######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:22:44.903750+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:22:44.903786+00:00 #META# transcription layer pk: 12792 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9625618290458793 #META#Header#End# # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0005.png) # *بان شاهی طغایتم # # بعد از وفات سنعفان سعید ابو سعید اننر الله یرهنه در ایام هرج # ~~ورج در هر گوشهآ .تغلبی رایت استبااد بر فراشت وبهر جانب متعدئ دعوئ ~~استقلال # ~~بیش گرفت انظم # جهان شد مشمر چو سلطان نماند . زمان خاک بر تخت ایران فشاند # بهر گوشه شهریری دگر گر گگویه کنیی و بازی دگر # ~~امرا ووزرای خراسان باتفاق یکدیگر طغایتمور بن سودای کاون بن بابه ~~کاوذارا] از نل # ~~برادر چنگیز خان اسم پادشاهی دادند در شهور سنه9 سبع وثلاثآین وسبعمایه ~~واو هم دران # ~~ایاء لشکدری جمع گردانیده متوجه عراق شد بدان امید که چون پادشاهی دران ~~دیار # ~~متمکتن نگشته است واز اطراف وچوانب با یکدیگر در مقام نزاع وخلافند ~~بعضی بنا بر # ~~محافظت خود از خصم بدو مستظهر شوتد وباتفاق بواقی را از میان بر دارند ~~چنانکه ذکر # ~~آن در قضتیه شیخ حسن ایلکاتی گذشته است: ودر اوایل حکومت طغایتمور امیر ~~ارغونشاه # ~~ابت اوردا بن غازان بن ارغون آقا وامیر عبد الله ین مولای که امرای ~~معتبر خراسان بودند # ~~به او مخانفت کردند وبعد ازان که طغایتمور از سفر عراق مراجعت نمود باز ~~متفق # ~~شدتد در شهور سنهآ ثمان وثلاثین وسبعمایه امیر شیخ حمن ایلکانی ~~طغایتموررا بپادشاهی # ~~قبول کرد وبطمع آنکه بمدد لشکر خراسان دفع امیر شیخ حسن کوچک تواند کرد ~~اورا # ~~طلب داشت ودر بغداد خطبه بنام طغایتمور خان خواندند وطغایتمور خان ب ~~نشکرهای # ~~خراسان ومازتدران عازم آن طرف شد فامتا کاری دست نداد چنانچه ذکر آن در ~~قضیه # ~~امیر شیخ حسن کوچک گذشته است وطغایتمور خان در ام ور سنطنت مستبد رأی ~~خود PageV01P005 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0006.png) # ~~نبود متابعت تدابیر خواجه علاء الدین محمد ودیگر امرا ضروری بود در ~~اوایل شهور سنهآ # ~~تسع وثلاثین وسبعمایه امیر شیخ علی کاون برادر طغایتمور خان برادررا می ~~نکوهید که دو # ~~کرت لشکر بعراق کشیدن وی مقصود باز گردیدن سبب شکست مرتبت ونزول منزلت # ~~می گردد بموجب فرمان من این بار ms01 بروم تا تمامت آن ممالک مسختر تکنم باز ~~نگردم بدین # ~~تمنا با سپاهی تمام متوجه عراق شد ودر خفیه سفرا با امیر سیورغان پر ~~امیر چوپان # ~~فرستاد واورا با خود متفق گردانید وچون بابهر رسید امیر ملک اشرف از ~~پیش امیر شیخ # ~~حسن کوچک لشکر بسر او آورد وبعد از محاربات بسیار امیر شیخ علی کاون ~~وامیر # ~~سیورغان منهزم گشتند چنانچه شرح آن در قصه ملک اشرف مشروح نوشته است1 # ~~وچون این لشکر بعد از انهزام بخراسان رسیدند سربداران خروج کرده بودند ~~وامیر شیخ # ~~علی با لشکری متوجه بیهق شد ودر جنگ سربداران کشته شد چنانچه در قصه، ~~سربداران # ~~مذکور خواهد گشت2 # وهم دران ایتام سیتد عماد از ولایت فریم وهزارهآ جریب که در میان سمنان # ~~وطبرستان واقع است در شهور سنه، احدی واربعین وسبعمایه متمرد شد وچون ~~موضعش # ~~حصین بود چند کرت پادشاه طغایتمور لشکر بدان جانب فرستاد برو دست ~~نیافتند وتا # ~~حالا فرزندان او بموجب فرمان بتدگئ حضرت سلطنت شعاری حاکم اند3 # ذکر کشته شدن پادشاه طغایتمورا چون نوبت حکومت9 سربداران4 بخواجه یحی # ~~کراری رسید چنانچه در قصە سربداران گفته خواهد شد وخواجه یحیی # ~~بره بیهق ونیشاپور وطوس2 وتوابع آن10 مستولی گشت"1 چند کرت طغایتمور ~~خان # ~~لشکر بسر او فرستاد ومیان ایشان محاربات رقت وزیادت کاری دست نداد در # ~~رد5 اشعر # گردن بنه جفای زمانرا وسر مکش کار بزرگ را نتوان داشت مختصر # سیموغ وار چون نتوان کرد قصد قاف . چون صعوه خرد باش وفرو ریز بال وپر # بیرون کن از دماغ خیال محالرا » تا در سر سرت نشود صد هزار سر ~~PageV01P006 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0007.png) # ~~خواجه یحبی نیز در جواب نوشته بود، اشعر # گردن چرا نهیم جفای زمانهوا راضی چرا شویم بهر کار مختصر # دریا وکوهرا ناذاریم وبگذریم سیمرغ وار زیر پر آریم خشک وتر3 # ایا بر مراد بر سر گردون نهیم پای یسا مردوار در سر همت کنیم سر # ~~بعد ازان که رسل در میان شد وسفرا تردد ms02 نمودند خواجه یحی باسم ایل شدن ~~وبزمره # ~~مطیعان در آمدن ب سیصذ نفر مردان بنادر یکجهت متوجه اردوی طغایتمور # ~~خان شد و چون بدانجا رسید مجموع مردان او بر بته وسلاح پوشیده بدر ~~کریاس # ~~طغایتمور خان آمد وپادشاه طغایتمور در خرگاه بود وچنین استماع افتاده ~~است که # ~~خواجه غیاث الدین بحرآبادی پیش پادشاه بود8 با بک دو طالب علم و8از کید ~~ومکر # ~~ووزگار غافل11 نعوذ بالله من آفات الغفلات واز اتتفاقات آن روز از ~~بهادران طفایتمور # ~~ونوکران15 در حساب کسی حاضر نبود جمعی از قپچجی15 وفراش وخواجهسرای ~~وغیره پیش # ~~او بودند وهیچ کسرا درین حالت خیان غدری ومکری در خاطر نمی گتجید18 ~~خواجه # ~~یحیی1 وحافظ شاغانی ودو سربدار دیگر12 در آمدند مسلح ودر امور خراسان ~~سخن # ~~کفتن آغاز کردند ناگاه در میان18 محاورات حافظ شاغانی تبری از میان بدر ~~آورد # ~~وایر فرق طغایتمور خان زد چنانکه بر روی1 در افتاد وخواجه یحیی فی ~~الحال سر اوا3 # ~~از یدن4 جدا کرد و سربداران که در بیرون بودند چون ضرغام خون آشام ~~شمشیر # ~~کشیدند ومانند بحر که از باد در خروش آید صلوات دادند وبر هیچ کس ابقا # ~~نکردند8 وقتل در اردوی طغایتمور خان عام گشتا از خرد وبزرگ وترکث ~~وتازیک هر # ~~کرا یافتنا بکشتند وبتهور کاری از پیش بردند که تا انقراض عالم ذکر آن ~~از روی # ~~زوزگار محو نخواهد گشت فرزندان ومتعلقان طغابتمور خان7 که بدست افتادتد # ~~همانجا بقتل آوردند وبعضی2 بگریختند بیک لحظه اردوی پادشاهی3 چنان ~~ناچیز شد # ~~که از ایشان اثر نماند وبقایایی که در گوشها گریخته بودند اگر اسباب ~~گریختن # ~~می یافتند جان بیرون می بردند والا در دست سربداران می افتاد تا بکلی ~~چون هبا از # ~~مهب صبا متفرق وآواره شدند»5 سربداران اکثر آن ولایتة3 بم ستوران34 ~~ویران PageV01P007 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0008.png) # ~~گردانیدند وگر کله که در کیاهزار ال مراعی یافنند براندند ودرات فصیه # ~~غنیمتئ تمام8 بدست سربداران افتاد وکار ابشان رواجی7 گرفتة ونام و(1 ~~آوازهآ ایشان # ~~اطراف1 ms03 واکناف برسید وذکر فرزندان پادشاه طغایتمور وعاقبت احوال ایشان ~~در # ~~تریخ حضرت سلطت شمارع شرح داده آمده است PageV01P008 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0009.png) # نقش بندان کارخانهٔ‌ روزگار وتاریخ نویسان تجدد احوال لیل ونهار چنین ~~تقریر # ~~کردند که2 امیر ولی پسر امیر شیخ علی هندو بود وپدر او از امرای معتبر # ~~طغایتموری بود9 ودر زمان5 طغایتمور حکوت استرآباد تعلق بامیر شیخ علی ~~هندو4 # ~~داشت وامیر ولی از اوان7 صبی بازمنظور نظر طغایتمور گشته وپروردهآ ~~تأدیب وتهذیب # ~~وبر آوردهٔ‌ تربیت وتقویت ار بود چون طغایتمور بر دست جماعت سربداران ~~کشته # ~~شد چنانچه ذکر آن گذشت1 نوکران ومتعلقان"1 هر کس بطرفی افتادند امیر ~~ولی با # ~~جماعتی از بطانهٔ‌ امیر شیخ علی هندو بطرف ولایت نسا آمد ودر ولایت نسا ~~امیر شبلی # ~~از قوم جاونی قربان حاکم بود خواهر امیر ولیرا در عقد نکاح آورد وبعد ~~از جند گاه14 # ~~که امبر ولی آنجا15 گنرانید صلاح وقت دران دیدند18 که بجانب مازندران ~~گذری کند # ~~ومردم هزارهآ که تعلق بیدر او داشته15 از ایشان هر که یاید جمع گرداند ~~چه15 اکثر # ~~دران نواحی متفرق شده بودند17 با چند سوار معدود متوجته مازندران145 شد ~~چون بموضع # ~~دهتان وجلاو15 رسد از مردم هزاره وغیره قریب دویت نفر بعضی پیاده وبعضی # ~~سوار جمع گشتند" ودران ایسام پهلوان علی بلقندر5 که یکی از سربداران ~~بود ودر25 # ~~بیرون استرآباد حصاری ساخته درانچا می بود چون خبر امیرزاده"5 امیر ولی ~~بشنید بسا # ~~مقدار پانصد سوار متوجه امیر ولی23 شد وبا خود جنان تصور کرده بود که ~~چون # ~~برسد ایشانرا فی الحال28 دستگیر خواهد کرد7 چون این جماعت از توجه او ~~خبردار # ~~گشتند مستعد حرب شدند وایشان بغرور3 تمام بی التفاتانه بسر اینها ~~آمدند22 اتفاقا # ~~چون امیر ولی بر ابشان حمله کرد منهزم مشتند38 لشکر امبر ولی ایشانرا ~~در پی کرده(2 # ~~اکریرا بقتل آوردند واز اسپ وسلاح ایشان14 استعداد(2 تمام حاصل کره ~~واین خبر PageV01P009 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0010.png) # ~~در ولایت مازندران شایع شد که امیرزاده ولی آمد ولشکر ms04 سربداررا بشکست، ~~مردم # ~~مزارهآ ایشان ومتعلقان طغایتمور خان2 که در بیشها2 مختفئ بودند از هر ~~طرف که # ~~این3 خبر شنودند5 روی بدو نهادند وابو بکر شاسمانی از قبل سربداران ~~حاکم # ~~شاسمان بود ظالمی هتاک بی یاک که هر کس از لشکریان مغول ببست او می ~~افتاد7 # ~~امان نمیداد چنین گویند که8 بوقتی که دیوارهآ شاسمان عمارت می کرد یک ~~روز # ~~چهل نفر گرفته پیش او آوردند فرمود تا مجموع را همچنان زنده در میان ~~دیوار # ~~می گرفتند وکل بر بالای ایشان می نهاد15 چون امیر ولی پهلوان علی"را ~~منهزم گردانید # ~~واز اطراف مردم بدو پیوستند با پانصد سوار و پانصد پیاده متوجته ~~استرآباد گشت وجماعت # ~~سربداران قریب دو هزار مرد بودند که بفرمان حسن دامغانی بدان حدود آمده ~~بودند # ~~ورعایای آن12 مواضع از ایشان بغایت متشکتی بودند چون مصاف دادند واز ~~عالم غیب # ~~دولتی بدین بزرگی13 نصیبهٔ‌ اوە1 شده بود لشکر سریدار15 منهزم شده1 ~~وامیر ولی استرآباد # ~~بگرفت ولشکر حسن دامغانی16 متوجته خراسان شدند چون این خبر بحسن ~~دامغانی # ~~رسید پنجهزار مرد مقرر کرد که بروند وابو بکر شاسمانی نیز با ایشان ~~بائفاق بسر امبر # ~~ولی روند چون باسترآباد18 رسیدند بموضع سلطان دوین فرود آمدند امیر15 ~~ولی مجموع # ~~مردم خودرا بیرون آورد ودر میان ایشان سلاح کم25 بود فرمود تا" چوبها ~~بریدند # ~~وسنگها در نمد وکرباس وچرم وغیره دوخته1 بر سر چوپ بتند وگلرمیها ~~ساختند23 # ~~وعوراترا نیز فومود تا دستارها بسنند وبا غلبهآ تمام از استرآباد بیرون ~~آمد24 چون # ~~صفها در مقابل یکدیگر بایتاد23 خوف ورعبی بر سربداران مستولی شد واز ~~طرف # ~~امیر ولی فریاد بر آوردند که53 طاط قاشدی2 یعنی تازیک گریخت وسربداران # ~~هزیمتاءآ شدند واشکر امیر ولی ایشانرا در پی کردند ابو بکر شاسمانی3 ~~بآب گرگان # ~~وسید خودرا بر آب زد که یگنرد نتوانت و از لشکر امیر ولی شخصی در عقب ~~او # ~~رسید ودر میان آب سرش از تن جدا کرد واز سربداران آنچه3 از تیغ3 خلاص ms05 # ~~یافتند4 بر بترین"5 صورتی بخراسان معاودت نمودند56 وامیر ولی در ~~مازندران بقوت # ~~شد ودیگر سربدارانرا مجال آن نشد که از وی انتقام کشند وچون امیر ولیرا # ~~حکومت استرآباد دست داد اول شعار طفایتمور خانو2 ظامر گردانید وپادشاه ~~لقمانرا PageV01P010 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0011.png) # ~~که پر بزرگتر طغایتمور خان بود طلب داشت وبعد1 ازان که2 لقمان بنزدیک # ~~ولایت رسید حلاوت سلطنت مائع وقاداری وحق گذاری آمد پیش لقمان فرستاد ~~که # ~~پاز گرد وخود ممکتن گشت وهر کس را که نبت با اقممان وفرزندان طغایتمور ~~خان # ~~جهت دوستی میشناخت همهرا از ساحت مملکت دور کرد واز ایشان آثار # ~~نکذاشتآ وبعد ازان که میان حیدر قصاب وحسن دامغانی مخالفت شد8آ لشکر # ~~بدامغان آورد5 ودامغان وبسطام بکرقت وبتدریج سمنان وفیروزکوه تا رتی ~~ورستم دار # ~~سقمهرا10 در ضبط آوود وصلابت وصولت او در ضمایر متمکتن شد واصقاع"1 ~~وارباع # ~~مازندرانات وقومس که از تعدی وتغلب قطاع الطریق واوباش ودزدان12 در ~~ایام هرج # ~~ومرج وفتنهآ سربداران از عمارت وزراعت عاطل وبایر گشته بود بقوت حراست ~~وشوکت # ~~سیاست او مأهول وملوک گشت ساکنان قری ومزارع که دران انقلابات بجلا ~~مبتلا # ~~گشته بودند بشمول معدلت ووفور مرحمت او روی باوطان مألوف ومسکن معهود # ~~نهادند تمامت آن ممالک بزیب عدل وزینت سیاست او جمال یافت مردم خیر # ~~وسلامت پای در دامن امن واستقامت کشیدند ومردم شر وضلالت سر بگریبان ~~عزلت # ~~وبطالت فرو برد ابواب جور وحیف بمسمار عدل وانصاف بسته واسباب رفاهیت # ~~رعیت بیمن وفاق وحسن اشفاق او دست درهم داده ارجا وانحای ولایت بلطف ~~اعتنا # ~~واستعمار او معمور ومسکون شد13 # ذکر محاربهآ امیر ولی با سلطان اویس تبریز چوذ امیر ولی بعد از تسخیر # ~~استرآباد ودامغان وسمنان ممالک ری مخر کردانید وچند سال در مازندران ~~حکومت # ~~باستقلال کرده بود وقوت یافته در آواخر شهور سنهٔ‌ اثنی وسبعین وبعمایه ~~لشکری جمع # ~~کردانیده متوجته جانب عراق شد وازان طرف سلطان اویس با لشکری بی کران ~~عزیمت # ~~ری کرد در عرادان ری ملاقات فریقین افتاد ms06 جنگی عظیم واقع شد از جاونقار ~~سلطان # ~~اویس دو امیر معتبر امیر فرخزاد وجانی بیک برادر ساطی یلغوز بقتل ~~رسیدند وشکست بر # ~~امیر ولی شد وامیر ولی مراجعت نمود وآن لشکر در عقب او تا بنزدیک سمنان ~~بیامدند وبعد # ~~لرن مرا جعت فمود چنالیه ورت آن حال در حکایات سلطان اوپس نقدیم یافته ~~است14 PageV01P011 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0012.png) # کر جنگ امیر ولی یا سید عماد وعاقبت کار او در شهور سنه حمس # ~~وسبعین وسبعمایه امیر ولی لشکری ساخته گردانیده متوجته سمنان شد چون ~~بدانجا رسید # ~~بولایت فریم رفت وبا امیر سید عماد جنگ بسیار کردند ودر اوایل لشکر ~~امیر ولی بر # ~~ایشان غلبه کرد فامتا در آخر تصور کردند که ایشان تمام شکته شده اند ~~وقلعهٔ‌ که # ~~درانجا بود خودرا1 دران بینداختند وبعضی از مردم امیر ولی بقلعه در ~~آمدند وجماعتی # ~~باولجا وغنیمت متفرق شدند جمعی از مردم سید عماد در اندرون قلعه بودند ~~ناگاه # ~~هجوم کرده در قلعه بگرفتند جماعتی که از لشکر امیر ولی در اندرون قلعه ~~بودند # ~~سراسیمه گشته با ایشان مقاومت نتوانتند کرد ومردم بیرون نیز بدین جهت ~~دلشکته # ~~شدند چون ابشان از حرب آن جماعت که در قلعه بودند فارغ گشتند بیرون ~~آمدتد # ~~وباقی را دست برد تمام نمود بعد ازان امیر ولی دیگر هرگز متعرض ولایت ~~ایشان نشد # ذکر آمدن شاه منصور نزد امیر ولی وصورت آن در شهور سنهآ تع وسبعین # ~~ومبعمایه شاه منصور پش امیر ولی آمد وصورت این قضیه چنان بود که شاه ~~شجاع # ~~شاه منصوررا با پهلوان طالب وچند امیر وسردار دیگر بمحاصره یزد فرستاد ~~که یزدرا # ~~مسخر کنتد شاه منصور که برادر شاه یحیی بود اندیشید که اگر شاه یحیی ~~بیست # ~~شاه شجاع افتد در امکان که مرا نیز زنده نگذارد بعضی از امرارا با خود ~~متفق گردانیده # ~~از شاه شجاع روی گردان شد وپیش عادل آقا که صاحب اختیار ممالک سلطان ~~حسین # ~~بود رفت عادل آقا اورا عزت وحرمت تمام ms07 داشت وبلوک همدان بدو ارزانی ~~فرمود بعد # ~~از چند گاه صورت قضیهٔ‌ یاغی شدن جمع امرا با سلطان حسین چهت اعتبار ~~عادل آقا # ~~.... وشاه منصور از عقب ایشان می رفت وایشانرا امان داده پیش عادل آقا ~~آورد صلطان # ~~حسیین جهت رعایت مزاج عادل آقا ایشانرا بقتل رسانید وشاه منصور ازبن ~~معنی # ~~کرفته خاطر کشت ازانجا رویگردان گشته پش امیر ولی آمد واغرا واغوا ~~میکرد # ~~که ممالک آذربایجان خالیست بجهت آنکه سلطان حین بی وجودست وامرا با ~~یکدیگر # ~~مخالفند اگر لشکری بدان جانب می بری مسخر میشود امیر ولی نیز طمع در ~~ملک # ~~عراق کرده لشکر بسیار جمع گردانید ویراقی تمام کرد ومتوجه آن طرف شد ~~وتا حدود # ~~سیاه دهن قزوین برفت واز طرف تبریز سلطان حین وامرا لشکرهای بی شمار ~~جمع PageV01P012 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0013.png) # ~~کرده مترجه شدند وسلطان حسین در حدود سرای اباقا توقف کرد امرا ولشکررا ~~پیش # ~~عادل آقا فرستاد وعادل آقا لشکر بسیار جمع کرده بود متوجته امیر ولی ~~گشت چون # ~~پابهر رسید از طرفین رسل در میان کردند وبر صلح اتفاق کردند ودختر امیر ~~ولی را # ~~نامزد سلطان حسین گردانیدند ورتی را بامیر ولی مسلم داشت وامیر ولی ~~مراجعت نمود # ~~وفرهاد آقارا در قلعهٔ‌ شهریار رتی بنشاند وسلطان حسین بطرف تبریز ~~معاودت نمود وعباس # ~~آقارا بجهت آوردن دختر باسترآباد فرستاد وامیر ولی دختررا با تجمل تمام ~~بیش # ~~سلطان حسین فرستاد8 ودر شهور سنهٔ‌ اثنی وثمانین وسبعمایه امیر ولی ~~باستمداد خواجه # ~~علی مؤید با لشکری جزار وسپاه بی شمار متوجه خراسان شد وسبزوار از دست ~~شیخیان # ~~انتراع نموده خواجه علی مؤیدرا درانجا بنشاند چنانچه در قضیه شیخیان ~~وملوک هراة # ~~مذکور شده استهٔ‌ وبعد ازین قضایایی که میان امیر ولی ولشکر حضرت ~~صاحبقرانی # ~~بوقوع بیوست در کتاب ظفرنامه مسطورست # ذکر عاقبت احوال امیر ولی بالترتیب امیر ولی بعد ازان که از پیش لشکر # ~~حضرت صاحبقرانی انار الله برهانه بگریخت چنانچه در کتاب ظفرنامه بشرح # ~~وتفصیل نوشته شده استهٔ‌ از راه ms08 گیلان بدر رفت ودرقروغ اوجان پیش سلطان ~~احمد # ~~رسید سلطان احمد اورا نوازش بسافراط فرمود بعد از چند روز غلبهٔ‌ از ~~لشکریان # ~~خود یا امیر سونتایآ مقرر کرد که با امیر ولی بسلطانیه روند وامیر ~~عادلرا ایل # ~~سازند وبهر طریق که توانند اورا رام گردانند ومال بسیار در براق آن ~~لشکر صرف # ~~کرد وامیر ولی وفرزندان ونوکران وابناقان اورا یراق پادشاهانه کرد ~~چاشتگاه سهشنبه # ~~بیست رچهارم شعبان سنهٔ‌ سبع وثمانین وسبعمایه امیر ولی وامیر سونتای ~~با لشکرها که # ~~سلطان احمد مقرر فرموده بود در قروغ سلطانیه نزول کردند ومیان ایشان ~~وعادل آقا # ~~قضایای بیار واقع شد وحکایت صلح بجایی نرسید وچند کزت محاربات رفت آخر # ~~الامر سلطان احمد عزیمت جانب بغداد کرد وامیر سونتای را فرمود که ~~محاصرهآ قلعهٔ‌ # ~~سلطانیه کند وامیر ولی بتبریز رود وحاکم تبریز باشد بعد از یک ماه که ~~امیر ولی در # ~~تبریز بود خبر توجه لشکر توقتمیش برسید که از راه دربند متوجته ~~آذربایجان گشته اند # ~~درین حال امیر ولی بجانب خلخال رفت وبا محمود خلخالی ملحق شد درین اثنا ~~PageV01P013 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0014.png) # ~~منقلای عاکر حضرت صاحبقرانی انار الله برهانه امیر محتمد سلطانشاه ~~وطویبوقا # ~~شیخ وبیرک پادشاه1 وامیر عثمان بن عباس وامیر حاجی عبد الله بن عباس ~~وامیر # ~~دولتخواجه ابیوردی وامیر بیان تیمور بن آقبوقا وامیر خماری ایناق وامیر ~~نیکروز # ~~جاونی قربانی وسارق انکه وملوک سبزواری ودیگر امرا ولشکریان بسلطانته ~~رسیدند ولشکر # ~~کرده پیش امرا آوردند وبعضی را بقتل آوردند وبعضی را بند کردند وبعضی ~~را بگذاشتند # ~~وامرا سه روز در سلطانیه توقف نمودند ودر باب معاملهٔ‌ امیر ولی مطارحه ~~در میان # ~~آوردند وخضر بکاولرا برسالت پیش محمود خلخالی فرستادند وگفتند که امیر ~~ولی یاغیآ # ~~بندگیآ حضرت صاحب قرانی است میباید که اورا گرفته بیاوری او در جواب ~~گفته # ~~بود که سن با او عهد کرده ام که قصد او نکنم اورا نمی توانم گرفت امیر ~~لطف اللهرا # ~~که داماد عادل آقا بود پیش محمود خلخالی ms09 فرستادند و بالزام واکراه اورا ~~فرمودند تا امیر # ~~ولیرا بگرفت وخبر پیش امرای حضرت صاحبقرانی فرستاد که اورا گرفتند کی # ~~بیاید تا اورا بپاریم امرا اثفاق کرده امیر اطلمیش ؤامیر خماری ایناق ~~را فرستادند # ~~محمود خلخالی امیر ولرا بدیشان سبرد امبر خماری اورا در راه بقتل آورد ~~وسر اورا # ~~یش امرا رسانیدا PageV01P014 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0015.png) ### | ممسرب ### | ما %~% %~% # مبدأ تباشیر صبح اقبال ومظهر لمعان هلال جلان طایفهآ سربداریه وشیخ ~~ومقتدای # ~~ایشان از نقش بندان طراز آثار وناظمان جواهر اخبار چنین استماع افتاده ~~است که در # ~~ممالک مازتدران شیح خلیفهآ درویشی پاکیزه روزگار5 در ابتدای حال بطالب ~~علمی مشغول # ~~بودی کلام الله حفظ کرده8 قرآن5 درست خواندی وعلم قراءت داتستی بعد از ~~چند گاه که # ~~بطالب علمی کذرانیده بود ترک تحصیل کرد ومرید شیخ بالو زاهد4 شد مدتیآ ~~پیش او # ~~أتردد میکرد8 آخر الامر اعتقادش در حق شیخ نقصاتی یافت از مازتدران ~~بسمتان رفت # ~~ودران تاریخ خواجه2 علاء الدوله12 سمنانی شیخ ومقتدای آن زمان بود پیش ~~او"1 رفت12 # ~~شیخ ازو پرسید که چه مذهب داری او در جواب گفت آنچه من میجویم ازین13 ~~مذاهب # ~~اعلاست خاطرش طریقه وروش شیخ علاء الدوله قبول نکرد ازانجا متوجه ~~خراسان کشت # ~~ودر بحرآباد پیش شیخ الالسلام خواجه غیاث14 الدین هیبة الله الحموی15 ~~رفت آنجا نیز مراد # ~~ومقصود او حیاصل نشد ببزوار آمد15 ودر مسجدی ساکن گشت7 اکثر اوقات18 ~~یآواز # ~~خوش قرآن12 خواندی مردم ییار پیش او تردد میکردند ومریدان پیدا شد2 ~~جماعتی از # ~~فقها(2 اورا از نشستن در مسجد منع می کردند واو بسخن ایشان التفات تمی ~~نمود*2 آن # ~~جماعت فتوی کردتد بدین صورت که شخصی در مسجدی ساکن گشته است ودران # ~~مسجد حدث می کند و23 اورا ازان4 معنی منع می کند مترجر نمی شود واصرار ~~می نماید این # ~~چنین کس واجب القتل باشد یا نی اکثری از فقها جواب2 نوشتند* که این ~~تامشروع است # ~~وچون بر نامشروع اصرار نماید وبنصیحت منزجر نشود بکشند آن معنی66 ms10 را با ~~عرضهداشتی # ~~پیش سلطان سعید ایو سعید* انار الله برهانه*2 فرستادند سلطان5 چون صورت ~~قضیه معلوم # ~~کرد در جواب فرمود که من متعرض خون درویشان نمی شوم حکتام خراسان ~~تفحتضص PageV01P015 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0016.png) # ~~نمایند برا موجب شریعت مطهرهآ نبوی علیه افضل الصلوات3 عمل کنند چون ~~جواب # ~~عرضه داشت بدین طریق از پیش پادشاهآ برسید4 فقها4 قصد خون شیخ خلیفه می ~~کردند # ~~ومی گفتند او مبتدع وکشتنی است وأمیان اتباع شیخ وفقها بدین سبب8 نزاع2 ~~کلی قایم # ~~شد ودران ایام شیخ حن از قریهٔ‌ جور بتحصیل مشغول بود وبمرتبهآ مدزسی ~~رسیده # ~~وجماعتی طلبه11 ملازم او بودند یکی از شاگردان او مرید شیخ خلیفه بود ~~وحکایات # ~~وکرامات شیخ خلیفه بدو می رسانید تا اورا هرس14 صحبت15 شیخ خلیفه18 شد ~~پیش شیخ15 # ~~آمد و1میان ایشان صحبت بمودت ومودت بمریدی رسید بمرتبهآ که شیخ حسن ترک # ~~تحصیل وطالب علمی کرده ملازم شیخ خلیفه شد وذکر او15 شهرتی تمام گرفت15 ~~ومنازعان # ~~بانواع در قصد ایشان می کوشیدند19 ولمریدان وتبع ایشان نیز هر روز ~~زیادت شدن گرفتند41 # ~~درین اثنا ناگاه بامدادی64 بمسجدی که شیخ خلیفه بود5 در آمدند ریسمانی ~~بر ستون # ~~مسجد بسته دیدند وشیخ خلیفه ازان بحلق آویخته وخشتی چند در پای ستون" ~~بر یکدیگر # ~~نهاده چنانچه پای بران خشتها نهند 0 گردن بدان حلقهآ ریسمان25 برسد23 ~~ظن اغلب مردمان # ~~آن شد که شیخ خلیفه قصد خویشتن27 کرده است25 واین35 حال در بیست ودزم ~~ربیع # ~~الاول سنهآ ست وثلاثین وسبعمایه واقع شد3 که در همان ایام سلطان سعید ~~ابو سعید (3 # ~~برحمت حق پیوسته34 وحقیقت این"3 قضته معلوم نشد98 مریدان شیخ خلیفه ~~بعد ازو # ~~تبع شیخ حسن کشتند واو خلیفهآ شیخ خلیفه36 شد وشیخ حن بعد ازو3 در ~~سبزوار # ~~توقف نکرد وبطرف نیشایپور رفت وازانجا بمشهد مقدس رضوی علی ساکنها ~~التحیة والسلام # ~~وازانجا بابیورد وخبوشان واهالیی آن بلادرا بطریقه32 شیخ خلیفه دعوت می ~~کرد وبسیاری # ~~مردم9 مرید ومعتقد او گشتند"4 وهر کس4 دعوت اود قبول ms11 می کرد و اسامیی ~~ایشان42 ثبت # ~~می گردانید ومی گفت حالا وقت اخفاست8 ووعده94 میداد که هرگاه اشارت شیخ ~~شود # ~~ووقت ظهور رسد می باید که آلت حرب بر خود راست کرده ومستعد کارزار گشته ~~حاضر # ~~گردید25 حالا بضبط کسب معاش خود مشغول باشید45 و کلماتی بغایت"5 عام ~~فریب # ~~حسن بعد ازان27 عازم عراق شد ومدت یکال ونیم دران سفر بماند وبهر جا که ~~مقام # ~~می کرد جمعی مرید ومعتقد او میشدنده6 باز بخراسان مراجعت32 نمود و9 در ~~اوایل محرم PageV01P016 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0017.png) # ~~سنهآ تسع وثلائین وسبعمایه عزیمت ماوراء النهر نمود وچند کاه در بلخ ~~وترمد بر برد # ~~وازانجا معاودت5 نموده بهراة آمد وازاتجا بخواف وقهتان4 رفت وعزیمت ~~کرمان کرد # ~~فاما راه مخوف بود نتوانست2 دیگر باره بمشهد مقتس4 آمد وازانجا بولایت ~~نیشاپور در # ~~آمده اکثر رساتیق نیشاپور تبع او گشتهآ وحکایت او شهرتی تمام گرفت ~~ویحکتام # ~~رسانیدند که او خروج خواهد کرد ودرویشان18 برو غلبه کرده" اند وامیر عز ~~الدین # ~~سوکندی که از مشاهیر آن ناحیت است"1 با او اتفاق نموده بود تا این ~~مقلمات سیب # ~~آ شد که شیخ حسن را بحکم13 امیر ارغونشاه18 پدر امیر1 علی بیک کرفته14 ~~وبقلعهٔ‌ # ~~حصار یازر14 فرستاد واین حالها18 در زمان سلطنت12 طغایتمور خان بود واو ~~در حکومت20 # ~~استقلالی2 نداشت ودرامور پادشاهی ضعف*2 ووهنی پیدا گشته2 از ظاهر حال # ~~مخایل هرج ومرج مشاهده می افتاد24 در خلال این احوال در قریهٔ‌ باشتین2 ~~از اعمال # ~~بیهق* که اکثر اهالیآ آن قریه مرید شیخ حسن گشته بودند امیر عبد الرزاق ~~را که از # ~~اکابر آن نواحی بود با رثیس ده23 نزاعی افتاد رثیس22 کشته شد وامیر عبد ~~الرزاق # ~~بفرط تهور وفتنه انگیزی ممتاز بود و بوفور تهتک وخونریزی متثنی از کشتن ~~رنیس خایف # ~~گشته30 با اصحاب خود مشورت نمود گفتند حالا اختیاری نماند ومارا بخون ~~رثآیس بازخواست # ~~خواهند کرد صلاح نیست که اختیار خود3 از دست دهیم ومردم آن دیارە ~~بجلادت # ~~ومردانگی3 ضرب المثل اند ms12 جمعی از جوانان وبهادران که هر یکرا خیان ~~وستمی در دماغ # ~~جای گرفته بود9 بر خود گرد کرد وایشان اورا بسرداری قبول کردند* ومدعی ~~آنکه # ~~جمعی که37 مسلط شده اند ظلم بیار می کند اگر مارا حث سبحانه وتعالی ~~توفیق # ~~بخشد رفع ظلم ودفع ظالمان کنیم والآ سر خودرا بر دار اختیار داریم* ~~وتحتل جور # ~~وستم نداریم چون این اتقاق نمودند23 سربداری پیدا شد* بای از جادهآ ~~مطاوعت بیرون # ~~نهادند ودست باطراف مملکت( دراز کرد وباعلان کلمهآ عصیان جرأت نمود با ~~غلبهٔ‌ # ~~متوجته سبزوار گشتند وسبزواررا بگرفت و* بدین خبر9 در اکثر خراسان ~~فتنه9 بر خاست # ~~وخلایق خود چنان محب فتن اند که انگور حوادث هنوز غوره است که بخیال ~~شراب # ~~آن عربدهای متانه بنیاد نهند16 چون امیر جمال الدین عبد الرزاق در ~~سبزوار ممکتن4 # ~~شد خواست که دختر خواجه علاء الدین هندورا در عقد نکاح خود آورد آن ~~دختر ازین PageV01P017 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0018.png) # ~~معنی خبردار کشت از سبزوار فرار نمود امبر عبد الرزاق برادر خود امیر ~~وجیه الدین # ~~مسعردرا بر عقب ایشان فرستاد9 که البقه اورا3 باز گرداند چون امیر وجیه ~~الدین # ~~مسعرد جند فرسخ راه قطع کرد بدیشان رسید وایشانرا خواست که باز ~~گرداندهآ آن # ~~دختر تضرع بسیار نمود وکفت شما همیشه نوکر وخدمتگار پدر من بوده اید ~~پیش خدای3 # ~~تعالی چه جواب دهید4 که بر من چنین ظلمی رود5 روا مدار ومرا2 برین امر ~~شنیع # ~~تکلیف منمای اکنون جوانمردی آنت که از سر من بگذری وپیش برادره1 بگویی # ~~بدیشان نرسیدم امیر وجیه الدین معودرا14 رقت13 آمد وترک او کرد ~~و19مراجعت نمود # ~~و چون پیش برادر رسید برادرش اورا15 گفت ایشانرا جرا نیاوردی امیر ~~معود16 کفت # ~~چون بدیشان رسیدم آن دختر تضرع بیار نمود مرا برو رحم آمد اورا ~~بگذاشتم15 1کتون # ~~شما نیز از بهر15 خدای9 ازین"2 قضته در کذرید امیر عبد الرزاق44 در قهر ~~شد22 # ~~ودشنامهای فحش4 ببرادر2 داد زیادت از حده2 امیر وجیه الدین مسعودت2 ~~آهسته # ~~آهسته ms13 پیشتر می آمد چون دشنام دادن از حد بگذشت28 خنجری بر میان داشت ~~بر # ~~کشیده6 و5 دویده پیش برادر آمد وشکمش بر درید واورا بقتل آورد و1حکومت ~~بر # ~~امیر وجیه الدین معود36 مقرر شد واین واقعه32 در اواخر شهور سنهآ تسع8 ~~وثلاثین # ~~وسبعمایه بود* # ذکر حکومت امیر وجیه الدین مسعرد -ربدار وشیخ حسن جوری(3 امیر وجیه # ~~الدین مسعود سربداره5 مردی شجاع دلیر3 بود و5 در مقام تهور و غرور ~~جوشن" بی باکی # ~~پوشیده6 مانند سیل5 کوهکن که از فراز ونشیب نیندیشد و9 در اقدام بر قتل ~~وسفک از # ~~حکم پادشاه وامیر نبرهیزد چون برادررا بقتل آورد وحکومت سر بداریه برو ~~قرار گرفت با # ~~خود اندیشید که سندی باید که قضیهآ حکوت را بدان27 استحکامی دهد خاطرش ~~بران # ~~قرار گرفت که شیخ حسن جوری* را که خلیفهٔ‌ شیخ خلیفه بود ومریدان ~~ومعتقدان او5 # ~~دران ولابت3 بسیار5 وامیر معود3 بخود دعؤی ارادت می کرد33 از بند بیرون ~~آورد واورا # ~~مقتدا ساخته خود بلشکرکشی قیام نماید با جند سوار جلد مسلح منوجته حصار ~~بازر شد # ~~وشیخ حسنرا بیرون آورد و25 گفت این امر قبول می باید کرد و قضیه ~~بدینجا7 رسیده PageV01P018 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0019.png) # ~~اگر بدست ایشان افتیم نه ترا زنده می گذارند ونه مرا واشیخ حسن نیز ~~طالب4 این معنی # ~~بود اظهار دعوت مذهب خود کرد وبضبط ملک مشغول کشته بسیزوار آمدند # ~~وجماعت مریدان شیخ حسن که ایشانرا شیخیان ودرویشان2 نیز خوانند در ~~ستهٔ‌ سر از # ~~کریبان عصیان بر آورده بودند و بخفیه آستین نقض پیمان وهدم بنیان ~~اذعان6 باز مالیده # ~~ومدتهای مدید انتظار فرصت آن5 روز برده بیکبار از گوشها بیرون آمدند ~~ؤمردم از اطراف # ~~وجوانب روی بدیشان نهادند15 هر روز آثار هیبت وسیاست"1 در دلها متمکن ~~تر شد وهر # ~~ساعت ساحت ولایت بطتی"1 زیادت یافت و3 امیر وجیه الدین معود وشیخ حسن ~~در # ~~حث وااتحریص ابشان12 بر استعداد عدت وآلت حرب مبالغت نمودند باندک ~~فرصتی # ~~لشکری تمام15 گشت که هر یک ms14 در مقام تصلف وجلادت خودرا کم از رستم دستان # ~~وسام نربمان نمی دانستند [شعر # بکه وقفه17 یک بیک صف دار . بکه حمله سر بر صفدر # چرخ از زخم15 تیغشان بفزع مرک از نوک رمحشان بحذر # با مزبران ببیشه هم بالین . با پلنکان بکوه همبستر # ~~جون لشکرهای ایشان جمع کشت2) متوجنه نیشاپور شدند5 ونیشابوررا2 بکرفت2 ~~جمعی # ~~نوکران ومتعلقان38 امیر ارغونشاه که در نیشاپور بودند گریخته پیش امیر ~~محمد بیک # ~~بطوس ومشهد رفتند درین حال بادشاه طغابتمور در مازندران بود وبرادر خود ~~امبر شیخ # ~~علی کاونرا با لشکرها23 بجانب عراق فرستاده واین23 لشکر در حدود ابهر ~~با لشکر امیر # ~~اشرف جنگ کردند ومنهزم9 بمازندران پیش طغایتمور خان آمدند2 مقصود* ~~آنکه31 # ~~پادشاه54 طغایتمور(3 بدفع سربداران قیام ننمود بدین جهت که لشکر او ~~بعراق رفته # ~~بردند8 وامیر محتد بیک بن امیر34 ارغونشاه در طوس ومشهد بود که ایشان ~~آن فتنه # ~~انکیختند امیر محتد بیک پیش شیخ حسن جوری فرستاد وچنان نمود که" امیر ~~مسعود # ~~مردی33 سپاهی است اگر اورا داعیهٔ‌ سرداری باشد بعید نیست فاما شیخ حسن ~~مردی # ~~زاهد و1 کوشه نشین ودعوی درویشی وسلامت طلبی"1 میکند از آبا واجداد ~~اوکی # ~~حکرت وسرداری نکرده است واو بخود نیز از مبدأ حال الی بومنا بتحصبل ~~وعبادت PageV01P019 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0020.png) # ~~مشغول بوده این چه داعیه است که اورا پیدا گشته وبدین سبب فتنه در میان ~~خلایق # ~~افتاده ومملکت1 بهم بر آمده واین صورت ازو بغایت غریب5 می نماید چون ~~شیخ # ~~حن بر مضمون پیغام امیر محمد بیک وقوف یافت مکتوبی بامیر محمد بیک ~~نوشت3 # صورت مکتوب5 بعد از ثنا وحمد6 آفریدهگار ودرود بر نبییآ هاشمی وآل # ~~واصحاب وعترت او بحضرت امیر اعظم خلف اعاظم الامراء فی العجم ذو ~~المحامد # ~~والمفاخر امیر محمد بیک وققه الله لما یحب ویرضی والهمه متابعة قوانین3 ~~الرشد والتقوی( # ~~داعئ مخلص حسن جوری دعوات باخلاص مرفوع می گرداند انه علی ما یشاه ~~قدیر1 # ~~این دعا پانزدهم ذو الحجه از حدود16 نیشاپور محرر گشت ms15 از حال خیر ووجوب ~~حمد # ~~می نماید نه از روی افتخار بلکه بطریق شکر از حضرت آفریدگار عز شأنه که ~~این # ~~ضعیف از عهد صبی وعنفوان شباب همبشه مرید ومعتقد اهل حق بود15 ودوستدار ~~ائته # ~~وعلمای دین وتابع ارباب صلاح وتقوی وطالب راه نجات : آخرت بوده"1 وبدین ~~هوس # ~~مدت12 هفت هشت سال بمدارس تردد نموده وبقال وقیل مشغول بوده14 وسخن ~~اثتهآ # ~~طوایف استماع کرده وایر اختلافات اقوال5 واعنقادات ایشان بقدر الوسع ~~وقوف بافته تا # ~~عاقبت در سبزوار بخدمت شیخ بزرگوار صاحب الاسرار والافتقار سز الله فی ~~الارضین # ~~شیخ خلیفه قدس الله روحه العزیز رسبید19 واهبعضی از سخنان او شنید ~~وبتدریج معلوم کرد # ~~که این( بزرگ2 مرشد راه حق است واز سر صدق وارادت وصفای نیت بدو تمتک # ~~نمود وبیمن هقت مبارکش بدانچه مقصد ومقصود این ضعیف25 بود رسید والحمد ~~لله علی # ~~ذلک وبعد ازان که این بزگ49 در سبزوار5 بدرجهآ شهادت رسید*2 این ضعیف ~~در همان # ~~شب بطرف نیشاپور سفر کرد در بیست وسیم ربیع الاول سنهآ ست وثلاثین ~~وسبعمایه ودو # ~~ماه دیگر در حدود59 نیشاپور در گوشها28 منزوی می بود وچون بعضی مردم ~~بر احوال این # ~~ضعیف وقوف یافتند وآغاز تردد نمودند5 ازانجا بطرف مشهد"3 مقدس رضوی ~~علیه السلام32 # ~~سفر کره وازانجا بابیورد وخبوشان و پنج ماه دیگر همچنین از مقامی مقامی ~~میگریخت وبا # ~~هیچ کس2 در نمی آمیخت ومع هذا بهر جا که یک هفته میبود مردم ترتد آغاز # ~~می کردند وبحد ازدحام می رسید تا در اول شوال این سال سفر عراق اختیار ~~کرد ویکسال # ~~ونیم دران سفر بود68 وازانجا نبز بهر جا که مقام می افتاد* همجنین ~~تشویش54 پیدا میشد PageV01P020 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0021.png) # ~~جمعی از خراسان در عقب آمدند وباز بطرف خراسان مراجعت نمود وقرب دو ماه ~~دیگر # ~~در1 خراسان بود در دو سه ولایت از ازدحسام خواص وعوام هیچ جای ساکن ~~نتوانست # ~~شد در محرم سنهآ تسع وثلاثین وسبعمایه عزیمت ترکستان نمود ومدتی3 در ~~بلخ وترمد ms16 بود # ~~بسبب همین زحمت باز بطرف هراة افتاد وازانجا بخواف وقهتان وهر چند روز ~~در # ~~موضعی دیکر می بود وازانجا عزیمت طرف کرمان کرد فاما راه دربند بود ~~وضعف بر مزاج # ~~غالب دیگر بار بمشهد9 مقدس رفت وازانجا بولایت نیشایور وقرب دو ماه ~~دیگر در # ~~غالا ابرهیم ودران کوهسار هر چند روز در گوشهٔ‌ دیگر می بود وبسر ~~میبرد17 ودرین # ~~مدت خلقی"1 بسیار روی بدین ضعیف آوردند اکثر بطلب خلاص وانجات راه آخرت # ~~می آمدند واز همه طایفه مردم پیش این ضعیف می رسیدند تا بجایی ادا کرد ~~که بعضی # ~~از مشایخ ومتفقههآ نیشاپور واصحاب اغراض حیلها15 انکیختند وافترا کردند ~~که این درویش # ~~مریدان او دشمن اهل علمند ومنکر قوانین"1 شرعیه اند13 وتارک احکام3) ~~شریفه17 وحکتام را # ~~در وهم انداختند وبر قصد این ضعیف اتفاق نمودند14 مگر آن یرد که امیر ~~محمد # ~~اسحق12 روزی(3 پیش این ضعیف رسیده بودند28 وسژالها کرده وجوابها شنیده ~~وبر بعضی # ~~احوال وقوف یافته ماتع ومعارض ایشان شد وبدان سبب بود که این ضعیف از ~~قهستان # ~~عزیمت عراق کرد وبلستچردان افتاد راه بیابان دربند ومخوف* بود وطایفهٔ‌ ~~انبوه با # ~~این ضعیف بودند براه بیابان سفر28 میتر نشد ویسر چند راه دیگر رفت سفر ~~بر نیامد"2 # ~~بار دیکر بمشهد مقتس5 رقت وچند روز مقام کرد دیکر بزر مشایخ وسادات ~~ومتفقهه* # ~~بقصد وسعی بر خاستند و بجناب حکام نامها روان کردند بعضی را در ومم ~~انداختند که # ~~این مرد خروج خواهد کرد وملک خواهد گرقت وتبع ومریدان او بسیار شده37 ~~اند # ~~وساز و سلاح راست کرده وگفته اند که اظهار مذهب روافض خواهد کرد القعته ~~از امیر # ~~بزرگ4 ارغونشاه55 ایلچی بمشهد مقدس آمد وحکم آورد یگرفتن وبردن این ~~ضعیف آن # ~~ایلچی مردی عاقل بود این ضعیف را دید واحتیاط کرد اورا معلوم شد که سخن ~~آن جماعت # ~~دروغ وبهتان است این معنی باز نمود ازانجا حکم قرستادند واورا باز ~~خواندند واین # ~~ضعیف را عذرخواهی نمودند قرب دو ماه ms17 دریز گفتوگوی شد واصحاب قصد وغرض # ~~بهیچ نوع51 آرام نکرفتند تا بجایی رسید که این ضعیف وجمعی انبوه از3 ~~درویشان بر PageV01P021 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0022.png) # ~~عزیمت حجاز براه قهستان توجته کردند وادران وقت خدمت4 امیر بزرگ در ~~تیشاپور # ~~بود5 از عزیمت این ضعیف خبردار گشتند وبعذرخواهی ودلداری مانع سفر ~~شدند5 # ~~وعاقبت آن بود که بسر این ضعیف آمدند8 ونواب خدمتش6 شنقصه5 آغاز کردند ~~واین # ~~ضعیف را رنجانیدن کرفتند وبطرف یازر فرستادند وقرب شصت هفتاد تن را از ~~درویشان # ~~سروپای درهم شکستند وبولایت طوس بردند وسپردند و15 آن بود که اصحاب ~~سبزوار # ~~بنیشاپور رفتند وازنجا بولایت یازر آمدند"1 چون بدینجا14 رسیدند این ~~ضعیف با ایشان # ~~چنان13 نمود که سبب آمدن شما وچندین شورش انگیختن چیست گفتند که18 چون ~~مارا # ~~معلوم گشت که خدمت شمارا 0 گرفتند وبدینجا12 آوردند و4قصد هلاک شما ~~نمودند ما # ~~بجهت استخلاص16 شما بر خاستیم و28 آمدیم این ضعیف از ایشان سؤال کرد که # ~~شمارا طمع0 آن هست12 که من با مقام شما آیم وعمل5 شما بر دست گیرم ~~گفتند نعوذ # ~~بالله که اعتقاد ما چنین باشد پرسیدم که چون2 شمارا این4 نیت است که با ~~روش # ~~وطریقه29 این ضعیف گردید میباید که گوشهنشینی اختیار کنیا گفتند که24 ~~مارا23 # ~~نگذارند که ایمن بنشینیم ومیتر نشود پرسیدم که فایدهآ آمدن شما وچندین ~~زحمت چه بود # ~~همه جماعت خاموش شدند بعد ازان چنین25 گفتند که طمع ما آنست که شما با ~~خراسان # ~~مراجعت کنید وبهر جا که میتر شود بعبادت مشغول شوید ما شرط می کنیم که ~~بهیچ # ~~توع26 مزاحم ومشوش شما نباشیم القصته این ضعیف عزیمت خراسان نداشت فاما ~~طایفهآ # ~~درویشان مصاحب ایشان بودند دانستیم25 که دست باز نخواهند داشت بدین طرف # ~~مراجعت افتاد اکنون غرض25 ازین جملهآ تصدیقات آنست که تا رأی انور ~~ایشانرا # ~~معلوم گردد که احوال این ضعیف بر چه نسق"5 گذشته است تا بامروز رسیده ~~مدتی4 # ~~دو ماهست که این ضعیف بسبزوار مقام داشت و3 از جملهٔ‌ ms18 ولایات خراسان ~~پیش این # ~~ضعیف آمدند ونمودند که خرابی وپریشانی وقتل وغارت کردن ایشان بجایی4 ~~رسید که # ~~بدفع آن33 بر می باید خاست ونوعی می باید ساخت که ظلم مرتفع گردد ~~واین34 فتنه فرو # ~~نشبند که خان ومان واهل وعیال37 وخون ومال جملهآ مسلمانان در معرض تلف ~~ورسوایی # ~~خواهد افتاد این ضعیف جواب همه جماعت چنان گفت که هرگز پیشوایی ~~ومقتدایی # ~~نکرده ام ونخواهم کرده این معنی با پیشوایان دین می باید کفت تا اگر ~~ایشان بسعی PageV01P022 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0023.png) # ~~ودفع بر خیزند وبر نوعی" قرار کیرد که صلاح ملمانان ومسلمانی دران باشد ~~ما نیز # ~~در مددگاری با ایشان یکی باشیم از چملهٔ‌ مسلمانان اکنون امیر وجیه ~~الدین مسعود # ~~واتباع ایشان می گویند که هر چه بهبود مسلمانان درانت بدان قیام خواهیم ~~نمود واز # ~~هر آفریدهآ که سخن حق با ما خواهد گفت2 خواهیم شنودنآ ودر بند صلاح # ~~ملمانانیم3 وتمامت ائته ومشایخ وپیشوایان6 بیهق ونیشاپور بدین4 اتفاق ~~کردند که # ~~دفع این ظلم وطلب15 صلح وخلاص" ملمانان واجب12 است چه معلوم است که # ~~درین نزدیکی13 چه مقدار خلق18 بقتل آمده اند بر مقتضای تص قرآن15 که ~~وان طائقتان # ~~من آلمؤمنین آقتتلوا قأصلحوا بیتهما قإن بعت إحداهما علی الأخری ~~نقایلوا التی # ~~تبغی حتی تفی إلی أمر الله این ضعیف بر سبیل اتفاق با سایر مسلمانان در # ~~مصاحبت سادات واثآمه ومشایخ18 وپیشوایان بیهق بالتماس امیر وجیه الدین ~~معود # ~~بجهت این مهم تا بدین مقام آمد ومکتوبی12 بحضرت امیر بزرگ امیر ~~ارغونشاه مشتمل # ~~بر همین معنی که اینجا3 تقدیم افتاد ارسال کرد6 اکر چنانکه یسخن این ~~ضعیف # ~~التفات فرمایند ودست از فتنه وخون ریختن باز دارند وبصلح راضی شوند ان ~~شاء الله که # ~~بر وجهی قرار گیرد که همه جماعت*2 بعد الیوم در مقام63 خود ایمن وساکن ~~توانند بود # ~~واکر ازان طرف22 خطاب بر وجهی دیگر باشد لا شک محاریهٔ‌ عظیم متوقعست* # ~~که تمامت خلایق7 در شور آمده اند وبی طاقت شده صورت حال اینست ms19 که یاز # ~~نموده شد یاقی شک نیست که3 امیرزادهرا در غایت کیاست وفراست نشان می ~~دهند # ~~وهرگز این ضعیف بامر ونهی هیچ کس*2 مشغول نبوده است ونخواهد بود واکنون # ~~باتفاق پیشوایان دین وسایر مسلمانان حق* بقولی که نزدیک همه طایفه (3 ~~اصلح باشد7 # ~~یکی خواهد بود یقین6 که ایشان نیز با عقل"5 شریف خود رجوع فرمایند وبهر ~~نوع که # ~~دانند که بر قانون شریعت وعقل بصلاح اولی است آن پیش کیرند زیادت ازین ~~تصدیع # ~~خدمت نداد ایردش یار باد وتوفیق رفیق والسلام علی من اتبع الهدی46 # ذکر لشکر فرستادن طغایتمور خان بر سر سربداران وکشته شدن شیخ علی # ~~کاول برادر طغایتمور خان37 چون قضیهٔ‌ استیلای سربداران در خراسان ~~شهرتی گرفت # ~~بادشاه طغایتمور بدفع ایان کسری سانه کردانید وبرادر خود شیخ علی ~~کاوذرا سر PageV01P023 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0024.png) # ~~آن لشکر کرد واز مازندران متوجته سبزوار گشتند1 چون امیر وجیه الدین ~~مسعود وشیخ # ~~حسن2 اگاهی بافتند ایشان نیز باحتشاد سپاه واستعداد قتال9 مشغول گشته ~~لشکر خودرا # ~~جمع کردانیدند و مستعد جنک ومتشمر حرب شد چون عساکر پادشاه طغایتمور # ~~بولایت بیهق در آمدند6 ایشان نیز با مردان شیردل وکردان صف شکن4 ~~باستقبال # ~~رفتند از طرفین کماة جیوش وغزاة جنود صفها بر کشیدند ومیمنه ومیسره ~~آراسته # ~~کردانیدند15 وچون زنبوران خشم آلود در19 یکدیکر افتاد12 از حرکت ~~بادپایان گردی بر # ~~روی هوا پیدا شد که روی خورشید بپوشید تنور جنک بتفسید وآتش فتنه بالا ~~گرفت # ~~واشعلهٔ‌ برق تیغ وسنان باوج آسمان رسانیده دنها لرزان وارواح از ~~تنها14 کریزان شد # ~~سنان بجانستانی مشغول وناوک بدلربایی در کارە کارزاری کردند که شرح آن ~~جز # ~~بمشاهده18 راست نیاید وبیان آن بی معاینه در حیز تقریر نکنجد از ~~جسانبین کشش # ~~بسیار وکوشش بی اندازه رفت بساطی ملتع وفرشی ملون از خون پردلان بر ~~عرصهٔ‌ زمین # ~~ودیباجهآ هیجا کشیدند [شعر # ~~جندان بریخت خنجرشان خون یکذگر . کاجزای خاک تا بثری جمله نم کرفت # ~~وامیر شیخ علی کاون بنفس خویش سعی بسیار نمود چنانچه16 ms20 اکثر آن جمع14 ~~در عرصهآ # ~~نبردگاه ضجیع تراب واکیل غراب گشتند پیکر جوشنهای فرنگی از زخم تیر چون ~~زره # ~~داودی شد وعینهای زره از زخم گرز کران چون بگتر دربندی یکپاره گشت و3در # ~~اثنای4 کز وفر امیر شیخ علی بقتل(2 آمد24 در قرب یکساعت هزار مرد دلاور ~~جنگی در # ~~خاک وخون غلتیدند لشکر پادشاه طغایتمور ببب قتل سردار خویش منهزم گشتند # ~~وسربداران ایشانرا در پی کردند و غنیمت بسیار بدست ایشان(2 افتاد امبر ~~وجیه الدین # ~~مسعود با فتحی رایع ونجحی شایع ببزوار معاودت نمود وصیت و3 آوازهآ ~~ایشان باطراف # ~~ممالک منتشر شد اکابر واشراف خراسان طوعا او کرها امشال او3را انقیاد ~~نمودند # ~~دور ونزدیک وترک8 وتازیک از ایشان حساب دیکر بر گرفتند و2 کار سربداری ~~بالا # ~~گرفت وایشانرا در ودرگاه وپایه ودستگاه پیدا شد بحدیه که امیر وجیه ~~الدین مسعود # ~~رشیخ حسن8را داعیه تسخیر هراة در ضمیر جای گیر شدە5 PageV01P024 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0025.png) # ذکر کشته شدن شیخ حسن وبعد ازان کشته شدن امیر مسعود سربدار وحکومت # ~~خواجه یحیی کراوی چون امیر وجیه الدین مسعود وشیخ حسن یک دو سه سال مال # ~~سبزوار ونیشابور متصرف شدند ولشکر پادشاه طغایتمور که بسر ایشان ~~فرستاده بود # ~~بشکستند چنانچه ذکر آن گذشت وچون غنایم بیار بدست ایشان افتاد و بقوت ~~وشوکت # ~~شدند داعبهٔ‌ تسخیر هراة کردند وبا لشکر بی شمار واستعداد بیار متوجته ~~ملک معز # ~~الدین حسین شدند وملک حسین نیز اسباب مقاتلت ومحاربت ترتیب داده ~~بمقاومت # ~~ومقاتآلت1 تلقی نمود ودر ولایت خواف در حدود زاوه ملاقات فریقین افتاد ~~وچنانچه در # ~~تاریخ ملوک کرت شرح داده آمد، در آخر حال شیخ حسن هم بر دست یکی از ~~سپاه # ~~خرد کشته شد ولشکر امیر وجیه الدین مسعود بدان سبب منهزم کشتند بعد ~~ازان میان # ~~جماعت درویشان وامیر وجیه الدین مسعود خلاف شد بجهت آنکه جماعت ~~درویشانرا # ~~مظنه آن بود که قتل شیخ حسن باثفاق امیر وجیه الدین معرد بوده است ~~واسیر وجیه # ~~الدین مسعود کشنده شیخ ms21 حسن را همان زمان کشنه بود درویشان گفتنذ اورا ~~بنا بران # ~~مصلحت همان زمان کشت که اگر تفحص می نمودند معلوم میکشت که آن صورت # ~~باستصواب امیر وجیه الدین معود بوده است وچون این خلاف میان ایشان ~~بوقوع # ~~پیرست بعد ازان جماعت شیخیان متابعت امیر معود نکردند وبعد ازین قضایا ~~امیر # ~~وجیه الدین معود لشکری ساخته کردانیده متوجته مازندران شد ودر حدود ~~رستمدار بقتل # ~~آمد وکان ذلک فی شهور سنهآ خمس واربعین وسبعمایه بعد از امیر وجیه ~~الدین مسعود # ~~خواجه نظام الدین یحیی کراوی که مردی سپاهئ بهادر بود سردار جماعت ~~سربداران # ~~شد وضبط وسیاسنی تمام داشت اسپاهیانرا رعایت تمام کرد ونوکرن جلد بهادر ~~ملازم # ~~خود گردانید وامیر ارغونشاه دران تاریخ وقات کرده بود وفرزندان ~~ومتعلقان او ولایت # ~~طوس ومشهد وابیورد ونسا ویازر ضبط نموده میان ایشان سفرا تردد نمودند ~~وبران قرار # ~~دادند که نه ایشان متعرض ولایت سربدار شوند ونه سربداران در مواضعی که ~~تعلق # ~~یدیشان داشته باشد مدخل سازد وپادشاه طغایتمور چند کرت ایلجیان فرستاد ~~وخواجه # ~~نظام الدبن یحیی کراوی را نصبحت نموده بایلی ومطاوعت دعوت کرد وخواجه ~~یحیی # ~~تمرد می نمود آخر الامر بصورت اذعان وانقیاد پیش پادشاه طغایتمور رفت ~~واورا بقتل PageV01P025 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0026.png) # ~~آورد چنانچه در قصهآ طغایتمور خان مذکور گشت وبعد ازان خواجه یحیی ~~کراوی # ~~نیز فرصتی نیافت پهلوان حسن دامغانی خروج کرد وخواجه یحیی بقتل آمد ~~وچون # ~~حسن دامغانئ حاکم شد امیر ولیی3 در مازندران خروج کرد وجمعی از لشکر ~~حسن # ~~دامغانی که در استرآباد بودند ایشانرا بشکست وحسن دامغانی بانتقام آن ~~لشکری بدان # ~~طرف فرستاد وامیر ولی آن لشکررا تیز منهزم گردانید وحن دامغانیرا فرصت ~~آن نشد # ~~که انتقام از امیر ولی بکشد حیدر قصاب با او باغی شد واورا از مبان بر ~~داشت وبعد # ~~از سهل فرصتی خواجه علی مؤید باتآفاق جماعت دروبشان حیدر قصابرا از ~~میان بر # ~~داشتند وخواجه علی ودرویش عزیز محمدی باتفاق یکدیگر حکومت جماعت ~~سربداریه # ~~وجوریه فرو گرفتند ms22 وخواجه علی مؤید از جملهآ سرداران سربدار بعقل ~~وکپاست زبادت # ~~بود ومدتی مدید حکومت این طایفه کرد وپیش ازو بعد از امیر وجیه الدین ~~معود # ~~هیچ یکال بسر نبردند چون علی مؤید حاکم شد با دوست ودشمن معاش پندیده # ~~کرد وهر رخنه وثلمه که در دیوار مملکت ببب ظلم وجور سرداران مقدم ~~افتاده بود # ~~بحسن تدبیر ووفور کفایت مسدود گردانید ودر ایام دولت او خراسان در غایت # ~~معموری رسید ونام وآوازه او باطراف واکناف عالم رفت وقضایایی که میان ~~او وملوک # ~~کرت بوقوع پیوست در تاریخ کرتیان شرح داده آمده استآ ودر زمانی که حضرت # ~~صاحبقرانی انار الله برهانه بخراسان در آمد بی تردد وتوقف ببندگنی حضرت ~~شتافت # ~~ودر عداد خول وخدم وعبید وحشم داخل ومنتظم شد وحضرت صاحب قرانی تربیت # ~~وعنایت قرمود وممالکی که تعلق بدو داشت ازو انتزاع ننمود ودر وقتی که ~~خواجه علی # ~~مؤید برحمت حق پیوست حضرت صاحبقرانی حق خدمت اورا رعایت نموده بجهت # ~~آنکه مردی مردانه وراست گوی و بی نفاق بود واز سر اخلاص پیش حضرت صاحب ~~قرانی # ~~آمده مملکت اورا در دست امنا ودوستان او بگذاشت ولایت بیهق بخواجه معود # ~~ونیشاپور بخواجه جمال الدین که خواهرزادگان او بودند ارزانی فرمود ~~وجوینرا # ~~بملوک2 که از مقربان او بود بخشید وفریومذرا بپسران خواجه علی رشید لطف ~~الله # ~~وحسن وبقایای قضایای ایشان تا آخر حال در کتاب ظفرنامه وتاریخ حضرت # ~~سلطنت شعاری مذکورستآ PageV01P026 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0027.png) ### | وابفا # امیر ارغونشاه پسر اردای غازان بن ارغون آقا امیری عادل وفرماندهی منصف # ~~بود از قبیلهٔ‌ اویرات که خویشان جنگیز خان باشند وابشان ......... ~~بمعاونت ومظاهرت # ~~سبقت نموده2 بودند قضای حقوق ایشانرا فرمان نافذ شد تا دختران امرای ~~اویرات با # ~~پسران اروق مزدوج کنتد وچنگیز خان دختر خود جنکجکانرا3 بامیر آن قبیله ~~داد # ~~وازینجاست که شهزادکان از اویرات دختر خواسته اند و پدر ارغون آقارا ~~بایجو نام بوده # ~~است واو امیر هزاره که در زمرهآ بیتکجیان حضرت قآن متخرط بود وقاآن ~~اورا ms23 بنوکرئ # ~~قیان2 بدیار خطای فرستاده بود وچون با مأمول ومقصود یا حضرت انصراف ~~نمود بسبب # ~~وثوق ومحل اعتماد اورا بمت باسقاقی بتفحص احوال اوکتیمور نوکر کورکوز ~~کردند # ~~وچون کورکوز بتهمت گناه وجریمت خیانت2 مأخوذ گشت وبحکم یاسا رسید در # ~~شهور سنهآ احدی واریعین وستمایه حکومت ممالکی که در تصرف کورکوز بود از # ~~کنار آمویه وجیحون تا فارس وگرج وروم ودیار بکر تا نهایت فرات امارت ~~وتولیت آن # ~~بر امیر ارغون مقرر شد واو مدت سی واند سال روزگار بعدل وداد سپری ~~ومتمادی # ~~کرد وجون در گذشت وعوض ملک ایلخانیآ فانی بقای آنجهانی یافت اولاد او ~~ذرتیة # ~~بعضها من بعض بر سیرت پدر متایعت نمودند واز فرزندان او نوروز بیک ~~درجهٔ‌ امارت # ~~وتقدم یافت وپیوسته بنظر اعزاز واجلال مرموق وموموق بود ودر اقدام ~~واقتحام تسابق غیر # ~~مسبوق وچون ارغون خان بر تخت نشت نوروزرا که داماد اباقا خان بود ~~بمحافظت # ~~دیار خراسان نامزد کرد نوروز چون بخراسان رسید از فرط تهور وتهتکی که ~~در طبیعت # ~~او مقصور [وادر صلب او مرکوز [بود] زندگانی نه بر نهج مراد وهوای ~~شهزاده غازان # ~~کرد در اثنای حال قضبهآ بوقا حادث کشت در ذی الحجته سنهآ سبع وثمانین ~~وستمایه PageV01P027 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0028.png) # ~~اعدای نوروز مجال فرصت یافتند عرضه داشتند که نوروز در کنگاج بوقا ~~معدودت # ~~ارغون پیش شهزاده غازان ایلچی فرستاد وفرمود که بحسن تدبیر ورأی باریک ~~نوروزرا # ~~بیاسا رساند وغازان دران حال بقشلامیشی در جانب مرو بود ونوروز ببهانهآ ~~وصول یاغی # ~~از بندگیآ شهزاده اجازت یافته بدرهآ خرو که قشلاق او بود رفته شهزاده ~~غازان نوروزرا # ~~طلب فرمود واو بر وصول یرلیغ ارغون واقف گشته بود بعلت درد پای تخلف ~~نمود واظهار # ~~یاغیگری کرد ودو نوبت لشکر شهزاده غازان را هزیمت گردانید تا ارغون خان ~~لشکرها # ~~از آذربایجان وروم وبغداد جمع کرده1 بدفع او فرستاد واو خراسان باز ~~کذاشنه # ~~پیش هندو خان رفت وباز لشکر آورد ودر خراسان چندگاه بمت یاغی کری ~~گذرانید # ~~وپادشاه ارغون ms24 وفات یافت باز پیش شهزاده غازان آمد در شهور سنهآ ثلاث ~~وتسعین # ~~ومتمایه وامیر نوروز در رسانیدن غازان بتخت پدر سعیهای پندیده نمود ~~وباز معتبر # ~~شد ودر آخر حال یاغی گشت ودر هراة ملک فخر الدین کرت اورا گرفته بدت ~~امیر # ~~قتلغشاه باز داد چنانچه صورت آن حال در چند موضع بعرض رسیده مقصود آنکه # ~~در زمان وفات سلطان سعید ابو سعید امیر ارغونشاه ازان قبیله امیر بزرگ ~~بود ودر # ~~خراسان صاحب اختیار وچون پادشاه طغایتموررا اسم سلطنت دادند امیر ~~ارغونشاه امیر # ~~الامرا بود وچون فتنهآ سربداران واقع شد وپادشاه طغایتمور کشته شد امیر ~~ارغونشاه # ~~وفرزندان او مملکت ابیورد وطوس ومشهد وخبوشان ونسا ویازر در تصرف گرفته ~~ودر # ~~مواضع مذکور حاکم باستقلال بود واولوس آبادان داشته وملک حسین با ایشان ~~دوسنی # ~~کرد ودر تاریخ سنهآ ست واربعین وسبعمایه امیر ارغونشاه برحمت حق پیرست ~~وامیر # ~~محمد بیک پسر بزرگتر حاکم شد وملک معز الدین حسین دختر او جهت پسر خود # ~~ملک غیاث الدین بخواست ومیان ایشان اتتفاق بود وامیر محتد بیک مردی ~~عاقل بود # ~~وامیرای عادل ودر ایام دولت او اولوس جاونی قربان بغایت معموری رسید در ~~زمانی که # ~~امیر صاحبقران با امیر حسین بسر لشکر پادشاه تغلقتیمور که بماوراء ~~النهر در آمده # ~~بود از آب آمویه گذشته بحدود ماخان رسیده بودند امیر علی بیک ازان حال ~~وقوف # ~~یافته اورا خباثآت طبع وخیانت نفس بران داشت که در بارهآ امرا غدری کند ~~وقصد # ~~ایشان اندیشد وحضرت صاحبقرانی ازین معنی بیخبر [بود] امیر علی بیک شصت ~~PageV01P028 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0029.png) # ~~سوار ملح بسر ایشان فرستاد وایشانرا اختیار از دست رفته بود وقضیه از ~~تلافی وتدارک # ~~گذشته تدبیر دافع نبود واستدراک ممکن نه ناچار بقضا رضا داده ایشانرا ~~بماخان آوردند # ~~ودر خانهٔ‌ تتگتر از دل بخیلان وتاریکتر از جان جاهلان باز داشتند ~~وایشان1 در مزاولت # ~~آن شدت ومجاهدت آن کربت چون کوه بای بیفشردند وعنان تمالک وتماسک از ~~دست # ~~نداد ووائق بسوانح لطایف صمدی وجواذب ms25 صنایع سرمدی دران مضیق مظلم بر در # ~~توکل بنشتند وبا خود گفت وإن یمک الله بضر فلا گا شف له إلا هو وان # ~~یمسبسک بختیر فلآ راد لفتضله* چند روز دران جای موحش بسر بردند تا امیر # ~~محمد بیک ازین حال خبر یافت برادررا ملامت کرد وگفت مقصود از گرفتن ~~ایشان # ~~چیست اولا ببدنامی در عالم فاش شوی وحکتام وصنادید اطراف که آن بشنوند ~~از تو # ~~نومید ومتوهم شوند وکسرا بر قول وفعل تو وثوق واعتماد نماند دیگر آنکه ~~در شرع # ~~مروت ومردمی روا نباشد که امیری وبزرگی از مملکت خود یغربت افتاده بی ~~سابقه # ~~وحقوقی که بر ایشان ثابت باشد باختیار وارادت بولایت تو در آیند وبحن ~~ظنی که # ~~بکرم تو داشته بی موجبی ایشانرا مقید سازی وبی چرم وجتایتی خایب وخاسر ~~در # ~~حبس نشانی ودشمن خود کردانی تا زبان بطعن تو بکشایند وگویتد [نظم # امیدوار یود آدمی بخیر کسان 5 مرا بخیر تو امید نیت بد مرسان # ~~صواب آنست که با ایشان شیوهآ ملاطفت ومؤاتت پیش گیری وهر یکرا بخلعتی ~~لایق # ~~اختصاص دهی واز خاصةآ خود امیر محمد بیک از بهر ایشان اولاغ وخرجی ~~وجامه # ~~تعیین کرده پیش برادر فرستاد وامیر علی بیک ضنت نموده آنهارا بدیشان ~~نداد امتا # ~~ایشانرا خلاص داده دو سه اسپ لاغر واستری نزار بدیشان داد امتا ~~مبارکشاه سنجری # ~~دران وقت در ماخان میبود اورا سعادت واقبال یاوری کرده خدمتی نیکو کرد ~~واسپان # ~~خوب پیش کشید وبهر چه مایحتاج بود مددکاری نمود وتا هتوز مکافات آن ~~عارفه # ~~بفرزندان وقبایل ایشان می رسد مقصود آنکه امیر محمد بیک مردی عاقل پیش ~~بین بود # ~~چون او وفات یافت حکومت اولوس جاونی قربان امیر علی بیک کرفت ومیان او ~~وملک # ~~غیاث الدین اکثر اوقات دوستی واتنفاق بود ودر زمانی که حضرت صاحب قرانی ~~PageV01P029 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0030.png) # ~~عزبمت تسخیر هراة کرد علی بیکرا طلب فرمود واو بر موجب فرمان ~~بماوراءالنهر # ~~رفت وبتربیت ونوازش اختصاص یافت وچون حضرت صاحب قران ms26 متوجته هراة شد # ~~تخلف نمود وبقایای قضایای او در تاریخ ظفرنامه مثبت استا وبعد از چند ~~گاه که # ~~ولایت ایشانرا حضرت صاحبقرانی مسخر گردانید امیر حاجی بیک ازان قوم در # ~~طوس یاغی شد وصورت این احوال نیز در کتاب ظفرنامه شرح داده آمده است ~~رحالا # ~~که تاریخ هجری بهشتصد وبیست رسیده است دختر امیر علی بیک که حرم محترم # ~~میرزاده محند سلطان برد در دار السلطنهآ هرانستآ PageV01P030 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0031.png) # کر حکومت ملک حین بن ملک غیاث الدین وبعد ازان آکابر واشرآف ] # ~~غور باتفاق سالار که دران ایام از جمله صاحبوجودتر بود ملک معز الدین ~~حسینرا # ~~که هنوز در صغر سن بود بحکومت بنشاندند واز پیش سلطان ابو معید بجهت او # ~~خلعت ویرلیغ آوردند واو بتدریج بحن تدبیر مزاج طاعت لشکر وحشم که از ~~قانون # ~~صحت اخلاص وهواخواهی منحرف شده بود بصواب تدبیر از حال اعتلال بحال # ~~اعتدال باز آورد امرا وارکان دولت واعیان حضرت که در ابتهاج مناهج ~~عبودیت # ~~متفرق ومختلف شده بودند بلطف استمالت او بر صوب جاده استقامت متفق ~~ومؤتلف # ~~گشتند عواطف لطفش سایه بر سر خدمتگاران ومتظلمان افگند وعواصف قهرش ~~درخت # ~~ظلم وعدوان از بیخ بر کند همیشه همت عالی یران مقصور داشت که حدود ~~مملکت # ~~خویشرا باوامر شرعیات مضبوط دارد واعتصام یحبل اثآتهٔ‌ دین وتشبث یذیل # ~~پیشوایان راه بین سازد ودران ایام عالم ربانی مولانا نظام الدین ~~مابژآنابادی علیه الرحمة # ~~خلایقرا بامر معروف ونهی متکر دلالت می کرد وسالار که صاحب اختیار ~~مملکت # ~~بود اورا تقویت می داد وملک معز الدین حسین در تعظیم وتوقیر او باقصی ~~غایات # ~~می کوشید واز سخن او تجاوز نمی کرد وبعد از چهار سال از اجلاس ملک حسین ~~واقعهٔ‌ # ~~سلطان سعید ابو سعید دست داد مملکت بهم بر آمد8 ودر هر گوشهآ متغلبی ~~دعوئ # ~~انا ولا غیری می کردند اشراف اطراف واعیان بلدان بآوازه عدل واحسان ~~وصیت امن وامان # ~~از اطراف واکناف خراسان7 روی بدار الامان هراة آوردند وبعصمت جوارآ ms27 ملک ~~معز # ~~الدین پناهیدند وملک مرحوم4 بسیرت حمیده وخصال گزیده همهرا در پناه ~~رحمت # ~~ورأفت خویش گرفت وجناح مکرمت وعاطفت بر سر ایشان گترانید تا از صوب7 ~~PageV01P031 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0032.png) # ~~عاطفت وفیض" عارفت او سیراب ومتقیم احوال گشتند2 وکار رونق مملکت ~~وفراخئ # ~~نعمت وبسیاریآ رعیت دم بدم در تصاعد وکافهٔ‌ امم بدعای خیره رطب اللسان ~~وارباب # ~~صلاح واصحاب قلوب باستدامت عمر واستزادت ملک بستهمیان در شهور سنهآ سبع # ~~وثلاثین امرای خراسان باتتفاق اکابر واشراف پادشاه طغایتموررا بسلطنت ~~بنشاندند # ~~چنانچه ذکر آن در ذیل رشیدی بشرح وتفصیل نبشته آمده استأ ملک معز الدین # ~~ایشانرا در مال ومعاملات هراة وتوابع مدخلی نداد اما دوستی کرد ودختر ~~طغایتمور خان # ~~سلطان خاتوذرا در عقد نکاج آورد که ملک غیاث الدین پیر علی ازوست وبعد ~~ازان # ~~در شهور سنهٔ‌ ثمان وثلاثین وسبعمایه خروج سربدار بود در خراسان وملک ~~معز الدین # ~~هراة وتوابع وا دران اتام محافطت نمود چون سر بداران بسیار شدند وقوت ~~گرفتند امیر # ~~وجیه5 الدین مسعود که سردار این طایفه بود لشکری تمام جمع گردانیده ~~متوجته هراة # ~~شد وملک معز الدین حین چون از توجته ایشان خبر یافت او نیز لشکرهای خود # ~~ساخته گردانید ومتوجه ایشان شد در حدود زاوه اتتفاق ملاقات فریقین ~~افتاد5 # ذکر جنک9 امیر وجیه الدین5 معود سربدار با ملک معز الدین حسین # ~~وکشته شدن شیخ حسن جوری وانهزام امیر معود"1 چون احوال امیر وجیه الدین # ~~مسعود15 وشیخ حسن جوری در سبزوار ونیشاپور بغلبه وقوت وجمعیت سپاه ~~وکثرت # ~~اجناد13 وتوفر اسلحه واتتفاق قوم انتظام یافت داعیهآ تخیر تمامت خراسان ~~در # ~~خاطرشان متمکتن گشته19 خواستند که هراةرا مسخر گردانند لشکری باران عدد ~~وسپاهی # ~~طوفان مدد که از شکوه ایشان ولوله در بحر وزلزله در کوه افتد جمع ~~کردانیده با13 # ~~قرب ده هزار مرد شمشیرزن [نظم # ~~هر یکی را خنجری چون شعلهٔ‌ آتش بلست . هر یکی بر بارهآ چون سد اسکندر ~~سوار # ~~متوجه جانب هراة شد وازین طرف1 ملک معر الدین ازین عزیمت1 ms28 آکاه کشته19 # ~~باستجماع اجناد15 وتهیهآ اسباب حرب وعناد اهتمام نموده لشکری خونخوار ~~چون تلاطم # ~~بحر زختار از غور وغرجه* ویلوج وخلج ونکودری وسجزی2 از دور ونزدیک وترک # ~~وتاجیک جمع آورد وبکثرت وغلبهآ که از ازدحام ایشان در فضای هوا مرغ را ~~مجال پرواز PageV01P032 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0033.png) # ~~نماند ودر مداخل ومشارب زمین وحوش وسباع را وجوه مضارب ومهارب متعنر شد ~~از دار # ~~الملک هراة بر صوب نیشایورا روان شدە وازان طرف شیخ حن وامیر وجیه ~~الدین5 # ~~مسعود9 بحول وقوت خویش اعتماد نموده بغلبههٔ‌ اتباع وکثرت جیوش مغرور ~~بردند چون # ~~برق خاطف وریع عاضف بهول وراب این4 مسافت در نوشته2 با مردانی که هر # ~~یک در حومە8آ هیجا شیری5 ژیان ودر بیشهٔ‌ کارزار پلنگی15 دمان بودند ~~[بیت # ~~غضنفرهرش"1 و4 کردون کوش وآهن پوش وخاوا کن ### | مصاف اندوز وجنک افروز واعداسوز وشیرافگن # ~~در حدود زاوه ملاقات فریقین افتاد از طرفین کار رمیآ ارا ساخته وطعن ~~وضرب را آماده # ~~گشته موازات طرفین ومحاذات صفین بظهور پیوست [مصراع] # دورویه صفدران صف1 بر کشیدند # ~~کماة جیوش13 وغزاة جنود صفها راست کردند و میمنه ومیره بیاراست جوانان ~~جانبین # ~~ونوخاستگان فریفین در مبارزت آمدند از آواز14 اجناد وچمچمهٔ‌ جیاد ~~ونفیر نای وخروش # ~~کوس آشوب صدا در طاس نگون کردون افتاد وآواز نعره وفریاد بقمهٔ‌ پروبن ~~وقبهآ چرخ # ~~برین رسید [نظم # چنان شد زخم کوس ونعره وجوش « که کردون پنبه محکم کره در گرش # غبار خاک زیر پای باره 5 شده چون سرمه در جشم سناره # ~~مبارزان مبزز1 که هنگام جنک چنگ در کریبان اجل زنند وکاه نبرد چون کرد ~~با باد # ~~هوا در آویزند کالبرق الخاطف والریح العاصف از نهر دو طرفە روان شدند ~~وبان # ~~زنبوران2 خشم آلود بهم بر جوشیدند ودست در گریبان یکدیگر کشیدند وبمشق ~~سنان # ~~ورشق سهام وضرب حسام سر ومینهٔ‌ یکدیگر می شکافتند وسرها بر مثال گوی ~~در میدان # ~~معرکه می انداخت واز تلاطم امواج دریای نبرد وتزلزل عرصهٔ‌ صحرای مصاف # ~~صورت فرع روز اکبر ms29 در جشم مرد دلاور مشاهده افتاد وسز منالک ابثلی ~~PageV01P033 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0034.png) # ~~الشؤمنون ورلزلوا اززالا شدیدا9 معنئ خویش4 آشکارا کرد انظ # ز هر سو کشته جندانی بییوست . که راه جنگ بر لشکر فرو بست # زمین از خون مردان موج زن کشت 5 سپرها خشت وجوشنها کفن کشت # دلیران سپه بر هم فتاده * صلای مرک در عالم فتاده # تن از اسپ وسر از تن سرنگون شد » فلک دریا زمین صحرای خون شد # همه روی زمین شنگرف بگرفت . ز خون تازه3 رودئ ژرف بگرفت # ~~از طرفین کوشش سخت رفتآ چنانکه روز روشن از تراکم قمام4 تاری شد وستاره ~~از # ~~تلاطم ظلام متواری گشت بحدود اسیاف خدود اشراف می شکاقتند7 وبنوکث ~~مناصل # ~~مفاصل4 اماثل می گشادند تا اغلب آن جمع بر عرصە نبردکاه ضجیع تراب ~~واکیل # ~~غراب گشتند [ نظم # از فیض خون کشته ملتع شده زمین . وز کرد سم باره مقنع شده هوا # ارواح سرکشان همه چون باد بی خطر * اجسام پردلان همه چون خاک بی بها # سرهای سروران همه در صحن معرکه ، چون کند نادروده بتیغ چو گندنا # ~~بساطیآ ملتع وفرشی15 ملون از خوذ مردان بر عرصهٔ‌ زمین ودیباجهآ هیجا ~~کشیدند [بیت # ~~چندان بریخت خنجرشان خون یکدکر . کاجزای خاک تا بثری جمله نم گرفت1 # ~~در ابتدا لشکر امیر مسعود وسربداران غالب شدند وبیاری از لشکر هراة ~~بقتل آوردتد # ~~چنانکه بکی از اکابر که دران معرکه17 بوده است با مؤلف تقریر کرد که ~~ملک # ~~معز الدین حین لشکر خودرا بتمام دهجات کرده بود ومر ده15 دهجهرا بامیر ~~صدی # ~~باز بته وهر ده10 صدهرا امیر هزاری معین گردانیده بعد ازانکه حق13 ~~تعالی اورا # ~~نصرت1 وظفر بخشید احتیاط بسیار کردند هیچ دهجهآ نیافتند که از ایشان ~~کسی # ~~کشته نشده بود7 در حالتی که چنین قتلی بافراط واقع گشته بود18 ملک معز ~~الدبن # ~~حسین متحیر گشته13 بر سر پشتهآ رفت ومردم او آنچه مانده دل شکسته نشده ~~بودند36 PageV01P034 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0035.png) # ~~ملک فرمود تا نقارها فرو کوفتند وعلمها ms30 بر پای کرد وگفتا یکبار دیگر ~~نجمع گتشه # ~~بر ایشان حمله کنیم [نظم # تاءآ قبضهٔ‌ شمشیر که بالاید خون ، تا رابت اقبال که بالا کیرد # ~~قریب سیصد سوار بر ملک معز الدین حسین8 جمع شد3 امیر مسعودرا نظر بر ~~ایشان # ~~افتاد واکثر لشکر بانحذ ونهب وقتل واسر مشغول بودند مترجه ملک معز ~~الدین4 شد3 # ~~وشیخ حسن پستر"1 ازو19 میراند ناگاه شخصی هم از میان ایشان شمشیری ~~بپهلوی شیخ # ~~حسن فرو برد جنانکه از دیگر پهلوی وی بیرون آمد وبر جای بیفتاد و"اشیخ ~~حسن امیر # ~~مسعودرا وصیت کرده بود که اگر مرا واقعهٔ‌ پیش آید زنهار که بعد ازان ~~نوقف نکنی # ~~امیر مسعود چون از حالت شیخ واقف شد بنا بر سخن شیخ روی بهزیمت نهاد ~~ملک # ~~معز الدین"1 ازان مقام که بود احساس کرد که تفرقه در میان ایشان افتاد ~~فرمان فرمود # ~~تا کوس حربی بصدای1 تمام فرو کوقتند وعلمهارا بجانب دشمن در حرکت ~~آورده1 # ~~مردم او16 که منفرق گشته بودند روی بدو نهادند ملک معز الدین18 مردم ~~خودرا دل # ~~داده"1 کاللیث الصایل والتمساح الهایل بر عقب سربداران روان شد(2 لشکر ~~امیر وجیه # ~~الدین مسعود بعد ازانکه دل بر ظفر خویش کرده بودند بعضی در قید اسار ~~گرفتار اشدند # ~~وجوقی راه فرار پیش گرفتند( سپاهی بدان عظمت بطرفة العینی از چندان22 ~~دلیران عتار # ~~وسواران ستار دیار نماند از پردهآ غیب ملک مرحوم معز الدین حسین را ~~لطیفهآ ومما النصر # ~~لا من عند الله العزیز آلحکیم4 روی نمود ورایت مسعردی که با قتهآ افلاک ~~لاف # ~~برابری میزد در خاک مذلت وهوان نکونار گشت وپلنگ کبر او که با شیر فلک # ~~مبارزت2 می نمود در دست روباه مکر وخداع روزگار گرفتار ماند2 امیر فخر ~~الدین # ~~محمود بن الامیر یمین الفریومدی المستوفی دران واقعه در لشکر امیر ~~مسعود بوده است # ~~اورا لشکریان22 گرفته پیش ملک معز الدین2 آوردند ملک اورا تربیت ~~فرمردە1 واو قصیدهآ # ~~در مدح ملک معز الدین6 گفت3 وصورت این(3 واقعهرا ms31 بدین عبارت22 در ~~خطبهٔ‌ # ~~دیوان خود35 آورده است که آنچه جمع شده8 بود از گفتهای خود در سفر وحضر ~~با # ~~خود همی داشنم واگر سخنی دیگر گفته میشد بران مینگاشتم ناگاه از قضای ~~PageV01P035 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0036.png) # ~~آسمانی وتقدیر یزدانی در محاربهٔ‌ که شیخ الاسلام سلطان اولیاء الله ~~العظام مرشد # ~~السالکین الی الثواب منقذ الهالکین من العقاب شیخ حسن جوری قدس الله ~~نفسه وجعل # ~~حظیرة القدس رمسه وسلطان اسلام شاهنشاه هفت اقلام المؤید من السماء ~~المظفر علی # ~~الاعداء وجیه الحق والدین مسعود طاب الله ثراهرا1 با لثکر هراة در ~~ولایت خواف # ~~بحدود زاوه در سیزدهم صفر سنهآ ثلات واربعین وسبعمایه واقع شد (بیت # بچنگال غارتگران اوفتاد 5 وزان پس کی زو نشانی نداد # ~~ودر شرح تأشف وتلقف این قطعه3 گفته شد4 [قطعه # ~~گر بدستان بستد از دستم فلک دیوان من ### | شکر ایزد آنکه او میساخت دیوان یا منت # ~~ور ربود از من زمانه سلک در شاهوار ### | زان چه غم دارم چؤ طبع گرهرافشان با منت # ~~ور ز شاخ گلبن فضلم گلی بربود باد ### | گلشتی پر لاله ونسرین وریحان با منست # ~~ور تهی شد یک صدف از لولؤی لالا مرا ### | پر ز گوهر خاطری چون بحر عمان با منت # ~~قطره، چند از رشاش کلکم ار کم شد چه شد ### | خاطر قباض همچون ابر نیان با منت # ~~آب شعر عذب من چون خاک اگر بر باد شد ### | سهل باشد چشمهسار آب حیوان با منست # ~~ورچه آمد دل بدرد از گشتن دیوان تلف ### | لیک از دردش نیندیشم چو درمان با منت # ~~ور ثنای شاه عالم همچو صیت عدل او ### | منتشر شد در جهان طبع ثناخوان با منت PageV01P036 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0037.png) # ~~گرچه دیوانی1 دکر ترتبب دانم کرد لیک ### | حاصل عمرم هبا شد انده آن با منست # ~~بیعنایت گر بود گردون دون با من چه باک ### | چون عنایتهای شاهنشاه ایران با منست # ~~خرو عادل2 معز الدین که گوید قدر او ### | کر جلالت3 آنچه می گنجد در امکان با ms32 منست # ~~معظعم چاکرنوازیها که اندر کل حال ### | شهریار عهدرا از جمله اقران با منست # ~~آن بود کز لطف او گوید مرا آزادهآ ### | شاد باش ابن بمین کاجزای دبوان با منت # ~~عمر شدآ در کامرانی تا ابد باد وبود ### | ورد من چاکر دعای شاه تا جان با منست5 # ~~جون6 این فتح دست داد از جهات مذکور مبتهج ومرور ومظفر ومنصور بوطن # ~~مألوف ودار الملک معهود باز رسبد شوکت وعظمت او یکی در صد شد خزاین ~~بگومر # ~~وزر مشحون وعدد سپاه ازانچه تصور او بود افزون گشت بر مصداق ان ~~آلانستان # ~~لیطغی أن رآه ااستعتتیه علم بی تیازی1 بر افراخت ومنجوق پادشاهی بعیوق ~~رسانید # ~~اوبر متکای سلطنت وسریر سروری تکبه زد وچتر بر مثال سلاطین بالای سرش # ~~می بردند ونوبت پنج کرد ودرین ایام در ماوراء النهر غزان پادشاه بود ~~وبا امرای خود # ~~معاش نیکو نداشت وامرا ازو ایمن نبودند امیر قزاغن با او یاغی شد ودر ~~شهور سنهآ # ~~ست وار بعین وسبعمایه میان ایشان جنکی عظیم واقع شد وتیری بر چشم امیر ~~قزاغن # ~~رسید ویک چشم اورا از نکابت ایام سرخ چشم چشم زخمی رسید وسال دیگر در ~~شهور # ~~سنهآ سبع وار بعین وسیعمایه باز لشکر کشیده جنگ کردند وامیر قزاغن مظفر ~~شد وغزان # ~~پادشاهرا بقتل آورد ودانشمند چه را پپادشاهی نشاند ودر سال دیگر ~~دانشمندچهرا نیز بقتل # ~~آورد وبیان قولی را بپادشاهی نشاند وخود مرتب امور سلطنت گشت دران ایام ~~ملک PageV01P037 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0038.png) # ~~معز الدین حسین از طرف ماوراء النهر ایمن بود تا بحدود مرغاب حشمی که ~~نشته # ~~مال ولشکر بملک حسین می دادفد وچند کزت بدان طرف لشکر کشیده حوالئ # ~~اندخود وشپرغانراءآ غارت کرد امرای ارلات واپاردی جمع گشتند ولشکره بوی ~~بادغی # ~~آوردند ملک حسین نیز لشکرهای خود مستعد گردافیدهآ بسر ایشان رفت وبر ~~ایشان # ~~ظفر یافت وچندانی از ایشان بقتل آورد که سرهای ایشان از تن جدا کرده ~~بهراة # ~~آورد3 ودر کوی خیابان بحوالئ مزار متبرک امام فخر ms33 الدین رازئ دو منار ~~در برابر # ~~یکدیگر از دو طرف کوچه8 بر آوردند9 ولشکر او تا بکنار15 آمویه برفتند ~~وآن حدودرا # ~~غارت کردند وچون امیر قزاغن ممالک ماوراءالنهررا مضبوط گردانید خواست ~~که # ~~مملکت خراسانرا نیز ضبط نماید ودران ایام جمعی از مشابخ جام که با ملک ~~معز # ~~الدین حسین قرابت بودند پیش امیر قزاغن رفتند واورا باعث شدند برانکه ~~البته لشکر # ~~بجانب هراة می باید برد11 # کر لشکر کشیدن امیر قزاغن بجانب خراسان ومحاصره شهر هراة چون15) # ~~اصحاب اغراض در پیش امیر قزاغن بانواع خبث1آ ملک معز الدین حسین ~~کردند15 # ~~بتخصیص مشایخ جام که قرابت ملک بودند و1 امرای اویرات واپاردیان که ~~ملک16 بسیاری # ~~از ایشان بقتل آورده بود گفتند او17 از نژاد کیست که دعوئ سلطنت میکند ~~[نظم] # مگر اصل چنگیز خان بر فتاد . که کس گوهر شاه نارد بیاد # بسی دودمان کرد از کین خراب . بیکجو نسنجد ده افراسیاب # تو گویی نژادش ز آمنگرست « که گرزی چو تبکش بچنگ اندراست # ~~امیر تزاغن فرمود که چه راه19 تازیک باشد که او20 دعوئ پادشاهی کند ~~واز فرمان ما # ~~سر کشد باد نخوت وغرور از دماغ پرپندار او بتیغ آبدار بیرون بریم وبآنش ~~سم # ~~اسپان نامدار شهر وحصار اورا با خاک بکسان سازیم چون این عزیمت مصتم ~~گردانید(2 # ~~ایلچیان باحضار لشکرها24 باطراف ممالک نامزد فرمود از کاشغر تا ~~باندخود جرەه # ~~رسافیدند که مجموع لشکرها از آب آمویه گذشته در حدود بلخ جمع شوند چون ~~این # ~~حکم بنفاذ انجامید بمیعاد مقرر9 لشکری که بیان وبنان از ضبط وحصر آن ~~عاجز آید PageV01P038 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0039.png) # ~~جمع کشت امیر قزاغن امرارا طلب فرموده گفت ملک حسین جند گاهت تا لشگر # ~~بدین طرف می آورد1 وتا کنار آمویه ایل واولوس مارا غارت کرده است واسیر ~~برده # ~~وچندین هزاررا بقتل رسانیده [نظم # تبه کرد ترکان سهآ ده در هزار . یآورد وناورد در کارزار # بسی برده4 برده بایران زمین . بزیر وزبر کرده توران زمین # - سرافراز میران6 رزم آزمای ms34 . بپیشش ستاده سراسر بپای # ~~چون امیر اولجایتو وامیر ابان2 وامیر عبد الله طایفی(12 وامیر ~~ساتلمیش14 وإمیر تومان12 # ~~وشاهان بدخشان وغیرهم بیکبار یزانو در آمدند ودعا وثنای بادشاه وامیر ~~بر زیان12 راندند # ~~واز صدق دل واعتقاد ضمیر معروض گردانیدند که هر چه حکم وفرمان بود بند ~~گان # ~~بران موجب بتقدیم رسانند [نظم] # بما خان چه فرمان دهد آن کنیم . بداندیش را تیغ درمان کنیم # ز ما یادگاری شود در چهان . بدفتر تویند کارآ کهان # بسی خسروان در پناه تو اند . میان تنگ بسته براه تو اند # بود کش در آوردگه بشکنیم * بن وبیخ او از جهان بر کنیم # ~~امیر قزاغن بر امرای خود آفرین فرموده18 عساکری که نطاق عقد بیان از ~~احصای آن # ~~تنک آید وستاح وهم برحد حصر آن نرسد ومشاح فکر بماحت تقدیر واستخراج ~~تکسیر # ~~آن راه تیابد عرض داد وجیبه وآلات نبرد احتیاط فرمود وبا سپاهی خونخوار ~~چون # ~~تلاطم امواج بحار بیشمار عنان حرکت یصوب خراسان معطوف گردانید وازین ~~طرف15 # ~~ملک معز الدین حسین چون از عزیمت ایشان آگاه شد امیر آخررا14 با سیصد ~~مرد17 # ~~مقرر گردانید که بر رسم15 طلایهٔ‌ لشکر بدان طرف18 تا بدانجا که تواتد ~~برود # ~~واخبار معلوم کرده" روز بروز اعلام دهد24 واگر تحقیق23 شود که لشکرهای ~~چغتای # ~~وامیر قزاغن با امرای ماوراء النهر بتمام متوجته این طرف گشته اند توقف ~~نکند ومراجعت # ~~نماید چون امیر آخر از آب مرغاب بگذشت تحقیق کرد که لشکرها از آب آمویه ~~گذشته PageV01P039 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0040.png) # ~~اند ومتوجه کشته پیش ملک معز الدین حسین آمد وصورت احوال باز نموه که ~~نظم # قزاغن سپهدار ترکان رسید ، ز توران بایران سهاهی کشید # بآلات پیگار واز نبرد . ز گردنده گردون بر آورده گرد # ~~ملک معز الدین حسین4 امرای سباه واعیان واشراف ممالک خود2 جمع کرهانیده ~~در # ~~تدبیر دفع دشمنان4 مشاورت5 پیوسته گفت5 ابیت] # سپاهی ز توران بایران رسید * که از کردشان شبدآ شد نابدیدهٔ‌ # ~~آخر الاهمرء بعد از تدبر وتشاور رأی جمله ms35 بران قرار کرفت که متصل شهر ~~نزدیک # ~~دیواربست معکر سازند بنا بر آنکه اگر لشکر خودرا از جلکا بیرون برند ~~ودر صحرا # ~~خواهند که با ایشان5 مقاومت نمایند لشکر امیر قزاغن بعدد زیادت بودند ~~وترکان # ~~در جنگ صحرا دلیرترند ولشکر ملک"1 حسین چهار هزار سوار بودند وباقی ~~پیاده # ~~ده پانزده19 هزار15 ولشکر19 امیر قزاغن سی هزار سوار بود بعضی از نواب ~~ملک حسین # ~~گفتند ما شهر خود نگاه داریم ودیوارهارا12 چپر1 بندیم ملک معز الدین16 ~~حسین گفت # ~~این صورت عجزی19 باشد ولشکریان ایشان دلیر شوند بصواب آن15 نزدیکتر ~~دیده2 که # ~~پشت بر دیوار بت(2 کرده روی بدشمن آورند ودل بر حرب وضرب نهاده ~~مقاومترا # ~~مستعد ومتشتر باشند مپاه خودرا بر جنک تحریص نموده فرمود2 که [نظم] # بکوشیم در جنک مردانهرار چه اندیشه از لشکر بیشمار # دل وزور وزهره بکار آوریم . صف قلب ترکان ز هم بر دریم # خداوند دارای پروردگار . بگرداند از ما بد روزگار # ~~برین اتتفاق کرده از جانب شرقی وشمالئ شهر هراة از23 بوی مرغ تا24 ~~کهدستان # ~~دیواری کشیدند وجری کندند مجاری ومنافذ آن فرو گرفتند ومواطی وشواطی ~~استوار # ~~ساختند2 ولشکرهارا جمع کردانیده ساز واهبت جنگ از شهر بیرون آوردند ~~امیر قزاغن # ~~با لشکرهای آراسته از درە9آ پاشنان* در آمده بکهدستان نزول فرمود ودر ~~ابتدا که PageV01P040 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0041.png) # ~~رسیدند احتیاط نموده همان روز بر لشکر هراة در نیامدند آن1 روز در ~~کهدستان # ~~بودند4 روز دیگر امیر قزاغن وپادشاه بیان قلی وامیر ساتلمیش وامیر ~~اولجایتو ودیگر # ~~امرا ونواب سوار شده در دامن گازرگاه بالای پشتهٔ‌ بلند بر آمدند ~~وازانجا لشکر ملکرا # ~~احتیاط تموده امیر قزاغن فرمود که این تازیک شیوهآ جنگ کردن نمیداند ~~این # ~~محل که او اختیار کرده است لشکر ما غالب خواهند آمد بدان دلیل که لشکر ~~ما از # ~~سربالا فرود می آیند وایشان که روی بما میکند ایشانرا بربالا بر می ~~باید آمد # ~~دیگر4: آنکه چون آفتاب طلوع کند بر روی ایشان می افتد مقابل خودرا ms36 نیکو ~~احتیاط # ~~نتوانتد کرد6 ومردم ماراءآ از پس پشت خواهد بود دیگر آنکه در مراة باد ~~از چانب # ~~شمال می آید ودرین محل ایشان روی بباد خواهند داشت چون گرد سم اسپان ~~پیدا شود # ~~هیچ نخواهند دید که از مقابل ایشان تیر وتیغ چگونه می آید فی الجمله ~~ازان پشته19 # ~~بلشکرگاه خود وفت18 وآن12 روز دیگر مقام فرمود ولشکر خودرا بر جنگ ~~ومحاربت دلیر # ~~گردانیده مضمون این ابیات تقریر فرمود15 [نظم # بفردا که خورشید رخشان شود * زخون سنگ لعل بدخشان شود # همه تن بتیغ وبپیکان دهیم * بنام وبناموس تا جان دهیم # شکاریم یکر همه پیش مرگ * سری زیر تاج وسری زیر ترگ # برین راهمان رفت یاید همه * ته گله بماتد نه چوپان رمه # ~~روز دیگر علی الصباح صفتها راست کرده با ساز واهبت جنگ متوجته شهر ~~گشتند # ~~چون برسیدند امیر قزاغن بالای پشتهٔ‌ بر آمد چنانکه تمامت14 لشکر از ~~طرقین13 در تظر # ~~او بود و بلشکر18 اشارت فرمود که حمله کنید16 لشکر او عنان ببادپایان ~~داده ییکبار # ~~حمله آوردتد وازین طرف19 نیز بمقاومت وجدال مشغول گشتتد از صفحهٔ‌ تیغ # ~~آسمان گون سیلاب خون بر زمین معرکه روان شد جنگی واقع گشت که در هیچ ~~کارنامه # ~~محاربت ومضاربتی15 مثل آن کسی یاد ندارد واز زبان هیچ خامه نظیر آن ~~مکتوب # ~~نگشته إنظم] PageV01P041 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0042.png) # دو لشکر بیکدیگر آمیختد « ز کین رشنهٔ‌ مهر بگسیختند # کهی داردار وکهی گبرگیر 5 زمبن بر کمان شد هرا پر ز تبر # ~~خون از تیغ جون باران از میغ ببارید ونوک سنان صخره شکاف جگر وسینهآ ~~اعادی از # ~~یکدیگر فرو درید سپاه1 ملک معز الدین حسین بعد از کوشش وکشش بسیار وطعن # ~~وضرب بی شمار منهزم شا وسلک جمعیت ایشان از هم فرو گسیخت بعضی مقتون # ~~گشتند وبعضی مجروح1 روی بشهر آوردند واز پس پشت زمینهارا آب انداخته # ~~بودند اکثر دران وحل تلف شدند ولشکر چغتای از عقب ایشان رسبده دست بردی # ~~عظیم نمودند وشکستی تمام بر ms37 سپاه ملک حسین افتاد وخوف وهراس2 بی قباس ~~بدل # ~~لشکر هراة راه یافت" ملک بشهر در آمد وسپاهیان در کوچهآ باغها که متصل # ~~شهرست جنکی بسیار کردند وسرهای کوچها8 ضبط نموده چند روز لشکربان امیر # ~~قزاغنرا در دیوار بست راه ندادند سلک ودروب مدود ومرصوص گردانیده هر ~~روز از # ~~مبدأ شروق آفتاب تا مقطع غروب جنک می کردند [بیت] # چهل روز وشب جنگ وپیکار بود 5 زمین پر ز خون وهوا تار3 بود # ~~امرا ولشکریان طرفین از جناث ملول گشتند وشهر چنان نبود که حالیا فتح ~~آن متصور # ~~شود امرای بزرگ1 پیش امبر قزاغن معروض گردانیدند که اگر خاطر امیر # ~~ملتفت فتح این1) شهرت سالی1 دیکر پگاهتر بیاییم وقضیهٔ‌ این شهرە1 بآخر ~~رسانیم # ~~سفرا در میان تردد نمودند وباندک ساوری مقرر فرمود که ملک بدهد ولشکرها ~~از در # ~~شهر بر خیزند امیر18 قزاغن فی نفس الامر امیریآ عادل وحاکمی1 رحیم دل ~~بود چون دید # ~~که محاصره شهر امتدادی یافت وخود بالطبع از آمدن پشیمان بود گفت12 از ~~طرفین # ~~جندین مردم نیک تلف شدند ورعایا وعجزه در دست وپای لشکریان مسنهلک ~~گشتند # ~~وخرابی تمام باحوال ولایت راه یافت وگفت10 بسخن صاحب غرضان من باین ملک # ~~آمدم واگر نه مرا با ملک خصومتی نبود [نظما # بداندیش از دوست نشناختم « دل از کین ایران ببرداختم PageV01P042 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0043.png) # رعایای مسکین بتنگ اندرند1 . ز تنگی بکام نهنگ اندرند7 # بی خسته از تیرباران3 ما . بسی نابدید از دلیران ما # ازینم9 بدل بار اندوه وغم . نه غم بر دلم بهر آن5 بیش وکم # نه کاریت بیگار وخون ریختن ، نکشته درو کردن وبیختن # ز غربت باوطان نهادیم روی * برستیم ز آورد پرخاش جوی # سمرقند پر قند هشتن بجای . بجنگ هراة آمدن نیست رای # ~~ملک معز الدین، نیز با9 امیرە قزاغن وعده فرمود11 که چون امیر بمبارکی ~~بتختگاله # ~~خود نزول فرماید بنده متوجته زمین بوس شود وعذر ایام گذشته بخواهد ~~و"این معنی را # ~~بعهود10 وموائیق مؤکد گردانید و14 بر ms38 عهد وقول"1 او اعتماد نموده امیر ~~قزاغن # ~~بجانب ماوراءالنهر معاودت فرمود واین قضایا در شهور سنهٔ‌ اتتی وخمین ~~سبعمایه # ~~که بحساب چتل سان ذنب باشد اتفاق افتاد # ذکر رفتن ملک(1) معز الدین حسیناپیش امیر قزاغن(2 بعد ازان که امیر قزاغن # ~~بجانب ماوراءالنهر معاودت تمود احوال ملک معز الدین حسین روی بتراجع ~~آورد ووقع # ~~وهیبت او نقصان پذیرفت و(امرای سپاه او که اکثر غوریان بودند ملط شدند ~~یحیئتتی # ~~که بعضی از ایشان متفق شدند که ملک2 حسین را از حکومت معزون گردانند" ~~وبرادرش # ~~ملک باقررا بجای او نصب کنند وملک معز الدین23 حسین4 این معنیآ بغراست ~~در # ~~می یافت*2 وقدرت وامکان دفع آن* نداشت احتیاط احوال خود میکرد غوریان ~~با همدیگر # ~~اتفاق کرده بودند"5 که چون ملک سوار شود فرصتی نکاه دارند واورا ~~بکیرند واین اندیشه # ~~از نحد قوت بحیز3 فعل رسانند روزی ملک معز الدین حسین از بستان سرای ~~خود # ~~سوار گشته بیرون آمد33 دید که غوریان با همدیگر فکری وعزیمتی4 دارند ~~احاس # ~~کرد که قصد او خواهند کرد( ودرین حالست37 که میخواهند هم آن زمان* اورا # ~~بگیرند ملک معز الدین را تدبیری روی نمود وه بنسبت او صواب افتاد وصورت ~~این # ~~قضیه چنان بود که جمعی از9 مغولان از بادغیس13 آمده بودند واسپی چند ~~بجهت # ~~فروختن در بازار کرده وغلبهآ بسودا وخرید وفروخت ایشان4 مشغول بودند ~~درین حال PageV01P043 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0044.png) # ~~ملکرا نظر بر ایشان افتاد غوریانرا1 گفت این مغولانرا بغارتید غورئ که ~~نام # ~~غارت شنید اورا پروای خیر وشری2 نماند چون ایشان بغارت مشغول شدند ملک # ~~حسین کوچهٔ‌ غلطی بر ایشان4 داده7 متوجته قلعهآ اشکلچه شد وآن قلعهایت ~~در # ~~جلکای هراة بر جانب جنویی مایل بغربیآ شهر که اجداد ملک معز الدین5 ~~حسین # ~~ساخته اند چنانکه پیشتر در احوال ملک فخر الدین ذکر آن گنشت19 ودرین ~~فرصت # ~~زاد وذخیره، بسیار"1 درانجا معد ومهیا بود وحوضهای پر آب وبمردان کار ~~ومستحفظان # ~~نامدار مملو ومشحون ملک معز الدین حسین14 بدانجا رفت13 ms39 واز شز غوریان ~~ایمن شد # ~~و1 غوریان در غیبت او15 برادرش ملک باقررا بحکومت اختیار کردند واو ~~حاکم شد # ~~ملک معز الدین بعد ازان در شهور سنهٔ‌ ثلاث وخمسین وسبعمایه بر موجبی ~~که با # ~~امیر قزاغن عهد وقول14 کرده بود ساختگی7 نموده(1 از قلعهٔ‌ اشکلچه ~~بیرون آمد وبا # ~~جمعی از خواصت بخلوص طویت وصدق نیت واعتقاد راست متوجته ماوراءالنهر ~~گشت1 # ~~چون از آب بگذشت ورسید امیر قزاغن در شکار بود با اندک معدودی چند وملک # ~~معز الدین" را قریب پنجاه سوار همراه بودند از دور که چشم امیر قزاغن ~~بر ایشان # ~~افتاد تقحتص فرمود که چه کانند معروض گردانیدند که ملک هراة23 است ~~متوجه # ~~این حضرت گشته امیر قزاغن فرمود که در عجب محلی پیش آمد ملک چون دانت # ~~که امیر قزاغن است مترجته آن طرف شد و2چون نزدیک23 رسید4 فرود آمد ~~ومجموع # ~~سلاحی که داشت بکشاد وبا دو نوکر پیش رفت ولام کرد امیر قزاغن اورا در ~~آغرش # ~~گرفت وبتازهروینی تمام بپرسید2 وفرمود که دشمنئ تو مردانه بود ودوستی ~~هم # ~~مردانه است الطاف وحفاوت واعطاف وشفقت در باره او اظهار کرد وگفت اگر ~~خدای # ~~تعالی توفیق بخشد ثرا(3 بمملکت وحکومت(3 برسانم وبعد ازان کمال اهتمام ~~ووفور تعلق # ~~خاطر وحن اجتهاد در معاملە37آ او بتمهید میرانید فاما مجموع امرای امیر ~~قزاغن # ~~قصد خون(3 او داشتند ودر مجلس33 با ملک مفاوضات خارج میکردند وسخنان # ~~تلخ مذاق در صورت اشفاق* میراندند6 وزهر در شربت می ریختند وشرنک با ~~شهد # ~~می آمیخت* وملک را جز احتمال آن مرارت32 چاره نبود تا بحدی که بعد از ~~مباحثات # ~~بیار که*ه از طرف امرای98 امیر قزاغن مأیوس شدند اتفاق کرده بودند14 که ~~ملک5را PageV01P044 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0045.png) # ~~بقتل آورند وامی کفتند بعد ازان که ما اورا کشته باشیم امیر قزاغن با ~~ما جه # ~~خواهد کرد امیر قراغن برین3 معنی واقف شد9 وملک حسین را2 طلب فرمود ~~وگفت # ~~بعد ازین مرا اختیار نخواهد ماند صلاح تو آنست4 که متوجته ms40 مملکت6 خود ~~شوی # ~~ومم امشب روان گردی که مبادا ازین جماعت گزندی بتو رسد ملک معز الدین # ~~امیر قزاغنرا خدمت ودعا کرده معروض گردانید که من بعد چشم بصیرت بر ~~شارع # ~~اوامر واشاراتآ آن جناب خواهد بود بهر چه رجوع رود آنرا صدر الجریدهآ ~~اعمال # ~~وبیت القصیده9 آمال شناخته سر مویی ازان معانی تجاوز وعدول جایز تخواهد ~~داشت # ~~عزیمت مراجعت مصمم کرده15 امیررا خیر باد"1 کرد وچون نور باصره از ~~مطالعهآ اجسام # ~~ومشاهده اشخاص معزول شد وسدی1آ ظلمانی پیش مردم چشم و3 انسان عین حایل # ~~کشت اسپی1آ سیاه نامدار داشت بران سوار گشته چون باد که صحرا پیماید ~~وسیل که # ~~هامون نوردد بچند روز معدود از ماوراء النهر بخراسان رسید وهم در روز15 ~~که بهراة # ~~رسید بشهر در آمد وبرادرش15 ملک باقر17 که غوریان اورا18 بحکومت نشانده ~~بودند # ~~ملک معز الدین اورا12 وجودی ننهاد29 وبدو1 ملتفت نشد وچون باز بمقر عز ~~خود # ~~رسید وحکومت برو قرار گرفت روی بنظم75 ونق کار مملکت9 وندبیر حکرمت ~~آورد # ~~وبضبط ممالک وحفظ مالک ورعایت28 اولیا واهانت اعدا اشتغال نمود وتدارک ~~وتلافئ # ~~خللی چند که در ماقبل حادث شده بود بنیکوتر وضعی وخوبتر هیأتی بجای ~~آورد وخورد # ~~وبزرگ وپیر وجوان هراة بل ممالک خراسان بمیامن طلعت وافاضت معدلت ~~واشاعت # ~~احان واقامت مراسم اکرام او چون روزهدار برؤیت هلال ومستسقی بشربت زلال # ~~ومهجور بلذت2 وصال خرم وشادمانه شدند وجمعی که دران وهله بر خلاف مزاج ~~او # ~~روز گار گذرانیده بودند وفتنها2 وخرابیها کرده همهرا منکوب ومعزول ~~گرداتید وتدارک # ~~ضعف وخللی که از ورود لشکرها وعبور صادر ووارد( بحال ولایت راه بافته ~~بود بجبر # ~~آن کور وبتکمیل5 قصور التفات نمود تا در مذتی اندک بیاری از منکسرات(3 # ~~منجبر گردانید ونظامی بحال ولایت واهالی راه یافت وامور واوضاع بقرار ~~اصل باز # ~~ت19 PageV01P045 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0046.png) # ~~شدن ایشان هر دو2 ملک معز الدین حسین چند کزت لشکر بقهستان کشید ~~واکثری از قلاع # ~~قهستان متخلص گردانید ؤمیان او ومولاییان بکزات محاربات2 ms41 افتاد ودر ~~اکثر ملک4 # ~~حسین غالب بود وامیر ستلمیش 0 که دران تاریخ دعوئ حکومت قهتان می کرد ~~ازین # ~~معنی بتنگ آمده بود وقهستان باز گذاشته بماوراء النهر رفت وبعد ازان ~~مراجعت نموده بامیر # ~~محتدخواجه بیوست ومیان ایشان اتفاق واتحادئ مالا کلام دست داد7 وبا ~~یکدیگر # ~~عهد وبیمان کردند که باتفاق لشکر بر ملک معز الدین9 حسین برند وانتقام ~~امیر # ~~ستلمیش14 ازو بکشند ودرین11 چند گاه باختگئ لشکر مشغول بودند14 لشکری ~~بی قیاس با # ~~ساز واهبتی مالا کلام13 مرتب گردانیده19 متوجه هراة شدندە1 وملک معز ~~الدین4 # ~~حسین"1 از عزیمت ابشان آگاه گشنه او نیز لشکر خودرا جمع کردانیده12 ~~مستعد # ~~حرب وقتال گشتند واباستقبال ایشان رفت اسباب مکاوحت ومقاتلتە7 از ~~جانبین دمت # ~~فراهم داده مستعد حرب وضرب گشته1 دو سپاه جنگجوی کینهخوی2 روی بیکدیگر # ~~نهادند امیر ستلمیش وامیر محتد خواجه بقوت وشوکت وکثرت عدت وفرط اهبت # ~~مغرور بودند ودر ضمبر وخیال خود چنان مصور ومخمر کرده بودند25 که هر ~~کجا24 # ~~چشم ایشان بر ملک حسین افتد حمله کنند وتا سرش از تن23 جدا نکنند عنان ~~باز # ~~نکردانند44 بر بادبایان27 چون عمر سبکرو2 برعتی2 که شهسوار وهم دواسپه ~~بگرد # ~~آن نرسد و باز بلندپرواز اندیشه بنواحی(3 ادراک آن از طیران باز ماند ~~روانه شدند وملک # ~~معز الدین(3 نیز متوجته ایشان گشته بموضع24 فرامرزان(2 ملاقات34 فریقین ~~افتاد از # ~~جانبین میمنه ومیسره وقلب وجناح آراسته گردانیدند3 هنگام موازات صفین34 ~~نختین # ~~کسی که در میدان تاخت27 این دو امیر بودند که گفتی94 از غایت حرص بمورد # ~~جنک4 پیوند از حیات بریده اند واز کمال شره91 بموقف کارزار با مرگ ~~پیوستگی # ~~جته تیغ انتقام از نیام بر99 آهیختند ودر امضای عزیمت گفت [مصراع] # و بای ننشینم تا بدست ناید کام(4 # ~~وزبان زمانه بر ابشان* می خواند5 [مصراع] # بپای خود بیلا میروی زهی سر وکار PageV01P046 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0047.png) # ~~دست اجل گریبان امل ایشان گرفته می دوانید چون بتزدیک1 صف لشکر ملک معز ~~الدین # ~~حسین رسیدند از جمله، غرایب ms42 احوال وعجایب افعال آن بود که دو تیر قضا ~~از پیش # ~~صف هر دو امیررا بر مقتل آمد چنانچه غیر ازین دو امیر میجکس دیگررا هیچ # ~~زخمی نرسید [بیت # نه خاکی بخون کس آغشته شد 5 نه یک مور در زبر بی کشته شد5 # ~~سپاهی بیشمار جون اوراق اشجارآ وقطرات امطارآ بیکساعت منهزم گشتند ~~و(ملک # ~~معز الدین"را بی تحمل1 کلفتی ومقاسات شدتی1آ صبح بهروزی از مطلع فیروزی # ~~بدمید و19 بتأیید دولت واتتفاق سع :دت چنین فتحی روی نمود12 ذلک فضل ~~آلله # ~~یزتیه من یثاه3 چون ملک ملک بخش تعالی وتقدس ملک معز الدین حسینرا # ~~چنین نصرتی روزی کرد سجدات شکر بجای آورده مظفر ومنصور با حصول اصناف # ~~سعادات12 ونواع مرادات18 در ظلاز- ظلیل عنایت بی غایت انهی مستبشر بفتح ~~ابواب # ~~فتوح نامتناهی بر صوب دار الملک" هراة عزیمت مراجعت فرمود23 # ذکر جنک ملک معز الدین2 حسین با امیر توکل فولاد وسیب آن روزی # ~~در مجلس معاقرت امیر توکل فولاد که23 از امرای معتبر ارغونشاهی بود* ~~وخودرا در # ~~چیرکای امیر محمد بیک(2 میدانت وداعیهٔ‌ حکومت خراسان داشت وبموسم ~~یایلاق # ~~بمرغزار رادکان که متنزه ترین(3 مرغزارهای دنیاست خیمه وخرکاه زده بود9 ~~وخدم وحشم # ~~فراوان در حکم وفرمان داشت35 حکابت ملک معز الدین16 حسین در میان آمد ~~و37صفت # ~~بهادری وشجاعت او می کردند* امیر توکل فولاد بر زبان راند که از مردم ~~غور وغرجه # ~~چند سخن گویند اگر من با همین لشکر که حاضرند متوجه ایشان شوم تمامت # ~~غوریاترا گردن بزنم وغرجگانرا پای بر گردن تهم تصلف وجلادتی2 تمام پیش ~~حضار # ~~مجلس تقریر" کرد جمعی که این کلمات شنیدند بران2 مزیدی کرده بعبارتی # ~~مرحش3 که موجب اشتعال نایرهآ غضب گردد بملک معز الدین رسانیدند این ~~سخن3 # ~~جنان بر دل او7 کار کرد که آتش غیرت در التهاب آمد وباستعداد عساکر ~~مشغول # ~~شد ودر اندک* فرصتی لشکری مستعد جمع گردنید وه آوازه افگند که یطرف ~~قندهار PageV01P047 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0048.png) # ~~بسر امیر تومان می رود ویک دو ms43 روز ازان1 طرف بیراق کردن اسپان مشغول شد # ~~وشبکیری پکاه کرده منوجه جانب جام کشت ودر هیچ محل توقف ننمود جنانجه # ~~وز هفتم قبل از طلوع آفتاب چون قضای آسمانی وبلای ناگهانی بمرغزار ~~رادکان # ~~رسید وهچون هاله بر قمر ومگس بر شکر بیرامن مرعی ومخیم امیر توکل فولاد ~~محیط # ~~شد امیر توکل قولاد وبعضی از امرای او یکسواره بیرون رفتند وباقی اسیر ~~بند کمند # ~~کرفتار قبد گزند غوریان شدند وبسبب این کلمات موحش که نسبت بملک # ~~حسین گفته بود خان ومان چندین ساله در سر آن حکابت شد غرض ازین حکایت4 # ~~آن است که اکر کسی را با کی قصدی باشد اظهار آن نکند وبزبان نیاورد ودر # ~~حق هیچکس6 بتخصیص با5 اکابر زبان نگاه داردآ [بیت] # زبانا ز دستت برنج اندرم . بیرم سرت تا نبری سرم # ~~واقعه شد چنانجه عزیزی در تاریخ آن واقعهرا درین دو بیت بیان فرموده ~~است اقطعه] # ~~از هجرت شده هفصد"1 وشصت وپنج « چو خورشید بر زد سر از برج حوت # ~~بلرزید ارکان شهر هراة * بفرمان حی الذی لا یموت # ~~مقاتلهای دیوار شهر بیفتاه و بیاری از عمارات خراب شد13 وطاق4 مسجد ~~جامع # ~~هراة18 که در هیچ شهر عمارتی چنان14 نشان نداده اند بیفتاد فاما2 دو ~~پایهٔ‌ طاق # ~~بقرار15 خود بماند ملک15 معز الدین حین آنرا مرمتت فرمود ودوست کردند ~~چنانچه28 # ~~حالا ظاهرست واصل عمارت2 مسجد شمس الدین مسعود هروی که وزیر مملکت # ~~سلطان تکش بود بر رسم اصحاب شافعی عمارت کرده بود وپوشش آن از چوب بود # ~~در ایام سلاطین2 غور متعصتبان آتش زدند وسلطان غیاث الدین محمد بن سام ~~تقلید # ~~مذهب شافعی گرفته بود ازین معنی متألم خاطر شد همان موضع که سوخته ~~بودند # ~~و چند موضع دیگر از اطراف بران متعلق22 کردانید واین مسجد که حالا هست # ~~مم بر رسم* اصحاب شافعی عمارت کردانید وهر ستهآ ستمایه * برحمت حق ~~PageV01P048 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0049.png) # ~~پیوستا سلطان محمود پسرش در شهور سنهٔ‌ اثنی ستمایه باتمام رسانید2 # ذکر ms44 وفات ملک حسین چون دور روزگار که مقتضای طبع او استرداد # ~~مواهب است مزاج بگردانید وبر عادت معهود که عقد عهد فخ کند وعقد پیمان ~~بکسلد # ~~ب # دادههٔ‌ خویش چرخ بتاند . نقش الله جاودان ماند # ~~ملک سمرحوم در معرض5 عارضهٔ‌ صعب افتادە چنانکه دت تصرف طبیب از دامن # ~~مداوات او کوتاه شد وآثار ضعف وامارات موت در خود مشاهده کرد ودریافت ~~که # ~~مرغ روحش از تنگنای قفص قالب مظلم قصد5 پرواز افق15 عالم علوی دارد ~~باستحضار # ~~ارکان دولت واعیان حضرت خویش قرمان داد که"1 اکتون که نوبت باتقضا1 ~~کشید # ~~وزمان5) بانتها12 رسید جنان خواهم که رعایا که ودایع آفریدگار اند15 در ~~معرض هرج # ~~ومرج نیفتند وحق یمنصبة1 استحقاق قرار گیرد در1 باب ولایت عهد وتفویض ~~ایالت # ~~اثری مرضی که بمقصود مقضی باشد نموده شود غیاث الدین پیرە1 علی که ~~قرزند ارشد # ~~بود ولی عهد خود گردانید وامداد کرامات در بارهآ او مبنول داشت و اعیان ~~دولت # ~~وارکان مملکت وسابر رعاة ورعیترا در موالات ومطاوعت او ترغیب3 وتحریص ~~نمود # ~~وکافه خلقرا از وضیع وشریف در امتثال اوامر او مبالغتی عظیم وتأکیدی2 ~~بلیغ کرد # ~~وقیل ازان پری2 که از خاتون قوم ارلات بود24 ملک محتد که اورا امیر ~~خورد # ~~می گفتند قلعهآ سرخس بدو23 داده بود وآن ناحیت بدو گذاشته وصیت فرمود ~~که همچنان # ~~بدو ملم دارند ومیان برادران مادهآ نزاع مرتفع گردانید26 وغیاث الدین ~~پیر علیزا # ~~وصیت فرمود که اگر خواهی که38 تقدیم محل وتقریب مکانت38 وتمهید ارباب # ~~حرمت در بارهآ تو متضاعفا3 شود ورعیترا رغبت بر مطاوعت*3 تو مقصور گردد ~~ونواصیآ # ~~دولت وسیاسی مملکت در قبضهٔ‌ اقتدار آوری واز ملوک آفاق بمکارم اخلاق ~~مستثنی # ~~شوی البته البته از ظاهر شرع تجاوز نکنی وبر امر معروف ونهی منکر ~~مواظبت نمایی # ~~چه در قبیلهآ ما34 بتحقیق پیوسته است که هر کس که37 مرتکب معاصی شود ~~وبر # ~~محرمات اقدام نماید دولت پشت بر وی کند ونکبت روی بدو آرده انظم ~~PageV01P049 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0050.png) # نصیحت ms45 گوش کردن نیک بختیت . خنک آنکو نصیحت گوش دارد # کسی بند خردمندان کند کوش 5 که حظ از رای وعقل وهوش دارد # ط # بدر گفت ملکی چنین نامدار . که هست از ملوک جهان بادکار # بفرزانکی کردم وداوری . در انکشت تو همچو انگشتری # تو نیز آنچه آیین حزمت ورای بجای آر تا دیر مانی بجای # ~~پس مکتوب عمرش بختام اجل محتوم مختوم شدا ومرکب زندگانیش از صدمات # ~~حوادث ایام در سر آمد واز مجامع انس بحدایق قدس انتقال یافتأ ونفس نفیس # ~~آن خرو کامگار از مرحلهٔ‌ فنا بمنزل بقا رسید واز دار غرور بسرای سرور ~~آرمید # ~~واین واقعه در سیم، ذی القعده سنهآ احدی وسبعین وسبعمایه بود، در3 مسجد ~~جامع # ~~هراة بکنبدی که4 مرقد سلطان مرحوم غیاث الدین محتد بن سام بن حسین ~~غوری6 # ~~بود پهلوی آن9 دفن کردند [ نظم # تو گفتی که آن شاه والانژاد * خود از مادر دهر هرکز نزاد # چنین است آیین گردنده دهر . که بخشد برغبت ستاند بقهر # ~~سرانجام حیات اکرچه بسیار بناید زوال است وعاقبت امور اگرچه بانواع ~~سرور # ~~گذرد4 انتقال در پی هر منحتی محنتی روی نماید وآغاز هر حیاتی بانجام ~~وفاتی # ~~منقضی گردد بر ارباب خرد پوشیده نیت که عرصهٔ‌ دنیا دار فناست ومقیمان ~~ساحت # ~~این خرابه بر شرف اننقال اند وساکنان باط این ویرانه بر جناح ارتحال19 ~~[ نظم # چیست دنیا سرای آفت وشر . خانهٔ‌ محنت ومکان ضرر # نیست با وی وفا ویاری بار . دیدهآ وآزمودهٔ‌ بیار # ~~بر مفتضای کل متن علیها قان19 عمر مخلد وبقای سرمد هیچکسررا نداده اند ~~وهبچ PageV01P050 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0051.png) # ~~متنقس را زندگانی جاوید نبخشیده لکل أجلی کتاب یمحو الله ما یشاء ویثبت # ~~وعنده أم الکتتاب! # ذکر حکومت ملک غیاث الدین ومخالفتآ با برادر5 ملک معز الدین حسین در # ~~حال حیات سرخسرا بپسر خوردتر داده بود ودر حالت3 مرض وصیتی بسیار # ~~فرمود5 که می باید که2 میان برادران نزاع نشود وبا غیاث الدین پیر علی ~~گفته که قطعا # ~~متعرض آن طرف1 ms46 نشود وبمال ومعاملات سرخس توقعی نکند ملک غیاث الدین بعد # ~~از’1 ا ستقرار1 بر سریر حکومت1 داو الملک هراة خطهآ سرخسرا همچنان بر ~~موجب وصیت # ~~پدر پیرادر مسلم داشت وچند گاه مجارئ امور برین نسق استمرار پذیرفت اما ~~اصحاب # ~~اغراض وارباب افد18 بوساوس تزغاتە1 القایە1 تحاسد وتنافس" نمودند1 ~~قاعدة الفت # ~~ومواخات را متزلز گردانیدند وخار تویلات در راه مودت ومصافات انداخت ~~وجادهٔ‌ # ~~واضح مواخاترا تاربک13 ساخت تا آزرم وشفقت برادری بمناقشت ملک ومهتری1 ~~زایل # ~~گشت اگر نیکخواهان اقامت مراسم نصح ومدارات وادای حقوق مواخاه تقدیم # ~~می نمودند اصحاب اغراض بوسیلهآ انقای اکاذیب چهرهآ وداد می خراشیدند ~~ودشمتان # ~~دوستنمای که شیاطین الانس عبارت از ایشان است2 از طرفین طریق مخالفت را # ~~آسان در نظر می آورد تا دوحهآ وفاق بشجرة خلاف مبدل شد و"ملک محمد نیز ~~دم # ~~استقلال واستبداد زد ونام ملک غیاث الدین از خطیه وسکه بینداخت وملک ~~غیاث # ~~الدین لشکری جمع گردانید ومتوجته سرخر شد در وقتی3 که کفهٔ‌ میزان طیار ~~شد # ~~وحریف خریف بطلوع سهیل میل انحراف از جاده اعتدال هوا کرد [بیت] # استاد زرگر مهر بگشاد دست و بازو افگند خردە18 زر در کفهآ ترازو # ~~با لشکری گران2 متوجه سرخس شد(2 وملک محتد استعداد حربرا(3 آماده ~~گشته(3 # ~~بمقاتلت مقاومت نمود ومللث غیاث الدین سرخسرا محاصره کرد واین قضیه ~~بتطویل # ~~انجامید وهوا بغایت سرد شد چنانچه جمعی که دران سقر بوده اند33 حکایت ~~کردند # ~~که آفتابهآ که درو اندک آیی بود از سرما یترکید وبسیاری از اکابررا ~~بعضی اعضا # ~~از سرما نقصان تمام پذیرفت واز عجزه وخدام خلایقی هلاک گشته(2 بعد از ~~زحمت PageV01P051 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0052.png) # ~~ومشقت بسیار سفرا در میان شدند وبر صلح قرار دادند1 وملک غیاث الدین ~~بجانب # ~~هراة مراجعت فرمود* # ذکر قضایای ملک غیاث الدین با علی مؤید ملک غیاث الدینرا مملکتی # ~~موروثی بدست افتاد بموافقت طالع وزمان5 ومساعدت بختآ روزگار می گذرانید ~~ودر # ~~احداث ایام واضغاث احلام روزی بشبی وشبی بروزی1آ می آورد واز کاسات ms47 ~~مراد دور # ~~شادکامی ورطل دوست کامی می نوشید سرخوش روزگار ومست کار وبار وفارغ از # ~~خمار لیل ونهار می بود خواجه علی مؤید دران تاریغ چنانچه در قضیه4آ ~~سربداران13 # ~~شرح1 داده آمده است1 مملکت خراسان از بسطام تا فرهادجرد در تحت تصرف # ~~او بود15 واخطبه وسکته آن مواضع بنام خود کرده واظهار مذهب تشیع ودعوئ # ~~محبت اهل بیت کردی ودران باب غلو نمودی و15 مدتی مدید اسپی آراسته هر ~~روز # ~~می کشیدند که امام ظهور خواهد کرد ومهدی بیرون میآید و این20 اسپ از ~~برای اوا3 # ~~زین کرده ایم* ومردم سبزوار اکثر شیعه مذهب باشند ومردم اصلئ نیشاپور ~~اکثر # ~~شتی باشند22 فامتا دران ایام024 حاکم ایشان شیعی بود23 قلعه2آ ~~فرهادجردرا2 ملک حسین # ~~عمارت کرده بود84 وکوتوالی نشانده سربداران لشکری بدانجا فرستادند ~~قلعهرا نتوانستند # ~~کرفت فاما(2 خرابی چند کردند و بولایت خود معاودت نمود"3 چون صومیت ~~این واقعه # ~~بملک غیاث الدین رسید مادهآ نزاع در حرکت آمد84 وسبب دیگر آنکه(2 ملک3 ~~غیاث # ~~الدین0 حنفی مذهب وستی3 بود وخواجه علی مؤیدرا بمذهب تشیع وروافض نسبت # ~~می کردند25 ودانشمندان(3 نظامیه فتوی برین موجب می دادند که بر ملک ~~اسلام واجب # ~~است که دفع این3 طایفه کند مدعی25 ملک غیاث الدین15 آن بود که جهت9 ~~تعصب # ~~مذهب لشکر می کشد4 بنا برین مقدمات در شهور سنهآ ثلاث وسبعین وسبعمایه4 # ~~لشکری ساخته گردانید ومتوجه نیشاپور شد3 وچون خبر توجه ملک بدیشان رسید # ~~خواجه علی مؤید مردان18 سباهی4آ خودرا از سبزوار بنیشاپور فرستاد ودر ~~استحکام شهر # ~~مبالغهآ تمام نمود چون ملک غیاث الدین بظاهر نیشاپور رسید49 در اوایل ~~اسپاهیان # ~~ایشان از دروازه بیرون می آمدند ودر کوجهٔ‌ باغها28 جنگ می کردند بعد ~~از چند روز # ~~ازان عاجز آمدند دروازها محکم"5 فرو بسته از پس دیوار بممانعت ~~ومقاتلت93 PageV01P052 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0053.png) # ~~می کوشیدند این1 قضیه امتدادی یافت ومقصودی بران مترتب نشد نواب ملک ~~صلاح # ~~چنان6 دیدند که بحانب هراة مراجعت نمایند وسال2 دیگر پگاهتر عازم این ~~سفر گردند ms48 # ~~واین مهم باتمام برسانند اندک خرابئ کردند وبدار الملک هراة معاودت ~~تمود 8 # ~~باز چون فصل زمستان بآخر رسید وصحن باغ وراغ دیبای هفت رنک بپوشید وروی ~~کوه18 # ~~وصحرا رشک نگارخانهآ چین شد انظم # واز خاک بر انکیخته شد لعل وزمرد ، با باد بر آمیخته شد مشک وقرنفل # ~~باحضار لشکرها مثال داد واادر مدتیء1 اندک لشکرئ بسیار با ساز وسلب بی ~~شمارة # ~~کسوت محاربت وسلاح مقاتلت راست کرده واسباب مصاق وامور هیجا نظم # ~~وترتیب1 داده همه بوفور آلت وشوکت غرور یافته وبکثرت عدت واهبت کوه ~~وصحرا # ~~گرفته متوجه نیشاپور گشتند و ازان طرف خواجه علی مؤید مردم خودرا ~~دلداری نموده # ~~جمعی را یمحافظت نیشاپور نامزد گردانیده بود که هر یک بنوک ناوک در شب ~~تار # ~~سینهآ مور ودیدهآ مار بدوختندی [بیت ] # همه سپرتن وشمتیردست وثیرانکشت ، همه سپه شکن ودیوبند وشیرشکار # ~~جنگ را ساخته وحرب را آماده گشته ایشانرا بنیشاپور فرستاد وخود بسبزوار ~~ساکن بود # ~~اکرچند عرصهٔ‌ مملکت خواجه علی مؤید وسعتی زیادت نداشت این13 مقدار ~~ولایتیە # ~~که تعلق بدیوان او کرفت معمور کردانید ومتوطنان واهالیآ سبزوار ~~ونیشاپور با توابع # ~~ولواحق در زمان دولت او مرفته بفراغ بال روزگار گذرانیدند ورعایای این2 ~~مواضع # ~~آسوده بودند22 وبحقیقت از2 حکام سربدار هیچ یک برابر او تبودند واو شمع # ~~وچراغ آن دودمان بود درین ایام54 که ملک غیاث الدین متوجه نیشاپور گشت ~~خواجه # ~~علی مؤید اهالیآ نیشاپوررا وعدهای بیار داد وایشانرا بر جنک2 حریص ~~گردانید # ~~وبجهت ایشان مدد فرستاد فاما بنفه در سبزوار ساکن شد و2 چون ملک غیاث # ~~الدین22 بتیشاپور رسید* جماعتی که بمحافظت نیشاپور3 منوب بودند از ~~دروازه # ~~بیرون آمدند وازین طرف نیز8 بهادران بر ایشان2 حمله بردند تیر از کمان ~~چون زاله PageV01P053 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0054.png) # ~~وباران روان کردندا واز برق تیغ آبدار آتش پیگار اشتعال پذیرفت از ~~طرفین کوشش # ~~ببار نمودند وبباری خسته وکشته4 کشتند عاقبت3 نیشاپوریان بشهر رفتهآ ~~دیواررا # ~~پناه خود ساخته5 وازین طرف هر روز جنگی پیش می بردند وزیادت ms49 کاری دست # ~~نمی داد بعد از چهل روز که بدین کیفیت گذرانیدند لشکر ملک بنواحی ~~واطراف # ~~رفتند ودیههارا غارت کردند وخرابی تمام از ایشان بدان اطراف8 راه یافت4 ~~باز بطرف # ~~هراة مراجعت نمودند17 وسال"1 دیگر بر منوال گذشته باز متوجه نیشاپور ~~شد14 ودرین # ~~کزت1 خرابی بیش از حد19 کردند چنانچه12 اکثر باغات وعمارات که در نواحی # ~~نیشاپور بود از بیخ بر کندند وبعضی کاریزها14 بینباشتند ودر درهآ ~~بیوار14 درختهای # ~~جوز15 صدساله ودویستساله بینداختند19 وپوستباز کردند0 وهر چه در امکان # ~~گنجید(2 از خرابی دران2 تقصبر نکردند وبعد ازان14 باز بدار الملک هراة # ~~معاودت نمود # ذکر آمدن امیر 7 اسکندر شیخی پیش ملک غیاث الدین7: در اواخر (7 شهور سنه # ~~ست( وسبعین وسبعمایه امیر اسکندر شیخی پسر امیر34 افراسیاب چلاویا2 پیش ~~ملک # ~~غیاث الدین آمد وسبب2 آن بود که 0 امبر افراسیابە1 که پدرش بود امیر ~~قوام الدین که # ~~پدر امیر کمال الدین بود(2 بقتل آورده بود وصورت آن حال چنان33 استماع ~~افتاده # ~~است که امبر قوام الدین که33 نب خود بحسن37 عسکری می برند20 در حوالیآ ~~آمل # ~~بقریهآ کابونی3آ متوطن بود ودعوئ زهد وگوشهنشینی می کرد وامیر ~~افراسیابه مرید # ~~ومعنقد او گشته واورا بدان سبب تبع انبوه ومریدان بسیار( پیدا کشته ~~بودندە وکار # ~~او رونق ورواجی تمام گرفته تا بحدی که دیو طمع هرچند در دماغ او نهاد ~~که # ~~ملک مازندران مسختر گرداند واین داعیه در ضمیرش4 جایگیر شد22 وامیر # ~~افراسیاب پیوسته از روی اخلاص واعتقاد بزیارت او آمدی از کید ومکر او ~~غافل # ~~ودر حق او هرگز گمانی جز بنیکی نبردی تا در شهور سنهٔ‌ احدی وستین ~~وسبعمایه # ~~سید قوام الدبن با جمعی که محرم او بودند این راز در میان نهاده ~~مواضعهٔ‌ کردند # ~~وفرصتی نگاه داشت در وقتی که امیر افراسیاب بدیدن او آمد چند کسررا در ~~کمین # ~~نشانده بود که امیر افراسیابرا با جماعتی که مصاحبە9 او بودند بقتل ~~آوردە ومملکت PageV01P054 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0055.png) # ~~مازندران از حدود استرآیاد تا ms50 بحد وستم دار9 مسخر گردانید3 وفرزندان ~~ومتعلقان امیر3 # ~~افراسیاب در چلاو بودند چون ازین قضیه آکاه گشتند4 چند گاه چلاورا نگاه # ~~داشته با اتباع سید قوام الدین جنگهای سخت کردند وبعاقبت از چلاو جلا ~~شدند # ~~وقلعه فیروزکوه در دست متعلقان ایشان بماند وامیر اسکندر بعد ازین ~~احوالات بخراسان # ~~افتاد و درویش رکن الدین که خلیفهٔ‌ شیخ حن بود با امیر اسکندره اتفاق ~~کردند # ~~وخواجه علی مؤید ازیشان متوقم گشت خواست که بدفع ایشان مشغول شود15 از # ~~قصدحو واقف شدند8 درویش رکن الدین با سیصد نقر از درویشان متوجه پارس # ~~گشته پیش شاه شجاع رفت وامیر اسکندر1 با هزار مرد15 متوجه هراة گشته ~~پیش ملک # ~~غیاث الدین آمد19 اورا عزت وحرمت تمام داشت وبمحلی مرموق ومکانی ~~مغبوط14 فرود # ~~آورد ومجموع مردم اورا مرسوم وانعام مقرر فرمود15 ومان غوریان فوشنج1 ~~وچند موضع # ~~دیگر بجهت اخراجات خاصهٔ‌ او تعیین فرمود وچوذ از مآثر چرخ دولابی خسرو # ~~سیارگان از تنگنای شکم ماهی خلاص ونجات یاقت وسراپردهآ نور وسرادق ضیا ~~در # ~~برج حمل نصب کرد بار1 باحتشاد سپاه واستعداد لشکر مشقول گشته از جوانب # ~~واطراف سوار وپیاده جمع گردانید5 وامیر اسکندر درین یورش جد وجهد بسیار # ~~می نمود چون لشکرها ساخته گشت9 متوجه نیشابور شدند وهم"6 دران ایام ~~امیر ولی # ~~از مازندران لشکر کشیده متوجه سبزوار گشته یود ملک غیاث الدین ~~نیشاپوررا محاصره # ~~کرد وامیر ولی سبزواررا ومیان ملک وامیر ولی سفرا تردد کردند ومکتوبات ~~بیکدیگر # ~~فرستادند وهر دو لشکر از یکدیگر اندیشهمند بودند22 امیر ولی سبزوار ~~ناگرفته # ~~بمازندران4 مراجعت نمود وملک غیاث الدین نیشاپوررا22 فتح کرده بامیر ~~اسکندر داد*2 # ~~ومظفر ومنصور یدار الملک هراة معاودت27 نمود واین واقعه در شهور سنهٔ‌ ~~ست3 # ~~وسبعین وسبعمایه یود* # ذکر درویش رکن الدین واسکندر شیخی ومخالفت ایشان با ملک غیاث الدین # ~~در تاریخ سنهٔ‌ سبع وسبعین وسبعمایه که ملک غیاث الدین نیشاپور مخر ~~گردانیده # ~~بامیر اسکتدر شیخی داد وبهراة مراجعت نمود درویش رکن الدین که خلیفهٔ‌ ~~شیخ بود ms51 # ~~وشیخیان تبع ومرید او بودند از ممالک پارس بخراسان آمد وصورت واقعه ~~چنان بود که PageV01P055 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0056.png) # ~~چنانچه پیشتر ذکر آن گذشت1 که امیر اسکندر ودرویش رکن الدین از خواجه ~~علی # ~~مؤید منوقم کشته امبر اسکندر بهراة پیش ملک غیاث الدین آمد ودرویش رکن ~~الدین # ~~پیش شاه شجاع رفت در ابتدا که متوجه پارس شد اول درویش محمد شاه نایب # ~~خودرا پیش شاه شجاع فرستاد واز توجنه خود بدان طرف اعلام داد شاه شجاع # ~~جوابی فرستاد مشحون بتربیت وعنایت درویش رکن الدین با قرب سیصد نفر ~~مردم # ~~گزیدهآ شیخیان که تبع ومخصوصان او بودند بشیراز رسید شاه8 شجاع نوازش ~~فراوان # ~~فرموده اورا بمحلی مرموق ومکانی مضبوطهٔ‌ فرود آورد وجهت مصالح مطبخ ~~وشیلان # ~~ومایحتاج وجهی گرامند معین گردانید درویش رکن الدین بطریق منزویان ~~گوشهٔ‌ # ~~عزلت اختیار کرد وبعد از چند گاه بنواب پادشاه رسانید که من خود فقر ~~وترک # ~~اختیار کرده ام اما چون دست در فتراک این دولت زده ام از دور ونزدیک ~~دوست # ~~ودشمن چشم بران دارند که صورت این حال بکجا میرسد اگر عنایت پادشاه ~~باشد # ~~جهت بندگئ پادشاه خراسان مسخر گردانم تا ممالک خراسان با عراق و پارس ~~منضم شود # ~~وبیمن دولتش خصمی که بندگانرا از مسکن مألوف ومنشأ وموطن معهود اخراج ~~کرده است # ~~مقهور کردانم شاه شجاع را این معنی موافق وملایم نموده اشارت فرمود که ~~امرا وارکان دولت # ~~او هر یک بدانچه مقدور بود از افراد اجناد ومراکب واسلحه مقرر ومرتتب ~~گردانیدند # ~~وحضرت پادشاه مراکب خاصه وطبل وعلم وخلعت فاخر وکمر مرصع وآلات مجلس # ~~سیورغال فرموده اورا روانهٔ‌ خراسان گردانید چون بحدود خراسان در آمد ~~امیر اسکندر # ~~در نیشاپور از قبل ملک غیاث الدین حاکم بود باو محلق شد جمعی درویشان ~~تبع او # ~~از ترس ووهم خواجه علی مؤید در گوشها پنهان شده بودند چون خبر او ~~شنیدند بدو # ~~پیوستند وخواجه علی مؤید بجهت لشکر ولی که بمحاصره سبزوار آمده بود ~~چنانچه ذکر # ~~آن گذشت ms52 ضعف حالی داشت ودر لشکر او نقصانی تمام پیدا گشته بود ومملکت # ~~او روی بخرابی نهاده خودرا قوت مقاومت ایشان ندید چون ایشان متوجه ~~سبزوار شدند # ~~خواجه علی سبزوار باز گذاشته متوجه مازندران شد سبزوار ونیشاپور شیخیان ~~با تصرف # ~~گرفتند وقلاع جاجرم وبحرآباد از دست خدم وحواشی وکوتوالان خواجه علی ~~مؤتد # ~~بکشودند9 وچون ایشانرا این فتح دست داد خودرا از ملک وغیره مستغنی ~~دانستند خطبه PageV01P056 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0057.png) # ~~وسکتهٔ‌ آن مواضع بنام خود کردند ودم استقلال زد بعضی از نوکران ملک ~~غیاث الدین که # ~~در نیشاپور بودند گریخته پیش ملک آمدند وصورت احوال تقریر کرد ملک غیاث ~~الدین # ~~در شهور سنهٔ‌ ثمان وسبعین وسبعمایه لشکری جمع گردانیده کرت دیگر ~~متوجته # ~~نیشاپور شد امیر اسکندر ودرویش رکن الدین جمعی از معتمدان خودرا ~~بمحافطت # ~~نیشاپور باز داشته در سبزواز بودند ازان طرف خواجه علی مؤید چون پیش ~~امیر ولی # ~~رسید امیر ولی اورا تعظیم بسیار نمود ومتقبل شد که چون موسم یورش شود ~~لشکرها # ~~ساخه- کردانیده بسبزوار آید وبماز خواجه علی مؤیدرا بمقر حکومت او ~~بنشاند آوازهٔ‌ # ~~رسیدن ایشان بسیزوار رسیده بود وشیخیان بمحاقظت قلعه واستحکام بارو ~~وحفر خندق # ~~مشغول بودند واهالی ومتوطنان این مواضع در غایت تفرقه وپریشانی واکثر ~~آن خرابی # ~~وپریشانیآ مردم بسببا آمدن درویش رکن الدین بود ملک غیاث الدین مکتوبی ~~بدو # ~~نوشته بود واین بیت دوان درج کرده [نظم # اگر خراب شود مملکت ز شاه مرنج که نزد اهل حقیقت کناه درویشست # ~~امیر ولی وخواجه علی مؤید آمدند وسبزواررا محاصره کردند وجماعت شیخیان ~~جنکهای # ~~سخت کردند واز طرفین مردم بسیار تلف شدند4 سید مداح دران تاریخ بنا بر ~~طمعی5 # ~~بسبزوار رفته بود وخواجه علی مؤید بسیب شواغل مذکور بحال او نرسید4 ~~قطعهآ در باب # ~~خواجه علی مزآید وابن3 قضایا کفته وهی هذهآ (قطعه # ای باد با علی مؤید بکو که تو . ملک از ولی وغیر ولی کم نداشتی # یی منت ولی بکفت بد6 زمام ملک . از رای ناصواب فراهم نداشتی ms53 # غالب نبود غیر ملک بر تو هیچ خصم اورا ز روی حکم مقدم نداشتی # دادی زدست ملک خراسان به9 بدلی مردیآ آنکه ترک کنی هم نداشتی # اکنون میان ببنهآ محکم باخذ ملک . اول تو داشتی بچه محکم نداشتی # آمد ز دور سید مداح نزد تر 5 اورا بشرط جود مکزم نداشتی # گفتی که نیستم سرکس جز سر شما . دیدی که عاقبت سر ما هم نداشتی ~~PageV01P057 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0058.png) # ~~فی الجمله بعد از خرابی بسیار شیخیان سبزوار باز گذاشتند وهر یک بطرفی ~~افتادند # ~~وخواجه علی مؤید بمدد امیر ولی باز در سبزوار ممکتن شد وامیر اسکندر ~~باز پش # ~~ملک غیاث الدین آمد وملک از سر جرایم او گذشته گناه او عفو فرمود ~~ونیشاپوررا بشیخ # ~~یحیی سپرد واسکندررا ملازم خود بهراة آورد وشیخ یحیی در نیشابور بود تا ~~زمانی # ~~که حضرت صاحبقرانی متوجه هراة شد درین ایام او نیز بهراة آمد8 # بکر مصاهرت ملکزاده پیر محند با حضرت صاحبترانیآ در خلال # ~~این احوال در شهور سنهٔ‌ ثمان وسبعین وسبعمایه ایلچی از پیش حضرت ~~صاحبقرانی # ~~بهراة رسید تمهید قواعد مصادقت وتشیید مباتئ مودترا استحکام داده مضمون # ~~رسالت آنکه میان ما دوستیآ قدیم است حق قدیمرا2 ضایع نمی باید گذاشتن ~~وارادت # ~~آن است که دوستیآ زیادت شود وبقرابت رسد وبیگانگی بیگانکی مبتل گردد ~~وملک # ~~غیاث الدین جوابی فراخور وقت داده که ما بنده وخلمتگار آن حضرتیم اگر ~~فرزند # ~~پیر محمدرا بخدمتگاری قبول فرمایند موجب افتخار بندگان گردد حضرت ~~صاحبقرانی # ~~خواهرزادهآ خود سیرنج قتلق آغا دختر شیرین بیک آغا2 نامزد ملکزاده پیر ~~محتد # ~~کردانید وملکزاده15 ساختگئ سفر ماوراء النهر کرده11 با تجتلی*1 تمام ~~و3اجمعی کثیر # ~~از اکابر واشراف خراسان مصاحب گردانیده متوجه سمرقند شد وچون بدانجا14 # ~~رسید حضرت صاحب قرانی تربیت وعنایت فرموده دلجویی بسیار نمود واورا ~~مصاحب # ~~اوردو بلشکر خوارزم برد وآثار14 جنگ وکشورگیری وقلعه گشایئ لشکر نامدار ~~بدو # ~~نمود واورا یا خود می داشت16 تا آن زمان18 که خوارزم بر دست بندگان ~~آن19 دولت ms54 # ~~دار الملک24 سمرقند معاودت فرمود23 بجهت زفاف ملک زاده طوبی عظیم ترتیب ~~فرمود # ~~چنانکه تا بنیاد جهان است بدان تجمل وترتیب زقافی نرفته است وآن دره6 ~~درج بزرکیرا # ~~بملک زاده تلیم نمودند وبسیار نوکران نیک وچهارپایان خوب وتاج وکمر ~~مرصع # ~~وجامهای طلادوز بملکزاده انعام فرمود وجماعتی خراسانیان28 که ملازم او2 ~~بودند # ~~هر یکرا علی تفاوت طبقاتهم بخلعتە وتشریفات پادشاهانه مفتخر وسرافراز ~~گردانید # ~~وبعد ازان ملکزادهرا اجازت فرمود که بخراسان رود وبدررا ببیند که مدتی ~~مدید PageV01P058 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0059.png) # ~~است تا پدررا ندیده است وبدیدار او مشتاق باشد ملکزاده در شهور سنە1آ ~~ثمانین # ~~وسبعمایه بهراة رسید وپدره بدیدار او شادمان گشت حضرت صاحب قرانی در ~~عقب # ~~ملک زاده سیونج قتلق آغارا با تجتل وزینتئ پادشاهانه وژامرای بزرک ~~مصاحب # ~~گردانبده چون امیر داود پدر امیر سلیماتشاه که قتلق نرکان آغا خواهر ~~امیر صاحب قران # ~~در حبالهٔ‌ او بود وامیر مؤید پدر سیونج قتلق آغا با دیگر امرا واعیان ~~درگاه با مهد علیا # ~~بهراة فرستاد وملک غیاث الدینرا مواعظ ونصایح ارزانی داشت5 چون خبر ~~رسیدن # ~~ایشل بدار الامان هراة رسید ملک غیاث الدین فرمان6 فرمود تا اسباب طوی ~~ومایحتاج # ~~سر پل جوی نو تا بسر چهارسوی شهر چهارطاقها وتعبیها نصب کردند هر فرقهآ ~~در # ~~کار خویش صنعتی1 غریب ترتیب نمودند نانوایان"1 از نان منارهآ ترتیب ~~کردند که از # ~~درون آن ببالا می توانست رفت1آ وحلآجان هم(1 از پنبه برین قیاس14 ~~وکمخابافان # ~~سرکار روان که در راه شخصی می بافت1 وهمچنین هر حرفتی فراخرر احوال10 # ~~خویش تحفهآ ساخته در ودیوار بدیبای روم وزربفت چین15 آذین بتند [بیت] # شهر ز دیای روم نغزتر از بوستان 5 راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار # ~~قتهای خوب منظر که از قتهٔ‌ آن مرغ تیزپر بپرواز نگذشتی ومهندس فکر ~~وضمیر از # ~~کیفیت تقدیر آن عاجز آمدی بسته شد لمعان بروق تیغ واشعهآ اسلحه که از ~~اطراف # ~~آویخته بودند روح باصره را تحلیل می داد واز عکس وفروغ آن بر ms55 مثال ~~چشمهآ خور # ~~چشمها خیره میشد ومانند درج پر گوهر وبرج پر اختر می درفشید گفتی اجرام ~~نورانی # ~~از آسمان بزمین3 آمده اند یا اجسام ظلمانی صفای جواهر روحانی گرقته ~~ورامش گران # ~~زهره طبع بسان ناهبد جنک وبربط می نواختند واز تار اوتار دلرا(2 غذای ~~روح # ~~وجانرا شربت روح می فرستاد چند روز متعاقب بسور وسرور گذرانیدند وهر ~~روز # ~~امرارا بطریق دیگر طویهای سنگین وپیشکشهای پادشاهانه دادند4 وباقی ~~نوکران ومتعلقانرا # ~~علی نفاوت درجاتهم بخلعت2 وتشریفات مخصوص وممتاز گردانید وچون ایام جشن # ~~وطوی منقضی شد ابشانرا بخوشدلی82 تمام روانهآ سمرقند گردانید*3 ~~PageV01P059 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0060.png) # وجه امیر صاحبقران بجانب هراة وسبب آن1 بعد از فرستادن مهد # ~~علیاء بهراة حضرت صاحبقرانی ایلچی بجانب هراة فرستاد مضمون رسالت آنکه # ~~نوبینان وامرا در قوریلتای بزرگ حاضر می گردند5 می باید که تو نیز حاضر ~~شوی # ~~ملک غیاث الدین اعزاز واکرام قاصد نموده در جواب گفت7 امیر حاجی سیف ~~الدین # ~~بیاید تا5 مصاحب او باوردوی همایون حاضر شوم حضرت صاحبقرانی در زمتان # ~~سنهٔ‌ احدی وثمانین وسبعمایه امیر حاجی سیف الدینرا بهراة فرستاد ودر ~~توجته ملک # ~~غیاث الدین بدان طرف مبالغهآ تمام نمود5، که چون دوستی بقرابت رسبد عهد ~~ملاقاتی رود # ~~ورحشت1 بیگانگی بوصلت ویکانکی1آ مبدل شود وعرصە خراسان وماوراءالنهر ~~دست # ~~درهم دهد ملک غیاث الدین بصورت اظهار مطاوعت ومتابعت می نمود اما بمعنی # ~~ترسان ولرزان بود چون امیر حاجی سیف الدین برسید ملک مقدم اورا باعزاز ~~واکرام # ~~تلقی نموده مدتی15 چند گاه اورا باز گرفت ببهانهٔ‌ آنکه ترتیب سفر می ~~کنم وتعللی # ~~می نمود19 وبیکسال پیش13 ازین تاریخ ملک غیاث الدین14 در هراة شهربندی ~~بنیاد # ~~کرده بود دور او دو فرسنگ ودران ابام از ممالکی که در14 تصرف او بود ~~مردم ببیگار # ~~آن دیوار مشغول بودند آخر الامر امیر حاجی سیف الدین بجانب ~~ماوراءالنهر15 معاودت # ~~نمود و2 ملک غیاث الدین بقول4، وفا ننمود حضرت صاحبقرانی امیرزاده ~~امیرانشاهرا # ~~با پنجاه قوشون مرد اختبار4 بجانب خراسان نامزد فرمود امیرزاده24 ms56 بر ~~موجب فرمان # ~~روان گشت وچون"5 از آب آمویه عبور فرمود یکدو ماه در نواحی وحوالیآ ~~بلخ # ~~واندخود29 گذرانیدند در بهار آن سال که اوایل شهور سنهٔ‌ اثنی وثمانین ~~وسبعمایه # ~~بود لشکر امیرزاده امیرانشاه6 تاخت کردند وحشم مرغاب وبادغیس وآن ~~نواحی # ~~مجموع براندند29 واولجا وغنیمت بسیار کرفتند وههم دران نواحی میان ~~اندخود ومرغاب # ~~می بودند31 چون34 داعیهآ تسخیر هراة مصمم فرمود ایلچی بجانب امیر علی ~~بیک بن3 # ~~ارغونشاه فرستاد واورا بدرگاه استدعا نمود بی تویف وتأخیر حاضر شد39 ~~مقدم اورا # ~~باعزاز تلقی کرده2 وطوی پادشاهانه فرموده37 بانواع نوازش والطاف مخصوص ~~گردانید # ~~ودر قضیهٔ‌ توجه بجانب هراة با او مشورت فرمود28 مقرر کرد22 که در اول ~~فصل # ~~بهار بدان یورش حاضر نشود واینم معنی بعهرد وهواینیق .؛کلد کردانبد ~~اورا معزز9 ومکترم PageV01P060 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0061.png) # ~~اجازت مراجعت داد واجون موعد نزدیک رسید امیر علی بیک2 عرضه داشت که ~~این # ~~بنده بر همان پیمان است اگر آن عزیمت بر قرار است بندکئ حضرت لشکر ~~کشیده # ~~توجته فرمایند تا بنده باسم قجرچی پیشرو لشکر باشم حضرت صاحبقرانی ~~تصمیم # ~~عزیمت فرموده باحضار لشکرها مثال داد وچون لشکرها جمع گشت در گذر دیزق # ~~پل بته از جیحون بگذشتند ملک محتد برادر ملک غیاث الدین پسر خوردتر ملک # ~~حسین که در قلعهٔ‌ سرخس بود ازین عزیمت واقف شد بیساط بوس حضرت صاحب ~~قرانی # ~~حباضر گشت وبعنایت وعاطفت مالاکلام مخصوص ومنصوص گشته4 # ~~سیورغامیشی یافت حضرت صاحبقرانی قاصدی بجانب امیر علی بیک باحضار او # ~~روانه فرموده ودر مسارعت مبالغت نمود2 امیر علی بیک در آمدن تعلل ~~نمود8آ بعهد # ~~وقول وفا نکرد وبا وجود آن ایلچی را نیز باز داشته15 اجازت مراجعت نداد ~~وحضرت # ~~صاحب قرانی بعد ازان که عساکر منصوره عرصهٔ‌ بادغیسرا تاخت کرده بودند ~~وایل # ~~واولوس بیار رانده بخود متوجه آن"1 دیار شد از آب مرغاب گذشته بجاتب ~~مزار # ~~متبرک جام وکوسویه حرکت فرمود بنا برانکه از لشکر ملک غیاث الدین یعضی ~~در نیشاپور # ~~بودند و بتجدید از دست1 ms57 شیخیان انتزاع نموده بودند12 خواست که مابین ~~ایشان بکیرد # ~~ودر15 اوایل ذی الحجتهآ سنهٔ‌ اثنی وثمانین وسبعمایه بقصبهٔ‌ کوسویه ~~رسید مهدی که حاکم # ~~آنجا بود باستقبال تلقی نمود ازانجا بقریهآ تایباد که مکن مولانای اعظم ~~حجة # ~~الاسلام فی العالم هادی الملوک والسلاطین سر الله قی الارضین سلطان ~~الطریقة برهان # ~~الحقیقة ناسک معهد الحق سالک مقصد الصدق12 زین الحق والملة14 والدین ~~ابو بکر # ~~التایبادی تغمده الله یرحمته رسید یکی از خواصنرا فرمود که بطریق ادب ~~پیش مولانا # ~~رو وبگوی که امیر میخواهد که زیارت شما در یابد وبدین موضع1 فرود آمده ~~اند # ~~شمارا پیش ایشان می باید رفت بندکیآ مولانا در جواب فرمودند که مرا با ~~امیر مهتی # ~~نیست بندگی حضرت صاحب قرانی15 بخود متوجته وثاق مولانا شد واین کمترین # ~~بندکان( که مؤلف این تألیف است از حضرت امیر صاحبقران(2 شنید که چنین3 # ~~فرمودند که مرا در زمان حکومت با هر کس از گوشه نشینان وزقاد2 ابتداء ~~که ملاقات # ~~افتاد احساس رعب وهراس ازان کس تفتس نمودم الا مولانا زین الدین که ~~این PageV01P061 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0062.png) # ~~معنی را" از خود در یافتم مردی حقانی بود واز دنیا نی واصحاب دنیا ~~اعراض نمودی # ~~بعد از ملاقات حضرت صاحبقرانی را نصیحت بسیار کرد در اثآنبای آن محاورت ~~که # ~~موعظهآ می فرمود حضرت صاحبقرانی فرمودند که چرا ملک خودرا هیچ نصیحتی # ~~نمیکنی خمر میخورد وبملاهی ومناهی مشغول می شرد مولانا فرمودند که باو ~~گفتیم # ~~نشنود حق سبحانه وتعالی شمارا بر ایشان گماشت با شما می گویم اگر ~~نشنوید دیگری را # ~~بر شما گمارد امیررا رقتی پیدا شد وآب چشمیآ کرد ومولانارا وداع کردهآ ~~متوجته # ~~هراة شد در منتصف ذی الحجه بقصبهآ فوشنج رسید5 اصحاب آن بممانعت پیش ~~آمدند # ~~وجنگهای سخت کردند15 مدت یکهفته مقام شد تا آنرا1 مسخر گردانیدند14 ~~وازانجا13 # ~~بظاهر شهر هراة نزول فرمود14 وشهر بندی که پیشتر ذکر رفته استە1 با ~~آنکه17 دو فرسخ # ~~دور آن بود چون نکین در حلقه گرفتند17 مانند ms58 هاله بر قمر ومکس بر شکر ~~باطراف18 شو12 # ~~محیط گشتند ملک غیاث الدین مردی غافل بود در کاره2 حکومت وضبط ولایت ~~سیاستی # ~~تمام"2 نداشت نرم خوی وکم آزار بود از عهدةآ اهتمام بصلاح کار جنگ ~~وخصومت # ~~وانتظام2 امور حرب ومقاتلت2 تقصی نتوانست نمود مجلس او دایم با نشید29 ~~اشعار # ~~آبدار ونکات چون در شاهوار ونوشانوش ساقی وبریق(2 ترکان الماقی تلاقی ~~بود* ودر # ~~جهان ملتمس او همه آنکه [نظم # ~~در ده می لعل ارغوان ای ساقی . کز غم بلبم رسید جان ای ساقی # ~~تا بو که خراب گردم وباز رهم . یک لحظه ز دور2 این جهان ای ساقی # ~~درین ایام کارها از نست ونظام(2 بیفتاد ووهنی تمام وخلی شایع بارکان ~~مملکت راه یافت ورأی او # ~~از اصلاح آن قاصر آمده2 وعلامات زوال اقبال بر صفحات احوال او ظاهر ~~ولایح شد [نظم # نه شاه ونه سالار لشکر بود . که نازکتن ونازپرور بود # ترا افسر وکنج وفرمان دهی . حرامست اگر سر ببالین نهی # ~~بزرگان گفته اند(9 هر حاکم که اکثر کار خریش بفراغ وعطلت(9 وکاهلی ~~وبطالت # ~~مستغرق دارد هر آینه خلل آن عطلت وکسل بملک او راه یابد ونقصان وزوال ~~بجاه وسپاه # ~~او عاید کردد انظم] PageV01P062 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0063.png) # هر آنکس که بر تخت شاهی نشت نخستش ز می شست باید دو دست # امیری که باده دمادم خورد . چگونه بکار سپه غم خورد # اگر سخت داری بباده نیاز 5 باندک بساز وبافزون متاز1 # اگر خود ننوشی ازان به چه چیز . که باشد چنین آدمی پس عزیز # ~~ملک غیاث الدین درینآ وقت که حضرت صاحب قرانی با لشکری چون قطرات ~~امطالر # ~~واوراق اشجار [نظم # ازبادت ز مور وفزون از ملخ کرفته همه کوه وهامون وشخ # ~~باستعداد9 حصار گرفتن مشغول گشته1 ونردبان وعراده ومنجنیق نرتیی می ~~دهند # ~~او هنوز بطرح عمارات وضبط کبوترخانه وترتیب آلات مجلس وانواع سازهای ~~موسیقی # ~~وامثال آن مشغول بود وهر کرا از عقل ودانش وتجربهآ روزکار نصیبی بود ~~بران رأی # ~~وتدبیر انکار ms59 تمام می نموده وبزبان حال می گفت [نظم # برانیم کین دولت دیرباز4 ، نهادست سر سوی شیب وفراز # شب وروز بر سان خنیاگران نشتست با سیم بر دلبران # ندیدست نیک وبد وگرم وسرد * کبوتر کند گرد بر جای مرد # ~~وملک غیاث الدین اعتماد بر کثرت مردم وحصانت قلعه وشهربند کرده بود ~~ویگفت هر # ~~کس بجهت محافظت زن وفرزند خود جنگ کند وکوشش نمایند وچون حضرت صاحب ~~قرانی # ~~شهررا محاصره کرد اکثر دیوار شهر18 در میان باغات افتاده بود حکم نافذ ~~شد که # ~~باغهارا دیوارها بینداختند واز جوانب11 دیوار شهربند حصار و4اخندق ~~ساخته12 بر موجب # ~~فرمرده بتقدیم رسانیدند ودر برابر یکدیگر مترقتب ومترصد بنشستند روز ~~دیگر18 دروازهآ # ~~شهر بند کشادند و1 جماعتی انبوه از مردان دلاور بیرون آمدند وجنگ در ~~پیوستند # ~~امرای عظام بر ایشان حمله بردند واز طرفین خلق15 بیار بقتل آمدند16 ~~وچون شب در # ~~آمد طبل ونقاره12 زده از هر دو طرف تا روز پاس داشتند وچون روز شد ~~لشکرها صف # ~~کشیدند وهدر برابر یکدیگر بایستادند امتا آن روز جنگ نکردند ودر شب ~~جماعتی از PageV01P063 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0064.png) # ~~شهر از طرف1 دروازهآ انصاری باسم شبیخون6 بیرون آمدنده وچند9 تن را ~~کشته2 بتعجیل # ~~باز گشته4 بشهر در آمدند و بامداد روز جمعه جنگ سلطانی آغاز کردند لشکر ~~امیر # ~~صاحب قران در برابر دیوار شهربند صف کشیده بودند ومردم9 شهر بالای ~~دیوار جوانب # ~~واطراف را محافظت می نمودند15 امیر(1 صاحب قران سوار گشته بنظارهآ لشکر ~~آمد تا کوشش # ~~مردان کار ودلیران کارزاررا تقرج1 فرمایند12 لشکر منصوررا19 1گرچه ~~همیشه جانبازی # ~~عادت12 داشته اند اما آن روز در مقام غیرت جلادت خودرا آشکارا کرده ~~جنگهای # ~~سخت کردند امیر ایکوتیمور وامیر سونجک15 وباقی امرا از سر صدق عزیت ~~حمله # ~~کردند چنانکه16 بفصیل شهربند رسیدند واز اطراف و جوانب نردبانها بپای ~~دیوار آوردند # ~~وبدیوار بر آمدن گرفتند و18 اول چند12 بهادر نزدیک کوشک مرغنی از موضعی ~~که آب # ~~انجیل بشهر در میآید در آمدند«2 وچون شهریند بسیار ms60 بزرگ بود مردم از ~~حال یکدیگر # ~~خبر نداشتند وآن روز ملک غیاث الدین بر پشت دروازه که در5 سر پل انجیل ~~بود بنفس # ~~خود کوششهای مردانه نمود اما2 هیچ فایده نداد(2 عاکر منصورهآ حضرت ~~صاحبقرانی # ~~تبر3 وسنگ مردم"2 حصاررا بپر بلکه بدوش وسر پیش رفتند* وقضیه از پیش ~~بردند # ~~واول کسی که بدیوار27 بر2 آمد2 خلیل یساول بود وچون بهادران دیگر جرأت ~~او بدیدند # ~~هر یک از مقام خود حرکت کرده بدیوار بر آمدند وچندانکه مردم33 شهر آن ~~بدیدندا3 # ~~روی بگریز نهادند و بشهربند قدیمی14 در آمدند(2 فی الحال لشکر منصور ~~دروازهارا شکته # ~~ودیواررا"2 رخنها(3 کرده54 تا بدرون شهر در آمدند وتا بحصار وقلعهآ ~~اندرونی برفتند28 # ~~وقریب دو هزار آدمی دستگیر کرده پیش بندگی حضرت صاحبقرانی آوردند25 و ~~بسیاری # ~~نیز هلاک شدند*9 حضرت صاحب قرانی دامن عفو ومرحمت بر همه کشیده" از خون # ~~ایشان در گنشت وفرمودە0 که از رعایا کسانی که از خانهآ خود5 بیرون ~~نیایند وبر فصیل # ~~وباره نروند اهل وعیال ایشان در امان باشند وآن جماعترا که گرفته بودند ~~برهنه کرده # ~~اجازت فرمود که بشهر در آیند و بخانهای خود روند بعد ازان جندانکه ~~لشکریان ملک غیاث # ~~الدین رعیت را8 تکلیف میکردند که بر سر باره روند وچپر ببندند95 و ~~باستعداد محاربت4 # ~~مشغول کردند کسی رغبت تمی نمود وحکم ایشان تمی شنود96 امیر اسکندر شیخی ~~پیش ملک18 # ~~عرضه داشت که اکر ارادت شما آن است که این شهررا ازین لشکر نگاه دارید ~~بر هرسره PageV01P064 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0065.png) # ~~کویی چند کسرا میباید کشت و بیاویخت تا مردم بترمند وبمحافظت شهر ~~ودیوار، # ~~قیام نمایند ملک در جواب او فرمود که من از برای حکومت خون ناحق ~~نخواهم2 کرد5 # ~~اسکندر گفت که9 شهر نیز نکاه نخواهید داشت روز دیکر رسل در میان شد2 ~~وحضرت # ~~امیر صاحب قران فرمود که این ممالک همیشه تعلق بپادشاهان مغول داشته ~~است وامروز # ~~اکر، بجنک ومقاتلت تلقی خواهید کردا7 وبر تمزد اصرار نمود وبحصانت قلعه ~~ودیوار ms61 # ~~پناهید5 عاقبت15 ثمرهآ آن تخریب دیار وتضییع اموال ودما خواهد بود ~~واکر18 بایلی وانقیاد # ~~تلقی کنید16 زن وفرزند ومال وخواستهآ چندین"1 مسلمان4 در حصن امن ~~ووقایهآ امان # ~~ماند5 امصراع] # زین هر دو کدامت اختیارست بکیره # ~~ملک غیاث الدین از ترعید صواعق مخالفت وابراق بوارق هیبت منفکر ومترلزل ~~کشت # ~~براه15 مطاوعت وانقیاد در آمد ودر باغ زاغان بانواع تحف وهدایا بیساط ~~بوس حضرت # ~~صاحبقرانی تشرف جست حضرت صاحب قرانی اورا تشریف ونواخت فرموده کلاه # ~~وکمر داده باز گردانید15 روز دیکر ائمه وسادات ومشایخ واکابر بیرون ~~آمدند وبندگی # ~~حضرت صاحب قرانی25 بشهر در آمد وبحصار بالا رفت وسلطان خاتون والدهآ ~~ملک غیاث # ~~الدین دختر پادشاه طغایتموررا(2 بدید ودلداری بسیار کرده فرمود که ~~سابقا میان ما # ~~عداوتی*6 قدیم نبوده( بلکه اسباب دوستی ثابت وبخویشی مؤکتد گثته وآنچه ~~واقع شد # ~~بنا بر مصالح ملکی وحوادث فلکی24 بود اکنون خاطر خوش دارید که همان ~~قاعده # ~~مرعی خواهد بود بلکه سمت ازدیاد بذیرفت وکان ذلک فی اوایل23 محرم ~~الحرام سنهآ # ~~ثلاث وثمانین وسبعمایه بعد ازان از در شهر کوچ کرده بمرغزار کهدستان ~~نزول فرمود # ~~وفرمان شد که باروی شهر قدیمیرا28 خراب کنند ودیواررا2 رخنها زنند بر ~~موجب فرمان # ~~دروازها بر35 کندند ومقاتلهارا در خندق ریختند ورخنها در دیوار زدند ~~ودروازهای(3 # ~~آهنین بتکلف داشت القاب ملوک برانجا نبشته(3 حکم شد که آن دروازهارا ~~بشهر سبز # ~~رسانند وتا حالا" بر3 دروازهای شهر سبز9 نشانده خزانهای ملکرا که سالها ~~بود # ~~تاقملرک کرت بندریج جمع28 کمرده بودند از حصار بیرون آوردند ومحقتر ~~مالی بر اهالی PageV01P065 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0066.png) # ~~شهر تحمیل کردند چنانجهآ بمدت سه چهار روز نقد شد ودویت3 کدخدای # ~~معتبر از شهر ونواحی تعیین فرمودند که3 بشهر سبز روند9 وآنجا تمدن3 ~~سازند وامیر # ~~تیمورتاش که حاکم ترمد بود بدین مهم نامزد شد وقلعهٔ‌ اشکلجهرا5 ملک ~~غیاث الدین # ~~بپر خوردتر3 امیر غوری سپرده بود واو بغایت15 شجاع وجلد وکاردان بود ~~امیر # ~~صاحب قران ملک غیاث الدین را اشارت فرمود تا بحسن ms62 کفایت اورا دعوت کرده ~~از # ~~قلعه فرود11 آورد ملک بر موجب فرمان بپای قلعه رفت وبحسن تدبیر پسررا ~~از قلعه # ~~فرود آورد وببساط بوس بندگی حضرت12 رسانبد واحضرت صاحبقرانی اورا نیز # ~~بخلعت1 ونوازش سرافراز15 فرمود وچون ازین قضایا حضرت صاحبقرانی را ~~فراغی # ~~حاصل شد19 امیر جهانشاه بهادررا16 منقلای کرده15 بجانب سبزوار متوجه ~~گردانید وامیر # ~~صاحب قرانرا میل بجانب کلات بود15 وفصل قضیهٔ‌ امیر علی بیک(2 در خاطر ~~داشت # ~~بجانب خراسان"2 توجه نمود وبقایای این قضایا در کتاب اظفرنمه(] مشروح ~~ومفصل # ~~است وحکومت هراة ممچنان بر قرار بملک غیاث الدین ارزانی فرمرد ومتوجه ~~ماوراء النهر # ~~گشته آن سال قشلاغ در بخارا فرمود22 # گر قضایای حضرت صاحب قرانی با علی بیک ومسختر کردن قلعهآ ترشیز در # ~~سال دیار که شهور سنهٔ‌ اربع وثمانین وسبعمایه بود حضرت امیر صاحب قران ~~باز متوجته # ~~خراسان شد ملک غیاث الدین استعداد لشکر کرده باوردوی همایون ملحق شد ~~وامیر علی # ~~بیک یاغی گشته23 اهل ولایت ومتعلقان خودرا بقلعه16آ کلات برده" بود ~~حضرت # ~~صاحب قرانی آرازه افکند که بجانب ولی میرود ناگاه" بطرف کلات تاخت ~~کرده گاو # ~~وکوسفند واسپ واشتر هر چه بیرون حصار یافتند بغارتبدند وچند روز کلاترا ~~محاصره # ~~کردند چرن چند روز بر در حصار بودند ومردم حصار35 نیز بتنگ آمدند ~~امیرا3 علی بیک # ~~قاصد8 فرستاد وتضرع(8 نمود54 که لشکر باز گردانیده55 مارا امان بخشند ~~تا بیرون آمده # ~~ببساط بوس مشرف شویم حضرت صاحب قرانی35 بر قول ایشان اعتماد نموده حکم ~~فرمود # ~~تا آن لشکر بر خاستند درین اثنا37 امیر نیکروزە8 آمد وعلی بیکرا از ~~حضرت # ~~صاحب قرانی درخواست کرده شفاعت او در محل قبول افتادە9 روز دیگر باز ~~گشنه علی # ~~بیکرا بعواطف15 آن حضرت امیدوار کردانیده(9 تا اعتماد کرده بحضرت شتافت ~~وبگناهان PageV01P066 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0067.png) # ~~خود اعتراف نموده التماس عفو ومرحمت کرد حضرت صاحبقرانی اورا بعنایت ~~ونوازش # ~~مخصوص گردانیده اجازت فرمود تا باز گردد ؤتهیای اسباب کرده بیرون آید3 # ~~چون بمقام خود رسید رأیش8 ازان بگردید ms63 از عهد وقول خود بر گشته3 ~~راههای حصاررا # ~~استوار ساخت وباز یاغی شد واسباب مخالفترا ساز داد وچون این حال واقع ~~شد امیر6 # ~~فرمود تا حصار قهقههرا عمارت کردند وحاجی خواجهرا لشکری عظیم داد تا ~~پنشینند # ~~وراههای حصار کلاترا7 نگاه دارند وامیر علی که قرابت امیر صاحبقران4 ~~بود # ~~وشیخ علی بهادررا بمحافظت* راههای کلات تعیین فرمود وازانجا بجانب ~~ترشیز نهضت # ~~نمود و0ترشیز قلعهایست بر روی خاک در ولایت قهستان قاما"1 در غایت ~~حصانت # ~~واستواری واملک غیات الدین آنرا بامیر علی سدید سپرده یود وسدیدیان ~~جماعت13 غوریان # ~~بودند ببهادری وحصارداری مشهور چون حضرت صاحب قرانی بدانجا رسید در ~~قلعه در # ~~بستند و بمکاوحت ومقاتلت بایستاد حضرت صاجبقرانی ملک غیاث الدین را ~~فرمود که اینها # ~~نوکران تو اند واین قلعه تو بدیشان دادهآ چون تو منقاد امر ومطیع حکم ~~ما شدی ایشان چرا # ~~سر یاز میزتند ملک غیاث الدین گفت از بیعقلی وملک نیز بهای حصار رفت ~~وچندانکه # ~~ایشانرا نصیحت تمود بخن ملک از قلعه بزیر نیامدند عساکر حضرت صاحب ~~قرانی # ~~اطراف وجوانب آنرا قرو گرفتند وحضرت صاحبقرانی هر روز سوار شده گردگردە # ~~قلعه می گردید ومداخل ومخارج آن احتیاط می فرمود چاخویانراء1 امر فرمود ~~که کاریز4 # ~~بریده خندق آنرا15 از آب خالی کردند ودر زیر1 دیوار حصار نقبها پیدا ~~کردندآ واز # ~~اطراف جنگ در پیرستند ومنجنیقها ساختند وبزخم سنگ برج وبارو وقصیلرا ~~درهم # ~~شکستند و6 از یک طرف حصار دیواری بمقدار چهل گز در طول* بیفتاد اهالی2آ ~~قلعه # ~~آنرا در شب بقرارهای کاه وغیره باز بر آوردند و1 پلاسها ونمدها از روی ~~آن فرو # ~~گذاشت وهمچنان تجلد24 می نمودند تا هم ملک غیاث الدین ایشانرا شفیع ~~گشته # ~~حضرت صاحب قرانی ایشانرا امان داد مطیع ومنقاد شدند و36 چون در حالت ~~محاصره # ~~مردانگی وتهور ایشان مشاهده رفته بود ایشاترا عنایت22 فرموده امان داد ~~وسیورغالات # ~~وانعامات در حق ایشان مبنول داشته ایشاترا بقلاعی که در مرحد مغولستان ~~بود" تعیین # ~~کرده بدانجا فرستاد وچون ms64 ازین قضایا فراغی روی نمود حضرت صاحب قرانی ~~متوجته PageV01P067 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0068.png) # ~~سمرقند گشته ملک غیاث الدین را با خود بسمرقند برد و پسر اورا در هراة ~~بحکومت بگذاشت # ~~بعد از چند گاه چنان ببندگی حضرت رسانیدند که پسر ملک غیاث الدین عزیمت ~~آن # ~~دارد که مال خراسان آنچه تواند جمع کند وبا جمعی سپاهیان ازان حضرت روی ~~گردان # ~~کشته متوجته عراق شود ابن معنی سبب آن شد که ایلچی فرستاده امیر غوری ~~پسر ملک # ~~غیاث الدین را1 از هراة طلب فرمودند وچون اورا پیش پدر وبرادر مصلحت ~~ندید بولایت # ~~اوزکند بیش امیرزاده عمر شیخ بهادر فرستاد؟ # ذکر واقعةآ غوریان4 پسران2 ملک فخر الدین که یکی را ملک محمد ودیکری را 5 # ~~امیر مغول میخواندند وذکر ملک فخر الدین در قضیه امیر نوروز مثبت3 گشته ~~است1 # ~~در زمان18 ملک حسین وملک غیاث الدین در هیچ حسابی نبودند ودر غایت ~~فلاکت # ~~بندکیآ حضرت12 رفتند واحوال خود باز نمود18 که ملک حسین عمزادهآ ما بود ~~بر ما ظلم # ~~کرد واسباب واملاک بدران ما تصرف نمود13 ومارا در حکومت مدخل نداد ~~وحضرت # ~~صاحب قرانی ایشانرا تربیت فرموده حکومت غور ببرادر کلانتر ملک محمد ~~ارزانی # ~~فرمود ودر اواخر شهور سنة اربع1 وثمانین وسبعمایه15 با جمعی از مخاذیل ~~غوریان18 # ~~از طرف غور روی بهراة آوردند و35ابو سعید اسپهبد که غوری بچهآ بود"6 ~~وملک غیاث # ~~الدین اورا74 بسبب فتنه که در سر او میدید متت ده سال23 محبوس داشت ~~حضرت # ~~صاحب قرانی بعد از تسخیر هراة اورا تربیت فرموده از قید وحب اطلاق ~~فرمود64 کفران # ~~نعمت آن حضرت ورزیده با غوریان متفق شد وجمعی از رنود واوباش3 سر در بی # ~~ایشان نهادند دست بفضول وفساد44 وفتنه وبیداد دیاز کرده پای7 از ~~دایرهآ حفاظە # ~~بیرون نهادند جمعی که5 باسم داروغگی در شهر بودند وبعضی از محصتلان ~~ونوکران(1 # ~~امرا که بمهمات بهراة آمده بودند باتفاق یکدیگر پناه بحصار بردند ~~وطایفهآ غوریان12 # ~~بشهر در آمدند ومردم اهل صلاح در گرشها ms65 مختفی8 شدند وشهر هراة چون ~~خانهآ بی # ~~کدخدا وکشتیآ بی ناخدا ماند ومردم از ربقهآ ضبط ورابطهٔ‌ نظام خلیع8 ~~العذار شدند # ~~وشیاطین فتنه از شیشهٔ‌ حبس بیرون افتادند36 ودرین حال امیرا کهرا که ~~اسم داروغگی # ~~داشت هم دران هفته مرضی طاری کشته بوده وفات یافت واین"2 معنی نیز جزز ~~PageV01P068 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0069.png) # ~~علت بیضبطی گشت هرج ومرج در میان خلایق1 پیدا شد ممالک مخوف گشت # ~~اراذل بر افاضل استیلا یافتند واذناب بر وعوس تقدم گرفتند9 غوریان بدر ~~حصار رفتند # ~~وجمعی از لوانید واراذل که پیش ایشان رفته بودند2 فی الحال چند پشتهٔ‌ ~~هیزم بدر # ~~حصار حاضر گردانیدند وآتش دران زد5 نوکران داروغه وغیرهم2 که پناه ~~بحصار5 # ~~برده بودند9 وهم بر ایشان مستولی شد15 یک بک خودرا برهنه کرده از بارو ~~بزیر # ~~انداختند بنا برانکه چون منقاد گشته"1 هرچه داشت بگذاشت12 بجان امان ~~یابد15 # ~~و" غوریان بیرحم با وجود این15 حال بر ایشان ابقا نکردند ومجموعرا بدار ~~بقا فرستادند # ~~چون خبر کیفیت این15 راقعه بسمرقند رسید حضرت صاحبقرانی حکم فرمود تا ~~ملک # ~~غیاث الدینرا14 در ارک سمرقند باز داشتند15 وپر خوردتر امیر غوریرا که ~~باوزکند15 # ~~فرستاده بود آنجا آسیب هلاک رسانیدتد6 ورعایای بیچارهآ هراة 3 چرن مردم ~~اوباش واراذل # ~~این فتنه انگیخته بودند2 ومردم اهل صلاح29 در غمرات این فترت59 ~~منفکر25 که # ~~تشخیص این23 مرض بر چه وجه توان کرد24 بهیچ گونه اسباب حل این مشکل دست # ~~نمی داد2 بلکه لحظه فلحظه وساعة فساعة نوایر این2 بحران تیزتر می کشت* ~~مجموعرا # ~~سر ومال در34 خطر وزن وفرزند بر هدر3 انظم # ~~فغان زگردش گردون دونپرست(3 که داد ، بدست دیو دگر باره ملکرا خاتم # ~~زمانه ایست33 چو احوال عاشقان تیره . حوادثیت چو گیوی دلبران درهم # ~~چنان ز ساز فنا دست ملکرا36 قانون « که زخمهاش همه زخم است ونغمهاش همه ~~غم # ~~فلک بکین واراذل کرفته روی زمین . جهان خراب وافاضل نشته در ماتم # ~~نه حکم شرع بتمکین نه دست حق مطلق ، نه حال ملک یسامان ms66 نه کار دین محکم # ~~نفاذ شر ونفاق نفاق ورونق جهل « کاد فضل ورواج فضول وقحط کرم # ~~صفا مجوی ز معمورهآ جهان کامیخت 5 هوای او بوبا ونسیم او با سم2 # ~~برین منوال مردم در زحمت بودند تا حضرت(3 مخدوم ومخدومزادهآ سعید شهید # ~~امیرانشاه کورکان نور الله مرقده در کنار مرغاب بود چون خبر این25 ~~واقعه بشنید با # ~~لشکرهای آراسته رری بجانب هراة آورد وچون آن مخاذیل* خبر توجته : آن ~~حضرت8 PageV01P069 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0070.png) # ~~شنیدند جز فرار چارهآ ندیدند9 وچون عساکر منصوره جمعیرا در3 عقب ان ~~مدابیر # ~~فرستاد2 تا اکثررا از ایشان بدار البوار فرستادند بعد از چند روز در ~~اوایل رمضان سنهٔ‌ # ~~خمس وثمانین وسبعمایه حضرت امیر صاحبقران1 برسید و مال امانی بر اهالئ ~~هراة # ~~حواله داشته بودند چنانکه اکثری8 بشکنجه7 هلاک گشتند9 وحضرت صاحبقرانی # ~~ازانجا گذشته عزیمت15 سجستان فرمود و در سبزار1 شیخ16 داود در حصار ~~بدرآباد13 # ~~یاغی گشته بود حضرت صاحبقرانی بمحاصرهآ آن مشغول شد19 آنچه دران ایام ~~در بلاد # ~~خراسان عموما وبر اهاکی هراة12 خصوصا19 از فتنه وفساد وتشویش( خلایق10 ~~واختلال # ~~حال عباد12 وانقطاع امداد فلاح ورشاد وقتل وغارت واسر4 ظاهر شد(2 ~~وبدان2 واسطه # ~~قری ومزارع خراب وبایر گشت وخلایق بکلی مستأصل شدند وطرق وسبل مسدود24 # ~~گشت29 وکدام طوفان ازین صعبتر تواند بودە که جمعی بدبخت بی عاقبت بهراة ~~آمدند24 # ~~وچون آوازهآ لشکر شنیدند بکر یختند6* ومردم اهل صلاح که قطعا واصلا ~~بدان راضی # ~~نبودند5آ بسوال وجواب2 خونهای ناحق که ایشان ربخته اند مبتلا گشتند(2 ~~ودران32 # ~~قضیه خرابیء هراة2 بغایتی رسید که در مجموع شهر5 یک در دکثان نماند ودر # ~~بازارها و3 کوچها مردگان بر زبر یکدیگر افتاده ومتعفن گشته هیچکسرا ~~مجال # ~~تجهیز وتکفین نیود* وخلایق اکثر جلا شدند26 واز زن وفرزند جدا افتادند9 ~~نعوذ بالله # ~~من غضب الرحمن چون خرابئ شهر وولایت بغایت رسید حضرت امیرزادهآ سعید ~~شهید # ~~امیرانشاه بهادر نور الله مرقده مرحمتی نمود و3 فرمود تا منادی کردند ~~که هیجکس4 # ~~کسی را تشویش ندهد1 وبعلت ms67 مال امانی3 مزاحم نشوند بتدریج اندک سکونی ~~حاصل # ~~شد22 وردم متفرق روی باوطان خود نهادند وباز روی بعمارت آورد انظم # چنین است آیین چرخ بلند 0 کهی شادمانی ازو که نزند» # ذکر قتل ملکزاده بیر محمد بن ملک غباث الدین بعد ازانکه ملک غیاث # ~~الدین را در ارک سمرقند بقتل آوردند وامیر غوری پسرش را در اوزکند دران ~~تاریخ که # ~~غوریان در هراة این فتنه انگیخته پیر محمد که پسر بزرگتر ملک غیاث ~~الدین بود بواسطهٔ‌ PageV01P070 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0071.png) # ~~او آن بود که دران تاریخ که حضرت ملاحب قرانی از پارس مراجعت نمود ~~ولشکر # ~~بیکانه از اطراف بماوراءالنهر در آمده بود قمر الدین از جانب مغولستان ~~ولشکر توقتمیش # ~~خان از جانب خوارزم وخرابیء بیار کرده بودند چون حضرت صاحبقرانی برسید ~~وآن # ~~لشکرها متفرق کشتند حضرت صاحبقرانی تا بخواوزم برفت وآن دیاررا از لشکر # ~~بیکانه پاک کرد توقتمیش خان بنفسه متوجه ماوراء النهر گثته تا باتراد ~~بیامد واترار # ~~وصورانرا محاصره کرد وباز بنیاد فتنه وتشویش شد ودر خراسان حاجی پیک ~~وملوک یاغی # ~~شدتد وحضرت صاحب قرانی متوجه توقتمیش خان گشته لشکر اورا بشکست وبر عقب # ~~ایشان میخواست که روانه شود وسفری دوردست پر خطر بود ودر خراسان فتنها ~~پیدا شده # ~~اندیشید که این ملکثزاده نام بزوگ دارد ومدتها آبا واجداد او در خراسان ~~حکومت # ~~کرده اند نباید که از و فتنهآ متولد شود که ندارک آن دشوار بود ~~امیرزاده امیرانشاه را که # ~~بضبط خراسان می فرستاد وصیت فرمود که از ابنای ملوک کرت هر کس که مانده ~~باشد # ~~بقتل آورد وپیر محمد در سمرقند سر بشراب خوردن بر آورده بود وهرجا ~~خراسانی # ~~سرگردان شدی پیش او رفتی واین معنی مظنهٔ‌ توهم میشد وبعضی صاحب غرضان ~~پیش # ~~حضرت صاحب قرانی تقریر می کردند که ملکزاده موقوف آن است که فرصتی یابد ~~تا # ~~یاغی شود این معانی ضمیمهٔ‌ آن شد که چنین حکمی اصدار یافت چون ~~امیرزادهآ # ~~جوانبخت امیرانشاه بهادر بسمرقند رسید اول ملک ms68 زادهرا طلب فرمود وشراب ~~داد وچند # ~~روز بعیش وعشرت گذرانیدند وهر روز اورا بنوعی دیگر تربیت می فرمود یک ~~روز که # ~~بر قتل او عازم گشته بود بوثاق ملکزاده رفت واتفاقا سونج قتلق آغا ~~بحمام رفته بود واو # ~~تنها در خانه مانده امیرزاده فرمود تا شراب حاضر گردانیدند وبا او ~~بطریق تلطف ویاری # ~~در آمد در اثنای این حال حضار مجلسرا1 فرمرد که اورا بر بندید اورا ~~بطریقهآ مزاح # ~~وبازی بر بستند امیرزاده شمشیر بر داشت وتا اورا خبر بود سرش از تن ~~بینداخت [مصراع] # آنرا که خبر شد خبری باز نیامد # ~~وبعد ازان دو پسر اورا که هنوز طفل بودند زین العابدین رمحمود هر دورا ~~بقتل آوردند # ~~ورجه ام ورنماند ودولت صد وپنحاه سالهآ ایشان باتمام وسید وایشانرا ~~PageV01P071 # ![image filename](./0834HafizAbru.PanjRisala_0072.png) # ~~مذعای آن بود که از فرزندان ضحاک تازی اند وعلمای هراة در زمان دولت ~~ایشان # ~~تاربخها نوشنه اند از جمله مولانا سیفی احوال ایشانرا مشروح نوشته است ~~وممالکی که # ~~ملوک کرت بران حکم کرده اند این است غور، غرجستان ، طالقان ، جرزوان ، ~~مرو الرود # ~~مرو ، بادغیس ، هراة ، فراه ، قلعهٔ‌ کاه ، سجتان ، کرمان ، چندروز، ~~خاف ، باخرز، # ~~جام، قهستان . چون، قاین6، وتون، وکناباد . وخوسف ، وترشیز، فی الجمله ~~درین تاریخ همه # ~~خاندان ایشان بیکبارگی مستاصل کشت یمحو الله ما یشاء ویشبیت وعنته ام # ~~لکتتاب( ملوک کرت اگرجه در بسطت عراض مملکت رسعت ارباع ملک واصقاع # ~~ایالت شأو متقدمان نیافتند اما در تمهید قواعد خیرات وتشیید معاقد ~~مبرات وترشیح # ~~نهال طاعات وترفیه خواطر صلحا وعلما وتفتبح ابواب حسنات وتعظیم مراسم ~~اوامر # ~~ونواهیآ ربانی وتأکید معاقد ومیانیآ دین مسلمانی ورعایت جمهور طوایف ~~رعایا واشفاق # ~~در بارهآ صنوف برایا بعوارف وعواطف وعطایا ونشر خیرات وصدقات ووظایف بر ~~ارباب # ~~حاجات قصب السبق از همگنان ربوده اند ودر ممالک خراسان که وسط اقالیم ~~جهان # ~~است بتخصیص دار الامان هراة مدارس وخرانق ومساجد ومعابد وبقاع خیر از ~~خاصه # ~~واتباع ایشان شارح تمام است وملک مرحوم معز الحق والدین حسین ms69 که قطب ~~این # ~~دودمان ومدار آن4 خاندان بود در تأسیس بنیان رعیت پروری وتمکین امور ~~عدل گستری در # ~~دین داری وشهر باری قاعدهایی نهاد که ملوک اطراف وصنادید اکناف بر تقدم ~~وبزرگواریآ # ~~ار اجماع واعتراف کرده اند وبافاضت عدل واحان او اتفاق نموده حق سبحانه ~~وتعالی # ~~ریاض جنان معهد ومقام ایشان گرداناد بمحمد وآله الامجاد آنچه از اخبار ~~وآثار ملوک کرت # ~~که بعضی برأی العین مشاهده افتاده وبعضی از تقریر ناقلان معتمد وراویان ~~معتبر # ~~معلوم ومفهوم گشته این است که شرح داده آمد منوقع از خداوندان فضل ~~وافضال # ~~آنکه اکر بر زیادت ونقصان واقف گردند برد والحاق آن شرف اصلاح ارزانی ~~دارندهٔ‌ PageV01P072 ms70