######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0002.png) # 3 7_9447 # ا-6ا. ) ~~/7118ernه n 72ی8 وه 5ا اکیه] ~~77 سلر میری # مقدمه، تصحیح، فهرستها و توضیح از: ~~4 الرس*7 لل مرهارم و لآای نه ل ور ه ت کصه رر # دکتر محمد سرور مولایی ~~1جهلاع به هرهررصرهرد کههصه هری لاراا ار ر یهاردا PageV01P004 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0004.png) # آن خدا که انگبین شیرین نوش را از فوارهآ تلخ نیش زنبور، به قدرت خویش ~~چکاند و آن سبحانی که نبات در قمطرهآ عطا از شاخ نومیدی رساند و آن ملکی که ~~اشک دیدهآ تر2 ابر، که تو او را باران خوانی، در چشم خانهآ صدف در شبافروز کند ~~و آن قادری که از نفس3 زنگی شب، که تو او را صبح خوانی، در کارگاه لاجوردی ~~حلیهآ روز پوشاند و آن صانعی که از عارض خور نور، زلف دیجور نماید و از چهرهآ ~~چرخ فیروزه دیدهآ روشن ستاره گشاید و آن ستاری که به آتش فضل، خرمن گناه ~~عاصیان را سوزاند4 و به راهبر عنایت، رفتن شاهراه محبت اهل وجدان را و محبان ~~را آموزاند و سلک توحید بر جید و جود موحدان بیندازد و اشتیاق جمال خود در ~~باطن مشتاقان گمارد و آن ظاهری که سراپردهآ کبریا در پیش پرتو نور ضیاء فرود ~~آویزد، تا از درد فراق انوار جمالش دلهاخون شود وگاه کشف سبحات جلال کند تا ~~از هیبت تجلی صفات پاکش دیدهها جیحون گردد وگاه سلسله محبت اهل عرفان ~~را بجنباند و به هزار فرسخ بعد ایشان را براند تا موسی وار در طور و در حریم حرم به ~~وحی غفور مستغرق شوند وخویش را همو دانند و لیس فی الؤجود الا الله سرایند و ~~گاه جام اسرار در جان اهل اسلام فرو ریزد تا از غایت مستی خود در هستی او PageV01P006 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0006.png) ~~مستغرق شوند و انالحق و سبحانی مااعظم شانی بر زبان رانند وگاه مشتاقان جمال ~~ملکوتش، غوغای ارنی در عالم جبروتش اندازند و جز جواب لن ms001 ترانی نشنوند که ~~لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر ، جل جلاله و لا اله غیره و ~~تقدس اسمائه و تعالی کبریائه، و صلوات برگزیدهآ ذات اکمل صفات خلاصهآ ~~موجودات، سلطان تخت رسالت، شمس سماء جلالت، خواجهآ کونین، رسول ~~تقلین، رحمة للعالمین، کرسی نشین و انک لمن المرسلین، هادی صراط مستقیم، محمد ~~رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سلام برفرزندان او که عظام اند و اصحاب او ~~که کرامند و سلم تسلیما کثیرا کثیرا. # آآما بعد فیقول العبد المفتقر الی الله الغنی، محمدبن نصیر الدین جعفر المکی الحسینی ~~بصره الله بعیوب نفسه، نکات اسرار معانی از طومار سبع مثانی و حقایق انوار و ~~دقایق اسرار به ارشاد سید مختار علیه السلام، به التماس و درخواست1 برادرم اعز ~~محترم ملک محمود عرف شیخا، ارشدهالله تعالی، در قلم آوردم و این کتاب را ~~بعون سبحانی بحرالمعانی مسمی کردم. ان الله بالغ امره. PageV01P008 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0003.png) # برادرم اعز محترم ملک محمود شیخا، مدام العشق طالبه و دام الشوق غالبه2، ~~الوف دعوات وصنوف تحیات از محمد حسینی که خاک آستانهآ قطب عالم3، ~~قدس الله سره است، به کرم قبول فرمایند. # خلاصهآ صحیفه مبنی بر آنکه مفاوضهآ شریف و مکاتبهآ لطیف، خدمت اخوی ~~رسید به تعظیم تمام مطالعه افتاد و به دریافت اخبار سلامتی خدمت اخوی، شکر ~~حضرت صمدیت جلت قدرته، به جا آورده شد. لله الحمد والمنه. # اما بعد معلوم رأی انور و مفهوم خاطر منور خدمت اخوی باد که اقل درجات ~~ایمان نزدیک اهل کمال تصدیق دل است و اکثر آن را نهایت نیست و4 مبتدیان را ~~تصدیق آن است که سالک را باشد به گزاردن اوامر و اجتناب از نواهی. بعد از این ~~چون در نهایت کار آید، کفر و ایمان هر دو پویان و جویان عاشق باشند و عاشق را ~~جایی نیابند. بعد از این احوال آخرت عاشق را کشف گردد و تشبه مشاهده ms002 نکند5 و ~~جمیع علوم معرفت به ذوق لذت دهد. یعنی تا آنکه در عالم تشبه و شک باشد، در ~~بعد طریق بود که ولاتعلم نفس ما اخف لهم من قرة اغین. چون ای برادر از تشبه و شک PageV01P009 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0008.png) ~~فارغ شوی، بعده نفست به رنگ دلت گردد و دلت به رنگ روح آید. بعد از آن ~~علم الیقین نقد حال تو باشد. یعنی هر چه در آئینهآ خودبینی، علم الیقین بینی وإن ~~شاءالله تعالی خواهی دید. بعد از این واقعه جمیع احوال را نیز پس گذاشته شود، ~~آن زمان خود حقالیقین شوی، آنگاه جمیع خیالات علمی به صورت شده به تو1 ~~جلوه گری کند. نظم # نظم ~~در دیده رهی ز تو خیالی بنگاشت بر دیدن آن خیال عمری بگذاشت ~~چون طلعت خورشید عیان سربرداشت در دیده غلط نماند و در سر پنداشت2 # - اما ای برادر، ازین کلمهآ زبانی گفتن نه مرا ثواب است و نه تو را فائده، از این ~~کلمه زبانی همین شده است که از قتل نفس و غارت مال به حکم ظاهر عصمت ~~یافته است و این گفتن کلمه زبانی، نزدیک مختصر همتان و قاصر دیدگان، مصور ~~شده است، اما ای برادر، این کلمه نزدیک اهل کمال به وجه ذوق است، وقتی3 که ~~جمال کلمه را مشاهده کنند آنگاه بر زیان که رانند. نبینی که بایزید بسطامی میگوید ~~که توبة الناس من ذنوبهم و توبتی من قول لااله الأالله هم از این گفتار ظاهر توبه ~~میکند. پس ای برادر جهد کن تا به جمال کلمه مشرف شوی و ان شاء الله تعالی ~~خواهی شد. # پس ای برادر چون نقطهآ کبریا الله از ذات احدیت و واحدیت قدم در صحرای ~~لمیزل و لا یزال نهاده بر هیچ چیز نزول نکرده تا صحرای صفات یکی لطفی و دوم ~~قهری در عالم ذات پدید آورد یکی الجمال که و ما ازسلناک الا رحمة للعالمین دوم ~~الجلال وان علیک لعنتی ms003 الی یوم الدین. ای برادر معذورم دار، مستم نمی دانم که از ~~خامه چه بیرون می آید. PageV01P010 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0005.png) ~~گه میفتد از این سو، گه میفتد از آن سو آنکس که مست گردد، خود این بود نشانش1 # در این محل ای برادر مدارج بسیار و معارج بیشمار بود. بنابر قصور افهام فرود ~~گذاشته شد ان شاءالله تعالی به قالبی دیگر به خدمت اخوی در قلم آید. # المقصود، ای برادر «لااله» از عالم عبودیت وفطرت است و «الآالله» از عالم ~~الوهیت وولایت2 واما روش سالکان در دائرهآ «لااله» باشد که انالله تعالی خلق الخلق ~~فی ظلمة بعده به دائرهآ الاالله رسند وبعده هم از این دائرهآ «الله» آید، ثم رش علیهم ~~من نوره، طلعت ایشان گردد، بعده هم ازین دایرهآ «الله» به محلی رسند که توبه از ~~گفتن «الله» نیز کنند که من عرف الله لا یقول الله و من یقول الله لا یعرف الله. این ~~مقامی است که مقام نیست و این جایی است که جای نیست و آنکه ای برادر سالک ~~در دائرهآ «هاء» اله توقف کند و ساکت شود و او رازنار و شرک روی نماید و از الله او ~~را هیچ خبر نباشد. # اما ای برادر، چندین هزار سالک و طالب «الاالله» که در دائره «لا» قدم نهادند به ~~طمع گوهر الله. هرگاه که وادی ماسوی الله به پایان بردند، پاسبان حضرت الله ~~ایشانرا بداشت و سرگردان و حیران ساخت و پاسبان «الله» کیست؟ آن زنگی ~~سیاهپوش که قباء از سیاهی زلف حضرت حبیب الله خلعت به خود اختیار کرده ~~است او میگوید: فرد # محبوب مرا گفت نشین بر در من مگذار درون هر که ندارد سر من ~~ای برادر، این پاسبان حضرت، جمیع اهل ظواهر را در عالم «لاء نفی» داشته ~~است و در گرد پیرامون جمال انا من نور الله اطلاع شدن نمی دهد و صد هزار جانرا ~~در این راه بی جان کرده است ms004 و ای برادر در این راه جان آن باشد که به الله برسد و ~~حیات این جان، نور محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم است. چون ای برادر ~~جذبهآ نور حبیب درآید آنگاه عاشق را از سیاه نقاب خلاص دهند وان جندنا لهم ~~الغالبون نصرت دهندهآ او شود و توقیع نصر من الله و فتثح قریب با وی 3 دهند PageV01P011 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0010.png) # افکنده دلم رخت به منزل گاهی آنجا نبود هیچ دلیلی و نه راهی # آنجا دوهزار عاشق اندر ماهی میکشته شود که برنیاید آهی # و پس ای برادر، سلطنت سیاه نقاب، بر نااهلان باشد با مخلصان او را کاری ~~نیست و ای برادر مخلصان کیانند؟ آنانند که در این راه در ان عبادی لیس لک علیهم ~~سلطان داخلاند یعنی مخلصان در «ان» مبالغت و در «یاء» تقرباند یعنی این یاء ~~تقرب یاء یس است فهم من فهم. بعده این مخلص جزبه نور محمد رسول الله صلی ~~الله علیه وسلم دیگر نبیند، یعنی در صحرای جمال الله همیشه مقرون باشد زیرا که ~~ای برادر جمال ذات جز در آئینه صفات محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~ظهور نگردد. بیرون ز سر دو زلف شاهد ره نیست. که من عرف نفسه ای من عرف نفس ~~محمد، یعنی هر که شناسد نفس محمد را فقد عرف ربه اینست معنی حدیث علی ~~کرم الله وجهه. # اما اهل ظواهر جایی دیگراند چنانکه حضرت رسالت علیه السلام رمزی نیز ~~فرموده است که من رأنی فقد رأی رب1 او خود تمام بیرون داده است و آنگه ای برادر ~~در حق رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده است لأن اشرکت لیحبطن عملک و ~~لتکونن من الخاسرین و حضرت رسالت علیه السلام، نیز فرموده که اعوذ بک من ~~الشرک والشک وای برادر نکته آن است که حضرت رسالت علیه السلام هرگاه که ~~نور ذات الله را در آئینهآ خود2 بدید فرمان شد ms005 حبیبا در حالتی که ما را در خود بینی ~~شرک بود، باید که ما را بی خود بینی تا از شرک خلاص یابی و این مخصوص و ~~مخلوص3 در ذات حضرت رسالت است، اما دیگران را از انبیاء و اولیاء همه در ~~پردهآ حضرت رسالت علیه السلام46 یعنی در آثینهآ محمدی ببینید و آنکه ای برادر ~~کسی را از انبیاء و اولیاء این حوصله افتد که بیرون از آئینه حضرت رسالت علیه ~~السلام بینم؟ ایشان را جواب لن ترانی گردد، زیراکه موسی علیه السلام بیرون پردهآ PageV01P012 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0007.png) ~~محمدی جسته بود که لن ترانی شنید. بیرون ز سر دو زلف شاهد ره نیست. # پس ای برادر، فردا حضرت رسالت علیه السلام جمال را بیخود1 بیند و دیگران ~~همه انبیاء واولیاء در پردهآ محمدی بینند2 و پردههای حضرت رسالت علیه السلام ~~را نهایتی نیست. اگرای برادر پردهای از این پردههای حضرت رسالت علیه السلام را ~~بیان کنم، بالله العظیم آسمان و زمین و آنچه در ایشان است، که بی معرفتاند، در ~~عدم روند، جز قلوب اهل کمال و چون ای برادر قلم در این محل رسید خواست که ~~دیوانگی کند اما عقلم دامن ذهنم را گرفت و گفت که ای دیوانه، سلسلهآ دیوانگان را ~~مجنبان. # الله تعالی خدمت اخوی را بیناگرداند تا مکتوبات این فقیر را دریابد، زیراکه فهم ~~این کلمات فقیر نه کار هر کسی است. زینهار نپنداری که کس از این عصر در غور ~~کلمات این فقیر رسد وکی رسد که کلمات این فقیر از تعلیم خانهآ و لو علم الله فیهم ~~خیرا لا سمعهم مکتوب می شود، اما نیت کردهام که چیزی از این مکتب خانه بر آن ~~برادر خواهم نبشت اما دائم باید که در مطالعه باشد وانچه ماند ان شاء الله بحضور ~~حل کرده شود. درین مکتوب ایمان، مدارج بسیار و مفاتیح بیشمار بود اما در ~~مکتوب دیگر مکتوب گردد. الله تعالی آن برادر را عزت ms006 ماورای شش حدود، روزی ~~گرداند وبمنه وکمال کرمه، بحزمة النبی و آله. تمت هذه المکتوب فی العاشر من الصفر ~~سنه اربع و عشرین و ثمان مائةفرد ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمی گنجد حدیث حال مشتاقی PageV01P013 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0012.png) ~~برادر عزیر اعز محترم ملک محمود شیخا، دام طالبه و مدام شوق غالبه، سلام ~~بسیار و دعای بیشمار از محمد حسینی - که خاک آستانهآ قطب عالم است ~~قدس الله سره العزیز - به کرم مطالعه فرماید. اعمال دینی واحوال مقام یقینی ~~موجب شکر است. اما مکاتبه شریف خدمت اخوی رسید. به دریافت اخبار ~~سلامتی شکر حضرت صمدیت، جلت قدرته، به جا آورده شد. غرض صحیفه ~~مبنی بر آنکه قال الله تعالی خافظوا علی الصلوات والصلوة الؤسطی وفتوی صاحب ~~شرع علیه السلام هم بر این قیاس برهان است1 که الصلوة عماد الدین. اما ای برادر، ~~شرط صحت صلوة طهارت است که بی طهارت نماز حاصل نیست که خواجهآ عالم ~~علیه السلام فرمود مفتاح الصلوة الطهور. یعنی درجه اول پاک کردن اعضاء و اندام ~~است از نجاست، به آب یا به خاک. پس ای برادر این طهارت اعضا است. اما درجهآ ~~دوم پاک کردن اندرون است از خصائل ذمیمه چون حرص و حسد و کبر و بخل و ~~آنچه بدین ماند و چون ای برادر باطن را از این خصائل ذمایم طهارت دهی ، وضوی ~~تو کامل گردد. آنگاه صلوة ترا حضرت عزت جل و علا قبول گرداند کما قال ~~علیه السلام لا یقبل الصلوة الا بالؤضوء الکامل وشبلی رحمه الله نیز فرموده الؤضوء ~~إنفصال والصلوة اتصال فمن لم ینفصل ل یتصل و نکته آنست که اگر انفصال از ما ~~سوی الله تو را ای برادر حاصل نشود، هرگز اتصال لی مع الله وفت در نماز ترا PageV01P014 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0009.png) ~~مشاهده نگردد. اما امید است طهارت مذکور آن برادر را حاصل گردد1، زیراکه چون ~~آن برادر اعتقاد بر این فقیر درست ms007 کرده است، بعده آقم الصلوة لدلوک الشمس ای ~~برادر نماز را قیام باید و قیام را سمت شاید و آن قبله است. اما ای برادر، قبله قالب ~~این آمد که قد نری تقلب وجهک ف السماء فلنولینک قبلة ترضیها فول وجهک ~~شطر المسجد الحرام . اما قبلهآ جان نه این قبله است وقبلهآ جان این است که لاأقسم ~~بهذا البلد و تو دانی و اهل ظواهر دانند که این بلد مکه است که مولود قالب حضرت ~~زسالت است علیه السلام. اما این بلد مکه است که روح محمد صلی الله علیه و ~~سلم، در آن مکه مولود است که آن حضرت فرموده که أنا من نور الله وؤلدت فی البلد ~~و هو عرش الرحمن و فی عرش الرحمن لالیل ولأنهار و لاأرض و لاسماء وای برادر ~~جهانی بی این قبله نماز میکنند، کی قرب گیرند؟ سالها پیشانیها به غیر قبلهآ مذکور ~~سوده کردهاند و میکنند. هیچ فائده ندارد و انبیاء و اولیاء همه در این قبله که بیرون ~~دادیم نماز کردهاند، آنگاه ثمرهآ نبوت و ولایت چشیدهاند. بالله العلی العظیم اگر ~~ایشان دون قبله مذکور بودندی هرگز ثمرهآ نبوت و ولایت نچشیدندی. اگر ای برادر ~~هزار سال عمر یابی و اهل ظواهر یابند و نمازکنی و نمازها کنند، هرگز به قربت ~~نرسند چنانکه خواجهآ عالم علیهالسلام فرمود سیأتی علی الناس فی أمتی زمان یجتمعون ~~فی آلمساجد و یصلون و یصومون فی رمضان و ما فیهم مشلم میدانی که این اشارت بر ~~کیان است؟ ای برادر نماز آن باشد که ابراهیم خلیل علیه السلام، از حضرت جلیل بر ~~اقامت2 نماز خود را و فرزندان خود را خواسته است قال الله تعالی: رب اجعلنی مقیم ~~الصلوة و من ذریتی و سرور اولیاء، علی بنابی طالب، کرم الله وجهه فرموده والله ل ~~اغبد ربا حتی لمأره یعنی ای برادر صلوة خدای تعالی آن است که بنده با خداوند ~~تعالی راز گوید، اما خداوند تعالی ms008 وقتی با بنده راز گوید که قیام بنده سمت قبله ~~مذکور و با طهارت مذکور باشد. اما ای برادر شاید که در خاطر اهل ظواهر آید که ~~صلوة چه معنی دارد. اشتقاق صلوة از صلت است و صلت آن باشد که مناجات و PageV01P015 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0014.png) ~~سخن گفتن بنده با خداوند تعالی باشد که المصلی یناجی ربه. چنانکه ای برادر ~~حضرت رسالت علیهالسلام را در معراج بردند. رسید آنجا1 که عقل نرسد. ناگاه از ~~سرادقات غیب و از پردههای لاریب، ندایی آمد قف یا حبیبی، یعنی توقف کن ای ~~حبیب من. بیت ~~آمد ندای بیچون، نی از درون نه بیرون نی چپ نه راست نی پس2 ناگه ندا برآمد ~~حضرت رسالت علیه السلام گفت: چرا توقف کنم؟ ندای دیگر رسید که لآن الله ~~تعالی یصلی. فقال علیه السلام و ما صلوثک یعنی حبیب گفت: چیست نماز تو ای ~~خداوند من؟ ندای دیگر شنید یا حبیبیی ان صلوتی الثناء لذاتی ثم اشتغلت بثنائک. ~~چون حبیب این ماجرا شنید، لازم و واجب او را شد که گفت: لا أحصی ثناء علیک ~~أنت کما أینیت علی نفسک. # اما ای برادر، نکتهآ دیگر این فقیر آن است چون حبیب ندای توقف شنید خاطر ~~مبارک نگران شد، چنانکه در مجاز اگر دوست که در مقام مطلوب و مقصود است ~~چون بر در دوست میرسد اگر ساعتی توقف می فرمایند، معلوم ضمائر است که ~~خاطر چگونه میشود؟ و بعده مرمت و عذر بر میزبان است که عذرها در میان ~~می آرد. حضرت سید کونین و کرسینشین ماورای دارین، درین3 مقام مطلوب بود ~~که سبحان الذی أسری پس مطلوب راندای توقف چه باشد؟ اما از سبب عذرها بود. ~~اما این فقیر را روشن است که حضرت جل و علا چه عذرها در میان آورده است. ~~امید است که آن برادر را نیز روشن شود. اگر عذری از4 عذرهای حضرت عزاسمه و ~~جل و علا، شرح دهم، اهل ظواهر ms009 از نادانی و از نارسیدگی خونم بریزند و روزی ~~خواهند ریخت اما رمزی بر آن برادر نموده شود. چون انکسار دل محمدی درندای ~~توقف که در آن حضرت خریداری شد . غزل # باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جانها از راه جان درآمد PageV01P016 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0011.png) # باز آن شهی درآمد کو قبلهآ شهانست باز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد1 # چون ای برادر حضرت رسالت علیهالسلام به همت بلند، سر را قدم گردانید ~~یکسر به سر بیشتر کرده و حسن وافرترگشت و جمال ذات الله درنواخت صفات ~~آمد، اما صفات ذات گشت و ذات در لباس صفات ملبوس شد. ای برادر دانی که ~~چه میگویم؟ در زمینها حبیب را محمد گویند و در نه فلک احمد خوانند و ماورایی ~~- که دون2 شش جهت است - میم را نیز حذف کنند. ابیات. ~~آن یار همانست اگر جامه دگر کرد # آن جامه بدر کرد و دگر بار برآمد ~~این نیست تناسخ سخن وحدت محض است # کز جوشش آن قلزم زخار برآمد3 # المثال مصابیح الاقوال، یعنی ای برادر، سکندر چندین محلهایی خود رسول ~~شدی و رفتی، اما جامهآ رسالت پوشیدی و ذات همان سکندر بودی. هرگز روا ~~نباشد نزدیک اهل وحدت که در لباس، ذات تبدیل گردد. فهم من فهم. فرد # مرد میباید که باشد4 شهشناس گر ببیند شاه را در صد لباس # ای برادر روز یکشنبه نماز پیشین، مکتوب آغاز کرده بودم، در وجود ظاهری ~~مرضی داشتم. چون شب افتاد مکتوب در مثنوی مذکور رسیده بود گذاشتم. در ~~شب مذکور حضرت رسالت را علیه السلام در خواب دیدم. گویا این مکتوب بر ~~دست من بود. پیش رسول الله گذرانیدم5. فرمودند که ای فرزند من بیش1 از این ~~اسرار از علمهای من در صحرا منه. اگر دستوری ظهور بودی علمهای بی حرف و ~~بی صوت را با حرف و صوت کردمی7 و بگفتمی و کفرهای اهل ظواهر را بشستمی. ~~فرد PageV01P017 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0016.png) ~~دستور ms010 نیست جانرا تا گوید این بیان را ورنه ز کفر رستی هر جا که کافر آمد ~~ای برادر، هم در نمازم اینک و نماز! و آنکه خواجهآ عالم علیه السلام فرمود: ~~الآ نبیاء یصلون فی قبورهم زهی موت صوری وحیات معنوی! و ای برادر صلوة را ~~شرح شنیدی اکنون شرح1 نیت بشنو. # ای برادر اهل ظواهر چه دانند که نیت چه باشد و نیت نیز برای صلوة شرط ~~است. نماز وقتی درست گردد که نیت شود کما قال علیه السلام الأعمال بالنیات و ~~عبدالله سهل تستری میگوید: النیة نور و نکته این فقیر در حروفات نیت آن است ~~که إن حرف النون لشارة الی النور وحرف الیاء إشارة بید الله و حرف التاء اشارة بهدایة ~~الله، فان النیة نسیم الروح فروح وریحان و جنة نعیم پس ای برادر عملها به نیت است ~~ونیت از عالم کسب نباشد، اما از عالم عطا و خلعت الهی باشد. هم از این جا بود که ~~بشر حافی بر جنازه حسن بصری نماز نگزارد و یاران بر وی اعتراض کردند که از ~~نیت مذکور محروم بودند و گفتند چرا بر جنازه حسن بصری نماز نکردی؟ فقال ~~یشر الحا فی لا أجدنیة یعنی هنوز نیت را نیافتهام. این چنین نیت در نماز باید تا برای ~~نماز شاید. بعده تکبیر گفتن است. چون ای برادر تکبیر گوید مرنماز را یعنی الله اکبر ~~گوید، تکبیرگوینده را شاید که آنچه بطلان در وی باشد به آتش شوق به حرقت دهد ~~تا از بطلان در وی هیچ نماند، یعنی همه حق ماند وقل جاء الحق و زهق الباطل. ~~چنانکه ای برادر پروانه که عاشق آتش است چون خود را در میان آتش زند آتش او ~~را قبول کند و نفی از غیر دهد، هم از آتش قوت خورد تا که چنان شود که قوت او هم ~~از او باشد به غیر زحمت2 غیر، و وجود پروانه هم غیر است. ای ms011 برادر نمی دانم که ~~چه می نویسم که درین3 مقام جهت برخیزد. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر رابر ~~آن برادر تجلی کند و امید است که خواهد کرد. مثنویات # در فروغ پرتو آن یک نظر محو می گردد وجودم سر به سر4 PageV01P018 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0013.png) # از حیای آفتاب فر شاه پاک برمی خیزم آن ساعت ز راه # چون نمیماند ز من نام وجود چون به خدمت پیش افتم1 در سجود # گر تو میبینی کسی را آن زمان نیستم من هست آن شاه جهان # گفت اکنون میندانم کیستم بنده باری نیستم، پس چیستم # من ندانم تو منی یا من توی محو گشتم در تو و گم شد دوی2 # فهم من فهم. # پس ای محبوب3 در هر چیزی که جان روی بدان آورد، همان چیز قبلهآ او باشد ~~فأینا تولوا فتم وجه الله. المقصود ای برادر چون بنده در آن مقام که مذاکره کردیم ~~رسد آنجانه شب باشد نه روز لیس عند الله صباح ولآمساء. پس پنج نماز را چگونه ~~دریابد ؟! اما این طایفه را والذین هم علی صلوتهم دائمون دست آمده باشد. چه کنم ~~ای برادر از دست علمای رهزن که مثل طفل راهند، بیان و شرح نمیتوانم گفت. ~~پس ای برادر تکبیر چنین باید که چون الله اکبرگویی وجود کونین را محو بینی. هیچ ~~وقتی دیدی و در استقبال6 إن ذاهب الی رب سیهدین رفتی و مشاهده کردی؟! و ای ~~برادر وقتی در خواندن إن وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا و ما أنا ~~منالمشرکین هرگزیاء «وجهی» را دیدی که در میان دریای «للذی» غرق شده است و ~~هرگز از «فطر» خود راگم دیدی ؟! و هرگز در السموات والارض یعنی این دو مقام را ~~دیدی؟ که افلا اقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون و هرگز حنیفا ملة ابراهیم را دیدی و ~~هرگز در مسلما استغفار از قول کردی؟ و هرگز در و ما انا من المشرکین خود را ms012 ~~دیدی که دست بر تختهآ وجود تو زد تا فانی گردی؟! بعده ان صلوتی و نسکی و محیای PageV01P019 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0018.png) ~~و مماتی للهرب الغلمین این همه را عیان بینی و غیر از عین تو به آتش شوق حضوریت ~~حرقت گیرد بعده ای برادر و بذلک أمرت وأنا اول المسلمین تو را مسلمانی آموزد. ~~پس أعود بالله من الشیطان الرجیم در این مقام درست باشد و بدایت بسم الله گفتن ~~ضرورت باشد الرحمن الرحیم مهر صفات اوست که بر ذات نهاده است. پس ای برادر ~~الحندلله شکرست بر ترتیب الرحمن الرحیم بعد از الله یعنی صفات ذات رب العلمین ~~مهر دیگر که با لله زیبا باشد چنانکه الرخمن الرحیم، به «الله» زیبا باشد به «الله» ~~برآمد، بعده ای برادر الله و لله یکی گردد و الرحمن الرحیم اینجا تکرار ضرورتست. ~~مالک یوم الدین یعنی دنیا را در آنینه دین بیند که آخرت را در دنیا جای نیست وکی ~~گنجد؟ پس ای برادر از سورهآ فاتحه، شراب از ساقی واسطه جویان باشی و بجویی ~~که مستی و دیوانگی ترا پیش آید و ساقی واسطه حضرت رسالت است صلی الله ~~علیه و سلم وپیر تربیت است. غزل ~~ساقیا بیگه رسیدی میبده مردانه باش # ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش ~~سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده # وانکه زین میدان بترسد گو برو در خانه باش1 # پس ای برادر، هم از ساقی واسطه در ساقی بی واسطه برسی و امید است که ~~خواهی رسید. چون ای برادر مست شوی ایاک نعبد را کمر خدمت بربندی از خود ~~آنگه گذشته را یاد آری ایاک نستعین خود به گفتن درآید. بعده تمنای کونین تو برآید. ~~بعد از آن اهدنا الصراط المستقیم را عین بینی که از ساقی بی واسطه چه شراب ~~می نوشند و آن کیانند صراط الذین انعمت علیهم پس محرومان و محجوبان را بینی ~~که بر در مانده، چون حلقه2 ms013 بر در، تو درون خانه نشسته، غیر المغضوب بگویی. آنگاه ~~ای برادر ترا معلوم شود که لآصلوة الا بفاتحة الکتاب چه اشارت و رموز [دارد] ~~خواجه عالم آفضل الصلوة و آکمل التحیات و علیه السلام است3. بعده ترا فاتحه PageV01P020 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0015.png) ~~درست شود و فاتحه این است که خواندم و شنیدی. پس حرام باد که لاف زنیم که ~~ما وتو واهل ظواهر نماز میکنیم و فاتحه میخوانیم! هیهات هیهات! در عمر خود ~~یک نماز نکرده و هم1 یک بار فاتحه و تکبیر و نیت نگفتهایم! اینک فاتحه و نیت و ~~قبله و تکبیر و توجه و قیام که این فقیر شرح کرده2. مدت سی سال است که قلم در ~~ارادت و قدرت و امر میرانم، هنوز تمام نیست و این نکات که شمهای از نکات ~~اسرار از بحور انوار که بدین فقیر لیلا و نهارا متجلی است، بر آن برادر آسان کرده ~~چیزی مینویسم. اما معلوم خدمت اخوی باد بعد از اسرار ایمان مکتوب در اسرار ~~نماز افتاد از سبب آنکه در3 کلام الله حضرت عزت جل و علابعد از ایمان صلوة ~~فرموده است که صلوة اهم است. الله تعالی خدمت اخوی را صلوة مذکوره روزی ~~خواهد گردانید! در خاطر مبارک فتوری و نفوری نیاری و ذکری که در باب مکتوب ~~اول مندرج بود که کاتب گم کرد. اما اینچنین کلمات را برای کتابت غیری را مطلع ~~نکند. نپنداری که کلام مجید و فرقان حمید خطابست به یک طایفه یا به هزار طایفه، ~~بلکه تصور کنی که در هر آیتی و در هر حرفی خطابست با شخصی و مقصود ~~شخصی و مکتوبات این فقیر نیز در هر نظمی و نثری و قولی و حدیثی و آیتی ، ~~عالمی و ولایتی دیگر است و در هر حرفی مقصودی و در هر مقصودی مرادی ~~علیحده است اللهماززق لی ولک باید که خود کتابت کند زیراکه وحی الهام را چون ~~عثمان وقت باید تا ms014 کتابت را شاید، اما چون از دوست تقصیری رود دوست را ~~منظور نیست. فرد # در کوی یگانگی چه طاعت چه گناه برکنگرهآ صنع چه خورشید چه ماه # در خاطر مبارک از جهت این معنی چیزی راه ندهد4 و ذکری که در باب مکتوب ~~اول نبشته بودند که نسخه را بفرستند، بالله العظیم سواد همین است و بیاض هم در ~~این است و ذکری که در باب یاد کردن خدمت اخوی خود را فرموده بودند، هم از ~~مثنویات مذکور فهم کنند که آن حال چه حال است. باید که در کوشش5 مثنویات PageV01P021 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0020.png) ~~فکری نمایند. اما خاطر مبارک را جمع دارند، امید است به مطلوب آن برادر برسد ~~بلکه در مقام مطلوبان باشد إن شاءالله تعالی. چند روز در وجود ظاهر این فقیر ~~تکسری است ، هم در تکسر دو روز مکتوب شد اما تا مثنوی اول. مثنوی # مرد میباید که باشد شه شناس گرچه بیند شاه را در صد لباس # در شب دوشنبه پیش حضرت رسالت علیه السلام گذشته است. این مکتوب را ~~نیکو نگاه داری. همین سعادت ابدی که بر خدمت اخوی است تا آن برادر لائق آن ~~حضرت نیست اینچنین معاینه کی شود و زنهار در این اسرارکسی را مطلع نکند! این ~~خود چیست؟ إن شاءالله تعالی چیزی نبشته آید که فهم خلائق از خاص وعام ~~قاصر آیند. تث هذه المکتوب الشریف فی الخامس من ربیع الاول سنه اربع وعشرین و ~~ثمان مائة. PageV01P022 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0017.png) # برادرم اعز محترم ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی به ~~کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی واحوال مقام یقینی موجب شکر است. غرض ~~صحیفهآ مبنی بر آنکه مکاتبه شریف خدمت اخوی رسید. شکر حضرت صمدیت، ~~جلت قدرته به جای آورده شد و دیگر معلوم رأی انور و مفهوم خاطر منور باد، بعد ~~از نماز، رکن زکوة است که خواجهآ عالم علیه السلام فرموده است الزکواة قنطرة ~~الإسلام یعنی طایفهای ms015 که مال دارند زکوة برایشان واجب است که انما الصدقات ~~للفقراء والمساکین الآیه. از این زکوة، علمای ظاهر مراد دیگر دارند و محققان باطن ~~دیگر فهم کنند. اگرچه ای برادر، حضرت عزت جل و علا این جهان را از برای اولیاء ~~آفریده است، اما ایشان خود را باکسب و با دنیا ندهند از زکوة خدای که اصل و فرع ~~هر دو خود از برای وجود ظاهری ایشان ظهور کرده است. اما ای برادر نصیبی به هر ~~یک باید داد چنانکه مال دادن از مال واجب آید، همچنان بر اولیاء واجب آید از ~~دادن علم معرفت که خواجهآ عالم علیه السلام فرموده است: لآانفع کثز من آلعلم ای ~~علم المعرفت. یعنی نیست گنجی نافع تر از گنج علم معرفت، زیرا که علم معرفت، ~~گنج و رزق خلق اولها آمد که و من رزقناه منارزقا حسنا ای برادر رزق حسن همین ~~علم معرفت است که العلم لا یحل منعه. پس ای برادر بر قدر حوصله نثار باید کرد و ~~این آیه را در کار باید بست که مارزقناهم ینفقون و نکته دیگر این فقیر آن است که PageV01P023 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0022.png) ~~زکوة عبارت است از گنجی که کنت کنزا مخفیا فاجببت آن اعرف ای برادر از این زکوة ~~تسلی آن برادر را در مکتوبی دیگر داده شود که در این مکتوب محل نبود. اینک ~~زکوة که از این زکوة علمای ظاهر محروماند، اما بر اولیاء واجب است که از این زکوة ~~نصیب برادران گردانند که خواجهآ عالم علیه السلام فرمودهاند که شرالناس من أکل ~~وحده و ضرب عبده. ~~اما ای برادر رکن چهارم صوم است و صوم در شرع عبارت است از امساک طعام ~~و شراب واین روزهآ قالب است. اما صوم در عالم حقیقت عبارت است از امساک ~~طعام وشراب وکلام، اماکدام طعام و شراب ؟ یعنی ابیت عندربی یطعمنی و یسقینی ~~وکدام کلام ؟ یعنی وکلم الله موشی تکلیما این صوم را صوم معنوی ms016 خوانند واین ~~صوم جان باشد. این صوم از خدای دانی که الصوم لی زیرا که در این صورت جز ~~خدای نباشد وأنا اجزی به یعنی انا آلجزاء. # ای برادر روزی قطب العالم شیخ نصیرالدین محمود، قدس سره العزیز، پیر این ~~فقیرهم در این معنی فرمودند که الصوم الغیبة عن رؤیة ما دون الله لرؤیة الله تعالی و ~~این روزه را مریم بیان میکند ان نذرت للرحمن صوما فلن أکلم الیوم انسیا که افطار آن ~~جزلقاء الله دیگر نباشد کما قال علیه السلام إن للصایم فرحتین فرحة عند افطاره وفرحة ~~عند لقاء ربه. اما ای برادر، روزهآ فقیر این است صوموا لرؤیته وافطروا لرؤیته. الله ~~تعالی آن برادر را نیز صوم مذکور روزی خواهد کرد. ای برادر از این صوم جز خبری ~~و نشانی نتوان داد که ابتدای این صوم از خدا باشد و آخر افطار آن نیز به خدا باشد ~~که الصوم جنة پس ای برادر سپر و سلاح صوم آمد، گاهی صائم باش وگاهی افطار ~~کن که اگر ای برادر همه وقت صائم باشی یکرنگ باشی، چنانکه حضرت رسالت ~~علیه السلام فرموده من صام آلأبد فلا صوم له یعنی اگر افطار نباشد صوم را خود نام ~~نبود. اما ای برادر صائم ابد خود یکی آمد الصمد یعنی نعت حضرت اوست جل ~~جلاکه و خلق را فرموده که صوموا ساعة وافطروا ساعة. # در این محل ای برادر، مدارج بسیار و معارج بی شمار بود. از سبب اهل ~~ظواهر - که طفل راه آمدهاند - فرود گذاشتم، اما در مکتوبی دیگر بر آن برادر رمزی PageV01P024 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0019.png) ~~نموده خواهد آمد ان شاءالله تعالی و امید است که هم از این مکتوب در مطالعه ~~بسیار، بر آن برادر روشن خواهد شد که کلام بی حرف و بی صوت در خاطر این فقیر ~~چیست؟ # اما ای برادر، رکن پنجم حج است که ولله علی الناس حج البیت من آشتطاع إلیه ~~سبیلا پس ای برادر راه ms017 خداوند تعالی نه از جهت راست است و نه از جهت چپ ~~است و[ نه] از بالا ونه از از زیر و نه در بعد ونه در قرب، اما راه حضرت صمدیت ~~جل و علاء در دل مؤمن است و آن یک قدم است که دع نفسک و تعال چنانکه ~~عبدالله بن عمر رضی الله عنهما از حضرت رسالت علیه السلام پرسید این الله فقال ~~علیه السلام فی قلوب عباده یعنی در دلهای بندگان. رباعی ~~نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد # نشانی ده اگر یابیم و آن اقبال ما باشد ~~تو خورشید جهان باشی ز چشم1 ما نهان باشی # تو خود این را روا2 داری وانگه این روا باشد؟ # که قلب المؤمن عزش الله پس ای محبوب تو دل را طلب کن که حج، حج دل ~~است. اگر بگویی که دل کجاست؟3 که در این دو مقام بجویی که قلب المؤمن بین ~~الاصبعین من اصابع الرحمن یعنی مابین دو اصابع، یکی جمال است ودوم جلال ~~است در این محل نیز فروگذاشتم. اما رمزی از این اگر بگویم خونم بریزند و روزی ~~خواهند ریخت اللهم عجل] اما این نیز از مطالعهآ بسیار و فکر بی شمار هم از این ~~مکتوب بر آن محبوب روشن شود، إن شاءالله تعالی. المقصود حج صوری کار ~~همه کس باشد، اما حج معنوی و حقیقی نه کار هرکسی باشد. در راه حج صوری زر ~~و سیم باید فشاندن و در راه حج معنوی و حقیقی جان و دل باید فشاندن. این حج ~~حقیقی کسی را مسلم است که او از بند جان برخیزد که من اشتطاع الیه سبیلا مراد PageV01P025 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0024.png) ~~تفسیر این فقیر این است. ای محبوب روزی عمر رضی الله عنه بوسه بر حجراسود ~~می داد و میگفت: انک حجر لا تضر و لا تنفع لو إنی ما رأیت رسول الله قبلک لما ~~قبلتک یعنی عمر میگفت: در وقت بوسه دادن حجر ms018 اسود که بوسیدن ترا ای حجر ~~نه نفع است ونه ضرر، اگر [حضرت] رسالت علیه السلام تو را نبوسیدی من نیز تو ~~را نمی بوسیدم، اما چه کنم که رسول صلی الله علیه وسلم تو را بوسیده است، من ~~متابعت او میکنم. امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه فرمود: مهلا یا عمر یضر و ینفع ~~یعنی علی بنابی طالب کرم الله وجهه گفت که ای عمرنفع است در بوسیدن حجر و ~~آنکه بوسه ندهی زیان است. عمرگفت: چه نفع و چه زیان است ای پسر عم رسول ~~الله ؟ علی کرم الله وجهه فرمود: قال الله تعالی أم اتخذ عندالرخمن عهدا یعنی آن ~~عهدها راکه کردهایم و عهدنامهها که مکتوب شده است بامر الله تعالی در دهن این ~~حجر است، بوسهآ ما بر آن عهدنامههاست نه بر سنگ، که حضرت رسالت ~~علیه السلام فرموده است که: الحجریمین الله فی أرضه یعنی او را ید الله خوانند وای ~~عمر تو او را سنگی میبینی! چون عمررا این اسرار [از] علی روشن شد عمرگفت: ~~لولا علی لهلک عمر یعنی گفت: اگر علی نبودی عمر هلاکی شدی و ای برادر آنکه ~~موسی علیهالسلام طالب و مشتاق کوه طور بود، اما آن سنگ نبود بلکه مشتاق ~~محلی [بود] که پیغام و سلام و کلام دوست شنود، اشتیاق آن داشت نه اشتیاق ~~سنگ وان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا پس ای برادر جمال کعبه نه سنگهاست ~~که حاجیان میبینند جمال کعبه آن نوری است که در چشم اولیاء ظاهر است و فردا ~~آن نور به صورت زیبا شده در حشر حاضر شود برای شفاعت زائران خود. ای برادر ~~هیچ کس در عمر خود یک بار حج روح اعظم نکرده است الجمعة حجالمساکین یعنی ~~ای برادر جمعه اسم روح است که مصدر جمیع کونین است و آنچه در کونین که ~~آلروح جمعه که حضرت رسالت علیه السلام رمزی نموده است که طواف آلروح حجة ~~مبرورة هم ms019 از این جا معلوم کنی که أول ما خلق الله نوری که مصدر جمیع کونین ~~است و آنچه در کونین. چنانکه ای برادر روزی بایزید بسطامی قدس الله سره العزیز، ~~مردی را دید پرسید که کجا می روی؟ گفت : ای بیت رب، بایزید گفت : چند درم PageV01P026 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0021.png) ~~داری؟ گفت: هفت درم دارم. بایزید گفت: هفت درم به من ده و هفت بار طواف من ~~بکن، گویا که هفتاد حج بکردی و ثواب هفتاد حج بیابی. آن مرد همچنین کرد اما در ~~خاطر خود گذرانید ثواب هفتاد حج را در خواب معاینه کنم. همان شب در خواب ~~دید که ثواب هفتاد حج مبروره در نامهآ او ثبت کردهاند که طواف الروح حجة مبرورة ~~فتوی صاحب شرع است علیهالسلام که الجمعة حج المساکین عبارت از این است. و ~~ای برادر، مستم نمی دانم که در قلم چه میرود معذورم باید داشت. رباعی # محراب جهان جمال رخسارهآ ماست سلطان جهان در دل بیچارهآ ماست # شور و شر و کفر و توحید و یقین در گوشه دیدههای خونخوارهآ # و ای برادر ، هنوز قالبها و کعبههای صوری نبود که روح اعظم به کعبهآ اعظم ~~مسجود بود. الله تعالی جمال بیتهای این فقیر را بر آن برادر تجلی کند. غزل ~~پیش از آن روز که میبود و بتخانه نبود جان ما سوی خرابات همی کرد سجود ~~اشقان را به طواف حرم و کعبه چه کار شاهد ما چو رخ از خانهآ خمار نمود ~~سر وحدت همه روشن شود آنرا که دمی زنگ هستی خود از آئینهآ دل # هر که او بستهآ زهد است بر او در نگشود ~~باده مینوش که معشوق حقیقی هرگز هر که او بس ~~بس که آن نعرهآ مستانه صبوحی تا روز اندر این میکده چشمان محمد بگشود # چه کنم ای برادر؟ بشریت و شریعت نمی گذارد که مطلق کعبهآ ریوبیت را بیان ~~کنم اما رمزی و رموزی خواهم نمود در مکتوباتی ms020 دیگر ان شاءالله تعالی. ای برادر ~~اینک بنای اسلام که پنج رکن است از روی حقیقت و سر برون دادم، اما امید است ~~که خدمت اخوی هم در مطالعهآ بسیار مستغنی و مستفیض خواهد شد و خواهد ~~رسید. إن شاءالله تعالی. اللهماززقنا فکرة فی ادراک المکتوبات وبعد از این ان شاءالله ~~تعالی چیزی چیزهایی از مکتبخانهآ عشق بیان [خواهد] آمد. ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمی گنجد حدیث حال مشتاقی # تمث هذه المکتوب الشریف بعون الملک اللطیف یوم الاحد الثامن عقر من ربیع الأول ~~سنة ازبع و عشرون ولمان مائة هجریة مقدسة. PageV01P027 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0026.png) ~~برادر اعز محترم ملک محمود شیخا دام عزه، دعا و سلام از محمد حسینی که ~~خاک آستانهآ قطب عالم است، به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی موجب شکر است. غرض صحیفه مبنی بر آنکه قال علی کرم الله وجهه: من ~~عرف نفسه فقد عرف ربه ای برادر، هر چند میخواهم که به ترتیب مکتوب کتابت ~~کنم احوال شوریده دارم نمی توانم. چنان مستغرق در معرفت اویم که اگر ذرهای ~~بیرون دهم آسمان و زمین نیست گردد. ابیات ~~شما دلها نگه دارید مسلمانان، که من باری # چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد ~~نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم # چو میوه زاید از شاخی بدان شاخ اندر آویزد1 ~~پس ای برادر معذورم دار و بدانکه چون [به] ابتدای مقام معرفت رسی از شراب ~~معرفت مست گردی و چون به کمال مستی رسی ، به نهایت انتهای خود آیی. بعده ~~نفس خود را شناسی که من عرف نفسه آنگاه فقد عرف ربه تجلی احوال تو گردد و ~~نکتهآ دیگر این فقیر آن است که من عرف نفسه یعنی اینهای نفسه عائد بر حضرت ~~رسالت است علیه السلام أی من عرف نفس محمد که لقد جاء کم رسول من أنفسکم هم ~~در این معنی ms021 جلوه گری میکند. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را بدان برادر PageV01P028 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0023.png) # گر1 گذریابی ز نفس و جسم و جان آشنا گردی یقین با جان جان # جان جان هم پرتو است از ذات او کس نبیند جز بدان مرآت او # خواجهآ عالم علیه السلام نیز میگوید که طوبی لمن رأنی و آمن لی. چه دانم ای برادر ~~فی الحال فهم توانی کردن یا نی؟ اما امید است که فهم کنی و چون معرفت نفس ~~احمدی حاصلت گردد، آنگاه توانی که معرفت حضرت احدی را دریابی، اما نیکو ~~درخواهی یافت چون این فقیر را دریافتهای. ای برادر. بیت # اگر موسی نهام موسیچه هستم درون سینه موسیقار دارم # المقصود ای برادر، حضرت رسالت علیهالسلام رمزی نموده است و گفته که ~~من رأنی فقد رأی رب، معنی تمام بیرون داده است، پس عرفالله این باشد. اینجا ~~نکتهای بود [میان] رأنی و میان فقد رأی رب2 اگر ظهور میکردم این مسلمانان ~~مجازی و تقلیدی مرا سنگسار میگردانند. از سبب نارسیدگی ایشان فرود گذاشتم. ~~اما خدمت اخوی هم در مطالعه و فکر بسیار فهم خواهند کرد. ای برادر، این همه ~~برای تست که مخاطب تویی و مر غایبی را حاجت ندارم. ~~پس ای برادر هر که خودشناس نباشد محمد شناس کی باشد؟ پس او عارف ~~چگونه بود؟ و چون معرفت حبیب تو را حاصلت شود و بیعت ان الذین یبایعونک ~~آما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم در احوال برتو جلوه گری کند، بعده به نعمتألیوم ~~لملت لکم دینکم والممت علیکم نعمتی مکمل گردی، آنگاه لقد من الله علی المؤمنین اذ ~~بعث فیهم رسولا من أنفسهم الآیه و برای این منت بر تو ای برادر چندان شکر واجب ~~و لازم گردد که در تحریر نیاید و هم در شکر کثیر ترا ای برادر چندان معرفت ~~حضرت جل و علا حاصل شود، حضرت جل و علا چندان معرفت خود ترا دهد ~~که در آن ms022 معرفت نه عارفشناسی و نه معروف را. آن پیر تحقیق، ابوبکر صدیق ~~رضی الله عنه هم از اینجاگفته: العجز عن دزک الاذراک اذراک یعنی معرفت وادراک ~~آن باشد که همگی عارف را بخورد یعنی خود معرفت شود. بیت PageV01P029 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0028.png) # عشق و عاشق محو گردد زین مقام خود همان معشوق ماند والسلام ~~و ای برادر، این عجز در کمال معرفت است یعنی کسی که در کمال معرفت ~~مستغرق است او کمال عاجز است، یعنی حضرت جل و علاکمال غنی است و ما ~~کمال فقیریم. یعنی فقرکمال ما آئینهآ غنای کمال اوست. رباعی # اگر شاه را تاج زر بر سر است مرا پایهآ فقر عالیتر است # اگر شاه مست می هستی است به جامم می نیستی خوشتر است # هم در این معنی حضرت قطب عالم شیخ نصیرالدین محمود قدس الله سره، پیر ~~این فقیر فرمودهاند که: سبحان من لم یجعل للخلق سبیلا إلی معرفته الا بالعجز عن معرفته ~~یعنی ای برادر، بی آئین محمدی، هیچ کس از انبیاء و اولیاء [را] حضرت عزت جل ~~و علا در معرفت خود راه نداد، بیرون ز سر دو زلف شاهد ره نیست. و چون تو ای ~~برادر، راه معرفت او طلب کنی، حقیقت خود را آثینه سازی و در آن آئینه از دولت ~~پیرومرشد خود نگری، نفس محمدی بشناسی، بعده نفس محمد را صلی الله علیه ~~و سلم آثینه سازی که خواجهآ عالم علیه السلام تمام از این مقام بیرون داده است که ~~رأیت رب فی لیلة المغراج فی أخسن صورة ذات پاک محمد است صلی الله علیه و سلم ~~کما قال علیه السلام خلق الله تعالی صورتی فی أخسن حسن. یعنی ای برادر حضرت ~~رسالت صلی الله علیه و سلم، حضرت عزت جل و علارا در خود دید. در این محل ~~نیز نکتهآ باریک بود، از سبب مسلمانان مجازی بیرون ندادهام اما خدمت اخوی در ~~فکر کثرت تفهیم خواهد کرد. مراد فی احسن ms023 صورت این است. اما ای محبوب، ~~نکتهآ مذکور را به لباسی چیزی، بر آن محبوب بگویم. خواجهآ عالم، علیه الصلوة ~~والسلام، خود فرموده است که أنا من ظهور ذاته و مخلوقه من ظهور ذاتی. پس ای ~~محبوب، همان ذات بود که در آن ذات محویت یافت. بیت ~~چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت نظارهآ جمال خدا جز خدا نکرد # هم از این مقام گفت که من رأنی فقد رأی ربی. دریغا! ای محبوب، اگر موسی ~~علیه السلام که مظهر ذات اوست، درآیینهآ محمدی صلی الله علیه و سلم ربأرن ~~[گفتی] هرگز خبر به لن ترانی نخوردی، اما چون بیرون آنینهآ او خواست لا محاله PageV01P030 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0025.png) ~~خبر به لن ترانی خورد و آنکه ای محبوب موسی علیه السلام اگر در عهد حضرت ~~نبی علیه الصلوة والسلام بودی، چون جمال او بدیدی گویا که جمال حضرت جل ~~و علاء دیدی و تسکین یافتی که من رأنی فقد رأی رب. زهی بیچارگی که در ذات ~~موسی علیه السلام شدا بعد از خبر به لن ترانی در آئینهآ محمدی صلی الله علیه و ~~سلم از حضرت احدی جل جلاکه روشن کرد بعده تمنا برد و گفت که اللهم اجعلنی ~~من امة تحمد صلی الله علیه و آله وأصحابه وأخبابه و سلم. ای محبوب معذورم داربا1 ~~که گویم؟ دریغا اگر امروز بایزید و ذوالنون بودندی قدس الله سرهما، با ایشان گفته ~~شدی آنچه گفته شدی. غزل # هر جا فقیر بینی با وی نشست باید ما را فقیر معنی چون بایزید باید # ما را نبید باده از خم غیب آید ما را مقام و مجلس عرش مجید آید2 # این که گفتم بر حوصلهآ خدمت اخوی گفتم بر حوصلهآ خدمت. اما مدت پنجاه ~~سال است که قلم در نکات اسرار احمدی که با حضرت احدی است و اسرار ~~حضرت احدی که با احمدی است، قلم می رانم اما از سبب معد های نارسیدهآ اهل ms024 ~~ظواهر که فکرهای سقیم که در ذهنهای عقیم است، هیچ یکی از ایشان اظهار ~~نکردهایم و نمی کنیم. اما در این وقت چون خدمت اخوی را طالب شراب خاص ~~یافتم بر حوصله خدمت اخوی - که مبدأ حالاند - چیزی مینویسم و هرگاه که آن ~~برادر نهایت حال گردند و خواهند گشت ان شاءالله تعالی کامل تر از این نکات ~~نوشته آید. # المقصود وجود حضرت رسالت علیهالسلام آیینه است و در این آئینه وجوه ~~یؤمئذ ناظرة إلی ربها ناظرة مشاهده کنی اما مکمل باشی، یعنی بد مستی نکنی. قطعه # نی چو بی مغزان به یک می سست شو نی به یک دردی همی مغرور باش # گر می وصلش محمد درکشی مست و لایعقل مشو مخمور باش # همچو آن حلاج بدمستی مکن یا حسینی باش یا منصور باش PageV01P031 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0030.png) ~~پس ای برادر، در این راه مرد باید که خمخانهها نوش کند و خروش نکند و چون ~~خروش کند کامل نباشد و برای مجلس مردان نشاید. رباعی1 # ردان رهش میل به هستی نکنندخودبینی و خویشتن پرستی نکنند # آن دم که شراب وصل گیرند به دستخمخانه تهی کنند و مستی نکنند ~~أنالحق گفتن و سبحانی ورزیدن، نزدیک اهل کمال همتان چیزی نیست. ~~المقصود چون مشاهده در آئینهآ محمدی یابی إن شاءالله خواهی یافت، هیچ ~~خروش نکنی و براهل ظواهرندا در دهی که: ما قدروا الله حق قدره آی ما عرف الله ~~حق معرفته یعنی بدان و ببین و بر خلق این بگو وزان دانستن و دیدن هیچ مگو الا با ~~کسی که مرد حقیقت باشد. زنهار اهل ظواهر را از این اسرار مطلع نکنی که پنجاه ~~سال است که نمیکنم. ~~پس ای برادر تحقیق بدانی که شجرهآ معرفت را میوه، لقاءالله است و هر که ای ~~برادر امروز در معرفت است، فردا با رؤیت است و هر که اینجا معرفت حاصل نکرد ~~آنجا کورست. کما قال الله تعالی و من أعرض عن ذکرربی فان ms025 له معیشة ضننکا و نحشره ~~یوم القیمة اعمی و مراد عن ذکری ای عن معرفتی است و در جای دیگر فرموده من ~~کان فی هذهأعمی فهو ف الآخرةأعمی بیت # هر که امروز به معنی رخ آن یار ندید طفل راه است که او منتظر فردا شد # هر که اینجا از معرفت نابینا فردا از رؤیت نیز نابینا کما قال علیه السلام یقول آلعبد ~~ف آلجنة یارب أرنی فی مقام الأولیاء. ندا آید که ای بندهآ من مرا مخوان لأنک لم تعرفنی ~~فی دار الدنیا. # وای برادر معرفت بر سه نوع است2 : معرفت ذات و معرفت صفات و معرفت ~~إفعال. اما معرفت افعال الله واحکامه از معرفت نفس خود حاصل کنی و فی أنفسکم ~~أفلا تبصرون ومعرفت صفات از معرفت نفس محمد رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم حاصل کنی که لقد جاء کم رسول منأنفسکم و معرفت ذات او در بیان نگنجد و PageV01P032 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0027.png) ~~در عبارت نیاید. بیت1 # اسرار صفات جوهر عشق دانم که درین زبان نگنجد # خاموش شوم که وصف عشقت اندر خبر و نشان نگنجد2 # و آنکه حضرت رسالت علیه السلام فرموده است: تفکروا فی الآئه لا تفکروا فی ذاته ~~از جهت اوسط همتان بیانی داده است. اما ای برادر عالی همتان چندان سلوک ~~میکنند که در ذات او عز آسمه محو میگردند و قراری درایشان نیست و چون محو ~~شدند، قراری یافتند، از آن محویت حکایتی این است: رباعی # من نیم آن کس که منم گویی کیست خاموش منم در دهنم گویی کیست # من پیرهنی بیش نیم از سر تا پای آنکس که منش پیرهنم گویی کیست # ای برادر، شمهای بیان ذات عز آسمه بر آن برادر در قلم آمده بیشتر هم از این ~~رموز خواهی دانست که کارکجاست و یار چه جاست. غزل3 ~~دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد # به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد ~~نه ms026 هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد # نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد4 # اما ان شاءالله تعالی آن برادر در این راه بینا خواهد شد. # المقصود آنکه گفتم که معرفت افعال الله از نفس خود یابی آن است که افعال ~~خدای تعالی دو قسم است5: ملکی و ملکوتی، یعنی تعین این جهان و آن جهان. و ~~ای برادر این جهان و آنچه در این جهان است ملکی خوانند و هر چه آن جهان و ~~آنچه در آن جهان است ملکوتی خوانند و هر چه غیر از این جهان است و غیر از آن ~~جهان است جبروتی خوانند و لاهوت خود در بیان و عبارت نیاید. یعنی اسرار ذات PageV01P033 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0032.png) ~~است. شمهای بالا مذاکره کردیم یعنی ای برادر، این مقام به گفتگوی راست نیاید. ~~چون خدمت برادری در خوض مکتوبات شود، روز به روز مدرک خواهد شد و ~~سخن اصل در این راه آن است که هر چه کنی برای او کنی و در خاطر میل ذرهای ~~برای حظیات دارین یعنی حب حظیات کونین، در خاطر خود جای ندهی و از ~~رسیدن و از نارسیدن چشم بربندی و از یافتن و نایافتن دیدهها بدوزی، منتظر به ~~نفحات نامنتهایی باشی و در آنچه از اعمال دینی که در آن نفس و ظن را نظرگاه شده ~~باشد، آن همه را بر سر مغان ایثارکنی و خود را نزدیک نفس از منکران شماری و این ~~مثنویات و مکتوبات را در مطالعه، ورد خود سازی تا فتوحات کثیر به ظهور آید. ~~مثنوی # هر که را در عشق محکم شد قدم درگذشت از کفر و از اسلام هم # چون تو را این کفر و این ایمان نماند این تن تو گم شد و این جان نماند # بعد از آن مردی شوی این کار را مرد باید اینچنین اسرار را # پای درنه همچو مردان و مترس درگذر از کفر و ms027 ایمان و مترس # چند ترسی؟ دست از طفلی بدار باز شو چون شیر مردان پیش کار1 # اللهمارزقک الهمارزقک امین امین امین. رباعی ~~ای دل به چه زهره خواستی یاری را کو چون تو هلاک کرد بسیاری را ~~دل گفت که تا شوم همی یکتایی این خواستن از بهر چنین کاری را # زنهار ای برادر، پای پس نیاری و محرم حضرت ما شوی، بعده بینی و نه بینی ~~غیر حضرت ما و نگویی که از مقام کبر میگوید اما از مقام کبریاگفتم، یعنی ای برادر ~~فقد عرف ربه هم تمام نباشد تا از پردهآ ربوبیت به پردهآ جمال الهیت نرسد و از پردهآ ~~الهیت به پردهآ عزت نرسد و از پردهآ عزت به پرده کبریا نرسد. چون در مقام کبریا آید ~~بعده کلام مذکور را سرآید یعنی در وقت قلم راندن حالتهای بوالعجب بر این فقیر ~~تجلی است و در هر حالی کلام میزاید. ای برادر آن کلامهای با عظمت در جهان PageV01P034 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0029.png) ~~خود که داند الا محرمان انس الهیت که از اوصاف بشریت به اوصاف الهیت رسیده ~~باشند، الله تعالی جمال این بیت فردا برآن برادر تجلی کند که مقام ایشان این است. ~~بیت # در عشق حدیث آدم و حوا نیست ای هر که ز آدمست او از ما نیست # ای برادر، این بیت را در مکتوبی دیگر شرح کنم، از آنجا خواهی دانست کسی که ~~ازآدم و حوانیست او کیست و او از کیست؟ زیادت از این نبشتن و گفتن نمیتوانم، ~~اما فقد عرف ربه را با من عرف نفسه چه کارهاست و چه بارهاست!گوئیم حیات ما ~~بخواه و خود در این راه محکم باش. طلب میکن و باز مییاب و نگاه میدار. شنیده ~~میباش تا دانی و دانسته میباش تا بینی و بالله التوفیق. فرد ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمی گنجد حدیث حال مشتاقی # معلوم باد آنچه مندرج بود ترتیب ms028 کتاب بحرالمعانی چگونه کنم؟ باید که ابتداء ~~از مکتوب اول کند و بعد از آن به ولاء، چنانکه مکتوبات ما برسد بنویسد و نام این ~~کتاب را بحرالمعانی بنویسد و دیگر معلوم باد در بحرالمعانی غواصی کند. و دیگر ~~معلوم باد وعدهآ مکتوب عشق بود اما نخست معرفت افتاده و لهذا جمیع کلام این ~~فقیر، فقراست از غیر. در عشق چندان نبشتم1 و مینویسم که تا قیامت تمام شدنی ~~نیست. تمت هذه المکتوب الشریف بعون الملک الطیف الثلث من ربیع الآخر سنه أبع و ~~عشرین وکمان مائة. PageV01P035 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0034.png) ~~برادرم اعز محترم، برگزیدهآ حضرت خداوند ودود، اعنی ملک محمود، عرف ~~شیخا، طال عمره وزید دولته. دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال ~~دینی واحوال مقام یقینی موجب شکر است لله الحمد والمنه. غرض صحیفه مبنی ~~بر آنکه بیت # هر یکی از روح سری را بگفت کس نگفت از صدر، از دهلیز گفت # من بگویم نکته از صدرش بدان تو به گوش سر شنو نی گوش جان # معلوم رای انور خدمت اخوی باد، هرگاه که از خواجهآ عالم علیه السلام از بیان ~~روح پرسیدند و یسیلونک عن الروح خواجهآ عالم علیه السلام می دانست وخواست ~~که بلبل لسان را دربیان روح در بستان معانی به نوا آرد فی الحال جبرئیل از حضرت ~~جلیل جلت قدرته، توقیع بینیازی درکوی عشقبازی آورده که قل الروح من امرربی ~~اما حضرت رسالت را علیهالسلام معرفت روح تمام بود چون بیان آن مقام نبود ~~فرمان شد که به حضرت ما حواله کن. وای برادر چون طالب در مقام مطلوب و ~~محبوب آید به تمام معرفت روح مر او را کشف گردد و او در مقام خواجهآ عالم ~~علیه السلام رسیده باشد کما قال علیه السلام انی اعرف رجالا من أمتی فیی لیلة المغراج ~~مقامهم فی مقامی عندالله تعالی. پس ای محبوب بیان روح این فقیر را به تمامی کشف ~~است، اما بر آن برادر ms029 در لباسی بیان کنم و شرح دهم تا آن زمان که نفس آن برادر از PageV01P036 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0031.png) ~~علم الیقین که مکتوب میگردد، در مقام قلب آید، بعده ای برادر قلب تو هم از ~~علم الیقین در بحر عینالیقین به غواصی فرورود و جوهر حقالیقین را به دست آرد. ~~الله سبحانه تعالی جمال این بیتها را بر آن برادر تجلی کند و خواهد کرد. غزل # آنچه من در عشق جانان یافتم کمترین چیزها جان یافتم # چون در افتادم به پندار بقا در بقا خود را پریشان یافتم # چون فرو رفتم به دریای فنا در فنا در فراوان یافتم # تا نپنداری که این دریای ژرف نیست دشوار و من آسان یافتم1 # المقصود ای برادر چون جوهر حقالیقین را دست آوری و خواهی آورد، قلب تو ~~در مقام روح تو آید، بعده روح تو در عالم من أمررب استغراق یابد. یعنی عبودیت ~~به اتمام رسد و ربوبیت ترا حاصل گردد که ابوبکر دقاق میگوید: الفرق بینی و بینه ~~العبودیة. در این مقام من أمررب را من أمری خواهی گفت. ای برادر، معذورم دار هر ~~چند میخواهم که در لباسی قلم رانم نمی توانم. فهم من فهم. ای برادر چون تو در ~~میدان من أمری جولانی کنی بعده بی لباس نبشته آید ان شاءاله تعالی. # المقصود ای برادر، علمای نادان پنداشتهاند تا جز قالبی که دروی که ماهیت و ~~عینیت آن معلوم نیست نبینم. اما مفهوم خاطر عاطر خدمت اخوی باد، هرگاه که به ~~گوهر روح رسی بعده هر لحظه صفتی از صفات تو بر تو عرض کنند. یعنی روح تورا ~~هفتاد هزار صورت است، هر صورتی بر شکلی. آن همه تو را نمودار خواهد شد. هر ~~گاه که ای برادر، صورت را مشاهده کنی، پنداری که خود اوست اما او نباشد بلکه ~~تجلی او باشد. فرد ~~پرتوی از عکس رویت گر فتد بر روی خاک # گردد از هر ذره پیدا صد هزاران آفتاب ms030 ~~ای برادر صور مذکوره را به تمامی عدد شرح کردن، شریعت حجاب است. در ~~پردهآ شریعت و اندر حجاب علم سریست بس بزرگ، حکایت اگر کنم. و ای ~~محبوب کلمات این فقیر را هر که را در یافتن حاجت افتد، روزگاری دراز باید تا PageV01P037 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0036.png) ~~چیزی فهم کند. اما خدمت اخوی را تفهیم خواهد شد البته جزی جزی میشود. # اکنون بدان ای برادر، قالب تو چون تویی تو تعبیه است و تو به حقیقة اللطیفه که ~~حاصل قلب آمده است که قلب لطیف است که از عالم علویست و قالب تو کثیف ~~است که از عالم سفلی است. پس ای محبوب هیچ الفت و مناسبت میان قلب و ~~قالب نیست و نباشد. اما ای محبوب واسطه و رابطه قلب را باید تا الفت افتد که ان ~~الله یحول بین المرأ و قلبه همان واسطه ترجمان قلب وقالب بود. آنچه نصیب دل ~~باشد، دل به آن لطیفه بگوید و این لطیفه با قالب بگوید. و اگرای محبوب، قلب را ~~مجرد در قالب تعبیه کردندی، قلب با قالب هرگز قرار و انس نگرفتی. یعنی قالب در ~~نور قلب گداخته شدی و خود میگوید: فهو علی نور من ربه نیک فهم کنی. پس ای ~~برادر این لطیفه حقیقت آدمی است. پس ای محبوب این حقیقة را واسطه و حائل ~~کردند میان قالب و قلب. مثالش آن است که قلب جبروتیست و قالب ملکی1 است ~~و در ملکی. ای محبوب یعنی ملکوت ترجمان زبان جبروت نباشد، یعنی چنان ~~نباشد عجمی زبان عربی فهم نکند الا به واسطهآ ترجمان که هم عربیت داند وهم ~~عجمیت. پس ای برادر معلوم شد که در این پنج حواس صوری و پنج حواس ~~معنوی و باطنی است که همه در نهاد تو تعبیه است. ان شاءالله خواهی دید. # پس ای محبوب تو قلبی و این نهاد لطیفه که گفته شد نفسی و قلبی و روحی ~~است وای محبوب ms031 حضرت نبی علیه السلام طبیب حاذق بود مصالح از مفاسد ~~نگاهداشتن او را ضرورت بود که فرمان رسید قل الروح من افر ربی و حضرت نبی ~~علیهالسلام به همه حال اسرار روح را پوشیدند و می دانستند که مردانند در امت من ~~ایشان چیزی بر اهل آن بیانی خواهند کرد. چنانکه ابن عباس رضی الله عنهما، ~~رمزی در این آیه نموده است که ان یأتیکم التبوت فیه سکینة من ربکم، یعنی گفت ~~این سکینه آن است که در میان تابوت بود، دل انبیاء در آنجا بود و ای محبوب یؤم ~~یکؤن الناس کالفراش المبثوث و در جای دیگر گفت کأنهم جراد منتشر یعنی آن ~~پروانهها و آن ملخها در روز قیامت که ازگورها بیرون آیند، چنانکه ای محبوب، PageV01P038 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0033.png) ~~امروز صورت است، فردا سیرت به رنگ صورت باشد و این نهادهای خلق باشد که ~~نبی علیه السلام فرموده که: إنالأرواح جند من جنود الله و لهم رؤس و أرجل یعنی ~~گفت: در این آدمی خلقی و صورتی باشد چون آدمی و صورت مردم دارد، اما آدمی ~~نباشد و از عالم قالب وبشریت نباشد، اما ای محبوب از عالم فتبارک الله أخسن ~~الخالقین باشد. اینجا میگفتم، از علمای نادان احتراز کردم. اما بر آن محبوب به ~~روزگاری خواهم نوشت. إن شاءالله تعالی. # پس ای محبوب، علمای نادان قلبی ندارند. اگر ایشان را قلب شود آنگاه دانند که ~~در بارگاه کلام این فقیر چه قلبهاست! زیرا که ای محبوب، کار دل دارد. پس ای ~~محبوب طلب دلی باید کرد و دل راکجا یابی؟ در اینجا بین اصبعین من أصابع الرحمن ~~طلب کن. اما اگر ای محبوب حجاب از معانی اصبعین برگیرم دلها شفا یابند و این ~~فقیر در شعاع دل و اهل ظواهر در ته گل! پس ای محبوب، شمهای بدان که منظر ~~الهی دل آمد پس دل لائق و ذائق نظر شد که ان الله تعالی لا ینظر إلی صورکم ms032 ولا الی ~~أعمالکم و لکن ینظر إلی قلوبکم و نیتکم وأخوالکم چون دل نظرگاه خدا شد، بعده ~~چون ای محبوب قالب تو نیز به رنگ دل خواهد شد. پس قالب تو نیز منظر الهی ~~خواهد گشت و ای محبوب چه دانم که علمای نادان از کلمات این فقیر چه فهم ~~خواهند کرد؟ اگر رسند مردند و آنکه نرسند تشویش بینند. و ای محبوب نکتهآ این ~~فقیر آن است که دلهای سالکان را ریح مواصلت و مؤانست الهی در عالمهای خود ~~میگرداند و دلهای ایشان در عالم ولایت دو انگشت، جولان میکند. از اصبعین ~~مراد همین دو مکان مسکن دلهای محبوبان است و آن دو انگشت یکی جمال ~~الاحد و دویم جلال الأحد. این دو مقام سکون دلهای ایشان است و حضرت نبی ~~علیه السلام از این باد رمزی نموده است ولا تسبوا الویح فانها من نفس الرحمن. اینک ~~ریح که دلهای محبوبان را میگرداند و آن رحمن کیست که الرحمن علی العرش آشتوی ~~وای محبوب اگر حضرت رحمن جمال خویش به خلایق نمودی، همه را روشن ~~شدی که قلب المؤمن عزش الله تعالی چه مقام است. ابیات PageV01P039 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0038.png) ~~این خانه که پیوسته درو بانگ چغانهست # از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست ~~گنجیست در این خانه که در کون نگنجد # این خانه و این خواجه همه فعل و بهانهست ~~فیالجمله هر آنکس که در این خانه رهی یافت # سلطان زمین است و سلیمان زمانهست1 ~~المقصود. ای محبوب، خزانهآ قلب تو در قلم آمد و در این محل قطب عالم شیخ ~~ما قدس الله سره، رمزی بیرون دادهاند که القلب هوالعرش والصنر هوالکرسی. و ابن ~~عباس رضی الله عنهما در آیه بل هو قرآن بجید فی لوح محفوظ میگوید که لوح محفوظ ~~دل مؤمن است و حضرت نبی علیهالسلام رمزی در این ولایت نموده که انالعرش ~~مجید محیط علی جمیع ما خلق الله تعالی یعنی عرش مجید محیط جمله ms033 مخلوقات است ~~اما دل محیط عرش است حکایة عن الله تعالی : لا یسعنی سمائی و لأرضی و لا عرشی و ~~لکن یسعنی قلب المؤمن. یعنی میگوید حضرت جل و علاکه عرش در خور ما نیامد و ~~آسمان طاقت ما ندارد و زمین ما را برنتابد2 اما دل مؤمن ما را قبول کرد و ما نیز او را ~~قبول کردیم. چنانکه ای محبوب روزی ابن عمر رضی الله عنهما از حضرت نبی ~~علیهالسلام پرسید آین الله فقال علیه السلام فیی قلوب عباده. ای محبوب شرح دل ~~کردیم از سبب آنکه تا دل بیابی، بعده روح اعظم را که خلیفهآ حق تعالی است ~~دریابی. # المقصود ای محبوب من بشنو، می خواستم جمال عزت روح را بر عالم بر طریق ~~عروسی بر تخت در جلوه آرم، اما بند شریعت محکم شد، دیوانگی حقیقة نهفتگی ~~ورزید، غیرت الهی از دریای إن الله تعالی غیور و من غیرته حرم الفواحش ما ظهر منها ~~و ما بطن در کار شد. یعنی شرح جان کردن از غیرت حرام کرد. اما اگرچه امروز ~~بایزید و شبلی زنده میبودی شرح روح را هم در این مکتوب به اتمام میرسانیدم، PageV01P040 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0035.png) ~~اما بر آن محبوب به روزگاری خواهم رسانید ان شاءالله تعالی. ای محبوب حیوة ما ~~بخواه، هرگاه که در شرح روح قلم میرسد. دیوانگی میجنبد و چاوش میدان ~~غیرت از سرادقات غیب و از پردههای بی ریب، بر این فقیر در حالت، بقا میآرد. ~~بیت ~~ای یار قلبی گفت رو تو گو محمد را دگر لاف معانی کم زند ور نی که بر دارش کنم # و ای برادر قل الروح من أمررب شرح تمام است، المقصود. ای محبوب زیرا که ~~روح از عالم امر باشد وامر حضرت جل و علا از ارادت وقدرت است کما قال الله ~~تعالی نا أمره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون. چون ای محبوب این صفت در تو ~~ظهور کند بعده ms034 در نکتهآ این فقیر مدرک شوی که قل الروح من امرربی، ای من نوررب ~~اینک خواجهآ عالم علیهالسلام بیانی تمام کرده است که انا من نورالله والمؤمنون من ~~نوری. در این محل علمای ظاهر چه توانند گفت ؟ چنانکه روزی شبلی از این رموز ~~رمزی از جنید پرسید. خواجه جنید فرمود که ای شبلی میان تو و میان دانایان این ~~راه صدهزار مقام در راه است. منزل اول آن است که آنچه از ابتدای حال تو تا انتهای ~~حال تو را حاصل است، پشت پای بزنی بعد از آن رمزی از رموزهای این معانی را ~~دریابی. زهی حدیث نافع! بیت ~~کاریست سخت مشکل کاندر ره حقیقت از هر هزار سالی یک مرد راهبین است1 # هنوز ای محبوب کلام روح باق است نبشته خواهد شد ان شاءالله تعالی. در باب ~~مکتوب اول مندرج بود إن شاءالله تعالی مکتوب دیگر نبشته آید و بالله العظیم نمیدانم ~~که مکتوب اول در باب چه بود؟ بنویسند تا نبشته آید. هر چه در قلم میرود و معلوم ~~نیست که در چه میرود؟ بیت # مستم خبر خویش چه پرسی از من مستان خبر خویش چه دانند آخر # این مکتوب نبشته فرستاده آید همچنین در تشویش مولانا فخرالدین مانده بود ~~آن فرستاده نشد و آنچه در باب عشق مندرج بود این همه اسباب برای مکتوبات ~~عشق مکتوب می شود. بعد از مکتوبات اتمام معانی روح، در عشق قلم رود. هنوز PageV01P041 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0040.png) ~~قلم در روح نرفته است. چون مقام قلب مرتب شد، مکتوب دیگر در روح قلم ~~خواهد رفت. مکتوب روح متعاقب فرستاده خواهد شد. تمت هذه المکتوب الشریف ~~هفتم جمادی الاولی سنه. [آزبع وعشرین و ثمان مائة]1 PageV01P042 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0037.png) ~~برادرم اعز محترم ملکالامرای [برگزیدهآ حضرت خداوند ودود، اعنی] ملک ~~محمود عرف شیخا دام عزه، سلام و دعاء از محمد حسینی به کرم مطالعه قبول ~~فرمایند. اعمال دینی واحوال یقینی، به فضل الله تعالی وبه برکت خاندان حضرت ms035 ~~نبوی علیه السلام، موجب شکر است لله الحمدوالمنه. # عمده صحیفه مبنی برآنکه ابوبکر دقاق گفت که آلروح لا تدخل تحت ذل کن یعنی ~~در تحت ذل کن روح نیاید و چون روح ای محبوب درکن وکون و مکان نباشد، پس ~~از عالم مخلوق نباشد و از عالم آفریدگار باشد. یعنی نعت قدم ازلیت دارد، چون ای ~~محبوب «امر» فرمایند[ه] و پدید کنند[ه] اشیا و مخلوقات آمد و روح از جمله امر ~~باشد، پس آمر باشد نه مامور و فاعل باشد نه مفعول، قاهر1 باشد نه مقهور. پس ای ~~محبوب چنانکه روزی عبدالله بن عمر رضی الله عنهما گفت که من از حضرت ~~رسالت علیهالسلام، شنیدهام که او گفت که ملائک گفتند: خداوندا فرزندان آدم را ~~دنیا دادی و مسکن و وطن ایشان کردی در دنیا میخورند و می آشامند چون حظ ~~دنیا نصیب ایشان کردی، بهشت را سرای ماگردان و حظ بهشت نصیب ماکن. ~~فأوحی الله تعالی إلیهم یا ملا کتی إنی لافعل و لا اجعل من خلقفت بیدی کمن قلت له کن ~~فیکون یعنی ای محبوب، سوی ملاتک فرمان شد که ای فرشتگان بدانید که آدم را و ~~فرزندان آدم را به ید قدرت آفریدم و شما را از کن فیکون، پس آن کس را که به ید PageV01P043 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0042.png) ~~قدرت خویش پدید کرده باشم چگونه برابر باشد با آن کسی که او را گفته باشم که ~~شو او شده باشد؟ یعنی مخلوقات فعل الله صنع الله چنان نباشد که مخلوقات ~~یدالله. پس ای محبوب ثابت شد که روح از عالم امر است و نه مأمور. در این محل ~~بعضی متعلمان ایراد کنند که روح مخلوق است چرا غیر مخلوق میگویی؟ چنانکه ~~فقیر نیز در ایام نغمم سالها عمر در کشاف و تحقیق صرف کرده بود که در آن نه ~~کشف شده ونه در آن تحقیق گشته. یعنی به قید ظواهر و حبس شرایع و ادعای ~~دقایق سقیم بر ms036 اهل حقایق مسلم میکردم و از محبوب نامنتهایی صد هزار فرهنگ ~~دور بودم. یعنی ای محبوب، هر چه به رسم و تقلید است از علم و حلم وطاعات و ~~خیرات ومجاهدات و ریاضات و طلب اقوال و احوال همه حجاب راه این فقیر بود. ~~ابیات1 # به هر نامی که در اسلام بودم و آن را بر مغان ایثار کردم # چو از کونین هر دو دیده بستم میان دیده خود دیدار کردم # بعده یعنی از دولت پیرخود قطب عالم قدس الله سره ماهیت روح را مشاهده و ~~معاینه کردم و از ایمان یؤمنون بالغیب گذشتم و به ایمان شاهد و مشهود رسیدم و از ~~علم ابجد به علم الؤمن اخ المؤمن وصلت یافتم. معذورم دار نمی دانم که چه ~~مینویسم، آنچه ماند به حضور حل کرده شود. المقصود در این معامله مذکور ~~علمی که داشتم همه به یکبار گذاشتم. ای محبوب خاطر جمع دار که جمع الجمع ~~شوی. رباعی2 # گر علم خرابات ترا هم نفسی وین علم وهنر پیش تو بادا هوسی # گر طائر غیبی به سرت سایه فکندی سیمرغ جهان در نظرت چون مگسی # هنوز ای برادر سخن باقی است به روزگاری نبشته آید و آنکه ای محبوب در ~~خاطر عاطر بگذرد که خواجهآ عالم علیه السلام فرموده ان الله تعالی خلق الارواح قبل ~~الاجساد بالفی الف سنة نکتهآ این فقیر آن است که این خلقت روح عبارت از اظهار و ~~عرض فرموده است مر صفت فطرت و ارادت را به صفت قدرت و خلقت. آلفی PageV01P044 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0039.png) ~~الف سنة . ای محبوب هر سالی خود دانی که چند باشد و روزی هزار سال. پس ای ~~محبوب نکتهآ الفی الف سنة که رسد وکه داند؟ از سبب این معنی حضرت رسالت ~~علیهالسلام روح را در عالم تقدیر و کمیت داشت و کیفیتی نمود که ان الله تعالی خلق ~~الارواح قبل الاجساد بالق الف سنة پس ای محبوب در آن وقت که ms037 عبارت از اظهار و ~~عرض بود، نه آسمان بود و نه زمین. پس روز و شب کجا باشد که الفی الف سنة ~~پدید باشد؟ پس کیفیتی بر حوصلهآ اهل ظواهر شرحی داده است. اما ای محبوب نه ~~پنداری که همان است پس یقین شد که ان الروح لا تدخل تحت ذل کن. الله تعالی ~~جمال این غزل فقیر را بر آن محبوب تجلی کند که تمام بیرون دادهام. غزل ~~و کان گوهر کافی و گوهر نونی چه کاف و نونی، کزکاف و نون تو افزونی ~~محیط گنبد دوار را تویی مرکز صفای صفهآ اسرار را تو استونی ~~سپهر مطلع انوار آفتاب جلال به گرد نقطهآ ذات تو کرده گردونی ~~ظهور سیر کمالات سرمدی از تست از آنکه خازن اسرار را تو مخزونی ~~لوای عز محمد که برتر از عرشست عزیز در صف اهل صفا نه اک ~~فین مخزن لاهوت را که کون و مکان نداشت طاقت دیدار آن، تو مدفونی # و ای محبوب، این ارواح که برتر از عرش است که کون و مکان در تحت است ~~روح قدسی خوانند و دو روح دیگر که اطبا و حکما یکی را حیوانی متحرک خوانند ~~و دوم را علما روحانی خوانند و با قالب آن را اضافت کنند این روح روحانی را ~~نسبت با قالب بر دو وجه باشد: وجه اول آن است که یقین بدانی که جان آدمی ~~حقیقت آدمی باشد ، اما آن را دو حال باشد در حالی متصرف باشد و در حالتی ~~متصرف نباشد. پس ای محبوب، بودن جانی در این قالب را حیات خوانند و از ~~انقطاع تصرف در این قالب را موت خوانند و باز دادن آن تصرفات را احیا و بعث ~~خوانند و این انقطاع دونوع است: جزوی و کلی. اگر جزوی باشد نوم خوانند و اگر ~~کلی باشد بعث و قیامت خوانند وهو الذی یتوقیکم باللیل والنهار انقطاع جزوی ~~دانی و ثم یتعثکم فیه آمدن ms038 جزوی دریابی. وای محبوب الله یتوف الآنفس حین موتها ~~والتی لتمتث فی منامها یعنی اگرمدت در قالب به آخر رسیده باشد، خود تصرف جأن PageV01P045 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0044.png) ~~به یکبارگی منقطع گردد و دیگر تصرف نکند و از خواب بیدار نشود فیمسسک الی ~~قضی علیها المؤت و اگر تا اجل مسمی چیزی مانده بود، پس از خواب باز به تصرف ~~درآید یرسل الأخری الی اجل مسمی واگر بخواهی ای محبوب جمال یلق الروح من ~~أمره علی منیشاء من عباده بر تو تجلی شود از کون و مکان درگذر تا روح را بینی بر ~~عرش استوی شده که الرحمن علی آلعرش آستوی بعده چون از عرش نیز بگذری بعد ~~انرفیع الدرجات ذوالعرش را مشاهده کنی. آنگاه ای محبوب دل تو در نور روح که ~~قل الروح من أمرربی ای من نورربی غوطه خورد نور علی نورگردی بعده ای محبوب، ~~آنچه گفتنی باشد دل تو خود بگوید. آنگاه تو مرید و خادم دل خود باشی و دل پیر و ~~مخدوم تو باشد. یعنی دل آمربود و تو مأمور. بعده [ای] محبوب دل ترا قبول کند و ~~ترا تربیت نماید تا کار تو به جان رسد. بعده بدانی که روح را با قالب نسبت درون ~~است یا بیرون ؟ و خداوند تعالی را با عالم نسبت درون است یا بیرون ؟ پس ای ~~محبوب روح داخل است وهم خارج و او نیز هم داخل وهم خارج ؛ و روح نه ~~داخل است ونه خارج و او نیزبا عالم نه داخل است و نه خارج؛ و روح با قالب ~~متصل نیست و منفصل نیزنیست در این دو بیت فکرکنی. رباعی1 ~~حق به جان اندر نهان و جان به دل اندر نهان # ای نهان اندر نهان اندر نهان اندر نهان ~~این چنین رمزی عیان خود با نشانست و بیان # ای جهان اندر جهان اندرجهان اندر جهان # وجه اول شنیدی، اکنون گوش دارکه وجه دوم آن است: اضافت کردن این روح ms039 ~~با قالب چنان باشد که اضافت واطلاق لفظ انسان با آدمی چون لفظ انسان اطلاق ~~کنند، اما علمای ظاهر نپندارند که مفهوم از این لفظ انسان جز قالب نیست ! اماکسی ~~که ای محبوب، قدح و جام شراب از خمخانهآ خصوصیت نوش کرده باشد، داند که ~~مقصود از این خطاب و اطلاق جز جان حقیقة مراد نباشد. چنانکه گویند فلان عالم ~~یا جاهل یا قادر یا عاجز یا سخی یا بخیل یا مؤمن یا کافر. ای محبوب این همه PageV01P046 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0041.png) ~~اوصاف جان است و نعت او، ونشاید که قالب به چیزی موصوف باشد از این ~~صفات مذکوره به هیچ حال، اما بر قالب نیز به طریق مجاز هم اطلاق کنند. اعنی ~~لفظ آدمی و انسان چنانکه گویند که زید قصیر یا طویل بصیر یا ضریر، سمیع یا ~~أصم. اما کافری و مسلمانی، سخاوت وبخل، علم وجهل این همه مخصوص به ~~جان باشد بی نصیب قالب. اما کوتاهی و درازی و کوری و کری و مانند آن همه ~~نصیب قالب باشد و جان را از آن هیچ نصیب نیست. پس فرق باشد میان اطلاق ~~مجاز بر قالب و میان اطلاق حقیقی بر جان ودل. # پس ای محبوب، در این معنی خلایق به سه گروهاند: گروهی علمای ظاهر چنین ~~میدانند که آدمی جز قالب نیست به دلیل آنکه قال الله تعالی إنا خلقنا الإنسان من ~~نطفة أمشاج نبتلیه و دلیل دیگر إنا خلقنا هم من طین لأز وگروه دوم هم از علمای ~~ظاهربین و باطن جو، هم قالب دأنند وهم جان، به ذلیل آنکه قال الله تعالی و صورکم ~~فأحسن صورکم یعنی صورکم بالقالب فأحسن صورکم بالروح اما ای محبوب، گروه ~~سیوم که اخصاند و از علم برخوردارند، ایشان اطلاق انسان و آدمی را جز بر جان ~~نکنند و جز این جان را ندانند و قالب را از ذات انسان ننهند به هیچ وجه، کما قال ~~علیه السلام ألانسان هو الروح. # پس ms040 ای محبوب، قالب را مرکب دانی و انسان را که جان است راکب گویی و ~~سوار هرگز مرکب نباشد و کسی که بر اسب نشیند، راکب دیگر باشد و مرکوب ~~دیگر. یعنی قفس دیگر باشد و مرغ دیگر. نابینا چون قفس را بیند گوید که این مرغ ~~است، اما بینا درنگرد که مرغ را در میان قفس بیند و داند که قفس برای مرغ است. ~~یعنی قفس محتاج مرغ است و از برای مرغ به کار دارند. و ای محبوب آنچه به ~~صفات بشریت و قالب تعلق دارد چون اکل و شرب و جماع ونوم. اما طائفهآ خواص ~~این صفات را به اطلاق خود، نفی کنند، یعنی ایشان نگویند که خوردیم و خفتیم، ~~بلکه گویند خورد و خفت و گرسنه است و تشنه است، زیرا که ای محبوب، ارباب ~~بصائر را این احوال جان و قالب، بر طریق مشاهده معلوم شده است و دیدهاند که ~~روح راکب است و قالب مرکوب. روح کسی است که مرکب را علف دهد و اسپ PageV01P047 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0046.png) ~~علف خورد و هرگز اضافت خوردن و خفتن با خود نکند. بعد از آنکه حقیقت ذات ~~انسان چیزی دیگر باشد و آنکه خورد و خسپد چیزی دیگر باشد. پس ای محبوب ~~هرکه گوید آدمی مجرد قالب است که بریزد و گذارد در گور، این اعتقاد اهل ظواهر ~~است که از حقیقت و مشاهده محجوباند. # پس ای محبوب یقین بدان که اگر آدمی به مرگ فنا شدی پس ای محبوب، ~~خواجهآ عالم علیهالسلام نفرمودی که القبرروضة من ریاض الجنة، ولا تحسبن الذین ~~قتلوا فی سبیل الله امواتا بل أحیاء عند ربهم و در جای دیگر فرموده او من کان مییتا ~~فأخیناه و خواجه علیه السلام فرمود که الؤمن حی فیالدارین و در جای دیگر گفت ~~ألا إنأولیاء الله لآ یموتون. پس ای محبوب همه بیان آن است. فهم من فهم و در این ~~محل مقصود اهل ظواهر نیست ms041 که ایشان از علم برخوردار نیستند. الله تعالی آن ~~محبوب را در این علم برخوردار گرداند! # المقصود ای محبوب. نکتهای در میان قالب و روح باید دانست و آن، آن است ~~آنکه حضرت رسالت علیه السلام را فرمان شد بگو انما أنا بشر مثلکم و آن که گفت ~~ولأقول لکم عندی خزائن الله ولا اغلم الغیب و لاأقول لکم إنی ملک و دیگر به الف ~~گفت که آلشت کأحدکم. این همهای محبوب اشارت به قالب مبارک حضرت رسالت ~~است علیه السلام وآنکه گفت: انا سید ولد ادم و دیگر به غیر الف گفت: لست ~~کاخدکم و دیگر گفت انأعز علی الله من أن ییشکنی فی التراب أثثر من ثلث لیال و دیگر ~~گفت: کنت نبیأو ادم بین الماء والطین این همه ای محبوب اشارت به جان حضرت ~~رسالت صلی الله علیه و سلم است. # ای محبوب نمی دانم که چه مینویسم معذورم دار. المقصود، چون ای محبوب ~~اوصاف بشریت تو به حقیقت پیوندد و بعده حقیقت عناصر و طبایع اربع ارکان بر ~~تو جلوه گری نماید و این چهار ارکان و چهار طبع چون آب و خاک و آتش و باد به ~~حقیقت تو انجامد، ای محبوب هر چهار را یگانه یگانه مشاهده کنی، آنگاه کلام مرا ~~دریابی و خواهی دریافت و خود را به حیات طیبه به غیر فنا بینی که فلیحسبه حیوة ~~طیبة ندانی. ای محبوب که از علم الیقین مینویسم اما یقین بدانی که هر چه مکتوب PageV01P048 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0043.png) ~~میکنم از عینالیقین است، بعده ان شاءالله تعالی به روزگاری حقالیقین نوشته آید ~~حیوة ما بخواه. # المقصود اویس قرنی رضی الله عنه هم از این مقام اشهاد تمام نموده است که إذا ~~تمت عبودیة العبد فعیشه کعیش الله تعالی، یعنی ای محبوب حقیقت عیشی وعیش ~~حقیقی ترا حاصل شود و این آئینه پیش عین تو جلوه گری کند که الهآلذی خلق ~~سبع سموات و من الأرض مثلهن تنزیل ms042 الأمر لتعلموا أن الله علی کل شیء قدیر وإن اللهقد ~~أخاط بکل شیء علما، هم از این مقام به نهایت و ان ابی ربک المنتهی رسی. آنجا روشن ~~کنی که اربع طبایع که قالب تو مرکب است و آن نه از این آتش و نه از این باد و نه از ~~این خاک و نه از این آب است. پس ای محبوب بدان که جزاین آب آبی دیگر است ~~و جز این باد بادی دیگر است و جز این آتش آتشی دیگر است که حضرت جل و ~~علاء قسم بدان آب خورده است که والبخرلمسجور. علی کرم الله وجهه فرموده ~~است که این بحر مسجور بالای عرش است که برون از شش جهت است و جعلنا ~~من الماء کل شیء حی هم از آن دریا مراد است و بادی که مرکب قالب توست نه این باد ~~است که و آن باد را رمزی حضرت رسالت علیه السلام نموده است: لا تسبوالریح ~~فنها من نفس الرحمن این نیز بیرون از شش جهت است و آتشی که مرکب قالب ~~توست از آتش نار الله الموقدة التی است و این آتش خدایتعالی برون از شش جهت ~~است و خاکی که مرکب قالب توست از زمین ارض الله واسعه است. ابن عباس گفت ~~رضی الله عنهما که من از حضرت رسالت علیهالسلام شنیدهام که أزض الله واسعه ~~بالای عرش است و فردای قیامت این زمین را بدان زمین بدل کنند که یوم ~~تبدلالأرض غیر الأرض و حشرهم بدان زمین باشد و جنت هم بالای آن زمین باشد. ~~والله اگر این نکته را در قلم میآوردم، هم امروز جهان که طلسمی میبینی سد ~~طلسم زیر و زبر شدی. # چگونه شرح این گویم که جانم ز عشق این سخن مست و خرابست # اگر پرسی ز سر این سؤالی چه گویم من که خاموشی جوابست # برای جست و جوی این حقیقت هزاران خلق را سر در طنابست ms043 PageV01P049 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0048.png) ~~50 # به عقل این راه مسپر کاندرین راه جهانی عقل چون خر در خلابست1 ~~المقصود. ای محبوب پس قالب تو مرکب اربع طبایع که بیرون از شش جهت ~~است و هر چه ماورای شش جهت باشد، موت و فنا از طبایع بقاکی درست آید؟ اما ~~هرگاه که آن محبوب در این ولایت - که قلم راندیم - نزول کند آنچه گفتم مشاهده ~~کند و بدانی که تا آنکه مشاهده نکردهایم آنچه در قلم آمده است در قلم نیاوردهایم ~~که همچنین است. اما اهل ظواهر نادیده چه دانند و چه گویند؟ ای محبوب شکر ~~دانستن دیگر است و دیدن دیگر است و بازچشیدن دیگر است. پس ای محبوب ~~دانسته را ذوق چشیدن نبود. # المقصود ای محبوب دو وجه بیان روح را از روی مشاهده کرده در قلم آوردهایم ~~و وجه سیوم که روح قدسی است، بشریت و شریعت سد راه ما شده است والانه، ~~بیان و شرح میکردم. اما چند مقام دیگر است از آن ولایت روح قدسی است از ~~دولت قطب عالم قدساللهسره در مشاهده به اتمام رسانم، به روزگاری خواهم ~~نبشت، إن شاءالله تعالی. ای محبوب نیکو تأمل وتفکرکنی که از علم روح وقالب و ~~قلب چیزی فروگذاشت نکردهام از مشاهدهآ عینالیقین اما حق الیقین و حقیقة المبین ~~باقی است، به روزگاری بر آن محبوب در قلم آورده شود، اما امید از حضرت عزت ~~جل و علاء این دارم که آن محبوب را در مطالعه بسیار و تفکر بی شمار عینالیقین به ~~تدریج مشاهده خواهد شد و بعده حقالیقین و حقیقةالمبین نیز دریابی إن شاءالله ~~تعالی. بیت ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمیگنجد حدیث حال مشتاقی # دیگر معلوم باد به چند محل قال اللهتعالی فلاتزکوا انفسکم ~~به تزکیه قلم رفته است نه پنداری که در تزکیهآنفسانی نبشته آمده است اما از او أما بنعمة ~~ربک فحدث، ای فحشر. PageV01P050 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0045.png) ~~برادرم ملکالامرای برگزیدهآ ms044 حضرت خداوند ودود، اعنی ملک محمود شیخا ~~دام طلبه و مدام شوق غالبه، سلام وتحیت از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. ~~اعمال دینی واحوال یقینی به فضل الله تعالی وبه برکت خاندان نبوی علیه السلام ~~موجب شکر است. غرض صحیفه مبنی بر آنکه قال علیه السلام العشق فریضة علی ~~ماخلق الله یعنی آدم. بدان ای محبوب، ابیات1 ~~عشق اندر فضل و علم و دفتر[ و] اوراق نیست # هر چه گفتوگوی خلق آن ره عشاق نیست ~~شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد # کین شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست2 # ای محبوب، مستم هر چند می خواستم که از عشق احتراز کنم، عشق مرا پریشان ~~و سرگردان می دارد. قال علیه السلام من عشق [و] عف وکتم ومات مات شمیدا زهی ~~دولت و عفت و برخورداری ای محبوب! رباعی # کارم اندر عشق مشکل میشود خان و مانم در سر دل میشود # هرزمان گویم که بگریزم ز عشق عشق پیش از من به منزل میشود PageV01P051 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0050.png) ~~المقصود، ای محبوب برای عشق معنی آدم باید و نه صورت آدم. پس ای ~~محبوب، اگر عشق خالق نداری باری عشق مخلوقی مهیاکن تا حرفی از بحرالمعانی ~~دریابی و ای محبوب در عشق قدم نهادن کسی را مسلم است که با خود نباشد، ترک ~~خود گیرد و خود را از اندیشهآ کونین فدای عشق سازد. ابیات1 ~~تا چشم بر ندوزی، از هر چه در جهانست در چشم دل نیاید، چیزی که مغز جانست ~~تا چند جویی از جان، آخر نشان جانان؟ در باز جان و دل را کین راه بینشانست2 # و پس ای محبوب، به خدای رسیدن فرض عین است، پس لابد در هر واسطه که ~~بدان به خدای تعالی رسند، فرض عین باشد. پس عشق بنده را به خدای تعالی ~~رساند. جز واسطه عشق دیگر واسطه نیست. پس ای محبوب تا آنکه مجنون صفت ~~نگردی یعنی چون ms045 نام لیلی شنوی جان و دل را فدای نام لیلی سازی. یعنی فراغت ~~را بیزار شوی که فارغ دل را از عشق لیلی چه خبر؟ و آنگه عاشق لیلی نباشی. آنچه ~~در این راه مجنون را فرض بود، پس تو را فرض نباشد؟! الله تعالی آن محبوب را در ~~عشق رساند، مجردی که نام دوست شنود، گرفتار عشق دوست گردد. به مجرد نام ~~معشوق شنیدن عاشق شدن طرفه و اعجوبه کاری است! پس ای محبوب، کار ~~طالب آن است که در خود جز عشق نه طلبد، زیرا که وجود عاشق از عشق باشد و ~~هرگز عاشق را بی عشق حیات نباشد و ممات عاشق نیز در زمین عشق بود و ماتدریآ ~~نفس بای أرض تموت. ای محبوب، رباعی # روزی دو که اندرین جهانم زنده شرمم بادا اگر به جانم زنده # آن لحظه شوم زنده که پیشت میرم وان دم میرم که بی تو مانم زنده # پس ای محبوب، سودای عشق مختصرنیست و آنچه در شش جهت است پیش ~~عشق معتبر نیست، جنون3 عشق بر همه عقلها افزون است. الله تعالی جمال رباعی ~~این فقیر را بر آن محبوب تجلی کند! رباعی PageV01P052 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0047.png) # در عشق اگر نیست شوی هست شوی واز عقل اگر هست شوی پست شوی # ین بوالعجبی ببین که از بادهآ عشق هشیار گهی شوی و گه مست شوی # وای محبوب، عقل را پرپشهای در محیط عشق مدخلی نی، زیراکه عقل ~~قطرهای از محیط عشق بر دلهای اهل صحو نزول شده است. پس ای محبوب، غزل ~~عقل کجا پی برد شیوهآ سودای عشق باز نیابی به عقل سر معمای عشق ~~عقل تو چون قطرهای مانده ز دریا جداچند کند قطرهای فهم ز دریای عشق ~~خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زدهیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق1 # المقصود، ای برادر پروانه قوت از آتش عشق میخورد و بی آتش قرارندارد و در ~~آتش نیز وجود ندارد که عشق آتش ms046 پروانه را چنان گرداند که پروانه همه جهان را ~~آتش بیند و چون به آتش رسد خود را در میان زند و سوخته گردد، یعنی نار شود. تا ~~با خود بود عشق میدید و عشق قوی قوتی دارد که چون عشق سرایت به معشوق ~~رسد و معشوق عاشق را به تمام خورد و ای محبوب این نوع بیچاره منصور حلاج را ~~افتاده که از نور محروم ماند و در آتش خود را زد، اما نپسندیدیم که کسی به حرقت ~~خود را قناعت کند. اما ای محبوب منصور چه کند؟ قال علی کرم الله وجهه: ~~جسمالعاشق نوعان جسم کالحطب و جشم کالنار. پس ای محبوب وجود منصور مثل ~~هیزم بود لامحال حرقت یافت و از نور محروم ماند. اما وجود عاشق به مثل نار ~~است و او به مثل سمندر است که حیوة هم به آتش دارد، و در گرد نور میگردد، ~~یعنی حیات هم به نور دارد، یعنی که حرقت یابد و آنچه علی کرم الله وجهه فرموده ~~است جسم کالنار، مراد کالنور می آید. پس ای محبوب، وجودی که مثل نورست هم ~~به نور نار قوت دارد، پس اوکی به حرقت پیوندد؟ ای محبوب نیک فهم کنی. ابیات ~~نیم پروانهآ آتش که پر و بال خود سوزم # منم پروانهآ سلطان که بر انوار میگردم PageV01P053 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0052.png) ~~چه لب را میگزی پنهان که خامش باش و کمتر گو # نه فعل و مکر تست اینهم که بر گفتار میگردم؟1 ~~نور علی نور این باشد و ناررا به معنی نور یافته ایم. ان شاءالله تعالی در مکتوبی ~~دیگر تمام کنیم. از سبب ناتمامی ناتمامان، قلم را بر حوصله بشریت و شریعت ~~میرانم. چون مرغ بشریت آن محبوب در ربوبیت شریعت بال گیرد، پرواز بر عرش ~~کلام ماکند که کلام العاشق عزش. بعده چیزی خواهم نبشت. الله سبحانه تعالی مغز ~~مرغ بشریت آن محبوب را در پوست شریعت بال دهد و [به] پختگی ms047 رساند بعده ~~پوست شریعت را درآید. رباعی ~~چو مغز خام بود در درون پوست نکوست # چو پخته گشت از آن پس بدان که پوست دروست ~~درون پردهآ بیضه چو مرغ بال گرفت # به بیضهای که از آن پس حجاب اوست بدوست # المقصود، ای محبوب نکتهآ دیگر این فقیر در تفسیر بحرالمعانی آنست که هیچ ~~عاشق را جز نبی و علی علیهماالسلام، از آدم تا عیسی مریم روشن نگشته که هر ~~یکی کمال عشق را وصول معشوق گفتهاند و این فقیر میگوید که کمال عشق عاشق ~~را آن باشد که معشوق را فراموش کند که حیات عاشق با عشق است و نه با معشوق. ~~والله اگر موسی علیهالسلام را با این معنی کشف بودی، هرگزرب ارنی نگفتی و این ~~کشف جزنبی وعلی علیهما السلام وبعضی جرعهنوشان حضرت ایشان راست و ~~دیگری رانیست که خواجهآ عالم علیهالسلام رمزی نموده است که لی مع الله وفت لا ~~یشعنی فیه ملک مقرب ولانبیی مرسل وباز این نیز فرموده: انی لا عرف رجالا من أمتی فی ~~لیلة المعراج منزلتهم بمنزلتی عند الله تعالی اینک تمام بیرون داده است. وای محبوب ~~این سخن را جزاین فقیر کسی نداند و هرکه داند و رسد مزید او را باد! ای محبوب ~~در این بیتها نیک تأمل کنی. رباعی # من از تو به جز عشق نجویم به جهان هجران و وصال تو مرا شد یکسان PageV01P054 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0049.png) # بی عشق تو بودنم ندارد سامان خواهی تو وصال جوی خواهی هجران # ای محبوب، تأمل شافی و تفکر وافی فرمایی، آنچه باقی ماند به حضور حل ~~کرده شود، اما وقتی که خصوص و خلوص احرام ماگیری، حل کرده آید. پس ای ~~محبوب، مستغرقم نمی دانم که عشق خالق را میگویم یا عشق خلق را ؟! یعنی در ~~مصر این فقیر در انجیل خوانده که خدای تعالی میفرماید: الا طال شوق آلأبرار إلی ~~لقائی و أما الی لقائهم لأشد شوقا منهم. ای محبوب زهی ms048 کار و زهی بار! ای محبوب ~~عشق1 بر سه نوع است: عشق اکبر وعشق اوسط وعشق اصغر، اما عشق اصغر ~~عشق ماست با خدای تعالی و عشق اکبر عشق خدا یتعالی است با بندگان و عشق ~~اوسط را بیان کردن نمی توانم که اهل ظواهر مختصر فهم آمده إن شاءالله تعالی ~~شمهای به روزگاری بر آن محبوب نبشته آید. هرگاه که بر آن محبوب همزه الم غمزه ~~زند بعده قدری عشق اوسط بر آن محبوب خواهم نبشت. # اما ای محبوب آفتاب که در کمال اشراق خود جلوه کند، عاشق را از آن قوتی و ~~حظی نباشد و چون ای محبوب آفتاب خود را در سحاب جلوه دهد، عاشق را از آن ~~قوتی رسد کما قال علیه السلام: انلله تعالی سبعین الف حجاب مننور و ظلمة لوکشفها ~~لآخرقت سبحات وجهه کل من أدرکه بصره، یعنی ای محبوب این حجابها از نور و ~~ظلمت است، اما مر اهل خواص را حجابها صفات خدای تعالی باشد و عوام را جز ~~این حجابها هزار اندر هزار حجاب باشد، بعضی ظلمانی و بعضی نورانی. ظلمانی ~~چون شهوت و غضب و حسد و بخل الی سائر الاخلاق الذمیمه و حجابهای نورانی ~~چون حب نماز و روزه و صدقه و تسبیح و اذکار و ورد و تلاوت و قیام شبها الی ~~سائرالاخلاق الحمیدة. در این محل ای محبوب چه گویم و با که گویم؟ # المقصود ای محبوب تحقیق بدان که آفتاب الله نور السموات و الارض بی آئینهآ ~~محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم دیدن، دیده بسوزد. هم به آثینهآ احمدی ~~جمال احدی توان دیدن. یعنی بی آئینه دیدن جمال معشوق محال است. پس ای ~~محبوب، درون پرده دیدن ضرورت شد. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را بر آن PageV01P055 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0054.png) ~~محبوب تجلی کند! مثنویات ~~گر کسی را تاب بودی یک زمان شاه روی خویش بنمودی عیان ~~لیک چون کس تاب دید او نداشت ms049 لذتی جز در شنید او نداشت ~~با جمالش عشق نتوانست باخت1 وز کمال لطف خود آئینه ساخت ~~روی او از آئینه میتابدش هر کسی از وی نشان میبایدش # پادشاه خویش را در دل ببین عرش را در ذرهای حاصل ببین # هر چه نقاشی به ایشان آمدست سایهآ خورشید پنهان آمدست # گر تو را در سایه بنماید جمال عین تو خورشید بیند بی خیال2 # گر تو را پیدا شود یک فتح باب هم درون سایه بینی آفتاب3 ~~المقصود ای محبوب، آنچه گفتم عاشق مبتدی راست؛ اما چون عاشق منتهی به ~~نهایت و ان الی ربک المنتهی نزول کند، پس منتهی را پرده و آئینه جز پردهآ کبریای ~~عظمت خدای تعالی دیگر نباشد، کما قال آلنبی علیه السلام لیس بینهم و بینی أن ~~ینظروا إلی ربهم فی جنة إلآرداء الکبریاء علی وجهه و در شب سبحان الذی أسری بعبده ~~حضرت رسالت علیهالسلام را ردای عشق آیینه چه بود؟ این بود که لقد رأی آیات ~~ربه الکبری. بعضی صحابه، جز علی رضی الله عنه، پرسیدند که این آیة الکبری ~~چیست وچه بود؟ فقال علیه السلام لیس بینی و بینه إلا حجاب من یاقوتة بیضاء فی ~~روضة خضراء. وای محبوب در این آیه و قربناه نجینا امام مجاهد میگوید که بالای ~~عرش هفتاد حجاب از نور و ظلمت است. چون موسی علیهالسلام از این خبریافت ~~سلوک آغاز میکرد. ندایی شنید که یا موسی هذا مقام و منزل مخصوص بحمد ~~علیه السلام و أمته و ای محبوب، حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~گفت: أنا غیور از غیرت کمال او ، حضرت ذوالجلال با موسی که کلام شد اما به PageV01P056 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0051.png) ~~واسطهآ او شد کما قال الله تعالی و ما کنت بجانب الغرب إذا قضینا إلی موسی الأمر و ما ~~کنت من الشاهدین أی منالحاضرین، یعنی ای محبوب، فرمان شد جینا قالب مبارک ~~تو حاضر نبود اما روح تو که شجرهآ وحدت ms050 است از بیان کنت نبیا و ادم بین الماء ~~والطین حاضر بود که من الشجرة ان یا موشی نیکو تأمل کنی. یعنی ای محبوب، هیچ ~~یکی را [از] طایفهآ انبیا بی او کلام نیست. اما ای محبوب تفهم کامل باید که در اسرار ~~معانی که در بحرالمعانی - که کتاب آن محبوب است - تا خیری دریابد اما هر کسی ~~که دریابند. و ای محبوب نکتهآ دیگر که دانستهام و مشاهده کردهام اگر دربیان آریم، ~~عقول اهل آسمان و اهل زمین مدرک نباشد، اما بر آن محبوب به روزگاری به رموزی ~~خواهم گفت. إن شاءالله تعالی جمال این چند بیت بر آن محبوب تجلی کند. غزل ~~آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد # امسال در این خرقهآ زنگار برآمد ~~آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی # آنست که امسال عربوار برآمد ~~آن یار همان است اگر جامه دگر شد # او جامه دگر کرد و دگر بار برآمد ~~آن باده همان است اگر شیشه بدل شد # بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد ~~این نیست تناسخ سخن وحدت محض است # کز جوشش این قلزم ذخار برآمد ~~گفتار رها کن بنگر آینهآ غیب # کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد1 # المقصود، ای محبوب، سر چیست که حجابها نهادند؟ سرآن است تا عاشقان را ~~روز به روز دیدهها پخته گردد، بعده محرم رؤیت لقاءالله شوند. ای محبوب اگر ~~جمال آلشت بربکم بر تو جلوه کردی و سماع وان احد منالمشرکین اشتجارک فاجزه PageV01P057 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0056.png) ~~حتی اسمع کلام الله می شنیدی، والله او را می دیدی و کلام بی حرف و صوت را ~~می شنیدی. امید است که بینی و شنوی. پس ای محبوب جمال آلشت بربکم را ~~حجابها برگماشت تا به واسطه حجابها بعضی را فراموش شد و بعضی را خود هیچ ~~راه ندهند و کار بعضی موقوف آمد که چیزی در قیامت دانند و بینند و بعضی که در ~~عشق برخوردارند ms051 میبینند و کلام بی واسطه میشنوند. ~~وای محبوب مدت شصت سال است که در علم ظاهر بودم و در کمالات ~~می کوشیدم و از محبوب ازل و مقصود ابد غافل بودم. مدت سی و سه سال است ~~می بینم آنچه دیده مینماید و میشنوم آنچه میشنواند، چنانچه درویشی میگفت ~~که سی و چند سال است که خلایق می دانند که ما را میبینند اما من غیر او نمی بینم ~~و مدت مذکور است که خلایق می پندارند که با ما میگویند و من غیر او نمی گویم. ~~ابیات1 # گرچه پیر راه بودم شصت سال می ندانم در چنین راه این قدر # هر که را در عشق دل از جای شد تا ابد او پند نپذیرد دگر2 # المقصود ای محبوب، چه کنم؟ ظاهرهای اهل ظواهر و عقول عقیم اهل شرایع ~~حائل است والآنه، رخت عشق لم یزل را بر صحرای ابد زنم و آنگه ای محبوب ~~شمهای را بگویم آن را مستمع نیست یعنی آنچه من از و عندهأم آلکتاب بی حرف و ~~صوت را در حرف و صوت گویم، خلق ندانند و آنچه خلق میگویند سی و [سه] ~~سال است که از آن توبه کردیم و آنکه میگفتیم هیچ غرضی حاصل نشد. # ای محبوب نااهلان عشق را حجاب، غفلت است وبعضی را حجاب طاعت ~~بود. عبادت و علم ظاهر با عقل عقیم و ادراکهای سقیم پیش ایشان داشته است تا ~~به بعد غفلت و عطلت ماندند و لایق و محرم آن حضرت نبودند، از سبب آن که از ~~نظر عشق افتادند که لقد کنت فی غفلة من هذا و در جای دیگر فرموده که یعلمون ظاهرا ~~منالحیوةالدنیا و هم عن الاخرة هم غفلون. یعنی ای محبوب کار عشق همه معنی PageV01P058 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0053.png) ~~است، غافلان را از معنی چه بهره؟ زیرا که این غفلت نشان بی دولتی است. اما ای ~~محبوب، غفلتی که از سعادت خیزد آن را سهو خوانند و ms052 آن سهو را درراه او نهند، ~~آن خود نوعی دیگر است، چنانکه حضرت رسالت علیهالسلام فرموده که انی لا ~~اسهو و لکنی أسهنی یعنی خواجه علیه السلام والصلوة، گفت که مرا سهو نیفتد اما در ~~راه من سهو نهادند، از آنجا ابوبکر صدیق رضی الله عنه گفت یا لیتنی کنت ~~ذلک آلسهو یعنی گفت ای کاشکی من سهو محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~بودمی. اگر چه سهو میخوانند اما سهو حضرت رسالت علیهالسلام یقین انبیای ~~دیگر است و حضرت رسالت علیهالسلام هم از این سهو خود رمزی نموده است و ~~گفت که حبب إلی من دثیاکم ثلث : الطیب والنساء و قرة عینی فی الصلوة، سهو محمد ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم همین بود که واسطه شد که در بیست و سه سال ~~بعد از مبعوث [ شدن] فیض کلام ربانی بر بیگانه و یگانه رسانید، همین سهو محبت ~~سوی الله بود و اگرنه دنیا از کجا و دین از آن کیست و خلایق از کجا هست؟ امت ~~محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم ازکجا؟ مالی وللدنیا و ماللد نیا و مالی علم من ~~علم پس ای محبوب محیط عشقم را پایانی نیست، آنچه از مکتب الرحمن علم القرآن ~~یافتهام چیزی هم از آن مکتبخانه در قلم میآرم، اما بر همت و حوصله سامعان نه ~~متکلم، تکلم میکنم. فرد # گرچه بود از عشق جانم پر سخن یک نفس ماند زبانم کارگر # تأمل در این بیتها کند. # غزل ~~آنچه من در عشق جانان یافتم کمترین چیزها جان یافتم # فون درافتادم به پندار بقا در بقا خود را پریشان یافتم # ن بدیدم آشکارا روی دوست صد هزاران راز پنهان یافتم # فنا در فنا در فراوان یافتم ~~چون فرو رفتم به دریای فنادر ف # پنداری که این دریای ژرف نیست دشوار و من آسان یافتم # در دل عطار سوزان یافتم ~~شمعهای عشق از سودای دوست PageV01P059 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0058.png) ~~صدهزاران ms053 قطره خون از دل چکید تا نشان قطرهای زان یافتم1 ~~و ای محبوب مکتوبات دیگر نیز هم از این معنی که مانده است نبشته آید ~~ان شاءالله تعالی. باید که حرفی فروگذاشته نشود. کتابت جمیع تقریرات خود ~~بنویسد. سالها در دل بود، آنچه در دل میباشد بی حرف و بی صوت میباشد و در ~~این میبودم محبوبی ظاهر شود که از این علم بی حرف وصوت در حرف صوت ~~آرم تا بحرالمعانی جمع گردد، آن واسطه آن محبوب شده است بعده مکتوب ~~میگردد. بیت ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمیگنجد حدیث حال مشتاقی # تت هذه المکتوب الشریف فی یومالجنعة الرابع من شهر جمادی الآخر أزبع وعشرین و ~~ثمان مائة سنهآ 824 ه. PageV01P060 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0055.png) # برادرم اعز محترم، ملک محمود دام طالبه و مدام شوق غالبه، سلام و دعا از ~~محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی موجب ~~شکر است. خلاصهآ صحیفه مبنی بر آنکه غزل # از آن کوه قاف، آمد عنقای عشق باز برآمد زجان نعره و هیهای عشق # تا شکند زورق، عقل به دریای عشق ~~باز برآورد عشق، سر به مثال نهنگتا شکند زورق، عا ~~سینه گشاده است فقر جانب دلهای پاک در شکم طور بین سینهآ سینای عشق # عشق ندای بلند کرد به آواز پست کای دل، بالا بپر، بنگر بالای عن # ای برادر علمای ظاهر مختصر فهم آمدند بنابراین به تفهم عقول، قلم در کار ~~است معذورم دار. المقصود ای برادر، مبتدی را که دنیا یا دین حجاب او شده است ~~و عشق ازل در میان دل او مخفی مانده است، چون در این جهان و در آن جهان ~~محجوب آمد و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی پس او راه به اسرار عشق ~~نیابد، وای برادر چون ترا عشق ازل شیفته و مدهوش گرداند، بعده از حظوظ دینی ~~و دنیاوی تبراگیری، یعنی ms054 حجب دارین از تو وداع کنند و کسی را که ای برادر حجب ~~حظوظ کونین در باطن مقدار کنجد دانه است، پس او این معنی نداند که مرا چه ~~معنی است. چنانکه ای برادر کودک نادان ده ساله زنان را دوست دارد، اما هنوز PageV01P061 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0060.png) ~~اهلیت فراش ندارد تا به وقت بلوغ و چون بالغ شود قصد مراد کند و اگر مراد یابد ~~فهوالمراد واگرنیابد، حب و اقتضای شهوت بلوغ سر از درون او برکند و در طلب ~~مقصود خود باشد. پس ای برادر جمال لیلی با عشق مجنون میگوید که ای عشق ~~مجنون اگر من غمزه زنم، اگر صد هزار مجنون صفت باشد، هم از پای درآیند و ~~افتادهآ غمزهآ ما شوند و عشق مجنون نیزگوید که ای جمال لیلی، فارغ باش اگر غمزهآ ~~تو مجنون را فنا دهد اما وصال ولطف تو نیز به بقا رساند و در مقام اعلی در هر ~~لحظه ولمحه بنوازد، ابیات # وصل تو گنجیست هم پنهان ز خود هر که گوید یافتم دیوانهایست # وصل آن کس یافت کز خود شد فنا هر که فانی شد ز خود مردانهایست # گر مرا از وصل خود فانی کنی باقیت بر جان من شکرانهایست1 # پس ای برادر، محرم حضرت عشق باش که محرمان عشق خود دانند که عشق ~~چه حالت است و نااهلان را از عشق جز ملامتی نباشد، خلعت عشق خود هرکسی ~~را نپوشاند3، نامردان ومخنثان را با عشق چه کار؟ ابیات # تا نباشد همچو موسی عاشقی آن عصا در دست ثعبان کی شود؟ # از کف گل، کان وجود آدمیست آنچنان خورشید پنهان کی شود؟3 ~~پس ای برادر هر که لایق عشق آمد او حضرت عزت جل و علاء را شاید وهرکه ~~عشق را نشاید، حضرت عزت جل و علاء را نیز نشاید، چنانکه بزرگی اشارت کرده ~~است و میگوید علیکم بدین العجائز به غایت نیک گفته است، یعنی ای عاجز اگر تو ~~نیز سودای ms055 عشق نداری، پس ابلهی اختیار کن که أکثر اهل آلجنة البله پس طالب ~~جنت را خواجهآ عالم علیه السلام ابله خواند، ضرورت ابلهی باشد که او را برای در و ~~گوهر آوردهاند و او به مهره قناعت کند زهی ابله و نادان! مثنوی # حضرت حق هست دریای عظیم قفطرهای خردست جنات النعیم PageV01P062 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0057.png) # 63 # ر که داند گفت با خورشید راز کی تواند ماند از یک ذره باز # وی یک شبنم چرا باید شتافت چون به دریا میتوانی راه یافت # هر که کل شد جزو را با او چه کار هر که جان شد عضو را با او چه کار1 # وای برادر، جهانی خلق طالب بهشت آمدند و یک کس طالب عشق نیامد. از بهر ~~آنکه بهشت نصیب نفس و دل باشد و عشق نصیب جان آمد، حقیقت هزار کس ~~طالب مهره باشند و یکی طالب گوهر نباشد زیراکه عشق واسطهآ وصال جانان است ~~وهر مختصر همت راکی باشد؟ غزل ~~عشق جمال جانان دریای آتشین است گر عاشقی بسوزی زیرا که راهش این است ~~تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد رهرو ول قدم در این ره بر چرخ هفتمین است ~~کاریست سخت مشکل اندر ره حقیقت از هر هزار سالی یک مرد راه بین است2 # المقصود ای برادر، جوهر جان را عرض عشق است هیچ جوهر نیست کنه از ~~عرض خالی باشد و جوهر بی عرض نتواند بود، چنانکه حضرت رسالت ~~علیه السلام رمزی نموده إذا أحب الله عبدا عشقه و عشق علیه فیقول الله تعالی عندی ~~نت عاشق و محب و آنا عاشق لک اردت أم لم ترد یعنی حضرت خواجهآ عالم ~~علیه السلام فرمود که خدای تعالی بندهآ خود را عاشق خود گرداند آن گاه بر بندهآ ~~خود عاشق شود و بگوید ای بندهآ من، تو عاشق و محب مایی و ما عاشق و محب ~~توایم، اگر خواهی و آنکه نخواهی. پس ای برادر جوهر ms056 ذات یگانه را عرض جز ~~عشق نیست و عشق خدای تعالی جوهر جان ما آمد و عشق ما او را عرض آمد. ~~یعنی عشق ما او را عرض و عشق او جان ما را جوهر. اگر چنانکه عرض بی جوهر و ~~جوهر بی عرض ممکن بودی، عشق بی معشوق و معشوق بی عشق نیز ممکن ~~بودی و هرگز ممکن و جایز نباشد، زیرا که عشق و عاشق بی معشوق نیز ممکن ~~بودی و هرگز ممکن و جایز نباشد، زیرا که عشق و عاشق و معشوق در جان به PageV01P063 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0062.png) ~~یکدیگر قائم باشند وهرگز میان این هر سه غربت نباشد، چنانکه شیخ ابوسعید ~~ابوالخیر قدس اللهسره در این بیتها بیرون داده است. رباعی1 ~~چون آب و گل مرا مصور کردند جانم عرض و عشق تو جوهر کردند # تقدیر و قضا چونکه قلمتر کردند عشق تو و جان ما برابر کردند # پس ای برادر، مطرب شاهد بایستی تا این بیتها را بر طریق آلست بربکم سماع در ~~دادی، این فقیر و آن محبوب حاضر بودندی، بعده از این سماع معلوم شدی که ~~عشق چیست و شاهد بازی چه نوع است؟ و چون ای برادر در این سماع ما مشاهده ~~یابی، آنگاه بت پرستی تو را قبول کند، مستی و بد مستی از تو صادر شود، کون و ~~مکان تو را خادم گردد. آن گاه در بسم الله بر تو گشاده شود و تو نقطهآ باء بسم الله ~~شوی چنانکه شبلی هم از این مقام تمآم بیرون داده است و گفت انانقطة باء بسم الله ~~یعنی شبلی را کسی پرسید که کیستی؟ گفت من نقطهآ بای بسم الله هستم. پس ای ~~برادر نقطةآ بای بسم الله از اصل بای بسم الله وغیر بسم الله نیز نباشد. اصل بسم الله ~~را به نقطهآ باء حاجت است که اظهار یسم الله بدان گردد. الله تعالی جمال مثنوی این ~~فقیر را بدان برادر تجلی کند. ms057 مثنوی # حرف خود بی نقطه کی باشد پدید نقطه را در حرف هر کس خود ندید # نقطه از تعداد اگر آری برون کاملی باشی و مرد ذو فنون # این سخن والاتر است از کفر ودین نیست مشکل هر که را باشد یقین # فهم من فهم. معذورم دار ای برادر، هنوز اسرار پوشیده در قلم میآرم و آنچه از ~~مکتب من لدن از دولت قطب عالم قدس الله سره حاصل وکشف این فقیراست به ~~روزگاری [به آن] برادر خواهم نبشت ان شاءالله تعالی. اما آنچه امروز در قلم میرود ~~علمای ظاهر چه دانند و چه توانند گفت؟ روزگاری باید که از کلام این فقیر چیزی ~~فهم کنند. چنانکه خدمت شیخ الشیوخ شهاب الدین سهروردی و سلطان ابوسعید ~~قدس الله سرهما برای ملاقات ابن عربی صاحب فصوص در دمشق رفتند. چون ~~خدمت شیخ الشیوخ ملاقات شیخ محیالدین کردند و بازگشتند، ابن عزت پسر PageV01P064 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0059.png) ~~شیخ محی الدین، پدر را پرسید که شیخ الشیوخ را چون یافتند؟ شیخ محی الدین ~~فرمودند که مولانا شهاب الدین سهروردی عالم است در مقامی است که از فصوص ~~من چیزی فهم کند. مراتب کلام این طایفه بر این نوع است. بیچاره اهل ظواهرکجا و ~~این کلام من از کجا؟! آلعلم علمان علم البر و علم البحر، علم بر آموختهآ خلق است و ~~علم بحر آموختهآ حق است واهل ظواهر از تفهیم علم حق قاصر فهماند. والله اگر ~~این فقیر از علم بحر سخنی گوید و یا در قلم آرد کونین نیست شود و در عدم پیوندد. ~~ای برادر شاهد ماکیست و ما شاهد کیستیم؟ عشق بر سه نوع است، در مکتوب اول ~~شرح کردیم. اما عشق کبیر و عشق اوسط هم در این شاهد و مشهود بیان این دو ~~شاهد نمودیم و ای برادر در بدایت عشق فرق در میان شاهد و مشهود است و چون ~~به نهایت عشق شود فرق نباشد. یعنی چون عشق و ms058 مشهود یکی شود، شاهد ~~مشهود گردد و مشهود شاهد، کمال اتحاد و یگانگی پدید آید. رباعی ~~آن را که حیاتش آن بت شاهد نیستدر مذهب کفر زاهد و عابد نیست ~~کفر آن باشد که خود تو شاهد باشی چون کفر چنین است کسی واحد نیست ~~اما ای برادر، تمامی بیان شاهد و مشهود در این مکتوب نمیگنجد در مکتوب ~~دیگر تمام بیان کرده آید پس ای برادر مذهب و ملت محبان خدای تعالی چیست و ~~کدام است؟ یعنی محبان حضرت عزت جل و علا بر مذهب وملت ابوحنیفه و ~~شافعی و غیرهما نباشد، بلکه ایشان بر ملت و مذهب عشق خدای تعالی باشند. ~~یعنی چون خدای تعالی را ببینند لقاء حضرت صمدیت جل و علا دین و مذهب ~~ایشان باشد وچون محمد را علیه السلام بینند لقای حضرت علیه السلام ایمان ~~ایشان باشد، چون ابلیس را بینند کفر ایشان باشد. دین و ایمان و کفر محققان بر این ~~مشاهدات است و به تقلیدات نیست، از اینها گذشتهاند و گذاشتهاند. باید که آن ~~برادر مقصود دین و ایمان و کفر به کلمات این فقیر روشن کند. الله تعالی کلمات این ~~فقیر را بر آن برادر تجلی کند. غزل ~~دین ما روی و جمال و طلعت شاهانه است PageV01P065 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0064.png) ~~از جمال خد وخالش عقل ما دیوانه است # وز شراب عشق او هر دو جهان میخانه است ~~روح ما خود آن بت است و قلب ما بتخانه است # هر که را ملت نه این است او زما بیگانه است ~~و باز از این روشنتر شرح کنم ای برادرم خد و خال و زلف و ابروی معشوق با ~~عاشق چه میکند؟ تا ای برادر نرسی هرگزندانی که خد و خال معشوق جز چهرهآ ~~نور محمد (ص) رسول الله مدان که اول ما خلقالله تعالی نوری یعنی نور احمد خد ~~و خال شده است بر جمال نوراحد و آنکه برهان بجویی در جمال کلمه ms059 مشاهده کن ~~کملا اله لا الله محمدرسول الله زیرا که اگر کافری هزار سال کلمه بگوید بی خال والله ~~هرگز مسلمان نشود، مجردی که خد و خال در قال آورد، حسن و جمال به کمال آید. ~~در این محل نکته است مراین فقیر را ان شاءالله تعالی چون خاطر آن برادر قبول کند ~~نبشته آید و امید است که به غیر نوشته مشاهده و معاینه خواهد کرد. قطعه # خال که افتاده تو را بر لبت هندوکی ملک سلیمان گرفت # ملک ابد گشت مسلم ورا1 لعل تو آن کس که به دندان گرفت # این سخن آن کس چو محمد به شوق زیر لب آن لعل بدخشان گرفت ~~پس ای برادر اگر در میان خد و خال و زلف دلم گم نیستی آن گاه بگفتمی که این ~~خد وخال و زلف معشوق با عاشق چه سرها دارد و اما ای برادر چون دلم ضال شد ~~و در انک لفی ضلالک القدیم درآمد و در میان خد و خال متواری گشت، پس ای ~~برادر این دل را کی باز آرم؟ و اگر دست خواهم آورد بر آن برادر چیزی خواهم ~~نبشت اما بر آن برادر فرض شده است که حیات ما را بخواهد. رباعی # آن بت که مرا داد به هجران مالش2 دل گم کردم میان زلف و خالش # پرسند رفیقان من از حال دلم آن دل که مرا نیست چه دانم حالش # چون در مقام خواهی رسید کافری را به جان خواهی خرید که خد و خال و زلف ~~معشوق جزکفر و زنار دیگر چه فایده دهد؟ چون ای برادر برسی و بینی آنگاه این PageV01P066 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0061.png) ~~فقیر را معشوق و عاشق معذور داری در گفتن و نوشتن این کلمات. هرگز مسلمان ~~کافر دیدی؟ که از حسن و جمال محمد رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم جمله ~~مؤمنان کافر شدند و هیچ کس را علم و خبر نیست. چون بر ms060 سر حد ایمان رسند و ~~بت و بت پرستی بینند که بر درگاه لآاله الا الله محمد رسول الله نقش شده است و ~~ایمان کامل به ظهور آمد وناقصان واهل ظواهر به عدمیت پیوسته وکمال دین و ~~ملت و مذهب که ماورای شش جهت است، مشاهده گشته. معلوم برادر باد چشم و ~~ابروی شاهد گذاشت، نور سیاه - که بر بالای عرش است - از دولت قطب عالم ~~مشاهده کردهام اما إن شاءالله تعالی تو را نیز مشاهده گردد و آن گاه بدانی و آن نور ~~سیاه نور سیاهی چشم و ابروی احمد است که اختیار خلعت ابلیس است که نسبت ~~به انوار الهی آن را ظلمت خوانند برای ظهور نور، چنانکه شب ظهور روز است شیخ ~~ابوالحسن قدس الله سرهالعزیز در این بیتها شرح کرده است. رباعی # دیدیم نهان گیتی و اهل دو جهان و از علت و عار برگذشتیم آسان # أن نور سیه ز لا نقط برتر دان زان نیز گذشتیم نه این ماند و نه آن1 # و ای برادر، این نور و کان من الکافرین خلعت ابلیس آمده است که شمشیر ~~فبعزتک لاغوینهم أجمعین کشیده است و در ظلمات فیالبر والبحر، فضولی و ~~خودرایی، اختیار کرده است. المقصود ای برادر کسی که شاهد را با خد و خال و ~~زلف و ابرو و چشم ببیند، لازم آید که منصوروار انا الحق گوید و بایزیدوار سبحانی ~~گوید فهم من فهم. هر چند میخواهم که سخنی بدمستی نگویم، از جهت بیخودی ~~میافتد معذ ورم دار، ببین که شیخ ما قدس الله سره چه میگوید. غزل ~~آن را که حیاتش آن دل و دلبر نیستآن خال و خد و آن لب چون شکر نیست ~~نان و دل چو ابرو و زلف ببرد در هر دو جهان مشرک و هم کافر نیست # فر رفتنت باور نیست زیرا که از او جز او دگر در خور نیست2 # ای برادر، قومی را هر لحظه در ms061 خرابات خانه فأهمها فجورها شربت قهر و کفر ~~دهند و قومی را در کعبهآ و تفوایها و انا مدینة العلم و علی بابها شربت لطف3 دهند و PageV01P067 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0066.png) ~~شربتها علی التواتر والتوالی درکار است وهر دو طایفة هل من مزید می سرایند و در ~~کعبهآ عند ملیک مقتدر از شربت و سقهم ربهم شرابا طهورا مستیهاکنند و طایفهآ دیگر ~~فالهمهافجورها بی عقلی کنند که مستغرق یوسوس فی صدورالناس باشند. ای برادر ~~خلایق از ابلیس نامی شنیدهاند و نمی دانند که ذات حضرت محمد رسول الله صلی ~~الله علیه و سلم [را] دو صفت آمد: صفتی قهری و صفتی لطفی. اگر اهل ظواهر را ~~مشکل آید، هم از کلام مجید تفهم کنند که یضلبه کثیرا و یهدی به کثیرا یعنی قومی ~~را سیاهی زلف سد راه شد که واللیل اذا یغشی و قومی را نور او حجاب ظلمت پاره ~~پاره کرد والضخی و دیگر والشمش و اهل ظواهر ابلیس را نامی شنیدهاند و چه ~~دانند. ابیات 1 # هر که زلفش دید کافر شد به حکم وانکه رویش دید ایمان بازیافت # آفتاب هر دو عالم آشکار زیر زلف دوست پنهان بازیافت # طالب دردست عطار این زمان کز میان درد درمان بازیافت2 # ای برادر، امروز بایزید بایستی که کلمات این فقیر را ادراک توانستی کردن و ~~منصور بایستی که جان خود هم در این کلمات دیگر بار مشرف دار شدی و رمزی از ~~اویس قرنی معلوم کن که چه میگوید و هر دو مقام را جلوه گری میکند که در این ~~حالت که مقالت این فقیر است اوگفت ان الکفر والإیمان مقامان من وراءالعرش ~~حجابان بین الله و بینالعبد یعنی گفت ایمان و کفر هر دو حجاب شد میان خداوند و ~~بنده. پس ای برادر مرد را باید نه کافر باشد و نه مسلمان تا آنکه در کفر و در ایمان ~~باشی در این دو حجاب باشی، اما عاشق باشی چون تو ms062 عاشق شدی کفر و ایمان هر ~~دو سرگردان و جویان تو باشند و تو را بجویند جایی نیابند. باید که در این مثنویات ~~خوض بسیارکنی تا ترا مشاهده گردد. مثنوی # گر تو را گویند از ایمان برای ور خطاب آید تو را کز جان برای PageV01P068 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0063.png) # 69 ~~تو که باشی این و آن را برفشان ترک ایمان گیر و جان را برفشان ~~منکری گوید که این بس منکر است عشق گو از کفر و ایمان برترست ~~عشق را با کفر و با ایمان چه کار عاشقان را لحظهای با جان چه کار ~~عاشق آتش بر همه خرمن زند اره بر فرقش نهند او تن زند1 ~~هر که را در عشق محکم شد قدم درگذشت از کفر و از اسلام هم ~~چون تو را این کفر و این ایمان نماند این تن تو گم شد و این جان نماند ~~بعد از آن مردی شوی این کار را مرد باید این چنین اسرار را ~~پای درنه همچو مردان و مترس درگذر از کفر و ایمان و مترس ~~چند ترسی دست از طفلی بدار باز شو چون شیرمردان پیش کار2 ~~زهی حدیث نافع! و ای برادر این معنی عاشق منتهی راست، بعده عاشق منتهی ~~جز در حجاب کبریای الله و ذاته نباشد که خواجهآ عالم علیهالسلام رمزی از این ~~طایفه نموده که لی مع الله وقت لأیسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل این مقامیست ~~که نبی مرسل و ملک مقرب را اطلاعی نیست؛ اما ولا ولی نگفته زیرا که اولیای امت ~~او را مقام خواجهآ عالم علیه السلام است که گفته قال علیه السلام إن لا غرف أقواما ~~منأمتی فی لیلة المغراج منزلتهم زلتی عند الله تعالی، فهم من فهم رباعی ~~از عشق نشان جان و دل باختن است واین کون و مکان هر دو برانداختن است ~~گه کافر و مؤمن شدن ای جان جهان با این دو مقام تا ابد ms063 ساختن است ~~پس ای برادر، از عشق الله که عشق اکبر است هیچ نشان نمیتوان دادن اما به ~~روزگاری بر آن برادر خواهم داد، ان شاءالله تعالی؛ اما حیات ما بخواه. رباعی ~~این عشق تو بینشان جمالی دارد در اصل وجود خود کمالی دارد ~~هر لحظه به مثل تو خیالی دارد این عشق دریغا که چه حالی دارد ~~ای برادر مقامات عشق را در حالات عاشقان نهایتی نیست، در مکتوبی دیگر نیز PageV01P069 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0068.png) ~~شرح افتد. بیت ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمیگنجد حدیث حال مشتاقی # تم هذه المکتوب الشریف [فی] السایع والعشرون من الشعبان أربع و عشرین وثمان ~~مائة. سنهآ 824 هجری. PageV01P070 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0065.png) # برادرم اعز محترم ملک محمود شیخا، دام طالبه و مدام شوق غالبه، دعوات و ~~صنوف تحیات از محمد حسینی به کرم قبول فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی موجب شکر است، غرض صحیفه مبنی بر آنکه غزل ~~عشق اندر فضل وعلم و دفتر [ و] اوراق نیست # هر چه گفت و گوی خلق آن ره رهآ عشاق نیست ~~شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد # کین شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست ~~عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم # کین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست ~~تا تو مشتاقی بدان کین اشتیاق تو بتیست # چون شدی معشوق از آن پس هستی مشتاق نیست1 # المقصود ای برادر، عشق حلیهآ تمثل دارد و اگر تمثل نداشتی همه روندگان راه ~~کافر شدندی، از جهت آنکه هر چیزی راکه در اوقات اکثر بریک شکل و بریک حال ~~بینند از دیدن آن چیز2 ملالتی خیزد، هرگاه که ای برادر هر لحظه و هر لمحه بر جمال PageV01P071 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0070.png) ~~زیاده و شکل افزونتر بیند، عشق زیاده شود و ارادت دیدن مشتاق مزیدتر گردد. ~~زهی حدیث نافع! پس ای برادر یحبهم هر لحظه تمثلی دارد مریحبونه ms064 را ویحبونه نیز ~~کذلک. پس در این مقام محبوب را به جمال دیگر بیند به عشقی کمالتر و شوقی ~~تمام تر. رباعی # هر روز ز عشق تو به حالی دگرم و از حسن تو در بند جمالی دگرم # تو آیت حسن را جمالی دگری من آیت عشق را کمالی دگرم ~~ای برادر، قوت و حظ معشوق از چیست؟ عاشق نصیب از چه یابد؟ و عاشق ~~خود به چه زنده است؟ اما از عشق بیانی و عیانی نتوان کرد جز به رمزی و مثالی و ~~اگر از عشق چه گویند و چه نشاید گفتن؛ و اگر عشق به زیر عبارت آمدی و در ~~اشارت گنجیدی، فارغان روزگار و طالبان عقبی دون پروردگار از صورت و معنی ~~عشق فارغ نشستندی و محروم از جمال عشق نبودندی و محجوب نگردندی. ~~ابیات ~~ای عشق دریغا که بیان از تو محال است # حظ تو ز خود باشد و حظ از تو محال است ~~انس تو بهابرو و به آن زلف سیاه هست # قوت تو ز خد است و حیات تو ز خال است ~~اسم تو شریعت است و عین تو گناه است # جان و دل ما تویی دگر خود همه قالست ~~المقصود ای برادر، معشوق چون قسم یاد کند یعنی چون معشوق با عاشق ~~غمزه زند و سوگند خورد و بگوید که به موی تو و به روی تو یعنی والیل اذا یغشی ~~والشمس و ضحیها و ای برادر اهل ظواهر و علمای جهل این شمس را ستاره ~~میدانند، اما این شمس آفتابی است که آن را نور محمد خوانند که أول ما خلق الله ~~تعالی نوری که از مشرق ازل طلوع شده است و این لیل نور سیاه زلف نور محمد را ~~خوانند که عزازیل در آن مغرب ابد غوطه خورده تکبر کرشمه یافت که استکبر و کان ~~من الکافرین. همچنین ای برادر والتین وآلضحی واللیل این همه قسمها به جمال ~~روی و زلف ms065 وقامت حضرت رسالت علیهالسلام یادکرده است، پس ای برادر یحبهم PageV01P072 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0067.png) ~~و یحبونه را نیک معلوم کنی، آنگاه درست آید به همگی روی در یحبهم آری که یحیبهم ~~در دل تو به همه مقام رسد، چنانکه آفتاب همه جهان را تواند بود که روی آفتاب ~~فراخ است. چون سرای دل تو همگی خود روی در آفتاب نیارد، از آفتاب هیچ ~~شعاعی نصیب نبود و ای برادر یحبهم وسعتی دارد که در کونین نگنجد و همه کس را ~~تواند بود، اما یحبونه تا همگی او را نباشی، از او شعاعی نیابی و ای برادر اگر در ~~خلوت خانه کهیعص، خم، فأوخی الی عبده ما أوحی خواهی بود آنگاه خواهی ~~دانست. رباعی # دوش آن بت من دست در آغوشم کرد بگرفت به قهر1 حلقه در گوشم کرد # گفتم صنما ز عشق تو بخروشم لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد2 # اینجا میگفتم آنچه گفتنی است، اما ان شاءالله بر آن برادر به روزگاری خواهم ~~گفت. چون دل آن برادر در مقام روح خواهد آمد و این کلمات کسی گوید و کسی ~~شنود که دل او در مقام روح آید و روح در عالم قدیم خود با قدم در خانه یاحی ویا ~~قیوم حقیقت گردد. # المقصود ای برادر، در این مقام تو را تخلقوا بأخلاق الله در خانهآ یا حی ویا قیوم ~~حاصل آید، اما اویس قرنی هم از این مقام فأوحی الی عبده ما أوحی شرح کرده است ~~و گفته اذا تمت عبودیة العبد یکون عیشه کعیش الله تعالی گفت چون بنده را بندگی ~~تمام شود، عیش بنده همچو عیش معبود باشد. واتمام عبودیت آن است که تقصیر ~~و توقیر برابر آید. این معنی از روی معاملت نبشتم اما از روی حقیت و سر آن است: ~~یعنی هر چه او را باشد که خداوندست جل و علابنده را نیز همان باشد از صفات ~~او، چون سمع و بصر و قدرت ms066 و ارادت و حیات و بقا و کلام بی جهت باقی و دائم ~~باشد. چون آن برادر در این مقام خواهد رسید، بی جهت اوصاف را در خود خواهد ~~دید، إن شاء الله تعالی. # و ای برادر ببین که شیخ ابوالحسن خرقانی در این مقام چه میگوید فقال انا اقل ~~من رب بسنتین یعنی میگوید او از من به دو سال سبقت دارد که او از من به دو سال ~~پیش افتاده است، یعنی که من از او به دوسال کمتر باشم وذکرهم بایام الله تعالی ای PageV01P073 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0072.png) ~~برادر سالهای خدای تعالی باشد هر ساعتی روزی و هر روزی هزار سال باشد و ان ~~یوما عندربک کألف سنة یما تعدون پس ای برادر علمای نادان دانند که این کفر است ~~این را شرح کنم که حقیقت است تا جمیع کلمات مرا هم بر این حمل کنی. بدان ~~برادر الله تعالی گفت کنت کنزا مخفیا فاجببت آن اعرف فخلقت الخلق. پس ای برادر میان ~~ظهور از مخفیا تا فخلفت الخلق یعنی خلقت روح هفتصد وبیست هزار سال بود - که ~~دو سال پروردگار بود - و دو سال پروردگار هفتصد و بیست هزار سال دنیا باشد. ~~پس یعنی بعد از اظهار کردن پروردگاری هفتصد و بیست هزار سال گذشته بود - که ~~دو سال پروردگار است - خلقت روح کرد. پس قول شیخ ابوالحسن خرقانی راست ~~است که او از من به دو سال سبقت دارد. چون علما فهم نکنند، پس علمای نادان ~~باشند. تا نگویی علمای ظاهر را نادان میگوید که از قضیهآ حقیقت جاهلاند و ~~می پندارند که آنچه در خانهآ ما نیست ، در خانهآ پادشاه نیزنیست و این از جهل ~~قویست. پس همه کلمات مر او را [و] اهل این مقامات را، هم بر این معانی مذکور ~~شرح کردهام حمل کنی ، چنانکه آن عاشق مشهور، حسین منصور میگوید که: بیت ~~نه انتظار نقابش کند حسین گهی # که در مقابل چشمش1 همیشه ms067 صورت اوست ~~که لافرق بینی و بین رب إلا صفتان صفة الذاتیة وصفةالقایمیة فقیامنا به وذواتنا منه ~~و ابوبکر [فورک] نیز هم از اینجا جنبید [گفت[که الفقیر هوالذی لا یفتقر الی نفسه و لا ~~الی ربه یعنی گفت فقیر آن است که نه محتاج خود بود و نه محتاج پروردگار خود، ~~زیراکه احتیاج هنوز ضعف و نقصان باشد و فقیر چون بدین کمال رسد در این مقام ~~باشد که اذا تمالففر فهو الله، وتخلقوا بأخلاق الله وهیچ مرتبه عاشق را از این بلندتر ~~نیست. اللهمارزق لک. # المقصود ای برادر، قصهآ یوسف علیه السلام احسن القصص آمده است سبب ~~چیست؟ از جهت آنکه نشان یحبهم و یحبونه دارد. ای برادر تو را آنگاه خبراز یحبهم و ~~یحبتونه شود که این آیة بر تو جلوه گری کند و ما کان لبشر ان یکلمه الله الأوخیا أو من PageV01P074 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0069.png) ~~وراء حجاب و یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء و در نقطهآ طه جمله تو را مشاهده ~~گردد و تو بینی، آنگاه بدانی که یحبهم و یحبونه چیست، زیرا که ای برادر انگبین و ~~شکر گفتن دیگر است و دیدن دیگر است و چشیدن دیگر و شدن دیگر. یعنی ~~عاشق بودن لیلی دیگر است و نام بردن لیلی دیگر است و لیلی شدن دیگر است ~~إن شاءالله آن برادر خواهد شد. یعنی چون عاشق به کمال رسد معشوق شود و ~~طالب، مطلوب گردد. چون مجنون در عشق به کمال رسید، گفتند که ای مجنون، ~~لیلی میآید. مجنون در استغراق خود بود، خود رالیلی دید و گفت که من لیلی ام و ~~لیلی در من است. بیت # عشق و عاشق محو گردد زین مقام خود همان معشوق ماند والسلام # وای برادر یحبهم و یحبونه در خلوتخانه هم سر و هم مشاهده است یحبهم و یحبونه ~~در سودای خود به یکدیگرند و میگویند که ولا یطلع علینا ملک مقرب ولا نبی ~~مرسل. قطعه # رافضی انگشت ms068 در دندان بماند هم علی و هم عمر آمیختند # هر یکی بخشند این دم هر دو شاه ملک خود با یکدگر آمیختند # روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند # الله تعالی آن برادر را بینا گرداند تا کلمات مرا مشاهده کند! اما ای برادر تو قدر ~~خود چه دانی که چه هیکلی و از دولت مصطفی صلی الله علیه و سلم تو را چه ~~قیمت است و چه قدر است ؟ هم از رسالت صلی الله علیه و سلم بشنو که در حق ~~جابربن عبدالله انصاری قدس الله سره، چه شرف بیان میکند و میگوید ای جابر ~~آن روز که پدر تو عبدالله بن رواحه کشته شد و در جنگ أحد شهید گشت گفت که ~~خدای تعالی پدر تو را یعنی عبدالله را زنده گردانید و او را بر عرش مجید برد و با ~~موسی علیهالسلام یکجا داشت و عرش مجید را مقام او گردانید، زهی دولت مشتی ~~عاشقان امت حبیبالله که کلیم الله حیران و سرگردان است! و چون ای برادر ~~موسی کلیم الله دوستی حضرت عزت جل و علاء بر مشتی مشتاقان امت ~~حبیب الله را دریافت و از حضرت جل و علاء مشاهده و مناظره کرد در میان PageV01P075 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0074.png) ~~مناجات درآمد وگفت الهی، من مشتاقان امت حبیب الله را ببینم؟ حضرت عزت ~~جل و علا از خانهآ ن والقلم صد و چهارده [هزار] بار کلام در خلوتخانه کهیعص، ~~فأوحی الی عبده ما أوحی نداکرد که یا احبائی من امة أحمد ما همه از سراپردههای غیب ~~گفتیم لبیک اللهم لا شریک لک لبیک از لذت این استماع نداء و از حلاوت جواب ~~لبیک، موسی بیهوش شد که وخر موسی صعقا و چون به هوش آمد این لذت و ~~حلاوت که و کلم الله موسی تکلیا هرگز او را نبود که با محبوبان حبیب الله شد. به ~~فریاد نامرادی خود تمناها برد وگفت اللهم اجعلنی ms069 منأمة نحمد زهی دولت من و توا ~~اما ای برادر کلام با هر یکی باشد و لیکن سر جز با محبوبان امت حبیبالله با ~~دیگری نباشد. وای برادر از وحی تاکلام بسی مراتب و درجات است ، چنانکه در ~~مقام اعلی ودر شب اسری با محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمان شد که ای ~~حبیب، من وقتهای دیگر قایل بودم و سامع تو بودی، نماینده من بودم و بیننده تو ~~بودی، اما امشب گوینده تو باش و شنونده من باشم و نماینده تو باش و بیننده من ~~باشم، پس ای برادر غزل ~~تو یوسف معنی را در چاه بلا دیدی؟ # او را به شهنشاهی در مصر کجا دیدی؟ ~~او طرفه بغداد است گر پرده براندازد # آنجات شود معلوم اینجات که را دیدی؟ ~~در شیشهآ تو بینی آمیخته با یک رنگ # گویی که دو رنگ است این پس تو چه صفا دیدی؟ ~~این عالم فانی را چون عشق به کین آمد # در خلوت روح الله عیسی زکجا دیدی1؟ ~~ای چشم اگر دیدی تو صورت حال خود # تو صورت حال خود در صورت ما دیدی # پس ای برادر، در این مقام مگر مصطفی علیه السلام معشوق بود او عاشق، زیرا PageV01P076 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0071.png) ~~که عاشق کلام معشوق را دوست دارد. چنانکه زلیخا چون از یوسف کلام شنیدی ~~بیهوش شدی و از خود برفتی و این مقام عظیم است مر عاشقان را و از این مقام ~~مصطفی علیه السلام خبر داد که لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی ~~مرسل اما و لا ولی نگفته که در مکتوب پیش از این شرح کردیم، مفهوم خواهد شد. آز ~~دولت او مرا و ترا نیز همین مقام باشد، نباید که در خاطر عاطر خدمت اخوی ~~بگذرد، چنانکه فقها و جهلا میگویند که خدای تعالی را به عاشقی و معشوقی ~~نسبت نکنید. حدیثی در مکتوب پیش از این شرح کردهام ms070 که پیغامبر علیه السلام ~~فرمودهاند اذا أحب الله عبدا عشقه وعشق علیه فیقول الله تعالی یا عبدی أنت غاشق و ~~محب و أنا عاشق لک و یحب لک اردت أم لم ترد اما معنی را از این الفاظ حمل کنند ~~ان شاءالله تعالی، مراد عاشقی و معشوقی را که چگونه بر حق تعالی اطلاق کنند و بر ~~مخلوقات چگونه اطلاق باید کرد و در دقایق المعانی شرح کامل کنم. اما بعده چون ~~آن برادر در این مقام، سلام غیب به اتمام خواهد شنید این حدیث را هم در حقیقت ~~مشاهده خواهد کرد و این تمنا روی خواهد نمود و ای برادر سلسله احمدی و ~~محمدیان دور و دراز است و در سر هر رشته هزار و هزاران ناز است. الله تعالی ~~جمال این بیتها را بر آن برادر تجلی کند. غزل ~~مها یکدم رعیت شو مرا شه دان و سالاری # اگر مه را جفا گویم، بجنبان سر بگو آری ~~مرا بر تخت خود بنشان، دو زانو پیش من بنشین # مرا سلطان کن و میدو به پیشم چون سلحداری ~~شها شیری تو، من روبه، تو من شو یک زمان من تو # چو روبه شیر گیر آید، جهان گوید خوش اشکاری ~~ز بس احسان که فرمودی، چنانم آرزو آمد # که موسی چون سخن بشنود، در میخواست دیداری1 # وای برادر، هم از این مقام این فقیر را وقتی پدید میآید، در آن وقت میگویم که ~~ای من معشوق تو و در دیگر حال میگویم که ای تو معشوق من، وقتی دیگر PageV01P077 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0076.png) ~~میگویم که ای خدای تعالی مرا از تو دردی پدید آمده است و از تو دردی دارم که تا ~~خداوندی تو بر جاست، این درد من نیز بر جای باشد. یعنی خداوندی تو همیشه ~~باشد این درد نیز همیشه باشد و از این مقام جنت مراد است اما نه این جنت که ~~الجنة جنتان جنة العوام و جنة الخواص، فی ms071 جنةالعوام حور وقصور و فی جنة الخواص لیس ~~فیهاحور و لا قصور ، و عاشقان را بهشت زندان است که آلجنة سجن العاشقین کما ان ~~الدنیا سجن المؤمنین یعنی عاشقان با خدای تعالی باشند. چه گویی خدای تعالی در ~~بهشت باشد؟ اما در بهشت خود باشد و آن بهشت است که شبلی قدس الله سره ~~العزیز خبر داد که ما ف الجنة سوی الله تعالی یعنی گفت در بهشت جز خدای تعالی ~~دیگری نیست و نباشد کماقال علیه السلام ان لله تعالی جنة لیس فیهاحور و لاقصور و ~~لا لبن و لا عسل پس عاشقان در بهشت عوام نروند، اینک همت عالی! کمتر از زن ~~فرعون نباید بود که چه میخواهد و میگوید رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة از این ~~فی الجنة بهشت خواص مراد است کما قال الله تعالی و ادخلی جنتی این «یاء» تقرب ~~است یعنی جنت من که ان لله تعالی جنه. ای برادر چون که تو در نقطهآ شبحان الذی ~~أشری بعبده عبودیت خود درست خواهی کرد، این خطاب را مخاطب خواهی شد ~~که ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وأدخلی جنی. # ای برادر روزی در سنه ثلث و خمسین و سبع مائة حضرت پیر خود قطب عالم، ~~شیخ نصیرالدین محمود را قدس الله سره پرسیدم که ما فعل الله بک ؟ فقال ادخلنی ~~إلی جنة القدس آلفزدوس یخاطبنی بذاته و یکاشفنی بصفاته یعنی فرمودند: گاهی ~~مخاطب ذات او می باشم وگاهی مکاشفهآ صفات او میکنم. بعده فرمودند که الله ~~سبحانه [ تعالی] تو را نیز این مقام خواهد داد و بعد از سیزده سال این فقیر در آن ~~مقام رسید الحمدلله رب العالمین. الله تعالی آن برادر را نیز خواهد کرد. # پس ای برادر فی عیشة راضیة فی جنة عالیة این مقام بود و قطوفها دانیة رزق این ~~مقام است و ارزاق متفاوت آمد والله فضل بعضکم علی بعض ف الرزق یعنی رزق ~~قالب ms072 در جنت عوام مر عوام را باشد و رزق قلب در بهشت خواص مر خواص را ~~باشد. اما ای برادر رزق روح هرکسی را ندهند، و بهشت اخص مر عاشقان اخص را PageV01P078 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0073.png) ~~باشد و من رزقناه منا رزقا حسنا و از آن مقام حضرت رسالت علیه السلام رمزی ~~نموده است وگفته است که لا یطلع النبیون والمرسلون برویة الله تعالی فی مقامالأولیاء ~~أمتی. # ای برادر هر چند که قلم میرانم نهایت نمی پذیرد، زیرا که سلسلهآ عشق و غلغلهآ ~~اهل عشق ابدالآباد است من أحب شیئ أکتر ذکره درکار است والذین امنوا أشد حبا ~~لله به زینهار راست محکهای بسیار با خود دارد. المقصود ای برادر محکها همین ~~است که محبوبات دیگر را دربازد و چنانکه حضرت رسالت فرمود: حبب الی من ~~دنیاکم ثلث الطیب والنساء و قرة عینی فی الصلوة، علیه السلام. اما خواجهآ عالم آنچه ~~فرموده که حبب إلی پس به صیغهآ مجهول فرمودند. همچنین مجهول دلالت میکند ~~که محبت اصلی نبود و عایشه را فرمودند که حبک فی قلبی کالعقدة علی الحبل و در ~~جای دیگر گفت اولادنا اکبادنا. پس ای برادر معلوم شد که این محبت اصلی نبود ~~بلکه مصلحتی بود. اما ای برادر نکتهآ دیگر آن است یعنی هر چیزی را دوست ~~داشتن به تبعیت یعنی تبعیت معشوق، در کمال عشق و محبت نقصان نیارد، از ~~سبب آنکه ای برادر هر چه هست فعل و صنع حضرت عزت است جل و علاء و ~~عشق و محبت با هر که خواهی باخت گویا که با فعل و صنع او میبازد. پس کمال ~~مقام عشق و عاشق آن است که همه محبتها با خدای تعالی است که هیچ مجازی ~~نیست. چنانکه مجنون در خانهای که لیلی بودی آمدی، آن خانه را طواف کردی. ~~مردمان گفتندی که این [ جا] چه میکنی او میگفت: شعر # و ما حبالدیار شغفن قلبی ولکن حب من سکن الدیار1 # آطوف إلی ms073 جدار دیار لیلی وأقبل ذالجدار و ذالدیار # ** # علی لدی العامریة وقفة لیملی علی الشوق والدمع کاتب # و من عادتی حب الدیار لأفلها وللناس فیما یغشقون مذاهب # پس دیار برای لیلی است و نه غیر لیلی کما قال الله تعالی و لله ملک السموت PageV01P079 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0078.png) ~~والآرض و ما بینهما یعنی آنچه در میان آسمانها و زمینها است همه خدای راست ~~عزوجل، و چون عاشق فعل و صنع معشوق را دوست دارد، پس ای برادر این ~~دوستی غیر معشوق نباشد، زیراکه همه موجودات و مخلوقات که اوست به فعل و ~~و صنع اوست. پس تبعیت دوست داشتن شرکت نباشد و حجاب راه محبت از ~~محبوب اصلی نباشد. نیک فهم کنی که هیچ چیز جزاو نیست در هر چه باشی و با ~~هر که باشی. ابیات # مرد میباید که باشد شه شناس گر چه بیند شاه را در صد لباس # *** ~~دایم همه جا با همه کس در همه حال میدار نهفته چشم دل جانب یار # *** ~~در یاد روی توست که مستم به بوی گل با گل مرا که دوستیست هم به بوی توست # *** ~~مباش آحول مسمی جز یکی نیستاگر چه ما همه اسماء نهادیم ~~ای برادر دو دیدن و دو نمودن، اقل و اکثر در یافتن و دانستن و غیر او دیدن ~~مغلطهآ عوام است. ای برادرکار عشق و بار عاشقان نه مختصر است، در مکتوبی ~~دیگر نیز خواهم نبشت. بیت ~~به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نمیگنجد حدیث حال مشتاقی # تم هذالمکتوب الشریف [ف] التاسع من رمضان سنة آزیع و عشرین وثمان مائة. PageV01P080 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0075.png) # برادرم اعز محترم ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعاء از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی موجب شکر است. غرض ~~صحیفه مبنی بر آنکه غزل ~~عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست # هر چه گفت و گوی خلق آن ره ms074 رهآ عشاق نیست ~~شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد # کین شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست ~~عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم # کین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست ~~تا تو مشتاقی بدان این اشتیاق تو بتیست # چون شدی معشوق از آن پس هستیی مشتاق نیست1 # ای برادر، اذا یعشها السدرة ما یغشی این سدره درخت ریوبیت است که ثمرهآ آن ~~عشق ازلی است که به صورت عبودیت آمده است. ای برادر کلمات این فقیر را ~~کسی مدرک است که او در مکتب عشق وعلمناه من لدنا علما شاگردی کرده است و ~~شراب و نفخت فیه من روحی از خمخانهآ ریوبیت نوشیده باشد و از جامهدار خانهآ PageV01P081 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0080.png) ~~احدیت قبای عبودیت پوشیده باشد که حملها الانسان، زیراکه ای برادر، در این عالم ~~هیچ بالاتر و رفیع تر از عبودیت نیست. یعنی عبودیت خالی است که بر چهرهآ جمال ~~ریوبیت مذخرست است. چنانکه شیخ ذالنون مصری گفته است که لیس بینی وبینه ~~فرق الا انی تقدمت بالعبودیة. زهی حدیث نافع! پس ای برادر جمال چهرهآ ربوبیت ~~بی خال عبودیت نعت کمال ندارد و خال عبودیت بی چهرهآ جمال ربوبیت خود ~~وجود ندارد و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون گواهی هر دو طرف میدهد، هم ~~عبودیت و هم ریوبیت را که کنت کنزا مخفیافاحببت أن اعرف بیان ریوبیت کرده است. ~~فخلقت الخلق بیان اتصال عبودیت میدهد. ای برادر نیک عاشقی و عشقبازی! ~~رباعی # معشوق هباست تا عاشق نیست ناز معشوق کجاست ~~بی عاشق و عشق حسن معشوق هباست ~~و فتوی عشق اگر چه این قول خطاست مشاطهآ حسن یار بی صبری ماست # و عزیزی دیگر نیز گفته که العبودیة بغیر الربوبیة نقصان و زوال والربوبیة بغیر ~~العبودیة محال یعنی میگوید که عبودیت بی ربوبیت نقصان و زوالی است و ربوبیت ~~بی عبودیت محال باشد والزمهم کلمة التقوی و ms075 کانوا أحق بها وأفلها این که عاشق و ~~معشوق و معشوق و عاشق لایق و مناسب آمدهاند، در این میان نسبت تمام است. ~~الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را بر آن برادر تجلی کند مثنویات ~~تو بدان کانگه که سیمرغ از نقاب آشکارا کرد رخ چون آفتاب # د هزاران سایه بر خاک اوفکند پس نظر بر سایهآ پاک اوفکند # مایهآ خود کرد بر عالم نثارگشت چندین مرغ هر دم آشکار # صورت مرغان عالم سر به سر سایهآ اوست این بدان ای بی هنر # ن بدان چون این بدانی از نخست سوی آن حضرت نسب کردی درست1 # وچون [ای] برادر نسب از معانی مثنویات این فقیر به تجلی ترا جلوه گری کند و ~~نسبت در آن حضرت بر حکم فاحببت آن اعرف فخلقت الخلق حاصل گردد، بدانی که PageV01P082 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0077.png) ~~عبودیت را با ربوبیت چه اشارت است و ربوبیت را با عبودیت چه بشارت است. ~~اشارت با بشارت و بشارت با اشارت عاشق با معشوق و معشوق با عاشق در غمزهآ ~~همزهآ «الم» مشاهده خواهد کرد، إن شاءالله تعالی و شمهای از غمزهآ همزهآ اشارت ~~در این آیه هم که ان الله اشتری من الؤمنین أنفسهم وأموالم بان لهم الجنة یعنی نفسها و ~~مالهای مؤمنان را الله تعالی به بهشت خریده است. اما دل خود از آن حق تعالی و ~~تقدس است، خریدن حاجت نیامد که در بیع نیست. پس ای برادر چنانکه ربوبیت ~~بهاء ندارد، عبودیت نیز قیمت ندارد. آن برادر این مسئله در فقه خوانده است که هر ~~بیعی که مقابل ثمن نباشد آن بیع غبن و ظلم باشد. اگر دل مقابلهآ آئینهآ الوهیت ~~نبودی ما للتراب ورب الآرباب هرگز درست نبودی و ظلوما جهولا ای برادر بی راگم ~~کرده است. اما نقطهآ دیگر ای برادر آن است که ارادهآ خدای تعالی نقطهآ عبودیت را ~~به محبت فروخت. چون بیع حاصل آمد ، نقطهآ عبودیت اصل ربوبیت شد و ms076 چون ~~ای برادر، نور ربوبیت بر نور عبودیت غلبه کند، نور عبودیت مغلوب گردد وگاه نور ~~ربوبیت مر نور عبودیت را بنوازد و قربت دهد، یعنی گاهی نور معشوق مر نور ~~عاشق را قربت و وصلت دهد. غزل # اسیر وخسته و مظلوم و ناتوان معشوق تند و شوخ و توانای دل شکار # داند چگونه شد جان و دل اندر آن خم زلفین تابدار # ر آرزوی بود محمد در این نفس روزی بود که چهره نماید جمال یار # المقصود ای برادر، حضرت رسالت علیهالسلام نیز بگفت که در شب معراج الله ~~تعالی را نتوانستم دیدن که نور حضرت او غلبه میکرد فرأیت فراشا من الذهب حال ~~بینه و بینی. اینک ای برادر حایل رویت که بود انسانیت بود، اما پوشیده نیست شمع ~~الهیت را پروانه دل انسان آمده است دنا فتدلی فکان قاب قوسین او آذنیی فأوخی إلی ~~عبده ما اوخی. پس ای برادر عاشق که معشوق راکناره گیرد، چون بیهوش شود که ~~خرموسی صعقا و چون حضرت رسالت علیه السلام در قرب و کان قاب قوسین رسید ~~فاوحی الی عبده ما اوحی، یعنی خواجهآ عالم علیهالسلام فرمود که ید قدرت او بر ~~کتفهای من بود. چون ید خود بر کتفهای من نهاده فعزفت ما بین السماءوالارض پس PageV01P083 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0082.png) ~~ای برادر آیهآ فاوحی الی عبده ما أوحی بدین صریح دلالت میکند بر عشق الهی ~~مرجان قدسی را و هیچ کس از ظاهربینان و ظاهرجویان فهم ندارند اللهم اهذهم، زیرا ~~که ای برادر فأوحی الی عبده ما أوحی بیان این معنی تخصیص کرده است در بیان ~~عشق خود با جان حبیب. چه بیان إلی عبده چه نشان داده است. اگر برادر، جان ~~قدسی را در آن حضرت شایستگی و بایستگی نبودی در میان این قوم شور و غوغا ~~نیفتادی. رباعی # در انجمنی نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوشش ~~صد بوسه زدم به زلف عنبر پوشش یعنی که حدیث میکنم در ms077 گوشش # پس ای برادر، عاشق چون بخواهد که معشوق را بوسه دهد یا با وی سری گوید ~~اگرکسی جز وی حاضرباشد، پی او راگم کند، یعنی حدیث میکنم درگوشش، این ~~باشد. پس در شب معراج او را از برای خود برد که أشری بعبده لیلا ندا در داد برای ~~اغیار که او را از برای آن آوردهایم تا عجایب و غرایب سمای حقیقت ما و ارض ~~وسعت ما را ببیند لقد رأی من ایات ربه الکبری. تازی زبانان قرآن را فهم ندانند. ~~ریه الکبری نشان بزرگ آمده است، صغری مادون الله و کبری کبریاهم الله تعالی ~~است. چنانکه ای برادر سلطان محمود ایاز را دوست دارد و او را بر تخت مملکت ~~خویش مینشاند و دیگران را پی گم میدارد که شما اهلیت آن ندارید که مملکت ~~مرا لایق و ذائق باشید. ای برادر، کلمات این فقیرنه فهم هرکسی است زیراکه این ~~فقیرنه دل دارد نه جان ونه دین دارد. اما دل و جان در دینی دارم که خواجه شبلی ~~نیز گفته است که انا فی دینالله و [به] گمان خلق دین خدای تعالی اعمال آخرت ~~است، اما دین خدای تعالی عشق ازلی است که با معشوق ابدی است. غزل # دلم برخاست و دینم رفت از دست کنون من بی دل و بی دین نشستم # چو آتش شیشهآ می پیشم آورد بهشیشه توبهآ سنگین شکستم # یک دردی به حلق من فرو ریخت من از رد و قبول خلق رستم # ز مستی خرقه برآتش نهادممیان گبرگان زنار بستم PageV01P084 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0079.png) # 5 # چون محض زهد کردن کفر دیدم به صد حیله ز زهد و کفر رستم # چه میپرسی ز من کز عشق چونی؟ همی هستم چنان کز عشق هستم # ون نه فانیام نه باقی چه گویم چون نه هشیار و نه مستم1 # و ای برادر عشق سلطان است محلی نزول فرماید که خواهد، عشق لایزالی با ~~جان قدسی عقد سری بسته است ms078 که جز عشق را خبرنیست، زیراکه ای برادر عشق ~~مقامی است که چه عاشق و چه معشوق هر دو را از آن مقام خبر نیست و عشق از ~~معشوق است نه از عاشق، پس عشق از جان قدسی است و عشق جان قدسی از نور ~~الهی باشد. نیک تأمل و تفکر کنی که چه مینویسم! و چون ای برادر مرا با خود ~~قربت می دهد در نور او خود را میبینم که رأی قلبی رب و حضرت سرور اولیا علی ~~مرتضی کرم الله وجهه از این حال چنین خبر داده است ما نظرت فی شیء الأورآیت ~~الله فیه وگواه این معنی در کلام مجید بیرون داده است که آلم تر الی ربک کیف ~~مدالظل و چون حضرت صمدیت جل و علا خود را در آئینهآ دل ما بیند عبارت این ~~باشد که آلم یعلم بأن الله یری. ای برادر اگرچه این کلمات در خور جان تو نبود اما الله ~~تعالی آن برادر را بیناگرداند که این کلمات من در دو جهان نگنجد که هر دو جهان ~~مختصراند. الله تعالی جمال مثنویات بر آن برادر تجلی کند. مثنوی # کرد شاگردی سؤال از اوستاد کز بهشت آدم چرا بیرون فتاد # گفت بود آدم همی عالی گهر چون به فردوسی فرود آورد سر ~~هر که جز جانان به چیزی زنده شد گر همه آدم بود افگنده شد2 # هرگاه که ای برادر عالی همتی که برای کل بود او به جزء قناعت کند به تشهیر ~~وعصی ادم ربه فغوی درکشند، پس این کلمات من کل است به جزویات کی گنجد؟ ~~اما در بهشت قلب تو بگنجد3 که فراخی تمام دارد لا یسعنی سمایی و لا ارضی و لکن PageV01P085 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0084.png) ~~یسعنی قلب عبدی المؤمن. ای برادر قدر آفتاب همان آفتاب داند انما یعرف الفضل آهل ~~الفضل رخت سلطان جز اسپان سلطان نکشند. اگر چنانکه در کمال آفتاب چیزی ~~دیگر به جز آفتاب آفتابی کند ms079 نکند، جای آفتاب جز آفتاب نگیرد. آن کس که ذوق ~~این کلمات من بچشد او در مقام اذا تم الفقر فهو الله نازل گردد. روزی بر این فقیر ~~قطب عالم قدس الله سره فرمودند لا شیخ ابلغ من العشق پس ای برادر آفتاب را به ~~چراغ نتوان شناخت، آفتاب را هم به او باید شناخت کما قال الفقیر لا یعرف الحق الا ~~بالحق چنانکه سرور اولیا، علی مرتضی، کرم الله وجهه فرموده که عرفت ربی بربی اما ~~من میگویم که دلیل معرفت خدای تعالی مبتدی را عشق باشد هر که را پیر عشق ~~نباشد اوروندهآ راه نیست. عاشق به معشوق به عشق تواند رسید و معشوق را بر قدر ~~عشق بیند. هر چند عاشق را عشق کمالتر معشوق را در جمال حسن زیاده تر از آن ~~است که پوشیده درآید و پوشیده بیرون شود و عاشق و معشوق خبرندارند. # اکنون بشنو که عشق الهی بر دو طرف قسمت کردهاند:1 قسمی حضرت رسالت ~~علیهالسلام دادهاند قسمی مر ابلیس را دادهاند. حضرت رسالت علیه السلام قسم ~~خود را بر مؤمنان نهاده شور و غوغای جمال درایشان زد. الله تعالی جمال بی مثال ~~خود عطای ایشان کرد. ابلیس قسم خود را بر ملحدان قسمت نهاد. مغان و جهودان ~~و ترسایان سر بر کردند. در این محل سرها بود فروگذاشتیم. اگر در قلم میرفت ~~کونین زیر و زبر میگشت. ای برادر مقصود آن است که عشق الهی منقسم شد اما ~~عشق عبودیت به تمامی او برگرفته است که والله علی کل شیء قدیر، فهم من فهم. ~~خواهی دانست و خواهی دریافت. حیات ما بخواه. پس ای برادر عشق الهی که ~~منقسم شد شمهای از آن بیان دهم: عشق جمال، جمالیان را در نواز آورد و عشق ~~جلال، جلالیان را در گداز آورد. اذا رأوهم الجمال طابوا و اذا رأوهم الجلال ذابوا یعنی ~~جمال بینان خوشیها کنند و جلالبینان در سوز و گداز باشند. اما ms080 این دو مقام که در ~~دو قسمت بیان افتاد اوسط همتان راست، اما ای برادر اعلی همتان را مذهب و دین ~~وملت عشق باشد نه جمال ونه جلال. هرکه عاشق او باشد یا معشوق او، جزلقای PageV01P086 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0081.png) ~~او ویا او را لقای مذهب وملت نباشد. پس او کافر حقیقی باشد که آن ایمان حقیقی ~~است. رباعی # آنکس که نه عشق را شریعت دارد کافر باشد که دین طبیعت دارد # آنکس که شریعت و حقیقت دارد شاهد بازی و دین طریقت دارد # وای برادر طریق الله تعالی در آسمانها و در زمینهانیست بلکه در عرش و بهشت ~~نیز نیست، اما طریق الله در توست که و فی انفسکم افلا تنصرون؟! مثنویات ~~تو نکردی هیچ گم چیزی مجوی هر چه گویی نیست آن چیزی مگوی # آنچه گویی وآنچه جویی هم تویی خویش را بشناس صدچندان تویی1 ~~ای آنچه در عرش و فرش است هم از تو آفریده است زیراکه همه نسخهآ ظاهر و ~~باطن از توست. ای برادر چون تو بینای حقیقی شوی آنگاه تو بدانی که تو چه ~~کارخانهای و چه نگارخانهای. غزل 2 ~~گنجیست در این خانه که در کون نگنجد # این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه است ~~فیالجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت # سلطان زمین است و سلیمان زمانه است3 ~~پس ای برادر، در دنیا و عقبی مقام تمثل است و بر عالم تمثل مطلع شدن نه ~~اندک کاریست. تا موت ابوبکر ترا حاصل نشود که در حیات بود گفت که من اراد أن ~~ینظر إلی میة یمشی علی وجهالأرض فلینظر الی ابی بکر بیان این مرگ شده است. هرکه ~~این مرگ ندارد زندگانی ندارد. این مرگ نه مرگ حقیقی باشد بلکه از این مرگ فنا ~~مراد است ونزد ما مرگ این باشد که چون به غیر معشوق باشی مرده باشی و گورتو ~~آن است، چنانکه حضرت رسالت علیهالسلام در همه ms081 اوقات گفتی اللهم ان اعؤذ ~~بک من عذاب القبر. ای برادر، عالم بشریت گور تو آمد که خواجهآ عالم علیه السلام PageV01P087 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0086.png) ~~استعاذه از عالم بشریت خواستی و خلایق جای دیگراند، بیچارگان نامحرمان ~~حضرت الوهیت! اما چه کنند که ره نمی دهند. بیت # گوهر وصلت از آن در پرده ماند در جهان شایستهآ آن، کس ندید1 # اما ای برادر سالها این کتابخانهآ باطن این فقیر که از مکتبخانهآ و علمناه من لدنا ~~علما تعلیم یافته بود، موقوف بود تا جان آن برادر قدسی نبود، عشق ما با جان تو ~~عقدثری نبست. الحمدلله علی ذلک. اگرذات عالی صفات آن برادر نبودی کتابخانهآ ~~ما از جهان رفتی، کسی را نمی یافتم و نمیگفتم و چون سالها از باطن آهی سردی و ~~گرمی برای نایافت حریف که به او سری گفته شود نمی دیدم، می ترسیدم نباید که از ~~آسمان آتشی بارد. بیت # محمد آه گرمت بر فلک رفت عجب کز آسمان آتش نبارد # باید که خدمت اخوی کتابی که میکند بحرالمعانی را آنچه در مکتوبات مندرج ~~است هم بر این منوال گل را بنویسد، چیزی فروگذاشت نکند. تواریخ نیز نویسد، هر ~~مکتوبی را علاحده. تم فذالمکتوب الشریف ف الیوم الأحد الثالث والعشرین من ~~شهرالمبارک رمضان سنة أزبع و عشرین و ثمان مائة. PageV01P088 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0083.png) # برادرم اعز محترم، ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی موجب شکر است. ~~الحید لله علی ذلک. رباعی # هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # سر مویی ز قدرت وانمودیم جهان را در فی غوغا نهادیم1 # حاکیا عن الله تعالی کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق یعنی حضرت ~~صمدیت جلت قدرته، پردهنشین غیبالغیب بود و پرده جلال از پیش جمال خود ~~برنگرفته بود، نخست نور محمد(ص) محبت فاحببت که آن نور احمد است که ms082 از ~~نور احدیت خویش نقش بست، چنانکه حضرت رسالت علیهالسلام به عبارت ~~تمام و به فصاحت بر خاص و عام، بیان خلقت اخص خود فرمود که انا من نور الله ~~والؤمنؤن من نوری و دوم در مقام تقدیم در حضرت قدیم بیان مبدأ و منشأ خویش ~~نهاد که اول ما خلق الله تعالی نوری و ای برادر خلقت به زبان عربیه به سه نوع ~~می یابم: یکی به معنی آفریدن چنانکه فرمود: خلقکم ما فی السموات والأرض دوم به ~~معنی تقدیر چنانکه فرمود: والله علی کل شیء قدیر و سیوم به معنی ظهور چنانکه ~~حاکیا عن الله تعالی: إن الله خلق ادم و ذریته علی صورته بدین دلیل ظهور وجود مراد PageV01P089 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0088.png) ~~است و چون ای برادر نور احمد از نور احد خلقت یافت، اما شیخ محی الدین ~~صاحب فصوص در رسالهآ خویش آورده است که نور احمد از عدم خلقت یافته ~~است. و الله اگر امروززنده بودی با او گفته شدی آنچه گفتنی است که نور احمد را با ~~عدم چه نسبت و نور مؤمنان را نیز با عدم چه تعلق؟ که حضرت رسالت علیه السلام ~~فرموده: انا من نورالله والؤمنون من نوری پس نور حضرت عزت جل وعلا، درکتم ~~عدم بودن نشاید، زیراکه نور او محض وجودست. پس وجود قدیم را با عدم نسبت ~~نشاید کردن. پس ای برادر نور احمد را و نور مراد تو را به عدم تعلق نیست و نه نور ~~هر که کلمات ما را مدرک باشد. اما اهل عدم که از عدم به وجود آمدند، ذرهای ~~تفهیم از کلمات ما نصیب ایشان نیامده، زهی زمرهآ محرومان و محجوبان! رباعی ~~خوی با ما کن و با بیخردان خوی مکن دمب هر مادهخری، همچو خران بوی مکن ~~اول و آخر تو عاشق تا به او خواهی بود؟ چون زن فاحشه هر1 لحظه دگر شوی مکن # ای برادر در گرد لفظ نگردی، معنی را باشی. ms083 مراد معنی است نه لفظ و مراد ذات ~~است نه لباس. فرد # هر آن حرفی که پوشیده است معنی ز لوح عارض خوبان است مفهوم # ای برادر، به تاریخ التاسع من جمادی الاول سنه ثمان وخمسین وسبع مائة با ~~خضر علیه السلام، در دریای فرات در کشتی مصاحب بودم و با خضر علیه السلام ~~سخن در نور می رفت. خضر علیه السلام فرمود: خلق الله تعالی نور محمد من نوره ~~فصوره و صدره علی یده و یبق ذلک النور بین یدی الله تعالی مائة الف عام فکان ~~ملاحظه ف کل یوم و لیلة سبعین الف لحظة ونظرة و یکسوه فی کل نظرة نورا جدیدا و ~~کرامة جدیدة ثم خلق منها الموجودات کلها یعنی گفت الله تعالی نور محمد علیه السلام ~~را از نور خود پدید کرد به ید قدرت خود، آن نور را صد هزار سال بداشت. هر ~~شباروزی که هزار سال دنیاوی باشد، نظر در این نور کردی. به هر نظری نوری و ~~کرامتی جدیدی آن نور پوشیدی، بلکه هر روزی هفتاد هزار نظر در این نور کردی ~~این از هر نظری هفتاد هزار نور دیگر یافتی، بعده از نور احمد علیه السلام جمله PageV01P090 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0085.png) ~~موجودات و مخلوقات را به وجود آورد یعنی به ظهور آورد. پس ای برادر چون ~~خواست که ان الباطن یتجلی آلظاهر متجلی گردد، ندای ظهور احدی با نور احمدی ~~در داد که لولآک لما اظهرت ربوبیتی. ~~المقصود ای برادر، متکلمان و علمای نادان میگویند که حضرت صمدیت را، ~~جلت قدرته، نور نتوان خواند زیرا که آلنور عبارة عما لا یبقی زمانین، پس ای برادر ~~[نور] در این معنی محدث باشد، اما این سخن راست است و لیکن آن کس که گوید ~~که نور او این نور باشد و بدین صفت بود؛ و هرگز نور او بدین صفت نباشد. پس ~~معلوم آن برادرباد، میان اسمای حضرت جل و علاء یکی اسم «نور» است و ms084 این نور ~~منور جمله نورهاست و نورها متنوعست، نور ماه و نور ستاره و نور آتش و نور ~~جواهر و مانند اینها. پس ای برادر خفافیش اعیان که محروم از آفتاباند و بدین نور ~~قانعاند، اگر پیش ایشان از نور آفتاب شرح و بیان کند، خفافیش اعیان هرگز قبول ~~نکنند ومنکر باشند، فهم من فهم. # اما رئیس امامان، شیخ محمد غزالی تمام کرده که النور عبارة عما یظهر به الآشیاء ~~بغیر، شرح تمام فرموده است. یعنی نور آن باشد که به جزاز نور به نورنتوان دیدن و ~~ظلمت به نور ظهور کرد و نور معنی این دارد و اطلاق نور حقیقی جزبر خدای تعالی ~~نیاید و بر دیگر نورها به اسم مجاز افتد. پس ای برادر زمرهآ نادانان میگویند که ~~موجودات و مخلوقات از معدومات موجود شده است و این معنی هرگز روانباشد، ~~زیرا که معدوم را شناختهایم که معدوم چیزی را گویند که لا ممکن الوجود [بود] و ~~ممکن الوجود را معدوم نشاید گفت. پس ای برادر، آنچه ممکنالوجود بود تحت ~~خلقت درآمده است. به چه ماند؟ چنانچه کل ذرائر که به شعاع نور آفتاب ظهور و ~~مرئی میشوند، چه گویی که در ظلمت شب لاممکنالوجوداند؟ هرگز نه روا باشد، ~~یعنی وجودات ایشان موجود است، اما در ظلمت شب ظهور و مرئی نیستند، بعده ~~چون آفتاب به نور خویش ظهور میکند همه ذرات که در ظلمت بودند جوش و ~~خروش میکنند. پس عدم هیچ نبود، در این محل نیک تأمل شافی کنی و در این دو PageV01P091 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0090.png) ~~بیت نیز، غزل 1 ~~گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم # شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم ~~سایهای بودم ز اول بر زمین افتاده خوار # راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم2 ~~دریغا ای برادر، کسی نیست از اسرارگویان و اسرار دانایان ماضی که به ایشان نیز ~~بگفتمی، معذورم دار. غزل ~~نوبت کهنه فروشان درگذشت نو فروشانیم ms085 و این بازار ماست ~~نوبهاری کو جهان را نو کند جان گلزارست اما زار ماست # عقل اگر سلطان این اقلیم شد همچو دزد آویخته بر دار ماست3 ~~ای برادر، بیچاره عقل کجا و اهل عقل چه جاکه با این فقیر دم کشد و دم زند؟ ~~قطعه ~~به عقل این راه مسپر کاندرین را جهانی عقل چون خر در خلاب است ~~اگر پرسی ز سر این سؤالی چه گویم من که خاموشی جواب است4 ~~ای برادر نود و دو سال است که خاموش میبودم و در جامه دار خانهآ قدرت و ~~ارادت، قبای معانی از طور سبعالمثانی سوزن و در درازی قامت مرد می دوختم، ~~هیچ قامتی لایق این قبا نیامده جز قامت آن برادر. پس لاجرم آن قبای زیبا بر بالای ~~رعنای خدمت برادری چست و درست آمد. زهی دولت ابدی و سعادت سرمدی PageV01P092 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0087.png) ~~آن برادر اللهم عمره و کبره! قطعه # یک دل عاشقان رفت به سر چون قلم مزژزدهآ همچو شکر در دل کاغذ رسید # وقت شد ای مردگان حشر مجدد رسید1 ~~طبل قیامت زدند صور حشر میدمدوقت شد ای مردگان = # المقصود ای برادر، جمیع موجودات در ظلمت وجود داشتند به خلقت قدیم ~~چون نور حضرت صمدیت جل جلاله از مشرق ازل طلوع کرد، وجود موجودات ~~آسمان و زمین به ظهور شدند. پس ای برادر در این محل علمای ظاهر ایراد کنند که ~~این معنی دلالت به قدم میکند و این روا نباشد، زیراکه موجودات حادثاند. نکتهآ ~~این فقیر که در جواب ایشان است این است که از روز ازل حادثاند اما ما قبل روز ~~ازل جمیع موجودات موجود بودند. کما قال علیه السلام خاکیا عن الله تعالی موجود ~~قبل الازل موجوه بالوجود بعد الأزل اظهرت بالحدوث. بیت2 ~~پیش از آن روز که نام میو میخانه نبود جان ما سوی خرابات همی کرد سجود # یعنی جان ما پیش از آن در سجود بود، الله تعالی جمال این ms086 بیت بر آن برادر ~~تجلی کندا پس ای برادر الله نور السموات والأرض غیر وی نباشد. پس اگر طلوع ~~نورالله نور السموات والأرض نبودی، وجود ذرات کائنات ظهور نگشتی و حضرت ~~عزت جلت قدرته بیانی کرده است و هیچ کس را ادراکی نه، واذا اخذربک من بنی ~~أدم من ظهورهم فریتهم و حضرت رسالت علیه نیز فرموده است ان الله تعالی ~~خلق الخلق فی ظلمة ثمرش علیهم من نوره همین معنی دارد. یعنی وجود خلق نعت ~~ظلمت داشت آن را به نور الهیت مقرون کرد تا همه موجودات ایشان نور گردد و به ~~ظهور آیند. ای برادر بیان نور در بحرالمعانی گنجایش ندارد، مقداری که بود نبشته ~~می شود. بالله العلی العظیم اگر به تمامی نور در قلم می آوردم جهان و معاملهآ جهان ~~مطلقا بر میفتادی، اما به روزگاری غیر بحرالمعانی بر آن برادر خواهم نبشت. PageV01P093 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0092.png) ~~إن شاءالله تعالی. ~~پس ای برادر الله نورالسنوات والارض یعنی اصل آسمان و زمین نور آمد. ~~الله تعالی مصدر موجودات است، یعنی ذات او مصدر و مایهآ جمله موجودات ~~آمد، یعنی الله ونوره مصدر الانوار پس ای برادر الله نور السموات والآرض وجود ~~ذات او بود که جوهر عزت باشد و نور صفت ذات الهیت است که عرض باشد اما ~~آن برادر دانسته باشد که جوهر آن بود که ما یقوم به العرض. جوهر عبارت از اصل ~~وجود باشد و عرض به معنی قائم به جوهر. اما ای برادر عرض حقیقی میگویم که ~~معنی قیوم است اگرکسی را فهمی خواهد بود، لیکن آن برادر تفهم خواهد شد. پس ~~ای برادر خدای تعالی موجود است پس جوهر باشد و جوهر بی عرض هرگز نباشد. ~~این رمزی که نبشتم اندک ندانی که این جوهریات و عرضیات را نمیگویم اما اینک ~~تأمل وتفکر در قول سروراولیا، علی کرم الله وجهه کنی که تمام بیرون داده است که ~~لفظ الله عبارة عن بیان وجوده ونور ms087 السموات عبارة عن نور وجود لازمه پس ای برادر ~~حاصل این کلام آن است که الله جوهر باشد و نور او عرض بود. پس این سموات و ~~ارض به رمزنبشتهام، اما به غیر بحرالمعانی صریح خواهم نبشت این شاءالله تعالی. ~~المقصود ای برادر ثمره شجره جوهر و عرض دو نور آمد: یکی نور سموات دوم نور ~~ارض. نه این آسمان است و نه این ارض که اهل ظواهر بی جواهر دانستهاند و در ~~تفسیرها الله نورالسموات والأرض این آسمان وزمین را مراد داشته. زهی محرومان ~~ازل و ابد! پس ای برادر حقیقت ذات که این دو نور آسمان و زمین که بیان کردیم ~~یکی نورنبوت است که آن احمد است صلی الله علیه و سلم، دوم نور ولایت است ~~که آن علی است کرم الله وخهه، اما شرح و بیان صریح در بحرالمعانی گنجایش ~~ندارد از سبب آن در مقصود ما قبل آمدیم. به روزگاری خواهم نوشت ان شاء الله ~~تعالی. اما در این دوبیت شیخ احمد حمویه قدس الله سره ذکری تام و فکری تمام ~~کنی که آئینهآ اشهاد تمام است. رباعی ~~آن گوهر اصل را عرض خود دل ماست آن دل که برون زکون و کان منزل ماست ~~این طرفه ترست کاین سخن مشکل ماست پیش از کن و کان چه بود آن حاصل ماست1 PageV01P094 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0089.png) # هزار آفرین باد شیخ احمد حمویه را بدین شرح قدس الله سره. المقصود ای ~~برادر بیان اظهار گفت که منشاء آن محبت فاحببت بود خواست تا صفت باطنت ~~بعد از ظهور بیان کند تا آخر با اول پیوندد و باطن به ظاهر پیوندد تا سر کآن الله و لم ~~یکن معه شیء برآن قلوب روشن گردد و بدانند که این ظهورالظاهر هموست و این ~~بطون الباطن هم هموست. پس ای برادر محبت فاجبت که سبب نور ظهور بود ~~همان سبب بطون است که الظاهر مظهر اسم الباطنست اگر ظاهر نعت نباشد ms088 پس ~~باطن را خود نام نبود. ای برادر در کلام خود محمد را صلی الله علیه و سلم شجره ~~خواند که من الشجرة آن یا موس. مراد از این شجره ذات نور احمدست صلی الله ~~علیه وسلم که الظاهر لباس الباطن آمده است وآنکه احمد را صلی الله علیه و سلم ~~ثمره میگویم این بیان ثمره در بحرالمعانی نمیگنجد در دقایق المعانی بر آن برادر ~~شرح خواهم کرد إن شاءالله تعالی. اما رمزی از رموزهای خویش در این محل نیز ~~بیان کنم که آن برادر نبشته بودند که انا الحق و سبحانی از کجاست و چه حالت است؟ ~~آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی # آنست که امسال عربوار برآمد ~~این نیست تناسخ سخن وحدت محض است # کز جوشش این قلزم زخار برآمد ~~گر شمس فرو شد به غروب او نه فنا شد # از برج دگر آن مه انوار برآمد # ای برادر شرح انا الحق و سبحانی در هر مکتوبی به کنایت نبشته شده است اما در ~~این مکتوب از اول تا آخر همین معنی است. نیک تأمل و تفکر کنی. اما رمزی از این ~~روشن تر شرح کنم تا مفهوم خاطر عاطر آن برادرگردد، اما امیدوارم که این صفت در ~~ذات آن برادر ظهور خواهد شد و سر از سرادقات غیب و از حضرت بی ریب بر آن ~~برادر خواهد کشید. بدان ای برادر چون حضرت الوهیت را محبت به این مشتی PageV01P095 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0094.png) # چو آدم را فرستادیم بیرون جمال خویش در صحرا نهادیم # جمال ما ببین زین راز پنهان وگر چشمت بود پیدا نهادیم # وگر چشمت نباشد آنچنان دان که گوهر پیش نابینا نهادیم1 ~~نقش هویت برآمدن به صورت این بود و در صورت کلام متضمن است اینکه ای ~~برادراگر در پیراهنی ذاتی کلام کند، نادان داند که پیرهن میگوید و این هرگزنباشد و ~~آن پیراهن را بدان ماخوذ کنند و بسوزند و این خود از جهل ms089 محض است. نظم ~~فاش کردم فاش کردم سرها را بعد از این # گر تو را گوشی است بشنو ور بود چشمی ببین ~~گر نهان کردند مردان پیش از این اسرارها # اینک آوردم نشانی از ورای کفر و دین ~~خالق بیچون برای طالبان اندر صور # می نماید خویشتن را در میان آب و طین # و ای برادر نیک تأمل و تفکر کنی که همین مکتوب در مقصود آن برادر است. ~~پس یعنی میگوید که سبب بیرون آمدن از محض باطن یعنی کنت کنزا مخفیا به ~~صحرای ظاهر محبت بود فاحببت آن اعرف و به ظاهریت به لباسها تجلی کردم و ~~می کنم، اما دیده میباید که بیند و کلام «سبحانی و اناالحق» راگوش باید که بشنود. ~~الله تعالی آن برادر را چشم وگوش خواهد داد و خواهد دید و خواهد شنید بلکه ~~خواهد شد وخواهد گفت. بیت # مرد میباید که باشد شهشناس گر چه بیند شاه را در صد لباس # المقصود ای برادر، چون تجلی کرد بر جمیع اشیاء، موجودات و معلومات همه ~~به وجودات خارجی موجود گشتند و داخلی نیز بر آن برادر به روزگاری خواهم ~~نبشت. پس ای برادر، از عالم غیب به عین پیوستند. فخلقتالحق پس هر چه اطلاق ~~اسم وجود بر وی توان کرد به حقیقت من باشم که لیس فیالدار غیرنا دیار و همه بر PageV01P096 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0091.png) ~~منهاج تقویم وصراط مستقیم باشند که ما من دابة الأ هو اخذ بناصیتها انرب علی ~~صراط مستقیم. الله تعالی جمال این رباعی فقیر را بر آن برادر تجلی کند که تمام ~~بیرون دادهام. رباعی # نیم آن کس که منم گویی کیست؟ خاموش منم در دهنم گویی کیست؟ # نی بیش نیم از سر تا پای آنکس که منش پیرهنم گویی کیست؟ # ای برادر، منصور بیچاره را چه نوع افتاد؟ چنانکه در راهی ماری حرکت کرد و ~~رفت. اهل نادان آن خط مار را که بر خاک نقش بود میکوبند و ms090 میسوزند، زهی ~~محض جهل! روزی به این فقیر نیز خواهند کرد، اما این فقیر بد مست نیست. رباعی # خودبینی و خویشتن پرستی نکنند # مردان رهت میل به هستی نکنند خودبینی و خود # آن دم که شراب وصل گیرند به کف خمخانه تهی کنند و مستی نکنند # پس ای برادر، اگر در لباس، ذاتی چیزی بگوید از ذات دانند نه از لباس، زیرا که ~~چندین محل سکندر خود رسول شدی و به رسالت رفتی، اما همین لباس رسالت ~~پوشیدی. چه گویی ای برادر که سکندر به لباس رسالت رسول شدی؟ والله هرگز ~~رسول نشدی. همان سکندر بودی و هر چه گفتی خود گفتی که سکندر چنین ~~میگوید وگفت. فرد # دیده میباید که بیند در نظر سر وحدت در صفات هر بشر # پس محجوب دیدگان، سکندر را رسول می دیدند اما کمتر از زنی نباید بود که ~~نوشابه طالب ذات بود هم در لباس رسالت عین ذات او را دید. المقصود حرکت ~~سکندر را در لباس رسالت دید. نوشابه میباید که تا ذات را مشاهده کند. پس ~~«سبحانی» گفتن و «اناالحق» گفتن نه از ایشان بود و از ایشان کی باشد؟ اما ایشان ~~چون در استغراق روحی که آن اسرار است در آن محیط غوطه میخوردند و به رنگ ~~ذات میگشتند، هر چه گفتند او گفت تا ایشان او شدند. گفتند: این معنی کسی داند ~~که اوشود. الله تعالی آن برادررا اوگرداندا اما اوکی شوی وکی شوند؟ اما درزیانش ~~او درآیند. فرد PageV01P097 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0096.png) # آخر تو برگ کاهی، ما کهربای دولت زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد1؟ # فهم من فهم، ولهذا حضرت رسالت علیه السلام لطیفهآ صریح بیان کرده است که ~~من رأنی فقدرأی رب. اینک به جمیع صفات موصوف شد که به صورت برآمد ان الله ~~خلق أدم و ذریته علی صورته در میان صفات مذکور یکی کلام این است و حضرت ~~رسالت، علیه السلام، اشارت به کلام نیز تمام ms091 کرده است وگفته : ان الحق لینطق علی ~~لسان عمر پس درست شد که در آشنایان نیز کلام گفت. نیک تأمل کنی و تفکر کنی ~~که دیوانهوار قلم میرود در حال مستی سخن نهایت میرسد، اما بر معصیت ~~مؤاخذه نیست. صحیح است و مشکل نیست که حکم خطاب در حالت خواب ~~ساقط است و مستی چون خواب است. معذورم دار که العشاق لا یؤاخذون مما ~~یقولون و یفعلون. آنچه گفتم معنی را باشی در گرد لفظ نگردی که آلثال ~~مصابیحالأقوال. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را بر آن برادر تجلی گرداند که ~~تمام بیرون دادهام و صریح باز نمودهام. مثنویات # هاتفی گفت: ای حرم را خاص خاص هر که او از بندگی خواهد خلاص # محو گردد عقل و تکلیفش به هم ترک گیراین هر دو و درنه قدم # گفت الهی پس ترا خواهم مدام عقل وتکلیفم نباید والسلام # بیصفت گشتم نگشتم بیصفت عارفم اما ندارم معرفت # گر تو میبینی کسی را آن زمان نیستم من، هست # نیستم من، هست آن شاه جهان # میندانم تو منی یا من تویی محو گشتم در تو و گم شد دویی # فتم اکنون من ندانم کیستم بنده باری نیستم، پس چیستم7؟ # الله تعالی آن برادر را که محبوب جانم است، مطلوب مثنویات گرداند آمین آمین ~~آمین و صلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد وآله أجمعین. تم هذالمکتوب الشریف ~~اثنا عشر السلغ من شمر المبارک رمضان سنة ازبع و عشرین وثمان مائة. PageV01P098 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0093.png) # برادرم اعز محترم ملک محمود شیخا ذام عزه، سلام و دعاء از محمد حسینی به ~~کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی موجب شکر است. الحمدلله ~~علی ذلک غرض صحیفهآ مبنی بر آنکه، غزل ~~صلا یا ایهاالعشاق، کان مه رو نگار آمد # میان بندید عشرت را، که یار اندر کنار آمد ~~بشارت میپرستان را، که کار افتاد مستان را # که بزم روح گستردند و بادهی بی خمار آمد ~~چو ms092 او آب حیات آمد، چرا آتش برانگیزد # چو او باشد قرار جان، چرا جان بیقرار آمد ~~درآ ساقی دگر باره، بکن عشاق را چاره # که آهو چشم خونخواره، چو شیر اندر شکار آمد ~~چو کار جان به جان آمد، ندای الامان آمد # که لشکرهای عشق او، به دروازهآ حصار آمد ~~نه اول ماند و نی آخر، مرا در عشق آن فاخر # که عاشق همچو نی آمد و عشق او چو نار آمد PageV01P099 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0098.png) # که هرک از عشق برگردد، بآخر شرمسار آمد1 # المقصود ای محبوب، شاهد حضرت لایزالی حبیب احمد است علیه الصلوة ~~والسلام و مشتی جرعه نوشان او که شاهدان حضرت عزتاند و آن کیانند که ایتها ~~النفس المطمینة ازجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی پس ای ~~محبوب، این شاهد و این شاهدان که به آواز طبل ارجعی و مرضیهاند، در جنت ~~حضرت جل و علاء باشند. این یای جنتی یای تقرب است و نسبت است. یعنی ~~میگوید حضرت جل جلاله که این شاهد و شاهدان در جنت من باشند که حضرت ~~رسالت علیه السلام که شاهد حضرت جلالت است میگوید: ان لله تعالی جنة لیس ~~فیها حور و لا قصور و لا لبن و لا عسل و هذه جنة الشاهدین وای محبوب این مقام ~~شاهدیت کسی را مسلم است که او را مقام اخوانیت حاصل گردد، که آلؤمن ~~أخ لؤمن که السلام الؤمن نام خدای تعالی است. چون او مؤمن ومصطفی مؤمن ~~باشند و شاهدان مؤمن با همه آثینهآ یکدیگر باشند و مؤمنان کنفس واحدهاند. نیکو ~~تأمل کنی چنانکه روزی قطب عالم قدس الله سره در مناجات بود و گفت الهی ~~ما الحکمة فی خلق؟ یعنی گفت چیست حکمت در آفریدن من؟ در سرش ندا کرد ~~آلحکمة فی خلقک رویتی فی مرات رؤحک و محبتی فی قلبک یعنی فرمان شد که حکمت ~~من در خلقت تو این است که تا جمال خود را در ms093 آئینهآ روح تو ببینم و محبت خویش ~~را در دل تو افگنم. پس ای محبوب، چون او خواهد جل و علاء در آئینهآ روح تو ~~نگرد و خود را بیند بیچون شده، هم در این مقام خواجهآ شاهدان، حبیب سبحان، ~~علیهالسلام فرموده است الؤمنون کنفس واحدة. در این حالت و در این ولایت تو ~~شاهد باشی که ان لله تعالی فی کل یوم ولنلة تلأة و ستین نظرة الی قلب المؤمن یعنی ~~حضرت جلت قدرته سیصد و شصت کرت نگران به آثینهآ خود باشد تا مقصود ~~بیچونی خود یابد که ان الله لا ینظر الی صورکم ولا الی اعمالکم ولکن ینظر الی قلوبکم PageV01P100 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0095.png) ~~و احوالکم، به رمزی بیان کرده است و حضرت عزت جلت قدرته نیز فرموده است ~~که الم یعلم بأن الله یری و در جای دیگر فرموده والله بکل شیء محنط یعنی جمیع ~~قلوب را احاطه کرده است. یعنی این مقامی است که او خود را در روح ما بیند، اما ~~چون بخواهیم که ما خود را در نور او بینیم، نور او [به] تاختن مملکت جانهای ما ~~آید که ان الملوک اذا دخلوا قریة فسدوها و بیچاره جان تو و جان ما، دستی از بی نوایی ~~بر تختهآ وجود زند که اولم یکف بربک انه علی کل شیء شمید الا انهم فی مریة من لقاء ~~ربهم الا انه بکل شیء محیط یعنی ای محبوب احاطت نور او کلی وجملگی عالم ~~بشریت را در عالم احدیت جرأت دهد لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار. پس ~~درین مقام خود را دیدن در آئینهآ نور صمدی چون باشد و چگونه بود؟ کافرم اگر ~~نادیده مینویسم که رأی قلبی رب و حضرت جلت قدرته نیز فرموده المتر الی ربک ~~کیف مد الظل به جملگی آئینهآ ما آئینه است. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را که ~~در مقام مشاهده و مناظره است تجلی کند. مثنویات # از شراب شوق گشتم ms094 مست او هست ما گم گشت اندر هست او # بود ما در بود او نابود شد هر چه جز غیرش بد آن مردود شد # چون مجرد گشتم از هستی تمام نی وجودم ماند آنجا و نه نام # زان شدم پرواز سوی آسمان دیدم آنجا غیبهای بس عیان # خویش را دیدم همه نابود خویش یافتم سر رشتهآ مقصود خویش # چون شده فانی محمد از وجود غیر او دیده که دیگر کس نبود # پس ای محبوب، ترا نیز از دولت پیر تربیت، مشاهدهآ مذکور خواهد شد و از این ~~حال حضرت حبیب ذوالجلال رمزی نموده که من رأنی فقدرأی آلحق پس هیچ فرقی ~~انیست میان معنی این حدیث و در میان معنی آیهآ و من یطع الرسول فقد اطاع الله. ~~پس ای محبوب، شاهدان حضرت عزت جلت قدرته در این زمرهاند واشوقا لی لقاء ~~إخوانی1 یعنی تا خود را در نور او بینم المؤمن مرات المؤمن. پس ای محبوب او مؤمن ~~است به عبودیت ما و ما مؤمنیم به ربوبیت او، پس ما و او جل و علاء هر دو PageV01P101 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0100.png) ~~مؤمنیم. پس ای محبوب اگر خواهی زبان طلسمات و کلمات مقلوبات این فقیر را ~~دریابی و جایی رسی که نه کافر باشی و نه مسلمان و سر آن داری که با ما موافقت ~~کنی، پس راه سلامت و اهل سلامت را وداع کنی و در خانهآ ملامت لی مع الله قراری ~~گیر و با اهل سلامت این بگو [و] آنچه بدین ماند: غزل ~~درای با من یارا به کار اگر یاری وگرنه رو به سلامت، نه بر سر کاری ~~نه همرهی تو مراء راه خویش گیر و برو تو را سلامت باد و مرا نگونساری ~~مرا به خانهآ خمار بر بدو بسپارنگر مرا به غم روزگار نسپاری1 # ای محبوب با تو میگویم که مخاطب تویی یعنی شاهد تویی، اما مقصود از ~~مخاطب، غایب را نیز نصیب باشد که الشاهد یری ms095 ما لا یری الغائب در این حالت ~~ولایت ای محبوب، تا غایب نشوی حاضر نباشی و تا حاضر نباشی غایب نشوی ~~ببین ای محبوب، شیخ ابوبکر دقاق در این مقام اشارت تمام میکند و میگوید که ~~آنچه محمد است نزدیک خلق پس نزد ما خداست و آنچه خداییست نزدیک خلق ~~پس نزد ما محمد است صلی الله علیه و سلم. ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه ~~الشاهد یری ما لایری الغائب ای محبوب معانی کلام ربانی را جزأین فقیر بر دیگری ~~گفتن حرام است که او بگوید یا بنویسد، چه گوید و چه نویسد و چه داند و به چه ~~رسد؟ الله تعالی آن محبوب را بینان2 و متفکر گرداند تا ادراک کلمات ماکند. # پس ای محبوب این فقیر را درادب خانهآ ن والقلم وما یسطرون علم حاصل کرده ~~است و آنچه بی حرف و بی صوت بود، با حرف و صوت کرده بر آن برادر ~~مینویسد. پس ای محبوب شراب کلمات ما را مخفی بنوشی و هیچ مخروشی و از ~~محرومان ومحجوبان بپوشی وهیچ اهل ظواهر را - که محجوب حقیقتاند - ~~اطلاع کلمات ما ایشان را مکن که معدهای ایشان احتمال نکند، پس تشویش بی ~~اندازه بیند و تشویش دهند و تو ای محبوب فاکر باشی که اخص خصال حضرت ~~رسالت علیهالسلام فکر بود چنانکه حضرت عایشه گفت رضی الله عنها که کان PageV01P102 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0097.png) ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم ذایم الفکر و طویل الحزن این هر دو مقام خواجه عالم ~~علیهالسلام است و تو ای محبوب بر خود لازم و واجبگیری که این مقام شاهد ~~بازی است. آن محبوب را وقتی مگر شاهدی نبوده است و آنگه بوده است پس ~~جگرت از درد عشق و غیرت آن شاهد پاره پاره شده باشد. در این مقام شاهد یکی ~~باشد و زنده، مشهود بی عدد. با تو ای محبوب چنین توان گفت که تو این را به ms096 ~~روزگاری توانی دریافتن که اعداد در یکی، خود یکی باشد. چنانکه این فقیرگوید ~~افراد الأعداد فی الواحدة واحدة، یعنی عقد ده از یکی خارج است ویکی در آن ~~مجموعه داخل است. این مقام را گفتن با هرکسی برنشاید. پس به نزدیک این فقیر ~~شاهد و مشهود یکی باشد در حقیقت، اما در عبارت و اشارت به عدد نماید. اما ~~شاهد و مشهود مقام سوگند است و تو ای محبوب فکری کامل کنی که گاهی ما ~~شاهد اوییم وگاهی او شاهد ماست، اما در حالتی و در ولایتی دیگر، ما شاهد و ما ~~مشهود. عالمی ای محبوب دست این شاهد جان باختهاند و بیجان شدهاند و هیچ ~~کس را درمان این درد بینهایت نرسیده. # ای محبوب بدانکه حضرت رسالت علیه السلام با هر یکی از عالم تمثل انواع ~~بیان کرده است و در حالتی در ولایتی گفت که رأیت ربی فی لیلة المعراج فی أحسن ~~صورة این صورت تمثل است و اگر تمثل نیست پس چیست؟ که ان الله تعالی خلق ~~أدم وأولاده علی صورة الرحمن زیرا که ای محبوب از نامهای او یکی نام «مصؤر» است ~~که صورت کننده باشد. اما این فقیر میگوید که او مصور است یعنی او جل و علاء ~~صورت نماینده است. و ای محبوب بدانی که این صورتها کجا نماید و در کدام بازار ~~تجلی کند؟ که شاهد لایزالی محمد صلی الله علیه و سلم رمزی نموده است و ~~گفتند که ان فیالجنة سوقا یباع فیها الصور یعنی گفت که در بهشت اخص بازاری باشد ~~که در آن بازار صورتها بفروشند؛ و احسن صورت این است که رمزی نموده است. ~~اما آنکه حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی قدس الله سرهالعزیز نیز فرموده است که ~~رأیت رب العزة فی المنام علی صورة أمی یعنی این امی کدام است؟ اللهم صلی علی ~~محمدن النی الأمی زیراکه حضرت رسالت علیه السلام خود بیان فرموده است که من PageV01P103 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0102.png) ms097 ~~رآنی فقد رأی ربی تمام کرده است. بیچاره اهل ظواهر محروم این معنی شدهاند. ~~اینک شاهد حضرت عزت جلت قدرته حضرت رسالت است صلی الله علیه و ~~سلم. ~~اما از مقام شهود که تواند خبر دادن؟ و تو ای محبوب دریافته باشی شاهد از ~~برای چه محبوب باشد؟ از برای آنکه بر دلها نصیبی از شاهدبازی حقیقت است، در ~~این شاهد مجازی که بر روی او صنع شاهد حقیقی است. این نیز تمثل است. پس ~~ای محبوب جانم فدای تو باد اگر تو پرستندهآ شاهد مجازی هستی. در حقیقت هر ~~دو حقیقی است که در مکتوب پیشین نبشتهام معلوم شده باشد و از این بیت آن ~~محبوب را نیز روشن شده باشد. بیت # یاد روی توست که مستم به بوی گل باگل مرا که دوستیست هم به بوی توست # چون ای محبوب در این مقام تمثل رسی، هفتاد هزار صورت بر تو عرض کنند ~~بعده صورت هر صورتی بر شکل خود بینی، آنگاه بگویی که من خود از این صورتها ~~کدامم؟ هفتاد هزار صورت از یک صورت چون ممکن باشد؟ اما این نوع چنین بود ~~که هفتاد هزار صفت در هر موصوفی و ذاتی درج است و ممزوج است و ممکن ~~است هر خاصیتی و صفتی تمثل کند بر صورت شخصی شود. چون ای محبوب ~~این همه صفتها را بینی و خواهی دید، پنداری که خود اوست و او نیست ولیکن ~~ازوست ویا از توست، در این مقام فرقکردن محال است. اشعار ~~از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر می ترسم از خدای که گویم که این خداست ~~ابروم میجهید و دل بنده میتپید این مینمود رو که چنین بخت در قفاست ~~رقاصتر درخت در این باغها منم زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست ~~در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم کوری آنکه گوید ظل از شجر جداست1 # فرد # سایه و شخص مینماید دو در حقیقت یکی است بی ms098 من و تو PageV01P104 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0099.png) # ای محبوب، چندین کرت در نوم حضرت رسالت علیهالسلام را دیده بودم اما ~~معلومم شد که خود را دیدهام و این حدیث نیزگواهی می دهد که کأنی الی عزش رب ~~بارزا و اشهادا و این معنی در کلام نیز یافته ایم که قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی ~~یخببکم الله. ای محبوب بگویم اما بشریت و شریعت نمیگذارد که رخت اسرار ~~ربوبیت را بر صحرای صورت نهم و سلطان عارفان نیز شکایت از خود میکند و ~~میگوید که البشریة ضد الربوبیة فمن أصحب بالبشریة فأتثه الربوبیة. اما معلوم ~~میشود که سلطان را این حال مبدأ بود که این گفته است و الآنه در نهایت حال ~~همین بشریت را ضد گفته است. پس معلوم شد که عروج در مقام او نهایت حال ~~همین بود. اما [این] پیر فقیر ترا و اهل این مقام را این بدایت حال آن است تا نهایت ~~حال ایشان چه عروج است آن محبوب را روشن خواهد شد. # المقصود ای محبوب از شاهد لم یزل ولا یزال خلایق را کلمه «طه» حجاب ~~است، یعنی خطابی است که ای مردم چون ماه شب چهاردهم که نزد خلق منور و ~~عزیز باشد، اما ای محبوب نور طه در آن عالم چونکه تو را مشاهده خواهد شد، در ~~خود خواهی یافت که منور از عرش تا فرش است و آنکه خواهی دریابی نیکو تأمل ~~کن که کلمات این فقیر چه تجلی دارد و بدانکه همه عاشقان از خدای تعالی این ~~توفیق یافتند که از خود به خدای عزوجل رفتند، اما آن شاهد حبیب الله علیه السلام ~~از خدای تعالی به خلق آمد که أیهالمزمل ولکن حالات شاهد و شاهدان متفاوت ~~است و تو به هر حالتی را فهم توانی کرد و همه حالات شاهد را یکی دانستن خطا ~~باشد. در حالتی رسالت علیهالسلام در عالمی که در آن حالت و در آن ولایت جز ~~محمد ms099 و خدا دیگر نباشد و چون خواهد او را در این عالم تشریف دهد او را یتیم ~~خواند که آلم یجدک یتیا فاوی. پس ای محبوب بدانکه این عالم را جنت قدس گویند ~~و عبارت این است أنا و کافل الیتیم کهاتین فی آلجنة. پس هرگاه که محمد یتیم باشد و ~~او جل و علاء پرورندهآ یتیم است، پس هر دو بهم در جنت باشند. فرد ~~در آن مقام که خورشید و ماه جمع شوند نه ذره را محل است و نه سایه را یارا # پس معلوم شد که ای محبوب، او از خدای تعالی به خلق آمده است کما قال الله PageV01P105 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0104.png) ~~تعالی: قد جاء کم من الله نؤر و کتاب مبین و در محل دیگر فرموده و ما أسلناک الا ~~رحمة للعالیین. وای محبوب در حالتی دیگر با عایشه رضی الله تغالی عنها، گفت که ~~در شب معراج حضرت عزت را ندیدم و در روایتی دیگر با ابن عباس رضی الله ~~عنهماگفته که دیدم بر صورت تمثل. پس ای محبوب که بر عایشه گفت که ندیدم و ~~با ابن عباس میگوید که دیدم. پس سر چیست؟ نکتهآ این فقیر آن است که نساء ~~صفت رجال است و رجال از صفات حق تعالی است. پس صفت را از ذات خدای ~~تعالی تلذذیافتن و خبرگرفتن و کیفیت و ادراک و احاطت مرصفات را نزدیک است ~~و مرصفات صفات را محال است ، سبب سر این بود. اینک حالات متفاوت مر ~~شاهد راست. # اما ای محبوب، تجلی ذات او شاهد را از بینندگی محجوب گرداند، چون بیننده ~~نماند که بیند؟ اما آنچه تو در صفات بینی از ایشان باشد. یعنی چون او جل و علا ~~جلوه گری کند بدان صورت که بیننده خواهد، تمثل بدو نماید. هم در این مقام ~~روزی ای محبوب، این فقیر در عرس قطبالعالم شیخ قطبالدین بختیار اوشی ~~قدس الله سره، هم در روضهآ مبارک ایشان در ms100 سماع بودم. هم در تواجد دیدم که ~~نوری از آن حضرت جلت قدرته به جانب من همی آید و من در مشاهده میبودم ~~مجردی که بر سرم رسید، دیدم که نوری نیز از من جدا شده در هواهر دونور به هم ~~در شدند. از این دو نور صورتی زیبا شد و جلوه گری میکرد. مدتی در هر سماع این ~~حالت مشاهده شدی تا از این ترقی کردم و مقام ترقی در بحرالمعانی نمیگنجد، به ~~روزگاری خواهم نبشت، اما رمزی از آن مقام بگویم که انتهاء و اتصال جمله انبیاء ~~اولیاء تا به نور حضرت رسالت علیهالسلام است، اما انتهاء واتصال مصطفی در ~~علیه السلام بحرالمعانی گنجایش نبود به سبب آن فرو گذاشتم. اما از آن برادرم ~~محبوبم، هیچ تقصیر نخواهم کرد. هرگاه که آن محبوب را من رأنی فقد رأی رب ~~بحقیقة العین مشاهده خواهد شد این همه خواهی دید. # المقصود ای محبوب این مسئله ایست معظم، نیکو تأمل وتفکر کنی. بدان که ~~صفات خدای تعالی عین ذات اونیست که اگر جمله صفات او عین ذات بود اتحاد PageV01P106 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0101.png) ~~بود و غیر ذات او نیست که غیریت تعدد الهیت بود. صفات قائمات بذاته توان ~~گفتن. دریغا ای محبوب جگرم پارهپاره میشود از سبب آنکه در جهان کسی نیست ~~که به او غیر بحرالمعانی بگویم، اما به روزگاری بر آن برادر خوام نبشت ان شاءالله ~~تعالی هم در این محل رمزی بگویم. امام ابوبکر باقلانی، رحمة الله تغالی علیه، چه ~~خوب میگوید آنجا که گفت الباریء عزو علا باق بالبقاء واحد بالوحدانیة موجود ~~بالوجؤد، یعنی میگوید باقی دیگر است و بقاء دیگر، موجود دیگر است و وجود ~~دیگر، واحد دیگر است و وحدت دیگر. اگرچهای محبوب این معانی قائم به نفس ~~او باشند، اما انفکاک صفات از ذات نتوان گفتن و لیکن ای محبوب، این معانی بر ~~کسی جلوه گری کند که هفتاد و یک مذهب را همچو این فقیر ms101 دیده باشد و ~~اختلافهای ایشان را واپس گذاشته باشد، چنانکه این فقیر واپس گذاشته است و ~~ببین که مخالفان چه میگویند، یعنی یهود و نصاری که اله اثنین، یکی یزدان و دوم ~~اهرمن، یا یکی نور دوم ظلمت. واهل طبایع میگویند که صانع عالم افلاک است و ~~عناصر را قدیم خوانند و ضرورت این شبهات ایشان را از حقیقت محروم کرده ~~است و عالمی از خود در حجاب و در عمری یک لحظه از سیاحت قاصرا پس ای ~~محبوب، از ایشان چه توقع؟ اما سرور اولیاء علی مرتضی کرمالله وجهه را ببین که از ~~حقیقت شناخت چه میگوید که عرفت ربی برب. پس ای محبوب چنانکه خدای ~~تعالی را به خدایی توان شناختن، معلوم شد که خدای را هم به خدای توان دیدن. ~~آرنی رنگ غیرت داشته لن ترانی گفت که ای موسی تو نبینی به جهد کوشش، یعنی ~~تو مرا به خودی خود نتوانی دید، اما مرا نمیتوانی دید. اینکه ذوالنون مصری هم از ~~این مقام بیان میکند که رأیت رب برب و لولا رب لما قدرت علی رویة رب و کلام شیخ ~~ابوالحسن نوری را نیز همین اشارت است که گفت ما رأی ربی احد سوی ربی. الله ~~تعالی جمال این دو بیت را بر آن محبوب تجلی کند. ابیات ~~این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی چون آن به هم رسید کسی شان جدا نکرد PageV01P107 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0106.png) ~~چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت نظارهآ جمال خدا جز خدا نکرد1 # و از این مقام شهود سخن باقی است، در مکتوبی دیگر نیز در قلم آید ~~إن شاء الله تعالی. باید که آن محبوب بحرالمعانی را هیچ دون همتان را اطلاع ندهد. ~~این سوادیست در حالتی قلم میرود و بعد از دیدن قلم زده میشود، عیب ~~نفرمایند. تم هذالمکتوب الشریف فی یوم الخمیس الرابع سنة أبع و عشرین و ثمان مائة. PageV01P108 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0103.png) # محبوبم اعز ms102 محترم، ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی واحوال مقام یقینی موجب شکر است، ~~الحمد لله علی ذلک. غرض صحیفهآ مبنی بر آنکه غزل # آه در آن شمع منور چه بود کاتش زد در دل و دل را ربود # ای زده اندر دل من آتشی سوختم ای دوست بیا زود زود # صورت دل صورت مخلوق نیست کز رخ دل حسن خدا رو نمود # جان من اول که بدیدم تو را جان من از جان تو چیزی شنود # جز شکرش نیست مرا چارهای جز لب او نیست مرا هیچ سود1 # ای محبوب در کتاب انجیل در مصر خواندم که حضرت عزت جلت قدرته ~~فرماید که ای شاهدان حضرت غنیاکم فلما تطربوا و مزرناکم فلم ترقصوا یعنی ~~سرودها گفتیم ای شاهدان هیچ طرب نکردید و مزامیرها نواختیم هیچ رقص ~~نکردید و در کتاب زبور خواندم که حضرت او جل و علا میفرماید: الاطال ~~شوق الأبرار إلی لقائی وانا الی لقائهم لاشد شوقا، پس ای محبوب می دانی که با تو وبا ~~من این چه معامله است حضرت او را جل و علاء؟ یعنی به این مشتی خاک چه ~~افتاده است که جمیع موجودات از ملک و فلک انگشت حیرت در دندان غیرت PageV01P109 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0108.png) ~~گرفتهاند که این چیست و از کجاست؟ و از ازل تا ابد سرزنش ایشان همین است که ~~إن اعلم ما لا تعلمون . قطعه # رافضی انگشت در دندان بماند هم علی وهم عمر آمیختند # رنگ معشوقان و رنگ عاشقان همچو زر با یکدیگر آمیختند # المقصود ای محبوب، شاهدان لایزالی را مایهآ همت است که خواجهآ عالم ~~علیهالسلام، اشارت کرده است که قیمةالمرء علی قدر همته چون ای محبوب کار ~~شاهدان بر قدر همت آمد تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض درست آمد و ای ~~محبوب، هیچ میدانی که حضرت عزت جلت قدرته سه مشاهد را برگزید: یکی ~~ابراهیم را ms103 به «خلت» از بهر آن مزین کرد که در میان شاهدان به هیچ شاهدی با سخا ~~وجود، دیگری را ندید و گفت هرگاه که جود و سخا از آن ماست، ضرورت حلیهآ ~~خلت او را پوشانیدم که واتخذ اله اراهیم خلیلا و دویم موسی را دیدم علیهالسلام، ~~که هیچ کسی دیگراز وی متواضع و تسلیم ترنیست، پس ضرورت او را به کلام خود ~~مخصوص گردانیدیم که و کلم الله موسی تکلیا و سیوم بر حبیب1 خود نظر کردیم که ~~دیدیم مشتاقتر و محبتر2 از وی دیگری نیست، پس او را به رؤیت خویش ~~برگزیدم که آلمتر إلی ربک کیف مدالظل و سکهآ اظهار ریوبیت به نام اوزدیم که لولاک ~~لما اظهرت ربوبیی. همچنین ای محبوب، ما نیز مدت نود و سه سال بر دوستان و ~~محبان نظر کردیم و هریکی را لایق و ذایق کلمات خویش میجستیم، جز ذات آن ~~محبوب، محبتر و محبوبتر و مطلوب تر نیافتیم. پس لاجرم سکهآ اظهار ~~بحرالمعانی هم به نام آن محبوب زدیم. رب یسر و تم بالخیر. # المقصود ای محبوب، دراین بحرالمعانی چندین هزار مقامهای عشق و عاشقان ~~و از مکان و از لامکان گذشتیم وگذاشتیم و از هر مقامی زبدهای در کسوت رموز، با ~~عالم کتابت آوردیم و از عالم بی حرف و بی صوت در عالم با حرف و صوت چه ~~توان آورد؟ إل شاءالله تعالی آن محبوب را همه ادراک خواهد شد و از آن محبوب ~~هیچ دریغ نخواهد داشت. آخر آن محبوب شنیده باشد که شر الناس من اکل وحده و PageV01P110 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0105.png) ~~ضرب عبده. پس ای محبوب، ابراهیم علیهالسلام، صاحب ذوق بود و موسی ~~علیه السلام صاحب لذت بود وحضرت حبیبالله، صلی الله علیه و سلم، صاحب ~~حلاوت بود. پس ای محبوب میدانی که چه میگویم عسل دیدن دیگر است و ~~عسل خوردن دیگر است و عسل بودن دیگر است. فرد # ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر ms104 سازد؟ # ای دوست قمر خوشتر یا آنکه قمر سازد؟1 # و ای محبوب، حضرت سید کونین علیه السلام رمزی نموده است و گفته ~~المسافرون علی ثلثة أصناف: صنف یسافر فی الدنیا رأس ماله الدنیا وربجه المغصیة ~~والندامة، صنف یسافر فی الأخرة رأس ماله الطاعة والعبادة وربحه الجنة2، وصنف یسافر ~~فی الله رأس ما له المعرفة وربحه لقاءالله، ای مسافران سیوم صنف، زهی حدیث نافع! ~~ایشان نافع. پس ای محبوب شاهد حقیقی را نیکو دریاب که اعلم إن الموجودات ~~تنقسم الی ثلثة اقسام الی واجب الؤجود و الی جائز الؤجود و الی مشتحیلالؤجود، ای ~~مشتحیل بل عدم، اما المعنی بواجب الؤجود فهو القائم بنفسه لالقایم بغیره و هوذات الباری ~~تعالی لاابتداء لوجوده و لا إنتهالویته و هذا هو القدیم الحقیق أبدا وأما جائز الؤجود ~~فهو الذی یجوز أن لا یکون فاذا کان یکون عدمها غیر جائز و هی الأوار والأرواح ~~المغنویة و ما عدا ذلک و فهو ما یجوز أن یکون ویجوز لا یکون و ما لا یدخل فی آلوجود ~~فهوالعدم. # ای محبوب هفتاد و دو ملت که با یکدیگر خصومت دارند و میان یکدیگر ~~اختلاف و عداوت کردهاند و از بهر ملت هر یکی با خود ضدی عظیم و به ~~حجتهای سقیم ورزیدهاند و اگر بر این بیچاره جمع شدندی و کلمات این فقیر را ~~بشنیدندی، ایشان را تحقیق شدی که همه بر یک دین و بر یک ملتی هستیم. پس ~~شبهه و غلط خلایق را از حقیقت دور کرده است و ما یتبع أکترهم الا ظنا ن الظن لا ~~یغنی من آلحق شیئا. پس ای محبوب اسما بسیار است اما عین مسمی یکی باشد، PageV01P111 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0110.png) ~~چنانکه ای محبوب نام تو را محمود خوانند و ملک نیز خوانند و عارف و عاشق و ~~محبوب نیز اسم تو شد، از بهر این نامها چه حقیقت تو گردد؟ اما همان محمودی ~~یعنی اسم تویکی نباشد اما مسمی یکی باشد. لکم دینکم ولی ms105 دین خود گفت است ~~و عالمی گمراه نمی رسند. الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را برآن محبوب تجلی ~~کند. مثنویات # ای ذات تو در صفات پنهان کل تو کرده است اسم انسان # مقصود ز آفرینش ما اسم است ولی تویی مسمی # *** # جمله یک ذات است اما متصف جمله یک حرفست و عبارت مختلف # رد میباید که باشد شهشناس گرچه بیند شاه را در صد لباس # ای محبوب بدان که حضرت رسالت علیهالسلام رمزی نموده و گفته که کل مجتهد ~~مصیب یعنی اجتهاد هر مجتهد صواب داشته شده است، پس هر ملتی بر اجتهادی ~~اعتماد کرده است. پس ای محبوب کلمات عربی این فقیر را شنیدی که گفتیم و ~~کلمات این بیچاره شرح کونین است که جمیع موجودات بر سه قسم است: قسمی ~~واجبالوجود است و واجب الوجود آن باشد که لا یزید و لا ینقص که نه زیادت ~~پذیرد ونه نقصان وآن ذات خداوند است، عز و جل و قسم دویم نقص پذیر باشد، ~~اما از نقصان دور باشد، زیاده نشود و در زیر نقصان نیاید. این صفت نورها و ~~روحهاست و عالم آخرت است. قسم سیوم آن است که هم نقصان پذیرد و هم ~~زیاده شاید و این عالم جسمانی و قالب دنیاویست؛ و آنچه داخل در وجود نیست ~~پس آن عدم است. پس ای محبوب قطره در دریا خود را دریا خواند، چنانکه ~~منصور أنالحق گفته، پس او را معذور باید داشت. چنانکه دیگری نیز انا ربکم ~~فاغبدونی میگوید آن را نیز معذورباید داشت. پس ای محبوب، اگر من و تو در آن ~~مقام که فاوحی الی عبده مأوحی چه رفت که حاضر نبودم و تو نبودی، پس چه من و ~~چه تو و چه بولهب و چه بوجهل؟! این همه مجمل گفته شد که آن محبوب اهل ~~معنی است ونه اهل صورت، چنانکه بزرگی فرموده است: فرد PageV01P112 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0107.png) # 113 ~~اهل معنی شد سخن اجمالها تفصیله ms106 بر اهل صورت شد سخن تفصیلها اجمالها1 # ای محبوب اگر هفتاد سال در مدرسه و در خانقاه باشی، بویی از آن حضرت ~~نبری تا یک لحظه در خراباده نشوی اثری نیابی. ببین ای محبوب، کاتب چه ~~می گوید در مقام شاهدی فلولا کان وجودی فی آلخرابات مرة فروحی فداک! پس ای ~~محبوب، خرابات کدام است ؟ فاوحی الی عبده ما اوحی خرابات است دنا فتدلی ~~کلیسا است. تا پیر خرابات و کلیسا فرمان ندهد، کسی را زهرهآ آن نباشد که عروس ~~خرابات خانه -که شاهد ازلی است، قل الروح من أمرربی - را توان دیدن. شاهد و ~~مشهودراه خانهآ کفرنهاده تا این کفر قل الروح من أمرربی واپس نگذاری، مؤمن ایمان ~~شاهد ومشهود احد احمدی [نشوی]. رباعی # اندر ره عشق سرسری نتوان رفت بی درد و بلا و بی سری نتوان رفت # خواهی که پس از کفر بیابی ایمان تا جان ندهی به کافری نتوان رفت2 # پس ای محبوب ندیدهای که بلبل عاشق گل است چون نزدیک گل رسد طاقت ~~ندارد که جمال شاهد را مشاهده کند و در خار وی نظر بکند، فی الحال خود را در ~~جمال او زند و بیجان شود. همچنین ای محبوب صد هزار هزار عاشق و سالک زار ~~زار در این مقام بیجان شدند و میشوند، یعنی محو میگردند. چنانکه پروانه بر ~~شاهد شمع، رنگ رنگ شمع گیرد. مثنوی3 # آفتاب است او و ما خود ذرهایم ذرهسان گشتیم زان سرگشتهایم # ذره در خورشید اگر گردد نهان خود همان خورشید باشد در عیان # اگر درگل خار نبودی همه بلبلان عاشق گردندی، اما با وجود خار از صد بلبل ~~یکی دعوی عشق گل نکند. ای محبوب ترسا شوی و آن گاه این بیتها بر خوانی. ~~رباعی # ترسم که من از عشق تو شیدا گردم وز زلف چلیپای تو ترسا گردم # وانگه به خرابات ز ناگه روزی در دامنت آویزم و رسوا گردم4 PageV01P113 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0112.png) ~~من تصبه بقوم فهو ms107 منهم را دریاب تا قل إن کتتم تحبون الله فاتبعون یخبتکم الله را ~~بدانی که غمزههای فاتبعونی با یحببکم الله چیست؟ زهی شاهد و زهی مشهود و ~~زهی مشهود و زهی شاهد] زهی کمال! کمال شاهد و مشهود در فاتبعون بیان و ~~عیان نهاده است و بدانکه حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم از شاهدان معنوی ~~رمزی نهاده است با بوذر غفاری رضی الله عنه، یعنی روزی حضرت رسالت صلی ~~الله علیه و سلم ابوذر غفاری رارضی الله تغالی عنه، در راهی دید که تنها میرفت ~~فقال علیهالسلام یا اباذر تمشی وحدک والله تعالی فرد أوأنت فی الارض فرد کن فرد الفرد ~~ثم قال یا اباذر ان الله تعالی جمیل و یحب الجمال ثم قال یا اباذر أتدری ها غمی و فکری و ~~إلی أی شیء اشتیاقی؟ فقال خبرنیی یا رسول الله صلی الله علیه و سلم بغمک و فکرک ~~واشتیاقک ثم قال اخ اخ و اشوقا إلی لقاء اخوانی یکونون من بعدی و هم کالأنبیاء و هم ~~عند الله بمزلة الشهداء وبمزلتی و هم یفرون من الآباء و الأمهات والاخوة والآخوات ~~ابتغاء مرضاة الله تغالی و هم یترکونالمال و یترکون انفسهم بالتواضع و لا یزغبون ~~فی الشهوات هم جلسوا فی بیت من بیوت الله مغمومین مزونین من حب الله قلوبهم إلی ~~الله وروحهم مع الله و علمهم من الله واذا مرض احد منهم هوأفضل من عبادة سنة و ~~ان شئت ازید ک یا اباذر قال بلی یارسول الله فقال یا اباذر الواحد منهم یموت فهو کمن ~~مات فی السماء لکرامتهم عندالله و إن شئت أزید بک یا اباذر قال بلی یا رسول الله، ~~فقال الواحد منهم فی مرة لقول الله فله عندالله آجر سبعین حجة و غزوة وکان له اجر عثق ~~ازبعین رقبة من ولد اسماعیل علیه السلام و کل واحد منهم باثآنی عشر الفا و إن شئت ازید ~~بک یا اباذر ؟ قال بلی یا رسول الله، قال ms108 الواحد منهم یصلی رکعتین أفضل عندالله من ~~رجل یعبد الله فی جبل لبنان مثل عمر نوح علیه السلام الف سنة و ان شئت ازیدک یا ~~اباذر؟ قال نعم یا رسول الله. قال الواحد منهم یسبح تسبیحة خزانة یوم القیمة من أن ~~تسیر معه جبال الدنیا ذهبا و إن شیت أزیدک یا اباذر؟ قال نعم یا رسشول الله، قال من ~~نظری الی احدهم احب إلی الله تعالی و من ستره فکأما سترالله تعالی و من أطعمه فکانهما ~~اطعم الله تعالی إن یسیت أزندک یا لباذر ؟ قال بلی یا رسول الله ، قال یجلش إلیهم قوم PageV01P114 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0109.png) ~~متقلین من الذنوب ما یقومون من عندهم حتی ینظ الله إلیهم و یغفر هم ذنوبهم لکرامتهم ~~عندالله ویا آباذر ضحکهم عبادة و مزاحهم تسبیح و نؤمهم صدقة ینظر الله الیهم فی کل ~~یوم سبعین مرة قال اباذر انی الیهم مشتاق فقال و اشوقا الی لقائهم و یقول صلی الله علیه ~~و سلم اللهم اخفظهم وانصرهم علی من خائفهم واقر عینی بهم یوم القیمة ثم قرا الا ان ~~اولیاء الله لآ خوف علیهم ولا هم یخزنون. # ای محبوب این شاهدبازی ایشان را حضرت رسالت علیهالسلام با بوذر غفاری ~~بر حوصلهآ مختصر همتان بیانی داده است، اما آنچه من دانستهام به مشاهده، ~~سیصدو هشتاد اولیاء واقطاب و محبوبان و معشوقان حضرت وهاب جلت قدرته ~~را مراتب و منازل در مکتوبی، بعد از این مکتوب، بر آن محبوب بنویسم تا بدانی که ~~خواجهآ کونین علیه السلام با ابوذر غفاری بر حوصلهآ قاصرهمتان بیانی کرده بود ~~إن شاءالله تعالی. # المقصود ای محبوب دلم وای مقصود جانم، با تو این حدیث شاهدبازان ~~حضرت لایزالی را گفتم و شرح ایشان و مراتب ایشان در مکتوب دیگر تو را معلوم ~~کنم. اما ای محبوب کلمات مقلوبات این فقیر را اهل ظواهر را صبری کامل باید تا ~~دریابند. اما ای محبوب روح مأمور است به صبر قلب و قلب مأمور است به صبر ms109 ~~قالب وآنکه اهل ظواهر صبری در خود جویند، تا آنکه مؤمن نشوند هرگز نیابند که ~~حضرت عزت جلت قدرته خود شرح کرده است یا أیها الذین امنوا اضبرواو طابروا ~~ورابطوا یعنی تفسیر این فقیر آن است که اصبروا بالجسد علی طاعة الله تعالی و ~~صابروا لقلوبکم علی البلاء فی الله تعالی و رابطوا بأشرارکم علی الشوق الی الله تعالی ای ~~محبوب، اینک ولایت شاهدان این همه با او توان یافتن و هو معکم اینا کنتم پس ای ~~محبوب طایفه ای محبوب شاهد را با خود جویند، لاجرم خود را یابند و خود را ~~بینند و عاشقان و سالکان، خدای را به وی جویند، لاجرم خود را بدو یابند و او را ~~بدو بینند چنانکه قول این فقیر است رأیت ربی برب الحندآلله علی ذلک. # پس ای محبوب قول انجیل است که لآ یدخل ملکوت السماء من لم یلد مرتین یعنی PageV01P115 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0114.png) ~~تا آنکه دویاره نزایی به جایی نرسی. چون از مادر بزایی خود را و این جهان را بینی و ~~آنکه دوم بار از خود بزایی و آن جهان و خدای را بینی عزوجل و حضرت عزت ~~جلت قدرته تمام بیان کرده است و چگونه خبری و اشارت می دهد که قالواربنا ~~امثنا اثنتین و أحیییناثنتین. پس ای محبوب، یک مرگ ورای این مرگ قالب میدان، ~~حیات دیگر به جز این حیات قالب میشناس و اگر بخواهی که تمامتر بدانی که ~~حیات وموت معنوی چیست از حضرت نبی علیه السلام بشنوکه در دعاء خود چه ~~میگوید: اللهم بک أخیا و بک اموت یعنی میگوید خداوندا! به تو زندهام و به تو ~~می میرم، پس ای محبوب بدو مردن چگونه است و بدو زیستن چگونه باشد؟ این ~~حالت جزشاهدبازان ندانند که حیات با شاهد چون است و بی شاهد موت چگونه ~~باشد؟ این که بیان کرده است مقام شاهد و مشهود کرده است و تمامی از این مقام ~~بیان کردن ms110 بشریت و شریعت یعنی قالب و قلب نمیگذارد. ~~ای دریغا کین شریعت ملت رعناییست ملت ما کافری و ملت ترساییست ~~کفر و ایمان زلف و روی آن بت یغماییست کفر و ایمان هر دو اندر راه ما یکتاییست # ای محبوب، آنکه خواجهآ عالم فرمود علیه السلام رآیت رب لیلة المعراج علی صورة ~~شاب امرد اینجا تمام است. پس ای محبوب شاهدبازان این موت و حیات دانند ~~موت وفراق وهجران و حیات، بقا و وصلت باشد لیس الخبر کالمعاینة . ای محبوب ~~فارغان از عشق و از شاهدبازی چه خبر دارند؟ و آنچه این فقر راست که موت به ~~نزدیک من کفر باشد و حیات، اسلام و توحید باشد و کفر آن است که رونده را هر ~~طاعتی و عبادتی که عادت باشد، یعنی آنچه عبادت در شریعت است آن عادتی ~~است - اینچنین عبادت رونده را از آن حضرت عزت جلت قدرته بازدارد. پس هر ~~چه از آن حضرت بعد شود پس کفر باشد و آنچه رونده را به آن حضرت آشناکند و ~~به قربت ورزاند، اگرچه خلاف طاعت نماید، اما عین عبادت است. ای محبوب ~~مقلوبات مرا نیک دانی. رباعی PageV01P116 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0111.png) ~~آن بت شاهد که عشقش در میان جان ماست # هجر او دردست و وصلش مرهم و درمان ماست ~~روی او دین است و قبله، زلف او کفر است و شرک # پس خود او بیهیچ شک هم کفر، هم ایمان ماست # پس ای محبوب، تو نیز همین دعا پیوسته بخواه که حضرت رسالت علیه السلام ~~علی الدوام در دعا می خواستی اللهم احیینی ما علمت الحیوة خیرأ لی و توفی ما علمت ~~الوفات خیرا لی. # ای محبوب شبی من قیامت را در خواب دیدم و نظر کردم انبیاء را باجمعهم ~~دیدم و امتان ایشان را نیز. اما دیدم هر پیغامبری دونور داشتند و هریکی از امت او ~~یک نور داشت، اما چون حضرت رسالت را، علیهالسلام، دیدم که از سر ms111 تا پای ~~مبارک همه نور بود. دیدم که نور حضرت نبی علیهالسلام چنان تافتی که به جانب ~~هر پیغامبری کان شعاع نور منسلک بودی و امت حضرت رسالت علیه السلام را ~~دیدم که هر یکی دو نور مثل انبیاء ماضی، اینکه شاهدان حضرت لایزالی که یسعی ~~نورهم بین أیدیهم و بایمانهم و از این دو نور که نور علی نور یعنی یکی نورنبوت و دوم ~~نور ولایت علی است کرم الله وجهه نیکو تأمل کنی که مقدمه را با اتمام در قلم ~~می آرم. # اما روزی در1 زمین شهر فلسطین با یک جهودی در راهی می رفتم و سخن در نور ~~شاهدان میرفت. آن جهود نیز به سوگند عظیم پیش عرض کرد و گفت من نیز در ~~توریت در آیتی خواندهام در سلوک انبیا و نعت ایشان و نعت و فضیلت محمد ~~مصطفی ونعت وفضیلت امت و سلوک اولیای او، و همچنین است که تو میگویی. ~~پس باید که آن محبوب در این دعا مواظبت نماید که اللهم اعطنی نورا فی وجهی و ~~نورا فی جسدی ونورا فی قلبی ونورا فی عظامی چون این نورها را مشاهده کنی همه نور ~~باشی، از شاهدان آن حضرت جلت قدرته گردی. PageV01P117 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0116.png) ~~اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند # کرهآ تند فلک را هر سحرگه زین کنند ~~جسمها را جان کنند و جان جاویدان کنند # سنگها را کان لعل و کفرها را دین کنند1 # تم هذه المکتوب الشریف فی یوم الخمیس الحادی عشر من شوال المکرم سنة أزبع و ~~عشرین وکثمان مائة. PageV01P118 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0113.png) ~~محبوبم اعز محترم، ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی موجب شکر است، ~~الحمد لله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل ~~امروز دیدم یار را، آن رونق هر کار را # میشد روان بر آسمان، همچون روان مصطفی ~~خورشید از ms112 رویش خجل، گردون مشبک همچو دل # از تابش او آب و گل، افزون ز آتش در ضیا ~~گفتم که بنما نردبان، تا بر روم بر آسمان # گفتا سر تو نردبان، سر را درآور زیر پا ~~چون پای خود بر سر نهی، پا بر سر اختر نهی # چون تو هوا را بشکنی، پا بر هوا نه، هین بیا ~~بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید ترا # بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا1 # المقصود ای محبوب، جمیع شاهدان نبوت در درجه افضل اند بر شاهدان PageV01P119 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0118.png) ~~ولایت به اتفاق جمیع مشایخ قدس الله اسرارهم. اما بعضی اولیای امت حضرت ~~رسالت علیهالسلام که در مقام قربت حضرت رسالتاند، نزدیک حضرت ~~رب العزت جلت قدرته فضل مقید دارند بر انبیای دیگر، چنانکه حضرت رسالت ~~علیه السلام رمزی از این اولیای خود نموده گفته: إن رأیت رجالا من أمتی فی ~~لیلة المعراج یرتهم الله تعالی فی مقامی. اینک قربت اولیای حضرت رسالت ~~علیه السلام! از درجه تا به قربت معلوم است، اما معلوم خواهی کرد. پس ای ~~محبوب مقام رؤیت الله که خواجهآ عالم دارد علیه السلام هیچ پیغامبری را نیست. ~~هم دررؤیت مشاهدهآ دنیاوی ببین که چه رمزی نموده و گفته است لی مع الله وقت لا ~~یسعنی فیه ملک مقرب ولانبی مرسل اما ولاولی نگفته، زیرا که ایشان را در مقام و در ~~وقت خود مشاهده وکلام خود که با حضرت خداوند علآم است باز نموده، وهم ~~در این معنی شیخ الشیوخ شهابالدین سهروردی قدس سره نیز تمام بیرون داده ~~است و در رسالهآ خویش نبشته که یراه المؤمنون فی الاخرة کما یراه الآولیاء فی الدنیا یراهآ ~~الاولیاء فی الأخرة کما یراه الانبیاء فی الدنیا و یراه الأتبیاء فی الأخرة کما یراهالنبی ~~علیه السلام فی الدنیا و یراه النبی علیه السلام فی الأخرة و هوالمقام الحمود الذی لا یشارک ~~فیه له من الانبیاء والرسل والأولیاء امته. # پس ای ms113 محبوب، چون قربت خویش را مشاهده و معاینه خواهی کرد آن گاه ~~معلومت خواهد شد که از درجه تا به قربت چه مقدار تخصیص است و دیگری ای ~~محبوب از این درخواست موسی کلیم و تمنای عیسی مسیح علیهماالسلام معلوم ~~کن که هیچ کس نکرده است و آنکه سلف معلوم کردهاند و بدین معنی رسیدهاند اما ~~از ذهنهای سقیم و عقلهای عقیم پوشیدهاند. اغلم ان تلک الولایة مخصوصة بمحمد ~~علیه السلام وبمجمدیین و اهذا قال عیسی علیه السلام یا لیتنی کنت من أمة محمد ثم قال ~~علیه السلام فوالله لانها تحصل لی الا بتابعته صلی الله علیه و سلم و آله کما قال ابوبکر ~~الصدیق رضی الله عنه ینزل عیسی علیه السلام من السماء الرابعة علی الأرض لأجل ~~تلک الولایة التی هی معاینة الحق بمتابعته صلی الله علیه و سلم و آله کما قال موسی ~~علیه السلام اللهم اجعلنی من امة تحمد صلی الله علیه و سلم پس ای محبوب این ~~خواستن موسی کلیم الله و تمنا بردن عیسی مسیح علنهما السلام همین ولایت PageV01P120 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0115.png) ~~حضرت رسالت است علیه السلام که خواجهآ عالم علیهالسلام فرموده است ~~الولایة من و ای محبوب گمان نبری که اولیاء را بر انبیاء فضل می1کنم، گوش دار ~~المثال مصابیح الاقوال یعنی ای محبوب اگر تو درون خلوت با حضرت معشوق در ~~قربت مشاهده باشی، در آن مقام مخصوص برادران ترا محرمیت نباشد. چون ~~حاضر شوند در دهلیز بنشینند، اما بهامد و خوشامد که طوق رقیت با سلسلهآ ~~محرمیت برگردن خود دارند، ایشان درون محرم و برادران برون نامحرم. پس ~~خوشامد و بهامد را فضل بر برادران - که در دهلیزاند - کی باشد روا نبود. هم ~~همچنین همه انبیا علیهم السلام برادران حضرت رسالتاند و اولیا بهامد و خوشامد ~~آن حضرتاند، لامحال در مقام خواجهآ عالم قربت مشاهده یابند در این معنی ~~حضرت رسالت علیه السلام رمزی از قربت ایشان بیرون داده که یرثهم الله تعالی ms114 فی ~~مقامی و آنکه فرموده آلولایة من یعنی انا مدینة العلم ای علم الولایة یعنی گفت که ~~من شهرستان ولایتم و علی بابآها یعنی در آن شهرستان پسر عم من است که ~~علی ابن ابی طالب است کرم الله وجهه . پس ای محبوب، میدانی که این مدینه ~~شهرستان کدام است که دربان این شهر همچو علی رضی الله تعالی آمد؟ اگر ای ~~محبوب من، این مدینه را به تمامی بر حکم مشاهده عیان کنم و اسرار علی را بیانی ~~دهم، کارنبوت همه انبیا به زبان رود جای برنیابد. به روزگاری بر آن محبوب خواهم ~~نبشت. امیدوارم که آن محبوب را همه از تصنیفهای من روشن خواهد شد که آن ~~محبوب در حدیث الولایة من فکر بلیغ [کند] که چه اشارتی و رموزی غمزه میزند. ~~اما به رمزی شرح دهم. # بدان ای محبوب حضرت رسالت را علیه السلام در شب معراج فرمان شد که ای ~~حبیب من درهای کل اصحاب خود را بگوی که بندند جز در علی را این رموز بود که ~~حضرت رسالت فرمود انی أمر بسد هذالابواب الا باب علی ای باب الولایة فیکلم فی ~~ذلک فقام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فحمد الله و ائنی علیه ثم قال اما بعد ~~فإنی أمرت بسد هذهالابواب غیر باب علی فقال فیه قایلکم قوالله ما سدت شئأو لا PageV01P121 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0120.png) ~~فتخته و لکن أمرت بشیء. ای محبوب تأملهای شافی کنی که مقام ولایت چه مقام ~~است؟ یعنی مقامی است که ابدالاباد با مقام ولایت کارست و مقام نبوت برجاست. ~~پس فضل مقید اهل ولایت راست. اما ای محبوب فضل مطلق مر اهل نبوت ~~راست. المقصود ای محبوب این تفاضل نبوت وقتی است که ولایت ونبوت را در ~~دو شخص اعتبارکنی. اما ای محبوب هرگاه که نبوت و ولایت در یک ذات باشد، ~~به اتفاق جمیع مشایخ قدس الله اسرارهم ولایت افضل است بر نبوت ولهذا ~~قالو ms115 الولایة افضل من النبوة لآن الولایة عندهم عبارة عن شهود الحق والنبوة عبارة عن ~~دعوة الخلق الی الحق پس از اعلام شهود افضل است. پس ای محبوب در این کلمات ~~من چندین کسان - چون درفهم قاصر و سقیم باصر بودند - گمراه گشتند چنانکه در ~~کلام مجید و فرقان حمید عالمی و اکثر مذاهب ضلالت یافتهاند که یضل به کثیراو ~~یهدی به کثیرا. # هر که زلفش دید کافر شد به حکم وانکه رویش دید ایمان بازیافت # آفتاب هر دو عالم آشکار زیر زلف دوست پنهان بازیافت # چون به تاریکی زلفش راه برد زنده گشت و آب حیوان بازیافت # طالب دردست عطار این زمان کز میان درد درمان بازیافت1 # ای محبوب اگر عالمان عصر و شیخان دهر در این کلمات من سالهای بسیار و ~~قرنهای بیشمار تأمل شافی و تفکر وافی کنند والله ذرهای مقصود این فقیر را ~~درنیابند یا محبوبی اعلم انالفزق بین ادم علیه السلام و نحمد صلی الله علیه و سلم ان ادم ~~کان غالما بالأشماء و محمدأکان عالمآبالماهیه فعصل لادم علم الاسشماء ولحمد حقایق الآشماء ~~و هی المسمیات فاطلع ادم علی المعارف و حمد صلی الله علیه و سلم علی الحقایق فالحقق ~~افضل من الغارف لآن المحقق حصل له الحقیقة فیی عین المغرفة فکان الغارف فی مقام الجمع ~~والمحقق فی جمع الجمع. اینک شاهدی که اظهار ربوبیت بدوست. المقصود ای محبوب ~~حضرت رسالت را صلی الله علیه و آله و سلم با یاران چهار بیعت بود: اول بیعت PageV01P122 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0117.png) ~~اسلام و دوم بیعت ذکر و سیوم بیعت رضوان و چهارم بیعت خرقه و خلافت و ~~ولایت. چون این آیت رسید و انذر عشیرتک الاقربین خواجهآ عالم علیه السلام از ~~معراج آمد قبیلهآ خود را که بنوهاشم اند جمع کرد و به روایتی سی مرد و به روایتی ~~دیگرکم از ده بودند فقال النبی علیه السلام من یضمن منکم دینی و مواعیدی و یکون ~~خلیفتی فی ولایتی من ms116 بعدی فقام علی کرم الله وجهه ثم قال یا رسول الله انا خلیفتک من ~~بعدک فی ولایتک در این مقام خواجهآ عالم علیهالسلام فرمودند انا مدینة العلم و علی ~~بابها آی مدینة الولایة ثم قال علیه السلام لعلی انت إمام کل مؤمن و مؤمنة من بعدی ثم ~~قال آنت و فی کل مؤمن و مؤمنة من بعدی. # المقصود ای محبوب بدانکه ایثار مقام صدیق است رضی الله عنه وجود مقام ~~فاروق است رضی الله عنه ومقام جود و سخا مقام ذوالنورین است رضی الله عنه و ~~فتوت مقام مرتضی علی بن عم النبی علیهالسلام است کرم الله وجهه . پس ای ~~محبوب مقام فتوت جامع است مر جمیع معانی را، یعنی ایثار و جود و سخا و دیگر ~~اوصاف جمیله وخصائل حمیده و اخلاق پسندیده ، همه در وجود صاحب فتوت ~~است و ای محبوب فتوت در حقیقت ظاهر شدن است به صفای اصلی و لطافت ~~چنانکه موسی کلیم از حضرت کریم جلت قدرته پرسید یارب ما الفتوة قال الله تعالی ~~یا موسی أن ترد نفسک طاهرة إلی کما قبلتها منی طاهرة. پس ای محبوب مقدمهآ فتوت ~~مروت است و منزل دوم آن ولایت است و نهایت فتوت نبوت است. از اینجا فقیر ~~گفت من لا مروة له لا فتوة له من لا فتوة له لاولایة له و من لا ولایة له لانبوة له کما قال ~~علیه السلام لا فتی الا علی لا سیف إلا ذوالفقار، پس همه شاهدان را جرعهای از دریای ~~فتوت علی کرم الله وجهه رسیده است و بدان ای محبوب که حضرت رسالت ~~علیه السلام رمزی دیگر نموده و گفته که من أحب آن یحیی حیوت و یموت موت و ~~یذخل الجنة التی وعدنی رب فلیول علیبن آبی طالب و ذریته الطاهرین و ایممة الهدی و ~~مصابیح الدجی فقال من بعده فانهم لن یخرجوکم من باب الهدی الی باب الضلالة إلی یوم ~~القیمة. نگویی ای محبوب که در ms117 مناقب علی کرمالله وجهه کوشش بلیغ میکند که ~~در هندوستان ای محبوب، هرکه دو بارنام علی می گیرد او را رافضی میگویند والله PageV01P123 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0122.png) ~~اگر1 مناقب او که مشاهده کردهام، بر زبان رانم، جمال آفتاب را شعاعی نماند و در ~~این مکتوب میخواهم که مراتب اولیاء - که شاهدان حضرت عزتاند - شرح ~~کنم تا سر شاهدان را مرتبه به ظهور نیارم2، بیان شاهدان را در قلم نرود. از سبب این ~~معنی ولایت را و نبوت را بیانی شافی کردم و غزلی نیز این فقیر از عالم اصلی که در ~~غیب بود به مشاهدهآ عین آورده است. غزل ~~شهود حضرت سبحان محمد است و علی خلوص جوهر انسان محمد اس ~~شاهدهآ جبروت و معاینهآ لاهوت قریب قربت رحمان محمد است و علی ~~عیون عین حیات و بحور بحر صفا زلال چشمهآ حیوان محمد اس ~~ور ملک طریقت و در حقیقت جان محقق است تو هم دان محمد است و علی ~~ندیم مجلس انس و3 دو چشم روشنانس # چشم روشنانس سرور سینهآ احزان محمد است و علی # فیع روز جزا و شفاع یوم نشور امین غافر غفران محمد است و علی # م آفتاب وفا و مهآ سماء سخا شفیع مستی عصیان محمد است و علی ~~ظهور سر الهی چو بودهاند یکی صفای صفهآ ایمان محمد است و علی ~~امید خاطر ابن نصیر عالم جان بدانکه ح # بدانکه حجت و برهان محمد است و علی ~~المقصود، شاهدان از محبوبانند وافضل ایشان قطب حقیقی است ونهایت این ~~مقام معشوقی است، یعنی قطب وحدت. هر یکی را در ذات محلی شرحی دهم. ~~پس ای محبوب هر که را امارت محبوبیت ظاهر شود و علامت محبوبیت باطن او ~~مکمل گردد او را محبوب نامند، چنانچه اسم آن برادر محبوب شد و صاحب صدر ~~جمیع محابیت محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم است و دربان شهرستان ~~محبوبیت علی ولی الله است کرم الله وجهه و ms118 ایشان داعی بودند مراهل جبروت و ~~ملکوت ولاهوت ازلی و ابدی را. اما انبیای دیگر صلوة الله علیهم در دنیا داعی ~~آمدند فحسب. بیچاره مولانا جلالالدین رومی نیز در این معنی رسیده بود ببین چه ~~خوب شرح کرده است! PageV01P124 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0119.png) ~~اینجا دو نمودند و یکیاند حقیقت عالم شو و عارف شو و مقصود علی بود ~~هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود ~~هارون ولایت که پس از موسی عمران بالله که علی بود علی بود علی بود ~~این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود1 ~~هم در این مکتوبات بالا در قلم رفته است که اگر انا مدینة العلم و اسرار علی ~~کرم الله وجهه که از روی حقیقت مشاهده کردهام بیان کنم، سر و کار نبوت انبیاء از ~~آدم تا عیسی مریم به زبان رود، جای برنیابد. اما این محبوب را به روزگاری فهم ~~خواهد شد إن شاءالله تعالی. # المقصود اول مقام شاهدان زهد است، اما ای محبوب نزد من زاهد خود نیست ~~و نباشد، زیرا که نزدیک من دنیا خود قدر ندارد که ترک کنندهآ آن زاهد باشد و زاهد ~~گویم، که حضرت رسالت علیه السلام درجه دنیا را به چه حد میرساند در حقارت ~~آنجا که گفت: لو کانت الدنیا عند الله جناح بعوضة قربة ما سق کافر شربة ماء یعنی ~~میگوید دنیا را پرپشهای عندالله تعالی قربت نیست، اگر بودی کافران را آب ~~خوردن ندادی، کما قال الله تعالی: قل متاع الدنیا قلیل، آری ای محبوب، حیات دنیا به ~~نسبت عمر آخرت، لحظه هم نیست کأنهم یوم یرونها لم یلبسوا الاعشیة او ضحیها ~~خود بیان کرد جل و علاء. پس چون قلیل است ترک قلیل زهد نباشد وللآخرة اکبر ~~کرجاة أکبر تفضیلا پس ای محبوب اگر خواهی که تو راکبریای الله تعالی ms119 نصیب اکبر ~~دهد و خود را به تو نماید، الله أکبر معنی آن است که بزرگواری و کبریایی مقام ~~مشاهده حق است. پس در این مقام مشاهده بینی بزرگواری که اکبر درجات است، ~~یعنی آخرت را نیز ترک دهی هم زاهد نباشی، از سبب آنکه نکته بدان ای محبوب، ~~دنیا و آخرت از آن تو نیست که به ترک آن زاهد باشی و این هر دو از آن حضرت ~~عزت است جلت قدرته. چون از آن تو نباشد تو چه ترک کنی؟ پس زهد معنی ~~ندارد. زاهد چه باشد؟ و آنچه از آن تست که مقام کبریا است یعنی مقام مشاهده PageV01P125 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0124.png) ~~است، از آن اعراض کردن و ترک گرفتن کفراست، هر چهای محبوب توقع و مقصود ~~باشد آن معبود تو باشد و ترک معبود خود صورت نبندد. پس هرگزنه زاهد باشد و ~~نه زهد وآنکه حضرت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرموده است که الزهد فی الدنیا ~~یریح البدن والزهد فی الأخرة یریح القلب والإقبال علی الله تعالی یریح الروح. # ای محبوب، از این زهد مقام صوفی مراد است چنانکه بزرگی اشارت کرده است ~~وگفته که مبتدی را چهار محل است مرید و صوفی و قطب و محبوب1. مرید در آن ~~کوشد که بخورد و صوفی در آن کوشد که نخورد و قطب در آن کوشد که پاک خورد و ~~محبوب در آن کوشد که از او خورد. ای محبوب مریدی که اگر عمر خویش را در ~~فهم کلمات من صرف نکنی نادانستن این کلمات ضرری عظیم است، این ضرر را ~~هرگز تدارک و عوض نباشد. از شیخ جنید قدس الله سره بشنو که هم در این معنی ~~میگوید: لیس شییء أعز من اذراکالوقت فالوقت اذافات لم لا یشتدری. ای محبوب ~~هفتاد هزار سالک در این مقام راسخ باشند که فقیر و صوفی و عارف و عاشق نعت ~~ایشان باشند، چون ادراک وقت را فوت کنند، گبران ms120 طریقتاند. هوشدار در فهم ~~کلمات من! وای محبوب، ببین که مذاکرهآ شاهدان آن شاهد حقیقی صلی الله علیه ~~و سلم اسبت با خضر بیان کرده است و این فقیر از خضر علیه السلام شنیده است که ~~یدخل من أمتی الجنة سبعون آلفا بغیر حساب و وجه کل واحد منهم کالقمر لیلة البدر و هم ~~فی آلجنة کالنجوم فی السماء توای محبوب أین حدیث را وقتی فهم کنی که ستاره را در ~~بهشت مشاهده کنی. اما فقیری و پیری ترا قبول کرده است که بالنجم هم یهتدون همه ~~کلمات مرا درخواهی یافت و ستاره در جنت نیز مشاهده خواهی کرد. # و ای محبوب، جمیع مشایخ کبار عذرهای این حدیث نهند و نهادهاند کما قال ~~علیه السلام إن الله تعالی یغطی العبد من حیث الله لا من حیث العبد والعبد یستدرک من ~~حیث آلعبد نیک تأمل کنی اگرزندگی داری؛ واهل ظواهر مردهاند و مرده هیچ نشنود ~~و هیچ فهم نکند لیثذر من کان حیا حضرت جلت قدرته تمام کرده است واذا ~~قرأت القران جعلن بینک و بین الذین لا یومنون بالأخرة حجابأمسنتور ا لا یؤمنون بالآخرة PageV01P126 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0121.png) ~~این آخرت تفسیر این فقیر نهایت کار سالک است و اهل ظواهر منکر از نهایت کار ~~سالکانند، پس ایشان محجوباند، مطیعان شریعت عاصیان طریقتاند و مطیعان ~~طریقت عاصیان حقیقتاند که حسنات آلابرار سیئات المقربین و حسنات المقربین ~~سیئات العاشقین و حسنات العاشقین سیئات الواصلین. ~~المقصود ای محبوب،1 اکنون مراتب شاهدان لایزالی راگوش دار که شیخ داود ~~قیصری قدس الله روحه در بعضی کتب آورده است که، قطب عالم در هر زمانی و ~~عصری یکی باشد و وجود جمیع موجودات از اهل دنیا و آخرت، یعنی سفلی و ~~علوی به وجود قطب عالم قایم باشند و قطب عالم را فیض از حق تعالی بی واسطه ~~باشد و قطب عالم را قطب مدار نیزگویند، یعنی مدار موجودات سفلی و علوی از ~~برکت وجود اوست. و این ms121 قطب مدار را دو وزیر میباشند. یکی به دست راست او ~~میباشد و دوم به دست چپ او میباشد و آنکه به دست راست او میباشد نام او ~~عبدالملک است و آنکه به دست [چپ] او باشد نام او عبدالرب است. و این وزیر ~~یمین که نام عبدالملک دارد از روح قطب مدارفیض گیرد براهل علوی افاضه نماید ~~و این وزیر دوم که در یسار است او عبدالرب نام دارد از دل قطب مدار فیض گیرد و ~~بر اهل سفلی افاضه نماید و چون قطب مدار از دنیا ارتحال کند و به عقبی رود، این ~~عبدالملک - که وزیر یمین است - قایم مقام مدار شود. اسم قطب مدار که به ~~قطبیت میرسد، نام او عبدالله میباشد، یعنی در آسمانها و در زمینها او را نیز ~~عبدالله میخوانند اگر چه او را نام دیگر باشد. وزیر دست چپ که عبدالرب است ~~به جای عبدالملک رسانند و ابدالی از بدلاء که بر قلب اسرافیل است، او را به جای ~~عبدالرب رسانند. پس عبدالملک قطب مدار شود و عبدالرب، عبدالملک شود و ~~ابدالی عبدالرب گردد همچنین تا دور قیامت باقیاند. # فأما الاقطاب فهم علی قلوب الأنبیاء علیهمالسلام فالواحد منهم علی قلب نوح ~~علیه السلام الثانی علی قلب ابراهیم علیه السلام والثالث علی قلب موسی علیهالسلام ~~والرابع علی قلب عیسی علیهالسلام والخامس علی قلب داود علیه لسلام والسادس علی PageV01P127 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0126.png) ~~قلب سلیمان علیه السلام والسابع علی قلب أیوب علیه السلام و الثامن علی قلب الیاس ~~علیه السلام والتاسع علی قلب لوط علیه السلام والعاشر علی قلب هود علیه السلام ~~والحادی عشر علی قلب صالح علیه السلام والثانی عشر علی قلب شیث علیه السلام ~~والأقطاب المذکورة إثنا عشر قطب و عیشی و مهدی خارجان عنهم بل یکونان ~~منالفردین کما قال علیه السلام علماء أمتی کأنبیاء بنی اسرائیل - از این علماء اولیاء ~~مراداند که ریانی و ندانی و نه دیگر دانی و دیگر دانی آما قطب ms122 المدار فواحد واسمه ~~عبدالله و کان ساکنا فی سواد الأعظم و قبضه فی أهلالعلوی والسفلی والأقطاب المدکورة ~~کانوا کلهم مأمورین و قطب المدار یعنی قطب العالم # یعنی ای محبوب، دوازده اقطاباند که در اقالیم میباشند. هفت قطب در هفت ~~اقلیم است، در هر اقلیمی قطبی و پنج اقطاب دیگر در ولایت میباشند. ایشان را ~~قطب ولایت گویند و اقطاب اقالیم را قطب اقلیم گویند که فیض اقطاب اقالیم بر ~~اقطاب ولایت وارد است وفیض اقطاب ولایت بر اولیاء وارد است وفیض قطب ~~مدار بر اقطاب اقلیم وارد است. هم بر این منوال فیوض برمی دارند تا قیام قیامت. ~~یعنی ای محبوب، چون ولی ترقی کند به قطب ولایت رسد و قطب ولایت چون ~~ترقی کند به قطب اقلیم1 رسد و چون قطب اقلیم ترقی کند به عبدالرب که وزیر ~~دست [چپ] قطب مدار است و این قطب اقلیم ابدال باشد به قلب اسرافیل ~~علیهالسلام. بعده به مرتبهآ سیوم محل قطب مدار گردد، یعنی قطب عالم. پس ای ~~محبوب هرگاه که قطب مداررا حیات فاخر باشد و در سلوک بود، ترقی کند به مقام ~~فردانیت رسد. # وأما الفردون فینهم من هو علی قلب علی کرم الله وجهه و علی قلب محمد علیه السلام ~~کما قال علیه السلام لعلی أنت نظیری أی مثلی فی الولایة التی هی معاینة الحق و لهذا قال ~~علیه السلام مارأنی علی الحقیقة التی خلقنی الله تعالی علیهم غیر ابن آبیطالب. ای محبوب ~~نیک تأمل کنی که در این مکتوب من چه علمهاست از علمهای شاهدان لایزالی که ~~در قلم میآید و ای محبوب، افراد کامل و افراد غیرکامل افضل اند بر قطب مدار و PageV01P128 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0123.png) ~~اما افراد کامل، مظاهر وجه تفرد روح کلی علی کرم الله وجههاند و افراد غیر کامل، ~~مظاهر وجه تعلق روح علی کرم الله وجههاند. پس ای محبوب تفرد و تعلق بسیار ~~درجه است و فرق است. این همه در اقالیم در ms123 سفر سیر و طیر دریافتهام و هر یکی از ~~این نعمتها در حق این فقیر نزول فرمودهاند و مراتب ایشان مشاهده کردهام. اما ای ~~محبوب خاطر جمع دار ترا نیز از دولت پیر فقیر همه مشاهده گردد، إل شاء الله ~~تعالی. # و ای محبوب طایفهآ افراد را عدد نیست، بسیاراند و از چشم خلایق ظاهر ~~مستوراند، مگر آنکه قطب مدار و بعضی اقطاب ایشان را دانند و بینند. هرگاه که ~~افراد کامل که مظاهر وجه تفرد علی کرم الله وجههاند، در سلوک ترقی کنند، بر قلب ~~حضرت رسالت، علیه السلام، مرتبه یابند و علی کرم الله وجهه مرتبه از روح ~~حضرت رسالت علیهالسلام بیابد. بعده چون از مشارب قلبی حضرت علیه السلام ~~در سلوک ترقی کنند به قطب حقیقی رسند و از مقام قطب حقیقی مقام معشوقیت ~~یعنی قطب وحدت. و ای محبوب در این مقام ازکل اولیاء دوکس در مقام معشوقی ~~رسیدهاند و از امثال ایشان دیگری نرسیده. همه از طفیل نبی و علی در مقام ~~فردانیت بودند و سلوک بیشتر، عمر وفا نکرد و در عالم بقا رفتند و آن دوکس ~~کیانند؟ ای محبوب یکی شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة الله علیه و دوم شیخ ~~نظام الدین محمد بدایونی قدس الله سره که هر دورا در سلوک کمال، عمر وفا بود و ~~زود زود ترقی میسر شد و در مقام معشوقی رسیدند. یعنی هر دو [را] مشارب از ~~روح احمدی بود صلی الله علیه و سلم. # نیک تأمل کنی و هر چه در قلم این فقیر میرود بی مشاهده نیست. بالا نبشتهام، ~~ای محبوب مریدی که اگر عمر خود را در کلمات من صرف بکنی یعنی همیشه در ~~مطالعه یا تفکر ویا تأمل باشی، جمیع علمهایی که در مکتوبات این فقیر مندرج ~~است، یعنی جامع است آن محبوب نیز جامع شود. چنانکه روزی این فقیر برای ~~پای بوس حضرت شیخ قطبالدین منورهانسوی قدس الله سره از دهلی در هانسی ms124 ~~آمده بعد پایبوس وقت وداع، فاتحه التماس نمودهام. حضرت شیخ قدس الله سره PageV01P129 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0128.png) ~~به زیان مبارک فرمودند: ای فرزند وجود تو همه فاتحه است. اینک از همان نفس ~~مبارک وجودم فاتحه شده. این کلمات که در قلم میرود همه از فاتحه است. # المقصود، روزی این فقیر در کشتی دریای نیل مصر با خضر علیه السلام ~~مصاحب بود و سخن در بیان شاهدان لایزالی میرفت. خضر علیه السلام نیز ~~فرمودند که شیخ عبدالقادر گیلاتی و شیخ نظامالدین محمد بدایونی در مقام ~~معشوقی بودند. بعده فرمودند که والله همچو شیخ عبدالقادرگیلانی و همچو شیخ ~~نظامالدین محمد بدایونی قدس الله سرهما در زیر کبود آسمان نیامده است و ~~نخواهد آمد ومقام معشوقی مقام غیرت است1. الغیرت غیرتان غیرة الله و ~~غیرةالعبد اما غیرةالله فکما قال علیه السلام الحق غیور من غیرته إنه لم یجعل الله طریقا ~~سواه، این غیرت حق تعالی است با بنده، اما غیرت بنده با حق تعالی چه باشد؟ ~~شمهای از آن غیرت بنده که با اوست جل و علاء برآن محبوب بنویسم، هم از این ~~مکمل خواهی شد. ببین که شبلی قدس الله سره چه میگوید در وقتی مؤذن در ~~بانگ نماز میگفت که اشهد آن لا اله الأ الله بعده میگفت أشهد آن محمدأرسول الله. ~~چون شبلی شنید در این مقام غیرت بر وی غلبه کرد. از اینجا معلوم میشود که او ~~نیز در پایهآ معشوقی قدم نهاده بود. بعده شبلی از غیرت نشان این داد که لولا انک ~~أمرتنی بهذه الکلمة لماذکرت معک غیرک و لین اذ کرها مرة أخری فاکن کافرأحقا بیچاره ~~اهل ظواهر کجا و این کلمات من از کجا؟ المقصود، شبلی میگوید غیر تو با تویاد ~~نتوان کردن، اما تو چنین فرمودهای که نام محمد قرین نام تو باشد. پس ای محبوب ~~این مقام معشوقی است که در این مقام گفته که لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک ~~مقرب و ms125 لا نبی مزسل. پس ای محبوب، معشوق را نهایت مقام سلوک این است که ~~معشوق نیز همین میگوید و جزاین نگوید که قل الله ثم ذرهم در این حالت محمد ~~نیز درنگنجد. نیک تأمل کنی که شمهای از مقصود خود که در آن حضرت جلت ~~قدرته دارم، در این مکتوب یافتهام، در هر عالمی قلم میرانم. المقصود، نهایت ~~مقامات بر حکم مشاهده و معاینه در قلم آوردم. نهایت را مقدم داشتم بر مقامات PageV01P130 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0125.png) ~~بذاته، از سبب آنکه مقصودم در نهایت کار است و مطلوبم نیز در نهایت کار بود. ای ~~محبوب، این نکتهآ غیرت شبلی را گفتم که نهایت کار او و همه مشایخ است و از این ~~نهایت نهایتی دیگر نداشتندی. فرد # شیرمردان مرد را اینجا در پس دوکدان همی یابم # اما نهایت کار پیر فقیر تو آن است که شبلی و هر که در این غیرت بودند والله ~~ایشان محمد را در الف احمد و الف احمد را در نقطهآ احد مشاهده نکرده بودند. ~~چون مشاهده مر ایشان را نبود، محمد علیهالسلام را در بانگ نماز غیر دیدند و در ~~دیدن غیر همه کافر حقیقت بودند، ایشان را خبری نه. زنار پوشیدن بایزید این بود ~~که خواجهآ عالم را غیر دیده بود. نیکو تأمل کنی. بیت # تو احمد را اگر غیرش ببینی نبینی در احد چیزی نبینی ~~پس ای محبوب، نهایت کار پیر فقیر تو این است که محمد رسول الله غیرنیست ~~در این حالت و درین ولایت محمد را غیر گفتن و غیر دانستن کفر است. ~~مرد میباید که باشد شهشناس گرچه بیند شاه را در صد لباس # *** ~~در شیشه تو میبینی آمیخته با یکدیگر # گوئی که دو رنگ است این پس تو چه صفا دیدی # پس ای محبوب، بدان که هنوز در این مقام شبلی فارق بود و امثال او نیز همه ~~فارق بود[ند] اگر شبلی در وحدت استغراق داشتی، محمد صلی الله علیه ms126 و سلم را ~~در بانگ نماز غیر ندیدی و غیرت نکردی. بیت # او طرفهآ بغداد است گر پرده براندازد آنجات شود معلوم اینجات کرا دیدی # ازین غیرت شبلی معلوم شد که شبلی را در وحدت استغراق نبود. # اکنون آمدم در مقصود اول، بدان ای محبوب، اکنون بدایت کار را گوش دار که ~~اوراد دوازده اقطاب مذکوره چیست؟ قطب اول که بر قلب نوح علیهالسلام است ~~اوراد او سورهآ یس است و قطب دوم که بر قلب ابراهیم علیهالسلام است اوراد او ~~سورهآ اخلاص است و قطب سیوم که بر قلب موسی علیه السلام است اوراد او سورهآ PageV01P131 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0130.png) ~~إذا جاء نصر الله است وقطب چهارم که بر قلب عیسی علیه السلام است اوراد او ~~سورهآ فتح است و قطب پنجم که بر قلب داود علیهالسلام است اوراد او سورهآ اذا ~~زلزلت است وقطب ششم که بر قلب سلیمان علیه السلام است اوراد او سورهآ واقعه ~~است و قطب هفتم که بر قلب ایوب علیه السلام است اوراد او سورهآ بقره است و ~~قطب هشتم که بر قلب الیاس علیه السلام است اوراد او سورهآ کهف است و قطب ~~نهم که بر قلب لوط علیه السلام است اوراد او سورهآ نمل است و قطب دهم که بر قلب ~~هود علیه السلام است اوراد او سورهآ انعام است و قطب یازدهم که بر قلب صالح ~~علیه السلام است اوراد او سورهآ طه است و قطب دوازدهم که بر قلب شیث ~~علیه السلام است اوراد او سورهآ ملک است. این فقیر را قدم بوس با کل اقطاب در ~~دیارها شده است و میشود و هر یکی نعمتی متنوع در حق این فقیر در مبدأ حال ~~ارزانی داشتهاند1. # اکنون بدان ای محبوب، گوش دار که مراتب اقطاب و قطب مدار چیست؟ ~~مراتب اقطاب آن است که ایشان اگر بخواهند ولی را از ولایت معزول کنند و به ~~جای او دیگری را نصب کنند ms127 و مرتبهآ قطب مدار یعنی قطب عالم آن است که او اگر ~~بخواهد که اقطاب را از مقام قطبیت معزول کند والله تعالی فرشته را کار فرموده ~~باشد، به گفت قطب مدار از آن کار فرشته را معزول کند و بگفت قطب مدار حضرت ~~جلت قدرته احکام لوح محفوظ را نیز محوگرداند و زنده کردن موتی و انتقالات ~~عرش وکرسی این جمیع تصرفات مرقطب مدار [را] باشد. و چون ترقی میکند در ~~مقام فردانیت نزول کند، از تصرفات محو شود، یعنی مقام فردانیت مقام انبساط ~~است و مؤانست، پس او را مراد نباشد و مراد او همه مراد حضرت جلت قدرته ~~گردد و حضرت قطب عالم شیخ نصیرالدین محمود قدس الله سرهالعزیز بیست و ~~هشت سال و سه ماه و دو روز در قطب مداری بودند. به شرط تحمل داده بودند و ~~تحمل را به سر بردند. چون با تحمل بودهاند، بعد از بیست و هشت سال و سه ماه و ~~دو روز در مقام فردانیت نزول کردند هم از مقام فردانیت در عالم بقا رحلت فرموده PageV01P132 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0127.png) ~~قدس الله سره. و در قطب عالمی اسم مبارک ایشان نیز میان اقطاب عبدالله ~~می خواندند. چون ایشان در مقام فردانیت نزول فرمودند، وزیر دست راست ایشان ~~شیخ نجمالدین دمشقی بودند، عبدالملک نام داشتند، به جای ایشان قطب مدار ~~شدند. # اکنون ای محبوب، گوش دار که عمر قطب مدار چند باشد بعضی را عمر سی و ~~سه سال و چهار ماه باشد و بعضی را سی سال و سه ماه و بیست روز باشد و عمر ~~بعضی بیست و هشت سال و سه ماه و دو روز و عمر بعضی بیست و پنج سال و ~~عمر بعضی بیست و دو سال و پانزده ماه و بیست روز و عمر بعضی نوزده سال ~~و پنج ماه و دو روز باشد. پس ای محبوب از سی و سه سال و چهار ماه زیادت ms128 ~~نباشد و از نوزده سال و پنج ماه و دو روز نقصان نباشد. اگر در میان عمرهای ~~مذکور تقدیر میرسد رحلت میکنند، یا آنکه در میان عمر مذکور در سلوک ترقی ~~میکنند در مقام افراد میرسند و عمر افراد پنجاه و پنج سال، نه زیادت و نه ~~نقصان. اگر در عمر مذکور تقدیر ایشان رسد، رحلت میکنند و آنکه در میان عمر ~~مذکور در سلوک ترقی میکنند، به قطب حقیقی میرسد و عمر قطب حقیقی ~~بیست و سه سال و ده روز است [پس] از این مقام معشوقی است یعنی قطب ~~وحدت ومرتبهآ معشوق آن است که هر چه معشوق بگوید حضرت عزت جلت ~~قدرته آن کند. # میر خرابات غلام من است گر چه من امروز سبو میکشم # حمد خطا زانکه من از جام از آن سرخوشم # عقل نگیرد ز محمد خطا # قبلهآ ما در دو جهان چون یکیست فارغ از این هفت و چهار و ششم # ای محبوب، مراتب شاهدان لایزالی هنوز باقی است در مکتوب دیگر بیان کنم ~~إن شاءالله تعالی وای محبوب من، این مکتوب جمع الجمع است، عمری در فهم ~~أین کلمات کوشش نمایی، إن شاءالله تعالی آن محبوب را کشف حال واحوال ~~گرداند. و ای محبوب بعضی را هم از مقام ولایت در مقام فردانیت نزول میگرداند PageV01P133 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0132.png) ~~بی آنکه به قطبیت رساند و این مقام اول مشایخ را آن است که از ولایت به قطبیت ~~آنگاه مقام فردانیت آن محبوب را نیز مشاهده خواهد شد. تم هذالمکتوب الشریف ~~النانی والعشرون من شهر الشوال سنة ازبیع و عشرین وثمان مائة. PageV01P134 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0129.png) ~~محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل الله تباری ~~و تعالی وبه برکت خاندان نبوی علیهالسلام موجب شکر است، الحند لله علی ذلک. ~~غرض صحیفه مبنی بر آنکه، غزل ~~زهی باغ زهی ms129 باغ، که بشکفت ز بالا # زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی ~~زهی فر زهی نور، زهی شر زهی شور # زهی گوهر منثور، زهی پشت و تولا ~~زهی ملک زهی مال، زهی پر و زهی بال # زهی قال زهی حال، بر افلاک تجلی ~~چو جان سلسلهها بدرد به حرونی # چه ذاالنون چه مجنون، چه لیلی و چه لیلا ~~علمهای الهی، ز پس کوه برآمد # چه سلطان و چه خاقان، چه والی و چه والا ~~چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهانرا # بزن گردن آنرا که بگوید که تسلا PageV01P135 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0134.png) ~~چو بیواسطه جبار بپرورد جهان را # چه ناموس چه ناقوس چه اهلا و چه سهلا ~~گر اجزای زمینی و گر روح امینی # چو آن حال ببینی، بگو جل جلالا ~~فرو پوش فرو پوش، نه بخروش نه بفروش # تویی بادهآ مدهوش، یکی لحظه بپالا ~~تو کرباسی و قصار، توانگوری و عصار # بپالا و بیفشار، ولی دست میالا # خمش باش خمش باش درین مجمع او باش # مگو فاش مگو فاش ز مولی و زمولا 1 ~~المقصود ای محبوب، شاهدان حضرت لایزالی که از چشم خلایق مستوراند، ~~جزاهل حقیقت که وجود ایشان حقیقت شده باشد دیگری ایشان رانبیند ونداند و ~~از ایشان گروهی هفت کساند که خواجهآ عالم علیهالسلام فرمودند که بدلاء أمتی ~~سبعة و این هفت ابدال در هفت اقلیم، هر ابدالی در هر اقلیمی میباشد. و ای ~~محبوب، وظیفه ایشان مددی و معونتی در حق خلایق که عاجز شوند. چون در آن ~~قوم درویشی کامل حال باشد، از جهت آن درویش فریادرسی آن قوم عاجز میکند ~~و چون ای محبوب یکی از ایشان به تقدیر الله تعالی ارتحال میکند و در عالم بقا ~~میرود و یکی را هم از صوفی میبرند و به جای مرتحل نصب میکنند و همان نام ~~که او را میبود هم بدان نام میخوانند. ~~ای محبوب اسمهای بدلاء سبعه اینست و این هفت کس ms130 بدلاء نیز در مشارب ~~هفت نبی علیه السلاماند. یکی از این بدلاء در اقلیم اول است و او بر قلب ابراهیم ~~است، علیهالسلام واسم او عبدالحی است، و دوم ابدال در اقلیم دویم است واو بر ~~قلب موسی علیهالسلام است واسم او عبدالعلیم است، و سیوم ابدال در اقلیم PageV01P136 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0131.png) ~~سیوم است و او بر قلب هارون علیه السلام است و اسم او عبدالمرید است، و ~~چهارم ابدال در اقلیم چهارم است و او بر قلب ادریس علیهالسلام است و نام او ~~عبدالقادر است، و پنجم ابدال در اقلیم پنجم است واو بر قلب یوسف علیهالسلام ~~است واسم او عبدالقاهر است، و ششم ابدال در اقلیم ششم [است و اوآ بر قلب ~~عیسی علیه السلام است واسم او عبدالسمیع است، و هفتم ابدال در اقلیم هفتم ~~است واو بر قلب آدم، علیه السلام واسم او در میان بدلاء عبدالبصیر است. اما این ~~هفتم ابدال خضر علیه السلام [است]. # وای محبوب این فقیر با این بدلاء در مسافرت مصاحب بود. هر یکی از این ~~ابدال عارفاند به لطایف و معارف الهی و اسرار که در کواکب سبعه است، ~~الله تعالی در ایشان ودیعت نهاده است و در ایشان همان تأثیر است، و دو ابدال از ~~این هفت مذکور، یکی عبدالقادر و دوم عبدالقاهر در ولایتی و یا در قومی که قهر ~~نامزد می شود، مقهوری آن ولایت و یا مقهوری آن قوم به واسطهآ اقدام ایشان است. ~~چنانکه ای محبوب، تأثیر کواکب بعضی به نحسیت و بعضی به سعودیت مؤثراند، ~~همان تأثیر در ایشان است. # اما ای محبوب سیصد و پنجاه و هفت ابدال دیگرند. سیصد از این ابدال بر قلب ~~آدم علیهالسلاماند و ایشان را این فقیر در کوه، بر سرچشمه نیل، ملاقات کرده است ~~و هر سیصد و پنجاه وهفت ابدال در کوه ساکناند و خوردن ایشان شلم درختان ~~است و ملخ بیابان و با معرفت کمال مقیداند، ms131 طیری و سیری ندارند، کما قال ~~علیه السلام ان لله تعالی فی الأرض ثلثائة قلوبهم علی قلب آدم علیه السلام و لهأربعون ~~قلوبهم مثل قلب موسی علیه السلام و له سبعة قلوبهم مثل قلب ابراهیم علیه السلام و له ~~خمسة قلوبهم مثل قلب جبرئیل علیه السلام و له ثلثة قلوبهم قلب میکائیل علیه السلام و ~~له احد قلبه مثل قلب إسرافیل علیه السلام فإذا مات واحد من الثلتة ابدل الله مکانه ~~من الخمسة فإذا مات من الخمسة ابدل الله مکانه من السبعة و اذا مات من السبعة ابدل ~~الله مکانه من الأبعین و إذا مات من الأربعین ابدل الله مکلانه من تلثائة و اذا مات من ~~ثلثائة ابدل الله مکانه من غامة مسلمین بهم یدفع الله بلاء من هذه الأمة. PageV01P137 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0136.png) # ای محبوب این سیصد که بر قلب آدماند اوراد ایشان اوراد آدم است ~~علیه السلام، ربنا ظلمنا أنفسنا مواظبت دارند و چهل ابدال که بر قلب موسی ~~علیهالسلاماند دعای موسی اوراد ایشان است رب إنی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفر له ~~إنه هوالغفور الرحیم وهفت ابدال که بر قلب ابراهیماند علیه السلام، اوراد ایشان ~~اوراد ابراهیم است علیه السلام که رب هب لی حکا والحقنی بالصالحین و پنج ابدال که ~~بر قلب جبرئیلاند علیهالسلام وعلم ایشان تجاوز نمیکند از مقام جبرئیل ~~علیه السلام وسه ابدال که بر قلب میکائیل علیه السلاماند علم ایشان نیز تجاوز ~~نمیکند از مقام میکائیل علیه السلام، و یک ابدال که بر قلب اسرافیل علیهالسلام ~~است و علم او نیز تجاوز نمی کند از مقام اسرافیل علیهالسلام، واین ابدال در مقام ~~«عبدالرب» میرسد و اسامی بدلاء مذکور سیصد که بر قلب آدماند «صفی» نام ~~دارند، و چهل ابدال که بر قلب موسیاند علیهالسلام «موسی» نام دارند وهفت ~~ابدال که بر قلب ابراهیم علیه السلاماند «ابراهیم» نام دارند، و پنج که بر قلب ~~جبرئیل اند علیهالسلام «جمالالدین» نام دارند، و سه که بر قلب میکائیل اند ms132 ~~علیه السلام، «محمد» نام دارند ویکی که بر قلب اسرافیل است علیهالسلام، ~~«احمد» نام دارد و چون به وزیری قطب میرسد، «عبدالرب» نام میشود، ~~علیهم السلام وقدس الله سرهم. # و چهار اوتاد که در چهار رکن عالم ساکناند، یکی را در مغرب ملاقات کردیم نام ~~او عبدالودود است اعنی عبدالواحد است و دوم را در مشرق ملاقات کردم نام او ~~عبدالرحمن است و سیوم را در جنوب ملاقات کردم نام او عبدالرحیم است و ~~چهارم را در شمال ملاقات کردم نام او عبدالقدوس است. و چون ای محبوب یکی ~~از ایشان متوفی میشود یکی را از تائبان میبرند و به جای او میرسانند و چهار رکن ~~عالم معمور به وجود این چهار اوتاد است، چنانکه ای محبوب کوهها سبب سکون ~~زمین است، این چهار اوتاد سبب معمورهآ این جهات اربعاند. و ای محبوب «نقبا» ~~سیصد است و «نجباء» هفتاد و«بدلاء» چهارصد و چهار است. سیصد و چهار را ~~مذاکره کرده ایم و چهل دیگراند کما قال علیه السلام بدلاء أمتی ازبعون رجلا اثنا عشر PageV01P138 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0133.png) ~~بالشام و تمان و عشرون بالعراق واسمهم احمد، فاذا مات واحد منهم ابدل الله تعالی مکانه ~~من الآخر و فی مکان الآخر ابدل الله مکانه من الزاهدین أی الصوفیین. # و اسامی کل نقباء علی است واسامی کل نجبا حسن است و اخیار هفتاند و ~~اسامی کل اخیار حسین است، و عمد چهاراند اسامی ایشان محمد است ویکی ~~غوث است و اسم غوث عبدالله باشد. و چون ای محبوب، غوث متوفی میشود، ~~یکی را از عمد در مقام غوث میرسانند و چون یکی از عمد متوفی میشود، یکی ~~را از اخیار به جای او میرسانند و چون یکی از اخیار متوفی میشود، یکی را از ~~نجباء به جای او میرسانند و در نجبایکی را از نقباء می رسانند و بدلا را بالا مذاکره ~~کردهایم و ای محبوب مسکن نقباء زمین مغرب است یعنی زمین سویده ms133 که آن جا ~~روز مقدار صبح تا چاشت است دیگر همه شب است. اما نمازهای ایشان چون ~~وقت میرسد در طیر در زمینهایی که اوقات متعین است به مشاهده عین تباشیر ~~آفتاب می آیند و خمس صلوة میگذارند. ایشان را همچنین معاینه کردهام و ~~سکونت نجباء مصر است و مسکن بدلاء بالا ذکر کردهایم. و اخیار علی الدوام، در ~~سیاحتاند که ایشان را سکونت و قرار نیست و عمد در زوایای ارض میباشند و ~~مسکن غوث مکه است و دوازده اقطاب - که در مکتوب چهاردهم مذاکره ~~کردهایم - در قصبات اقالیم ساکن میباشند. هر یکی به قصبه اقلیمی و سکونت ~~قطب عالم یعنی مدار در شهر معظم ساکن باشد و قطب عالم متصرف بر جمیع ~~اقالیم وبر جمیع اقطاب باشد و از عرش تا ثری متصرف بود و در حالت قطبیت در ~~قصبه و در دهر ساکن نباشد و چون از این مقام ترقی کند، مقام افراد آید، ترتیب ~~ساقط گردد، خواه در قصبه، خواه در شهر سواد اعظم باشد، به تعین مقام او بگذرد ~~و قطب حقیقی و معشوق را نیز ترتیب ساقط است. و چون ای محبوب در مقام ~~فردانیت آید، افراد را کسی نشناسد جز حضرت عزت جلت قدرته. یعنی ای ~~محبوب، قطب مدار یعنی قطب عالم، متصرف است از عرش تاثری و افراد متحقق ~~است از عرش تا ثری. پس ای محبوب میان تصرف و در میان تحقق بسیار فرق ~~است. PageV01P139 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0138.png) ~~و ای محبوب، حاصل از این کلمات من آن است که قطب مدار علی الدوام در ~~تجلی ذات است، اما افراد کامل همیشه در تجلی ذات است پس ای محبوب افراد ~~اخصاند و قطب مدار خاص است و بعضی اولیاء را تجلی افعال است وبعضی را ~~تجلی اسماء است و بعضی را تجلی آثار است و بعضی در مقام صحواند و بعضی ~~در مقام سکراند و بعضی در هر دو باشند. این مقامات اولیاء ms134 در عالم کثرت است. ~~اما اهل فردانیت بیرون از این مقامات تجلی دارند که آن را فردانیت گویند و ~~فردانیت بی مکان است و بیرون از شش حدود است و هرشش حدود را از فردانیت ~~حدود است. نیکو تأمل کنی که چه میگویم؟ و ای محبوب نوزده سال این فقیر در ~~صحو بود و بیست و یک سال در سکر بود. به حدی که هیچ خبر نداشتم، اما در ~~جوار شیخ یعقوب احد یمنی بودم که قطب اقلیم بودند. ایشان از این بیست و یک ~~سال مستی مرا روایت کردند. آنگاه معلوم شد که بیست و یکسال مست بودم. بعد ~~از این مدت هم از مقام مستی از دولت پیر خود قدس الله سره در فردانیت مدت ~~چند سال است که نزول کردهام چنانچه می فرماید، قطعه # فریدم فرد بنشستم که در خود ز فردانیت بسی انوار دارم # اگر موسی نه ام موسیچه هستم درون سینه موسیقار دارم # وای محبوب فردانیت که بر این فقیر عطا شده است به شرط مستور بودن این ~~مقام لاهوت ولاهوت در اصل الاهو است وحرف تا زیادت است یعنی قانون ~~عرب است که چون کلامی مغلطه گویند چیزی حذف کنند و چیزی زیادت نهند تا ~~نامحرمان محروم از حقیقت باشند. پس ای محبوب لانفی است یعنی نیست تجلی ~~صفات. و مر طایفهآ افراد را و «هو» اسم ذات است، «الا هو» مگر تجلی ذات. پس ~~اهل فردانیت یعنی افراد را علی الدوم مقام لاهوت است، یعنی تجلی ذات و ~~لاهوت خود یعنی فردانیت را مقام نیست، به اسناد مجاز مقام میگویند که مقام ~~لاهوت است، اما مقام ندارد. و نیک تأمل کنی که چه میگویم و از مشاهدهآ یقین ~~بیان میکنم و هر چه در مکتوبات بیان است از علم الیقین نیست و از عین الیقین هم ~~نیست بلکه مشاهده حقیقةالیقین است. امیدوارم از حضرت صمدیت جلت قدرته PageV01P140 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0135.png) ~~هم از مکتوبی که ms135 علم الیقین آن محبوب جانم است، مشاهدهآ حقیقة الیقین بر آن ~~محبوب خواهد شد. # اسفل این مقام لاهوت، مقام جبروت است، یعنی مقام جبر وکسر خلایق. واین ~~مقام قطب مدار است یعنی قطب عالم که او متصرف است از عرش تا ثری و جبر و ~~کسر در شش جهت گنجد، و قطب عالم را فیض از عرش مجید است که تعلق به ~~عزلیت و نصبیت دارد که مذاکره کردهایم. نیک تأمل کنی که مقصود آن محبوب به ~~التماس بود که این چهار مقام را دریابم. بالا به کنایت مفصل نبشتهام، بعده در محل ~~صریح شرح می دهم که مقام جبروت را که جبروت میگویند سبب آن است که جبر ~~و کسریعنی کرامات اولیاء و معجزههای انبیاهم از این عالم است و چون از این مقام ~~جبر و کسر ترقی شود، مقام فردانیت است یعنی لاهوت و در این عالم جبروت ~~یعنی جبر و کسر کفر است، اما افراد قادراند بر عالم جبروت اگر به جبر و کسر ~~مشغول شوند از فردانیت یعنی از تجلی ذات برافتند. سبب آن است که افراد مستور ~~باشند و مستوری این فقیر از این سبب است. چون قلمم ای محبوب در این مقام ~~رسید، فردانیت که مقام لاهوت است، به گوش سراین فقیر به لسان حقیقت بگفت ~~فرد ~~کم گو ز من ازین پس اسرار خوبرویان این در چه میگشایی دیوار گوش دارد # از سبب آن اختصار کردم. به روزگاری بنویسم، اما امید است که آن محبوب ~~مشاهده کند و بنویسد. آمین آمین آمین # واسفل از این مقام جبروت، ملکوت است و مقام ملکوت مقام فرشتگان است، ~~یعنی مقام طاعت و عبادت بی فتور و بی نفور، کما قال الله تعالی یسبحون اللیل والنهار ~~لا یفترون و عبادتی که درویش، بی فتور به دست میآرد، آن عبادت مقام عبادت ~~ملاتک است یعنی عبادت و تسبیح ملاتک بی فتور است. پس مقام ملکوت این ~~باشد یعنی ms136 عبادت بی فتور به دست آرند. هر که دست آرد در مقام ملکوت باشد، ~~یعنی عبادت بی عادت؛ و عبادت عادت عالم ناسوت است، یعنی مقام ناسوت ~~عبادت عادتی است که علامت بی سعادتی است. پس ای محبوب، اول مقام PageV01P141 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0140.png) ~~عبادت عادت است که ناسوت است. چون درویش [از] عادت پرستی بگذرد و به ~~عالم فرشتگان مقام [یابد] مقامی که ملکوت است، یعنی عبادت به اخلاص رسد. و ~~چون به اخلاص رسد، از عادت پرستی خلاص یابد. بعده هم از اخلاص در مقام ~~جبروت رسد، یعنی جبر و کسر و کشف و کرامات و اخبار افلاک و ملائکه و آثار ~~عرش وکرسی و سمایی و ارضی حاصلش گردد و این مقام را جبروت خوانند. بعده ~~هم از این مقام به ترقی سلوک اتمام در مقام لاهوت که فردانیت است و منزه از ~~جهات و حدود گردد و علی الدوام به تجلی ذات شهود باشد. الله تعالی جمال ~~ریاعی این فقیر را بر آن محبوب تجلی دهد که این ریاعی از حال مقام فردانیت است ~~در آن روزی که از دولت پیر قدس الله سره این فقیر در مقام لاهوت به تجلی ذاتی ~~یعنی افراد شدم و مشرف گشتم، این رباعی از آن احوال است. رباعی # در مصحف عقل حرف طامات ببین بر سدره بر او پس خرابات ببین # بگذر ز صفات او و در خود بنگر بی واسطهای تجلی ذات ببین # ای محبوب، این رباعی جامع است مرجمیع احوال مشایخ را، بعد از تأمل کامل ~~آن محبوب را رباعی مذکور جامع خواهد بود مر جمیع احوالها را. پس ای محبوب ~~تجلی ذاتی وصفاتی واهل تجلیات واحوال وحالات شاهدان لایزالی واحوال ~~حال خویش - که تأثیر نعمتهاست از مردان شریعت و طریقت و حقیقت واز ~~باطنهای اسرار که براین فقیر رسیده است - در مکتوب شانزدهم به تمام شرح دهم. ~~و آنچه نعمت خویش را بر آن محبوب در بحرالمعانی شرح ms137 کنم، تصور نباشد که ~~تزکیهآ نفس خواهم کرد، اما از این قبل بیان من خواهد بود وأما بنعمة ربک فحدث ای ~~فخبر. یعنی [خبرا کردن از نعمت بر محبوبان و محبان و محرمان یکی از شکر ~~نعمت است. بنابر آن کتابت می شود ال شاءالله تعالی. # پس ای محبوب مقام ناسوت، عمل کردن شریعت است، یعنی عمل نفس ~~حضرت رسالت است علیهالسلام و مقام ملکوت، عمل طریقت است، یعنی عمل ~~قلب حضرت رسالت است علیه السلام و مقام جبروت عمل کردن حقیقت است، ~~یعنی عمل روح حضرت رسالت است علیهالسلام و مقام لاهوت، مشاهده سر PageV01P142 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0137.png) ~~حضرت رسالت است علیه السلام که لی مع الله وقت الخ، یعنی بی مشارکت. و افراد ~~را نیز از دولت حضرت صلی الله علیه و سلم، همین مقام است. از مکتوب ~~چهاردهم و سیزدهم به تمام، این مقام روشن بر آن محبوب خواهد شد. مکتوب ~~چهاردهم جمع الجمع است. پس ای محبوب اهل ظواهر چه دانند و چه گویند که ~~کار نفس حضرت رسالت علیه السلام که شریعت است ندانستهاند و دیدن خود ~~کجا؟ پس طریقت چه دانند که راه دل است و راه دل نه فرود است و نه بالا ونه پیش ~~است و نه پس و نه راست و نه چپ دع نفسک و تعال هیچ میدانی که مقصود آن ~~محبوب را هم در دل تو بیان نهادم؟ نیک تأمل کنی. بیت # در این کو گر طوافی کرد خواهی ز خود برخیز تا گردی الهی # و از خود خاستن آن است که اذا تمالققر فهو الله و تمام فقر چیست؟ یعنی از عالم ~~ناسوت تا عالم جبروت تبراکنی و در این مقامات به گوش چشم ببینی که اذا تمالفقر ~~همین سه عالم است. پس هر که ای محبوب، در این مقام متوطن است، فقر لازم ~~اوست. پس چون از این فقر بیرون آمدیم تمالفقر گرددع ز خود برخیز تا گردی الهی. ms138 ~~پس ای محبوب، خلایق و اهل ظاهر محمد (ص) را چه دانند که چه بود و که بود؟ ~~از محمد همین دانستهاند که انم انا بشر مثلکم و اما محمد رسول الله صلی الله علیه ~~و سلم میگوید که من رأنی فقدرای رب. پس ای محبوب اکثر خلایق خدای عزوجل ~~را دانستهاند و لیکن نشناختهاند و محمد (ص) را نه دانستهاند و نه شناختهاند. اما ~~ای محبوب اگر اهل ظواهر محروم باشند تا پرده از کار در بحرالمعانی برگیرم در ~~مکتوب بالا برگرفتهام. چون مطالعه کثیر کنند دانند و شناسند که محمد رسول الله ~~صلی الله علیه و سلم خداوند تعالی را چه بود و چه نسبت است؟ و تو و من با او ~~چه نسبت داریم؟ و نسبت و نسبیت پیداکنی خود را نیابیع ز خود برخیز تا گردی ~~الهی. اما امید است که آن محبوب از این هر سه مقصود یعنی ناسوت و ملکوت و ~~جبروت که مقام فقر تمام خواهد شد که اذا تمالفقر فهو الله حاصل گردد ن شاء الله ~~تعالی. # در مکتوبی که بر دست قاضی اندری بر این فقیر فرستاده بودند، در شب و روز PageV01P143 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0142.png) ~~تحریر این مکتوب به حضور مولانا فخرالدین آورده و کیفیت دیباچه که به قلم ~~مبارک آن محبوب نبشته بودند، برای سرخی نبشتن آن سفیدی گذاشته، عین ~~فرستاده شده است و در دیباچه بنویسند که بعد از حمد کبریا و صلوة است، یعنی ~~صلوة است برگیرند و ذات و لفظ صلوة را به سرخی بنویسند و ذکری که در مکتوب ~~مولانا فخرالدین مندرج بود که آنچه در خاطر مشکل بگذرد بنویسم یا نی، باید که ~~به خاطر فراغ بنویسند که حل کرده شود. مثنوی # شرح گویی رسم و آداب ملکوت زانکه نتوان کرد بر جهل این سلوک # زانکه میدانیم کین راه دراز در میان شبهه ندهد نور باز # دل چو فارغ گشت، تن در ره دهیم بی دل ms139 و تن سر بدان درگه نهیم1 # ای محبوب زهی حدیث مثنویات نافع! اگر ای محبوب به چشم گریان و دل ~~بریان مطالعه نکنی، پس از من نباشی که چون میخواهد که قلم بر دست گیرم و ~~چیزی بر آن محبوب معلوم کنم، هنوز فکرم را به آتش شوق میتابم. از آن تابش که ~~کونین هیزم است از نوک قلم میکشم. و دیگر معلوم باد کاغذها در شهرند، بعد از ~~فترت2 خوب حاصل نیست. اگر آنجا دست دهد چیزی بفرستند والسلام. # تم هذا المکتوب الشریف فی یوم الاحد الثامن والعشرون من شوال سنة أربع و عشرین ~~وثمان مائة. PageV01P144 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0139.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا، دام عزه سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل الله تبارک ~~و تعالی وبه برکت خاندان محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم موجب شکر ~~است الحمدلله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه غزل ~~آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت # بی دل و بی خودت کنم، در دل و جان نشانمت ~~آمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گل # تا به کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمت ~~آمدهام که تا تو را جلوه دهم در این سرا # همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت ~~جان و روان من توی، فاتحه خوان من توی # فاتحه شو تو یکسری تا که بدل بخوانمت ~~هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را # نیک بجوش و صبر کن زانکه همی پزانمت ~~از حد خاک تا بشر، چند هزار منزل است # شهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمت PageV01P145 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0144.png) ~~گوی منی و میدوی در چوگان حکم من # در پی تو همی دوم گر چه همی دوانمت1 ~~المقصودای محبوب، اگر چه بیچاره گوی در حاله گاه زخم چوگان شاه میخورد ~~و در دیدن عقب دیدن میرود که شاه نیز با جمیع بنگاه در ms140 پی گوی است، گوی را ~~در آن حاله گاه مفاخرت از شاه است. پس ای محبوب خاطر جمع دار اگر تو را در ~~میدان فردانیت به چوگان علم الیقین می دوانیم اما از پی تو نمانیم تا به به مشاهدهآ ~~حقیقة الیقین برسانیم إن شاء الله تعالی حاصل شود. # ای محبوب اقطاب اثنی عشر را بعضی را تجلی افعال و بعضی را تجلی آثار است ~~و بعضی را تجلی اسماء است، اما قطب مدار یعنی قطب عالم را تجلی صفات ~~است و طایفهآ افراد را تجلی ذات است. و چون درویش در خانهآ فردانیت یعنی ~~لاهوت نزول میکند، علی الدوام یعنی افراد در تجلی ذاتاند، یعنی ایشان محواند. ~~چنانچه سلطان ابوسعید ابوالخیر قدس الله سره در تجلی ذات بودند. همین که ابن ~~عین را که پسر شیخ محیالدین به تأثیر نظر مبارک مولود بود، یعنی حرم شیخ ~~محی الدین صاحب فصوص در نظر مبارک شیخ نشسته بود و شیخ در تجلی ذات ~~بودند و در دیدهآ شیخ اثر نور ذات بود. چون به جانب حرم دیدند، لاجرم ذاتی در ~~حمل به نور وجود موجود شد، ابن عین نام یافت. # پس ای محبوب، شیخ ابوسعید چون در تجلی ذات بود ابن عین را که نور ذات ~~بود دید و پرسید یا صبی أنت من ابن ؟ فقال الصبی انا من ابن عین فقال الشیخ رأیت محی ~~الدین فبک یا ابن آلعین. پس ای محبوب شیخ ابوسعید بازگشت وشیخ الشیوخ ~~قدس الله سره در آن وقت مبدأ حال بودند و در تجلی افعال بودند تا ایشان شیخ ~~محیالدین را به ظاهر ندیدند. و آن ظاهر نادیدن چنین بود، هرگاه که شیخ ابوسعید ~~ابوالخیر بازگشت، شیخ الشیوخ در خانقاه شیخ محیالدین آمد، به مقابله به توجه ~~مینشست و بازمیگشت. سه روز متواتر آمد و در این سه روز هیچ تکلم نبود. روز ~~سیوم وداع کرد. بعده شیخ صدرالدین قونوی [را] که خادم شیخ محیالدین ms141 بود، با PageV01P146 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0141.png) ~~توشه بر شیخ الشیوخ فرستاد. در آن محل شیخ صدرالدین به خدمت شیخ الشیوخ ~~پرسید که تکلم چرا نبود؟ شیخ الشیوخ فرمودند هر بار که می خواستم که چیزی ~~بپرسم و یا بگویم شیخ محیالدین را نمیدیدم. پس با که گویم که سیر ایشان در ~~مقامی بود که مرا در آن مقام مدخلی نیست؟! و چون شیخ صدرالدین به حضرت ~~شیخ محی الدین آمد، حضرت شیخ را بپرسید که تکلم چرا نبود؟ حضرت شیخ ~~فرمودند که مولانا شهابالدین در شریعت مکمل است، پس از مقام لاهوت که ~~تجلی ذات است به مقام ناسوت آمدن و چیزی پرسیدن و گفتن، کفر مقام لاهوت ~~است. که در مکتوب پانزدهم بیان این همه رفته است، معلوم خواهی کرد. # پس ای محبوب، آنکه ترکیب در قلم آورده بودند که با شیخ صدرالدین بود، اما ~~شیخ ابوسعید را با ابن عین و استقبال این هر دو بزرگوار عین ابن عین رفته بود و ~~شیخ صدرالدین خادم را چنانچه در قلم آوردیم همچنان است. و دیگر دلیل ای ~~محبوب روزی شیخ رکنالدین ابوالفتح برای ملاقات حضرت قطب حقیقی در مقام ~~تواجد شد، برخاست. خدمت شیخ رکنالدین آستین مبارک ایشان را گرفت و ~~بنشاند و چون دویم بار برخاست، خدمت شیخ، دامن مبارک ایشان را گرفت و ~~بنشاند و چون کرت سیوم برخاست، خدمت شیخ رکنالدین در نماز قیام کرد و ~~شروع در نماز شد و حضرت قطب حقیقی در تواجد بودند و پا میکوفتند. بعد از ~~انقطاع وقت، خدمت شیخ رکنالدین بازگشتند. مولانا محمد شنه امام شیخ ~~رکنالدین خدمت شیخ را پرسید که چه سر بود آستین گرفتن و دامن گرفتن و ~~نشاندن و کرت سیوم نماز گزاردن؟ خدمت شیخ رکنالدین، فرمودند که ای مولانا ~~اول کرت که مولانا نظامالدین برخاست، قدم بر هفتم آسمان زد، دست من به آستین ~~ایشان رسید. دویم کرت که برخاست قدم بر سقف عرش زد، دست ms142 من به دامن ~~ایشان رسید و سیوم کرت که برخاست نمی دانم که کجا رفت و هیچ نمیدیدم، ~~لامحاله شروع به اعمال ناسوت کردم. زهی کار و زهی بار و عالمی در انکارا الله ~~تعالی آن محبوب را این مقامات از این علم الیقین که مکتوبات است، چون از ~~مشاهدهآ حقیقة الیقین است کشف خواهد شد. PageV01P147 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0146.png) # پس ای محبوب خلایق، مشایخ را بریک طریق و بر یک حقیقت میدانند و این ~~غلط عظیم است. مراتب شاهدان لایزالی را و مقامات هر یکی از ولی تا به قطب ~~حقیقی و از ابدال تا به غوث بر آن محبوب شرح دادهام، در این علم الیقین مستغنی ~~شوند. پس ای محبوب، در این راه مقصود نظر است و طالبان که علی الدوام در نظر ~~مطلوبان میباشند، از سبب نظر منتظراند. یعنی نظر همه وقت نیست و بر همه ~~نیست واگراین بودی، عالمی واصل حضرت پیدا ونهان شدی. و شیخ محی الدین ~~را نیز از تأثیر نظر، فرزندی دیگر هم شدی، اگر چه حرم ایشان کرات و مرات مقابلهآ ~~ایشان منتظر نشستی اماکی باشد؟ پس نظر را وقتی و حالتی است. پس انتظار ~~طالبان پیش مطلوبان برای همین است که شاید آن وقت همایون درآید، هم به تأثیر ~~یک نظر از کون و مکان برآید. الله تعالی جمال مثنویات بر آن برادر تجلی دهد. ~~مثنوی # سائلی گفتش که ای برده سبق تو به چه از ماسبق بردی به حق؟ # چون تو جویایی و ما جویان تراست در میان ما تفاوت از چه خاست؟ # چه گنه آمد ز جسم و جان ما قسم تو صافی و دردی آن ما # گفت ای سائل سلیمان را همی چشم افتادست بر ما یک دمی # نی به سیم این یافتم من نی به زر هست این دولت مرا زان یک نظر # کی به طاعت این به دست آرد کسی زانکه کرد ابلیس این طاعت بسی # تو به ms143 خدمت عمر خود میبر به سر تا سلیمان بر تو اندازد نظر # چون تو مقبول سلیمان آمدی هر چه گویم بیشتر زان آمدی1 # المقصود ای محبوب، افراد که از قطب عالم یعنی از قطب مدار افضلاند ~~علی الدوام، مستدام در تجلی ذاتاند، اما خلایق واهل ظواهر ایشان را در عالم ~~صحومی دانند و لیکن این از سهو عظیم است و قالب طایفهآ افراد در کسوت بشریت ~~بر طریق تشبیه و تمثیل با اهل ظواهر نموداراند، اما ایشان در نور ذات محواند. نه ~~آنجا مکان ونه آنجا زمان. یعنی اهل مکان وزمان، اهل تجلی صفات وافعال و PageV01P148 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0143.png) ~~اسماء و آثار [ را] از تجلی افراد خبری نیست و مشاهده نیز نیست، چنانچه بالا ~~مذاکره شده است. چون در این مقام برسی خواهی دانست. و اهل ظواهر شیخی و ~~درویشی را به چند رکعت زیاده نماز و چند روز خلوت نشستن و چند روز گرسنه ~~بودن دانستهاند والله کار از همه بیرون است. الله تعالی جمال این چند بیت را برآن ~~محبوب تجلی کند. ابیات ~~سر از پی آن باید تا مست بتی باشد یا از پی آن باید کز یار تعب بیند ~~عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند # محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند1 ~~بیرون سبب باشد اسرار عجایبها محجوب بود چشمی کو # پس ای محبوب، قالبهای طایفهآ افراد در تجلی ذات، نور شده است، چنانکه ~~قالب حضرت مصطفی صلی الله علیه و سلم را حضرت عزت جلت قدرته درکلام ~~مجید تمام بیان کرده است که قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین. پس قالب اونوربود ~~سبب آن بود که سایه بر زمین نبود. اگر قالب او مثل قالبهای دیگران بودی تریهم ~~ینظرون الیک و هم لا یبصرون با اهل ظواهر فرمان نشدی و با وجود این بیان ~~ندانستی که کان یمشی و لا ms144 ظل له. و طایفهآ افراد را ای محبوب همین مقام است. یعنی ~~چون در تجلی ذات متجلی میشوند، وجود ایشان نور میگردد. پس در آن حالت و ~~در آن ولایت و در آن زمین که ارضی واسعة گفته است، سایه وجود ایشان را نیز ~~نیست. پس چون اهل تجلی صفات و افعال و اسماء و آثار نظر میکنند، ایشان را ~~نمی بینند. چنانچه شیخ محیالدین را ندیدند و شیخ رکنالدین، شیخ نظام الدین را ~~سیوم کرت ندیدند. نیک تأمل کنی که چه میگویم! پس دیدهآ شیخ الشیوخ میباید و ~~دیده شیخ رکنالدین میباید که در جمال شیخ محیالدین و شیخ نظامالدین محو ~~شوند و ایشان را نبینند. چنانکه افراد در جمال ذات محو میگردند، همچنان اهل ~~تجلی صفات و تجلی افعال و اسماء و آثار، محو در تجلی ذات افراد میگردند. پس ~~چه بینند؟ که را بینند؟ تأمل شافی کنی که مقام و مراتب شاهدان لایزالی این است. # ای محبوب ابن عزت، صاحب فصوص مینویسد که منصور حلآج را تجلی PageV01P149 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0148.png) ~~ذات بود و مقام افراد داشت، اما این فقیر نیز میگوید که اگر منصور حلآج را تجلی ~~ذات بودی هرگز آنالحق نگفتی و دیگری سبحانی نسراییدی، زیرا که چون در تجلی ~~ذات محویت است، محو چه داند من کیستم و چیستم که گوید سبحانی و انا الحق که ~~در این «آنا» و«نی» حقیقت خود مراد است، پس در مقام محو، او کجاست که گوید ~~که من و منی؟! اما ای محبوب کلام گفتن در تجلی ذات نیست کما قال علیه السلام من ~~عرف ربه کل لسانه. از این حدیث تجلی ذات مراد است، و لیکن در تجلی صفات و ~~افعال واسماء وآثار کلام روا بود کما قال علیه السلام من عرف ربه طال لسانه. از این ~~حدیث تجلی صفات و غیر آن مراد است. نیک تأمل کنی. اما چون عدم کلام در ~~تجلی ذات باشد، پس «شبحانی» و«آن ms145 الحق» گفتن نیاید و روانباشد. پس معلوم شد ~~که در مقام تجلی صفات و غیر آن گفتهاند. چنانکه ای محبوب، چون در مقام تجلی ~~صفات این فقیر بود، چندان کلام بر این فقیر شدی و این فقیر نیز در خواب بودی که ~~آنرا نهایتی نبود و در تحریر و تقریر نیاید. اما چون آن محبوب را تجلی صفات شود ~~إن شاءالله تعالی خواهد دانست که معامله چیست. اگر در تجلی صفات و غیر آن ~~کلام نباشد، خوف هلاکت است و اگر در تجلی ذات کلام باشد، این نیز خوف ~~هلاکت است. در این مثنوی من بسیار تفکر کنی که هم از آن مقام تجلی صفات ~~است. مثنوی # بحر جانم میزند صد گونه جوش چون توانم بود یک ساعت خموش؟ # گفت غرق آتشم عیبم مکن میبسوزم گر نمیگویم سخن1 # پس ای محبوب، کلام آنالحق و سبخانی را در مکتوب یازدهم شرحی و بیانی ~~تمام کردهام، اما آن در مقام دیگر است و شرح و بیان این مکتوب را مقام دیگر است ~~چنانکه در کلام قصهآ موسی علیه السلام چندین محل است. کسی داند که تکرار ~~است؛ اما چون نیک تأمل میکنند هر یک آیة را مقام بیان علیحدهای است. نگویی ~~که دعوی خدایی میکند، اماالآمثال مصابیح الاقوال، مثالی مینمایم. پس ای ~~محبوب شرح انا آلحق و شبخانی چیست؟ که چون ای محبوب درویش [را] در تجلی PageV01P150 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0145.png) ~~صفات، استغراق میرباید، پس خود را به جمال صفتی از صفات او میبیند. یعنی ~~ذات جایزالوجود در صفات واجبالوجود، مستغرق نور جمال صفات میگردد. آن ~~صفت واجبالوجود در حدیث درمیآید و وجود جایزالوجود را پاک میرباید و آن ~~صفت واجبالوجود بر این ربوده در کلام میآید و میگوید سبخانی و انا آلحق. پس ~~ربوده نمیگوید، اما همان صفت واجبالوجود در لسان جایزالوجود میگوید کما ~~قال علیهالسلام الحق لینطق علی لسان عمر. # واللهای محبوب، شرحی که این پیر فقیر تو کرده است اگرازگویندگان سبحانی ms146 و ~~اناالحق پرسیدندی، اگر چه ایشان گفتهاند و لکن شرح مذکور را نتوانستندی که مبین ~~شوند. بالله العظیم در بیان شرح مذکور عاجز آمدندی ولهذا از اولیا کسی نکرده ~~است. پس اهل ظواهر از ربوده تصور کردندی، ضرری رسانیدندی. نیک تأمل کنی. ~~پس تحقیق بدانی که در تجلی ذات کلام نیست و کلام در تجلی صفات است. چه ~~کنم که ابن عزت امروززنده نیست، با او گفتمی آنچه گفتمی و او شنیدی آنچه یقین ~~است، زیرا که گفتهام که بنویسم. هنوز کلمات که کلمات من اندازهآ بحر بحرالمعانی ~~نیست که بردارد. هنوز کلمات من کجاست؟ ان شاء الله تعالی بر آن محبوب به ~~روزگاری بنویسم. # المقصود ای محبوب، چون از دولت فرد حقیقت شیخ نصیرالدین محمود ~~قدس الله سره، در سلوک ترقی شد و از تجلی صفات به تجلی ذات مقام فردانیت، ~~به شرط مستور نزول کردم و در میان طایفهآ افراد نزول غیبی را خوردم و انتظار به ~~تجلی ذات شدم، حضرت فرد حقیقت را در واقعه دیدم که ایشان ذکر خفی ~~میکنند. در آمدم و روی خود پیش پیر خود، فرد حقیقت مالیدم و ملفوظ حضرت ~~مخدوم قدس الله سرهالعزیز، بر زبان پاک، بر این خاک راندند و فرمودند که ای ~~شهباز میدان عالم لاهوت و ای پاک آمده از عالم جبروت و ای باخته عالم ملکوت و ~~ناسوت! در هر ملفوظی که از آن زبان دربار بر این خاک نثار میشد، روی خود را به ~~خاک میمالیدم و متوجه می ایستادم. حضرت فرد حقیقت برخاستند و میلی زر در ~~دیدهآ من کشیدند و فرمودند که ای فرد لایزالی، که این میل از نور جمال خداوند PageV01P151 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0150.png) ~~است عزوجل. و این واقعه و این دولت در سنه احدی عشر و ثمان مائه بود. چون ~~شب در طیر شدم، از شهر ختلان در مصر رفتم. به پایبوس شیخ اوحد سمنانی ~~مشرف شدم. در آن وقت قطب مدار یعنی ms147 قطب عالم ایشان بودند. مجردی که ~~درآمدم، ایشان نیز به همان ملفوظ این فقیر را نواختند که حضرت فرد حقیقت شیخ ~~نصیرالدین قدس الله سره فرموده بودند که بالا مذکور است. بعده ایشان در حجرهآ ~~خویش کنجی فرمودند. در آن حجره دو نفر دیگر بود یکی صوفی دوم متعلم. نماز ~~شام در طیر شده بودم. نماز خفتن به جماعت قطب عالم شیخ اوحد سمنانی ~~گزاردم و آن صوفی ولی بوده است. بعده تا وقت ثلثان شب، سه ختم کلام الله و ده ~~سی پاره زیاده بر آن خواندم، در دور رکعت. سلام دادم، اما شوقی و ذوقی در من ~~پیدا شد ان شاءالله تعالی در آن محبوب نیز خواهد شد. نظر کردم که قالب من نور ~~شده و قلب من محیط عرش اعظم گشته، که عرش اعظم در دیدهآ من مقدار خردلی ~~شده است وجان من جان همه گشته و جان آن محبوب نیز خواهد گشت. بعده نظر ~~در خود کردم که همه موهای وجود من صورت شده. هر یکی صورت را نظر ~~میکردم همچو صورت خویش میدیدم. بعده صورتها محو شدن گرفت، چنانچه ~~جمیع صورها محو وناچیزگشت. زهی اسباب و زهی ساختگی! که خاک را پاکی ~~می دهند که محمد در مقام احد میشد. بعده نظر کردم که جمیع عالمهای افلاک ~~وانفس، بلاکیفیت شدن گرفت و جمیع تجلیات صفات و افعال و اسماء و آثار محو ~~شدن گرفت. و ای محبوب، محو در محو، هم چنین در طرفة العین هفتاد هزار عالم ~~تجلیات را سیر کردم. بعد از آن کلام بی واسطه شنیدم که فرمان شد: یا عبدی جلالی ~~حجاب جمالی و جمالی انوار جلالی و انت ما بین الجمال والجلال. بعد از کلام در تجلی ذات ~~مشرف شدم که کیفیت آن به مشاهده تعلق دارد ان شاءالله تعالی آن محبوب را به ~~مطلوب مشاهده رساند. از آن تاریخ باز در مقام لاهوت که مقام فردانیت است نزول ~~کردم، ms148 از دولت فرد حقیقت قدس الله سره این مثنویات بعد از تجلی ذات، هفدهم ~~روز در عالم صحو آمدم، هم در حجرهآ شیخ اوحد سمنانی سراییدم. مثنوی # از شراب شوق گشتم مست او هست ما گم گشت اندر هست او PageV01P152 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0147.png) # 153 # بود ما در بود او نابود شد هر چه غیرش بود آن مردود شد # چون مجرد گشتم از هستی تمام نی وجودم ماند آنجا و نه نام # زان شدم پرواز سوی لامکان دیدم آنجا غیبهای بس عیان # خویش را دیدم همه نابود خویش یافتم سررشتهآ مقصود خویش # چون شده فانی محمد از وجود غیر او دیده که دیگر کس نبود ~~پس ای محبوب، بعد از تجلی ذات، هم در حجرهآ شیخ اوحد سمنانی، مدت ~~هفده روز بی هوش افتاده بودم و در این هفده روز خدمت شیخ اوحد در حجره ~~میآمدند و بوسه بر پیشانی من میزدند. اگر شیخ واقف بر احوال من نمیبودند، ~~خود مصاحبان حجره مرا دفن میکردند که مرده است و من مخمور جام جمال ~~ذات، بی خبر بودم. بعده دیدم یک قدح صحو از عالم غیب آوردند و در دهانم ~~ریختند. هفدهم روز هو شیار شدم. این از سبب مبدأ تجلی بود. بعد از این مدت باز ~~به هر طرفی که نظر میکنم نوری میبینم که از این فقیر متصل است به هریک از این ~~طرف. و این صورت افاضهآ مقام فردانیت است که به همه کائنات فایض است بر ~~سبیل فتوت. و این دولت که بر این فقیر نصیب حال شد، از دولت و سعادت انفاس ~~متبرکهآ فرد حقیقت قدس الله سره شده است. # ای محبوب، روزی خدمت سلطانالمحققین، برهانالمدققین، امیر کبیر، جعفر ~~نصیر که پدر این فقیر در خدمت فرد حقیقت شیخ نصیرالدین محمود قدس الله سره ~~بودند و این فقیر را در آن حضرت یاد کردند و کیفیت تعلیم این فقیر به حضرت ~~مخدومی عرض داشتند، حضرت مخدوم فرد حقیقت ms149 قدس الله سره فرمودند که ~~ای امیر جعفر، خاطر جمع دار که محمد شهباز میدان لاهوت است، سیصد و ~~هشتاد وچند اولیاء و اقطاب و قطب الاقطاب وافراد الافراد را نعمت، در وی تأثیر ~~است و او بدین نعمتها مشرف خواهد شد؛ و اما این نعمتها او را به شرط مستوری ~~خواهند داد. او بدین شرط قبول خواهد کرد و در ازل کرده است. چون حضرت امیر ~~کبیر، والد این فقیر، بر این فرمان حضرت مخدومی که سعادت ورای دو جهان، در ~~جهان بود، رسانیدند، آن روز این فقیر پیش حضرت مخدومی مولانا شمسالدین PageV01P153 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0152.png) ~~یحیی - که خلیفه بزرگ شیخالعالم، نظام الحق والشرع والدین بودند ~~قدس الله سرهما - تلخیص میخواندم و این فرمان ملخص نعمتها را شنیده بودم. ~~الحمد لله رب العالمین از برکت انفاس مبارک رسیدم. # وای محبوب اهل عرفان بر سه نوعاند1: یک نوع آنانند که معرفت علمی دارند. ~~دوم نوع آنانند که معرفت کشفی دارند و شهود و صفات ایشان را حاصل است و ~~افلاک دراین نوع متصرف است، و سیوم نوع آنانند که معرفت مشاهدة العیانی دارند ~~و این مقام مر اهل افراد راست و افلاک در ایشان تصرفی ندارد بلکه ایشان متحقق ~~افلاکاند. یعنی از عرش تا ثری متحققاند و متحقق آن باشد که این همه را در طفیل ~~خود بیند و در وحدت درآرد، اما اگر در خاطر آن محبوب جانم بگذرد که ز کام ~~یعنی سرفه [را] در ایشان اثر است که زکام تصرف افلاک است و زکام را در ~~حضرت رسالت علیه السلام نیز تأثیر، بود پس چگونه بود زکام این طایفهآ افراد را ؟ ~~اما جواب آن است که زکام در ذات حضرت رسالت علیهالسلام تصرف افلاک ~~نیست بلکه تصرف حق تعالی است واین تصرف رفیع درجات است و کمالات ~~حضرت رسالت است علیهالسلام و در طایفهآ افراد نیز رفیع درجات است. پس ای ~~محبوب این فقیر که در مقام لاهوت ms150 یعنی مقام فردانیت نزول کردم، در سیوم محل ~~متحقق مقام فردانیت شدم وآن این است قال الفقیر اذا اراد الله أن یوالی عبدا من ~~عباده فتح علیه باب الذکر ثم فتح علیه باب القرب ثم اجلسه علی کرسیه التوحید ثم یرفع ~~عندالحجاب الاعظم فتراه بالشاهدة ثم اذخله دار الفردانیة ثم کشف عنهالکبریاء بالجمال ~~فاذا وقع بصره علی الجمال بق بلاهو فحینئذ صار العبد فانیا وبالحق باقیا ای محبوب ~~چون در این مقام وصول یافتم، این مثنویات را در این مقام به نطق آوردم. مثنویات # گفتم اکنون من ندانم کیستم بنده باری نیستم پس چیستم # بندگی شد محو آزادی نماند ذرهای در دل غم و شادی نماند # بی صفت گشتم نگشتم بی صفت عارفم اما ندارم معرفت PageV01P154 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0149.png) # من ندانم تو منی یا من توی محو گشتم در تو و گم شد دوی1 # پس ای محبوب، گم شده را این گفتار از کجاست؟ اماگفتهام که در تجلی صفات ~~کلام است. چون میخواهم که بر آن محبوب چیزی بنویسم، از تجلی ذات قدح ~~صحویت یافتم. این اثر آن است و الا نه آن محبوب کجا و این کلمات نیاز از کجا؟ ~~باید که آن محبوب در دعا بخواهد که چند وقت در عالم صحو این فقیر را دارند تا ~~کتاب خانهآ بی حرف و بی صوت را برای آن محبوب، در حرف و صوت درآرم و ~~می ترسم. زیادت سخن در اسرار نمی رانم از سبب آنکه نباید که غیرت در تجلی ~~ذات به غیر صحویت مشغول کند پس کلام که گوید در وقتهای حال خویش، آن ~~محبوب به دعا باشد. # و حقیقت معلوم شد که در حجرهآ شیخ اوحد سمنانی قدس الله سره بعد از هفده ~~روز این فقیر، مست جمال ذات را که قدح صحو دادند، برای آن محبوب بود و از ~~کردهآ آن محبوب بود. نیک تأمل کنی که چه میگویم و از خانهآ بشریت وداع کنی ای ms151 ~~محبوب ! # مردانه درآی کاندرین ره نه نام همی خرند و نی ننگ # کلی ز سر وجود برخیز اوفتاده مباش در ره تنگ # زنار مغانه بر میان بند وانگه به کلیسیا کن آهنگ # میدان به یقین که هر دو عالم در راه تو نیست جز تو خرسنگ2 # تم هذا المکتوب الشریف السابع من الشوال أربع عشرین وثمان مائة. PageV01P155 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0154.png) ~~محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل الله تبارک و ~~تعالی وبرکت خاندان محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم موجب شکر است ~~الحمد لله علی ذلک. غزل1 ~~در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر # آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد # افتادم از آن قطب یگانه کزیک نظرش جمله وجودم همه جان کرد ~~آنانکه بگفتند که ما کامل و فردیم سرگشته و سودایی و رسوای جهان کرد ~~آنکس که ورا کرد به تقلید سجودی فرخنده و بگزیده و محبوب جهان کرد ~~شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق جبریل امین را ز پی خویش دوان کرد2 # المقصود ای محبوب، طالبان حضرت لایزالی بر دونوعاند3: قسمی مطلوبانند ~~که ایشان را خودی خود، بی واسطه به خود رساند و خودجویان ایشان باشد. پیر ~~ایشان حضرت محمد مصطفی است علیه السلام، بعده پیروان حضرت او که در ~~مشارب اویند که مذاکرهآ ایشان در مکتوب شاهدان بیان افتاده است و گواه سیر PageV01P156 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0151.png) ~~مطلوبان این است که سبحان الذی أسری بعبده لیلا برون مقام مطلوب و مقصود ~~است چون پرد. دوم گواه این است که الم ترإلی ربک کیف مدالظل. غزل1 ~~میگفت با حق مصطفی چون بینیازی تو ز ما # حکمت چه بود آخر بگو با من به چندین ماجرا ~~حق گفت کای جان جهان گنجی بدم من بس نهان # میخواستم اظهار خود با تو کنم ای دلربا # و گواه پیروان حضرت ms152 او که حضرت مصطفی علیه السلام بر حکم مشاهده و ~~معاینه در این حدیث گواهی داد و اهل ظواهر از این حدیث، سیاهی حرف و کاغذ ~~سپید بیش باز ندانند و از مقصود معانی شان خبری نیست که إن لله تعالی تسعة و ~~تسعین أشماء من احطاها دخل الجنة. # پس ای محبوب به تاریخ الرابع والعشرین من رجب سنة اربعة عشر وثمان مائة در ~~شب جمعه، حضرت رسالت را علیهالسلام در خواب دیدم که بر منبری نشسته، مر ~~اهل مطلوبان حضرت لایزالی را وعظ میکنند وبیان این حدیث میفرمایند. چون ~~از منبر فرود آمدند هر یکی را باز گردانیدند. حضرت ولی الله علی بن ابی طالب ~~کرم الله وجهه را فرمودند که یا علی، او گفت: لبیک یا حبیب الله فقال علیه السلام ان ~~الله تعالی تشعة و تسعین خلقا من یخلق بواحد منها دخل الجنة فقال علی یا رسول الله هل فی ~~شیء منها؟ قال کلها فیک و فی بعض اولیاءأمتی، یعنی حضرت رسالت علیه السلام ~~فرمود که یا علی خدای تعالی را از این نود و نه نام مراد نود و نه خلق است و هر ~~[که را] یکی از این اخلاق باشد او در بهشت رود. علی گفت کرمالله وجهه که یا ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم از این خلق الهی هیچ یکی در من هست؟ پیغامبر ~~فرمود علیه السلام، ای علی جمله خلقها در تو موجود است و در بعضی ~~جرعه نوشان حضرت من. اما ای محبوب امید می دارم که این نود و نه خلق در آن ~~محبوب نیز کشف گردد و در خود مشاهده کند ولو انهم صبروا حتی تخرج الیهم لکان ~~جزائهم صبرا جمیلا. ای محبوب پیش کبریا جمال اله تعالی تو را روی نماید و PageV01P157 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0156.png) ~~علامات نعم المولی ونعم النصیر را مشاهده کنی. این علامات ترا به جایی میرساند که ~~الباقی تو را نیز نعمت گردد. پس ای ms153 محبوب تو را خلعتی از آلوارث دهند، پس ~~الرشید تو را تجلی گردد، پس الضار یعنی از ضرر خلاص دهد، النافع ترا مرهم کند، ~~بعده القسط را بدانی که چه بوده است. المیت از ناسوت تو را بمیراند الحی در ~~لاهوت تو رازنده گرداند. النور تو را در آن مقام منورگرداند. المبدئ المعید در این مقام ~~تو را ابتدا از ازل و انتها در ابد مشاهده شود، یعنی بدانی که در ازل کجا بودم و در ~~میان کیان بلی گفتهام و در ابد میان کیان در مشاهده خواهم بود. آلظاهر والباطن ~~یعنی ظاهر و باطن تو را مشاهده گردد. السمیع والبصیر تو را شنوا و بینای حقیقت ~~گرداند. الجبار التکبر تو را نیست و پست از عالم ظاهر کند. المؤمن المهیمن تو را در ~~هستی باطن رساند. آلقدوس آلسلام تو را تنزیه دهد. الصمد تو را یکتاکند و آنگاه تو ~~را قبول گرداند. هوالله تو را بر تخت الوهیت بنشاند. دایرهآ هو تو را به اثبات عزت ~~رساند. دولت مالک الملکی طالب تو گردد. بعده هرنوع که تصرف کنی در ملک خود ~~کنی، اگرچه نزد شریعت غصب کنی و غاصب نمایی یعنی تو را ملکی مسلم شود. ~~چنانچه1 قطب عالم، ملکالمشایخ، شیخ عبدالله مطری را دیدم که از شهر مدینهآ ~~مبارک بیرون آمده بودند و من نیز برابر حضرت ایشان بودم. قضاء مرکب شخصی ~~در چراگاه میچرید. حضرت قطب عالم شیخ عبدالله مطری قدس سره مرکب ~~مذکور را گرفتند و سوار شدند چند میل رفتند و گذاشتند. چون حضرت ایشان در ~~خانه آمدند در محل خلوت پرسیدم که ای مخدوم عالم امروز در وجود مبارک ~~حضرت مخدومی فعل نامشروعی دیدم که بر مرکب شخصی بی اذن خداوند ~~مرکب، حضرت مخدومی سوار شدند. حضرت قطب عالم قدس اللهسره فرمودند ~~که ای فرزند و ای برادر الشاء الله تعالی تو در این مقام خواهی رسید و خواهی ~~دانست که این مقام ملکیت ms154 ملکی ماست که در ملک خود تصرف کردم. الحمدلله ~~چون رسیدم دانستم که دولت مالکالملکی سلطنت این دارد. الله تعالی آن محبوب ~~را نیز خواهد رسانید و این چنین تصرفات خواهد کرد. PageV01P158 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0153.png) ~~المقصود، چون تو ای محبوب در دائره هو به اثبات عزت رسی، جز هو از تو ~~برنیاید و از اخبار و آثار از عرش تا ثری با خبر باشی. چنانچه بزرگی را این مقام هو ~~تجلی شد، یعنی در مقام لاهوت. پس او را پرسیدند که از کجایی؟ گفت هو. گفتند ~~که کجا میروی؟ گفت هو. هر چه پرسیدند جزاز هو نگفت. بعضی را این مقام از نور ~~احمد صلی الله علیه و سلم تجلی است و بعضی را از نوراحد، اما همه محبوبانند. ~~همچو این فقیر کی باشند که در عزت دائره هو مستغرق باشند و جهانی را به ~~حمایت کلمات خلعتها بخشند. این نعمت و گواهی مظلومان در قلم آمد که ~~بی واسطه ایشان را خودی خود، به خود رسانیده است و میرساند. # اکنون مطالبان که به طلب وجد و جهد خود را بدو رسانند، شمهای نیز در قلم ~~آریم. اکنون بدان ای محبوب، سر طالبان یکی ابراهیم بود علیه السلام و دویم ~~موسی علیه السلام. یعنی طالب آن باشد که حقیقت او جوید تا بیابد یا نیابد، ~~چنانکه موسی علیه السلام طالب بود نیافت و مطلوب آن است که حقیقت مراو را ~~جوید. پس گواه و نعت طالبان این است که از موسی و طلب او خبر داد ولما جاء ~~موسی لمیفاتنا و کلمه ربه یعنی گفت آمد موسی و آمدن طلب باشد و دوم گواه این ~~است که گفت واتخذالله ابزاهیم خلیلا یعنی ابراهیم را حضرت عزت دوست گرفت. ~~پس در اصل دوست نبوده باشد و این نیز طلب است. به چه ماند ای محبوب؟ ~~چنانکه چندین طالبان که از این فقیر طالب معرفتند، با ایشان نیز کلمات خلعت و ~~عطا میکنم، ms155 اما نه از این کلمات که با آن محبوب سری متکلمم. پس ای محبوب ~~جانم وای مطلوب روزگارم، خلعت و عطای سلطان دیگر باشد، عنایت و محبت ~~سلطان دیگر. پس به کوشش بی حد رسیدن دیگر باشد و در خواست مطلوب دیگر ~~باشد. نیک تأمل کنی پس سبخان الذی أسری بعبده کجا و لما جاء موسی کجا ؟ فهم من ~~فهم. وحضرت رسالت علیهالسلام را ببین که رموزی از شاهدان لایزالی که در مقام ~~مطلوبانند و در مشاهدهآ خواجهآ عالم علیه السلام مشارکت دارند، چه میگوید که ان ~~لاجد نفس الرحمن فی الآرض الیمن زهی تعریف وگواهی در حق اهل مطلوب! یعنی ~~انبیاء علیهم السلام را به رسالت وفایده و غیری مشغول کردند، اما اویس راگفتند که PageV01P159 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0158.png) ~~با ما موافقت کن و ما را باش. پس اویس با صورت انبیاء میگوید: رباعی # در عشق ملامتی و رسوایی به کافر شدن و گبری و ترسایی به # پیش همه کس عاقلی و رعنایی به واندر ره ما سواد سودایی به1 # ای محبوب، اهل ظواهر از کلمات ما سیاهی حرف و سرخی شنگرف را بینند و ~~دانند که همین است، از سبب آنکه در قید بشریت دریندند و در چهار میخ طبیعت ~~به گرفتاری استواراند والله اگر ذرهای شوق بر عقل ایشان عطا گردد نیست گردند، ~~یعنی مست شوند. فرد # دلی کو آتش شوقی ندارد اگر طاعت کند ذوقی ندارد ~~الله تعالی جمال رباعی این فقیر را بر آن [محبوب] تجلی دهد رباعی ~~در عشق اگر نیست شوی هست شوی وزعقل اگر هست شوی پست شوی ~~زین بوالعجبی ببین که از بادهآ عشق هشیار گهی شوی و گه مست شوی # المقصودای محبوب، حق سبحانه تعالی قدیم است وهمیشه باشد عشق او با او ~~غلبه کرد، خود خواست با خودبخود تماشا کند. طالبان را از مطلوبی که نعمت او ~~اول ما خلق الله نوری کتم بطون به ظهور آورده و اسم ایشان آئینه ms156 نهاد که آلؤمن ~~مراةالمؤمن یعنی خود را در خود دید و لهذا چون تو خواهی که خود را ببینی ~~ضرورت است که در آئینه خود را ببینی، پس به حقیقت آئینه بهانه است، همه ~~اوست. خود را خود میبیند و یا در خود میبیند. الله تعالی جمال رباعی این فقیر ~~را بر آن محبوب تجلی دهدا رباعی ~~چشمی دارم همه پر از صورت دوست # و این دیده مرا خوش است چون دوست در اوست ~~از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست # یا اوست به جای دیده یا دیده خود اوست ~~نیک تأمل کنی که در این رباعی طالب و مطلوب است، هرگاه که مطلوب بر ~~طالب نقاب غیرت از وجه جمال برگیرد و برقع طلعت را بگشاید چنانکه بر مطلوب ~~آید. حضرت رسالت علیهالسلام را در شب اسری فرمان شد المتر الی ربک کیف PageV01P160 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0155.png) ~~مد الظل یعنی حبیبا ما به تو نگرانیم و تو به همگین حال نگران ما باش. زهی حدیث ~~مطلوب! و نکتهآ دیگر را گوش دار که انبیاء علیهمالسلام در طلب [به] نامهای پاک و ~~به صفتهای پاک خداوند تعالی سوگند خوردند و باز حضرت عزت جلت قدرته به ~~جان و به روی و به موی حضرت رسالت علیهالسلام سوگندها خورده که والضحی ~~واللیل اذا سجی ودیگر والتین والزیتون و به مانند اینها. الله تعالی جمال رباعی این ~~فقیر را بر آن محبوب تجلی دهد! رباعی # ستتا عاشق نیست ناز معشوق کجاست ~~بی عاشق و عشق حسن معشوق هباست ~~در فتوی عشق اگر چه این قول خطاست مشاطهآ حسن یار بیصبری ماست # و ای محبوب، شرایط طالبان در راه مطلوبان بسیار است که اکثر در بحرالمعانی ~~مجمل گفته ام و این مجمل را کاملان این راه و سالکان درگاه ندانند و در این مکتوب ~~از آن مجملها یکی را مفصل گردانم و آن آن است که جمله مذاهب هفتاد و دونوع ~~معروف واصل مذاهب ms157 آن است که در دیدهآ طالب عاشق یکی نماید و اگرفرق داند ~~یا فرق کند، فاروق و فرق کننده باشد و نه طالب و نه یابندهآ مطلوب و مقصود. پس ~~ای محبوب، طالب عاشق را این فرق هنوز حجاب راه او بود که مقصود طالب از ~~مذاهب آن است که باید آن مذهب اختیار کند که طالب را به مقصود رساند و هیچ ~~مذهب ای محبوب، در ابتدای حالت بهتر از ترک عادت ندانی و چون به کمال رسی ~~بعده هیچ مذهب جز مذهب مطلوب نباشد. چنانکه از بزرگی سؤال کردند که تو به ~~کدام مذهبی او گفت: انا علی مذهب رب زیرا که ای محبوب، طالب اگر در مذهب ~~خود را داخل کند پس آن مذهب پیر وی باشد پس او مختلط باشد. پس او را از پیر ~~هیچ بهره نبود، ارادت پیر برخیزد و طالبان صادق را جز مذهب پیران، [که] مذهب ~~خداوند تعالی است، دیگر مذهب نباشد و ندانند. یعنی ای محبوب الرب مع الألف ~~واللأم مطلقا لا یجوز الا لله فاما بغیر الألف واللأم مقید یجوز فی وصف الخلق کما یقال ~~رب الدار و رب المتاع. ومعانی رب را ای محبوب به چند نوع یافتم1 در کلام مجید. ~~یکی به معنی سید یافتم چنانکه در قصهآ یوسف علیهالسلام اذکرنی عندربک ای عند PageV01P161 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0160.png) ~~سیدک و در قصهآ موسی علیه السلام گفت: فاذهب انت و ربک ای سیدک و هو هارون ~~علیه السلام، ورب به معنی مصلح نیزیافتم، چنانکه گفت: والربانیون یعنی اهل علم ~~ولایت، مریدان را به صلاح آرندگاناند و به معنی مربیان نیز یافتم که ألم نربک فینا و ~~از این نیز پیران تربیت مراداند. پس ای محبوب، عزیزی که گفت که انا علی مدهب ~~ربی از این ریی مراد پیر است و پیر تربیت است. پس هر که [بر] مذهب غیر باشد ~~گفتیم که او مختلط باشد و هر که بر مذهب پیر ms158 باشد پس او مخلص باشد ونه ~~مختلط ، زیراکه ای محبوب اختلاط توقف است و اخلاص ترقی که من اخلص لله ~~اربعین صباحا ظهرت له ینابیع الحکمة من قلبه و لسانه نیک تفکر کن و تأمل فرمای که ~~چه میگویم. پس ای محبوب آنکه مختلط مذهب است پس او دور است و آنچه او ~~را در میان مذهب اختلاط باشد آن طاعات و عبادات و ریاضات و طلب احوال و ~~مقامات و غیر آن همه غرور است. پس ای محبوب، مذهب آن است که مرد را به ~~خدای تعالی رساند و به خدای تعالی عاشق را اخلاص برساند نه اختلاط. پس ای ~~محبوب مذهب اخلاص دایرهآ عشق است و مذهب اختلاط دائره عمل است و ~~نعت عشق این است که العاشق یصل الی الله تعالی زهی حدیث قرب! ونعت عقل ~~این است والعاقل یصل إلی الجنة زهی حدیث بعد ! ابیات1 ~~به عقل این راه مسپر کاندرین راه جهانی عقل چون خر در خلاب است ~~چگونه شرح این گویم که جانم ز عشق این سخن مست و خراب است ~~اگر پرسی ز سر این سؤالی چه گویم من که خاموشی جواب است2 # *** # به آسانی بداری سر این کار که کار سخت و سری نیک دشوار ~~ای محبوب جانم وای مطلوب روزگارم، این جمله را مشاهده خواهی کرد که ~~بعضی کلمات را بحرالمعانی برنمی دارد، محلی و محلی که فرق کلمات در کتاب ~~افتاده است و میافتد. ندانی که غیر مرتب است آن محل حامل بحرالمعانی نیست PageV01P162 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0157.png) ~~فرو میگذارم، به روزگاری خواهم نبشت. اما تحقیق بدانی که کلمات دریک حرف ~~است ، حرف دیگر نمی پذیرد و آن دو الف است یکی الف احد دوم الف احمد و ~~همه اسرار ربوبیت و الهیت در میان این دو الف است و تو ای محبوب این هر دو ~~تختهآ مرا مشاهده خواهی کرد و تو راگزیدهام برای این دو تخته الف و بعد از ms159 این دو ~~الف در الف سیوم که واحد است استغراق خواهی یافت. والله چند سال با خدمت ~~سید جمالالدین جلال قدس سره در مکه استغراق الف احد را بر حوصلهآ ایشان ~~کلمات میگفتم، هیچ پایان نرسیده بود که شروع در الف احمد شویم. اما بر آن ~~محبوب امیدوارم که سر هر سه الف را تخته باز کنم إل شاءالله تعالی. پس ~~بحرالمعانی میان دو الف است الف احمد والف احد، همین برمی دارد وچون ~~می خواهم الف واحد را چیزی بیان کنم هیچ برنمی دارد. حرف الف واحد را دقایق ~~المعانی شاید که بردارد و خواهم نبشت ان شاءالله تعالی. # پس کلمات در یک حرف است و آن هر سه الف است. همه عالمها راکثرت در ~~بحر الف وحدت درمی خورد و چون ای محبوب در مطالعهآ بسیار، همه کلمات ~~بحرالمعانی را در یک حرف که آن هر دو الف است مشاهده خواهی کرد، ~~إن شاءالله تعالی. در مطالعهآ کلمات این فقیر بر آن محبوب دو حالت است، بعضی ~~کلمات از روی ظاهر بر آن محبوب مینمایند و نه باطن، باش تا ظاهر و باطن یکی ~~شود و یقین دانی ظاهر و باطن یکی شدنی است. یکی شدنی نبودی هرگز این ~~کلمات به جانب تو به کتابت صادر نشدی و از سواد قلم به ظهور بیاض کاغذ ~~مکتوب نگشتی. چنانکه ظاهر کلمات ترا قبول کرده است باطن نیز تو را قبول ~~خواهد کرد که قل لو کان ا لبحر مدادألکلمات ربی لنقد البخر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو ~~جثنا بمثله مددا بحزمة النبی و آله کانت هذهالکلمات مفهومة لک إنشاء الله تعالی. # المقصود ای محبوب، چندین عزیزان که با ایشان این فقیر را پای بوس شده بود ~~همه عاجز این راهاند و تشنه مردهاند. هم از الف احد بیشتر نتوانستند سلوک را ترقی ~~کردن، در این راه زنار بستند و در زنار جان دادند. حقیقتم با حقیقت مردان ms160 که دعوی ~~مردیها کردند میگوید. فرد PageV01P163 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0162.png) # زگرد کوی او آخر مرا آثار بنمایید1 # و حقیقتم دیگر نیز قایل 2 است # تجوی این حقیقت هزاران پیر هر دم در طناب است # برای جستجوی این حقیقت # ز درد این همه پیران ره را محاسنها به خون دل خضاب اس # جوانمردان ره را زین مصیبت جگرها تشنه و دلها کباب است # ه عقل این راه مسپر کاندرین راه جهانی عقل چون خر در خلاب است3 # مقصود آن است همه احد را شناختند چنانکه حق شناختن بود، اما احمد را ~~نشناختند چنانکه حق شناختن است. پس لازم آید که در الف احمد عاجز راهند که ~~هیچ معرفت احمد را پی نبردند، اگرچه سالها خونها خوردند و میخورند و اشهاد ~~این هم از طایفهآ شهود بر آن محبوب نموده آید که چگونه در معرفت الف احمد ~~قاصر معرفت بودند، و معرفت الف واحد خود کجاست وچه جاست؟ ~~إن شاءالله تعالی در دقایق المعانی احمد واحد را شرح دهم. # اکنون بدانکه اهل قصور معرفت الف احمدی کیانند وکیان بودند. یکی آن که ~~دعوی سلطان عارفی میکرد، یعنی آن مست سبحانی، بایزید بسطامی ~~قدس الله سره. چون او کمند محبت را در کنگرهآ کبریایی انداخته بود و درگوشهآ ~~دائره الف احدی با توشهآ سبخانی ما أغظم شانی قرار گرفته بود و در انتظار فتح ابواب ~~مشاهدهآ الف واحدی روزگاری به سر میبرد، ناگاه از سرادقات غیب و از کلام ~~بی ریب، ندایی را مستمع شد که یا بایزئد عرفتنی و لکن ما عرفت حبیبی فقال ابویزیه ~~رب رجعت الیه و ثم رجعت الیه. پس ای محبوب اینک مرکب عارفان دائرهآ الف ~~احدی، بایزید را تاکنگرهآ کبریایی - که ورای شش حدود است - گذرانیده بود، ناگاه PageV01P164 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0159.png) ~~چاوش حضرت قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله درآمد، بایزید را قماش ~~سبخانی ما أعظم شانی به زخم طپانچهآ ثم رجعت الیه به سوی فاتبعونی راند و ms161 در حلقه ~~«نی» منسلک گردانید. و آنک سبخانی به سوی فاتبعونی عود نکردی کمند محبت ~~سبخانی ما أعظم شانی را از کنگرهآ کبریایی شکستندی و در سلسلهآ گبران آویختندی ~~که چندین اهل دعوی تحبون الله را هم از مقام کبریایی در سلاسل گبران درآورده ~~است که یضل به کثیرا و ییهدی به کثیرا کما قال علیه السلام انما الآعمال بخواتها عذر از ~~همه رسیدگان خواسته است والخلصون علی خطر عظیم یعنی عظمت الف احدی را ~~که با الف احمدی است به تمام نموده است. پس ای محبوب آن بود که بایزید کمند ~~محبت سبخانی ما أعظم شانی را به آهستگی و نهفتگی گرد آورده فرود آمد و در خانهآ ~~ندامت با عذر وخامت درآمد و زناری به خجل در بر پوشیده فقال الهی ان قلت یوما ~~سبخانی ما أغظم شانی فانا الیوم کافر مجوسی واقطع زناری و اقول أشهد ان لأالهالاالله ~~وحده لا شریک له و اشهد ان ثحمدا عبده و رسوله. ای محبوب معذور دار کلمات این ~~فقیر را نه آسمان بردارد و نه زمین، اما بیچاره این ورق سفید به زیر از آسمان و زمین ~~شده است که حامل گشته است قطعه # چو یک همدم1 نمییابم در آفاق سزد گر روی بر دیوار دارم2 # چو یک آزادهآ داننده3 دل نیست چه سود ار جان پرگفتار دارم # این نقش کلمات که نه آسمان بر دارد و نه زمین، در حق این فقیر حضرت شیخ ~~صلاحالدین درویش شهیکره قدس الله سره فرموده بودند. آن روز در موبند و بکنا ~~بودم که روزی با ایشان کلمات میگفتم. پس فرمودند که ای برخوردار مقام لاهوت، ~~کلمات تو را عرش برندارد و اندارهآ آسمان و زمین نیست که حامل باشد! المقصود ~~ای محبوب، بیچاره معروف کرخی را قدس الله سره نیز همین نوع افتاد در مقام ~~کبریایی با توشهآ قماش آنا ربکم فاعبدونی عزلت داشت و دیدهآ انتظار در دایرهآ ~~مشاهدهآ الف واحدی ms162 میگماشته، ناگاه نقیب حضرت فاتبعونی درآمد به زخم PageV01P165 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0164.png) ~~طپانچه ثم رجعت الیه فروراند، بعده معروف نیز در محلت مغان و گبران خانه ~~ساخت و آنچه داشت بر سر گبران درباخت او نیز این بود که زناری در بر پوشیده، ~~فقال الهی إن قلت یوما لاصحابی انا ریکم فاعبدونی فانا الیوم کافر برسولک فعرفتک و ~~لکن ما عرفت حبیبک فاقطع زناری و اقول اشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له و ~~اشهد ان محمدأ عبده ورسوله. # ای محبوب، در مکتوب شانزدهم مذاکره افتاده است که خلایق و بعضی مریدان ~~از پیران به کلاهی قناعت کردهاند. ایشان را مرید نتوان گفت، زائرانند و اعتقاد دارند ~~که کار طریقت و اهل طریقت پیک حقیقتاند چه دانند. و چون ما از دولت پیر ~~پیران ترتیب مقامات جمیع اولیاء واقطاب و قطب الاقطاب و افراد و فردالافراد را به ~~حکم مشاهدهآ عینی و یقینی و حقیقی مشاهده کردهایم و میکنیم و می دانیم که کار ~~هر یکی چگونه است و امید است که آن محبوب ازین علم الیقین که بر حکم ~~مشاهدهآ حقالیقین در قلم میآید، همه را مشاهده خواهد کرد ان شاءالله تعالی. در ~~مکتوب شانزدهم این مثنویات را نبشتهام و در این نیز نویسم تا آن محبوب راهم ~~نماید. مثنویات # سائلی گفتش که ای برده سبق تو به چه از ماسبق بردی به حق # چون تو جویائی و ما جویان تراست در میان ما تفاوت از چه خاست؟ # چه گنه آمد ز جسم و جان ما قسم تو صافی و دردی آن ما # گفت ای سایل سلیمان را همی چشم افتاده است بر ما یک دمی # نی به سیم این یافتیم و نی به زر هست این دولت مرا زان یک نظر # کی به طاعت این به دست آرد کسی زانکه کرد ابلیس این طاعت بسی # تو به خدمت عمر خود میبر به سر تا سلیمان بر تو ms163 اندازد نظر # چون تو مقبول سلیمان آمدی هر چه گویم بیشتر زان آمدی1 # تم هذا المکتتوب الشریف فی یومالجمعة الالثة من ذی القعدة سنة ازبع و عشرین وثمان ~~مائة. PageV01P166 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0161.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی واحوال مقام یقینی به فضل الله تعالی ~~و برکت خاندان حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم موجب شکر ~~است، الحمد لله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه غزل ~~از اول امروزچه آشفته و مستیم آشفته بگوییم که آشفته شدستیم ~~آن ساقی بدمست که امروز درآمد صد عذر بگفتیم وزان مست نرستیم ~~آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست معذور همیدار اگر جام شکستیم ~~رندان خرابات بخوردند و برفتند ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم ~~بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج ما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم ~~هر چند پرستیدن بت مایهآ کفر است ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم ~~یک لحظه بلانوش ره عشق قدیم یک لحظه بلی گوی مناجات الستیم ~~خاموش، که تا هستی او کرد تجلی هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم ~~امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم صد بار گشادیمش و صد بار ببستیم1 # ای محبوب، مقصودم در این مکتوب است. پس بدان که در عشق و در عاشقی ~~جز ملامتی و سواد کفری نیست. از سبب آنکه سواد مظهر بیاض است تا ای PageV01P167 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0166.png) ~~محبوب خلعت سواد زلف احدیت را نپوشی، والله هرگز بیاض جام احدیت را ~~ننوشی. چه میدانی که ای محبوب، که زلف حضرت او چیست و کیفیت او کدام ~~است؟ بدانکه زلف حضرت او محمد مختار است زهی سواد که از سواد بیاض رو ~~نمودار است! # دل که ره میجست در وادی عشق خویش را گم کرده ره زان باز یافت # کی شبی در تاخت دل مست ms164 خرابراه از آن زلف پریشان بازیافت # ون به تاریکی زلفش راه برد زنده گشت و آب حیوان بازیافت # آفتاب هر دو عالم آشکارزیر زلف دوست پنهان بازیافت1 # زهی زلف! یعنی ای محبوب اگرکافری هزار سال کلمهآ لا اله إلا الله گوید، به ~~اسلام او حکم [نکنند] تا آنکه زلف حضرت او را - که محمد رسول الله است -یاد ~~نکند مسلم نباشد. یعنی ای محبوب، اگر صاحب جمال روی تابان دارد به بیاض ~~احمدی تا آنکه سواد زلف بر آن روی بیاض خود پریشان نکند، عالمی پریشان ~~نگردد. همچنین سواد زلف محمد رسولالله بر چهره جمال بیاض لا اله الا الله ~~است. اینک حسن سواد که بر بیاض شده است، از روز ازل تا ابدالآباد سوادی ~~راست که میبینی و در مشاهده خواهی دید و بر سر نیز داری. ابیات2 # سر مویی ز قدرت وانمودیم جهان را در فی غوغا نهادیم # مباش احول مسما جز یکی نیست وگرچه ما همه اسماء نهادیم3 ~~در مکتوب پیشینم که در شش حدود، یعنی تا عرش احمد است و از ماورای ~~عرش میم حذف شده است، باقی معلوم است. بیچاره اهل ظواهر [را] معده نیست ~~و معدهآ ایشان به مثل معدهآ شیرخواران است که در معدهآ شیرخواران برنان و حلوا ~~احتمال نکند. هرگاه که نقلیات را احتمال ندارند ، پس شراب خالص راکی دانند که PageV01P168 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0163.png) ~~چه میگویم؟ پس ای محبوب، کفر بر سه نوع است1: یکی کفر را جلالی خوانند و ~~دویم کفر را جمالی خوانند و سیوم را کفر الهی. پس ای محبوب کفر الهی راگوش ~~دار و درنگر، خواهی دید تا به کفر جلالی بیناگردی. پس به راه روتا ایمان به دست ~~آری. پس جان می ده تا کفر ثالث و ثانی را بینی. پس جان میکن تا پس از این به کفر ~~چهارم که آن در بحرالمعانی بشمردهام برسی. و اما در دقایق المعانی هر چهار را تمام ~~شرح خواهم کرد، ms165 إن شاءالله تعالی. ~~چون هر چهار کفر را از دولت پیر مشاهده خواهی کرد آنگاه مؤمن شوی. ببین که ~~حضرت عزت جلت قدرته خود تمام در این مقام بیان نهاده که و ما یؤمن اکترهم ~~بالله الا و هم مشرکون چون مؤمن شوی خودی خود تو را در خودی زند تا همه او ~~شوی تمالفقر در عدم معدوم شود، الفقیر هوالله سلطنت ابدی مسلم گردد. کما قال ~~علیه السلام کادالفقر أن یکون کفرا، خواجهآ عالم علیه السلام این مقام را تمام کردهاند ~~و خلایق می دانند که این حدیث را معانی علی العموم است. ای محبوب کسی ~~نیست که با او بگویم. الله تعالی آن محبوب جانم را همچو من گرداند، تا علوم ~~خدای راکه با نبی و علی بود و کشف حال این فقیر است در قال آوردم، تا فیض اهل ~~کمال از دولت آن محبوب تا دور قیامت گردد والله کفرت بدینالله والکفرواجب لی و ~~عند المسلمین الظاهرین قبیح. # ماهرویا عشق تو گر کافری است این چنین صد کافری دین من است # حال من چون درنمی آید به گفت شرح حالم اشک خونین من است # کار من با عشق آمد پشت و روی کافرین خلق نفرین من است # من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین من است2 # و هم از این مقام شبلی (ره) میگوید و عذراین کلمات مرا چگونه خواسته است ~~و گفته است که: ای کاشکی که من آن کفر بودمی که دین اوست! حضرت مصطفی ~~صلی الله علیه و سلم هم از این مقام عذر ملخص بیان نهاد که ما خلق الله تعالی شییا ~~اشبه به من آدم یعنی گفت هیچ چیز مشبه و مانند او نیامد مگر آدم. ای محبوب در PageV01P169 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0168.png) ~~این بیتها نیکو تأمل کنی. رباعی ~~اندر دو جهان مشرک و کافر ماییم زیرا که بت و شاهد و دلبر ماییم ~~این گوهر اصل ما نماید درخور ms166 آن گوهر اصل را چه در خور ماییم ~~یعنی ای محبوب، آدم هم شکل و شبه او آمد، اگر شبه اونداشتی آدم و فرزندان ~~مؤمن او چون مخلوقات دیگر بودندی و نسبت ایشان در آن حضرت نه مومن و ~~خطاب آلانشان سری و تبیانی نشدی. مثنوی ~~این بدان چون این بدانستی نخست سوی آن حضرت نسب کردی درست ~~چون بدانستی که ظل کیستیفارغی گر مردی وگر زیستی1 ~~پس ای محبوب، اگر خواهی که در آن حضرت نسبت درست کنی در این ~~مثنویات من خوضی کامل کنی و فکر کامکاری بری. مثنویات ~~در فنای مطلق ار یابی بقا محو گردد آنچه گردد ما سوا ~~سر وحدت گردت آندم عیان کاشف اسرار گردی در نهان ~~چون به حق واصل شوی گردد یقین بی من و ما مائی و بی کفر و دین ~~چون نبینی ای محمد غیر او فارغ از عالم شوی در سیر او ~~خویش را گم ساز تجرید این بود گم شدن گم ساز، تفرید این بود ~~آن زمان فانی و گم در حق شوی در حقیقت واحد مطلق شوی ~~مشکل است این نکته پیش بی بصر چون ز اصل خود ندارد او خبر ~~عشق و عاشق محو گردد زین مقام خود همان معشوق ماند والسلام ~~اینک ای محبوب، نسبت تمام داری که لازم آید که ما خلق الله تعالی شیئا اشبه به ~~من آدم. PageV01P170 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0165.png) ~~شمردهام و یکی را ناشمردهام، خواستم شرحی دهم شریعت با بشریتم مشورت ~~کرد، قابل این افتاد که در دقایق المعانی شرحی دهم إن شاءالله تعالی. ای محبوب ~~صاحب شریعت علیه السلام به نور نبوت دانسته بود که در امت خود دیوانگان ~~دارم، اگر بندی به شریعت نکنم به دیوانگی عالم نبوت را در جنون کشند. سبب آن ~~بود که شریعت را بندایشان کرد، زیرا که جنون را راه کفر است به کفر، اما باش ای ~~محبوب، وقتی که شاهدی با آن حضرت بینی، ms167 آنگاه بدانی که دیوانگی چیست و ~~دیوانگی که دارد و دیوانه کیست؟ # روزی در وقت نماز پیشین اول وقت، این فقیر حضرت مخدوم خود را ~~قدس الله سره وضویی کنانیدم، مقام گستاخی مرا تجلی کرد. چیزی داشتم به ~~حضرت پیر خود قدس الله سره پرسیدم. حضرت فرد حقیقت روی مبارک به من بالا ~~کردند و فرمودند که ای مست میدان لاهوت، تو بیست و سه سال این کلمات را از ~~دیوانگی می پرسی که من امروز دیوانهام و تو هم دیوانه خواهی شد و در مقامی که ~~امروز منم تو نیز خواهی رسید، رسیدم. آن محبوب را نیز همین مقام خواستهام و ~~خواهد رسید و بینای ماورای دو جهان خواهد گشت. و این دیوانگی ای محبوب ~~مقامیست1 که آنچه در دو جهان از عرش تا ثری است او را از آن چیزی نمیباشد. در ~~مکتوبی نوشتهام، این مقام را فردانیت نام است و صاحبان این مقام را افراد ~~میگویند که افضل از قطب مداراند و افراد متجلی ذاتاند و متجلی ذات را از اخبار ~~و آثار کونین و آنچه در کونین است خبر نباشد. # چنانکه ای محبوب حضرت فرد حقیقت شیخ نصیرالدین محمود قدس الله سره ~~در سنه احدی و خمسین و سبع مأته از [سفر] بازگشتند که محمد تغلق به تکلیف ~~ایشان را برده بود. این مقام مقامی است که تکلیفات خلایق بر صاحب مقام ~~فردانیت روان گردد، چنانکه بر حضرت فرد حقیقت قدس الله سره محمد تغلق را ~~استیلایی بود و این زحمت اغیار و یار دراین مقام، صاحب این مقام را معراج است. ~~چنانکه حضرت مخدومی قدس الله سره بود. المقصود سلطان فیروزشاه طاب ثراه PageV01P171 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0170.png) ~~نیز پادشاه شد با ایشان بود. چون در حد هانسی رسیدند، خدمت شیخ قطبالدین ~~منور قدس الله سره خواستند که برای ملاقات حضرت فرد حقیقت قدس الله سره ~~بیرون آیند. حضرت مخدومی، بشیر خادم را فرستادند که شما بیرون نیایید ms168 اما ما ~~می آییم تا سلطان اول بار است بیامد که او را سعادت حاصل گردد. حضرت ~~مخدومی قدس الله سره رفتند. چون سلطان بشنید، خود نیز سوار شد. چون نزدیک ~~رسید، آینده بیامد1، حضرت مخدومی با خدمت شیخ قطبالدین منور ~~قدس الله سره نشسته بودند. گفت که سلطان میآید. از جهت هجوم، حضرت ~~مخدومی برخاستند و فرمودند که ای برادر مولانا منور وداع است و روان شدند. اما ~~خدمت قطب الدین منور وداع نکرده بودند، آن بود که حضرت مخدومی ~~قدس الله سره را در میانهآ راه سلطان دو چهار شد. به حضرت مخدومی عرضداشت ~~کرد که ای مخدوم عالم، که من شنیدم که شما برای ملاقات خدمت شیخ منور ~~رفتهاند و من نیز امروز نذر کرده بودم که هر دو بزرگوار در یک سجاده بنشینید و من ~~زانوی ادب زنم و پیش شما بنشینم. برای این معنی حضرت مخدومی را ~~قدس الله سره سلطان باز برده، بعده چون برخاستند خدمت شیخ منور ~~قدس الله سره فرمودند که ای برادرم مولانا نصیرالدین اکنون وداع است. سلطان در ~~تعجب ماند که لفظ اکنون چه بود؟ از حضرت مخدومی قدس الله سره پرسیدند. ~~حضرت مخدومی فرمودند که پیش از شما وداع با ایشان کردم و برخاستم، اما ~~ایشان وداع نکرده بودند، از سبب آنکه میدانستند که صحبت باقی است، آن بود ~~که شما مرا باز بردید، این بود که لفظ اکنون در میان آوردند. # پس ای محبوب سلطان را تعجبی دیگر پیش آمد و عرض داشت کرد که ای ~~مخدوم عالم ایشان را صحبت باقی روشن بود شما را چه نبود؟ حضرت مخد ومی ~~قدس سره فرمودند آری نبود، از سبب آنکه من در ولایت ایشان بودم. اما بر حوصله ~~سلطان این جواب فرمودند. هرگاه که این فقیر در مقام خاص خلوت بر حضرت ~~مخدومی قدس الله سره پرسید که ای مخدوم بینای هر دو عالم، این چه معنی بود؟ PageV01P172 ![image ms169 file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0167.png) ~~براین فقیر فرمودند که ای فرزند، من در تجلی ذات بودم که در مقام فردانیت هستم، ~~مرا هیچ از اخبار و آثار معلوم نبود. اما برادرم مولانا منور درآن وقت در تجلی افعال ~~بودند، اخبار قلبی و عالمی ایشان را روشن بود. پس ای محبوب، این معنی را از ~~سبب آن ارشاد کردم، نباید که از درویشی عالم کشفی آن محبوب را حاجت افتد و ~~از آن درویش حاصل کشف نگردد، پس از آن درویش اعتقاد فاسد نکنی و بدانی که ~~شاید آن درویش در این مقام باشد که از اخبار و آثار عالم خبر ندارد. و این مقام را ~~دیوانگی گویند که دیوانه را نسبت بر بی خبری کنند. پس از هر دو عالم افراد دیوانه ~~را خبر نباشد. زهی اعجوبه طایفهآ افراد برای بت شاهد دیوانه شود! # در مذهب شرع کفر رسوا آمد زیرا چه جنون عشق سودا آمد # هر کس که به کفر عشق بینا آمد از دست بت شاهد یکتا آمد # پس ای محبوب، عاشقان حضرت الوهیت بر فنون و تفاوت آمدند. بعضی از ~~ایشان به اعمال دین شدند، خود را بدان جنت رسانیدند و بعضی از ایشان بینای ~~حقیقت آمدند و کونین را با جمیع حظوظ بر هم زدند و کفر داشتند و آنکه در باطن ~~خود از این مقدار خردلی حظ دیدند، زنار تصور کردند و در ظاهر نیز زنار بستند. ~~یعنی چون باطن که نظر خالق است زنار است، ظاهر نیز که نظرگاه خلق است زنار ~~باشد. واهل ظواهرندانند که از کفر وزنار مقصود ایشان چیست و إن فیالحمراء معنی ~~لیس فی ألغیب پس ای محبوب، کفر و زنار ایشان از راه خدایی باشد و معین برکار و ~~بار طریقت ایشان باشد. # ای محبوب، هلاکی نبود که زندگانی به اغیار کنی؟ و در کوی او کشته به که از ~~دوری او [مرده] تا ای محبوب از خود سفر نکنی به وداع اهل، ms170 سلامت به خدای ~~عزوجل نرسی و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدذرکه الموت فقد وقع ~~أجره علی الله. پس ای محبوب کجایی و به چه جایی؟ که تو هنوز این دیوانهآ عشق را ~~ندیدهای که شاهدبازی این دیوانه در حضرت الوهیت چیست؟ و او را با این دیوانه ~~چیست؟ خاطر جمع دار چنانچه شرط است مشاهده خواهی کرد. المقصود ای ~~محبوب، بعضی از ایشان حضرت الوهیت را در خود دیدند و سخنان مستانه آغاز PageV01P173 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0172.png) ~~کردند و هر یکی علاحده گفتند: کما قال ا لفقیر من اراد ان یری الله تغالی فلیرانی کما قال ~~علیه السلام من رأنی فقد رأی ربی. در این مقام رسیدند هر یکی از این لفظ گفتند و ~~مستیها کردند. بعضی را نادانان بکشتند و بعضی را حضرت الوهیت به غیرت ~~خویش مبتلاگردانیده و چنانچه این فقیر را گردانیده است. بعده بر دست نادانان ~~خواهد کشانید ویا خود خواهد کشت به غیرت خود. مصرع. وی را که سلطان خود ~~کشد دانی چه باید آبرو؟ و بعضی از این مقام ترقی کردند که خود را به الوهیت دیدند و ~~این مقام نبی علیهالسلام و علی ولی کرم الله وجهه و این طائفه رابعه را [هرکه] بشر ~~و مخلوق گوید ویا ایشان را به بشریت جوید کافرگردد: و قالوا ابشر یهدوننا نکفروا و ~~ای محبوب، این مقام رابع مقامی است که جزبه ذوق و مشاهده حاصل نگردد. این ~~دو بیت را نیکو تأمل کنی. رباعی ~~هر زمانم جان و دل نزدیک دلبر میشود # وز جمال حسن رویش هر دو کافر میشود ~~پس میان جان و دل این قالبم زحمت شدهست # بی تن و قالب مرادم خود میسر میشود # ای محبوب وصالم را نهایتی و غایتی نیست، اماگاه بیگاه از حجاب میترسم و ~~این درد حجاب در همه دلها از انبیاء و اولیاء و مؤمنان رسیدنی است و درد فراق نیز ~~چشیدنی است چون ms171 حجاب او بر بیچاره بینایی مستولی میگردد، در آن حالت از ~~وجود خودم ننگ میآید. پس ضروریست که جزناله و فریاد سوختن سودی نیست ~~و تو نیز ای محبوب، از بهر من ناله و فریاد سوختن موافقتی بکن که تو را نیز چیزی ~~رسیده است و تمام رسیدنی است و ای محبوب این سوختن از آتش نار الله الموقدة ~~التی است که در دلهای مهجوران زده است و تو را نیز ای محبوب از این آتش نصیبی ~~تمام است که می سوزی و خواهی سوختن، چنانکه از آتش دل ابراهیم علیه السلام ~~حضرت عزت جلت قدرته خبر داد قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم پس ای ~~محبوب، این خطاب بر آتش دنیا چه نسبت دارد؟ والله هیچ کس معانی کلام الله را ~~درنیافته است. PageV01P174 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0169.png) ~~پس بدان ای محبوب، این خطاب بر آتش دل ابراهیم علیه السلام نکردی، پس ~~شعلهآ آتش از دل ابراهیم علیهالسلام است، چنانکه بر آتش دنیا بودی هرگزکسی در ~~دنیا ذرهای آتش ندیدی. هم از اینجا بود که بزرگواری گفته است که خداوندا مرایک ~~لحظه در دوزخ خود راه ده که درآیم تا یگان یگان را از آتش دوزخ خلاصی شود. ~~یعنی شعلهای از آتش دلم در آتش دوزخ زنم، همه آتش را پاک بسوزانم. باش ای ~~محبوب تا بدین مقام برسی که تو را آتشی دهند که جگر حقیقت تو از حرارت آن ~~آتش سوخته شود. چنانکه روزی عمر رضی الله عنه در محلت ابوبکر میگذشت و ~~ماه رمضانالمبارک بود، از خانه ابوبکر رضی الله عنه بوی جگر سوخته در مشام ~~عمر رضی الله عنه رسید، در تعجب ماند. پیش رسولالله صلی الله علیه و سلم ~~درآمد و گفت که از خانهآ ابوبکر در مشام بوی سوختهآ جگر یافتم. حضرت رسالت ~~علیهالسلام فرمودند که باش ای عمر که این مقام هرکسی را ندهند و دست از این ~~مقام صدیق بدار و ms172 این کلمات را بگذار که آتش دل مهجوران معذور بداری. عمر ~~گفت: یا رسول الله در همه عمر، یک ساعت، جگرم سوختن آرزو میکند که مرانیز ~~دهند، اما هیچ میسر نمیشود و نمی دانم که در آن عالم مرا خواهند داد یا نی؟ و ~~ابوبکر با این جگر سوخته هر روز گفتی که یا دلیل المتحیرین زذنی تحیرا # پس ای محبوب، می ترسم که از آتش شوقم شش حدود کون و مکان ناچیز ~~گردد. چون در آن محبوب ذرهای از این آتش دل مهجور ما در خواهد زد، آن گاه ~~خواهد دانست که آتش دل مهجوران چه سوختگی داردو بعده چه ساختگی ~~می انگیزد. بیت : # محمد آه گرمت بر فلک زد عجب کز آسمان آتش نبارد # و امام حسن بصری، رضی الله عنه در حالت نزع با او میگفتند که چه آرزو ~~داری؟ امام فرمود اشتهی قطعة کبد مشویة. گفت پارهای جگر سوخته دلم آرزو ~~میکند. خلایق دانستند که جگر بریان بازاری آرزو دارد و ندانستند که جگر سوخته ~~از آتش دل کاری آرزویش دارد. # وای محبوب، جوش دل مصطفی، علیه السلام، از مسافت یک میل، شنیدندی PageV01P175 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0174.png) ~~و این جوش همچو ابوبکر و علی صفتی شنیدی. باش ای محبوب، تا ترا این ~~حدیث غمزه زند که ان الله یحب کل قلب حزین، و این حزن ترا قبول کند. بیت: ~~از عشق تو ای صنم دلم خون شده است جان در طلب وصل تو بیرون شده است ~~لیلی شدهای مرا تو ای شاهد بت جان و دل من عاشق و مجنون شده است # پس ای محبوب، مقامات کفرها درین مکتوب به تمام نگنجید، اگر چه کاغذ ~~سفید مانده است، اما حال و احوال این فقیر در قلم راندن درین مکتوب، یاری داده ~~که در قلم آوردم و هنوز مقصودم در مکتوب نوزدهم دارم که خواهم نبشت که کفرها ~~بر اقسام است. اما اگر در بحرالمعانی گنجایش خواهد بود و ms173 بار آن احتمال ~~بحرالمعانی را خواهد شد، در نوزدهم بنویسم و آنکه احتمال نتواند کرد در ~~دقایق المعانی به اتمام رسانم، إن شاءالله تعالی . ~~پس ای محبوب، دانی که این حزن از چه باشد؟ چنانکه بزرگواری بیرون ~~میدهد که: همه مریدان را آرزوی مقام پیران باشد، زیرا که پیران از خود بیرون آمده ~~باشند و ای محبوب، مقام مریدان را پیران آرزو دارند تا ایشان نیز همه از آن مقام ~~پیران بدر آیند و بیرون گردند، و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله. ازین «بیت» مراد ~~مقام پیر است که کعبهآ حقیقت است که درین کعبهآ حقیقت مشاهدهآ حق است که ~~این طایفه در مقام نبی علیه السلام، فرمودهاند و بالا مذاکره کردهایم که من اراد آن ~~یری الله تعالی فلیرنی، نیک تأمل کنی وتفکر کمال فرمایی. واهل ظاهر در عالم ~~شریعت و بشریت مسکن و مأوی ساختهاند، هنوز جمال شریعت را ندیدهاند، ~~معانی حقیقت کلام ربانی را چه فهم کنند؟! ~~نگار کعبهآ جانست اگر تو میدانی # به هر طرف که بگردی تو رو بگردانی ~~حیات جملهآ جانها چو بود شیخم فرد # که جان جملهآ جانها اگر تو هم جانی ~~چه ساغر است که هر دم دلم کشد به خمش PageV01P176 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0171.png) ~~هزار نکته نبشتم ز عشق جان همه جان # به خون من که اگر عاشقی تو بر خوانی ~~چو عشق راه وصال است ای دلم تو ملول # که عشق مرکب تازی تو گر فرو مانی # قت فذا المحتوب الشریف بعنایة اللطیف فی الربع من ذی القغدة سنة أزبع و عشرنن ~~وتثمان مائة. PageV01P177 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0176.png) # محبوبم، اعز محترم، ملک محمود شیخا، دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی واحوال مقام یقینی به فضل الله تعالی، جلت ~~قدرته وبرکت خاندان حضرت نبوی علیه السلام، موجب شکر است، الحمد لله علی ~~ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه: ~~چشم از پی آن باید تا چیز ms174 عجب بیند جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند ~~سر از پی آن باید تا مست بتی باشد پای از پی آن باید کز یار تعب بیند ~~بیرون سبب باشد اسرار و عجایبه محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند ~~ارزد که برای حج در ریگ و بیابانها با شیر شتر سازد، یغمای عرب بیند ~~بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند الحق کز لعل لب یاری، او لذت لب بیند ~~بر نقد سخن جانا سکه تو مزن دیگر کانکس که طلب دارد او کان ذهب بیند ~~عاشق که به صد همت بدنام شود این سو چون نوبت وصل آید، صد نام و لقب بیند1 ~~المقصود، ای محبوب، چون عاشق را مقام وصال درآید، هزار لقب ونام از آن ~~حضرت آید. یعنی معشوق حقیقی و محبوب یقینی، اسمای آن محبوب را مختلف ~~گرداند تا بعضی کافرگویند و بعضی جاهل و مقلد بگوید به مانند این نوع صد لقب ~~بیابی. پس ای محبوب، این تشریفات اهل وصال است. چون آن محبوب را بر این PageV01P178 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0173.png) ~~نامها ولقبها خوانند، از جهت سلامتی به القاب ملامتی، در خاطر عاطر فتوری و ~~نفوری نیاری، بلکه به عیش آید در رقص آیی و ذوق گیری که لیس بطادق فی حبه من ~~لم یتلذذ علی ضربه، یعنی در حب او کسی صادق است که در زخمهای او لذت گیرد ~~و چرخ زند و در کفرها پیشدستی نماید. پس ای محبوب گروهی را از سالکان ~~حضرت ربوبیت و راهروان عالم اقدس الوهیت [را] مدتی با خود دادند و عالم ~~سلامت را اختیار کردند و گفتند که عصمت قالب شرط است. از سبب آن مدتی ~~صبر کردند. البته به مقصودی رسیدند و هرگاه که رسیدند، زنار داری و آتش پرستی ~~و بت پرستی به جان خریدند. و در مکتوبی نیز نوشتهام که چون آن محبوب نیز ~~خواهد رسید، کافری را به جان خواهد خرید ms175 و یا خود به جان و ایمان خریدهام ~~بلکه تو نیز همین کنی، آنچه این فقیر کرده است. فرد ~~محمد را چو آول گفت کای شاهد تو ما را بین # چو دیدم روی او آخر بدادم جان و ایمان را # پس ای محبوب، کفرها بر اقسام است1: کفر جمالی و کفر جلالی وکفر الهی و ~~کفر چهارم نیز در مکتوب هژدهم وعده کرده بودم که اگر در بحرالمعانی بگنجد، ~~خواهم نبشت و آنکه بحرالمعانی را احتمال بیان کفرهای مذکور نباشد، خود در ~~دقائقالمعانی شرح کنم. اما چون در مکتوب نوزدهم در این مقام رسیدم، شوری در ~~عالم حال و احوال این فقیر در زد. آن مشورت شریعت که با بشریت در مکتوب ~~هژدهم کرده بودم تازنار نهاد و چشمهآ حشمت از ظلمت کفر که بیاض کونین بود- ~~بگشاد، هم در مکتوب نوزدهم بیان هر چهار کفر اتفاق افتاد. پس ای محبوب بدان ~~تا آنکه مقام اخوانیت را پیدا نکنی که آلؤمن آخ المؤمن و آن مؤمن کیست که ~~اخوانیت او تو را باید؟ المؤمن المهیمن. پس ای محبوب هرگاه که هر چهار کفر تو را ~~قبول کند و از خود هر چهار کفر تو را بگذارند، بعده اخوانیت آلؤمن اخ المؤمن ~~گردی. بیچاره مولانا جلالالدین رومی را از این کفرها خبری و اثری رسیده بود که از ~~این مقام خود را خود آگاه کرده است. فرد PageV01P179 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0178.png) ~~هنوز از کاف کفرت خود خبر نیست حقایقهای ایمان را چه دانی ~~معذورم ای محبوب، شرح علمی را میکنم که هیچ نبی و ولی در قلم نیاورده ~~بود و این کلمات من علمی است که در دو جهان نگنجیدی، اما به همت محبوبم در ~~پارهای کاغذ گنجایش یافته است. پس ای محبوب بعضی در این کلمات نرسیدند و ~~بعضی رسیدند، اما در فهم قاصر بودند و بعضی باصر بودند رسیدند و چیزی فهم ~~کردند، اما هم در آن منزل مقام گرفتند که همین ms176 مقام است و بعضی بعد از فهم ~~کوشیدند به رنگ وحدت خود شدند، و گستاخی محض میکنم اما عذر گستاخی ~~میخواهم. گستاخی را معنی نیست. یعنی ای محبوب، آنچه از زبانم به قلم میآید، ~~پس زبانم اقتباس از دلم میکند و دلم اقتباس از روحم میکند و روحم اقتباس از ~~روح علی کرم الله وجهه میکند وروح علی اقتباس از روح نبی علیه السلام میکند و ~~روح نبی علیهالسلام اقتباس از کلام بی حرف وبی صوت حضرت الوهیت ~~جلت قدرته میکند کما قال الله تعالی و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یؤحی. # پس ای محبوب هرکه در مقام نبی علیهالسلام باشد و از خمخانه محبوبیت، ~~جام احدیت با نقل احمدیت چشیده باشد، او را نیز همین خطاب است و ما ینطق ~~عن الهوی ان هو الا وحی یؤحی. همین است که در حق نبی علیهالسلام این خطاب ~~شد به واسطهآ پیک جبرئیل شد و درویش را به واسطه پیک الهام است. پس ای ~~محبوب، هر چه در قلم میرود از این علم که بی حرف و بی صوت بود، با حرف و ~~صوت نقش به قلم می پذیرد. چنانکه ای محبوب بزرگی میگوید که مدت سی سال ~~است که از حق تعالی میشنوم آنگه سخن برزبان میرانم، خلق میدانند که از خود ~~میگویدا پس چون او میگوید، گستاخی را چه معنی باشد؟ چنانکه کافران کلام الله ~~تعالی راگفتند که نظم محمد است که خود میگوید فرمان شد و ما علمناه الشعر و ما ~~ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین پس ای محبوب کسی باید که کلام الله تعالی را به ~~حقیقت بیان کند و به حقیقت داند. این بود که در حالت نزع حضرت رسالت ~~علیه السلام پرسیدند: ما ترکت بیننا و نحن افتدیناه بعدک؟ فقال علیه السلام ترکت فیکم ~~الثقلین، کتاب الله و عترتی، پس ای محبوب، عترتی مراد ایشاناند که به حقیقت ms177 PageV01P180 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0175.png) ~~بیان کنندگان کتاباند. یعنی گفت که میگذارم کتاب خدای تعالی میان شما ای گروه ~~آدمیان و آنان که کتاب خدای تعالی را به حقیقت بیان کنند. اگر چهای یاران من ~~نکرده. پس ای محبوب حضرت نبی علیهالسلام به نور نبوت دانسته بود که ~~فرزندانی دارم که کلام الله تعالی از روی حقیقت، هم در عالم حقیقت، با اهل ~~حقیقت، شرحی و بیانی تمام خواهند نمود. از این جهت خواجه عالم علیه السلام ~~بعضی از این مقام مجمل گفتهاند و از آن مجملات، مفصل از این مقام عترت او نیکو ~~بشنوید. ~~آنکه کفر ظاهر همه اهل عموم را روشن است که هر که نشانی و علامتی از ~~علامات شرع ردکند و یا تکذیب کند کافرگردد. این کفر ظاهر است. اما کفر دوم که ~~نفسی است که با ابلیس تعلق دارد یعنی نفس را بت کند آلنفس هی الصنم الأکبر ~~چون بت نفس را خدا سازد افرأیت من اخذ الله هواه نعت او گردد. و ای محبوب ~~ابراهیم علیه السلام خود را و فرزندان خود از این کفر اجتناب کرده است واجنبنی و ~~بنی أن نعبد الاصنام پس ای محبوب، ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح را بت پرستی ~~چه نسبت دارد؟ اما از مقام کفر نفسی اجتناب نموده است. و اهل ظواهر گرفتار این ~~کفر شدهاند این هنوز درکون و مکان باشد اما آن کس که رخت از صحرای کون و ~~مکان برگرفته باشد، اول مقام که بر وی عرض کند، مقامی باشد که چون بیند پندارد ~~که این مکر صانع است. اما آن محبوب را عرض خواهد شد، اما توقف نکنی تا از ~~این قوم نباشی که أما شلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون پس ای ~~محبوب این مقام خطری عظیم دارد صد هزار سالک در این مقام رسیدند و تصور ~~کردند که صانع همین است پس هم در آن مقام خلعت وکان من الکافرین پوشیدند. ~~از ms178 سبب آنکه مقام کفر و حالات کافران حقیقی را ندیده بودند. پس ای محبوب تو ~~مغ حقیقی شو و آنچه کسب اعمال ظاهری داری، بر سر مغان ایثارکن. # به هر نامی که در اسلام بودیم به جمله بر مغان ایثار کردیم # چو از کونین هر دو دیده بستیم میان دیده خود دیدار کردیم # وای محبوب، تا کافر نشوی، مغ حقیقی نگردی و چون ای محبوب کفریابی در PageV01P181 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0180.png) ~~این مقام ابلیس را عین خواهی دید که تاج تکبر واستکبرو کان من الکافرین بر سر ~~نهاده و دوراج انا خیر منه را در بر پوشیده و گذر فبعزتک لاغوینهم اجمعین را بر دست ~~گرفته و حمله به جانب نامحرمان دارالجلال والجمال کرد که ایشان را از در وصال ~~میراند و بر در انفصال میرساند. # و بدانکه امام امامان، خواجه حسن بصری رضی الله عنه چگونه شرح کرده ~~است که اننور ابلیس من نار العزة کقوله تعالی خلقتنی مننار و لو اظهرنوره للخلق یعبد ~~کما یعنی ای محبوب اگر ابلیس نور خود را به خلق نماید، خلایق همه نور او را به ~~معبودی و به خدایی پرستند و چه میگویی ای محبوب، که به چه نمیپرستند که ~~این عتاب برکیان است؟ افرأیت من اتخذ الله هواه چون نور او از نار عزت باشد ~~چنین تواند بود. نکته دیگر بود که در این شورش در قلم نگنجد، اما به روزگاری ~~نبشته آید و آن محبوب را هم به مطالعه کشف نکته خواهد شد، إن شاء الله تعالی. ~~پس ای محبوب کفر قلبی که نسبت با محمد صلی الله علیه و سلم است آن ~~است که عبدالله بن عباس رضی الله عنهما چگونه تشرح میکند که ان نور محمد ~~صلی الله علیه و سلم من نور العزة و لو اظهر نوره یشجد الخلائق کلهم چنانچهای ~~محبوب در روزی وقت شام، آن صبح طریقت و آفتاب سمای حقیقت در حجرهآ ~~عایشه رضی الله عنها ms179 ناگاه طلوع کرد و درآمد، اما عایشه رضی الله عنها چادر عفت ~~خود را پیوند میکرد، ناگاه سوزن از دست مبارک ایشان افتاد. چراغ نبود که سوزن ~~بجوید. غیرت عایشه درکار شد وگفت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم چیست ~~که ما را از دنیا روغن چراغ هم نمی دهد فتبسم رسول الله صلی الله علیه و سلم یعنی ~~حضرت رسالت علیه السلام تبسم کردند که عایشه هنوز دیده نیافته است که به ~~آفتابی من بیند که من آفتاب حقیقت هستم و در خانه آفتاب، چراغ را چه شعاع ~~باشد؟ از تبسم حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نوری برآمد تا عرش رسید و ~~از عرش نیز گذشته ملائک معاینه میکردند. چون نور دیدند همه سجده کردند. ~~غیرت حضرت لایزالی در کار شد. ندایی بر ملائکه بیامد که ای ملائکه سجده که را ~~کردید؟ ملاتکه گفتند که نور تو را سجده کردیم. فرمان شد که نور دندان حبیب من PageV01P182 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0177.png) ~~بود. ملاتکه گفتند الحمد لله رب العالمین چندین هزار سال ما را مشکل بود که در ~~جبین آدم علیهالسلام چه نور بود که ما دیده بودیم و به سجود، پیشانیها سوده ~~بودیم، امروز حل شد که همین نور بود که دیده بودیم و مبتلای سجده گشته بودیم. # پس ای محبوب، امروز هر که این نور بیند به سجده مبتلاگردد. پس ای محبوب، ~~اگرکسی مر نور حضرت رسالت را علیهالسلام بیند و سجده کند کافر نگردد، زیراکه ~~او فرموده است که من رأنی فقد رأی ربی الحق اما کافرکی گردد؟ هرگاه که ای محبوب ~~از این هر سه مقام ترقی کنی و در کفر چهارم که آن را کفر روحی گویند که با حقیقت ~~تعلق دارد بر تو تجلی گردد و پس در این مقام آن سه مقام متوقف شده باشد، تو را ~~ای محبوب کفر نماید و ایشان را کافر دانی که حسنات الابرار سیئات المقربین ms180 و ~~حسنات المقربین سیئات العاشقین و حسنات الغاشقین سیئات الواصلین. بعده این هر سه ~~مقام جمالی1 شهود شود و تو را توحید و ایمان آغاز گردد و تجلی الف واحدی به تو ~~متجلی گردد و الف واحدی الف إنی وجهت وجهی للذی است چنانکه ای محبوب ~~ابراهیم علیه السلام تا از این هر سه کفر نگذشت به الف واحدی که الف إنی است ~~نرسید. ای محبوب نیکو تأمل کنی. ~~قال الله تعالی و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض پس ای محبوب، ~~در این ملکوت ابراهیم علیه السلام چه دید؟ فلما جن علیهاللیل رأی کوکبا قال هذا ~~رب. یعنی چون ابراهیم علیه السلام در سلوک بود و ترقی کرد ناگاه ستارهآ روح مقیم ~~خود را در شب ظلمت قالب خود دید گفت هذاربی. پس ای محبوب الروح رؤحان ~~روح مقیم و رؤح جار یعنی روح دواست اما جوهر روح مقیم قائم است بر روح ~~جاری و روح مقیم مخلوق است و روح جاری مخلوق نیست و این روح جاری آن ~~است که در مکتوب روح شرح کردهام که الروح لا تدخل تحت ذل کن از این روح ~~جاری مراد است و نه روح مقیم. ایراد علماء ظاهر را در این مکتوب تمام کردهایم. ~~پس ای محبوب ابراهیم علیهالسلام در ظلمت قالب در ترقی سلوک ستاره روح ~~مقیم خود را مشاهده کرد که فلما جن علیه اللیل رأی کو کباگفت هذارب و ای محبوب PageV01P183 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0182.png) ~~کعب احبار رضی الله عنه میگوید که در تورنت خواندهام و این فقیر نیز در توریت ~~خوانده است که خدای تعالی می فرماید که ان ارواح المؤمنین من نور جمال الله و ان ~~ازواح الکافرین من نور جلال الله. پس ای محبوب هرکه نور جمال الله را ببیند - که ~~اظهار روح از آن است - پس جمال محبوب را دیده باشد، پس چون ابراهیم ~~علیهالسلام نورروح مقیم خود را دید، یعنی نور جمال دوست را دید ms181 گفت: هذاربی ~~و چون ای محبوب از این مقام در سلوک از کفر ظاهر روح مقیم ترقی کرد فلما رأی ~~القمر بازغا قال هذاربی چون نور ماهتاب را - که نور ابلیس است در مقام کفر نفس ~~که نسبت با ابلیس دارد - دید وگفت هذاربی یعنی نور جلال الوهیت را بدید و گفت ~~هذاربی. ~~بدان ای محبوب روزی ابلیس مر حضرت علی را کرم الله وجهه ملاقات کرد ~~علی کرم الله وجهه او را پرسید که ای ابلیس خلقت تو از چیست؟ قال ابلیس علیه ~~اللعنة أنا من نور جلال الله والکافرون من نوری امیر مؤمنان علی کرم الله وجهه بر ~~حضرت رسالت علیه السلام بیامد و گفت که امروز ابلیس به من چنین گفت که انا من ~~نور جلال الله والکافرون من نوری فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم یابن عمی انا ~~من نور جمال الله و جلاله و ابلیس من نور جلالی والکافرون من نوره فقال ~~حسن البصری رضی الله عنه ابلیس کان من الجن دون الملائکة کما قال الله تعالی الابلیس ~~کان من الجن ففسق عن امر ربه. پس ای محبوب خواجه حسن بصری رضی الله عنه ~~میگوید که ابلیس از ملائکه نیست و تمسک به این آیت مذکور میکند آما کان ~~إبلیس ملکأو اسمه عزازیل دل علیهالآمر بالسجود و کان للملائکة فلو لم یکن ملکا هو لما ~~دخل تحت الامر والدلیل علیه آنه استیناه منالملائکة پس ای محبوب اگر او فرشته ~~نبودی، داخل تحت امر نبودی. # اما نکته این فقیر آن است آنکه ابلیس گفت خلقتنی من نار پس ای محبوب در ~~کلام مجید نار را به معنی نوریافته ایم در قصه موسی علیه السلام که انی انشت نارا ای ~~نور یعنی موسی علیهالسلام را طلب نور بود و نور دید. چون جرم ایشان را خنکی ~~مستولی شده بود، آن نور را به عبارت نارگفت و در نارای محبوب، هر دو مرکب PageV01P184 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0179.png) ~~است ms182 ، هم نار و هم نور. فیضان در وی نور است و حرقت که در وی است آن نار ~~است. پس نار به عبارت گرم شدن را از خنکی گفت اما مراد نور است. و ابلیس نیز ~~در مقام سجود به عبارتی گفت که خلقتنی من نار یعنی در ابلیس حرارت غیرت ~~غالب آمده بود، از سبب آنکه دون وی را چگونهآ سجده درست آید. در این غیرت ~~صفت حرقت غالب شده بود بر صفت فیضان. لامحاله گفت که خلقتنی من نار اما ~~مراد نور داشت که بر علی کرم الله وجهه گفت که انا من نور جلال الله کما قال ~~علیهالسلام لعلی یابن عمی انا من نور جمال الله و جلاله وابلیس من نور جلالی پس ناررا ~~به عبارت گفت خلقتنی من نار أی من نور چنانکه موسی علیهالسلام گفت انی انشت ~~نارا ای نورا پس ای محبوب نیکو تفکر فرمایی که قلم در بحرالمعانی بی حرف وبی ~~صوت است، مستغرق شده با حرف و صوت کرده، در بیاض الله سواد و علمناه من ~~لدنا علما می آورد و در صفت قلم میگوید، یعنی ظهور نعت خود بر آن محبوب ~~جانم ومطلوب روزگارم، به کتابت نیت اظهار اسرار ونکات خویش میکند به طریق ~~رموز. ~~گفت الهامم که بر محمود شیخن کن عطا # تا کند تقریر مستی از من میخوار را ~~چون محمد گشت مست از جام وحدت از خدا # مست گرداند از آن می زمرهآ ابرار را # المقصود ای محبوب، چون ابراهیم علیه السلام نور ماهتاب که در غروب آفتاب ~~طلوع کرد بدید و گفت هذارب یعنی نور جلالی حضرت الوهیت راگفت هذاربی ~~پس از این نیز درگذشته و ترقی کرد. ناگاه صبح سعادت محمدی بر نور جلال احدی ~~دردمید قلمارأی الشمس بازغة فقال هذاربی هذاأکبر پس ای محبوب در ظلمت قالب ~~بر حکم سنریهم ایاتنا فی الأفاق و ف انفسهم ای ف ذاتهم یعنی ستارهآ روح مقیم ونور ~~ماهتاب ms183 که نور جلال است در شب با خود میگفتند که سلطنت ماست و ماراست ~~شب چو شد خورشید غایب اختران لافی زنند PageV01P185 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0184.png) # گوید ای دزدان کجا رفتید؟ اینک آن من ~~پس ای محبوب، چون ابراهیم علیهالسلام نور آفتاب را که نور احمدی است و ~~روح جاری همه آدمیان است، بدید گفت هذاربی پس ای محبوب نور احمد - که ~~نور جاری آدمیان است - در آن عالم آفتاب است که حضرت رسالت علیهالسلام، ~~فرموده است که انا من نور جمال الله و جلاله و دیگر رمزی نیز نموده است که من رآنی ~~فقدرأی الحق، نیکو تأمل کنی. پس ای محبوب نور جمال و جلال در آفتاب است که ~~فلما رأی الشمس بازغة قال هذا اکبر یعنی چون ای محبوب ابراهیم علیه السلام در ~~قالب خود نور احمدی را بدید گفت هذارب هذا أکبر. خواجهآ عالم علیهالسلام ~~رمزی دیگر نموده است که آنا اکبر فی مقام کبریاء الله تعالی، هذا أثبر این بود. # پس ای محبوب حضرت جلت قدرته بههر دو نور قسم یاد کرده است که ~~والشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها یعنی قسم بهر دو نور میخورد که والشمس و ~~ضحلیها قسم است بر وی روشن محمد صلی الله علیه و سلم والقمر اذا تلیها قسم ~~است به شب رنگ موی شورافکن محمد رسولالله صلی الله علیه و سلم است که ~~نور جمال و جلال حضرت عزت است. در مکتوبی نوشتهام که خلعت سیاهی زلف ~~محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم را ابلیس اختیار کرده است، اما آن کلمات را ~~در این مکتوب به اتمام رسانیدم، اما هنوز باقی دارم. در مکتوبی دیگر نیز به اتمام تر ~~رسد إن شاءالله تعالی. پس چون ای محبوب ابراهیم علیه السلام آن دایرهآ الف ~~احمدی که فلمارأی الشمس بازغة قال هذاربی هذا اکبر تجلی الف واحدی را که هم ~~در دایرهآ الف احمدی دید که حضرت رسالت علیه السلام نیز ms184 از این کنفس واحدة ~~رمزی نموده است که من رأنی فقد رأی ربی و آن دائرهآ الف واحدی الف انی وجهت ~~است. پس چون ابراهیم، علیه السلام، هر چهار کفر را دید که جملهآ آن او را در ~~توحید یگانگی کشیدند و ازین هر چهار گذشت وگفت ان وجهت وجهی للذی ~~فطر السثوات والارض حنیفأو ما أنا من المشرکین یعنی از هر چهار مقام مذکور شرک و PageV01P186 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0181.png) ~~شرمساری بخود دید، پس توحید و ایمان آغاز کرد و از مشرکان خود را1 خارج نهاد ~~که و ما انا من المشرکین پس ای محبوب، ترا این مقام رسد، بر تو نیز توحید ان وجهت ~~لازم و واجب گردد و بیزاری از مقامات کفرهای مذکور فرض راه باشد که وما انا من ~~المشرکین. اما توجهی که امروز داری نه توجه است، معذورم دارای محبوب، که این ~~دو نور در آن عالم یکی را روز نام شد که و الشمس و ضحیها و دویم نور را شب نام ~~شد که والقمر اذا تلیها که نور روی و موی محمد است صلی الله علیه و سلم. اما در ~~آن عالم نه شب است و نه روز که لیس عند الله صباح و لا مساء پس ای محبوب از ~~این لیل و نهار مسافت مراد است که از بیاض جمال روی محمد والشمس و ضحیها ~~تا سواد جمال موی محمد صلی الله علیه و سلم که والقمر اذا تلیها چندان مسافت ~~است که از عرش تا فرش. بیت # هر که زلفش دید کافر شد به حکم هر که رویش دید ایمان بازیافت # پس ای محبوب ازین روز و شب مسافت بعد مراد است و در این بیتها تأمل کنی. ~~نظم ~~نور به نور منزلی بس دور است کین نور ز ظلمت است و آن از نور است ~~توحید یگانگی برون از نور است آنکس که نداند این سخن معذور است # پس ای محبوب، این ms185 نورها که گفتم همه عالم نوراند، عالم شرک و کفر شدهاند و ~~چون حضرت رسالت علیه السلام نیز غوطه در نور الف واحدی که إن وجهت است ~~نخوردی و شراب از خم خانه خاص صمدی با نقل احمدی خوش نوش کردی، بعد ~~از این نورها بازداشت و استعاذه طلبیدی و گفتی اللهم انی اعوذ بک منالشرک الخف ~~از سبب آنکه در حق خود خطاب این دیدی که لئن اشرکت لیحبطن عملک. # ای محبوب ، بیچاره اهل ظواهر که دعوی مفسریها کردهاند و معانی کلام الله ~~تعالی در چه مقام گفتهاند، اما آنکه شاه مفسران خود را نامیده بود، ~~عبدالله ابن عباس رضی الله عنهما، میگوید که من شبی در حجرهآ شاه مردان علی ~~کرم الله وجهه بودم وحضرت امیر مؤمنان کزم الله وجهه معانی حرف بسم الله را PageV01P187 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0186.png) ~~بیان میکردند. شب به آخر رسید، معانی حرف به اتمام نرسید و من در جنب ~~معانی علی کرمالله وجهه چنان بودم که ابریقی پیش محیطی که آب محیط در ابریق ~~چند گنجد؟ حال شاه مفسران عبدالله ابن عباس این بود. بیچاره زمخشری را اهل ~~ظواهر امام مفسران ساختهاند! و الله اگر زمخشری بویی از معانی کلام ربانی ~~برده باشد؛ اما لفاظ بود و در لفظهای1 ظاهری سعی نموده است، اما از لفظ باطن ~~خبری و اثری ندارد و از حقایق معانی خود چنان دوره مانده است چنانکه سگ از ~~کعبه! # و ای محبوب این فقیر و کلمات این فقیر را در مستوری داری که در مکتوبی که ~~نبشتهام که مقامی که بر این فقیر عطا است، از نامحرمان و نااهلان چنان بپوشی ~~چنانکه حضرت رسالت را علیه السلام حضرت عزت جلت قدرته از اهل ظواهر ~~پوشیده که او را آنچه بود ندانستند و گفتند ما لهذاالرسول یأکل الطعام و یمشی فی ~~الاشواق زهی نابینان! و در حق ایشان این آمد تریهم ینظرون الیک و هم لا یبصرؤن. ~~مدت نود و سه ms186 سال مستور بودم، ناگاه پریشانی زلفت در پیشانی حال ما در زد ~~پریشان گردانید و در قال آورد. غزل ~~هان ای صبا سلامی از ما نگار ما را زلفت چه تاب دارد آشفته کار م ~~در خط خود فروخوان الوان حسن خود را در زلف خود طلب کن دلهای نار ما را ~~باری شبی فرستی با ما خیال خود را تا در غمت ببیند پر خون کنار ما ر ~~اندر هوای زلفت در حال خویش بنگر وانگه قیاس میکن صبر و قرار ما را ~~در بزم اشتیاقت سودای جام لعلت # م لعلتهر لحظه می فزاید در سر خمار ما را ~~جز دست دل نگیرد زلف حبیب ما را ج # ب ما را جز چشم جان نبیند رخسار یار ما را ~~بوسد زمین سحرگه گوید محمد اینک هان ای صبا سلامی از ما نگار ما را # تمت لهذه المکتوب الشریف فی یوم الخمیس التاسع من ذی القعدة سنة أزبع وعشرین و ~~ثمان مائة. PageV01P188 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0183.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل ربانی جلت قدرته ~~و به برکت خاندان نبوی علیهالسلام موجب شکر است الحمد لله علی ذلک. غرض ~~صحیفه مبنی بر آنکه، غزل ~~به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم # به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم ~~در این دریا یکی در است و من مشتاق آن درم # ولی کس کو که در جوید که فرمانش نمی بینم1 # کما قال علیه السلام سدوا السفینة فان البخر عمیق # یعنی ای محبوب، خواجه علیهالسلام می فرماید که استوار کنید کشتی دل خود ~~راکه دریای قرآن غرقاب است که القزأن بحر عمیق والاکثر فیه غریق کما قال الله تعالی ~~یضل به کثیرا و یهدی به کثیا این لفظ به سوی کلام الله عاید است و به سوی ~~حضرت رسالت علیه السلام نیز عاید باشد. چنانکه ms187 ای محبوب قرآن برای تو نزول ~~است، اگر بر سنگها نزول شدی والله سنگها گداخته آب شدی از خوف حضرت ~~عزت جلت قدرته کما قال الله تعالیی لو أنزلنا هذا القزان علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا PageV01P189 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0188.png) ~~من خشیة الله. ای محبوب، چون قرآن نقاب عزت از جمال خود برگیرد و برقع1 ~~عظمت از وجه معانی بردارد، همه بیماران فراق لقاءالله را شفا حاصل گردد و از ~~جمله دردها نجات یابند کما قال علیه السلام القران هوالدوا یعنی قرآن طالب را ~~میکشد تا به مطلوب رساند. پس ای محبوب الله تعالی قرآن را در این عالم فرستاد ~~درکسوت حروف در هر حرفی صد هزار غمزهآ جانهای ما تعبیه کرده است، این بود ~~که ندا شد که وذکر فان الذکری تنفع الؤمنین یعنی بر حبیب علیه السلام حضرت ~~عزت جلت قدرته فرموده که ای محمد تو دام رسالت دعوی فراز بکن و دانه خلق ~~را در دام انداز، آنکه صید ماست در دام تو درآید و در بیگانگان مرا خود هیچ طمع ~~نیست ان الذین کفروا سواء علیم عانذرتهم ام ل تننزهم لا یؤمنون هر چه بود آنچه ~~خواهد بود. ~~ای محبوب در قرآن است که و لارطب ولا یابس الا فی کتاب مبین اما ای محبوب ~~مفسران ظاهرجوی کجا دانند و چه دانند هیهات! ای محبوب قرآن در چندین هزار ~~حجاب است واهل ظواهر محروم ماندند واگر درون حجاب اهل ظواهر را مدخلی ~~بودی، بر ایشان نیز این معنی که از قلم این فقیر میرود جلوه کردندی که انا نحن ~~نزلن الذکر و انا له لحافظون یعنی قرآن خطاب لم یزلی است با دوستان وای محبوب، ~~بیگانگان را جز حروف و کلمات ظاهری هیچ نصیبی نیست، یعنی ظاهر شنوند که ~~سمع 2 باطن ادراک ایشان نبود انهم عن السمع لمعزولون و درجای دیگر گفت و لو علم ~~الله فیهم خیرا لاسمعهم چه گویی ای محبوب بوجهل وبولهب چه قرآن ms188 ~~نمی دانستندی و نمیشنیدندی؟ اما میدانستندی و میشنیدندی اما از عربیت و ~~حروف و معنی ظاهر که قصص و حکایت گذشته میشنیدندی و فهم ایشان همین ~~بود که میگفتندی قال هذا اساطیر الآولین اما از حقیقت قرآن کور بودند که نعت ~~ایشان این آمد صم بکم عمی. این نعت مجرد مرکافران را نیست، یعنی هر که از ~~حقیقت قرآن غافل باشد و نرسد اگر چه خود را اهل ایمان نامد و از حقیقت قرآن ~~محروم ماند صم بکم عغی نعتش آمد. پس ای محبوب قرآن مشترک الدلالة اللفظیة PageV01P190 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0185.png) ~~که وقتی باشد که لفظ قرآن را اطلاق کنند و مقصود از آن حروف و کلمات باشد و ~~این اطلاق مجازی بود. در این مقام گوید که کافران میشنوند که و ان احد من ~~المشرکین استجارک فاجره حتی یشمع کلام الله، اما ای محبوب حقیقت قرآن باشد که ~~چون لفظ قرآن را اطلاق کنند جز بر حقیقت قرآن نیفتد و این اطلاق حقیقی باشد در ~~این مقام گوید که کافران نمی شنوند و جعلنا علی قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی اذانهم وقرا ~~و اهل ظواهر که معانی ظاهر جویند وگویند پس ای محبوب نعت ایشان همین ~~باشد یعنی ای محبوب، ابولهب از تبت یدا آبی هب دیگر چیزی دانست و شنید و ~~بوجهل از قل یا ایها الکفرون دیگر چیزی دانست و شنید؟ اما ابوبکر و علی ~~رضی الله عنهما از تبت وقل یا ایها الکفرون حقیقت قرآن مشاهده کردند. # پس ای محبوب کودک نادان از لفظ اسد و مار حروف بیند و جثه ایشان را بیند ~~اما از معنی ایشان محروم است، اما عاقل از این لفظ ، معنی را که در ایشان حقیقت ~~است دریابد و بیند و جعلنا من بین ایدیهم سدأو من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا ~~یبصرون و در محلی دیگر گفت و اذا قرأت القزأن جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون ~~بالأخرة حجابا ms189 مستؤرا یعنی این حجاب اهل ظواهر را از ظاهرجویی و بیگانگان را از ~~بیگانگی، ایشان را نمیگذارد که جمال حقیقت قرآن را مشاهده کنند. هم از اینجا ~~بود که علی کرم الله وجهه فرمود لیس فی القران ذکرالاعداء و لا خطاب معهم یعنی ~~گفت نام بیگانگان میبینم در قرآن هست و با ایشان خطاب نیست. ای محبوب، نام ~~ایشان در قرآن برای دوستان ذکر کرده است تا دوستان بدانند که لطفهای بر دوستان ~~چه مقدار است که نام ابوجهل و فرعون و قارون جز برای عبرت در قرآن چه فایده ~~دهد؟ اکنون بدان ای محبوب، در راه اهل حقیقت که در شأن ایشان حضرت ~~رسالت صلی الله علیه و سلم فرموده است که اهل القران اهل الله خاصة، قاریان به ~~مجرد قرائت و مفسران به مجرد بیان ظاهر این حدیث را در شأن خود میدارند و ~~این غلط عظیم است و نمی رسند اهل القرآن اهل الله حقیقت دانندگان و حقیقت ~~مشاهده کنندگان قرآناند. باش ای محبوب، تا تو نیز از این اهل الله شوی و جمال ~~قرآن بی حجاب حروف بر تو جلوه گری کند و تجلی حقیقت کلام الله تعالی از PageV01P191 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0190.png) ~~تختگاه و علمناه من لدنا علما تجلی آن محبوب گردد و آنگاه بدانی که جمال کلام الله ~~برای اهل اسلام مشاطه نبی علیهالسلام چه آراسته است. # المقصودای محبوب، اهل الله در مقامی اند که همه قرآن را در نقطه بای بسمالله ~~مشاهده کنند بلکه همه موجودات از عرش تا ثری در نقطه بای بسم الله بینند ~~چنانکه ای محبوب اگر در زبان بخوانی که لله ما فی السموات و ما فی الارض یعنی ~~آنکه در آسمانها و زمینهاست همه بگفته باشی و آنکه این آیت ترا مشاهده شود که ~~نقاب غیرت از جمال خود این آیت بردارد و تو محرم جمال این آیت شده باشی ~~یعنی در طرفة العین که بخوانی و لله ما فی ms190 السموات و ما فی الآرض آنچه موجودات ~~میان آسمانها و زمینهاست همه را طرفةالعین مشاهده کنی و ببینی و هریک را بدانی ~~به مسمای هر یکی. پس ای محبوب، اگر یکان یکان منفرد نام موجودات بگیری ~~روزگار دراز باید اما همین که گفتی لله ما فی السموات و ما فی الارض همه راگفته باشی ~~و بعد از ترقی همه را مشاهده کنی و آنگاه که خود در دایره والله علی کل شیء محیط ~~چون او محیط شده باشی و با خود خود را ببینی در نقطهای که در زیر «با» است ~~آنگاه ای محبوب تو جلالت بای بسم الله را خواهی دید که این بای بسم الله که ~~محرمان درگاه با قریبان بارگاه چه جلوه می دهد؟ پس ای محبوب آنچه در نقطهآ با ~~مشاهده خواهی کرد این هنوزنامحرمی باشد هرگاه که جمال سین و جمال میم ببینی ~~بدانی که قرآن چیست و دانندهآ قرآن کیست؟ آنگاه اهل الله گردی محرمیت تمام ~~یابی تا این وقت جز حروف سیاهی و سپیدی کاغذ نمی دیدی و چون ای محبوب ~~در وجود صورت باشی جز سواد و بیاض نتوانی دید و چون از وجود بدرآیی بعده ~~کلام الله وجود ترا خود محوکند آنگاه ترا از محو به اثبات رساند که یمحوالله ما یشاء ~~ویثیت بعد از آن ای محبوب هیچ سواد نبینی یعنی همه بیاض بینی، یعنی قبحیات ~~در نظرت همه حسن نماید. بیت # هر آن نقشی که در صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم ~~و چون بیاض بینی برخوانی که عنده أم الکثب. پس ای محبوب حضرت الوهیت ~~جلت قدرته قرآن را در چندین هزار حجاب به خلق فرستاده است. اگرای محبوب PageV01P192 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0187.png) ~~جلالت نقطه بای بسم الله بر عرش و یا بر آسمانها و کوهها آمدی در حال پست و ~~گداخته شدی که لو انزلنا هذالقر آن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله و ms191 ~~حضرت امیر مؤمنان علی کرم الله وجهه گفت کل حرف فی اللوح المسحفوظ اعظم من ~~جبل قاف یعنی گفت: هر حرفی از قرآن از لوح محفوظ، عظیم تر از کوه قاف است و ~~ای محبوب این لوح محفوظ کدام است؟ سینه اهل اسلام که آفن شرح الله صدره ~~للاسلام فهو علی نور من ربه و این قاف دانی چیست؟ ق والقران الجید. پس ای ~~محبوب در هر عالمی از عالمهای خدای تعالی قرآن را به نامی خوانند که در عالم ~~دیگر بدان نام نخوانند. در پردهای قرآن مجید خوانند که بل هو قران محید و در ~~پردهای دیگر مبین خوانند و کتب مبین در پردهآ دیگر عظیم خوانند که والقران العظیم و ~~در پردهای دیگر عزیز خوانند که انه لکثب عزیز و در پردهای دیگر کریم خوانند که و ~~انه لقران کریم و در جهانی دیگر حکیم خوانند که یس والقران الحکیم. پس ای محبوب ~~قرآن را هزار و یک نام است در این یک عالم از عرش تا ثری است یک عالم است و ~~همچنین عالمهای خدای عز و جل چندانست که نه بدایت آن عالمهای خدای ونه ~~نهایت آن عالمهای خدای کسی داند جز مصطفی صلی الله علیه و سلم دیگر کسی ~~را اطلاعی نبود و نخواهد بود نه انبیا را و نه از اولیاء. چنانکه ای محبوب عالم ~~سرگردانی و حیوانی است. نیکو بشنو که چون حضرت رسالت علیهالسلام شب ~~معراج در اول آسمان رسید دید که شتران مهار یکدیگری بسته میروند، نه بدایت ~~آن پیدا و نه نهایت آن معلوم. جبریل امین علیه السلام پرسید که : یا رسول الله ازآن ~~روز که من آفریده شدهام که قطار شتران میروند و پیش از من نیز میرفتند، آن ~~نمیدانم که کجا باز روانند و حیران و سرگردانم و همه انبیاء را از آدم تا عیسی مریم ~~پرسیدم، کسی ندانست و بعده به حضرت جلت قدرته عرض داشتم. فرمان ms192 شد ~~باش تا حبیب من آید که آنچه بر بالای این شتران است همه نسخهایی از وجود با ~~جود اوست، از او بپرسی تا مرادت حاصل خواهد شد. پس جبریل گفت که ای ~~اصل اصل وجود جمیع موجودات بگو که این شتران چه میبرند و بر بالای این ~~شتران چیست؟ حضرت رسالت علیه السلام تبسم کردند و گفتند که برو یکی شتررا PageV01P193 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0192.png) ~~بیار و بگشای چون جبریل آورد و بر هر شتری صندوقی بار بود با قفل. بعده ~~حضرت رسالت علیه السلام فرمود که ای جبریل قفل بگشای. چون گشاد و باز کرد ~~چه بیند جبریل؟ در میان صندوقی آسمانها و زمینها و کوهها و شجرها و شهرهای ~~معمور و اسلامها وکفرها و مساجد و بتخانهها و کعبه و کنشتها و فلکهای پر از ~~ملایکه و عرش وکرسی ولوح وقلم وملایک مقرب وهمه میگویند لآ اله الا الله ~~محمد رسول الله و در آن عالم نیز شب معراج است که جبریل دیگر همین محمد را ~~می برد. پس حضرت رسالت علیه السلام فرمود که ای جبریل هوش دار و هوش دار ~~که این همه شتران که میبینی در آن صندوقها در هر یک صندوق عالمی مثل این ~~عالم تعبیه است و در هر عالمی محمد منم. بعده جبریل شتر را باز در مهار بسته ~~شتران روان شدند و جبریل در توحید و نعت مشغول شد. ~~پس ای محبوب تو چه دانی که من چه میگویم؟ و الله اگر1 آنچه بر این فقیر از ~~دولت پیر مشاهده و متجلی است، از علمی و کشفی، حرفی اظهار کنم جمیع علوم ~~دینی و آنچه مردم را پیش آمده است و آن را از سر رسوم چیزی دانستهاند و ~~می بینند همه ایشان را زنار نماید و از هستی خود در پستی و نیستی گردند و با این ~~فقیر هر لحظه الهام می دهد ومیگوید: # من ناله مکن تا چو چنگت ننوازم، ms193 ز نوا هیچ مگو ~~چو تو سرنای منی بی لب من ناله مکن # و ای محبوب به الهامم گفتم بر طریق جواب : ~~گفتم ار هیچ نگویم تو روا میداری آتشی گردی و گویی که درآ هیچ مگو ~~همچو گل خنده زد و گفت درآ تا بینی همه آتش سمن و برگ و گیا هیچ مگو ~~دست خود را بگزیدم که فغان از غم ت گفت من زآن توأم، دست مخا هیچ مگو2 # المقصود ای محبوب، این چندین هزار که اسمای قرآن است به سمع ظاهر ~~نتوان شنیدن، اگر سمع درونی داری و پیدا خواهی کرد خواهی شنید و در عالم خم ~~عشق این نامها را پوشیده است. بر تو ای محبوب در دقایق المعانی در صحرا خواهم PageV01P194 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0189.png) ~~نهاد. از اینجا بود که مصطفی علیه السلام فرمود اقرؤ القرأن و التسوا غرائبه یعنی ~~غرائب قرآن جستن کار هر کسی نیست. باش ای محبوب تا به کتاب خانهآ اول ما ~~خلق الله نوری رسی آنگاه اوستاد در مکتبخانه ادبنی ربی فاحسن تادیبی قرآن را ~~بلاواسطه بر لوح تو دل تو نویسند وربک آلاکرم الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم ~~در کتاب خانه بدانی که نوالقلم چیست؟ آنچه هست به تو تجلی گردد. پس ای ~~محبوب این حروف مقطعات از سبب آن ناطق است که با محبان اسراری بگویم که ~~ملک و ملکوت سرگردان باشند و نامحرمان در کسوت حروف مطلع نشوند. پس ~~حضرت عزت جلت قدرته گفت: الم الر المر کهیعص یس ص ن حم عسق طه المص وای ~~محبوب این جمله نشان سر احدی با احمدی است که هیچ نامحرم ظاهرجو و ~~ظاهربین بدین اسرار پروردگار که با محمد مختار است مطلع نشود، جز ~~جرعهنوشان حضرت نبی علیهالسلام ، نظم # سرو سهی و ماه تمامت خوانم یا کبک دری خوش خرامت خوانم # زین هر سه بگوی تا کدامت خوانم کز رشک نخواهم که به نامت خوانم1 # پس ای محبوب، ms194 این جمله حروف در سر عالم مجمل خوانند و مفصل این ~~مجمل یحبهم و یحبونه آمد مجمل را این آمد که ولقد وصلنا لهمالقول و مفصل را این ~~آمد که قد فصلنا الایات. باش ای محبوب تا جمال این اشارتها تو را روی نماید تا همه ~~قرآن با حقیقت معنی بر تو آسان شود ولقد یسرن القران للذکر فهل من مدکر بیچاره ~~اهل ظواهر به خواندن قرآن و چیزی ظاهر دانستن از قرآن، خود را اهل الله وخاصة ~~العلماء و ورثة الانبیاء دانستهاند و این اهل الله و این میراث داران انبیاء آناند که به ~~حقیقت عین کلام رسیده باشند که آفلا یتدبرون القرأن از ایشان تحصیل پذیرد، زیرا ~~که ایشان را قرآن قبول کند و کانوا احق بها و اهلها و آن محبوب یقین داند که آن ~~محبوب را تا آنکه قرآن را قبول نکرده است، این حقیقت معنی را بر آن محبوب ~~هرگز در قلم نیاید که جلوهآ عروس بعد از قبول است، هرگاه که شه را عروس قبول ~~کرد جلوه دهند PageV01P195 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0194.png) ~~عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا1 ~~پیش از قبول جلوه نیست. عروس معانی قرآن آن محبوب را قبول کرده است که ~~جلوه گری از مشاطه گری پیر فقیر مشاهده میکن، و ای محبوب قرآن هیچ نامحرم را ~~قبول نکند و با وی سخن نگوید و اما قرآن غمزهآ جمال خود با دلی زند که اهل آن ~~باشد که ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او الق السمع و هو شهید وای محبوب ~~کمترین مقامی که مرد از قرآن آگاه شود آن باشد که آن مرد [به] بهشت رسد، از این ~~مقام پس مقام اعلی راکی دانی که چیست؟ اما ای محبوب بدایت قرآن با تو آن ~~باشد که این حروف مقطعات با تو حدیث کنند و جمال خود را بر دیدهآ تو عرض ~~دهند، ms195 بعده هر چه فهم کنی اتصالات فهم کنی و انفصالات از [تو] وداع کنند و از این ~~بدایت نهایتی نیست تا ابدالآباد، اماندانی که قرآن همین جاست و اشارت فیها کتب ~~قیمة مشاهده کنی و علمای ظاهر به ظاهر قرآن قناعت کردهاند از قرآن پوستی ~~می بینند ولذت مغز چه دانند که القرآن مائدة الله تعالی فی ارضه وحضرت رسالت ~~علیهالسلام را ببین که از این قوم ظاهرجو و ظاهربین چگونه شکایت میکند که ~~قال الله تعالی و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القزأن مهجورا و امام حسن ~~بصری رضی الله عنه هم از اینجا گفت أنزل القزأن لیعمل به واتخذالناس قزأته و ~~درسه عملا یعنی قرآن برای عمل فرستاده شد و خلق خواندن و درس گفتن را عمل ~~می سازند، [گوش]ندارند که قرآن شنوند صم گوش [کر آمدهاند] بکم گنگ آمدهاند، ~~قرآن چون خوانند؟ عمی دیده ندارند، جمال آیات چون بینند که نعت ایشان این ~~آمد لا یعمی الأبصار ولکن یعمی القلوب الی فی الصدور یعنی چشم دل کور بودند و ~~زبان دل گنگ بودند وگوش دل کر بودند و هستند والسلام. غزل # ای گذر کرده ز حال و از محال رفته اندر خانهآ فیهالرجال # ای بدیده روی وجه الله را کین جهان بر روی او باشد چو خال # خال را حسنی بود از رو بود ور نمیبینی چنین، چشمی بمال # چون بمالی چشم در هر زشتیی صورتی بینی کمال اندر کمال PageV01P196 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0191.png) # 17 ~~چند صورتهاست پنداری که اوست تا رسی اندر جمال ذوالجلال ~~خاک کوی دوست را از بو بدان خاک کویش خوشتر از آب زلال ~~اندر آن آب زلال اندر نگر تا ببینی عکس خورشید و هلال1 ~~دامن او گیر یعنی درد او رویدت از درد او صد پر و بال ~~سر خمارت داد و مستیها دهد زیر آن مستی بود سحر حلال ~~از پی این مه به شب بیدار باش سر منه ms196 جز در دعا و ابتهال ~~وقت ترجیع است برجه تازه شو چون جمال بی حد و اندازه شو2 ~~تمتث هذالمکتوب الشریف فی یوم الاحد الثان عشر من شهر ذی القعدة سنة ازبع و ~~عشرین و ثمان مائة. PageV01P197 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0196.png) ~~محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل الله تبارک ~~و تعالی وبه برکت خاندان محمد رسولالله صلی الله علیه و سلم موجب شکر ~~است الحمدلله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه غزل ~~رانی ندارد بیابان ماقراری ندارد دل وجان ما ~~جهان در جهان نقش و صورت گرفت ک # کدام است از این نقشها آن ما؟ ~~چو در ره ببینی بریده سری که غلطان رود سوی میدان ما ~~ازوپرس ازوپرس اسرار ما کزو بشنوی سر پنهان ما ~~چه بودی که یک گوش پیدا شدی شنیدی زبانهای مرغان ما ~~چه گویم، چه دانم؟ که این داستان برون است از حد و امکان ما ~~چگونه زنم دم که هر دم بدم پریشانتر است این پریشان ما ~~چه کبکان و بازان به هم میپرند میان هوای کهستان ما ~~میان هوایی که هفتم هواست که بر اوج آن ار # که بر اوج آن است ایوان ما # این داستان بگذر از من مپرس که درهم شکسته است دستان ما ~~صلاحالحق و دین نماید تراجمال شهنشاه وس PageV01P198 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0193.png) # المقصود ای محبوب، عاشق سهاند1 یعنی عاشقی است که یک لحظه از ~~معشوق لطف بیند و یک لحظه از معشوق قهر بیند، دیگر عاشقی است که در هر ~~لحظه جز لطف دیگر نبیند و سیوم دیگر عاشقی است که هر دم در جمال معشوق ~~خود را معشوق بیند. یعنی ای محبوب، گوی را با این چه کار که سلطان او را به ~~چوگان قهر زند و یا به چوگان لطف ؟ یعنی گوی را به ارادت چه کار باشد؟ ms197 یعنی ~~عاشق در مقامی رسد که خود مراد گردد. اگرچه حضرت لایزالی جلت قدرته ~~فرموده است که و حملناهم فی البر والبخر. چه دانی ای محبوب این بر و بحرکدام ~~است ؟ و من یتق الله یجعل له مخرجاآیت این بر و بحر است، یعنی ای محبوب اخرجه ~~من البشریة و اوصله بالبوبیة. پس ای رفیق ابد، «بر» عبودیت را میگویم و «بحر» ~~ربوبیت را شرح دادیم و در این خانه ربوبیت رزق باید و چون ای رفیق ابد، در این ~~خانه ربوبیت درآیی نزل یابی و من رزقناه منا رزقا حسنا یعنی هر دم در جمال ~~معشوق نامتناهی جز معشوق خود دیگر نبینی و یرزقه من حیث لا یحتسب زهی ~~دولت خاندان احمدی! و ما ارسلناک الا رحمة للعلمین که لولاک لما خلقت الکونین ~~یعنی میگوید اگر نه از برای وجود تو بودی وجود کونین و عالمین محو بودندی، ~~یعنی مجردی که وجود احمدی را از نور احدی ظهور کردیم، کونین و عالمین ظهور ~~عین مرئی گشتند و حضرت احمد از بهر خود ظهور کرد تا مونس و همسر او باشد ~~که خلقت الغالم لکم و خلقکم لاجلی یعنی جمله عالم غذای باز آمد وباز غذای ~~تماشای سلطان آمد، گنجشک برای باز و باز برای صید سلطان. پس ای محبوب، ~~محمد باز حضرت صمدیت جلت قدرته است و جمیع موجودات گنجشک و صید ~~محمد (ص) آمدند. مقصود همه کون وجود اوست و این همه خلقت طفیل اوست. ~~نظم # خواجهای کز هر چه گویم بیش بود در همه چیز از همه در پیش بود # هر دو گیتی از وجودش نام یافت عرش نیز از نام او آرام یافت # همچو شبنم آمدند از بحر جود خلق عالم بر طفیلش در وجود PageV01P199 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0198.png) ~~نور او مقصود مخلوقات بود اصل معدومات و موجودات بود ~~حق چو دید آن نور مطلق در حضور آفرید از بهر او صد بحر نور ~~بهر خویش آن پاک ms198 جان را آفرید بهر او خلق جهان را آفرید # بعد ازان، آن نور عالی زد علم گشت عرش وکرسی و لوح و قلم ~~یک علم از نور پاکش عالم است یک علم ذریتست و آدم است1 # پس ای رفیق ابد وای عتیق ازل، که مقصود همه کون وجود اوست وایمان ~~موحدان از روی چو ماه اوست کما سأل ابوبکر الصدیق العتیق رضی الله عنه عن ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم انه قال یا رسول الله ما ایماننا؟ فقال ایمانکم بشاهدة ~~وجهی وکفر همه کافران زلف سیاه اوست که واللیل اذا یغشی والنهار اذا تجلی ای ~~محبوب، چون گوهر اصل الله که مصدر موجودات است به ارادت و محبت در فعل ~~آمد که یارایی جزاین نیامد که هوالذی خلقکم فینکم کافر و منکم مؤمن والله بما تعملون ~~بصیر کافررا بر مؤمن مقدم کرد از بهر تفضیل نیست اما سبب آن است که بعد مؤمن ~~لفظ اسم الله مذاکره است تاکافر را از اسم ذات بعدی باشد، مؤمن را به اسم ذات ~~خود اتصالی داد. همین محل دلالت میکند که تو قربتی به او داری و اختلاف الوان ~~موجودات نه اندک کاری آمده است و اختلاف صور خلایق آیتی از آیات صمدیت ~~جلت قدرته بدان واختلاف السنتکم و الوانکم که السعید من سعد فی بطن أمه والشقی ~~من شق فی بطن أمه. از این بطنام ای محبوب بطن امرازلی مراد است. از آن است که ~~افعال خلایق به دو قسم آمده قسمی سبب قرب آمد به حضرت عزت جلت قدرته ~~إلیه یصعد کلم الطیب والعمل الصالح یزفعه وقسمی سبب بعد آمد و دوری که وقدمنا ~~إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء مثثورأ که گویی آفرینندهآ ما و آفرینندهآ عمل ما ~~اوست والله خلقکم و ما تعملون چنانکه میخواهد در راه بندهآ خود سدی مینهد و ~~میگوید هل من خالق غیر الله؟ پس ای محبوب، سبب این بود که شریعت ms199 را اظهار ~~داد و از برای شریعت بیان کردن کسی باید که بیان کند. پس پیغامبران را فرستاد و ~~سعادت و شقاوت آدمی ظهور کرد. یعنی شقاوت را پیدا کرد تا سعادت را اسم PageV01P200 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0195.png) ~~سعادت نامند. یعنی اگر کفر نبودی پس اسلام را چه نام بودی؟ همچنین بر مقتضای ~~کفر و اسلام و شقاوت و سعادت را روزی باید که در آن روز همه اظهار گردد ویوم ~~تبلی السرائر پس ای محبوب، آخرت که مظهر اول است پیداکرد و آن پیدا را درنهان ~~داشت که ان الساعة أتیة اکاه أخفیها لتجزی یعنی در آخرت به افعال هر یکی باز ~~بستند. # پس ای محبوب، بر مقتضای کرم بی علت و بینهایت از پی آن بود که او را اعلام ~~کنند که سعادت ثمرهآ کدام حرکات و افعال باشد. پس انبیاء را با علم شریعت دراین ~~عالم فرستاد و جمله اعمال ایشان اندر این عالم به افعال و اعمال ایشان بازبست تا ~~بلغ ما انزل الیک حاصل آمد. ای رفیق ابد وای عتیق ازل، فرستادن انبیاء با علم ~~شریعت در عالم بشریت جز مؤمن را فایده نشد که از مؤمن جز عمل سعادت در ~~وجود نیاید. پس فرستادن انبیا برای مؤمنان رحمت آمد و اهل کفررا شقاوت آمد ~~که و لقد من الله علی المؤمنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم پس ای محبوب منت ~~نهادن خدای عز و جل بر مؤمنان بفرستادن حضرت رسالت علیهالسلام و انبیای ~~دیگر نیز علیه السلام از نزد خود بر ایشان تا ایشان با مؤمنان چه کنند؟ که یثلوا علیهم ~~ایاته احوال آخرت همه بیان کنند و شرح طاعات و معاصی به تمامی مبین باشند و ~~بیان لطف و غیرت ما بر خلق ماگویند. یعنی حرام و حلال [و] آنچه جز آن باشد به ~~غیرت خود کرد که ان الله تعالی غیور و من غیرته حرم الفواحش و بیان حلال کنند ~~مبشرین بالسعادة و ms200 منذرین بالشقاوة و ما نرسل المرسلین الامبشرین و منذرین. پس ای ~~محبوب زهی مقتضای حکمت او جل و علا و یعلمهم الکتاب والحکمة و یزکیهم که ~~جمیع طاعات را حمیده نام نهاد و این نام که نهاد همین افعال ذمیمه نهاد. نیک تأمل ~~کنی که کلماتم اسراریست که اگر شیوخ عالم جمع شوند و تأمل و تفکر به عمری ~~طویل رسانند، مگر آنکه الله تعالی کسی را میان هزار و هزاران یکی را به ارشاد ~~کلمات این فقیر رشدی دهد والله اعلم. بیت PageV01P201 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0200.png) # از هر هزار سالی یک مرد راهبین است2 # اما دولت آن رفیق ابد و آن عتیق ازل است که بحرالمعانی آن محبوب را قبول ~~کرده است و در دعا باشد و حیات ما بخواه که چنانکه کلمات بحرالمعانی آن ~~محبوب را در بر لطف گرفته است، همچنین دقایق المعانی نیز مقبول حضرت ~~خویش گرداند تا به عنایت الهی بر آن رفیق نبشته آید ان شاءالله تعالی. # المقصود ای رفیق که لقد من الله علی المؤمنین یعنی منت نهادن حضرت رسالت ~~علیه السلام نه از بهر آن باشد، اما از بهر آن بود که من انفسهم یعنی از نفس محمد ~~علیه السلام آمدند که انا من نور الله والمؤمنون من نوری اگر ای محبوب از نفس ~~محمد تو نمی بودی تو راکی بحرالمعانی قبول کردی و چون همچون دیگران ~~میبودی، دقایقالمعانی تو را به وعده نداشتی و دقایق المعانی آنگاه شنوی که ~~عربی شوی تا زیان محمد را بدانی که من اسلم فهو عرب و قلب المؤمن عربی که همه ~~انبیاء عجمی بودند جز شعیب وصالح ومحمد رسول الله صلی الله علیه و سلم و ~~صلوة الله علیهما وچون عربی شوی قریشی گردی، نسبت با محمد درست گردد ~~که العلماء ورثة الآنبیاء درست گردد و هر یکی علما خود را بدین حدیث داخل ~~دانند، چه دانند که چه میگویم؟ والله بعضی محل گوینده نیز نمیداند که ms201 چه ~~میگوید، شنونده خود چه داند که چه میشنود؟ اما باش نیکخواهی شنید و ~~نیکخواهی دانست. بعده چون هاشمی و مطلبی شوی و اشوقا الی لقاء اخوانی در PageV01P202 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0197.png) ~~حق تو درست آید و یزکیهم را خود بدانی که چه بود ویعلمهم الکتاب والحکمة امت ~~خود را درآموزی، چنانچه بحرالمعانی تو را می آموزد، اما از کتابخانه اتیناه رحمة من ~~عندنا و علمناه من لدنا علما چنانکه بر حضرت محمد هاشمی علیه السلام فرمان شد ~~که ما تو را آموختیم آنچه نمی دانستی و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله علیک ~~عظیما و با تو نیز ای محبوب، بحرالمعانی همی گوید، اما بر حبیب خطاب شد ما به ~~تو دادیم تو نیز جرعهای از این بر بیچارگان بریز. یعنی هر که تو را بیند ما را دیده ~~باشد در این مقام خواجه عالم علیه السلام بودند گفتند که من رأنی فقد رأی رب. ~~چون آن محبوب را بحرالمعانی قبول کرد و دقایق المعانی در مقامی رساند که هر ~~که آن محبوب را بیند ما را دیده باشد، مثل سلطان ابوسعید چون ابن عربی را دید ~~گفت: شیخ محیالدین را دیدم؛ اما بینندهای باید. پس ای محبوب بعثت محمد ~~مصطفی علیه السلام منت بر مؤمنان آمد پس کافران را چه سود؟ سواء علیهم ~~اننرتهم ام لم تنذزهم لا یؤمنون یعنی بوجهل وبولهب از و ما ازسلناک الارحمة ~~للغلمین چه سود یابند؟ ای محبوب ندیدهای که آفتاب راحت همه جهان باشد و ~~راحت همه عالمیان آمد؟ اما اگر بر گلخن تابد، بوهای کریه آید وانگه بر گلشن تابد ~~بوهای خوش آید. پس ای محبوب خلل در تابش آفتاب نیست بلکه تفاوت و خلل ~~در جرم واصل این چیز آمد و دیگر ای محبوب ندیدهای که آفتاب چون بر روی ~~آدمی می تابد سیاه گرداند و چون بر جامه گازر تابد سفید گرداند. پس تفاوت در ~~جرمیات آن است نه ms202 در آفتاب. چنانکه آب حیات ماهی آمد، اما سبب موت ~~دیگران نیز شد، پس آب را چه گویم؟ هم در این مقام تو را ای محبوب و تمت کلمة ~~ربک صدقا و عدلا معلوم و مفهوم گردد. # بعده تورا ای محبوب، روشن شود که آفتاب نور الله تعالی چراگوهر محمدی را ~~صلی الله علیه و سلم سبب منوری و نور آمد وگوهر ابلیس را سبب ضلالت و ~~ظلمت آمد؟ که تا از نور محمد ایمان خیزد و از نور ابلیس کفر و خذلان خیزد، تا ~~عالم کثرت در شور باشد. هم در این مقام خواجهآ عالم علیه السلام بشنو که چه ~~تجلی میکند و میگوید بعفت داعی و لیس الی من آلهدایة شیء و خلق ابلیس مضلا PageV01P203 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0202.png) ~~ولیس الیه من الضلالة شیء. ای محبوب نیک تأمل کنی که چه گفته است در این دو ~~مقام چه توان کرد که زیبایی روی از سیاهی خال است لا مبدل لکلماته و لن تجد ~~لسنة الله تبدیلا کشف حال توگردد و من یهدی الله فلا مضل له و من یضلل فلا هادی ~~له میخ دوز است، جنبش نیست. باش ای محبوب این مقام را تجلی خواهی کرد ~~وقتی که در دریای حکمت قرآن غوطه خوری که یس والقران الحکیم و حکمت آن ~~باشد که هر چه هست و بود، نشاید و نشایستی که به خلاف آن بودی، سپیدی هرگز ~~بی سیاهی نشایستی، آسمان بی زمین لائق نبودی، جوهربی عرض متصور نبودی، ~~محمد علیه الصلوة والسلام بی ابلیس نشایستی، طاعت بی عصیان وکفربی ایمان ~~صورت نبستی، ایمان محمد با کفر ابلیس تواند بودن. اگر ممکن باشد که هو الله ~~الخالق الباریء المصور نباشد، ممکن باشد که محمد وایمان محمد صلی الله علیه و ~~سلم نباشد. اگر الجبار والمتکبر القهار صورت نبندد که نباشد، صورت توان بست که ~~ابلیس و کفر نباشد. پس تحقیق بدانی که سعادت محمد بی شقاوت ابلیس نبود ~~بوبکر ms203 و علی، بی ابوجهل وابولهب نباشد ما من نبی الا و له نظیر فی أمته یعنی هیچ ~~ولی نباشد الا فاسقی که ملازم روزگار او باشد. نبی هرگز بی ولی و صالح هرگز ~~بی فاسق نباشد. پس حضرت رسالت علیه السلام سبب رحمت عالمیان بود اما در ~~حق ابوجهل وابولهب سبب آن بود که کمال شقاوت گوهر ایشان از او پیدا شود. فرد # هر که زلفش دید کافر شد بحکم هر که رویش دید ایمان بازیافت # هرگز شنیدهای که ای محبوب، نور سیاه زلفش - را بوجهل از سر تا به قدم ~~بلهوساند - با نور روی محمد چه میگوید؟ رباعی # ای نوش لبان چو زهر نابی بر من وی رحمت دیگران عذابی بر من # دستم نگری و دست تابی بر من خورشید جهانی و نتابی بر من1 # پس ای محبوب، هر افعالی که با غیری منسوب باشد به جزاز خدای تعالی، آن ~~مجاز میدان نه حقیقت، زیرا که فاعل حقیقی حضرت صمدیت جلت قدرته است PageV01P204 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0199.png) ~~آنجا که گفت: قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم این مجاز می دان، اما حقیقتی ~~این است الله یتوف الأنفس حین موتها. پس ای محبوب راه نمودن حضرت رسالت ~~علیه السلام مجاز است و گمراه گردانیدن ابلیس نیز مجاز است و حقیقتی را یضل من ~~یشاء ویهدی من یشاء نیکو بشناس. پس ای محبوب خلق را ابلیس گمراه میکند اما ~~ابلیس را بدین صفت [که] آفریده است و عمل ابلیس را که میآفریند؟ مگر موسی ~~علیه السلام در این مقام گفت که قال الله تعالی ان هی الا فتتتک تضل بها من تشاء و ~~تهدی من تشاء ای محبوب، گناه خود همه او را است، کس را چه گناه باشد؟ الله ~~تعالی جمال [ابیات] را بر آن رفیق ابد تجلی دهد! ابیات1 # همه رنج من از بلغاریان است که مادامم همی باید کشیدن # گنه بلغاریان را نیز هم نیست بگویم گر تو بتوانی ms204 شنیدن # خدایا این بلا و فتنه از توست و لیکن کس نمییارد چخیدن # همی آرند ترکان را ز بلغار ز بهر پردهآ مردم دریدن # لب و دندان این ترکان چون ماه بدین خوبی چه بایست آفریدن # که از بهر لب و دندان ایشان به دندان لب همی باید گزیدن # پس ای محبوب، اهل ظواهر که ندانند و از جمال بحرالمعانی محرومند، ایشان ~~هدایت را با محمد علیه السلام حوالت کنند و ضلالت را به ابلیس. اگر این معنی ~~بودی در حق ابوطالب عم نبی علیه السلام بشنو که حضرت عزت جلت قدرته چه ~~میگوید که انک لا تهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشاء چون ای محبوب قلم ~~در این محل رسید الهامم گفت که ای دیوانه، بس باش و2 افعال فاعل حقیقی را در ~~صحرا بیش از این منه و تو دیوانه دیوانگی خویش را از حد وحدت بیرون مبر و تو ~~هم امروز میخواهی که طالب عاشق را به رنگ مطلوب و معشوق کنی و سرکار ~~نبوت را به زیان بری واصبر و ما صبرک الا بالله و دیگر گفت که ای دیوانه همین ~~باشد و معامله مخفیات محققان ما که در عالم کثرت خلایق - که ظاهربین و ~~ظاهرجوست - اظهار مکن. ما ایشان را به سعادت و شقاوت در خانه فاعل مختاری PageV01P205 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0204.png) ~~داشتهایم و تصور و یقین ایشان است که مقصود همین خانه است و در این خانه ~~بعضی را در طاغیت و بعضی را در اطاعت خوش گردانیدیم که کل حزب بما لدیهم ~~فرحون، اما دیوانگی تو میخواهد که هم امروز ویران کند و براندازد تا نمازی و ~~بی نمازی هر دو از جهان منقطع شود و کون و مکان برآید. پس گفت کلمات را در ~~معنی اختصاری ده، سبب این بود که اختصار دادیم و ای محبوب تو نیز از نامحرمان ~~بپوش که طاقت این کلمات معانی که در کلام ریانی میگویم کسی ms205 را ادراک نیست. ~~بپوش و خود بنوش. اسرار باقی است در مکتوبی دیگر نیز در قلم آید ~~إن شاء الله تعالی. بیت # اسرار توان به پاکبازان دادن لکن نتوان به نو نیازان دادن ~~بعده دیوانگی من به الهامم گفت که ای محبوب پیک حضرت لایزالی، از ما در ~~آن حضرت بگویی و برسانی. غزل ~~از عشق به سر نخواهم آمد با دامنتر نخواهم آمد ~~بی خویش شدم چنانکه هرگز با خویش دگر نخواهم آمد ~~از حلقهآ عاشقان بیدل یک لحظه بدر نخواهم آمد ~~در عشق چنان شدم که کس را زین پس به نظر نخواهم آمد ~~در سوختگی چو آتشم من زین سوختهتر نخواهم آمد ~~چون نیست شدم مرا چه باک است گر خواهم وگر نخواهم آمد ~~پر سوخته بادم ار در این راه زین سوختهتر نخواهم آمد ~~عطار مرا حجاب راهست با او به سفر نخواهم آمد ~~تا جان دارم ز عشق جانان یک ذره به سر نخواهم آمد1 ~~تم فذالمکتوب الشریف فی یوم التاسع عشر من ذی القعدة سنة أربع و عشرین وثمان ~~مائة. PageV01P206 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0201.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل ربانی ~~جل و علاء و به برکت خاندان حضرت نبوی علیه السلام موجب شکر است ~~المد لله علی ذلک غرض صحیفه مبنی بر آنکه، غزل # مد آشوب ز بازار به یکبار برآمد ~~دی دلبر من مست به بازار درآمد آشوب ~~هر زاهد خودبین که کله گوشهآ او دیدچون 6 # چون عاشق مست از سر و دستار برآمد ~~یک شهر به پیش رخ او سجده نمودند کین قبلهآ جان از در خمار برآمد # باک تو را نیست به خون دل عاشق آن خط که بر آن عارض گلنار برآمد # افسوس کز آن آئینه زنگار برآمد ~~رخسارهآ او آئینهآ جان و دل ماستافس ~~خون شد دل طوطی ms206 ز حدیث شکرینش زان خ # زان خون دلش بر سر منقار برآمد ~~در شوق وی از چشم محمد بچکیده است هر لاله که بر دامن کهسار برآم # المقصود ای محبوب، هر چه آفرید غیرانسان را به تقاضای قدرت آفرید، اما ~~آدمی را به تقاضای محبت آفرید. پس ای محبوب از قدرت تا محبت چندان ~~مسافت است که از عرش تا ثری. اما بیان قدرت و محبت در بحرالمعانی گنجایش و ~~احتمالش نگردد، در دقایق المعانی شرح قدرت و محبت مبین گردد ان شاءالله ~~تعالی. المقصود ای محبوب، چون تو را به تقاضای محبت آفرید این شر وشور که PageV01P207 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0206.png) ~~در توست هم از این است که با تو حدیث محبت رفت که یحبهم و یحبونه. پس ای ~~محبوب هر چه به تقاضای قدرت موجود است هریک مسخرکاری معین است، اما ~~آنچه به تقاضای محبت موجود است، مسخر به یک کار معین نیست بلکه مسخر ~~مختار است. چنانکه احراق در آتش همچنان اختیار در آدمی است. یعنی آتش را ~~جز سوختن صفتی نیست، همچنان آدمی را جز مختاری صفتی نیست. چون محل ~~اختیار آمد به واسطه اختیار از و کارهای مختلف در وجود آید. یعنی اگر بخواهد که ~~به جانب چپ حرکت کند و اگر بخواهد به جانب راست حرکت کند و اگر بخواهد ~~ساکن باشد و اگر بخواهد متحرک. پس ای محبوب این معنی حرکات از عالم کثرت ~~در عالم وحدت باشی تا تنزیه وحدت گردد. این بود که از برای این کار تو را ای ~~محبوب بدین عالم ابتلا و امتحان آوردهاند که لیبلوکم أیکم احسن عملا پس ای ~~محبوب اگر بخواهی که مختار باشی و اگربخواهی که نباشی. پس مختار در تو چون ~~مطبوخی آب و آتش ونان و گوشت است در ترتیب و احراق و سیری و غذا دادن. ~~اما نکتهآ دیگر آن است هر که را برای سعادت آفریده است، جز مختار حرکات اهل ~~سعادت ms207 نمی دهند که واما الذین سعدوا فف الجنة خالدین و هر که را برای شقاوت ~~آفریده است، جز مختار حرکات اهل شقاوت نمی دهند و آماالذین شقوا فف النار، و ~~اما ای محبوب، اهل ایمان را بیان میکند که و اما الذین امنؤا و عملوا الصلحت فلهم ~~جنت الماوی تزلا بما کانوا یعملون و اهل کفر را نکوهش کرد و ایشان را به مقام ثانی ~~اشارت داد و اما الذین فسقوا فأواهم النار کلما ارادوا آن یخر جوا فیها أعیدوا منها. # پس ای محبوب شیوهآ ارادت را اهل شرع در شرع مقبول نمیکند، یعنی شرع ~~میگوید که اعملوا و کل میسر لما خلق له. در این کلمات می دانم که آن محبوب را در ~~خاطر آید که دعوت و بعثت انبیا و رسل [را] چه فایده است؟ پس ای محبوب ~~دعوت انبیاء و رسل نیز یکی آمد از آنها. حصول علم سعادت و شقاوت و مثالش ~~چنان باشد که عسل در پیش کسی بنهد و او را آرزوی عسل بود و در آن عسل زهر ~~است، اگر مخبری آنجا نبود، پس خوردن او جز هلاکی او نباشد و آنگه مردی او را ~~بگوید این عسل آمیخته است به زهر و او این مرد را دروغ زن ندارد، لابد خوردن PageV01P208 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0203.png) ~~عسل تری دهد و این اخبار سبب حیات او باشد. بدان ای محبوب ضرب الله مثلا ~~یعنی دنیا و آخرت مقام حظ ولذت است چون عسل واین1 خلق همه عاشق این ~~دو حظاند. بعضی در حظ دنیا ممزوج شدهاند که فما الحیوة الدنیا الا لعب ولهو نعت ~~این دنیا آمد که عسل باز هر آمیخته است. هرکه چشید پس هلاکی خود کشید و از ~~این چشیدن مراد حب باطنی است و نه ظاهری. پس ای محبوب انبیا مخبران و آگاه ~~کنندگان آمدند که از زهر دنیا خبری دهند که دنیا ماری است که زهر دارد کما قال ~~علیه السلام ms208 الدنیا حیة قاتلة و حظ آخرت نیز مثل عسل است که حظ آمیخته است. ~~گر چه ای محبوب اهل ظواهر این عسل را که حظ عقبی است زهر آمیخته نگویند ~~که حظ ابد است که زهر سبب هلاکی است و در جنت هلاکی نیست، اما اهل عشق ~~این را نیز با زهر آمیخته دانند که نزدیک ایشان هر که در مقام خواجه عالم ~~علیهالسلام مشاهده رؤیت نکند او هلاک ابد است که الدنیا سجن المؤمنین کما ~~ان العقبی سجن العاشقین. # پس ای محبوب گروهی برای حظ بهشت و حور و قصور، حضرت غفور جلت ~~قدرته را پرستیدهاند ایشان را به حظ تنعم جنت مشغول کند و رؤیت در مقام عام ~~باشد. پس ای محبوب در دنیا خلق سه گروه آمدند2: گروهی از ایشان صادق آمدند ~~ترک دنیاگفتند و همگی به آخرت مشغول شدند تا فلاح و سعادت ابد یافتند، به ~~سعادت حظ ابدی مستغرق شدند و نزدیک اهل عشق و کمال هلاک شدند، چنانکه ~~بالا شرح رفت وگروهی دیگر پند و وعظ انبیاء فراموش کردند و از پس شهوت ~~برفتند، تا هلاک - به نزد گروه اول - شدند. یعنی اهل جنت این گروه را به هلاکی ~~تصور کنند که تریدون آن تصدونا عما کان یعبد اباءنا. چنانکه روزی فرد حقیقت، پیر ~~این فقیر قدس الله سره فرمودند که ان الله یعامل العباد ف الآبد علی ما عاملهم فی الأزل ~~یعنی شیخ فرمودند در ابد با بندگان خود آن کند که در ازل کرده است. این نیزهم از ~~آنجا گفت که کل مولود یولد علی فطرة الاسلام فابواهیهودانه و ینصرانه یعنی هرکه از ~~فطرت سعید است، در آخرت نیز سعید است. در مکتوب بیست و یکم در قلم آمده PageV01P209 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0208.png) ~~است فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم، الله تعالی ~~تمام بیان کرده است. اما بیچاره علمای ظاهر که از بحرالمعانی محروم آمدند. ای ~~محبوب ms209 در این سرای غرایب است بدانی که دنیا را محل آخرت کردهاند و قالب را ~~محل جان کردهاند صبغةالله ومن احسن من الله صیغة جوابی شافی وبیانی وافی با ~~خود دارد کما قال علیهالسلام الدنیا مزرعة الآخرة یعنی میگوید دنیا خم ازل است و ~~در میان ازل و ابد نهادهاند و در این خم جمله رنگها پیدا آمد. سعادت از دنیا و قالب ~~ظاهر شد و شقاوت نیز از دنیا و قالب پیدا آید وگر نه در فطرت همه یکسان است. ~~پس تفاوت از خلقت1 نیامد ما تری فی خلق الرحمن من تفاوة بلکه از قوالب و قوابل ~~آمد. اگرای محبوب دنیا و قالب ضروری نبودی، چرا حضرت رسالت را علیه السلام ~~بدان حال بازگذاشتندی که به دعا و تضرع در هر حالی و احوالی گفته است و ~~می گفت یا لیت رب محمد لم یخلق محمدا و ابوبکر گفت: کنت طیرا طیرا # پس ای محبوب میدانی که این ناله و فریاد حضرت علیه السلام و ابوبکر از ~~چیست؟ هم از این عالم دنیا و قالب فریاد کردند هر یکی ازین مشارباند، ایشان نیز ~~میکنند و تو نیز خواهی کرد و اگرنه این ناله و فریاد را دانی که یا لیت رب محمد لم ~~یخلق محمدا و در هر که این فریاد است با حقیقت چه کار؟ معنی کلمات آن است ~~کاشکی که ما را در عالم فطرت و در حقیقت میداشتی و میگذاشتی و هرگز ما را به ~~عالم حکم و تکلیف نفرستادی! این کلمات از رد حکم او مراد نیست که حکم او رد ~~میکند، اما چون مؤانست اولی بدین گروه حاصل شدی فریادی از دست دنیا و ~~قالب که بعد است کردندی، زیرا که ای محبوب آدمی یک صفت ندارد بلکه صفات ~~بسیار دارد و در هر یکی از بنی آدم دو باعث مرکب است. یکی رحمانی و دوم ~~شیطانی. یکی را قالب خوانند و دوم را ms210 نفس اماره نامند. پس قالب و نفس شیطانی ~~بود، جان و دل رحمانی بود. پس ای محبوب در خلقت اول که در قالب میآید ~~نفس است. اگر سبقت قلب را در قالب بودی هرگز نفس را در عالم مملکت قلبی و ~~روحی نگذاشتی که قالث ان اللوک ذا دخلوا قزیة افسدوها و جعلوا أعزة افلها اذلة PageV01P210 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0205.png) ~~یعنی ای محبوب قالب کثافتی دارد و نفس صفت ظلمت دارد و قالب نیز از خاک ~~است، خاک نیز ظلمت است. پس نخست با یکدیگر الفت گرفتند. پس ای محبوب ~~خلقت قالب که آغاز می شود اول از جانب چپ میشود که یخلق القالب من یسار و ~~یرکب النفس فی القالب قبل القلب والروح فالنفس هو الهواء الذمائم1 پس چون قالب از ~~جانب چپ خلقت مییابد، لازم است که نخست ترکیب نفس است، بعده چون ~~قالب از جانب راست ترکیب میپیوندد، ترکیب قلب و روح بعد از آن می شود که ثم ~~انشأناه خلقا اخر مراد از ثم انشأناه خلقا آخر اسرار قلب و ادخال روحست.2 # پس ای محبوب قلب این نیست که در باطن تو گوشتی مجوفی ترکیب یافته ~~است که آن را عوام دل میخوانند، اما قلب آن راگویند که اسراری که در آن مجوف ~~تعبیه شده است قلب آن است و قلب را وطن صدور آمده است که آفن شرح الله ~~صدره للاشلام فهو علی نور من ربه نفس نیزای محبوب این پاره گوشت نیست که آن ~~را عوام آلت وفرج خوانند. اکنون بشنو که صفت نفس چیست. یعنی هوایی است ~~از عالم هوای ذمایم ظلمانی که النفس هوالهواء و مقامه فی الجنب کما قال علیه السلام ~~اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. پس ای محبوب این هر دو اسرار قلبی و نفسی ~~یعنی نورانی و ظلمانی، یعنی هوای نورانی قلبی و روحی است و هوای ظلمانی ~~نفسی و قالبی است. نیک تأمل کنی چون درویش عالم طیررا در ms211 دست آرد، در هوا ~~به بال شوق پران گردد، بعده هوای نورانی که اسرار قلبی است و هوای ظلمانی که ~~نفس است در عالم سما که هوای است مشاهده کند و آن محبوب را نیز مشاهده ~~خواهد گشت. # اکنون بدان که واردات اسرار نورانی از هوای فلک اعلی است یعنی از عرش و ~~واردات اسرار ظلمانی از فلکالاسفل است که آن را سمای دنیاوی گویند که آن نیز ~~زینت زمین است که انازینا السماءالدنیا بزینة: الکواکب و حفظا من کل شیطان مارد، ~~نیکو تأمل کنی که چه میگویم. پس ای محبوب واردات عرشی که نورانی است به PageV01P211 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0210.png) ~~قلب علی الدوام نزول است که افن شرح الله صلرهللاسلام فهو علی نور من ربه که ~~صاحب القلب مهدی ای محبوب مهدی باید تاکلمات مرا دریابد و آن محبوب مهدی ~~خواهد شد. تا مهدی نشوی دقایق کلمات مرا درنیابی و واردات سماوی که اسفل ~~است که آن را هوای ظلمانی گویند، علی الدوام در پهلوی چپ وارد است که داعی ~~است به ضلالت و ظلمت که ثم رددناه اسفل سافلین که صاحب النفس مضل وتا آن ~~زمان که مضل نشوی هرگز کلمات مرا درنیابی. کدام مضل ای محبوب؟ مضل و ~~وجدک ضالا فهدی و در مقام انک لفی ضلالک القدیم آشنایی بکنی آنگاه دریابی. ~~پس ای محبوب چه کنم هر چند که بیش مینویسم اشکالی بیش در پیش میآید!! ~~تحقیق بدانی که این کلمات بحرالمعانی سالها خضر علیه السلام از این فقیر در هر ~~ملاقاتی در سفر و در حضر، سؤالات کردی با او نمیگفتم و تا اکنون می پرسد والله ~~که نمیگویم، از سبب آنکه در مبدأ حال چند سال این فقیر را تمنای ملاقات او بود. ~~چون ملاقات شدی از این کلمات از خضر علیهالسلام چیزی پرسیدمی شفا مرا ~~حاصل نشدی1. امروز او را تمنای بسیار است و من محترزم، از سبب آنکه او در ~~حفظ جان خود است ms212 یعنی نیم جان را حفظ میکند و مرا اگر در هر دمی هزار جان ~~دهند، به ترک آن منتظرم و در هر ملاقات او را تمنای این کلمات میافتد، این چند ~~بیت با او می خوانم. ابیات ~~مرا زین مردمان مشمر خیالی دان که میگردد # خیال ار نیستم ای جان چه بر اسرار میگردم ~~چراساکن نمیگردم؟ بر این و آن همی گویم # که عقلم برد و مستم کرد، ناهموار میگردم ~~در این ایوان سربازان که سرهم درنمی گنجد # من سرگشته معذورم که بی دستار میگردم2 # تو نیز ای محبوب، در جان نثاری و جان سپاری باش تا همچو هزار خضر PageV01P212 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0207.png) ~~سرگردان تو باشد. نظم ~~وگر سیری ز جان درباز جان را یکی جان را عوض آنجا هزار است ~~وگر در یک قدم صد جان دهندت نثارش کن که جانها بی شمار است ~~به هر وقتی که جانی برفشانی هزاران جان # هزاران جان نو بر تو نثار است ~~چه خواهی کرد خود را نیم جانی چو دایم زندگی تو به یار اس ~~کسی کز جان بود زنده در این راه ز . # راهز جرم خود همیشه شرمسار است # رآمد دوش در دل عشق جانانخطابم کرد کامشب روز بار است ~~ز بار خود برا تا بار یابی که شاخ وصل بیباران به بار است ~~چو شد فانی دلت اندر ره عشق قرار عشق جانان بیقرار است ~~تو را اول قدم در وادی عشق به زاری کشتن است آنگاه دار است ~~وز آن پس سوختن تا هم تو بینی که نور عاشقان در مغز نار # و خاکستر شوی و ذره گردی به رقص آیی که خورشید آشکار است ~~تو را از کشتن و از سوختن هم چه غم چون آفتابت غمگسار است1 ~~خیرآلکلام ما قل و دل دامنگیر است، کلمات را اجمالا در قلم میآرم. اگر به ~~تفصیل مشغول شوم خود مثل توریت شتران بار شوند. اما این کلمات شرح فرقان ~~مجید ms213 و قرآن حمید است از آن این کلمات خیرالکلام است و اسرار باقی است، در ~~مکتوبی دیگر نبشته آید ان شاءالله تعالی. ~~تم هذا مکتوب الشریف فی یوم الإثنین الشایع والعشرین من ذی القغدة سنة اربع و ~~عشرین و ثمان مائة. PageV01P213 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0212.png) ~~محبوبم اعز محترم ملک محمود شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و مقام یقینی به فضل ربانی جلت قدرته موجب ~~شکر است، الحمد لله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی برآنکه، غزل ~~چون نیامد سر عشقت بر زبان همچو طفلان مهر دارم بر دهان ~~چون زبان در عشق تو بر کار نیست لب فرو بستم قلم کردم روان # مچو مرغ نیم بسمل در رهت در میان خاک و خون گشتم نهان # ن عشق تو درآمد نیم شب از ره دزدیده یعنی راه جان # ز خون دل بیارتا درآشامم به یک دم این زمان ~~گفت صد دریا ز خون دل بیار # باز یافت از عشق او حالی نشان ~~مرغ دل آوارهآ دیرینه بودب # عقل و جان را کارد شد با استخوان ~~در پرید و عشق را در بر گرفت عقل و جان را ~~عقل فانی گشت و جان معدوم شد عشق و دل ماندند با هم جاودان ~~عشق یا دل گشت و یا دل عشق گشت زین عجبتر قصه نبود در جهان # انی مطلق ز خویش هست مطلق گردی اندر لامکان1 ~~چونکه گردی فانی مطلق ز خویش ~~المقصود ای محبوب، که خلق عالم به سه گروه آمدند: گروهی را توفیق دادند تا ~~روح ایشان نفس را مقهور و مردود گردانید. سعادت بال ایشان شد. بدان بال از ~~عرش گذشتند که وان جندنا لهم الغلبون وگروهی را شقاوت در راه نهاد تا نفس ایشان PageV01P214 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0209.png) ~~برروح غلبه کرد. شقاوت بال ایشان شد، در قعر برد که اولئک حزب الشیطان و گروه ~~سیوم موقوف ماندند تا وقت مرگ. اگر در هنگام ms214 مرگ همگی او رنگ نفس گیرد ~~شقاوت بال او و اگر او رنگ دل گیرد، سعادت بال او و آنکه موقوف ماند از اهل ~~اعراف شود و علی الآعراف رجالأ یغرفونهم بسیمهم کما قال علیه السلام انما الاعمال ~~بالخواتم پس ای محبوب روح سه است: روح انسانی و روح حیوانی و روح نباتی. ~~[روح نباتی] زینت روی و وجود ظاهر آدمی است و روح حیوانی خون است در ~~وجود آدمی و روح انسانی ورای این دو روح است که شرح این روح در مکتوب ~~بیان روح نبشتهام و این روح لطیفه حقیقت است، منزه از صفات بشریت است و ~~عرض وجود بشر بدین روح جوهر قایم است. پس ای رفیق ابد و ای عتیق ازل، این ~~روح انسانی را در چهار مرتبه مشاهده کردهام و آن محبوب نیز از دولت پیر فقیر ~~مشاهده خواهد کرد و آن چهار مرتبه به چهار صفت روح انسانی رنگ دارد: اول ~~رنگ ذات روح انسانی را امارگی است و دوم رنگ لوامگی است سیوم رنگ ملهمی ~~است و چهارم رنگ مطمئنه است. پس ای محبوب، شهرستان صفت امارگی پر از ~~شیر و خوک و پلنگ و خرس و شغال و همدونه و سگ و رویاه و ماران و کژدمان ~~الوان به الوان، چرندگان نوع به نوع و انواع صورتهای کریه ورؤیت متنوع قهری، ~~همه در شهرستان نفس اماره است و بیچاره روح در جمیع صفات امارگی مظلوم و ~~محروم در اقلیم تاریک تاریک گشته و نور آفتاب روح را این تاریک همرنگ خود ~~ساخته است و پادشاه روح در شهرستان بارکش و خارکش شده ملک از او نیز کمتر، ~~زیرا که در این شهرستان اماره جمیع بهایم مردار سلطنت دارند و اهل ظواهر که ~~خود را خواص دانستهاند و خلایق عام نیز در این دریای پر بلا و پر علایق غرق ~~شدهاند و در آن زندان محبوس قیود ملوث شهوت و الفت و حرص ms215 و حسد و ~~درازی امل گشته و از راه برگشته و به چندین هزار صفت قهری متصف شده. اگر در ~~وجود صاحب اماره صفت خوکی سلطنت دارد و یا در وجود صفتی از صفات ~~مذکوره و هم در این بمیرد، هم بر آن صفت برانگیخته شود. کما قال علیه السلام ~~یحشر الناس علی صورة اعمالهم ورنگ دوم لوامگی است و صفت لوامگی میان حق و PageV01P215 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0214.png) ~~باطل فارق است. گاه در مناجات دارد وگاه در خرابات آرد. یعنی گاهی مذموم و ~~گاهی محمود، گاه مستغرق دریای ظلمت ظلمانی و گاه مستغرق دریای رحمت ~~رحمانی. و ای محبوب حق تعالی هم بدین صفت لوامگی قسم یادکرده است که لا ~~أقسم بیومالقیمة ولا اقسم بالنس اللوامة یعنی ای محبوب این لاء نفی است که ~~کافران گمان بردند و یقین کردند که قیامت نیست و نخواهد بود. الله تعالی بدین لا ~~گمان ایشان را رد کرد و اقسم سوگند یاد کرد به روز قیامت آمنا و صدقنا و صفت ~~لوامگی را ای محبوب ملامتگران گویند، یعنی اهل لوامه در قیامت خود را ملامت ~~کنند. هریکی در مقامی ملامت خود باشد و کافران میگفتند که قیامت نیست و ما ~~ملامت خود را نخواهیم کرد الله تعالی درلای دوم قول و گمان ایشان را نیز رد کرد و ~~لا اقسم بالنفس اللوامة ازاین نفس صفت مراد است. یعنی کافران به روز جزا خود را ~~ملامت کنند که چرا منکر شدیم و عاصیان خود را ملامت کنند که چرا تقصیرات ~~کردیم و مطیعان گویند که چرا حضرت صمدیت را برای حظیات جنت پرستیدیم؟ ~~چون عاشقان را در مقام خواجهآ عالم علیه السلام بینند، مطیعان نیز خود را ملامت ~~کنند. نیک تأمل کنی و از این مطیعان - که ملامتگراناند - برون آیی تا در سلک ~~عاشقان منسلک گردی و می دانم گشتهای، مزیدت باد! آمین آمین. # پس ای محبوب، شهرستان لوامکی ملکی است که دیدهایم تو نیز ms216 خواهی دید ~~که پراز گوسپندان و اسپان و شتران و بوم و چغد و غلیواژ و کرکس و به مانند اینها، ~~یعنی این شهرستان لوامه چندین هزار نمایش دارد و اشارت هم بدین نفس است و ~~نهی النفس عن الهوی فانالجنة هی المأوی و این صفت لوامگی در میان امارگی وملهمه ~~است و چون ای محبوب از این صفت لوامگی بعد مشاهده ترقی کنی، به صفت ~~الهام آیی، یعنی مقام الهام یابی واین صفت ملهمه از هر دو صفت یعنی از امارگی و ~~لوامگی قوی تراست و کامل تراست. وای محبوب شهرستان صفت ملهمه پر از باز ~~و کبوتر و فاخته و قمری و بلبل وطاووس وکبک و بوستانها و شهرهای معمور پراز ~~فرشته وخلقان بوالعجب وهر یکی به هرکاری و شغلی مشغول، زهی دولت تو که ~~این همه صفات در تو موجود است! همه را خواهی دید. بیچاره اهل ظواهر که یکی PageV01P216 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0211.png) ~~از این نشنیدهاند و هرگز در لباس ظاهر نخواهند دید [وا] نخواهند شنید و بیچاره ~~اهل سلوک که محرومند از این بحرالمعانی که کتاب آن محبوب برگزیدهآ حضرت ~~سبحانی است! و چه بینند و چه دانند که به چند رکعت نماز زیادتی که زیادت ~~میکنند، کاری و باری پنداشتهاند. از این بحرالمعانی تو [اوا را چه بهره؟ چنانکه ~~ابوجهل وبولهب را از قرآن چه فایده ؟ تا ابوبکر و علی صفت نشوند، از این کلمات ~~من چه بهره و چه فایده یابند؟ باش ای محبوب جانم وای مطلوب روزگارم، این ~~اسرار کلمات من جز به گوش قلب نتوانی شنید. باش تا نفست مسلمان شود، در این ~~مقام که آشلم شیطانی علی یدی و رنگ دل گیرد تا دل آنچه به زبان قال نتواند گفت به ~~تو به زبان حال بگوید، از این کلمه آگاه شوی که لسان الحال انطق من لسان القال. پس ~~ای محبوب، علمای ظاهر و اهل سلوک - که از ملوک اهل باطن محرومند ms217 - هر چه ~~از کلمات من بشنوند اگر معلوم و مفهوم ایشان نباشد، باری عذری پیش آرند و آن را ~~وجهی ننهند و اگر دانند مبارکش بادا اما وقتی دانند که مسلمانی حاصل کرده باشند ~~و مسلمانی چیست؟ که الذیین یستمعون القول فیتبعون احسنه یعنی هر چه دانند ~~مسلم دارند و هر چه ندانند عذری بنهند. والله ایشان را خبر از قرآن [د]هم و تو ببین ~~ای محبوب، علمای ظاهر [را] که قرآن از ایشان - از این کلمات که علم خدای است ~~- چگونه شکایت میکند و اذلم یهتدوابه سیقولون هذا افک قدیم یعنی چون سخنرا ~~فهم نکنند، گویند دروغست که ما هرگز از این کلمات از پدران نشنیدهایم که ما سمعنا ~~بهذا فی ابائن الاولین و باز ببین که همین قرآن ایشان را چه نکوهش میکند که أنتم و ~~اباؤکم فی ضلال مبین همچنین علمای ظاهر و اهل سلوک ظاهرجو گویند که ما از ~~ابوحنیفه و شافعی نشنیدهایم، یعنی علم همین است که ابوحنیفه و شافعی و حنبل ~~و مالک گفتهاند، زهی نادان روزگار! # عشق را بوحنیفه درس نگفت شافعی را درو روایت نیست # حنبل از سر عشق بی خبر است مالکی را درو روایت نیست1 # چون امام امامان، جعفر صادق رضیالله عنه، می خواست که درکوفه علم اسرار PageV01P217 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0216.png) ~~را و علم خدایی را درس کند و صاحب مذهب شود و آن روزها هارون عباس خود ~~را خلاف خلیفه مینامید، اما خلافت هم به علی کرم الله وجهه تمام است. این ~~متغلبان خود را به اسم خلافت خلاف نامیدند. امام جعفر را رضی الله عنه، هارون ~~در بغداد آمدن نداد و اهل کوفه را تهدید کرد که امام را به زهر کشید. همچنان به ~~القای آن نابکار، امام را به زهر کشتند و علمای هند هارون را بدین ظلم، ~~رحمة الله علیه گفتند و میگویند! این حال ایشان است مرایشان را از علم خدای چه ~~بهره و از این ms218 کلماتم چه فایده؟ پس ای محبوب حضرت محمد مصطفی ~~علیه السلام چرا با معاذ جبل گفت که قس الأمور برائک کما قال الصدیق رضی الله عنه ~~سمعت عن رسول الله صلی الله علیه و سلم انه قال علماء امتی یجتهدون مادام کتاب الله ~~تعالی فی الآرض ثم قال کل مجتهد مصیب فقلت یا رسول الله ما الاجتهاد قال یا معاذ ~~صدیق الاجتهادرای القلب یعنی ای معاذ هر چه تو را مشکل شود فتوی از دل خود ~~بجویی و دل خود را مفتی سازی. همچنین ابوبکر صدیق رضی الله عنه گفت که ~~شنیدم من از حضرت رسالت علیهالسلام که او گفت علمای امت من مجتهدان ~~باشند تا مادام که قرآن در زمین باشد و بازگفت هر مجتهدی مصیب است، ابوبکر ~~رضی الله عنه گفت باز گفتم که یا رسول الله صلی الله علیه و سلم اجتهاد چیست؟ ~~خواجه علیهالسلام فرمود اجتهاد رأی دل است. اما ای محبوب دل باید که به رنگ ~~روح شده باشد و نه دلی که به رنگ نفس اماره باشد که مخالفت نفس فریضه است، ~~چنانکه حضرت عزت جلت قدرته با داود علیه السلام گفت که یا داؤد تقرب الی ~~بعداوت نفسک. ابیات ~~وسوسهآ تن گذشت، غلغلهآ جان رسید # مور فرو شد به گور، چتر سلیمان رسید ~~چند مخنث نژاد دعوی مردی کنند # [رستم خنجر کشید، سام و نریمان رسید] PageV01P218 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0213.png) # شحنه که باشد بگو چون شه و سلطان رسید1 ~~پس ای محبوب از مقصود دور افتادم. پس بدان صاحب صفت ملهمه را چندین ~~هزار نمایش است، اما اهل اماره ولوامه و ملهمه از عشق محرومند. فرد # عشق در اماره و لوامه نیست عشق کجا باشد در ملهمه # پس ای محبوب، چون این هر سه شهرستان را که گفتم اما به مشاهده گفتم تو نیز ~~بعد مشاهده ترقی کنی به صفت چهارم برسی و شهرستان مطمئنه را ببینی که عالم ~~یک رنگ است. یعنی روح انسانی ms219 که حقیقت روح است مشاهده خواهی کرد که پر ~~از روحانیان و قدسیان وکروبیان و در این شهرستان مطمئنه چشمههای روشن ~~است و سنگریزان آن چشمهها همه یاقوت و لعل و زمرد است و مروارید و ~~جواهرهای قیمتی. در این شهرستان دریاهای روشن است و هر دم و هر ساعت ~~تجلیات ربانی و واردات فیاض سبحانی، بر تو ای محبوب وارد گردد و تو را در این ~~مقام عظمت و سلطنت پیدا آید و متصرف نیز در آن گردی و در هر لحظه بی واسطه ~~خطابی شنوی که یا ایتها النفس المطمئنه ازجعی الی ربک راضیة مرضیة، بعده از این ~~مقام خطاب، بعد از آن خود خطاب گردی و بیشتر از این قائل قابل تقریر و تحریر ~~نیست، آن محبوب خود خطاب گردد، آنگاه خواهد دانست. فرد، بنده با حق همچو ~~شیر و روغن است آمیخته. این همه چون شیر و روغن سوی افلا تبصرون چه گویم و ~~چه کنم ای محبوب جانم و ای مطلوب روزگارم که علما نیز از جاهلان که العلم علمان ~~علم بالقلب و علم باللسان ایشان به علم زبانی قناعت کردهاند و از علم قلب جهان ~~دور ماندهاند چنانکه سگ از مسجد. یجوز و لا یجوز عمر و زید را علم نام کردهاند و ~~خود را به علما نامیدهاند. زهی نادان! چنانکه این فقیر نیز سالها در هدایه و بزدوی ~~گذرانیده بود، اما از هدایه نه بدایت حل شد و نه نهایت و از بردوی جز نزدی PageV01P219 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0218.png) ~~حاصل نشد. فریاد و ناله از دست طفلان نارسیده و علمای راهزنان و فریاد و ناله ~~حضرت رسالت علیه السلام نیز از این نوع است که یا لیت رب محمد لم یخلق محمدا ~~یعنی ای محبوب که بلبل را آن بهتر و خوبترباشد که سراییدن او برگل باشد و راز ~~خود باگل گوید که معبود و مقصود اوگل است و یا آنکه او را در قفسی ms220 کنی که تا ~~دیگری از شکل او و از آوازه او خوش شود، مقصود خود برگیرد. پس حقیقت این ~~گفتار که حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم فرمود که یا لیت رب محمد لم یخلق ~~محمدا این است که میگوید کاشکی این قالب نبودی تا در بستان الهی برگل کبریایی ~~سراییدمی ثنای لا أخصی ثنأ علیک انت کما اثنیت علی نفسک و حضرت رسالت ~~علیهالسلام در محل دیگر فرموده که مرا در زمین محمد میخوانند و در آسمانها ~~احمد خوانند، و در آن حضرت در مکتوبی نبشتهام که چه میخوانند. پس فریاد ~~حضرت رسالت لازم و واجب شد که گفت1 کاشکی محمد نبودی که محمد با دنیا و ~~تعلق با خلق دارد و اسم محمد از عالم قالب است و احمد اسم قلبی است وبه ~~حذف میم اسم روحی است. نیک تأمل کنی که چه میگویم که در هر کلماتی دفتری ~~است. اگر اسم محمد از عالم قالب نبودی قرآن ناطق برین نشدی که ما محمد الا ~~رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل إن قلبتم علی اعقابکم # پس ای محبوب چه گویم که موت و قتل بر جان آید یا بر حقیقت؟ اگر محمد ~~صلی الله علیه و سلم نام قالب او نبودی موت بدو نسبت نداشتی زیرا که مرگ بر ~~حقیقت و بر جان او روانباشد و در محلی دیگر نیز بگفت که ماکان محمد آبا آحد من ~~رجالکم و لکن رسول الله نیک تأمل کنی. چنانکه وقتی حضرت رسالت علیهالسلام ~~فرمود که لی خمسة اسمآ انا لحمد و انا احمد و انالماحی و انا العاقب و انا الناشی وای ~~محبوب او خود را انا سید ولد آدم نیز میخواند و اگر بخواهی که نام روح حضرت ~~رسالت علیه السلام بدانی و مشاهده کنی و نعت اصحاب او شنوی که اصحابی ~~کالنجوم یعنی اصحاب من همچو ستارگانند یعنی سیارگان درگرد آفتاب شب و روز ms221 ~~در سیراند. یعنی گفت که من آفتابم و اصحاب من همچو ستارگانند در گرد آفتاب، PageV01P220 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0215.png) ~~یعنی در محبت ومتابعت. اولیاء و اصحاب نبی علیه السلام و انبیاء علیهالسلام ~~پیغامبر شود، اگر جبرئیل علیه السلام وحی نیارد، اما وحی او الهام باشد. المزء [مع] ~~من احب، چون ای محبوب نبی شوی از انبیاء علماء أمتی کانبیاء بنی اسرائیل بر این ~~عالم رؤیت دهند که رأی قلبی ربی. اما از حضرت صمدیت جلت قدرته بشنو که تا ~~روح محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چیست تا بدانی که همین نام ~~است که رأی قلبی رب معنی این روح حضرت صمدیت جلت قدرته در کلام مجید ~~نیز همچنین به پنج نام بیان نهاد که یا آیها النبئ ان ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و ~~داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا یکی شاهد و دوم مبشر و سوم نذیر و چهارم داعیا ~~الی الله وپنجم سراجا. این پنج نام جان محمد را علیه السلام که ملخص این پنج نام ~~رای قلبی ربی است که ای محبوب مشاهده خواهی کرد. بیچاره اهل ظواهر و اهل ~~سلوک ظاهرجو میگویند که خدای تعالی را و محمد را شناختیم، والله اگر ذرهای ~~شناخت ایشان را باشد. با آنکه اهل سلوک سالها و قرنها پیشانیها در آستانهآ ملوک ~~حقیقت سوده بکنند اگر به نظر مییابند چیزی از این کلمات بحرالمعانی را دانند و ~~آنکه منظور ملوک حقیقت نشوند خود بیچارگانند، با این اسرار ایشان را چه کار؟ ~~پس ای محبوب، هر چه در کتاب آن محبوب در قلم میآید از آن حضرت است که ~~آلم تر الی ربک کیف مد الظل، ودیکر لی مع الله وفت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولانبی ~~مزسل پس ای محبوب تو را نیز مکتب خانه معلم وعلم أدم الاسماء کلها و در مدرسه ~~علم بالقلم علمآلإنشان ما لم یغلم درس خواهد شد. یکان یکان کلمات ms222 من مفهوم و ~~معلوم توأز روی حقیقتالکلمات ومشاهدةالکلمات دریابی، للهالحمد والمنة. # اما ای محبوب، عاشق را هیچ بلایی سختتر و عظیم تر از آن نیست که از روی ~~محبوب دور باشد. دوم آنکه با نااهلان گرفتار شود و این هر دو بلا است. یکی فراق ~~از روی معشوق و دیگر وصال نااهلان. پس حضرت رسالت علیهالسلام از اینجا ~~فرموده هیچ پیغامبری را چون بلا و رنج من نبود. بهلاجرم هر چه او را دادند بهتر ~~بود. از این بهتر هیچکس را از انبیا ندادند. زهی دولت آن محبوب که آن را هر دو ~~دادندا معلوم شد که آن محبوب را نیز مشارب او دهند صلی الله علیه و سلم. PageV01P221 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0220.png) # چون در این محل رسیدم غیرت الهی مستولی ام شد نگذاشت که بیش از این ~~نویسم، اما هم به مطالعه بسیار آن محبوب را بیش از این روشن خواهد شد. غزل ~~خیز ای نگار باده پرست از شراب دوش # بزم صبوح تازه کن و ساغرای] بنوش ~~یکسوفکن دوگیسوی مشکین ز روی خویش # خورشید را ز ظلمت شب بیش از این مپوش ~~میدر پیاله چون دل عشاق میزند # در اشتیاق چشمهآ نوش لب تو جوش ~~شهری نگر که همچو مگس دست بر سرند # اندر هوای آن دو عقیق شکر فروش ~~عشاق خسته را که سرافگنده ماندهاند # چون چنگ مینواز و دگر در جفا مکوش ~~می را نمیخوری تو محمد ز بهر آنک # تا بشکنی زبادهآ لعلت خمار دوش ~~گیرم که شعر من همه عقد درست لیک # معشوق کی کند سخن عاشقان به گوش # ای محبوب کلمات من از نااهلان بپوش، تنها نیوش، هیچ مخروش و بر سنت پیر ~~فقیر خود باش که بی هیچ خروشی خمخانهها تمام میکند و تو هم تمام بکن و من ~~نیز از حضرت صمدیت جلت قدرته برای آن محبوب همت خواستهام، همت ~~خواهی یافت. # تم هذالمکتوب فی یوم الخمیس الغرة من ذی الحجه سنة أزبع ms223 عشرین وثمان مائة. PageV01P222 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0217.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل ربانی جل و علا و ~~به برکت خاندان حضرت نبوی علیهالسلام موجب شکر است، الحند لله علی ذلک. ~~غرض صحیفه مبنی بر آنکه، غزل ~~باز آمدم تا هم کنون، سر در سر کارش کنم # بربستهام جان بر میان، گر خواهد ایثارش کنم ~~گر ناسزایی گویدم، من آفرینی خوانمش # بسیار گر خواری کند، تعظیم بسیارش کنم ~~اندر ره سودای او، سجاده بفروشم همی # در پیش آید محتسب، آهنگ دستارش کنم ~~با کعبه گر رو آورد، در وادی بارش کشم # ور ساکن دیری شود، بر کیشم انکارش کنم ~~زنار گر بنده بتم، رهبان شوم تا عاقبت # دستی که بر سر میزنم، در بند زنارش کنم ~~دی با رقیبی گفت رو تو گو محمد را دگر # لاف معبت کم زند ورنه که بر دارش کنم PageV01P223 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0222.png) ~~هر جا شدم هیچ از سرم، سودای او بیرون نشد # بازآمدم تا هم کنون سر در سر کارش کنم ~~المقصود ای محبوب، حضرت رسالت علیه السلام فرمود که مثل المؤمن کمثل ~~سنبلة یعنی مثل مؤمن خوشه باشد که خوشه ساعتی ساکن باشد و ساعتی متحرک، ~~یعنی در ترقی و تراجع باشد و هم در این محل خواجه کونین و رسول ثقلین اشارتی ~~علیه السلام نموده است که مثل اصحابی فی امتی کالملح فی الطعام لا یصلح الطعام إلا ~~بالملح یعنی زهی لطیفهآ نبوی علیهالسلام نمک خود شد و از نمک عارضی تبراکرده ~~که روزی عایشه رضی الله عنها مر حضرت رسالت را علیه السلام پرسید که یا ~~حبیبالله تو خوب صورتی یا یوسف؟ فقال آنا املح و اخی یوسف اصبح پس ای ~~محبوب همه اصحاب خود را نمک گردانید که همه طعامها را بدان حاجت آید، ~~یعنی همه مشایخ را متابعت ایشان باید کرد اللهم ms224 افد قومی فانهم لا یغلمون و هم در ~~این مقام نص ناطق شد یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی رب و جعلنی من المکرمین پس ای ~~محبوب، مشایخ ظاهر وعلمای ظاهربین جمله از صحبت ومؤانست ومجالست ~~الهیه محروم ماندند و به چند رکعات و اوراد عادتی - که همه علامت بی سعادتی ~~است - خود را واصل و متواصل پنداشتهاند. زهی اهل حمق که در میدان وصلت ~~تخم حموقند. # گوهر وصلت از آن در پرده ماند کز جهان شایسته آن کس ندید # روی خوبت چون تواند دید کس؟ زانکه تو در جانی و جان کس ندید # زهی غیرت الهی که نااهلان را نیز نشانی نداد! الجالس بالامانات. برای این معنی ~~سالها خون خوردن باید تا از صدهزار یکی در آن حضرت شاید وقتی که در بوتهآ ~~وتزعنا ما فی صدورهم من غل إخوانا علی سرر متقابلین از غل و غش تو را ای محبوب ~~پاک کنند، آنگاه صراف حقیقت تو را قبول کند تا آن که قبول نشدهای قبای ~~بحرالمعانی در قد تو چست نیامده است. پس ای محبوب محرومان حضرت ~~بحرالمعانی چه دانند که چه میگویم؟ مدت بیست سال در آستانه شاهدان ~~حضرت لایزال این پیر فقیر تو پیشانی سوده است و در اقالیم تمام مسافرت نموده. PageV01P224 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0219.png) ~~اول مدت چهار سال و سه ماه و دوازده روز در خدمت حضرت فرد حقیقت، ~~حضرت شیخ نصیرالدین محمود قدس الله سره پیر خود بعد از ارادت در سرکار ~~بودم. پنج وقت آب وضوی مبارک ایشان بر دست این فقیر بود که وضو می کنانیدم ~~و دوم شغل روغن چراغ مبارک ایشان بر دست من بود. سوم شغل کلوخ استنجای ~~مبارک ایشان بر دست من بود که هر روز کلوخهای مبارک را به رخسارهآ خویش لشم ~~میکردم، اگر رخسارهآ من لشمی کلوخ قبول کردی، آنگاه در مبرزخانه مبارک ایشان ~~می داشتم. این خدمت در عصر محمد تغلق میکردم که در آن عصر ms225 حضرت ~~خدمت والد علیهالرحمة والغفران، مقطع کهبایت با یکهزار وهفتصد سوار بودند و ~~این فقیر را چون اثر دولت بود، در خدمت فرد حقیقت گذاشته بودند. زهی دولت و ~~سعادت این فقیر! بعده بر حکم اجازت فرد حقیقت پیرخود قدس الله سره سیصد ~~و هشتاد و دو ولی را دریافتم و خدمت کردم و هر یکی نعمتی در حق این فقیر ~~ارزانی داشتهاند و اهل سلوک ظاهرجو و اهل ظواهر دانستهاند که این کار آسان ~~است! ای محبوب، # کار آسان نیست با درگاه او خاک میباید شدن در راه او # سالها بردند مردان انتظار تا یکی را بار بود از صدهزار1 # اکنون سیصد و هشتاد و دو بزرگ را که این فقیر دریافته است، اسامی ایشان ~~یکیک بر آن محبوب بشمارم که آن نعمتهای ایشان که بر این فقیر رسیده است آن ~~جمیع بدان محبوب تأثیر گردد. # اکنون بدان ای محبوب جان، اجازت پیر شد به خدمت شیخ صلاحالدین ~~درویش کلنگیر که عرف ایشان است پایبوس کردم. چهار روز به خدمت ایشان ~~بودم. در شب جمعه وداع دادند و نعمتی ارزانی داشتند. بعده در هانسی رسیدم به ~~خدمت شیخ قطبالدین منور قدس الله سره نه روز به خدمت ایشان بودم. در شب ~~شنبه این فقیر را وداع دادند نعمتی ارزانی داشتند. بعده در شهر رفتم بر بالای ~~حوض خاص در حظیرهآ بهرام غربی، با قطب حقیقی شیخ نجم الدین یمنی قدس PageV01P225 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0224.png) ~~الله سره پای بوس کردم و با حضرت ایشان به اجازت فرد حقیقت قدس الله سره در ~~مسافرت شدم. مدت نوزده سال و یازده ماه با خدمت ایشان تمام ربع مسکون و ~~آنچه در میان آن است و زوایای کوه قاف در طیر و سیر. وقتی بودی به ایشان ~~میبودم و وقتی بودی به غیر ایشان در طیر و سیر نبودم. چندان نعمت از ایشان ~~عطایم شد که آن را نهایتی و غایتی نیست، سیوم حضرت ایشان ms226 بودند قدس الله ~~سره. بعده چهارم به حضرت شیخ اوحد سمنانی رسیدم که ایشان قطب اقلیم ~~چهارم بودند. مرا در حجرهآ مبارک خود جای دادند. در آن ایام صامت بودم، ایشان ~~فرمودند کیف حالک جواب در کاغذ نبشتم لو اطلعت فی حالی فانک لا تشتغل بعبودیة ~~الطامات وای محبوب، شیخ مذکورهایهای گریست، زیرا که این عالم بلندتر از آن ~~است که تو ای محبوب مطلع خواهی شد، زیراکه حضرت صمدیت جل و علابا ~~حضرت مصطفی علیه السلام چه میگوید از واقعهآ اصحاب کهف که لواطلعت علیهم ~~لولیت منهم فرارا و لمیت منهم رعبا در این مقام این فقیر را معذور دار که میگوید ~~رأیت ربی. شیخ مذکور نیز در حق این فقیر نعمت فراوان ارزانی داشتند که احوال ~~مشایخ مختلف است. فرد، راهروان عشق را حالتهاست مختلف. # آنچه بدیدم از یکی از دگری نیافتم. بیست و یک روز با شیخ مذکور بودم. در ~~شب شنبه وداع کردند. بعد در شهر تبوک رسیدم. پنجم شیخ احمد تبوکی را ~~دریافتم بعده چهار روز نعمت یافتم و وداع در شب جمعه کردند. بعده در شهر ~~فلسطین رسیدم. ششم، شیخ مجدالدین حمویه را دریافتم. بعد از یک ماه وداع ~~دادند و نعمت ارزانی داشتند. بعده در شهر دمشق درآمدم، هفتم شیخ ناصر ~~دمشقی را دریافتم از حد مردی بزرگ بودند. بعد دو ماه وداع دادند و نعمتی ارزانی ~~داشتند. بعده هشتم شیخ مدینه، قطب العالم شیخ عبدالله مطری را دریافتم. بعد از ~~شش ماه از ایشان وداع یافتم و نعمتهای فراوان ارزانی داشتند. بعده نهم شیخ مکه ~~غوث حقیقت، شیخ عبدالله یافعی را دریافتم که عمهآ این فقیر در حکم ایشان بود ~~در مکه بود. اسمهاء أم هانی که ایشان نیز عالمه و ولیه بودند. چون حضرت امیرکبیر ~~والد این فقیر هفت سال امیر مکه بودند. بعده برادر ایشان عم این فقیر، شریف PageV01P226 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0221.png) ~~عجلان نام غدر کرد. حضرت امیر کبیر را بر ms227 سنت انبیا که آلفرار ما لایطاق من ~~سنة المرسلین در دهلی آورده خدمت عم این فقیر، شریف عجلان بن محمد امیر کبیر ~~شد - که در عرب، سید را شریف میگویند - و حضرت عمه، حرم شیخ شیخ ~~عبدالله یافعی از فراق برادر خود امیر کبیر والد این فقیر چندان گریست که ~~چشمهای عمه علیهالرحمة سفید بود و من در آن حال پایبوس ایشان کردهام. دهم ~~ایشانند که حضرت غوث مکه و حضرت ایشان وداع نمی دادند. با مشایخ اهل طیر ~~از مکه در یک شب در عالم طیر در قطیف آمدم. اما نعمتهای ایشان رسیده بود. ~~بعده در جامع مصر درآمدم. شصت و چهار ولی و اقطاب را دریافتم و هر یکی از ~~ایشان نعمتی علیحده ارزانی داشتند و اسامی ایشان این است. # شیخ احمد وشیخ اوحد و شیخ علی و چهارم شیخ نوح با فتوح و پنجم شیخ ~~نجم الدین حمویه و ششم شیخ جلالالدین حمویه وهفتم شیخ ناصرالدین مصری ~~وهشتم شیخ نصیرالدین یمنی ونهم شیخ یعقوب اوحد کوفی و دهم شیخ احمدبن ~~یوسف مصری و یازدهم شیخ جلالالدین مصری و دوازدهم شیخ محمدعلی ~~عجمی و سیزدهم شیخ علی حسین نهاوندی و چهاردهم شیخ زکریا بصری و ~~پانزدهم شیخ اسحاق محمد صائی و شانزدهم شیخ جمالالدین یوسف مصری و ~~هفدهم شیخ یوسف احمد قرنی و هژدهم شیخ موسیبن داود مصری او از حد مرد ~~بزرگ بود و نوزدهم شیخ ابوبکربن محمد قیصری و بیستم شیخ ابومحمدبن حامد ~~مصری و بیست و یکم شیخ حامدبنعلی نوری و بیست و دوم شیخ ~~عثمان بن یوسف مصری و بیست و سوم شیخ مرغوب که قطب اقلیم پنجم بودند و ~~بیست و چهارم شیخ رکنالدین حمویه و بیست و پنجم شیخ عمربن علی مصری و ~~بیست و ششم شیخ حسین بنزکریا مصری و بیست و هفتم سراجالدین احمد یمنی ~~و بیست و هشتم شیخ عبدالصمد نبیره ابن مسعود محدث مصر و بیست و نهم ms228 ~~شیخ عبدالقادر نبیره ابوهریره محدث و سیام عبدالوهاب ابن احمد و سی ویکم ~~شیخ علی بن عبدالرحمن مصری و سی و دوم شیخ یعقوببناحمد بصری و سی و ~~سوم محمدبن حامد مصری و سی و چهارم شیخ علاءالدین عوانی سی وپنجم شیخ PageV01P227 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0226.png) ~~زینالدین نیلی که مردی بس بزرگ بود که بزرگی ایشان در تحریر نیاید و سی و ششم ~~شیخ علی بن حسین یاوشی و سی وهفتم شیخ عیسی مروان و سی و هشتم شیخ ~~داود قلندر یمنی و سی ونهم شیخ حاجی اکبر حیدری که تائب بودند، بس مردی با ~~عظمت بودند و چهلم شیخ ابراهیم بن محمدی مصری و چهل و یکم شیخ نوح ~~دودی و چهل و دوم شیخ قریشی و چهل و سوم شیخ احمدبن جمال مقراضی که ~~نفسی پران داشت وچهل و چهارم شیخ قیصربن احمد سیواسی و چهل وپنجم ~~شیخ کریمالدین اکرم و چهل و ششم شیخ علی صابر وچهل و هفتم شیخ ~~اسماعیل بن علا و چهل و هشتم شیخ یعقوببن جمال و چهل ونهم شیخ محمودبن ~~صابر و پنجاهم شیخ آدم بن محمد و پنجاه و یکم شیخ هارون بن محمد و پنجاه ودوم ~~شیخ مسعودبناسعد مصری و پنجاهوسوم شیخ سعدالدین کوفی و پنجاه وچهارم ~~شیخ نورالدین احمد ناری و پنجاهو پنجم عبدالرحیم بن مسعود و پنجاه و ششم ~~شیخ عبدالمقتدر و پنجاهو هشتم شیخ محمدبن علی صراف و پنجاهونهم شیخ ~~شعیب آهنگر و شصتم شیخ ایوب صابر و شصت و یکم شیخ عبدالله پاره دوز که از ~~حد مردی بزرگ بود و شصت و دوم شیخ عبدالغیث و شصتو سوم شیخ ~~عبدالغفور پرنور که ایشان شیرازی بودند، اما سکونت در مصر کرده بودند و ~~شصت و چهارم شیخ عبدالله زرگر قدس الله روحه دو سال و دو ماه در خدمت ~~ایشان بودم. # بعده در زمین مغرب رفتم در جمالیه - شهری معظم است - رسیدم و در ولایت ~~مغرب، در آن ms229 زمین صدوپنجاه ولی و اقطاب و افراد را دریافتم. اول ایشان شیخ ~~جعفر طیری که ایشان سی سال در عالم طیر بودند، پایهای مبارک ایشان سبز ~~بودند از غایت [...] و پیر فقیر تو نیز با ایشان یکسال در عالم طیر بودند. در زوایای ~~کوه قاف می پرید و قدرتهای حضرت صمدیت جلت قدرته میدید. والله ای ~~محبوب اگر از آن عجایبهای قدرت لایزالی که دیدهام چیزی بیان کنم، اهل ظواهر و ~~خلایق عوام زهره ایشان آب شود و بی جان گردند، و دوم شیخ یعقوب دهلاتی و ~~سوم شیخ داودبن جمال دخلانی و چهارم شیخ علاءالدین جمالیه وپنجم شیخ PageV01P228 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0223.png) ~~کبارعلی مختار سرائی و ششم شیخ شطاط یادهی و هفتم شیخ لنبتی حبشه وهشتم ~~برهان حبشه و نهم شیخ مسعود حبشه که مردی بزرگ بود که حد ندارد و دهم شیخ ~~کمالالدین سرثاهی و یازدهم شیخ صبوربن علی حبشه و دوازدهم شیخ سواد ~~تبسم کل کانی و سیزدهم شیخ محمود شافی و چهاردهم شیخ احمد شافی اکبر و ~~پانزدهم شیخ اسعدبن سعید حلوائی و شانزدهم شیخ علاءالدین رضوانی وهفدهم ~~شیخ احمدشافی اصغر و هژدهم شیخ رضیالدین نهری. ای محبوب این همه ~~شهرهای مغرب را نام است که در قلم میآید و نوزدهم شیخ جمالالدین هادی و ~~بیستم شیخ هیبتالله هبانی و بیست ویکم شیخ عبدالقدر جمالیه و بیست و دوم ~~شیخ ناصربن ناصر هبانی و بیست و سوم ابوالدجداج قاری و بیست و چهارم شیخ ~~مغیث بهائی و بیست و پنجم شیخ ابوالعباس دهلاوی و بیست و ششم شیخ ~~عبدالله بن مسعود طبکه و بیست و هفتم شیخ داود طبکه و بیست و هشتم شیخ ~~عباس بن احمد مرغانی و بیست و نهم شیخ اوحد جمالیه و سیام شیخ قیصر ~~بهرانی و سی ویکم شیخ موسی آتینی و سی ودوم شیخ سلیمان ثماری - که بس ~~مردی بزرگ بود و افراد بود - و سی و سوم شیخ عبدالصمد ریراری و ms230 سی و چهارم ~~شیخ شافی حبشه و سی و پنجم خواجه خضر علیه السلام و سی و ششم مهترالیاس ~~علیه السلام وسی وهفتم شیخ یعقوب بن جمال صابی و سی وهشتم شیخ زکریا ~~بهلاتی و سی ونهم شیخ کریم الدین حبشه و چهلم شیخ ابوحامد سودائی و چهل و ~~یکم شیخ نورعلی دمی و چهل و دوم شیخ عبدالغفور دمی و چهل و سوم شیخ ~~وکیل بن محمد قفانی - که ایشان در آن وقت قطب عالم بودند - وچهل و چهارم ~~شیخ قوام ایامی و چهل و پنجم شیخ مسعود بنعبدالله بهلانی و چهل و ششم شیخ ~~عبدالله ربانی و چهل و هفتم شیخ عبدالکریم ریانی وچهل وهشتم شیخ ~~عبدالسمیع وکلاتی و چهل ونهم شیخ سیداحمد مکه - که ایشان سید بودند و در ~~وکلان ساکن بودند - و پنجاهم شیخ سید علی بن احمد جمالیه و پنجاه و یکم شیخ ~~براق حبشه و پنجاه و دوم شیخ معاذ اکبر نهری و پنجاه و سوم شیخ معاذ اصغر ~~نهری و پنجاه و چهارم شیخ خضربن احمد مستوری - که ایشان از حد بزرگ بودند PageV01P229 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0228.png) ~~که عظمت ایشان رانهایتی نیست - و پنجاه و پنجم شیخ جمالالدینبن شیخ اوحد ~~حبشه و پنجاه و ششم شیخ محمودبن سیف بهلاتی و پنجاه و هفتم موسی بن علی ~~ربانی و پنجاه و هشتم سید جعفربن سیداحمد رضوانی و پنجاه و نهم شیخ ~~علاءالدین صوابی وشصتم سید حسین بن سید سلیمان مکه - که در شهر صواب ~~ساکن بودند از حد مردی بزرگ بود، در آن وقت قطب اقلیم ششم بودند - شصت و ~~یکم شیخ اوحد صور ربانی و شصت و دوم سید جمالالدین دستاری و شصت و ~~سوم سید زکریابن سید محمد مکه - که در شهر ریان ساکن بودند مدت دو ماه در ~~صحبت ایشان بودم، در هر شبی دو ختم کلام الله و ده پاره زیاده بر آن میخواندند. ~~در این دو ماه این فقیر را دولت ms231 در عقب ایشان میسر شد - و شصت و چهارم شیخ ~~بهاءالدین بن ضیاالدین دستاری و شصت و پنجم شیخ نجمالدین خطائی و شصت ~~و ششم سیدعلی بن موسی مدنی - که در شهر دهمون ساکن بودند، اما در مقام ~~فردانیت بودند - شصت و هفتم شیخ مرعشی بنهارون مرئی و شصت وششم شیخ ~~مسعودبن سعدهاوی و شصت ونهم شیخ الیاس بناحمد هادی و هفتادم سید ~~ابراهیم بن اسماعیل مرئی و هفتاد و یکم سید شیخ برهانالدین ختنی - که در شهر ~~فالح ساکن بودند - و هفتاد و دوم شیخ حسنبن هارون اوضاعی و هفتاد و سوم ~~شیخ داود یمنی - که در شهر اوضاعی ساکن بودند - و هفتاد و چهارم سید طبیب ~~مدنی - که در حبشه ساکن بودند - و هفتاد و پنجم شیخ مظهربن شیخ حامد ~~اوضاعی وهفتاد و ششم شیخ جمالالدین ساغری و هفتاد و هفتم شیخ حاجی بن ~~محمد فالجی وهفتاد وهشتم شیخ سعدالدین سریانی وهفتاد ونهم شیخ ظاهر ~~غوثی وهشتادم شیخ اوحدبن کریم الدین سریانی و هشتاد و یکم شیخ ناصرالدین ~~ریحانی که او مردی بزرگ بود و هشتاد و دوم شیخ حسینبن داود ریحانی و این ~~ریحان ای محبوب شهری معظم است اکابر و مشایخ بسیارند و هشتاد و سوم سید ~~جعفربن سید طاهر رگوانی و هشتاد و چهارم شیخ مریدبن مظهر ریحانی و هشتاد و ~~پنجم شیخ رکنالدین رگوانی و هشتاد و ششم شیخ ابوسعید دارانی و هشتاد و هفتم ~~شیخ داود مرئی و هشتاد و هشتم شیخ نادیبن هادی دارانی و داران نیز شهری PageV01P230 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0225.png) ~~معظم است وهشتاد ونهم شیخ کریمالدین ریحانی و نودم شیخ کبیرالدین جغذانی ~~ونود و یک شیخ اسعدبن سعید کلوانی و نود و دوم شیخ حاجی بن شیخ عزیز ~~مستانی ونود و سوم شیخ محیالدین ریحانی و نود و چهارم شیخ جمالالدین ~~غوثی ونود و پنجم شیخ ابوسعید غوثی و نود و ششم شیخ عزیز مکه که درریحان ~~ساکن بودند و نود و ms232 هفتم شیخ طاهربن عبدالرحمن ریانی و نود و هشتم شیخ ~~جمال بن جلال مرئی و نود و نهم شیخ احمدبن محمودبن مسعود بادری و بادر نیز ~~شهری معظم است و صدم شیخ عاقببن محمد طهوری و صد و یکم شیخ ~~علاء الدین صابر ریحانی وصد و دوم سید محمدبن سیفالدین مکه که در شهر ~~طهور ساکن بودند وصد و سوم شیخ یعقوب طهوری و صدو چهارم شیخ اسماعیل ~~طهوری و صد و پنجم شیخ ابو اسحاق هادی که در شهر طهور ساکن بودند و صد و ~~ششم شیخ قیصر علوی و صد و هفتم سید علی بن ابونور نوری و صدو هشتم ~~سلیمان بن موسی ثیثاری و صدو نهم شیخ اصغربن صغری و این صغر نیز شهری ~~معظم است و صد و دهم سید جلال مکه و صد و یازدهم شیخ حامد دارانی و صد ~~و دوازدهم شیخ معروف ریحانی و صدو سیزدهم شیخ جمالالدین احمد دهموی ~~وصد و چهاردهم شیخ عبدالقادر جامانی و صد و پانزدهم شیخ عزیز حمی و صد ~~و شانزدهم شیخ عبدالجبار ذمی و این حمی و ذمی شهرهی معظم است و صدو ~~هفدهم شیخ علاءالدین دارانی وصد و هژدهم شیخ سید برهانالدین مکه وصد و ~~نوزدهم شیخ جمال طائفی و صدو بیستم شیخ عبدالله قطیفی و صد و بیست و ~~یکم شیخ موسی هنزلی و صد و بیست و دوم شیخ براق زکوانی و صد و بیست و ~~سوم شیخ اوحد علی مرغاوی و صد و بیست و چهارم شیخ مسعود اصغر صغری و ~~صد وبیست و پنجم شیخ ابوبکربن علی جکاری و صد و بیست و ششم شیخ ~~عبدالرحیم بن عبدالکریم قطیفی و صد وبیست وهفتم شیخ صابربن عسکری و ~~لواحی وصد وبیست و هشتم شیخ طیفوربن احمد دستاری و صد و بیست و نهم ~~شیخ ابراهیم اصغر و صد و سی ام شیخ یعقوببن یوسف وصد وسی و یکم شیخ ~~جمال الدین جکاری ms233 و صد و سی و دوم سید عمر وصد و سیی و سوم شیخ PageV01P231 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0230.png) ~~صفیان بن علأ خطائی و صد وسی و چهارم شیخ عبدالله بن حسین دارانی و ~~صدوسی و پنجم شیخ یعقوب بن زکریا و صدو سی و ششم شیخ جمالبن کمال ~~ریانی وصد وسی وهفتم سید حسین بن ملک1 - که مردی بس بزرگ بودند مدت ~~چهل سال در غار به یک پای ایستاده بود - و صد و سی و هشتم شیخ مرعشی و ~~صد و سی ونهم شیخ صابر قافی جمال بن جمال وصد و چهل ویکم شیخ الیاس ~~قافی و صد و چهل و دوم شیخ خضر قافی و صدو چهل و سوم شیخ داود قافی و ~~صدو چهل و چهارم شیخ حسین قافی و صد و چهل و پنجم شیخ سراج قافی و صد ~~و چهل وششم شیخ محی الدین قافی وصد وچهل وهفتم شیخ عبدالله قافی و ~~صد وچهل وهشتم شیخ عبدالشکور قافی وصد وچهل ونهم شیخ ناصر قافی و ~~صد و پنجاهم، امیرالمؤمنین صفوان بن قصی برادر عبد مناف - که در پیش حضرت ~~رسالت علیه السلام به شرف ایمان مشرف شده بود. بیشتر در غار مشغول بود. در ~~آن روزی که خدمت ایشان را قدمبوس کردهام، عمر ایشان نهصد و نود و دو ساله ~~بودند رضی الله عنه فرمودند که حضرت رسالت علیه السلام در حق من دعاکردهاند ~~به درازی عمر - که ایشان از صحابه کرامند - از شیخ صابر قافی تا امیرالمؤمنین ~~صفوان ابن قصی همه ایشان درکوه قاف سکونت دارند. # بعده ای محبوب در جزایر محیط درآمدم، از سرندیب تا تمام هند، صد و سی و ~~هشت ولی و اقطاب را پای بوس کردهام و هر یکی نعمتها در حق این فقیر ارزانی ~~داشتند. درکوه سراندیب سی و یک ولی بودند: اول شیخ نجم دوم شیخ بدر و سوم ~~شیخ علاء الدین وچهارم شیخ اسحاق وپنجم شیخ عبدالله وششم شیخ ms234 ابراهیم ~~دهگره پوش و هفتم سید حسن ملنگ و هشتم شیخ بالوشدنی که مردی افراد بودند ~~- و نهم شیخ جمال باخرزی و دهم شیخ بهرام کالبوکی و یازدهم شیخ مبارک و ~~دواز دهم شیخ علی صامت و سیزدهم شیخ کمال دهگره و چهاردهم شیخ مسعود ~~ملکی و پانزدهم شیخ ملکبار دریایی و شانزدهم شیخ داود برهنه - که لباس [ایشان] ~~برگ بودی - و هفدهم شیخ کالو دهگره و هژدهم شیخ عبدالقادر و نوزدهم شیخ PageV01P232 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0227.png) ~~عزیز و بیستم شیخ جمال یابو دریایی و بیست و یکم شیخ مغیثالدین رکن دریا و ~~بیست و دوم شیخ اسماعیل و بیست و سوم شیخ موسی علی وبیست و چهارم ~~شیخ بهاء نوری و بیست و پنجم شیخ قطب حیدر - که ایشان قطب اقلیم اول بودند ~~- وبیست و ششم شیخ قیصر صبا دریا و بیست و هفتم شیخ کمال دریا و بیست و ~~هشتم شیخ مسکین دریا و بیست و نهم سید علی دریا و سیام شیخ ناصربن علی ~~دریا وسی ویکم شیخ علاءالدین نهل. # بعده در جزائر یلبارتادبوی - که مقام شیخ جلالالدین تبریزی است - هفتاد و ~~شش ولی و اقطاب است ایشان را پای بوس کردهام اول ایشان شیخ مودود دوم ~~ایشان شیخ داود سوم شیخ علی و چهارم شیخ اصغر و پنجم شیخ کبار نجمالدین ~~که قطب اقلیم سوم بودند - و ششم شیخ سعیدالدین ملیباری و هفتم شیخ حسن ~~و هشتم شیخ نزالی قتال و نهم شیخ ناصر و دهم شیخ کبیر سعید و یازدهم شیخ ~~کریم دهکره و دوازدهم شیخ مسعود دهکره و سیزدهم شیخ مبارک دهکره و ~~چهاردهم شیخ علی صبور و پانزدهم سید علاء کهنهپوش و شانزدهم شیخ سفیان ~~کهنه پوش خراسانی و هفدهم شیخ ابراهیم برگخوار و هژدهم شیخ اسحاق دریا و ~~نوزدهم شیخ یعقوب و بیستم شیخ جمال و بیست و یکم شیخ عمر اشرف وبیست ~~و دوم شیخ قیصر بهرام دریا و بیست و سوم شیخ ms235 مزید علی و بیست و چهارم شیخ ~~عزیز دریا و بیست و پنجم شیخ موسی دریا و بیست و ششم شیخ عیسی بهرام و ~~بیست و هفتم شیخ کمال و بیست و هشتم سید عارف دریا و بیست و نهم شیخ ~~عارف اصغر و سیام شیخ سعید نوری و سی ویکم شیخ داود قیصری و سی و دوم ~~شیخ جمال دریا و سی و سوم شیخ علاء دهکره و سی و چهارم شیخ بهاءالدین دریا ~~و سی و پنجم شیخ معروف گیاه خوار و سی و ششم شیخ اوحد و سی و هفتم شیخ ~~علی مست وسی وهشتم شیخ حسین قتال و سی و نهم شیخ کمال قتال و چهلم ~~شیخ مظفر و چهل و یکم سید معروف عطار و چهل و دوم شیخ نجم الدین عطار - ~~که ایشان در آن وقت قطب ولایت بودند - و چهل و سوم شیخ غازی و چهل و ~~چهارم شیخ حاجی یوسف وچهل و پنجم شیخ ضیاعلی و چهل و ششم شیخ PageV01P233 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0232.png) ~~اسعد لوری - که مردی بزرگ بودند - و چهل و هفتم شیخ صامت و چهل و هشتم ~~شیخ داود قفال و چهل و نهم شیخ زکریا و پنجاهم شیخ یوسف کهنه پوش و پنجاه و ~~یکم سید حسین حیدر و پنجاه و دوم شیخ جمال دریا و پنجاه و سوم شیخ علی ~~صامت و پنجاه و چهارم شیخ دلدار کهنهپوش و پنجاه و پنجم شیخ کریم الدین ~~دهکره و پنجاه و ششم شیخ اسماعیل و پنجاه و هفتم شیخ جمال و پنجاه و هشتم ~~شیخ داود صامت و پنجاه و نهم شیخ عزیز بهرام صامت و شصتم شیخ موسی ~~دهکره و شصت ویکم سید عمر که ایشان افراد بودند - و شصت و دوم شیخ ~~شهریار حرمزی و شصت و سوم شیخ دولت یار یحیی و شصت و چهارم شیخ ~~یحیی وشصت و پنجم شیخ ابوحامد وشصت و ششم شیخ ابوالغیاث وشصت ms236 و ~~هفتم شیخ کمال دهکره و شصت وهشتم علأ دریا و شصت ونهم سید کریم حافظ ~~و هفتادم شیخ محمد دریا و هفتاد و یکم شیخ مسعود جمال بحری و هفتاد و دوم ~~شیخ داود عدنی و هفتاد و سوم سید جعفر عدنی و هفتاد و چهارم شیخ علی مکه و ~~هفتاد و پنجم شیخ عبدالله قطیفی وهفتاد و ششم شیخ محمدبنیوسف مدنی - که ~~ایشان در آن عصر قطب عالم بودند. # وسی و یک دیگر از جمله صد و سی و هشت در دولت آباد و گجرات و دهلی ~~ولیها پای بوس شده است تا بزرگ. اول از سی و یک شیخ جمالالدین کولی - که در ~~مقام فردانیت بودند - و دوم مولانا حسامالدین ملتانی که خلیفه قطب حقیقی شیخ ~~نظامالدین بودند - و سوم مولانا شمسالدین یحیی بزرگ و این هر دو خلفای قطب ~~حقیقی شیخ نظام الحق والشرع والدین بودند و در پیش این هر دو بزرگوار این فقیر را ~~تحصیل علم شده است - وچهارم شیخ عبدالعزیز اودهی و پنجم خواجه سالار ~~یمنی و ششم مولانا فریدسری و هفتم شیخ شهابالدین عاشقپانی پتی - که در ~~سیری ساکن بودند - و هشتم شیخ جمالالدین بوریاباف و نهم شیخ ابراهیم ~~کالبرکی و دهم شیخ علی صابر دولت آبادی و یازدهم شیخ مظفر و دوازدهم شیخ ~~سید جلالالدین باخرزی - که قطب اقلیم بودند. بعده به تقریب خدمت برسید. این PageV01P234 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0229.png) ~~بود که من به قطب عالمی رسیدهام و سیزدهم شیخ جمالالدین سرچه و چهاردهم ~~شیخ کریم الدین جاجاموی و پانزدهم شیخ علأالدین صامت در کول بودند و ~~شانزدهم شیخ علی بهاری و هفدهم شیخ شرفالدین کره و هژدهم شیخ ~~سعدالدین بلارامی - که بس مرد بزرگ بودند و مرید قطب حقیقی شیخ نظامالدین ~~بودند - و نوزدهم شیخ بهاءالدین نوساری و بیستم شیخ طیفور عدنی - که از عدن ~~دردهار آمده بودند - و بیست و یکم شیخ نورالدین عاشق دولت آبادی و بیست و ~~دوم مولانا ms237 برهان ساوی - که در آن وقت قطب ولایت بودند - وبیست و سوم شیخ ~~علی دیوانه وبیست و چهارم شیخ داودقیصر نوساری و بیست و پنجم شیخ ~~برهانالدین لوهری - که در کشمیر بودند - و بیست و ششم شیخ حسن ~~دهکره پوش و بیست و هفتم شیخ علی هشتنغری و بیست و هشتم شیخ ابراهیم ~~کابلی و بیست و نهم شیخ نورالدین قندهاری - که حافظ بودند در هر شبی دوختم ~~کردندی اما قطب ولایت بودند - و سیام شیخ عزیز قاشقری و سی و یکم شیخ ~~ملکیار گیاه خوار. # و بیست ولی و اقطاب در بغداد و خراسان و ماوراءالنهر پای بوس کردم. اول ~~شیخ علاء الدوله و دوم شیخ علاءالدین نقشبند وسوم شیخ عبدالله باخرزی چهارم ~~شیخ عبدالله هریوه و پنجم شیخ عزیز سمرقندی و ششم شیخ جمال خجندی و ~~هفتم شیخ برهانالدین غزنوی وهشتم شیخ عبدالکریم اسفهانی ونهم شیخ ~~عبدالغفور شیرازی و دهم شیخ ابوحامد مروزی1 و یازدهم عبدالله خوارزمی و ~~دوازدهم شیخ ابوالغیث خوارزمی و سیزدهم شیخ علی صامت بزدوی و چهاردهم ~~شیخ داود قیصر سبزواری و پانزدهم شیخ محمدبن یوسف شبرغانی شانزدهم ~~شیخ موسی بن جمال هریوی هفدهم شیخ علی صبور بدخشانی - که ایشان در آن ~~عصر قطب اقلیم پنجم بودند - هژدهم سید جلالبن احمد کرمانی نوزدهم شیخ ~~عمربن یوسف اوشی و بیستم سید محمد بن احمد عاشق جامی قدس الله سرهم و ~~ازواحهم اجمعین. الله تعالی به انوار روح با فتوح ایشان، باطن محبوب را مصفا PageV01P235 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0234.png) ~~گرداند بمنه و کمال کرمه بالنبی و آله الامجاد. فرد ~~اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند # کرهآ تند فلک را هر سحرگه زین کنند # تم فذالمکتوب الشریف فی لیلة السبت الثانی من ذی الحجة سنة ازبع عشرین و تمان ~~مائة. PageV01P236 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0231.png) # محبوبم اعز محترم، ملک محمود عرف شیخا ذام عزه، سلام و دعا از محمد ~~حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به ms238 فضل ربانی ~~جلت قدرته وبه برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر است، الحند لله علی ~~ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه، غزل # جان میدهند و خیمه به ملک بقا زنند ~~مستان جام عشق که لاف از لقا زنند جان میده # . ساعتی که از دل شوریده عاشقان بیک عشق در حرم کبریا زنند ~~جامی ز دست ساقی باقی چو درکشند جامه دریده نعره قالوا بلی زنند ~~کروبیان به ناله درآیند نیم شب چون بیدلان ز درد غمش ربنا زنند ~~قومی که هر دو کون به یک جو نمیخرند ایشان دم از محبت دنیا کجا زنند ~~آنها که دل به ملکت فانی نمینهند میخ امل به دامن همت چرا زنند ~~وآنهاکه روزخانه بدارند بر زمین شبها به نور عشق قدم بر سما زنند ~~عشاق خسته خانهآ دل را به هر زمان از هر چه ماسواست به جاروب لا زنند ~~مردان راه فقر ز میخانهآ آلشت جامی چو درکشند دم از مصطفی زنند ~~وآنها که سوز عشق ندارند و شوق یاردر روز حشر نعرهآ واحسرتا ز ~~با عاشقان ز ملک سلیمان سخن مگوی که ایشان نفس ز عالم لا منتها زنند ~~مشاطهآ محمد کز نور روی تو قدوسیان سدره تو را مرحبا زنند PageV01P237 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0236.png) ~~المقصود ای محبوب، سکر و حیرت در طایفهآ اهل سکر بر سه وجه است: سکر ~~محبت و سکر مهابت و سکر حمیت و هر کلمه که از این مقام از مستان بزاید در ~~شریعت مقبول نباشد، از آن کلمه بر ایشان مؤاخذه و عتاب نباشد کما قال ~~علیه السلام ن الله تعالی لا یواخذ العشاق بما یصدر منهم وقول مشایخ نیز هم بر این ~~قایل است که العشاق لا یؤاخذون بما یقولون و یفعلون. پس ای محبوب بر حکم ~~حدیث نبوی علیه السلام و به قول مشایخ متابعان مصطفوی قدس الله ارواحهم بر ~~مشتاقان به صدور کلمات مستی نگیرند که حکم خطاب به خواب ساقط است و ms239 ~~مستی چون خواب است. ای محبوب مستی بر دو وجه است: یکی آن است که ~~حواس بیکار باشد و مسدود بود، مثل خواب و دوم آن است که حواس گشاده ~~باشد، مثل مستی. پس ای محبوب، سکر محبت مر محب جلیل، ابراهیم خلیل الله ~~صلوةالله و سلامه علیه را بود. یعنی در آن روز که بازار او گرم بود او را جانب آتش ~~نمرود - که امتحان حضرت ودود بود - در منجنیق بلاکردند و هنوز او در هوا بود ~~که غلغله در ملکوت عرشی و سماوی و ارضی افتاد، اما در عالم انسانی خوش افتاد ~~زیراکه ای محبوب آن روز که آن محبوب در عالم سراپرده سرادقات لاریب، ندای ~~امانت برای تسلیم درآوردند که انا عرضنا الامانة علی السموات والارض والجبال فابین ~~آن یحملنها واشفقن منها و حملهاالانسان یعنی کل موجودات، تحمل بار امانت بلای ~~حضرت صمدیت جلت قدرته را نداشتند، زیرا که تحمل را تجمل باید و آن تجمل ~~مر خاکی راست، بعد اما از عرش تا فرش بیچاره روح تو که خلعت انسانی یافته ~~است، دست فقر از آستین محبت کشید، باری را که تحمل کل موجودات نبود، به ~~دست خود آن امانت را گرفت و خاموش گشت. اکنون امروز کجا گریزی و آنکه ~~گریزان شوی خطاب کنند که این المفر؟ المقصود، بیچاره ابراهیم علیهالسلام کجا ~~گریزد؟ در سکر محبت مستغرق بود. بعده ملائکه بخروشیدند و همه به یکبار در ~~ناله درآمدند که اسراردان آشکارا و نهان این چه حال است که خلیل خود را بر ~~دست ذلیل گرفتاری دادهای و آتشکده را قرارگاه او میبینم ؟ بیچاره ملائک ~~ظاهربین چه دانند که ابراهیم در چه مستی است و شکر محبت در سر دارد، اگرچه PageV01P238 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0233.png) ~~شراب نمودار نبود.1 # راب را تو نبینی و مست را بینی نبینی آتش دل را و خانهها پر دود # خسان چو بسوزد چه بوی بد آید دل شهان چو بسوزد فزود عنبر و ms240 عود ~~نوشته بر رخ هر مست رو که جان بردی نوشته بر لب ساغر که عاقبت محمود # و شراب خدای مست بدی ز صد گنه نشدی هیچ طاعتش مردود2 # پس ای محبوب ظاهربین را چه بهره؟ ناگاه ندایی بر پیک اهل رسالت جبرئیل ~~امین علیه السلام در رسید که ای پیک حضرت محبان ما، برآن خلیل حضرت ما در ~~هوا برو، اگر از تو حاجتی تمنا کند فریاد او را برس. ناگاه به سرعت در هوا جبرئیل ~~دررسید و گفت یا ابراهیم هل لک منی حاجة؟ فقال اما الیک فلا یعنی گفت ای ابراهیم ~~از من حاجتی داری؟ پس ابراهیم گفت حاجتی به تو ندارم. اینک ای محبوب، ~~شریعت میگوید بایستی که از جبرئیل حاجت خواستی تا داخل ولا تلقوا بایدیکم ~~الی التهلکة نشدی، اما ابراهیم در سکر محبت بود مواخذه نکردند انالله تعالی لا ~~یؤاخذ العشاق بما یصدر منهم # و نکته باریک دیگر آن است که چون ای محبوب کمر خدمتکاری را چست ~~بندی، برای وصلت آن حضرت چهار مرتبه است: اول عالم ناسوت و دویم عالم ~~ملکوت و سوم عالم جبروت و چهارم عالم لاهوت و هر چهار را در مکتوبی بیانی ~~شافی نوشتهام، اما در این مکتوب تجلی دیگر است. پس ای محبوب اول مرتبه ~~ناسوت، مبدأ مقام سالک است. اما ای محبوب هر که خواهد که در ترقی سلوک ~~کوشش نماید، اول ناسوت است یعنی در خرابات ظاهری نفس را زند گوهرهای ~~خبایثت نفسانی ظهور نگردد. چون ظهور شد هر یکی را مشاهده کنی و از هر یکی ~~تبرا گردد آنگه به خرابات ظاهری نفس را بزنی. پس نفس راندانی که من عرف نفسه ~~چه اصطلاح است؟ بیت # هر کو به خرابات نشد بیدین است زیرا که خرابات اصول دین است PageV01P239 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0238.png) ~~چون از ناسوت مذکور تبرا گیری بعده در پایه ملکوت رسی و مقام ملکوت ~~تسبیح و تهلیل است و این عالم ملاتکه است ms241 که یسبحون اللیل والنهار لا یفترون. ~~بعده چون از این مقام ملائکه ترقی کنی، به عالم جبروت رسی و عالم جبروت عالم ~~انبیا است علیهم السلام وعالم انبیا محبت وعشق وشوق و ذوق و آتش ونشاط ~~است. چون از این عالم انبیاء ترقی کنی، به مقام لاهوت رسی و این مقام مخصوص ~~حضرت رسالت است علیه السلام وبعضی جرعهنوشان حضرت او که بر قلب ~~حضرت رسالتاند. # المقصود ای محبوب، جبرئیل عالم ملکوتی وابراهیم خلیل عالم جبروتی؛ و ~~مرتبه ملکوت فروتر از مرتبه جبروت است. پس اعلی را التجا به اسفل روا نباشد. از ~~سبب این بود که ابراهیم خلیل گفت آما الیک فلا، پس ای محبوب، ~~گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد؟ # غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد؟ ~~آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت # زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد؟ ~~تو گوهری نهفته در کاهگل گرفته # گر رخ زگل بشویی ای خوش لقا چه باشد؟ ~~از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی # ملک پدر بجویی ای بینوا چه باشد؟1 # پس ای محبوب، مخلوقات بر سه نوع است: یکی ذلیل گزیده چون ملائکه و ~~دوم ذلیل چون حیوانات و سوم ذلیل گزیده چون انسان. این صفت بالاتر است زیرا ~~که در انسان صفت ملائکه است و در ملائکه صفت انسان نیست که وسخر لکم ما ~~فی السموات و ما فی الآرض جمیعا. المقصود ای محبوب هم چنین گوشت زهرآلوده در ~~شکم حضرت رسالت علیه السلام هیچ اثر نکرد، زیرا که درونهآ پیغمبر حضرت ~~رسالت علیهالسلام از سکر محبت پر بود. همچنین ابوالطیب حجام چون حضرت PageV01P240 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0235.png) ~~رسالت علیه السلام را حجامت کرد و همه خون حضرت رسالت علیهالسلام را ~~بیاشامید و ای محبوب، میدانی که شرب خون مطلق حرام است که به دلیل قطعی ~~لا شبهة فیه قوله تعالی والدم ولحم الخزیر. پس ای محبوب، ابوالطیب حجام را هیچ ~~مؤاخذه نکردند، زیرا که درونه او از ms242 سکر محبت پر بود که ان الله تعالی لا یؤاخذ ~~العشاق بما یصدر منهم معهذا ای محبوب، رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~ابوالطیب حجام را تشریفی فرمود که حرم الله جسدک علی النار. ~~و ای محبوب سکر دوم مهابت است چنانکه عمر رضی الله عنه ردای مبارک ~~حضرت رسالت را علیه السلام گرفته به روی میکشید و مانع میشد و میگفت یا ~~رسول الله بر جنازهآ عبدالله أبی که او از منافقان بود نماز مگذار و حضرت رسالت ~~علیهالسلام بر عمر هیچ مؤاخذه نکرد یعنی عمررضی الله عنه بیادبی محکم کرده ~~بود از سبب آنکه درونهآ عمر رضی الله عنه به سکر مهابت پر بود و سوم سکر ~~حمیت چنانکه موسی علیهالسلام با قوم خویش وعده کرده و برای توریت آوردن ~~در طوررفت که و واعدنا مؤسی ثلثین لیلة یعنی سی شب وعده کرده بود. از این شب ~~و روز مراد است پس روز برای چه نگفت از آنکه راز گفتن با دوست خوب نمیآید ~~از روز، چنانکه خطاب بر حبیب علیهالصلوة والسلام نیز شده است که قماللیل یعنی ~~شعر # تجدنی فی سواد اللیل عبدی قریبا منک فالطلبنی تجذنی # و ای محبوب تجلی نور در ظلمت ظهور است، زیرا که سواد نور اصل است که ~~مظهر جمیع نورهاست چنانکه خاک نعت ظلمت داشت مظهر نور ذات و صفات ~~شده است که انه کان ظلوما جهولا نعت یافته است، فرد # از کفی گل کان وجود آدمی است آنچنان خورشید پنهان کی شود؟ # المقصود ای محبوب، سی روز روزه داشت، اما برادر خود هارون را علیهالسلام ~~در قوم خویش خلیفه گذاشت که یا هارون اخلفتی فی قومی و اصلح ولا تتبع سبیل ~~المفسدین. بعد از سی روز فرمان شد و أتمناها بعشر یعنی ده روز دیگر براین سی روز ~~فرمان شد. قوم موسی علیهالسلام گفتند که موسیآ علیهالسلام خلاف وعده کرد ویا PageV01P241 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0240.png) ~~گفتند که موسی علیهالسلام را در ms243 کوه گرگ خورد. هارون را از میان خویش بیرون ~~کردند و خودگاوپرست شدند. چون موسی علیهالسلام بعد از چهل روز توریت را ~~آورد و دید که هارون علیهالسلام از قوم بیرون آمده است و قوم او گاو می پرستند، ~~واخذ برأس اخیه یجره الیه یعنی موسی علیه السلام سر وریش هارون را علیه السلام ~~گرفت میکشید و هارون علیه السلام به عجز میگفت یابن أم لا تأخد بلحیتی و لا ~~برأسی. پس ای محبوب این فعل پیغامبر مرسل در حق پیغامبر مرسل چگونه کند؟ ~~اما سبب این معنی بر موسی علیهالسلام و هیچ مؤاخذه نکردن از جهت آنکه درونهآ ~~حضرت موسی علیه السلام به سکر حمیت پربود که ان اله لایؤاخذ العشاق بما یصدر ~~منهم. # پس ای محبوب علمای ظاهر - که ایشان از عالم جبروت که عالم انبیا است ~~علیهم السلام محرومند، گویند که اینچنین شکر در انبیاء جایز نیست زیراکه ایشان ~~مکلفاند به دعوت و بیان احکام شرایع، پس اینچنین سکر مانع است و نشاید که ~~کسی از امت بدیشان اقتدا کند. پس ای محبوب بیچاره علمای ظاهر که از ~~بحرالمعانی محرومند! پس بدانکه سکر محبت قاطع است و سکر مهابت و حمیت ~~به مقام اعتراف است. از این معنی بود که چون از عمر و موسی علیهالسلام سکر ~~مهابت و حمیت صادر شد پس عمر گفت که یا رسول قال الله تعالی والعافین عن ~~الناس قال یا عمر عفوت عنک وهمچنین چون موسی علیهالسلام اینچنین فعل با ~~هارون علیه السلام بکرد پس گفت رب اغفرلی ولاخی. # پس ای محبوب سکر محبت به منزلت غفلت و حیرت است، چنانکه در مستی ~~خمر و ای محبوب در خوردن خمر مراد مستی نیست، بلکه مقصود شارب انس و ~~نشاط و ذوق است. پس انبیاء علیهم السلام را علی التواتر والتوالی دارد و حاصل ~~است، از مستی معصوماند که بی خبر باشند، اما ذوق و انس و نشاط از بی خبری ~~نیست ms244 بلکه کرامة من الله است. پس ای محبوب شکر اولیاء قدس الله اسزارهم و ~~آرواحهم نیز هم بر این طریق است که اولیاء در مقام اقتدا و متابعتاند و انبیاء ~~علیهم السلام در مقام مسند مقتدا و امامتاند. پس بدانکه ای محبوب شکر شراب PageV01P242 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0237.png) ~~محبت به انسیات و ذوقیات بر انبیاء علیهم السلام جایز است بیهیچ قیل. پس اگر ~~این چنین سکر در اولیا قدس الله آرواحهم صادر شود انکار نباید کرد1. پس ای ~~محبوب میان صحو وسکر اختلاف اهل تحقیق راست. الصحو والسکر صفتان للعبد ~~مادام العبد محجوبا عن ربه حت یفنی آوضافه، اما ای محبوب، حاصل این فقیر آن است ~~تا درویش از هر دو صفات خارج نشود در زمرهآ ما درنیاید و راه نیابد، زیرا که ای ~~محبوب سکر از غلبه عبارتی است که ارباب معانی گفتهاند که غلبه محبت است با ~~حق تعالی وصحو عبارتی است از حصول مرادات. ای محبوب، محبت حق تعالی ~~و حصول مرادات نزدیک این فقیر هر دو حجاباند، زیراکه عبارت سکرنفی است ~~از کل محبوبان غیر محبوب نامتناهی و مقام صحو عبارت از اثبات است وای ~~محبوب از این عبارتم محجوب صفت آمدند. اما ای محبوب مرا و تو را سودایی ~~است که بیرون از این هر دو مذکور افتاده است سودایی ما را در بازار ماکه ~~نوفروشانیم سودایی کرده، سودی خواهی دید. الله تعالی جمال رباعی این فقیر را ~~بر آن محبوب تجلی کند. رباعی # از نفی و ز اثبات برون صحرائیست کاین طائفه را در میان سودائیست # عاشق چو بدان جای رسد محو شود نی نفی نه اثبات نه او را جائیست ~~اگرای محبوب، این ارباب معانی امروز زنده میبودندی میگفتمی آنچه گفتنی ~~در این راه میبایست دریغ. بیت # ای دریغا هیچ کس را نیست تاب دیدهها کور و جهان پر آفتاب # الله تعالی آن محبوب را آنچه من از حضرت عزت جلت قدرته برای دریافت ~~بحرالمعانی ms245 و دقایق المعانی خواستهام، الله تعالی همچنین آن محبوب را مدرک ~~خواهد گردانید، اما گردانیده است، آنگاه در قلم می آمد. # من ز خمخانه خوردهام جامی نه زمن اسم ماند و نی نامی # مست گشتم ز او و جام شکست تا نگیرد دگر کسم جامی # عاشق و عشق گشت خود معشوق خاص بیند چنین نه هر عامی PageV01P243 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0242.png) ~~چشم معنی گشاده شد به یقین کردم این نکته را از آن تضمین ~~که همه اوست هر چه هست یقین جان و جانان و دلبر و دل و دین ~~تم فذالمکتوب الشریف فی یومالرابع الشابع من ذالحجة سنة ازبع و عشرین و ثمان ~~مائة. PageV01P244 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0239.png) ~~محبوبم اعز محترم، ملک محمود شیخا دام عزه، سلام و دعا از محمد حسینی ~~به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام یقینی به فضل ریانی جلت قدرته ~~و به برکت خاندان حضرت نبوی علیهالسلام موجب شکر است، الحمدلله علی ~~ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل # گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر # چون کسی از عشق هرگز جان نبرد گر تو هم از عاشقانی جان مبر # عشق دریائیست قعرش ناپدید آب دریا آتش و موجش گهر # سرکشی از هر دو عالم همچو موی گر سر مویی از آن یابی خبر # گوهرش اسرار و هر سری از او سالکی را سوی معنی راهبر1 # المقصود ای محبوب، راههای طالبان درگاه حضرت صمدیت جلت قدرته به ~~جناب بارگاه احدیت بیشتر از آن است که آن را ممکن بیان نیست که الطرق الیالله ~~بعدد انفاس الخلایق اما ای محبوب همه طرقها به سه قسم مجمل کردهام: قسم اول ~~راه ارباب معاملات است و این بسیاری نماز و روزه و تلاوت قرآن و حج و غیره ~~ذلک واین راه عامه مسلمانان است و موجب خلاص ایشان از عذاب ابدی؛ ولکن ~~وصول حقیقی از رهگذر این نوع عبادت ms246 متعذر است و قسم دوم راه اصحاب PageV01P245 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0244.png) ~~مجاهدات است و آن است تبدیل اخلاق و تزکیهآ نفس و تصفیهآ قلب، یعنی در آنچه ~~تعلق باطن باشد و این راه ابرار است و این قوم نیکان امتاند و طایفهآ دیگر ای ~~محبوب مقتصدانند و واصلان گروه اندکاند، اما ای محبوب قسم سوم سائران ~~حضرت صمدیتاند که در فضای مقام لاهوتی و جذبات عنایت حضرت لایزالی ~~سیر میکنند، اما قدم ایشان در یک محل نشسته در گرد دو عالم طیر است. غزل ~~ما چشم بسته صورت جان را نظر کنیم # بر جا نشسته گرد دو عالم سفر کنیم ~~بی آب و خاکسان است در و زر به پیش ما # زین رو به وقت نظره درخاک زر کنیم ~~بر دست ما چو باده بیاری عسل شود # در پیش ما چو زهر بیاری شکر کنیم ~~جز او بهیچ در دو جهان نیست غیر دوست # زین رمز عشق بیخبران را خبر کنیم ~~ز اسرار عاشقان چو محمد برون دهیم # این عشق و معرفت همه زیر و زبر کنیم # اما ای محبوب وصول این قوم ثالث در بدایت امر بیش از دیگران است در ~~نهایت کار و این راه اشرف طرق واین مبنی بر موت است که موتوا قبل ان تموتوا و ~~ظهور آثار این سعادت برده منازل بنا کردیم: # مفزل اول ای محبوب آن است که تو را باید که توبه کنی و حقیقت «توبه» آن ~~باشد که به سوی آن حضرت بازگردی به اختیار پیش از موت، چنانکه بعد از موت ~~بازخواهی گشت به اضطرار و آن رفتن به حضرت دوست ضروری است که آن ~~عندالله محسوب نیست و معنی توبه ای محبوب برون آمدن است از هر چه ترا از ~~حق تعالی باز دارد و از مراتب دنیا و عقبی که آن غیرگناه است، از همه بیرون آیی، ~~کما قال الله تعالی توبوا إلی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون، مثنوی ms247 # گر کلاه فقر خواهی سر ببر از خود و جمله جهان یکسر ببر PageV01P246 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0241.png) # این کلاه بی سر انست ای پسر کی دهندت تا تو مینازی به سر # ای محبوب منزل دوم آن است که بعد از توبه زهد کنی و حقیقت «زهد» آن ~~است که برون آیی از خود و از مقصود خود پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد ~~ازموت به اضطرار برون خواهی آمد و آن خروج ضروری عندالله محسوب نیست ~~پس ای محبوب از جمیع درجات باقی و لذات دنیوی بگذری و اگر این جمیع را ~~پیش تو عرض دهند، به گوشهآ چشم نیاری که الدنیا حرام علی أهل الآخرة والآخرة ~~حرام علی أهل الدنیا و هما حرامان علی أهل الله پس ای محبوب از این حرام چه چیز ~~حرام است؟ یعنی محبت لذایذ دنیا و عقبی و نه آنکه خدمتکاری دنیا و عقبی و بر ~~خدمتکاری محبت نیست غیر خدمت. یعنی ای محبوب این دو خدمتکاری را ~~محبوب ازلی برای خدمت محبان خویش ظهور کرده است. پس ای محبوب پست ~~همتی باشد که بر غیر محبوب، خدمتکار آن محبوب ازلی محبت ورزد. از این حرام ~~مراد این است و خلق بر ایناند که مفلس شویم و محتاج گردیم، هیچ فهم ندارند. ~~پس ای محبوب از این حرام همین محبت باطن است که در باطن محبت حظ دنیا و ~~عقبی بر تو حرام است، اما اگر در ظاهر هزار در هزار خدمت تو باشد آن حرام ~~نیست. نیکو تأمل کن بیت # هر آن کو درنبازد هر دو عالم نگردد در حریم خاص محرم # از این باختن مراد حب باطن است که در باطن این هر دو نگیری هما حرامان علی ~~اهل الله. # مفزل سوم ای محبوب «توکل» است و حقیقت توکل آن باشد که بیرون آیی از ~~رؤیت وسائط و اسباب پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت به اضطرار از ~~همه تعلقات ms248 و اسباب برون خواهی آمد و آن خروج عندالله محسوب نیست. یعنی ~~خروجی که به اختیار تو باشد به اعتماد کرم حضرت صمدیت جلت قدرته موجب ~~رضای خداوند است کما قال الله تعالی فان تولوا فقل حشبی الله لا إله إلا هو علیه ~~توکلت و هورب العرزش العظیم # منزل چهارم ای محبوب «قناعت» است و حقیقت قناعت آن است که از جمیع PageV01P247 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0246.png) ~~اغیار که از یار [باز] می دارند تبراکنی، یعنی محبت باطن که ذرهای میل اغیار که دون ~~یارند در باطن نکنی، اما محبت ظاهری با زنان و با فرزندان و غیر ایشان عاریتی ~~است، عندالله محسوب نیست. یعنی در باطن جز یار غیری را راه ندهی پیش از ~~موت به اختیار، چنانکه بعد از موت به اضطرار قناعت خواهی کرد و آن قناعت ~~عندالله محسوب نیست. ~~معاذالله که من زین پس به هر اغیار بنشینم # مرا چون گل به دست آمد چرا با خار بنشینم ~~چه باشد به از این دولت که من در خواب میجستم # دمی در صحبت یاری که بیاغیار بنشینم ~~بیا ساقی میاندر ده محمد دائما گوید # چرا لب بسته بر دریا چو بوتیمار بنشینم # مفزل پنجم ای محبوب عزلت است و حقیقت «عزلت» آن است که حبس کنی ~~باطن را از غیر محبوب پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت حبس خواهی ~~کرد به اضطرار و آن حبس ضروری عندالله محسوب نیست. پس بدان ای محبوب ~~عزلت دونوع است: عزلت زنانه و عزلت مردانه، اما عزلت زنانه حبس کردن اعضا ~~است در کنج صومعه و باطن در غیر محلها است، اما عزلت مردانه آن است که ظاهر ~~با خلق در صحبت باشی و حکایت با مردمان کنی و باطن را در آن حضرت داری ~~این عزلت مردانه است. فرد ~~ای دوستان تعلق باطن زمن برفت من در میان جمع دل من به سوی دوست # الله تعالی آن محبوب را عزلت ms249 مذکور عطا خواهد کرد. پس ای محبوب مگر در ~~صحبت پیری که تربیت از وی رسد و ای محبوب پیر تربیت همچون طبیب حاذق ~~است، تا آنکه طبیب مریض را پرهیز نمیفرماید داروی استهیل نمی دهد. چون ~~پرهیز کناند، بعده داروی استهل می دهد بعد از استهل حرارت غذایی قوی میگردد ~~و روی به صحت میآرد. همچنانکه پرهیز عاشقان عزلت مذکور است و داروی ~~استهیل ایشان علی الدوام در خلا و ملا، باطن در آن حضرت به حضور داشتن است PageV01P248 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0243.png) ~~که ابدانآهم فی الدنیا و قلویبهم فی الآخرة مع الله تعالی. مثنوی # زخم خوردم روز و شب عمری دراز تا به صد زاری درش کردند باز # تا نیاید درد این کارت پدید قصه این درد نتوانی شنید # گر شود این درد دامن گیر تو برگشاید سر به سر زنجیر تو ~~منزل ششم ای محبوب «ذکر» است و حقیقت ذکر بیرون آمدن است ازیاد غیر ~~محبوب ازلی، پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت خروج خواهی کرد به ~~اضطرار که واذکر ربک اذا نسیت وای محبوب ذکر مرکب است از نفی و اثبات ونفی ~~لا له است که مواد فاسده نفس اماره است و مربی صفات وی از شهوات حیوانی و ~~اخلاق ذمیمه ظلمانی چون کبر و بخل و عجب وحسد و حرص و ریا و غیرذلک و ~~هریکی از آن صفات، بندی از بندهای روح است و بیماری دل است که از خود دور ~~می افکند و هوا فضای میدان دل را که محل بارگاه کبریا و مطلع آفتاب فردانیت ~~است، از غبار حدوث ظلمانی پاک میگرداند و بعده به اثبات الالله تحصل دل به ~~سلامت از اخلاق ذمیمه و کسب زندگانی بحیوة طیبة میکند و به سطوات نور ~~وحدت از ظلمات کثرت حدوث منهزم میگردد، تا پادشاه روح که آن خلیفه حق ~~است، جمال و کمال خو را به تو جلوه دهد و زمین بدن ms250 ترا ای محبوب به نور ~~هدایت از جمال بر کمال منور گرداند و وجود تو ای محبوب در آفتاب عزت ~~متلاشی گردد و غبار ادبار ما سویالله از وجود باطن تو منهزم شود و جمال مذکور ~~در عین باطن ذاکر روی نماید و اشارت و هو معکم تو را محقق گردد. مثنوی # تا که باشد یاد غیری در حساب ذکر مولی از تو باشد در حجاب # گر همه عالم ثواب تو بود تا تو باشی آن عذاب تو بود # گر شوی چون خاک در ره پایمال تا ابد جان را به دست آری کمال # تا بود یک ذره از هستی به جای کفر باشد گر نهی در عشق پای # تا تو با خویشی عدد بینی همه چون شوی فانی احد بینی همه # منزل هفتم ای محبوب «توجه» است و حقیقت توجه روی آوردن به حضرت ~~[صمدیت] است پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت به اضطرار خواهی PageV01P249 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0248.png) ~~کرد و آن توجه ضروری عندالله محسوب نیست. پس ای محبوب عالی همت شوی ~~که به گوشه چشم به هیچ مطلوب و محبوب غیر حق التفات نکنی و اگر مقامات ~~انبیاء علیهم السلام بر تو عرض کنند، بدان جمله نظر نیفکنی و از حق تعالی به غیر ~~حق تعالی در باطن مشغول نگردی. الله تعالی آن محبوب را همت بایزید نصیب ~~گرداند که روزی در سربایزید گفت که ای بایزید ترا محمد رسول الله صلی الله علیه ~~و سلم گردانم؟ بایزید گفت خداوندا، محمد تو صلی الله علیه و سلم یکی است. ~~فرمان شد که تو را در عالمی ببرم که در آن عالم آدم و موسی و عیسی مبعوث کنم و ~~ختم نبوت به تو کنم؟ بایزید گفت مرا جز تو هیچ نمیباید. فرمان شد که ای بایزید ~~تو باش در جوار قرب ما. # وهمچنین ای محبوب، شبی در بلخ بودم در شهور سنه تسع وثمان مائة و ms251 همه ~~جهان از علوی و سفلی بر خود تلخ کرده بودم. ناگاه نیم شب مذکور در سر من ندایی ~~شد که ای فقیر، ترا در مقام نبوت رسانم که ختم نبوت به تو باشد. گفتم خداوندا ~~خاتم رسل محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم است واین فقیر کمترین به مکان ~~حضرت اوست، ثم قلت انا مشغول بک و انت مقصودی فلیس لی مقصود سواک. فقال ~~الله عز وجل یا محبوبی انت مشغول لی و انا مشغول بک. الحندلله لا نهایة ولا غایة هذا ~~الخطاب. پس ای محبوب چون درویش در مقام کبریایی نزول میکند با آن درویش ~~مقامات انبیا و رسل مینمایند، از جهت آنکه او را امتحان میکنند. الله تعالی آن ~~محبوب را در این مقام خواهد رسانید، باید که همت را بلند و عالی داری، چنانکه ~~پیر فقیر تو داشت، تا به به خطاب مذکور مخاطب گردی. پس ای محبوب، سگان ~~طویله نبوت را با مسند نبوت چه کار؟ # من از جام1 محمد مست گشتم دو عالم پیش من گشت است پستم # ندارم لاف فرزندی در این راه منم خاک درش هستم که هستم # منزل هشتم ای محبوب «صبر» است. صبر دوختن بود دیدهآ ظاهر و باطن از ~~حب حظوظ دارین، به ثبوت قدم بر بساط محبت حضرت صمدیت جلت قدرته PageV01P250 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0245.png) ~~پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت صبر خواهی کرد به اضطرار و آن صبر ~~ضروری عندالله محسوب نیست. و ای محبوب این مقام اهم است. پس ای ~~محبوب صبری پیش گیری که در نور مقدس اوگم شوی، چنانکه پیر فقیر تو در این ~~مقام هویدا است. الله تعالی جمال رباعی این فقیر را بر آن رفیق ازل و عتیق ابد ~~تجلی کند! رباعی # در نور مقدسش چو گشتم پنهان وز حد مکان گذشتم ای جان جهان # در مسند عشق او مقرب گشتم اندر ره من کنون نه این ماند نه ms252 آن # منزل نهم ای محبوب «مراقبه» است و حقیقت مراقبه آن است که دیدهآ ظاهر و ~~باطن را بداری به حضور مطلوب و محبوب و بیرون آیی از حرکات و سکنات و از ~~قوت خود پیش از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت خواهی شد به اضطرار و آن ~~ضروری عندالله محسوب نیست. وای محبوب مراقبه آن است که آرام گیری بعد از ~~تصفیهآ قلب و تزکیهآ نفس، در انتظار انفتاح ابواب مواهب الهی و کمین داری از ~~رهگذر نسیم ریاح به نفحات الطاف نامتناهی و در میدان مودت قدم عصمت به سر ~~مرادات زنی و در بحر احدیت غوطه خوری و پروانهآ هستی را بر شمع جلال ~~صمدیت به حرقت دهی و در ضیای شمع مذکور منازل فراق را قطع کنی و گلیم ~~ادبار حجاب را پس پشت اندازی و خود را بدوپردازی، بساط مجاهدات را طی ~~کنی و قلب اموات را به انوار مشاهدات میکنی، سیئات نفس را به حسنات مبدل ~~گردانی اولئک یبدل الله سییاتهم حسنات و بعده خود را در حلقه عصمت آویزی، ~~انوار آفتاب جمال و جلال را به صحرای قدم بینی و از ظلمات افلاکی و ارضی و ~~قالبی به یکبارگی رمیده گردی، ای محبوب ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ~~ذوالفضل العظیم نظم # هر که او با همدم خود همبرست یک دم از ملک دو عالم برتر است # با خدای خویش دایم در حضور چون شوی دل تنگ با آن شمع نور # گر تو خواهی تا شوی از اهل راز تا ابد منگر به سوی هیچ باز # زانکه هر جایی نظر خواهی فکند در گناه خویش سر خواهی فکند PageV01P251 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0250.png) ~~هر که را آئینه باشد پادشاه کفر باشد گر کند در خود نگاه ~~گر گدای او شوی شاهت کنند ور نه ای آگاه آگاهت کنند ~~منزل دهم ای محبوب «رضا»ست وحقیقت رضا بیرون آمدن است به دخول ~~رضای محبوب پیش ms253 از موت به اختیار، چنانکه بعد از موت به اضطرار. پس ای ~~محبوب این مقام اعظم سالکان است زیرا که ای محبوب هر مطلوب که از پس پردهآ ~~طلب حاصل شود، آن حظوظ طالب بود. اما سالک مبتدی در مقام مسکنت و ~~حقارت است، پس ای محبوب، هرکه مقصود خواهد حقیر بود. چون ای محبوب ~~خواست خود از میان برداری و کار عظیم خود با عظیم بگذاری، عطای نامتناهی ~~یابی و جز جناب کبریا را نایی. پس ای محبوب حضرت علیهالسلام فرموده خاکیا ~~عن الله تعالی من شغله ذکری عن مسئلتی اعطیته افضل ما اعطیت للسائلین، یعنی ~~حضرت صمدیت جلت قدرته میفرماید هر که را مشغول کند یاد کردن از سؤال ~~کردن از من، او را بهتر دهم از سؤال کنندگان. پس ای محبوب چگونه برابر بود کسی ~~که در بیابان طلب گم باشد با کسی که راضی باشد بدانچه او را رسد و آنکه خود را ~~در مقام خود بینی و خود شنوی و خود باشی پس توجه و خواست تو از که آید؟ ~~نیک تأمل کنی. نظم # تو نکردی هیچ گم چیزی مجوی هر چه گویی نیست آن چیزی مگوی # چه گویی وآنچه دانی آن تویی خویش را بشناس صد چندان تویی1 # تم هذالمکتوب الشریف فی یوم الاحد الثانی عشر من ذالحجة سنة أربع و عشرین وکمان PageV01P252 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0247.png) ~~محبوبم اعز محترم المدعو من الله الودود، أعنی ملک محمود شیخا، دام عزه ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی موجب شکر است، الحمدلله علی ذلک، غرض صحیفه مبنی بر آنکه، غزل ~~تا خاطرت مسخر طبع هوا بودجانت اسیر نفس بلا مبتلا بود ~~هرگز به سوی صحبت بیگانه التفات نکند کسی که در ره دین آ ~~بر طبع نفس پای نه ار خواهی ای عزیز تا بر سر تو سایهآ لطف خدا بود ~~ایمن مباش خواجه و نومید هم مشو ms254 کاسلام در میانه خوف و رجا بود ~~زنهار بر بقا مکن ای خواجه اعتماد از بهر آنکه عاقبت او فنا بود ~~در پنج روز عمر که بر شارع فناست آن کن که در طریق شریعت روا بود ~~ز خوف جان فقیر محمد به لب رسید تا بازگشت او به قیامت کجا بود ~~المقصود ای محبوب، حضرت رسالت علیه السلام فرموده است که بسا طاعت ~~که مضرت او در حق عابد بیشتر از معصیت است و بسا معصیت که منفعت او در ~~حق طالب بیشتر از طاعت است. و این معنی ای محبوب نیز در ارباب قلوب مقرر ~~است که هر طاعتی که آن سبب تعجب و غرور تو باشد، ای محبوب آن عین ~~معصیت است و هر معصیتی که آن ترا در مقام اعتراف و عذرکشد، در حقیقت آن ~~معصیت ترا طاعتی مفید است. یعنی ای محبوب چون ترا آثار و اخبار در آمال و PageV01P253 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0252.png) ~~اعمال به سبب اخلاق بشری و اوصاف بهیمی و سباعی و شیطانی به نظر افتد، آنرا ~~نیک تأمل کنی تا ترا ای محبوب معلوم شود که بیشتر عباداتی و طاعتی که شیوخ ~~عصر و عامهآ دهر از سر رسوم گرفتهاند، همه علامات بی سعادتی است. اگر چه به ~~صورت دینی مینماید که اگر این جمله را در میزان عدل خواهند نهاد، سبب ~~گرفتاری ایشان خواهد بود الا ماشاءالله تعالی، وچون ای محبوب این آیت نزول ~~شد بدا لهم من الله ما لم یکونوا یختسبون یعنی ظاهر گشت ایشان را از حضرت باری ~~در مجمع فضای محشر آنچه درگمان ایشان نبود، و صحابه نیز از حضرت رسالت، ~~علیه السلام، تفسیر این آیت پرسیدند و معنی آن تفسیر سید کونین علیه السلام این ~~است که عملها کنند و تصور کرده باشند این طاعت است و چون روز قیامت نظر ~~کنند، آنچه ایشان طاعت می پنداشتند همه معصیت بینند. پس ای محبوب، زهی ~~کاری مشکل! و ms255 زهدای عصر تصور کردهاند که به مجرد کلاهکی1 که بر سرنهادهاند ~~و به چند رکعات عادتی و شغل عبادتی و چند حکایت سلوک مصلحتی - که این ~~همه علامات بی سعادتی و بی دولتی است - کاری پنداشتهاند و از این عبادات ~~عادتی هیچ فایده و بهره ایشان را نیست، اما سبب روزگار عیال ایشان است. پس ای ~~محبوب تو را و شیوخ عصر را چاره نیست از صحبت پیری که راه رفته باشد و منازل ~~شریعت و طریقت بریده بود و جام اسرار حقیقت را چشیده باشد. در دامن صاحب ~~دولتی درآویزند تا وقوف اعمال نفسانی و شیطانی از اعمال قلبی و رحمانی لحظه ~~به لحظه ارشاد کند، که ای محبوب خدمت پادشاهان جز مقربان پادشاه ندانند و بر ~~دقایق اسرار راه قرب حضرت صمدیت جلت قدرته جزروندگان اطلاع نیابند. پس ~~ای محبوب هر که طلب قرب سلاطین کند تا در حمایت یکی از این مقربان پادشاه ~~نرود، به مراد نرسد. همچنین هرکه طلب رضای محبت حضرت صمدیت جلت ~~قدرته کند یا دست در دامن صاحب راه بین وحدت نزند، مقصود هرگزنیابد. به چند ~~رکعات نماز که نمازی نیست که در لوث عجب و غرور ملوث است و به چند ~~حکایت سلوک مردان که در لسان مخنثان جاری است کی راست آید؟ چنانکه ای PageV01P254 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0249.png) ~~محبوب مردی در خانه خود چراغ نداشت و ندیده بود قضاء آن مرد در خانه اهل ~~چراغ دید که ضیاء چراغ ظلمت حجره را روشن کرده، آن مرد صاحب چراغ را ~~پرسید که ضیای چراغ از چه چیز است؟ صاحب چراغ یکدانه کنجد و یا صد دانه ~~کنجد را بدان محجوب چراغ نمود و گفت که از این دانهها روغن برون میآید، ضیاء ~~چراغ از آن است. آن بیچاره محجوب چراغ، یک مشت دانههای کنجد را در جواز ~~خانه ببرد که از این دانهها یک مشت کنجد روغنی بکش و بده تا چراغ درگیرانم. ~~جوازگر ms256 گفت زهی نادان از یک مشت کنجد روغن نشود تا آنکه نواله جواز دو منی ~~نباشد. پس ای محبوب در این راه مرد مجموعه باید تا کار برآید. به چند رکعت و به ~~چند حکایت چه دست آید؟ # پس ای محبوب چون عنایت ازلی یار مرید مقبولی گردد و آن مرید مقبول را ~~حضرت پروردگار جلت قدرته به صحبت پیری رساند که ظاهر آن پیر به علوم ~~شریعت آراسته باشد و باطن او به حقیقت و معرفت کمال پیراسته بود و دیدهآ ~~عجب وریا در او نبود و سنگ قناعت در دهن حرص افکنده بود، یعنی ظاهر آن پیر ~~بر جادهآ شریعت تأدیب یافته باشد و باطن او در بوتهآ ریاضت مخفی صفا یافته بود و ~~سر او در عالم حقیقت به نسیمات اسرار توحید مروح 1 گشته باشد، در هر لحظه ~~تخم لطایف در مزرعهآ دل مرید مقبول میکارد. هر روز تخم را آن راشد هادی، به ~~آب اسرار دقایق آداب به تصفیهآ حقایق سیراب میگرداند تا به واسطهآ حسن رعایت ~~وقبول نصیحت و به عنایت حضرت صمدیت جلت قدرته در مرید مقبول، اعمال ~~صالحه و افعال مرضیه، احوال شریفه و مقامات سنیه مزید گردد و ریاحین واردات ~~غیبی در بستان دل مرید مقبول دمیدن گیرد و باطن مرید مقبول را به انوار صفا و ~~اسرار محبت و وفا، منور و مصفا گرداند. # پس ای محبوب این نشانی مذکور مرید مقبول است، اما نشانی مرید بی دولت و ~~مدبر آن است که او در پیش شیخ جاهل بیاید و خود را در دامن آن اجهل ظلمانی که ~~او مشهور است در صفت حیوانی که در باب اوست کلام ریانی کلا لنهم عن ربهم PageV01P255 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0254.png) ~~یومئذ لحجوبون بیاویزد. اگرچه این آیت در شأن اهل کفر است، اما چون در طریقت ~~درایی صدهزار کفر در پیش است. بعده هر روز آن شیخ ضال به ظلمات تقلیدات ~~اسمی و عبادات رسمی ms257 بند آن مرید میافزاید و به تسویلات باطله و به خرافات ~~فاسده راه حق را مسدود گرداند و خار بدعت و ضلالت در راه آن بیچاره مرید ~~مینهد و هر ساعت تخم خساست و جنایت در صحن دل او میکارد و باطن او را به ~~نجاست حرص و حسد ملوث میگرداندا وای محبوب لیس الخبر کالمغاینة یعنی ای ~~محبوب نظر در حال پیران و مریدان زمانه باید کرد که چگونه با دم شیاطین و تلبیس ~~ابلیس موصوف گشتهاند و اسم فقیر را بر خود اضافت کردهاند و مشتی اشقیاء جامهآ ~~اولیا پوشیدهاند و مردودان به رنگ مقبولان برآمدهاند و ضالآن دین، خود را به ~~صورت اهل یقین ظاهر کردهاند؟ و شعار ایشان زندقه و بازی و آداب صحبت ایشان ~~بدعت وبی نمازی، وجد وحالت ایشان رقص هوایی که السماع حرام للعوام لبقاء ~~نفوسهم و مجلس ایشان مناقشت و اشرار و خلوت ایشان تفرقه وخباثت و مفاخرت ~~ایشان به تحصیل حرام وگدایی و مناجات به قباحت و بی حیایی و جمعی از جهال ~~عام و آن موجودان بی معنی کالانعام و آن مردودان طایفهآ مخذولان را دعاوی نفس ~~و هوای شریعت ساختند و اباحت کفر مذموم را طریقت نام کردند و از حقایق ~~احکام دین اسلام بیگانه شدند و مریدان با این گمراهان در تیه ضلالت گمراه گشتند. # پس ای محبوب حضرت صمدیت جلت قدرته در مجمع قیامت از حکام و ~~قضات واز علمای دین که بر جادهآ شریعت و بر سجادهآ حقیقت عاملاند، از بدعت ~~و ضلالت که بر درویشان - که فساد ایشان در دین احدی و در ملت احمدی منتشر ~~است - خواهد پرسید. فاما ای محبوب، چون در این عصر امور سلطنت و فرمان ~~دهی مملکت، کسانی را مسلم است که از اسرار علوم هیچ بهره ندارند و اهل علم ~~نیز فایده از علم خود نیافتهاند و برخورداری از علم خود ندیدهاند، و علم برای جاه ~~دنیا خواندهاند و ms258 آیت و حدیث را واسطه قوت خود ساختند و روزگار خود را در ~~علم ظاهر ضایع کردند و همگی همت خود را در قال بی حال گذرانیدند1، فسق و PageV01P256 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0251.png) ~~فجور را مذهب خود کردند و اهل دنیا را حلیه گر ساختند و کمر شاگردی شیطان را ~~در میان جان بربستند و ابواب و ارباب قضا و تدریس و فتوی و مناقشات خلافی و ~~مجادلات کلامی و حیله عاطل و دعوی باطل را علم نام کردهاند و خرافات منطقی ~~را شهرت میان اهل بدعت ساختند و از حقایق علوم دینی - که آن معرفت دقایق ~~اسرارکتاب وسنت است - اعراض کردهاند، لاجرم گمراهان مبتدع در جهان منتشر ~~شدند و اغوای دنیا را قوت گرفتند و انوار احکام و حدود اسلام منتفی شدند. چون ~~ای محبوب این اصحاب ضلالت و ارباب بدعت منتشر شدند، اهل الله وارباب ~~قلوب از ننگ این تر دامنان مسلمان نام و این اولیاصورتان کافرکام، از نظر ایشان ~~متواری شدهاند و خود را اظهار نمیکنند و ایشان را به خود راه نمی دهند و روی ~~غیرت در دیوار عزلت آوردهاند. # چو یک آزادهآ دانند دل نیست چه سود ار جان پر گفتار دارم # چو یک همدم نمی یابم در آفاق سزد گر روی بر دیوار دارم ~~یعنی ای محبوب، ایشان روزگار خود را در ماتم این مصیبت به سر می برند. تأمل ~~در رباعی این فقیر بکنی، رباعی # آن یار کز او بوی صفا آید کو؟ وآن کس که ازو رای جفا ناید کو؟ # اسلام شده فسوس این مشتی دیو مردی که از او بوی وفا آید کو؟ # الله تعالی آن محبوب را و این فقیر را حیاتی بخشد تا این علوم حقانی را در قلم ~~آورده شود. پس ای محبوب صفا احوال مسلمانی از خباثت و اوصاف انسانی دور ~~است و دعوی اسلام به افعال کریه و اعمال ردیه مغرور است. و ای محبوب تا آیت ~~دل ms259 از ادناس اوصاف بشری پاک نگردد، انوار ایمان و اسلام با دل الفت نگیرد و هر ~~که را ای محبوب، افعال و اعمال مقرون به اخلاص نبود، او مطیع فرمان نفس باشد ~~هرگز روی نجات و فلاح نبیند، زیرا که ای محبوب ثمرهآ ایمان و فلاح نتیجه اسلام ~~است وحقیقت اسلام امتثال فرمان بود، اما مخالفت نفس از جمله فرمان است. ~~أوحی الله تعالی إلی موسی فقال یا موسی ان اردت رضائی فخالف نفسک انی لم اخلق خلقا ~~ینازعنی غیرها پس ای محبوب، فرمان داشتن نفس سر همه کفرهاست و موافقت PageV01P257 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0256.png) ~~نفس سر معصیتهاست و مخالفت نفس سر همه طاعتهاست. # در خبر است از غضنفرالله کرم الله وجهه که اوگفت که چون حضرت رسالت ~~علیه السلام از غزو خیبر بازگشت فقال یا اصخابی غزونا جهاد الاصغر ونفی جهادالاکبر ~~قلنا یا رسول الله و مالجهاد الاکبر قال جهاه النفس التیی بین جنبیک پس ای محبوب ~~غزو اکبر غزو نفس است که آن دشمنی است که هر لحظه با کمند شهوت و تیغ ~~غضب حمله بر حصار دین تو می آورد و اساس دین تو را زیر و زبر میگرداند و خانه ~~نجات تو را ویران میکند و در آفات هر لمحه به شهرةالآفات و هلاک ابدی و ~~شقاوت سرمدی بر تو گشاده میگرداند. اگر ای محبوب در دفع این دشمن غزا ~~می توانی کرد و سر مرادات این مکاره گرفتن میتوانی داشت، بعده ای محبوب ~~گوی سعادت از میدان محبت به چوگان عشق ربودی و در صف عاشقان آنگاه راه ~~یافتی و هر که ای محبوب از دولت این جهاد اکبر محروم ماند، گو او را ماتم دین ~~خود را بدارد، دعوی مسلمانی بگذارد و خباثت شرک را ایمان مخوان و تلبیسات ~~نفس و هوار اسلام مدان و نام پاک حق را بر زبان پلید مران که والله ~~یعلم المفسد من المصلح. نظم # مردمی باید تمامی راه را جان ms260 فشاندن باید این درگاه را # کار آسان نیست با درگاه او خاک میباید شدن در راه او # سالها بردند مردان انتظار تا یکی را بار بود از صدهزار ~~پس ای محبوب، دنیا بازار تجارت محبان حق است و سرمایه این تجارت عمر ~~است پس قدر بازار دنیا مخلصان دانند و قیمت جوهر عمر عارفان شناسند که به ~~نور یقین دانستهاند و به عین یقین مشاهده کردهاند که هرکه اینجا کسب سعادت ~~نکرد، آنجا محروم است و هر محب که اینجا خلعت نبوت که علماء أمتی کأنبیاء ~~بنی اسرائیل نپوشید و جرعه جام احمدی ننوشید، آنجا معذور است و هرکه اینجا ~~دیدهآ دل به کحل عرفان روشن نکرد آنجا کور است که من کان فی هذهأغمی فهو فی ~~الاخرة اعمی # هر که دلش دیدهآ بینا نیافت دیدهآ او محرم دیدار نیست PageV01P258 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0253.png) # آن که سزاوار در گلخن است در حرم شاه سزاوار نیست # وصلت جانان اگرت آرزوست در گذر از خود ره بسیار نیست1 # پس ای محبوب، هر چیزی را علامتی است و علامت صدق محبت و معرفت ~~قیمت خود است و قیمت تو ای محبوب به قدر همت توست، اما خلق در این ~~معنی متفاوتاند. یعنی همت زنان رنگ و بوی بود و همت کودکان خور و خوی ~~بود و همت اهل دنیا گفت و گوی بود و همت راغبان دینی جست و جوی بود و ~~همت محبان و سالکان شست و شوی بود. # ای محبوب راغب آن است که آخرت را به ترک دنیاگوید. این مقام سستهمتان ~~است که به ترک دنیا فراغت آخرت جویند و سالک آن است که هر دورا طلاق گوید ~~و محب آن است که در راه قرب از رؤیت مالوفات به عدم اغراض پوید و عارف آن ~~است که نقش هستی اغیار را از لوح وجود خود شوید. پس ای محبوب هر که را این ~~سعادت روی نمود، ابواب مواهب غیبی بر وی ms261 گشود و از بیم و امید و ادبار و اقبال ~~دنیا و آخرت آسود. اما ای محبوب، حضرت صمدیت جلت قذرته را در روی زمین ~~بندگانند2 که قواعد خطهآ دین به اقدام صدق ایشان معمور است و سرآدم و آدمیت ~~به جمال احوال ایشان مسرور، سلاطین عرصهآ ولایتاند و اساتین بارگاه عنایتاند ~~که همای همت ایشان جزبر قله قاف قرب ننشیند و عنقای دولت ایشان جزبر شده ~~کبریاء قرار نگیرد و شاهبازان وحدتاند که اکسیر همت ایشان مس مردودان بادیهآ ~~جهالت را زر صاف سازد و پاکبازان جناب حضرتاند که از انفاس همایون ایشان ~~مخذولان ضلالت و جفارا انبساط قبول و به وفا مقبول آرد. الله تعالی آن محبوب را ~~در خطهآ مذکور معمور خواهد گردانید و ای محبوب شاهبازان حضرت لایزالی ~~خیمه در هوای محبت زدهاند، اما بینندگان را دیده نیست که محرم حضرت ایشان ~~گردند. ~~شاه گشادست رو دیده شه بین کراست؟بادهآ گلگون شه بر گل و نسرین کراست؟ PageV01P259 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0258.png) ~~شاه درین دم به بزم، پای طرب درنها بر سر زانوی شه تکیه و بالین ک # سرکشد از لامکان گوید کابین کراست؟1 ~~از اثر روی شه هر نفسی شاهدی سر ~~وای محبوب، خواص ایشان دو طایفهاند: طالبان کمال عقبی و مطلوبان ~~حضرت جل و علا، و مطلوبان در مکتوبات دیگر مذاکره شدهاند، اما دست قوت ~~طالبان چنان تیغ قهر بر سر مرادات نفس زنند و ای محبوب کفار قصد جان کنند و ~~این نفس مکاره قصد ایمان کند یعنی دشمنی است که همه زخم بر رفیق راند و کافر ~~است که همه اسپ بر شفیق دواند هر که ای محبوب در دوستی نفس بیشترکوشید، ~~زهر هلاک ابدی پیشترنوشید و هرکه به عشوهآ نفس بفریفته همه آب روی دین خود ~~بریخته. # پس ای محبوب، شرط آن است که فریب نفس غدار نخوری2 و [به] تلبیس ~~ابلیس مغرور نشوی و چراغ بصیرت به دست غیرتگیری و در خانه وجود ms262 خود ~~گذرکنی و از انصاف در حال خود نگری و نیک تأمل کنی. اگر ببینی3 طلعت نورحق ~~تعالی را رفیق خود گردانیده و ذوق مناجات دراوقات طاعات به کام جان رسانیده و ~~از حب حظوظ نفسانی تبرا کرده و جوارح [و] اعضاء را از ناشایست و نابایست ~~بازداشته واز مهلکهآ مرض کبر و عجب وحرص وبخل و حسد خلاص یافته وجان ~~خود را هدف آفات ساخته و ذکر دوست را مونس روزگار خود گردانیده، این دولت ~~ابدی را غنیمت داری و به شکر این نعمت قیام تمام نمایی تا این سعادت مواهب ~~حضرت عزت جلت قدرته زیاده شود که لین شکرتم لازیدنکم و آنکه ای محبوب، ~~درویش را بینی که فرمان نفس را کمر بسته است و غول هوا را معبود خود ساخته ~~است و [کمر] شاگردی عشیره شیاطین را در میان جان بربسته است و بالذات ~~جسمانی و به شهوات نفسانی انس گرفته است و دنیا را قبله جان خود گردانیده ~~است، بگوی او را که دین مصیبت را بدارد و پنبه غفلت از گوش هوش بردارد و به ~~معالجه این مرض قوی مشغول شود و با این همه، از کثرت لوث، از درگاه کرم نومید PageV01P260 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0255.png) ~~مشو که دست عنایت بی علت، گناه کار و سیاه کار را به دریای عفو شسته است و ~~دست قهر بی علت چند هزار هزار عابد و زاهد را به یک عجب، لباس اسلام از ~~ایشان گرفته و به سلک سلاسل و اغلال منسلک گردانیده، کار او به قیاس راست1 ~~نیاید وچون و چرانشاید. # اسیر چون و چرایی ز کار بیعلت ولیک کار خدا را نه چون بود نه چرا # یان بیشهآ بیعلتی چرا مطلب که آن ستور بود کو فرو شود به چرا # ای محبوب، در این مکتوب آنچه در این فقیر و در آن محبوب بود، در قلم ~~آوردهام نباید که شیوخ عصر بر خود گیرند اگر عاقلند خود ms263 را از این گیرند # عشاق تو مقبلاند مردود زین هر دو مرا کدام گیرند # صیاد مرا یکی بیاموز دولت به کدام دام گیرند # هر چه نوشتهایم دام دولت است و این دام دولت است برای آن مرغ محبوب2. ~~چون مرغ شوی در دام دولت ما درایی، اسیر بازگردی. یعنی هر مرغی که اسیر باز ~~شود باز گردد. الله تعالی جمال رباعی این فقیر را بر آن محبوب جانم و مطلوب ~~روزگارم تجلی دهد. رباعی # هر گه که دلم با غمت انباز شود صد در ز طرب بر دل من باز شود # به زان نبود که جان فدای تو کنم مرغی که اسیر باز شد باز شود3 ~~الله تعالی طالبان مطالب جناب حضرت صمدیت جلت قدرته [را] به انواع روح ~~مصفا منور دارد و ریاض قلوب سالکان بارگاه احدیت [را] به الطاف ربانی مزین ~~گرداند، بینه و کمال کرمه، بالنبی و آله انه قرنب یحیب. تم هذالمکتتوب الشریف فی ~~یوم الثلثا العشرون من ذالحجة سنةازبع و عشرین و ثمان مائة. PageV01P261 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0260.png) # محبوبم اعز محترم المدعو من اللهالودود آعنی ملک محمود شیخا دام عزه، ~~سلام ودعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ریانی جلت قدرته وبه برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر ~~است، الحمد لله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب غزل ~~تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی در نیستی مطلق مرغی بپر نگردی ~~این پردهآ نهادت بر در زهم که هرگز در پرده ره نیابی تا پردهدر نگردی ~~ور بر تو تیر ریزند ذرات هر دو عالم هان تابه دفع کردن گرد سپر نگردی ~~گر عاقل جهانی کس عاقلت نگوید تا تو ز عشق هر دم دیوانهتر نگردی ~~گر تو کبود پوشی همچون فلک در این ره پس چون فلک چرا تو دایم به سر نگردی1 ~~المقصود ای محبوب، این فقیر در سیر عالم ms264 چندان مذاهب دیده است که اگر ~~عدد آن در قلم آرم و یا هر مذهبی که مباحثه علمی و عبادتی کردهام آن نیز در قلم ~~آرم، خود بحرالمعانی را از جهت گرانی، شتران بایند که حامل بار شوند، اما به ~~اختصار بر آن محبوب در این مکتوب در قلم آرم که تا حقیقت مذهب به حقیقت بر ~~آن محبوب روشن شود. # پس ای محبوب، روش اول گروهی را در بلاد مغرب دریافتهام که ایشان در PageV01P262 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0257.png) ~~مذهب ظلمات مستغرقاند و ایشان هر چه از طبیعت مختلف اجسام ظاهر ~~میشود، هم از این طبیعت خود میدانند، زیرا که ای محبوب ایشان را معرفتی و ~~ادراکی و خبری نیست ، نه از خود و نه از کسی که از او طبیعات خلق است. و روش ~~گروه دیگر آن است که ایشان نیز به ظلمت محضاند که عیش ایشان همچو عیش ~~بهایم است. یعنی ایشان مستغرق شهوات نفسانی و لذات حیوانی و به اشغال ~~نفسانی مانده و از حب حق تعالی بعید گشته که هوالصنم الاکبر وهیچ ظلمت محض ~~تراز نفس نیست که ارأیت من انتخذ الهه هویه و روشهای مذاهب مذکوره بر انواع ~~است و این انواع در تمام جهان منتشراند که آن محبوب نیز معاینه و مشاهده میکند ~~که بودند و هستند و خواهند بود. # پس ای محبوب، گروهی از ایشان روشی دارند و میدانند که غایت مطلوب و ~~نهایت مقصود، مرادات نفسانی و ادراک لذات حیوانی است. این گروه بندگان لذت ~~شهوتاند. یعنی ایشان شهوت پرستانند [و] به منزله بهایم اند که أولئک کالاتعام بل ~~هم اضل ایشان نیز در ظلمت عظیماند. و گروهی دیگر روش دارند و میپندارند که ~~غایت مطلوب به خشم و ظلم کردن است. پس ای محبوب، ایشان به ظلمت ~~صفات سباعاند، بلکه ایشان خسیستر و در غضب حضرت جباری نزدیک ترکه ان ~~بطش ربک لشدید. ایشان نیز به ظلمت عظیم و به جهالت مستقیماند. گروهی ms265 دیگر ~~روش دارند و می پندارند که غایت مطلوب و نهایت مقصود، به کثرت مال و اسباب ~~است، زیراکه مال و اسباب و اسپان، آلت قضای شهوت است و سبب وصول لذات ~~که از مال برآمدن حاجات و اغراض است. بدین سبب به بسیاری وقار گرفتاراند که ~~زین للناس حب الشهوات من النساء والبنین # دولت از مال واسپ [و] جامه مدان ای برادر در این جهان زنهار # دولت آن به که کردگار دهد در سراپردهآ قبولت بار # پس ای محبوب، ایشان عبدالدزهماند به ظلمت عظیم و به جهالت قدیماند. ای ~~محبوب، زر و نقره هر دو سنگاند و ارزش و مقدارش این دو سنگ، از پرستیدن ~~توست. یعنی حب باطن و اگرحب باطن و پرستیدن این دو سنگ نبودی، سنگ و PageV01P263 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0262.png) ~~زر برابر بودی، چنانکه نزدیک اهل کمال است ~~ای به اشغال1 جهان مشتغل از نادانی ملک باقی طلب و دست بدار از فانی # دکن حال من گم شده از مسند جاهتا فراموش کنی قاعدهآ سلطانی ~~و گروهی دیگر روش دارند و می پندارند که غایت مطلوب و نهایت مقصود در ~~نام وآوازه است و به کثرت امتاع و غنا بر در ریا و در نفاق افتادهاند. یعنی شخصی به ~~دعوی شیخی و عبادت عادتی - که علامت بی سعادتی است مشغول شود، او را ~~رسمی نباشد جزاسمی ؛ ومشتی عوام کالانعام را ارادت دادن گیرد و خود هنوز در ~~ظلمت عظیم و تفرقه بود؛ و یا آنکه متعلمی که برای جاه و وقار، چند نسخه فقه و ~~فرایض ومعاملات جزوکار مردمان، از پیش عالم ربانی از مساکن بلاد مسلمانی ~~گذرانیده، جواب فتوی بی استعداد تقوی، به الحاح گرفته و مشتی جهال را رخصت ~~و حیله جویی گردانیده و خود را بدان شهرت و مذهب تقلید یافته، نام و آوازه میان ~~عوام حاصل کرده. پس ای محبوب این همه بندگان نام و آوازهاند واین همه صفات ~~نفسانی است که به ms266 صورت دینی مینماید و چون معنی دینی ندارد2، برای آخرت ~~نشاید. پس کلمه گفتن ایشان برای پنج سبب است: اول آنکه به سبب خوف قتل ~~نفس و دوم آنکه خوف برده کردن عیال و اطفال و سوم آنکه به سبب اظهار به ~~مسلمانی و چهارم آنکه برای اخذ مواجب و غنائم و پنجم آنکه برای تعصب ~~مذهب آبا و اجداد. یعنی ای محبوب هرگاه که این کلمه ایشان را به عمل صالح ~~دعوت نکرد و از ظلمت نام و آوازه به نور یقین نرسانید پس معلوم شد که برای ~~آخرت نگفتهاند و عمل باطن ندارند که والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم ~~من النور الی الظلمات. ایشان نیز در ظلمت عظیم و به جهالت مستقیماند، زیرا که ای ~~محبوب به دعویهای نام و ناموس کی راست آید. غزل # ای به دعوی نمی برآید کار رو به معنی دمی ز عشق برآر # معرفت قسم کاملان آمد ناقصان را چه کار با این کار # راه نارفته عاشق مقصد چشم بینور طالب دیدار PageV01P264 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0259.png) ~~مرد صوفی به خرقه کی باشد تا نگردد ز غیر حق بیزار ~~مرد ره را نشانهآ دگر است در دل و دیدهآ اولوالابصار ~~به نوافل چه میشوی مشغول مردمی کن فریضه را بگذار ~~کوزه و آفتابه را یک روز نرخ پیدا شود شتاب بدار ~~و ای زین صوفیان ناصافی آه زین معجبان دعوتخوار ~~همه در بند حرص مانده اسیر صورت جزو سیرت اشرار[؟] ~~از برون شیخ واز درون فاسق ظاهر پاک و باطن مردار ~~نیک را خود ز بد ندانسته فرق ناکرده یوز را از مار ~~درگذر زین خران صوف لباس برگذر زین عوام بیهنجار ~~به یقین دان که بی خدای تو را در دو عالم نمی برآید کار ~~عزت از نزد اهل عزت جوی تا نمانی به هر دو عالم خوار ~~عجب آید مرا بمردم عصر دل نمیگیردت از این گفتار ~~ای محمد که گویی از سر سوز ms267 گفتهها را بکن تو استغفار ~~و ای محبوب چند گروه دیگر را مشاهده کردهام. بعضی از ایشان حسن ~~پرستاناند. بعضی هر که را با حسن و زینت بینند فیالحال سجده میکنند و ~~میگویند که این معبود ما است. اما ای محبوب ایشان را با اهل جمیل جزنظر ~~قصدی دیگر نیست، زیرا که ایشان را جنبش نسبت عالم روحانی است. پس ای ~~محبوب ایشان جمال مطبوع را سجده میکنند که صنع ربانی است و نه جمال ~~مصنوع را فهم من فهم خواهی دانست و خواهی کرد که ان الله جمیل ویحب الجمال این ~~رموزی است جز این کارگان نبینند و ندانند. بدان ای محبوب الله تعالی در کلام ~~رموزی تمام برون داده است که ذلک عالم الغیب والشهادة العزیز الرحیم الذی احسن ~~کل شیء خلقه وهدی، ~~شکن زلف چو زنجیر به هم پیدا شد پیر ما خرقه خود چاک زد و ترسا شد ~~عقل از طرهآ او نعرهزنان مجنون شد روح از حلقه او رقص کنان رسوا شد ~~و ای محبوب، جمیع مذاهب و ادیان، در سیر این فقیر معاینه کرده است که PageV01P265 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0264.png) ~~حضرت صمدیت جلت قدرته به چندین هزار نوع دین و مذاهب در عالم ظهور ~~کرده است که هر یکی تصور میکنند که دین ما داریم و مذهب این است و کلام نیز ~~هم بر این فکرهای ایشان ناطق است که کل حزب بما لدییهم فرحون # هر کس به کس است بسته خود را ما زان توایم هر چه هستیم # در حلقهآ عاشقان چالاک ما صدرنشین زیردستیم ~~وای محبوب، این فقیر گروهی را در زمین جابلقا و سابلقا دیده است و این زمین ~~جابلقا و سابلقا شب ندارد همه روز است. مسلمانان این زمین چهار وقت نماز ~~میگزارند. وقت خفتن نیست مجرد غروب طلوعست و در این زمین هر چهار علم ~~شهرت دارد که آن محبوب در کرتی التماس نموده بود، کیمیا و هم سیمیا و هم ms268 ریمیا ~~وهم هیمیا. کیمیا و سیمیا مشهور است اما هیمیا آن است که اسمی است از اسمای ~~حضرت صمدیت جلت قدرته چند سال مواظبت به شروط کثیر مینمایند. چون ~~آشنای آن اسم میشوند، پس قدرت آن میگردد که به مجرد خواندن از قالب خود ~~برون میآیند و به قالب مرده درمی آیند و حرکت میکنند و باز در قالب خود ~~میروند. این را علم هیمیاگویند. اما آنچه به اسم اعظم قدرت حاصل میکنند این ~~عارضی است، اما غیر عارضی آن است که ولی در ترقی درجات، این مقام تمام ~~یابد، اما تصرف جایز نیست. اگر نوعی در این عالم متوقف شود از قربت برافتد. از ~~سبب این معنی ارباب عالم کبریایی متصرف نیستند. چون آن محبوب در این مقام ~~خواهد رسید، روشن خواهد شد. ~~اما علم ریمیا آن است، این نیز اسمی است از اسمای اعظم، به مواظبت وبه ~~شروط کثیر مرده را زنده میکنند. این علم را هیمیاگویند، اما این نیز عارضی است و ~~غیر عارضی. ولی در ترقی درجات این مقام تمام مییابد. آن را شیخ یحیی ~~میگویند. چون آن محبوب برسد بداند. پس ای محبوب کیمیا و سیمیا این است. # المقصود آن گروه به بعضی انوار که مقرون به ظلمت و خیال است روشها دارند، ~~اما ای محبوب این گروه از عالم حس تجاوز کردهاند اما ایشان را ممکن نیست که از ~~عالم خیال تجاوز کند. موجود را میپرستند که قاعده بر عرش است. این قوم در PageV01P266 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0261.png) ~~مذهب مجسماند و از عوارض، ذات پاک حق تعالی را تنزیه میگویند، مگرجهت ~~تخصیص میکنند به جهت فوقیت، زیرا که چیزی که منسوب به جهات نباشد، ~~نزدیک ایشان محال است. نه آنچه خارج عالم باشد و نه داخل عالم نزدیک ایشان ~~موجود نبود. این قوم مجسم را این فقیر جوابهای با صواب بسیار گفته است و ملزم ~~کرده است، اما ممکن بازگشت ندارند. این قوم نیز به ظلمت ms269 عظیم و به جهالت ~~قدیم قاصراند و نمی دانند. # وگروهی دیگر را دریافته ام که ایشان را اعتقاد است به نورهای الهی جل و علا، ~~اما به معرفت عقل فاسد ظلمت خدای تعالی را می پرستند و او را سمیع و بصیر و عالم ~~و متکلم و قادر و مرید و حی میدانند، اما صفات حضرت صمدیت جلت قدرته را به ~~مناسبت صفات خود می پندازند و صریح میگویند که کلام او حرف و صوت است ~~و به خلق حرف و صوت متکلم است و در ازل متکلم نبود، و این مذهب معتزله ~~است که ایشان را کلامی که نه حرف بود نه آواز، محال مینماید؛ اما این فقیر ~~جوابهای بر حکم مثال نموده است. المثال مصابیح الاقوال. و این مثال در مکتوبی ~~در قلم آمده است، آن محبوب دریافته باشد. # پس ای محبوب این مذهب نیز در اعتقاد فاسدهآ خویش محجوب و منکراند که ~~کلا انهم عن ربهم یومیذ لمحجوبون و این محجوبان ای محبوب سه طایفهاند: اول ~~محجوب به ظلمت عظیماند و دوم محجوب به نوری که مقرون به ظلمت عظیم ~~است و سوم محجوب به بعضی انوار، و ایشان بسیاراند که این فقیر در این بلادها و ~~ملکهای بالا معاینه کرده است و مباحثهها به ایشان شده و همه را به برهان علوم ~~شریعت و حقیقت الزامهای محکم داده است. # اما ای محبوب گروهی است که چهار طایفهاند. بر حقاند ونهایت در عالم همین ~~چهار طائفهاند. گروه اول معانی صفات حق تعالی از تحقیق دریافتهاند و میدانند که ~~اطلاق اسم کلام وارادت و قدرت همچنان مراد نیست که در صفات بشر اطلاق ~~کنند، اما صانع عالم محرک سموات و مدبر افلاک است. وگروه دوم از این ترقی ~~کردهاند و میگویند که در سموات کثرت است و در هر آسمانی محرکی علاحده PageV01P267 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0266.png) ~~است و در آن نیز کثرت است که نسبت ایشان به انوار حضرت صمدیت ms270 جلت قدرته ~~چون نسبت کواکب است به نور، و می دانند که در هر فلکی و در بطن هر فلکی، به ~~حرکت فلک الافلاک که او شباروزیک حرکت است پس در حرکتاند و صانع عالم ~~محرک آن اقصی است که محیط و مشتمل بر افلاک است و در این صورت کثرت ~~منتفی است. # و گروه سوم از این گروه دوم ترقی کردهاند و میگویند که تحریک اجسام بر طریق ~~فعل باید که بر طریق خلقت بود من رب الغالمین را و طاعت باشد به بندهای از ~~بندگان او تعلق دارد که نسبت او به انوار حضرت صمدیت جلت قدرته چون نسبت ~~به قمر است در انوار محسوسات، اما ایشان می پندارند که حق تعالی محرک کامل ~~است به طریق امر و نه بر طریق فعل. وای محبوب در تفهیم آن امر و ماهیت آن ~~افهام قاصراند واین هر سه گروه محجوبانند به انوار مقرون به ظلمت. # اما ای محبوب میان مذاهب عینالیقین واهل حق الیقین ومشاهدة الیقین نیستند ~~از سبب مذاهب مختلط ودر اختلاط اخلاص نیست وچون اخلاص نیست، ایشان ~~را علم حقالیقین نیز مشاهده نیست. پس هم از معقولات به قیاس مذاهب نقلیات ~~خود یافتهاند و هیچ نیافتهاند، چنانچه ابو علی سینا در مبدأ حال استخراج افلاک از ~~معانی معقولات درکتابی نبشته بود، ناگاه اهل مشاهده علوی و سفلی، درویشی، بر ~~سر وقت او رسید، آن چند ورق ابوعلی سینا در آب انداخت. چون ابوعلی را خبر ~~شد افسوس کردن گرفت و گفت چهل سال در معقولات خون خورده بودم آنگاه ~~استخراج کرده بودم و تو ای درویش چه کردی؟ درویش گفت که ای بوعلی، من در ~~آن دیار علوی سفر بسیار کردهام و مشاهده مرا شده است و تو همه دروغ نبشته ~~بودی! اما چون وقت بوعلی رسیده بود، ازان درویش همه عالم علوی و ماورای ~~علوی بوعلی را مشاهده شد و کرد، چون دید که آنچه از ms271 معقولات نبشته بود یکی از ~~آن نبود. پس ای محبوب این فقیر نیز این هر سه گروه مذکور را از روی مشاهده و ~~معاینه جوابها گفت و از ایشان هیچ یکی هم چو بوعلی را نیافته. اما آن محبوب را ~~الله تعالی چون در این مشاهدات خواهد رسانید خواهد دید. PageV01P268 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0263.png) # 269 # المقصود گروه چهارم ایشان را تحقیق شده است که این مطاع نیز موصوف است ~~به صفتی که نافی وحدانیت محض کمال بالغ است که نسبت این مطاع به نسبت ~~انوار حضرت صمدیت جلت قدرته چون نسبت آفتاب در انوار محسوسات. فرد ~~روزم تو برفروز شبم را تو نوربخش کاین کار توست کار مه و آفتاب نیست # پس ای محبوب، این گروه رابع توجه کردهاند از کسی که محرک سموات است ~~کقوله تعالی انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات والأزض حنیفا و ما أنا من المشرکین. ~~پس ای محبوب، محرک اجرام علوی نفس کل است و آمر به تحریک نفس کل ~~وفاطرالسموات حق تعالی است. پس ای محبوب این گروه رابع رسیدهاند به ~~موجودی که او منزه است از کل و کل محتاج است بدو و این معنی وصول به ~~مشاهده است. یا محبوبی رزقک الله بهذهالمشاهدات آمین آمین آمین! # ای محبوب در این راه گم شده که اگر خود را در خود جویی، در خود هم نیابی ~~زیراکه در این راه همین تویی تو حجاب اعظم است. غزل ~~هر شبی وقت سحر، در کوی جانان میروم # چون ز خود نامحرمم، از خویش پنهان میردم ~~چون حجاب مشکل آمد، عقل وجان درکوی او # لاجرم در کوی او بیعقل و بیجان میروم ~~هر سحر عنبر فشاند زلف عنبرریزاو # من بدان آموختم، وقت سحر زان میروم ~~تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه # در خم چوگان او چون گوی گردان میروم ~~ماهرویا در من مسکین نگر کز عشق تو # با دلی پر خون به زیر خاک حیران میروم ~~ذره ms272 ذره زان شدم تا پیش خورشید رخت # همچو ذره بی سر و بی پای گردان میروم PageV01P269 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0268.png) ~~چو بیابانی نهی هر ساعتی در پیش من # زان چنین شوریده دل سر در بیابان می روم1 ~~تم هذالمختوب الشریف فی یوم الجمعة الثالث والعشرون من ذالحجة سنة ازیع و ~~عشرین ولثمان مائة. PageV01P270 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0265.png) # محبوبم اعز محترم، المدعو منالله الودود آغنی ملک محمود شیخا، ذام عزه، ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیهالسلام موجب شکر ~~است، لله الحمد والمنة. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل ~~گوهر وقت توان یافت به بازار سماع گل مقصود توان چید ز گلزار1 سماع ~~قیمت نغمه چه دانند از این مدعیان اهل دل جمله بجانند گرفتار سماع ~~در ببندید2 بر اغیار، همه یارانند جز بدان دل شده با ما که بود یار سماع ~~منجلی چون شود از گحل یقین چشم دلت خواجه آنگه نگری تابش انوار سماع ~~عاشق سوخته خوش گفت که در باطن مره هر چه جز دوست شود سوخته در نار سماع ~~منکرا دور از این جمع همی میپایی عزت سر خدا نیست در انکار سماع # المقصود ای محبوب قال الله تعالی أنتم و ازواجکم تحبرون ای محبوب ازین ~~تخبرون سماع مراد است، یعنی در بهشت مردان و زنان را سماع باشد و مسموعات ~~را بندگان حضرت صمدیت جلت قدرته سماع شنوند که و لو آن ما فی الارض من ~~شجرة آقلام والبخر یمده من بعده سبعة ابحر مانفدت کلمات الله ای محبوب تحبرون ~~سماع بی واسطه است، گوینده حضرت صمدیت جلت قدرته باشد و شنونده PageV01P271 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0270.png) ~~بندگان خاص واخص باشند کما قال الله تعالی فی الإنجیل غنیثاکم قلم تطربوا وزمزناکم ~~فلم ترقصوا یعنی فرمود سرودها گفتیم شما طرب نکردید مزامیرها نواختیم هیچ ~~رقص نکردیدا و ای محبوب سماع معراج انبیا ms273 و اولیا است کما قال النبی علیه السلام ~~دوام معراجی فی وجدی یعنی گفت دوام معراج من در وجد من است و کما قال النبی ~~علیه السلام معراج الروح السماع و معراج القلب الصلوة یعنی گفت معراج روح سماع ~~است و معراج دل نماز، کما قال علی کرم الله وجهه ان للمؤمنین معراجین السماع ~~والصلواة یعنی مؤمن را دو معراج است یکی سماع دوم نماز وای محبوب در معراج ~~سماع درویش را وقت است که هیچ یکی را از خاص و عام گنجایش نیست کما قال ~~علیه السلام لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مزسل و از این وقت ~~سماع ووجد وحالت، یعنی انس ونشاط و ذوق حضرت رسالت علیهالسلام مراد ~~است. ~~پس ای محبوب سماع بر دو نوع است: سماع واسطه است و سماع بی واسطه ~~است. اما سماع بی واسطه کلام بینهایت حضرت صمدیت است جلت قدرته که ~~در بالا، هم دراین مکتوب در قلم رفته است. یعنی در جنت خدای سماع خدای بی ~~واسطه شنوده شود که خواجهآ عالم علیه السلام فرموده که ان لله تعالی جنة لا فیها ~~خور ولا قصور ولا لبن ولا عسل و لا خمر الا لقاء وکلام الله تعالی، یعنی ای محبوب ~~در این جنت جز سماع و مؤانست، لقای دیگر نباشد ؛ و سماع واسطه در این جهان ~~است که مقام مفارقت است، لامحال به واسطه باشد، اما واسطه را بشنو وگوش دار ~~که این نیز بلاواسطه است کما قال موسی الاشعریآ رضی الله عنه سمعت عن رسولالله ~~صلی الله علیه و سلم انه قال صوت الحسن ریح من نفس الرحمن ثم قال یا موسی علیکم ~~فروا القرآن بهذه الآصوات لان الصوت ریح من نفسه وکما قال علیه السلام إن لاجد نفس ~~الرحمن من جانب الممن ای صوت الیمن، یعنی پرده یمن، آن محبوب شنیده باشد که چه ~~آوازی است که در هند آواز بهار یقال ms274 له نسبت، یعنی راگ نسبت هم از پردهآ یمن نرم ~~کرده کشیدهاند که عالمی در دام این آواز بهار شیفته و مبتلا است. # پس ای محبوب، خواجه علیه السلام سماع خویش را سبب ظاهربینان به نیابت PageV01P272 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0267.png) ~~گفتن که إن لاجد نفس الرحمن من جانب الیمن ای صوت الیمن وای محبوب اهل ظواهر ~~و علمای نادان چه دانند که چه مینویسم؟ دریغا کسی نیست که با او بگویم! آن ~~محبوب را و این فقیر را حیاتی باشد که از علم خود، که آن علم خدای است، چیزی ~~در قلم آرم ان شاءالله تعالی. در این کلمات ما نیک تأمل کنی و تفکر کنی. # پس ای محبوب این راگها که در زمین هند نرم کردهاند هم از پردههای بالا نرم و ~~لطیف ونازک کردهاند که عالمی اسیر است و این آتش سماع که در هند در دادهاند، ~~به اجازت حضرت رسالت علیهالسلام است که چون قطب عالم شیخ قطبالدین ~~بختیار اوشی قدس الله سره العزیز از اجمیر به اجازت شیخ کبار معینالحق والشرع ~~والدین، حسن سجزی، قدس الله سره العزیز دردهلی آمدند و ساکن شدند و آن روز ~~سید مبارک غزنوی، قدس الله سرهالعزیز مقتدا در شهر دهلی ایشان بودند. روز ~~جمعه در مسجد دهلی کهنه بعد از نماز، هر دو بزرگوار ملاقات کردند. قطب عالم به ~~خدمت سید مبارک گفتند که ای مخدومزادهآ کونین، میخواهم در این شهر سماع ~~بشنوم، شما حاضر شوند؟ خدمت سید فرمودند تا آنکه مرا اجازت حضرت ~~رسالت علیهالسلام نشود حاضر نشوم. حضرت قطب عالم فرمودند که امشب شما ~~را اجازت خواهد شد. قضاء هم در آن شب حضرت رسالت علیهالسلام، خدمت ~~سید مبارک را در خواب فرمود که ای فرزند، قطب عالم ماسماع خواهد شنید، تو ~~ای فرزند باید که حاضر شوی. خدمت سید مبارک روز شنبه حاضر شدند و اول ~~سماع در دادند. پس ای محبوب هر چه به اجازت حضرت رسالت است ms275 صلی الله ~~علیه و سلم، ببین که این آتش روزبروز افزون است و افزون باد، آمین! # اکنون بدان ای محبوب السماع یحرک قلوب المستمعین ویوقد نار الشوق فی ~~صدور المشتاقین این آتشی است آتش خدای که از نار الله الوقدةالتی در داده است. ~~اهل سماع می دانند که بر این آتش خوش میکنند و در خروش میآیند، ~~دانی کراست دسترسی بر مراد جان با صوت خوب آنکه ورا گوش میکن ~~جون در سماع هست محمد بدین صفت عودی بر آتش است که آن جوش میکند ~~در پیر این فقیر کرامت همی نمود دیدم نشسته ساغر مینوش میکند PageV01P273 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0272.png) ~~پس ای محبوب السماع حرام للعوام لبقاء نفوسهم و مباح للغاشقین لححیوة قلوبهم و ~~مستحب للاصحاب متابعتهم اکنون بدان که فیض در سماع بر دو نوع است: یکی ~~فیض مطلق است و دوم فیض مقید. فیض مطلق آن است که به مجرد آواز درک در ~~گرو بود و هیچ معنی نباشد و فیض مقید بعد از ادراک معانی درگیرد، یعنی ابیات ~~عربی ویا فارسی یا هندوی و به هرزیانی که وقوف او را حاصل باشد وای محبوب ~~این فیض مطلق یا مقید که از حضرت صمدیت جلت قدرته به واسطه مسموعات ~~که بر سامع وارد است، این نیز دونوع است: یک نوع واردی است که کمتر از قوت ~~بشری است باید که در این حال که کمتر از قوت بشری وارد میگردد و قوت بشری ~~غالب است باید که سامع حرکت نکند، یعنی اینچنین حال را خود متصرف شود ~~- ونگذاری که اینچنین حال در تو متصرف شود - و دست و پا نکوبد تا آنکه حالی ~~وارد شود که آن قوی تر از قوت بشری باشد و بر قوت بشری غالب آید و قوت ~~بشری را مغلوب کند و حال مذکور تصرف درتو کرده و هر حرکتی که کنی مؤاخذه ~~نگردی، کما قال علیه السلام ان الله لا یؤاخذ العشاق بما یصدر ms276 منهم که این هر دورگهای ~~سماع است. # اما شروط سماع سه چیز است: زمان و مکان و اخوان. زمان آن است که جمیع ~~حضار مجلس را شاید که در آن زمان توجه همه به سوی حق تعالی باشد. یعنی ~~مجرد نواخت به منزله تکبیر تحریمه است. در آن زمان حضار مجلس سماع همه را ~~بر خود حرام کنند و مکان خانه محفوظ باشد که نامحرمی درنیاید؛ و اخوان آن ~~است که همه مریدان از یک پیر باشند و یا از یک طبقه باشند1. اما ای محبوب در ~~این عصر در حالت سماع تواضع یکدیگر میکنند. این معنی از حالت وقت نیست، ~~این فعل در حالت سماع نشاید. چنانکه روزی در خانه ملک یوسف، توریت خوانی ~~حضرت قطب عالم را قدس الله سره العزیز طلبیده بودند وحضرت قطب عالم ~~اجابت کردند و این فقیر در رکاب مبارک ایشان رفته بود. صوفی به حضور قطب ~~عالم در سماع برخاست و میرفت. هر بار که نزدیک قطب عالم میگذشت تواضع PageV01P274 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0269.png) ~~مینمود. در خلا او را مانع شدند که اگر در حالت بودی از این درویش تو را ~~چه خبر؟ زینهار در اینچنین سماع مروید. و ای محبوب یکی دیگر کندگی میکنند ~~که در حالت سماع دست دیگری میگیرند و در سماع درمیآیند و آن نادان نیز در ~~سماع بی وقت در میآید. این نوع نیز خوب نیست، واصل سماع نباشد و داخل در ~~این آیت می شود و من الناس من یشتری لهوالحدیث لیضل عن سبیل الله. # اما شرطی دیگر آن است: اهل سماع را شاید که مقدار وقت قدم زند و چون ~~منقطع وقت شود، هیچ حرکت نکند. هم در آن محل که منقطع وقت شده باشد، ~~فی الحال بنشیند که اگر بعد از منقطع وقت یک قدم بی وقت زند، بلایی از آسمان ~~منزل شود که هلاکی آن دیار باشد. اما درویش صاحب حال و وقت را این حکم ms277 ~~است. پس ای محبوب ورود وقت به چه ماند؟ به باران بهار ماند که در وقت ماندن ~~به یکبار ماند که قطرهای در آسمان نیست. این بر حکم مشاهده نبشتهام، اما تمام ~~بیان مقام انقطاع وقت وحالات را در رساله سماع خواهم نبشت. از آنجا به تمام، ~~مقدمات روشن شود و تو هم خواهی کرد که در دو وقت همین نوع است. اما ~~بی حالان و بی وقتان اگر ده روز قدم نامبارک بزنند جز ویال ایشان را حاصل نیست. # چنانکه ای محبوب روزی قطب حقیقت شیخ نظام الحق والشرع والدین ~~قدس الله سره العزیز در سماع تواجد میکردند و وقت منقطع شده بود. یک قدم به ~~غیر وقت زدند. از بام فرود میآمدند پای مبارک ایشان مجروح شد. چون بستند ~~پای مبارک صحت یافت اما شکر لنگ شدند. خلق دهلی نادان میگفتند که شیخ ~~نظام الدین اگربزرگ بودی، پای مبارک مجروح نشدی و آنکه شد اما راست شدی؛ و ~~این گفتار نادان در سمع خدمت شیخ رکنالدین ابوالفتح قدس الله سره العزیز ~~[رسید] فرمودند که زهی نادان و گفت که آن برادر ما یک قدم به غیر وقت زده بود ~~بلایی منزل شده بود که اگر ایشان به پای مبارک خود نمیگرفتندی، تمام دهلی و ~~دیار دهلی هلاک شدی. پس بلایی که به هلاک دهلی رسد بر پای خود بگیرند، آن ~~پای چگونه راست شود؟ پس ای محبوب زهی کاری مشکل و خلق این سماع را ~~چه طریق کردهاند و به چه نوع میشنوند؟ PageV01P275 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0274.png) ~~المقصود ای محبوب که سماع مطلق در فنای خود است. یعنی اگر چیزی از ~~نواخت مقالت بشنوند، در زمان حالت پدید آرند و آتش ازلی را تازه گردانند. گویاکه ~~سماع آلشت بربکم میبشنوند و از غیر محبوب بی خبر شوند، چنانکه لائمه مصر ~~مجردی که یوسف را دیدند، خود را فراموش کردند و دستها را ببریدند فلما رأینه ~~اکبرنه وقطعن ایدیهن کما قال ms278 الفقیر الشوق یتولد من الحبة الأزلیة، # مطربا اسرار ما را بازگو قصههای جانفزا را بازگو # ماجرایی رفت ما را در آلست بازگو آن ماجرا را بازگو # مخزن انا فتحنا برگشای سر جان مصطفی را بازگو # *** # کرر حدیث احبتی یا مطرب إن الحدیث عن الاحبة طیب # پس ای محبوب، الشوق نوغان شوق الآنبیاء و شوق الأولیاء فشوق الأنبیاء ~~بلاواسطة و شوق الأولیاء بواسطة و هوالمشموغات بصوةالحسن و هذه الصوت داعی ~~الی الله تعالی و این آواز از روی شرع مقبول نیست. پس ای محبوب اهل ظواهر ~~گروهی نادان - که شریعت عمل نفس حضرت رسالت است علیه السلام و سماع ~~عمل روح حضرت رسالت است علیهالسلام - پس عمل نفس را مقبول داشتند و ~~عمل روح را غیر مقبول می دارند و آنچه در جامع الصغیر آورده است که غنا حرام ~~است اگر چه بی مزامیر است و یعنی به ضرب نیز حرام است و ای محبوب ثبوت ~~حرمت بدان شده است که عوام به هوای نفس میشنوند که داعی است به هوای ~~نفس وتشویق کننده است به لغو ولهو. اما شنیدن اولیاء ، ایشان را داعی است ~~الی الله تعالی و تشویق کننده به حضور و به مشاهده که غیبت از آن حضرت بر ~~دلهای ایشان حرام است # چه بام بلند است بام هفتم چرخ گذشته است از آن بام نردبان سماع ~~به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویست سماع از آن شما و شما از آن سماع ~~[کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشیدا] همه به رقص درآثیم در میان سماع PageV01P276 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0271.png) ~~بیا که صورت عشق است این سماع دلم که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع]1 # وای محبوب، هر که را میل سماع نیست او از اهل غرور است و از مذهب اهل ~~عرفان دور است. اما ای محبوب اهل سماع کسی راگویند که چون در سماع درآید ~~چون نظر بالا کند تا عرش بیند که او ms279 را هیچ حجابی نبود و چون نظر فرود کندگاو و ~~ماهی را بیند و این سماع اهل متجلی ذات است که از عرش تا ثری در حالت سماع ~~در خود بیند و از این کامل تر آن است که او را در حالت سماع از عرش تا ثری و آنچه ~~در شش جهت است مر او را مشغول نکند. بیت # من از خوبی ساقی آنچنان مست نمی دانم که در مجلس چهها رفت # پس ای محبوب، اگر درویشی را در سماع بینی تصورکنی که این درویش شاید از ~~این سه حال مذکوره در یکی خواهد بود. اگرچه آن درویش در هیچ مقامی نباشد، ~~اما از برکت اعتقاد خوب، فیض حالهای مذکوره به تو رسد، ولیکن ای محبوب ~~امیدوارم که آن محبوب را نظر به حدی رسد که هر یک از این حال مذکور را مشاهده ~~کند. چنانکه ای محبوب، در شب پنجشنبه الثانیة من ذیآلحجة سنة ثلاث و ~~عشرینوثمان مائة این فقیر را نیت ملاقات شده بود که شیخ یعقوب جمالی را که ~~[در] شهر سواس ساکناند و این سواس شهری است در ولایت روم و خدمت شیخ ~~در این عصر قطب عالماند. در شب مذکور این فقیر در عالم طیر شد، در سواس ~~رسید ونماز خفتن با جماعت قطب عالم، شیخ یعقوب جمالی سلمه الله تغالی، ~~گزاردم و بعد از نماز سماع دردادند و قطب عالم شیخ یعقوب و شیخ محیالدین ~~یمنی و شیخ نورالدین گلبرگی هم در آن شب در طیر [به] جماعت خانه ایشان ~~رسیده بودند و قطب عالم شیخ یعقوب و شیخ محیالدین یمنی و شیخ نورالدین ~~گلبرگی، هر سه در سماع برخاستند و تواجد میراندند، در حلقه میرفتند؛ و این ~~فقیر ایستاده بود. در تواجد وقتی و حالتی در این سه بزرگوار وارد بود غالب بر قوت ~~بشری ایشان بود و ایشان را در حرکت درآورده بود و این حال ایشان در این فقیر ~~کمتر ms280 از قوت بشری بود. یعنی این فقیر حال ایشان را متصرف بود، اما مقامات PageV01P277 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0276.png) ~~ایشان را مشاهده میکردم که حضرت قطب عالم شیخ یعقوب و شیخ محیالدین ~~در تواجد، چون نظر در عالم علوی میکردند تا عرش میدیدند و چون در سفلی ~~می دیدند تا ثری مشاهده ایشان بود، اما فرد حقیقت شیخ نورالدین گلبرگی از عرش ~~تا فرش در خود مشاهده میکرد، تا آنکه حال قویتر از قوت بشری بر این فقیر ~~غالب آمد. از احوال ایشان خارج گشتم و این مقامی است که به تحریر دست ~~نمی دهد. چون این محبوب برسد بداند. و هم در این حال ترکیب بر زبان حال این ~~فقیر رفت، چنانکه در مشاهده بودم و شیخ نورالدین این ترکیب احوال من نبشته ~~بودند که آری ذات الله تعالی بلا جهت و وصلت بذاته بعد از انقطاع وقت شیخ ~~نورالدین سوگند یادکرد که والله ما تکون و ماراینا برؤیتک و بالله ما تکون و ما رأینا ~~برویتک و وصالک و بالله ما تکون و ما رأین برؤیتک و وصالک و بالله ما تکون و ما ~~رائناک برویتک و وصالک بعد از وقت این رباعی نیز بر زبان این فقیر رفت. رباعی # در مصحف عقل حرف طامات ببین بر سدره برآ و پس خرابات ببین # بگذر ز صفات او و در خود بنگر بی واسطهای تجلی ذات ببین # الله تعالی تجلی مذکور را و حالت این فقیر را بر آن محبوب، تجلی ازلی از ~~حضرت لم یزلی خویش، ارزانی خواهند داشت وای محبوب حالی که کونین ~~صاحب حال را مشغول نکند، آن احوال حضرت رسالت است علیه السلام چنان ~~فرمودهاند که رأیت رب فی لیلة المغراج فی احسن صورة صحابهآ کرام از این حدیث ~~پرسیدند. حضرت سید کونین علییه السلام فرمودند به عبارتی دیگر رأیت صورة ~~حسنة تلکاللیلة لم تشغلنی عن رؤیة الله. ای محبوب نیکو تفکر کنی که ان فی ذلک ~~لآیات ms281 لقوم یتفکرون. پس ای محبوب حضرت رسالت را علیهالسلام این حال در ~~شب قرب و کرامت و ضیافت بود که سبخانالذی أشری بعبده لیلا، در این شب ~~حضرت رسالت علیه السلام با کمالیت وجلالیت و عظمت نبوت، مهمان خورشید ~~عظمت عظیم قدیم شد، جلت قدرته. حضرت صمدیت جلت قدرته در آئینه قاب ~~قوسین او آذنی تجلی کرد او را مخصوص و محفوظ بدو صفت گردانید و آن دو ~~صفت یکی جلال ذات و دوم جمال ذات. PageV01P278 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0273.png) # اکنون ای محبوب از پیر فقیر خود بشنو از روی مشاهده، نه از روی حکایت و ~~روایت که جلال و جمال به چند قسم است. پس ای محبوب جلال منقسم به پنج ~~قسم است: جلال ذات و جلال صفات و جلال اسماء و جلال افعال و جلال آثار، و ~~در تحت هر جلالی صد هزاران هزاراند. جلال نامتناهی است و جمال نیز منقسم بر ~~پنج قسم است: جمال ذات وجمال صفات و جمال اسما و جمال افعال و جمال ~~آثار و در تحت هر جمالی صد هزاران هزاراند. جمال نامتناهی و صدهزاران هزار ~~جلال و جمال در تحت هر جلالی و جمالی که فیض ربانی، بر صاحب تجلیات انوار ~~حقانی، از جلال وجمال است وحضرت رسالت علیه السلام را به چندین ~~هزاران هزار عظمت رؤیت جلال و جمال، تشریف وجد و حالت مشرف گردانید و ~~بعضی اولیاء نیز که در مشارب خواجهآ عالم علیه السلام به تشریفات مذکوره ~~ملبوس اند. یا حبوبی رزقک الله تعالی فی التشریفات آلمذکورات آمین آمین آمین! # و ای محبوب، عبادت و معراج و سماع کار هر کسی نباشد1. چنانکه روزی ~~حضرت شیخ کبیر بهاء الدین زکریا قدس الله سره العزیز در میان مریدان خویش، ~~اهل سماع واهل وجد را مذاکره میکردند و در این محل سخن می رفت که فرمودند ~~که ما جویهایی میکنیم و میکاویم، اما چشتیان آب را بردهاند و میبرند، زیرا که ~~ایشان را ms282 در یک سماع چیزی حاصل میشود که ما را در چهل روز نیست. بعضی ~~مریدان کبار عرض داشت کردند که شما چرا نمیشوید؟ فرمودند که این ~~معراجی است که ما محرومیم. پس ای محبوب، صوفیان ناصافی و درویشان ~~بی وافی، سماع را و حالت را چه نوع کرده میروند؟ و این کاری مشکل است. ~~چنانکه روزی حضرت شیخ فضیل عیاض قدس الله روحهالعزیز، در سماع ~~برخاستند و درویشی نیز بیوقت و بی حالت، چنانکه بعضی صوفیان عصر ~~میخیزند، برخاست. چون نظر خواجه بر آن درویش بی حال افتاد، خواجه قدس ~~الله سرهة العزیز در مقال شد وگفت الله تعالی یری حین تقوم. درویش را هیبتی زده ~~گوشه گرفت. PageV01P279 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0278.png) ~~چنانکه ای محبوب، معراج دل که نماز است بی وقت درست نیست که فرض ~~است، آن به وقت ثابت است که ان الصلوة کانت علی المؤ منین کتابا موقوتا ای فرضا ~~موقوتا پس ای محبوب معراج روح که سماع است بی وقت چون درست آید؟ کما ~~قال النبی علیه السلام معراجالروح السماع و معراج القلب الصلوة. ای محبوب تأملی ~~وافر و تفکری متواتر در کلمات من بفرمایی که در هر کلمه رسالهای باید تا شرح ~~کلماتم شود. اما ای محبوب، هر چند که بر حکم نصوص و علم احادیث علم سماع ~~را شرح کردهام، چون اهل شریعت در انکار این سخنی بگویند با ایشان حجت ~~نکنی و بگویی که به ابتلا میشنویم، هیچ به حجج مشغول نشوی. این قاعده را ~~جمیع مشایخ کبار نگاه داشتهاند و همین گفتهاند که به ابتلا میشنویم. اگرچه ~~حالات ایشان حالات مذکوره بود، در این قاعده تلاش کنی و بعد از سماع این دعا ~~بخوانی بشم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی علی محمد و علی ال محمد اللهما جعلنا من الذین ~~علنت فیهم خیرا فاسمعتهم من الذین یشتمعون القول فیتبعون احسنه اللهم نور قلوبنا ~~بأنوارقدرک یانور یا نور یانور اللهم انزل علینا من برکات خالات ms283 الآنبیاء والأولیاء و ~~صلی علی سیدنا محمد و اله و اهل بیته الأصفیاء برحمتک یا ارحمالراحمین که پیر فقیر تو ~~بعد از سماع همین دعا میخواند، غزل ~~بیا بیا که تویی جان جان جان سماع هزار شمع منور به خاندان سماع ~~چو صدهزار ستاره ز توست روشندل بیا که ماه تمامی در آسمان سماع ~~بیا که بی تو به بازار عشق نقدی نیست بیا که چون تو زری را ندید کان سماع ~~بیا که بر در تو شستهاند مشتاقان ز بام خویش فرو کن تو نردبان سماع ~~بیا که رونق بازار عشق از لب توست که شاهدی است نهانی در این دکان سماع1 # تم هذألمکتوب الشریف فی یوم الإثتین السادس والعشرین من ذالحجة سنة أربع و ~~عشرین وثمان مائة. PageV01P280 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0275.png) # روزی ای محبوب جانم و ای مطلوب روزگارم، این رباعی خویش را در حضرت ~~قطب عالم، پیر کبیر خود به هدیه بردم. چون رفتم حضرت پیر کبیر از ضمیر منیر ~~خود فرمودند که ای شهباز چه آوردهای در نیاز؟ فی الحال روی خود به خاک مالیدم ~~و از دل گداز خواندم که رباعی ~~جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست در عشق تو بی جسم همی باید زیست ~~از من اثری نماند این عشق ز چیست چون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟1 # تا آنکه حضرت مخدومی در این عالم بودند، مجردی که این فقیر را میدیدند ~~این رباعی را بر زبان مبارک میخواندند و حالتی میراندند. الله تعالی جمال این ~~ریاعی بر آن محبوب تجلی کند در خواندن این ریاعی دلگداز باشی. PageV01P281 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0280.png) # محبوبم اعز محترم، المد عو من الله الودود آغنی ملک مخمود شیخا، ذام عزه، ~~سلام ودعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر ~~است، لله الحمد والمنة. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، ms284 غزل # خوشی آخر؟ بگو ای یار چونی؟ ازین ایام ناهموار چونی؟ # به روز و شب مرا اندیشهآ تست کزین روز و شب خونخوار چونی؟ # از این آتش که در عالم فتادهست زدود لشکر تاتار چونی؟ # در این دریا و تاریکی و صد موج تو اندر کشتی پربار چونی؟ # وجودی بین که بیچون و چگونهست دلا دیگر مگو بسیار چونی1 # المقصود ای محبوب. الرویا ثلث الرؤیا منالرحمانیة و رؤیا من الشیطانیة ورؤیا ~~منالنفسانیة پس ای محبوب قوت و ضعف آثار و اسرار ملکوتی را که در عالم مثال ~~متجلی میگردد در حالتی که حواس در آینهآ خیال مقید مشاهده کردن اسباب است ~~و قوی ترین سببی که موجب اطلاع نایم است بر معاینهآ عالم مثال احدیت و ~~احمدیت توجه سالک است به مقصود، و جمیع امور هم از تعاریف کثرت احکام ~~تعطیل خواطر از تعصب هموم متنوع است. پس ای محبوب، هرگاه که شعور PageV01P282 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0277.png) ~~نفسانی از پس پردهآ حجاب طبع محسوسات متفرقه مجرد از معانی مطلع شود، پس ~~مواد صور که مصاحب او گشته باشند، از عالم حسی در حالت نوم، پیش از قوت ~~خیال جلوه گری کند. چنانکه شاغل روح است در بیداری از مطالعه اسرار روحانی ~~به واسطه حواس ظاهره در حالت نوم هم شاغل او گردد و ابواب عالمهای فیض ~~الهی بر وی مسدود گرداند. پس ای محبوب، رؤیای اینچنین کسی دلالت بر هیچ ~~معانی نباشد و صورتی بی روح باشد که آن را هیچ اثرنبود. # وای محبوب، بدانکه میان عالم ارواح و در میان عالم اجسام، دیگر عالمی ~~است و آن عالم نمودار هر دو عالم است. وای محبوب، هر فیض که از عالم ارواح ~~به عالم اجسام میرسد، به واسطه عالم متوسط مذکور میرسد، زیراکه ای محبوب ~~فیض روحانی که از عالم ارواح تنزل میکند مجرد است از مناسبت و الفت با عالم ~~اجسام، وچون ای محبوب در عالم مثال مطلق میرسد، آن کریم ms285 الطرفین است. پس ~~ای محبوب آن عالم با عالم ارواح اجسام مشابهتی تمام دارد. همچنین ای محبوب ~~چون از آن عالم فیض وارد است پس در مقام غربت نسیم آشنایی میدهد، بعده ~~اشتیاق وطن اصلی غالب میگردد و با آن اثر روحانی مألوف حال او خود جلوه ~~میدهد و با آن آثار روحانی ممتزج میگردد. و ای محبوب این عالم متوسط را دو ~~مرتبه است: مرتبه تقید، یعنی به هریک متجلی صحیح است و اما در این مرتبه آن ~~را خیال مقید خوانند به مرتبه اطلاق و در این مرتبه آن را مثال مطلق گویند که معانی ~~از این عالم در مرتبه اطلاق این عالم مطابق اصل بود بی ریب. اما ای محبوب در ~~مرتبه تقیدگاه مطابق باشد وگاه غیر مطابق بود به حسب صحت شکل دماغ و ~~اختلال آن وانحراف و اعتدال مزاج وقوت و ضعف مصوره. پس ای محبوب ~~بدانکه به سبب خیال مقید است، اما مردم را با عالم مثال مطلق نسبت جداول و ~~جویهای خرد است که از بحر1 عظیم متضرع میشود و هر یکی را طرفی متصل ~~است به عالم مثال و طرفی دیگر منشعب میشود در تأملات عوارض و لواحق و ~~لوازم وعواقب امور اقسام واصناف محسوسات است. PageV01P283 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0282.png) ~~پس ای محبوب، خیال مقید به مثابهآ جاسوس است در شهر و دائما کار او ~~تجسس اخبار است. گاه توجه سیر او در مجاری تصاریف امور و کیفیات عواقب و ~~وقایع وحوادث عالم حسی بود وگاه توجه طرف او متصل به عالم مثال شود و از ~~بحر اعظم مثال مطلق، اعتراف معانی و اسرارکند وگاه باشد که در ظلمت مجاری ~~احکام کثرت چنان گم شود که به مرجع اصلی خود باز نیاید و رجوع او به معرفت ~~علوم ومعانی ممکن نگردد، و هر چه در حالت خیال به واسطهآ ادراکات حواس ~~ظاهره از مختلفات امور مستصحب پیوستهآ او شده باشد، در آن وقت حواس ms286 و همه ~~اشیاء به معاونت متصوره در پرده خیالی نمایندگی کنند، وای محبوب اینچنین رؤیا ~~را نیزهیچ اثرنبود و خواب این کس اضغاث اخلام باشد و این حال اکثر خلق است ~~إلی ماشاء الله. # پس ای محبوب چون این قاعده مقررگشت، بدان ای محبوب موجب صحت ~~خیال رؤیای نوع انسان چند چیز است: بعضی از آن داخل مزاج و بعضی خارج از ~~مزاج، اما ای محبوب، آنچه داخل مزاج است آن صحت هیئت دماغ است و ~~اعتدال مزاج وقوت تصرف متصوره است و آنکه خارج مزاج است و آن اتصال و ~~قرب خیال مقید شخص که مقتضی اتحاد است به عالم مثال وآن قلت وسایط ~~است از تعلقات لذات نفسانی و افکار فاسده و تصورات باطله و تعصب هموم امور ~~متفرقه و صدق اقوال سنیه و افعال مرضیه است. پس ای محبوب از این جا است که ~~معبر کامل باید که صاحب بصیرت بود که به قوت کشف سری و روحی، بر مدارج ~~ارواح و مراتب تمثلات عالم مثال اطلاع1 یافته باشد. چون رؤیا صاحب مزاج ~~مستقیم نشود، به حسب معرفت او به مواقع مقام منام و مواطن خیال، تشخیص آن ~~رؤیا را با معانی که مناسب آن باشد که در آن عالم نسبت دهد، بلکه اگر معبر عارف ~~باشد به مراتب علویات دهد و در عالم مثال توقف نکند و ترقی گرداند به عالم ~~ارواح و از آنجا به عالم جبروت منتهی شود و از مرآت استعداد عین ثابته آن شخص ~~مشاهده کند که اصل آن رؤیا به اقتضای استعداد حال او نمودار چیست و حقیقت PageV01P284 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0279.png) ~~آن عالم شهادت در کدام وقت پدید آید و به چه صورت ظاهر شود؟ مطالعهآ آن نیز ~~اگر مصلحت گفتن نباشد، خود هیچ نگوید و آن که مصلحت گفتن باشد از مضمون ~~آن خبری دهد. پس ای محبوب آن خبر را تعبیر گویند و این مخبر را معبر خوانند و ~~هر ms287 خلل که در رؤیا واقع شود، از عدم مطالعه میان معنی مصور و میان صورت ~~ممثله از آثار کدورت باطن و انحراف مزاج و هیئت دماغ و اختلال احوال حسی ~~صاحب رویا بود، چون کذب در اقوال و سیرت نامرضی و خرق اوقات. چنانکه ای ~~محبوب بقیهآ آثار صفات حمیده در ضمن آن مستهلک گردد وآلامر بالعکس و اذاکان ~~بالعکس لا یستهلک، و آنکه ای محبوب حضرت رسالت علیه السلام فرموده ~~اصدقکم رؤیا اصدقکم حدیثا اشارت هم بدین معنی است. # چون ای محبوب، این معنی مفهوم شد، اکنون بدان ای محبوب حظوظ طبقات ~~اصناف نوع انسانی از ادراک اسرار معانی عالم ارواح و غیره به واسطهآ خیال مقید در ~~حالت نوم بر چند نوع است: بعضی آنانند که رؤیای ایشان به تعبیر محتاج است و ~~بعضی آنانند که رؤیای ایشان قابل تعبیر نیست و این طایفه بر دو نوعاند طایفهآ اول ~~محجوبانند که صفات تقیدیه و احکام وانحراف خلقیه بر نفوس ایشان غالب گشته ~~و کدورات نفسانی و فساد هیئت قوای روحانی، مرغ خیال را که آن متصل است به ~~عالم مثال مسدود کرده و به استیلای ظلمت قوای خبیثه، از مطالعه اسرار دور افتاده ~~و از خلعت کرامت درگرفتن تعریفات الهی محروم گشته، بیداری این قوم عین ~~خواب است و خواب ایشان عبث است. نه بیداری ایشان را ثمرهای و نه در خواب ~~ایشان نتیجهای، قوله تعالی سواء محیاهم و مماتهم و طایفهآ دوم متوسطان اهل سلوکاند ~~که ایشان آینهآ دل خود را مستعد قبول معانی و اسرار عالم مثال ساختهاند، اما از ~~قرب مرغ خیال به حکم انقطاع از علایق تجاوز نکردهاند. پس ای محبوب در حالت ~~نوم آنچه از اسرار عالم مثال عکس در آینهآ دل ایشان زند. عکس آن از دل بر دماغ ~~زند و چون ای محبوب عکس ظاهر به صورت اصل است، پس محتاج به تعبیر ~~نباشد. # اما ای محبوب آن نوع رؤیا، ایشان ms288 که به تعبیر محتاج است، ایشان نیز دو PageV01P285 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0284.png) ~~طایفهاند: اول متوسطان و دوم کاملان. اما متوسطان آنانند که در بعضی اوقات ~~جمعهم از تعلقات جسمانی میکنند و به حسب فراغ از شواغل، آینهآ دل ایشان ~~اندکی ضیاء می پذیرد و بععضی معانی از عالم مثالی در وی برعکس میگردد و ~~عکس آن عکس بر دماغ زند. پس ای محبوب به واسطهآ آثار اوصاف ذمیمه، اثر ~~حدیث نفس آن ممتزج میشود و قوت مصوره آن معانی ممتزج را در کسوت خیال ~~معنی مجرد عرض می دهد، و امثال اینچنین رویا را معبر کامل باید که در معانی نظر ~~کرده، اثر حدیث نفس را از معنی مجرد تمییز کند، آنگاه خبری دهد. و طایفهآ دوم ~~کاملاناند که ذهب نفس ایشان دربوتهآ مجاهده صاف گردانیده و آینهآ دل را از زنگار ~~طبیعت پاک کرده و قدم همت در سیر الی الله بر کنگرهآ اوج کبریا زده و در میدان ~~شهود، از کروبیان و روحانیان ملأ اعلی سبق برده، بساط زمان و مکان را طی کرده و ~~گلیم ادبار امکان پس پشت انداخته، اسرار ازل بر لوح ابد خوانده و از روزن ازلی ~~نظارهآ صحرای ابدی دیده و بر مدارج اسماء و صفات عالم جبروت ترقی نموده و از ~~مشرق هویت آفتاب غیب طلوع کرده و عرش دل را مستوی حضرت الهی ~~جلت قدرته گردانیده. پس ای محبوب، چون دل این کاملان خزانه اسرار حضرت ~~عزت جلت قدرته گشته است، در حالت نوم بعضی از آن اسرار که در خزانهآ دل ~~ایشان متوطن است، بر دماغ زند و قوت مصوره آنرا در کسوت خیال مقیده عرضه ~~دهد و چون عکس تصورات اصل نیست، لاجرم به تعبیر محتاج باشد. و این نوع ~~خواب اهل کمال است از انبیا ورسل وخواص اولیاء. # و چون ای محبوب این را معلوم کردی، اکنون بدانکه در ظهور نتیجه بعضی ~~منامات تأخیر میافتد و حکم بعضی سریع الظهور ms289 میباشد و ای محبوب تأخیر ~~ظهور نتیجهآ رؤیا، نزد ارباب تحقیق دلیل است بر علو مرتبه نفس صاحب رؤیا، زیرا ~~که قوت عروج نفس اداراک به کمال رسد و حجب عالمهای علوی کشد1 و در محل ~~اعلی که خزانهآ علم قدیم است، مطالع آن امر قریب الوقوع کند والا بعد از اطلاع این ~~اسرار سالک آن امر از آن حضرت به هر عالم از عالمهای عالیه که نزول میکند، اما PageV01P286 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0281.png) # 287 ~~مدتی مکث است و به حکم تصرف اسمی که مدیر آن عالم است ظاهر میگردد و ~~از آنجا به عالم دیگر نزول میکند. و از اینجاست که گفتهاند که نتیجهآ بعضی رؤیای ~~اهل کمال بعد از چهل سال ظاهر شود وخواب مهتر یوسف علیهالسلام از این قبیل ~~بود که از آن روز که گفت انی رأیت احد عشر کوکبا والشمس والقمررأیتهم لی ساجدین ~~تا آن روز که گفت هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها رب حقا، ای محبوب چهل سال ~~بود و سرعت ظهور حکم رؤیا دلیل است بر ضعف حال نفس رائی که قوت ترقی ~~عروج ندارد که کیفیت صور امور و حقائق کونین مقدر، از عالم عالیه اخذ کند و ~~غایت ترقی در حالت اعراض از تعلقات جسمانی و شواغل نفسانی آن است که ~~آنچه از فلکالقمر به فضای جسمانی نزول کرده بود، به قدر صفای نفس ادراک ~~بعضی از آن کنند و از آنجا تجاوز نتواند کرد و قوت عروج به عالم علوی ندارد، ~~لاجرم سبب قرب آن امر مدرک، ظهور اثر و نتیجه رؤیا در تأخیر نیفتد. پس ای ~~محبوب در هر درویشی که وقوف مکتوب سیام را نباشد، تعبیر از خواب خود ~~نتواند گفت و در خواب مریدان خود جواب نتواند گفت و در غلط نوم افتد. ایزد ~~تعالی خطرات انفاس سالکان مسالک و منازل اعلی و قاصدان مقاصد اقصی را [از] ~~آفتاب عوارض صدود [و] آثار شوایب موانع مجال شهود، ms290 در پناه عصمت محفوظ ~~دارد بمنه و کمال کرمه. فرد ~~معبر، دوش پایش را به خواب اندر همی بوسم # چنین خواب همایون را یکی بر کوی تعبیری PageV01P287 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0286.png) # محبوبم اعز محترم، المد عو من الله الودود آغنی ملی مخمود شیخا، ذام عزه، ~~سلام ودعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته وبه برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر ~~است، لله الحمد والمنة. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل ~~تا گرد خاک کوی تو باد صبا گذشت ما را به باد صبح بسی ماجرا گذشت ~~در دل رسید تیر غم ناوک فراق بیچاره دل ببین که به جانش چهها گذشت ~~گرچه بلاست تیغ فراق از وصال او لیکن از این بلا به سرم بارها گذشت ~~دایم به آه سرد و دم گرم زندهایم حیف از حیات ما که به باد ه # که بر رخت رسیده ز رویت چرا گذشت ~~در حیرتم ز زلف شب تیره روز تو ک ~~تیغ بلا و درد، محمد به خود گرفت ظلمی که بر حسین در آن کربلا گذشت # المقصود ای محبوب، مصلی را اسرار صلوة، از تکبیر اولی تا سلام آخر، شغل ~~باطن باید تا آن صلؤة در آن حضرت شاید لامحال مقبول آید. بدان ای محبوب ~~چون در نماز تکبیر اولی گویی بعد از تکبیر اولی بخوانی سبحانک اللهم یعنی ای ~~بارخدایا همه پاکی مر تو را است و دوری از همه وصفهای ناسزا و گفتهای ناروا مر ~~تو را است، چون دوری تو از همه گفتارهای دشمنان و گمان همه دوستان. بعده ~~بگویی و بحمدک و همه سپاس و ستایش تو نماز میکنم و خدمت پرستش تو یعنی PageV01P288 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0283.png) ~~شکر توفیق تو بر من فاضل تر است. بعده میگویی و تبارک اسمک یعنی افزون و ~~برکت است یاد تو و خجسته و مبارک است نام تو، یعنی ms291 برای افزونی شود خود ~~میکنم یاد تو و برای خجستگی ایام خود میگیرم نام تو. بعده بگویی و تعالی جدک ~~برتری تو و بلک داری تو. بعده بگویی لا اله غیرک یعنی نیست هیچکس وهیچ چیز ~~سزای پرستندگان و نگاهداشت ترسندگان و ستایش ستایندگان و بخشش ~~خواهندگان و بخشایش جاویدگان و تدارک حال ستم رسیدگان و دستگیر افتادگان و ~~فریادرس درماندگان جز تو نیست. چون این دعا بخوانی و این اسرار معانی در دل ~~بگذرانی، بعده بدانی که بدین حال لطیف تو را حاسدیست کینه دار و در این کار ~~شریف تو را قاصدیست و مکاریست که فی الحال بر جای نماز، تو را و حال تو را ~~بسوزاند و کار بر تو پیچاند. پس بر تو لازم آید که نخست بگویی أعوذ بالله یعنی ~~بازداشت میخواهم بدان خدای که عصمت او پناه مظلومان است و رحمت او ~~امیدگاه محرومان است من الشیطان الرجیم یعنی از شر دیو و دشمن بدگویی که آن ~~دور مانده است از رحمت او و هلاک شده است به عقوبت او. بعدهای محبوب ~~بالیقین دانی که از دام دشمن نتوانی رست جز به نام دوست، پس لازم و واجب راه ~~است که بگویی بشماللهالرحمن الرحیم یعنی آغاز میکنم به نام خدای تعالی که لطف ~~کننده است بر دوستان و قهر کننده است بر دشمنان و قیل قادر است به قدرت ~~بی علت دوستان را که دعوی دوستی و یگانگی میورزند به یک تعجب در سلک ~~دشمنان درآویزد و دشمنان را به یک عذر در سلک محبان منسلک گرداند و آنکه ~~بوالفضولی ظاهربینی زبان چون و چرا را دراز کند جائرش لا یسئل عما یفعل گردنش ~~جداکند و لطیفهای دیگر را پیش داشت او کند که فعاللما یرید ~~سیر چون و چرایی ز کار بیعلت ولیک کار خدا را نه چون بود نه چرا ~~میان بیشه بی علتی چرا مطلب که # که آن ستور بود کو ms292 فرو شود به چرا ~~بدان خدای که در آفتاب معرفتش به ذرهای نرسد عقل جملهآ عقلا ~~که پختگان ره و کاملان موی شکاف چو طفلکان بشیرند در طریق خدا ~~اگر دلیل چو خورشید بایدت بنگر که بر خدایی او هست ذره ذره گوا PageV01P289 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0288.png) ~~دور آدم تا این زمان نیافت کسی نظیر این گهر اندر خزانهآ شعرا # دماز آنکه هست چو موسیش در ید بیضا ~~به شعر جان محمد چو هست عیشیدم # رمبه دست پیک صبای سحر نسیم صبا ~~ز درگهت به مشام دلم رسان به کرم # ویسان که میسوزممیان سجدهآ سبحان ربیالاعلی ~~در آن زمان بر خویشم رسان که میسوزم ~~المقصود، الرحمن یعنی آن بخشاینده بی بهانه که دشمن همچو دوست پروردهآ ~~نعمت اوست و بیگانه چون آشنا خوی کردهآ رحمت اوست الرحیم یعنی آن ~~بخشایندهآ زلتها بر بندگان و گشاینده عقدههای ایشان که رحمت خاص است بر ~~مؤمنان به دادن ایمان و امان و بهشت با رؤیت جاودان. بعده بدانی که از این حال ~~سپاس داری و شکرگزاری تو را لازم آید، پس بخوانی الحند لله یعنی سپاس و ~~ستایش و مدحت از میان زبان من و سپاس و منت از میان جان مرخدای تعالی را ~~است، آنکه معبود بشر است و منعم بی همتاست. پس چون همه آدمیان را ای ~~محبوب، بینی در تربیت عبودیت با تو شریکاند و اجناس عالمیان را بینی که در ~~نعمت او غریقاند، پس بگویی رب الغلمین الرحمن الرحیم یعنی آن خداوند پروردگار ~~همه خلقان1 است وروزی بخش همه جهانیان است و بخشایندهآ نعمتهای به هر ~~موجودی را جنس رزق دیگر. پس ای محبوب چون جهانی را بینی شوریده، یکی ~~بدکرده و دیگر بد کننده و یکی بد گفته و دیگری بد شنیده و یکی آرزوی خود رانده ~~و دیگری بر امید فرومانده و یکی ظالم و دیگری مظلوم و یکی روزیمند و دیگری ~~محروم ، پس بالیقین دانی که این حالهای ms293 شوریده از او تدارک پذیرد و این کارهای ~~پریشان به لطف او نظام گیرد، پس بخوانی ملک یوم الدین یعنی پادشاه و پروردگار و ~~داور روزشمار که همه گردنکشان در آن روز گردن بنهند و همه بیانصافان به ~~ضرورت در آن روز انصاف دهند. پس ای محبوب چون قبول شاهی بیابی، دل از ~~فکر دارین برداری و از غیبت به حضرت درآیی و از مقام ثناگفتن به راز گفتن آیی و ~~بر شادی امید جواب، زبان خطاب بگشایی و بخوانی ایاک نعبد یعنی مر تو را به ~~یگانگی پرستم، چنانکه به یگانگیت میشناسم. یعنی به همه دل بنده ترا باشم و به PageV01P290 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0285.png) ~~همه تن بندگی ترا کنم و در بندگی کردن همه آن کنم که تو پسندی و در بنده بودن ~~همه آن کنم که تو پذیری. پس ای محبوب تو یقین بدانی که بنده نتواند بود جز به ~~توفیق عصمت او ونه بندگی توان کردن جزبه عون ونصرت او، پس بخوانی وایاک ~~نستعین وهم از تو می خواهم یاری طاعت تو و سزاوار خدمت تو و نه از جز تو رای ~~امیدداری دارم و نه بی تو روی سزاواری شناسم. چون ای محبوب نیک بختی ~~خویش در عز طاعت یابی و خجستگی و نیکاختری خود در شرف خدمت او ~~بینی، طالب دوام نعمت گردی و نظام آن دولت شوی و بخوانی اهدنا ~~الصراط المشتقیم یعنی قدمهای ما را بر این راه راست ثباتی ده و دلهای ما را پیشگاه ~~یاری بخش، یعنی آنچه نمودهای بر آن ما را نگاه دار و آنچه ندیدهایم به ما به ~~طرفة العین بنمایی. پس ای محبوب یقین دانی که رونده راه را دلیل بباید و رفتن ~~راهی پیش روراست نیاید، به ذکر همراهان1 سابق و راهبران متفق، نشاط زیادت ~~پذیری و نام ایشان را فال سعادتگیری، پس بخوانی صراط الذین انعمت علیهم ~~یعنی راه آن کسان می خواهم که تمام کرده[ای] ms294 نعمت هدایت خویش بر ایشان و ~~نگاهداشتهای ایشان را در حمایت خویش. بعد از کل بیرضایان تبراگیری و بر ~~دشمنان یکی همه دشمنان وفای دوستی ظهور کنی و بخوانی غیر المغضوب علیهم ~~یعنی جزراه آنانی که رضای تو نگزیدهاند و پیش رو خشم تو راگشتهاند ولاالضالین ~~و نه نیز راه آنانی که پیشانه همواره بر آن راه نگونسار گشتند. پس ای محبوب ثنا و ~~دعارا مهرکنی به لفظ امین و معنی آمین آن است که ای بار خدای من بپذیر ثنای من ~~و اجابت کن دعای من. و در خبر است از حضرت رسالت علیه السلام که اوگفت ~~آمین مهر اجابت و توقیع قبول خداوند است که آفریدگار جهانیان است بر دعا و ثنا ~~مؤمنان. # و ای محبوب، حضرت صمدیت جلت قدرته فاتحه را که فرستاده است به دو ~~قسم فرمان میشود نیمی تا ملک یوم الدین ثنای حضرت من است و نیمی دیگر ~~دعای بندهآ من است از ایاک نعبد تا ولاالضالین، یعنی فاتحه را که فرستادم میان خود PageV01P291 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0290.png) ~~و میان بنده و آنچه ثنای من است همچنان است که بنده مؤمن مرا میخواند و آنچه ~~دعای بنده من است همچنان کنم که بنده من خواسته است و میخواهد. بعده ای ~~محبوب ضم سورهآ را خوانی و این اسرار معانی چنانچه در فاتحه بیانی کرده شده ~~است در باطن بگزاری و ای محبوب باید که در حالت قیام در معانی اسرار مذکور ~~مستغرق باشی، تا حرکت باطل والتفات فاسد نیفتد تا جمال حال تو را نبرد وفایدهآ ~~کار تو را باطل نکند. پس ای محبوب لازم حضور یابی و این معنی بر معبدان عام و ~~بر عام کالانعام دشوار است. ~~مردم از معصیت خود چو کند استغفار طاعت ما همه مستوجب استغفار است ~~چه نهی دل به مقامی که ز راه تحقیق راحتش رنج، سرورش خس و گل خار است ~~پای بر روی زمین از سر عبرت ms295 نه از آنک خاک زیر قدمت جمله گل رخسار است ~~کشف اسرار معانی ز محمد جو که رموز سخنش کاشف اسرار است # المقصود ای محبوب، بعد از قیام وقرائت نماز فارغ شوی، چنان دانی که از ~~حساب قیامت فارغ شدی که خواجه عالم علیهالسلام فرموده است حاسبوا انفسکم ~~قبل أن تحاسبوا همین مراد است، زیرا که ای محبوب جمال قرائت نماز اهل حضور ~~را نمونه مقام حساب است. پس ای محبوب در رکوع روی چنانستی که در حساب ~~قیامت پشت شکست از گرانی بار و حاصل حساب که بر تو در حالت قیام و قرائت ~~گذشت، پشت دو تاکنی چون دال دبیر و بدانکه ای محبوب رکوع صورت خضوع ~~است، زیرا که شکستگی ظاهر عنوان باطن است و صورت رکوع اشارت بدان دارد ~~که سرهمت باید که زیر بار نهاده، پس [به] هزار شکستگی و دل بستگی بگویی، سه ~~کرت و یاکثرت ازین، شبحان رب العظیم، یعنی پاکی از همه عیبها و دوری از همه ~~وصفهای ناسزا خداوند مراست و خدای عزوجل به صفات خویش بزرگوار است و ~~به رحمت و نعمت خویش پروردگار است. بعده ای محبوب سر برداری برای قومه ~~و سر برآوردن اشارت بدان دارد که بدانی که خداوند تعالی بر شکستگی من رحمت ~~کرده است و بخشیده است و در وقت سر برآوردن بگویی سمع الله لمن جمده یعنی ~~پسندید خدای عز وجل و پذیرفت و بشنود هرکه اورا بستود و قیل سمع الله لن حمده PageV01P292 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0287.png) ~~معنی قبل الله باشد. # و ای محبوب، این کلمات متقاضی است به حاضری که غیبت بر حضرت ~~صمدیت جلت قدرته روانیست و در حالت راز گفتن بنده را و او را غافل بودن سزا ~~نیست. پس ای محبوب به حاضری بگویی ربنا لکالحمد، یعنی ای خداوند ~~پروردگار ما ستایش مر ترا سزاست و سپاسداری مر ترا رواست. از پس آنکه فرو ~~شده بودم به کرم خویش برآوردی و ms296 ناکس و نگوسار دوتا شده بودم، به کرم خویش ~~بزرگوار کردی. پس ای محبوب به مناجات به دل بگویی که به فضل خویش مرا ~~برآوردی و به لطف خود مرانگاه داشتی، اینک برآمدم و اگر فرود داشتی و کارم به ~~من سپارش میکردی، ذلیل دو جهان میگشتم پس بگویی آلله اکبزیعنی خداوند ~~تعالی بزرگتر و بزرگوارتر و نزدیک او آن بنده عزیزتر که او به نزدیک خود خوارتر ~~آنکس که به نزدیک خود سرکشیدهتر آن بنده نگونسارتر، و تکبیر گفتن در هر انتقالی ~~از رکنی به رکنی رفتن، اشارت بدان دارد که خداوند بزرگوار منزه است از گردش ~~حال وهر چه دون و پست بر عرصه انتقال و زوال است. # پس ای محبوب به سجود روی حالت سجود قریب حضرت جواد است، یعنی ~~سجده کردن از همه وجود پرداختن و همه مراد خود یافتن است و آفت هوال[آفت] ~~بزرگ هستی است، چون سر به سجده بردی هر سرکشی که در سر داشتی از سر ~~نهادی و داد بندگی بدادی. اما ای محبوب چنان سر بر خاک نهی که هر چه در سر ~~داری همه را یک [سو] بنهی که لا کبر مع السجود و در سجده سه کرت بگویی ~~سبحان ربیالاعلی یعنی دوری از همه عیبها و پاکی از همه وصفهای ناسزا خداوند ~~مراست و بزرگتر از همه ثناها و ستایشهاست و این ثناکی1 او را سزاست؟ باز سر ~~برداری برای جلسه و در سجدهآ دویم روی و سجده دوم شکر اول است که چون ~~ملاتآک توفیق سجده یافتند و دوم سجدهآ شکر توفیق اول کردند. بعده ای محبوب ~~چنانکه رکعت اول را جمیع اسرارالمعانی بیان دادم تا باید که دوم رکعت نیز و سوم ~~و چهارم نیز هم بدین حضور باطن گزاری و در معراج قلب مشرف شوی که آلصلوة PageV01P293 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0292.png) ~~معراج المیؤمن و معراج القلب الصلوة، مگر ای محبوب دعای قنوت در وتر از ~~خاتمت عبودیت شب ms297 است، چنانکه وتر نماز شام خاتمت عبودیت خدمت روز ~~است. ~~اما ای محبوب رکعات دوگانی و چهارگانی بر نسبت صفات و حالات خلق ~~است. یعنی همه صفات خلق جفت آمده است یعنی چون بقا و فنا، علم وجهل، ~~عز وذل وقدرت وعجز، غنا وفقر. پس ای محبوب در وتر اتمام عبودیت خدمت ~~روز واتمام عبودیت خدمت شب، آن یک رکعت است بر نسبت صفات حضرت ~~صمدیت جلت قدرته است. یعنی چون بقای بیفنا، علم بی جهل، عز بیذل، ~~قدرت بی عجز، غنای بی فقر، چنانستی که بعد از ادای این یک رکعت بنده را از ~~حال خدمت عبودیت به خلوت حاجت میآید. ای محبوب نیک تأمل کنی ~~علمهای خدای را نیکو فهم کنی. # اکنون بدانی سر تکبیر قنوت که بعد از اخلاص میگویی چیست؟ آن است ~~چنانکه تکبیر اولی از خلق تحریمه بسته و درگفت و شنود ایشان بر خود فراز کرده و ~~دست از همه ایشان افشانده و به حضرت صمدیت جلت قدرته به حضور آمده، ~~همچنان ای محبوب تکبیر قنوت از خود نیز تحریمه بندی و دیدن خود بر خود ~~حرام کنی، از همه چیزها از مرادهای دارین دست بیفشانی، چون از مرادهای کونین ~~تهی دست بمانی، به احوال درماندگی و به زبان بیچارگی بگویی اللهم انا نستعینک ~~یعنی ای بارخدایا، همه خلق و ماهمه عون و یاری از تو می خواهیم بر طاعت تو که ~~سخت بیچارهایم و توفیق از تو میخواهیم در خدمت تو که ما خودبخود ~~درماندهایم و نستغفرک و آمرزش و پوشش از تو می خواهیم به عفو و رحمت توکه از ~~سر خود سخت برهنهایم، یعنی در غم عمر خود درماندهایم. از توفیق تو بخشش ~~می خواهیم و بر تقصیر گذشته از عفو تو پوشش میخواهیم و نومن بک و میگرویم ~~به بارخدایی تو و بندهنوازی تو که گناه گذشته مرا جز تو کسی نیامرزد و کار پسماندهآ ~~ما جز تو کسی نسازد ms298 و نتوکل علیک یعنی کار خود به تو می سپاریم و اختیار خود به ~~تو می گذاریم چون استواری و اعتماد به تو داریم ونهنی علیک آلخیر یعنی همیشه PageV01P294 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0289.png) ~~ثنای تو می سرایم و همه ثنا نیکو ترا می شناسم و نشکرک یعنی سپاسداری تو را ~~کنیم به همه نعمتها و فرمان برداری تو راکنیم بر همه طاعتها ولا نکفرک یعنی چون ~~در خلعت آشنایی توایم کار ناسپاسان نکنیم نخلع ونترک من یفجرک یعنی هر که در ~~راه فرمان تو بی راهی کند و در عهد و پیمان تو تباهی کند، او را چست گذاریم و خود ~~را از عهد عهدهآ او بیرون گردانیم، یعنی شیطان که در فرمان تو نیست، در فرمان او ~~نباشیم ونفس ما که در پیمان تو نیست در پیمان او نباشیم. اللهم یا بارخدای همه ~~ایاک نعبد به غیر مر تو را نپرستیم و به ظاهر بندگی تو را کنیم و به باطن بنده تو را ~~باشیم، یعنی به همه تن آن کنیم که تو پسندی و به همه دل آن پسندیم که تو کنی و ~~لک نصل و نسجد یعنی نماز و سجده برای تو کنیم یعنی قد خویش پیش هیچ ~~دون توخم ندهیم و روی خویش پیش هیچکس برزمین ننهیم و الیک نسعی و نحفد و ~~نرجو رحمتک یعنی بر راه هر فرمان که رویم رضای تو جوییم و بر امید هر نشان که ~~رویم به سوی تو پوییم و از بخشایش و رحمت تو امیدواریم اگر چه بد کرداریم و ~~نخشی عذابک و از عذاب و عقوبت تو ترس کاریم، زیراکه به کردار خود گرفتاریم ان ~~عذابک بالکفار ملحق ای لاحق یعنی راست است که عذاب تو بر دشمنان در رسنده ~~است و دوستان ترا همین فراق دنیا بسنده است. # ای محبوب آخر چیزی که به اتفاق رکن آخر است در نماز قعده اخیره است و ~~وعده گاه راز و ms299 نیاز است و قعده اول واجب است بر طریق تحقیق و رحمت برای ~~استراحت و قعدهآ اخیره فرض است بر طریق تمکین و کرامت، برای گشادن راز و ~~حاجت وای محبوب در هیچ رکنی در نماز شرم و خجالت بر بنده چنان لازم نشود ~~که در قعده زیراکه ای محبوب چون بنده را در حالت خدمت دستوری شستن شود، ~~فروتنی وخجالتش و شرم بیفزاید و ای محبوب اصل درقعده آن است که چون ~~حضرت رسالت علیه السلام در شب سشبطان الذئ اشریی بعبدهلیلا برسید نهایت آنجا ~~که رسید فرمان شد اجلش یا حبیبی و قل ثنائی یعنی بنشین و ثنای من بگو. بعد ~~حضرت رسالت علیهالسلام به اعتراف عجز معترف شد. بعده از خزانه لطف در ~~دهان او چیزی چکید و لسان فصیح او شربتی چشید به مدد تلقین بگفت التحیات PageV01P295 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0294.png) ~~لله وای محبوب تحیت ملک باشد و بقا یعنی پادشاهی بی منازعتی و همیشگی ~~بی غایت مر خدایراست عز و جل وای محبوب التحیات به لفظ جمع از آن آمد که ~~ملک همه پادشاهان دادهآ اوست و بقای همه بندگان نهادهآ اوست والصلوة یعنی ~~همه ثناهای همیشه و پیوسته والطیبات یعنی همه سخنهای خوش و پاکیزه و ~~ستایشهای پسندیده همه مر خدایراست عز و جل. # چون حضرت رسالت علیهالسلام ثناگفت از حضرت عزت جلت قدرته عطا ~~یافته سلام و رحمت و برکات خطاب شنید که السلام علیک آیها النبی یعنی سلام از ~~حضرت ما یعنی ایمن از خشم ما و از عقوبت ما بر تو ای خبر دهنده خلق ما از ~~وحدانیت ما وای بلند همت برآمده در تربیتهای ما و رحمة الله و رحمت ما و ~~بخشایش ما مر تو را وبرکاته و نعمتها پاینده و افزاینده از بخشش ما. بعده مهتر عالم ~~علیهالسلام را مهر مهتری و همت کهترپروری بر آن داشت که دل بستگان دولت ~~خود را فرود [نه] گذاشت یعنی خادمان و چاکران ms300 از متقدمان و متأخران را یاد آورده ~~و هدیه که از حضرت صمدیت جلت قدرته رسیده بود مشترک کرد و گفت السلام ~~علینا و علی عبادالله الصالحین، بعده ملاتکه آسمانها وزمینها الهام یافتند تا به یکبار ~~بگفتند اشهد أن لآ اله اا الله و اشهد ان محمدا عبده ورسؤله، پس ای محبوب باید که ~~در وقت تشهد دل را در معراج داری و دیدهآ همت را آنجا گشایی و چنان دانی که ~~ثناء التحیات لله بر حضرت عزت جلت قدرته میگویی و تشریف اجابت ~~السلام علیک بی واسطه میشنوی، زیرا که حضرت رسالت را علیه السلام معراج ~~شخص بود و چاکران او را معراج دل است که آلصلوة معراج القلب، رزقک الله تعالی ~~هذه الخطورات المدکورات آمین آمین آمین بحرمة النبی و آله اجمعین، غزل # نقد طاعت اگر این است به غایت هزل است # با چنین نقد که ماراست مقام خجل است # نفس خویش به غفلت مبرآور پس از این # ای برادر که نفس گوهر بس بیبدل است PageV01P296 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0291.png) ~~نگر انگشت به شیرینی دنیا نزنی # فعل او زهر بود ار چه به صورت عسل است ~~سعد و نحس از اثر حکم خدا دان و مگو # که ز خاصیت تأثیر کواکب زحل است ~~هر چه بینی تو ازو بین و مرنج از دگران # زانکه نیکی و بدی جمله به حکم ازل است ~~چون محمد نکند ذکر در این نکته که گفت # همه اندیشه و رنج دل او زین قبل است ~~تم هذا لمکتتوب الشریف الخامس من الحرم سنة خمس و عشرین و ثمان مائه. PageV01P297 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0296.png) # محبوبم اعز محترم، المد عو من الله الودود آعنی ملک محمود شیخا دام شوقه، ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیهالسلام موجب شکر ~~است. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل # نیست چیزی ms301 بهتر از دیوانگی بگسلد صد لشکر از دیوانگی # ای بسا کافر شده از عقل خود هیچ دیدی کافر از دیوانگی # وه چه محروماند از عرفان او عالمان ظاهر از دیوانگی # من برای شیخن از باطن ز سر برگشادم صد در از دیوانگی # چون که شد مجنون محمد ای دلم زود بستان ساغر از دیوانگی # المقصود ای محبوب الجنون نور من جوهرالعشق والعشق نور من جوهر العقل ~~والعقل نور من جوهر السموات والسموات نور من جوهرالروح والروح نور من ~~جوهرالسر الصمدیة جلت قدرته والسر نور من نور محمد علیه السلام والنور جوهر من ~~ذات الله تعغالی کما قال النبی علیه السلام حاکیا عن الله تعالی الإنسشان سری وبیتی. سألت ~~عن قطب الغالم قدس الله سرهالعزیز مالانسان قال قدس الله سره العزیز الإنسان نور کما ~~قال علی کرم الله وجهه سمعت عن رسول الله صلی الله علیه و سلم انه قال الإنشان نور ~~فهو ذاث البشر قذاته نور من ذاتی و ذاتی نور من ذات الله تعالی. پس ای محبوب جنون ~~نوری است که بدین نور وصول حضرت اوست. PageV01P298 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0293.png) ~~گفت که دیوانه نهای، لایق این خانه نهای رفتم دیوانه شدم، سلسله بندنده شدم1 # و ای محبوب، تا آنکه دیوانه عندالناس نشوی هشیار عندالله نگردی. چون ~~مجنون شدی نورگشتی که المؤمن نورالجنون نور، خلعت نور علی نور پوشیدی # وین بوالعجبی ببین که از بادهآ عشق هشیار گه شوی که سرمست شوی ~~ای محبوب الله تعالی در کلام مجید نورهای مذکور را بر سبیل مجمل در بیان ~~آورد الله نور السموات والارض مثل نوره، اسم الله وذات محمد مصدر موجودات ~~است ونور کنایت از آول ما خلق الله نوری است آی اظهر الله نور محمد و یظهر ~~به السموات والارض و ما بینهما من العرش إلی الثری کمشکوة فیها مصباح المصباح فی ~~زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زنتونة لا شرقیة و لا غربیة ~~یکاد زیتها یضیء پس ای ms302 محبوب این جمله را الله تعالی صفت وجود مبارک ~~حضرت رسالت علیهالسلام بدین نشانیها بیان کرده است. بیچاره علمای ظاهر از ~~این آیه چهها فهم کردهاند از سبب آنکه از علم الهی محرومند! ~~علم الهیی آنکه2 بود موجب وصول در وی نکرد خوض کس ال که اولیا ~~سیمرغ قاف قرب شود در فضای قدس این موهبت به هر که خدا میکند عطا ~~گردی چو نور ذات بدارالبقای وصل آن دم که از صفات خودی چون شوی فنا ~~گردی چو آفتاب ز انوار نور ذاتچون # وار نور ذات چون مشتری شوی تو به بازار این میا(؟) # المقصود ای محبوب، نور بر سه وجهه است: مرتبه اول نور حقیقی مطلق است ~~و دوم ظلمت است و سوم ضیاء است. اما رؤیت به نور مطلق از آن روی که مجرد ~~است و اضافات آن متعذر است زیرا که ای محبوب از غیب هویت مطلقه است و ~~ای محبوب عتبهآ بارگاه جناب حضرت صمدیت رفیعتر از آن است که طایر افهام ~~عقول هیچ مخلوق، به پیرامون سرادقات جلال آن حضرت تواند رسید که لا ~~تدرکه الابصار و هویدرک الابصطار. اما ای محبوب رؤیت آن نور در حالت تنزل آن در ~~مظاهر تعین در حجابیات مراتب نسبت و اضافات ممکن است. PageV01P299 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0298.png) ~~و دوم مرتبه ظلمت است که در مقابلهآ نور است و آن نیز ای محبوب بر سه نوع ~~است اول نوع ظلمت حقیقی است که رؤیت آن به هیچ وجه ممکن نیست و آن قدم ~~محض است. نوع دوم ظلمت جهل است که رؤیت آن اگرچه به بصرش ممکن ~~نیست، اما ای محبوب به نور بصیرت آثار قبح آن هویداست. نوع سوم ظلمت ~~محسوس است چون ظلمت شب و تاریکی منازل مظلمه که به حس ادراک توان ~~کرد و آن نور مطلق است به سبب تنزل در مراتب ظلمات مکان و اتصال آن به انوار ~~حقیقی است. و مرتبه سوم ضیاست و ms303 آن حضرت جمعیت نور و ظلمت است و ~~حقیقت آن گشته است از طرفین میان وجود و عدم، زیرا که نور صفت وجود است ~~و ظلمت صفت عدم. از این جهت است که اصل ممکن را به ظلمت وصف کنند که ~~آن مقدار نورانیت که ممکن را حاصل است، آن به سبب وجود است که به واسطه ~~آن از کتم عدم ظهور کرده است. پس ای محبوب، ظلمت وی از جهت عدمیت ~~اوست چنانکه نورانیت او از سبب استفاضه نور وجود است و هر نقصی که به ~~ممکنات ملحقات میشود از احکام به سبب عدمیت اوست و آنکه ای محبوب ~~حضرت رسالت علیه السلام فرموده است که ان الله تعالی خلق الخلق فی ظلمة ثم رش ~~علیهم من نوره اشارت هم بر این معنی است و من که ای محبوب مراد این حدیث را ~~در این محل به معنی نقد برداشتهام یعنی نقد بر خلق سابق بهر ایجاد. ورش نور ~~کنایت است از افاضه نور وجود از خزانه جود بر ممکنات. # چون ای محبوب، این معانی مقررگشت، پس بدان که عدم حقیقی که در مقابلهآ ~~وجود مطلق متحقق نیست الآ به واسطه تعقل، وادراک وجود که نور مطلق است ~~ممکن نیست الآ به واسطه تنزل، و مرتبه عدم از روی تعقل به مثال آئینه ایست که ~~قابل تجلیات انوار وجود است و متعین از طرفین ضیاست که حقیقت آن عالم مثال ~~است و جمال نور مطلق دراین عالم ادراک توان کرد، زیراکه ای محبوب عالم ارواح ~~و آنچه ماورای آن است از ملکوت و جبروت، در غایت نور است و عالم اجسام ~~متصف به ظلمت کدورات است و عالم ضیا میان عالم اجسام و میان عالم ارواح ~~یعنی متوسط بینالعالمین است و با هر یک از این دو عالم مناسبتی و تشبیهی دارد و PageV01P300 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0295.png) ~~هر عینی از اعیان و افراد مراتب عالم اجسام و ارواح، به واسطهآ مناسبتی ms304 که با این ~~عالم دارند، قوت و ضعف، در این عالم جولان میکند و حقایق اسرار عالم خود در ~~میدان خیال می دهند و در مراتب وجود مشاهده اسرار میکند. چون ای محبوب ~~هویت غیب مطلق نور حقیقی است و کمال رؤیت نور موقوف است به وجود ضد و ~~آنکه ای محبوب ظلمت ماست، پس موجب تعلق ارادت حق تعالی به ایجاد ~~عالمهای مختلف، حب کمال رؤیت آثار عظمت و احکام قدرت است، از روی ~~وحدت و از روی ظهور او در مراتبشان و شان به حصول نپیوست الآ به ظهور در ~~هر مرتبه و به روز و به شب در شانی از مراتب و شان در وجود به حسب استعداد ~~قابلیت هر مرتبه معین و شان مقید. پس ای محبوب، کمال رؤیت موقوف گشت به ~~ظهور در جمیع مراتب و شان و چون ای محبوب اختلاف شان و مراتب اعیان و ~~استعداد و قابلیات آن در مراتب اطلاق و تعین و تقید و تفاوت خصوصیات هریک ~~غیر متناهیه افتاد، لاجرم ای محبوب عدم انحصار مستلزم دوام تنوع ظهورات حق ~~شده در عالمهای مختلفه. پس ای محبوب اگرچه مراتب اعیان و کثرت شان از روی ~~افراد و اشخاص تعینات غیرمتناهی است، اما از وجه کلی محصور است در دو عالم ~~ظاهر وباطن و تمایز جمیع مراتب ظهور و بطون مبنی بر اعتدال و انحراف است و ~~ظهور مظاهر نتایج واعتدالات و انحرافات است به واسطهآ سیر در منازل عالمهای ~~چهارگانه به کمال میرسد. اول معنوی و دوم روحانی و سوم مثالی و چهارم حسی ~~تا تلاطم امواج دریای وحدت به نور حقیقی در جداول مراتب جبروت و ملکوت به ~~فتح صحرای عالم مثال مطلق نرسد. # پس ای محبوب، مستسقیان مفازهآ محبت و متعطشان فیافی مودت را در حیاض ~~زلال اسرار حضرت صمدیت جلت قدرته محفوظ نگرداند و تا سطوات آفتاب ~~هویت غیب از اوج فلک کبریا در منازل وجود غروب ms305 نکند، خفافیش اعیان مقیده ~~استفاضه انوار هدایت از نجوم اسما و صفات نتواند کرد. و ای محبوب ضیاء بر دو ~~نوع است: یکی نور محسوس که ظاهر بنفسه است و مظهر لغیره است از اشکال و ~~الوان ونوع دوم نور لطیف است که آن مظهر اسرار غیب است در کسوت خیال و آن PageV01P301 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0300.png) ~~عالم مثال مطلق است و دو وجه است: وجهی عام از روی ذات خود، وجهی خاص ~~به مقیدات عالم خیال وهر مخیل از نوع انسان و غیره و خلایق در خیالات مقیده و ~~اکتساب علوم ملکوتی و افتیاض اسرار جبروتی به واسطه سر وخیال مقید در عالم ~~مثال. عدم و درجات ضعف و قوت آن بر اقساماند که ممکن بیان نیست و آن ~~محبوب را همه در مشاهده معاینه خواهد شد که این عالم نور و تخیلات و تمثلات ~~نهایت کار این طایفه است که خواجه عالم علیه السلام فرموده که الناس علی ثلثة ~~أقسام قسم یشبهون البهایم وقسم یشبهون الملائکة و قسم یشبهون الأنبیاء یعنی ~~[قسم اول] اهل دنیاند واهل تمتع به هوای نفساند و قسم دوم اهل جنتاند که به ~~تنعم بقا مشغول شوند و قسم ثالث اهل رؤیتاند که جزرؤیت ایشان را هیچ معاملهآ ~~دیگر نباشد، فرد ~~قدح چون دور من آید به هشیاران مجلس ده # مرا بگذار تا حیران بمانم چشم در ساقی # وای محبوب، محبوبان این احوال بر انواعاند: بعضی محبوبان ساقی و بعضی ~~محبوبان پیاله وبعضی محبوبان قرابه وبعضی محبوبان راه عشق. ~~مست من چون باده نوشی جرعهای بر من بریز # درد جام خود بر این رسوای تر دامن بریز ~~خلعت رنگ است واجب گر کشم نیمی سبو # نیمهآ دیگر بر این دستار و پیراهن بریز # پس ای محبوب، نیمی سبو عبارت از سرایت نصف حال باطن است و نیمی ~~دیگر سرایت احوال ظاهر است. وای محبوب جام جنون بعضی را بر طریق ~~عین الیقین مشاهده است وبعضی را ms306 جام جنون به حق الیقین مشاهده است که ~~ذلک فصل الله یؤتیه من یشآء والله ذوالفضل العظیم پس ای محبوب هر چند که بیش ~~می نویسم اشکال بیش در پیش میآید الله تعالی این فقیر را و آن محبوب را حیاتی ~~بخشد تا بحر المعانی و دقائق المعانی بر آن محبوب مرتب گردد، بحرمة النبی و آله اجمعین. # ای صورت تو جهان معنی از صورت توست جان معنی PageV01P302 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0297.png) ~~یک شاخهآ گل نبسته صورت مثل تو به بوستان معنی ~~از صورت توست خاطر ما منزلگه کاروان معنی ~~هر جا که کشند صورتت را بینند در او نشان معنی ~~هر عضو کند به صد زبان بیش از صورت تو بیان معنی ~~در صورت وصف تو محمد تا حشر نهاد خوان معنی ~~در صورت حال من نظر کن ای پادشه جهان معنی ~~تم هذالمکتوب الشریف الحادی عشر من المیحرم سنة خمس و عشرین وثمان مائة. PageV01P303 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0302.png) # محبوبم اعز محترم، المد عو منالله الودود آعنی ملک محمود شیخا ذام شوقه، ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی واحوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر ~~است، لله الحمد والمنة. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ای محبوب، غزل ~~رو که امروز در آفاق نداری یاری # صد دل آویخته در زلف تو در هر تاری ~~هر دلی از دل عشاق یکی ناقوسی # هر خمی از خم زلف تو یکی زناری ~~دل به صد جان به سر زلف تو بستم یعنی # نیست در هر دو جهان جز تو مرا دلداری ~~گل صد برگ چمن را چه محل پیش رخت # ای ز عکس رخ تو خاک درت گلزاری ~~چشم من گر به جز از روی تو در کس نگرد # باد در دیدهآ من هر مژهای چون خاری ~~صفت جمله نگاران پریرو چون گل # پیش نقش رخ تو صورت بر دیواری PageV01P304 ![image ms307 file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0299.png) # کرد سودای رخت بر سر هر بازاری ~~هر که آن حسن جمال تو ببیند گوید # جز تمنای وصال تو ندارد کاری # المقصود ای محبوب، عشق سه حرف است عین وشین و قاف. اما ای محبوب ~~حضرت جلت قدرته صفت لطفی حضرت خویش را در روز قیامت با امت حضرت ~~رسالت علیهالسلام هم بدین سه حرف اتمام رساند، یعنی امت حضرت رسالت ~~علیه السلام در روز قیامت سه گروه شوند کما قال الله تعالی فینهم ظالم لنفسه و منهم ~~مقتصد و منهم سابق الخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر، پس ای محبوب گروه ~~اول ظالمان نفس مذاکراند، در باب ایشان حرف عین عشق دلالت میکند، یعنی ~~رستگاری ایشان به عنایت است و گروه دوم مقتصدانند، یعنی میانه رو در باب ~~ایشان حرف شین عشق به شفاعت حضرت رسالت علیه السلام دلالت میکند که ~~فرمان شود که میان کار درا ای حبیب ما شفاعت بکن و گروه سوم سابق خیرات و ~~طاعات باشند، در باب ایشان حروف قاف عشق دلالت [کند] به قربت خداوند ~~عزوجل که فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. # و در این آیت ای محبوب چند مشکل است اما به واسطه آن محبوب بر عالمیان ~~حل کنم. مشکل اول آن است که قدم الظالم علی المقتصد والمقتصد علی السابق فی الذکر ~~پس ای محبوب تقدیم گروه ظالم از سبب آن است علمای ظاهر دلیل تفسیر این ~~گروه کردهاند که الظالم و إن کان مقدما فی الذکر فهو موخر ف الحقیقة لأن الله تعالی وعد ~~هم الجنة والشابق اقرب الیها فی الذکر من الظلم الأتری أنه قال و منهم شابق بالخیرات ~~بإذن الله تعالی ذلک هوالفضل العظیم، ثم قال جنات عدن یدخلونها، فطار الظالم ابعد ~~فی الذکر من الجنة فالبدایة بالذکر لا یوجب التفضل کما قال الله تعالی فیکم کافر و منکم ~~مؤمن، و مثله فی القرآن کثیر پس ای محبوب تفسیر فقیر از روی سر آن است ms308 که الظالم ~~وان کان مقدما فی الذکر عن العنایت واقرب فی الخطاب المخصوصة فی الکرامة الأتری أنه ~~قال ثم اورنث الکحتاب الذین أصطقینا من عبادنا ثم قال عزو جل فنهم ظالم یفسه و منهم PageV01P305 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0304.png) ~~مقتصد و منهم شابق بالخیرات فالظالم فی الذکر اقرب الی الخطاب الخصوص و هو من ~~عبادنا والثانیاصطفینا السابق والمقتصد أبعدهما فی الذکرالخطاب الخصوصین و اقربهم ~~بالجنة لان الجنة مقام البلاهین کما قال علیه السلام أکثر اهل الجنة البله. ~~پس ای محبوب سیاه رویان را فردا بینی که به عذر و پشیمانی ماهرویان گردند. ~~میدانی ای محبوب که من عبادنا چه تخصیص است؟ چنانکه فردا چون ظالمان ~~نفس را شیطان بیند، خوش شود که این گروه ما است که با ما خواهد بود. الله تعالی ~~فرمان دهد که ان عبادی لیس لک علیهم سلطان این نیز خطاب مخصوص است که ان ~~برای مبالغه است وبالقرب است وای محبوب المثال مصطابیح الآقوال. چنانکه ای ~~محبوب اگر شخصی را به حمایت عنایتگیری پس او را فضل دهی بر کارکنان ~~بی حمایت. فرد # و آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده # پس ای محبوب، چون در این محل قلم رسید، مدارج بسیار و معارج بیشمار ~~نمودار شد. اگر مینبشتم هم امروز خونم میریختند، اما نزدیک است که خواهند ~~ریخت. از سبب این معنی قلم نرفت اما امید است هم از مطالعه بحرالمعانی مدارج ~~و معارج مذکورین مشاهده و معاینه خواهی کرد و از این حدیث تجلی خواهی ~~یافت کما قال علیه السلام کلما ازدادوا حرمة زاد لهم رحمة. بیچاره علمای ظواهر از ~~اسرار کلام ریانی و از ضمایر بحرالمعانی محروم و محجوب آمدند! ~~ز دانشهای ظاهر هر چه راندبه پیش نکتهآ توحید معدوه ~~همه لهو است و لیکن کودکانه به نزد ما که در دنیاست مرسوم ~~ر آن شهری که ترک عشق خون ریخت نیابد داد آنجا هیچ مظلوم ~~هر آن حرفی که ms309 پوشیدهست معنی ز لوح عارض خوبانست مفهوم # و آنکه ای محبوب، فنکم کافر و منکم مؤمن اهل ظواهر شاهد آیت ثم ~~اورتنا الکتاب الذین اصطفینا آوردهاند، اما ای محبوب ما قبل این آیت هوالذی خلقکم ~~مذا کره است ثم قال فینکم کافر و منکم مؤمن این خلقت اول است نه اسلام است و نه ~~کفر، چنانکه نفی را مقدم مذاکره میکنند آنگاه اثبات درست می گردد. PageV01P306 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0301.png) # کفر و ایمان قرین یکدگرند هر کرا کفر نیست ایمان نیست # اولا کفر باید ای درویش ورنه بی کفر کس مسلمان نیست # و مشکل دیگر در این آیت آن است که نزدیک قتاده رضی الله عنه هر جا که در ~~قرآن مذاکرهآ ظالمان است او میگوید از این ظالمان مراد کافرانند، اما ای محبوب ~~حدیثی در مسند یافته ایم قال علیهالسلام السابق والمقتصد یدخلانالجنة بغیر حساب و ~~مع الظالم یحاسب و مع الظالم حسابا یسیرا ثم یدخل الجنة اما این حدیث این فقیر را نیز ~~مشکل بود. در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان سنه تسع و ثمان مائة حضرت ~~رسالت را علیه السلام در خواب دیدم، فی الحال آن حدیث را پیش حضرت رسالت ~~علیه السلام بخواندم و ساکت شدم. همه به یکبار سید مختار فرمودند علیهالسلام ~~که یا ولدی هذا الحدیث من لسانی، پس ای محبوب قول قتاده را تأخیر باید کرد و کما ~~قال عبدالله ابن عباس رضی الله عنهما الظالم هو الکافر من کفزان نعمته لا من الکفر الذی ~~هو ضدالایمان والمقتصد هوالمرائی لا الذی ینافق فی الدین والسابق هوالغابد. # پس ای محبوب مقصود عشق بازی است و نه بازی و عشقبازی یکی دانستن و ~~یکی گفتن است. پس ای محبوب اگر خواهی که مطلوب شوی فاتبعونی یحببکم الله ~~یعنی میگوید که اتباع حبیب ماکن تا در مسند مطلوبی نشینی و از این اتباع آنچه ~~اهل ظواهر را تفهیم شده است آن نصیب ایشان است، اما نصیب ms310 من و تو آن است ~~که اتباع لی مع الله باید تا به کرم الله تعالی در نبوت و ولایت نبی و علی منسلک ~~گردی و نبینی ای محبوب ابراهیم و موسی علیهما السلام هر دو از رسل و اولوالعزم ~~بودند، یکی گفت: ربنا وابعث فیهم رسولا منهم و دوم گفت: اجعلنی من أمة احمد زهی ~~دولت من و تو وزهی تمنای فریاد نایافت رسولان اولوالعزم! و ای محبوب موسی ~~علیهالسلام را این تمنا چون افتاد ؟ آن بود که چون توریت بر او نازل شد و به مطالعه ~~آن مشغول گشت و فضیلت وکرامت حضرت رسالت علیهالسلام و امت او را در ~~تلاوت توریت وقوف یافت - که در توریت او فضل حضرت رسالت علیه السلام و ~~فضل امت او بود - چون مطلع شد، مناجات کرد و گفت خداوندا در توریت صفت ~~امتی یافته ام که شب و روز با تو کلیم باشند، یعنی قرآن در مصحف خوانند و یاد نیز PageV01P307 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0306.png) ~~بخوانند که امم ماضی را این میسر نبود، ایشان را امت من گردان. فرمان شد نبود، ~~ایشان امت احمداند صلی الله علیه و سلم وباز موسی علیه السلام مناجات کرد و ~~گفت خداوندا در توریت امتی را یافتهام که جاهدان بالنهار و رهبانیون باللیل ~~اللهماجعل هم من أمتی فقال الله عز و جل هذا امة احمد. همچنین قریب هفتاد وچند ~~آیت در وصف فضیلت این امت در تورثت بود، در هر فضیلتی مناجات کردی که ~~الثائبون الغابدون الحامدون السائحون الی آخره و آیت دیگر ان المسلمین والمسلمات إلی ~~آخره و آیت دیگر قد اقلح المؤمنون الی یرثون الفردوس و آیات عبادات که تخصیص ~~کرامات ایشان است: چون بانک نماز و جماعت و جمعه و رمضان و نزول تسمیه و ~~فاتحه وکفارت قسم و تیمم و تحلیل زنان مطلقه و غیرذلک که این همه بر امم ~~ماضی نبود. چون موسی علیه السلام فضیلتها وکرامتهای این محبوبان ازلی و ~~مشتاقان ms311 لم یزلی مشاهده کرد، در حرف عشق ایشان محرمیت اهل نبوت و ولایت ~~را معاینه کرد آه و درد را مونس حال خود ساخته ~~هر که درد عشق دارد سوز هم شب کجا دارد قرار و روز هم ~~هر که را این حسرت و این درد نیستخاک بر فرقش که آنکس مرد نیست # بعده ای محبوب، موسی علیهالسلام به زبان حال در مقال آمد وگفت ای ~~اسراردان غیب و ای عشاق نواز بی ریب، با این نبوت و رسالت که مراست پس مرا ~~سر در سلک این محبوبان حبیب خود و کلیمان حضرت و خلیلان حضرت خود ~~منسلک گردان، اللهما جعلنی من أمة احمد فقال الله عز و جل یا ابن عمران آنت طالبی و ~~هم أمة مطلوبی و چون موسی علیهالسلام در حسرت گداخت و رخت هستی را همه ~~درباخت و در فنای خود در ساخت، و شکستهوار در حضرت پروردگار بیامد و ~~گفت که ای منزه از مکان وای مبرا از زمان، اگر من در میان ایشان منسلک نگشتم اما ~~صورت اجابت و اطاعت ایشان به گوش استماع کنم. فرمان شد در دشت ~~بیت المقدس برون شو و من محبوبان امت حبیب خود را به صورت وصال ~~مواصلت ندا کنم. ببین که اجابتهای ایشان به اجابتهای انبیاء مقرونند، بلکه به ~~اجابت حبیب مقرونند. چون موسی علیهالسلام بیرون آمد، اما در شوق استماع PageV01P308 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0303.png) ~~صوت محبوبان حضرت لم یزل و لایزال طریق مستان پای پیچان در دشت بیامد و ~~ندای حضرت لایزالی شد که یا امة حبیبی، ناگاه در سراپرده غیب و در مسکنهای ~~محبوبان عالم الغیب جوشی وخروشی پدید آمد1 همه من و تو و آنکه بودند و ~~خواهند بود، لب را به جواب گشادند که لبیک آللهم لا شریک لک لبنک اللهم لا ~~شریک لک لبیک اللهم لک الحمد و لکالملک لا شریک لک لبیک چون موسی ~~علیه السلام مجردی که آواز این محبوبان حضرت لم ms312 یزل ولایزال جلت قدرته شنید، ~~از ذوق استماع کلام محبوبان بیهوشی در موسی علیه السلام ظهور شد، مست و ~~مدهوش گشته در دشت افتاد، جام صحو را در کام او چکانیدند به هوش آمد. فرمان ~~شد کهای موسی لبیکگویان را تشریفی کرامت کنم فقال الله تعالی عز و جل یا أمة ~~حبیبی فاستجبت لکم قبل ان تدعونی و اعطیت لکم قبل ان تسألونی و غفزت لکم قبل ان ~~تستغفرونی، ای محبوب چون موسی علیهالسلام تشریفهای خصوصانه و مخلصانه ~~عطا دید، فریاد برآورد که اللهما جعلنی من أمة احمد پس ای محبوب زهی دولت من و ~~تو که تمنای من و تو همچو موسی علیهالسلام را بود و انبیای دیگر را نیز! # نیست لافم چونکه فرزندم رسول باد راضی مصطفی و مزتضی # میزنم در راه او از دل قدم تا تجلی خاص بینم در بقا # ای محبوب در این درود مواظبت کثیر نمایی که اکمل درودهاست بسم الله ~~الرحمان الرحیم اللهم صل علی تحمد و علی آله بعدد کل معلوم لک یعنی معلومات ~~حضرت صمدیت جلت قدرته بینهایت است و تحفهای که تو در حضرت بارگاه ~~رسول علیه السلام بفرستی آن نیز بینهایت برسد، مواظبت تمام نمایی که اثرها ~~است نهایت نیست. غزل # ای مقبلان به قبلهآ دلها سفر کنید یکبار کوی شاه مطهر گذر کنید # حال دلم به عرض رسانید پیش او بهر خدایرا چه شود کین قدر کنید # زان لعل آبدار بیارید جرعهای تا کی مرا حکایت شهد و شکر کنید # از روی مهر اگر بنماید چو ماه روی تا روز حشر طعنهآ شمس و قمر کنید PageV01P309 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0308.png) ~~ترسم که یاد زلف پریشان او کنم کان قصه دراز شما مختصر کنید ~~ای خسروان ملک ملاحت قدم زنید تا دست پیش خسرو ما در کمر زنید ~~احرام راه کعبه وصلش چو بسته شد از لطف و از کرم به محمد خبر کنید ~~تم هذالمکتوب الشریف الرابع عشر شهر محرم ms313 سنة خمس و عشرین و ثمان مائة. PageV01P310 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0305.png) ~~محبوبم اعز محترم، المد عو منالله الودود اغنی ملک محمود شیخا ذام شوقه، ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایی. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ربانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیه السلام موجب شکر ~~است، غرض صحیفه مبنی بر آنکه ، غزل ~~ساقیا در ده شراب لاله رنگ آتشی در زن به کوی نام و ننگ # کی از ناموس و نام و گفتگوی تا کی از سالوس و زرق و بوی رنگ ~~ستی ما را به میبستان ز ما شیشهآ ناموس ما بشکن به سنگ # کو به شوخی برد عقلم را به چنگ ~~من خود از چشم تو بیخود ماندهام کو به شوخی برد عقلم # جروح ما آید همه هر کمان ابرو که اندازد خدنگ ~~نیم جانی دارم اینک بر سرت گر پسند آید قیام بید ~~ون محمد صد هزاران گشتهاند واله زلف و رخت در روم و زنگ ~~المقصود ای محبوب، الآبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا، ای محبوب ~~طایفهآ ابرار یعنی نیکوکاران را به کانسهآ کافور شراب دهند، از جهت آنکه طایفه ابرار ~~را مقام مقربان تمنا افتد و طایفهآ مقربان را به کانسهآ زنجبیل مشربه است. هرگاه که ~~ایشان را حرارت مقام مقربان غالب آید، برای دفع غیرت مقربان، چون ابراران را هم ~~مزاج کافوری دهند، از آن حرارت سرد گردند که القربون غیورون تا غیرت اهل قرب PageV01P311 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0310.png) ~~زائل گردد که حسنات الآبرار سیئات المقربین و مشارب طایفهآ ابرار را غلمان و ولدان ~~بهشت و مقربان را به کانسهآ زنجبیل خوان بهشت دهند که یسقون [کأساا]ا فیها کان ~~مزاجهازثجبیلا از سبب آنکه ای محبوب طایفهآ مقربان را از مقام قربت خویش تمنای ~~استراحت شود در قصور با حور چون به کانسهآ زنجبیل یابند، حرارت قربت ازدیاد ~~مقربان گردد، زهی حدیث نافع! ~~ساقیا میبده تو مالامال که گرفته ms314 مرا ز خویش ملال # گر شوم مست و بی خبر چه غم است چون قریبم به دوست در همه حال ~~و ای محبوب، شراب ثالث بی مزاج کأسها است و آن شراب عاشقان است ~~وسقیهم ربهم شرابا طهورا، فرد # نی گرم همی بماندم نی سردی کین آن قدحست یکی و مردی # یعنی ای محبوب، شراب عاشقان و آن مزاج کانسه ممزوج نیست، از جهت ~~آنکه ساقی حضرت صمدیت است جلت قدرته این است که ~~حسنات المقربین سیثات الغاشقین، نظم # آن را که نگار هم وثاقی1 باشدتا روز ابد حالش باقی باشد # انی که چه مست گردد آن درویشک کو را سلطان به خویش ساقی باشد # زهی دولت عاشقان که به غیر او ننوشند! پس ای محبوب آلشراب نوعان ~~الشراب الجمال و شراب الوطال، فن یشرب شراب الجمال فهو مهجور و من یشرب ~~شراب الوصال فهو مسرور لآن شراب الجمال للغاشقین و ان شراب الوطال للو اصلین ~~فالغاشق مهجور الابد وآلواصل مسرورالابد ، یعنی ای محبوب، شراب بر دو نوع ~~است : شراب وصال وشراب جمال. یعنی شراب وصال مر واصلان راست و ~~شراب جمال مر عاشقان راست. پس ای محبوب عاشق مهجور است و واصل ~~مسرور است و در هر شرابی سکری علیحده ظهور شود و در هر شکری ذوقی و ~~ازدیاد شوقی بر اندازه آن پدید آید و این همه مستورات مکشوفات گردد. فرد ~~شراب و شاهد و ساقی نهان نمیماند که صبح هر چه دراندوشب شود بخمار[؟] PageV01P312 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0307.png) # اما ای محبوب، این هر سه مشرب مذکور شاربان حضرت لایزالی جلت قدرته ~~هم در دنیا مشروبند و هم آنجا، بعضی شراب وصال و بعضی شراب جمال ~~درنوشند و ذرهای خروش ندارند. فرد # مطربا هر چه ساز وجامم ده که فراقم بدل شده به وصال # گشتم امروز عاشق و معشوق بهم آمیخته چو آب زلال # علم توحید گشت حق یقین کردم این نکته را در آن تضمین # که همه اوست هر ms315 چه هست یقین جان و جانان و دلبر و دل و دین # پس ای محبوب، ساقی بر دو نوع است: ساقی واسطه و ساقی بی واسطه. اما ~~ساقی واسطه چنانکه انبیا و اولیا و کروبیان و روحانیان و اکابر و پیران تربیت که ~~الشیخ المرب افضل من شیخ الإرادة یعنی ای محبوب پیر تربیت مر مرید را افضل ~~است از پیر ارادت، زیرا که ساقی واسطه همین پیر تربیت است و آنکه صاحب ~~دولتان را پیر ارادت و تربیت هم همو باشد ، دولتی عظیم است. اما یک قاعده ~~محکم است که چون پیر ارادت، تربیت نیز میکند از سبب آنکه مرید را خدمت پیر ~~میسر میگردد و پیر از نور باطن، مقامات مرید را بینهایت میبیند، نعمت خویش ~~عطا میکند. بعده برای نعمتهای ماورای آن به پیران دیگر حواله میکند، تا از هر ~~یکی نعمتی مکمل گردد که این احوال کامل مریدانست. چنانکه این فقیر پیر1 بر ~~حکم فرمان همایون2 قطبالعالم قدس الله سره العزیز در سفر رفته بود.3 # پس ای محبوب فضل پیر تربیت آن است مر مرید را که فیض عالم جبروت و ~~ملکوت و لاهوت به واسطهآ عنایت و رعایت او میرسد، اما ای محبوب مرید را ~~واجب است که اعتقاد متساوی دارد و از این هر4 دو پیر اعتقاد ذرهای به قصور ~~فکری نکند، اما این نوع از زبان معاملت در قلم آوردهام ولیکن اتفاق جمیع مشایخ ~~قدس الله سرهم بر این است که پیر تربیت پیره است و آنکه مرید از پیر ارادت، PageV01P313 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0312.png) ~~تربیت نیافته باشد آن مرید را زائرگویند1 و نه مرید، زیراکه پیش از آن ارادت و کلاه ~~نبود، همین تربیت در صحبت بود و ارادت همین تربیت و صحبت راگویند، اما ای ~~محبوب، قطب عالم قدس الله سره العزیز، هم پیرارادت این فقیرند وهم پیر تربیت، ~~هر چه در تربیت یافتهام به واسطه رعایت و عنایت ایشان یافتهام. رباعی # ای ms316 ساقی از آن بادهآ گلرنگ بده وان شادی عاشقان دل تنگ بده # از زنگ دل آئینهآ من گشت سیاه بزدای به صیقل می یکرنگ بده # چون ای محبوب، فیض محبت حق تعالی که از دل شیخ مربی به دل مرید ~~صاحب دولت سرایت کند، بر اندازه اعتقاد و ارادت و محبت مرید مر شیخ را که ~~حالت مرید، حالت احوال شیخ است2. پس ای محبوب مشارب مذکور مر مرید را ~~هم از این ساقی بواسطه هم در دنیا حاصل است. فرد # هر که امروز به عین رخ آن یار ندید طفل راهست که او منتظر فردا شد # وای محبوب، ساقی دوم بی واسطه است که وسقهم ربهم شرابا طهورا یعنی ای ~~محبوب، شراب محبت راگویند و طهور عبارت از محبت صاف است که در آن هیچ ~~مقصود خود نباشد، یعنی پاک بود از محبت غیر و پاک کننده3 از اخلاق ذمیمه و آن ~~اخلاق ذمیمه نزدیک واصلان آن است چون زهد و تقوی و علم و وقار و حلم و ~~عبادت و سیادت و مرتبهآ شیخی و امامت و مقام کشف و کرامت و هوس مقتدایی و ~~پیشوایی و عشق مدرسی و شوق مفسری و مذکری و دیگر ای محبوب همه ~~درجات که در پیش ما همه درکات است. فرد # همه لهو است لیکن کودکانه به نزد ما که در دنیاست مرسوم # این همه را اخلاق ذمیمه یافتهایم چون از این اعمال مذکور - که برای طلب حور ~~و قصور باشد - پاک گردد، از ساقی واسطه شراب یابد. زهی حدیث نافع! PageV01P314 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0309.png) # پس ای محبوب، این هر سه مشارب مذکور که بیان کردیم از آن ابرار است و از ~~آن مقربان و عاشقان است، اما ای محبوب، واصلان از این هر سه مشارب مذکور که ~~بیان کردیم محرومند و دهن خویش را [به] مشارب مذکور نیالایند که ~~حسنات الغاشقین سیئات الواصلین یعنی ای محبوب چون ساقی بی واسطه قدحها ~~گردان ms317 کند در لبهای واصلان بچشاند واصلان لبها را محکم برلب کنند و قسم رانند ~~که والله ما ننوشیم و به زبان حال گویند که ما را تمام است سقیهم ربهم شرابا طهورا ~~خود کدام است؟ فرد ~~قدح چون دور من آید به هشیاران مجلس ده # مرا بگذار تا حیران بمانم چشم در ساقی # ای محبوب، و ان شراب الوصال للواصلین والواصل مسرور الأبد وای محبوب ~~این شراب وصال - که وصول ذات الله تعالی است - در دقائقالمعانی خواهم ~~نبشت إن شاءالله تعالی. پس ای محبوب مقام محمود همین مقام شراب وصال ~~است وهذا مقام النبی علیه السلام یا محبوبی رزقک الله تعالی هذالمقامالدکور بحرمة النبی ~~و آله آمین آمین آمین. # اکنون بدان ای محبوب، عاشقانی که در شراب جمال ذوالجلال جلت قدرته به ~~هفتاد هزار سال به حساب ایام آن جهان و ان یوما عندربک کالف سنة مما یعدون ~~باشند، فرمان شود که غمام نور در آسمان حقیقت برای حجاب آفتاب رؤیت ~~جلت قدرته رنج مواصلت پدید آرد، خطاب از حضرت وهاب به سوی عاشقان ~~بی تاب در رسد که ای عاشقان به سوی بازار ما روید که ان فی الجنة سوقا یباع ~~فیها الصور یعنی این حجاب اهل عشق راست، اما یک روز حجاب بازار حضرت ~~لایزالی جلث قدرته مر عاشقان را باشد که لأهل العشق حجاب فی الیوم الأحد، پس ای PageV01P315 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0314.png) ~~محبوب عاشقان را در هر هفته یک روز یکشنبه یعنی در یک روز حجاب باشد و ~~شش روز اخروی در رؤیت شراب جمال باشند و تمنای وصال حضرت ذاتالله ~~تعالی کنند و محرم نباشند، بیچاره اهل عشق، اما عوام را حجاب رؤیت به حور و ~~قصور وتنعم وحظوظ باشد. اما ای محبوب اهل وصال را در وصال ذات الله تعالی ~~هیچ حجاب نباشد و ای محبوب این بازار خرابات حقیقت است، یعنی تا آنکه در ~~کلیات نفسی نباشد در جزویات ظهورکی گردد؟ فرد ~~خراباتی است بیرون ms318 از دو عالم دو عالم در بر آن همچو خوابست ~~ببین کز بوی درد آن خرابات فلک را روز و شب چندان شتاب است1 # در این خرابات حقیقت جز صورت پرستی نباشد. ای محبوب، کافر عشقم که ~~قلم میرانم معذ ورم داری، در حقیقتم خوض کنی که این فقیر پیر تو چه مرغیست؟ ~~چنانکه حضرت عزت را عوام به خلقت2 آسمان و زمین شناختهاند و این پیر فقیر را ~~در کلماتم دریاب. شناخت به قدرت و صفات کار عوام است و شناختن به کلمات ~~کار خواص است. چنانکه امیر مردان و شرزهآ حضرت سبحان، علی بن ابی طالب، ~~کرم الله وجهه گفت: عرفت ربی بربی و ای محبوب، قلم چون در این محل صورت ~~پرستی رسید خواست که دیوانگی کند، فی الحال شریعت جدم علیه السلام دامن ~~ذهنم را گرفت که ای دیوانه، زنجیر جد خویش را مگسلان. بنابراین پوشیدم تا ~~نامحرمان محروم مانند همین که خرابات صورت پرستی را نبشتهام، هم از این دو ~~کلمه آن محبوب را بیشتر همه کشف شدنی است. بازار مذکور را و صورت پرستی را ~~به عینالیقین مشاهده خواهی کرد. بعده به حقالیقین صورت خواهی شد و این ~~همه تجلی هم از این مکتوب شدنی است. هیچ دیوانه مطلع این بازار مذکور نشده ~~است و به اطلاع این قلمی نرانده و نرسیده به مجرد حدیث حضرت علیه السلام که ~~إن فی الجنة شوقا یباع فیها الصور قناعتی تلفظی بر خود دیدهاند. ~~گر نهان کردند مردان پیش از این اسرار اینک3 آوردم نشانی از ورای کفر و دین PageV01P316 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0311.png) ~~خالق بیچون برای طالبان اندر صور می نماید خویشتن را در میان آب و طین # و ای محبوب، این طین از آن ارضی واسعه باشد و این آب از دریای مسجور ~~باشد و فی البحر المسجور پس ای محبوب از این آب وخاک بقا ، جمال بقاء طالع و ~~لامع شود صدهزاران صور بینقش خیزد. بیت ms319 ~~پرتوی از عکس رویت گر فتد بر روی خاک # گردد از هر ذره پیدا صدهزاران آفتاب # و خریدار این صورتها در بازار، یعنی در خرابات حقیقت، عاشقان باشند و ~~تسلی عاشقان بدین صورتها باشد، اما واصلان را تسلی هم به وصال غیرمقطوع ~~باشد و عاشقان را ابدالآباد این صورت پرستی باشد. فرد # اگر پرسی ز سر این سوالی چه گویم من که خاموشی جواب است # تم فذ المکتوب الشریف فی یوم اللفا القامن عشز منالحرم سنة نمس و عفرین وثان ~~مائة. PageV01P317 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0316.png) # محبوبم اعز محترم، المد عو من الله الودود آغنی ملک محمود شیخا ذام شوقه، ~~سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال مقام ~~یقینی به فضل ریانی جلت قدرته و به برکت خاندان نبوی علیهالسلام موجب شکر ~~است، لله الحمد والنة. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ، غزل ~~ای صورت زیبایت سر تا به قدم معنی # در صورت و معنی خود مثل تو به عالم نی ~~در هر صنمی برد این صورت و معنی زانک1 # بس شاخ سرافرازد لیکن نشود طوبی ~~با مردم بیمعنی منشین که در این صورت # شمعیست که میداری اندر نظر اعمی ~~مجنون حقیقت مرد مستغرق معنی شد # زان خرم و خوش بوده استماز صورت و از معنی2 PageV01P318 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0313.png) ~~معشوقهآ بی معنی چون صورت خشکی دان # در بتکدهها خوانند این مریم و آن عیسی ~~دل بستبه صدجانشمحمد چودراین صورت # گر بر سر هر حرفی اظهار شود معنی ~~در صورت محبوبم معنی دگر دیدم # هر گه که به سرمستی کردم غزلی انشی # المقصود ای محبوب، حضرت عزت جلت قدرته صورت ذات توای محبوب و ~~صورت ذات آدم و آدمیان، نهصد هزار قالب، به صورت اسماء صفاتی ترکیب کرده ~~بود، بعده در قالب صورت آدم علیه السلام و در صورت قالب تو و قالبهای آدمیان، ~~به صورت و به شکل اسم ذات خود که آن اسم الله است مرکب گردانیده ms320 کماقال علی ~~کرم الله وجهه ان الله تعالی خلق آدم و ذریته علی صورت اسماء صفاته فخلق علی صورت ~~اسم ذاته و هو اشم الله یعنی ای محبوب حضرت صمدیت جلت قدرته را نهصد ~~هزار نام است که آدمیان و پریان و فرشتگان بدین نامها او را میخوانند، از این جمله ~~بیستلک و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نام صفات است عز و جل و یک نام ~~ذات حضرت عزت است جل و علا و آن اسم الله است. پس ای محبوب حضرت ~~صمدیت جلت قدرته بیست لک و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نام، آدم با ~~فرزندان از ذکر و انثی مؤمنان و کافران را که در اصل این و آن آدمیان بودند، یعنی من ~~و تو وهرکه بودند و خواهند بود، هم به صورت و به شکل اسمی از اسمای صفات ~~خویش مصور کردی، بعده هزار سال جمال بی مثال خود رادر آن آثینهآ آدم و آدمیان ~~که به صورت و به شکل اسم صفات هر آئینه معاینه کردی و شکستی1 و به صورت ~~اسمی دیگر آدم دیگر را راست کردی. همچنین چون جمال خود در آئینههای ~~صفاتی معاینه کرد یعنی در بیست لک و نود ونه و نه هزار و نهصد و نود و نه آئینه ~~معاینه کرد، بعده اسم آدم را علیه السلام هم به صورت و به شکل اسم ذات خود ~~مصور کرد اما با جمیع ذریات که اذا تم صورة آدم وذریته علی صورت اسم ذاته فقال PageV01P319 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0318.png) ~~الله عز و جل فتبارک الله احسن الخالقین یعنی ای محبوب نظری در خود کن که از ~~جمیع اعضاء با احسن تو صورت اسم ذات نقش است رحمت بر جان مولانا ~~جلالالدین رومی باد، او هم قدری شراب از خمخانهآ پیر فقیر تو خورده بود که ~~جنبش در این محل کرده است : ~~نهصد هزاران سال ms321 شد تا قالبم را ساختند # و این قالبم خود دی بدست من عاشق دیرینهام ~~یعنی ای محبوب، نشانی از عالم قدم ثابت قدم باید تا ثبوتی بماند و از این عالم ~~قدم جنبش این فقیر در این مجمل است که مولانا جلالالدین رومی نیز در مجمل ~~بیرون داده است و خبر از این مجمل نداشت و رسید بی خود کاری دور دراز است ~~و مجمل پیر فقیر تو این است که متکلم است ~~پیش از آن روز که نام میو میخانه نبود جان ماسوی خرابات همی کرد سجود # *** ~~میر خرابات غلام من است گرچه من امروز سبو میکشم ~~الله تعالی جمال مثنویات این فقیر را بر آن محبوب تجلی کند. مثنویات ~~چون تجلی کرد بر کل صفات زان تجلی یافتند از حق حیات ~~صورتت کرده ز سر حق پدید مؤمن المرآت ز آنجا شد پدید ~~مؤمنان آیینه یکدیگرند صیقل ار یابند در خود بنگرند ~~نقطه را در حرف خود پیدا کنند کور مادرزاد را بینا کنند ~~کس نبیند جز بدان مرآت او در صورشان هست پیدا ذات تو ~~زنگ مرآت ترا گر حق زدود هر چه باشی خود تو را خواهد نمود ~~هر چه باشی خویش را بینی تمام من سخن کوتاه کردم والسلام ~~اکنون ای محبوب، الله تعالی ایشان را به سه قسم آفریده است: قسم اول به ~~صورت و به شکل آدمند، اما از حقیقت آدم و معانی آدم خالیاند. حضرت عزت ~~جلث قذرته طایفهای در کلام خود مذاکرهآ ایشان بدین وجه بیان فرمود که أولیک PageV01P320 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0315.png) ~~کالانغام بل هو اضل ای محبوب از سبب آنکه أولئک هم الغفلون نعت دارند. ای ~~محبوب، ایشان لایق این نتوانند [بود] که در کلام مجید مذاکره کرده آید، اما برای ~~اهل صورت و معنی ایشان را مذاکره کرد که با این اهل صورت و معنی چه کرامت و ~~فضل است ولهذا با حضرت علیه السلام فرمود که ای حبیب من، ms322 ما تراکه ~~فرستادهایم برای ابوبکر و علی و جرعهنوشان ایشان و نه برای اهل صورت بی معنی ~~یعنی برای ابوجهل و عتبه و شیبه نفرستادهایم1 فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقو ~~یومهم الذی یوعدون یعنی ای محبوب به حبیب فرمان شد که تو را با مدبران چه ~~کار؟ که ایشان در عالم حیوانی و خود را بگوکه ما در عالم الهی و بگو2 که نصیب ما ~~رحمت و دیدار و نصیب ایشان بازماندن و ادبار و ان کذبوک فقل لی عملی و لکم ~~عملکم انتم برییون مما اعمل و انا بری مما تعملون و فرمان شد که ای حبیب من اگر ~~خواست من بودی جمله را در فطرت یکسان خلقت میکردم و یکسان بودندی، اما ~~خواست ما این بود که چندین گروه به اختلاف یکدیگر ظهور گردد3 و هر یکی در ~~وحدت آن حضرت را کوشش نماید و مخلصان از مفسدان خارج گردند و گفت و ~~گویی در عالم پیدا کرد و چنانکه ای محبوب جمیلهای از خانه بیرون آمد، عالمی ~~دنبال او شدند. در یک خانه درآمده در را محکم بربست. شور و غوغا در خلایق که ~~دنبال او بودند افتاد و فریاد برآوردند که چون وصال ممکن نبود پس این نمودن چه ~~بود؟ در پرده گفت که شور و غوغای خلایق خوش میآید. خلایق بیرون فزیاد ~~برآوردند که لامعک القرار و لامنک الفرار پس ای محبوب هم در این معنی غزلی به ~~ردیفی که کسی را نیفتاده است، این فقیر را در حال به مقال آمد. غزل ~~با بلای هجر ما را مبتلا ماندی و رفت # عاشقان را آرزومند لقا ماندی و رفت ~~داشتم از آتش عشقت به دل سوز و گداز # باز داغ هجر بر جانم چرا ماندی و رفت PageV01P321 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0320.png) ~~بود در دستت1 دل و جانم چو کردی عزم راه # کس نداند این فقیرانرا کجا ماندی و رفت ~~دل به تو دادم فکندی در زنخدان ms323 جان من # بی گناه است از چه در چاه بلا ماندی و رفت ~~از برای دست بوسیدن دلم چندان تپید # همچنانش در هوای مرحبا ماندی و رفت ~~کز برای روشن چشم محمد دیده باز # توتیا جوید درونش خاک پا ماندی و رفت ~~پس ای محبوب، در اصل فطرت دو عالم است: یکی عدم و دوم وجود، یعنی ~~ظلمت وظهور با شور وغوغا تقاضا این میکند : # در عدم کی بود ما را اختیار تا شویم موجود و فعل آریم به کار # از عدم آورد ما را در وجود گاه از ما فسق آید و گه سجود # علم بود است در سرشت ما نخست هر چه میآید ز ما تقدیرتست # یعنی ای محبوب خواست حضرت عزت جلت قدرته به عالم کثرت بود که و لو ~~شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین دیگر فرمان شد حبیبا رسالت تو ~~ایشان را دباغت نتواند کرد، زیرا که کیمیاگر ارادت ما ایشان را از بوتهآ نبوت و ~~هدایت تو محروم گردانیده است که لیس لک من الآمر شی و لا یزالون مختلفین یعنی ~~متفاوت آمدند چه باید کردن و پیش که باید گفتن؟ هیچ چون و چرا راست نمیآید ~~و قسم دوم ای محبوب، طایفهایاند که هم به صورت و هم به معنی و هم به ~~حقیقت آدماند و حقیقت آدم دارند، بیت # از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی ملک پدر بجویی ای بینوا چه باشد؟! ~~الله تعالی ای محبوب، این طایفهآ دوم را به فضل و به عنایت در کلام خود یاد ~~کرده است که نعت و خطبهآ ایشان این است که و لقد کرمنا بنی ادم و حملناهم فی البر ~~والبحر و رزفناهم من الطییات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا ای محبوب، PageV01P322 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0317.png) ~~تفضلی این طایفهآ دوم [نه] از جهت سیم و زر است بلکه از جهت معنی و حقیقت ~~است که گوهر حقیقت است که گوهر حقیقت ایشان ms324 در قیمت خود نیاید. اگر ای ~~محبوب گوهر حقیقت ایشان را به کونین بسنجند کونین به نیم جو هم برنیاید. ~~چنانکهای محبوب آدم را علیه السلام مزین کردهاند به روح قدسی که و نفخت فیه من ~~روحی همچنان روح هر یکی را نیز به روح قدسی مزین گردانیدند که و ایدناه ~~بروح القدس پس ای محبوب قسم اول هم در دنیا در دوزخ بودند و هستند یعنی در ~~بعد که کلا بل زان علی قلوبهم ما کانوا یکسبون کلا إنهم عن رتهم یومئذ لمحجوبون ~~یعنی امروز در حجاب و فردا در فراق و این قسم دوم امروز با معرفت و حقیقت و ~~فردا با رؤیت و قربت که کلا ان کتاب الآبرار لف علیین و ما آدراک ما علیون کتاب ~~مرقوم یشهده المقربون یعنی به قربت و رؤیت خاصان حضرت باشند، اما حضرت ~~رسالت علیه السلام رمزی از این طایفهآ دوم نموده است که ان لله عباد و خلقهم ~~لمنافع الناس یعنی در دنیا و آخرت از ایشان منافع خلایق باشد، یعنی در دنیا خلایق ~~را از ایشان قوتی و بلهوسی رسد و آخرت شفاعت مقام ایشان باشد کما قال السلام ~~یشفع یوم القیامة ثلت الأنبیاء ثم الاولیاء ثم الشهداء، فرد # هر ساعتی که از دل شوریده عاشقان لبیک عشق در حرم کبریا زنند # ای محبوب، قسم سوم طایفه ای باشند که خود حقیقت و معنی شده باشند و در ~~حمایت غیرت الهی باشند اولیائی تحت قبابی لا یغرفهم غیری و ای محبوب حضرت ~~عزت جلت قدرته رمزی از این طایفهآ سوم درکلام مجید برای اهل معنی بیرون داده ~~است که رجال صدقوا ما عاهدا الله علیه پس ای محبوب از این عهد1 و از این صدق ~~چه نشان دهم؟ اما چون آن محبوب در اقلیم قدم عهد و ثبوت صدق نزول خواهد ~~کرد و حلهآ رجولیت خلعت خواهد یافت، آن گاه آن محبوب خود را در طویله ~~رجالالله منسلک ms325 خواهد دید. پس ای محبوب از این گروه سوم ضرورت شد که جز ~~به تمثیلی و تشبیهی دیگر بگفتم که و ما یتبع اکترهم الأ ظنا ان الظن لا یغنی من الحق ~~شیئا ای محبوب حضرت رسالت علیهالسلام نیز رمزی از این طایفه سوم نموده کما PageV01P323 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0322.png) ~~قال علیه السلام إن لله تعالی عبادأقلوبهم أنور من نور الشمس و فعلهم کفعل الآنبیاء و هم ~~عندالله بمزلة الشهداء گفت دل ایشان از آفتاب منورتر باشد، ای محبوب حضرت ~~رسالت علیه السلام به تمثیلی و تشبیهی نموده است، اما ای محبوب که نور دل ~~ایشان در آن عالم آفتابی باشد که آفتاب دنیا همچنان نباشد چنانکه چراغ پیش این ~~آفتاب و فعل ایشان چون فعل انبیا باشد یعنی پیغمبر نباشند، اما کرامت به منزلهآ ~~معجزات دارند و شهید نباشند، اما درجه شهدا دارند و درجه شهدا این است که ~~احیاء عند ربهم یرزقون فرحین اما این گروه سوم از رزق مشاهده و حضور یک لحظه ~~خالی نباشند، کما قال علیه السلام إن اعرف اقوامأهم بمنزلتی عند الله تعالی ما هم بانبیاء ~~ولا شهداء یغنطهم لانبیاء والشهداء لمکانهم عندالله همالتحابون بروح الله تعالی یعنی ~~ای محبوب حضرت رسول علیهالسلام فرمود که گروهی از امت من مرا معلوم ~~کردند منزلت ایشان نزدیک حضرت صمدیت جلت قدرته همچو منزلت من باشد ~~پیغامبران و شهیدان نباشند، بلکه انبیا را و شهدا را غبطه است یعنی آرزو مقام و ~~منزلت ایشان خواهد بود و از بهر خدای تعالی دوستی کنند که نعت کمال ایشان بر ~~این حدیث جمال گرفته است که اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری و اهل ظواهر ~~معانی ظاهر از این طایفهآ سوم واز نعت1 ایشان محروم ماندهاند، زیرا که تصور ~~ایشان این است که دوستان او را جز او کسی دیگر نشناسند و این معنی نیست. فرد # به عقل این راه کم رو کاندرین راه جهانی عقل چون خر در خلاب است ms326 # اکنون بدان ای محبوب، این یاء غیرئ یاء نسبت است یعنی لا یعرفهم غیری و ~~غیر احبائی یعنی حضرت صمدیت جلت قدرته محبان خود را بشناسد و محبان مر ~~محبان را نیز شناسند، اما ایشان را غیر محبان نشناسند، مراد از لا یعرفهم غیری این ~~است اگر یاء نسبت نداریم، قول مشایخ کبار خلاف افتد. چنانکه سلطان ما پیر ~~قدس الله سره العزیز فرموده است که من سیصد اولیا را دریافتهام و قطب عالم شیخ ~~فریدالدین شکر گنج قدس الله سرهالعزیز نیز فرموده است که من دویست2 اولیا را ~~دریافته ام. بعده ارادت به قطب عالم، شیخ قطبالدین بختیار اوشی قدس اله PageV01P324 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0319.png) ~~سرهالعزیز آورده بودم همچنین هر یکی روایت کردهاند. چنانکه این پیر فقیر نیز ~~سیصد و هشتاد و دو ولی و قطب اقطاب را و افراد کامل و اقطاب حقیقت را دریافته ~~است واهل مجذوبات چندان که در تحریر نیاید. # پس ای محبوب یاء غیری یاء نسبت است و ای محبوب این سوم طایفهآ مطلوب ~~در غیرت الهیاند و حقیقت رجال الله خطاب دارند، از سبب آنکه ایشان موت ~~اختیاری اختیار کرده بودند که موتوا قبل آن تموتوا یعنی موت اختیاری هم در حیات ~~اختیار کنند تا از موت اضطراری مخلص یابند و ای محبوب در مکتوبی این حدیث ~~را شرحی کردهام اما سر رموز این حدیث در مکتوب به اتمام رسانم. یعنی ای ~~محبوب اگر موت اختیاری را اختیار کنی از موت ضروری خلاص یابی، زیرا که ~~موت یکباره است، دویاره جایز نیست و آنکه علمای ظاهر در امتنا اثنتین گویند که ~~یعنی دوموت است، علمای ظاهری یک موت ضروری را نامند و دوم موت بعد از ~~سؤال منکر و نکیر راگویند و تفسیر این فقیر از این دو موت یکی عدم است که ظهور ~~وجود نبودیم، پس آن نیز موت بود و دوم موت ضروری است، اما یک موت عدم ~~که ظهور نبودیم گذشت، ماند ms327 موت ضروری. هرگاه که ای محبوب، موت بر حکم ~~موتوا قبل آن تموتوا موت اختیاری اختیار کنی، یعنی بمیری یعنی منقطع شوی از ~~حرکات و سکنات پیش از موت ضروری، پس ای محبوب دوم موت تو را همین ~~اختیاری باشد، از موت ضروری خلاص یافته باشی کما قال الله او من کان میتا ~~فاخییناه کما قال علیه السلام المؤمن حی فی الدارین. پس ای محبوب خلایق دانند که در ~~موت ضروری مرده، اما حیات ابد یابی. پس ای محبوب صاحب موت اختیاری را ~~موت اضطراری درست نیست که موت همان یکی است، یعنی خلعت ادریس ~~بپوشی. در این محل مدارج بسیار و معارج بی شمار در کتابخانه باطن دارم، اما از ~~دست علمای رهزن و نادان در قلم نیاوردهام که تصور ایشان بر این باشد که تناسخ ~~نماید ~~این نیست تناسخ سخن وحدت محض است PageV01P325 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0324.png) ~~گر شمس فرو شد به غروب او نه فنا شد # از برج دگر آن مه انوار برآمد1 # کما قال علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجهالأرض فلینظر الی ابن آبی ~~قخافة چون ای محبوب در موت اختیاری حقیقت شوی، موت با حقیقت چه کار ~~دارد؟ یعنی ای محبوب پوست تو شریعت شده باشد و دل تو طریقت شده باشد و ~~روح تو حقیقت گشته باشد. موت را با شریعت و طریقت و حقیقت چه مناسبت و ~~ملکالموت را با ایشان چه مناقشه است؟ یعنی قالب و قلب و روح یک رنگ گیرد و ~~چنانکه بر روح موت نیست، این دو چیز دیگر چون رنگ روح شده باشند به ~~اوصاف روح ممزوج گردند کما قال علیه السلام ان آولیاء الله لا یموتون و لکن ینقلون ~~من دار الی دار، زهی کنایت که معنی صریح است. پس ای محبوب هر چه در قلم ~~جاریست سالها علمی می دانستم اما نمینبشتم. چون علمی عینی و حقیقی شد، ~~در قلم برای محبوبم بیاید. ms328 پس ای محبوب، در موت اختیاری حیات ابدی است. ~~چنانکه ای محبوب قطب حقیقت شیخ نظامالدین محمد بداؤنی قدس الله ~~سره العزیز وصیت با اهل ظواهر کرده بودند که بعد از شریعت یعنی نماز جنازه، ~~صلوة حقیقت دردهید، یعنی سماع و من تواجد خواهد کرد. چون سماع دردادند ~~خدمت شیخ رکنالدین ابوالفتح قدس الله سره العزیز معاینه کردند که او زندهآ ~~ابدیست. تواجد پیر خواهد کرد که کیفیت حیات ابدی به نامحرمان روشن خواهد ~~شد، بنابرآن منع فرمودند. # پس موت ضرورت اهل [موت] اختیاری را نیست. نیک تأمل کنی یا محبوبی ~~رزق الله تعالی موت الإختیاریة آمین آمین آمین بحرمة النبی و آله. پس ای محبوب، ~~نتیجه حدیث این بود که خواجهآ عالم علیهالسلام فرمود که موتوا یعنی موت ~~اختیاری اختیار کنید تا درموت اضطراری بمیرید، یعنی قبل ان تموثوا. اگر مراد شرح ~~این فقیر نباشد پس قبل ان تموتواهیچ فایده ندهد. اکنون ای محبوب کوشش داری. ~~از این موت اختیاری مراد جمیع اولیا سوای اهل ظواهر این است که جوارح اعضا PageV01P326 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0321.png) ~~ظاهر بازداشتن مثل مرده است، اما مراد پیر فقیر تو از این موتوا آن است که باطن را ~~از حرکات و سکنات از سوی الله بازداری چنانکه مرده به موت ضرور میشود، ~~همچنان باطن را از غیر حق بمیران زیرا که حضرت رسالت علیه السلام درابوبکر ~~رضی الله عنه موت اختیاری مشاهده کرده بود که فرمود که الی میت یمشی علی ~~وجه الآرض. پس جوارح و اعضای ظاهر ابوبکر رضی الله تعالی عنه بر طریق میت ~~بود که یمشی علی وجه الآرض میگوید. پس اعضای ظاهر مثل میت کردن درست و ~~مراد نیست، همین باطن از سوی الله میرانیدن مراد است. نیک تأمل کنی. عبارت از ~~این موت پیش از موت ضروری این است، اگر چه بر حکم مشاهده و معاینه در قلم ~~آوردهام، اما از گروه علمای ظاهر شرح بر طریق قواعد کردهام تا پنبه ms329 از گوش خود و ~~لهم اذان لا یسمعون بها بیرون آرند و به تجلی کلمات بحرالمعانی متجلی گردند. # المقصود ای محبوب، تجلی صور خرابات حقیقت که ان فی الجنة سوقایباع فیها ~~الصور، این بیع کسی را مسلم است که در موت اضطراری نمرده باشد یعنی به موت ~~اختیاری واصل گشته باشد و هر که به یک جان قناعت کرده باشد، او همچو خضر ~~است علیه السلام. پس او چون در موت اضطراری بمیرد تا روز حشرزنده کنند. اگر ~~مؤمن با عمل صالح است به تنعم جنت که مقام بلهانست قرار مییابد که اککثر ~~اهل الجنة البله. پس ای محبوب اگر این نیم جان را در بازی، یعنی موت اختیاری را ~~اختیار کنی، آن گاه ترا ای محبوب در محیط1 ارواح غوطه دهند تا تو همه جان ~~شوی. # وگر سیری ز جان درباز جان را یکی جان را عوض آنجا هزار است ~~وگر در یک قدم صد جان دهندت نثارش کن که جانها بی شمار است # به هر وقتی که جانی برفشانی هزاران جان نو بر تو نثار است # چه خواهی کرد خود را نیم جانی؟ چو دایم زندگی تو به یار است # کسی کز جان بود زنده درین راه ز جرم خود همیشه شرمسار است2 PageV01P327 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0326.png) ~~پس ای محبوب یباع فیها الصور یعنی هر لحظه که در خرابات حقیقت درآیی ~~جانهای بینهایت از محیط بی غایت، در آن بازار صورتها صورتگری شده جلوه گری ~~کنند و تو خریداری کنی و در تجلی هر صورتی هزار سال بیهوش افتاده باشی. بعده ~~حضرت صمدیت جلت قدرته خود نداکند که اشتغل عبدی بالسوق الروحانیة و نسی ~~لقائنا و انا الی لقائکم لاشد شوقا منککم. چون ای محبوب، ندای خاص شنوی از ~~خرابات حقیقت به هوش آیی، فرمان شود که ای دوست من کجا بودی؟ فریاد ~~برآری که هیهات هیهات الاهو! بگویی خداوندا نمی دانم که یک ساعت کجا بودم؟ ~~فرمان شود که ms330 یک ساعت چه باشد؟ اما هزار سال است که بیهوش و مست افتاده ~~بودی و ما خود به اصابع قدرت خویش زلفهای پریشان تو را گرد میآوردیم. زهی ~~حدیث نافع! اینک ای محبوب، شرح خرابات حقیقت که ازگاه آدم تا این دم، کسی ~~قلم در سوق جنت نرانده بود، زهی دولت آن محبوب که قلم من در بحرالمعانی ~~برای آن یوسف ثانی و محبوب جانی اجرا یافت! پس ای محبوب خرابات ~~جزویات، سایهآ خرابات کلیات دان و اهل عشق را که در خرابات جزویات میل ~~است از سبب آنکه از نقش خرابات کلیات است و عاشقان از این خرابات همان ~~مشاهده میکنند. بیچاره علمای ظاهر قبح بینانند. پس قبحیات در نظر ایشان است ~~و اگر خوببین باشند همه حسن بینند بیت ~~ر ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم کوریست آنکه گوید ظل از شجر جداست # پس ای محبوب، جان را در میان نبینی یعنی به استقبال به اختیار خود بفرستی تا ~~بازار حال جان دست آری. پس ای محبوب، غزل ~~رو در میکده1 زن تکیه به طاعات مکن بیش ازین از پی ناموس مقالات مکن ~~تو ز اسرار خرابات قوی بی خبری طعنه بر حالت مستان خرابات مکن ~~ساکن خانه خمار شو ار مرد رهی جز به رندان تو در این کوی ملاقات مکن ~~از در میکدهها مست به بازار برای خلق را جز به خرابات مراعات مکن ~~درد باید که ز طاعت نگشاید کاری تکیه بر دلق و مصلی و به طاعات مکن PageV01P328 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0323.png) ~~چون عبادات تو در صومعه از روی ریاست بر در میکده میباش عبادات مکن ~~تا کی از زهد چو بیباده همی پیمایی باده میخور سخن از زهد و کرامات1 مکن ~~نفی هستی کن و صورت مطلب جان عزیز بت پرستی نهان را به خود اثبات مکن ~~تا به صد جان به خود آزاد نیایی هرگز دعوی بندگی میر خرابات مکن ~~حور و جنت چو ms331 حجابند محمد این راه طاعتی گر بکنی بهر مکافات مکن # تم هذالمکتوب الشریف فی یوم الإثنین الرابع والعشرون من المحرم المکرم سنة خمس ~~و عشرین وثمان مائة. PageV01P329 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0328.png) ~~محبوبم اعز محترم، آلمدعو من الله الودود، آغنی ملک مخمود، شیخا، ذام ~~شوقه. سلام و دعا از محمد حسینی به کرم مطالعه فرمایند. اعمال دینی و احوال ~~مقام یقینی به فضل الله تعالی و به برکت خاندان نبوی محمد زسول الله صلی الله ~~علیه وسلم موجب شکر است، الحید لله علی ذلک. غرض صحیفه مبنی بر آنکه ، ~~غزل ~~درآمد دوش ترک نیم مشتم به ترکی بر ~~دلم برخاست و دینم رفت از دست کنون من بیدل و بیدین نشستم ~~چو آتش شیشهآ می پیشم آورد به ش # وردبه شیشه توبه سنگین شکستم ~~چو یک دردی به حلق من فرو ریختمن از رد ~~ز مستی خرقه بر آتش نهادممیان گبرکان زنار بستر ~~چو مغز زهد کردن کفر دیدمبه صد چستی ز کفر زهد رست # یم چون نه فانیام نه باقی چه گویم چون نه هشیارم نه مستم ~~چه پرسی تو محمد را که چونی همی هستم چنانکه از عشق هستم ~~چو لاله گون درافتادم به شاهدبلند گون بودم کرد پست ~~المقصود ای محبوب، حضرت عزت جلت قدرته صد هزاران هزار نقطه نبوت PageV01P330 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0325.png) ~~را به خلق فرستاد از سبب آنکه تا بیگانگان آشناگردند. پس ای محبوب نیک تأمل ~~کن که هیچ بیگانه آشنانشده و اگربه اعتراض علمای نادان بگویند چندین بیگانگان ~~آشنائی یافتهاند والله که یکی بیگانه آشنای حضرت او نشد، جواب اعتراض ~~دانستی و ندانستی را بگویی و هر که آشنا شده است و میشود و همه آشنایان ازلی ~~و بیگانگان ابدیاند که بیگانهآ حضرت شدهاند و میشوند. پس ای محبوب بیگانه ~~ابی طالب بود و آذر پدر ابراهیم علیه السلام بود و سام پسر نوح علیهالسلام و مانند ~~ایشان هزار در هزار و برای بیگانگی ابی طالب بر حبیب ms332 فرمان شد که انک لأتهدی ~~من احببت و برای بیگانگی آذر پدر ابراهیم علیه السلام فرمان شد فلما تبین له انه عدو ~~لله تبرا منه و برای بیگانگی سام بن نوح فرمان شد که قال یا نوح انه لیس من اهلک ~~پس ای محبوب این بیگانگاناند که از آشنایی به گفتهآ انبیا بویی نبردند که سواء ~~علیهم اءنذزتهم أم لم تنذزهم لایؤمنون اما ای محبوب والله وبالله وتالله اکر حضرت ~~صمدیت جلت قدرته، ذرهای عشق را به رسالت بر خلایق فرستادی، همه بیگانگان ~~آشنایی یافتندی و در عالم یک بیگانه به بیگانگی نماندی و نکتهآ دیگر پیر فقیر آن ~~است ای محبوب، آنکه انبیا آمدند به شریعت آمدند که همه بیگانگان که در ادیان ~~خود بودند متنفر گشتند که قلما جاءهم عرفوا کفروا به والله ای محبوب، اگر انبیاء به ~~حقیقت و به محبت و به عشق خلایق دعوت کننده آمدندی، همه بیگانگان آشنای ~~حضرت او شدندی و مشتاقان انبیا علیهم السلام گشتندی، و لیکن خواست ~~حضرت صمدیت جلت قدرته بر این بود تا جهانی از حقیقت بعید بمانند، از سبب ~~این معنی عشق او انبیا را به حقیقت نفرستاد نیک تأمل کنی، کما قال علیه السلام لو ~~اراد الله ان یغفر العباد و لما خلق ابلیس یعنی اگر حضرت صمدیت جلت قدرته ~~خواستی که جمع آدمیان مقرب باشند خود شیطان را واسطه حجاب در میان ~~نیاوردی. بیت # گوهر وصلت از آن در پرده ماند در جهان شایسته آن کس ندید # پس ای محبوب خلایق عاماند و عام کالانعام پنداشتند که محبت وعطای ~~حضرت صمدیت جلت قدرته که با خلایق دارد از برای خلایق است والله همه PageV01P331 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0330.png) ~~برای خود است و تو ای محبوب درخواهی یافت که ذرهای با خلایق نیست هم از ~~این مثنویات این فقیر - که واقع حال است - مشاهده خواهی کرد که در سرم ندا ~~شده بود. مثنویات # شاه گفتا خلوت آمد، رازگوی آن جواب ms333 خاص با من بازگوی # گفت هر گه از کمال لطف شاه میکند سوی من مسکین نگاه # در فروغ پرتو آن یک نظر محو میگردد وجودم سر به سر # از حیای آفتاب فر شاه پاک برمیخیزم آن ساعت ز راه # گر تو میبینی کسی را آن زمان نیستم من هست آن شاه جهان # گر تو یک لطف و اگر صد میکنی از خداوندی تو با خود میکنی1 # یعنی ای محبوب، چون عاشق به معشوق عطا دهد یا به معشوق لطفی کند آن ~~عطا ولطف نه با معشوق است زیراکه عاشق هر چه بکند به عشق خود میکند فرد # گر تو یک لطف و اگر صد میکنی از خداوندی تو با خود میکنی # ای محبوب، حضرت صمدیت جلت قدرته را چندان عشق خود افتاده است هر ~~چه میکند برای خود میکند. چنانکه در شب معراج با حضرت رسالت علیه السلام ~~در قاب قوسین او ادنی ندایی رسید که قف یا حبیبی خواجه عالم علیه السلام از ~~نامرادی نعره زد و گفت که چرا توقف کنم؟ ندای دیگر رسید که ان الله تعالی یصلی ~~خواجه عالم علیه السلام فرمود ما صلوتک قال الله تعالی صلوتی الثناء لذاتی اینی ~~جلال عظمت وکمال سلطنت هر چه دارد با خود دارد کما قال الله تعالی و قال موسی ~~إن تکفروا انتم و من فی الآرض جمیعا فان الله لغنی حمید چنانکه ای محبوب شبی در ~~کعبه طواف خلوت کردم و درون حرم مشغول بودم. شوقی جوشم زد: خداوندا تو ~~کرایی؟ در سرم گفت که هیچکس را نه. بازگفتم که، که را بودی؟ گفت که هیچکس ~~را نه. باز گفتم که، که را خواهی بود؟ گفت که هیچکس را نه. از نامرادی نعره زدم و ~~بیهوش شدم. قرابتیان که در مکه سلطنت دارند مرا برداشتند، در خانه بردند. چهار ~~نماز از بامداد تا نماز خفتن قضای شریعت شد. رباعی PageV01P332 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0327.png) # ای خالق [و] سرور ما [و] ms334 مولائی ~~گفتم که کرایی تو بدین زیباییای خالق [و] سرور م ~~گفتا که چنین سخن تو میفرمایی من خود، خود را که من من منم یکتایی # ای محبوب کلماتی که در بحرالمعانی است در وقت قلم راندن حالی و وقتی بر ~~این فقیر وارد است که اگر به تمامی در قلم آرم از عالم سلامتی به کلی خیزد و از ~~غیرت جدم علیهالسلام هراسی دارم یعنی بدانی که در میان دو غیرت قلم را درکار ~~می دارم که خواجهآ علیهالسلام میفرماید که انا غیور والله اغیر منی و بریقینم که آن ~~محبوب از این کلماتم آنچه در قلم آمده است و آنچه از سبب قصور فهوم علمای ~~نادان در قلم نمیآرم، محروم و بی بهره نخواهد بود زیرا چهای محبوب موسی ~~علیه السلام در حلم تحمل نبوت و در علم ولایت کامل بود، سه عمل از همچو ~~خضر علیه السلام تحمل نکرد و احتمال آن نتوانست و خضر علیه السلام سرگردان ~~این کلمات من است. پس ای محبوب، چون موسی علیهالسلام حامل سه حرکات ~~اسرار حضرت پروردگار نشد و تو ای محبوب گدای کوی محمدی که درویزهآ همه ~~حرکات کلمات بحرالمعانی حامل گشته پس شکر نعمت بینهایت و بی غایت ~~بگذار و همت عالی بدار تا دقایقالمعانی نیز برای آن محبوب جانی توفیق رفیقم ~~گردد، شب و روز به دعا ممد باشی تا حیاتم یاری دهد. فرد ~~از دعای زاهدان چون برنیامد کار من شاهدان را پای میبوسم که دل کاری کند # ای محبوب نیک تأمل کنی که کلماتم مرا برای محبوب در کدام قالبی و قلبی ~~می آرد و به کدام اسرار اطلاعام می دهد؟ اکنون گوش دار که و اذ قال موسی لفتیه لا ~~آبرح حتی ابلغ مجمع البحرین آی محبوب از این دو دریا یکی دریای محبت دوم دریای ~~بشریت مراد است و هر دو یکجا جاریاند، محبت با بشریت و بشریت با محبت که ~~المسحبة والبشریة ms335 توأمان کما قال الله تعالی مرجالبحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان ~~یعنی الله تعالی یکجا دو دریا را جاری گردانیده است اگر چه توامانند هیچ ~~آمیختگی ندارند، زیرا که بر دریای محبت کان علیه عزش الرحمن لا لیل و لا نهار کما ~~قال الله تعالی کان عزشه علی الماء أی ماء المحبة وکما قال علیه السلام قلب المؤمن عزش ~~الله تعالی مراد از این عرش وکان عرشه عرش قلب تست که الرحمن علی العزش اشتوی PageV01P333 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0332.png) ~~نیک تأمل کنی، اما امید است که مشاهده نیز خواهی کرد که عرش قلب تو در دریای ~~محبت چگونه قراری دارد که رأی قلبی ربی به تو نیز جلوه گری کند. پس ای محبوب ~~قلوب که عرشهای رحمن است مرمت کنی و دل را کم آزاری و کوشش نمایی تا ~~الرحمن علی العزش استوای را به حقیقتالیقین تجلی یابی اما سر الرحمن علی العرش ~~اشتوی که بیچاره علمای ظاهر نرسیدهاند در دقائق المعانی کشف کنم و دوم دریا ای ~~محبوب دریای بشریت است و این دریای دنیا است یعنی از این دنیا برای، به یک ~~قدم بیرون آی. یعنی محبت دنیا را از دل وداع بکن تا در زمرهآ رجال الله که رجال ~~لآتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله منسلک گردی بیچاره زهاد خشک که از سردین به ~~واسطهآ دنیا است از زمره رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله محرومند یعنی ای ~~محبوب دنیار را در خدمت داری و در صحبت خود نگذاری1 و پای همت خود را ~~بر سر محبت باطنی بزنی و این قاعده را محکم گیری که در فوت او غمگین نباشی و ~~دریافت او سروری نکنی. مجرد آنکه این دست آوردی رجال الله شدی که لکیلا ~~تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم وحرکات دوم حتی اذا رکبا فی السفینة خرقها ~~قال موسی علیه السلام اخرقتها اعتراض کرد. مهجور ماند، زیرا که ms336 حامل نبود، اما ای ~~محبوب خضر علیهالسلام نیز به ادارک آن سرگردان است که او نیز حامل نیست. از ~~این سفینه، ای محبوب، کشتی هدایت مراد است که الدنیا بحر عمیق و سفینتآها هدایة ~~پس ای محبوب درکشتی هدایت، سوراخ ضلالت عشق باید. اگر خضر حقیقت در ~~کشتی هدایت تو سوراخ ضلالت عشق کند که تو در هر دو دریای بشریت و محبت ~~عاملی، بر خضر حقیقت اعتراضی درست نیاید و این سوراخ ضلالت عشق از ~~سبب فقیران میکند که وکان ورأهم ملک یأخد کل سفینة غصبا یعنی مالک به دریای ~~دنیا شیطان است که مملکت و سلطنت بر دریای بشریت دارد و او غاصب است و ~~قصد او هم برکشتی هدایت است. فرد # دست از اقطاع او کوتاه کن تا نباشد هیچکس را با تو کار # پس ای محبوب ، هرگاه که غاصب قصد کشتی هدایت کند، چون سوراخ PageV01P334 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0329.png) ~~ضلالت عشق بیند درگذارد که او نخست همین تیر عشق خورده است، یعنی جزاز ~~عشق ابلیس را هراسی نیست. بعدهای محبوب چون از سفینهآ هدایت با خضر ~~حقیقت فرود آیی، حرکات دیگر حتی اذا لقیا غلاما فقتله یعنی ای محبوب از این ~~غلاما نفس مراد است، یعنی چون در این راه نفس غلام پیش آید1که لامحال پیش ~~آمدنیست فقتله اگر خضر حقیقت او را کشد، اعتراضی نکنی که فاقتلوا انفسکم امر ~~است چون غلام نفس کشته شد، بعده حرکات دیگر و آما الجدار فکان لغلامین یتیمین ~~فیالمدینة یعنی ای محبوب، از این جدار جدار شریعت مراد است که ثبت الجدار ثم ~~آنقش اگر قیام جدار شریعت کردی و در تحت جدار شریعت گنج حقیقت است و ~~کان تحته کنز لهما یعنی این گنج که در تحت و آمالجدار است از آن دویتیم مراد ~~است: یکی یتیم نبوت که الم یجدک یتیأفاوی و دوم یتیم ولایت کما قال علیه السلام انا ~~و علی یتمان من اصلاب النبوة والولایة پس ای ms337 محبوب، گنجی که در تحت جدار ~~شریعت است این گنج نبوت و ولایت است. گنج نبوت ختم شد اماگنج ولایت تا ~~ابدالآباد در صرف است. رحمت بر جان جلالالدین باد که هم از این مقام تمام کرده ~~است ابیات ~~هارون ولایت که پس از موسی عمران # والله که علی بود علی بود علی بود ~~این نیست تناسخ سخن وحدت محض است # تا هست علی باشد و تا بود علی بود # یعنی از این نظم چندین گمراه شدهاند و قصد مولانا را نمی رسند از این علی ~~ولایت مراد دارد،2 یعنی تا ابدالآباد با ولایت کار است و تا بود با ولایت کار بود ~~یعنی تنعمات جنات تا ابد به ولایت ظهور است، پس تاهست علی باشد تا بود علی بود ~~، مرتب رفته است. بیچاره اهل ظواهر که محروم معنی آمدهاندا پس ای محبوب ~~یتیمین فی المدینة از این مدینه کدام مدینه مراد است ؟ کما قال علیه السلام انا ~~مدینة العلم و علی بابآها اینک ای محبوب گنج نبوت و ولایت در تحت جدار شریعت PageV01P335 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0334.png) ~~میدان. بیچاره علمای نادان معنی کلام حضرت ربانی را به قالبی و به قلبی عقیم ~~بیانی کردهاند. خضر علیه السلام خود جویان کلمات من است. اگر موسی ~~علیه السلام در عصرم بودی گفته شدی با او آنچه گفتنی بودی و لهذا در زوایای ~~ارض با خضر علیه السلام گفته شده است و او سرگردان کلماتم است ولیکن موسی ~~این وقتم آن محبوب است که حامل هزار در هزار حرکات کلمات بحرالمعانی شده ~~است. از سبب آنست که گدای کوی محمدی شده است وگرنه توکجا و این کلمات ~~من از کجا؟ ونگویی ای محبوب که تزکیه نفس میکنم در این راه بیچاره نفسم از میل ~~به بشر خلقت یافته است، از مقام کبریا قلم متکلم است. اکنون ای محبوب، ضلالت ~~عشق را بدان تا هدایت را دریابی و وجدک ضالا فهدی پس ای محبوب ضلالت ms338 ~~حضرت رسالت علیه السلام از عشق بود یعنی عشق الله تعالی او را حجاب شده ~~بود، اما ای محبوب از غیرت جدم علیه السلام والصلوة می ترسم که این سخن ~~میگویم اما رمزی معلوم کنم 1 که حضرت رسالت علیه السلام هر روزی و هر شبی ~~هفتاد بار استغفار میگفتی. این استغفار چه در گناه بود؟ یعنی گناه اول و آخر او ~~آمرزیده شده بود که لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر اما این استغفار برای ~~رفع حجاب بود زیرا که عشق نیز حجاب است. پس ضلالت نبود همه هدایت بود. ~~فرد ~~چون حجاب مشکل آمد عشق و جان در کوی او # لاجرم در کوی او بیعشق و بیجان میروم # باش ای محبوب مشاهده کنی که در خانه بیعت راه یابی و در مقام ان الذین ~~یبایعونک أما یبایعون الله ید الله فوق ایدنهم جلوس کنی. بیچاره مریدان زمانه که به ~~مجرد لفظ بیعت قناعتی کردهاند و خبری و اثری از بیعت ندارندا بیت ~~شما عمری در این وادی به سر رفتید روز و شب # ز گرد کوی او آخر مرا آثار بنمایید # وای محبوب برهان دیگر از قصه یوسف علیه السلام ای یوسف روزگارم بشنوکه PageV01P336 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0331.png) ~~در شان عشق یعقوب فرزندانش گفتند مر یعقوب را که انک لنی ضلالک القدیم، ~~یعنی ملامت کردند از ضلالت قدیم. پس از این ضلالت ای محبوب ضلالت عشق ~~مراد است . # المقصود ای محبوب، باز در حرف خود آمدیم که گفتیم که حضرت صمدیت ~~جلت قدرته جز عاشق خودنیست، هر چه میکند در عشق خود با خود میکند. ای ~~محبوب هم از آن است که میگویم که همه عالم خدای تعالی را دانستهاند اما ~~نشناختهاند و حضرت رسالت علیهالسلام را ندانستهاند و نیز ذرهای نشناختهاند. ~~پس ای محبوب راهی مشکل و عقبات بلند رحمت بر جان خسرو باد که گفت فرد # ایوان مراد بس بلند است آنجا به هوس ms339 رسید نتوان # کین شربت عاشقیست خسرو جز خون جگر چشید نتوان1 # ای محبوب در این راه عاشق را اختیار و خودرایی نیست زیرا که اختیار ورای ~~حضرت عزت است جل و علا که انا اخترتک فاستمع لما یوحی با هر عاشقی در این ~~راه همین خطاب اختیار است. بیت # اختیارم چو نیست دانستم بعد از این گوش ما و حلقهآ یار ~~پس ای محبوب، عاشق را آتش دوزخ همین عشق است العشق عذاب الله الاکبر ~~و در این آیت ای محبوب گوش دار که وان منکم الآواردها ای داخلها یعنی داخل فی ~~ثارالعشق و هو نار الله الموقدة التی کما قال شبلی قدس الله روحه العزیز العشق نار ~~فی القلوب واخرقت ما سوی المحبوب واز این برهان تراز کلام مجید بشنو و لنذیقنهم من ~~العذاب الادنی دؤن العذاب الآکبر ای محبوب، این عذاب حجاب است وقتی که ~~عاشقان را از تجلی حجاب شود، این به منزله عذاب اکبر ایشان است، اما ای ~~محبوب این حجاب فایدهها دارد یعنی چون حجاب شود، حجاب زیادت کننده ~~است مرشوق عاشق را به سویی دارالجمال والجلال زرغبا تزده حبا چون ای محبوب ~~روز پنجشنبه بیست و هفتم ماه محرم سی و ششم مکتوب مینبشتم و قلم در اسرار ~~عشق میراندم و قلمم در این محل رسید که ززغبا تزده حبا وقتم در حالتی دیگر PageV01P337 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0336.png) ~~درآمد، آنگاه سر بر زانو نهادم. حضرت رسالت علیه السلام را دیدم که در مسجد قبا ~~باکل صحابهآ کرام وطبقهآ عظام از امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه تا قطب عالم ~~شیخ نصیرالدین محمود رضی الله عنهم حاضراند. من نیز در مسجد قبا به لفظ سلام ~~و تواضع و به انکسار تمام درآمدم و همه پاکان نظرپاک بر این عاصی ناپاک انداختند ~~ونظری فرمودند. فرمان شد بنشین در محلی ششتم1. بیت # در حلقهآ عاشقان چالاک ما صدرنشین زیر دستیم # دیدم که در بشرهآ مبارک همه به سروری گواهی همی ms340 دادی ناگاه حضرت رسالت ~~علیهالسلام به لفظ پارسی فرمود کهای فرزند مست حضرت لم یزل ولایزال ~~بحرالمعانی را بیار. فی الحال من ملاطفهآ سی وپنج مکتوب وسی و ششم که در این ~~محل زرغبا رسیده بود، بردم بر دست مبارک حضرت رسالت علیهالسلام بدادم و ~~خواجهآ عالم علیه السلام به سرعت نبوت تمام بخواندند. فقال علیه السلام الحمد لله ~~الذی الهمک الله تعالی یا ولدی بعلم الاسرار الذی منع الله فیی بیان هذهالآسرار ثم قال ~~ارشدک الله فی زیادة عملک بعده به لفظ پارسی فرمودند که ای یاران، این مصنف ~~بحرالمعانی مردیست که جمیع کلام مجید با معانی حقیقت بیان کند و اگر علم روی ~~زمین همه شسته شود و یک ورق نمانده باشد و این شخص قلم بر دست گیرد، همه ~~علم را از سر نویسد. بعده فرمان شد ای فرزند مست حضرت لم یزل و لایزال بیش ~~از این اسرار در صحرا منه که امور شریعت در جهان قصور پذیرد و اهل شریعت را ~~در خواطر نفور گیرد و من نیز قبول کردم. بحرالمعانی را هم از این مکتوب سی و ~~ششم به اتمام رسانیدم. # بعده ای محبوب بحرالمعانی را حضرت رسالت علیهالسلام بر دست ~~امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه دادند وایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه ~~حسن بصری دادند و ایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه عبدالواحد بن زید دادند ~~و ایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه فضیل بن عیاض دادند و ایشان بعد از ~~مطالعه بر دست خواجه ابراهیم ادهم دادند و ایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه PageV01P338 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0333.png) ~~حذیفه مرعشی دادند و ایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه هبیرةالبصری دادند و ~~ایشان بعد از مطالعه بر دست قدوةالدین خواجه ابوممشاد علوی دینوری1 دادند و ~~ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست خواجه ابواسحاق چشتی دادند و ایشان بعد از ~~مطالعه بر دست خواجه ابواحمد فرس ناقه چشتی دادند و ms341 ایشان بعد از مطالعه به ~~دست خواجه ابو محمد چشتی دادند و ایشان بعد از مطالعه بر دست خواجه ~~ناصرالدین یوسف چشتی دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست خواجه مودود ~~چشتی دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست خواجه حاجی شریف زندنی ~~دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست خواجه عثمان هارونی دادند و ایشان نیز ~~بعد از مطالعه بر دست خواجه معینالدین حسن سجزی دادند و ایشان نیز بعد از ~~مطالعه بر دست خواجه قطبالدین بختیار اوشی دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر ~~دست فریدالدین مسعود گنج شکر2 دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست ~~خواجه نظامالدین اولیا دادند و ایشان نیز بعد از مطالعه بر دست قطب عالم شیخ ~~نصیرالدین محمود دادند قدس الله ارواحهم وحضرت قطب عالم بعد از مطالعه بر ~~دست این پیر فقیر تو دادند و من نیز بر دست تو ای محبوب دادم. زینهار هوش ~~داری و به نامحرمان و ظاهربینان و ظاهردانان ننمایی3 و مجلدی را پیش خود ~~طلبیده جلد بکنانی و کسی را استوارنداری و کسی در این عصر حامل این کلمات و ~~حروفات نیست، سخن در پیشگان است، هشدارش کنی آنکه اظهارکنی نباید که در ~~غیرت جدم علیهالسلام والتحیة درآیی و در شکر حضرت رسالت علیه السلام ~~فکری عظیم کنی که بعد از مطالعه بحرالمعانی چه نوع شکر کردهاند. خود نیوشی و ~~مخروشی و این فقیر را منتظر دانی برای اجازت حضرت رسالت علیهالسلام که ~~نبشتن و آغاز کردن دقایقالمعانی، اما آنکه فرمودهاند ارشدک الله تعالی فی زیادة PageV01P339 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0338.png) ~~علمک امید تمام دارم که اجازتم خواهد شد و تو نیز ای محبوب در تضرع باشی. # ای محبوب پوشیدن حرکات کلمات بحرالمعانی از سبب آن است اهل ظواهر ~~که جز علوم ظاهر و اهل باطن که جز حکایت سلوک چیزی دیگرندانند و از سلوک ~~حقیقت وافعال واعمال که در همه ms342 حال و احوال خبری و اثری ندارند، بدان مانند ~~که عجب نادانند که آنچه در خانه خود نیابند تصور کنند که در خانه سلطان نیز ~~نیست واین نیزاز بی علمی و بی عقلی است. متاع خانه سلطان نفائس است و خانه ~~گدایان گلیم ادبار و فقر اضطرار است. پس کجا نفائس شاهی و کجا فقر اضطراری ~~سیاهی که الفقر سوادالوجه فی الدارین پس این کلمات بحرالمعانی احتمال ایشان ~~نگردد، بنابراین معنی پوشیدن فرض راه است و باللهر التوفیق و الیه المصیر وای ~~محبوب کلمات بحرالمعانی در حالتی و سکری کتابت شده است اگر سهوی به قلم ~~رفته است راست کند، فرد ~~چون مستم و بیهوشم از خویش نمیدانم محو چون ذات او در خود شده حیرانم # الهی ای محبوب جانم ومطلوب روزگارم را حرکات کلمات بحرالمعانی حامل ~~گردان و به دیدار در منزلت سید مختار واصل گردان بمنه و کمال کرمه بالنبی و ~~اله الامجاد اجمعین وای محبوب، به مطالعه مکتوبات این فقیر پیر خود مواظبت ~~نمایی که اثری تمام دارد. ~~یا اله العالمین درماندمام غرق خون بر خشک کشتی راندهام ~~دست من گیر و مرا فریادرس # یر و مرا فریادرسدست بر سر چند دارم چون مگس؟ ~~ای گناه آمرز و عذرآموز من سوختم صد ره چه خواهی سوز من # ونم از تشویر تو آمد به جوش ناجوانمردی بسی کردم بپوش ~~من ز غفلت صد گنه را کرده سازتو عوض صد گونه رحمت داده باز ~~چون ندانستم خطا کردم ببخش بر دل و بر جان پر دردم ببخش PageV01P340 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0335.png) # ر بد کردهام هر چه کردم با تن خود کردهام ~~خالقا گر نیک و گر بد کردهام ~~عفو کن دون همتیهای مرا محو کن بی حرمتیهای مرا ~~بتلای خویش و حیران توامگر بدم گر نیک هم زان توام ~~نیم جزوم بی تو من، در من نگر کل شوم گر تو کنی در من نظر ~~من که باشم تا کسی باشم ms343 ترا این بسم گر ناکسی باشم ترا ~~کی توانم گفت هندوی تومهندوی خاک در کوی توم ~~گر نیم هندوت چون مقبل شدمتا شده هندوت زنگی دل شده ~~یا رب آگاهی ز یا ربهای من حاضری در ماتم شبهای من ~~ماتمم از حد بشد سوری فرست در میان ظلمتم نوری فرست ~~پایمرد من در این ماتم تو باش کس ندارم دستگیرم هم تو باش ~~لذت نور مسلمانیم ده نیستی نفس ظلمانیم ده ~~پس برون آیم از این روزن که هست پیش گیرم عالمی روشن که هست ~~چون برآید جان، ندارم جز تو کس همره جانم تو باش آخر نفس # گر تو همراهم نباشی وای من ~~چون ز من خالی بماند جای من گر تو همرا ~~روی آن دارم که همراهی کنی میتوانی کرد اگر خواهی کنی1 # پس ای محبوب، سالکان طریقت به غیر او التفات نکنند و عارفان مقام معرفت ~~جز او را نشبناسند و متوکلان بادیه توکل روی بر در خاک او نهند [و مشتاقان لقای او] ~~سرمه از خاک در او سازند و عاشقان بیابان طلب طرب از [...]2 مقام کبریا مطلوب ~~حضرت او گیرند یا محبوبی رزقک الله تعالی زمرة المطلوبین آمین آمین آمین. الهبی ~~صدهزاران هزار صلوات و تحف تحیات به روح خواجهآ کائنات محمد رسول الله ~~صلی الله علیه و سلم واصل و متواصل گردان و در قبور صحابه کرام و طبقه ~~خواجگان عظام قندیل نورانی، ملک عفو در هر ساعت از ساعات لیل و نهار نزول PageV01P341 ![image file](./0825MakkiHusayni.BahrMacani_0337.png) ~~فرمای و اولیای دین و علمای یقین و سالکان سیدالمرسلین را به تحف اکرام علی ~~الدوام ومستدام مکرم گردان واصحاب ذلالت را بر سرچشمهآ نجات برسان و ~~فروماندگان طریقت را به وصال جمال به منزلت و حقیقت برسان بمنه و کمال کرمه ~~صلی الله علی خیر خلقه محمد وآله اجمعین. نظم # من بگفتم رسم و آداب ملوک زانکه نتوان کرد بر جهل این سلوک # زانکه میدانیم کین ms344 راه دراز در میان شبهه ندهد نور باز # دل چو فارغ گشت تن در ره دهیم بی دل و تن سر در آن درگه نهیم # تمت هذه المکاتیب المسمی به بحرالمعانی از گفتار وربار گوهرنثار بندگی حضرت سید ~~محمدین جعفر المکی الحسینی من خلفاء قطب الاقطاب فرد الحقیقة نصیر الحق والدین محمود ~~الاودهی قدس الله سرهما و طاب الله سراهما. PageV01P342 ms345