو بسرشند و سه مثقال از آن با شربت سکنجبین تناول کنند؛ ~~و اگر به سبب حرارت و یبوست معده بود، به واسطهآ اتناول] چیزهای شور و PageV01P230 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0203.png) ~~حریف و حار باشد و شیرینیهای به افراط یا به واسطهآ استفراغ مفرط بود. علاج ~~آن، سکنجبین با عرق گل و بید بیاشامند یا آب انارین یا آب غوره با شیرهآ تخم ~~توزک یا نبات یا شراب لیمو با ریباس تناول کند و آب خیارکدو و آب تمر هندی ~~نیز مفید بود و غذا حموضات امناسب] باشد. # و اگر به سبب اجتماع اخلاط شود باشد در معده، علامت او، آن باشد که به ~~آب خوردن زایل نشود و اگر صبر کنند و بخورند زایل گردد. علاج آن، به آب ~~ترب188 و سکنجبین مکرر قی کنند و شراب غوره و مانند آن تناول کنند و غذا ~~زیرباج خورند؛ و اگر بعد از تشرب مسهل تشنگی غالب شود به واسطهآ استفراغ ~~بسیار و افراط عمل شراب غوره و آش غوره خورند و به حمام معتدل روند و ~~تدهین به روغن بنفشه کنند، و اگر بعد از اشرب] خمر کهنه واقع شود، آب یخ و ~~برف خورند و حموضات بارده مفید بود؛ و اگر از حد بگذرد، یک رطل آب خیا ~~کدو با نیم درم طباشیر بیاشامند. # سوءالهضم [و ضعف الهضم] و تخمه: سوء الهضم آن باشد که ms187 طعام نیک ~~هضم نشود. علامت آن، نتن جشا و حرقت معده و غثیان بود؛ و ضعف هضم آن ~~باشد که دیر بماند اما هضم شود، و با این ثقل و تمدد بود و بعد از زمانی دیر جشا ~~که آید بوی طعام احساس کند؛ و تخمه آن بود که معده در غذا قطعا تصرف نکند ~~و هضم نگرداند. # سبب این مجموع یا سوء المزاج معده باشد یا اخلاط فاسد و که در او جمع ~~شود. علاج آن، تقویت و تنقیه معده باشد؛ چنان که گفته شد، و اگر به سبب ~~تناول اطعمهآ کثیره یا اطعمهآ ردیه باشد، تنقیه معده باید کرد به قی و اسهال و ~~تقویت معده به مقویات که مناسب مزاج بود و روز بر گرسنگی صبر باید کرد؛ و ~~اگر طبیعت محتبس باشد، جوارش سفرجلی مسهل پنج مثقال در آب نیم گرم PageV01P231 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0204.png) ~~حل کرده بخورند، و روغن مصطکی و ناردین بر معده بمالند ،و اگر تابستان بود در ~~آب سرد نشستن مفید بود. # هیضه: عبارت از آن باشد که طعام در معده بماند و هضم نشود و فاسد گردد ~~و آنچه لطیف و صافی باشد، به قی دفع شود؛ و آنچه غلیظ و راست باشد، به ~~اسهال. علاج او، آن است که طبیعت را به آب گرم و روغن کنجد مدد کنند تا ~~زودتر پاک شود و چون معده پاک شود و قی و اسهال باقی باشد، موجب ضعف ~~بود. شراب انار عذب با نعناع یا شراب انار و به با نیم درم طباشیر بخورند یا سفوف ~~انار دانه پنج مثقال با قرص طباشیر بیست189 مثقال یا رب به ده مثقال یا پوست ~~پسته یک مثقال بکوبند و با شراب سیب ده مثقال بخورند و صندل و کافور و ~~اقاقیا و گل ارمنی و آب مورد بر معده طلا کنند و در مواضع سرد خواب کنند و ~~دوغ به سنگ یا آهن داغ کرده داغ ms188 کنند و بیاشامند و بر غذا صبر کنند تا اشتهای ~~صادق پیدا شود، و سماق با کبک خورند، و اگر سن و مزاج و وقت مقتضی بود در ~~آب سرد نشینند. # قی و تهوع و غثیان: قی حرکتی باشد که از معده حادث شود برای دفع ~~چیزی که در او باشد و تهوع حرکتی باشد بی آن که چیزی دفع شود، و غثیان ~~تقاضای دفع باشد به حرکت؛ و اسباب هر یک مختلف است، چنانکه اگر غلظ در ~~جوف معده باشد، قی حادث شود و اگر داخل جرم معده باشد تهوع و اگر طعام90 ~~ردیه باشد غثیان واقع شود. پس اگر خلطی که در معده ریخته است یا داخل جرم ~~او است، صفرا باشد، علامت آن، تلخی دهان و التهاب و خشکی زبان و تشنگی و ~~قی صفرا باشد. علاج آن، سکنجبین به آب نیم گرم حل کنند و بخورند و قی ~~کنند تا معده پاک شود و بعد از آن شراب انار با عرق نعناع یا شراب غوره یا PageV01P232 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0205.png) ~~ریباس یا گلاب تناول کنند و غذا انار دانه و زرشک و سماق خورند و معده را به ~~آب سیب و به و صندل و کافور تضمید کنند. # سفوف: ورق گل و طباشیر هر یک دو درم، ریوند و کهربا و عود و پوست ~~پسته هر یک درمی و نیم، سماق، زرشک، انار دانه، هر یک پنج درم، بکوبند و سه ~~مثقال از آن به شراب سیب و یا به تناول کنند. # و اگر خلطی بلغمی یا سوداوی بود، علامت آن قلت تشنگی و شوری یا ~~ترشحی دهن و نفخ یا قراقر بود. علاج آن، قی کنند به آب ترب و عسل و نمک یا ~~طبیخ تخم شبت و تخم ترب و عسل و اندکی نمک مدد کنند تا معده پاک شود و ~~بعد از آن گلقند و رازیانه یا زنجبیل پرورده یا هلیلهآ پرورده تناول کنند و ms189 تقویت ~~به گوارش عود و مصطکی و دواءالمسک حلو کنند؛ و این سفوف در قی بلغمی ~~مفید بود: ~~صفت آن: کندر و مصطکی و سنبل و سک هر یک پنج درم، عود هفت درم، ~~اناردانه پانزده درم، قرنفل، قاقله، جوزبواء سعد، نعناع هر یک چهار درم، پوست ~~ترنج، فرنجمشک، ورق گل هر یک درمی،191 بکوبند و با دو چندان ادویه، قند ~~بیامیزند، و هفت درم تا ده درم تناول کند. # قرصی که قی بلغمی و سوداوی را نافع بود: صفت آن: پوست پسته، ورق گل، ~~هر یک چهار درم، عود و مصطکی هر یک سه درم، سک پنج درم، بکوبند و با آب ~~سیب بسرشند و قرص سازند و یک مثقال تناول کنند؛ و اگر غثیان به سبب کثرت ~~غذا یا اغذیهآ ردیه یا سوء ترتیب192 اکل حادث شود، قی باید کرد و بعد از آن ~~مقویات تناول کند. ~~قی دم: سبب خونی که به قی بیرون آید، اگر انفجار و انقطاع عرقی باشد، ~~فصد باسلیق کنند، و گل ارمنی و صمغ عربی و بنگو و بارتنگ از هر یک مثقالی، PageV01P233 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0206.png) ~~مجموع بریان کرده بکوبند و با شراب سیب بسرشند و بخورند و قرص طباشیر و ~~قرص کهربا هر یک درمی با رب به تناول کنند؛ و این قرص نیز مفید افتد: # صفت آن: کندر، تخم حماض، از هر یک سه درم، ورق گلنار، سماق، صندل ~~سفید هر یک چهار درم، شب یمانی، کهربا هر یک درمی، بکوبند و به آب سماق ~~و یا گلاب بسرشند و یک مثقال از آن با شیرهآ تخم توزک بریان کرده بخورند و ~~معده را به صندل و اقاقیا و سک و رامک و گلاب و آب مورد و سرکه تضمید ~~کنند، و غذا زرشک و سماق و اناردانه خورند. # و اگر قی خون به سبب ضربه یا سقطه بود که بر سینه واقع شود، موضع مأوف ~~را به ماش و مغاث ms190 و اقاقیا و گل ارمنی و صبر و مر به آب مورد طلا کنند و قرص ~~کهربا یک مثقال با شیرهآ تخم توزک بریان کرده بخورند؛ و اگر با قی و نفث خون ~~سعال باشد، بارتنگ و صمغ عربی هر یک درمی، بریان کرده با گل ارمنی نیم درم ~~بکوبند و با شراب عناب بخورند و گشنیز و لؤلؤی صدف سوخته و شاخ گاو کوهی ~~سوخته و اقاقیا و گل ارمنی و سماق و نشاسته و تخم توزک و خون سیاوشان هر ~~یک پنج درم، صمغ عربی دو درم، طباشیر دو درم، بکوبند و آب سماق یا آب ~~لسان الحمل بسرشند و سه متقال با شراب عناب بخورند واز حمام وصیاح و ~~اعراض نفسانی احراز کنند. # و اگر به سبب قروح و بثور معده باشد، علامت آن وجع میان شانهها یا زیر ~~قص و در قی مده باشد و چون چیزهای شور و ترش خورند، وجع زیاده شود. ~~علاج او، آن است که از حموضات ومالحات احتراز کنند، واز اغذیهآ لزجه مثل ~~پاچه و زردهآ تخم مرغ خورند، و این قرض مفید بود: # صفت آن: تخم حماض و بارتنگ هر یک سه درم، طباشیر و لؤلؤ و کهربا و ~~شاخ گاو کوهی سوخته هر یک دو درم، نشاسته و کتیرا هر یک چهار درم، بکوبند ~~و به آب لسان الحمل یا لعاب بنگو بسرشند و قرص سازند، شربتی یک مثقال ~~باشد. PageV01P234 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0207.png) # و اگر خون از عضوی دیگر به معده ریزد، مثل آن که از دماغ یا از کبد یا از ~~طحال باشد، علامتش آفت آن عضو بود. علاج آن عضو باید کرد؛ و اگر خون در ~~معده ببندد، علامت آن، نافض و عرق سرد و غشی بود. علاج او، آن است که ~~تخم شبت و بابونه و پودینه هر یک پنج درم بجوشاند با یک درم نمک بیاشامند و ~~با حبالرشاد دو درم با آب گرم یا انفخهآ ms191 خرگوش به آب بالنگو یا برنجاسف ~~بیاشامند و با سرگین خرگوش با عسل با آب گرم بیاشامند و قی کنند. # فواق: حرکتی باشد که از طبقه193آ داخل معده برای دفع مؤذی شود و این ~~مؤذی یا خلطی حار حریف یا طعام حریف؛ وعلامت آن، حرقت معده وقی ~~صفراوی یا سوداوی بود. علاج او، آن است که طبیخ شبت و ترب یا آب ترب و ~~عسل با سکنجبین و آب گرم بیاشامند که به قی یا اسهال دفع شود و بعد از آن ~~شربتی از نبات و عرق گل یا بید و لعاب بنگو و به دانه و روغن بنفشه وبادام ~~بیاشامند. # و اگر فواق به سبب ریح باشد، و این بیشتر صبیان را واقع شود، و بعد از تخمه ~~نیز بود. علاج آن، گلقند با انیسون یا زیره یا رازیانه خورند و مصطکی بخایند و ~~گوارش عود و مصطکی تناول کنند؛ و اگر سعی کنند که عطسه بیایند، مفید افتد؛ ~~و اگر به سبب تناول طعام بسیار بود، قی کنند و زیره و نانخواه و انیسون و تخم ~~کرفس و صعتر هر یک نیم درم کوفته با قند بخورند و در این نوع حرکات بدنی ~~مثل ریاضت و حرکات نفسانی مثل غضب و خجالت مفید بود و بر گرسنگی و ~~تشنگی صبر باید کرد. ~~و اگر فواق بعد از قی به اسهال بسیار حادث شود، به واسطهآ یبوسی که موجب ~~تشنج شده و شراب بنفشه و لعاب بنگو و به دانه تناول کنند و غذا شیر جو و کدو ~~و ردغن بنفشه و موم روغن از [آب] کدو و بستان افروز و خطمی و کتیرا و موم PageV01P235 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0208.png) ~~صافی و روغن بنفشه بسازند و بر معده بمالند و این بدترین انواع فواق بود، چنانکه ~~گفته آید، و هذا فواق ما له من فواق. # و از ورم کبد نیز فواق بود و این به سبب بزرگی ورم بود که مزاحم ms192 قعر معده ~~شود، یا به واسطهآ مشارکتی که میان کبد و معده باشد. علاج آن، علاج ورم کبد ~~باشد. # نقصان و بطلان اشتها: اگر به سبب سوءالمزاج باشد، علامت آن و علاج آن ~~گفته شد؛ و اگر به سبب خلطی مراری یا خلطی مالح بود که در معده جمع شده ~~باشد، علامت آن: حرقت معده و مرارت با ملوحت دهن و تشنگی بود. علاج آن ~~قی باشد و بعد از آن تقویت معده به سکنجبین سفرجلی و به پرورده و شراب ~~سیب و محللات مثل کبر و لیمو مفید بود. # و اگر به سبب خلطی بلغمی لزج باشد، علامت آن قلت تشنگی و میل به ~~اشیای حارهآ حریفه بود. علاج آن، تنقیه معده به قی کنند و گلقند و انیسون و ~~جوارش عود بخورند و نانخواه و فودنه و رازیانه هر یک پنج درم، امصطکی و] ~~قرنفل و سنبل هر یک دو درم بکوبند و با هم چندان قند بیامیزند و دو مثقال ~~تناول کنند. # و اگر به سبب خلطی باشد که در معده متعفن شده باشد، علامت آن غثیان و ~~براز منتن بود. علاج آن، تنقیه بدن به لقی و] اسهال بود و بعد از آن تقویت ~~معده. ~~و اگر به سبب آن باشد که سودا به معده نریزد که موجب اشتها شود، علامت ~~او آن است که اشتها نباشد؛ لیکن چون غذا بخورند هضم شود و چون چیزهای ~~ترش و قابض بخورد، تمام اشتها پیدا شود. ~~علاج آن: تفتیح مسالک طحال بود به سنکنجبین بزوری و زیرباج لو آبکامه] ~~و کبر و زیتون به سرکه و محللات. PageV01P236 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0209.png) # و اگر به سبب بطلان حس فم معده بود، علامت او، آن است که احساس ~~تناول اشیای حریفه و مالحه نکنند و او را فواق و غثیان حادث شود. علاج آن، ~~گلقند و رازیانه و شراب بالنگو تناول کنند یا جلابی از رازیانه و بیخ مهک و بالنگو ~~و ms193 گلقند بخورند و بعد از نضج به حب صبر و قوقایا تنقیه کنند و بعد از آن به ~~جوارشات و معجونات حاره تقویت معده کنند. # در امراض کبد # سوء المزاج که عارض کبد شود، اگر حار بود، علامت آن شدت تشنگی و تلخی ~~دهن و خشکی زبان و قلت اشتها و احتباس طبیعت و سرعت نبض و حرارت ~~ملمس کبد و ناریت قاروره بود. شاید که به آن قی صفراوی و اسهال صفراوی نیز ~~باشد. علاج آن، جلابی از تخم کاسنی و تمر هندی و اجاص و ترنجبین با ~~سکنجبین وآب کاسنی با شیرهآ تخم خیارین و نبات تناول کنند و شراب صندل و ~~حماض نیز شاید و غذا زرشک یا انار دانه با فروج خورند و آب کاسنی و صندلین ~~بر جگر طلا کنند؛ و اگر طبیعت محتبس باشد، تلیین طبیعت کنند به مطبوخ ~~فواکه یا قرص طباشیر نرم یک مثقال با سکنجبین ده مثقال و آب کاسنی بیست ~~مثقال تناول کنند. # و اگر علامت صفرا غالب باشد، این مطبوخ بیاشامند: صفت آن: سنای مکی، ~~بنفشه، هلیلهآ زرد، ورق گل، اهلیلهآ کابلی]، هر یک سه194 درم، [ترنجبین بیست ~~درم، و آرد جو، بنفشه هر یک سه درم]، کافور نیم دانگ بکوبند و با آب گشنیز یا ~~کاسنی یا بستان افروز یا بقلهالحمقا طلا کنند. اگر به آن اسهال باشد یک مثقال PageV01P237 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0210.png) ~~قرص طباشیر قابض با ده مثقال رب به یا سیب بخورند، و غذا برنج و ماش بریان ~~کرده یا زرشک یا سماق یا مغز بادام بریان کرده بخورند. # و اگر سوء المزاج بارد عارض کبد شود، علامت آن اسهال وقلت عطش و ~~بیاض زبان و تهبج روی و اجفان و بطوء نیض و غلظ قاروره بود. علاج آن هر ~~بامداد جلابی از رازیانه و روباه تربک و گلقند تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ ~~خسکدانه و کبک و تیهو خورند، و این قرص تناول کنند: ms194 # صفت آن: سنبل و مصطکی و تخم کرفس و اذخر [و انیسون] و بادام تلخ و ~~ایهل و قسط و مر هر یک دو درم، عصارهآ غافث نیم درم، فلفل و زنجبیل هر یک ~~درمی بکوبند و با آب رازیانه قرص سازند و مثقالی از آن به این ماءالاصول بخورند: # صفت آن: پوست بیخ کرفس و رازیانه [پانزده درم]، کاسنی و تخم رازیانه هر ~~یک سه درم، تخم کرفس ده درم، انیسون سه درم، اذخر، غافث، حاشا، جعده هر ~~یک پنج درم، مویز طایفی بیست درم، در سه رطل آب بجوشانند تا به رطلی و ~~نیم آید، با نیم من195 قند به قوام آورند و بیست درم تا سی تناول کنند؛ و این ~~قرص نیز مفید بود: # صفت آن: افسنتین و ریوند هر یک سه درم، گل سرخ پنج196 درم، سنبل و ~~اسارون و لک مغسول هر یک سه درم بکوبند و با آب کرفس قرص سازند و ~~شربتی یک مثقال بود، و اسارون و نمام بجوشانند و جگر را با آب آن تنطیل کنند ~~و به ثفل آن تضمید نمایند و بابونه واکلیل الملک وقسط و سلیخه کوفته با ~~روغن سوسن طلا کنند. ~~و اگر اسهال به افراط بود، تخم سپندان و شاهسفرم و صمغ عربی هر یک ~~بریان کرده سه درم به گلاب تر کنند و فرو برند و کبک و تیهو بریان کرده به ~~سماق با زرشک ترش گردانند بخورند. PageV01P238 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0211.png) # و اگر سوء المزاج رطب بود، علامت آن کثرت لعاب و قلت عطش و تهبج روی ~~واجفان و کثرت خواب و بلادت حواس و بیاض قاروره و سوءالهضم بود. علاج آن ~~هر روز جلابی از رازیانه و تخم کرفس و بیخ مهک و گلقند تناول کنند و غذا ~~نخودآب با زیرباج یا کبک یا تیهو و زیره و دارچینی خورند و اطریفل کبیر و ~~گلقند و جوارشات گرم مفید بود. ~~قرصی مفید: اخرنوب]، رازیانه، تخم ms195 کرفس هر یک سه درم، سنبل پنج درم، ~~بکوبند و به آب رازیانه یا کرفس بسرشند و مثقالی با ده مثقال سکنجبین بزوری ~~بخورند. # و اگر سوء المزاج یابس بود، علامت آن نحافت بدن و قلت دم و تشنگی و ~~یبوست طبع و صلابت نبض و بیاض قاروره باشد. علاج آن، شیرهآ تخم توزک با ~~شراب نیلوفر و خشخاش تناول کنند و غذا کدو با گوشت بزغاله خورند یا حریره ~~از شیرهآ سبوس و نبات و روغن بادام خورند و ماهی تازه نیز شاید و موم روغن از ~~روغن بنفشه و روغن کدو و موم صافی و آب کاسنی و آب توزک ترتیب کنند و بر ~~جگر طلا سازند. ~~ضعف کبد: یا به سبب سوء المزاج بود، علامت آن گفته شد، یا به سبب ~~سعده باشد که به کبد عارض شود، علامت آن ضعف کبد و قلت اشتها و فساد ~~لون ونحافت بدن و اسهال غسالی شبیه به غسالهآ لحم و وجع ضلع آخرین از ~~اضلاع ایمن بود. ~~و این سده اگر در محدب کبد بود، علامت او آن است که بول اندک آید و ~~رقیق بود. علاج آن، هر بامداد جلابی از تخم کاسنی و بیخ مهک و روباه تربک هر ~~یک سه درم، تخم رازیانه یک درم، نبات ده مثقال، تناول کنند. کرفس و نانخواه و ~~پوست بیخ کاسنی و رازیانه و نبات به حسب مزاج با قرص زرشک یا سکنجبین ~~ساده یا بزروی وغذا زیرباج خورند و از اغذیهٔ‌ غلیظه لو اطعمهآ لزجه] وحلاوی ~~احتراز کنند. PageV01P239 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0212.png) # و اگر سده در مقعر کبد باشد، علامت آن بزاق197 رقیق بود. علاج آن، هر روز ~~جلابی از بیخ مهک و تخم رازیانه و کاسنی و نبات تناول کنند و غذا نخودآب و ~~تلیین طبیعت کنند به این مطبوخ: # صفت آن: سنا پنج درم، تخم کاسنی سه درم بجوشانند و صافی کنند و ده ~~مثقال شکر سرخ و پنج ms196 مثقال مغز خیارشنبر در آن حل کرده بیاشامند و بابونه و ~~شبت هر یک سه درم، تخم کرفس و سنبل و اسارون هر یک درمی بکوبند و به ~~آب [سداب] بر جگر نهند و معجون گرگر در این صورت نافع بود. # صفت آن: تخم کرفس، رازیانه، ابهل، سلیخه، اذخر، هر یک ده درم، سنبل، ~~قسط، روناس، عصارهآ غافث، سیر بری، بادام تلخ، هر یک پنج درم، ریوند چینی، ~~ربالسوس از هر یک سه درم، زعفران یک درم، مجموع کوفته و بیخته با شیر و ~~قند یا عسل بسرشند و یک مثقال با ماء الاصول تناول کنند. ~~اورام کبد: ورمی باشد که بر کبد ظاهر شود. اگر دموی باشد، علامت او تب و ~~تشنگی و لهیب و حرقت و وجع موضع کبد و ثقل آن و ظهور ورم و سعال و فواق ~~و احتباس بطن و ضیق نفس بود و باشد که از احتباس بول نیز شود. علاج آن ~~اولا فصد باسلیق کنند و اخراج خون به حسب حاجت و قوت گیرند و هر بامداد ~~جلابی از تخم کاسنی و پوست بیخ کاسنی و روباه تربک هر یک سه درم، نبات و ~~ترنجبین هر یک ده درم، تناول کنند و غذا کشکاب خورند و تلیین طبیعت به ~~مطبوخ فواکه کنند، به این حقنه: # صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه و نیلوفر و تخم کاسنی هر یک پنج درم، جو ~~نیم کوفته، سبوس و خطمی هر یک کفی، خیارشنبر پانزده درم، شکر سرخ ده ~~درم، روغن بنفشه، آبکامه هر یک ده درم؛ و اگر ورم بر محدب کبد باشد در ادرار ~~بول سعی بلیغ باید نمود و شیرهآ اسه] تخم و آب کاسنی و سکنجبین بزوری ~~خورند و این قرص تناول کنند: PageV01P240 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0213.png) # صفت آن: تخم کاسنی و تخم خربزهآ مقشر و تخم کشوث هر یک سه درم، ~~طباشیر یک مثقال، ریوند نیم درم، لک مغسول درمی بکوبند و به آب ms197 کاسنی ~~بسرشند و مثقالی بخورند، و در ابتدای ورم، روباه تربک و ورق گل بنفشه و ~~صندلین و ورق کاکنج و طحلب و آب بستان افروز و گلاب ضماد سازند؛ و چون از ~~ابتدا تجاوز کند، استعمال ضمادات نکنند و بیخ کرفس و گلنگبین تناول کنند؛ و ~~غذا با نخود با شیرهآ خسکدانه و روغن بیدانجیر خورند و معده را به حلبه و بزرک ~~و خطمی و بابونه و مصطکی از هر یک دو درم، سنبل و سعد و اذخر از هر یک ~~درمی، و صمغ سه درم و بابونه ده درم، تضمید کنند با سنیل و افسنتین و سلیخه ~~و مصطکی از هر یک سه درم، صبر و میعه از هر یک چهار درم، حلبه و بزرک از ~~هر یک پنج درم، زعفران و مر از هر یک درمی بکوبند و با موم روغن زنبق یا ~~خیری یا قسط میآمیزند و بمالند؛ واین ماء الاصول تناول کنند: ~~پوست بیخ کرفس و پوست بیخ رازیانه از هر یک ده درم، انیسون و رازیانه از ~~هر یک سه درم، بیخ مهک هفت درم، حلبه چهار درم، انجیر سفید ده عدد، مویز ~~طایفی پانزده درم، در چهار رطل آب بجوشانند تا به رطلی آید، پس صافی کنند و ~~سی مثقال از آن با سه وزن مغز خیار چنبر و یک مثقال روغن بید انجیر تناول ~~کنند و تلیین طبیعت به ایارهآ لوغاذیا و ایارهآ ارکاغانیس کنند. # و اگر ورم صفراوی بود، علامت آن شدت تب و تشنگی و قلق و سرعت نبض و ~~ناریت قاروره و قی و اسهال مراری بود. علاج آن، هر بامداد جلابی از تخم کاسنی ~~و بنفشه و نیلوفر و ترنجبین تناول کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا هلیله ~~با نقوع فواکه یا شیرخشت و ترنجبین و خیارشنبر، و غذا کشکاب با شیرهآ ~~خشخاش خورند. # و اگر ورم بلغمی بود، علامت آن قلت عطش و تب ms198 غیر حاده و براز بلغمی و ~~بیاض قاروره بود و احساس ورم کند198 اما وجع به افراط نباشد. علاج آن جلابی PageV01P241 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0214.png) ~~از روباه تربک و رازیانه و بیخ مهک او نبات] تناول کنند و غذا نخودآب و بنوماش ~~با مغز بادام خورند و تلیین طبیعت به حقنههای نرم کتند یا به این مطبوخ: # صفت آن: سنا پنج درم، و رازیانه، انیسون هر یک ده199 درم، [شکر دو درم] ~~بجوشانند و صاف کنند و پنج مثقال معجون خیارشنبر تا هفت مثقال در آن حل ~~کند و بیاشامند و بعد از تنقیه اطریفل و گلقند و جوارشات مقوی معده تناول ~~کنند. # و اگر ورم سوداوی بود و آن به واسطهآ سده باشد که میان کبد و طحال واقع ~~شود، علامت آن صلابت کبد و تشنگی و خشکی زبان باشد. علاج آن، هر روز ~~جلابی از تخم کاسنی و رازیانه و کرفس و گاوزبان و نبات تناول کنند و شراب ~~گاوزبان و بالنگو لعق کنند و غذا زیرباج خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ ~~افتیمون کنند با سنا هفت درم و بالنگو و بیخ مهک و تخم کاسنی هر یک سه ~~درم، شکر سرخ پانزده درم، بجوشانند و صافی کنند و معجون نجاح هفت مثقال ~~در آن حل کرده بیاشامند و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند و بعد از تنقیه ~~سکنجبین بزوری و عنصلی و ماء الاصول و قرص زرشک و کبر تناول کنند و کبد ~~را به حلبه و بزرک و شمع و پیه بط و روغن بنفشه و اکلیل الملک و بابونه و نمام ~~تضمید کنند. # و اگر ورم جگر از ضربه و سقطه باشد، نخود مقشر و ریوند و هر یک سه درم، ~~مومیایی دو درم، و روغن بنفشه بگدازند و با هم آمیخته طلا کنند. ~~دبیلهآ کبد: اگر بعد از ورم حادث شود، علامت او آن است که تب دیگر ~~اعراض اشتداد کند و مریض به ms199 پشت باز نتواند خفت و چون منفجر شود، علامت ~~آن قشعریره و اسهال مده با چیزهای شبیه به وی بود و مریض را خفتی و راحتی ~~حاصل شود. PageV01P242 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0215.png) # و باشد که مده به قی یا ادرار دفع شود، علاج آن، پیش از انفجار تضمید کنند ~~و شیر بز با ابزرک و] مروشک تناول کنند؛ و چون منفجر شود، اگر تب نباشد ~~جلابی از زوفا و بیخ کرفس و رازیانه و انیسون و نبات تناول کنند؛ و اگر تب باشد ~~شیرهآ سه تخم با اشراب تخم خیارین] و شیرهآ عناب و خشخاش و نیلوفر تناول ~~کنند. ~~نفخ کبد: علامت او آن است که ثقل باشد و وجع مده بود و تب و حرارت ~~نباشد. علاج آن، سکنجبین بزوری و ماء الاصول و معجونات حاره تناول کنند و ~~به مسخنات تضمید نمایند. # سدهآ کبد: به سبب اخلاط لزج و غلیظ حادث شود. علامت آن، ثقل کبد بود ~~بی آنکه وجع تب باشد و علامات ورم؛ اگر سده در محدب باشد، بول اندک رقیق ~~بود و اگر در مقعر [کبد] بود، براز رطب باشد. علاج آنچه در مقعر بود مفتحات ~~استعمال کنند، مثل شراب دیناری و ریوند و سکنجبین و کاسنی ناشسته را آب ~~بگیرند و با سکجبین بزوری تناول کنند. علاج آنچه در محدب کبد باشد، تناول ~~ماءالاصول و سکنجبین بزوری بود و اگر حرارت و تشنگی باشد با شیرهآ تخم ~~توزک و آب کاسنی با سکنجبین خورند و قرص زرشک نیز مفید بود و غذا زرشک ~~و زیرباج و انار وسکباج خورند. # سوء القنیه واستسقا: سوء القنیه از ضعف کبد و فساد مزاج آن حادث شود، ~~و علامت آن تهبج اطراف و بیاض لون بود. علاج او، آن است که تقلیل غذا کنند ~~و از اغذیهآ غلیظه اجتناب نمایند و زرشک و نخودآب یا دارچینی و زیرباج خورند و ~~تقویت کبد کنند؛ چنانچه در سوءالمزاج گفته شد؛ و اهمال ms200 در این باب ننمایند ~~که این مقدمهآ استسقا است. # اما استسقا سه نوع است: لحمی، زقی، طبلی. اما لحمی، آن است که جمیع ~~اعضا بر آمده باشد و سبب آن ضعف جگر و برودت مزاج آن بود و این برودت به ~~سبب استفراغ دم بسیار از بواسیر و کثرت حیض یا به سبب شرب آب سرد بود در PageV01P243 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0216.png) ~~عقب ریاضت یا در حمام یا در فراش گرم، یا به سبب ضعف طحال بود که جذب ~~سودا نتواند کرد و در کبد بماند و مزاج او سرد گرداند، یا به سبب ضعف معده ~~باشد که هضم طعام تمام نتواند کرد و کیلوس خام به کبد رود و کبد نیز از نضج ~~آن عاجز شود و اعضا آن را جذب کند و چون خام باشد، جزو بدن نشود و موجب ~~این مرض گردد؛ و علامت آن، بیاض یا صفرت لون بود و انتفاخ بدن بیاض در ~~وقت قاروره بود، چون انگشت بر اعضا نهند فرو رود و زمانی همچنان گو باشد. ~~علاج آن، هر روز جلابی از تخم کاسنی و رازیانه هر یک دو درم، بیخ کاسنی و ~~بیخ رازیانه هر یک سه درم، نبات ده درم، تناول کنند. غذا زیرباج با کبک و تیهو ~~و کبوتر بچه و گنجشک خورند و اندک زیره و دارچینی در آن کنند و آب ~~یجوشانند که بهغایت سرد نشده باشد، خورند و اندکی استحمام به آب شور و آب ~~شبی مفید بود و بر تابهآ حمام و بر ریگ گرم خسبیدن200 و پشت بر آفتاب باز ~~کرده نشستن نافع بود. # و در این مرض در ادرار بول مبالغه باید کرد، [به مثل] سکنجبین ابزوری] و ~~قرص زرشک و کمادریوس و انیسون و جعده و رازیانه و تخم کرفس و سنبل و ~~سلیخه و بیخ رازیانه و بیخ کرفس را بکوبند و دو درم از آن با سکنجبین بزوری ~~تناول کنند و بوره و ms201 زیره و سعد بکوبند و بر شکم طلا کنند؛ و اگر طبیعت ~~محتبس باشد به معجون خیارشنبر و حب ایاره تلیین کنند؛ و اگر این علت را ~~ضعف و برودت معده باشد، قی کنند و گلنگبین و انیسون بخورند، و حب ~~اصطمخیقون تلیین کنند، و معجون کرکم تناول کنند. # اما استسقای زقی، آن است که امائیه] میان صفاق و ثرب یا احشا و ثرب ~~حادث شود و این نوع بدترین استسقا بود. علامت آن، ثقل و بزرگ شدن شکم و ~~صقالت پوست آن باشد و شکم مانند خیکی پر آب بود و چون دست بر آن زنند ~~یا از پهلو به پهلو گردانند، از آن آواز آب شنوند. علاج آن، هر روز جلابی از تخم PageV01P244 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0217.png) ~~کاسنی و رازیانه و بیخ کاسنی و گلقند تناول کنند؛ و اگر به آن حرارت مزاج باشد ~~آب کاسنی ناشسته21 با سکنجبین بزوری خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ ~~هلیله با آب شاهتره و هلیله کوفته باید کرد یا به این حب: # صفت آن: افسنتین و غافث و انیسون و مصطکی و سقمونیا هر یک درمی، ~~لک مغسول، عود، بلسان، هر یک دو درم بکوبند و با آب رازیانه بسرشند و حب ~~سازند و دو مثقال تناول کنند و بورهآ ارمنی و بیخ سوسن لو قردمانا] و مویزج هر ~~یک سه درم، تخم ترب202 هفت درم، پشک بز پنجاه درم، آرد جو و سرگین گاو ~~هر یک شصت درم203، بسایند و به آب رازیانه و با آب کاسنی بسرشند و بر شکم ~~طلا کنند و بعضی شکم را شق میکنند و آن را بزل گویند؛ لیکن عظیم الخطر ~~باشد. ~~اما استسقای طلبی، آن است که ریاح غلیظ در میان صفاق و ثرب و امعا واقع ~~شود و سبب آن حرارت کبد باشد؛ و باشد که از برودت و رطوبت معده بود؛ زیرا ~~که چون معده از هضم تام عاجز آید، کیلوس خام به ms202 جگر رود و جگر به طبخ و ~~هضم آن مشغول نشود و از آن ماده ریاح و ابخرهآ بسیار حادث شود، موجب این ~~مرض گردد. علامت آن، بزرگ شدن شکم و بر آمدن ناف بود با آن ثقلی نباشد و ~~چون دست بر شکم بزنند، آواز طبل آید. علاج آن، هر روز جلابی از تخم کاسنی ~~و انیسون و بیخ مهک و بیخ کاسنی و گلقند تناول کنند و غذا نخودآب با مغز ~~بادام و فلفل و زیرهآ کرمانی و کرویا و نانخواه خورند و روغن بابونه و روغن سداب ~~و شبت بر شکم مالند و ماء الاصول و تخم کرفس کوهی و رازیانه و انیسون و زیرهآ ~~کرمانی و دوقو و و تخم کرفس کوهی و فطراسالیون هر یک سه درم، پوست بیخ ~~رازیانه ده درم و بیخ کرفس پنج درم و بیخ مهک ده درم و بیخ اذخر و فقاح اذخر PageV01P245 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0218.png) ~~هر یک دو درم، مویز طایفی بیست درم، در چهار رطل آب بجوشانند تا به دو ~~رطل آید. پس با دو رطل عسل به قوام آرند و ده درم تا ده مثقال از آن تناول ~~کنند. # سفوف: تخم کرفس و رازیانه و انیسون و اسارون و قسط و زراوند هر یک دو ~~درم، زیرهآ کرمانی سه درم، سنبل و جعده هر یک درمی و نیم، بکوبند و دو مثقال ~~از آن با ماء الاصول بخورند، یا آن کوفته را به دو چندان قند بیامیزند و پنج مثقال ~~تناول کنند؛ و اگر خواهند که تلیین کنند، پنج مثقال معجون خیارشنبر و دو ~~مثقال از این ماءالاصول در آب گرم حل کرده بیاشامند و چون مرض منحط گردد ~~و نفخ ساکن شود، بابونه و تخم شبت و پودینه و اکلیل الملک و مرزنجوش و زیره ~~بکوبند و به آب سداب سرشته بر شکم طلا کنند. # و نوعی از استسقا طبلی است که آن را جنین204 گویند، علامت ms203 آن انتفاخ و ~~عظم بطن بود بی نتو ناف و شکم ایشان عظیم شبیه به شکم آبستنان بود. # علاج آن: هر روز جلابی از تخم کشوث و کاسنی و رازیانه و روباه تربک و ~~نبات تناول کنند و تلیین طبیعت به این مطبوخ کنند. صفت آن: سنا هفت درم، ~~روباه تربک پنج درم، تخم کاسنی سه درم، شکر سرخ و ترنجبین هر یک ده درم، ~~مغز خیارشنبر پانزده درم، آب کاسنی ناشسته پنجاه درم، نافع بود، و به چیزهای ~~درشت شکم را بمالند. ~~و بباید دانست که هرگاه به استسقا تب و تشنگی بسیار بود، به اشیای حاره ~~معالجه نکنند و به روباه تربک و تخم کاسنی و بیخ آن اکتفا کنند و بنوماش با ~~مغز بادام خورند و تلیین طبیعت به این مطبوخ کنند: # صفت آن: سنا و هلیلهآ [کابلی] و آمله و بلیله هر یک پنج درم، بنفشه، نیلوفر، ~~تخم کاسنی هر یک سه درم، مویز طایفی پانزده درم، آلوی سیاه و کیلی، عناب PageV01P246 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0219.png) ~~هر یک ده عدد، اسپستان بیست عدد، مغز] خیارشنبر، ترنجبین هر یک ده درم و ~~بعد از تنقیه آب کاسنی و سکنجبین ساده بخورند. # یرقان205: صفرتی فاحش بود که در بشره و چشم ظاهر گردد، به سبب جریان ~~صفرا در زیر پوست و حدوث آن اگر از قبیل بحران باشد، علامت آن تلیین ~~طبیعت و تلخی دهن بود در روزهای باحوری واقع شود. علاج آن، که سهلتر ~~باشد، آب کاسنی بیست درم با ده درم سکنجبین تناول کنند و غذا بنوماش و ~~زرشک و مغز بادام خورند و ماهی تازه به سرکه؛ و اگر یرقان از سوء المزاج گرم ~~باشد که کبد را حادث شود، علامت آن شدت عطش و سرعت نبض و صبغ ~~قاروره و میل آن به سودا بود و با آن صفرا بود206 و رنگ روی تیره بود و طبیعت ~~محتبس باشد. علاج آن، جلابی از تخم کاسنی سه ms204 درم، اجاص ده عدد، با لتمر ~~هندی و] ترنجبین و نبات تناول کنند، و غذا جو آب خورند و تلیین طبیعت به ~~مطبوخ فواکه یا نقوع فواکه یا شیرخشت و ترنجبین یا مطبوخ هلیلهآ ازرد] کنند و ~~بعد از تنقیه تبرید مزاج کبد باید کرد به شیرهآ تخم توزک و سکنجبین به آب ~~خیار کدو با یک مثقال قرص طباشیر نرم و غذا آلوچه و تمر هندی و زرشک و ~~بنوماش و مغز بادام و اسفاناخ خورند. # و اگر یرقان به سبب سوء المزاج حار بود که از مراره حادث شود، صفرا را ~~بسیار جذب کند و در او غلیان پیدا شود و در بدن منتشر گردد. علامت آن ~~شدت عطش و لهیب باشد و این نوع بغتتا حادث شود. ~~و باشد که به سبب حرارت جمیع بدن عارض شود، و علامت آن نحافت و ~~خاریدن بدن و خشکی براز بود و صفرا به قی و براز دفع شود. علاج آن، هر دو ~~نوع اسهال صفرا و تبرید کبد باشد؛ و اگر یرقان به سبب ورم کبد حادث شود ~~علاج آن فصد و تلیین طبیعت باشد؛ و اگر به سبب شرب زهر یا گزیدن حیوانی PageV01P247 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0220.png) ~~زهردار باشد یک مثقال قرص طباشیر نرم به آب انارین تناول کنند یا مثقالی ~~قرص کافور با لعاب بنگو و به دانه یا آب خیار کدو بخورند، و غذا کشکاب با روغن ~~بادام خورند و جگر را به ورق گل و صندل و اقاقیا و گشنیز هر یک پنج درم و ~~کافور نیم دانگ با گلاب تضمید کنند. # و یرقان نیز سبب سدهآ میان طحال و مراره و امعا حادث شود، واقع می گردد و ~~این نوع تابع قولنج باشد. اول علاج قولنج باید کرد و استعمال اشیای بارده کنند و ~~ریوند و غافث هر یک مثقالی، افسنتین دو مثقال بکوبند و با ده مثقال سکنجبین ~~تناول کنند؛ و اگر به سبب سده ms205 باشد که میان کید و مراره حادث شود، علامت ~~او آن باشد که براز به تدریج سفید گردد. علاج آن، اسهال صفرا باشد و بعد از آن ~~استعمال مفتحات مثل سکنجبین بزوری و آب کاسنی و تخم کرفس و انیسون و ~~امثال آن؛ والله أعلم بالصواب. # سوء المزاج که طحال را عارض شود، اگر حار بود، علامت آن شدت تشنگی و ~~التهاب و حرقت موضع طحال باشد و صفرت لون و کمودت آن و حمرت قاروره و ~~سواد براز و اختلاف نبض و سوء خلق. علاج آن، فصد اسیلم کنند از جانب چپ و ~~جلاب از تمر هندی و ترنجبین و نبات خورند یا قرص زرشک و سکنجبین بزوری ~~و غذا زرشک یا تمر هندی یا آلوچه یا بنوماش و مغز بادام تلیین طبیعت کنند به ~~مطبوخ هلیلهآ زرد و سیاه ماءالجبن با سکنجبین بزوری و این قرص نیز مفید افتد. ~~صفت آن: ریوند یک درم و نیم، زعفران نیم درم، ورق گل پنج درم، طباشیر ~~سه درم، مغز تخم سه درم، تخم توزک چهار درم، کافور نیم دانگ، تمام کوفته و ~~بیخته به آب کاسنی بسرشند و مثقالی با سکنجبین تناول کنند. PageV01P248 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0221.png) # اصفت] سفوف: طباشیر، ریوند، بیخ مهک، سنبل، مصطکی، غافث، هر یک ~~درمی، زرشک چهار درم بکوبند و یک مثقال تناول کنند و انجیر و کبر به سرکه ~~نافع بود او تخم ترب و سپندان و شیطرج هر یک سه درم در سرکه بجوشانند و ~~نمدی به آن تر کنند و بر طحال نهند و یا ورق گز بکوبند و یا آرد جو سرکه طلا ~~کنند، نافع بود]؛ و اگر تب و تشنگی مفرط باشد، شیرهآ تخم توزک یا آب کاسنی ~~با آب خیار کدو با سکنجبین تناول کنند. # و اگر سوء المزاج بارد بود، علامت آن سقوط اشتها و عدم تشنگی و کثرت ~~ریق بود. علاج آن، جلابی از تخم رازیانه و بیخ آن و ms206 انیسون و گلقند تناول کنند ~~با بیست مثقال از این ماءالاصول: ~~صفت آن: پوست بیخ رازیانه ده درم، بیخ کبر پنج درم، بیخ کرفس، بیخ ~~مهک، هر یک سه درم، مویز طایفی ده درم، تخم خیارین پنج درم، تخم کشوث و ~~تخم کاسنی و رازیانه و بیخ شبت هر یک سه درم، مجموع را در سه رطل آب ~~بجوشانند تا یک رطل آید. پس صاف کنند و با عسل یا قند به قوام آرند یا آب ~~صافی کرده، عسل یا قند به جای چاشنی نهند و بیاشامند، و غذا نخودآب با شیرهآ ~~خسکدانه خورند؛ و اگر طبیعت محتبس باشد به این مطبوخ تلیین کنند: # صفت آن: سنا پنج درم، هلیلهآ سیاه هفت درم، بیخ اذخر، غافث، تخم کاسنی، ~~هر یک سه درم، بنفشه سه درم، آلوی سیاه و عناب هر یک ده عدد، سپستان ~~بیست عدد، خیارشنبر پانزده درم، ترنبجین و شکر سرخ هر یک ده درم، و طحال ~~را به ورق سداب و گز و بیخ کبر و اشنه مجموع را در سرکه بجوشانند و تنطیل ~~کنند. # و اگر سوء المزاج یابس بود، علامت آن: [غلظ خون و شدت سیاهی رنگ و] ~~صلابت طحال و نحافت و کمودت بدن و خبث نفس باشد. علاج آن، جلابی از ~~بیخ کاسنی و پنج انگشت و بیخ مهک و بنفشه و روباه تربک و نبات تناول کنند، و ~~غذا بنوماش و مغز بادام و کدو یا فروج خورند و ماهی تازه نیز شاید. PageV01P249 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0222.png) # و اگر سوء المزاج رطب بود، علامت آن ترهبل بدن و بیاض لسان وکثرت ریق ~~و قلت عطش بود. علاج آن، سکنجبین بزوری و ماء الاصول مذکور تناول کنند و ~~غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و قلایای متوابله خورند و تلیین طبیعت کنند به ~~حب افتیمون و حب ایاره. # اورام طحال: اگر ورم طحال دموی بود، علامت آن: تب و سرعت و عطش و ~~التهاب و وجع ms207 طحال وغلظ سواد قاروره بود. علاج آن: فصد باسلیق کنند و ~~جلاب از تخم کاسنی و عناب و اجاص و نبات تناول کنند و غذا کشکاب باشد و ~~تلیین طبیعت کنند به مطبوخ فواکه و صندل و اقاقیا و شیاف مامیثا و گشنیز و ~~تربد207 بر طحال طلا کنند. ~~و اگر ورم صفراوی بود، علامت آن حمی حاره و عطش مفرط و زردی چشم و ~~زبان و قاروره و براز بود؛ و باشد که با آن یرقان نیز باشد. علاج آن، جلابی از تخم ~~کاسنی و روباه تربک اهر یک سه درم]، تمر هندی و نبات [هر یک ده درم]، ~~تناول کنند با آب انارین یا نبات و غذا جو با شیرهآ خشخاش خورند و تلیین ~~طبیعت کنند به قرض طباشیر نرم یک مثقال با سکنجبین ده مثقال و طحال را ~~به صندل و توزک و گشنیز و ورق بید تضمید کنند. # و اگر اورام بلغمی بود، علامت آن قلت عطش و زیادتی حجم طحال و بیاض ~~لون و قاروره و بطوء نبض بود. علاج آن، جلابی از رویاه تربک و بیخ مهک و ~~رازیانه و نبات تناول کنند، و غذا نخودآب خورند و تلیین طبیعت کنند به این ~~مطبوخ: ~~صفت آن: سناء هلیلهآ زرد هر یک پنج درم، تربد دو درم، تخم کاسنی و ~~رازیانه و کرفس و پنج انگشت و شکوفهآ کبر و بالنگو و گاوزبان هر یک سه درم، ~~انجیر بیست عدد، مویز طایفی پانزده درم، شاهتره یک دسته، خیارشنبر و PageV01P250 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0223.png) ~~ترنجبین هر یک ده درم، و بعد از تنقیه قرص زرشک با سکنجبین بزوری و قرص ~~کبر بخورند. # و اگر ورم سوداوی بود، علامت آن نحافت و هزال بدن و صلابت طحال و ~~خروج او از طبع خویش وضیق النفس و سواد لون وفساد هضم ولین طبیعت و ~~سرعت نبض بود. علاج آن، فصد باسلیق کنند و تلیین طبیعت به حب افتیمون یا ~~مطبوخ ms208 آن کنند و غذا زیرباج یا کبک و فروج کنند و بعد از تنقیه سکنجبین ~~بزوری و قرص کبر خورند. # صفت آن: پنج انگشت و بیخ کبر از هر یک ده درم، زراوند مدحرج، شونیز، ~~تخم سپندان، از هر یک سه درم، عنصل هفت درم، بکوبند و با سه درم اشنه ~~بجوشانند و ادویه بدان بسرشند و قرص سازند و یک مثقال تناول کنند و خردل و ~~بیخ کبر و بورهآ ارمنی و غافث بکوبند و با سرکه بر208 طحال طلا کنند و با خردل ~~بکوبند و با عسل بیامیزند و کاغذی به مقدار درم ببرند و ادویه بر آن بمالند و بر ~~طحال نهند؛ و اگر ورم طحال منفتح شود و منفجر گردد و به معده ریزد و به قی ~~و براز دفع شود، در آن شیر شتر دهند و مدرات مفید افتد و سعی باید کرد که ~~طبیعت محتبس نشود. # نفخ طحال: به سبب برودت مزاج طحال و کثرت سودا حادث شود. علامت ~~آن، تمدد موضع طحال و برآمدگی آن باشد [و چون دست بر او نهند، از زیر ~~دست بلغزد] و باشد که با آن قراقر بود. علاج آن، ماء الاصول و سکنجبین بزوری ~~و آب رازیانه با سکنجبین عنصلی تناول کنند و نمک و سبوس و گاورس گرم ~~کنند و بر موضع طحال نهند. # سدهآ طحال: حدوث آن به سبب فضلات غلیظ باشد که در او مجتمع شود. ~~علامت آن، ثقل طحال بود بیعلامت ورم. علاج آن، جلابی از رازیانه و نانخواه و PageV01P251 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0224.png) ~~روباه تربک و انیسون و نبات تناول کنند و سکنجبین بزوری و قرص کبر مفید ~~بود، تخم کاسنی و کزمازج هر یک پنج درم، پنج انگشت دو درم و نیم بکوبند و ~~سه درم از آن با سکنجبین بزوری تناول کنند و باقی معالجات سوء المزاج بجا ~~آرند. # یرقان اسود: تغیر لون ابدن] باشد به سیاهی و سبب آن سده باشد ms209 که میان ~~طحال و کبد و معده حادث شود. علامت آن، ثقل و تمدد طحال و خبث نفث و ~~قلت اشتها و نحافت بدن و بطوء نبض بود و به تدریج حادث شود نه بغتتا. علاج ~~آن، فصد اسیلم کنند از جانب چپ و جلابی از بیخ مهک و تخم کاسنی و نبات با ~~گلقند تناول کنند و غذا زیرباج خورند و بعد از نضج سنا پنج درم، پوست بیخ ~~کاسنی سه درم، شکر ده درم بجوشانند و صافی کنند، پنج مثقال معجون نجاح ~~در آن حل کرده بیاشامند با هلیلهآ زرد و سیاه و کابلی هر یک سه درم، افتیمون ~~یک درم، غاریقون و بسفایج هر یک نیم209 درم بکوبند و سه درم از آن با رطلی ~~ماءالجبن بیاشامند؛ و اگر این مرض به سبب ضعف قوت جاذبه یا ماسکهآ طحال ~~بود، علامت آن: قی و اسهال سودا و سقوط اشتها و کدورت عین بود. # علاج آن: هر روز جلابی از انیسون و ورق گل و سکنجبین بزوری تناول کنند ~~و طحال را به ورق گل و فوفل و افسنتین و مقل و مصطکی تضمید کنند. ~~از آن جمله قولنج است و آن مرضی است که مانع خروج براز شود و با آن ~~وجعی عظیم باشد و وجع قولنج به وجع کلیه مشتبه میشود و فرق بدان کنند ~~که وجع کلیه از یک موضع تجاوز کند و وجع قولنج از جای خود تجاوز کند، و PageV01P252 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0225.png) ~~سبب قولنج بلغمی غلیظ باشد که با ثفل مختلط شود؛ و علامت آن شدت وجع و ~~سقوط اشتها و سبوق تخمه بود و پیش از حدوث قولنج بلغم لزج با براز بیرون ~~آمده باشد. علاج آن، جلابی از بالنگو و رازیانه و انیسون و تخم کرفس و گلنگبین ~~تناول کنند و به جوارش سفرجلی مسهل تلیین کنند یا به این حب # اصفت آن]: ایارهآ فیقرا، تربد هر یک درمی، شحم حنظل و ms210 نمک هندی هر ~~یک دانگی بکوبند و مقل ازرق دو دانگ بجوشانند و ادویه به آن بسرشند و حب ~~سازند یا با این حقنه استعمال کنند: سنا مکی هفت درم، انجیر ده عدد، اعناب ~~ده عدد]، سپستان بیست عدد، خسک و شبت هر یک ده درم، گل بابونه، اکلیل ~~الملک، و سداب هر یک کفی، برگ چغندر دستهای، روغن کنجد و آبکامه هر یک ~~ده درم، شکر سرخ بیست درم، بوره نیم درم. ~~و اگر قولنج به سبب ریحی بود که در امعا محتبس شده باشد، علامت آن ~~تقدم نفخ و قراقر و تناول اشیای نفاخ و انتقال وجع بود. علاج آن، جلابی از ~~انیسون و نانخواه و رازیانه و گلنگبین تناول کنند و گوارش کمونی و سفرجلی ~~مسهل بخورند یا تخم کرفس و انیسون و نانخواه هر یک درمی، جندبیدستر ~~دانگی و نیم بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و حب سازند و بلع کنند و این شیاف ~~استعمال کند: خطمی، بورهآ ارمنی هر یک دو درم، تخم حنظل درمی، سقمونیا ~~نیم درم بکوبند و با شکر معقود بیامیزند و شیاف سازند با زهرهآ گاو و بوره و تخم ~~حنظل و خطمی هر یک سه درم، سکبینج درمی و نیم، مقل یک درم، شیاف ~~سازند، یا این حقنه استعمال کنند: # صفت آن: سنا هفت درم، انجیر و عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، مویز ~~طایفی پانزده درم، خسک و بابونه و شبت و اکلیل الملک و بنفشه و خطمی و ~~سبوس هر یک هفت درم، بجوشانند و صافی کنند، و آبکامه و عسل و روغن زیت ~~هر یک ده درم، بوره و نمک هر یک نیم درم، بر سر آن کرده، استعمال کنند و ~~روغن سداب بر شکم مالند یا ورق سداب و کرنب هر یک ده درم، و تخم کرفس و PageV01P253 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0226.png) ~~سداب هر یک پنج درم، در رطلی آب بجوشانند تا به نیمه آید و در ms211 رطلی روغن ~~کنجد بر سر آن کنند و بجوشانند تا آب ابرود] و روغن بماند. آن روغن بر شکم ~~میمالند. # أو اگر قولنج به سبب ورمی باشد که در موضع امعا واقع شود، علامت آن تب ~~وجع شدید وضربان و عطش وقی مراری و این قولنج به تدریج حادث شود. ~~علاج آن، فصد کنند و جلابی از روباه تربک و تخم کاسنی و ترنجبین تناول کنند ~~یا شراب بنفشه و ترنجبین و غذا بنوماش و مغز بادام خورند و تلیین طبیعت به ~~این مطبوخ کنند: # صفت آن: سنا پنج درم، عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، تخم خطمی، ~~پرسیاوشان، روباه تربک هر یک سه درم، خیارشنبر و ترنجبین هر یک پانزده درم. # یا این حقنه استعمال کنند، صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه، نیلوفر هر یک ~~سه درم، جو نیم کوفته و خطمی و سبوس هر یک کفی، ورق سداب و ورق ~~خیازی و ورق سلق هر یک دستهای، خیارشنبر، شکر سرخ، ترنجبین هر یک ده ~~مثقال، روغن بنفشه ده درم. # و اگر با وجع و حرارت شدید و لذع و حکه باشد، این حقنه مناسب باشد: # صفت آن: عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، خطمی سه درم بجوشانند و ~~صافی کنند و آب خیار کدو و خبازی و شیرهآ جو و لعاب بنگو هر یک پانزده درم، ~~روغن بنفشه ده درم، با هم بیامیزند و نیم گرم استعمال کنند؛ و اگر قولنج به ~~سبب التوای امعا یا نزول یکی به انثیین حادث شود، علامت او آن است که قولنج ~~بعد از حرکتی عنیف یا برجستن یا از بالا به زیر افتادن حادث شود. علاج او، آن ~~است که پای علیل را به ریسمان بندند و بر بالا کشند و ریسمان را تحریک کنند ~~تا امعا به جای خود رود. جلابی از روباه تربک و بنفشه و رازیانه و نبات بدهند و ~~غذا نخودآب با روغن شیرهآ کنجد باشد؛ و ms212 اگر باز به جای خود نرود، یک درم یا ~~یک مثقال زیبق ناشکته فرو برند و تردد کنند و بمالند تا بیرون آید. PageV01P254 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0227.png) # و اگر قولنج به سبب احتباس ثفل و یبوست آن باشد، علامت آن: تقدم ~~احتباس و تناول مجففات بود. علاج آن، لجابی از شراب بنفشه و ترنجبین هر ~~یک دو مثقال تناول کنند و غذا نخودآب چرب با مرغ فربه خورند یا بنفشه چهار ~~درم، سپستان بیست عدد، بزرک و حلبه و حب الرشاد هر یک ده درم، و ترنجبین ~~پانزده درم جلاب سازند. # و اگر به سبب حرارت امعا باشد، علامت آن شدت عطش و دوام التهاب بود. ~~علاج آن جلابی از بنفشه و روباه تربک و تخم کاسنی و ترنجبین و نبات تناول ~~کنند با آب خیار کدو و شیرهآ تخم توزک با ترنجبین و بدین حقنه تلیین کنند: # صفت آن: بنفشه و نیلوفر و تخم کاسنی و تخم خیارین و بابونه و اکلیل ~~الملک و سبوس جو نیم کوفته و لبلاب و پرسیاوشان هر یک هفت درم، عناب ده ~~عدد، سپستان بیست عدد بجوشانند و صافی کنند و لعاب بنگو و لعاب بزرک و ~~روغن بنفشه و خیارشنبر و ترنجبین هر یک ده درهم، با آن ضماد کرده، استعمال ~~کنند، و غذا شیرهآ گندم چرب و حسوهای چرب خورند و شکم به روغن بنفشه و ~~لعاب خطمی وکتیرا بمالند]. # ایلاوس. نوعی از قولنج است و آن چنان باشد که ثفل در امعای اعلیا] ~~محتبس گردد و از دهن بیرون آید و با آن ضعف نبض و غشی و اضطراب بود. ~~علاج او، آن است که او را فلونیای رومی سه درم بدهند و چون وجع ساکن شود ~~با آن معاودت نکنند و جوارش سفرجلی مسهل یا جوارش فلافلی یا شهریاران ~~بدهند و این حقنه استعمال کنند: # صفت آن: بابونه، شبت، تخم کرفس، رازیانه، حلبه هر یک دو210 درم، انجیر ~~ده عدد، مقل، ms213 سکبینج، جاوشیر هر یک دو درم، روغن زیت یا بیدانجیر ده درم، ~~شکر سرخ و آبکامه هر یک پانزده درم، بوره و نمک هر یک نیم درم، و باید که دو PageV01P255 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0228.png) ~~روز غذا نخورند، و اگر نتوانند استعمال ریاضت مفید افتد، و روغن بابونه [و خیری ~~بر شکم بمالند و شراب صرف گرم کند و اند کاندک میآشامند و بابونه] و شبت و ~~اکلیل الملک و نمام و خسک و برگ بید انجیر و فودنه و روباه تربک بجوشانند و ~~در آن مینشینند و شیافی از بوره و نمک هندی و سکبینج و تخم حنظل ترتیب ~~کنند و بکار دارند. # مغص: وجعی بود که امعا را حادث شود و شکم میپیچد و آن اگر به سبب ~~ریح باشد، علامت آن قراقر و نفخ و تمدد بود و به خروج ریح تسکین حاصل ~~شود. علاج آن، هر روز جلابی از انیسون و رازیانه و روباه تربک و گلقند تناول ~~کنند یا دو درم گوارش کمون بخورند؛ و اگر با مغص اسهال باشد، علاج آن گفته ~~شود؛ و اگر طبیعت محتبس باشد رازیانه و تخم کرفس و سداب هر یک سه درم و ~~نانخواه و صعتر هر یک چهار درم و قند مثل مجموع بکوبند و سه درم از آن تناول ~~کنند و شکم به روغن گل و بابونه گرم کرده بمالند. # و اگر به واسطهآ تناول اطعمهآ حاره حریفه بود، علامت آن حرقت امعا و ~~تشنگی و خروج مرهآ صفرا بود. علاج آن، آب انارین یا نبات بیاشامند و یا لعاب ~~بنگو و به دانه بر سر شربتی از نبات بیاشامند یا شیرهآ تخم توزک نیم درم، ~~طباشیر ده درم با نبات تناول کنند. # و اگر مغص به واسطهآ خلطی مالح باشد، علامت آن ثفل و تشنگی بود، و یا ~~براز بلغم بیرون آید، علاج آن، تلیین طبیعت کنند به حقنههای نرم یا به این ~~مطبوخ: # صفت آن: سنا ms214 پنج درم، بنفشه، بسفایج، رازیانه، تخم کاسنی، روباه تربک، ~~هر یک سه درم، عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، تربد دو درم، خیارشنبر ~~پانزده درم، ترنجیین دو درم، شکر سرخ ده درم. ~~اگر به سبب خلطی لزج باشد که در امعا متمکن شود، علامت آن قلت عطش و ~~کثرت بزاق و وجع از یک موضع منتقل نشود. PageV01P256 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0229.png) # علاج آن: تلیین طبیعت باشد به حقنههای نرم که در باب قولنج ذکر یافت و ~~تنقیه معده کنند به قی و گلقند و دارچینی و ازعفران و] صعتر در آن کنند و بعد ~~از تنقیه جوارش کندر و مصطکی تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه ~~خورند و فلفل و آب سرد کمتر خورند. # دیدان: کرمهایی که در امعا متولد شود، به سبب رطوبتی فضلی باشد که در ~~امعا بماند و به طول مکث متعفن شود، چون حرارت در او عمل کند تا گرم شود و ~~این کرم اگر دراز بود حیات گویند و در امعای دقاق متولد شود. علامت آن، ~~احساس حرکت آن باشد در حالت جوع و پیچیدن شکم و سیلان لعاب و بر هم ~~ساییدن دندان در خواب. علاج آن، چهار روز پیاپی رطلی شیر با ده مثقال شکر ~~تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و صعتر و دارچینی خورند، روز ~~پنجم درمنهآ ترکی و برنج کابلی مقشر و قسط و مر و سرخس و ترمس و تربد هر ~~یک درمی، حب النیل نیم درم بکوبند و بر سر شیر ریزند و بیاشامند، و اگر از آن ~~بقیتی بماند و عمل تمام نکند، آبکامه ده مثقال به آب گرم بخورند و تخم حنظل ~~دانگی و نیم، قنبیل نیم درم بکوبند و به زهرهآ گاو بسرشند و شیاف سازند و ~~بردارند و در آخر روز ترید کشک با سیر تمام211 بخورند و از تناول اغذیهآ غلیظهآ ~~بارده اجتناب کنند. ~~و اگر کرم پهن باشد، آن را ms215 حبالقرع گویند و او در امعای غلاظ متولد شود. ~~علامت آن، صفرت لون بود و خروج آن احیانا و هر چند که چیزی خورند سیر ~~نشوند. علاج آن، درمنهآ ترکی و برنج کابلی مقشر هر یک مثقالی، نمک هندی ~~دانگی و نیم، تربد یک درم، حنظل دانگی بکوبند و بر سر شیر کنند و بیاشامند و ~~از لبنیات و اغذیهآ لزجه اجتناب نمایند. PageV01P257 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0230.png) # و اگر کرم ضعیف و صغیر باشد شبیه به کرم پنیر و سرکه، علامت آن حکهآ ~~مقعد و دغدغهآ آن بود. علاج آن، حقنه کنند به این ادویه: # صفت آن: بابونه، اکلیل الملک، درمنه، برنجاسف هر یک کفی، ورق سداب، ~~ورق شفتالو هر یک دو درم، و ورق چغندر دستهای بجوشانند و صافی کنند و ~~روغن مغز آستهآ زردآلوی تلخ و آبکامه هر یک ده درم، تخم حنظل دانگی بر سر ~~آن کنند و به کار دارند و مقعد به روغن آستهآ زردآلوی تلخ چرب کنند و از بورهآ ~~نمک و زهرهآ گاو و تخم حنظل و آستهآ زردآلوی تلخ شیافی سازند و بردارند. # و اگر اطفال را این مرض حادث شود، درمنه یک مثقال، صبر سقوطری نیم ~~درم بکوبند و به آب ورق شفتالو بر ناف طلا کنند. # زحیر: 212 حرکتی است از معای مستقیم جهت دفع فضله و به آن تقاضا اندک ~~چیزی دفع شود و باشد که با آن خونی بود، و سبب آن اگر خلطی مراری باشد یا ~~رطوبتی مالحه به معای مستقیم ریزد و دغدغه دهد. علامت آن، حرقت مقعد ~~باشد و خروج این رطوبت. علاج آن، سفوف نشاسته با سفوف گل ارمنی پنج درم ~~تناول کنند یا گل ارمنی یک مثقال بریان کرده با شیرهآ تخم توزک بریان کرده ~~تناول کنند، و غذا گاورس بریان کرده با مغز بادام و شیرهآ خشخاش خورند و این ~~شیاف استعمال نمایند: # صفت آن: صدف سوخته، گل ارمنی، اقاقیا، گلنار هر یک سه ms216 درم، کوفته با ~~آب لسان الحمل یا آب توزک بسرشند و شیاف سازند؛ و اگر به سبب ثفل خشک ~~باشد که در امعا محتبس شود و خروج آن دشوار شود، موجب زحیر گردد، ~~علامت آن تقدم احتباس وتناول مجففات باشد. علاج آن، تلیین طبیعت باشد ~~به مزلقات مثل بنفشه و خطمی و سپستان و خیارشنبر. PageV01P258 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0231.png) # و اگر سبب سرما بود که به مقعد رسد، علاج آن تدهین مقعد کنند به روغن ~~بابونه و روغن گل گرم کرده و بابونه و شبت و روباه تربک و اکلیل الملک ~~بجوشانند و در آن نشینند و بر سر آجر گرم کرده نشستن مفید بود. # اگر اسهال به سبب بحران یا دفع فضلهآ مؤذی بود، آن را حبس نباید کرد، مگر ~~به حد افراط رسد و موجب ضعف شود. علاج آن، پوست جو با قند و گلاب تناول ~~کنند یا پوست جو و سنجد و کنار و گشنیز بریان کرده کوفته با هم بیامیزند و ~~بخورند یا قرص طباشیر و پوست یا رب [به] یا سفوف انار دانه تناول کنند، و غذا ~~زرشک و سماق و غوره و اناردانه خورند. ~~و اگر اسهال به سبب اخلاط مراری بود که به معده و امعا بریزد، علامت آن ~~عطش و حرقت والتهاب و تلخی دهان و صفرت براز و لذع مقعد باشد. علاج آن ~~ده مثقال رب به با یک مثقال قرص طباشیر حابس تناول کنند یا نیم درم گل ~~ارمنی با رب سوس213 یا گشنیز بریان کرده و توت خشک و تخم حماض و ~~خرنوب شامی هر یک شش درم، طباشیر سه درم و انار دانه بریان کرده پنجاه ~~درم، زرشک و سماق و پوست کنار و سنجد هر یک ده درم بکوبند و با هم ~~بیامیزند و قدری از آن بخورند. # و اگر اسهال به افراط بود، معده را به گل ارمنی و زیرهآ کرمانی و صندل و ~~رامک و اقاقیا به ms217 آب مورد تضمید کنند و غذا سماق با انار دانه با کبک و تیهو ~~خورند. # و اگر اسهال بلغمی بود، علامت آن نفخ و قراقر و تفل و خروج بلغم و براز PageV01P259 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0232.png) # علاج آن، حب الرشاد یا حرف سه درم، بر سر جلابی نیم گرم از نبات بیاشامند ~~تا اخلاط کلی دفع شود، و چون داند که تمام دفع شده است، سفوف مقلیاثا پنج ~~درم به آب سرد تناول کنند یا صمغ عربی و تخم ریحان هر یک مثقالی بریان ~~کرده بکوبند و به روغن بادام چرب کنند و فرو برند؛ و اگر ساکن نشود، این حقنه ~~ممسک استعمال نمایند: # صفت آن: برنج و عدس مقشر هر یک کفی، پوست انار مورد، بلوط هریک ده ~~درم، مازو و گلنار هر یک پنج درم بجوشانند و صافی کنند و کاغذ سوخته و اقاقیا ~~و گل ارمنی هر یک مثقالی بسایند و بر سر آن ریزند و استعمال کنند به دفعات و ~~این قرص بخورند: ~~صفت آن: سماق چهار درم، خون سیاوشان، صمغ عربی بریان کرده، گلنار، ~~اقاقیا هر یک درمی بکوبند و به رب به بسرشند و مثقالی با رب سیب تناول کنند ~~و این سفوف نیز بود: # صفت آن: زیرهآ کرمانی در سرکه خیسانیده، انار دانه هر یک پانزده درم، دانهآ ~~مورد و سنبل و مصطکی و کرویا و خرنوب هر یک ده درم، انیسون، تخم کرفس، ~~هر یک هفت درم، بکوبند و دو درم از آن تناول کنند. # و اگر اسهال سوداوی بود، علامت آن حرقت و لذع معده و خشکی دهان و ~~کثرت اشتها بیهضم اتاما و قراقر و نفخ بود و رنگ براز مایل به سودا باشد. علاج ~~آن، اولا تنقیه امعا باید کرد به حقنههای نرم و بعد از آن که تنقیه تام کرده ~~باشند، قرص طباشیر و بست و قرص کهربا و سفوف مقلیاثا و انار دانه هر کدام که ~~باشد تناول کنند ms218 و بنگو لو بارتنگ] و تخم ریحان و گل ارمنی و صمغ عربی و ~~نشاسته متساوی بریان کنند و بکوبند، و پنج مثقال از آن به گلاب بخورند، و از ~~حموضات و شیرینی احتراز کنند، و مرغ و کبک بریان گردانیده خورند، و انار دانه ~~کوفته و زرشک نیز شاید. PageV01P260 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0233.png) # و اگر اسهال دموی به سبب انتفاخ عروق امعای دقاق بود، علامت او آن است ~~که اول غایط با خون بیرون آید و بعد از آن خون رقیق یا ریاح و قراقر و زبد خارج ~~شود. ~~و اگر در امعای غلاظ بود، علامت او آن است که اول غایط با خون بیرون آید و ~~بعد از آن بیخون و با آن علامت بواسیر نباشد. علاج آن، اگر علامت غلبهآ خون ~~باشد به حسب قوت و مزاج و وقت مقتضی باشد، فصد کنند و بنگو و بارتنگ و ~~تخم ریحان هر یک مثقالی و صمغ عربی سه مثقال بریان کرده به روغن گل ~~چرب کنند و فرو برند، و غذا گاورس مقشر با شیرهآ مغز بادام خورند و قرص ~~طباشیر و بست و قرص کهربا نیز مفید بود و سفوف نشاسته پنج مثقال به روغن ~~گل چرب کرده بخورند. # و اگر این اسهال به سبب سحج بود و سحج آن بود که به واسطهآ اخلاط حادهٔ‌ ~~حریفه که به امعا ریزد یا به سبب اسهال بسیار امعا خراشیده شود، علامت آن ~~تشنگی و پیچیدن شکم و وجع امعا بود. علاج آن، سفوف نشاسته با روغن گل ~~تناول کنند یا صمغ عربی نشاسته بریان کرده با برنج بریان کرده و یا پیه214 بز یا ~~چربی گوشت با مغز بادام خورند و این حقنهآ ممسک استعمال کنند: # صفت آن: برنج ناشسته و جو نیم کوفته و ذرت هر یک کفی بریان کنند و ~~لسان الحمل و پوست خشخاش و گلنار و زردهآ گل و گل خطمی و ورق مورد ~~بجوشانند و ms219 صافی کنند و صمغ عربی و نشاسته بریان کرده و خون سیاوشان و ~~کهربا هر یک درمی بکوبند و زردهآ تخم مرغ بریان کرده در روغن گل با پیه بز ~~حل کنند و مجموع با هم آمیخته به کار دارند. # ذوسنطاریا: اسهال کبدی باشد و آن با خون صرف بود و سبب آن امتلای دم ~~بود یا تفرق اتصال کبد یا به واسطهآ قطع دست و پای واقع شود، یا صدیدی بوده PageV01P261 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0234.png) ~~سبب آن احتراق دم باشد یا شبیه بر وی، و سبب آن احتراق اصفرا باشد] یا دبیله ~~که منفجر شود یا قیحی یا غسالی بود و شبیه به غسالهآ گوشت. # اما آنچه دموی صرف بود، اگر تقدم امتلا و احتباس خونی که سیلان آن معتاد ~~بوده باشد، ظاهر بود، و با آن علامت سحج و مغص و الم نباشد. علاج او، آن است ~~که در ابتدا غذا نخورند و حبس مطلق نیز نکنند. مادام که قوت باقی باشد. # و اگر ضعف به افراط نبود، حبس اکنند و] شیرهآ تخم توزک بریان کرده و ~~[بنگو بریان کرده با شراب صندل یا سیب کنند یا بارتنگ بریان کرده به] روغن ~~گل چرب کنند و فرو برند یا قرص کافور یا قرص کهربا و شراب سیب خورند و ~~شراب انجبار لعق کنند، و غذا جو بریان کرده یا خشخاش بریان کرده بخورند، یا ~~انار دانه با زیرباج یا غوره اخورند]، و کبد را به صندل و گلاب و آب به و آب مورد ~~طلا کنند. # اما آنچه صفراوی بود و صدیدی و دردی، علامت او آن است که براز مختلط ~~بود و از دفع آن خفتی و راحتی حاصل شود و به آن پیچیدن شکم نباشد و چون ~~معده خالی باشد بیشتر بود. علاج او، آن است که حبس کلی نکنند و ادویهای که ~~مقوی باشد و در او قبضی زیاده نباشد، تناول کنند، مثل شراب صندل و حماض ms220 و ~~زرشک و سیب و به و از قابضات صرف چیزی استعمال نکنند و معالجات ~~سوعالمزاج کبد به جا آرند تا از اخلاط به کلی دفع شود. ~~و اما آنچه قیحی و غسالی بود، دلالت بر اانفجار] دبیلهآ کبد کند و علاج آن ~~گفته شده است. ~~ذرب: اسهال معده باشد و سبب آن سستی و تری معده باشد به واسطهآ ~~سوء المزاج رطب که عارض او شود. علامت آن، قلت تشنگی بود، طعام در معده ~~تغییری نپذیرد و مکث نکند و با او قی و براز بلغمی باشد. علاج آن، تسخین ~~معده باشد به جوارشات حاره و سفوف مقلیاثا و جوارش سفرجلی قابض و غذا انار ~~دانه با کبک و تیهو و زیره و گشنیز و دارچینی خورند. PageV01P262 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0235.png) # و اگر به سبب کثرت رطوبت باشد که در معده جمع شده باشد، علامت آن ~~کثرت بزاق و غثیان بود. علاج آن، تنقیه معده کنند به قی و بعد از آن جوارشات ~~مقوی معده تناول کنند، مثل گوارش کندر و سفرجلی قابض مفید افتد. # و اگر به سبب بثره یا قرحه باشد که در معده حادث شود و از غذا متأذی شود ~~و قوت دافعه آن را دفع بکند، علامت او آن است که در معده بعد از اکل وجعی ~~حادث شود، خصوصا از اکل حموضات و در براز صدیدی رقیق باشد و حرارت ~~دهن محسوس شود، و باشد که در او نیز بثرات بود. علاج آن، قرص طباشیر و ~~بست و سفوف اناردانه تناول کنند، و غذا زرشک و اناردانه خورند. # و اگر به واسطهآ نزلات بود که از دماغ به معده ریزد و طبیعت آن را دفع کند، ~~و غذا را نیز مزلق گرداند و این را اسهال دماغی خوانند. علامت او، آن است که ~~بعد از خواب بیشتر باشد و بعد از آن محتبس شود و با آن علامت نزله و فساد ~~مزاج دماغ باشد. علاج آن، ms221 تنقیه دماغ بود و تبدیل مزاج او و منع نزله به شراب ~~عناب و خشخاش کنند، و باقی در نزله گفته شد، و باید که به پشت باز نخسبند. # و اگر به سبب ضعف کبد باشد که جذب غذا نتواند کرد، علامت آن اسهال ~~سبز و سفید و سهولت بدن و قلت دم و زردی لون بود. علاج آن، تقویت کبد ~~باشد، چنانکه گفته شد. # و اگر به سبب زایل شدن خمل معده باشد و آن به واسطهآ خلطی اکال یا ~~تناول زهری حار یا به واسطهآ اورام واقع شود، علامت او آن است که طعام هضم ~~ناشده خارج شود بیلذع و وجع و مغص، و آن را نتن و رایحه نباشد، علاج آن، ~~تضمید معده باشد به قوابض مقویه و حرق فروج فربه و حسو و از شیر و نان سفید ~~تناول کنند که خمل برویاند و بستهای قابض و مقویات معده خورند. # زلق امعا: اسهال معوی باشد و سبب آن رطوبتی مزلقه باشد که به واسطهآ آن ~~ثفل در امعا مکث نکنند و بیرون آید. علامت آن خروج رطوبات بود و صفرت لون ~~وهزال بدن. علاج آن، تناول اشیای محتبسه باشد، مثل سنجد و کنار و کیلی و PageV01P263 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0236.png) ~~سیب و به و سفوف مقلیائا مفید بود و این سفوف نیز نافع افتد. صفت آن: سنبل ~~و مصطکی و سک و عود هر یک درمی و نیم، بلوط بریان کرده، سر انار ترش، ~~کزمازج، رامک، تخم حماض، خرنوب، دانهآ مویز طایفی، طراثیت، سماق، گلنار هر ~~یک آپنج درم] بکوبند و مقدار دو درم تناول کنند. # و اگر به سبب بثره یا قرحه باشد که در امعا حادث شود، و چون غذا به او رسد ~~زود دفع کند، علامت او آن است که احساس وجع امعا کند و براز، صدیدی تنک ~~باشد. علاج آن، قرص طباشیر، بست با قرص گلنار یا سیب یا رب یا تخم ریحان ~~و ms222 بارتنگ و مروشک و صمغ عربی هر یک درمی بریان کرده به گلاب و روغن بادام ~~چرب کرده فرو برند، و غذا گاورس با برنج بریان کرده با مغز بادام خورند و ~~طباشیر و ورق گل و صمغ عربی و نشاسته و تخم حماض بکوبند و به لعاب بنگو ~~بسرشند و قرص سازند و یک مثقال تناول کنند. # سوء مزاج کلیه، اگر حار باشد، علامت آن حرقت موضع گرده و کثرت شهوت ~~باه و تشنگی و سرعت نبض و ناریهآ قاروره باشد. # علاج آن: آب انارین با نبات و ترنجبین و شیرهآ تخم لتوزک] با قرص طباشیر ~~نرم تناول کنند و غذا کشکاب یا بنوماش یا اسفاناج خورند و شراب خشخاش و ~~ریباس و غوره لعق کنند و صندل و گلنار و سماق هر یک دو درم، کافور دانگی، ~~طباشیر، تخم حماض، گشنیز، گل سرخ، گل ارمنی هر یک سه درم، تخم کاهو ~~تخم توزک اهر یک هفت درم بکوبند و با آب کاهو یا توزک] بسرشند و قرص PageV01P264 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0237.png) ~~سازند و مثقالی با آب انار یا شراب غوره یا شیرهآ سه تخم بخورند و صندل و ~~گلاب215 بر کلیه طلا کنند. # و اگر سوء المزاج بارد بود، علامت آن قلت عطش و بیاض او غلظ] قاروره و ~~ضعف شهوت باه بود. علاج آن، گلقند و رازیانه و گوارش کمونی تناول کنند و ~~غذا نخودآب یا کبک و تیهو و کبوتر بچه و فلفل و دارچینی خورند و روغن فستق ~~و زنبق و خیری بر کلیه طلا کنند و نارجیل و فندق و فستق با شکر خورند و از ~~حموضات و فواکه بارده احتراز نمایند. ~~اورام کلیه: اگر ورم کلیه216 از مادهآ صفرا یا دم باشد، علامت آن تب و ~~تشنگی و التهاب و صداع و بی خوابی و وجع کلیه بود. علاج آن، فصد باسلیق ~~کنند و جلاب از عناب و تخم کاسنی و روباه تربک و نبات ms223 تناول کنند و غذا جو یا ~~خشخاش با لعاب بنگو و به دانه و موضع کلیه را به صندل و مغاث و شیاف مامیثا ~~و کاسنی و آب روباه تربک تضمید کنند، یا آب کاسنی و آب گشنیز و کاهو و ~~روغن بنفشه و کدو و موم صافی با هم بیامیزند و طلا کنند. چون ورم نضج یابد ~~علامت آن اشتداد وجع و سکون تب و زیادتی ثفل بود و آن زمان خطمی و ~~اکلیل الملک و تخم شبت و حلبه و بنفشه و بزرک بجوشانند و همچنان گرم بر ~~کلیه نهند، و چون تب زایل شود وجع ساکن گردد و ثفل باقی باشد، سرگین ~~کبوتر و غبار آسیا و دقیق کرسنه به این ضماد ضم کنند؛ و چون ورم منفجر ~~گردد و مده با بول بیرون آید شیرهآ سه تخم با شراب خشخاش یا شراب عناب و ~~بنفشه بخورند؛ و اگر خروج مده متمادی شود، مغز سه تخم و کدو هر یک ده ~~درم، خشخاش و نشاسته و صمغ عربی و تخم خبازی هر یک دو درم، و کاکنج ~~پنج عدد بکوبند و سه درم از آن با ده درم خشخاش تناول کنند. PageV01P265 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0238.png) # و اگر ورم از مادهآ بلغم یا سودا بود، علامت آن ثقل موضع کلیه و تب و التهاب ~~بیشدت و وجع شبیه به قولنج باشد، و فرق به آن کنند که حقنه در این محل ~~مفید نیفتد، بلکه زیاده کند، به خلاف قولنج. علاج آن، جلابی از بیخ مهک و تخم ~~کاسنی و رازیانه و نبات تناول کنند و غذا بنوماش و مغز بادام باشد و بعد از نضج ~~تلیین کنند به این مطبوخ: ~~صفت آن: سنا پنج درم و تخم کرفس و کاسنی و رازیانه و ورق گل و بالنگو و ~~بنفشه و نیلوفر هر یک سه درم، بیخ مهک چهار درم، تربد دو درم، مویز طایفی ده ~~درم، عناب ده عدد، سپستان ms224 بیست عدد، انجیر ده عدد، مغز خیارشنبر پانزده ~~درم، ترنجبین همچنین با سنا پنج درم، بیخ مهک چهار درم، بالنگو، تخم کاسنی، ~~رازیانه هر یک سه درم بجوشانند و صافی کرده، پنج مثقال معجون خیارشنبر در ~~آن حل کرده بیاشامند و بعد از آن تنقیه به شبت و بابونه هر یک چهار درم، ~~بزرک و حلبه هر یک پنج درم، تخم خطمی و خبازی هر یک ده درم بکوبند و به ~~آب رازیانه بسرشند و ضماد سازند، با مقل در آب گرم حل کرده و با مغز ساق گاو ~~و پیه بط بمالند. # وجع کلیه: اگر از ورم یا سوءالمزاج بود، علاجش گفته شد؛ و اگر از حصات و ~~قروح بود، علاجش گفته شد، و اگر از ریح بود علامت آن، وجع و تمدد بود و با ~~آن ثقل و علامت حصات نباشد و در حالت خلو معده ساکن شود، و علاج آن ~~مدرات مثل انیسون و نانخواه و زیره تناول کنند و روغن قسط و زنبق و خیری در ~~موضع کلیه بمالند. # اهزال کلیه: گاه باشد که کلیه لاغر شود و پیه او گرم گردد به سبب کثرت ~~جماع و به استفراغ بسیار. علامت آن، بیاض و کثرت بول و درد پشت و نحافت ~~بدن و قلت شهوت باه و علاج آن، اغذیهآ مسمنه مثل هریسه و کله [پایچه] باشد و ~~هر روز رطلی شیر میش با پانزده مثقال ترنجبین بر سر آتش نرم نهند تا غلیظ ~~شود بخورند و پیه مرغ و بط در طعام کنند و مغز بادام و فستق و فندق و نارجیل PageV01P266 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0239.png) ~~با شکر تناول کنند و معجون لبوب بخورند و حقنههای مسمنه استعمال کنند و ~~مغز بادام و فندق و فستق و نارجیل وچلغوزه و حب فلفل وحب الزلم هر یک ~~سه درم، زنجبیل، دارفلفل، نارمشک هر یک درمی بکوبند و با فانیذ بسرشند، هر ~~روز سه مثقال تناول کنند. # ضعف کلیه ms225 به سبب سوء المزاج یا هزال بود یا به سبب اتساع مجاری و ~~تخلخل گوشت و به واسطهآ کثرت جماع یا استعمال مدرات قویه یا ضربه یا آفتی ~~که به آن رسد، علاج آن منع سبب بود و تناول مسمنات و شیر میش و شکر و ~~گوارش انار دانه و مویز یا پیه گردو نیز مفید بود. قنب و کیل و به شیرینی ~~مناسب باشد و معجونها و حقنههایی که مقوی باه باشد، مفید بود. حقنهآ کلیه و ~~خصیهآ بیش فربه و پارهای بند و یک من گندم و یک من نخود و تخم شلغم و ~~هلیون از هر یک چهار درم، با آب در دیگ کنند و در تنور بنهند تا مهرا شود و ~~بعد از آن بیالایند و از این آب بیست مثقال و از روغن جوز ده مثقال و از شیر گاو ~~سی مثقال با هم بیامیزند و شبانگاه که بعد از آن براز کرده باشند با آب چغندر و ~~خطمی و اندک بوره حقنه کنند تا امعا پاک شود و بعد از آن این حقنه استعمال ~~کنند و بر آن بخسبند سه شب پیاپی این حقنه کنند که مفید بود]. # اورام مثانه: اگر دموی و صفراوی بود، علامت آن شدت وجع و حرقت مثانه و ~~تب محرقه تشنگی و لهیب و سواد لسان و انتفاخ زهار بود و باشد که به آن ~~احتباس بول و براز باشد، علاج آن فصد باسلیق کنند و جلابی از بنفشه و تخم ~~کاسنی و عناب و شکر و ترنجبین تناول کنند و غذا کشکاب با شیرهآ خشخاش و ~~شراب بنفشه بخورند و بنفشه و خبازی و تخم خطمی و پوست خشخاش ~~بجوشانند و در آن نشینند و بر عانه میزنند و ثفل آن بر آنجا نهند و صندل و ~~روباه تربک و بنفشه و کاکنج به آب بستان افروز ضماد کنند؛ و اگر حبس بول ~~باشد شیرهآ سه تخم سی217 ms226 درم با ده درم نبات بیاشامند یا سه تخم و تخم کدوی PageV01P267 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0240.png) ~~مقشر از هر یک پنج درم، تخم توزک سه درم، تخم خطمی و خبازی و ~~پرسیاوشان هر یک دو درم بکوبند و چهار درم از آن با شراب بنفشه و خشخاش ~~تناول کنند و ورق کنجد نیز بکوبند یا کنجد مقشر یا شیر سحق کنند و ضماد ~~سازند و چون ورم نضج یابد و متقیح شود، شراب بنفشه با لعاب بنگو بخورند و ~~غذا بنوماش و مغز بادام و بنفشه و خطمی و خبازی و پرسیاوشان و اکلیل الملک ~~و حلبه و بزرک و تخم شبت بجوشاند و در آن نشینند. # وجع مثانه: به سبب قروح یا حصات بود، و آن گفته شود، یا به سبب سوء ~~مزاج گرم که او را عارض شود، و علامت آن وجع لهیب موضع مثانه و تشنگی ~~بود. علاج آن، شیرهآ تخم توزک یا آب خیار کدو یا نبات تناول کنند و روغن ~~بنفشه در آن بمالند و در احلیل چکانند. # و اگر سوء مزاج بارد بود، علامتش آن است که بعد از تناول اطعمه و اشربهآ ~~بارده و یا ملاقات سرما حادث نشود. علاج آن، جلابی از انیسون و نانخواه و بیخ ~~مهک و نبات تناول کنند و نخودآب یا شیرهٔ‌ خسکدانه و ازیره و فلفل و] ~~دارچینی خورند و به روغن نرگس و زنبق و قسط تضمید عانه و تقطیر به احلیل ~~کنند؛ و اگر وجع به سبب ریح بود، علامت آن وجع و تمدد بود و با آن ثفل ~~نباشد، علاج آن ماء الاصول با روغن بید انجیر تناول کنند و مثانه را به سداب و ~~پودنه و شبت و روغنهای گرم تضمید کنند. # قروح کلیه و مثانه: سبب آن تفرق اتصال یا خلطی اکال یا انفجار دبیله بود. ~~علامت آن، وجع و خروج دم و مده و نتن بول باشد و از بول قشور بیرون آید ms227 و ~~فرق میان قرحهآ کلیه وقرحهآ مثانه به موضع وجع کنند و در قرحهآ کلیه سلس ~~البول باشد و در قرحهآ مثانه عسر البول، و قشوری که از کلیه برآید سرخ بود و از ~~مثانه سفید باشد. علاج آن هر بامداد یک مثقال قرص کاکنج با ده مثقال شراب ~~بنفشه و خشخاش تناول کنند و غذا بنوماش و نخود و مغز بادام خورند، و اگر مده ~~بسیار بود ماء العسل با مروشک تناول کنند؛ و اگر طبیعت محتبس باشد جلابی از PageV01P268 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0241.png) ~~روباه تربک و لبلاب هر یک پنج درم، بنفشه چهار درم، ترنجبین ده درم، و مغز ~~خیارشنبر پانزده درم بیاشامند و نشاسته چهار درم، کتیرا، صمغ عربی، بزرک هر ~~یک دو درم، گل ارمنی یک درم بکوبند و یک مثقال تا دو درم از آن با ده مثقال ~~شراب خشخاش بخورند و یا حب صنوبر بیست عدد، تخم خیار دو درم، نشاسته ~~یک مثقال، سنبل و کرفس و هر یک سه درم بکوبند و دو درم از آن تناول کنند و ~~در قرحهآ مثانه شیاف ابیض بسایند و در احلیل چکانند و از اطعمه وحریفه و از ~~جماع احتراز کنند. # جرب کلیه و مثانه: علامت آن حرقت بول و رسوب نخالی وحکهآ شدید و ~~وجع موضع کلیه یا مثانه بود. علاج آن، جلابی از شراب بنفشه و خشخاش تناول ~~کنند یا عناب ده عدد، بنفشه پنج درم، نبات ده درم بجوشانند و با لعاب بنگو و به ~~دانه بیاشامند و غذا بنوماش و مغز بادام یا حریره از شیرهآ سبوس و نبات و روغن ~~بادام خورند و در جرب کلیه قی و فصد و اسهال طبیعت مفید باشد؛ و در جر ~~مثانه به لعاب به دانه و شیر زنان و روغن بادام حقنهآ مثانه کنند. # حرقت مثانه: اگر به سبب مدهآ لاذع یا قروح بود، گفته شد، و اگر به سبب ~~حدت بول بود، علامت آن حرارت ms228 مزاج و ناریت قاروره و تشنگی باشد. علاج آن ~~شراب بنفشه با شراب خشخاش یا شیرهآ تخم توزک و شیرهآ سه تخم تناول کنند ~~و غذا جو آب با روغن بادام یا بنوماش با روغن بنفشه و مغز بادام خورند. # صفت سفوف: مغز تخم کدو سه درم، تخم خطمی و خبازی هر یک چهار ~~درم، و بادام هفت درم، کتیرا یک درم بکوبند و سه درم از آن با آب خیار کدو و یا ~~شیرهآ تخم توزک تناول کنند و شیر زنان و روغن بنفشه و لعاب خطمی و مامیثا ~~در احلیل چکانند. PageV01P269 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0242.png) # حصات218 و رمل: که در کلیه و مثانه تولد کند، به سبب خلطی لزج بود که ~~حرارت غریبه رطوبت آن را نشف کند و به مرور زمان متحجر گردد، و اگر ماده ~~بسیار بود، در غایت لزوجت حصات متولد شود و الا رمل تولد کند و حصات کلیه ~~اکثر همین را حادث شود، حصتات مثانه نحیف را علامت حصات وجع موضع کلیه ~~و مثانه و ثقل و تمدد و عسر بول و بیاض رقت آن باشد، و علامت رمل ثقل و ~~تمدد و و صفای بول و خروج رمل و سوزش بول، و رملی که از کلیه آید سرخ بود ~~و آنچه از مثانه آید سفید یا زرد باشد. علاج آن، هر روز جلابی از تخم کاسنی و ~~رازیانه و بیخ مهک و نبات تناول کنند با شیرهآ سه تخم و ده درم نبات بخورند و ~~غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و کبک و تیهو خورند، و از اغذیهآ غلیظه اجتناب ~~نمایند و شبانگاه غذا نخورند و استعمال ریاضت معتدل و احیانا قی کردن مفید ~~بود. از اغذیهآ میوه انگور سفید و خربزهآ شیرین شاید خورد. # و اگر بدین تدبیر زایل219 نشود، بدین مطبوخ تلیین کنند: صفت آن: سنا و ~~جعده و خسکدانه و مامیثا و حاشا از هر یک پنج درم، تخم خطمی و ms229 کرفس و ~~خبازی و رازیانه هر یک سه درم، تخم کاسنی و بنفشه و بیخ مهک هر یک چهار ~~درم، عناب ده عدد و سپستان بیست عدد، انجیر پانزده عدد و پرسیاوشان پنج ~~درم، ترنجبین و خیارشنبر هر یک ده درم و قطن را به روغن شبت و بابونه و ~~خسکدانه بمالند، و روغن ترب220 و روغن خسک در احلیل چکانند و بابونه و ~~حلبه و شبت و خسک و اکلیلالملک و مرزنجوش و خسکدانه و کرفس و ~~پرسیاوشان و خطمی و بنفشه جوشانند و در آن نشینند، اگر علت مستحکم باشد، ~~ادویهای که تفتت حصات باشد استعمال کنند. PageV01P270 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0243.png) # ادویه221آ مفتت: بیخ کاکنج ده درم، جنطیانا، جندبیداستر، زنجبیل، دارفلفل، ~~عقارب سوخته هر یک سه درم، بکوبند و به عسل بسرشند و بعد از شش ماه ~~دانگی یا دو دانگ بخورند. # و اگر حرارت مزاج باشد، این دوا مفید بود: صفت آن: سه تخم و خشخاش هر ~~یک ده درم، تخم شلغم پنج درم، تخم کرفس و رازیانه و انیسون هر یک سه درم، ~~بکوبند و سه درم از آن با سکنجبین ساده یا بزوری تناول کنند یا معجون ~~حجرالیهود یک مثقال با شیرهآ سه تخم تناول کند و موضع را به روغن بابونه و ~~خسک و روغن عقرب بمالند. # صفت روغن عقرب: بیخ کبر و بیخ کرفس و رازیانه و زراوند مدحرج و سعد و ~~سلیخه هر یک ده درم نیم کوفته کنند و با روغن کنجد در ظرفی کرده بیست ~~روز در آفتاب نهند یا به آتش نرم بجوشانند، پس صافی کنند و ده عدد عقرب ~~زنده بگیرند و در آن اندازند و بیست روز دیگر بگذارند، پس در شیشه کنند و نگاد ~~دارند. # و اگر حصات در یک موضع باشد و قطعا فرو نیاید، جلابی از تخم کرفس و ~~انیسون و رازیانه و تخم کدو و نبات تناول کنند و فطراسالیون و فلفل سفید و ~~سیاه ms230 هر یک سه درم، زنجبیل و سلیخه و دارچینی و جعده و اسارون هر یک ~~چهار درم، جندبیداستر و فقاح اذخر، حب بلسان هر یک دو درم بکوبند و به عسل ~~بسرشند و یک درم تناول کنند و از ادویهآ مفتته عقرب سوخته و خنافس خشک ~~کرده و زجاج مسحوق و اسقولوقندریون که نوعی از پیاز دشتی است و گنجشکی ~~هست که آن را یونانیان اطاغولیدیطوس گویند و آن مرغی است که دنبال دراز ~~دارد و چون نشسته باشد آن را بر زمین میزند و آن را رقاصک222 و ابوالوصل و ~~ابوالفضل و صفراغون نیز گویند و آن را پخته و خام میخورند، در این مرض مفید PageV01P271 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0244.png) ~~است. گویند اگر میش که آن را چهار سال بود و در آن زمان که انگور رنگ ~~میگیرد، بگشند، اول خون او و آخر آن را بگذارند که ریخته شود و میانه آن نگاه ~~دارند تا منجمد گردد و پس در آفتاب نهند تا خشک شود و آن را از غبار نگاه ~~دارند و سحق کنند و قدری از آن به آب ترب یا آب کرفس بیاشامند مفید بود. # و اگر حسات در مجری قضیب بود و بیرون نیاید، بیاید شکافت و در حصات ~~منانه ادویهآ قوته استعمال نمایند و در رمل احتیاج به ادویهآ قوید نباشد. # جمود دم در سثانه: ااگرا در مثانه خون بسته شود. علامت آن کرب و غشی ~~و برهدت اطراف بود او نبض و نفس متواتر بود]. علاج آن سکنجبین عنصلی و ~~زهرهآ سلحفات تناول کنند و جگر خر خشک کرده و پنیر مایه خرگوش نیز مفید ~~بود و چوب گز و چوب انجیر و یا برنجاسف و نخود و سداب بجوشانند و آب آن در ~~احلیل چکانند نافع بود. # احتباس و عسرالبول: اگر به سبب ورم حصات بود، علاج آن گفته شد، و ~~اکر سبب خلطی لزج باشد که در مجاری بول حادث شود، علامت ms231 آن تقدم تناول ~~املعمة غلیلهٔ‌ لزجه وثقل موضع بود وبا بول اخلاط خام بیرون آید، علاج آن ~~جلابی از انیسون و تخم کاسنی با نبات تناول کنند و یا رازیانه و تخم کرفس و ~~ابیسون و ماش هندی و نانخواه هر یک پنج درم بکوبند و سه درم از آن تناول ~~کنند و تدهین قطن و مثانه به روغن بابونه و خیری کنند. # و کاه باشد که عسر البول به سبب صفرا رقیق باشد که در مجاری بول فرود ~~اید. علاسمت آن، حرقت مجاری بول و صفرت بول باشد. علاج آن، لعاب بنگو ده ~~درم، روغن بنفشه پنج درم، بر سر شربتی از نبات بیاشامند و از مدرات احتراز ~~نمایند « غذا بنوماش یا اسفاناخ و روغن بادام با خربزه از شیرهآ سبوس و نبات در ~~««فمن بمفشه خورند. PageV01P272 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0245.png) # و اگر به سبب احتقان بول عسر البول حادث شود، خربزهآ شیرین و تخم خربزه ~~و مغز فندق و فستق یا شکر تناول کنند و شیره تخم توزک و سه تخم و مدرات ~~غیر قویه استعمال کنند. # سلس البول: آن باشد که بول بیاختیار223 بیرون آید. علاج آن، هر بامداد ~~یک مثقال گوارش کندر با اطریفل کبیر تناول کنند و اغذیه و قلایا که در آن ~~توابل باشد خورند و کندر و سعد و خولنجان و زیرهآ کرمانی و شاهبلوط وحب ~~الاس و شهدانه متساوی بکوبند و مثقالی از آن تناول کنند بر سر غذا و کندر و ~~حب الآس و هلیلهآ کابلی و بلیه و آمله هر یک سه درم، سعد پنج درم، و بلوط در ~~سرکه خیسانند، چهار درم بکوبند و به عسل بسرشند و مثقالی تناول کنند. # و اگر مزمن شود، معجون کلکلانج مفید باشد و از آب سرد احتراز باید کرد و ~~کسی که بول در فراش کند، فودنه و خردل و حب الرشاد هر یک سه درم، کندر ~~یک درم بکوبند و به عسل بسرشند ms232 و مثقالی تناول کنند و از فواکه خصوصا ~~خربزه و خیار کدو احتراز کنند و حنجرهآ خروس بسوزانند و بسایند و دانگی یا دو ~~دانگ به آب فاتر بخورند، و کندر و بلوط هر یک ده درم و سعد و خون سیاوشان ~~و قرفه و خولنجان و وج و راسن هر یک پنج درم بکوبند و به عسل بسرشند و ~~قرص سازند و سه درم از آن تناول کنند، و اگر شهدانه را بریان کنند و بکوبند و ~~در عسل بریزند، احیانا خورند، مفید بود. # ذیابطیس: به لغت یونانی دلاب باشد، و آن چنان باشد که دایما تشنه یود و ~~چون آب بیاشامند به اندک زمانی بی تأخیری دفع شود. سیب آن ضعف کمیه ی ~~اتساع مجاری او بود یا حرارت قوی باشد که چذب رطویات از کبه کند و چون ~~ضعیف شود، قوت امساک و حمل آبش تبود، و لایزال جذب کتد، دفع کتده و ~~چون این مرض مزمن شود کبد ضعیف گردد و به دی انجامنه علامت آن، تسنگی ~~و عدم تب و بول رقیق و سفید دایم بی حرقت بود علاج آن، قرص ضینشیر و PageV01P273 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0246.png) ~~قرص کافور با رب سیب و رب به و شراب زرشک و ریباس تناول کنند، و غذا ~~زرشک و غوره و انار دانه خورند و قطن را به صندل و گلاب و آب کاسنی طلا ~~کنند و اگر سه بیضه یک شب در سرکه خیسانیده و بخورند نافع بود. # و گاه باشد که ذیابطیس به سبب برودت کلیه حادث شود. علامت آن، عدم ~~علامات حرارات بود. اما تشنگی باشد. علاج آن تنقیه بدن باشد به قی و ~~حقنههای نرم و تناول مثرودیطوس و معاجین حاره و تدهین قطن به روغن گرم. # تقطیر بول: حالتی باشد میان عسر و استرسال و سبب آن اگر اختلال بول ~~باشد به اخلاط حاره، علامت آن صفرت بود و حرقت آن، و علامت غلبهآ مراره ms233 ~~بود. علاج آن، شیرهآ تخم خیارین با شیرهآ تخم توزک با نبات تناول کنند با لعاب ~~بنگو و به دانه ده درم، روغن بادام پنج درم، یا شربتی از نبات و عرق بید [مشک] ~~بیاشامند و غذا بنوماش و مغز بادام با کدو یا فروج خورند و مغز تخم کدو و سه ~~تخم و خبازی و خطمی هر یک سه درم، و مغز بادام یک درم، و صمغ عربی و آلو ~~و کتیرا هر یک دو درم بکوبند و سه درم از آن با شیرهآ تخم توزک یا آب خیار ~~کدو تناول کنند. # و اگر این مرض به سبب مرض ماسکه باشد، علامت او آن است که بول ~~اندکاندک آید و او را حرقت و صبغ نباشد. علاج آن، به اطریفل کنند و غذا ~~نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند و به انجیر و جوز و مویز طایفی تنقل کنند و ~~حبالرشاد وخردل و کندر هر یک پنج درم، مغز جوز ده درم، سعد سه درم، ~~بکوبند و به عسل بسرشند و یک مثقال بخورند. ~~بول الدم: اگر به سبب انتفاخ عرق بود، اندکاندک آید، و اگر به سبب انشقاق ~~عرقی بود بغتتا بسیار آید و خون صرف تازه بود و به سبب ضربه یا تناول ادویهآ ~~حریفه یا سمیه نیز حادث شود. علاج آن، فصد باسلیق کنند و قرص کهربا و گل ~~ارمنی و صمغ عربی هر یک یک مثقال، با شراب سیب تناول کنند، یا بنگو و ~~صمغ عربی و بارتنگ و تخم ریحان هر یک مثقالی بریان کرده به روغن بادام PageV01P274 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0247.png) ~~چرب کنند و فرو برند و غذا بنوماش و مغز بادام بریان کرده با فروج خورند، و از ~~تناول اطعمهآ حریفه و از ترشی و شیرینی اجتناب نمایند. از حمام و حرکات ~~عنیفه و رکوب و مشی سریع احتراز کنند و نشاسته و کتیرا و صمغ عربی و گلنار ~~و تخم توزک هر یک ده ms234 درم، شاخ گاو کوهی سوخته پنج درم بکوبند و با آب ~~سماق بسرشند و قرص سازند و مثقالی تناول کنند، یا گلنار و بسد و گل ارمنی و ~~گل قبرسی هر یک سه درم و کهربا یک درم و نیم، تخم خیار224 و تخم توزک و ~~کتیرا و نشاسته هر یک چهار درم بکوبند و با آب لسان الحمل تناول کنند؛ و اگر ~~به سبب تأکل عرقی باشد، علامت آن وجع شدید بود و بول اندکاندک آید و به ~~آن تبی باشد. علاج آن همچون علاج لقرحهآ] کلیه و مثانه باشد. # ورم انثیین اگر ورم حار باشد، دموی یا صفراوی، و علامت آن تب و حمرت ~~لون و التهاب و تشنگی و صفرت قاروره باشد. علاج آن، فسد باسلیق کنند و ~~جلابی از عناب و اجاص هر یک ده عدد، نبات و ترنجبین هر یک ده درم، تناول ~~کنند، و غذا جو [آب] و بنوماش و مغز بادام خورند و آرد جو و عدس و باقلا و آب ~~گشنیز و روباه تربک و کاسنی و طحلب بر ورم نهند و خرقه به سرکه و گلاب تر ~~کنند و بر آن نهند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه کنند و با شراب بنفشه و ~~ترنجبین و مغز خیارشنبر هر یک ده مثقال، و چون مرض منحط شود، بابونه و ~~اکلیل الملک و تخم شبت بکوبند و با سفیدهآ تخم مرغ ضماد کنند. ~~و اگر ورم بلغمی بود علامت آن بیاض قاروره و بیاض لون ورم و رخاوت آن ~~بود. علاج آن، جلابی از رازیانه و بیخ مهک و گلنگبین یا گلقند تناول کنند و PageV01P275 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0248.png) ~~تلیین طبیعت کنند به مطبوخی که در او تربد و انیسون باشد و یا قی کنند به ~~طبیخ شبت و بیخ مهک و تخم خربزه و ترب با قدری عسل و نمک و زیره و آرد ~~باقلا و کندر و روغن زیت یا حلبه و ms235 شبت و اکلیل الملک و آرد باقلا و روغن بابونه ~~ضماد سازند. # و اگر ورم سوداوی باشد، علامت آن صلابت و کمودت ورم و بیاض قاروره و ~~عدم وجع بود. علاج آن، جلابی از بالنگو و رازیانه و بیخ مهک و گلقند تناول ~~کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ افتیمون و حب آن کنند و نخود و شبت و اکلیل ~~الملک و بابونه بکوبند و به آب کرنب ضماد سازند و پیه مرغ و بط و مغز ساق گاو ~~و روغن زیت و مقل با هم بگذارند و در آن بمالند. # عظم و صغر انثیین: گاه باشد که خصیه بزرگ شود نه به واسطهآ ورم و نفخ، ~~بلکه فربه شود، چنانکه پستان بزرگ شوند. علاج آن، به ادویهای کنند که در ~~پستان استعمال نمایند تا بزرگ نشوند، مثل گل ارمنی و سرکه و بزرالبنج و ~~شوکران و خردهآ اسرب و آب گشنیز و خردهآ سنگ آسیا و سنگ استره. # و اگر خصیه کوچک شود، علاج آن مداومت حمام و آب سنگ225 و استعمال ~~ادهان و ادویهآ مسخنه باشد. # اورام قضیب: علاج آن همچون علاج ورم انثیین باشد و آنچه مخصوص به او ~~باشد در ورم حار، عدس و گلنار و ورق گل و پوست انار و روغن گل ضماد سازند ~~و در ورم بارد بابونه و اکلیل الملک و نمام و خطمی و آستهآ خرما و روغن بابونه. # قروح خصیه و قضیب: آنچه شجری باشد، صبر و مرداسنگ و توتیا و شادنه ~~و گلنار و مس سوخته و اقلیمیای شسته به مرهم و ضماد و ذرور به کار دارند؛ و ~~آنچه کهنه باشد، کندر و کاغذ سوخته و پوست چوب سرو سوخته و مر استعمال PageV01P276 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0249.png) ~~کنند و اگر متأکل شود، فلدفیون و ادویهآ اکاله نهند، آنچه متعفن بود، زایل شود و ~~بعد از آن مرهمهای ملتحمه نهند. # حکهآ خصیه و قضیب: به سبب مادهآ حاره باشد که بدان ms236 حوالی ریزد و به ~~واسطهآ عرق نیز باشد. علاج او، آن است که اعضا را به آب گرم بشویند و سفیدهآ ~~تخم مرغ و روغن گل طلا کنند و به فصد اسهال تنقیه کنند. ~~سدهآ مجرای قضیب: اگر به سبب بثره باشد که در مجاری آن حادث شود، ~~علامت آن حرقت و عسر خروج بول، علاج آن فصد باسلیق کنند و شیرهآ تخم ~~توزک با نبات خورند و شیاف و روغن گل در احلیل چکانند. # و اگر به سبب خلطی غلیظ باشد که در مجرای اخلاط غلیظه بیرون آید، علاج ~~آن تناول مدرات باشد. # اعوعاج قضیب: به سبب تشنجی بود که عضلات او را حادث شود، علاج آن ~~ترک ریاضت بود و تناول اغذیهآ جید الکیموس واستعمال نطولات وادهان که در ~~تشنج مستعمل است و از پیه بط و مرغ و مغز ساق گاو و موم و کتیرا و لعاب ~~خطمی و راتینج و روغن بنفشه و موم روغن سازند و در آن میمالند. ~~نقصان باه: اگر به سبب استرخای آلت باشد، علاج آن هر روز جلابی از ~~رازیانه و گلقند تناول کنند و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند و به حب ~~صبر و ایاره تنقیه کنند و روغن قسط و خیری و زنبق در عضو بمالند و اگر به ~~سبب تقدم استفراغ و تحلیل مفرط بود، هر روز شربتی از نبات و عرق گل و ~~گاوزبان و تودری سرخ و سفید تناول کنند به گوشت بره و کبک و تیهو و هریسه ~~از گوشت بره و بط بخورند و حلوای قند و نشاسته تناول کنند؛ و اگر به نسبب ~~ضعف بدن باشد، علامت آن نحافت بدن و رقت منی بود. علامت آن، شراب ~~سیب و گاوزبان و عرق گل و بید تناول کنند و گوشت بره و مرغ و کبک و قلیهآ ~~کدو و شلغم و پیاز با توابل تناول کنند و حمام معتدل و ریاضت معتدله و ms237 شراب ~~ریحانی مفید بود و ترک جماع و ریاضت قویه کنند. PageV01P277 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0250.png) # و اگر به سبب قلت منی باشد، علامت آن نحافت و یبوست بدن و قلت منی ~~بود. علاج آن هریسه از گوشتهای فربه و نارجیل و شکر و قلایا و حلوایی از ~~نشاسته و مغز بادام و فندق و فستق و قبیطا226 از مغز بادام و جوز تناول کنند و ~~معجون لبوب و معجون فلاسفه خورند، و این معجون نیز مفید بود: # صفت آن: سقنقور و نعناع و خصیه الثعلب هر یک سه درم، شقاقل، مغز پنبه ~~دانه، باقلا هر یک هفت درم، گزر، تخم شلغم و ترب و هلیون هر یک پنج درم، ~~تخم پیاز ده درم بکوبند و به عسل بسرشند و دو درم از آن تناول کنند. # و اگر به سبب برودت آلات منی باشد، علامت آن برودت منی باشد در حالت ~~خروج، علاج آن گلقند و گلنگبین و شراب بالنگو و زنجبیل227 مربی و شقاقل ~~مرتی و گزر مرتی تتاول کنند و غذا نخودآب با انیسون و کرویا و زعفران و ~~دارچینی خورند، و این معجون تناول کنند: # صفت آن: لسان العصافیر، تخم گزر، تخم جرجیر، شلغم و تودری سرخ و ~~سفید هر یک پنج درم، فلفل سه درم، شقاقل چهار درم، مغز گنجشک دو درم، ~~بکوبند و به عسل بسرشند و دو درم تا دو مثقال تناول کنند. # و اگر به سبب حرات آلات منی باشد، علامت آن سرعت انزال و غلظ منی بود. ~~علاج آن، شیرهآ تخم توزک و سکنجبین و شراب لیمو و صندل تناول کنند و دوغ ~~گاو شیرین نیز مفید بود و غذا زرشک و لیمو و انار دانه و غوره خورند. # و اگر به سبب رطوبت آلات منی باشد، علامت آن رقت منی و بیاض و غلظ ~~قاروره باشد. علاج آن جلابی از تخم گزر و تخم شلغم هر یک سه درم، گلنگبین ~~سه درم تناول کنند ms238 و غذا قلایای متوابله خورند و فلفل و دارفلفل و زنجبیل هر ~~یک سه درم، بیخ مهک پنج درم، تخم پیاز و هلیون هر یک چهار درم، نخود ~~سفید ده درم، کنجد مقشر هفت درم بکوبند و به عسل بسرشند و مثقالی بخورند PageV01P278 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0251.png) ~~یا حب الزلم و حب فلفل و تخم شلغم هر یک سه درم بکوبند به عسل بسرشند و ~~مثقالی تناول کنند. # و اگر ضعف باه به سبب آن باشد که مدتی ترک کرده باشند، ادویهآ باهیه تناول ~~کنند و اغذیه مثل شیر و شکر و زردهآ تخم مرغ و ماهی تازه و قلایا و جوز و پیاز و ~~گنگر228 خورند و قضیب را به روغن ناردین بمالند یا فلفل و حلتیث و ~~جندبیدستر هر یک نیم درم، مشک دانگی، مغز پنبه دانه دو درم، بوره نیم مثقال، ~~بکوبند و با روغن بادام تازه بیست درم در هاون بسایند، تا ینک با هم آمیخته ~~شود و در قطن و خاصره بمالند و نظر در تسافد حیوانات مهیج این معنی باشد. # و اگر نعوظ ضعیف بود، این حقنه استعمال کنند، صفت آن: بزرک، حلبه، ~~قرطم نیم کوفته و شلغم پاره پاره کرده، هر یک بیست درم، نخود و کندر نیم ~~کوفته هر یک پانزده درم، شبت و سلق و جرجیر هر یک کفی، تخم پیاز و هلیون ~~هر یک سه درم، انجیر ده عدد، مویز طایفی ده درم بجوشانند و روغن جوز و ~~کنجد و شیر تازه هر یک ده درم بر سر آن کنند و به کار دارند. ~~و ضعف باه به سبب ضعف قلب نیز بود؛ علامت آن: خفقان و لین نبض و قلت ~~حرارت بدن بود. علاج آن: تقویت قلب باشد به شراب حماض و لیمو و صندل و ~~سیب و گلاب و عرق گاوزبان و مفرحات معتدله. # و اگر به سبب ضعف معده باشد، یا کبد، تقویت آن کنند، چنانچه گفته شده ~~است. ms239 # و اگر به سبب قلت نفخ باشد، علامت آن سلامت اعضا و کثرت منی و قلت ~~نفخ بود. علاج آن، تناول ادویهآ باهیهآ نفاخه مثل نخود و شلغم و گزر و پیاز و ~~انگور و انجیر و جرجیر و بن و فستق بود و گوشت بزغاله و مرغ آبی و کبک و ~~کبوتر. PageV01P279 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0252.png) # و اگر سبب حرارت و یبوست مزاج بود، علامت آن نحافت بدن و صفرت لون و ~~قلت منی و بطوء انزال باشد. علاج آن، هر روز رطلی شیر با ده درم ترنجبین و ده ~~درم شکر بیاشامند و غذا گوشت بز و بزغاله با کدو اسفاناخ خورند و روغن بنفشه و ~~کدو در قضیب و قطن بمالند، و این حقنه229 استعمال کنند: # صفت آن: گوشت بز و پاچهآ بزغاله بیست درم، هلیون و سبوس هر یک ده ~~درم بجوشانند و صافی کنند و روغن گاو و پیه مرغ و بط هر یک ده درم بر سر آن ~~کرده به کار دارند. # سرعت انزال: اگر به سبب ضعف قوهآ ماسکه باشد، به واسطهآ برودت و رطوبت ~~علامات آن کثرت و رقت منی بود و بی ارادت بیرون آید. علاج آن شراب بالنگو و ~~گلقند تناول کنند و غذا نخودآب با گوشت کبک و کبوتر و کنجشک بخورند و ~~برنج مزعفر با زیره و دارچینی و اطریفل کبیر و معجونات حاره تناول کنند و ~~روغن نرگس و زنبق و بابونه در خصیه و عجان بمالند. # و اگر به سبب حدت منی باشد، علامت آن حدت و لذع منی باشد در حالت ~~خروج. علاج آن، شیرهآ تخم توزک و سکنجبین و شراب حماض و صندل و آب ~~خیار و کدو تناول کنند و از ادویهآ حاره احتراز کنند. # ذرور منی: اگر منی به احتلام و غیر آن بسیار دفع شود، اگر به سبب کثرت ~~آن بود، علامتش خروج منی بسیار بود و بی وقوع و ضعف، علاج آن ms240 فصد ~~باسلیق کنند و تقلیل اغذیه که مولد دم منی باشد و شراب غوره و زرشک و ~~ریباس تناول کند و غذا عدس و سرکه خورند و آب کاهو و گشنیز و عرق گل و ~~بید و روغن بنفشه و کدو با هم بیامیزند و در قطن بمالند. ~~و اگر به سبب ضعف کلیه باشد، علامت آن ضعف کلیه و سوء المزاج کلیه بود. ~~علاج آن شراب به ده مثقال یا گلنار و گل ارمنی هر یک سه درم تناول کنند و PageV01P280 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0253.png) ~~غدا غوره و لیمو و سماق و زرشک خورند و گل ارمنی و اقاقیا و طراثیث بکوبند و ~~با گلاب بر قطن طلا کنند و سیب و به و سنجد و انار ترش تناول کنند و تخم و ~~سداب و پنجنگشت هر یک سه درم، گلنار، ورق گل و سعد و شهدانه و انیسون ~~هر یک درمی بکوبند و سه درم از آن با آب سرد تناول کنند. # کثرت شهوت: افراط شهوت جماع و قدرت بر کثرت مجامعت و قلت ضعف از ~~آن به سبب کثرت منی و امتلای بدن باشد و این معنی از آن جمله است که اکثر ~~مردم طالب این معنی باشند. اما اگر خواهند که از آن تقلیل کنند اولا فصد باید ~~کرد و هر روز شیرهآ تخم توزک یا سکنجبین و شراب غوره تناول کنند و نقوع ~~فواکه و آب غوره نیز مفید بود و غذا سکباج و لیمو و عدس خورند و کاهو و تخم ~~خیار و ماست و دوغ و عسل مفید بود و قطعهٔ‌ اسرب بر موضع کلیه بستن ~~به خاصیت نافع باشد و کافور و گلاب و صندل بر کلیه طلا کنند و تخم توزک و ~~تخم کاهو و شهدانه و گشنیز و تخم سداب بکوبند و به آب سداب بسرشند و ~~قرص سازند و نه درم از آن با آب ریباس یا انار ترش یا دوغ ms241 تناول کنند. ~~و گاه باشد که به واسطهآ بثره که در اوعیه و مجاری منی حادث شود یا حکه ~~به سبب مادهآ حاره واقع شود و افراطی در شهوت از آن پدید آید. علامت او آن ~~است که هر چند جماع کنند شهوت زیاده شود و بعد از جماع المی احساس کند. ~~علاج آن، شراب عناب و نیلوفر تناول کنند. غذا بنوماش و شیرهآ مغز بادام خورند ~~با غوره و تلیین طبیعت به مطبوخ هلیله یا نقوع فواکه یا شیرخشت و ترنجبین ~~کنند. # و اگر به سبب کثرت نفخ باشد، علامت آن شدت نعوظ و تقدم تناول منفخات ~~بود. علاج آن تناول ادویه باشد که کاسر نفخ است، مثل تخم220 سداب و ~~پنجنگشت و انیسون و غذا زیرباج خورند و از بقول و فواکه احتراز نمایند. PageV01P281 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0254.png) # غذیوط231: آن باشد که در حالت جماع غایط کنند در آن به سبب استرخای ~~عصبات و تحلیل روح بود و بیشتر کسانی را حادث شود که شعف عظیم به جماع ~~دارند و لذتی مفرط از آن یابند. علاج او آن است که پیش از جماع خود را خالی ~~کنند و تا غایط نکنند، به جماع مشغول نشوند، و گلنار و گل ارمنی و اقاقیا و دانهآ ~~مورد هر یک سه درم، صندل سفید نیم222 درم، صمغ عربی و کندر هر یک دو ~~درم بکوبند و به آب سیب بسرشند قرص سازند و یک مثقال از آن با شراب سیب ~~یا به تناول کنند و گلنار و رامک و اقاقیا و گل ارمنی بکوبند و به آب مورد ~~بسرشند و شیاف سازند و بردارند. # فتق: عبارت از آن باشد که به واسطهآ انشقاق غشا یا صفا یا اتساع مجرایین که ~~از بالای انثیین است، جسمی نفوذ کند و به کیس انثیین فرود آید تا در عانه ~~محتبس شود و این جرم نافذ اگر در امعا یا ترب باشد آن را قلیهآ الامعاء گویند، ms242 و ~~آن به تدریج حادث شود و بازگشتن آن به زحمت باشد و به آن قرقره بود و ثرب ~~را قرقره نباشد، علاج او آن است که به پشت باز خسبند و دست برآن نهند تا ~~بر گردد یا در آب گرم نشیند و مصطکی و انزروت و کندر و جوز سرو و ورق گز و ~~اقاقیا و گلنار و مر و صبر و ابهل و حضض وصمغ آلو و کزمازج و عزی السمک و ~~انزروت و کندر و پوست انار و ورق گل و مازو و شبت و مقل، مجموع یا بعضی ~~بکوبند و به آب مرود بسرشند و بر موضع ضماد کنند و ببندند و سه روز تا هفت ~~روز نگشایند و جوارش کمونی و جوارش کندر تناول کنند و غذا قلایای متوابله و ~~مسخنه خورند و از حموضات و لبنات و بقولات و جماع و دویدن و حرکت عنیفه ~~و امتلا اجتناب نمایند. # و اگر رطوبت مایی نازل شده باشد، آن را ادره و قرو گویند. علامت او آن است ~~که انثیین املس و براق و ثقیل بود و بزرگ شود و بول اندکاندک آید و این نوع PageV01P282 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0255.png) ~~قطعا مراجعت نکند، و علاجش آن است اگر آب بسیار بود بشکافند تا آب بیرون ~~آید و بعد از آن موضع شق را داغ کنند و اگر کم باشد خاکستر چوب بلوط و ~~خاکستر شاخ گرب و سعد و جوز سرو و مازو و پوست انار جفت بلوط و آرد جو و ~~باقلا و فلفل وحب الغار و زیره او سرگین گاو] مجموع یا بعضی با روغن زیت ~~ضماد سازند و حب الغار و فلفل و بورهآ ارمنی هر یک سه درم و سرگین کبوتر ده ~~درم، کمون یک درم، اشق دو درم، زفت یک درم، و شبت سه درم، با موم و روغن ~~زیت مرهم سازند و بمالند و جندبیدستر و مر و بوره و گل ms243 ارمنی با روغن زیت ~~بمالند و گوارش کمونی و کندر223 تناول کنند و جلابی از بیخ مهک و رازیانه و ~~انیسون و گلقند بیاشامند و رازیانه و شاه بلوط هر یک سه درم و سعد سنبل هر ~~یک درمی و تخم گزر و شغلم هر یک دو درم کوفته و بیخته با دو چندان قند ~~بیامیزند و سه مثقال تناول کنند. # و اگر به سبب ریح باشد، علامت آن قراقر بود و چون دست بر آن نهند به ~~روده باز گردد، و علاج آن هر روز جلابی از تخم کرفس و رازیانه و انیسون و ~~گلنگبین تناول کنند و گوشت کبک و تیهو و کبوتر صحرایی و گنجشک با زیره و ~~دارچینی خورند و جوارش کمونی سجزینا تناول کنند، و این سفوف نیز مفید بود: # صفت آن: تخم سداب و گرز و کرویا و رازیانه و انیسون هر یک سه درم، زیره ~~چهار درم، تخم پنجنگشت دو درم بکوبند و سه درم از آن تناول کنند، تخم ~~سداب و پودنه و وج و مرزنجوش و برنجاسف و شیح و ترمس ضماد سازند و روغن ~~زنبق و قسط و ناردین و شبت و بابونه و خیری میمالند و از اشیای نفاخه احتراز ~~کنند و موضع را ببندند و اگر ماده غلیظ بریزد و خصیه بزرگ و غلیظ گردد، آن را ~~قرح لحمی گویند. علاج آن همچو علاج ورم صلب است.224 PageV01P283 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0256.png) # اورام رحم به سبب ضربه یا احتباس طمث یا نفاق یا عسر ولادت یا کثرت ~~مجامعت حاصل شود و علامت آن ورم خارجی و ضربان و تشنگی و تلخی دهن و ~~سیاهی زبان واختلاط عقل وهذیان و وجع قطن و سرعت تواتر نبض و عسر بول ~~و احتباس براز بود. علاج آن فصد باسلیق کنند و شراب بنفشه و عناب یا ~~ترنجبین تناول کنند و غذا جو آب با شیرهآ خسشخاش یا بنوماش یا مغز بادام ~~خورند و ناف ms244 و زهار را با آرد جو و باقلا و عدس و خطمی و بنفشه هر یک سه ~~درم و کافور دانگی با آب گشنیز و روباه تربک طلا کنند و رحم را اگر ممکن باشد ~~به لعاب بنگو و به دانه و روغن بنفشه و کدو و آب روباه تربک حقنه کنند و بابونه ~~و خطمی و توزک و اکلیل الملک و روباه تربک بجوشانند، در آن نشینند و بر عانه ~~و قطن بریزند تا ماده به تحلیل رود. # پس اگر اعراض لازمه و جمع اشتداد کنند، دلیل آن باشد که ماده جمع ~~میشود، آن گاه استعمال منضجات باید و چون منفجر شود شیرهآ سه تخم و شیرهآ ~~تخم توزک با نبات تناول کنند و شکم را به لعاب بزرک و عسل حقنه کنند. # و اگر ورم صلب یا سواوی باشد، علامتش ثقل و صلابت عانه بود. علاج آن هر ~~روز جلابی از بیخ مهک و رازیانه و گاوزبان و بالنگو و نبات یا گلقند تناول کنند و ~~بعد از نضج تنقیه کنند به مطبوخ افتیمون یا حب آن و عانه و قطن را به روغن ~~قسط وزنبق و شبت خروع بمالند و پیه بز و بط و مغز ساق گاو به روغن یاسمین ~~و خیری هم بیامیزند و بمالند و مرهم باسلیقون یا داخلیون و روغن گل سرخ ~~بگذارند و در رحم چکانند. ~~سرطان رحم: اگر بعد از اورام حار حادث شود، به واسطهآ آن که به کلی پاک ~~نشده باشد، علامت آن ضربان و وجع و صلابت بود و باشد که از آن رطوبت225 PageV01P284 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0257.png) ~~آید. علاج آن مشکل بود. اما تسکین وجع باید کرد با آنکه نمام و شبت و بابونه و ~~اکلیلالملک و خبازی و ورق کربز و سلق و حلبه و بزرک و بنفشه بجوشانند و در ~~آن نشینند و راتینج و حب الغار و بزرک و بنفشه و تخم کرنب هر یک ده ms245 درم، ~~بابونه و اکلیلالملک و خطمی هر یک چهار درم بکوبند و با روغن سوسن بیامیزند ~~و بر موضع نهند و تلیین طبیعت کنند، به این مطبوخ: ~~صفت آن: سنای مکی، پرسیاوشان هر یک هفت درم، تخم خطمی و تخم ~~کاسنی هر یک سه درم، بنفشه، نیلوفر، ورق گل هر یک چهار درم عناب ده عدد، ~~سپستان بیست عدد، انجیر یازده عدد، خیارشنبر و ترنجبین هر یک پانزده درم و ~~اگر مقترح شود جلابی از عناب و انجیر هر یک ده عدد، سپستان بیست عدد، ~~خیارشنبر ده درم، روغن بادام پنج درم بیاشامند و به شیاف ابیض و شیر زنان و ~~افیون رحم را حقنه کنند. # قروح رحم: علامت آن وجع شدید ضربان و خروج دم بود، و باشد که با آن ~~تب و تشنگی باشد. علاج آن فصد باسلیق کنند و شراب بنفشه و عناب تناول ~~کنند و غذا بنوماش یا مغز بادام و اسفاناخ خورند و پوست انار و جوز226 سرو و ~~شب یمانی و ورق گل بکوبند و به آب مورد بسرشند و استعمال کنند. # و اگر آنچه از رحم بیرون آمده سیاه و با نتن بود، جلابی از تخم کاسنی و ~~عناب و پرسیاوشان و نبات تناول کنند و غذا بنوماش و نخود با مغز بادام خورند و ~~شیرهآ جو چهل درم و روغن سوسن و عسل هر یک ده درم، مرهم باسلیقون نیم ~~درم با هم بیامیزند و رحم را از آن حقنه کنند و با ماءالعسل و آرد و حلبه و عدس ~~و کرسنه استعمال کنند. # و اگر آنچه که بیرون آید سفید و بینتن بود، شراب بنفشه و ترنجبین تناول ~~کنند و ورق گل سرخ و بنفشه هر یک ده درم بجوشانند و نیم درم مرهم ~~باسلیقون در آن حل کرده، رحم را حقنه کنند. PageV01P285 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0258.png) # و اگر آنچه مستفرغ شود، شبیه به غسالهآ لحم بود، شراب سیب و به یا گلاب ms246 ~~تناول کنند و غذا سماق با انار دانه خورند و آرد برنج و عدس پوست انار و گلنار و ~~کزمازج و جفت بلوط و دانهآ مرود با هم بسایند و با روغن گل استعمال کنند. # و اگر مده از رحم به مثانه ریزد، شراب بنفشه و شراب خشخاش یا شیرهآ سه ~~تخم تناول کنند و اگر به امعا مستقیم ریزد و سفوف انار دانه با شراب به تناول ~~کنند و اگر وجع رحم بغایت باشد، مرداسنگ با آب کاسنی بسایند و با روغن گل ~~به فرزجه استعمال کنند و یا افیون و زعفران و شیر دختران به کار دارند. # شقاق رحم: به سبب یبوست مفرط باشد که در حالت ولادت حادث شود یا ~~به سبب شدت وجع طلق باشد. علامت او آن است که در حالت مجامعت حشفه ~~به خون ملوث شود. علاج آن شراب بنفشه و خشخاش تناول کنند و غذا بنوماش ~~و شیرهآ مغز بادام خورند و پیه بط و مغز ساق گاو و هر یک پنج درم و روغن ~~بنفشه ده درم زفت و موم هر یک سه درم مرهم سازند و استعمال کنند یا زفت و ~~علک البطم و روغن سوسن بگذارند و بردارند. # بواسیر رحم: از خلطی سوداوی حادث شود و آن را به حس المس یا] بصر ~~دریابند و از آن رطوبتی شبیه به دود بیرون آید. علاج آن تنقیه بدن باشد از ~~سودا و تدهین به روغن نرگس و سوسن و از عروق و مرداسنگ و اقلیمیای فضه و ~~روغن بزرک و موم مرهم سازند و استعمال کنند، و اگر به نشود قطع باید کرد. # حکهآ رحم: عبارت از آن است که زن از جماع سیر نشود و هر چند که مجامت ~~کنند شوق زیاده شود؛ سبب آن خلطی حاد بورقی باشد که به آن موضع ریزد و ~~موجب این حالت شود. علاج آن آب انارین یا تمر هندی یا نبات تناول کنند ms247 و ~~غذا غوره یا سماق یا انار خورند و دوغ گاو نیز مناسب بود و تنقیه بدن به مطبوخ ~~هلیلهآ ازرد] یا به مطبوخ فواکه کنند و تخم پنجنگشت و تخم کاهو و خشخاش و ~~گشنیز سه درم بکوبند و نه درم از آن به آب انار ترش یا آب سیب و به ترش ~~تناول کنند. PageV01P286 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0259.png) # نفخ237 رحم: به سبب سوء المزاج بارد باشد که رحم را حادث شود و غذایی ~~که به او رسد هضم نتواند و موجب نفخ شود. علامت آن ورم عانه و صلابت و ~~وجع و تمدد بود. علاج آن، جلابی از تخم کرفس و رازیانه و انیسون و گلقند ~~تناول کنند یا جوارش کمونی مثقالی یا سجزینا228 نیم مثقال به آب نانخواه ~~بخورند و زیره و بوره و مقل هر یک سه درم، انجیر ده عدد بکوبند یا شیر بز بر ~~عانه طلا کنند و روغن شبت و بابونه و برنجاسف و افسنتین و اکلیل الملک و ~~مرزنجوش و شیح و سداب بجوشانند و در آن نشینند. # احتباس طمث: اگر به سبب ورم باشد، علامتش گفته شد؛ و اگر به سبب ~~قلت دم باشد، علامت آن ثقل239 بدن و صفرت لون و تقدم استفراغ بسیار و تعب ~~به افراط بود. علاج آن تقویت قلب و معده کنند به ربوبات و مفرحات و اغذیهآ ~~کثیر الغذا خورند و ترک ریاضت کنند. # و اگر به سبب غلظ دم باشد یا غلظی غلیظ یا برودتی که مجاری عروق را تنگ ~~گرداند، علامت آن بیاض لون و بطوء نبض وغلظ قاروره و ثقل نوم باشد. علاج ~~آن جلابی از تخم کرفس و رازیانه و انیسون و گلقند تناول کنند یا پرسیاوشان و ~~مشک طرامشیع هر یک سه درم و نبات ده درم و برنجاسف و تخم کرفس و کرنب ~~و رازیانه و اکلیل الملک و شبت وابهل و سداب بجوشانند و در آن نشینند و ~~بسباسه و ms248 سنبل و قرنفل و قاقله و قسط و جوزبوا و دارچینی و فقاح اذخر و بلغور ~~سازند و در آب بجوشانند، چنانچه آب نیست شود. پس در کیسه کنند و گرم بر ~~ناف و عانه نهند و بکوبند و با سرکه طلا کنند و مشک طرامشیع و قسط و زراوند ~~و اسارون و حماما و حرمل و جعده در روغن زنبق و خیری بگدازند. ادویه را به آن ~~بیامیزند و به صوف پاره بردارند. PageV01P287 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0260.png) # و اگر احتباس طمث به واسطهآ فربهی بود که مجاری را تنگ گرداند، فصد ~~صافن کنند و استعمال سکنجبین انمایند] و سکباج تناول کنند. # کثرت طمث: اگر به سبب کثرت دم و امتلای عروق بود، علامت آن سمن و ~~امتلای بدن باشد و از کثرت سیلان طمث ضعف و خفقان و صفرت لون حادث ~~شود. تدبیر او آن است که حبس نکنند، الا وقتی که موجب ضعف باشد. علاج ~~آن فصد باسلیق کنند یا صافن و محجمه به زیر پستان نهند و هر بامداد قرص ~~کهربا یک مثقال، گل ارمنی با ده مثقال، رب به تناول کنند با صمغ عربی و ~~بارتنگ و تخم شاهسفرم هر یک مثقالی، گلنار و گل ارمنی هر یک نیم مثقال، به ~~روغن گل چرب فرو برند و غذا سماق یا انار دانه خورند و اقاقیا و کندر و ~~دم الاخوین و کزمازج و مر و رامک و کاغذ سوخته متساوی بکوبند و به آب مورد ~~بسرشند و به صوف پاره بردارند. # و اگر به سبب رقت و حدت دم باشد، علامت آن تشنگی و صفرت لون و ~~لهیب وضیق النفس و سرعت خروج آن باشد. علاج آن یک مثقال صمغ عربی و ~~یک مثقال گل ارمنی با شراب سیب تناول کنند یا قرص کهربا و صمغ عربی هر ~~یک مثقالی با شیرهآ تخم توزک بریان کرده تناول کنند. # اگر به سبب انتفاخ و انشقاق عرقی باشد، علامت او، ms249 آن باشد که خون بسیار ~~آید و به آن اندک وجعی بود. علاج آن قرص گلنار و گل ارمنی و صمغ عربی ~~بریان کرده با رب به تناول کنند و کندر و صبر و انزروت هر یک سه درم خون ~~سیاوشان و گل ارمنی بکوبند و به آب مورد بسرشند و بردارند یا مازو و شاخ گاو ~~کوهی و پوست بیضه و کاغذ و آستهآ خرما و شادنج و لک مجموع سوخته با کهربا ~~و اقاقیا و دم الاخوین و گل ارمنی بسایند و به آب لسان الحمل بسرشند و بردارند. # و اگر به سبب غلبهٔ‌ رطوبت بود که قوت ماسکه را ضعیف کند، علامت آن ~~کثرت بزاق و قلت عطش و بیاض لون و کسل و تهبج روی و جفن بود. علاج آن ~~جلابی از بیخ مهک و بالنگو و رازیانه و نبات تناول کنند و غذا نخودآب یا کبک و PageV01P288 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0261.png) ~~تیهو و زیرهآ دارچینی و پنج مثقال معجون خیارشنبر در آن حل کرده، بیاشامند و ~~بعد از تنقیه، جالسات240 که ذکر رفتن استعمال کنند و سرمه و گلنار و تنکار هر ~~یک سه درم و طین مختوم و زیرهآ کرمانی هر یک نیم درم بکوبند و به آب سماق ~~بسرشند و بردارند. # و اگر به سبب غلبهآ سودا بود که به واسطهآ آن عروق گشاده گردد، علامت آن ~~نجات بدن و خشکی دهن و زبان و غلظ و سودا و دم بود. علاج آن، شراب بالنگو ~~و شراب گاوزبان به آب گرم بیاشامند یا جلابی از بالنگو و بیخ مهک و گاوزبان و ~~نبات تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ مغز بادام خورند و بعد از نضج اسهال ~~سودا به مطبوخ افتیمون و معجون نجاح کنند. بعد از تنقیه استعمال جالسات ~~کنند. # سیلان رطوبت از رحم: این علت اکثر به واسطهآ ضعف قوت غاذیهآ رحم بود. ~~علامت آن، ضعف باشد و آن رطوبت به نوبت ms250 آید. علاج آن، شراب صندل و لیمو ~~و سیب و به تناول کنند و قلایای متوابله و مرغ ابریان] کرده خورند و معجون و ~~جوارشهای گرم تناول کنند. # اگر به سبب فضلاتی باشد که در او جمع شود، استدلال به لون آن کنند یا ~~آنکه پنبه نو به آن ملوث کنند و در آفتاب نهند تا خشک شود و معلوم گردد که ~~کدام خلط غالب است. اگر دم241 غالب باشد، علامت آن حمرت لون و حرارت و ~~تشنگی و خلط و قاروره باشد. علاج آن فصد صافن یا باسلیق کنند و قرصهای ~~حابسه تناول کنند و خرنوب و مازوی سوخته بکوبند و آب مورد آمیخته بردارند؛ ~~و اگر صفرا غالب بود، علامت آن، مستفرغ را شدت تشنگی بوده باشد که به آن ~~نتنی نیز بود. علاج آن انارین با شکر و ترنجبین خورند و تلیین طبیعت به ~~مطبوخ هلیله و فواکه کنند و بعد از آن حابسات استعمال کنند؛ و اگر سودا غالب PageV01P289 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0262.png) ~~بود، علامت آن غلظ با مواد رطوبت باشد. علاج جلابی از بالنگو و گاوزبان و تخم ~~کاسنی و نبات تناول کنند و غذا نخود و آب با شیرهآ خسکدانه خورند و تنقیه به ~~مطبوخ افتیمون و معجون نجاح کنند و بعد از آن تنقیه صمغ عربی چهار درم، ~~بریان کرده با رب به بخورند و غذا سماق با کبک و تیهو خورند و خون سیاوشان و ~~شادنج دم الاخوین و کهربا و بسد و شب یمانی و گلنار و تخم توزک و گل ارمنی ~~بکوبند و سه درم از آن به آب سماق یا لسان الحمل تناول کنند و قشور کندر و ~~پوست زیر و زیره متساوی بکوبند و به آب مورد بسرشند و بر عانه طلا کنند. # عقر و عسر حبلی: 242 زنی که آبستن نشود، اگر سبب برودتی باشد که ~~موجب تکائف فوهات عروق رحم باشد، به واسطهآ آن منی زیر رحم داخل ms251 نشود و ~~منجمد گردد و آن را استعداد قبول صورت نباشد. علامت آن قلت و رقت و عدم ~~طبع دم طمث بود و دیر دیر آید و لون صاحبش سفید بود و نبض او صلب باشد. ~~علاج آن هر روز جلابی از رازیانه و بالنگو تناول کنند و غذا نخودآب و شیرهآ ~~خسکدانه و بعد از نضج تنقیه به حب ایاره و حب صبر کنند. بعد از تنقیه تریاق ~~اربعه و فاروق و مثرودیطوس و معجونات و جوارشات گرم تناول کنند و قلایای ~~متوابله و اطعمه که در آن توابل باشد خورند و روغن زنبق و قسط و ناردین بر ~~قطن وعانه بمالند و استعمال فرزجات کنند. # فرزجه: عود زعفران، شب یمانی، سماق هر یک دو درم، بکوبند و به عسل ~~بیامیزند، بعد از ظهر به صوف پاره بردارند و چند روز متوالی انفخهآ خرگوش و ~~زهرهآ ماهی و گرگ و شیر خرگوش و سرگین با عسل بکوبند و به عسل بیامیزد و ~~بردارند و بعد از استعمال فرزجه اگر اتفاق مجامعت نمایند آبستن گردد. # و اگر عقر به سبب سوء المزاج باشد که منی را بسوزاند، رحم را خشک گرداند، ~~علامت آن نحافت بدن و لون و غلظ و سودای حیض بود و بسیاری موی زهار. PageV01P290 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0263.png) ~~علاج آن شیرهآ تخم توزک با سکنجبین با نباتات تناول کنند و غذا نخودآب و ~~زیرباج با گوشت مرغ و بزغاله خورند و پیه بط و مرغابی و ماکیان بگذارند و صمغ ~~بطم در آن حل کنند. # اگر به سبب یبوست مفرط باشد، علامت آن هزال بدن و قلت منی و یبوست ~~فرج باشد. علاج آن شراب بنفشه و خشخاش و عرق گل و بید و بنگو و بارتنگ ~~تناول کنند و غذا آب گوشت و بزغاله و ماهی تازه خورند و استحمام معتدل و ~~تدهین به روغن بنفشه و کدو کنند. # و اگر به سبب رطوبتی باشد که موجب ازلاق ms252 منی باشد، علامت آن سیلان ~~رطوبت رحم بود. علاج آن جلابی از بالنگو، رازیانه، گلقند تناول کنند، غذا ~~نخودآب خورند و تنقیه بدن کنند به قی و اسهال، بعد از تنقیه، سعد و کندر هر ~~یک بیست درم بجوشانند و هر روز به ده درم از آن رحم را حقنه کنند، و میبه243آ ~~یابسه و ساذج هندی و زعفران بسایند و با روغن ناردین بردارند و مشک و سنبل ~~و خصیه الثعلب ونشارهآ عاج و بول فییل نیز مفید بود. چون مجامعت کنند باید که ~~به اندک زمانی به همان هیأت بماند تا منی در رحم قرار گیرد و چون جدا شوند ~~زن رانها بر هم فشارد؛ و زنی که بغایت فربه بود، بر هیأت راکع به او مجامعت ~~کنند تا آبستن شود. ~~علامت منی که مولد بود، آن است که سفید و لزج و براق بود و مگس بر آن ~~نشیند و بوی آن چون بوی طلع و یاسمین بود. # حبلی، آن است که بعد از جماع بیرون نیاید و زن میان ناف و فرج وجعی ~~احساس کند و از جماع متنفر بود و از جماع الم یابد و انزالش نشود و حیضش ~~منقطع گردد و غثیان و کرب و کسل و ثقل بدن و صدع و دوار و خفقان و تاریکی ~~چشم و شهوت فاسد و عارض شود. اگر خواهند که او را تجربه کنند، عسل یا آب PageV01P291 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0264.png) ~~باران بخورند، اگر پیچیدن شکم حادث شود، دلیل آبستن بود. اگر طعم و بوی آن ~~از دهن بشنود، آبستن نباشد؛ و زنی که پسر آبستن باشد روی او خوبتر بود و ~~نشاط او بیشتر باشد و اشتهای او صحیح بود و در طرف راست تقلی یابد و پستان ~~راست او بزرگ شود. # کثرت اسقاط: اگر زنی آبستن شود، اما نگاه نتواند داشت و سقوط شود، آن ~~اگر به سبب عوارض خارجی بود، مثل حرکات عنیفه و ضربه و ms253 سقطه، از آن ~~محترز باید بود؛ و اگر به سبب اسباب داخلی بود، اگر رطوبتی باشد که ارخای فم ~~رحم کند، علامت آن سیلان رطوبت بود از رحم و تهبج روی. 244 علاج آر ~~شراب بالنگو و ماء الاصول و بزوری تناول کنند و قلایای متوابله و برنج و مزعفر با ~~دارچینی خورند و به قی عادت کنند. اگر حاجت باشد به حبها و ایارهها تنقیه ~~کنند و دواء المسک و سجزینا تناول کنند و زرنباد و درونج هر یک دو درم، و لؤلؤ ~~و کهربا و عود هر یک سه درم، اشنه و سنبل نیم درم بکوبند و به عسل بسرشند و ~~مثقالی از آن تناول کنند و جندبیدستر نیم درم و تخم کرفس و رازیانه و انیسون ~~و صعتر و نانخواه و انجدان و خولنجان هر یک درمی و متقالی از آن بخورند و ~~رحم را غالیه و خلوق و روغن زنبق حقنه کنند. ~~و اگر اسقاط به سبب ریحی غلیظ بود، در رحم علامت آن انتفاخ عانه و زیر ~~ناف و قراقر و نفخ معده سوء هضم و تأذی از اطعمهآ نفاخه بود، علاج آن جلابی از ~~رازیانه و انیسون و تخم کرفس و گلنگبین تناول کنند با ماءالاصول و غذا نخودآب ~~با شیرهآ خسکدانه و کبک و تیهو خورند و جندبیدستر و زرنباد و درونج و حلتیث ~~و مازو و طباشیر هر یک درمی، و زنجبیل ده درم و مشک دانگی بکوبند و با عسل ~~بیامیزد و مثقال تناول کنند و قطن و عانه و قبل به روغن خیری و زنبق و ناردین ~~چرب کنند و شکر و نارجیل خورند. PageV01P292 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0265.png) ~~و اگر اسقاط به سبب لاغری بود، چنانچه از غذا و چیزی زاید نماند که غذای ~~جنین شود، علاج آن تناول اغذیهآ مسمنه بود، مثل هریسه و عصیده و روغن گاو ~~و شکر و تدهین به روغن بنفشه و بادام کنند و بعد از ms254 اغذیه استحمام مفید بود؛ و ~~اگر به سبب احتباس طمث بود، زیرا که آن غذای جنین بود و چون محتبس ~~باشد، غذای او نشود و مسقط گردد؛ علاج آن استعمال مدرات باشد. # عسر ولادت: به سبب فربهی زن و صغر رحم وضیق مسلک و ضعف قوت ~~دافعه بود. علاج آن جلابی از مشک طرامشیع و پرسیاوشان و نبات کنند و شکم و ~~پشت به روغن بنفشه و پیه بط و مرغ و مغز ساق گاو چرب کنند و بابونه و شبت ~~و مرزنجوش و اکلیل الملک و نمام و ورق کرنب و سلق و بزرک بجوشانند و در آن ~~نشینند و به جندبیدستر و کندش و شونیز عطسه آرند، چون عطسه خواهد آمد، ~~بینی و دهن بگیرند تا قوت مدد دهد و جنین بیرون آید و سم اسب و استر و خر ~~دود کنند، و اگر سر ماهی بسوزانند و دود کنند مفید بود. # و اگر به سبب فربهی باشد، رحم و ناف و تهیگاه و پشت به روغن بنفشه و پیه ~~بط و مرغ و مغز ساق گاو چرب کنند. ~~و اگر به سبب هوای سرد یا برودتی بود که موجب تکاثیف245 فم رحم گردد، ~~به حمام گرم بروند و در آب سبک نشانند. ~~و اگر به سبب حرارت بود به روغن بنفشه و صندلین و گلاب، شکم و پشت را ~~بمالند و آب انارین با ترنجبین بیاشامند و اگر مغناطیس در دست چپ گیرند با ~~بسد بر ران راست بندند به آسانی بزاید؛ و گویند که اگر چهار مثقال خیارشنبر ~~بجوشانند مفید بود. ~~احتباس مشمیه و جنین میت: اگر بچه در شکم بمیرد یا مشیمه بماند ~~سعی کنند بیرون آید تا موجب هلاک حامله نگردد؛ و علامت موت جنین آن ~~است که حرکت او محسوس نشود و اطراف حامله سرد شود و نفس او متواتر بود. PageV01P293 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0266.png) ~~علاج او آن است که جلابی از مشک طرامشیع و ms255 پرسیاوشان و ابهل هر یک سه ~~درم، ترمس و پودینه هر یک دو درم، نبات ده مثقال تناول کند یا قند و جاوشیر ~~و جندبیدستر، زهره گاو متساوی کوفته، یک درم از آن به آب گرم بیاشامند و ~~عطسه آرند و به کندش و شونیز، چنانچه گفته شد، بینی و دهن بگیرند و ابهل و ~~زراوند و ترمس و حرف بکوبند و به زهرهآ گاو بسرشند و استعمال کنند و تخم ~~حنظل و قسط و سداب و خسکدانه از هر یک سه درم و با زهرهآ گاو بیامیزند و بر ~~ناف و عانه طلا کنند با مر و خیارشنبر و سکبینج متساوی بکوبند و حب سازند و ~~سه درم فرو برند و پوست مازو و سرگین کبوتر دود کنند و اگر به این تدبیرها ~~بیرون نیاید دست برند و بیرون آرند و باید که جنین را پاره پاره گردانند و این ~~عمل خطرناک بود. ~~احتباس نفاس: اگر خون نفاس بسته شد، جلابی از تخم کرفس و رازیانه و ~~پرسیاوشان و نبات و مشک طرامشیع تناول کنند و استعمال فرزجات نمایند، ~~چنانچه در احتباس ذکر رفت. # رجا: علتی بود شبیه به حمل، که از احتباس حادث شود. علامت آن سقوط ~~اشتها و تغیر لون و احساس حرکتی در شکم و احساس حرکت خاصه که دست بر ~~او نهند و لحمی در شکم کند به سبب انصباب ماده یا ریاح غلیظ یا رومی صلب و ~~فرق میان آن و حمل به آن کنند که پیش از وقت حرکت جنین در شکم کند به ~~سبب انصباب ماده یا ریاح غلیظ یا ورمی صلب؛ و فرق میان آن و حمل به آن ~~کنند که پیش از وقت حرکت جنین محسوس شود و شکم سخت باشد و به آن ~~سوء هضم و قراقر بود و به استسقای طبلی نیز مشتبه شود و فرق به آن کنند که ~~و سوء خلق و خبث نفس باشد و ms256 علامات استسقا نباشد. علاج آن هر روز جلابی ~~از رازیانه و تخم کاسنی و تخم کشوث و انیسون و گلقند تناول کنند و معجون ~~کرکم و تریاق اربعه و به ماء الاصول مداومت نمایند و سفوف تخم کرفس ده ورم، ~~زیره در سرکه خیسانیده دو درم، نانخواه و زنجبیل و انیسون هر یک چهار درم، PageV01P294 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0267.png) ~~بکوبند و با مثل آن قند بیامیزند و دو درم تا سه درم تناول کنند و غذا زیرباج و ~~نخودآب ابا] توابل خورند. # اختناق رحم: علتی بود شبیه به صرع و غشی و مبدأ آن از رحم باشد، به ~~سبب آن که منی در اوعیهآ خویش مجتمع شود و به کیفیت ردیه مستحیل گردد ~~و بخارات متصاعد شود به قلب و دماغ رسد و موجب صرع وغشی شود و این ~~علت به دو نوبت باشد و اکثر زنان را حادث شود یا به سبب احتباس و تعفن آن ~~حادث شود، علامت آن صفرت لون و اختلاط عقل و کسل و خفقان و ضعف ~~ساقین و صغر و تفاوت نبض باشد و علیل246 احساس بخاری کند که از عانه ~~مرتفع شود و غشی حادث گردد؛ و فرق میان آن و صرع آن است چون افاقت ~~شود، از حالتی که به او واقع شود، همه را خبر دهد و عقل ساقط نشده باشد و ~~لعاب و زبد از دهن روان نشود به خلاف صرع. علاج آن در وقت حدوث دلک ~~قدمین و بستن ساقین و گرفتن منخرین، گلاب به روی او زنند و صیحه در گوش ~~او کنند و چون افاقت نشود اشیای طیبه از او دور دارند و چیزهای منتن مثل نفط ~~و کندش و قند و جندبیدستر و سیر و پیاز بویانند و عنبر و مشک با روغن ~~یاسمین بیامیزند و فرج را به آن بیالایند و هر روز جلابی و گلقند تناول کنند، غذا ~~نخودآب با شیره خسکدانه خورند و طبیعت را ms257 به سنا و شکر نرم دارند و چون ~~نضج ظاهر شود، ایارهآ فیقرا و تربد و صبر سقوطری از هریک یک درم، حب النیل ~~و غاریقون و انیسون هر یک نیم درم، تخم حنظل و مقل و مصطکی کوفته و ~~بیخته به آب رازیانه بسرشند و حب سازند و فرو برند و به ایارهها و حبها تنقیه ~~کنند. بعد از تنقیه مثرودیطوس و شراب افسنتین تناول کنند و از بقول و فواکه و ~~اطعمهآ بارده احتراز کنند و بوره و زیره بکوبند و به عسل آمیخته به صوف بردارند ~~و بابونه و شبت واکلیل و مرزنجوش و برنجاسف وخسک وشیح و ورق الغار ~~بجوشانند و در آن نشینند و ناف را به روغن تدهین کنند. PageV01P295 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0268.png) # و اگر به سبب عدم مجامعت باشد، مجامعت باید کرد؛ و اگر به سبب احتباس ~~باشد، فصد باسلیق یا صافن کنند و در ادرار حیض سعی نمایند و تخم کرفس و ~~رازیانه و انیسون هر یک سه درم و تخم نمام و بزرگ هر یک دو درم بجوشانند و ~~به روغن بابونه و شبت هر یک پنج درم بیامیزند و رحم را به آن حقنه کنند، اگر ~~بکر باشد به غیر از تزویج تصرفی دیگر نکنند. ~~زیادتی بود که در افواه عروق مقعد حادث شود، و آن به سبب ضعف است یا ~~مشابه ثولول بود، آن را ثولولی گویند، یا شبیه به انگور سرخ آن را عنبی گویند، یا ~~مانند توت سیاه بود آن را توثی گویند. مجموع آن یا داخل به شرح بود، یا خارج، ~~و از آن خون روان باشد و شاید که از آن خون روان نباشد. علاج مجموع فصد ~~باسلیق و صافن باشد؛ و اگر خون را از بواسیر نباید مفتحات مثل بخور مریم و ~~زهرهآ گاو و آب پیاز و قنیه247 و مقل و روغن آستهآ زردآلو استعمال کنند تا خون ~~بیاید و وجع ساکن شود و تلیین ms258 طبیعت به مطبوخ هلیله کنند. # و اگر سیلان دم و لین طبیعت باشد با آن، [آن] را حبس نباید کرد، مگر وقتی ~~که ضعف آرد؛ و اگر ضعف آرد قرص کهربا و رب سیب تناول کنند؛ و غذا سماق یا ~~انار یا مرغ و کبک خورند و بسد و کهربا و صدف سوخته و گل ارمنی هر یک دو ~~درم، هلیلهآ سیاه و آمله هر یک پنج درم، تخم گندنا سه درم بکوبند و دو درم ~~مقل به آب گندنا ناشسته حل کنند و ادویه به آن بسرشند و حب سازند و سه ~~درم بخورند و طراثیث، گلنار، جفت بلوط، هلیلهآ سیاه، [بلیله]، آمله هر یک پنج ~~درم، دانهآ مورد دو درم بکوبند و مقل پنج درم به آب ورق سرد حل کنند و ادویه ~~به آن بسرشند و دو درم از آن تناول کنند و اطریفل صغیر و مقل مفید بود. PageV01P296 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0269.png) # و اگر وجع بهغایت باشد، اکیل و بنفشه و خطمی و خبازی و تخم شبت بکوبند ~~و به روغن گل بسرشند و بر موضع نهند یا روق کربن بجوشانند تا مهرا شود و با ~~روغن گل و سفیدهآ تخم مرغ و طسوجی افیون هم بسایند تا همچون مرهمی شود ~~استعمال کنند. اگر خواهند که خشک شود، پوست انار و جفت بلوط و جوز سرو و ~~کندر کوفته مجموع یک شبانه روز به آب انگور بجوشانند و در هاون بسایند و بر ~~موضع نهند، و مقل و کندر و راتیانج و حرمل و بیخ کبر تبخیر کنند و اگر بورق و ~~بادنجان و مر و تخم حنظل و پوست انار و مازو و مقل و پیاز دود کنند، بهترین ~~علاج بواسیر آن است که قطع کنند یا داروی حاد مثل فلدفیون و دیگ بر دیگ ~~نهند تا منقطع شود و بعد از آن پیه بط و مرغابی و مغز ساق گاو و کوهان شسته ~~و روغن بنفشه ms259 و کتیرا و خطمی کوفته آمیخته مرهم سازند و استعمال کنند. # اورام مقعد: اگر ورمی حار غیر بواسیر را حادث شود، علامت آن تب دایم و ~~حرقت موضع وجع شدید بود. علاج آن فصد صافن کنند و عناب اجاص ونبات ~~جلاب سازند و غذا بنوماش یا شیرهآ مغز بادام خورند و بنفشه و خطمی و ~~خیارشنبر و روباه تربک بجوشانند و صافی کنند و با روغن گل و بنفشه بیامیزند و ~~استعمال کنند یا سفیده تخم مرغ و روغن گل و طسوجی و افیون با هم بیامیزند ~~و به کار برند، یا اسفیداج پنج درم، کندر درمی و نیم، اقلیمیای فضه دو درم ~~بسایند و با روغن گل و موم مرهم سازند و استعمال کنند، و اگر موم248 نبود ~~مرهم داخلیون نهند. # ناصور: قرحهآ خبیثه باشد که در طرف معای مستقیم حادث شود، از آن صدید ~~آید، و اگر غیر نافذ باشد، بیفشارند تا آنچه در او باشد بیاید، و دمالاخوین و سرمه ~~و شب یمانی و گلنار هر یک چهار درم، صبر و کندر و انزروت هر یک سه درم، ~~زنجار نیم دانگ، به روغن بنفشه مرهم سازند و به کار برند، و اگر نافذ بود قطع ~~باید کرد با آهن یا داروهای تیز و بعد از آن استعمال مرهمهای ملحمه کنند. PageV01P297 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0270.png) # شقاق مقعد: به سبب یبوستی مفرط یا گذشتن ثفل یابس بود. علاج آن ~~شراب بنفشه و ترنجبین به آب گرم بیاشامند و غذا بنوماش یا کدو و اسفاناخ ~~خورند و طبیعت را نرم دارند و مرهم شادنه و مرهم مقل استعمال کنند یا پیه بط ~~و مرغ و بز مغز ساق گاو با روغن بنفشه بیامیزند و به کار دارند و با زردهآ تخم مرغ ~~و مقل در روغن آستهآ زردآلود و کوهان شتر و شمع به هم سازند و از آب سرد و ~~حموضات احتراز کنند؛ و اگر با شقاق وجع التهاب باشد، اسفیداج ms260 رصاص یک درم ~~و کافور دانگی با سفیدهآ تخم مرغ بزنند و طلا کنند، یا آب روباه تربک و کاسنی و ~~توزک و خطمی خبازی بگیرند و با موم و کتیرا و روغن بنفشه مرهم سازند و ~~بنهند، اگر از آن خون بسیار آید، حابسات دم به کار برند. ~~استرخای مقعد: آن است که ریح و غایط بیاراده بیرون آید و حدوث آن اگر ~~به سبب قطع یا هتک بواسیر بود، علاج پذیر نباشد، و اگر به سبب استرخای عصب ~~بود به واسطهآ برودت، علاج آن جلابی از بالنگو و رازیانه و نبات تناول کنند، و غذا ~~نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند و قطن به روغن قسط و زنبق بمالند و ~~شاهسفرم و ورق غار و تخم ترب یا سنبل و قسط و مر و جوز و پوست انار و ~~خطمی و اذخر بجوشانند و در آن نشینند. # بزور مقعد: اگر مقعد به سبب استرخای شرج بیرون آید، علامت آن است که ~~چون دست بر آن نهند باز گردد، و علاج آن است که جوز سرو و اقاقیا و جفت ~~بلوط و مازو بجوشانند و در آن نشینند و مقعد را به آب مورد و آب لسان الحمل ~~آلوده کنند و روغن قسط در آن بمالند و اسفیداج و مقل و مورد و زیره و اذخر و ~~کندر بر آن افشانند و جوز سرو و اقاقیا مازو و قشور کندر و صدف سوخته کوبند و ~~بر آن فشانند و یا روغن گل در آن بمالند و اسفیداج و گلنار و مازو و سرمه و ~~بلوط و مورد کوفته بر آن بیفشارند و غذا سماق خورند و از لبنیات و حمام احتراز ~~نمایند؛ و اگر به سبب ورم باشد، علاج آن گفته شد. PageV01P298 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0271.png) # از آن جمله حدبه، اگر فقرهای از فقرات پشت از موضع خویش بیرون آید، اگر ~~به خارج مایل شود آن را حدبه گویند و اگر به ms261 داخل آن را تقطع، و اگر به جانی ~~مایل شود التوا گویند، و سبب آن اگر ورمی باشد که در عضلات فقرات حادث ~~شود به واسطهآ ضعف، فقره را از موضع خود زایل کند، علامت آن تب دایم و وجع ~~شدید و ثقل پشت و تشنگی و قارورهٔ‌ ناری و نبش عظیم بود. علاج آن فصد ~~باسلیق کنند و جلابی از عناب و روباه تربک و ترنجبین و نبات تناول کنند و غذا ~~کشکاب خورند و تلیین طبیعت کنند، به این مطبوخ: # صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه و نیلوفر و کاسنی و بیخ مهک هر یک سه ~~درم، روباه تربک پنج درم، تربد خراشیده نیم کوفته یک درم، خیارشنبر و ~~ترنجبین هر یک پانزده درم، و چون وجع ساکن شود ورم زایل گردد، کنجد ~~بیست درم، ورق مرزنجوش پنج درم بکوبند و بر موضع نهند یا مقل ده درم به آر ~~گرم حل کنند و پیه بط و مرغ و مغز ساق گاو هر یک سی درم بگدازند و با ه ~~بیامیزند و استعمال کنند و فقرات به روغن قسط و ناردین بمالند. # ریاح افرسه249: همین علت باشد که به سبب ریح غلیظ حادث شود. علامت ~~او، آن است که به او تب و تشنگی نباشد و بعد از آن وجع شدید به پشت پیدا ~~شود. علاج آن هر روز جلابی از انیسون رازیانه و بیخ مهک و گلنگبین تناول ~~کنند. غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه و زیرهآ رازیانه و دارچینی خورند و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ سورنجان و این حب کنند: # صفت آن: تربد نیم درم، حب النیل، غاریقون، انیسون هر یک نیم درم، مقل، ~~مصطکی دانگی، بکوبند و به آب کرفس بسرشند و حب سازند. PageV01P299 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0272.png) # صفت ماءالاصول: بیخ رازیانه، بیخ مهک هر یک بیست درم، بیخ کبر و ~~کرفس و غافث هر یک ده درم، تخم کرفس و رازیانه و شبت و انیسون هر یک ms262 ~~پتج درم، در چهار رطل آب بجوشانند تا به نیمی آید، صافی کنند و با عسل به ~~قوام آرند و به ده درم از آن مداومت نمایند و شبت و مرزنجوش و نمام و بابونه و ~~اکلیل الملک و خروع بجوشانند و در حمام بر پشت ریزند و روغن خروع بر پشت ~~مالند و نارجیل چهار درم و خسکدانه ده درم بجوشانند و به روغن شعیره25 بر ~~آن ریزند، چنانچه آب رود و قسط و کبر و سنبل و مر و کرنب و سلیخه متساوی ~~بکوبند و با خل خمر طلا کند. # وجع ظهر: درد پشت، اگر از کثرت بلغم و برودت بود، علامت بیاض لون ~~قاروره و بطوء نبض و علامت غلبهآ بلغم بود و بعد از خواب و امتلا از تناول فواکه ~~و بقول بارده اشتداد کنند و در گرسنگی و ریاضت ساکن شود، و علاج آن هر روز ~~جلابی از انیسون و بیخ مهک و گلنگبین تناول کنند. غذا نخودآب با شیره ~~خسکدانه خورند و بعد از نضج به مطبوخ سورنجان و حب آن و حب صبر تنقیه ~~کنند و به قی عادت کند و از تناول فواکه و امتلای شب و جماع احتراز نمایند و ~~روغن قسط و خیری و بابونه در پشت بمالند و احیانا پخته شود تناول کنند. ~~و اگر وجع به سبب تعب و کثرت مجامعت بود، منع سبب کنند و استعمال ~~مرقه و حمام مفید بود و تدهین به روغن بنفشه و نرگس فرمایند. # و اگر به سبب امراض کلیه بود، علامات و معالجات آن گفته شد. # و گاه باشد که درد پشت به سبب امتلای عروق بود. علامت آن حمرت لون و ~~پشت و حرارت و ثقل آن و وجع و تشنگی بود. علاج آن فصد باشد و تناول ~~جلاب از عناب و روباه تربک و نبات با آب انارین یا تمر هندی یا نبات و غذا ~~بنوماش با شیرهآ بادام ms263 خورند. PageV01P300 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0273.png) # دوالی: علتی است که عروق ساق و قدمین فراخ میشود و بیشتر حمالات و ~~پای ایستادگان را حادث شود؛ و علامت آن ظهور رگهای سطبر سبز باشد که ~~گرد ساق و قدم بر آید. علاج آن، فصد باسلیق کنند و جلابی از روباه تربک و ~~نبات و عناب و بیخ مهک و نبات خورند و غذا بنوماش و مغز بادام خورند، و بعد از ~~نضج تنقیه به مطبوخ افتیمون و حب آن کنند؛ و بعد از تنقیه این عروق را فصد ~~کنند و به رفق بمالند تا باریک شود و ازاری بر آن پیچند و محکم بر بندند و از ~~اغذیهآ غلیظه اجتناب نمایند و پای را ریاضت نفرمایند. # داء الفیل: آن باشد که ساق و قدم بزرگ شود و رنگ او متغیر گردد و شبیه ~~به پای فیل باشد و سبب آن مادهآ سوداوی بود که به ساق و قدم ریزد و علامت ~~آن کمودت لون ساق و احرارت آن بود. علاج آن فصد باسلیق کنند و در هفتهای ~~دو نوبت قی کنند و تلیین طبیعت به مطبوخ افتیمون و حب آن کند یا به ایر ~~حب: # صفت آن: قنطوریون باریک، تخم حنظل هر یک دانگی و نیم، تربد مثقالی، ~~مقل، کتیرا، مصطکی هر یک دانگی، بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و حب سازند ~~و بعد از تنقیه فصد مابض رکبه کنند و بوره و آرد و خاکستر کرنب به آب زر بر ~~ساق طلا کنند و ساق را تا زانو به اعضا محکم ببندند و از اغذیهآ غلیظ وکثرت ~~مشی و آویختن پای اجتناب نمایند. # و اگر به سبب مادهآ بلغمی غلیظه باشد، علمات آن غلظ ساق باشد بی حرارت ~~و کمودت. علاج آن جلابی از بیخ مهک و رازیانه و گلقند تناول کنند و غذا ~~نخودآب به شیرهآ خسکدانه خورند و بعد از نضج تنقیه به حب صبر و حب ~~سورنجان کنند و ms264 به قی مداومت نمایند و بعد از قی اطریفل صغیر تناول کنند و ~~زنجبیل و فلفل و کندر هر یک سه درم، قردمانا و کرویا هریک چهار درم بکوبند و PageV01P301 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0274.png) ~~با مثل آن قند بیامیزند و دو مثقال بخور و صبر و کندر و اقاقیا و مر و تخم ~~اسپست بکوبند و به سرکه بسرشند و بر پای طلا کنند و از اطعمهآ غلیظه و بقول ~~و فواکه بارده احتراز نمایند. # عرق النساء: وجعی بود که از مفصل و رگ ابتدا کند و از جانب وحشی فخذ ~~نزول کند و تا انگشتان پای برسد و رگ251 ممتد فخذ را باریک کند و قرح ا5 ~~حادث شود. علاج آن، هر روز جلابی از انیسون و تخم کرفس و رازیانه و بیخ ~~مهک و گلنگبین تناول کنند و غذا نخودآب و شیرهآ خسکدانه خورند و بعد از ~~نضج تنقیه به مطبوخ سورنجان و حب آن و حب صبر کنند، و بعد از تنقیه ~~مرزنجوش و بابونه و ورق غار و اکلیل الملک هر یک ده درم، تخم سپندان پنج ~~درم بکوبند و مقل پنج درم در آب حل کنند و ادویه به آن بسرشند و طلا کنند و ~~اکلیل الملک و بابونه و شبت و قنطوریون و بیخ کرفس و حاشا و صعتر و خندقوقی ~~بجوشانند و در آن نشینند و در حمام بر آن ریزند یا بیخ کرفس و فودنه و ~~عاقرقرحا هر یک ده درم، و عصارهآ قثاء الحمار وحب الغار هر یک پنج درم، بورهآ ~~ارمنی و قسط و حب الرشاد هر یک درمی بکوبند، زفت دو درم به روغن زیت ~~بگدازند و ادویه بر آن بسرشند و طلا کنند و به قی مداومت کنند؛ و اگر وجع ~~زایل نشود، این حقنه استعمال کنند: # صفت آن: نمک سبوس و خسکدانه و سنا و شبت و بابونه هر یک هفت درم، ~~قنطوریون سه درم، پوست بیخ کرفس، بیخ ms265 کبر پنج درم، حلبه و بزرک هر یک ~~چهار درم، زیره سه درم، خیارشنبر پانزده درم، بوره نیم درم، آبکامه، روغن زیت ~~هر یک ده درم، و از معالجات این مرض ملول نشوند و به حقنه مسهل، قی و ~~تنقیه کنند و به روغن قسط و ناردین و خیری تدهین کنند و سورنجان پنج درم ~~و رازیانه و مر و بادام هر یک سه درم، زعفران نیم درم، سنای مکی ده درم، قند PageV01P302 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0275.png) ~~مثل مجموع بکوبند و سه درم از آن تناول کنند و به آب سرد و در آب کبریتی و ~~نفطی و زاجی نشینند و محجمه بر حقورک کنند و علق بر آن نهند و نفط یک ~~مثقال با شراب تناول کنند، و اگر متمادی شود داغ کنند. # وجع مفاصل و نقرص: اما وجع مفاصل المی باشد که مفصلهای دست و پا ~~را حادث شود و نقرص مخصوص به انگشتهای پای و کعب بود، و سبب این ~~اوجاع ضعف مفاصل بود و انصباب سودا به آن و این ماده زود به تحلیل نرود؛ زیرا ~~که عضو عصبانی و ماده غلیظ بود؛ و شدت وجع مفاصل را سبب آن است که ~~جای بر ماده تنگ است، به آن سبب تمددی شدیده حادث شود، نیز حس مفاصل ~~قوی است، به سبب اعصاب، و دیگر آنکه مادهآ او زود به تحلیل نرود، به واسطهآ ~~ضعف و صلابت موضع و مجاورت رباطات؛ و از خواص این ورم آن است که جمع ~~نشود و نضج نیابد به سبب غلظ ماده و محل و اعصابی که در آن باشد که ماده ~~مرکب باشد از صفراوی و خلطی دیگر به واسطهآ آن که صفرا اخلاط را رقیق کند ~~و مستعد انصباب کند؛ و علامت مادهآ دموی وجع و ضربان و حرارت ملمس و ~~انتفاخ عضو بود. علاج آن فصد کنند از جانب مخالف و جلابی از عناب و روباه ~~تربک و تخم کاسنی ms266 و نبات تناول کنند و غذا بنوماش به شیرهآ مغز بادام خورند، و ~~اگر تب باشد جو آب با عناب خورند و موضع وجع را به صندل و گلاب ولعاب ~~بنگو و سرکه و آب گشنیز و کاسنی و آب بستان افروز و توزک و پوست خشخاش ~~با طحلب و سرکه طلا کنند و تلیین به این مطبوخ: # صفت آن: ورق گل پنج درم، روباه تربک، بنفشه، نیلوفر، تخم کاسنی، تخم ~~خبازی، خطمی هر یک سه درم، سورنجان دو درم، هلیلهآ زرد و سیاه هفت درم، ~~مغز خیارشنبر پانزده درم، ترنجبین ده درم، اگر وجع به غایت بود، مخدرات مثل ~~بیخ لفاح وخشخاش سیاه و افیون و زعفران و ورق گاهو طلا کنند و آب برف بر ~~آن ریزند. PageV01P303 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0276.png) # و اگر ماده صفراوی بود، علامت آن حرارت ملمس و صفرت لون و شدت وجع ~~و تشنگی والتهاب و سرعت نبض وصفرت قاروره بود. علاج آن از سکنجبین و ~~آب گرم یا تخم خربزه و آب ترب قی کنند و جلاب از تخم کاسنی و بنفشه و ~~عناب و روباه تربک و نبات تناول کنند به آب انارین یا تمر هندی یا نبات و ~~ترنجبین و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا قرص بنفشه یا از این مطبوخ کنند: # صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه، شاهتره، تخم کاسنی، هر یک پنج درم، ~~عناب ده عدد، سپستان بیست عدد، تمر هندی و ترنجبین هر یک ده درم، ~~خیارشنبر پانزده درم، و استعمال ضمادات بارده کنند مثل آرد جو و سفیده تخم ~~مرغ و روغن گل و خطمی و عدس و بنفشه و نیلوفر، و اگر با وجع اشتداد کند ~~بنگو با سرکه و آب کدو خیار و بستان افروز طلا کنند و استخوان سوخته با ~~سورنجان و عدس و تخم و بیخ کاهو ضماد کنند، و باید که وجع اشتداد نکند ~~استعمال نکنند، و در آن مبالغه ننمایند، و چون ms267 وجع ساکن شود و حرارت ملمس ~~باقی باشد، آرد جو و باقلا و خطمی و بنفشه و اکلیل الملک و صندل ضماد سازند. # و اگر ماده بلغمی بود، علامت آن بیاض لون و بیاض قاروره و قلت وجع بود به ~~مسخنات تسکین باید، علاج آن هر روز جلابی از رازیانه و بیخ مهک و انیسون و ~~گلنگبین تناول کنند، غذا نخود آب به شیرهآ خسکدانه و فلفل و زنجبیل و ~~زعفران خورند و بعد از نضج تلیین طبیعت به حب سورنجان یا حب شیطرج یا از ~~این حب کنند و صبر سقوطری سورنجان و تربد به روغن بادام چرب کرده هر یک ~~درمی، بوزیدان، ماهی زهره هر یک نیم درم، تخم حنظل دو دانگ، نمک دانگی و ~~نیم، مقل و مصطکی هر یک دانگی بکوبند و به آب کرفس بسرشند و حب سازند: # صفت حب شیطرج: هلیلهآ زرد و تربد هر یک درهمی، و ایارهآ فقیرا مثقالی، ~~تخم حنظل وانیسون نانخواه، تخم کرفس سکبینج مقل هر یک دانگی، شیطرج، ~~خردل، زنجبیل هر یک نیم درم، مقل را در آب گرم حل کنند و ادویه بکوبند و به ~~آن بسرشند و حب سازند و این دو شربت بود. PageV01P304 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0277.png) # و باید که در ابتدا حبهای قوی ندهند که ماده رقیق دفع شود، بلکه به تدریج ~~تصرف کنند، و از فواکه و آب سرد و جماع و امتلای شب احتراز کنند و زراوند و ~~حب الغار و جنطیانا هر یک ده درم، اشق و صبر و زیره هر یک پنج درم بکوبند و ~~ضماد سازند. آخر، بزرک، تخم شاهسفرم، سلیخه، مغاث، مغز خسکدانه از هر یک ~~درمی، زنجبیل، زعفران هر یک نیم درم، به روغن سوسن بسرشند، نطول شبت، ~~برنجاسف، مرزنجوش، حاشا، صعتر، فودنه، خندقوقی بجوشانند، و در آن نشینند و ~~مثرودیطوس و تریاق کبیر تناول کنند، و تدهین به روغنهای گرم کنند. # و اگر ماده سوداوی بود، علامت آن صلابت ms268 و کمودت و تقشف جلد و قلت ~~وجع وصلابت و بطوء نبض بود. علاج آن هر روز جلابی از بالنگو و رازیانه بود ~~بیخ مهک و گاوزبان و نبات تناول کنند و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند ~~و بعد از نضج به حب سورنجان با حب شیطرج یا به این تنقیه کنند. # صفت آن: هلیلهآ سیاه و زرد، صبر سقوطری، رازیانه هر یک درمی، فلفل، ~~دارفلفل، زنجبیل، خردل هر یک نیم درم، شیطرج، نمک هندی، مقل هر یک ~~دانگی بکوبند و به آب کرفس بسرشند و این دو شربت باشد، یا تلیین به این ~~مطبوخ کنند: # صفت آن: سنا، شاهتره هر یک هفت درم، هیلهآ زرد و سیاه و کابلی هر یک ~~پنج درم، قنطوریون باریک، بیخ مهک، بالنگو، گاوزبان هر یک سه درم، مویز ده ~~درم، هلیله، آمله، اسطوخودوس هر یک چهار درم، غاریقون نیم درم، سورنجان ~~مثقالی بجوشانند، و چون وقت فرو گرفتن باشد، افتیمون سه درم، در خرقهآ کتان ~~بسته در آن اندازند تا دو سه جوش بزند. پس فرو گیرند و صافی کنند و ترنجبین ~~و خیارشنبر هر یک ده درم، ایارهآ فیقرا یک درم در آن حل کرده بیاشامند و ~~عاقرقرحا پنج درم ورق الغار ده درم، قسط وصبر و مر و بورهآ ارمنی هر یک سه ~~درم، حرف چهار درم، بکوبند و با روغن یاسمین طلا کنند و روغنهای گرم و ~~تخمها و مغزها مالند و هلیلهآ زرد و سیاه و کابلی هر یک پنج درم، مویز ده درم، PageV01P305 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0278.png) ~~قلفل و دارفلفل بیخ کبر هر یک دو درم بکوبند و ادویه به عسل بسرشند و مثقالی ~~بخورند؛ و اگر مادهآ این مرض مرکب باشد، علامت او آن باشد که از اشیای بارده ~~و حاره متأذی شود و بعضی علامت مادهآ حاره و بعضی علامت بارده باشد، علاج ~~آن به حسب مادهآ مرکب باشد. # تعقد مفاصل: اگر مفاصل صلب و بسته شود، ms269 چنانچه حرکت نتواند کرد و ~~علاج آن هر روز جلابی از بیخ مهک و رازیانه و گاوزبان و نبات تناول کنند و غذا ~~نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند و بعد از نضج به مطبوخها و حبهای مذکوره ~~تنقیه کنند و موضع را به روغن کنجد و یاسمین و پیه بط و لعاب حلبه و بزرک و ~~خطمی بمالند یا کنجد را به آب مرزنجوش سحق کنند و طلا سازند با حلبه و ~~بزرک و کنجد بکوبند و به روغن سوسن با نفط بسرشند و ضماد سازند و از ~~لبنیات و فواکه و حموضات و امتلای شب و جماع و آب سرد و تناول اشیای بارده ~~و استعمال آن احتراز نمایند و به قی مداومت کنند و معجونات و جوارشات حاره ~~تناول کنند؛ و گویند کفتار یا ماهی زنده بگیرند و در روغن زیت بجوشانند و در ~~آن نشینند و استعمال نطولات و ضمادات از شبت و رازیانه و اکلیل الملک و حاشا ~~و نمام وورق غار و برنجاسف و شاهسفرم نافع افتد؛ الشافی هو الله.2 PageV01P306 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0279.png) # بدان که حمی حرارتی غریبه باشد که در قلب مشتعل شود و از آنجا به واسطهآ ~~شرایین منبعث گردد و جمیع بدن را گرم کند و ضرر آن به افعال طبعی لاحق ~~شود؛ و اجناس عالیهآ حمی سه است: حمی یوم و حمی دق و حمی عفن؛ زیرا که ~~تراکیب بدن از ارواح و اعضا و اخلاط است. پس اگر حرارت اول تعلق به روح ~~گیرد، آن را حمی یوم گویند؛ و اگر متشبث به اعشا شود، حمی دق، و اگر لاحق ~~به اخلاط شود، حمی عفن، و بیان هر یک در سه باب گفته شود، ان شاء الله. # و آن تبی باشد که اولا روح را گرم کند، پس از قلب و شرایین به جمیع اعضا ~~منبعث گردد و این تب از اسباب بادیهآ مسخنه حادث شود، مثل ملاقات آتش و ~~آفتاب ms270 و تناول اشیای حاره و انفعالات بدنی و اعراض نفسانی؛ و شاید که این تب ~~از یک روز بیش نباشد که تا سه روز بکشد و تا هفت نیز گفتهاند؛ و علامت حمی ~~یوم آن است که نبض مستقیم باشد و در نبض و بول و براز تغییر بسیار ظاهر ~~نباشد و به آن خشونت زبان و تواتر نبض بود و ابتدا ناقص نکند و به آن علامت ~~امتلا و علامت حمی عفنه نباشد؛ اما آنچه از حرارت آفتاب باشد با علامت آن ~~التهاب و تشنگی و حرارت ملمس و قشف جلد بود. علاج او آن است که در PageV01P307 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0280.png) ~~مساکن بارده نشینند و صندل و گلاب ببویند و شربتی از تمر هندی و ترنجبین و ~~نبات هر یک ده درم با سکنجبین بیست درم یا عرق گل و بید و آب سرد ~~بیاشامند. غذا کشکاب خورند و تنقل به کاهو و خیار و کدو و اجاص و انار کنند و ~~چون تب زایل شود به حمام معتدل روند و تدهین به روغن بنفشه و کدو کند54 ~~و بسیار نشینند. # و اگر به واسطهآ تناول ادویه حاره باشد یا شرب شراب صرف بود، علامت آن ~~خشکی دهن و زبان و تشنگی و حرارت موضع کبد و سرخی رو و چشم و سرعت ~~نبض و حمرت قاروره بود. علاج آن جلابی از تخم کاسنی و عناب و اجاص و ~~نبات بیاشامند با آب انارین و نبات با شیرهآ تخم توزک و سکنجبین تلیین طبیعت ~~و نقوع فواکه کنند و شراب غوره و ریباس تناول کنند. # اگر به سبب غمی بود مفرط، علامت حدت و ناریت بول و غلبهآ یبوست و صغر ~~تبض و زردی روی و غور چشم بود. علاج آن ازالهآ غم کنند به هر حیله که باشد ~~و شربتی از شراب صندل با عرق گل بید به شرب کنند و استعمال مشمومات ~~بارده نمایند. # اگر به سبب غضب ms271 بود، علامت آن سرخی چشم و عظم نبض و باشد که به ~~آن رعشه نیز باشد. علاج آن شربت زرشک و صندل و لیمو و آب انارین و نبات ~~هر کدام که خواهند تناول کنند غذا انار دانه خورند و از خمر احتراز نمایند. # اگر به سبب بیخوابی باشد، علامت آن ثقل خفقان و بول کدر و صغر نبض و ~~صفرت وجه بود. علاج آن شربتی از شراب بنفشه و خشخاش با عرق گل و بید ~~بیاشامند. غذا جو با کدو و اسفاناخ خورند یا شیرهآ مغز بادام و روغن بنفشه و کدو ~~در سر بمالند و بنفشه و نرگس و شاهسفرم ببویند. PageV01P308 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0281.png) # و اگر به سبب تعب باشد، علامت آن تقدم سبب و یبوست جلد و احساس ~~خشکی و صغر نبض و بول رقیق و مایی بود. علاج آن، تناول مرطبات و استعمال ~~تدهین و حمام بود. # اگر به سبب اسهال مفرط بود، حبس طبیعت کنند به سفوف انار دانه و ربة ~~چنانچه گفته شده، و اگر بعد از غشی باشد، علاج غشی کنند و تقویت به شراب ~~صندل و حماض و سیب و به و با عرق گل و بید و گاوزبان و یک مثقال مفرح ~~یاقوتی بخورند. # و اگر به سبب حصانت جلد و انسداد مسام بود که به واسطهآ قلت استحمام و یا ~~ملاقات غبار یا اغتسال به آب سرد پیدا شود و موجب حقن حررات و تولد تب ~~بود، علامت آن سرعت و اختلاف نبض و حمرت قاروره و تشنگی و اضطراب بود. ~~علاج آن جلابی از تخم کاسنی و نیلوفر و ترنجبین و نبات بیاشامند و بعد از آن ~~حمام و تعریق مناسب بود. # و اگر طبیعت محتبس باشد، به نقوع فواکه با مطبوخ فواکه تلیین کنند؛ و اگر ~~علامت غلبه خون باشد فصد کنند و اگر تب از تخمه حادث شود قی کنند و ~~طبیعت به مطبوخ یا حقنه نرم دارند ms272 و بعد از تنقیه استحمام کنند و معده را به ~~روغن مصطکی و روغن به بمالند. ~~و اگر به سبب خواب مفرط بود که موجب عدم تحلیل شود، علامت آن بطوء ~~و امتلا و اختلاف نبض و غلظت قاروره بود. علاج آن جلابی از تخم کاسنی و بیخ ~~مهک تناول کنند و غذا بنوماش با مغز بادام خورند. # و اگر به سبب کثرت استحمام یا حمام گرم بود، شیرهآ تخم توزک به آب خیار ~~و کدو و با سکنجبین ساده یا تمر هندی یا نبات خورند. غذا کشکاب یا کدو؛ و ~~اگر به سبب زکام و نزله باشد، شراب عناب و بنفشه نیلوفر نبات جلاب سازند و ~~اگر علامت غلبهآ خون باشد، فصد کنند، اگر طبیعت محتبس بود، به نقوع فواکه ~~تلیین کنند یا به ترنجبین و مربای بنفشه. PageV01P309 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0282.png) # و آن تبی باشد که حرارت به اعضای قلب احادث] گردد و موجب افنای ~~رطوبت شود و انواع255 آن سه ااست]؛ زیرا که اگر حرارت غریبه متعلق به ~~رطوباتی بشود که عروق صغار موجب است، آن را مرتبهآ اولی گویند. اگر این ~~رطوبت را فانی کند که در اعضا به منزلهآ طل است، آن را مرتبهآ ثانی گویند، و اگر ~~این رطوبت را نیز فانی کند و لاحق رطوباتی شود که التیام اعضا به آن باشد، آن ~~را مرتبهآ ثالثه گویند. # و حمی دق اکثر بعد از حمی یوم وحمی عفنه و اورام واسهال و خطای ~~طبیب و مریض حادث شود و در ابتدا کمتر واقع شود. علامت آن است که نبض ~~ضعیف باریک و صلب و متواتر شود، حرارت قوی و اضطراب و کرب باشد، و چون ~~غذا تناول کنند حرارت اشتداد نماید و نبض قوی شود و چون از ابتدا تجاوز کند، ~~نحول و نهوکت بدن و قشف جلد و جفاف پوست شکم و گردن ظاهر شود و ~~نضارت زایل گردد و سر و بینی و رو ms273 و گردن باریک شود و گوش کوچک گردد و ~~در بول دهنیتی باشد، امید بر نتوان داشت. # اما در ابتدا علاج پذیر باشد، علاج او آن است که در مساکن بارده و مهب ~~شمال و کنار آبی مسکن سازند و بر ورق بید و کدو و بنفشه خسبند و خیش ~~بکشند و گلاب و کافور پیش خود نهند و در تبرید و ترطیب کوشند و هر روز ~~شربتی از شراب عناب و خشخاش و صندل با شیرهآ تخم توزک به آب خیار و کدو ~~یا نبات خورند، و غذا جو آب و اسفاناخ و کدو و فروج کوچک و ماهیان خرد ~~خورند و پیه بط و بزغاله به غایت مفید بود و تدهین به روغن بنفشه و کدو کنند و ~~از بقول کاسنی و کاهو و توزک و خیار و از فواکه انار عذب و شفتالو و سیب و ~~امرود و اجاص و زردآلو و خربزه و انگور خورند و بر سینه و جگر به صندل و گلاب PageV01P310 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0283.png) ~~و آب بستان افروز طلا کنند و از جماع و عوارض نفسانی و اشیای حاره و مجففات ~~احتراز نمایند که به هر حیله که باشد به خواب رود و به حمام معتدل و به آب ~~بنفشه و نیلوفر و برگ بید و کدو و بدن شستن مفید بود و احیانا مفرح بارد تناول ~~کنند. # و اگر این تب به واسطهآ سهر مفرط حادث شده باشد، شراب خشخاش و بنفشه ~~با لعاب بنگو و به دانه و عرق گل و بید خورند و استحمام و تدهین مکرر کنند؛ و ~~اگر به سبب اسهال حادث شود، حبس طبیعت به قرص طباشیر و رب به کنند و ~~این قرص نیز مفید بود: ~~صفت آن: گل ارمنی، شاه بلوط هر یک چهار درم، ورق گل، تخم حماض، ~~طباشیر، صمغ عربی، هر یک درمی، کهربا، دانهآ مورد هر یک سه درم، مغز تخم ~~کدو و ms274 خیار و تخم توزک بریان کرده هر یک پنج درم، کافور یک درم، نشاسته دو ~~درم، مجموع بکوبند و آب به بسرشند و مثقالی تناول کند. ~~باید که مدقوق را از هوای گرم و هوای بهغایت سرد محافظت کنند و تقویت ~~قلب و کبد و معده کنند و به راحت و دعت و لهو و لعب مایل گردانند و آوازهای ~~خوش و نغمات لذیذه و حکایات ملیح و امثال آن استماع کنند و از حزن و ~~غضب256 و جوع و عطش نگذارند و قرص کافور تناول کنند. ~~صفت آن: طباشیر، ورق گل، صندل، رب السوس، هر یک سه درم، تخم ~~خیارین و کدو و به دانه مجموع مقشر هر یک پنج درم، صمغ عربی، نشاسته، ~~کتیرا هر یک دو درم، تخم توزک یک درم، کافور نیم درم بکوبند و به لعاب بنگو ~~بسرشند و قرص سازند و یک مثقالی بخورند؛ و چون علامت ذبول ظاهر شود ~~قرص کافور با شیر زنان و شیر خر بدهند و به دفعات اندکاندک غذا بخورند و از ~~گوشت مرغ و کبک و دراج و سیب و به و امرود و کاسنی و نعناع در قرع انبیق ~~نهند و این عرق گیرند و هر روز بیست درم از آن تناول کنند، عظیم مفید بود. PageV01P311 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0284.png) # دق شیخوخیت: یبوستی باشد که بر مزاج غالب شود بیحرارت و اکثر مشایخ ~~را واقع شود. باشد که به سبب استفراغ بسیار و استعمال مبردات به افراط حادث ~~گردد و علامت ذبول و قشفهآ جلد بود و التهاب و اشتعال نباشد و ملمس سرد بود. ~~علاج آن تسخین و ترطیب باشد، به مثل شراب گاوزبان و شراب سیب شامی و ~~اغذیهآ کثیرهآ هریسه و مرغ و زرده تخم مرغ و آب گوشت بره و بزغاله و حلوای ~~شکر و شیر و قند و استعمال حمام معتدل و حقنههای مسمنه و مشمومات ~~معتدله، مثل عنبر و لادن و یاسمین و ms275 نرگس و سوسن و تدهین به روغن بنفشه و ~~بادام و پیه مرغ. # و آن عبارت از تبی باشد که حرارت اول لاحق اخلاط شود و آن را گرم کند و ~~آن سخونت به قلب و روح متادی شود، پس به سایر اعضا رسد و این حرارت که ~~لاحق خلط میشود و خالی نیست که آن را متعفن میگرداند یا نه، اگر ~~می گرداند، آن را سونوخس گویند، و آن از غلبان و سخونت خون حادث میشود، ~~و اگر متعفن نمی گرداند، ببینند257 که تعفن او در خارج عروق یا داخل عروق ~~[است]، اگر داخل عروق است، از آن حمیات لازمه تولد کند و اقسام آن چهار ~~است. اگر خون متعفن شود، مطبقه گویند، و اگر صفرا بود، محرقه، و اگر بلغم بود، ~~لثقه، و اگر سودا بود، ربع لازمه؛ و اگر تعفن در خارج عروق بود، مثل معده و کبد ~~و طحال و مراره، از آن حمیات دایره متولد گردد؛ زیرا که چون ماده در خارج ~~عروق متعفن شود و به سبب حرارت به تحلیل برود، تب زایل شود تا آن گاه که ~~آن ماده باز جمع شود، و آن ماده اگر صفرا بود، غب خالص گویند، و اگر بلغم بود ~~بلغمی نایبه، و اگر سودا بود ربع؛ و تعفن در خارج عروق متعذر یا در اورام بود و PageV01P312 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0285.png) ~~آن تب عرضی باشد، و این نوع حمیات مفرده باشد. اما حمیات مرکبه ترکیب آن ~~از انواع جنسی واحد بود، همچون ترکیب حمی دق و حمی خلطی؛ یا از اجناس ~~متقاربه همچون ترکیب حمی صفراوی و بلغمی یا ترکیب آن از انواع جنسی واحد ~~بود، همچون ترکیب غب لازم یا غب دایره، یا ترکیب آن از اصناف نوعی واحد بود ~~همچون ترکیب دو غب دو ربع و بیان هر یک گفته شود. # بدان که عفونت به سبب غذای ردی الجوهر باشد، مثل قلیه، با غذایی که ~~متسحیل به ms276 دم صالح نشود، مثل ماست و خیار، یا غذایی که آنچه از او حاصل ~~شود مستعد قبول عفونت بود، مثل فواکه، یا عفونت به سبب کثرت لزوجت خلط ~~حادث شود. # حمی مطبقه: تبی باشد که از تعفن و تغیر دم در عروق حادث شود و آن سه ~~صفت است: اول تزاید یعنی هر روزی که باشد زاید شود، به سبب آن که مقدار ~~دم و رطوبت او بسیار بود و عفونت زاید از تحلیل باشد، و این ضعف به اضعاف او ~~بود؛ دوم، متناقصه، و او آن است که هر روز آید نقصان پذیرد، به سبب آن که ~~تحلیل از تعفن زاید بود. سوم، واثقه، و او بر یک حال بود زاید شود و نه کم، به ~~سبب تساوی تعفن و تحلیل او باشد که این تب به محرقه و سرسام منتقل شود. ~~و اگر در این تب بثرات سیاه و سبز بر بدن ظاهر گردد، دلیل بد بود. علامت ~~حمی مطبقه، حمرت وجه وعین و انتفاخ عروق ضیق وحمرت غلظ قاروره و ~~عظم و سرعت و امتلای نبض بود، و به این تب قشعریره نباشد و اشتداد به طریق ~~غب نکند. علاج آن، به روز اول تا سوم فصد اکحل با باسلیق کنند و اخراج دم به ~~حسب قوت و احتیاج؛ اگر چه به دفعات بود و حجامت و ترعیف نیز شاید، هر روز ~~جلابی از عناب و نیلوفر و کاسنی و نبات یا تمر هندی و ترنجبین تناول کنند. غذا ~~کشکاب و عناب خورند و میانهآ روز شربتی از نبات و عرق بید و گل و بنگو تشرب ~~کنند و اگر سرفه نباشد، شراب غوره و ریباس و لیمو مفید بود و طبیعت را ~~محتبس نگذارند و به نقوع فواکه ترنجبین تلیین کنند و هر روز دهان و زبان به PageV01P313 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0286.png) ~~سرکه و گلاب بشویند و لعاب بنگو و به دانه در زبان بمالند و در پنجم ms277 یا هشتم ~~اسهال طبیعت کنند به این مطبوخ: # صفت آن: سنای مکی، تخم کاسنی، بنفشه، نیلوفر، ورق گل هر یک پنج ~~درم، سپستان بیست عدد، عناب ده عدد، و آلوسیاه ده عدد، و آلو کیلی پانزده ~~عدد و شیرخشت و ترنجبین هر یک ده درم بدهند و شیاف خیارشنبر مدد کنند. ~~اگر احتیاج افتد، این حقنه کنند: # صفت آن: بنفشه، نیلوفر هر یک سه درم، سپستان سی عدد، جو نیم کوفته ~~کفی، ورق چغندر دستهای، شکر سرخ، روغن بنفشه هر یک ده درم، آبکامه پنج ~~درم؛ و اگر به این تب سرفه نباشد، جلابی از بنفشه و نیلوفر و عناب و سپستان و ~~نبات تناول کنند، و تلیین به بنفشه مربی و ترنجبین و خیارشنبر هر یک دو ~~مثقال بکنند. # حمی سونوخس: اگر از کثرت و غلیان خون حادث شود، علامت این به ~~همین علامت بود و او از حمی یوم اقوی باشد و از علاج آن اضعف. علاج این ~~فصد و تدبیر فقط بود و اقتصار به مزورات حامضه؛ و اگر احتیاج به تلیین باشد به ~~نقوع فواکه و ترنجبین کنند. # حمی محرقه: تبی صفراوی بود که مادهآ آن در عروق متعفن شده باشد و این ~~تب لازم باشد به طریق غب نیز اشتداد کند. علامت آن تشنگی و اضطراب ~~بیخوابی و خشونت و صفرت زبان وصداع و هذیان و فرو رفتن چشم و نبض ~~سریع متواتر و قارروه ناری بود. علاج آن، هر روز جلابی از تخم کاسنی، و بنفشه، ~~و نیلوفر، و آلو سیاه، ترنجبین، ونبات تناول کنند، و غذا جو، شیرهآ خشخاش ~~خورند و اگر سرفه باشد سنا پنج درم، بنفشه، و نیلوفر، تخم کاسنی و خبازی هر ~~یک سه درم، عناب دره درم، سپستان بیست عدد و شیرخشت و ترنجبین پانزده ~~درم تناول کنند و مشمومات بارده استعمال نمایند. اگر بیخوابی باشد، وقت ~~خواب شراب خشخاش لعق کنند و در تبرید تلیین کوشند، و بعد ms278 از تنقیه شیرهآ PageV01P314 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0287.png) ~~تخم توزک با شیرهآ تخم کاسنی و سکنجبین تناول کنند و نقوع زردآلو نیز ~~مناسب است258 و چون تب مفارقت کند تقویت و تبرید به شراب حماض و لیمو و ~~صندل کنند و از لمطبوخ] تمر هندی و آلو کیلی و انار دانه و ترنجبین خورند. # غب خالص: تبی صفراوی بود که مادهآ آن در خارج عروق متعفن شده باشد و ~~این تب روزی آید و روزی نیاید، و زمان او از چهار ساعت تا دوازده باشد، و این ~~تب قشعریره و نافض نباشد و زمان سرما اندک بوده باشد که مرکب از دو غب ~~باشد و هر روز آید. علامت آن، تشنگی به افراط و غثیان و اضطراب وقی ~~صفراوی و نبض سریع و قاروره ناری بود. علاج آن هر روز جلابی از تخم کاسنی ~~و بنفشه و نیلوفر و نبات تناول کنند یا آب انارین یا ترنجبین و نبات، غذا جو و ~~تمر هندی یا آلوچه خورند و تلیین طبیعت کنند به این مطبوخ در هشتم یا دهم: ~~سنای مکی، ورق گل هر یک پنج درم، بنفشه، نیلوفر، تخم کاسنی، خبازی هر ~~یک سه درم، آلو سیاه و کیلی هر یک بیست عدد، عناب، سپستان بیست عدد، و ~~ترنجبین و شیرخشت هر یک ده مثقال، یا این حقنه استعمال کنند: # صفت آن: سنای مکی هفت درم، ورق گل پنج درم، بنفشه، نیلوفر، تخم ~~کاسنی، خبازی هر یک سه درم، آلو سیاه و کیلی هر یک بیست عدد، و عناب، ~~سپستان بیست عدد، و ترنجبین و شیرخشت هر یک ده مثقال، یا این حقنه ~~استعمال کنند: # صفت آن: سنای مکی هفت درم، ورق گل پنج درم، بنفشه نیلوفر تخم ~~کاسنی هر یک سه درم، عناب ده عدد، سپستان و اجاص هر یک بیست عدد، و ~~سبوس خطمی و جو نیم کوفته هر یک کفی، لبلاب و ورق چغندر و خیارشنبر و ~~شکر سرخ هر ms279 یک دو درم، روغن بنفشه ده درم، شراب ورد یا سکنجبین و شراب ~~دیناری با شراب بنفشه مفید بود، و بعد از اسهال و استفراغ صفرا اشربهآ مبرده ~~مثل آب خیارکدو و شیرهآ تخم توزک و کاسنی با شراب ماض و لیمو و صندل و PageV01P315 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0288.png) ~~سکنجبین تناول کنند؛ و اگر در طبیعت حبسی باشد، نقوع فواکه و ترنجبین یا ~~قراص طباشیر نرم و سکنجبین تلیین کنند. # صفت آن: طباشیر ده درم، ترنجبین دو درم و نیم، تخم کدوی مقشر درمی و ~~نیم، کتیراء صمغ عربی، خشخاش هر یک نیم درم بکوبند و به لعاب بنگو بسرشند ~~و قرص سازند و مثقالی بخورند و بعد از مفارقت تب شراب غوره و لیمو و ریباس و ~~سکنجبین و امثال آن به آب سرد و عرق گل و بید تناول کنند و مزورهآ زرشک و ~~انار دانه و تمر هندی با فروج بخورند. # حمی بلغمی نایبه: آن را مواظبه نیز گویند و مادهآ آن بلغمی بود که در خارج ~~عروق متعفن شود و این تب هر روز آید و عسر البرء باشد، خصوصا که در خریف ~~و شتا حادث شود و اقل زمان او هشت ساعت بود و اکثر آن هیجده ساعت. ~~علامت آن، نافض و شدت سرما و کثرت بزاق و غثیان صفرت بیاض لون و تهبج ~~روی و چشم باشد و زود گرم نشود و تشنگی و التهاب نباشد. علاج آن، هر روز ~~جلابی از تخم کاسنی و بیخ مهک و رازیانه و گلقند تناول کنند یا سکنجبین ~~ساده و بزوری و شراب لیمو و شراب گاوزبان و بالنگو و نیلوفر نیز مشابه وقت نوبه ~~به طبیخ شبت و ترب و بیخ مهک اندکی به عسل و نمک قی کنند و چون ماده ~~نضج یابد به این مطبوخ تلیین کنند. # صفت آن: سنا پنج درم، بیخ مهک، بالنگو، گاوزبان، هر یک چهار درم، رازیانه، ~~افسنتین، تخم کاسنی، پوست کبر ms280 هر یک سه درم، تربد خراشیده دو درم ~~ناردین، سنبل رومی هر یک درمی و نیم، مویز پانزده درم، گلقند ده درم، ~~خیارشنبر پانزده درم، شکر سرخ ده درم، اگر مزاج قوی باشد، یک مثقال ایارهآ ~~فیقرا بر سر این مطبوخ کنند و بعد از دو روز یا سه روز تحریک کنند به این حب: # صفت آن: تربد، تخم کرفس، انیسون هر یک سه درم، نمک هندی دو دانگ، ~~غاریقون نیم درم بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و حب ساخته، بلع کنند و مکرر PageV01P316 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0289.png) ~~تقویت معده به گلقند و رازیانه کنند، و اگر متمادی شود به حب ایاره و قرص ~~غافث وامثال آن تلیین کنند. # صفت قرص غافث: عصارهآ غافث، ترنجبین هر یک شش درم، طباشیر، ورق ~~گل، سنبل هر یک دو درم، بکوبند و به آب رازیانه قرص سازند، و یک مثقال با ~~سکنجبین بزوری تناول کنند، و اگر از سدهآ خونی باشد، قرص افسنتین با ~~سکنجبین بزوری تناول کنند. # صفت سکنجبین بزوری: تخم کاسنی، کشوث، رازیانه هر یک سه درم، ~~عصارهآ غافث دو درم، پوست بیخ کبر، و رازیانه، کرفس هر یک پنج درم، انیسون ~~یک درم، مجموع نیم کوفته کنند و یک شبانه روز در دو رطل آب و ربع رطل ~~سرکه بخیسانند. پس بجوشانند تا به رطلی آید و با عسل رطلی با قند به قوام ~~آرند. # حمی لثقه: تبی بلغمی لازم بود که مادهٔ‌ آن در عروق متعفن شده باشد. ~~علامت آن، همچون علامات دایره باشد. اما با آن سرما و نافض نباشد و در شبانه ~~روزی شش ساعت فایز گردد و باز اشتداد کنند و تشنگی باشد و نبض سریع بود ~~و قاروره غلیظ و کدر. علاج آن، هر روز جلابی از تخم کاسنی و بیخ مهک و ~~رازیانه و گلقند و غذا جو با نخود خورند و بعد از نضج تام تلیین به این مطبوخ ~~کنند: # صفت آن: سنای مکی ms281 پنج درم، تخم و بیخ کاسنی، رازیانه، و بیخ مهک، ورق ~~گل، و بنفشه، نیلوفر هر یک سه درم، مویز ده درم، عناب ده درم، اجاص بیست ~~عدد، ترنجبین، خیارشنبر هر یک پانزده درم، و بعد از دو روز به قرص بنفشه یا ~~تربد درمی و سقمونیا دانگی تحریک کنند، یا معجون خیارشنبر در آب گرم حل ~~کنند و بیاشامند. باقی علاج آن همچون علاج نایبه باشد. اما قرص غافث در این ~~قسم مناسب نیفتد. PageV01P317 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0290.png) # حمی ربع دایره: تبی سوداوی بود که مادهآ آن در خارج عروق متعفن شود و ~~این روزی آید و دو259 روزی نه، و نوبت حادث شود و این بعد از حمیات عفنه ~~باشد؛ و باشد که ربع بعد از اورام طحال حادث شود. این بدترین ربع بود. علامت ~~آن است که ابتدا به نافض کند و کسر اعضا [از] سرمای قوی، چون گرم کند، ~~گرمای آن به افراط نباشد. آنچه از احتراق خون حادث شود، علامت آن حمرت و ~~غلظ بول و تشنگی به افراط و سرما اندک و عرق بسیار بود. بعد از حمیات مطبقه، ~~حمیات اورام حادث شود؛ و آنچه از احتراق صفرا بود، علامت آن لهب و اضطراب ~~و تلخی دهن و تشنگی مفرط و سرعت و تواتر نبض بود و بعد از حمیات صفراوی ~~حادث شود؛ و آنچه از احتراق بلغم باشد، علامت آن: لین نبض و غلظ بود و دور ~~و دراز باشد و لهیب و اضطراب کمتر و بعد از حمیات بلغم حادث شود. آنچه از ~~احتراق سودای طبیعی بود، علامت آن سوء خلق و صلابت نبض و کدورت قاروره ~~بود، آن را علاج این باشد که اطبا تا چهل روز به معالجهآ آن مشغول نمیشوند و ~~غذا زیرباج و زرشک و نخودآب با کبک و تیهو خورند و از اشربهآ سکنجبین بزوری ~~و ساذج و گلقند اکتفا نمایند و از اغذیهآ غلیظ و مولدات سودا مثل ms282 قدید و بادنجان ~~و ماهی شور و برنج اجتناب نمایند؛ و اگر در ابتدا علامت غلبه هم باشد، فصد ~~اکحل یا باسلیق مفید افتد؛ و اگر خون غلیظ و سیاه باشد، بسیار بیرون کنند، و ~~الا زود ببندند، و بعد از چهل روز به نضج حاده مشغول شوند و هر روز معجونی60 ~~از بیخ مهک و تخم کاسنی، گاوزبان، بالنگو، رازیانه، گلقند تناول کنند و غذا نخود ~~بنوماش با شیره خسکدانه و فروج خورند. بعد از نضج تلیین طبیعت کنند به این ~~مطبوخ. # صفت آن: سنا هفت درم، هلیلهآ سیاه پنج درم، بنفشه چهار درم، بالنگو، ~~گاوزبان، تخم کاسنی، رازیانه، کشوث، اسطوخودوس، بسفایج، نیلوفر، هلیله، آمله PageV01P318 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0291.png) ~~هر یک سه درم، مویز پانزده درم، ورق گل چهار درم، هلیلهآ زرد و کابلی افتیمون ~~هر یک هفت درم، شاهتره سه ادرم] و اگر نیابند سه درم تخم آن، تربد دو درم، ~~عناب ده عدد، سپستان سی عدد، ترنجبین، مغز خیارشنبر هر یک پانزده درم، ~~بعد از دو سه روز به مطبوخ افتیمون یا حب آن تناول کنند؛ زیرا که این ماده به ~~یک مسهل زایل نشود. # و اما آنچه از احتراق صفرا بود، جلابی از بیخ مهک و گاوزبان و تخم کاسنی و ~~اجاص ونبات تناول کنند و بعد از نضج تلیین کنند به این مطبوخ: # صفت آن: سنا هفت درم، بنفشه، نیلوفر، کاسنی هر یک چهار درم، پوست ~~هلیله زرد پنج درم، مویز پانزده درم، ترنجبین، خیارشنبر هر یک ده درم، بالنگو، ~~گاوزبان هر یک چهار درم، بجوشانند و صافی کنند، و معجون نجاح پنج مثقال در ~~آن حل کنند و بیاشامند و با این حب بلع کنند: # صفت آن: پوست هلیلههآ کابلی، بسفایج، اسطوخودوس، افتیمون، ورق گل ~~سرخ هر یک درمی، نمک هندی، کتیرا هر یک دانگی، مصطکی نیم درم، کتیرا را ~~به آب حل کنند، باقی ادویه بکوبند و به آن بسرشند و حب سازند. علاج آن، ms283 ~~آنچه از احتراق بلغم باشد، جلابی از بیخ مهک و رازیانه و تخم کاسنی و گلقند ~~تناول کنند، و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند، و تلیین طبیعت به این ~~مطبوخ کنند: # صفت آن: سنای مکی، هلیلهآ کابلی و سیاه، افتیمون هر یک هفت درم، تربد ~~ده درم رازیانه، تخم کاسنی، تخم کشوث، افسنتین، اسطوخودوس، بسفایج هر ~~یک سه درم، بالنگو، گاوزبان هر یک چهار درم، مویز طایفی دو درم، خیارشنبر ~~پانزده درم، شکر ده درم؛ و در تب ربع طریقه آن است که در روز نوبت امساک ~~کنند و هیچ نخورند یا چنان سازند که وقت نوبت معده خالی باشد و اسهال به ~~روز راحت کنند و طبیعت را محتبس نگذارند و اگر شود به سنا و شکر سرخ و ~~ترنجبین و اجاص و بنفشه و مویز طایفی تلیین کنند. ماء الجبن، سکنجبین مفید PageV01P319 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0292.png) ~~بود و خروس نیز با نخود اندکی بسفایج پخته کنند و مرق آن تناول کنند و احیانا ~~مثرودیطوس و تریاق کبیر بخورند و این معجون نافع بود: # صفت آن: سنبل چهار درم، وج پنج درم، فلفل، زنجبیل، حلتیث هر یک ~~درمی، نانخواه، سلیخه هر یک چهار درم، بکوبند به عسل بسرشند، و مثقالی ~~تناول کنند، و رعایت حال طحال و کبد کنند، به قرص زرشک و ماء الاصول و ~~سکنجبین بزوری. # و باید دانست که این تب مرضی بیخطر است؛ اگر چه دراز میکشد، و امان ~~است از جذام و مالیخولیا و برص اسود و جرب و صرع و تشنج و سکته و فالج، اما ~~این تب دراز می کشد تا دوازده سال نیز باشد. # حمی ربع لازمه: تبی سوداوی که مادهآ آن در عروق متعفن شده باشد و با آن ~~نافض و قشعریره عرق نباشد و نوبت ربع اشتداد کند، در باقی ازمان فاتر بود، ~~علاج آن همچون علاج ربع باشد، و در او فصد ضروری افتد، استعمال مسخنات و ~~ادویهآ قویه ms284 نباید کرد و اعتدال لازم باشد. # حمی خمس و سدس و سبع: حمی خمس آن باشد که یک روز آید و سه ~~روز نه، و سدس آن است که یک روز آید و چهار روز نه، و سبع آن است که یک ~~روزی آید و پنچ روز نه، این تبها از مواد غلیظه متولد شود و شبیه به ربع باشد. ~~علاج آن تلطیف اخلاط و اسهال سودا بود، چنانچه در ربع گفته شد، و در روز ~~نوبت تخم شبت و ترب هر یک سه درم و کنگر ده درم، برگ و بیخ ترب ~~بجوشانند و نمک یک درم عسل ده درم در آن حل کرده بیاشامند و به آن قی ~~کنند و باقی علاج آن همچون علاج ربع باشد. # حمی اینثالوس261: تبی باشد که در آن احساس برودتی عظیم کند در باطن ~~و ملمس گرم باشد و به آن تشنگی و لهیب نباشد و ماده این تب بلغم زجاجی PageV01P320 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0293.png) ~~بود. علاج آن هر روز جلابی از بالنگو و رازیانه و تخم کرفس و گلقند تناول کنند ~~و غذا نخودآب با شیرهآ خسکدانه خورند و بعد از نضج تنقیه کنند به این حب: # صفت آن: صبر سقوطری، تربد سفید هر یک درمی، غاریقون نیم درم، مقل ~~دانگی بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و حب سازند و بعد از دو روز قرص ورد ~~مثقالی با سکنجبین بزروی ده مثقال تناول کنند، و باقی علاج آن همچون علاج ~~حمی بلغمی بود. # حمی لیقوریا: تبی باشد که در باطن حرارتی شدید محسوس شود و در ظاهر ~~حرارتی نباشد؛ بلکه برودت باشد و به آن تشنگی و لهیب و اضطراب عظیم بود و ~~ماده این تب بلغم لزج باشد. علاج آن هر روز جلابی از بالنگو، نیلوفر، رازیانه و ~~بیخ مهک و گلقند تناول کنند، و بعد از نضج تلیین به مطبوخ خیارشنبر کنند یا ~~به این مطبوخ: ~~صفت آن: سنا هفت ms285 درم، بنفشه چهار درم، ورق گل پنج درم، تخم کاسنی ~~سه درم، تربد یک درم، اسطوخودوس سه درم، عناب و آلو سیاه و کیلی هر یک ~~ده درم، رازیانه، بالنگو، گاوزبان هر یک ده درم، مغز خیارشنبر و ترنجبین هر یک ~~ده درم، مویز طایفی ده درم، شکر سرخ پنج درم، و بعد از تنقیه گلقند و انیسون ~~تناول کنند، رازیانه، تخم کرفس، انیسون هر یک دو درم، بجوشانند و با ده درم ~~گلقند بیاشامند. # حمیات مرکبه: بدان که حمیات مرکبه و فنون تراکیب بسیار است؛ چنانچه ~~ترکیب دایره با لازمه و دایره و لازمه با لازمه و ترکیب مداخله بود؛ چنانچه تبی ~~باشد و تبی دیگر بر سر آن آید و با مبادله نباشد؛262 چنانچه تبی در عقب تبی ~~نیاید؛ یا مشارک باشد، چنانچه دو تب با هم آیند و با هم زایل شوند؛ و بیشتر ~~ترکیب از حمیات صفرا و بلغم بود و بسیار باشد که آن را فنون و ترتیبی باشد، و PageV01P321 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0294.png) ~~اما آنچه نامی نهادهاند و قانون معین دارد، شطر الغب است و غب غیر خالص و ~~ترکیب آن بر چهار گونه است؛ زیرا یا مرکب از غب دایره و بلغمی لازمه باشد یا ~~غب دایره و بلغمی دایره از محتربه و بلغمی دایره یا محرقه و بلغمی لازمه و ~~علامات آن ممتزج باشد از علامات صفرا و بلغم، و در این حمیات اعتماد بر دور ~~نوبت تب نباید کرد؛ بلکه استدلال به اعراض و علامات کنند و فرق میان و تمییز ~~میان نوبت هر یک توان کرد و روز نوبت صفرا نبض سریع باشد و قلق و اضطراب ~~و تشنگی سخت باشد و نافض و سرما اندک بود و زمان تب درازتر بود، و روز نوبه ~~یلغم سرما نافض سخت نباشد و حرارت و تشنگی کمتر بود و در غیر خالص صفرا ~~و بلغم ممتزج باشد و متحد؛ و فرق میان نوبه هر ms286 یک نتوان کرد؛ و هر روز تب آید ~~و زمان او دو از ده ساعت زاید بود و این تب عسر البرء باشد و از معالجه آن ملین ~~باید داد و مسهلات قویه نباید داد؛ زیرا که صفرای رقیق زود مستفرغ شود و بلغم ~~غلیظ باقی ماند. ~~پس در این تبها اگر علامات صفرا غالب باشد، هر روز جلابی از تخم کاسنی ~~و بیخ مهک و نیلوفر هر یک سه درم، اجاص ده عدد، نبات ده درم تناول کنند. ~~غذا جو و نخود خورند و بعد از نضج تلیین به این مطبوخ کنند: # صفت آن: سنای مکی، هلیلهآ زرد کابلی هر یک پنج درم، بنفشه، نیلوفر، تخم ~~کاسنی، رازیانه، بیخ مهک هر یک سه درم، اسطوخودوس، بسفایج هر یک چهار ~~درم، مویز ده درم، اجاص، آلو کیلی، عناب هر یک ده عدد، مغز خیارشنبر پانزده ~~درم، ترنجبین ده درم و بعد از دو روز تحریک به این قرص کنند: # صفت آن: بنفشه دو درم، تربد، هلیلهآ زرد هر یک سه درم، رب السوس نیم ~~درم، سقمونیا نیم دانگ، مجموع کوفته به آب بسرشند و با جلابی از نبات تناول ~~کنند؛ و اگر علامات بلغم غالب بود، هر روز جلابی از بیخ مهک و رازیانه و گلقند ~~تناول کنند، و غذا جو و نخود خورند. پس اگر اخلاط کبد مایل شود، علامت آن ~~ثفل سراشیف بود، مدرات مثل انیسون و تخم کرفس و نانخواه با جلاب ضم کنند، ~~و اگر به مقعر کبد مایل شود، علامت آن ثقل معده و قی و غثیان بود. پس به PageV01P322 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0295.png) ~~مسهلات بلغم تلیین طبیعت کنند و بعد از تنقیه سکنجبین بزوری یا ساده و ~~گلقند تناول کنند و قرص ورد نیز نافع بود. # صفت آن: ورق گل ده درم، سنبل، بیخ مهک هر یک پنج درم، تخم خیارین، ~~کاسنی هر یک چهار درم، بکوبند و به آب رازیانه بسرشند و یک مثقال با ms287 ~~سکنجبین تناول کنند، و اگر متمادی شود به قرص غافث تحریک کنند و ~~معالجهای که در بلغمی ذایره ذکر رفت به کار دارند. # حمیات مختلطه: چنان باشد که آن را دوری و نوبتی معین نباشد. علامت آن ~~مختلط باشد و در این تبها طریقه آن است که به تخمین و حدس معرفت ~~ترکیب خلط و غلبهآ یکی بر دیگری و تعفن، در خارج عروق داخل آن حاصل ~~کنند. علاج آن چنانچه که گاهی استفراغ ماده کنند مسهلات لینه و خفیفه و ~~گاهی تسکین و تقویت مشغول شوند؛ و مادهای که خطر آن بیشتر باشد، اول ~~استفراغ آن کنند؛ چنانچه در تبی که از صفرا و بلغم مرکب بود و صفرا غالب باشد ~~اگر اول به دفع بلغم مشغول شوند، موجب خطر باشد. پس اول صفرا دفع کنند و ~~اگر متساوی باشد، معالجهآ مرکب کنند و در تقویت طبیعت کوشند. # حمی غشیه: تبی باشد که چون ابتدا غشی حادث شود و این تب بیشتر از ~~مدهآ بلغم متولد گردد و حدوث غشی به سبب آن باشد که مواد خام در بدن ~~متفرق باشد و چون به فم معده رسد به واسطهآ شدت حس آن و مجاورت قلب ~~موجب غشی گردد، و علامت او آن باشد که بیشتر اوقات به دور بلغمی آید و ~~تهبج وجه علامت بلغم ظاهر بود. علاج آن در حالت غشی گلاب و آب سرد و بر ~~روی زنند و اطراف بندند و شکم به رفق بمالند و سکنجبین به آب گرم بدهند ~~شاید که قی کنند و هر روز جلابی از تخم کاسنی و رازیانه و او زبان و گلقند ~~تناول کنند و با تخم کرفس سه درم بجوشانند و با سکنجبین ساده بیاشامند و ~~غذا جو آب با قند خورند و تلیین طبیعت کنند به این حقنه: PageV01P323 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0296.png) # صفت آن: سنا هفت درم، قنطوریون باریک، بنفشه، نیلوفر، بیخ مهک، هر یک ~~سه درم، ورق چغندر ms288 دستهای، سبوس کفی، خیارشنبر پانزده درم، ترنجبین، شکر ~~سرخ هر یک ده درم، روغن زیت، آبکامه هر یک ده درم، نمک، بورهآ ارمنی هر یک ~~نیم درم. # و اگر این تب از مادهآ صفراوی کرآئی یا زنجاری حادث شود، علامت آن عطش ~~و کرب و اضطراب بود و به دو262 غب آید. علاج آن هر روز آب انارین یا تمر ~~هندی یا نبات خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا نقوع فواکه کنند و ~~صندل گلاب و کافور و عرق بید و اقاقیا بر سینه طلا کنند و در استفراغ خلط ~~مبالغه ننمایند، بلکه به تدریج دفع کنند تا به سبب ضعف غشی زیاد نشود. # حمی لیلیه و نهاریه: حمی لیلیه آن باشد که به شب آید و روز رها کند، و ~~نهاریه آن که به روز آید و به شب رها کند، و این بدتر باشد و غالب آن که به دق ~~کشد. علاج آن سکنجبین ساده و گلقند تناول کنند یا جلابی از تخم کاسنی و ~~بیخ مهک و نبات غذا جو با نخود خورند و تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه و ~~معجون خیارشتبر کنند، و در نهاری غذا به شب خورند. اما باید که ممتلی ~~نخسبند، بلکه بیخوابی مناسب بود، و در لیلی غذا به روز خورند و چنان کنند که ~~وقت نوبت معده خالی باشد. # حمی وبائیه: تبی باشد که در وبا حادث شود و سبب او آن باشد که هوا ~~متعفن شود و فساد و مزاج روح گردد و موجب تعفن رطوبات شود، از آن حمی ~~تولد کند. علامت وبا آن است که هوا مکدر شود و باران کم آید و حیوانات زکیه ~~الحس مثل لقلق وهدهد وخطاطیف264 بگریزند وضفادع وحشرات زیر زمین ~~مثل و موش و مار به روی زمین آیند و علامت این تب کرب و تواتر نفس و ~~تشنگی و خشکی دهن و قی و سقوط اشتها وغثیان و وجع معده ms289 و عظم طحال و PageV01P324 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0297.png) ~~غشی عرق و براز منتن بود. علاج آن فصد کنند و هر روز شربتی از تمر هندی و ~~نبات یا سکنجبین با گلاب و آب سرد تشرب کنند و شراب غوره و زرشک و ~~ریباس و صندل و لیمو و حماض مفید بود و غذا سماق و زرشک و انار با فروج ~~خورند و تنقل به حموضات و مسهلات کنند؛ و اگر رطوبات بدن بسیار بود تسکین ~~و تبرید مفید نیفتد تلیین طبیعت کنند و استفراغ اخلاطی که در بدن بود اما ~~تسکین به هر حال بهتر از تحریک بود و مشمومات و نخودآب استعمال کنند، ~~چنانچه در تبرید فصل گفته شد. # حمی حصبه و جدری: بدان که ماده آبله خون است و به سبب غلیان او ~~حادث شود و بهترین او آن است که سفید رنگ باشد و انبوه نباشد و بدترین آن ~~است که سیاه و سبز و انبوه باشد، و علامت ظهور جدری درد پشت و خارش ~~بینی و نخس اعضا و حمرت علین واضطراب و تشنگی و درد سینه و حلق و ~~ضیق بود و ماده حصبه صفرا باشد و او کوچکتر از جدری بود و آن را نتوی ~~نباشد و بزرک نبود، بلکه با پوست راست باشد و اسلم او آن است که سرخ بود و ~~آنچه بنفش و سبز باشد بهغایت بد بود، و علامت آن قریب است به علامت ~~جدری. علاج آن پیش از بیرون آمدن حصبه و آبله اگر سن مقتضی باشد، فصد ~~کنند. اما چون ابتدای بروز باشد نشاید و تحریک و تلین طبیعت نباید کرد و هر ~~روز شراب عناب و نیلوفر یا شفترک تناول کنند. غذا جو با عدس و عناب خورند و ~~خود را گرم دارند و آب سرد نخورند و شفترک در فراش بریزند تا تمام بیرون آید ~~و بعد از آن خود را گرم داشتن احتیاج نباشد، بلکه استنشاق جهت ms290 تروج قلب ~~باشد و اگر دیرتر بیرون آید انجیر و مویز طایفی و عدس بجوشانند و بیاشامند و ~~خود را گرم دارند و به چوب انار و انجیر زرد دود کنند و آبله چون تمام بیرون آید ~~گاورس در فراش ریزند و یا کیسهآ بزرگ بدوزند و گاورس در آن کنند و به روی ~~آن خفتند و چوب گز دود کنند یا چوب کز بجوشانند و یا گلاب بیامیزند و در ~~ظرفی کنند و بر اعضا ریزند یا ورق گل سخق کنند و بر اعضا مالند و عصارهآ شحم PageV01P325 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0298.png) ~~رمان و آب گشنیز تر و سماق در چشم چکانند و در عین النهر نظر کنند و اگر ~~طبیعت نرم باشد قرص طباشیر با شراب صندل بخورند، اگر سرفه باشد شراب ~~خشخاش و بنفشه و در حصبه قطع تحریک نباید کرد، غذا شعیر با مغز بادام و ~~جاورس بریان کرده یا خشخاش بریان کرده تناول کنند و قرص کافور با شراب ~~سیب یا شراب به استعمال کنند، و اگر یبوستی بر طبیعت غالب شود شراب ~~بنفشه و نیلوفر به آب گرم حل کرده بیاشامند و سپستان و بنفشه در خواب ~~اندازند [و پیش از این تصرف کنند] و در تبرید و تطفیه دم سعی نمایند. اگر ~~سرفه نباشد شراب ریباس و غروه و لیمو و شراب گاوزبان مفید افتد. # تدبیر ناقه: چون نقاهت حالتی است میان صحت و مرض، تدابیر او مشترک ~~باشد میان تدبیر اصحا و تدبیر مرضی. پس باید که تفقد حال ناقه کند و احوال و ~~اعراض که او را حادث شود متفحص باشند. پس اگر در نیض سرعت و قاروره غلظ ~~و صبغ باشد و صداع و ثقل سر و خست نفس و قلت نشاط بود دلالت بر آن کند ~~که بقیتی از مواد باقی است که به حسن تدبیر که ناقه از آن به تنگ نیاید مشغول ~~شوند و به ملینات تلیین کنند و ms291 قرص طباشیر نرم با سکنجبین مفید افتد، چون ~~چهار روز از زوال تب بگذرد، فروج ساده به تدریج عادت به آن کنند و چون دو ~~سه روز بگذرد مزوره که مناسب مزاج بود و گوشتهای سبک تناول کنند و از ~~امتلای جوع و تناول مسخنات احتراز نمایند و چون قوت بگیرند، استحمام ~~مناسب بود، و در بیرون آمدن از حمام محافظت دانند، تا از هوا ضرری نرسد و در ~~مسلح زمانی توقف نمایند تا اثر بخار حمام زایل شود و به تدریج زمانی با مسکن ~~روند و از عوارض نفسانی و بدنی اجتناب نمایند؛ و اگر هضم نباشد و معده ضعیف ~~معلوم شود که غذا بسیار میخورد هر آینه تقلیل کنند و تقویت معده به ~~سکنجبین سفرجلی، و غذا زیرباج یا انار دانه یا سماق خورند و گوارش مصطکی ~~تناول کنند تا بدن را قوت تمام شود و جماع نکنند و چون قوت گیرند در ماهی ~~یک بار زیان ندارد و به تدریج در غذاهای غلیظ تصرف کنند تا معده فاسد نشود. PageV01P326 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0299.png) # در اورام و بثور ورم غلظی و انتفاخی بود که به سبب انصباب ماده که بر اعضا ~~ظاهر شود و این ماده یا اخلاط اربعه باشد یا مائیه یا ریح یا ورم که مادهآ او دم ~~باشد، آن را فلغمونی گونید. آنچه صفراوی بود حمرت و آنچه مرکب از صفرا و ~~خون بود، جمره فلغمونی گویند، آن را که غلب باشند، مقدم دارند. اما ورم بلغمی ~~اگر مخالط عضو باشد، رخو گویند؛ و اگر متمیز بود، سلعه و ورم سودا و یا اگر ~~داخل عضو باشد مولم بود، سرطان گویند؛ و اگر مؤلم نباشد، خنازیر؛ و اگر خارج ~~عضو باشد اگر ظاهر بود سلعه و صلابه گویند؛ و اگر ظاهر نباشد غدد آنچه از مائیه ~~باشد اگر عام باشد استسقا زقی، و اگر خاص بود قیام مایی، و آنچه از ریحی بود ~~اگر مخالط عضو باشد، ms292 لین بود تهبج گویند. اگر مجتمع و صلب بود و نفخه گویند ~~و بیان هر یک گفته شد. # ورم فلغمونی: از مادهآ دموی حادث شود و علامت آن تمدد و ضربان و ~~تشنگی و تب بود و رنگ ورم سرخ باشد و به کمودت و مایل بود. علاج آن، در ~~ابتدا فصد کنند از عرقی که مناسب بود؛ چنانچه ورم گرد اعالی بدن باشد، قیفال PageV01P327 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0300.png) ~~را بگشاید و اگر در اسافل باشد، باسلیق و شراب بنفشه و نیلوفر و عناب تناول ~~کنند یا آب انارین و نبات با شیرهآ تخم توزک و سکنجبین و غذا جو آب خورند یا ~~بنوماش و مغز بادام تلیین طبیعت به مطبوخ فواکه یا نقوع آن کنند. # و اگر ورم در مغابن بود، لینی در مفرغه و اعضای رییسه مثل پس گوش و زیر ~~بغل و بن ران در ابتدا بود که هنوز ماده تمام نریخته باشد، استعمال مبردات و ~~رادعات کنند، مثل صندل و گلاب و فوفل و اقاقیا وگل ارمنی و مامیثا وآب ~~گشنیز و کاهو و بستان افروز، و در استعمال رادعات نیز مبالغه نمایند، و بعد از ~~سه و چهار روز که مواد بریزد محللات مثل بابونه و خطمی و روباه تربک و حلبه ~~با رادعات بیامیزند؛ و چون ماده ریخته باشد محللات استعمال کنند؛ و اگر ماده ~~جمع شود محللات با منضجات مثل بزرک و مرداسنگ و حلبه و انجیر به شیر ~~استعمال کنند. # علامات جمع شدن، اشتداد و وجع باشد و چون نضج یابد منفجر گردانند به ~~آهن یا به ادویه و علامت نضج سکون وجع باشد و چون دست بر او نهند فرو نرود ~~و بعد از آن که منفجر گردد، تا ماده به کلی مستفرغ نشود، مرهمهای مندمله ~~استعمال نمایند. اما اگر ورم در مفرغهآ اعضای رییسه حادث شود یا ورم به سبب ~~ضربه و سقطه باشد، بعد از فصد و تنقیه مرخیات مثل موم ms293 روغن یا محللات ~~استمال کنند و قطع استعمال مبردات و رادعات نکنند. # و صنفی او فلغمونی که آن را اشقافلوس گویند، و او آن است که ورم منحط ~~نشود و به تحلیل رود و جمع شود، اگر آن فساد در جوهر عضو پیدا شود، عضو را ~~بمیراند. علاج آن، قطع عضو باشد تا دیگر اعضا سالم بمالند؛ و اگر فصد تمام ~~نباشد، حجامت کنند و نشترهای عمیق فرو برند تا مده متفرغ شود و بعد از آن ~~کرسنه با گلاب طلا کنند. # جمره: ورمی باشد که مادهآ آن صفراوی بود. علامت او آن است که مایل به ~~سطح جلد بود و لون آن سرخ و روشن باشد، چون دست بر او نهند سرخی برود و PageV01P328 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0301.png) ~~چون دست بردارند معاودت کند. علاج آن، همچون علاج فلغمونی باشد، لیکن در ~~او تبرید بیشتر باید کرد و در فلغمونی تجفیف بیشتر. # ورم رخو: آن را اذیما265 نیز گویند، او از ماده بلغمی حادث شود و آن ورمی ~~سفید باشد و به آن حرارت و الم نباشد و آن انگشت بر او نهند فرو و زمانی ~~همچنان غایر بماند. علاج آن، هر روز جلابی از بیخ مهک و رازیانه و گنلگبین ~~تناول کنند و غذا نخودآب به شیره خسکدانه خورند، و بعد از نضج تلیین کنند ~~به حب ایاره و معجون خیارشنبر و مسهلات بلغم و بورهآ ارمنی و نمک و زیت و ~~سرکه بر ورم طلا کنند و کف دریا در سرکه خیسانیده ضماد سازند یا افسنتین و ~~صبر یا سرکه طلا کنند و سعد و زعفران مازو نیز مفید باشد. ~~سلعه: ورم غلیظ بود که آن را غلافی باشد و از عضو خارج بود، مقدار از ~~نخودی تا بیخی باشد. علاج آن تنقیه بدن باشد به حب ایاره و ایاره لوغاذیا و ~~استعمال مرهم داخلیون، و اگر به تحلیل نرود بشکافند و با ادویهآ مقرحه266 مثل ~~فلدفیون و دیگ بر ms294 دیگ نهند و چون منفجر شود کیسهآ غلاف او به صناره بیرون ~~آرند و مرهمهای مندمله به کار برند. # سرطان: ورمی سوداوی باشد، علامت او آن است که در ابتدا کوچک بود و هر ~~روز که آید بزرگتر شود و صلب باشد و اندک حرارتی در ملمس آن محسوس شود ~~و در عروق سبز و سرخ مثل دست و پای سرطان ظاهر شود. علاج آن، در ابتدا ~~فصد اکحل یا باسلیق کنند و تنقیه بدن از سودا به مطبوخ افتیمون و غاریقون و ~~این حب نیز مفید بود: ~~صفت آن: افتیمون یک درم، بسفایج، اسطوخودوس هر یک درمی و نیم، ~~هلیلهآ سیاه و کابلی هر یک درمی، نمک نفطی دانگی، غاریقون نیم درم، مجموع ~~کوفته با رب کرفس بسرشند و حب سازند و در اول حدوث این ورم رادعات PageV01P329 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0302.png) ~~استعمال کنند و بعد از تنقیه محللات مثل روغن گل و خیری یا توتیای مغسول و ~~مرهم داخلیون و اگر صلب باشد و ادویه در آن اثر نکنند، طمع از آن قطع کنند، و ~~اگر متقیح شود تویتای شسته و طین مختوم و ورق گل و گل ارمنی متساوی ~~بکوند و یا روغن گل بر آن نهند یا سرطان نهری بکوبند و بشکافند و بنهند یا ~~سرطان بسوزانند و یا روغن گل استعمال کنند؛ و اگر این ورم زنی را حادث شود ~~در ادرار حیض سعی نمایند. # خنازیر: در هیأت مشابه سلع، اما او با گوشت آمیخته باشد و متعدد و صلبتر ~~از سلع بود، بیشتر در گردن و بن ران واقع شود. علاج آن تنقیه بدن بود از بلغم ~~و سودا و اجتناب از اغذیهآ غلیظه و ادویهآ محلله استعمال کنند، مثل مرهم ~~داخلیون یا آرد جو و ترمس یا بول کودکان یا آرد باقلا و آرد جو هر یک بیست ~~درم، ایرسا و زفت و شمع و پیه بط هر یک یک درم ضماد سازند، بعد از ms295 آن ادویهآ ~~محلمه267 به کار دارند. ~~ضماد: اشنه، کرسنه هر یک هفت درم، قثاء الحمار، ورق غار، بارزد هر یک سه ~~درم، علک البطم چهار درم، بکوبند و با بول کودک استعمال کنند. # ضماد آخر: پیه خوک، راتینج، بول شتر، ضماد سازند، و نوعی از خنازیر است ~~که بر پوست بنگ ظاهر نباشد، و این بدترین خنازیر بود. علاج آن قطع باشد. اما ~~باید که به احتیاط قطع کنند و عرق شرایین منقطع نشود و بعد از قطع اگر بقیتی ~~بماند، فلدفیون استعمال کنند و بعد از آن ملحمه بکار دارند. # ورم صلب: آن را سیقروس خوانند و از مادهآ سودا یا بلغمی حادث شود یا از ~~ورمی حار که استعمال مبردات به افراط کرده باشند ماده متحجر شده باشد. ~~علامت آن، صلابت و عدم وجع باشد و لون آن همچون لون بدن باشد. اما آنچه از ~~مادهآ سودا بود لون او همچون اسرب باشد. علاج آن تنقیه بدن باشد از بلغم سودا PageV01P330 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0303.png) ~~و استعمال ادویه محلله مثل پیه بط و مرغ و خروس و مقل و اشنه و ورق بابونه و ~~خیری. # ضماد آخر: بزرک و مروشک و خطمی هر یک ده درم، حلبه پنج درم، انجیر ~~بیستعدد با هم بکوبند و بنهند و آخر مقل، اشق، جاوشیر و پیه شیر و روباه ~~تربک269 با هم بکوبند و استعمال کنند. # غدو: آن را مشبد گویند، فرق میان او و سلع آن است که او در میان عضو ~~باشد و آن را غلافی نباشد و بزرگ نشود و اگر ماده دیگر به او منصب شود، غددی ~~دیگر در جنب او پیدا شود، علاج آن تنقیه بدن باشد از بلغم و سودا و مرهم ~~داخلیون استعمال کنند و بعضی را بکوبند و قطع اسرب بر آن بندند و اگر کوچک ~~باشد بیفشارند تا آنچه در او باشد بیرون آید، پس قطع اسرب بر آن بندند، اگر در ~~پس گوش ms296 باشد آن را فوجیلا گویند و آن را به خاکستر حلزون و پیه نمک طلا ~~کنند. # طاعون: ورمی باشد که در اعضا غددی مثل خصیه و ثدی و بغل و بن ران ~~واقع شود، حدوث آن از ماده سمی باشد که عضو را فاسد کند و رگ او متغیر ~~گردد، و باشد که از آن صدید ورم مترشح شود، علامت آن قی و غثیان و غشی و ~~خفقان بود و هر چه رنگ آن سیاه سبز باشد قتال بود و در این ورم فصد بکنند و ~~تقویت قلب مثل شراب حماض و لیمو و صندل و سیب و انار ضرری بود. غذا ~~سرکه خورند و در حوالی آن برف و یخ و برگ و بید و بنفشه و گل بستان افروز ~~نهند و در موضع بارده ساکن شوند و صندل و گلاب کافور ببویند و بر سینه طلا ~~کنند و بر ورم بیخ طلا نکنند. اما اگر آن مواضع را حجامت کنند ماده جذب کنند ~~و بعد از آن به آب گرم بشویند. PageV01P331 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0304.png) # نفخه: ورمی ریحی بود، علامت او آن است که همچو خیکی پر باد چون ~~انگشت بر او نهند فرو رود و در حال به حال خود زود محسوس گردد که در او ~~مده نیست و اگر بزرگ شود چون دست بر او نهند آواز کند. علاج آن جلابی از ~~تخم کاسنی و سداب و رازیانه گلقند با نبات تناول کنند. غذا نخودآب با شیرهآ ~~خسکدانه خورند و توابل در آن کنند و محجمه بر موضع نهند بیشرط و روغن ~~بابونه و سداب در آن بمالند یا تخم کرفس و انیسون نانخواه هر یک دو درم به آب ~~یجوشانند و صافی کنند و روغن بابونه و سداب در آن بمالند یا تخم کرفس ~~انیسون نانخواه هر یک دو درم به آن بجوشانند و صافی کنند و روغن زیت بر سر ~~آن کنند و جوشانند تا روغن ms297 باقی ماند استعمال کنند. # دییله و خراج: دبیله ورمی بزرگ بود و لون آن همچون لون بدن باشد و ~~صلب بود و به آن وجعی نباشد و در آن مواد خبیثه جمع شده باشد و خراج آن ~~است که در مده جمع شده باشد از اورام و به آن حرقت و حرارت باشد. علاج آن ~~تلیین طبیعت کنند و استفراغ خلطی که غالب باشد و منضجات بر ورم نهند بعد ~~از آن مرهمهای مندمله بکار دارند و گویند اگر بیخ نرگس باعسل طلا کنند با ~~مرهم داخلیون با لعاب خردل منفجر گردانند. # بثرهها نیز همچو اورام بود بعضی دموی بود، همچون بثرههای دمل بعضی ~~صفراوی بود و همچو نمله، و بعضی همچون بثرهها بلغمی، و بعضی سوداوی ~~همچون جرب و ثولول. # دمل: بثرهای بزرگ باشد و مادهآ آن دمی باشد که به آن رطوبتی فاسد آمیخته ~~باشد و او از سوء هضم و کثرت تناول گوشت و شیرینی متولد شود و بدترین او ~~آن است که در غور باشد. علاج آن فصد کنند و تنقیه بدن به مطبوخ فواکه یا PageV01P332 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0305.png) ~~مطبوخ هلیله از گوشت و شیرینی احتراز نمایند و علاج آن همچون علاج اورام ~~کنند. ~~شری: بثوری پهن باشد که مایل به حمرت بود و حکاک و کرب باشد و دفعتا ~~حادث شود، سبب آن بخار باشد که از دم مراری یا بلغم بورقی برخیزد و آنچه ~~دموی باشد سرختر و گرمتر باشد و در روز اشتداد کند و آنچه بلغمی بود و در ~~شب حادث شود و در شب اشتداد کند علاج دموی فصد باسلیق باشد و تلیین ~~طبیعت به مطبوخ فواکه یا سقمونیا اکتفاد کنند و فصد نکنند و بدن را به آب ~~گرم و سبوس و سرکه و گلاب بشویند. # بنات اللیل: بثوری چند باشد که در شب حادث شود و به آن خارشی عظیم ~~باشد. علاج آن فصد کنند و به حمام روند و ms298 اندام به سبوس و تخم خربزه ~~بشویند، اگر احتیاج باشد تلیین کنند. # نمله و جاورسیه: نمله بثوری چند صفراوی باشد و به تدریج پهن شود و به ~~یکدیگر متصل گردد و مایل باشد به صفرت؛ اما جاورسیه بثوری چند باشد به ~~گاورس اصل آن سرخ و سر آن سفید و به آن خارشی و سوزشی عظیم بود. علاج ~~آن هر دو تنقیه کنند از صفرا و روباه تربک و حضض و عدس و اقاقیا و صندل و ~~آب کاسنی با آب روباه تربک طلا کنند؛ و اگر متقرح گردد و متمادی شود، قرص ~~اندر خون طلا کنند. # صفت آن: باز و کند شب یمانی هریک سه درم، قلقدیس در میزر آوند ده ~~درم، بکوبند و به شراب سیب بسرشند و قرص سازند و خشک کنند و به وقت ~~احتیاج به گلاب بسایند و طلا کنند. # مرهمی سفید: مازوی سبز، مرداسنج، زردچوبه، گلنار، زراورند قنبیل بکوبند ~~و با موم روغن بیامیزند و استعمال کنند. # جمره: بثوری چند پهن باشد که بهغایت سرخ باشد و به آن سوزشی و المی ~~عظیم بود و مادهآ آن صفرا بود و با دمی رقیق آمیخته باشد. PageV01P333 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0306.png) # علاج آن: تنقیه بدن کنند از صفرا و محجمه بر موضع نهند با شرط عمیق تا ~~مواد مستفرغ شود، باقی علاج آن همچون علاج نمره باشد. ~~نار فارسی: بثرهای چند باشد که حادث شود، زود خشکریشه گردد و به آن ~~حکه و حرقت باشد و اندرون آن آبی تنک بود و در ابتدا ظهور آن خطهای سرخ ~~و ساوسی مانند زبانهآ آتش باشد. علاج آن حضض کافور با لعاب بنگو ضماد کنند ~~و مازو و فوفل با سرکه مفید بود و از حلاوت گوشت احتراز کنند. # نفاطات269: آبلهای چند باشد و اندرون آن خون به آب تنگ باشد و از غلیان ~~دم حادث شود. علاج آن فسد کنند و تنقیه بدن و دم را تسکین کنند به ms299 شراب ~~عناب و اغذیهآ بارده مثل عدس و سرکه و تمر هندی و انار خورند و نفط را منفجر ~~گردانند تا آنچه در او باشد بیرون آید و مرهم اسفیداج نهند و اگر دیر خشک شود ~~مرهم قلقطار استعمال کنند. # عرق مدنی: بثرهای باشد که حادث شود و شکافته گردد و از آن همچون ~~ریسهای270 بیرون آید، و گاه باشد که به آن احساس حرکتی همچون حرکت کرم ~~کند، و بعضی گویند که آن خود کرمی باشد و به تدریج دراز گردد بکشند، ~~بگسلد، و آن بهغایت بد باشد، و بیشتر در ساق و ساعد پیدا شود و این مرض در ~~مدینه و مصر و خراسان و حبس بسیار بود، و سبب آن فضلاتی باشد که در عروق ~~گردد و به واسطهآ حرارت منعقد گردد و طبیعت آن را به این طریق دفع کند و ~~علاج آن فصد باسلیق یا صافن کنند و تنقیه بدن به مطبوخ افتیمون و حب قوقایا ~~کنند. بعد از تنقیه تناول اطریفل و کثرت استحمام مفید بود و در ابتدا به صندل ~~و کافور و صبر طلا کنند و چون بیرون آید به قطعهآ اسرب ببندند، هر چند دراز ~~میشود و بر پارهآ اسرب میپیچند و احتیاط کنند تا قطع نشود و در آن زمان به ~~آب گرم و روغن نرگس و بنفشه و لعاب بنگو طلا کنند تا به آسانی بیرون آید و PageV01P334 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0307.png) ~~خاکستر نی سه درم و مردارسنج پنج درم، با موم روغن بیامیزند و بمالند و اگر ~~بگسلد بشکافند و آنچه باقی باشد بیرون آید و بعد از آن مرهم مندمله به کار ~~دارند. # سعفه: قرحهای باشد که در روی سر حادث و در ابتدا بثرات متفرقه باشد که ~~متقرح گردد و خشکریشه شود و اگر صبیان را واقع شود و آنچه از آن صدید آید ~~آن را شیر بیخ گویند. علاج آن اگر سن و مزاج مقتضی باشد فصد ms300 قیفال و عرق ~~یافوخ271 مناسب بود، الا حجامت کنند از پس سر و تنقیه بدن به مطبوخ هلیله و ~~شاهتره و از گوشت و شیرینی احتراز نمایند و بادام تلخ و زردچوبه هر یک بیست ~~درم بکوبند و پنج درم مقل در خل خمر حل کنند و همه با هم بسایند و بیامیزند ~~و قرص سازند و در وقت حاجت به آب کاسنی و روغن گل بسایند و طلا کنند یا ~~مازو و زراوند طویل و گلنار و راتینج و اقاقیا بکوبند و با خل خمر و روغن گل طلا ~~کنند و عروق و پوست انار و مرداسنگ و حنا نیز مفید بود. # و آنچه خشک باشد و بر آن همچو پوستی سفید از ماده سودا باشد، روء ~~بنفشه و کدو و شیر زنان در بینی کشند و آن را به روغن کدو و اسفاناخ بمالند و ~~اگر غلیظ و صلب باشد به استره بخراشند و علق بیر آن کنند و صبر و مرداسنج با ~~روغن گل و سرکه بسایند و طلا کنند یا فلدفیون با سرکه طلا کنند. # و نوعی از سعفه است که آن را شهدی گویند و در آن سوراخها باشد که در آن ~~چیزی همچون شهد ظاهر شود. علاج آن تنقیه بدن کنند و برنجاسف عسل طلا ~~کنند. # و نوعی دیگر هست که از آن رطوبتی همچو غساله که گوشت آید. علاج آن ~~است که محجمه بر آن نهند تا آنچه در او باشد همه بیرون آید و گل ارمنی و ~~قسط و مرداسنگ در روغن گل و سرکه طلا کنند. PageV01P335 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0308.png) # و نوعی دیگر که بغایت سرخ باشد به حدی که به سیاهی زند. علاج آن کاغذ ~~سوخته و اسرب و انزروت هر یک سه درم کرنب یک درم بکوبند و با خل خمر ~~طلا کنند و سعفه که در وی حادث شود گل ارمنی کافور و زعفران با گلاب و خل ~~خمر لا ms301 کنند. # ثالول273: بثرهآ صغیر است که بهغایت صلب باشد و سبب آن خلطی غلیظ بود ~~از بلغم یا سودا علاج آن تنقیه بدن کنند به مطبوخ افتیمون یا غاریقون و پشک ~~بز یا سرکه طلا کنند و یا شیر انجیر خام یا پنجنگشت با سرکه و آن را به آهن ~~قطع نکنند، اگر خواهند که قطع کنند فلدفیون و دیگ بر دیگ نهند یا از اشنان ~~سبز و زهرهآ گاو و تخم حنظل و زنجار و نوشادر و آهک آب نادیده بسایند و به آب ~~اشنان طلا کنند. ~~و نوعی است که آن را عدسی گویند و رنگ آن شرخ باشد و اکثر در روی و ~~پیشانی ظاهر شود و آن را بورق مورد و آب شونیز طلا کنند یا صمغ بطم یا صمغ ~~آلود کندش کرنب بوره با سرکه طلا کنند. # بلخیه: بثرهای باشد که متقرح گردد و خشکریشه شود و از آن صدید آید. ~~علاج آن تنقیه بدن کنند و آن را به گل ارمنی و سرکه طلا کنند یا مقل و زراوند ~~و زنجار و خردل و مویزج و راتیانج مساوی بکوبند و با سعد223 و زیت سرکه طلا ~~کنند. # قوبا: بثرهای خشن باشد که در اعضا [حادث] شود و پهن گردد و رنگ آن ~~سیاه باشد یا سرخی تیره و بر روی پوستی همچو فلوس ماهی باشد. علاج آن در ~~ابتدا فصل کنند و تنقیه بدن از سودا و اخلاط بکنند و آن را به هلیلهآ زرد صمغ ~~آلود و صبر و سرکه و روغن گل طلا کنند یا علک البطم و صمغ آلود و کبریت با ~~روغن زیت و شمع مرهم سازند و بمالند یا پیه بط و مرغ و بز به روغن بنفشه PageV01P336 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0309.png) ~~مالند یا مورد و مغاث با سرکه طلا کنند در ابتدا چرک دندان صایم و روغن گندم ~~مفید بود و چون مزمن شود قردمانا و مویزج هر یک ده ms302 درم، ایرسا و کبریت زرد ~~هر یک پنج درم، نخود و پشک بز هر یک شش درم، بکوبند و با سرکه طلا کنند ~~واز مولدات سودا و از اطعمه غلیظه احتراز نمایند. # توثه: بثرهای پهن باشد که از اخلاط محترقه حادث شود و اکثر در روی بود. ~~علاج آن، تنقیه بدن کنند و از اشیای حادهآ حریفه احتراز نمایند و مرهم زنجار ~~طلا کنند یا به آهن بخراشند تا از آن خون بیاید پس مرهم ملحمه نهند. ~~جرب: بثراتی باشد که به آن حکه و سوزش بود و آن از سودا و بلغم مالح و ~~اخلاط محترقه حادث شود و بعضی خشک بود و امتداد نمایند و بعضی تر بود و از ~~آن صدید آید، علاج آن فصد کنند و هر روز جلابی از عناب و سپستان و بنفشه و ~~تخم کاسنی و بیخ مهک نبات تناول کنند و غذا بنوماش و نخود و مغز بادام ~~خورند و بعد از نضج تام مطبوخ هلیله یا صبر و تربد بیاشامند یا به این مطبوخ ~~صفت آن: سنا هفت درم، پوست هلیلهآ زرد پنج درم، مویز طایفی ده درم، ~~شاهتره دستهای، بنفشه، نیلوفر هر یک سه درم، افسنتین یک درم، آلو سیاه و ~~کیلی هر یک بیست عدد، عناب ده عدد، سپستان سی عدد بجوشانند، چون وقت ~~فرو گرفتن شود افتیمون هفت درم در خرقهآ کتان بسته در آن اندازند تا بجوشند. ~~پس صافی کنند و بیست درم خیارشنبر، پانزده درم ترنجبین بر سر آن کنند و ~~بیاشامند با هلیلهآ زرد و ماء الجبن یا افتیمون و مر این مرض را مفید افتد وحب ~~شاهتره بهغایت نافع است. ~~صفت آن: هلیهآ سیاه و زرد و کابلی و تخم شاهتره، صبر سقوطری هر یک ~~درمی، سقمونیا بریان کرده نیم درم، مقل دانگی بکوبند و به آب شاهتره حب ~~سازند و بعد از تنقیه جرب را به ادویه مجففه طلا کنند. ~~دوایی ادیگر]: کبریت ms303 زرنیخ هر یک پنج درم، مویزج قردمانا هر یک ده ~~درم، بکوبند و با سرکه طلا کنند نافع بود. PageV01P337 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0310.png) # [دوایی] آخر: زیبق مقتول و خربزه و قسط و اقلیمیای فضه، کندش متساوی ~~بکوبند و با روغن گل سرکه طلا کنند. # [دوایی] آخر: بورهآ مغسول، کبریت، کندش، خرزهره، قسط و اقلیمیای فضه، ~~کندش متساوی بکوبند و با روغن گل و سر که طلا کنند. # [دوایی] آخر: بورهآ مغسول، کبریت، کندش، خرزهره، قسط، حنا، زراوند، ~~میعهآ سایله بکوبند و به روغن گل و ماست و سرکه طلا کنند در حمام و بعد از آن ~~آبی که در آن ورق مورد و سوسن جوشانیده باشند، بشویند، و بعد از آن صندل و ~~گلاب بمالند؛ و اگر جرب خشک باشد هر روز استحمام کنند و تدهین به روغن ~~بنفشه و کدو کنند و بادام تلخ و مر و سنا و مرداسنگ هریک سه درم، کنجد پنج ~~درم، بکوبند و به روغن گل و خل خمر طلا کنند. ~~حکهآ اعضا: به سبب بخارات حاره و اخلاط مراری لذاعه حادث شود. علاج ~~آن فصد کنند و نقوع فواکه یا تمر هندی و ترنجبین و نبات خورند و روغن بنفشه ~~و کدو در اعضا بمالند و گلاب و خل خمر و آب سلق و خبازی در اعضا بمالند و ~~هر روز شربتی از تمر هندی یا آب انار و نبات و بید مشک به آب سرد خورند و ~~تلیین به این مطبوخ فواکه یا نقوع آن مناسب بود و از ریاضت و تعب و آفات ~~احتراز نمایند و شب یمانی بجوشانند و موضع را به آن بشویند: صندل و ورق ~~سوسن و مرداسنگ بکوبند و در آن بمالند یا مرداسنگ و اندکی کافور و گلاب ~~بسایند و طلا کنند، ورق گل، نوشادر، سعد، سنبل بسایند و بمالند یا توتیای ~~کرمانی چهار درم، قرنفل یک درم بکوبند و به گلاب بسرشند و قرص سازند و در ms304 ~~وقت حاجت بسایند و در آن بمالند. اگر رایحهآ مغابن و انگشتان پای به سبب ~~فربهی متغیر شود و فصد باسلیق کنند و به مطبوخ هلیله تنقیه نمایند و از اطعمهآ ~~حریفه و شیرین احتراز کنند و در آب سرد نشینند، اگر وقت و سن مقتضی باشد ~~گل ارمنی، مرداسنج، و تویتا و حنا بکوبند و بر آن افشانند، و اگر آن موضع متقرح PageV01P338 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0311.png) ~~شود به سبب عرق به سرکه و گلاب بشویند و شب یمانی و کزمازج بکوبند و بر ~~آن افشانند یا به آب سرد طلا کنند یا مرهم زرد بمالند. # اگر به سب اخلاط باشد، اسهال طبیعت کنند و اگر بخارات باشد که تحت جلد ~~متعفن شود، علامت آن نتن رایحهآ بدن بود و در این نوع استحمام به آب دریا و ~~آب شور مفید بود و بول کودکان در اندام مالیدن نافع بود و مغز بادام و خشخاش ~~بکوبند و با سرکه بمالند و مشایخ را به واسطهآ ضعف و بلغم مالح حادث اشود]. ~~علاج او آن است مداومت حمام و تدهین باشد. ~~جراحت، تفرق اتصالی باشد که لحم را حادث شود. علامت آن که آن را از ~~غبار و روغن و موی و امثال آن نگاه دارند تا چیزی در آن نیفتد که مانع التحام ~~شود و آن را چنان ببندند که به یکدیگر متصل گردد و اگر متصل نشود، بباید ~~دوختن و اگر جراحت غایر باشد ذوررات مجلیه و مجففه استعمال ملین224 مثل ~~کندر، صبر، انزروت و زراوند و ایرسا و توتیا، و اگر در این چرک و وسخ بسیار باشد ~~این ادویه را به عسل بسرشند و استعمال کنند و پنبه کهنه در آن کنند تا از ~~چرک پاک شود. آن گاه ذرورها و مرهمهای پنبه استعمال کنند. ~~مرهمی که گوشت برویاند، کندر انزروت و ایرسا هر یک ده درم، مرداسنگ ~~سه درم بکوبند و با موم و روغن زیت مرهم ms305 سازند و ذرور خون سیاوشان، انزروت، ~~زعفران متساوی بکوبند و در آن ریزند. # جراحت: مرکب آن است که با او کسر و ورم و قطع عرق و عصب و الم و ~~امثال آن باشد. علاج آن فصد باسلیق باشد و تناول شیرینی با تمر هندی یا آب PageV01P339 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0312.png) ~~انارین یا نقوع فواکه، اگر با آن کسر استخوان باشد، ضماد صبر استعمال کنند و ~~اگر با ورم بود، حوالی آن با آب گشنیز تر و روباه تربک و سرکه طلا کنند. اگر ~~گوشت فاسد شده باشد، فرفیون استعمال کنند یا مرهم زنگار بر آن نهند. # جراحت عصب: جراحتی که بر عصب واقع شود، اگر به طول باشد، الم بود. ~~علاج او آن است که از هوای سرد و آب سرد خود را نگاه دارند و آن را به روغن ~~زیت بمالند و ببندند و تا دو سه روز بگنرد و از حدوث ورم ایمن شود، بعد از آن ~~قرفیون و زیت و شمع مرهم سازند و نهند و اگر متورم شده باشد، قلقدیس یک ~~درم، زاج نیم درم، توابل مس ده درم، و پنج درم قشور کنند، هشت درم، زفت ~~سی درم با یک رطل سرکه سحق کنند و سی درم شمع به آن ضم کنند و در ~~دیگ سنگین مرهم سازند و استعمال کنند، و ادویهآ بارده به کار برند. # و اگر این جراحت موجب تشنج شود، عصب را قطع کنند تا به دماغ متأذی ~~نشود و به روغن داغ کنند و فقرات را به روغن بنفشه و پیه مرغ و مغز ساق گاو ~~بمالند و اگر بر سر جراحتی شود و به نواحی غشای دماغ رسد. علاج او آن است ~~که صوف را به زیت بیالایند و بر آن نهند و سه روز بگذارند تا از ورم ایمن شود، ~~بعد از آن ذرورات استعمال کنند. # جراحات عروقی: جراحتی که بر شریان و ورید واقع شود، علاجش آن است ms306 ~~که خرقه به سرکه و گلاب بیالایند و در جراحت آگنند و اطراف جراحت به ~~مبردات قویه طلا کنند و مازو بسوزانند و به خل خمر آتش آن را بنشانند و ~~بسایند و بر جراحت افشانند، آسیاسنگ که آن را جبین گویند و غبار آسیا با ~~سفیدهآ بیضه بیامیزند و پشم خرگوش به آن آلوده کنند و بر آن نهند و ببندند. # قروح: به سبب جراحت حادث شود و چیزی که از قرنیه آید اگر تنک بود آن ~~را صدید گویند، اگر غلیظ بود آن را وسخ گویند. علاج او آن است که اگر وسخ ~~قیح بسیار بود، تلیین طبیعت کنند به حسب خلط و قوت و حاجت و از کثرت ~~غذا و اطعمه مرطبه احتراز نمایند و ادویهآ مجففه مجلیه مثل مرداسنگ و PageV01P340 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0313.png) ~~زردچوب و ورق مهک و پوست انار و گلنار و مرو و بذور مرهم استعمال کنند و ~~اگر قرحه در اعضا صلب باشد با ذروری از صبر کندر و خون سیاوشان استعمال ~~کنند و مرهم مرداسنج به کار برند و اگر دهن قرحه تنگ باشد به فتیله مرهم به ~~او رسانند. # ناصور: قرحه باشد که کهنه شود و اندمال نپذیرد و آن را غوری باشد و قعر ~~آن فراخ بود و گوشت آن سفید و سخت باشد و دایما از آن رطوبت روان باشد. ~~علاج او آن است که پنبهآ کهنه به شراب تر کنند و بذور را صفرا بیالایند و در آن ~~کنند یا به گلاب و خاکستر زر بشویند. اگر مفید نیفتد، بشکافند و گوشتهای ~~روی را جدا کنند به آهن یا داروی اکال یا داغ کنند. ~~در کسر و خلع و خرق و مانند آن کسر تفرق اتصال بود که عظم را حادث ~~شود. علاج آن اولا فصد و تلیین طبیعت کنند و عظم را محکم ببندند و اگر از ~~بستن خارش پیدا شود بگشایند و آب گرم بر آن ریزند ms307 و عصابه به سرکه و گلاب ~~تر کنند و بر آن نهند و ببندند، و چون دو سه روز بگذرد ورم نباشد، مغاث مورد و ~~گل ارمنی و اقاقیا بر آن طلا کنند و اغذیهآ لزجه مثل هریسه و پاچه و تخم مرغ ~~خورند و اگر با کسر ورمی باشد، صندل و آب گشنیز و آب کاسنی طلا کنند و ~~ببندند و اگر از آن خون آید کندر و مر و خون سیاوشان بکوبند و بر آن نهند و ~~ببندند؛ و اگر استخوان پاره شده، از گوشت جدا باشد، بیرون آرند؛ و اگر متصل ~~گوشت باشد، نیک به جای خود نهند و ببندند و معالجات جراحت به جای آرند. ~~خلع: آن است که مفصل از جای خود بیرون آید. علامت او آن است که ~~مفصل از جای خود بگردد و حرکتی که او را میسر بود نتواند کرد. علاج او آن PageV01P341 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0314.png) ~~است که مفصل را به رفق باز جای خود برند و بعد از آن تسکین وجع و ازالهآ ورم ~~کنند. # وتی: آن است که مفصل از جای خود برود، اما بیرون نیاید و مانع جمیع ~~حرکات نباشد، بلکه بعضی حرکات توان کرد. # وهن: المی است که عارض عظم شود، به آن که تفرق اتصال حادث شود. ~~علاج همه آن است که عضو را به رفق بمالند و اگر رفته باشد باز به جای خود ~~نهند، مورد، مغاث و خطمی سحق کنند و با زردهآ تخم مرغ طلا کنند یا ورق گز و ~~مورد و گل ارمنی طلا کنند؛ و اگر به آن ورمی باشد، فصد کنند و ماش و مغاث و ~~گلنار و اقاقیا و فوفل با بیضه طلا کنند. # ضربه و سقطه: اگر به آن تفرق نباشد به ماش و مغاث و صبر طلا کنند، و اگر ~~ورمی باشد فصد کنند و نیم درم مومیایی به آب گرم بخورند یا روناس و طین ~~مختوم و لک ms308 هر یک پنج درم بر سر نخودآب کنند و بخورند؛ و اگر ضربه و سقطه ~~بر سر واقع شود، البته فصد کنند و تلیین کنند و سرکه و گلاب و روغن گل بر ~~سر بمالند یا ورق مورد گلنار و پوست انار در سرکه و گلاب بجوشانند، اندکی شکر ~~و مشک و عود طلا کنند؛ و اگر بر سینه و شکم واقع شود، از آن نزف الدم حادث ~~شود، قرص کهربا با رب به تناول کنند یا گلنار، گل ارمنی، خون سیاوشان هر یک ~~درمی بکوبند و با رب سیب تناول کنند، و اگر بر عضل واقع شود بابونه، اکلیل ~~الملک بجوشانند وآب و ثفل275 آن استعمال کنند، و اگر بر عصب واقع شود ~~روغن زنبق و نسرین و ناردین بمالند و اگر از آن التوای عصب حادث شود، مقل ~~خطمی با زیت طلا کنند یا داخلیون بنهند. ~~اگر کسی را به تازیانه زده باشند، پوست گوسفندی که فی الحال پاره کرده ~~باشند و هنوز گرم باشد بر موضع ضربه نهند یا خرقهآ کتان به گلاب و آب سرد تر ~~کنند و بر آن نهند و اعضای آن را نیک دلک کنند. PageV01P342 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0315.png) # نشوب شوب و نصل: اگر پیکان در عضوی رود آن را به کلبتین بیرون آرند و ~~صبر و انزروت و کندر و مر در آن کنند و اگر خار یا آبگینه در اعضا رود بیرون ~~نتوان آورد، زراوند مدحرج واشق و کندر و بیخ نی و زفت و زرنیخ مجموع یا ~~بعضی به سعل طلا کنند. # سحوج جلد: اگر به سبب ملاقات چیزهای درشت و کشیدن ریسمان پوست ~~خراشیده، فصد کنند و خرقه به گلاب تر کنند و بر آن نهند. گل ارمنی، ~~مرداسنگ با گلاب و روغن گل طلا کنند یا روغن گل بمالند و مورد و گل سحق ~~کنند و بر آن افشانند یا مرهم مرداسنج و اسفیداج با روغن گل و بنفشه و ms309 اندکی ~~کافور بر آن نهند؛ و اگر به سبب عرق حار در حالبین وعانه و اطراف انثیین ~~حادث شود، روغن خاوران بمالند، و اسفیداج و مرداسنگ و ورق بید و گل و ~~بنفشه بکوبند و بر آن افشانند و از گوشت و شیرینی احتراز نمایند. # حرق اعضا: عضو که به آتش بسوزد، علاج آن است که در حال سفیدهآ تخم ~~مرغ بر آن ریزند و خرقهآ کتان به گلاب تر کنند و بر اندازند و عدس بجوشانند و ~~بر آن طلا کنند یا گل ارمنی به سرکه و گلاب بمالند؛ و اگر به سبب آب گرم و ~~روغن گرم سوخته شود، پیش از آن که آبله کند، آب زیتون مشو کرده و خاکستر ~~و گلاب سرد کنند و بر آن نهند. اگر آبله کند مرهم اسفیداج یا بوره بمالند یا جو ~~با سفیدهآ بیضه، و اگر عضو به واسطهآ بلادر بسوزد، آب خیار کدو با شیرهآ تخم ~~توزک تناول کنند و اغذیهآ حامضه و اسفاناخ خورند و موضع را حجامت کنند و ~~مرهم خل طلا کنند. # فساد اطراف: اگر به سبب برودت سرمای سخت چون به عضو رسد و پوست ~~سخت کند و مسام ببندند و حرارت و بخارات محتقن گرداند، موجب تعفن اعضا ~~باشد. پس اگر سرما رسد و عضو متورم نشود، اعضا را به اپوستین و] نمد گرم ~~گردانند و به حمام گرم روند و خود را گرم دارند و نخودآب با کبک و تیهو و ~~گنجشک با شیرهآ خسکدانه و توابل خورند. اما اگر عضو متورم گردد و بابونه و PageV01P343 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0316.png) ~~گندم و شبت و سبوس و تخم276 کرنب و مرزنجوش و برنجاسف و حلبه بجوشانند ~~و عضو متورم را در آن نهند و اگر سیاه یا سبز شود نشتر عمیق زنند و در آب گرم ~~نهند تا خون از آن روان شود و بعد از آن گل ارمنی با سرکه و گلاب طلا کنند و ms310 ~~بعد از شبانه روزی به آب گرم و سرکه بشویند؛ و اگر متعفن شود چنانکه نزدیک ~~باشد که انگشتها بیفتد اطراف سلق و کرنب و روغن بجوشانند و بر آن نهند و ~~بیندند تا آنچه متعفن شده باشد، بیفتد، آن گاه روباه تربک و ورق خطمی و ~~خبازی بکوبند یا روغن بنفشه بر آن نهند، بعد از آن به علاج مشغول شوند. # انتفاخ اصابع: به سبب بزرگ شدن و خاریدن انگشتان احتقان فضلات و ~~بخارات بود به واسطهآ برودت هوا. علاج او، آن است که گلقند و سکنجبین بزوری ~~تناول کنند و نمک و سبوس و سلق بجوشانند و انگشتان به آن بشویند و بابونه و ~~اکلیل الملک و شلغم و کرنب و عدس و انجیر در شراب بجوشانند و ضماد کنند. ~~اگر رنگ انگشتان تیره شود، نشتر زنند تا خون بیاید و عدس و زیت بجوشانند و ~~طلا کنند. ~~آکله: تعفن و فساد که در اعضا ظاهر شود، به سبب ضعف روح حیوانی یا ~~سدهای که مانع آن شود یا به سبب سموم یا اورام ردیه که مادهآ آن سمی باشد. ~~پس اگر بینند که رنگ عضو متغیر میشود و نضارت او زایل می گردد و در ابتدا ~~تعفن باشد آن را به فوفل اقاقیا و ورق گل و گل ارمنی و صندل و سرکه طلا کنند ~~و فصد عروقی کنند که در مقابل آن عضود بود یا حجامت و ارسال علق کنند، و ~~اگر تابستان بود در مواضع بارده ساکن شود، خیار کدو و برگ بید پیش خود ~~بنهند و کاهو کاسنی و خیار و کدو تناول کنند. # و علامت تعفن آن است که عضو سیاه شود و مسترخی گردد و آن زمان ادویه ~~اکاله استعمال کنند تا گوشت متعفن زایل شود و پاک گردد و آن زمان مرهمی PageV01P344 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0317.png) ~~که گوشت برویاند استعمال کنند. اگر تعفن زایل نشود داغ کنند و اگر نه به هیح ~~معالجه ms311 به نشود و آن عضو را قطع کنند تا دیگر اعضا سالم مانند. # جذام: علتی بد است، از آن جهت جناب سیادتمآب فرمودهاند که «فر من ~~المجذوم کفرارک277 من الأسد»؛ واین مرض را داء الاسد نیز گویند وآن از غلبه ~~و کثرت خون از احتراق سودا حادث شود و مزاج و هیأت اعضا را متغیر گرداند و ~~باشد که فساد آن به مرتبهای رسد که اعضا را از هم فرو ریزد، و باشد که متقرح ~~شود. این علت چون مستحکم شود بر آن متمکن نباشد، و سبب فاعلی این علت ~~حرارت مفرط و سوء المزاج کبد باشد؛ و سبب مادی آن اغذیهآ سوداوی بود. ~~علامت ابتدای جذام حمرت بدن خصوصا روی که مایل به سیاهی بود و ضیق ~~نفس و بحهآ صوت و باریک شدن موی و ریختن آن و نتن عرق و خبث نفس و ~~خواب هایله و سطبر شدن لبها و ظهور غدد در اعضا و ترقیدن ناخن بود. علاج ~~آن در ابتدا فصد وداجین و اکحل و رگ پس گوش بگشایند و خون بسیار بیرون ~~کنند و هر روز جلابی از نیلوفر و تخم کاسنی و بالنگو هر یک سه درم با نابت و ~~ترنجبین تناول کنند. غذا نخودآب و بنوماش با شیرهآ مغز بادام خورند و بعد از ~~نضج تام به مطبوخ هلیله یا تربد افتیمون یا غاریقون یا ایاره وتخم حنظل تلیین ~~طبیعت کنند؛ و بعد از هفتهای که از تنقیه گذرد، ماءالجبن به این سفوف ~~بیاشامند: # صفت آن: هلیلهآ سیاه و کابلی هر یک پنج درم، غاریقون سه درم، بسفایج و ~~افتیمون و گاوزبان هر یک چهار درم، نمک نفطی و لاجورد هر یک درمی و نیم PageV01P345 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0318.png) ~~بکوبند و سه درم از آن شربتی باشد و بعد از تنقیه مکرر استحمام کنند و بابونه و ~~شبت و بنفشه بجوشانند و اندام به آن بشویند و روغن بنفشه وکدو و بادام بمالند ~~و ms312 پیه روباه وخروس و بط و مغز ساق گاو نیز مفید و اغذیهآ مرطبه مثل گوشت ~~بزغاله و مرغ پاچه و سر ماهی تازه خورند، و حسو از نشاسته و روغن بادام نیز ~~مناسب افتد، و تریاق فاروق و تریاق اربعه احیانا تناول کنند و گوشت افعی و ~~[آب] حوضی278 که در آن افعی مرده باشد و شیر بزی که جوان و سرخ بود عظیم ~~مفید و از بقول کاهو، کاسنی، خیار مناسب باشد، و در موضع حاره حلبه مسکن ~~سازند و از جماع و از مساکن بارده یابسه احتراز کنند. اما این علقه چون مستحکم ~~شود، علاج آن مدوامت فصد و اسهال بود و قی در هفته دو نوبت و بدن را به این ~~ادویه طلا کنند: ~~صفت آن: کبریت، قسط هر یک ده درم، ورق صنوبر، حب الغار هر یک بیست ~~درم، به آب ورق جوز طلا کنند. # ادوایی] آخر: مازوی سوخته، مویزج، هلیلهآ سیاه سوخته، هلیله متساوی ~~بکوبند و با سرکه طلا کنند و علامت به شدت آن باشد که سبوس از بدن آن جدا ~~شود. ~~برص: سفیدی که در بدن پیدا شود، به سبب ضعف قوت مغیره و غلبهآ بلغم و ~~سوء المزاج بارد که آن عضو را حادث شود. علامت او باشد که نرم و براق و سفید ~~بود و مویی که بر آن رسته باشد آن هم سفید بود و آن موضع از دیگر بشره فروتر ~~باشد. اگر سوزن در آن فرو برند، به جای خون رطوبتی سفید بیرون آید. [علاج ~~آن:] مصطکی هر یک دانگی، ملح نفطی و دانگی و نیم، حب النیل نیم درم، ~~مجموع بکوبند و به آب کرفس بسرشند و حب سازند و فرو برند، شربتی گرمی از ~~شکر بیاشامند، بعد از تنقیه اطریفل کبیر و مثرودیطوس تناول کنند و زرنیخ و PageV01P346 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0319.png) ~~اشق و خردل و شونیز و بوره و شیطرج و کبریت و پوست بیخ کبر با ms313 سرکه طلا ~~کنند، و زیت و قسط و زفت و نفط سفید و خربق سیاه و سفید و مویزج و تخم ~~ترب و بصل الفار نیز مفید بود به ادویهآ مقرحه مثل ذراریح و عسل بلادر و ثافسیا ~~و تخم ترب و سرگین کبوتر و ماذریون با سرکه طلا کنند؛ و اگر مفید نیفتد ~~سفیداب مکرر طلا کنند. پس آب زاج بعد از آن خبث الحدید و مرورات پوست ~~انار بجوشانند و طلا کنند تا رنگ آن زایل شود و یا روناس و نیل هر یک درمی ~~بوره و کبریت هر یک چهار درم با سرکه طلا کنند. ~~بهق سفید: سفیدی باشد که به سبب رطوبت محرقه طبیعت آن را دفع کند ~~و بهق زایل شود به خلاف برص. علامت او آن است چون سوزن در او فرو برند ~~خون بر آید و موی آن موضع سیاه بود و اکثر شکل آن مدور بود. علاج آن هر ~~روز جلابی از رازیانه و بالنگو و گلقند تناول کنند و بعد از نضج اسهال به مطبوخ ~~تربد و غاریقون کنند و قی کردن نیز مفید بود و بعد از تنقیه ادویه که در برص ~~ذکر رفت طلا کنند و بعد از آن تخم حنظل و قنطوریون طلا کنند. # بهق اسود: نشانههای سیاه باشد که در بدن ظاهر شود به سبب صفرای ~~محترقه و این مقدمهآ جذام باشد. علامت آن است که چون آن را بمالند، چیزی ~~همچون سبوس از آنجا جدا شود و رنگ آن مایل به حمرت بود. علاج آن در ابتدا ~~فصد کنند و به مطبوخ افتیمون و حب آن کنند و استحمام و ترطیب بدن کنند و ~~پوست بیخ کبر و حرمل و خربق و شیطرج و زاج و کبریت و زرنیخ طلا کنند. # کلف: نشانی بود که بر روی افتد مایل به سیاهی باشد و آن به سبب سودا و ~~احتراق اخلاط بود. علاج آن فصد کنند و ms314 تلیین به مطبوخ افتیمون وغاریقون ~~حب ایاره بعد از تنقیه تخم خربزه و جرجیر هر یک درمی، کندش سه درم بکوبند ~~و قسط و بوره و فلفل و بادام تلخ به آب صفرا طلا کنند یا بیخ نی و تخم ترب و ~~جرجیر هر یک درمی و کندش سه درم بکوبند و با سرکه یا آرد باقلا و عدس و ~~پوست تخم مرغ و شیح سوخته و اشنان بکوبند و به آب گرم طلا کنند و اگر PageV01P347 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0320.png) ~~مستحکم شود فلفل، قسط، بوره، بیخ سوسن هر یک سه درم، تخم ترب پنج درم ~~بکوبند و با سرکه طلا کنند و شبی رها کنند و روز دیگر به آبی که در آن سبوس ~~پرسیاوشان جوشانیده باشند بشویند با زنبق به حنا بکشند یا بادام تلخ بسایند و ~~به سرکه طلا کنند. # خیلان و برش و نمش: خیلان خالهای سیاه باشد و برش نقطههای خرد و ~~سیاه بود که بر روی افتد، و نمش قطعهٔ‌ سیاه و مستدیر باشد و گاه باشد که ~~همچو کلف پهن شود؛ و سبب خیلان دم و محترق که از فوهات عروق بیرون آیند ~~و سبب برش و نمش دم سوداوی بود. علاج آن، فصد و اسهال طبیعت بود و بعد ~~از تنقیه ادویه که در کلف ذکر رفت طلا کنند. # بادشنام: حمرتی قبیح باشد شبیه به لون مجذوم که در روی ظاهر شود به ~~سبب احتباس بخارات که از دم متصاعد شود. علاج آن فصد کنند و ارسال علق و ~~تلیین طبیعت به مطبوخ هلیله و تربد و آن را به آب گرم و سبوس بشویند؛ و اگر ~~مزمن باشد به صابون طلا کنند و به آب گرم و سبوس بشویند و آب سرد نرسانند ~~و از مسکن بارده احتراز نمایند. # آثار قروح آبله: اثری که از قروح آبله بر بدن بماند، مرداسنج به روغن گل ~~پرورده آرد نخود و برنج و بیخ نی و ms315 استخوان پوسیده و قسط و تخم خربزه به آب ~~باقلا طلا کنند با مرداسنج و اسفیداج با سرکه و زهرهآ گاو طلا کنند. # اما خضرت و سیاهی که به سبب ضربه و سقطه حادث شود، بعد از سکون الم ~~و حرارت باقی ماند فصد کنند و بورهآ ارمنی با سرکه طلا کنند یا آب بوره بشویند ~~و مرداسنج به روغن گل پرورده و آرد نخود و برنج و بیخ نی طلا کند؛ و اگر خون ~~در زیر پوست بسته شود، بشکافند و خون بیرون کنند. پس بوره طلا کنند. اما ~~وشم که به نیل و مداد و امثال آن کرده باشد و خواهند که زایل شود به آب گرم ~~و سبوس و بوره بسیار بمالند و علک البطم با عسل طلا کنند و هفتهای رها کنند. ~~پس به آب گرم و نمک و سرکه بشویند باز طلا کنند با بوره و کندش و صمغ آلو PageV01P348 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0321.png) ~~با سرکه طلا کنند یا سوزن بزنند تا خون از آن بیاید و نمک ساده بمالند و بعد از ~~آن بوره و علک البطم طلا کنند یا مرهم زنگار یا دیگ بر دیگ نهند تا موضع ~~مجروح شود. پس مرهمهای مندمله نهند. # تشنج جلد رأس: اگر پوست سر متشنج شود و در آن جویا پیدا شود، به ~~سبب ملاقات آفتاب یا استفراغ بسیار از دماغ یا داغستان به آب شور. علاج آن ~~اغذیه اشربه مرطبه تناول کنند و روغن بنفشه و کدو و شیرزنان در بینی کشند و ~~بر سر مالند و سر به آن بشویند و به لعاب بنگو و خطمی طلا کنند؛ و اگر به آن ~~حمرت و خارش بود سبب آن امتلای دماغ باشد. علاج آن تنقیه دماغ کنند به ~~حب ایاره و حب بنفشه و امثال آن بعد از تنقیه ادویهآ مذکوره استعمال کنند. # تقشر جلد: اگر پوست بشره بهغایت خشک شود از آن چیزی همچون سبوس ~~جدا شود ms316 و سبب آن خلطی سوداوی بود. علاج آن هر روز جلابی از بنفشه و ~~نیلوفر و گاوزبان و بیخ مهک و ترنجبین تناول کنند و غذا بنوماش و نخود با شیرهآ ~~بادام بخورند و بعد از نضج اسهال طبیعت کنند به این مطبوخ: # صفت آن: هلیلهآ زرد و کابلی و سیاه هر یک پنج درم، سنا پنج درم، بسفایج، ~~تربد، ورق گل نیلوفر، تخم کاسنی، و بیخ مهک هر یک سه درم، اسطوخودوس ~~چهار درم، آلو سیاه، سپستان هریک بیست عدد، عناب ده عدد، خیارشنبر و ~~ترنبجین هر یک پانزده درم، و بعد از تنقیه ترطیب بدن به ماء الجبن وکثرت ~~استحمام و تدهین به روغن بنفشه و کدو و پیه مرغ و مغز ساق گاو کنند و اغذیهآ ~~غلیظه و مولدات سودا احتراز کنند و در این مرض اهمال نمایند تا به جذام ~~نأنجامد. PageV01P349 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0322.png) # خراز: 229 سبوسهای باشد که در سر حادث شود به سبب بخارات که از مواد ~~بلغمی یا سودای شود. علاج آن تنقیه بدن کنند از اخلاط و بعد از تنقیه هر روز ~~به آب خطمی سفید و برگ چغندر و آرد جو و باقلا و کنجد و اندکی بوره بسایند ~~یا سر تراشند و روغن گل و اندکی بوره با سرکه بمالند یا زهرهآ گاو و طین قیمولیا ~~با سرکه طلا کنند. # داءالثعلب: علتی است که مو بریزد و اگر پوست نیز با مو جدا شود، آن را داء ~~الحیه گویند، و حدوث این مرض از مادهآ ردیه باشد که در منابت شعر استقرار یابد ~~و غذا از موی منع کند و این ماده اگر دم محترق باشد، علامت آن حمرت لون و ~~عظم و سرعت نبض و غلظ قاروره بود. علاج آن فصد کنند و شراب عناب و آب ~~رمانین تناول کنند و موضع را به آب زوفا به خرقهآ درشت بمالند یا پیاز عنصل و ~~سیر و خردل بکوبند و با ms317 سرکه طلا کنند. علاج آن، تنقیه بدن به حب ایاره و ~~قوقایا و مطبوخ تربد و غاریقون کنند و غرغره به خردل و سکنجبین عنصلی مفید ~~بود. # و اگر از مادهآ سودا بود تلیین طبیعت کنند به مطبوخ افتیمون و اسطوخودوس ~~و موضع را به سیر و پیاز بمالند و کبریت زرد و خردل و فرفیون و بیخ نی و ~~خاکستر سم بز و برنجاسف سوخته با روغن زنیق و ناردین طلا کنند؛ و اگر از ~~مادهآ صفرا بود، علامت آن صفرت موضع و یبوست و قشف جلد آن بود و به آن ~~تلخی دهن و تشنگی بود. علاج آن هر روز به آب سلق و برگ بید و سبوس ~~موضع را بشویند و تنقیه به مطبوخ فواکه کنند و بعد از تنقیه موضع را به خرقهآ ~~درشت بمالند تا سرخ شود و سیر بکوبند و با سرکه طلا کنند یا شیح سوخته و PageV01P350 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0323.png) ~~حضض وجو سوخته و کف دریا بکوبند و به روغن زنبق بمالند و اگر پیه شیر و ~~خرس و گرگ و به سرکه بسایند و طلا کنند یا سر مگس در آن موضع بمالند ~~موی برویاند و داءالحیه در همین علاج بود و تدهین به روغن بنفشه وکدو ~~مناسب بود. ~~اما اگر ریختن موی به سبب ضیق مسام باشد روغن استعمال کنند و بوره و ~~زهره گاو و عکر و شیح سوخته و قیصوم بمالند با بیخ نی و استهآ خرما و وسمه ~~مجموع سوخته با روغن زنبق نه طلا کنند. ~~انتشار شعر: گاه باشد که موی به سبب قلت غذا و نقصان بخارات دخانی ~~بریزد، چنانچه در نقاهت سل و دق، علامت آن تقدم اسباب محلله و مفاسات ~~امراض بود. علاج آن تناول اغذیه جید الکیموس و کثیر الغذا بود واستحمام و ~~شستن مو به خطمی و برگ بید و مروشک، تدهین به روغن بنفشه؛ و اگر به ~~سبب ضیق مسام بود یا ms318 به واسطهآ یبس و کثافت جلد، علامت آن جمودت و غلظ ~~شعر بود و موی را بر توان کند. علاج آن مداومت استحمام و تدهین به روغن ~~بنفشه و بادام و بابونه کنند و بادام شیح سوخته با زیت بیامیزند و طلا کنند. اگر ~~ضیق مسام بود، علامت آن رقت مو و سرعت انتشار بود چون موی بگیرند بی آن ~~که در وقت جدا شود، علاج آن کثرت استحمام و دلک موضع به خرقه درست و ~~بعد از دلک برنجاسف و شیح و بادام بسوزانند یا زهرهآ گاو و بوره طلا کنند و از ~~اغذیهٔ‌ مرطبه احتراز کنند و توابل در طعام کنند به سبب تخلخل بدن و ~~سستی280 مسام موی ریزد؛ زیرا که بخاری که مادهآ مواست، متفرق شود. # صلع: آن باشد که موی سر زایل شود و اگر آن در پیری بود، علاج پذیر ~~نباشد، و اگر در اوان جوانی بود، اسباب و علاج آن همچنان باشد که ذکر رفت. PageV01P351 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0324.png) # شیب: سفید شدن مو به سبب حرارت غریزی و کثرت بلغم باشد و وقت و ~~وقت آن بعد از چهل سال بود و اگر پیش از آن سفید بود تنقیه بدن کنند از بلغم ~~و هر هفته قی کنند و از اغذیهٔ‌ بلغمی احتراز نمایند و قلایای متوابله و گوشت ~~برشته مفید بود و احیانا اطریفل و بلیله مربی تناول کنند. اما چون سفیدی تمام ~~شود خضابات استعمال کنند. # تشقق شعر: اگر موی شکافته شود به سبب یبوست کثرت استحمام مفید بود ~~و روغن بنفشه و کدو و لعاب بنگو و به دانه و مروشک طلا کنند، و اگر به افراط ~~باشد تنقیه بدن از سودا باید کرد. # آنچه تعلق به زینت دارد، حفظ شعر، اگر خواهند که موی دراز شود از بورق و ~~کنجد بشویند و روغن مورد و روغن غبار بمالند و مورد و گل سرخ و آمله بکوبند ~~و بر موی ریزند؛ و ms319 اگر موی ریش و ابرو کم باشد یا دیر برآید، حب الغار وحب ~~الخضراء و مغز بادام تلخ بسوزانند و بمالند یا غالیه با پیه گرگ و خرس و شونیز ~~سوخته بمالند؛ و اگر خواهند که موی عانه و بغل بر نیاید، به خون سلحفات یا ~~مرغ و خایه مورچه طلا کنند یا افیون و بیخ و آب کاهو بمالند. ~~و اکر خواهند که موی بسترند، آهک سفید، آب زرده رطلی، زرنیخ و خاکستر ~~از هر یک بیست درم، گل خطمی ده درم بکوبند و به آب گرم طلا کنند. اما باید ~~81 بیش از آن که آن را طلا کنند بعد از آن موضع را به روغن گل بمالند تا آهک ~~بانزد10م و زرنیخ سه درم به شیره جو نیک سحق کنند و طلا کنند و بعد از آن ~~59،700د. PageV01P352 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0325.png) # و اگر خواهند که مو جعد جعد شود، مرداسنگ ده درم، مازو، آمله هر یک پنج ~~درم به آب مورد طلا کنند یا حلبه و آمله هر یک پنج درم بکوبند و به آب مورد ~~طلا کنند و یا حلبه و آمله و کزمازج بکوبند و به آب مورد بر مو بمالند. # و اگر خواهند که مو باریک شود، به آرد جو باقلا و تخم خربزه بشویند؛ و اگر ~~خواهند که مو سیاه شود وسمه چهل درم، حنا پنج درم بسایند و به روغن چرب ~~کنند و به آب گرم بسرشند و رها کنند تا خمیر بر آرد و شب در موی بمالند و ~~بامداد به آب مورد بشویند. # ادوای] آخر: شقایق و گل باقلا سحق کنند و روغن شیره بر سر آن کنند و ~~در آفتاب نهند و هر روز نوبت بسایند تا ده روز بگذرد و بعد از آن در موی بمالند ~~و با مداد به آب مورد بشویند. # ادوای] آخر: پنج درم لادن در بیست درم روغن مورد بیندازند و به ~~شبانروزی بگذارند. پس ms320 به آتش نرم بجوشانند و در موی بمالند. # آخر: ابهل، بهار، جوز، مقل بسایند و یا به روغن زیت در موی بمالند. ~~آخر: جوز سرو در سرکه خیسانیده دوازده درم مازو و زیت خیسانیده و ~~پرسیاوشان و شب یمانی و اقاقیا و آمله هر یک شش درم، مس سوخته، جوز ~~تربک ده درم بکوبند و به آب بسرشند و بمالند. ~~و اگر موی چنان بشد که دستار و کلاه را چرکین کند، به قی عادت باید کرد و ~~بعد از قی اطریفل تناول کنند و سر به آب دریا و آب نمک و پودینه بشویند یا ~~سبوس و نوشادر و مورد و بلوط و جوز سرد در آب بجوشانند و سر به آن بشویند. ~~حفظ بشره: اگر خواهند که روی پاک و سفید گردد هر بامداد سکنجبین به ~~شراب سیب یا گلاب تناول کنند و گوشتهای سبک با پیاز خورند و از غذیه ~~غلیظه و حریفه احتراز نمایند و آرد باقلا و نخود و جوز و ترمس و مغز باداء تخ ~~هر یک ده درم، کتیرا پنج درم بکوبند و به شیر بسرشند و در روی بمنند یا بیخ ~~ی و تخم خربزه و پوست عدس و اشنان در اندرون خیار کدو پروره متسوی PageV01P353 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0326.png) ~~بکوبند و به آب طلا کنند و اگر خواهند که رنگ روی سرخ شود گوشت بره و شیر ~~یز و پیاز و سیر و جو و امثال آن خورند و استحمام کنند و روی به آب گرم ~~بمالند. # فساد لون: اگر به سبب کثرت تناول چیزی که موجب فساد لون بود، چنانچه ~~از کثرت اکل بادنجان و کرنب، سودا لون حادث شود، از تناول افاوهآ حاره صفرت ~~لون و از آبهای بد و اکل طین همچنین لون متغیر شود. # علاج او: آن است که از اشیایی که موجب آن تغییر است اجتناب نمایند و ~~اصلاح غذا واستعمل حمام کنند و از ادویه مجلیه مثل ms321 تخم خربزه و سبوس و ~~آرد و باقلا در روی بمالند؛ و اگر به سبب کثرت صوم و جماع مرض و شدت گرما ~~بود. اغذیهآ جید الکیموس تناول کنند، مثل گوشت بره و بزغاله و مرغ و ماهی تازه ~~و زردهآ تخم مرغ و انگور و انجیر رسیده و اطریفل و هلیلهآ پرورده تناول کنند. # فساد رایحهآ ابط: و آن فساد رایحهآ مغابن و نتن عرق است و سبب عفونت و ~~حدت اخلاط و معین بر این حرکات مشوشه مر اخلاط را، همچون حرکت جماع و ~~تأخیر غسل جنابت و تناول چیزی که او را خاصیت باشد در تحریک مواد ردیه به ~~ظاهر بدن همچون سیر و پیاز بر توزه و خردل و حلبه و حلتیث و آنچه مشابه این ~~باشد. علاج او آن است که هر روز شربتی از نبات و تمر هندی به آب انارین و ~~نبات و عرق گل و بید به آب سرد تناول کنند و تلیین به مطبوخ فواکه نقوع آن ~~مناسب بود از ریاضت و آفتاب احتراز نمایند و مورد و شب یمانی بجوشانند و ~~موضع را به آن بشویند و صندل و ورق سوسن بکوبند و بمالند یا مرداسنگ دانگی ~~و اندکی کافور به گلاب بسایند و طلا کنند یا ورق گل و توتیا و سعد و سنبل ~~بسایند و بمالند یا توتیای کرمانی چهار درم، قرنفل یک درم بکوبند و به گلاب ~~بسرشند و قرص سازند و در وقت حاجت پارهای بسایند و در آن بمالند و کنگر ~~بوی عرق خوش کند. PageV01P354 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0327.png) # و اگر رایحهآ مغابن و انگشتان پای به سبب فربهی متغیر شود، فصد کنند و به ~~مطبوخ هلیله تنقیه کنند واز اطعمهآ خریفه و شیرینی احتراز نمایند ودر آب ~~سرد نشینند، اگر وقت و سن مقتضی بود، گل ارمنی و مرداسنگ و گلنار و توتیا و ~~حنای سوخته و پوست انار متساوی بکوبند و بر آن افشانند و ms322 اگر آن موضع متقرح ~~شود به سبب عرق تیز به سرکه و گلاب بشویند و شب یمانی و کزمازج بکوبند و ~~بر آن فشانند یا آب مورد طلا کنند یا مرهم زردچوبه بمالند و اگر بوی سر ~~ناخوش و نمقیه بود، به حب ایاره قرص بنفشه کنند و توتیا و ورق سرو و مورد و ~~مرداسنگ و جوز سرو سوخته و کندر بکوبند و به آب مورد بسرشند و طلا کنند ~~نافع بود. PageV01P355 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0328.png) # همچنان که معرفت انفع لازم است تا استعمال کنند معرفت ضاره نیز واجب ~~است تا از آن احتراز نمایند. پس کسی که خایف باشد از آن که او را زهر دهند ~~باید که طعام و شراب از دست هر کس نخورد و بر گرسنگی و تشنگی در جایی ~~که محل توهم بوده حاضر نشود، چه اثر زهر در این حال بیشتر و زود تر باشد؛ و ~~باید دانست که زهر در شیرینیها و ترشیها و چیزی که بوی آن تیز باشد دهند ~~و کسی را که در این توهم باشد تریاق کبیر و اربعه با خود داشته باشد و احیانا ~~بخورند و باید که هر روز دو سه دانه انجیر خشک بخورد و مثرودیطوس؛ و همه ~~مردم را باید که تا چیزی نشناسند نخورند و نبویند و به دست نگیرند و در زیر ~~درختان بزرگ و در میان گیاه و نزدیک آشیانهآ لقلق و کلاغ نخسبند و در میان ~~آب و چیزهای روان مثل روغن و عسل و دوشاب و سرکه و شراب احتیاط کنند ~~پس نخورند. ~~و بدان که تأثیر زهر به یک هفته بود یا به جوهر آن چه کیفیت بود اکال بود، ~~همچون زنجار و یا مسخن و ملهب، همچون فرفیون یا مخدر و مبرد، همچون PageV01P356 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0329.png) ~~افیون یا مسدد همچون مرداسنگ و آنچه به جوهر تأثیر کند، همچون یبس و ~~مرارات بود. # و کسی را که زهر داده باشند، باید ms323 که قطعا خواب نکند و قی کند و معده را ~~پاک گرداند و شیر نمک و مسکه بخورند و سعی کند که معلوم شود که چه زهر ~~بوده تا علاج آن کند و به بوی دهن و قی استدلال توان کرد و اگر بعینه معلوم ~~نشود و اگر در معده و امعا حرقه و لذع والتهاب خشکی دهن باشد، دلیل آن ~~است که زهر جاری بوده است. علاج آن قی کنند در روغن گل و بنفشه و نقوع ~~فواکه و لعاب بنگو و شیر و روغن بادام و دوغ گاو و قرص کافور هر کدام که باشد ~~برف سرد کرده بیاشامند و خیار و کاسنی و کاهو و کدو و شفتالو خورند و صندل ~~و کافور و گلاب بر جگر طلا کنند. # تریاق طین مختوم: حب الغار وطین مختوم هر یک سه درم و ایرسا دو درم ~~بکوبند و به زیت و مثقالی از آن خورند و این حقنه به کار برند. # صفت آن: بنفشه و نیلوفر هر یک سه درم، عناب ده عدد سپستان بیست ~~عدد، سبوس جو نیم کوفته هر یک کفی، روغن بنفشه بیست درم، و اگر چنانچه ~~سبات و ثفل و جمود اعضا و لکنت زبان محسوس شود بداند که زهر بارده بوده ~~است. # علاج آن: شراب کهنه با سیر و سداب بیاشامند و تریاق اربعه و یا ~~مثرودیطوس مثقالی بخورند و ادویهای که با سموم مقاومت کند شکوفهآ باقلا و ~~ابهل و برنجاسف و گوشت راسو خشک کرده و سرگین خرگوش و تخم شلغم و ~~پرسیاوشان و خبازی و دارچینی مغز خرگوش و آب ورق و گل ارمنی. ~~و بدان که زهر یا معدنی بود، همچون زیبق و مرداسنگ و اسفیداج و زنجفر و ~~مرگ موش و زنجار و برادهآ آهن و زرنیخ و آهک و زاج و شب یمانی؛ یا حیوانی ~~بود، چون ذراریح و ارنب بحری و وزغ و ضفدع و زهرهآ افعی ms324 و پلنگ و ماهی سرد ~~ووشاء مغموم، یا نباتی سیاه بود، همچون بیش و قرون سنبل والبان و یتوعات و PageV01P357 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0330.png) ~~ماذریون و سقمونیا و بلادر و خرزهره و خربق و پوست ترن و تربد و غاریقون سیاه ~~و افتیون و بیخ جوز ماثل و شوکران و کماه و کندش و مغزهای گره گرفته. # معدنیات: و از آن جمله زیبق آنچه مصعد باشد، قاتل بود و از شرب آن در ~~شکم و امعا و اسهال دم و ثقل و لسان حادث شود. علاج او آن است که تخم ~~شبت و ترب بجوشانند و با اندکی بوره و عسل بیاشامند و قی مکرر کنند. اگر به ~~آن سحج باشد سفوف ملین با روغن گل و شیر داغ کرده بخورند. اما زیبق نگشته ~~قاتل نباشد، لیکن درد شکم آرد، علاج آن قی و شراب کهنه بشد، و اگر زیبق در ~~گوش کسی ریزند موجب تشنج و اختلاط عقل و وجع شدید بود و تدبیر او آن ~~است که به یک پای بایستد و سر را میل دهند و بر میجهند و روغن گرم در ~~گوش چکانند و به کندش عطسه آرند و اگر بدینها بیرون نیاید میلی از رصاص ~~در گوش کنند و می گردانند تا به آن متعلق شود و بیرون آید. # زنجفر: شنگرف، مرگ موش باشد. اعراض آن همچون اعراض زنبق مصعد و ~~سک بود. علاجش همان است. ~~مرداسنگ: از شراب آن قولنج و عسر بول و ثقل زبان و معده و امعا و ورم ~~بدن حادث شود. علاج آن تخم کرفس و شبت هر یک دو درم بجوشانند و بره ~~نیم درم و عسل ده درم در آن حل کند و بیاشامند و قی کنند و جوارش سفرجلی ~~مسهل فلافلی و شهریاران و زنجبیل هر کدام که باشد بخورند و غذا اسفیداج به ~~گوش بزغاله چرب خورند، علامت آن اسهال طبیعت و ادرار بول بود. ~~جسین: نوعی از ms325 سنگ گچ باشد و از شراب آن خناق و قولنج حادث شود. ~~علاج آن ماء العسل، لعاب بنگو و به دانه تناول کنند، اگر طبیعت محتبس باشد ~~سقمونیا نیم درم با شکر ده درم بیاشامند. ~~اسفیداج: از شرب آن فواق و معال و الم معده و خشکی دهن و تمدد و مراق ~~حادث شود و زبان سفید گردد و بول سیاه شود یا سرخ. علاج آن به طبیخ شبت ~~قی کنند و دانگی سقمونیا با ماءالعسل تناول کنند یا تخم کرفس و انیسون و PageV01P358 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0331.png) ~~رازیانه بجوشانند و بیاشامند یا کنجد تازه بخورند و شراب را سر آن آشامند، اگر ~~مفید نیفتد حقنه کنند. # زنجار زرنیخ: از خوردن آن پیچیدن شکم و قروح امعا حادث شود. # نوره: یعنی آهک وجع معده و خشکی دهن و عسر بول و اسهال دم و خناق و ~~برودت اطراف حادث شود، اگر بول کنند آهک با بول بیرون آید. علاج مجموع ~~بزرک و خبازی و جرجیر بجوشانند و با عسل بیاشامند و قی کنند و شیر و لعاب ~~بزرک و مروشک خورند و مرقهای چرب با خبازی خورند. # برادهآ آهن: از خوردن آن وجع شکم و لهیب و صداع و خشکی دهن حادث ~~شود علاج آن حسو چرب و شیر و روغن خورند و روغن گل و بنفشه با سرکه در ~~سر مالند و اگر طبیعت بسته شود مسهلات مزلفه دهند. # زاج و شب: از شرب آن سعال شدید حادث شود. علاج آن شرب شیر و مسکه ~~و روغن باشد. # نباتات بیش: از آن جمله بیش بدترین زهرها است و از شراب آن و ورم لهب ~~و زبان دوار و غشی حادث شود. علاج آن تخم شلغم بجوشانند و با روغن کهنه ~~بیاشامند، بعد از تریاق کبیر خورند و فادزهر بسایند و اندکی مشک بخورند. # قرون سنبل: از شرب آن سواد زبان و اعراض سرسام و بول دم حادث شود. ~~علاج آن قی ms326 کنند و بعد از آن قرص کافور با گلاب و دوغ بخورند و آب خیار کده ~~با شیره جو و لعاب بنگو و به دانه با روغن بادام یا برف سرد کنند و بخورند و ~~ماست ترش نیز مفید بود. # فرفیون: از آن اسهال مفرط و کرب واضطراب ولذع معده و فواق حادث ~~شود. ~~یتوعات: نباتی بود که آن را شیری باشد همچون شیر انجیر، و چون پختند از ~~او شیرینی ظاهر شود و از یتوعات آنچه مشهور است هفت است: شیر موماذریون ~~وعشر و لاغیه وعرطنیثا و ماهو دانه و خمسةآلاوراق، و از این البان اگر قدری PageV01P359 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0332.png) ~~تناول کنند اسهال مفرد پیدا شود. تدبیر آن در ابتدا به شرب روغن و مسکه کنند ~~و بعد از آن قابضات مثآل طباشیر و قرص کهربا یا رب به و سیب بدهند، و گویند ~~که دو درم شیر شبرم قاتل باشد و در شرب آن آب برف یر نباید ریخت و سه درم ~~شیر عشر قاتل باشد و شارب آن نادر خلاص [یابد]. # سقمونیا: دو درم قاتل باشد و کسر غایله به دوغ و برف کنند و رب سیب و به ~~و ریباس تناول کنند. # ماذریون: دو درم قاتل باشد و از شرب آن قی و اسهال دم و لذع احشا و فواق ~~و الم جمیع بدن حادث شود. علاج آن شیر و روغن بسیار خورند اگر مفید نیفتد، ~~تریاق کبیر یا طین مختوم تناول کنند و بعد از سکون قی و اسهال آب کاسنی و ~~غذا زرشک باشد. # دفلی: خرزهره است، بسیار از آن مهلک باشد و اندکی از آن موجب کرب و ~~لهیب و انتفاخ بطن باشد، و علاج آن قی کنند و بعد از آن لعاب بنگو و به دانه با ~~روغن گل تناول کنند و پنجنگشت بجوشانند و بیاشامند و شیرینیها و چربیها ~~خورند. ~~بلادر: اگر چه بعضی مردم میخورند و مضرت آن نمیدانند، لیکن بعضی ms327 را از ~~آن التهاب وحرقت فم معده و لذع امعا و بثور و آبلهها در دهن و لب حادث شود، ~~گویند فادزهر مغز جوز است. علاج او آن است که به روغن کنجد و آب گرم قی ~~کند بعد از آن با روغن بادام خورند و بنوماش با کدو اسفاناخ با مغز بادام تناول ~~کنند و روغن بنفشه در بینی کشند و نقوع فوکه و ایار بیاشامند و در آب سرد ~~نشینند. # کندش: شراب آن موجب غثیان و خناق بود. ~~خربق سفید و غاریقون سیاه: موجب تشنج و عرق سرد بود. # خربق سیاه: موجب اسهال و خناق و تشنج و خفقان و حرقت زبان جشا و ~~نفخ بود. PageV01P360 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0333.png) # تربد زرد و سیاه: همچنین باشد علاج مجموع قی و تناول شیر و روغن و ~~اسهال را به ربوب و اقراص بارده علاج کنند. ~~لبوب ذبخه: از تناول مغزهای گره گرفته مثل مغز جوز و فندق و غثیان و ~~غشی حادث شود. # افیون: موجب سبات و خدر و دوار و فواق بود و ثفل زبان و تاریکی چشم از ~~آن حادث شود دو درم از آن قاتل باشد خصوص که با شراب خورند. علاج آن قی ~~کنند، حلتیث، جندبیدستر و فلفل و ابهل همه متساوی بکوبند و دو مثقال با ~~شراب ریحانی بخورند و بدن را به روغن قسط و ناردین بمالند، اگر طبیعت بسته ~~شد، حقنه به کار دارند. ~~جندبیدستر: اگر گنده شود، زهر قاتل باشد و از آن اغراض سرسام حادث ~~شود. علاج آن قی باشد بعد از آن تناول حموضات مثل ترنج و لیمو و سرکه، دوغ ~~گاو با برف، از تناول هر دو مغص و قروح امعا و سعال حادث شود. علاج آن، قی ~~کنند و بعد از آن شراب بنفشه و خشخاش و لعاب به دانه و بنگو تناول کنند. # جوزماثل: یک درم از آن زهر باشد و اعراض آن دوار و سبات و فکر ms328 و حمرت ~~عین و عرق سرد باشد. علاج آن، قی بود به آب گرم و بوره و روغن کنجد بعد از ~~شراب ریحانی تناول کنند و روغن زیت و ناردین در بدن بمالند. ~~ابزر الانجره و عنصل: از تناول هر دو مغص وقروح امعاء سعال علاج آن قی ~~کنند و بعد از آن شراب بنفشه و خشخاش و لعاب بنگو به دانه تناول کنند جوز ~~ماثل یک درم زهر قاتل باشد و اعراض آن دوار و سبات سکر و حمرات عین عرق ~~سرد باشد و علاج آن قی باشد به آب گرم و بوره و روغن کنجد و بعد از آن شراب ~~ریحانی تناول کنند].81 PageV01P361 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0334.png) # یبروح صنم: اعراض او همچون جوز ماثل باشد. علاج او آن است که نگذارند ~~که به خواب رود و موی سرش بر می کنند تا به شود و در روغن کنجد و عسل و ~~نمک و با آب گرم بیاشامند تا قی کنند و روغن گل و سرکه در سر بمالند. # شوکران: از شرب آن خناق و برد اطراف و ثقل بدن و تاریکی چشم حادث ~~علاج آن قی کنند و شراب با فلفل بیاشامند و روغن گاو به افسنتین تناول کنند. # عنب الثعلب: روباه تربک سیاه و حب کمودت و خدر و خشکی زبان و فواق و ~~قی الدم و سحج بود. علاج آن، قی کنند و بعد از آن شیر خرما با شیر بز ~~بیاشامند با عسل و بادام تلخ نیز مفید بود و نخودآب با مغز خورند. ~~گشنیز تر: هر که بسیار خورند او را دوار و سدر و اختلاط عقل و بحهآ صوت ~~غثیان و سکر و غشی حادث شود. # بزرقطونا: هر که بسیار بخورند و نبض و قوت او ساقط شود و بدن سرد گردد ~~و ضیق نفس و خلق و خدر و غشی حادث شود. علاج هر دو قی کنند به طبیخ ~~ترب و شبت و عسل ms329 و بوره، بعد از آن زردهآ بیضه و فلفل و نمک و حرق مرغ فربه ~~خورند و افسنتین فلفل و دارچینی با شراب مفید بود. # کماه: آنچه سیاه و طاوسی باشد و رایحهآ آن کریهه بود قاتل باشد و اعراض آن ~~خناق و ضیق و قولنج و غضی و عرق بود. علاج آن قی کنند به آب ترب و فودنه ~~و سکنجبین و بوره و بعد از آن شراب صرف یا آبکامه بخاری بیاشامند و تریاق ~~اربع و سجزینا و جوارش فلافلی و کمون با شراب خورند. # کسب: خردهآ کنجد چون بهغایت فشرده باشد و سرد نشده باشد از آن بیضه ~~شود قاتل باشد. علاج آن قی و تنقیه معده باشد. # حیوانات ~~ذراریح: یک درم قاتل باشد و از آن وجع مثانه و ورم قضیب و عانه و پیچیدن ~~شکم حادث شود و بول نیاید و اگر آید خون باشد و گاه بود که سحج و غثیان و ~~اختلاط عقل نیز حادث شود. علاج آن قی باشد به روغن کنجد و آب گرم و بعد PageV01P362 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0335.png) ~~از آن قی شیر با لعاب به دانه و بنگو یا آب توزک یا مسکه تناول کنند و به ~~مرقههای چرب و روغن بادام و پیه بط و زردهآ بیضه و عسل مفید بود و روغن گل ~~با سفیدهآ تخم مرغ بزنند و در احلیل چکانند. # وزغه و حربا: از تناول آن قی و درد دل حادث شود. تدبیر آن قی باشد به ~~طبیخ شبت و روغن کنجد و استعمال معالجات ذراریح ~~ضفادع: از اکل آن خناق و تاریکی چشم و کمودت لون و دوار و حرقت حلق ~~و اختلاط عقل و غشی و تشنج حادث شود. علاج آن قی کنند به آب گرم و زیت ~~و بعد از آن به حمام گرم روند و عرق کشند و بدن به روغن قسط و ناردین و زنبق ~~بمالند. # شوا و مغموم: چون گوشت بریان ms330 کنند، باید که سر دیگ بپوشند تا هوا به آن ~~وزد که اگر پوشیده دارند از اکل آن بیضه و اسهال شود. علاج آن قی کنند و بعد ~~از آن رب سیب و به با طین مختوم بخورند و معالجات هیضه به جا آورند و در آن ~~روز از حمام و خواب احتراز نمایند. # سمک بارد: از خون ماهی سرد که در جای نمناک نهاده باشند، قولنج و ضیق ~~و غشی282 و عرق سرد حادث شود. علاج آن قی باشد و بعد از قی تریاق اربعه و ~~سجزینا و فلافلی و شراب مفید باشد. # مرارهآ افعی: زهر قاتل است، معالج در آن مفید نیفتد، اما فی الجمله قی متواتر ~~بکنند به شیر و روغن و آب گرم بعد از آن تریاق کبیر و مثرودیطوس و فادزهر و ~~دواء المسک بخورند. # مرارهآ نمر: زهرهآ پلنگ قاتل است، اما اگر از تناول آن سه ساعت بگذرد امید ~~براو میتوان داشت و اعراض آن قی کراثی و یرقان بود و بوی صبر از دهن و بینی ~~آید. علاج آن قی متواتر باشد و بعد از قی، طین مختوم پنج درم، حب الغار پنج PageV01P363 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0336.png) ~~درم، پنیر مایه آهو بیست درم، تخم سداب و مر هر یک درمی بکوبند و به عسل ~~بسرشند و دو مثقال تناول کنند. # مرارهآ سگ آبی: مقدار عدسی قاتل باشد. علاج آن روغن گاو با دارچینی و ~~جنطیانای رومی هر یک مثقالی و پنیرمایهآ خرگوش نیم مثقال بخورند. # [طرف و] ذنب ایل: سر و دنبال گاو کوهی زهر است و از آن غشی و کرب ~~حادث شود و علاج آن قی کنند بعد از آن فندق و فستق تناول کنند. # دم ثور: اگر کسی خون گاو تازه بخورند او را اختناق و غشی حادث شود. ~~علاج آن به حقنه باید کرد و قی کردن در این نشاید و ادویهای که در بسته ~~شدن خون در معده مفید باشد ms331 تناول کنند، مثل انجیر خام و تخم کرنب و ~~حلتیث و بوره و خاکستر چوب انجیر وشیر انجیر و فلفل و بیخ انجدان و پنیر ~~مایهآ خرگوش یا سرکه و شیر بز نیز مفید بود. # عرق دواب: از شرب عرق چهارپایان خصوصا اسب خضرت و تورم روی و زبان ~~و سیلان عرق منتن از بغل حادث شود. علاج آن قی کنند به آب گرم و روغن ~~کنجد و بعد از آن تریاق طین مختوم تناول کنند و شراب و روغن گل نیز مفید ~~بود. ~~لبن فاسد: شیری که متغیر شده باشد اگر کسی بخورند او را دوار و هیضه و ~~پیچیدن شکم گیرد. علاج آن قی کنند روغن ناردین گرم کرده بر معده بمالند و ~~اگر شیر درمعدهبسته شود، علامت آن غشی و عرق سرد و نافض بود. علاج آن ~~مثقال پنیر مایه خرگوش با سرکه کهنه بیاشامند با فودنه پنج درم یا حرف یا ~~سرکه بیاشامند. PageV01P364 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0337.png) # در گزیدن حشرات و تدبیر آن # اگر کسی را چیزی بگزد و نداند که آن چه بوده است، باید که بالای موضع ~~گیرنده را محکم ببندند و محل سم را بمکند و بعد از آن مضمضه به سرکه و ~~روغن کرده باشد با محجمه بمکند و اگر وجع بغایت باشد حجامت و ارسال علق ~~کنند و سرگین باز و کبوتر و فودنه و کبریت و خاکستر چوب انجیر با بول و ~~سرکه بر آن موضع طلا کنند و زیت و نمک و بورهآ ارمنی و سیر صحرایی و پشک ~~بز و مشک طرامشیع و حلتیث نیز مفید بود و تریاق کبیر و اربعه تناول کنند و به ~~اعراضی که ظاهر شود اگر نتوان دانست که کدام نوع بوده است، استدلال کنند و ~~به علاجی که خاص به آن باشد استعمال کنند. ~~لدغ حیات: مار به انواع است و بدترین آن افعی باشد. علامت گزیدن او آن ~~است که از موضع گزیدن ms332 خون بیرون آمد و بعد از خون صدید و رعشه و فواق و ~~عسر بول. علاج او آن است که سر جراحت را متورم شود و رنگ سبز گردد و ~~خشکی دهن والتهاب وعرق سرد و تواتر نفس و غشی بیشتر فراق کنند و ~~محجمه بر آن نهند و مضمضه به شراب ریحانی بکنند. بعد از آن به روغن گل و ~~آبکامه مص کنند و بعد از آن ادویه حاره مثل سیر و پیاز و بورهآ ارمنی و زفت و ~~جاوشیر و فرفیون بر آن موضع نهند. اگر خروسی بریان کرده همچنان گرم ~~بشکافند و بر آن موضع نهند مفید بود؛ و اگر آن عضو را قطع توان کرد تا دیگر ~~اعضا سالم بمانند و تریاق کبیر و مثرودیطوس و تریاق افاعی تناول کنند و سیر و ~~پیاز و گندنا و حرمل با شراب کهنه بخورند و انیسون و تخم کشوث و تخم فلفل ~~هر یک ده درم، زراوند، جندبیدستر هر یک پنج درم بکوبند و با عسل بسرشند و ~~سه درم با شراب تناول کنند، و روغن کهنه و گوشت راسو شور کرده خشک شده ~~مقدار سه درم و سرطان بریان کرده نیز مفید باشد که قطعا به خواب نروند و در ~~میان شیر نشینند؛ و اگر جمیع بدن متساوی شده باشد تریاقات استعمال کنند و PageV01P365 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0338.png) ~~ادویهآ اطلیه و اضمده به کار دارند و گویند اگر پیازی بحری بخایند و آب او فرو ~~برند و ثفل او بر موضع زخم نهند مفید افتد و سداب و مرزنجوش و حلتیث با ~~شراب مفید بود و بول آدمی نیز آوردهاند. # معجون نافع: حب الغار، ایرسا، زنجبیل، زراوند هر یک پنج درم، سداب و مر و ~~کندر هر یک چهار درم، کرسنه سه درم بکوبند و به شراب بسرشند، و مثقالی با ~~شراب بخورند؛ گویند اگر مهره مار بر خود بیاویزند، بسایند و لعق کنند. # لدغ عقارب: عقرب ماده بزرگتر ms333 بوده و گزیدن آن سخت باشد و از گزیدن ~~عقرب خفقان و استرخای بدن و برودت اطراف حادث شود و گاهی احساس سرما ~~کند و گاهی احساس لهیب علاج او آن است که الا موضع را ببندند و آن را بمکند ~~و عقرب بکوبند و بر آن نهند یا حلتیث و سیر و عاقرقرحا با مغز فندق بزرگ و ~~کرنب و نمک و بر آن طلا کنند؛ و گویند اگر موش یا ضفدع زنده بگیرند و نیم ~~کنند و بر آن نهند مفید بود و انجیر خام و لعاب بزرگ و خطمی با نمک و عصاره ~~سداب و باردوج و بیخ حنظل و عصارهآ خندقوقی نیز مفید بود کبر و افسنتین و ~~زراوند و کاسنی بروی بکوبند به عسل بسرشند، صبی را دو دانگ و دیگران را ~~چهار دانگ بدهند، یا آنکه سیر و جوز هر یک ده درم سداب و حلتیث و مر هر ~~یک پنج درم بکوبند و به انجیر بسرشند و سه درم بخورند و از ادویهآ مفتحه ~~احتراز نمایند. # و گفتهاند اگر کسی کرفس خورده باشد او را عقرب بگزد، خلاص نیابد؛ و اگر ~~ترب و بادروج خورده باشد مضرت به او نرسد؛ و نوعی از عقرب هست که آن را ~~جراره می گویند و آن خرد باشد و دنبال بر زمین کشد زهر آن گرم باشد و آن در ~~نواحی اهواز و خوزستان و عسکر باشد، اگر کسی را بگزد بعد از یک روز یا دو روز ~~اثر کند و از آن نادر خلاص یابد، و اطبا آنجا معالجه آن به فصد کنند و فی الحال ~~شیر بیاشامند و موضع را به محجمه مص کنند و جندبیدستر و فرفیون طلا کنند ~~و این تریاق و دهند: PageV01P366 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0339.png) # صفت آن: کاسنی بری خشک، برگ کبیر، جنطیانا، افسنتین، گشنیز خشک ~~متساوی بکوبند و به آب سیب بسرشند و دو درم از آن با شراب سیب ترش ms334 ~~بدهند، و اگر از آن التهاب شدید حادث شود شراب فواکه با برف نهند، اگر خفقان ~~عارض شود شراب سیب و قرص کافور، و اگر طبیعت محتبس باشد حقنه کنند، ~~اگر زبان متورم شود، فصد عرق زیر زبان کنند، و به آن کاسنی غرغره کنند، و غذا ~~غوره و انار خورند، و موضع ملدوغ در آب نهند یا فادزهر حیوانی به عرق گاوزبان ~~بسایند و بر آن موضع نهند و شراب حماض به عرق گل با شربت بخورند و غذا ~~نخودآب و مرغ و تریاق اربعه نیم مثقال فرو برند. # نهش رتیلا و عنکبوت: رتیلا نوعی از عنکبوت باشد، بر وی نقطههای سی ~~باشند و نزدیک دهن او دو شاخ باشد و به آن بگزد و او را اصناف هست، بدترین ~~آن مهمری و آن شبیه است به پروانه. علاج گزیدن رتیلا آن است که موضع را ~~بمکند و به حمام روند و آب گرم بر آن ریزند و موضع زخم را به مر و نمک و ~~خاکستر چوب انجیر و اقلیمیا و آهک تضمید کنند و شونیز و تخم کرفس بخورند ~~و این تریاق تناول کنند: # صفت آن: فلفل، زراوند، ایرسا، ناردین، عاقرقرحا، دوقو، زیرهآ کرمانی، بورهآ ~~ارمنی، پنیرمایهآ خرگوش، دارچینی و حب بلسان، سرطان نهری، عصارهآ خشخاش ~~متساوی بکوبند و به آب کبر بسرشند، دو درم تناول کنند؛ و اگر از گزیدن ~~عنکبوت ریاح و قراقر شکم و قشعریره و برودت اطراف و انتشار قضیب حاث شود، ~~علاج او آن است که به حمام روند و عرق بکشند و شونیز و سداب و سعد هر یک ~~پنج درم با شراب صرف بخورند. ~~و نوعی از عنکبوت است که آن را عندب گویند، سیاه و پای کوتاه بود و از ~~گزیدن آن حکهآ زهر او جاذب بود به خلاف دیگر. علاج آن فصد کنند و تمر ~~هندی و نبات به آب خیار و کدو و سکنجبین تناول کنند و ms335 تلیین به مطبوخ ~~فواکه یا نقوع فواکه، و اگر آن موضع متقرح شود تدبیر قرحه کنند و اگر متعفن PageV01P367 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0340.png) ~~شود به آهن جدا کنند؛ و نوعی دیگر است که آن را فهد گویند و آن عنکبوتی ~~سفید بود بر او نقطههای سیاه بود و دست و پای او بغایت کوتاه باشد همچون یوز ~~بر جهت و مگس گیرد و از گزیدن آن حکاک حادث شود، آن را به حضض و ~~روغن گل طلا کنند و بیخ کرفس و سرکه بجوشانند و بر آن ریزند؛ و نوعی دیگر ~~است که قدم او بسیار است و دراز بود و از گزیدن آن وجع معده و قی و عسر بول ~~و قولنج حادث شود؛ و علاج لدغ آن همچون علاج رتیلا باشد. # قملهآ النیر: هایهای است همچون قرادی خرد و از گزیدن آن رعاف و بول و ~~نفث دم حادث شود. علاج آن رب سیب و به و آب برف تناول کنند و شیرهآ تخم ~~توزک و آب کاهو و کاسنی و خیار و کدو بیاشامند و طین مختوم و جدوار با شیر ~~مفید بود و موضع را به آب کاهو و کاسنی و صندل سرخ و فادزهر طلا کنند. # زنابیر: زنبور به انواع است؛ بعضی بزرگ و سر او سیاه باشد، بعضی سفید به ~~لون باز باشد و این دو صنف بدترین زنابیر است، و بعضی کوچک باشد. علاج آن ~~است که موضع لسع را به شیر شتر یا سوزن فراخ کنند و مص نمایند و شراب ~~ریباس و غوره و لیمو با عرق گل و بید با هم تناول کنند و آب رمانین و آب خیار ~~و کدو بیاشامند و موضع را به آب خبازی و بادروج و روباه تربک طلا کنند یا آب ~~سک یا انجیر و سرکه به آب غوره و گل با سرگین گاو یا ورق کنجد طلا کنند و ~~گزیدن نحل که مگس انگبین است ms336 و زنبورهای خرد اسلم باشد و نحل انیش در ~~عضو رها کند. ~~عصابه: به پارسی کرباسو گویند، چون بگزد دندانها خرد و باریک سیاه در ~~موضع گزیده رها کند تدبیر او آن است که آن دندانها بیرون آید و موضع را مص ~~کنند و در آب گرم نهند، تریاقی که در گزیدن رتیلا ذکر رفت بخورند. # سام ابرص: نوعی از وزغه است و او کوچک باشد، بر او نقطههای سیاه باشد او ~~نیز چون بگزد، دندانها در عضو بگذارند. بعد از آن به رفق جدا کنند تا دندان ~~بیرون آید و باقی علاج او همچو گزیدن مار باشد. PageV01P368 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0341.png) # سالامندرا: هامهای است شبیه به عصابهآ چهار پا دارد. گویند اگر در آتش افتد ~~آتش را بمیراند و نسوزد و از گزیدن او حرقت شدید و التهاب ورم زبان حادث ~~شود. علاج او آن است که موضع را محجمه مکرر مص کنند و شیر با لعاب بنگو ~~و به دانه با شیر تخم توزک با روغن گل و بنفشه تناول کنند و مسکه و مرقههای ~~چرب خورند عسل و راتینج نیز مفید بود و گوشت ضفدع و خایهآ سلحفات بر ~~موضع نهند. # الاربعه والاربعین: هزارپای باشد به گزیدن او سرکه و نمک طلا کنند و ~~نوعی از او است که او را دو نیش باشد چون فرو در عضو بگذارند و خود نیفتد و ~~حرکت بکند. علاج او آن است که او را بکوبند و بر آن موضع نهند و زراوند و ~~جنطیانا و پوست بیخ با شراب بخورند. # ضفادع: آنچه بری باشد، گزیدن او سهل باشد، علاج آن چون علاج زهرهای ~~سرد باشد. اما آنچه بحری بود از گزیدن آن ورمی عظیم ظاهر شود، و گویند بر ~~جهت بالا به مردم افتد و اگر نتواند رسید نفخه بدهد و مضرت رساند. علاج آن ~~تریاق کبیر و مثرودیطوس خورند و معالجه گزیدن رتیلا استعمال کنند. ~~آدمی اگر محروری مزاج باشد ms337 و گرسنه بود گزیدن او بد باشد. علاج او آن ~~است که زیت را بر آن موضع بمالند و آرد باقلا و سرکه و یا بیخ رازیاه و عسل با ~~پیاز و عسل با خاکستر و استخوان گوساله و سرکه طلا کنند و اگر متورم شود ~~مرداسنگ و قنه و زیت و پیه و شمع مرهم سازند و بمالند. # عض شیر و پلنگ: بر گزیدن و جراحت چنگال حیوانات راوند و ایرسا و عسل ~~طلا کنند. بعد از آن به سرکه بشویند و مرهمی از ایرسا و زنجار و چرک نقره و ~~توبال مس در شمع و زیت بمالند. PageV01P369 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0342.png) # عض یوز: را پیاز و خاکستر زرد بادام تلخ و سرکه طلا کنند. مرداسنگ، بیخ ~~رازیانه و عسل بر آن نهند. # عض گرگ و سگ: در آن موضع سرکه بمالند و بورهآ ارمنی با سرکه طلا ~~کنند یا پیاز و نمک و سداب و بادام تلخ و باقلا بکوبند و با عسل طلا کنند یا ورق ~~خیار و فودنه با سرکه و نمک با شراب یا آبکامه به آن نهند. # اعض] کلب: کلب، سگ دیوانه باشد از گزیدن آن وسواس و افکار فاسده و ~~اختلاط عقل وفواق و تشنگی و خشکی زبان و تشنج اصابع حادث شود و از مردم ~~و جایهای روشن گریزد و اعضا خصوصا روی سرخ شود و در روی تقرح پیدا شود ~~و آواز بگیرد و از تشنگی فریاد کند و چون آب ببیند بترسد و دور شود و باشد که ~~آواز سگ کند و خواهد که مردم را بگزد و هر چه ببیند تصور سگ کند حتی که ~~اگر خود را در آیینه ببیند پندارد که سگ است و باشد که منی از ایشان روان ~~شود و اکثر تشنج ذکر و عرق سرد و غشی شود دلیل موت باشد، چون کسی را ~~بگزد یا کسی از فضلهاش آب و طعام بخورند او را همین ms338 حالات شود و بعضی را ~~این عوارض بعد از شش روز و بعضی را بعد از شش ماه حادث شود، و بعد از هفت ~~سال نیز گفتهاند، و سگ در خریف و ربیع دیوانه شود، علامت سگ دیوانه آن ~~است که گرسنه و تشنه باشد و طعام و شراب نخورند و از آب گریزد و چشم او ~~سرخ بود و گوشتها آویخته و زبان به در آفتاده و از بینی و دهان لعاب آید و ~~پشت او بر آمده و کج شده باشد و خایف باشد و از آب بترسد و باشد که چون با ~~ببیند از ترس بمیرد و چون مستانه به راه رود و آواز گرفته باشد و چون شخصی ~~را به بیند حمله کند و سگان از وی گریزند و کلب را حالی جذام شود و گرگ و ~~شغال و روباه را شونیزدیوانه شوند و کسی را که سگ بگزد باید که نیک تحقیق ~~کند که این سگ دیوانه بود یا نه و تجربه به آن کند که پاره نان بخونی که از آن ~~موضع آید بیالایند و پیش سگان اندازند اگر بخورد و بمیرد سگ دیوانه بوده است ~~یا شاه بلوط و جوز بکوبند و شبی بر آن موضع نهند و پیش مرغ اندازند، اگر بخورد PageV01P370 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0343.png) ~~و بمیرد سگ دیوانه بوده است. علاج او آن است که جراحت را بگذراند که ملتحم ~~نشود بخلاف جراحتی که از گزیدن کلبی شود که دیوانه نباشد و باید که سر ~~جراحت باز کنند و محجمه مکرر مص کنند تا خون بسیار بیاید و ادویه محرقه و ~~مقرحه مثل خردل و جاوشیر و جوز و فلدفیون283 نمک و بول آدمی با خاکستر رز ~~و نمک و پیاز و جرجیر با سرکه بر آن نهند و یا نمک و زنگار هر یک سه درم و ~~نوشادر دو درم قلقندیس هشت درم، اسقیل بریان شانزده درم، سداب چهار درم، ~~نحاس ms339 سوخته چهار درم بکوبند و با پیاز عنصل و سره بسرشند و طلا کند یا داغ ~~کنند و این تدبیرها در ابتدا باید کرد و تا جذب سم بکند به خارج اما چون ~~هفتهای بگذرد و تنقیه به مطبوخ هلیله و افتیمون کنند و این حب نیز مفید بود. ~~صفت آن: سنا پنج درم، هلیلهآ کابلی هفت درم، افتیمون مثقال و نیم، نمک ~~هندی نیم درم، غاریقون نیم درم، بسفایج و حجر ارمنی هر یک مثقال بکوبند و ~~به آب بالنگو بسرشند و دو مثقال و ماءالجبن نیز با افتیمون مفید بود، و غذاهای ~~چرب و گوشت مرغ و کبک و دراج فربه خورند و شیر و شراب کهنه بیاشامند و ~~آبی که خورند باید که چند نوبت آهن سرخ گردانیده در آن اندازند و باید که ~~حیلتی کنند تا آب بخورند و الا بیم هلاک باشد. # و گویند اگر از پوست کفتار و سگ دیوانه آب خورند نافع بود یا انایی که از زر ~~خالص ساخته باشد یا از چوب یا از پوست و اگر جگر سگ دیوانه بر موضع گزیده ~~نهند یا بریان کنند و بخورند مفید بود، جنطیانا و چشم سرطان، حضض، حلتیث، ~~طین مختوم با شراب بخورند و ضماد سازند، و تریاق کبیر و اربعه تناول کنند، از ~~سرما وحمام اجتناب نمایند. # صفت دواء السرطان: سرطان نهری زنده در دیگ مسی نهند و به هیزم آتش ~~کنند تا بسوزد و ده درم از آن با ده درم جنطیانا و پنچ درم کندر بکوبند و روز PageV01P371 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0344.png) ~~اول مثقالی و روز دوم دو مثقال و روز سوم سه مثقال با روغن بخورند، و دواء ~~الذراریح نیز مفید بود. # صفت آن: ذراریح بزرگ سر و قدم جدا کرده یک مثقال عدس مقشر یک ~~مثقال، زعفران، سنبل، قرنفل، دارچینی هر یک پنج درم بکوبند و به آب بسرشند ~~و قرص سازند و یک درم از آن به آب ms340 گرم بخورند و از سر ما و حمام احتراز ~~نمایند. # عض تمساح و سگ آبی و ماهی سیاه: موضع گردن آن را به عسل و بورهآ ~~ارمنی طلا کنند و نمک و سرکه در آن بمالند. بعد از آن که پاک شود و پیه ~~مرغابی و مرغ و گاو کوهی نهند و اگر پیه تمساح به دست آید بهتر باشد، باقی ~~علاج او همچون علاج عض کلب و کلب غیر کلب بود. # عض سنور: اگر از گزیدن گربه وجعی حادث شود و پیاز و پودنه یا شونیز و ~~نجد ضماد سازند و ببندند نافع بود. # عض راسو: اگر کسی را بگزد و سیر و پیاز بجوشانند و ضماد کنند یا کرسنه و ~~انجیر خام ضماد سازند و شراب صرف بیاشامند؛ و اگر پوست بکشند و بر آن ~~موضع نهند وجع را سکن کند. ~~اگر سینبری و فودنه و پنجنگشت در خانه و نزدیک مرقد نهند، هوام بگریزد و ~~تبخیر به چوب زرد انار و بیخ مهک و قنه و فودنه و مقل و سکنجبین و حلتیث و ~~حب الغار و اشنه و قرون واظلاف و جوافر حیوانات همین خاصیت دارد نگه ~~داشتن لقلق و طاوس و مرغابی و خارپشت و گاو کوهی و گوسپند و راسو و گربه ~~و در خانهها مفید بود و اگر ریسمانی به قطران آلوده کنند و گرد مرقد بگردانند PageV01P372 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0345.png) ~~هیح گزنده نزدیک نیاید و اگر چراغی دور از مرقد ببیند حشرات پیش چراغ ~~گردند و پیش مرقد نیایند. # طرد حیات: از دود کردن شاخ گاو کوهی و سم بز و موی آدمی بگریزند و اگر ~~موضع را به آب نوشادر و خردل زنند مار بمیرد و آب دهن روزهدار خصوصا که ~~نوشادر در دهن گیرند، چون در دهن مار اندازند فی الحال بمیرد، و مار نزدیک ~~نوشادر نگردد. # طرد عقارب: از شاخ گاو کوهی و آب تربد بادروج عقرب بگریزد و دود کردن ms341 ~~به عقرب و کبرت و سم جزو زرنیخ و پیه بز به روغن گاو و آب حلتیث در خانه ~~ریختن خاصیت دارد. اگر میعهآ ذرنیخ و پشک گوسفند و پیه گاوز با هم بیامیزند و ~~بر سوراخ عقرب به آن دود کنند عقرب بیرون آید، اگر بیخ ترب پاره کنند و بر در ~~سوراخ عقرب نهند بیرون نیاید. # طرد براغیث: اگر حنظل و سداب بجوشانند و در خانه بریزند، کیک بگریزد. # طرد پشه: اگر به چوب و ورق سرد و برگ جوز و شونیز مورد و سرگین گاو ~~کبریت و حرمل دود کنند، پشه بگریزد. اگر افسنتین و حرمل بجوشانند و در خانه ~~بریزند و اگر بدن به روغن ترب بیالایند، پشه بر آن ننشیند. # طرد نمل: مورچه از مقناطیس و زفت وحلتیث و زهرهآ گاو و دود کبریت و ~~قطران بگریزد. # طرد ذباب: اگر زرنیخ در شیر گاو حل کنند و بنهند تا مگس بخورد، بمیرد و ~~همچنین از بوی کندش بگریزد. # طرد زنبور: اگر سیر و کبرت دود کند زنبور بگریزد، و اگر بدن به آب خطمی ~~و خبازی و زیت بیالایند، زنبور بر آن نشیند. # طرد ارضه: اگر پر هدهد و کلنگ و گشنیز خشک و فودنه بسوزانند، شزمیر ~~بگریزد و اگر بورق و خیار دود کند، فنافس بگریزد، و اگر افسنتین و فودنه و ~~پوشت ترنج در میان جامه ریزند، سوس در آن نیفتد. PageV01P373 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0346.png) # طرد و قتل موش: اگر مرداسنگ و خربق و بزر البنج و بیخ کرنب و بصل ~~الفاره و مرگ موش و خبث آهن و زعفران هر کدام که باشد در چیزی کنند که ~~موش خورده و بمیرد، اگر موش را در خانه بکشند یا پوست بکشند یا گوش و دم ~~ببرند و رها کنند دیگر موشان بگریزند. # طرد راسو: از بوی سداب راسو بگریزد. # طرد بهایم و قتل آن: ورق آزاد درخت و خرزهره جمیع بهایم را بکشد، اگر ~~سگ ms342 و گرگ و خوک و خرق سیاه بخورند بمیرند، خانق النمر گیاهی بود که ~~پلتگ را بکشد، و خانق الذئب گیاهی است که گرگ را بکشد و بادام تلخ و زهرهآ ~~روباه را بکشد و گرگ از جایی که عنصل باشد بگریزد و از آنجا نفرت گیرد؛ و الله ~~اعلم. PageV01P374 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0347.png) ~~بدان که هر چیزی که آن را در بدن تأثیر از کیفیات باشد چون وارد بدن شود ~~از حرارت غریزی او متأثر گردد، و اگر در بدن تأثیر زیاده از کیفیت که بدن را ~~حاصل شود نکند، آن چیز را معتدل گویند، اگر در کیفیتی زیاده تأثیر کند اگر ~~آن تأثیر محسوس نشود به آن کیفیت درجهآ اول و اگر محسوس شود اما مضر ~~نباشد درجهآ ثانیه بود، و اگر مضرت رساند، لیکن مهلک نباشد آن در وجه ثالث و ~~اگر اضرار آن به هلاکت رسد درجهآ رابع بود. # بباید دانست که تأثیر که در خارج باشد و در داخل نه همچون پیاز که ضماد ~~آن مقرح و اکل آن نه بالعکس، این همچون اسفیداج که آکل آن قاتل بود و ضماد PageV01P375 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0348.png) ~~آن نشاید که تأثیر خارجی دوا مضاد تأثیر داخل بود، همچون گشنیز که در داخل ~~[تغلیظ و] تبرید کند و در خارج تحلیل. # و بدان که بعضی ادویه را قوای مختلفه باشد و شاید که آن قوت او چنان ~~مستحکم باشد که آتش آن را به تحلیل نبرد و همچون شب شاید که آتش آن را ~~به تحلیل برد. اما به طبخ به تحلیل نرود و همچون بابونه که در وقت قابضه محلله ~~است و به طبخ به تحلیل نرود و هیچ کدام زایل نشود و شاید که طبخ آن را به ~~تحلیل برد، لیکن به غسل زایل نشود، همچون عدس که به طبخ قوت محلله و به ~~تحلیل برود و قوت قابضه باقی ماند و شاید که قوت او نه چنان ضعیف بود ms343 که به ~~غسل زایل شود همچو کاسنی که مفتح و مبرد است؛ و شستن قوت تفتیح و ~~تلطیف او به تحلیل برود و تبرید باقیمانده چون ادویهآ مفرده بسیار است و معرفت ~~کیفیت و خاصیت آن را قوانین است و ذکر آن به تطویل انجامد، به ذکر بعضی ~~ادویه که احتیاج به استعمال آن بیتشر است، اکتفا مینماید: # ادویهای که در درجهآ اول از حرارت مشترکند، بوره، اذخر، ایرسا، یاسمین، ~~حلبه، اظفار الطیب، جوز، هزارچشمان، فراسیون، کندر، سلیخه، نمام، صبر، عنبر، ~~خندقوقی، شبت ~~و آنچه در درجهآ سوم از او مشترکند: شونیز، اسقیل، برنجاسف، سیر، رازیانه، ~~راسن، شیح، حب بلسان، قرنفل، صعتر، فودنه، فرنجمشک، سعد، قطران، قردمانا، ~~مرزنجوش، اقحوان، مشک طرامشیع، سک، اسارون تلخ، ابهل، کرویا، مرماحوز، ~~انیسون، حرمل، زرنباد، افتیمون، کرفس رومی، زوفای خشک، حماما، زراوند ~~مدحرج، زنجبیل، کبر، زعفران، کبر، پنجنگشت، جندبیدستر، وج، دارچینی، ~~دارفلفل، پیاز، حاشا. ~~و آنچه در درجهآ چهار مشترکند: حرف، کندش، مویزج، مامیران، فلفل، خردل. ~~ادویهای که در درجهآ اول از برودت مشترکند: هلیله، آمله، بلوط، خیارشنبر، ~~اسفاناخ، بسد، بنفشه، گل سرخ. PageV01P376 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0349.png) # و آنچه در درجهآ دوم از او مشترکند: گلنار، زرشک، به، زردآلو، بنگو، لسان ~~الحمل، دم الاخوین، حماض، مر. ~~و آنچه در درجهآ سوم از او مشترکند: کاهو، گشنیز، حماض، توزک، زعرور، ~~کماه، مازو، صندل، کافور. ~~و آنچه در درجهآ چهارم از او مشترکند: جوز ماثآل، بنگ سیاه. # ادویهای که درجهآ اول از رطوبت مشترکند: آلو، نخود، اسفاناخ، گاوزبان، مغاث، ~~خیارشنبر. # و آنچه در درجهآ دوم از رطوبت مشترکند: ترنجبین، توزک، بنفشه، بنگو، ~~زردآلود، زوفا. # و آنچه در درجهآ سوم از او مشترک است: کاهو، فطر. # ادویهای که در درجهآ اول از یبوست مشترک است: اذخر و فندق و حبله، ~~زعفران، اشنه، بابونه، حبه الخضرا، اسفند، پرسیاوشان. ~~و آنچه در درجهآ ثانی از او مشترکند: مر، حاشا، کمادریوس، گلنار، صندل ~~حماض، کندر، سوسن، گل سرخ، زنجبیل، دارفلفل، هزارچشمان، درونج، جعده، ms344 ~~حب بلسان، ایرسا، دمالاخوین، اسارون، بوره، ثمد، آبنوس، برنجاسف، بسد، ~~پنجنگشت، اقحوان، جنطیانا، ابخره، حب البان، هلیله، آمله، افسنتین. ~~و آنچه در درجهآ سوم از او مشترکند: ابهل، سقمونیا، سیر، شونیز، اقاقیا، راسن، ~~انیسون، قرنفل، افتیمون، بلوط، جندبیدستر، دارچینی، قسط، زعرور، صبر، ~~قردمانا، وج، صعتر، زوفا، فودنه، زراوند، فراسیون، فرنجمشک، سماق، زرنباد، ~~حماما، زیره، نانخواه، سعد، کبریت، مرزنجوش، نمک، مشک طرامشیع. ~~و آنچه در درجهآ چهارم از او مشترکند: آهن، کندش، مویزج، مامیران، خردل، ~~فلفل، سداب بری. ~~مسهلات صفرا: هلیلهآ زرد، تمر هندی، ترنجبین، بنفشه، افسنتین، سقمونیا، ~~لبلاب، اجاص، شاهرتره، صبر، گل سرخ، غیر خشت. PageV01P377 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0350.png) ~~مسهلات بلغم: تخم حنظل، قنطوریون، ماهیزهرج، غاریقون، حب النیل، تربد، ~~بسفایج، حرمل. # مسهلات سودا: هلیلهآ کابلی، بالنگو، افتیمون، اسطوخودوس، حجر لاجورد، ~~بسفایج، غاریقون، کشوث، حب النیل، سنا، آمله. ~~مقیات: تخم ترب، کندش، کنگرزد، خربق، مویزج، تخم شبت، پوست تخم ~~جرجیر، تخم خربزه، نمک، لوبیای سرخ، آب کدو و ماء العسل، تخم ماذریون، ~~بوره، سکنجبین. # مفتحات ادویه که سده بگشاید: ترمس، اذخر، شاهتره، غاریقون، رازیانه، ~~انیسون، قنطوریون، افسنیتن، صعتر، قردمانا، اسطوخودوس، عود، فاوانیا، افتیمون، ~~جنطیانا، فراسیون، زیرهآ کرمانی، ایرسا، نانخواه، حماما، هلیون، دارچینی، زعفران، ~~مرزنجوش، کرفس، کبابه، کرسنه، حاشا، کشوث، حرمل. # ملطفات: ابهل، اسقیلی، حماض، سرکه، اقحوان، اسطوخودوس، حب البان، ~~انجره، بوره، جندبیدستر، خردل، قرطم، سیر، اذخر، پنجنگشت، بابونه، دارچینی، ~~جعده، وج، زوفا، قسط، صعتر، قردمانا، فودنه، زراوند، حرف، حاشا، حرمل، ~~کمادریوس، مشک طرامشیع، ایرسا، نمام، سداب نانخواه، سکنجبین، عاقرقرحا. # مدرات ادویه که ادرار بول و حیض کند: ابهل، اقحوان، ترمس، شونیز، ~~انیسون، رازیانه، انجدان، قنطوریون، برنجاسف، قردمانا، بابونه، پرسیاوشان، قسط، ~~کبابه، جندبیدستر، فراسیون، عروق، عود، فاوانیا، جنطیانا، نانخواه، بابونه، قسط، ~~جاوشیر، تخم کدو، و دارچینی، جعده، سداب، سعد، میعه، سلیخه، نمام، حبه ~~الخضرا. # مفتتات ادویه که حصات را بریزاند: اسارون، برنجاسف، صمغ، آلو، تخم ~~خربزه، خسک، سیاوشان، نخود سیاه، حجر الیهود، بادام تلخ، تربد، سکنجبین، PageV01P378 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0351.png) # قابضات ادویه که طبیعت را ببندد: ms345 بلوط، راتینج، بستد، باقلا، جوز سرو، ~~گاورس، اذخر، تخم گل، مورد، و عنبر، گلنار، دمالاخوین، زعرور، نخود، ورق و ~~طباشیر، مصطکی، کهربا، طین مختوم، شاهسفرم، بارتنگ. # محللات ادویه که غلظ و صلابات را به تحلیل برد: کماذریوس، کبر، حاشا، ~~زراوند، اکلیل، وج، خرزهره، هزارچشمان، جعده، جاوشیر، اشق، برنجاسف، ~~پرسیاوشان، اسقیل، بابونه، روباه تربک، اذخر، باقلا، اسارون، اقحوان، خطمی، زفت، ~~صمغ بطم، لادن، نمام، سوسن، ترمس، قثاء الحمار، مرزنجوش، فودنه، خروع. # ملینات ادویه که صلابات را نرم کند: اصطرک بزرگ، راتینج، مقل، سعد، ~~روغن خروع، دنبه، پیه بط، پیه مرغ، مغز ساق گاو، زفت، صمغ بطم. ~~منضجات ادویه که اورام وصلابت را نضج دهد: اکلیل ال ~~زعفران، ایرسا، کرنب، صمغ، بطم، لادن، مر، میعه، انجیر، موم، خطمی # مقشیات ادویه که نفخ و ریح را بکشند و به تحلیل برد: انیسون، ~~افتیمون، پنجنگشت، جاوشیر، تخم کدو، زنجبیل، قردمانا. # مقرحات اویه که عضو را ریش کند و بسوزاند: اسقیل، زرنیخ، یتوعات، ~~سرگین کبوتر، آهک، قسط، سنباده، فرفیون، صابون، سداب، فودنه، راسن، ذراریح. # ادویهای که تسکین وجع کند: افیون، پیه بط، توزک، سفیدهآ تخم مرغ، بیخ ~~یبروح، کتیرا، نشاسته، صمغ، اسفیداج. ~~ادویهای که سر گران کند و خواب آرد: کاهو، شبت، اقحوان، زعفران، ~~حماما، تفاح، مر، شقایق، اصطرک، شاهسفرم. # ادویهای که کرم شکم و گوش بکشد: برنج کابلی، افسنتین، جعده، زوفا، ~~کرویا، حرف، فودنه، قنبیل، شونیز، شیح، ورق شفتالو، ترمس. ~~ادویهای که منع رعاف و نفث و اسهال دم کند: اثمد، زرشک، بادروج، ~~بلوط، دم الاخوین، بسد، گلنار، تخم حضض، گل ارمنی، گهربا، کافور، کندر، لسان PageV01P379 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0352.png) ~~الحمل، زیره، مصطکی، نعناع، نشاسته، به، مازو، و قنطورین، بزر البنج، ریوند، ~~شادنه، جوز سرو، گشنیز. # ادویهای که قروح را مندمل کند: گلنار، شمد، صمغ، آلو، انزروت، اسفنج، ~~ورق بلوط، دم الاخوین، زفت، زراوند، لسان الحمل، زیره، ایرسا، صبر، طین مختوم. # ادویهای که قروح را پاک کند: ابهل و زفت، نمک، آبکامه، ایرسا، راتینج، ~~عسل، حب ms346 بلسان. ~~ادویهای که گوشت زیاده از قروح زایل کند: انزروت، اشنان، نمک، ~~مرداسنج، توبال مس، صدف، زنگار. # ادویهای که قروح را خشک کند: توتیا، صبر، صدف سوخته، انزروت، اشنه، ~~خرمای سوخته، آهک شسته. # ادویهآ قلبیه مقویات دل: یاقوت، کهربا، کافور، گاوزبان، به، سیب، امرود، ~~گشنیز خشک، طباشیر، طین مختوم، زرنباد، زعفران، دارچینی، گل سرخ، درونج، ~~هلیله، بسد، بالنگو، بادروج، تمر هندی، انار شیرین، صندلین، ریباس، شقاقل، ~~قاقله، خرفه، فستق، زر، نقره، عنبر، عود، نعناع، سوسن، سنبل، سعد، سلیخه، ~~فرنجمشک، عود، فاوانیا، نمام، نیلوفر، مورد، اسطوخودوس، اترج، ابریشم، بهمنین، ~~بسفایج، جدوار، نارمشک، نارنج، پوست ترنج. # ادویهای که مقوی معده باشد: پوست ترنج، آمله، هلیله، بالنگو، جوزبوا، ~~دارچینی، گل سرخ، زرنباد، طباشیر، کندر، کرویا، سعد، مصطکی، مشک ~~طرامشیع، نعناع، سلیخه، سماق، سفرجل، قرنفل، قرفه، قاقلا، اذخر، ساذج هندی. # ادویهآ مقوی کبد: اشنه، حب الزلم، باقلا، نخود، لوبیا، قرفه، خولنجان، ~~دارچینی، بسباسه، چلغوزه، فندق، فستق، کتیرا، حلتیث، قسط، زرنباد، خصیه ~~الثعلب، شقاقل، زنجبیل، سورنجان، بیضهآ کبوتر، گنجشک نر، کبک، بره، پنیر مایهآ ~~شتر، شیر میش، انگور، انجیر، رطب، نارجیل، مغز بادام، مغز جوز. PageV01P380 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0353.png) # در حبوب ~~در حبوب گندم گرم: تربد درجهآ اول و نان او بهترین نانها بود و غذا تمام و ~~نیکو دهد و نان تنک غذا کمتر دهد و دیر گوار به خلاف گرده و نان با روغن غذا ~~تمام دهد و دیر گوارد. ~~کلیچه، فربه کند اما سده آورد. معده را مضر باشد. ~~جو، سرد و خشک است به درجهآ اول و غذا کمتر از گندم دهد و زود گوارد و ~~او را با زعفران و روغن پزند یا با شیرینی و شیر بز خورند. ~~گاورس و ذرت: بارد و یابس است، غذا اندک دهند و قابض باشند و مصلح آن ~~شیر و روغن است. ~~عدس، بارد یابس است، تسکین و تغلیظ خون کند و دیر گوارد و سوداوی بود ~~و خوابهای آشفته آرد و آب مطلق جرم ms347 آن قابض بود آن را با چغندر خورند. ~~باقلا، بارد و یابس بود، غذا اندک دهد و آب او لطیف بود و ریه و حلق و ~~امراض سینه را مفید بود. اما نفاخ باشد، مصلح آن نمک و صعتر باشد. ~~نخود، حار رطب است، غذا بسیار دهد و تقویت باه و ادرار و تفتیح کند و ~~صفای لون و تسمین بدن پدید آرد و آنچه سیاه و سرخ بود گرم و تر باشد او را ~~آن بیشتر لوبیا قریب است به نخود، ادرار و بول را مقوی بود. ~~بنوماش، بارد و رطب است و کیموس او محمود بود و تبهای گرم و سرفه را ~~مفید بود و دندان را مضر باشد، و مصلح آن مغز بادام. ~~کنجد، حار رطب است و دیر گوارد، افساد غذا کند و معده را زیان دارد. اما ~~دفع پوست کند و فربهی آرد و قوت باه دهد، و مصلح آن شیرینی است. ~~خشخاش، بارد رطب است، سعال و خشوت حلق و نزله و سر و ضعف باه را ~~نافع بود، آنچه سیاه باشد، مخدر بود و هیأت آرد. ~~بزرک: حار رطب نزله و سعال را مفید بود، قوت باه بدهد. PageV01P381 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0354.png) # شاهدانه: حار یابس است و مجفف و مصدع بود و شهوت جماع ضیف کند. ~~سلس البول را مفید بود. مصلح آن شیرینی باشد. # قرطم: خسکدانه، حار یابس است و مسهل باشد و بادها بکشند، تخم ریحان ~~یابس است مفرح و مقوی قلب و دور رعاف باز دارد. # در لحوم والبان # بهترین از معلوف، و گوشت گوسفند حار رطب است و گوشت بره را رطوبت ~~بیش بود و گوشت میش را حرارت و رطوبت کمتر بود و گوشت بزغاله سردتر ~~باشد و گوشت بز سرد و خشک باشد. بهترین بز ماده یک ساله بود و گوشت ~~کبش بهغایت بد باشد و گوشت گاو سرد و خشک باشد و غلیظ و گوشت گوساله ~~معتدل بود ms348 زود هضم شود و گوشت شتر گرم و خشک بود، و بهترین آن جزو ~~راست و گوشت گوسفندان کوهی گرم و خشک است، لقوه و فالج را مفید بود و ~~گوشت اسب گرم و خشک هر دو را به ترشی باید پخت. # و گوشت گورخر گرم و تر بود و غلیظ باشد و گوشت خرگوش سرد و خشک ~~است و قابض بود و گوشت گاو کوهی سرد و خشک بود غلیظ، و اولی آن است که ~~از آن اجتناب نمایند، و گوشت مرغ جوان معتدل بود در حرارت و رطوبت و ~~خروس را رطوبت کمتر باشد، و گوشت کبوتر گرم و باشد و دیر گوارد، مقوی باه ~~بود و گوشت کبک و گنجشک و فاخته و کنلگ و دراج گرم و خشک باشد و ~~مقوی باه بود و بط و مرغابی گرم و تر باشد و گوشت ماهی تازه سرد و تر باشد، ~~دیر گوارد. ~~ماهی شور گرم و خشک و ثقیل بود شیر هر حیوانی مناسب مزاج آن حیوان ~~باشد، بلکه ارطب و شیر گاو چرب تر و غلیظ تر بود و شیر شتر و اسب، به عکس PageV01P382 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0355.png) ~~این و شیر بز معتدل شیر میش چربتر از او مسکهآ حاز رطب تلیین کند، و فربه ~~گرداند و سعال و خشونت را مفید بود. ~~روغن گرم تر از او باشد پنیر تر سرد و تر باشد ترطیب بدن و تسمین کند ~~پنیر خشک گرم و خشک و قابض بود و مصلح آن جوز و مغز بادام. ~~کشک معده را قوت دهد و قابض بود؛ ماست سردتر باشد و تسکین حرارت ~~کند و معده و دماغ را مضر بود و مصلح آن نمک و نعناع بود. اما آنچه شیرین ~~باشد سینه و ریه را مفید بود و ترطیب بدن کند. ~~دوغ تبرید کند و قابض بود. غذا نیک دهد بیضهای خایهآ هر مرغی مناسب ~~مزاج بود؛ و بهترین از ms349 خایه مرغ خانگی خصوص زردهآ نیم برشت که غذا تمام دهد ~~و تقویت باه کند و سفیدهآ بیضه غلیظ و مولد اخلاط باشد. # حار رطب خون نیک از او حاصل شود و فربه کند و قوت باه بدهد و بهترین ~~ان انگور [سفید] که پوست آن نیک باشد و آنچه دو سه روز از چیدن آن گذشته ~~باشد نفخ آن کمتر بود و دانه انگور گرم و خشک باشد و پوست سرد و خشن. ~~مویز، به یبوست مایل باشد معده و جگر را مفید، و کشمش از او لطیف تر غوره ~~سرد و خشک است، تسکین صفرا و حبس طبیعت کند. ~~انجیر، گرم و تر بود، غذا بسیار دهد و مجاری پاک کند و تلطیف بلغم و تقطیع ~~اخلاط و ادرار بول کند، و شپش پیدا آورد و مصلح آن جوز و بادام. ~~و انجیر خشک را رطوبت کمتر بود و ثمر نخل و بسر و قسب گرم و خشک و ~~مقوی معده و کبد و قابض بود رطب گرم و تر بد و تقویت باه و معده و دماغ و ~~تسمین بدن کند و غذا بسیار دهد و مصلح آن بادام و خشخاش بود. ~~و خرما گرم و خشک باشد و مقطع بلغم و مقوی باه و مانع برودت بود و خون ~~غلیظ و سودا تولد کند، مصلح آن سکنجبین باشد با تمر هندی سرد و خشک PageV01P383 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0356.png) ~~باشد و تسکین صفرا و تلیین طبیعت و دفع خمار و صداع کند انار شیرین گرم و ~~تر باشد مقوی قلب معده و مفرح بود و دفع سعال کند مجاری پاک گرداند. # انار ترش سرد و خشک باشد مقوی معده و مسکن صفرا و دافع عطش بود و ~~اگر با شحم بیفشارند مسهل صفرا بود، و سیب و ترش بارد است مفرح و مقوی ~~معده و گرده و دافع خمار و قابض بود و توالید قولنج کند و آنچه شیرین ms350 باشد ~~اعتدال آن اقرب بود. # سیب شیرین، معتدل باشد و مفرح قلب و معده و مفرح دماغ عفوت بود و به ~~سموم مقاومت کند و آنچه ترش باشد دفع تشنگی کند و قابض باشد و سرد و ~~خشک بود. # امرود بارد و یابس است و از سیب و به غذا بیتشر دهد و او را کند و تقویت دل ~~و معده و تسکین عطش و قی و غثیان کند. ~~شفتالو، بارد رطب است دفع حرارت و تشنگی کند و دیر گوارد، مولد حمیات ~~عفنه وبلغم. ~~زردآلو، بارد رطب دفع حرارت و بخر و تلیین طبیعت و صفرا کند. اما در معده ~~فاسد شود و خونی بداند و تولد گردد. # آلو، بارد رطب است و تلین کند و معده را مضر باشد. # قراسیا، آن آلو را گویند بارد یابس بود و آنچه شیرین بود تلیین طبیعت کند و ~~آنچه شیرین بود معده را سفید بود. # ترنج، مفرح است و پوست آن حار یابس مقوی معده و قلب مفرح بود و بوی ~~دهن خوش کند و پوست آن حار رطب بود و غذا بسیار دهد و دیر گوارد. # حماض، آن بارد یابس بود و تقویت معده و دل و دفع خفقان و غضی و غلیان ~~صفرا کند و تخم آن حار رطب است و مقاومت با جمیع سموم کند و بوی ترنج ~~دفع مضرت وبا کند. # توت، بارد رطب است تسکین عطش خون و دفع خمار کند و در معده فاسد ~~شود و معده را مضر بود. PageV01P384 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0357.png) # نارنج، لطیف تر بود و خواص آن همین باشد و پست آن اگر در پیشانی مالند ~~رفع صداع خمار کند. # لیمو، در طبیعت و خاصیت همچون ترنج بود. # زیتون، آنچه نارسیده باشد بارد و یابس بود و مقوی معده و آنچه رسیده باشد ~~به حررات مایل بود و اعصاب و اوجاع مفاصل را مفید بود. # جوز، گرم و خشک و مقوی باه و ms351 صداع و مولد اخلاط و مفسد معده باشد و ~~آنچه تر باشد حار رطب باشد. # جوز هندی، نارجیل، حار یابس است، لیکن حرارت آن بیتشر از یبوست بود و ~~آنچه تر باشد حار رطب بود و مقوی باه و دافع برودت و آنچه کهنه باشد کرم ~~شکم بشکند. # فندق، حار رطب است غذا اندک دهد و تقویت باد و دفع مضرت زهرها کند. ~~بادام، حار رطب است و غذا بسیار دهد و منی را بیفزاید و سینه مجاری پاک ~~کند و مصلح او شیرینی و آنچه تلخ باشد به یبوست مایل بود. # فستق، گرم و خشک است و مقوی باه بود و سعال بلغمی و گزیدن هوام را نیز ~~مفید باشد و پوست آن مقوی معده و دافع غثیان بود و بن گرم و خشک بود ~~مقوی باه و گزیدن هوام را نیز مفید باشد و پوست آن مقوی معده و دافع غثیان ~~بود و بن گرم و خشک بود، مقوی باه و گرده بود و طحال را مضر بود و بخر آورد. # غبیرا، میوهای باشد که آن را سنجد گویند. بارد یابس و مانع اسهال و قی بود ~~نبق کنار است. طبع او بارد یابس، فایدهآ او تبرید و قبض باشد. ~~عناب، بقولی معتدل است در کیفیات اربعه بقولی بارد است به درجهآ اول و ~~معتدل و رطوبت یبوست و غلیظ است و سینه و ریه و غلیان دم را مفید بود، ~~حبس و تغلیظ دم کند. # سپستان: بارد رطب بود و تلیین حلق و سینه و مسهل سودا بود. ~~زرک، بارد یابس است قویت کبد و قلب و معده کند و تسکین عطش و منع ~~قی و اسهال کند و سده بگشاید. PageV01P385 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0358.png) ~~عزرور، بارد و یابس است مقوی معده و مانع قی و مسکن صفرا بود. ~~خربزه، آنچه شیرین باشد گرم و تر بود و از سرعت انحدار و تقویت باه کند و ~~آنچه شیرین نباشد ms352 بارد و رطب بود و تولید رطوبت فضلی کند، مصلح خربزه ~~سکنچبین است. ~~خیار و خیارزه، بارد رطب بوییدن آن تقویت قلب و دماغ کند و تخم آن مدر ~~باشد و معده را مضر بود و به دانه بارد رطب است تب محرق و جگر گرم را نافع ~~بود و معده را مضر بود. ~~نیشکر، حار رطب است حلق و سینه و سعال را مفید بود و ادرار و تقطیع بلغم ~~کند و اگر به آن قی کنند، دفع بلغم کند. ~~قند سیاه، حار رطب است تنقیه آلات سینه و مثانه و مجاری کند و مولد صفرا ~~بود و تشنگی آرد. ~~فانیذ، مقوی باه بود و بارد و بلغم را مفید بود. ~~نیات، از همه لطیف تر بود. ~~ترنجبین، معتدل است در حرارت و برودت و رطب به درجهآ دوم سعال و ~~خشونت حلق و امراض ریه و آلات تنفس را مفید بود. ~~شیرخشت، در حرارت از ترنجبین کمتر است. ~~انگبین، حار رطب است و مقوی معده مقطع بلغم باشد. ~~عسل، حار یابس بود و بهترین آن عسل سفید و خوشبو و فایدهآ آن جلا و ~~تقطیع بلغم و منع برودت بود و مضرت آن احداث سخونت و تولید صفرا بود. ~~خسک انگبین، حار یابس است فایدهآ آن همچون فایده عسل است، بلکه اقوی ~~در کسر ریاح و انفتاح قولنج نافع بود. PageV01P386 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0359.png) # در بقول ~~کاهو، بارد رطب است تشنگی بنشاند و زود هضم شود و خون نیک از او متولد ~~گردد، خواب آورد و دفع نزله کند و چشم را مضر بود. ~~کاسنی، بارد بود و مایل به یبوست و دفع تشنگی و تسکین صفرا و کسر ~~حرارت جگر کند و ناشسته مفتح. ~~کرنب، حار یابس است آب آن مسهل و مدرت و تلیین آلات صدر و مانع خمار ~~جرم و آن قابض و مفسد و مولد خون بد بود و مصلح آن گوشت فربه باشد. ~~سرمق، بارد ms353 رطب است تفتیح سده و تلیین و منع یرقان کند. ~~بقله الحمقا، توزک باشد و آن را بقله مبارک نیز گویند بارد رطب دافع تشنگی ~~و حرارت بود و التهاب و تب محرقه را مفید باشد و معده و باه را مضر بود. ~~مرزنجوش، حار یابس ضماد آن گزیدن عقرب را مفید بود. ~~بالنگو، حار یابس ومقوی قلب و مفرح و مانع خفقان ومالیخولیا و رافع سودا ~~بود و بوی دهن خوش کند و معده را پاک گرداند. ~~ترهآ خراسانی، نوعی از او مقوی معده و دافع بلغم ~~نعناع، حار یابس است مقوی معده مانع قی و اسهال بود و کرم بکشد و تقویت ~~باه کند. ~~طرخون، حار یابس است نشف رطوبات کند و آلات صدر و سینه را مضر بود و ~~حس ذوق را باطل کند. ~~سپندان، حار یابس است و ادرار بول و طمث کند و معده را مضر بود. ~~کرفس، حار یابس مفتح و مدر و مقوی معده و صرع را مضر بود. ~~گشنیز، تر بارد یابس است و تقویت دماغ و منع بخارات کند و خفقان و معده ~~گرم را مفید بود و مضر باد باشد. ~~گندنا، حار یابس است مقوی هضم و مقطع بلغم و صداع آورد. ~~سداب و صعتر و شبت، گرم و خشک تقویت معده کند و بادها بشکند. PageV01P387 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0360.png) # شلغم، حار رطب مقوی باه و بصر بود و آلات صدر و مفاصل و نقرص را مفید ~~بود و غذا نیکو دهد. ~~ترب، حار رطب است آب آن مقطع و ملطف بلغم بود و مفتح و مقوی اشتها و ~~جرم آن دیر گوارد، زود متعفن شود و مقی بود. # گز، حار و رطب است و غذا بسیار دهد و مقوی باه مقطع بلغم بود و ادرار بول ~~کند و سینه و حلق را مفید بود. اما دیر گوارد، ردی الکیموس بود. # چغندر، در طبع او اختلاف کردهاند، کبد و طحال را مفید ms354 بود، محلل و ملین و ~~مفتح بود، به واسطهآ بورقیتی که در او است، اما ردی الکیموس بود. # پیاز، حار رطب است و مقطع بلغم بود و آلات صدر پاک کند و مقوی باه باشد ~~و ذفع ضرر اختلاف آب و هوا بی نظیر بود. # سیر، حار یابس است بادها بشکند و او را بول و تلیین طبیعت کند و مقطع ~~بلغم و محسن لون و مقاومت و با ضرر سموم کند و چشم را مضر بود. ~~کنگر، حار رطب است، تقویت باه و تنقیه بدن کند و مجاری آلات صدر و بول ~~و تقطیع بلغم کند و بوی دهن خوش گرداند. ~~ریباس، حار و یابس است تسکین صفرا و حرارت و تشنگی و منع غثیان و ~~بخارات و اسهال کند و مقوی معده و قلب باشد. ~~کدو، بارد رطب ترطیب بدن و دماغ کند و طبیعت را نرم کند و معده را زیان ~~دارد. # بادنجان مختلف الاجزا است که آب آن حار یابس و جرم آن بارد و یابس و ~~قابض و مقوی معده بود. مضرت آن فساد لون و احداث امراض سوداوی بود و جگر ~~و طحال را زیان دارد. ~~کبر، حار یابس است محلل بود و طحال و عرق النسا را مفید بود و ادرار طمث ~~کند و کرم شکم را بکشد و تریاق سموم باشد و آنچه محلل باشد سدهآ طحال ~~بگشاید و بلغم از معده برود و اشتها آورد. PageV01P388 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0361.png) ~~نمک، حار یابس بود به تحلیل و تجفیف رطوبات و منع عفونت و تقویت هضم ~~کند و کثرت استعمال مضعف باه و بصر بود. ~~سرکه، بارد یابس بود، قمع صفرا و منع عفونت و تطفیه حرارت و تسکین دم و ~~دفع تشنگی کند و اعصاب مبرد را مضر بود. ~~فلفل، حار یابس و بلغم رطوبات را زایل کند و دفع ضرر سموم کند و جگر و ~~معده را تقویت کند و بادها بشکند. ~~زنجبیل، ms355 حار یابس بود، بادها بشکند بلغم و رطوبات زایل کند، معده را مفید ~~بود، دفع ضرر سموم کند. ~~دارچینی، حار یابس است تجفیف و تلطیف اخلاط و تقویت معده تفتیح مسام ~~کند. ~~زیره و کرویا، حار یابس است بادها بشکند و بلغم زایل کند و مقوی معده ~~باشد. ~~نانخواه، حار یابس است، رطوبات معده کم کند جگر و گرده و مجاری بول را ~~مفید بود و ادرار بول کند. ~~زعفران، حار یابس است تقویت دل و جگر و تفریح و اشراق لون کند و معده و ~~دماغ را ضرر دهد. مصلح آن انیسون است. ~~شونیز، حار یابس است قطع بلغم و کسر ریاح کند و حصات زایل گرداند. ~~گشنیز، خشک بارد یابس بود، قابض و مانع بخار و صداع بود و جشا حامض را ~~مفید بود. ~~رازیانه، حار یابس است بادها بشکند و سده بگشاید و مقوی بصر بود. PageV01P389 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0362.png) # در ریاحین وطیوب # گل سرخ، سرد و خشک است و مقوی احشای باطن و بوی آن مقوی قلب و ~~دماغ بود. ~~سوسن و نسرین، حار یابساند صرع و لقوه و فالج را مفد باشد. # شاهسفرم، گرم و خشک و بوی آن خواب خوش آورد و دل و دماغ را قوت ~~دهد. # نرگس، معتدل است و مایل به حرارت صداع بارده و سدهآ دماغ را مفید بود و ~~چشم را روشن کند. # بنفشه و نیلوفر، بارد رطباند، صداع گرم را مفید بوند مورد بارد یابس روغن ~~آن موی را سیاه کند. # بستان افروز، بارد یابس بود صداع را مفید بود و صفرا و تشنگی بنشاند و ~~گزیدن عنکبوت را مفید بود. # مشک، حار یابس بود و مقوی دماغ و مفرح و قموی قلب و تریاق زهرها بود و ~~ذهن تیز کند و خفقان باز دارد. # عنبر، گرم بود در رطوبت و یبوست معتدل و مقوی دماغ و حواس و مفرح بود. # عود، حار یابس مفتح سده و مقوی قلب و ms356 دماغ و مفرح بود و خاییدن آن بوی ~~دهن خوش کند و خورد آن رطوبت معده کم کند و قابض باشد، غالیه مفرح و ~~بودن آن مسکوت و مصروع و صداع بارد را مفید بود و مضاد آن اورام صلب را نرم ~~کند و احتقان به آن اوجاع رحم را مفید و بودن آن مسکوت را مصروع و صداع ~~بارد را مفید بود و ضماد آن اورام صلب را نرم کند و احتقان به آن اوجاع رحم را ~~مفید بود. ~~صندل، بارد یابس است خفقان و حمیات حاره و جگر گرم و صداع گرم را ~~مفید بود. PageV01P390 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0363.png) ~~سنبل، حار یابس است، مقوی معده و دماغ باشد و مفتح سده و اوجاع طحال ~~و یرقان را مفید بود. ~~لادن، حار یابس است و موی برویاند چون بخورند ادرار بول کند و جنین میت ~~را بیرون آورد و بلغم زایل کند. ~~زرنباد، گرم است به درجهآ سوم و در رطوبت و یبوست معتدل باشد. PageV01P391 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0364.png) # بدان که کسی که ترکیب ادویه می کند باید که ادویه نیک تازه حاصل کند و ~~آن را از خاشاک و غبار پاک کند و ادویه که آن را بباید کوفت جدا جدا بکوبند تا ~~قوت آن ضعیف نبود، چون بکوبند و ببیزند و وزن درست گردانند و همه را در ~~هاون با هم سحق کنند تا با هم آمیخته شود، اگر به عسل معجون سازند عسل ~~خوش طعم و خوشبو آب نادیده را کف بگیرند و ادویه در آن ریزند و نیک بههم ~~زنند و در ظرف ریزند و باید که ظرف مملو نباشد و سر ظرف بپوشانند تا سرد ~~شود و تا هفتهای هر روز یک بار و زمانی سر ظرف بردارند تا بخارات برود و از ~~فساد غلیان ایمن شود؛ و اگر قرص سازند و اگر در آن صمغ باشد بخیسانند و ~~ادویه در آن بسرشند و الا به آبی اندک ms357 چندان که ادویه به هم ضم شود بسرشند ~~و قرص سازند و در سایه خشک کنند تا خشک شدن هر روز آن را باز گردانند تا ~~گره بگیرد و اگر مبطوخ ترکیب کنند مثل عناب و آلو را بشویند و گیاهها و تخمها ~~پاک کنند، اول جرمها و بیخها نیم کوفته در دیگ بریزند و بعد از آن تخمها و ~~فواکه و در عقب آن گیاهها بریزند و بنفشه و نیلوفر و پرسیاوشان و شکوفه در PageV01P392 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0365.png) ~~وقت پختگی باید ریخت تا دو سه جوش زند و اگر افتیمون در مطبوخی کنند و ~~آن را در خرقهآ کتان ببندند و در وقت فرو گرفتن در دیگ اندازند. پس جوش ~~بزنند. پس بیفشاند و ترنجبین و شیرخشت و خیارشنبر بخیسانند و به آب گرم ~~حل کنند و بعد از آن که مطبوخ فرو گیرند، صافی کنند، بر سر آن ریزند. اگر ~~مطبوخ مثل ایاره صبر و تربد و سورنجان و سقمونیا آن را بکوبند و بسرشند و ~~حب سازند و فرو برند و در عقب آن مطبوخ بیاشامند یا کفچه را از آن مطبوخ ~~بردارند و سرو اروج کوفته در آن ریزند و بیاشامند. پس در عقب آن مطبوخ ~~بیاشامند و اگر تخم چند بریان کنند در ظرف نو بریان کنند، اما ماده را نیک گرم ~~کند و از آتش فرود دارند و تخمها در آن ریزند و در هم میزنند چندان که بوی ~~آن بدهد. پس فرو گیرند و ادویهآ حجری مثل توتیا و کحل و حجر اللاجورد و ~~نوشادر و امثال آن در هاون بکوبند و به آب سحق کنند. پس رها کنند تا فرو ~~نشیند. پس آب از او بریزند و خشک کنند و غسل ادویهآ حجری را مثل اقلیمیا و ~~خبث حدید به این طریق بشویند و ادویه که بباید سوخت، مثل سرطان و بسد و ~~کهربا در کوزهآ آب نارسیده کنند در گل گیرند و ms358 در تنور نهند و سرطان را دست و ~~پا جدا کنند و شکم بشکافند و به آب نمک و خاکستر رز بشویند. بعد از آن به آب ~~خالص بشویند استعمال کنند؛ و اگر در جوی آب پزند بکوبند و در دیگ اندازند و ~~اگر خواهند که آبگینه بسوزانند در کوزه نهند تا گرم شود، چنانکه به گداختن ~~نزدیک بود، پس بردارند و آب قلیه اندازند. بعد از آن بسایند و صدف و شیح را ~~چون بسوزانند، در گل بگیرند و در تنور نهند و عقرب را که بسوازنند، زنده بگیرند ~~و در ظرف مسی نهند و سر آن به خمیر محکم کنند و در تنور نهند؛ و اگر [در] ~~مس بسوزانند آن را تنگ سازند و هلیله و بلیله و آمله بجوشانند، صافی کنند، و ~~آن آب در دیگ مس بجوشانند، و آن مس را گرم کنند و در آب اندازند تا بیست ~~و یک بار آنچه راسب شده باشد بردارند و باز بر سر آتش نهند، قدری بول گاو بر ~~آن ریزند و بیست و یک بار دیگر آن صفایح را گرم کنند و در آن اندازند و رسوب ~~این را به آب رسوب ضم کنند و بسایند و فولاد را همچنین سوزانند. PageV01P393 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0366.png) # اما سوختهآ نقره چنان بود که نقره را به سوهان بسایند و بعد از آن در آب ~~نمک بجوشانند در کفچهآ آهنی تا محرق شود و اگر نسوزد و اندکی کبریت زرد در ~~آن ریزند که سوخته شود و سرب را نیز چنین سوزند؛ و اگر زر بسوزانند آن را به ~~سوهان بسایند و پاره سرب نیز به آن با هم بسایند پس رها کنند تا سرد شود باز ~~بسایند و پارهای دیگر سرب به آن بسایند و نمک در کفچهآ آهنی کنند و ~~بجوشانند تا آب نیست شود. پس در هاون کنند و بسایند. # اما مقدار زمان بقای قوت ادویه مرکبه و وقت ms359 استعمال آن: بدان که تریاق ~~کبیر بعد از پنج سال استعمال کنند؛ زیرا که تأثیر قوت این مرکبه بلا مضرب بعد ~~مدت به ظهور رسد تا سی سال قوت آن در تزاید بود و او را راسن طفولیت و ~~ترعرع و شباب و شیخوخیت و موت اعتبار کنند، تا شش ماه گویند که طفل است ~~بعد از این در تزاید و ترعرع باشد، تا ده سالگی در بلاد حار و بیست سال در بلاد ~~بارد، و بعد از آن او راسن شباب باشد تا ده سال دیگر تا سی سال به این ترتیب ~~باشد. بعد از آن در انحطاط باشد تا چهل سال و بعد از آن بمیرد، یعنی تا سی ~~سال قوت او در تزاید بود و بعد از آن نقصان پذیر باشد تا شصت سال رسد. آن ~~گاه چنین معاجین کبار باشد. ~~اما تریاق نو بهغایت قوی باشد و استعمال آن در سموم و ادویهآ قاتله و نهش ~~هوام و افاعی کنند و تریاق غرغره و مثرودیطوس بعد از شش ماه استعمال کنند. ~~قوت آن تا هفت سال باقی ماند و قرص افاعی عنصل بعد از دو ماه استعمال کنند ~~و تا دو سال مؤثر باشد و فلونیای رومی و فارسی و برشعثا بعد از شش ماه ~~استعمال کنند و دوا المکس و فنجنوش و ماده و اطریفلات از دو ماه تا دو سال ~~نیکو بود و حبوب و معاجین و جوارشات مثل خیارشنبر و شهریاران و سفرجلی ~~فی الحال ترکیب284 توان کرد تا دو ماه نیک بود و قوت سفوف تا دو ماه نیک بود ~~و قوت قرصها تا شش ماه مرهم همچنین بود، در روغنها استعمال تواند کرد؛ PageV01P394 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0367.png) ~~لیکن چون بوی متغیر شود هیج کار نباید الا روغن بلسان و مومیایی که هر چند ~~کهنه تر باشد بهتر بود. # و اما اشربه در همان روز که بسایند استعمال توان کرد و قوت آن تا ms360 چهار سال ~~ماند مطبوخ فی الحال که بجوشانند استعمال کنند چون ده ساعت بگذرد و ~~ضعیف بود. # اما امتحان تریاق بدانند اگر کسی دوای مسهل قوی مثل سقمونیا و تخم ~~حنظل بخورد. بعد از آن نیم درم تریاق بخورد و اگر اسهال بعد از آن که ابتدا ~~کرده باشد منقطع شود، تریاق نیک و تا نیم درم به خورد خروس دهند و مار ~~افعی با یکی از هوام قاقله بر او مسلط کنند. اگر خروس نمرد، تریاق به قوت است ~~و الا ضعیف یا مغشوش و تا قوت تریاق و قوی و ضعف آن ندانند، استعمال نباید ~~کرد. # اما مقدار از تناول در گزیدن افعی و کلب کلب یک مثقال و گزیدن عقرب نیم ~~درم و در گزیدن زنبور دانگی و نیم به سرکه و کسی که درمی خورده باشد نیم ~~مثقال تا یک مثقال بخورد و کسی را که درد سینه سعال مزمن باشد یا درد معده ~~و امعا و احشا و شهوت کلبی و نافض بی تب بود و دو دانگ بخورد؛ و کسی را که ~~صرع و سکته و فالج و لقوه بود نیم مثقال تا یک مثقال بخورد با تب سداب و ~~کسی را که قولنج باشد نیم درم بخورد و در استسقا مثقالی و در اسهال و قروح ~~امعا نیم درم به آب سماق و در ضیق نفس دانگی و نیم با سکنجبین عنصلی و در ~~جذام مثقالی بهآب افتیمون و گاوزبان و در حصاه و کلیه و مثانه نیم مثقال به ~~آب کرفس و در هیضه دانگی و نیم با شراب و در ضعف شهوت و شهوت کلبی ~~یک مثقال با شراب طمث یک مثقال با طبیخ مشک طرامشیع خورند. PageV01P395 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0368.png) # در تریاقها # تریاق کبیر آن را تریاق فاروق گویند، تریاق جلیل القدر عظیم المنفعت باشد و ~~مقاومت با زهرها و ادویههای قتال کند و مقوی قلب و دماغ و کبد و حیات ms361 و ~~عناکب و در کلب کلب و جمیع مرضهای بلغمی و سوداوی و بواسیر و صرع فالج ~~و قولنج و برص و بهق ولقوه وسواس و مغص و جذام و خفقان و تشنج قلب و ~~جمودت و ادرار بول و طمث و درد معده و اوجاع کلیه و مثانه و حصاه و صلابت ~~کبد و طحال بود و قرح امعا و اسهال و نفث دم و سوء هضم و استسقا کرم شکم و ~~صداع و هضم و ضعف بصر و اوجاع مفاصل را دفع کند؛ و اگر بر نهش هوام طلا ~~کنند، مفید افتد. # صفت آن: اقراص عنصل چهل و هشت مثقال، قرص افاعی و قرص آن در ~~خون هر یک بیست و چهار مثقال، افیون دارفلفل هر کدام بیست و چهار مثقال، ~~تخم شلغم بری، سیر بری، دارچینی، ورق گل سرخ، غاریقون، ایرسا، رب السوس، ~~روغن بلسان، هریک دوازده مثقال، زعفران، زنجبیل، ریوند، فطراسالیون، ~~قنطافلیون، فودنهآ جبلی، فراسیون، قسط، مر، اسطوخودوس، فلفل ابیض، فلفل ~~اسود، کندر، مشک طرامشیع، فقاح اذخر، صمغ بطم، سنبل الطیب، سلیخه، ~~جعده، هر یک شش مثقال، میعهآ سائله، تخم کرفس، سیالیوس، حرف بابلی، ~~کماذریوس، نانخواه، عصارهٔ‌ لحیه التیس، کمافیطوس، سنبل رومی، ناردین، ~~اقلیطی، شیح جبلی، ورق ساذج، جنطیانا، رازیانه، هوفاریقون، طین مختوم، زاج ~~محرق، حماما، وج، حب بلسان، فوه، صمغ عربی، قردمانا، انیسون، اقاقیا، هر یک ~~چهار مثقال، دوقو، قنه، جاوشیر، مقل الیهود، حجر الیهود، سکبینج، جندبیدستر، ~~بادآورد، قنطوریون باریک، زراوند مدحرج، هر یک دو مثقال، عسل کف گرفته ده ~~رطل، شراب ریحانی عتیق بی غش سه رطل و نیم، آنچه کوفتنی باشد بکوبند و ~~صمغ و عصاره در شراب جهودی بخیسانند و ادویه کوفته به روغن بلسان ملوث ~~گردانند و در عسل و شراب بسرشند و در ظرف نقره یا چینی کنند و ظرف PageV01P396 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0369.png) ~~مملون سازند و هر روز سر آن بر میداند و بعد از سالی استعمالی کنند و بعضی ~~بعد ms362 از پنج سال گفتهاند و بعضی ده سال و بعضی دوازده سال. # قرص اسقیل، آن را عنصلی نیز گویند طریق او آن است که عنصل تازه در ~~زمان خریف که ورق او خشک شده باشد با در خمیر گیرند و بریان کنند. پس آن ~~خمیر از عنصل بدر کنند و لب آن اسحق نمایند و با هم چندان دقیق کرسنه ~~بیامیزند و به شراب بسرشند دست به روغن گل بمالند و آن را قرص سازند. # قرص اندروخون و مصطکی: دارشیشعان، قصب الذریره، سلیخه، فوه ~~اسارون، عود بلسان، قسط، جعده، هر یک شش مثقال، فقاح اذخر، زعفران، ریوند، ~~سلیخه، دارچینی هر یک دوازده مثقال، اقحوان بیست مثقال بکوبند و به حریر ~~ببیزند و به شراب ریحانی یا نبیذ مویزی بسرشند و دست به روغن بلسان چرب ~~سازند و آن را قرص سازند. # قرص افعی، افعی جوان ماده اشقر سر پهن حاصل کنند و ماده را به آن ~~بدانند که او را چهار نیش بود و نر را دو نیش بود و جوان را به آن بدانند که ~~متحرک بغایت باشد و سر برداشته و چشم او سرخ بود باید که در بهار صید کنند ~~و از مواضع که از آب دور باشد از کنار جویها و زمین شور و نزدیک آب صید ~~نکنند و و آنچه که اسود و ارقم باشد احتراز کنند و در نوروز صید کنند و از سر و ~~دنبال مقدار چهار انگشت یک دفعه جدا کنند و بیندازند و باقی را پوست بکشند و ~~بشکافند و پاک بشویند و در دیگی کوزه نهند و آب در او بریزند و نک و شاخهای ~~شبت در آن اندازند و بجوشانند تا مهرا شود و گوشت و استخوان از هم جدا کنند ~~گوشت خالص در هاون سنگی به دستهآ چوبین نیک بکوند و با ربع آن کعک ~~بیامیزند و با هم بسایند و به آن عرق بسرشند و دست به ms363 روغن بلسان چرب کنند ~~و قرص سازند و در سایه خشک کنند و باید که شعاع آفتاب بر او نتابد و در آوند ~~بماند و در ظرف آبگینه کنند و نگاه دارند. PageV01P397 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0370.png) # تریاق غرغره، قایم مقام تریاق کبیر باشد. صفت آن: حماما، سنبل هندی، ~~ساذج، لک، مامیثا، قرنفل، دارچینی، ریوند، قیمولیا، قسط، مر، جنطیانا هر یک ~~دوازده مثقال، فقاح اذخر، عصارهآ لحیه التیس، مقل ازرق هر یک هشت مثقال، ~~عاقرقرحا، رازیانه، کبریت خام، تخم شبت، اسارون، قردمانا، فرفیون، افیون، ~~ناردین، شکوفهآ رز، گل باقلا، تخم کرفس کوهی، فطراسالیون، دوقوا، افتیمون، ~~سنبل الطیب، هر یک سه مثقال، کتیرا، خشخاش سفید، فلفل سیاه سی مثقال، ~~بزر البنج بیست و هشت مثقال، سلیخه، ورق گل، قرص اندرخون هر یک نه ~~مثقال، تخم سداب یک مثقال، دانهآ ترنج سماق، از هر یک دو مثقال، روغن بلسان ~~بیست و چهار مثقال و نیم، عصارهآ قیصوم، هشت مثقال، ورق ترنج سیزده مثقال، ~~آنچه کوفتنی باشد بکوبند و صمغها در شراب حل کنند با سه چندان عسل ادویه ~~بسرشند و نیم مثقال تا یک مثقال تناول کنند، تریاق اربعه زهرها و بادهای غلیظ ~~و صرع ولقوه و یرقان را مفید بود. # صفت آن: جنطیانا، زراوند، حب الغار، مر، متساوی بکوبند و تا سه چندان ~~عسل بسرشند، شربتی مثقال باشد. # تریاق الافعی: صفت آن: فلفل ابیض، فرنجمشک، فاشرا هر یک ده درم، مر، ~~افیون، حب الغار هر یک هفت درم، جنطیانا، زراوند طویل، زعفران، جدوار، عنصل ~~هر یک چهار درم، ناردین، عاقرقرحا، فرفیون هر یک دو درم، جندبیدستر یک ~~درم، بکوبند و با سه چندان عسل بسرشند، بعد از شش ماه استعمال کنند، قولنج ~~و فالج ولقوه و استرخا و اختلاف اخلاط را مفید بود و اشتها و درد سر زایل کند و ~~جنین را از اسقاط نگاه دارد و چشم روشن کند. ~~مثرودیطوس: از تریاقها بزرگ است، منافع بیشمار دارد و سدهآ کبر و اورام ms364 و ~~رطوبات بطن و نفخ و وجع معده و امعا را مفید بود و مقوی باه و رفع مضرت زهر ~~و نهش هوام و کلب کلب را مفید بود. صفت آن: سلیخه، قرنفل سفید، سورنجان، ~~جعده، سیر بری، دوقواء اکلیل الملک، جنطیانا، روغن بلسان، حب بلسان، بوزیدان، PageV01P398 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0371.png) ~~فرفیون، مقل هر یک هفت درم، اسارون، سقنقور، انیسون، وج، سکنجبین چهار ~~درم و نیم، سنبل، کندر، خردل سفید، حرف بابلی، عود بلسان، اسطوخودوس، ~~اذخر، قسط، اسالیوس، کمافیطوس، قنه، علک بطم، مورد، فلفل، عصارهآ لحیهآ ~~التیس، جندبیدستر، جاوشیر، ساذج، میعه هر یک هشت درم، تخم سداب، ~~زعفران، غاریقون، زنجبیل، دارچینی، کتیرا هر یک ده درم، فستق، ناردین، طین ~~مختوم، صمغ عربی، قردمانا، فطراسالیون، افیون، بزر البنج، ورق گل، مشک ~~طرامشیع، تخم رازیانه هر یک پنج درم، ادویه بکوبند و صمغها در شراب حل ~~کنند، بعد از آن سه چندان ادویه عسل بسرشند و مثقالی بعد از شش ماه بخورند. # بزرگ دارو، شبیه است به تریاق به جای فلونیا در قولنج نافع باشد و منافع ~~بسیار دارد. صفت آن: زعفران بزر البنج سفید هر یک چهار درم، فلفل سفید دو ~~درم، افیون، فرفیون هر یک بیست درم، سنبل، میعهآ سائله هر یک دوازده درم، ~~ساذج، قرنفل، هر یک چهار درم، لؤلؤ ناسفته، نوشادر، کافور، تخم سداب بری، ~~مشک، قاقله، دارچینی، سلیخه، هر یک درمی، تخم سپندان، غاریقون، روغن ~~بلسان، قسط هر یک بیست درم، چنانچه گفته شد، ترتیب کنند و بعد از شش ماه ~~مثقالی بخورند. # تریاقی که دفع ضرر زهر کند: صفت آن: شیرهآ انجیر خشک پنجاه درم، ورق ~~سداب خشک سی درم، سیر بری بیست درم، نمک ده درم، همه بکوبند و با انجیر ~~بیامیزند و سه درم تناول کنند. # آخر: زراوند مدحرج درمی و نیم، افیون، مر، سپندان، زیره هر یک درمی، ~~شونیز پنج درم، و جنطیانا سه درم، و سداب دو درم بکوبند، و به عسل آب ~~جرجیر ms365 بسرشند و مثقالی تناول کنند. PageV01P399 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0372.png) # در مفرحات # مفرح معتدل، لؤلؤ ناسفته بستد، عود خام، گاوزبان هر یک ده درم، کبر با تخم ~~کاسنی، گشنیز هر یک پنج درم، صندلین شاهتره هر یک هشت درم، فرنجمشک، ~~افتیمون، ورق گل سرخ، هر یک شش درم، درونج، زعفران، عنبر هر یک دو درم، ~~ساذج هندی، زرنباد، بالنگو، خشخاش، بنفشه هر یک چهار درم، کافور یک درم، ~~مشک نیم درم بکوبند، و به شراب سیب بسرشند و یک مثقال تناول کنند. # مفرح یاقوتی: لؤلؤ ناسفته هشت درم، بسد چهار درم، یاقوت رمانی دو درم، ~~صندل سرخ، بالنگو، بهمن سفید، گل مختوم، ریوند چینی، هر یک دو درم، ورق ~~زر مثقالی، حجر لاجورد، دو و نیم مثقال، عقیق، کهربا، نیلوفر، زرشک، گشنیز، ~~تخم گل، عود، پوست ترنج، گاوزبان، بهمن سرخ، تخم کاسنی، کافور، عنبر اشهب، ~~سه درم، طباشیر، گل سرخ هر یک پنچ درم، ساذج، زرنباد، درونج هر یک درمی و ~~نیم، مشک نیم مثقال، ابریشم سوخته یک درم، آمله، هلیلهآ کابلی، هر یک بیست ~~درم، گلاب و قند هر یک نیمی، شراب سیب و به و آب انارین هر یک بیست درم. # مفرح حار: قرفه، قرنفل، دارچینی، سنبل، فرنجمشک، درونج هر یک نیمی، ~~شراب سیب و به و آب انارین هر یک پنج درم، نارمشک، عود، اشنه، ساذج سه ~~درم، زعفران، مصطکی، هر یک مثقالی، عنبر اشهب درمی، مشک نیم مثقال، ورق ~~زر نیم درم، آملج در آب موز جوشانیده خشک کرده پانزده درم کوفته بیخته به ~~عسل بسرشند. # مفرح بارد، ورق گل، طباشیر، بهمن سفید، گاوزبان هر یک درمی، گشنیز ~~خشک، صندل هر یک نیم درم، تخم توزک، مغز تخم خیارین، هر یک دو درم، ~~زرشک دانه سه درم، لؤلؤ ناسفته، کهرباء بسد، هر یک دانگی بکوبند و به شیرهآ ~~قند بسرشند. PageV01P400 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0373.png) # آخر، خفقان گرم را مفید بود، بستد، لؤلؤ ناسفته، کهربا، گاوزبان، گل ارمنی هر ~~یک درمی، گشنیز، ms366 صندل پنج درم، تخم توزک تخم خیارین و کدو هر یک دو ~~درم، مشک نیم درم، قند ده درم بکوبند و به شراب سیب بسرشند. # آخر، خفقان سرد را نافع بود، گاوزبان، درونج هر یک شش درم، زرنباد سه ~~درم بکوبند و به عسل بسرشند. # آخر، ضعف قلب و خفقان را غشی را مفید بود، مصطکی، دارچینی، دارفلفل، ~~نمام، فرنجمشک، بادروج پنج درم، گشنیز خشک، سنبل سه درم، کهرباء لؤلؤ، ~~طباشیر هر یک دو درم و نیم، بالنگو هشت درم، مشک یک درم، زعفران نیم درم، ~~بکوبند و به عسل بسرشند. # دواء المسک، خفقان و امراض سوداوی و ضعف قلب را مفید بود، زرنباد، ~~درونج، بهمن، ساذج، سنبل، قاقله، قرفه، قرنفل، جندبیدستر، اشنه، امراض ~~سوداوی و ضعف قلب را مفید بود: زرنباد، درونج، بهمن، ساذج، سنبل، قاقله، قرفه، ~~قرنفل، جندبیدستر، اشنه هر یک درمی، لؤلؤ کهربا، بسد، ابریشم خام به مقراض ~~چیده هر یک درمی و نیم، زنجبیل، دارفلفل هر یک نیم درم، مشک دانگی بکوبند ~~و به عسل با شیره قند بسرشند. # دواء المسک، خفقان سوداوی و سوء المزاج قلب را مفید بود، و ریاح حاره و ~~صرع صبیان در رطوبت معده و آماس حنجره را نافع افتد، صفت آن: سنبل، مر، ~~مشک، ساذج، هر یک دو درم، زعفران، نانخواه، تخم کرفس هر یک چهار درم، ~~صبر سقوطری، افسنتین رومی هر یک بیست درم، ریوند چینی شش درم، ~~جندبیدستر درمی و نیم، مردارسنگ به آب گرم حل کرده و به عسل خام سه ~~وزن بسرشند. # انوش دارو، مقوی قلب و معده و کبد و مفرح و مقوی نفس و بدن بود و بوی ~~دهن و رنگ روی نیکو گرداند. PageV01P401 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0374.png) # صفت آن: ورق گل سرخ شش درم، سعد پنج درم، زعفران، قرفه، دارچینی، ~~زرنباد، قاقله، جوزبوا، بسباسه هر یک دو درم، مصطکی، قرنفل، اسارون هر یک ~~سه درم بکوبند و ببیزند و آمله یک رطل در نه رطل ms367 آب بجوشانند تا با ثلثی آید. ~~پس صافی کنند و با دو رطل قند به قوام آورند و ادویه کوفته در آن ریزند و به ~~چوب بید برندند. # فلونیای رومی، قولنج و خفقان و اوجاع کبد و سعال مفید بود. صفت آن: ~~زعفران پنج درم، فلفل سفید، بزر البنج هر یک بیست درم، افیون ده درم، ~~فطراسالیون، سنبل هر یک چهار درم، کرفس سه درم، ساذج، سلیخه، عاقرقرحا، ~~ححب بلسان، افیون هر یک درمی، بکوبند و به روغن بلسان ملوث گردانند و به ~~عسل سه چندان ادویه بسرشند و بعد از شش ماه درمی بخورند. # فلونیای فارسی، خفقان وقولنج و اوجاع رحم وکثرت اسقاط را مانع بود. ~~فلفل سفید، بزر البنج هر یک بیست درم، افیون ده درم، زعفران پنج درم، سنبل، ~~مر، عاقرقرحا، فرفیون دو درم، جندبیدستر، زرنباد، درونج هر یک نیم درم، لؤلؤ، ~~مشک هر یک نیم مثقال، کافور بکوبند و به عسل سه وزن بسرشند و بعد از شش ~~ماه استعمال نمایند. # معجون نجاح، مسهل سودا و اخلاط غلیظ باشد. صفت آن: هلیلهآ سیاه، ~~بلیله، آمله، هر یک ده درم، بسفایج، افتیمون، اسطوخودوس، تربد هر یک پنج ~~درم، بکوبند به عسل بسرشند، شربتی پنج مثقال باشد. # معجون تربد، قولنج بگشاید و درد و پشت و بادها را مفید بود. صفت آن: ~~سقمونیا یک مثقال، تربد ده مثقال، خیربوا، قاقله، زنجبیل، دارچینی، قرفه، PageV01P402 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0375.png) ~~نارمشک، قرنفل هر یک درمی، شکر ده مثقال، بکوبند و به عسل بسرشند. شربتی ~~پنج درم باشد. # معجون سورنجان: صعتر، فلفل، نمک هندی، ورق گل، گشنیز خشک هر ~~یک درمی و نیم، سورنجان سه درم، تربد سفید پانزده درم، روغن بادام هفت درم، ~~سقمونیا سه درم، عسل صد و پنجاه درم، بسرشند، شربتی یک درم تا پنج درم ~~بیاشامند. # معجون خیارشنبر، تربد بیست درم، بنفشه ده درم، نمک هفت درم، رازیانه، ~~انیسون، مصطکی پنج درم، رب السوس هفت درم، عسل، خیارشنبر صد درم، ms368 ~~فانیذ پنجاه درم، روغن بادام بیست درم بکوبند و به عسل فانیذ بسرشند. # معجون حجر الیهود، کلیه و مثانه را پاک گرداند و ادرار بول کند. صفت آن: ~~تخم خربزه و خیارین و کدو مجموع مقشر، حب کاکنج هر یک پنج درم، حجر ~~الیهود پنج درم بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال بود. # معجون عقرب، کلیه و مثانه را از حصات و رمل پاک گرداند، عقرب سوخته ~~درمی و نیم، جنطیانا یک و نیم درم، زنجبیل یک درم، فلفل، دارفلفل هر یک دو ~~درم، بیخ کاکنج هر یک پنج درم، جندبیدستر چهار درم بکوبند و به عسل ~~بسرشند، شربتی دانگی باشد. # معجون حلتیث، تب ربع و گزیدن عقرب و رتیلا مفید بود. صفت آن: ~~حلتیث، فلفل، مر، ورق سداب، متساوی بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک ~~مثقال باشد. # معجون کاکنج: قروح کلیه و مثانه را مفید بود. صفت آن: بزر النبج، تخم ~~کرفس، رازیانه هر یک هفت درم، مغز تخم خیارین، تخم حماض، افیون، مغز ~~جلغوزه، مغز بادم، مغز فندق بریان کرده، زعفران هر یک سه درم، حب کاکنج ~~بیست عدد، کتیرا چهار درم بکوبند و به عسل آمیخته بسرشند، شربتی یک ~~مثقال. PageV01P403 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0376.png) # معجون شهریاران: قولنج و پیچش و نفخ معده و امعا را مفید بود. صفت ~~آن: نجیل، قرفه، دارچینی، جوزبوا، مصطکی، قرنفل، سلیخه، قاقله، حب بلسان هر ~~یک چهار درم و نیم، سقمونیا سه درم، تربد حب النیل هر یک هشت درم، شکر ~~سفید هفتاد درم بکوبند و با سه چندان ادویه عسل بیامیزند، شربتی دو مثقال. # معجون فلاسفه، آن را ماده الحیوه نیز گویند، مقوی قلب باشد و بلغم و ریاح ~~و اوجاع پشت و مفاصل و سلس البول و دفع کند و رنگ روی و بوی دهن خوش ~~گرداند و عقل بیفزاید و اشتها آرد. صفت آن: فلفل، دارفلفل، زنجبیل، دارچینی، ~~هلیله، آمله، شیطرج، زراوند، اصل بابونه، چلغوزه، جوز هندی، خصیه ms369 الثعلب هر ~~یک ده درم، مویز سه درم، مجموع کوفته به عسل سه چندان بسرشند. # معجون برشعثا: اوجاع قولنج و رمد و اسنان را مفید بود. فلفل سفید و سیاه ~~هر یک بیست درم، بزر البنج افیون هر یک ده درم، زعفران پنج درم، فرفیون، ~~سنبل، عاقرقرحا هر یک مثقالی بکوبند، و با صد و پنجاه درم عسل بسرشند و در ~~ظرف آبگینه کنند و بعد از چهار ماه مثقالی بخورند. ~~معجون سک، وجع و برودت کبد را مفید بود و سده بگشاد. صفت آن: سک، ~~سلیخه، سنبل، ساذج، لک، ریوند، جنطیانا، هر یک دو درم، زعفران، نانخواه، ~~کرفس، مصطکی هر یک سه درم، عود، قرنفل، هر یک پنج درم، بکوبند و سه ~~چندان ادویه عسل بسرشند، شربتی یک درم باشد. ~~معجون ورد: اورام صلب کبد را مفید بود، صفت آن: ورق گل چهار درم، ~~سوسن آسمانجونی هفت درم، ریوند چینی، لک مغسول سه درم و نیم، زعفران ~~نیم درم، کوفته بیخته به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال. # معجون راحت: درد پشت و ریاح را مفید بود و قولنج بگشاید، صفت آن: ~~مصطکی، فلفل، دارفلفل، قرنفل، زنجبیل، جوزبوا، سقمونیا، کمون، سداب، ~~خولنجان، قرفه، متساوی بکوبند و به عسل با شیره قند بسرشند، شربتی یک ~~مثقال. PageV01P404 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0377.png) # معجون وج، دمعه و سیلان اشک را مفید بود. صفت آن: وج حلتیث، ~~زنجبیل، رازیانه متساوی بکوبند، و به عسل به شیرهآ قند بسرشند، شربتی یک ~~مثقال. # معجون لبوب: منی بیفزاید و قوت باه دهد و کلیه و مثانه و دماغ را تقویت ~~کند و رنگ روی نیکو گرداند. صفت آن: مغز بادام و جوز چلغوزه و حب زلم، ~~فندق، فستق، نارجیل، خشخاش، تودری سرخ و سفید، کنجد، تخم گزر و جرجیر ~~و پیاز و شلغم و شبت و بهمنین، زنجبیل، دارفلفل، کبابه، قرفه، دارچینی و تخم ~~هلیون، شقاقل، خولنجان با عسل سه چندان ادویه بیامیزند، از مثقالی تا دو ~~مثقال. # معجون ثیادریطوس: ms370 مزاج سرد و اوجاع معده و کبد و کلیه و طحال و رحم ~~را مفید بود و قولنج و حیض بگشاید و تنقیه بدن کند از اخلاط غلیظه و بادها ~~بشکند، سده و ضیق نفس و اوجاع سینه و صداع و صرع و جذام را مفید بود. # صفت آن: صبر پانزده درم، غاریقون بیست درم، زعفران، دارچینی، وج، ~~مصطکی، حب بلسان، فرفیون، فلفل، دارفلفل، جنطیانا، مر، فقاح اذخر، حماما، هر ~~یک دو درم، قسط، کماذریوس، افتیمون هر یک چهار درم، اسارون، سلیخه، ~~سقمونیا شش درم بکوبند و به عسل سه چندان ادویه بسرشند و بعد از شش ماه ~~چهار مثقال تناول کنند. # معجون سورنجان: اوجاع نقرص و مفاصل و عرق النساء را مفید بود. صفت ~~آن: سورنجان شش درم، بوزیدان، ماهی زهره، بیخ کبر، زیرهآ کرمانی، شیطرج هر ~~یک دو درم، پوست هلیلهآ زرد هفت درم، تخم کرفس، رازیانه، ورق حنا، زبد البحر، ~~فلفل سفید، گشنیز خشک، نمک هندی، صعتر هر یک درمی و نیم، ورق گل ~~محموده، زنجبیل هر یک سه درم، تربد پنج درم، روغن بادام هفت درم، عسل صد ~~و پنجاه درم، شربتی یک درم تا پنچ درم باشد. PageV01P405 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0378.png) # معجون بلادر: رعشه و فالج و سکته و لقوه و جمیع امراض بارده را مفید بود. ~~صفت آن: زنجبیل، عاقرقرحا، شونیز، قسط، فلفل، وج هر یک ده درم، ورق ~~سداب، حلتیث، جنطیانا، رازیانه، حب الغار، جندبیدستر، شیطرج هر یک پنج درم، ~~عسل بلادر پنج مثقال، ادویه بکوبند و به روغن جوز یا بادام ملوث و به عسل ~~بسرشند، شربتی مثقالی باشد. # سجزینا: جمیع امراض کبد و ریاح غلیظ و سوء هضم و سوءالاستمرار و قولنج ~~و عسر بول و اوجاع اسنان را مفید بود. صفت آن: جندبیدستر، افیون، دارچینی، ~~اسارون از هر یک درمی، فلفل، دارفلفل، قسط، قنه هر یک شش درم، زعفران نیم ~~درم، بکوبند و به عسل بسرشند و بعد از شش ماه نیم ms371 مثقال تناول کنند. # اطریفل کبیر: ریاح و بواسیر و برودت معده را مفید بود و رنگ روی نیکو ~~گرداند و باه بیفزاید. صفت آن: هلیلهآ سیاه و کابلی، بلیله، آمله، فلفل، دارفلفل هر ~~یک سه درم، زنجبیل، بوزیدان، بسباسه، شیطرج، شقاقل، تودری سرخ و سفید، ~~لسان العصافیر، کنجد، خشخاش، بهمنین هر یک درمی، بکوبند و به روغن بادام ~~ملوث گردانند و به عسل بسرشند و مثقالی بخورند. ~~اطریفل گشینز، صداع و بخارات معده را مفید بود، هلیلهآ زرد، هلیلهآ کابلی، ~~بلیله، آمله، گشنیز خشک متساوی بکوبند و به عسل بسرشند. ~~اطریفل افتیمون: امراض سوداوی را مفید بود و موی را سیاه گرداند. صفت ~~آن: هلیلهآ کابلی ده درم، سنای مکی، افتیمون، تربد هر یک پنج درم، شیطرج سه ~~درم، بسفایج درمی، انیسون، نمک هندی هر یک دو درم، بکوبند و به مقل شش ~~درم در آب حل کنند و با عسل بیامیزند و ادویه به آن بسرشند. # اطریفل صغیر: هلیلهآ کابلی، بلیله، آمله متساوی بکوبند و به روغن بادام ملوث ~~گردانند و به عسل بسرشند و مثقالی بخورند. # اطریفل که برص و امراض بلغمی را مفید بود. صفت آن: هلیلهآ کابلی بیست ~~درم، بلیله، آمله هر یک ده درم، برنج کابلی پانزده درم، شیطرج، سعد، ساذج، PageV01P406 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0379.png) ~~زنجبیل پنج درم، بسفایج، اسطوخودوس، هفت درم، قسط سه درم، غاریقون شش ~~درم، انیسون، قرنفل، خیربوا، جوزبواء هر یک ده درم، فلفل، دارفلفل، نارمشک هر ~~یک چهار درم، بکوبند به عسل بسرشند و چهار درم تناول کنند. # آخر، کرم دراز و کدو دانه را بشکند. صفت آن: برنج کابلی، مقشر ده درم، ~~تربد، قسط، حب النیل هر یک پنج درم، قنبیل، ترمس، شیح، افسنتین، افتیمون، ~~هر یک سه درم، بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی سه مثقال باشد. # شراب بنفشه، تب صفراوی و سعال و ذات الجنب و ذات الصدر را مفید بود و ~~تلیین و ادرار بول کند و سینه را ms372 نرم سازد. صفت آن: سر بنفشه تازه یک من در ~~چهار من آب بجوشانند و صافی کنند، هر یک منی را دو من قند بنهند و به قوام ~~آرند. # شراب نیلوفر: ورم رطبه و سعال گرم را مفید بود. صفت آن: همچون شراب ~~بنفشه است. # شراب عناب: غلبهآ دم و ماشرا و حصبه و جدری را نافع بود. صفت آن: عناب ~~یک رطل در چهار رطل آب بجوشانند و صافی کند، با قند به قوام آرند. # شراب به، مقوی قلب و معده، صفت آن: به ترش رسیده دو پاره کنند و دانه ~~از آن بیرون آرند، در هاون سنگین بکوبند و بجوشانند و صاف کنند و با قند به ~~قوام آرند. # شراب سیب: مقوی قلب و معده و قابض و مفرح وقی و اسهال باز دارد و ~~تشنگی بنشاند، آن را مانند به ترتیب دهند. # شراب انار: صداع و تشنگی و قی صفراوی را مفید بود و مقوی معده باشد. ~~صفت آن. آب انار مر بگیرند و با قند چندان که مذاق را خوش آید به قوام آرند. PageV01P407 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0380.png) # شراب ورد: حمیات صفراوی را مفید بود و تسکین عطش و تلیین طبع کند ~~صفت آن ورق گل سرخ تازه چهار من در خمیر کنند ده من آب گرم بر آن ریزند ~~و شبانه روزی بگذارند پس نیک به دست بمالند و در دیگ کنند و میجوشانند ~~تا طعم و بوی گل به آب دهد پس صاف کنند و هر یک من آب را دو من قند ~~نهند و به قوام آرند بعد از آن که صافی کنند چهار من دیگر وق گل در آن آب ~~ریزند و بجوشانند و صافی کنند پس با قند به قوام آرند و آن را شراب ورد مکرر ~~گویند، در اسهال فایده او بیش بود. # شراب فواکه: مقوی قلب و معده و احشا بود و قی صفراوی را مفید بود. ~~صفت آن: به و ms373 سیب ترش و امرود و سماق و انار ترش و زرشک و زعرور، زنبق ~~متساوی بکوبند و آب آن بگیرند و با قند به قوام آرند. # شراب ریباس: اسهال صفراوی و حمیات ماده تشنگی را مفید بود، و مقوی ~~معده باشد. صفت آن: ریباس بکوبند و آب آن بگیرند و با قند به قوام آرند. # شراب توت: اوجاع حلق را مفید و آن را همچنین سازد، که گفته شد. # شراب خشخاش: سعال و نزله و قروح و سینه و ریه و سهر را مفید بود. ~~صفت آن: خشخاش بکوبند و در خرقهآ کتان بندند و در دیگ بجوشانند و هر دم ~~بیرون آرند و به دست مالند تا شیره آن بیرون آید پس با قند به قوام آرند. ~~شراب لیمو: مقوی قلب و معده بود و صفرا تشنگی بنشاند. صفت آن: قند را ~~جلاب سازند و به قوام آرند و به زبان فرو گرفته، آب لمیو چندان که احتیاج باشد ~~بر آن ریزند و بزنند و فرو گیرند و شراب حماض و نارنج نیز چنین سازند. ~~شراب صندل: صندل سفید به سوهان بسایند و پنجاه درم از آن در یک من ~~گلاب شبانه روزی بخیسانند، پس به آتش نرم بجوشانند و به دست مالند تا به ~~نیمه آید، صافی کنند و با یک من قند به قوام آرند. # شراب نعناع: غثیان و قی و فواق را مفید بود. صفت آن: یک رطل نعناع تازه ~~در سه رطل آب بجوشانند تا به نیمه آید، با دو رطل قند به قوام آرند. PageV01P408 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0381.png) # شراب زوفا: ضیق نفس و ربو و سعال را مفید بود و سینه را از اخلاط پاک ~~کند، انجیر بیست عدد، مویز طائفی پنجاه عدد، و بنفشه چهار درم، پرسیاوشان ~~هفت درم، تخم خطمی پنج درم، بیخ مهک، زوفا هر یک هفت درم، مجموع را در ~~دو من آب بجوشانند تا به نیمه آید، پس صافی کنند و ms374 با یک من قند به قوام ~~آرند. # شراب دینار: شرابی بسیار خوب است سده بگشاید و یرقان و حرارت کبد را ~~مفید بود و ادرار بول و تلیین طبع کند. صفت آن: پوست بیخ کاسنی پانزده درم، ~~پوست بیخ کرفس پنج درم، پوست بیخ رازیانه ده درم، تخم کشوث پنج درم، تخم ~~کاسنی پانزده درم، ورق گل ده درم، ریوند چینی سه درم، مجموع نیم کوفته و در ~~دو من آب بجوشانند و ریوند کوفته در خرقهآ کتان بندند در دیگ اندازند تا به ~~چهار دانگ آید. پس به دو من قند به قوام آرند و اگر بعد از آن که به قوام آید ~~ریوند کوفته بر آن ریزند و بزنند، اقوی بود. # شراب بزوری: پوست بیخ کاسنی بیست درم، پوست بیخ رازیانه ده درم، ~~پوست بیخ کرفس پنج درم، تخم کاسنی هفت درهم، تخم رازیانه پنج درم، سه ~~تخم ده درم، مجموع نیم کوفته در دو من آب بجوشانند تا به یک من آید و با ~~یک من قند به قوام آرند. # شراب انجبار: اسهال دموی و نفث و نزف دم را مفید بود و کبد و معده را ~~قوت دهد. صفت آن: انجبار هفت مثقال، قرط پنج مثقال، صندل سفید و سرخ ~~هر یک چهار مثقال، صندل به سوهان بسایند و باقی ادویه بکوبند و بجوشاند با ~~یک من قند به قوام آرند. # شراب اسطوخودوس: امراض سوداوی و بلغمی را مفید بود. صفت آن: ~~اسطوخودوس، پرسیاوشان هر یک ده درم، عنب، بیخ مهک، گاوزبان، رازیانه، تخم ~~کرفس، تخم خطمی هر یک پنج درم، سپستان سی عدد، مویز بیست درم، PageV01P409 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0382.png) ~~بنفشه، ورق گل هر یک هفت درم، در شش رطل آب بجوشانند تا به ثلثی آید با ~~سه رطل قند به قوام آرند. # آخر، صمم و سدهآ دماغ را مفید بود. صفت آن: اسطوخودوس ده درم، بسفایج ~~پنج درم، بالنگو، گاوزبان پنج درم، همچنین قند با عسل ms375 بجوشانند تا به رطلی ~~آید، صافی کنند و به خمیر گیرند و بریان کنند و آب آن بگیرند ثلث رطل و ~~شراب عسل نصف رطل، مجموع با هم ضم کنند و به قوام آرند. # شراب پخته جوش: جهت ضعف معده و کبد و باه و درد پشت مفاصل و فالج ~~و لقوه و کسر ریاح و ادرار بول نافع باشد. صفت آن: آب انگور صد من، گوشت بز ~~فربه پخته بیست من، در دیگ کنند و بجوشانند عود ده درم، زعفران، مصطکی، ~~خولنجان، جوزبوا هر یک پنج درم، قرنفل، بسباسه، هیل، کبابه، زرنباد، سعد هر ~~یک سه درم، سلیخه، زنجبیل، دارچینی، دارفلفل، عاقرقرحا، قاقله، سنبل هر یک ~~درمی، مجموع نیم کوفته، در کیسه به دست میمالند و فشارند، بعد از آن فرو ~~گیرند و صافی کنند و مشک دو دانگ و عنبر یک مثقال در رطلی گلاب حل ~~کنند و بر آن ریزند و پنج من قند با عسل به قوام آرند. # میبه: ضعف کبد و قی و تشنگی را مفید بود. صفت آن: به رسیده پاره کنند ~~و از دانه پاک کرده در هاون چوبین و سنگین بکوبند و بیست من آب از آن ~~بگیرند و ده من شراب صافی بستانند و ثقل به شبانه روی در آن خیسانیده، ~~صافی کنند و آن ثفل را به آب بشویند، چنانچه هیچ در آن طعمی نماند و بریزند ~~و آن آبها با همدیگر در دیگ سنگین بجوشانند تا به نیمه آید. پس دیگر بار ~~بیالایند و با پنج من قند با عسل در دیگ کنند و قرنفل دو درم قاقلهآ صغار و کبار ~~و زعفران دارچینی هر یک هشت درم، زنجبیل مصطکی هر یک درمی و نیم، ~~جلغوز سازند و در کیسه کنند و در دیگ اندازند و هر دم به دست میمالند تا ~~قوت به آب دهد. پس بیرون آرند و به قوام آرند و یک درم مشک در گلاب ms376 حل ~~کنند و در آن ریزند. PageV01P410 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0383.png) # اما ربوب فواکه چنان باشد که آب آن بگیرند و به شربتی به قوام آرند، رب ~~اجاص اجهت] التهاب حمیات و یبوست و طبع و عطش را مفید بود. صفت آن: ~~آلوی سیاه در آب بجوشانند و صافی کنند و آن صافی بجوشانند تا به قوام آید و ~~بیشتر ربوب ملین بدین طریق گیرند. # سکنجبین ساذج: حمیات حاد و تشنگی و سده را مفید بود و قطع بلغم و ~~صفرا کند. صفت آن: سرکهآ سیب رطلی با نیم رطل آب با یک من قند با عسل ~~به قوام آرند. # سکنجبین بزوری: استسقا، سوء القنیه و حمیات حاره را مفید بود. صفت ~~آن: تخم کاسنی پنج درم، سه تخم پانزده درم، پوست بیخ کاسنی ده درم، پوست ~~بیخ رازیانه پنج درم، نیم کوفته، در سه رطل آب و رطلی سرکه بخیسانند، ~~شبانه روزی بعد از آن بجوشانند و ثفل به دست میمالند و صافی کنند و با یک ~~من قند به قوام آرند. # سکنجبین بزوری حار: سده بگشاید و ادرار بول کند و معده را از فضلات ~~پاک کند. صفت آن: تخم کرفس، رازیانه، کاسنی، انیسون هر یک پنج درم، ~~پوست بیخ رازیانه و کرفس و کبر هر یک هفت درم، ریوند، غافث هر یک سه درم، ~~چنانچه گفته شد بسازند. # سکنجبین بزوری معتدل: تخم کاسنی، رازیانه، کرفس هر یک سه درم، سه ~~تخم پانزده درم، پوست بیخ کاسنی هفت درم، پوست بیخ رازیانه پنج درم. # سکنجبین سفرجلی: تقویت معده و کبد کند و اشتها آورد و سده بگشاید و ~~ناقه را مفید بود. صفت آن: آب به یک من قند و سرکه رطلی با کمتر به حب ~~رادعات به قوام آرند. ~~سکنجبین عنصلی: ربو و سعال بلغمی و سدهآ کبد وطحال و فالج ولقوه و ~~امراض بلغمی را مفید باشد. صفت آن: سرکه دو من، ضراب صافی دو من، عسل ~~سه من، ms377 در ظرفی کنند و انیسون، زنجبیل، رازیانه، حلتیث، عاقرقرحا، فودنه. PageV01P411 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0384.png) ~~سداب، فلفل هر یک ده درم، تخم کرفس، کمون، قردمانا پنج درم، نیم کوفته و ~~در میان آن ریزند و هفتهای در آفتاب نهند، و صافی کنند و نگاه دارند. # سرکهآ عنصلی: عنصل را به کارد چوبین بشکافند و خارج و داخل آن آب ~~پاک کنند و از آن یک من با ده من سرکه شصت روز در آفتاب نهند. # سکنجبین رمانی: حمیات محرقه و معده و کبد را مفید بود. صفت آن: آب ~~انار پنج من، آب زرشک با غوره یا ریباس یا سرکه به حب رادعات یک من، گلاب ~~سی درم با هم بیامیزند، و هر یک من از آن را یک من قند نهند و به قوام آرند. # سکنجبین ریوند: اوجاع و سدهآ کبد را مفید بود و طبیعت نرم کند. صفت ~~آن: ریوند چهار درم، غاریقون، تربد، بسفایج، تخم کاسنی هر یک هفت درم، ~~زنجبیل یک درم و نیم، کوفته در چهار رطل آب بجوشانند تا به دو رطل آید با ~~چهار رطل قند به قوام آرند. ~~لعوق سپستان: سعال وخشونت حلق و ریه را مفید بود و طبیعت را نرم ~~کند. صفت آن: سپستان دویست عدد، مویز طایفی دانه بیرون کرده چهار درم، ~~مغز خیارشنبر پانزده درم، در سه من آب بجوشانند تا به یک من آید یا رطلی ~~شکر به قوام آرند. # لعوق زوفا: ربو و سعال مزمن را مفید باشد و سینه و ریه را پاک کند. صفت ~~آن: زوفا، ایرسا هر یک بیست درم، در سه رطل آب بجوشانند تا به رطلی آید با ~~رطلی قند به قوام آرند. # لعوق سپندان: سعال بلغمی را مفید بود و قطع بلغم کند. صفت آن: حب ~~الرشاد ده درم، بیخ مهک چهار درم، رازیانه، انیسون هر یک سه درم و نیم کوفته ~~در دو رطل آب بجوشانند تا به رطلی آید و با ms378 رطلی عسل به قوام آرند. # لعوق طباشیر: سل و قرحه را مفید بود. صفت آن: صمغ عربی، قاقله هر یک ~~شش درم، نشاسته، کتیرا دو درم، طباشیر چهار درم، چلغوزه هفت درم، تخم PageV01P412 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0385.png) ~~خیار هفت درم، قند شصت درم بکوبند، و با رطلی عسل و بیست درم روغن بادام ~~بیامیزند و به قوام آورند. # لعوق حلبه: سعال و خشونت حلق و حنجره را مفید بود. صفت آن: صمغ ~~عربی، نشاسته، کتیرا، رب السوس هر یک ده درم، مغز تخم کدو، مغز بادام مقشر ~~هر یک پنج درم، حلبه چهار درم، قند بیست درم بکوبند، رطلی شیر قند به قوام ~~آرند. # لعوق عنصل: سعال رطب را مفید بود. صفت آن: عنصل را بریان کرده سه ~~درم، ایرسا دو درم، فراسیون، زوفا هر یک درمی بکوبند و در میان رطلی عسل ~~کنند. # لعوق چلغوزه: قروح ریه و نفث و سعال را مفید بود. چلغوزه مقشر، کتیراء ~~ایرسا، صمغ عربی هر یک ده درم، بزرک بریان کرده و خرمای دانه بیرون کرده ~~هفتاد درم با هم بسایند و به روغن گاو چرب کنند، در میان عسل گرم ریزند. # لعوق رب السوس: سعال مزمن را مفید بود، رب السوس، کتیرا، قند، مغز ~~بادام، تخم رازیانه، متساوی بکوبند و در میان عسلی ریزند. # ماء الاصول: فالج ولوقه صرع واستسقا را مفید بود. صفت آن: پوست بیخ ~~کرفس و رازیانه هر یک دو درم، بیخ اذخر پنج درم، انیسون چهار درم، سنبل، ~~فقاح اذخر، بلسان، اسارون، جنطیانا هر یک دو درم، عود بلسان، بوزیدان هر یک ~~سه درم، سپندان، سلیخه هر یک سه درم، مویز طایفی دانه بیرون کرده بیست ~~درم، در سه من آب بجوشانند تا به یک من آید با یک من قند به قوام آرند. # آخر، اختناق رحم را مفید بود و طمث بگشاید. صفت آن: بیخ کرفس و کبر ~~هر یک هفت درم، بیخ رازیانه ده درم، تخم کرفس، رازیانه، ms379 انیسون، زراوند، ~~قنطورین، عود، فاوانیا، حب الرشاد هر یک سه درم، مویز طایفی پانزده درم. # آخر، حصاه کلیه و مثانه را مفید بود. صفت آن: بیخ کرفس و کبر هر یک ~~پنج درم، ماش هندی، تخم خیار هر یک هفت درم، پرسیاوشان، پیاز دشتی هر PageV01P413 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0386.png) ~~یک سه درم، مویز ده درم، انجیر ده عدد در سه رطل آب بجوشانند تا به ثلثی آید ~~با رطلی قند به قوام آرند، و پنج درم حجر الیهود بکوبند و به آن بیامیزند. # آخر، سده و برودت و کبد و طحال و برودت معده و استسقا و حمیات بلغمی ~~را مفید بود. صفت آن: پوست بیخ کرفس و رازیانه هر یک هفت درم، بیخ اذخر ~~فقاح هر یک پنج درم، مصطکی سنبل هر یک درمی و نیم، لک، عود بلسان هر ~~یک دو درم، بادآورد، غافث، پوست بیخ کبر، افسنتین، ورق گل هر یک سه درم، ~~مویز بیست درم، انجیر ده عدد، در دو من آب بجوشانند تا یک من آید تا یک من ~~قند به قوام آرند. # گلقند، مقوی و رافع بلغم، صفت آن: ورق گل سرخ یک من در دست بمالند ~~تا پژمرده شود و یک من قند و جلاب سازند و بر سر آن ریزند و در آفتاب نهند، ~~هر گاه کم شود باز قند میریزند و در آفتاب نهند، سیب مربی، سیب شیرین ~~پنجاه عدد و پوست باز کنند و در دیگ با شیرهآ قند به آتش نرم بجوشانند و به ~~مرتی نیز چنین سازند. اما آن را پاره کنند و اندرون پاک سازند. ~~بادام مربی، سرفه و باه را مفید بود. مغز بادام مقشر در دوشاب بخیسانند و ~~سه روز رها کنند. پس بیرون آرند و در عسل بجوشانند و سه روز رها کنند و پس ~~بیرون آرند و در عسل بجوشانند و در ظرف کنند. ~~هلیلهآ پرورده، معده را قوت دهد و کبد را نفع نماید ms380 و ریاح و بواسیر و تقویت ~~بصر کند و دهن تیز گرداند و امراض سوداوی را مفید بود. صفت آن: هلیلهآ کابلی ~~صد عدد در ظرفی کنند و آب خاکستر رز بر سر آن ریزند و هر سه روز آب و ~~خاکستر تازه کنند. بعد از ده روز بشویند و در دیگ با کفی جو نیم کوفته ~~میجوشانند تا پخته شود. آن گاه هلیله بیرون آرند و در او به مثل سوراخها کنند ~~و در ظرفی نهند و عسل کف گرفته با شیرهآ قند بر سر آن ریزند و بگذارند. بعد از ~~بیست روز در آب بخیسانند و آن گاه پاره کنند در آب و عسل بجوشانند تا آب ~~منقی شود و در ظرفی کنند. PageV01P414 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0387.png) # شقاق مری: باه را بیفزاید و کلیه و مثانه را مفید بود، شقاقل ده روز در آب ~~خیسانند، پس بیرون آرند و به عسل بجوشانند و در ظرفی ریزند. # ترنج مربی: مقوی معده و مفرح باشد. صفت آن: ترنج را پاره کنند و ترشی ~~بیرون آرند و بعضی پوست آن نیز باز کنند. اما اگر باشد بهتر بود، در دیگ ~~سنگین به آب و عسل بجوشانند تا مائیت او نیست شود، آن گاه در ظرفی کنند و ~~عسل بر سر آن ریزند. # جوز مربی، مقوی باه بود. صفت آن: تازهآ جوز که هنوز خشک نشده باشد ~~بستانند و پوست خارج او] داخل آن باز کنند و در عسل بجوشانند و در ظرفی ~~قی کنند. # جوارش عنبر: خفقان و سوء هضم و اوجاع رحم را مفید بود صفت آن: قاقلهآ ~~کبار، کبابه، بسبایه، دارچینی هر یکچهار درم، زنجبل، دارفلفل، قرفه، قرنفل، ~~زعفران هر یک ده درم، اشنه، عنبر، مصطکی هر یک دو درم، جوزبوا پنج درم، ~~مشک یک درم بکوبند و ببیزند و به عسل بسرشند و در میان قند به قوام آورده، ~~بر سر تختهآ پهن کنند. شربتی یک مثقال. # جوارش سفرجلی: مسهل ms381 مقوی معده بود و قولنج بگشاید. صفت آن: به ~~رسیده یک رطل پاره کنند و در دو من خل خمر با شراب بجوشانند. بعد از آن ~~بکوبند و بیفشارند و صافی کنند و با دو رطل عسل به قوام آرند. آن گاه زنجبیل و ~~دارچینی و دارفلفل هر یک دو درم، هیل، قاقله، زعفران هر یک سه درم، مصطکی ~~پنج درم، سقمونیا ده درم، تربد سی درم بکوبند و در آن ریزند تا با هم آمیخته ~~شود، آن گاه فرو گیرند و بر سر سنگی یا تختهای که برای این کار باشد پهن PageV01P415 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0388.png) ~~کنند و بعد از آن که آن را چرب کرده باشند، بگذارند تا خشک شود. پس به کارد ~~پاره کنند، شربتی پنج مثقال. # آخر، به را در خمیر گیرند و در میان آتش نهند تا بریان شود، آن گاه چهار ~~درم از آن با یک درم سقمونیا، نیم درم فلفل و نیم درم زنجبیل بکوبند و بسرشند ~~شربتی یک درم باشد. # جوارش سفرجلی: قابض ضعف معده و قی و اسهال را مفید بود. صفت آن: ~~به رسیده دو من کوفته در خل خمر بجوشانند، چنانچه مهرا شود، پس صافی ~~کنند و با یک من قند به قوام آرند، زنجیل فلفل و دارفلفل هر یک چهار درم، ~~نانخواه، تخم کرفس درمی، زعفران دو درم بکوبند و با آن بیامیزند، شربتی یک ~~مثقال باشد. # جوارش تمری: قولنج و اوجاع معده را مفید بود. صفت آن: بورهآ ارمنی، زیرهآ ~~کرمانی، فطراسالیون، زنجبیل، فلفل هر یک ده درم و نیم، سقمونیای بریان کرده ~~پنج درم، مغز بادام، برگ سداب دو درم بکوبند و خرمای نیک دانه بیرون کرده ~~بیست درم شبانه روز در خل خمر خیسانیده حل شود و بیالایند و با عسل ~~بیامیزند و ادویه به آن بسرشند، و شربتی پنج مثقال باشد. # جوارش کافور: ضعف معده و سوء مزاج و بلغم غلیظ را مفید بود. صفت آن: ms382 ~~فلفل، جوزبواء زنجبیل، دارچینی، بسباسه، قرفه، نارمشک، فرنجمشک، قرنفل، ~~فلفلمویه، کافور زعفران متساوی بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال. # جوارش عود: تقویت معده و ازالهآ رطوبت و بلغم کند. صفت آن: قاقلهآ صغار ~~و کبار، قرنفل، دارچینی، زنجبیل، دارفلفل، زعفران رومی، عود، فلفل پنج درم، ~~بکوبند و شیرهآ قند با عسل بیامیزند، شربتی یک مثقال باشد. # جوارش سنبل: سنبل، تخم کرفس، انیسون، مصطکی هر یک درمی، عود و ~~سه درم، بسباسه، قرفه، هلیلهآ کابلی، قرنفل، فرنجمشک هر یک ده درم و نیم، ~~جوزبوا یک درم، مرماحوز سه درم، ورق گل، قصب الذریره هر یک دو درم و نیم. PageV01P416 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0389.png) # جوارش مصطکی: برودت معده و کبد و سوء هضم و ریاح و سیلان لعاب را ~~مفید بود. صفت آن: مصطکی هفت درم بکوبند و با طلی به قوام آرند. # جوارش کمونی: حمیات بلغمی و سوداوی و برودت معده و فواق بلغمی را ~~مفید بود. # صفت آن: زیرهآ کرمانی شبانروزی در سرکه خیسانند و خشک کرده بریان ~~کنند، چهل درم از آن با ورق سداب و فلفل و زنجبیل هر یک سی درم، بورهآ ~~ارمنی ده درم بکوبند و با سه چندان عسل با قند بسرشند. شربتی یک مثقال ~~باشد. # جوارش بلادر: ذهن و فکر صافی کند و رنگ رو نیکو گرداند و برودت و اوجاع ~~معده و نسیان را مفید بود. صفت آن: فلفل، دارفلفل، هلیلهآ کابلی، بلیله، آمله، ~~جندبیدستر هر یک چهار درم، قسط، حب الغار، طبرزد هر یک دوازده درم ~~بکوبند، با عسل بلادر و روغن گاو هر یک پانزده درم بیامیزند و به عسل بسرشند ~~و بعد از شش ماه دو درم بخورند. # جوارش اترج: هضم طعام کند و رنگ روی و بوی دهن خوش کند. صفت ~~آن: پوست ترنج سی درم و قرنفل، جوزبوا، دارفلفل، خیربواء زنجبیل، دارچینی، ~~خولنجان هر یک درمی، مشک دانگی بکوبند و به عسل بسرشند. # جوارش مقلیاثا: بواسیر و مغص ms383 و زحیر را مفید بود. صفت آن: حرف بریان ~~کرده، زیره در سرکه خیسانیده و بریان کرده هر یک درمی، مصطکی سه درم، ~~پوست هلیلهآ کابلی به روغن گاو بریان کرده نیم درم به گلاب بسرشند. # جوارش سماق: اسهال باز دارد. صفت آن: سماق ده درم، دانهآ مورد پنج درم، ~~انار دانه ترش و شیرین سه درم، صمغ عربی، گلنار هر یک سه درم بکوبند و به ~~گلاب بسرشند. PageV01P417 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0390.png) # جوارش مشک: خفقان و ضعف قلب و معده را مفید بود. صفت آن: مشک ~~نیم مثقال، قاقله، خیربواء قرنفل، زنجبیل، عود هر یک ده درم، دارچینی سه درم، ~~زعفران دو درم، قند مثل جمیع بکوبند و به عسل بسرشند. # جوارش سقنقور: مقوی باه و کلیه بود. صفت آن: تخم هلیون و پیاز و شلغم ~~و شبت و گندنا و تخم گزر و جرجیر و انجیر و ترب هر یک سه درم، حبه الخضرا، ~~لسان العصافیر، کنجد، چلغوزه، حب الرشاد، مقل بریان سه درم، زنجبیل، شقاقل، ~~خولنجان، دارفلفل پنج درم، جوزبوا، بهمنین، دارچنینی هریک دو درم، سقنقور ~~پنج درم، فانیذ به وزن جمیع ادویه بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی دو درم. # جوارش مسمن: بواسیر و هضم طعام را مفید و قوت باه بدهد. صفت آن: ~~زنجبیل، فلفل هر یک ده درم، دارفلفل سی درم، فانیذ یک من و نیم، جوز، کنجد ~~هر یک پنجاه درم بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال بود. ~~جوارش شهریاران: برودت معده و کبد را مفید بود و قولنج بگشاید و طبع ~~نرم کند. صفت آن: شیطرج، زنجبیل، نارمشک، فلفل، قرفه، قاقلهآ صغار و کبار، ~~قرنفل، ساذج، بسابه، مصطکی، دارچینی، سنبل، تخم کرفس، رازیانه، انیسون هر ~~یک شش درم، افتیمون، تربد هر یک دوازده درم، سقمونیا ده درم، جندبیدستر ~~شش درم، قند بیست درم بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال باشد. ~~جوارش کندر: وجع و برودت و ضعف معده را مفید ms384 بود. صفت آن: فلفل، ~~دارفلفل، جوزبوا هر یک سه درم، کندر پانزده درم و زنجبیل، خولنجان هر یک ~~دوازده درم، شکر سفید مثل جمیع بکوبند و به عسل بسرشند. # آخر، کندر شصت درم، فلفل، دارفلفل هر یک دوازده درم، زنجبیل، خولنجان ~~دوادزه درم، جوزبوا، قرنفل پنج درم، مشک نیم درم، باهم ضم کنند. ~~آخر، برودت معده وعدم اشتها واسهال معدی و سلسل البول را مفید بود، ~~فلفل، سنبل، فودنه، کاشم، نانخواه، انیسون، هلیلهآ سیاه چهار درم، شونیز دو درم، ~~عسل سه وزن ادویه، شربتی سه درم. PageV01P418 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0391.png) # جوارش قاقلی: برودت اوجاع معده و سوء اشتها و وسواس و جشای حامض و ~~شهوت کلبی و ریاح غلیظ را مفید بود. صفت آن: فلفل سفید و سیاه دارفلفل هر ~~یک بیست درم، عود بلسان ده درم، حمامه و سنبل هر یک چهار درم، زنجیل، ~~تخم کرفس، سلیخه، اسارون، سیالیوس، راسن هر یک درمی، بکوبند و به عسل ~~بسرشند، شربتی دو درم باشد. # سفوف اناردانه: ضعف معده و امعا و تشنگی و قی و اسهال را مفید بود. ~~صفت آن: انار دانه بریان کرده پانزده درم، زیرهآ کرمانی در سرکه خیسانیده بریان ~~کرده، خرنوب سماق دانه، مورد، سنجد، بست، کنار، شاهبلوط، گشنیز بریان کرده، ~~قرظ هر یک پنج درم بکوبند و با هم بیامیزند. # آخر، انار دانه ده درم، بلوط، سماق دانه، مورد و زیره، بست، کنار، گشنیز ~~بریان، خرنوب هر یک پنج درم، سک، رامک دو درم و نیم. # سفوف مقلیاثا: اسهال و مغص و زحیر و ضعف معده و بواسیر مفید بود. ~~صفت آن: حرف بریان کرده سی درم، زیرهآ موصوف ده درم، بزرک، تخم گندنا با ~~هلیلهآ سیاه در آب خیسانیده، هر یک پنج درم، مصطکی دو درم بکوبند و مثقالی ~~به آب سرد بخورند. # سفوف نشاسته: اسهال و سحج را مفید بود. صفت آن: بنگو مروشک، تخم ~~شاهسفرم، مجموع بریان کرده، نشاسته، صمغ عربی، گل ارمنی ده درم، ms385 بکوبند و ~~به روغن بادام بریان کرده یا به روغن گل چرب کنند و پنج درم با گلاب بخورند. # سفوف سماق: اسهال و تشنگی را مفید بود. صفت آن: سماق، انار دانه، ~~زرشک هر یک بریان کرده ده درم، مورد پنج درم، خرنوب سی درم، گلنار، صمغ ~~عربی درمی، بکوبند و مثقالی بخورند. PageV01P419 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0392.png) # سفوف زرشک: مقوی معده بود. صفت آن: زرشک، سماق، انار بریان، ~~نانخواه، زنجبیل، آرد سنجد هر یک ده درم بکوبند با بیست مثقال قند بیامیزند. # سفوف بزوری: بادها بشکند. صفت آن: نانخواه، کرویا، تخم کرفس، انیسون ~~هر یک دو درم، قرنفل، قاقلهآ صغار، زنجیل، فلفل هر یک نیم درم، قند بیست ~~مثقال. # آخر، اشتها آرد و رنگ روی نیکو کند و زنان آبستن را مفید بود. صفت آن: ~~زرنباد و تخم کرفس هر یک درمی، نانخواه و کندر هر یک سه درم، جندبیدستر ~~نیم درم، زیرهآ کرمانی دو درم، کنجد ده درم، قند بیست درم. # آخر، سرعت خروج منی را که از حرارت بود مفید باشد. صفت آن: بنگو دو ~~درم، تخم توزک سه درم، گشنیز یک درم بکوبند و مثقالی بخورند. # آخر، لدغ عقارب را مفید بود. صفت آن: ریوند چینی، زراوند طویل، بیخ کبر، ~~عاقرقرحا هر یک ده درم، بکوبند، شربتی سه درم باشد. # آخر، نقرس و وجع مفاصل را مفید بود. صفت آن: سورنجان دو درم، سقمونیا ~~یک درم، کبابه سه درم، قند سی درم، شربتی سه درم باشد. ~~آخر، اوجاع مفاصل و ضعف معده را نافع باشد. صفت آن: نعناع، قاقله، سنبل، ~~مرو، جوز، سعد هریک دو درم، مصطکی، تخم کرفس، ورق گل، کهربا هر یک سه ~~درم، سک، اذخر هر یک درمی، بکوبند و سه درم بخورند. ~~آخر، سده و صلابت طحال را مفید بود. صفت آن: تخم کاسنی، کزمازج پنج ~~درم، پنجنگشت یک درم و نیم بکوبند و درمی بیامیزند و دو درم بخورند. ~~آخر، فواقی که از امتلای ms386 بود، زایل کند. صفت آن: فطراسالیون، سعد، کمون، ~~هر یک سه درم. PageV01P420 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0393.png) # قرص طباشیر: طبیعت را نرم کند و حمیات محرقه و سعال و تشنگی را ~~مفید بود. صفت آن: طباشیر دو درم، ترنجبین، مغز تخم خیارین، و کدو هر یک ~~درمی و نیم، نشاسته، صمغ عربی، خشخاش، کتیرا هر یک نیم درم، بکوبند و به ~~لعاب بالنگو بسرشند. شربتی یک مثقال باشد. # آخر، ورق گل سرخ و ترنجبین هر یک شش درم، طباشیر، کتیرا ده درم، ~~نشاسته سه درم، بکوبند و به آب ترنجبین بسرشند. # قرص طباشیر: معتدل حمیات حاره و لهیب و عطش را مفید بود. صفت آن: ~~طباشیر، زرشک، ورق گل سرخ هر یک درمی و نیم، مغز تخم خیارین و کدو و ~~کاهو و کاسنی و توزک و صندل هر یک نیم درم، کافور نیم دانگ بکوبند و به ~~لعاب بالنگو بسرشند. # قرص طباشیر پست: ورق گل پنج درم، حماض شش درم، طباشیر چهار ~~درم، نشاسته، صمغ عربی سه درم بکوبند و به گلاب بسرشند. # آخر، صمغ عربی، تخم حماض بریان، نشاسته هر یک دو درم، ورق گل سه ~~درم، طباشیر، سماق، زرشک، گل ارمنی درمی و نیم، بکوبند و به لعاب بالنگو ~~بسرشند و قرص سازند. # قرص زرشک کبیر: حمیات بلغمی و اورام کبد و معده را مفید بود. صفت ~~آن: عصارهآ زرشک، مغز سه تخم سه درم، ورق گل، ترنجبین هر یک شش درم، ~~تخم کشوث، رب السوس، طباشیر، تخم کاسنی، سنبل، غافث، روناس، لک، ریوند ~~چینی هر یک دو درم، زعفران یک درم بکوبند و به آب ترنجبین بسرشند. # آخر، زرشک دانه بیرون کرده پانزده درم، تخم کاسنی، تخم خیارین هر یک ~~سه درم، ورق گل پنج درم، ریوند چینی، سنبل هر یک درمی، بکوبند و با ~~سکنجبین بسرشند. PageV01P421 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0394.png) # قرص کهربا: نفث و نزف دم را مفید بود. صفت آن: خشخاش، مصطکی، ~~کهربا هر یک ده درم، زعفران ده ms387 درم، بکوبند و به آب بسرشند. # قرص گلنار: اسهال و نزف دم را مفید بود. صفت آن: پنجنگشت، تخم ~~کاسنی، و توزک، مغز تخم کدو متساوی بکوبند به سکنجبین بسرشند. # قرص افسنتین: سده وکبد وطحال وعسر البول وامراض بلغمی را مفید ~~بود. # صفت آن: افسنتین، تخم کرفس، انیسون، اسارون، بادام متساوی بکوبند. # قرص ورد: حمیات بلغمی و صفراوی را مفید بود. صفت آن: ورق گل هفت ~~درم، غافث، طباشیر، سنبل، رب السوس هر یک درمی، بکوبند و به آب بسرشند. # قرص ورد کبیر: اوجاع معده وسوء هضم و استسقا و حمیات بلغمی را مفید ~~بود. صفت آن: ورد، عود، سنبل، مصطکی، اذخر، سلیخه، فقاح، دارچینی، ~~افسنتین، مثقالی بسرشند. # آخر، اوجاع معده و حمیات بلغمی را مفید بود. صفت آن: ریوند شش درم، ~~روناس، لک سه درم، تخم کرفس، انیسون، غافث هر یک دو درم، بکوبند و به آب ~~بسرشند. ~~قرص کافور: حمیات حاره و دق را مفید بود. صفت آن: ورق گل شش درم، ~~صمغ عربی، طباشیر هر یک چهار درم، مغز تخم خیار، کدو، توزک، بیخ مهک، ~~ترنجبین هشت درم، نشاسته سه درم، زعفران دو درم، کافور نیم درم، بکوبند و به ~~لعاب بنگو بسرشند. ~~قرص بنفشه: مسهل صفرا و بلغم بود و صداع و رمد را مفید بود. صفت آن: ~~فقاح اذخر، سلیخه، ورد و ریوند هر یک سه درم، زعفران، انیسون، قسط یک درم، ~~مصطکی، مقل، کندر هر یک دو درم، اشق نیم درم. # قرص کاکنج: قروح کلیه و مثانه را مفید بود. صفت آن: شهدانه، تخم کرفس، ~~هر یک شش درم، رازیانه دو درم، زعفران حب الصنوبر، تخم حماض، مغز بادام، PageV01P422 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0395.png) # منصور بن محمد بن الیاس شیرازی /421 ~~افیون هر یک سه درم، حب کاکنج بیست و پنج عدد، تخم خیارین مقشر هشت ~~درم بکوبند و به آب رازیانه بسرشند. # قرص خشخاش: قروح سینه و وجع آن را مفید بود. ورق گل، صمغ عربی ms388 ~~چهار درم، نشاسته، کتیرا، بیخ مهک دو درم، زعفران دودانگ، خشخاش سه درم، ~~طباشیر پنج درم. # قرص گل ارمنی: که سل و نفث دم را نافع بود. صفت آن: گل ارمنی، ~~نشاسته، گل سرخ هر یک شش درم، سرطان سوخته ده درم، کتیرا، طباشیر، ~~شادنج نیم درم، بیخ مهک سه درم بکوبند و به آب گاوزبان بسرشند. # آخر، تخم خیارین مقشر پنج درم، تخم توزک، بیخ مهک چهار درم، طباشیر، ~~سرطان سوخته هر یک دو درم، نشاسته، کتیرا هر یک درمی. # باب نهم # در حبهای مسهله و غیره # حب ایاره: تنقیه دماغ کنند از بلغم و اخلاط و صرع و سکته و سبل و غشاوه ~~را مفید بود. صفت آن: ایاره تربد سفید، حب النیل هر یک درمی، غاریقون، ~~انیسون هر یک نیم درم، تخم حنظل و نمک هندی هر یک دانگی و نیم بکوبند و ~~به آب رازیانه بسرشند. # حب ذهب: اوجاع معده و امراض دماغ وظلمت عین را نافع بود. صفت آن: ~~صبر بیست درم، پوست هلیلهآ زرده ده درم، گل سرخ پنج درم، کتیراء مصطکی، ~~سقمونیا، زعفران هر یک سه درم، بکوبند و به آب بسرشند، شربتی دو مثقال باشد ~~وقت خواب. # حب قوقایا: صبر، مصطکی، عصاره افسنتین، هر یک دو درم، سقمونیا، تخم ~~حنظل هر یک درمی، بکوبند به آب کرفس بسرشند، و شربتی یک مثقال. PageV01P423 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0396.png) # حب صبر: اوجاع نقرص و مفاصل وفالج و لقوه را مفید بود، تنقیه دماغ و ~~معده کند از بلغم. صفت آن: صبر سقوطری مثقالی، تربد یک درم، حب النیل، ~~غاریقون، انیسون هر یک نیم درم، تخم حنظل، نمک هندی هر یک دانگی و نیم، ~~مقل، کتیرا هر یک دانگی، بکوبند و به آب کرفس بسرشند و حب سازند. # حب سورنجان: مفاصل و عرق النساء را مفید بود. صفت آن: صبر تربد ~~سفید، ماهی زهره هر یک درمی، سورنجان یک مثقال، کتیرا، تخم حنظل هر یک ~~دانگی، حب النیل، ms389 غاریقون هر یک نیم درم، ملح هندی دانگی و نیم، بکوبند و به ~~آب کرفس بسرشند، این شربتی باشد. # حب بنفشه: تنقیه دماغ از صفرا و بلغم کند و ضعف بصره و معده را مفید بود. ~~صفت آن: بنفشه دو درم، تربد یک درم رب السوس، هلیلهآ زرد هر یک نیم درم، ~~انیسون دانگی، سقمونیای بریان نیم دانگ بکوبند و به آب قراح بسرشند و این ~~شربتی باشد. # حب اسطوخودوس: صرع و مالیخولیا و امراض بلغمی و سوداوی را مفید بود. ~~صفت آن: هلیلهآ زرد و کابلی هر یک پنج درم، تربد هفت درم، صبر شش درم، ~~اسطوخودوس، افتیمون، بسفایج، غاریقون هر یک سه درم، تخم حنظل یک درم و ~~نیم، قرنفل، فودنه هر یک درمی، بکوبند و به آب بسرشند و حب سازند. # حب مقل: بواسیر و اوجاع مقعد را مفید بود. صفت آن: هلیلهآ سیاه، بلیله، ~~آمله هر یک دو درم، بکوبند و مقل شش درم در آب حل کنند و ادویه به آن ~~بسرشند. # حب غافث: حمیات بلغمیه و سوداویه را مفید بود. صفت آن: صبر، هلیلهآ ~~زرد و عصارهآ غافث متساوی بکوبند و به آب بسرشند. # حب سکبینج: قولنج و اوجاع امعا و بواسیر را مفید بود. صفت آن: سکبینج، ~~تخم کرفس، انزروت، هلیلهآ زرد هر یک پنج درم، تربد هشت درم، تخم حنظل سه ~~درم بکوبند و به آب بسرشند، شربتی سه درم PageV01P424 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0397.png) # حب اصطمخیقون کبیر: صداع بارد را مفید بود و تنقیه دماغ از بلغ کند. ~~صفت آن: هلیلهآ کابلی شش درم، آمله، افسنتین، غاریقون و سقمونیا سه درم، ~~افتیمون پنج درم، ایارهآ فیقرا، تربد هر یک هفت درم، قرنفل یک درم، تخم ~~کرفس، اسارون، انیسون هر یک دو دانگ، بکوبند و به آب بسرشند، شربتی یک ~~مثقال باشد. # آخر، تربد دو درم، صبر سقوطری، حب النیل هر یک درمی، تخم حنظل، ~~سقمونیا هر یک دو دانگ، بکوبند به آب بسرشند، شربتی ms390 یک مثقال بود. # حب افتیمون: مسهل سودا بود. صفت آن: دو درم غاریقون، تربد خراشیده به ~~روغن بادام چرب کرده، اسطوخودوس، بسفایج هر یک درمی نمک هندی بکوبند ~~و به آب رازیانه بسرشند. # حب افاویا: فالج بگشاید و بادها بشکند و طبیعت نرم کند. صفت آن: ~~زنجبیل، قرنفل، دارچینی، فلفل، دارفلفل، نارمشک هر یک درمی و نیم، سقمونیا ~~سه درم بکوبند و به شکر بسرشند و حب سازند، مقدار نخودی، و هر یک حب از ~~آن نوبتی اسهال کند. # حب شیطرج: اوجاع مفاصل و لقوه و فالج را مفید بود. صفت آن: تربد ده ~~درم، صبر بیست درم، زنجبیل، قرنفل، وج، خردل سفید، شیطرج هر یک دو درم، ~~فلفل و دارفلفل، عاقرقرحا هر یک درمی، فانیذ چهار درم بکوبند و به آب گندنا ~~بسرشند، شربتی سه درم باشد. ~~حب ایاره: اعلال سر و معده را مفید بود. صفت آن: ایاره شش درم، هلیلهآ ~~زرد چهار درم، نمک هندی دو درم و نیم بکوبند و به آب کرفس بسرشند، شربتی ~~دو درم و نیم باشد. # آخر، تربد، ایاره هر یک درمی، نمک هندی نیم درم، سقمونیا دانگی، تخم ~~حنظل دانگی و نیم، بکوبند و به آب بسرشند و این شربتی باشد. PageV01P425 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0398.png) # حب السعال: سعال را که از حرارت بود مفید افتد مغز بادام مقشر تخم ~~خیارین بنفشه نشاسته صمغ عربی خشخاش هر یک درمی رب السوس دو درم ~~باقلا سه درم بکوبند و به لعاب بنگو بسرشند و حب سازند و مقدار نخودی زیر ~~زبان نهند. # آخر، سعالی را که از آن برودت بود مفید افتد، مغز بادام تلخ، پرسیاوشان، رب ~~السوس، تخم کرفس، بیخ رازیانه، متساوی بکوبند و به لعاب بنگو بسرشند. # حبی که بوی دهن خوش کند. صفت آن: جوزبوا، قاقله، قرنفل، فوفل، کافور، ~~دارچینی، خولنجان هر یک درمی بکوبند، مشک دانگی به گلاب حل کنند و ~~ادویه به آن بسرشند. # آخر، پوست ترب، فرنجمشک، سنبل، قرنفل، ms391 جوزبوا، هیل، نارمشک، زنجبیل، ~~کبابه، بسبایه و سعد هر یک ده درم بکوبند و به آب بسرشند و حب سازند. # ایارهآ فیقرا: امراض سر و معده وقولنج واوجاع مفاصل و فالج و لقوه را مفید ~~بود. صفت آن: مصطکی، زعفران، حب بلسان، سنبل، قرنفل، اسارون، سلیخه، ~~دارفلفل، دارچینی، عود بلسان، هر یک دو درم، صبر سقوطری مثل جمیع بکوبند ~~و با هم بیامیزند و یک مثقال از آن استعمال کنند. # ایارهآ جالینوس: تخم حنظل، غاریقون، بصل الفار بریان، اشق، سقمونیا، خرفهآ ~~سیاه، فرفیون هر یک شانزده درم، بسفایج، افتیمون، مقل، کماذریوس، سلیخه، ~~فراسیون هر یک هفت درم، سکبینج، زراوند، فلفل سیاه و سفید، دارچینی ~~جاوشیر، جندبیدستر، دارفلفل و فطراسالیون هر یک چهار درم بکوبند و دو مثقال ~~از آن شربتی باشد. PageV01P426 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0399.png) # و در نسخهآ دیگر، مقل بسفایج افتیمون، کماذریوس، سلیخه نیست، و بعضی ~~گفتهاند که صبر و زعفران هر یک چهار درم، شربتی یک مثقال است. # ایارهآ لوغاذیا: تنقیه بدن از فضلات غلیظه ولزجه کند و سکتهآ فالج و لقوه و ~~رعشه و صرع و صداع و جذام و داء الثعلب را مفید بود و اوجاع مفاصل وبرص و ~~بهق و سعفه و صمم و دوار و تغیر عقل و وسواس و جنون و امراض کلیه و مثانه و ~~اورام بادره و سرطانات را مفید بود. صفت آن: تخم حنظل پنج درم، بصل الفار ~~بریان، غاریقون، سقمونیا، حاشا، ساذج، خربق سیاه، سیر بری، فراسون، جعده، ~~سلیخه، فلفل سفید و سیاه، دارفلفل، زعفران، دارچینی، بسفایج، سکبینج، ~~جندبیدستر، مر، فطراسالیون، زراوند، عصارهآ افسنتین، فرفیون، سنبل، حماماء ~~زنجبیل، جنطیانا و اسطوخودوس هر یک دو درم، افتیمون، کماذریوس، مقل، ~~صبر هر یک سه درم، بکوبند و به عسل بسرشند. شربتی چهار مثقال بود یا جلابی ~~از افتیمون و بسفایج هر یک سه درم، زوفا سه درم، پوست هلیله سه درم، گاوزبان ~~پنج مثقال، اسطوخودوس سه مثقال. # ایارهآ روفس: داء الثعلب را مفید ms392 بود، تنقیه بدن را از سودا و بلغم کند. صفت ~~آن: حنظل، کماذریوس بیست درم، صبر پنج درم، خولنجان ده درم، سکبینج، ~~جاوشیر هر یک شش درم، زراوند، فطراسالیون، دارفلفل، سلیخه، دارچینی، ~~زعفران، زنجبیل، جعده، مر، هر یک دو درم، چنانچه گفته شد، بسازند، شربتی دو ~~مثقال. # ایارهآ ارکاغانیس: امراض مزمنه و دوار و اوجاع و صداع و ابتدای آب و اوجاع ~~حلق و عسر نفس و مفاصل و جرب و کلب و تشنج و قولنج را مفید بود. صفت ~~آن: تخم حنظل بیست و دو درم، فراسیون، اسطوخودوس، سقمونیاء فلفل، ~~دارفلفل، خربق سیاه، کماذریوس هر یک بیست درم، بصل الفار بریان، صبر، ~~فرفیون، زعفران، جنطیانا، فطراسالیون، اشق، جاوشیر هر یک ده درم، جعده، ~~دارچینی، سکبینج، سنبل اذخر، فودنهآ جبلی، زراوند مدحرج هر یک دو درم، PageV01P427 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0400.png) ~~بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی چهار مثقال باشد. بعد از شش ماه اگر به جهت ~~کلب تناول کنند، پنج درم سرطان سوخته به ادویه ضم کنند و اوجاع شکم و ~~رحم را به آب سداب و وجع کلیه و کبد را به آب کرفس. # ایارهآ شیخ الرئیس: خرنوب سیاه یک درم، تخم حنظل مثقالی، صبر پنج ~~درم، ملح هندی درمی و نیم، غاریقون مثقالی، حجر ارمنی نیم مثقال، ورق گل ~~درمی، فلفل سفید مثقالی، زنجبیل دو مثقال، حماما، اسارون، حاشا، حب النیل، ~~صعتر، تخم کرفس، دوقو، تخم گزر هر یک سه درم، گاوزبان ده درم، تخم ~~شاهسفرم، بالنگو، تخم فرنجمشک، تخم اترج، نعناع هر یک دو درم، افیون درمی ~~و نیم بکوبند و به عسل بسرشند، شربتی یک مثقال باشد، بعد از شش ماه. # ایارهای که مقوی بصر باشد و صداع و علل معده و کبد و طحال را مفید بود. ~~صفت آن: تخم حنظل دو درم، کماذریوس، سلیخه، فلفل سیاه و سفید هر یک ~~دو درم، صبر، مر، زعفران، هر یک درمی، سقمونیا شش درم، عصارهآ افسنتین دو ~~درم، بکوبند ms393 و به عسل بسرشند، شربتی چهار درم. ~~مطبوخ فواکه: مسهل صفرا و اخلاط رقیقه و حمیات حاره را نافع بود. صفت ~~آن: سنای مکی هفت درم، بنفشه پنج درم، تخم کاسنی، نیلوفر سه درم، عناب ~~ده عدد، سپستان، آلو سیاه هر یک بیست عدد، تمر هندی ده درم، ورق گل چهار ~~درم، ترنجبین، خیارشنبر هر یک پانزده درم. # مطبوخ هلیله: مسهل صفرا بود. صفت آن: سنا پنج درم، بیخ مهک سه درم، ~~هلیلهآ زرد و کابلی هر یک هفت درم، تخم کاسنی، نیلوفر، بنفشه هر یک سه درم، ~~مویز طائفی ده درم، عناب ده عدد، سپستان، آلو سیاه هر یک بیست عدد، ~~خیارشنبر، ترنجبین هر یک پانزده درم. PageV01P428 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0401.png) # مطبوخ افتیمون: مسهل سودا و اخلاط سوخته باشد، امراض سوداوی را نافع ~~بود. صفت آن: سنا، پوست هلیلهآ کابلی، پوست هلیلهآ زرد، ورق گل و افتیمون هر ~~یک هفت درم، بنفشه، نیلوفر، تخم کاسنی هر یک چهار درم، بالنگو، گاوزبان، ~~هلیله، آمله، اسطوخودوس، بسفایج، بیخ مهک، تخم کشوث و شاهتره سه درم، ~~تربد ده درم، مویز طائفی ده درم، مجموع غیر از افتیمون را در پنج رطل آب ~~بجوشانند تا دو رطل آید، در وقت فرو گرفتن افتیمون در خرقهآ کتان بندند و در ~~او اندازند تا سه جوش بزند، پس ترنجبین پانزده درم خیارشنبر بیست درم حل ~~کنند. # مطبوخ غاریقون: مسهل سودا و بلغم غلیظ باشد. صفت آن: هلیلهآ زرد ده ~~درم، پوست هلیلهآ کابلی و سیاه هفت درم، هلیله و آمله هر یک چهار درم، مویز ~~طائفی ده درم، آلو سیاه ده عدد، گاوزبان، بالنگو، اسطوخودوس و غافث هر یک ~~سه درم، بسفایج نیم کوفته دو درم، غاریقون یک درم افتیمون ده درم. # آخر، پوست هلیلهآ کابلی و سیاه تمر هندی هر یک ده درم، بلیله، آمله، غافث، ~~افسنتین، گاوزبان، بالنگو هر یک چهار درم، آلو سیاه بیست عدد، مویز طائفی هر ~~یک درمی، تخم فرنجمشک دو درم، ms394 افتیمون هفت درم بجوشانند، صافی کنند، ~~غاریقون صبر سقوطری هر یک درمی، ملح نفطی حجر لاجورد دو دانگ، تخم ~~حنظل دانگی و نیم، شکر ده درم بر سر آن ریزند و بیاشامند. # مطبوخ خیارشنبر: اخلاط رقیق و صفرای حاد دفع کند. صفت آن: پوست ~~هلیلهآ زرد هفت درم، تمر هندی، مویز هر یک پانزده درم، آلو سیاه و عناب هر ~~یک ده عدد، ورق گل پنج درم، خیارشنبر پانزده درم. # مطبوخ زوفا: ذات الجنب و اوجاع صدر و سعال را مفید بود. صفت آن: سنا ~~پنج درم، عناب ده عدد، سپستان بیست عدد انجیر ده عدد مویز طائفی پانزده ~~درم، بیخ مهک سه درم، پرسیاوشان تخم خطمی، زوفا، خبازی هر یک چهار درم، ~~جو مقشر نیم کوفته شش درم، شکر ده درم. PageV01P429 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0402.png) # مطبوخ سورنجان: اخلاط محرقه و بلغم لزج را رفع کند و اوجاع مفاصل را ~~مفید بود. صفت آن: سنا هفت درم، بیخ مهک، سورنجان، روباه تربک هر یک پنج ~~درم، تربد، رازیانه، تخم کاسنی، بنفشه هر یک سه درم، انجیر، عناب ده عدد، ~~سپستان بیست عدد، گلقند، خیارشنبر، ترنجبین هر یک ده درم. # مطبوخی که حمیات محرقه و ذات الجنب را مفید بود. صفت آن: سنای ~~مکی، بنفشه هر یک پنج درم، نیلوفر چهار درم، عناب ده عدد، سپستان بیست ~~عدد، تخم کاسنی، خبازی سه درم، شیرخشت، ترنجبین هر یک پانزده درهم. # نقوع صبر: صداع سوداوی را مفید بود. صفت آن: افسنتین ده درم، صبر ~~سقوطری شش درم، بکوبند و با سه رطل آب گرم در ظرفی کنند و روز در آفتاب ~~نهند و شب در جای گرم و بعد از سه روز صافی کنند و بیست از آن با ده درم ~~روغن بادام بیاشامند. # نقوع هلیله: مسهل صفرا بود و صداع گرم را مفید بود. صفت آن: پوست ~~هلیلهآ زرد ده درم، آلو سیاه، عناب هر یک بیست عدد سپستان سی عدد، تمر ~~هندی بیست ms395 درم، بنفشه، تخم کاسنی، کاهو هر یک سه درم، خیارشنبر ده درم، ~~ترنجبین ده درم، در سه رطل آب گرم شبانروز بخیسانند و دو رطل از آن بنوشند. # نقوع فواکه: مسهل صفرا بود. صفت آن: آلو سیاه، آلو گیلی هر یک بیست ~~عدد، عناب ده عدد، تمر هندی بیست درم، زردآلو خشک سی درم، ترنجبین نبات ~~هر یک ده درم، در یک من آب بخیسانند. # نقوعی که ادرار بول و طمث کند. صفت آن: تخم خربزه کوفته هفت درم، ~~تخم کرفس، انیسون، رازیانه هر یک دو درم و نیم بکوبند و با سه رطل آب در ~~ظرفی کنند و سه روز در آفتاب نهند و چهل درم از آن بیاشامند. ~~آخر، بقایای امراض حاده را مقید بود و عرق را از فضول پاک کند. صفت آن: ~~آلو سیاه، سپستان هر یک سی دانه، مویز طائفی بیست درم، تمر هندی سی درم، ~~تخم کاسنی، کشوث، گشنیز همه نیم کوفته، هر یک سه درم در ظرفی کنند، و PageV01P430 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0403.png) ~~آب گرم بر آن ریزند و روز در آفتاب نهند و شب به جای گرم نهند و بعد از سه ~~روز چهل درم از آن با ده درم نبات با ترنجبین بیاشامند. # حقنه که در امراض حاده استعمال کنند. صفت آن: انجیر ده عدد عناب ~~بیست عدد، سپستان سی عدد و سنا هفت درم، جو نیم کوفته ده درم، سبوس ~~خشک هر یک کفی، بنفشه پنج درم، بجوشانند در سهرطل آب تا به نیمه آید، ~~صافی کنند و شکر سرخ ده درم در آن حل کنند و آبکامه و روغن بنفشه با کنجد ~~بر سر آن ریزند و استعمال کنند. # حقنه که وجع پشت و قولنج را مفید بود. صفت آن: حلبه، بزرک هر یک ده ~~درم، عناب، انجیر هر یک ده عدد، سپستان بیست عدد، خطمی خشک، بابونه ~~شبت، هر یک کفی، نانخواه رازیانه هر یک سه درم در چهار رطل ms396 آب بجوشانند تا ~~به ثلثی آید، صافی کنند، بوره یک درم، نمک ده درم، مقل نیم درم، عسل، روغن ~~کنجد هر یک ده درم به آن ضم کنند. # حقنه که برودت اعضای سفلی را مفید بود. صفت آن: مقل، اشق، سکبینج ~~هر یک پنج درم، جاوشیر، جندبیدستر هر یک درمی، نانخواه، رازیانه، تخم ~~کرفس، سیالیوس هر یک دو درم، حلبهآ خشک، بابونه، شبت هر یک هفت درم، ~~در سه رطل آب و سه رطل شیر بز بجوشانند تا به ثلثی آید، صافی کنند و با ~~روغن کنجد و روغن گاو و عسل هر یک ده درم بیامیزند و استعمال کنند. # حقنهای که حمیات حاره را نافع بود. صفت آن: مقشر نیم کوفته، خطمی و ~~بنفشه هر یک کفی، عناب ده عدد، سپستان، مویز طایفی هر یک بیست دانه، ~~روغن کنجد، بنفشه، ترنجبین هر یک ده درم، نمک و بوره هر یک نیم درم. PageV01P431 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0404.png) # حقنه که نقرس و مفاصل را مفید بود. صفت آن: شاهتره، قیصوم، زراوند، بیخ ~~کبر، قنطوریون، ورق سپندان، صعتر سورنجان، حاشا هر یک ده درم، تخم حنظل، ~~ماذریون هر یک نیم درم، روغن کنجد بیست درهم. # حقنه که قولنج بلغمی را مفید بود. صفت آن: خسک، بابونه، اکلیل الملک، ~~شبت هر یک کفی، میبه، حرمل هفت درم، گندم، انجیر، خسکدانه نیم کوفته، ~~هر یک ده درم، رازیانه، تخم کرفس هر یک درمی، سبوس، خطمی، قنطوریون هر ~~یک پنج درم، انجیر ده عدد، سداب، زنبق هر یک دستهای، عسل و روغن زنبق و ~~خیری و آبکامه هر یک ده درم، بورهآ ارمنی یک مثقال، سکبینج یک درم، جاوشیر ~~نیم درم. # حقنهای که سحج و قروح امعا را مفید بود. صفت آن: بست، کنار، بلوط هر ~~یک ده درم، گلنار، مویز، ورق گل پنج درم، ورق مورد دوازده درم بجوشانند و آب ~~لسان الحمل پانزده درم، زردهآ بیضه بریان کرده ده درم با ده درم روغن گل ms397 بزنند، ~~اقاقیا یک درم، بسد، کاغذ سوخته درمی، نشاسته بریان کرده، دمالاخوین هر یک ~~نیم درم، عصارهآ لحیه التیس نیم درم بکوبند و به آن ضم کنند. # حقنه که قولنج ریحی را بگشاید. صفت آن: تخم حنظل یک درم، قنطوریون ~~باریک پنج درم، ورق سداب، فودنه هر یک شش درم، صعتر پنج درم بجوشانند و ~~صافی کنند عسل ده درم، جندبیدستر، سکبینج، جاوشیر هر یک پنج درم، به آن ~~ضم کنند. # حقنه، بابونه، شبت هر یک ده درم، سداب، خسکدانه، سبوس، زیره، بید ~~انجیر هر یک هفت درم، سکبینج سه درم، مقل چهار درم، تخم حنظل یک درم، ~~بوره نیم درم، آبکامه ده درم، روغن زیت پانزده درهم. ~~حقنهای که در امراض حاره استعمال کنند. صفت آن: عناب ده عدد، ~~سپستان بیست عدد و نبفشه چهار درم، انجیر ده عدد، خطمی، سبوس هر یک PageV01P432 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0405.png) ~~کفی، بجوشانند و آب چغندر سی درم روغن، کنجد بیست درم، آبکامه ده درم، به ~~آن ضم کنند و استعمال نمایند. # در شیافها و فرزجهها # شیافی که قولنج بگشاید. صفت آن: جندبیدستر، زهرهآ گاو و بوره، قثاء ~~الحمار، اسپند متساوی بکوبند و شیاف سازند. # آخر، بورهآ ارمنی، نمک هندی، تخم حنظل متساوی بکوبند. # آخر، بوره، زهرهآ گاو، قثاء الحمار هر یک دو درم، بکوبند و به شکر سرخ ~~بسرشند. # آخر، محروری مزاج را نافع بود و در عقب مسهل که قاصر باشد به کار دارند. ~~صفت آن: ترنجبین پنج درم، بوره، صابون، خطمی، نمک هندی هر یک دو درم، ~~بکوبند و به شکر معقود بسرشند. # آخر، قولنج بلغمی را مفید بود. صفت آن: سکبینج، بوره، مقل، حنظل برابر ~~کوبیده و با شکر بسرشند. # آخر، در حمیات و امراض حاره به کار برند. صفت آن: نمک، بوره، خطمی، ~~متساوی بکوبند و به شکر بسرشند. ~~آخر، زحیر و رفتن خون از مقعد باز دارد. صفت آن: مر، افیون، کندر، زعفران ~~متساوی بکوبند و به آب گشنیز ms398 بسرشند. ~~آخر، مر، اقاقیاء بزر البنج، صمغ عربی، برنج بریان هر یک درمی بکوبند و به ~~آب مورد بسرشند. # فرزجه که حیض بگشاید و وجع رحم را که از برودت بود نافع باشد. صفت ~~آن: کندر، قنه، مقل هر یک دو درم، جاوشیر، اشق، زعفران، جندبیدستر هر یک PageV01P433 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0406.png) ~~درمی، میعه، مصطکی، روغن سوسن، بابونه، غاریقون، پیه مرغ و بط، هر یک سه ~~درم، بخیسانند و پیه بگذارند و باقی بکوبند و به هم بیامیزند و به صوف بردارند. # آخر، اختناق رحم را مفید بود، پیه مرغ و بط، زعفران، سنبل، حماما، ~~مصطکی، هر یک درمی، روغن بلسان و سوسن هر یک سه درم، شمع شصت درم. # آخر، که رفتن خون را مفید بود. صفت آن: مر، اقاقیا هر یک دو درم، گلنار، ~~صدف سوخته، تشاسته، قرظ سوخته، شب یمانی، زعفران هر یک درمی، افتیمون ~~نیم درم، بکوبند و به آب بسرشند بردارند. # آخر، مر، اقاقیا، ریوند، لادن، زعفران، کافور، گل ارمنی، متساوی بکوبند و به ~~آب لسان الحمل بیامیزند. # فرزجه، ورق گل پوست انار مورد عوسج پوست طلح بجوشانند و با عصاره ~~لحیه التیس استعمال کنند. # فرزجه که ضعف رحم را مفید بود. صفت آن: حب بلسان روغن ناردین هر ~~یک سه درم، قرنفل، جوزبوا، کتان سوخته هر یک درمی، زیره دو درم، ~~جندبیدستر نیم درم. ~~فرزجه که ریاح را مفید بود. صفت آن: تخم شبت و کرفس و سداب، قنه، ~~سکبینج، مصطکی، حماما، قردمانا، میعهآ سائله، قسط، سنبل، علک البطم، اشق، ~~جندبیدستر متساوی بکوبند و با روغن شبت یا بابونه استعمال کنند. # آخر، که دم طمث باز دارد. صفت آن: شب یمانی نیم درم افیون بزر البنج هر ~~یک دانگی آخر مرداسنگ گلنار زاج طین مختوم گل ارمنی سرمه بکوبند و شیاف ~~سازند و بردارند. # فرزجه که فرج را گرم کند. صفت آن: کرم دانه بکوبند و به روغن زنبق ~~بیامیزند و بردارند. PageV01P434 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0407.png) # فرزجه که ms399 فرج را تنگ و خوشبو کند. صفت آن: سک، زعفران در شراب ~~بجوشانند و خرقهآ کتان در آن اندازند تا آب به خود بچکد، خشک شود و آن را ~~پاره کند به قوت حاجت پارهای از بدراند پیش از جماع. # فرزجه که فرج را تنگ کند. صفت آن: فقاح اذخر یک درم، مازو دو درم، ~~بکوبند و خرقه به شراب تر کنند و به آن بیالایند و خشک کنند و پارهای از آن به ~~کار برند. # فرزجه که رطوبت را باز دارد. صفت آن: مازو تخم حماض هر یک دو درم، ~~سرمه، خبث الحدید هر یک نیم درم، بکوبند، جفت بلوط، گلنار بجوشانند و خرقه ~~به آن تر کنند، و به این ادویه بیالایند و استعمال کنند. # باب چهاردهم # در روغنها # منافع بسیار دارد و جمع امراض بارده و اوجاع اندرونی را مفید بود و شراب و ~~ضماد آن اوجاع رحم واحتقان رحم را و در احلیل چکانیدن و کلیه و مثانه را ~~سود دارد. صفت آن: قصب الذریره، ورق غار، سعد، ساذج، عود، بلسان، اذخر، ~~راسن، ابهل، مورد، قردمانا، مرزنجوش هر یک بیست درم، بکوبند و در دیگی کنند ~~و با شراب و آب چندان که بر سر آید، ایستد، و پنج رطل روغن کنجد بر آن ~~بریزند و به آتش بجوشانند، پس صافی کنند و روغن گل و حماما و سلیخه و ~~عصارهآ مورد تر و مر هر یک هشت درم به آب و روغن که اول صاف کردهاند، ~~شراب بجوشانند و صاف کنند و سرد نمایند و بعد از آن جوزبوا پنجاه درم، سنبل ~~رومی، قرنفل، میعه هر یک سی درم، روغن بلسان شش درم، ادویه نیم کوفته ~~کنند و به آب و شراب و این روغن صافی در آمیزند و بجوشانند تا آب برود و ~~روغن بماند. PageV01P435 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0408.png) # روغن قسط: مقوی عصب و اوجاع بارده را مفید بود. صفت آن: قسط، قرفه، ~~اشنه، ایرسا، میعه، ms400 سنبل، ساذج هر یک ده درم، مر، راسن، عود بلسان، سلیخه، ~~هر یک پنج درم، نیم کوفته، شبی در سرکه خیسانند، و در پنج رطل آب ~~بجوشانند تا به نیمه آید و پنج رطل روغن کنجد بر سر آن ریزند و بجوشانند تا ~~آب برود و روغن بماند. # آخر، اوجاع برودت کبد و معده را مفید بود و تقویت عصب کند و موی ~~برویاند. قسط ده درم، سلیخه شش درم، ورق مرماحوز شصت درم، نیم کوفته ~~شبی در آب خیسانند، در رطلی و نیم روغن کنجد بر سر آن کنند و بجوشانند تا ~~آب برود و روغن بماند، پس صافی کنند. # روغن مورد: موی را برویاند و تقویت کند و استرخای مفاصل را مفید بود. ~~صفت آن: ورق مورد تازه دو از ده من در آب بجوشانند روغن کنجد دو من و نیم ~~بر سر آن ریزند بجوشانند تا روغن باقی ماند، اگر عوض مورد عصارهآ مورد کنند ~~اقوی بود. # آخر، مورد بیست رطل بکوبند و در شراب بخیسانند. بعد از آن بجوشانند و ~~صافی کنند و چهار رطل روغن کنجد در آن ریزند. # روغن بابونه اوجاع کبد و ریاح را مفید بود. صفت آن: بابونه تازه بشویند و ~~در سایه خشک کنند و یک رطل از آن در ده رطل روغن کنجد اندازند و در ~~آفتاب نهند. ~~روغن افسنتین: همچنین بگیرند آخر بابونهآ تازه یک من در چهار من ~~بجوشانند تا به یک من آید صافی کنند با یک من روغن کنجد بجوشانند. ~~روغن گل: ورق گل تازه یک من، بادام مقشر یا کنجد مقشر چهار من، در ~~کیسه کنند و در زیر فراش نهند تا ورق گل خشک شود آن گاه بادام را روغن ~~بکشند، این را روغن گل بادام گویند، و بعضی رطلی ورق گل به دست بمالند و با ~~یک من روغن کنجد در شیشه کنند به آفتاب بیاویزند. PageV01P436 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0409.png) # روغن بنفشه: بنفشهآ تازه یک ms401 من با دو من بادام، چنانکه گفته شد، بسازند و ~~روغن نیلوفر و نرگس و شقاقل نیز چنین سازند. # روغن کدو: کدو را پوست بخراشند و مغز از آن بدر کنند و بکوبند و آب آن ~~بگیرند و چهار من از آن آب در یک من روغن کنجد بجوشانند. # روغن مصطکی: ضعف معده و اورام معده را مفید بود، صلابت نرم کند. ~~صفت آن: یک رطل مصطکی در سه رطل روغن کنجد و شش رطل آب ~~بجوشانند تا آب برود و روغن بماند و بهتر آن است که مصطکی بکوبند و با روغن ~~بجوشانند تا گداخته شود. # روغن بان: اعصاب نرم کند و دوی زایل نماید و تقویت اعصاب نماید. صفت ~~آن: مغز حب بان بکوبند و به آب بجوشانند تا روغن او بیرون آید. # روغن نارجیل: تقویت و تسمین باه کند او را نیز همچنین سازند. # روغن آمله: تقویت و تسوید شعر کند. صفت آن: آمله پوست بیخ صنوبر ~~مساوی نیم کوفته در آب بجوشانند و صافی کنند آن گاه با روغن کنجد ~~بجوشانند. # روغن خسک: عسر بول و درد گرده را مفید بود. صفت آن: زنجبیل چهار ~~درم، نمک ده درم، در رطلی آب بجوشانند تا به نیمه آید، رطلی روغن کنجد بر ~~آن ریزند و بجوشانند. # روغن زنبق: امراض بارده را مفید بود. صفت آن: گل زنبق با روغن کنجد در ~~شیشه کنند و در آفتاب نهند و روغن یاسمین و خیری و اذخر همچنین بگیرند. # روغن سوسن: اورام را به تحلیل برود و صلابت نرم کند. صفت آن: سلیخه، ~~قسط، حب البان مصطکی هر یک ده درم، قرنفل، قرفه پنج درم، زعفران سه درم ~~و نیم، کوفته با سی عدد گل آسمانجونی، ورق کرده رطلی بجوشانند و در ظرفی ~~کنند و در سایه نهند و بعد از دوازده روز استعمال نمایند. PageV01P437 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0410.png) # روغن سداب: برودت کلیه و مثانه و رحم و استرخای اعصاب را مفید ms402 بود. ~~صفت آن: نیم من ورق سداب در چهار من روغن کنجد و چهار من آب ورق ~~کنجد و چهار من آب بجوشانند تا روغن باقی ماند و روغن مرزنجوش، همچنین ~~بگیرند روغنی که موی را سطبر و دراز کند، ساذج هندی، حماما، مازو قسط سه ~~درم، لادن یک درم زعفران یک درم و نیم کوفته در رطلی آب بجوشانند تا به ~~نیمه آید صافی کنند و با نیم رطل روغن زیت بجوشانند. # آخر، دانهآ مورد، برگ مورد، تخم کرفس، تخم چغندر، گل شایق، پوست جوز، ~~لادن، پرسیاوشان، متساوی بکوبند. # آخر، بواسیر و امراض بارده را مفید بود. صفت آن: مقل ده درم، اشق، ~~جاوشیر بسفایج، حب بلسان مغز بادام هر یک پنج درم، نیم کوفته در چهار رطل ~~آب بجوشانند تا به رطلی آید، روغن کنجد بجوشانند. # سعوطی که سهر و دماغ گرم را مفید بود، آب کاهو، روغن بنفشه، شیر زنان ~~متساوی بکوبند و بیامیزند و در بینی کشند، سعوطی که صداع گرم را مفید بود، ~~طباشیر دو درم، نشاسته، کافور، نیم درم بکوبند و با روغن بنفشه برکشند، آخر ~~صداع بارد و لقوه را مفید بود. # صفت آن: دارفلفل، مامیرا، یک درمی، مشک، طرامشیع، پنجنگشت، هر یک ~~سه درم بکوبند و با روغن کنجد برکشند، آخر که لقوه و فالج را مفید بود. صفت ~~آن: شحم حظنل، اسطوخودوس، فلفل، جندبیدستر، کندش متساوی بکوبند و در ~~خرقه تنگ ببندند و ببویند. آخر شونیز، جندبیدستر، بوره، شحم حنظل، هر یک ~~درمی، کندش، صبر، هر یک دو درم، مرزنجوش، سه درم، آخر کندش، فلفل، ~~زنجبیل، عاقرقرحا، نوشادر، بوره، صبر، دارچینی، مشک، مرزنجوش، خربق سفید، PageV01P438 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0411.png) ~~جند بیدستر، متساوی بکوبند آخر خربق سیاه، مرزنجوش، هر یک ده درم، سنان، ~~خردل، کندش، شونیز، تخم گل، هر یک پنج درم، مشک، دانگی، فلفل، دارفلفل، ~~هر یک سه درم. # غرغره که فضلات را از دماغ و سر فرود آورد. # صفت آن: عاقرقرحا، زنجبیل، ms403 دارفلفل، هر یک دو درم، خردل، فلفل، هر یک ~~چهار درم، انار دانه، پنج درم بکوبند و با سکنجبین عسلی بیامیزند و به آن غرغره ~~کنند نافع باشد. # غرغره که خناق ذویجه را مفید بود. # صفت آن: عدس کفی، عناب، ده عدد، روباه تربک، یک درم بجوشانند و با ده ~~درم آب گشنیز بیامیزند، ربتوت، ده درم در آن حل کنند. غرغره که ذبحه و ~~خناق را نضج دهد و منفجر گرداند. صفت آن: سیر، سی درم و خمیر ترش، ده ~~درم؛ مرورشک، پنج درهم. # غرغره که سقوط لهات و اوجاع حلق را مفید بود. # صفت آن: گشنیز، عدس، هر یک دو درم؛ طباشیر، یک درم بکوبند و به آب ~~گشنیز بیامیزند و به آن مضمضه کنند. # مضمضه که عفوت لیثه و دهن را مفید بود. # صفت آن: شب یمانی، مازو، هر یک دو درم؛ تخم گل، چهار درم بکوبند و با ~~ماء العسل بیامیزند. # مضمضه که ثقل زبان را مفید بود، زنجبیل، عاقرقرحا، خردل متساوی بکوبند و ~~به آب گرم و سر که بیامیزند. مضمضه که درد دندان را مفید بود. # صفت آن: حبة الغار، ورق غار در سرکه بجوشانند و به آن مضمضه کنند، ~~سنونی که دندان از چرک پاک کند. PageV01P439 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0412.png) ~~صفت آن: شاخ گاوکوهی سوخته، زبد البحر، هر یک پنج درم؛ نوشادر، اذخر، ~~مصطکی، هر یک دو درم و نیم؛ شادنه، یک درم؛ عاقرقرحا، سه درم بکوبند و به ~~مسواک دندان بمالند. ~~سنونی که دندان سیاه شده را پاک کند. ~~صفت آن: قنبیل، دو درم؛ فلفل، چهار درم؛ حماما، سه درم؛ ساذج، دو درم، ~~مازو سوخته، هفت درم؛ سنونی صدف سوخته، شاخ گاو، سرطان مجموع سوخته ~~زراوند، مدحرج، هر یک چهار درم؛ نمک اندرانی سوخته، سه درم بکوبند. ~~سنونی که بوی دهان خوش کند و لیثه را سخت گرداند و دندان را پاک ~~کند. ~~صفت آن: شیح، جو، زردجو سوخته، ملح اندرانی، زبد البحر، هر ms404 یک ده درم، ~~عاقرقرحا، کبابه، خمره، گز، هر یک پنج درم؛ شب یمانی، دو درم؛ قرنفل، یک ~~درم؛ سماق، چهار درهم. ~~سنونی که لثه را سخت گرداند و رطوبات آن زایل کند. ~~صفت آن: گلنار، مورد، فودنه، نمک سوخته، لک، هر یک ده درم؛ نوشادر، دو ~~درم؛ مویزج، سه درم؛ مازو، یک درم؛ آخر که قروح لیثه و سیلان خون از آن باز ~~دارد. صفت آن: ثمره کز و سک، هر یک سه درم؛ لحیهآ التیس، طین مختوم، ابهل، ~~هر یک درهمی؛ دارچینی، نیم درم؛ آخر فودنه، ده درم؛ شب یمانی، پنج درهم. ~~سنونی که دندان متحرک را سخت گرداند. ~~صفت آن: شاخ گاو کوهی سوخته، ده درم؛ نمک سوخته، زعفران، مرمسنبل، ~~مصطکی، سداب، هر یک دو درم؛ سماق، گلنار، هر یک درمی. ~~سنونی که بن دندان سخت کند. ~~صفت آن: فحم، عود، کزمازج، بوره ارمنی، زبد البحر متساوی بکوبند. ~~سنونی که درد دندان را که از برودت بود مفید باشد. PageV01P440 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0413.png) # صفت آن: فلفل، ده درم؛ بوره ارمنی، شش درم؛ عاقرقرحا، مویزج، زنجبیل، ~~هر یک چهار درم؛ آخر سیر، شونیز، هر یک دو درم؛ نمک، یک درم بکوبند و بر ~~در آن نهند آخر مویزج، بیخ شبت، قسط دوائی که قلع اسنان کند. # صفت آن: شب یمانی، مر متساوی بکوبند و بر دندان نهند چنانکه بر ~~دندانهای دیگر نرسد و زمانی صبر کنند که بر آید. آخر نشتر در اطراف دندان ~~فرو برند زاج و مازو، مویزج، شب یمانی، دارفلفل بسایند و به شمع و قطران ~~بسرشند و بر دندان نهند آخر عاقرقرحا در سرکه بخیسانند چهل روز بعد از آن ~~بسایند و نشتر در حوالی دندان فرو برند و این ادویه نهند. # طلایی که کف و نمش را مفید بود. صفت آن: پوست به، بیضه اشنان، به، آب ~~خربزه پرورده، آردجو، بیخ نی، پوست عدس، آرد، باقلا، فوفل، زبد البحر، مامیران، ~~نخود، بادام تلخ متساوی بکوبند و ms405 به آب ترب و شیردختران بسرشند و طلا کنند ~~آخر ترمس، باقلا، جو، نخود کوفته، کرسنه، تخم خربزه، هر یک چهار درم؛ قسط، ~~بادام تلخ، ایرسا، حب بلسان، زبد البحر، زراوند مدحرج، هر یک دو درم؛ فلفل، ~~تخم، درمی؛ شیطرج، برنگ، سرگین گنجشک، انزروت، هر یک درمی و نیمه ~~بکوبند و به آب سبوس بسرشند. # طلائی که بهق سفید را مفید بود. صفت آن: زرنیخ، ده درم؛ کندش، ~~شیطرج، هر یک پنج درم بکوبند و با روغن زرده بسرشند و طلا کنند طلائی که ~~برص را ببرد. صفت آن: شیطرج، خربق سیاه، پوست بیخ کبر، تخم ترب، روناس، ~~خردل متساوی بکوبند و با سرکه و آب مرود طلا کنند. PageV01P441 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0414.png) # ضمادی که بهق سیاه و سفید را مفید بود. صفت آن: کندش، خربق، مویزج، ~~سقمونیا، هر یک ده درم؛ شقایق، بیست درم؛ روناس، شیطرج، خردل، ماذریون، ~~تخم ترب، شحم حنظل، هشت درم بکوبند و بسرکه بسرشند. # طلایی که جرب را مفید افتد. صفت آن: کبریت، فلفل، مرداسنگ، چرک نقره، ~~زراوند، خرزهره متساوی بکوبند و زیبق در بکشند و همه بیامیزند و طلا کنند و ~~در آفتاب شش ساعت رها کنند، پس به آب اشنان بشویند. # طلایی که جرب و قوبا را مفید بود. صفت آن: زرنیخ، اقلیمیای، زر، صبر، مر، ~~اقاقیا، حضض، سعد، شیاف مامیثا، زعفران، گل ارمنی بکوبند و به آب گشنیز ~~بسرشند. # ضمادی که اورام حاده کبد را مفید بود. صفت آن: صندلین، بابونه، اکلیل ~~الملک، هر یک سی درم؛ ورق گل، فوفل، بنفشه، هر یک چهار درم بکوبند و به ~~روغن گل بسرشند و بر آن نهند. # ضمادی که حرارت قلب و کبد را ساکن کند. صفت آن: سنبل، مصطکی، ~~افسنتین، صبر، حضض، قبل زهره، لادن، دو درم؛ عود، چهار درم بکوبند و شمع ~~ده درم بگدازند و ادویه بر آن بسرشند. # ضمادی که حرارت قلب و کبد را ساکن کند. صفت آن: شمع سفید، سی ms406 ~~درم؛ روغن گل و بنفشه، هر یک بیست درم با هم دیگر بگذارند و در هاون کنند و ~~با گلاب و آب توزک و آب گشنیز و کاسنی و خل خمر و بستان افروز نیک بسایند ~~و بر آن موضع. # ضمادی که صلابت طحال را مفید بود. صفت آن: مقل، بیست درم؛ اشق، ده ~~درم؛ باقلا، ترمس، کرسنه، نخود، اکلیل الملک، حلبه بزرگ، بابونه، سنبل، پنج ~~درم بکوبند و رطلی انجیر در سرکه خیسانند تا حل شود و این ادویه به آن ~~بسرشند و اندکی روغن شبت و بابونه به آن ضم کنند و طلا سازند، و اگر اشق ~~داخل خمر بگذارند و طلا کنند مفید بود آخر انجیر سیاه، پنج عدد در سرکه PageV01P442 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0415.png) ~~خیسانیده؛ قسط، چهار درم؛ بادام تلخ، ده درم؛ بیخ کبر، سه درم بکوبند و با روغن ~~خیری و آن سرکه و انجیر بسرشند و در خلل خلو معده طلا کنند. # ضمادی که نقرص و اوجاع مفاصل را مفیدبود. صفت آن: بنفشه، صندل ~~سفید، مغاث، خطمی، بنگو، آرد جو، سورنجان مساوی بکوبند و با روغن کنجد و ~~سفیده بیضه و سرکه بسرشند. # ضمادی که سلمویه اگر بر فم معده نهند قی آورد، اگر بر ناف نهند اسهال، و ~~اگر بزهار نهند ادرار بول و طمث کند. صفت آن: برنج کابلی، قثاء الحمار، هر یک ~~سه درم؛ خربق سفید، مرداسنگ، هر یک چهار درم؛ پیه بز، پنج درم و روی زیت، ~~ده درم؛ شمع، پنج درم بیامیزند و استعمال. # ضمادی که کسر خلع را مفید بود. صفت آن: مغاث، گل ارمنی، هر یک ~~بیست درم؛ مر، خطمی، هر یک ده درم؛ اقاقیا، پنج درم بکوبند و با سفیده ~~بسرشند. آخر ماش، مغاث، خطمی، گل ارمنی، صبر، هر یک ده درم؛ شب یمانی، ~~راسن، کندر، سک، زعفران، هر یک پنج درم بکوبند به آب مورد بسرشند. آخر ~~ماش، بیست درم؛ لادن، گل ارمنی، هر یک درم؛ زعفران، ms407 سه درم بکوبند و به آب ~~گرم و سرد و گلاب بسرشند، آخر که پستان را به حال خود بگذارد تا بزرگ نشود ~~و صفت آن: آرد و جو دوغ سوخته متساوی بکوبند و به سرکه بسرشند و هر ماه ~~سه روز پیاپی طلا کنند. # ضمادی که شیر از پستان کم کند. صفت آن: در وی، سرکه، اکلیل الملک، ~~آرد و باقلا به آب فونه بسرشند. # ضمادی که ورم پستان را مفید بود. صفت آن: باقلا، جو، خطمی، کعک، هر ~~یک ده درم؛ زعفران، نیم درم بکوبند و به سفیده تخم مرغ بسرشند. # ضمادی که صعفه را مفید بود. صفت آن: زنجار، اشق، زراوند، مقل، خردل، ~~زاج، متساوی بکوبند و با روغن گندم و سرکه و عسل بسرشند. PageV01P443 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0416.png) # ضمادی که سعفه مزمنه را مفید بود. صفت آن: نمک هندی سوخته، زاج ~~سوخته، کبریت، مازو، زرد چوبه، مرداسنگ، زراوند. ~~نطول که سهر و زکام گرم را مفید بود. صفت آن: بنفشه، تخم کاهو، پنج ~~درم؛ پوست خشخاش، نیلوفر،ورق گل، بابونه، هر یک کفی بجوشاند و سر بر آن ~~فرود آورند و بر سر آن ریزند. # نطول که صداع بارد را مفید باشد. صفت آن: بابونه، اکلیل الملک، ~~مرزنجوش، شبت، هر یک هفت درم؛ نمام، ورق غرشح، هر یک چهار درم؛ آخر ~~مالیخولیا را مفید بود. صفت آن: بنفشه، نیلوفر، خطمی، ورق بید و کاهو خبازی، ~~روباه تربک، تخم خشخاش، گل خطمی، بابونه، پنج درم؛ سپستان، بیست عدد ~~بجوشانند و سر به بخار آن بردارند و آب صافی آن با ده درم روغن بنفشه بر سر ~~ریزند. # نطول که صداع ریحی را مفید بود صفت آن: بابونه، اکلیل الملک، ~~مرزنجوش، شبت، هفت درم؛ نمام، ورق غار، شیح، هر یک چهار درهم. # نطول مالیخولیا را مفید بود. صفت آن: بنفشه، نیلوفر، خطمی، ورق بید، ورق ~~کاهو خبازی، بابونه، روباه تربک، تخم خشخاش، گل سفید، هر یک پنج درم؛ ~~سپستان، بیست عدد ms408 بجوشانند و سر به بخار آن بدارند و آب صافی آن با ده درم ~~روغن بنفشه بر سر ریزند. # ضمادی که صداع ریحی را مفید بود. صفت آن: بابونه، اکلیل الملک، ~~مرزنجوش، تخم کرفس، رازیانه، زیره، صعتر، سداب متساوی بجوشانند، آبزن که ~~قولنج و عسر بول و ریاح بارده را نافع بود و صفت آن: خشک، بابونه، اکلیل الملک، ~~شبت، حلبه، روباه تربک، خطمی، رازیانه، سبوس، بنفشه، پوست خشخاش کفی ~~بجوشانند و در آن نشینند. PageV01P444 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0417.png) # غریزی که ابتدای نزول انتشار و ضعف بصر و سلاق و غشاوه را نافع بود و ~~مقوی بصر باشد و رطوبت زایل کند. # صفت آن: توتیا، توبال مس سوخته، لولو ناسفته، ساذج، اقلیمیاء زر، صبر، ~~سرطان، زعفران، سنبل، هر یک دو درم؛ مثانه مغسول، شش درم؛ فلفل، دارفلفل، ~~نوشادر، هر یک درمی ونیم؛ مشک، دانگی؛ کافور، نیم دانگ؛ آخر اقلیمیا زر، توتیاء ~~صبر، سرطان بحری، مس سوخته، توبال مس، اثمد، توبال نحاس، ساذج نحاس ~~محرق، فلفل، دارفلفل، نوشادر، هر یک درمی؛ شادنه مغسول، دو درم و نیم، ~~مشک، دانگی. # باسلیقون کبیر جرب و سبل و ظفره و دمعه و حکه عین را مفید بود. ~~صفت آن: اقلیمیای نقره، زبد البحر، هر یک دو درم؛ مس سوخته، پانزده درم؛ ~~نمک اندرانی، ساذج، اسفیداج، رصاص، فلفل، دارفلفل، جندبیدستر، سنبل، اثمد، ~~هر یک دو درم؛ قرنفل، یک درم؛ صبر، پنج درم؛ اشنه، نمک هندی، هر یک ~~درمی؛ مامیران، نوشادر، زردچوبه، هر یک سه درم؛ پوست هلیله زرد، چهار درم؛ ~~نمک، بیست و دو درم؛ قرنفل، یک درم؛ صبر، پنج درم؛ اشنه، نمک هندی، هر ~~یک درمی؛ مامیران، نوشادر، زردچوبه، هر یک سه درم، پوست هلیله زرد، چهار ~~درم؛ نمک، بیست و دو درم؛ عصاره مامیثاپنج درم سحق کنند تا همچو غبار ~~شود. باسلیقون صغیر، اقلیمیا زر، زبد البحر، هر یک ده درم؛ مس سوخته، پنج ~~درم؛ اسفیداج، نمک اندرانی، نوشادر، جعده، ساذج، فلفل، دارفلفل، هر یک ms409 دو ~~درم؛ مشک، شحم حنظل، هر یک نیم درم؛ قرنفل، اشنه، هر یک درمی. ~~روشنایی که سبل و ظفره و جرب و بیاض ظلمت و دمعه و غضا را مفید بود. ~~صفت آن: شادنج مغسول، مس سوخته، اقلیمیا، فضه، بوره ارمنی، نمک زنجار، ~~دار فلفل، هر یک چهار درم: فلفل، زبد البحر، هر یک هشت درم؛ صبر، سنبل، PageV01P445 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0418.png) ~~قرنفل، هر یک چهار درم و نیم؛ نیلج، زنجبیل، هر یک دو درم؛ زعفران، نوشادر، ~~هر یک درمی؛ آخر مس سوخته، شادنج، هر یک پنج درم؛ فلفل، دارفلفل؛ زعفران، ~~شحم حنظل، هر یک نیم درم؛ بخار صبر، بوره، هر یک درمی، اقلیمیا زر، دو درم # کحل زعفران تاریکی و خاریدن و آب ریختن چشم را مفید بود. # صفت آن: زعفران، سنبل، دو درم؛ فلفل، دانگی و نیم؛ دارفلفل، یک درم؛ ~~نوشادر، نیم درم؛ مازو، سه درم؛ کافور، نیم دانگ. # کحل الجواهر مقوی بصر بود. صفت آن: اثمد، هفت درم؛ توتیا، مارقشیشا، ~~پنج درم؛ اقلیمیا زر مغسول، بسد، لولو ناسفته، هر یک سه درم؛ زعفران، نیم درم؛ ~~شادنج، دو درم؛ کحل، ساذج تقویت عین کند و مژه برویاند. صفت آن: سرکه، ~~شش درم؛ مارقشیشا، چهار درم؛ اقلیمیاء ذهب، دو درم؛ زعفران، بسد، نیم درم؛ ~~فرنجمشک؛ قیراطی؛ لولو، دانگی و نیم. # کحل بنفسجی ظلمت و حکه و دمعه را مفید بود. صفت آن: شادنه، دو ~~درم؛ خون سیاوشان، قاقله، مشک، هر یک دانگی؛ مس سوخته، مازو، درمی؛ ~~ساذج، دو دانگ؛ سنبل، دارفلفل، نیم درم؛ کافور، نیم دانگ؛ کحل، توتیا بیاض را ~~زایل کند. زبد البحر، اقلیمیا ذهب، سرگین سوسمار، مرجان، مرقشیشا، سرطان، ~~هریک چهار دانگ؛ اثمد، پنج درم؛ شادنه، لولو ناسفته، هر یک نیم درم؛ توتیاء، ~~سه درم؛ زنجار، نوشادر، فلفل، سنبل، قرنفل، هر یک دانگی و نیم؛ مامیران، نمک ~~هندی، هر یک دو دانگ؛ کحل، اعنبر، جرب و قروح را مفید بود. تویتا، سه درم؛ ~~اثمد، سه درم؛ توبال مس، یک ms410 درم نیم؛ شیح سوخته، لولو، اقیلیمیاء زر، درمی. # کحل رمادی مقوی بصر و ناشف رطوبت بود و جرب و سبل را نافع بود. ~~صفت آن: اثمد، توتیاء هندی، توبال مس، شیح سوخته، هر یک چهار درم؛ ~~مامیران، کحل که سبل را مفید بود، پوست هلیله زرد و زنجبیل، هر یک پنج ~~درم؛ فلفل سفید، دو درم؛ نوشادر، یک درم؛ شادنج مغسول، دو درم؛ برود حصرم، ~~جرب و سبل و سلاق و دمعه را مفید بود. صفت آن: توتیاء کرمانی، پوست هلیله PageV01P446 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0419.png) ~~زرد، هر یک پنج درم؛ زنجبیل، دارفلفل، سه درم؛ ملح هندی، مامیران، هر یک دو ~~درم بکوبند و به آب غوره، هفت روز بپرورند و بعد از آن خشک کنند بسایند. آخر ~~توتیا زردچوبه، هر یک ده درم، هلیله زرد و زنجبیل، هر یک دو درم و نیم؛ نمک ~~هندی، یک درم؛ برودی که حرارت عین را ساکن کند اقلیمیاء و ذهب، چهار درم؛ ~~توتیا سرمه، پنج درم بسایند و به گلاب و خل خمر بسرشند و در خرقه کنند و ~~بشویند و بمالند بعد از آن خشک نمایند با دو دانگ کافور سحق کنند، برودی که ~~رمد را مفید بود، ساذج سوخته، افیون، نشاسته، هر یک هفت درم؛ صمغ عربی، ~~سه درم؛ اقلیمیا، چهار درم؛ اسفیداج، شصت درم بسایند. # برود اسود اوجاع چشم را مفید بود، افیون، ده درم؛ کافور، دو درم، مشک، ~~یک درم؛ زعفران، دو دانگ؛ مر، پنج درم؛ مس سوخته، درمی؛ اقلیمیا، پنج درم؛ ~~صمغ عربی، چهل درم؛ توتیا، قاقله، مرقشیشا، هر یک درمی؛ در سرمه بیست درم؛ ~~نبات، دو دانگ؛ حضض، حلبه، گلنار، ساذج، دانگی؛ بر روی که بیاض در مدر را ~~مفید بود؛ اقلیمیا، شانزده درم؛ اسفیداج، دوازده درم؛ افیون، کتیرا، نشاسته، هر ~~یک دو درم؛ انزروت، هشت درم. # ذرور اصفر کبیر اوجاع عین را که از رطوبت بود مفید باشد. صفت آن: ~~انزروت به شیر خر پرورده، پنج درم؛ مامیثا، ms411 دو درم؛ صبر، تخم گل، زعفران، هر ~~یک نیم درم؛ افیون، چهار دانگ؛ ذرور ابیض انزروت، پنج درم؛ نشاسته، دو درم؛ ~~نبات و صمغ عربی، هر یک درمی. # ذرور اصفر صغیر رمد صبیان ریاح را مفید بود. صفت آن: انزروت پرورده، ~~ده درم؛ شیاف مامیثا، دو درم؛ نشاسته، چهار درهم؛ ذرور کبیر، سه درم با هم ~~بساین. # ذروری که رمد کهنه را مفید بود. صفت آن: اسفیداج، اقلیمیاء فضه، هر یک ~~ده درم؛ شادنه، مس سوخته، هر یک سه درم و نیم؛ کتیراء شش درم؛ بسد، PageV01P447 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0420.png) ~~درونج، هر یک دو درم؛ صمغ عربی، چهار درم؛ افیون، نیم درم؛ زبد البحر، نبات، ~~نشاسته، هر یک چهار درهم. # ذروری که دمعه و ظلمت و حکه را مفید بود. صفت آن: رازیانه، پنجاه ~~درهم، کنلگ و خروس کبک، سه درم؛ مشک و کافور، نیم مثقال بسایند و در آب ~~رازیانه پرورده کنند تا خشک شود، پس سحق کنند. # ذروری که رمد را مفید بود. صفت آن: انزروت پرورده، نشاسته، نبات ~~متساوی بسایند. # اکسیرین قروح عین را مفید بود. صفت آن: شادنج مغسول، لولو، بسد، ~~توبال، مس سوخته، اقلیمیا ذهب، دو درم؛ سرمه، مرقشیشا، زبد البحر، هر یک ~~درمی. # ذروری که قروح عین را مفید بود. صفت آن: شادنه، شی سوخته، هر یک ده ~~درم؛ پوست بیضه شتر مرغ، نشاسته، پنج درم. # ذروری که بیاض را مفید بود، سرطان بحری، اقلیمیاء ذهب، سرگین ~~سوسمار، شیح سوخته، زبد البحر متساوی بسایند، شیاف قیصری، طرفه را مفید ~~بود. شادنه، دوازده درم؛ صمغ عربی، مس سوخته، هریک شش درم؛ قلقطار ~~سوخته، زنجار، هر یک هشت درم؛ افیون، دو درم و نیم بکوبند و بسایند و به آب ~~رازیانه بسرشند و شیاف سازند و در سایه خشک کنند. # شیاف دینار جون، وجع و حرارت و ظفره را مفید بود. صفت آن: اقلیمیاء ~~ذهب، اسفیداج، هر یک ده درم؛ کتیرا، مر، هر یک پنج درم؛ بسد، لولو، ms412 خون ~~سیاوشان، هر یک چهار درم؛ مس سوخته، زعفران، نشاسته، هر یک دو درم؛ ~~زردچوبه، یک درم؛ زرنیخ سرخ، نبات، افیون، اقاقیاء هر یک نیم درم بکوبند و به ~~آب بسرشند و شیاف سازند. # شیاف مرارا، ظلمت و ضعف عین را مفید بود. انزروت، صبر، زعفران، ده درم ~~ازهره کفتار و کبک، روغن بلسان، هر یک درمی بسایند و به آب سداب شیاف PageV01P448 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0421.png) ~~سازند. آخر زهره کلنگ، سبوت و تیس و عقاب و باز و کبک و باشه و روباه و ~~خروس در سایه خشک و متساوی بسایند و دهدرم با شحم حنظل و فرفیون هر ~~یک درمی بسایند و به آب رازیانه بسرشند، شیاف و یزج ظفره و سبل و بیاض را ~~مفید بود. کحل، زنگار، ساذج، هر یک درمی و نیم: اقلیمیاء دو درم؛ اشق، ~~سکبینج، دارفلفل، هر یک نیم اشق و سکبینج بجوشانند و باقی را بکوبند و به آن ~~بسرشند. # شیاف اسود، اسفیداج، چهار درم؛ صمغ عربی، کتیرا، هر یک درمی؛ اقاقیاء ~~پنج درم؛ سنبل، افیون، هر یک چهار دانگ و نیم؛ شیافی که درم عین و رمد و ~~مدعه را نافع باشد، اقلیمیاء زر، اسفیداج، افیون، مس سوخته، صمغ عربی، هر یک ~~چهار درم؛ سنبل، نشاسته، هر یک درمی و نیم؛ اقاقیا مغسول، بیست و چهار درم ~~بکوبند به آب روباه تربک بسرشند. # شیاف ابیض و حرقت و ابتدای رمد را مفید بود، صمغ عربی، نشاسته، کتیرا، ~~هر یک دو درم؛ اقلیمیاء فضه، درمی؛ اسفیداج، شش درم بکوبند و به سفیده تخم ~~مرغ بسرشند، شیاف احمر رمد را مفید بود. صفت آن: شادنه مغسول، شش درم، ~~مس سوخته، چهار درم؛ بسد، لولو، کهربا، هر یک دو درم؛ صمغ عربی، کتیرا، هر ~~یک پنج درم؛ خون سیاوشان، زعفران، هر یک نیم درم؛ صمغ عربی بجوشانند ~~باقی بسایند و به آن بسرشند. # آخر، جرب و سلاق و سبل و استرخاء جفن را نافع بود. صفت ms413 آن: شادنج، ~~شانزده درم؛ زنجار، دوازده درم؛ قلقطار سوخته، هشت درم؛ مس سوخته، چهار ~~درم؛ شب یمانی دو درم بسایند و به شراب بسایند. شیاف اخضر بیاض زایل کند. ~~صفت آن: زنجار، درمی و نیم؛ اسفیداج، اشق، نشاسته، صمغ عربی، هر یک درمی ~~بکوبند و به آب بسرشند، آخر جرب و سبل و بیاض و آثار قروح غشاوه را نافع بود. ~~اقلیمیا، افتیمون، هر یک درمی؛ اسفیداج، صمغ عربی، زنجار، اشق، دو درم؛ اشق ~~بخیسانند و ادویه کوفته به آن بسرشند. شیاف اصغر غشاوه و ابتدای آب را نافع ~~بود. انزروت، مامیثا، هر یک هشت درم، مر، بوره ارمنی، فلفل، هر یک چهار درم PageV01P449 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0422.png) ~~زرنیخ سرخ، دو درم؛ زعفران، درمی و نیم، آخر غشاوه و سلاق را نافع بود. اقلیمیاء ~~زر، اقاقیا، هر یک پنج درم؛ و سحج، دو درم؛ افیون، نیم درم؛ صمغ عربی، زنجار، ~~هر یک چهار درم؛ اثمد، یک درم. # مرهم داخلیون: خنازیر و اورام صلب را به تحلیل برد. # صفت آن: مرداسنچ ده درم بسایند و با بیست درم روغن زیت بجوشانند ~~پس لعاب حلبه و بزرک و خطمی، هر یک بیست درم بر سر آن بجوشانند تا غلیظ ~~گردد و پس فرو گیرند و بر هم زنند تا آن را متانتی حاصل شود. # مرهم کافور: گوشت برویاند و ریش خشک کند. صفت آن: شمع سفید، ~~اسفیداج، هر یک دو درم؛ روغن گل، چهار درم؛ کافور، دانگی؛ سفیده تخم مرغ، ~~درمی با هم بیامیزند. # مرهم باسلیقون: گوشت برویاند. صفت آن: زفت، راتینج، هر یک پنج درم؛ ~~قنه، چهار درم با زیت بگدازند، آخر مرداسنگ، خون سیاوشان، انزروت، زراوند، هر ~~یک نیم درم؛ صبر، زفت رومی؛ راتینج، شمع، هر یک پنج درم؛ روغن کنجد، ~~پانزده درهم. # مرهم زنجفر: خنازیر و سرطان را نافع بود. صفت آن: مرداسنج، پنج درم؛ ~~قنه، اشق، هر یک ده درم؛ علک البطم، شش درم؛ شمع، ده درم؛ زنجفر، چهار ~~درم ms414 را زیت با روغن کنجد مرهم سازند. # مرهم خل: قروح را خشک کند و گوشت برویاند. صفت آن: مرداسنگ، ده ~~درم با زیت و سرکه، هر یک چهل درم بسایند و دو درم زردچوبه بسایند و به آن ~~ضم کنندو بزنند. PageV01P450 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0423.png) # مرهم زنجار: گوشت زایل کند و قرحه را خشک گرداند. صفت آن: علک ~~البطم، راتینج، هر یک پنج درم، زنجار، ده درم با روغن زیت بیامیزند. # مرهم نوره: آکله حرقت آتش را مفید بود. صفت آن: آهک بشویند و با ~~روغن زیت بیامیزند. آخر آهک شسته، چهل درم؛ تخم چغندر، کرنب، شمع، هر ~~یک سی درم؛ روغن گل، نیم رطل. # مرهم مرسل: اورام صلب و خنازیر و سرطان و طاعون را نافع بود. صفت آن: ~~شمع، راتینج، مقل ازرق، مرداسنگ، هر یک چهار درم؛ جاوشیر، زنجار، قنه، هر ~~یک ده درم؛ اشق، هفت درم؛ زراوند، میعه، هر یک سه درم؛ آنچه کوفتنی باشد ~~بکوبند باقی را به زیت بگدازند و مرهم سازند. ~~مرهم اسفیداج: گوشت برویاند. صفت آن: شمع، ده درم؛ روغن گل، پنج ~~درم بگدازند و اسفیداج ده درم به آن بیامیزند. # مرهم قلقطار: قروح مزمنه و سرطان و اورام را نافع بود. صفت آن: پیه ~~خوک و زیت، هر یک رطلی؛ مرداسنگ، نیم رطل؛ قلقطار، چهل درم با هم ~~بسایند. # مرهم شادنج: هر جزو شقاق و قروح خروج و قضیب را نافع بود. صفت آن: ~~روغن گل بنفشه، هر یک بیست درم؛ شمع، شش درم؛ اسفیداج، عصاره لحیهآ ~~التیس، شادنه، گل ارمنی، دو درم؛ افیون، پنج درم؛ آخر که گوشت برویاند قروح ~~رطب را خشک کند. # صفت آن: مرداسنگ، شش درم؛ گلنار و سختج، سرمه، زردچوبه، سیاوشان، ~~شیح سوخته، شب یمانی، اقلیمیاء فضه، هر یک درهمی؛ و با شمع و زیت مرهم ~~سازند. آخر مرداسنگ، ده درم بسایند و با سی درم زیت بجوشانند، پس کندر، ~~قنه، انزروت، خون سیاوشان، زفت، هر یک دو درم ms415 بسایند و با آن بیامیزند. PageV01P451 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0424.png) # مرهمی که احتراق و قروح مقعد و گزیدن دواب را نافع بود. صفت آن: ~~مرداستگ، یک درم؛ اسفیداج، پنج درهم بسایند و با شمع و روغن گل بیامیزند و ~~چون از آتش فرود گیرند سفیده تخم مرغ به آن بزنند. # مرهمی که بواسیر را نافع بود. صفت آن: شمع سفید، کوهان شتر گداخته، ~~هر یک پنج درم؛ زفت، دو درم؛ فطراسالیون، درمی؛ آب گندنا، ده درهم. # مرهمی که به حرقت آتش مفید افتد. صفت آن: خبث نقره، اسفیداج، ~~قیمولیا، بوره مغسول، روغن گل، سفیده بیضه با هم بیامیزند. # مرهمی که گوشت زاید ببرد و اورام منفجر کند. صفت آن: اشق در آب ~~خیسانیده و با هم چندان صابون در هاون بسایند و با ربع آن زرد چوبه بیامیزند، ~~دیگ بر دیگ دوای اکال بود، عفونت و آکله و گوشت زاید زایل کند. # و صفت آن: زرنیخ سرخ و زرد، هر یک شش درم؛ مر، دو درم؛ آهک آب ~~نزده، دو درم با ده درم زنجار بسایند و بخل خمر بسرشند و قرص سازند و خشک ~~کنند. # ذروری که گوشت زاید بخورد. صفت آن: آهک آب نزده، ده درم، زرنیخ ~~سرخ و زرد، قلقطار، هر یک دو درم؛ کندر، اقلیمیا فضه خربق، هر یک سه درم ~~بسایند و نگهدارند، آخر آهک، پنج درم؛ زاج، دو درم؛ قلقطار، مس توبال، ~~مرداسنگ، خبث، رصاص، هر یک مثقال. # ذروری که بواسیر و قروح را مفید بود. صفت آن: انزروت، دم الاخوین مساوی ~~بکوبند. ~~ذروری که گوشت برویاند و قروح خشک کند. صفت آن: صبر، ده درم؛ ~~کندر، گلنار، پنج درم. # ذروری که خون باز دارد و جراحات خشک کند. صفت آن: انزروت، مر، ~~صبر، دم الاخوین، گلنار کند. PageV01P452 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0425.png) # ذروری که زخم شمشیر و کارد را نافع بود. صفت آن: مر، صبر، انزروت، ~~دم الاخوین، زنجار، راتینج، اشق متساوی. # ذروری که قروح را مندمل گرداند. صفت ms416 آن: صبر، گلنار، روسختج مغسول، ~~اقلیمیاء متساوی؛ ذورری صبر، گلنار، مر، مازو، زرد چوبه. # حلوایی که تقویت دماغ کند و فربه گرداند و ناقه را مفید بود. # صفت آن: قند، یک من با چار یکی آب در دیگ کنند و بجوشانند تا منعقد ~~گردد، پس بردارند و یک اوقیه بادام مقشر کوفته در آن ریزند بر سر تخته پهن ~~کنند تا خشک شود. # حلوایی که گرده و باه را تقویت دهد، حل آن: رطلی آرد سفید با یک من ~~روغن گاو بریان کنند و سه رطل عسل و بیست درم گلاب و یک درم زعفران و ~~رطلی آب بیامیزند بر آن ریزند و بریان کنند، پس خشخاش و مغز فستق در آن ~~ریزند و فرود آورند، آخر آرد شسته، یک من در سه رطل آب و ده درم گلاب و ~~یک رطل روغن کنجد بجوشانند، پس دو من قند بر سر آن کنند و بزنند عصیده ~~تمر مقوی باه بود. # صفت آن: خرما، جو، به دانه بیرون کرده با دو من آب بجوشانند تا حل ~~شود،پس فرو گیرند و به دست بمالند و بیالایند و با رطلی قند و رطلی عسل و ~~یک درم زعفران بجوشانند و کعک خرد کرده کوفته بیخته، آن قدر که باید در آن ~~ریزند با یک من روغن کنجد بریان کنند و جوز و بادام و فستق مقشر در آن میان ~~کنند. # مسمن، مغز بادام، فندق، فستق، بن چلغوزه، شهدانه بکوبند و به عسل ~~بسرشند و هر روز مقدار بیست درم بخورند سفوفی که فربه کند. PageV01P453 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0426.png) # صفت آن: بادام، فندق، بن مغز کنجد، خشخاش، هر یک بیست درم؛ کسیلا، ~~ده درم؛ فانیذ، مجموع بکوبند و هشت درم تناول کنند. # مسمنی که محروری را مفید بود. صفت آن: نخود شبانه روزی در شیر گاو ~~خیسانند و سی درم از آن با برنج سفید شسته و خشخاش و گندم و جو مقشر و ~~قند، هر ms417 یک سی درم؛ بادام مقشر، پنجاه درم بکوبند و هر روزی سی درم از آن ~~در شیر گاو بجوشانند بخورند و به حمامروند، آخر نخود، باقلا، حرف سفید، ~~نانخواه، هر یک دو درم؛ گشنیز، چهار درم؛ زیره کرمانی، فلفل، درمی؛ بکوبند و یا ~~مثل آن آرد سفید بسرشند و ثانی بیزند و با شیر حسور سازند، آخر مغاث، جوز، ~~گندم، بهمن، زرنباد، کتیرا، خشخاش، کهربا، هر یک سه درم بکوبند و با آرد ~~گندم و شکر بیامیزند و هر روز بیست درم از آن با شیر روغن حسو سازند. # مسمنی که هزال از اکل طین حاصل شود و باز دارد، خشخاش، کتیراء ~~بهمن، زرنباد بکوبند و با شیر و شکر حب سازند و بعد از آن به حمام روند. # مسمنهای که فربه کند که میش فربه بستانند و بکوبند و نیم رطل دنبه و دو ~~رطل شیر و نخود و برنج شسته و گندم، هر یک دو رطل و نیم بکوبند و بجوشانند ~~تا مجموع مهرا شود، پنجاه درم از آن آب صافی کرده با روغن بادام و جوز هر یک ~~ده درم بیامیزند و استعمال کنند بعد از آنکه دفع براز کرده باشند و به خواب # روند، در ماهی پنج نوبت همچنین کنند. # کاغذ سوخته، شاخ گاو کوهی سوخته، انزروت، گلنار، خون سیاوشان، کندر، ~~زاج، قلقطار، صبر، اقاقیا، مر، مازو سوخته، شب یمانی، هر یک درهمی، کافور ~~دانگی بکوبند و در بیتی دمند آخر پوست بیضه سوخته اقاقیا پوست انار کاغذ ~~سوخته هر یک دو درم بکوبند و به آب مرود بسرشند و فتیله سازند و در بینی PageV01P454 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0427.png) ~~سوخته اقاقیا پوست انار کاغذ سوخته هر یک دو درم بکوبند و به آب مورد ~~بسرشند و فتیله سازند و در بینی دمند آخر کاغذ سوخته اقاقیا شب یمانی کافور ~~هر یک پنج درم زاج رامک لسان الحمل مازو سوخته به سرکه باز نشانده هر یک ~~ده درم گشنیز ms418 خشک سوخته ده درم بکوبند و به آب لسان الحل بسرشند. # حابسات قی: ادویهای که قی صفراوی باز دارد. صفت آن: زرشک، انار دانه، ~~سماق، گلنار، طباشیر، دانهآ غوره، هر یک درمی، پوست فستق نیم درم، بکوبند و ~~مثقالی از آن به آب سیب یا به بخورند. # آخر، ورق گل چهار درم زرشک سه درم، نعناع، پوست فستق، عود خام، ~~سنبل، سعد، قرنفل، مر، فرنجمشک، زیرهآ کرمانی در سرکه خیسانیده، هر یک دو ~~درم بکوبند و دو درم از آن به آب بخورند. # آخر، قی و هیضه را نافع بود، انار دانهآ ترش ده درم، مصطکی، نعناع هر یک ~~درمی، در رطلی آب بجوشانند تا به نیمه آید، صافی کنند، عود مشک هر یک ~~درمی بسایند بر سر آن ریزند و بخورند. # آخر، مشک درمی، قرنفل سعد هر یک ده درم، کزمازج، پوست انار، کندر هر ~~یک پنج درم، افیون دانگی بکوبند و به آب بسرشند، شربتی یک درم. ~~ادویهای که اشتهای گل خورنده قطع کند: زیرهآ کرمانی، نانخواه، انیسون، ~~تخم کرفس هر یک ده درم، فلفل دو درم، قرنفل پنج درم، بکوبند و مثقالی ~~بخورند. # آخر، مصطکی دو درم، عود خام درمی، زیرهآ کرمانی نیم درم، بکوبند و با ده ~~درم گلنگبین بیامیزند و به دو نوبت بخورند. # ادویهآ عرقیه: اگر بورهآ ارمنی به روغن بابونه حل کنند و در بدن بمالند عرق ~~نیاید و آب نیشکر نیز چنین کند. # آخر، عاقرقرحا در روغن کنجد بجوشانند و بمالند. PageV01P455 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0428.png) # آخر، زنجبیل در آب سیر و پیاز و اگر مازوی سوخته کوفته به روغن گل ~~پرورده و در بدن بمالند عرق ببندد. ~~آخر، گل ارمنی، مرداسنج به روغن گل پرورده بسایند و به آب مورد بدن ~~بمالند، حرق باز دارد. # آخر، گلنار، مورد، مازو متساوی بکوبند و به آب غوره بمالند. # ادویهآ حبل: بهمن سرخ، کتیراء سقنقور، زهرهآ گاو، زرنباد، درونج هر یک ~~مثقالی، لؤلؤ ناسفته، خردل سفید هر ms419 یک نیم مثقال بکوبند و به عسل بسرشند و ~~سه روز پیاپی مثقالی بخورند. بعد از آن مجامعت کنند، موجب حمل شود. # فرزجه: مقل چهار درم، روغن بلسان دو درم، جاوشیر، بیخ نرگس هر یک ~~درمی، عسل سه درم با هم بیامیزند و به صوف بردارند. # آخر، پنیر مایهآ خرگوش و سرگین و سماق، مر، زعفران، عود هر یک درمی ~~بکوبند و به عسل بسرشند و بردارند. # آخر، زعفران، حماما، سنبل، اکلیل هر یک سه درم، ساذج، قردمانا هفت درم، ~~پیه بط و مرغ، شمع، روغن سنبل هر یک دو درم، با سفیدهآ بیضه ده درم بیامیزند ~~و بعد از ظهر بردارند. # بخوری که نافع بود: سداب، خون خرگوش، دارشیشعان متساوی بکوبند و به ~~روغن گاو تازه بسرشند و در مجمر آتش نهند و به زیر گیرند. # و دیگر، زرنیخ، جوز سرو، میعه، مروج، مازو هر یک پنج درم، حب الغار هشت ~~درم بکوبند و به شراب کهنه بسرشند و حب سازند و بعد از ظهر به آن تبخیر ~~کنند. # دوایی که چون استعمال کنند، جنین مسقط نشود، صفت آن: زرنباد، درونج، ~~مازو و جندبیدستر، حلتیث طباشیر هر یک درمی، زنجبیل دو درم، قند دوازده ~~درم، سک نیم مثقال، بسایند و با عسل بسرشند، دو درم تا دو مثقال بخورند. PageV01P456 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0429.png) # فرزجه که در این باب نافع بود. صفت آن: فسطافلیون، شیح هر یک دو ~~درم، افیون، فلفل هر یک درمی، بکوبند و به عسل بسرشند و پیش از مجامعت ~~بردارند. # ادویهای که در استعمال آن استدلال جویند بدان که زن آبستن خواهد شد یا ~~نه: کندر، حب بلسان هر یک دو درم، میعه، قرنفل، دارچینی هر یک درمی، سنبل ~~چهار درم، ساذج نیم ادرم] بکوبند و بسرشند و حب سازند و در مجمر آتش نهند ~~و در زیر گیرند. اگر بوی بخار آن از دهن بیرون آید آبستن خواهد شد. # ادویهای که مسکر باشد، گاه [باشد. که جهت ms420 اخراج پیکانی یا داغی که در ~~حالت هشیاری طاقت نمیدارد به آن محتاج شوند: انیسون پنج درم، خشخاش دو ~~درم، تخم کاهو بیست درم، در سه رطل آب بجوشانند تا به رطلی آید، نیم رطل ~~گندم پاک در آن بجوشانند تا آب تمام نیست شود. پس خشک کنند و بکوبند و ~~مثقالی از آن هر که را بدهند بی خود شود. # آخر، خشخاش، تخم کاهو هر یک پنج مثقال، بزر البنج دو مثقال، بجوشانند و ~~صافی کنند و با قند به قوام آورند، مثقالی از آن مسکر بود؛ اگر اشنه در شراب ~~بجوشانند و بدهند بیخود کند، چون خواهد که افاقه شود شبت بجوشند و بدهند ~~یا رازیانه در شراب بجوشانند، و اگر از آن متاذی شود تریاق کبیر بدهند. # اگر خواهند که مست زود هوشیار شود، سرکهآ کهنه با گلاب بدهند با دوغ گاو ~~و یا برف یا شربتی از شراب غوره و برف سرد کرده، اگر چهار روز به آن در شراب ~~خیسانیده و از آن شراب کسی را بدهند، دشمن شراب گردد. ~~و اگر سکنجبین و مقل هر یک مثقالی، شب یمانی، شیح، کعب خوک، رازیانه ~~هر یک مثقالی، سوخته با هم بسایند و به آب رازیانه بسرشند و بر احلیل طلا ~~کنند و بگذارند تا خشک شود با هر که مجامعت کنند، موجب دوستی شود؛ و ~~عسل و زنجبیل بر قضیب بمالند همین کند. PageV01P457 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0430.png) # و اگر اسفیداج و مامیران و دندان پلنگ سوخته و سرگین کبوتر و زهرهآ خرس ~~و اشنان سوخته هر کدام باشند، دانگی بسایند و زن به خود بر دارد، موجب ~~دشمنی گردد. # و اگر بالنگو، گاوزبان، لؤلؤ، مامیران، مرماحوز، مرزنجوش، صعتر خام، بسد هر ~~یک مثقالی بکوبند و به شراب سیب مثقالی به ناشتا کسی را که عاشق باشد ~~بدهند، عشق او زایل گردد. # اگر بهمن سرخ، طالیسفر، بستان افروز، تخم نمام، کرنب، پنجنگشت، فلونیا، ~~فراسیون، قیصوم، کندش هر یک ms421 مثقالی بکوبند و به آب خبازی بسرشند و قرص ~~سازند و نیم درم از آن بسایند و کسی را دهند که عاشق نباشد، عاشق گردد. ~~و اگر علق و خراطین را بکوبند و با روغن کنجد بر ذکر طلا کنند، بعد از آن ~~که بسیار مالیده شود، بزرگ گردد. ~~و اگر قضیب را به چیزی درشت بمالند، بعد از آن زفت به روغن یاسمین طلا ~~کنند، همچنین بود. # اگر عاقرقرحا دو درم با ده درم آب عنصل بسایند و بر ذکر طلا کنند، همین ~~کند. # و اگر سرکهآ ترش در آفتاب نهند تا گرم شود و خرقه در آن اندازند و بردارند و ~~به ذکر نهند، چون خشک شود دیگر بردارند، مکرر چنین کنند و اگر بزر عود و ~~سعد و راسن، مر، قرنفل، و رامک هر یک درمی، مشک دانگی و صوف به شراب تر ~~کنند و به این ادویه بیالایند، و به خود بر گیرند، فرج را تنگ گرداند. # و اگر مشک و سک و زعفران یمانی بجوشانند و خرقه به آن تر کنند و بردارند ~~فرج را گرم گرداند. # و اگر کبابه با حلتیث در دهن دارند و آب آن بر قضیب بمالند، لذت حاصل ~~شود. # و اگر فلفل زنجبیل و سقمونیا با عسل بر ذکر طلا کنند، همین عمل کند. # والله اعلم بحقائق الامور؛ تم. PageV01P458 ![image file](./0809IbnIlyasShirazi.KifayaMansuri_0431.png) ~~الگود، سیریل، تاریخ پزشکی ایران و سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمهآ ~~باهر فرقانی، امیر کبیر، تهران، چاپ دوم، 1371. # همو، 1357، طب در دورهآ صفویه، ترجمه محسن جاویدان، تهران، دانشگاه ~~تهران. ~~بیگ باباپور، یوسف، 1386، مقدمه و تعلیقات بر تشریح الابدان منصوری، نک: ~~شیرازی، همان. ~~همو، 1384، «نقد تشریح الابدان»، در: مجلهآ اینهآ پژوهش، شمارهآ 95، آذر و دی ~~ماه، قم. ~~تاج بخش، حسن، تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، (ج1: پیش از اسلام؛ ج 2: ~~دوران اسلامی)، دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول، 1372 - 1375. PageV01P459 ms422