######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-20T08:04:14.619632+00:00 #META# LastChange: 2025-02-20T08:04:14.619660+00:00 #META# transcription layer pk: 12793 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9668710752779033 #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-20T08:06:10.420581+00:00 #META# LastChange: 2025-02-20T08:06:10.420601+00:00 #META# transcription layer pk: 12794 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9660437665316198 #META#Header#End# # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0078.png) # بسم الله الرحمن الرحیم] # ذکر حوادث و وقایعی1 که بعد از وفات حضرت صاحب قرانی # - انارالله برهانه - (1) هم در این سال، # سنه سبع و ثمانمائه(2)2 اتفاق افتاد. # ~~حکایت رسیدن خیر واقعه به خراسان و جلوس بندگی # ~~حضرت سلطیت شعاری (3) - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه(4). # ~~چون واقعهآ حضرت [صاحبقرانی] - انارالله برهانه - به وقوع پیوست(5)، # ~~امرائی که در اردو بودند، امیر شاه ملک وامیر شیخ نورالدین قاصدان ~~تعیین کردند که # ~~ازوقوع این حادثه دراطراف ممالک امیرزادگان را اخبار کنند. ایلچی به ~~ممالک دیار # ~~بکر (6) و عراق عرب پیش3 امیرزاده سعید شهید امیر انشاه (7) بهادر و ~~فرزندش PageV01P001 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0079.png) # ~~امیرزاده ابابکر بهادر(1) - تغمد هماالله برحمته - (2) فرستادند ودیگری ~~به مملکت # ~~آذربایجان و عرلق عجم(3) پیش امیرزاده عمر(4) بهادر و قاصدی را به فارس # ~~پیش امیرزاده پیرمحمد(5) بن امیرزاده عمر شیخ بهادر و برادرانش و یکی1 ~~را به # ~~کابل پیش امیرزاده پیرمحمد6) بن امیرزاده جهانگیر و شیخ تیمور قوجین1 ~~را # ~~مقرر فرمودند که خبر حدوث این واقعه به بندگی حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله 5 # ~~تعالی] ملکه وسلطانه - رساند. دربیست و هشتم شعبان سنه سبع و ثمانمایه3 ~~به # ~~دار الامان هرات - صانها الله تعالی عن الافات و البلیات -(7) رسیده ~~تحقیق این # ~~معنی به ظهور پیوست وچون این خبر هایل(8) به سمع شریف رسید، تاج خسروی # ~~از سر ودواج(9) شهریاری از بر بینداخت. ### | 3. ت: سنه سبع به # ~~1) ابو بکر میرزا فرزند جلال الدین میرانشاه، وفات 811، شوهر دخترحاجی ~~سیف الدین # ( نسب نامه). این شاهزاده تیموری در هنگام مر گ بیست و دو سال بیشتر ~~نداشت # ودو لتشاه او را «خوش طبع و شجاع و صاحب همت» شمرده ونوشته است که شمشیر # درمیدا جن دی باخوی دتیرربه قتل رسید(احس التواایخ، ص 562). # ~~3) عراق عجم: ایالت جبال را در قرون وسطی غالب اوقات عراق عجم ~~نامیدهاند تا با # عر اق عرب اشتباه نشود (لسترنج، جفرافیات تاریخی سوزمینهات خلافت شرقی، ص # ~~5)فرزند عمر شیخ آربطن ملکتاعا ، خا کم قارس و اصفهان ms001 (807 -812 ه.) ~~شوهر # ) دواج: لحاف (برهان)، تباسی که پوستد (دهخدا) لباس فراخی که همهآ بدن را ~~PageV01P002 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0080.png) ### | نظ # ~~به گنگ گشتن وکر بودن آرزومندست زبان و گوش کسی کین حدیثگفت وشنید ### | ظ # ~~کدام سر که چو در گوش او شد این آواز زگریهدیدش و با خون دل برون ~~ندوید] # خیل ضجرت و فکرت بر صحن سینهآ مبارکش تاخت و انواع غم و اندوه # ~~بر ضمیر منیرش1 اختلاف ساخت و در خلوات جویهای خون بر صفحهآ رخسار2 # ~~روان کرد و بر ملاء، سوزی که در صمیم دل و صحیفهآ سینه نهان داشت، ~~افشای # ~~آن مصلحت ندید و گفت: # # «خلقنا رجالاللتصبرو والاسی %~% و تلک الفوانی للبکاء و الماقم»(1) ### | نظم # # مرد باید که جگر سوخته خندان باشد %~% نه هها ناکه چنین مرد فراوان ~~باشد # خواص3 حضرت در این حال زانوی ادبزده4 و بعد از مراسم شرایط # ~~تعزیت و نصایح عاقلانه، مضمون این کلمات به عز عرض رسانیدند: دنیا با ~~کس وفا # ~~1نکرد، خلود در جهان ناممکن است «وماجعلنا نبشر من قبلک الخلد*(2)» پیش ~~از این # ~~در این جهان بسیار5 تاجدار6 سرافراز بوده است و نز هتگاه بسیار ملوک ~~خراب # ~~شده. عاقبت همه مرگ است، کلاه دولت از بسیار کس بر گرفتهاند و در دهان # ~~زمان فسانه گشته. [«فتلک سبیل لست فیها باوحد»(3)]. PageV01P003 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0081.png) ### | شعر # # عر او را فیض رحمت گشت ساقی گر او را سوی کو ثر گرم شد رای %~% جهان # بر وارثانش باد باقی %~% نسب داران هموهر باد برجای # # گر او را خاک داد از تخته بندی %~% مباد این کات لیران راگزندی # # گر او بیتاج شد، تاجش رضا باد %~% سر این تاجداران را بقا باد # # خصوصا وارث اعمار(1) شاهان %~% نظوکاه دعای نیکخواهان # # معین ملک شهرخ کآفرینش پناها خسروان شهرخ بهادر %~% ز نام او پذیرد # نور بینش %~% صدف بودندآن شاهان و او در # # به دولت2 یادگار شهریاران %~% به شاهی تاجبخش تاجداران # # ستاره پایهآ تخت بلندش %~% فلک را بوسه گه سم ms002 سمندش # # جهان را تا ابد شاه جهان باد سعادت یار او در کامرانی %~% مساعد با # سعادت ز ندهانی3 %~% بسدانچ امید دارده گامر ان باد # «بحمدالله تعالی ومنه»(2) اگر حضرت صاحب قرانی تخت مملکت را # ~~وداع فرمود، فرزندانی به رجاحت(3) عقل و سماحت(4) خلق و رزانت(5) رای # ~~آراسته به اهلیت ملک داری و استعداد شهریاری شایسته که [اگرگل نماند ~~گلاب 15 # ~~مانده است](6). ### | ونظم] # ~~چنین خلل که به بنیان دین در آمده بودگر اعتماد بر این پشتوان نبودی، ~~وای # ~~گل گرچه دریغ کز چمن رفت وچورفت سرسبزی گلبن چمن باقی باد # اگر ماه چهارده فرو رفت، آفتاب جهانتاب بر آمده است؛ اعنی جناب 0 # ~~3رجاحت. ضیف و برتری (نفیسی. # ~~4) سماخت: جوانمردی و مروت ( نفیسی. # ~~5) رزانت: استواری، وقار ( نفیسی) خردمندی (دهخدا). # ~~4) مدت سلطنت امیر تیمور گورکان سی وشش سال بود. هنگامی که فوت کرد سی ~~و شش # فرزندزاد گان او(ه تسب تامه در بخش اضافات همین کتاب). PageV01P004 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0082.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~شهریاری که درقوانین ملک گیری و جهانگشایی وارث او است و هم به حسن ~~خلق1 # ~~قائم مقام ملک در نشر معدلت و انصاف وقطع مواد جورو اعتساف(1) و اعلای # ~~معالم امن و احیای مراسم مبرت و احسان زیادت از پدر نامدار است. ### | نظم # بخرمحیط باد آگر یک صدف شکست %~% مهر منیر باد اگر آسمان برفت # این گل شکفته باد اگر گلستان نماند %~% این سروتازه باد اگر بوستان برفت # حق تعالی و تقدس اروق2 (2) امیر بزرگوار[امیر] صاحب قران را خصوصا # ~~شعشعه3آ(3) شاهرخی تا رواق4 عرش وطبق فرش ومطلع ثریا(4) و مقطع ثری(5) # ~~قائمة مسلسل و پاینده داراد، وفر وشکوه شمع جمع ایشان را تابان و ~~فروزان وتا # ~~نفخصور و صبحنشور(6) از آفات و عاهات(7 مصون و محفوظ که: ### | ومصراع] # موسره ار بحذشت خضرش وارث اعمار باد # و چون ارادت سابقهآ ازلی چنان بود که سلسلهآ عقود و انتظام این دولت تا # ~~انقراض جهان و انقضای زمان غره(8) جبین روزگار و ms003 گلگونه6(9) لیل و نهار ~~باشد PageV01P005 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0083.png) # ~~تاآخر الزمان، آیت1 «ذریة بعضها من بعض» (1) مسلسل و پاینده «کشجرة ~~طیبه # ~~اصلها ثابت و فرعها فیالسماء»،»(2) در چمن دولت روز به روز و سال به ~~سال بطنا # ~~بعد بطن نسلا بعد نسل2 چون کوه با شکوه راسی الاصول(3) گرداناد تا به ~~مکان # ~~اخلاف نامدار ذکر اسلاف بزر گوار باقی ماند و پسر وارث ملک پدر شود و # ~~فروع قایم مقام اصول گردد. ### | نظم # درخت بو ومند چون شد بلند %~% گر آید زگردون بر او بد گزند # چون ازجا یخه بگسلد جای2 خویش %~% به شاخ نو آئین دهد پای4 خویش # مر او را سپارد بر و برگ وباغ %~% بعاند پس از وی چوروشن چراغ # خلفی صدق وسلالهئی شایسته و فرزندی مستعد اقبال و دولت و قرة العینی # ~~مستحق عقد نظم مملکت و قائم مقامی مستأهل(4) حفظ ولایت، مسند سلطنت را ~~به # ~~نگشت و امروز سریر پادشاهی به ابهت این هیبت، رفعتی تمام و رتبتی بلند ~~داردو # ~~تخت خسروی را به عظمت این جناب مهابتی بزرگ است، عدلی شامل و کرمی # ~~مستفیض ورحمتی بی دریغ، بخششی بی محابا و «ذلک فضل الله یوتیه من ~~یشاء»0»(5)» # ~~آفتاب عدل او بر عالم و عالمیان تابنده است وسایهآ مرحمت او بر سر خرد7 ~~PageV01P006 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0084.png) # ~~و بزرگ مبسوط و وضیع و شریف به پشتی عدل او حوادث زمانه را پشتیا # ~~زده و پشت به دیوار عافیت بازگذاشته و روی به کفایت مهمات و ضبط مصالح # ~~آورده وضعفا به دلی قوی در ریاض امن وامان خرامان واز میان جان دوام ~~دولت او # ~~نظام مملکت او خواهان ودر اوقات صلوات و هنگام خلوات که مظان اجابت ~~دعوات # ~~است، به نیتی صادق و رغبتی درست گویان: ### | ظم # ایزدش یارو بخت رهبر باد %~% قدرش از حد عقل بر تر باد # حکم او با قضا موافق شد %~% عهر او با ابد برابر باد # از سرو تیغ و دست او پیوست %~% دست اعدای ms004 ملک بحر سر باد # کرهآ توسن ملک دائم %~% رایعالیش را مسخر باد # کار عانم از او قرار گرفت %~% ملک عانم بر او مقرر بادا # عرصه مملگت به دولت او %~% همچنین تا ابد منور باد # تا ببخشد به کام دل هر دم %~% همه آفاق زر وگوهر باد # بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - امرا وارکان # ~~ولترا نوازش فرموده هر یک را «علی اختلاف مراتبهم وقدرمنازلهم(1)» ~~تربیت و # ~~عنایت فرموده مستظهر گردانید و به جهت استمالت و رعایت جوانب امثله ~~همایون # ~~در اطراف و اکناف نفاذ یافت و امضاء پذیرفت.2 امرا و ولات که از درگاه ~~و دیوان # ~~منشور امارت و رایت ایالت داشتند، شعار و دثار هوا و ولاء ظاهر ~~گردانیدند و از # ~~راه حسن اخلاص و صفای عقاید، روی به بارگاه سیهر رفعت و حضرت جنت # ~~حضرت3 نهاده در زمرهآ خول(2) و حرم و سلک عبید و حشم داخل و منتظم گشته ~~و # ~~جبین جباران دهرو قهاران عصر بر آستان متابعت و آشیان4 مشایعت فرسوده ~~شد و # ~~رقابت(3) سروران گیتی و گردنکشان آفاق در طوق طاعت و حلقه عبودیت آمد. PageV01P007 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0085.png) ### | شعر # # سرکشان را کجاست زهرهٔ‌ آنک %~% پای عصیان برون نهند از در # # گردنان را کی است این یارا %~% که بر آرند برخلاف تو سر # ~~خاک درگاه اشرف، سجده گاه صنادید(1) و اشراف جهان و بساط بارگاه # ~~همایون، بوسه جای حکام عراق و خراسان گشت. # # لب ملوک بود هر کجا که داری دست %~% سر صدور بود هر کجا گذاری پای # # به ترک، چاکر ایوان تست خا نهآ خان %~% به هنده بندهمنجوق(2) ~~تسترایترای(3) # برقرار چنانچه در زمان حیات حضرت صاحب قرانی مقرر بود، ممالک # ~~خراسان تا سیستان3(4) و مازندران با توابع و مضافات آن از ری تا [لب] ~~آب # ~~آمویه(5) در قبضهآ اقتدار خواص بندگان و تصرف فرمان برادران دیوان اعلا ~~ماند.4 ### | شعر # # جز ترا نیست در بسیط زمین %~% ملک آراسته به دولت و دین # و خطبه ms005 و سکه و دینار و درهم در ممالک خراسان و عراق عجم به نام و # ~~القاب خدایگانی زینت و بها وزیب6 وجمال یافت و دلها بر موالات(6) دولتا ~~15 PageV01P008 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0086.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~قاهره - لازالت مشرقه الانوار مونقة1 الازهار(1) - قرار گرفت وعرصهآ ~~دماغ معاندان # ~~از تخیل خیالات فاسد2 وتصورات باطل3 خالی و عاطل ماند وصحیفهآ احوال ~~رعایا # ~~و زیردستان به زیور عنایت و عاطفت پادشاهانه آرایش یافت و زبان دانی(2) ~~و # ~~قاصی(3) و اذناب(4) و نواصی(5) به ذکر احسان و نشر افضال(6) ملکانه ~~گشاده # ~~ادراک مواد5 شادمانی میداد، به انجاز(8) و انجاح(9) پیوست و امیدی که ~~جهانیان # ~~را به عواطف نامتناهی حضرت الهی در تربیت مواد معاش و حصول اسباب # ~~انتعاش(15) میداشتند، به اجابت رسید. ### | نظم # درمدحتش گشاده جهان چون دوات لب در خدمتش ببسته فلک چون قلم میان # امید است که میامن برکات این جلوس همایون شامل احوال عباد اباعد (11) # ~~و ارقاب، بل کافه (12) اهل مشارق و مغارب گردد و حضرت سلطنت شعاری را ~~امداد PageV01P009 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0087.png) # ~~تمتع و استظهار و اسباب تمکن واستبشار روز به روز و سال به سال در ~~تزاید و # ~~تضاعف باشد «انه اکرم مسئول وارحم مامول».(1) # ذکر احوال امرائی که در اردوی حضرت صاحب قرانی بودند و # جلوس کریم جهان1 خلیل سلطان بهادر(2) به تخت سمرقند # در منتصف شعبان مذکور که واقعهٔ‌ هایلهآ(3) دل گداز جانسوز و نائبهٔ‌(4) ~~1 # ~~تن کاه جگردوز - انارالله برهانه و ثقل بالحسنات میزانه - (5) دست داد، ~~امرائی که # ~~در اردوبودند، تدبیر جزرضا به حکم قضا ندانسته «لارادلقضاء الله ~~ولادافع لقدره».(6) # ~~امیرشاه ملک بهادر و امیر شیخ نورالدین عازم سمرقند شدند، بدان عزیمت ~~که چون # ~~بدانجا رسند، یکی از فرزندان را اختیار کرده به حسب صلاح وقت نسق ضبط ~~PageV01P010 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0088.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~مملکت کنند و پیشترامیرخواجه یوسف با محفهآ(1) حضرت صاحب قرانی - ~~انارالله # ~~برهانه - به جانب سمرقند(2) رفته بود و وصیت امرا چنان بودکه به شب ms006 به ~~شهر در # ~~آیند1 و چنان نکنند که همه کس بر کیفیت احوال وقوف یابند. # اما چون به تواتر اخبار وتشاهد(3) قلوب و تقاریر(4) السنه، گفت وگوی آن2 # ~~قضیه زبانوار در افواه افتاده بود و حقیقت این3 حالت در میان الوس(5) ~~شایع # ~~گشته، امیرزاده سلطان حسین بهادر(6) با نو کران خویش در بیرون اردو ~~بود. امرا # ~~او را طلب کردند. استشعار وخوف به ضمیر او راه یافته متوهم شد و پیش ~~ایشان # ~~نرفت. امرا از جهت شراست7) طبع و بی عاقبتی و فکر فاسد او اندیشناک ~~شدند. # ~~چون دو سه منزل به جانب سمرقند بیامدند، امیرزاده برندق بن جهانشاه با ~~بعضی از # ~~عساکر از جانب تاشکند(8) بدیشان پیوست و اظهار موافقت و یک جهتی نمود. PageV01P011 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0089.png) # ~~چون به آب سیحون رسیدند، با ایشان مخالف گشت و امرا از آب گذشته بودند، ~~پل # ~~را خراب کرد. امیرشاه ملک و امیر شیخ نورالدین گفتند ضبط سمرقند اولی ~~است؛ # ~~به مخالفت امیر برندق التفات ننمودند و متوجه سمرقند گشتند. چون به ~~حوالی شهر # ~~رسیدند، امیر ارغونشاه شهر را محافظت نموده ایشان را اختیاری نداد. ~~امیرشاه # ~~ملک وامیر شیخ نورالدین به جانب بخارا رفتند و هریک رای وتدبیری می ~~اندیشید. 5 # ~~اما حاکم محکمه ازل خاتم عدل و صارم(1) فضل به یسار و یمین با یمین2 و ~~یسار # ~~شاه و شاهزاده اعظم نبوی الاخلاق وملکی الشیم(2) نصیر الحق والدنیا2 ~~والدین # ~~خلیل سلطان بهادر مقرر گردانیده بود، با لشکرهائی که بندگی حضرت صاحب ~~قرانی # ~~- انارالله برهانه - به جهت یورش ختای معد(3) فرموده در جانب تاشکند ~~بود # ~~شهزادگان و امرا و ارکان دولت زانوی2 خدمت بر زمین نهاده به لغات مختلف ~~و # ~~دلهای متفق دولت روزافزون او را دعا گفتند، امیرزاده محمد جهانگیر را ~~که فرزند # ~~وصی - انارالله برهانه - است، به خانیت قبول کرد و خود بر مسند حکومت و # ~~امارت استو41(4) و استقرار گرفت و خورشید دولت جهانگیرش بر مناکب(5) ~~اقطار # ~~تافت و خاتم ms007 ملک و دولت به نگین تمکین او آرایش از سرگرفت و منابر ~~اسلام # ~~به ذکر القاب مبارک ونام میمون جمال وجلال افزود وقلم عنایت ازلی بر ~~منشور 15 # ~~دولت طغرای «توتی الملک من تشاء»(6)5 کشید. # چون این اتفاق5 میسرگشت - و ما الدولة الا الاتفاقات الحسنه(7) - لشکرها ~~PageV01P012 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0090.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~و امرایی که در [دارالملک] سمرقند بودند و باقی اطراف به اذعان و ~~انقیاد و حسن # ~~اخلاص و اعتقاد به خدمت و ملازمت شتافتند و مراسم دعای دولت و شرایط ~~تهنیت # ~~جلوس میمون اقامت کرد، در روز چهار شنبه شانزدهم رمضان المبارک سنهآ ~~سبع و # ~~ثمانمابه به دار السلطنه سمرقند در آمد. سمرقندیان بازارها و کویها ~~آراسته گردانیده # ~~بزرگان شهر به خدمت و ملازمت شتافتند، و امیرزاده خلیل سلطان به عظمت و # ~~ابهتی هرچه تمامتر به دار السلطنه سمرقند در آمد و ارک عالی با خزاین ~~عالم در قبضهآ # ~~تصرف در آورد، در ممالک ماوراه النهر خطبه و سکه به نام و القاب همایون ~~زینت # ~~و بها یافت و سلطنت سمرقند بر امیرزاده خلیل سلطان بهادر مقرر شد، و به ~~جهت # ~~تاریخ جلوس خلیل سلطان بهادر ، مولانا اعظم سعدالملة والدین فارسی(1) ~~فرموده # ~~بودند: «تاج زر بر سر خلیل نهاد1» .(2) # ذکر نوجه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # به جانب سمرقند و مرمت فر مودن شهر میباردا هرات. # بعد از رسیدن خبر وفات حضرت صاحب قرانی، چون در خراسان جلوس # ~~همایون بندگی حضرت مقرر شد وعقود دولت درسلک ارادت منتظم گشت، حضرت ~~PageV01P013 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0091.png) ### | زبدةالخواریح # ~~سلطنت شعاری را قبل از آنکه احوال ماوراء النهر معلوم شود، روی1 به ضبط ~~مهمات # ~~جانب دار السلطنه سمرقند توجه فرماید و قبل از آنکه فتوری به قواعد ~~مملکت راه # ~~یابد، تخت پدر تحت تصرف در آورد و به ضبط ممالک مشغول گردد. # امرای عظام امیر مضراب بهادر3 وامیر حسن صوفی(2) و امیر علیکا کوکلتاش 5 # ~~و امیر خواجه راستی را به ms008 ضبط امور خراسانات4 تعیین فرموده در بلدهآ ~~هرات - # ~~صینت عن الافات5 - (3) مقرر گردانیده و باقی امرا در متابعت رایات ~~خورشید فر و # ~~مشایعت اعلام ماه پیکر بسان نیزه و قلم مقرر گردانیده6منطقه جان سپاری ~~بر میان # ~~بسته به سایهآ لوای همایون در ضمان دولت و اقبال بر عزیمت توجه به جانب # ~~ماوراءالنهر رکضت(4) فرموده، به تغوز رباط(5) نزول فرمود و از آن منزل، ~~امیر # ~~عبدالصمد پسر امیرسیف الدین را مقررفرموده بود که لشکرها که ~~دربادغیس(6) و آن PageV01P014 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0092.png) # # وقایع سال 807 هجری %~% 15 # ~~نواحی باشند، جمع گردانیده به بندگی حضرت پیوندد و هم از منزل تغوز ~~رباط # ~~خضرخواجه وشیخ حسن قوچین را تعیین فرمود که به جهت استخبار بهجانب ~~سمرقند # ~~رونل. # روز دیگر چون از آنجا کوچ فرموده به دره زنگی(1) رسیدند، امیر سعید # ~~خواجه1 (2) از جانب سمرقند برسید، ملازم رکاب همایون معاودت نموده تا ~~به منزل # ~~جرقین1 برفتند. در آن منزل بندگی حضرت بر موجب نص «وشاورهم فی ~~الامر»(3)4 # ~~امرا را به جهت جانقی(4) و مشورت جمع فرمود. اکابر دولت و اماثل حضرت و # ~~ارکان حشم و اعیان خدم حاضر شدند و در آن خوض پیوستند. هرکس بر حسب # ~~کیاست و مقدار فراست رای تدبیری می اندیشید و چون سخن به مقطع رسید و # ~~تدبیر بهنهایت انجامید، رای جمله بر آن قرار گرفت که چون بندگی حضرت ~~عزیمت # ~~ماوراءالنهر میفرمایند و رایات همایون را بعد دیاری حاصل خواهدگشت و ~~معلوم # ~~نیست که توقف تا کی خواهد [تواند بود]، بنا بر حزم و احتیاط شهر ~~هرات(5) را # ~~عمارت می باید کرد وهرات از آن وقت باز که به تصرف نواب حضرت صاحب ~~قرانی # ~~در آمد، دروازهها برکنده بودند و دیوار را رخنهها کرده. امیر جلال ~~الدین3 PageV01P015 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0093.png) # ~~فیروزشاه(1) را مقرر فرموده فرمان عالی به نفاذ انجامید1 که قبة ~~الاسلام هرات که # ~~امروز به فر دولت ابد پیوند مستقرسلاطین ومطلع خورشید ارباب یقین وقبله ~~اخیار # ~~و ابرار وکعبهآ اشراف ms009 واحرار و مرکز اهل بر و تقوی و منشأ اصحاب فضل و # ~~فتوی و مأمن زهاد و عباد و مسکن اقطاب و اوتاد(2) گشته است، معمور ~~سازند. ### | شعر # ~~گر گسی پرسد زتوکز شهرها خوشتر کدام # گرجواب راست خواهی داد، او را گو: «هری» # ~~این جهان چون بحردان، در وی خراسان چون صدف # در میان آن صدف، شهر هری چون گوهری # مرمت باره و فصیل (3) و دروب مقاتله (4) آن به نوعی استحکام دهند که # ~~زیادت از آن در تصور نگنجد. و چون این حکم به نفاذ انجامید و این اشارت ~~به # ~~امرا رسید، در مدت اندک بروج آن به اوج سر کشید و خندقش از حضیض بگذشت # ~~و با وجود آنکه چند پادشاه بزرگ در بنای آن سعی نمودهاند چنانچه این ~~رباعی # ~~مخبر این معنی است: ### | شعر # # گشتاسب نهادست هری را بنیاد %~% بهمن پس از او بنای دیگر بنهاد # ~~داراب دگر حفرکی از وکرد PageV01P016 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0094.png) # استحکامی که حالاتجدید یافت، عمارات سلاطین ماضیه عشرعشیر(1) آن نبوده # ~~أست. ### | شعر # ~~در باره شهر هری صد باره کرد و بیش هم ### | آنچ از سکندرگفته شد از روی باره ساختن # ~~[از نعمت عالی شه برجش به اوجی سر کشید ### | کاندر حضیضش آسمان چون پاسبان سازد وطن # ~~در سور (2) اوتا نفخ صور، آرامش وسوروسرور ### | باشند در امن و امان، خلق زما نه مرد و زن # ~~زهره ز نبل آسمان اندر محیط خندفش ### | بینی چو در سیل روان در دا ن بحر عحدن # ~~هر پنج با بش در عدد از خاصیت دار ند خود ### | محروس نفس خویش را در ضرب از فانی شدن](3) # و امیر سعید خواجه را هم از آن منزل مقرر فرمود که به جانب طوس و # ~~مشهد(4) و ابیورد(5) و نسا(6) و نیشابور و سبزوار رود و قلعه طوس را ~~معمور سازد # ~~1جم ول: آمیر سید خواچه (؟). # ~~2) سسر عسبر. یکجرار ضه جره حر چیزی (تفیسیا. PageV01P017 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0095.png) # ~~و لشکری را نامزد فرموده که در ms010 متابعت او بدان طرف متوجه گردند. امیر ~~فیروزشاه # ~~به جانب دارالسلطنه هرات متوجه گشته، امیر سعید خواجه متوجه صوب طوس و # ~~مشهد شد، ورایات همایون درضمان اقبال ظل فیروزی به جانب مرغاب(1) توجه ~~نمود. # ~~چون به لنگرشیخزاده بایزید رسیدند، از طرف ماوراءالنهرسلطان حسین ~~بهادر- که # ~~پیشتر ذکر آن گذشت - که از امرا مستشعرگشته از اردو بیرون آمده بود، ~~برسید. 5 # ~~حضرت سلطنت شعاری او را به عنایت و عاطفت ملحوظ و محظوظ گردانیده. # چون از آن منزل کوچ فرموده به الجایتو ناور فرود آمدند، خضر خواجه و # ~~شیخ حسن قوجین که ایشان را جهت استخبار به جانب سمرقند فرستاده بود، ~~رسیدند # ~~و اخبار جلوس، آن مظهر کرم - نصیر الحق والملة والدین3 - [امیرزاده] ~~خلیل سلطان # ~~چنانچه شرح داده آمد - تقریر کردند. # حضرت سلطنت شعاری از منزل «الجایتوناور»4 حمزه قتوقو(2) را به رسالت # ~~پیش خلیل سلطان بهادر فرستاد: بعد از شرایط تعزیت، مضمون رسالت آنکه ~~پدر # ~~بزرگوار - انارالله برهانه - که جنهآ(3) نوایب(4) و عمدهآ حوادث بود، ~~به رحمت # ~~ایزدی پیوست و تو مرا امروز به جای برادر و فرزندی. در همه جهان از تو ~~عزیزتر # ~~پیش من کسی نیست و از جان شیرین و روشنائی چشم گرامیتری. هرچه به مراد ~~51 # ~~و تمنا و آرزوی تو بازخواهدگشت، از حکم و فرمان و خزاین و ممالک و لشکر # ~~دریغ نیست. اماکبر سن و تجارب ایام و وقوف بر دقایق زعامت(5) و سرداری ~~و PageV01P018 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0096.png) # ~~معرفت مقادیر حشم و ارتیاض(1) به آداب جهانداری در اثتیاب211) ملک ~~وادامت # ~~دولت اصلی مبین وحبلی متین است. اگر بعضی امرا در غبیت ما، به سبب بعد # ~~مسافت و مخافت آفت، به غرق جمع و تشبث حال اتفاقی کردهاند، حالا مصلحت # ~~آنست که از سر بصیرت و اندیشهآ کامل، بی تردد پیش ما آیی تا آنچه مصلحت ~~وقت # ~~باشد، به تقدیم رسد. # و چون ایلچی به طرف سمرقند روانه گردانید، رایات همایون به جانب # ~~اندخود(3) توجه نمود و از ms011 آنجا به کنار جیحون رفته استعداد پل بستن ~~کردند و یک # ~~ل بسته شد. # در اثنای این حال امیرشاه ملک از بخارا به بساط بوس مجلس عالی مشرف # ~~شد و احوال سلامتی امیرزادگان عظام نور حدقهآ سلطنت ونور حدیقه مملکت، ### | ظم # گرامی دری از دریای شاهی %~% چراغی2 روشن از لطف الهسی # - مغیث الحق والدنیا والدین - الغ بیک گورکان(4) و امیرزاده اعظم اعدل ~~PageV01P019 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0097.png) # ~~جوانبخت امیرزاده1 ابراهیم سلطان بهادر(1) - خلدالله تعالی ملکهما- ### | شعر # دوشهر یار گزین ودو نامداررزین %~% دو افتخار زمین و دو اختیارزمان # ~~که خاطر [همایون] بندگی حضرت ملتفت احوال ایشان بود، رسانید موجب مسرت # ~~و ابتهاج وخرمی و ارتیاح(2) گشت. # در خلال این احوال،2 [ناگاه] ایلچی خلیل سلطان بهادر رسید. مضمون # ~~رسالت آنکه: بنده و دولتخواه و اینی(3) آن حضرتم. حالا ایل والوس بندگی # ~~حضرت اکثر در نواحی خراسان و آن طرفند. یقین که آن مملکت باز نخواهند # ~~گذاشت، از آن گزیر نیست که این ولایت را به بنده واینی و نایبی(4) ~~تفویض کنند، # ~~و کدام بنده این شغل را از من3 مستعدتر تواند بود. اگراین ملتمس به ~~اجابت مقرون # ~~گردد و حقوق خویشی و پدر فرزندی رعایت نموده باشند و مناسب تربیت و # ~~فراخور سلطنت وجهانداری تواند بود، خزینه ومال بفرستم و بههرچه اشارت ~~عالی PageV01P020 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0098.png) # ~~به نفاذ انجامد، بر آن موجب به تقدیم رسانم. # بندگی حضرت ملتمس او را به اجابت مقرون گردانیده از کنار آب آمو یه # ~~مراجعت نمود1 و امیرشاه ملک را بفرستاد که مخدوم زادگان متوجه اردوی ~~همایون # ~~گردند. # چون رایت همایون به حوالی اندخود رسید، در اواخر رمضانالمذکور # ~~امیرزاده سلطان حسین بی موجبی فرار نمود، و از طرف سمرقند امیرزاده ~~خلیل # ~~سلطان بهادر در همین ایام با لشکرهای آراسته2 بیرون آمده بود. امرائی ~~که در بخارا # ~~بودند، چون [از این معنی] خبردار گشتند، امیرزاده رستم طغابیوقا(1) که ~~حاکم و # ~~داروغه بخارا بود، اظهار مخالفت کرد، امیرشاه ملک با هر دو مخدوم زاده ms012 ~~- خلدالله # ~~ملکهما - از آب آمویه گذشته بهاردوی همایون پیوستند3 وامیر شیخ ~~نورالدین نیز به # ~~بساط بوس بندگی حضرت سلطنت شعاری مشرف گشت. در آن نواحی لشکرهای # ~~خو اسان که امیر عیدالصمد به طلب ایشان رفته بود رسیدند. # بندگی حضرت کوچ فرموده به دو که(2) فرود آمدند. خبر رسید که پیرعلی # ~~تاز(3) از خلیل سلطان بهادر جدا شده به بلخ(4) رسید. حضرت سلطنت شعاری # ~~شیخ لقمان(5) و چرکس و یوسف خواجه را به اسم قراولی بدان طرف فرستاد و # ~~امیرشاه ملک را تعیین فرموده بود که در کنار آب برخبر باشد. از او ~~قاصدی رسید PageV01P021 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0099.png) ### | زبدةالتواریخ # ~~که از طرف سمرقند امیرک احمد و امیر شمس الدین عباس و امیر ارغونشاه به ~~کنار # ~~آب آمدند، اگر بندگی حضرت امیر شیخ نورالدین را بفرستد تا با ایشان سخن # ~~گوید، فرمان آن حضرت راست. بندگی حضرت فرمودند که امیر شمس الدین # ~~عباس وامیر ارغونشاه بدین طرف آیند و پیش ما باشند تا امیر شیخ ~~نورالدین پیش # ~~خلیل سلطان رود، به هرچه عهد و شرط کنند بر آن موجب به تقدیم رسانیده ~~آید. # بر موجب فرمان امیرشمس الدین عباس و امیر ارغونشاه بدین طرف آمدند. # ~~بندگی حضرت امیر شیخ نورالدین را به جهت مصلحت جانبین، پیش خلیل سلطان # ~~بهادر فرستاد و فرمود که مضمون این کلمات با او تقریر کن: # حضرت امیر1 صاحبقران - انارالله برهانه - تخت مملکت را وداع فرمود # ~~و مملکتی وسیع وخزاینی معمور باقی گذاشت. اکنون فرزندان باید که ~~درصداقت # ~~و عداوت دوست و دشمن شرایط مرمت مبانی مودت آقا و اینی(1) نگاه دارند و ~~به # ~~زخارف دنیوی مغرور نشوند و «احسن کما احسن اللهالیک»26) را قدوهٔ‌(3) ~~امور # ~~گ دانیده ایشان را اعتمادی در باب اروق همایون - انارالله برهانه - ~~زیادت باشد، # ~~در مدد و معونت(4) یکدیگر سلسلهوار طریق موافقت سپرند و قطره کردار بر ~~شیوه # ~~متابعت یکدیگر پویند و اگر «عیاذا بالله»(5) نزع الشیطانی(6) که انبیاء ~~مرسلین از آن 15 # ~~معصوم ms013 نتوانسته بود، در راه آید، راه اقالت(7) عترت(8) فرونبندند وجاده ~~«لاتثریب PageV01P022 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0100.png) # ~~علیکم الیوم»5(1) گشاده دارند، چنانچه1 گرد هیچ غبار بر [دامن]2 خاطر ~~ایشان نماند # ~~و زنگ نقار213) از آینهآ ضمیر ایشان حالی زدوده شود و صحایف دلها را به ~~زیور6 # ~~قصور صفا مصور گر دانند و مصاحف سینهها را به اعشار و آیات وفا منقش ~~کند. در # ~~حال مقاومت خصوم(3) «کنفس واحدة» باشند ودر معرض مخاصمت اعداء کید(4) # ~~باطشه(5) زند گانی کنند و اگر میان اخوان و قرابات سنت شفقت رافت متبوع ~~نبود # ~~و سرت عاطفت و مرحمت مسلوک نه افتد، آن عقد الفت را انتظام ممکن نشود و # ~~این کار موافقت را التیام صورت نبندد، می باید که جانب حضرت ما را - ~~لازالت # ~~ممهدة الارکان مشیدة الینیان(6)- قبلهآ حاجات وکعبهآ مرادات خود ~~شناسند، تا دوستان # ~~مسرور و دشمنان مقهورگردند و مملکت برقرار ماند. # امیر اعظم شیخ نورالحق والدین وصایای پادشاهانه شنیده متوجه آن # ~~طرف شد. # در این ولا (7) امیر سلیمان شاه(8] که حضرت صاحب قرانی - انار الله ~~برهانه - # ~~او را به وقت مراجعت از سفر روم و شام در حدود ری گذاشته بود و آن ~~ولایت را # ~~تا رستمدار(9) بدو ارزانی داشته، چون خبروفات حضرت صاحب قرانی بدو ~~رسید، # ~~1 به واسطه توهم و خوفی که از امیرزاده امیرانشاه بهادر داشت، آن ولایت ~~را PageV01P023 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0101.png) # ~~پاز گذاشت ومتوجه خراسانات1 شد وپیش بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - آمد و به کرامت دستبوس و سعادت تشریف و نواخت # ~~اختصاص یافت و به مزید قربت و مکانت و الطاف بینهایت از نویان(1] ~~امتیاز # ~~پذیرفت. # و چون خبر کوچ کردن امیر سلیمان شاه از حدود ری به امیر پیر محمد 5 # ~~شنکوم که در ساری بود، رسید، او نیز ولایت ساری را در هم غارتیده(2) با ~~قریب # ~~یکهزار نو کر که در آن ایام جمع کرده بود، روی به دارالملک هرات آورد و ~~چون # ~~برسید یک روز ms014 در شهر توقف نمود. روز دیگر متوجه اردوی همایون گشته چون # ~~امیر سلیمان شاه و امیر جهان ملک را در وقت حیات حضرت صاحبقرانی با او # ~~دشمنی به اعلی درجه بود، در این ولا، به اتفاق از او چیزی2 چند پیش ~~حضرت . # ~~سلطنت شعاری تقریر کردند که موجب استیصال او گشت و حکم سیاست او به ~~نفاذ # ~~انجامید. # و از طرف امیر شیخ نورالدین چون پیش امیرزاده خلیل سلطان بهادر # ~~رسید، در تمهید(3) قواعد مودت و تاکید معاقد(4) محبت میان جانبین سعی ~~بلیغ # ~~نمود تا اسباب مخالصت (5) و مناصحت مستحکم گشت. امیرزاده خلیل سلطان ~~بهادر 15 # ~~بر قضیت صدق اخلاص و فرط اختصاص فرمود که به هر نوع که بندگی حضرت # ~~فرموده و فرمایند بر آن موجب به تقدیم رسانیده آید. امیر شیخ نورالدین ~~مراجعت # ~~نموده پیش بندگی حضرت آمد. # بندگی حضرت بر آن قرار دادند که خانیکه را با بعضی از خزاین حضرت # ~~صاحبقرانی پیش امیرزاده پیرمحمدبن جهانگیر به جانب کابل فرستند و خزاین ~~PageV01P024 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0102.png) # ~~خاص مخدومزادگان1 امیرزاده اعظم اعدل جوانبخت مغیث الحق والدین السغ ~~بیک # ~~گورکان و امیرزاده معظم مکرم2 مظفرالدنیا والدین ابراهیم سلطان بهادر - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکهما - همچنان با خازنان ونو کران خاصهآ ایشان که در [شهر] ~~سمرقند مانده # ~~بودند، به بندگی حضرت روانه گردانند، و از آن طرف جیحون خلیل [سلطان] ~~را # ~~باشد، و از این طرف آب، بندگی حضرت را. امیر شیخ نورالدین متقبل شده که # ~~بر این موجب به تقدیم رساند. # بندگی حضرت، امیر عبدالصمد و بکنه بخشی و الله داد خازن را بدین مهم # ~~تعیین فرموده با امیر شیخ نورالدین بدان طرف فرستاد، و عزیمت مراجعت به # ~~دار الملک تصمیم یافت. امیر سلیمانشاه معروض گردانید که لشکریان3 او در ~~آن نزدیک # ~~از راه دور آمدهاند و اسبان ایشان لاغر است، اگر فرمان شود به جهت ~~استجمام(1) # ~~رکایب(2)4، چند روزی هم در نواحی اندخود و شبورغان(3) توقف نماید تا ~~اسبان # ~~ایشان فربه شود. ms015 ملتمس ایشان به اجابت مقرون گشته فرمان شد که چون امیر # ~~عبدالصمد و بکنه بخشی برسند، مصاحب یکدیگر متوجه گردند. # پیشتر ازاین احوال، نو کر سعید خواجه رسیده بود و عرضه داشتند که سلطان # ~~علی سبزواری(4) سر از جادهآ انقیاد پیچیده با جمعی سربداران قصه از سر ~~گرفته پای PageV01P025 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0103.png) # ~~فشرده اظهار زبردستی وگردن افرازی می کند. در اثنای1 این حال امیر ~~مضراب # ~~بهادر ازجانب دارالسلطنه هرات به بساط بوس رسید. فرمان شد که با بعضی ~~از عساکر # ~~خراسان به مدد امیر سعید خواجه2 متوجه آن دیار گشته دیار نماند و ~~رایات3 همایون # ~~در ضمان اقبال و ظل پیروزی؛ ### | ومصرا]ع # به فال فرخ و روز خجسته سوی هرات # عنان جهانگشائی منعطف(1) گردانید و در روز سهشنبه بیست و ششم ذی القعده # ~~سنهآ سبع و ثمانمایه به دار السلطنه هرات - صانها الله تعالی عن الافات ~~والعاهات # ~~والبلیات - نزول فرمود. # ~~ذکر یاغیگری سلطان علی سبزواری و رفتن امیر سعید خواجه ولشکرها # بدان طرف و جنگ پیرکا پبادشاه و هزبمت [شدن] او # چون امیر سعید خواجه با عساکری که نامزد آن طرف گشته بودند به جانب # ~~طوس رفت و به عمارت قلعه مشغول شد، در اواخر رمضان سنة المذکور خبر ~~رسید # ~~که سلطان علی پسر خواجه مسعود سبزواری[2) حقوق نعمت حضرت صاحب قرانی ~~PageV01P026 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0104.png) # ~~فراموش کرده با چمعی سربداران سغبه1آ) شیطان و عرصهآ خذلان(2) گشته و ~~از مورد # ~~صفا و مشرب وفاق روی به سراب نفاق آورده و سر از ربقهآ(3) مطاوعت وگردن ~~از # ~~طوق متابعت پیچیده به پشتی مشتی اراذل مغرورگشته و دست تصرف به اطراف # ~~ولایت در از کرده ملک موروث خود میداند.1 # امیر سعید خواجه چون بر مضمون این قضیه وقوف یافت برفور به ترتیب # ~~امور ایالت و تنظیم عقود لشکر کشی مشغول گشته عساکری که ملازم او بودند ~~و # ~~دیگر لشکریان اطراف قهستان(4) و طوس ومشهد و ابیورد و نسا و بارز(5)2 ~~جمع # ~~کرده3 در ذی القعده ms016 مذکور به موسمی که اطراف سهل(6) و جبل از سبزه و ~~ریاحین # ~~نمودار(7) کارگاه ششتری و طیره(8) نقش آذری گشته بود، بر صوب سبزوار ~~حرکت PageV01P027 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0105.png) ### | زبدة التواریخ # ~~نموده به مرغزار رادکان(1) نزول فرمود، به احضار لشکرها و تهیه اسباب ~~وآلات # ~~حرب مسرعان(2) به هر طرف دوانید و امیر مضراب [بهادر] با لشکرهای دیگر # ~~بدو ملحق شد، فوجی از عساکرقریب ششصد سوار، مردان گزیده بر سبیل ~~منقلا(3) # ~~و قراول تعیین فرمود که متوجه1 سبزوارگردند و اخبار آن طرف معلوم کرده ~~روز # ~~به روز اعلام دهند. # چون آن فوج متوجه آن صوب گشتند سلطان علی سبزواری از این حال خبردار # ~~شد از اسپاهیان2 سبزوار قریب دویست سوار مسلح به استقبال ایشان فرستاد. ~~در # ~~نواحی بحرآباد(4) ملاقات فریقین افتاد. چون به مواجههآ یکدیگر رسیدند، ~~آن # ~~ششصد مرد امیر سعید خواجه شش قشون گشته بودند و سبزواریان مجموع یک # ~~قشون شدند و گوش تکاوران(5) به نوک سنان آرایش داده به یکبار جمله حمله ~~کردند 10 PageV01P028 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0106.png) # ~~و بر قول آن لشکر زدند. عنان1 مبارزان از چپ و راست گردان شد و از پیچش ~~و # ~~گردش سواران عیبههای(1) جوشن چاک گشت و آتش حرب بالا گرفت. جنگی عظیم # ~~واقع شد، نایرهآ قتال وجدال التهاب واشتعال پذیرفت. ### | شعر # چنان تف خنجر جهان برفروخت %~% که برچرخ ازوگاووماهی بسوخت # جماعت سیزواریان اسپاهیان2 کهنه و جنگها دیده وکار آزموده بودند، اکثر # ~~آن لشکر را به قتل آوردند، حقیقت آیت «کم من فئة قلیلة غلبت فئة ~~کثیره21)» به # ~~ظهور پیوست. ### | شعر # نه یکسان بگردد سپهر بلند %~% گهی شاه دارد گهی مستمند # چون مضمون این خبر به امیر سعید خواجه رسید، نائره غضب اشتعال یافت # ~~و قوت عصبیت(3) در حرکت آمد، کمر انتقام بر میان بسته فی الحال سوار شد ~~و به # ~~تعجیل تمام؛ ### | شعر # به اسب اندر آمد که زین را ندید %~% همان نعل اسبش زمین را ندید # ~~ایلغار کرده با قریب دو هزار سوار براند تا ms017 بدان موضع رسید که حرب و ~~اقع گشته # ~~بود و تنها بی سر گذاشته بودند و رفته، و آن طایفه را که این جرأت ~~نموده3 بودند، PageV01P029 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0107.png) # ~~درنیافت. از آنجا متوجه جاجرم(1) گشت. چون بدانجا رسیدند، جمعی ~~روستائیان # ~~می عاقبت به جنگ پیش آمدند ومردم بسیاررا زخم رسید تاغایتی که امیر ~~سعید خواجه # ~~را دو زخم رسیده بود، فاما قطعا اظهار آن نکرده بود و مخفی داشته، با ~~وجود آنکه # ~~بعد از چند روز که فتیله(2) و مرهم نهادند تا آن جراحت مندمل(3) نشد، ~~در آن سه # ~~چهار روز هیچ یک از مقربان و نزدیکان او نیز بر آن وقوف و اطلاع ~~نیافتند. # القصه، به مدت سه چهار روز دیوار قلعهآ جاجرم ازبسیاری نقب وحفره چون # ~~چشم زره وخانه زنبور ساختند و به امداد تایید و نصرت و میامسن (4) همت ~~و اقبال # ~~روزافزون خدایگان گشاده گشت، قتلی به افراط واقع شد. دست تقدیر کلاه و ~~قبای # ~~اهل قلعه مقلوب و مصحف گردانید. # اهالی جاجرم را غارت وتاراج کرده متوجه فریومد(5) گشت. سکان آن موضع # ~~و بعضی از حوالی آن پناه به قلعه برده بودند. چون لشکر بدانجا رسید، ~~جنگهای # ~~سخت کردند. امیرسعید خواجه دست از جنگ باز داشت، در بیرون قصبه فرود ~~آمد # ~~و حکم فرمود تا باغات آن مسلمانان1 خراب کنند و درختها را بزنند.2 ~~لشکریان ترک # ~~جنگ گرفته به خرابی مشغول شدند و بعضی درختهای جوز را پوست باز کردند و ~~PageV01P030 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0108.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~تاکها را بریدن گرفتند. # چون اهالی فریومد دیدند که باغات ایشان خراب میشود، سادات و علما و # ~~زهاد قصبه مذکوره را شفیع آوردند. امیرسعید خواجه از سرگناه ایشان در ~~گذشت # ~~به قدر قوت خود ساوری(1) بیرون آوردند. امیر سعید خواجه ایشان را تربیت ~~فرموده # ~~به جانب مزینان(2) توجه نمود و قلعه آن را نیز به یک دو روزمسخر ~~گردانید و از آنجا # ~~متوجه سبزوار شد. # چون به در سبزوار رسید، ms018 به موضع راز(3) نزول فرمود و قلعهآ لشکریان را # ~~فرمود که گرد خود جری کندند و هر روز علی الصباح به در دروازه میرفتند ~~و تا # ~~آخر روز جنگ می کردند و شب به قیتول(4) خود آمده پاس میداشتند تا برین # ~~منوال ده روز بگذشت. ناگاه خبررسید که پیرپادشاه(5) ازمازندران به ~~ولایت جوین (6) # ~~در آمده است. کس فرستاده تحقیق آن خبر کردند و از در سبزوار روز ~~پانزدهم1 # ~~برخاسته2 متوجه پیر پادشاه گشتند. و چون لشکر از در شهر برخاست، سلطان ~~علی PageV01P031 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0109.png) # ~~از سبزوار بیرون آمد و به پیرپادشاه1 ملحق شد. پیرپادشاه به وجود او ~~استظهاری # ~~هرچه تمامتر پیداگشت و مرغ غرور و سودای فاسد در بادخانهآ(1) دماغ او ~~آشیانه # ~~ساخت. هر دو لشکر نزدیک یکدیگر رسیده صفها راست کردند. از این طرف # ~~امیر سعید خواجه در قول و امیر مضراب بر میمنه و بر طرف میسره توزبوقا2 ~~و # ~~شیخ سلطان و ابابکر و از آن طرف پیرپادشاه در قلب و سلطان علی ~~[سبزواری] بر 5 # ~~میمنه(2) و جمعی از مازندرانیان بر میسره در بساط آوردگاه بسان تعبیهآ ~~شطرنج # ~~صف آرای گشتند و جنگ را ساخته و حرب را آماده شکل بساط حرب و پیکر ~~پیکار # ~~پدیدارگشت و از جوانب و اطراف جنگ پیش بردند و شررکارزار از حضیض # ~~خاک به ذروهٔ‌(3) افلاک ترقی کرد و از میمنه پیرپادشاه و سلطان علی ~~حمله کردند و # ~~میسرهآ امیر سعید خواجه را برداشت و از میمنهآ امیرسعید خواجه امیر ~~مضراب بهادر؛ ### | شعر # تهمتنی که به روز وغا(4) توان گفتن %~% که از زمین و زمان سرکشد به ~~استقلال # ~~با مردانی که به زخم تیر4 خامه بر انگشت دبیر دوختندی و به حکم5 اندازی ~~در # ~~شب تار تار پرنیان به نوک پیکان بشکافتندی، حمله کردند و دست چپ ~~پیرپادشاه را # ~~برداشته از پس قول او در آمدند. پیرپادشاه که به جمعیت لشکر و عدت ~~بسیار 5 # ~~اعتداد(5) و استظهار افزوده بود و ms019 در مقام6 شجاعت آثار مردانگی اظهار ~~می کرد و # ~~از راه تصلف(6) جرات و جسارت مینمود و پیش سنان خونخوار سر جلادت می- # ~~داشت، سر بر سر آب افکنده تیر خوف و خطر را گشاد داد و دست از جان ~~شیرین # ~~شسته شمشیر بسالت(7) و نجدت(8) کشیدن گرفت و کمر جور و عناد بسته زبان ~~PageV01P032 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0110.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~چیرگی به وقاحت گشاد و در این سرای سپنج که غایت درنگ روزی پنج است # ~~قدم جبن بربام جلادت نهاد. ### | شعر # چه گمفت آن سیهدار نیگو سخن %~% که با بد دلی پادشاهی مگن # ~~و خط عجز به قلم ضعف بر صحیفه مردانگی و رزم آزمائی کشید. ### | شعر # از مر گ حذر کردن، دو روز روا نیست ### | روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست # روزی که قضا باشد کوشش نگند سود ### | روزی که قضا نیست در اومر ح روا نیست # ~~وجه تدبیر وصوب صواب بر وی پوشیده ماند و چهره تصور فاسد و تخیل # ~~باطل از حجاب شبهت بیرون آمد و در میدان ضعف و بیچارگی گوی ندامت باختن # ~~گرفت «فمن نجا1 برأسه فقد ربح»(1) دست آویز ساخت، روی از صف کارزار # ~~بگردانید. ### | نظم # # به جنگ ارچه رفتن، ز بهروزی است %~% گریز به هنگام فیروزی است # # چو گویند بر تافت از جنگ پشت %~% از آن به که کویند دشمنش کشت] # ~~سلطان علی را چون معلوم شد که پیرپادشاه بگریخت، او نیز بهضرورت عنان # ~~از جنگ برتافت واز عقب گر یختگان بشتافت. بعد از آن لشکر ایشان شکسته ~~گشت و PageV01P033 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0111.png) # ~~غنیمت بسیار به دست لشکریان افتاد. امیر سعید خواجه دو روز در عقب ~~ایشان # ~~برفت. بعد از آن مراجعت نموده به جانب سبزوار باز گشت. # ~~ذکر احوال امیرزاده امیرانشاه بهادر و فرزندان او، ابابکر و عمر ~~بهادران # بعد از وفات حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - # پیشتر ذکر این گذشته است که حضرت صاحب [قرانی)، بعد از آنکه از ms020 سفر 5 # ~~روم و شامات1 مراجعت نمود، ممالک عراق عرب و آذربایجان با توابع و ~~مضافات # ~~آن به امیرزاده اعظم امیرانشاه گورکان2 و دو فرزندش امیرزاده ابابکر و ~~امیرزاده # ~~عمر تفویض فرمود و اگرچه امیرانشاه بهادر پدر بود وامیرزاده ابابکر ~~برادر بزرگتر، # ~~فاما در نشانی(1) که نبشتند چنان بود که در جانقی و امور کلیه ممالک ~~پیش امیرزاده # ~~عمر بهادر جمع شوند و از صوابدید او تجاوز نکنند و بتخصیص در حکم ایالت ~~. # ~~او ذکر ممالک آذربایجان و اران(2) و موغان(3) وگرجستان(4) و شروانات و ~~عراق # ~~عجم مذکور بود، و او خود را از روی حکم بر پدر و برادر تفوقی میدانست. # و در آن زمستان که حضرت صاحب قرانی به جانب سمرقند رفت، امیرزاده # ~~عمر با لشکرهای خاصه خود به موضع قراباغ قشلاق فرمود و چون بهار شد ~~متوجه # ~~ییلاق آلاطاق گشت و امیر جهانشاه بن چاکو ملازم او بود و از حکام اطراف ~~امیر 5 PageV01P034 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0112.png) # ~~شیخ ابراهیم شروانی(1) و دیگر امرای اطراف در حدود الشکرد آلاطاق(2) ~~خیام(3) # ~~اقامت برافراشت. امرا و حکام آن نواحی [مجموع] پیش او حاضر شدند و # ~~خدمتیها(4) و پیشکشها1 به عرض رسانیدند. و امیرزاده ابابکر که با پدر ~~در حدود # ~~دیار بکر و عراق عرب بودند، از پدر جدا شده پیش امیرزاده عمر آمد و ~~والدهاش # ~~» خانیکه مصاحب بود و امیرزاده ابابکر با وجودکبر سن بنابر حکم بندگی ~~حضرت # ~~صاحب قرانی آنچه وظیفه تعظیم و ادب بود، به نسبت امیرزاده عمر بهادر به ~~جای # ~~آورد و پیشکشهای پادشاهانه کشید و طویها(5) بعظمت کردند و بعد از چند ~~روز # ~~اجازت خواسته به طرف دیار بکر مراجعت نمود. # و در ربیع الاول سنه سبع و ثمانمایه امیرزاده عمر امیر شیخ ابراهیم و ~~امرای # ~~اطراف را که ملازم اردوی او بودند، تشریفات پادشاهانه داده اجازت مر ~~اجعت # ~~فرمود و امیر جهانشاه بهادر را با امرا و لشکریان از راه گو گچه تنگیز ~~به طرف # ~~قراباغ2(6) ms021 روانه فرمود و خود با امرای خاصه و خانه بچگان متوجه دار ~~الملک تبریز # ~~شد. # در راه جمعی مردم از نخجوان(7) پیش امیرزاده عمر از قلعه النجق(18 شکایت ~~PageV01P035 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0113.png) # ~~کردند که جمعی مفسدان آن را پناه میسازند و درولایت بیراهی می کنند و ~~حضرت # ~~امیر صاحب قران به وقتی که امیرزاده عمر را به حکومت آذربایجان تعیین ~~فرمود، # ~~گفته بود که آن قلعه را خراب کنند. امیرزاده عمر بهادر پیش امیرزاده ~~جهانشاه فرستاد # ~~و حکم فرمود که آن قلعه را خراب کند و خود همچنان بر سمت تبریز روانه ~~گشت. # ~~در حدود قرادرهآ خوی(1) شکاری عظیم کرد و همچنان شکار کنان میرفت تا در ~~دوم 5 # ~~ربیع الاخر سنهآ سبع و ثمانمایه به شنبغازان(2) نزول فرمود. اکابر ~~تبریز مجموع # ~~به استقبال بیرون آمدند و امیرزاده عمر بهادر ایشان را به خلع و ~~تشریفات و # ~~وعدههای خوب مستظهر و سرافراز گردانید و چند روز در تبریز بود. # در اوایل فصل خریف که نیر اعظم(3) به نقطه اعتدال خریفی رسید، از راه # ~~مشکین(4) و اهر1(5) به طرف قشلاق قراباغ روانه شد درهفتم جمادی الاول2 ~~به حدود PageV01P036 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0114.png) # ~~اهر نزول فرمود و در آن ایام با وجودی که هنوز اوایل خریف بود، باد و ~~برف و # ~~باران و صاعقه چنان به قوت شد که سه روز بدان سبب در آن منزل توقف ~~نمودند. # ~~بعد از آن روانه گشته در بیست ودو جمادی الاول به قراباغ در یورت(1) ~~دیه عمران # ~~شادروان عزت باز کشید. # امیرجهانشاه و دیگر امرا که ازراه گو گجه تنگیز21) روانه گشته بودند ~~مجموع # ~~بدان مقام رسیده هر کس به محل خود فرود آمدند وامیرشیخ ابراهیم ~~ازشروانات1[3) # ~~به اردوی همایون آمد و پیشکشها و تقوزات(4) از اسب و استر و اشتر و ~~غلامان و # ~~جانوران و اجناس و اقمشه(5) پیشکش کرد و بعد از چند روز اجازت یافته به ~~جانب # ~~ولایت خود رفت. در آن زمستان امیرزاده عمر و ms022 لشکر او در قراباغ به عیش ~~و # ~~خرمی گذرانیدند و در آخر زمستان خبر رسید که حضرت صاحب قرانی - ~~انارالله # ~~برهانه - دنیای فانی را وداع کرده به نعیم باقی پیوست. PageV01P037 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0115.png) # ذکر مخالفت امیر جهانشاه بن چا کو و کشته شدن او و کیفیت آن1 # در این ایام که خبر وفات حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - بدان # ~~مملکت رسید، بعضی از مفسدان امیر جهانشاه بهادر را بر آن داشتند که ~~جمعی از # ~~نوکران وامرای امیرزاده عمر را از میان برمییابد داشت تا اختیار تمام ~~ما را باشد. # ~~او مردی بود که بیشتر اوقات به شراب گذرانیدی چنانکه هشیاری او عین ~~مستی می- 5 # ~~نمود، به سخنان آن جماعت فریفته شد. در ثانی عشرین رمضان [سنة ~~المذکور]2 # ~~علی الصباح هنوز قبل از طلوع آفتاب، امیر جهانشاه به در کریاس(1) ~~امیرزاده # ~~عمر راند، و ایشان غافل به قاعدهآ هر روز بعضی ازامرا به دیوان حاضر ~~آمدد، مولانا # ~~قطب الدین اوبهی را که راه نیابت داشت و امیر داراب قوشچی و امیر شیخ ~~محمد # ~~تواچی و امیر عبد الخالق پسر تیمورسکورچی را به قتل آورد و روی به ~~سراپرده # ~~نهادند. چون امیرزاده عمر را این معنی معلوم شد، دل از جای نبرد و پای ~~در رکاب # ~~ثبات بیفشرد، اشارت فرمود تا ایناقان23) و خانه بچگان ویساولان که حاضر ~~بودند # ~~جیبا(33) پوشیده سوار شدند. ساعة فساعة مردم امیرزاده عمر زیادت میشد، ~~تا # ~~بدان رسید که امیر جهانشاه را قوت مقاومت ایشان نماند، روی به گریز ~~آورد. # از امرای امیرزاده [عمر]، امیر عمر بهادر تابان و امیر باباحاجی و برادرش # ~~پسران امیر شیخ محمد تواچی مقتول و امیر عبدالرزاق خدایداد و ایسن ~~تیمور3 # ~~یساول و عاشق و غیره که حاضر بودند درعقب امیر جهانشاه روانه شدند. ~~قریب نماز # ~~عصر بدو رسیدند و جنگ پیوسته شد. معدودی چند که با او بودند، بعضی به ~~قتل # ~~آمدند و بعضی مقید گشتند، مثل شیخ حاجی و سلطان محمود ms023 و مبار کشاه. # در این حال باباحاجی پسر امیرشیخ محمد تواچی را بر آن داشتند که قصاص ~~PageV01P038 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0116.png) # ~~از لوازم دین ومردی است، و او را غرور جوانی و داغ پدر با هم دست داده ~~بود، # ~~امیر جهانشاه را به قتل آورد. # چون خبر قتل امیر جهانشاه وگرفتگان به امیرزاده عمر رسید، به غایت # ~~متفکر و متألم شد و تأسف بسیار خورد؛ اما با قضای آسمانی و اجل مقدر ~~چاره # ~~نبود. آن شب فرمود تا پاس داشتند. روز دیگر فرزندان و متعلقان امیر ~~جهانشاه را # ~~بیاوردند، مرحمت پادشاهانه دربارهآ ایشان فرموده بر خلاف تصور مردم، ~~ایشان # ~~را مراعات نمود و دلداری کرد و نویسندگان مقرر فرمود که جهت ضبط1 اموال ~~او # ~~بهسلطانیه(1) و تبریز ونخجوان وسایر مواضع که تعلقات ساخته بود، رفتند. ~~و مالی # ~~وافر و چهارپائی بسیار حاصل کرده به خزانه و گله بانان رسانیده و تا ~~قریب دو هزار # ~~تومان از آن او و امرا که با او موافقت نمودند و نوکران و متعلقان به ~~تاراج رفت. # در این واقعه امیر رستم موسی و امیر احمد جلایر با پسر خلاص یافتند و # ~~بگریختند. چون جار(2) به ولایت رسید که در هر موضع که ایشان را گرفته ~~بیاورند، # ~~امیر احمد جلایر را با پسرش در حدود سراو312) بگرفتند. امیر احمد را هم ~~آنجا # ~~به قتل آورده سر3 و پسرش را به اردو رسانیده و بهیاسا(4) رسید و رستم ~~موسی را # ~~چون اجل مقدر نرسیده بود، به سمرقند گریخت. و این قضایا [مجموع] هنوز ~~در PageV01P039 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0117.png) # ~~بورت قشلاق بود. # بعد از آن امیرزاده عمر کوچ فرموده از آب ارس(1) عبور کرد و لشکرها # ~~به سه روز از آب بگذشتند در اوایل بهار روز عید رمضان در نهر برلاس(2) ~~به قریه1 # ~~نعمت آباد نزول فرمود و آنجا طوی بعظمت کرد و از آنجا کو چ کرده به ~~رودخانه، # ~~بهراه سیورد متوجه گشته به جلگای اهرو پیشکین(3) در آمد و ms024 به عزیمت کو ~~کجه تنگز5 # ~~به اوجان(4) رفتند. چون به حدود سرای الجای (خاتون] رسید، خبر رسانیدند ~~که # ~~امیرزاده ابابکر با عظمت و شوکت و لشکر و احشام و غلبه هرچه تمامتر از ~~عراق # ~~عرب بیرون آمده به بیش برماق رسیده است و به جهت قتل امیر جهانشاه، سر # ~~مخالفت دارد. امیرزاده عمر بفرمود تا عساکر او جیبا نمودند، چهل و هفت ~~قشون # ~~مرد مکمل سلاح عرض کرد سوای آغرق(5) چنانکه در آغرق قول پنج هزار دیگر ~~10 # ~~بودند و آن قشونات هر یکی پانصد نفر بودند. # در این اثنا امیر حسین برلاس از پیش ابابکر آمد و تقریر کرد که امیرزاده # ~~ابابکر بر جاده اطاعت و دولتخواهی مستقیم است. قدوم امیر حسین را به ~~اعزاز و # ~~اکرام تلقی کرده به تشریفات و انعامات وافر مخصوص و محظوظ گردانید و ~~لشکر # ~~را بر او عرض کردند و از آنجا به اوجان آمد. و پیشتر فرموده بود تا ~~خیمه نه 15 PageV01P040 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0118.png) # ~~وقایع سال 07 هجری # ~~بایه مرتب1 گردانیده بودند و آن تمام شده بود، در اوجان بزدند. دو روز ~~در آن # ~~منزل توقف نموده به طرف سلطانیه روان شد. امرای اطراف و لشکریان روز به # ~~روز ملحق میشدند، غلبه و از دحامی هرچه تمامتر شد. # چون به زنجانه رود11) که سرحد عراق عجم است، رسید، امیر سونجک # ~~[بهادر] و امیر دولتخواجه اناق از پیش امیرزاده امیر انشاه بهادر و ~~امیرزاده ابابکر # ~~پیش امیرزاده عمر رسیدند و تقریر کردند که امیرزاده ابابکر دم از ~~انقیاد و مطاوعت # ~~میزند و سر مخالفت ندارد. # در بیست و دوم شوال به قروق212) سلطانیه نزول فرمود و بفرمود تا در حوالی # ~~لشکر خندق کندند. # امیرزاده ابابکر آغرق(2) و حشم(4) و لشکر و غلبه (5) را گذاشته با معدودی # ~~چند از خاصگیان(6) متوجه شد. امیرزاده عمر با امرا جهت گرفتن او مشورت ~~کرد. # ~~امیر عمرتابان وجمعی مانع شدند. امیرزاده عمر گفت: عقلا فرصت وقت را ~~غنیمت ms025 # ~~دانستهاند وگفتهاند «الفرص3 تمرمر السحاب و تسیر سیر الشهاب»71) یعنی ~~زمان # ~~فرصت زود زوال است، چون ابر میرود و چون ستاره میریزد. PageV01P041 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0119.png) # القصه، چون مزاج امیرزاده عمر1 و سایر امرا بر آن بود که امیرزاده ابابکر # ~~را میباید گرفت، نصیحت مفید نبود و چون تقدیر رفته بود، امیرزاده ~~ابابکر از # ~~راه استشارت عقل، رهنمائی که رفیقی نیک رای و پایمردی دستگیر است، عدول # ~~نمود و بی تأملی و تدبیری روی به اردوی امیرزاده عمر آورد. رسیدن همان ~~بود و # ~~گرفتن همان. چون امیرزاده ابابکر را بگرفتند، لشکریان دست به تاراج ~~دراز کردند 5 # ~~و نوکران او را که درعقب می آمدند، غارت کردند. اما آغرق وحشم او دور ~~بودند، # ~~کسی را نگذاشتند که بدانجا رود. ایشان به سلامت ماندند و امیرزاده ~~ابابکر را در # ~~قلعه سلطانیه محبوس گردانیدند و جمعی را به محافظت او مقرر فرمود و ~~آغرق و # ~~خوانین را به امیرحسین برلاس سپردند و در گوزل دره11) سلطانیه مسکون ~~گردانید و # ~~احشامی را که با امیرزاده ابابکر بودند در آن حدود مسکون گردانید. # و امیرزاده عمر در اوایل ذیقعده به طرف در کجین(2) و همدان روانه شد و # ~~تا آخر ذی الحجه سال مذکور در حدود همدان ییلاقمیشی(3) کرد. اکابر و ~~امرا و # ~~اصول ولایت ساوه وقم و لرستان کردستان مجموع به اردوی امیرزاده عمر ~~حاضر # ~~شدند و پیشکشهای مناسب آوردند. همه را به نوازش و سیورغالات مفتخر و # ~~سرافراز گردانید. # و امیرزاده میرانشاه2 بهادر چون شنید که امیرزاده عمر بهادر قصد برادر # ~~کرده او را بگرفت، او نیز متوهم شد، با جمعی از خواص که ملازم او ~~بودند، عازم # ~~دارالامان خراسان شد. و در آن ایام سلطان علی سبزواری بنیاد مخالفت ~~کرده بود و # ~~امیرسعید خواجهبن شیخ علی بهادر از طرف [بندگی] حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به دفع او مشغول گشته و امیرزاده ~~امیرانشاه گورکان # ~~چون به حدود کالپوش(4) رسید، چند ms026 روز در آن مرغزار توقف نمود و افتتاح ~~سال PageV01P042 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0120.png) # ~~وقایع سال 807 هجری # ~~سنه ثمان و ثمانمایه در آمد و بقایای آن قضایا در سال آینده شرح داده ~~آید انشاءالله # ~~تعالی] وحده. # ~~ذ کر فرزندان امیرزاده اعظم عمر شیخ بهادر (1) و قضایائی که بعد از # وفات حضرت صاحب قرانی -انار الله برهانه1-در ممالک فارس # و عراق عجم2 به وقوع پیوست، در این سال سنه # سبع و تمانعایه هجریه نبویه مصطفویه3 # چون خبر وفات حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - به دارالملک # ~~فارس - صانها الله عن الافات والبلیات4 - رسید، امیرزاده عادل پیرمحمد ~~بهادر در # ~~دارالملک شیر از بود و از برادران او به جاه و مرتبه و عدل و سخاوت5 ~~زیادت بود # ~~و برادرش [امیرزاده رستم](2) در دار الامان اصفهان و برادر دیگر ~~امیرزاده اسکندر # ~~بهادر (3) در همدان. و امیرزاده پیرمحمد امرا و ارکان دولت خود را جمع ~~کرده مثل # ~~آمده است و نیز در ظفرنامه یزدی «کاو کوش» آمده است ج/1 ص 282 در کتاب # ~~گرگا نامه» گرد آوری مسیح ذبیحی چ 7 مددپو درمررری # ~~و استر آ باد قرارراشته است. # ~~نسب کالا، بخش اضافات). PageV01P043 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0121.png) # ~~لطف الله بن بابا تیموربن آقبوقا1(1) وامیر نیکوسیرت2 چلپانشاه بهادر ~~برلاس که بهادر # ~~و صاحب فرصت زمان بود3 و دیگر اعیان حضرت در باب صلاح مملکت و امور # ~~حکومت او هر کس مشورت طلبید و هر کس را حکایتی که در خاطر آمد، به عرض # ~~رسانید. مثل آنکه بعضی می گفتند که به تقلید ابنای امیر محمد مظفر ~~ایلچی به مصر # ~~فرستند و منشور مملکت ازخلفای بنیعباس ستده تغییری در یاساق مغول و ~~توره(2) 5 # ~~قاهره بنمایند و بعضی چنان روی می نمود که به واسطه جرگه(3) آقائی ~~امیرزاده # ~~امیر انشاه گورکان را پادشاه گویند. # عاقبت امیرزاده پیر محمد بهادر که فی الحقیقه4 اعقل زمانه بود، در باب هر # ~~کس از این نامرد کان جهتی که موجب فسادی در ضمن آن مترتب ms027 بود، دیده به # ~~معقول5 در خاطر امرا بنشاند وگفت: چون حضرت امیر صاحب قران در مدت # ~~حیات خود والده ما را به امیر و امیرزاده اعظم اعدل جوانبخت امیرزاده ~~شاهرخ # ~~بهادر - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - داد و ما را بدوباز بست و یورت ~~بزرگ # ~~بدو میرسد، واجب چنان کند که ما او را آقا و الوغ(4) خود گفته و دانسته ~~در صدر PageV01P044 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0122.png) # ~~وین 7 هجری # ~~سکه و عنو ان خطبه القاب مبارک آن حضرت را به تیمن و تبرک یاد کنیم و ~~چون # ~~سلامت تمام در نفس مبارک او هست، شاید که به همین قدر ازما راضی گشته ~~متعرض # ~~زیادت بر این نشود. # مجموع امرا و اصحاب شوری را این یراق پسندیده افتاد، بر همین سخن # ~~قرار داده یک جهت و یک دل شدند، ایلچی مقرر گردانیده مکتوبی به بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - نوشته مضمون رسالت # ~~آنکه این بنده بندگی آن درگاه نقش صحیفهآ دل و عنوان نامهآ ضمیر دارد و ~~از حکم # ~~و فرمان آن جناب تا رمقی از حیات باقی است، سرنخواهد تافت وهر حکم ~~وفرمان # ~~که از آن جناب صادرگردد، انقیاد و امتثال خواهد نمود و در مطاوعت و ~~متابعت و # ~~1 مشایعت و عبودیت «باقصی الغایه والامکان(1)» خواهد کوشید و در خلال ~~عرض احوال # ~~بیت فردوسی را متحول گردانیده: ### | نظم # همه بندگا نیم شهرخ پرست %~% من و رستم، اسکندر وهر که هست # در ممالک مذکور خطبه و سکه به نام و القاب حضرت سلطنت شعاری کرده # ~~رئوس منابر و وجوه دنانیر(2) به زینت لقب شاهرخی مزین گردانیده شد. ~~اکنون # ~~با برادران و دیگر بندگان دولت قاهره(3) -ثبتها الله تعالی-(4) به ~~اخلاص تمام گوش # ~~هوش بر راه نهاده تا از بارگاه اعلی - اعلاه الله تعالی-(5) چه مثال ~~فرستند و چه # ~~خدمت فرمایند تا در امثتال آن مجهود(6) بذل کنند و غایت بندگی و طاعت ~~داری # ~~بر سنل. # حضرت ms028 سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - جانب او را معزز # ~~و مکرم داشته در جواب فرمود که ما را در عرصه عالم از آن عزیز فرزند ~~عزیزتر PageV01P045 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0123.png) # ~~که خواهد بود؟ و خاطر به کلی از مهمات آن طرف ایمن گشت، چه به مصلحت آن # ~~ممالک بر وجهی قیام خواهد نمود که موجب فراغ و تسلی خاطر خطیر تواند ~~بود. # ~~اگر چند آن فرزند ارجمند - خلد [الله] ملکه - را در افاضت عدل و انصاف ~~و # ~~ایثار محاسن اوصاف داعیهآ طبیعی وجاذبهآ غریزی حاصل است و رای اعلا را ~~محقق # ~~که مربی توفیق در حجره اقبال نتیجهئی از او شایستهتر همی نپرورده است ~~ودست 5 # ~~قدرت بر چمن فطرت نهالی از او بایستهتر ننشانده، از موعظت و نصیحت ~~مستغنی # ~~است، فاما می باید که رعایای ممالکی که به دیوان آن فرزند اختصاص ~~دارند، در # ~~حرز(1) حمایت وحصن رعایت خویش بدارد و شرط «الشفقة علی خلق الله»(2) در # ~~حق ایشان به جای آورد و بذل و عاطفت را درباره برایا(3) وسیلت تحصیل ~~رضای # ~~باری تعالی شناسد «الخلق عیال الله فاحبهم الیه ابرهم بعیاله»(4) و ~~چنانکه پدر # ~~بزرگوارش در آن ممالک معاش پسندیده کرده به حسن اوصاف و کمال الطاف آن # ~~معانی را مجدد و مو کدگرداند که «الولدالحر یقتدی بآبائه الغر»(5) تا ~~ذکر آن # ~~بر صحایف مردی و مردمی موبد و اثر آن بر صفحات ایام ولیالی مخلد ماند. # و بر عقب ایلچی امیرزاده پیرمحمد، نوکر امیر ادکو(6) از کرمان رسیده # ~~همین معنی به عز عرض رسانید که در ممالک کرمانات1 خطبه و سکه به اسم ~~حضرت 5 # ~~سلطنت شعاری تزیین منابر و صور نقود(7) گردانیدهاند و به رسم بیلاک(8) ~~و نشانی، PageV01P046 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0124.png) # ~~تنکجات(1) مسکوک شاهرخی آورد. حضرت سلطنت شعاری او را نیز تربیت و # ~~نوازش فرموده1 ایلچیان ایشان را باز گردانید. # و امیرزاده پیر محمد بهادر بعد از آن به تجدید روی به ضبط مهمات ملکی # ~~آورده، محمد ms029 سربدال2 و امیر تیمور ملک را به دارالعباده یزد فرستاد و ~~عبدالله # ~~پروانچی را نامزد ابرقوه(2) گردانید وبه جهت داروغه یزد عبد الرحمن ~~ایلچیکدانی # ~~و داروغه ابرقوه سلطان محمود خلعتهای فاخر وکمر وشمشیر و احکام استمالت # ~~نبشته، ایشان را به دار الملک شیراز طلب فرمود. # چون احکام بدیشان رسید، به سمع و طاعت قبول کرده کلید دروازهها و # ~~اختیار خزاین و دفاتر دیوانی را به تمام و کمال تسلیم فرستادگان ~~امیرزاده پیر محمد # ~~نموده خود به یراق(3) و پیشکشهای سنگین متوجهآ دار الملک شیراز گشته، ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد ایشان را نواخته نوازش بسیار و عنایت و الطاف بی شمار مخصوص # ~~گردانیده داخل دیگر امرای بزرگ گردانید و از جمیع تکالیف یورش و ~~یاساق(4) # ~~والمال4 کلی و جزوی ترخان(5) فرموده امین خان و مان بزرگوار ~~خودگردانید، و # ~~مال و متوجهات آن سال را تمام در وجه علوفه لشکر قدیم و جدید مقرر کرده # ~~بفرمود تا مجموع کهنه سفاهیان عراق و فارس که بعضی در خرقه و جمعی به ~~هر PageV01P047 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0125.png) # ~~حرفه در ولایات پراکنده شده بودند، فرمان فرمود تا جمع کرده داخل ~~دفترمرسوم(1) # ~~دیگر لشکرها گردانیده وزارت مملکت به خواجه نیکوسیرت خوب سریرت خواجه # ~~رکن الدین محمد مفوض داشت وجناب مشار الیه آنچه وظیفهآ رعایت رعیت1 و ~~کفایت # ~~مال باشد به جای آورد و قانون2 مال مملکت را به دستور ابواب المال(2) ~~قدیم جمع # ~~بسته هر بلوک را در عهده متصرفی امین و اهتمام مستوفی صاحب تمکین تعیین ~~5 # ~~فرمود. # اما امیر اد کوی برلاس که حاکم کرمان بود، ازدیوان فارس تمرد نموده بخود # ~~سر حکومت کرمان با خود گرفت و چندانکه مکاتبات به استمالت و مراسلات به # ~~عنایت فرستاد و ایلچیان در میانه آمد و شد کردند، به جائی نرسید. # وامیرزاده رستم از اصفهان هم در آن ایام به شیراز بهدر گاه3 امیرزاده ~~پیرمحمد # ~~رفت و با یکدیگر ملاقات کردند و امیرزاده پیر محمد اورا نیکو پر سید. ~~الحق آن ms030 حضرت # ~~را اخلاق پسندیده بود، لطفی شامل وکرمی کامل و در صله رحم وحقوق ~~مسلمانان # ~~و عزت داشت مهمانان آیتی بود، حکمی نافذ که هیچ آفریده بی حکم در هیچ ~~ولایت # ~~یک من کاه نتوانستی که بستاند و اخراجات صادر و وارد که در ولایات واقع ~~شدی # ~~مطلقا از مال بودی. القصه، روز دیگر او را تربیت فرموده اجازت4 مراجعت ~~داد 5 # ~~و او به دارالامان اصفهان معاودت نمود. # و هم در آن ایام امیرزاده اسکندر از همدان ایلچی به فارس پیش امیرزاده # ~~پیرمحمد فرستاد؛ مضمون رسالت آنکه امیرزاده عمر بهادر5 امیر جهانشاه بن ~~چا کو # ~~را فجاة هلاک گردانید و امیرزاده اعظم امیرانشاه بهادر را که پدر ~~بزرگوار او بود،1 # ~~ازمملکت بیرون کرد و درحساب است که از ممر(3) او ملالی بدین جانب عاید ~~شود. # ~~بنابراین معنی، عزیمت مصمم گشته است که با کوچ به هم به جانب فارس و ~~عراق PageV01P048 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0126.png) # ~~وفایم سال 806 هجری # ~~متوجه شویم، به هر کجا صلاح میدانند، اشارت فرمایند. # چون این خبر به امیرزاده پیرمحمد رسید با امرای خود در این باب مشورت # ~~کرد. اکثر برآن اتفاق نمودند که اگر امیرزاده اسکندر بدین ولایت در ~~آید، البته # ~~بی فتنه و تشویشی نباشد. و این معنی امیرزاده پیرمحمد را معقول نمود. ~~معتمدی را # ~~5 به استقبال او فرستاد و مکتوبی نبشت که اگر آن برادر بدین صوب متوجه ~~شود، # ~~شاید که از ممر حرکت او اختلاف و انقلاب در میان ما و آذربایجان واقع ~~گردد و # ~~ایل والوس مغول که در تحت و تصرف آن برادرند، از جلای وطن به تنگ آیند. # ~~صلاح آن است که هم برقرار در مقر عز خود ساکن باشد تا غایت به نسبت آن # ~~برادر از امیرزاده عمر حرکتی صادر نشده است و من بعد؛ ### | مصراع # تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون # چون جواب امیرزاده پیرمحمد به امیرزاده اسکندر رسید، او عزیمت جزم # ~~کرده بود و ms031 استبداد ذاتی حاصل، بدان سخن2 التفاتی ننمود و مجموع ایل ~~والوسی # ~~که در تحت و تصرف او بودند، کوچانیده روی به جانب عراق و فارس آورد و # ~~فرستاده امیرزاده پیر محمد را باز گردانید. و بر طبق همان فکر اول ~~متوجه فارس و # ~~عراق عجم گشته روان شد. # در این اثنا جمعی از ملازمان او اندیشیدند که او خلاف حکم برادر می کند # ~~و برادرش این خلاف را نسبت به ما خواهد کرد و مادهیی چند دیگر نیز بود ~~که # ~~موجب مخالفت ایشان گشته. اکثر امرای او مثل توکل ارس بوقا و با یزید ~~ارس- # ~~بوقا و تیمن و یونس جلایر وسید علی جلایر وسیف الدین قمر الدین و ذو ~~القرنین # ~~مغول با یکدیگر اتفاق کرده خزاین و اسبان خوب و هرچه از آن به دست ~~توانستند # ~~آورد، گرفته نیمشبی سوار شدند و از اردوی او بیرون رفتند و بعضی که با ~~ایشان # ~~متفق نبودند، از خوف خود زن و بچه گذاشته با یک اسب و تازیانه بیرون ~~رفتند تا # ~~غایتی که یوسف و شیر علی که نسبت خویشی داشتند و دولکه قوجین که اتابک ~~PageV01P049 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0127.png) # ~~بیکسی سلطان بود و اینجویان(1) و ایواغلانان(2) مجموع با یکدیگر هم ~~سوگند # ~~گشته تا به جائی که مستوی بن محمد حنیه1 که یک دست و یک پای او را الله ~~داد در # ~~قضیه امیر پیرمحمد بریده بود، چنانچه ذکر آن گذشته است، و امیرزاده ~~اسکندر # ~~بهادر به جهت قدمت خدمت او که نسبت با خاندان امیرزاده عمر شیخ ~~بهادرداشت، # ~~او را تربیت فرموده در جر گهآ امرای بزرگ میداشت او نیز با آن مخالفان ~~موافق 5 # ~~گشته بود. # القصه چون این حرکت کردند، امیرزاده اسکندر را محل توقف نبود، # ~~خودرا به کناری کشید. واز مجموع نوکر ولشکری که با او بودند، یوسف ~~قورچی # ~~و شیخم مغول و ترمش والله دادبن تیمن که در غایت حسن و جمال و غنج(3) و # ~~دلال(4) بود2 و برندق ms032 اوزبک3 و علیشاه آزاد و نیکخواجه اوزبک4 قریب ~~پانزده کس # ~~با او پیوستند، روی به صوب اصفهان آورد و آنها که مخالفت نموده بودند، ~~چند # ~~روز با یکدیگر رفاقت کرده، بعد از آن تو کل ارس بوقا و تیمن و سیدعلی و ~~یونس # ~~و مستوی متوجه اردوی امیرزاده عمر شدند و یوسف و شیرعلی با ~~دیگرایواغلانان # ~~که خزانهآ اکثر دست ایشان بود، به جانب امیرزاده امیر انشاه گور کان ~~رفتند و چون # ~~میرزاده اسکندر به اصفهان رسید، قرب یک ماه آنجا بود. بعد از آن متوجه ~~فارس 5 # ~~شد، چون با امیرزاده پیرمحمد ملاقات کرده و دو روز با یکدیگر بودند. # ناگاه از سرحد آذربایجان خبر رسید که امیرزاده عمر بهادر، امیرزاده ~~ابابکر # ~~راگرفت و به قصد عراق و فارس عازم گشته است. آشوبی تمام در عراق و فارس # ~~افتاد. برادران با یکدیگر در این باب مشورت کردند. قرار بر آن گرفت که ~~در PageV01P050 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0128.png) # ~~دارالامان اصفهان مقابله شده مصاف دهند. # و در این حال امیرزاده پیر محمد مملکت پزد را به امیرزاده اسکندر داد و # ~~امیرزاده اسکندر در روز بیکسی سلطان را با آغرق1 خود به طرف یزد روان ~~کرد و # ~~با آن قدر لشکر که داشت، به مدد دارالامان اصفهان توجه نمود و امیرزاده ~~عمر با # ~~لشکرهای گران تا اولنگ2 همدان بیامد. امیرزاده رستم، حاجی مسافر را به ~~رسالت # ~~پیش امیرزاده عمر فرستاد. امیرزاده عمر او را نیکو دیده سخن از مصالحه ~~گفت و # ~~او را باز گردانیده متوجه آذربایجان شد. چون خاطر ایشان از جهت ~~امیرزاده عمر # ~~بهادر ایمن گردید، امیرزاده اسکندر به جانب یزد رفت و امیرزاده پیر ~~محمد به # ~~استعداد یورش کرمان مشغول گشت و امیرزاده اسکندر در باب یورش مبالغه ~~تمام # ~~مینمود تا امیرزاده پیرمحمد لشکرهای خود ترتیب داده از راه شبانکاره(1) ~~و نیریز # ~~توجه نمود. # چون به امیرزاده اسکندررسید، به اتفاق متوجه کرمان گشته، امیرزاده اسکندر # ~~با سواران گزیده منقلای لشکر گشته، ms033 چون به نزدیک گواشیر(2) رسیدند جمعی ~~از # ~~لشکر کر مان به استقیال ایشان آمدند، و امیرزاده اسکندر خبر یافت که ~~جماعتی در # ~~این نواحی کمین کرده نشستهاند. امیرزاده اسکندر با مخصوصان سواران جلد ~~تعبیهآ # ~~تاخت انگیخته، عنان ریز به سر ایشان راند و چند تن را به قتل آورد و ~~بعضی را # ~~مقید گردانیده باقی به هزیمت به جانب کرمان معاودت نمودند. واز آن جنگ ~~سهمی # ~~در دل امیر اد کو افتاد که دیگرپای از در دروازه کرمان بیرون ننهاد. ~~بعد از آن جناب # ~~مرتضی اعظم سید نورالدین نعمة الله(3) را بیرون فرستاده، به یمن نفس آن ~~سید PageV01P051 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0129.png) # ~~بزرگ، میان ایشان به مصالحه انجامید و امیر ادکو ساوریهای پادشاهانه از ~~برای # ~~ایشان بفرستاد. # اما تا آن وقت که قضیهآ مصالحه به هم رسید، لشکریان حوالی کرمان را # ~~«قاعأ صفصفا»(1) گردانیده بودند. بعد از آنکه این صلح مقرر شد، ~~امیرزاده پیر- # ~~محمد بهادر امیرزاده اسکندر را تربیت فرمود به یزد فرستاد و خود به مقر ~~عز و5 # ~~سریر سلطنت باز آمد و میان برادران هر سه در آن ایام1 طریقهآ اتحاد ~~مسلوک بود و # ~~ایلچیان ایشان پیش یکدیگر میرفتند، الحق امیرزاده پیرمحمد با خویشان ~~معاش # ~~بسندیده فرمود و با برادران انواع مرحمت و اصطناع(2) به جای آورد.2 # اما قبل از این قضایا امیرزاده رستم به اغوا و افساد احمد صاعدی و قصد # ~~و غرض سلطانشاه، خبث باطن امیر سعید برلاس را که منبع شر و مرجع فتنه و # ~~آشوب بود، معلوم کرده او را مقید گردانیده بود و بعد از مشورت بسیار، ~~هر دو # ~~چشم او را میل کشید. اما به واسطه تقدیر بیچون وصنع («کن فیکون0»»(3) ~~یک # ~~چشم او در پس پردهتواری محجوب و تاری شده و چشم دیگرش را اندک رمقی # ~~از روشنائی باقی ماند. با وجود آن یک چشم، نیم روزی به غلط سوار شده و # ~~مستحفظان قلعه3 را مغلطه داد و با نو کری چند از ms034 راه بیراهه گریخته خود ~~را بها 5 # ~~شیراز انداخت. امیرزاده پیرمحمد چشم از عیب آنکه دشمن برادر را نگاه ~~میدارد، PageV01P052 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0130.png) # ~~پوشیده نظر بر آن داشت که چون وقتی عدوی دولت من بود واین زمان «لایموت ~~و # ~~لایحیی» ذلیلوار پناه به حمایت و رعایت این دولت1 آورده است، کرم و ~~مروت # ~~اقتضای آن می کند که از گذشته یاد نیاوریم. او را تربیت فرمود،1 داخل ~~دیگر امرای # ~~دولت خود ساخت. # رستم را این معنی ناپسندیده آمد و پیغام کرد که چون او به کرات و مرات # ~~نسبت به این خاندان حرام نمکی و حق ناشناسی کرده است و خدای عزوجل ما ~~را # ~~توفیق داد که چشم کج او را میل کشیدیم و حدیقه حدقهاش را از لباس نور ~~عور # ~~ساختیم، این زمان چون گراز تیرخورده و مار دم بریده شده است. کدام عقل ~~قبول # ~~کند که من بعد او را غم صلاح این خاندان باشد. امیرزاده پیر محمد اگرچه ~~خطای # ~~اجتهاد خود را دانست اما لباس اعتذار بر آن پوشیده و حجتی3 چند که موجب # ~~اطمینان رستم باشد، آمیخت و مکتوبات عذر آمیز نبشته با تبرکات نیکو پیش ~~او # ~~فرستاد. هرچند که به سبیل ضرورت قبول کرد و خاموش شد، اما سررشته ~~یگانگی # ~~را عقده در میان افتاد. # حکایات فرزندان امیرزاده جهانگیر (1) بن امیر صاحب قران # انارالله برهانه - بعد از واقعه # حضرت صاحب قرانی # امیرزاده جهانگیر بن امیر صاحب قران دو پسر داشت: بزرگتر را حضرت # ~~صاحب قرانی ولیعهد خود گردانیده بود. اما به تقریر ملک قدیر، وی پیش از ~~مولی # ~~به عالم بقا رفت و صورت آن قضیه در سال هشتصد و پنج در سفر روم شرح ~~داده # ~~آمده است. وحکایات فرزندان او در تاریخ حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه - هر یک به وضع خود ذکر کرده شود، ان شاءالله تعالی ~~وحده- PageV01P053 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0131.png) # ~~العزیز.1 # اما پسر دیگرش امیرزاده پیر محمدبن جهانگیر والی ممالک بلخ و ms035 # ~~طخارستان(1) و قتلان(2) و قندهار وکابل وغزنین تا سرحد ساحل سند و ~~اقصای # ~~ممالک هند بود. در حین آن حال که آفتاب جاه و جلال حضرت صاحب قرانی ~~زوال # ~~یافت واز حضیض دارفنا به اوج عالم بقا انتقال فرمود، [در قندهار بود]، ~~به مجرد5 # ~~استماع این خبر هایل هالک، روی به ام البلاد مدینة الرجال بلخ وآن ~~نواحی2 نهاد. # ج/2 ص 92 به تصحیح آتش). PageV01P054 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0132.png) # ذکر وقایع وحوادث سنه ثمان و ثمانمائه، حکایت تتمهآ # قضایائی که در خراسانات به ظهور آمد ### | و به وقوع پیوست1 # در سال مقدم ذکر آن گذشت که سلطان علی سبزواری یاغی گشته بود و امیر # ~~سعید خواجه لشکر بدان جانب برد و او را بشکست. در افتتاح سنه ثمان و ~~ثمانمابه # ~~خبر رسید که امیرزاده اعظم امیر انشاه بهادر متوجه خراسانات گشته است. ~~حضرت # ~~شاهرخی - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - امیر حسن صوفی ترخان وامیر ~~جهان # ~~ملک بن ملکت و امیر فیروز شاه را با مقدار پنج هزار مرد بدان طرف نامزد ~~گردانید، # ~~مقرر بر آن جمله که اگر چنانچه امیرزاده امیر انشاه بهادر به طریقه ~~تغلب و تسلط و # ~~ملک گیری ویاغیگری متوجه این جانب گشتهاند، به مدافعت و ممانعت2 قیام ~~نمایند، # ~~والاکه به راه برادری و ایلی برحسب اقتضای وقت و مصلحت روزگار میل این # ~~طرف نمودهاند، آنچه وظیفه خدمت و ملازمت باشد به جای آورند و در ~~خدمتکاری # ~~هیچ دقیقه مهمل نگذارند، و مکتوبی (1) فرستاد مبنی به رعایت ناموس نام ~~و ننگ # ~~ومنبئی از3موافقت و ممانعت صلح وجنگ، مضمون رسالت آنکه حضرت صاحب- # ~~قرانی - انارالله برهانه - هریک را از فرزندان مملکتی مقرر فرموده است. ~~امروز # ~~وظیفه فرزندان آن است که هر یک به حفظ4 مواضعی که تعلق بدیشان دارد، به ~~نوعی # ~~قیام نمایند که فتوری بدان راه نیابد و در حفظ مراتب [قدر] خویش سعی ~~بهوجهی کنند # ~~که اختلال ونقصانی بدیشان واروق همایون عاید نشود، چه بهسبب حرکت ~~نادانسته PageV01P055 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0133.png) ms036 # ~~فرزند عمر «بصرهالله بعیوبه وتاب الله له» (1) ممالک آذربایجان که ~~تختگاه پادشاهان1 # ~~ادران وعروس ملک جهان بود، از دست رفت. فاما ممالک اران و موغان و بعضی # ~~از ارامنه وگرجستان [با حدود طرابزین که ازربع مسکون طرفی به عمارت ~~نزاهت # ~~مشحون است]، در تصرف بندگان دولت و هواخواهان آن حضرت است. اگر بدان # ~~طرف حرکت فرموده به ضبط آن نواحی اشتغال نمایند، اولی و انسب مینماید. ~~5 # ~~بحمدالله جناب شهریاری ارشد و اعقل روزگار است و به کمال خرد و جوهر ~~عقل # ~~مزین ومحلی در این باب تامل کامل وتعقلی شامل فرموده به وسوسهآ جماعتی ~~فتنه- # ~~بیشگان شراندیش و اغوا و اضلال گروهی که صلاح خویش در فساد جهانی ~~ببینند، # ~~رخصت شروع معامله به اندیشهئی2 که موجب خرابی خاندان و سبب استیصال # ~~دودمان مبارک گردد. ### | شعر # برشیشلا خویشتن مزن سنگ %~% بالشکر خویشتن مکن جنگ # و این مبالغت که در مصالحت میرود، سبب عجز نیست، بلکه غرض کلی # ~~از تشبث این معانی و خلاصه مقصود از تمهید این مبانی، مصلحت تام وقیام ~~ناموس # ~~ننگ و نام است3 و اگر عیاذا بالله امری واقع گردد که چهرهآ موافقت4 و ~~رخسار 5 # ~~مصادقت به ناخن عداوت و مخالفت خراشیده گردد و آتش محاربت در التهاب # ~~آید، به مصداق «المکافاة فی الطبیعة واجبة» (2) ضرورت در معرض ~~معادات(3) باید # ~~آمد و چون مواد خصومت در حرکت5 آمد یمکن که به مرضی مؤدی(4) شود که # ~~تداوی آن به هیچ وجه صورت نبندد و تدارک آن در خزانهآ خیال نگنجد. در ~~PageV01P056 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0134.png) # # وقایع سال 808 هجری %~% 59 # ~~عواقب و نتایج آن تأملی فرمایند و سود و زیان و رنج وخسران آن را با ~~خاطر # ~~وقاد(1) و ضمیر نقاد مطارحه(2) کنند و طریقی که مایهآ بهبود و موجب ~~حصول فایده # ~~و مقصود باشد، پیش گیرند، والا اعدا مجال وقیحت1 یابند وعرصة اعتراض # ~~فسیح(3) گردد و ترک و تازیک و دور و نزدیک زبان طعن دراز کنند و ~~پشیمانی ms037 فایدد # ~~ندهد، چه نزد ارباب بصیرت و اصحاب فضیلت پوشیده و مخفی نیست که شجرهآ # ~~مخاصمت الا ثمره ندامت نیاورد و تخم مکاوحت(4) جز ریع(5) غرامت ندهد. و # ~~چون برموجب فرموده حضرت صاحب قرانی [انارالله برهانه] مقرردارند ~~وفرزندان # ~~در مملکت یکدیگر مدخل نسازند، حکام اطراف وملوک اکناف نیز وظایف # ~~ملکداری و حفظ ولایت خویش اهم دانند و آنکه به داده قناعت نموده شکر ~~موهبت # ~~مهیا و نعمت مهنا(6) به جای آرد، مقدمهآ «ولئن شکرتم لازیدنکم» 7) را ~~نتیجه # ~~واضح و لایح است. بحمدالله تعالی ذات بیهمال در ضمان اقبال وکنف سعادت # ~~است و احوال به حسب وقت نه به مقتضای امنیت بر وفق ارادت، امید واثق ~~است # ~~و رجای صادق که هر دم از خزانهآ فضل ربانی و دیوان لطف یزدانی خلعت ~~مزید # ~~کامرانی و منشور آمال و امانی در تزاید باشد. هر زمان از بارگاه صمدیت ~~و درگاد # ~~احدیت2 نصیب دولت و ایام حشمت بر مزید باد، بحق محمد و آله. # امرای مذکور متوجه آن جانب گشته در سبزوار به امیر سعید خواجه ملحق # ~~گشتند وچون تحقیق شد که امیرزاده سعید شهید امیرانشاه گورکان «تغمدالله ~~برحمته» PageV01P057 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0135.png) # ~~به موضع کلیوش نزول فرموده است، امیر سعید خواجه1 و امیر مضراب بهادر و # ~~امیر حسن صوفی و امیر جهان ملک و امیر فیروزشاه با لشکرها متوجه اردوی # ~~امیرزاده امیر انشاه [گور کان] گشتند. و سلطان علی سبزواری بعد از ~~انهزام تا به استر آباد # ~~رفته بود، چون خبر وصول رایات همایون امیرزاده اعظم امیرانشاه بهادر ~~شنید، # ~~فی الحال متوجه آن جانب شد. چون امیرسعید خواجه ومضراب بهادر به بساط ~~بوس5 # ~~حضرت مستسعد12) گشتند وپیغام بندگی حضرت چنانچه شر ح داده آمد، ~~رسانیدند، # ~~امیرزاده سعید شهید - طیب الله ثراه -(2) با جناب سلطنت شعاری - ~~خلدالله تعالی # ~~ملکه وسلطانه - اظهار موافقت و یک جهتی نموده فرمود که چون حضرت واجب- # ~~الوجود تعالی و تقدس جناب برادری سلطانی را سعادت ازلی و تمکن ابدی ~~مقرر # ~~گردانیده ms038 است و دولت باقی و نعمت سرمدی کرامت کرده، محرران دیوان فلک # ~~قانون مملکت او را تحریر کردهاند و مقرران روز الست از تقریر کار ~~گیرودار او # ~~فارغ3 شده و منشیان قدر منشور پادشاهی او مسطور دارند و مشیران قضا به ~~قضایای # ~~جهانداری او رضا دادهاند تا از قید4 مهد آزاد شده است بند5 سکون از ~~قوایم # ~~گلگون6(3) زمان برداشته و بر بساط شهریاری قوت حرکت آمد و شد یافته و ~~بر # ~~تصرفات قبض و بسط فرماندهی قادر گشته در همه احوال محمود خصال زندگانی # ~~کرده است و مرضی فعال روز گار گذاشته و ما را امید «سنشد عضدک ~~باخیک*»(4) و # ~~بشارت «و نجعل لکما سلطانا3»(5) به سمع تحقیق شنوانیده. PageV01P058 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0136.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # امیر سعید خواجه وامیر مضراب بهادر وظیفه دعا و ثنا به تقدیم رسانیده # ~~در آن حضرت عرضه داشته که اگر کسی سر از ربقه پادشاهی بتابد و حقوق ~~عاطفت # ~~و رعایت ولینعمت خود را فراموش کند، بر همگنان واجب و لازم باشد که در ~~رفع # ~~فرماید که هیچ آفریده با این خاندان سلطنت که عقد ایامش از انفصام(2) ~~مصون باد # ~~و توالی شهورعوام به دوام مقرون، این جرأت و جسارت که سلطان علی ~~سبزواری # ~~نمود ننموده [که] چنگ در فتراک(3) جنگ زد و خود را در ورطه مقاومت2 ~~بندگان # ~~دولت انداخت و چون در حباله (4) بطش(5) افتاد کمند قبض بدو محیط شد، به # ~~انواع حیل فرار نمود و هیچ کس با بندگان این درگاه امکان آن تهور در ~~خاطر # ~~نگذرانیده و همچنان بر سر اصرار و تمردست و پناه بدین آستانه آورده، ~~اگر او # ~~جزا و سزای بغی و طغیان خود نیابد، در هرگوشهئی فضولی [دیگر] در دیگ ~~دماغ # ~~سودای فاسد پختن گیرد. اگر او را به صورت اجازت بندگی حضرت بدین بندگان # ~~سپارد، به عزت سلطنت موافقتر باشد، والا این بندکان خود تا او را به ~~دست # ~~نیاورند، بازنخو اهند گشت. # ملتمس ایشان ms039 به اجابت مقرون کشته، سلطان علی سبزواری و سلطان حسن # ~~پسر خردتر پیر پادشاه و خاتون پیر پادشاه با جماعتی که مصاحب ایشان ~~بود، به امیر # ~~سعید خو اجه سپردند فی الحال آن جماعت را گرفته به قیتول خود رسانیدند. ~~سلطان # ~~علی سبزواری را مقید ساخته به جانب هرات روان3 گردانید. ### | شعر # # گجا گریزد دشمن اگرچه مرغ شود %~% عقاب هیبت تو چون گرفت [باز] هوا4 ~~PageV01P059 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0137.png) # ~~و بقایای سبزواریان را به یاسا(1) رسانیدند «هذا جز آء من قا بل النعمة ~~بالکفران»2) # ~~و پسر پیر پادشاه [سلطان حسن] و خاتون او را مصاحب خود داشت. # در خلال این احوال امیرزاده ابابکر بهادر از حبس سلطانیه خلاص یافته # ~~پیش پدر رسید و از قصه پرغصه4 سلطان علی با پدر دل ماندگی2(3) نمود و ~~اظهار # ~~عتاب کرد و فرمود که چون پناه به ما آورد، او را به دشمن او سپردن از ~~مروت دور 5 # ~~بوده است و دیگر مردم را بر ما چه اعتماد بود. و بعد از تدبر و تشاور ~~صلاح در # ~~معاودت به جانب آذر بایجان3 دیدند. ایشان بدان جانب حرکت فرمودند و ~~امرای # ~~بند گی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به قیتولخود ~~مراجعت # ~~نموده و ممالک خراسان «کرة بعد اخری(4)» به تمام مسخر و مضبوط گردانیده # ~~اطراف و اکناف ازسر کشان و متمردان وسربداران و توابع ایشان خالی ~~گردانیدند.4 # ذکر آنچه درین سال سنه تمان و تمانمابه در ممالک # عراق و آذر بایجان واقع شد # امیرزاده عمر بعد از آنکه امیرزاده ابابکر را در قلعه سلطانیه محبوس کرد ~~و # ~~به ضبط حکومت و کار سلطنت مشغول گشت در محرم سنهآ ثمان و ثمانمایه پیش ~~او # ~~معروض گردانیدند که درویشی بابابیکی5نام خود را به لباس تورع و تقوی ~~متدر ع(5) # ~~گردانیده به ولایت مراغه در دزجرود پیدا شده است و بسیاری کرامات از او ~~نقل # ~~کردند که کلوخ در دست می گیرد قند و نبات میشود. ms040 امیرزاده عمر به طلب ~~او PageV01P060 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0138.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~فرستاد. چون حاضر شد، ازو التماس کرامات کردند. بعد از الحاح1و مبالغه ~~بسیار، # ~~همان نوع که به دیگران نموده بود، بدیشان هم نمود. بعضی معتقد و بعضی ~~منکر # ~~شدند. چون شعبدهآ او به تحقیق پیوست، امیرزاده عمر بهادر فرمود تا او ~~را سیاست # ~~کردند. آن درویش به وقت رفتن همین گفت که روزی ما2 چنین مقدر شده بود، ~~اما # ~~بعد از من مشاهده کنید که چها واقع شود. # در هفدهم محرم مذکور که سه روز گذشته بود از قتل بابابیگکی، خبر رسید # ~~به امیرزاده عمر4 که امیرزاده ابسابکر در قلعهآ سلطانیه معلوم کرده است ~~که قصد او # ~~خواهند کرد، جمعی را با خود متفق گردانیده و شمشیر به دست آورده. امرا ~~وجمعی # ~~که در قلعه بودند، از این واقعه خبردار شدهاند بر سر او رفتهاند او ~~تنها به نفس # ~~خود عادل خوانچی(1) و عیسی قورچی و شیخ حاجی برادر عجب شیر را به قتل # ~~آورده، قلعه را مسخر کرده. # چون امیرزاده عمر این خبر بشنید و تحقیق شد با لشکری که حاضر # ~~بودند ایلغار کرده از بیش برماق به دو روز به سلطانیه رسید و امیرزاده ~~ابابکر # ~~خزانهئی که در قلعه بود با جیبا و اسلحه به تصرف گرفته بود و مردم بر ~~او جمع کشته # ~~و چون خبر خلاص او به اغرق و امرا که در گوزل دره5 بود، رسید، آن مردم ~~به هم # ~~بر آمدند، امیر میرحسین برلاس ووالده امیرزاده ابابکر وخوانین ومتعلقان ~~به # ~~سلطانیه آمدند و با امیرزاده ابابکر ملحق شدند و امیرزاده ابابکر بر ~~عقب ایل و # ~~احشام و پدرش که به جانب خراسان رفته بودند، روانه گشت و اموالی که به ~~دست # ~~افتاده بود، بر نوکران قسمت کرده بود و به جانب ری رفته. # امیرزاده عمر، عبدالرزاق بن امیر خدایداد را با جمعی لشکریان بر عقب او # ~~بفرستاد، به حدود قزوین به امیرزاده ابا ms041 بکررسیدند و آن روز تا به شب ~~جنگسخت # ~~کردند و چون شب در آمد، امیرزاده ابابکر به طرف ری رفت و امیر ~~عبدالرزاق به # ~~طرف اردوی خود6 مراجعت نمود. امیرزاده عمر، دولدای و جمعی معتمدان را ~~در PageV01P061 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0139.png) # ~~قلعهآ] سلطانیه مقرر فرمود و از راه سجاس(1) و سرای ابقا(2) روانه شد. # و دراین ولا، شیخ خسروشاهی که ازسمرقند بازگشته بود، پیش امیرزاده عمر # ~~رسید و راهی یافت و متقبل شد که هرچه از خزانه سلطانیه بردهاند، به ~~اندک زمانی # ~~از عمال ولایت حاصل کنند. اکثر [ی] عمال مواضع را در مطالبه و مصادره ~~کشید. # ~~امیرزاده عمر از آنجا به اوجان رفت و چند روز اقامت نمود، به طرف سراو ~~روانه 5 # ~~شد و میخواست که امیر1 بسطام جاگیر2 را که پیش از این تخلفی ورزیده ~~بود، به # ~~دست آرد. # چون امیر بسطام معلوم کرد که لشکر بدان صوب متوجه است و محل اقامت # ~~نبود، به جانب قراباغ رفت و از آنجا به امیر شیخ ابراهیم ملحق شد و ~~امیر شیخ # ~~ابراهیم را از آب کر گذرانیده به بردع(3) آورد و آنجا بنشست. چون این ~~اخبار به # ~~امیرزاده عمر رسید، متوجه قراباغ گشته پیش امیر شیخ ابراهیم فرستاد که ~~بسطام # ~~جاگیر را گرفته پیش من فرستد. امیر[شیخ] ابراهیم عذری معلول گفت ~~وعذرخواهی # ~~بدین نوع کرد که حالا تابستان است و آن حضرت زمستان به قشلاق قراباغ ~~خواهند # ~~آمد، بنده مصاحب خود امیر بسطام را به اردوی همایون رساند. # امیرزاده عمر ازاین معنی در غضب شد و با لشکرها3 متوجه آن طرف گشت. 15 # ~~بعد از آنکه از آب ارس گذشته به موضع بابی(4) فرود آمدند، خبر رسید که ~~امیر PageV01P062 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0140.png) # ~~شیخ ابراهیم و امیر بسطام و پسر قرامان و سیدی احمد شکی و کلانتران ~~تراکمه در # ~~بازار چوق بردع نشسته بودند. چون خبر توجه امیرزاده [عمر] معلوم کردند، ~~به # ~~کنار آب کر رفتند و از یک طرف آب را ms042 پناه خود ساخته، گرد خود از طرف ~~دیگر، # ~~خندق زدهاند و مترصد و مترقب جنگ نشسته. # امیرزاده عمر بهادر با لشکرها به تعجیل تمام به طرف ایشان راند و نزدیک # ~~آب کر به کنار بیشهئی1 فرود آمد و او نیز بفرمود تا لشکریان گرد خود ~~خندق کندند و # ~~مدت پک هفته آن دو لشکر نزدیک یکدیگر بنشستند. # در این اثنا خبر رسید که امیرزاده اعظم امیرانشاه بهادر و امیرزاده ~~ابابکر با # ~~غلبه هرچه تمامتراز حدود خراسان - چنانچه [پیشتر] ذکر آن گذشت - که به ~~موضع # ~~کالیوش2 آمده بودند، مراجعت نموده به جلگای3 عراق عجم در آمدهاند. # و آن چنان بود که چون امیرزاده ابابکر بعد از خلاص شدن از بند و رسیدن # ~~آغرق بدو متوجه گشت و چون به پدر رسید4 و دید که ایشان را در ممالک ~~خراسان # ~~اختیاری نیست، به طرف عراق معادوت نمود و امیرزاده امیرانشاه بهادر نیز ~~برعقب # ~~ایشان روان گشت و سلطان بخت بیکه(1) نیز با ایشان موافقت فرمود و امیری ~~چند # ~~دیگر5 که با ایشان بودند، میل خراسان کرده پیش بندگی حضرت آمدند. # و امیرزاده ابابکر در آن ایام دختر توکل ارس بوقا را خواستاری کرد و # ~~طویها6 کردند و از بسطام(2) به سه روز به دامغان آمدند. اهل دامغان ~~نزل(3) و علوفه # ~~و ساوری و پیشکش ترتیب کرده فرستادند. اما لشکریان را در شهر نگذاشتند ~~و PageV01P063 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0141.png) # ~~امیرزاده ابابکر چون تعجیل مینمود، در رسیدن به عراق، بدیشان ملتفت نشد ~~و از # ~~دامغان به سه روزبه سمنان(1) آمدند. اهالی سمنان پیشتر که امیرزاده ~~امیرانشاه بدانجا # ~~رسید فضولی کرده [به جنگ مشغول گشته] بودند و لشکریان ایشان را غارت # ~~کرده، مجموع جلای وطن اختیار کرده بودند، چنانچه در این کرت(2) که ~~بدانجا # ~~رسیدند، هیچکس را نیافتند، مجموع خانهها باز گذاشته به کودها رفته ~~بودند و5 # ~~لشکریان دگرباره سمنان را غارت کردند. چون به حدود خوار(3) رسیدند، ~~امیر # ~~پیر حسین برلاس را به قلعه شهریار روانه ms043 گردانیدند وایشان متعاقب روانه ~~شدند. چون # ~~بهشهریار رسیدند، قلعه بدیشانسپردند، آن جایگه معلوم کرد1 که امیرزاده ~~عمر با وجود # ~~هوای تابستان به جانب قرابا غبه جنگ امیر2 شیخ ابراهیم رفته است - ~~چنانچه در # ~~حکایت امیرزاده عمرمذ کور گشته - امیرزاده ابابکرپدر و مادرو آغرقها را ~~درساوق # ~~بلاق3(4) ری ساکن گردانیده با دو هزار مرد متوجه سلطانیه شد. امیر ~~دولدای و # ~~جمعی کهدر قلعه بودند، قلعه را تسلیم نمودند. # چون امیرزاده ابابکر را قلعه سلطانیه مسخرگشت، خواتین امیرزاده عمر و # ~~امر ای او را که آنجا بودند، به تصرف در آورد و هر یک را به یکی بخشید. ~~در این PageV01P064 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0142.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~حال امیرزاده عمر به میانج گرمرود(1] رسیده بود، چون این اخبار بدیشان ~~رسید، # ~~امرا و لشکریان از او روی گردان گشتند - چنانکه مذکور گشته1 - پیش ~~امیرزاده # ~~ابابکر رفتند. # امیرزاده عمر از این معنی بسیار2 متفکر شد که اگر بدین جماعت مشغول # ~~شود مبادا که امیرزاده ابابکربه مملکت در آید و اختیار ازدست برود و ~~اگر مراجعت # ~~می کنند، ناموس او را نقصان میدارد. بالضروره جمعی را از اکابر و موالی ~~را در # ~~میان کرد، مثل مولانا قاضی بیکچک و مولانا نظام الدین شامی(2) مولف ~~کتاب # ~~ظفر نامه وغیرهم وصلحی شکسته بسته برهم بستند و امیرزاده عمر از آنجا ~~مراجعت # ~~نمود. # چون به حدود دره ورد رسید، جمعی از نواب مثل شیخ خسروشاهی و # ~~بدنفسان دیگر تدبیر انگیختند که وجوهات خزانهآ سلطانیه تلف شد و حالا ~~وجهی # ~~نقد در دست نیست و لشکر را به خرج احتیاج است و مال در ولایت نمانده، ~~از # ~~متمولان ممالک مالی3 چند بر سبیل استقراض مییابد ستاند و برات بر مال ~~آینده PageV01P065 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0143.png) # ~~نبشت. اگر چند این معنی بر خاطر امیرزاده عمرگران می آمد، فاما رخصت ~~داد. # ~~امیر بیان(1) قوچین وشیخ خسروشاهی و ظالمان دیگر1 بدین مهم به تبریز ~~رفتند و # ~~اکثر اکابر تبریز در این قضیه از خان و ms044 مان برافتادند و مبلغ دویست ~~تومان عراقی # ~~به دو روز به زخم شکنجه و چوب بستدند(2) و جمعی را فرمان شده بود که از ~~تبریز # ~~کوچ کرده به قلعه سلطانیه برند. امیر بیان ایشان را به زجر و قهر ~~کوچانیده از تبریز 5 # ~~بیرون آورد، چون به اوجان رسید، امیرزاده عمر از راه اردبیل312) و سراو ~~به # ~~میانج3 گرمرود رسیده بود و لشکریان در آن ایام گاو و گوسفند و هرچه از ~~آن رعایا # ~~بافتند، به تمام غارت کردند. # در این حال خبر رسید که امیرزاده ابابکر قلعه سلطانیه [را] مسخر کرد. # اکثر امرا مثل امیر عمر تابان وسلطان سنجربن امیر سیف الدین وعبدالرزاق # ~~خدایداد و عاشق و قدوش یورتچی4 برادر کالو5 با پسران و بسیاری دیگر از ~~امرا # ~~و اتباع ایشان از امیرزاده عمرروی گردان گشته به طرف امیرزاده امیر ~~انشاه و ابابکر # ~~بهادر رفتند و بدین واسطه آنچه مانده بودند، نیز متفرق شدند. # نشان آخر عهد و زوال ملک حاکم آن است که در مصالح بیچارگان نظر نکند # ~~و ظلم روا دارد.(4) ### | نظم # # به دست خویش مکن چا یگاه خود ویران %~% که دشمنان تو با تو از این بتر ~~بکنند] PageV01P066 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0144.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # که را در خاطر گنجد که اساس دولتی1 چنان موکد و بنیاد سلطنتی چنان # ~~ممهد،(1) به سهل فرصتی از هم فرو ریزد. # و این امرا که از امیرزاده عمر روی گردان گشته پیش امیرزاده ابابکر ~~رفتند، # ~~بدان امید که اختیار این در2 خانه امیرزاده امیرانشاه را خواهد بود. و ~~چون بدانجا # ~~رسیدند امیرزاده ابابکر غیر از عمرتابان و فرزندان و برادران او را که ~~تربیت کرد، # ~~دیگر هر که را که متهم بود، به مشورت گرفت، امیرزاده ابابکر جمله را به ~~یاسا # ~~رسانید. ### | [نظم # چوبد کردی مباش ایمن زآفات %~% که واجب شد طبیعت را مکافات] # و امیر بیان قوچین و شیخ خسروشاهی ظالم3 که دویست تومان مال و چند # ~~کوچی از تبریز ms045 بیرون آورده بود، به اوجان رسانیده بودند. چون خبر ~~شنیدند که # ~~مردم امیرزاده عمر از او برگشتند، ایشان نیز با زمانه برگشتند4 و به ~~سلطانیه پیش # ~~امیر زاده ابابکر آمدند و مالها که همراه آورده بودند، به خزانه ~~سپردند. # چون ظلم5 و بد معاشی شیخ خسروشاهی شهرتی [تمام] گرفته بود در روز # ~~جمعه بیست و هشتم ربیع الاخر سنه ثمان و ثمانمایه در سلطانیه مصلوب ~~گشت. # ~~امیرزاده ابابکرچون قلعه سلطانیه واموال به دست افتاد،7 به جهت ~~امیرزاده امیرانشاه # ~~تختی زرین ترتیب کرده [فرستاد] و او را به پادشاهی نشاند و چند روز به ~~عیش و # ~~عشرت گذرانید. # و از آن طرف امیرزاده عمر را چون لشکر متفرق شد به [اتفاق] خاصگیان # ~~خود به طرف گاورود(2) رفت و آنجا نیز ایمن نبود و آنچه مانده بودند یک ~~یک ودو # ~~دو عزیمت مینمودند. به طرف مراغه روان شد. چون بدان حدود رسید امیر ~~چالق PageV01P067 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0145.png) # ~~ترکمان و سالیق برلاس و جماعت سلدوز و تر کمانان و اسپاهیان1 که در آن ~~حدود # ~~بودند، ملحق شدند. باز غلبه بر او جمع شد. امیر چالق در ضمیر امیرزاده ~~عمر # ~~این معنی مخمر(1) کرد که به تبریزرویم وجمعی را که دسترس مانده باشند، ~~بگیریم # ~~و به هر طریق که باشد، خود را یراق(2) کرده محکم گردانیم. # بدین عزیمت متوجه تبریز گشتند و علیکه پسر چالق را با جمعی ترکمانان 5 # ~~به منقلای روانه گردانید. چون به تبریز رسیدند، بیراهی آغاز کرده مردم ~~را ناموس # ~~می بردند به حدی که مردم [شهر] تبریز بسیار از ایشان مستوحش و متنفر2 ~~شدند. # در این اثنا خواجه پیرعلی به تبریز آمد و حکم امیرزاده عمر آورد که مردم # ~~شهر مبلغ صدهزاردینار به جهت اخراجات لشکربدهند. مردم به کلی مایوس ~~گشتند. # ~~جمعی از رنود و اوباش تشنیع و شکایت آغاز کردند و به غوغا انجامید. ~~خواجه # ~~پیرعلی که این حکم آورده بود، در میانهآ غوغا به قتل آمد. ### | نظم # مثل ms046 ز نندکه صد سا له فظلی و جور ملوک # په از دو روزه شروشور وهرج ومرج عوام(3)] # چون قضیه بدینجا انجامید، بی اختیار به گردن شهریان در آمد که درو ازدها5 # ~~محکم کردند و راهها مسدود گردانیدند و درختها در کوچهها کشیدند و ~~محافظت اهل # ~~و عیال و مال و منال بر خود واجب و لازم دانستند و منتظر بایستادند. ### | مظم # تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون] # امیرزاده عمر چون به دهخوارقان3(4) رسید، جمعی تر کمانان و علیکه جالق 20 ~~PageV01P068 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0146.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~پیش امیرزاده عمر رسیدند و تقریر کردند که شهریان یاغی شدهاند. ~~امیرزاده عمر بر # ~~قول ایشان اعتماد نکرد. چرن به شهر رسید و محقق شد، در شنب غازان نزول ~~کرد # ~~و جمعی را به شهر فرستاد و مردم شهر را نصیحت کرد. ایشان در جواب کفتند ~~که # ~~امیرزاده عمر پادشاه و پادشاه زاده ماست، ما او را از آمدن در شهر منع ~~نمی کنیم. # ~~اما ترکمانان را نمی گذاریم که ایشان قومی بی صلاحیتاند و ظالم و مردم ~~را اذیت # ~~و ایذا و مضرت میرسانند بی موجبی. # چون امیرزاده عمر معلوم فرمود که مطیع نمیشوند، تر کمانان را گفت: شما # ~~دانید، اگر به جنگ میتوانید، بستانید. # تر کمانان مسلح و مرتب گشته سوار شدند و روی به شهر نهادند. قاضی # ~~غیاث الدین وخواجه عبدالحسن قزوینی و جمعی که مقدم بودند با شهریان ~~متفق # ~~شدند. چون معلوم داشتند که اگر تر کمانان غالب شوند، ابقا نخواهند کرد ~~و هر چه # ~~ممکن است از قتل واسر(1) و نهب(2) وقوع خواهد یافت. ### | مصراع # جان کمروار بر میان بستند # چندانچه تو انستند کوشش نمودند و جنگهای مردانه کردند و تر کمانان را # ~~در شهر مدخل ندادند. # در اثنای جنگ و حرب خبر رسید که امیرزاده ابابکر چون توجه امیرزاده # ~~عمر به جانب تبریز معلوم کرده است، با غلبه و ازدحام تمام متوجه گشتند. ~~امیرزاده # ~~عمر بدین ms047 سبب باز به طرف مراغه مراجعت فرمود.2 PageV01P069 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0147.png) # ذکر احوال و اوضاع امیرزاده ابابکر بهادر بعد ازین # فضا با و محاکا(1)1 # امیرزاده ابابکر در غره جمادی الاول سنه ثمان و ثمانمایه از [دار ~~السلطنهٔ‌] # ~~سلطانیه به طرف ری روانه شد که پدر و مادر و آغرق را آنجا گذاشته بود و ~~در # ~~راه شکار کرده و عشرت کنان تا به قلعهآ شهریار برفت و پدر و مادر و ~~امرا را بدید 5 # ~~و هر کس را به قدر او تشریفات و انعامات مخصوص گردانیده. # بعضی از امرای خاصه و اناقان(2) او گفتند که چون چنین فتحی روی نمود، # ~~صلاح آن است که اسم سلطنت هم به نام خود کنی و اختیار به دست دیگری ~~ندهی. # ~~به سخن ایشان کار کرد و اسم سلطنت به نام خود گردانیده و طوی به عظمت ~~فرمود # ~~و بر تخت بنشست واحکام به اطراف وجوانب فرستاد. امیر بیان قوچین و ~~بهلول # ~~برلاس واصحاب دیوان را جهت ضبط اموال و تدارک خرابیها که پیشتر واقع ~~شده # ~~بود به تبریز فرستاد و هنوز امیرزاده در طرف گاورود و مراغه2 بود. # در این ایام سونج نام، یساول امیرزاده ابابکر ویحیی برسلانی که تمغاچی(3) # ~~اردوبازار(4) امیرزاده امیرانشاه بهادر بود، در تبریز بودند، به اتفاق ~~امیر شمس که # ~~از کماخ(5) به تبریز آمده بود، بر سرعجبشیر داروغه نوکر امیرزاده عمر، ~~رفتند و 15 # ~~او را مقید گردانید. # در یازدهم جمادی الاول مذکور امیر بیان قوچین و بهلول برلاس و اصحاب ~~PageV01P070 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0148.png) # ~~وقایع سال 08) هجری # ~~دیوان به تبریز آمدند و مردم را استمالت گونهای دادند.1 # و در این ولا خبر رسید که امیرزاده عمر چون امرا ولشکریان از او جدا # ~~شدهاند، با معدودی چند به طرف گاورود رفته و از آنجا به مراغه آمده و ~~جالق و # ~~جمعی تر کمانان و سالیق برلاس و سپاهی چند بدو پیوستهاند، متوجه تبریز ~~گشته # ~~است. امیر بیان خود را مجال مقاومت ندید، ms048 تبریز باز گذاشته به جانب ~~گرمرود رفت # ~~و خبر پیش امیرزاده ابابکر فرستاد. امرای امیرزاده ابابکر پیشتر جانقی ~~کرده بودند # ~~که به تبریز رویم و یراق خود از آنجا مرتب گردانیم. بعد از آن به هر ~~طرف صلاح # ~~وقت باشد، متوجه شویم. چون خبر توجه امیرزاده عمر به تبریز رسید2 ~~خانیکه و # ~~سلطان بخت بیگی را در آغرق به ساوق بلاق3 ری بگذاشت و با لشکرها متوجه # ~~تبریز گشت و پیش امیر بیان فرستاد که دولدای و جمعی را بر سبیل منقلا ~~فرستادم و # ~~من متعاقب میرسم. # در اثنای این حال خبر رسید که امیرزاده عمر از تبریز مراجعت نمود. امیر # ~~بیان به رسیدن دولدای توقف نکرد و به تعجیل به جانب تبریز رفت. چون ~~برسید، # ~~جمعی از رنود و اوباش که صاحب اختیار گشته بودند و با تر کمانان جنگ ~~کرده و # ~~ایشان در شهر نگذاشته، امیر بیان را نیز مدخل ندادند و شیخ قبانی را ~~دعوت کرده # ~~منتظر او بودند، بدان گمان که امیرزاده ابابکر در ممالک ری است و آنجا ~~متمکن # ~~نشسته، این جماعت از پیش خود متوجه تبریز شدهاند. # امیر بیان بهشنب غازان نزول کرد. درشنب خبر رسید که امیردولدای وخواجه # ~~پیردی و جمعی امرا و لشکریان میرسند. امیربیان را اطمینانی تمام حاصل ~~شد. # ~~روز دیگر جمعی را که قراولی5(1) فرستاده بود، خبررسانیدند که شیخ قبانی ~~و قاضی # ~~عمادالدین و مجموع امرای کوهستان(2) قریب دو هزار سوار و پیاده رسیدند6 ~~و در PageV01P071 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0149.png) # ~~همین روز خواجه بیردی از پیش دولدای برسید و تقریر کرد که فردا امیر ~~دولدای # ~~و لشکرها میرسند. # در این حال شیخ قبانی و لشکری که ذکر رفت، به ظاهر تبریز رسیدند. با # ~~وجودی که ایشان قریب دو هزار مرد بودند، امیر بیان توقف ننمود و تو کل ~~بر # ~~حضرت حق کرده بر ایشان زد، با چهارصد سوار و بدیشان رسیدن همان بود و 5 # ~~شکستن ایشان همان و در میانه جنگ ms049 و گریختن ایشان، امیر بیان معلوم کرد ~~که شیخ # ~~قصاب با جمعی از شهریان به مدد این جماعت بیرون آمدهاند. ترک ~~تیکامشی(1) ایشان # ~~کرده روی بدین جماعت آورد و آن جماعت نیز مقاومت نتوانستند نمود، ~~بگریختند # ~~و روی به شهر نهادند و امیر بیان به شنب غازان مراجعت نموده فرود آمد. # روز دیگر امیر دولدای و لشکریان برسیدند و شهریان را معلوم شد که # ~~امیرزاده ابابکر متوجه آن طرف گشته است، به استقبال امیر دولدای بیرون ~~آمدند و # ~~او را به شهر در آورذند. در راه شیخ قصاب و خواجه عبدالمحسن قزوینی و # ~~پیشوایانی را که پیدا شده بودند، بگرفتند و میخواستند سیاست کنند، امیر ~~بیان # ~~مانع شد ونگذاشت. امرا دو شب در شهر بودند و بهلول برلاس را در شهر ~~داروغه # ~~گذاشته با جمعی مردم که ملازم ایشان بودند سوار شده1 به طرف مراغه ~~روانه شدند. 15 # ذکر رسیدن امیرزاده ابا بکر بهادر به نبریز # در بیست و هفتم جمادی الاخرسنه ثمان و ثمانمایه امیرزاده ابابکر با ~~ازدحامی # ~~هرچه تمامتر به شهر تبریز در آمد و به دولتخانه نزول فرمود و امرا ~~ولشکریان در # ~~خانههای اکابر و اصاغر(2) فرود آمدند و موسم زمستان بود. خرابی تمام به ~~احوال # ~~شهریان راه یافت. # در این اثنا خبر رسید که امیرزادگان امیرزاده پیرمحمد بهادر2 امیرزاده ~~PageV01P072 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0150.png) # ~~امیرزاده رستم و امیرزاده اسکندر با یکدیگر اتفاق کردهاند که معاونت ~~امیرزاده عمر # ~~کنند و امیرزاده عمر و امیرزاده رستم به سر اغرق امیرزاده ابابگر که در ~~ساوق بلاق # ~~بودهاند، رفتهاند. # امیرزاده ابابکر امیرک منجان و جمعی امرا را پیشتر روانه کرد و در بیستم # ~~شعبان از تبریزروانه شد. لشکریان او درراه به هرچه رسیدند، غارت کردند. ~~کاروانی # ~~غلبه و جماعتی1 خواجگان متمول از سلطانیه بیرون آمده بودند، بدیشان ~~بازخورده # ~~مجموع را تالان(1) کردند و هرچه داشتند ببردند و به تعجیل تمام به ~~سلطانیه رفت و # ~~از آنجا به طرف اصفهان روانه شد. # در اوایل ms050 بهار چون به جربادقان(2) رسید لشکرهای امیرزادگان عمر و پیر- # ~~محمد و رستم و اسکندر از آن طرف آمده بودند، چنانچه مابین فریقین دو سه # ~~منزل2 بیش نبود. از جوانب مردم میگریختند و اخبار به یکدیگر ~~میرسانیدند. # در این اثنا خبر رسید که امیر بسطام به تبریز آمده است امرای [امیرزادد] # ~~ابابکر با یکدیگر جانقی(3) کرده قراردادند که معاودت کنند. امیرزاده ~~ابابکر فرمود # ~~که اگر حرکتی خارج از برادر و عم زادگان صادر شد تدارک و تلافی آن به ~~مکاتیب # ~~و نصایح توان کرد تا آنچه از آغرق ما بردهاند، بازفرستند. اما دار ~~السلطنه تبریز # ~~و مملکت را که به بسیاری زحمت و مشقت میسر شده به دیگری نتوان گذاشت. ### | نظم # # عروس ملک که مهرش بریدهاند به تیغ %~% به جز به تیغ مراو را طلاق نتوان ~~داد] # ~~پیش از آنکه دشمن مستحکم گردد و از اطراف و جوانب بر او جمسع آیند، ~~بدان PageV01P073 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0151.png) # ~~طرف میباید رفت تا سرداران و حکام اطراف به یکبارگی از ما مایوس نشوند. # ~~بعد از آنکه این طرف را ضبط داده باشیم، اگر برادر و عمزادگان نصیحت ~~قبول # ~~کرده اغرق واحشام ما روانه کردند، فهو المطلوب، والا بعد ازاین آنچه ~~وظیفه است، # ~~توان کرد. # بر این اتفاق نموده و ایلچی پیش امیرزادگان فرستاد و به جانب آذربایجان 5 # ~~مراجعت نمود. در منزل اول جمعی که خواهان آن طرف بودند، بگریختند و به # ~~جانب صفاهان1رفتند وهمچنین تا دوسه منزل مردم مراجعت مینمودند و ~~امیرزادگان # ~~را بر آمدن ترغیب می کردند و لشکرهای ایشان قریب پنجاههزار [مرد] سوار ~~و # ~~پیاده بودند. امیرزادگان نیز گفتند فرصت غنیمت است که ابابکر روی گردان ~~شد و # ~~پدر و مادر از او ناراضی و امرا و لشکریان دو دل مخالف ودشمنان ممالک ~~را # ~~متصرف شدهاند. به همه حال در عقب او رفتن از لوازم است. یکدل ویک جهت # ~~شده متوجه او شدند. امیوزاده ابابکر به قروق2 ارغون در ولایت سجاس ~~رسیده ms051 بود # ~~که خبر توجه ایشان بدو رسید. مراجعت نمود. امرا و اناقان و ملازمان ~~صلاح در # ~~آن دیدند که پدر را به سلطنت نشانند و مطیع او شوند. # امیرزاده ابابکر عزیمت اصفهان فرموده با لشکریان گفت که در این یورش با 5 # ~~من موافقت و یک جهتی کنید. اگر خدای تعالی مرا فرصت بخشد و دشمن خود را # ~~مقهور گردانم به هیچ وجه از سخن شما تجاوز نکنم و آنچه صلاح دانید، به ~~تقدیم # ~~رسانم و به هر طرف که خاطر شما خواهد، روانه شویم. بر این مقرر کرده ~~متوجه # ~~اصفهان شد. در روز چهارشنبه غره ذیقعده سال مذکور3 به حدود در گزین(1) ~~به # ~~یکدیگر رسیدند. # ذکر توجه امیرزاده عمر به طرف اصفنان و فارس4 # امیرزاده عمر چون به مراغه رسید، از آن جماعت و آن طرف مایوس گشت ~~PageV01P074 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0152.png) ### | 75 # ~~به طرف همدان کشید،1 امیر ارشیون که حاکم آنجا بود، بدو ملحق گشته چند ~~روزی # ~~توقف نمود. ارشیون گفت که اگر امیرزاده ابابکر بدین طرف آید، ما را ~~طاقت # ~~مقاومت نیست، پیش از آنکه هجوم سیل بلا در رسد، فکری می باید کرد و ~~خلاص و # ~~نجاتی اندیشید. بعد از تأمل و تدبر بسیار، بر آن اتفاق کردند که به ~~[طرف اصفهان # ~~و] شیراز روند و از پیرمحمد بهادر بن امیرزاده عمرشیخ استمداد جویند2 ~~با معدودی # ~~چند که مانده بودند، متوجه اصفهان گشت. به هرموضع که رسیدند، حکام و ~~کلانتران # ~~به انواع پیشکش و خدمتی قیام مینمودند تا به حدود جربادقان رسید. از ~~آنجا # ~~ایلچی فرستاده امیرزاده رستم را از توجه خود اعلام کرد. # امیرزاده رستم بهادر مجموع امرای خود را پنج روزه راه به استقبال فرستاد # ~~و به هر منزل که نزول میافتاد، خدمتهای لایق می کردند. چون به حدود ~~اصفهان # ~~رسید، امیرزاده رستم با سادات وقضات و علماء و اهل شهر و غیره3 استقبال ~~کردند # ~~و به اعزاز واکرامی هرچه تمامتر او را در شهر آوردند ms052 و طویها به عظمت ~~کردند. # امیرزاده عمربا امیرزاده رستم گفت:4 ملوک سوالف وسلاطین ماضی در اوان # ~~هجوم نوایب معضلات و ورود عظایم مهمات به یکدیگر ملتجی شوند و دست در ~~دامن # ~~اشفاق(1) و اعطاف(2) یکدیگر زنند، اگر به هیچ وجه اهمالی در آن باب ~~جایز دارند # ~~و حق افادت5 ایشان به تقدیم نرسانند، «علی مرالدهور6»31) بر زبان نزدیک ~~و دور # ~~مطعون(4) و مهجور گردند. و من به مهمی کلی آمدهام تا مجموع برادران جمع # ~~نمی شوید، مقابل امیرزاده ابابکر نمیتوان رفت. وظیفه آنکه حالا ایلچی ~~پیش # ~~امیرزاده پیرمحمد فرستیم و امیرزاده اسکندر را نیز طلب داریم و تا آن ~~زمان که PageV01P075 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0153.png) # ~~ایشان برسند، ما ایلغار(1) کرده بر سر اغرق امیرزاده ابابکر که در ~~ساوقبلاغ1 ری # ~~نشستهاند، رویم و ایشان را به دست آریم. # بر این قرار دادند و با سپاه آر استه و جلد از اصفهان بیرون آمده، متوجه ~~ری # ~~شدند. امرای ابابکر که در اغرق2 او بودند، اکثر به شراب مشغول بودند و ~~از # ~~الوس و احشام دورتر فرود آمده و از این واقعه و منصوبه(2) بی خبر که ~~ناگاه بغتة [3)5 # ~~امیرزاده عمر و امیرزاده رستم به سر ایشان رسیدند و مجموع را گردپیچ(4) ~~کرده # ~~جنگی سخت کردند وخواتین و اطفال وقمایان(5) و اسبان و استران و شتران ~~نیکو # ~~گرفتند تا غایتی که سلطان بخت بیگم و یک3 حرم امیرزاده امیرانشاه بهادر ~~ازجلگای # ~~ساری قمش ری کوچانیده باز گشتند. و تو کل برلاس و امیرک منجان با وجود ~~آنکه # ~~در غایت مستی بودند، سوار شدند و شش قشون مرد مرتب کرده در عقب برفتند ~~و # ~~بدیشان رسیدند و جنگی عظیم کردند. اما چون لشکر امیرزاده عمر غلبه ~~بودند، # ~~هیچ چیز از ایشان نتوانستند ستد. # ایشان آن اموال وچهارپایان را به تمام به اصفهان رسانیدند وامیرزاده عمر ~~از # ~~آنجا به ظرف شیرازرفت. امیرزاده پیرمحمد بخود استقبال او کرد و ~~بازارجباخانه(6) # ~~که مابین درب سعادت و طبرک(7) است ms053 آرایشی به عظمت کردند و امیرزاده عمر ~~را PageV01P076 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0154.png) # ~~به عظمتی1 هرچه تمامتر به شهر شیراز در آوردند و چند روز طویهای متعاقب ~~کردند # ~~و امیرزاده عمر و نو کرانی را که با او بودند، جمله را پیشکشهای ~~پادشاهانه داد و # ~~طویهای مناسب فرمود و لشکر را مواجب داده مرتب گردانید و امیرزاده عمر ~~را # ~~چندگاه نگاه داشت. # چون زمستان بگذشت، در اوایل بهاربه طرف اصفهان روانه شدند و امیرزاده # ~~اسکندرنیز ازطرف یزد بدیشان پیوست، مجموع متفق شده چون به حدود ~~جربادقان # ~~رسیدند2 امیرزاده ابابکر را معلوم شد که برادران اتفاق کرده به مدد ~~امیرزاده عمر # ~~متوجه اوگشتند. او نیز با لشکری که جمع توانست کرد، متوجه ایشان شد و ~~در # ~~حدود در گزین در اول ذیقعده سنه ثمان و ثمانمائه به یکدیگر رسیدند به ~~موضعی که # ~~به حربره معروف است، از توابع درگزین. # دو لشکر چون دو دریسای مواج صف در صف و قلب در قلب کشیده بر # ~~یکدیگر حمله کردند: ### | شعر # ذهاذه بر آمد زهر دو سپاه %~% جهان شد زگرد سواران سیاه # صفها کشیده تیغ در یکدیگر نهادند و چندان کشش و کوشش رفت که شمشیر # ~~آهنین دل برجوانان طرفین خون گریست. از آن زمان که تیغ صبح از نیام بام ~~بر آمد # ~~تا آن ساعت که شادروان شام باز کشیدند، از طرفین محاربت قائم بود و ~~قریب چهار # ~~هزار آدمی از طرفین سوار و پیاده به قتل آمدند و زخم خورده را خود عد و ~~حصر # ~~نبود. چهارپایان بیخداوند مانده و اسبان زین در شکم آورده روی به کوه و ~~دشت # ~~کرده، لشکرها از طرفین متفرق شدند و هر دوگروه از یکدیگر هزیمت نمودند ~~و # ~~هر یک به طرف خود فرود آمد.3(1) # روز دیگر علی الصباح از طرفین آنچه مانده بود، جمع شدند. امیرزاده ~~PageV01P077 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0155.png) ### | زبدةالتواریخ # ~~ابابکر با هفتصد مرد برقلب لشکر امیرزاده پیرمحمد زد و او را هزیمت ~~کرد. دیگران # ~~را مجال توقف نبود ms054 تا اصفهان در هیچ موضع اقامت نکردند و امیرزاده ~~ابابکر بعد # ~~از اخذ غنائم که یک هفته خاص و عام در آن جنگگاه و حوالی آن غنیمت جمع # ~~می کردند،1 در عقب [ایشان] به جانب اصفهان روان شد. # چون به ییلاق ایغر بولاق رسید، فصل تابستان بود و هوا در غایت گرمی و5 # ~~لشکربان زحمت بسیار کشیده بودند. چند روز در آن منزل توقف کرد و همه ~~روزه # ~~بحث جنگ و حرب بود که هرکس در آن ایام چه کرده بودند و پرسش آن امیر # ~~زیرک و امیرعمر تابان را با پسر و برادر، به سبب آنکه متهم بودند ~~بدانکه به جانب # ~~خراسان خواهند رفت وکفتند که در روز جنک تهاون(1) کردهاند. ایشان را به ~~یاسا # ~~رسانید و روی به اصفهان آورد . # چون به هشت فرسنگی اصفهان رسید، پیر حسین برلاس و الوس اغلان از # ~~قتل امیر زیرک و امیر عمر تابان و دیگران متوهم گشته، فرصتی یافتند و ~~خود را به # ~~اصفهان انداختند. # اهالی اصفهان را چون خبرتوجه امیرزاده ابابکر به تحقیق پیوست، آن مقدار # ~~که میسر شد آزق و علوفه به شهر کشیدند و رعایای حوالی به شهر آوردند و ~~قلعه # ~~طبرک را استحکام تمام دادند. # ~~از لشکریان پیرامون باغات وعمارات ایشان نگردد تا مگر اهل اصفهان بدین ~~واسطه # ~~مطیع گردند، و سه روز توقف نمود. بعد از آن سوار شد با معدودی چند ~~خاصه3 # ~~خود به کوچه باغات اصفهان در آمد. در آن حال مردم شهرچون دیدند که با ~~امیرزاده # ~~ابا بکر مردم4 زیادت نیست، فرصتی شمرده به جنگ پیش آمدند [و حرب پیوسته # ~~شد، چنانکه از طرفین بیست نفر به قتل آمدند] و بسیاری زخمی شدند. # چون شب در آمد، امیرزاده ابابکر به لشکر خود خبر5 رسانید که امشب # ~~پاس دارند و علی الصباح مجموع سوار شدند که جنگ سلطانی خواهد بود. PageV01P078 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0156.png) # ~~وی من 88 بری # روز دیگر علی الصباح مجموع سوار گشته میمنه(1) ms055 و میسره(2) و قلب(3) و # ~~جنا ح(4) راست کرده متوجه اصفهان شد و اصفهانیان1 به کوچه باغ در آمده ~~جنگ # ~~در پیوستند ودر آن روزقریب دوهزار آدمی از اهل شهر به قتل آمدند2 و از ~~سرداران # ~~اصفهان سه کس گرفتار گشتند ومردم شهر3 گریخته روی به شهرنهادند و ~~لشگریان تادر # ~~دروازه لنبان4 (5) برفتند و مردم را در زیر دست و پای اسبان آوردند. و ~~امیرزاده # ~~ابابکر در آن روز برایشان رحم کرد و اگر می گذاشت اکثر آن بودی که شهر ~~مسخر # ~~شدی به سبب آنکه (اکثر] اهل شهر به غایت سراسیمه و مضطرب گشته بودند . # روز دیگر سادات و اکابرشهر بعضی بیرون آمدند و دیگران پیغام فرستاده امان # ~~طلبیدند وقبول کردند که هرچه از اغرق واحشام که ازساوق بلاق5 ری ~~آوردهاند، باز # ~~دهند وخطبه و سکه به نام امیرزاده اعظم امیرانشاه بهادر کنند، برین ~~موجب عهد # ~~و پیمان کردند و روز دیگر هرچه از احشام از ری6 برده بودند، ~~بازفرستادند. # و روز دیگر می خواستند که تمامی شرایط به جای آورند. امیرزاده ابابکر ~~تعجیل # ~~کرد وبا امرای خود گفت: این زمان که ایشانعاجزوضعیف شدهاند، [عجز] ~~واضطرار # ~~ایشان به تحقیق پیوسته، وظیفه آنکه شهر را به قهر و غلبه بستانیم و ~~آنچه مطلوب PageV01P079 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0157.png) # ~~است، حاصل کنیم، به جزوی چیزی که ایشان میدهند چرا راضی شویم. # صباح لشکر را سوار کرده تورها و نردوانها1(1) برداشتند و به در شهر رفتند # ~~وگرد بارو21) فرو آمدندو جنگ از طرفین به جایی رسید که جز تیر سفیری در ~~میانه # ~~تردد نمی کرد و جز به زبان سنان سؤال و جوابی نمیرفت. از صباح تا پیشین ~~بر # ~~این منوال بود. # اهالی اصفهان چون بیقولی و تعجیل امیرزاده ابابکر دیدند، دیگر بر قول # ~~او اعتماد نکردند و ترک باغات وعمارات بیرونی2 گفته بر آن متفق شدنا که ~~تا رمقی # ~~در تن باشد، از بهر ناموس اهل وعیال خود بکوشند. # چون امیرزاده ابابکر معلوم کرد ms056 که شهر نخواهند داد و بر مخالفت مصرند، # ~~لشکر را رخصت غارت و خرابی فرموده و به تخریب مواضع مشغول شدند ومدت # ~~یک ماه در حوالی اصفهان هرچه ممکن بود، از خرابی به جای آوردند. # در این ولاخبر رسید که امیرزاده عمر و امیرزاده پیر محمد متفق شده از # ~~شیراز به مدد اصفهانیان در می آیند. امیرزاده ابابکر از در اصفهان کوچ ~~کرده یک # ~~منزلی به استقبال ایشان باز رفت. # چون امیرزادگان از توجه او معلوم کردند، توقف نمودند و امیرزاده عمر را # ~~محقق شد که این امیرزادگان مقابل امیرزاده ابابکر نمیتوانند شد، از ~~امیرزاده پیر- # ~~محمد جداگشته عازم خراسان شد. # در این اثنا از سلطانیه خبر رسید که شیخ حاجی عراقی قلعه سلطانیه را # ~~محاصره کرده است و امیر شیخ ابراهیم شروانی به تبریز آمده و امیر بسطام ~~جاگیر # ~~در شهر تبریز است. # امیرزاده ابابکر با اصفهانیان گرگ آشتی(3) نموده مراجعت نمود. چون به ~~PageV01P080 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0158.png) # # وقایع شال 808 هجری %~% 85 # ~~در گزین رسید، شیخ حاجی از در" قلعه سلطانیه برخاسته1 به طارم11) رفت و ~~خبر # ~~آمدن] سلطان احمد(2) به تبریز فاش شد و سال سنه تسع3 در آمد. بقایای ~~قضایا # ~~در آن سال شر ح داده آید. انشاء الله. # ~~حکابات قضایائی که در این سال سنه نمان و تمانما به(3) در خراسان به # وقوع پیوست. ذکر کشته شدن سلطان حسین و سبب آن، # امیرزاده سلطان حسین که نبیره حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - # ~~بود، از مادر و پدرش امیر محمد موسی که برادر تومان آقا(4) بود، و او ~~جوانی PageV01P081 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0159.png) # ~~بهادر بود ، اما متهتک و دلیر و بی عاقبت، تهور و تسلطی در مزاج داشت. # پیشتر ذکر آن گذشته است که بعد ازوفات حضرت صاحب قرانی، در اواخر # ~~رمضانسنه سبع و ثمانمایه پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری -خلد الله تعالی ~~ملکه و # ~~سلطانه - آمد. در حوالی اندخود و بی سببی به واسطه1 خبث ضمیر و ~~مکیدت(1) # ~~عقیدت خود، ms057 از اردوی همایون فرار نموده به جانب خلیل سلطان بهادر رفت و ~~در 5 # ~~اوایل شوال سنة المذکور در صحاری2 کش(2) پیش بندگی حضرت3 خلیل سلطان # ~~بهادر رسید، به تربیت وعنایت مالاکلام مخصوص ومنصوص(3) شد. وخلیل سلطان # ~~بهادر چنانچه مقرر کرده بود که بعضی از خزاین بندگی حضرت [صاحب قرانی] ~~- # ~~انارالله برهانه - پیش امیرزاده پیر محمد فرستد، بدان قول وفا ننمود و ~~آن اموال را # ~~تصرف کرد و امیرزاده پیر محمدبن جهانگیر در بلخ بود4. خلیل سلطان بهادر ~~نیز # ~~جمعی از امرا چون امیر الله داد و امیر ارغونشاه و امیر تیمور خواجه و ~~خواجه # ~~یوسف5 و سلطان حسین را با لشکرهای ماوراءالنهر مقرر فرمود که به کنار ~~جیحون # ~~روند و چون به کنار آب6 رسیدند، امیرزاده سلطان حسین را خیال سلطنتی در ~~دماغ # ~~پیدا شد. امرا از این معنی غافل ایشان را به خانه خود دعوت کرد و گفت: ~~اموری # ~~که به تازگی حادث شده است، در آن باب مشورتی دربایست(4) است، چنانچه5 # ~~صلاح وفساد آن به اسماع خاص وعام نپیوندد و بهیچوجه درافواه دوست و # ~~دشمن راه داده نیاید، مجموع امرا را بدین بهانه بینوکران به خانه خود ~~برد. # چون امرا مجموع در خرگاه(5) او جمع شدند، نوکران خود را فرمود تا ~~PageV01P082 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0160.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~مردم را دور راندند و خود بر در خرگاه بنشست و از نوکران خاصه خود قریب # ~~بیست نفر1 را نیزههای مار آسا به دست و تیرهای قضا مضا درشست، گرزهای # ~~باره کوب در دوش و خودهای بیضه شکل برفرق، تیغهای صاعقه کردار در بر، ~~غرور # ~~فضولمکاثآره(1) ومکابره(2) درسر، زبان به تهدید و وعید بگشاد و کلاه ~~پیروزی و سر کشی # ~~بر سر نهاد و شیوهآ مکر و تلبیس بر دست گرفت و روی به راه فریب و بد ~~سگالی # ~~آورد و گرد لطایف حیل و روباه بازی بر آمد و دقایق تمویه(3) و تزویر ~~راکار بست، # ~~سر از ربقه متابعت ms058 وگردن از طوق طاعت بپیچید ودر هوای سرداری و تمنای ~~ملک، # ~~خیال فاسد به دماغ راه داد و امرا را مجموع مقید گردانید. امیر ~~تیمورخواجه و # ~~خواجه یوسف را شربت شهادت چشانید. امیر الله داد و امیر ارغونشاه و ~~باقی امرا # ~~امیر مبشر وامیر سعادت را لرزه براندام افتاد به زانو در آمده زبان به ~~تضرع وزاری # ~~بگشادند. بعد از شرایط عهد و میثاق و سوگند غلاظ(4) وشداد(5) از سرخون ~~ایشان # ~~گذشته ایشان را ببخشید و به نیابت خود مقرر گردانید و خانیکه حرم ~~امیرزاده محمد # ~~سلطان نورقبر هازسمرقند به عزیمت بلخ پیش امیرزاده پیرمحمد می رفت با ~~تجملات # ~~پادشاهی2 وقطار و مهار و نوکران بدان نواحی رسیده، او را بگرفت و مجموع # ~~اموال ایشان را به نوکران خود قسمت کرد. # چون این حرکات ناپسندیده از او در وجود آمد، مردم از او خایف گشتند. # ~~مجموع لشکرطوعا اوکرها فرمان او را انقیاد لازم شمردند. چون به لشکر ~~استظهار # ~~یافت، صف مقاتلت آراسته عازم سمر قند شد. # چون خبر این واقعه به سمع شریف خلیل سلطان بهادر رسید، آتش حمیت # ~~زبانه زد، درحال به احضار لشکریان مثال فرود واو کلکای(6) بیقیاس به ~~لشکریان داد. PageV01P083 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0161.png) # ~~8 # ~~در اواخر ذی الحجه سنه تسع و ثمانمایه از دارالسلطنه سمرقند؛ ### | مصراع # به طالعی که قضا زو بود به فتح بشیر # ~~عنان مسارعت(1) بگشاد و بر سبیل تاختن باد کردار؛ ### | شعر # به اسب1 اقدر آمدکه زین را ندید %~% ههان نعل اسبش زمین را ندید # متوجه سلطان حسین شد. در صحرای2 جکدلک(2) از نواحی کش ملاقات # ~~عسکرین افتاد. # و چون هر دو لشکر به مقابل یکدیگر رسیدند، هنوز صف مقاتلت راست # ~~ناکرده. امرای عظام امیر اللهداد وامیرارغونشاه که به ضرورتیا سلطان ~~حسین بودند، # ~~با تومانات خود به جانب خلیل سلطان بهادر رفتند و اکثر لشکریان با ~~ایشان موافقت # ~~نمودند. # سلطان حسین صاحب واقعه «وحیل بینهم و بین ما یشتهون» (3) شد. دست # ~~همت پرخاشجویش به شاخ ms059 آرزو نرسید، چون شکوفه شاخ انگشت حیرت به ~~PageV01P084 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0162.png) # # وقایع سال 808 هجری %~% 85 # ~~دندان می گزید، جزفرارچاره ندید، زودپای گریز برداشت. لشکرش چون روی ~~توقف # ~~ندیدند، پشت هزیمت بدادند و دولتش چون به موافقت پشتی نیافت، روی ~~بتافت، # ~~و وخامت عاقبت ظلم و تبعه و ثمرهآ آن به وی رسید و شوخی مکیدت بغی ومکر ~~که # ~~«ولا یحیق المکر السی الاباهله»10) بدو بازگشت. ثبت وقرار مغلوب وخوف ~~وفرار # ~~غالب آمد، بینظم امور وغا و ترتیب اسباب هیجا[2) تنگ اسب فرار نیک1 بر ~~کشید # ~~و بسان باد بساط خاک پیمودن گرفت وکان ذلک فی ثامن محرم الحرام سنةثمان ~~و # ~~یمانمایه2(3) # خلیل سلطان بهادرمظفر ومنصور به جانب سمرقند مراجعت فرمود3. وسلطان # ~~حسین با فوجی اندک در حوالی اندخود و شبورغان به امیر سلیمانشاه پیوست ~~وامیر # ~~سلیمانشاه به مقدم او شادمان شد و اتفاق بر موافقت او عدتی تمام و ~~عمدتی(4) با # ~~احکام تصور کرد ومیان ایشان اتحاد ذات البین(5) و موافقت جانبین وخلوص # ~~وداد به عهود و مواثیق(6) مستحکم گشت. # امیرزاده پیرمحمد ایلچی پیش امیر سلیمانشاه فرستاد و قبایح افعال و فضایح # ~~اعمال سلطان حسین باز نمود وگفت: او دشمن من است وحالا پیش تو آمده، # ~~میباید که او را بگیری و پیش من فرستی. # امیر سلیمانشاه به سخن امیر پیر محمدبن جهانگیربن تیمورگورکان اصلا- # ~~التفات5 نفرمود و امیرزاده پیر محمد آن کینه در دل گرفت و به تهیای ~~اسباب انتقام PageV01P085 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0163.png) # ~~87 # ~~مشغول گشت، ناگاه بغتة چون برق خاطف(1) وسیل منهمر(2) بر سرایشان ~~شبیخون # ~~آورد و حسام انتقام از نیام اعتزام(3) کشیده اطراف وجوانب ایشان فرو ~~گرفت. # امیرزاده سلیمانشاه و امیرزاده سلطان حسین را طاقت مقاومت ایشان نبود، # ~~په هزار حیله جان از آن ورطه هایل بیرون بردند و به هیچ جانب ملجائی ~~ومهربی(4 # ~~ندانستند، به ضرورت به جانب هرات توجه نمودند1 و چون به بساط بوس بندگی ~~5 # ~~حضرت مشرف شدند، بند گی حضرت ایشان را نوازش نموده ms060 در باب ایشان با ~~امرا # ~~و ارکان دولت استشارت کرد. امیر سلیمانشاه را مقرر گردانیدند که مال ~~ولایت # ~~سرخس (5) سیورغال(2) او باشد و حالا مبلغ صد هزار دینار کپکی(7) و چند ~~سر # ~~اسب و غیره بدو انعام فرموده متوجه جانب خراسان شود، و به امیر مضراب ~~وامیر # ~~سعید خواجه و امیر جهان ملک و باقی عساکری که در آن سرحد بودند پیوندد. # واین در آن ایام بود که امیرزاده امیرانشاه بهادر هنوز در حدود کالپوش2 و ~~آن # ~~نواحی بود، مقرر بر آن جمله که چون امیرزاده [سعید شهید] امیرانشاه ~~بهادر و PageV01P086 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0164.png) # ~~امیرزاده ابابکر بهادر - چنانچه پیشتر ذکر آن گذشته - بدین طرف ~~آمدهاند، # ~~امیر سلیمانشاه پیش ایشان رود واگر چنانچه ایشان عزیمت مراجعت به جانب # ~~عراق داشته باشند، به مال و لشکر، آن مقدار که طلب دارند، مددکاری ~~تمایند # ~~واگر چنانچه به ایلی بدین طرف آیند1 ، می باید که در هر منزل ایشان را ~~طوی # ~~کنند و اسبان خوب پیش کشند و پیشتر از رسیدن ایشان کسان می فرستند و ~~مایحتاج # ~~مهیا میسازند و در باب خدمتکاری هیچ دقیقه مهمل نگذارند، والاکه طلب ~~ملک و # ~~سر نزا ع داشته باشند، مردوار و یک جهت باز ایستاده جنگ کنند و ایشان ~~را از # ~~حدود ولایت بیرون زانند. # بر این جمله مقررگشته، امیر سلیمانشاه متوجه طوس [و مشهد] گشته روانه # ~~شد2. # و در باب آن نادان3 سلطان حسین اکثر امرا عرضه داشتند که او به غایت # ~~فتان وبی عاقبت ومتهور و بی باک است. چند کرت حرکات ناشایست از او در ~~وجود # ~~آمده چنانچه در زمان حیات حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - یک کرت ~~در # ~~شهرسمرقند و یک کرت درشامات4مخالفت کرد و بعد از وفات- انار الله ~~برهانه-با امرا # ~~1خلاف کرد و بی موجبی از پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری روی گردان شد و # ~~با خلیل سلطان بهادر غدر کرد و امرای او را به قتل آورد وقصتد او کرد ~~وخانیکه را ms061 # ~~که حرم محترم امیرزاده محمد سلطان (1) بهادر بود و پادشاهزاده، کشید. ~~نباید که نا- # ~~گاه والعیاذ بالله در مصالح ملک از او فتنه بزرگ5 تولد کند که جبر کسر ~~آن دشوار PageV01P087 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0165.png) # ~~88 # ~~دست دهد و اطفای شرر شرو دفع ضرر ظلم1 او نتوان کرد، چه تدبیر مصالح ~~ملک # ~~و احتیاط واندیشه در کارها آن وقت باید کرد که دستگاه اختیار فراخی ~~دارد، نه آنگاه # ~~که موزه(1) اندیشه به پای خرد تنگ آید و جز بهانه حواله تقدیر در خزانه ~~تدبیر # ~~نقدی و بر دستارچه امید و اندیشه عقدی نماند و در اوضاع و افعال او ~~دلایل خلاف # ~~ظاهر وهویداست و روشن و پیدا. ### | شعر # بر رخ او ز سر او پیداست %~% گه دلش پر ز حقد وکینه ماست # ارکان دولت و اعیان حضرت بر آن اتفاق کردند که او محل اعتماد نیست، # ~~میادا که روزی از او آفت و فسادی بزرگ متولد شود و نایره شر و فتنه هر ~~چه # ~~تمامتراشتعال پذیرد و بر خاطر اشرف خدایگانی - شرفه الله-غباری نشیند ~~که خائبین2 # ~~آن درنگارخانه وهم وخیال صورت نبندد و به تدبیر2 عقل پیش اندیش و فکر ~~دوربین # ~~راست نیفتد و دست تدارک و تلافی از دامن آن قاصر آید و پای مساعی در ~~طلب # ~~اصلاح آن بسته ماند. # بر موجب این مقدمات به سیاست او مثالی عالی به نفاز انجامید. امیر # ~~نوشروان برلاس در بیرون4 درب عراق(2) در جوار باغ زبیده [آقا] او را به ~~قتل # ~~رسانید. چون این معنی به وقوع پیوست، امیر سلیمانشاه که در سر با او ~~عهد و # ~~میثاق داشت، در این حال به طوس رسیده بود که این خبر بدو رسید. از ~~واقعه # ~~سلطان حسین تنگدلی نموده اظهار مخالفت و یاغیگری کرد5. # ذ کر مخالفت و باغیگری امیرزاده سلیمانشاه6 # امیر سلیمانشاه را چون خبر واقعه امیرزاده سلطان حسین معلوم شد، کس ~~PageV01P088 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0166.png) # ~~وقایع سال 0 هجری # ~~خواهان است1 امیر شاه ملک را از ms062 پیش خود براند و نوشروان برلاس را به ~~قتل # ~~رساند، من پیش أیشان آیم و نوکری ایشان کنم، والا نخواهم آمد. # حون این پیغام موحش به مسامع شریف (اسمعه الله البشایر(1)» رسید، آتش # ~~غضب زبانه زد و قوت حمیت در حرکت آمد. فیالحال به احضار لشکرها مثال # ~~فرمود2 و عزیمت جانب طوس و مشهد تصمیم یافت. چون لشکرها جمع گشتند و # ~~بندگی حضرت متوجه صوب3 طوس و مشهدگشته به ساری قمش4 جام (2) رسیدند. # ~~نو کرامیر سلیمانشاه رسید و عرضه داشت که امیر سلیمانشاه می گوید که ~~امیر عبدالصمد # ~~را پیش من فرستید تا با او سخن گویم. # بر آن موجب امیر عبدالصمد پسر امیر سیف الدین را که داماد امیر سلیمانشاه # ~~بود و بر او اعتماد کلی داشت فرمان شد که پیش امیر سلیمانشاه رود و به ~~تلطف # ~~مواعید5 مستظهر گرداند، مضمون رسالت آن که امیر سلیمانشاه بهادر مقامات # ~~مشهور و مساعی و آثار گزیده و خدمات پسندیده از او به ظهور رسیده است # ~~و حقوقی که او را درخدمت دولت قاهره مو کد است، ازشرح وبسط استغنا دارد ~~و # ~~از تحریر و تقریر استعلا، چه باز آنکه به حلیت هنر و خرد متوشح (3) ~~وکفایت # ~~معظمات و مهمات ملک را مترشح (4) و به وسایل فضایل متمسک و به اهداب(5) # ~~آداب متعلق و به سماحت خلق و فصاحت نطق و طهارت ذیل و غزارت(6] فضل ~~PageV01P089 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0167.png) # ~~و رزانت عقل و متانت رای نزاهت نفس و نباهت1(1) قدر از امرای زمانه ~~ممتاز و # ~~پیوسته حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - او را به مثابت فرزندان و ~~برادران # ~~داشته. روز بار درمیان امرا و ارکان دولت ازمعتبران ممتاز و وقت کار در ~~دل دشمنان # ~~حضرت همچو تیغی جانگداز و اعتقاد ما در خوب سیرتی او بر تزاید2 و ~~اعتماد ما # ~~بر نیکو خواهی او در تضاعف. می باید که اندیشه فاسد به خود راه ندهد و ~~بیتردد 5 # ~~متوجه گردد و اگر چنانچه ms063 از کسی شکایتی داردبه حضوربرسیده به غور آن ~~رسیده آید. # چون امیر عبدالصمد پیش امیر سلیمانشاه رسید و پیغام بندگی حضرت بدو # ~~رسانید، امیر سلیمانشاه عذری چند نامسموع تقریر کرد و گفت: مدتی مدید ~~است تا # ~~پیش ایشان روزگار گذرانیدهام و هیچکس را در این دولتخانه بر من مجال ~~تفوق # ~~نبوده. حالا بعضی از گماشتگان در اضائت(2) حقوق دست به اشاعت (3) جور 5 # ~~گشادهاند و پای از حد مقدار خویش بیرون نهاده و حالا ملازمت آن حضرت ~~بدان # ~~عسل مصفی ماند که از بیم نیش زنبوران به نوش صفو(4) آن نتوان رسد. ~~تنعمات # ~~فراوان و لذات بیکران از آن دولتخانه به ما رسیده، فاما وقتی که سیر3 ~~در لوزینه و # ~~نمک در پالوده پیدا شد، توقع حلاوتی4 نماند. # بعد از آنکه امیر عبدالصمد مبالغه بسیار کرد که البته ترک این نزاع ~~میباید 5 # ~~داد و متوجه بندگی حضرت میبایدگشت، امیر سلیمانشاه [بر آن] مقرر ~~گردانید که # ~~امیر جهان ملک را پیش من فرستید تا من فرزند خود را مصاحب او پیش بندگی # ~~حضرت بفرستم و بعد از دو سه ماه خود نیز متوجه شوم. # چون امیر عبد الصمد از پیش امیر سلیمانشاه مراجعت نمود، امیر سلیمانشاه # ~~به جانب قلعه کلات(5) رفت و آن را استحکامی داد وذخیرهای جمع کرد و ~~بعضی از # ~~متمردان براو جمع گشتند. PageV01P090 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0168.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # چون بندگی حضرت به ناحیت جام(1) در آمدند، ازمنزل خرجرد21) امیرزاده # ~~جوانبخت ثمره شجره دولت و نهال باغ سلطنت و عنوان نامه اقبال و واسطهآ ~~عقد # ~~پادشاهی وگل بستان فضل الهی و سوار میدان مملکت و سوار دست شوکت وزینت # ~~دست خسروی و نیروی بازوی معدلت و نور دیدهآ مکرمت مغیث الحق و الدین ~~الغ # ~~بیک گورکان - خلدالله ملکه - را برسر آغرق در آن منزل گذاشته، ~~ایلغار31) فرمود و # ~~امیرشاه ملک را ملازم امیرزاده جوانبخت هم در آغرق تعیین فرمود که ~~شکایت امیر # ~~سلیمانشاه اکثر از او بود ms064 چون او حاضر نباشد، شاید که امیر سلیمانشاه ~~رغبت آمدن # ~~کند. # و چون رایت1 همایون سایه برصحرای طوس و مشهد انداخت، امراکه در ~~PageV01P091 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0169.png) # ~~حدود خراسان بودند امیرزاده اعظم امیر انشاه بهادرو امیرزاده ابابکر ~~بهادر به طرف # ~~عراق معاودت نموده بودند1 و امیر مضراب بهادر و امیر سعید خواجه2 و ~~امیرجهان # ~~ملک و باقی لشکرهای منصور به بساط بوس رسیدند و امیر عبدالصمد از پیش ~~امیر # ~~سلیمانشاه پهادررسید وچنانکه مذکور گشت، حکایت امیر سلیمانشاه به عرض ~~رسانید. # ~~بندگی حضرت امیر سلیمانشاه را معذور داشته به موجب التماس او امیر3 ~~جهان ملک 5 # ~~را پیش او فرستاد. # در این اثنا امیرزاده جوانبخت الغ بیک گورکان و امیرشاه ملک که از عقب # ~~بودند با لشکرها برسیدند و امیر جهان ملک از پیش امیر سلیمانشاه مراجعت ~~نموده، # ~~امیر سلیمانشاه بدان وعده که کرده بود2 هم وفا ننمود و همچنان در مقام ~~مخالفت # ~~مصر ایستاده. # بندگی حضرت امیر مضراب بهادر را مقرر فرموده که به جانب کلات رود و # ~~در قریه چهارده(1) که یک راه [قلعه] کلات آن است نشسته آن را محفوظ و ~~مضبوط # ~~دارد تا رسیدن رایات همایون. بعد از آن امیر سعید خواجه در منزل [؟]5 ~~بندگی # ~~حضرت را طوی داد. # درخلال این احوال از جانب ماخان(2) ازپیش امیر چر کس بن تومان قاصدی # ~~رسید و تقریر کرد که جماعت تر کمانان قراتتار6 که بندگی حضرت صاحب ~~قرانی # ~~- انارالله برهانه - آن قوم7 را از بلاد روم کوچ کرده بود و به ~~ماوراءالنهر رسانیده # ~~از آنجاگریختهاند و بدین واسطه8 بدین سرحد در آمده. بندگی حضرت [فرمان] ~~PageV01P092 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0170.png) # ~~وقایع سال ل80 هجری # ~~فرمود تا امیر سعید خواجه و امیرشاه ملک و امیر جهانملک با دلیران ~~گزیده و مردان # ~~کار دیده ایلغار کنند و سرراه برایشان بگیرند. # و پسر پیر پادشاه سلطان علی از سمرقند گریخته پیش ازاین به طرف استر آباد # ~~میرفته است. امیر سعید خواجه اورا گرفته بود1 و پیش ms065 بندگی حضرت آورده، ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - او را تربیت و عنایت ~~فرموده پیش # ~~یدرش فرستاد با خاتون پیر پادشاه و سلطان حسن را نگاه داشت که برادر ~~خردتر # ~~سلطان علی بود و پیرپادشاه را استمالت ودلداری نموده، فرمود که چنانچه ~~پیشتر # ~~در زمان بندگی حضرت صاحب قرآنی - انارالله برهانه - مقرر بود آن ولایت ~~بر # ~~ایشان مسلم میدارم، میباید که هیچ تردد به خاطر راه ندهد و از سر ~~استظهار تمام # ~~پیش ما آید که درباره او عنایت و عاطفت زیادت از آنکه در تصور گنجد، به ~~ظهور # ~~خواهد رسید. # بعد از آن بند گی حضرت متوجه قلعه کلات گشته به طرف میهنه(1) حرکت # ~~فرمود. # چون امیر سلیمانشاه تحقیق کرد که رکاب همایون متوجه آن طرف گشته است # ~~و آوازه وصول رایات منصور به گوش او رسید، درمضیق تفکر و طریق ~~تحیرفروماند # ~~و سیاه غم و اندوه برصحن سینه او استیلا یافت و اندیشههای ثابت قدم در ~~ساحت # ~~ضمیر او جای گرفت، جز فرار چاره ندید. قلعه کلات را باز گذاشت و متوجه # ~~سمرقند شد. # بندگی حضرت سلطنت شعاری به منزل کوش212) [رسیده] تحقیق آن خبر به # ~~مسامع(3) علیه رسید. از آنجا به زیارت معظم و ترتب مکرم سلطان المشایخ ~~قدوة- PageV01P093 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0171.png) # ~~السالکین سلطان ابوسعید ابوالخیر(1) - قدس الله روحه العزیز1- رسیده ~~مراسم زیارت # ~~و شرایط تعظیم و تبجیل به جای آورد و اولاد بزرگوار و سکان آن مزار را ~~«علی # ~~مراتب طبقاتهم و تفاوت درجاتهم » به انعام و اکرام پادشاهانه نوازش ~~فرمود. # و امراکه بر سرراه اقوام تتار رفته بودند، تتاریان را بعضی غارتیده و ~~بعضی # ~~اسیر گرفته و جماعتی را مقید کرده به بندگی رسانیدند. # بندگی حضرت امیر سعید خواجه را به طرف کلات تعیین فرمود که مخلفات2 # ~~امیرسلیمانشاه را ضبط نموده، کسانی که مخالفت نمودهاند وعصیان ورزیده، ~~سیاست # ~~کنند و آن نواحی را از متمردان پاک گردانند و قلعهای را که امیر ~~سلیمانشاه عمارت # ~~کرده، ms066 خراب کنند. # و رایات همایون به سوی دار الملک مراجعت نمود. در سابع جمادی الاول # ~~سنه ثمان و ثمانمایه به دارالسلطنه هرات صانها اللهتعالی عن الافات ~~والبلیات - نفاذ # ~~یافت و اختر میمون3 نزول فرمود، خاص و عام هریک فراخور احوال به تربیت ~~و # ~~نواخت مخصوص و منصوص گشته و دلها بر مطاوعت و بندگی حضرت سلطنت # ~~[شعاری] قرار گرفت. # چون بندگی حضرت به دار السلطنه نزول فرمود، ایلچی شاه قطب الدین از # ~~سجستان رسید و تقریر کرد که شاهان فراه (2) : شاهعلی و شاه غیاث الدین ~~پسران شاه # ~~جلال الدین، یاغی خواهند شد ومتعاقب ومتواترچند کس از شاه قطب الدین ~~رسیدند # ~~و همین معنی عرضه داشت. بندگی حضرت، امیر حسن جاندار را بدان طرف نامزد # ~~فرمود که تدبیر آن حادثه کند. امیر حسن جاندار به فراه رفت و آن هر دو ~~برادر را # ~~بعد از سعی بسیار، به دست آورد و به یاسا رسانید4. PageV01P094 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0172.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~ذ کر قضابائی که در ایین سال سه تمان و تمانمایه بعضی درخراسان و بعضی # در ماوراءالنهر به وقوع پیوست و حرب امیرزاده پیر محمد بن # جهانگیر با امیرزاده خلیل سلطان بهادر. # حکابت توجه (امیرزاده) الغ بیک گورکان1 - خلدالله تعالی # ملکه -_ به جانب اندخود و شبورغان # رای اعلای حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] و ملکه و سلطانه - # ~~در این سال سنهثمان و ثمانمایه صلاح در آن دید و اقتضا چنان فرمود که ~~امیرزاده # ~~[عادل] جوانبخت مغیث الحق والدین السغ بیک گورکان - خلد [الله تعالی) ~~ملکه - و # ~~امیر اعظم امیر شاه ملک بهادر را به حدود اندخود و شبورغان [نامزد2] ~~فرماید تا از # ~~آن طرف برخبر(1) بوده ضبط آن نواحی نمایند. برموجب فرمان متوجه آن طرف # ~~شدند. چون بدان نواحی رسیدند، چند سوار بهادر را به طریقهآ زبان ~~گیری(2) بدان # ~~طرف جیحون فرستادند که احوال آنجانب معلوم کرده خبری بیاورند. آن ~~سواران # ~~از آب گذشته عیسی و خضر خواجه قوجین را ms067 گرفته پیش امیرزاده جوانبخت # ~~مغیث الحق والدین الغ بیک گورکان رسانیدند و در این ایام2 امیرزاده پیر ~~محمدبن # ~~جهانگیر در مدینةالرجال بلخ بود. امیرزاده اعظم، عیسی قوجین را پیش ~~امیرزاده # ~~پیر محمد و خضر خواجه را پیش بندگی حضرت فرستاد. # در این اثنا امیر سعید خواجه که به ضبط مخلفات4 امیر سلیمانشاه رفته بود، # ~~آن نواحی را مضبوط گردانیده5 و کسانی را که اهل شروفتنه بودند، به یاسا ~~رسانیده، # ~~عمارتی که امیر سلیمانشاه در قلعه کلات کرده بود، خراب کرده و مهمات آن ~~طرف # ~~پحرداخته، به بساط بوس بندگی حضرت مشرف گشت. مساعی او مقبول افتاد و او # ~~یسر امیر شیخ علی بهادر که یکی از معارف ارکاندولت حضرت صاحب قرانی - # ~~انار الله برهانه - بود و حقوق خدمت بی نهایت ثابت گردانیده و در این ~~دودمان PageV01P095 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0173.png) # ~~بیوسته به ذرایع(1) اخلاص واختصاص متوسل بوده واقوال واحوال او ~~مرموق(2) # ~~ومرغوب می افتاد، همیشه متصدی مناصب بزرگ و در صدر جلایل (3) کارهای ~~خطیر # ~~آمده و در این نزدیک به تجدید با پیر پادشاه جنگ کرده و او راگریزانیده ~~و پسر # ~~بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - او را به ~~تقریب 5 # ~~و ترحیب (4) شرف امتیاز2 ارزانی فرمود وبه تعظیم قدر و تفخیم (5) ذکر ~~او مثال # ~~داد و قول وقلم او را در خفض (6) و رفع و نصب و عزل عمال و ولایت مطلق # ~~گردانید. امیر سعید خواجه3 در جزویات وکلیات مصالح و مهمات صاحب اختیار # ~~و امیر الامرا شد، روی به ضبط مهمات آورده. # معروض حضرت اعلاگردانیدند که مودود گر مسیری بعد از واقعهآ- انار الله # ~~برهانه- تا غایت، به بساط بوس نیامده و شرایط خدمت به جای نیاوردد و ~~دیگر # ~~اراجیفی بود که جمعی متمردان در آن، نواحی سر بر آوردهاند، فرمان عالی ~~به نفاذ # ~~انجامید که امیر جهان ملکبن ملکت با ده امیر قشون مثل امیر علی بیک و ~~محمد # ~~درویش وامیر موسی وغیره باقشونات خود متوجه جانب ms068 غور(7) و گرمسیر (8) ~~گردند4 # ~~و دفع متمردان و سر کشان5 کرده آن نواحی را مسخر و مضبوط گردانیده ~~مراجعت 151 # ~~نمایند. # در خلال این احوال امیر موسی کا از خوارزم و امیر نمدک [از خوف] آن ~~PageV01P096 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0174.png) # ~~وفایع سال 808 هجری # ~~ولایت را باز گذاشته به بساط بوس بندگی حضرت سلطنت شعاری رسیدند و ~~بندگی # ~~حضرت دربارد ایشان تربیت و عنایت فرمود و ایشان را به نواخت(1) و اکرام # ~~پادشاهانه مخصوص و منصوص گردانید و هر یک را فراخور حال منزل و مقام ~~تعیین # ~~فرمود. بعد از آن چون فصل شتا به آخر رسید و سپاه سرما روی به هزیمت ~~نهاد و # ~~کوه و یشته معجر (2) سفید از تارک باز کرد و دشت و صحرا از کسوت سیمابی # ~~الباس زنگاری بدل گرفت. ### | نظه # # صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را %~% نمونه گشت زمین مرغزار عقبی را] # رایات نصرت شعار1 به صوب علفخوار بادغیس درحرکت آمد. چون به مقام # ~~قزل2 رباط(3) رسیدند، خبر محاربه پیرمحمد بن جهانگیر و امیر شاه ملک ~~بهادر با # ~~خلیل سلطان و انهزام ایشان برسید. # بعد از این چون به منزل ستر کی(4) رسیدند، از طرف ماوراءالنهر مهد عالی # ~~رقیه خانیکه که دختر امیر کیخسرو و خواهر سلطان محمود بود، برسید و ~~فرزند # ~~سعادتمند امیر زاده محمد سلطان - نورالله مرقده - اکه بیکی(5) که حرم ~~محترم امیر- # ~~زاده جو انبخت مغیث الحق والدین الغ بیک گور کان بود، رسانید. چند روز ~~[متعاقب] PageV01P097 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0175.png) # ~~به جشن و طوی گذرانیدند. # حکابت محار به امیرزاده پیر محمد و امیرزاده کریم # خلیل سلطان بهادر # صورت این واقعه چنان بود که چون امیرزاده اعظم اعدل مغیثالحق # ~~والدین الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - وامیر اعظم شاه ملک به حدود ~~آمویه 5 # ~~رفتند، امیر شاه ملک به کنار آب رفت و استعداد پل بستن می کرد. از آن ~~طرف # ~~امیرزاده خلیل سلطان بهادر از این معنی خبردار گشته با لشکرهای آراسته2 ~~متوجه آن # ~~جانب ms069 شد. چون به لب آب رسیدند، پل بسته شده بود. جمعی از قراولان ~~امیرزاده # ~~خلیل سلطان بهادر از پلی که امیر شاه ملک بسته بود، بگذشتند. از این ~~طرف چون # ~~نحو کران امیر شاه ملک خبردار گشتند، جنگ پیش بردند و در حمله اول امیر # ~~دولتخواجه که خویش امیر شاه ملک بود، به قتل رسید. قراولان امیرزاده ~~خلیل # ~~سلطان را از سر پل براندند. بعد از آن رسل در میان آمدند و مردم اندیشه ~~کردند و # ~~با یکدیگر مصالحه نمودند. # چون این مصالحت مقرر شد، امیرزاده خلیل سلطان بهادر به جانب سمرقند # ~~مراجعت نمود و امیرزاده [پیر] محمدبن جهانگیر امیر شاه ملک را به بلخ ~~طلب 15 # ~~فرمود ودر بلخ با یکدیگر ملاقات کردند. امیرزاده پیر محمد از خلیل ~~سلطان [بهادر] # ~~شکایت بسیار کرد وامرائی که پیش اوبودند، می گفتند که امیرصاحب قران - ~~انارالله # ~~برهانه - پیرمحمد را ولیعهد خویش کرده است و تخت و سلطنت بدو میرسد که # ~~به عمر و راه کلانترست و از فرزند بزرگتر3 و خلیل سلطان نسبت به پیر ~~محمد اینی # ~~است و پیرمحمد را راه آقائی اینی [است]. با وجود آقا چگونه خیال تفوق ~~بندد بدین # ~~سخن کلمه اختلاف از هر کناره در میان آید. ### | سرا # حدیشی بود مایه کارزار # [و ان النار من عودین تذکی PageV01P098 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0176.png) # و ان الحرب اولها کلام](1) # اپلچی پیش خلیل سلطان بهادر فرستادند، مضمون رسالت آنکه امیر صاحب # ~~قران - انار الله برهانه -وصیت نفرموده بود که تخت ومملکت خلیل سلطان ~~را باشد. # ~~خلیل سلطان بهادر در جواب فرمود که اگر [امیر] به من وصیت نکرد، آن ~~قادری1 که # ~~تخت و مملکت به امیر داده بود، به من داد. # چون این جواب به امیرزاده پیرمحمد و امیر شاه ملک رسید، بر مخالفت # ~~خلیل سلطان بهادر یک جهت گشته لشکرها جمع کردند و چون استعدادات مرتب # ~~شد، بنیاد پل بستن کردند و به سهل مدتی و اندک فرصتی از آب بگذشتند. ms070 # و از آن طرف امیرزاده خلیل سلطان بهادر نیزبه استعداد اسباب حرب و آلات # ~~طعن وضرب مشغول گشت. در خزاین بگشاد، امرا وار کان دولت و ارباب ~~متجنده21) # ~~را به او کلکا(3) و انعام بی قیاس ملحوظ و محظوظ گردانید و دل خاص و ~~عام به دانهآ # ~~انعام در دام کام و قید مرام خود آورد. ### | مصراع # رومن وجد الاحسان قید بقید»(4) # و ازچنان خزینه که از مدتهای مدیدباز آنچه در خزانههای ملوک و پادشاهان # ~~و خاندانهای قدیم ممالک توران و ایران و توابع آن چون روم و شام و هند ~~و زنج # ~~و ترک و افرنج جمع گشته، به تدریج در مدت حکومت امیر صاحب قران - ~~انارالله PageV01P099 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0177.png) ### | زبدةا لتواریخ # ~~برهانه - در خزانه ارک سمرقند جمع آمده از نقود و جواهر و اسلحه و ~~اقمشه هریک # ~~«علیحده» خزاین چنانکه خزینهئی را اگرخواستندی که تحقیق کنند مجموع ~~محاسبان، # ~~با آنکه در هیچ دور رقم1 سیاقت(1) چنانکه دراین دور ورزیدهاند و به ~~کمال رسانیده، # ~~نبوده، از حصر و احصاه و ضبط و استیفای آن عاجز گشتندی. جز نام نیک و ~~دعای # ~~خیر چیزی باقی نگذاشت. بدین دهش و بخشش و استحقار خزاین و دفاین، امرا ~~و 5 # ~~لشکریان دل بردولت او نهادند و به نیتی صادق متوجه امیرزاده پیر محمد ~~گشت. # از طرفین اسباب وحشت ومناقشت [و وسائط مکاوحت و مکارحت] دست # ~~فراهم داد، برقصد یکدیگر مستعد و محتشد(2) گشتند. ### | شعر # دو خسرو، دو رستم، دو پیروز جنگ %~% دو لشکر، دو دریا، زفولاد و سنگ # ~~در حرکت آمدند. # امیرزاده خلیل سلطان بهادر با بهادران خراسان و پهلوانان2 عراقی که هر یک ~~از # ~~راه نام و ننگ در موقف رزم و جنگ، دعوی مسابقت ومبادرت3 کردندی و باقی # ~~عسا کر ماوراءالنهر که در آنمدت هر کو تلچی ئی(3) را تومانهای زرنقداز ~~خزانه رسیده # ~~بود و هریک صد خونبهای خود تلف کرده، ازطرف سمرقند درحرکت آمد و ازاین ~~5 # ~~طرف امیرزاده پیرمحمد ms071 بهادر وامیرزاده جوانبخت -مغیث الحق والدین - الغ ~~بیک # ~~گورکان با بهادرانی که هریک شیر بیشه وغا و نهنگ دریای هیجا بودند، از ~~آب # ~~جیحون گذشته درحوالی نسف(4) دوسیاه جنگجوی شیرخوی روی آورده ازجوانب ~~PageV01P100 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0178.png) # ~~و اطراف جنگ پیش بردند وشررکارزار از حضیض خاک به ذورهآ افلاک ترقی ~~کردو # ~~نابرهآ قتال و جدال التهاب واشتعال یذیرفت و ازهیبت آواز کوس و دم نای ~~رویین(1)، # ~~بیم آن بود که دایرهآ فلک از حرکت بازایستد ومر کز خاک چون باد متحرک ~~گردد و از # ~~آتش حرب زهرهآ شیر شرزه آب شود. هر دو لشکر چون دو دریای اخضر در تموج # ~~آمدند و بسان دو کوه فولاد بریکدیگر حمله بردند و هوای نبردگاه از سپاه ~~در # ~~شعر سیاه شد. ### | شعر # ز گرد سپه روشنائی نماند %~% زخورشید شب را جدائی نماند # از آن طرف امیرزاده خلیل سلطان بهادر وجمعی خراسانیان و عراقیان و امیر # ~~بر ندق بن جهانشاه با چند تومان بردست راست، [و امیرارغونشاه] و امیر ~~الله داد و # ~~امیر سلیمانشاه بردست چپ، وازاین طرف امیرزاده پیرمحمد بهادر در قول، ~~بردست # ~~راست او انوشروان برلاس، و بردست چپ امیرشاه ملک و یادگار شاه ارلات. # صفها از طرفین روی در روی آورده تیراز کمان چون ژاله و باران روان گشت # ~~و از زخم پیکان آبگون در دل سنگ و سندان آتش افروخت. ### | شعر # تیرها در مفزهاکرده مقر همچون خرد ### | یزهها در شخصها(2) همچون روان گشته روان # حلقة بند اجل در پای جبار آن رگاب ### | رشتهآ دام فنا در دست قهاران عنان # ضارب به مضروب و غالب به مغلوب مختلط گشته و میان طالب و مطلوب # ~~تمیز ممکن نمی گشت. غباری که روی خورشید را چون پشت آینه تیره گردانیده ~~بود # ~~و عارض روز را به زلف شب مبدل کردد. # به نفس خود امیرزاده خلیل سلطان بهادر برقول امیرزاده پیر محمد حمله کرد. PageV01P101 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0179.png) ### | شعر # # رمح (1) ترا یقین خلیل است روزجنگ %~% کز آتش شهاب ms072 نیاید برو زیان # پهلوانان خراسانی و بهادران عراقی که هریک چون برق از میغ آتش می- # ~~افشاندند وگرد نبرد به باران خون میفشاندند1. بعضی بسان آتش در معر که # ~~ناوک انداز وگروهی چون آب از باد زرهدوز2 ### | نظم # ~~همه کیوان دل و مه طلعت و بهرام جامصاعقه پرور وفلک مرکب ستارهسنان] # به یکبار جملگی دل برموافقت خلیل سلطان بهادر نهاده حمله آوردند. زبان # ~~تیغ و سنان با سر سروران راز می گفت و سر سروران و سر کشان از زبان تیغ ~~و # ~~سنان زینهار میخواست. ### | تنظم # سر از زبان شده زینهار خواه و نیست عجب ### | مثل ز نندکه خواهد سر از زبان زینهار] # قول امیرزاده پیرمحمد را ازجای برداشتند. اول چماعت ارلات(2) گریختند. # ~~بعد از آن جوانغار(3)، بعد از آن برانغار و چون جوانغارو برانغار ~~گریختند3، امیرزاده # ~~پیر محمد نیز روی برتافت. بهادران لشکر امیرزاده مغیث الدین الغ بیک ~~گورکان و # ~~امیرشاه ملک که هریک شیر بیشه حرب ونهنگ دریای وغا بودند، چون دیدند که # ~~قول امیرزاده پیرمحمد متفرق شد، دست از رزم و قتال و ستیز و آویز(4) ~~کوتاد PageV01P102 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0180.png) # ~~کرده، روی ازصف کارزار وموقف پیکار بر تافتند. «الفرار ممالا یطاق من ~~سنن المر سلین(1)» # ~~برخوانده «ومن نجا براسه فقدر بح(2)» دست آویز ساخت. ### | شعر # به جنگ ارچه رفتن زبهروزی است %~% گریز به هنگام، پیروزی1 است # چون روی امید ندیدند، پشت به هزیمت دادند وعنان به مخیم2(3) خود معطوف # ~~گردانیده، احسال (4) واثقال ایشان به دست لشکریان افتاد. وخانیکه [دامت ~~عصمتها] # ~~با خزاین به دست بهادران [امیر] خلیل سلطان بهادر گرفتار گشت. و خلیل ~~سلطان # ~~بهادر از آنجا که لطف او بود، جمله را در حریم عدل و نعیم احسان ماوی ~~داد. # ~~«وکان ذلک فی یوم الاثنین الثانی من رمضان سنة ثمان و ثمانمایه».(5) # بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چون از # ~~این احوال خبردار گشت، عنان جهانگشائی ورکاب فلک فرسائی بر آن صوب ~~منعطف # ~~گردانید. چون ms073 به منزل ستره که3 رسیدند، امیرزاده اعظم مغیث الحق والدین ~~الخ # ~~بیک گور کان و امیرشاه ملک که از آن معر که مراجعت نموده بودند، شرف ~~بساط # ~~بوس دریافتند. # پیش از رسیدن ایشان، خبر رسیده بود که امیر سلیمانشاه و امیر ارغونشاه و # ~~احمد چهره(6) از آب گذشتهاند و به حدود ولایت شبورغان4 واندخود در ~~آمده. به # ~~موجب آن خبر عزایم پادشاهانه که قرین قضا و قدر و همنشین فتح و ظفر ~~است، در # ~~مسارعت بدان طرف تعجیل فرمود. امیر شاه ملک معروض گردانید که الاغان5 # ~~لشکر پان ایشان در غایت لاغری و ضعفاند، اگر فرمان شود چند روز در ~~بادغیس PageV01P103 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0181.png) # ~~توقف کنند تا اسبان فربه شوند. بندگی حضرت ملتمس ایشان را مبذول داشته ~~فرمان # ~~شد بر آن جمله که بعد از یک ماه مقام، متوجه اردوی همایون گردند. # چون به منزل ناری قشون رسید، امیر قنا شیرین که پیشتر بندگی حضرت او # ~~را پیش خلیل سلطان بهادر فرستاده بود و نوکر امیرزاده خلیل سلطان بهادر ~~نیز # ~~قضیه که به وقوع پیوست، عذرخواهی بسیار می کند و عرضه میدارد که ما بر ~~همان # ~~عهد وپیمانیم و ما را با شما هیچ بدی در دل نیست. # فساما چون امیرزاده پیر محمد از آب بگذشت و به ولایت ما در آمد و از # ~~قرار و معهودی که فرموده بودند، تجاوز نمود و قصد ما کرد، به ضرورت ما ~~نیز # ~~جنگ کردیم و خدای تعالی ما را نصرت بخشید واگرنه به نسبت آن جناب بنده ~~و # ~~هو اخواه امیدوار است.1 ### | [نظم # من همان بنده و مسکین و هواخواه توام] # بندگی حضرت مزید جاونی قربانی را با نو کر امیرزاده خلیل سلطان بهادر # ~~به جانب سمرقند فرستاد. مضمون رسالت آنکه ما نیز بر همان عهد و ~~پیمانیم. فاما 5 # ~~ما در آمده و خرابی کرده. چون این جرات معلوم شد، ما نیز متوجه شدیم. ~~اکنون # ~~ما نیز تا کنار آب عزیمت داریم، ms074 می باید که خلیل سلطان نیز به خود به ~~کنار آب آید # ~~تا یکدیگر را ببینیم و ماجرای گذشته داشته، عهد و میثاق تازه گردانیم، ~~والا که خود # ~~نیاید، امرای معتبر خود را بفرستد تا ما نیز کسان بفرستیم و به هر چه ~~مقرر شود، از # ~~آن نگذریم. # چون بندگی حضرت ایلچیان بدین مهم نامزد فرمود، چند روز در ییلاق # ~~بوراقان(1) توقف نمود و از آنجا کوچ فرمود به ایلار212) رفت. در آن ~~موضع PageV01P104 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0182.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # ~~مزید جاونی قربانی رسید و دولتخواجه چنگیزخان را خلیل سلطان بهادر ~~مصاحب # ~~او فرستاده بود. عرضه داشتند که بندگی حضرت هر که را مصلحت فرماید، به ~~کنار # ~~آب فرستد و ما نیزارغونشاه و اللهداد را معین گردانیم تا بیابند و عهد ~~و شرط کنند. # بندگی حضرت، امیر مضراب بهادر را بدان مهم نامزد1 فرموده و قاضی # ~~عبدالله را مصاحب او گردانید. چون ایشان متوجه آن جانب گشتند از طرف ~~گرمسیر # ~~امیر جهان ملک بن ملکت که با لشکرها بدان جانب2 رفته بودند، مودود و ~~لشکر # ~~ایشان را شکسته و اولجا3(1) و غنایم بسیار گرفته و او را از حدود ولایت ~~بیرون # ~~تاخته و قلعه درفتای(2) را عمارت کرده و امیر سیفل گرمسیری و حسام ~~الدین غوری # ~~را] به کوتوالی(3) آن نصب فرموده ومظفر و منصور مراجعت نموده به بساط ~~بوس # ~~رسیدند. و پیش از رسیدن ایشان، امیر علی بیک برسید و از زبان ایشان ~~تقریر # ~~کرد که امیرشاه ملک که در راه به موضع بادغیس بدو رسیده بودند، چنان ~~تقریر کرد # ~~که او گفت: من به سبب بزرگی سعید خواجه به لشکر نرفتهام. چون این معنی ~~عز # ~~عرض و شرف استماع یافت، آتش غضب مشتعل شد، بندگی حضرت عتاب بسیار # ~~فرمود که چه راه اوست که از این نوع سخن گوید؟ بای سقل تواچی2 را به ~~امیر # ~~شاه ملک فرستاد که مقرر چنان بود که بعد از یک ماه از ms075 عقب لشکر برسد، ~~حالا # ~~چند روز زیادت گشت و نرسید. می باید که فی الحال متوجه گردد، والا که ~~به لشکر # ~~نمی آید، درولایت ما هیچ موضع ساکن نشود، به هرجا5 که خاطرش خواهد ~~برود. PageV01P105 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0183.png) # بعد از آن از ایلار1 مراجعت نموده متوجه دار السلطنه هرات2 گشت وچون # ~~به [موضع] مرغاب رسیدند، بندگی حضرت ایلغار فرموده پیشتر به شهر رسید و # ~~پیش از آنکه بندگی حضرت برسد، امیرشاه ملک از راه تکه اولنگ3 به جانب # ~~امیرزاده پیرمحمدبن جهانگیر4 رفته بود و بعد از چند روزلشکرها که در ~~عقب مانده # ~~پود، برسیدند. # ذکر مخالفت امیر سعید خواجهبن شیخ علی بهادر # در آخر این سال هشتصد وهشت چون امیر سعید خواجه - چنانچه ذکر # ~~رفته - خود را آن عظمت و استغنا دید که مجموع امرا به در خانه او می ~~رفتند و # ~~رجوع کلی و جزوی مهمات به قول و قلم او منوط و مربوط شده، اصل مزاج او # ~~از جاده اعتدال منحرف گشت و حکایت رفتن شاه ملک نیز ضمیمه آن شد تا ~~سودای 0 # ~~حکومت به استقلال در دماغ پیداکرد «کما قال الله تعالی فی کتا به ~~الکریم، کلا ان الانسان # ~~لیطفی ان راه استغنی»115) جمعی از امیرزادگان مثل پسران امیر سیف الدین ~~امیر # ~~عبدالصمد وطاهر وفاضل وپسران امیر اوچ قرا امیرشمس الدین وشیخ علی ~~وابومسلمم # ~~ومحمدبیک وتیمور ملکدولدای و محمد فضل الله و دیگرجمعی از اسپاهیان ~~اوباش # ~~و خسایس الناس(2) را به وعدههای عوقوبی(3) بفریفت و با خود متفق ~~گردانید و 5 # ~~کفران نعمت خدایگان روی زمین به اظهار رسانید و پیش مشتی اراذل ~~مغرورگشت # ~~و به استظهار جمعی بی عاقبت فریفته شد و از بندگی حضرت روی گردان گشته ~~نماز # ~~شام غره ذی الجحه سنه ثمان و ثمانمایه از قیتول خود که در ظاهر [دار ~~الامان] هرات PageV01P106 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0184.png) # ~~وقایع سال 858 هجری # ~~بالمیامن والسعادات] که به جرقا اولنگ1(1) معروف است، سوار گشته به ~~جانب # ~~جام توجه ms076 نمود. فی الحال که این صورت بررای انور خدایگانی که فی ~~الحقیقه، ### | مصراع # ک ذره ز نورش آفتاب است # معروض گشت، عزایم پادشاه در حرکت آمد و هم در شب با جمعی ملازمان # ~~که حاضر بودند، سوارگشته بر عقب او روانه گشتند. علی الصباح در صحرای # ~~نویزک213) بدیشان رسیده کسی فرستاد که از من چه بد دیدهای وچرا یاغی ~~شدهای و # ~~برگشتهای؟ و همان [زمان] نیز بندگی حضرت رسیده تنها یک سواره در میان ~~ایشان # ~~راند، چون چشم ایشان بر بندگی حضرت افتاد، جمله به یکباره پیاده شدند و ~~در # ~~گریه آمدند و آمرزش و استغفار خواستند و به گناه خود [مقر و] معترف ~~گشتند و در # ~~پای اسب بندگی حضرت افتادند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی عاطفته ورافته4(3)- از کمال مرحمت # ~~وعنایت که دربارهآ بندگان دارد، کرامت عفو ارزانی فرموده حق قدمت خدمت ~~ایشان # ~~اعانت نمود وگناه ایشان عفو فرمود، تربیت و نوازش فرموده گفت: سوار ~~شوید. به PageV01P107 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0185.png) # ~~موجب فرموده، ملازم1 رکاب همایون به سوی شهر معاودت نمودند. چندانکه # ~~بندگی حضرت به سر پل سالار(1) رسید، برایشان اعتماد کرد و از ایشان ~~سبقت # ~~گرفته به شهر درآمد. ایشان باز به2 سر فکر اول رفتند و هم در آن شب ~~متوجه # ~~صوب طوس و مشهد شدند. # و سبب آن بود که این جماعت که [به او] اتفاق کرده بودند، بعد از آنکه او ~~5 # ~~با بندگی حضرت ملاقات کرد و همراه بازگشت، یکی را پیش او فرستادند که ~~تو # ~~به جهت مصلحت خویش با حضرت سلطنت شعاری ملاقات نمودی و آن حضرت # ~~اگر ترا معاف دارد، فردا هریک از ما به عقوبتی بکشد که مرغان هوا را بر ~~حال ما # ~~گریه آید. ما کو چ ترا از خود جدا نمی کنیم و به هر کجا میرویم با خود1 ~~خواهیم # ~~برده # سعید خواجه چون این پیغام بشنود [جنونش از آنچه بود، زیادت در حرکت # ~~آمد] فی الحال باز گردید. # چون ms077 این حرکت ناپسندیدهازسعید خواجه وامیرزادگان که مصاحب اوبودند4 # ~~در وجود آمد و مثل این بدخدمتی که در تصور هیچکس نمی گنجید، ظاهر شد، # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بر عزم انتقام ایشان ~~به 15 # ~~تهیای اسباب آن مشغول گشت. # در اثنای این حال تو کل تیمور تواچی ازپیش امیر مضراب رسید ومعروض # ~~رای عالی گردانید که بسیار در کنار آب نشستیم و خلیل سلظان بهادر بدان ~~وعده که # ~~فرهوده بود، وفا نکرد. فرمان شد که ایشان نیز متوجه اردوی همایون ~~گردند. PageV01P108 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0186.png) # ~~وقایع سال 808 هجری # بعد از آن بندگی حضرت امیر حسن صوفی را و امیر فرمان شیخ را پیش # ~~امیر سعید خواجه فرستاد که چرا چنین می کنی؟ ازمن چه بدی بهتو رسیده ~~است وبه # ~~چه سبب بر گشته و چه در خاطر داری که تو کیستی و چه خواهی شد؟ کجا بهتر ~~از # ~~این خواهی بود که پیش من بودی. از هر چه رفت و گذشت «الماضی ~~لایذکر».(1) ### | ونظم] # ماحناه تو عفو فرمودیم # ~~و همان موچه(2) و راهی که داشتی بر تو مقرر میداریم # بیا و همچنان بر جای خود باش %~% کز آن مقبول تر باشی2 که بودی # چون امیر حسن صوفی و [امیر] فرمان شیخ پیغام بندگی حضرت بدو # ~~رسانیدند، عذری چند نامسموع تقریر کرد و به هیچ وجه نصایح عاقلانه در # ~~ضمیر او جای گیر نیامد و روی از راه خیره کشی و چیرهزبانی برنتافت و ~~چون کاغذ # ~~و دوات به هیچ سبیل و تاویل سپید کاری و سیهدلی نگذاشت و بندگی حضرت # ~~همچنان امید مصالحت میداشت و پیغامهای صلح آمیز2 میفرستاد که اورا ~~انتباهی # ~~حاصل شود. ### | ظه # کس درختی که پرورد عمری %~% بیضرورت زبیخ بو نکند # در اثنای این حال خبر رسید که مودود گرمسیری باز به سر حد غور در آمده # ~~است و در بعضی مواضع بنیاد خرابی کرده. بندگی حضرت، اویس بن [امیر] # ~~آقبوقا و طغای مرکن را ms078 بدان طرف نامزد فرمرد که با لشکرهای خود متوجه ~~آن # ~~طرف گردند و ضبط آن سرحد نموده از آن نواحی برخبر باشند. PageV01P109 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0187.png) # و رکاب همایون اعلام نصرت ورایات دولت به دست تأیید افراخته و عساکر # ~~منصوره آراسته و ساخته، در بیست و سیم ذی الحجه سنه ثمان و ثمانمایه بر ~~صوب # ~~طوس حرکت فرمود. به مرغزار بشرتو(1) که فراش ربیع در فضای عرصهآ آن # ~~دیبای هفت رنگ گسترده بود، مخیم اقبال ساخت و در آن منزل خرم هفتهئی ~~توقف، # ~~فرمود. # در خلال این احوال، امیر مضراب بهادر که در کنار آب مانده بود، متوجه # ~~اردوی همایون گشته به بساط بوس مشرف گشت و چون افواج عساکر منصوره # ~~- نصرهم الله تعالی(2) - وطبقات جنود درظلال رایات دولت که مطلع صبح ~~فیروزی # ~~است، مجتمع شدند، نو کرامیریوسف خلیل که داروغهآ طبس(3) بود، رسید ~~ومکتوبی # ~~که امیر سعید خواجه پیش امیرزاده اسکندر نبشته1 بود بر دست نوکر امیر ~~یوسف . # ~~خواجه بهادر برادر امیر سعید خواجه. مضمون آنکه [من] خراسان را از برای ~~شما # ~~مستخلص می گردانم و حالا اینک با امیرزاده بهادر یاغی شدهام. # تا حالا حضرت امید مصالحت میداشت و میفرمودند که در مدةالعمر از ما # ~~مکروهی به سعید خواجه نرسیده است، شاید که به نصایج عاقلانه از این فکر ~~فاسد # ~~برگردد. چون این معنی به ظهور پیوست، امید مصالحت منقطع شد. و یادگار- ~~5 # ~~میان2 از قوچینان که از نوکران نیک بندگی حضرت بود، با سعید خواجه بوده ~~از او PageV01P110 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0188.png) # ~~وقایع صال 0) هجری # ~~برگشته، هم در منزل بشرتو به بساطبوس بندگی حضرت رسید و اصرار امیر # ~~سعید خواجه بر مخالفت بندگی حضرت1 تقریر کرد. بندگی حضرت بر آن سفر # ~~عازم شد [و باقی حالات بعد یاد کرده شود2]. PageV01P111 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0189.png) ~~PageV01P112 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0190.png) # ذکر حوادث و وقایع سنه تسع و ثمانمایه و توجه بندگی # حضرت با لشکرها به جانب طوس و مشهد مقدس # حضرت سلطنت شعاری در غره محرم الحرام ms079 سنه تسع و ثمانمایه که مر کز # ~~جرم نیر اعظم2 به محاذات نقطه انقلاب صیفی رسیده بود با سپاه جرار بی ~~شمار و # ~~هادران نامدار؛ ### | نظم # # سپاهی به هیبت چو امواج دریا %~% گروهی بهکثرت چو اعداد اختر # # نجویند هر گز زپیکار و هیجا %~% جدائی چو اعراض لازم زجوهر] # ~~بر صوب جام حرکت فرمود و روز جمعه هشتم3 محرم مذکور آن بعقه متبر که به # ~~گرد مواکب و نعل مراکب همایون مکلل1) و مهلل(2) گشت و از سر صفای عقیدت # ~~و کمال حسن ارادت به مزار متبرک وتربت مقدس4 شیخ الاسلام - مهبط انوار ~~الکشف # ~~والالهام - # قطب عالم] احمد جام، آنکه هر روز آفتاب ### | بوسد از اخلاص خاک روضه جان پرورش # که نزهت جای صفا و قبله اجابت دعاست، گوئی رضوان روضهای از # ~~بهشت به دنیا فرستاده و ملائکه مقدس چون بیت المعمور(3) مزار و مطاف ~~خود PageV01P113 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0191.png) # ~~ساخته، نزول فرمود و شرایط زیارت و مراسم تعظیم وتبجیل(1) به جای آورد ~~و از # ~~روح مقدس آن آفتاب آسمان هدایت و قطب گردون ولایت اقتباس فیض کرد و # ~~استمداد همت نمود و اولاد و احفاد1 بزر گوار او را که ازهار(2) اشجار ~~ولایت و # ~~کواکب ثواقب(3) هدایتاند، به انواع اعزاز و اکرام و اصناف تشریف و ~~انعام # ~~مخصوص گردانید و کرم عمیم و لطف جسیم درباره ساکنان آن بقعه - علی ~~اختلاف 5 # ~~طبقاتهم و تفاوت در جاتهم - مبذول فرمود و خورشید انعام و احسان ~~پادشاهانه پرتو # ~~نور2 بر خاص و عام آن مقام انداخت. # چون از آنجا کوچ فرموده به خرجرد نزول فرمود و خورشید آسا آن مقام را # ~~نورانی ساخت،3 در آن منزل نو کر امیرزاده عمر بهادر رسید و عرضه داشت ~~که # ~~امیرزاده احرام خدمت بسته، به جهت عدم ترتیب اسباب سفر و ضعف مراکب0 # ~~سعادت پای بوس در حجاب توقف ماند. بندگی حضرت نوازش بسیار و دلداری # ~~فرموده او را به عنایت و عاطفت مستظهر گردانیده، فرمود که فرزند ms080 برادر ~~است، # ~~اگر تشریف فرمایند، مملکت و خزانه4 و غیره از او دریغ نخواهد بود. # روز دیگر چون شهسوار انجم تیغ زراندود از قراب(4) نیلگون بر کشید و # ~~لمعان(5) برق عرصه5 گیتی منور گردانید، رای عالم آرای سلطانی که جام ~~جهان نمای 5 # ~~عبارت از آن است، اقتضای آن کرد که عرض لشکرهای منصور نماید و جبه6(6) ~~و # ~~اسلحه ایشان احتیاط فرماید و در نظر مبارک آورد.7 PageV01P114 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0192.png) # ~~وقایع سال 809 هجری ### | شعر # # بفرمود تا لشکر نامدار %~% شدند از یی جبه دیدن سوار # # بر آراستند از پی عرض صف %~% گحرفته همه تیغ و نیزه بهکف # # شد از بیرق وگونه گونه درفش %~% هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش # # تو گفتی جهان1 سر به سر زآهن است %~% و یاکوه آلبرز در جوشن است # # هواگشت ازگرد چون آبنوس %~% بلرزید ارکان ز آواز کوس # گروهی چون مهر و سپهر با تیغ و سپر و فوجی چون سماک(1) و بهرام با # ~~نیزه و خنجر وطایفهئی چون دریا از باد جوشن پوش و زرهور. ### | شعر # زمین چند فرسنگ لشکر گرفت %~% ز لشکر جهان دست بر سر گرفت # و چون لشکرها مرتب و صفها راست کردند، حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه-چون شاه انجم برابلق گردون به مطالعه ~~لشکرها سوار # ~~گشت و جمعی ازخواص مقربان وبندگان دررکاب فلک فرسای تومان تومان و قشون # ~~قشون را احتیاط نموده، می گذشتند و به هر فوج وگروه که رسیدی، سران ~~سپاه و # ~~بهادران رزمگاه از سر خلوص عقیدت و صفای نیت: ### | شعر # # به یک ره همه نعره برداشتی %~% سنا نها به کردن برافراشتی # # که شاها زما نه بهگام تو باد %~% سیهر و ستاره غلام تو باد # # به عون خداوند حان آفرین %~% جهان آور یمت به زیر نگین # # نگردیم از چرخ گردان به جنگ %~% ببازیم جسان از پی نام و ننگ # # اجر کوه باشد عدو را سیاه %~% چو دریا کنیمش به اقبال شاه # چون از دیدن ms081 جیبا و مطالعهٔ‌ لشکرهای منصور باز پرداختند، سعید خواجه ~~PageV01P115 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0193.png) # ~~که از حضیض مرتبهآ عبودیت وخدمتکاری به درجهآ اوج حکومت وسروری رسانیده # ~~بود، کمال لطف و بنده نوازی آن حضرت رخصت نمیداد که بی ضرورت بر کشیده # ~~خود را بیفکند. ### | نظم # ~~چوب را آب فرو می نبرد، دانی چیست؟ شرمش آید زفرو بردن پروردهآ خویش] 5 # و چون مقالید11) امر و نهی وعنان حل وعقد وقبض و بسط مملکتی # ~~وسیع بدو سپرده بود وحکومت فوجی عظیم و قومی کثیر از لشکر و رعیت به # ~~قبضهآ تصرف او داده، کمال معدلت و رافت سلطانی رضا نمی داد که جمعی که # ~~بی اختیار تابع او گشتهاند، در سلک فئه جافیه منخرط (2) گردند و به ~~تبعیت او مرکز # ~~دایرهآ غضب و عنا و سوخته نایره سخط(3) و بلا وگرفتار بلیه و عنا2(4) ~~شوند. # که آتش چو بر بیشه یا بدگذر %~% در آن بیشه نی خشک ماند نه تر # صلاح در آن دید که او را از نهج بغی و عناد به جاده طاعت و انقیاد وطریق # ~~صلاح و سداد(5) کرت دیگر دلالت کند. نو کر3 او را باغاریاقدی4 پیش او ~~فرستاد # ~~و بدانچه لایق کمال مرحمت و عاطفت سلطانی بود، استمالت فرمود و به ~~مواعید 15 # ~~مستظهر گردانید و مطالب و مقاصد او تکفل نمود. # چون باغاریاقدی پیش او رسید، آنچه شنیده بود، به گوش5 او رسانید. به # ~~هیچ وجه اقوال دلپذیر در ضمیر او جای گیر نیامد. از کثرت عدت و شوکت ~~تمنای PageV01P116 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0194.png) # ~~سلطنت به استقلال دردماغ اومخمرگشته بود [و از معنی «ما ینفع العدة اذا ~~انقضت1 # ~~المدة»(1) غافل مانده]. # چون بر رای عالم آرای سلطنت این معنی ظاهرگشت و استمرار بر شیوهٔ‌ # ~~عناد معلوم شد، اثر غضب وتغیر2 دربشرهآ(2) مبارک پیدا آمد. آتش حمیت ~~زبانه زدو # ~~گوهرشجاعت خاصیت پیداکرد و برفور بربراق(3) برق حدت بادسرعت سوارشده با # ~~لشکرهای منصور چون کوه آهن در حرکت آمدند. در پنجشنبه شانزدهم ms082 محرم سنه # ~~تسع و ثمانمایه به حوالی رباط سنگ بست(4) نزول فرمود. از آنجا طلایه ~~روان # ~~گردانید. # چون رایات همایون به منزل یاقوته اولنگ فرود آمد، خبر رسید که چون # ~~امیر سعید خواجه از وصول رایات همایون واقف شد، به بدیهه3آ عقل دانست ~~که به # ~~هیچ روی مجال مقاومت ندارد. پیش از وصول رایات همایون، تنگ اسب فرار # ~~تنگ بر کشیده به صوب قلعهآ کلات کوه که دیده گردون مانند آن حصنی حصین ~~ندیده # ~~[بود] با معدودی چند که از زیور خرد عاطل بودند، خواست که بدان قلعه ~~متحصن # ~~گردد و فوجی عظیم را از سپاهی که ملازم او بودند، سعادت ازلحی مساعدت ~~نمود # ~~و ازدریای ضلالت به ساحل هدایت رسیدند و ثمر4 بختیاری درمتابعت او امر ~~شهر یاری # ~~شناختند . امرا و ارکان دولت و مقربان حضرت را شفیع انگیخته و عذرخواه ~~گناه # ~~ساخته [و روی عجز بر زمین نهاده]. PageV01P117 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0195.png) ### | شعر # # حرفتند تیغ وکفن صفدران(1) %~% نهادند رو بر زمین در زمان # # که شاها زما نه بهکام تو باد %~% سچهر و ستازه عرممو باد # # شنیدیم از آن حکم او نا گزیر %~% که بر ما به فرمان شه بد امیر # # چو معلوم شدکو سر از حکم شاه %~% بپیچید و شد روی بگتش سیاه # # بزودی از آن دشمن بدگمان %~% گز یدیم دوری چو تیر از کمان # # بدان جرم اگر خون ما را به تیغ %~% بحریز ند بر ما نباشد در یغ # # وگر بعذرد لطنی شاه از حناه %~% شود عفو از جرم را عذر خواه # # ببازیم جان پیش او در نبرد %~% بر آریم از جان بدخواه گرد # چنانچه از مکارم اخلاق و محاسن اوصاف حضرت سلطنت شعاری متعارف . # ~~است و از کمال عاطفت و رافت او معتاد ومالوف، از سر قدرت عفو از اخلاق # ~~گزیده و شمایل اوصاف پسندیده شناخته، لطف عفو وکرامت امان1 ارزانی ~~فرموده # ~~و در روز شنبههژدهم2 محرم مذکور؛ ### | شعر # # چون بر کشید خسروانجم سر3 علم %~% در خان پست ms083 کرد سراپرده ظلم # ~~عنان فلک فرسای بر سمت مشهد مقدس رضوی معطوف فرمود و به زیارت روضه4 # ~~مقدسه و تربت مطهره قطب گردون ولایت و اختر برج سیادت و در دریای سعادت # ~~و ثمرهآ شجرە5آ طیبهآ نبوت، نور حدیقهآ امامت و نور حدقهآ رسالت: ### | شعر # # علی بن موسی الرضاگوی و بس %~% که القاب یا بد زاسمش شرق # ~~مشرف گشت. بعد از تقدیم مراسم زیارت و شرایط تعظیم و تبجیل (2) در ~~احترام و # ~~توقیر(3) و اکرام سادات معظم و اولاد مکرم او هیچ دقیقه نامرعی نگذاشت. PageV01P118 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0196.png) # و چون خاطر اشرف از ضبط ونسق آن ولایت فارغ گشت رکاب [همایون1 # ~~جهان پیمای بر صوب راد کان در حرکت آورد و در آن فضای دلگشا اطناب سر ~~اپرده # ~~شاهی باز کشیدند و چند روز در آن منزل مبارک توقف فرمود. # در خلال این احوال به مسامع شریفه رسانیدند که خواجه علی نصر الله2 # ~~قلعه بژدارود(1) را عمارت کرده ودعوی هو اخواهی امیر سعید خواجه می ~~کند. بندگی # ~~حضرت امیر مضراب بهادر را بدان طرف نامزد فرمود. امیر مضراب چون بدان # ~~حدود رسید، خواجه علی نصرالله3 قلعه را باز گذاشته بگریخت. چون این خبر ~~به # ~~بندگی حضرت رسید، بندگی حضرت مخلفات علی نصر الله را مجموع سیور غال # ~~امیر مضراب بهادر را بدان کار که کرده بود، فرمود وفرمان شد4 که به ~~جانب هرات # ~~رود و جهت استخبار احوال از هر طرف معتمدان را بفرستاد. امیر بوته را ~~با چند # ~~سوار دلاور تعیین فرمود که بر عقب امیر سعید خواجه بروند و تحقیق احوال ~~او # ~~کرده خبر بیاورند. # و امیر سعید خواجه چون از سهم تیغ برق حدت بندگان حضرت منهزم شد، # ~~به عزیمت تحصن به قلعه کلات بدان صوب متوجه گشته بود. چون به حدود کلات # ~~رسید، خبر یافت که امیر علیکه بهادر5 و دیگر امرائی که لشکرهای سرخس و ~~مرو # ~~به اهتمام ایشان بود، با عساکر آن نواحی به عزم ms084 بساط بوس حضرت و ~~انخراط(2) در # ~~سلک لشکرهای منصور، متوجه اردوی همایوناند و بدین صوب متوجه ونزدیک # ~~رسیدهاند. به وصول این خبر سعید خواجه در مضیق تحیر فرو ماند و از غایت # ~~خوف، سپاه6 غم و اندوه بر محنت آباد دلش استیلا یافت «الفرار فی وقته ~~ظفر»(3) PageV01P119 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0197.png) # ~~بر خواند «ومن نجا براسه فقد ربح8(1) دست آویز ساخت. # و پیشتر امیر1 عبدالصمد و امیر شمس الدین اوچ قرا پیش پیر پادشاه به # ~~مازندران فرستاده بود، در موسمی که «حرالصیف کحدالسیف»21) بود و زمین ~~از # ~~اشتداد(3) سورت گرما موقد(4) نیران گشته و آب از غایت سخونت(5) در ~~غلیان آمده # ~~و از غایت اضطرار به مازندر ان متوجه شد. چون مضمون این خبر از امیر2 ~~بوته بر 5 # ~~رای انورعز عرض یافت، فی الحال فرمان جهانمطا ع بر آن جمله به نفاذرسید ~~که امرای # ~~عساکر وتواچیان(6) لشکرها مرتب سازند و از جبیه خانههای سلطانی آن ~~مقدار که از # ~~آلات حرب دربایست باشد، بستانند. وامیر اعظم علیکه بهادر که کو ~~کلتاش73) بندگی # ~~حضرت است، با لشکرهای مرو(8) و سرخس وآن نواحی به بساط بوس رسیدند، # ~~چون تمامی اشکرها مکمل و آراسته گشت، دفترهای سان(9) تومانات و قشونات # ~~مرتب4 ساخته و به عز عرض همایون رسانیدند. کرم عمیم ولطف جسیم دربارهآ ~~امرا PageV01P120 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0198.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~و اسفهسالاران و بهادران ولشکریان وکافه خدم وحشم - علی اختلاف مراتبهم ~~- # ~~عنایت و عاطفت مبذول فرمود. همه را به انعام و اکرام پادشاهانه مستظهر ~~گردانید. # در روز دوشنبه عاشرصفرختم بالخیر والظفر(1) ازمرغزار رادکان عنان عزیمت # ~~بهجانب مازندران به راه خبوشان معطوف گردانید1، به یلغوز آقاج خبوشان ~~رسیدند. # امیر شاه ملک از جانب بلخ متوجه اردوی همایون گشته به بساط بوس بندگی # ~~حضرت مشرف گشت. # و چون به مبارکی وطالع سعد به ییلاق2 سملغان(2) اتفاق نزول افتاد، بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه3 - منکلک4 تیمور نایمان # ~~را که به آداب رسالت و رسوم سفارت ms085 مذکور و مشهور بود، به جانب پیر ~~پادشاه # ~~فرستاد و مثال واجب الامتثال موشح به توقیع همایون ارسال فرمود. مضمون ~~آنکه # ~~سعید خواجه را از حضیض مرتبه بندگی به ذروهٔ‌ فلک امارت رسانیدیم او به ~~حسن # ~~تربیت و عنایت ما در مسند حکومت و امارت5 تمکن پافت. سودای فاسد ~~استقلال # ~~در حکومت بر دماغ او استیلا یافته و مزاج او را از جادهآ اعتدال اخلاص ~~و # ~~دو لتخواهی ما به طریق بغی وفساد6 [منحرف گردانیده و بیموجبی ازدار ~~الملک گریزان # ~~به طرف طوس آمد معتمدان بدو فرستادیم واو را ازشیوهآ بغی وفساد] ~~بهجادهآ صلاح # ~~و سداد دلالت نمودیم و به انواع مواعید دلپذیر مستظهر گردانید و وخامت ~~عاقبت # ~~طغیان و فساد بدو باز نمود. چون فساد دماغ او از مرتبهآ قبول علاج در ~~گذشته بود و # ~~مواد ردیهآ(3) عناد برمزاج او استیلای تمام یافته، شربتهای موافق نصایح ~~ومواعید مفید PageV01P121 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0199.png) # ~~نیفتاد و روز به روزفساد [دماغ] زیادت میشد وبه جمع کردن لشکرها مشغول ~~گشت # ~~وبه تعرض ولایات وتصرف اموال رعایا دست بگشاد. به جهت دفع فتنهآ او ~~عنان به # ~~صوب طوس منعطف گردانیدیم، چون از توجه رایات همایون ما وقوف یافت و از # ~~جنبش لشکر [های] منصور خبردار شد: ### | شعر # نادیده زدور برق شمشیر %~% بگریخت چنا نکه روبه از شیر # چنانکه آن جانب را معلوم گشته باشد، اکنون چنان استماع افتاد که عزیمت # ~~آن طرف داشته توقع آنکه گلشن موافقت و ریاض مودت را به آب اخلاص خرم و # ~~تازه دارد و صفحات دولتخواهی و یک جهتی را به لطایف صور حسن اعتقاد ~~آراسته # ~~گردانند و فئهآ جافیهآ را که شیوهآ بغی و عناد و راه شر و فساد پیش ~~گرفتهاند و میان # ~~به انگیختن گرد عصیان و افروختن نایره فتنهآ دربسته و پای از دایرهآ ~~خدمت بیرون # ~~نهاده و سر از ربقهآ طاعت وگردن از طوق عبودیت پیچیده، به عرصهآ آن ~~ولایت # ~~و حوالی آن مملکت راه ندهند. ms086 ### | شعر # # ارباب عقل را نبود میل اختلاط %~% بسا دوستان دشمن و با دشمنان دوست # و یقین شناسد که به عنایت ربانی و تائید آسمانی کمال قدرت مراعات # ~~دولتخواهان وقوت مکافات بداندیشان حاصل است «والله الهادی الی ~~الصواب»(1). # ~~و اگر این معانی به سمع خرد نشنود و صورت وخامت عدم موافقت ما به نظر # ~~بصیرت مشاهده نکند و از جادهآ طاعت انحراف نماید، یقین بداند که نسیم ~~عواطف # ~~ما به عواصف(2) سخط مبدل گردد و آنچه در مشیت حق باشد به نوعی به ظهور ~~رسد # ~~که دست تدارک به دامن آن نرسد «وسیعلم الذی ظلموا ای منقلب ینقلبون(3)» ~~و PageV01P122 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0200.png) # ~~چون رسول به [جانب] استر آباد فرستاد، چند روز در آن نواحی به جهت گرما # ~~تعللی می کرد. # ذکر شکاری که در آن نواحی کردند # بندگی حضرت سلطنت شعاری که گوی کمال در انواع هنر از جهانداران # ~~گیتی ربوده است و دلایل قدرت و کامکاری در ابواب آداب به جهانیان ~~نموده، در # ~~آن نواحی هوای صید ونشاط شکار فرمود وبراسب ماه سیر هلال نعل چون ~~خورشید # ~~بر سبزه خنگ فلک سوار گشت؛ ### | شعر # درصد هزار قحرن سپهر پیادهرو %~% نارد چنو سوار به میدان روزحار # جار1(1) رسانیدند که هر فرقه از مقام و یورت خود جهت یرکهآ(2) شکار # ~~حرکت کرده صحاری و جبال را درنوردند وجمهور حیوانات صحرایی را به اراضی # ~~رانند. وشاه جهان که خسروسیارگان غاشیهدار(43 او زیبد و هندوی آسمان ~~چوبکزن(4) # ~~قصر رفیع ایوان او سزد، براق(5) برق صفت زیر زین آورده و عنان به هلال ~~نعل # ~~ماه سر زهره جبین داده با شاهزادگان آفتاب پیکر و امرای ثوابت لشکر و ~~وزرای # ~~عطارد شعار و سیاهیان مریخ اقتدار و اسبان صرصر حملت و سگان شیر صولت و # ~~یوزان پلنگ نهضت و جوارح سموم حرقت و فیلان کوه هنجار و بازان عنقا ~~شکار، # ~~در ملابس ابهت و کامرانی و جلابیب عظمت و شهریاری براثر شکاری تاختن ~~گرفتند # ~~و در گشاد ms087 از بند شست سواران یک تیر قهر بر زمین نیفتاد و پشت گور و ~~سرین آهو PageV01P123 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0201.png) # ~~به پر عقاب پوشیده گشت و اوج هوا و صحن صحرا از پرنده و چرنده خالی ~~ماند. ### | شعر # # برگشادند دست را به شکار %~% برشکاری زما نه گشت حصار # # یوز بگرفت گردن آهو %~% بحاز بدرید سینه تیهو # # حشته یازان به سوی خور کمند %~% چون شهاب از قفای دیو نژند(1) # # شد هوا همچو ابر فروردین %~% از پر باز و باشه(2) و شاهین # و خاک شکارگاه به خون شکاری سرشته آمد و عرصهآ مصید(3) فرش عنابی و # ~~بساط ارغوانی یافت وکوه و دشت گونهآ طبرخون(4) و لون بهرمان(5) گرفت ~~سنگ # ~~رنگ لعل بدخشان ویاقوت رمانی (6) پذیرفت وخار وخارد به آب زوبین ~~وتارپرنیان # ~~سرشته شل. ### | نظم # زدر نده شیر ان زمین شد تهی %~% به پر نده مرغان رسید آگهی # گله هر سوی مرغ و نخجیر بود %~% اگر کشته ور خسته تیر بود # از خون جانوران صحرائی سبزهزار را لالهستان ساخته و سباع ضواری7) # ~~را از لحوم(8) وحشیان نزاری(9) جشنها آماده2 کرد و همایون بلند پرواز ~~سنجر (10) PageV01P124 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0202.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~سایه را از عظام(1) شکرههای1 طغرل(2) و لاچین(3) مادههای مواید(4) ~~آماده گردانید2 # از فیض خون صید ملمع (5) شده زمین ### | وزگود سم باره مقنع(6) شده هوا # از هول آتش شمشیر مغز در سر ببر و شیر آب گشت و از بیم خنجر آبگون # ~~دل در بر سباع و وحوش خون شد و خدنگ چهار پر که عقاب جان شکر(7) بود، # ~~جگر شکاری میدوخت و نوک پیکان غنچه شکل از چشم صید چشمه خون می گشاد3 # ~~و باز زرهپوش مانند تیر از شاه شست4 جهانگیر میپرید و در پرواز باگردون ~~همراز # ~~می گشت و یوز را از شره(8) دیدن نخجیر همه تن چون پرویزن(9) چشم گشته و ~~از # ~~خونخوارگی چشم او بسان دیدهٔ‌ کبک وخروس مسکن خون شده و چون چشم # ~~میخواره و تیغ جلاد رنگ ms088 لعل بدخشان گرفته و به شکل اطفال(15) سرمه از ~~چشم او # ~~به رخ فرود آمده. PageV01P125 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0203.png) ### | نظم # شربتی خورد از رگ نخچیر یوزش ناشتا ### | افسری شد بر سر خرگوش بازش ناتهان] # و سگان تازی و رومی از حرص شکار چون باد آتش پای گشته بودند و مانند # ~~چرخ زمین پیمای شده. ### | نظم # # هوا پر باز بود و دشت پر سگ %~% شتابان هر دو در پرواز و در تک # # یکی کرده هوا را بی پسر نده %~% یکی کرده زمین را بیچرنده] # ~~و چند روز در آن صحاری شکار کنان می گذرانیدند. # در اثنای شکار قاصدی رسید و عرضه داشت که امیرزاده عمر بهادر - چنانچه # ~~پیشتر ذکر آن گذشته است - متوجه پای بوس کشته، نزدیک رسیده است. # ~~ذکر رسیدن امیرزاده عمر بهادر پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری # - خلدالله نعایی ملکه و سلطانه - # امیرزاده عمر چون اسباب مکاوحت و مناقشت با پدر و برادر - چنانچه ذکر # ~~آن گذشته است - دست فراهم داد1 و امید مصالحت منتفی گشت و در ممالک ~~فارس 15 # ~~نیز مجال توقف نماند، روی به جانب خراسان آورده قاصدی به بندگی حضرت # ~~فرستاد. مضمون رسالت آنکه راه [امید] انتعاش و ارتیاش(1) جز به قوت2 و ~~نصرت # ~~و مدد واعانت آن جناب متصور نیست و تشفی(2) و تلافی جزبه مظاهرت ~~ومعاونت # ~~آن حضرت ممکن نه. والحاله هذه، به جهت عدم ترتیب اسباب سفر و ضعف ~~PageV01P126 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0204.png) # ~~مراکب، سعادت پای بوس بندگی حضرت در عقده تعذر و منزل تحیر مانده. # بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - از کمال # ~~شفقت و فرط عاطفت، جوابی فرمودند مشحون به انواع اعزاز و اکرام و ~~التزام # ~~مواجب وحقوق وفادت(1) وقیام به شرایط اهتمام وحمایت. و فی الحال مصاحب # ~~ایلچی کسوتهای خاصه واسبان نامدار وتاج و کمر بفرستاد و امر فرمود که ~~در سبزوار # ~~که ممراو بود، مایحتاج او وتمامی نوکران و ملازمان-علی حسب مراتبهم - ~~مرتب # ~~سازند و آنچه شرایط احترام باشد ms089 به جای آرند2. ### | شعر # سرا پرده و خرگه و سیم و زر %~% قطار و مهار وکلاه وکمر # ز اسبان تازی که بشتافتسی %~% به تک روز3 بگذشته در یا فتحی # امیرزاده عمر چون بدین صلات و مبرات(2) و مواعید مستظهر گشت متوجه # ~~این جانب گشته، چون به سبزوار رسیدند، اسباب و آلات و مایحتاج به تمامی # ~~مرتب ومهیا شده بود. به تعجیل به عزیمت پای بوس بندگی حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - متوجه گشت. در غرهآ ربیع اول سنهآ تسع ~~و ثمانمایه # ~~درییلاق سملغان به موضعی که به خواجه قمبر4(3) معروف وموصوف است، سعادت # ~~دستبوس و کرامت مثول(4) پیش سریر اعظم دریافت و به نظر عنایت و حسن # ~~عاطفت ملحوظ و محظوظ شد و در بلندی درجت و ارتقای منزلت از شاهان و ~~PageV01P127 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0205.png) # ~~شهزادگان امتیاز پذیرفت و مناسب مآثر و مفاخر پادشاهانه به رفیعترین ~~درجتی و # ~~تمام گرفت1 و بندگی حضرت دراکرام مقدم واحترام جانب و اهتمام مورد او ~~به همه # ~~غایتی برسید. تمامی خدم و حشم واتباع و اشیاع11) او را به خلعتهای فاخر ~~واسبان # ~~نامدار مکرم گردانید و از کمال عنایت وغایت مرحمت و عاطفت و انعام حضرت ~~5 # ~~سلطنت شعاری دلایل کمال اشفاق و نهایت صفای عقیدت و حسن اهتمام ~~دربارهٔ‌ خود # ~~مشاهدت نمود مضمون «یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من ~~العکرمین»(2) # ~~ظاهر گردانید و زبان بدین مقال گشاده و دهان بدین حال باز کرده2: ### | شعر # # احوال بنده باز قوامی گرفت نو %~% اسباب عیش و امن نظامی گرفت نو # # بی نام گشته بود و لیکن به لطف شاه %~% صیتی گرفت تازه و نامی گرفت نو # # از دست ساقیان عنایت به دور او %~% پر بادهٔ‌ امانی جامی حرفت نو # # اینک ز بهر کشتن اعدای دولتش3 %~% بنده به دست قهر حسامی گرفت نو # درین ولا منکلل4 تیمور نایمان که به استر آباد رفته بود، رسید و ایلچیان ~~پیر # ~~پادشاه، خواجه مکی ms090 را با او فرستاده بودند و عرضه داشتی که به نواب ~~حضرت 5 # ~~کرده بودند، معروض گشت، مضمون آنکه چون نواب حضرت این ولایت را به من # ~~مسلم فرماید و آن جماعت را که پناه بدانجا آوردهاند، از سر جریمه وگناه ~~ایشان # ~~در گذشته بدین بنده بخشد، این بنده ایشان را با فرزند خود بعد از ~~مراجعت رکاب # ~~فلک فرسای به دار الملک هرات روانه فرماید5 تا ملازم بندکان حضرت باشد ~~وچنانچه # ~~معهود و معتاد بوده کمر اخلاص و هواخواهی بر میان جان بندد و در عبودیت ~~و # ~~هو اخواهی ثابت و راسخ باشند. PageV01P128 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0206.png) # چون ملتمسات زیادت از طور پیر پادشاه بود، از مهب(1) حمیت صرصر قهر # ~~در حمر کت آمد و به جانب استر آباد ر کضت فرمود و به جهت گرما و هوای ~~مخالف # ~~آن ولایت، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - [در یورش] تعجیل # ~~نمی فرمود. # ~~ذکر جنگی مازندران و انهزام پیر پادشاه و امیر سعید خواجه بهادر2 # چون نیر اعظم به محاذات(2) نقطه اعتدال خریفی رسید وخسرو انجم3 سایه # ~~بر برج میزان افکند و فراش باد جهت مقدم خریف عرصهآ بوستان را به بساط # ~~زربفت و دیبای شمعی(3) بیاراست، از انهزام لشکرگرما نسیم هوا اعتدال ~~پذیرفت، # ~~بندگی حضرت سلطنت شعار - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بالشکرهای بی ~~شمار # ~~به جلگای مازندران در آمدند. ### | نظم # ~~شهرخ بهادرخان شهی کشور گشای صف شکن # یران و توران تاختن یرد موارد با ختن # ~~موروث بودش ملک وکرد بر تیغ سیمینش مکتسب # شاهی کنون آو را سزد موروت وکسب خو یشتن # ~~عهد پدر را تازه کرد، تاج شهی را برفروخت # کردند پیش تخت او شاهان کشور انجمن # ~~بر عزم رزم دشمنان انگیخت لشکر بیگرآن # میراند تا مازندران چون آفتاب تیغ زن] # در اواسط ربیع الاخر به نواحی قلعه شاسمان(4) نزول فرمود وجمعی ازمردم ~~PageV01P129 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0207.png) # ~~آنجا ونواحی بدان قلعه تحصن نموده بودند وپیر پادشاه نوکری بایزید ~~چوپان نام # ~~در ms091 آنقلعه گذاشته بود، شیوه تمرد و عناد پیش گرفتند1 . رای عالم آرای ~~سلطانی بر آن # ~~قرار گرفت که چون منبع آب حیات این طایفه از سرچشمه استر آباد است، چون ~~- # ~~بعون الله تعالی و حسن توفیقه - آن چشمه انباشته گردد، هر آینه گلشن ~~حیات آن طایفه # ~~را ذبول(1) فنا در یابد. حالا2 بدین گروه به هیچ وجه3 التفات نباید ~~نمود. ### | شعر # # اشکر شاه جها نگیر به خصمان ضعیف %~% حیف باشد که شود ملتفت جنگ و جدال # # ننگ بازان بود آن روزکه عصفور کشند %~% عار شیران بود آن روز که گیرند ~~شفال # بر صوب استر آباد لشکرهای جرار و بهادران نامدار چون کواکب ثوابت # ~~آسا5 گوهرهای بحر اخضربسفتندی،6حرکت فرمود، چون به موضع خراس خانه(2) # ~~رسیدند، قراولان جنگ کردند و چند بهادر7 پیر پادشاه را گرفته به یاسا ~~رسانیدند و # ~~چون آفتاب رایات جها نگیر سلطانی8 که همیشه از افق فتح و نصرت طالع ~~باد، پرتو # ~~برصحرای استر آباد انداخت، پیرپادشاه به عزیمت حرب و مقاتلت لشکرهای ~~جرار # ~~به عدد اوراق اشجار، آراسته به آلات حرب مرتب [و مزین] ساخته ظاهر استر ~~آباد 15 PageV01P130 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0208.png) # ~~معسکر ساخت و به کثرت لشکر و ساز عدت مغرورگشت وحرب و قتال و جنگ و # ~~جدال را آماده1 و مستعد شد. اگر چه با شوکت و عدت لشکرهای منصور حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه -2 صفت عجز وقصور وقلت ایشان ظاهر # ~~بود و علامات و امارات ضعف وفتور و نقصان واضح و لایح، اما هریک از ~~ایشان # ~~در مقام جدال و جنگ و موقف نام و ننگ دل از جان بر گرفته و تیغ آتشفشان # ~~مخالفت به زهر کین آب داده و رمح اژدها آسای طغیان به دست خشم گرفته و ~~بر گلبن # ~~شجاعت چون بلبل نغمهسرا ودر چمن رزم چون طاووس جلوهگر و بر کهسار مردی # ~~چون کبک خوش رفتار، قلب و جناح به مردان4 کار بیاراستند و دلیران ~~[نامدار] # ~~صف شکن ms092 کشیدند.5 روز یکشنبه بیست و ششم ربیع الاخر [سنه تسع و ~~ثمانمایه] ، ### | نظم # ون رایت صبح شددر فشان %~% شد خیل6 ستار گان پریشان # فرمود شه ستاره لشگر %~% خاقان هؤیسد مظف7 # تا جمله سیه سوار گردند %~% آمادهآ کارزار گردند # لشکر جرار سلطان سپهر اقتدار - که باد تا ابد ازعمر و ملک برخوردار - که # ~~چون کواکب ثوابت بیشمارند و در موقف حرب و قتال چون قطب فلک دوار # ~~ثابت قدم و استوار، بر زمین جنگ و جدال چون خط محور فلک تیر رفتار، ~~ثابت # ~~و پایدار، بر کوه پیکران باد رفتار بر گستواندار سوار گشتند و قلب و ~~جناح # ~~بیاراستند و میمنه و میسره به رسم معهود تزئین دادند و چون امواج دریا ~~در # ~~حرکت آمدند. وچون به موضع سیاه بلاد رسیدند، بنابر حزم و احتیاط، ~~چنانچه # ~~معهود لشکر کشی است، فرمان شد تا عساکر منصوره بر گرد خود خندقی عمیق # ~~بکندند بعضی جر(1) کنده8 بودند و بعضی هنوز بدان مشغول بودند که پیر ~~پادشاه در # ~~مقابل چنین لشکری جرار و سپاهی بیشمار با ترتیب و سازی که در نگارخانه ~~خیال # ~~مثل آن مصور نگردد، همه چون غنچه و لاله در ع21) فیروزه وخفتان لعل ~~پوشیده و PageV01P131 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0209.png) ### | زبدةالتواریخ # ~~مانند نرگس خود زر بر سر نهاده وبیدوار تیغ خلاف(1) کشیده از بیشه ~~بیرون آمدند. ### | شعر # چوآمد با سپاه از بیشه بیرون %~% زمین گفتی روان شد همچو گردون # میان تمرد پیدا بود اشکر %~% چو در میغ تنک تابنده اختر # چنان آمد همی لشکر به انبوه %~% که که را دشت کرد و دشت راکوه # پیر پادشاه در قول وشمس الدین اوچقرا وشیرعلی وجعفرصاحب برجوانغار1 # ~~و امیر سعید خواجه وعبدالصمد و سید شمس الدین و پیر محمد قاجولای در # ~~برانغار، ومیمنه و میسره و قلب و جناح آراسته، حرب و قتال را ~~مستعدگشته، روی # ~~به میدان جنگ وکارزار نهادند. # چون لشکر خصم نزدیک رسید، بهادران لشکر منصور - نصرهم الله تعالی - # ~~ترک جر کندن گرفتند ms093 و روی به جنگ آوردند. از جوانغار امیرزاده عمر ~~بهادر و # ~~یوسف جلیل2 و امیر جهان ملک حمله مردانه کردند و از قول امیر علی ترخان ~~و # ~~تمامت ترخانیان(7) بهادر «کاللیوث الهایلة والسیول السایلة»(3) که هریک ~~به نوک ناوک # ~~درشب تار سینه مور و دیده مار بدوختی، روی بدیشان آوردند و از بوانغار ~~امیرزاده # ~~جوانبخت- مغیث الحق والدین- الغ بیگ گورکان وامیرشاه ملک و امیر موسی ~~کا به 5 # ~~تیغ آسمان رنگ که اجل درصحیفهآ گوهرش چهرهنمودی، روز رستخیز پیدا ~~آوردند # ~~و از بوانغار قول امیر سید احمد ترخان و امیر فرمان شیخ گوش تکاوران به ~~نوک # ~~سنان آرایش داده، جمله حمله کردند. # هر دو لشکر چون دوکوه فولاد و دو دریای مواج از صرصرحمله در حرکت # ~~آمدند و بسان امواج دریا به هم رسیدند ومانند نور و ظلمت وشب و روز به ~~هم ه0 # ~~آمیختند و به حرب و کارزار با یکدیگر بر آویختند. PageV01P132 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0210.png) ### | شعر # # بجنبید هر دو سپاهگر ان %~% تو گفتی که شدکوه و بیشه روان # # دو رویه چو تنگ اندر آمد سپاه %~% یکی ابر کوهی بر آمد سیاه # # که بارآن او بود شمشیر و تیر %~% وز وشت عاام چو دریای قیر # # زپیکان فولاد و پر عقاب %~% سیه گشت رخشان رخ آفتاب # واز عکس سنانهای خون افشان روی هوا پرشهاب درفشان گشت و از تاب # ~~هیبت، شعلهآ تیغ چشم خورشید چون چشم نرگس زردی یرقان گرفت و لشکر سلطان # ~~صاحب قران بر باد پایان برق رفتار براقاندام که چون سمندر و ماهی در ~~آتش و # ~~آب رفتندی، بر صحن صحرای هیجا میتاختند و کوه و صحرا از برق آتش نعل # ~~و رعد سهیل1 آشیانپر2 شرار و صدا میساختند و زمانه روز اقبال مخالفان ~~بندگان # ~~سلطان به شب ادبار مبدل گردانید و خورشید دولت ایشان را در عقده ذنب ~~نحوست # ~~و حرمان منکسف کرد و اجل جان شکار کلاه اکثر اعمار3 فئة(1) جافیهٔ‌(2) ~~باغیه(3) # ~~را مغلوب ساخت و دست ms094 فنا، ایشان را از خاک بستر و بالین، و از جوشن و ~~زره # ~~کفن کرده از اجساد4 اموات عرصهآ صحرای نبرد با تل و کوه تساوی پذیرفت. ### | شعر # بسی سر جدا شد سران را زتن %~% پر ازخاک چنگ و پر از خون دهن5 # # زمین بستر و جوشن از خار و خاک %~% تن نازدیده به شمشیر چاک # و مضمون «اصبح البر بحرا بدمائهم»(4) به غایت وضوح انجامید] و از بس # ~~که ناوک دیده دوز حلقهآ زره و عیبهآ جوشن درید، در دشت نبرد جوی خون ~~چون # ~~بحر اخضر در تموج آمد و موجش به اوج گردون رسید. PageV01P133 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0211.png) # ~~[رزهی که کرد آن شیروش با دشمن گر گین سیر ### | ران ندیده در جهان از خسرو وگیو و پشن # ~~آز دشمنان کینه جو هامون سر اسر پشته شد ### | و ازخون اعدایش روان بر دشت سینه کوه کن] # ~~و ماهی چرخ، بر روی دریای خون شناورگشت و کواکب چون حباب بر روی5 # ~~بحرخون روان گشتند. ### | وظم # ~~کشته شد در استر آباد آن قدر کز سنگ خون ### | خاک او همچون عقیق و جنگلش مرجان بود # ~~هرگیاهی کا ندر آن کشور بروید تا به حشر ### | بیخ و شاخش روین(1) وخون سیاووشان بود] # پیر پادشاه چون1 دست ستیز و مقاومت بسته دید و پای هزیمت و گریز گشاده # ~~یافت «الفرار مما لا یطاق من سنن المرسلین»(2) برخواند وازصف نبرد روی ~~برتافت # ~~«ومن نجا براسه فقد ربح»(3) دست آویز ساخت و با معدودی منحوس2 چند، # ~~روباهوار از خشیت(4) و هیبت شیران کارزار روی به هزیمت نهاد. # ~~[چون دید دشمن محضرش، زاندازه بیرون لشکرش ### | بسیارکوشید و نبد چاره به جز بگریختن # چون شغالان جنگلی که در میان آن باد چون مرغ در قفس3 ماندی و راه # ~~خروج نیافتی، پنهان شد. ### | ونظم # ~~بگریخت از قلب سپه، در بیشههاگم کرده ره ### | چون بانگ او پیلان بشد گردد گریز ان کر گدن4 PageV01P134 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0212.png) # ~~پنداشتکز بگریختن، جا نی ببرد و جامه ms095 آی ### | چون بخت بد در پی شدش تا سازدش گورو کفن] # و به تائید ربانی و عنایت سبحانی تباشیر صبح فیروزی از مطلع سعادت و # ~~دولت سلطانی تجلی کرد و نسیم لطف از مهب الطاف ایزدی وزیدن گرفت و ~~اعلام # ~~فتح ورایات دولت سر بر سپهر برین انداخت1 و از خزانهٔ‌ غیب به خلعت ~~فاخره # ~~«و ما النصر الا من عندالله العزیزالحکیم»(1) مشرف گشت. ### | شعر # رایات تو تا ابد چنین باد %~% منصور و مؤید و مظفر # و عساکر منصوره دست به نهب و تاراج بر گشادند و دشمنان را در پی کرد. ### | [نظم # ~~هرکس که بد در لشگرش ازکهتر و از مهترش ### | اشد اسیر پهلوان یا خسته بد پهلو و تن # ~~تاراج شد لشکر گهش از خیمهها تا خرگهش ### | از مطبخ وآلات خوان از شمع گشته تا لگن # ~~از استران و اشتران در زیر بارخوهران ### | زاسیان تا بر حستوان ازسیف وسهم وازمجن](2) # و بندگان دولت قاهره فی الحال شهر استر آباد بگرفتند و عنان اوامر و # ~~نواهی آن مملکت درقبضه اقتدار ایشان آمد و تمامی سپاه از اموال و نفایس ~~بی قیاس # ~~چون کوه و دریا توانگر گشتند و مواشی(3) و اسلحه بسیار دردست تصرف ~~آوردند. # ~~و از آنجا که کمال رافت و مرحمت و لطف نامعدود و فضل و عاطفت وعنایت # ~~نامحدود حضرت سلطنت شعاری بود، عنان سیاست2 از دست شهسوار غضب ~~PageV01P135 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0213.png) # ~~ستانده و آتش خشم را به آب لطف نشانده خط «لاتثریب علیکم الیوم» (1) بر ~~صفحات # ~~احوال مردم آن دیار کشید و معنی «العفو عندالقدرة افضل العبادات»(2) ~~شعار خود # ~~ساخت و گناه ایشان را به ذیل عفو بپوشید و همه را در پناه عدل و رافت ~~مأوی داد. # حاصل القصه، پیرپادشاه به جانب خوارزم و امیر سعید خواجه وعبدالصمد1 ، # ~~به طرف شیراز رفتند و امیر شمس الدین اوچ قرا وسید حسام1 خواهرزاده ~~امیر سعید 5 # ~~خواجه پیش بندگی حضرت آمدند و به عنایت و عاطفت مخصوص ms096 و منصوص # ~~گشت و چون بدین شیوه عقود دولت در سلک ارادت منتظم گشت، فتح نامهها # ~~به اطراف ولایات روان گردانید. ### | وشعر # زین فتح چون مژده رسد با رومیان2 و هندوان ### | قیصر فرستد باج و ساو(3) آید خراج برهمن # چون ممالک مازندران «عفو أصفوا»(4) بند گان حضرت قاهره را مسخر گشت، # ~~امیر سید عزالدین برادر خود را با چند کس پیش بندگی حضرت فرستاد. و ~~بندگی # ~~حضرت - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - ایشان را تربیت و نوازش فرموده ~~باز- # ~~گردانید. در آن مواضع مجموع سر بر خط فرمان نهادند، شعار و دثار ولا ~~(5) و 5 # ~~هوا(6) ظاهر گردانیدند و خطبه و سکه به نام بندگی حضرت کرد. بندگی حضرت ~~PageV01P136 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0214.png) # ~~از صدور(1) اردو1 مولانا جلال الدین لطف الله(2) را با سید ناصر الدین ~~به جانب # ~~ساری روان گردانید که از ایشان عهد و پیمان ستانده به سو گند مو کد ~~گردانیده # ~~مراجعت نماید.2 و مولانا صدر الدین ابراهیم(3) با سید عزرائیل پیش امیر ~~سید # ~~عزالدین به هزاره جریب3(4) و سمنان فرستاد. ایشان نیز آنچه وظیفهآ ~~اطاعت و انقیاد # ~~بود، به جای آوردند. # ذکر تفویض ممالک مازندران به امیرزاده عمر، وخراسان به # [امیرزاده مغیث الحق والدین] # الغ بیک بهادراگورکان] # چون ممالک مازندران به تمام وکمال بیمانعی و منازعی بندگان دولت # ~~قاهره را مسخرگشت، ایالت و امارت آن ممالک و حکومت آن دیار به امیرزاده # ~~عمر بهادر - غفر الله له - تفویض کرد و حل و عقد و قبض و بسط و امر و ~~نهی آن # ~~نواحی په قبضهآ تصرف نواب او باز گذاشت و جمعی از وجوه امرا و معارف # ~~دولت را متابعت او فرمود وبه خزاین و مراکب و اسلحه و ساز و اسباب ~~جهانداری PageV01P137 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0215.png) # ~~و تجمل پادشاهی او را مستظهر و[مروح العلة](1) گردانید و خراج و معامله ~~گرگان # ~~و دهستان(2) و استر آباد و دامغان با توابع و لواحق و مضافات آن به ~~جملگی بهوی # ~~باز گذاشت ms097 و اسباب سلطنت او مهیاگردانیده مراسم و لوازم سلطنت مرتب ~~فرموده # ~~ملوک و امرای شجاعت پیشه صرامت(3) اندیشه که نام رستم را روز جنگ به ~~ننگ # ~~زمرهآ او معدود فرمود. و چون خاطر خطیر بندگی حضرت از این مهم فراغی ~~یافت # ~~و از ضبط امور آن ولایت بازپرداخت، به مبارکی و طالع سعد از استر آباد ~~عنان # ~~کشور گشایی به صوب خراسان منعطف گردانید. ### | شعر # با فتح و نصرت همعنان باز آمد از ماز ندران ### | بگزید از اقبال و بخت، تخت سکندر را سکن] # در ظلال رایات دولت و سعادت موید و منصور و مبتهج(6) و مسرور به راه # ~~شاسمان حرکت فرمود. ### | شعر # ~~فتح و نصرت بر یمین و عز و حشمت بر یسار ### | قدر و رفعت در رکاب و بخت و دوثت هم عنان # و چون به جلگای خراسانات2 در آمد3 بر مقتضای «اکرموا اولاد کم و ~~PageV01P138 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0216.png) # ~~ویین کانن »6بری # ~~احسنوا آدابهم»(1) ایالت ولایات طوس وخبوشان و ابیورد وکلات و نسا و ~~بارز # ~~و سبزوار و نیشابور با توابع و لواحق، بعد از تتدیم مراسم استشارت ~~وشرایط # ~~استخارت «(ما خاب من استخار و ماندم من استشار» (2) به تلقین دولت و ~~ارشاد سعادت # ~~به نواب مخدوم ومخدومزاده عالم و عالمیان، آفتاب فلک شاهی و سایهآ ~~الطاف # ~~الهی، در صدف شهریاری گوهر تاج جهانداری، امیرزاده اعظم - مالک رقاب ~~الامم # ~~سلطان بن السلطان بن السلطان والخاقان بن الخاقان بن الخاقان1مغیث الحق ~~والدین حالغ # ~~بیک گورکان -نفذالله اوامره فی مشارق الارض ومغاربها(3)-که در اوان ~~طفولیت وعهد # ~~صبی انوار آثار جهانگیری از غره غرای او لایح(4) و نفحات جان فزای ~~سعادتمندی # ~~و بختیاری از ریاض محاسن شیم(5) و اخلاق او فایح(6) ومخایل(7) وامارات # ~~کشور گشائی و عدوبندی از مکارم اخلاق و حرکات و سکنات او واضح است؛ ### | نظم # ~~ترا به منزل ملک است روی و باش هنوز کزین خجسته سفر در نخست فرسنگی # ~~چنین که رنگ تو آمیخت دست قدرت حق مقرر ms098 است که از بهر تاج و اور نگی # ~~تفویض فرمود و زمام حل و عقد و قبض و بسط و امر و نهی آن ممالک به دست # ~~تصرف نواب او باز گذاشت و از بحر عمیق خرد و کیاست گوهرهای ثمین نصایح # ~~دلیذیر ایثار او کرد و عزیمت همایون به دار السلطنهآ هرات تصمیم یافت. # در خلال این احوال معروض رای اعلا گردانیدند که امیر موسی کا متعلقان و # ~~اثقال خود را به جانب خوارزم روان گردانیده و خود نیز بدان طرف خواهد ~~رفت. PageV01P139 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0217.png) # ~~امیر موسی کا را مقید ساخته به دارالامان هرات رسانیدند و رایات همایون ~~روز # ~~چهار شنبه [چهارم] جمادی الثانی سنه تسع و ثمانمایه ### | مصراع1] # به طالعی که سعادت برد از او2 برجیس # ~~به دارالسلطنهآ هرات - حفت بالسیامن والسعادات(1)- نزول فرمود. ### | شعر # # به یمن طالع مسهود و سعی بخت جوان %~% به مستقر سعادت رسید شاه جهان # # فتوح سوی یمین و سعود سوی یسار %~% سپهر زیر رکاب و زما نه زیر عنان # # جهان بهکام وفلک بنده و ملک راعی (2) %~% امید تازه و دولت قوی و بخت ~~جوان # و به یمن مقدم همایون، مملکت زیب و آرایشی تازه یافت وکافه خلایق در # ~~سایهآ امن و رفاهیت قرار گرفتند وتحویل آفتاب فلک سلطنت به برج شرف و ~~وتد(3) # ~~اقبال دار الملک و وصول رفعت دارالسلطنه موافق بلوغ مر کز جرم نیراعظم ~~به # ~~محاذات نقطه انقلاب شتوی اتفاق افتاد. ### | شعر # # چون در آمد آفتاب ملک در برج شرف %~% شد سوی ایوان کیوان شاه انجم در ~~زمان 5 # # از وصول این به اوج رفعت و برج شرف %~% گشت صبح خرمی از مشرق دولت عیان # # وز بلوغ این به عقد عقرب3 و بیت زحل %~% از نثار ایزدی پر در وگوهر شد ~~جهان # # وز آب تیغ او که باغ دین ودولت تازه است %~% بوستان ملک خرم شد به ~~آزهار امان # # فرش قاقم(4) گسترد ازبرف بهمن بر زمین %~% جبهآ سنجاب پوشد آبر دی در ms099 ~~آسهان # طلایهآ سپاه شتا روی نمود و لشکر دی اعلام سرما برافراخت و اطراف و # ~~اکناف عالم بگرفت. PageV01P140 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0218.png) # ~~وین859 هجری ### | شعر # ~~سلطان دی به لشگر صرصر جهان بکند بنگرکه جور صرصر دی چون جهان کن است # ~~در خفیه(1) گر نه عزم خروج است باغ راچون آبگیرها همه پر تیغ و جوشن ~~است # ~~خالی مدار خرمن آتش ز دود عود تا در چمن ز بیضه کافور خرمن است # و در این ایام در خراسان غلائی(2) واقع شد که هرگز در هیچ تاریخ نشان # ~~ندادهاند و از پیران سالخورده و سالخوردگان عمر شمرده نشنیده اند که در ~~ایام # ~~ماضی و عهود گذشته نرخ اجناس بدین مثابه رسیده باشد، بتخصیص در شهر # ~~هرات چنان که یک من گندم به وزن شرع که دویست و پنجاه مثقال باشد، به ~~مبلغ # ~~سه دینار کپکی1رسید که آنازمان آن سه دینار و دو مثقال نقره مسکوک تمام ~~عیار بود، # ~~و در این وقت در انبارهای سلطانی غله بسیار بود. حضرت سلطنت شعاری - # ~~خلدالله تعالی ملکه وسلطانه «الشفقة علی خلق الله(3)» پیش (خاطر] آورده ~~فرمان # ~~فرمود که انبارها را در بگشایند و عجزه و مساکین و فقرا را غله فروشند ~~یک من به # ~~یک دینار، چنانچه به ثلث آنکه2 مردم در میان یکدیگر به هم میفروختند2 ~~مبلغی # ~~غله انبارها بدین بها به فقرا فروختند. ### | شعر # خویش راگر نیک4 خواهی، نیک خواه خلق باش ### | زانکه هرگز بد نیاید نفس نیکاندیش را # به تدریج در آن ایام قریب سی هزار خروار غله از انبارهای سلطانی بدین # ~~طریق بیرون آوردند. بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و # ~~سلطانه - ترک آن مال خطیر گفته نام نیک و دعای خیر دولت خود را که به ~~ابد # ~~متصل باد5، مدخر(4) گردانید. PageV01P141 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0219.png) ### | شعر # آن خسروان که نام نکو کسب کردهاند رفتند و یادعار از ایشان جز آن نماند # نوشیروان اگر چه فراوانش گنج بود جز نام نیک از پی نوشین ms100 روانا نماند # ذ کر شهید شدن امیر زاده پیر محمدبن جهانگیر - طیب الله # نراه - بر دست [پیر] علی تاز لعین2 # هم در این سال سنه تسع و ثمانمایه مستخبران احوال بر رای انورخدایگانی # ~~چنان معروض گردانیدند که امیرزاده پیرمحمد بن امیرزاده اعظم جهانگیر بن ~~امیر # ~~تیمور گورکان که آفتاب آسمان جهانگیری و اختر برج شاهی و گل گلشن دولت ~~و # ~~فیروزی و سرو چمن سعادت و بهروزی بود، پیرعلی تساز را که از حضیض ~~مرتبهٔ‌ # ~~خدمتکاری به اوج درجه سرداری رسانید و عنان امر و نهی و قبض و بسط و حل ~~و # ~~عقد امور مملکت به تصرف او داد و زمام اختیار لشکری و رعیت در قبضه ~~اقتدار2 # ~~او نهاد و با وجود آنکه آثار مکر و خدیعت(1) بر صفحهآ حال او به دیده ~~بصیرت # ~~مشاهده کرد و داعیه خلاف و فساد از حرکات و سکنات او دریافت، به انواع # ~~چاپلوسی وکلمات مزور او فریفته شد، و فضول دلفریب او را وسیله استعطاف # ~~گردانید و عهود مواثیق را مقدمات نتیجه اعتماد کلی ساخت. اگرچه رای ~~انور او # ~~که همیشه در مبادی احوال نظر بر اواخر اعمال انداختی، هرگز به مثل این ~~تغافل # ~~و تساهل مطعون نگشته بود که با کمال دوراندیشی و امعان(2) نظر بر عواقب ~~امور # ~~از این دقیقه غافل ماندکه سلاطین و حکام را از اطلاق(3) عنان غیر ~~وگشاده داشتن # ~~دست او در تصرف در امور مملکت و ایمن گردانیدن او از مواخذه بر جرایم ~~صفت # ~~عجز فتور و صورت ضعف و قصور به ظهور رسد و موحب پاس دولتخو اهان و ~~PageV01P142 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0220.png) # ~~خرمی مخالفان بود، بلکه به حقیقت عین مشارکت در مملکت باشد و از آن ~~آفتها # ~~تولد کند که دست تدبیر به دامن تدارک آن نرسد و فتنهها پدید آید که ~~صورت تسکین # ~~آن در آینهآ خیال جمال ننماید و به هیچ باب نصایح دلپذیر نزدیکان ~~دوراندیش محل # ~~استماع نمی یافت و مضمون «و ms101 نصحت لکم1 ولکن لاتحبون الناصحین»114) به ~~ظهور # ~~میرسید «لیقضی الله امراکان مفعولا»5(2) و معنی «اذا ارادالله بعبد ~~شیئا2 تهیا # ~~اسبابه(3)» آشکارا می گشت و مقتضی «اذا جاءالقضا عمی البصر(4)» نقاب ~~چهره # ~~عروس دولت و سحاب پرتو آفتاب عالمتاب سعادت میشد و مجلس بزم بر میدان # ~~رزم اختیار کرد و از موقف حرب و قتال به خلوتگاه عیش و طرب خرامید و # ~~اسباب عشرت و شادمانی ساخته و آماده میداشت و مجلس انس و خرمی چون # ~~بهشت برین می آراست و نهال نشاط در بوستان عیش به آب آتش فام پرورش می- # ~~داد و غنچه خوشدلی در گلزار عشرت به نسیم طرب میشکفت و خرمن فکر به # ~~آتش باده میسوخت و بزم عیش و نشاط چون باغ ارم به گلعذاران بنفشه جعد و # ~~لاله رخساران سرو قد آرایش میداد و از باغ وصال ایشان گل مراد میچید و ~~از # ~~حوادث روزگار و وقایع لیل و نهار غافل و فارغ. ### | ظم # مجلسی دلگشا چو باغ بهشت %~% محفلی با صفا چو صحبت ار # ساقیان اطیف حور جمال %~% مطر بان ظریف خوش گفتار # همچوخورشید جاهمی در دور3 %~% فارغ از دور گنبحد دوار # حقه باز سپهر چا بکدست %~% فاگه4 از حقههای لیل ونهار # بوالعجب بازییی نمود گرفت %~% خیره شد دیدهٔ‌ او لوالابصار # ~~از ابتدای صباح تا انتهای رواح(5) به صید آهو و خربط (6) برمینشست و ~~ضرب PageV01P143 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0221.png) # ~~نای و بربط غبوق(1) با صبوح میپیوست، به نغمات خسروانه از تنعمات خسروی # ~~غافل شده و به اوتار(2) ملاهی(3) از اقطار پادشاهی متشاغل(4) گشته، ~~سرود ورود، # ~~درود سلطنت او میداد و اوغافل، اغانی (5) مغانی(6) بر مثالث(7) و ~~مثانی(8) مرثیه # ~~جهانبانی او میخواند و او بی خبر. صراحی غرغره در گلو افکنده نوحهآ کار ~~او می- # ~~کرد واو قهقهه میپنداشت. [پیاله به خون دل بر حال او می گریست و او ~~قهوه می- 5 # ~~انگاشت]. بدین صفت همه روز با یوزو باز، همه شب در نشاط و ناز می ~~گذرانید # ~~و ms102 بخت به زبان حال این بیت میخواند1: # یا راقداللیل مسرورا باوله %~% ان الحوادث قد یطرقن آسحارا(9) # و چون اشتغال به عیش وطرب از مرتبه اعتدال تجاوز نمود، اختلال در # ~~امور مملکت ظاهرگشت وکارها از حیز تدبیر و ضبط بیرون رفت و پیرعلی تاز ~~را # ~~تمکن در امور زیادت گشت و سودای ارتقای مدارج حکومت به استقلال در دماغ # ~~او متمکن شد و روی به راه فریب و غدر آورده شیوهآ مکر و تلبیس بر دست ~~گرفت PageV01P144 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0222.png) # ~~و دقایق تمویه و تزویر را کار بست و بسه لطایف الحیل(1) بعضی از ~~معتمدان و # ~~خواص او را به مواعید عرقوبی بفریفت و از جادهٔ‌ اخلاص به طریق نفاق ~~منحرف # ~~گردانید و با خود متفق ساخت و مضمون «اوفوا بالعهدان العهدکان ~~مسئولا»*21) در # ~~پیش خاطر نیاورد و سوابق عهود بر باد بی وفائی داد و آب سرچشمه صفا به ~~گرد # ~~نفاق و کدورت تیره گردانید. # در خلال این احوال ماه مبارک1 رمضان سنه تسع و ثمانمایه که موسم رحمت # ~~و موعد مغفرت است، استقبال نمود. محتسب شریعت مطهره بر سر بازار وجود # ~~ندای «ضمن شهد منکم الشهر فلیصمه»5(3)» به گوش ساکنان عالم سفلی رسانید ~~و از دیوان # ~~قضای ربانی منشورسعادت «یا ایها الذین آمنوء03» به طغرای «کتب علیکم ~~الصیام»»»(4) # ~~موشح گشت، بوستان عیش ارباب طرب بی آب شد و خورشید شادمانی اصحاب # ~~ملاهی بی تاب گشت، آری:2 ### | شعر # رمضان آمد و شد کار صراحی از دست %~% به درستی که دل نازک ساغر بشکست # امیرزاده پیرمحمد از یمن مقدم رمضان در خلوتگاه باطن شمع انابت(5) # ~~برافروخت و به آب استغفار گلشن حیات سیراب گردانید و زبان به ورد تحمید ~~و # ~~تمجید بر گشاد و جبهه مهرسیما برخاک نیازمندی نهاد. قطرات سرشک ندامت و # ~~انابت باران گردانید . # درچنین وقتی پیر علی تار با جمعی بی باک3 ناپاک - علیهم لعاین الله ~~والملائکة PageV01P145 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0223.png) # ~~والناس اجمعین(1) - روز چهاردهم رمضان المذکور ناگاه چون ابر و ms103 باد ~~روان و # ~~شتابان گشته گرد سراپرده آن شاهزاده سلیم القلب در آمدند و چون دایره ~~بر مرکز # ~~محیط گشتند و او را با چند تن از خواص اوشربت شهادت چشانیدند و نهال ~~حیات # ~~او را از بوستان مملکت به تیغ خلاف و عناد ببریدند و مرغ روحش از قفس1 # ~~بدن پرواز کنان به شاخسار طوبی و کنگره عرش بر آمد و با ارواح شهدا «فی ~~مقعد 5 # ~~صدق عند ملیک مقتدر»»(2) آرام گرفت و شجرهآ اقبال بی ثمر و آسمان جلال ~~بیقمر # ~~ماند. ### | شعر # # ماه تمام ملک به زیر نقاب شد %~% آب حیات دولت و حشمت سراب شد # # سروی ز بوستان بزرگی شکسته گشت %~% برجی ز آسمان معانی خراب شد # و ماه عالم افروز مملکت در حد استقبال به افق حرمان غروب کرد و مهر # ~~سپهر سلطنت در نقطه وسط السماء دولت به عقدهآ ذنب(3) بغی و غدر منکسف # ~~گشت و مشتری آسمان سعادت در ذروهآ تدویر رفعت محترق شد و روی به حضیض # ~~خاک نهاد. ### | شعر # # افلاک را پلاس2 مصیبت نباس حشت %~% اجرام را وقا یه(4) ظلمت حجاب شد # # ماتمسرای گشت سپهر چهارمین %~% روح القدس به تهزیت آفتاب شد # # از بهر آنکه نامه بر تعزیت شوند %~% شام و سحر دو پیک کبوتر شتاب شد # # در ترکتاز فتنه و عکس خیال جور %~% کیوان بهشکل هندوی اطلس نقاب شد # و چون پیرعلی تاز شیوه غدر وکین3 بدین طریق مسلوک گردانید، سید احمد ~~PageV01P146 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0224.png) # ~~میرک1) از حدود شبرغان گریخته پیش بندگی حضرت آمد و چنان1 عرضه داشت # ~~که پیر علی تاز که لعنت بر او باد2 [امیرزاده] پیرمحمد را گرفت. # بندگی حضرت امیر مضراب بهادر و امیر حسن صوفی بهادر و امیرزاده # ~~نوشروان را با امیرزاده سید احمد میرک3 مقرر فرمود که بدان جانب روند. # چون ایشان متوجه آن جانب گشتند، از طرف غور خبر رسید که اسیهبد # ~~غوری بنیاد مخالفت کرده و جمعی از غوریان و سجستانیان بر او ms104 گرد ~~آمدهاند و در # ~~آن سرحد بنیاد فتنه و فساد کرده. # بندگی حضرت در بیست و دوم رمضان المذ کور4 از دارالسلطنهآ هرات به # ~~طرف سبزوار حرکت فرمود و چون بدان حدود رسیدند تحقیق احوال آن جماعت # ~~معلوم گردانیده امیرحسن جاندار و امیر جهان ملک را با بعضی از عساکر ~~منصوره # ~~متوجه آن جانب گردانید. و رایات همایون به طرف دارالملک مراجعت نموده ~~در # ~~غره شوال به مستقر دولت نزول فرمود. # چون اسپهبد غوری از توجه عساکر منصوره خبر یافت، بگریخت. امیر # ~~حسن جاندار و امیر جهان ملک رسیده مخلفات ایشان را غارت کرده کسانی را ~~که # ~~با ایشان موافقت نموده بودند، به یاسا رسانیدند و آن سرحد را مضبوط ~~گردانیده # ~~مراجعت نمودند. # و پیرعلی تاز را که لعنت بر او باد، چون چنین غدری دست داد و پیرمحمد # ~~را از میان5 برداشت، مملکتی وسیع بی مزاحمت غیر در قبضهآ تصرف آورد و ~~به # ~~نظم عقود ولایت و طرازات(2) امور امارت شادمان گشت و رایت ضلالت و لوای # ~~عناد برافراخت و نایرهآ فتنه برافروخت و سودای فاسدهآ ارتقای مدارج ~~سروری و # ~~معارج سرداری بر دماغ او استیلای عظیم یافت و کدوی سرش به شراب غرور # ~~«وما یعد هم الشیطان الا غرورا0»(3) مملوگشت و کلاه آزرم از سر بیشرمی ~~بر گرفت و PageV01P147 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0225.png) # ~~سر بیمغز او که از خرد و کیاست موئی بهره نداشت، به تاج سروری بیاراست ~~و # ~~چشم دل او که از نور بصیرت بی نصیب بود، به سرمهآ خرمی جلا داد. ### | شعر # سر بی مغز ترا نغزی دستار چه سود! %~% چشم بی نور ترا سرمهٔ‌ تیمار چه ~~سود؟ # و از کوتاه اندیشی سوء خاتمت و وخامت عاقبت چنین فعلی قبیح و امری 5 # ~~مهیب که ارتکاب کرده بود، به دیدهآ اعتبار مشاهده نکرد و از آثار انوار ~~آفتاب # ~~معدلت سلطانی که یرتو بر اقطار آفاق انداخته بصر بصیرتش که به گرد ~~کدورت شر # ~~و فتنه خیره و ms105 تیره گشته بود روشنائی نیافت و ندانست که ظلم را دوامی و ~~باطل را # ~~نظامی نباشد و اگر از باغ دولت گلی از شاخسار جنات1 بریخت و شاخی از ~~شجرهٔ‌ # ~~سلطنت شکسته گشت، بوستان دودمان شرف به طراوت ازهاری که جنت2 دولت به # ~~وجود ایشان رشک گلزار جنان است و به اغصان(1) اشجار سایه گستر ((کشجرة ~~طییة # ~~اصلها تابت وفرعها فیالسماء (2)» آراسته و طراوت آن بستان تا مدت3 بقای ~~باغ # ~~اخضر سپهر دوار وگلهای ازهر(3) ثوابت و سیار و سیاهی و سفیدی گردش لیل ~~و # ~~نهار باقی و پایدار خواهد بود. ### | شعر # یک گل اگر بریخت، چمن برقرار باد %~% یک کوکب ار برفت، فلک پایدار باد # و از آن غافل ماند که بندگان حضرت فلک رفعت «علی اسرع الحال و ایمن- # ~~آتقال3» به ربان سنان ندای «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»»(5) ~~«کلا PageV01P148 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0226.png) # ~~سیهلمون ثم کلا سیعلمون*»(1) و صدای «الا ان حزب الشیطان هم ~~الخاسرون»5»(2) به # ~~گوش جان او رساند و به تندباد حمله در جلوه گاه نبرد که چهرههای تخیلات ~~فاسده # ~~از حجب شبهت بیرون آرد، صورت کریه منظر عروس دولت بیثبات او را که به # ~~شکن زلف تابدار و بند نغولهآ(3) مشکبار، معنی مستعار فریب و حیله آرایش ~~می- # ~~دهد، تزویر از روی کار براندازند. هر آینه از زیور مستعار پندارخالی ~~ماند و صورت # ~~نامطبوع و پیکر ناموزون او انگشت نمای ناظران عالم بصیرت گردد، آری: ### | شعر # گاه عروسی شود شانه حکایت گند %~% هرکه ز موی دروغ زلف نهد بر عذار # و بیخ بغی و عناد و تخم شر و فساد که در ساحت سینه پر کینه نشانده و به # ~~آب غفلت پرورش داده و مانند کدو با ارتفاع با اغصان و اشجار رفعت ~~بندگان # ~~حضرت خواهد که همسری کند، چون برگ کدو از باد خزان بر خاک مذلت و # ~~هو ان(4) افکند. ### | شعر # از شاخ بقا به باد قهرت سر خصم %~% چون برگ گدو بریزد از ms106 باد خزان # چون مضمون این احوال وکیفیت این مقال و شهید شدن امیرزاده پیرمحمد # ~~بهادر - غفرالله له(5) - معلوم ضمیر [منیر] حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه - شد امواج غم درساحت ضمیر مسکن گرفت وسپاه خرمی از منزل وسیع دل # ~~کوس رحلت فرو کوفت و در خلوات از درج دیده عقود جواهر آبدار می افشاند ~~PageV01P149 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0227.png) # ~~ملاقاتی که در صمیم دل بود، پنهان میداشت و افشای آن صلاح وقت نمیدید # ~~و با خود می گفت در همه احوال رضا به قضای ذو الجلال و تسلیم او امر ~~پادشاه # ~~لایزال از محاسن خصال ومیامن خلال اهل ملک واقبال است. ### | شعر # گرچه این حال سخت واقعهای است %~% چه توان حکم کردگار این بود # حرارت آتش فراق را به شربت موافق صبر تسکین داد و عنان عزیمت بر # ~~تدارک و تلافی آن کار مقصور گردانید و از مهب حمیت صرصر قهر در حرکت ~~آمد # ~~و آتش خشم اشتعال پذیرفت و به جهت دفع متمردان وقلع مفسدان و قمع اهل # ~~بغی و طغیان عازم گشته به تهیای آن مشغول گشت. # دراثنای آن احوال خبر مخالفت امیرزاده عمربهادر به سمع شریف رسانیدند 10 # ~~و آن چنان بود که1: # ذکر مخالفت امیرزاده عمر بهادر بن امیرزاده امیر انشاه بفادر2 # [با حضرت سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه] # چون امیرزاده عمر بهادر را در مازندران استقلالی حاصل گشت و صلات و # ~~مبرات بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه3- بر ~~اطباق 15 # ~~لشکر خویش تفرقه کرد و هر یک را در آن ولایات اقطاع(1) و تیول(2) ~~وسیورغال(3) PageV01P150 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0228.png) # ~~تعسین فرمود و یک زمستان در آن حدود بگذرانید، احوال او در قوت و شوکت # ~~زیادت از آن گشت که در ماتقدم بود . غلبه تمام برخود جمع گردانید و ~~ناخبر لشکری # ~~به جانب ری فرستاد تا مگر بیان قوچین که در قلعه شهریار بود و قریب دو ~~هزار # ~~خانوار1 مغول که با اغرق امیرزاده ابابکر بودند، ایشان را ms107 کوچانیده به ~~طرف # ~~مازندران آورد و از آن کثرت و ازدحام دماغش خلل کرد و داعیهآ آن در ~~خاطرش # ~~پیدا شد که مملکت خراسان را به تمام از دست نواب حضرت سلطنت شعاری - # ~~خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - مستخلص گرداند. # قضا را بر طبق مراد او چنان دست داد که شیخ حسن محفهچی با جمعی از # ~~امرای قشون که ملازم امیر شاه ملک بودند، به سببی از اسباب رنجیده، دل ~~دگرگون # ~~کردند و اتفاق نموده تخلف نمودند و به امیرزاده عمر پیوستند و با او ~~چنان اظهار # ~~کردند که جمعی لشکریان که در خراسانند، جمله از امیر شاه ملک آزردهاند. ~~چون # ~~شما سایه بر آن دیار میاندازید همه به اختیار پیش شما می آیند. # فی الجمله حقوق تربیت ورعایت حضرت سلطنت شعاری را فراموش کرده، # ~~چون سیل منهمر و برق خاطف از مازندران با غلبه و ازدحام تمام به [جانب] # ~~خراسانات2 شتافتند و بر دیهیم و اورنگ جهانبانی اتکا و استناد13) ~~فرمود. # از حدوث این واقعه و وقوع این حادثه امیر شاه ملک که امیر لشکر مخدوم # ~~و مخدومزاده جهان و جهانیان و واسطه عقد جهانداری در صدف شهریاری- مغیث # ~~الحق والدنیا والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه - بود، در ~~قلعهآ طوس # ~~خبر یافت، بنابر حزم و احتیاط احمال و اثقال را به طرف سرخس روان کرد و # ~~مسرعی به بندگی حضرت دوانید. مضمون قضیه آنکه امیرزاده عمر به لشکر بی ~~شمار # ~~و مردان کار مغرور گشته و در کمینگاه مکر و غدر شست جفا بر گشاده و ~~نایرهآ شر و # ~~فتنه را اشتعال داده و بیخ بغی و عناد در ساحت ضمیر او راسخ و راسی2(2) ~~شدد و # ~~فهال ظلم و فساد در صحن سینه او شاخ و بال زده و دست نهب و غارت به ~~اطراف # ~~مملکت دراز کرده و پای از حد بندگی و دایرهآ خدمتکاری بیرون نهاده و ~~گردن از PageV01P151 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0229.png) # ~~15 # ~~طوق طاعت و ms108 حلقهآ عبودیت پیچیده و سوابق عهود فرا(1) آب نسیان داده و ~~آتش # ~~در دودمان پیمان زده و آب چشمهآ مو الات و مصافات(2) تیره گردانیده و ~~در افروختن # ~~نابرهآ پیکار آتش پای گشته و به باد کامکاری خاک در چشم وفا انداخته و ~~فرمان # ~~راوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا»4(3) در پیش خاطر نیاورده و در جمع ~~وخرج # ~~حساب حق گزاری حاصل مردی و مردمی برخود1 تاوان(4) و باقی کرده، ### | شعر # دو چیز هست که در آفتاب گردش نیست ### | وفا و عهد در این دور و سایه عنقا # ~~متوجه این دیار است. # چون بر رای اعلای خدایگانی که از عالم قدس مستمد و مستحلی(5) است و # ~~نور او بر ضیای مهر و ماه غالب و مستولی، این معنی عرضه افتاد و فحوای ~~این # ~~کلمات به سمع شریف «اسمعه الله البشایر»(6) رسید، عزایم پادشاهانه که ~~قرین قضا # ~~و قدر و همنشین فتح وظفر است، در حرکت آمد، از دار الملک هرات - حفظها ~~الله # ~~تعالی عن الافات والبلیات(7) - در هژدهم2 شوال سنه تسع و ثمانمایه3 # ~~بر صوب بادغیس حرکت فرمود. PageV01P152 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0230.png) # وظفر را همنشین عزمش، اجل همخوابهآ رزمش ### | فضا بیچارهآ تیغش، قدر با رای او همبر # جهان در حکم تقدیرش، ظفر دائم عنان گیرش ### | فلک با رای و تدبیرش، همیشه عاجز و مضطر # ادب را فضل او مرکز، قضا را امر او مانع ### | فنا را رمح او پرگار، اجل را تیغ او مسطر](1) # ~~ابروار بر نوند(2) بادسیر کوه پیکر سوار گشته به جلگای بادغیس در آمد. ~~چون به # ~~قزل رباط1 رسیدند، نو کر امیر مضراب رسید و تقریر کرد که پیرعلی تاز ~~لشکری به # ~~سر جماعت ارلات آورد و امیر یادگار شاه ارلات از اوگریخته به امیر ~~مضراب # ~~پیوست و حشم ارلات متفرق شدند. # بندگی حضرت فرمودند که چون امیر مضراب با آن لشکرها که در آن حدود # ~~است، به لب آب مرغاب بنشینند، حالا رایات همایون به جانب امیرزاده عمر ms109 ~~بهادر # ~~متوجه است، تا آن زمان که این قضیه را فیصلی پدید آید. # در این ولا مهد عالی خانزاده از جانب سمرقند رسید و مخدومزاده جهانیان، # ~~در صدف جلال و قرةعین کمال، سلاله شایسته شهریاری و خلف بایستهآ ~~شاهنشاهی # ~~محمد جوکی بهادر(3) - متع اللهالمسلمین بطول بقائه(4) - که در جبین ~~مبار کش آثار # ~~رشد واضح [است] وهویدا، ودرجبین2 و طلعت خورشید پیکر و جبههآ نورگسترش # ~~انوار بخت و سعادت لایح و پیداست رسانید. در فاتحهآ این فر بدین مسرت و # ~~ابتهاج تفأل نموده ایشان را بعد ازطوی و پیش کشها به جانب هرات روانه ~~گردانید و # ~~رایات همایون به طرف جام در حرکت آمد. PageV01P153 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0231.png) # و این ضعیف را از یکی از اکابر استماع افتاد که به وقت توجه بدان صوب # ~~یکی از خواص که اهلیت و محرمیت این سخن داشت، به طریق تواضع و شفقت # ~~عرضه داشت که در این وقت که امیرزاده عمر با پدر و برادر مخالفت کرده ~~پیش # ~~آمد، گفتم اعتماد را نمیشاید، او را میباید گرفت، بدان سخن التفات ~~نفرمودند، # ~~حالا این نتیجه داد. بندگی حضرت در جواب فرمودند که ما خود به جای او ~~بدی 5 # ~~نکردهایم و اینکه من گویم فلان مملکت به او دادم، یا آن مملکت از آن من ~~است # ~~یا از آن پدرم چنین بود، نیست، ملک ملک خدای است عزوجل، به هر که خواهد # ~~دهد و از هر که خواهد ستاند («توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن ~~تشآء)11) تا # ~~لاجرم به یمن این عقیدت وصفای این نیت که بدان از سلاطین جهان مستثنی ~~است، # ~~بل جهانداران گیتی را متبوع ومقتدا، هر روز آثار لطایف و انوار عواطف ~~ایزد # ~~سبحانه و تعالی و تقدس بر احوال ملک و دولت پیداتر است و اعلام نصرت و # ~~رایات مکنت در اطراف ربع مسکون فیروزتر و خاص و عام در گلستان فضل و # ~~احسان، بلبلسان ثنای دولت می سرایند و به ms110 صد زبان چون سوسن دعای دولت و # ~~مملکت می گویند و تقریر اوصاف ذات ملک صفات قابل تحریر و تقریر1 نیست و # ~~عادت چنان رفته است که به هر مهم از مصالح دین و دولت که عنان مبارک بر ~~آن 5 # ~~صوب تافته است و عزیمت همایون در وقوع حوادث و حدوث وقایع به امضاء # ~~رسانیده، امارات «من صحح العزیمة ساعده التوفیق»21) پیدا آمده ودلایل ~~«هوالذی # ~~ایدک بنصره و بالمومنین3»31) روشن شده و امداد فتح و ظفر قرین رایات ~~همایون # ~~گشته و دلیل صدق آن است که چون به طالع سعد و اختر همایون رکاب عالی - # ~~الا زال عالیا - درضمان اقبال وظلال فیروزی به دفع این حادثه به صوب ~~جام حرکت # ~~فرمود و در نواحی بردویه412) ملاقات فریقین افتاد. PageV01P154 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0232.png) # چون امیرزاده عمر بهادر که لاف مبادرت و تصلف جلادت او به سمع قریب # ~~وبعید رسیده بود، از وصول رایات همایون و مواکب منصور خبر یافت، درحال ~~به # ~~مقاومت و جدال پیش آمد و کسوت مقاتلت1 و سلاح محاربت راست کرده و اسباب # ~~مصاف و امور هیجا نظم و ترتیب داده با لشکری که عدد عدهایشان2 در ~~نگارخانه # ~~نگنجیدی و صورت وهم را قوت سیاهی(1) آن سپاه نبودی. همه به و فور آلت و # ~~شوکت غرور یافته و به کثرت عدت و ابهت3 کوه و صحرا گرفته و نفس صبا در # ~~سینه فضا4 شکسته # ~~از صف لشکر فکنده جنبش اندرکوه و دشت ### | وز تف خنجر فکنده جوشش اندر بحر و بر # بعضی یسان دریا زرهپوش و گروهی به شکل آسمان جوشنور] ### | شعر # یکی گروه بدو اندر و هحزارکروه ### | که هرحروه از او بود اشکر جرار # همه سپر تن و شمشیر دست و تیر انگشت ### | همه سیهشکن و د یو بند و شیرشکار # و از این طرف رایات همایون و اعلام میمون افراخته شد وشکل مصاف و # ~~پیکر پیکار پدیدارگشت و افواج لشکرها در حرکت آمد، از جوانب و اطراف ms111 # ~~پیش آمدند. قبل از آنکه جنگ5 وحربی واقع شود، چون صفوف درمقابل یکدیگر # ~~بایستادند، چکه(2) که ستون قلب6 و ساقه قول او بود، قلبگاه(3) را از هم ~~شکافته عنان PageV01P155 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0233.png) # ~~برتافت وگریخته پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و # ~~سلطانه - آمد. دیگران که به مورچل1(1) خود ایستاده بودند، چون آنچنان ~~دیدند # به حول یزدانی و تائید ربانی ماه منجوق اقبال شاه جهان بالا گرفت و از # ~~پردهآ غیب لطیفهآ «و ماالنصر الا من عندالله العزیز الحکیم»(2) پیدا ~~آمد و دبیر3 تقدیر 5 # ~~بر منشور مملکت طغرای فتح و نصرت کشید و خامهآ تائید بر صفحه دولت آیت # ~~بهروزی و فیروزی نوشت. # در خلال این کر و فر امیرزاده عمر که طناب عنا تاب داده بود و فتنهآ خفته ~~را # ~~بیدار کرده و شرر این شور و شر انگیخته و عقد عهد شکسته، چون دولت و ~~سطوت # ~~عساکر منصور - نصرهم الله تعالی - مشاهده کرد و پر و بال باز چتر ~~همایون فر 5 # ~~دید،4 مرغ صفت پای بست دام اضطراب شد، در منزل تفکر و تحیر و مضیق عجز # ~~ماند وخطرات اخطار بر رخسار5 و ضمیر او والی و مستولی گشت، روی امید و # ~~روز بخت او تیره و سیاه شد و از باس و هراس پادشاهانه رخ او رنگ آبی ~~گرفت، # ~~آری: ### | شعر # ز بیم تو چو دل سنگ خاره خون گردد ### | مانه نام نهدگوهر بدخشانش # و حقیقت شناخت که در میدان غفلت عنان در دست مساهلت(3) داده است و # ~~ازکم عقلی کاری بزرگ و خطری مهیب را ارتکاب کرده و به هر جانب که نظر # ~~انداخت واز قید بلا و عنا مخلصی جست ومهربی اندیشید، از مخافت شمشیر ~~تیز و PageV01P156 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0234.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~اطفای سنان خونریز مفر و مهرب بسته دید. ### | شعر # # کجاگریزد دشمن اگرچه مرغ شود %~% عقاب هیبت سهم توچون گرفت هوا # ~~به ضرورت پای از جنگ بازپس کشید و به دست ms112 نامرادی عنان از دشت1 # ~~5 جنگ و پیکار بتافت و صاحب واقعه «و حیل بینهم و بین مایشتهون)1 شده ~~با # ~~جمعی اندک و خوف بسیار از ترس شمشیر آبدار آتش پای گشته، باد کردار ~~عرصهآ # ~~میدان خاک پیمودن گرفت. ### | اظ # ~~روان رستم آگر با زره به حرب شود ### | گریز جوید آزو چون کبوتر از مضراب](2) # ~~تبعه و ثمرهآ نقض عهد و وخامت عاقبت مکیدت و شومی2 بغی و مکر که # ~~«ولا یحیق المکر السی الاباهله3»(3) بدو عاید شد و بازگشت آری:3 ### | شعر # # اگر بد کنی هم توگیفر بری %~% نه چشم زما نه به خواب اندر است # # بر ایوانها نقش بیژن هنوز %~% به ز ندان افر اسیاب اندر است # ~~والحق در عهد دولت همایون این پادشاه فی المثل اگر یک بدخواه # ~~پیکان به قبضه گرکشد از بهر کین او ### | از سوی زه خدنگ برون پرد ازکمان PageV01P157 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0235.png) # و تیسر این فتح [و نصرت] در روز دوشنبه تاسع ذیقعده سنه تسع و # ~~ثمانمایه به حوالی بردویه جام اتفاق افتاد و غنایم بسیار از اسب و استر ~~و برده و # ~~سلاح که نطاق عقد بنان و بیان هیچ محاسب ومحرر بدان محیط نگردد و سیاح ~~وهم # ~~و فهم به سرحد عد و احصای آن نرسد و مساح فکر و خیال به ساحت فکر تقدیر ~~و # ~~استخراج تکسیر(1) راه نیابد، در ضبط تصرف آمد. # و از آنجا که لطف نامحدود وفضل نامعدود خدایگانی بود، بعد از ظهور # ~~عجز اسیران، گناه هر یک به ذیل عفو و امان بپوشید ودر حریم عدل و احسان # ~~ماوی داد و بر حصول چنین سعادتی که در جنب آن: ### | شعر # منسوخ شد حکایت کاووس وکیقباد %~% افسانه گشت قصه دارا واردوان # از سر صدق نیت و صفای عقیدت آفرید گار- جلت قدرته وعمت نعمته(2)- را # ~~سجده شکر گذارد فئه «خلیعة العذار2(13» چون کبریتاحمرواکسیر اعظم مفقود ~~ماند و # ~~حادثه جهان گرد از عرصه خراسان پشت به هزیمت داد و ظلم جفا پیشه ms113 چون ~~وفا و # ~~عنقا روی از این دیار و بلاد3 باز کشیده و هیچ آفریده را مکنت جور و ~~فساد و مجال # ~~عناد نماند و به زبان زمانه بدین ابیات مترنم گشت: ### | شعر # # هر روز فتح دیگر و اقبال دیگر است %~% از دور چرخ باد به تایید داورت # # شهرخ بهادر ای شه فرخ که آسمان %~% خواندگه خطاب شهنشاه کشورت # # سلطان ارض سایه یزدان که آفتاب %~% نور اقتباس میکند ار رای انورت # # در ماتم پسر بنشیند به سوگ و درد %~% با تو اگر خلاف نماید برادرت # # حیدر صفت چو تیغ کشی گاه کارزار %~% بوسند دست و تیغ ابا بکر و عمرت # چون این فتح میسرگشت، امیرزاده جوانبخت - مغیث الحق والدنیا PageV01P158 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0236.png) # # ویخ شال »8هجری %~% 15 # ~~والدین - الغبیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه - را به تجدید به حکومت ~~او # ~~ایالت] خراسانات1 و مازندران متعین گردانیده، هم از ولایت جام متوجه ~~صوب # ~~طوس و آن طرف گشت و رایات همایون به جانب دار الملک مراجعت نمود. # چون به منزل امرودک(1) رسیدند، قاصدی از طرف کرمان رسید که امیراد کو # ~~بهادر را مرضی کاری شد و بعد از چند روز رفیق قالب را وداع کرده طریق ~~مهمان- # ~~سرای «ارجعی الی ربک راضیة مرضیة»2) پیش گرفت «کل شيء هالک الاوجهه # ~~لهالحکم والیه ترجعون33»(3) حق سبحانه و تعالی حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه2 - را وارث اعمار گذشتگان گرداناد و دست تعرض ~~حوادث به # ~~دامن دولتش مرساد، بالنبی وآله الامجاد3 [آمین یارب العالمین]. # ذکر فرستادن لشکر به جانب غور و غوربان، # بعد از آن از جانب غور خبر رسید که جمعی از مفسدان - گروهی از غور و # ~~بعضی از سجستان - مقدمهم پسر ملک اسمعیل بن ملک مصلح که از طرف ~~هندوستان # ~~به ولایت غور در آمده و محمد سپهبد غوری که پدران او در زمان ملوک آل ~~کرت(4) PageV01P159 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0237.png) # ~~حاکم بودهاند، و در غور با چند تن از شجعان(1) بی باک و ابطال(2) سفاک، ms114 ~~از غایت # ~~کار نااندیشیده، بنپاد فتنه و فساد و سر طویله شر و عنادگشتهاند و سر ~~پر باد فضول # ~~به نهب و تاراج برهنه کرده سپر1 خذلان و جهالت بر سر آب افکنده و از سر ~~خبث # ~~عقاید خیالات فاسد به دماغ راه داده و چند تن از کار کنان و عمال که به ~~ضبط مال # ~~آن نواحی رفته بودند، به درجه شهادت رسانیده و در نواحی غور دست نهب و ~~5 # ~~غارت بر گشاده و رعایای آن مواضع از دست جور و تعدی ایشان پایمال شده. # ~~بندگی حضرت خواست که رکاب عالی بدان صوب در حرکت آورد و عزیمت # ~~همایون به دفع آن حادثه به امضا رساند، جمعی از امرا و نواب و ارکان ~~دولت و # ~~اعیان حضرت زبان به زیور مدح خدایگانی بیاراستند و معروض گردانیدند ~~[که] # ~~چون سریر سلطنت پادشاه روی زمین که همیشه قهرمان عالم و مالک رقاب بنی ~~آدم # ~~باد، پایهآ [قدر و] رفعت بر تارک کیوان نهاده و بیشتر از عرصهآ ربع ~~مسکون(3) در # ~~قیضهآ اقتدار بندگان دولت آمده وصیت این مملکت به گوش گوشه نشینان زمین ~~و # ~~صو معهداران آسمان رسیده است : ### | شعر # برید صیت تحو در قطع ساحت عالم %~% قبول می نکند وهم را به همراهی # ~~به هرکار نازل که با خصم خامل ذکر پیش آید، عنان جهانگشائی بر صوب صلاح ~~و # ~~فساد آن طاقت حاجت نیاید، بلکه کفایت مهمات و دفع معضلات2 به کمین2 ~~بندهئی # ~~که صنیع دولت مرتبت4(4) این در گاه آسمان رفعت و بحر کشیده و بر آوردهآ ~~این1 PageV01P160 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0238.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~بار گاه کیوان رتبت است، حواله باید فرمود و تشریف مثال نافذ ارزانی ~~داشت تا # ~~به فر دولت قاهره و میامن ایام زاهره(1) - قرنها الله باذناب الخلود و ~~عقدها بنواصی- # ~~التایید(2) - در قمع و قهر مخالفان دین و دولت و تعریک و گوشمال ~~معاندان ملک و # ~~ملت کوشش چنان نماید که آثار و امارات آن ms115 بر جبین ماه وخورشید دوام ~~خلود یابد # ~~و ذکر نیک بندگی او برروی روزگار تا منقرض عالم باقی ماند. مثال عالی ~~-لازال # ~~نافذا فی الاقطار(3)- به نفاذ انجامید که امیر شیخ لقمان برلاس و ~~امیرحسن جاندار با # ~~چند هزار سوار و پیاده در متابعت و مشایعت1 ایشان بروند و به دفع آن ~~حادثه قیام # ~~نمایند. # بعد از آن امیرزاده عمر چون از معر که حرب راه فرار پیش گرفت، اگر چه # ~~بیدرع داودی نمیخفت و بی جوشن سیمابی نمیرفت، گرزگران را حرز بازوی # ~~دولت ساخته بود و تیر گشاده دهان را پاسبان ایوان مملکت گردانیده، زبان ~~رمحش2 # ~~که برشهاب تطاول می نمود، آیت اقبال او میخواند وزخم خدنگش که سینه ~~سندان # ~~می شکافت، حکایت سیاست او املا می کرد. از رای سدی سکندری داشت و از ~~حزم # ~~در حصنی حصین روزگار می گذاشت. چون قضا در رسید، عدت و آلت وقایه او # ~~نکرد و قوت و شوکت محافظت او نتوانست نمود. آخر الامر در حوالی مرغاب ~~به # ~~دست نو کران امیر مضراب [بهادر] گرفتار گشت، زخمی سنگین بر سر داشت و # ~~بندی گران بر پای نهاده و او را به اردوی همایون رسانیدند. # چنانکه ازمحاسن عادات وسیرخدایگانی فیض رحمت معتاد و مالوف است، # ~~لطف عفو وکرامت امان ارزانی فرمود3 و با وجود اسباب قدرت و کامکاری ~~برهان # ~~«الا انبئکم باشد کم؟ من ملک نفسه عندالغضب»(4) ظاهر گردانید. ### | شعر # به حلبرگ لطف اندر آکندهئی %~% حه لطف، چون غنچه پیکان خویش PageV01P161 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0239.png) # ~~به بقای جان ویمن امان استظهار افزوده فرمان عالی - لازال عالیا - به ~~نفاذ انجامید # ~~تا محفه پادشاهانه ترتیب ساخته طبیب و جراح با خدمتکاران ملازم ~~گردانیده محافظت # ~~و مراقبت نمایند و در باب معالجات و مداوات دقیقهای نامرعی نگذارند و ~~او را # ~~به دار الامان هرات - صانها الله عن1 الاقات والبلیات - برسانند. جمعی ~~که به # ~~محافظت او مرسوم بودند، وصایای خسروانه2 شنیده متوجه شهر گشتند. چون به ~~5 # ~~دقوزرباط13) که ms116 یک منزلی شهر است، رسیدند، متقاضی ودیعت حیات به ~~استرداد # ~~مواهب4 خویش برخاست. رفیق قالب را وداع کرده طریق مهمانسرای «ارجعی الی # ~~ربک راضیة مرضیة45»(2) پیش گرفت و از این سرای غرور به دارالقرار(3) ~~تحویل # ~~کرد. در روز چهارشنبه بیست و پنجم ذی القعده سنة المذکور محفه او را به ~~هرات # ~~رسانیده و در جوار امام فخرالدین رازی(4) رحمه الله مدفن ساختند.6 ### | شعر # آن گل که هنوز نو پدید آمده بود %~% نشگفته تمام باد قهرش بربود # بیچاره بسی امید در خاطر داشت %~% امید در از و عمر کوتاه چه سود؟ # فسانه حشت بهدتیا چود یگر آن او نیز %~% خوشا کسی که به نیکو ئیش بر آید ~~نام # فی الجمله چون قضیهآ امیرزاده عمر بهادر بدین طریق که به تحریر پیوست، 15 # ~~به آخر رسید، رایات همایون در ظل اقبال و فیروزی در اوایل ذی الحجه سنه ~~تسع PageV01P162 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0240.png) # # وقایع سال 809 هجری %~% 61 # ~~و ثمانمایه به مستقر دولت و مر کز سعادت نزول فرمود. رسیدن موکب میمون ~~و # ~~مواکب همایون با حصولمرادات ووصول سعادات موافق وصول کو کبهآ عیداضحی # ~~و قدوم نحر اعدا اتفاق افتاد. ### | [نظم # # دو عید آست ما را ز روی دومعنی %~% هم ازروی دین و هم ازرویدنیا # و چون مراسم عید و شرایط اضحی تقدیم افتاد]، در منتصف ذی الحجه # ~~مذکور عرصه بادغیس به نور حضور مواکب منصور آراستگی یافت و اطراف و # ~~اکناق ولایت به فر شکوه رایات همایون و مواکب میمون چون صحن بوستان و # ~~عرصهآ جنان تازه و ریان(1) گشت. ### | نظم # رایت و رای تو تا افکندهاند از روی عقل1 ### | نور بر چرخ بلند و سایه بر دهر خراب # روشنان سقف گردون فارغند از احتراق ### | ساکنان ربع مسکون ایمنند از اضطراب # بر رای انور که آفتاب از حیای صفای او تیغ نورانی از قراب2 خاور بر- # ~~نیاورد و ماه عکس پذیر از رشک ابراق(2) او سر سیمابی در غلاف باختر ~~نهان کند. ### | شعر # # رای ms117 تو بر محیط فلک خیمه زد چنانک %~% گوئی که آفتاب دو تا آسمان ده ~~است3 # چنان عرضه داشتند که امیر شیخ لقمان برلاس و امیر حسن جایدار - چنانکه # ~~. ذکر ایشان گذشت - چون متوجه غور گشتند و روی بدان جانب آوردند چون ~~برق # ~~خاطف با طوایف ابطال متوجه آن جبال شدند و در چند روز معدود مراحل و ~~منازل PageV01P163 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0241.png) # ~~پیموده، قریب آن جماعت رسیدند. احوال ایشان تفحص نموده چنان معلوم شد ~~که # ~~جمعی انبوه از خسایس الناس و اوباش غور و سجستان بر ایشان گرد آمدهاند ~~و # ~~نیز مودود گرمسیری درصدد مدد ایشان آمده، بنا بر حزم و احتیاط به سر ~~ایشان # ~~نرفتند و صورت آن حال معروض حضرت سلطنت شعاری گردانیدند. # بندگی حضرت امیر جهان ملک وامیر سید احمد ترخان را و امیر فرمان شیخ 5 # ~~[را] با، نه قشون به مدد ایشان فرستاد. از ییلاق کیتو این جماعت چون به ~~عساکری # ~~که پیشتر رفته بود، ملحق شدند به اتفاق یکدیگر متوجه یاغی گشتند و چون ~~بدان # ~~جماعت بی عاقبت رسیدند، طایفه متجنده به رغبتی صادق حسام انتقام ~~ازنیام(1) اعتزام1 # ~~بر کشیدند و در یک لحظه کار ایشان به انقطاع رسانیدند و در آن دیار از ~~فجار2(2) # ~~دیار(3) نگذاشت و به اندک مدتی وسهل فرصتی دمار ازنهاد ایشان بر ~~آوردند. محمد # ~~سپهبد گریخت و پسرملک اسماعیل ملک مصلح3 که عمده کاروعده استظهار آن ~~قوم بود، # ~~گرفتار گشت. او را مقید گردانیده به دار السلطنه هرات - صانها الله ~~تعالی عن الافات # ~~والبلیات - رسانیده از بهر عبرت دیگر متمردان بر درب میدان4 مصلوب گشت. ### | شعر # بر کشد دشمن ترا گردون %~% لیک بر نگذراند ازسردار # و باقی فئه جافیه را به دارالبوار(4) فرستادند. جزا و سزای خباثت عقیدت و # ~~رجایس(5) مکیدت ایشان بدیشان رسید. رعایا و سکان آن مواضع از دست جورث # ~~و تعدی ایشان برهیدند. # چون به عون عنایت الهی وفر دولت ابد پیوند این فتح میسر گشت، ضبط ~~PageV01P164 # ![image ms118 filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0242.png) # ~~آن نواحی نموده، عساکر منصور مراجعت نمودند، و با اخذ غنایم به درگاه ~~عالم # ~~پناه رسید. # ذکر واقعات و حالاتی که هم در این سنه تسع و نمانمابه در # آذربایجان و عراق به وقوع پیوست # در شعبان سنه ثمان و ثمانمایه که امیرزاده ابابکر در تبریز بود و خبر ~~رسید # ~~که امیرزاده عمر بهادر وامیرزاده رستم بهادر1 اغرق او را که در ساوق ~~بلاق ری بود # ~~غارت کردند و احشام را به طرف اصفهان بردند. # امیرزاده ابابکر مقرر گردانید که شهر را بارو و حصار ساخته2 محکم گردانند # ~~و امیر محمد دواتی وخواجه زین الدین قزوینی را بر این مهم نامزد فرموده ~~در # ~~تبریز بگذاشت و خود بر عقب امیرزادگان برفت. و محمد دواتی خلق تبریز را # ~~الزام کرده گرد تبریز دروازهها و بارو و سنگانداز(1) و تیر گذار3 ~~ساختند و راهها # ~~مسدودگردانیدند. و امیر محمد رعایا را استمالت داده به اوطان خود بازمی ~~آورد و # ~~آنچه ممکن و مقدور او بود، در باب آبادانی می کوشید. مردم اندک تسلی ~~یسافته به # ~~عمارت و زراعت کوشیدند. # در این اثنا خبر رسید که امیر نظامالدین بسطام جاگیر به حدود پشکین4 # ~~رسیده عزیمت تبریز دارد. و امیر شیخ ابراهیم نیز از اب ارس عبور فرمودد ~~متوجه # ~~این صوب است. # امیر محمد دواتی را طاقت مقاومت و مخاصمت با هیچیک نبود. جمعی را پیش # ~~امیر بسطام فرستاد و با او صلح کرد. در روز جمعه بیستم شوال سنه ثمان و ~~ثمانمایه # ~~امیر بسطام به شهرتبریز آمد و در آن چند روز که آنجا بود، با مردم معاش ~~نیکو کرد. # ~~اما جمعی از مردم صاحب غرض و نمام پیش امیر شیخ ابراهیم از او سخنی چند ~~PageV01P165 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0243.png) ### | زبدة التواریخ # ~~گفتند که ماده وحشت شد و امیر شیخ ابراهیم از آن سخن1 امیر منصور(1) ~~برادر # ~~امیر بسطام را با پسرش امیر محمد مقید گردانید. # این خبر روز جمعه غره ذی الحجه سنه ثمان ms119 وثمانمایه در تبریز به امیر ~~بسطام # ~~رسید، فی الحال از شهر بیرون رفت و میخواست که به مقابله او رود و به ~~حرب و # ~~شبیخون و هر نوع که میسرگردد، از پیش برد. جمعی او را از این راه ~~بازداشتند و5 # ~~به طرف سراو بیرون برده به پشکین2(2) کشیدند. امیر محمد دواتی و شیخ ~~قصاب # ~~و خواجه شیخ محمد کچچی3(3) خواجه محمد دمشقی و خواجه زین الدین قزوینی # ~~را ازاصحاب تبریز، همراه خود برد. چون به پشکین5 رسیدند در حدود هول ~~وبهل # ~~در ییلاق قشقا(4) بر کوهی بلند در مرغزار [ی] فرود آمد و سه روز آنجا ~~اقامت کرد. # شیخ قصاب و قاسم آبکوی6 و جمعی که قراول بودند، به احشامی که امیر # ~~شیخ ابراهیم کوچ کرده با خود میبرد، رسیدند و خانهای چند با گاو و ~~گوسفند # ~~باز گردانیدند. امیر بسطام چون معلوم کرد که امیر شیخ ابراهیم به طرف ~~تبریز روانه # ~~شد، اصحاب تبریز را اجازت داده خود به طرف اردبیل7 رفت. خواجه محمد ~~PageV01P166 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0244.png) # ~~وی نجری # ~~دمشقی و خواجه زین الدین قزوینی عازم بغداد شدند که پیش سلطان احمد1 ~~روند و # ~~امیر محمد دواتی و خواجه محمد کچچی را با امیر شیخ ابراهیم سابقهآ ~~عداوتی # ~~نبود، بلکه خدمات پسندیده به نسبت او بجای آورده بودند. ایشان2 را ~~الزام کرده # ~~گفتند پیش امیر شیخ ابراهیم میباید رفت. فی الجمله به طرف تبریز روانه ~~شدند، # ~~در هفدهم ذی الحجه به قیتول امیر شیخ ابراهیم رسیدند. همان روز که ~~رسیدند، # ~~خواجه محمد دمشقی و خواجه زین الدین قزوینی را گرفته مقید ساختند و ~~مالی # ~~خطیر بر ایشان حواله داشت. # در نوزدهم ذی الحجه امیر شیخ ابراهیم به باغچهآ ارغون نزول فرمود و آن # ~~روز به سبب آنکه گفتند روزی نیک نیست، در شهر نرفت3 و در روز یکشنبه ~~تاسع # ~~عشرین به شهر در آمد و روزی چند در تبریز به عیش و عشرت گذرانید و بعد ~~از آن # ~~به ms120 طرف اوجان حرکت کرده در مرغزار اوجان خیمه زد. # در این اثنا خبر عزیمت سلطان احمد به جانب آذربایجان شنیدند. گفت: ما # ~~را مدتهای مدید است که با این4 خاندان طریقهآ اخلاص و دولتخواهی مسلوک ~~بوده # ~~و هست. چون عرصه مملکت خالی بود و هر کس از طرفی طمعی در آن بسته، # ~~نخواستیم که به دست دیگران افتد و رعایا در زحمت افتند و مملکت بکلی ~~خراب # ~~گردد. آمدیم و محافظت کردیم. چون خصم خانه تشریف فرمود، ما به طرف خانه # ~~خود رویم. # از اوجان کوچ کرده به طرف سراو واردبیل5 روانه شد. چون به حدود سراو # ~~رسید، امیر منصور جاگیر و پسرش را که مقید کرده بود، تربیت فرمود، پیش # ~~برادرش امیر بسطام فرستاد وخود متوجه شروانات6 شد. # وازطرف بغداد سلطان احمد متوجه گشته، در دهم محرم سنه تسع وثمانمایه7 # ~~بهلول فیج8 از پیش سلطان احمد به تبریز رسید و خبر رسانید که سلطان ~~احمد با # ~~لمشکرها متوجه تبریز گشته و این زمان به قولغای رسیده باشد. و در بیستم ~~محرم از # ~~امرای او مقصود نیزهدار(1) و خوشخبر به تبریز آمدند. اهالی تبریز بدین ~~خبر PageV01P167 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0245.png) # ~~شادمانی بسیار کردند و اکابر عزیمت استقبال نموده بعضی تا حدود کوه ~~سنتای و # ~~قومی تا لیلان(1) وآن مواضع به استقبال رفتند. و سلطان احمد هر که را ~~از ممالک # ~~آذربایجان و توابع و نواحی آن میدید، تربیت و نوازش بیار می فرمود. # در روز سه شنبه [بیست و ششم] محرم سنه تسع و ثمانمایه به دار الملک # ~~تبریز [نزول] فرمود. شهرییان شادمانیها کردند و شهر آذین بستند و مجموع ~~اکابر و 5 # ~~اصاغر روی به در گاه او نهادند و عهد قدیم تازه کردند و شیخ علی اویرات ~~و دیزک # ~~و محمد سارو تر کمان پیش سلطان احمد آمدند و اسبان کشیدند و سلطان احمد ~~با # ~~ایشان گفت: ### | یظ # به جای آورید حق نمک %~% به کام شما باد چرخ فلک # بعد ms121 از آن روی به ضبط مملکت1 آورد. خواجه شمس الدین محمد کچچی # ~~و امیر نظام الدین جعفر وخواجه مسعود شاه وخواجه زین الدین قزوینی را ~~به # ~~دیوان تبریز و ضبط مملکت مقرر فرمود و بعد از سهل فرصتی باز ایشان را ~~گرفته # ~~هر یک به محصلی سپرد و بعد از آنکه اندک2 وجهی از ایشان بستد، باز ~~تربیت # ~~فرموده به سرکار آورد. # در این اثنا خبر رسید که امیرزاده امیرانشاه بهادر و امیرزاده ابابکر در # ~~اصفهان جنگ کرده مظفر شدهاند و از آنجا به سلطانیه آمده عازم تبریزند. ~~سلطان # ~~احمد از این خبر به غایت متوهم گشته، حکم فرمود که هفت هزار پیاده از ~~شهر # ~~تبریز و نواحی و بلوکات نزدیک3 جمع گردانند. غلبه و ازدحام4(2) هرچه ~~تمامتر # ~~جمع گردانید و متوجه اوجان شد. چون به موضع سعید آباد رسید، مکتوبی ~~گرفتند # ~~از آن شیخ علی اویرات که ازجمله ارکان دولت اوبود و الوس و احشام ~~اویرات(3) PageV01P168 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0246.png) # ~~جمله در عهده ایالت1 او. # سلطان احمد از این معنی به هم بر آمد و با امرای خود مثل امیر جلال الدین # ~~خلیفه و امیر محمد ساروتر کمان و شیخ حاجی2 وقرامان(1) وغیرهم مشورت # ~~کرده، صلاح در آن دیدند که به جانببغداد روند، به توهم آنکه ناگاه ~~لشکراویرات # ~~پیش از ایشان به بغداد نروند و آن زمان ایشان را اختیار بغداد نیز ~~نماند. # چون سلطان احمد متوجه3 بغداد شد، لشکریان هر کس به خانههای خود # ~~رفتند و از این طرف امیرزاده ابابکر بعد از آنکه از اصفهان مراجعت ~~نمود، به # ~~سلطانیه آمد و آنجا خبسر شنید4 که سلطان احمد به تبریز آمده است. قلعهآ ~~سلطانیه را # ~~استحکام نموده کوتوالی مقرر فرمود و با لشکرها عازم تبریز شد. در بیست ~~و هشتم # ~~ربیع الاول سنه تسع وثمانمایه به تبریز رسید و درشهر به سبب وبا و ~~طاعون درنیامد # ~~و در شنب غازان نزول فرمود و از آنجا به راه مرند به حدود ms122 نخجوان رفت و ~~کس # ~~پیش ملک عزالدین به کردستان فرستاد و او را طلب داشت. # ملک عزالدین بر موجب فرمان متوجه شد و با یکدیگر در باب امیریوسف # ~~سخن گفتند. ملک عزالدین گفت: امیر یوسف دشمن ما و شماست و امروز لشکر # ~~تر کمان بر او جمع آمده و به قوت شده است. پیرحسین پسر سعد5 که عمزاده # ~~اوست و اسد و بوساط [ترکمان] که خویشان ویاند و الیاس و موسی دکر و پیر # ~~عمر و سلطان که امرای تر کماناند، مجموع با وی متفق شدهاند. # القصه امیرزاده امیر انشاه بهادر و امیرزاده ابا بکر و ملک عزالدین بر ~~محاربت # ~~امیر قرایوسف اتفاق کردند و متوجه [جانب] او شدند، به مرغزار خورش ~~رسیده # ~~دو شب آنجا توقف نمودند. امیرزاده اعظم امیرانشاه گورکان، امیرزاده ~~ابابکر را # ~~از تیزی و تعجیل منع می کرد و میفرمود که تعجیل در کارها نیکو نیست، ~~بتخصیص # ~~درکار جنگ و حرب. # و امیر یوسف با جماعتی تر کمانان6 با غلبه و ازدحامی7 هرچه تمامتر، در # ~~آن حدود بودند. چون به یکدیگر نزدیک رسیدند، چنانکه آب ارس میان فریقین ~~PageV01P169 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0247.png) # ~~حایل بود، در مقابل یکدیگر فرود آمدند. روز سهشنبه1 غره جمادی الاول ~~دلیر ان # ~~طرفین تیر را سفیر ساختند و با یکدیگر سوال و جوابی نمودند. و صباح ~~چهارشنبه # ~~امیرزاده ابابکر دلیری نموده از آب بگذشت و در مقابسل یکدیگر صفها راست # ~~کردند،2 میمنه و میسره و قلب و جناح آراسته گردانیدند و به جنگ مشغول ~~گشت. # امیر یوسف، پیر حسین سعد را بر میمنه و دیزک را بر میسره، اسد و بوساط 5 # ~~و الیاس و موسی دوکر و پیرعمر و بیرم بیک و قراقو چ و سلطان هر یک را ~~جائی # ~~تعیین فرمود. علی پاشا و قرا با امیر یوسف در قول بودند. امیرزاده امیر ~~انشاه بهادر # ~~و امیرزاده ابابکر بهادر هر دو در قلب بودند و در برانقار(1) دولدای و ~~باخبر و # ~~شیر ms123 بیک و تو کل و شروان و ایکو تیمور و بر دست چپ که جوانقار بود، ~~خواجه # ~~بیردی4 و اسمعیل اتکا و میرک منجان و قتلغ5 خواجه و شیخ محمد داروغه و ~~بر دست # ~~چپ6 ملک عزالدین بود با دو پسر. ### | شعر # ابا بکر با لشکر [ی] بی شمار %~% در آمد به هیجا چو اسفندیار ### | ربه کخرد ریحکت توی حعب PageV01P170 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0248.png) # زبانک دلیران و ضرب سنان %~% نود آشکارا رکاب از عنان # د لاور قرا یوسف قرکمان %~% در آمد به هیجا چورستم دوان1 # در آن روز قرایوسف جنگهای مردانه کرد، [چنانکه نام جلدی و بهادری بر # ~~وی بود. امیرزاده ابابکر بهادر نیز به غایت جنگهای مردانه کرد]. # فاما در آخر، مردم او روی گردان گشتند و از آب ارس بگذشتند. او را نیز # ~~محل مقام نماند، از آب بگذشت. لشکرش بعضی اسیر فنا گشتند و بعضی2 که ~~یکدل # ~~و یک جهت نبودند، فرار برقرار اختیار کردند. # بالضروره3 امیرزاده ابا بکر نیز باز گردید و به دو شب از آن موضع که جنگ # ~~واقع شده بود، به مرند آمد و روز یکشنبه ششم ماه به جلگای تبریز در ~~آمده خواست # ~~که لشکر را ترتیبی4 کند، فرمود که تبریز و نواحی آن را غارت کنند. ~~لشکریان # ~~در افتادند و هرچه از مطالبات و شکنجه و عذاب ممکن بود، مهمل نماندند و ~~در # ~~هیچ یمین یسار نگذاشتند. و اهالی تبریز و نواحی را از غنی و فقیر و ~~جوان و پیر # ~~به فقر و فاقه5 ممتحن گردانیدند. اهالی قرا اماکن و مساکن را وداع ~~کردند و ریع # ~~و زرعشائن وحوش و سباع خوردند و بسیاری مردم به شکنجه هلاک شدند. روز # ~~دوشنبه و سهشنبه غارت بود. # چون خبر مراجعت امیرزاده ابابکر و جنگ قرایوسف و هزیمت امیرزاده # ~~شنیدند، شیخ قصاب جمعی برخودگرد کرده تاختنی کرد. در روز دوشنبه که شهر # ~~را تالان می کردند تا به بند رودقات رسید. امیرمزید بکنه درحدود صوفیان ms124 ~~چغداول(1) # ~~مانده بود. نوکران شیخ قصاب دو کس از ایشان گرفته به قتل آوردند. # ~~دیگران هزیمت شدند و به امیرزاده ابابکر خبر رسانیدند که لشکر تر کمان ~~رسید. # ~~و در شب شیخ قصاب در صحرا آتش بسیار برافروخت. امیرزاده ابابکر را ~~رسیدن # ~~لشکر ترکمان تحقیق شد. علی الصباح کوچ کرد، والا در خاطر داشت که چند ~~روز # ~~توقف کند تا لشکر نیکو ساخته شود. PageV01P171 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0249.png) # و چون امیرزاده ابابکر کوچ کرد، شیخ قصاب در عقب ایشان تا حدود # ~~سعید آباد برفت و ایشان را مجال توقف نبود، متوهم شده بودند، به تعجیل ~~براندند # ~~و تا سلطانیه در هیچ موضع اقامت نکردند. چون به سلطانیه رسید قلعه را ~~دیگر باره # ~~استحکام داده به طرف ساوقبلاق ری رفت1 و زمستان آنجا گذرانید.2 # ذکر عاصی شدن بیان قوچین و قتل او # در اثنای این حال به امیرزاده ابابکر رسانیدند که بیان قوچین در قلعه ~~شهریار # ~~نقض عهد ومیثاق کرده است و یاغی شده و پیش امیرزاده عمر فرستاده به ~~مازندران # ~~که برادرت از لشکر تر کمان منهزم گشته بدین طرف آمده است و به غایت ~~خراب # ~~و ضعیف شده و در قزوین(1) غافل نشسته. لشکری پیش من فرست تا به اتفاق ~~به # ~~سر او رویم. # امیرزاده عمر این معنی را فرصتی دانسته آن مقدار که توانست مردم جمع # ~~کرده بدان طرف روانه گردانید. # چون مضمون این قضیه به امیرزاده ابابکر رسید، شیربیک را درقزوین گذاشته # ~~با لشکرها3 که حاضر داشت به طرف شهریار روانه شد و بعد از دو روز ~~بدانجا # ~~رسیده قلعه شهریار را محاصره کرد. # امیر بیان و جمعی که در قلعه بودند، جنگهای سخت کردند و لشکریان # ~~امیرزاده ابابکر کوشش مردانه نمودند و فصیل را از ایشان باز ستاندند.4 ~~اهل # ~~قلعه را دل ودست ازکار برفت، امان طلبیده قلعه را تسلیم کردند. امیر ~~بیان و برادران # ~~و خویشان او پیش امیرزاده ابا بکر آمدند. قلعه را به علی صدیق ms125 سپرد و ~~ایشان را # ~~ه یاساق رسانید .(2) # و در این حال که امیرزاده ابابکر به جنگ قلعه مشغول بود، آن لشکر که ~~PageV01P172 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0250.png) # ~~امیرزاده عمر فرستاده بود، چون معلوم کردند که امیرزاده ابابکر بر در ~~قلعه است، # ~~ایشان به سر آغرق او رفتند و قریب دو هزار خانه وار یاساقیان1(1) در ~~پیش کرده به # ~~جانب استر آباد راندند، چنانچه در قصه امیرزاده عمر شرح داده آمد و چون # ~~امیرزاده ابایکر از قصه قلعه شهریار بازپرداخت، متوجه جانب ساوه شد. ~~چون بدان # ~~حدود رسید، محمد پسر کوچک طاهر را با طیفور برادر طاهر مخالفت شد و چون # ~~امیرزاده ابابکر رسید، ساوه را تسلیم نمودند و بیرون آمدند. ایشان را ~~مقید گردانیده # ~~به قلعه سلطانیه فرستاد و در ساوه سه روز مقام کرد و مال بر رعایا ~~حواله داشت و # ~~ساوه را به ایکو تیمور پسرانکه2 تیمور بخشی داد و به طرف همدان روانه ~~شد و # ~~توکل ارس بوقا و پیرحسین برلاس و اسماعیل اتکا2 و شیخ محمد داروغه و # ~~نوشروان برلاس [وخواجه پیر حسن] و خواجه بیردی4 را با لشکری چون دریا ~~در # ~~موج به طرف کردستان فرستاد وخود به جانب در گزین روانه شد. آن لشکر ~~اطراف # ~~کردستان و شرباتو5 را نهب و غارت کردند و غنیمت بی نهایت آوردند. # و دراین ولابعضی از اصحاب امیرزاده ابابکر اندیشه کردند که ما از دست این # ~~شخص به جان آمدهایم. او را بگیریم و پدرش امیرزاده اعظم امیرانشاه ~~گورکان را # ~~را تقویت کنیم و ولایت عراق بتخصیص سلطانیه و قزوین [را] تالان کرده به # ~~خراسان رویم. و قرار دادند که در طوی دختر تو کل ارس بوقا این معنی از ~~حیز # ~~قول به حد فعل رسانند. # دراثنای این حال عمر کتوک6 به امیرزاده ابا بکراظهاراین معنی کرد. ~~امیرزاده # ~~ابابکر چون این معنی معلوم کرد، با عمر گفت: قطعا اظهار آن نکند که من ~~شنودهام. # ~~و به طلب امرا فرستاد و ایشان ms126 را طلب کرد و گفت : فضیهیی سانح(2) گشته ~~است که # ~~جانقی میباید کرد. تو کل ارس بوقا و پیرحسین برلاس و اسمعیل اتکا7 ~~بیامدند. # ~~ایشان را گرفته سوار شد و روی به خانه تو کل نهاد. در راه به برادر تو ~~کل دوچار # ~~خورد،(3) او را نیز گرفتند و به خانه تو کل فرود آمد و زن و دختر و مال ~~و منال PageV01P173 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0251.png) ### | ربنیاموارین # ~~او راگرفته به علی صدیق سپرد و به طرف خانه نوشروان برلاس و خواجه ~~بیردی1 # ~~رفت. ایشان را خبر شد، گریختند. خانه و اموال ایشان تالان کرد و به ~~خانه خود # ~~فرود آمده، گرفتگان2 را بیاورد و سؤال کرد که این احوال چگونه بود؟ تو ~~کل ارس # ~~بوقا تقریر کرد که ما را اسماعیل اتکا براین داشت. پرسید که، که را به ~~جای من مقرر # ~~می کردید؟ گفتند: امیرزاده امیرانشاه [بهادر] را. پرسید که او را از ~~این معنی وقوف 5 # ~~ود یا نه؟ گفتند: نه، ما یراق(1) چنین دیدیم. # آن چهار تن را به قتل آورد. سر توکل را به سلطانیه و سر اسماعیل را به # ~~قزوین و سر پیرحسین برلاس را به اصفهان و سر بایزید را به همدان فرستاد ~~و پدر # ~~را مقید کرد، و دو کمر مرصع که هر یک خراج مملکتی بود، یکی به قتلغ3 ~~خواجه # ~~یساول ویکی را به عمر کتوک که این قضیه از پیش او آشکارا گشته بود، داد ~~واز امرای # ~~امیرزاده امیرانشاه بهادر هرکس از این معانی2 واقف بود، جمله را به قتل ~~آورد و # ~~آنچه داشت بستد و پدر را با دو چهره بگذاشت و جمعی را ملازم او گردانید ~~که # ~~محافظت نمایند و باسقاق(2) او باشند5 و از در گزین روانه6 گشته به قرق7 ~~ارغون # ~~رفت و باقی [آن] سال سنه تسع و ثمانمایه8 در آنجا گذرانید. # ~~احوالسی که در این سال سنه تسع و ثمانمایه میان فرزندان امیرزاده # عمر شیخ بهادر و ms127 فارس و عراق و کرمان واقع گشت، ذکر # نوجه امیرزاده اسکندر [به جانب] کرمان و # مراجعت او به طرف بزد9 # در این ایام چون امیرزاده اسکندر خبر وفات امیر اد کو شنید، طمع در ~~PageV01P174 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0252.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~مملکت کرمان کرده ایلچی پیش برادر بزرگ خود1 امیر زاده پیر محمد [به ~~شیراز] # ~~فرستاد که امیر اد کو وفات یافت و پسرش صاحب سلطان به جای او نشسته، ~~البته # ~~میباید که با لشکرهای آراسته متوجه آن طرف شوند که به اتفاق به کرمان ~~رویم. # و پیش از آنکه جواب از طرف شیراز باز آید، امیرزاده اسکندر به آن # ~~مقدار لشکر که داشت، با وجود که به هزار سوار نمیرسید، سوار شد و متوجه ~~آن # ~~طرف گشت و بعد از سه روز به رفسنجان رسید و قلعه رفسنجان را امیر ادکو ~~بدان # ~~سبب که در سرحد یزد بود و همیشه از آن جانب متوهم بودند، عمارت تمام ~~کرده # ~~بود. امیرزاده اسکندر آن را محاصره کرد2 و از اطراف و جوانب به انباشتن ~~خندق # ~~و حفر نقب مشغول گشت. سرداران قلعه به امید آنکه از جانب کرمان مددی ~~برسد، # ~~به جنگ و منع قیام نمودند و به هر جد و جهدی که داشتند کوشش مینمودند. # ~~امیرزاده اسکندر بهادر از سر جریمه و بی ادبی ایشان [در] گذشته بی آنکه ~~هیچ # ~~متنفسی(1) را خون از بینی بر آید، قلعه را فتح فرمود و شیخ یساول3 را ~~با چند نفر # ~~سوار و پیاده در آنجا گذاشته روی به [جانب] کوبنان (2) نهاد و لشکریان ~~او روی به # ~~اطراف آورده اکثر آن نواحی را غارت کردند و چهارپایان4 بسیار براندند. # چون به کوبنان رسیدند، داروغهیی که از طرف امیر ادکو در آنجا بود، # ~~ولایت بازگذاشته متوجه کرمان شد و امیرزاده اسکندر بیمانعی و منازعی ~~بدان # ~~موضع فرود آمده و لشکریان از اطراف آنجا [الجای]5(3) بسیار آورده ~~بودند. شیر # ~~با یزید6 بن بیردی و بایخواجه اوزبک ms128 و جهانگیر را با صد سوار مقرر کرد ~~که در # ~~کوبنان باشد و خود با الجاها و غنایمی که گرفته بودند، به جانب یزد ~~مراجعت # ~~نمود و در سه فرسنگی کوبنان فرود آمد و یک شب آنجا بودند. روز دیگر به # ~~سبب آنکه گاو و گوسفند و الجای بسیار داشتند، منزلی نزدیک اختیار ~~کردند. PageV01P175 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0253.png) # و از آن طرف چون پسران امیر ادکو خبر یافتند که امیرزاده اسکندر بهادر # ~~با لشکر در یزد است1 و امیرزاده پیر محمد از شیراز حرکت نکرده، با ~~لشکری که # ~~حاضر داشتند، از کرمان بیرون آمده متوجه کوبنان شدند، وقریب سه هزار ~~سوار و # ~~سه هزار پیاده برایشان جمع شد. چون به کوبنان رسیدند، به ظاهر شهر فرود ~~آمدند # ~~وخندقی عمیق در گرداگرد خود بکندند2 و جمعی را که امیرزاده اسکندر آنجا ~~گذاشته3 # ~~بود، به تعجیل خبر پیش امیرزاده اسکندر فرستادند و خود به محافظت بارو ~~و ضبط # ~~کوچه باغها4 مشغول گشتند. # چون امیرزاده اسکندر این حال معلوم کرد، فی الحال آغرق و احمال5 را به # ~~جانب یزد روانه گردانید،6 خود با سواران7 جریده(1) مقدار پانصد سوار از ~~آنجا که # ~~رسیده بود ، روی به کوبنان آورد و تیز راند. آخر روز را به کوبنان رسید ~~و در # ~~برابر کوران کوبنان بایستاد8 و کرمانیان حفری در گرد خود کنده بودند و ~~به شاخها # ~~استوار گردانیده: با وجود که ایشان شش هزار سوار و پیاده بودند9 و ~~امیرزاده # ~~اسکندر پانصد سوار زیادت16نداشت، به غایت متوهم شدند. # و امیرزاده اسکندر بعد از آنکه ساعتی در مقابل ایشان بایستاد،11 بعد از ~~آن # ~~به کوبنان در آمد بر عزیمت آنکه روز بیگاه(2) شده است، فردا جنک کنیم. # چون شب در آمد، کرامنه12 کوچ کردند و به جانب کرمان معاودت نمودند. # روژ دیگر صباح چون قراولان امیرزاده اسکندر به لشکرگاه کرمانیان # ~~رسیدند، هیچ آفریده13 را ندیدند، قریب یک فرسنگ در عقب ایشان برفتند، ~~PageV01P176 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0254.png) # ~~هیچکس نیافتند،1 بازگشتند و بر ms129 فکر اول متوجه دارالعباده یزد شدند. # و در این ایام مهد عالی خانزاده از خراسانات2 بر عزیمت سفر حجاز به # ~~دار العباده یزد رسیده بود، امیرزاده اسکندر بهادر بدان سبب به تعجیل ~~براند واز آنجا # ~~به سه روز به یزد آمد. # و چون کوبنانیان3 معلوم کردند که امیرزاده اسکندر به یزد مراجعت نمود، # ~~لشکر کشیده اول رفسنجان را از کوتوالی که امیرزاده اسکندر نشانده بود، ~~بازاستانده # ~~بعد از آن کوبنان را نیز مسخر کردند و نو کران امیرزاده اسکندر به یزد ~~مراجعت # ~~نموده پیش امیرزاده اسکندر رفتند. # و در این سال میان برادران [و] فرزندان امیرزاده عمر شیخ نزاع افتاد و # ~~امیرزاده پیر محمد [امیرزاده] اسکندر بهادر4 را بگرفت و بند کرد و به ~~قلعهآ # ~~اصطخر5 فرستاد و نوکران او را که میدانست که با اویک جهتاند جمله را ~~محبوس # ~~گردانید و باقی لشکر او را با خود ملحق ساخت و عبدالرحمن قوجین6 ~~وخواجه4 # ~~محمود خوارزمی را به یزد فرستاد. تیمور ملک و شیر بایزید که امیرزاده ~~اسکندر # ~~ایشان را دریزدگذاشته بود، فی الحال شهر [را] تسلیم نمودند وبر در طبرک ~~راندند. # ~~یوسف که کوتوال [آن] بود، آن روز و آن شب پایداری نمود، اما روز دیگر ~~او # ~~نیز به ضرورت8 قلعه بسپرد و بیرون آمد. خزاین امیرزاده اسکندر و نفایس ~~و # ~~علایقی که داشت، مجموع نقل اردوی امیرزاده پیر محمد کردند. به غیر از ~~عمر # ~~قورچی که داروغای نائین بود، مجموع مستحفظان سرحدها به اختیار خود به # ~~ملازمت امیرزاده پیرمحمد رفتند. # بعد از آن، امیرزاده پیرمحمد روی به اصفهان آورد و از راه فیروزان(1) # ~~در آمده به شکستن بندها و تخریب زراعات صیفی و سوختن بعضی از خانههای # ~~مسقفات(2) [آن مواضع] مثال داد. PageV01P177 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0255.png) # قضا را در این ولا امیرزاده رستم مریض وصاحب فراش بود و به هیچ # ~~وجه قوت سواری نداشت. یک دو بار امرای خود را به جهت جاقلامیشی1(1) و # ~~دولقامشی(2) لشکر بیرون فرستاد و بی ms130 آنکه میانه قراولان و منقلای حرب و ~~ضربی # ~~واقع شود، باز می گشتند. # امیرزاده پیر محمد تا به نزدیک شهرستان اصفهان برفت و کسی به جنگ 51 # ~~برون نیامد. او نیز زیاده بر آن متعرض نشد و به طرف روی دشت کشید. ~~جماعتی # ~~جانقی چیان(3) که به طرف کوهپایهها رفته بودند، ناگاه به قلعه قهیز ~~رفتند . اهل آن # ~~قلعه جرات نموده ایشان را تا دور براندند. امیرزاده پیر محمد را لج و ~~ستیز # ~~دامنگیر شد و به خود [بدان]3 قلعه رفت و جنگ بنیاد نهاد. با وجود آنکه ~~به غایت # ~~دیواری مختصر کهنهآ بیخندق بود، تسخیر آن میسر نشد. دو سه مسکین را به ~~قتل # ~~داده بازگشت واز ورزنه4(4) به راه شور لکستان5(5) و آباده روی به دار ~~الملک شیراز # ~~نهاد و چون به دارالملک شیراز رسید،6 لشکرها را تفرقه کرد و به تهیای ~~اسباب # ~~سفر خانزاده و ترتیب استعداد راه حج او مشغول شد و امیرزاده اسکندر را ~~مقید # ~~بهخراسان فرستاد مصاحب تیمورخواجه. چون به چارده طبس(6) رسیدند، نیم ~~شبی # ~~امیرزاده اسکندر بند خود را بگسیخت و عنان عزیمت به صوب اصفهان کشید و ~~از PageV01P178 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0256.png) # ~~وقایع سال 809 هجری # ~~راه بیابان به نائین آمد. # چون امیرزاده رستم خبر وصول او بشنود1 نسبت به حال خود و مخالفت # ~~امیرزاده پیر محمد، آن را فیض2 کلی دانست، مقربان خود را به استقبال او ~~فرستاد # ~~تا او را به اعزاز و اکرام3 تمام به اصفهان آوردند. چون میان ایشان ~~ملاقات افتاد، # ~~پیشتر از آن امیرزاده رستم، مولانای اعظم4 صدر الدین ترکه(1) را به ~~رسالت به # ~~شیراز فرستاده بود وطریق صلح وصلاح جسته وامیرزاده پیرمحمد نیز عادل ~~سلدوز # ~~را با جوابهای مناسب همراه ایشان به اصفهان روان کرده [امیرزاده] رستم ~~او را # ~~نیک دیده اجازت مراجعت داد. # چون عادل سلدوز برسید و خبررسیدن امیرزاده اسکندر به اصفهان باامیرزاده # ~~پیرمحمد تقریر کرد، امیرزاده پیرمحمد از اتفاق ایشان متوهم شد، به ~~غایتی که ms131 # ~~بعضی از نوکران امیرزاده اسکندر [ که] در شیراز بودند، ایشان را گرفته ~~مقید # ~~ساخحت . # و امیرزاده اسکندر امیرزاده رستم را بر آن میداشت که البته لشکر به شیراز # ~~میباید کشید5 و امیرزاده رستم راضی نمیشد تا حدی که امیرزاده اسکندر ~~گفت: # ~~اگر ترا سهمی یا وهمی از این یورش مانع می آید، ### | شهر # تو مرا دل ده و دلیری بین %~% روبهی را گذار و شیری6 بین # با من به همین مقدار سپاه که حالا معداند، مجموع فارس را زیر و زبر کنم # ~~و نگذارم که احدی سر از دروازه شیراز بیرون آورد، آری:7 PageV01P179 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0257.png) ### | شعر # از ایشان هزار و زما یک سوار %~% ز لشکر سیاهی نیاید به کار # امیرزاده رستم در این معنی با امرای خود مشورت کرد. بعضی تصدیق # ~~امیرزاده اسکندر نمودند و بعضی انکار می نمودند. فی الجمله با یکدیگر ~~اتفاق کرده # ~~لشکرها جمع گردانیدند و متوجه شیراز شدند. # و چون امیرزاده پیرمحمد از توجه ایشان خبر یافت، جمعی کثیر از لشکریان # ~~خود بر سر گذارهای (1، آب گلبارفرستاد تا از حد سربند عضد تا دامن قلعه ~~ماران کنار # ~~رودخانه که محل گذار است ، نگاه دارند و منقلای خود تیمور خواجه و ~~جماعتی # ~~از امرا به در دره تنگ فاروق فرستاد و خود در اولنگ(2) کنار رودخانه ~~لشکرگاه # ~~زده1 بنشست. # امیرزاده اسکندر چون به مشهد مادر سلیمان رسید، قراولان را پیش فرستاده # ~~خود نیز با معدودی چند از کچکه(3) ایشان تا نزدیک قریه کمهر(4) رفت. # در این حال تیمور خواجه که قراول امیرزاده پیرمحمد بود، او نیز با چند # ~~سوار بدانجا رسید واتفاق موضعی بود زمین هموار که تا یک فرسنگ اگر ~~گنجشکی # ~~حرکت کردی، مینمودی.2 امیرزاده اسکندر با سوارانی که با او بودند، ~~چنانکه در # ~~پی شکار بتازند، بی التفاتانه به سر ایشان تاخت. بیچارهئی چند که ~~پایداری نموده # ~~لحظهای بایستادند، گرفتار گشتند و باقی که عنان فرار پیچیده راه گریز ~~پیش گرفتند. # ~~چون به سر قیتول ms132 خود رسیدند، بی آنکه سواد لشکر از دور پیدا شود، مضیقی ~~(5) # ~~همچو3 تنگ فاروق را به طرح گذاشته(6) از آب گذشتند و به قیتول خود ملحق ~~PageV01P180 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0258.png) # ~~شد تل. # چون امیرزاده پیرمحمد از این حال خبر یافت، دانست که این جرات از # ~~امیرزاده اسکندر آمده باشد، با امرای خود در آن باب مشورت کرد [بعضی]1 ~~بر # ~~آن اتفاق کردند که کنار آب گرفته مجمو ع گذارها را نگاه دارند. فی ~~الحال امیرشیخ # ~~محمد جوان وفاضل بن امیر سیف الدین2 و تیمور خواجه و اردوان را با ~~تومانات # ~~و قشونات که داشتند، از کنار جسرنو تا سر گذار جشنیان در عهده ایشان ~~کرده # ~~بفرستاد و خود نیز در میانه با لشکرهای بی کرانه فرود آمد. # و از این طرف امیرزاده اسکندر با جمعی از لشکریان از تنگ فاروق # ~~گذشته به ظاهر (1) قصبه کناره نزول فرمود. و امیرزاده رستم بهادر نیز ~~با قول خود # ~~از عقب برسید و چون خبر گرفتن3 گذرها معلوم کرد، متحیر بماند و قضا را ~~روز به # ~~آخر رسیده بود و هوا در همدیگر پیچیده. امیرزاده اسکندر با امیرزاده ~~رستم گفت: # ~~موسم بار ندگی است و ابری چنین متصاعد شده. اگر امشب از این رودخانه # ~~نخواهیم گذشت، شاید که فردا آب بزرگ شود و گذشتن دشوار تر گردد. صلاح ~~در # ~~آن است که امشب به هر طریق که باشد منقلای لشکر [ها] از آب بگذرند و ~~نوعی # ~~سازیم که مستحفظان گذار از سرگذار4 دور سازیم. # فی الجمله جمعی انبوه به پیش گذار کنکری - که مشهورترین گذرهاست- # ~~آمدند و لشکر فارس یاصال(2) نموده5 سرتاسر کنار آب ایستاده بودند. جمعی # ~~کثیر را در مقابل ایشان بازداشتند و بفرمودند تا نقاره(3) و برغو(4) ~~میزدند و ایشان # ~~را مشغول میداشت و امیرزاده اسکندر با یک قشون سوار متوجه گذار چشنیان ~~شد # ~~و فی الحال بر آب زد و چون باد بگذشت. # بعد از لحظهای اردوان به تفحص گذار چشنیان آمد.6 چون غلبهآ ms133 سواران دید ~~PageV01P181 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0259.png) # ~~که از آب گذشتهاند، باز گردید و به محل تیمور خواجه و شیخ محمد جوان ~~بیامد، # ~~هیچکس را در آن پیرامون نیافت. او نیز عنان برتافت و راه هزیمت پیش ~~گرفت. # و علی الصباح که امیرزاده پیرمحمد سوار شده متوجه گذار گشت، دید که # ~~مستحفظان گذارها1 را مجموع باز گذاشته آمدند،2 و از آمدن3 لشکر بدین ~~طرف # ~~آب4 اعلام کردند. با وجود گناهی چنین بزرگ، چون محل نازک17) بود، متعرض # ~~بازخواست هیچ یک از ایشان ناشده5 متوجه شیراز شد و مجموع لشکرهای او # ~~سوار و پیاده به حیثیتی باز گردیدند که پدر را غم پسر [و پسر را غم ~~پدر]6 و برادر # ~~را غم و7 فکر برادر نبود. بیحرب وجنگی هزیمت نموده تا شیراز هیچ جا ~~توقف # ~~ننمودند. و قضا را بارانی چنان به قوت می آمد و بسادی سخت برخاسته بود ~~که # ~~فز ع اکبر(2) درجنب آن به گرد برفت و دریاهای سیل وطوفان از هر8 دره ~~روان شده. # فی الجمله به هزار حیله9 روز دیگر نماز شام به شهر رسیدند و به مرمت برج # ~~و بارو مشغول شد [و تمامت دیوار شهر را بر لشکریان قسمت فرموده و ~~دروازهها # ~~را به عهده امراکرده و بفرمود تا مجموع سواران به قدر وسع و امکان آنچه ~~در # ~~پیرامون شهر بود، از غله و چهارپای به تمام به شهردر آوردند و به ~~استعداد حصاری # ~~شدن مشغول شدند] و از آن طرف امیرزاده رستم چون به شدت بارندگی آب # ~~بسیار به رودخانه در آمد، چند روز بر [آن] لب آب توقف کردند تا مجموع # ~~لشکرهای سوار و پیاده از آب عبور کردند و از راه کوییم در آمده در ~~برابر دروازه # ~~سلم(3) لشکرگاه زده فرود آمدند و روز دیگر از آنجا نقل ننموده به سبب ~~وحل، (4) # ~~کوچ را به دامن کوه کشیدند و امیرزاده پیرمحمد سواران مکمل با ~~خواجه11حسین # ~~شربتدار بیرون فرستاد، اما اصفهانیان بر ایشان غلبه کردند ms134 و ایشان را ~~تا در دروازه PageV01P182 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0260.png) # ~~وقایع سال8.9 هجری # ~~فسا1 بدوانیدند و از در بیرون در محلی که فرود آمده [بودند] پیرامون ~~گوران(1) خود # ~~خندق کندند و به جویها و توره2 محکم ساختند وقراولان پیش فرستاده بنیاد ~~خرابی # ~~مشغول شده3 و هر یک دوروز جنگی علی الرسم می کردند و گاه گاه به قصد ~~شبیخون # ~~از شهر، جوقی] بیرون آمدندی و گاه مظفر وگاه4 از شیههآ اسبی و نهیب ~~پاسبانی # ~~باز گردیدندی.5 # چون مدت محاصره به چهل روز رسید و فتح شهر متعذر مینمود، امیرزاده # ~~رستم و امرای اویراغ6(2) چنان دیدند که عنان تاخت و تاراج بر صوب ~~گرمسیرات # ~~شیراز کشند و تا سرحد هنک(3) و فال فروپیچیده احشام ولایات را تار و ~~مار کنند و # ~~بعد از آن از پسا(4) و شبانکاره و نیریز فرو نوردیده آنچه مقدور بود، ~~از خرابی # ~~و کندن و سوختن وغارت کردن هیچ دقیقه را فرو گذاشت نکردند،7 گرگین ~~لاری(5) # ~~نیز با ایشان ملحق شد و چون الجا و غنیمت بسیار جمع شد، امرای امیرزاده ~~رستم # ~~او را بر آن داشتند که [بعد ازاین] به جانب اصفهان مراجعت میباید نمود. ~~باز گشته # ~~آن الجاها را به اصفهان رسانیدند و امیحرزاده پیرمحمد بعد از مراجعت ~~ایشان به # ~~تدارک خللهای گذشته مشغول شد. PageV01P183 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0261.png) ~~PageV01P184 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0262.png) # ذکر وقایع و حوادث سنه عشره و ثمانمایه حکایت توجه رایات # همایون حضرت سلطنت شعاری [خلدالله تعالی # ملکه و سلطانه] به جانب بلخ # دراین سال، حضرت سلطنت شعاری-خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - به جهت # ~~دفع قضیه پیرعلی تاز ملعون1 عزیمت همایون برتوجه به جانب بلخ تصمیم ~~فرمود و # ~~رکاب فلک فرسای بدان جانب در حرکت آورد و رایت ظفر پیکر بر طارم(1) ~~اخضر # ~~افراخت و با سیاهی جرار بی شمار بدان مثابه که «وضاقت علیهم الارض بما ~~رحبت»2) # ~~همه مردان گزیده و دلیران کاردیده2 که از سهم خدنگ وهم رفتار ایشان ~~نسرین # ~~چرخ از آشیان گردون پرواز کردی2 ms135 و از مهابت رمح اژدها پیکر ایشان شیر ~~سپهر # ~~منهزم گشتی، با ملابس(3) خفتان و زره و جوشن و اسبان بر گستواندار چون ~~کوه # ~~آهن از غایت اهتمام به انتقام مخالفان وشعف به قلع مفسدان و قمع ~~متمردان در # ~~موسمی که از شدت حرارت کره4آ خاک چون کورهآ آتش می تفسید(4)، عنان فتح ~~و # ~~فیروزی از ییلاق بادغیس در [روز] نوزدهم محرم سنه عشر و ثمانمایه به ~~صوب # ~~بلخ منعطف فرمود و روز وشب از غایت تعجیل چون آفتاب و انجم در مسیر و # ~~تحویل بود. # چون رایات همایون به لنگر شیخزاده بایزید نزول فرمود، چنان معلوم شد # ~~که جمعی از نوکران پیرعلی در خطه اندخودند. بندگی حضرت سلطنت شعار [ی] # ~~امیر مضراب و امیر یادگار شاه و امیر فیروز شاه را تعیین فرمودند که ~~بدان طرف PageV01P185 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0263.png) # ~~روند و اگر میسر گردد، سعی نمایند که ناگاه گیر(1) بغتة به سر ایشان ~~رسند، چنانکه # ~~تا ایشان را خبرشود، اطراف وجوانب ایشان را فروگرفته باشند و آن جماعت ~~خود1 # ~~پیش از رسیدن عساکر منصوره خبردار گشته بودند و کبوتروار از نهیب ~~شاهباز # ~~بلند پرواز قهر بندگان حضرت اعلا راه فرار گرفته و به ضرورت مر کز خالی ~~گذاشته. ### | شعر # شاه ما چون عزم ملک بلخ کرد %~% عمر شیرین بر مخالف تلخ کرد # بست قصاب اجل ما نند بز %~% دشمنش رادستو پا وسلخ(2) کرد # دیده بدخواه را ازخون دل %~% مجمع خو ناب چون اصطلخ (3) کرد # بندگان حضرت آن خطه در قبضه تصرف آوردند و همای رایت سلطانی در # ~~اوایل صفر- ختم بالخیر والظفر- سایه میمون برخطه اندخود انداخت و ~~ساکنان آن # ~~مقام که در ظلمات ظلم آن فئه جافیه سر گردان مانده بودند، در حدایق امن ~~وامان فراغت # ~~مأوی ساخته و به زلال الطاف و احسان سیراب گشتند و چون نوکران او از ~~اندخود # ~~گریخته2 [پیش پیرعلی تاز رسیدند] و از توجه عساکر منصوره خبردار شدند، ~~[پیر] # ~~علی تاز ملعون3 در مقام جلادت ms136 و تصلف جرات و جسارت نموده، آثار مردانگی # ~~اظهار4 می کرد و در موقف شجاعت پیش سنان خونخوار سپر خویشتنداری 15 # ~~میداشت و با کمال مخافت(4) شمشیر بسالت کشیده لشکرهای خود جمع کرد و تا # ~~بل حطب(5) بیامد و سرپل(6) گرفته بنشست. چون بندگی حضرت به منزل دوکه ~~PageV01P186 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0264.png) # ~~فرود آمدند، دانه خواجه قوچین و بعضی از نوکران امیرزاده پیر محمد ~~رسیدند و # ~~تقریر کردند که پیرعلی تاز چون از توجه رایات همایون خبر یافت، به ~~بدیهه عقل # ~~دانست که نهال کدوی حقیر سست1 بیاصل را با شجرهآ طیبهآ دولت سلطانی که # ~~«اصلها ثابت و فرعها فی السماء»(1) بیان حال آن است، امکان برابری صورت ~~نبندد، # ~~ترکتاز غم بر صحن ضمیر دلگیر و آتش اندوه در سینهآ پرکینهآ او مشتعل ~~شد، # ~~آری:2 ### | شعر # ترکان و تازیان به هزیمت دهند پشت ### | هرگه که ترکتاز نمایند لشکرت # چون نقش بلخ شده عیش دشمنان ### | چون از هری بتافت عنان تکاورت # ~~دود غم به مصعد(2) دماغ مخبط او بر آمد و ازچشمهآ چشم خونافشان سرشک ~~حیرت # ~~بر چهرهآ تیرهآ او روان گشت، ### | شعر # # (سرت کالهوی فی القلب نار شبت %~% علی کلکلی والدمع کالهزن امطرت](3) # ~~چشم امل او خیره و تاریک و روی امید او سیاه گشت و کدوی سر بی مغزش از # ~~شراب غرور تهی گشت، به ناچار دست عجز در دامن فرار زده و از سهم تیغ ~~آبدار # ~~و خنجر آتشین بار بندگان حضرت سلطنت شعار با قومی از ملاعین(4) خاکسار ~~PageV01P187 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0265.png) # ~~بادکردار بساط خاک پیمودن گرفت «کانهم حمرمستنفرة فرت من قسورة3»(1) ~~صفت و # ~~صورت حال اوگشت و در موقف ستیز عذر گریز می گفت که: ### | شعر # دلیری که نندیشد از تیر و شیر ### | تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر # چون خبر گریختن او تحقیق شد، بندگی حضرت، امیرزاده سید احمد و # ~~امیر یادگار شاه و امیر نوشروان و امیر حسین صوفی و امیر چهارشنیه و ~~امیر جهان # ~~ملک با چند هزار ms137 سوار دلاور1 بر گستواندار ### | شهر # همه کردن کشان گردافکن %~% همه نیزه زنان تیغ گذار # سخت داننده، حرب را تد بیر %~% نیک بیننده جتگ را هنچار # ~~بر عقب او روانه فرمود. امرای مذکور با عساکر منصور بر موجب فرمان در ~~عقب # ~~او روان شدند. چون به یکدیگر رسیدند، پیرعلی تاز با معدودی چند بیرون ~~رفت و # ~~اکث احمال و اثقال او به دست لشکریان افتاد. الجا و غنیمت بسیار گرفتند ~~و جمعی # ~~از لشکریان که با او مجتمع گشته بودند آن را که سعادت مساعدت نمود و ~~دولت 5 # ~~موافقت کرد، روی به در گاه عالم پناه آوردند و به خواص بندگان حضرت ~~استغاثه # ~~نموده طلب امان کردند. چنانکه از مکارم اخلاق و محاسن اشفاق حضرت سلطنت # ~~شعاری معتاد و مألوف است، از سر قدرت لطف عفو وکرامت امان ارزانی فرمود # ~~و همه را به لقای جان وکرامت امان استظهار افزود. # در روز جمعه بیست و سیم2 صفر المذکور3 بندگی حضرت به آق لعه(2) بلخ # ~~نزول فرمود. PageV01P188 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0266.png) # ~~وتایع سال81 هجری # در این ولا به عز عرض رسانیدند که جماعتی انبوه و حشمی بسیار از طرف # ~~خلم(1) روانه گشته متوجه [جانب] قتلان گشتند. بندگی حضرت امیر حسن ~~جاندار # ~~و عجب شیر] را تعیین فرموده تا بر پی ایشان برود. امیر حسن جاندار بر ~~موجب # ~~فرمان در عقب آن جماعت رفته بدیشان رسید و ایشان را تاخت کرده جمله را ~~متفرق # ~~گردانید. # و چون شهر بلخ به غبار مواکب میمون معطرگشت و همای چتر سلطانی # ~~سایه اقبال بر آن کشور انداخت تباشیر(2) صبح ظفر از افق سعادت تجلی کرد ~~و # ~~آفتاب فتح از مشرق دولت طالع شد و عالم از پرتو نور نصرت وظفر حضرت # ~~سلطنت شعار [ی] منورگشت و نصر عزیز و فتح مبین طراز آیات و کتابه(3) ~~اعلام # ~~همایون میمون شد، ### | شعر # نور ورقتحنا لک فتحا*ممبیحن %~% بر علم خسرو مشرق ببین # آن علم یمن که کردش خدای %~% صد علم ms138 فتح وظفر بریمین # امرا که بر عقب پیرعلی تاز رفته بودند، او را از حدود ولایت بیرون کرده # ~~مظفر و منصور مراجعت نموده به بندکی حضرت پیوستند. در اثناء این حال # ~~نو کران سلطان محمود پسر امیر کیخسرو که حاکم قتلان بود، طریقهآ ~~هواخواهی و # ~~وظیفه خدمتکاری به تقدیم رسانیده پیش کشهای مناسب فرستاده اظهار طاعت و ~~PageV01P189 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0267.png) ### | زبدة التواریخ # ~~انقیاد نموده و همچنین خواجه علی پسر امیر الجایتوی اپاردی(1) که حاکم # ~~سالی سرای1(2) بود، او نیز نو کران و پیشکشها [ی نیک] فرستاده و آثار ~~حسن # ~~اخلاص به ظهور رسانیده وظیفه خدمتکاری و عبودیت به جای آورد. # بندگی حضرت غنا شیرین را به جهت رسانیدن اخبار به جانب سمرقند پیش # ~~خلیل سلطان بهادر فرستاد. # و از طرف سمرقند امیر الله داد و سیدی و منصور خماری به مدینة الرجال # ~~ترمذ(3) آمده بودند، چون دانستند که بندگی حضرت در بلخ است، منصور ~~خماری # ~~را پیش بندگی حضرت فرستادند. بندگی حضرت امیر جهان ملک و امیر فرمان # ~~شیخ را پیش امیرالله داد فرستاده ایشان را ایمن گردانید و فرمود که ما ~~به نسبت خلیل # ~~سلطان بر همان عهد و پیمانیم2 و بر آن ثابت و راسخ. ### | شعر # از عهده اگر برون آید هرد %~% از هرچه گمان بری فزون آید مرد # ~~ایشان رفتند و با امیر اللهداد سخن گفته باز آمدند. # بندگی حضرت امیر فرمان شیخ را پیش امیرزاده خلیل سلطان بهادر فرستاده # ~~به جهت آنکه خاطر همایون ملتفت احوال فرزند دلبند درصدف سروری ودری1 ~~برجا 5 # ~~مهتری، گوهر درج اقبال و اختر برج جلال بیکی کا - زادهالله عظمتها -(4) ~~که در # ~~دار السلطنهآ سمرقند بود تا PageV01P190 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0268.png) ### | صرا # آن در دور ما نده زدر یای مکرمت # ~~را بیاورند. # چون امیر فرمان شیخ متوجه آن طرف شد، امیر غنا شیرین - چنانچه پیشتر # ~~ذکر آن گذشت که بندگی حضرت او را فرستاده بود - برسید و امیرزاده خلیل ~~سلطان # ~~بهادرمصاحب او ایلچی فرستاده ms139 با پیشکشهای بسیار وشانقار(1) و بیلاکات ~~پادشاهانه، # ~~آثار حسن اخلاص و هواداری به ظهور رسانیده. # در اثنای آن حال خبر رسید که پیرعلی تاز در تکه اولنگ نشسته. بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - امیر مضراب و امیرتو ~~کل # ~~برلاس و امیر شیخ لقمان برلاس و امیر علی بیک بکاول2 را با چند هزار ~~سوار تعیین # ~~فرمود که متوجه آن جانب گردند. بعد از آن رای جهان آرای و اندیشهآ ~~مبارک - اقضاه # ~~الله بالفوز والنجاح والکرامة والفلاح - (2) که نمودار عقل و نمونهآ ~~عالم غیب و # ~~طلیعهآ آفتاب نصرت و جام گیتی [نمای] ظفرست، چنان اقتضا فرمود که قلعهآ ~~هندوان # ~~بلخ که سی و نه سال بود از آن تاریخ که بندگی حضرت صاحب قرانی - انار ~~الله # ~~برهانه - در مبدأ حکومت آن را خراب گردانیده بود و تل خاک گشته، معمور ~~سازند. # ~~چون این حکم به نفاذ انجامید، خلایق از لشکری و رعایا به عمارت آن ~~مشغول # ~~گشته در مدتی اندک بروج آن به ثریا رسیده خندقش3 از ثری بگذشت. حصنی # ~~حصین که اساس آن در استواری با سد سکندری دعوی برابری بل تصلف برتری # ~~تواند کرد و از بلندی برجهای آن از بروج آسمان و اوج کیوان بگذشته و ~~پایان # ~~خندقش4 به پشت سمک(3) رسیده و از بحر محیط خبر داده، به فر دولت ابد ~~پیوند # ~~معمورگشت و چونکار عمارت قلعه به آخر رسید، به جهت حمایت و رعایت ~~PageV01P191 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0269.png) # ~~متعلقان واستمالت و استعطاف(1) بازماندگان، امیرزاده سعید شهید پیرمحمد ~~بهادر # ~~- کساه الله ثوب غفرانه -(2) حکومت و ایالت شهر بلخ با توابع و لواحق1 # ~~به فرزند ارجمند او قیدو[4) بهادر تفویض فرمود و ارزانی داشت.2 ### | بیت # # گررفت آن شکوفهآ دولت زباغ ملک %~% بادا چو سرو تازه نهال وجود این 5 # وزسام نظام مهمات وانتظام اسباب ارباب حاجات بهیمن رأی ورویت وحسن # ~~نظر وکفایت وفرط عنایت او مربوط و منوط کرده تا خلل و فسادی که به امور # ~~مخلفات ms140 امیرزاده سعید شهید پیر محمدبن جهانگیر راه یافته، تدارک و ~~تلافی شود و # ~~امیر شمس الدین اوچقرا و امیر تو کل برلاس که نوکران بندگی حضرت بودند، ~~به # ~~امیرزاده قیدو داد و امیر جهان ملک را فرمود که چندان در بلخ توقف ~~نماید که # ~~[مهمات] امیرزاده قیدو مضبوط شود و کار مملکت قرار گیرد، بعداز آن ~~متوجه اردوی # ~~همایون گردد. # بندگی حضرت به جانب دارالملک هرات - صانها الله تعالی عن الافات و # ~~البلیات - مراجعت نموده به شبورغان نزول فرمود و قلعهآ آن را نیز ~~استحکامی به # ~~وجه3 تمامترداده سکان آن مواضع را استمالت نموده آن ولایت را سیور غال ~~امیرزاده 5 # ~~اعظم سید احمد4 بن امیرزاده عمر شیخ بهادر کرد. # در این ولا امیر فرمان شیخ از [جانب] سمرقند برسید و مهد عالی مخدوم و # ~~مخدومزاده جهان و جهانیان بیکی کا - زادالله عظمتها - را برسانید. مزید ~~مسرت # ~~و ابتهاج و خرمی و ارتیاح گشت، انواع فرح و شادمانی به حصول پیوست و ~~امداد # ~~بهجت و سرور روی نمود. PageV01P192 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0270.png) # و چون رایات همایون سایه برخطهآ اندخود انداخت آن ولایت را سیور غال # ~~امیر سید احمد ترخان(1) گردانید ### | شعر # به سر تیغ ملک بگرفته %~% به سر تازیا نه بخشبده # ~~و از آنجا متوجهآ دارالملک گشته در پانزدهم ربیعالاخر سنه عشر و ~~ثمانمایه به # ~~دار الملک1 هرات - صینت عن الافات - نزول فرمود. # امراکه در عقب پیرعلی تاز رفته بودند، بدو رسیدند. تر کتاز غم و اندوه به # ~~صحن2 ضمیر او که به جمعیت لشکر و حصانت(2) خیال3 و آلت و عدت ~~بسیاراعتداد # ~~و استظهار افزوده بود، تاخت. چون کثرت اعداد ووفور امداد حشم منصور ~~مشاهده # ~~کرد، وجه تدبیر وصوب صواب بر او پوشیده ماند، در ورطهآ هلاک رایت ضلالت # ~~برافراخت و در مقام اضطرار آتش پیکار بر افروخت و بهادران لشکر منصور ~~از یمین # ~~و یسار بسان صرصر حملههای تند بردند و از صدای کوس و ناله نای زمین ~~فضای # ~~معر ms141 که و مصاف گاه بانک تندر گرفت و از دشت نبرد جوی خون چون بحر اخضر # ~~در تموج آمد و بر فراز و نشیب معر که فرات و دجله پیدا شد و از کوههای ~~سند # ~~سیل خون به جیحون رسید. پیر علی تاز جز فرار چاره ندید، رخسار امید او ~~تیره # ~~و چشم امل خیره گشته در میدان ضعف و بیچارگی گوی ندامت باختن گرفت و از # ~~سر نخوت و راه استبداد برخاست و روی به عقبه(3) هندو کش آورد.3 عساکر ~~PageV01P193 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0271.png) ### | ز بدةالتواریخ # ~~منصوره در عقب او رفتند و او را از آن کوتلها1(1) گذرانیده از حدود ~~ولایت بیرون # ~~کردند و مظفر و منصور الجا و غنیمت بی قیاس گرفته مراجعت نمودند. # فاما از تقدیر باری عزوجل در آن معارک(2) امیر علی بیک بکاول که ازنوکران # ~~و معتمدان بندگی حضرت بود، درجه شهادت یافت - کساه الله ثوب غفرانه - . ### | نظم # خیاط روزحمار به بالای هیچکس %~% پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد # ~~و فرزندان ارجمندش امیر [زاده] عبد العلی قائم مقام او به خدمت و ~~ملازمت مشغول # ~~است. # امیر جهان ملک در بلخ نسق ضبط حکومت و امارت امیرزاده قیدو بهادر2 # ~~نموده مهمات ولایت بلخ ساخته و پرداخته جماعتی را که بنیاد شر و فساد و ~~اهل # ~~بغی و عناد بودند، از آن نواحی کوچانیده و بعضی که با پیر علی تاز ~~اتفاق کرده # ~~بودند، به یاسا رسانیده متوجه اردوی همایون کشته در دارالسطنهآ هرات - ~~حمیت # ~~عن الافات - به بساط بوس رسانید.3 # حکابت نوجه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه -4 # به جانب ماز ندران کرت نانی # در این ایام که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و خلافته5 # ~~و سلطانه - از جانب بلخ به [طرف] دارالسلطنه معاودت نمود، از جانب امیر ~~و # ~~امیرزاده اعظم - نبوی الاخلاق وملکی الشیم - ثمرهآ شجرهآ دولت و نهال ~~باغ # ~~سلطنت - مغیث الحق والدین - السغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه و ~~سلطانه - PageV01P194 # ![image ms142 filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0272.png) # ~~ویلاجری # ~~به در گاه همایون که معهد الطاف و مقصد اشراف است، خبر رسید که: # پیر پادشاه که به لطایف حیل و دستان از صولت شیر[ان] ژیان رهائی یافته # ~~[بود]، به دقایق مکر و تزویر از ضرب شاه جهانگیر جسته دواعی(1) خلاف در ~~طی # ~~ضمیر داشت. چون به خوارزم افتاد، جمعی ازمردم سرگردان اطرافی قومی ~~ازجاونی # ~~قربانی و بعضی از توکلیان وگروهی ازهزارهٔ‌(2) نجم الدین که بدان طرف1 ~~افتاده # ~~بودند و بعضی از جماعت عراقیان که ازماوراءالنهر گریخته به خوارزم ~~رسیده بودند. # ~~آن مردم متفرقه پیرپادشاه را به سلطنت قبول کردهاند و با او بیعت نموده ~~و زری # ~~چند بر سر وی پاشیده و او را به وجود ایشان استظهاری حاصل آمده و بعضی # ~~از آن مردم از آن قبیل بودند که حضرت صاحب قرانی - انارالله برهانه - ~~ایشان # ~~را از ممالک خراسانات3 کوچانیده در سرحد ترکستان و آن مواضع ساکن ~~گردانیده # ~~بود، در زمان خلیل سلطان بهادر فرصتی یافته گریخته بودند و [به جانب] ~~خوارزم # ~~افتاده و دیگر مردم اوباش و خسایس الناس از هر طرف بر او جمع گشته. # و چون امیرزاده عمر بهادرچنانچه ذکر آن گذشت - مملکت خراسان4 باز # ~~گذاشته روی به مازندران5 آورد و شمس الدین علی بن جمشید قارن که بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری او را به کوتوالی قلعهآ استر آباد تعیین فرموده بود، ~~از آن # ~~مدت باز همچنان در قلعهآ استر آباد بود. پیرپادشاه سغبه شیطان و عرصهآ ~~خذلان گشته # ~~میان به افروختن آتش قتنه و انگیختن گرد عصیان بسته است و دست ظلم و ~~بیدادی # ~~گشاده و با لشکری فراوان روی به محاصره حصار استر آباد آورده. # شمس الدین علی که صنیع(3) درگاه و بر آوردهآ بارگاه اعلای قاهری # ~~-ضاعف الله جلاله(14 -است، درمضیق ضررومعرض خطرافتاده وبه اظفار(5) ~~اذیت و PageV01P195 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0273.png) # ~~مخالب(1) نکبت گرفتار گشته. # چون مضمون این قضیه عرضه داشت وکرامت استماع یافت، از وصول این # ~~خبر در دل خسرو شیردل ms143 آتش حمیت التهاب یافت، عزیمت همایون به جهت ~~انتقام # ~~مصمم گردانید و چون گل تازه و خندان گشت. ### | ظم # دل شاه خنححدان شود روز خشم %~% که چون چشمه باشدش در یا به چشم # ~~فی الحال به ترتیب امور لشکر وتنظیم عقود سپاه مشغول گشته به احضار ~~لشکرها # ~~مثال عالی «لازال نافذا فی مشارق الارض ومغاربها»(2) به نفاذ انجامید ~~وامیر مضراب # ~~بهادر را تعیین فرمود که با چند هزار سوار به سرحد سجستان و گرمسیر رود ~~و از # ~~آن نواحی بر خبر باشد و آن سرحدها را مضبوط گردانیده قشلامشی در آن ~~اطراف # ~~کند و امیرزاده اعظم نور دیدهآ مکرمت و نهال باغ سلطنت، سوار میدان ~~مملکت و # ~~سوار دست قدرت، طراز(3) کسوت شادمانی و مطمح نظر امانی و غایت مقصود دو # ~~جهانی - مظفر الدنیا والدین - ابراهیم سلطان بهادر را- خلد الله ~~[تعالی] ملکه - در # ~~دار الامان هرات تعیین فرموده، امیر نمدک را ملازم او گردانید و رایات ~~همایون از # ~~دارالملک هرات - حفت بالمیا من والسعادات - بسان شهسوار انجم در هژدهم # ~~جمادی الاخر سنه عشره و ثمانمایه پای عزم در رکاب عالم ستانی آورد و به ~~دست # ~~حزم عنان جهانگشائی بگرفت. # [زود رو، عزم او فراز و نشیب ### | تیز بین، حزم او سفید و سیاه # گر نبودی عزم او دولت نبودی پیش او ### | ور نبودی حزم او، ملکت نبودی استوار # بریشت جهان وردی کامروزش ار برا نعیزی ### | به عالمیت رساند که اندر او فرداست PageV01P196 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0274.png) # ~~وقایع سال 810 هجری # وکالاجل المقدور فیکل مهبط ### | و کالعمل المبرور فی کل مفرج # اذار کبوه کان فی وصف شمال ### | و ان نسبوه کان من نسل اعوج # و انالجموه کان اشرف ملجم ### | و ان اسرجوه کان اکرم مسرج (1) # ~~چون به منزل بشرتو نزول فرمود، از جانب شیر از خبر رسید که امیرزاده ~~پیرمحمد، # ~~امیرزاده اسکندر بهادر را مقید گردانیده. بندگی حضرت سلطنت شعار(ی] از ~~راه # ~~حسن1 اشفاق امیر بوته را پیش امیرزاده پیر محمد بهادر2 فرستاد. ms144 مضمون ~~رسالت # ~~آنکه آن جانب اهمیشه «من المهد السی العهد(2)» با بر ادران طریقهآ شفقت ~~و مرحمت # ~~مسلوک داشته، بتخصیص با امیرزاده اسکندر «کنفس واحدة» بوده «کید ~~باطشة»(3) # ~~روز گار گذاشته و این جانب بدانمعنی مستظهر و خوش دل گشته واز اطراف و ~~اکناف # ~~محسود جمیع خلایق بودهاند. حالا چنان استماع افتاد که به سخن صاحب غرض ~~و # ~~نمام در حق او بد گمان و بیعنایت شده حتی که او را مقید گردانیده، این ~~صورت # ~~بغایت غریب و عجیب نمود. حبس و قید را با او چه نسبت؟ اکنون می باید که # ~~آن معنی را تفحص به واجبی نموده سخن صاحب غرض در حق او مسموع # ~~ندارد صلت رحم را اعتباری تمام نهد و حق اخوت را محافظت نماید، راه ~~اصحاب # ~~نمایم و ارباب وساوس به مجلس خویش بسته دارد4 و به وسوسهآ دیومردمی چند ~~PageV01P197 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0275.png) # ~~که «یوسوس فی صدور الناس»(1) حرفه دارند و به غرضی فاسد در مباشرت # ~~مستحیلات ومنکرات «صدق الامیر» زنند، در ظهور خیروشر ابن الوقت(2) ~~باشند و # ~~از صدور نفع وضرر1 عواقب نه اندیشند، مغرور نگردد و یقین شناسند که اگر ~~میان # ~~اخوان و قرابتان(3) سبب شفقت و رافت متبوع نبود و سیرت عاطفت و مرحمت # ~~مسلوک نه افتد، عقد الفت را انتظام ممکن نشود وکار موافقت را التیام ~~صورت 5 # ~~نبندد. این نصایح و مواعظ را که متضمن مطالب ومآرب(4) اوست، به سمع ~~تحقیق # ~~اصغاء(5) نموده قبله وقدوه سازد و در وخامت عاقبت صلاح و فساد و سلامت ~~حال # ~~او تاملی به سزاکند و چنانچه پیشتر او را عزیز و مکرم میداشته، گرامی ~~دارد و # ~~صحایف دلها را به نور صفا منور2 گرداند و مصاحف سینهها را به اعشار و ~~آیات # ~~وفا منقش کند و به هر صورت3 که هست، نزاع از میان بردارند. # چون امیر بوته بدانجا رسید، بنابر فرمان بندگی حضرت سلطنت شعاری # ~~امیرزاده پیرمحمد، امیرزاده اسکندر راگذاشته، فاما گفت که چون ms145 سخنی در ~~میان # ~~افتاده است و حکایتی واقع گشته چند روزی از این ولایت به هر طرف که ~~خاطرش # ~~خواهد بیرون رود. # و چون بندگی حضرت سلطنت شعاری4 به کوسویه(6) رسید، فرمان فرمود که ~~PageV01P198 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0276.png) # ~~وقایع سال 0 1 هجری # ~~عساکر منصوره بعضی به راه زاوه(1) و محولات(2) متوجه نیشابور1 گردند و ~~بعضی # ~~به راه جام و مشهد در رکاب همایون باشند. امیر حسن جاندار و امیر ~~فیروزشاه و # ~~امیر شیخ علی جبک و عجبشیر با قشونات خود به زاوه و محولات روان گشتند ~~و # ~~بندگی حضرت عنان عزیمت بر صوب جام معطوف گردانید. به موسمی که طلیعه2 # ~~لشکردی از اطراف هر کشور روی نمود و ظلام شتا اعلام سرما برافراخت و ~~سپاه # ~~زمستان به نهب و تاراج زر خزان شتافت و فلک از ابر تیره چتر نیلی و ~~رایت # ~~کحلی(3) برفراشت3 و درع داودی و جوشن خطائی باز کشید، # گز آسمان زابر بپوشید باک نیست %~% کز آب چشم ابرزمین شد چو آسمان # با چشم پر سرشک سراندر هوا نهاد %~% میغی به رنگ قیرز بالای قیروان (4) # ~~و گاه خورشید چون شرمزدهئی سر در نقاب ابر کحلی می کشید و در سایه ~~غمام(5) PageV01P199 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0277.png) # ~~روی فلک آرای نهان می گردانید وگاه بسان دلبری چهره از تتق(1) ظلام ~~آشکارا # ~~می کرد و جرم روشن تاب از حجاب سحاب می تمود و سحاب سنجاب پوش در # ~~زیر پای فرش قاقم می افکند. # به روی سنگ سیه بر نشسته برف سفید ### | چو موی قاقم بر روی جامهآ سنجاب # کوه و پشته معجر سفید بر تارک سیاه افکنده و دشت و صحرا از کسوت # ~~زنگاری لباس سیمابی بدل گرفته روز بسان1 جعد زنگیان کوتاهی پذیرفته و ~~شب # ~~مانند زلف دلبران درازی یافته و از گشاد تیرباد سر آب2 چون آبگینهآ ~~شامی و آینه # ~~چینی بسته شده و از شدت سرما فلک اثیر،21) کوه زمهریر(3) گشته. در چنین ~~فصلی، # ~~از غایت شعف، به انتقام ms146 مخالفان کوچهای متعاقب و متوالی میفرمود. # و چون رایات همایون به طرق3 مشهد رسید، امیر شاه ملک به بساط بوس # ~~مشرف کشته از آنجا تطرب4(4) نموده به موافقت مقدسه نبویه امامیه، اعنی ~~تربت # ~~منور و روضه مطهر5 و مشهد مقدس سلطان خراسان امام هشتم علی بن موسی ~~الرضا # ~~- سلام الله علیه - رسیده شرایط تعظیم و تبجیل و آنچه از این قبیل ~~تواند6 بود، به # ~~تقدیم رسانیده از روح مطهر آن سبط(5) نبوت استمداد همت نموده اقتباس ~~فیض1 # ~~کرد. # از آنجا روانه گشته چون به منزل رادکان8 رسیدند، برادر وفادار رسید و خبر # ~~رسانید که جماعت خراسانیان که با پیر پادشاه بودند، مخالفت کرده مجموع ~~از او # ~~جلا شدهاند . PageV01P200 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0278.png) # از آنجا کوچ فرموده چون به قصبه خوچان(1) رسیدند، امیرزاده جوانبخت # ~~- مغیث الحق والدنیا والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - شرف ~~دستبوس # ~~پدر بزر گوار دریافته وظیفهآ طوی و پیشکش پادشاهانه به تقدیم رسانید. # چون از آن موضع حرکت فرمودند، به خواجه قمبر رسیدند. بعضی از # ~~عساکر منصوره که در بادغیس بودند، امیر شیخ لقمان برلاس و امیر یاد ~~گارشاه و # ~~امیر علاءالدین علیکه1 کو کلتاش با لشکرها به اردوی همایون پیوستند و ~~در زیر # ~~رایات نصرت شعار مجتمع گشت. مواکب میمون به عظمتی هر چه تمامتر با ~~مقدار # ~~پنجاه هزار [مرد] سوار همه چون گلبن با رایت2 لعل پیکر و بسان لاله و ~~نرگس با # ~~خود و مغفر، بر مثال باد وآتش، گاه طعان و ضراب و به صفت خاک و آب وقت # ~~درنگ و شتاب، با ملابس زره و جوشن و مواکب چون کوه آهن چو ابر و باد # ~~روان گشتند. ### | شعر # چو شیر پردل و در زیر بارهای چو پیل ### | چو مور بیحد و در دست نیزههای چومار # چو باد حعله بر و همچوکوه حمله پدیر ### | چو رعد3 نعره زن و همچو برق تیغگذار # ~~و ارکان زمین از بار سلاح و مراکب در تزلزل آمد و سقف ms147 آسمان از زخم نعل # ~~مراکب در جنبش. PageV01P201 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0279.png) ### | طم # [اذا نحن سرنا بین شرق ومغرب %~% تحرک یقظان التراب و نایمه](1) ### | شعر # از صف ثشکر فکنده جوشش اندر دشت وکوه # و از تف خنجر فکنده جنبش اندر بحر و بر # ~~و گرد از صفهآ اغبر(2) به گنبد اخضر رسیده و بر روی هوا از تکاثف(13 ~~غبار ابر تیره # ~~پیکر، بلکه زمین دیگر پیدا آمد. بر این هیات و هیبت متوجه مازندران ~~گشته چون # ~~به منزل مقرر رسیدند، ابومسلم پسر امیر اوچ قرا رسید و تقریر کرد که ~~پیرپادشاه # ~~چون از امضای عزیمت خبر یافت و آوازهٔ‌ رایات منصور به گوش او رسید، در # ~~مضیق تفکر و تحیر فروماند و از کمال مخافت مژه بر چشم و موی بر تن او ~~تیزتر # ~~از نوک پیکان و سرخار گشت. ### | شعر # زرد گرداند مبارز را نهیب تو چنا نک ### | مویها بر تنش گردد ریشهای زعفران # ~~و به بدیههآ رای بیاعمال فکرت دانست که در میدان جنگ تاب مقاومت ندارد ~~و 15 # ~~روزگار حیله و روباهبازی با شیران کارزاری مفید نیاید.1 در حال بینظم ~~امور وغا # ~~و ترتیب اسباب هیجا راه فرار پیش گرفت. استر آباد را بیش محافظت نکرده2 ~~باز PageV01P202 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0280.png) # ~~گذاشته به جانب رستم دار روان گشت. # بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - همچنان # ~~با لشکرهای ماه رایت خورشیدفر از افق جلال برصحن سرای استر آباد طلوع ~~کرد، # ~~پا سپاهی گردون توان دریا مثال که: ### | شعر # به شمشیر از بیشه شیر آور ند %~% به پیکان1 مه از چرخ زیر آورند # ~~واعلام فتح ورایات نصرت سربهعیوق(1) افراخت وآفتاب فیروزی سایه برصفحات # ~~دولت قاهره انداخت مملکت مازندران با سرها دیگر باره مضبوط و مفتوح گشت # ~~و به امداد فضل الهی ابواب خزاین «توتی الملک من تشاء3»(2) گشاده شد و ~~لطایف # ~~صنع یزدانی و تائید آسمانی به روزگار دولت پیوست و عنان اوامر و ذواهی # ~~ماز ندران و ممالک آن2 در ms148 قیضهآ اقتدار آمد و اطراف و اکناف از ماه ~~رایت نور- # ~~گستر، زیب وزینت پذیرفت و جهان ازفر جاه3 سلیمان جاه طراوت عهد اسکندری # ~~بافت. # بعداز فتح استر آباد، بندگی حضرت چوبین قوچین را بهرسانیدن این اخبار # ~~به جانب سمرقند پیش خلیل سلطان بهادر فرستاد و قلعهآ استر آباد را ~~استحکام4 هرچه # ~~تمامتر داده کوتوالی این به ابولیث مقرر فرمود و قلعه شاسمان را به حال ~~عمارت # ~~باز آورده شیخ سلطان را به محافظت آن تعیین فرمود و ولایت مازندران ~~اشراق5 # ~~عهد قدیم و محاسن ایام گذشته تازه کرده و احوال آن طرف که بکلی از طی ~~اصلی # ~~رفته بود، به قرار سابق6 باز آمد و مجاری امور بر ترداف ملوان(3) و ~~تجدد زمان PageV01P203 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0281.png) # ~~رونق و طراوت افزود واعمال واشغال به تازگی در نصاب استحقاق استقرار ~~پذیرفت # ~~و مصالح و مهمات دین و دولت بر سنت ارادت روی به استقامت نهاد و عقود # ~~معاقد ملک و ملت رونق مرام، نظام و استحکام تمام یافت. ### | شعر # نظام حال زمان و قوام کار جهان1 %~% تمام گشت به اقبالآ شهریار جهان # و در آن زمستان در جلگای مازندران قشلامشی فرمود و عساکر منصوره # ~~قوریاها2(1) خیزانیده3(2) از حوالی گنبد قابوس تا به کنار دریا ~~بنشستند. از جوانب # ~~و اطراف سروران و گردنکشان روی به درگاه جهان پناه آوردند و رعایایی که ~~از آن # ~~بلاد جلاگشته بودند، به وطن مالوف بر توالی و تواتر آمدن گرفتند. سید ~~عزالدین # ~~از هزاره جریب و سمنان متوجه گشته به بساط بوس مشرف شد و ولایت دامغان ~~را # ~~سیورغال او فرمودند و سادات ساری [را] نیز کسان فرستادند و هر یک را ~~فراخور # ~~حسن عبودیت انواع کرامت و عاطفت ارزانی داشت و در آفتاب عنایت ~~پادشاهانه # ~~شام] تمنای ایشان به صبح نجاح(3) بدل گشت، اصناف فیروزی و بهروزی در ظل # ~~اعلام ورایت6همایون دست درهم داد وعرصهآ ممالک درمعمورهآ عالم وربع ~~مسکون5 # ~~بسطت و مجال فسحت(4) یافت و روز ms149 به روز آوازه مفاخر شهریاری در آفاق ~~واقطار # ~~جهان سایرتر ومنتشرترگشت . صدور دواوین و بطون دفاتر به اثبات محاسن ~~مقامات # ~~همایون زینت و جمال گرفت و صحایف مجد و معالی و روزنامه عز و شرف زیب # ~~و بها پذیرفت. # و چون خاطر خطیر از ترتیب جلایل وعظام(5) امور فارغ آمد و مهمات به ~~PageV01P204 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0282.png) # ~~وقایع سال 810 هجری # ~~نهج(1) مراد مشفو ع(2) ومقرون شد و اطراف واکناف آرمیده و مضبوط گشت، # ~~مقالید امر و نهی وحل و عقد وقبض و بسط و خفض(3) و رفع(4) ممالک ~~مازندران # ~~اضافه دیگر ممالک کرده به نواب کامیاب شاه و شاهزاده اعظم، واسطهآ عقد ~~پادشاهی # ~~و سایه لطف الهی که دلایل شهریاری در ناصیهٔ‌ او لایح و مخایل بختیاری ~~بر چهره # ~~او واضح و در استحقاق ملک پروری و اعتناق پادشاهی سری2(5) اختصاص و # ~~ابن السری (6) حاصل دارد، با عز مراتب پادشاهی اثر نجابت و فضل الهی در ~~ناصیهٔ‌ # ~~او پیداست و با شرف2 انتساب پدری اختصاص اکتساب هنر او را حاصل و با # ~~نهال نیت او به حسن تربیت آثار بزرگوارانه4 پرورش یافته است و شاخ فطرت ~~او # ~~از مغارس(7) نمو سمو(8) گرفته به حکم مشاهد محاسن اخلاق و دواعی وفور # ~~استحقاق به زینت ایالت و محل5 امارت بوده: # بدو افراخته دنیا بدو افراخته دولت ### | بدو افراشته ملت بدو آراسته کیهان # ~~- مغیث الحق والدین - ابوالفتح الغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه - ~~باز # ~~گذاشته آمد و عنان جهانگشائی بر صوب خراسان منعطف گردانید، درفصلی که ~~روی # ~~کوه وصحرا رشک نگارخانه چین شده [بود] و صحن باغ و راغ دیبای هفترنگ # ~~پوشیده، گفتی به حلیت و زیور ازهار باغ و بوستان را پیرایه بستهاند و ~~از لطایف # ~~و بدایع انوار سعود فلک دریک مکان قرار گرفته و از انواع اصناف ریاحین ~~روضهئی # ~~از بهشت برین به دنیا فرستاده. PageV01P205 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0283.png) ### | ظم # تامل فی نباتالارض و انظر %~% الی آثار ما صنع الملیک # عیون من لجین ms150 نساظران %~% علیی احدأقها ذهب ببیک # علی قصب الزبرجد شاهدأت %~% بان الله لیس له شریک](1) # ~~کثر لشکر را اجازت انصراف داده و بندگی حضرت با پنج شش هزارسوارازخواص # ~~در گاه، شکار کنان به حدود خراسانات1 در آمد. مجاری امور بر اطراد(2) ~~مراد ممالک # ~~آرمیده و رعایا مرفه به هرمنزل که اتفاق نزول میافتاد، اصحاب اطراف ~~ومستحفظان # ~~قلاع و داروغگان بلاد و متصرفان نواحی و عمال ولایات شرایط استقبال به ~~جای # ~~می آوردند و به نسبت احوال خود به خدمات پسندیده قیام مینمود. # رایات همایون به ولایات ابیورد در آمد و از آنجا همچنان شکار کنان به # ~~جانب سرخس رفت و از آنجا عنان جهانگشائی بر صوب دار الملک هرات -صینت # ~~عن الافات - که دولتخانهآ اقبال گشته است، منعطف گردانید و اعلام ماه ~~فرسای مظفر # ~~و منصور بدان معمورهآ جلال و محروسهآ افضال در تاسع ذی القعده سنه عشر ~~و # ~~ثمانمایه نزول فرمود و از ورود رایات همایون انواع بهجت و خرمی روی ~~نمود. # ذکر احوال3 مخالفت امیر جهان ملک بن ملکت و جمعی که # او متفق شدند4 و مآل ابشان5 # امیر جهان ملکت بر ادرزاده امیر خماری در ابتدای حال قبیله ایشان ~~ازقوچینان PageV01P206 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0284.png) # ~~امیر بزرگ صاحب قران - انارالله برهانه - بودند. هنوز بندگی حضرت سلطنت # ~~شعاری در سن طفولیت بود که امیر جهان ملک ملازم گشت و قدمت خدمتی دست # ~~داد و بندگی حضرت چنانکه دأب(1) و عادت اوست، رعایت حقوق خدمتکاران و # ~~انعام و اصطنا ع درباره کسانی که به عروة وثقی دولت متمسک باشند و به ~~حبل متین # ~~طاعت معتصم و به ذیل اخلاص متشبث وبه اهداب وسایل اکید متعلق، اکرام و # ~~اعز از هریک برتباین اصناف وتمایزاوصاف وتفاوت درجات ایشان از عزایم ~~صواب # ~~پادشاهی و دعایم(2) ار کان سروری شمرد، علی الخصوص امیر جهان ملک که از # ~~اوان عمر اخلاص وطاعت را قرین حال و رفیق روزگار خود ساخته بود، از سر # ~~اعتقاد صافی و اعتمادی وافی ms151 به دقایق هواداری قیام نموده روز به روز در ~~مواظبت # ~~وظایف اخلاص افزوده و در طاعت داری دولت قاهره حقوق موکد به جای آورده. # چون سریر سلطنت خطه عالم بر حضرت سلطنت شعاری استوار یافت، در # ~~تمهید قو اعد خدمت بیفزود و به جد و جهدگوی مسابقت از اقران در ربود. ~~بندگی # ~~حضرت را اعتمادی که به مکان او بود، زیادت شد و اعتقادی که بر اخلاص ~~اوحاصل # ~~بود، مزید پذیرفت. حق مکافات آن را بر تمدد ایام و توالی لیالی لطایف ~~تربیت بر # ~~سمت احوال او متوجه می گردانید و دربارهآ او مزید اقطاع و انواع اصطناع # ~~میفرمود تا صنیع دولت و رضیع نعمت و بر کشیدهآ درگاه و بر آورده بار ~~گاه 1شد # ~~و در پیش بندگی حضرت منزلتی شریف و درجتی منیف(3) یافت و در میان ارکان # ~~دولت رکنی «معول علیه»(4) گشت. جمال حال او به زیور اخلاص وحلیت # ~~اختصاص آرایش پذیرفت و روی کارنامه دولت به مساعی ستوده و خدمات ~~پسندیده # ~~او مورد آمد. PageV01P207 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0285.png) # و چون قضیه امیر سعید خواجه - چنانچه شرح داده آمد1- به وقوع پیوست، # ~~موچه امیر سعید خواجه بدو مفوض شد و او در امر و نهی وحل وعقد و خفض و # ~~رفع و وصل و فصل احوال وفرع و اصل اموال مدخل ساخت و به فر دولت قاهره # ~~از ملوک اطراف وولادت روزگار به مزید قدرت وفضل قوت وفسحت عرضهآ جاه و # ~~بسطت ساحت ملک ومال از سروران گیتی و گردنکشان عالم بگذشت ازبطر(1) ~~نعمت 5 # ~~و مستی حکومت دماغ او مخبط شد «کلا ان الانسان لیطفی ان رآه استفنی»2) # ~~به یکباره مغرور ایام فراغت و مست مدام نعمت گشته سر از ربقهآ مطاوعت2 ~~بتافت # ~~و روی از قبله انقیاد بگردانید و سبب جزوی در این واقعه آن شد که چون ~~حضرت # ~~سلطنت شعار از یورش مازندران به مستقر دولت نزول فرمود، عزیمت همایون ~~بر آن # ~~احضار لشکرها مثال داد. # و ms152 در اثنای این حال خواجه3 غیاثالدین سالار مفردی(3) پرداخته بود و # ~~دفتری ساخته بر نام امرا و ارکان دولت حتی آقایان(4) و فرزندان به ~~تفصیل دفعه # ~~دفعه محملی جمع کرده مثلا هر نو کری از امرا که به محصلی رفته بود، ~~چنانکه # ~~رسم عمال مفرد باشد، رئیس و پایکار(5) به هریک بیضه، مرغی و به هر یک ~~من PageV01P208 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0286.png) # ~~وقایع سال ه1 هجری # ~~گوشت، گوسپندی1 و به هر یک من جو، ده من و به هر توبره کاه، خرواری و ~~به هر # ~~یک دینار که خرج محصل کرده بودند، ده دینار بر نسخه تقریر نبشته، علی ~~الخصوص # ~~که در آن سال این اجناس را قیمتی تمام بود و خواجه2 غیاث الدین این ~~حشویات3 # ~~را در دفتر خود بارز(1) کرده و در پای نام امرا با بارز آورده و دیگر ~~هر کس را که # ~~بندگی حضرت تیولی مقرر فرموده بود حاصل تیولات را یکی در چهار گرفته و ~~به # ~~تسعیر(2) زیادت بارز کرده، اضافه آن بارز کرد و مجموع را به تفصیل از ~~خود # ~~برنجانید، بلکه جمله را با اولوا الامر عاصی گردانید «فذلک» این حساب و ~~نتیجه # ~~این مقدمات بدان مقضی(3) شد که بعضی اندیشه کردند که اگراین مال که این ~~شخص # ~~در این دفتر جمع کرده به بندگی حضرت عرضه دارد و یمکن که تفحص ناکرده و # ~~به غور نارسیده، حواله دارند و چون مال نباشد خلاقت414) و بی عرضی باید ~~کشید. # ~~اگر چند بندگی حضرت سلطنت شعار - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را ~~تربیت و # ~~عنایت درباره بندگان زیادت از آن است که به سخن هر کسی درباب ایشان ~~بیعنایت # ~~شود یا شفقت و مرحمت باز گیرد. # فاما بعضی از قصور همت خود فکری فاسد و تصوری باطل کردند و از خبث # ~~عقیدت اندیشه فسادی در ضمیر راه داده نقش استغلالی(5) بر ورق مخیله5 ~~کشیده # ~~وسوسه و دمدمهئی(6) در گوش یکدیگر دمیدند و قضیه خواجه6 غیاث الدین ms153 (7) ~~نیز PageV01P209 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0287.png) # ~~ضمیمه آن شد تا رای جمعی بر مخالفت قرار گرفت. # در سلخ ذی القعده1 سنه عشره و ثمانمایه امیر جهان ملک بن ملکت با خویشان # ~~و قرابتان و امیر حسن جاندار با پسرش یوسف جلیل و سعادتبن تیمورتاش با # ~~برادر و بهلول بن باباتیمور(1) و سلطان بایزید بن عثمان و نمدک [و ~~سلطان احمدبن # ~~امیر اقبوقا]ا وتوابع ایشان به موجب این مقدمات که تقدیم یافت، داعیهٔ‌ ~~خلاف # ~~در باطن ایشان متحرک شد و وسوسهآ شیطانی ایشان را بر کفران نعمت باعث ~~آمد # ~~تا خرمن حقوق برباد عقوق(2) برداده سغبه شیطان و عرصهآ خذلان گشتند و ~~از سر # ~~خبث عقاید خیالات فاسد به دماغ راه داده و پای از حد بندگی و حیز ~~فرمانبرداری # ~~بیرون نهاده سر از طوق فرمان و گردن از ربقه پیمان بتافتند و شومی بغی ~~و طغیان و # ~~وخامت عاقبت کفران نعمت سلطان نیندیشیدند. # و بندگی حضرت سلطنت شعار از بسیاری تربیت و عنایت که در حق ایشان # ~~داشت و به ظهور میرسانید و این جمله از خواص مقربان میزیستند، مثل این # ~~حرکت از ایشان در تصور نمی آورد و جنس این بدخدمتی از ایشان در وهم ~~نمی- # ~~آمد و هیچکس را نیز در خیال نمی گنجید. با یکدیگر متفق گشته عهد و ~~پیمان تازه3 # ~~کردند که از یکدیگر برنگردند و قصد بندگی حضرت کنند. حمایت عنایت4 ~~بندگی # ~~حضرت عزت - واجب الوجود و فائض5 الخیر والجود جل و تعالی ذکره(3) - # ~~جناب سلطنت شعاری را درپناه حفظ خود نگاه داشته، شمهئی از این معنی به ~~سمع PageV01P210 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0288.png) # ~~هو اخو اهان بندگی حضرت رسید، به جهت جانقی و مشورت امیر مضراب بهادر # ~~را طلب فرمود. ایشان را معلوم گشت که بر سر ایشان وقوف یافتهاند، ~~خواستند که # ~~بدان لشکر که به جهت یورش فراه1 و سجستان معدگشته بودند، پیوندند و ~~ایشان را # ~~در تحت حکم خود آورند، به جانب جرغلنک2 روان گشتند. بندگی حضرت سلطنت # ~~شعاری ms154 - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - با جمعی که حاضر بودند، فی ~~الحال سوار # ~~گشته بر عقب ایشان بتاختند. امیر مضراب بهادر در حوالی شهربند بیرون ~~بدیشان # ~~رسید. از طرفین جنگ در پیوستند و از جوانب بریکدیگر بسان صرصرحملههای # ~~تند بردند. جنگی عظیم واقع شد. شمشیر زنگاری از شنگرف2 خون رنگ لعل # ~~بدخشان گرفت و گرد باد پایان از بساط اغبر به گنبد اخضر ترقی کرد. مردم ~~به هم # ~~برآمدند. نشانهآ روز رستاخیز4 پیدا گشت. ### | شعر # به یک احظه، به یک ساعت،5 به یک دم ### | دگرگون میشود احوال عالم # مضراب بهادر را زخمی سخت بر روی6 رسید، او را از آن معر که به شهر # ~~آوردند و چون بندگی حضرت بر ایشان حمله آورد، آن جماعت بی عاقبت که هر ~~یک # ~~شیر بیشه مردی و جنگ، و نهنگ دریای وغا بودند، از ستیز و آویز عاجز ~~مانده # ~~روی به گریز آورده از لب کاردگذشته آب را حصار خود ساخته، میرفتند تا ~~به بشرتو # ~~رسیدند، بایستادند و بندگی حضرت سلطنت شعار از این طرف بایستاد و ~~لشکرها # ~~که به جهت توجه به جانب فراه و سجستان معدگشته بود، بعضی در بشرتو فرود # ~~آمده بودند و فوجی کوچ کرده و قومی کوچ می کردند. در این حال متحیر ~~گشته و # ~~جوق(1) جوق به بندگی حضرت می پیوستند. PageV01P211 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0289.png) ### | شعر # # چچنین بود تا روز بیگاه گشت %~% زشب دامن روزکوتاه گشت # # چو روی خور از بیم شب زرد شد %~% زگردون سر روز در گرد شد # ~~شاه ستارگان از ایوان سیمابی به افق غربی خرامید و جمال جهان افروز روز # ~~در نقاب تیرگی متواری شد. ### | شعر # ~~چو بر زمین طلیعهآ شب گشت آشکار ### | آفاق ساخت کسوت عباسیان شعار # ~~پیدا شد ازگرانه میدان آسمان ### | شکل هلال چون خم چوگان شهریار # ~~جهان سیاهکار گلیم سیاه در سر کشید و زمانهآ جافی ردای نیلی و چادر ~~کحلی # ~~بر دوش افکند. ### | ظم # شد زما نه چنا نکه در محشر ms155 %~% [نامه عاصیان بود زگناها # ~~عقل دوربین در وادی اندیشه سر گردان گشت و وهم تیزتک در بیدای1) # ~~ضلالت گرفتار شد. ### | شعر ### | رقم کفر بر زمانه زدند # ~~عقد جمعیت ایشان که چون ثریا مجتمع گشته بود، بنات النعش وار بپراکند، # ~~از کمال خاکساری و غایت شقاوت و نابکاری1 از باد پرو بال عاریت خواستند ~~چون PageV01P212 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0290.png) # ~~وقایع سال 810 هجری # ~~آب در نشیب و آتش به بالا، روی به گریز آوردند. ### | شعر # باشد هلاک مورچه چون پر بر آورد %~% بحدخواه تست مورچهآ پر بر آمده # ~~و خیل خوف وهراس بر ضمایر ایشان استیلا یافته از مهابت شمشیر آبدار ~~آتش- # ~~پای گشته وچون باد بساطخاک پیمودن گرفت «کانهم حمر مستنفره فرت من ~~قسوره0»(1) # ~~در حق ایشان صادق آمد، هر یک به طرفی افتادند. ### | بظ # [شمع بختت تا فروزان گشت، شد با هشت وصف ### | دشمنت چون شمع، وصف آن بگویم بر یقین # شخص لاغر، دل ضعیف، اندک بقا، بسیار اشک ### | زرد تن، سوزان جگر، دایم سهر، رخ پرزچین]1 # بعد از دو روز سعادت بیدولت را با برادرش احمد اقبوقا [که] در نواحی # ~~بادغیس از کوتل کیتو(2) گذشته بودند، قشونیان امیر حسن صوفی گرفته به ~~بندگی # ~~حضرت آوردند. بعد از پرسش و تفحص سعادت را به یاسا رسانیدند، برادرش و # ~~احمد اقبوقا را آزاد کردند و امیر جهان ملک و نمدک به [جانب] ماخان(3) ~~گریختند.2 # ~~[چون بدانجا رسیدند]، امیر چر کس [بوتمن] ایشان راگرفته و مقید ~~گردانیده به # ~~نوکران خود سیرد که به بندگی حضرت رسانند و قاصدی پیشتر فرستاد که صورت # ~~حال معروض رای جهان آرای گرداند. بندگی حضرت کس فرستاد که به هرجا ~~رسیده PageV01P213 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0291.png) # ~~باشند، هما نجا کار ایشان به آخررسانند. آن قاصد چون به منزل چهل ~~دختران(1) رسید، # ~~ایشان نیز از آن طرف برسیدند و به شرف یاسا مخصوص گشت «هذا جزاء من # ~~قابل النعمة بالکفران».(2) # و امیر حسن جاندار و پسرش یوسف جلیل به جانب قهستان1 و طبس ms156 که # ~~سیورغال ایشان بود، متوجه گشتند. امیر حسن صوفی و امیر موسی رکمال بر ~~عقب # ~~ایشان برفتند. ایشان به جهد بسیار خود را به بیابان رسانیدند و امیرحسن ~~صوفی و # ~~امیر موسی چون به کنار بیابان رسیدند، محل آن نبود که دیگر بر عقب ~~ایشان # ~~بروند، بازگشتند. ایشان از بیابان گذشته متوجه اصفهان گشته پیش ~~امیرزاده رستم # ~~رفتند. # و سلطان بایزید [عثمان] را در حوالی جام گرفته بودند. چون پیش به بندگی # ~~حضرت رسانیدند امیرزاده اعظم اعدل2- مظفرالدنیا والدین - ابراهیم سلطان ~~بهادر # ~~- خلدالله تعالی ملکه - او را شفیع گشته درخواست نمود. و بندگی حضرت او ~~را # ~~بدو بخشید و یکی از لطایف عواطف ربانی و بدایع صنایع یزدانی که شکر آن ~~از # ~~لوازم وسپاس آن از فرایض است، در حق بندگی حضرت آن است که هر که عرصهآ # ~~سینه را به نور موالات او روشن کرداند و دست در دامن اخلاص این دولت زد ~~و # ~~پای در دایره مطاوعت نهاد وسر در ربقهآ متابعت آورد و به صفای اعتقاد ~~در دوستداری # ~~حضرت و ثبات قدم در خدمتکاری حضرت3 دولت متوسل شد، عروس اقبال جلوه # ~~کنان مواکب اورا البته4 استقبال کند وقهرمان دولت پای کوبان پذیرهآ ~~فرمان او شود، # ~~باز برعکس این قضیه، هرکس که خلاف او بر دل گذراند، تبعه و ثمرهآ آن ~~زودتر # ~~به وی رسد و چون حباب5 اندک حیات و چون شرار اندک بقاگردد. PageV01P214 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0292.png) # ~~مگر مخا ثف و بدخواه ملک و دوکت تست ### | بر آب و آتش خیل حباب و فوج شرار # ~~از آن حباب چو سر برکند شود ناچیز ### | وز آن شرار چو دم بسر زند بمیردزار # ذکر آمدن پیر علی تاز نابکارا کرت دیگر و منهزم شدن # و به قتل رسیدن او # ~~و از حوادث این سال یکی دیگر کشته شدن پیرعلی تاز بود و این چنان بود # ~~که از پیش امیرزاده قیدو بن امیرزاده پیر محمدبن امیرزاده2 جهانگیربن ~~امیر قطب- # ~~الحق والدین تیمور گور ms157 کان3 که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه ~~و # ~~سلطانه - او را در بلخ مقرر گردانیده بود، خبر رسید که پیرعلی تاز که ~~به حیلت و # ~~روباه بازی ازچنگ شیران کارزاری جسته بود، بیخ بغی و فساد4 همچنان در ~~ساحت # ~~ضمیر راسخ [و راسی] داشت. ### | [نظم # # فلا یأمن الضغن القدیم فانه %~% یعود فتیا بعد ماکان یهزم](1) # ~~وپیر علی تاز]5 بازمردم متفرق خود را جمع کرده و از بدخشان(2) جمعی به ~~مدد # ~~او مصاحب شدهاند، لشکری ساخته گردانیده متوجه بلخ [شده] است. حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری جمعی را به دفع اونامزد فرموده متوجه بلخ گشته، بعد از آنکه ~~بدانجا رسیدند، PageV01P215 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0293.png) # ~~امیر1 پیر علی تاز نیز لشکر خود را ساخته گردانیده با ایشان مصاف داد و ~~به حملهآ # ~~اول هزیمت شد. چون لشکر او شکسته گشت، بدخشانیان به جانب ولایت خود # ~~گریختند. مقدمان2 هزاره پیرعلی تاز با یکدیگر مشاورت کردند که تا این ~~خمیر مایهآ # ~~فساد در میان ما باقی خواهد بود، این یاغیگری و تشویش کم نخواهد شد و ~~در # ~~هیچ مکان ده روز به امن و فراغت نخواهیم نشست. [اشغی الولایة من یتعب ~~به 5 # ~~رعیته](1) اتفاق نموده او را بگرفته و سرش را که کبوترخانه هوا و هوس ~~گشته بود و # ~~نشیمن شاهین سودای فاسد و جره باز امانی آمال کاذب شده و مرغ غرور غفلت ~~در # ~~وی بیضه نهاده و در هوای ملک پروبال فتنه گشاده، از تن جداکرد و به آب ~~تیغ، # ~~نجاست وجود پلید او را از کیمخت (2) زمین فرو شست و عرصهآ آن دیار از ~~خبث # ~~عقیدت و لوث مکیدت او خالی ماند و مرایر(3) بغی و فساد3 گسسته و واهی ~~شد و # ~~مواد شر و فتنه به کلی منحسم و منقطع گشت و صدق نص «فقطع دابر القوم ~~الذین # ~~ظلموا(4)0 به غایت وضوح انجامید. کوکب رفعت او از چرخ جلال و اوج کمال # ~~درگشت و شاخ حیاتش از دوحه (5) ممالک بریده شد و ms158 ندای «اینما تگونوا ~~یدرککم # ~~الموت»(6)0 به سمع جان او رسید و سر بی مغز او که تمنای گاه داشت، پر ~~کاه کرده # ~~به دار السلطنهآ [هرات] فرستادند. ### | شعر # به یک خطه قانع نگشت از ممالک %~% دو خطه شد اکنون مراو را مبسر ### | تنش دارد امروز یک خطه بی سر PageV01P216 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0294.png) # ذکر وقابعی که در این سال هشتصد وده در فارس و عراق عجم # به وقوع پیوست و حادث شد1 # چون امیرزاده پیرمحمد ، مغافصة (1) چنانکه در سال مقدم مذکورگشت - # ~~از لشکراصفهان بکشید، عزیمت بر انتقام آن مصمم گردانیده بعداز مراجعت ~~امیرزاده # ~~رستم آنچه [درخزاین] او ازنقد وجنس موجود بود، مجموع بهرسوم(2) واو ~~کلکای # ~~لشکریان بداد تا غایتی که بعضی را بروات بر مال آینده نبشتند و مدت ~~چهار ماه # ~~به ساختکی لشکر مشغول بود. چون لشکرها مرتب وساخته گردانید، متوجه ~~اصفهان # ~~شد و امیرزاده رستم به سبب لشکری که در سال مقدم کشیده بود و در اکثر ~~آن غلبه # ~~اورا بود، مغرور گشته وامیر حسن جاندار و فرزندانش که از خراسان گریخته ~~بودند، # ~~به اصفهان پیش امیرزاده رستم آمده، اتفاقا در آن ایام در اصفهان وبا و ~~طاعونی # ~~پیدا شد که بسیار از اهالی اصفهان در آن بلا فرو رفتند. و امیرزاده ~~رستم در این # ~~حال با لشکرهای خویش به ییلاق کندمان(3) بود که خبر وصول لشکرفارس ~~بدورسید. # ~~بعضی از مردم مشفق او را بر آن داشتند که با برادر مصالحه میباید کرد و ~~امیرزاده # ~~رستم را عجب و تکبر و تهور در آن مرتبه بود که می گفت جماعتی کاروانیان ~~شیر از # ~~به جهت ما تبرکات و تنسقات می آورد. # چون امیرزاده پیرمحمد نزدیک رسید، امیرزاده رستم اغرق خود را گذاشته # ~~با مجموع سوار و پیاده لشکری به جانب ایشان کوچ کرد و مقدار دو فرسنگ ~~از # ~~یورت خود پیشتر آمده موضع جنگ اختیار کرده فرود آمد و قراولان طرفین به # ~~یکدیگر رسیده هر دو لشکر یکدیگر را احتیاط ms159 نمودند و به جانب لشکر خود ~~باز PageV01P217 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0295.png) # ~~گشته، آن شب دیجور(1) را با طلیعهآ روز به حزم و احتیاط تمام به سر ~~بردند. علی- # ~~الصباح امیرزاده پیر محمد فرمود2 تا گور کهآ حربی را در نفیر آوردند و ~~زلزله کوس # ~~و برغو و نقاره به اوج فلک دوار رسانیدند و تواچیان به ترتیب صفوف معر ~~که # ~~مشغول گشتند. برانقار2 خود به چلپانشاه برلاس که رستم زمان بود، مقرر ~~کرد و # ~~طاهر بن امیر حاجی سیف الدین با تومان خود در پهلوی او، وقول را امیر ~~سعید # ~~برلاس سرکرده، شیخ محمد جوان و صدیق در مقدمه23آ) او و در جوانغار ~~خواجه4 # ~~حسین شربتدار با تومان خود5 و لشکر اکراد و بورولدائی6 و چند امیر قشون ~~دیگر2 # ~~یا ایشان باز داشت . و از طرف امیرزاده رستم سلطانشاه و قاضی احمد ~~صاعدی در # ~~قول و صادراغلن8 در مقابله امیر9 چلپانشاه بر دست چپ و امیرزاده اسکندر ~~را در # ~~آن طرف با ایشان تعیین نمود و به خود با امیر حسن جاندار و اکثر صاحب- # ~~وجودان لشکرش در جوانقار15 قول. چون در برابر یکدیگر بایستادند، ~~امیرزاده # ~~رستم تعجیلی کرد و از دور حمله نمود، خود را بر دست چپ لشکر فارس زد. # امیرزاده پیرمحمد چون دید که جنگ در جوانغار سخت شد وخواجگی1 # ~~را تحمل جواب غنیم(4) خود نیست، امرای کومک را مثل امیر عبد الصمدبن ~~امیر # ~~حاجی سیف الدین وخواجه علی شربتدار وقتجاق12 وعبد الکریم بن تیمور ~~خواجه را # ~~متعاقب به مدد ایشان فرستاد. # اما چون امیر13 چلپانشاه وصادراغلن14 وامیرزاده اسکندر بهادر15 به یکدیگر # ~~رسیدند و یکان یکان16 به ضرب شمشیر براندند، امیرزاده اسکندر بهادر و ~~صادر اغلن PageV01P218 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0296.png) # ~~منهزم شدند ویونس ترخان واصیل بیک و علی صوفی بن بخت دولت و چند امیر # ~~قشون دیگر جمع شده خود را بر طاهربن امیر حاجی سیف الدین زدند و شمشیر # ~~کاری و آشوب به حیثیتی درمیان ایشان دست داد که سر از پای ms160 ندانسته2 تا ~~دوساعت # ~~نجومی در همدیگر افتاده و داد مردی و مردانگی دادند2 و همچنان در ~~غلوای(1) # ~~جنگ بودند که فاضل از کندلان(2) برسید و حمله نمود و به اتفاق لشکر ~~مخالف را # ~~پای از جای برده فرو راندند. # بعد از آن صدیق که دست راست هراول بود، بر قول امیرزاده رستم حمله # ~~برد. قاضی احمد و سلطانشاه پیش از وصول تیر و وقوع تیغ، توقها(3) را ~~بیفکنده # ~~روی به هزیمت نهادند وامیرزاده رستم نیز درحالتی که لشکر پارسیان4(4) ~~از اطراف # ~~و جوانبش [قشونات کومک] فروگرفتند،5 اکثر جراسونان(5) [؟ ] او را در ~~شمشیر # ~~پیچیده فرود می آوردند. ناگاه قول خود را چنان دید، روی از جنگ گاه به ~~راه # ~~گریز آورد و بعد از هزیمت با معدودی چند، متوجه کاشان شد و امیرزاده ~~اسکندر با # ~~چند نو کر خاصه از راه نائین و بیابان به طرف خراسانات6 عزیمت فرمود. # چون امیرزاده پیرمحمد بهادر را این فتح میسر شد و انتقام خود از رستم # ~~و اسکندر7 [و لشکر اصفهان] بستد، حکم فرمود که هیچ کس را با کسی کاری ~~نباشد # ~~و غیر از آنکه در روز جنگ گرفته و فرود آورده باشند، من بعد مزاحم هیچ ~~آفریده PageV01P219 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0297.png) # ~~مشوند. # چون مژدهآ امان به لشکر اصفهان رسید، فوج فوج و قشون قشون پیش # ~~امیرزاده پیر محمد آمدن گرفتند1 و امیرزاده پیرمحمد بهادر2 جمله را ~~چنانکه خوی و # ~~عادت پسندیده او بود،3 امان داده تربیت می فرمود و برقرار سابق هر یک ~~را به قدر # ~~خود رعایت و عنایت مینمود و فی الواقع آن حضرت بغایت رعیت پرور و لشکر- ~~5 # ~~نواز بود چنانکه درممالک اواصلا توبره گردان17) و قلان(2) نبود واحیانا ~~از لشکری # ~~و امرا و غیره که در ولایات عبور کردندی، اخراجات ایشان به موجب حکم که # ~~همراه داشتندی مطلقا از مال بودی و هر کس که حکم نداشتی او را زهره و ~~یارای # ~~آن نبودی که یک توبره کاه از کسی ms161 طلب داشتی مگر آنکه آن مردم از راه ~~انسانیت، # ~~چنانکه طریقهآ پسندیده آن ولایات باشد، از راه مهمانی او را ~~بگذرانیدندی، والافلا. # و امیرزاده پیرمحمد4 بعد از جنگ و فتح، چند روز در مرغزارهای [ییلاق] # ~~شهرک(3) و گندمان تا حد قهیز اولنگ5 نشسته چهارپای لشکریان را فربه ~~گردانید. # اما امیرزاده رستم بهادر6چون به کاشان رسید، پیشتر از او امیر حسن جاندار # ~~و فرزندان و سلطانشاه و تغلقشاه بدانجا رسیده بودند . چون با ایشان ~~ملاقات کرد، # ~~تهیای اسباب سفر خراسان به قدرمقدور نسق نموده و امیرحسن جاندار و یوسف # ~~جلیل و سلطان محمود آقبوقای را در کاشان گذاشته خود با فرزندان متوجه ~~خراسان # ~~شد و بعد از آن احوال او در خراسانات7 به موضع خود ذکر کرده آید، ~~انشاءالله # ~~تعالی. # و امیر حسن جاندار چون دید که او را از محافظت کارشان کاری نمی گشاید،8 # ~~بیچاردوار با کوچ وبنه وفرزندان متوجه امیرزاده پیرمحمد شد وچون بدانجا ~~رسید، # ~~ایلچی بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - رسیده ~~PageV01P220 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0298.png) # ~~بود و خبر1 گریختن ایشان گفته. امیرزاده پیرمحمد بهادر2 همه را با ~~فرزندان دربند # ~~کرد و به حضور ایلچی ایشان را مصاحب محمد قبچاقی وعیسی بکاول بدرقه ~~تعیین # ~~کرده روانه خراسان گردانید. # اما ایشان چون از بلوک براآن بگذشتند ، به اتفاق محافظان بندهای خود را # ~~شکسته محمد قبچاقی4 وعیسی بکاول راگرفته بربستند و برسر راه بیفکندند و ~~سرخود # ~~گرفتند. # و امرزاده پر محمد بعد از آنکه دل از معامله کاشان و جربادقان و سایر # ~~ولایات اصفهان جمع فرمود واحشام متفرقه را بعضی به لطف و بعضی به عنف # ~~ضیط نمود، متوجه دار الامان اصفهان شد وقضا را از صعوبت بلای وبا و ~~جفای # ~~مفاجا، اهالی شهر و رعایای ولایت چنان نیست و نابود گشته بودند که ~~آفتاب به # ~~سنبله(1) رسیده بود و هنوز غلههای ایشان را هیچکس ندرویده5 بود. به ~~مجرد آنکه # ~~هر کس نام اصفهان بر زبان می برد، به ms162 حسب خاصیت متنفر و متالم می ~~گردید. # چون امیرزاده پیر محمد بهادر6 به مبارکی قدم از آستانه شهر به اندرون7 # ~~نهاد، از آن ملال و اختلال که به حال عراقیان راه یافته بود، هیچ اثر ~~نماند وبکلی # ~~مرتفع گشت و شهر بار دیگر روی به معموری نهاد. # بعداز آن امیرزاده پیرمحمد بفرمود تا دفاترمالی وخارجی اوان زمان حضرت # ~~صاحب قرانی - انار الله برهانه - به تمام جمع گردانیده پیش وی آوردند. ~~بفرمود # ~~تا همه را در آب ریخته بشستند و دارائی مملکت اصفهان را به فرزند خود ~~امیرزاده # ~~عمر شیخ تفویض کرده امیرخان سعید برلاس را و شیخ محمد جوان و فاضل را ~~به # ~~ملازمت او تعیین فرمود و رجوع ضبط و نسق مالی را به صاحب اعظم مظفر ~~الدین # ~~مسعود نطنزی مسلم داشت و به جانب شیراز معاودت نموده شیخ یساول را به # ~~حکومت کاشان فرستاد.9 PageV01P221 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0299.png) # ذ کر امیرزاده ابابکر و جنگ او با امیر بوسف و کشته شدن امیر زاده # سعید شهید] مرحوم مغغور امیرزاده امیر انشاه گورکان # - طابالله ثراه - [وجعل الجنة مثواه](1) # امیرزاده ابابکر - پیشتر ذکر آن گذشت - که چند نو کر خود را گرفته بکشت # ~~وبا لشکر خویش به غرق1 ارغون رفت و آنجا ساکن شد. در اوایل محرم ~~[المحترم] # ~~سنه عشر و ثمانمایه پیاده از طرف زنجان پیش او رسید و خبر داد که شکر ~~الله # ~~جمال الدین بلغر و بیردی بیک و شرف شاه طارمی در روز چهارشنبه بیست و ~~چهارم # ~~ذی الحجه سنه تسع وثمانمایه2شیخ حاجی عراقی را به قتل آوردند. امیرزاده ~~ابابکر # ~~را این خبربغایت خوش آمد، فرمود تا بشارت زدند و در حال کوچ کرده ~~ازغرق3 # ~~ارغون به سجاس آمده از آنجا به گوزل دره رفت و تابستان قریب دو ماه ~~آنجا # ~~ساکن شد. # شکر الله آمد و به دستبوس مشرف کشت. عاطفت پادشاهانه و مر حمت # ~~خسروانه در باره او به تقدیم رسانید و او را وزارت داده اختیار ms163 کلی به ~~وی داد و # ~~علی صدیق را به طرف سقورلق فرستاد تا آن اطراف و نواحی را غارت کردند و # ~~غنیمت بسیار آوردند. # در آن ایام امیر یوسف عزیمت سلطانیه کرد وچون خبر او به تحقیق پیوست، # ~~امیرزاده ابابکر به حدود قولانتر(2) امیر کرتون بهادر را به قراول(3) ~~فرستاد،4 تا # ~~حدود رودخانه آیدین رفت و چهار کس را گرفته پیش امیرزاده ابابکر آورد. ~~امیر- # ~~زاده از ایشان سئوال فرمود، تقریر کردند که امیر طهمورث شروانی برادر ~~امیر شیخ # ~~ابراهیم و امیر جلال الدین خلیفه و امیر قرامان گنجهئی و امیر بسطام ~~جاگیر و چند PageV01P222 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0300.png) # ~~وین 81 هجری # ~~امیر دیگر با امیر یوسف ولشکری گران متوجهاند. # امیرزاده ابابکربا امرای خود مشورت فرموده1 بر آن قراردادند که به ~~سلطانیه # ~~روند و جای خود آنجا محکم سازند. چون بدانجا رسیدند لشکر[یان] امیرزاده # ~~ابابکر از لشکر تر کمان متوهم گشته پیش او عرضه داشتند که ما در این ~~محل با # ~~لشکر تر کمان جنگ نمیتوانیم کرد [به طرف ساوقبلاق ری رویم و آنجا خندق # ~~کنیم و محکم بنشینیم. اگر لشکر تر کمان آنجا به سر ما آید با ایشان جنگ ~~کنیم]. # امیرزاده ابابکر درویش قوشچی را با دویست نفر در قلعه سلطانیه مقرر # ~~فرموده به طرف ری روانه شدند و از ری به پای کوه دماوند رفتند آن ~~تابستان در # ~~آن نو احی گذرانید. بعد از چند روز لشکر ترکمان مقدمشان امیر بسطام ~~جاگیر و # ~~امیر پیر عمر و بیرم بک با امیر یوسف به سلطانیه رسیدند و امیر یوسف یک ~~شب # ~~در سلطانیه بود.2 روز دیگر وجهی چند بر مردم سلطانیه حواله داشتند و به ~~طرف # ~~سجاس روانه شد و لشکریان او در آن نواحی هر فوجی به طرفی رفتند و هر چه # ~~یافتند، بردند وامیر بسطام قلعهآ سلطانیه را محاصره کرد و به تحصیل وجه ~~مشغول شد. # بعد از آنکه امیر یوسف برفت، او نیز به ضرورت از در قلعه ms164 برخاست # ~~لشکریان با اهل شهر دست درازی آغاز کردند و سرایت به تالان کرد و ~~سلطانیه را # ~~غارت کردند و مردم سلطانیه را کوچ کرد بعضی به طرف تبریز و بعضی به ~~مراغه و # ~~قومی به اردویل3 بردند و سلطانیه11آ) را خراب کردند. # و امیر یوسف سلطان معتصم راکه پسر زین العابدین بن سلطان ابوالفوارس # ~~جلال الدین شاه شجاع بن امیر مبارزالدین محمد مظفر بود، از دختر سلطان # ~~معزالدین اویس بهادرخانبن امیر شیخ حسن،2 و او در زمانی که حضرت صاحب ~~PageV01P223 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0301.png) # ~~قرانی آن ممالک را مسخرفرمود، او به جانب شام گریخته بود و بعداز وفات ~~حضرت # ~~[صاحب] قرانی، دیگرباره به تطمیع جماعتی از افرادالناس به خوزستان آمد ~~و با # ~~شیخزاده که داروغای1 حویزه بود، او را مصافی واقع شد و شکست یافته از ~~آنجا # ~~پناه به امیره ساکی که از مشاهیر احشام لر دودانگه بود، برد و بار دیگر ~~غلبه سوار # ~~و پیاده جمع کرده بر سر دزفول(1) آمد. خان سعید کوکلتاش که از قبل ~~امیرزاده # ~~پیر محمد بهادر1 [که] داروغای آنجا بود، بسیار مردانگیها نموده به ضرب ~~راست، # ~~او را از آن جایگه براند. # بعد از آن که ازبودن خوزستان مأیوس گشته بود، پناه پیش امیر یوسف آورد. # ~~امیر یوسف او را تربیت فرموده لشکری داد و به جانب همدان و لرستان3 ~~فرستاد # ~~و با امرای خود از راه مراغه به طرف تبریز رفت. # چون امیرزاده ابابکر مراجعت امیر یوسف تحقیق کرد، باز عزیمت سلطانیه # ~~فرمود و در آن ایام که امیرزاده ابابکر به طرف دماوند رفت، شکرالله ~~جمال الدین # ~~بلغر در قزوین بود، سید رضاکیا که حاکم اکثری ازگیلانات بود، با لشکر ~~خود به # ~~ولایت زودبار(2) و دیلمان(3) که در تصرف کیا جلال الدین پسر ملک کیا ~~ملک4 بود، PageV01P224 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0302.png) # ~~آمد. وکیا جلال الدین از او منهزم گشته به شهر1 قزوین رسید. سید رضا ~~کیا، قلعه # ~~لمبسر2(1) مسخر کرده در تصرف گرفت و پیش شکر ms165 الله فرستاد که کیا جلال ~~الدین # ~~را گرفته و مقید کرده متوجه گردد تا با یکدیگر بیعت کنیم و طریقه اتحاد ~~و یگانگی # ~~مسلوک داریم. # شکر الله را با وجود آنکه باکیا جلالالدین مودت و محبتی هرچه تمامتر # ~~بود، از غایت طمع او را گرفته به پسرخود سیرد و به طرف سید رضاکیا ~~روانه شد. # چون امیرزاده ابابکراز دماوند به ری رسید، شیر بک را با جمعی از لشکریان # ~~پیشتر روانه کرد. ایشان چون به قزوین رسیدند، کیا جلال الدین را از بند ~~خلاص # ~~داده پیش امیرزاده ابابکر فرستادند و شکرالله با سید رضاکیا عهد و ~~پیمان کرده به # ~~قزوین آمد و به سبب خلاص کیا جلال الدین با شیربک منازعت کرد و به ~~مجادله و # ~~حرب انجامید. بعد از کوشش بسیار هزیمت گشته3 پناه به محلهآ سادات برد. ~~اکابر آن # ~~محله شکر الله را گفتند: آتش فتنه انگیختی، از این جا به جای دیگر رو ~~که به سبب # ~~تو زحمتی به ما نرسد و اگر تو با این طایفه جنگ می کنی، خان ومان و ~~اولاد و # ~~اتباع ما در این قضیه بر تلف است. ما ترا خواهیم گرفتن4 و بدیشان ~~سپردن.5 چون # ~~این سخن بشنید، از ایشان نیز گریخته به جانب رودبار رفت. # امیرزاده ابابکر چون به قلعه شهریار رسید، این قضایا معلوم کرد، به قزوین # ~~آمد واز اکابر قزوین خواجه شرف [الدین] خالدی را وسید عزالدین وجمعی را # ~~پیش شکر الله فرستاد و او را ایمن گردانید. شکرالله به قزوین پیش ~~امیرزاده ابابکر # ~~آمد. پسرش محمد را به قتل آورد و شکرالله را به مالی خطیر مطالبت نمود ~~تا به # ~~شکنجه و عذاب هلاک شد. # بعداز آن در6 اواسط جمادی الاول از قزوین به سلطانیه آمد و از آنجا با ~~لشکر # ~~دو شب در میان به اردبیل رفت. در روز چهارشنبه هفدهم به اردبیل رسید. ~~مردم آن PageV01P225 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0303.png) # ~~نواحی را غارت کرد و سه روز متصل ms166 غارت و تاراج بود. آن را خراب کرده # ~~غنایمی که گرفته بودند، مراجعت نموده به آغرق رسانید و از آنجا عازم ~~جانب مراغه # ~~شد. در هفتم جمادی الاخر [سنة المذکوره] به مراغه رسید. آن را نیز غارت ~~کردند # ~~ومردم را نیز اسیر گرفتند و با اطفال و عورات ایشان شناعت(1) بسیار ~~رفت. از آنجا # ~~به طرف محال1 کردستان روانه شد و هوا به غایت سردی رسیده بود. خواست که # ~~آنحا قشلاق کند، لشکر را به نواحی کردستان فرستاد، با آنچه مقدور و ~~میسر شد، # ~~نهب و غارت کردند. و امیرزاده ابابکر به عیش و شراب مشغول شد. چون ~~اوایل # ~~بهارشد، [از آنجا] به در گزین آمد. آنجا خبرشنید که امرای جاونی ~~قربانی: نوروز2 # ~~و عبدالرحمن و طاهر و جمعی قریب پنج هزار خانوار از طرف سمرقند گریخته ~~به # ~~راه خوارزم و مازتدران آمده به حدود ری رسیدهاند. # امیرزاده ابابکر از در گزین کوچ کرده به طرف آغرق ارغون که در ولایت # ~~سجاس است، روانه شد و پیش ایشان ایلچی فرستاده ایشان را دلداری نمود و # ~~امیدوار گردانید. به توابع درگزین رسیده به اردوی امیرزاده ابابکر ملحق ~~شدند. # ~~مجموع را اسب و جامه و انعام [داده] در باب امور ملکی مشاورت پیوستند. # ~~امرای جاونی قربانی گفتند: به طرف آذربایجان رویم و آن حدود را از دست # ~~تر کمانان مستخلص گردانیم. آن مقدار که توانستند لشکر جمع کرده متوجه ~~تبریز # ~~شدند . # و از آن طرف امیر یوسف نیز چون از این عزیمت خبر یافت، لشکرهای # ~~خود آنچه توانست جمع کرده بخود پیشتر از همه متوجه تبریر گشت. در ~~شانزدهم # ~~ذی القعده4 سنه عشر و ثمانمایه به تبریز رسید و در شنب غازانی نزول کرد ~~و چون # ~~لشکرش هنوز تمام5 نرسیده بود، بنابر احتیاط تبارزه را فرمود تاگرد ~~قیتول او را # ~~خندقی کندند و امیر نظام الدین بسطام با برادران منصور و معصوم2) و ~~پسرش PageV01P226 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0304.png) # ~~اخی فرج11) روز یکشنبه هژدهم ذی ms167 القعده1 با غلبه هر چه تمامتر به امیر ~~یوسف # ~~در اطراف ولایات2 بودند، در آن ایام مجموع پیش امیر یوسف [جمع] آمدند و # ~~لشکر او بیست هزار سوار بود، سوای پیاده. # و امیرزاده ابابکر بهادر در بیستم ذی القعده [سنه] مذکور به دهخوارقان ~~رسید # ~~و آنجا به دو روز به سردرود(3) آمد و در روز شنبه بیست و چهارم ذی قعده ~~[در آن # ~~منزل] با لشکر ترکمان ملاقات افتاد. از طرفین میمنه و میسره وقلب و ~~جناح # ~~بیاراستند. برمیمنه امیرزاده ابابکر اول امیرزاده اعظم امیرانشاه ~~گورکان بود و بعد از # ~~او امرای جاونی قربانی: بهرام و نوروز وکیقباد، بعد از ایشان امیرک ~~منجان وناصر # ~~وبرمیسره ایکوتیمور و شیربک وانکه تیمور و هبة الله4 و دولدای ~~عبدالرحمن و علی # ~~صادق5 و حسن و درویش و در قول امیرزاده ابابکر با نوکران خاصه با چند ~~امیر # ~~قشون. و از طرف امیر یوسف، بر میمنه اونچ، پسرش پیر بوداق وشه بوداق و # ~~شاه محمد و اسکندر(4) و اسفند(5) و بعد از ایشان پیرحسین سعد و بوساط و ~~اسد # ~~و امین و حسن و جلالالدین دیزک و یادگار [شاه] و عیسی بیک و محمد دواتی ~~و # ~~زکریا و حمید و مزید و طرسون و بایزید و برسون6 و بختیار و حبش بک ~~وعبدل7 # ~~بر میسره ایشان، سلطان احمد و غازان پسران امیر مصر و امیر بسطام و ~~امیر منصور PageV01P227 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0305.png) # ~~وامیر1 معصوم وموسی دوکر وقاسم والیاس و پیرعمر وپیرمسک2 وسلطان ~~[خواجه] # ~~و علیکا و با فرج و مزید و علی پاشا و بوساط و قراقوچ و آیدین و شمس ~~درازو # ~~قرابا یزید و قوچ قرا وحسین نکور وقرا و محمد طوغای2 و علی عرب و داود ~~و # ~~ستلمش و تنکری و رمش14) و امیر یوسف در قلب با بهادران ترکمان از طرفین # ~~روی به حرب آوردند. # دلاور قرا پوسف نامدار %~% به هیجا در آمده چو اسفند یار # نشسته بر اسبی چوکوه روان %~% بر ms168 آورده از جسم صدکس روان # اول کسی که از لشکر امیر یوسف در آن جنگ پیشدستی نمود، امیر نظام- # ~~الدین6 بسطام جاگیر بود، در میدان تاخت و دو سه کس راکشته بازگشت. بعد ~~از # ~~او پیر عمر حمله کرد و جمعی را براند و بسیاری را زخمی کرد. بعد از ~~ایشان بیرم # ~~بیک چون آن حال دید، میان صف در آمد، تیغ کشیده چند کس را زخم رسانید. ~~از # ~~پس ایشان جلالالدین خلیفه حمله کرد و چند کس از پیش او گریزانده7 شدند. # ~~امیرزاده ابابکر بهادر چون آن حالات مشاهده نمود، ### | شعر # بغرید برسان ابر بهار %~% چوشیری که بیند به صحرا شکار # تر کمانان8 که پیش آمده بودند، به جملگی از او گریزان9 شدند. از عقب # ~~ایشان رسیده جلالالدین دیزک را سر از تن جداکرد. بعد از آن همه لشکر از # ~~طرفین چنان به هم بر آمدند که ضارب از مضروب و غالب از مغلوب فرق # ~~نمیتوانست کرد. PageV01P228 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0306.png) # # ز تبریزا تا دامن سرد رود %~% رو آن گشت خون سپاعی چجو ر ود # # نبد هیچگس را مجال گذار %~% ز بسباری گشته در کارزار # امیرزاده ابا بکر چون شیرگرسنه2 و گرگ درنده بر هر طرف حمله می کرد، # ~~برهم میزد. چون به موضع خود باز آمد، لشکر را به هم رفته3 دید. # و جاونی قربانیان که به عدد و سپاهی غلبه بودند، اما در جنگ سستی # ~~نمودند ومعلوم شد که ایشان با آن لشکر مقاومت نخواهند نمود. درمیان آن ~~گیرودار # ~~امیرزاده مرحوم مغفور [امیرزاده] امیر انشاه بهادر که نزدیک جاونی ~~قربانیان بود، ### | شعر # سر افراز میران شه صف پناه %~% به هیجا ورا کرد ترکی تباه # روانش بر آمد به خلد برین %~% به فرمان بی چون جان آفرین # ~~قضا بساط حشمت4 و سلطنت او در نوشت. چون متقاضی اجل گریبان جانش گرفته # ~~بود، از چنگال شیر اجل جان نبرد. آجال به حکم ذوالجلال است، «چون در ~~آید # ~~نپاید». # چون قضیه بدین جا ms169 رسید، امیرزاده ابابکر بهادر عزیمت هزیمت نموده # ~~روی به طرف سلطانیه آورد و لشکر تر کمان غالب گشته ایشان را در پی ~~کردند ### | شعر # گرفتند تاراج بیش از حساب %~% نه چندا نگه و صفش کنم در کتاب # ~~بعد از آنکه سلطان سعید امیرانشاه بهادر شهید شد، تر کمانی سرش از تن ~~جداکرده # ~~پیش قرا یوسف برد. امیر یوسف با او غضب کرده فرمود تاگردنش بزدند و سر # ~~امیرزاده را به عزت تمام بشستند و در جای پاک پیچید و تنش را نیز فرمود ~~تا به # ~~موضع سرخاب(1) بردند و آنجا مدفن ساخت. # بعد از آن به مدتی، شمس غوری نام شخصی در صورت درویشان، استخوان ~~PageV01P229 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0307.png) # ~~او را به ماوراء النهر رسانید. وامیر یوسف می گفت که اگراو زنده پیش من ~~میرسید، # ~~آن مقدار که ممکن بودی او را عزت و حرمت میداشتم و هر چه به دست من بر # ~~آمدی، در حق او نیکوئی می کردم. و اهالی تبریز و آن نواحی که اکثر ~~مربای1(1) # ~~دولت او گشته بودند، غصه و درد دل خود در این مصیبت آشکارا نمیتوانستند ~~کرد2 # ~~و هر کس؛ ### | شعر # در گوشههای خا نه و اندر خرابهها ### | بنهان زخلق چون صدف اندر درون گریست # در جرحه قضا چواجل دامنش گرفت ### | چشم جهان سیه شد و آفاق خون گریست # و خیر این واقعه به هر جاکه رسید، مردم به زاری و نوحه در آمدند و این # ~~مصیبت نه از آن قبیل بود که به بکاء(2) و عویل(3) در مدت طویل حق آن ~~توان گزارد # ~~و آن حسرت و تاسف نه از آن جمله که به زاری و نوحه گری داد آن توان ~~داد. # ~~آسمان در این ماتم کبود جامه تمام است و زمین در این مصیبت خاک بر سر ~~بس # ~~است و شفق بر رسم اندوه3 زدگان رخساره به خون دل شسته است و ستارگان بر # ~~عادت مصیبت زدگان4 برخاک نشستهاند. صبح اگر در این ms170 واقعهآ هایل جامه ~~درید # ~~صادق است. ماه در این حادثه مشکل، اگر چهره خراشید، محق است. سحاب اگر # ~~در این غم به جای آب، خون بارد، سزاست. دریا بر این ماتم اگر کف بر سر ~~آرد، # ~~رواست. آفتاب را مهر چون شاید خواند که بعد از او برافروخت و شفق را ~~شفق # ~~نشاید گفت که دلش نسوخت. PageV01P230 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0308.png) ### | شعر # # جهان داند بسی خرمن چنین سوخت %~% مشعبد (1) را نشاید بازی آموخت # حق جل جلاله روایح(2) غفران و فوایح(3) رضوان به ارواح گذشتگان که # ~~سر گذشت احوال ایشان موجب اعتبار هوشمندان و استبصار خردمندان است، در # ~~رساناد و سعادت اخروی کرامت کناد، بمحمد و آله الامجاد. # بعد از این فتح که امیر یوسف را روی نمود، سجدات شکر به جای آورده # ~~امرا و ارکان دولت و لشکریان خود را بعد از تربیت و عاطفت اجازت فرمود ~~تا # ~~به اماکن و مساکن خود روند و در غره ذی الحجه سنه عشر و ثمانمایه امیر ~~نظام # ~~بسطام را به طرف بلوکات اردبیل که بدو منسوب بود، روانه گردانید. امیر ~~چون # ~~بدانجا رسید، ساختگی لشکر کرده درشانزدهم ذی الحجه مذکور1 ازاردبیل ~~حرکت # ~~فرموده با لشکری که ساخته گردانیده بود متوجه عراق عجم گشته راه ~~سلطانیه پیش # ~~گرفت و پیشتر درویش حامدالشتی را که در حسن سیره مشارالیه بود، به ~~سفارت و # ~~رسالت پیش درویش قوشچی که کوتوال قلعهآ سلطانیه بود، از قبل امیرزاده ~~ابابکر # ~~فرستاد، مضمون رسالت آنکه میباید که بینزاعی و جنگی قلعه را2 تسلیم ~~نواب # ~~امیر یوسف گرداند. # چون سفیر به قلعه سلطانیه(4) رسید و آداب رسالت به تقدیم رسانید، کلمسات ~~PageV01P231 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0309.png) # ~~و مقبول نیفتاد و در عقب امیر بسطام رسید و به مرغزار قنقر اولنگ1(1) ~~فرود آمد. # ~~روز دیگر به حوالی قلعه محیط شدند و از طرفین مستعد حرب و ضرب گشتند. ~~از # ~~منتصف محرم سنه احدی عشر و ثمانمایه تا اواسط صفر به حرب و ضرب # ~~گذرانیدند و روز ms171 جمعه هفدهم2 صفر [مذکور] فتح آن قلعه امیر بسطام را ~~میسرشد # ~~و کوتوالی آن به برادر خود امیر معصوم داد. # چون خبر فتح قلعه سلطانیه به امیر یوسف رسید، به غایت شادمان گشته # ~~تربیت و عاطفت خسروانه درباره امیر نظام الدین بسطام به تقدیم رسانیده ~~و ایالت # ~~ولایت عراق بدو مسلم داشت. # حکایت سلطان احمد و بغداد دراین [سال] هشتصد و ده هجری3 # سلطان احمد در این سال اکثر اوقات در بغداد بود و به استحکام بارو و حفر # ~~خندق اشتغال مینمود. در اواخر شهور سنه تسع و تمانمایه خبر رسید که # ~~شاهزاده ابوالمظفرعلاءالدوله مسعود از حبس سمرقند خلاص یافته میرسد. ~~سلطان # ~~احمد مجمو ع امرا و ارکان دولت خود را به استقبال او فرستاد و بفرمود ~~تا شهر # ~~بغداد آذین بستند وچون نزدیک رسید، سلطان احمد بخود با عبیدالله ~~استقبال نمود PageV01P232 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0310.png) # ~~و پیاده شد. فرزندگرامی در پای پدر افتاد و پدر او را دلداریها نمود و ~~با یکدیگر # ~~به شهر در آمدند و به عیش و شادمانی مشغول شدند.1 [بعد] از چند روز حکم # ~~فرمود که شاهزاده با حرم و متعلقان به طرف حله(1) روند وآن نواحی (را) ~~درحوزه # ~~تصرف گرفته به عیش و خرمی بگذرانند، برحسب فرمان به تقدیم رسانید. # و سلطان احمد به کار عمارت بارو و خندق اشتغال می نمود و بر عادت # ~~معهود به شرب خمور2 و مجاورت ولذات3 ولدان و حور روزگار می گذرانید. # در این اثنا بدو رسانیدند که بغداد شاه ازغایت غرور وغفلت دل را هوس # ~~خانهآ دیو ساخته خیالات فاسد به دماغ راه داده است . چون این معنی به ~~تحقیق # ~~پیوست، فرمود تا او را مقید گردانیدند. # در اواخر شعبان سنهآ عشر و ثمانمایه خبر رسانیدند که شاهزاده علاءالدوله # ~~را پسری آمد، شیخ حسن نام نهادند و به جهت طوی و جشن به طرف حله روانه # ~~شد و بفرمود تا تمامت شهر آذین بستند و طوی کرده چند روز ms172 [متعاقب] ~~عشرتها # ~~کردند.4 بعد از آن به بغداد مراجعت کرد و زمستان در بغداد گذرانید. چون ~~مژده # ~~بهار به دلها رسید پسر را باز خوانده چندگاه به عشرت با پدر به سر ~~بردند.5 PageV01P233 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0311.png) ~~PageV01P234 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0312.png) # ~~ذکر وقایع و حوادث سنه احدی عشر وثمانمایه(1) و در این سال جشن # و طوی ختان(2) شهزاده جهان وجهانیان1 بایسنغر(3) خان بود # در شهر هرات2 [و امیرزادهآ جوانبخت جوکی بهادر] # در اوایل این سال حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # ~~1) سال 811. # ~~2) حبات. حتته (منتهی الارب) # ~~آو تیز ولد شاه رح میررا بوده و پادشاه حوس طبع وکفر پرور و سخا ~~پیوعیاش # ~~و تدیم دولت مجلس ارای بوده و چندان آهل هنر و فضل و خطاط و خو الونقاش # ~~و سار ندهآ بی نظیر کد به تر بیت او در نشوونما آمده بودهاند، ار ~~ببودائی # ~~ندیم محلس او بوده ومولانا شرف الدین علی یزدی ظفر نامه را به حسن ام ~~او تحریر # ~~فرموده است... و تیر خاقط آبرو همین کتاب (بده آکتواای ربه تشویق و ~~عنایت او # ~~نگاشت. از آثار با یسنغر کتیبیی است در مسجد جمع دوهرشاد، برخی از ~~اشعاراو در # ~~تذکرهها باقی مانده است، ما نند: # ~~ندیدم آن دو رخ اکنون دو ماهست ### | ولی مهرش بسی بر جان ما هست # ~~گدای کوی اوشه بایسنقر ### | گدای کسوی خو بسان پادشا هست PageV01P235 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0313.png) ### | زبدة التواریخ # ~~بر مقتضی سنت نبوی «علیه افضل الصلوة واکمل التحیات»(1) فرمود که ~~فرزندان که # ~~عنوان صحیفهآ شادمانی و جمال چهرهآ کامرانی و میوهآ دل و ثمرهآ عمر و ~~مدار کار و # ~~ذخیرهآ روزگارند، ### | نظم # دو کوهرکان بختیاری %~% دو دری برج گامکاری # دو شهر پارحزین، دو نامدار رزین %~% دواختیار زمان و،دو افتخارزمین # ~~مخدوم ومخدوم زادهآ جهان و جهانیان منظور نظر رحمان نورحدقهآ سلطنت و ~~نور # ~~حدیقهآ مملکت شمس فلک1 السعادة، بدر السماء2 العظمة والسیاده، در صدف # ~~پادشاهی، ملحوظ نظر [عنایت] وعاطفت الهی - معزالحق والدنیا والدین- ~~بایسنغر # ~~بهادر- بلغه الله تعالی ms173 غایة الامال ووفقه بمحاسن الاعمال- که سلموت(2) ~~دل وراحت # ~~روح وقرهآ عین وقوت ساعد و فراغ خاطر و فتوح روزگار و مفتاح آمال ~~وامانی # ~~است و حقیقت آن است3 که بر جویبار فطرت شجرهآ دولت ثمرهئی به از او ~~نداده # ~~است و در کنار مملکت، مادر روز گار فرزندی از او اهلتر نزاده و دلایل ~~شهریاری # ~~در ناصیهآ(3) او معاینه میتوان دید و از راه استعداد کمال استقلال4 او ~~به اعبای(4) # ~~مملکت حقیقت میتوان شناخت و به تائید ربانی وثوقی تمام حاصل است و آثار # ~~آن از حرکات و سکنات او ظاهر میشود که در پادشاهی عنقریب به امدی(5) ~~بعید # ~~که مرتقی(6) همت و منتقی5(7) نهمت دولتخواهان است، خواهد رسید و ~~درمراتب PageV01P236 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0314.png) # ~~جهانداری از پادشاهان روزگار وخسروان کامکار به مزید ارتقا مخصوص خواهد # ~~شد و امیرزاده جوانبخت شکوفه باغ کامکاری و گل بستان شهریاری و نهال ~~چمن # ~~کمال و هلال آسمان اقبال1 نور دیدهآ مکرمت و نیروی بازوی معدلت که در ~~ظهور # ~~غره صباح زندگانی و زهور(1) گل باغ کامرانی که ماه دولت هلال و سروحشمت # ~~نهال است، توشیح او به هنرهای پادشاهانه و ترشیح(2) او در ارتقای مدارج # ~~سروری معاینه(13 و هویداست. ### | مصراع # بزرک همت و بسیاردان و اندک سال # جلال الحق والدین محمد2 جوکی بهادر - احسن الله به الامتاع وادام به # ~~الانتفاع(14- به مهم چنان که سنتی موکد و قاعدهآ ممهد است سنت کنند، ~~فرمان شد # ~~تا اسباب طوی و مایحتاج مهیا گردانیدند. صیت این سنت به ملاء اعلا ~~وساکنان # ~~عالم بالا رسید، ماه که برید3 اقطار سموات و سیاح منازل ومقامات است، ~~این # ~~نوید به اطراف گردون واکناف چرخ بوقلمون رسانید و طبل این سور وبشارت # ~~این سرور بر بام آسمان فرو کوفت و عطارد که مستنبط (5) علوم و مستخرج ~~احکام # ~~نجوم است، ارتفاع61) قوس النهار به درجه و دقایق حاصل کرد و طالع وقت ~~مشتمل # ~~بر سعود4 دولت و سهم سعادت در زایجه[7) آن ثابت گردانیده ms174 و ناهید که ~~مخدره PageV01P237 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0315.png) # ~~گلچهر و پرده سرای سرا پردهآ سپهرست، زمزمهآ چنگ به خرچنگ رسانید و ~~نغمهآ # ~~عود از سعود بگذرانید و به حرکت شوقی فلکوار در چرخ آمد و چون سرو و # ~~چنار سراندازی(1) و دست افشانی گرفت و آفتاب که خسرو سیارگان و ~~فرماندهآ # ~~معمورهآ آسمان است، چون شاخ [درختان] در خزان زرافشان شد1 و مانند ابر # ~~در نیسان گوهر نثار آمد و عقیق به آستین و یاقوت به دامن ریخت و لعل از ~~خارا و # ~~لؤلو از دریا هدیه آورد و بهرام که سپهدار انجم و سالار کشور پنجم است، ~~سر # ~~هنگامهآ گذر بر دوش و تیغ در بر به پرده برداری و خدمتکاری برخاست و ~~صفها # ~~از راست و چپ بیاراست و برجیس که سعدا کبر است و صاحب محراب و # ~~منبرست، خطبه تهنیت بخواند و در دعا و ثنا فصلی مشبع(2) براند و تاریخ ~~این # ~~آئین و قصه این جمعیت بر صحایف ایام ولیالی مسجل گردانید و کیوان که ~~پیر # ~~دراک و صو معه نشین قلها افلاک است، کمر خدمت برمیان بست و عود قساری ~~(3) بر # ~~مجمرهٔ‌(4) خورشیدنهاد3 وطلسم دولت واقبال برصفحهآ ماه کشید ودفع عین ~~الکمال(5) # ~~را معوذتین61) برخواند. به موضع باغ شهر خرگاههای صد سری و هشتاد سری # ~~با تختهای زرو نقره بسه خوشههای لعل و مروارید مرصع و مزین کردند ~~وخیمههای # ~~سقرلاط(7) و سایه بانهای ابریشمین سر به عیوق افراشت، اطناب و اوتاد ~~سرا # ~~بردهآ شاهی به ماه و ماهی رسید. PageV01P238 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0316.png) ### | شعر # ~~از خیمه و خر گاه تو گوئی که سپهرست ### | پرکوکب رخشنده هههکوه و بیا بان # ~~بساط نشاط1 بگسترانیدند ومجلس انس وخرمی بسان بهشت برین # ~~آرایش و جمال یافت و بخار عنبر و بخور عبیر با نسیم صبا بیامیخت و جهان # ~~غالیه سای و زمین نافه گشای شد. شهر و بازارها بر مثال باغ ارم خرم و ~~آراسته # ~~گشت. ### | شعر # ~~شهر ز دیبای روم نفز تحر ms175 از بحوستان ### | راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار # ~~چهار طاقها1) و تعبیهها نصب کردند و در و دیوار به دیبای روم و زربفت # ~~چین آذین بستند. ### | شعر # ~~ساختی بزمی که2 شد ز آرایش و آوازهاش # چشم جوزا پر شعاع وگوش کیوان پرانین(2) # ~~فرخ آذینیکه در فردوس اعلا مژده داد # حضرت صحاحبقرانحی را بدان روح الامین # ~~قبههای خوب منظر که ازقمه3آ(3) آن مر غ تیز پربه پرواز نگذشتی ومهندس ~~فکر # ~~و ضمر از کیفیت تقدیر آن عاجز آمدی، بسته شد و از بلندی شرفات(4) در ~~چنبر # ~~چر خنیلی میسود و از ذروهآ ایوان سیم اندودو بارگاه زرنگارمی گذشت و ~~لمعان بروق PageV01P239 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0317.png) # ~~تیغ واشعهآ اسلحهئی که از اطراف آویخته بودند، روح باصره را تجلیل ~~میداد و # ~~عکس و فروغ آن بر مثال چشمهآ خور چشمها خیره می کرد و مانند درج پر ~~گوهر و # ~~برج پراختر میدرفشید1،1) گفتی اجرام نورانی از آسمان به زمین آمدهاند ~~یا اجسام # ~~ظلمانی صفای جوهر2 روحانی گرفته. ### | شعر # چو تردن گه دوست پرزر و زیور %~% چو بوسهگه یار پر در و گوهر # چوار تنگ3ما نی پر از نقش وصورت %~% چوفردوس رضوان پرازحور دلبر # همه قصر عالم زحسنش معطل %~% همه روی گیتی زبویش معطر # کیوان که پای رفعت بر سرگنبدگردان دارد، به پاسبانی قصر رفیع ایوان # ~~برخاست و خاک بارگاه اشرف که آسمان دایره کردار مر کز آستان او زیبد، ~~سرمهآ # ~~دیده ساخت و در مقام طاعت و خدمت پرگار صفت به عرق عبودیت بایستاد و # ~~مشتری از گلشن رامش و نزهت گلبرگ سعادت افشاند و ذخایر و خزاین سعود به # ~~رسم خدمتی به موقف عرض رسانید. بهرام خون آشام غاشیهآ (2) خدمتکاری بر ~~دوش # ~~گرفته و حلقهآ چاکری در گوش کرده از میانه کرانه جست و در گوشهئی ساغر ~~گرفته، # ~~تیغ وخنجر عدو مال، به کاس وقدح مالامال بدل کرد وخورشید پیش جمال # ~~خوبرویان ذرهوار دررقص آمد و از خرمن ماه رخسار شاهدان پریوش خوشه ms176 ~~چینی4 # ~~کرد و از عارض مجلس آرای خوبان دلکش نور دزدید و زهره بربط سرا برنوای # ~~بلبلان بزم مانند گل جامهآ صبر وقرار چاک زده و از نالهآ نای و خروش دف ~~پای # ~~نشاط و لهو و طرب دایره آسا بر گرفت و عطارد بسان سوسن ، زبان به ~~تقرر(3) # ~~مدح و نشر ثنا بر گشاد و دهان به ذکر خسروکیهان چون صدف و نافه معدن در # ~~خوشاب و مسک ناب گردانید و بر طلعت ساقیان سیم عذار «وان یکاد» برخواند ~~PageV01P240 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0318.png) # ~~و ماه از برای جشن همایون در سرای زر افلاک از ستاره درم زد و از روی ~~ورای # ~~شاه فریدون جاه ضیاء و سنا عاریت خواست. ### | شعر # «له کبریاء العشتری و سعوده %~% و سورة بهرام و طرف عطارد»(1) # و مجلس بزم از نیکوان سروقد گلنار1 خد(2) و شاهدان مه پیکر جوزا کمر # ~~که بهار دلبری وهلاک جان صابری بودند، به جزع(3) خونخوار ولعل شکربار ~~روان # ~~را درد و دارو، گفتی بوستانی پر از گل و سنبل و یاسمن است و یا آسمانی ~~پر از # ~~مه و مشتری و زهر5 و پروین. ### | بظ # همه شگر لب و بادام چشم و پسته دهن ### | بنفشه زلف و سمن عارضین وگل رخسار # ~~تو گفتی حوران عین از ایوان خلدبرین به نظارهآ آن بزم راحت افزای ~~آمدهاند و یا # ~~پریان دلربای از چهرهآ جانفزای نقاب باز کرده از کمال صفا و روشنی در ~~روی ماه # ~~پیکرشان عکس ساغر چون صورت در آینه پدید می آمد و از غایت نازکی گل # ~~عارض آفتاب انوارشان از آسیب نقش حریفان مجلس چون عارض گل به دم باد # ~~خزان آزردد و پژمرده گشت. ### | شعر # رخی چنا نکه ز خورشید و ماه نتوان کرد ### | خطی چنا نکه ز مشک سیاه نتوان کرد PageV01P241 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0319.png) # ~~چگونه بوسه توان زد بر آن لب نازک ### | که از لطافت در وی نعاه نتوان کرد # لعل شکرفروش خوبان باده نوش شد وهوا از ms177 عکس جمال پریرویان بهرمان # ~~نوش گشت وگل رامش(1) درگلزار عذار شاهدان نثار1 آمد ولاله شادی در چمن # ~~رخسار ایشان بشکفت و بنفشه از شرم زلف دوتا2 و چین یکتای هر یک سردر ~~پیش5 # ~~فکند. ### | نظم # # نقش بند(2) جمال و واهب(3) حسن %~% داد حسن و جما لشان داده # # عقل پیش لب چو بسدشان(4) %~% راست چون کاه پیش بیجاده # ~~و ساقی چون نرگس ساغرزرین بر دست سیمین نهاده بود و کاسههای می ناب # ~~چون قمر در منازل4 خویش روان کرده قدح بر قدح میپیمود و فرح بر فرح # ~~می افزود و در غم میبست و روی نشاط می گشود. ### | شعر # ~~گفتی که لعل ناب و عقیق گداخته است # در جام زر ز عکس رخ او شراب ناب # ~~فروغ آتش رخسار او آبروی گل خود روی میبرد و لاله از آن عارض # ~~میرنگ، رنگ می آورد و گل سرخ از آن چهرهآ زیبا در عرق خجلت می نشست. ### | ظم # ~~بنامیزد، بنامیزد، نخه کن تاتوان5 بودن # غلام آن چنان روئیکه گل رنگ آرد ازر نگش PageV01P242 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0320.png) # ~~چگونه مه توان خواندن چنان خورشید رو ئی را ### | که نور دیدهآ روزست گرد نعل شبر نگش # و خورشید عارض نورگسترش روشنی بر ماه دو هفته تاوان می کرد و ماه # ~~رخسار خورشید منظرش عکس بر ایاق(1) بلورین و جناق211) سیمین میانداخت. ### | نظ # # عکس رخش هر2 که درشر اب ببیند %~% ماه مقنع در آفتاب ببیند3 # بلکه لعل شکرخنده او بر ماد وآفتاب طنازی می کرد و عقد نسرین ازعقد # ~~پروین بر میداشت و قفل یاقوت از درج در یتیم می گشاد و از چشمه نوشین ~~درر و # ~~دراری(3) پیدا می آورد و از شکر عقیق رنگ سلک لالی می نمود و از میان ~~صدف # ~~گهرهای شب افروز عرض میداد، ### | [نظم # # به خنده عقیقین نقط(4) میم کرد %~% شباهنگ(5) در میم دو نیم کرد # ~~گه به خنده از پسته شکر افشان جانهای عاشقان به غارت میبرد و گاه به ms178 ~~زلف # ~~چو گان مثال و گوی دلستان زنخدان راه کاروان رو4 ان، روان میزد. ### | ظم # ~~ز نخدان تو چون گوی است و چون چوگان مرا قامت # گریبان تو پر ماه است و پر پروین مرا دامن # ~~ز عکس آن5 میی دادی به ماکز جرعهآ جامش # هیان چشم مردمها چو مستا نحند در گلشن PageV01P243 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0321.png) # وجام بلورین به عکس ازچهرهآ ساقی حکایت می کرد و نور او صفحهآ دیوار1 # ~~بسان صحیفهآ گلنار می گردانید، گفتی جرم آینه رنگ او مطلع خورشید رخشان # ~~است و از غایت روشنی چون پیکر ماه مستنیر و تابان و از غایت رقت و صفا ~~مانند # ~~آب بسته و شراب مروق(1) در وی به شکل یاقوت گداخته می نمود. # # لب ببند2 اندر آن قدح که به وصف %~% جان در جسم و نار در نورست # # مچو ز نبور شل ز بانگر و یحاز %~% در مو ارش اعاب ز نبورست # # بادهگر جآن حور شل، شا یل %~% زا نکه انگور دیدهآ حورست3 # از4 قدح سیمگون چون شفق از دهان صبح و سهیل از خط مجره21) می تافت # ~~و پیاله از لمعان او چون ساغرگل و لاله عقیق سیما، می گشت.5 ### | شعر # لعل گحردد زعکس اوگف دست %~% روزگردد زنور او شب تارز # و بر روی بادهآ گلگون شکوفهآ حباب چون عقد پروین بر پیکر بهرام پدید # ~~می آمد و بسان جرم ناهید از میان خورشید واخگر7 از جوف8 آتش می ~~درفشید،9 # ~~گفتی کافور بر شنگرف رومی بیختهاند و یا ژاله بر عارض ارغوان ریخته و ~~سوسن # ~~بر توده گل وگلنار افشانده لؤلؤ لالا(3) بر ورق لالهآ نعمان(4) نثار ~~کرده. # # لکان حباب الکاس فی وجناتها %~% کواکب در فیسماء عقیق(5)» PageV01P244 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0322.png) # *تالق من تحت الحباب کانها چو خورشید جامی که گوئی حبا بش %~% * %~% # همه زهر گانند مز هر(1) گرفته %~% عقیق خدودتحت در المدامع(2)» # ازگریهآ بلبله(3) صبح نشاط در خنده آمد وگل خرمی از غنچهآ امید روی # ~~نمود و رایحهآ سلوت از ms179 چمن مراد به مشام دل رسید و نسیم خوشدلی از مهب # ~~کامرانی وزیدن گرفت و نهال نشاط در بوستان عیش بالاکشید و شاخ نزهت در ~~باغ # ~~طرب به بار آمد1 و سرو سرور در جویبار انس2 تازگی پذیرفت و سپاه غم ~~بنات3 # ~~کردار از ساحت ضمیر متفرق گشت ولشکر شادی ثریا صفت در سلک امانی مجتمع # ~~شد و خرمن تیمار به سعی بادهآ خوشگوار به باد برداده آمد. ### | نظم # باده چو بانگ غم با عکس چون خورشید او ### | هیچ نتواند چخیدن(4) چون قصب(5) با ماهتاب] # ~~تلخ طعمی که به مذاق جان حلاوت شهد و شکر میفرستاد و روح صفوتی که به # ~~چهره باده نوش گونهآ زر و لون یاقوت احمر میداد. ### | نظم # آب است و نه آب است، چو آتش نه چو آتش ### | کی آتش با آب دهد بوی ریاحین # ~~تلخی که ارباب4 طبع لطیف و اصحاب عقل شریف شیرینتر از جان عزیزش تصور # ~~می کنندواز غایت بها یک جرعه آن به ملک جهانی ارزان میشمارند. عجب آتشی ~~که # ~~خواص آب حیات در اجسام ظاهر کند و شگفت آبی که رخسار نوشندگان را رنگ ~~PageV01P245 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0323.png) # ~~آتش دهد. از عکس حباب او اوج هوا سپهری پرکواکب انور و جرم زمین معدن # ~~یاقوت احمر می نمود و نسیم روح پرورش اطراف جهان را به روایح عنبرو ~~نفحات # ~~مشک اذفر(1) چون کلبهآ عطار1 می گردانید. جرمش از غایت صفوت وکمال ~~لطافت # ~~با هوای صافی دم مؤاخات(2) و مساوات میزد و رنگش از فرط روشنی وحمرت(3) # ~~ازرنگ یاقوت احمررمانی فایق(4) و راجح(5) می نمود، هم از رنگ رخش معشوق # ~~گلعذار نصیبی کامل گرفته وهم از گونهآ اشک خونین عاشق نصابی تمام به ~~دست آورده. # ~~شرابی که از روشنی اوج هوا و جرم خاک را برج اختر و درج پر گهر می ~~گردانید. # ~~آبی با آتش به طبع یکسان و در لطافت با هوا توامان و خاک از شعاع او ~~رنگ2 # ~~نگین بدخشان. ### | ظم ms180 # ~~خورشید از شعاعش بر چرخ منگسف(6) ### | ناهید از نسیمش افتاده در خمار # ~~گوئی جمال ساقی از عکس نور او ### | دری است در نشانده به یاقوت آبدار # ~~روشنتر از ستاره و خوشبویتر زمشک ### | صافی تر از روان و به صفوت چو آب نار # ~~رنگش چو ارغوان و نشاطش چو زعفرآن ### | بویش چو مشک سوده و چون عنبرش بخار # ~~لعلی است ناب ناب که درجش بود بلور ### | آبی است سرخ سرخ که میمون بود شعار] # ~~در آبگینهآ شامی که به آب منعقد میمانست،3 یاقوت مذاب ریختهاند و در ~~جام PageV01P246 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0324.png) # ~~بلورین شعشههای1 زر و شعلههای آذر پیدا آورده و در هوا جوهری لطیف که ~~از # ~~خاک کثیف بهره ندارد بیانا(1) داشته از وفور رقت و لطافت قوت باصره از ~~ادراک # ~~آن عاجز و قاصر می گشت. ### | شعر # # حبدا باده طرب انگیز %~% کرده بازار لهو و عشرت تیز # # بزم از اوچون ریاض خلد برین %~% وز نسیهش دماغ مشک آگین2 # # از لطافت چو می کنند به جام %~% می تر اود برون چو خوی زمسام(2) # # آز صراحیش اگر نباشد بند %~% رود از لطف تا به چرخ بلند # # ساغرش چون نهند ا ندر دست %~% م زبویش خرد شود سرمست # # گر از او قطرهای چکد بر سنگ %~% همچو یاقوت سرخ گیرد رنگی # # [نه عجب فکر را خیالش اگر %~% کسوت لاثه گون کشد بر سر] # # مست ازو گحر نگشت ساغو هم %~% آز چه آز دست محیشود هحر دم # عجب آب آتش نمایی که از شعاع او روی هوا چون صحن خاک ارغوان- # ~~پوش، و شگفت از جسمی آتس فروغ که آب حیات با لطف او چون خاک بی مقدار # ~~باشد. # آن عی که گر زدور بداری زعکس او ### | شنگرف سوده گردد مفز اندر استخوآن # ور بگذرد پری به شب اندر شعاع آو ### | از چشم آدمی نتوا ند شدن نهان # گردد زفقل او تن بیزور زورمند ### | حردد زطیع او دل غسمناک شادمان # روحی است بی کثافت وشمسی است بی ms181 کسوف ### | نوری است بیتغیر و ناری است بیدخان # ~~مغنیان خوش الحان در مجلس چون باغ رضوان به حضرت آن خسرو ثانی # ~~نواهای خسروانی سراییدن گرفتند و آواز رود و سرود به چرخ چنبرین313) و ~~قبهآ PageV01P247 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0325.png) # ~~زمردی رسانیدند، چنانچه از سماع نوای روح افزای ایشان زهره بربام آسمان ~~در # ~~چرخ آمد و چرخ از غایت حسرت نظاره آن مجلس زمین کردار پای بر جای # ~~ماند و گو شهنشینان صومعه فلکرا در مسرت و نشاط آورد. # # مطرب از نفمههای داودی %~% دل ههی برد و جان همی بخشید # # گرد بس رهزنحی و در پرده %~% پردهآ صبر عاشقان بدرید # # ملک آمد بر آسمان در چرخ %~% چون نوایش به گوششان برسید # رامشگر1 زهره طبع بسان ناهید چنگ وبربط می نواخت وبهزیروبم مخالف # ~~فرحت2 انگیز میان طبع اضداد موافقت ارواح با اجساد پیدا می آورد از تار ~~او تار # ~~دل را غذای روح و جان را شربت روح میفرستاد و به سحر زمزمه جماد را نفس # ~~ناطقه میداد و به زخم ناخن از آلات جسمانی آثار روحانی مینمود، گفتی ~~سرانگشت # ~~او بر رود چون لعاب رسن بازگشته است و در سرعت حرکت با سبک پای چرخ # ~~چابک دست همباز شده # زهره زرشک خون دل در رگ ناخن آورد ### | چون سر ناخنش کند با رگ چنگ نشتری(1) # و چنگی هلال آسا بر کنار مغنیان ماه سیماگفتی که زالی است که موی # ~~خضاب کرده و بر دامن ریخته و گیسوی مشکین و زلف عنبرین به جای سر از ~~پای # ~~آویخته. ### | نظم # ~~چنگی طبیب بوالهوس بگرفته زالی را محس ### | اصلع4(2) سری کش هر نفس موئیست در پاریخته # ~~ر بعحی (3) نموده پبکرش خطهای مسطر بر سرش ### | ناخن بسر آن خطها برش وقت محاکا ریخته PageV01P248 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0326.png) # وپشت او به شکل نون هلال وعین نعال(1) انحنا یافته بود و بسان سرزلف و # ~~طاق ابرو خم گرفته و سر او چون منقار باز و چنگل شاهین کژی پذیرفته و ~~بسان ms182 # ~~شرمساری سر از غایت خجلت و کمال حیا در پیش مانده. ### | شعر # # آن شرمسار شکل سرافکنده را بیار %~% تا یک نفس کند به سوی عیش رهبری # # بر پشت آو چوروی نهادی همان زمان %~% پر گرددت کنار زگیسوی عنبرین # دست چنگی به نو اخت پردههای راحت افزای جانهای مستعمان را در چنگ # ~~می آورد واز کمال سحربردن1ر گهای چنگ خون دلها چون فصاد بر زمین میریخت # ~~وچنگ درموقف خدمت بریک پای ایستاده به صد زبان نواهای خسروانه2 می ~~سرائید # ~~واز لطافت آواز بشارت حیات جاودانی به گوش جان مستمعان میرسانید.3 ~~اگرچه از # ~~دست چنگی زخمهای پیاپی میخورد، اما هیچ وقت با وی از پرده بیرون نیامد ~~و # ~~مانند شرمساران سر بر بالا نکرد و چنگی شیرین دست به اوتار ترانههای تر ~~پردهٔ‌ # ~~دماغ سودازدگان غم را صلاحیت استقامت مزاج ظاهرمی کرد و به نواهای ~~راحت- # ~~فزای پیران صد ساله را که چون چنگ شکسته معطل و بیکار مانده بودند و ~~لباس # ~~جوانی ایشان تارتار شده، رونق ایام صبی می بخشید. # از آو خوشگوی تر در لحن وآواز %~% ندید این چنگ پشت ارغنون ساز # توگفتی برتن سیمین ترک خطا از غایت نحافت،(2) رگهای خشک بیرون آمده # ~~است و یا زالی است که ازفرط ضعف، قامتش مانند کمان رستم انحنا پذیرفته ~~ودر تنش # ~~جز پوستی واستخوانی نمانده وشکلش چون ابروی پیران سالخورده که از کبر ~~سن # ~~به مژدهای چشمشان رسیده باشد، مینمود و از ظهور پیکرقوس قزح به هنگام ~~باریدن PageV01P249 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0327.png) # ~~از قطرات ابر نیسانی حکایت می کرد. از سینه، خروش و ناله به چرخ اخضر # ~~میرسانید و چون هزاردستان به هزار داستان آوازههای تر می شنوانید. # # بلبلی بیسر و منقار و لیکن زنهاد %~% ساق او پرپر و تارک به نهاد منقار # # آن کمان یشت که بر حلق وکنار وزانوش %~% ساخته درهم تیر و هدف است ~~وسوفار(1) # # از نزاری است شده پوست براندامش خشک %~% شاید ار خشک بود پوست براندام ~~نزار] # # سخن اززلف ms183 وزبان گویدو چون خواهد گفت %~% هر زبا نی را باید که شود ~~زلفی یار # # دل آو تافته در تافته زلفین وی است %~% ورنه چون زلف سیاهیش چر انالد ~~زار # و عود بیزبان در نطق آمده به تار اوتار راز دل آشکارا می گردانید و بلبل ~~از # ~~شوق آن، جامه وجود بسان صبا قبای گل چاک می کرد. # بسیزبان گوینده کورا سخن دستان بود ### | علت فتارش اندر نوک انگشتان بحود # ساعتی با جا نش بینی می سخن گوید لطیف ### | ساعتی دیگر خموش وکالبد بیجان بود ### | سلجلد # و ناطق ببنان1 لالسان له %~% گانه میت فیکف محییه # مازال ینطقه طورا ویسکته %~% وعلة النطق فی اظفار منشیه (2) # شگفت عودی که آتش در دل عشاق زند و دود ازسینهآ بیدلان بر آرد و عودی # ~~چابک دست به تحریک عناب و فندقسان یدبیضا2 مینمود و به ضرب مضراب # ~~مرغ ارواح از هوا به حضیض می آورد و به تار اوتار در صمیم دل آتش شوق # ~~می افروخت. PageV01P250 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0328.png) ### | شعر # ~~عودی که گوش را بود از بوی او خبر ### | صلصل(1) بر او به صلح وزغم بازگینهور # ~~[مجلس کند دلیل به گرمی هر آینه ### | چون بنگری محسهٔ‌(2) او را تو ای پسر # ~~آتش فروخت در دل کاتش فروز عود ### | اندر میان آتش پیدا کندگهر # ~~گفتی به تهمت دل بردن مالیدن گوش او عادت کردهاند1 و به جنایت2 جان # ~~بردن امعای او از احشا برون گرفته و به سان طفلی بر کنار دایه شیون می ~~کرد و به # ~~مالیدن اوداج(2) نالیدن او زیادت می گشت و به نالهآ حزین آتش در دل ~~اهل2 مجلس # ~~می افکند. # [«غنت فلم یبق فی جوارحه الا تمنیت انها اذن (4)»] ### | شعر # # زشکل گردنای(5) و صورت عود %~% اگر فکرت کند مرد مفکر # # همان هیات که از امرود و شاخش %~% به خاطر آید آیدشان به خاطر # ~~و نای دلگشای فرحت افزای به دهان بیزبان الحان داودی بلندتر می کشید # ~~به هر دم4 جانی نو در ms184 قالب مردم میدمید. تنش مانند دلیران رزم آزمای از ~~آسیب PageV01P251 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0329.png) # ~~زخمها مجروح شده و دهانش چون دهان معمران(1) دار بقا1 از جواهر ~~اسنان(2) # ~~خالی مانده. بوالعجب پیکری که دهانش بر سر و چشمش بر شکم است. طرفه # ~~بیسری که نطقش دافع اندوه و غم است. همه تن چشم، ولی همه از مردم دیده # ~~بی نصیب و هر چشمش را آوازی خوشتر از صدای عندلیب همه تن میان نموده ~~کمر # ~~بسته و همه میان چشم بود سخنور شده، بی سردهن گشاده و بیزبان با لب راز ~~می- # ~~گفت و گلوی بسته به نفس و دم نفخ صور پیدا می کرد. ### | شهر # همی ناتوان رنگ وز آوای او %~% دل اندر نشاط و تن اندر بطر # چو در سفته در آن بوده چو در %~% چوزر زرد و از خاک زاده چو زر] # بحریده به حکمت سر و پسای او %~% بسفته به نیر نگ پهلو و بر # شد او کهر با رنگ چون خشک شد %~% زمرد صفت بحود چون بودتر # سرش گوش گشته است وچشمش دهن %~% سر آید به چشم و نیوشد به سر # رباب طربانگیز از بیم2 زخمهآ رامشگران3 رگ راست نهاده بود و در براو # ~~چون معشوق نازنین در کنار عاشق غلتیده از بس خوردن گوشمال تنش چون چوب # ~~خشک گشته و از آسیب زخمهای پیاپی بر پیکرش استخوانهای اندام ظاهر شده. ~~5 # ~~طرفه خزانهداری که همیشه خزانه او در دست رهزن4 بود و از غارت وتاراج ~~مصون # ~~و محروس ماند. مگر به سبب ربودن جانها دستش را به رشتههای محکم بستهاند ~~و # ~~به تهمت ریختن خون دلها جسدش را در خام(3) کشیده و با چندان خزانه همه ~~عمر # ~~به تهی شکمی تن در داده و پیوسته در پیش وضیع و شریف دست کفچه(4) کرده، # ~~آواز تیز رودهای خشکش چشمههای خون ازدیدههای مردمان روان داشته و ~~کمانچه PageV01P252 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0330.png) # ~~چون مجنون از فراق لیلی ناله برداشته بود و از غایت نحافت ms185 رگها بر پوست ~~او # ~~پیدا شده بی گنهی به تار زلف درازش بسته بودند و به اوتار ناز کش1 به ~~قدم پیوسته به # ~~سان غنچه دهان بسته، بلبل وار راز آشکارا می کرد و چون نی تیز آواز لیک ~~برخلاف # ~~او ناشنوده باز می گفت، ازراه صورت راست اما به کژی انباز شده، از روی ~~طبیعت # ~~موافق، لیک به مخالفی دمساز گشته. ### | [نظم # هستند دو شخص چون دو پیکر شده مست ### | کوژ است یکی به قامت و دیگر پست # برداشته هر دو را یکی شاهد مست ### | چون خورشیدی بدر و هلال اندر دست] # به نواخت تیری راست2 تیرهای جگردوز بر دل مشتاقان میزد و در میان # ~~بردههای باریک پردهآ باربد و نکیسا میدرید. گاه چون فرهاد در درد فراق ~~شیرین # ~~نالههای زار برمی آورد وگاه چون مجنون از درد اشتیاق لیلی آههای خرمن ~~سوز # ~~می کشید3 و شکل ماه بر ورق کمان پیکر4 او توگفتی زورقی است بر روی ~~آبگیر # ~~مستدیر(1) سرنگون مانده و یا عکس ماه نو5 در غدیر صافی ظاهر گشته و قوس ~~قزح # ~~در میان ابر سفید پیدا آمده و تارها در زیر آن راست چون نیزهها به زه ~~کمان پیوسته. # ~~عجب تیری که بیمدد پر6 و معونت پیکان در دل اهل ذوق بیخطا مینشیند و دف # ~~سر گشته چون دایره سرو پای گم کرده بود، از زخم طپانچه مطربان فریاد و ~~غوغا # ~~بر آورده و از ضرب دست مغنی در نفیر و ناله شده. # آفتابی که در حرارت غم سوز مجلس طرب راگرم میداشت و از آواز بدیع # ~~جلاجل(2) عقل ثابتقدم را در اهتزاز و پای کوفتن می آورد، گفتی صورت ~~نگاشته # ~~بر چنبر او از لطف مغنی جانور گشته است و از عرض استماع اغانی حاسهٔ‌ ~~سمع PageV01P253 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0331.png) ### | ز بدةالتواریخ # ~~پذیرفته چون شیفتگان بانگ و فریاد به اوج افلاک میرسانید و بسان بیدلان ~~نعره # ~~و خروش از گنبد اخضر می گذرانید و چندانکه از ms186 دست رامشگر قفا میخورد، # ~~همچنان بر وی زبردستی می نمود و هر چند طپانچه بر رخسار او زدند از دست # ~~تشد. ### | شعر # [از خروش خوش آن دایره کردار دو روی ### | پای چون دایره خواهند که بر سر گیر ند] # زهرهآ زهرا گلبانک1 نوای آغازید و اغانی به اسماع ساکنان سماوات رسانید. # # گردون هزاردیده به یک گوش می نداد2 %~% در خرمی لذت چنگ و سماع آن # در هر خرگاهی مجلسی بسان بهشت برین آراسته و ساقیان لطیف مانند # ~~حورعین ایستاده خمهای چینی و حلبی(1) پر شراب صافی و صراحیهای طلا و ~~نقره # ~~پر شیرهای زرین و سیمین با3 اوانی(2) مذهب و مطلا الوان فواکه(3) ~~وانواع نعم # ~~مهیا و مهتا و (یطوف علیهم ولدان مخلدون باکواب و اباریق وکاس من معین ~~لاییصد # ~~عون عنها ولاینزفون و فاکهة مما یتخیرون و لحم طیر مما یشتهون و حورعین ~~کامثال # ~~اللو لو المکنون»» (4). # چند روز متعاقب اکابر و اشراف و صدور و اعیان و وضیع و شریف ترک و ~~PageV01P254 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0332.png) # ~~تازیک به عیش و عشرت اشتغال نمودند و در رافت و رحمت بر خاص و عام ~~گشاده # ~~گردانید. اسبان نامدار و استران راهوار و رخوت1 و جامههای گرانمایه و ~~بدرههای # ~~زرصامت112) و صنادیق(2) خلع فاخر حاضر گرانیده اعیان امرا وارکان دولت ~~وائمه # ~~و صدور، وضیع وشریف خاص وعام [هر یک] - علی قدر منازلهم وحسب # ~~مراتبهم - به تشریف وانعام مخصوص ومحظوظ گشتند و ازاحسان وعاطفت ~~پادشاهانه # ~~بهره وافی ونصیبی وافر گرفتند و این جشن همایون که روزگار مثل آن ندیده ~~بود در # ~~اواخر ربیع الثانی سنه احدی عشر وثمانمایه به دار السلطنه هرات اتفاق ~~افتاد. # ذکر امیر زاده ابابکر [بهادر] بعد از آنکه امیرزاده اعظم امیر انشاه # گورکان3 شهادت یافت [و نر کمانان بر آن بلاد مستولی # شدند] و امیر بوسف استیلا بافت، # امیرزاده ابابکر بعد از واقعه پدر مرحوم مغفور نورالله مرقده، در ممالک # ~~آذربایجان و عراق نتوانست بود و لشکرش بعد از انهزام ms187 متفرق شدند با ~~معدودی # ~~چند که با او بودند، متوجه کرمان گشت و چون بدان حدود رسید، سلطان اویس # ~~پسر امیر ادکوی برلاس در کرمان بعد از برادرش حاکم شده5 بود. موکب او ~~را به # ~~تعظیم و اجلال استقبال نموده خلوص وداد و صفای مودت به اظهار رسانید و ~~چنان # ~~فرا(3) نمود که از ممالک و خزاین و دفاین بر هرچه اقتراح(4) افتد، از ~~مال و لشکرو # ~~ساز و عدت دریغ نیست، راه انقباض و بیگانگی مسدود باید6 داشت و بدانچه # ~~سانح شود و حاجت افتد از انواع مقدورات التماس کردن، چه ما بنده و ~~بندهزادهٔ‌ PageV01P255 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0333.png) # ~~این خاندانیم و مغز1 استخوان ما پروردهآ نعمت امیر صاحبقران است. اگر ~~ما را به # ~~نسیت فرزندان و فرزندزادگان آن حضرت - انار الله برهانه - خدمتکاری به ~~دست # ~~بر آید، کدام دولت و رای آن تواند بود. # چند روزی به طوی و عشرت گذرانیدند. امیرزاده ابابکر در کرمان سلطان # ~~اویس را پادشاهی به استقلال صاحب شوکت با عظمت دید شعلهآ حسد زبانه زدن ~~5 # ~~گرفت و معنی «لاتجمع فحلان فی شول و لاسیفان فی غمد(1)» به ظهور پیوست ~~و # ~~یوما فیوما ماده استیحاش(2) از جانبین ازدیاد یافت تا مفضی(3) گشت ~~بدانکه امیر- # ~~زاده ابابکر بهادر2 درفکر گرفتن سلطان اویس با خواص خود مشورت نمود. ~~سلطان # ~~اویس این معنی دریافته مبادرت و پیشدستی کرد. اطراف و جوانب امیرزاده # ~~ابا بکر فرو گرفتند. چون امیرزاده ابابکر را در آن مقام لشکر و غلبه ~~نبود، محل # ~~مقاومت نماند. به سعی بسیار و کوشش بیشمار خود را از آن ورطه بیرون ~~انداخته # ~~از دریای هلاک به ساحل نجات افکند، در فصل تابستان روی به بیابانی آورد ~~که: ### | نظم # وهم از او افتان و خیزان رفتی ار رفتی برون ### | عقل ازو ترسان و لرزان داری ار دادی نشان] # ~~گفتی آب آتشفشان او نموداری از حمیم(4) است و هوای هاویه(5) سایش آیتی ~~از # ~~عذاب الیم. از بیابان گذشته به حدود ms188 سجستان در آمد. شاه قطبالدین و ~~حکام PageV01P256 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0334.png) # ~~سجستان به مقدم او شادمان گشتند و مواکب او را به اکرام و ایجاب تلقی ~~کرد و # ~~عیشی نو و قوتی تازه [به وصول او] در اجرام و اجسام ایشان ظاهر شد. به ~~مکان # ~~او اعتماد و اعتضاد پیوستند و اتفاق بر موافقت او عدتی تمام وعمدتی با ~~احکام # ~~تصور کردند و حضور او سبب استغنا از استرضای جناب سلطنت شعاری دانستند. # ~~میان ایشان عهود و مواثیق موکدگشت. # چون اخبار آن طرف بدین نوع به بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~ملکه وسلطانه - رسید، عزیمت همایون بریورش به طرف سجستان(1] تصمیم ~~یافت. # ذکر توجه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه - # به طرف سجستان و نیمروزا # در عاشر جمادی الاول سنه احدی عشره و ثمانمایه رایات نصرت شعار از # ~~دار السلطنهآ هرات - وقاه الله تعالی عن طوارق الحدثان و بوارق ~~الملوان(2)- به طالع2 # ~~میمون و اختر همایون سابق عصمت بر ساقه قاید نصرت در مقدمه راید[3) ~~یمن، بر # ~~یمین حادی،41) یسر، بر یسار هادی ظفر، در قلب طایر نجاح بر جناح، با ~~لشکری # ~~که عدد عدد ایشان در نگارخانه خیال نگنجیدی4 و صورت وهم را قوت سیاهی # ~~آن سپاه نبودی. همه به وفور آلت وشوکت غرور یافته و به کثرت عدت و ~~اهبت(5) # ~~کوه و صحراگرفته و نفس صبا در سینه فضا5 شکسته، عنان جهانگشای و رکاب # ~~فلکفرسای بر صوب سجستان تافت و روان شد.6 PageV01P257 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0335.png) ### | شعر # بر عزمم نیمحروز شهنشاه کامیاب %~% لشکر اشید تیغ زنان همچو آفتاب # چون به قصبهآ اسفزار(1) رسیدند، رای عالی را که جز بر جاده رشاد و منهج . # ~~سداد نرود، مصلحت چنان نمود و خاطر انور که جز لباس عقل نپوشد و جزکاس # ~~عدل ننوشد، اقتضا چنان فرمود که احتیاط جیبا واسلحه عساکر منصوره ~~نماید. حکم # ~~عالی- لازال عالیا(2) - به نفاذ انجامید تا در صحاری اسفزار جیبه ~~نمودند و # ~~قشونها مرتب گردانید، صحرا در صحرا جوشن و بر ms189 گستوان بود و جهان در ~~جهان # ~~خود و خفتان و تیغهای بلارک(3) و سنان. ### | شعر # ~~ز مغفر وزره و ترک(4) وجوشن و خفتانز نیزه و سپر و تیر و ناچخ(5) ~~وکوپال # # هوا تو گفتی پیلی ست آهنین دندان %~% زمین تو گفتی شیری ست آهنین چنگال # از بس درخشیدن آینههای چینی، گفتی در هرگوشه خورشیدی طالع است # ~~و ازکثرت سیف وسنان پنداشتی که از هر طرف برقی است لامع. ### | نظم # تو گفتی که روی زمین ز آهن است %~% ز نیزه هوا نیز در جوشن است ~~PageV01P258 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0336.png) # ~~بر این هیات و شوکت و اهبت و عظمت متوجه جانب فراه گشتند. # در آمد زجای آن سیاه گران %~% تو تگفتی که شد کوه و بیشه روآن # چون به حسوالی قلعهآ فراه رسیدند، آن قلعه را استحکامی هر چه تمامتر داده # ~~بودند و شاه اسکندر نیالتکین والی آن قلعه بود و شاه قطبالدین از ~~سجستان، # ~~پهلوان شمس دراز را با چند سردار دیگر و سیصد مرد دلاور به مدد شاه ~~اسکندر # ~~فرستاده بود و رعایای سجستان خود مجموع پهلوان و1 سپاهیاند، علی الدوام ~~چون # ~~مهر و سپهر با تیغ و سپر وچون سماک و بهرام1) با نیزه وخنجر - ~~خلقواللحرب و # ~~جبلوا علی الطعن والضرب [علی الدوام](2) # بحه نیحزه همه حافنا عهد رستم %~% به ختجر همه وارث رسم حیدر # نجویند هحر گز ز پیکار و هیجا %~% جدائی چو اعراض لازم زجوهر # ~~و حصار فراه در اصل خود2 حصنی حصین و قلعهای منیع باره چون کوه شامخ # ~~ثابت و راسخ و خندقی چون بحر محیط عریض و بیپایان، سکان آن برحصانت # ~~حصار و جلادت مردان کار مغرور گشته. # چون رایت همایون سایه بر صحرای فراه افکند، جمعی از بهادران سجستان # ~~مثل هندو بوقا و محمود شمس و محمود غوری و سیه سوار2 و محمود سیه سوار # ~~و عمر سیه سوار و غیرهم به یکبار به کنار دیوار پشت آمده پشت بر دیوار # ~~باغات خود کرده و ms190 در مقام جلادت سپر وقاحت در روی کشیده و مستعد جنگ و # ~~قتال ایستاده. چون عساکر منصوره را چشم بر ایشان افتاد، جمعی از ~~بهادران زمانه # ~~و یساولان در خانه، پلنگان کوه محاربت و شیران بیشهآ مضاربت مثل محمود ~~شاه- # ~~چهره و شاه محمود نکودری4 و یوسف عراقی و خدایداد و حسین خلج5 و بایزید # ~~بندار و غیرهم بر ایشان حمله کردند. آن جماعت به دیوار پشت6 باغات در ~~آمده # ~~و بهادران مذکور بسان نیزه و قلم منطقه(3) جانسپاری بر میان بسته و دست ~~جنگ PageV01P259 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0337.png) # ~~و پیکار به سوی تیغ رزم و کارزار برده پیاده گشتند و از دیوارها گذشته ~~با لشکر یاغی # ~~مختلط شدند. کار از تیر و کمان به ریش و گریبان رسید و با یکدیگر بر ~~آمیختند و # ~~بسی گرز وشمشیر بریکدیگر1ریختند. فرش ادیم رنگزمین مطبق را بهخون ~~دلیران # ~~جنگجوی و هژبران2 پرخاشخر(1) طراوت اطلس لعل داد. بهادران لشکر منصور # ~~چند تن از ایشان به قتل رسانیدند و محمود شاه چهره در این روز درجهآ ~~شهادت # ~~یافت و لشکر یاغی را به حصار دوانیدند و در یک ساعت لشکر منصوره] به ~~چهار # ~~دیوار آن حصن محکم و سد معظم محیط گشتند و چون قضای مبرم بر حوالی آن # ~~نزول فرمود. # راستی را قلعهئی که در ارتفاع دست با جوزا2) در کمر و تماثیل شرف آن # ~~پای بر ایوان کیوان نهاده و مواضیع3 مقاتله آن در مقابلهآ عیوق آمده ~~«اصلها ثابت و # ~~فرعها فیالسمأء»(3) و خندق او از فسحت با ساحت امل و عرصهٔ‌ اجل پهلو ~~میزد # ~~و با بحر محیط تمنای برابری، بل اندیشهآ برتری می کرد و با این احکام ~~تمام و # ~~صعوبت مرام، زیادت از هزار مرد کار دلیران کارزار روز گار دیده گرم و ~~سرد چرخ # ~~چشیده و تجارب ایام یافته و درامور حرب دریت(4) و حنکت(5) تمام حاصل ~~کرده، # ~~نسر طایر(6) از زخم تیر ایشان در خطر و کوه ثابت از بیم ms191 تیغ ایشان ~~برحذر، هر # ~~یک به زخم تیر خامه بر انگشت دبیر دوختی و به حکم اندازی(7) در شب تار، ~~تار # ~~پرنیان به نوک پیکان بشکافتی، ساکن آن قلعه بر4 جنگ و قتال مصر ~~ایستاده. فاما به PageV01P260 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0338.png) # ~~فضل ایزدی وعون دولت قاهره - ثبتها الله تعالی - با دست لشکر منصور # ~~- نصرهم الله تعالی - چه پای دارند. ### | شعر # سیل اگر سنگ را بگرداند %~% چون به در یا رسد فروما ند # امرای دولت را فرمان شد تا منجنیقها بر کار کنند و از جوانب و اطراف به # ~~حفر و نقب مشغول گشتند. از جمله نقبها که در حصار فراه بردند، سه نقب ~~در عهده # ~~امیر شاه ملک بود و دو نقب به عهده امیر مضراب بهادر و یک نقب به عهده # ~~امیر علی ترخان و یک نقب به عهده تومان(1) امیر حسن صوفی و یکی به عهده # ~~امیرعلاءالدین1 علی کو کلتاش ویک نقب به عهده امیر نوشروان [برلاس] ویک # ~~نقب به عهده امیر فرمان شیخ یک نقب به عهده امیر سید علی ترخان و امیر ~~یوسف # ~~خواجه بهادر و امیر پکنه و مولانا ابراهیم صدر و یک نقب به عهده امیر ~~فیروز شاه2 # ~~و یک نقب به عهده امیر خاوند شاه(2) و یک نقب به عهده امیرموسی شیخ و ~~امیر # ~~محمد مشرف و جماعت سربداران و سکان حصار نیز جنگهای مردانه و دفعهای # ~~بهادرانه می کردند و همچنین تا مدت ده روز کوشش نمودند و هر روزبل ~~هرساعت # ~~اهل حصار از انواع نکال(3) وعقوبت و اصناف ملالت وکلالت(4) و حقیقت # ~~تفسیر «فی یومکان مقداره خمسین الف سنة(5)»» معاینه و مشاهده می کردند ~~تا چهار # ~~دیوار آن [حصار] حصین3 محکم و سد معظم که نشیب و فرازش به ثری و ثریا # ~~رسیده بود و پایان خندق و سر کنگرهاش به ماه و ماهی پیوسته، از بسیاری ~~نقب و # ~~حفره چون چشم زره و خانه زنبور شد. # اهالی قلعه چون به دیدهآ اعتبار ms192 مخایل قدرت پادشاهی و دلایل فضل الهی ~~PageV01P261 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0339.png) # ~~مشاهده کردند، به عین الیقین(1) بر ایشان روشن گشت که اگر از تیغ شاه ~~جهان امان # ~~نجویند وزمام اختیار و عنان مصالح به دست شیطان دهند، دواعی مفسدت را ~~مجال # ~~تلافی وامکان تدارک نماند. از حقیقت «فلم یک ینففهم ایمانهم لمارأوا ~~باسنا(2)0» # ~~اندیشه مند گشتند. # شاه اسکندر، نیالتکین و پهلوان شمس دراز و باقی نقبای(3) قلعهآ فراه کها ~~5 # ~~حال1 به حصانت حصار و مردان کار، مستظهر وخوشحال2 بودند، چون صولت و # ~~سطوت بندگان حضرت مشاهده کردند، از اوج استبداد و اصرار به حضیض عجز # ~~و مسکنت آمده سر بر خط بندگی و قدم در دایرهآ فرمانبرداری نهادند و در ~~سر # ~~«من ذا الذی یشفع عنده»(4)9 تامل نموده، امید شفاعت هیچ شفیع نمی دیدند ~~آخر- # ~~الامر به امیر شاه ملک التجا و استغاثت نمودند و زبان حال به مناجات ~~«ربنا ولا # ~~تحعملنا ما لا طاقة ننا به واع عنا(5)30) بر گشادند. # امیر شاه ملک ایشان را پیش بندگی حضرت شفیع گشته، شفاعت او محل # ~~قبول یافت. حضرت سلطنت شعار برقضیت عدل و نصفت و وفور رحمت و شفقت # ~~که مستدعی دوام دولت و موجب مزید بسطت است، معنی «اذا قدرت علی عدوک # ~~فاجعل العفو عنه شکرآ تقدرتک علیه(6)3» پیش خاطر آورده رقم عفو بر ~~هفوات(7) و PageV01P262 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0340.png) # ~~زلات (1) ایشان کشید و سایهآ امن و امان بر بسیط آن بقعه گسترانید و ~~همه را به بقای # ~~جان و یمن امان مستظهر گردانید و به امداد تأیید و نصرت آسمانی و میامن ~~همت و # ~~اقبال روزافزون خدایگانی چنین قلعهآ حصین که طریق استخلاص آن بر ملوک ~~دنیا و # ~~خسروان گیتی بسته بود، گشاده گردید. # شاه اسکندر نیالتکین واکابر و اشراف قلعه از سموم قهر خسروی که ژاله # ~~در چشم سحاب1 اخگر و به آب حیات طبع آذر دهد، نیک ترسان و هراسان ~~بودند. # ~~چون نسیم لطف که از سنگ خاره چشمه سلسبیل گشاید ms193 و از چوب خشک در ماه # ~~دی گل طری21) شکفاند، امیدوار و بی گمان گشتند، بیرون آمدند و بساط ~~بارگاه # ~~همایون به لب خضوع و استکانت(3) مقبل گردانید آواز «ان لم تغفر لنا و ~~ترحمنا # ~~لنکو نن من الخاسرین(4)0» در در گاه جهان پناه داد. از آنجا که لطف ~~نامعدود و فیض # ~~نامحدود حضرت سلطنت شعاری است، گناه ایشان به ذیل عفو و اغماض بپوشید و # ~~خط امان بر صحیفهآ خطا و جریمهآ هر یک کشید و عفو قدرت آمیز را از ~~لوازم و # ~~مراسم جهانداری و متممات مکارم اخلاق شناخت و هر یک را - علی حسب تفاوت # ~~اقدارهم وتباین مقدارهم - تربیت و احسان فرموده به مزید خلعت و انعام # ~~مخصوص گردانید و عساکر منصوره را از نهب رغارت و تخریب [عمارت] منع # ~~قرمود. ### | فظه # مهر تو براحباب تو شایسته ترآمد %~% از پیرهن یوسف مصری به پدر بر # کین تو براعدای توخو نخواه ترآمد %~% از تاختن رستم سگزی به پسر بر # چون قضیهآ قلعهآ فراه به آخر رسید و خاطر همایون را از آن مهم فراغی روی ~~PageV01P263 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0341.png) # ~~نمود ، بسان شهسوار انجم پای عزم در رکاب عالم ستانی آورد و به دست حزم # ~~عنان جهانگشائی بگرفت و با دلیران نامدار و گردان نامجوی متوجه قلعهآ ~~اوک(1) # ~~گشتند. ارکان زمین از بار سلاح مواکب در تزلزل آمد و سقف آسمان از زخم ~~نعل # ~~مراکب در جنبش، بر روی هوا نیزههای خطی نیستان پیدا می کرد و در سایه ~~آن # ~~صحن زمین پر مار پیجان می نمود. ### | شعر # زمین چند فرسنگ لشکر گرفت %~% ز اشکر جهان دست برسر گرفت # بدین عظمت و شوکت متوجه [جانب] اوک گشتند و پهلوان شمس دراز را # ~~با چند تن از معارف سجستان که از قلعهآ فراه بیرون آمده بودند، مجددا ~~تربیت # ~~فرموده وخلعت پوشانیده ایشان را پیش شاه قطب الدین فرستاد، مضمون رسالت # ~~آنکه همشه تربیت و عنایت ما در حق خود مشاهده کردهاند و ms194 از آنگاه که ~~شاه # ~~شاهان ابو الفتح کمر خدمت بسته به شرف ملازمت درگاه اعلیحضرت صاحب # ~~قرانی - انارالله برهانه - مشرف گشته، در میان ملوک نامدار و حکام ~~روزگار در # ~~یرگهآ(2) شاهان و شاهزادگان با آبروی و عزت و حشمت روز گار گذرانید و ~~چون # ~~او به رحمت حق رفت، ممالک سجستان بر اعقاب و اخلاف او مقرر و مسلم ~~داشته # ~~آمد. هرگز سخن نمام و غرض خواه در حق ایشان مجال استماع ندادهایم وچون # ~~ممالک تعلق به دیوان ما گرفت، همچنان برقرار آنچه وظیفهآ تربیت و عنایت ~~و # ~~شفقت و رعایت بود، به تقدیم رسیده و از غایت اعتقادی که در جانسپاری ~~ایشان # ~~ثابت و اعتمادی که برنیکخواهی ایشان راسخ بود، شاهان فراه را که مدتهای ~~مدید # ~~در لشکرهای1 بعید به کوچ دادن و دولتخواهی حضرت صاحبقرانی گذرانیده ~~PageV01P264 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0342.png) # ~~بودند، بر موجب مکتوب و ایلچی ایشان که ذکر یاغیگری و خلاف از ایشان به ~~عز # ~~عرض رسانیدند، سیاست فرمودیم و الحالة هذه(1) مخالفت و یاغیگری از ~~ایشان # ~~بغایت] غریب و عجیب می نماید. می باید که در این امور به عقل رجوع کنند ~~و # ~~تاملی نمایند تا آخر این قضیه به کجا ادا مینماید و ایشان را از دأب و ~~عادت ما # ~~معلوم گشته باشد که عفو بعد از هفوت(2) زیردستان و اغضا(3) از زلت(4) ~~گنه کاران # ~~و تحمل و ابقا(5) وقت جرائم خدمتکاران و تجاوز از جرایر(6) عصات(7) ~~بندگان # ~~سیرت منیع و سنت معتقد ماست و راه توبت و انابت بر خاص و عام گشادهایم. # ~~اکنون باید که برخلاف گذشته از سر استظهار تمام بیتوز ع(8) باطن و تردد ~~خاطر # ~~متوجه گردند که دربارهٔ‌ ایشان جز تربیت و عنایت چیزی دیگر به ظهور ~~نخواهد آمد # ~~و حق علیم است و «کفی به شهیدا(9)» که ما قصد ملک وجان ایشان نداریم. # ~~همچنانکه پیشتر بودهاند، بل عزیزتر وگرامیتر خواهند بود و اگر این ~~معانی به # ~~سمع خرد اصغا ننمایند1 و ms195 پنبهآ تنبیه2 از گوش بر نکشند3 و از خواب غفلت ~~بیدار # ~~نشوند4 و جادهآ صلاح و سداد باز نیابند و از هواجس(15) خذلان و وساوس ~~شیطان # ~~روی نتابند و به استیمان(11) واستغفار مبادرت ننمایند، «نغوذ بالله [من ~~ذلک]»121) PageV01P265 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0343.png) ### | زبدة التوازی # ~~عواصف سخط در حرکت آید و آتش غضب زبانه زند و نایرهآ خشم التهاب گیرد و # ~~حشم منصور که همت بر محاربت مقصور دارند، اکر اجازت مجاهدت یابند، به # ~~حقیقت معلوم است که بر جمعی اخیار که نه به اختیار در میان شریران فتنه ~~جوی # ~~افتاده باشند، بر ایشان نه آن رود که در شریعت معدلت جایز باشد. به جهت ~~رعایت # ~~این دقیقه، صبر می نمایم1 و به حبل حلم اعتصام میفرمایم. اکنون2 ~~احتراز(1] از 5 # ~~تغیر و تبدیل «ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها (2)»» [الایه] احتیاطی ~~تمام به جای # ~~آورند و به غور حقیقت «یخنی الزمان من رفعناه ارتفع ومن وضعناه ~~اتضع»(3) # ~~برسند. «هذا ما عهد نا به الیک فاقتف آثار نا4 و امر نا تغنم و ابق ~~اخطار نا و آجرنا # ~~تسلم»(4) و الله الهادی الی سواءالسبیل «نعم المولی و نعم النصیر ~~3»(5). # چون آن جماعت متوجه شاه قطب الدین گشتند مواکب منصور که چون # ~~پروانه حریص شمع وغا بودند و به کردار سمندر شیفته آتش هیجا: ### | نظم # # بدین صفت سپهی دیو بند قلعه گشا %~% مبارزافکن و دشمنر با و شیر شگر(6) # # یکی به ساعد سیمین درون فکنده کمان %~% یکی به سنبل مشکین درون کشیده ~~سپر # # یکی شکوفه و سوسن گرفته در جوشن %~% یکی بنفشه و نرگس نهفته در مففر ~~PageV01P266 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0344.png) # بر سمت اوک روانه گشتند و چون صفحات آن دیار از نعل مراکب توسم(1) # ~~گرفت و نفحات دولت از قدوم مواکب همایون در تبسم آمد، به مبارکی و طالع # ~~مسعو د با سپاهی نامعدود نامحدود به حدود اوک رسیدند. عسا کر منصوره ~~رایات # ~~نصرت گشاده و شمشیر ظفر کشیده دایرهوار گرد اوک در آمدند ms196 و نقطه کردار ~~قلعه اوک # ~~را که به قلعهآ لاش(2) معروف و مشهور است در میان گرفت و اطناب سراپرده ~~شاهی # ~~در جرگهآ ماه و بر ج ماهی کشیده گشت. ### | بفظ # # کر ند بهکار آمدی خیمه گماه ترا %~% صبح نکردی عمود خور نتنیدی طناب] # شاه نصرت پسر شاه محمود با فوجی از بهادران سگزی و قومی از مرتدان # ~~باغی و جوقی از ظلمان یاغی1 ترک سرکرده و دست در فتراک بغی زده و پای ~~از # ~~حد خویش بیرون نهاده به حصن اوک تحصن داشته و به احکام(3) حصار و مردان ~~کار # ~~شیفته شده به تمویهات(4) اهل ضلال و نزعات(5) قول شیطان فریفته گشته به ~~جنگ و # ~~قتال پیش آمدند . عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی - پیرامون قلعه چون ~~فلک گرد # ~~کرهآ خاک محیط گشتند وازجوانب واطراف بسان صرصر(6) حملههای بهادرانه ~~پیش PageV01P267 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0345.png) # ~~بردند و اهالی قلعه چنانکه در آب ماهی و در شب سیاهی مجاور و ملازم ~~دروازد # ~~و دیوار و به کردار آتش در آهن وحجر و عرض در جسم و جوهر ثابت و پایدار # ~~ایستاده جنگ و جدال را متشمر (1) و سگالیده و قتال وجدال1 را ساخته و ~~آماده. # ~~اگر چه با شوکت لشکر منصور صفت عجز و قصور ایشان ظاهر بود، اما هر یک # ~~از راه نام و ننگ در موقف رزم و جنگ مسابقت و مبادرت مینمودند، در مقام # ~~جانسیاری دل از سر بر گرفته قدم حماست و بسالت ثابت میداشت. اگر چه # ~~استخلاص چنین: ### | شعر # # قلعهای محکم که دیوارش پر از گرد دلیر %~% روضهای خرم که بنیادش پر از ~~شیر ژیان # ~~پیش خاطر و اوهام غریب و بدیع می نمود و از غایت استواری وکمال حصانت # ~~گشادن آن نزد عقل گره گشائی متعذر بود، به تائید آسمانی همای ظفر و ~~فیروزی # ~~سایه بر بندگان دولت و روزگار به تیسیر امانی و نیل آمال مساعدت نمود. ~~ابتدا # ~~آب رود را از ایشان باز داشته و در ms197 درون قلعه چاهی بود بدان تزجیة ~~الوقتی(2) می- # ~~کردند و ایشان را به زحمت آب میرسید. بعد از چند روز، چهار دیوار آن ~~حصن # ~~محکم و سد معظم از بسیاری نقب و حفر2 چون برج کبوتر از دریچه و روزن # ~~گردانیدند و از نون نعل تکاوران ثلمها و رخنهها بسان دندانهای سین بدو ~~راه # ~~یافت. # آنکه ز تاثیر نعل سمندش %~% قلعةآ بدخواهملک رخنه چوسین است # ~~چاخویان(3) لشکر منصور نقبی بدان چاه بردند و آب چاد را نیز از ایشان ~~باز- # ~~گرفتند. از زمین و آسمان انواع بلا واصناف عنا بدیشان متطرق(4) گشت و ~~یکبارگی PageV01P268 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0346.png) # ~~عاجز و مضطر گشتند. شاه نصرت که رایت عناد و ضلال افراخته بود و به ~~مردان # ~~کارو حصانت1 حصار مغرورگشته، مرغ صفت پای بست دام اضراب(1) شده و گناه # ~~را جز عفو شامل شاه دستگیر و پایمردی نیافتند. به خواص بندگان حضرت ~~التجاو # ~~استغاثت2 نموده روی نیاز بر زمین تضرع نهاده از سر خضوع و مسکنت طلب # ~~امان کرده عرضه داشت: ### | شعر # خسروا گرچه من گنه کارم %~% عفو این روز را به کار آید # در ضمیر انور- زادهالله اشراقا(2) - آمد که اکتساب مثوائی(3) که ~~«والکاظمین # ~~الغیظ 03» بدان4 موعودند از مزلات(4) اقدام محرمان می توان کرد و جمال ~~عروس # ~~نعمتی که «والعافین عن الناس(5)» خواهند یافت از پردهٔ‌ طلب گنه کاران ~~منکشف، # ~~می گردد، بواعث علف پادشاهانه در حرکت آمد و دواعی لطف گرانمایه توسط # ~~آغاز نهاد.5 ### | شعر # چه گفت؟ گفت: چو رویت به کعبهٔ‌ کرم است ### | نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه # بیا که حلم6 شهنشه ثبات آن دارد ### | که منهزم نشود از چنین هزار گناه # و از آنجا که غایت مرحمت و شفقت حضرت سلطنت شعاری است - # ~~خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - از سر عنایت و عاطفت و رافت تساهل ~~فرموده از PageV01P269 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0347.png) # ~~خون ومال ایشان در گذشت وبساط امن و امان بر بسیط آن بقعه گسترانید ~~ولشکریان # ~~را از پای حصار و ms198 دیوار باز گردانید. ### | ش* # گرفتند تیغ وکفن صفدران %~% نهادند رو بر زمین در زمان # بندگی حضرت درباب ایشان عفو و مرحمت و تربیت و عنایت1 فرموده بر # ~~تیسیر این فتح جهانیان را دلایل و امارات کشور گشائی و عدوبندی روشن ~~گشت و # ~~آثار عزایم پادشاهانه در دفع مشکلات و معضلات حوادث دهر واضحتر شد. # اهالی قلعهٔ‌ کارونک وکوین(1) که از حوالی و توابع ولایت اوک بود، چون # ~~احوال قلعهآ فراه و اوک به دیده بصیرت مشاهده کردند، به عین الیقین ~~دانستند که چون # ~~رایات همایون بدان نو احی سایه افکنده و حشم منصور در آن ولایت پراکنده ~~گشت، # ~~وسایس همت کیوان رفعت کمین انتقام برگشاد و به دستیاری1 فضل کردگار ~~شمشیر # ~~آیدار دستکاری آغاز نهاد، مشتی لعین خاکسار را در آن مقام پایداری ~~نتواند بود3 # ~~ایشان نیز طلب امان کرده بیرون آمدند. # بندگی حضرت بر موجب عدل و نصفت(2) و قضیهآ مرحمت و شفقت ایشان # ~~را نیز به تربیت و عنایت مخصوص گردانید و سایهآ امن و امان بر ایشان ~~گسترانید و # ~~آن نو احی را مسخر و مضبوط گردانیده رایات همایون به جانب زره(3) در ~~حرکت # ~~آمد و چون متوقع بود که شاه قطبالدین به بساط بوس آید، تعللی می کردند ~~تا به PageV01P270 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0348.png) # ~~لب هیرمند رسیدند که آب او از غایت و صفا و روشنی چون آینهآ چینی زدوده ~~و # ~~عکس پذیر بود و بیضهآ ماهی در تک آب بسان گوهر بر پیکر خنجر تابان و ~~مسخر: ### | شعر # آن آب نیلگون که ز عکسش گمان بری ### | بالیده (1) قرطهای (2)است زفیروزه بهرمان # گوئی که باد توده سوهان آزده(3) ### | گاهی زند به صیقل وگاهی زند فسان(4) # از دانش و زچان اثری نه درو ولیک ### | آز نیگوئی چودانش وآز روشنی چوجان # چون بدان حدود رسیدند و شاه قطبالدین بدان نصایح منزجر(5) نشد و در # ~~آمدن تقصیر و تعلل کرد، خود نیامد و کسی نیز نفرستاد. بدان سبب قهر ~~پادشاه زبانه ms199 # ~~زد و آتش غضب خسروانه بالا گرفت. فرمان شد تا بندها را بشکستند. سه بند ~~بود # ~~که مشهور چنان است که از عهد رستم باز بستهاند، یکی را بند داشکک(6) ~~خوانند1 # ~~و یکی را بند شهر و یکی را بند بلغاغانی2(7) که بند ولایت است و این ~~بند بلغاغان # ~~از همه محکمتر بود وحشم منصور روی به نهب وغارت و تخریب عمارت اوردند . # ~~آتش در دیهها زدند و باغها را ببریدند و درختها بینداختند و از اثر بی ~~عنایتی درحق PageV01P271 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0349.png) # ~~آن مردم هیچ باقی نگذاشتند. با آنکه موضعی در مجموع بلاد به خصب و ~~بسیاری # ~~غله مثل سجستان نشان نمیدادند، به اندک مدتی قحط از آن دیار بر آمد و ~~چنان شد # ~~که درک اسفل به نسبت آن فردوس اعلی تواند بود و خارستان در خوشی ~~نگارستان # ~~اوشاید. و اکثری مواضع از آن تاریخ بار1 - قاعا صفصفا(1) - گشته، نه از ~~درختان # ~~او شاخی بر پای و نه از قصور او کاخی آبادان. نواحی سجستان دست فرسوده # ~~حوادث و پایمال نوایب گشت. # در مراجعت از سربندها بند گی حضرت به ولایت دبتن در آمد و خرابی # ~~بسیار در آن مواضع رفت و امیرزاده رستم و امیر مضراب بهادر به ولایت ~~زره # ~~رفتند و ایشان نیز در آن حدود به همین نوع فرمودند.2(2) ### | شعر # # پله میزان گرآن گردد زسنگ حادثات %~% گرکند بر آسمان سلطان رایش3 سر ~~گران # # از نهیب هیبتش گر بر فلک بادی وزد %~% زهره بی چادر بماند مشتری بی ~~طیلسان(3) # # ور فروزد آتش خشهمش ببیند تا ابد %~% آسمان ازخوشه یکدا نه مه ازخرمن ~~نشان # چون احوال این نواحی بر این موجب که تقدیم افتاد، به وقوع پیوست، # ~~بندگی حضرت مظفر ومنصور عزیمت مراجعت فرموده ایالت حصن اوک با توابع # ~~به پهلوان جمال [الدین] یکم تفویض افتاد تا در رعایت جانب حشم و خدم و ~~حفظ # ~~حصون وقلاع شرایط حزم و احتیاط به جای آورد و چون خاطر خطیر ms200 از کلیات # ~~آن طرف فارغ آمده به حدود فراه رسید. آن مملکت را به شاه اسکندر پسر ~~شاه # ~~علی که درشمایل(4) و عادات4 او آثار مردانگی و مخایل فرزانگی پیدا بود، ~~تفویض PageV01P272 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0350.png) # ~~فرمود واو را به تربیت و عنایت مخصوص گردانید و استمالت فرمودتارعایت ~~رعایای آن # ~~موضع نماید وآنچه به نجح آمال وشمل(1) اعمال رعیت باز گردد، به تقدیم ~~رساند. # بعد از ادراک این مآرب و احراز این مواهب، عزیمت بر معاودت با # ~~دار السلطنه هرات - صینت عن الافات - که مراکز اعلام و مضارب خیام است، # ~~تصمیم یافت ومقتضی رای اعلا- اعلاه الله - آن گشته که فضیلت اوقات ~~رمضان را که # ~~به دلایل - اوله رحمة و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النار (2) - ~~ابرمستهل(3) آن # ~~بر سریرو فاجرزلال رحمت میبارد و نسیم اوسط آشنا و بیگانه را مشمول ~~شامل مغفرت # ~~می گرداند ومهمانزهان آخر مستحبان زوایای نیران را - عتق من النار- ~~ضمان می کند، # ~~به مستقر دولحت دریابد چه «الصوم جنة من النار»(4) حدیثی مشهور است، ~~«یوم # ~~لا تملک نفس لنفس شئیا والامر یومئذ لله(5)0» حبلی متین وعروهآ وثقی ~~است. ساعات # ~~متیرک اوقات آن را از نقص1 مسافرت صیانت واجب داشت و موارد آن را به # ~~کدورت رحلت2 مکدر نگردانند3. در سلخ شعبان - المعظم - سنه احدی عشره و # ~~ثمانمایه به مستقر دولت و مرکز سلطنت نزول فرمود و فرود آمد بالخیر ~~والسعادة4 # ~~وتمت]. # فکر رسیدن ابلچیان ختای5 کرت اول # هر بنده را که ایزد سبحانه و تعالی به لطف شامل خویش خلعت کرامت و ~~PageV01P273 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0351.png) # ~~جتبا(1) پوشانید و بر اصناف برایا وکافهآ رعایا قادر وآمر گردانید و ~~اسباب اقبال و # ~~مقالید حل و عقد مصالح در دست تصرف او نهاد ومهمات طوایف آدمیان به ~~مقتضای # ~~رای او باز بست وآن بنده را «سراء وضراء، سرا وجهرا(2)» از حدود الهی و # ~~اوامر ایزدی تجاوز جایز ندارد و حق نعمت ایزدی به افاضت عدل و احسان که # ~~زبده اعمال انسان است، ms201 بکزارد و شرط شکر و سپاس که پاس نعمت بدان ~~دارند، 5 # ~~به واجبی به جای آرد و با وفور استغنا و ظهور استیلا از طغیان وکفران ~~تجنب(3) و # ~~تحذر(4) نماید و به اعتقاد قلم اعتراف آرد که «لااملک لنفسی نفعا ~~ولاضرآ الاماشا ء الله (5)0» # ~~و به عقل باز اندیشد که از راه بشریت میان ذریت(6) آدم تفاوتی و تفاضلی ~~نیست، # ~~والی با مولی یکسان است واعلی با ادنی1 برابر. تفاوت و تمایزی که حاصل ~~است، # ~~جز عطیت فضل رب الارباب2 وهدایت لطف مسبب الاسباب که «یرزق من یشاء ~~بغیر # ~~حساب(7)4* نتواند بود و نکه داشت این موهبت و استمداد این کرامت و ~~استیفای # ~~این دولت و استبقای(8) این نعمت را به حق گزاری و سپاسداری پذیره شود و ~~داد # ~~پروری و عدل گستری را دعامه(9) و وقایه آن سازد. به همه حال زمانه، ~~غاشیهآ همت # ~~او بر دوش نهد و حلقهآ مطاوعت او بر گوش کند و گردون مثل قدرت او را بر ~~دیده # ~~مالد و روزگار دبدبه3آ صیت او زند و عزیمت و اقبال در فتراک او دود و ~~دولت 5 # ~~رکابدار موکب او گردد و توفیق عنان گیر مراکب او شود تا در هرچه گوید و ~~کند به # ~~امتثال تلقی باید کرد و هرکجا رود و آید، فتح و نصرت قرین رایت او ~~باشد. PageV01P274 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0352.png) # وخلاصهآ این کلمات ومخلص این تشبثات1 آن است که چون موکب همایون # ~~- حفت بالمیامن والسعادات(1) - از یورش سجستان مراجعت نمود، خبر وفات ~~امیر # ~~صاحب قران - انار الله برهانه - به ممالک ختای2رسیده بود وپادشاه ختای3 ~~ایلچیان به # ~~جهت رسانیدن تعزیت تعیین فرموده با بیلاکات و تنسوقات(2) آن طرف در این ~~ایام # ~~به دارالامان هرات - صینت عن المکروهات(3)- رسیده سخن پادشاه خود به عز # ~~عرض رسانیدند. بندگی حضرت دربارهٔ‌ ایشان تربیت و عنایت فرموده بعد از ~~چند # ~~روز اجازت مراجعت یافته به طرف ولایت خود معاودت نمودند. # ذکر نوجه حضرت سلطنت شعاری به ms202 بیلاق بادغیس و از آنجا # به عزبهت ماوراءالنهر و نوابع آن4 # چون اوقات متبر که رمضان به آخر رسید و شرایط عید صیام که از معظمات # ~~شعار دین و شکوه اسلام است، به جای آورده آمد، مرکز نیر اعظم به محاذات # ~~نقطه اعتدال ربیعی رسید. ### | شعر # ~~باز فراش چمن بوی5 نسیم نو بهار ### | بر چمن گسترد فرشی از پرند هفت کار # ~~برزمین گوئی که عکس آسمان افتاد از آنک ### | شد زمین چون آسمان در کسوت خوهر نگار # اطراف سهل و جبل از سبزه و ریاحین نمودار کارگاه ششتری و طیره ده # ~~خامهآ آذری گشت ودست نقاش قدرت اطراف باغ و راغ را بسان عارض عروسان ~~PageV01P275 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0353.png) # ~~بیاراست و نسیم صبحدم از رایحهآ ریاحین مروح11) ارواح گشت. ### | شعر # # جهان گشت از خوشی چون گل شگفته %~% عروس دهر در زیور نهفته # # بسان پر طوطی کوه و صحرا %~% همه یکسر پر از مرجان و مینا # # به هر گنجی ریاحین بر دمیده %~% بساط سبزه در صحر ا کشیده # ~~گفتی به حلیت و زیور ازهار باغ و بستان را پیرایه بستهاند و از لطایف و # ~~یدایع انواع سعود فلک1 در یک مکان قران کرده ### | نظم # موسم خرمی در آمده است %~% که صبا روحپرور آمدهاست # هر یک ازشیر آخوار گان چمن %~% به بنات حسن بر آمده است # ~~چون باغ و راغ دیبای هفت رنگ پوشیده و روی کوه و صحرا رشک # ~~نگارخانه چین شده است. # ~~از سبزه پر تیهو زنگار صفت گشت ### | وز لاله سم آهو شنگرف سیر شد # ~~اکناف زمین زان3 همه فیروزشکن4 گشت ### | اطراف چمن زین همه بیجاده(2) اثر شد # ~~حضرت سلطنت شعاری، امیر و امیرزادهآ اعظم - نبوی الاخلاق و ملکی # ~~الشیم - ثمرهآ شجرهآ دولت و نهال باغ سلطنت و عنوان نامهآ اقبال وگل ~~بوستان # ~~فضل وافضال، طراز کسوت شادمانی و مطمح(3) نظر امانی PageV01P276 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0354.png) ### | مصراع # آنکه دارد همه چیزی و ندارد ما نند # مظفر الدنیا والدین - ابراهیم سلطان بهادر - خلدالله تعالی1 ms203 ملکه - را در # ~~دار الملک هرات - صانها الله عن2 الافات والبلیات - مقررگردانیده، ~~امیراعظم امیر # ~~فیروزشاه را با او تعیین فرموده و امیرزاده امیر لطف الله بن امیر بابا ~~تیمور و امیر # ~~حمزه قتوقورا فرمان شد که با لشکرهای خود به سرحد سجستان و آن نواحی ~~روند # ~~و از آن طرف بر خبر باشند و رایات نصرت شعار بسر عزیمت ییلاق بر صوب # ~~بادغیس در خامس ذیقعده سنه احدی عشره و ثمانمایه حرکت فرمود و چون ~~عرصهآ # ~~آن نواحی به غبار مواکب همایون آرایش یافت، به احضار لشکرها مثال عالی ~~به # ~~نفاذ انجامید. از جوانب و اطراف وادانی(1) و اقاصی(2) بلاد عساکر ~~منصوره بر # ~~سمت معسکر همایون روی نهادند و در سلک اعوان(3) دولت قاهره منخرط ~~گشتند، # ~~به اندک مدتی و سهل فرصتی سیاهی که حد آن در وهم نگنجد و عد آن در قدرت # ~~هیچ محصی نیاید، با ساز و اسلحه تمام مجتمع گشته و ارکان زمین از تحمل ~~آن در # ~~تزلزل آمدند. ### | نظم # «اذا نحن سرنا بین شرق و مغرب %~% تحرک یقظان التراب و نایمه 3(4)» # در این ولا خبر رسید که امیر خدایداد حسینی لشکری4 جمع گردانیده و # ~~متوجه سمرقند گشته است و امیرزاده خلیل سلطان بهادر بر دست او گرفتار ~~گشته و PageV01P277 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0355.png) # ~~صورت کیفیت این واقعه چنان به ظهور رسیده است که:1 # ذکر احوالی که در این سال در ماوراءالنهر به وقوع ### | نیوسته # چون بندگی حضرت سلطنت شعار - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در # ~~بادغیس لشکرها جمع گردانید، امیرزاده خلیل سلطان بهادر نیزلشکرهای خود ~~مرتب # ~~گردانیده بر عزیمت کنار آب آمویه روان گشته در حوالی کش نزول فرمود. # در این اثنا خبر شنود2 که3 امیر خدایداد حسینی لشکری ساخته گردانیده # ~~به آب خجند(1) رسیده است. خلیل سلطان بهادر امیر الله داد و امیر ~~ارغونشاه و # ~~چند امیر دیگر و چهار هزار سوار دیگر از این لشکری که با خود داشت، ~~بدان # ~~صوب نامزد فرمود. چون ms204 این عساکر متوجه آن طرف گشتند و به حدود دیراق # ~~رسیدند، از آن طرف خدایداد نیز برسید. چنانکه بین الفریقین [قریب] سه ~~چهار # ~~فرسنگ زیادت نبود و4 دو لشکر در برابر یکدیگر فرود آمدند و هیچ یک به ~~سر # ~~آن دیگر5 نمیرفتند. امیر الله داد و امیر ارغونشاه پیش امیرزاده خلیل ~~سلطان بهادر # ~~فرستادند و استمداد نموده، امیرزاده خلیل سلطان بهادر به خود با قریب ~~هزار # ~~سوار ایلغار کرده متوجه آن طرف گشته از سمرقند بگذشت و در حوالی شیراز4 # ~~نزول فرمود. خدایداد از این معنی واقف گشته بی آنکه آن جماعت که در ~~برابر او # ~~بودند، خبردارگردند، اول خود را در روز بدیشان نموده و بعد از آن شب ~~همه شب PageV01P278 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0356.png) # ~~وقایع سال 811 هجری # ~~راه رانده روز دیگر [از راه آق کتل]11) بعد از نماز پیشین در حوالی ~~شیراز1 چون # ~~برق خاطف و سیل منهمر ناگاه گرفت(2) به سرامیرزاده خلیل سلطان بهادر ~~رسید و # ~~امیرزاده خلیل [سلطان] بهادر و اصحاب او چنان بیخبر بودند که سیاهی ~~سپاه # ~~خدایداد را دیدند، تصور کردند که سپاه2 ایشان است. وفی الحال که ~~رسیدند، حرب # ~~آغاز کردند و چون خلیل سلطان بی خبر بود، اکثر نو کران او متفرق شدند و ~~بعضی # ~~درجه شهادت یافتند و خلیل سلطان پناه به قلعهآ شیراز3 برد و خدایداد فی ~~الحال # ~~حوالی قلعه را فرو گرفت و قلعه را نیز استحکامی نبود. خلیل سلطان بهادر ~~گرفتار # ~~گشت در روز سیزدهم ذی القعده سنه احدی عشر و ثمانمایه این حادثه به ~~وقوع پیوست. # و چون خدایداد را این قضیه دست داد، فی الحال مکتوبات به هر طریق که # ~~خاطرش4 میخواست، مینوشت و خلیل سلطان را میفرمود تا مهر می کرد و به # ~~اطراف و جوانب می فرستاد و امیرزاده خلیل سلطان نیز به نو کران و ~~گماشتگان خود # ~~مکاتیب5 میفرستاد که حالا من به دست او گرفتارم، میباید که در استرضای ~~جانب # ~~امیرخدایداد غایت مجهود ms205 بذل کنند، والا نباید که از شما برنجد و قصد من ~~کند. # ~~بدین نوع تمامت ماوراءالنهر و لشکر خیل سلطان، خدایداد را مسخرگشت. # در حادی عشرین ذی القعده6 سنهآ مذکور خبر حدوث این واقعه، به بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری رسید، عزایم پادشاهانه که قرین قضا و قدر و همنشین ~~فتح # ~~و ظفرست، بر توجه به صوب ماوراءالنهر در حرکت آمد و پیشتر از این واقعه # ~~بندگی حضرت، چر کس8 را پیش خلیل سلطان بهادر فرستاده بود. چون بند گی ~~حضرت # ~~حضرت رفته بود، مصاحب گردانیده و نوکر امیرزاده جوانبخت امیرزاده ~~محمد11 PageV01P279 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0357.png) # ~~جهانگیر(1) پیش بندگی حضرت فرستاد، مضمون رسالت آنکه من بنده و خدمتکار # ~~آن حضرتم و این صورت که واقع گشت، بنابر خدمتکاری آن جناب کردهام. حالا # ~~صورت قضیه بدینجا1 رسیده، من بعد به هرچه حکم واشارت شود، به تقدیم ~~رسانم. # بندگی حضرت چوبین قوچین را مصاحب نوکر خدایداد پیش او فرستاد و # ~~فرمود که در این صورت که واقع گشته است، اختیاری نمانده و ما در عقب ~~مکتوب 5 # ~~می رسیم، به اتفاق هر چه یراق باشد، بدان موجب به تقدیم رسد، ~~انشاءالله. امیر- # ~~خدایداد میباید که بیتردد از سر استظهار تمام [متوجه شود] که در حق او ~~التفات # ~~خاطر و تربیت و عنایت هر چه تمامتر هست. # و بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - برعقب # ~~کوچ فرمود، روز دوشنبه سادس ذی الحجه سنة المذکور به لب آب رسیدند. ~~پیشتر # ~~امیر شیخ نورالدین ایلچی فرستاده بود و مقرر گردانیده که هر گاه بندگی ~~حضرت از # ~~آن طرف عزیمت فرماید، من نیز از این طرف لشکر خود ساخته متوجه گردم. # چون بندگی حضرت به لب آب رسید، امیرشیخ نورالدین هم بدان بلجار(2) # ~~روان گشته به بخارا رسیده بود و چون خدایداد را معلوم گشت که امیر شیخ2 ~~- # ~~نورالدین از طرف بخارا متوجه اردوی همایون است، از سمرقند ایلغار کرده ~~به # ~~سر او رفت و امیر شیخ ms206 نورالدین طاقت مقاومت او نداشت، از پیش او بگریخت # ~~و بندگی حضرت در کنار آب بود. امیر خدایداد در عقب امیر2 شیخ نورالدین # ~~نتوانست رفت، بازبه طرف سمرقند معاودت نمود. و بندگی حضرت چون از آمویه # ~~عبور فرمود [به شاق شارک(3) بلخ رسیدند].4 امیر خدایداد امیرزاده احمد ~~و PageV01P280 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0358.png) # ~~امیرزاده سیدی را با چند امیر قشون فرستاده بود که ولایت حصار و آن ~~[ولایت و] # ~~نواحی عبور نموده مسخر1 گردانند. ایشان خبر بندگی حضرت شنیدند با تمامت # ~~نوکران که با ایشان بود، قبل از آنکه فرمانی به مبادرت ایشان بر صوب ~~حضرت2 # ~~صادرگشتی و مثال به استحضار ایشان نقاذ یافتی، روی به بندگی درگاه اعلا ~~آورده # ~~جمله به خدمت شتافتند وشرف بساط بوس دریافته به اردوی همایون ملحق ~~گشتند. # ~~فاما امیر خدایداد بعد از آنکه بر امیرزاده خلیل سلطان مظفر شد و خود ~~را اختیاری # ~~دید و استغنائی تصور کرد، قوله تعالی «کلا ان الانسان لیطغی ان راه ~~استغنی0»(1) # ~~به یکبار مست مدام(2) نعمت گشته مغرور ایام دولت شد و پنداشت که پای از ~~دایره # ~~طاعت بیرون میتوان نهاد و دست در شاخ تمرد و عصیان میتوان زد و سر از ~~ربقهآ # ~~اذعان میتوان تافت، روی ازقبلهآ انقیاد گردانیده طمع در ملک ماوراء ~~النهر مستحکم # ~~کرد. چوبین قوچین3 را پیش بندگی حضرت باز فرستاد مضمون رسالت آنکه اگر # ~~بندگی حضرت من امیرزاده خلیل سلطان4 و شادملک را پیش ایشان فرستم، به ~~شرط # ~~آنکه مملکت ماوراءالنهر را بر امیرزاده محمد جهانگیر مسلم دارند. # بندگی حضرت از این ملتمسات که زیادت از طور او بود در غضب گشته5 # ~~متوجه سمرقند شد6 چون رایات همایون به منزل کو آن7 رسید، در روز سه ~~شنبه # ~~چهاردهم ذی الحجه مذکور عبدالخواجه شادملک آقا،(3) خاتون امیرزاده خلیل ~~PageV01P281 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0359.png) ### | ربداها کتواریخ # ~~سلطان را رسانید. و چون بندگی حضرت به خزار(1) رسید، خبر آمد که ~~خدایداد، # ~~امیرزاده کریم خلیل سلطان را مقید گردانیده مصاحب خود برد ms207 و چون دندان ~~طمع1 # ~~او در کام شکست و صورتی که در مخیله نقش بسته بود، برنیامد و نقش مراد ~~بر # ~~کعبتین روز گار موافقت ننمود، روی به گریز آورد و عوام سمرقند دست ~~انتقام به # ~~اذناب لشکر او دراز کردند. # و چون مضمون این خبر به تحقیق پیوست، بندگی حضرت به تعجیل تمام # ~~روی به دارالسلطنه سمرقند آورد و پیشتر امیراعظم امیر علیکا بهادر را ~~با امنای # ~~دیوان به ضبط شهر و خزاین روانه گردانید. و چون رایات همایون به رباط ~~یام # ~~رسید، بزرگان سمرقند شرایط استقبال به جای آورده در آن منزل شرف ~~تقبیل(2) # ~~عتبهآ (3) عالیه2 دریافتند وچون قریهآ دمشق مخیم اقبال گشت، امیرزاده ~~محمد جها نگیر # ~~و امرا و لشکریان که در سمرقند مانده بودند، مجموع به اردوی همایون ~~رسیده # ~~شرف بساط بوس دریافتند. رایات میمون ومواکب منصور «لازالت محفوفة ~~بالنصر # ~~والظفر»(4): ### | ش # به زینتی که بر آید شب چهارده ماه # ~~در سابع عشرین ذی الحجه [سنهآ احدی و عشر و ثمانمایه] مذکور3 سایه بر ~~محروسهآ PageV01P282 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0360.png) # ~~سمرقند] افکند. اهالی و سکان سمرقند به وصول رایات همایون شادمانیها ~~نمودند # ~~و وضیع و شریف شرایط تهنیت به تقدیم رسانیدند و به میامن طلعت همایون ~~چنان # ~~خرم گشتند که روزهدار به طلعت هلال یا تشنه به شربت زلال و مملکت ~~سمرقند بل # ~~تمامت1 مملکت ماوراءالنهر با تدبیر2 دیوان آمد و امر و نهی آن بلاد بر ~~قاعده # ~~معهود و رسم مالوف نفاذ و امضا یافت و ماده فتنه منقطع شد. وجود2 لشکر ~~و # ~~قواد(1) حشم وطبقات خدم هر یک را فراخور احوال او از اتباع واشیاع به ~~نسبت # ~~قدر ایشان - علی حسب مراتبهم - به تشریفات گرانمایه و صلات ومبرات ~~پادشاهانه # ~~بنواخت تا دلها بر متابعت و مطاوعت قرار گرفت. # بعد از دو روز امیر شیخ نورالدین و امیر مبشر و جمعی دیگر از امرا و # ~~لشکریان به بساط بوس [بندگی] حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و # ~~سلطانه ms208 - مشرف گشتند5 [تمت] # ذکر قضابائی که در فارس و عراق در این سال احدی عشر و تمانمایه # به وقوع پیوسته است و حادث شده است.6 # امیرزاده پیرمحمد در سال مقدم چون بر امیرزاده رستم و لشکر اصفهان # ~~غالب شد و ایشان را منهزم گردانید و اصفهان را به تحت تصرف7 در آورد، ~~بعد از # ~~آن به شیراز مراجعت نمود. در زمستان این سال عزیمت یورش خوزستان فرمود. # ~~به و اسطه آنکه پیشتر خاند سعید برلاس8 را به دزفول فرستاده بود و در ~~آن ایام که # ~~رستم لشکر به در شیراز آورد، خاند سعید با امیرزاده پیرمحمد مخالفت ~~نموده طرف # ~~امیرزاده رستم گرفته بود و شیخزاده و تو کل خود از قبل امیرزاده رستم ~~حاکم PageV01P283 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0361.png) ### | زبدة التواریخ # ~~حویزه(1) و شوشتر(2) بودند. # در این ایام که امیرزاده پیرمحمد بهادر1 بر امیرزاده رستم غالب شد، ایشان # ~~همچنان بر مخالفت اصرار نموده نه خود پیش امیرزاده پیر محمد آمدند و نه ~~کس1 # ~~فرستادند. امیرزاده پیرمحمد بهادر متوجه آن طرف گشته با لشکرهای آراسته ~~چون # ~~به رامهر مز(3) رسیدند، عبدالله پروانچی و عیدخواجه و مولانا صنع الله ~~را به رسالت5 # ~~پیش شیخزاده و تو کل فرستاد و عهدنامه نبشت که اگر انقیاد و مطاوعت ~~نماید، # ~~قطعا و اصلا متعرض مال و سر و ناموس ایشان هیچ یک نشود و تذکار ~~مامضی(4) # ~~نکند و از جریمهآ خاند3 سعید که کو کلتاش آن حضرت بود4 بگذرد و اهالی ~~ولایت # ~~را نیز مصون دارد و فرمود که فرستادگان معتمد بر این موجب از وکالت ~~خویش # ~~سو گند بخورند. چون رسولان با امرای خوزستان ملاقات کردند و پیغام ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بدیشان رسانیدند، شیخزاده و تو کل و خاند سعید کو کلتاش5 جمع ~~گشته # ~~مشورت و جانقی بسیار کردند و قرار بر آن دادند که به استقبال بیرون ~~آیند. نخست # ~~ساوری چند ترتیب نموده به دست معتمدی چند پیش فرستادند و فرزندان ~~خواند6 # ~~سعید کو کلتاش نیز به ms209 استقبال آمدند و در چهارفرسنگی شوشتر به دولت آن ~~حضرت # ~~ملاقات مشرف گشتند. امیرزاده پیرمحمد بهادر چنانچه عادت پسندیده او ~~بود،2 # ~~فرستادگان ایشان را به خلعت و تشریف خاص مخصوص گردانیده باز فرستاد و # ~~متعاقب ایشان کوچ فرمود و در یک فرسنگی شهر نزول کرد. روز دیگر امرا ~~خزاین PageV01P284 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0362.png) # ~~وقایع سال 811 هجری # ~~موجود را با پیشکشهای فاخر بار کرده بیرون آمدند و در آن یورت مبارک ~~شرف1 # ~~بساط بوس دریافتند و به اعزاز و احترام تمام ملحوظ نظر عنایت گشتند و ~~در جرگهآ # ~~دیگر امرا منخرط شدند. # بعد از آن امیرزاده پیرمحمد بهادر به شهر شوشتر تشریف داده در قلعهآ # ~~سلاسل(1) به دار الاماره(2) نزول فرمود و چند روزی معامله شهر را ضبط و ~~نسق # ~~داده بعد از آن2 با بنه (3) و اغرق کو چمال(4) متوجه دزفول شد3 و در آن ~~ولایت نیز # ~~دو سه روزی اقامت ساخت و بعد از آن تفحص و تفتیش ملک و مال روی به طرف # ~~ولایت حویزه آورد. چون به کنار رودخانه چهاردانگه(5) برسید، اصول احشام ~~اکراد # ~~و اعراب جزایر حویزه به اتفاق سید یونس و سید عبدالله را با پیشکشهای ~~نیکو # ~~فرستادند. امیرزاده پیرمحمد هم از آنجا به شوشتر معاودت نمود و جماعتی ~~از امرا # ~~با لشکرها بر سبیل ایلغار بفرستاد تا سرحد بیات(6) که از مضافات دار ~~السلام بغداد # ~~است، تاخت کرده بیامدند. # بعد از آنکه ممالک خوزستان به تمام به حوزه تصرف در آورد، به واسطه # ~~تغیر هوا، اندک تبی و تعبی نسبت با4 امرا و لشکریان5 دست داد تا غایتی ~~که خواند PageV01P285 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0363.png) # ~~سعید کو کلتاش1 در آن ایام متوفی شد. بنابراین معنی زیادت توقف نتوانست ~~نمود. # ~~[بعد از آن امیرزاده پیرمحمد امیرالوس2 را در شوشتر و پیرحاجی کو کلتاش ~~امیر- # ~~زاده رستم را در دزفول و ایکه3 تیمور بخشی و عجب شیر را در حویزه ~~نشانده # ~~و مظفر و منصور4 به دارالملک شیراز مراجعت نمود، تمت] ms210 # ذکر امیرزاده جوانبخت5 اسگندر در این سال [و احوال او] # در آن ایام که امیرزاده پیرمحمد با امیرزاده رستم جنگ کرد و امیرزاده ~~رستم # ~~منهزم گشته عازم خراسانات6شد و پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری-خلد الله ~~تعالی # ~~ملکه وسلطانه- رفت.. امیرزاده اسکندر نیز عازم خراسانات7 گشته بود. ~~فاما به نسبت # ~~مزاج خود قوت آن نداشت که پیش بندگی حضرت آید و اگر بیامدی جز تربیت # ~~و عنایت نخواهست دید. فاما از وهمی که داشت، محترز8(1) بود. چون به خر ~~اسان # ~~در آمد، چند گاهی در قریهآ احمد [بود که] از نواحی قهستان است، نزول ~~فرمود و # ~~تابستان اکثری بعضی تون(2) و بعضی9 در دیه احمد گذرانید. اما دائم به ~~حزم و # ~~احتیاط می بود. چون فصل خریف نزدیک رسید، عزیمت طرف شبورغان و بلخ # ~~کرد. چون نزدیک بدان نواحی رسید، جماعتی از اطراف و جوانب بر او جمع # ~~شدند و امیرزاده قیدو بن امیرزاده پیرمحمد بن امیرزاده16 جهانگیر از او ~~متوهم # ~~بود. با کثرتی11 متوجه او شد. چون فریقین به هم رسیدند، جماعتی که با ~~امیرزاده # ~~اسکندر بودند، متفرق شدند وامیرزاده اسکندر بهادر12 با خواص خود گریخته ~~روی # ~~به ساحل آمویه13 نهاد بر عزیمت آنکه تغییر14 وضعی کرده از جیحون عبور ~~کند و از PageV01P286 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0364.png) # ~~وقایع سال 811 هجری # ~~حدود سمرقند و بخارا به طریق ناشناخته بگذرد و متوجه اوز کند1(1) شود ~~درشب. # ~~هنگام چهره که محل اعتماد او بود، گریخت، آن عزیمت فسخ کرد و در بیابان ~~روز # ~~به نیم روز رسید، هر زمان فکری وهر لحظه تدبیری می اندیشید و خاطرش بر # ~~هیچ قرار نمی گرفت، چنانکه امیرزاده کریم2 خلیل سلطان بهادر3 راههای ~~سمرقند # ~~هکنار آب مسدودگردانیده بود، راهداران و مستحفظان حضرت سلطنت شعاری نیز # ~~مجموع راههای خراسانات4 را ضیط نموده بودند و سرهای راه سپرده. ~~امیرزاده # ~~اسکندر متحیر بود که به کدام طرف رود یکی را به قراولی بر سر راهی ~~نشانده بود # ~~که اگر کسی را بیند، ms211 او را خبری بیاورد. او خود در خواب رفته مستحفظان ~~کنار # ~~جیحون بدو رسیدند5 وازاحوال امیرزاده [اسکندر] خبردار گشتند، عنان ~~ریز(2) # ~~باکینه وستیز ازاطراف او در آمدند. نو کرانش آنچه مانده بودند نیز ~~متفرق شدند. # ~~اممرزاده اسکندر را کار از پیکار6 رفته و عنان تدبیر از قبضه اختیار به ~~درشده چندان # ~~فرصت یافت که حرم خود را سوار کرد و هر کس از ملازمان و نوکران روی به # ~~راهی نهادند. چون از سرشریران آمویه آن مویه پدید7 آمد، امیرزاده ~~اسکندر در کنار # ~~بیشه اندیشه مند گشته چندان توقف نمود که امیر طوطه وبعضی خدمتکاران ~~ملحق شدند و # ~~محل توقف نبود، روی در بریه(3) نهاد وبیر اهه همهشب براندی2 . علی ~~الصباح به حوالی # ~~اندخود رسیدند. امیر سید احمد ترخان که از قبل حضرت سلطنت شعاری حاکم ~~آن # ~~مواضع بود، از کیفیت احوال او خبردارگشت، با اصول و اهالی آنجا به ~~استقبال # ~~آمد و به ملاطفت و دلجوئی هرچه تمامتر ایشان را با خود به اندخود برد و ~~طریقهآ PageV01P287 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0365.png) # ~~مهمانداری پیش گرفت. اگر چه ایشان را خدمات پسندیده می کرد، فاما نو ~~کری به # ~~اعلام این قضیه پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - ~~فرستاد # ~~تا به هر چه حکم برسد، به تقدیم رساند وامیرزاده اسکندر از این معنی ~~پیش از حد # ~~در وهم بود فاما1 ### | شعر # هر نیک و بدی که در شمارست %~% چون در نگری صلاح کار است # «عسی ان تکر هوا شیئا فهو خیر لکم»»(1) دست رضا در دامن قضازده # ~~سر فکر به گریبان تو کل فروبرده چنانچه گفتهاند: ### | مصراع # مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش # و دراین حال حضرت سلطنت شعاری هنوز در ولایت سجستان بود که قاصد # ~~امیر] سید احمد ترخان خبر نزول امیرزاده اسکندر بهادر به اندخود معروض # ~~گردانید و کیفیت وضع و تغییراتی که واقع2 شده بود و حادث گشته، مشروح ~~باز # ~~گفت. [چون] حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ms212 ملکه و سلطانه - فی ~~الحال # ~~جوابی جزم(2) نبشتند که قطعا و اصلا گماشتگان حدود و مستحفظان طرق4 ~~پیرامون # ~~متعلقات امیرزاده اسکندر نگردند و [به] هر طرف که خاطر مبارکش خواهد، ~~برود # ~~و مانع نیایند و خدمتکاری نموده به سلامت بگذرانند. # چون این فرمان برسید، امیرزاده اسکندر را اطمینانی پدید آمد باخاصگیان # ~~خود در این باب مشورت فرمود. مجموع به الهام و تلقین دولت اتفاق نموده ~~PageV01P288 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0366.png) ### | 4 # ~~عرضه داشتند که از این عرصه فرس به جانب فارس میباید راند و به طرف ~~عراق # ~~عجم ترک تاز میباید کرد شاید که محرک العرق(1) نزاع زنگ نزاع1 از خاطر ~~خطیر2 # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر2 زدوده باشد و وسیله صلهآ رحم، رحم4 در دل او ~~آورده. # چون صدق سخن ایشان بر طبق دلخواه افتاد، تمامی سخن بر این ختم کرده # ~~براین اتفاق یک جهت شدندومتوجه فارس گشت وحضرت سلطنت شعاری نیز در باب # ~~سفارش او به برادرش مکتوبی اصدار فرمود(2) که مضمونش این است: # جناب فرزند اعز می باید که «احسن کما احسن الله الیک*(3)» را قدود ~~گردانیده # ~~عموم اقاصی و ادانی را ازحسن اشفاق خویش بهرهمند دارد و کافهآ ارباب و ~~نواصی # ~~را به مکارم اخلاق استمالت واجب داند و دراصطناع بروضیع و شریف بگشاید ~~و به # ~~حکم «اونوالارحام بعضهم اوبی ببعض9»(4) هیچ آفریده اقتباس انوار این ~~مهم را # ~~مستاهل تر از جماعتی که فضیلت صلت رحم دارند، در خیال نمیتوان آورد و ~~نسبت # ~~عمومت(5) وخؤلت(6) در میان ایشان راجح(7) مرجوحی است. بدین مقدمات # ~~تفضیل اقرب بر ابعد لازم باشد و ترجیح ادنی بر اقصی واجب کند. علی کل ~~حال # ~~طایفهئی که سر وجود ازیک جیب بر آورده باشند و پای نشو دریک دامن کشیده ~~ثریا # ~~شکل از یک مطلع طلوع کرده و بروجه5 شبه(8) یکی بر عقب دیگری بر آمده ~~چون # ~~جواهری که از یک عقد منتشر شود و سخنی که از یک لفظ منتشر گردد و این ~~جز PageV01P289 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0367.png) ms213 # ~~اخوت و اخوات و بعد از ایشان دیگر اقارب عصبات(1) که زبدهآ آن موصوفات ~~و # ~~خلاصهآ این مذکوراتاند، نمیتواند بود که ایشان را اعتقادی درباب یکدیگر ~~زیادت # ~~باشد و معونت یکدیگر بیشتر رغبت نمایند و در صداقت و عداوت شرایط مرمت # ~~مبانی صحت اخوت نگاه دارند و قطره کردار شیوهآ متابعت یکدیگر پویند و # ~~سلسلهوار طریق موافقت بسپرند و اگر ناگاه «عیاذا بالله» خدشهئی در میان ~~[ایشان] # ~~پدید آمد، از طرفین در ازالت(2) آن کوشند و سخن نمام و حاسد در حق ~~یکدیگر # ~~نشنوند و آن طایفه را به مجلس خود راه ندهند، اقالت عترت فروبسته جادهآ # ~~«لا تثریب علیکم الیوم*»(3) گشاده دارند. مقصود آنکه امیرزاده اسکندر ~~را باز طلبند # ~~و به تربیت وعنایت وشفقت و رعایت مخصوص ومنصوص داشته ناحیتی از اطراف # ~~مملکت به دنو ان او باز گذاشته او را دلداری نمایند و در طلب رضای او ~~سعی جمیل # ~~مبذول دارند. # بنابر این مقدمات امیرزاده اسکندر باز به طرف عراق و فارس متوجه گشته ### | بصر # هر روز به منزلی و هر شب جائی # ~~نزول می فرمود تا به حدود2 یزد قریب شد. چون سرهای راه مضبوط و حدها [و # ~~ر اه گذارها] مسدود بود3 فاش و ظاهر عبور کردن متعذر بود2 ضرورت را ~~تغییر وضع # ~~فرموده صحرا به صحرا تاخته با شداید روزگار میساختند تا روز بیست وششم ~~ماه5 PageV01P290 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0368.png) # ~~رمضان سنه احدی و عشر و ثمانمایه به تنگاتنگ(1) شام، ز تنگ اللهاکبر(2) ~~شیراز # ~~گذشته طوطه را با مر کوبات در بیرون بگذاشت [و] خود پیاده از دروازه ~~سعادت(3) # ~~اندرون رفت و به خانه خواجه حسین طبیب نزول فرمود.1 و فی الحال خبر او ~~به # ~~امیرزاده پیرمحمد رسانیدند. در حالت افطار دست از طعام بازداشت و ~~بفرمود [تا # ~~طلبکاران به هر طرف شتافتند و سراق(4) او را به هزار حیله یافتند]. ~~امیرزاده پیر- # ~~محمد را این خبر در مقدمه مغیر(5) گردانید، اما همان لحظه انواع اشفاق ~~ودلداری # ~~فرموده ms214 برادرراگرامی داشت و همه اسباب پادشاهی به موجب دلخواه مهیا ~~ومرتب # ~~گردانید و در محله موردستان(6) در خانه رمضان آقا که اختاجی(7) شاه ~~شجاع(8) # ~~بود، فرود آوردند3 و امیرزاده اسکندر نیز به حد تمام مالا کلام خدمت و ~~ملازمت # ~~آن حضرت مینمود.4 PageV01P291 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0369.png) # ~~ذکر احو ال سلطان احمد در این سال سنه احدی عشر و تمانمابه وقضابائی # که در طرف بغداد و آن نواحی1 در خوزستان واقع شد. # چون سلطان احمد خبر مراجعت امیرزاده پیرمحمد از بلاد خوزستان معلوم # ~~کرد - چنانچه درقضیه2آ فارس شوح داده آمد - عازم خوزستان شد با لشکری ~~انبوه # ~~و نخست متوجهآ حویزه گشت وبه مثابهآ ناخبر به شبگیر بر سر قلعه و ~~مستحفظان راند 5 # ~~که پیش از طلو ع آفتاب ایشان را چون حلقهآ انگشتری3 در میان گرفت. ~~پیادگانی # ~~که اختیار محافظت دروازه رجوع به ایشان بود، دروازه را به دست دادند. ~~کوتوالان # ~~روز کور مندبور(1) از غایت بی حزمی و عدم احتیاط که داشتند، آن زمان سر ~~از # ~~خواب غفلت بر گرفتند که اشعهآ تیغ یاغی از چهار طرف ایشان در آمد. بعد ~~از آن # ~~سراسیمه وبدحال به هزار بلا بر یکان اسب سوار شده خود را از آن [ورطه] ~~بیرون # ~~انداخته روی به گریز نهادند اما ### | مصراع # زهری که به جان رسید، تریاک چه سود؟ # بیکاولان(2) متعاقب ایشان رسیده همه را در شمشیر پیچیدند و آنکه از تیغ # ~~هلاک خلاص یافت، مقید ودستگیر شد. # چون سلطان احمد را فتح حویزه به آسانی چنین دست داد، هیچ آفریده را # ~~نگذاشت که بکشند.4 اما به جهت مصلحت ملکی، ایکه5 تیمور بخشی وسایر ~~اسیران PageV01P292 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0370.png) # ~~را مقید بازداشت. و چون خبر قضیه حویزه به دزفول و شوشتر برسید، پیر ~~حاجی # ~~کو کلتاش قلعه دزفول را به طرح ریخته(1) به جانب شوشتر گریخت وبه امیر ~~الوس # ~~ملحق شد. الوس نیز به مثابهئی خوف بر او2 کار کرده بود که به صد سلسله ~~امکان # ~~توقف در ms215 سلاسل نداشت. هر چند توابع و حواشی او را دل داده خواستند که ~~دو # ~~سه روزی پایداری کنند، ممکن نشد. # با وجود آنکه امیرزاده پیرمحمد خبر توجه سلطان احمد بدان جانب شنوده # ~~بود،3 تولک و نوشروان برلاس را با لشکری به مدد امرای خوزستان فرستاد. ~~اما # ~~الوس4 پیش از رسیدن ایشان، شهر شوشتر و قلعهآ سلاسل را گذاشته بود و ~~خود را # ~~به رامهرمز5 افکنده، امرای مدد6 آنجا بدو رسیدند و به ضرورت با او ~~اتفاق کرده # ~~در رامهر مز7 بنشستند و به ضبط بارو و نسق قلعه داری مشغول گشت و سلطان ~~احمد # ~~قطب الدین که قاضی آنجا بود، به امرای امیرزاده پیرمحمد گفت که اگر در ~~این مقام # ~~توقف نموده مردانه باز خواهید ایستاد وجنگ خواهید کرد، از علفه(2) و ~~علوفه آنچه # ~~خواهند،9 معد و آماده است. میباید که هیچ تردد به خاطر [راه] ندهند و ~~مردانه # ~~جنگ کنند و اگر چنانچه بیعاقبتی کرده به در خواهند رفت، پیش از جنگ و # ~~خونریزی بیرون روند تا رعایای عاجز به واسطه شما مستاصل نشوند. # امرا به اتفاق سوگند خوردند که البته کوشش خواهیم کرد و مرده و زنده در # ~~این مقام از ایشان دست14 نخواهیم داد. چون مواثیق موکد شد و سوگند غلاظ ~~و # ~~شداد محکم کردند،11 رعایا نیز با ایشان یک جهت و یکدل شده پپادگان ~~بیرون # ~~میرفتند و با قراولان سلطان احمد که نزدیک شهر آمده بودند، ~~تیراندازیهای مردانه PageV01P293 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0371.png) # ~~و مبارزههای1 مفردانه می کردند. اما به یک2 ناگاه نیم شبی بود که سواد ~~اغرق # ~~سلطان احمد با مشاغل بسیار از یمین و یسار پیدا شد. امرای امیرزاده ~~پیرمحمد را از # ~~آن غلبه و ازدحام دست و دل از کار رفته سلسله اتفاق را بگسیختند و هر ~~یک به # ~~جانبی گریخت و رعایای بیچاره رامهرمزی3 را به دست لشکریان سلطان احمد ~~باز # ~~داد. # علی الصباح لشکر بغداد دست به تخریب شهر بر آوردند و اکثری4 پیادگان ms216 # ~~کماندار که تیراندازی می کردند،5 با مولانا قطب الدین قاضی به قتل ~~آوردند و # ~~مجموع رعایا را کوچمال به شوشتر راندند و قلعهآ رامهرمز را به تمام با ~~زمین # ~~همو ار وهمسان ساخت و سلطان احمد تمامت خوزستان ضبط نموده، مقصود ~~نیزهدار # ~~را به کوتوالی در قلاع7 مقرر گردانیده، خبر شنید که پسرش سلطان ~~علاءالدوله با # ~~پدر اظهار مخالفت نموده متوجه جانب تبریز گشته است . سلطان احمد بدین ~~سبب # ~~متوجه بغداد گشت.8 چون به واسط(1) رسید، پسری از آن شیخ مقری صراف که # ~~نبیره امیر مقری پاشا9 بود و مادراو درحرم سلطان احمد می بود. نام او ~~اویس، خود # ~~را به اسم فرزندی سلطان احمد منسوب گردانیده بود. چون سلطان16 احمد این ~~معنی # ~~معلوم فرمود، او را نصیحت کرد که [من بعد از] این [نوع] سخن مگوی و ~~بیست 5 # ~~هزار دینار انعام11 فرمود. # ذ کر مخالفت سلطان علاءالدوله12 با بدرش سلطان احمد و # رفتن به جانب تبریز و مآل حال وکار او13 # به وقتی که سلطان احمد لشکر به طرف خوزستان برده بود، پسرش PageV01P294 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0372.png) # ~~وقایع سال 811 هجری # ~~علاءالدوله1 را جمعی از ملازمان متوهم ساخته که چون سلطان احمد باز ~~آید، قصد # ~~او خواهد کرد. علاءالدوله2 از بغداد به جانب حله رفت و از آنجا به راه ~~اربیل # ~~متوجه آذر بایجان شد. چون امیریوسف معلوم کرد که او بی اجازت پدر از آن ~~طرف # ~~روی گردان گشته پیش او آمدهاست، او را در تبریزبه خانه خواجهزین الدین ~~قزوینی فرود # ~~آوردند و مختصر خرجی معین گردانید. چون ماه رمضان بگذشت، او را اجازت # ~~فرمود و جمعی را ملازم گردانید که تا به سرحد ولایت مصاحب او باشند. در ~~روز # ~~شنبه سابع شوالسنه احدی عشرو ثمانمایهروانه4شد، چون به حدودخویرسید، ~~جمعی # ~~از کردان ملک عزالدین شیر گیر با او دوچار خوردند و او را پیش ملک ~~بردند. ملک # ~~عزالدین او را اعزاز واکرام تمام کرد و قریب دو ماه آنجا ms217 بود، به انواع ~~خدمات # ~~پسندیده می کرد. بعد از آن امیر یوسف مکتوبی به ملک عزالدین نبشت مضمون # ~~آنکه شهزاده از پیش پدر بی اجازت آمده است و ما او را بدان سبب بی حکم # ~~یرلیغ(1) رعایت ناکرده ازولایت خود دور کردیم. او نیز میباید که همین ~~طریقه به # ~~تقدیم رساند، والا موجب رنجش خاطر وملالت وخرابی رعیت خواهد بود. چون # ~~ملک این سخن استماع کرد و مجال مقاومت ومجادلت نداشت، شاهزاده را اجازت # ~~فرمود و آن بیچاره مضطر شده مرغ روح درقفس5 تن قلق(2) و اضطراب آغاز ~~نهاد6 # ~~و دل از بشاشت(3) و شماتت حساد از جان سیر آمد. از غایت حبرت عنان ~~تمالک(4) # ~~و تماسک(5) از دست داده دواعی حرکت و رحلت7 بر سکون و استقامت راجح ~~PageV01P295 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0373.png) # ~~گشت و در نظر عقل دوری از آن طایفه عین مصلحت نمود. فی الجمله به جانب # ~~اردبیل میل کرد، به عزیمت آنکه روزی چند در صحبت شیخ سالک شرفالحق # ~~والدین علی صفوی(1) بگذراند. چون به حدود تبریز رسید، جمعی از شهریان # ~~با انبوهی تمام از پیاده وسوار چون لشکر دجال برسر او تاختن کردند و ~~بیشتر آن # ~~جماعت پروردهآ نعمت آن خاندان بودند و شاهزاده را چون استعدادی زیاده ~~نبود، 5 # ~~از مقاومت عاجز و قاصر آمد و سلک انتظامشان گسسته شد. در غوغای این وغا # ~~شهزاده و نو کران در قید و حبس آن مدابیرا(2) بی سروپا افتادند. شهزاده ~~خستهآ کار # ~~ونو کران بستهآ اضطرار شدند. در این داروگیر، ترکی خونخوار شمشیری بر ~~بازوی # ~~شهزاده زد و دیگری اسب او را به تیر بینداخت و شاهزاده پیاده ماند. # چون خبر این واقعه به امیر یوسف رسید، آثار تغیر بر غره او پیدا و هویدا # ~~گشت2 و امارات غضب در چین ابرو و جبین او لایح و واضح شد. بفرمود تا او ~~را # ~~مقید گردانیده به قلعهآ عبدالجواز3 که دیوار آن از صعوبت مرام(3) با ~~جودی و # ~~سهلان44) دست ms218 در کمر میزد، بردند و چند تر کان را ملازم گردانید که ~~محافظت او # ~~نمایند. # شهزاده چون از متکای تخت سلطنت به مقام کربت(5) و غربت افتاد، چهره # ~~سلوت را به ناخن تغابن(6) میخراشید و از کردهآ خود بر خود می پیچید و ~~جز صبر # ~~و تحمل چاره و5 درمانی نداشت. PageV01P296 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0374.png) # ذکر وقایع وحوادث1 سنه اثنی عشر2 و نمانمایه.(1) تتمه حکایات # و احوالی که در این سال در ماوراءالنهر به وقوع # و حدوث پیوست.3 # پیشتر حکایات تسلط4 خدایداد حسینی بر امیرزاده خلیل سلطان وتوجه بندگی # ~~حضرت سلطنت شعاری، بدان سبب، به جانب سمرقند گذشته است، چون حضرت # ~~سلطنت5 شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به سمرقند رسید و ملک ~~موروث # ~~به تحت تصرف در آورد، از دارالسلطنه سمرقند در اوایل محرم سنه احدی ~~عشر6 و # ~~ثمانمایه امیر خضر خواجه وامیر حسن کا وخواجگی را با قشونات ایشان مقرر ~~فرمود # ~~که به خراسانرفته به امیر لطف الله وامیرحمزه قتوقو - که پیشتر ذکر ~~ایشان گذشته - # ~~ملحق گشته در سرحد سجستان و نیمروز بنشینند و ممد و معاون یکدیگر باشند ~~و # ~~لدینای ترخان را به رسالت پیش امیرخدایداد حسینی فرستاد. مضمون رسالت ~~آنکه # ~~پیشتر معروض گردانیدی که از برای شماکاری کردهام، ما از آن معنی منت ~~داریم. # ~~فاما بعد از آن امری که سبب انهدام مبانی مصافات بود، واقع نگشت و ثبات ~~قدم # ~~این جانب بر منهج وفا و ترصیص(2) بنای صفا معلوم دارد و رغبتی که بر ~~تربیت و # ~~تقویت اولیای حضرت نمودهایم، دور و نزدیک و ترک و تازیک دیده و شنیده ~~از # ~~این امری واقع نگشته که موجب احتراز و اجتناب باشد. چرا به ما ملحق ~~نشدی و # ~~از چه روی گردان گشتی، اهمال و تهاون [در آمدن] بنابر چیست؟ # چون لدینا ترخان رسالت بندگی حضرت به امیر خدایداد رسانید در جواب # ~~گفته بود7 که امیر شیخ نورالدین بندگی حضرت را بر این مزاج نخواهد ~~گذاشت. PageV01P297 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0375.png) ms219 # ~~اگر بندگی حضرت [خاطر] این بنده1 را میخواهد، امیر شیخ نورالدین را ~~بگیرد # ~~تا من پیش ایشان آیم. # چون این جواب ناصواب امیر خدایداد به سمع بندگی حضرت - اسمعه- # ~~الله البشائر(1) - رسید، غضب فرمود، عنان مبارک وعزیمت همایون متوجه آن ~~صوب # ~~گردانید با امرای نامدار و عساکر جرار متوجه آن صوبگشته به عزم ~~استیصال(2) 5 # ~~خد ایداد روان شد.2 # روی بر هر طرف که میآری %~% هم عنا نند تصرت و ظفرت # ~~ذکر توجه بندگی به جانب ولایت3 مغولستان وکشته شدن امیر خدایداد # چون عزیمت توجه به جانب مغولستان تصمیم یافت، با لشکرهای آراسته از # ~~دار السلطنهآ سمرقند بدان طرف متوجه گشتند. چون به منزل شیراز رسیدند، ~~امیرزاده # ~~رستم و امیرزاده سید علی ترخان و امیر شاه ملک و امیر نوشروان را به ~~طریق # ~~منقلا به طرف شهر جته فرستاد و امیرزاده اعظم امیرک و برادرش امیرزاده ~~بایقرا(3) # ~~و امیر سلطان شاه برلاس و امیر حسن صوفی را به جانب خجندروانه گردانید ~~و # ~~رایات نصرت شعار به ییلاق اورانه نزول فرمود. PageV01P298 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0376.png) # ~~وقایع سال 812 هجری # در این اثنا از پیش امیرشاه ملک خبر رسید که امیر خدایداد عرضه میدارد # ~~که اگر بندگی حضرت امیر1 شیخ نورالدین را بدین جانب روانه فرماید، به ~~اتفاق # ~~او یراق دیده به هرچه فرمان شود، بر آن موجب به تقدیم رسانیده آید.2 # بندگی حضرت ملتمس او به ایجاب مقترن13) گردانیده امیر کریم عادل نیکو # ~~محضر دیندار رعیت پرور امیر4 شیخ نورالدین را بدان طرف فرستاد. # فاما قضیه امیر خدایداد، چون حضرت ایزد متعال و صانع ذوالجلال که فاعل # ~~مختار و قادر قهارست، با وجود «لا یسال عما یفعل»2) عمامهآ کبریا وتاج ~~اجتبا بر # ~~سر بندهای نهد که مستاهل این سعادت و مستوجب آن کرامت تواند بود، والا ~~مقدمهآ # ~~(وضع الاحساند فی غیر موضعه ظلم »(3) را نتیجه متصور نباشد «وان الله ~~لیس # ~~بظلام للعبید9» (4) و از جمله سعادات ازلی و عنایات لمیزلی درباره این ~~دولت که ms220 # ~~به اوتاد خلود و مسامیر(5) ابد مسدود باد، قضیهآ امیر خدایداد است که ~~چون # ~~بندگی حضرت عنان عزیمت به صوب تسخیر و تدمیر(4) بلاد6 و اجناد71) آن ~~طرف # ~~گماشت، حق تعالی و تقدس جمعی را از مغولستان برانگیخت تا بی آنکه زیادت # ~~سعیی نموده شود یا ارتکاب محظوری(8) کرده آید یا خونی ریخته آید،2 شر ~~آن کفایت # ~~کردند. PageV01P299 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0377.png) ### | شعر # برای کارزار دشمن تو %~% که جانش خصم باد وطبع دشمن # گهی از غنچه سازد دهر پیکان %~% گهی بر آب پوشد باد جوشن # و صورت این قضیه چنان اتفاق افتاد که چون حضرت سلطنت شعاری - # ~~خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - متوجه ترکستان گشت، امیر خدایداد به ~~مغولستان 5 # ~~فرستاد و استمداد نمود. محمدخان که در آن تاریخ پادشاه ترکستان بود، ~~برادر خود # ~~شاه جهان را به مدد امیر خدایداد نامزد فرمود با لشکری تمام، چون به ~~نواحی # ~~تاشکند در آمدند، امیر خدایداد از آمدن ایشان وقوف یافت به استبشار و ~~استظهار # ~~تمام متوجه ایشان گشت.1 چون بدیشان ملحق گشت، شمع جهان - که مؤلف تاریخ # ~~او را به شاهجهان خوانده در این حکایت و باز شمع جهان میخواند -2 در ~~باب او # ~~تأمل نموده عداوت قدیمی که میان ایشان بود، پیش خاطر آورد و فرمود که ~~با وجود # ~~چنان عنایت و تربیت که حضرت صاحب قران - انار الله برهانه - درباره این ~~شخص # ~~مبذول فرمود، طمع در ملک ایشان کرده با فرزندان او چه وفاداری نمود که ~~ما از او # ~~طمع برخورداری داریم. ابواب ترحم بر او مسدود باید گردانید. # چه هر که تخم در زمین شوره کارد، %~% جز ندامت بری برندارد. ### | شعر # چو دشمن بگیری بزن گردنش %~% مشو غره از عاجزی کردنش # که مارگزیده چوگردی رها %~% به اندک زمانی شود ازدها # عنوان نامه حیات4 او به رقم «فقطع دابرالقوم الذین ظلمواء(1) [والحمد لله # ~~رب العالمین](2)» مرقوم گردانیده او را به قتل آورد و به نسبت با ~~بندگان حضرت PageV01P300 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0378.png) # ~~وفایع ms221 سال 812 هجری # ~~سلطنت شعاری - خلداللهتعالی ملکه وسلطانه - طریقه1آ موافقت ویک جهتی به ~~اظهار # ~~رسانیده سر او پیش امیرشاه ملک فرستاد. نحوست بغی و طغیان و شومی طمع ~~در # ~~خاندان قدیم و دودمان کریم در اورسید تا جمعی که ممد ومعاون خود تصور ~~کرده بود، # ~~سبب هلاک او گشتند و کوکب عظمت او از چرخ جلال و اوج کمال در گسست و # ~~شاخ حیاتش از دوحهآممالک بریده شد و ندای «اینما تگونوا یدر ککم ~~الموت4(1) » به # ~~سمع جان او رسیده شد. # ذکر تغویض ممالک اوز کند به امیرزاده جوانبخت احمد میرک بهادر2 # چون اطراف و نواحی آن ممالک در قبضهآ اقتدار نواب حضرت سلطنت # ~~شعار -خلدالله تعالی ملکه- آمد امیرزاده اعظم3 نبوی الاخلاق وملکی ~~الشیم نورحدقة # ~~السلطنه نور حدیقه المملکة الایلخانیه امیرک احمد4 طاب ثراه که همیشه ~~مرضی خصال # ~~و محمود فعال5 گذرانیده بود و به نسبت حضرت سلطنت شعاری طریقهآ ملازمت ~~و # ~~جانسیاری به جای آورده و بندگی حضرت سنت رأفت و شفقت و سیرت عاطفت و # ~~مرحمت مسلوک گردانیده، ممالک اوز کند را سیورغال او فرمود و حصون و ~~قلاع و # ~~حوانب آن را به رتبتها به آن اضافت کرد و اطراف و اکناف ولایتی که ~~ملاصق(2) و # ~~مصاقبتوابع ومضافات آن بود، به تصرفنواب اوباز گذاشت، وامیرزاده ~~جوانبخت # ~~امیرزاده بایقرا و امیراعظم امیر مضراب بهادر و امیر موسی کا را با او ~~تعیین فرمود که # ~~مهمات آن ولایت مضبوط گردانیده و سر کشان و متمردانر امالش داده ورعایا ~~را استمالت # ~~نموده و حکم او در آن نواحی به نفاذ و مضا(3) رسانیده به اردوی همایون ~~مراجعت PageV01P301 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0379.png) # ~~نمایند. # چون امرای مذکور متوجه آن طرف گشتند، امیر شاه ملک پسر امیر خدایداد # ~~را که در شاهر خیه(1) بود وشاه جهان که خدایداد را به قتل رسانیده بود ~~وسر اوپیش # ~~امیر شاه ملک فرستاده متوجه اردوی همایون گشته سر و پسر خدایداد را ~~رسانیدد و # ~~امیر شیخ نورالدین که بر ms222 موجب فرمان متوجه امیر خدایداد گشته بود با او ~~ملاقات 5 # ~~نا کرده خود قضیه او به آخر رسید، به بساط بوس بندکی حضرت رسیده عر ضه # ~~داشت که لشکر مغول به ولایت در آمده است. مبادا که به جانب ولایت او ~~روند و # ~~خرابی واقع شود. اگر فرمان عالی صادر گردد، به جانب ولایت خود رود. ~~بندگی # ~~حضرت ملتمس او را مبذول فرموده او را اجازت داد به شرط آنکه زود معاودت # ~~نماید. # امیر شیخ نورالدین وعده کرد که چون لشکر مغول معاودت نمایند، متوجه # ~~اردوی همایون گردد. بدین میعاد به طرف ولایت خود رفت و بندگی حضرت عنان # ~~جهانگشای ورکاب فلک فرسای به صوب آب خجند معطوف گردانیده در آن نواحی # ~~نزول فرمود. # و در این اثنا خبر رسید که چون قضیه امیر خدایداد - چنانچه شرح داده آمد # ~~- به وقو ع پیوست و نوکران امیر خدایداد که به محافظت امیرزاده خلیل ~~سلطان # ~~بهادر موسوم بودند با او متفق گشته به جانب الان قلعه رفتند و به امیر ~~عبد الخالق # ~~پسر امیر خدایداد ملحق گشتند. فرمان خدایگانی - لازال مقرونا بالمضاء ~~والنفاذ(2) # ~~- بر آن جمله به نفاذ انجامید که امیر شاه ملک و امرا با لشکرها به طرف ~~الان روند # ~~و قلعهآ ایشان را محاصره کرده ایشان را به دست آرند. PageV01P302 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0380.png) # ~~وقایع سال 812 هجرک # چون احوال آن طرف بر این مجاری که مذکورگشت، استمرار یافت و حال # ~~آن کارها بر این منوال ساخته شد، عنان مبارک و عزیمت همایون بر مراجعت ~~به # ~~دار الملک سمرقند منعطف گردانید.1 # ذکر آمدن امیرزاده خلیل سلطان بهادر2 پیش بند گی [حضرت] # سلطان السلاطین شاهرخ بهادر - خلدالله # تنعاثی ملکه و سلطانه - # بعد از قضیه امیر خدایداد - چنانچه ذکر آن گذشت3- امیرزاده خلیل سلطان # ~~هادر به قلعه الان کوه رفت وامیر شاه ملک با لشکرها بدانجا رسیده آن ~~قلعه را # ~~محاصره کرد. امیرزاده خلیل سلطان فرمود که راه من باز دهید که من از ms223 ~~قلعه بیرون # ~~میروم. ایشان راه او باز دادند. از قلعه بیرون آمد و پسر امیرخدایداد ~~عبد الخالق در # ~~قلعه بماند. پیش امیر شاه ملک فرستاد که اگر شما از در قلعه برخیزید، ~~من از4 عقب # ~~شما پیش بندگی حضرت آیم. امیر شاه ملک ازدر قلعه برخاست5 و به جانب ~~اردوی # ~~همایون توجه نموده امیرزاده احمد میرک6 و امیر موسی با او در اوز کند ~~توقف # ~~نمودند. باقی امرا و عساکرمنصوره باجمعهم متوجه سمرقند گشته به اردوی ~~همایون # ~~ملحق گشتند. # چون امیر شیخ نورالدین(1) به میعادی که مقرر کرده بود، نرسید، بندگی ~~PageV01P303 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0381.png) # ~~حضرت سلطنت شعاری مولانا قطبالدین صدر و امیر تو کل قرقرا را که از ~~زمرهٔ‌ # ~~ابنای جنس به مزید عقل و کفایت و دراست(1) و درایت ممتاز بودند و در ~~حضرت # ~~صاحب قرانی - انارالله برهانه - به قربت و مکانت از اقران مخصوص و در ~~تقریر # ~~مفاوضات وشرح مسموعات زبان آوری و فصاحت ایشان ظاهر، پیش امیر شیخ # ~~نورالدین فرستاد. مضمون آنکه چنان مقرر بود1 که بزودی مراجعت نموده پیش ~~ما 5 # ~~آید سبب توقف چیست؟ میباید که مرمت مبانی مودت نموده، در عمارت اساس # ~~صداقت سعی پیوندد و از محظور «لم تقولون مالا تفعلون»»(2) امتناع نموده ~~در زمرهٔ‌ # ~~«یوفون بعهدالله ولاینقضون المیثاق*3»(3) منخرط گشته و از سر استظهار ~~تمام متوجه # ~~گردد و2 به حقیقت معلوم دارد که در حق او جز تربیت و عنایت و شفقت در ~~خاطر # ~~نگذرانیدهایم و نخواهیم گذراند. # چون مولانا قطبالدین و امیر تو کل پیغام بندگی حضرت به امیر شیخ # ~~نورالدین رسانیدند، او در جواب عرضه داشت که عنایت بندگی حضرت درباره # ~~خود بسیار مشاهده کردهام. فاما از جهت تقصیرات خود متوهمم. امیدواری به # ~~عنایت و عاطفت بندگی حضرت آنکه از راه لطف و بنده نوازی این معذرت را # ~~موقع قبول نهاده و بنده را ممنون منت گردانیده در این ولا از آمدن بدان ~~جناب # ~~معاف ومسلم2 فرمایند. من بعد که رایات ms224 همایون به جانب خراسان معاودت ~~نمایند، # ~~این بنده به بندگی مخدوم4 و مخدومزاده جهان و جهانیان سایهآ رحمت یزدان # ~~الغ بیک بهادر5 گورکان - خلدالله ملکه - ### | مصراع # جان کمروار بر میان بسته # ~~حاضر شوم و آنچه وظیفه خدمت و ملازمت و هواداری و دولتخواهی باشد، به ~~PageV01P304 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0382.png) # ~~وقایع سال 812 هجری # ~~تقدیم رسانم. انشاء الله. # در این اثنا امیرزاده خلیل سلطان بهادر بعد از آنکه از الان کوه1 بیرون ~~آمده # ~~به جانب ولایت امیر شیخ نورالدین رفته بدو ملحق گشته بود و مولانا قطب ~~الدین- # ~~صدر و امیر توکل از پیش شیخ نورالدین مراجعت نموده این معنی به عز عرض # ~~همایون رسانیدند. # بندگی حضرت را عذرامیر شیخ نورالدین مسموع نیفتاد و عزیمت آن طرف # ~~مصمم گردانید. چون به آقسولات2(1) رسیدند، یحیی کا نوکر امیرزاده خلیل ~~سلطان # ~~بهادر برسید و احوال خلیل سلطان بهادر معروض گردانید. بندگی حضرت، یحیی ~~کا # ~~را که نوکر قدیم و اتاکای(2) خلیل سلطان بهادر بود، باز پیش او فرستاد ~~و دلداری # ~~نموده به مواعید مستظهر گردانید. # چون یحیی کا پیش خلیل سلطان بهادر رسید و رسالت بندگی حضرت بدو # ~~رسانید، خلیل سلطان بهادربدان مواعید مستظهر گشته یحیی کا به بندگی ~~حضرت عهد و # ~~میثاق کرده از امرای بزرگ هر که را مصلحت داند، بدین طرف روانه فرماید3 # ~~تابنده متوجه اردوی همایون گردد. بندگی حضرت، امیر شاه ملک و امیرحسن # ~~صوفی و امیر علیکا کو کلتاش را پیش خلیل سلطان بهادر فرستاد. اگر چند2 ~~ذکر # ~~صدق و دیانت و وفا و راستی و امانت بندگی حضرت: ### | صراع # که باد تا ابد از عمر و جاه برخوردار # ~~عالمیان را از آن معنی مستغنی گردانیده است که بر قول او وثیقتی خواهند ~~یا PageV01P305 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0383.png) ### | ز بدهالتواریخ # ~~معاهدتی التماس نمایند، چراکه هر چه بر زبان راند یک سر موی1 از آن بیش ~~وکم # ~~نکند (الوفاءلکریم شفاء ولصاحبه فی مقام الافتخار اشتهار3 والفدر لمن ~~اعتمده عار # ~~وشنار و نقض العهد عاقبته ms225 نار و بوار».(1) اما از برای تیمن و تفال به ~~نام باری # ~~عزوعلا چون معاهده میان اصناف عالمیان و طبقات آدمیان سنتی مالوف و ~~عادتی # ~~معروف است و ممالیک را با ارباب وسلاطین4 را با احباب در سوالف ایام ~~این # ~~نوع مباسطت(2) بوده به نیت درست واعتقاد صافی مضمون آیت5 «واو فوا ~~بعهد- # ~~الله اذاعاهدتم ولا تنقضوا الایمان بعد توکیدها و قد جعلتم الله علیکم ~~کفیلا3»(3) بر # ~~زبان آورده به دل صافی و اعتقاد پاک فرمود که دل و زبان و ظاهر و باطن ~~در این # ~~سخن یکسان دارم که قطعا و اصلا قصد جان او نکنم و او را عزیز و مکرم ~~دارم و # ~~هر چه نسبت بذو داشته باشد، قصد به بدی نکنم و نفرمایم و اگر کسی قصد ~~کند # ~~«کائنأ من کان» به قدر وسع در دفع آن بکوشم و در هیچ حال به هیچ وجه ~~سخن # ~~غرض خواه و حاسد6 در حق او نشنوم. # امرای مذکور این عهود ومواثیق از حضرت سلطان السلاطین شاهرخ # ~~بهادرخان7 شنیده متوجه آن جانب گشتند. چون به حوالی اترار(4) رسیدند، ~~چنان # ~~معلوم شد که امیر شیخ نورالدین با امیرزاده خلیل سلطان بهادر به اترار ~~آمدهاند. # ~~امیرشاه ملک، امیرحسن صوفی و امیرعلیکا را پیش امیرزاده خلیل سلطان # ~~فرستاد وخود در کنار آب توقف نمود. چون امیر حسن صوفی و امیر علیکا یه ~~PageV01P306 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0384.png) # ~~موضع اترار با امیرزاده خلیل سلطان ملاقات کردند وامیر شیخ نورالدین ~~نیز حاضر # ~~بود، امرا آنچه از بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و ~~سلطانه- # ~~شنیده بودند، به عرض رسانیدند. خلیل سلطان بهادر به عنایت و عاطفت ~~بندگی # ~~حضرت [سلطنت شعار] مستظهر گشتسه و بر عهد و میثاق او اعتماد نموده ~~مقدمات # ~~وداد به املداد عهود و مواثیق رسوخ پذیرفت، از سر استظهار تمأم متوجه ~~جناب # ~~سلطنت شعاری1 - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - گشته در ازون آتا به شرف ~~دست- # ~~بوس مشرف گشت. بندگی حضرت به اعزاز واکرام تمام اورا ms226 در آغوش آورده، از # ~~اجتماع این دو سعد و ملاقات آن دو پادشاه روحی به دلها رسید و گل مسرت ~~در # ~~اندرون خاص و عام بشکفید2(1) و مجمعی رفت که در تواریخ عالم مثل آن ~~مذکور # ~~ومسطور3 نیست. بندگی حضرت دربارهآ او تربیت و عنایت مالا کلام فرمود، ~~ریاض # ~~عهد موانست نضارت214) از سرگرفت و قواعد الفت به تازگی تا کید یافت ~~وضمایر # ~~به صفا آراسته گشت. وسایل قرابت با قراین(3) محبت دست درهم داد. ### | شعر # اتفاق هر دو عالی کرد قدر تاج و تخت ### | اتصال هر دو روشن کرد چشم ملک و دین # ملک و دولت را به هر دو کرد باید تهنیت ### | دین و دنیا را به هر دو گفت باید آفرین # ~~و به میامن موافقت، ابواب سرور وسلوت گشاده شد و اسباب5 عیش و عشریت # ~~ساخته و آماده گشت و مجلس انس و خرمی به سان بهشت برین آرایش و جمال # ~~یافت. # و چون این مصالحت دستداد، اوامرپادشاهانه در آندیار «مع تباعد ارجائها و ~~PageV01P307 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0385.png) # ~~تباین انحائها»(1) نفاذ تمام یافت وآرای متفرق و اهوای منتشر برولای ~~دولت قاهره # ~~مجتمع گشت وحال بندگان حضرت درجهانگیری و کشور گشائی روشن و بیشبهت # ~~ماند و قوت و استیلای فرمان برداران مملکت به غایت وضوح انجامید و ~~رایات # ~~همایون به جانب سمرقند مراجعت نمود و دار السلطنهآ سمرقند به قدوم ~~مبارک زینتی # ~~تازه و رتبتی1 بیاندازه یافت وبه فر ماه رایت همایون آفتاب1 معالی به ~~اخترخویش # ~~پیوست و در اوج اقبال به نقطهآ شرف و مرکز سعادت رسید. ### | شعر # # به برج فتح رسید آفتاب دین آرای3 %~% به کامها برسیده ز فضلهای خدای # ~~و اسباب سرور و سلوت و فراغ و رفاهیت خلایق در هم پیوست و خاص و عام در # ~~ظل عاطفت و کنف مرحمت آسوده گشتند ودر پناه امن و جوار سلامت ازمخلب(2) # ~~نوایب وحوادث خلاص یافت و تباشیر صبح انصاف به اقطار ممالک و اطراف # ~~ربع مسکون رسید ms227 و شعاع آفتاب معدلت برکافهآ رعایا و زیردستان تافت و ~~خبراین # ~~فتح فرخنده و بشارت بزرگ در عرصهآ گیتی منتشر شد و صیت آن به قاصی و ~~دانی # ~~بلاد و دیار رسید. # ~~ذکر تفوبض ممالک ماوراءالنهر و تر کستان به امیر و امیرزاده اعظم5 # مغیث الحق [والدنیا] والدین الغ بیک گورکان - خلدالله # نعالی ملکه [و سلطانه] - و رافته # چون احوال این ممالک - بر این موجب که تحریر افتاد - مسخر ومضبوط7 # ~~گشت، حکومت و ایالت ممالک سمرقند و توابع به دیوان عزیز فرزند دلبند که # ~~سلوت دل وراحت روح وقرة عین وقوت ساعد وفراغ خاطر وفتوح روزگار ومفتاح ~~PageV01P308 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0386.png) # ~~آمال و امانی است و دلایل شهریاری در ناصیه او معاینه میتوان دید و ~~مخایل # ~~جها نداری از افعال او مشاهده می توان کرد،- شمس فلک السعاده بدر سماء ~~الفطنة # ~~والسیادة الموید بتائید الله رب العالمین مغیث الحق والدنیا والدین - ~~ابو الفتح الغ- # ~~بیک گورکان - خلدالله [تعالی] ملکه - سپرد و هرچند آن فرزند ارجمند را ~~در # ~~افاضت(1) عدل و انصاف وایثار محاسن اوصاف داعیهٔ‌ طبیعی و جاذبهآ غریزی # ~~حاصل است و در تقدیم اسباب دادگستری و تنفید احکام ملک پروری به هیچ ~~تهییج # ~~و تحریض تصریح و تعریض محتاج نه. و رأی اعلا را محقق که مربی توفیق در # ~~حجر(2) اقبال نتیجهئی ازو شایستهتر نپرورده است و دست قدرت بر چمن فطرت # ~~نهالی از او بایستهتر ننشانده، از راه شفقت پدر انه و نصیحت پادشاهانه ~~فرمود که # ~~چون ایزد «جلت کبر یاوه و تقدست اسماوه»3) به کمال صنع خویش این موهبت ~~عظیم # ~~و عطیت جسیم ارزانی داشته است و با عجز آلت و قصور حالت از میان خلایق ~~به # ~~نظر اجتبا مخصوص گردانیده و در امصار(4) عالم و اقطار گیتی حکم ما را ~~نفاذی به # ~~واجب و جریانی تمام داده «ذلک فضل الله یوتیه من یشاء»(5) و بدانی که ~~بسیار عقلا # ~~را داعیهآ استغنا در هاویهآ طغیان انداخته است وبطر نعمت نظر صائب ms228 و ~~خرد را از # ~~مواضع حق نجنبانیده،1 باید که همیشه ازاستکانت بدایت وجودخویش ~~بازاندیشی و # ~~فضل و عنایت بی نهایت الهی نبینی وشکراین مواهب که از مواجب حق2 است،هر # ~~چنددرضبط این حاصل به هر خاطر ومستقصی1 هر محاسب جزاعتراف آن «لااحصی # ~~ثنآء» 6) نتواند بود، به قدر طاقت به جای آری و تمتع نعیم جاودانی به ~~تتبع PageV01P309 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0387.png) # ~~شهو ات نفسانی از دست ندهی و برملازمت تلاوت کتاب خدای عزوجل که رهنمای # ~~دین و مقتدای اهل یقین و دلیل شارح شرع و معجز شارع حق است «لایاتیه ~~الباطل # ~~من بین یدیه ولا منخلفه » (1) مواظبت ومداومت نمایی ودر اصناف و ~~انتصاف(2) # ~~میان قوی وضعیف و وضیع وشریف وبعید وقریب تفاوت جایز نداری و از نصیحت # ~~ربانی و وصیت یزدانی که میفرماید ، قوله تعالی: «یاداود انا جعلناک ~~خلیفة فی الارض # ~~فاحکم بین الناس با لحق82»(3) غافل نباشی و با خلایق که جمله امانت ~~خالقاند، طریق # ~~معدلت ومرحمت سپری «ارحموا من فی الارض یرحمکم من فی السماء»(4) وائمه ~~وعلما # ~~را که ورثهآ انبیا و حفظهٔ‌(5) بیضهٔ‌ دین خدااند به چشم اعزاز و ~~احترام ملحوظ # ~~خاص1 [داری] واز صوب انعام2 و فیض اکرام به حظ اوفر محظوظ و در حوادث # ~~دینی و واقعات شرعی از مقتضای قول و حکم و فتوای ایشان عدول جایز نشمری # ~~و قضات که در امضای فصل خصومات و استماع دعاوی امرای شرع و امنای # ~~خدایاند عزوجل، به تخصیص حق ضعیفان دست قوی داری و به هیچ وجه به # ~~نقصان ملازمان4 ومجلس قضا رضا ندهی واگر کسی تمرد وتفرد نماید، درمالش ~~او # ~~که «دینا ودنیا» متضمن صلاح بزرگ باشد، اهمالنشاید ورزید تاحقوق ~~مستضعفان5 # ~~مستهلک نشود و اموال بیچارگان مذهوب(6) نگردد و مزارعان و دهاقین را که ~~سبب # ~~آبادانی عالم و واسطهآ ارزاق بنی آدماند، از تعدی و ظلم متجنده وسپاه و ~~شکار6 و PageV01P310 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0388.png) # ~~شاه کار (1) متغلبه مصون داری و آمال ایشان در مصالح زراعت به حصول ~~مقرون # ~~وسایس ms229 عدل شحنهکار ایشان ساخته تا هر کسی با اطمینان دل به عمارت و ~~زراعت # ~~پردازند که حیاطت1(2) ملک بیوساطت لشکر صورت نبندد و جمع لشکر بی انفاق # ~~اموال ممکن نگردد و کسب اموال بی امارت ولایت ندهد و تربیت بی سایهآ ~~سیاست # ~~یادشاد میسر نشود«لا ملک الا بالرجال و لا رجال الا بالعال ولامال الا ~~بالرعیة ولا رعیة الا # ~~با لسیاسیة، لا سیاسة الا بالعدل»(3) و طوایف حشم و امنای2 متجنده را ~~که نگاهداران # ~~جریم دولت وحافظان حوزه مملکتاند، به اندازه ایشان در ثبات قدم بندگی ~~وحق # ~~قدمت خدمت مراعات به واجب و رعایت جانب لازم باید داشت و همگنان را به # ~~گشادهروئی و خوش سخنی بنده مطواع(4) و چاکر مخلص خویش گرداند که # ~~دوستی مخدوم جز به لطف معاشرت و زبان مراعات در دل خدمتکار ان جای ~~نگیرد. ### | نظم # لیکن و جهک بشاشا و کلامک لینا ### | تکن احب الیهم ممن یعطیهم الذهب والفضه(5) # ~~و بر اتفاق کلمهآ ایشان در نشرخدماتدولت و توفر(2) بر تحری(7) رضای ~~یکدیگر باید # ~~کوشید وبه تناز ع(8) و تجاذب3 و مکاشحت(9) ایشان که از آن خللهای بزرگ ~~خیزد PageV01P311 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0389.png) # ~~و به استظهار آن خصمان چیره شوند و خیره گردند، همداستان1 نباید شد که ~~در عهود # ~~سابقه هر فسادی که به حریم ملکی راه یافته است، تباشیر آن مداجات(1) ~~کبرا و # ~~معادات امرای حشم بوده است با یکدیگر ونص تنزیل مصدق این مقال ومحقق ~~این # ~~حال است ،عند قو له تعالی «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ~~ان الله مع- # ~~الصا برین3،»(2) و اصحاب دیوان را امر باید فرمود تا مواجب ایشان بر ~~ایشان مقرر # ~~دارند و به وقت میعاد تمامت برسانند و از ظلم بر رعیت مستغنی باشند و ~~در وقت # ~~اثبات و اطلاق واعطا وانفاق به نفس خویش استعراض(3) لشکر واستکشاف هر # ~~یک گروه هر کسی را در خور مواجب چهارپای4 و سلاح به واجب طلب کنی و بر # ~~اقتدای اقتضای «وان ms230 لیس للانسان الا ماسعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه ~~الجزاء # ~~الاوفی00(4)» هر که را در نکوخدمتی آثار مرضی پدید آید، مواجب بیفزاید ~~و باز # ~~آنکه در اقامت مراسم بندگی تاخیر و تقصیر جایز دارد، بعد از تحقیق و ~~وضوح # ~~بنیت5(5) و ثومیدی از اساس رشد6 بلای حرمان بر وی گمارد و آن را که ~~شقاوت # ~~بر کفران نعمت حمل کند و طریق خذلان و عقوق و نسیان حقوق پیش گیرد و ~~پند و # ~~نصیحت را به منع و ابا مقابله کند، حکم سیاست بر وی بباید راند تا هر ~~کس ثمرهٔ‌ # ~~فعل خویش بیابد و پاداش عمل خود بیند، چه در کار ملک هیچ خلل زیادت از ~~آن # ~~نتواند بود و درنهاد سیاست هیچ حادث از آن قادح تر(6) نباشد که قومی در ~~خدمت PageV01P312 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0390.png) # ~~جانسپاری کنند واز عواطف پادشاهانه محروم مانند و گروهی از طاعت تقاعد ~~نمایند # ~~و از بطش ملکانه نجات و راه خلاص1 یابند. # # و وضع الندی فی موضع السیف بالعلی %~% مضر کوضع السیف فی موضع الندی(1) # اما اگر از زمرهآ حشم مجرمی خایف در پناد توبه گیرد و دست در دامن # ~~اعتذار زند، او را از لذت عفو و نعمت رحمت بی نصیب نگرداند و جناح امن ~~و # ~~امان بر سر وی گسترد.2 فی الجمله در جملگی احوال بر جادهآ «خیر ~~الامور»رود و از # ~~طرفی تفریط وافراط به اعتدال اوساط (2) گراید تا مزاج اعمال از قانون ~~صحت # ~~منحرف نشود و اسباب خلل دست درهم نزند و عارضهآ دلمشغولی(3) حادث نگردد # ~~و اعراض ناکامی لازم نیاید. # دیگر باید که ثغور3 و سرحدها به مردان گزیده و دلیران کاردیده اهل دریت # ~~وحنکت4 و بأس(4) و نجدت کهبا تجارب روزگار آشنا شده باشند و با حوادث ~~زمانه # ~~همزاد5 آمده و به تیقظ(5) و تحفظ مذکور و به مردانگی و فرزانگی مشهور ~~گشته، # ~~مشحون و معمور دارد و به هیچ وقت از این جماعت که به رتبت ms231 رای و شجاعت # ~~حالی باشند، خالی نگذارد تا اگر حالی روی نماید یا مهمی پدید شود،6 در ~~آن # ~~وهلت ازعواقب غفلت مصون و معصوم باشد و به وصمت(6) ندامت وسمت ملامت ~~PageV01P313 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0391.png) # ~~موسوم نشود، چه تدبیر مصالح و ترتیب مهمات در آن وقت باید کردن که عنان # ~~تمالک و اختمار در دست باشد، نه آنگاه که یای در سنگ نامرادی و اضطرار ~~آید و # ~~جز بهانهآ تقدیر در خرانهآ تدبیر حاصلی نماند. # حضرت سلطنت شعاری آن فرزند ارجمند را در مراقبت این ارکان وحدود و # ~~محافظت آن شرایط و عهود وصیت فرموده و اسباب سلطنت او مهیاگردانیده ~~آنچه 5 # ~~از مراسم و لوازم جهانداری است، مرتب فرموده ملوک و امرای شجاعت پیشهآ # ~~ضراعت اندیشه که نام رستم را روزجنگ به ننگ فرو برند و هنگام طعان ~~وضراب # ~~بنیاد صیت افراسیاب را خراب گردانند، در زمرهآ او معدود گردانیده، وزرا ~~و کبرائی # ~~که صاحب(1) وصابی(2) به نسبت با حالت1 کفایت و شهامت ایشان در معرض # ~~بی کسی باشد، در دیوان او مجتمع و در عقد او منتظم فرموده و در تفویض ~~امر # ~~ولایت داری نص اختیار و شغل نیابت به اصابت تدبیر و رای صائب امیر اعظم # ~~نویین اعدل امیر شاه ملک - طاب ثراه - بازگذاشته و در حفظ وقوانین و ~~رسم و # ~~آئین این منصب اعتماد به زیور عقل و صفای ذهن اوکرده تا چنانکه از وفور ~~خرد # ~~و حصافت(3) او مشهور ومتعارف است و از فرط ذکا و شهامت او معتاد ومالوف # ~~بود، روی به نظم آن مملکت آورد و پیوسته منهیان و جاسوسان به اقاصی ~~بلاد و # ~~اطراف روان داشتی و همواره از اخبار جوانب پرسان و از هجوم حوادث ترسان ~~PageV01P314 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0392.png) # ~~ویای سال 812 هجری # ~~تا از عقدت دوستان باخبر و از مکیدت دشمنان برحذر تواند بود و در کلی ~~احوال # ~~باشمول استمالت و حصول استقامت طریق تحفظ(1) و تیقظ سپردی و ثبات عزم ~~بر # ~~تقدیم ms232 ابواب حزم از واجبات شمرند تا پیوسته از عواقب غفلت معصوم باشند ~~و به # ~~بیداری و هوشیاری موسوم. # و چون خاطر خطیر از کلیات آن ممالک فارغ آمد و به رای منیر و تدبیر # ~~صایب عرصهآ ولایت ترتیب و نسقی تمام گرفت و مطالب اصحاب حاجات و مآرب # ~~ارباب خیرات به یمن نجاح مقرون شد و مهمات و مصالح و اعراض و مقاصد در # ~~حیز حصول آمد وقواعد ملک و ملت بر مقتضای مشیت راسخ و راسی گشت و امور # ~~دین و دولت در سلک ارادت متنسق و منتظم شد. ### | شعر # # به روز گار تو آن انتظام یافت جهان %~% که از حمایت چو بی نیازا شد ~~کافور # # در آن دیار گه عدل تو افکند سایه %~% به قدر ذره بود آفتاب وقت ظهور # ~~صیت مفاخر پادشاهانه و مآتر خسروانه در بسیط ربع مسکون شایع و مستفیض # ~~گشت و ذکر مقامات وغزوات مشهور در تواریخ مثبت و مدون شد. والسلام علی # ~~محمد وآله2 # ذکر تفویض ولایت طخارستان و توابع آن به امیرزاده پیروز بخت3 # [اعظم امیرزاده] محمد جهانگیر بن امیرزاده محمد # سلطان - نورالله قبره و زراه،(2) - # چون به لطایف صنع ربانی وعواطف فضل سبحانی که توفیق شکر آن میسر # ~~باد، ممالک ماوراءالنهر وترکستان با توابع ولواحق آن - چنانچه شرح داده ~~آمد - PageV01P315 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0393.png) # ~~مسخر ومضبوط و ساخته و پرداخته گشت و خاطر همایون را از آن طرف فراغی ~~روی # ~~نمودو اندیشه معاودت به مستقر جلادت و مر کز دولت در ضمیر منیر جای ~~گرفت، # ~~روی به ضبط مهمات خراسانات1 آورد، ولایت حصار شادمان(1) با توابع و ~~مضافات # ~~سیور غال امیرزاده اعظم واسطهآ عقد بختیاری و در صدف کامکاری نهال باغ ~~جلال و # ~~سرو بوستان کمال2 نور حدقهآ افضال و نور حدیقهآ آمال: ### | شهو # جوان جوانیخت روشن ضمیر %~% به دولت جوان وبه تد بیر پیر # ~~امیرزاده محمد جهانگیر «بلغه الله غایة آلامال ووقفه بمحاسن ~~الاعمال»(2) که در # ~~دودمان مملکت و خاندان پادشاهی فرزندی2 ms233 شایسته و خلفی صادق است و چشم # ~~دولت و عرصهآ مملکت به جمال مبارکش روشن بر سریر جلالت زیبنده سروی # ~~است و از فلک سعادت تابنده اختری، دلایل شهریاری در ناصیهٔ‌ او پیدا و ~~مخایل # ~~جهانداری در افعال او مشاهده فرموده ابواب شفقت پدرانه براو مفتوح ~~گردانیده و # ~~اسباب تصرفات ملکانه و تجملات4 پادشاهی او آماده ساخت و حاصل آن ممالک ~~را # ~~به جهت اخراجات دیوان او معین فرمود و به جهت رعایت مصلحت او بروجه # ~~وصایت فرمود تا در کل احوال نیکو کاری را عمده خویش سازد «انا لا نضیع ~~اجر # ~~من احسن عملاء»(3) وشرط «الشفقة علی خلق الله»(4) بسه جای آرد و بذل ~~عاطفت را # ~~درباره رعایا وسیلت تحصیل رضای ایزد عزوعلا سپارد که «ااخلق عیال الله ~~فاحبهم PageV01P316 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0394.png) # ~~ویایگه شسال 817 بری # ~~الیه ابرءهم لعیاله»(1) وعمال وکارکنان خود راوصیت کند تاحسن محبت ~~وسجیت(2) # ~~کار بندند و سویت(3) میان رعایا نگاه دارند وجانب ضعفا به جهت تجری(4) ~~رضای # ~~اقویا فرو نگذارند و با همگنان شیوهآ استمالت ورزند نه طریق استطالت(5) ~~و # ~~اثارت،1 وجوه اموال ازعمارت اعمال کنند نه ازراداکتساب وبال(6) و اجازت ~~ندهد # ~~که از دستورات متداول و قوانین متعارف عدول نمایند و در قواعد معاملات ~~قدیم # ~~تزلزل پیدا آرند و داروغگان و گماشتگان خود را بر آن دارد که مراسم حسن # ~~سیاست احیاکنند و روا ندارد که از متعدیان بر مهتدیان تطاولی و از ~~متهتکان(7) بر # ~~متنسکان (8) زیادتی رود و از آن غافل نباشند که ناگاه شریران، نایره ~~فتنه انگیزند و # ~~از دایرهآ صلاح قدم بیرون نهند، بلکه از کمال سیاست و فرط حراست ایشان ~~باید # ~~که هر متغلب(9) در رنج و بلیت منقلب1 باشد، و بیگانه و خویش به کار ~~خویش # ~~مشغول و رعایا و ایالت3 او را خواهان و دولت ما را دعاگویان باید که ~~فرزند اعز # ~~- اطال الله فی الملک بقائه و جعل عن الحوادث وقاه(15) - این وصایا ~~راکه بهترین # ~~هدایاست، به سمع ms234 اعتماد و اعتداد بشنود و در کلی احوال بر جادهآ این ~~شرایط و # ~~عهود رفته و اقوال ما را قبول و افعال ما را مقتدی و متبوع داند. # فحق علی ابن الصقران یشبه4 الصقرا(11) # ~~سکان و اهالی آن مواضع را بدین موهبت و سعادت عظمی که غایت اقبال ایشان ~~PageV01P317 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0395.png) ### | زبدة التواریخ # ~~بود، ممنون گردانیده او را بدان طرف روانه فرمود. نواحی آن ممالک به فر ~~قدوم # ~~او بر نهج استقامت استمرار یافت وخورشید دولت جهانگیرش بر مناکب اقطار # ~~تافت. # ذکر تفویض ولایت قندهار وکابل به امیرزاده قیدوبن امیرزاده # بیر محمد بهادر بن امیرزاده اعظم جهانگیر بهادر # طاب الله تراهم1 # بعد از آن ولایت قندهار وکابل وغزنین2 تا کنار آب سند(1) و افغانستان که ~~در # ~~زمان حیات حضرت امیر صاحب قران3 - انار الله برهانه و ثقل بالحسنات ~~میزانه - # ~~که در تصرف نواب کامیاب امیر و امیرزاده سعید شهید امیرزاده پیر محمدبن # ~~[امیر] جهانگیر بود، به فرزند ارجمند او امیرزاده بزرگ عادل باذل خسرو # ~~جوانبخت وارث مناقبالولایة واسطهآ عقد الامارة تتمه قلاده بختیاری و ~~تمیمهآ(2) # ~~وشاح4(3) جهانداری5 ### | مصراع] # بزرگ همت و بسیاردان و اندک سال # ~~امیرزاده قیدو بهادر مسلم فرموده او را با لشکرهای [بسیار] و متعلقان و ~~نواب بدان1 5 # ~~جانب روانه گردانید و فرمان فرمود تا مسلکت را به احسان و معدلت که از ~~ایزد # ~~تعالی. بدان مامور ومعاقب خواهند بود، رونق وطراوت دهد و اندیشه ظلم ~~وعدوان PageV01P318 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0396.png) # ~~که تبعهآ آن وخیم و عاقبت آن ذمیم(1) است، از ساحت سینه دور دارد. ~~«فالملک # ~~یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم»(2) ودر جوامع اقبال عنان عادت و سیرت ~~به # ~~دست عقل و بصیرت دهد و بر صوب اعتدال اوساط پاید1 و از تفریط و افراط # ~~حواشی تحاشی(3) لازم شمرد و «علی التخصیص والتنصیص» در اعطا و انفاق ~~ایجاز # ~~و اسعاف2(4) به حد تبذیر و اسراف نرساند و در جمع ذخایر و اقتنای(5) ~~خزاین # ~~نام خویش را ازوصمت بخل ms235 وامساک صیانت کند وفحوای «علیکم بالنمط ~~الاوسط»(6) # ~~گوش هوش فروخوانده به سمع خرد اصغاء نماید تا هم قاعده ملکش ممهدگردد و # ~~هم بنیاد دینش مو کد ماند و در عاجل و آجل به سعادت موید باشد و کافهآ ~~رعایای # ~~ممالک مذکوره که به دیوان او اختصاصی یافتهاند در حرز حمایت و حصن ~~رعایت # ~~خویش بدارد و در ظل رحمت و کنف رافت خود ماوی دهد و نواب خویش را به # ~~حدی بلیغ و فرمان جزم امرکند تا جز طریق راستی و جادهآ مرحمت نسپرند و # ~~اقتنای ذخیره نیک3 نامی را در باب بندگی خرد بشمرند و در تحصیلات اموال ~~از # ~~قانون معهود و رسم قدیم نگذرند و نام خوب که مجدد طراوت ملک بود و دعای # ~~خیر که مو کد قاعده دولت شود و ثنای جمیل و ثواب جزیل که منتج کمال ~~سعادت # ~~گردد، حضرتما وروزگار آن فرزند را حاصل آرند. والسلام علی من اتبع ~~الهدی[7) # ~~تمت]. # ~~ذکر نفوبض ممالک بلخ و طخارستان با توابع و مضافات آن به امیرزادد # اعظم اعدل ابراهیم سلطان - خلد ملکه4 - # بندگی حضرت سلطنت شعاری- خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - بعد از تسخیر ~~PageV01P319 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0397.png) # ~~بلاد ماوراءالنهر در رجب سنه اثنی عشر و ثمانمایه عنان عزیمت بر صوب ~~خراسان # ~~- صانها الله تعالی عن الحدثان(1) - منعطف گردانید و روی رایت منصور به ~~مستقر # ~~سریر سلطنت و مر کز عز وجلال آورد و اقبال روزافزون در مقام مقاومت1 ~~مقیم # ~~گشنه و بخت مساعد ممالک هفت اقلیم تسلیم کرده. ### | نظم # ایام به کام و اختران فرما نبر %~% وافلاک نهاده بر خط فرمان، سر # ~~رای عالی را که جز بر جادهآ رشاد و منهج سداد نرود، مصلحت آن نمود و ~~اقتضا # ~~چنان فرمود که حکومت و ایالت ممالک بلخ و طخارستان تا به سر حد کابل و ~~بدخشان # ~~که التفات خاطر عاطر به مناظم(2) احوال آن دیار بیشتر بود، به فرزند ~~ارجمند # ~~خورشید سپهر مملکت و ماه افق رفعت و مشتری ms236 فلک دولت و نگین خاتم سعادت # ~~شهریار داد گستر جهاندار بنده پرور خسرو جمشید فر شاه فریدون سیر مظفر ~~الدنیا # ~~والدین ابراهیم سلطان بهادر - اعلی الله تعالی قدره و نفذ فی الخافقین ~~امره(3) - # ~~که در غره میمون و اسرهٔ‌(4) همایون او انوار جهانگیری واضح و رخشان ~~است و # ~~آثار کشور گشائی لایح و درافشان و یقین [واثق وظن] صادق است1 و امید به ~~فضل # ~~ربانی فسیح و زبان3 اقبال به تقریر این معانی فصیح که عنقریب او را ~~آنچه غایت # ~~همت و نهایت نهمت(5) دولتخواهان است، از قوت و قدرت و بسطت میسر4 # ~~خواهد گشت وتا به دیر گاهی از مناصب ملوک کامکار و درجات سلاطین ~~بزرگوار در # ~~خواهد گذشت، تفویض فرموده رفع وخفض5 و بسط وقبض و حل و عقد آن ممالک ~~PageV01P320 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0398.png) # ~~به یمن عدل شامل و حسن عقل کامل او باز گذاشت و رعایای آن نواحی را ~~بدین # ~~مزیت عظیم و عطیت جسیم مشرف و مهنا گردانید، مثال عالی به نفاذ انجامید ~~که # ~~متوجه آن دیار گردد. روز یکشنبه1 شانزدهم رجبالمذکور [امیرزادهآ ~~جوانبخت] از # ~~[دار الملک] هرات - صینت عن الافات - به طالع میمون بر حسب فرمان متوجه ~~آن # ~~طرف گشت و چون به خطهٔ‌ اندخود رسیدند، به سعادت بساط بوس حضرت سلطنت # ~~شعاری مشرف گشت. اگر چه ذات قرةالعینی2- عین الله علیه (1) به انوار ~~الهام تا # ~~غایتی دوربین است که به کحل3(2) وصایا حاجت نیست. فاما چون مهر و شفقت ~~آبا # ~~در حق ابنا به مثابت ### | ظم # آفتاب است در اضائت4 چشم # ~~مشعلهئی از رای انورخویش که لمعهای است از بوارق «یهدی الله لنوره من ~~یشاء4»(3) # ~~پیشوای عزایم او گردانیده بود، فرموده تا چنانکه از رای متین و عقل ~~دوربین او # ~~سزد، در مصارف اعمال و تصاریف(4) احوال تقوی و پرهیزگاری که زاد معاد5 ~~و # ~~عتاد(5) یوم التناد(6) است، «فان خیر الزادالتقوی0»(7) پیرایهآ سیرت ~~وعادت وسرمایه # ~~نجات سعادت سازد و تحصیل مرضات(8) ایزدی را ضامن سعادت کلی ms237 شناسد و ~~PageV01P321 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0399.png) # ~~شریف و وضیع را در قضیت معدلت یکسان دارد و قواعد و معاقد انصاف را ~~تمهید # ~~و تا کید بسزا دهد. ### | شعر # عدل کن زانکه در ولایت دل %~% در پیغمبری1 زند عادل # در شبا نی چو نیک بود کلیم %~% داد پیغمبریش اله کریم # شه که عادل بود، ز قحط منال %~% عدل سلطان به از فراخی سال # و رایت ظلم وآیت جور2 منکوس(1) و مطموس(2) گرداند و از دعای ستم # ~~رسیده که «اتقوادعوة المظلوم»(3) پهلو تهی کند و در وقت حرکت و اقامت ~~از # ~~مصلحت عام و نظم کلی فارغ و غافل نباشد و آنچه به نحج آمال و ترفیه(4) ~~احوال # ~~رعایا باز گردد، به تقدیم رساند و در حفظ حصون و قلاع شرایط حزم و ~~احتیاط به # ~~جای آرد و بر مرور ایام قاعدهآ خیرات ممهد و بنای حسنات مشید(5) دارد و ~~نام نیک # ~~و ذکر خیر بر چهرهآ روزگار ابدالدهر باقی و پایدار3 گذارد. ### | شعر # نماند4 به گیتی کسی پا یدار %~% همان به که نیکی بود پایدار # وتزود من الایام خیرآ فانه %~% اذا ما مضی یوم فلیس بعاید](6) # ~~بعد از ترتیب امور و نسق آن دیار، همای رایت خورشید فر در شانزدهم ~~شعبان - PageV01P322 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0400.png) ### | 33 # ~~المعظم - سنه اثنی عشر و ثمانمایه، ### | شعر # # فتوح سوی یمین وسعود سوی یسار %~% سپهر زیر رکاب و زما نه زیر عنان # ~~بر محروسهآ هرات که مستقر دولت و مر کز تائید و نصرت است سایه افکند. ~~به یمن # ~~مقدم همایون این خطه آرایش وجمال یافت و تاج وسریر شهریاری1 و تخت و ~~افسر # ~~جهانداری به ذات2 مبارک زیب و زینت گرفت. امداد الطاف ربانی و سعود ~~آسمانی # ~~متواتر و متواصل(1) شد و پیک گردون اخبار مقامات و غزوات در عرصهٔ‌ ~~عالم # ~~شایع و مستفیض گردانید وفلک جام زرین ناهید و کلک سیمین عطارد به رسم ~~تهنیت # ~~بسه بار گاه اشرف فرستاد و باز چتر خورشید فرسایه بر ممالک خراسان ms238 ~~انداخت و # ~~دیده مریخ نعل سمند جهان پیمای شد و بخت قوایم تخت فرقدسای(2) بر فرق # ~~مشتری نهاد و سراپرده عز و شرف طناب قدر بر تارک کیوان کشید و ارباب ~~تیغ و # ~~قلم و اصناف خدم وحشم به خدمت درگاه معظم شتافتند و شرایط مراسم ~~دعاگوئی # ~~و ثناخوانی به تقدیم رسانیدند. «الحمد الله العلی المتعال»(3) که به ~~مستقر جلال : # سهأدت در رگاب و بخت همر اه %~% جنیبت(4) گش سپهر و چتر بر ماد # ~~مواکب امانی و اقبال از مشرق وصال آمال طلوع کرد و در برج فرماندهی و ~~بیت # ~~شاهنشهی مستقیم گشت. ### | شعر # # باز در آمد به شهر کوگبه شهریار %~% عزت3 فردوس شد از قدمش این دیار # # آب ینا بیع (5) اوست غیرت آب حیات %~% خاک اراضی اوست نافهآ مشک تتار ~~PageV01P323 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0401.png) # ذ کر کشته شدن سلطان علی بن پیر پادشاه بن لقمان بن # طغا تیمور خان - غفر الله لهم # در این سال هشتصد و دوازده سلطان علی بن پیر پادشاه کشته شد و صورت # ~~این واقعه چنان بود که چون بندگی حضرت کرت دوم2 لشکر به مازندران کشید ~~و # ~~پیرپادشاه گریخته به جانب رستم دار رفت - چنانچه ذکر آن گذشته است2- ~~وحضرت5 # ~~سلطنت شعاری به جانب دارالملک معاودت نمود، پسر پیر پادشاه سلطان علی ~~به # ~~الهام بخت و تلقین سعادت متوجه جناب سلطنت شعاری گشته در دشت خاوران(1) # ~~به حوالی مهنه به بساط بوس مشرف گشت. بندگی حضرت در بارهٔ‌ او تربیت و # ~~عنایت فرموده او را عزیز و مکرم گردانید و به محلی مرموق4 و مکانی ~~مغبوط(2) # ~~فرود آورد و مواجب نو کران و حواشی تعیین فرمود. چون یورش سجستان پیش # ~~آمد، در آن ولا ملازم رکاب همایون بود. بعد از فتح قلعهآ فراه ناگاه بی ~~موجبی به # ~~سی خبث ضمیحر و مکیدت عقیدت خود روی گردان شده از اردوی همایون فرار # ~~نمود و پدرش پیرپادشاه در ولایت رستمدار متوفی گشته بود. بر امید آنکه ~~نو کرانی # ~~که ms239 آنجا مانده باشند، پیش او آیند و ضبط مخلفات پدر بزر گوار نامدار5 ~~کند، متوجه # ~~آن ولایت شد. چون بدانجا رسید، جمعی از نو کران پدرش پیش او آمدند و ~~امیر # ~~کیومرث رستمداری او را مددکاری تمام کرد و بعضی از مردم اوباش و هرجائی ~~بر # ~~او جمع شدند و به زخارف(3) تمویه و تلبیس و زور(4) و غرور فریفته گشت و ~~نیز # ~~خیر شنید که رایات همایون به جانب ماوراءالنهر رفته است. او را داعیه ~~آن شد PageV01P324 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0402.png) # ~~که باز مملکت استر آباد به دست فیروز1 فرو گیرد و به وقتی که مخدوم و # ~~مخدومزادهآ جهانیان وسایهٔ‌ یزدان - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان ~~- خلدالله # ~~تعالی ملکه - عزیمت ماوراءالنهر میفرمود، نوکری خاصه2 [خود] ابولیث ~~[نام] # ~~در استر آباد گذاشت. جماعتی خوش آمد گویان فتنه جوی پیش سلطان علی از ~~خفت3 # ~~حال و قلت رجال ابولیث4 و خلو(1) عرصه استر آباد از مردم لشکری تقریر ~~کردند. # ~~سلطان علی بر قصد آن ممالک دندان تیز کرده طمع در استخلاص استر آباد ~~بست و # ~~به استعدادکار و استجماع لشکر و احتشاد(2) گروه انبوه و عدت و شکوه ~~مغرور # ~~شده بدین امید که رایات همایون حالا درماوراءالنهر و مغولستان5 است، آن ~~جماعت # ~~را مجال مقاومت نخواهد بود، عازم استر آبادگشت وچون ابولیث از این معنی ~~خبر # ~~پافت، او نیز مستعد جنگ گشته از اطراف و جوانب خود آن مقدار که توانست # ~~لشکر جمع کرد و پیش او باز رفت. چون به یکدیگر رسیدند، بین الفرقین آتش # ~~حرب بالاگرفت و کار از تیر وکمان به تیغ و سنان رسید. از طرفین دست به ~~تیغ # ~~بردند و مسامع هوا از اصطکاک6 مقارعات(3) پر مشعله گردانید و بساط ~~ملمع7 از # ~~خون دلیران بر دیباچهآ(4) زمین کشید.8 ### | شعر # جها به حیله دم اندرکشید چون نقطه ### | اجل به کینه دهن بازکرده چون پر گار # شده ز خون یلان همچو پای کبک دری ### | میان معر که سیمرغ مرگ ms240 را منقار # آخرالامر به فر دولت ابد پیوند، صبح امید از مطلع مراد تبسم آغاز نهاد و ~~PageV01P325 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0403.png) # ~~4 # ~~طیفهآ «و ما النصر الا من عندالله العزیزالحکیم»(1) از این جانب وزیدن ~~گرفت. در # ~~میان کر و فر ناگاه از گشاد تیر بندگان1 دولت که بر سپهر دو تا دیده ~~سها2(2) # ~~بردوزند، زخمی به سلطان علی رسید و ندای اینما تکونوا یدر ککم ~~الموت55»(3) به # ~~سمع جان او رسانید.3 لشکر او متفرق گشتند و جماعت رستمداریان که به ~~نخوت # ~~غرور مغرور گشته بودند، مخذول(4) و منکوب شدند و آنچه جزا و سزای4 فئه ~~باغیه # ~~بودند، بدیشان رسید. ابولیث واصحاب او را از احمال و اثقال ایشان ~~غنیمتی وافر # ~~بهدست افتاد. سرسلطان علی را از تن جدا کرده به دست نو کران امیر خضر ~~خواجه # ~~اقچه - که پیشتر ذکر او گذشت - به دار الملک هرات - صانها الله عن ~~الافات والبلیات # ~~- پیش بندگی حضرت آوردند. ### | شعر # مخالفت به مثل گر مه سما گردد ### | شود زخنجر انگشت شگل تو5 به دو نیم # ~~بندگی حضرت فرمود که: ### | شعر # بد اندیش هحم در سرشر شود %~% چو عقرب که با خانه کمترشود6 PageV01P326 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0404.png) # ذکر آمدن امیر علی(1) کیا از ساری پیش1 بندگی حضرت سلطنت # شعاری - خلدالله نعالی ملکه و سلطانه - و باز او # را به ولاببت او رسانیدن # سید علی بن امیر کمال الدین بن امیر قوام الدین که حاکم آمل و ساری بود، # ~~چنانچه در زمان حضرت صاحبقرانی - انارالله برهانه - مذ کور گشته است که ~~به # ~~وقت مراجعت از سفر روم و شام او را تربیت فرموده به حکومت آمل و ساری و # ~~ماز ندرانات بده داده بود و بعد از واقعهآ - انار الله برهانه - که ~~سلطنت ممالک تعلق # ~~به بندگی حضرت سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه گرفت، همچنان # ~~برقرار آن ممالک بر امیرعلی مقرر و مسلم فرمود و او نیز آنچه وظیفهآ ~~هواداری و # ~~دولتخواهی بود، به جای می آورد تا ms241 در این ایام که بندگی حضرت در ماوراء ~~النهر # ~~بود، برادران امیر علی سید مرتضی که داماد سید عزالدین پسر عماد است که ~~مملکت # ~~قومس(2) و هزاره جریب2 وفریم(3) و سمنان(4) در تصرف ایشان است. لشکری # ~~جمع کرد و به سر برادر خود امیرعلی آمد و امیرعلی را قوت مقاومت او ~~نبود، # ~~ولایت باز گذاشته التجاء به بندگی حضرت آورد و بندگی حضرت دربارهآ او ~~تربیت # ~~و عنایت فر موده متقبل شد که باز او را به مملکت او رساند. صاحبزاده ~~اعظم PageV01P327 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0405.png) # ~~خو اجه شمس الدین محمد مشرف را مقررفرمود که مصاحب امیر سید علی به ~~ساری # ~~رود و مضمون این کلمات از بندگی حضرت به سید مرتضی رسانند که حضرت # ~~صاحبقرانی - انار الله برهانه - چنانچه ذکر آن گذشت - زمام تصرفات آن ~~نواحن # ~~به دست نو اب و گماشتگان امیر سیدعلی(1) باز گذاشت و ما همچنان آن ~~ولایت را بر # ~~او مقرر داشتیم و به قلیل وکثیر با او مضایقتی نرفت. حالا چنان استماع ~~افتاد که 5 # ~~برادراو سیدمرتضی با او بنیاد خصومت نهاده واورا از آن مواضع ازعاج(2) ~~فرموده # ~~و از این جانب نیز هیچ تحاشی ننموده. این معنی از صدق فراست و فرط ~~کیاست # ~~و وفور بیداری و غایت دوربینی و نهایت پیش اندیشی او دور می نماید، چه ~~هیچ # ~~عاقل بی موجبی ظاهر وحشت حضرتی که منبت(3) نهال آمال ایشان بوده باشد، ~~به # ~~دل راه ندهد، معلوم او گشته باشد که ما عنایت رعایت چنان بندگان بر خود ~~لازم # ~~میدانیم و به شواهد اقوال دانسته باشد که چون پناه بدین جانب آورده ~~ملتمساتی # ~~که نماید، هیچ توقف نخواهیم فرمود. پس او را نیز مراسم متابعت و مشایعت # ~~به تقدیم1 [می] باید رسانید و در محافظت بر دقایق طاعت و فرمانبرداری ~~غفلت # ~~نمی باید نمود و یقین دانست که مقدم آن طایفه که در جهان بوده و هست و ~~خواهند # ~~بود البته سر آن قوم گویند2 ms242 و پیشوای هر گروه را سرور ایشان دانند. ~~پادشاه سپاه # ~~را به مثابه سر است تن را که مجمع حس و محل عقل و موضع سمع و مقر بصر # ~~و آلت ذوق در آدمی او باشد4 و سیاه پادشاه را به منزلت اعضا و جوارح تن ~~را # ~~بی سر قوام حیات اعضا ممکن نگردد و نظام عقد جوامع5 جوارح میسر نشود و # ~~همه بدو گویند و شنوند و بدو دانند و بدو خوانند و بدو خورند و بدو ~~آشامند. PageV01P328 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0406.png) # ~~اعضا گاهی از1 رمیم(1) و رفات(2) ممتاز تواند بود که سر از جملهآ علل ~~وآفات # ~~مصون2 باشد و هنگام حرکات و سکنات آن برقرار ماند که او را زحمت علتی ~~در # ~~راه نیامده باشد. اما بقای او بربقای اینها موقوف نیست و حیات او از ~~حیات اینها # ~~استغنا دارد. معذلک ما از این دقیقه غافل نیستیم و این معنی را به ~~حقیقت تصور # ~~فرمودهایم که سر، سری گاهی تواند کرد که جوارح و اعضا را سرسری نگیرد و ~~تن # ~~را اطرافی سلیم و قوائی صحیح3 باشد. پس چنانکه او ایشان را در بقای ~~وجود # ~~محتا ج الیه است، ایشان او را در کمال احوال ناگزیرند. بدین موجبات ~~همگنان را # ~~تن در معاونت و مراقدت(3) یکدیگر باید داد و هرکس را بدانچه وظیفه ~~اوست، بر # ~~دوام قیام مینمود تاکارها از سمت اقتصاد414) منحرف نگردد و در مقام ~~مرام قرار # ~~گیرد. این نصایح و مواعظ میفرمائیم و به اساس رشدی که از ناصیهآ روزگار # ~~مرتضوی شنیدهایم، واثقیم5 [و او هم که] به سمع تحقیق خواهد شنید و اگر ~~در دل # ~~اندیشه فاسد و در دماغ غروری باطل دارد، بیرون خواهد کرد و قدر که آن ~~اندیشه # ~~مستحکم شده باشد و آن غرور خیال امکان گرفته ما امروز درحدود خراسان که ~~مر کز # ~~دایره دولت ومدار ملک جهان است، با هشتاد هزار [مرد] سوار متمکن نشسته ~~خاطر # ~~از جمله جوانب فارغ و ms243 ضمیر به هیچ چیز رجوع6 نه. از اطراف جهان رسولان # ~~میرسند و به تجری رضای ما توسل میجویند و احوال آن مملکت ظاهرا احتیاج # ~~به تجشم(5) رکاب همایون نداشته باشد، عساکری که هم در آن حدود در قلاع ~~و # ~~سرحدها هستند و امتثال ما را ورای7 طاعت خدا میدانند و انقیاد آن را ~~برخود از # ~~فرایض میشمرند، مرفه و فارغ نشستهاند و چشم انتظار را چهار کرده تا چه ~~وقت # ~~به خدمتی [مامور] گردند ونام دفع کدام طاغی شنوند، اگرفرمان شود و او ~~نصیحت PageV01P329 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0407.png) # ~~نشنوده باشد، بشنوانند. # امیر محمد مشرف و امیرعلی متوجه آن طرف گشتند. چون به استر آباد # ~~رسیدند، امیر سید علی در استر آباد توقف نمود وامیر محمد [مشرف] به ~~ساری رفت # ~~و امیر مرتضی را نصیحت نمود، او قبول نکرد1 وسخن صلح2 میان ایشان به ~~جائی # ~~نرسید. از ساری مراجعت نموده به استر آباد آمد. امیر سید علی در استر ~~آباد 5 # ~~استعداد خود کرده بود و بعضی از نوکران امیر خضر خواجه و دیگر از مردم # ~~ساری3 که در آن اطراف بودند، با او4 اتفاق نموده [که] ناگه گیری(1) بر ~~طریق # ~~شبیخون به ساری به سر برادر خود رفت و [او را] از آنجا بیرون کرد و به ~~موضع # ~~خود قرار گرفت و بار دیگر ممالک مازندران به تحت تصرف خود در آورد ~~[تمت]. # ذ کر آمدن نیکپی شاه از بدخشان و رسیدن ایلچیان از ممالک تقماق # به [تهنیت] فتح ممالک ماوراء النهر5 # امیر نیکپی شاه بدخشانی که در ممالک بدخشان و آن طرف رکنی معول علیه # ~~بود، شاه بهاءالدین، برادران اورا به قتل رسانیده قصد او کرد واو از ~~شاه بهاءالدین # ~~گریخته متوجه بساط بوس بندگی حضرت شد. در این تاریخ که حضرت سلطنت # ~~شعاری از ماوراءالنهر به خراسان رسید، شرف زمین بوس دریافت وبندگی حضرت # ~~او را اعزاز و اکرام فرموده به مواعید مستظهر گردانید. # و هم در این ولا ایلچی ms244 امیرایکه از طرف خوارزم رسید و تهنیت فتح # ~~ماوراءالنهر رسانید و حضرت سلطنت شعاری دربارهآ ایشان تربیت و عنایت ~~فرموده # ~~باز گردانید. # و هم در آن ایام نوکران فولادخان و امیراد کو بهادر و امیرابی6 از دشت ~~PageV01P330 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0408.png) # ~~قفچاق(1) رسیدند و سبب آمدن ایشان آن بود که چون خبر بدیشان رسیده بود ~~که # ~~حضرت سلطنت شعاری به ماوراءالنهر رفته است و ممالک ماوراءالنهر و ~~تختگاه1 # ~~سمرقند تا حدود مغولستان به تمام مسخر و مضبوط گردانیده و ایشان پادشاه ~~و امیر و # ~~صاحب اختیار دشت قفچاق و ممالک اوزبک(2) بودند، نو کران تعیین کرده تا # ~~بیلا کات پادشاهسانه از شانغار2 و جانوران شکاری و غیره از تنسقات آن ~~دیار هر یک # ~~علی الانفراد(3) اظهار دوستی ویک جهتی نموده طریقهآ مصادقت و مخالصت به ~~اظهار # ~~رسانیده، مضمون رسالت آنکه از خاص و عام حکایت و مکارم اخلاق و شرح ~~مآثر # ~~اعراق(4) آن جناب استماع افتاده تا غایت که خطهٔ‌ فاخره سمرقند که ~~منشاء دولت و # ~~مبدا سعادت است، به فر قدوم مبارک زینتی تازه یافت وبه تجدید تقلید3 ~~امور ولایت # ~~وتاکید عقود عنایات تعلق به فرمانبرداران دیوان گرفت وبه فر رایت4 ~~همایون آفتاب # ~~معالی به اختر5 خویش خرامید و حق در مر کز خویش قرار گرفت. واجب نمود ~~به # ~~جهت استقامت امور و انتظام مزید رفعت و مکنت شرایط تهنیت به جای آوردن ~~و # ~~وظیفهآ مصادقت و اتحاد به ظهور رسانیدن. ملتمس آنکه بعدالیوم اصلاحذات ~~البین # ~~و وفاق(5) جانبین حاصل باشد. ### | شهر # چو ما دوست باشیم با یکدگر %~% بود راهها ایمن از شور و شر # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - ایلچیان ایشان ~~PageV01P331 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0409.png) # ~~را تربیت وعنایت فرموده به کلاه و کمر پادشاهانه و خلع خسروانه و اسبان ~~گرانمایه # ~~بنواخت و بیلاکات مناسب تعیین فرموده امیر حسن کا را که به سجاحت11) ~~خلق و # ~~فصاحت نطق ورجاحت2 عقل موصوف و مذکور بود، مقرر فرمود که مصاحب # ~~ایشان پیش ms245 پادشاه فولاد [خان]2 رود و ازبهر امیرزاده جوانبخت در صدف ~~شهریاری # ~~و دری برج کامکاری نور حدقهآ سلطنت و نور حدیقهآ مملکت، ### | شعر # آنکه نابینای مادرزاد اگر حاضر شود ### | در جبین4 عالم آرایش ببیند سروری # امیرزاده جوکی بهادر - متع الله المسلمین بطول بقائه - طلب کریمهئی از آن # ~~خاندان خانی ودودمان چنگیز خانی کرده دختر امیر ادکو را که از قوم ~~منکقوتاند، # ~~نامزد گردانیده لواحق دوستی به سوابق دلجوئی پیوندد و اسباب بیگانگی به ~~لطف # ~~حال یگانگی رسانیده ریاض عهد موانست نضارت ازسر گیرد وقواعد الفت به ~~تازگی # ~~تاکید یابد، انعقاد عقد مواصلت و ازدواج که واسطه عقد موافقت و امتزاج ~~است # ~~و فتح الباب(2) ابواب مصادقت و ابتهاج دست دهد، وسایل محبت با قراین ~~قرابت6 # ~~دست در هم زند و هردو مملکت یکی شود، انداقدا(3) شوند و تجار آمد و شد ~~کنند. # چون امیر حسن کا با ایلچیان متوجه آن جانب گشت، در اثنای این حال # ~~جماعتی تر کمانان که در آقریچه7(4) و حوالی دهستان مخیم و چراگاه ایشان ~~بود، # ~~در واقعه پیر پادشاه که یاغی گشته بود، متفرق شده بودند و هر یک به ~~طرفی گریخته، # ~~در این ایام کلانتران ایشان تیمور سالار و غیره ایل والوس خود را جمع ~~کرده PageV01P332 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0410.png) # ~~بودند و بدان حدود فرستاده و خود متوجه بساط بوس بند گی حضرت گشته، ~~امرا و # ~~ارکان دولت را شفیع انگیختند تا سخن ایشان را به عرض رسانیده شرف بساط ~~- # ~~بوس دریافتند. بندگی حضرت گناه ایشان عفو فرموده حشم ایشان را بر ایشان ~~مسلم # ~~داشت و ایشان را بدان طرف باز گردانید [والسلام]. # ذکر فرستادن شیخ زین الدین به [طرف ولایت] # سجستان و نیمروز1 # در سال مقدم - [که] ذکر آن گذشت - که [بندگی] حضرت سلطنت شعاری # ~~به جانب سیستان رفته بود و لشکر در آن مواضع خرابی بسیار کردند2 و ~~مراجعت # ~~نموده، حکام سیستان4 [خواستند] که استصلاح(1) احوال خود کنند تمهید ~~معذرتی # ~~نموده در استعطاف و ms246 استغفار از سوابق عثرات(2) تضرعی هر چه تمامتر ~~نموده # ~~معروض حضرت اعلاگردانیدند که اگر بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلمد الله # ~~تعالی ملکه وسلطانه - شیخ زین الدین خوافی(3) - ادامالله تائیده و حرس ~~تمهیده(4) - PageV01P333 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0411.png) # ~~را که از زمرە1آ زهد و تقوی و [خاندان] درس و فتوی (قطبی مدارالیه(1) و ~~عالمی # ~~معتمد علیه(2) است و درسداد و تصون(3) و رشاد و تدوین و احاطت به علوم ~~اسلام # ~~و تبحر در معرفت شرایط و احکام به درجهئی است که ابناء روز گار از بحار ~~خصایص # ~~او معترفند و به فضیلت سبق و مزیت تقدم او معترف، علم را به زیور تقوی ~~آراسته] # ~~مرتبهآ رجحان دارد2 اجازت فرموده به سجستان روانه فرماید تا آنچه از ~~حضرت 5 # ~~سلطنت شعاری شنیده باشد، به اهالی آن ممالک برساند وخون ایشان ببخشید ~~تا # ~~ادشان ابمن کشته به خدمت وملازمت شتابند. بندگی حضرت ملتمس ایشان به ~~اجابت # ~~مقرون گردانیده شیخ زین الدین را به جانب سجستان روان3 گردانید. # چون شیخ زین الدین بدانجا رسید، اکابر و اشراف سجستان استقبال نموده # ~~در توقیر واحترام او به «اقصی الغایة والامکان»41) بکوشیدند ودر وظیفه ~~تعظیم # ~~و تکریم دقیقهئی مهمل نگذاشتند4 [و شرایط خدمت به جای آوردند] و چون ~~پیغام # ~~بندگی حضرت بدیشان رسانید، به ارشاد و انشاد(5) او قوی دل و فسیح امل ~~گشته # ~~اکابر سجستان مثل شاه مسعود برادر شاه قطب الدین و قاضی سابق حرب و ~~اشراف # ~~ولایت اتفاق نموده با تیع وکفن مصاحب شیخ زین الدین مشار الیه متوجه در ~~گاه # ~~عالم پناه گشتند. # چون شیخ زین الدین به بندگی حضرت رسید، آنچه وظیفه نیکو اعتقادی و # ~~نیکخواهی5 مسلمانان بود، به جای آورده در بندگی حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - زبان به شفاعت «ان تعذ بهم فانهم ~~عبادک»(6) بر گشاد PageV01P334 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0412.png) # ~~«و ان تعفوا اقرب للتقوی5»(1) برخواند و معروض گردانید که اگر چنداین ~~جماعت # ~~را قدم صدق در خدمتکاری از موضع ثبات ms247 و رسوخ لغزیده است»- سهوا اوعمدا- # ~~ربنا ظلمنا انفساء*(2) # # سرورا گر چه من گنهکار %~% عفوت امروز را بهکار آ ید # # چه بر انقراض شهور واعوام1 %~% از بزر گان عفو بودست از فرودستان گناه # و هیچ خصلت از خصایص پادشاهان در مقابلهآ رأفت و رحمت وکرم و قبول # ~~معذرت نیاید و بندگی حضرت را در این باب به انوار لطف باریتعالی اقتدا ~~باید # ~~کرد که با کمال عزت و قدرت2 و جلال کبریا و عظمت بر جرایر و جرائم ~~بندگان # ~~عاصی پردهآ ستر فروگذارد و در عقوبت و مواخذت ایشان اهمال و امهال(3) ~~فرماید # ~~تا ایشان رشد خویش ببینند و بر قبایح اعمال و فضایح افعال خویش واقف ~~شوند # ~~و چون از در توبت و انابت در آمد و به قدم استغفار و اعتذار بایستد، ~~توبهآ ایشان # ~~قیول کند وکرده وگفته ایشان به نظر عفو و مغفرت ملاحظت نمایند و منشور ~~(«من # ~~عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم08»(4) موشح ~~به توقیع # ~~- عفا الله عما سلف - به دست ایشان دهد. پوشیده نیست که جماعت ~~سیستانیان4 # ~~مدتی مدید است که با این خاندان طریقهآ خدمتکاری وظیفه جانسپاری به ~~تقدیم # ~~رسانیدهاند. اگر چه حالیا سمت عصیان گرفتهاند و در کفران نعمت قدمی ~~گذارده5 و # ~~خاطر منور بندگی حضرت آزرده، فاما جای خویش بدیدند6 و مرارت سخط و # ~~غضب پادشاهانه چشیدند و انگشت تحسر و ندامت گزیدند و سزای جزای2 خویش ~~PageV01P335 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0413.png) # ~~یافتند وقدر نعمت رضای بندگی حضرت شناختند والحاله هذه بر امید رحمت # ~~پادشاهانه نشستهاند و با تیغ و کفن به زینهار آمده «شفیع المذنب1 ~~اقراره وتوبته # ~~اعتذاره(1) » عرضه میدارند که اگرچه گناه ما بسیار است، کرم خداوندی ~~زیادت از # ~~آن است که احصای آن ممکن بود2 و هر چند مجال عذر ما تنگ است، عرصه4آ # ~~همت و منت پادشاه فراخ است. سزد از آنجا که محتد213) کرم وعنصر4 پاک ~~اوست، 5 # ~~کرامت «لاتثریب علیکم الیوم»(3) ارزانی دارد ms248 و از سر هفوات و عثرات ما ~~برخیزد # ~~و باز با سر رحمت و عاطفت آید تا بندگان به5 سررشتهآ خود روند و به ~~تقصیرهای # ~~گذشته به خدمات6 پسندیده تدارک کنند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - را بواعث رحمت7 # ~~بادشاهانه که از لوازم جهانداری است، در حرکت آمد و دواعی عاطفت ~~خسروانه # ~~که عکازه(4) شهریاری است، راه حمایت گشاده گردانیده و شفاعت شیخ ~~مشارالیه # ~~قبول فرموده از دیوان الطاف عمیمه منشور عفو وصفح(5) دربارهآ اقوال و ~~افعال # ~~ایشان نبشته، خط اغضا و اغماض در سر جرایر و جرایم ایشان کشیده و تربیت ~~و # ~~عنایت فرمود. شاه نصرت پسر شاه محمود - که پیشتر ذکر اوگذشته است - که ~~در # ~~قلعهآ طوس محبوس بود، اطلاق فرموده فرمان شد که مصاحب اکابر سجستان پیش # ~~پدر خود رود و شاه مسعود برادر شاه قطبالدین ملازم اردوی همایون8 ~~[بندگی # ~~حضرت]) گشت. PageV01P336 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0414.png) # ذکر آبادان گردانیدن1 شهر مرو # حضرت سلطنت شعاری - خلد الله [تعالی] ملکه و سلطانه - در پانزدهم # ~~ذی القعدهٔ‌ سنهٔ‌ اثنی عشر و ثمانمایه به طالع سعد و اختر همایون بر ~~صوب بادغیس # ~~که متنزهات آن در فصل بهار خوشتر از جبههآ یارو خرمتر از وعدهآ دلدار ~~است، آب # ~~او «الطف من نسیم الصبا»(1) وهوایش «اصفی من الماء علی الصفا»(2) ### | شعر # به هر سو یکی آبدان چون گلاب %~% شناور شده باغ بر روی آب # چو زنگی که بستر زجوشن کند %~% جو هندو که آپینه روشن کند # ~~نهضت فرمود و چون ارکان پادشاهی و بنیان جهانپناهی2 که رسوخ واستقرار ~~به # ~~عمارت و زراعت مییابد و بنیاد حکومت وقاعده سلطنت برمعموری و آبادانی ~~جهان # ~~است، خاطر انور را که جز لباس عقل نپوشد و ضمیر منیر که جزکاس عدل ~~ننوشد، # ~~اقتضا چنان فرمود که شهر مرو که از مرور زمان و طوارق(3) حدثان(4) ~~مدروس(5) # ~~و مطموس(6) گشته بود، به حال عمارت و آبادانی باز آرد، چه عرصه وسیع آن ~~قابل # ~~عمارت و زراعت بسیار ms249 است و از مشاهیر بلاد خراسان، و در ایام وقرون ~~سالف # ~~تختگاه3 سلاطین کامکار و ملوک با اقتدار بوده و به دستبرد روزگار اساس ~~آن بایر # ~~گشته و حوادث لیل و نهار اطراف و جوانب آن درهم ریخته و از عمارت آن ~~[دیار] # ~~جز اطلال و رسومی باقی نمانده و سبب خرابی آن در زمان پادشاه جهانگیر # ~~چنگیزخان بر دست پسرش تولیخان4 در تاریخ مغول مسطور گشته و آن حال در ~~PageV01P337 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0415.png) # ~~شهور سنه ثمان عشر وستمایه تا این سال که بنیاد عمارت آن کردند، صدونود ~~و چهار # ~~سال گذشته بود. فرمان شد تا از اطراف و اکناف بلاد خراسان ترک و تازیک ~~از دور # ~~و نزدیک روی بدین مهم آوردند و چون یکی از اسباب تمدن بلکه از ضروریات1 # ~~سته،(1) آب است که قوام معیشت انسان بدان منوط، بل اصل خلقت اشیابر آن ~~مربوط # ~~است که «من المآء کل شی حی*»21) و نیز حضرت عزت - جل و علا - در ذکر ~~نعیم # ~~آخرت هرجا که صفت و باغ و بستان و نعیم جاودان جنان میفرماید، به آبهای ~~روان # ~~منت نهاده [که] «جنات تجری من تحتها الانهار*5»(3) و آب مروکه از نهر ~~مرغاب(4) # ~~است، بند آن آب برده و جوی آن انباشته گشته، اشارت شد که جویهای آن را ~~که # ~~انیاشته گشته، باز کنند و بند مرغاب را ببندند و زمینهای موات را ~~احیاکنند و بر # ~~مقتضای نص نبوی - علیه افضل الصلوة واکمل التحیات - که «من احیا ارضا ~~میته # ~~فهی له(5)» از خالص خالصات بندگی حضرت باشد وبه میامن این خیرتانه بس1 ~~روزگار # ~~زمینهای چون دل عاشقان خراب و چون روی کار هنرمندان بی آب چون عذار(6) # ~~عذارا(7) بهائی یابد و چون خط شاهدان برگ و نوایی گیرد و مواضعی که ~~مسکن PageV01P338 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0416.png) # ~~و مبیت1(1) ومفرش مرغان خوش الحان گردد. # بدین امر خطیر از امرای کبیر: امیر علیکای کو کلتاش و امیر موسی و از # ~~اصحاب کتاب امیر [علاءالدین]2 ms250 علی شغانی و باقی اشراف ممالک وعامهآ ~~عساکر # ~~با عمله و آلات جوی کندن وبندبستن متوجه آن طرف گشتند و چون بدانجا ~~رسیدند، # ~~پاساقیان به کار و سرداران به کار فرمودن اشتغال نمودند و در مدت اندک ~~از عملی # ~~چنان بزرگ که مالا کلام(2) کار یکسالهآ پادشاهی صاحب اقتدار که با خیل ~~و حشم # ~~بسیار و الوس ولشکر بی شمار بدان قیام نمایند، بود، به فر دولت ابد ~~پیوند به # ~~سهل فرصتی و اندک مدتی به اتمام رسید. # در سال اول قریب پانصد جفت عوامل برکار شد و خلایق به زراعت مشغول # ~~گشتند و از مجموع اطراف و اکناف جهان مردم به تمدن و توطن آن راغب ~~ومایل # ~~شدند ومساجد با رونق و بازارها معمور گشت. حمامات و خانات(3) بنیاد ~~کرده طرح # ~~خوانق ومدارس میاندازند و اربطه(4) و قناطیر3(5) می سازند و خلایق در ~~امن و # ~~امان می گذرانند. عرض نهر مرو در اوایل بیست گز گرفتند و در اواخر به ~~پانزده4 # ~~گز رسید و عمق آن در مواضعی که زمین هموار بوده از پنج گز هیچ جاکمتر ~~نیست # ~~و طول از سربند مرغاب تا به دروازهآ شهر که به دروازهآ علمدار5(6) ~~معروف است، PageV01P339 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0417.png) ### | زبدة الةواریخ # ~~که مقبره بریده و حکم (1)است وایشان علمداران حضرت رسالت - علیه افضل- # ~~الصلوات واکمل التحیات(2) - بودهاند و آن دروازه بدیشان منسوب است - ~~قریب # ~~دوازده فرسنگ. # چون مهمات جوی مرو و عمارات شهر - چنانچه شرح داده آمد - ساخته و # ~~پرداخته شد، امرائی که نامزد آن طرف گشته بودند، متوجه اردوی همایون ~~گشته به 5 # ~~شرف بساط بوس مشرف شدند.1 بندگی حضرت سلطنت شعار- خلدالله تعالی ملکه # ~~و سلطانه - تا کنار مرغاب برفت و چون هوا گرم بود، باز به جانب کیتو ~~مراجعت # ~~نمود و چند روز در آن صحاری گذرانیدند. چون ماه ذی الحجه حجهآ اثنی عشر ~~نو # ~~شد وموسم عید اضحی رسید، شرایط فرایض2 و نوافل(3) آن به جای آوردند ~~وبعد # ~~از آن3 متو ms251 جه دار السلطنه گشته به مبارکی وسعادت به مقر عز و جلالت ~~نزول افضال # ~~و حلول اجلال فرمود.4 # ذکر وقابعی که در این سال هشتصد و دوازده در فارس و عراق # واقع شد. حکایت و خبر شهادت امیرزاده سعید شهید # پیرمحمد بهادر وجلوس اسکندر بهادر5 # درسال مقدم حکایت حکام فارس و عراق بدینجا رسیده بود که امیرزاده اسکندر ~~PageV01P340 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0418.png) # ~~از خراسان عازم فارسشد وامیرزاده پیرمحمد با او به سر رضا آمد - چنانچه ~~شرح # ~~آن به تقریر پیوست - و امیرزاده اسکندر به نسبت برادر طریقهآ خدمت و ~~ملازمت # ~~گرفت و امیرزاده پیر محمد را داعیهآ تسخیر ولایت کرمان به خاطر خطیر ~~خطور # ~~کرده به تهیای اسباب آن مشغول گشت. از اطراف و جوانب لشکری سنگین فراهم # ~~آورد و به استعداد و اهبت1 تمام متوجه آن جانب شد. چون چند منزل قطع ~~کردند، # ~~بعضی از امرا را با لشکری به طریق منقلا روان کرده امیر صدیق و تولک2 و ~~امیر # ~~بیان و عبدالکریم و قتجاق3 آن لشکر منقلا را سرکرده به طریق قراول روان ~~شدند # ~~و امیرزاده پیرمحمد با باقی لشکرها ایمن وفارغ به سرور و سلوت و شوکت و # ~~عظمت هر چه تمامتر4 در عقب می رفت. # در این اثنا خواجه حسین طبیب5 که یکی از نو کران و تربیت یافتگان امیر- # ~~زاده سعید شهید6 [مغفور] مبرور بود و او را از طبیبزادگی7 به درجهآ ~~امارت و # ~~سرداری رسانیده و در مزاج آن حضرت و مال و مملکت اختیاری تمام و ~~استیلائی # ~~مالا کلام پیداکرده8 خیال سلطنت در دماغ پیدا شده با جمعی بی باک ناپاک ~~«علیهم # ~~لعانالله9»(1) برغدری اتفاق کنند وچون تقدیر رفته بود «لا محرد لقضائه ~~ولامانع # ~~لحکمه15»(2) چون به منزل دوچاهه(3) اتفاق نزول افتاد، نیم شبی عزیمت ~~نامبارک بر # ~~کفران نعمت مخدوم بحق11 و خداوندگار مطلق خود جزم کرده با معدودی چند ~~از # ~~عوام که خواص اوبودند، به خرگاه12 امیرزاده پیر محمد که بر بستر غفلت ~~خفته بود، ms252 # ~~در آیند13 و آن پادشاه عادل سلیم القلب رعیت پرور را به درجه شهادت ~~رسانند14 # ~~مبادا] امیرزاده اسکندر از این حال آگاه شود. فی ااحال با یک دو رفیق ~~راه شیراز PageV01P341 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0419.png) # ~~پیش گیرد. خواجه1 حسین شربتدار [بعد از آنکه قضیه امیرزاده پیرمحمد] ~~آخر کرد2 # ~~و از آن برادر خود خواجه علی که در کشک بود با3 جمعی به طرف وثاق ~~امیرزاده # ~~اسکندر رود تا او را نیز به همان شربت4 به برادر ملحق سازد. چون او را ~~نیافت، # ~~جمعی را به تکامیشی(1) مقرر گرداند و امیر طاهر با امیر عبدالصمد غنیمت ~~دانسته فرار # ~~نموده5 متوجه جانب یزد شدند و باقی امرا [اضطرارالااختیارا] مطیع ~~ومنقاد5 # ~~خواجه6 حسین شربتدار گردیدند. # امیرزاده اسکندر از آنجا که متوجه شیرازگشته بود، شب و روز راه بریده # ~~بعد از دو شبانه روز7 به تائید نصرت و سعادت از دروازه دولت به شهر1 در ~~آمد و # ~~یکسر به خانه امیر9 تیمور خواجه که قائم مقام امیرزاده پیرمحمد بود، ~~رفت و کیفیت # ~~احوال باز نمود. تیمور خواجه اردوان10 و جماعت امرا که در شهر بودند، ~~وقوع # ~~آن حادثه باور نیامد و حمل آن حرکت به امیرزاده اسکندر گمان بردند. ~~ناگاه # ~~متعاقب این خبر [امیر شیخ] از اردو11 برسید و بر مصدوقهآ آن حال گواهی ~~دادند. # ~~باورکردند و با امیرزاده اسکندر بیعت نموده کلید دروب و خزاین تسلیم ~~نمودند # ~~و مجموع خاص وعام شهر بتخصیص خواجه علاءالدین محمد که کلانتر # ~~کلویان(2) و سرداران شیراز بود نیز یک جهت شدند12 و به ضبط دیوار قلعه ~~و بارو 5 # ~~مشغول شدند و آن ملعون بی باک با جمهور امرا که در لشکر بودند، بعد از ~~دو سه # ~~روزدیگرروز پنجشنبه به عظمتی بسیار12 و ترتیبی بیشمار14 یاسال(3) نموده ~~بیشرمانه14 # ~~برسید و به میدان سعادت در آمده چتر بالای سرخود داشت و از چهار طرف ~~شهر # ~~جنگ در انداختند و خود به درب موردستان آمد و با خواجه علاءالدین سخن ~~گفت ms253 PageV01P342 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0420.png) # ~~و جوابهای محکم شنید و امیرزاده اسکندر بهادر با آن مقدار مرد که داشت ~~در # ~~اندرون دروازه موردستان بود. # در آن حالت و آن روز از طرفین تا شب تیراندازیهای مردانه و جنگهای # ~~بهادرانه کردند. آخر روز یکی از امراگریخته روی به دروازهآ موردستان(1) ~~آورد، # ~~دروازه گشوده او را به شهر آورد. و خواجه حسین شربتدار در دروازه ~~بیضا(2) به # ~~محاربت مشغول بود. از این خبر سراسیمه شد و چون دید که کاری ازپیش ~~نمیرود، # ~~روی به طرف جعفر آباد آورده متوجه یورت شد و امرا و لشکریان میل به ~~جانب # ~~امیرزاده کردند و از دروازه سعادت(3) ایشان را به شهر آوردند وچون بعضی ~~از امرا # ~~و لشکریان در آمدند، دروازه را بستند و امیرزاده اسکندر و خواص او در ~~اندرون # ~~دروازه موردستان بگشایند تا امرا ولشکریان در آیند و اثر عبور بر صراط ~~ظاهرشد. # القصه، چون نماز شام در رسید، امیرزاده اسکندر سوار شده شمشیر برهنه # ~~در دست و خواص او قریب دویست سوار و پیاده شمشیرهای برهنه در دست گرفته # ~~و مشاعل بسیار افروخته به عظمتی بیاندازه و غلبه تمام که از بیرون آمده ~~بودند به # ~~ایوان سلطنت فرمود و پروانچه(4) به صاحب اعظم خواجه علاءالدین رسانیدند ~~که # ~~به دستور دو سه شبانه روز سابق اهتمام نموده باروی شهر را محافظت ~~نمایند میادا # ~~که آن نابکار نمک به حرام مخدوم کش حرکتی کند.1 [و حسین شربتدار دید که ~~او # ~~راکاری از پیش نمیرود و هر زمان نکبت و خذلان او زیادت میشود]. روز ~~دیگر # ~~علی الصباح با معدودی چند به طرف کرمان فرار نمود و باقی لشکر هر که ~~آنجا # ~~ماند[ه بود]، همه پیش امیرزاده اسکندر رفتند. جماعتی که شرار آن شر از ~~ایشان PageV01P343 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0421.png) # ~~منتشر شده بود و هر یک خود را صاحب وجودی تصور کرده و از حسین احکام # ~~حاصل کرده بودند، مجموع را به زاری زار سیاست کرد و مرشد خونچدار که ms254 از # ~~امیرزاده شهید جامه کشیده بود و برهنه کرده بود، پوست از تن باز کردند ~~و عبرت # ~~عالمیان گردانیدند و روز به جلاد که خرمن گندم آتش زده بود، پسرش را ~~فرمود تا # ~~دست پدر را بیرون کرد1 و مملکت فارس و توابع بیمانع و منازع به حکم5 # ~~استحقاق و حق وراثت با تصرف گرفت و آن جماعت که پیشتر امیرزاده پیر ~~محمد # ~~بهادر3 به طریق منقلا به جانب کرمان فرستاده بود، ایشان بعضی از مواضع ~~کرمان # ~~غارت کرده بودند که ناگاه این خبر بدیشان رسید، به جانب شیراز معاودت ~~نمودند # ~~و از بکدیگر متفرق شدند. قضا را حسین [شربتدار] با صدیق باز خورد و ~~گرفتار عمل # ~~خود گشت، چنانچه4 گفتهاند: ### | شعر # اگر بدگنش مرد زنهارخوار %~% به گردون گردان رود زهره وار # زهانه ز گردون فرود آردش %~% به دست بدخویش بسپاردش # امیر صدیق یک گوش او بریده با خنجرش به نشانه پیش امیرزاده اسکندر # ~~فرستاد و او را5 به خلاقت [و عذابی] هر چه تمامتر به1 [دار الملک] ~~شیراز رسانید و # ~~در مزار شیخ سعدی او را آرایش خاتونانه کردند، بعضی از ابرو[و] بروت(1) ~~و # ~~ردشش تر اشیدند و به گاو نشاندند و کلاه دولت بر سر تهادند و خاص و عام ~~شهر # ~~نفرین و استهزا می کردند تا پیش امیرزاده اسکندر آوردند. از او سئوال ~~کرده # ~~جوابی گفت. امیرزاده اسکندر به خود کارد از میان اردوان کشیده چشم راست ~~او را # ~~از حدقه بیرون آورد و اشارت فرمود تا به زخم چماق و گرز آن بی عاقبت را ~~به زاری PageV01P344 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0422.png) # ~~هرچه تمامتر هلاک گردانیدند و سرش را باز کرده به اصفهان فرستاده تنه1 ~~او را # ~~ریسمان در زاولانه(1) بسته بکشیدند و از دروازه بیرون برده در سه ~~پایهئی که پهلوان # ~~جلال عصار سنگ کمر می گرفت، بیاویختند و بعد از دوسه روز امیرزاده ~~اسکندر # ~~بدان محل رسید، فرمود تا خرواری چند هیمه آوردند و جسم او را ms255 بسوخت و1 ~~باقی # ~~امرا [و لشکریان] که متفرق شده بودند، مجموع پیش امیرزاده اسکندر جمع ~~گشتند. # و در این حال کوتوال شهر و قلعه یزد با وجود آنکه نو کر قدیمی خاندان # ~~عمر شیخی3 بود، در این قضیه اظهار مخالفت کرد و امیر عبدالصمد و طاهر ~~را که # ~~بدان جانب4 رفته بودند، بیمحابا بگرفت و خاتون معظمه بیک ملک آقا را که ~~در آن # ~~واقعه سراسیمه گشته بود، غارت کرد و با اکثر پرستاران آن حرم بی حرمتی ~~کرد. # ~~مخدومه خود را از شهر بیرون راند. و چون امیرزاده اسکندر بر این حال ~~مطلع # ~~شد، امیر عبدالله و عبدالکریم و محمود خوارزمی را با لشکری به محاصره ~~یزد # ~~فرستاد و به نفس خود بعد از ضبط5 ممالک فارس و نواحی آن عزیمت دار ~~الامان # ~~اصفهان کرد و در صحرای کوشکزر(2) قوریلتای(3) فرمود، ابرا را جمع کرد و # ~~مشورتها نمود. # قبل ازاین ایام سلطان معتصم بن سلطان زین العابدین6 بن شاه شجاع که ~~امیدگاه # ~~دودمان اویسیه و پشت و پناه خاندان مظفریه گشته بود و احوال اوچنان بود ~~که چون # ~~پدرش را به سمرقند بردند، او به جانب شام افتاد. بعد ازوفات حضرت صاحب ~~قرانی # ~~انارالله برهانه - متوجه عراق گشته چند گاه در لرستان گذرانید و از ~~آنجا به تبریز PageV01P345 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0423.png) # ~~رفته امیر یوسف را مشرف فرمود.1 امیریوسف چون خبر او شنید، کسان به ~~استقبال # ~~او فرستاد و چون برسید، تعظیم تمام کرد وجای نیکو فرود آورد. اگابر ~~تبریز مجموع # ~~پیش او تردد می کردند. از آن جهت که نبیره سلطان اویس بود، به جهت او ~~خرجی # ~~کرامند(1) مقرر کرد. شاهزاده جوانبخت سلطان معتصم چندگاه که در تبریز ~~بود، به # ~~عیش و خرمی گذرانید، بعد از آن به اتفاق امیر بسطام جاگیر و رهنمونی ~~قاضی 5 # ~~نظام الدین2 احمد صاعدی و امرای ترکمان وآذربایجان و عراق قصد اصفهان ~~کرده # ~~بودند وامیرزاده عمرشیخ بن امیرزاده پیرمحمد وامیر سعید برلاس و امیر ms256 ~~جلبانشاه(2) # ~~که از کاشان آمده بود و فاضل و سایر امرای اصفهان تاکبرالق به استقبال ~~رفتند3 و # ~~په هم نارسیده باز گشتند وهزاهز(3) در ایشان افتاده4 شهر و قلعه اصفهان ~~باز گذاشته # ~~خانه خیز(4) متوجه یزد شدند وامیرشاه نو کر امیر جلبانشاه در کاشان بود ~~به اتفاق صاحب # ~~اعظم خواجه غیاث الدین سیدی احمد5(5) محافظت شهر کاشان کرده برج وباروی ~~آن PageV01P346 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0424.png) # ~~وقایع سال 812 هجری # ~~را به مردم کار سپرده خود را از کاشانیان و کاشان را از لشکر سلطان ~~معتصم نگاه داشتند # ~~و آنچه وظیفهآ حزم و احتیاط و دانستگی و کاردانی بود، بجای آوردند وداد ~~مردانگی # ~~بدادند و امراکه همراه امیرزاده عمر شیخ به یزد میرفتند، امیر1 فاضل در ~~ولایت # ~~برآن به اتفاق جماعتی از امرا از ایشان جداگشته روی به جانب امیرزاده ~~اسکندر # ~~آورد. چون برسید، حال اختلال امرای اصفهان و نزدیک شدن معتصم و جماعت # ~~لشکر آذربایجان از تقریر امیر2 فاضل و جماعت خبر گیران معلوم فرمود، ~~صدیق و # ~~کیومرث و بیان را با تومانات و قشونات که تعلق بدیشان داشت، بر عقب ~~امرای # ~~اصفهان که متوجه یزد گشته بودند، فرستاد و به نفس خود با تتمهآ ~~لشکرمتوجه سلطان3 # ~~معتصم شد و فاضل را به نوازش پادشاهانه سرافراز گردانید و از منزل ~~قومشه،(1) # ~~طوطه و اردوان و اد کو تیمور را به طریق منقلای روانهآ اصفهان فرمود و ~~خود با PageV01P347 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0425.png) # ~~دیگر لشکرها در حوالی آتشگاه به سواد دشمن مقابل گردید. # امرائی که به اصفهان رفته بودند، بعد ازدخول در شهروتصرف دروازه قاضی # ~~احمد صاعدی، به غوغای عامهآ شهر از چاردانگه و دو دانگه ایشان را اخراج ~~کرد. # ~~امرا به اردو معاودت کردند. # روز دیگر که آغرق ملحق شد، تعبیه صفوف بر آراستند مقابل همدیگر 5 # ~~بایستادند. در میمنه امیرزاده اسکندر، سلطانشاه بود با معصوم وارشیون ~~مقابل شد # ~~و بعد از حرب و رد و حملهآ بسیار بر دشمن غلبه کرد و از ms257 جای براند و از ~~امرای # ~~ساقه که طوطه مقدم ایشان بود و اکثر اعیان واصول تومان او سالار و ~~سردارزادگان1 # ~~فارس بودند، به یکبار [حرام نمکی کرده] با سلطان معتصم پیوستند.2 ~~ساقه(1) دشمن # ~~بدین سبب دلیر شد و تا نزدیک قول امیرزاده اسکندر بیامدند. امیر جنید ~~که طوق3 # ~~همایون نامزد او بود، بفرمود تا تیرباران کردند. از سهم تیر ایشان و ~~تاب سنان # ~~جانستان طوطه، دشمنان پشت دادند و میمنه و میسره و قلب و جناح ایشان به ~~یکبار # ~~از هم بریخت و هر کس آیت فرار برخود خواندند و اکثر سرداران آذربایجان ~~و # ~~عراق دستگیر شدند و ایشان را در پی کرده تا به حوالی صفاهان4 برفتند و ~~سلطان # ~~معتصم دراین حال که به دراصفهان رسیدند، اسب خود را ازجویی بجهاند [و ~~چون # ~~اسب بر آن طرف جوی جست] شاهزاده5 مردگران بود، بر پشت اسب خود را # ~~نگاه نتوانست داشت، به پس افتاد و یکی از لشکریان از عقبش برسید و سرش ~~را # ~~از تن جداکرد و ملک فخرالدین نطنزی هم در آن روز کشته شد. # فاما قاضی نظام الدینآ احمد صاعدی را طوق تعصب در گردن افتاده سرداران # ~~اصفهان را بعضی7 به وعد و وعید و رعایای چهاردانگه و دودانگه از کوتاه ~~اندیشی # ~~امل دراز در پیش نهاد و چندانچه8 ایلچیان متردد شدند و نصایح نمود ~~[ند]، زیادت # ~~تاثیری نکرد و آخر کار بدان انجامید که غلات بیرون شهر سوخته شد و خان ~~و مان PageV01P348 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0426.png) # ~~اهالی ولایت پرداخته گشت و در آن بهار و تابستان تا منتصف خریف به ~~مکاوحت و # ~~مقاتلت1 گذر انیدند. # در این ولا امیرزاده رستم بن امیرزاده عمر2 شیخ بهادر از حضرت سلطنت # ~~شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - اجازت خواسته3 [توجه به جانب ~~عراق # ~~حاصل کرده] متوجه آن بلاد شد. و چون به اصفهان رسید، قاضی احمد صاعدی ~~که # ~~از متهوران جهان بر سر آمده بود4 و سرداران اصفهان به خدمت ms258 استقبال ~~نمودند. # ~~امیرزاده اسکندر امیر5 عبدالصمد را به ورزنه فرستاد و امیرخان سعید ~~برلاس را6 # ~~نامزد جربادقان7 کرد و خود به دار الملک شیراز معاودت نمود. # اما قضیه یزد: پیشتر تقریر کرده شد که امرای اصفهان متوجه یزد شدند و # ~~امیرزاده اسکندر، صدیق وکیومرث را بر عقب ایشان بفرستاد. چون بدان ~~جماعت # ~~رسیدند، جنگ کردند و ایشان را منهزم گردانید. امیر جلبانشاه برلاس با ~~تبع8 # ~~خود به صدیق وکیومرث ملحق شد و امیرخان سعید برلاس و شیخ محمد جوان با # ~~معدودی اندک روی به کرمان نهادند و در آنجا نیز راه نیافته خود را به ~~خراسان # ~~انداخته9 وبه امیرزاده رستم ملحق شد و اورا باعث گشتند بر آن که از ~~بندگی حضرت # ~~اجازت توجه به جانب عراق طلبند و آن جماعت15 که در یزد بودند جمعی11 که # ~~امیرزاده اسکندر به محاصره فرستاده بود، ایشان را دربندان(1) داده به ~~تنگ آوردند12 # ~~وکار بر ایشان دشوار شد. عبد الصمد را که گرفته بودند، اطلاق کردند و ~~از روی عجز # ~~طالب صلح شدند و او رابدان سبب پیش امیرزاده اسکندر بهادر13 فرستادند و ~~بعد # ~~از آن امیر طاهر را نیز بگذاشتند و معذرتی میخواستند. ناگاه نیم روزی ~~ابابکر که # ~~سردار ایشان بود،14 به جهت یراغی15(2) از ارک بیرون آمد وطاهر را قائم ~~مقام خود PageV01P349 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0427.png) # ~~گذاشته بود، فرصت غنیمت شمرد و در قلعه که به طرف شهر بود، ببست و ~~دروازه # ~~که روی به بیرون داشت، گشاده گردانیده قاصدی آتش عنان بیرون فرستاد و ~~امرا را # ~~از فتح قلعه خبر کرد. در حال و ساعت بیتوقف لشکر در قلعه ریختند1 و ~~اختیار # ~~قلعه به دست فرو گرفتند. شریران یزد چون خود را بستهآ دام تقدیر ~~یافتند، بی تدبیز # ~~به قید تسخیر افتادند و شرر فتنه ایشان منطفی(1) شد و به موجب فرمان ~~امیرزاده # ~~اسکندر اکثر آن جماعت را به قتل رسانیدند و مملکت یزد نیز امیرزاده ~~اسکندر # ~~را مستخلص و مصفا2) شد ms259 و امیر یوسف جلیل را به حکومت آنجا مقرر ~~گردانید.2 # چون امیرزاده اسکندر ممالک فارس و بعضی از عراق عجم - بدین نوع که # ~~مذ کورگشت - در تصرف گرفت، عرضه داشتی به بندگی حضرت سلطنت شعاری # ~~شاهرخی خلدالله تعالی ملکه و سلطانه فرستاد. بعد از ذکر واقعهآ دلگداز ~~جانسوز # ~~و نایبه تن کاه جگر دوز برادر سعید شهید خود - لارادلقضائه ولا دافع ~~لقدره(3) - # ~~صورت حالات و واقعات آنجائی به عز عرض رسانید که به فر دولت قاهره - # ~~ثبتها الله تعالحی - بعد از چنین واقعهئی شکر باریتعالی و تقدس واجب ~~است که # ~~کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منتظم گشت و عرصهآ ممالک از ~~کدورت # ~~مزاحمت اضداد مستصفی(4) است، و ازبندگی حضرت التماس نموده که از ~~برادران # ~~او هر کدام که بندگی حضرت صلاح داند، بهجانب عراق نامزدگرداند تا ممد ~~ومعاون # ~~یکدیگر باشند و به نظم امور و دفع خصوم قیام نمایند. بندگی حضرتخلدالله ~~تعالی # ~~ملکه [و سلطانه] قرعهآ این اختیار بر امیرزاده اعظم بایقراکه به شهامت ~~و جلادت و # ~~بهادری موسوم بود، کشیده، تعیین فرمود که متوجه فارس و عراق عجم گردد و ~~به # ~~جهت او طبل و علم و لشکر وساز و آلات پادشاهی و سرداری مرتب گردانیده ~~بدان # ~~طرف نامزد گردانید و مضمون این کلمات به امیرزاده اسکندر بهادر نوشت3 ~~که PageV01P350 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0428.png) # ~~ویم ل 12ل هجری # ~~چون لطف یزدانی و جاذبهآ فضل ربانی - عمت نعماؤه و تمت آلاؤه(1) - به ~~محض # ~~عنایت وصرف رعایت خود اسلاف ما را - البسهم الله تعالی حلل غفرانه و ~~اصلهم1 # ~~فی جنا نه(2) - نفاذ امر وجریان حکم از صدر دیوان انشاء به طغرای (2) ~~«ذلک فضل الله # ~~یوتیه منیشاء5(4)» کرامت فرمود و از اسلاف به اخلاف رسید، خدای عزوجل ~~آن # ~~فرزند را - زاده الله اشراقا (5) به امداد تأئید واصناف عوارف (6) خویش ~~مخصوص # ~~گردانید و مقالید امر ونهی اقلیمی که به تختگاه سلیمان منسوب است که ~~«هب لی ملکا # ~~لاینبغی لاحد من بعدی** ms260 (7» به دست ایالت و سیاست او سپرده و احباب و ~~اعدا # ~~را در ریقهآ مطاوعت و دایرهٔ‌ متابعت او آورده شکر باری عزوعلا2 به جای ~~باید آورد # ~~تا به حکم «لئن شکرتم لازید نکم090»(8) به مزید اکرام ومزیت انعام ~~مخصوص و # ~~منصوص گردد. ازجهت استدامت (9) این مواهب(15) سنیه(11) واستیفای این ~~مراتب # ~~علیه برنهج عدل وطریق احسان سلوک باید کرد تا از بر کات یمن سیرت وحسن ~~سریرت # ~~آن دولت که با امداد روز گار متصل باد، باقی ماند و به عنایت ازلی که ~~متضمن کفایت3 PageV01P351 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0429.png) # ~~لم یزلی است، رجاء واثق که هر2 روز مواد این معانی در تزاید باشد و ~~امداد معانی # ~~روزافزون، بر موجب ملمتمس او «سنشد عضدک باخیک»»(1) امیرزاده مشارالیه ~~را # ~~را متوجه آن صوب گردانیدیم، میباید که الزام طریقهآ مطابقت و ثبات بر ~~جادهآ # ~~موافقت از لوازم دانند وسنت شفقت رافت و سیرت عاطفت و مرحمت مسلوک دارد # ~~تا عقد الفت را انتظام ممکن شود وکار موافقت را التیام صورت بندند. ~~بحمدالله و5 # ~~منه خدای ذوالجلال مدبر بر کمال جناب فرزندی را این عنایت کرامت کرده ~~است # ~~و بر انوار آن اسرار مطلع گردانیده و از این وصایا مستغنی است. اما ~~بنابر تذکار # ~~منتظر از خصایص کرم و لطافت2 شیم فرزندی آن است که برادران و صلت رحم ~~را # ~~در ظل شفقت وحجر2 عاطفت خویش دارد و در ترتیب واصطناع ایشان «باقصی- # ~~الغایة والامکان(2)» بکوشد، چه ضبط خاندان ومراعات اقارب را در ثبات ~~دولت و # ~~دوام مملکت آثاری است هر چه حمیدتر و بر کاتی هر چه عظیمتر و بر آمدن4 ~~مرادها # ~~و کامهای دل از نتایج الفت و ثمرات موافقت است. اکنون صدق شفقت ما بر # ~~اخوان خویش لازم شناسد5 و پیوسته طریق مکاتبات و مراسلات مفتوح دارد و ~~به # ~~مطالعات کریم و مفاوضات شریف مشحون به شرح مجاری احوال و مصارف امور # ~~میفرستد و آرزوئی که باشد اعلام میدهد تا در اتمام آن شرایط ms261 موالات و ~~رسوم # ~~مصافات به جای آورده شود و به اجانب و اسعاف6 مقرون و موصول گردانیده ~~آید، # ~~انشاءالله تعالی وحده العزیز7. # ذکر فرستادن امیرزاده خلیل سلطان بهادر به جانب عراق # چون بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه . از # ~~سفر ماوراءالنهر مراجعت نمود، امیرزاده اعظم خلیل سلطان بهادر ملازم ~~جناب PageV01P352 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0430.png) # ~~حضرت سلطنت شعاری به بلدهآ فاخرهآ هرات - صانها الله تعالی عن الافات - ~~نزول # ~~فرمود. اورا بهمحل مغبوط ومکانی مرموق فرود آوردند و به تربیت وعنایت ~~مالا کلام # ~~مخصوص و منصوص گردانیده مواجبی به واجب تعیین فرمودند و ملازمان و # ~~نوکران او را هر یک «علی اختلاف مراتبهم وقدر منازلهم» به صلات و مبرات # ~~خسروانه و تشریفات و انعامات1 پادشاهانه بنواخت و چند روزی به طوی # ~~و عیش گذرانیدند و خلیل سلطان بهادر - اناءاللیل واطراف النهار»(1) - ~~به وقت بار # ~~و حالت خلوت ملازمت حضرت سلطنت شعاری - لازالت ممهده الارکان مشیدة # ~~البنیان(2) - را منتهای همت و مبتغای2(3) امنیت خود دانسته پایهآ تخت ~~سلطنت را # ~~- ارسی3 الله قوایمه(4) - قبلهآ حاجات وکعبهآ مرادات شناخته وحضرت ~~سلطنت # ~~شعاری بواعث عاطفت بر احوال اوهر روز زیادت و جواذب(5) دواعی تربیت هر # ~~لمحه4 افزون و با او شرط «فان زدتم زدنا»(6) فرموده ودر عهده عهد «لئن ~~شکرتم # ~~لازیدنکم،0»(7) رفته و ازجانب او هرساعت فصول این ابواب - که شرح داده ~~آمد - # ~~زیادت و اصول کتاب افزون به موجب «و اوفوا با لعهد ان العهدکان ~~مسئولاء00»(8) # ~~ایجاز آن مواعید در ذمت کرم خود واجب دانسته فواید این عهود یوما فیوما ~~بر # ~~خویشتن فرض عین شناخته. # حالا بر این موجب اسباب سلطنت او مهیاگردانیده اساس مراسم و لوازم ~~PageV01P353 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0431.png) # ~~جهانداری مرتب فرموده ملوک و امرای شجاعت پیشه ضراعت اندیشه مثل امیر # ~~حمزه قتوقو و بیک فولاد و خضر اسپاهی و صدر حسن و خواجگی باشلق و غیرهم # ~~با مقدار ده هزار سوار در زمرهآ او معدود گردانیده مقرر فرموده آمد که ~~متوجه عراق # ~~عجم ms262 و آذر بایجان که تعلق به دیوان پدر مرحوم مغفور مبرور او داشته شود ~~و آن # ~~مقدار که توانند از اطراف و اکناف وملاصق1 ومصاقب(1) وتوابع ومضافات5 # ~~آن در تصرف گیرند و در آن ممالک هر کجا صلاح وقت و حال اقتضاکند و به # ~~اصابت رای و تدبیر صواب روی نماید مقر عز خود ساخته سا کن شوند، سریر # ~~سلطنت آن دیار به استبداد رای2 و استقلال رویت او باز گذاشت و در روز ~~جمعه # ~~هفتم ذی القعدهآ سنهآ اثنی عشر و ثمانمایه از دارالسلطنهآ هرات متوجه ~~صوب عراق # ~~گشتند و بندگی حضرت سلطنت شعاری مقرر فرمودند که ما نیز در عقب شما ~~متوجه # ~~آن دیار خواهیم گشت. # چون امیرزادهآ سلیم کریم3 خلیل سلطان بهادر متوجه صوب عراق شد، در # ~~اثنای این حال4 نوکر امیرزاده اسکندر هرقوچاق5 قوچین برسید و بیلا کات ~~و # ~~پیشکشها که امیرزاده اسکندر فرستاده بود، به عرض رسانید و شرایط تهنیت ~~و # ~~رسم خدمت به جای آورد. حضرت سلطنت [شعاری - خلدالله تعالسی ملکه و # ~~سلطانه -] او را تربیت و عنایت فرموده [او را] باز گردانید. # ذکر احوالی که در این سال هشتصد و دوازده در بغداد و عراق عجم # واقع شد به نسبت سلطان احمدبن سلطان اوبس بهادرخان6 # در سال مقدم حکایت سلطان احمد بدین جا رسیده بود که بعد از تسخیر # ~~ولایت خوزستان، مقصود نیزهدار را در ولایت ششتر7 گذاشت و عازمدارالسلام ~~PageV01P354 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0432.png) # ~~بغداد شد وزمستان در بغداد گذرانید. چون فصل زمستان وموسم سرما1 به آخر ~~رسید، # ~~عارضهئی پیداکرد و مزاج از حد اعتدال منحرف شد. طبیبان فرمودند2 که در ~~این # ~~فصل هوای ییلاق مناسبتر است. در بیست و دوم2 محرم سنه اثنی عشر ~~وثمانمایه # ~~با جمعی از ملازمان واناقان عزیمت ییلاق فرموده تا زیارت شیخ المشایخ ~~اویس # ~~قرنی(1) - قدس الله سره4 - بیامد. آنجا مزاج مبارک روی به صحت نهاد. در ~~این ولا # ~~بعضی از امرا او را برتوجه به جانب سلطانیه تحریض کردند ms263 و گفتند: قلعهآ ~~سلطانیه # ~~حالا خالی افتاده5 است و بسطام جاگیر که محیل و مشعبد وقت است،6 به طرف # ~~اصفهان رفته و پسر خود بایزید را با پنجاه7 مرد در آنجاگذاشته واو ~~کودکی است، # ~~چون نام شما میشنود، فی الحال قلعه می سپارد. و خرمشاه در گزینی در این ~~باب مبالغهآ # ~~بسیار می کرد، تا سلطان احمد یک جهت شد بر توجه بدان طرف. چون به همدان # ~~رسید، خبر شنید که [امیر] بسطام از اصفهان مراجعت نموده شکسته و خراب ~~حال، # ~~چنا نکه با پانزده نوکر به سلطانیه رسیده و چون معلوم کرده که مخدوم و ~~مخدوم. # ~~زادهاش8 سلطان احمد متوجه سلطانیه است، برادر خود معصوم را در سلطانیه # ~~گذاشته متوجه اردبیل شد. سلطان احمد از همدان به سلطانیه آمد. امرا و ~~حکام # ~~اطر اف به تخصیص سید عبدالرزاق که به تغلب9 حاکم قزوین شده بود، پیش # ~~سلطان احمد آمد و به تشریفات پادشاهانه مخصوص گشت و سلطان احمد به قروق # ~~سلطانیه نزول فرمود وکس پیش معصوم فرستاده او را طلب فرمود و وعدههای # ~~نیکو داد. معصوم بدانالتفات نکرد و اختیار قلعه به کسی نداد. سلطان ~~احمد بدان # ~~ملتفت نشد11 و گفت صبر کنیم تا آن زمان که به میل خاطر خود پیش ما آید. PageV01P355 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0433.png) # در این اثنا از جانب بغداد خبر رسید که جمعی مفسدان، اویس نامی راکه # ~~به فرزندی سلطان احمد منسوب شده بود، اغرا(1) و اغوا(2) کرده تمنای ~~سلطنت در # ~~دما غ او نشاندهاند. سلطان احمد را مجال توقف نماند، متوجه بغداد شد و ~~روز # ~~هفتم به حدود بغداد رسید. چون آن جماعت از رسیدن سلطان احمد واقف شدند، # ~~عقد جمعیت ایشان از هم گسسته گشت. بعضی به دست افتادند و بعضی ~~بگریختند1 # ~~و مانع بن شبیب که خمیرمایه آن فساد بود، گرفتار گشت و اویس مذکور با ~~چند # ~~تن دیگر در قید اسر افتادند و لشکر بر عقب هزیمتیان2 برفتند و هر که را ms264 ~~مییافتند # ~~می کشتند و یا به دیگران میرسانیدند.3 # و کرت دیگر احوال آن طرف به نهج(3) استقامت باز آمد و باقی آن سال # ~~سلطان احمد چنانچه دأب آن حضرت بود، در بغداد به عشرت گذرانید.4 ~~[والسلام] # ذکر احوال آذربایجان و امیر یوسف در این سال # اتنی عشر و تمانمایه هجری نبوی5 # در این سال هشتصد و دوازده چون فصل بهار در رسید و موسم یورش # ~~لشکرها شد، امیر قرایوسف با امرای [خود چون] شمس الدین محمد دواتی و # ~~امیر سیدی احمد پسر جلالالدین خلیفه وازون شمس الدین و دیگر امرای آذر ~~بایجان # ~~به طرف صحرای موش(4) روانه شد. PageV01P356 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0434.png) # ~~وقایع سال 812 هیجری # در این اثنا از پیش ملک صالح وارباب و اهالی ماردین(1) خبر رسید که امیر # ~~قراعثمان1 با فوجی [از] ترکمانان خونخوار و دلیران روزگار متوجه ماردین ~~گشته # ~~است و به امیرقرایوسف2 نبشته بود که اگر بزودی این جماعت را دریافت ~~فبها، والا # ~~اختیار از دست خواهد رفت. امیر یوسف از این خبر بر آشفته با لشکرهائی ~~که # ~~حاضر داشت، متوجه آن صوب شد، امیر شمس الدین بدلیسی و امیر سهند و دیگر # ~~امرای آن دیار در رکاب امیریوسف روانه گشته از راه صحرای موش و باتمن ~~در # ~~بیابانی که براق باد بساط آن طی نمی کرد و از غایت حرارت، آب در دیده ~~ماهی # ~~می جوشید و زمین از تف آفتاب کسوت سموم و حرور23) میپوشید، روانه شد # ~~و بعد از زحمات بسیار و مشقات بیشمار4 به حدود انمد به لشکر وحشمقر ~~اعثمان # ~~رسیدند و او قلعه انمد را استحکامی هر چه تمامتر داده بود و به مردان ~~کار در حفظ5 # ~~اطراف و نواحی آن مستظهر گردانیده. در صحرای انمد فریقین به هم رسیدند ~~و # ~~محاربت و مقاتلت آغاز نهاد. حملات و ضربات از طرفین مترادف و متعاقب ~~گشت. # ~~میان فریقین کوشش سخت رفت، چنانکه صحرای موش، وحوش وطیور را بساطی # ~~شد پرفایده و سماطی(3) پرمائده. ms265 از جانبین بسیاری به قتل آمدند و ~~بسیاری # ~~دستگیر شدند. آخرالامر6 قراعثمان هزیمت شد و لشکر امیریوسف غنایم بسیار # ~~بی شمار7 گرفتند. PageV01P357 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0435.png) # ~~داشت، به رسوم سپاسداری که «الشکر قیدالنعمة»(2) قیام نمود ودر ربیع ~~الاول # ~~سنهآ اثنی عشر و ثمانمایه از آنجا مراجعت نمود و قلعهآ ماردین را در ~~تصرف آورده # ~~آن را به امیر [پیر] علی رجوع کرد. امرا و لشکریان و احشام را رخصت ~~اجازت # ~~به اوطان و مساکن معهود فرمود و از انعام شامل و احسان کامل حظی اکمل و ~~نصیبی 5 # ~~اوفر [ارزانی] داشت. و تابستان به ییلاق الاطاق سراپرده رفعت باز کشید ~~و در آن # ~~تابستان به عیش و عشرت گذرانید و چون فصل خزان در رسید، متوجه تبریز ~~گشت. # ~~در شانزدهم جمادی الاخر سنهآ اثنی [عشر] و ثمانمایه به دو لتخانهآ ~~تبریز نزول فرمود # ~~و برقرار معمور ایام ولیالی به عشرت و کامرانی گذرانید. # دراواسط رجب سنة المذکور جمعی از لشکریان را به باشلامیشی(3) پیر عمر # ~~و الیاس دو کر به ولایت شکی(4) که در تصرف سیدی احمد پسر سید علی بود و ~~تا # ~~آن ایام مطیع و منقاد امیر یوسف نگشته بودند، فرستاد. چون امیر سید ~~احمد از آن # ~~حال وقوف یافت، مجموع حواشی و مواشی و مراعی(5) خود را در جایگادهای # ~~محکم محفوظ گردانیده به کنار آب کر آمد و منتظر و مترصد بنشست. امیر ~~پیر عمر # ~~و امیرالیاس چشم در ندیدند که به سر او روند، به ولایت شروان در آمده1 ~~مواضع # ~~و توابع کلدیکلن و بازار ارش را نهب وغارت کرده معاودت نمودند و به ~~تبریز آمد. # در دهم شعبان سال مذکور از پیش سلطان احمد خبر رسید و ایلچی آمد سید # ~~احمد نام و مکتوبی رسانید،2 مضمون آنکه هوای عراق معلوم است که به چه ~~غایت # ~~گرم میشود، توقع آنکه جلگای همدان به جهت3 ییلاق این جانب باز گذارند. ~~امیر PageV01P358 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0436.png) # ~~یوسف بدین سخن ملتفت نشد و ms266 ایلچی را اجازت مر اجعت داد. # در بیست و هفتم شعبان ملک عزالدین شیر1 پیش امیر یوسف آمد و شرایط # ~~خدمت به تقدیم رسانید و پیشکشهای مناسب گذرانید و بعد از آن امیر یوسف ~~را # ~~از فرستادن لشکر به جانب شروان2 و خرابی آن مواضع منع فرمود و ~~مولاناعبد- # ~~الرحمن جنیدی و امیرحاجی مسافر را با نوکر خود به طرف2 شروان فرستاد. ~~امیر # ~~شیخ ابراهیم بنا برصلاح مسلمانان شکسته بسته مصالحتی4 بر هم بست و ~~امیریوسف # ~~آن زمستان در تبریز گذرانید و اتفاقا در آن زمستان خشک سال بود. # چون فصل بهار نزدیک رسید، در عاشر ذی القعده سنهآ اثنی عشر وثمانمایه # ~~خبر رسید که کیامرد طالقانی ومزید بکنه با جمعی مفسدان خیالات فاسد به ~~دماغ راه # ~~داده به حدود قزوین آمدهاند و موضعی چند را نهب و غارت کرده واخی فرخ ~~پسر # ~~امیر نظام الدین بسطام5 خبر پیش پدر فرستاد. امیر بسطام در بیست و ششم ~~شوال از # ~~این معنی آگاه گشته متوجه آن طرف شده است و در روز جمعه ذی القعده6 در ~~حدود # ~~قزوین فریقین به یکدیگر رسیدهاند و آتش حرب برافروختهاند. بعد از کشش و # ~~کوشش بسیار امیر بسطام ظفر یافت وکیامرد با معدودی چند، روی به هزیمت ~~نهاد. # ~~و بعد از آنکه فصل بهار در آمد، امیر یوسف از تبریز متوجه الاطاق شد ~~ودر راه # ~~شکار کنان به حدود آونیک رسید. مردم ارزنجان7 جمعی در آن نواحی از شیخ ~~حسن8 # ~~که حاکم آنجا بود، شکایتی به عرض رسانیدند. امیر یوسف برصوب ارزنجان # ~~حرکت فرمود و چون بدانجا رسید، ارزنجان(1) را محاصره کرد. مدت چهل و # ~~پنج روز از بام تا شام مقاتله و محاربه قائم بود تا اهل شهر ارزنجان به ~~تنگ آمدند # ~~و به تضرع و مسکنت پیش آمدند.9 امیر یوسف مرحمت فرموده15 از سر گناه ~~PageV01P359 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0437.png) # ~~ایشان در گذشته عذرایشان مقبول فرمود و شیخ حسن1معتمدان خود را با ~~پیشکشهای # ~~مناسب پیش امیر یوسف ms267 فرستاد و بعد از آن خود نیز پیش امیریوسف آمد و ~~امیر # ~~عمر که وزیر و نایب امیر یوسف بود، داد و شیخ حسن2 را که حاکم ارزنجان # ~~بود، در ولایت ارض بک قلعه بیگ3 داد و بیرون آن نیز انعامهاکرد. و این ~~احوال در # ~~وایل شهور سنه ثلاث4 عشر و ثمانمایه بود. # یعد از آن خبر رسید که سلطان احمد از بغداد متوجه تبریزگشته است و باقی # ~~این قضایا5 در سال آینده تقریر کرده آید - انشاءالله وحده [العزیز]6 ~~PageV01P360 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0438.png) # ذکر وقایع وحوادث سنه ثلاث عشر1 وثمانمایه ودر مفتح این سال عزیمت # حضرت سلطنت شعاری بود به جانب ماوراءالنهر # و سبب این عزیمت آن بود که در او اخر ذی الحجه سنه اثنی عشر وثمانمایه # ~~خبر رسید از جانب ماوراءالنهر که امیر شیخ نورالدین یاغی گشته است و ~~لشکر # ~~بسیار فراهم آورده از یاساقیان و احشام آن نواحی با غلبه هرچه تمامتر ~~روی به # ~~سمرقند آورده. چون امیر شاه ملک از توجه او واقف شده1 لشکرها[ی خود] ~~جمع # ~~گردانیده از سمرقند به استقبال او بیرون آمده در روز یکشنبه پانزدهم ذی ~~الحجه # ~~[سنهآ] مذکور در حوالی سمرقند قریب قزل رباط(1) به یکدیگر رسیدهاند، ~~چنانچه # ~~بین العسکرین قریب یک فر سنگ زیادت نبود. به احتیاط فرود آمدند و آن شب ~~از # ~~طرفین پاس داشتند و روز دیگر علی الصباح: # سپیده چو برزد زکهسار سر %~% پدید آمد از دور رخشان سپر # بینداخت آن چادر لاجورد %~% بیار است گیتی به دیبای زرد # ~~از طرفین صفها راست کرده میمنه و میسره آراسته قلب و جناح بر کشیده2 ~~شرایط # ~~لشکر کشی و سپاه آرائی به تقدیم رسانیدند و هر دو لشکر چون دو دریای ~~مواج # ~~متوجه یکدیگر گشتند. ### | شدر # زگرد سواران هوا بست هیغ %~% چو برق فروزنده پولاد و تیغ # تو گفتی هواکوه و آهن شدست %~% همه پوشش چرخ جوشن شدست # چون صفها در مقابل یکدیگر راست بایستاد، قریب یک فرسخ عرض لشکر ~~PageV01P361 # ![image ms268 filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0439.png) # ~~ایشان بود و از طرف امیر شیخ نورالدین چند پشته بود، چنانچه صف لشکر ~~ایشان تمام # ~~در نظر نمی آمد. چون بر این موجب در مقابل یکدیگر1 بایستادند، دست چپ و # ~~راست امیر شیخ نورالدین بتدریج به قول اوپیوست و لشکر مقابل تصور آن ~~کردند # ~~که یمین و یسار یاغی مکر عزیمت گریز دارند که از جای خود ناپیدا شدند و ~~بعضی # ~~گفتند مگر میخواهند که مکری کنند و کمین کرده ایشان را در کشند و به ~~سبب # ~~پشتهها و گرد بسیار بر کیفیت آن وقوف نیافتند. بعد از آنکه عساکر امیر ~~شیخ # ~~نورالدین تمام به قول او پیوست، به یکبار جمله حمله کردند و بر قول ~~امیر شاه # ~~ملک زدند و ایشان را از جای برداشت. ### | شعر # دهاده(1) خروش آمد و دار وگیر %~% هوا دام کرکس شد از پر تیر # دست چپ و راست چون دیدند که [چون] قول را از جای نجنبانیدند، # ~~ایشان نیز نایستادند و هزیمت بر ایشان افتاد و امیر وفادار در این ~~واقعه به دست # ~~لشکریان امیر شیخ نورالدین(2) گرفتارگشت2 و چشم زخمی تمام و شکستی # ~~مالاکلام3 به لشکر امیر شاه ملک و اصحاب سمرقند رسید. # امیر شاه ملک از آنجا متوجه شهر شد و در نزدیک شهر جمع آمدند و فکر # ~~کردند، صلاح ندیدند که پیشتر روند و به شهر در آیند، به طرف4 قراتپه(3) ~~بیرون PageV01P362 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0440.png) # ~~رفت و میل به جانب کوه کرده به الاق سراق(1) که میانه کش و سمرقند است، ~~رفته. # چون مضمون این قضیه1 عز عرضه داشت وکرامت استماع یافت، رای # ~~اعلای خدابگان همت بر تدارک آن حال گماشته فی الحال لشکری جرار چون مهر # ~~و سپهر تیغزن و سپردار و بسان شهاب و سماک نیزهدار(2) و خنجر گزار با ~~امرای # ~~عظام و کبرای کرام مثل امیر مضراب بهادر و امیر تو کل برلاس و امیر ~~یادگار شاه # ~~ارلات و امیر نوشروان برلاس2 وامیر محمد صوفی ترخان و ms269 امیر یوسف خواجه # ~~- نصرهم الله تعالی - مانند آتش به بالا و آب به نشیب، متوجه آن طرف ~~گردانید # ~~و رای اعلای خدایگانی چنان اقتضاء فرمود که جمعی از عساکر منصوره - ~~نصر- # ~~هم الله تعالی - به ولایت قومس و مازندران وآن حدود فرستند که از آن4 ~~سرحد # ~~بر خبر باشند. امیر اعظم امیر حسن صوفی ترخان [و امیر الیاس خواجه5]) و ~~امیر # ~~محمد بیک و امیر محمد خواجه را [با مردان] نامزد آن طرف گردانید. امرای # ~~مذکور در عز و دولت و سمو و بهجت و تمکین6 و قدرت و تائید و نصرت یا # ~~تومانات وقشونات خود متوجه آن طرف گردانیدند و امرا نیز روان گشتند ~~وخداوند7 # ~~و خداوندزاده جهان و جهانیان، خسرو روزگار و تهمتن روزکار، نور دیدهآ ~~اولیا و # ~~نار سینهآ اعدا، نگین خاتم شهریاری و لعل کان کامکاری، معزالحق والدنیا ~~والدین # ~~بایسنغر بهادر - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را که از عهد صبی و ~~اوان طفولیت # ~~نسیم صبای شهریاری از ریاض محاسن سیر و مکارم عادات او تنسیم(3) کرده و ~~از # ~~مطلع عمر و ریعان(4) شباب امارات جهانگشائی و عدو بندی در حرکات و ~~سکنات PageV01P363 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0441.png) # ~~و تفرس(1) افتاده. # فی العهد ینطق عن سیادة جده %~% اثآر النجابة ساطع البرهان(2) # ~~پیکر اختر فیروزی از طلعت همایون و مطلع میمون او روی نموده و تباشیر ~~صبح # ~~بهروزی از جبهت مهر آسا و جبین مشتری سیمای او پیداگشته و شواهد و ~~دلایل # ~~جهانستانی از آن شمایل شاهوار به غایت وضوح انجامیده، به جای خود دردار ~~المک -5 # ~~هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - مقرر فرموده،1 در ~~چهاردهم محرم # ~~سنه ثلاث عشر2 و ثمانمایه به فال فرخ و طایر میمون بر صوب ماوراءالنهر ~~در # ~~حرکت آمد و در خدمت رکاب همایون، لشکری جرار وحشمی نامدار که مسرع # ~~فهم تیزتک به ساحت تقدیر و تعدید3(3) و تحدید آن نرسد و برید وهم سبک ~~رو # ~~بعد از استقصاء به کنه احصای(4) آن راه ms270 نیابد، روان گشتند. ### | شعر # در حزم همچو خاکی و در عزم همچو باد ### | در بزم همچو آبی و در رزم همچو نار # ~~به فرخندهتر وقتی وخجستهتر طالعی نهضت فرمود: ### | شعر # شاه عزم جا نب بدخواهگرد %~% تا فزاید دین و دولت را صلاح # ثابت الاقبال متضوزآللوی4 PageV01P364 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0442.png) # دولت اندر پیش و قیروزی زپس %~% نصرت اندر قلب و عزت برجناح # چون رایات همایون به منزل مرو رسید، از بزرگان سمرقند، مقدمهم: خواجه # ~~عبدالاول(1) وخواجه عصام الدین(2) و مولانا قاضی صلاح الدین ومولانا ~~قطب الدین # ~~و امیرک دانشمند و خواجه فضل [بن] ابولیث سمرقندی(3) [با ایشان] عرضه ~~داشتی1 # ~~آمدند و نوکران امیر موسی کا و امیر بابا تیمور نیز مصاحب ایشان2 رسید، ~~مضمون # ~~مکتوب و3 عرضه داشت ایشان آنکه: در روز دوشنبه شانزدهم ذی الحجهآ مذکور # ~~خبر محاربهآ امیر شیخ نورالدین با امیرشاه ملک به سمرقند رسید و همان ~~روز محمد # ~~البقرا به در دروازه شهر آمد و سخن امیر شیخ نورالدین رسانید. ~~سمرقندیان جواب # ~~ندادند و تیر انداختند. تیر چرخی4(4) به محمدالبقرا رسید. او را بر ~~پلاسی نهاده # ~~از آنجا دورتر بردند و در روز جمعه امیر شیخ نورالدین به خود بیامد به ~~درب # ~~شیخزاده که محافظت آن به اسم خواجه عصامالدین و اولاد شیخزاده ساغرچی # ~~بود. کس جواب نداد. به درب آهنین رفتند که محافظت آن به خو اجه عبد ~~الاول # ~~گفت در جواب امیر شیخ نورالدین که ما مردمان طالب علمیم،5 ما را با ~~حکومت PageV01P365 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0443.png) # ~~کار نیست، حاکم ما امیرزاده شاهرخ بهادر است. فرزند خود را اینجا ~~گذاشته بود # ~~و نایبی نیز نصب فرموده، شما ایشان را گریزانیدند. ما شما را تا اجازت ~~حاکم ما # ~~نباشد، اختیار نخواهیم داد و تا جان در تن است کوشش خواهیم کرد. بعد از ~~آن # ~~استمداد نموده که هر چند زودتر این جمعی ضعفا1 را از دست ظالمان خلاص ~~دهند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - نوکری سلطان # ~~نام ms271 که به رسوم سفارت و آداب رسالت تحلی(1) یافته بود. مصاحب ایشان ~~[روانه] # ~~گردانیدهو ایشان را دلداری نموده استمالت فرمود و به مواعید خوب و ~~رسیدن رایات # ~~همایون مستظهر گردانید و بر عقب روان گشت. ارکان زمین از بار سلاح ~~مواکب # ~~در تزلزل آمده سقف آسمان از زخم نعل مراکب در جنبش. ### | شعر # اذا نحن سرنا بین شرق و مغرب ### | تحرک یقظانالحتراب و نا یمه(2) # از صف لشکر فگنده جنبش اندر دشت وکوه ### | و ز تف خنجر فکنده جوشش اندر بحروبر # با چنین لشکری باد حرکت آتش صولت چون آب برروی خاک روان گشتند # ~~وبه منزل ججکتو(3) رسیدند. بای بخشی نو کر امیر شاه ملک برسید و عرضه ~~داشت # ~~امیر شاه ملک به عرض رسانید، مضمون آنکه مخدوم و مخدومزاده جهان2 ~~وجهانیان # ~~مغیث الحق والدین الغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه - با لشکرها و ~~امرا3 در PageV01P366 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0444.png) # ~~وقایع سال 813 هجری # ~~کنار آب به موضع کلف1(1) نشستهاند و این بنده با امیر نوشروان متوجه ~~سمرقند # ~~گشت. # چون رایات همایون به منزل قلیله رسید، از پیش امیر مضراب بهادر خبر # ~~آمد2 که امیر شیخ نورالدین به ترمذ آمده است و آن چنان بود که چون امیر ~~شیخ # ~~نورالدین بر لشکر امیر شاه ملک ظفر یافت، امیرزاده3 رستم طغابیوقا[2) ~~را به # ~~بخارا فرستاد تا آن نواحی را ضبط کند و چنگز اغلان را به کش، و خود ~~متوجه # ~~سمرقند شد. چون بدانجا رسید، سمرقندیان او را اختیاری ندادند. بعضی از ~~عساکر # ~~خود به امیر شیخ حسن که عمزاده او بود، داده مقرر گردانید که به کنار ~~آب روند و # ~~حصار گر گین(3) را محاصره کنند. # و در اثنای این حال پسر امیر خدایداد حسینی بی اجازت امیر شیخ نورالدین # ~~با لشکر خود متوجه ولایت خود شد. مردم امیر شیخ نورالدین متردد شدند و ~~بدین # ~~سبب وهنی تمام درحال او پیدا شد ودراین حال امیروفادار ر! که در جنگ ~~گرفتارشده # ~~بود و ms272 مقید گردانیده مصاحب داشت، او را به قتل رسانیده به خود متوجه ~~ترمذگشت # ~~و کسان پیش امیرزاده اعظم محمد جهانگیربن امیرزاده محمد سلطان که در ~~ولایت # ~~حصار شادمان بود، فرستاد و او را تطمیع کرده استدعا نمود که من این ~~مملکت # ~~را از بهر تو گرفتهام و از برای تر شمشیر میزنم و امیر صاحب قران - ~~انارالله # ~~برهانه - به تو وصیت کرده است و امیرزاده اعظم بدان ملتفت نمیشد، تا ~~چند # ~~کرت این معنی مکررگردانید تا امیر شیخ نورالدین بعضی از نوکران قدیمی ~~PageV01P367 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0445.png) # ~~امیرزاده محمد سلطان نورمرقده1 را مثل [امیر] مبشرو جنیدابان2 و حمزه ~~سلدوز و # ~~غیره را فریبی چند داد که شما چرا این امیرزاده را نمی آورید، من در ~~سمرقند # ~~نخواهم بود، به ولایت خود باز می گردم. شما اگر او را پیش من آورید، ~~امیر و # ~~حاکم سمرقند گردد و شما هر یک امیری معتبر شوید. ایشان بدین قول فریفته ~~شدند # ~~و امیرزاده محمد جهانگیر را بی اختیار پیش امیر شیخ نورالدین آوردند. # در خلال این احوال خبر بدیشان رسید که امیر شاه ملک به سمرقند رفته # ~~است و رابات همایون از جانب خراسان به کنار [آب] آمویه رسیده است. امیر # ~~شیخ نورالدین امیرزاده محمد جهانگیر را مصاحب گردانیده متوجه سمرقند شد ~~بر # ~~امید آنکه مردم سمرقند به جهت امیرزاده محمد جهانگیر خلد ملکه پیش او ~~آیند و # ~~چنگیز اغلان و عبدالکریم بن امیر سیف الدین را مقرر گردانید که در ~~مقابل امیر- # ~~مضراب بهادر در ترمذ کنار آب را محافظت نمایند و سلطان بایزید را3 با ~~جمعی # ~~از عساکر به کالف4(1) فرستاد که مقابل امیرزاده اعظم اعدل - مغیث الحق ~~والدین # ~~- الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - نگاه دارند و خود به سمرقند رفت. ~~چون # ~~بدانجا رسید بر شهر هیچ دست نیافت و گرد دروازه نتوانست گشت. دو سه روز # ~~بر کوشک دلگشای و کان گل(2) و آن نواحی گذرانید. و از این طرف چون ~~بندگی # ~~حضرت ms273 سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بهمنزل قاوتو5زسید ~~از پیش # ~~امیر شاه ملک ایلچی رسید وسردولتیمورتواجی رسانید که او را امیر شیخ ~~نورالدین # ~~فرستاده بود که لشکرهای نواحی سمرقند را ضبط کند. امیر مدبر6 شاه ملک ~~او را # ~~گرفته بود و به قتل رسانیده سر او [را] به اردوی همایون فرستاد. PageV01P368 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0446.png) # و چون بندگی حضرت با لشکرهای آراسته به کنار جیحون رسید، به گذر # ~~کالف1 که امیرزاده اعظم مغیث الدین الغ بیک گورکان - خلد الله ملکه - ~~آنجا # ~~بود، جماعتی از لشکر امیر شیخ نورالدین - چنانچه ذکر آن گذشت - در ~~مقابل # ~~امیرزاده جوانبخت الغبیک گورکان بودند، همه به شکل زنبور کمر جور و کین # ~~بسته و بسان مار درغار غدر کمین ساخته و به شبه پشه خونخوارگی پیشه ~~گرفته و # ~~به کردار مگس دیده بی آزرمی و شوخی گشاده و به صورت خرچنگ کژرو روی # ~~از راه راست برتافته و مماثل2(1) زاغ و غلیواژ(2) گشته، گرسنه و ~~رباینده، چون # ~~وصول رایات فرقدسای و اعلام سپهر آرای بدیشان رسید چون باد و آب بر روی # ~~خاک تازان و آتش پای شدند و از نهیب خدنگ باد زخم آتش فعل ماهی صفت بر # ~~خاک و خشکی طپیدن گرفتند و از مخافت رمح افعی شکل به کردار مرغابی آب ~~آمویه # ~~را پناه ساخته دو سه ساعت توقف نمودند و بعد از آن روی به گریز آورده ~~خیمهها # ~~بینداختند (و من نجابراسه فقد ربح»2) دستاویز ساخت. همان ساعت هم از ~~مردم # ~~گریخته خبر3 پیش بندگی حضرت آوردند4 و کیفیت احوال ایشان معروض رای # ~~جهان آرای گردانید. چون خبر گریختن سلطان بایزید و آن جماعت به ~~چنگزاغلان # ~~و امیر عبدالکریم و جماعتی که درسر گذر ترمذ درمقابله5آ امیر مضراب ~~بهادر بودند، # ~~رسید. ایشان نیز روی به گریز آوردند و عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی ~~- # ~~فی الحال باد پایان آتش گذر6 را در آن دریای مغرق(4) که دجله و فرات به ~~نسبت آن # ~~جویچه ms274 باشد وکر وارس در جنب آن چشمه نماید و سند و هیرمند در پهلوی او # ~~چون جدول تقویم بود7 رانده، به کرداز ماهی در آب شناورگشتند و از قعر ~~بحر # ~~غبار به چهار طاق افلاک رسانیده و چشمهآ مهر و ماه منیر به گرد مسیر ~~بینباشت. # ز دریا تو گفتی که برخاست موج %~% سیاه اندر آمد همی فوج فوج PageV01P369 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0447.png) ### | زبدة التواریخ # چنان شد ز گرد سپاه آفتاب %~% که آتش بر آمد زدریای آب # بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - در روزجمعه # ~~هفدهم صفر سنه ثلاث عشر و ثمانمایه از آب عبور فرمود. امیر مضراب بهادر ~~و # ~~لشکرها که در گذر ترمذ بودند نیز از آب گذشته به اردوی همایون ملحق ~~شدند. # ~~حضرت سلطنت شعاری امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان و # ~~امیر مضراب بهادر را به جانب کش فرستاد و رایات همایون در عقب به ~~آهستگی # ~~روانه شد و در آن ایام تأنی(1) و تثبت(2) را کار فرموده تعجیل نمی کرد. ### | وبیت] # همی رفت با رای وهوش ودر نگ %~% که تیزی پشیمانی آرد به چنگ # ز تندی پشیما نی آیدت بار %~% تو در بوستان تخم تندی مکار # چون امیر شیخ نورالدین گذشتن بندگی حضرت را [از آب] معلوم کرد، # ~~تجلدی(3) نمود وازحوالی سمرقند متوجه آن طرف گشت، چون به منزل جورغان1- # ~~بلاق رسید، امیر شاه ملک لشکر سوار و پیاده سمرقند جمع گردانیده، از ~~سمرقند # ~~بیرون آمد و فیلان که در سمرقند بودند، آراسته گردانیده، بیرون آورد و ~~بزرگان # ~~سمرقند نیز با ایشان موافقت نموده و بیرون آمدند به استعدادی هر چه ~~تمامتر بر # ~~عزیمت آنکه از عقب امیر2 شیخ نورالدین بروند و بر وی زنند. # چون امیر2 شیخ نورالدین بر این صورت واقف گشت عطفهئی(4) کرد و بر # ~~ایشان تاخت. هنوز لشکرها به یکدیگر نرسیده بودند که جماعت سمرقندیان # ~~گریختند ولشکر امیر شیخ نورالدین ایشان را در پی کردند واکثر را برهنه ~~گردانیده PageV01P370 # ![image ms275 filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0448.png) # ~~تیر وکمان و اسلحه ایشان به جملگی بازستاندند وکرت دیگر شکستی عظیم به # ~~لشکر امیر شاه ملک رسید و غنیمت بسیار به دست لشکریان1 امیر شیخ ~~نورالدین # ~~افتاد و شوکت او زیادت شد، مغرورگشته بدین سبب دلیر تر گشتند و او را ~~داعیه آن # ~~که با لشکر بندگی حضرت در مقابله آید و از سوه تدبیر با خود صورت کژ ~~راست- # ~~تر از تیر تقدیر گرفته که فی المثل روز جنگ و پیکار2 اگر از ابر تیغ ~~خونبار طوفان # ~~بلا بارد و از برق خنجر آبدار آتش فنا جهد رشحهئی به عطف دامن و شرری ~~به # ~~زه پیراهن(1) ایشان نرسد و از تندباد حوادث گردی بر طراز آستین و طرف ~~آستان # ~~ابشان ننشیند و هر گز از نکبای نکبت نشان3 هدف خاکسار تیر نوایب نشود. # فی الجمله از ضعف رای سرانجام حال و پایان کار ندید و نظر بر [صورت]، # ~~عاقبت و نتش نگین خاتم4 خاتمت نینداخت و از دست کاری اقبال پایدار شاه # ~~دولتیار که براق همتش سر5 نسرین(2) و فرق فرقدین سپرد و شهاب صولتش دود ~~از # ~~از دودمان دیوفتنه به اوج کیوان(3) رساند، غافل وبی خبر بودند و نه ~~آگاه که ناگاه # ~~از آتش قهر شرر رزم و پرخاش خیزد و آب لطف و عفو به تندباد عنف وکین ~~بدل # ~~گردد. ### | شمر # # اگر به خشم نهیب تودر جهان نگرد %~% شود مسلط بر حفت کشور آتش و آب # # خیال خشم تو ناگاه خویشتن بنمود %~% فتاد لرزه چودیوانگان بر آتش و آب # و در شهر سمرقند بزرگان امیر شاه ملک را بر این صورت که واقع گشت در # ~~کرت ثانی، ملامت گونهیی می کردند. امیر شاه ملک ازایشان وهم گونهئی در ~~خاطر # ~~آورده بزرگان سمرقند را بگرفت ومصاحب خود از شهر بیرون آورد و امیرک ~~احمد # ~~از ولایت خود با مقدار پانصد سوار به مدد امیرشاه ملک آمده بود، او نیز ~~متوجه PageV01P371 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0449.png) # ~~اردوی همایون گشت و امیر ms276 بابا تیمورخان را در سمرقند تعیین کرد1 و باقی ~~امرا # ~~و مردم سپاهی که در سمرقند بودند اجمعهم متوجه بساط بوس بندگی حضرت ~~گشتند # ~~و لشکرهای قوجینان که در حوالی کش بودند، مجموع به امیرزاده اعظم - ~~مغیث # ~~الحق والدین - الغ بیک گورکان پیوستند و به اتفاق متوجه اردوی همایون ~~گشت. # ~~لشکری بیشمار و حشمی نامدار زیادت از کواکب بروج و افواج یاجوج در سلک # ~~خدمت منتظم گشت2 و عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی - در کنار آب قشقه ~~جمع # ~~گشتند. امیر شیخ نورالدین نیز - چنانکه ذکر آن گذشت - مستعد جنگ وقتال ~~گشته # ~~در حوالی قزل رباط و آب یام لشکرهای خود ساخته گردانیده. چون رایات ~~همایون # ~~متوجه اوگشت، میمنه و میسرهآ خود تعبیه داد و قلب و جناحین به سوار و ~~پیاده # ~~مرتب و مزین گردانید و شرایط سپاه3 آرائی و مراسم لشکر کشی به جای ~~آورده # ~~محاذات موازات مقاتله را در مقابله بایستاد، خو اص غلمان و عوام ~~ملازمان و # ~~ملازمان عوام4 که داشت در حوالی او «صفاصفا» کله بستند «کانهم بنیان ~~مرصوص(1)» # ~~و از این طرف حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه -: ### | بیت] # بیاراست از هر سوی مهتران %~% که رفتند با لشکران گسران # بر آمد خروشیدن کره نای(2) %~% به هامون کشیدند پرده سرای # ~~اعلام خورشید پیکر ورایات ظفر برافراختند، بر دست راست امیرزاده اعظم ~~اعدل # ~~جو انبخت - مظفر الدنیا والدیحن _ ابراهیم سلطان بهادر - خلدالله تعالی ~~ملکه- و # ~~امیرزاده اعظم ایجل نویان(3) و امیر مضراب بهادر و امیریادگارشاه و ~~امیر نوشروان # ~~با چهل امیر قشون در کیجکه(4) ایشان امیرزاده احمد میرک5 و امیر توکل ~~برلاس PageV01P372 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0450.png) # ~~با چند قشون مرد آراسته و بر دست چپ امیرزادهالغ بیک بهادر - خلد الله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه - و امیرزاده سید احمدبن امیرزاده اعظم1 عمر شیخ بهادر و ~~امیر- # ~~شاه ملک و امیر شیخ لقمان برلاس و امیر فیروز شاه با چهل قشون مرد ~~آراسته و # ~~در کیجکه ایشان امیرلطف الله بن ms277 امیر باباتیمور وامیر شیخ2 علی اوچقرا ~~و سید حسام # ~~و امیر موسی توسوغا2 و تیمور ملک دولدای با چند امیر قشون ودر هراول(1) ~~قول # ~~امیر سید علی ترخان وامیر اسکندر هندوبوقا و امیر عجب شیر و طغای ~~مرکان4 و # ~~امیر فرمان شیخ وامیر موسی شیخ و سلطان احمد وکپکچی برنجی وامیرشیخ # ~~اسلام وامیر غنا5 شیرین و امیر خواجه بیردی و بعد از ایشان امیرعلی ~~ترخان # ~~با چند قشون6 مرد آراسته و در پس قول بندگی حضرت - خلدالله تعالی ملکه ~~و # ~~سلطانه - راسیتر از مراسی(2) قلال(3) و راسختر از رواسی(4) جبال، با ده ~~امیر # ~~قشون: امیر موسی کا و امیر چر کس و امیر چهارشنبه و امیرموسی رکمال ~~وامیرزاده # ~~عبدالعلی و امیر شیخ علی و محمود سلطان شاد و شیخ درویش باشلق: ### | شعر # سیاهی 7 دلاورکه گاه ستیز %~% ره مرگ پویند نه راه گریز # ~~موازی و محاذی خصم باستاد با ساز و اهبت هرچه تمامتر هر یک چون آتش # ~~سوزنده در صف پیکار و به سان آب خرامنده در میدان کار و به صفت باد ~~مستعجل # ~~هنگام سواری و مثل خاک صابر به وقت جانسپاری: ### | شعر # بند کا نت به وقت کوشش و جنگ %~% با حوادث شوند در یبگار PageV01P373 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0451.png) # و از آن طرف امیر شیخ نسور الدین با لشکرهای آراسته چون مهر سپهر # ~~تیغزن و سپردار و به سان شهاب و سماک نیزهدار وخنجر گزار دست راست ~~چنگز- # ~~اغلان وامیر عبدالکریم بن امیر حاجی سیفالدین که عمده کارو عده استظهار ~~او # ~~بودند، با قومی مستقبلان ضربت فنا و مستزیدان(21 شربت بقا و بر دست چپ # ~~اللهداد امیر خدایداد حسینی که او را روی رزمهآ(2) مردان میدان مصاف ~~میشناخت # ~~و طراز حله گردان1 روز رزم مسیدانست و در قول امیر شیخ نورالدین و ~~امیرزاده # ~~اعظم محمد جهانگیر چون کوه آهن و دریای موج افکن صف کشیدند و میمنه و # ~~میسره و قلب و جناح به یلان کارزاری و پیلان جنگی بیاراست: ms278 با جمعی ~~متعرض2 # ~~گشتگان ایام حیات و متعلقان جام حمامات(3) که هریک از ایشان پلنگی نهنگ ~~آهنگ # ~~مینمود و اژدهائی مردم ربا3 را میمانست، در موا جه عساکر منصور صف آرای # ~~گشتند و در مقابلهآ انصار دین و دولت اسباب مقاتلت راست کرد به وقتی که ~~هر دو # ~~سپاه صف کشیده در برابر یکدیگر رسیدند. # امیر شیخ نورالدین در حق امیر مبشر بد گمان گشته او را به قتل آورد و روی # ~~سوی میدان معر که کرد و آتش حرب بالا گرفت و نایرهآ قتال و جدال در ~~التهاب # ~~آمد. اللهداد پسر امیر خدایداد حسینی از جانب شیخ نورالدین جنگهای ~~مردانه کرد # ~~و امیرک احمد در مقسابل او پیش رفته او راگریزانید و بایدو را فسرود ~~آورد. # ~~جساعتی قوچینان گفتی [از غایت حرص] به مورد جنگ پیوند از حیات بریدهاند ~~و # ~~از کمال شره به موقف4 کارزار مغفر بر سر و جوشن در بر بتفسیده و از ~~نایرهٔ‌ پیکار # ~~از خلق به جای نفس آتش جست. # در این حال بندگی حضرت - لازال مظفرا(4) - به خود آهنگ جنگ کرد و # ~~بهادران قول در حرکت آمدند: PageV01P374 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0452.png) ### | شعر # یکی تیر باران بکردند سخت %~% چو باد خز آن برجه یر در خت # هوا را بیوشید پر عقاب %~% نبیند چنان رزم جنگی به خوآب # رایت اعلای حضرت سلطنت شعاری را بخت یاری داد و سپاه امیر شیخ # ~~نورالدین که مرغ غرور و سودای فاسد در بادخانهآ دماغ ایشان آشیانه ~~ساخته بود، # ~~جمله مخذول و مطرود و منکوب گشتند که «و قل جاءالحق و زهق الباطل ان ~~الباطل # ~~کان زهوقاء»(1) چون روی مقام ورای انتقام نماند، ناچار و ناکام پشت به ~~هزیمت # ~~دادند که «الباطل صولة و لیس له دولة»2). # امیر شیخ نورالدین که به کردار صبای زمین و نکبای جهانگرد گردفتنه و غبار # ~~شر می انگیخت و آتش بیداد به باد استبداد افروخته بود و در ممر آب ~~خشتزدن و # ~~پرگذر سیل خانه ms279 ساختن مفید دانسته و خاک بی وفائی در چشم عهد قدیم ~~انداخته و # ~~عنان اضرار به صرصر خود رائی1 و آتش سرافرازی داده و به سان باد روی به ~~راه # ~~کینه کشی وسر کشی آورده و آب رونق وطراوت از روی بازار صلح وصلاح برده ~~و # ~~به خاک2 و خاشاک بیگانگی صفای چشمه یگانگی تیره گذاشته و به تهییج گرد ~~نبرد و # ~~آتش هیجا ابتهاج نموده، چون آب و باد برروی خاک شتابان و تازان از صف ~~جنگ # ~~وکارزار و میدان رزم و پیکار روی برتافت. ### | شعر # بهکاری چه نازی3 که فرجام او %~% پشیما نی و سختی آید برو # ~~و در یک ساعت چنان لشکری بی عدد که از صحیفهٔ‌ تیغ رخشنده خون بر پیکر ~~میغ # ~~تیره می افشاندند و سپاهی بیحد که به حد خنجر میغ فام نیزه4آ سماک ~~رامح(1 PageV01P375 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0453.png) # ~~قلم می کردند، از آتش تیغ آبدار بسان خیل حباب و فوج شرار زود میر و ~~اندک بقا # ~~گشتند و به یک حمله جمله پایمال بلا و پی سپر رنج و عنا شدند. ### | شعر # چاک دامن، تیره دل، افکنده سر، کوتاه عمر # چون گل و چون لاله وچون نرگس و چون یاسمن # ~~و بیشتر از سروران لشکر وصفدران نامدار که باد سبک1 تک از مسافت طول ~~وعرض # ~~لشکر گاه ایشان عاجز بود و خاکگر انسنگ از تحمل آلت و عدت و شو کت و # ~~اهبت آن سپاه ستوه(1) وشره هریک به آتش رزم و قتال زیادت از حرص ~~مستسقی21) # ~~به آب زلال و شعف مهجور به روز وصال و پیوسته از باد ساری(3) گرد بلا ~~می- # ~~انگیختند و از بی آبروئی آتش بیرحمی میافروخت و از کمال خاکساری وغایت # ~~شقاوت از باد پرو بال عاریت میساختند و چون آب در نشیب و آتش [در فراز] # ~~به بالا میشتافت تا بهباد لاابالی آتش فتنه را بالا دهند و خون ~~مسلمانان به ناحق بر # ~~روی خاک ریزند و به آتش ms280 جور و بیداد آب از روی2 کار عدل و انصاف برند، # ~~به یک حمله جمله را به باد زخم شمشیر آبرنگ آتش فعل در صمیم دل خاک ~~مسکن # ~~داده آمد. ### | شعر # همه خسته و بسته بود آ تکه زیست %~% بر آن کشته و خسته بایدگر یست # نه تخت ونه تاج و نه پردهسرای3 %~% نه اسب و نه مردان جنگی به جای4 # ~~و صرصر قهرگرد استیصال از دودمان بدخواه دولت بر آورد و آتش تیر دود ~~انتقام # ~~از بسیط زمین به اوج [چرخ] برین رساند. PageV01P376 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0454.png) # ~~وقایع سال 813 هجری ### | شعر # ~~تو پنداری شد آن ساعحت زبهر کشتن خصمت # فضا بر تیغ تو قبضه اجل بر تیر تو پیکان # ~~به جان جست آنگه جست از تو [و لیکن] من نگویم چون # ححسسته پرچم نیزه دریده دامن خفتان # ~~نرستند آز سر تیغت وگرجستند هست اکنون # یکی در گوشهئی عاجز یکی در مسجدی پنهان # ~~اگر بدخواه بغی آورد برد از اشکرت کیفر # وحر دشمن بداندیشیدا دید از تیغ تو خذلان # ~~هزیهت کردی اعدا را و بیرون آمدی ناته # چو2 ماه از ابر و در از آب و مشک از ناف و زر ازکان # ~~شکستی آخر و خستی(1) بداندیشان دولت را # به تیغ آسمان نصحرت به رمح اژدها جولان # ~~حساب غلط شر و فتنه [که] ایشان با خود راست گرفته بودند، به حجت قاطع ~~تیغ # ~~به مقطع رسانید و به تیغ کوشش ممالک از اعدای دولت خالی مانده و به قلم # ~~بخشش احوال اولیای دولت طراوت عهد قدیم باز یافت. ### | شعر # # از تیغ اوست دولت عالم شده یدید %~% وز کلک اوست محنت گیتی شده نهان # # صلاح العباد و رشد الامم %~% و امنالبریة من کل غم # # بشیتیت محا لهما ثاکث %~% بدفع الحسام ورفق القلم(2) # ~~بعضی را که سعادت یاوری کرد از راه عجز و تذلل با سجده خضوع و خشوع پای # ~~دربند و دست در کش پیش بندگی حضرت آمدند و آیت فاعتر فنا ms281 بذنو بنا فهل ~~الی # ~~خروج من سبیل، را عذرخواه جرم وگناه ساخته به لطف عفو وکرامت امان و ~~بقای PageV01P377 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0455.png) # ~~جان مستظهر و مستوثق گشتند، جان مشتی خاکسار بادپیمای که در صف جنگ ~~اسیر # ~~گشته بودند و مستوجب شمشیر آتش بارشده بدیشان کرامت فرموده1 ببخشید. ### | شعر # گواهی دهد در جهان خاک و آب %~% همان بر فلک چشمه آفتاب # که چون او نبودست شاهی به جنگ %~% نه در بخشش وکوشش ونام و ننگ # آیات مفاخر و مآثر ملکانه بررخسار خورشید و ماه به قلم عطارد نگاشته آمد # ~~و ذکر مقامات و مساعی پادشاهانه به اطراف ومسامع جهانیان رسید و ~~عالمیان # ~~را شواهد جهانگشائی در گوهر خنجر شهریاری مشاهده افتاد و دلایل ~~کشورستانی # ~~در جبین منور خدایگانی معاینه گشت و همای چتر همایون از قاف تا قاف ~~جهان # ~~سایه گسترد و طاووس2 مراد از گلشن کامرانی جلوهآ ملک سلیمانی کرد. # هم سکندردولتی بیمنت آب حیات %~% هم سلیمان مملکت بیمنت انگشتری # ~~و فتنهئی از سایهآ رمح بیجان3 چون عنقا روی از اقطار جهان در کشیده و ~~شرار جنبش # ~~رایت ظفر پیکر جغدوار در کنج خرابی آرام ساخت. # رآیت او به جنبش اندک %~% خانه پرداز فتنهآ بسیار # داشته شیر چرخ را دائم %~% سایها شیر را به پیش شکار4 # ~~و قدم سروران5 در مقام صدق و موقف اخلاص رسوخ و استقرار پذیرفت. ورقاب6 # ~~گردنان در ربقهآ عهد و پیمان و طوق عبودیت و فرمان آمد. ### | شعر # # متا بعند ترا چون سپهر خرد و بزرگ %~% مسخر ند ترا چون زما نه پیر و ~~جوان # این واقعه در روز شنبه نهم ربیع اول7 سنه ثلاث عشر و ثمانمایه به وقوع # ~~پیوست و چون این فتح نامدار که طراز فتوح سلاطین عالم است، به یمن دولت ~~ابد # ~~پیوند میسر گشت، حضرت سلطنت شعار[ی] PageV01P378 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0456.png) ### | شعر # ایزدش پار و قضا رهبر و توفیق رفیق # بخت همراه و ظفر مونس و اقبال ندیم # ~~عنان جهانگشائی و رکاب فلک ms282 فرسای چون باد بر صوب خاک سمرقند تافت، سر # ~~سنان آبدار در سینه مخالفان شکسته و روی شمشیر آتشبار به خون معاندان ~~خضاب # ~~کرده. ### | نظ # ز چنگال شیرآن برون کرده ملک %~% زکام نهنعان بر آورده کام # ~~فوجی از حشم منصور در متابعت امیر شاه ملک و امیریادگار شاه و امیر ~~موسی کا # ~~و سلطان بایزیدبن امیر عثمان بر تعاقب هزیمتیان چون ابر و باد روان و ~~پویان # ~~شدند،1 غنائمی که در تصور اوهام نیاید. # # ز خرگاه و از فرش و از سیم و زر %~% ز درع و ز خفستان و خود و سپر # ~~به دست بندگان دولت افتاد. # در روز دوشنبه یازدهم ربیع الاول مذکور باز چتر همای فرسایه بر محروسهآ # ~~سمرقند انداخت و از شعاع آفتاب اعلام مهر سپهر آینه فام2 نورافزود و از ~~تابش # ~~ماه خیام صدماه و آفتاب از حدود آن طرف روی نمود. ### | شعر # # ز ماه رایتش ار بهره داشتی خورشید %~% در اجتماع چرا منکسف شدی از ماه # ~~و اطراف بر و بحر ماوراءالنهر به انوار انصاف و انتصاف آرایش یافت و ~~اقطار # ~~شرق و غرب به محاسن کمال معدلت جمال گرفت و روضه دین و دولت از طیب # ~~هوای فراغ و رفاهیت معطر شد و بیضهآ ملک و ملت از نفحات نسیم امن و ~~سلامت # ~~معتبر گشت. PageV01P379 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0457.png) ### | بیت # # عا لم ز عدل فتنه شکار تحو ایمن است %~% گیتی ز خلق نافه گشایت معطرست] # ~~و قوت و استظهار1 خاص و عام به انوار خورشید معدلت و رافت یکی هزار # ~~شد و ساحت نیل امانی مجالی به غایت فسیح و عرصهئی بس عریض یافت. # ~~بار دیگر اهالی سمرقند از چنگ نوائب و دست حوادث خلاص یافتند. خاص و # ~~عام، وضیع و شریف شرایط تهنیت به جای آوردند و بندگی حضرت سلطنت # ~~شعاری هر یک را به اندازهآ رتبت بر بساط قربت2 مجال داد و رعایا و ~~زیردستان # ~~از حدت انیاب3(1) نوایب و ورطات4(2) اقدام حوادث ms283 صیانت5 نمود و به ~~آفتاب # ~~اشفاق و اشبال(3) ملال نجح و آمال ایشان روز به روز نورافزای و برافزون ~~گردانید # ~~و به اصناف بر و احسان آزادگان را در سلک بندگان و بندگان را در عقد ~~آزادگان # ~~منتظم کرد. ### | شعر # احسن الی الناس تستعبد قلو بهم %~% و طآ لما استعبد الانسان احسان (4) # ~~و به اصناف لطایف و عواطف ناظم عقد امور وجامع شمل احوال جمهور خلایق # ~~گشت وابواب فواید وعواید برشریف و دنی وفقیر وغنی گشاده آمد، علی ~~الخصوص # ~~جماعتی که در محافظت و نگاهداشت شهر سعی نموده بودند، به زیادتی عنایت ~~و PageV01P380 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0458.png) # ~~تربیت مخصوص گشتند وصیت مکارم و ایادی خدایگانی که به حق جهاندار و به # ~~تحقیق سایه آفرید گار است، به شرق و غرب رسید. ### | بیت # نسیم لطف تو در باغ دامنی بفشاند %~% دمید نکهت عنبر ز طرهآ شمشاد # سموم قهر تو باکوه صدمتی بنسود %~% بعرد آتش موهوم در دل فولاد # ممالک ماوراءالنهر عموما وخطهآ فاخرهآ سمرقند خصوصا که از امهات بلاد # ~~دین و معظمات دیار اسلام است و مقر و مأمن اهل فضل و تقوی و مسکن و ~~موطن # ~~اهل زهد و ارباب تقوی و فتوی،1 روزی چند به سبب کثرت آفات و ترادف ~~نائبات # ~~و استیلای ولات2 و استقصای عذاب3 که موقد آتش و شررشر گشته بود، از آب ~~و # ~~هوای مرحمت و نسیم صبای معدلت خاک نزهت افزایش نظامی تازه یافت و به # ~~تازگی در ضبط بندگان و تصرف فرمانبرداران دولت آمد و در کل بلاد ماوراء ~~النهر # ~~خطبه و سکه به فر و بهای القاب مبارک که صیت فایح آن چون ذکر آب و آتش ~~در # ~~جهان سایرست و بسان صبای تیز گرد گرد کره خاک دایر، آرایش از سر گرفت. ### | شعر # # در بقعه ئی که سکه به نام تو نیست هست %~% آو ازابغیاث ز نقش زر آمده # # در خطه ئی که خطبه به نام تو می کنند %~% روح الامین به تهنیت ms284 منبر ~~آمده # بر تیسیر چنین فتحی نامدار که کتابهآ رایت نصرت2 و طراز کسوت فتوح # ~~است و آثار آن بر چهرهآ روزگار تا مدت انقطاع ماده ارکان [و عناصر] ~~باقی خواهد # ~~بود. خدای را عزوجل شکر گزارده شد و منشی افلاک منشور دنیا به نام شاه # ~~جهانگیر بر حریر فلک تحریر کرد و خطیب منبر شش پایه خطبه ممالک هفتم ~~اقلیم # ~~به فر5 و بهای القاب همایون سلطنت شعاری6 بیاراست. # اگر ایزد ترا دادست منشور همه دنیا ### | وگریزدان ترا کردست دارای همه کیهان # هبر هر گز گمحان کاندر ازل بودست یا رفته ### | شطط در دادهآ ایزد خلط در کردهآ یزدان PageV01P381 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0459.png) # و چون اطراف و حدود ماوراءالنهر از اعدای دولت پاک گشت و امیرشاه # ~~ملک وباقی امرا وعساکری که به طرف اترار و آن نواحی رفته بودند، در آن ~~مواضع # ~~خرابی بسیار کردند واتباع امیر شیخ نورالدین را در آن دیار به کلی ~~مستأصل گردانید # ~~و متعلقان او را برانداخت و اکثری از آن جماعت که این فتنه انگیخته ~~بودند، در # ~~زمرهآ عبید و سلک موالی1 معدود و منتظم شدند وچهرهآ احوال آمر و مامور ~~به # ~~زیور حسن رعایت و لطف عنایت آرایش یافت و فراغ و رفاهیت خاص و عام در # ~~پناه امن وامان و سایه عدل و احسان روی نمود، به طالع سعد و طایر میمون # ~~خذایگان عالم - که همیشه روزگار غلام و فلک تابع احکام او باد - قصد ~~مراجعت # ~~و عزیمت معاودت بفرمود. در روز پنجشنبه بیست و هفتم ربیع الاول سنهآ ~~ثلاث # ~~عشر و ثمانمایه از دارالسلطنه سمرقند بر عزیمت خراسان رکاب فلک فرسای ~~در # ~~حرکت آورد. چون به حوالی کش رسید، بر رای اعلا که تیغ آفتاب گیتی تاب2 # ~~روشنی از عکس او پذیرد و قاضی گردون قلم به تباجیل(1) و امضای حجت دین ~~و # ~~دولت بر وفق فکرت و رؤیت او راند، ### | شعر # رای او رازه31 گند پیدا %~% که ز تقدیر در نهان ms285 باشد # رایتش فتنه هاکند پنهان %~% که چواندیشه بیکرآن باشد # ~~عرضه داشتند که حمزه سلدوز و جمعی که سر غوغای فتنه و شر بودند و ~~پیشوای # ~~طبقه فتنه فسقه و رهنمای فئه جافیه شیوه خلاف و عصیان و راه ظلم و ~~عدوان پیش # ~~گرفته و پای از حد بندگی وحیز فرمانداری بازپس کشیده و به دستیاری ~~خذلان، # ~~دست به خون رپختن مسلمانان بر گشاده و از دستکاری(2) اقبال پایدار شاه ~~جهان و # ~~شومی بغی و طغیان نیندیشیده و با فوجی از ترکان خوتخوار و دلیران ~~روزگار و # ~~جانبازان کارزار که نسر طایر از زخمتیر پرتاب ایشان شهپر انداختی و کوه ~~ثابتقدم PageV01P382 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0460.png) # ~~از صدمهآ کوپال(1) ایشان بر سر اوفتادی، همه چون تیغ دو روی و خون آشام # ~~و بسان قلم دو زبان و سیاهکام و به کردار وکمان خم گرفته و گوشها ~~[شکسته و] # ~~کشته و مانند تیر از سبکساری سر از نشانهآ راستی پیچیده و بر مثال نیزه ~~میان به # ~~جور و کین بسته و به صفت حلقه زره سر بو العجبی(2) در یکدیگر آورده و ~~به # ~~صورت عیبهآ جوشن پشت بیرحمی باز نهاده و کفران نعمت خدایگان عالم ظاهر # ~~گردانیده و به پشتی مشتی اراذل مغرور گشته و به استظهار جمعی اوباش ~~فریفته شده # ~~به جانب حصار شادمان رفته بود و بعد از انهزام امیر شیخ نورالدین هنوز ~~به # ~~تقریع(3) و تهدید دست از عناد و فساد کوتاه نگردانیده. امیر اعظم امیر ~~مضراب # ~~بهادر متعین گشت که بدان صوب حرکت فرماید و دفع مادهآ فساد آن جماعت ~~کند. # ~~چون امیر مضراب بهادر عازم آن جانبگشت و رایات همایون به موضع1 خزار # ~~رسید، عزیمت ایلغار فرموده عنان جهانگشائی به سمند غزال رفتار غزاله(4) ~~دیدار # ~~داد و به کردار خورشید بر چرخ فلکسوار و روان2 شد. ### | صرا # آتش کهری (5) که گاه جستن # ~~گردن قوس کردارش و گوش پیکانوار در چنبر چرخ مقدس میسود و ماه سیری که # ~~هنگام گام زدن ms286 به زخم نعل هلال شکل و میخ ثریا مثال تحت الثری(6) می ~~کوفت PageV01P383 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0461.png) ### | شعر # ~~چون گرسی دوان شده با چار قایمه ### | چون کشتی روان شده با چار لنگرست(1) # ~~آهو خرام و گور سرین و پلنگ طبع ### | خر گوشکام و شیر دل و پیل پیکرست # ~~رخشنده در میان مراکب چو کوکبی ### | پرنده چون شرار و فروزان چو اخگر ست # ~~زینش چو طاق چرخ مقر نس(2) مقوس(3) است ### | نعلش چو ماه نو بهکواکب مسمر(4) ست # ~~تاب دمش به لطف چو جعد سمن بر آن ### | شکل سمش خمیده چو ابروی د لبرست # ~~ابر صفت براقی چون برق بر روی آینهآ شفاف هوا بی آرام و آتش کهر ~~بادپائی # ~~بسان آب آینه فام بر صحن خاک خوش خرام، در ربیع الاخر مذکور به مستقر # ~~دولت و مر کز سعادت اعنی دارالامان هرات حفت1 بالمیامن والسعادات که ~~مستقر # ~~سریر خلافت وقبلهآ جهانداران گیتی وکعبهآ تاجوران روی زمین است، نزول ~~فرمود # ~~و آن مملکت را به گرد مواکب زیب و زینت داد2 ### | شعر # # وصول رایت نصرت شعار خسروملک %~% چوروی دولت او بر زما نه میمون باد # # ز اشک دیدهآ اعدای حضرتش حاشا %~% سواد چهرە3 دنیا مدام گلگون باد ~~PageV01P384 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0462.png) # ذکر آمدن ایلچیان از اطراف به در گاه عاثم پناه1 # چون به مبارکی و طالع میمون به دارالامان هرات که مرکز دولت و مستقر # ~~سلطنت است، نزول فرمود، چنانکه دأب و عادت حضرت سلطنت شعاری است، # ~~رایت عدل و انصاف برافراشت و نقش نیکو کاری و بردباری بر صحایف اعمال # ~~و احوال خود نگاشت و ریاض عالم را به ریاحین آثار خوب خویش که از زلال # ~~اقبال نضارت2 یافته بود، زینت و آرایش داد و در ممالک قواعد پسندیده و ~~اساس # ~~گزیده نهاد. عالم از میامن عدل و انصاف شهریاری روی به طراوت و آبادانی ~~نهاد، # ~~«عدل الملک3 العادل خیر من العبادة»، و ارباب علم را که از حضرت نبوت - ~~علیه # ~~الصلوة والسلام - تشریف ms287 تعریف العلماءامنا الله علی خلقه، (1) یافتهاند ~~و بر آستین # ~~مفاخرت4 ایشان طراز «علما امتی کانبیاء بنیاسرائیل»(2) کشیده از اعزاز ~~واکرام # ~~پادشاهانه به وافرتر نصیبی و کاملترین نصابی بهره مند گردانید. ### | شعر # ز رزق اهل هنرگر زمانه مفلس بود %~% آستا نه در آن بقعه در ضمان آمد # ~~به میامن همت رنگ برروی روز بازارفضل و براعت(3) باز آورد و در ~~تشیید(4) ارکان # ~~اسلام و بنیان شرع شروع از نوعی5 فرمود که خد ایام به نشر فضایل و ~~ذکرمحاسن # ~~آن مورد(5) ماند و در تجدید مراسم خیرات و معاهد حسنات سعی بروجهی نمود ~~PageV01P385 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0463.png) ### | وبدة التواریخ # ~~که انوار و دلایل1 آن بر روی روزگار لایح و مستنیر گشت و نام خوب و ~~احدوثهآ(1) # ~~جمیل تا غایت اعمار اهل گیتی و نهایت ادوار فلکی سمت پایندگی یافت وصیت # ~~آن مکارم و معالی در معمورهآ عالم چون ابر و باد روان و وزان شد وچون ~~بوی # ~~عنبر و مسک دمان گشت.2 ### | بیت # ریاح را چو مهمی فتد به ناحیتی %~% الاغ گیرد صیت مکارم سیرش # لاجرم به میامن این خصال پسندیده عرصهآ ممالک مزید فسحت و اتساع(2) # ~~یافت و امارات لطف ایزدی بر وجنات دولت و صفحات مملکت پیدا آمد و امور # ~~جمهور بر وفق رای جهان آرای زیب و آرایش پذیرفت و مطالب و مآرب بر قضیت # ~~مراد به نحج مقرون و موصول گشت و اطراف3 واوساط ملک به تدبیر صائب رونق # ~~و طراوت افزود. هوا و ولای دولت قاهرهثبت الله قواعدهادر ضمیر مطیع و ~~عاصی # ~~و دانی و قاصی جای گرفت و زبان غایب و حاضر به ذکر دعا و نشر ثنا روز ~~گار # ~~همایون آرایش و زیب4 یافت. ### | شعر # # از بهر مدحت توزبان سازد از عقیحق %~% اندر دهان غنچه گل سرخ کامکار # ~~و کافهآ خلق به آوازه کف گهربار روی بدین بارگاه جلال که قبلهآ اقبال و ~~کعبه آمال # ~~جهانیان است، می آرند وعنان همت - علی تباعدالدیار و تداینها5(3) - به ~~خدمت ms288 # ~~این درگاه آسمان رفعت میتابند و خود را ذره کردار6 بر آفتاب این حضرت ~~جنت # ~~صفت جلوه میدهند. از اطراف و اکناف سروران گردنکش روی به درگاه جهان # ~~پناه آوردند و گردنکشان سریر بخش بر تواتر و تعاقب آمدن گرفتند. PageV01P386 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0464.png) ### | شعر # ز حرص خدمت او سر نگون همی آیند ### | به وقت مولد از ارحام مادران اطفال # ~~مثل ایلچی امیراد کو بهادر از ولایت اوزبک و دشت قفچاق و نوکر1 امیر ~~شیخ # ~~ابراهیم از [ممالک] در بند(1) وشروانات وخویشان [امیر] سید عزالدین از ~~هزاره # ~~جریب و فریم2 وپسر امیر سید علی کیا از بلدهآ ساری و نایب امیر حسن کیا ~~از قلعه # ~~فیروز کوه(2) و امرای صدجات(3) از ولایت گرمسیر وقندهار3 در چند روز ~~[متعاقب # ~~بر تواتر]4 برسیدند و هر یک بر قضیت صدق و اخلاص و فرط اختصاص عرضه - # ~~داشتها نبشته و پیشکشها فرستاده در پیش سریراعلا - اعلاء الله تعالی(4) ~~- رخسار # ~~خاک به لب ادب مقبل گردانیده [و] شرایط خدمت و عبودیت به جای آوردند و ~~بعد # ~~از ادای دوام دولت قاهره و تقبیل قوایم ثابته5 اریکهآ زاهره سخن امیر و ~~حاکم # ~~خود به عز عرض رسانیدند و زمین بارگاه آسمان قدر از جبین صفدران و ~~نامداران # ~~مقبل و ملثوم(5) گشت. آری: PageV01P387 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0465.png) ### | شعر # ~~ز بس که بر در او سجده می بر ند ملوک ### | مجال نیست قدم را از ازدحام جباه(1) # ~~و از حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - فراخورحسن # ~~عبودیت، انواع کرامت و عاطفت مشاهده کردند و از شجرهآ خدمت مرضی(2) ~~ثمره # ~~نعمت هنی(3) یافت و از فیض فضل و افضال پادشاهانه محظوظ وملحوظ شد. ### | شعر # ~~به هر دیارا که شمعی است از عنایت او ### | سواد لیل بپوشد رخ بیاض نهار # ~~ایلچیان را به کرامت. تشریف و نواخت مشرف گردانیده - علی اختلاف ~~مراتبهم # ~~و قدر منازلهم - از کسوتهای2 خاص و اسب و ساخت نصیب گران و عطیت بیکران # ~~مخصوص گردانیده [و ایشان ms289 را] اجازت انصراف و انعطاف فرمود. # ~~ذکر منازعت مودود گرمسیری و پیرک و آمدن ایشان پیش # بند گی حضرت شاهر خی2 # ~~امرای صدجات که از ولایت گرمسیر وقندهار آمده بودند، در پایه سریر اعلی # ~~عرضه داشتند که اکثر مردم آن ولایت با پیر محمد پسر امیر قتلو که برادر ~~امیر تومان # ~~قندهاری بود و به پیرک مشهور اتفاق نمودداند و پیرک بر مودود خروج کرد ~~و او را # ~~از ولایت بیرون تاخت و هم در آن ایام متعاقب این خبر مودود به بساط بوس ~~رسید # ~~و کیفیت احوال او معروض نواب کامیاب گردانید و بر عقب او نیز پیرک ~~برسید. خاک PageV01P388 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0466.png) # ~~بارگاه اشرف که آسمان دایره کردار مر کز آسمان اوزیبد، سرمه دیده ~~ساختند و در # ~~مقام طاعت وخدمت پرگار صفت به فرق عبودیت بایستاد. پیرک و مودود که ~~«ضدان # ~~لایجتمعان» گشته بودند و با یکدیگر در مقام کشتن1 و آویختن بودند، بریک ~~در خانه # ~~ملازمت کردن گرفتند. ### | شعر # # چنان بساخت چهان را هوای دولت او %~% که از طبیعت اضداد رفت ناسازی # ~~بعد از تفحص و تحقیق معامله ایشان چنان معلوم شد که در اول گناه از طرف ~~مودود # ~~بوده و پیرک بر آن جرأت به عون عنایت بندگان حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - اقدام نموده و آن دلیری به استظهار مرحمت و ~~عاطفت نواب # ~~کامیاب کرده دواعی تجاوز وبواعث عفو بهزبان حال ندای «فقلت استففروا ~~ربکم(1)» # ~~در داد و شفیع رافت و عاطفت زبان به شفاعت «ان تعذ بهم فانهم عبادک»21) ~~بر گشاد # ~~به مضمون (و ان تعفوا اقرب للتقوی3»(3) حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی ملکه وسلطانه - دقایق آداب بنده پروری کاربسته و رسوم چاکر نوازی ~~به جای # ~~آورده گذشته را «عفا الله عماسلف»»«»(4) برخواند و آینده را مثال عالی ~~نفاذ پافت # ~~که حکومت و سرداری آن نواحی بدو مفوض باشد و فیمابعد بر امثال این ~~حرکات # ~~اقدام ننماید و از مجلس اعلا - لازال ms290 بمزید العلأ -(5) به انواع اعزاز ~~و تشریف و # ~~اکرام و تبجیل مخصوص گشته معاودت نمود ومودود هم در دار السلطنه [به ~~ملازمت PageV01P389 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0467.png) # ~~رکاب فلکفرسای مشغول گشت. والسلام # ذکر بنای باغ سفید(1) و عمارت کوشک # حضرت سلطنت شعاری در این سال مذکور به طالع سعد و اختر همایون # ~~ساعت میمون اختیار کرده بر جانب شرقی شمالی شهر هرات به موضعی که پیشتر # ~~به باغ سفید موسوم بود، چند موضع دیگر بدان مضاف گردانیده، بزرگان ~~ومتمیز ان # ~~و مهندسان و بنایان وانواع محترفه(2) به سبب اساس و اتمام عمارت جمع ~~آورده # ~~در فضای چون عرصهآ امید فسیح بنائی چون قدر فلک رفیع و چون جاه ~~خدایگانی # ~~عریض، بستانی بهشت سرشت ارم صفت و سرایی خلد آسای جنت طینت در روز # ~~جمعه بیست و چهارم ذی القعده سنه ثلاث عشر و ثمانمایه2 بنیاد نهادند. ~~مهندسان # ~~استاد و بنایان3 حاذق و معماران دانا به مشورت و صوابدید یکدیگر طرح آن ~~به # ~~نوعی افکندند که تا بنیاد جهان و نهاد عالم است، کسی مثل آن نشان نداده ~~است. # دار علی العز و التایید مبناها %~% و المکارم والعلیا* معناها ~~PageV01P390 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0468.png) # ~~باغی ارم صفت که نسیم آن نکهت عنبر به مشام جان رساند و سرای رفیع # ~~منزلت که در نزهت با جنان برابری نماید. ### | شعر # # چمن ازد لکشی چون عارض دوست %~% سرایش آز خوشی چون چهرهآ یار # # یکی از وی ارم باطل به نزهت %~% یکی آز وی حرم نازل به مقدار # # وزان باد بهشت آن را درا اطراف %~% روان آب حیات این را در انهار # # ز چوب طوبی این را ساخته در %~% ز طین(1) جنت آن راکرده دیوار # # یکی را سعد کردون کرده مهمور %~% یکی را بخت میمون بوده معمار # ~~گفتی رضوان روضهئی از بهشت به دنیا فرستاده است، هوای انس افزایش: ### | مصراع # بس صافیتر زچشمهآ نور # ~~و صحن غم زدایش: ### | مصرا 6 # آراستهتر ز چهرهآ حور ### | [شعر] # # زروشنایی صحن وعوای اودر وی %~% همی ms291 نماید از اسرا رغیب پوشیده # ~~جنات عدن از اعتدال هوایش در غیرت و صبای مشک افشان از امتزاج # ~~نسیمش در خجلت، # # بسا تینها الممسک منها روایح %~% و اشجارها المریح منها مالاعب(2) # ~~چهار طاق ایوان مقرنسش به طاق مقوس کیوان رسیده و کنگره قصر رفیعش ~~PageV01P391 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0469.png) # ~~به نطاق(1) مشتری پیوسته صفها ورواقها براکناف واطراف آن با منظرهای ~~دلگشای # ~~و غرفههای روح آسای مرتب گشته و در آن قباب(2) و مناظر که رشک غرف(3) ~~بیت # ~~معمور و سقف مرفوع(4) است، اعماد(5) مکین (6) و اضلاع رصین(7) از جوانب ~~و # ~~ارجا(8) با فنون آرایش و انواع تکلف ونمایش تزئین1 داده، ایزار(9) ~~دیوار وعرصه # ~~حوالی از احجار یشم مفروش ودر دقت صنعت وحذاقت عمل تماثیل مصور و # ~~طلمسات منبت بر آن مبین2 و منقوش و روان ارشمیدس از تازگی3 و عجایب # ~~اقلیدسات(10) متحیر و مدهوش، در زمین رشک خلدبرین مشاهده افتاد و ~~نمودار # ~~«ارم ذات العمادالتی لم یخلق مثلها فی البلاد»»11) معاینه گشت، هرکس که ~~فسحت # ~~ساحت این مکان شنید ونزاهت این بنیان دید متحیر بماند و ازفضای روح روح ~~پرور # ~~او روح فردوس اعلی معاینه می گردد. PageV01P392 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0470.png) # ~~وقایع سال 813 جری ### | شعر # # کلاب است تو ئی به جویش روان %~% همی شاد حردد به بویش روان # ~~از آن عرصه نزه در«و جنة عرضها السموات والارض.»(1) گشاده می شود ~~و«وفیها # ~~ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین00»(2) مشاهده می افتد. ### | ن # ~~از فضای او مزین هم زمین و همزهان ### | وز هوای او معطر هم صبا و هم شمال # ~~باغ او فردوس شکل وکاخ او گردون صفت ### | خاک او جنت نهاد وآب اوکوثر مثال # ~~روح از اوگیرد به هر وقتی که گیرد امتزاج ### | طبع از او یابد به هر وقتی که یا بد اعتدال # ~~نقاشان چابک دست در هر خانه کارنامه پرداخته و برهر غرفه منظرهیی چون # ~~نگارخانه چین ساخته: ### | شعر # # از صورت او نسخه به چین بردستند %~% آ نجاکه دو صد پیکر چا بک ms292 دستند # # در پیش گمال حسن او بنشتسنحد %~% انگشت گزید تد و قلم بشکستند # ~~چنان روح پیوند و روحانی ومزین به حسن ترتیب مبانی که اگر رضوان # ~~بدانجا رسد، مفارقت جنان اختیار کند. به یمن دولت و علو همت این پادشاه # ~~صاحب اختیار که باد تا ابد از ملک و عمر برخوردار، چنین عمارتی به اندک ~~مدتی # ~~به اتمام پیوست . ### | شعر] # # هوایش غیرت فردوس اعلی %~% زمینش جفت طاق آسمان است PageV01P393 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0471.png) # رواق هفتمین قصر زبرجد %~% نخستین پایهاش از آستان الست # ذکر آمدن ایلچیان از اطراف و رفتن بندگی حضرت به # جانب بیلاق باد غیس # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - دراواخر ذی القعده # ~~سنهآ ثلاث عشر و ثمانمایه عزیمت باد غیس فرموده به عظمت و ابهت هرچه ~~تمامتر # ~~بدان طرف روانه گشت و از اطراف و اکناف عساکر همایون روی بدان جانب # ~~آوردند. امیرزاده اعظم امیر سید احمد و امیر توکل برلاس از بلخ و ~~شبورغان # ~~متوجه اردوی همایون گشتند و از ولایت ختلان(1) رقیه خانیکه و مخدوم و # ~~برولدابیان1 کریم داد و سلطان محمود اولجایتو و لشکرهای آن نواحی ~~باجمعهم # ~~به بساط بوس رسیدند. افواج لشکرها و طبقات حشم در آن عرصهآ خرم مجتمع # ~~گشتند و رایات همایون همای آسا بال اقبال بر جهان و جهانیان بگسترد و ~~روی چون # ~~پر تذرو و دم طاووس و دیدهآ کبک و خروس بیاراست. ### | شعر # از شکوه همای رایت شاه %~% کرکس آسمان پراندازد # در این اثنا امیرابان تواچی که به ولایت اوزبک رفته بود، رسید و اخبار آن # ~~طرف رسانید. امیراد کوابان را تربیت و نوازش بسیار فرموده در تعظیم قدر ~~و # ~~تفخیم امر او مبالغت نموده او را بر هیات احترام و احتشام به محلی ~~مغبوط و مکانی # ~~مرموق فرود آورد، ملتمسات او را به ایجاب مقرون گردانیده و از مستدعیات ~~هیچ # ~~نمانده که به انجاح نپیوسته و به ورود مکتوب حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه ms293 - مسرت و خرمی به ظهور رسانیده و بر دست امیرابان ~~PageV01P394 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0472.png) # ~~مفاوضهئی منطوی(1) بر معانی و الفاظی که طراز وسایل گذشته تواند بود و ~~روی # ~~رزمهآ ذرایع ماضی تواند شد، فرستاده مواد اعتقاد بدان الطاف «اضعافا ~~مضاعفة»(2) # ~~شد و امداد اعتماد بدان کرامت یکی هزار گشت. وقوف بر آن معانی موجب ~~زیادت # ~~رغبت در ثبات قدم بر جاده وداد و اتحاد آمد واز کلماتی که به زبان فصیح ~~امیر ابان # ~~تقریر رفته بود و حکایاتی که با بیان عذب او حواله افتاده، استنشاق ~~روایح مصافات # ~~در شیوهآ موالات تام استیناف(3) کرده آمد، در تواضع و تذلل دقیقهئی ~~نامرعی # ~~نگذاشته، مضمون آنکه بنده و خدمتکار آن حضرتم و به هر چه فرمایند، مطیع ~~و # ~~فرمانبردار. توقع و التماس از اعطاف حضرت سلطنت شعاری آنکه همین طریقه # ~~مرعی داشته در رفع حجاب مغایرت و بیگانگی و فتح باب مودت و یگانگی ~~کوشیده # ~~راه مر اسلت و مکاتبت که هنگام مهاجرت ومفارقت سلوت مخلصان بدان تواند ~~بود، # ~~مفتوح داشته به سخن صاحب غرض وفتان التفات ننمایند وبه خدمات لایقه ~~اشارت # ~~عالی دریغ ندارند تا در اتمام آن اثر دولتخواهی و یک جهتی به ظهور ~~رسانیده # ~~غایت جهد مبذول داشته آید، انشاء الله وحده العزیز. # ذکر قضایا بی که در این سال هشتصد و سیزده در عراق عجم # واقع شد و به ظهور پیوست.1 # چون امیرزاده اسکندر بعد از واقعه برادر، ممالک فارس بی مانعی و منازعی # ~~به دست آورد، همت و نهمت بر تسخیر عراق عجم و توابع آن گماشته عبدالصمد # ~~و امیر صدیق را با جمعی به حدود اصفهان فرستاد. چون ایشان به ورزنه ~~رسیدند، # ~~امیرزاده رستم از اصفهان با لشکری بیرون آمد و ایشان را محاصره کرد. ~~این خبر PageV01P395 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0473.png) # ~~به امیرزاده اسکندر رسید. تولک1 و یوسف جلیل را با جمعی به مدد ایشان ~~روان # ~~کرد و خود از عقب ایشان با لشکرها متوجه شد و امیرزاده رستم چون ms294 خبر ~~امیر # ~~یوسف جلیل وتولک2 شنید، عبدالصمد و صدیق را همچنان بگذاشت و به استقبال # ~~ایشان روانه شد. چون به نزدیک ایشان رسید، یوسف جلیل و تولک3 خود را ~~قوت # ~~مقاومت امیرزاده رستم ندید. قلعهئی مختصر بود در خرابه دستجرد، پناه ~~بدانجا # ~~بردند و امیرزاده رستم و امیرزاده بایقرا برسیدند و ایشان را محاصره ~~کرده به حفر # ~~و نقب مشغول گشت. # در این حال امیرزاده اسکندر که از عقب ایشان متوجه آن طرف گشته بود، # ~~چون به قصر زرد رسید، کیفیت احوال ایشان معلوم کرد. قاصدی را به تعجیل ~~در # ~~مقدمه روان کرد و ایشان را دل داد که ما بر عقب میرسیم و از عقب قاصد ~~بدان # ~~طرف روانه شد. قراولان امیرزاده اسکندر رستم فرستاده امیرزاده اسکندر ~~را # ~~گرفتند و پیش امیرزاده رستم بردند و مصدوقهآ حال معلوم امیرزاده رستم ~~بهادر4 # ~~گشت. چون توجه امیرزاده اسکندر و غلبه لشکر او تحقیق نمود، صلاح در آن # ~~دید که به جانب صفاهان مراجعت کند.5 # چون امیرزاده رستم متوجه اصفهان شد، امیرزاده اسکندر برسید، چنانکه # ~~بعضی از اغرق و پیاده امیرزاده رستم به دست امیرزاده اسکندر افتاد و ~~امیرزاده # ~~اسکندر امیریوسف جلیل و امیر عبدالصمد و باقی عساکر را جمع کرده به ~~هیات # ~~احتماعی متوجه اصفهان گشتند و چون نزدیک رسیدند، امیرزاده رستم لشکر # ~~اصفهان جمع کرده از شهر بیرون آمد، دو سه فرسنگ به استقبال ایشان و ~~جنگی # ~~سخت کردند. به آخر امیرزاده اسکندر ظفر یافت و امیرزاده رستم منهزم ~~گشته به # ~~اصفهان معاودت نمود و امیرزاده اسکندر به موضع آتشگاه نزول فرمود و در ~~این # ~~ایام امیرزاده خلیل سلطان بهادر - چنانچه پیشترذکر آن گذشت - که حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری شاهرخی - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - امیرزاده خلیل سلطان را ~~تربیت # ~~و عنایت فرموده طبل و علم و لشکر داد و مقدار ده هزار سوار در زیر رایت ~~او # ~~روانه فرمود واورا به جانب عراق روانه کرد که در آن نواحی هر ms295 کجا صلاح ~~دانند،6 # ~~ساکن گردند،7 و او به مقام ری رسیده بود و چند گاه آنجا بوده امیرزاده ~~رستم کس # ~~فرستاد از او استمدادی نمود. امیرزاده خلیل سلطان بهادر بدین صورت که ~~امیرزاده PageV01P396 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0474.png) # ~~اسکندر را نصیحت نماید و از جنگ و خصومت برادر منع کند چه اگر حق # ~~اخوت محافظت ننمایند و صلت رحم را اعتبار ننهند و نقش شفقت از1 سفینهآ ~~سینه # ~~محوگردانند و صورت الفت قبیله و عشیره از صحیفه2آ خاطر بردارند، ~~عاروشنار(1) # ~~را به روزگار خود راه داده باشند. ### | شعر # بژاد آنکه باشد زتخم پدر %~% سزد کآید از تخم پاکیزه تر # ~~و اگرنه چنین کنند، خویش و پیوند از او بکلی نفرت گیرند. ### | شعر # به هنگام شادی درختی بکار %~% که زهر آورد بار اودرکنار # چون امیرزاده خلیل سلطان بهادر بدانجا رسید، امیرزاده اسکندر بر یک # ~~طرف اصفهان نشسته بود، خلیل سلطان بهادر چندانچه پیغام پیش امیرزاده ~~اسکندر # ~~فرستاد و او را به مصالحت دعوت کرد، مفید نیفتاد.2 از طرف دیگر ~~امیرزاده خلیل # ~~سلطان بهادر به اصفهان در4 رفت و همچنان امیرزاده اسکندر بر جنگ و ~~خصومت # ~~اصرار مینمود و هر روز نزدیک به دروازه میرفتند و جنگهای سخت می کردند ~~و # ~~اصفهانیان در آن قضیه مردانگیها کردند با وجود که از نایافت(2) قوت به ~~غایت در # ~~زحمت بودند و لشکر امیرزاده رستم را در اصفهان از نایافت علفه و علوفه ~~و تعذر # ~~اسباب معیشت طاقت برسید و به ستوه آمدند، بر هزیمت راضی شده بدان تن ~~در- # ~~دادند که خود را از آن غرقاب محنت بر ساحل نجات اندازند و از تنگنای آن # ~~وحشت به فسحت خلاص رسند، از روی اضطرار اصفهان راگذاشته5 بیرون آمده # ~~عازم جانب امیر6 قرایوسف شد. با وجود این7 امیرزاده اسکندر جماعتی را ~~بر # ~~عقب ایشان بفرستاد تا به قم بر عقب ایشان برفتند و بر ایشان دست ~~نیافتند و امیرزاده PageV01P397 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0475.png) # ~~بایقرا عازم خراسان شد و امیرزاده خلیل سلطان در ms296 اصفهان بماند و ~~امیرزاده اسکندر # ~~همچنان بر سر عناد و مخالفت و خصومت اصرار مینمود. در این اثنا جماعتی # ~~از لشکر شول و اکراد1 با امیرزاده اسکندر مخالفت نمودند و از او بر ~~گشتند. # ~~بدین سبب ترک محاصره اصفهان گرفت و جانب شیر از معاودت نمود. # فاما احوال اصفهانیان به سختی رسیده وخرابی بسیار به وقوع پیوسته و # ~~خلایق به تنگی و قحط مبتلا شده. ### | شعر # زبیدادی شهریار جهان %~% همه نیکوئیها شود در نهان # نزاید به هنگام دردشت گور %~% شود بچهآ باز را چشم کور # شود درجهان چشمه آب خشک %~% ندارد به نا فهدرون بویمشک # ~~علفه و علوفه متعذر گشت. خاص و عام از ضرورت بیبرگی و مجاعت17) جلا # ~~اختیار می کردند. ماکول و مشروب غلائی تمام گرفت و محمول و مر کوب را # ~~علف نماند. لشکر امیرزاده خلیل سلطان بهادر بدین سبب در اصفهان مقام ~~نتوانستند # ~~کرد.3 از آن جای بیرون آمده باز به ولایت ری در آمدند. و صورت این ~~قضایا در # ~~رمضان سنهآ ثلاث عشر وثمانمایه به بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه - رسید و متعاقب نو کر امیرزاده خلیل سلطان بهادر برسید ~~و عرضه # ~~داشتی(2) رسانید مضمون آنکه در اصفهان روی مقام نبود و نوکران متفرق ~~می- # ~~شدند و چون از جهت قوت قوت «فامساک بمعروف* »3) نداشت مانع «تسریح # ~~باحسان »(4) نمی توانست شد، پیش از آنکه این چند معدود نیز متفرق ~~گشتندی، # ~~متوجه جانب ری گشتهایم4 و آنجا موقوف خواهیم بود تا به هرچه حکم همایون ~~PageV01P398 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0476.png) ### | # ~~از مقبول القولی(1) استماع افتاده که امیرزاده خلیل سلطان در شهر ~~اصفهان در حالت # ~~دربندان به سر پالیز(2) درویشی رسید که در شهر به آب چاه مزروع ~~گردانیده بود # ~~و چون خربزه آوردند و شرایط خدمت به ادا رسانید، امیرزاده خواست که ~~صاحب # ~~پالیز را رعایتی فرماید، به هیچ وجه میسر نبود. از ایشان عذر خواسته ~~روان شد.1 # ذکر آمدن سلطان احمد به تبریز وکشته شدن ms297 بر دست امیر # قرایو سف بن امیر قرامحمد تر کمان2 # در دوازدهم محرم الحرام سنهآ ثلاث عشر و ثمانمایه سلطان احمد از ~~دارالسلام # ~~بغداد با جمعی از اکراد و اعراب متوجه آذربایجان شد. چون به نواحی ~~همدان # ~~رسید، تمامی آن هلاد و قبایل اکراد را در قبضه تسخیر و حوزهآ اقتدار ~~آورد و از # ~~همدان عنان عزیمت یه صوب تبریز مصمم فرمود. چون به منزل میانج گرمرود ~~رسید # ~~و شاه محمدبن(3) امیر یرسف که با احشام اویرات در ییلاق اوجان بود، این ~~خبر # ~~شنید، به جانب تبریز رفته از راه طسوج(4) عازم خوی(5) گردید. روز آدینه ~~بیست # ~~و هشتم ربیع الاول سنة المذکور سلطان احمد به دولتخانهآ تبریز نزول کرد ~~و جمعی PageV01P399 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0477.png) # ~~به شاه محمد رسیدند، شاه محمد را با ایشان قوت مقاتله و مقابله نبود ~~فرار برقرار # ~~اختیار کرد و لشکریان سلطان احمد از خیمه وخرگاه و باقی مخلفات ایشان ~~غنیمتی # ~~وافر گرفتند و مراجعت نموده احشام اویرات که در آن نواحی بودند، ایشان ~~را # ~~مصاحب خود پیش سلطان احمد بردند و در این حال امیر قرایوسف لشکری به # ~~محاصره ارزنجان برده بود، چون بر این حال واقف گشت،1 متفکر و متالم ~~شده2 # ~~اصحا ارزنجان پیش او آمده بودند ضبط و نسق آن طرف نموده از جوانب و # ~~اطراف اصحاب جدال وارباب قتال را جمع فرموده - کالبرق الخاطف والریح. # ~~العاصف-(1) متوجه تبریزگشت. چون به حدود شهرنو3 رسید، عرض لشکر خود # ~~کرده جیبا دید. بهادران خود را دلداری نموده به استعجال تمام به حدود ~~تبریز # ~~در آمد. # چون سلطان احمد از توجه امیریوسف خبر یافت، استعداد حرب و قتال # ~~نموده از دولتخانهآ تبریز به شنب غازان نزول فرمود و ایل والوس را آنجا ~~جمع # ~~یوسف به قریه اسد4 که به دو فرسخی تبریز است، رسید، بهادران و دلاوران ~~طرفین # ~~محاربه و مضاربه نمودند تا روز جمعه بیست و هشتمماه ربیع الاخر امیر ~~یوسف با # ~~لشکری جرار و سپاهی ms298 بی شمار و سلطان احمد نیز با غلبهآ موفور(2) و ~~عسکری # ~~نامحصور صف قتال واسباب جدال ترتیب دادند و دست به حرب و ضرب بر گشاد. # ~~روی زمین از موج فتنه به جوش و سپهر از خون مبارزان مدهوش گشت: # ز پیکان الماس و پحر عقاب %~% نبد هیچ پیدا رخ آفتاب # ز سرخاب سرخاب برسان رود %~% گذر کرد بردامن سرد رود # در میمنه امیر یوسف پسران سعد، پیر حسین واسد و بوساط و موسی دگر ~~PageV01P400 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0478.png) # ~~وقایع سال 813 هجری # ~~و محمد دواتی و غازان سلطان و بیرمنیک و تنکری برمش و کو چک چغانه ~~کردند و # ~~در ممسره محمد جنگی و یادگار و سید احمد تیزک و امیر بسطام جاگیر و علی # ~~آق اینلو1 و حسین وعلی پاشا و قرا و شمس الدین بدلیسی وحید و مسافر و ~~در قلب # ~~امیریوسف و پسرانش بیربوداق2(1) واسفند و اسکندر و ملک عزالدین شیر و ~~پسرش # ~~ملک محمد3 و از جانب سلطان احمد در میمنه شاهین آقا و ابو الخیر وعلی ~~باشه # ~~کرخی و خوش خبر و محمد برو و احمدلر4 و حسین و بخشایش ایوداچی و5 # ~~شهسوار و محمد بیک و خسرو و امیرزاده علی تر کمان و امیرزاده محمد ~~ترکمان # ~~و در میسره اوشاه6 ومهروشاه منصور کرد و عجم7 آقبوقا و مظفر ابهری ~~وقران و # ~~حاجی اختاچی وحاجی علی ودر قلب سلطان احمد بادولیان وخواص" خود آتش # ~~حرب برافروخت و از طرفین کوشش بسیار نمودند. سلطان احمد به تن ~~خودجنگهای # ~~مردانه کرد و کوششهای مبارزانه نمود و بهادری بجای آورد.1 # به تنها شهنشه بسی کرد جنگ %~% به شمشیر و نیزه به تیر خدنگ # ز تحر کان یوسف بسی را ز زیسن %~% به نیزه جداکرد و زد بر زهین # بسی کرد کوشش، نبد یچ سود %~% از آن روکه نکبت ورا رو نمود15 # ز رستم زپاده دلیری نمود %~% چه حاصل که دو اتز وی رفته بود # قضا را یکی تیر زهر ms299 آبدار %~% حمذر کرد بر بازوی شهریار # دلحیر آن احمد شه سرفراز %~% گر فتحند در پحیش راه درآز # هزیهت غتیمت شمردند زود %~% سر اسیمه گشتتد برسان دود # چون لشکر سلطان احمد روی به هزیمت نهادند و قرایوسفیان دست نهب و # ~~غارت بر گشادند، غنایم تمام و اموال و اسلحه فراوان11 به تحت تصرف در ~~آوردند. # ~~سلطان احمد به هزار حیله. خود را به باغی انداخت. یکی از اراذل تبریز ~~بهاءالدین PageV01P401 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0479.png) # ~~جولاه نام از احوال سلطان احمد واقف گشته فی الحال اعلام لشکریان امیر ~~یوسف # ~~کرد و امیر یوسف چون از این حال خبر یافت، ستلمش و تنکری بردی1 را با ~~آن # ~~شخص همراه گردانیده به طلب سلطان احمد فرستاد. چون سلطان احمد را چشم ~~بر # ~~ایشان افتاد و بشناخت:2 ### | شعر # بدانست شه کامد اورا زمان %~% به دست قرا یوسف ترکمان # ~~به حکم «رضینا بقضاءالله و قدره3»11) زبان را بدین بیت جاری گردانید: ### | [بیت] # چو با من بود لظف یزدان پاک %~% نباشد ز مردن مرا هیچ باک # ~~دست به بند وگردن به کمند داده متوجه کریاس امیر یوسف شد و چون به ~~ملاقات # ~~رسید بعد از انواع حکایات حکم کرد که او را به خفه4 هلاک گردانیدند. # چون خبر این واقعه پیش بندگی حضرت اعلا - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه- # ~~رسید، با خواجه عبد القادر که مدتهای مدید در صحبت5 سلطان احمد بودد # ~~فرمودند6 که از برای سلطان احمد هیچ گفتهای؟ خواجه عبدالقادر(2) این ~~رباعی در # ~~تاریخ وفات او گفته برآن عملی(3) ساخت و در پایه سریر حضرت شاهرخی ~~PageV01P402 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0480.png) # ~~- خلدالله ملکه وسلطانه - عرضه داشت:1 ### | شعر # عبد القادر ز دیده هر دم خون ر یز %~% بسا دور سپهر نیستت جای ستیز # کان مهر سپهر خسروی را ناگاه %~% تاریخ وفات شت «قصد تبریز »(1) # فی الجمله بعد از آنکه قرایوسف اورا هلاک کرد، دو سه2 روزهمچنان انداخته # ~~بود تا مردم میدیدند، به سبب آنکه اراجیفی در میان تبارزه3 افتاده بود ~~که او ms300 به # ~~سلامت از لشکرگاه بیرون رفته است. بعد از چند روز اهالی تبریز از امیر ~~یوسف # ~~اجازت خواسته برموجب وصیتی که سلطان احمد کرده بود، او را درعمارت ~~دمشقیه # ~~به جنب مادر و برادرش مدفون کردند.4 ### | شعر # # ز یک سو برادر بد و، مادرش %~% به دیگر طرق خویش و هم خواهرش # # سپردند تبر یحز یا نش به خاک %~% سوی خا نه رفتند دل کشته چخاک # ~~و شاه ولدبن شاهزاده شیخ علی بن سلطان اویس را که ملازم سلطان احمد به ~~تبریز # ~~آمده بود، او را نیز از دست ساقی روز گار شربت شهادت چشانیدند و سلطان # ~~علاءالدوله بن سلطان احمد را که درقلعهٔ‌ عبدالجوز محبوس بود، برشمشیر ~~گذرانیدند # ~~و ایشان هر دو را نیز نقل دمشقیه کردند - رحمهم الله تعالی5- # در آن ایام که سلطان احمد از بغداد متوجه تبریز می گشت، مکتوبی به6 # ~~امیر شیخ ابراهیم به شروان نبشته بود و از او استمداد لشکری نموده و ~~امیر شیخ # ~~ابراهیم پسرخود کیومرث را با جمعی کثیر از لشکریان7 و ملازمان خود به ~~مساعدت # ~~سلطان احمد فرستاده بود، قضا را رسیدن کیومرثبن امیر شیخ ابراهیم و ~~انهزام # ~~لشکر سلطان احمد در یک روز بود. کیومرث را در آن واقعه: PageV01P403 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0481.png) ### | صراع] # نی روی سفر کردن و نی روی اقامت # ~~آخر الامر در دست امیر [قرا] یوسف گرفتارگشت و قرا یوسف او را در قلعه # ~~ارجیش(1) محبوس گردانید. چون خبر گرفتار شدن پسرش به امیرشیخ1 ابراهیم ~~رسید # ~~چندانچه نقود و اموال2 از امیر [قرا] یوسف تقبلات نمود3 به جهت استخلاص # ~~پسر، پیش2 امیر [قرا] یوسف مقبول نیفتاد و مدتی [را] در آن بند بماند. # چون امیر [قرا] یوسف را این فتوحات دست داد، عنان عزیمت به صوب # ~~مرند منعطف گردانیده به جانب یورت خود معاودت نمود و پیشتر، بعد از قتل # ~~سلطان احمد، حکم جزم5 کرده بود که تبریز را نهب و غارت کنند، به جهت ~~آنکه # ~~تبارزه6 به رسیدن پادشاه7 ms301 احمد بشاشت تمام نموده بودند و در جنگ ممد و ~~معاون # ~~او بوده، در این ولا از سر آن گذشته گناه ایشان به ذیل عفو و امان ~~بپوشید و چون # ~~فصل تیر ماه به آخر رسید، به عزیمت قشلاق در روز پنجشنبه بیست و چهارم # ~~ربیع الاخر8 به شهر تبریز نزول کرد. هم در آن روز خبر رسید که امیرزاده ~~اعظم # ~~اعدل اکرم امیرزاده رستم بن امیر عمر شیخ بهادر - تغمدالله برحمتها - ~~از اصفهان # ~~به سبب آنکه مدتی بود که امیرزاده اسکندر اصفهان را محاصره کرده بود و ~~اهالی # ~~آن به قحط و تنگی مبتلاگشته چنانچه شمهئی از آن معروض گشته است، التجا ~~به # ~~امیریوسف کرده متوجه آذربایجان گشتهاست9 و در روز یکشنبه بیست وهفتم به ~~تبریز # ~~رسید. امیر یوسف در اعزاز واکرام وتبجیل واحترام او مبالغه هرچه ~~تمامترفرمود # ~~و چند روز متعاقب طویهای سنگین خورانید و در روز سهشنبه سیزدهم رجب جهت # ~~روانه گردانیدن16 امیرزادهرستم بهادر11 به طرف مراغه توجه فرمود. چون ~~به حدود # ~~لیلان رسید، امیرمحمد سارو تر کمان که از امرای بزرگ تراکمه عراق عرب ~~بود، PageV01P404 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0482.png) # ~~پیش امیر یوسف آمد و به تشریف ونواخت مخصوص گشت ودرروز دوشنبه بیست # ~~و ششم رجب المذکور امیرزاده رستم را با نوکران خلعتهای ملوکانه و ~~انعامات # ~~خسروانه فرمود و اسبان خوب پیشکش کرد و جمعی را از لشکریان خود همراه ~~او # ~~روانه گردانید و خود به عظمتی هرچه تمامتر1 به تبریزمراجعت نموده آن ~~زمستان در # ~~ثبریز بهسلطانی و عشرت2 گذرانید. PageV01P405 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0483.png) ~~PageV01P406 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0484.png) # ذکر وقایع وحوادث سنه اربع عشر و ثمانمایه الهجریة الهلالیة1(1) # در مفتح این سال امیرزاده عمر شیخ بن امیرزاده پیر محمد از جانب عراق و # ~~فارس به خراسان پیش بندگی حضرت آمد وسببش آن بود که چون امیرزاده ~~اسکندر # ~~در ممالک فارس و عراق صاحب اختیار شد و جماهیر و صنادید آن دیار روی به # ~~استقیال رکاب او آوردند و از صدق نیت و خلوص ms302 عقیدت در ربقهآ طاعت و ~~تباعت2 # ~~او منتظم گشت، همت و نهمت به ضبط ممالک و حفظ مسالک ملک خویش گماشت. # ~~در امور ملکی معنی کلام مامون را به خاطر گذرانید که فرموده است « ~~اقرباء المره # ~~بمنزلة الشعر من الجسد فمنه مایخدم و یگرم و منه ما یخفی و ینفی»: ~~خویشان مرد به # ~~منزلت مویاند بر تن، بعضی از آن را بیارایند و عزیز گردانند و بعضی را ~~بسترند و # ~~دور کنند. بنابر مصلحت4 ملک که «لا قرابة بینالملوک4»(2) به عواطف ~~قرابت و # ~~شوافع5(3) اخوت نظر نکرد. به جهت احتیاط وصلاح وقت، مصلحت در آن دید # ~~که برادرزادگان خود امیرزاده عمر شیخبن امیرزاده پیرمحمد و امیرزاده ~~سلطان # ~~علی بن امیرزاده رستم را از خطه مملکت و حوزه سلطنت خود به طرفی روأنه # ~~گر داند،6 چه ایشان را استعداد سمت سروری وملکداری ازروی وراثت ~~واستحقاق # ~~متعین بود، متوهم گشت که ناگاهدواعی حسددر حرکت آید وجماعتی صاحب غرض # ~~اغرا و اغوای ایشان کنند و ایشان را بر آن دارند که مستدعی طلب ملک ~~گردند و در # ~~مشرع(4) مخالفت خوض نمایند و بدان سبب فسادی واقع گردد و فتنهئی متولد ~~شود # ~~که از آن وهنی به قواعد ملک وخللی به جلال سلطنت او پیوندد. اگر چند ~~ایشان PageV01P407 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0485.png) # ~~را در دل مخالفتی1 نبود و از آن معنی منزه و مبرا بودند، فاما چون تهمت ~~و # ~~ریبتی12) در خیال افتاد و ازالت آن جز به مساعدت ایشان متصور نه از این ~~معنی # ~~خایف گشته آن مرض روی بهبودی نداشت و اصلاح فساد آن تصور نمی توانست ~~کرد، # ~~متوجه خراسان شدند. در اواخر محرم الحرام سنه اربع و ثمانمایه2 به مقام ~~باد غیس # ~~که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه_ هنوز در پورت پیلاق بود، # ~~شرف بساط بوس دریافتند و به عنایت و عاطفت ملحوظو محظوظ گشت، منظور به # ~~نظر کیمیا خاصیت شدند.5 # ذکر آمدن ایلچیان از اطراف ومعاودت حضرت سلطنت # [شعاری] به ms303 دار السلطنهآ هرات6 # در اوایل شهور سنه اربع عشر و ثمانمایه خضرخان(2) که پادشاه بعضی از # ~~ممالک هندوستان7 بود، اظهار اذعان و انقیاد نموده قاضی ملتان(3) راکه ~~واسطه عقد # ~~اکابر و خلاصهآ زمرهآ مفاخر آن دیار بود، در پیش خضرخان به مزید تقریب ~~و مزیت # ~~ترحیب مخصوص و منصوص با تحف وهدایائی8 که مخصوص آن بلاد است، # ~~نامزد اردوی همایون گردانیده بر زبان او رسالتی که منبیء و مخبر بود از ~~افتتاح # ~~هواداری و طریقهآ خدمتکاری و خلوص نیت و صفای عقیدت معروض گردانیده نام ~~و # ~~القاب حضرت سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه وسلطانه درممالک خود زینت ~~منابر و PageV01P408 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0486.png) # ~~نقش دنانیر ساخته التزام باج و خراج نموده. چون قاضی به اردوی همایون ~~رسید و # ~~به بساط بوس حضرت اعلی مشرف شد، مراسم آداب رسالت به تقدیم رسانید، # ~~بندگی حضرت عز استماع و شرف اصغاء ارزانی فرمودند و او را به محلی ~~مغبوط1 # ~~و مکانی مرموق فرود آوردند. ملتمسات او به ایجاب مقرون گردانید و بعد ~~از چند # ~~روز به تشریفات گرانمایه و خلعت فاخره بهره مندگشته اجازت انصراف و ~~رخصت # ~~انعطاف یافته به ولایت خود معاودت نمود. # در خلال این احوال حمزه چهره نوکر امیر و امیرزادهآ جوانبخت فروزنده # ~~تاج و تخت مغیث الحق والدین السغ بیک گورکان خلدالله ملکه و یکی از ~~مغولان که # ~~از میان مغول گریخته بود با خود رسانید2 و چنین تقریر کردند که امیر ~~شیخ نور- # ~~الدین پیش محمد خان پادشاه مغولستان رفته و از آنجا شمع جهان با هژده3 ~~هزار # ~~مرد متوجه ولایت ماوراء النهر گشتهاند وقریب سیرام(1) رسیده و کیفیت ~~این واقعه در # ~~مفتتح(2) حکایات ماوراء النهر در این سال مذکور مشروح گردد - انشاء ~~الله تعالی - # و هم دراین ایام ازپیش سلطان اویس پسرامیر ادکوی برلاس ازجانب کرمان # ~~قاصدی رسید و خبر رسانید که امیرزاده اسکندر بعد از آنکه ممالک فارس و ~~عراق # ~~به تحت تصرف در آورد طمع در مملکت4 کرمان ms304 کرد و لشکری مرتب ساخته # ~~متوجه این جانب گردانید و خود نیز متوجه گشته حالا بر ظاهر کرمان نزول ~~فرموده # ~~و در آن نواحی خرابی بسیار کرده و می کند. # باز نوکر امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - رسید و یکی را # ~~که از مغولستان گرفته بودند، رسانید و کیفیت این اخبار نیز در حکایات ~~ماوراء النهر # ~~تقریر داده آید انشاء الله. # چون خاطر خطیر را از جهت ماوراءالنهر و لشکر مغول اندیشهئی نماند، # ~~لشکرها را اجازت انصراف و رخصت انعطاف به اوطان خود داده ازعرصهآ ~~بادغیس PageV01P409 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0487.png) # ~~عنان مرکب کامرانی به مقر جهانبانی معطوف گردانیده در بیستم صفر سنه ~~اربع عشر # ~~و ثمانمایه طاووس دولت را در گلشن بیت الفر ح(1) به جلوه استقامت در ~~آورده # ~~طوطیان ارواح درقفس اشباح(2) به زمزمهآ «العود احمد»(3) در پرواز ~~آمدند. مواکب1 # ~~میمون و کو کبهآ همایون به دار الامان هرات رسیده حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - به باغ زاغان(4) نزول فرمود. ### | شعر # # باز در آمد به شهر کوکبهآ شهریار %~% غیرت فردوس شد از قدمش این دیار # ~~کاتبان دیوان قضا و منشیان کارخانه عالم بالا منشور امل را به توقیع: ### | شعر # وصل الحق الی مرکزه2 %~% نسزل الشمس ببیتالحمل(5) # ~~موشح گردانید. # و در این ایام نوکر امیر شیخ ابراهیم ازممالک شروانات رسید و پیشکشهای # ~~پادشاهانه به عرض رسانید. ملحوظ نظر رضا و مرموق بصر ارتضا3(6) گشته ~~واسطهآ PageV01P410 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0488.png) # ~~مواد اعتنا و تشیید مبانی عاطفت و مرحمت گشت و محل قبول یافته به تربیت ~~و # ~~عنایت مخصوص و منصوص شل . # بعد از آن از جانب سمرقند خبر رسید که امیرشاه ملک به جانب مغولستان1 # ~~رفته بود، تاخت کرده2 و الجای بسیار گرفته [و مرفه الحال باز آمده]. # ذکر یاغی گری امیر شیخ3 نورالدین کرت دیگر # و کیفیت این واقعه چنان بود که4 چون امیرشیخ نورالدین درحوالی سمرقند از # ~~بیش بندگان حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - درتاریخ ~~نهم ms305 # ~~ربیع الاول سنه ثلاث عشر و ثمانمایه5- چنانچه ذکر آن گذشته است - منهزم ~~گشت،6 # ~~همچنان سودای استبداد در دماغ7 بیرون نرفته دواعی خلاف در طی ضمیر نهان ~~و # ~~متمکن میداشت و دائما کمر عناد بر میان بسته و عنان طغیان به دست شیطان ~~داده # ~~هر زمان سرراهی می گرفت وازهرطرف فتنه میانگیخت. نویین اعظم امیرشاه ~~ملک # ~~صورت این واقعه پیش بندگی حضرت عرضه داشت کرد و از کیفیت خبث عقیدت # ~~و رجس مکیدت او باز نمود که امیر شیخ نورالدین ترک یاغیگری نمی کند و ~~بر # ~~خصومت و عداوت اصرار نموده عنان تمرد و استکبار باز نمی کشد، آثار حقد ~~و # ~~کینه به ظهور میرساند. اگر فرمان شود، لشکرهای8 آن طرف جمع گردانیده، # ~~صوران(1) را محاصره کنیم، یمکن که به فر9 دولت ابد پیوند - ثبتهاالله ~~تعالی - او PageV01P411 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0489.png) # ~~را در حبالهآ قید توان آورد. حکم همایون به نفاذ انجامید که صلاح و ~~فساد آن طرف # ~~به عهدهآ اهتمام او است، بر موجبی که مصلحت وقت و اقتضای حال داند، به ~~تقدیم # ~~رساند. # امیرشاه ملک لشکرها مرتب گردانیده در سیزدهم رمضان سال گذشته اعنی # ~~سنهآ ثلاث عشروثمانمایه1 از بلدهٔ‌ سمرقند متوجه [جانب] صوران گشت. چون ~~به # ~~بندر گاه رسیدند، امیر موسی کا و امیر حمزه ترخان را منقلای لشکر ~~گردانیده ایشان # ~~را به طرف صوران نامزد فرمود. چون امیر شیخ نورالدین از این حال اعلام ~~یافت، # ~~خود را قوت مقاومت ایشان ندید، فرار بر قرار اختیار کرد «الفرار فی ~~وقته ظفر»(1) # ~~برخواند و برفور پای در پشت باد پای آورد و بر مر کبی سبک پای چون باد ~~زمین # ~~پیمای سوارگشته متوجه جانب مغول شد. امیر موسی کا و امیر حمزه ولایت او ~~را # ~~تاخت کردند(2) و در عقب او رفته بازماندگان او را گرفته اثر شیر در گله ~~و گرگ در # ~~رمه بدیشان نمود. چون از عقب ایشان مراجعت نمودند، امیرشاه ملک پیش ~~امیر # ~~عبدالخالق پسر امیر خدایداد حسینی که ms306 او نیز در آن ممالک صاحب طرفی بود ~~و # ~~میان ایشان مکاوحت وخصومت، فرستاد و فرمود که چون لشکرها معاودت ~~نمایند، # ~~بی شک امیر شیخ نورالدین ایمن گشته به صوران مراجعت خواهد نمود. باید ~~که # ~~کمین کرده مستعد کار باشی اگر سعی نمائی، در این فرصت احتمال آن دارد ~~که او # ~~را به دست توانی آورد. # امیر عبدالخالق بر موجب فرموده و تدبیر امیرشاه ملک مستعد گشته با لشکر # ~~خود منتهز(3) فرصت شد. چون امیر شیخ نورالدین برسید، بیخبر فجاة(4) به ~~سر # ~~ایشان تاخت. ازطرفین جنگ بسیار کردند. آخرالامر امیرشیخ نورالدین منهزم ~~شد. # ~~امیر عبدالخالق ایشان را در پی کرد، چنانچه امیر2 شیخ نورالدین با ~~مقدار سی سوار # ~~متوجه جانب مغول گشت. عبدالخالق اگرسعی می نمود، میتوانست که اورا ~~بهدست PageV01P412 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0490.png) # ~~آرد. فاما در آن اهمالی نمود، بنابر مصلحت که اگر او را از میانه1 ~~بردارد، امیرشاه # ~~ملک اورا نیز در آن طرف نماند. فی الجمله امیر2 شیخ نورالدین به جانب ~~مغولستان # ~~گریخت و امیر عبد الخالق لشکر او را غارت کرد تا حدی که قریب ده هزار ~~اسب # ~~به دست لشکریان امیر عبد الخالق افتاد. فاما عبدالخالق را بعد از این ~~فتح مرضی # ~~پیدا شد و بعد از هفده روز وفات پافت. ### | شعر # به پیروزی اندر بترس ازگزند %~% که یکسان نگردد سپهر بلند # چنین است رسم سرای سپنج %~% جهی شادمانی بود، حاه رنج # جهان را چنین است ساز و نهاد %~% به یک دست بستد یه دپگر بداد # اگر چرخ گردان کشد زین تو %~% سر انجام خشت3 است پالین تو # امیرشاه ملک جای او را بعد از تسخیر آن بلاد به تیمور ملک پسر دولدای که # ~~در شمایل و علامات او دلایل مردانگی و مخایل فرزانگی پیدا بود و از ~~حرکات و # ~~سکنات او اساس رشد وتوسم خیر هویدا داده، ایالت سیرام وآن نواحی براو ~~مقرر # ~~فرمود («واعط4 القوس عندالرمی باریها1)». # امیر شیخ نورالدین را چون این واقعه دست ms307 داد، پیش محمدخان پسرخضر # ~~خو اجه که پادشاه مغولستان بود، رفت و محمد خان پیشتر ایلچیان پیش ~~امیرشاه # ~~ملک فرستاده بود. امیر شیخ نورالدین به نمامی و سعایت بدانجا رسانید که ~~محمد # ~~خان5 الجیان امیرشاه ملک را بگرفت و مقدار پانزده هزار مرد مقرر فرمود ~~و شمع # ~~جهان6 که برادر محمدخان بود، سر آن لشکر گشته امرای نامدار مغول سید ~~احمد # ~~وشیخ محمد تغیتیمور وبهرام بیکچک ومحرم البقرا وتوبوغان امیرهزاره ~~بهرنگ7 # ~~با شیخ نورالدین روان گشته متوجه آن طرف شدند. PageV01P413 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0491.png) # امیرشاه ملک چون از این معنی وقوف یافت، صورت این حال پیش بندگی # ~~حضرت عرضه داشت کرد - چنانچه ذکر آن گذشت - عساکر ماوراءالنهر ساخته # ~~گردانیده امیر وامیرزاده جهان وجهانیان [سایه رحمتیزدان - مغیث الحق ~~والدین-] # ~~السغ بیک گورکان در دارالسلطنه سمرقند توقف فرمود و امیرشاه ملک با ~~لشکرهای # ~~آراسته متوجه ایشان شد. مغولان چون بدین حدود رسیدند و اول به محاصره ~~قلعهٔ‌ # ~~سیرام که کسان عبدالخالق در آنجا بودند، مشغول گشته. چون از توجه امیر1 ~~شاه # ~~ملک وقوف یافتند، ترک محاصره سیرام داده متوجه امیر شاه ملک شدند و ~~امیرشاه # ~~ملک در آن قضیه تدبیری اندیشید و تقدیر موافقت2 نمود. # ألرای قبل شجاعة الشجعان %~% هو3 اول وهی المحل الثانی (1) # و این تدبیر آن بود که خانههای [اکثر آن] لشکر که متوجه آن طرف گشته # ~~بودند، در ولایت نیکی(2) و آن نواحی بود. امیرشاه ملک دو هزار سوار ~~مستعد با # ~~اسبان نیکو مقرر فرمود و شایستم4 را که از نو کران شایسته امیر شاه ملک ~~بود، # ~~سر آن لشکر گردانیده فرمود که ایلغار کرده از راه تشکند5 به ولایت ینکی ~~در آیند. ### | شعر] # همه به تیر نشاندن بسان آرش نیو ### | همه به تیغ کشیدن چو رستم دستان # سنان گرفته و آندر کمان نهاده خدنگ ### | میان گشاده و از بهر جنگ بسته میان # ~~روی به تاخت و تاراج آورده هرچه در آن نواحی یابند، غارت کنند و شایستم ~~بر # ~~موجب فرموده ms308 امیرشاه ملک درقطع مراحل وطی منازل مسارعت نمود و آن جماعت ~~PageV01P414 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0492.png) # ~~بر بستر امن خفته در خواب غفلت از این معنی بیخبر غافل1 که «ان الحوادث ~~قد # ~~یطرقن اسحارا»(1) ناگاه گرفت بر خانههای ایشان [بردند] ومجموع را ~~غارتیده الجاو # ~~غنیمت بسیار که از حد قیاس و حیز تقریر گذشته بود، گرفتند، چنانچه از ~~جمله غنایم # ~~دوازده هزار اسب گرد آمده بود، از آن جمله شش هزار در راه تلف شده، شش # ~~هزار دیگر پیش امیرشاه ملک رسانیدند. # لشکر مغول که متوجه امیرشاه ملک بودند، از این حال بیخبر تا قراسمان(2) # ~~که از توابع اترار است، رسیدند و یراق جنگ کردند و از این طرف امیرشاه # ~~ملک [نزدیک] رسید. ناگاه این خبر هایل معلوم ایشان گشت که با خانههای ~~ایشان چه # ~~رفته است. بدین سبب همه متفرق شدند وآن لشکر از هم فروریخت.2 امیر شیخ # ~~نورالدین بعد از آنکه از مقاومت و جدال و جنگ و قتال3 مایوس شد و با ~~امرای # ~~مغول قاعده وداد و رسم اتحاد بنیاد نهاده بود، دختر خود را نامزد شاه ~~جهان کرده، # ~~چون این قضیه دست داد با پانصد سوار متو جه صوران گشته و آنجا قضیه ~~مصاهرت(3) # ~~و مناکحت(4) به اتمام رسانید. # چون امیرشاه ملک را این فتح روی نمود، صورت احوال پیش بندگی حضرت # ~~عرضه داشت کرد که مغولکان5 به جانب ولایت خود معاودت نمودند. چون امور # ~~ممالک ماوراءالنهر بر این مجاری که مذکورگشت، استمرار یافت، بندگی حضرت # ~~به لشکرها اجازت انصراف به اوطان خویش داده از عرصهآ بادغیس به ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات معاودت فرمود، چنانچه ذکر آن گذشت. PageV01P415 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0493.png) # ذکر توجه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه1- # به جانب ماوراء النهر و موجبات آن # چون امیر شیخ نورالدین را از استمداد لشکر مغول کاری نگشاد و دندان # ~~طمع در کام شکست و صورتی که بر تختهآ مخیله نقش بسته، از کارگاه2 غیب ~~به # ~~خلاف آن روی نمود و همچنان ترک ms309 بدفعلی نمی گرفت روی به حیلت آورده کسان # ~~به مغولستان پیش محمدخان فرستاد، مضمون رسالت آنکه بارها در بندگی شما # ~~عرضه داشت کردم که امیر شاه ملک با شما دوست نیست و مکر و غدر می کند و # ~~شما را بازی میدهد، باور نمی کردید. اکنون معلوم شد که تمامت الوس را ~~برهم # ~~زد و اگر تدارک این قضیه نخواهید کرد، از این زیادت نیز به وقوء خواهد ~~رسید. # محمدخان به سبب اغرا و اغوای شیخ نورالدین بیک3 عازم جانب # ~~ماوراءالنهر گشته لشکرهای اطراف ممالک خود جمع کرده و با لشکری بی کران # ~~وحشمی4 بی پایان متوجه آن طرف گشت و چون خبر توجه او به سمرقند رسید، ~~امیر # ~~و امیرزاده جهان و جهانیان مغیث الحق والدین الغ بیک گورکان - خلدالله ~~[تعالی] # ~~ملکه - صورت این واقعه پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ~~ملکه # ~~و سلطانه - عرضه داشت کرد. چون بندگی حضرت از این حال اعلام یافت به # ~~احضار لشکرها مثال فرمود و عزیمت جهانگشائی بر صوب ماوراءالنهر تصمیم # ~~یافت، در روز چهارشنبه سلخ ربیع الاول سنه اربع عشر و ثمانمایه5 از ~~دارالامان # ~~هرات-صینت عن الافات6 [والبلیات] کوچ فرموده به باغ مختار(1) نزول ~~فرمود. # ~~افواج لشکرها و طبقات حشم در ظل رایات همایون جمع آمدند و اعلام دولت # ~~افراخته و شمشیر نصرت آخته روی بدان جانب آورد. PageV01P416 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0494.png) # ~~وقایع سال 814 هجری ### | شعر] # روی بر هر طرف که می آری %~% هیم عنا فند نصرت و ظفحرت # چون به مرغاب رسیدند، باز از پیش امیرزاده اعظم خبر رسید که مغولکان2 # ~~به ولایت خود مراجعت1 نمودند وصورت این حال چنان بود که چون محمدخان # ~~از تختگاه خود متوجه این جانبگشت و به موضع علان باشی مابین نیکی و # ~~صوران فرود آمد، امیر شیخ نورالدین به وی ملحق شد. در آن موضع چند روز # ~~توقف نمودند و درعواقب این امرخطیر تامل4 نموده مقاسهآ(1) مخاصمت ~~ومناولت(2) # ~~و وخامت عاقبت معادات پیش خاطر آورده ms310 با ارکان دولت و اعیان حضرت خود # ~~در امضای آن کارمشورت نمود. آنها که عاقل و کاردیده و تجربه یافته ~~بودند، گفتند چه # ~~موجب است که ما برای شیخ نورالدین از بهر خود و قوم و خلق خود دشمنان ~~با # ~~قوت و خصمان با شوکت انگیزیم؟ و در جنگ معلوم نیست که غلبه و ظفر کدام # ~~طرف را خواهد بود و حالا مملکت ما از ایشان ایمن است. به دست خود این ~~فتنه # ~~انگختن و بلا بر سر خود آوردن، هیچ عاقل رخصت ندهد. بعد از تفکر و تدبر # ~~رای جمله بر مصالحت مخمر وعزیمت برموافقت مصمم شد. ایلچی حافظ نام مقرر # ~~فرمود و پیش امیر شاه ملک فرستاد، مضمون رسالت آنکه سابقا میان ما ~~عداوتی # ~~نبوده و این زمان با تو دوستی می کنیم و اگر اندک صورت نزاعی واقع شد ~~بنابر # ~~غرضی فاسد که مردم صاحب غرض و فتان در میانه5 مجال مداخلت یافتهاند. از ~~آنچه # ~~گذشته پشیمان میباید بود. اگر میان شما و امیر6 شیخ نورالدین نزاعی هست ~~من # ~~او را حمایت نمی کنم، شما دانید. # چون ایلچی محمدخان پیش امیر شاه ملک رسید، او را رعایت بسیار نموده # ~~قواعد مصادقت را استحکام داد و خوشدل و خشنود باز گردانید ونوروز بخشی ~~را PageV01P417 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0495.png) # ~~با بیلاکات مناسب مصاحب او پیش محمدخان فوستاد. بین الجانبین تمهید ~~قواعد # ~~مصادقت و تاکید1 بنیان موافقت دست درهم داد. محمدخان بر همان قول که ~~کرده # ~~بود، به ولایت خود مراجعت نمود. # بعد از این احوال از پیش امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - # ~~ملک یساول برسید وسخنی چند مغشوش «کالعهن المنفوش»»1) رسانید که میان # ~~امیرزاده الغ بیک گورکان وامیرشاه ملک اندک تغییر2 مزاجی پیدا شده است. ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را این معنی به غایت غریب ~~و # ~~عجیب نمود، چه کلی و جزوی آن طرف به امید او گذاشته بود و او را در ~~حدوث # ~~مهمات ms311 و نزول ملمات(2) باب احد و رکن اشد3 و عماد ارفع دانسته و در ~~تحصیل # ~~مراضی و تسهیل مباغی(3) آن فرزند آثار جد و امارات جهد از او مشاهده ~~کرده # ~~وهنی درعزیمت حرکت بهجانب سمرقند به سبب مراجعت لشکر مغول راه یافته ~~بود، # ~~باز بندگی حضرت متردد شد در رفتن و نارفتن. امیرزاده اعظم امیر سید علی ~~ترخان # ~~را به جهت تحقیق آن اخبار به جانب سمرقند روانه فرمود وحضرت سلطنت ~~شعاری # ~~به مقام اولنگ ججکتو(4) توقف نمودند تا امیر سیدعلی برسید. چون امیر ~~مشآرالیه4 # ~~به [بلده فاخره] سمرقند رسید وتفحص احوال آنجای نمود، از آنگاه باز که ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری امیر شاه ملک را منظور نظر عاطفت5 و عنایت گردانیده در ~~ممالک # ~~ماوراءالنهر به نیابت فرزند اعزالغ بیک گورکان مقرر کرد امور جمهور به ~~فکر صائب # ~~و نظر ثساقب او باز گذاشتند و او در مسند حکومت به امر و نهی و حل و ~~عقد و # ~~قبض و بسط آن ممالک در اجلال اولیا و اذلال اعدا و صیانت مخلصان و ~~اهانت PageV01P418 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0496.png) # ~~مفسدان دست مطلق داشت وانواراصطناع و آثار اجتهاد وسوابق مناصحت ولواحق # ~~ملازمت که نویین اعظم - غیاث الحق والدین - امیر شاه ملک را در حضرت ~~امیر # ~~صاحب قران - انارالله برهانه وثقل بالحسنات میزانه(1) - بوده و مجددا ~~در حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - بود، چون آفتاب در ~~انتشار و # ~~چون ذره در انتثار(2) از کلفت(3) شرح و بیان و سمت تقریر و عیان مستغنی ~~است. # ~~امیراعظم مشارالیه در آن ممالک دست از آستین تدبیر و شهامت و نفاذ امر ~~و # ~~صرامت(4) بیرون کرده احوال آن طرف در سلک نظام منخرط گردانید و به نسبت # ~~امیرزاده اعظم اعدل - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ~~[تعالی] # ~~ملکه - از کودکی1 باز اتکای او بوده و در مقام تربیت و نصیحت که اکثر ~~طباع را # ~~تلخ آید، خاصه پادشاهان و پادشاهزادگان [را] که همه عالم را فرود ms312 خود ~~بینند و اگر # ~~احیانا جهت مصلحتی خلاف رای او کرده باشد، آن را اصحاب اغراض بر دلیری # ~~و سبک داشت2 حمل کرده به صورتی دیگر باز نمودند و چگونه گمان توان داشت # ~~که نصیحت و خدمت موجب عداوت گردد. ### | شعر # دارو سبب درد شد اینجا چه امید است ### | زاپل شدن عارضه و صحت بیمار # فاما امثال این قضایا ازکید حساد ومکر اضداد بعید نیست، علی الخصوص # ~~جائی که اغراض کلی و اسباب معتبر در میان آید مرغ در اوج هوا و ماهی در ~~قعر # ~~دریا و سباع3 در کوه و صحرا از قصد بدسگالان ایمن نتوانند بود، بتخصیص ~~بر # ~~در گاه پادشاهان و ملوک که دائما در میان ایشان حقد و حسد و بغض و ~~عداوت است. PageV01P419 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0497.png) # ~~میر اعظم [امیر] سیدی علی ترخان کیفیت آن وقایع معلوم کرده به اردوی ~~همایون # ~~مراجعت نمود و امیرشاه ملک با لشکرهائی که به سبب آمدن مغول جمع شده ~~بود، # ~~متوجه جانب مغولستان گشت. حضرت سلطنت شعاری را اگرچه بدان تمویهات # ~~اصحاب اغراض ومزخرفات ارباب افساد التفاتی نبود و در سمع قبول جای گیر # ~~نیامد، فاما چون اندک حکایتی واقع شده بود، در آن امر تأملی شافی ~~فرموده تدارک # ~~آن به نوعی اندیشید که مناسب سلطنت و فراخور پادشاهی تواند بود. بنابر ~~ازالت # ~~آن معنی عنان جهانگشائی بدان صوب منعطف گردانید تا آن وحشت بکلی زایل # ~~گرداند. چون عزیمت سمرقند تصمیم یافت، رایات همایون در ظل ظلیل(1) ~~اقبال به # ~~ولایت بلخ در آمده ارباب و اهالی آن مواضع1 را استمالت نموده همه را به ~~تربیت # ~~و عنایت محظوظ2 و ملحوظ گردانید و فرمان فرمود تا آب آمویه را پل بستند ~~و در # ~~حادی عشرین جمادی الاول سنه اربع عشر و ثمانمایه رایات همایون از آب ~~عبور # ~~فرمود و ازطرف سمرقند امیرزاده اعظم [اعدل] مغیث الحق والدین الغ بیک ~~گورکان # ~~- خلد الله تعالی ملکه - متوجه گشته با جمیع بزرگان و مشایخ و ms313 ارکان ~~دولت و # ~~اعیان حضرت با جمعیتی هرچه تمامتر به مقام قشقا به بساط بوس بندگی حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه- رسیدند و در سایهآ لوای ~~همابون # ~~مجتمع شد، همگنان را مواد استبشار روی نمود و امداد استظهار افزود و ~~فوج- # ~~فوج فارغالبال3 منتظم الحال مراسم استقبال به تقدیم رسانیدند. حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - متوجه آن طرف گشته به دار ~~السلطنه # ~~سمر قند رسید. ### | شعر # در سپهر دولت آمد کامیاب و کامران %~% آن پناه خسروی آن آفتاب خسروان4 # ~~به مزار متبرک ومشهد منور و مرقد معطر امیر صاحبقران - انارالله برهانه ~~- رفته # ~~و شرایط زیارت به جای آورده صدقات و مبرات5 به ارباب استحقاق رسانیده ~~به PageV01P420 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0498.png) # ~~مرغزار کان گل نزول فرمود. شادمانگی(1) تمام از وصول رایات همایون به ~~دلهای # ~~خاص و عام پیوست، اعیان امرا و ارکان دولت به تشریفات فاخر اختصاص ~~یافتند # ~~و از احسان و عاطفت پادشاهانه بهرهئی وافی و نصیبی اوفرگرفت. مدت چند ~~روز # ~~برای آبادانی مملکت و انتظام امور ولایت بر در شهر مقام فرمود و اطناب. ~~سراپرده # ~~رفعت به چارطاق فلک افراشت. بعد از شش روز که به کان گل مقام فرموده ~~بودند، # ~~نو کر امیرشاه ملک برسید و سر امیر شیخ نورالدین به درگاه آورد.1 # هر که را ستیز3 درجه طالع دولت به جرم قاطع محنت رسد، عقده ذنب # ~~نحوست رأس شقاوت او گردد و اگر چند بر مزید رای ثاقب و فضیلت عزم صائب # ~~آراسته باشد و به ممارست روزگار مرد آزمای4 پیراسته گشته هر اندیشهئی ~~که کند و # ~~مهمی که پیش گیرد، مادهآ وبال و تشویش خاطر و مآل او گردد، به حدی که ~~از نظر # ~~سعادت سعدین اثسر نحوست نحسین یابد با رایی متین و رویتی پیش بین و # ~~نضارتی215) کامل و مهارتی درفنون دانش شامل6 چون درمباشرت عملی خوض ~~کند، # ~~از سهو وخطا سالم نماند، غطای(3) غفلت دل و بصیرت او را پوشیده گرداند. ms314 ~~از # ~~آنچه بر خلاف اندیشه او شکلی دیگر از پردهآ روزگار بیرون آید و او را ~~در معرض # ~~هلاک افکند، غافل گرداند. ### | شعر # هزار نقش بر آرد زما نه و نبود %~% یکی چنا نکه در آیینهٔ‌ تصور ماست # ~~اگر کسی را در این معنی ریبتی باشد و حکایت متقدمان مصدق نمیدارد. PageV01P421 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0499.png) ### | سر # گر نیست باورت زمن اینک بیا ببین # ~~به چشم حقیقت صورت این حال مشاهده فرمای و به گوش هوش حکایت این واقعه # ~~استماع نمای. در تواریخ متقدمان و مصنفات سلف که به نظم و نثر مرتب و ~~مدون # ~~گردانیدهاند، چنین حادثهئی که معاینه گشت به حیز حدوث نیامده «ماسمع ~~بمثله # ~~الاخرون وماشاهدالاولون».(1) # وکیفیت این واقعه چنان بود که چون امیر سیدی علی ترخان از سمرقند # ~~پیش بندگی حضرت آمد و امیرشاه ملک متوجه امیر شیخ نورالدین شد - چنانچه # ~~ذکر آن گذشت = به کنار سیحون رسیده استعداد پل بستن کردند و امیر شیخ # ~~نورالدین از این حال اعلام یافته قاصدی پیش چنگزاغلان فرستاد، مضمون ~~رسالت # ~~آنکه من با امیرشاه ملک بد کردهام و از او شرمندهام و به خود عذرخواهی ~~نمی- # ~~توانم کرد. اکنون متوقع آنکه واسطه شوی و میان ما اسباب وسایل مصلحت و # ~~تمهید اساس مصادقت و تأکید بنیان موافقت مستحکم گردانیده به چربی زبان ~~قلم # ~~در انفاذ مر اسلات و مجاملات و ایراد حسن مقال امیرشاه ملک را از راه ~~تعدی و # ~~عزم تصدی از خصومت بگردانی و نوکری رسمشناس سخن گزار که به کفالت او # ~~کفایت مهمات باز توان گذاشت و به آداب1 رسالت آب لطف با آتش عنف جمع # ~~تواند کرد و زهر مکاوحت2 در عسل مناصحت داند آمیخت، بدین مهم نامزد ~~فرموده # ~~از هر نوع که از این طرف تعقل3 نمائی بر آن موجب به تقدیم رسانیده آید. # امیر چنگیزاغلان متقبل شده در اصلاح ذات البین و تسکین نایره و اطفای # ~~جمرات(2) فتنه کوشید و از مقاسه4 و مخاصمت و وخامت عاقبت ms315 معادات و ~~مناولت5 # ~~تحذیر(3) کرد. رمضان اوزبک را که از اعیان نوکران او بود، پیش امیرشاه ~~ملک # ~~فرستاد، مضمون رسالت آنکه توقع به کرم عمیم و مروت جسیم آن چنان است که ~~PageV01P422 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0500.png) # ~~قضای حاجت و اجابت ملتمس این جانب رد نفرماید و نصیحت قبول کنند چه # ~~معلوم ومحقق است که شجرهٔ‌ مخاصمت الا ثمره ندامت نیاورد و تخم مکاوحت ~~جز # ~~ریع غرامت ندهد و دنیاکرای(1) نزاع نمی کند، علی الخصوص شما را که ~~سوابق # ~~موالات1 و لواحق مصافات در میان بوده حق نمک و صحبت قدیم یاد آورند و ~~از # ~~طریق فساد به منهج سداد گرایند و با یکدیگر طریق مدارا و سازگاری پیش ~~گیرند تا # ~~مردم درمیان خراب نشوند وخونهای ناحق ریخته نگردد. اگر چنانچه این ~~نصیحت # ~~به سمع قبول اصغا نمایند، من قبول می کنم که فیمابعد(2) امیر شیخ نور ~~الدین بر # ~~امثال حرکات گذشته اقدام ننماید و از آنچه مقررکرده2 شود، تجاوز ~~ننماید. # امیر شاه ملک در جواب چنگیزاغلان فرمود که شما را معلوم است که هیچکس # ~~با بندگان حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چندان ~~تهور و # ~~تجبر(3) که او را اتفاق افتاد، در ضمیر نیاورده و بعد از آن یک سرموی ~~از آن غرور # ~~و نخوت که هفوت محض و زلت صرف است، انحراف نجسته [و از مظلمهآ آن # ~~غایلهآ بی طایفه استبداد بی بنیاد پای پس نکشیده] امروز اگر راست می ~~گوید و سر # ~~صلح دارد، مییابد که تومان آقا3 و برادرش شیخ حسن و نو کرش شنکم و ~~فرزندش # ~~محمود شاه را پیش ما فرستد تا ما بر سخن او اعتمادکرده صلح کنیم، والا ~~(ین # ~~سخن به جائی نمیرسد و این مثل پیش او فرستاد که «هر کس شیر گرم خورده ~~است # ~~تا آب را پف نمی کند، نمیخورد». شیخ نورالدین ما را بسیاری بازی داده ~~است # ~~بر سخن او اعتماد نمانده [است]. # چون از طرف امیر چنگیزاغلان این ms316 حکایت با امیر شیخ نورالدین رسید، # ~~از این جانب مایوس گشته، علی کا نوکر امیر عمر تابان را که مدت چهار ~~ماه بود # ~~تا گرفته بود و دربند داشت، او را پیش امیر موسی کا و امیر دولتخواجه ~~فرستاد که PageV01P423 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0501.png) # ~~شما تا به کی جانب شاه ملکاندا1(1) گرفتهاید؟ حالا وقت آمد که طرف ما ~~نیز بگیرید # ~~و به رفق و مجاملت و مواسا(2) و ملاطفت میان ما آشتی پیدا سازید. اگر ~~چنانچه از # ~~سر درشتی، و خشونت سخن گوید، او را به نرمی و لطف از آن منع کند، چه هر # ~~کس او برای مصلحت سعی می کند، میباید که سخن از طرفین گوید و یک جهت # ~~نگیرد میان لطف و عنف و تودد(3) و تمرد قضیهآ مصالحت قراری یابد تا هم ~~جانب # ~~ناموس مرعی ماند و هم غرض و مقصود به حصول پیوندد. # امیر موسی کا و امیر دولتخواجه در جواب گفتند هرچه امیرشاه ملک فرماید # ~~اگر التزام خواهی نمود ما پای در میان نهاده پیش آن مهم باز رویم و در ~~رفع ومنع # ~~از خصومت سعی نمائیم. والاکوشش ما به جای نرسد. شیخ نورالدین باز خبر # ~~فرستاد که هرچه مصلحت بینید، چنان کنم. # امیرشاه ملک امیر موسی کا و امیر دولتخواجه را پیش امیر شیخ نورالدین # ~~فرستاد وخود بر عقب روانه شد. ایشان به یک روز بیشتر به صوران رسیدناد. # ~~امیرشاه ملک روز دیگر برسید و پیش امیر شیخ نورالدین فرستاد که اگر ~~چنانچه به # ~~گناهانی که در این مدت کردهای، اعتراف داری و می گوئی بد کردهام، من با ~~تو # ~~صلح می کنم، والاکه به گناه خود معترف نمیشوی و بر آن معنی اصرار می ~~نمائی، # ~~میان من و تو جنگ است. # امیر شیخ نورالدین گفت که امیرشاه ملک با دو نوکر به در قلعه آید و من ~~نیز # ~~با دو نوکر از قلعه بیرون آیم و یکدیگر را ببینیم و مشافهة (4) بیرسول ~~و پیغام ms317 # ~~سخن گوئیم. امیرشاه ملک ملتمس او مبذول داشته با دو نوکر به در قلعه ~~آمد و شیخ # ~~نورالدین با دو نوکر بیرون آمد. یکدیگر را سلام کردند و کنار گرفتند و ~~پرسیدند. # ~~امیرشاه ملک فرمود که مجموع خلایق خرد و برزکرا مفررست و حاص وعام را ~~PageV01P424 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0502.png) # # وفایع سال 14 هجری %~% 435 # ~~مصور که حضرت امیر صاحبقران - انار الله برهانه - ترا به مثل فرزندان ~~تربیت # ~~فرمود1 و به درجه و مرتبهیی بزرگ رسانید و حق تربیت و نعمت آن حضرت در # ~~ذمت تو [اظهر من الشمس وابین من الامس](1) از آفتاب روشنتر2 است وخود ~~از راه # ~~انصاف در آی و بازاندیش تا هیچ آفریده با این خاندان سلطنت که عقد ~~ایامش از # ~~انفصام مصون باد و توالی شهور و اعوامش به دوام مقرون، این جرات و بی ~~حرمتی # ~~کرده است که تو با وجود آنچه رفت و گذشت «الهاضی لایذکر ».21) من برکرم # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه [و سلطانه] - اعتماد آن دارم که ~~اگر # ~~از در توبه و اعتذار در آئی و طریق انابت و استغفار سیری و شعار بندگی ~~حضرت1 # ~~ودولت قاهره - ثبتهاالله قواعدها -(3) ظاهر گردانی، من متقبل میشوم که ~~تراگزندی # ~~نرسد. شیخ نورالدین در جواب گفت: ریسمانی که بگسیخت، دیگرباره درست # ~~نمیشود و اگر[چه] پیوند کنند، البته البته بی شک گره باقی است و شک در ~~این نه.4 ### | نظم # رشته چو گسست واتوان بست %~% اما به میان گره بماند] # امیرشاه ملک گفت: آنچه من صلاح میبینم بنابر مصلحت تست، اگر چند # ~~ترا موافق نمیافتد، اما زود باشد که پشیمان شوی «کلاسوف تعلمون ثم ~~کلاسوف # ~~تعلمون3».(4) ### | شهر # نیکخواهان دهندپند ولیک %~% نیگبختان بوند پندپذیر PageV01P425 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0503.png) # حدیث مناصحت وقضیهآ مصالحت بر موجبی قرار نگرفت. امیرشاه ملک از # ~~در دروازه بر کنار خندق به سوی برجی که تومان آقا در آنجا بود، روان شد ~~که او # ~~را سلام کند. بعد از آن نوکران امیر شیخ نورالدین قریب پنجاهنفر از ms318 ~~قلعه بیرون # ~~آمدند. امیرشاه ملک ایشان را به زیر چشم نگاه میداشت که اگر به طرف او ~~میل # ~~کنند و دریابد که قصد او دارند، در پیش صحرا بود تاخته به مردم خود ~~پیوندد و # ~~تومان آغا را سلام کرد، از سر برج جواب داد و حضرت صاحب قرانی - ~~انارالله # ~~برهانه - را یاد1 فرموده در گریه شد. ساعتی نیک مکالمهآ ایشان برداشت. ~~امیر شیخ # ~~نورالدین و نوکران در قلعه رفتند. باز امیرشاه ملک به در دروازه آمد و ~~امیر شیخ # ~~نورالدین را طلب فرمود با دو2 نوکر بیرون آمد و امیرشاه ملک نیز با دو ~~نوکر # ~~ایستاده بود. # امیرشاه ملک با خود اندیشید که کاری باید کرد که نام ما در جهان بر سر ~~آید و # ~~در این فرصت به قوت رای متین و عزم مبین طریقی اندیشیم که چون در عمل ~~آید # ~~و به فعل رسد، روزنامه سعادت به ذکر آن جمال گیرد و بر روی روز گار ~~یادگار # ~~ماند. اگر اقبال یاری کند و دولت مساعدت نماید، به نام رسیده کام خویش ~~از دهان # ~~شیر وکام نهنگ بر آورده شود، چه ادراک امانی در اقتحام(1) اخطار و ~~ارتکاب # ~~اهوال(2) است و دست یافتن بر ایام و مرادات متعذر و هنگام فرصت عزیز ~~الوجود # ~~و چون در حیز تیسیر آید، تقصیر نباید کرد و چون بر معادی(3) دولت و ~~اعادی # ~~مملکت نصرت دست داد و اوقات سعادت روی نمود، آن را غنیمتی بزرگ وموهبتی # ~~خطیر باید شمرد. و با خود اندیشید که حالی بر وی زند. باز اندیشید که ~~با هر یک # ~~دو نو کر است و در قلعه نزدیک، مبادا4 که او را بزودی مدد نرسد و کاری ~~دست # ~~ندهد، فرمود که روز بلند شد و ما گرسنه شدهایم و هواگرم است. اکنون می ~~باید # ~~که از برای ما شامیانه(4) بفرستی و خوردنی تا ساعتی بیاسائیم. از این ~~شیوه فصلی PageV01P426 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0504.png) # ~~وقایع سال 814 هجری # ~~راند و ms319 به دمدمه او را فریفته گردانید. آه از دنیای غدار و فریب اهل آن ~~با یکدیگر! # ~~القصه1 از خدیعت و مکیدت آن مقدار که میسر بود،2 [رعایت کرد و ~~چربزبانی] به # ~~ظهور رسانید3 و تواضع را عدت عداوت و سلاح عناد4 ساخت، چندانکه او ایمن # ~~شد و دل بر آن نهاد که میان ما به5 مصالحت خواهد انجامید. # چون این میعاد بر این جمله مقرر [شد] و مخمرگشت، پستر آمد. مقدار # ~~دو تیر پرتاب و امیر موسی کا و امیر دولتخواجه را پیش امیر شیخ نور ~~الدین # ~~فرستاد و با ایشان چنین گفت که این بی دولت را نصیحت کنید که البته خود ~~برود و # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را ببیند، والاکه ~~خود # ~~نمیرود، فرزند خود را یا برادر را بفرستد. ایشان برفتند و آنچه شرایط ~~نصایح # ~~بود، به جای آورده، قطعا واصلا مفید نیفتاد وامیر2 شیخ نورالدین از آن ~~معنی امتناع # ~~نمود. # امیر موسی کا و امیر دولتخواجه باز پیش [امیر] شاه ملک آمدند وگفتند: این # ~~سخن با او به جائی نمیرسد و مزاج او علاج پذیر نیست و نصیحت به هیچ وجه # ~~قبول نخواهد کرد. امیرشاه ملک با ایشان گفت: او سخن قبول نمی کند. ~~اکنون تدبیر # ~~آن کار چیست وشما چه صلاح میبینید؟ ایشان خاموش گشتند. امیرشاه ملک ~~گفت:8 # ~~من یک فکر کردهام و فرصتی9 دست داده است که امیر شیخ نورالدین با یک ~~[نوکر # ~~یا] دو نوکر از قلعه بیرون می آید و اعتماد مینماید1 شاید که در این ~~فرصت # ~~کاری بر آید و شاخ امید ما به بر آید که فرصت تیغی است که سرسر کشان در ~~پیش # ~~اندازد و کمندی که سوی قالب مراد یازد و سمندی که در میدان مراد ادراک ~~امنیت # ~~تازد و سپیده دمی که سرخی آفتاب حصول نهمت را از سیاهی شب انتظار عیان # ~~گرداند که گفتهاند: «الوقت سیف قاطع و الغرصة مفتاح الفرج»1) [و در ms320 این ~~معنی # ~~گفتهاند]: PageV01P427 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0505.png) ### | شه # از سعادت نصیبه بر گیری %~% فرصت وقت اگر بگه داری # کارها زپر دست خویش کنی %~% حر توفرصت زدست نگذاری # [وازکلمات سنگین است: ان بلوغالامال فی رکوب الاهوال والفرصة1 تمرهر- # ~~السحاب والقعود2 من اخلاق العجائز والقناعة من طباع البهایم ](1) چه ~~فرصت چون # ~~برق لامع وشهاب ثاقب است. ### | شعر # چو بینی خصم را افتاده در آب %~% مگیرش دست و بر نه پای بر فرق # هما نا غرق فرعون آن زمان بود %~% که موسی رسته گشت از آفت غرق # هر که فرصتی فایت(2) گرداند، بار دیگر بر آن قادر نشود و پیش پشیمانی و # ~~ندامت سود ندارد. وامیرموسی کا وامیردولتخواجه گفتند: به چه نوع ~~فکرفرمودهاید؟ # ~~امیرشاه ملک گفت: هرقداق را بفرستم و دیرست که امیر شیخ نورالدین او ~~را2 # ~~ندیده است. بیشک چون او را ببیند، خواهد پرسید و او را در آغوش خواهد # ~~گرفت. هرقداق پیاده شود و او را به وقت آغوش گرفتن از اسب به نشیب کشد. # ~~چون هرقداق اورا بگیرد، پیش از آنکه او را مدد رسد، مابرسیم4 و کار او ~~آخر کنیم. # ~~امیر موسی کا و امیرحمزه در جواب گفتند: شیخ نورالدین از آن کسی نیست ~~که # ~~همچنین قصد او توان کرد و او به حیلت و مکاری خود را از همه کس زیادت ~~می- # ~~داند. بدین طریق مرتکب این خطر و مرتقب(3) این ظفر نتوان شد، مگر آنکه ~~خصم # ~~از این اندیشه5 غافل باشد و از این کید ذاهل(4) و میشاید که او خود ~~متوفی و PageV01P428 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0506.png) # ~~وقایع سال 814 هجری # ~~متحفظتر(1) باشد و به ثبت اندیشه و ترتیب کاری دیگر مشغول و از اندیشه ~~مکایدت # ~~ما خالی نباشد. چگونه متصدی این کار توان شد. نیک در آغاز و انجام این ~~نگاه # ~~باید کرد و مداخل و مخارج آن به فکر1 صافی و اندیشهآ وافی بباید دید، ~~چه کاری # ~~پرخطر است و دیگر آنکه [به] وقتی که سخن صلح در میان است، ms321 در فکر مکر و # ~~خداع بودن مناسب نمینماید و تا جهان باشد، هر دانا و عاقل که این سخن ~~بشنود، # ~~نیکی نگوید، بلکه بدنامی هرچه تمامتر باشد.2 # چون امیرشاه ملک دید ایشان که در این قضیه موافقت نمینمایند، سخن را # ~~از این صوب3 بگردانید و با ایشان از این معنی دیگر هیچ نگفت و با ~~خودگفت # ~~نرسد و این سر باکسی در میان نباید نهاد، چه کتمان اسرار متضمن دو ~~فایده ظاهر # ~~است: اگر اندیشه و تیر اصابت بر هدف اجابت آید،4 ظفر و نجاح، و اگر ~~تقدیر # ~~مساعدت ننماید و خلل وخطری در آن داخل بود، سلامت از غیبت و منقصت3/5] # ~~رکاکت(4) رای و سخافت عقل. ایشان راگفت: یکبار دیگر بروید و این بی ~~دولت # ~~را نصیحت کنید که البته چون خود پیش بندگی حضرت سلطنث شعاری - خلد الله # ~~تعالی ملکه و سلطانه6 - نمیرود و فرزند یا برادر خود را نیز نمیفرستد، ~~یک دو # ~~نو کر نیک خود را بفرستد که ما را نیز ناموسی است تا بازگشتن را سببی ~~باشد. # ~~امیر موسی کا و امیر دولتخواجه باز پیش امیر شیخ نورالدین رفتند. # در این حال امیرشاه ملک همچنان بر طریق مکر و خدیعت و غدر و وقیعت # ~~ثابت قدم بوده،7 هرقداق را طلب فرمود و گفت: تو مرا به جای برادری بل ~~بیشتر # ~~و امروز چندانچه8 مینگرم از جمله یاران به کار آمده ترا می بینم که در ~~چنین امری PageV01P429 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0507.png) # ~~از او چشم معاونت و مساعدت توان داشت. اگر امروز قدم جرات در پیش نهی # ~~و بر این معنی که در خاطر من گذشته است، اقدام نمائی، یمکن که ظفری روی # ~~نماید وآن دلاوری بر روی روزگار تاریخی گردد. پیش شیخ نوزالدین باید ~~رفت # ~~و چون ترا ندیده است، شک نیست که چون چشم او بر تو خواهد افتاد، ملتفت # ~~احوال تو خواهد شد و از جهت تعظیم ترا در آغوش خواهد گرفت. چون نزدیک # ~~رسی ms322 پیاده شو و چون سر فرود آرد که ترا در آغوش گیرد، او را دلیر و ~~مردانه در # ~~بغل گیر و چون از پس پشت او دست تو به هم رسد، او را محکم بگیر و ازاسب # ~~به نشیب کش. ما خود چشم بر تو داریم. او را از اسب به زیر آوردن به ~~عهدهآ تو1 # ~~و ترا نگاه داشتن به عهدهآ ما. هرقداق در جواب گفت: هر خدمتکاری که ~~خواهد که # ~~اورا در نظر مخدوم ازدیگران امتیازیباشد، کاری که به دست دیگران ~~برنیاید، مرتکب # ~~آن باید شد و این مغنی دست ندهد الا به ممارست خطب جلیل(1) و تحمل تعب # ~~تقیل. # وو ان جسیمات الامور منوطة %~% بمستودعات فبی بطون الاشاور](2) ### | شعر # بنشینم چون کار به نام آید و ننگ ### | بر آتش چون کباب و بر تیغ چو ز ن # ~~امید میدارم که چاره این کار بسازم و دستبرد خویش به دور و نزدیک و ترک ~~و تازیک # ~~بنمایم وآنچه از نوکران وهواخواهان با اختصاص و مخلصان صادق الاخلاص در # ~~این باب آید، به تقدیم رسانم و تا جان دارم بکوشم تا ظفری روی نماید ~~یاکشته # ~~شوم چه مردم اسیاهی2 باید که روز جنگ ووقت نام وننگ، به عواقب کارها ~~التفات # ~~ننماید و هنگام نبرد سر و جان بر خطر شمرد تاکام بر آید یا به کام ~~دشمنان گردد. PageV01P430 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0508.png) # ~~ویع سال 814 هجری ### | ظه # # بز رگی و دیهیم جستن رواست %~% احمر چند اندر دم اژدهاست # ~~و اگر بر خلاف اتفاق افتد وگردون دون،1 نگون رود و حال بر مزاج طالع ~~وارون # ~~آید و آنچه مراد ماست برنیاید و دست ندهد.2 ### | شعر # # از فلک این نه اولین جورست %~% و از جهان نی نخست بیدادست ### | رباعی] # # کردند عزیمت که شبیخون آرند %~% واز قلعه مراد خویش بیرون آرند # یا قبضهآ شمشیر شود خون آلود %~% پا دست به زیر زلف میگون آرند # پس امیرشاه ملک فرمود تا دویست سوار اختیار خویش نگاه ms323 داشته همه # ~~جوشن پوش3 زرهدار شمشیر گذار که هر یک در مردی گوی مسابقت از رستم ~~دستان # ~~ربوده بودند و از گیو و گودرز کشوادکان و گستهم نوذران زیادت آمده، ~~قریب دو # ~~تیر پرتاب از در قلعه دورتر معد بایستادند و هرقداق بدان طرف رفت. چون ~~به در # ~~قلعه رسید، امیر شیخ نورالدین در خواب ذهول(1) مانده از طوارق آفات و ~~خوارق # ~~عادات روزگار که از پس پرده قضا همه بازیهای نادر و نادیده آرد، ایمن و ~~از آن # ~~بیخبر و غافل که نازله(2) دهر پیش از آمدن خویش، رسولی نفرستد که از ~~وقت # ~~نزول او باخبر باشی. ### | شعر] # یا راقد اللیل مسرورا باوله %~% ان الحوادث قد یطرقن اسحارا(3) ~~PageV01P431 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0509.png) # چون چشم او بر هرقداق افتاد، آواز داد و او را گرم بپرسید. به دولت # ~~حکومت خود مغرور گشته و از مکر و غدر روزگار و بوالعجبی سپهر دوار ~~غافل. # ~~هرقداق پیاده گشت و چند کرت زانو زده پیش آمد. عقلا گفتهاند: هرچند از ~~دشمن # ~~دانا و مخالف داهی تودد بیش بیند، در بد گمانی و خویشتن نگاه داشتن ~~مبالغت # ~~زیادت باید کرد و دامن بهتر باید درپیچید. در هیچ حال از دشمن ایمن ~~نباید بود. # ~~در هنگام نزدیکی ازمفاجا(1) اندیشه باید کرد و چون مسافت درمیان افتد، ~~ازمعاودت # ~~و اگر هزیمت شود، از کمین و اگر تنها بیند، از مکر، چه اگر غفلتی ورزد ~~و # ~~ازخمگاهی خالی گذارد، هر آینه کمین دشمن گشادهگردد. پس از فوت فرصت # ~~پشیمانی سود ندارد. فاما برهر کس که قضای محتوم نازل گشت واجل معلوم ~~برسید، # ~~بی اختیاری به منقاد اجل و میعاد فنا دود، چنانچه صاحب شریعت - علیه ~~الصلوة # ~~والسلام - می فرماید اذا ارادالله انفاذ قضائه و قدره سلب عن ذوی ~~العقول عقولهم حتی # ~~ینفد فیهم قضاوه وقدره.1(2) # چون هرقداق پیش شیخ نورالدین رسید، امیر شیخ نورالدین آغوش باز کرد # ~~و او را در بغل گرفت. چون دست هرقداق غدار ازپس پشت ms324 او به هم رسید، ~~محکم # ~~بگرفت و او را از اسب به نشیب کشید و بینداخت. چون بر زمین افتاد، زانو ~~بر # ~~سینهآ او نهاد و شمشیر از میان بر کشید. دو نو کر شیخ نورالدین مظلوم2 ~~که [در] # ~~بیرون قلعه بودند، به سر او تاختند و یکی شمشیر بر بازوی او فرود آورد. ~~هرقداق # ~~امیر شیخ نورالدین را در زیر خود به زانو نگاه داشته3 شمشیر حواله سوار ~~کرد و # ~~بزد، چنانکه لبهای اسب او بریده شد و اسبان ایشان رم کرد. پس شمشیر بر ~~روی # ~~امیر شیخ نورالدین زد چنانکه دست که به منع4 شمشیر بر روی [خود] نهاده ~~بود، # ~~انگشتها و بینی با یک نیمه کاسه سر جدا شده بود و امیر شاه ملک از دور ~~چشم بر # ~~ابشان داشت. چندانکه دید که هرقداق دست بلند کرد تاشیخ نورالدین را در ~~آغوش PageV01P432 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0510.png) # ~~وقایع سال 814 هجری # ~~گیرد، عنان گذاشته با آن دویستسوار جوشن پوش چون آب و آتش بتاختند و در # ~~یک طرفة العین به در قلعه رسیدند. هرقداق هنوز بر سینه شیخ نورالدین ~~بود، بر # ~~پای خاست1 و یک دو شمشیر دیگر بر سر او زد. به آب تیغ آتش فعل سر او را ~~که # ~~پر باد نخوت بود، از تن جداکرده بر خاک مذلت انداخت. اگر چه روزی چند ~~با # ~~امیر شاه ملک شطرنج مکاوحت باخت و در بساط مقابلت و مقاتلت اسب منازعت ~~و # ~~مخاصمت تاخت2 و در پس فرزین(1) بند احتیال213) ممکن ساخت، آخرالامر نظر # ~~از بازی خصم برداشته و از فیل بند(3) مکر و غدر روزگار ایمن گشته از ~~رای # ~~ناصواب در خانه مات نشست و قرعهآ حیات برافشاند. ### | شعر # به پیل بازی خود گرچه ساخت فرزین بند ### | به یک پیاده شهرخ زاسب دور4 افتاد # چون این مهم خطیر بر دست هرقداق بهادر مکفی شد، اثر اصطناع امیر شاه # ~~ملک بهادر5 در حق او بدین جرات و دلیری هرچه ظاهرترگشت ms325 و فرمود که از ~~فرط # ~~اخلاص خطری6 بزرگ به فرمان ارتکاب کرد و اجتهاد او در خدمتکاری به ~~مرتبهئی # ~~رسید که همه عمر ممنون او خواهیم بود. هرقداق بهادر عرضه داشت که من در # ~~خدمت مشقتی اختیار7 کودم و در بیم و هراس خطری بزرگ را ارتکاب نمودم، # ~~به امید طلب رضا و فراغ خاطرمخدوم برمن سهل و آسان گذشت و به دست ~~بندگان # ~~جز سعی و اخلاص نباشد، والا نفاذکار ونیل مطلوب جزبه سعادت ذات و ~~مساعدت # ~~بخت نتواند بود و کدام خدمت در موازنه این کرامت آید که صیت نیک بندگی ~~و PageV01P433 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0511.png) # ~~خدمتکاری بنده در میان الوس باقی و مخلدگشت و نام بهادری و دلاوری بر ~~روی # ~~روزگار باقی بماند و این نام و ناموس همه نتیجهآ فکر صواب و تدبیر صائب ~~بندگی # ~~مخدومی است. # چون امیرشاه ملک را فتحی چنین بر آمد و دشمنی به قوت را بدین نوع # ~~مقهورگردانید، چهرهآ حماست و بسالت1 به گوهر شمشیر آبدار او افراخته و ~~رایات # ~~اعلام فتح ونصرت به نوک سنان آتش باد او افراخته، برتیسیر چنین فتحی ~~نامدار که # ~~عروس زمانه به مثل آن سترون2 و داماد ایام از ازالت بکارت آن عاجز بود، ~~سجدهآ # ~~شکر آورد و مواهب حضرت صمدیت را به تقدیم شرایط سپاسداری ارتباط واجب # ~~شناخت. # امیرشاه ملک بعد ازکشتن امیر شیخ نورالدین، قلعه صوران را محاصره # ~~کرده بود. حضرت سلطنت شعاری کس پیش وی فرستاد که چون این واقعه دست # ~~داد، اهالی قلعه از تو در وهماند. تو پیش ما آی تا ما بعد از آن کس ~~فرستیم و ایشان # ~~را طلب داریم. امیرشاه ملک بر حسب صفای عقیدت و خلوص طویت(1) کمر # ~~فرمانبرداری ومتابعت بسته روی به حضرت بهشت صفت که «واذا رایت ثم رایت ~~نعیما # ~~و ملکا کبیرا3»(2) آورد. # ذکر مر اجعت حضرت سلطنت شعاری از ماوراء النهر # چون مهمات و مصالح ولایات ماوراءالنهر به اتمام رسانیده شد و امور رعایا ms326 # ~~نسقی به واجب3 یافت و موجبات ادعیهآ صالحه از وجوه حاصل آمد، چهرهآ ~~احوال # ~~آمر و مامور به زیور حسن عاطفت و لطف تربیت آرایش گرفت و فراغ و رفاهیت # ~~خاص و عام در پناه امن و امان و سایهآ عدل و احسان روی نمود، آری:4 ### | شعر # تا حشر منگسف نشود آفتاب احر %~% آید به زیر سایهآ عدلت به زینهار ~~PageV01P434 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0512.png) # ~~به طالع سعد و اختر همایون حضرت سلطنت شعازی - که همیشه روزگار غلام و # ~~فلک تابع احکام او باد - قصد مراجعت و عزیمت حرکت نموده ازکان گل کوچ # ~~فرموده به کوک گنبد1(1) نزول کرد. در آن منزل حرم امیرزاده احمد میرک2 ~~از سر # ~~صفای عقیدت و هواداری و خلوص طویت و دولتخواهی کمر انقیاد و ~~فرمانبرداری # ~~بسته به بساط بندگی حضرت رسید و به انواع نوازش و تربیت و احسان و ~~عاطفت # ~~مخصوص شد.3 و امیر اعظم امیرشاه ملک نیز هم در آن منزل شریف دستبوس # ~~دریافته،4 برقرار سابق به محل و مرتبت خویش فرود آمد و امیر و امیرزاده ~~اعظم # ~~اعدل - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلد [الله] ملکه - در آن ~~منزل5 # ~~طوی عظیم کرد و پیش کشهای پادشاهانه به عرض رسانید و امیر6 شیخ حسن که # ~~برادر امیر7 شیخ نورالدین بود، ایل و ارختای28) او را سر کرده کسان او ~~را ضبط # ~~نموده با بندگی حضرت سلطنت شعاری اظهار اذعان و انقیاد نموده. بندگی ~~حضرت # ~~تو کل چهره را پیش او فرستاد که اگر دعوی ایلی می کنی، میباید که تومان ~~آقا9 # ~~را پیش ما10 فرستی. # و چون میان امیرشاه ملک و امیرزاده الغ بیک بهادر اندک حکایتی پیدا شده # ~~بود، بنابر آن معنی امیرشاه ملک را فرمان شد که مصاحب اردوی همایون ~~متوجه # ~~خراسان گردد و رکاب فرقد سای بر سمت هرات که مرکز رایت دولت و مستقر # ~~سریر جلالت وقبله11آ جهاند اران گیتی و کعبهآ تاجوران روی زمین است، ~~روان شد. # چون به ms327 دارالامان هرات نزول فرمودند، بعد از چند روز مهد بانوی عظمی # ~~تومان آقا برسید. حضرت سلطنت شعاری در توقیر و تعظیم او کوشیده او را ~~به # ~~محل عالی و مکان متعالی فرود آوردند و حضرت بلقیس زمان و قیدافهآ(3) ~~دوران PageV01P435 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0513.png) # ~~گوهرشاد(1) آقا - خلدالله عظمتها و ابد سلطنتها(2) - با مجموع آقایان ~~وخواتین به # ~~استقبال تومان آقا رفتند و او را اعزاز و اکرام تمام نموده طویها کردند ~~و مال و # ~~متوجهات قصبه کوسویه که در زمان حضرت صاحبقرانی سیورغال آن خاتون # ~~معظمه بود، برقرار بر نواب او مسلم داشته آمد و تا حالاکه روز تحریر ~~است در # ~~آن موضع ساکن است1 و عمارات خیر از اربطه و خوانق(3) و مدارس ساخته و ~~به # ~~یمن معدلتش2 رعایای آن مواضع از وی آسوده و مرفه الحالاندو از تخصیصات # ~~و ناواجب دیوان ایمن.3 # ذکر وفات امیرزاده خلیل سلطان بهادر و والدهاش خانزاده(4) # طاب نراهما و غفر لهما،(5) # بعد از آنکه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - از # ~~ممالک ماوراءالنهر به جانب خراسان معاودت نمود، از طرف عراق خبر واقعه ~~PageV01P436 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0514.png) # ~~دلگداز جانسوز و نایبهآ تن کاه جگردوز امیر و امیرزادهٔ‌ اعظم - شمس ~~فلک المغفرة # ~~والرضوان بدر سماء1 المرحمة والغفران - امیرزاده خلیل سلطان - شرف الله ~~بقدومه # ~~شرف الجنان: ### | شعر # آنکه صیت بدل و احسانش در اقطار2 جهان ### | بود از راه جها نگیری چو تیغ آفتاب # ~~رسید که در ممالک ری به عارضهآ مرضی دو سه روزه شب چهارشنبه شانزدهم ~~رجب # ~~سنه اربع عشر و ثمانمایه در مقتبل13) جوانی و نضارت غصن زندگانی از ~~طارم # ~~پادشاهی و سرای انس روی به عالم قدس کرده و از مرحلهآ دنیای غدار فانی ~~توجه # ~~به دارالامان جنان که سرای باقی اشارتی بدان و بشارتی از آن است، ~~آورده، یعنی # ~~آفتاب شرف و جلال در مغرب زوال افول کرد و مهر سپهر فلک و اقبال در ~~نقاب # ~~سحاب اجل متواری گشت، یوسف کنعان جود و ms328 احسان که عزیز مصر فضل و امتنان # ~~بود، در تک چاه فنا محبوس ماند و رقم وجود آن سردفتر ابنای سلاطین و ~~فذلک # ~~عقد ملوک روی زمین از جریدهآ بقا مطموس شد. ### | شعر # کو کبی از میان انجم شد %~% یوسفی از برآدرآن حلم شد # ~~با حسرت شباب به منزل تراب تحویل فرموده، ملک و دولت و کامرانی و جاه و # ~~عظمت و جوانی رادع2) و دافع اجل نیامد.4 PageV01P437 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0515.png) ### | شعر # ~~زملک و دولت باقی نبود هیچ ولیک ### | چچه سود ازآین چوچنین بود در اجل مسطور # ~~[چو جره باز(1) اجل بال قهر بگشاید ### | به پیش ضربت او چه عقاب و چه عصفور (2) # ~~مباش ای دل غافل به کار عابم شاد ### | مشو به نعمت دنیای بیوفا مفرور # ~~محدار چشم زدوران چرخ بهروزی ### | گه دور دور نفیر است ودار، دار غرور] # ~~از حدوث این حسادثه هایل و نزول آن نازلهآ مشکل که چون شوکت هیبت # ~~ولولهآ روز نشور و صدمت زلزلهآ «یوم ینفخ فیالصور*31)» بود، دلهای ~~عزیزان در # ~~آتش و جانهای جهانیان در کشاکش: ### | شعر # عمت فضایله نعم مصایبه %~% والتاس منه کلهم ماجور(4) # ~~ارباب عقول سلیم و اصحاب طباع مستقیمه1 از حدوث این احوال ووقوع # ~~این اهوال در حال زبان مقال بر گشادند. # ~~آن کان مکرمت که تو دیدی خرآب شد ### | و آن بحر موهبت که شنیدی سراب شد PageV01P438 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0516.png) # از بس که خون دیدهآ احباب موج زد ### | ازگریه چرخ بر سر طوفان حباب شد # هنوز گوش از صدمت صدای زلازل کوس رحیل خلیلی1 - نورالله مرقده(1)- # ~~خلاص نیافته و جراحت آن خبر2 ملتیم نشده طنین ارتحال والدهاش مهد بانوی # ~~عظمی خانزاده - سقاها الله من ینابیع المغفرة وکساها من حلل الرحمة(2) ~~- درشرفات # ~~قصر دماغ و غرفات حجرهآ خیال پیچید که در مشهد مقدس رضوی3 - علی ~~ساکنها- # ~~التحیة والسلام - از دارغرور(3) به سرای سرور انتقال فرمود. ایزد ~~سبحانه و تعالی # ~~آن ملکه عادله را بیامرزاد و چنانکه سیده نساءالدنیا بود، سیده نساء ~~الاخره گرداناد. # ذکر ms329 شدت این دو واقعهآ هایله و شرح ضجرت این دو داهیه(4) معضله4 که # ~~بیان و بنان را قدرت تقریر و قوت تحریر آن نیست، آتش در خانهها افکنده ~~و دود # ~~از دلها بر آورده اصحاب بصیرت وارباب خبرت را معلوم و مفهوم است که ~~عواقب # ~~ممازجت(5) و مواصلت(6) ارواح با ابدان مفارفت ومباعدت(7) است واواخر # ~~اجتماع و اتصال هیولی(8) با صورت افتراق و انفصال وطنطنهٔ‌ کوس ~~«الحمدلله # ~~العلی الکبیر والیه المرجع والمصیر»(9) به گوش پادشاه وگدا وصالح وطالح ~~و # ~~غنی وفقیر وبزرگ و کوچک خواهد رسید و نقش «الموت کاس و کل الناس شار ~~بها»(15) # ~~بر لوح وجود هر صاحب وجود در ازل کشیدهاند و ساقیان دور اجل جام («کل ~~نفس PageV01P439 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0517.png) # ~~ذائقة الموت»(1) برای خواص و عوام مالامال کرده این حال را امری مطاع ~~واجب- # ~~الاتباع باید دانست و بر مقتضای فاصبر صبرأ جمیلا0(2) و بشرالصابرین ~~الذین اذا # ~~اصابتهم مصییة قابوا انالله و انااثیه راجعون»3*(3) پای در دامن صبر و ~~سکون1 باید # ~~کشید تا ثواب جزیل و اجر جمیل حاصل گردد، چه تسلیم و رضا به حکم قدر ~~وقضا # ~~وظیفهآ عقل رهنمای و طریقهآ رای عالم آرای است. پس در وقوع نوایب و ~~نزول # ~~مصایب صبر و تسلیم را سرمایهآ کار و پیرایهآ روزگار خویش ساختن ~~پسندیدهتر و # ~~به نیل مرضات حق عزوجل که در دو جهان مقصود اخیار(4) و مطلوب ابرار ~~است، # ~~نزدیکتر . ایشان به جزای اعمال خویش رسیده بیشک مساعی که در خیرات # ~~نمودهاند، مشکور گشته باشد و اگر زلتی که بنی آدم از آن معصوم نتواند ~~بود از # ~~ایشان در وجود آمده مغفور و معفو شده باشد. اما آدمیزاد را در امثال ~~این وقایع # ~~از دور ایام حیات نفرتی حاصل میشود و با سپاه این حوادث صفوت ورد ~~زندگانی # ~~به کدورت مبدل می گردد. پس عاقل باید که به نظر بصیرت در دنیا که لذات ~~اوچون # ~~روشنائی برق و تاریکی ابر بیدوام و ثبات است، تامل ms330 نموده بداند که مثل ~~آدمی # ~~و احوال او و سرانجام و مآل او:2 ### | شعر # هست اندوه و درد و حسرت و آه %~% اندپشهآ شب، غم سحر گاه # از ضربت قهر او نرسته %~% نیشاه وگدا نه پیر و بر ناه # هرکس که در او مقام دارد %~% ها نند مسافری است بر راه PageV01P440 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0518.png) # آن مسافر که منزل اول او مهد است و مسکن آخر لحد و میان این دو منزل # ~~مرحلهیی چند معدود و روزی چند محدود و هر سالی چون مرحلهیی و هر فصلی # ~~چون رباطی و هر ماهی فرسنگی و هر هفته چون میلی و هر روزی قدری و هر # ~~ساعتی مسافتی و هر دمی قدمی: ### | شعر # # هر آن چیز کایدهمی در شمار %~% سؤد گر نخوانسی ورا پایدار # و آدمی در او ایمن و ساکن شده و مرفه و فارغ نشسته و از حال منزل آخر # ~~فارغ و از مقام زوال و انتقال بی خبر وهر ساعت فلک غدار به زبان فصیح و ~~لفظ # ~~صریح با او می گوید: # # بنگرکه به سر رسید افسانهآ عمر %~% آمد به گداز شمع، پروانهآ عمر # # تو غافل وخوش نشسته وباد اجل %~% هم کاه آمید برده هم دانهآ عمر # حق سبحانه و تعالی همه را دیدهآ عبرت بین و دلی منور به نور یقین کرامت # ~~کناد و مجلس عالی حضرت سلطنت شعاری را وارث اعمار داراد و در ملک و # ~~کامرانی بقای جاودانی دهاد بمحمد و آله الطاهرین الطیبین الامجاد.1(1) # ذکر وقابعی که در این سال هشتصد و چهارده در فارس و عراق ### | واقع شد # امیرزاده اسکندر در ممالک فارس اساس سلطنتی نهاده در صفر سنه اربع # ~~عشر و ثمانمایه لشکری سنگین ترتیب داده از شیراز بیرون آمد و عازم ~~کرمان گشته # ~~چون به حدود ولایت کرمان در آمدند، اول به شهرسیرجان(2) رسیدند و آن را ~~محاصره PageV01P441 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0519.png) # ~~کرد و بنیاد جنگ نهاد. از طرفین آتش حرب مشتعل شد و فتنه و ms331 آشوب در ~~میان # ~~اهالی1 قلعه افتاد. جماعتی را برانباشتن خندق داشتند و بعضی را به حفر ~~برج و # ~~بارو گماشت تا سیر جانیان از محاربه و مقاتله به تنگ آمدند تا غایتی که ~~بارهآ بیرون # ~~را به طرح ریخته در قلعه کوه گریختند و به سهل فرصتی شهرستان سیر جان ~~را # ~~بگرفتند و قلعه را مدت چهل روز محاصره کردند، کاری دست نمی داد. جمعی ~~از # ~~لشکریان را به جهت محاصره ایشان بگذاشت و هم توکل بن بیان قوجین و شیخ # ~~علی دزفولی وخواجه محمود خوارزمی و جمعی دیگر چون امیر فاضل و امیر # ~~عبدالله ترخان و غیرهم به رسم ایلغار به جانب بم(1) و جیرفت(2) و سایر ~~گر مسیرات # ~~کرمان تعیین فرمود و خود با سایر عساکر متوجه بلدهآ کرمان گردید و به ~~هر موضع # ~~که عبور و عثور(3) عساکر اسکندری اتفاق میافتاد، اثر عمارت و زراعت ~~مندرس # ~~و منطمس(4) میشد. # چون امیرزاده اسکندر به نواحی کرمان رسید، جمعی که نامزد2 محاصره # ~~سیرجان بودند دست به عیش و عشرت گشاده سر به شراب خوردن نهادند و ~~طریقهآ # ~~حزم و احتیاط فرو گذاشته. سیرجانیان فرصت نگاه داشته شبیخونی آوردند و ~~PageV01P442 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0520.png) # ~~وقایع سال 814 هجری # ~~دستبردی نمودند که امرائی که به محاصره متعین بودند، به یک اسب و ~~تازیانه بیرون # ~~رفته به امرای اردوی امیرزاده اسکندر رسیدند و چون به عرض امیرزاده ~~اسکندر # ~~رسدند1 امیرزاده اسکندر برایشان غضب فرموده هر یک از آن سرداران را ~~تأدیبی # ~~تمام و مالشی مالاکلام نمود به مرتبهئی که بیان قوچین را معجر پوشانید ~~و خواجه # ~~محمود خوارزمی را ریش تراشید، سرخاب2 و سفید آب مالیده و گرد اردو ~~گردانیده3 # ~~چنانچه موجب عبرت [عالمیان از] ترک و تازیک و دور و نزدیک شد. # و هم در این اثنا امیرزاده اسکندر امیرزاده عبد الصمد را به جانب خبیص(1) # ~~فرستاد، اهل کرمان چون ازتوجه امیرعبد الصمد به جانب خبیص واقف شدند، ~~سلطان # ~~حسین را با لشکری ms332 آراسته به دفع او فرستادند. چون به یکدیگر رسیدند، ~~میانه # ~~ایشان حربی سخت واقع شد، یکی از اصحاب امیر عبدالصمد زخم خورده و # ~~گریخته به جانب امیرزاده اسکندررفت و تقریر کرد که جمعی کثیر از کرمان ~~آمدهاند، # ~~چنانچه امیر عبد الصمد از مقاومت ایشان عاجزاست. امیرزاده اسکندر امیر ~~جلیانشاه # ~~برلاس را که رستم زمان بود4 با جمعی به مساعدت امیر عبدالصمد تعیین ~~فرمود. # ~~هنوز امیر چلیانشاه بدیشان نرسیده بود که امیر برهان الدین5 عبدالصمد ~~لشکر کرمان # ~~را منهزم گردانیده مراجعت نموده بود و امیر فاضل را به ولایت بم ~~فرستاده بودند # ~~او نیز آن6 نواحی را تاخت کرده به اردوی امیرزاده اسکندر رسید چون ~~احوال # ~~بدین مثابه رسید،7 امیرزاده اسکندر بر در کرمان نزول فرمود. اهل کرمان ~~از در PageV01P443 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0521.png) # ~~صلح در آمده مرتضی(1) اعظم1 سید شمس السلة والدین بمی2) را - قدس سره2- ~~به # ~~طریق شفاعت بیرون فرستادند و مال و خراج قبول کردند و امیرزاده اسکندر ~~را # ~~اعتقاد تمام درشان سید3 مشارالیه بود و نیز میخواست که مراجعت نماید، ~~به سبب # ~~نموده به اصفهان آمده است5 و قطب الدین طارمی نیز [طریق] یاغیگری پیش ~~گرفته. # ~~این معانی موجب معاودت و مراجعت امیرزاده اسکندر شد. از در کرمان باز ~~گشته # ~~متوجه شیراز گشت. # و سبب رفتن امیرزاده رستم [به جانب تبریز] به در گاه امیر قرایوسف6 آن # ~~بود - که چنانچه پیشتر ذکر آن گذشت - که در اصفهان به سبب مرور عساکر، ~~قحط # ~~و غلائی شده بود و امیرزاده اسکندر لشکری بدان جانب فرستاده و خرابی ~~تمام # ~~به حال آن نواحی راه یافته. امیرزاده رستم متوجه جانب تبریز شد و چون ~~امیر # ~~یوسف از وصول او واقف گشت، طریقه اعزاز واحترام مرعی داشته کسان به ~~PageV01P444 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0522.png) # ~~استقبال او فرستاد و او در روز یکشنبه بیست و ششم جمادی الاخر سنة ~~المذکور به # ~~تبریز نزول فرمود و امیر یوسف در بزرگداشت و اکرام و تبجیل و احترام او # ~~میالغه تمام فرمود ms333 و چند روز متعاقب به طوی و عشرت گذرانیدند و در ~~روزسهشنیه # ~~سیزدهم رجب جهت روانه گردانیدن امیرزاده رستم به طرف مراغه توجه فرمود. # ~~چون به حدود لیلان رسید، امیر محمد ساروتر کمان که از امرای بزرگ ~~تراکمهآ # ~~عراق بود، پیش امیر یوسف آمد و در روز دوشنبه1 بیست و ششم رجب مذکور # ~~امیرزاده رستم را با نو کران خلعتهای ملو کانه و انعامات خسروانه فرمود ~~و اسبان # ~~خوب پیشکش کرد و جمعی را از لشکربیان همراه او روانه داشت و خود به ~~تبریز # ~~مراجعت نمود و امیرزاده رستم چون به اصفهان رسید خواجه نظام الدین2 ~~احمد # ~~صاعدی صاحب اختیار اصفهان بود، پیش او بیرون آمد و سایر اکابر عراق ~~امیرزاده # ~~رستم را استقبال نمودند. بعد از آنکه امیرزاده رستم یک دو ماه در ~~اصفهان بود، # ~~خواست که قاضی احمد صاعدی را به قتل آورد بدان سبب که در [بعضی] امور # ~~قاضی احمد مخالفت احکام رستمی می کرد. امیرزاده رستم با ارکان دولت خود # ~~مشورت نمود که او را چه نوع از میان برتوان داشت. صلاح چنان دید که عید # ~~اضحی نزدیک است3 چون به مبارکی عید آید او را تنها به مجلس امیرزاده ~~رستم # ~~در آورند. چون روز عید شد و قاضی به سلام آمد نو کران او را از در آمدن ~~منع # ~~کردند و چون او تنها پیش امیرزاده رستم آمد، جماعتی که بدان مهم معین ~~بودند # ~~بنوعی که مقرر شده بود معامله خواجه احمد به اتمام رسانیدند و اهالی ~~اصفهان # ~~بدین سبب با امیرزاده رستم دل دگرگون کردند و امیرزاده اسکندر امیر ~~عبدالصمد # ~~را با لشکری به ورزنه فرستاده بود امیرزاده رستم با لشکری به سر ایشان ~~آمده بود و # ~~ایشان را محاصره کرده بود امیرزاده اسکندر تولک و یوسف جلیل3 را به مدد # ~~عیدالصمد فرستاد و خود نیز متعاقب ایشان روانه شد. چون امیرزاده رستم ~~از # ~~رسیدن تولک5 و یوسف جلیل خبردارگشت، از ظاهر ورزنه به ms334 استقبال ایشان ~~رفت. # ~~ایشان به سبب قلت خود وخرابهآ دستجرد را حصار خود ساخته پناه بدانجا ~~بردند. # ~~امیرزاده رستم و برادرش بایقرا ایشان را چون نگین انگشترین درمیان ~~گرفته به حفر # ~~و نقب مشغول گشتند و از جانبین آتش حرب مشتعل شد. در این حال امیرزاده ~~PageV01P445 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0523.png) # ~~اسکندر به کوشک زرد رسید و قاصدی به ورزنه فرستادند. قراولان امیرزاده ~~آن # ~~قاصد راگرفته پیش او بردند. امیرزاده رستم تحقیق رسیدن امیرزاده اسکندر ~~از آن # ~~قاصد معلوم کرد و امیرزاده رستم را لشکری که همراه بود، از سوار و ~~پیاده قریب # ~~سههزار بودند. ساختگی جنگ کردند و چون امیرزاده اسکندر غلبه بود، لشکر # ~~امیرزاده رستم منهزم گشته به جانب شهر رفتند و لشکر امیرزاده اسکندر در ~~آتشگاه # ~~فرود آمدند و امیرزاده رستم بالضروره ترک اصفهان1 گفته متوجه خراسان ~~شد. # ذکر احوال امیر2 بوسف وفرزندان [او] در این سال # در آذر با بجان و آن ممالک3 # چون امیر4 قر ایوسف تمامی خاطر از معاملات سلطان احمد بیرداخت و # ~~تختگاه تبریزبه استقلال متصرف شد، خواست که تخت خانیت(1) واطلاق ~~سلطانیت # ~~در میانهآ اولاد و احفاد او باشد. تختی زرین ساخته طوی عالی و مجمعی گر ~~انمایه # ~~ترتیب داد، چنانچه تمام5 اکابرتر کمان واعیان آذربایجان را احضار ~~نموده، پیربوداق # ~~که ارشد و اسعد اولاد او بود و به وفور کرامت و مردم نوازی آراسته6 به ~~خلعت # ~~تاج و کمر و سریر و افسر سرافراز گردانیده او را به پادشاهی بر آن تخت ~~نشاند و # ~~خود بر طریق نو کران دست ادب پیش گرفته خدمت نمود و چند روز متعاقب # ~~طویهای سنگین کرده خلعتهای پادشاهانه و کمرهای مرصع به سرداران و اکابر ~~داده7 # ~~به عیش و عشرت گذرانید و امرای تر کمان و اصول و اعیان آذربایجان بدین # ~~واسطه پیشکشهای بسیار و صدقات بی شمار آوردند و در احکام و امثله که از ~~این روز # ~~باز به اطراف و جوانب میفرستاد، چنین مینوشته که سلطان ms335 پیربوداق خان # ~~یر لیغدبن ابونصر یوسف بهادر نویان سوزومیز .(2) PageV01P446 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0524.png) # و در این سال چون فصل تیرماه به آخر رسید، زمستان به تبریز آمد و قشلاق # ~~این سال در تبریز بود و هم در این سال شاه محمد پسر بزرگتر امیر یوسف ~~مملکت # ~~بغداد مسخر کرد، و آن چنان بود که بعداز سلطان احمد ازاعقاب ایشان ~~اولاد شاهزاده # ~~ولدبن شاهزاده شیخ علی بودند، سلطان محمود وسلطان محمد وسلطان اویس ~~ومادر # ~~سلطان اویس دندی(1) سلطان بنت سلطان اویس، وهر روز شخصی را به ضبط # ~~شهرتعیین نمودندی و روزدیگربه سبب امری که واقع شدی، او را به قتل ~~آوردندی، # ~~چنانچه دراندک مدتی چند کس راکه به مرتبهٔ‌ امارت رسیده بودند، چون عبد ~~الرحیم # ~~ملاح و ناصرالدین دجیلی و بخشایش شحنه به قتل آوردند و شاه محمدبن ~~امیر1 # ~~یوسف در اربیل(2) بود. چون این خبرها که شنود، طمع در ملک بغداد کرد و # ~~لشکری ساخته گردانیده متوجه شد و تا در بغداد رسیدن هیچکس از اهل بغداد ~~خبر # ~~نداشت که ناگاه به در دروازهآ سوق السلطان فرود آمدند و دراین حال ~~سلطان محمود # ~~پسر بزرگ شاه ولد متقلد(3) زمام حکومت بود و عبدالرحیم ملاح که در زمان # ~~سلطان احمد به کشتیبانی شهرت داشتی، صاحب اختیار حکومت شهر و هر روز # ~~یکی را از اعیان شهر بگرفتی و قتل کردی و بعضی را مصادره کردی و مردم ~~بغداد # ~~از این معنی مستاصل شده بودند. امیر بخشایش را که در زمان سلطان احمد ~~به # ~~شحنگی و داروغگی بغداد موسوم بود، گفتند: با وجود آنکه تو در زمان ~~سلطان # ~~احمد متقلد زمام حکومت بودهای، این کشتی بان را چه محل که حکومت بغداد # ~~کند. او با ایشان اتفاق کرده و عبدالرحیم را به قتل آوردند و در بغداد ~~دوگروهی # ~~پیداکشت. و چون این خبر به شاد محمد رسید، جد او در تسخیر بغداد زیادت ~~شد. PageV01P447 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0525.png) # ~~در این اثنا سادات مشهد غروی - علی ساکنها ms336 [التحیة و] السلام - به شاد ~~محمد # ~~پیوستند و شیخ برسیب1 و ترسون که یکی از امرای آن طرف بود، بدو پیوست و # ~~در شهر هر روز فتنه و هر هفته قضیهئی واقع میشد تا بدان رسید که دندی ~~سلطان و # ~~فرزندان شاه ولد دل از بغداد برداشته بیرون آمدند و به جانب شوشتر ~~هزیمت # ~~نمودند و شاه محمد شهر بغداد را مسخر کرد و تا غایت در تصرف اوست و پسر # ~~خود شاه علی را با امیر حسن آقا که اتابک او بود، به حکومت اربیل2 ~~تعیین کرد و # ~~بعد از آن قلعه هیت(1) نیز بگرفت و بعضی از بلوکات کردستان3 نیز در ~~حوزه # ~~تسخیر آورد. PageV01P448 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0526.png) # ذکر وقایع وحوادث سنه خمس عشر و ثمانمایه(1) و تتمهآ سنهآ اربع عشر # در اواخر سال سنه اربع عشر و ثمانمایه امیرزاده رستم بن عمر شیخ بهادر # ~~طاب ثراهما - چنانچه ذکر آن گذشت - به و اسطه مخالفت برادرش امیرزاده ~~اسکندر # ~~روی به جانب حضرت سلطنت شعاری که ملاذ وملجاء ملوک و اکابر وصنادید ~~روزگار # ~~است، آورد. # نهاده روی به درگاه او وضیع و شریف ### | گشاده گوش به فرمان او قضا وقدر # چون به بساط بوس بندگی حضرت رسید، چنانچه دأب و عادت حضرت # ~~سلطنت شعاری است که عموم اقاصی و ادانی را از حسن اشفاق خویش ~~بهرهوردارد # ~~وکافهآ ارباب و نواصی را به مکارم اخلاق استمالت واجب داند و در اصطناع ~~بر # ~~وضیع و شریف گشاده وابواب رافت و مرحمت بردور و نزدیک مفتوح به تخصیص # ~~اقارب و عشایر که همیشه همت و نهمت بر ترویج احوال اروغ همایون و ~~دودهٔ‌ # ~~میمون گماشته همه در کنف رعایت و حمایت خود داشته1 ظلال و رافت و شفقت ~~بر # ~~معارف2 ایشان گستر انیده کافه ایشان را به مراتب ملوک بزرگ و شهریاران ~~جهاندار # ~~رسانیده و صورت هر آرزو که هریک را از ایشان در ساحت سینه مرتسم[2) شد، # ~~[برفور] در کنار روزگار او نهاد ms337 و خیال هر توقع که یکی را بر قصر دماغ ~~متصور # ~~گشت، حالی بدو رسید، علی الخصوص امیرزاده رستم که از جمله قرابتان به ~~انواع # ~~عاطفت و اصناف مرحمت مخصوص و به زیادت تقریب منصوص بود و با طهارت # ~~نفس وذکاء عرق به کمال عقل وفرط شهامت ووفورخرد وکیاست و محاسن اخلاق # ~~و سوابق اخلاص مذکور و موصوف، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی) # ~~ملکه و سلطانه - التفات خاطر به تنسیق(3) احوال امیرزادهآ اعظم گماشته ~~محافظت PageV01P449 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0527.png) # ~~شرایط مهمات و استیفای(1) مناظم ملمات او از روی شفقت و مرحمت در ذمهآ ~~همت # ~~خوداز فرایض سروری و لوازم ناموس شهریاری دانسته «احسن کما احسن الله ~~الیک،»(2) # ~~را قدوه گردانیده اسباب سلطنت او مهیا ساخته لشکر و ساز وآلات جهانداری # ~~ترتیب فرموده ترتیب این معانی و تمهید این قواعد به تقدیم رسانیده او ~~را باز به # ~~طرف عراق روانه فرمود و امیرزاده اعظم1 مشارالیه به استظهار شفقت و ~~عنایت # ~~بندگی حضرت و یمن تربیت و تقویت مغبوط سلاطین عالم بل محسود کافهآ امم # ~~متقدم گشت. حق جل وعلا را که سبب اساس عالمیان است، ازمکاره(3) زمان در ~~امان # ~~داراد - بحق الحق واهله2(4)- # در آن زمستان حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در # ~~دارالامان هرات - صینت عن الافات [والبلیات] - قشلامشی(5) فرمود. # ذکر توجه حضرت سلطنت شعاری به جانب مشهد مقدس # رضوی علی ساکنها السلام # بعد از چند روز که چر خ دایره کردار گرد مرکز خاک گشت و اجرام # ~~نورانی با اجسام ظلمانی زیر و زبر بر آمدند، طلیعهآ سپاه سرما پشت به ~~هزیمت داد # ~~و مزاج هوا روی به اعتدال آورد و نسیم صبا در تربیت اطفال نامیه3 لطایف ~~صنع # ~~و دلایل قدرت4 فرا نمود و آفتاب نوربخش به دستیاری ابر گوهربار اظهار ~~اسرار # ~~زمین بر دست گرفت بحمدالله از همه جانب فراغ کلی حاصل بود، ازهار ~~عزایم6) PageV01P450 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0528.png) # ~~و طلیعهآ آفتاب نصرت و جام گیتینمای ظفرست، چنان اقتضا فرمود ms338 که به ~~موسم # ~~عیداضحی زیارت مشهد رضوی - علیه الصلوة1 والسلام - که اهل تحقیق آن را ~~با # ~~حج اکبر مساوی داشتهاند، به جای آرد. چون این عزیمت به امضاء رسید، ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری با2 حشمتی که برید(2) اوهام از معرفت کنه آن در ششدر ابهام ~~بماند # ~~و دولتی که ذروهآ تدویر از ارتفاع قدر آن در زاویهآ تشویر(3) افتد، ~~متوجه صوب # ~~مشهد گشته، در روز دوشنبه نهم ذی القعده سنهآ اربع عشر و ثمانمایه از ~~دارالامان # ~~هرات - صانها الله تعالی عن الافات [والبلیات] - به موسمی که ابر بهاری ~~رخ # ~~آتش رنگ لاله به آب لطافت میشست وباد فروردین با خاک چمن عطرمی آمیخت، # ~~گفتی نسیم صبای دلگشای بر روضه وزیده است و بوی مشک و نکهت عنبر تحفهآ # ~~جان آورده: ### | شعر # # هزار نافه بر هر گوشه ئی3 گشاده صبا %~% هزار عقده به هر منزلی گسسته ~~سحاب # چون دو سه کوچ برفتند، معلوم شد که مودود گرمسیری به باودال(4) خود # ~~فرود4 نیامده [چون نیک] تفحص فرمودند، اوخود گریخته5 و به جانب گرمسیر ~~متوجه # ~~شده بود و در راه کشته گشته. # ذکر کشته شدن مودود گرمسیری # از امارات دولت حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و ~~PageV01P451 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0529.png) # ~~اوضح علی العالمین بره واحسانه11) - یکی آن است که هرکس خلاف او بر دل # ~~گذراند، جان نیرد و اگر یشت براین دولت کرد، محنت و مشقت روی بدو آرد و ~~به # ~~هر طرف که توجه نماید، اصناف بلا وانواع عنا استقبال نمود و در ورطهآ ~~هلاک و # ~~بوته اشتباک(2) افتاد. بر کافهآ برایا و قاطبهآ رعایا و اقاصی و ادانی ~~و اقارب و اجانب # ~~شرقا وغربا، بعدا وقربا ازتیغ آفتاب مشهورتر و روشن تر است که تصور ~~عصیان این # ~~دولت حاشا عن المومنین والمومنات(3)- آیتی دلسوز وتفکر کفران نعمت آن ~~حضرت # ~~ناوکی دیدهدوز است و نسیان حقوق تربیت و تقویت1 موجب انهدام قصر حیات و # ~~امانی و انحراف از جادهآ مطاوعت(4) واسطهآ انهزام(5) خیل ms339 کامرانی. # دلیل صدق این مقدمه آنکه2 چون مودود از پیرک گریخته - چنانچه ذکر آن # ~~گذشت - پیش بندگی حضرت آمد، هرچندگناه بسیار داشت، فاما چون خود آمده # ~~بود، حضرت سلطنت شعاری به کرم وبزرگواری «العفو عندالقدرة من علو ~~الاقدار»(6) # ~~راکار فرموده، گناه او معفو داشت و او را به یمن امان و بقای جان ~~مستظهر گردانیده # ~~تربیت و عنایت فرمود و مدت چند گاه در بلدهآ هرات ملازم رکاب همایون ~~بود، با # ~~عزت و حرمت در یرکهآ امرا مینشست. فاما،از کژمزاج هرگز راستی نیاید و # ~~بدسیرت مذموم طریقت را به تکلیف براخلاق مرضی و راه راست نتوان داشت. ### | # از کوزه همان برون تراود که در اوست PageV01P452 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0530.png) # چون مدت مقام او در دار السلطنهآ هرات مکثی یافت و منازع او به تربیت و # ~~عنایت مخصوصگشت و از امارت ولایتی که متقلد1 حکومت آن بود، معزول شد،2 # ~~روزی چند دم اللیل حبلی(1) میزد و به لعل وعسی(2) تعلل3 می کرد تا به ~~وقت توجه # ~~رایات نصرت شعار به جانب مشهد مقدس خبث باطن و رجس عقیدت و اندیشهٔ‌ # ~~خطا و رای ناصواب او را بر آن داشت که بسی اجازت از اردوی همایون تخلف # ~~نموده شیوهآ خلاف و عصیان و راه ظلم و عدوان پیش گرفت و با فوجی از ~~نوکران # ~~خویش کفران نعمت خدایگانی ظاهر کرده به جانب گرمسیر متوجه شد. بعد از ~~آنکه # ~~مواکب میمون حضرت سلطنت شعار چند منزل کوچ فرموده معلوم شد که مودود به # ~~یورت4 خود فرود نیامده به هرات فرستاده تفحص نمودند که سبب چیست و ~~مودود # ~~از [سر] خبث عقاید خیالات فاسد به دماغ راه داده با جماعتی از مفسدان # ~~خلیع العذار(3) لگام اضرار(4) بر سر خودرایی کشیده و پرگار مانند ~~برمرکز خلاف # ~~چون دایرهآ طریق سرگم پیش گرفته رشتهآ سداد و زمام رشاد به دست اهرمن ~~داده و # ~~این خیال کژ در خاطر خود راست گرفته که به طرف قندهار و گرمسیر رود ms340 و ~~در آن # ~~نواحی فتنه انگیزد. چون به منزل برسین5(5) رسید، جماعتی بلوچان که علی ~~تیمور # ~~رئیس و مهتر ایشان بود، به عزیمت شکار سوار شده بودند و جمعی پیاده ~~همراه [با] # ~~ایشان دوچار(6) افتاد. علی تیمور به تفحص و استکشاف احوال او مشغول ~~گشته، از # ~~او سوال کرد که بدین طرف6 چگونه افتادی و کجا می روی؟ در جواب گفت: # ~~حضرت سلطنت شعاری عنایت فرموده اجازت معاودت با ولایت دادند. علی تیمور ~~PageV01P453 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0531.png) ### | زبدة التواریخ # ~~گفت: عنایت نامه بنمای، والا موقوف باید بود تاحکم برسد. مودود شمشیر ~~بر کشید # ~~و بر او حمله کرد که حکم این است. به پشتی مشتی اراذل و استظهار جمعی ~~اوباش # ~~که ملازم او بودند، فریفته گشته به تقریع وتهدید دست از فساد وعناد ~~کوتاه نگردانید # ~~و به وعد وعید ترک تمرد و تعدی نگرفت. به ضرب تیغ در میدان ستیز ~~روزرستخیز # ~~پیدا آورد. به موقف کارزار و مقام پیکار چند تن از بلوچان را مجروح ~~گردانید و # ~~بعضی را به درجهآ شهادت رسانید. جماعت بلوچان و نو کران مودود درهم ~~آمیختند # ~~و در ظن کاذب و خیال فاسد ایشان چنان بود که بلوچان فی الحال دست از ~~افروختن # ~~پیکار بدارند و پای از مقام کارزار پس کشند و روی از صف هیجا گردانیده ~~پشت به # ~~هزیمت دهند. علی تیموراز پیش مودود گریزانه شد. مودود در عقب شمشیری ~~کشیده # ~~بتاخت. تیمور پسر علی تیمور از پس مودود؛ ### | بیت # کمر چون دل عاشقان کرده تنگ %~% چو ابروی خو بان کمانی به چنگ # ~~در صحن صحرای ناورد از عقب او بتاخت و به فر دولتابد پیوند تیری بر ~~شانهآ او # ~~زد که از سینهاش بیرون آمد. فی الحال ازاسب درافتاد، قلم تقدیر رقم ~~زوال برصحیفهآ # ~~حیات او کشید و تیر فنا از گشاد1 شست قضا به هدف جان او رسید و اجل ~~محتوم # ~~منشور بقای آن مغرور طی کرد. مودود که از سودای فاسد همه ms341 شب صبح فیروزی ~~و # ~~تعشق بهروزی به خواب میدید، از آن تیزی و تندی انگشت ندامت به دندان ~~گرفت # ~~و فایده نکرد.2 ### | نظم # ز تندی پشیمانی آیدت بار %~% تو در بوستان تخم تندی مکار # پشیما نی آ نگه نداردت سود %~% که تیغ زما نه سرت را ربود3 # ~~بلوچان در یک ساعت تمام مودودیان4 را [باجمعهم] مقید گردانیدند و با سر ~~مودود # ~~به جانب هرات روانه ساخت. قاصدی که از اردوی همایون به جهت تحقیق و ~~PageV01P454 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0532.png) # ~~تفحص تخلف مودود به هرات نامزد شده بود، همان روز سر مودود با نوکران # ~~ماخوذ او مقارن با یکدیگر به دار السلطنهآ هرات - صینت عن الافات - ~~رسیدند. # ارباب خبرت و اصحاب رویت را معلوم و محقق است که آستانه بوسی # ~~خداوندان دولت سبب حصول نعیم دنیا و آخرتاست، باید که دست تمسک در ~~فتراک # ~~دولت قاهره - ثبتهاالله تعالی - زده، به دعای [دوام] دولت و جهانبانی ~~این حضرت # ~~قیام نمایند و نعمت امن و امان را که در زمان همایون و ایام میمون حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری: ### | وبیت] # خسروجمشید فر سلطان عالم شاهرخ ### | جان بدخواهان شکارش باد آمین تا ابد # شامل احوال جهانیان است، ازغنایم شمرند وصورت «قیدواالنعم بالشکر»(1) # ~~را نصبالعین(2) دانند. نفوس را مستعد «لئن شگرتم لازید نکم»(3) گردانند ~~تا حق # ~~سبحانه و تعالی هر روز امداد این نعمت و مواد این امنیت در تضاعف و ~~تزاید # ~~دارد و جمیع مومنان را شناسای مصالح ومآل و بینای مناظم دین و دنیا ~~گرداند # ~~«بحق الحق واهله»؛ # ذ کر رسیدن حضرت سلطنت شعاری به مشهد مقدس رضوی # به وقت آ نکه به برج شرف رسد خور شید ### | به گاه آنکه به صحرا کشد صبا لشکر # دهان لاثه کند ابحر معدن لهٔ‌لهآ ### | کنار سبزه گند باد همسکن عنبر PageV01P455 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0533.png) # رایات نصرت دثار(1) حضرت سلطنت شعار به طالع سعد و اختر همایون # ~~و روز فرخ و ساعت میمون سایه بر مقام مشهد متبرک رضوی1 که ضریح امام ms342 ~~هشتم # ~~علی بن موسی الرضا است، افکند، عرصه آن نواحی به فر قدوم مواکب منصور # ~~مزین شد وخاک آن دیار به نسیم اخلاص فاتحه212) معطر و معنبر گشت، شرایط # ~~زیارت به جای آورده. در خلال آن احوال مرتضی اعظم3 سید عزالدین(3) که ~~حاکم # ~~مملکت4 قومس بود و چند موضع در این تاریخ همایون ذکر بزرگی و شهامت او # ~~رفته، شعار و دثار هوا و ولای طاعت داری ظاهر و باهر(4) کردانیده از ~~راه حسن # ~~اخلاص وصفای عقاید روی به بارگاه سیهر رفعت و حضرت جنت صفت نهاده # ~~بدان مطالسع آفتاب جلال رسید، مورد او به تبجیل تلقی یافت، حضرت سلطنت # ~~شعاری از روی محاسن اخلاق و مناقب شریف نواخت بسیار و مواعید خوب و # ~~لطفهای بی شمار فرمود به انواع عاطفت و کرامت مخصوص و منصوص گردانید. # ~~سید عزالدین را از استماع آن تربیت و استبشار این حالت استظهار تمام ~~افزود، از # ~~خلوص عقیدت کمر اخلاص و فرمانبرداری بر میان جان بسته پیشکشهائی که از ~~چنان # ~~بزرگی با چنین حضرتی زیبد5 معروض گردانید به محل قبول و مقام ارتضا ~~مقرون # ~~شده در زمرهآ امرا و ملوک و سلک اکابر و سادات داخل و منتظم گشته جمال ~~او به # ~~زیور اخلاص وحلیت اختصاص آرایش پذیرفت. # بعد از آن نو کر امیر سید علی از بلده6 ساری به بساط بوس حضرت سلطنت # ~~شعاری رسید و برادر امیر حسن کیا از فیروز کوه به حضرت باشکوه زمین بوس # ~~نموده خدمتی و پیش کش با عرضه داشتها به عز عرض رسانیده به محل قبول # ~~موصول گشته به استظهار مرحمت و عنایت بندگی حضرت مفتخر و سرافراز # ~~گشتند. حضرت سلطنت شعاری اهالی آن دیار را رعایت و دلداری نموده به ~~تجدید PageV01P456 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0534.png) # ~~شعار عدل تمهید و تا کید یافته و بساط ظلم طی شد. صفحه احوال رعایا و ~~زیردستان # ~~به زیور عنایت و عاطفت پادشاهانه آرایش یافت. ### | شعر # آسایش خلایق و آرایش جهان %~% در ms343 طلعت مبارک و رای منیر تست # زبان دانی و قاصی و اذناب و نواصی به ذکر احسان و نشر افضال ملکانه # ~~گشاده آگشت] صیت معدلت و ذکر رافت به اقصای ممالک پیوست. # چون رایاتهمایون به جانب دار الملک عزیمت معاودت نمود، امیر عزالدین # ~~ملازمرکابنصرت شعار روان گشته از راه بادغیس که متنزهات(1) فرادیس(2) ~~ازرشک # ~~مرغزارها و ریاحین آن تشویر خورد، به موسمی که نقاش چابک دست طبیعی در # ~~تصویر حلل ربیعی دستکاری آغاز نهاده بود و چهره جهان جمال و نسیم هوا ~~اعتدال # ~~گرفته، شکار کنان و صیدافکنان متنزهات آن صحاری را طی کرده در جمعه ~~عاشر # ~~محرم سنه خمس عشروثمانمایه وصول رایات نصرت شعار و نزول مواکب1 همایون # ~~آثار: ### | مصر # جاه و حشمت بر پمین و بخت و دولت بر یسار # ~~به مقر عز و جلال و مستقر سعادت و اقبال اعنی دار السلطنهآ هرات - صینت ~~عن # ~~الافات والبلیات - اتفاق افتاد، اگر چند در آن موسم شهر و نواحی از حسن ~~انوار # ~~و الطاف ازهار زینتی بینهایت و رتبتی بغایت داشت [و زمین طیب هوا وخاک ~~و # ~~کثرت آب و اشجار لذتی بی اندازه حاصل بود،] به فر قدوم مواکب همایون و ~~نور # ~~حضور شهریاری آراستهترگشت و به میامن وصول پادشاهی رونق و طراواتی ~~زیادت # ~~یافت. PageV01P457 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0535.png) ### | نظم # ز آثار قدومش شد جهان چون جنت اعلا ### | زاعلام سپاهش شد هوا چون لعبت آذر] # ~~تباشیر صبح نجح از افق مراد پیدا آمد، «بلدة طیبة و رب غفور»(1)» صفت و ~~صورت # ~~حال ساکنان این خطه گشت. # [اهنی قوما انت فیهم مخیم %~% و احمد ارضا انت فیها مطنب2(2) # ~~بر عادت گذشته در اظهار شعار شرع و منار اسلام تاکیدی به سزا رفت و ~~بنای # ~~طاعات و ارکان خیرات افراشته آمد، خاص و عام را در ظل عاطفت و حجر ~~عنایت # ~~ماوی داده از انعام شامل و احسان کامل حظی وافر و نصیبی وافی ارزانی ~~داشت. # ~~کرم عمیم و لطف جسیم در ms344 حق کافهآ خدم و حشم «علی اختلاف طبقاتهم وتفاوت # ~~درجاتهم» لازم شمرد و دلهای خاص و عام در هوای ولای دولت قاهره - ادام ~~الله # ~~دامت السموات والارض(3) - تالیف داد و در تجری فراغ و توخی(4) رفاهیت1 ~~انصار # ~~ملک و اعضاد(5) دولت باقصی الغایة وابعد النهایه برسید. # ذکر رسیدن ایلچیان ختای # در این ولا از ولایت ختای2 ایلچیان از پیش دای منگ(6) خان پادشاه چین و ~~PageV01P458 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0536.png) # ~~ماچین رسیدند. فرمان همایون به نفاذ انجامید تا شهر و بازار را آذین1 ~~بندند. سکان # ~~و قطان(1) هرات - صانهم الله تعالی عن الافات - هر صنعت وری هنر خویش ~~ظاهر # ~~گر دانیده به آلاتی که در صنعت او خوبتر و بهتر بود، دکان خود را ~~آراسته کرد و # ~~بواقی کویها ومحلات هر کجا راه عامه بود، به جامههای ابریشمین و ~~قالیهای خوب # ~~و نخ و نسیج و طرف و ظرف بیاراستند.1 ایاوین(2) دروب از اثوبهٔ‌(3) ~~قیمتی و # ~~انواع اقمشه مانند گلستان وغرفات(4) دکاکین اسواق به اسلحه وآلات حرب ~~چون # ~~آفتاب وکواکب در افشان. امرا به رسم استقبال بیرون رفتند ومقدم ایشان ~~را برخود # ~~مبارک داشت. اسباب طرب و نشاط ساخته گردانیده ایشان را به هیأت تعظیم ~~وتکریم # ~~به شهر در آوردند. زمانی چون روز جوانی فرح افزای و هنگامی مانند شب ~~وصل # ~~غوانی(5) غم زدای در باغ زاغان به بساط بوس بندگی حضرت سلطنت شعارمشرف # ~~گشته سریر دولت از طلعت متلالی(6) ممثل(7) حامل آفتاب شده و محاط ~~بارگاه # ~~گردون اشتباه محیط کردار [مرکز] وفود(8) لهو و نشاط آمده بزمگاهی و ~~بارگاهی PageV01P459 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0537.png) # ~~چون نزهتگاه خلد آراسته ایلچیان ادای رسالت و ابواب سفارت تبلیغ کردند ~~و # ~~مکتوبی رسانیدند بدین عبارت: # سواد مکتوب پادشاه ختای # دای منگ پادشاه معظم نامه ارسال میفرماید به دیار سمرقند، مرشاهرخ # ~~بهادر را. ما فکر می کنیم خداوند تعالی جمیع خلایق بیافرید آنچه در ~~میان آسمان # ~~و زمین است تا هر یکی به راحت و رفاهیت باشند. ما به تائید ms345 امر خداوند ~~تعالی، # ~~خداوند ممالک1 روی زمین گشتهایم به متابعت حکم الهی جهانداری می کنیم. ~~سبب # ~~این میان دور و نزدیک فرق نمی کنیم، همه را برابر و یکسان نگاه ~~میداریم. پیش # ~~از این شنیدیم که تو نیک عاقل و کاملی و از همگنان بلندتری به امر ~~خداوند1 تعالی # ~~اطاعت مینمائی، رعایا و عساکر را پرورش داده دربارهآ همگنان احسان و ~~نیکوئی # ~~رسانیده، سبب آن نیک شاد گشتیم، علی الخصوص ایلچی فرستادیم تاکمخال1) و # ~~ترقو(2) خلعت3 رسانید. چون که ایلچی آنجا رسید، تو نیک تعظیم امر ما ~~نموده و # ~~مرحمت ما را نیک ظاهر گردانیده همه خرد و بزرگ شاد گشتهاند. فی الحال ~~ایلچی # ~~فرستادی تا خدمت و تحفه اسیان و متاعهای آن دیار رسانید به جد صدق ~~نمودن ترا # ~~دیدیم که شایستهٔ‌ ستایش و نوازش باشی. پیشتر دور مغول به آخر رسید، ~~پدر تو # ~~تیمور فوما(3) به امر خدای تعالی اطاعت آورده تای زوپادشاه اعلای ما را ~~خدمت # ~~نموده و تحفهآ ایلچیان منقطع نگردانیده. سبب این مردمان آن دیار را [به ~~سعادت # ~~امان رسانیده اکنون پدر تووفات یافت. توبه علم وکیاست لایق و شایسته آن ~~مراتب # ~~و منازل مردمان آن دیار را] امان داده و همگنان را دولتمند گردانیده، ~~دیدیم که تو # ~~به همت و روش پدر نیک متابعت نمودهئی اکنون دو جیحون بای از کسان و ~~هزاره PageV01P460 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0538.png) # ~~وقایع سال ه1 هجری # ~~سوجو ووانگ چنگ، صره سون قویجی باجمعهم فرستادیم با تهنیت وخلعت # ~~کمخاها و ترغوها(1) و غیرها تا صدق ما ظاهر گردد. بعد از این کسان ~~فرستیم تا # ~~آی ورو کنند(2) تا راه منقطع نشود تاتجارت و کسب بهمراد خویش کنند. ~~خلیل سلطان # ~~برادر1زاده تست، میباید که وی را نیکو تربیت نمائی تا حق زادگی1 خویش ~~به # ~~جای آورده باشی. تو میباید که به صدق و رای ما متابعت نمائی این است که ~~اعلام # ~~گردانیده میشود.(3) # دو مکتوب دیگر همراه آن مکتوب فرستاده بودند: یکی بیلاکاتی ms346 که فرستاده # ~~بودند، در آنجا متصل گردانیده و یکی بر مثال خط راه که ایلچیان را ~~باشد. و در # ~~هر مکتوبی به زبان فارسی و خط فارسی نبشته و در همان مکتوب به خط مغولی # ~~مضمون سخن به زبان و به خط3 ترکی نبشته و هم در آن مکتوب به خط ختائی # ~~همان مضمون به زبان خود نبشته. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - مکتوبات ایشان # ~~را اصغا فرموده دقایق آن را به فکر دوربین ادراک نمود و بعد از احاطت ~~علم به # ~~معرفت غوامض اغراض و اطلاع بر مقاصد ملتمساتی که مطوی(4) آن بود به ~~اسعاف # ~~مقرون4 گردانید و از مستدعیات هیچ نماند که به انجاح نرسید و به جهت ~~فراغ بال # ~~و استمالت خاطر ایلچیان مثال عالی نفاذ یافت که کافه ارکان دولت و عموم ~~اکابر # ~~حضرت اعزاز و اکرام ایشان نمایند و به حکم فرمان در احترام و بزرگ ~~داشتن # ~~ایشان مبالغتها نمودند و هر یک از امرای ایشان را علی حده طویهای سنگین ~~کردند. PageV01P461 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0539.png) # ذکر آمدن ملک قطبالدبن از سجستان # در این اثنا ملک قطب الدین علی بن ملک محمود که پیشتر از اقامت مراسم # ~~خدمت تعادی1(1) جسته بود و از وظیفهآ بندگی تقاعد2 نموده با وجود آنکه ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چنانچه ذکر آن گذشته است ~~- # ~~لشکر بدان دیار کشید و او تمرد و عصیان نمود و پیش بندگان حضرت نیامد. ~~در # ~~این ولا بر لطف وکرم نامتناهی بندگی حضرت سلطنت شعاری اعتماد نموده ~~متوجه # ~~دار السلطنهآ هرات شد و امرای کبار را در آن قضیه شفیع انگیخت و در ~~استصلاح # ~~حال و توقع مغفرت و استعاذت(2) از عوارض زلات و استعطاف و استغفار از # ~~سوابق عثرات تضرعی هر چه تمامتر نمود. امرا جمله به اتفاق در پایه تخت ~~اعلا # ~~معروض گردانیدند که اگر قدم ملک قطب الدین در خدمتکاری از موضع ثبات و # ~~رسوخ لغزیده است، ms347 سهوا و عمدا «ربنا ظلمنا انفسناء»(3) گویان با تیغ ~~وکفن # ~~متوجه در گاه عالم پناه گشته است. ### | شعر # سرورا گرچه او گنه کارسحت ### | عفوت این روز را به کار آید ### | # چه بر انسقراض شهور و اعوام ### | از بزرگان3 عفو بودست از فرو دستان گناه # چون این پایمردی نمودند و غبار وحشت از خاطر اشراف زایل گردانید، # ~~سعادت بساط بوس و کرامت مثول پیش سریر اعلا دریافت بواعث عطف پادشاهانه ~~PageV01P462 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0540.png) # ~~وقایع سال 815 هجری # ~~در حرکت آمدو دواعی لطف گرانمایه توسط آغاز نهاد. ### | شعر # چه گفت؟ گفت: چو رویت به کعبهٔ‌ کرم است ### | نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه # بیاکه حلم شهنشه ثسبات آن دارد ### | که منهزم نشود از چنین هزار گناه # ملک قطبالدین بدان تربیت قوی دل وفسیح امل گشته به حیاتی نومستظهر گشت، # ~~قوت استعانت «ربنا علیک توکلنا والیک انبئناء»(1) یافت و قدرت استدعا ~~رو آتناما # ~~و عدتنا علی رسلک0»21) در او پدید آمد. از گناهان خود استغفار نموده و ~~ملتزم # ~~شد که هر سال خواسته و احمال آراسته به خزانه عامره فرستد و به هر خدمت ~~که # ~~فرمایند، کمر انقیاد بر میان جان بندد. مقرر فرموده آمد که آنچه از ~~خراج ماضی # ~~پیش او باقی مانده است، اداکند و بعدالیوم از درجه بندگی تجاوز ننماید ~~و هیچ # ~~دقیقه از دقایق اذعان و انقیاد فرو نگذارد. بر این شرایط ممالک نیمروز ~~او را مسلم # ~~باشد. # ذکر روان گردانیدن ایلچیان ختای # چون مهمات ایلچیان ختای به کفایت رسید و ملتمسات به سمت نجاح # ~~موسوم شد، اجازت انصراف ورخصت انعطاف یافته به طرف ولایت خود معاودت # ~~نمودند. شیخ محمد بخشی را با ایشان روانه گردانید. چون پادشاهان ختای ~~تاغایت # ~~دین اسلام قبول نکردهاند و برموجب شریعت مطهرهٔ‌ نبوی - علیه الصلوة ~~والسلام - # ~~نمیروند، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - از روی ~~PageV01P463 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0541.png) # ~~شفقت ودوستی این نصیحت نامه مصحوب(1) ایشان روانه گردانید تا باشد که ~~به ms348 نور # ~~هدایت و ارشاد آن حضرت از ظلمت ضلالت خلاص پابند. # سواد مکتوب(2) که بدیشان فرستاده شد یکی عربی و یکی فارسی. این است: # سواد مگتوب عربی (3) که به ختای فرستاده1 # ~~سم الله الرحمن الرحیم لا الاالله الاالله محمد رسول الله قال رسول ~~الله محمد علیه السلام # ~~)وبمر انوییایی. # ~~2) در مورد این مکتوب فازسی و عر بی، اگمر حبدامشین بواکی اکهدو د کباک ~~PageV01P464 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0542.png) # ~~وقایع سال815 هجری # ~~لایزال من امتی امة قائمة بامرالله لایضرهم من خذلهم ولا من خانهم حتی ~~یاتی امر الله # ~~و هم علی ذلک. # لها ارادالله تعالی ان یخلق آدم وذریته قال کنت کنزا مخفیا فاحببت ان ~~اعرف # ~~فخلقت الخلق فعلم ان حکمته جلت قدرته و علت کلمته من خلق نوع الانسان ~~آثآر العرفان و # ~~اعلاء اعلام الهدی والایمان «و ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره ~~علی الدین کله # ~~ولوکره المشر کون» احکم الشرایع والا حکام وبین الحلال والحرام واعطاه ~~القران المجید # ~~معجزة لیفهم به المنکرین ویقطع لسانهم عندا امنازعة والخصام وابقی ~~بعنایته الکاملة و # ~~هدابته الشاملة آثاره الی یوم القیامة و نصب بقدرتة فی کل حین و زمان و ~~فرصة واوان # ~~فی اقطار العالمین من الشرق والغرب والصین ذاقدرة واهکان وصاحب جنود ~~مجندة وسلطان # ~~لیروج اسواق العدل والاحسان و یبسط علی روس الخلایق اجنحة الامن ~~والامان ویامرهم # ~~بالمعروف وینهاهم عن الجور والطغیان و یرفع بهم اعلام الشریعة الغراء و ~~ازاح من بینهم # ~~الشک والکفر بالتوحیدالزهراء(1) فوفقناالله تعالی بسوابق لطفه ولواحق ~~فضله ان # ~~یسعی فی اقامة قوانین الشریعة الطاهرة و اداعة قواعدالطریقه اازاهرة و ~~امر نا بحمد الله # ~~تعالی وتقدس ان نفصل بین الخلایق والرعایا فی الوقایع والقضایا ~~بالشریعة النبویة # ~~والاحکام المصطفویة و نبنی فی کل ناحیة المساجد والمدارس و نعمر ~~الخوانق # وکفر از روی زمین تا خیر و صواب تحقق پیدا کند. PageV01P465 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0543.png) # ~~والصوامع والمعا بد [لکیلا]1 تندرس اعلام العلوم و معالمها ولاینطمس ~~آثار الشریعة و # ~~مراسمها و لان بقاءالدنیا الدنیة و سلطنتها ms349 واستدامة آثار الحکومة و ~~ایالتها باعانة الحق # ~~والصواب و اماطة اذی الشرک والکفر عن وجه الارض لیوقع الغیر والصواب ~~فاثمرجو و # ~~المامول من ذلک الجانب وارکان دولته ان یوافقونا فی الامور المذکورة و ~~یشارکونا # ~~فی تشید فو اعدالشر یعةالعمورة وپترا سلونالرسل والقاصدین و پفتحواأ ~~لمسالک للسایرین # ~~والتاجرین لکاسد2 اسباب المحبة والوداد و یتعاضد وسایل الاخوة والاتحاد ~~ویستریح # ~~طوایف البرایا فی اطراف البلاد و ینتظم اسباب المعاش بین صنوف العباد ~~والعباد والسلام # ~~علی من اتبع الهدی والله رؤف بالعباد. ### | سواد مکتوب فارسی # «به جانب دایمنگ پادشاه از شاهرخ سلطان سلام مالاکلام. چون خداوند # ~~تبارک و تعالی به حکمت بالغه و قدرت کامله آدم را علیه السلام بیافرید ~~و بعضی # ~~فرزندان او را پیغمبر و رسول گردانید و ایشان را به خلق فرستاد تا ~~آدمیان را به حق # ~~دعوت کنند و باز بعضی از این پیغمبران را چون ابراهیم و موسی و داود و ~~عیسی # ~~و محمد علیهمالصلوة والتحیة3 والسلام کتاب داد وشریعت تعلیم کرد وخلق ~~آن # ~~روز گار را فرمود تا به شریعت ایشان عمل کنند و بر دین ایشان باشند و ~~مجموع # ~~این رسولان مردم را به دین توحید و خداپرستی دعوت کردند و از آفتاب و ~~ماه و # ~~ستاره و شیطان4 و بت پرستیدن باز داشتند و هر کدام را از این رسولان ~~شریعتی # ~~مخصوص بود، اما در تسوحید خدای تعالی متفق بودند. چون نوبت رسالت و # ~~پیغمبری به رسول ما محمد مصطفی - صلی الله علیه وسلم - رسید، شریعتهای ~~دیگر # ~~منسوخ گشت و او رسول و پیغمبر آخر زمان5 شد و همهآ عالمیان: امیر و ~~سلطان و # ~~وزیر و غنی وفقیر و صغیر وکبیر را به شریعت او عمل میباید کرد و ترک ~~ملت و # ~~شریعتهای گذشته [میباید] داد. اعتقاد به حق و درست این است و مسلمانی ~~عبارت # ~~از این است. # پیشتراز این به چند سال چنگیزخان خروج کرد و بعضی فرزندان خود رابه # ~~ولایتها و مملکتها فرستاد. ms350 جوجیخان را به سرای وقرم و دشت قفجاق فرستاد ~~ودر # ~~آنجا نیز بعضی پادشاهان چون اوزبک وجانی خان و ارس خان6 برسراسلام ~~ومسلمانی PageV01P466 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0544.png) # ~~بودند و بر شریعت محمد رسول الله - صلی الله علیه وسلم - عمل می ~~کرد[ند]. # ~~هولا کوخان را به بلاد خراسان و عراق و نواحی آن مقرر گردانیدند. پس از ~~آن # ~~بعضی از فرزندان او که حاکم1 آن ممالک2 بودند، چون آفتاب شریعت محمد # ~~رسول الله - صلی الله علیه وسلم - در دل ایشان بود، همچنان بر سر اسلام ~~و مسلمانی # ~~بودند و به سعادت اسلام مشرف گشته [و] به آخرت رفتند. چون پادشاه ~~راستگوی3 # ~~غازان و الجایتو سلطان و پادشاه سعید ابوسعید، تا نوبت حکومت و فرمان ~~روائی # ~~و سلطنت و کامرانی به پدر و مخدومم امیر تیمورگورکان - طاب الله ثراه و ~~جعل # ~~الجنة مثواه - رسید. ایشان نیز در جمیع ممالک به شریعت محمد رسول الله ~~- صلی # ~~الله علیه وسلم - عمل فرمودند و4 کردند و در ایام سلطنت و جهانداری ~~ایشان اهل # ~~ایمان و اسلام را رونقی هرچه تمامتر بود. # اکنون که به لطف و فضل خداوند تعالی این ممالک خراسان و ماوراء النهر # ~~و عراق [و آذربایجان] وغیرها در قبضهآ تصرف [ما] آمده در تمامی ممالک ~~حکم # ~~به موجب شریعت مطهره نبویه می کنند وامر معروف ونهی منکر می کنند ~~ویرغو(1) # ~~و قواعد چنگیزخانی مرتفع است. چون یقین و تحقیق شد که خلاص و نجات در # ~~قیامت و سلطنت و دولت در دنیا به سبب ایمان و اسلام و عنایت خداوند ~~تعالی # ~~است با رعیت به عدل و داد و انصاف زندگانی کردن امید به موهبت و کرم ~~خداوند # ~~تعالی آن است که ایشان نیز در آن ممالک به شریعت محمد رسول الله - صلی ~~الله # ~~علیه وسلم - عمل کنند و مسلمانی را قوت دهند تا باشد که پادشاهی چند ~~روزه دنیا # ~~به پادشاهی آخرت که «والاخرة خیر لک منالاولی0»(2) متصل گردد. در این ~~وقت از ms351 # ~~آن طرف ایلچیان رسیدند و تحفهها آوردند و خبر سلامتی ایشان و معموری آن # ~~ممالک گفتند، محبت و دوستی که میان پدران بود، بر موجب «محبة الآباء ~~قرابة- PageV01P467 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0545.png) # ~~سلامتی برساند. مقرر آن است که بعد از این راهها گشاده باشد تا ~~بازرگانان به # ~~سلامت روند و آیند که این معنی سبب آبادانی مملکت و نیکونامی دنیا و ~~آخرت # ~~است. توفیق رعایت اتحاد و مراقبت شرایط وداد رفیق اهل طریق باد». # بعد از آن مجموع ایلچیان راکه از اطراف آمده بودند استمالت نامهها داده # ~~همه را به ممالک خود اجازت معاودت داد. # ایلچی محمد قرامان از بلاد] روم آمده بود و تحف و ظرائف آن دیار # ~~رسانیده و ملک قطب الدین سجستانی - که ذکر او گذشت - و پیرک از گرمسیر ~~به # ~~خود آمده بود، مجموع ملتمسات به اجابت مقرون شده به اوطان خود مراجعت # ~~نمودند. # ذکر آهدن [ابلچی] شاهان بدخشان به درحماه1 # شاه بهاءالدین بدخشانی ایلچی به بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - فرستاده بود و اظهار اذعان و انقیاد کرده ~~والتماس نموده # ~~که بندگی حضرت کسی را روان2 فرماید تا مال ولایت بفرستد و فرزند خود به # ~~ملازمت آن حضرت روانه گرداند. بنابرالتماس او، حضرت سلطنت شعاری امیر # ~~حمزه قتوقو را کهاز اعیان حضرت و مشاهیر بود و در حسن رای و کمال دانش # ~~مشارالیه و معتمد علیه3 پیش او فرستاد. # چون امیر حمزه بدان ولایت رسید، دید که شاه بهاءالدین در آن حدود دست # ~~تطاول گشاده و پای از حد خود بیرون نهاده است و اندیشهآ فساد و نقش ~~استقلال # ~~را به خاطر راه داده، التزام طاعت وقبول احکام نکرد وبدان وعدهها وفا ~~ننمود، بلکه # ~~آثار تمرد و عصیان از او مشاهده کرد. امیر حمزه مراجعت نمود و از او ~~چنان # ~~دریافته بود که با اصحاب اطراف که به حدود او متصل است، بر طمع مداخلتی ~~PageV01P468 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0546.png) # ~~می باشد و ترصد فرصتی می کند ms352 و به اغوای جمعی مفسدان شریر و اغوای قومی # ~~فتان شورانگیز اقدام مینماید و با نو کران امیرزاده اعظم ایجل1 نویان ~~که در آن # ~~سرحد بودند، جنگ کرده و بنیاد مخاصمت و منازعت نهاده. بنابراین مقدمات # ~~جمعی ازامرا را فرمان شد که بدان صوب نهضتی کنند [ومیامن و میاسر ~~نیرنجات(1) # ~~طلمسات ایشان برهم شکنند.] امیر مضراب بهادر وامیر سید علی ترخان و ~~امیر- # ~~فیروزشاه را فرمان شد که به طرف بلخ روند و از آنجا به زیر رایت شاه و ~~شاهزاده # ~~اعظم نبوی الاخلاق وملکی الشیم امیرزاده ابراهیم سلطان بهادر - خلد ~~الله تعالی # ~~ملکه - و امرای آن دیار مثل امیر توکل برلاس وامیر نوشروان وغیرهما با ~~لشکرها # ~~که در آن حدود بود،2 به اتفاق عازم بدخشان شوند. چون امرای مذکور به ~~بلخ # ~~رسیدند، امیرزاده ابراهیم سلطان بهادر - خلدالله ملکه - ایشان را به ~~نوازش و # ~~عنایت مخصوص گردانیده با لشکرهائی که در آن حدود بودند، به اتفاق روی ~~به راه # ~~بدخشان آوردند، به راه بغلان(2) به ییلاق اشکمش(3) رسیدند. آنجا خبر ~~تحقیق # ~~کردند که شاه بهاءالدین در ار کو لشکرهای خود جمع کرده است. متوجه او # ~~شدند. چون عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی - به تایخان3 نزول کردند، ~~خبر # ~~رسید که شاه بهاءالدین4 به طرف بدخشان گریخت. لشکرها بر آن سمت روان ~~شدند. # ~~چون به کشم(4) رسیدند، در آن موضع امیر و امیرزاده جهان ابراهیم سلطان ~~بهادر با PageV01P469 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0547.png) # ~~لشکرهای پیاده توقف نمودند وجمعی کثیر از امرا ایلغار کرده در پی شاه ~~بهاءالدین # ~~میرفتند. چون به بدخشان رسیدند، شاه بهاءالدین گریخته بود و به طرف ~~کوههای # ~~سخت رفته. عساکر منصوره بر عقب او روان گشته به کان لعل رسیدند و از آن # ~~گذشته به ولایت سغناق1 و غند و پامیر(1) در آمدند وآن مواضع منبع آب ~~جیحون # ~~است. از آن موضع گذشتند. شاه بهاءالدین با معدودی چند به2 کوهستان در ~~رفت. # ~~احمال و اثقال ایشان مجمو ع به دست لشکریان افتاد. امرادر ms353 آن نواحی به ~~کوههائی # ~~که [هرگز] در خیال ایشان نگذشته بود که مردم بیگانه بر آن توانند رفت، ~~در آمدند # ~~و مجموع آن دیار را به زیر قدم در آوردند و بعضی را که اقبال یاری کرد، ~~به خدمت # ~~مبادرت نمودند و دست در عروهآ وثقی عبودیت زده به مو افقت و مساعدت ~~بندگان # ~~حضرت وسایل جسته به ایلی و انقیاد پیش آمدند،3 به مال وجان امان یافتند ~~وبعضی # ~~که سر کشیدند، با زن و فرزند و خان و مان بر افتادند و اکابیات القصاید ~~فی الضمایر # ~~والعقاید(2) متفرق جمع و متشتت شمل شد]. لشکریان غنیمت بسیار گرفته از ~~آن # ~~کوهستان مر اجعت نمودند و به شهر بدخشان در آمدند و چند روز توقف ~~نمودند # ~~و مجموع آن حدود را ضبط نموده در تصرف آوردند و حکومت آن ناحیت را به # ~~شاه [سلطان] محمود برادر شاه بهاءالدین که پیشتر آمده بود و آثار اخلاص ~~و یک # ~~جهتی ظاهر گردانیده، ارزانی داشته آمد و فرمان شد که ایشان در زیر رایت ~~امیرزاده # ~~اعظم ایجل4 نویان باشند # ذکر ولادت خانزاده بیکی خلدالله عظمتها5 # در این ولا از جانب سمرقند خبر رسید که حرم محترم [عالی] مخدوم و ~~PageV01P470 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0548.png) # ~~مخدومزاده جهان وجهانیان سایه رحمت یزدان - مغیث الحق والدین - الغ بیک # ~~گورکان - خلدالله [تعالی] ملکه - حامله گشته است. قبل از آنکه میعاد ~~وضع حمل # ~~شود، از غایت شعف و اهتمام به حال آن باکورهآ(1) کرم و فرماندهی و در ~~صدف و # ~~مشیمهآ(2) دریای شاهنشهی قاصدان فرستاده او را به دار الامان هرات - ~~صانها الله # ~~تعالی عن الافات والبلیات - طلب فرمودند. چون قاصدان1 بدانجا رسیدند و ~~فرمان # ~~همایون رسانیدند، محفههای پادشاهانه ترتیب ساخته با آقایان و خواجه ~~سرایان و # ~~نوکران متوجه خراسان گشته، چون به خراسان در آمدند، [از این طرف] ~~آقایان و # ~~خواتین رسم استقبال به جای آوردند. فرمان شد تا در باغ زاغان چهار ~~طاقها و # ~~تعبیهها بسته اسباب طوی ومایحتاج آن ms354 مهیا گردانیدند. خیمهها و خرگاهها ~~باتختهای # ~~زر و نقره به خوشههای لعل و مروارید مرصع و مزین گردانیدند. آنچه در ~~وعای(3) # ~~وسع کنجد و دست اجتهاد به دامن ان رسد، از اسباب عشرت و عیش مهیا شد. # ~~لعابان شیرین حرکات و مشعبدان چابک طرفات(4) هنرها می نمودند و بازیها ~~بیرون # ~~می آورد. چند روز منجمان ماهر ملازم بودند تا در روز جمعه عاشر2 جمادی ~~الاول # ~~سنه خمس عشر و ثمانمایه موافق لویئیل3(5) در این مکان مبارک بیکی ~~خانزاده # ~~همایون قدم ازکتم عدم(6) به حیز وجود آمد و دیدهآ جهانیان به جمال ~~مبارکش # ~~روشن گشت. درعقد زواهر شهریاری دری گرانمایه زیادتشد و طویله(7) جواهر ~~جباری # ~~را واسطهئی بیش بها در افزود. دایگان نیکو اخلاق چنانچه رسم پادشاهان ~~است، # ~~تعیین فرمودند. از نظارهآ طلعت و مطالعهآ دیدارش امهات و آبای علوی را ~~دیده # ~~روشن و صحن باغ سینه نمونه گلشن گشت. مطربان نغمهسرای عالم بالا چنگ در ~~PageV01P471 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0549.png) # ~~عود زدند و صوفیان زوایای فلک معلا از ذوق وجد فلک وار به چرخ در ~~آمدند. اهل # ~~زمین سر مفاخرت بر آسمان رسانیدند و ابنای زمان غریو کوس بشارت از طاق # ~~کیوان بگذر انیدند [سپهرمینا سلب برای نثارفرقش طباق زر گرفته پرجواهر ~~زواهر(1) # ~~گردانید و زمین خارپشت به رسم آذین فرش دشت و کمر کوه را به لعل و زمرد # ~~مرصع ساخت]. ### | بیت # زین گل گه شد شکفته به بستان مملکت ### | زینت گرفت عرصهآ آفاق سر به سر # افروخته چو چرخ شد اکناف شرق و غرب ### | و آراسته چو خلد شد اطراف بحرو بر # در طا لعش دلایل دولت مبین است ### | آری از آن شجر نبود جز جنان ثمر ### | # فلو کانالنساء بمثل هذی ### | لفضلت ابنساء علی الرجال(2) # ~~نذوری که در اوقات این بشایر(3) رفته بود، به ادا رسید و عهودی که به ~~استدعای آن # ~~کرده بودند، به وفا پیوست. چند روز متعاقب خواص و عوام شیخ وشاب قدم بر # ~~بساط نشاط نهادند، زهرهآ ms355 زهرا به مطالعهآ آن مجلس بانوا از سقف گنبد ~~خضرا # ~~نظاره گر گشته و مشتری و قمر از غیرت پریوشان آفتاب پیکر بسان سوگواران # ~~در میان خاکستر نشسته و مغنیان در حضرت خسرو جهان باربدوار لب به دعا # ~~گشاده و حاضران دیگر از هیبت و سیاست زبان بسته. # چند روز بر این منوال بود تا روزچهارشنبه پانزدهم جمادی الاول مذکورطوی # ~~بزرگ شد، چندان زر و زیور و مشک و عنبر و در وگوهر برهم ریختند که خاص # ~~و عام از آن بهردورگشت. دامن بقایش تا ابد دست گیر امهات و آبای علوی و ~~منشور PageV01P472 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0550.png) # ~~حیاتش بتاریخ ثبات و دوام مورخ و نامهآ سعادتش به خطوط جلال و کمال ~~معنون # ~~«بحق الملک الرئوف الغفور والشفیع المشفع یوم النشور».1 # ~~دراین سال هشتصد وپانزده معملکت خوارزع داخل2 حوزه دیوان حضرت # سلطنت شعاری شد وچون واقعات خوارزم درزمان این دولت دراین # کتاب مذ کور نگشته از ابتدای جلوس همایون حگایت آن # ولایت تقربر داده می آید و هو اعلم3 # به وقتی که [حضرت]4 امیر بزرگ صاحب قران - انارالله برهانه - به رحمت # ~~حق پیوست، امیر موسی کا به موجب حکم و فرمان آن حضرت، حاکم خوارزم # ~~بود. چون خبر وفات حضرت صاحب قرانی شنید و از اطراف خبرهای فتنه و # ~~تشویش منتشرشد، دراقامت و رحلت در آن مملکت متردد گشت. در اینااثنا ~~جماعت # ~~تاتاران روم که حضرت صاحب قرانی - انار الله برهانه - از ممالک روم - ~~چنانچه # ~~در سال هشتصد و شش تقریر داده آمده است - کوچانیده به ممالک ماوراء ~~النهر # ~~رسانیده بود، به وقت سلطنت خلیل سلطان بهادر از ماوراءالنهر بگریختند. ~~بعضی # ~~از ایشان به جانب خوارزم رفتند و میان ایشان و امیر موسی کا به محاربت ~~انجامید # ~~و تاتاران غلبه بودند، نواحی شهر را غارت کردند. و امیر ادکو که امیر ~~الامرای # ~~شادی خان پادشاه دشت قفچاق بود، طمع در مملکت خوارزم کرده از جانب دشت # ~~قفچاق متوجه شد. امیر موسی کا ms356 صلاح اقامت ندید، متوجه ماوراء النهر شد ~~و # ~~جماعت تاتاران متفرق گشتند. امیرادکو خوارزم بگرفت در رجب سنهآ ثمان و # ~~ثمانمایه و از امرا امیر ایکا را به حکومت خوارزم تعیین کرد و خود به ~~جانب دشت # ~~معاودت نمود. در این اثنا جماعتی عراقیان که پیش امیرزادهآ کریم5 خلیل ~~سلطان # ~~بهادر بودند و خلیل سلطان از خزانه سمرقند زر بسیار بدیشان داده بود، ~~در روز # ~~عید رمضان سنه ثمان و ثمانمایه از حوالی سمرقند گریخته به طرف خوارزم ~~رفتند و PageV01P473 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0551.png) # ~~در بیرون خوارزم گورابی(1) زده فرود آمدند و پیرپادشاه لقملن بن1 طغا ~~تیمور که در # ~~مازندران از مصاف بندگی حضرت سلطنت شعاری گریخته بود، او نیز به خوارزم # ~~رسید، پیش امیرایکه رفت و حامی جماعت عر اقیان گشته ایشان را ایمن ~~گردانید. # ~~عراقیان در خوارزم خرید و فروخت بسیار کردند و پیرپادشاه را به سرداری ~~خود # ~~قبول کرده با او بیعتی کردند و زر بسیار بر سر وی پاشیدند و از خوارزم ~~متوجه # ~~مازندران2 گشت و تتمه این قضیه که ایشان به مازندران رسیدند، به موضع ~~خود # ~~شرح داده آمده است و امیرایکه3 در حکومت خوارزم بود تا در شهور سنه ~~احدی # ~~عشروثمانمایه شادی بیکخان وفات یافت و فولادخان پادشاه شد و امیر ادکو ~~پیش # ~~فولادخان نیز معتبر بود. بعد از آن امیر ایکا پیش امیر ادکو رفت و عوض ~~او امیر # ~~نعلچه را امیر ادکو به خوارزم فرستاد و فولادخان وفات یافت. در شهور ~~سنهآ ثلاث # ~~عشرو ثمانمایهآ تیمورخان پسر تیمور قتلغخان پادشاه شد و میان او و امیر ~~ادکو # ~~مخالفت وگردی4 بود. تیمورخان5 قصد امیر ادکو کرد و با لشکری بسیار و ~~سپاهی # ~~بی شمار به سر امیر اد کو آمد. امیر ادکو از لشکر تیمورخان منهزم گشته ~~به خوارزم # ~~آمد و بعد از دوسه ماه یراق لشکر کرده باز به جانب الوس روانه شد. چون ~~به # ~~موضع سام(2) رسید که [از] آنجا ده روزه راه ms357 است به خوارزم، اجق بهادر و ~~امیر # ~~غازان که امرای لشکرتیمورخان بودند با امیر ادکو مصاف دادند در اوایل ~~سنه اربع # ~~عشروثمانمایه و او را منهزم گردانیده و نعلچه از امرای امیر اد کو در ~~آن جنگ کشته # ~~شد و شکستی عظیم بهاد کو و لشکراو رسید. از آنجا به جانب خوارزم معاودت ~~نمود # ~~و امیر دکنه و غازانخان که امرای تیمورخان بودند، متعاقب امیر ادکو با ~~لشکرها # ~~به جانب خوارزم آمدند. امیر اد کو در خوارزم حصاری شد و لشکر دکنه و ~~غازان # ~~مدت شش ماه درگرد خوارزم بنشستند. # در اثنای این حال خبر رسید که جلال الدین سلطان پسر تغتمش خان با تیمور ~~PageV01P474 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0552.png) # ~~خان یاغی شد وجنک کرده او را بشکست واردوی او را غارت کرد و تیمورخان ~~با # ~~معدودی چند از پیش ایشان بگریخت. در عقب این خبر ایلچی از پیش جلال ~~الدین # ~~سلطان به خوارزم رسیدقتلغ بوقا1 نام واستمالت نامهئی از جلال الدین ~~سلطان به نام # ~~امرائی که از قبل تیمورخان خوارزم را محاصره داشتند، مضمون رسالت آنکه ~~آن # ~~وقت تیمورخان بود، از برای او شمشیر میزدید. اکنون من خان شدم، می باید ~~که # ~~همچنانکه از برای او سعی می نمودید، از برای من سعی نمایید و شمشیر ~~زنید و # ~~اد کو دشمن ماست.2 کوشش نمایید که او را به دست آرید. # امرا درمحاصره خوارزم و جنگ متردد بودند3 که ایلچی دیگر رسید ازپیش # ~~جلال الدین، خان سرای تیمور4 نام و گفت که حکم خان است که اگر امیر اد ~~کوپسر # ~~خود سلطان محمود را وخواهر جلال الدین سلطان که همین سید محمودبن5 ~~امیراد کو # ~~داشت، پیش جلالالدین سلطان فرستد و سکه و خطبه6 به نام جلال الدین ~~سلطان # ~~کند، با اوجنگ مکنید وترک محاصره گرفته متوجه شوید. امیر غازان بدین ~~مصالحه # ~~راضی بود، فاما امیر دکنه راضی نمیشد. # دراثنای این حال خبررسید که تیمورخان که از پیش جلال الدین خان گریخته7 # ~~نزدیک رسیده ms358 است ومیرسد و چون آن لشکر را او به درخوارزم فرستاده بود، ~~به # ~~اعتماد آنکه لشکر من است، متوجه آن طرف گشته و امیر غازان خان8 به جهت ~~آنکه # ~~خواهر جلال الدین سلطان را داشت، شیوهآ(1) جلالالدین سلطان بود و امیر ~~دکنه # ~~شیوهآ تیمورخان بود و او نیز خواهر تیمورخان را داشت و دکنه مطلقا9 بر ~~صلح # ~~الدین سلطان نزدیک خوارزم رسید، امیر غازانخان امیر دکنه را به شراب ~~مشغول # ~~گردانید و جان خواجه نام، نوکری بهادر داشت. چند بهادر دیگر با او ~~تعیین کرد # ~~که بروند و تیمورخان را به قتل آورند. ایشان برفتند و تیمورخان بخت بر ~~گشته را PageV01P475 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0553.png) # ~~به قتل آوردند. چون خبر کیفیت این واقعه به جلال الدین سلطان رسید، از ~~امیر غازان # ~~بسیار منتدارشد وفی الحال ایلچی فرستاد مضمون آنکه غاز ان خان [هم ~~مقام] ماست. # ~~حکم وفرمان او بر لشکر و مملکت به هرچه فرماید، نافذ است. میباید که از ~~آنچه # ~~اشارت راند و صواب بیند، تجاوز ننماید که فرمودهآ او فرمودهآ ماست و ~~امیر دکنه # ~~از برای تیمورخان تعزیتی به ترتیب بداشت. اما چون این حکم جلال الدین ~~سلمطان # ~~برسید، او از امارت لشکر معزول شد. # امرائی که به محاصره خوارزم مشغول بودند، خضراغلان به جهت اروق از # ~~همه بزرگتر بود و بعد ازو [امیر] دکنه که امیر معتبر تیمورخان بود و ~~بعد از ایشان # ~~غازان. در این حال اختیار امیر غازان از همه1 زیادت2 شد، با امیر ادکو ~~صلح کرد # ~~و امیر ادکو از خوارزم بیرون آمد و یکدیگر را طوی کردند و میان ایشان ~~عقد # ~~مصادقت منعقد شد و لشکرها از در خوارزم برخاستها متوجه جلالالدین سلطان # ~~شدند. چون به موضع برلوقیا4 رسیدند، قچولای بهادر بدیشان رسید و گفت: ~~شما # ~~خوارزم نا گرفته چرا باز گشتید؟ خضر اغلان و امیرغازان گفتند: ما مدت ~~هفتماد # ~~محاصره کردیم، نتوانستیم گرفت. قچولای ایشان را تشنیع و سرزنش5 کرد و ~~گفت: # ~~من بروم ms359 و تا او را نگیرم، بازنگردم. ایشان گفتند: ما ده هزاز سوار ~~داشتیم و مدت # ~~هفتماه جنگ کردیم، نتوانستیم گرفت. ترا خود سه چهار هزار مرد بیش نیست. # ~~صلاح نیست که بدانجا روی و نیز ما با او سخن صلح گفتهایم و او قبول ~~کرده است # ~~را بسنده6 است. حالا خود چهارهزار سوار دارم. # چون قضا رفته بود، مواعظ و نصایح اثر نکرد.7 از غایت غفلت و غرور به # ~~سخن ایشان متنبه نشد. به بهادری و جلادت خود مغرور بود. متوجه خوارزم ~~گشته # ~~امیر اد کو را شکار خود میدانست، بلکه خوانی مهیا میپنداشت. # امیر اد کو از توجه او خبردار گشته با جمعی مردم سپاهی خود همه بهادران # ~~نامدار به استقبال او روانه شد و چون به عدد کمتر بودند، روی به راه ~~مکر و حیله # ~~آوردند و غدر و فریب راکار فرمود. در شب کوچ می کردند و به روز فرود می ~~آمد PageV01P476 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0554.png) # ~~تا دشمن از احوال او1 خبردار نشود. چون به یکدیگر نزدیک رسیدند، امیر ~~اد کو # ~~مکمنی پیدا ساخته لشکر خود را فرمود که اینجا توقف کنید تا آن زمان که ~~ایشان از # ~~ما بگذرند و در کوچ باشند ما خود را برایشان زنیم. و مردم خود را دو ~~گروه کرد: # ~~یک قوم را بر کنار جنگلی تعیین کرد که چون لشکر یاغی برسد، میباید که ~~صف # ~~کشیده آغاز محاربت کنید و چون ایشان حمله کنند، هزیمت شوید و به میان ~~جنگل # ~~«ر آمده هر یک به طرف دیگر عنان گذاشته بتازند و فرموده بود که نمد ~~کهنه و جل # ~~اسب و توبره بر شکل بخچهها(1) بر منفجه212) بندند و به وقت هزیمت یکان ~~دوگان # ~~به هر طرف میاندازند. چون لشکر امیر قچولای برسید و بدان نوع که امیر ~~ادکو # ~~فرموده بود، لشکریان او اول به جنگ پیش آمدند و بعد از آن پشت داده ~~هزیمت # ~~شدند، لشکر [امیر] قچولای تصور کردند که ایشان ms360 همین اند. از حرص بر ~~امید الجا # ~~و غنیست بر عقب ایشان بتاختند. ### | بیت # # از آدمی عجب چه که ماهی در آب نیز %~% جمان را ز حرص در سر وکار دهان ~~کند # از طرف دیگر امیراد کو بهادر3 با مردان کار و مبارزان کارزار با تیغهای # ~~رخشان و سنانهای درافشان4 عنان گشاده و سنان کشیده برسید و اکثر لشکر ~~امیر # ~~قچولای به طمع الجا و غنیمت متفرق گشته بود. ### | ظ # مرو آنجا که دانهآ طمع است %~% زیر دانه نگرکه دام بلاست # ~~آنچه با امیر قچولای حاضر بودند چاره جزکوشش ندیدند.5 شمشیرها از نیام ~~PageV01P477 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0555.png) # ~~بر کشیده و گرد از خاک به ماه بر آمد.1 خاک معر که از سم بادپایان بر ~~تارک کیوان # ~~رسید و آتش حمیت از دل پردلان شعله حرارت بر سپهر رسانید و زهره پردلان ~~آب # ~~گشت. امیر قچولای کوششهای بهادرانه کرد و بعد از مطارده(11) و مجادله ~~بسیار به # ~~قتل رسید. سرقچو لای که در سر هزار سر داشت، بامداد با خدم وحشم و طبل ~~و # ~~علم تاجدار بود، چاشتگاه را پرکاه کرده تاج دار گشت. چون امیراد کو را ~~این فتح2 # ~~دست داد، بفرمود تا توق [امیر] قچولای را بر پای کردند و نقاره چیان او ~~را فرمود3 # ~~تا نقاره زدن گرفتند. لشکریان قچولای که به طلب الجا و غنیمت متفرق ~~گشته بودند، # ~~چون توق امیر خود میدیدند، [و آواز نقاره میشنیدند] متوجه آن جانب می ~~شدند. # ~~چون بدانجا میرسیدند، صید قید گشته به ناکام به خضوع و خشوع سجده ~~انقیاد # ~~مینمودند و از راه عجز و تذلل پای در قید و دست در بند میداد، تا قریب ~~هزار # ~~آدمی بدین فریب دستگیر کردند و لشکریان امیراد کو را از مر کوبات و ~~محمولات # ~~ایشان حظی وافر و قسطی اکمل4 برسید. مظفر و منصوربه طرف خوارزم مراجعت # ~~نمود و آن اسیر ان را با خود بسه خوارزم رسانید و ایشان را بندهای گران ~~نهاده ms361 در # ~~شهر قسمت کرده به رعایا سپرد و یاساق(2) کرد که اگر یکی از اینها ~~بگریزد، # ~~نگاهدارنده او را سیاست نماید و آن محله را که از آنجاگر یخته باشد، ~~غارت کنند. # ~~اهالی خوارزم بدین سبب در زحمت افتادند. # دراین سال رای اعلای حضرت سلطنت شعاری- خلد الله تعالی ملکه وسلواانه- # ~~به مشورت صوابدید امرا چنان اقتضا فرمود که لشکری به جانب خوارزم ~~فرستند. # ~~امرای بسیار با عساکر نامدار نامزد گردانید که متوجه آن طرف شوند امیر ~~علی کا و # ~~امیر الیاس خواجه وغیره با چند هزار سوار و از ماوراء النهر حضرت مخدوم ~~و # ~~مخدومزاده عالم وعسالمیان سایه رحمت یزدان - مغیثالحق والدین - الغ بیک # ~~گورکان پنج هزار سوار مصاحب امیر موسی کا تعیین فرمود که به اتفاق آن ~~لشکر # ~~متوجه خوارزم شوند و در آن تاریخ مبار کشاه پسر امیراد کو حاکم خوارزم ~~بود و # ~~بیکجک امیردیوان وصدر که قاضی بود، صاحب اختیار مملکت این سه کس بودند. PageV01P478 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0556.png) # ~~چون خبر توجه عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی - بدیشان رسید، اکابر ~~واشراف # ~~مملکت جمع گشته و دراین قضیه مشورت نمودند. اکثر برصلح بودند وبعضی جلا # ~~و بعضی جنگ اختیار می کردند. در این اثنا امیر علی کا ایلچی پیش ایشان ~~فرستاد و # ~~استمالت گونهیی داد. بعضی که سخن صلح می گفتند، به رغبت تمام ساوری ~~بیرون # ~~آوردند و اکثر مردم خوارزم دل برصلح نهادند. دراین حال نوکران امیر سید ~~علی # ~~ترخان و نوکران امیرالیاس خواجه به طرفی رفته بودند و خرابی بسیار کرده ~~بعضی # ~~را کشته و قومی را اسیر گرفته. چون اهالی خوارزم از این معنی خبردار ~~شدند، # ~~متوهم گشتند و آن جمع که بر جنگ تحریض می کردند، زبان دراز شدند و با ~~غلبه # ~~تمام از خاص و عام از شهر بیرون آمدند و لشکر امرا به سبب آنکه سخن صلح ~~در # ~~میان بود، استعداد جنگ ناکرده متفرق بودند و پلی بسته بودند. بعضی از ~~لشکریان # ~~از پل بگذشتند ms362 و بعضی هنوز نگذشته بودند که جنگ پیوسته شد1 و شهریان در ~~آن # ~~روز جنگهای سخت کردند و آن محاربه تا آخر روز برداشت. در شب2 خوارزمیان # ~~آوازه انداختند که امیراد کو و چنگیز اغلان رسیدند و شادمانیها زدند. ~~امرا چون # ~~روزانه از ایشان جراتی دیده بودند و در شب آن خبر شنیدند، تصور کردند ~~که این # ~~حکایت3 راست است. پلی که بسته بودند، آن را آتش زدند و هم در شب کوچ ~~کرده # ~~عزیمت مراجعت نمود[زد]. علی الصباح خوارزمیان بیرون آمدند. لشکرگاه ~~خالی # ~~دیدند. بعضی از سیاهیان ایشان در عقب لشکر روان شدند و احمال و اثقال ~~که # ~~لشکریان گذاشته بودند، ضبط نمود[ند]. # و در ذی الحجه سنهآ خمس عشر و ثمانمایه عساکر ماوراءالنهر که به خوارزم # ~~رفته بودند، به دار السلطنهآ سمرقند رسیدند و باقی امراکه به جانب ~~خراسان رفته # ~~بودند، چون خبر این حادثه به بندگی حضرت سلطنت شعاری رسانیدند،4 آتش # ~~حمیت زبانه زد. فرمان فرمود تا بار دیگر لشکرها ساخته گردانیده متوجه ~~آن طرف # ~~شوند. امیر سید علی ترخان و امیر شاه ملک و چند امیر دیگر5 با آن لشکر ~~ضم6(1) PageV01P479 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0557.png) # ~~گردانیده به ماوراءالنهر نیز فرستاد تا برقرار لشکرها روانه خوارزم ~~گردانند. ایشان # ~~نیز کرت ثانی ساختگی لشکر کرده متوجه شدند و حضرت سلطنت شعاری به ~~امرایی # ~~که در آن کرت نو کران ایشان خرابی کرده بودند،1 عتاب فرمود که با رعایا ~~از آنچه # ~~لایق معدلت و مو افق مرحمت باشد، تجاوز نباید نمود و دراین کرت چون به ~~توفیق # ~~الهی ممالک خوارزم مسخرگردد، آن جماعت که درکرت سابق خرابی نمودهاند، # ~~از ایشان انتقام کشند و باقی رعایا را آسیبی نرسانند. # چون در این کرت لشکر به در خوارزم رسید، پسر امیراد کو بعد از مراجعت # ~~لشکر مردم خوارزم را خرخشه2(1) بسیار کرده بود و مال فراوان ستانده،3 ~~بدین بهانه # ~~که شما طرف ایشان داشتید و ساوری بیرون بردید بعضی از ایشان را کشته ms363 و ~~بعضی # ~~را مقید گردانیده و مردم خوارزم از او نفور4(2) گشته بودند و در میان ~~ایشان این # ~~معنی شهرتی یافته بود که از آن لشکر که کرت اول به خوارزم رفته بودند، ~~هر کس # ~~بیدادی وظلمی5 کرده، حضرت سلطنت شعاری با ایشان عتاب فرموده است، حتی # ~~که بسیاری را گوش و بینی بریدهاند. مردم خوارزم طبعا مایل این طرف ~~گشتند و با # ~~پسر امیراد کو در یاغی گری و مخالفت موافقت ننمودند. پسر امیر ادکو ~~خوارزم # ~~باز گذاشته، به جانب پدر خود گریخت. مردم خوارزم ائمه و سادات را با ~~ساوری # ~~بیرون فرستادند و شهر تسلیم نمودند. چون این فتح دستداد، امرای مذکور ~~مظفر # ~~و منصور به جانب خر اسان مر اجعت نمو دند. # امیر شاه ملک چند روزبه ضبط امور ونظم منثور و رعایت جمهور وحراست # ~~ثغور قیام فرمود و بر شیوه بصیرت و صرامت استمرار نمود. روی به تعمیر ~~ولایت # ~~و ترفیه رعیت و استمالت قلوب و تالف(3) اهوا و نظم امور مملکت و ترتیب ~~آئین PageV01P480 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0558.png) # ~~حکومت و وضع قانون معدلت وتقریر احوال ولایت آورده بروجهی که متضمن # ~~رفاهیت جمهور خواص و عوام باشد. بعد از آن متوجه بساط بوس حضرت سلطنت # ~~شعاری گشته نو کران نیک به محافظت آنجا تعیین فرموده در اوایل شهورسنهآ ~~ست عشر # ~~و ثمانمایه به دارالسلطنهآ هرات - صینت عن البلیات - رسید و به نوازش ~~فراوان # ~~مخصوص و منصوص گشت. بعد از آنکه چندگاه بر آمد، فرمان شد1 که حکومت و # ~~ایالت خوارزم و آن حدود تعلق بدو داشته باشد و آن ممالک را چنانکه از ~~کفایت و # ~~کاردانی او آید، ضبط نماید. امیرشاه ملک برموجب فرمان [حضرت سلطنت ~~شعاری] # ~~متقلد حکومت و متکفل امارت آن دیار گشته متوجه آن طرف شد و مدتهای ~~مدید2 تا # ~~آخر ایام حیات آن ممالک در تصرف او بود و رعایا در مالش داشت3 ~~[والسلام]. # ذکر وقابعی4 که در فارس و عراق در این سال ms364 هشتصد و پانزده # به وقوع پیوسته است5 # در این سال امیرزاده اسکندر شهر قم بگرفت و خواجه محمد قمی که حاکم # ~~قوم بود، گرفتار گشت و آن چنان بود که امیرزاده اسکندر بعد از آنکه ~~ممالک فارس # ~~و اصفهان در تصرف گرفت، چند کرت ایلچی پیش خواجه محمد قمی فرستاد و او # ~~را طلب فرمود و نیز یکی از مردم او که به غایت وجیه و خوش شکل بود، ~~همواره # ~~طلب میداشت.6 خواجه محمد به هیچ وجه ملتفت نمیشد. امیرزاده اسکندر # ~~لشکری به جانب قم کشید و به محاصره مشغول شد و چند قلعهئی که در نواحی ~~قم # ~~بود، به اندک فرصتی مسخرگردانید. چون قلعهآ کیو8 و غیره و در این قلعه ~~کیو9 # ~~شخصی که کوتوال بود از قبل خواجه محمد قمی، علی دمه سر نام، او ~~راگرفتند و # ~~قید کرده به در قم بردند و در قم مردم جنگی سپاهی بسیار بودند. جنگهای ~~سخت # ~~کردند و امیرزاده اسکندر را درقم کاری پیش نرفت. باوجودی که چند نقب ~~بردیوارها PageV01P481 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0559.png) # ~~زده بودند و آب در خندق انداخته که دیوار ربض(1) و سور شهر خراب شود، ~~فتح # ~~آن میسر نشد. # و دراین حال نصر الله صحرائی که حاکم ساوه بود، اگرچند میان اووخواجه # ~~محمد قمی نیک نبود و دشمن یکدیگر بودند، اما اندیشید که هرگاه امیرزاده # ~~اسکندر قم بگیرد، نوبت ساوه خواهد بود. عمزاده خود عماد کور را با چند ~~نفر # ~~مرد سپاهی جلد به مدد خواجه محمد قمی فرستاد و خواجه محمد را بدان سبب # ~~قوت و شوکتی زیادت شد. بعد از آن امیرزاده اسکندر از در قم برخاست و ~~امیر # ~~عبدالصمد را در قلعه کیو1 بگذاشت و امیر عبدالله پروانچی را به مساعدت ~~او تعیین # ~~فرموده [و بعد از آن] به جانب اصفهان معاودت نمود. بعد از چند روز نمک ~~بحرام # ~~وقت2 مظفر فراهانی که نایب خواجه محمد قمی بود و مربای تربیت آن دولت # ~~مکتو بات3 پیش ms365 امیرزاده اسکندر و امرای او نبشت که اگر امیرزاده اسکندر # ~~حکومت مالی قم به من تفویض نماید و بر این معنی معاهده کند، من شهر قم ~~[را] # ~~تسلیم گماشتگان ایشان نمایم. از جانبین بر این معنی عهود و مواثیق ~~استحکام یافت. # ~~[خواجه] مظفر فراهانی با ولینعمت خود یعنی با خواجه محمد قمی مکر، ~~وفریب # ~~آغاز کرد و گفت حالا مردم شهر بیشتر به قلعه آمدهاند و در شهر کسی نیست ~~که # ~~محافظت نماید. صواب وصلاح آن است که مردم را از قلعه به شهر فرستیم و # ~~خواجه محمد] چون اعتماد بر او داشت و یک جهت و حق شناس خود میدانست # ~~از سخن5 و صوابدید او تجاوز نمی نمود، بر آن معنی راضی شد. مظفر ~~فراهانی # ~~مردم را در شهر متفرق گردانید و خود با تمامی نو کران خاصه و برادرزاده ~~خواجه # ~~محمد قمی، امیر محمودبن خواجه ابراهیم بن خواجه عماد قمی و چند معدود6 # ~~دیگر به رسم محافظت بر گرد شهر میگردانید7 و به هر موضعی که میرسید، یک ~~دو # ~~نفر از ملازمان امیر محمود آنجا تعیین می کرد که به محافظت مشغول باشند ~~تا با PageV01P482 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0560.png) # ~~امیر محمود زیادت از پنج شش کس نماند1 تا متوجه دروازه کنگان(1) شد و ~~گفت: # ~~بیرون دروازه را احتیاط کنیم. چون از دروازه بیرون رفتند، مظفر فراهانی ~~امیر # ~~محمود را بگرفت و جمعی از لشکریان امیرزاده اسکندر به مشورت مظفر ~~فراهانی # ~~العین2 در خانقاه خواجه علی صفی که بیرون همین دروازه است، مترصد ~~بودند، # ~~بیرون آمدند و در شهر ریختند و امیر محمود را گرفته به پای قلعه بردند. ~~خواجه # ~~محمد از گرفتن برادرزاده خود واقف نشد3 و در قلعه چندان کس نمانده بود ~~که # ~~محافظت قلعه توانند کرد، چه اکثر مردم را خواجه مظفر به شهر برده بود. ~~خو اجه # ~~محمد رهبة(2) لارغبة دروازهٔ‌قلعه گشوده بیرون آمد. اورا گرفته به ~~اصفهان پیش امیرزاده # ~~اسکندر بردند. امیرزاده اسکندر او را و ms366 برادرزادهاش را بعد از تعذیب ~~بسیار # ~~به قتل آورد و حکومت قم به عبدالله پروانچی فرمود و ضبط اموال را حسب. # ~~المعاهدة(3) به مظفرفراهانی داد. # و امیرزاده اسکندر در این سال تختگاه خود اصفهان را ساخت و اکثر # ~~عراق عجم و تمامت ممالک فارس در تحت ضبط آورد. # ذکر احوال آذربایجان و امیر4 قرایوسف در این سال مذکور # امیریوسف در اواخر سنه اربععشر [و ثمانمائه]5 در الاطاق ییلاق کرد و # ~~در اوایل سنه خمس عشر و [ثمانمائه]6 به ولایت دیار بکر در رفت که امیر ~~قراعثمان # ~~در آن دیار7 بود و چندگاه بود که اسم سلطنت به نام پسر خود پیربوداق ~~کرده بود # ~~- چنانچه ذکر آن گذشت - در این ایام طوی عظیم کرد چنانچه یک هزار ~~گوسفند و PageV01P483 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0561.png) # ~~صد مادیان در آن طوی مذبوح گشت و اکثر امرای خود را در آن روز اسب خاصه # ~~ویوستین به تکلف داد و عامه لشکریان را هر یک فراخور احوال به تربیت و ~~نوازش # ~~مخصوص گردانید. و صورت واقع1 آن است که از مجمو6 سپاهیان و سرداران که # ~~نام ایشان در روی روزگار بر اوراق دفاتر مثبت گشته، هیچ کس لشکری ~~آراستهتر # ~~از لشکر امیریوسف نداشته است. # بعد از فراغ از مهم طوی متوجه بدلیس(1) گشت. چون بدانجا رسید، امیر # ~~شمسر الدین شرایط خدمت به تقدیم رسانید. از آنجا به راه کور حجرن روانه ~~شد # ~~و به قلعهآ ساور که در چهار فرسنگی ماردین است، نزول فرمود و قلعه را ~~محاصره # ~~کردند و در قلعه مردم بسیار بودند. لشکری به جهت محاصره ایشان گذاشته ~~خزاین # ~~خود برداشت ومتوجه ماردین شد وقلعهآ ماردین را ضبط نمود وخزاین خود در ~~آن قلعه # ~~گذاشت و کوتوالی آن قلعه به مبارزالدین قرابهادر سیرد2 واز آنجا با ~~لشکرها متوجه # ~~قلعهآ ایمد وقراعثمان شد . لشکریان او اطراف وجوانب ایمد(2) را غارت ~~کردند. # ~~پسر قراعثمان و جمعی امرای او در شهر ایمد متحصن شدند. امیر یوسف دو ~~روز ms367 # ~~آنجا توقف نموده مزروعات و غلات ایشان خورانیده از آنجا به جانب قلعهآ # ~~جرموک3 رفت ودر آن نواحی از مزروعات وغیره هرچه یافتند، نیست ونابود ~~کردند.4 # ~~اهالی آن نواحی در قلعه جمع گشته اسباب مقاومت مهیا داشتند و به جنگ ~~پیش # ~~آمدند. بعد از آنکه امیرپوسف برسید و غلبه لشکر بدیدند، به امان پیش ~~آمدند. PageV01P484 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0562.png) # ~~ایشان باشد، بدهند و یک روز دیگر جهت آوردن اسبان توقف فرمود.1 آن ~~جماعت # ~~در تسلیم نمودن اسبان تعلل می نمودند. لشکریان امیریوسف باز دست به جنگ # ~~برده حمله کردند وایشان نیز به مدافعت مشغول گشتند و از طرفین جنگ ~~پیوسته شد و # ~~بسیاری به قتل آمدند تا به قهر و غلبه شهر بستدند وخانهها و بازارها را ~~آتش زدند و # ~~بسوختند و درختان قلع کردند و عمارات و باغات مندرس گردانیدند. # بعد از این وقایع امیریوسف از آنجا معاودت نموده متوجه قلعه و شهر ارغن # ~~شد. امیر قراعثمان در حوالی جرموک بر سر کوهی بلند متحصن گشت و ~~امیریوسف # ~~به پای قلعهآ ارغن نزول فرمود. روز دیگر جمعی از بهادران قراعثمان [روی ~~به شهر # ~~آوردند و] آغاز حرب کردند2 [و جنگی سخت کردند.] آخر الامر چون اندک ~~بودند، # ~~پشت به هزیمت دادند و به جانب قلعه رفتند و به مقاومت مشغول شد. ~~لشکریان # ~~امیر یوسف شهر ارغن را عالیها سافلها گردانیدند بعد از آن روی به قلعه ~~آوردند. # ~~جمعی که بیرون قلعه بودند، ساعتی پایداری نمودند و آخر الامر به قلعه ~~متحصن شدند # ~~و امیریوسف دو روز دیگر بر در قلعه نشست و لشکر او در آن نو احی خرابی ~~بسیار # ~~کردند و بعد از این وقایع امیر یوسف عزیمت معاودت فرموده از آب فرات ~~عبور # ~~کرد به راه چغاخور3 متوجه وادی موش شد و لشکر را اجازت فرمود که هر کس # ~~به خانههای خود روند و خود در صحرای آلاطاق به عیش وعشرت مشغول گشت. # بعداز چند روز از آنجا متوجه ms368 تبریزگشت و لشکری به اردبیل فرستاده بود در # ~~آن نواحی خرابی چند کردند ومراجعت نمودند و براولاد جاگیر دست نیافتند ~~وامیر # ~~بسطام در قلعهآ سلطانیه بود. امیریوسف از تبریز عزیمت عراق عجم کرده با ~~لشکری # ~~بسیار وکثرتی بیشمار متوجه آن طرف گشت، در روز پنج شنبه حادی عشر ~~جمادی- # ~~الاخر سنهآ خمس عشر و ثمانمایه به سلطانیه نزول فرمود و چند نوبت کسان ~~پیش # ~~امیر بسطام فرستاد و او را به ایلی و انقیاد خواند و وعدهها داد. مفید ~~نیفتاد. در # ~~غضب گشته فرمان فرمود تا اماکن و مساکن سلطانیه را با خاک یکسان ~~گردانیدند و # ~~آتش در رباع(1) شهر زدند. چون از خراب کردن شهر چندانکه مقدور بود، ~~فارغ PageV01P485 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0563.png) # ~~شد، مراجعت نموده درروز چهار شنبه بیستم رجب به تبریز نزول فرمود و از ~~تراکمه # ~~و لشکریان که به قشلاق قراباغ اران(1) بودند، متردد خاطر شد که مبادا ~~از طرف # ~~شروان حرکتی واقع شود. ترتیب لشکر کرده در روز دوشنبه ثانی عشر1، شعبان # ~~سنهآ خمس عشروثمانمایه از تبریز ایلغار کرده متوجه آن طرف شد. چون به ~~قراباغ # ~~نزول فرمود، ایلچیئی پیش امیر شیخ ابراهیم فرستاد و نصیحت کرد که صلاح # ~~مملکت در مصالحه است. امیر شیخ ابراهیم لشکری تمام جمع کرده بود و امیر # ~~سید احمد حاکم ولایت شکی و کستندیل گرجی و امرای گرجی2 که با او متفق ~~شده # ~~بودند]، به استظهار و اعتضاد3 ایشان به صلح راضی نمیشد.4 امیر یوسف در # ~~منتصف رمضان از قراباغ بر آب ارس5 زده عبور فرمود و چون بدان طرف آب # ~~رفت، لشکر امیر شیخ ابراهیم در حرکت آمدند و آتش حرب برافروخت. آخر ~~الامر # ~~لشکر شروان منهزم شد. امیر شیخ ابراهیم و برادرش شیخ بهلول وکستندیل(2) # ~~گرجی و برادرش و بیشتر سرداران گرجی6 مقید گشتند در یک لحظه به حکم ~~قضای # ~~کن فیکون طایفهئی مغبون ومحزون و طایفه دیگر به وسیلت ظفر به مآرب و ~~نجاح # ~~مقرون گشتند. امیر یوسف بفرمود ms369 تا کستندیل و برادرش را با قریب سیصد ~~نفر از # ~~نام آوران7 گرج به تیغ آبدار به آتش دوزخ فرستادند و طعمه ذئاب(3) ~~وعقاب گردانید. # چون امیریوسف را چنین فتحی دست داد و جمعی که سر به صلح او در # ~~نمی آوردند، به حبس وقید او مبتلا شدند، بلدهآ شماخی(4) را غارت کرد و ~~ازشروان PageV01P486 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0564.png) # ~~به جانب آذربایجان مراجعت نمود و قریب صد تومان چهارپای از اسب و اشتر ~~و # ~~گاو و گوسفند بیاوردند. اما چون فصل زمستان بود، از سرما بیشتر تلف ~~شدند. # و امیریوسف در روز پنجشنبه سلخ شوال [سنة المذکور] به دار السلطنهآ تبریز # ~~نزول فرمود و امیر شیخ ابراهیم و امیر شیخ بهلول و مولانا ظهیر الدین ~~پسر مولانا # ~~قاضی بایزید را مقید با خود آورد و در تبریز مقرر گردانید که امیرشیخ ~~ابراهیم آلات # ~~مجلس که در شروان داشته از طلا و نقره و مرصعینه(1) پیش امیر یوسف ~~آوردند و # ~~امیر شیخ بهلول مبلغ دویست تومان عراقی و مولانا ظهیر الدین صد تومان ~~بدهند و # ~~خلاص شوند. چون آن مال ادا نمودند، امیر شیخ بهلول را در روز پنجشنبه ~~سابع # ~~عشرین ذی الحجه سنهآ خمس عشروثمانمایه1 رخصت مراجعت شروان فرمود و امیر # ~~شیخ ابراهیم را لطف عفو وکرامت امان ارزانی داشت و شیخ أبراهیم تتمه ~~فصل # ~~زمستان در تبریز گذرانید و چون بوی بهار به مشام عالمیان رسید، در روز ~~پنجشنبه # ~~بیست ونهم محرم سنهست عشرو ثمانمایه به طرف اوجان وییلاق سهند(2) توجه ~~نمود و # ~~امیرزاده منصور برادرزاده امیر بسطام را گرفته بود، او را نیز در تبریز ~~محبوس # ~~داشت. PageV01P487 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0565.png) ~~PageV01P488 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0566.png) # ذکر وقایع [و حوادث] سنه ست عشر و ثمانمایه. # ~~ذ کر نزوبج امیرزاده اعظم جوانبخت محمد1 جهانگیر بن امیرزاده اعظم # محهد سلطان بهادر # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - ارتسام(1) اوامر # ~~الهی وامتثال حکم نبوی را - علیه الصلوة والسلام - درجملگی عزایم ~~التزام نموده # ~~و مینماید. بنابر سنت ms370 الهی خواست که گوهر شب افروز که در حصن حصانت ~~بنیان # ~~عقل ورزانت تربیت یافته است، باکفوی(2) مناسب امتزاج دهد و ازدواج ~~فرماید2 # ~~برید اندیشه را گرد جماعت جولان داد، بعد از «طول الاستشارة» از راه ~~مرحمت و # ~~شفقت که درباره صلهآ رحم دارد، هم از ارومهآ(3) خود و جرثومهآ(4) ~~برلاسی اتفاق # ~~کرده بر این اختیار مزیدی نیافت. چون بر این قضیه یک جهت گشت، این حکم ~~به # ~~نفاذ انجامید. از دور و نزدیک وضیع و شریف نثارها آوردند و توانگر و ~~درویش # ~~زرافشانیها کردند. امرا هر یک بعد از ترتیبات دیگر، یک دست رخت ~~فراشخانه از # ~~خیمه و خرگاه و مطبخ و آبخانه(5) و سایه بان و شامیانه مرتب گردانیده ~~از فاخرات # ~~ثاب(6) به کردار قبه خضرا و نمودار گنبد اعلا، اشکال آن از کثرت نقش ~~بندی و # ~~ملاحت رنگ آمیزی آسمانی نمود به مصابیح(7) انوار کواکب آراسته و ~~بوستانی # ~~7) مصا بیح: ج مصباح، چراغ ( غیاث). PageV01P489 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0567.png) # ~~به انوار ازهار پیراسته، اندرون آن باغ ارم و بیرون1 آن خوش وخرم ~~بغال(1) هلال # ~~نعال و اسب صبا رفتار و بختیان(2) کوه پیکر به قطار پربار و نقد و جنس ~~بیحد و # ~~شمار: ### | [بیت # از گهر ریز سلاطین و زرافشان ملوک ### | شام را در در گنار و صبح را زر در دهان] # ~~اکالیل(3) مجوهر(4) وخلاخل(5) معنبر(6) ملبوسات فاخر مرصع به فنون ~~جواهر # ~~مهذب و مرتب اسباب طرب و نشاط ساخته و پرداخته تعبیههائی که رشک گنید # ~~مقرنس بود، بسته شد. چمنهای باغ را در فصل تابستان گلهای ارغوانی و ~~حلههای # ~~زعفرانی پدید آمد و به انواع اسلحه و آلات مصقل(7) از هرگوشه چون آفتاب ~~می- # ~~تافت. منجمان ماهر احتیاط طالع اختیار کرده به روز سعد و ساعتی مبارک و ~~اختری # ~~خجسته و فالی مسعود، اکابر و اشراف و ائمه و سادات و علما و قضات را به ~~مقام # ~~باغ زاغان جمع کرده، در روز پنجشنبه جمادی الاخر سنهآ ست عشر و ms371 ~~ثمانمایه دری # ~~که در صدف خاندان کریم پرورده2 بود، در عقد نکاح امیر و امیرزاده اعظم ~~نبوی- # ~~الاخلاق وملکی الشیم، نسیب الابوین، حسیب الطرفین، خلاصهآ نسل مهتری ~~ونقاوه3(8] PageV01P490 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0568.png) # ~~اصل سروری، امیر و امیرزاده محمد جهانگیر بن امیرزاده محمدسلطان - خلدت ~~ایام # ~~معدلته و طاب ثراه= آورد. # ~~ذکر قشلاق فرمودن حضرت سلطنت شعاری در ماز ندران وعزیمت بورش # وعراق و] آذربا بجان # دراین سال حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - عزیمت # ~~آن فرمود که قشلاق در مازندران گذراند و سبب آن بود که پیش از این ~~تاریخ بعد # ~~از واقعه امیر بزرگ - انارالله برهانه - انقلاب1 بسیار در بلاد عراق ~~عرب و # ~~آذر بایجان - چنانچه شمهای از آن معروض گشته است - به وقوع رسیده بود و # ~~قضیهآ هایلهآ امیر وامیرزادهآ سعید شهید مغفور2 مبرورامیرانشاه بهادر- ~~نورالله مرقده - # ~~واقع شده وامیر3 [قرا]یوسف تر کمان در آن بلاد دست تسلط بر آورده و پای ~~ازحد # ~~خود بیرون نهاده. # در همان ایام که این صورت به وقوع پیوست، حضرت سلطنت شعاری را # ~~داعیهآ حرکت بدان جانب و انتقام از مخالفان بود. فاما فتنههائی که در ~~بلاد # ~~ماوراءالنهر وخراسان و بلخ و طخارستان و زابل(1) و کابل تا هندوستان4 ~~به سبب # ~~اختلاف مهتران سپاه و دوهوائی(2) اعیان مملکت به وقوع پیوست - چنانچه # ~~مشروح و مفصل گشته - مانع و واز ع(3) رکضتهمایون بود، فرصت آن نمیشد که # ~~بدان طرف پردازد. چون به عون عنایت یزدانی و تائید دولت آسمانی و یمن ~~طالع # ~~میمون و فر بخت روزافزون، تمامی بلاد مذکور مسخر و مضبوط گشت و خاطر # ~~خطیر و ضمیر منیر از کلیات آن ممالک فارغ آمد و به تدبیر صائب و رای ~~منیر عرصه PageV01P491 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0569.png) # ~~ولایت ترتیب و نسقی تمام گرفت و قواعد ملک و ملت بر مقتضی مشیت راسخ و # ~~راسی گشت [و] امور دین و دولت درسلک ارادات متسق1(1) و منتظم شد: # # به روزعار تو آن انتظام یافت جهان %~% که از حمایت چوبی نیاز ms372 شد2 کافور # # در آن مقام که عدل تو افکند سایه %~% به قد ذره بود آفتاب وقت ظهور # ~~عزیمت همایون بر تسخیر دیار عراق عرب و آذربایجان و تدمیر امیر قرایوسف # ~~همایون به نفاذ انجامید که از مواضع خود در حرکت آیند و به وقت میعاد ~~به محل # ~~معلوم «لاتستاخرون ساعة ولاتستقدمون»(2) رسیده باشند وعساکر ماوراء ~~النهر # ~~وخوارزم را فرمان شد که هم در آن ولایت از حدود وجهات باخبر باشند و در ~~ضبط3 # ~~و حراست راهها بر وفق عقل وکیاست احتیاط و سیاست به جای آرند و ثغور آن # ~~نواحی را به مردان گزیده و دلیران کاردیده سپارش نموده سرحدها را ضبط ~~نمایند # ~~و در وجه مواجب2 وارزاق ووظایف ومایحتاج لشکر مالی موفور و نقدی # ~~بی حساب که اوهام دبیران از ضبط آن قاصر آید، صرف فرمود و روی به تقدیم # ~~ابواب مراسم حرب وقیام به مصالح جنگ و ترتیب اهبت سلاح و استکمال آلت # ~~مبارزت و استعداد روز عناد آورد. فرمان فرمود تا آنچه سیاهی را بدان ~~حاجت افتد، # ~~از جنائب(3) و رکائب و زواید اسلحه معد و آماده دارند و با حشمی انبوه ~~و # ~~لشکری باشکوه: ### | شعر # # سپاهی کوه پیکر فوج بره فوج %~% چنا نک6 از روی دریا موج درموج ~~PageV01P492 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0570.png) # # سر اسر با سنانهای زره سم %~% ز سر تا پای در آهن شده گم # # گرفته هر طرف شیرآن جنگی %~% کمان چاچی و تیر خدنگی # ~~و در مقدمه چند فیلان کوه پیکر آراسته به بر گستوانهای ذیال(1) و ~~اسلحهآ بیمثال # ~~هریک به ضخامت جثه کوهی مهیب و به درستی هیکل طودی(2) عظیم: ### | بیت # # همه ژنده پیلان گردون شکوه %~% به تندی چو دریا، به هیکل چوکوه # برین سیاق به موسمی که کفهآ میزان طیار(3) شد و حریف خریف به طلوغ # ~~سهیل میل انحراف از جادهآ اعتدال هواکرد: # # استاد زر گر مهر بگشاد دست و بازو %~% افکند خردە1آ زر درگفهآ ترازو # ~~بر عزیمت قشلاق مازندران در روز یکشنبه هژدهم ms373 رجب المذکور از دار ~~السلطنه # ~~هرات - صانها الله [تعالی] عن الافات والبلیات - رکضت فرمود. ### | بیت # چو آمد با سپاه از شهر بیرون %~% زمین گفتی روان شد همچو گردون # همی رفت از زمین تا آسمان گرد %~% تو گوئی خاک بامه راز میکرد # ~~به شوکت و عظمتی هر چه تمامتر به راه خراسان بر صوب مازندران حرکت ~~فرمود. # ~~رأی انور که آثار انوار آن از فیضان(4) خورشید رخشان زیادت است و پرتو ~~مشاعل # ~~فضایلش از مصباح صباح منورتر، چنان اقتضا فرمود که نوکری با اعلام ~~عزیمت # ~~همایون و رکضت میمون پیش امیرزاده اسکندر فرستد. ابو سعید ملک را بدین ~~مهم # ~~تعیین فرموده او را از نیشابور2 بدان طرف روانه گردانیده و فرستاده ~~شد.3 PageV01P493 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0571.png) # مضمون مکتوبی که حضرت سلطنت شعاری - خلداینه تعالی # ملکه و سلطانه - به امیرزاده اسکندر فرستاد: # جناب فرزندی اعزی خلد ملکه به سلام مالا کلام مخصوص گشته معلوم # ~~فرماید که به فیض فضل ربانی و یمن دولت روزافزون، احوال این ممالک ~~برمناهج # ~~اتساق(1) جاری است و امور دولت برمجاری اطراد مستمر، لشکرهای جرار در # ~~سلک عبودیت منتظماند و اعنهآ(2) بی شمار در تحت فرمان ملازم1 و همت بر ~~دفع # ~~اعدای ملک و فتح باقی بلاد مقصور و به وساطت فتح و نصرت یزدانی و قوت و # ~~قدرت آسمانی هردم ازخزانهآ فضل ربانی و دیوان لطف سبحانی خلعت مزید ~~کامرانی # ~~و منشور حصول آمال و امانی ارزانی میدارند و هر زمان از بارگاه صمدیت و # ~~درگاه احدیت درر کرم و غرر(3) نعم نصیب دولت و ایام حشمت گردانیده می ~~آید. # ~~هر مراد که بر خاطر گذرانیم و گذرانیدیم،2 دولت مساعدت کرد و روزگار ~~موافقت # ~~نمود. اکنون همت بر تفریق جمع و تمریق(4) شمل قرایوسف تر کمان و ضبط و # ~~نسق ولایت اران و آذربایجان موقوف و متصور گردانیده حالا عزیمت آن است ~~که # ~~زمستان در مازندران بگذرانیم وچون طلیعهآ بهار پیدا شود، رایت3 شاهی ~~افراخته # ~~سوار و پیاده لشکر ms374 با اسبان فیل پیکر رخ بدین مهم آورده فرزین بند خصم ~~از هم # ~~فرو گشائیم و دستبرد خود بدو نمائیم. چه از آن وقت باز که قضیهآ هایله ~~برادر و # ~~مخدوم امیر و امیرزاده سعید شهید - نورالله مرقده - به وقوع پیوسته، ~~خاطر بر # ~~تدارک آن امر و انتقام از مخالفان موزع بوده و از استعداد قلع و قمع آن ~~طایفه PageV01P494 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0572.png) # ~~غافل نبودهایم و تدارک آن قضیه فرض عین بل عین فرض دانسته، فاما به سبب ~~بعضی # ~~قضایا که دراین طرف واقع شد، چنانچه جناب فرزندی را معلوم است، توجه ~~بدان # ~~طرف میسر نمیشد و آن معنی از حدقوت بهحیز1 فعل نمی رسید، امروز ~~«بحمدالله تعالی # ~~و منه»(1) ممالک خوارزم وخراسان و زابل وکابل تا اقصای هندستان2 ~~وماوراء النهر # ~~تا نو احی تر کستان و مازندران با تمامت طبرستان در تحت تصرف بندگان ~~دولت # ~~استقامتی به غایت وطراواتی تمام یافته است [و دواعی اضلال را از ساحت ~~آن # ~~احسانی هر چه تمامتر،] ازهیچ جهت تفرقه و پریشانی نیست که مانع رکضت ~~همایون # ~~گردد. سکون وحرکت و اقامت و نهضت بدین مهم موقوف و مصروف گردانیده ایم. # ~~شکرا لله که آفریدگار تعالی و تقدس به فضل شامل و انعام کامل خویش قوت ~~انتقام # ~~ارزانی فرموده و قدرت آن در امکان میتوان آورد، زیادت از صد هزار سوار ~~هریک # ~~چون ابری غران و برقی رخشان در اردوی همایون ملازماند و از عدت و آلت ~~هیچ # ~~چیز باقی و هیچ آفریدهیی با خاندان سلطنت که عقد ایامش از انفصام مصون ~~باد و # ~~توالی شهور و اعوام به دوام مقرون این جرأت وجسارت نتوانست نمود ~~والحالة # ~~هذه سودای استبداد از سر بیرون نکرده است و بر شیوهآ مخالفت و طریقهآ ~~ممانعت # ~~مستمر طبعا و عقلا و شرعا3 انتقام این قضیه برما و شما از واجبات و دفع ~~دشمن از # ~~مفترضات مهمات ملکی. اگر ما با یکدیگر راه مباسطت گشاده نداریم و جاده ~~اتحاد ms375 # ~~نسپریم و در جذب منافع و دفع مضار متشارک(2) و متسالک4(3) نشویم، دشمن ~~قوت # ~~گیرد و طمع مداخلت او در مملکت زیادت گردد. سعی و کوشش میباید نمود تا # ~~بیگانه را از میان برداریم وآن ممالک را از نفث(4) مداخلت و خبث وجود ~~ایشان # ~~پاک گردانیتم. میباید که در اوایل بهار با لشکرهای ساخته متوجه شوند. ~~چنانچه در # ~~حدود ری با یکدیگر اتفاق ملاقات افتد تا به جملگی روی بدین مهم آورده ~~به هر # ~~چه صلاح وقت باشد بدان نوع به تقدیم رسانیده آید و قبل الملاقات از ~~امرای خود PageV01P495 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0573.png) # ~~هر که را صلاح داند بفرستد تا جانقی و مشورت نموده بر هر نهج که مقرر ~~کرده آید # ~~به اتمام پیوندد.- انشاءالله وحده - # ~~چون ابوسعید ملک متوجه آن طرف شد، حضرت سلطنت شعاری به موسمی که سباه # ~~تیر ماه در صحن باغ و راغ دستکاری آغاز نهاد و فلک سبز کار اشجار چون ~~روی # ~~عاشقان زرنگار شد و مینای چمن باغ و بستان به رنگ کهربا گشت، شاخ زر ~~بار # ~~وباد گوهر نثارگشته: ### | وشعر] # # فرشی فکنده بود زدیبای هفت رنگ %~% گیتی ز بهر مقدم سلطان کامکار # # از فرق شاخ ریخته زرهای بیحساب %~% بهر نثار هوکب میمون شهر یار # شکار کنان به جلگای ماز ندران در آمدند. چون سرایردهآ اقبال - لازال # ~~محفوفا2 بالعز والجلال - در آن دیار باز کشیدند و هوا و زمین آن مواضع ~~به گرد # ~~مواکب و نعل مراکب معطر ومهلل3(1) شد، اکابر و اشراف از اطراف و # ~~اکناف روی به اردوی همایون آوردند. امیر[سید] عزالدین از هزاره جریب ~~سمنان # ~~و امیر حسن کیا از فیروز کوه و امیر علی از آمل و ساری و حکام گیلانات ~~متوجه # ~~اردوی همسایون گشته به شرف بساط بوس مشرف شدند. ارباب حاجات به امید # ~~مواهب و عطایا عمال ولایات به قطع و فصل معاملات و حکام و گماشتگان ~~ممالک به # ~~مهمات ملکی در اردوی همایون حاضر آمدند. غلبه و ازدحامی زیادت ms376 از اوراق # ~~اشجار وقطرات امطار در مازندران جمع شد. هر یک بعد از شرف بساطبوس به # ~~حکم فرمان با سر4 اشتغال و مناصبی که بود رفتند و متصدی آن امور که ~~داشتند، # ~~شدند.5 # کر مخالفت امیرزاده اسکندر و اظهار باغیگری # بعد از چند روز که رایات همایون در نواحی مازندران گذرانید، ابوسعیه ~~PageV01P496 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0574.png) # ~~ملک برسید ومزاج امیرزاده اسکندر از قانون قاعدهآ بیشتر تغییر تمام ~~کرده بود، به # ~~سبب آنکه بعد از واقعه امیرزاده سعید شهید مبرور پیر محمد بهادر - طاب ~~ثراه و # ~~جعل الجنة مثواه - چنانچه ذکر آن گذشته است - که سریر اورنگ سلطانی و # ~~وسادهآ(1) متکای جهانبانی و مسند و چهاربالش(2) نافذ فرمانی در ممالک ~~فارس و # ~~عراق عجم به حکم سوابق تقدیر یزدانی و وضع اشکال آسمانی به زیب رواء1 ~~میمون # ~~و فر طلعت همایونش آرایش یافت. قصاد(3) و ایلچیان با تحف و هدایا به ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری فرستاد، اظهار اذعان و انقیاد و اذعان نموده فرق منبر و ~~روی دنانیر # ~~آن دیار به نام همایون و القاب میمون این حضرت تزئین داد. حضرت سلطنت # ~~شعاری چنانچه دأب و عادت پادشاهانه است در تربیت و رعایت بفزود تا ~~امیرزاده # ~~اسکندر به نفاذ حکم و جلالت قدر از اقران و اکفاء(4) به امتیاز مخصوص ~~گشت. # ~~رایات عقل وانصاف از بسیط خطهآ خاک تا محدب(5) فلک الافلاک برافراشت ~~وآیات2 # ~~عطا ومواهب به اقلام شهب(6) و ثواقب بر جباه نجوم وکواکب گماشت. هر روز # ~~آثار هیبت و سیاست او در دلها متمکنتر میشد و هر ساعت ساحت ولایتش # ~~بسطتی نو و زینتی تازه مییافت. چون خزاین به گوهر و زر مشحون و عدد ~~سپاه از # ~~ذرات آفتاب افزون یافت، بر مصداق «ان الانسان لیطفی ان راه استغنی:»(7) ~~علم # ~~بی نیازی بر بام گردون زد، به غلبهآ اتبا ع و کثرت جیوش مغرورگشت و به ~~حول و # ~~قوت خویش اعتماد نمود و از عواقب خطور3 و تهور وخواتم بغی و تنمر ms377 غافل ~~PageV01P497 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0575.png) # ~~ماند. بی حجتی ظاهر و دلیلی باهر به مجرد گمانی باطل توهم آن کرد که ~~مگر # ~~حضرت سلطنت شعاری به خود به جهت تسخیر بلاد فارس و عراق و طمع خزاین # ~~و دفاین او بدان طرف حرکت فرمودهاند، خورشید رایش در عقده وساوس افتاد ~~و # ~~خضر تدبیرش در تیه تفکر شاه راه صواب گم کرد. به ظنی خطا خود را در ~~معرض # ~~چنین امری خطیر آورد «و ان الظن لایغنی من الحق شیئاء»(1) شیطان آمال و ~~بسیاری # ~~ملک ومال او را از منهج صواب دور انداخت. عزت ملک و نخوت پادشاهی وفرط # ~~کبریا و وفور عظمت و بلندی قدر و کمال حشمت او را بر آن داشت که بی ~~مشورت # ~~عقل که حاکمی عدل و ممیزی به حق است، جوابی چند از سر کبر و گردنکشی # ~~مصحوب نو کری که با ابوسعید ملک به مازندران پیش بندگی حضرت سلطنت ~~شعاری # ~~رسید، فرستاده از جادهآ اذعان و انقیاد انحراف نموده بر پی مطاوعت هوا ~~و متابعت # ~~نفس که ندامت و غرامت ثمره وریع آن است، رفته کلماتی که از معانی آن ~~تمهید # ~~مبانی مجانبت(2) فهم میشد و بر شیوهآ مخالفت دلالتی ظاهر داشت به عرض # ~~رسانیدند. حضرت سلطنت شعاری بدان التفات نفرمود و آن نو کر را رعایت ~~فرموده # ~~بر زبان او رسالتی که مبنی بر صلح و منبئی از موافقت باشد، ارسال ~~گردانید و # ~~فرمود که اگر آمدن او را مانعی باشد، امیری از امرای خود با آن مقدار ~~لشکر که # ~~یراق داند، به وقت یورش بفرستد. # چون این قاصد پیش امیرزاده اسکندر رسید، او را خود شقاوت بخت و # ~~نحوست طالع باعث و محرض(3) بود تا سخن صواحب اغراض به سمع قبول # ~~اصغا نمود و به خیال عشوه و نیرنگ ارباب افساد1 در چاه غصه و بلا و ~~معارک # ~~هلاک وفنا رفت. PageV01P498 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0576.png) # ~~وقایع سال 816 هجری # و اذا اراث الله رحلة دولة1 %~% من دار ms378 قوم اخطاؤا التد بیرا(1) # زه از گوشه چو خواهد تافتن سر %~% پدید آید ز آهنگ2 کمان ور # حاصل قصه آنکه مخالفت ومکاوحت ظاهر گردانیده خطبه و سکه آن ممالک # ~~به نام خود کرد و راههای خراسان را فرمود تا مسدودگردانیدند و به ~~سرحدها سوار # ~~تاخت فرستاد تا غایتی که از جانب ری سوار ایشان تا به سمنان رسیدند و ~~قریه # ~~صوفی آباد(2) را غارت کردند و از جانب بیابان به قهستان در آمدند. اما ~~مردم آن # ~~سرحد واقف بودند، زیادت خرابی نتوانستند نمود و جمعی خوش آمد گوی بی- # ~~عاقبت که به سبب معاش ناپسندیده خود از این حضرت در وهم بودند، او را ~~بر # ~~مخالفت و منازعت میداشتند و او را خود در این معانی به کسی احتیاج ~~نبود. در # ~~عنفوان جوانی و زندگانی3 و ریعان کامرانی به گنج و سپاه مغرور و به تاج ~~و سریر # ~~مسرور؛ مشاطهگان هوا و هوس صور آمال و امانی4 وعروس جاه وجوانیرا در ~~نظر # ~~او جلوه داده و شیاطین شهوات جسمانی و لذات نفسانی در بادخانهآ خیال و # ~~آشیان دماغش بیضه نهاده روز در تجرع(3) کووس(4) اقداح(5) راح به رواح # ~~میرسانید و شب در اعتناق گل رویان و التذاذ به تقبیل سمن بویان صباح به ~~صباح # ~~می پیوست. PageV01P499 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0577.png) ### | بیت # ههه ش تا سحر باحلهذاران %~% نشسته بر کنار جویباران # پریروین مرهمچو لاله %~% رته تیجسهو جام و پیاله # شده در چارسوی مجلس ناز %~% منادی کر دف وچنگ خوش آواز # می اندر سر چنان غواص گشته %~% که در سر مغز سر رقاص گشته # بعد از حسو(1) سلاف(2) و رشف(3) عقار(4) بنگ و معجون و تفت و افیون # ~~به کار میرفت، خود در تحقیق این اسباب وفصول این ابواب چه حاجت به ~~چندین # ~~تکلف و تنوق؛(5) چون به بدیههآ عقل معلوم است که نگاهبان کشور و قهرمان ~~لشکر # ~~چون بضاعت عنفوان شباب دربنگ و شراب صرف کند و از وقت بلوج(6) صبح # ~~تا ولوج(7) شام ms379 و از مقطع شفق تا مطلع فلق غایت بغیت (8) و قصارای1 # ~~امنیت بر استیفای مطامع جسمی و استصفای مطالب شهوی مقصور(9) شناسد کجا # ~~به کفایت مهمات ایام قیام نماید و چگونه از عهدهآ وظایف ارزاق خدم و ~~حقوق # ~~مواجب سپاه وحشم بیرون آید. # # چو خسر وکند میل مستی و خواب %~% شود بحی گهان کار ملکش خراب # # مقاسات(15) رنج و تعبکردن است %~% ایالت نه بازی ومیخوردن است ~~PageV01P500 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0578.png) # ذکر ایلچی فرستادن امیرزاده اسکندر به جوانب و # گرفتار شدن کافی اسلام # یکی از خصایص وفضایل این پادشاه مشتری سیرت خورشید طلعت آن است # ~~که هر که در خدمت این در گاه کیوان رتبت چون پرگار نه بر فرق1 ایستاده ~~است و # ~~بسان مرکز زمین در بندگی این حضرت آسمان رفعت قدم ثابت نداشته عاقبت # ~~به تیغ قهر چون دایره بی سرگشته است. ### | شعر # چرخ اگر بر خلاف رای تو گردد %~% قبه زرینش بر سپر بنماند # مرغ اگر در هوای خصم تو پرد %~% در تن او جز ز تیر پر بنما ند # مصدق این مقدمه آن است که چون امیرزاده اسکندر با جناب حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه [و سلطانه] - اظهار مخالفت کرد و ~~راهها را # ~~- چنانچه شرح داده آمد - در بند ساخت و فرمود تا مراتع ری و آن نواحی ~~که ممر # ~~عسا کر منصوره بود، آتش زدند، روی به تدبیر مکاوحت و تیسیر مخالفت ~~آورد. یکی # ~~از تخیلات او آن بود که بیلاکاتی2 پادشاهانه ترتیب کرد و به سرحدها ~~روانه فرمود # ~~و هر یک از حکام نواحی را بر موافقت خود و مخالفت حضرت سلطنت شعاری # ~~تحریض و ترغیب نمود، بغی و عدوان و تمرد و طغیان خود، معلوم دور و ~~نزدیک # ~~و ترک و تازیک گردانید، از آن جمله کافی اسلام را به طرف سجستان و ~~قندهار و # ~~گرمسیر نامزد فرمود تا چند سر اسب تازی و زین زرین با سر افسار و خلع ~~فاخر از # ~~جامههای طلادوز ms380 و غیره به پیش شاه قطبالدین برد به سجستان و همچنین به ~~شاه # ~~بهرام علیحده و به ولایت قندهار وگر مسیر به پیرک وملک محمد هر یک را ~~بیلاکی # ~~معین ومکتوبات بدیشان فرستاده مصدر بدین عبارت «القائم بامور المسلمین ~~و ولی # ~~امیر المومنین السلطان اسکندر من امره المطاع.(1)» مضمون مکتوب آنکه ~~حضرت PageV01P501 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0579.png) ### | ز بدة التواریخ # ~~عزت جل وعلا از دیوان «توتی الملک من تشاع،»(1) سلطنت ممالک به ما ~~ارزانی # ~~فرموده و به عنایت ازلی وثوق آن داریم که هر روز مواد این معانی در ~~تزاید باشد # ~~و امداد مبانی آن روزافزون حالا مطمح نظر سعی و مطرح(2) شعاع1 قصد ما ~~آن # ~~است که بلادی را که در تحت تصرف دیوان جد ما امیر بزرگ صاحب قران ~~انارالله # ~~برهانه بوده به تمامت مسخر و مضبوط گردانیم. قرایوسف که خود را به وجود # ~~تراکمه استظهاری تصور کرده بود. و به کثرت و عدت ایشان مغرورگشته، یک ~~حمله ما را # ~~پای نیاورد. ### | شعر # سیل اگرکوه را بگرداند %~% چون به دریا رسد فرو ماند # ~~و تا آن زمان که حضرت [سلطنت] شعاری شاهرخی با ما بر طریق ایلی و خویشی # ~~و دوستی بود، ما نیز رعایت جانب ایشان می کردیم. اکنون بالشکری گران و ~~سپاهی # ~~بی کران متوجه مازندران گشتهاند. چون بدین جانب آمدند، ما نیز لشکری ~~جرار و # ~~سپاهی بی شمار ساخته گردانیدهایم و مستعد حرب و قتال گشته اصفهان را ~~معسکر # ~~همایون ساخته، مقرر است که هفتاد هزار سوار در اوایل بهار در اصفهان ~~جمع # ~~باشند. می باید که ایشان با میا یک جهت بوده، آن حدود را ضبط نمایند و ~~لشکرهای # ~~خود را ساخته و چنان سازند که سوار تاخت ایشان به حوالی هرات برسد. چون # ~~این قضیه ازپیش برداشته2 شود، آن ولایت را با بسیار مواضع دیگر بدیشان ~~ارزانی # ~~داریم و وعدهیی چند که مواعید عرقوبی به نسبت با آن مرجو،(3) بل محصل # ~~تواند بود. مثل مشهور «ثبتالعرش ms381 ثم النقش»(4) را بر طاق نسیان نهاده ~~ممالک کابل # ~~و زابل با بعضی از خراسان برایشان4 سیورغال فرموده. PageV01P502 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0580.png) # فی الجمله کافی اسلام بدین عزیمت متوجه سجستان گشته درراه چون به رباط # ~~اشتر ان رسیده است، نوکران شیخ هندوشاه او را شناختهاند واسبان تازی با ~~زینهای # ~~زر که به جهت بیلاک می برده دیده، شیخ هندوشاه را که داروغه طبس بود، ~~از این # ~~معنی خبر کردهاند. شیخ هندوشاه عرضه داشتی به دار الملک هرات پیش ~~مخدومزاده # ~~جهان وجهانیان- المنظور بعنایة الملک الدیان - واسطهآ عقد پادشاهی وگل ~~بوستان فضل # ~~الهی، شهزاده سیورغتمش(1) بهادر - طیب الله مرقده - فرستاد و از مضمون ~~این # ~~حال اعلام نمود. # چون مضمون این خبرعز1 عرضه داشت وکرامت استماع یافت، فرمان شد # ~~تا نشانی به نام ملک قطب الدین درقلم آوردند وامیر موسی نو کران2 خود ~~به تعجیل # ~~تمام بدین مهم به سجستان فرستاد که کافی اسلام از طرف عراق بدان نواحی ~~آمده # ~~است. می باید که تفحص نموده او را پیدا ساخته بگیرند و بدین طرف فرستند ~~و # ~~از آن طرف چون به رامرود(2) رسیده مکتو بی به شاه قطب الدین نبشته است ~~و از # ~~احموال خود اعلام داده. شاه قطبالدین کسان فرستاده است که متفحص احوال ~~او # ~~باشند و او را [بگیرند و] نگذارند که به جائی دیگر رود. در این اثنا ~~نوکر امیر # ~~موسی از [دارالسلطنهٔ‌] هرات - صینت عن الافات - پیش شاه قطبالدین رسید ~~و # ~~نشان گرفتن کافی [اسلام] رسانید. شاه قطب الدین محمد حسام را با چند ~~سوار دیگر # ~~به طرف رامرود روانه ساخت تا کافی را بگرفتند و مقید گردانیده با ~~مکتوبات و # ~~بیلاکات که از عراق آورده بود، به تمام و کمال به دار الامان هرات - ~~صینت عن- # ~~البلیات - فرستاد. چون کافی را به هرات رسانیدند، امیر موسی او را با ~~نو کرشاه # ~~قطب الدین و نو کران خود و عرضه داشتهای خراسان به اردوی همایون [به ~~جانب # ~~مازندران روانه گردانید]. PageV01P503 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0581.png) ms382 # چون پیش بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # ~~رسیدند و مکتوبات امیرزاده اسکندر به مهر ونشان وخاتمت عنوان به عرض ~~رسید # ~~و برمضمون آن وقوف افتاد، بیشتر آنچه ازامیرزاده اسکندر باز می نمودند، ~~حضرت # ~~افترا کنند، حمل میفرمود. این زمان نقاب ظن از پیش چهره یقین برداشت و ~~این # ~~معنی به تحقیق پیوست. با وجود آن [حوادث] خواست که رای ملک آرای خود در # ~~معرض معارضه مزخرفات بی معنی نیاورد و صورت این مقایسه1 بر خاطر اشرف # ~~عرض نکند و نوادر عثرات وسوابق زلات او را محلی ننهدو بر مقتضی: ### | شعر # اذا انت قا بلت المسی بما اتی %~% فا نت لهمریی والمسی سواءلا) # ~~از شیوه محاذات و مکافات برحذر باشد. بعضی از نواب عرضه داشتند که چون # ~~امیرزاده اسکندرنایرهٔ‌ فتنه وشر و فساد برانگیخت و عالم آسوده و در ظل ~~خصب(2) # ~~و امن و فراغت غنوده را به اشتعال2 آتش خصومت شوریده گردانید آن محذور ~~(3) # ~~نیز لازم است که اگر در سیاست اهمال و غفلت رود، مجال تدارک در حیز ~~امکان # ~~نیاید که اطناب سراپردهآ دولت به مسمار سیاست استحکام پذیرد و عقد ~~جواهر سلطنت # ~~در سلک اقامت حدود منتظم گردد و مشرع ملک و دولت از قاذورات فتنه و ~~فساد به # ~~صرامت(4) شمشیر آبدار صافیشود وبیضهآ دین وملت از مخالفت اهل شرک ~~وضلالت # ~~به مهابت تیغ بی دریغ محفوظ ماند و چون در امور سیاسی تقصیر افتاد ~~واقعاتی که # ~~از سنن صواب دور و از محجهآ(5) صلاح مهجور باشد، هر آینه به ظهور ~~پیوندند. PageV01P504 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0582.png) # ~~وقایع سال 816 هبرن ### | ظه # بنای ملک به یکبارگی شود ویران %~% اگر نباشد تیغ سیاست سلطان # اکنون صواب چنان مینماید که از راه معارضه «الفاسد با لفاسد و دفع الشر1 # ~~بمثله »(1) عدول ننماید، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و ~~سلطانه - # ~~فرمود که آنچه شما می گوئید عین صواب و مصلحت ملک است، فاما اگر از راه # ~~غفلت و نادانی ms383 و غرور جوانی از سر طیش(2) و سخافت رای بر حرکات ناشایست # ~~اقدام نمود، شاید که به نصیحت پنبهغفلت از گوش بر کشد و برقبایح اعمال ~~وفضایح # ~~افعال خویش واقف شود و از در توبه و انابت در آید مهر ذانی و شفقت جبلی ~~و # ~~حفاوت(3) غریزی بر مقتضای عفو و اغماض پردهآ مغفرت بر کردهآ او پوشد # [اذا ما اتت من صاحب لک زلة %~% فکن انت محتالا لزلته عذرا](4) # ~~و نیز با وجود آنکه او را در دل دشمنی باشد چه به دست او بر آید. ### | شعر # # اگر به صلح میسر شود که با دشمن %~% ره وفاق روی آشتی به از جنگ است # ~~ما را نظر بر آن است که مردم در میانه خرابنشوند. # ~~گفتند، آری: ### | شهر # # یزدان ندهد مرتبه جز مرتبهدان را %~% دولت ندهد خدای کس را به غلط ~~PageV01P505 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0583.png) # ~~50 # ذکر احوال عراق وآذربایجان در این سال مذکور # در این سال امیر یوسف، امیر شیخ ابراهیم را که در تبریز مقید داشت، بعد # ~~از آنکه گذاشته بود زمستان در تبر یز گذرانید و در او ایل بهار متوجه ~~ولایت خود شد # ~~و امیرزاده محمد پسر منصور برادرزاده امیر بسطام جاگیر - که او را ~~پیشتر از این # ~~مقید کرده بود - تربیت و عنایت پادشاهانه1 فرموده به خلع و انعامات ~~مخصوص # ~~گردانید و بلوکات اردبیل و خلخال(1) و شاهرود(2) با توابع و لواحق بدو ~~ارزانی # ~~داشت . # و در آن ایام خلایق آذربایجان به جدب(3) و قحط مبتلا بودند و نرخ حبوب # ~~سعر(4) غلات به پایهئی رسیده بود: # کز آن2 فرازتر اندر ضمیر پایه نعاند ### | شعر # # گشت چون پروین به قیمت سنبله %~% کار گندم این چنین بالا گرفت # امیر [قرا] یوسف آن زمستان در تبریز گذرانید و در تابستان متوجه عراق # ~~عجم گشت و خرابی تمام به حال آن دیار راه یافت بتخصیص سلطانیه و قزوین ~~و # ~~همدان و در گزین از نهب و غارت و خرابی عمارت. # در ms384 این اثناکه در آن بلاد آتش بیداد افروخته بود، خبر رسید که محمد ~~PageV01P506 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0584.png) # ~~منصوری باز مخالفت نموده و در غرهآ جمادی الاول سنهآ ست عشر و ثمانمایه ~~به در # ~~خانهآ خواجه جمال الدین صفوی11) رفته در اردبیل و او را بیرون خوانده و ~~خواجه # ~~جمال الدین را از عقیدت او خبر نبود. بعد از آنکه این معنی آشکار1 کرد، ~~قوت # ~~مخالفت نداشت. به ضرورت با او موافقت نموده بعد از آنکه اسباب و نقود و # ~~دواب(2) در معرض هرج و مرج به باد داد و جان به ساحل نجات انداخت، ~~خواجه # ~~را در قلعهآ فرج - که در حدود اردبیل است - محبوس کردند و امیر یوسف ~~درحدود # ~~همدان بود که ناگاه خبر رسید که امیرزاده اسکندر رسید. # ~~ذکر لشکر کشیدن امیرزاده اسگندر به عزیمت حرب امیر2 [قرا] یوسف # و جنگ ناکردد معاودت نمودن # امیرزاده اسکندر بعد از آنکه ممالک فارس بتمامها چندگاه در تصرف او # ~~بماند و عراق بدان مضاف و منضم شد، اصفهان را پایتخت ساخته عمارات ~~بسیار # ~~فرمود چه از ربض وقلعه وچه به جهت خاصه و در آن عمارات تکلفات بی حد ~~کرد و # ~~اساس سلطنتی نهاد که ملوک عجم با وجود بسطت مملکت عشرعشیر آن نکردهاند. ~~تا # ~~دراین تاریخ لشکری سنگین ازامرای بهرام صولت پیل افکن ومردان ~~دلاورشمشیرزن # ~~که به روز حرب زلزله در دل سنگ و ولوله براعضای پلنگ اندازند، جمع کرد # ~~و به راه ل-رستان روان گشته به حدود نهاوند(3) رسید و از آن طرف امیر3 ~~[قرا] PageV01P507 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0585.png) # ~~یوسف [تر کمان] با غلبه وازدحامی هر چه تمامتر در حدود همدان به موضع # ~~روداوربود. چون از توجهآ امیرزاده اسکندر خبر یافت، ترتیب لشکر و یراق ~~حرب # ~~کرده متوجه شد. بعد از آنکه بین الفریقین اندک مسافتی ماند، از قضای ~~الهی امیر1 # ~~وقرا] یوسف را عارضهئی حادث شد و دلایل سستی بر صفحه حال قلب وقالب # ~~پیدا آمد و چنان استماع افتاد که اکثر ms385 لشکر او را این حالت2 افتاده روی ~~از جاده # ~~صحت گردانیده بیمار شدند. بدین سبب مراجعت نموده بر صوب تبریز روانه ~~شد. # ~~و امیرزاده اسکندر چون از مراجعت ایشان خبر یافت، گفت: از ماگریختند. ~~از این # ~~جهت مفتخر و مباهی شده سرافتخاربر اوج لامکان افراخت و پنداشت عنان روز ~~گار # ~~مراد در دست اقتدار اوست وکمند توسن ایام در زیر رکاب مرام او. القصه ~~مظفر # ~~و منصور مراجعت نمودد به دارالامان اصفهان فرود آمد و از آن طرق ~~قرایوسف # ~~چون به هشترود(1) رسید، بابا حاجی که مدتها بود تا قلعه گاورود را مأمن ~~ساخته با # ~~امیر یوسف دم مخالفت میزد، در این ایام اذعان و انقیاد مسلوک داشته پیش ~~آمد. # ~~امیر یوسف او را اعزاز و اکرام تمام نموده ولایاتی که ملاحق(2) و ملاصق # ~~گاورود بود،3 بدو مسلم فرمود وامرا ولشکریان را اجازت مراجعت به اوطان ~~خود # ~~داد و امیر یوسف در روز چهارشنبه عاشر جمادی الاخر4 سنه ست عشر و ~~ثمانمایه # ~~به دو لتخانه تبریز نزول فرمود. # و در این سال شاه محمدبن امیر5 [قرا] یوسف لشکری از بغداد به سر امیر # ~~محمد ساروتر کمان که حاکم شهر زور(3) بود، برد و جنگ کردند. شاه محمد ~~مظفر # ~~شد و امیر محمد راگرفته در هیت محبوس کرد و زن و فرزند او را به بغداد ~~برد PageV01P508 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0586.png) ### | 509 # ~~شهربند(1) کرد و خود به عیش وعشرت مشغول گشته به داد و دهش می ~~گذرانید.1 # ~~وباقی احوالات او من بعد گفته آید - انشآء الله تعالی وحده -] # ~~. ت: از دو شهر بنده تا اینجا ندارد. 2. فقط در ل آمده است. # ~~) شهر بند: محصور و مقید در شهر (غیاث)، کنا یه از زندانی است ~~(آفندراج). PageV01P509 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0587.png) ~~PageV01P510 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0588.png) # ذکر وقایع وحوادث1 سنه سبع عشر و ثمانمایه # ذکر مراجعت امیرزاده با بسنغر بهادر از مازندران به خراسانات2 # چون فصل زمستان به آخر رسید و سپاه سرما روی به هزیمت نهاد، حضرت # ~~اعلا اعلاه ms386 الله تعالی عزیمت ضبط ونسق ممالک عراق وآذربایجان در خاطر ~~داشت. # ~~فرزند ارجمند و سعادتمند مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان، سایه رحمت # ~~بزدان، سلطان جوانبخت کامران: ### | شعر # جوان جوانبخت روشن ضمیر %~% به دولت جوان و به تدبیر پیر # ~~مشید معاهد عدل و انصاف، ماحی(1) رسوم جور و اعتساف، لعل کان مروت، ~~نگین # ~~خاتم فتوت، معنی الطاف نامتناهی، در صورت ظل الهی: ### | شعر # # آن شاه شاهزاده که بر اوج قدر او %~% نی خاطر یقین و نه وهم گمان رسد # - معزالحق والدنیا والدین - امیرزاده بایسنغر بهادر - خلدت فی ظلال والده # ~~المطاع مآثر سلطنته(2) - را که دلایل پادشاهی در ناصیهآ او واضح و ~~مخایل بختیاری # ~~بر چهرهآ او لایح و در استحقاق ملک پروری و اعتناق پادشاهی و سرای ~~اختصاص # ~~ابن السری حاصل دارد و از شجرهآ طیبه خاندان خانی و دوحه2آ مبار کهآ ~~دودمان # ~~برلاسی فرعی زکی است و در حیاطت حریم دولت و محامات(3) حوزه مملکت ~~PageV01P511 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0589.png) # ~~اصلی قوی با عز مراتب پادشاهی اثر نجابت و فضل الهی در ناصیهآ مبارکش ~~پیدا # ~~و با شرف انتساب پدری اختصاص اکتساب هنر او را حاصل: ### | شعر # فی المهد ینطق عن سعادة جده %~% اثرالنجابة ساطع البرهان # ~~با وجود حداثت سن باکمال بزرگان قرین و با سال اندک به دانش بسیار ~~همنشین: # بلند همت و بسیاردان و اندک سال # ~~لذاذت2(1) ملاهی ذات شریفش را از اطوار پادشاهی بازنمیدارد و حلاوت ~~ریاست # ~~ازمرارت دراست منع نمی کند، اخلاق اطفال مانع مزاولت(2) حال ابطال نمی ~~شود # ~~و تدراج صبی مانع ترقی بر مدارج علیا نمی گردد. ### | شعر # به فلک میرود از روی چو خورشید تو نور ### | «قل هو الله احد3»(3) چشم بد از روی تو دور # ~~تا نهال بنیتش به حسن تربیت آباه بزر گوار پرورش رفته است و شاخ فطرتش ~~از # ~~مغارس سمو نموگرفته به حکم3 شواهد محاسن اخلاق و دواعی وفور استحقاق به # ~~رتبت امارت و محل ایالت بوده به امارت و حکومت ms387 تمامی خراسان و بلاد ~~شرقی # ~~آن متعین فرموده فرمان شد که به آن صوب متوجه شوند. ذات ملکی صفات بر # ~~موجب مثال واجب الامتثال ورکاب فلکفرسای دراوایل محرم الحرام سنه سبع ~~عشر # ~~و ثمانمایه از قشلاق مازندران به صوب خراسان منعطف گردانید، به موسمی ~~که PageV01P512 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0590.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 51 # ~~خورشید عالم آرایروی به شرف خویش آورده بود و نقش بند قضا به قلم تقدیر ~~چهرهآ # ~~عرایس اشجار می گشود و سوسن آزاد تیغ زبان به مدح خسرو روی زمین می ~~گشاد، # ~~قلم ابداع صحن باغ و راغ به دیبای هفت رنگ بیاراست و تیغ کوه و روی ~~صحرا # ~~رشک نگارخانه چین شده: ### | شعر # گیتی2 زبهر مقدم سلطان کامکار %~% فرشی فکنده بود زدیبای زرنگار # از چشم میغ ریخته درهای بیدریغ %~% بهر تثار موکب میمون شهریار # به هر دیار که عنان موکب همایون رسیده، سحاب نیسانی به قطرات امطار # ~~تراکم آن غبار نشانده و سوسن آزاد به ده زبان بر حاصران خوانده: ### | شعر # # به لب غنچهآ گل دست همایونش ببوس %~% به سر زلف صباگرد رکابش بزدای # ~~گفتی از برای3 تهنیت قدوم خسرو جمشید فر به زر و زیور ازهار باغ و راغ ~~را # ~~پیراستهاند و از لطایف و بدایع انوار سعود فلک در یک مکان قران کرده ### | وشعر] # # زبهر مقدم سلطان عصر باد صبا %~% به باغ و راغ کشد فرش حلهآ دیبا4 # # زلاله معدن بیجاده گشته هر پشته %~% زسبزه فرش زمرد کشیده هرصحرا # # شده ز گر دش گردون پیر بار دگر %~% جهان چو بخت شهنشاه کامران بر نا # # شهی که بندهآ در گاه اوست قیصو روم %~% شهی که چاکردر بان اوست خان ~~ختا5 # بعد از چند نوبت که تیغ مهر جوشن سیمین سپهر چاک زد و قلم سیمین ماه # ~~صفحهآ افلاک درنوشت،(1) به طالع سعد و اختر همایون در ضمان دولت و ~~اقبال و # ~~موکب عز وجلال همای رایت خورشید فر روز چهارشنبه رابع صفر - ختم بالخیر # ~~والظفر - سایه ms388 همایون بر دار السلطنهآ 7هرات - صانها الله تعالی عن ~~الافات [والبلیات] - PageV01P513 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0591.png) # ~~که مستقر سریر سلطنت وچتر جلالت و مرکز اعلام دولت و مجمع اقسام حشمت # ~~است، افکند. ### | شعر # ~~چون که در آمد به شهر موکب میمون شاه ### | غیرت فردوس شد از قدمش آن دیار # ~~آب ینابیع اوست غیرت آب حیات ### | خاک اراضی اوست نافه مشکت تتار # ~~دارالسلطنهآ هرات به قدوم مبارک زینتی تازه و رتبتی بیاندازه یافت. ### | شعر # ~~اسکندر آن زمان که هری را نهاد ای ### | گرداشتی زدولت و اقبال شه خبر # ~~در وی به جای خاک سرشتی همی عبیر ### | در وی به جای سنگ نشا ندی همی گهر # ~~چون به فر دولت و اقبال به مقر عز و جلال نزول افضال و حلول اجلال # ~~فرمود، اساس عدل بگسترانید و بساط ظلم در نوردید.1 اگرچه شهر و نواحی ~~به # ~~فصل بهار از جشن2 انوار و ازهار لطفی و طراوتی بی نهایت داشت و به سبب ~~طیب # ~~هواوخاکو کثرت آب و اشجار لذتی بی اندازه، به نورحضرت شهریاری آراسته ~~ترگشت # ~~و به میامن وصول رایات همایونرونق وطراوتی زیادت یافت و تباشیر صبح نجح # ~~از افق مراد پیدا آمد و اساس و قواعد ظلم و جور خرابی پذیرفت. هیچ ~~آفریده را # ~~مکنت شر و فساد و مجال محال و عناد نماند و از وصول موکب همایون و طلوع # ~~طلعت میمون اسباب سرور وسلوت و فراغ و رفاهیت خلق در هم پیوست وخاص # ~~وعام در ظل عاطفت وکنف مرحمت آسوده گشتند و در سایهآ امن و جوار سلامت ~~از # ~~مخلب نوایب و حوادث خلاص یافت. # # آسایش خلایق و آرامش جهان %~% در طلهت مبارک و رای متیر تست # ~~از اطراف و اکناف اکابر و اشراف روی به سده(1) میمون و عتبهآ همایون ~~PageV01P514 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0592.png) # # وقایع سال 8177 هجری %~% 15 # ~~نهادند، وضیع وشریف بدین عطیهآ عظمی و موهبت کبری سجدات شکر # ~~باری سبحانه و تعالی به جای آوردند و غبار مواکب همایون که ms389 توتیای(1) ~~دیدهآ اقبال # ~~است، سرمهآ مثال به دیدهآ افتخار کشید و خاک لعل بادپایانش - کحل ~~الجواهر (2) - # ~~احترام گردانیده احتشام ساخته،1 گفت: ### | شعر # # خاک سم سمند ترا تگیهگاه ناز %~% این هر دو گرد بااش مشکین دیده باد # ذکر تمرد سید علی کیا در ولایت2 آمل و ساری و باز انقیاد نمودن ### | و ایبل شدن3 # در آن ایام که عساکر منصوره حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه # ~~و سلطانه - در قشلاق کبود جامه(3) و استراباد بنشستند و مردم بسیار از ~~همه جنس # ~~به ساری و آمل تردد کردند، جمعی از صواحب اغراض و ارباب افساد به ~~سیدعلی # ~~کیا که حاکم آمل و ساری بود، چنان رسانیدند که مزاج حضرت سلطنت شغاری ~~از # ~~او منحرف گشته است و او خود پیوسته متوهم بود، به سبب آنکه جمعی ~~ازخویشان # ~~و برادران4 او که - الاقارب کالعقارب (4) - در پیش نواب حضرت دائما به ~~بد گوئی # ~~او مشغول بودند و امرا را بر ازعاج(5) او از آن ممالک تحریض می نمودند. ~~و PageV01P515 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0593.png) # ~~امیر علی کیا این معنی معلوم داشت. توقم او زیادت شد و دیگر تقصیر ~~خدماتی که بدو # ~~نسبت کردند و گفتند حکومت آن مواضع به دیگری حواله خواهند فرمود و ~~برادران # ~~اوخود دایم مترصد این معنی بودند. استشعار او زیادت شد . این مقدمات ~~موجب آن # ~~گشت که سید علی کیا را به اردوی همایون طلب فرمود، عذری معلول گفت. ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری را به جهت تربیت و عنایتی که دربارهآ او داشت و به ظهورمی ~~رسید، # ~~این معنی غریب وعجیب نمود، چه به وسیلت تربیت این حضرت مملکتی وسیع در # ~~تصرف داشت وقریب ده هزار مرد، بل زیادت در فرمان، وصامت و ناطق جمع # ~~گردانیده و عقار وضیاع ساخته از حضیض خمول(1) به اوج نباهت رسیده و به ~~یک # ~~اشارت از این حضرت آن همه1 در معرض تلف میافتاد. # حضرت سلطنت شعاری امرای عظام امیر مضراب بهادر و امیرالیاس خواجه # ~~را با لشکرهای ms390 آراسته مقرر فرمود که عازم آن طرف شوند و او را به درگاه ~~طلب # ~~دارند. اگر ابا نماید، قهرا و قسرا او را با اتباع و اشیاع در قید قهر ~~وغل ذل کشیده # ~~جزا و سزای کفران نعمت بدو رسانند و فرمان فرمود که قبل الملاقات کس ~~فرستاده # ~~او را نصیحت نموده مضمون این کلمات بدو فرستند که اگر به سخن صاحب # ~~غرضی متوهم شده است، دور و نزدیک و ترک و تازیک را معلوم و مقرر است که # ~~هرگز بی رخصت شریعت مطهره به هیچ علت، قصد جان و ملک و مال هیچ آفریده # ~~نداریم و غیری را بدان قصد رخصت نفرموده ایم، تمهید قواعد عدل و احسان ~~را # ~~فریضه میدانیم ، جز برطریق دفع اذیت عداوتی2یا رفع قاعده طغیانی که ضرر ~~آن به # ~~مسلمانان باز گردد و شرر آن به سوی رعایا متطایر(2) شود، در استیصال کس ~~شروع # ~~جایز نشمریم.4 اکنون اگر کسی سر از ربقهآ چنین پادشاهی برتابد و حقوق ~~رعایت # ~~و عاطفت او را فراموش کند، چون در دفع اوسعیی رود و او را تحریک کرده ~~آید، # ~~به نزدیک خدای [تعالی] وخلق منکر نباشد وشرعا و رسمأ قبیح ننماید. ~~میباید # ~~که از سر آن غرور5 و نخوت عدول جسته خود را در ورطهآ مقاومتبددهن دولت ~~PageV01P516 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0594.png) # ~~نیندازد تا در حبالهآ بطش و کمند قهر گرفتار نگردد و نتیجه آن جز خرابی ~~مملکت # ~~و ولایت و ریختن خونهای ناحق چیزی دیگر متصور نیست و خود از راه # ~~انصاف در آید و دراندیشد1 اولا: از رعایت و تربیتی که در حق او فرمود ~~آمده و # ~~ثانیا: مآل آن قضیه با خود تصور کند که به کجا میرسد. حالا مدت بیست ~~وسه چهار # ~~سال2 است تا حضرت پدر مغفورما - انارالله برهانه - آن ممالک را به ~~شمشیر گشاده، # ~~هر که در آن تصرف نموده نصب فرموده و معین گردانیده ایشان بوده و ما ~~نیز بر # ~~همان قاعده بدیشان مسلم داشتیم. ms391 اکنون به اختیار نمیخواهیم که در فرمان ~~حضرت # ~~- انارالله برهانه - تغییر و تبدیلی رود. اگر نه بسیار کس که این مهم ~~به دست ایشان # ~~کفابت شود، مترصد فرصت نشستهاند. # حون امرای مذکور و عساکر منصور عازم آن طرف شدند و امیر سیدعلی # ~~کیا را از توجه ایشان خبر شد و مضمون فرمودهآ حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - بدیشان رسید و از مآل آن قضیه بازاندیشیدند، ~~کسان پیش # ~~امرا فرستاده خدمتیها قبول کردند و ایشان را شفیع ساخت و عذرخواهی ~~بسیار نمود. # ~~پسر خود را با لشکرها و هدایا به اردوی همایون فرستاد تا در عداد دیگر ~~بندگان # ~~منخرط شد. امرا شفیع گشته، سخن او را عرضه داشتند. بندگی حضرت نیز از ~~سر # ~~گناه او در گذشته کرامت عفو و امان ارزانی فرمود. # ذکر آنچه در ماوراءالنهر در این سال واقع و حادث3 شد. # چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بر عزیمت # ~~توجه به ممالک عراق و آذربایجان لشکرها جمع گردانیده-چنانچه شرح داده ~~آمد - # ~~عساکر ماوراءالنهر را فرمان شد که ملازم فرزند اعز اکرم ثمرهآ شجرهآ ~~دولت ونهال # ~~باغ سلطنت، در صدف جلال و دری فلک اقبال - مغیث الحق والدین - الغ بیک # ~~گورکان - خلدالله ملکه - باشند و آن حدود را تا سرحد ختای ضبط ~~فرمایند.4 # حضرت امیرزاده روی به ضبط ممالک و حفظ مسالک آورده ایلچی به طلب # ~~امیرزاده امیرک احمدفرستاد واورابه جهت جانقی ومشورت طلب داشت. امیرک ~~احمد PageV01P517 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0595.png) # ~~از آن ابا نمود و تمرد1 و گردن کشی اظهار کرد. کرت دیگر کسان فرستاد و # ~~او را نصیحت نمود. عذری چند نامسموع تقریر کرد که: از مزاج امیرزاده ~~الغ بیک # ~~گورکان متوهم شدهام، خایفم و نمی توانم پیش [ایشان] آمدن. اما هیچ بدی ~~در دل # ~~ندارم وبنده و دولتخواه ایشانم. و به امیرزاده اعظم چنان نمودند که ~~امیرک احمد # ~~می گوید: اگر حضرت امیرزاده از معتمدان خود یکی را بفرستد که با او ms392 عهد ~~و # ~~بیعت کنیم، چون دل را قراری باشد و خاطر تسکین یابد، این بنده ایمن شده ~~پیش # ~~ایشان آید. حضرت امیرزاده امیر بایزید پروانچی را که معتمد آن حضرت ~~بود، # ~~پیش امیرک احمد فرستاد وفرمود که سخن اوسخن من است، هر شرط وعهد که ~~کند، # ~~بدان وفا نمایم. چون امیر بایزید پیش اورسید، او همچنان برسر تمرد و ~~عصیان بود # ~~و چندانچه2 امیر بایزید سعی نمود تا ماده نزاع منقطع گردد و حجاب گفت و ~~گوی # ~~که سبب قطعیت(1) رحم پیوند است، مرتفع گرداند، به نسبت با مزاج امیرک ~~احمد # ~~به جائی نرسید. به مبالغه بسیار بدان رسید که وعده کرد که پسر خود را ~~بعد از چند # ~~روز بفرستد. چون آن وعده به سر رسید و از میعاد نیز بگذشت، پسر خود را ~~نیز # ~~نفرستاد. به موجب این اسباب امیرزاده الغ بیک گورکان - خلد[الله] ملکه ~~- لشکری # ~~جمع گردانیده از دارالسلطنهآ سمرقند به طرف اندکان(2) حرکت فرمود و ~~امیرک # ~~احمد چون از توجه رایات نصرت شعار خبر یافت، قلاعی را که در تصرف او ~~بود، # ~~استحکام تمام داده با متعلقان و خواص خود به جانب کوه رفت که مواضعی ~~حصین # ~~بود. چون امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - بدانجا رسید، ~~قلعه # ~~اخسی(3) را که معظم قلاع امیرک احمد بود و آن قلعهای است که از شرفات ~~آن سنبله PageV01P518 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0596.png) # ~~فلک توان چید وازغرفاتش زمزمهملک توان شنید «قلعة حصینة بنیت من صخره ~~صماعلی # ~~قلة شما1(1)». اهالی قلعه به حصانت آن مغرورگشته به جنگ پیش آمدند. ~~عساکر # ~~منصوره در چند روز معدود چهار دیوار آن سد معظم و حصن محکم که نشیب و # ~~فرازش به ثری و ثریا رسیده بود و پایان خندق و سر کنگرهاش به ماهی و ~~ماه # ~~پیوسته و فتح نامهآ آن نه دیدهآ دیدبان2 و نه طلایهآ خیال به خواب و ~~بیداری دیده، از # ~~ثلمه(2) و رخنه چون چشمه زره و خانهآ زنبور گردانیدند و ms393 لشکر منصور در ~~ظل # ~~رایات مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان قسرا(3) و قهرا3آ قلعه را مسخر ~~کردند # ~~و غنایم بسیار به دست لشکریان4 افتاد. # امیرزاده اعظم بعد از فتح قلعه ضبط آن نواحی نمودد رعایا را در ساحت # ~~امن و حریم امان به وفور احسان بنواخت ودر تالیف اهوا و استمالت دلها و # ~~مراعات طبقات لشکر یدبیضا(4) نمود. همه را به اقامت خیرات و اشاعت ~~مبرات # ~~خوش دل و شاکر گردانید و حکومت قلعه به پاینده بکاول داد و رایات ~~همایون به # ~~جاتب اندکان در حرکت آمد و امیرک احمد در آن در غالهای کوه دوردست رفته ~~بود. # ~~امیر موسی و امیر محمد تابان را به حکومت و ایالت اندکان وآن نواحی ~~مقرر # ~~فرمود و رایات همایون مظفر و منصور به دارالسلطنه سمرقند معاودت5 نمود # ~~والسلام). # ذکر آمدن امیرک احمد به حوالی اندکان وکشته شدن امیر # موسی کا و محمد نابان و غیره6 # امیرک احمد چون از مراجعت امیرزاده الغ بیک گورکان - خلد[الله] ملکه - ~~PageV01P519 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0597.png) # ~~به جانب سمرقند خبر یافت، همچنان بر سر یاغیگری و فتنهانگیزی متشمر و ~~بر # ~~عداوت وخصومت مستمر بود. ایلچی به مغولستان فرستاد و از این جانب شکایت # ~~نموده از ایشان استمداد نمود.1 جمعی مغولان به مدد او آمدند. چون به ~~لشکر # ~~مستظهر گشت، متوجه اندکان گردید.2 چون خبر ایشان به مستحفظان آن نواحی # ~~رسید، امیر موسی کا و امیر محمد تابان و امیر علی قوجین لشکری ساخته ~~گردانیده # ~~از اندکان بیرون آمدند. چون به اوش(1) رسیدند، هنوز از لشکر یاغی هیچ ~~خبری # ~~نداشتند . ایمن فرود آمدند و زیادت احتیاطی ننمودند. امیرک احمد از حال ~~ایشان # ~~خبردار گشته ناگاه گرفت به سر ایشان رسید و بی توقف امیر موسی کا و ~~امیر محمد # ~~تابان و امیر علی قوجین را به قتل رسانید و بقایای لشکر را امیرزاده ~~رستم بن امیر # ~~سلیمانشاه سو کرده بهادری بسیار نمود و با ایشان جنگ کنان به طرف اند ms394 ~~کان مر اجعت # ~~نمود. امیرک احمد بر عقب ایشان به اند کان آمد و جنگ بسیار کرد. ~~امیرزاده رستم # ~~و باقی امراکه در اندکان بودند، شهر و حصار نگاه داشته چنانچه بر ایشان ~~هیچ # ~~دست نیافتند، تا خائب و خاسر به طرف مغولستان معاودت نمودند. # ذکر توجه بند گی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی # ملکه و سلطانه - به جانب ممالک عراق # چون آفتاب عالمتاب به محاذات نقطهٔ‌ اعتدال4 ربیعی رسید، یعنی خسرو # ~~سیارگان اطناب سراپردهآ شاهی از دنبال ماهی بر گردن بره بست و از آبگیر ~~حوت # ~~به چراگاه حمل نقل کرد، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و ~~سلطانه - # ~~ازضبط ونسق ممالک خراسان و توابع و مضافات آن باز پرداخت، در روزچهار ~~شنبه # ~~چهاردهم محرم الحرام سنهٔ‌ سبع عشروثمانمایه چون عزیمت یورش تصمیم ~~یافت، # ~~چشم ابربربساط سبزه در و گهرنثار گردانید و دست باد بر روی آبگیر جوشن ~~ختائی PageV01P520 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0598.png) # ~~وقایع سال 817 هجری # ~~میساخت و مانند جعد زنگی گره1 زره داودی پیدا می آورد، رایات همایون ~~واعلام # ~~میمون از جلگای مازندران با سپاهی در سیاهی بدان مثابت که «وضاقت علیهم ~~الارض # ~~بما رحبت(1)» بر صوب ری حرکت فرمود. ### | شعر # زنعل بادپایان تگاور %~% زمین گفتی2 که گردونی است دیگر # ~~گرد از صفهآ اغبر به طارم اخضر افلاک رسید و بر روی هوا از تکاثف غبار ~~ابری # ~~تیره پیکر بلکه زمینی دیگر پیدا آمد: ### | شعر # زگرد موکب او تیره روی روز سپید3 ### | زحام مرکب او خیره چشم چرخ4 اثیر # ~~ولزله و ولوله در آن دیار افتاد. آنچه موالیان(2) بودند، از ترتیب ~~علوفات و مایحتاج # ~~لشکر ساعتی نمی آسودند و معادیان5 خود از بیم صولت بأس و هم شظیت6(3) # ~~سطوت هراس پادشاهانه لحظهای نمی غنودند. ### | شعر # اذا نحن سرنا بین شرق و مفرب %~% تحرک یقظان التراب و نائم(4) # ~~ارکان زمین از بار سلاح مواکب در تزلزل آمد و سقف آسمان از زخم نعل ~~مراکب # ~~در جنبش. PageV01P521 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0599.png) ### | ربیت # آز ms395 صف اشگر فکنده جنبش آندر کوه و دشت ### | وزتف خنجر فکنده جوشش اندر بحر و بر] # چون رایات نصرت شعار همایون سایه برخطه1آ فاخره دامغان افکند ومو اکب # ~~منصور بدان مرحله نزول فرمود، ایلچی امیر بسطام از سلطانیه رسید و عرضه ~~داشتی # ~~معروض [به نواب] حضرت سلطنت گردانید محتوی بر شکر نعمت و منطوی بر # ~~اظهار خلوص نیت و صفای طویت و صحت عقیدت در مقام خشوع و استکانت # ~~عرضه داشته که بنده و خدمتکار آن حضرتم، کمر مطاوعت بر میان و حلقه ~~بندگی در # ~~گوش منتظر و مترصد [بشارت] فرمان؛ ### | ع] # به هرچه حکم کنی نافذ است فرمانت # ~~همیشه به تضرع و دعا شرف تقبیل آستان بوس درگاه اعلا مسألت میرفته، چون # ~~صیت نهضت کو کبهآ همایون استماع افتاد. ارادت آن بود و دلخواه چنان که ~~به # ~~جهت اقامت خدمت ملازمت به سر دوان گشتی. فاما موانع و علایق روزگار بر # ~~خاطر نواب معدلت شعار پوشیده نباشد، نبذی(1) از احوال این طرف باز ~~نموده # ~~و نموده که اگر رایات همایون را عزیمت آن جانب بود، توقع به نواب ~~کامیاب # ~~آنکه بیشترشرف اعلام ارزانی فرمایند تا حسب المقدور به مایحتاج خدام از ~~تغار(2) # ~~لشگریان و نعل اسبان بر اندازهآ طاقت و توان ترتیب نمایند، سلوک طریق ~~امتثال را # ~~موجب نجح دنیا و مثمر صلاح عقبای خود شمرده گوش هوش به اخبار و آثار آن # ~~طرف نهاده وچشم انقیاد به ورود مثالات و وصول اشارات گذاشته3 تا فرمانی ~~که4 رسد # ~~به سمع طاعت و اجلال شنود و به عین5 رضا و امتثال مطالعت کند و در ~~اهتمام و PageV01P522 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0600.png) # ~~اتمام آن مبادرت نماید و بر آن جمله که شرط متابعت است، فرط مطاوعت ~~ظاهر # ~~گرداند، وظیفهآ دعای دولت اولیای حضرت موظف میدارد، زمین ضراعت و ~~ابتهال(1) # ~~به لب تعظیم و اجلال می بوسد. # حضرت سلطنت شعاری ایلچی امیر بسطام را تربیت و نسواخت مخصوص # ~~گردانیده ملتمسات او به ایجاب رسانیده ms396 فرمود که بر نیکو بندگی او وقوف ~~افتاد. # ~~باید که این معنی یوما فیوما در تضاعف و تزاید باشد. نوکری مصحوب ایلچی # ~~بسطام روانه گردانید و فرمود که میباید که قلعه سلطانیه را استحکام ~~[تمام] داده، از # ~~آن حدود بر خبر باشند و پسر یا برادر خود را بفرستند تا به معسکر ~~همایون لاحق # ~~شود. # ذ کر گرفتار شدن امیرزاده بوسف جلیل و اسباب و تعلقات آن1 # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در جوامع احوال # ~~و مصارف اعمال، توکل بر تائید یزدانی و تعویل(2) توفیق ربانی کرده «و ~~من یتوکل # ~~علی الله فهو حسبه»(3) لاجرم هر روز توفیق یزدانی موافقت ومعاونت نموده # ~~قصر قدرش مشیدتر و مبانی جهانبانی مؤکدتر می گردد. محقق این حال و مصدق # ~~این مقال آنکه در این نهضت مبارک چون رایات همایون به [حوالی] خوار ری # ~~رسید، جمعی نو کران امیرزاده اسکندر از اصفهان گریخته پیش بندگی حضرت # ~~آمدند و تقریر کردند که لشکری از سپاهان2 نامزد محاصرهآ ساوه گشتهاند و ~~سبب # ~~آن چنان بود که در آن ایام که رایات همایون در حدود3 مازندران به ~~قشلامشی نشسته # ~~بود، نصرالله4 صحرائی که حکومت ساوه تعلق بدو داشت، نوکری پیش بندگی ~~PageV01P523 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0601.png) # ~~حضرت فرستاد [و] اظهار یکجهتی ودولتخواهی1 نموده التماس داروغه کرد. ~~بندگی # ~~حضرت اورا تربیت وعنایت مخصوص گردانیده2 ملتمس او مبذول فرمود ونوکری # ~~نیک همراه ایلچی او روانه گردانید. # چون مضمون این قضیه امیرزاده اسکندر را معلوم شد، از امرای لشگر خود # ~~امیریوسف جلیل و امیر چلبانشاه برلاس و امیر بیان قوچین و امیر عبدالله ~~پروانچی # ~~و سعدالله را با چند هزار مرد مقرر گردانید که بروند و ساوه را محاصره ~~کنند و # ~~نصر الله3 را قهرا و قسرا در غل(1) ذل وقید قهر کشیده به درگاه آورند. # چون امرای مذکورمتوجه ساوه و آن نواحی4 گشتند. آن جماعت ازاصفهان # ~~گریخته در خوار ری5 پیش بندگی حضرت رسیدند و این معنی عرضه داشت ms397 رای # ~~انور خداوندی که نقش استقبال از صفحات احوال معلوم کند و به اصابت ~~اندیشه # ~~فایت(2) دی را با حاصل امروز ضم کند،6 چنان اقتضا فرمود که جمعی از ~~عساکر # ~~منصوره - نصرهم الله تعالی - به انتصار(3) نصر الله روانه فرماید تا ~~رعایای ساوه از # ~~مساوی7(4) آن جماعت خلاص یابند. امیر اعظم امیر حسن صوفی ترخان و امیر # ~~سیدعلی و امیر دولتخواجه اناق و امیر چهارشنبه با سایر امرا قریب ~~دههزار سوار # ~~تعیین فرمود که متوجه آن طرف گردند. امرا برموجب فرمان متوجه آن طرف ~~شدند. # ~~چون به حوالی آوه رسیدند، امرای امیرزاده اسکندر از توجه ایشان و وصول8 # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را تحقیق کردند،9 ~~بایکدیگر # ~~مشاورت نمودند و در سود و زیان و قبول و منع آن سخن راند، اقبال و ~~ادباری که # ~~وضیع و شریف را در ضمن آن صورت متصور شود پیش خاطر آورد از تبعات آن ~~PageV01P524 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0602.png) # ~~به طریق معقول استکشافی نمودند و تقریر صلاح و فساد آن در مطارحه ~~انداخت و # ~~از نتایج منهج طاعت باز اندیشید. به اتفاق گفتند ما همه بندگان حضرت ~~صاحب # ~~قرانی - انارالله برهانه - بودیم و تربیت و رعایت1 و شفقت او هر یک ~~امیری و # ~~بزرگی شدیم. امروز اگر چه امیرزاده اسکندر فرزندزاده آن حضرت است، فاما # ~~سلوک بر جاده ندارد و بر قول و فعل او زیادت اعتمادی نیست و فرزند به ~~ولایت به # ~~همه حال از فرزندزاده اولی باشد. امیر و امیرزاده شاهرخ بهادر - ~~خلدالله تعالی # ~~ملکه وسلطانه - فرزند حضرت صاحب2 قرانی است - بحمدالله تعالی - فرمان- # ~~فرمای اقالیم عالم3 و پادشاه ربع مسکون است. عالمیان در کنف رعایت ~~میمون و # ~~سایه رافت او4 آسوده و غنوده جلباب(1) امن و راحت و آسایش و فراغت درسر # ~~کشده هر بختیار که به ذیل معتصم اعتصام نمود و بدین مستمسک تمسک کرد، ~~در # ~~وحل هیچ خذلان نماند5 و به مراد و مرام دنیا و عقبی رسید و ms398 قومی که سر ~~از ربقهٔ‌ # ~~این طاعت برتافتند و تکیه بر حول و قوت و طول و نخوت خود کرد - عیاذا ~~بالله - # ~~درهاویهآ خسران عصیان افتاد «ذلک هوالخسران المبین،(2)». چون این فصول ~~وماجرا # ~~درمیان آمد و دقایق و نکات و رموز واشارات آن به براهین مشاهداتی که در ~~شهور و # ~~سنه ات گذشته ظاهر گشته است، مقابله گردانیدند، هر یک بر امتثال مثال ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری دیگری را راغبتر از خود و در هوای عبودیت این حضرت # ~~غالب تر[از] خویشتن یافت. مجموع حلقه طاعت در گوش کردند وبه سمت عبودیت # ~~موسوم شده جمله به اتفاق گفتند: ما را صلاح نیست که با این لشکر جنگ ~~کنیم. # و چون امیرزاده یوسف جلیل به نسبت با این حضرت - چنانچه ذکر آن در # ~~قضیه مخالفت امیر جهان ملک گذشته است6- شیوه کفران نعمت سپرده با ~~مخالفان # ~~اتفاق کرده بود، بر او اعتماد نکردند و این سر با او در میان ننهادند، ~~اگر چند کرم # ~~ذاتی و حفاوت غریزی حضرت سلطنت شعاری زیادت از آن است: PageV01P525 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0603.png) ### | شع # گناه راکرم او به از هزار شفیع # بیا که حلم شهنشه ثبات آن دارد %~% که منهزم نشود از چنین هزار گناه # ~~مجموع یک جهت شده بر آن اتفاق کردند که او را مقید سازند و آن عزیمت از ~~حیز # ~~قوت به حد فعل رسانیده و به امرائی که حضرت سلطنت شعاری فرستاده بود، ~~ملحق # ~~گردیدند. # درفاتحه این یورش بی جنگ وخون ریختن، چنین فتحی دست داد ولشکری # ~~تمام در عساکر منصوره افزود و وهنی(1) بزرگ بدان طرف ظاهر شد. هنوز ~~رایات # ~~حضرت سلطنت شعاری در ممالک ری بود که خبر این واقعه به سمع همایون ~~رسید. # ~~چون مواکب نصرت شعاربه قلعه شهریار رسید، بیان قوچین و پسرعبدالله ~~پروانچی # ~~و سعدالله به بساط بوس بندگی حضرت مشرف شدند و بر عقب نصر الله صحرائی # ~~نیز سعادت زمین بوس دریافت. حضرت سلطنت شعاری ایشان را تربیت و نوازش ms399 # ~~فرمود و به خلع فاخر مفتخر و سرافراز گردانید. # چون رایات همایون سایه بر نواحی ساوه انداخت، امرای عظام امیرحسن # ~~صوفی و امیر سید علی با امیر چلبانشاه و امرائی که به تجدید به ایشان ~~ملحق شده # ~~بودند، یوسف جلیل را مقید گردانیده به1 بندگی حضرت رسانیدند. حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری در باب امرا تربیت و عنایت بسیار فرمود و چنانچه دأب و عادت آن # ~~حضرت است، عفو بعد از هفوت زیردستان و اغماض و اغضا2 از زلت گنه کاران # ~~و تحمل و ابقا وقت جرایم خدمتکاران سیرت متبع و سنت معتقد دانسته هیچ ~~آفریده # ~~به موجب جنایات ظاهر و علت حرکات فاسد دربند قهر و قید اسیر نیفتاد و ~~هیچکس # ~~به جرم موافقت با مخالفان دولت یا مخالفت با هواخواهان3 حضرت به صولت # ~~مودب به سیاست مبتلا نشد، الا بعد از ندامت او رحمت فائض و رأفت شایع4 ~~و # ~~رقت عام و شفقت بی دریغ بندگی حضرت او را «عندالیأس من الجنة ~~والناس»(2) PageV01P526 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0604.png) # ~~از آن ورطهآ هایل به ساحل نجات نرسانید و از مضایق رهبت(1) و محابس(2) ~~خوف # ~~و خشیت به سعت(3) امن و قضا رجا نیاورد و فیمابعد او را بر جویبار تعبد ~~هر # ~~روزی گل مرادی بشکفت و نهال مرامی نو بالا نکشید. یکی از بینات این ~~مقدمات # ~~و اخوت این حالات، حال امیرزاده یوسف جلیل است که بیشتر از این تاریخ ~~به # ~~مدتی مدید - چنانچه مذکور گشته - که با امیر جهان ملک اتفاق نموده یاغی ~~گشته # ~~بودند و در این مدت در اطراف و اکناف عالم سرگردان بود و با پدر به ~~جانب # ~~کعبه [معظم] رفته وزیارت بیتالله دریافته و در آن ایام وقایع بسیار ~~برسر او گذشته، # ~~بعد از مراجعت از آن سفر پیش امیرزاده اسکندر ملازم شده. در این ولا ~~چون # ~~بدین نوع1 که شرح داده آمد، او را پیش بندگی حضرت آوردند. بر موجب ~~قضیهآ # ~~مرضیه «عفو الملک ابقی بملکه»(4) عفو پادشاه ms400 از خداوندان جرم و گناه ~~ملک را # ~~نگاهدارنده تر سببی است و ملوک را حلم و وقار و سکون بردباری نیکوتر ~~حلیه و # ~~زیباتر پیرایهیی، دواعی تجاوز و بواعث عفو ندای «فقلت استغفروا ~~ربکم*»(5) در # ~~داد و شفیع رقت و رافت زبان به شقاعت «ان تعذ بهم فانهم عبادک* (6)» بر ~~گشاد # ~~«(وان تعفوا اقرب للتقویء00»7) راکار بست وگذشته «عفا الله عما سلف»(8) ~~برخواند # ~~تا یوسف جلیل قوی دل و فسیح امل گشته ازگناهان خود استغفار نمود، ~~«شفیع- # ~~المذنب اقراره وتوبته اعتذاره(9)». PageV01P527 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0605.png) # ~~بعد از آن حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - حکومت # ~~قم به عبدالله پروانجی ارزانی فرمود و امیریوسف حاجی وزیر را به ضبط ~~قلعه و # ~~کوتوالی آنجا مقرر گردانید و در این اثنا عزیمت شکار فرمود. # ~~ذکر شگاری که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - # در صحرای ساوه و آن نواحی کرد1 # ~~حضرت سلطنت شعاری که گوی کمال در انواع هنراز جهانداران گیتی ربوده # ~~است و دلایل قدرت و کامکاری در ابواب آداب به جهانیان نموده، در آن ~~نواحی # ~~هوای صید و نشاط شکار فرمود. ### | نظم # ~~چون رای پادشاه نشاط شکار کرد ### | اول به لطف صیسد دل روز حار کرد # ~~و آنگاه چون به مرکب دولت سوار شد ### | بر خسروان روی زمین افتخار کرد # ~~در آن بیابان گورخر بسیار میباشد، بتخصیص در فصل بهار جر رسانیدند # ~~که تمامی2 عساکرمنصوره - نصرهم الله تعالی(1) - اطراف و اکناف جبال ~~وصحاری # ~~را یرگه کنند. بعد از چند روز که قمرغه(2) شکار به هم پیوست، سگان معلم ~~در # ~~دویدن و یوزان محکم در غریدن و انواع شکره(3) از باز و شاهین و چرخ(4) ~~و PageV01P528 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0606.png) # ~~لاچین در پرواز آوردند. باز زرهپوش بسان زنگیان جوشن کین میپوشید و به # ~~رنگ مروارید وشبه عیبهها تن سیمین می ساخت [و از ریزش عاج و ساج(1) ~~سلسلهها # ~~در پروبال میبست] و از مخلب1 و سینه لون کهربا و نقش دیبا می نمود، ### | شعر # چون ms401 باز توگشاده کند پر و بال خویش ### | خورشید را نهیب بود ماه را حذر # فردا به زیر سایه طوبی بود چرا ### | هر صید را که باز توگیرد به زیر پر # ~~وحوش را در دشت میدان دویدن و طیور را در هوا مجال پرواز2 نماند. عساکر # ~~منصوره جبال و صحاری را یرگه کرده بودند،3 درنوردیدند. جمهور حیوانات # ~~صحرائی را رانده به یک محل جمع گردانیدند. حضرت سلطنت شعاری با امرای # ~~نامدار و وزرای معدلت شمار وسپاهیان مریخ اقتدار درتلابس4(2) ابهت و ~~کامرانی و # ~~جلابیب(3) عظمت و شهریاری که کوه از آن شکوه در زلزله و دلهای پادشاهان ~~در # ~~ولوله افتادی در خوبترین ساعتی به مبارکی بر اسبان ماه سیر هلال نعل ~~چون # ~~خورشید بر سبزه خنگ فلک سوار گشته و از خون کشتگان صحرا و سبزهزار را # ~~لالهستان گردانید و سباع ضواری5(4) را از لحوم وحشیان براری6(5) جشنها ~~آماده7 # ~~ساخت. گورخر و آهوی بسیار کشتند. # بعد از آن کوچ فرموده به منزل چرا و فرهان8 نزول فرمود بیشتر امرای # ~~عظام امیر حسن صوفی و امیر الیاس خواجه با عساکر منصوره قلعه ایفان ~~[را] که PageV01P529 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0607.png) ### | زبدة التواریخ # ~~در آن نواحی بود، محاصره کرده بودند و جنگ بسیار کرده فاما هنوز مسخر ~~نشده # ~~بود. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه [و سلطانه] - جمعی را ~~نامزد # ~~مدد ایشان گردانید. چون این جماعت برسیدند [و به اتفاق] از جوانب و ~~اطراف # ~~به حفر و نقب مشغول گشت، سکان حصار نیز کوشش بسیار نمودند. عاقبة الامر ~~به # ~~فر1 دولت قاهره - ثبتها الله تعالی - مسلم ومسخر شد. چون رایات همایون ~~به # ~~مقام گور کان فرود آمد، سه تن از روسای سپاهان2 گریخته پیش بندگی حضرت # ~~رسیدند و احوال امیرزاده اسکندر مجمل و مفصل به عز3 عرض رسانیدند. ~~[تمت] # ذکر رسیدن حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # به سپاهان و قضایائی که در آن ایام واقع شد # چون رایات همایون واعلام میمون به حوالی ms402 صفاهان4 رسید و مابین الفریقین # ~~زیادت مسافتی نماند، اکثر سیاه امیرزاده اسکندر امارت نصرت و ظفر از ~~صفحات # ~~احوال عساکر منصوره مشاهده کردند وعلامات نکبت و ادبار و زوال اقبال ~~ازوجنات # ~~آمال خویش برخواند، روز به روز بر تواتر و تعاقب هر که را بخت یاوری ~~کرد و # ~~اقبال مساعدت نمود و مجال فرصت یافت، از آن طرف روی گردان گشته به ~~معسکر # ~~همایون رسیده5 در زمرهآ خول و خدم و سلک عبید وحشم حضرت سلطنت شعار[ی] # ~~داخل و منتظم میشد. ### | [بیت # یاسائلی عن اصفهان واهلها %~% فضت النحوس باهلها وخرابها](1) # چون به مرحله باغ رستم که دو فرسنگی اصفهان است، اتفاق نزول افتاد، # ~~یکی از نوکران امیرزاده اسکندر شیخ محمدنام که خویش امیرعباس بود، ~~گریخته PageV01P530 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0608.png) # ~~پیش بندگی حضرت آمد و از کیفیت و کمیت2 احوال امیرزاده اسکندر تقریر ~~کرد و # ~~در عقب شیخ2 علی قزاق با قشون خود مقدار سیصد نفر از آنجا روی گردان ~~گشته # ~~به معسکر همایون رسید و به تشریف و نواخت اختصاص یافته در سلک عساکر # ~~منصوره داخل شد. # چون رایات عالیه - لازالت محفوفة بالنصر والظفر(1) - به موضعی که به # ~~آتشکده(2) معروف ومرسوم است، نزول فرمود، جمعی از حشمیان به در گاه ~~عالم پناه # ~~آمدند و معروض رای نواب کامیاب گردانید که خیل خانه(3) ما بیرون دروازه # ~~اصفهان نشستهاند. اگر مرحمت و عنایت نموده جمعی از عساکر منصوره را # ~~- نصرهم الله تعالی - فرمان شود که نزدیک شهر آیند، آن مسکینان به قوت ~~مدد و # ~~استظهار ایشان شاید که از آن بلیه خلاص یابند،3 [ملازم اردوی همایون ~~باشند.] # ~~فرمان همایون به نفاذ انجامید که امیر اعظم امیر مضراب بهادر و امیر ~~الیاس خواجه # ~~بهادر با جمعی مردان کار و دلیر ان کارزار4 جنگ را ساخته و حرب را ~~آماده گشته به # ~~نزدیک شهر روند، چنانچه به معاونت ایشان حشمیان به معسکر همایون توانند # ~~پیوست. امرا بر موجب فرمان با سوارانی که هر یک سوار ساعد ms403 مردمی و وشاح # ~~صدر قلبشکنی و واسطهآ عقد میدانداری بودند، چون باد که عرصه خاک ~~پیمایند و # ~~سیل که ازفراز به نشیب آید، روی به شهر نهادند. قراولان امیرزاده ~~اسکندر که خود # ~~را شران بیشهآ مصاولت(4) و پلنگان محاربت و گردان معر کهآ دلاوری و ~~نهنگان # ~~دریای صفدری میشمردند، مردان آراسته بر اسبان بر گستواندار در مقابل ~~آمدند. PageV01P531 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0609.png) # ~~دو سیاه جنگجوی شیرخوی روی در روی آوردند. عساکر منصوره بریشان حمله # ~~کردند و جنگ پیوسته شد. چون وقدهآ(1) حرب و جمرهآ طعن و ضرب ملتهب شد # ~~ودلهای شیران بیشه جنگ ودلیر ان میدان مصاف در سینه چو شعشعهآ آفتاب ~~مضطرب # ~~گشت، مبارزان صفاهانی در وهله اول محل خود باز گذاشته روی به محلات ~~آوردند # ~~و بهادران لشکر در عقب ایشان روان گشتند. امیرزاده بایقراکه از جفای ~~برادر با # ~~دلی پر آذر بود: ### | شعر # به کینه همچو دریا کف برانگیخت %~% چو رستم رخش را از صف بر انگیخت # ~~و بسان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان شد. ### | بیت # برقی گرفته درکف و ابری به پیش روی ### | ماهی نهاده بر سر و چرخی به زیر ران # ~~از مر کز زمین خاک به اوج کیوان رسانید و رواق فیروزه از غبار جزع فام ~~گردانید # ~~و از عقب او جلبانشاه برلاس که به نوک پیکان کوه گذار سوار را بر زین و ~~زین را # ~~بر اسب و اسب را بر زمین دوختی و به تیغ صاعقه فعل الماس دندان صفحه از # ~~صخره صما(2) بر گرفتی و لطف اللهبن بوبا نتمور به تیغ آسمان رنگ که اجل ~~در # ~~صحیفهآ گوهرش چهره نمودی روز رستخیز پیدا آوردند و خضر خواجه پسر امیر # ~~شیخ علی بهادر و تو کل باورچی و علیشاه آزاد به زخم تیر دیدهدوز چشم ~~اعدا چون # ~~چشمهای زره و پرویزن خون پالاگردانیدند و سنان آسمان گون سیل ارغوانی ~~بر # ~~صحرای نبرد راند و شمشیر آتش پیکر کیمخت زمین رنگین کرد ms404 و به خنجر سهیل # ~~گوهرخاک را رنگ ادیم داد. ### | شمعر # # ادیم رنگکند خاک را بدان خنجر %~% که اندراو زگهر هست صد سهیل یمن ~~PageV01P532 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0610.png) # ~~وقایع سال 817 هجری # بهادران لشکر ازعقب ایشان در ریختند وبه خدنگ چهارپر و زوبین سینهدر # ~~و کو پال تارک شکاف کویهای محلات را ازخون همرنگ طبرخون گردانید. ~~جوانان # ~~جانبین و نوخاستگان فریقین در مبارزت آمدند و دست به تیغ بردند و مسامع ~~هوا # ~~را از اصطکاک مقارعات پر صدا کردند. بساطی ملمع از خون دلیران بر ~~دیباچهآ # ~~معر که کشیده آمد. قتلی عظیم واقع شد، امیر لطفالله بر سر پل1 بایستاد ~~وحشمیان # ~~را می گذرانید. چندکرت لشکر یاغی قصد او کردند و ایشان را به زخم شمشیر ~~باز # ~~می گردانید تا امیر عبدالصمد و امیر جنید با جمعی از بهادران اصفهان به ~~سر او # ~~تاختند و بر یکدیگر حملههای بهادرانه کردند. چنانچه کوشش نمودند، او را ~~از # ~~سرپل دور نتوانستند کرد. قرب ده زخم شمشیر به لطفالله رسیده بود و ~~همچنان # ~~جنگ می کرد. آخر الامر شمشیر او بشکست و ایشان به طرف اصفهان مراجعت # ~~نمودند و عساکر منصوره به طرف اردو آمدند. # امرزاده اسکندر از انکساری که در وهله اول بدیشان رسید و از حال کشتگان # ~~وخستگان لشکر2 استفسار نمود، حیرت و ضجرت بردرون و خاطر اومستولی گشت # ~~و آتش غیرت در نهاد او زبانه زد. امرا و ارکان دولت و امجاد(1) و اجناد ~~سیاه را # ~~طلب فرمود و گفت: جبر این کسر و سد این رخنه به چه وجه کنیم والتیام ~~چنین # ~~ثلمهای که به حصن مملکت راه یافت، چگونه اندیشیم؟ آنها را که محل جواب ~~بود، # ~~عرضه داشتند که حکم و فرمان سلطان راست. بر آن متفق شدند که تمامت ~~لشکرها # ~~بیرون آیند و هر که پیش ایشان آید دستبرد خویش بدیشان نمایند.3 و در ~~زعم ایشان # ~~چنان بود که چون بدان شوکت وعظمت بیرون آیند، ازاین لشکر کشی را مجال4 ms405 ~~آن # ~~نباشد که به سر ایشان رود. چون بر این عزیمت اتفاق کرده با عساکر ~~آراسته متوجه # ~~بیرون گشتند با غلبهئی که بیان و بنان از وصف و حصر آن عاجز آید و مساح ~~فکر به # ~~مساحت تقدیر به استخراج تکسیر آن راه نیابد، چون ذرات آفتاب فراوان و ~~چون # ~~قطرات سحاب بی پایان؛ PageV01P533 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0611.png) ### | شعر # لشککری سیل موج و بحر شکوه1 %~% ثابت و یا یدار همچون ماه # همه بهرام طبع وکیوان هوش %~% همه پولاد ترک وآهن پوش # ~~غافل از آنکه چون اقبال به ادبار بدل شد و سعادت به نحوست عوض گشت، ~~کثرت # ~~عدت و فرط اهبت و بسیاری مال و انبوهی رجال مربح(1) و منجح(2) نباشد: # الجد مالم یهنه الجد غر ار(3) # هر که را بخت رهبری نگند %~% کوشش و جهد یاوری نگند # و ازاین طرف چون حضرت سلطنت شعاری را صورت این قضیه معلوم شد، # ~~فرمان فرمود تا امرای سپاه وبهادران درگاه گورکای جنگ کوفته جنگجویانی ~~چون # ~~قضا نافذ عزم2 بر بادپایانی چون عمر سبک رو که از سطوت ایشان دل در بر ~~حمل # ~~خون شود و جان در این3 دو پیکر بسان کبوتر در اضطراب آید، روی به قهر و # ~~قمع مخالفان آرند. ### | وشعر] # به حکم شهنشاه گردون شکوه %~% بجوشید لشکر چو در یا و کوه # ~~به سرعتی که شهسوار وهم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلند پرواز ~~اندیشه در # ~~هوای ادراک آن از طیران بازماند.5 امیرزاده اعظم امیر سید علی ترخان با ~~مردان # ~~مرد و دلیران روز نبرد که چون پروانه حریص شمع وغا بودند و به کردار ~~سمندر # ~~شیفته آتش هیجا: PageV01P534 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0612.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 535 ### | شعر # بر پشت رخش هر یک اسفندیار ثا نی ### | در صف جنگ هر یک افر اسیاب دیگر # ~~و امیر فرمان شیخ نیز با غلبه نوکران1 و خاصگیان متوجه شدند. ### | شعر # سپاهی به هییت چو امواج دریا %~% گروهی به کثرت چو اعداد اختر ms406 # ~~میمنه ومیسره [وقلب] به مردان مرد ویلان و گردان روز نبرد2 آرایش یافت ~~[اژدهای # ~~علم از باد حمله چون شیران جنگی برخود میپیچیدند، زبانهآ برق چون سنان ~~آتش # ~~میتافت] گفتی زمین در زیر نعل اسبان چون سیل روان گشته است و هوای معر ~~که # ~~از جوشن پوش و زره ور(1) بسان بحر به جوش آمده: ### | شعر # # زمین تو گفتی ز آهن همی بر آرد بال %~% هوا تو گفتی ز آتش همی بر آرد ~~پر # # ز تیغ گشته هوا همچو میغ آتش بار %~% ز نیزه گشته زمین همچو باغ آهن بر # ~~چون موازات طرفین و محاذات صفین به ظهور پیوست: ### | شعر # دو لشکر صد هزاران پای تا فرق %~% چو ماهی جمله درجوشن شده غرق # ~~به گاه آنکه مبارزان در صف نبرد آیند و دلیران معر که آهنگ جنگ کنند و ~~مردان # ~~روی به میدان آرند، امیرزاده اسکندر که به غلبه اشیاع23) و کثرت جیوش ~~مغرور # ~~بود و به حول و قوت خویش اعتماد کرده، چون صولت لشکر و صدمت سپاه ~~PageV01P535 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0613.png) # ~~مشاهده کردند، آثار رعب وانهزام و علامات ضعف و انکسار بر لشکر خود ~~ظاهر # ~~دید، دانست که تاب مقاومت نیاورد و با عساکرمنصوره - نصرهم الله تعالی ~~- قوت # ~~محاربت ندارد و نیز امارت بخت منحوس و طالع منکوس دریافت گردنان11) و # ~~سران لشکر عراق؛ ### | مصراع # به جز پشت دادن ندیدند روی # ~~«ولوا2 علی ادبارهم نفورا3»(2) برخواند و روی بر گردانید، عساکر منصوره ~~در عقب # ~~رسیدند. ### | شعر # ز پیکان عالمی پر ژاله کردند %~% زمین از خون مردان لاله کردند # ~~دستبردی تمام بدیشان نمودند و خلقی نامعدود و عددی نامحصور به قتل ~~آوردند. # ~~باقی لقاطات(3) سیف و بقایای قوم در اصفهان گریختند. شکستی عظیم بدیشان ~~رسید # ~~به غایتی که نزدیک بود که امیرزاده اسکندر دستگیر شود. # بعد از آن چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # ~~کوچ فرموده از طرف شهر در آمد و از طرف جوانقار امیرقانه شیرین و ms407 سید ~~حسام # ~~و باقی امرا کارهای مردانه کردند. بندگی حضرت احتیاط دیوارها وشهربند ~~اصفهان # ~~کرده به ظاهر شهر فرود آمدند. در آن محل شیخ دردی از قلعه شهریار و ~~بایزید # ~~پسر امیر بسطام از قلعهآ سلطانیه به اردوی همایون رسیدند و به سعادت ~~بساط بوس # ~~مشرف گشت. حضرت سلطنت شعاری ایشان را تربیت ونوازش مخصوص گردانید. PageV01P536 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0614.png) # ~~وقایع سال 17 هجری # در خلال این احوال ناگاه ناخبر از طرف بوانقار یک دروازه گشاده قریب # ~~سیصد سوار مسلح بر گستواندار بیرون آمدند و یکبار بر لشکری که در برابر ~~ایشان # ~~بود، حمله کردند. امیر الیاس خواجه از آن طرف نزدیک بود. فی الحال سوار ~~گشته # ~~در مقابله ایشان آمد و بسیاری را از ایشان به قتل رسانید و باقی منکوب ~~و مخذول # ~~به شهر مراجعت نمودند. اما امیر الیاس خواجه را نیز زخم رسید. # بعد از آن بندگی حضرت فرمود تا تمامت دیوارهای حصار1 را به طناب # ~~پیموده بر امرا بخش کردند و فرمان فرمود تا چنان محافظت نمایند که من ~~بعد کسی # ~~بی خبر بیرون نتواند آمد. تومان تومان و هزاره هزاره دیوارهای حصار را ~~قسمت # ~~کرده، سپاهی: ### | وشعر] # زیادت زمور و فزون از ملخ %~% گرفته همه کوه و هامون وشخ(1) # ~~در یکشنبه چهاردهم ربیع الاول سنه سبع عشر و ثمانمایه بر مثال طوق ~~پیرامن شهر # ~~اصفهان فروگرفتند و چون هاله به گرد قمر به اطراف آن محیط شد. # ذ کر فتح دار الملک شیراز و سبب آن # در پنجشنبه هژدهم ربیع الاول مذکور خبر رسید که اهالی فارس چون از # ~~مقدم همایون خبردار گشتند و از نواسم(2) دولت حضرت سلطنت شعاری بوئی به # ~~مشام ایشان رسید و امارات فتح و نصرت معاینه دیدند و مخایل ادبار ~~ازوجنات # ~~صفحات احوال مخالفان مشاهده نمود، شیخ محمد سارق که حاکم و داروغه شهر # ~~بود امیرزاده اسکندر او را درشیراز گذاشته با اصول و اکابر و اشراف شهر ~~مشاورت PageV01P537 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0615.png) # ~~نموده ms408 فکری عاقلانه کردند و گفتند شک نیست که حضرت سلطنت شعاری فتح1 # ~~اصفهان خواهد فرمود و بعد از آن این بندگان را [به] ضرورت بدان در گاه ~~طلب # ~~دارند. اگر پیشتر کسان فرستیم و دولتخواهی و یک جهتی عرضه داریم، خدمتی ~~به # ~~جای آورده باشیم. چون بر این اندیشه یک جهت گشتند، کسانی را که مظنه آن ~~بود # ~~که در این امر با ایشان مخالفت کنند، مقید گردانیده مثل شیخ یساول و ~~یوسف # ~~قورچی و داراب که معتمدان امیرزاده اسکندر بودند و پسر امیرزاده اسکندر ~~و # ~~پسران امیر عبدالصمد [را] گرفتند و خطبه و سکه آن ممالک به نام و القاب ~~همایون # ~~زیور سر منبر و شرف روی دنانیر گردانیدند. تحف و هدایا به حسب2 اقتضای ~~وقت # ~~و حال و اندازه توان وامکان به درگاه عالم پناه فرستادند و اظهار اذعان ~~و انقیاد # ~~نمودند . # حضرت سلطنت شعاری را چون حقیقت این معانی به تحقیق پیوست، # ~~یکنه بخشی ولطف الله بن بابانتمور را به ضبط اموال وحکومت آن دیارمقرر ~~گردانیده # ~~بدان طرف روانه فرمود و امیر محمد صوفی ترخان را با چلبانشاه برلاس ~~بفرستاد # ~~که پسر امیر و امیرزاده اسکندر و پسران امیر عبدالصمد را به اردوی ~~همایون # ~~رسانند. # در خلال این احوال سلطان شاه چهره را که عمدهآ نوکران وعده استظهار # ~~ملازمان امیرزاده اسکندر بود و یک برج از بروج اصفهان به عهده و اهتمام ~~او بود، # ~~نوکران سلطان شاه نمک به حرامی کرده3 [تختابوقا وآلتون اشق] او را کشته # ~~متوجهآ درگاه عالم پناه گشتند. هر روز و هر ساعت همچنین از نواحی ~~اصفهان و از # ~~شهر نیز نقصانی و خللی بدیشان میرسید وقوت وشوکت لشکر منصور4 - نصرهم # ~~الله تعالی - زیادت میشد و هر روز عساکر منصوره جنگ پیش میبردند وعساکر # ~~اصفهان که لاف مبادرت و تصلف جلادت ایشان به سمع قریب و بعید رسیده ~~است، # ~~هر روز بل هر ساعت به مقاومت و جدال پیش آمدندی، همه با کسوت ms409 مقاتلت و # ~~سلاح محاربت و اسباب مصاف و امور هیجا و به زخم تیر [از دور] یکدیگر # ~~را نگاه میداشتند، چندانکه کار از تیر و کمان به تیغ و سنان رسیدی، ریش ~~و گریبان PageV01P538 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0616.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 539 # ~~هم گرفتندی و در یکدیگر آویخته تا مدت پنجاه روز بدین طریق در مصادمت و # ~~مکاوحت گذرانیدند. # ذکر اخباری که در آن ایام ازاطراف ممالک به در گاه عالم پناه رسید.1 # از جانب ماوراءالنهر از پیش امیر و امیرزاده عالم و عالمیان - مغیث الحق # ~~والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - شیخوی قر اوناس در ظاهر ~~سپاهان2 به # ~~اردوی همایون رسید و حکایت کشته شدن امیر موسی و امیر محمد تابان و ~~امیر علی # ~~قوجین بر دست امیرک احمد - چنانچه در حکایات اوایل این سال تقریر داده ~~آمد - # ~~به عرض رسانید. حضرت سلطنت شعاری را از قتل امرا تاسف بسیار روی نمود # ~~و کوفته خاطرگشت. فرمود که حالا قضایای عراق در پیش است، چون از این ~~مهم # ~~فراغی حاصل آید و رایات همایون به مستقر دولت نزول فرماید، تدارک این ~~معنی # ~~کرده آید. نوکر مخدومزاده - مغیث الحق والدین - الغ بیک گور کان را ~~رعایت # ~~نموده باز گردانید. # دیگر درخلال این احوال نو کر پکنه بخشی از شیراز رسید و خبر رسانید که ~~امیر # ~~لطفالله بن بابانتمور امیر جلبانشاه را به قتل رسانید و سبب آن را چنین ~~تقریر # ~~کردند که بعضی چنان به امیر لطفالله رسانیدند که جلبانشاه3 خروج خواهد ~~کرد و # ~~شیراز را باز گرفت. (1) لطفالله نادان بی آنکه تحقیق کند آن دروغ باور ~~کرده4 و # ~~فرصتی نگاه داشته امیر جلبانشاه را به قتل رسانید، اکابر باید که در ~~قضایا تامل و # ~~تانی نگاه داشته البته از تعجیل در مهمات و قضایا دوری جویند و در سخنی ~~که به # ~~عرض ایشان رسانید، اندیشهآ بلیغ بفرمایند و تفحص مالاکلام بجای آورند. ~~بعد از # ~~آنکه نیک و بد و راست و ms410 دروغ و قصد و غرض مقرر آن معلوم فرمایند، بعد ~~از آن # ~~حکم فرمایند تا در میان جهان و جهانیان به جهل و نادانی مشهور و معروف ~~نگردند PageV01P539 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0617.png) # ~~و خود پشیمانی و ندامت نبرند. القصه1 ، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه - بدین سبب لطف الله و پکنه بخشی را از حکومت شیراز عزل ~~کرد # ~~و امیرسیدعلی ترخان را به حکومت آنجا تعیین فرمود و فرمان داد که تحقیق ~~آن غدر # ~~نمایند وتحقیق2 این معامله کنند. # دیگر در این اثنا از ولایت تستر3 قاصدان دندی سلطان رسیدند، اظهار اذعان # ~~و انقیاد نموده دولتخواهی ویک جهتی خود عرضه داشتند. حضرت سلطنت شعاری # ~~ایشان را دلداری فرموده شاکر و خوشدل اجازت مراجعت فرمود. # دیگر در وقتی که محاصره اصفهان خواهستند کرد، عبدالله پروانچی و علی # ~~درویش را به جانب کاشان فرستاده بودند، ایشان بدان طرف رفته بودند ~~[کاشان را # ~~گرفته] و آن مردم سر به انقیاد در آورده ضبط آن نواحی به واجبی4 نموده ~~بودند [و # ~~در آن ایام به اردوی همایون رسیدند]. # ذکر فرستادن مولانا غیاث الدین قاضی سمنان پیش امیرزاده اسکدر # در این اثنا به سمع همایون رسانیدند که امیرزاده اسکندر از حرکات خود # ~~پشیمان شده است و از هواجس خذلان و وسواس شیطان روی برتافته می گوید: # ~~منقاد میشوم و باز خطبه و سکه به نام بندگی حضرت می کنم. حضرت سلطنت # ~~شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را نیز رأفت خسروانه و رحمت ~~پادشاهانه # ~~به استیصال بندگان قدیم و قهر خدمتکاران دیرینه رخصت نمیداد، بهانه می ~~طلبید. # ~~خواست که حلم و اغضا راکار بندد وکرت دیگر او را به مواعظ و نصایح ~~دلالت # ~~نماید، مگر به تنبیه خرد از خواب غفلت بیدارشود تا در میانه خونهای ~~ناحق زیخته # ~~نگردد و آنچه نه لایق معدلت باشد، به ظهور نرسد، چه تحقیق است که چون ~~آتش # ~~حرببالاگیرد، جمعی نو کران وخدمتکاران قدیم که اختیارا او اضطرارا در ms411 ~~آن طرف # ~~باشد، برایشان نه آن رود که دل خواهد و در شریعت مروت مجوز باشد. به ~~جهت # ~~رعایت این دقیقه، مولانا غیاث الدین قاضی سمنانی را که مردی مشهور ~~ودانشمندی PageV01P540 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0618.png) # ~~متعین و زاهدی متورع بود، مقرر فرمود که به شهر رود و به طریق نصیحت با # ~~امیرزاده اسکندر بگوید که نظر در اصلاح این [کار] بر صلاح طرفین و ~~اصلاح # ~~جانبین است تا به واسطهآ خصومت، مملکت خراب نگردد و رعایا در معرض هرج # ~~و مرج نیفتند و بی موجب خون خلقی مظلوم ریخته نگردد. # قاضی متوجه شهر گشته امیرزاده اسکندر را از وصول او اخبار کردند و این # ~~رسالت که مشحون به انواع نصایح و مقرون به اصناف مواعظ بود، تبلیغ ~~یافت. # ~~امیرزاده اسکندر از شراست طبع و درشتخوئی به نصح واعظ و تقریر زاجر(1) # ~~از] معرض ندامت و مذمت برنخاست، هم بر آن استکبار اصرار نموده عنان ~~تکبر # ~~از جهت آن تمرد باز نکشید و یک سر موی از سر غرور و نخوت که هفوت محض # ~~و زلت صرف بود، انحراف نجست و از مظلمه(2) آن غایلهآ بی طایله(3) و ~~استبداد # ~~بی بنیاد نه اندیشید. چون قضا رفته بود، چتدانچه او را تنبیه نمودند، ~~نافع نیامد. جز # ~~اصرار بر لجاجت و استمرار بر شراست جوابی نداد و بر قضیت عقل ومنوال ~~رشد # ~~سخن زراند تا رسید بدو آنچه رسید. «اذا ارادالله انفاذ قضائه و قدره ~~سلب عن # ~~ذوی العقول عقولهم (4)». # چون قضیه بدین جا رسید، حضرت سلطنت شعاری را در خاطر آمد که مگر # ~~این اغماض و اغضا را بر عجز و قصور حمل می کند واین تحمل و ابقا را ~~برضعف # ~~و فتور گمان می برد، هیهات و هیهات: ### | شعر # و تحن اناس نرتدالحلم شیمة %~% و نفضب احیانأ فنروی العوالیا(5) ~~PageV01P541 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0619.png) # ~~فرمود که علاج مزاج او جز به قهر و استیلا دوا پذیر نیست و جسم این ~~ماده جز به # ~~وساطت شمشیر آبدار ms412 در حیز امکان نیاید. # بعد از دو سه روز دیگر امیرزاده اسکندر، امیر اعظم تو کل قرقراکه از # ~~بزر گترین امرای او بود و به کمال دیانت و دانش آراسته و محمد بیک1 را ~~به بندگی # ~~حضرت فرستاد با2 دو سه سر اسب و خدمتی، ملتمس آنکه اگر بندگی حضرت # ~~بازگردد، من بعد از آن پیش آیم. بندگی حضرت فرمودند که اگر پیش می آید، # ~~ما با او هیچ بدی در دل نداریم، والاکه پیش نمی آید، راه او بازدهیم به ~~طرف یزد # ~~یا همدان، هر کدام خاطرش خواهد برود. بدین قضیه نیز راضی نشد و همچنان ~~بر # ~~سر یاغیگری بود. # و درین ایام که سخن صلح در میان می آمد، همچنان به جدتمام جنگ میکردند، # ~~مردم بیرون سعی می کردند و به دیوار بالا میرفتند و سر دیوار از ایشان ~~باز # ~~میستاند[ند.] فاما ازطرف شهریک انداز(1) بود قریب بیست گززیاده. مردم ~~شهر به # ~~تیر باز ایشان را از سر دیوار1 دور می کردند. حضرت سلطنت شعاری در خلال ~~این # ~~احوال سلطان با یزید برلاس و چقماق شامی را به جانب ابرقوه روانه ~~فرمود. # ذ کرجنگ سلطانی و فتح شهر سپاهان4 # در ثانی جمادی الاول که غره صباح دولت بود، حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله تعالی ملکه - همت بر اتمام این مهم گماشته چون طاوس مشرقی از ~~پرده # ~~فستقی(2) بیرون آمد، اعلام دولت افراشته فرمان فرمود تا شجعان رجال ~~وفرسان(3) # ~~ابطال که هر یک در حومهآ هیجا شیری ژیان و در بیشه کارزار پیلی5 دمان ~~بودند، PageV01P542 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0620.png) ### | نظم # غضنفر جوش و گر دون هوش آهن پوش خاراکن ### | عصاف اندوز جنگافروز اعداسوز شیر افکن] # ~~از یمین و یسار در حرکت آمدند. عساکر منصوره آتشروار و آب رفتار چون ~~باد # ~~بر عرصهآ خاک روان شدند. ### | شعر # # در دوار و فتادا هوکب شاه %~% تف به ماهی رسید وگرد به ماه2 # ~~از طرفین عفاریت(1) فریقین کار رمی(2) را ساخته طعن و ضرب را آماده ms413 ~~شدند. از # ~~نفیر نای و خروش کوس آشوب درطاس نگون گردون دون افتاد و آوازه نعره و ~~فریاد # ~~به قمهآ پروین و قبهآ چرخ برین رسید. ### | بیت # # خروش نای چون صور سرافیل %~% به گردون شد زپیش کوههآ فیل # # چنان شد زخیم کوس و نهره جوش %~% که گردون پنبه محکم کرد در گوش # ~~ز لزله در حیسز زمین و ولوله در جرم آسمان ظاهر شد. از هیبت آواز کوس و ~~دم # ~~نای روئین بیم آن بود که دایرهآ فلک از حرکت بازایستد و مر کزخاک چون ~~آب روان # ~~شود و خوش برود آری:3 # از غر یوکوس شد سقف هوا پرمشفله ### | وز قروغ تیغ شد روی زمین پرمشعله # مبارزان مبرز که هنگام جنگ چنگ در گریبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد ~~PageV01P543 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0621.png) # # 543 %~% زبدة التواریخ # ~~با باد هوا در آویزند «کالبرق الخاطف والریحالعاصف»1) از طرفین روان ~~شدند تیر # ~~از کمان چون ژاله و باران روان گردانیدند و به زخم پیکان آبگون در دل ~~سنگ و # ~~سندان آتش افروخت. ### | شعر # نیزهها در مفزها کرده مقر همچون خرد ### | نیزدها در شخصها همچون روان گشته روان # حلقهآ بند اجل در پای جباران رکاب ### | رشته دام فنا در دست قهاران عنان # ~~تا سفیر تیر را مجال تردد نماند و پیام [و] وعید وتهدید با زبان حسام ~~افتاد ، بسان # ~~زنبور خاک آلود به هم برجوشیدند. بحار خصومت در تموج آمد و غبار فتنه ~~انگیخته # ~~شد و شرر شر بر اثیر رسید وجرم آفتاب روی درحجاب ظلمت کشید. ابطال ~~فریقین # ~~دست در گریبان یکدیگر زدند و به مشق(2) سنان و رشق سهام و ضرب حسام سر ~~و # ~~سینه هم میشکافتند و سرها بر مثال گوی در میدان معر که میانداخت. از ~~تلاطم # ~~امواج دریای نبرد وتزلزل صحرای مصاف صورت فزع2(3) روی روز اکبر در چشم # ~~مردم دلاورمشاهده افتاد، سر«هنا لک ابتلی المومنون و زلز لوا زلزالا ~~شدیدا»41) معنی # ~~خویش آشکار اکرد. ### | شعر # # زهر سو گشته ms414 چندانی بپیوست %~% که راه چنگ بسر اشکر فرو بست # # زمین ازخون مردان موج3زن گشت %~% سپرها خشت و جوشنها گفن گشت # # دلیران سپه برهم فتاده %~% صدای مرگ در عا لم فتاده PageV01P544 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0622.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 65 # # تن از اسب و سر آز تن سر نگون شد1 %~% فلک دریا زمین صحرای خون شد2 # # همه روی زمین شتگرف بگر فت %~% زخون قازه رودی ژرف بگرفت # در آن روز از وقت آنکه شاه سیارگان از افق شرقی طالع شد تا آن زمان که # ~~به ایوان غربی خرامید و جمال جهان افروز روز در نقاب تاری متواری شد،3 ~~خون # ~~از تیغ چون باران از میغ بارید. ### | شعر # # چو میغ از خون مردان ریخت باران %~% قلم شد تیغ در دست سواران # # روان شد سیل5 خون فرسنگ فرسنگ %~% میان خون سر مردان چو خر ستگ (1) # ~~از صباح تا رواح ارواح را از اشباح جدا می کردند [و به سیوف و رماح(2) ~~اقداح # ~~روشن را ازدمای اوداج ممتلی(3) می گردانید] ضارب به مضروب و غالب به ~~مغلوب # ~~مختلط شده میان طالب ومطلوب و سالب(4) به مسلوب تمیز ممکن نمی گشت، از # ~~خسته وکشته فضای هامون حکم کوه و پشته گرفت. افراط قتل در اصفهان به ~~غایتی # ~~رسید که آب زنده رود(5) از خون کشتگان با همه غزارت از حکم طهارت بیرون # ~~شد. عاقبة الامر امارات رعب و انهزام وعلامات ضعف وانکسار بر لشکر عراق # ~~ظاهر شد و خلقی نامعدود و عددی نامحصور به قتل آمد. تائید یزدانی به ~~بشارت # ~~فتح و نصرت ندا درداد و روایح ظفر و فیروزی در تبسم آمد. از غریو کوس ~~زرین # ~~و نوای نای روئین صدای «نصر من الله و فتح قریب»(6) به گوش مخلصان دولت ~~PageV01P545 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0623.png) # ~~رسید. مقربان «(سدرة المنتهی (1)» آیت «وان یکاد (2)» بر اولیای دولت ~~دمیدند و # ~~زبان حال بشارت «انا فتحنا لک فتحا مبینا53 »(3) به سمع همایون رسانید ~~وچون # ~~صورت انکسار سپاه به سمع امیرزاده اسکندر رسید ms415 به هیچ وجه جبر آن کسر و ~~بند # ~~آن رخنه را روئی ندید، با خاصگیان روی به قلعه نهاد و شب بر موافقت ~~احوال # ~~پریشان1 ایشان تیرگی آغاز کرد. ### | شعر # بر چرخ بنات نعش و پروین %~% بستند نقابهای مشکین # پوشید شب دراز دامن %~% اکسون(4) سیاه و خز ادکن(5) # حضرت سلطنت شعاری فرمان فرمود تا مجموع لشکریان بر سرهای دیوار # ~~مشعلها روشن گردانیدند، چنانکه شب تیره از پرتو مشاعل از روز روشن ~~ترگشت. # ~~در این حال امیرزاده عبدالصمد از قلعه گریخته پیش بندگی حضرت آمد. چون # ~~امیرزاده اسکندر را از گریز امیر عبدالصمد آگاهی دادند2 و احوال بدین ~~مقام رسید، # ~~رعبی عظیم در دل و خوفی تمام در سینه متمکن گشته از کرده پشیمان و از ~~انگیخته # ~~نادم شد، اما ندامت مفید و تاسف سودمند نبود. خیال بیم وهراس برحواشی ~~ضمیر # ~~استیلا یافته او نیز فرار برقرار اختیار کرد و قلعه را باز گذاشت. # # بامدادان که صیح زرین تاج %~% کرسی از زر نهاد و تخت از عاج ~~PageV01P546 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0624.png) # ~~وقایع سال 817 هجری # # لباس صبح زعکس شفق ملون گشت1 %~% جهان زمشعلهآ آفتاب روشن گشت2 # عساکر منصوره پای در کوچه3 غارت نهادند، رجاله لشکر و ساقهآ سیاه در # ~~شهر ریختند ودست به نهب وتاراج بر آورد «یوم یفرالمرء من اخیه وامه ~~وابیه* »1) # ~~بر اهل صفاهان ظاهر شد. چندان زواهر جواهر وکنوز نقود وظرایف حلی ~~ولطایف # ~~اوانی و ظرایف ظروف و نفایس فروش و نضاید(2) اسلحه و غرایب(3) اقمشه و # ~~عجایب امتعه ورقاق(4) بنات وعناق(5) خیول به دست لشکر افتاد که تعداد ~~آن از حیز # ~~استقصای احصا بیرون است [وعد آن از حد امکان اعداد افزون]. کثرت آن ~~ثروت # ~~هنگامه آز در دلها شکسته و عدت آن غنیمت در وازهآ نیاز بر نفوس ~~فروبسته. # چون حضرت سلطنت شعاری را این فتح دست داد، در فراغت و خوشدلی # ~~و شادمانی و کامرانی پشت به مسند سلطنت بازنهاد و داد خویش از ایشان و ~~داد ms416 # ~~ایشان از خویش بستد و بداد و رسم ظالمان متهور و قانون عادلان مخیر ~~برداشت و # ~~بنهاد. # ذکر احوال امیرزاده اسکندر بعد از فتح شهر4 اصفهان # چون امیرزاده اسکندر قلعه باز گذاشت و بگریخت، خبر او معلوم کردند که # ~~به کدام طرف رفته است. جمعی برعقب رفتند و اورا پیدا ساخته پیش بندگی ~~حضرت # ~~آوردند. بعد از آنکه او را پیش آوردند، هرچه بندگی حضرت از او سؤال ~~فرمود،5 PageV01P547 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0625.png) # ~~548 # ~~زبان مکالمت نداشت، هیچ پاسخ نداد و از ذمائم(1) افعال خویش متأسفوار ~~سر # ~~در پیش انداخت. حضرت سلطنت شعاری رعایت صلهآ رحم فرموده او را به نظر # ~~اعزاز و چشم احترام ملحوظ و مرموق داشته به برادرش امیرزاده رستم سپرد ~~که # ~~جانب اخوت فرونگذارد و مراسم عصبیت به جای آرد، خود نقش کعبتین اجرام # ~~سماوی وتعبیه شطرنج دوران فلکی عکس تصور آن ضمایر و نقیض اندیشه خواطر1 # ~~بود و نراد قضا به چربدستی ودغا(2) مهره مهز اخوت را به وضعی درششدر ~~انداخت # ~~که مقامران2(3) هفت گردون انگشت تحیر به دندان تفکر گرفتند و چون مور ~~درطاس # ~~حیران شدند. ### | شعر] # چو نرد درد و چو شطر نج رنج خواهد باخت ### | حریف دهر مقامر4 بر این بساط کبود # نه رای مردم فرزانه سود خواهد داشت ### | نه فکر مرد مهندس بسنده خواهد بود # شخصی که از نازکی اگر در لباس حدقهآ حور شدی، گفتی بستر5 درشت # ~~است دور شدی. میل آهن تافته به جور در حدقه او کشیدند. از لذت عیش و ~~فایده 5 # ~~حیات نصیبی نماند. نزدیک بود که از آن حرقت در معرض مرضی مهلک افتد و ~~آن # ~~حیرت6 موجب جنونی مفرط گردد، نوبت سلطنتش به انقضا رسید و دور خلافتش # ~~به خلاقت پیوست. ### | شعر # چنو شاهی که زیر این کهن دیر %~% به شاهی میزدی لاف و لاعیر PageV01P548 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0626.png) # ~~وقایع سال 812 هجری # زتف برق تیفش نامداران %~% سپر بر آب افکندی چوباران # چنا نش نیزهگردان بود در جنگ ms417 %~% کزو آتش شدی سیماب در سنگ # کنونش دست عجز از بحا در آورد %~% چو ز نبوران دثش غوغا بر آورد # از دور چرخ جفاپیشه و غیرت سپهر بی شفقت آن دولت بر دوام و سعادت # ~~مالا کلام نماند. آن همه کار و بارو دأب ودارات(1) حکم «هبآء ~~منثوراء»(2) گرفت. # با غیرت سپهر مسلم کجا شود %~% در خا نه هراد کسی را مجاوری # کذاالدنیا علی منکان قبلی %~% - %~% صروف لمن یدمن علیه حالا # اشد آلهم عندی فحی سرور %~% تبیقن عنه صاحبه انققمالا2(3) ### | -ح. # # جها نا فسون است و نیر نگی و ر نگی %~% ههه کار وکردار تو سر به سر # # همین است آئین و دستان تو %~% که حاهی دهی زهر و گاهی شکر # # ههم از تو غمینیم و همم شادمان %~% همم از تو تهی دست و هم بهرهور # # خطا گفتم استغفر الله خطا %~% جهان را چه جرم است ای بسی خبر # # فضا این چنین اقتضا می کند %~% ز تقدیر دار ندهآ دادگر # # چه خوش گفت آن مرد دانش پژوه %~% گه خرسند شو پردهٔ‌ خود مدر ### | ارهه # # «فیوم علینا و یوم لنا %~% و یوم نسارا و یوم نسر»(3) # بباید دانست که دست روزگار از تفریق و اجتماع نتایج طبایع کوتاه نیست # ~~و زمام زمانه در تصرف قضاست و قضا مامورارادت وتقدیر - باریتعالی جل ~~جلاله- # ~~و نصال(5) سهام نوایب را هیچ جوشن و خفتان دافع و مانع نیاید و سیلاب ~~قضا را PageV01P549 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0627.png) ### | زبدة التواریع # ~~هیچ سدی باز نگیرد و عتاب کردن و جنگ پیوستن و کوشیدن و جهد نمودن نافع # ~~نباشد. عاقل آن بود که به قضا رضا دهد و به تقدیر ایزدی خشنود باشد و ~~مقر آید [و # ~~یداند: ### | نظم # ~~به روز فکبت اگر برج قلعه فلکت ### | چو شاه کو کبه چرخ مسکن و ماواست # ~~یقین بدان و در آن شک مبر به هیچ طریق ### | که اوج باروی برجش چو دامن صحراست # ~~ولی چو لشکر دولت رخ آورد به مصاف ### | سواد عرصهآ ms418 صحرا چو قلعهآ میناست # ~~بدین قدر که تو جدی نمائی و جهدی ### | حمان مبر که مبدل شود هر آنچه قضاست # ~~توکار خویش به فضل خدای کن تفویض ### | به روز دولت و نکبت که کارکار خداست # ~~والسلام علی من اتبع الهدی (1)]. # ذکر حالاتی که بعد از فتح اصفهان واقع و حادث1 شد # ~~چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - را این فتح # ~~دست داد و به خنجر مریخ فام که در موافق و مخالف سعد و نحس اکبر است، ~~سر # ~~عناد نشانده شد و زمان ضرب و طعن و اوان دار و گیرمنقضی گشت، اقبال و ~~دولت # ~~را در نصاب خود استقرار پیدا آمد، رقاب گردنکشان در ربقهآ عهد و پیمان ~~آورد، # ~~لشکر را از نهب و غارت منع فرمود و بر مصداق: PageV01P550 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0628.png) ### | شعر # احسن الی الناس تستعبد قلو بهم %~% فطا لما استعبدالانسان احسان(1) # ~~سایهآ امن وامان بر خاص و عام افکند. بعد از ظهور عجز اسیران خط ~~«لاتثریب # ~~علیکم الیوم3»(2) بر صفحات احوال ایشان کشید وگناه هر یک به ذیل عفو ~~وامان # ~~بیوشید و به حکم «اذا ملکت فاسجح1»(3) جمله را در حریم عدل و نعیم ~~احسان مأوی # ~~داده دقایق بنده پروری و رسوم چا کرنوازی به جای آورد و فرمود که همیشه ~~همت # ~~ما در همه احوال به فراغت اصحاب سلامت مقصور است و سعی نمودهایم که # ~~روزگار به فراغت گذرانند2 و خللی به عمارت مشاهد دیانت و انارت(4) ~~مساجد # ~~شریعت راه نیابد و احیای معالم امن و امان و ابقای مراسم عدل و احسان ~~را # ~~قصوری نه افتد. اگر حضرت ذوالجلال در عنایتی بر اولیای دولت ماگشاده # ~~می گرداند، شکر آن را در ازدیاد آن طریق می کوشیم و «الحمدله الذی ~~هدانا لهذا # ~~و ماکنا لنهتدی بولا ان هداناالله00»(5) ادای شکر موهبت را که باری جلت # ~~قدرته کرامت فرمود به حکم نص «لئن شکرتم لازید نکم0»(6) نقش «التعظیم ~~لامرالله # ~~والشفقه علی خلق الله»(7) بر ms419 صحیفهآ دل وصفحهآ جان نگاشته از سر صدق ~~نیت و PageV01P551 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0629.png) # ~~صفای عقیدت آفرید گار - جلت قدرته وعمت نعمته(1) - سجدات شکر به جای ~~آورده # ~~در وظایف خضوع وخشوع افزود. اصناف الطاف و انواع اصطناع دربارهٔ‌ رعیت # ~~و رعات4) وضعفا و فقرا فرمود، اشارت «کلکم راع وکلکم مسئول عن ~~رعیته»(3) # ~~پیش چشم آورد، از آن جمله [مبلغ] صدهزار دینار کپکی1 نذر مزارات فرمود ~~که بد # ~~فقرا ومستحقان رسانند و از مال یونت ئیل(4) که در حوزهآ دیوان اعلا - ~~اعلاه الله # ~~تعالی - بود، ثلثی به رعایا بخشید تا از سر اطمینان خاطر و سکون و ~~فراغت به # ~~دعای مزید عظمت لو ای دولت روزافزون کو شند، چه دعای مسلمانان و همت # ~~مستضعفان در این باب اصلی2 معتبر است، اللهم استجب. لاجرم به یمن این ~~شمایل # ~~گزیده و خصایل3 پسندیده که بدان از سلاطین جهان مستثناست، بل جهانداران # ~~گیتی را متبوع و مقتدا، هر روز آثار لطایف و انوار عواطف ایزد تعالی و ~~تقدس # ~~بر احوال ملک و دولت پیداترست و اعلام نصرت و رایات مکنت در اطراف ربع # ~~مسکون فیروزتر وخاص وعام درگلستان عدل و احسان، بلبل سان ثنای دولت # ~~می سرایند و به صد زبان چون سوسن دعای مملکت می گویند، روی به نظم و # ~~نسق کار دیو ان وتر بیت وتدبیر آورد وبه ضبط ممالک و حفظ مسالک و رعایت ~~او لیا # ~~و اهانت اعدا اشتغال نمود وتدارک وتلافی خللی چند که در ایام هرج و مرج ~~حادث # ~~شده بود، به خوبترین وجهی به جای آورد. از تجلی نور عدل و تباشیر صبح # ~~انصاف4 آتش فتنه انطفا(5) پذیرفت، وجود ظلمات ظلم از عرصهآ زمانه منتفی ~~گشت # ~~و مضمون این کلمات یه رعایای ممالک5 رسانید که نیکبخت ترین پادشاهان بر ~~PageV01P552 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0630.png) # # وفایع سال 817 هجری %~% 553 # ~~مصداق «اسعد الرعاة1 من سعد به رعیته»(1) آن است که اوقات وساعات بر ~~رعایت # ~~رعیت مصروف دارد و به هیچ وجه رخصت اهمال ms420 در قضای حقوق ایشان جایز # ~~نشمرد و عوارف او به موسر(2) و معسر(3) تعدی کند و منایح(4) او به ~~توانگر و # ~~درویش عاید شود و نصرت مظلوم و معاونت ملهوف(5) را بر خود فرضی متعین و # ~~قرضی متوجه2(6) شناسد و با رعیت جز بر مالی معین3 و قانونی مبین خطاب ~~نکند # ~~و رسمی نو وقراری محدث که منال(7) آن اندک ووبال آن بسیار باشد، ننهد، ~~چنانکه # ~~در این معنی گفتهاند: ### | شعر # بترس از حادثات و رسم محدث %~% هنه چون بر ممالک یا فتی دست # امیری کو نهد بنیاد بدعت %~% به دست خودکند بنیاد خود پست # ~~و حقوق پادشاه بر رعایا آن است که نفس و مال از او دریغ ندارند و در ~~امتثال امر # ~~و انفاذ حکم او غایت مجهود بذل کنند و طاعت و مطاوعت او با تحری2 رضای # ~~الهی برابر دارند و علی کل حال اقامت مزاسم بندگی را متقبل و شرایط ~~وفاداری # ~~و حق گزاری را متکفل باشند و در هر حین و زمان پای از سرحد بندگی و ~~جادهآ # ~~فرمانبرداری و حق گزاری5 یکسو ننهند. ### | شعر # # ادای خدمت سلطان چنان بجای آور %~% که فرض طاعت یزدان به جای می آری ~~PageV01P553 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0631.png) # # تو نیزکار رعیت چنانکه شرط بود %~% بساز ای که کتی دعوی جها نداری # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - بعضی از لشکریان # ~~را اجازت مراجعت به خراسان داده خزاین خاص از جواهر زواهر و درر و غرر ~~و # ~~رخوت(1) اثواب1(2) و اوانی زرین وسیمین واسلحهآ هندی(3) ومصری وچینی ~~آلات # ~~و فراشخانه از خیمه وخرگاه و غیره از صفاهان به خراسان نقل کردند و ~~امارت # ~~جیوش و حکومت بلاد فارس و عراق بر کسانی که استعداد مباشرت آن شغل و # ~~استحقاق تفویض آن منصب عالی2 داشتند، مقرر و معین روشن و مبرهن3 فرمود. # ~~ذکر تفویض حکومت ممالک اصفهان به امیرزاده رستم بن امیر زاده شهید: # امیر عمر شیخ نوبان طاب تراهما # چون القاب حضرت ms421 سلطنت شعاری مجددا طراز خطبه و سکه ممالک فارس # ~~و عراق عجم گشت و عنان اوامر و نواهی آن نواحی برا و بحرا در قبضه ~~اقتدار # ~~آمد، منشور حکومت عراق و ایالت دارالملک اصفهان به نام امیر و امیرزاده # ~~اعظم رستم بهادر موشح شد. بر موجب مثال واجب الامتثال بار دیگر در آن ~~مملکت # ~~بر سریر فرماندهی تمکن یافت. اکابر و اشراف از اطراف و اکناف درظلال ~~رایات # ~~او مجتمع شدند و صادر و وارد اختیارا او اضطرارأ سر بر خط فرمان نهادند ~~و # ~~بادی(4) و حاضر رغبة اورهبة ربقه بندگی را گردن دادند و امیرزاده به ~~حکم PageV01P554 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0632.png) # ~~وقایع سال 817 هجری # ~~استحقاق مالک ازمه (1) دارالملک عراق شد ودر استمالت و استعطاف جوانب ~~ججدی # ~~بلیغ وسعیی نجیح(2) نمود و رعایا را که زیردست عنا و پایمال بلاگشته ~~بودند، از # ~~مخالب جور و حیف(3) برهانید وفراخور حال ولایق قدر هر یک لطف کرامت و # ~~حسن رعایت لازم شمرد و در رسوم ولایت داری عادات اسلاف خویش را مقتدا # ~~ساخته رعایا را به کرم عمیم و نعم جسیم بنواخت و اگر چند بعضی از آن ~~بودند که # ~~به نسبت با او به جنایات عظیم وخیانت ظاهر تظاهر نمودند و به مخالفت و ~~معاندت # ~~قدم گذارده1 غایت حلم و نهایت بخشش و کمال عفو اغضا به امضا رسانید و ~~از سر # ~~نوادر هفوات و سوابق زلات ایشان برخاست و کسانی که بیخ بغی و عداوت به # ~~مرور زمان در زمین مملکت دل نشانده بودند، به زور بازوی بأس و زخم ~~سرپنجهآ # ~~قهر قلع کرد و خرد و بزرگ و پیر و جوان آن نواحی به میامن طلعت و افاضت # ~~معدلت و اشاعت احسان و اقامت مراسم [اکرام] او چون روزهدار به رویت ~~هلال # ~~و مستسقی به شربت زلال و مهجور به لذت وصال، خرم وشادمانه شدند. ساکنان # ~~آن بلاد که به سبب معاش بیقاعده سلطان و غلای سعر و تعذر زراعت ms422 به جلا ~~مبتلا # ~~بودند، از شمول معدلت و وفور مرحمت2 او روی به اوطان مألوف و مسکن ~~معهود # ~~نهادند. قحط و تنگی نواحی به رخصت2 و سهولت مبدل شد. مزاج طاعت لشکر # ~~و حشم که از قانون صحت اخلاص و هواخواهی منحرف گشته بود، به صواب # ~~تدیسر از حال اعتلال به جانب اعتدال باز آورد. آراه و اهوای رؤسا و ~~زعماکه از # ~~انتهاج(4) مناهج عبودیت متفرق و مختلف شده بود، به لطف استمالت بر صوب # ~~جادهآ استقامت متفق و مؤتلف گردانید. عواطف لطفش سایه بر سر متظلمان ~~افکند، # ~~عواصف قهرش درخت ظلم و عدوان از بیخ بر کند. # دوستان را حاه بخشش ریخته در پای مال ### | دشمنان راگاه کوشش کرده در خون پایمال PageV01P555 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0633.png) # خللی چند که به سبب مرور عساکر و یاغیگری حادث شده بود، به قدروسع # ~~و امکان به نیکوتر وضعی و خوبتر هیأتی به جای آورد و شهر و ولایتی ~~معمور # ~~گردانید و تا در حیات بود، حکومت اصفهان تعلق بدو داشت. # ذکر نفویض ممالک همدان و لرستان به امیر زاده بایقرا - غفر الله له - # چون امیرزاده بایقرا1) در غره ریعان شباب در معرض ابطال رجال در آمده، # ~~کارهای مردانه کرد و در شمایل و عادات او دلایل مردانگی و مخایل ~~فرزانگی پیدا # ~~بود و از حرکات و سکنات او اساس بزرگی و توسم هنر هویدا، حضرت سلطنت # ~~شعاری تربیت و عنایت فرموده چنانچه لایق معدلت و موافق1 مرحمت باشد، ~~ایالت # ~~و حکومت ممالک همدان و قلاع بروجرد(2) و نهاوند و تمام لرستان بدو ~~ارزانی # ~~فرمود و فرمان داد تا در احراز مثوبات(3) و ادخار(4) خیرات جد بلیغ ~~نماید و سعی # ~~نجیح پیوندد و نیکو کاری و کم آزاری را بضاعت آخرت و زاد معاد سازد و ~~رعایا # ~~را که به جهت ایشان در دنیا موصی و مو کولیم(5) و در عقبی مواخذ و ~~مسئول # ~~خواهیم بود، به اصناف عواطف و معدلت و الطاف عوارف و ms423 مرحمت مشمول و # ~~محفوف گردانیده همت بر آرامش جهان و آسایش جهانیان مقصور و موقوف دارد # ~~تا هر روز قصر قدرش مشیدتر و مبانی جهانبانی اکیدتر شود. سخن مظلومان و ~~PageV01P556 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0634.png) # # وفایع سال 817 هجری %~% 557 # ~~تظلم بیچارگان به واجبی بشنود، «استماع کلام الملهوف صدقه11)» را کار ~~بندد تا اهل # ~~طغان دست عدوان کشیده دارند و درماندگان از نعمت انصاف و راحت مرحمت # ~~بی نصیب نمانند و در انصاف و انتصاف میان قوی و ضعیف و وضیع و شریف # ~~تفاوت جایز ندارد و رعایت تجار که برید آفاق ونشر کنندهآ اخلاقاند، ~~واجب شمرد. # امیرزاده بایقرا وصایای پادشاهانه به سمع قبول اصغا نموده در مراقبت این # ~~ارکان و حدود و محافظت این شرایط و عهود که در مذهب حق مفترض و از راه # ~~خرد نامفترض(2) است، متشمر گشته متو جه آن ممالک گشت. # ذکر تفویض ممالک قم به امیرزاده سعد وقاص - طاب ثراه و غفرله1- # چون رایات مه پیکر2 حضرت سلطنت شعار که در رتبت پای رفعت بر اوج # ~~کیوان نهد و به دست همت از گردون کلاه آفتاب فروگیرد، روی به نظم مصالح ~~و # ~~نسق ضبط ممالک [و حفظ مسالک] و تدبر3 وتربیت آن دیار آورد، حکومت مملکت # ~~قم و توابع آن به امیرزاده سعید سعد وقاص که از حدیقهآ خانی شجری و از ~~شجرهٔ‌ # ~~امانی ثمری بود، تفویض فرمود. ابواب شفقت پدرانه براو مفتوح گردانیده و ~~اسباب # ~~تجملات و ادوات پادشاهانه4 او آماده ساخته، حاصل آن ممالک به جهت ~~اخراجات # ~~دیوان او معین فرمود واز راه مرحمت ومهربانی مثال فرموده آمد تا در ~~تقدیم ابواب # ~~معدلت [به قبل] و اقتدا به آباء کرام و اجداد عظام نماید و با رمه(3) ~~احسان، اکابر و # ~~اشراف آن مواضع را منقادگرداند و به نظر عوارف و نشر صنایع دلها به دست # ~~آورد و رسوم محدث و بدعتهای مذموم و قوانین جرم و جور5 باطل گرداند ~~[سکان] # ~~و اهالی آن مواضع را بدین ms424 موهبت کبری و سعادت عظمی که غایت اقبال ایشان ~~PageV01P557 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0635.png) # ~~بود، ممنون گردانیده امیرزاده سعد وقاص را بدان طرف روانه فرمود. # ~~ذکر حرکت رایات همایون به جانب شیراز و مقررگردانیدن امیر مضراب # به حکومت فارس و واقعهآ رسیدن او. # بعد از حصول این مقاصد که باری عز و علا ارزانی فرمود، حضرت سلطنت # ~~شعاری، فرزند ارجمند سعادتمند امیر و امیرزاده جوانبخت ابراهیم سلطان ~~بهادر # ~~- خلدالله تعالی ملکه2 - را برسر اغرق و لشکرها گذاشته، رایات منصور ~~عنان مراد # ~~بر صوب شیراز تافت. بادپایان آتش رفتار که نعل3 صخرهشکن زمین میشکافتند ~~و # ~~از موج آب گرد به اوج افلاک میرسانیدند صحاری آن نواحی را در نوردیدند. # ~~چون ماه رایت همایون بندگی حضرت - که شاه انجم نور از وی عاریت ستاند، # ~~به طالع سعد و اختر میمون بر خطهآ شیراز طلوع کرد، احوال آن طرف به یمن ~~رای # ~~جهان آرای زینتی بی قیاس ورتبتی بی اندازه یافت. حکام و گماشتگان اطراف ~~و اکناق # ~~آن نواحی روی به اردوی همایون آوردند. مجموع امرای شولستان(1) و ~~لرستان4 # ~~رسیدند. در آن ممالک اسمی و رسمی داشت، اکثر به بساطبوس بندگی حضرت # ~~هر کس که التفات خاطر همایون و اهتمام ضمیر منیر برمناظم احوال آن دیار ~~گماشته، # ~~ایالت آن ممالک و حکومت آن مواضع به امیراعظم اعدل ملک الامراء فی ~~العالم امیر # ~~مضراب بهادر مقرر گردانیده، مقدار ده هزارسوار تعیین فرمود که ملازم او ~~باشند و آن # ~~حدود را از جانب غربی تا خوزستان و از جانب جنوب تا هرموز(2) ضبط ~~نمایند. PageV01P558 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0636.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 55 # امیر مضراب بر موجب فرمان به ضبط و نسق آن مشغول گشته ابواب خیرات # ~~و مبرات بر عامهآ خلایق گشاده گردانید و در مطالبات ناموجه بر کافهآ ~~زیردستان فرو # ~~بست. روی به ضبط و نظم مصالح ملک آورد و رایات همایون بند گی حضرت بر # ~~عزیمت معاودت به دار السلطنهآ خراسان حرکت فرمود. # در آن ایام از ms425 قضای الهی امیر مضراب بهادررا عارضهئی حادث شد، چنانکه # ~~اطبا از تداوی1 آن عاجز گشتند. مرض بر طبیعت مستولی گشته مرغ روحش از # ~~تنگنای قالب به فضای عالم ارواح پیوست. ### | بیمت # از آن تنگ آمد این قصر دلاویز %~% که چون جاگرم کردی گویدت خیز # و بندگی حضرت هنوز در حدود آن بلاد بود که خبر واقعهآ هایلهآ امیر مرحوم # ~~مضراب بهادر برسید. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - ~~از # ~~آن معنی بسیار متألم و متأثر گشته فرمود که با قضای الهی چاره نیست، ~~الحکم لله # ~~العلی الکبیر- (1) ، فتح الله علیه ابواب رحمته. # همه مرگ راییم پیر و جوان %~% به گیتی نما ندکسی جاودان # ~~متعلقان و بازماندگان او را تسلی داده دلداری نمود و همه را به تربیت و ~~نواخت # ~~مخصوص گردانید و ایلچی فرستاده به تعجیل امیر و امیرزاده اعظم اعدل ~~ابراهیم # ~~سلطان بهادر را طلب فرمود [بر موجب فرمان متوجه اردوی همایون گشت]. # ~~ذکر تغویض حکومت ممالک2 فارس و نوابع به امیر3 وامیرزاده جو انبخت # ز ببندهٔ‌ تاج و نخت سلطانزاده جهان ابراهیم سلطان بهادر # -خلدالله [تعالی] ملکه- # چون به موجب مثال واجب الامتثال امیر و امیرزاده اعظم خورشید سپهر ~~PageV01P559 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0637.png) # ~~مملکت و ماه افق رفعت و مشتری فلک سعادت و نگین خاتم دولت واسطهآ عقد # ~~بختیاری ودرصدف کامکاری ابراهیم سلطان - خلدالله ملکه - که به علوهمت و ~~عقیدت # ~~پاک شایان ملک و سزاوار سریر سلطنت است، پیش تخت فرقدسای رسید، حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - حکومت و سلطنت ممالک فارس # ~~با توابع] و مضافات و منسوبات آن بدو مفوض گردانیده فرمود که اعتماد ~~دولت و # ~~استظهار و استیداد و استقلال تحو به مباشرت اشغال ملک و معرفت مقادیر ~~سیاه و # ~~حشم و ارتیاض به مصالح کافهآ امم و وقوف بر دقایق امور جمهور و نقض1 از ~~عهدهآ # ~~کفالت و اهتمام به مناجح(1) احوال رعیت واجتهاد در تقویت دین و نصرت ~~کلمهآ # ~~حق2 ثبات و قراری ms426 که در معرض این منصب3 تراست، زیادت از آن است که برید # ~~اندیشه به کنه آن راه بابد و فکرت به درک آن محیط شود. اما تذکار را از ~~راه شفقت # ~~پدرانه وصیتی پادشاهانه فرمود که رعایای آن مواضع را در ظل رأفت و کنف # ~~مرحمت خویش مأوا دهد و جناح احمال و اشبال و تخفیف و ترفیه بر حال آن # ~~دعاگویان گستراند و همگنان را لذت ایمنی و حلاوت انصاف بچشاند و نواب ~~را # ~~به جدی بلیغ [و فرمانی] جزم وصیت کند تا جز طریق راستی و جادهآ معدلت # ~~نسپرند و در تحصیل اموال دیوانی از قاعدهآ معهود و رسم قدیم نگذرند و ~~نام خوب # ~~که مجدد طراوت ملک بود و دعای خیر که موکد قاعدهآ دولت شود و ثنای جمیل # ~~که جمال چهرهآ سیادت باشد و ثواب جزیل که منتج کمال سعادت گردد، حضرت # ~~ما [و روزگار] آن فرزند سعادتمند4 را حاصل گردد. ### | [بیت] # تا صیت نام نیک شود از تو منتشر ### | تا ذکر فعل خوب بود از تو یادگار # ~~اگر خواهی که تقدیم محل و تقریب مکانت و تمهید ارباب جزمت(2) درباره تو ~~PageV01P560 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0638.png) ### | 56 # ~~مضاعف شود و رغبت رعیت بر مطاوعت و متابعت تو مقصور گردد و نواصی # ~~دولت و مناحی (1) مملکت در قبضهآ اقتدار آوری و از ملوک آفاق به مکارم ~~اخلاق # ~~مستثنی شوی، براین قاعده که شنیدی کار کن1 و از این تجاوز ننمای. # امیرزاده زمین خدمت ببوسید و بدان اعزاز و منصب بلند اهتراز نمود و # ~~گفت: ### | شعر # # من آن کمترین بندهام شاه را %~% که بوسم همی خاک درگاه را # # بحه بوسیدن خاک در گاه شاه %~% زدم خیعه بر تاراه مهر و ماه # همانا صفای نیت2 و خلوص طویت و عرفان نعمت که بنده راست بر ضمیر # ~~منیرشاهانه مخفی نماند که اگر به مثل گردش خورشید به عطیت عمر جاوید ~~مسامحت # ~~نهابد و تا انقضای مدت حیات کمر خدمت و مطاوعت بسته ms427 دارد، هنوز به قضای # ~~یک مکرمت از مکارم شاه وفا ننموده باشد و از عهده عارفهئی(2) از عوارف ~~او # ~~تفصی3(3) نکرده. # چو طوطیان سخن گوی اگر شود هر دم ### | ه شکر شاه جهانم شکر نثار زبسان # هنوزگفته نیاید زصد هزار یکی ### | گره به هر سر موئی بود هزار زبان # نصایح شاه مفضی(4) است به شرف نفس و ادب ذات که اشرف اوصاف PageV01P561 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0639.png) # ~~انسانی است و مشعر به اخلاق ستوده و خصایل حمیده1 که احسن نعوت(1) آدمی # ~~است، مقبل دلی که جوامع همت بر ادای آن مقصور شناسد و محدود وجودی که # ~~دواعی همت بر حفظ و ضبط آن مصروف دارد. چنانکه تبعیت رسل فرض عین # ~~است و تصدیق رسالت ایشان واجب ولازم در محافظت فرمان غایت جهد بذل # ~~کردن و در استنجاح(2) مقاصد و حاجات و استفتاح(3) ابواب طلبات آن را ~~کار بستن # ~~عین فرض، آری: 2 ### | شعر # نصیحت گوش گر دن نیا بختی است %~% خنک آن کو نصیحت هوش دارن # کسی پند خردمندان کند گوش %~% که حظ از رای وعقل وهوشدارد # حضرت3 سلطنت شعاری بر رجاحت عقل و سماحت خلق و صدق و وفا و # ~~اتساع عرصهآ کرم و ارتفاع ذروهآ همم او آفرین کرد و امداد کرامات ~~دربارهآ او مبذول # ~~داشت و اعیان دولت و ارکان مملکت و سایر رعات و رعیت فارس را درموالات ~~و # ~~مطاوعت او ترغیب و تحریض نمود. # چون امیرزاده بدان امر خطیر متعین شد، اهالی ممالک4 فارس به خدمت # ~~در گاه همایون که طاق ایوانش فرق فرقدان ساید و ذروهآ این سقف فیروزه ~~به آن # ~~ذره نماید، روی نهادند. سروران اطراف وگردنکشان اکناف در حریم حرمت # ~~بار گاه معظم که همیشه کعبه و مزار بنی آدم باد، طواف کردن گرفتند، ~~حیاتی تازه و # ~~عیشی5 نو به مکان او دراجرام واجسام اهالی فارس ظاهرشد. به همت6 ملکانه ~~و نظر # ~~پادشاهانه روزبه روز رایترتبتش افراختهتر می گردد و قصر جلالش رفیعتر ~~میشود # ~~هماره ms428 در مسند عز و جلال دست بر و نوال(4) گشاده و در عدل و انصاف ~~بازنهاده PageV01P562 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0640.png) # ~~وقایع سال 817 هجری # ~~و به مغناطیس احسان که [«جبلت القلوب علی حب من احسن الیها(1)» ] دلهای # ~~جهانیان جذب می کند و نام نوشیروان و حدیث طائی در طی نسیان می آورد. ~~از # ~~ملوک و سلاطین به خصال ملکی و سمت2 فلکی منفرد و ممتازگشت. در ارتفاع # ~~قدر و انتشار ذکر به درجهئی رسید که اعدای ملک و دولت بدان علو مناقب و ~~سمو # ~~مراتب اعتراف کردند. ### | [بیت] # همی به فر تو نازند دوستان لیکن ### | به بی نیازی تو دشمنار دهند اقرار # ذکر مر اجعت حضرت سلطنت شعاری به دار السلطنه3 هرات و رسیدن # امیرزاده الغ بیگ گورکان [از ماوراءالنهر] # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چون امور ممالک # ~~عراق و فارس - چنانچه شرح داده آمد - مسخر و مضبوط فرمود،4 قصد مراجعت # ~~و عزیمت حرکت5 به جانب دارالسلطنه مقرر گردانیده پای عزم در رکاب ~~ادهم(2) # ~~زمین پیمای آورد و عنان تائید به شبرنگ شهاب رفتار داد، از فسارس به ~~دار العبادهٔ‌ # ~~پزد و از آنجا به سمت قهستان خراسان روانه گشته در روز دوشنبه ثانی ~~عشرین # ~~رجبالمرجب سنهآ سبع عشر و ثمانمایه به دارالسلطنه هرات - صانها الله ~~تعالی # ~~عن الافات [والبلیات] - نزول فرمود. چون به مستقر عزوجلال ومقر سعادت و # ~~اقبال نزول افضال و حلول اجلال فرمود: # وصل الحق الی مرکزه %~% نزل الشمس ببیتالحمل(3) PageV01P563 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0641.png) # ~~اکابر و اشراف اطراف و اکناف روی به سدهآ میمون و عتبه همایون آوردند. ~~زمین # ~~بارگاه از ازدحام جباه ملوک وسلاطین ملثوم و رطب(1) الحواشی گشت. امیر # ~~بسطام جاگیر که یکی از امرای قدیمی عراق عجم است و خیل و حشمی انبوه # ~~دارند و مراتع ایشان در حوالی سلطانیه و اردبیل تا حدود گیلانات2 و ~~اران وموغان # ~~ییلاق و قشلاق کنند، بنابر توفیق خدمتکاری و تؤ کید مبانی طاعت داری ~~متوجهآ # ~~خراسان گشته به ms429 دارالسلطنهآ هرات به شرف بساط بوس مشرف شد و از حضرت # ~~اعلا به مزید نوازش وعاطفت مخصوص گشت. # و هم در این ایام تاج الدوله برادر امیر کیومرث رستمداری به درگاه عالم # ~~پناه آمد.2 وشاه ویس4 پسر سلطان تواجی از مملکت غزنین5 متوجه زمین بوس # ~~گشته به اردوی همایون رسید و نصرالله صحرائی که حاکم ساوه بود، عرض # ~~خدمتکاری و شرح طاعتداری که بر خود فرض لازم و فرضی متحتم(2) میدانست، # ~~به دار السلطنهآ هرات رسیده مرفوع گردانید. # در این اثنا پیک امیر6 قرایوسف با عرضه داشتی که مضمون آن مخبر از # ~~حقیقت [صدق] طویت و خدمتکاری و خلوص اذعان و فرمانبرداری بود، رسید7 # ~~و سید عبدالکهف برادرسید عبداللطیف ازحضرت مکه شریفه8آ- شرفها الله ~~تعالی(3)- # ~~با عرضه داشت حاکم مکه،(4) شرف بساط بوس حضرت سلطنت دریافتند. هر یک # ~~سرطاعت بر زمین عبادت نهاده حواشی بساط و میانه9آ بار گاه عالم پناه که ~~سجده گاه # ~~سلاطین گردون مکان و قبله جای خواقین زمین و زمان است به لب استگانت و ~~شفای PageV01P564 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0642.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 565 # ~~ادب مقبل و ملثوم گردانیده صحف(1) ضراعاتی که متحمل آن بودند، بر رای ~~انور # ~~وزرای کامکار و عز عرض همایون نواب نامدار مرفوع گردانیده به شرف عرض و # ~~عز آنها رسانیده آمد. ### | شعر # ~~آن خسروی که هرگه زمین بوس اوکند ### | بر فرق آسمان نهد از افتخار پای # ~~حضرت سلطنت شعاری از کمال رأفت پادشاهانه و فرط عنایت1 خسروانه # ~~هر یک را به قدر مرتبت و فراخور منزلت به اصناف اعطاف و انواع اصطناع # ~~مخصوص و منصوص گردانید. ### | شعر # مقتضی عز بخشش آنکه جای تخت او ### | مولد جمشید و افریدون و قا آن2 آمده # حضرت او قبلهآ اقبال هفت و شش(2) شده ### | درگه او کعبه ایران و توران آمده # شاه وشاهزادهآ اعظم نبوی الاخلاق وملکی الشیم - در درج السلطنة والجلال # ~~دری برج العظمة والاقبال - نگین خاتم شهریاری و لعل کان کامکاری یاقوت ~~افسر # ~~سروری و واسطهآ ms430 عقد صفدری آری:3 ### | شعر # ~~شاهی که مملگت زجما اش کمال یافت عالم زنور رای منیرش جمال یافت # # نیدیده سپهر مر او را نظیر دید %~% نی چشم روز گار مر او را مثال یافت # ~~السلطان بن السلطان وخاقان بن الخاقان بن خاقان4 - مغیث الحق والدین - ~~الغ بیک PageV01P565 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0643.png) # ~~گورکان - خلدالله تعالی ملکه [و سلطانه] - در اواخر شعبان المعظم سنهآ ~~سبع عشرو # ~~ثمانمایه از دارالسلطنهٔ‌ سمرقند متوجه گشته در دوازدهم رمضان المبارک ~~- افاض الله # ~~برکته علی المواقف العلیه(1) - به دار السلطنهآ هرات - خصهاالله با ~~لسعادات(2) - رسیده # ~~شرف ملازمت حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی [ملکه و] دولته و صیر ~~تمام # ~~الارض مملکته(3) - مشرف گشت. ### | شعر # از یمن بخت و طالع مسعود در هرات ### | حمیتند شادما نه به دیدار یگدگر # فرخ رخ آن پدرکه چنین باشدش پسر ### | خرم دل آن پسر که چنین باشدش پدر # ~~قدوم قدم2 مبارک نهاد همایون نژاد موجب افتخار ساکنان بلاد و واسطهآ ~~استظهار عباد # ~~شد روضهآ امانی را خضرتی(4) ونهال کامرانی را نضرتی ظاهرگشت، اتفاق ~~وموافقت # ~~و اتحاد و مصادقتی که میان برادران اعنی حضرت مخدوم و مخدومزاده جهان و # ~~جهانیان - المنظور بنظر عنایة الرحمان(5) - نور حدیقة السلطنة، نور ~~حدقة المملکة، # ~~صورت رحمت آفرید گار، مقصود آفرینش هفت و چهار(6) - ناصبالولایة ~~الشاهیة- # ~~الموید بالتائیدات الالهیه(7) - شجرهآ طیبه خاندان خانی و دوحهآ مبار ~~کهآ دودمان PageV01P566 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0644.png) # ~~وکایع سال 817 هجری # ~~ارلاسی: ### | شعر # آنکه به اوروشن است چشم جهان زآنکه اوست ### | عاقلهآ دور چرخ واسطهآ کن فکان # گشته از او نامدار دوده برلاسیان ### | کرده به او افتخار تخمه چنگیزخان # ~~- معز الحق والدنیا والدین غوث الاسلام ومغیث المسلمین - بایسنغر بهادر ~~«جعل # ~~الله حیاته موردالاقبال ومصدرالجلال»(1) بود، به صد درجه ازدیاد ~~پذیرفت، به # ~~اتفاق ملازمت پایه تخت فرقدسای به جای آوردند،1 امید به فیض فضل ربانی ~~تعالی # ~~و تقدس چنان است که مادام که باد صبا بر مهد خاک میوزد و زیر این آبگون ~~سپهر # ~~آتش نور میجهد،2 سایهآ حضرت سلطنت شعاری ms431 بر سر سکان ربع مسکون عموما # ~~و فرزندان خصوصا پاینده داراد و آفتاب سلطنت از مشرق جلال و مطلع اقبال # ~~تابنده و چشم جهانیان بدین دو شهزاده جهانگشای عدو بند و دو سرور ~~خورشید # ~~رای فیروز چنگ روشنی یافت. ### | شعر # دو شهریار زرین3 و دو نامدار رزین(2) ### | دو افتخار زمین و دو اختیار زمان # ~~بازوی ملک و ساعد دولت به دو شهریار جمشید رایت قوی شد و پشت سپاه دین # ~~به دو شهسوار میدان کین استناد یافت. ### | شعر # جهان را دولت این است مقصد %~% فلک را صولت3 آن است مقصود # ~~تو گفتی دو اختر سعد در برج جهانداری قران کردهاند و یا دو گوهر شرف در ~~در ج5 PageV01P567 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0645.png) # ~~پختیاری اجتماع یافته. ### | شعر # ~~رای این بر افق عدل کند خورشیدی ### | فدر این بر فلک جاه1 کند کیوانی # ~~ور زهین را همه در سایلها انصاف کشند ### | جغد جاوید ببرد طمع ویرانی # ~~ورجهان را گره ابروی کین بنمایند ### | گریزد زجهان صورت آبادانی # ~~ور به چشم کرم از جا نب با7 نگر ند ### | مرخ بیرون شود از ورطه سر گردانی # ~~ور زفغفور و زقیصر مثلا یادکنند ### | هر دو بر خاک نهند از دو طرف پیشانی # ~~هست بخشودن ایشان سبب آسایش ### | هست بخشیدن ایشان سبب آسانی # ~~دو ملک بخش کشور گشای که هر یک تاجدار سه اقلیمند، در پیش تخت پدر # ~~بایستادند. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به زبان ~~حال # ~~شکر احد ذوالجلال به جای آورده فرمود: # نعم الاله علی العباد کثیرة %~% واجلهن نجابة الاولاد(1) # ~~ذکر ولاییاتی که به جهت خاصه دیوان حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم # ~~و عالمیان با یسنغر بهادر - خلدالله تعالی ملکه - مقررگر دانیده آمد # ~~چون ایزد-جلت قدرته وعلت کلمته -(2) به کمال قدرت و مشیت و وفور # ~~موهبت وعطیت خویش ابواب خزانه «توتی الملک ممن تشاء» بر حضرت سلطنت ~~PageV01P568 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0646.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 569 # ~~شعاری گشاده گردانید و به رای امر طاعت داری و نفاذ ms432 فرمانبرداری آن ~~حضرت # ~~ندای «واولی الامر منکم0»(1) درداد. بر مقتضای «الشکر یستحق المزید»(2) ~~این # ~~انعام را هیچ ضابط مبرمتر از ادای مفترضات به شکر منعم بحق ندانست و ~~این # ~~اکرام را رابطی محکمتر از قضای واجبات سپاس مکرم مطلق نشناخت و ~~فاضلترین # ~~این ادا آن است که متصدی این مواهب و متخصص بدین عطایا اوامرونواهی ~~الهی # ~~را به انقیاد تلقی نماید و به عجز وقصور خویش به نسبت با حضرت ربوبیت ~~مقر # ~~و معترف باشد ودر حقیقت «ولاتنس نصیبک من الدنیا**»(3) تاملی بسزا و ~~تفکری به # ~~واجب کند و این قضیت را زاد معاد و بضاعت رسته «یومالتناد»(4) سازد و ~~در # ~~اثناء اقتضای این سعادات و اکتساب این مرادات «واحسن کما احسن(5) الله ~~الیک43» # ~~را قدوه گرداند و عموم قاصی و ادانی را از حسن اشفاق خویش بهرهمند دارد ~~، # ~~بتخصیص فرزندان و اقارب و عشایر بر موجب این مقدمات نقش «[التعظیم لامر ~~الله # ~~و] الشفقة علی خلق الله»(6) بر صحیفهآ دل وصفحهآ خاطرگماشته1 و نگاشته ~~روی به # ~~محافنلت شرایط حفظ بلاد و انتظام امور عباد و مراقبت حدود و صلاح و ~~فساد # ~~آورده هر شهری را در ارجا و انحای2(7) گیتی که به خطبهآ همایون و سکهآ ~~میمون # ~~مزین است وذات2 مبارک [رعایت] مصالح رعایا را متعین به نامی که به ~~انوارعقل و # ~~بصیرت مهتدی (8) باشد و به آثار عدل و مرحمت مقتدی سیرده تا اهالی آن ~~بلاد را # ~~به واسطهآ حسن اشفاق ومکارم اخلاق در ظل رأفت4 وکنف مرحمت خویش آورده ~~PageV01P569 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0647.png) # ~~به دعای دوام دولت ابد پیوند مشغولند و بر تجدد ایام و تعاقب اعوام ~~محاسن # ~~اخلاق ووفور استحقاق وکمال تفرد و استقلال و مخایل و اقبال فرزند اعز ~~اکرم # ~~اشرف امجد ارشد1 ارجمند سعادتمند نیکوخصال محض رحمت ایزد متعال ثمرهٔ‌ # ~~شجرهآ دولت و نهال باغ سلطنت و واسطهآ عقد پادشاهی وگل بستان2 فضل الهی # ~~نیروی بازوی معدلت و نور دیده مکرمت - معزالحق والدنیا والدین - ~~امیرزاده # ~~بایسنغر ms433 بهادر - خلدالله تعالی ملکه - مشاهده فرموده و ایزد سبحانه و ~~تعالحی ذات # ~~ملک صفات او را به سعادت ابدی و مملکت سرمدی مقرر گردانیده است و دولت # ~~باقی و نعمت فانی کرامت کرده تا از عهد مهد تجاوز فرموده و قید سکوت از ~~قوائم # ~~گلگون زبان برداشته3 و بر بساط نشاط شهر یاری قوت حرکت آمد و شد یافته ~~و # ~~بر تصرفات4 قبض و بسط فرماندهی5 قادر گشته در همه احوال محمود خصال # ~~زندگانی کرده است و مرضی فعال روزگار گذرانیده هیچ چیز از خلال او ~~عرضهآ # ~~اعتراض نگشته و به تادیب «ادبنی ربی»11) از تعلیم وتهذیب معلمان و ~~مودبان استغنا # ~~یافته، لاجرم بواعث عاطفت حضرت سلطنت بر احوال او هر روز زیادت است و # ~~حوادث دواعی تربیتش هر لمحه افزون، اسباب سلطنت مهیاگردانیده و لوازم # ~~جهانداری مرتب فرموده، ملوک و امرای شجاعت پیشه ضراعت اندیشه که نام ~~رستم # ~~خراب گردانند، در زمرهآ بندگان او معدود، وزرای صاحب کفایت و کبرای # ~~بادرایت در دیوان او مجتمع و علمای متشرع و فضلای متورع در سلک ملازمان ~~او # ~~منخرط، امینان صادق وناصحان مشفق در عقد معتقدان او منتظم، ارادت حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - آن است که هر روز در ~~بارهآ چنین # ~~فرزندی که طراز کسوت شادمانی و مطمح نظرامانی وغایت مقصود دوجهانی و ~~سلوت # ~~جان و دل وسکون طبع خاطرهمایون است، تازه انعامی و نوموهبتی ارزانی ~~دارد و # ~~درفسحت عرصهآ دیوان آن فرزند که باطبع خاطر فیاض و دل و دست6 جواد وهمت ~~و # ~~قدر بلند او مجالی اندک بلکه مضیقی تمام دارد، بیفزاید. PageV01P570 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0648.png) # # وقایع سال 817 هجری %~% 57 # در این وقت بر مقتضای «اعطی القوس باریها»(1) مال ومعاملات ممالکی که # ~~پیشتر به تحت تصرف حکام جاونی قربان که فرزندان امیر ارغونشاه بودند، ~~اعنی # ~~طوس ومشهد و ابیورد و سملغان(2) و جرمغان(3) و خبوشان و نساء و بارز ~~وآنچه1 # ~~پادشاه طغاتیمور و بعد از او امیر ولی ms434 حاکم بود، مثل استراباد و ~~کبودجامه و توابع # ~~ومضافات آن به جهت اخراجات دیوان خاصه - ابقاه الله تعالی و طول الله ~~عمره(4)- # ~~نافذ وجاری گردانید، امید به فیض فضل یزدانی3 طویل و عریض و لطف ربانی ~~به # ~~تحقیق آن امنیت مستفیض4 که توفیق بر دوام رفیق باشد و روزگار برقرار ~~مساعدت # ~~نماید تا بر ترادف ملوان [علی تجدد کل اوان161» پایه حشمت گرانمایه که ~~استحقاق # ~~همه مرتبتی و اهلیت همه عظمتی5 دارد، رفیع تر گرداند و او را به منتهای ~~همت و # ~~قصارای نهمتش که ورای آنحدی نتواند بود «ونیس وراء عبادان قریة »71) ~~برساند # ~~و «ذلک عند فضل الله یسیر وانه ولحی التوفیق والتیسیر»8) رعایای مواضع ~~مذکوره PageV01P571 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0649.png) ### | زبدة التواریخ # ~~را به این موهبت وعطایا مشرف ومفتخر گردانند، اسباب سکون و استنامت(1) ~~وفراغ # ~~و1 استقامت و نعمت و رامش و صفای2 عیش و آسایش ایشان را مهیا و مهنا ~~کرد و # ~~مثال «واجب الامتثال لازال نافذا فی الاقطار والامصار(2)» اصدارفرمود ~~که عموم اهالی # ~~آن دیار «علی اختلافهم صورة و ائتلافهم معنی»(3) پادشاه و فرمانفرمای ~~خود فرزند # ~~اعز را دانند و سریر سلطنت تمامت آن دیار را محکوم امر او شناسند. سبیل ~~امرا و # ~~کبرا و خدم و حشم و ائمه و امم و سادات وقضات و مشهوران و منظوران و ~~سایر # ~~رعایا وگافه ساکنان ممالک مذکوره - رعاهم الله و حرسها(4) - آن است که ~~از این # ~~سعادت که ایشان را دست داد، به واسطهآ ایالت و فر دولت فرزند اعز اکرم ~~- اطال # ~~الله بقاه وقرن بالنصر لواه (5) - بهره شادمانی بردارند و بدین اختصاص ~~که ایشان # ~~را دست داد و3 ارزانی فرموده شد، از ایالت و حکومت چنین نتیجهئی از ~~خاندان # ~~مملکت و امارت وسلطنت، چنین سعدی از آسمان دولت غنیمتی رسیم4(6) ~~وموهبتی # ~~جسیم شمرند و شکر عطیت ربانی و شرط خدمت سلطانی به واجبی به جای آرند # ~~و در وظایف دعای دولت و ثنای حضرت سلطنت شعاری که عواید آن همه5 ms435 بدیشان # ~~عاید باشد، بیفزایند و به بشارت قدوم موکب او که سبب آسایش ایشان و ~~آرامش # ~~آن بلاد خواهد بود مستبشر گردند و خدمت دولت6 او از فرایض دین و دنیا و # ~~موجبات رضای مولی دانند و مال و معاملات از استقبال سنهآ ثمان عثر و ~~ثمانمایه # ~~بهگماشتگان ایشان رسانند و از شکایت ایشان که نکایت(2) آن معلوم باشد ~~توقی(8) PageV01P572 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0650.png) ### | 542 # ~~نمایند و بی رخصت و اجازت نواب فرزند اعز در قلیل و کثیر هیچ کار خوض # ~~پیوندد، هر آفریده که متصرف مال دیوان بوده است و در عهده گاری از آن ~~شده با # ~~گماشتگان او جواب گویند، تمکین نواب درگاه او لازم دانند و سر از ربقهآ ~~طاعت # ~~و تباعت(1) ایشان برنتابند چنانکه کار سلطنت او به واسطه تباعت ایشان ~~متمشی(2) # ~~شود و فراغت و رفاهیت به عهد عدل و مرحمت او زیادت گردد و میامن آن ~~موجب # ~~وام ایام پادشاهی باشد - انشاء الله تعالی وحده العزیز - # و بر قرار گشتن آن ( دهخدا. PageV01P573 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0651.png) ~~PageV01P574 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0652.png) # ~~ذکر حالات وحکایات و وقایع وحوادث سنه تمان عشروثمانمایه الهجریه ~~الهلالیة # ~~ذکر حرکت رکاب [همابون] حضرت سلطنت شعاری به عزیمت # قوشلامیشی به جانب سرخس و رایات همابون حضرت # با یسنغری - خلدالله تعالی ملکهما - به جانب # ابیورد و طوس و مشهد مقدس1 # ~~چون فصل زمستان به آخر کشید و مژدهآ بهار به دلها رسید، خاک زمین از تف # ~~جمرات آتشین دلگرم و خوش مزاج شد، مرکبات طبایع از نشو و نما در اهتزاز # ~~آمدند ومرغان در مر غزارها به آوازرکاب همایون حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - در منتصف ذی الحجه سنه سبع عشرو ثمانمایه از ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - بر عزیمت تفرج و تصید به ~~طرف # ~~سرخس در حرکت آمد. ### | شعر] # # فلک بنده فرمان ملکمدحخوان %~% قضا کارساز و قدر پپشکار # # هدایت قلاوز (1) ظقریورتچی (2) %~% سعادت سکرچی2(3) واقبال یار # # زتا ئید تشکر زنصرت سلاح %~% زر فعت ms436 کلاه و زحشمت شهار # ~~شکار کنان چند روز در آن نواحی و3 صحاری گذرانیدند. PageV01P575 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0653.png) ### | شعر # چون رای پادشاه نشاط شکار کرد %~% اول به لطف صید دل روز گارکرد # و آ نگاه چون به مر کب دولت سوارشد %~% بر خسر وان روی زمین افتخارکرد # ~~در بیست و ششم ذی الحجه مذکور حضرت مخدوم و مخدومزادهآ جهان و جهانیان # ~~«المختص بمزید عنایة الرحمان»(1) برازندهٔ‌ خلعت ابهت وکامکاری ~~فرازندهآ بلند # ~~همتی و بختیاری ثمره شجره دولت و نهال باغ سلطنت، واسطهآ عقد پادشاهی و ~~گل # ~~بوستان فضل الهی - معزالحق والدنیا والدین - امیرزاده بایسنغر بهادر - ~~خلد[الله2 # ~~ملکه - به راه تصید و تنزه21) به صوب ابیورد عنان گرای شد و جمله راه ~~به صید # ~~افکندن و جانور پرانیدن مشغول بود. ### | شعر # هر جا نور که از سر دستش گشاد یافت ### | مرغان چرخ را همگی تار ومارکرد # هر مرغ در هوای ولایش که بال زد ### | دامش گزید و بسمل(3) او اختیار کرد # و چون به تجدید مال و معاملات آن دیار - چنانچه زکر آن گذشت - تعلق # ~~به دیوان خاصهآ حضرتش گرفته بود، به جهت استمالت خاطرها1 و ضبط مصالح ~~بر # ~~آن دپار گذری فرمود. اهالی امصار از اقطار به بشارت قدوم مواکب عالی ~~لازال # ~~عالیا که سبب آسایش و آرامش آن بلاد بود، مستبشر گشته شرایط استقبال به ~~جای # ~~آوردند و چون در ذات همایون حضرت مخدوم ومخدومزادهآ عالمیان ~~مظهرتائیدات # ~~رحمانی مظهر عواطف ومراحم رحمت رحمانی لطیفهٔ‌ «الراحمون یرحمهم الرحمن # ~~ارحموا من فی الارض یرحمکم [من] فی السماء»(4) مخمر و2 از فحوای آیت ~~«ان الله PageV01P576 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0654.png) # ~~یامرو بالعدل والاحسان»1) باخبر وبه شعار «التعظیم لامرالله والشفقة ~~علی # ~~خلق الله»(2) مشعر وبه نص «ان الارض لله یور ثها من یشاء، من عباده ~~والعاقبة للمتقین0»(3) # ~~متعین عموم خلایق را از وضیع و شریف، قریب و بعید اقاصی و ادانی از حسن # ~~اشفاق ومکارم اخلاق و اشاعت معدلت و افاضت مرحمت در ظل رأفت وکنف # ~~عاطفت آورد، ms437 اختلالی که به احوال آن دیار راه یافته بود، به انواع ~~عنایت رعایت # ~~مسخر1 گردانید و بعد از چند روز که در آن نواحی گذرانیدند بر عزیمت ~~معاودت # ~~عنان آسمان سای منعطف گردانید و از این طرف رایات حضرت سلطنت شعاری # ~~خلد الله [تعالی] ملکه وسلطانه وخلافته.2 ### | 4 # به فرخی و سعادت به خرمی و ظفر # ~~رکاب گیتی پیمای به جانب عرصهآ بادغیس معطوف فرموده هوا و زمین آن ~~نواحی # ~~را مشرف و مفتخر گردانیدند. # در این اثنا امرائی که به [جانب] خوارزم رفته بودند، با امیرشاه ملک # ~~- چنانچه ذکر آن گذشته است - در اوایل محرمالحرام سنهآ ثمان عشر ~~وثمانمایه به # ~~اردوی همایون رسیدند و احوال [بلاد] خوارزم و آن نواحی به یمن رأی و ~~رویت # ~~امیراعظم امیرشاه ملک بر نهج استقامت قرار یافته به عز عرض همایون ~~رسانیدند. # در این اثنا امیر حسن کاکه به اسم رسالت پیش امیر3 قرایوسف رفته بود، # ~~از آتجا مراجعت نموده به اردوی همایون رسید و در چهاردهم محرم مذکور ~~امیر PageV01P577 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0655.png) # ~~اعظم امیرشاه ملک به اردوی همایون ملحق گشت. هم در این روز چهارشنبه ~~محرم # ~~مذ کور عبرات(1) زلال از چشمههای سحاب بگشاد و بار ان مدرار (2) مدت بک ~~شیانه # ~~روز چنان به قوت آمد که اکثری1 کاریزها انباشته شد و در وادیها ~~رودخانهها روان # ~~گشت و در اکثری از بلاد خراسان در آن روز باران بارید. # و در اواسط صفر ختم بالخیر والظفر خبروفات دندی سلطان از ششتربر سید. # ~~روز دیگر حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - امیر تو کل # ~~برلاس را مقرر فرمودکه به ولایت فارس پیش امیر اعظم اعدل سلطان مظفر ~~الدین # ~~ابراهیم رود و درربیع الاول سنة المذ کورحضرت سلطنت شعاری از ییلاق ~~بادغیس # ~~عزیمت دار السلطنه هرات فرمود، در بیستم3 منه به باغ زاغان نزول فرمود. # ذکر بنای قلعهآ دارالسلطنه هرات # اهل بصیرت در هر قرنی بر مقتضای «واجعل لی بسان صدق فی الاخرین3»(3) # ~~در ms438 ادخار یادگار پسندیده سعیها نمودهاند تا بدان واسطه بذل جسم فانی ~~اسم باقی # ~~یافتند و بر ضمایر صنادید جهان و خواطر قدوم4 زمان پوشیده تمانده است ~~که بنیاد # ~~همه دولتها به صدمات سیلاب فنا تزلزل و ارتفاع همه بناها به سطوات ~~تندباد زوال # ~~به انخفاض(4) تبدل مییابد. خردمند بینادل و هوشمند کامل راگزیدهتر شغلی ~~و # ~~پسندیده تر عملی آن است که در تشیید بنائی کوشند که اسم علو و رسم سمو ~~آن در # ~~جریده ادوار و دیوان روزگار جاوید ماند و نقوش زیب و زینت و اصطناع ~~محاسن # ~~و میامن آن از صحیفه لیل و نهاروسقف سرای جهان ناپایدار محو نگردد و ~~مهمترین # ~~کاری و بهترین یادگاری آنکه در چمن ایام نهالی نشاند و در گلشن شهور و ~~اعوام PageV01P578 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0656.png) # ~~شاخی کارد که هر که آن را ناظر شود از آن شکوفه ناضر(1) نسیم راحت ~~استنشاق # ~~کند و ثمره آن وی را نافع آید. ### | شعر # دریاب کنون که دونتت هست به دست # بنابراین مقدمات حضرت با رفعت [سلطنت شعاری] سلطان شاهر خ1 # ~~- خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - درشهور سنهآ ثمان عشره وثمانمایه به ~~تشیید بنای # ~~حصن2 حصین رصین وتسدید(2) اساس قلعه منیع رفیع که در استواری با سد # ~~سکندری دعوی برابری بل تصلف برتری نماید. ### | شعر # حصنی3 حجرش جواهر پاک %~% اصلش چو زمین ستون افلاک» # ~~در دارالسلطنهآ هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - اشارت ~~فرموده: # «ان آثار نا تحدل علینا %~% فا نظروابعدنا الیالآثار»(3) # آثار مفاخر و مآثر4 حضرت سلطنت شعاری طراز تواریخ ملوک و سلاطین # ~~است، مقامات و مقالات اصناف الطاف و انواع اصطناعی که در باب رعیت و # ~~رعات فرموده و میفرماید فسانهآ فریدون منسوخ گردانیده نامهآ نوشروان در ~~طی # ~~نسیان آورده. ### | شعر # # کسرای عادل است که آمد به تخت باز %~% عقل ازچه روی مبطل قول تناسخ است # اگرچه امروز عرصهآ [فسحت حوزهآ] مملکت از سرحد ختای تا دیار عرب و ~~PageV01P579 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0657.png) # ~~از اقاصی هند تا ms439 حدود روم و افرنج است وتختگاه ممالک ایران وتوران را ~~بر فرزندان # ~~قسمت فرموده، رجا به فیض فضل1 الهی وثیق که توابع و مضافات آن که عبارت # ~~از ربع مسکون است، مسخر امر و فرمان بندگان و هواخواهان دولت گردد و آن # ~~قلعهای است بر دیوار شمالی شهر هرات که در زمان ملوک کرت ملک فخر الدین # ~~ساخته بود و به حصار اختیارالدین17) موسوم گردانیده و نوکر او محمد سام ~~در این # ~~قلعه امیر دانشمند را که از امرای معتبر خدابنده الجایتو سلطان بود، به ~~قتل آورد # ~~صاحب قرانی - انارالله برهانه - شهر هرات فتح فرمود، فرمان داد تا ~~دیوارهای # ~~شهر خراب گردانیدند. اما قلعه به معتمدان خود سپرد و بعد از چندگاه حکم ~~فرمود # ~~که میان قلعه و دیوار اصل2 شهر فاصله پیدا سازند تا قلعه را سر کوبی ~~نباشد، قریب # ~~پنجاه گز دیوار را از جانب شرقی قلعه به زمین رسانیدند مقدار هفتصد3 ~~هزار مرد به # ~~نسخه آمده است که در وی کار کردند تا خراب شد. # و بعد از آنکه حضرت صاحبقرانی - انارالله برهانه - تخت مملکت را # ~~وداع فرمود، حضرت سلطنت شعاری بارهآ شهر هرات دیگرباره عمارت فرمود # ~~- چنانچه ذکر آن گذشته است - دراین تاریخ همان حصار قدیمی که برروی خاک ~~به # ~~خشت خام بر آورده بودند، به سنگ و آهک و گچ و آجر حصاری که بر بسیط خاک # ~~بنائی بدان حصانت درهیچ مملکت نشان ندادهاند، به تکلفی هرچه تمامتربر ~~آوردند. # ~~چند بیت در مدح شاهزاده و صفت قلعه و تاریخ عمارت آن گفته شده و بعضی ~~از # ~~این ابیات به کاشی بر کتابهآ قلعه ثبت شده است: PageV01P580 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0658.png) # ~~ایا پادشاهی که بر روی دفتر # ~~خداوند ملوجررکی و دولت # ~~خدیو جان بیتر که گیتی # ~~جهان را تو آن جوری در معالی4 # ~~سریر ترا بنن ایق شبر طارع # ~~قرین تو هرگز ندیده زمانه # ~~به اندیشه اندر نگتجد مدیحت # ~~تو ا گفتن هدح دشوار باشد # ~~حدود جلالت ز ms440 افلاه بیرون # ~~[نه آفهام را عقد معنیت مدرک # ~~ز حصر نوال تو افها4(3) عحاجز # ~~تجلی رایت گند کوه را خا # ~~ایا پادشاهی که انصاف و عدلت # ~~خواص نفاذت بردگر بخواهد # ~~ففاه مثال ترا تا قیامت # ~~چو لطف تو بذل تو گشتست بیحد # ~~ز اولاد تیمورخان صحن گیتی # ~~از آن اصل طاهر چنین فرع آمد # ~~به جز در نبینند آز موضع در # ~~شهنشاه اسلام شهرخ بهادر # ~~زحشمت چو فوج نجومش عساکر # ~~جهان قطره و همتش بحر زاخر(4) # ~~به اولاد او باد عالم مزین # ~~شهنشاه الغ بیک و سلطان براهیم # ~~یکی را نشاندست بر تخت توران PageV01P581A # ~~کلامی نیامد ز مدح تو خوشتر # ~~خداوند دیهیم و شمشیر2 و افسر # ~~ندید و تبیتد چنو3 بنده پرور # ~~که هستند نه چرخ(1) اعراض جوهر # ~~ضمیر ترا گشته خورشید چاکر # ~~خهی(2) دور تو راحت ملک وکشور # ~~نظیر تو هر گز نزاده ز مادر # ~~که مدحت تمام است آندیشه ابتر # ~~که هر چیز گویند از آنی فزونتر # ~~سپسهر کمالت ز ادراک برتر # ~~نه اوهام را کنه ذاتت مصور] # ~~ز درک جلال تو اوهام مضطر # ~~خسیال سخایت کند خاده را زر # ~~جهان را به نیک و به بد گشت داور # ~~رطوبت ز آب و حرارت زاخگر # ~~نهد بر جبین ملک و دوثت چوافسر # ~~چو جود تو فضل تو گشتست بیمر # ~~نخو اهد تهی گشت تا روز محشر # ~~که آید ز یشت خضنفر غضنفر # ~~به چز زر نیا بند در معدن زر # ~~که از مد او6 گشت کیتی منور # ~~ز ر فعت بر اوج سپهرش معسکر # ~~فلک ذره وخاطرش شمس انور # ~~به اخبار او باد گیتی معطر # ~~که هستند شایسته تخت و آفسر # ~~دگر کرده از بهرش ایران مسخر PageV01P581B # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0659.png) # ~~شده روشن آز هر دو چشم زمانه # ~~جهان یادشه بایسنغر که قدرش # ~~به چهر منوچهر و فر فریدون # ~~کمین چاکر بزم او گشت خسرو # ~~رخ زر ز دستشی شود زرد در کان # ~~ندارد همی ابر با دست او پای ms441 # ~~دگر سورغتمش خردمند و عاقل # ~~دگر شاهزاده چو جوکی محمد # ~~همه ملک را مستحقاند و لایق # ~~بدین پنج صفدر(2) گه اندر معالی (3)4 # ~~تفاخر نماینده دین الهی # ~~کسی را که اولاد ازین گونه باشد # ~~بمانده شه شاهرخ تا قیامت # ~~بود ملک دنیا به دوثت مسلم # ~~نهادند بنیاد این حصن عالی # ~~ربیع دوم ضاد ویح ز هجرت # ~~ز تاریخ اگر بفکنی چارصد را # ~~به وضعی نهادند اول هری را # ~~همان پنج در پنج برج حصارش # ~~دثیل ثبات بنایش بدانی # ~~زیسادت شود، لیک7 فانی تگردد # ~~شهتمناده درون و برونش PageV01P582A # ~~یکی شمس ملک و دگرا شاه2 کشور # ~~به. رفعت ز اوج سپهرست برتر # ~~به آئین جمشید و رسم3 سکندر # ~~کمین خادم خلق او هست عنبر # ~~ز طبعش بجوشد دل بحر در بر # ~~و گر خود کشد سر به گردون اخضر # ~~که در جنب او بود عالم محقر # ~~نه شد آیت حق بدیشان مشهر(1) # ~~همه تاج را مستعدند و در خور # ~~چو ایشان نیاورد ایام دیگر # ~~تظاهر فزاینده شرع پیمبر # ~~بود ملک در خاندانش مقرر # ~~بر احباب میمون بر اعدا مظفر # ~~شود جاه عقبی به طاعت میسر # ~~به میمون زمان و به فرخنده اختر # ~~که رفته زبطحا(4) به یثرب پیمبر # ~~شود سال او هم ز تاریخ اظهر(5) # ~~که شد پنج دروازه در وی6 مقرر # ~~یبین و بدان جمله در ضرب بشمر # ~~اگر خرده دانی در این نیک بنگر # ~~هدایر بود آن عدد تا به محشر # ~~قصوری مقرنس بروجی مدور # ~~زراه حصانت چو سد سگندر # ~~به زلزال دوران نگردد مفیر8 # ~~حوادث فلک را نباشد زیانگر PageV01P582B # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0660.png) # # سرا پای او جمله زیب است و زینت %~% زوایای او چمله زرست و گوهر # # نهادش چو جانست در جسم ارکان %~% سوادش چو نورست در چشم اختر # # چو خورشید رای رزین تو کرده %~% به یک دم زدن عالمی را منور # زمین و زمان هست بادا %~% زهانت متابع، زمیتت مسخر # ~~ذکر استمالت نامهئی که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه ms442 - # به امیرک احعدبن امیرزاده عمر شیخ بهادر فرستاد1 # ~~وموسی کا ومحمد تابان وعلی قو چین به قتل رسیدند- چنانچه ذکر آن گذشته ~~است - # ~~از امیر و امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان متوهم ~~گشته به # ~~جانب کاشغر (1) رفته بود به عزیمت آنکه پیش محمدخان پادشاه مغولستان ~~رود. # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - نوکر اوتو کل را ~~در # ~~شانزدهم محرم الحرام سنه ثمان عشر و ثمانمایه بدان طرف روانه فرمود با # ~~استمالت نامهئی که مضمون آن این است:(2) # - اطال الله تعالی فی خلود السعادات الا بدیة وحصول المرادات السرمدیة(3) # ~~وفور سلام وصنوف تحایا(4) که نسایم(5) آن را مهب ازفیض سحاب اشفاق باشد ~~و # ~~به ریاض نفحات حفاوت گذر کرده مزین به زینت مهربانی و محلی(6) به حلیهآ # ~~تعطف جاودانی تامل نماید، همگی خاطر عاطر وجملگی ضمیر منیر متعلق و ~~نگران PageV01P583 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0661.png) # ~~احوال و اعمال شناسد، آرزومندی و اشتیاق به ملاقات عزیز فرزندی فوق ~~الحد و # ~~الغایات است.1 توفیق ذوق تلاقی علی حسب المرام مقدر باد. درشانزدهم ~~ربیع الاول # ~~از مقام دارالسلطنهآ هرات صورت انفاذ و رقم اصدار مییابد در حالتی که ~~به یمن # ~~عطیات سبحانی و توفیق موهبات یزدانی2 معاقد مهام (1) سلطنت بر وفق ~~ارادت و # ~~وجه مراد بندگان درگاه موکد و مشید است و الحمدلله الملک الصمد. (2) # صورت حال واقعه آنکه میان او و فرزندالغ بیک به مجرد سخنان نامعتبر اهل # ~~افساد و مجال محال اندیش ارباب عناد صورتی که متضمن ملالت خواطر و وقوع # ~~مقدمات3 حوادث و تشویش ضمایر تواند بود، پیداگشته. خبر کیفیت این واقعه ~~در # ~~مملکت عراق به ما رسید وبه سبب بعد مسافت آن زمان به تدارک آن ~~نپرداختیم. حالا # ~~که رایات همایون به دار السلطنهآ هرات نزول فرمود، چنین استماع افتاد ~~که آن فرزند # ~~عزیمت مغولستان داشته. به غایت غریب وبدیع4 نمود، چه کمال اهتمام و ~~وفور تعلق # ~~خاطر این جانب به نسبت برادران وفرزندان «من المهدالی العهد»(3) معلوم ~~دارد ms443 که به # ~~چه طریق [مسلوک] بوده و هست و همواره در تحری مراضی ایشان حسن اجتهاد ~~به # ~~تمهید رسانیده و برقرار بدان مناهج (4) رسوخ و ثبات موکد است. وثوق ~~کامل و # ~~اعتقاد شامل که به قدمی ثابت و نیتی خالص درموقف اخلاص و منهج (5) ~~اختصاص # ~~از سر استظهار تمام متوجه شود، تا بنای پدر فرزندی که به مزید تخصیص و ~~تاسیس # ~~موسس ومخصص شده «کالجبل الراسخات والاطواد الشامخات5» (6) ثابت ومستقیم ~~باشد # ~~و از جاده ولا منحرف نشود. این صورت از روی رعایت صلهآ رحم و راه ~~مسلمانی # ~~و دینداری و غمخواری حال مسلمانان و امن و استقامت امور عموم و خصوص # ~~رفع افتاد،6 از تکلف و تصلف و حمل بر شائبهآ مکر و حقد عاری است. جمعی ~~که PageV01P584 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0662.png) # ~~وقایع سال 818 هجری # ~~ملازمانند1 شاید که متوقم شوند و آن فرزند را از توجه بدین جانب مانع ~~آیند. بنابر # ~~آنکه حرکات ناشایست از ایشان اختیارا او اضطرارا صادر گشته مجموع را ~~استمالت # ~~نمایند و بدانند که ما جریمه جمله را به عفو و اغماض مقابل فرمودهایم ~~که «الماضی # ~~لایذ کر حقأوثم حقا» (1) که اذیال (2) اعطاف ورافت بر معارف عموم وخصوص # ~~خواهیم گسترد و در مراعات حال و مواظبت به وظایف رافت وشفقت التفات ~~خاطر # ~~انور و اهتمام ضمیر ازهر مرعی داشت - والتوفیق من عندالله تعالی - ~~زیادت تاکید # ~~حاجت نیست عمرت چو نتیجه خرد باقی باده # ذکر رسیدن ایلچی امیر قرایوسف ترکمان2 # امیز3 قرایوسف در اواخرمحرم سنه ثمان و ثمانمایه یکی از خواص خود ~~مردانشاه # ~~نام که در ابواب سخن گزاری4 شهرتی تمام واز دقایق آداب خدمت ورسمدانی ~~حظی # ~~وافر داشت، به رسالت فرستاد و مکتوبی مملو و محشو5(3) از تواضع و تذلل # ~~مصحوب اوگردانیده و در اثنای آن التماس نموده که اگرنواب حضرت قلعهآ ~~سلطانیه # ~~را بدین جانب ارزانی فرمایند، از آنچه اشارت فرمایند و صواب بینند، ابا ~~ننمایم # ~~و بعد الیوم آنچه وظیفه خدمتکاری ودولتخواهی بود، به جای ms444 آورم واز ~~دقایق بندگی # ~~هیچ دقیقه فرو گذاشت نشود و بر وقت فرمان مراسم انقیاد به تقدیم ~~رسانیده آید. # چون مردانشاه برسید و رسالتی که متحمل آن بود، بر وجهی نیکوتر اداکرد، # ~~از حضرت اعلال-زیدعلاوه ورفعه- آن را عز اصغا و شرف استماع ارزانی ~~داشته # ~~فرمودند که سمت راستی و نشان صدق آن خواهد بود که پیوسته ایلچیان و # ~~کسان آمدشد نمایند و با دوست این جانب دوست و با دشمن دشمن باشند و # ~~بی تفکر و تردد6 به استظهار تمام پسر خود را پیش ما فرستد. هرگاه بدین ~~شرایط قیام PageV01P585 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0663.png) # ~~نماید، ما سلطانی آن دیار تا به قلعهآ سلطانیه چه رسد، بدو ارزانی ~~داریم و [ آنچه] # ~~وظیفه دوستی [و رعایت باشد] به جای آوریم. # ~~ذکر خبر وفات امیرزاده ایجل1 بن امیرزاده امیر انشاه گورکان - نورالله # مرقد هما - و تعیین کردن امیرزاده ایلنگیر2(1) به جای او. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بعد از فتح ممالک 5 # ~~عراق عجم و فارس امیرزاده ایجل نویان را به ممالک ری فرستاد و حکومت آن # ~~نواحی بدو ارزانی فرمود. پس از آنکه اورا در آن ممالک اندک انتعاشی روی ~~نمود # ~~و چند روزی به غبطت (2) و کامرانی گذرانید، روزگار جفاپیشه که بروفای ~~او کیسه # ~~نتوان دوخت و سپهر ستمکار که بر دوستی اوگره نتوان زد، غبار مساعدت ~~بگردانید # ~~و عقد عهد بشکست. ### | شعر # # نایافته از لعل لبت توشه3آ خویش %~% ندروده زکشت آرزوخوشه4 خویش # ~~از قضای ایزدی در معرض عارضهآ ضعف افتاد، چنانکه دست تصرف طبیب ازدامن # ~~مداوات کوتاه شد و آثار ضعف و امارت موت5 پیداگشت. مرغ روحش از تنگنای # ~~قفس6 قالب مظلم قصد پرواز افق عالم علوی کرد. ### | شعر # # جهان را مخوان جز دلاور نهنگ %~% بخاید به دندان چوگیرد به چنگ ~~PageV01P586 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0664.png) # # وخای کن 81 هجری %~% 5897 # ~~در ایام جوانی مفارقت زندگانی [شاء ام ابی] اختیار کرد و از دنیای ~~فرار1 به # ~~دار القرار تحویل فرمود. ### | شعر # در ms445 یغا که آن شاه مقبل نماند %~% دریغا که شهزاده ایجل نماند # در یفا که از باغ شاهنشهی %~% به ناگاه بشکست سروسهی # دریغ آن اختر برج پادشاهی که از برج دولت اقبال انتقال کرد و ماه آسمان # ~~شهریاری که از اوج جاه و جلال به حضیض هبوط (1) و وبال ارتحال نمود. ### | شعر # چه بندی دل اندر سرآی فسوس %~% که ناحه به گوش آید آواز کوس # خروشی بر آمد که بر بند رخت %~% نبیتی جز از تختهآ گور تخت # در اواخر محرم الحرام سنه ثمان عشر و ثمانمایه خبر این واقعه دلسوز ~~وحادثه # ~~جانگذار به دار السلطنه هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - ~~رسید، آری2: ### | شعر # # بر جوانی او جهان بگریست %~% بر قدش سرو بوستان بگریست # # زندگا نی به مسا تمش بنشسست %~% مرک بر مرگ آن جوان بگریست # # کاشکی دیده گشتمی همه تن %~% که به چشمی نمیتوان بگر یست # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه - که وارث اعمار بادبر # ~~فوات(2) امیرزاده ایجل3 تأسف بسیار نمود و امیرزاده جوانبخت امیر ~~ایلنگیر4 را # ~~قائمسقام او درآن بلاد مقرر [فرمود] و امیر یوسف خواجه و امیر قناشیرین ~~و امیر # ~~عجبشیر باشیق5 با چند قشون تعیین کرده آمد که در آن حدود باشند. PageV01P587 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0665.png) # چون خبر توجه امیر قرایوسف به جانب سلطانیه معلوم شد، امیر الیاس # ~~خواجه بهادر1 را با لشکرهابه جانب مازندران فرستاده بودند، فرمان شد که ~~امیرزاده # ~~ابراهیم بن امیر جهانشاه با بیست قشون مرد دیگر برود و با امیر الیاس # ~~خواجه پیوسته به اتفاق به ممالک ری روند و آن حدود را محافظت نموده اگر # ~~قرایوسف متوجه آن طرف گردد، مقابل روند، والا در آن نواحی و سرحد مملکت # ~~باشند.2 # ~~ذ کر رفتن امیرزاده سعد وقاص پیش امیر قرایوسف و قضایائی که بدان # سبب در آن ایام واقع وحادث شد.3 # در عاشر ربیع الاول ثمان عشرو ثمانمایه نوکرامیرزاده سعد وقاص از [طرف] # ~~قرا یوسف به جانب سلطانیه و آن نواحی ms446 شنیده، پسر خود را در سلطانیه ~~گذاشته # ~~است و قلعه را بدو سپرده و با معدودی چند گریخته، بدین جانب پیش بنده ~~آمده او # ~~را گرفتهام و موقوف گردانیده تا حکم همایون به هر طریق که نفاذ یابد، ~~بر آن # ~~موجب به تقدیم رسانیده آید. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - از این خبر متاثر کشته، این # ~~معنی از امیرزاده سعد وقاص به غایت ناپسندیده داشت و غضب فرمود که ما ~~بسطام # ~~را تربیت کردهایم و به اجازت ما بدان جانب رفته است و چون دشمنی قاهر ~~قصد # ~~او کرده، بنابر استمداد و استظهار روی به ولایت ما آورده. او را به ~~لشگر و مال و # ~~آنچه مطلوب [و مقصود] اوست،4 مظاهرت و مساعدت می باید کرد. چه محل آن # ~~است که او را محبوس و مقید سازد. از این نوع ملامت و سرزنش بسیار کرد و # ~~فرمود که چون مثال واجب الامتثال برسد، فی الحال آنچه به تحری رضا ~~وخرسندی # ~~بسطام متعلق باشد، مبذول دارند و اردشیر(1) تواچی را بدین مهم نامزد ~~فرموده به PageV01P588 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0666.png) # ~~جانب قم روانه ساخت واز بهر بسطام استمالت نامهئی به مبالغت تمام مصحوب ~~او # ~~گردانید. # چون صورت این ماجرابه امیرزاده سعد وقاص رسید، به قول بعضی صاحب- # ~~غرضان واغرا واغوای1 شریران ومفسدان، مزاج او از جادهآ اعتدال منحرف # ~~گشته بود و قابل پذیرفتن پند و مستعد نیوشیدن سخن خردمند نمانده و جمعی ~~او را # ~~بر آن میداشتند که به در گاه امیر قرایوسف1 میباید رفت. [تقریر کردند ~~که پیش # ~~قرا یوسف هیچ پیشکشی ورای آن نخواهد بود که ما بسطام را که مدتهای # ~~مدیدست]3 که با وجود قرب جوار با قرایوسف دم یاغیگری میزند. چون ما ~~اورا # ~~پیش او بریم، همه عمر1 ممنون این منت خواهد بود. # بدین موجبات از این طرف مستشعر گشته روی گردان گشت و قتلق خواجه # ~~را بر سر آغرق خود در قم گذاشته بسطام جاگیر را بند کرده با ms447 نوکران ~~خاصهآ خود # ~~قریب سیصد سوار در بیابان عصیان و تیه ضلالت گمراه گشته متوجه جانب ~~امیر5 # ~~قرا] یوسف شد. چون بدانجا رسید، امیر یوسف مقدم او را عزیز شمرده به ~~وجود # ~~او استظهاری هرچه تمامتر تصور کرد و طمع ملک عراق عجم مستحکم گردانید و # ~~امیرزاده سعد وقاص را دلداری بسیار نمود وگفت: ### | بیت # تو سروی و سوی چمن آمدی %~% سوی خا نهآ خویشتن آمدی # به پیش تو آریم بی گفت وگوی %~% اگر شیر مرغت کند آرزو # و بسطام را نیز بعد از گرفتن سلطانیه به چند روز بگذاشت و تربیت فرمود. # ~~چون امیرزاده سعد وقاص دل بر اقامت آن موضع نهاد، خواست که آغرق و ~~متعلقان # ~~را که در قم گذاشته بود، پیش خود برد. این معنی با امیر قرایوسف ~~بازنمود. [امیر] # ~~قرایوسف اخی فرج پسر امیر بسطام را با جمعی مصاحب نوکران امیرزاده سعد ~~PageV01P589 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0667.png) # ~~وقاص مقرر گردانید که به قم روند و کسان امیرزاده سعد وقاص را پیش او1 ~~رسانند. # ~~چون به حوالی قم رسیدند، آقابیگی(1) حرم محترم امیرزاده سعد وقاص بنت ~~امیرو # ~~امیرزاده اعظم سعید شهید امیرانشاه گورکان - نورالله مرقدها وزاد ~~عصمتها و # ~~عظمتها2(2) - زنی3 عاقله داهیه عالی همت بزرگ نهمت [بود] و از حرکت ~~امیرزاده # ~~سعد وقاص به غایت متفکر و ملول خاطر4 از این حال واقف گشته در آن تاملی ~~کرد # ~~و از عاقبت آن بازاندیشید و پیش خاطر آورد که ما در مملکتی بیگانه ~~افتیم و ایشان # ~~ما را یاغی میخوانند و سعد وقاص غلطی کرده است و پیش ایشان رفته. ### | شعر # ز دشمن نیاید به جز دشمنی %~% به فرجام هرچند نیکی کنی # چه جوئسی زدشمن همی مردهی %~% ز کژدم نیاید به جز کژدمی # زشب روشتائی بجوید کسی %~% کجا بهره دارد زدانش بسی # ~~لحظه فلخطه شاید که قصد او کنند و بعد از آن حال ما در میان آن قوم ~~چگونه باشد؟ # ~~این مطارحه با نفس خویش در میان آورد. از ms448 آنجا که کمال تدبیر و فرط مکر ~~و بعد # ~~غور او بود، تعبیهیی انگیخت و نوکران خود را مستعد گردانید. چون آن ~~جماعت # ~~برسیدند، مجموع را گرفته تمور شیخ و قتلغ خواجه5 و شیخ حسن زنده و شیخ # ~~علی زنده را که بیشتر بادی6 بر حرکت [امیرزاده] سعد وقاص بدان جانب ~~ایشان # ~~بودند، به قتل آورد «هذا جزاء من قابلالنعمة بالعفران »(3) سرهای ~~نامردان [را] آن # ~~شیرزن به دست شیرزاد نو کرخویش پیش بندگی حضرت فرستاد و حضرت سلطنت # ~~شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - آن زن را بدین مردانگی تحسین و ~~احسان7 # ~~فراوان فرمود. PageV01P590 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0668.png) # ~~وقایع سال 818 هجری ### | شعر] # نوکان النساء بمثل هذی %~% لفضلت النساء علی الرجال(1) # ~~از حضرت سلطنت شعاری امداد عنایت وافواج مبرات بدیشان واصل گشته، ~~شیرزاد # ~~را تربیت فرمود و شیرعلی نوکر امیرزاده رستم را با او همراه گردانیده ~~ایشان را # ~~استمالت و دلداری نموده به طرف قم [و آن ولایت] روانه فرموده خوشدل ~~گردانید1 # ~~ووالله اعلم]. # ذکر یاغی شدن امیرزاده بایقرا بهادر2 # چون قضیه امیرزاده سعدالدین3 سعد وقاص و رفتن او به جانب امیر [قرا] # ~~یوسف - چنانچه شرح داده آمد - به وقوع پیوست، از وقوع این حادثه و حدوث # ~~این واقعه، ممالک قم وکاشان و حوالی آن تا همدان محل فتنه وتشویش گشت. # ~~امیرزاده اسکندر را حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه ~~- # ~~بعد از فتح اصفهان بر موجب شفقت صلهرحم پیش برادرش امیرزاده رستم ~~فرستاده # ~~بود - چنانچه ذکر آن گذشت - بعد از آنکه امیرزاده رستم او را میل کشید، ~~(2) # ~~حضرت سلطنت شعاری این معنی از امیرزاده رستم پسندیده نفرمود، اشارت ~~عالی # ~~به نفاذ انجامید که امیرزاده اسکندر پیش امیرزاده بایقرا رود که او ~~برادر خردترست # ~~و شفقت او بهتر4 باشد و تعهد احوال او زیادت5 نماید. PageV01P591 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0669.png) # چون امیرزاده اسکندر با بایقرا ملحق شد، شب و روز در تدبیر آن بود که # ~~به چه نوع آن مملکت را به هم بر ms449 آرد، در آب و آینه صورت فتنه میجست و ~~در # ~~خواب و بیداری طلب واقعه می کرد. اگرچه از حلیت بینائی عاطل شده بود، ~~در # ~~فتنه انگیزی و فساد جوئی که «الفتنة اشد من القتل »(1) بینایان را ~~اسبی2 و رخی # ~~طرح(2) میداد. این صورت را فرصتی دانسته غنیمت شمرد2 و با امیرزاده ~~بایقرا # ~~صلاح امور ملکی در مطارحه افکند، رای و تدبیر بسیار اندیشیدند و به ~~انواع # ~~فصول پر فضول در میان آورد. گفتند: به هیچ وجه خود در این سرحد نمیتوان # ~~بود. ساعة فساعة امیرزاده سعد وقاص با لشکر امیر [قرا] یوسف نویان3 ~~برسند و # ~~آن زمان مجال ندهند، پیش از آن فکری میباید کرد. آخرالامر به اغوای ~~جمعی # ~~مفسدان شریر و اغرای4 قومی فتان شورانگیز بعد از تدبر و تشاور از سخافت ~~عقل # ~~و سوء تدبیر این خیال کژ5 با خود راست گرفته که به شیر ازمیباید رفت و ~~[مملکت] # ~~فارس به دست فرو گرفت. ### | [بیت] # ا3ا ارادالله رحلة دولة %~% من دار قوم اخطا التد بیرا(3) # ~~و چون اقتضای مرور دهر و استدعای جنبش6 چرخ آن بود که کار ممالک فارس ~~از # ~~دست حوادث در پای افتد و آن اعجوبه انگیخته اشکال فلکی و نتیجه قران ~~نحسین # ~~که در سرطان بود، عظیم موثر افتاد. امیرزاده بایقرا را شیطان غرور در ~~آشیان دماغ # ~~بیضه نهاد و سکر شباب وجنون بطر، بل سابقهآ قضا و قدر او را در ورطهآ ~~خطر PageV01P592 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0670.png) # ~~انداخخت تا قصد ممالک شیر از را میان بسته آن عزیمت در ضمیر مخمر و در ~~دلها # ~~مصور شد، توجه به جانب شیراز مقرر کردند و به اتفاق امیرزاده اسکندر ~~عازم [آن # ~~طرف] شدند. ### | بیت] # ببینیم تا گردش روزگار %~% چه گوید براینرأی نااستوار # در این اثنا نوکر امیرزاده اسکندر، مراد تلبه عاقلی کرد و از او گریخته ~~به # ~~اصفهان رفت و امیرزاده رستم بهادر1 را از مکنون مکیدت و مضمون عقیدت ~~ایشان # ~~خبردار گودانید. امیرزاده رستم را ms450 چون علم به اندیشه مخبط ایشان محیط ~~شد، گفت: # ~~ایشان به سودای طمع سلطنت شطط(1) و شیطنت آغاز نهادند و مورد صفای ~~عقیدت # ~~به خاشاک خداع و مکیدت مکدر گردانید، دفع این حادثه از واجبات است، ~~جمعی- # ~~را نامزد فرمود که به سر راه ایشان روند و سعی نمایند که عقد جمعیت ~~ایشان از # ~~یکدیگر گسیخته گردد و امیرزاده اسکندر را شقاوت بخت و نحوست طالع باعث # ~~و محرض(2) او بود ودر دارالقضا «لیقضی الله امرأ مفعولاء»(3) قضاء وقدر ~~چنین # ~~تقدیر کرده بود،2 بار دگر در مطمورهآ(4) مذلت و هاویهآ هوان افتاد تا ~~در حوالی # ~~جربادقان لشکر اصفهان بدیشان رسیده به دست الوس واصیل بیک گرفتار آمد، ~~او # ~~را مقید ساخته به اصفهان پیش امیرزاده رستم زمان3 بردند. # چون این حال واقع شد، امیرزاده بایقرا را بدین سبب وهنی4 در عزیمت # ~~پیداگشته تیغ قصد در نیام توقف و تیر سعی در جعبهٔ‌ تخلف ماند، به ~~گندمان رسیده، # ~~چند روز آنجا توقف نمود. در این حال خبرمخالفت ایشان و توجه به جانب ~~شیراز PageV01P593 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0671.png) # ~~به امیر و امیرزاده اعظم نبوی الاخلاق و ملکی الشیم خسرو جوانبخت ~~امیرزاده1 # ~~ابراهیم سلطان بهادر- خلدالله ملکه [و سلطانه]- رسید و از ترقب(1) حساد ~~و # ~~سگالش(2) اضداد آگاه گشت، ارکان دولت واعیان حضرت خود را جمع کرده قرعه # ~~مشاورت انداختن گرفتند. بعد از استشارت و تأمل و کنکاج(3) و تدبر صواب ~~چنان # ~~دیدند که روی به تقدیم ابواب مراسم حرب آورده قیام2 به مصالح جنگ و ~~ترتیب # ~~اهبت سلاح و استکمال آلت مبارزت و استعداد روز عناد نمایند. # جمعی از نو کران امیرزاده اسکندردرشیر از مانده بودند، مثل سونج خواجه # ~~و اردوان3 و مزید باشلق از ایشان متوهم شدند که نباید فتنه انگیزند ~~وخروجی کنند. # ~~مجموع را بند کردند و مصاحب پیر علی پسر دینار به جانب خراسانات روان4 # ~~گردانید. ایشان چون به خان حبش رسیدند، میانه ابرقوه ومشهد مادر سلیمان # ~~علیه السلام فرصتی یافتند و پیر علی ms451 پسر دینار را به قتل آوردند و ~~متوجه جانب # ~~امیرزاده بایقرا شدند. چون آنجا رسیدند، او را بر تأنی ملامت و بر ~~تعجیل # ~~تحریض5 نموده به انواع تحریک او کردند که: ### | شعر # جها نگیری توقف بر نتابد %~% جهان آن کس برد کو به شتابد # ~~تا باز یک جهت گشته عازم شیرازشدند و ازطرف شیر از امیرزاده جوانبخت ~~امیرزاده # ~~ابراهیم سلطان بهادر - خلد] الله] ملکه - لشکری ساخته گردانیده دل ~~برمقاومت بنهاد # ~~و مستعد و متشمر جنگ گشته روی به راه آورد. در حوالی بیضا سواد طرفین ~~به هم PageV01P594 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0672.png) ### | 595 # ~~رسیدند. جنگ را ساخته و نبرد را آماده گشته: ### | شعر # # همه به تیر نشاندن بسان آرش نیو(1) %~% همه به تیغ گشیدن چورستم دستان # # سنان گرفته و اندرگمان نهاده خد نگی %~% عنان گشاده و از بهر جنگ بسته ~~میان # امیرزاده بایقرا1 درع عصیان در پوشیده سپر خلاف در روی2 کشید، قاعده # ~~مروت از میان برداشته طریق خلاف پیش گرفت.3 ### | ومصراع] # دو رویه صفدران صف درکشید ند # ~~نفیر نای و خروش کوس آشوب صدا در طاس نگون گردون انداخت و آوازهآ نعره ~~و # ~~فریاد به قمهآ پروین و قبه چرخ برین رسید، مبارزان در صف نبرد آمدند و ~~دلیران # ~~معر که آهنگ حرب4 کردند.5 ### | شعر # از غریوکوس شد سقف هوا پرمشفله ### | وزفروغ تیغ شد روی زمین پر مشعله # جوش خروش از لشکرگاه بر آمد و صدای نعره مردان در کوه و صحرا # ~~افتاد. اهوال قیامت و اشراط (2) ساعت روی نمود و خوفی و ترسی عظیم در ~~خلایق # ~~اثر کرد. دراین اثنا بعضی از نوکران امیرزاده ابراهیم سلطان بهادر مثل ~~شیخ چهره # ~~و مسعود شاه شول و غیره، منهاج غدر وطریق نقض عهد سپردند و در زمرهآ نو ~~کران # ~~امیرزاده بایقرا منحصر6 شد. آن متمردان در روی مخدوم و مخدومزاده خود ~~تیر عناد PageV01P595 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0673.png) # ~~انداختند و تیغ خلاف کشید «غیرراجین1 حشمته و لاراعین حق نعمته ولا ~~معتصمین # ~~من الجفاء والوفا بعصمه(1)» امیرزاده ms452 بایقرادندان طمع درملک شیراز ~~فروبرده، شست(2) # ~~بی آزرمی به مخاصمت بگشاد و تیر بیداد از کمان معاندت روان گردانید، از ~~طرفین # ~~کشش و کوشش بسیار [کردند] و مقابله و مجادله را بی شمار افتاد تا به ~~حدی که # ~~امیرزادهآ جهان2 ابراهیم سلطان بهادر - خلدالله ملکه - را مجال توقف ~~نماند، عنان 5 # ~~از میدان جنگ برتافته متوجه جانب ابرقوه و آن نواحی شد. ### | شعر # فه یکسان بگرده سپهر بلثد %~% گهی شاد دارد گهی مستمند # و امیرزاده بایقرا روز جمعه به دروازهآ شیراز رسیده واقف شد که امیرزاده # ~~جهانیان به شب به شهر آمدهاند و مهد عالی طوطی آقا و آن قدر وجوه که ~~میسر بود، # ~~برداشته - چنانچه ذکر رفته - به ابرقوه فرمودهاند تا چاشتگاه بیرون درب ~~اصطخر # ~~سوار بایستاد و چون شهر از پادشاه خالی بود، جماعتی از سادات و قضات و # ~~غیره بیرون آمدند و امیرزاده بایقرا را به شهر بردند. چون3 خبراین ~~واقعه به امیرزاده # ~~رستم رسید، امیرزاده اسکندر را که خمیر مایهآ آن فتنه و مادهآ آن آشوب ~~بود، به قتل # ~~رسانید. # و چون امیرزاده بایقرا به شیراز رسید، مفسدان فتنه انگیز و فتانان ~~فسادجوی # ~~از خسایس الناس و مردم اوباش برخود جمع کرد و نیندیشید که سطوت بأس و # ~~صولت قهر و بطش حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ایام سلطنته - دمار # ~~از نهاد آن خاکساران بر آرد.4 PageV01P596 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0674.png) # ~~وقایع سال 818 هجری # ~~ذکر عزیمت حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملگه و سلطانه- # به جانب فارس کرت ثانی به مبار کی. # چون خبر مخالفت امیرزاده بایقرا - چنانچه شرح داده آمد - به بارگاه # ~~همایون که قبلهآ امانی و مقصد آمال است، انها(1) کردند و اعیان حضرت ~~وارکان # ~~دولت حال تمرد و عصیان و امارات بغی و طغیان او عرضه داشت و انحراف از # ~~جاده طاعتداری و سلوک طریق کفران نعمت وبغی به موقف عرض رسانید، حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - همت و عزیمت پادشاهانه بر ~~تدارک ms453 # ~~و تلافی آن حال موقوف و مصروف گردانید و رای جهان آرای که صبح نورافزای # ~~[روز] معضلات و مصباح ظلمت زدای شب مشکلات است و ذریعهآ (2) فتح باب # ~~جهانستانی و مفتاح عالم گشائی: ### | (بیت] # # حر رأی روشنت نه کلید جهان بود %~% درکام فقل شب3 شکند پردە4آ نهاد # ~~چنان اقتضا فرمود که پیش از آن که او را قوتی پیدا گردد و شوکت و عدتی ~~روی # ~~نماید، تدبیر دفع آن حادثه میباید اندیشید که گفتهاند:5 ### | شعر # درختی که اگنون گرفتست پای %~% به نیروی شخصی بر آید زجای # وگر همچنان روزگاری هلی %~% به گردونش از بیخ بر نگسلی # سر چشمه شاید گرفتن به بیمل6 %~% چو پر شد نشاید گرفتن به پیل # ~~امیر جلالالدین فیروزشاه را با چند قشون مرد آراسته مقرر فرمود که از ~~راه یزد # ~~بروند و در ابرقوه به مخدوم و مخدومزاده عالمیان ابراهیم بهادر7 سلطان ~~پیوندد PageV01P597 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0675.png) # ~~و به اتفاق در ازالت خلل آن نواحی وازاحت(1) علل آن اطراف کمر انقیاد و ~~امتثال # ~~بندند و امیر اعظم امیرشاه ملک را با لشکرها بر عقب1 مقرر گردانید که ~~بر عقب # ~~جماعتی که پیشتر به جانب ری رفتهاند2 روانه گردد و امیر شیخ لقمان ~~برلاس را به # ~~جانب ختلان فرستاد که لشکرهای آن نواحی جمع گردانیده به اردوی همایون ~~رساند # ~~و به باقی اطراف ممالک فرمانها به دعوت عساکر منصور3 اصدار فرمود. # فرستاد نامه به هر کشوری %~% به هر نامداری و هر مهتری # ~~در اندک مدتی لشکر بسیار به استعداد بی شمار جمع شد. # چو شد کار لشکر همه ساخته %~% وزیشان دل شاه پرداخته # ~~رایات خورشید فر - لازالت خافقة بالظفر(2) - در هفدهم جمادی الاخر سنه ~~ثمان عشر # ~~و ثمانمایه از دار السلطنهآ هرات - صانهاالله تعالی عن الآقات ~~والبلیات4 - سر به # ~~گردون افراخت. ### | [بیت] # ز بشکر همه گشور آمد به جوش %~% زگیتی بر آمد سراسر خروش # به شبگیر گاه خروش خروس %~% زهر سو همی داشت آوای5 گوس # ~~و موکب همایون زیادت ms454 از عدد شهب و قطر سحب(3) بر هیأتی که از هیبت آن ~~شیر # ~~در زمین چنگال و عقاب از هوا پر وبال بیفکندی، در حرکت آمد: ~~PageV01P598 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0676.png) ### | شعر # [بجیش جاش بالفرسان1 حتی %~% صار2 البر بحرأ من سلاح](1) # # بر علد لشکرش وقوف ندارد %~% چهره گشاپندهآ یقین وگمان را # # طاقت3 یک موج او که راست که طوفان %~% صد یک آن بود و غوطه داد جهان را # ~~چون به مزار متبرک شیخ الاسلام احمد جام(2) رسیدند، جاسوسی ازامیر4 ~~قرایوسف # ~~در میان لشکر گرفتند و بعد از تهدید و وعید اعتراف نمود، احوال آن طرف ~~از او # ~~معلوم گشت. هم در آن ایام نوکر امیرو امیرزاده اعظم اعدل کامکار فیروز ~~بخت دولت # ~~یار سعادت شعار - مغیثالحق والدنیا والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه - رسید وخبر رسانید که محمدخان پادشاه مغولستان دعوت حق را لبیک ~~اجابت # ~~داده5 از مجامع انس به حظایر(3) قدس پیوسته و نبیره خضر خواجه نقش جهان # ~~پسر شمع جهان را در آن دیار قائم مقام او به سلطنت نشاندهاند، آری:6 ### | شعر # فراوان غم و شادمانی شمرد %~% برفت و جهان دیگری را سپرد PageV01P599 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V01_0677.png) # حضرت سلطنت شعاری در ثالث رجب المرجب هوا و زمین عرصهآ نیشابور1 # ~~به غبار مواکب و نعال مراکب مکلل ومهلل گردانید. چون به حدود بسطام ~~رسیدند، # ~~امیر علاءالدین علیکا سید امیر علی کیا که از2 آمل و ساری از روی ~~هواخواهی و # ~~خدمتکاری بر حسب صفای عقیدت و خلوص طویت کمر فرمان برداری و مطاوعت # ~~بسته آمده بود،3 به شرف زمین بوس رسید4 و به تربیت و عنایت مخصوص گشت. # ~~هم در آن ایام به جهت ترتیب لشکراجازت [مراجعت] یافته به ولایت خود ~~معاودت # ~~نمود. # امیر اعظم] امیرشاه ملک که پیشتر رفته، در آن ایام در حدود مازندران بود، # ~~یه جهت آنکه زودتر به لشکرهائی که قبل ازاو رفته بودند، پیوندد، اجازت ~~خواسته، # ~~درهفدهم رجب به تعجیل متوجه آن طرف گشت. # در بیستم رجب امیر ms455 حسن کیا از قلعهآ فیروز کوه به بندگی حضرت رسید و # ~~صدق طواعیت و خدمتکاری و خلوص اذعان و فرمانبرداری به اظهار رسانید. # در ششم شعبان المعظم نو کر امیر معصوم5 برادر بسطام از اردبیل به اردوی # ~~همایون رسیده شرف بساط بوس دریافت و به عز عرض نواب کامیاب رسانید که # ~~امیر6 قرایوسف در حوالی تبریز نشسته است. # در آن ایام حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چنان # ~~مقررفرمود که لشکرها متوجه شیر از گشته چون به دار الامان اصفهان ~~رسند،7 امیرزاده # ~~رستم نیز با لشکرهای خود بدیشان ملحق گشته عازم شیراز شوند و ایلچی ~~دیگر # ~~پیشتر] پیش مخدوم ومخدوم زاده جهان وجهانیان - مظفر الحق والدین - ~~ابراهیم # ~~سلطان فرستاده بود که امیر جلال الدین فیروزشاه و لشکرهای آن جانب ~~متوجه # ~~شوند، چنانکه به وقت رسیدن عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی - به مقام ~~کوشک # ~~زر به یکدیگر ملحق شوند و به اتفاق عازم شیرازگردند. بر موجب فرمان ~~همایون # ~~از طرفین متوجه گشته در قصر زرد به هم پیوستند.8 ### | بیت # بر این گونه رفتند تا قصر زرد %~% ز گحرد سپه شد جهان لاجورد PageV01P600 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0010.png) # ~~چون لشکرها به یکدیگر ملحق شد، متوجه جانب شیر از شدند: # خبر شد به شیر از کآمد سپاه %~% از آن بیش کاندر بیا بان گیاه # ~~از وصول این خبر امیرزاده بایقرا در مضیق تفکر و طریق تحیر فرومانده ~~سپاه غم # ~~و اندوه بر صحن سیینهآ او استیلا یافت و اندیشههای ثابت قدم که دفع ~~پذیر نبود، در # ~~ساحت ضمیر او جای گرفت. فاما به طریق تجلدی خود را میداشت و با وجود # ~~عجز دم اصرار و استکبار میزد و با اصحاب و اعوان خود می گفت: این فوجی # ~~است از عساکر حضرت سلطنت شعاری که بدین طرف نامزد فرموده و ایشان آوازه # ~~رسیدن رایات همایون به جهت تخویف(1) ما درمیاندازند. # چون امیر و امیرزاده اعظم ابراهیم سلطان بهادر و امیرزاده رستم و امیر # ~~جلال الدین ms456 فیروزشاه با عساکر منصور برسیدند، امیرزاده بایقرا چهار ~~دیوار حصار # ~~را ملجاه و گریز گاه و مأمن و پناه ساخت. ### | [بیت] # صبح تیفت چمو از نیام بتافت %~% آفتای آسمان حصار رفت # و از این طرف رایات همایون در نهم شعبان به [ظاهر] قم نزول فرمود و در # ~~چهاردهم بلدهآ کاشان محل و مقام اردوی اعلی گشت و در بیست ویکم دار ~~الامان # ~~اصفهان مضارب خیام(2) و مراکز اعلام شد. # روز دیگر نوکر امیر و امیوزاده سعادتمند ازجمند ابراهیم سلطان بهادر1 # ~~خلد ملکه از شیراز برسید2 و خبر رسانید که امیرزاده بایقرا در شیراز ~~نشسته است. # ~~به ورود این خبر3، عزایم پادشاهانه که همنشین فتح و ظفر و قرین قضا و ~~قدر است، # ~~از مواضع دشت مهیار(31) بر عزیمت4 ایلغار به جانب شیراز در حرکت آمد و ~~پای PageV02P601 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0011.png) ### | ز بدة التواریخ # ~~در رکاب فلکسای ادهم زمین پیمای آورد و ابروار بر نوند بادسیر کوه نورد ~~سوار # ~~گشت به سبک تکی: ### | شعر # گر سر امسال بیرون خیزد ار بیرون کنیش ### | ورعنانش باز پس خواهی1 نعیرد پای باز # ~~گاه بر تیغ کهسار چون نخجیر به سنگ میخاست وگاه بر روی آب به سان ماهی # ~~شناور میشد. ته در جستن دست صبا به عنان او میرسید و نه در رفتن پای ~~نکبا(1) # ~~رکاب او میسود. سپاه نصرت بر یمین و حشم ظفر بر یسار، متوجه شیر ازگشت # ~~در ثالث رمضان المبارک [عمت میامنه ](2) رایات نصرت شعار وکوکبهآ ~~ظفرنگار و # ~~اعلام فتح پیکر و چتر فرخ اختر به ظاهر شیراز رسیده سرای پردهآ همایون ~~باز # ~~کشید قد. # چون امیرزاده بایقرا را وصول رایات همایون و مواکب منصود به تحقیق # ~~پیوست به بدیههآ رای بیاعمال فکرت دانست که روی آیینه مقر و مفر2 از ~~زنگ و # ~~غبار خطر سیاه و تاریک است و راه خلاص و نجات «اضیق من بیاض المیم و ~~صدر # ~~اللثآیم»(3) حیله و روباه بازی مفید نیاید و در میدان جنگ ms457 تاب مقاومت3 ~~ندارد. بر # ~~اهل خرد پوشیده نباشد که دراج ضعیف تر کیب با عقاب جان شکر دعوی برابری # ~~نتواند کرد و عصفور حقیر بنیت با باز اشهب(4) دم مساوات نیارد زد و ~~روباه عاجز # ~~در مقابلهآ شیر شرزه نتواند آمد و خفاش شبگرد تاب چشمه پر نور خورشید ~~روشن PageV02P602 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0012.png) # ~~و 818 هجری # ~~تاب ندارد. # چودر یابه موج اندر آید زجای %~% ندارد دم آتش تیز پسای # در فشیدن ماه چندان بود %~% که خورشید تا بنده پنهان بود # ~~در حال بی نظم امور وغا و ترتیب اسباب هیجا شمشیر و کفن گرفته نوکر خود # ~~قشقلاق1(1) را به حضرت با رفعت مخدوم و مخدومزاده عالمیان امیر و ~~امیرزادهآ # ~~اعظم نبوی الاخلاق وملکی الشیم نوباوهآ باغ شاهی وگل بستان فضل الهی ~~نورحدقهآ # ~~ساطنت ونور حدیقهآ خلافت - معزالحق والدنیا والدین - امیرزاده بایسنغر ~~بهادر # ~~[خان]- اطال الله فی دوام سعادات الدارین اعماره غایة الاعمار وبلغه ~~الی نهایة الامانی # ~~والامال(2) - فرستاده طلب شفاعت نمود: ### | شعر # که از بندهآید همیشه حناه %~% به امید عفو جهان پادشاه # پشیمانم ازکار وکردار خود %~% در این داوریها زمن بود بد # قضای خداوند پروردگار %~% چتین بود ای خر و تاجدار # کنون بندهام تا چه فرمان دهی %~% و گر تیغ بر تارکم مینهی # نپیچم سر از حکم وفرمان شاه %~% چهو شه کشتنی را ببخشدکناه # امیر و امیرزادهآ جوانیخت - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - از روی قدرت # ~~و شفقت و مرحمت شفیع گشته در بندگی حضرت اعلا - اعلاءالله تعالی - عرضه # ~~داشت که اقدام بر امثال این افعال از بایقرا بدیع و صورت این تجاسر از ~~او منکر # ~~وشنیع است. اما تا عاصی مرتکب معاصی نشود و مجرم بر اصدارفعل قبیح ~~اصرار # ~~ننماید، آئینه عفو و صفح فروغ ندهد و پیکر احسان در معرض استحسان ~~نیاید. PageV02P603 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0013.png) ### | شعر # # زا بتدای دور عالم تا به وقت پادشاه %~% از بزر گان عفو بودست ~~اوقرودستان گناه # هیچ لطیفه ازخصایص پادشاهان در مقابلهآ عفونیاید و هیچ خصلت ms458 ازخصایص # ~~ملوک، فضیلت بخشیدن گناه ندارد که «لم یزل ولایزال»11) با کمال عزت و ~~جلال بر # ~~جرائم و اوزار(2) بندگان گناهکار پردهآ ستر فرو گذارد و در عذاب و عقاب ~~ایشان # ~~اهمال و امهال را مجال دهد تا ایشان بر قبایح افعال و معایب اعمال خویش ~~واقف # ~~شوند و هنگام آنکه از در توبت و انابت در آیند و به قدم استغفار و ~~اعتذار1 بایستند، # ~~توبه قبول کند و جراید آثام(3) ایشان را به نظر عفو و مغفرت ملاحظه ~~فرماید و # ~~منشور [الایه] «من عمل منکم سوه بجهالة ثم تاب من بعده واصلح.»(4) به ~~توقیع # ~~«عفاالله عما سلف» »(5) موشح در قبضهآ مراد ایشان نهد تا حقیقت این ~~معنی که # ~~گفتهاند: ### | شعر # اذا ما اتت من صاحب لک زلة %~% فکن انت محتالا لزلته2 عذر!(6) # ~~روشن و هویدا گردد. اکنون اگر شاه اجازت فرماید او را با تیغ و کفن به ~~درگاه # ~~حاضر گردانم. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - شفاعت فرزند # ~~دلبند طولالله عمره قبول فرموده ملتمس او را به اجابت مقرون گردانیده ~~از مصحف PageV02P604 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0014.png) # ~~اغضا وسوره اغماض [آیت] «لاتثریب علیکمالیوم*»11) برخواند وحسن # ~~سیرت وبقای سریرت(2) این پادشاه جوان دولت چنان اقتضا نمود که رعایت ~~جانب # ~~قرابت ومواصلت را به اقالت عثرت عین فرض داند والتزام طرف ملکت ~~فاسجح(3) # ~~را که به گاه حشمت و جاه در ذمت کرم دین و قرض است. ### | شعر # واد زکوة الجاه و اعلم بانه %~% بمثل زکوةالمال قم بصا بها(4) # امیرزاده بایقرا در پنجم رمضان سنه ثمان عشروثمانمایه شرمسار و خجل از # ~~شیر از بیرون آمده به بساط بوس حضرت اعلا مشرف شد. حضرت سلطنت شعاری # ~~جناح مرحمت و رافت همایوار بر سر اوگسترانیده و ذیل عفو و تجاوز بر ذلت # ~~و هفوات او پوشانید، از سر نوادر خطیات(5) و سوابق عثرات او برخاسته از ~~گذشته # ~~در گذشت. اهالی آن مواضع مجموع سر بر خط فرمان نهادند و پای بر جادهآ ~~هوا ms459 # ~~و ولا بداشتند و حضرت سلطنت شعاری بعد از ظفر بر مراد و قمع و قهر ~~اضداد # ~~غیر از دو سه تن که بنابر مصلحت عام ایشان را به یاسا خاص گردانید، ~~دیگر هیچ # ~~فردی را از افراد بر دودلی و دو هوایی مواخذت نفرمود، چنانکه از فرط ~~کرم و # ~~حسن اغضای او سزید، همگنان را بنواخت و به زیادت سیورغالات و انعامات # ~~مخصوص کرد و شعار استشعار از روی کار ایشان برداشت تا جمله در مشرع ~~عذب(4 # ~~امان و مرتع خصب امن آسوده میباشند و دوام دولت و شمول نعمت این حضرت # ~~از خدای عزوجل میخواهند و فرط این معدلت و فیض آن عاطفت اقتضا می کند ~~PageV02P605 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0015.png) # ~~که تا نه بس روزگار تمامی اقالیم جهان در تحت فرمان و ضبط دیوان حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه [و سلطانه] - آید، انشاءالله وحده ~~العزیز.1 # ذکر حالاتی که بعد از واقعه امیر زاده بایقرا در آن حدود # و نواحی2 به وقوع پیوست # چون خاطر همایون از قضیهآ امیرزاده بایقرا فراغی یافت، روی به ضبط # ~~مصالح ملک و تقویم معوج واصلاح فاسد و زجر متعدیان و قمع مفسدان آورده # ~~امور سلطنت آن دیار که سمت اندراس پذیرفته بود و از جادهآ استقامت مایل ~~و # ~~منحرف شده به قدر انتظامی پذیرفت، بار دیگر به عدل شامل حضرت سلطنت # ~~شعاری - خلدالله تعالی ملکه [وسلطانه] - کار عالمیان عموما وخصوصا ~~اهالی فارس # ~~رونق و طراوتی گرفت. امیرزاده بایقرا چون از حرکت خود شرمسار بود و ~~مجال # ~~ملازمت نداشت و نیز محل اعتماد نمانده بود و مردم بدنفس شریر فتنه ~~انکیز بسیار، # ~~رای اعلا صلاح در آن دید که او را به طرف قندهار و گرمسیر روانه فرماید ~~تا در آن # ~~حدود مصاحب امیرزاده قیدو باشد. # چون امیرزاده بایقرا را بدان جانب فرستادند، اردوی همایون به اندرون # ~~شهر شیراز در آمد و فرمان قضامضا و حکم قدر نفاذ بر آن جمله تنفیذ3 ~~یافت که # ~~امرای ms460 هزارجات و تومانات4 و قشونات با عساکری که در اهتمام ایشان بود، ~~به # ~~جانب علفخوارها روان شوند. امیر یادگار شاه و امیر نوشروان با تومانات ~~برانغار5 # ~~به طرف قلعهآ سفید(1) و شولستان وآن نواحی متوجه شدند و امیراعظم6 ~~امیرشاه PageV02P606 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0016.png) # ~~ملک با تومانات جوانقار1 به طرف شبانکاره و دارابگرد(1) و امیرزاده ~~رستم بن امیر # ~~زاده] عمر شیخ بهادر به دارالامان اصفهان، چنانچه پیشتر مقرر شده بود و ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری بلدهآ شیراز را محل اقامت چند روزه ساخت.2 اصول و امرای # ~~لرستان و شولستان صورت اطاعت و دولتخواهی بعه نسبت در گاه اعلا به جای # ~~آوردند و با پیشکش و خدمتی متوجه درگاه آسمان سای که به حقیقت کعبهآ ~~آمال # ~~صاحب دولتان و قبلهآ اقبال مقبلان است، گشتند. ملک گرگین از ولایت ~~لار(2) احرام # ~~کعبهآ آمال بسته از راه خلوص3 هواخواهی و خدمتکاری به درگاه جهانپناه ~~حاضو # ~~شد. هر کس که در آن ممالک اسمی و رسمی داشتند، به جملگی متوجه اردوی # ~~همایون گشتند و به شرف بساط بوس مشرف شد. حضرت سلطنت شعاری از اصول # ~~و فروع هر یک «علی حسب تفاوة اقدارهم و تباین مقدارهم»(3) فراخور خلوص # ~~عقیده4 وحسن عبودت به عواطف ومراحم وانعام و اکرام محظوظ و ملحوظ # ~~گردانید و مرارت و حرارت رعبی که در صمیم قلب و مذاق روح ایشان در قضیه # ~~امیرزاده بایقرا متمکن شده بود، به جلاب ترحم وکشکاب(4) رحمت و رافت # ~~ازالت آن لازم شمرد تا مطمئن ومستظهر گشته به اوطان و بلدان خودمراجعت ~~نمودند. # حضرت سلطنت شعاری پیشتر ایلچی به جانب ششتر فرستاده بود، چون به # ~~ششتررسید، سلطان اویس ولدشاه ولدبن شاهزاده شیخ علی بن سلطان ~~اویس5ایلچی PageV02P607 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0017.png) # ~~را اعزازواحترام [تمام] نموده ایلچی خود مصاحب او پیش بندگی حضرت ~~فرستاد، # ~~اظهاراذعان وانقیاد نموده طریقه خدمت و تواضع مرعی داشته با خدمت و ~~پیشکشی # ~~مناسب در بلده شیراز به محل عرض رسید. حضرت سلطنت شعاری نیز ایلچی او # ~~را تربیت ms461 و عنایت فرموده اجازت معاودت داد. # اردوی همایون باقی عشرین رمضان المبارک در دار الملک شیراز1 - حصه الله # ~~با لاعزاز - گذرانید. چون ماه روزه به آخر رسید و پیکر میمون هلال شوال ~~از # ~~صحیفه چرخ آینه گون رخ نمود، ساکنان ربع مسکون ازقدوم غرهآ غرای ~~عیدرایات # ~~نشاط و طرب بر طاق انگلیون(1) افراشتند: ### | شعر # ووز طرب وخ نمود روزه به پایان رسید ### | وایت سلطان عید بر سر میدان رسید # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به جهت اقامت # ~~صلوة عید که از معظمات شکوه دین و شعار اسلام است، عزیمت مصلا(2) ~~فرمود. ### | شعر # # خوشا نسیم مصلا وآب رکن آباد %~% غریب را وطن خویش میبرد آز یاد # اهالی شیراز در آن صورت و سیرت2 و شوکت و عظمت متحیر مانده از # ~~همگی وجود همگنان فریاد و آشوب به خرگاه [چرخ] زرین کلاه رسید، زبان به # ~~دعا و ثنا گشاده گفتند: PageV02P608 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0018.png) ### | شعر # # طلوع کوکبه عید بر تو میمون باد %~% که هست طلعت تو بر جها نیان میمون # # مخالف تو چوماه آزمحاق درکم وکاست %~% ولیک دولت تو چون هلال روز ~~افزونن # ~~ذ کر نفویض ممالک قم وکاشان با نوابع ومضافات آن به [امیرزادهآ اعظم] # ~~امیر الیاس خواجه بهادر1 بن امیر شیخ علی بهادر - غفرالله ذنو بهما2 - # رای اعلای حضرت سلطنت شعاری مراقبت حدود ملکداری ورعایت شرایط # ~~سلطنت و شهریاری، چنان اقتضا نمود که اطراف ممالک و اقالیمی که بار ~~دیگر به # ~~تجدید داخل حوزهآ دیوان شد، به هرجانب یکی از امرای بزرگ که خلایق و ~~رعایا # ~~و آفریدگان و برایا3 را در کنف عنایت و حمایت خود تواند داشت و ظلال ~~مرحمت # ~~و معدلت و عنایت و شفقت بر مفارق ایشان تواند گسترید4 و مساعی مشکور در ~~آن # ~~باب به ظهور رساند و غایت اجتهاد مبذول دارد، روانه گرداند. بعد از ~~تقدیم شرایط # ~~استشارت واستخارت نویین اعظم کامکار خلاصهآ شهور و ادوار، خسرو امرای ~~جهان، # ~~مرزبان عهد و تهمتن ms462 دوران، رستم روز رزم، حاتم گاه بزم، امیر الیاس ~~خواجه # ~~بهادر بن امیر شیخ علی بهادر عمت معدلته و طابثراه که در محامات حوزه ~~مملکت # ~~رکنی قوی و در رعایت شرایط هواداری و دولتخواهی محل اعتماد و آثار ~~معدلت # ~~و نصفت در مخایل شمایل او روشن وهویدا [ست]، به جهت امارت حدود ممالک # ~~قم و کاشان با توابع و لواحق آن و ری و رستم دار تاگیلانات با جملگی ~~مضافات و # ~~منسوبات از لشکریان و عامهآ رعایا و اصناف طبقات از اعراب و تراکمه و ~~بلوچ # ~~و خلج و صحرانشینان از اهل بدو(1) وحضر(2) به کف کفایت و حمایت او ~~تفویض # ~~کرد که مال و معاملات آن مواضع در وجه ارزاق عساکری که ملازم او باشند، ~~PageV02P609 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0019.png) # ~~صرف نمایند تا چنانچه از طهارت نفس و ذکاء عرق وکمال عقل و فرط شهامت و # ~~وفور خرد و دانش و محاسن اخلاق وسوابق اخلاص و اختصاص او سزد، در # ~~تمهید اسباب معدلت و نیکنامی دنیا و آخرت و تشیید مبانی مرحمت و ~~رستگاری # ~~عقبی تقصیر جایزندارد واصناف خلایق را «علی تفاوت مراتبهم واختلاف ~~مناصبهم(1)» # ~~به ملاطفت خویش مخصوص دارد و مقاصد هر یک را«علی حد الامکان»به حصول # ~~موصول گرداند و ازددقیقهآ انز لوا الناس منازلهم(2له در هیچ حال طرفة ~~العینی خالی # ~~نباشد، غافل نگردد:1 طوایف حشم ومتجنده را که حافظان حریم دولت ~~نگاهدارندگان # ~~حوزه مملکتاند، به اندازه ایشان در ثبات قدم بندگی و حد خدمت رعایت و # ~~مراعات و نواخت به واجب لازم دانند و در اوقات اثبات و اطلاق و اعطا و ~~انفاق # ~~و استعراض لشکر و استکشاف(3) کمیت وکیفیت شماره و تقحص صدجات و # ~~هزارجات به نفس خود قیام نماید و هر یک را که در نیکوخدمتی آثار مرضیه ~~به # ~~ظهور رسانند، به انعامی لایق وتربیتی مناسب از ترحیب وتأمیل(4) و ~~زیادتی مواجب # ~~و اقطاع مخصوص گرداند و همچنین اگر کسی در اقامت مراسم خدمتکاری تقصیری # ~~ورزیده باشد، بعد ms463 ازتحقیق صائب1 واقامت الزام حجت و وضوح به نیت ~~ونومیدی # ~~از الباس(5) رشد از برای سیاست حکم آن بر وی راند، چنانکه سبب انز جار ~~آن # ~~کس و اعتبار دیگران گردد، و ثغور و سرحدها را به مردان معتمد گزیده و ~~دلیران # ~~عاقل کاردیده مشحون و معمور دارد و حفظ و حمایت راهها که در رقبه همت ~~سلاطین # ~~عهد فرض عین و عین فرض است، اهتمام تمام به تقدیم رساند و از حال ~~سرحدها # ~~متفحص و آگاه بود پیوسته به حزم و احتیاط زندگانی کند و از فسادات ~~موصوفه # ~~قبل الوقوع به استمداد دفع و اعداد موجبات تلافی و تدارک آن قیام نماید ~~و پیوسته PageV02P610 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0020.png) # ~~منهیان(1) و جاسوسان به اقاصی بلاد روانه گرداند و از صلاح و فساد و ~~ضبط ممالک # ~~و حفظ مسالک به قدر [قوت و] قدرت و امکان بر خبر باشد و مدام قاصدان و # ~~نوکران به حضرت ما متواتر دارد و از احوال آن طرف اعلام و اخبار واجب ~~داند # ~~و در استمالت رعیت و آبادانی ولایت و تحریض مردم به زراعت و عمارت ~~اجتهاد # ~~تمام به جای آرد. # فرمان قضا مضا به نفاذ پیوست که سکان آن مواضع امرا و وزرا و مشایخ و # ~~مشاهیر1 و دهاقین و ارباب و اهالی و متوطنان [از اهل] بدو وبرو2اعراب و ~~تراکمه # ~~صحرانشینان و غیرهم آن است که امیر مشار الیه را حاکم و آمروناهی خویش ~~دانند # ~~و سلامت و امان در متابعت2 و مطاوعت فرمان او شناسند4 و در مهمات اعمال ~~و # ~~معظمات اشغال به گماشتگان او بازگردند و کشف معضلات ورفع مشکلات ~~ازایشان # ~~طلبند،5 بتخصیص جمعی لشکریان که در آن حدود متوطناند، اوامر و نواهی # ~~او را متابعت ومطاوعت نمایند ومال و متوجهات دیوانی به برات(2) و نشان ~~نواب # ~~او بگذارند و از مقتضای فرمان او تجاوز و عدول نجویند7 و در قهر مفسدان ~~وقمع # ~~شریران طریق متابعت وموافقت او سپرند، بر موجب مثال ms464 واجب الامتثال ~~بروند # ~~و از حکم وفرمان اوعدول نجویند تا «مرضی الاثر و محمود الخبر »(3) ~~باشند والسلام # ~~علی من اتبع الهدی.8(4) PageV02P611 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0021.png) # ذکر نوجه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - # به زیارت قطب آفاق2 [سلطان المشایخ] شیخ ابو اسحق کازرونی3(1) # بر ارباب اولو الالباب روشن و پیدا و5 مبرهن و هویداست که تو کل # ~~به بارگاه احدیت وتقرب به درگاه صمدیت وتحصیل سعادات دارین وادراک ~~مرامات # ~~منزلین به وسیلت خدمت و متابعت اولیای دین و ذریعت ومحبت وارادت ارباب ~~که # ~~به مقتضای آیت کریمه7 الذین یذکرونالله قیاما و قعودا و علی جنو بهم و ~~یتفکرون فی # ~~خلق السموات والارض*»(2) از حال ایشان مخبر وحقیقت [الایه] الذین ~~احسنوا # ~~الحسنی و زیادة4*(3) به صفت ایشان مشعر است تواند بود. # ~~1) شیخ ابو اسحق کازرونی: ابو اسحق ابر اهیم بن شهر یار بن زادان فرخ ~~بن خورشید PageV02P612 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0022.png) ### | شعر # احبألصالحین و لست منهم %~% لعلالله یرزقنی صلاحأ(1) ### | [بیت] # زاهل صلاح ار نیم، کردهام %~% توسل به در گاه اهل شناخت1 # بنابر این معانی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - # ~~بعد از فراغ خاطر از ضبط ممالک فارس و تعین امرا به هر جانب، عزیمت ~~زیارت # ~~حضرت منوره مرشدیه - خصت بالانوارالقدسیه(2) - حضرت قدس منزلت و جناب # ~~عرش مرتبت سلطان الاولیاء انام، حجة الحق علی قاطبة الایام ملجا ارباب ~~الهدایة # ~~والتحقیق مخزن اسرار التائید والتوفیق هادی البرایا الی سلوک مناهج ~~الیقین منقذ # ~~الوری عن شبهات الزیغ والتخمین،(3) شمع انجمن اهل عرفان آفتاب آسمان ~~صدق # ~~و ایقان مرشدالخلق الی الحق: ### | شعر # # سهی خلیل الله محرشد خلقه %~% رشید بنورالله فور قبره # # توسل ار باب الهدایة با به %~% و مخزن آسر ار اثولایة صدره # # فان رمت ار باب المنی بوسیله %~% الا ا نما خیر اثوسایل نذره(4) # ~~کاشف اسر ار الالوهیة واقف علوم اللاهوتیه مقرب حضرت الخلاق الشیخ ~~المرشد ابواسحق PageV02P613 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0023.png) ### | ز بدة الوهریاع # ~~خصه الله تعالی بافائین العز والکرم والبسه ازار الفضل والنعم. (1) ### | یتا ms465 # ثلاثة تشرفالدنیا ببهجتها %~% شمس الضحی وابواسحاق والقمر(2) # ~~که در دنیا و عقبی صنادید اولیا و اعاظم اصفیا از فروع لمعات مهر فیض ~~مکرمات # ~~او استفادت انوار معالم ومعارف کردهاند و ازپرتو اشعهٔ‌ خورشید مقامات ~~او اقتباس # ~~شوارق(3) معالی و مکارم نموده پیوسته حضرت او کعبهآ اهل حاجات و قبله ~~ارباب # ~~مناجات و ملجأ اصحاب ولایت و مقصد طالبان سبل(4) هدایت بوده و هست ~~نمود. # ~~چون بدان مزار متبرک رسیدند که فی الحقیقه مقصد دعوات مقبول و مهبط(5) ~~برکات # ~~مأمول ومصعد طالبان فوز(6) و نجات و ملجأ و ملاز(7) جویندگان علو درجات ~~و # ~~مطاف صوفیان صف صفا ومعتکف ساکنان کوی وفاست، خاک عتبه عالیش ذرور(8) # ~~آماق(9) کامکاران آفاق و حلقهآ در گاهش که گوشوار حوران1 فرادیس قدس و # ~~سوار(10) ساعد حوریان جنة الماوی(11) شمع زرین لگن گردون پروانه نور از ~~اطاق PageV02P614 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0024.png) # ~~وفایع سال 818 # ~~گنبد مرقد مبارک او ستاند که: # # حدیث قبةآ زرین رواق سیمین طاق %~% کتا به ای است بر آیوان شیخ ابواسحق # ~~جبین اخلاص و اعتقاد بر آستان فلک اشتباه آن حضرت مالیده وگل امید از ~~گلبن # ~~عنایت وهمت آفتاب فیض آن جناب چیده شرایط1 تعظیم و تبجیل «و مایکون من # ~~هذاالقبیل »(1) به جای آورد و سکان آن مزار را به تربیت ونواخت والتزام ~~انعام # ~~و اکرام مخصوص2 و منصوص گردانید و به وقت مراجعت از کازرون(2) به زیارت # ~~[شیخ معظم] قطب سماءالولایة مر کز دایرة الهدایه سیدی داود(3قدس نفسه و ~~نور # ~~رمسه رسید وبه زیارت خرقه بهترین بهتران عالم اکمل وافضل مخلوقات سید ~~اولین # ~~و آخرین محمدبن عبدالله بن عبدالمطلبعلیه افضل الصلوات و اکمل التحیات ~~معزز # ~~و موقر و مکرم و مشرف شد.3 واز مجموع مزارات و مشاهد بزرگان استمداد ~~نموده # ~~به راه کول(4) به4 شیراز معاودت نمود. # باردیگر امیرزاده اعظم اعدل جوانبخت امیروامیرزاده - مظفر الحق والدین - ~~PageV02P615 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0025.png) ### | زبدة التواریخ # ~~ابراهیم سلطان بهادر را به تجدید منصب حکومت تختگاه سلیمان(1) مقرر ~~فرمود و # ~~طریق شفقت ms466 و موعظت و حکمت و نصیحت مضمون این کلمات بر زبان راند که # ~~اگر چشم زخمی روی نمود شاید که حکمت الهی در آن بوده باشد «و عسی ان # ~~تکرهوا شیئا و هو خیر لکم* »(2) تا از رقدهٔ‌(3) غفلت و مستی نعمت ~~بیدار و هشیار # ~~گردند و در عواقب امور بهتر نگرند و پشت به مسند اتفاقات دولت که عقلا ~~آن # ~~را زیارت طیف(4) و سحابه1(5) صیف(6) خواندهاند، باز ننهند و از حادثهآ ~~زمان و # ~~واقعهآ آسمان ایمان ننشینند «شکرأ لله»(2) که به ذات بی همال فرزندی ~~طول الله عمره # ~~در مواطن ضرر و مواقف خطر از نواب زمان و مکارهآ حدثان آسیبی نرسید. ~~حالا # ~~آن رنج به راحت مبدل شد و طایفهئی را که هو اجس خذلان و وساوس شیطان در # ~~سینه و دماغ ایشان متمکن گشته بود، جزای اعمال و سزای افعال دیدند و ~~کشید، # ~~اختارا او اضطرارا2 در ربقه طاعت آمدند و سر بر خط عبودیت نهاد. بعد از ~~این # ~~به فیض فضل نامتناهی الهی رجای واثق است که هرروز رایات دولت عالیتر ~~وامداد # ~~نصرت متوالیتر باشد، شکر این نعمت راکه حق سبحانه و تعالی ارزانی ~~فرمود، # ~~باید که صورت «التعظیم لامرالله والشفقة علی خلقالله»(8) بر صفحه3آ ~~خاطر نگاشته PageV02P616 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0026.png) # ~~معنی آن در عمل آرد. دیگر امرائی که در آن دیار ماندند، هر یک را بر ~~حسب مقدار # ~~وتفاوت درجات به انواع اصطناع ومکرمت وفنون برومرحمت محظوظ و بهره مند # ~~گردانید. نظام مملکت و رونق دولت به قرار معهود و رسم مألوف باز برد و ~~برقواعد # ~~سداد واساس استحگام استقرار واستمراریافت. حاصل قصه آنکه احوال ممالک ~~فارس: ### | بصراع # صار کماکان والعنآء زیاد1(1) # ~~در این میانه بعضی از اهالی و متوطنان به سبب آن فتنه پایمال قضا و قدر ~~و دست- # ~~فرسای(2) خوف و خطر گشتند. چون خاطر خطیر و ضمیر منیر حضرت سلطنت # ~~شعاری از مهمات آن بلاد فارغ شد، عزیمت جانب کرمان تصمیم یافت. # ذکر عزیمت ms467 همایون به جانب2 کرمان و آن نواحی # در آن ایام که رایات همایون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه # ~~- به ممالک فارس در آمد، ایلچی به جانب کرمان پیش سلطان اویس بن اد کو ~~فرستاد # ~~و مضمون رسالت آنکه هر که را سعادت جاودانی در تمهید قواعد کامرانی ~~مساعدت # ~~نمود و لطف صنع باری مثال طاعتداری و فرمانبرداری او را به توقیع «و ~~اولی # ~~الامرمنکم»(3) موشح فرمود [و تعظیم وتنویهآ(4) ذکر او را به بیان «و ~~رفعنالک PageV02P617 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0027.png) # ~~ذکرک*(1)» موقع گردانید] و در نفع دوستان و دفع دشمنان قدرت و نصرت با ~~رای # ~~و رایت او هم عنان کرد ودر اعانت ابرار و اهانت اشرار صلاح و نجاح را ~~با رای # ~~و رویت او هم رکاب ساخت، بر عامهآ خلایق و کافهآ برایا واجب و لازم است ~~که # ~~احرام خدمت او بسته پای در حریم اخلاص نهند و دست در فتراک طاعتزده به # ~~حبل متین دولت او تمسک جویند ، بتخصیص کسانی که به سوابق مرضی مستظهر # ~~بوده و آباء و اجداد او در بندگی آن دولت وظیفهآ طاعتداری و ثبات قدم ~~ورزیدهاند # ~~و امداد لواحق خدمت را به افراد سابق طاعت متواصل داشته و محلی معمور و # ~~منزلتی مرموق ودرجهئی بلند و منصبی بزرگ یافته و حالا خلف صدق، اعنی ~~جناب # ~~برادری به واسطهآ عنایت و تربیت ما در مسند امارت و سروری متمکن توقع و # ~~چشم داشت ازطیب اعراق و کرم اخلاق [آن] است که چون بر مضمون این مفاوضه # ~~واقف گردد، بی[توقف و] تردد و تفکر1 بدین جانب2 حرکت فرماید و در قطع # ~~مراحل و طی منازل مسارعت نماید. چند کرت مکتوب نبشته آمده است و در ~~استدعا # ~~و استنهاض(2) مبالغه نموده اثر اجابت پیدا نشد، مانع آن نهضت مبارک ~~معلوم # ~~نیست، خرد و بزرگ، خاص و عام را مقرر و مصور است که امداد کرم و اعداد # ~~نعم در حق او زیادت از آن است ms468 که در حق امثال و اقران او، اگر شرایط ~~اخلاص # ~~و طاعتداری در اقامت وظایف خدمتکاری به جای آرد، دواعی همت ملکانه و ~~مساعی # ~~مکرمت شاهانه بر قضیت3 «(من جاء بالحسنة فله عشر امثالها»(3) در تقریب ~~و ترحیب # ~~و اکرام و انعام و آثار ثمره اخلاص و فر سعادت اختصاص ظاهر گردانید و ~~اگر # ~~عیاذ] بالله از ربقه طاعتداری4 و مقتضای فرمان سر بتابد و خذلان و ~~عصیان روزگار # ~~اورا دریابد وسوابق حقوق را به کفران و عقوق مقابله روا دارد و بخت بد ~~وساوس PageV02P618 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0028.png) # ~~بدخدمتی بر دل و خاطر او گمارد و عزم درست خسروانه که به مزید اصابت # ~~مخصوص باشد، بر موجب حکم ربانی که «ذلک بما قدمت ایدیکم4»(1) بواعث # ~~ساست و حمیت را در تعریک او به واجبی تحریک دهد. بحمدلله قدرت مراعات و # ~~قوت مکافات حاصل است. # چون ایلچی به کرمان رسید وشرایط رسالت به ادا رسانید، سلطان اویس # ~~ظاهرا تعظیم ایلچی کرد، اما در مبادرت به خدمت [و انفاذ خمول] تقاعد ~~نمود. # ~~رسول که رجمان ضمیر و عنوان سریرت مرسل است، چنان تفرس کرد که سلطان # ~~اویس پای از خط فرمان بیرون نهاده، از جادهآ متابعت و نهج مطاوعت ~~انحراف # ~~جسته، خاطر آمدن پیش بندگی حضرت ندارد. به حضرت مراجعت کرد و از # ~~مافی الضمیر او چنان بازنمود که در توجه به اردوی همایون عذری معلول ~~گفت. فاما # ~~پیشکش وخدمتی علی الرسم(2) ترتیب داده بردست جمعی [از] نو کران مصاحب ~~والده # ~~خود فرستاده است.1 چون جواب نه بر وفق مرام حضرت سلطنت بود، خاطر # ~~شریف که مظهر الطاف الهی و مهبط انوار نامتناهی است، در قضیه مقدم از ~~غبار2 # ~~انحراف اثری داشت که به وقت فتح اصفهان او را طلب فرموده به عذری ~~نامسموع # ~~تعلل ساخته بر موجب فرمان حاضر3 نگشته بود، این معنی ضمیمه آن شد، مزاج # ~~مبارک موزع(3) خاطر و متنفر ضمیر گشته آتش عضب در سینه مشتعل شد، فرمود ~~که ms469 # ~~چندانکه4 او را به امثله و مخاطبات5 مشحون به انواع نصایح و مقرون به ~~اصناف # ~~مواعظ تنسه و تحذیر نمودیم، نافع6 نیامد وجز اصرار بر لجاجت و استمرار ~~بر # ~~شراست جوابی به احتیاط لشکر و ترتیب ساز و سلاح7 مثال فرمود. والده و # ~~نو کران سلطان اویس را گرفته [آتش غضب در سینه مشتعل شده] با عساکر ~~دریا PageV02P619 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0029.png) # ~~موج انجم فوج خاک حلم بادسیر عزیمت توجه به جانب کرمان مصمم گردانید. # ~~کو کبه نصرت نگار و اعلام ظفر پیکر و چتر فرخ اختر از دارالملک شیراز ~~به # ~~صوب کرمان در حرکت آمد و سرادقات(1) آسمان شکوه: ### | شعر # به عزمی که گردش صبا در نیا بد %~% به جیشی که روی زمین بر بتا بد # سحرحه به هنگام بانگ خروس %~% ببستند بر کوههآ پیل کوس # تهمتن به اسب اندر آورد پای %~% بجنبید چون باد لشگر ز جای # ~~امرای بهرام صولت پیل افکن1 و مردان دلاور شمشیرزن که نجوم آسمان عظمت ~~و # ~~رجوم شیاطین2 اعدای مملکتاند، هر یک را به طرفی از اطراف کرمان نامزد # ~~فرمود. چون به نواحی قصبهآ سیرجان3 رسیدند، حضرت سلطنت [شعاری] به ~~زیارت # ~~مرقد منور و مشهد معطر شاه شجاع کرمانی(2) که جلوه گاه طاوسان سراچه ~~قدس و # ~~تذروان ریاض کبریای سرابستان انس است، توجه نموده شرایط زیارت به جای # ~~آورده عنان عزم4 به صوب تسخیر و تدمیر ساکنان و متحصنان قلعه سیرجان که # ~~کاتبان [دیوان] بارگاه نیلوفری به خامهآ خورشید خاوری این ابیات بر ~~کتابهآ ابراجش # ~~نوشتهاند:5 ### | وشعر] # فلک رااین سرافر ازی از آن است %~% که برجحی از حصار سیرجان است # هوایش غیرت فردوس اعلی %~% زمینش جفت طاق آسمان است PageV02P620 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0030.png) # ~~معطوف گردانید و معسکر1 ترتیب اسباب مکاوحت و تنسیق آلات محاصره از چپر # ~~و منجنیق و عراده و امثال ذلک مشغول گشتند که از جوانب و اطراف پیرامون # ~~حصار در آیند. # در این اثنا - شیخ الاسلام الاعظم سید سادات العرب والعجم مهبط انوار # ~~معارف ms470 ربانی مرکز دایره تاییدات آسمانی پیشوای سالکان طرق معرفت و ~~هدایت # ~~مقتدای ارباب درایت - سید شمس الدین(1)- اسبغ الله [تعالی] ظلال بر ~~کاقه علی # ~~قاطبة الانام و یدیم میامن انفاسه الی یوم القیام(2) - که از مشاهیر ~~مشایخ روزگاراست # ~~از جانب کرمان برسید، چنانکه دأب2 و عادت حضرت سلطنت شعاری است، در # ~~تعظیم سادات که مشرفند به نسبت حضرت رسالت و مخاطب بتخصیص مزیت # ~~طهارت - کماقال الله سبحانه [و تعالسی] - لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و ~~یطهرکم # ~~تطهیرا(3) سید مشارالیه3 را تعظیم وتبجیل تمام نمود، چه همیشه جوامع ~~ضمیرمنیر و # ~~مجامع خاطر آفتاب اکسیر آن حضرت از روی اعتقاد برخلوص محبت و تأکد # ~~مودت سادات ومشایخ و ارباب زهد و تقوی و اصحاب علم و فتوی منطوی است، # ~~سید شمس الدین به مواعظ و نصایح و سداد4 و رشاد و تنبیهات و تلویحات # ~~[مقبول] معقول و منقول زبان به شفاعت [الایه] «ان تعذ بهم فانهم ~~عبادک*»(4) # ~~برگشاد «و ان تعفوا اقرب للتقوی6**»(5) برخواند و تقبل نمود که اگر ~~حضرت PageV02P621 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0031.png) # ~~سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه1 - لشکر را از خرابی منع ~~فرماید و # ~~عنان عزیمت به جانب خراسان معطوف گرداند، او به کرمان رود و سلطان اویس # ~~را «شاء ام ابی»(1) به دار السلطنهآ هرات پیش بندگی حضرت آورد. # حضرت سلطنت شعاری با وجود آنکه از سلطان اویس رنجیده بود، نفس # ~~آن بزرگ [را] رد نفرمود و بر قول او اعتماد فرمود،2 شفاعت سید [را] ~~قبول(2) # ~~کرد، عساکری که به جانب3 جیرفت و گرمسیرات و نواحی4 [کرمان] متوجه گشته # ~~بودند، فرمان همایون به نفاذ انجامید که معاودت نمایند و ترک خرابی ~~گیرند. بر # ~~موجب مثال و فرمان، لشکریان از آن مواضع که رسیده بودند، باز گشتند و ~~حضرت # ~~سلطتت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - عنان کامکاری به طرف ~~دارالسلطنه # ~~هرات - صانها الله تعالی عن المکروهات والبلیات والعاهات والافات - ~~معطوف # ~~گردانید5 [والله سبحانه و تعالی اعلم بالصواب].(2) PageV02P622 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0032.png) # ~~ذکر ms471 حالات و واقعاتی که در شهور سنه تسع عشر و ثمانمایه1(1) به وقوع ~~پیوست. # ذکر معاودت حضرت سلطنت شعاری به جانب خر اسان.2 # چون قضیهآ توجه کرمان به توسط شمس الدین و وعدهآ سلطان اویس درتوقف # ~~افتاد، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - از قصبهآ ~~سیر جان # ~~به عزیمت معاودت به جانب خراسانات2 حرکت فرمود. طوطیان ارواح در قفس4 # ~~اشباح به زمزمه «العود احمد»2) در پرواز آمدند. طاوس دولت را در گلشن ~~بیت- # ~~الفرح جلوه استقامت داده، ### | شعر # به فرخی وسعادت به خرمی وظفر %~% معین دولت ودین شه ستاره حشم5 # ~~از راه بیابان متوجه خراسانات6 گشته نواحی قهستان را مشرف و مفتخر ~~گردانید. # ~~از خبر وصول موکب میمون 2واثر طلوع رایات همایون8 نه چندان بهجت وسرور # ~~و فرح وحبور(3) به ساکنان هرات،9 بل افراد نوع انسان رسید.10 ### | وشعر] # که زبان وصق آن تواند گفت %~% یا قلم شرح آن تواند داد # ~~کاتبان دیوان قضا و منشیان کارگاه عالم بالا منشور امل را به توقیع: ~~PageV02P623 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0033.png) ### | شعر] # وصل الحق الی مرکزه %~% نزل الشمس ببیت الحمل(1) # ~~موشح گردانیدند. ### | یت # # وصول رایت نصرت شعار[خسر وملک]1 %~% چو روی دولت او برزما نه میمون باد # # ز اشک دیدهآ اعدای حضر تش حاشا %~% سواد چهرهٔ‌ دنیا تمام گلگون باد] # ~~دار السلطنهآ هرات از پایهلوای میمون گلشن و دیده انتظار اهالی خراسان ~~به غبار # ~~موکب همایون روشن شد، به کرم عمیم ولطف قدیم ظل حفاوت و مهربانی بردانی # ~~و قاصی واذناب ونواصی بگسترد، صغیروکبیر، وضیع وشریف پشت امن به دیوار # ~~عافیت باز نهادند و در مهد امن وامان مستبشر(2) و مستروح(3) به عماد ~~عدل واحسان # ~~مستظهر مستنجح(4) گشتند و وظایف حمد و شکر در حضرت مقدسه جهان آفرین # ~~-عمت الاوه(5) به تقدیم رسانیدند.2 ### | شعر # # منت خدای را گه به تن جان رسید باز %~% جان رارسید مژده که جانان رسید ~~باز # # سر و سهی که از چمن ملک رفته بود %~% سوی چمن چمان و خرامان رسید باز ms472 # # اعنی معین دولت و دین خسرو زمان %~% از ملک فارس سوی خراسان رسید باز # چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله سبحانه و تعالی ملکه و سلطانه - که # ~~ملجاء و ملاذ خواقین اسمان اقتدار است از سفر عراق به دارالسلطنه نزول ~~فرمود، PageV02P624 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0034.png) # ~~وقایع سال 819 هجری # ~~اکابر و اشراف از اطراف و اکناف متوجه اردوی همایون گشتند و هر یک ~~برحسب # ~~مقدار و تفاوت اقدار به عواطف و مراحم بی نهایت ملحوظ و محظوظ شد. ### | [بیت # از قدومت باز حاصل شد هری را چار وصف # تا تو سوی آن خرامیدی به طبع شادمان # حرمت بیتالحرام و بهجت ذاتالعماد # رتبت سبع الطباق(1) و زینت دار الجنان] # ذکر امیرک1 احمد و امیرزاده ایلنگیر وفکر فاسد ایشان # چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - به دار السلطنهآ # ~~هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - نزول افضال و حلول اجلال ~~فرمود، # ~~امیرزاده امیرک احمدبن امیرزاده عمرشیخ بهادر- طابثراهما - چنانچه ~~پیشترمشروح # ~~و مفصل گشته است - که با مخدوم و مخدومزادهآ [عالم و] عالمیان - مغیث ~~الحق و # ~~الدین- الغ بیک گورکان- خلدالله ملکهچه نوع مخالفت نمود وامرای او را ~~موسی کا # ~~و محمدتابان و علی قوچین را به چه طریق به قتل آورد و حضرت سلطنت شعاری # ~~قاعده شفقت و مهربانی ورعایت صلةرحم تموده از سر نوادر عثرات و سوابق # ~~زلات او در گذشت و استمالت نامهئی - چنانچه مضمون آن نیز شرح داده آمده # ~~است - بفرستاد و او را ایمن گردانیده طلب فرمود. امیرک احمد بدان ~~استمالت و # ~~استظهار متوجه خراسان گشته، در این ایام که حضرت بساط بوس همایون3 مشرف # ~~گشت و حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - به حکم ~~الماضی # ~~لایذکر، ذکر بغی وطغیان [و خلاف] و عصیان او نیاورد و به زبان حال ناقل ~~این # ~~مقال گشت که «اذا اقدرت4 علی عدوکفاجعل العفوعنه5 شکر آلقدر تک6 عنه»2) ~~رقم عفو PageV02P625 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0035.png) # ~~بر هفوات و زلات او کشید و به زلال مرحمت و سلسال(1) مغفرت ms473 گرد ~~غوایت(2) و # ~~ضلالت وغبار خوف وخشیت از چهرهآ آمال اوفرو شست و او را به محلی مرموق # ~~و مکانی مغبوط1 فرود آمده بر قاعده به ملازمت حضرت سلطنت [شعاری] حاضر # ~~میشد و در یرگهآ شاهزادگان موقر و محترم مینشست. بعد از چندگاه ~~امیرزاده # ~~ایلنگیر بن امیرزاده ابابکر مصاحب شد و با یکدیگر به معاقرت(3) مشغول ~~می گشتند 5 # ~~تا به سبب خبث ضمیر دربند صنعت و حیلت شده فکرهای فاسد به دماغ راه ~~دادند # ~~و جمعی مصاحبان و نو کران فتان فساد جوی ملازم گردانیدند تا افکار ~~فاسده و افعال # ~~ذمیمه و تخیلات سلطنت و تسویلات(4) شیطنت که قتل و سفک(5) محمول ایشان2 # ~~باشد از ایشان به مسامع علیه رسانیدند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه -3 تفحص و تفتیش # ~~آن فرمود. به تحقیق پیوست که ذکر قصد و فکر غدری در میان دارند و در ~~مجالس # ~~معاقرت به زبان می آورند وتدبیرات میاندیشند، از مصدوقه وفوق تدبیر ~~نامه تقدیر4 # ~~غافل واز مضمون کلام ربانی که «و سیعلم5 الذین ظلموا ای منقلب ~~ینقلبون3»(6) ذاهل، # ~~در اثنای این حال و جست وجوی این مقال از پیش امیرزاده قیدو قاصدی رسید ~~و # ~~معروض نواب کامیاب6 گردانید که امیرزاده بایقرا به تأدیب و تعریکی که ~~یافت، # ~~متنبه نشد و همچنان خبث ضمیر و مکیدت عقیدت او باقی است به حیثیتی که ~~طایفه # ~~اوباش هتاک سفاک را با خود متفق گردانیده قصد امیرزاده قیدو کرده است و ~~امیرزاده # ~~قیدو آگاه بوده او را گرفته و موافقان او را به عالم عدم رسانیده و ~~امیرزاده بایقرا را PageV02P626 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0036.png) # ~~وفایع سال 819 هجری # ~~به سلاسل واغلال(1) مقید گردانیده موقوف اشارت حضرت سلطنت شعاری است تا # ~~حکم همایون به هر صفت که نفاذ یابد، بر آن موجب تقدیم رساند. # نواب عرضه داشتند که حقیقت «اقرب الاقارب عقرب العقارب»(2) به ظهور # ~~رسید، قبایح افعال وفضایح اعمال ایشان از حد اغضا واغماض تجاوز نمود، ~~هرچند ms474 # ~~معلوم و محقق است که ایشان را کاری دست نمیدهد، اما مترصد التهاب ~~نوایر(3) # ~~فتنهاند. نباید که ناگاه چشم زخمی رسد و محذوری روی نماید که تدارک آن ~~در # ~~حیسز امکان نتوان آورد، چه به هیچ وجه برایشان اعتماد نماند، واجب آن ~~است که # ~~تأدیب و تعریک1 ایشان به نوعی فرمایند موجب اعتبار سایر مخالفان ~~ومعاندان # ~~باشد و استیصال وجودشان2 به صورتی نماید که مردم دوربین را دیدهآ عبرت ~~در آن # ~~متحیر ماند وصغیر وکبیر و وضیع وشریف را مفهوم ومعلوم گردد که کفران ~~نعمت و # ~~نسیان حقوق تربیت واسطهآ انهدام قصر حیات وامانی و انهزام خیل ثبات و ~~کامرانی # ~~است . # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - با وجود این حالات # ~~قاعده شفقت و مهر بانی رعایت نموده فرمان فرمود که امیرک احمد متوجه ~~خانه # ~~کعبه شود و امیرزاده بایقرا را از آب سند بگذرانند تا در ممالک هند هر ~~کجا [که] # ~~خواهد برود و امیرزاده ایلنگیر را به کنار دریا رسانیده اورا در کشتی ~~نشانند. ### | مصراع # تا بخت وطالعش به کجا سر بر آورد # ~~هر یک را چند کس ملازم گردانید که مصاحب باشند، مادام که از حدود ممالک # ~~محروسه بیرون روند، شک نیست که هر که طریق جور و طغیان سپرد و راه بغی ~~و # ~~عصیان مسلوک دارد و با پادشاه وقت و راعی روز گار کمر ظلم3 بندد و ~~شمشیر ظلم PageV02P627 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0037.png) # ~~کشد و بر اولیای نعم و اصحاب دولت و ارباب الباب وخداوند همت مکر و غدر # ~~اندیشند و زرق(1) و افتعال(2) کند1 سینه او هدف تیر نوایب زمان وحوادث ~~جهان # ~~شود و کشتهآ تیغ بلیت وسرگشتهآ دشت محنت گردد و روزگار اورا مالیده ~~فاقه و ادبار # ~~گرداند و مقهور و مهجور کند و از دولت و نعمت بی بهره و نصیب ماند. # هر که تیغ بدی کشد بیرون %~% فلکش هم بدان بریزد خون # ذکر دیوان نشستن حضرت مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان ms475 # با بسنغر بهادر [خان] - خلدالله ملکه و عدالته2 - # حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - در تاریخ سنهآ تسع # ~~عشر و ثمانمایه فرزند ارجمند سعادتمند نوباوهآ باغ [پاد] شاهی وشکوفهٔ‌ ~~حدیثهٔ‌ # ~~الطاف الهی «مطلع العدل والاحسان منبع الامن والامان»3) مهر سپهر جلال ~~ماه فلک # ~~اقبال، شهریار جوانبخت پسر تدبیر بلند همت ملک سیرت فلک سریرت کشانیده # ~~معضلات ابواب انصاف بر آرنده بیخ ضیم(4) واصل اجحاف برازندهآ خلعت # ~~ابهت و کامکاری فرازندهآ چتر سلطنت و شهریاری شهنشاهی که صحیفهآ خاطر ~~شریفش # ~~محل نقوش حقایق ولوح ضمیر منیرش مهبط انوار دقایق است، دریای طبع # ~~گوهرپاشش مخزن اسرار الهی وذهن نقادش مورد لطایف3 نامتناهی. ### | شعر # # ز درک غایث علمش عیون مدر که قاصر %~% زکنه آیت نعتش نفوس ناطقه ~~ابکم(5) # ~~امیرزاده بایسنغر بهادر - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه [و اوضح علی ~~العالمین PageV02P628 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0038.png) ### | 24 # ~~احسانه](1) - را مقرر فرمودند که به دیوان نشیند وداد دادخواهان و ~~انصاف مظلومان # ~~از ظالمان بدهد و بستاند. ### | شعر # هفریاد فریادخواهان رسد %~% به غور دل دادخواهان رسد # ~~به قوت و شوکت انصاف استیلای تطاول غالب از مغلوب و تعدی و تغلب ظالم # ~~ازمظلوم مندفع(2) گردانید. حضرت شهزاده ستوده ذات پسندیده صفات مبارک ~~منظر # ~~پاکیزه [گوهر]1 چون روح منور و عقل مصور افسر فرخندگی برسر، سریر دیوان # ~~را به قدوم خویش مزین گردانید، گاه به استماع قضیهآ دعاوی رعایا که ~~ودایع # ~~آفر بدگارند و رعایت جانب تألف واستمالت ایشان به موجب کلکم راع و کلکم ~~مسئول # ~~عن رعیته (3 واجب و لازم مشغول میگشت و درباب هریک بر طریق نصیحت و # ~~نهج معدلت نبض امر جزم بفاحکم بین الناس بالحق*(4» حکم میفرمود و گاه ~~به نظر # ~~غضب و سخط درکار ظالمان بدسگال و عوانان(5) بدخصال که تعریک و تادیب و # ~~تهدید و تعذیبایشان به مقتضای «و لکم فی القصاص حیوة*»»(6) سبب حصول ~~فرحت # ~~ارواح جهانیان و موجب اطمینان قلوب و بقای طبقات عالمیان است و آیهآ ~~کلام # ~~مجید ms476 و فرمان حمید «وسیعلم اثذین ظلموا ای منقلب ینقلبون*3»(2) از ~~وخامت # ~~عاقبت ایشان مبنی است، میانداخت و براندازهآ جرم و خطای هریک فرمان ~~نافد PageV02P629 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0039.png) # ~~می گردانید. ملوک کبار وخانان1 نامدار و دیگرخلائق بی شمار ازهرجنس ~~درصفوف # ~~خدمت کمر اطاعت و امتثال برمیانجان بسته به پای بندگی برحسب اختلاف ~~مراتب # ~~و تفاوت درجات خویش دست بردست نهاده ایستاده: ### | شعر # ~~تصادم افواج الملوک بیا به ### | و یکثر فییوم السلام ازدحامها(1) # ~~ز بس هجوم سلاطین چنان شدست درش ### | که آفتاب به صد حیله یا بد2 آنجا بار # ~~کسی گمان نبرد در جهان ز انصافش ### | که بر دلی رسد از گردش سپهر آزار # ~~ذکر لشکر فرستادن به جانب کرمان وقضیهئی که در آن ولایت وقوع # بافت و به حدوث پیوست.3 # ~~بعد از آنکه بندگی حضرت سلطنت شعاری از سفر عراق و فارس مراجعت # ~~فرمود، پس از چند روز شیخ الاسلام الاعظم سید سادات العرب والعجم سید ~~شمس- # ~~الدین از جانب کرمان برسید، موعظت و نصیحت و مصلحت دید و توسط او را # ~~سلطان اویس بن ادکو به سمع قبول اصغا ننموده، همچنان برطریق خلاف ~~وعصیان # ~~وشقاق(2) وطغیان مستمر از سر تمرد4 و تنمر به وعدهئی که کرده بود، وفا ~~ننمود.(3) # ~~حضرت سلطنت شعاری را از این معنی نایره خشم و غضب در اشتعال آمد ~~PageV02P630 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0040.png) # ~~به احضار لشکرها مثال فرمود سپاهی جرار و لشکری بیشمار نامزد فرمود که ~~متوجه # ~~جانب کرمان شوند، امرای تومانات1 امیر حسن صوفی ترخان و امیر ابراهیم ~~بن- # ~~امیر جهانشاه و امیریادگار شاه و امیرعلیکا کوکلتاش و امیرحسین صوفی ~~ترخان2 و # ~~امیر فرمان شیخ و امیر قنا شیرین و امیر موسی واز عساکر ماوراءالنهر ~~امیر # ~~عادلبیک و امیر اسکندر و امیر ابابکر آق تیمور با تومانات و هزارجات ~~واز لشکر # ~~تازیک چررک خراسانات3 و سرداران و از ولایت سجستان شاه قطب الدین و شاه # ~~اسکندر نیالتکین با لشکرهای آن نواحی واز جانب فارس چریک(1) شیراز و ~~ابرقوه # ~~و یزد ms477 و اصفهان مقدار چهل هزار [مرد] سوار و پیاده متوجه کرمان گشته در ~~اوایل # ~~ربیع الاخر سنه تسع عشر و ثمانمایه بدان حوالی رسیدند و اهالی [آن] به ~~نهب و # ~~غارت و انواع عقوبت مبتلا [شدند] و بلاد کرمان مجمع فتنه وبلا و مسکن ~~رنج و # ~~عنا شل. # سلطان اویس استعداد محاربت کرده با لشکر خود از شهر بیرون آمد. اما # ~~چون حمحمه2آ) جیاد(3) و ولولهآ اجناد استماع کردند، روی به قلعه نهادند ~~و پشت # ~~به دیوار تحصن بازداد و شهر را محصن خود ساخت.4 ### | شعر] # # دشمن چو کوه حمله ما را نداشت پای %~% زآن رو چوکاه پشت به دیوار ~~بازداد # عساکر منصوره چون دیدند که ایشان به حصانت شهر و قلعه و رزانت مفر و # ~~مقر فریفته و غرهاند، به صدمت طعن سنان و حدث تیغ بران و دیده دوزی ~~عقاب PageV02P631 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0041.png) # ~~پران پیش رفتند و سپاهیان کرمان به قدم محاربت «متشمر1 عن ساق ~~الشقاق»(1) فرا- # ~~پیش آمدند وبر مطیه2آ) جموح لجاج(3) جولان نمودند. هر روز از آن زمان ~~که شاه # ~~عرصه نیلوفری به عزم جهانگیری از مکمن افق سربر آوردی تا آن ساعت که ~~خرگاه # ~~رحلت براطراف گلستان مغرب زدی، گردن افرازان فضای وغا و سربازان خطهآ ~~هیجا # ~~مصارعت(4) تثریب(5) وتوبیخ یکدیگر به گراز2 گران مینمودند و صید طایر ~~ارواح # ~~نفقات3 چارپر می کردند. فرش ادیم رنگ زمین مطبق را به خون دلیران ~~جنگجوی # ~~و هژبران(6) پرخاش خو4 طراوت اطلس لعل میداد. هر روز نایرهآ مجادله و ~~آهنگ # ~~مقاتله تیزتر می گشت، بل هر ساعت از انواع نکال و عقوبت و اصناف کلالت ~~و # ~~ملامت حقیقت تفسیر «فی یوم کان مقداره خمسینالف سنة»»(7) معاینه ~~مشاهدهمی کردند. # بر این منوال مدت هفتاد روز برداشت. اهل شهر به تنگ آمدند. سلطان # ~~اویس تضرع و تخشع(8) پیش گرفت و سفرا پیش امرا فرستاد، شفعا برانگیخت ~~که # ~~اگر حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - چون اه را ببخشد ~~و # ~~بر ms478 آن معنی او را اطمینان حاصل شود، پیش بندگی حضرت آید. # امرا صورت این قضیه معروض رای اعلی گردانیدند. حضرت سلطنت شعاری # ~~از کمال اشفاق وکم آزاری که در جبلت(9) مبارک او مرکوز (15) است، ~~PageV02P632 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0042.png) ### | آبیت # گم ز که گیست(1) در میز آن حلمش گاه عفو ### | گر به وزن کوه قاف آرند اعدایش گناه] # ~~ملتمس ایشان به اجابت مقرون گردانیده فرمود که سلطان اویس چند کرت وعده # ~~کرده است و بدان وفا ننموده. حالا در این قول صادق است، باید که کسی را # ~~بفرستد که برسخن او وثوق و اعتمادی باشد، والا زمام سعی و اجتهاد و ~~عنان کشش # ~~و کوشش از دست نباید داد و چون رکاب طریقهآ پایداری باید سپرد تا گل ~~مقصود از # ~~گلشن مراد شکفته گردد و ماه مرام از افق مطلوب طالع شود و نقاب حجاب از # ~~رخسار نوعروس فتح مرتفع گردد، تا مسخر نشود برنخیزند. # امرا چون رخصت مصالحه یافتند صلاح1 چنان دیدند که سلطان اویس امیر # ~~شیخ حسن را که حملة الملک(2) آن ممالک بود و صاحب اختیار کلی و جزوی و # ~~امیر الامرا [در خانه اوست تا] با او عهد و پیمان بسته [مقرر گردانیده ~~و] او را [به # ~~خراسان] پیش بندگی حضرت بریم و لشکر از در کرمان برخیزند. # چون این بشارت بدمشان رسید، مستظهر و مستوثق گشته طبل بشارت کوفتند # ~~وامیر شیخ حسن را که همگی سلطان اویس بود، با پیشکش و خدمتی مصاحب امرا # ~~روان گردانیدند و لشکرها از در کرمان برخاست. # امیر حسن صوفی و باقی امرا در اواخر2 رجب [المرجب] سنةالمذکور به # ~~دارالسطنهآ هرات - صانها الله [تعالی] عن الافات والبلیات - به شرف ~~دستبوس # ~~حضرت اعلا مشرف گشته امیر شیخ حسن را پیش بندگی حضرت رسانید. حضرت # ~~سلطنت شعاری او را به تربیت و عنایت مستظهر و مستوثق3 گردانیده عرضه ~~داشت # ~~نمود که هرچند عواطف بی کرانه و عوارف بی بها و بهانه حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله ms479 [تعالی] ملکه وسلطانه - زیادت از آن است که بر آنچه گوید و ~~ثیقتی جویند # ~~یا معاهدتی التماس نمایند، اما ازبرای تیمن وتفال به نام باری عزوعلا ~~چون معاهده PageV02P633 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0043.png) # ~~میان اصناف عالمیان و طبقات آدمیان سنتی مالوف و عادتی مقرون1 است ~~وممالیک # ~~را با ارباب از این نوع مباسطت پیدا آمده و نواصی را با اذناب هم در ~~این شیوه # ~~مشارکت حاصل شده سلطان اویس از بهر استظهار و اطمینان خود بنده را ~~فرستاده # ~~است که از بندگی حضرت عهدنامه بدو برم تا بی تردد و تفکر1 متوجه زمین ~~بوس # ~~شود. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه3 - فرمود که ما # ~~بدین معاهدت4 محتاج نیستیم، چه اگر فرمان جهان مطاع نشنود بحمدلله تیغ ~~بران و # ~~سیاه فراوان و حکم نافذ و سیاست شامل وقدرت بر کمال لطفا وعنفا حاصل ~~است. # ~~فاما بنایر التماس و5 اطمینان خاطرسلطان اویس به نیت درست واعتقاد صافی ~~خدای # ~~را «جل جلاله [و عم نواله]» (1) یاد می کنم که از این ساعت که این عهد ~~در میان آمد، # ~~دل و زبان [و] ظاهر و باطن در این سخن یکسان دارم که با سلطان اویس ~~هیچ7 بدی # ~~در دل ندارم و قصد او نکنم و در ایذای او نکوشم واگر کسی به بدی قصد او ~~کند، # ~~کائنا من کان به قدر وسع در دفع آن بکوشم و اگر پیش از این به جهت7 ~~مصلحت # ~~ملک خلاف آنچه حالا می گویم، حکم کردهام یا مواضعه(2) داشتهام ویا ~~پیغامی دادهام # ~~یا نامهیی نبشتهام، این زمان مخالفت آن کنم، وتا او8 بدین طریق که وعده ~~کرده است، # ~~وفا نماید، ما نیز بدین چه تقریر که کردهایم، ثابت باشیم و از این عدول ~~نجوییم و # ~~از این عهد من اولهاالی آخرها مادام که از طرف او نقصی پیدا نیاید، وفا ~~نمائیم. او # ~~می باید که به استظهار تمام متوجه شود. ### | مصراع] # کزین طرف همه لطف و عتایت است و ms480 رعایت PageV02P634 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0044.png) # # وقایع سال 819 هجری %~% 635 # غرض آن است که چون حکایتی در میان آمد و دور و نزدیک و خاص و عام # ~~شنیدنسد، اگر چنانچه او از آمدن ابا نماید، در ذمت(1) همت سلطنت شعاری ~~فرض # ~~عین و عین فرض گردد لشکر فرستادن، و اگر احتیاج شود به خود نیز مرتکب ~~شدن # ~~و اگر چنانچه او پیش آید، از برادران اعیانی(2) و فرزندان نسبی عزیزتر ~~و مکرمتر # ~~و بزر گوارتر و معظم ترخواهد بود. شیخ حسن بدین عهود ومواثیق مستوثق ~~مستظهر # ~~گشته متوجه کرمان شد و آنچه در پایه سریر اعلی استماع نموده بود و ~~مشاهده کرده # ~~بازگفت1. # [والله سبحا نه و تعالی اعلم با لصواب والیه المرجع والماب].(3) # ذکر قضایای ماوراء النهر در این سال # امیرزاده - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان2 در افتتاح محرم الحرام ~~سنه # ~~تسع عشر و ثمانمایه عزیمت ساحل آب خجند فرموده درسابع3 عشر محرم ~~المذکور # ~~در ساحل آب خجند مقابل شاهرخیه سرای4 پرده همایون باز کشیدند، و در آن ~~منزل # ~~شخصی از خوارزم رسید و تقریر کرد که چنانکه تقدیر الهی رفته بود5، جبار ~~بردی # ~~چنگیز اغلان را گریزانیده و الوس اوزبک را مسخرکرده. در بیستم6 منه ~~حضرت # ~~امیرزاده الغ بیک گورکان آب سیحون را پل بسته بر آن بگذشت و بعد از ~~چندروز که # ~~در آن نواحی بگذرانید، عزیمت معاودت به دارالسلطنه سمرقند فرموده7 در ~~بیست و PageV02P635 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0045.png) # ~~سوم صفر به دارالسلطنه فرود آمد و در ربیع الاول سنهتسع عشر و ثمانمایه ~~امیر # ~~اعظم امیر حمزه ترخان به رحمت حق رفت و برادرانش امیر محمد صوفی از # ~~دار السلطنهٔ‌ هرات و امیر سید احمد از اندخود به جهت تعزیت متوجه ~~ماوراءالنهر # ~~گشتند و به دارالسلطنهآ سمرقند رفتند و حضرت امیرزاده - مغیث الحق و ~~الدین - # ~~الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه - تفقد ایشان نموده شرایط پرسش(1) به ~~جای آورد # ~~و ایشان را متسلی گردانیده در جمادی الاول مراجعت نمودند، به وقتی ms481 که ~~امیرک احمد # ~~با مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان مغیث الحق والدین الغ بیک گورکان ~~یاغی # ~~گشته بود - چنانچه ذکر آن گذشت - به جانب مغو لستان رفت و از آنجا مر ~~اجعت # ~~نموده در کاشغر ساکن شده بود. چون به موجب فرموده حضرت سلطنت شعاری # ~~متوجه خراسان شد - چنانچه شرح داده آمد - شیخ علی طغاییرا به نیابت خود ~~در # ~~کاشغر گذاشته بود. بعد از آنکه امیرک احمد به خراسان رفت، شیخ علی پسر ~~خود را # ~~به سمرقند2 پیش شاه وشاهزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان ~~فرستاد # ~~اظهار یک جهتی واخلاص ودولتخواهی اختصاص نموده روح امیربزرگ - انار ~~الله # ~~برهانه - را شفیع ساخته که اگر حضرت مخدومزاده گناه مرا ببخشد و شفاعت ~~قبول # ~~کند، هر کس را تعیین فرمایند به جانب کاشغر فرستند تا من مملکت بدو ~~تسلیم کرده # ~~متوجه آن حضرت گردم. # امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه - امیر صدیق و علی # ~~تکریت3 را مقرر فرمود که بدان جانب روند. برموجب فرمان روان گشتند. چون # ~~بدانجا رسیدند، شیخ علی طغایی ولایت بدیشان تسلیم نموده متوجه سمرقند ~~شد . چون # ~~برسید، حضرت مخدومزاده جهانیان - خلد[الله تعالی] ملکه - او را به ~~تربیت و # ~~عنایت مخصوص و منصوص4 گردانید. # دیگر هم در این ایام بعد از آنکه حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] # ~~ملکه و سلطانه5 - به دارالسلطنه هرات نزول فرمود. ایلچیان نقش جهان پسر ~~شمع # ~~جهان از ولایت مغولستان رسیدند و بیلاکات و تنسوقات آن طرف رسانیدند. ~~اظهار PageV02P636 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0046.png) # ~~ایلی(1) و انقیاد و دوستی و اتحاد نمودند. حضرت سلطنت شعاری نیز اضعافا # ~~مضاعفة اساس مصادقت وطریق موافقت مستحکم ومسلوک داشته، ایلچیان را به # ~~ترتیب و نواخت مخصوص گردانید و اجازت معاودت به جانب ولایت خود فرمود. # دیگر از جانب اوزبک پسران خواجهلاق گریخته پیش بندگی حضرت آمدند # ~~و چنان تقریر کردند که درا کثری آن بلاد مردم به هم بر آمدهاند و در ~~بیشتری مواضع # ~~فتنه و بلقاق(2) است ms482 و پادشاهی1 ممکن(3) که مجموع ایل و الوس او راگردن ~~نهند # ~~و حکم او بشنوند، نیست و خلایق آن دیار به سبب بی ضبطی متفرق شدهاند و ~~آن # ~~کس که مانده به زحمت و تشویش میگذرانند. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی] ملکه و سلطانه2 - ایشان را به تربیت ونواخت مخصوص گردانیده به ~~عنایت # ~~و شفقت محظوظ ساخت. # ذکر مخالفت و باغیگری نو کران امیرزاده قیدو با او3 # بعد از آنکه حضرت سلطنت شعاری ممالک قندهار و افغانستان تا حدود # ~~هندوستان4 بهامیرزاده قیدو بهادر ارزانی فرمود، بهلول برلاس را مقرر ~~گردانید که به # ~~ضبط مهمات و مصالح آن ممالک قیام نموده ملازم و مصاحب و نایب قیدو باشد ~~و # ~~این بهلول در آن ایام که امیر شیخ نورالدین با بندگی حضرت مخالفت ورزید ~~با او # ~~موافقت نموده بود، چون حضرت صمدیت- فاضت انوازها مشرقة آثارها(4) - ~~آثار # ~~اشراق بر صفحات دولت حضرت سلطنت شعاری واضح و لایح گردانید و امیر # ~~شیخ نورالدین منکوب ومخذول روی به گریز نهاد - چنانچه پیشتر مشروح و ~~مفصل PageV02P637 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0047.png) # ~~کشته _ این بهلول را به بندگی حضرت آوردند و حضرت سلطنت شعاری - ~~خلدالله # ~~ملکه وسلطانه1- وموجب نص [الایه] «و هوالذی یقبل التوبة عن عباده و ~~یعفوا عن- # ~~السیآت»(1) تخلق(2) به اخلاق الله نموده، ابواب عنایت بر روی عاصیان ~~ومجرمان # ~~گشاده گردانید، فضیلت کظم(3) غیظ و زینت عفو اغماض و شرف تجاوز از ذنوب # ~~و خطیات برایا و عبید و خدم ظاهر گردانیده از سرگناه او در گذشت و مقرر ~~گردانید # ~~که ملازم قیدو بهادر باشد. بنابر آن معنی که در وقت امیر بزرگ صاحب ~~قران - # ~~انار الله برهانه - از جمله ملازمان و نو کران امیرزاده پیر محمدین ~~جهانگیر رحمهما- # ~~الله بود، بهلول بر موجب فرمان ملازم قیدو بهادر گشته نایب و امیر ~~الامرای لشکر # ~~او شد.2 بعد از چندگاه بطر نعمت و مستی حکومت او را برنسیان حقوق داشت ~~تا # ~~مروت و انسانیت را پشتپای زده دست3 در دامن بیباکی ms483 و تغلب4 محکم کرده ~~سر # ~~از گریبان تطاول و تسلط بر آورد و جمعی را با خود متفق گردانید مثل حسن # ~~اختاجی5 و لقمان قرا و عثمان علی و غیره با خود تصور می کردند که عنان ~~روزگار # ~~مراد در دست اقتدار6 ایشان است یاکمیت توسن ایام زیر رکاب مرام ایشان. ~~بر آن # ~~جمله هم عهد گشتند که قصد امیرزاده قیدو کنند و سنجر برادر قیدو را به ~~جای او # ~~نصب گردانند. # امیرزاده قیدو از این حال واقف گشته از میان ایشان بیرون آمد و به تعجیل # ~~صورت این حال به بندگی حضرت [سلطنت شعاری] انها کرد و حضرت سلطنت # ~~شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - امیر نوشیروان و امیر حمزه ~~وجماعت1 # ~~قوچینان، قریب دههزارمرد مقرر گردانید که به دفع و قصد جماعتی که ~~ازدایره موافقت # ~~قیدو گریختهاند، بدان حدود روند و امیرزاده قیدو را به مقر عز او ~~رسانیده دشمنان PageV02P638 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0048.png) # # وقایع سال 819 هجری %~% 639 # ~~و خصمان او را سزا وجزای فراخور اعمال و احوال1 بدهند. چون این جماعت # ~~نامزد آن طرف گشتند و صورت این حال ایشان را معلوم شد، نوکران قدیمی # ~~امیرزاده پیرمحمد که در میان آن طایفه یاغی باغی بودند، از ایشان بر ~~گشته پیش # ~~امیرزاده قیدو آمدند. امیر2 امیرزاده قیدو به لشکر مستظهر گشته از مدد ~~حضرت سلطنت # ~~شعاری قوی دل و فسیح امل شد.3« الحمد لله الذی احیانا بعد ما اما ~~تناوالیه النشور(1) # ~~برخواند: ### | شعر # # زبان چگونه کشایم به ذکر شکر و سپاس %~% که هست لف الهی و رای قهم و ~~قیاس # چه مصون ماندن از مکاید ملاعین [الایه] «اولئک الذین حبطت اعمالهم فی ~~الدنیا # ~~والاخرة و مالهم من ناصرین(2)* با کدام دولت مقابل توان کرد، فیض فضل ~~نامتناهی # ~~الهی- تقدست اسماؤهداغ ««و لایحیق المکر السیی الا باهله (3)»* بر ~~ناصیه احوال حاسدان # ~~و معاندان او نهاد و رقم «الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون ~~انهم یحسنون # ~~صنعا (4)485 بر صحیفه روزگارایشان ms484 کشید. امیرزاده قیدو بهادربا لشکری ~~آراسته چون # ~~آفتاب تیغ کشیده روی بدیشان آورد. چون دیدند که تاب مقاومت2 ندارند، ~~خایب و # ~~خاسر(5) و منکوب و مخذول بینظم امور هیجا و ترتیب اسباب وغا5 روی به ~~گریز PageV02P639 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0049.png) # ~~آوردند، جمعیت ایشان که چون ثریا فراهم آمده بود، بنات النعش(1) وار ~~متفرق گشته # ~~هریک به طرفی افتادند. امیرزاده قیدو مظفر و منصور به مقر عز خود نزول ~~فرمود. # بهلول برلاس و حسن اختاجی1 به هیچ موضع مفر ومناص(2) ومهرب2 # ~~[وملجائی] نمیدانستند. اعتماد بر کرم حضرت سلطنت شعاری کرده متوجه ~~خراسان # ~~شدند و چون پیش بندگی حضرت رسیدند، جمعی را شفیع ساخته وسیلت اعتذار # ~~کردند و درمقام خشوع وخضوع «الندم توبة»(3) را گاربند شدند. چون به جرم ~~خود # ~~اعتراق نمودند و از بحار عفو حضرت سلطنت شعاری اغتراف جستند رقم عفو بر # ~~جرایم عظایم خاطی و ساهی(4) و غبی(5) و داهی(2) کشیدن عادت جبلی و سیرت # ~~غریزی آن حضرت است و از تیغ آفتاب مشهورتر است که هرگز هیچ مجرمی که # ~~انابت و ندامت3 وسیله خود ساخت4 به حکم فرموده سید البشر که «التائب من ~~الذنب # ~~کمن5 لادنب له»(7) در محبس قهر مقید ومحبوس نشد وبنیاد حیاتش به تند ~~باد صولت # ~~و صدمت مدروس و منهدم6 نگشت، حضرت سلطنت شعاری از سر جرایم و آثار # ~~ایشان گذشته7، «کرة بعد اخری» (8) گناه ایشان عفو فرموده: ### | صرا # گناه راکرم او به از هزار شفیع PageV02P640 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0050.png) # ~~ایشان را مطمئن گردانیده بر آن حرکات ناشایست و کفران نعمت اگرچه ملامت # ~~بسیار نمود، اما مواخذه نفرمود و ایشان را عنایت فرموده1 ایمن گردانید ~~[واللسه # ~~سبحانه وتعالی اعلم بالصواب] # ذکر رسیدن ابلچیان2 خضرخان از دهلی # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - بعد از فتح عراق # ~~و فارس ایلچیی به جانب دهلی پیش خضرخان فرستاده بود و از جمله سعادت ~~ازلی # ~~و عنایات لم یزلی که درباره این دولت ظاهر و لایح گشته، شمهای در فتح ~~نامه ms485 که # ~~بدان طرف فرستاده بودند، مصحوب ایلچی گردانیده، در این ایام آن ایلچی3 ~~برسید # ~~و خضرخان، ایلچی خود با پیشکشهای پادشاهانه فرستاده به شرف بساط بوس ~~رسیدند # ~~و عرضه داشتی نمودند [مضمون آن] که امیرزاده قیدو ایلچی فرستاده فرموده ~~است # ~~که خطبه و سکه ممالک هند به نام او کنند و ما موقوف حکم و اشارت آن ~~حضرتیم # ~~تا به هر چه اشارت رود، بر آن4 موجب به تقدیم رسانیده آید و التماس ~~نموده که # ~~چون ممالک هندوستان5 اکثر به تحت تصرف در آمده و جمعی کثیر از هندو و # ~~مسلمان مطیع گشتهاند. در خطبه ذکر خضرخان از برای تسکین فتنه و اضطراب # ~~ضروری است. به هر نوع که از آن حضرت رخصت شود، بدان طریق خوانده آید. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه -1 تربیت و عنایت # ~~فرموده ایلچی دیگر مصاحب ایشان روانه گردانید و مکتوبی فرستاد(1) مضمون ~~آن # ~~که در ممالک هند در خطبه اولا ذکر القاب و نام حضرت سلطنت شعاری شاهرخی ~~PageV02P641 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0051.png) # ~~خلد ملکه وسلطانه1کنند، بعد از آن نام خضرخان و القاب او برند. ایلچی ~~خضر # ~~خان بدین معنی2 مستظهر و خوشدل گشته اجازت مراجعت یافت و در سنه عشرین # ~~و ثمانمایه پیش خضرخان رسید [والله سبحانه وتعالی اعلم بالصواب]. # ذکر فرستادن امیرزاده سیور غتمش3 به جانب ممالک4 بدخشان # در این ایام شاه5 نیکپیشاه از شاهان بدخشان پیش بندگی حضرت آمد و در # ~~چهاردهم ربیع الاخر سنه تسع عشرو ثمانمایه به دارالسلطنهآ هرات به شرف ~~زمین # ~~بوس بندگی حضرت مشرف شد6 از برادران و قرابتان خود شکایت کرد و صورت # ~~احوال ایشان - چنانچه پیشتر شرح داده آمده است - که شاه بهاءالدین ~~اظهار اذعان # ~~و انقیاد کرده بود وایلچی طلب داشته که مال بدخشان بفرستد و چون بندگی ~~حضرت # ~~کس فرستاد، تمرد نمود و بندگی حضرت غضب فرموده لشکری فرستاد تا بدخشان # ~~[را] گرفتند و شاه بهاءالدین گریخت7 و امرائی که حضرت سلطنت شعاری ms486 ~~فرستاده # ~~بود، مملکت بدخشان به شاه محمود برادر شاه بهاءالدین دادند، و شاه ~~بهاءالدین8 # ~~بعد از آنکه گریخت به ولایت مغولستان پیش نقش جهان رفت و آنجا نیز معاش # ~~نتوانست کرد. با وجود این حرکات که از او صادر شده بود، بر کرم بندگی ~~حضرت # ~~-خلد الله تعالی ملکه وسلطانه -9 اعتماد نموده، پیش بندگی حضرت آمد و ~~احوال # ~~بدخشان تقریر کرد و بندگی حضرت خاطر خطیر ملتفت احوال بدخشان گردانیده ~~آن # ~~ممالک را به فرزند ارجمند سعادتمند مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان ~~بر گزیده # ~~حضرت یزدان امیرزاده سیورغمش [خان] - نورالله مرقده - مقرر فرموده عنان # ~~اوامر و نواهی آن نواحی به کف کفایت و حسن درایت او بازگذاشت.10 ~~امیرزاده # ~~مرحوم مغفور11 با لشکرها و توماناتی که تعلق بدو داشت، در اوایل جمادی ~~الاخر # ~~سنه تسع عشروثمانمایه از دار السلطنه هرات - صانها الله تعالی عن ~~الأفات والبلیات - # ~~روانه آن طرف گشت. ممالک بدخشان به فر قدوم او زینتی تازه و رتبتی ~~بیاندازه PageV02P642 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0052.png) # ~~یافت. ساکنان آن بلاد را بدین عطیه عظمی و موهبت کبری که غایت اقبال ~~ایشان # ~~بود، ممنون گردانیده حیاتی تازه وعیشی نو به مکان او در اجرام و اجسام1 ~~اهالی آن # ~~نواحی ظاهرشد و پیشترازاین تاریخ بوزنتری را به تحصیل اموال و مهمات ~~آنجای1 # ~~فرستاده بودند .در اوائل رجب نو کران شاه محمود از بدخشان رسیدند و از ~~او # ~~شکایت کرد و بندگی حضرت را بدمعاشی بوزنتری معلوم گشته بود، سلطان احمد # ~~هلال را فرستاد که بوزنتری را بگیرد و جزای اعمال او بدو رساند و شاه ~~بهاءالدین # ~~بدخشانی] را اجازت معاودت [به ولایت خود] داد [والله سبحانه و تعالی ~~اعلم # ~~الصواب]. PageV02P643 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0053.png) ~~PageV02P644 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0054.png) # ذکر قضایای شهور سنه عشرین و ثمانمابه(1) و ذکر ولادت با سعادت # مخدومزاده جهان1 و جهانیان امیرزاده علاءالدوله(2) # ابن امیرزاده بایبسنغر - خلدالله ملکه - # طالع عالم مبارک شد به میمون اختری ### | گردنان3 مملکت را دوش پیدا شد سری # از تمهید مقدمات ms487 اقبال کیوان ایوان پادشاهی روی به خانه شرف آورد و # ~~برجیس (3) سپهر سلطنت به اوج کمال پیوست، بهرام طارم امید به حظی کامل ~~از # ~~سعادت فایز شد، انوار مهر اقبال ساطع گشت، ناهید(4) بزم دولت راکار به ~~ساز آمد، # ~~عطارد بخت از رجعت و تحت الشعاع به استقامت و ظهور رسید و ماه فلک ابهت ~~از # ~~محاق رهائی یافت، کواکب مراد از افق عنایات الهی طلوع کرد و اختر ~~کامرانی از # ~~مطلع تائیدات نامتناهی بر آمد، اعنی ولادت با سعادت مخدوم و مخدوم زاده ~~جهان # ~~و جهانیان شب پنجشنبه غرهآ جمادی الاول سنهآ عشرین و ثمانمایه موافق با ~~هژدهم # ~~حزیران(5) یکهزار و هفتصد و بیست و هشت اسکندری(6) مطابق با هژدهم ~~مهرماه PageV02P645 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0055.png) # ~~هفتصد و هشتاد و شش یزدجردی(1) اتفاق افتاد. ### | شعر # ماهی1 از برج شرفزاده خورشید کمال ### | اده الله جمالا2(2) به جهان داد جمال # حلبن انبتهالله «نباتا حسناء»(3) ### | بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال # ~~خورشید روشن ضمیر سواد آن شب را چون سرمه درچشم گردون کشید و نیل کرد ~~از # ~~عارض دلفروز روز را بدان بیاراست، شب از غالیه سائی دامن سنبل را معطر ~~کرد # ~~و سپهر ازگوهر افشانی جیب افق را پر در و گوهر گردانید. گردون خوشه ~~قیمتی # ~~پروین را بر طبق عرض نهاد و سپیده دم درست مغربی خورشید را به رسم نثار ~~پیش # ~~آورد: ### | شعر # دهان او فلک آفتاب پر زرکرد ### | بدین بشارت خوش صبح چون زبان بگشاد # ~~صدای صیت بشارت در طاس نگون گردون پیچید و آوازهآ مژدهآ میمون گوش انام ~~(4) # ~~را پر خبر فرحت فزای کرد، مواد دولت جاوید امتداد یافت و آفتاب ایام ~~روزافزون # ~~از افق توفیق بتافت و از مواهب وهاب بی ضنت: (5) PageV02P646 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0056.png) ### | شعر # # طلوع کرد به تائید حق زبرج جلال %~% بر آسمان نهم اختری مبارک فال # # برآمد از افق ملک آفتا بیکو %~% همیشه ایمن خواهد بد ازکسوف وزوال # به ساعتی که سعود آسمانی بدان تولا[1) ms488 کنند و زمانی که اسباب نجح و # ~~فیروزی بدان تشبثنمایند، انوار ذاتهمایون این نتیجه دولت ساحت گیتی را ~~منور # ~~کرد و شعاع فره ایزدی که از جبین مبارکش لایح و1 لامع21) است، ظلمات ~~عالم # ~~عناصر را روشن گردانید. ### | شعر # طالع شد از سپهر شرف گوهری منیر2 ### | خورشید رای و زهره رخ و مشتری ضمیر # در صدف سروری دری و بر برج مهتری دری ظاهر گشت و در فلک اقبال # ~~اختری مسعود فال درافزود،3 در بستان خسروی تازه نهالی سر برزد و از ~~گلبن # ~~شهریاری نو گلی شکفیدن گرفت: ### | شعر # # بر آسمان بزرگی هلالی از نو یافت %~% به بوستان مهالی گلی ز نو یشکفت # به طالعی که مشتری استفادت سعادت از آن ساعت کند وزهره نوای خنیاگری # ~~برای هوای آن سده5 بتازد و کیوان به قران آن مسعود شود ومریخ به صاحب ~~طالعی # ~~سعداکبر گردد، عطارد به اصطرلاب آفتاب ارتفاع گرفته به دوات سیمین ماه ~~و کلک # ~~زرین شهاب زایچه طالع مبارک به جدول صبح و شنگرف شفق برورق افلاک کشید. PageV02P647 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0057.png) # ~~کواکب و انجم مژده «یستبشرون بنعمة من الله وفضل» »1) به همدیگر دادند، ~~آوازه # ~~در سراپرده سپهر رفعت سلطنت که مخیم تائیدات1 آسمانی و مدار مرکز مواهب # ~~ربانی است، افتاد که: ### | شعر # فی المهد ینطق عن سعادة جده %~% اثر النجابة ساطع البرهان(2) # ان الهالال اذا رایت نموه %~% ایقثت بدرا منه فیا المعان(3) # ~~مقربان حضرت جبروت کوس بشارت بر اوج علیین زدند، سرادقات جلال # ~~برافروختند و شادروان(4) عظمت واقبال مبسوط گردانیدند. حضرت سلطنت ~~شعاری # ~~را از مکان قرة العین روشنایی دیدهآ امید افزود و ماده و استظهار از ~~ظهور آن در درج # ~~سلطنت روی در ازدیاد آورد. نهال دولت را از جویبار توفیق سر سبز دید و ~~چمن # ~~مراد از باران اقبال شاداب یافت. سبب استدامت اسباب سلطنت و جهانبانی و # ~~استزادت(5) امداد عظمت وکامرانی شد. به شکر این موهبت اکابرو اشراف، ~~وضیع # ~~و شریف را به بذل صدقات واقامت ms489 خیرات مبرات ممنون ساخت، خاص و عام خرد # ~~و بزرگ دور و نزدیک ترک و تازیک را به وصول این نعمت کبری وموهبت عظمی # ~~فرح و سرور و مرح(6) و حبور72) روی نمود. هر یک بقدر مراتبهم1 به رسم # ~~خدمت و نثار اقامت نمودند، چهرهآ مجد و معالی و صحیفهآ ایام ولیالی ~~بدین گوهر PageV02P648 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0058.png) # ~~درج اقبال و اختر برج جلال آراسته و پیراسته1 شد. ### | بیت # # زمحوح بحرکرم گوهری پدید آمد %~% زاوج چرخ شرف اختری پدید آمد # # به باغ مجد و معالی گل مراد شکفت %~% نهال دولت ودین را بری پدید آمد # ~~ماهی است که چون از مطلع اقبال طالع2 شد، ظلمت اندوه مشعشع3 گشت. چه # ~~گفتم؟ بارقه لطف ایزدی است که وجود مبارکش غم در هیچ دل نگذاشت، لمعه # ~~عنایت4 الهی است که ظهورش سبب فرح وسرورشد. حضرت خسروگردون شکوه: ### | شعر] # بسه فرزانه فرزند شد سر بلند %~% که فرخ بودگوهر ارجمند # چو فرزند خود را خردمند یافت %~% شد ایمن که فرزانه فرزند یافت # هم از مبادی حال آثار نجابت در چهرهآ مبار کش لایح و از غرهآ طفولیت # ~~اسوهآ(1) همایونش نشان میدهد که از گهواره پای بر تخت نهد و از سطوت ~~انوار # ~~جبین میمونش میدر خشد که زبان به فحوای آیت: و آتیناهالحکم صبیاء(2) بر ~~گشاید. # ~~به فضل آفرید گار جل شانه وثوق و اعتضاد حاصل است که این قرة العین ~~سلطنت # ~~و قوةالقلب خلافت را صلاحیت ولایت عهد سلاطین کامکار وخواقین رفیق ~~مقدار # ~~کرامت گردد و ایام حیات ملجاء و ملاذ جهانیان شود و نهال اقبالش در ~~حیاض(3) # ~~تربیت و ریاض شفقت و حفاوت حضرت کیو ان رفعت برومند و شاداب آید و ~~شمشاد # ~~قامت امانی وآمالش در ظلال مرحمت وعاطفت خدایگانی به اوج اسعاف و نهایت # ~~انجاح رسد و ادوار فلکی پیوسته چون سایه پیرو آفتاب دولتش گردد. PageV02P649 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0059.png) ### | مصرا # الدهر خادمکم والحق انصار(1) # ~~تمیمهآ احوال روزگار همایونش شود. ### | شعر # ~~ز بوج سلطنت آن ms490 آفتاب طالع شد ### | که گشت روشن از او دیدهآ سعادت و بخت # ~~اهید هست که در سایه عنایت شاه ### | به کام و ناز بسی برخورد زتاج و زتخت # ~~و از امارات نجومی هرچند به حسب حقیقت تاثیری ندارند و به اعتقاد صادق # ~~ثابت جازم اعتباری بدان1 مترتب نمی گردد، اما چون در ربقهآ تسخیر صانع ~~آمر # ~~تقدیرند احیانا مخایل عنایت الهی و دلایل سعادت نامتناهی میشوند ~~لتعلموا ان الله # ~~علی کل شیء قدیر »(2) حق - سبحانه وتعالی - که فروزنده این مصابیح است، ~~به # ~~کمال قدرت بیچون اسبابسعادات را دراین مولود همایون ظاهرفرمود ومماثآل ~~دولت # ~~ابد پیوند را در آن ساعت میمون مقدر گردانید و «ذلک فضل الله یؤتیه من ~~یشاء3*(3)». ### | شعر # # یه وقت ولادت بفر مود شاه %~% که دانا کند سوی اختر نعاه PageV02P650 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0060.png) # # وقایع سال 820 هجری %~% 65 # چو آفتاب تباشیر غرهاش را دید %~% زرشک قرطلاکحلیاخویشتن بدرید # بدان که تا نرسد چشم زخمی آز اختر %~% بخواند فاتحه صبح وبرجهان بدمید. # ~~روح قدس تا ذات شریفش از وصمت عین الکمال مصون ماند «و ان یکاد2»(1) # ~~می خواند و مسبحان(2) صوامع(3) خضرا(4) تا پای قدرش بر مدارج نهایات ~~ثابت و # ~~استوار ماند، دعوات مخلصانه به ادا میرسانید. ### | شعر # # که سرسبز باد این همایون درخت %~% که شاخش2 بلندست و نیروش سخت # # به تاج و به تختم جهان تازه باد %~% سر خصم او تاج دروآزه باد # # جهان پیش خورد جوا نیش باد %~% فزون از همه زند گا نیش باد # آمین یا رب العالمین و یا خیر الناصرین 3(5) # ~~ذکر احوال امیرسید فخرالدین وعاقبت کار او تجاوزالله عنه وغفر الله له4 # در این سال به حسب اقتضای قضای آسمانی و حکم تقدیر حضرت ربانی، # ~~رنگی از خم روزگار روی نمود و نقشی از کعبتین فلک ظاهر شد که از اول ~~عهد # ~~جهان الی یومنا هذا درهیچ عهد ازعهود سالفه وازمنه ماضیه که ذکر آن بر ~~صفایح(6) # ~~صحایف تواریخ مذکور و مسطور است، در نظر ms491 مورخان و قلم محرران نیامده و ~~PageV02P651 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0061.png) # ~~گوش هیچ مستمع نشنیده. بنابراین معنی که این کمترین بندگان وقایع و ~~حوادث. # ~~زمان دولت ابد پیوند خلدالله ملکه و سلطانه در قلم احوال مطالعان را ~~اعلام کرده # ~~میشود تا ارباب هنر و اصحاب خرد به چشم بصیرت و دیدهآ عبرت در حالات # ~~روزگار و اوضاع لیل و نهار نظر کنند و بروفق ده روزه جاه فانی مغرور و ~~مدهوش # ~~نشوند. ### | مصراع # بحذشت چنانکه بعذرد باد به دشت # ~~وعلی التحقیق عاقبت مباشران اعمال دیوانی و مزاولت وملابست(1) این ~~جهانی به # ~~وخامت مفضی(2) است و دولت پنج روزه را سرعت انتقال و ارتحال حتم مقضی و # ~~خسارت دینی و دنیوی این طایفه از نایب و منوب(3) وحاکم ومحکوم سیما در ~~این # ~~عهد و زمان محتاج تکلف شرح و بیان نیست. ارباب خرد و اصحاب فطانت بی ~~ریا # ~~و رعو نت ### | شعر # به زیب و زینت بازار پنج روزه حال # به هیچ نوع ننازید کز پی است زوال # به نام نیک شتابید و کار خیر گنید # برون برید زخاطر تصورات محال # که دور چرخ فلک بیوفا و غدار است # به کام خویش کسی را نداده است مجال # ~~«والله پعصمنا بفضله من هفوات الکلام و زلات الاقدام»(4) # حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالمیان در سال گذشته سریر دیوان را # ~~به قدوم خویش مشرف فرمود - چنانچه ذکر آن گذشت - ودر آن ایام جناب ~~سیادت PageV02P652 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0062.png) # ~~مآب امیر سید فخرالدین صاحب دیوان یک قلمه(1) بود، چنانچه دراخذ و رد ~~وصدر # ~~و رد اموال و عمال مستبد و منفرد. انصار و اعوان موفور و دستگاه و بار ~~گاه # ~~نامحصور حاصل کرده، از کثرت مال قارون وقت و در نخوت و غرور فرعون عهد # ~~میزیست و هم در آن ایام حضرت اعلای سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و ~~سلطانه - # ~~صاحب اعمظم خواجه نظام الدین احمدبن صاحب مرحوم خواجه داود - عز نصره # ~~وطاب ثراه21)-_ را به شرکت جناب سیادت ms492 مآبی در صاحب دیوانی مقرر فرموده ~~بود # ~~و جناب سیادت مآبی را نخوت و تکبری به اعلی مراتب کمال در طینت و طبیعت # ~~مرکوز بود و صاحب مشارالیه بغایت تیز ذهن وحاضرجواب و بر اکثری معاملات # ~~او صاحب وقوف گشته در محاورت به طریق جد و هزل لطیفههای پرماده خرج # ~~می کرد و اگر باکسی به تعدی و تغلب میخواست که معامله از پیش برد، مانع # ~~می شد. # جناب سیادت مآبی از این معنی به تنگ آمد و جز تحمل چاره نبود. دیگر # ~~آنکه معاند و معارض خود را بر مکتوم اسرار و مضمون ضمیر و مکنون راز ~~خود # ~~واقف و مطلع میدید، استشعار او زیادت میشد و فایده نداشت. و پیشتر از ~~این # ~~تاریخ در شهور سنهآ عشروثمانمایه - چنانچه صورت آن قضیه ثبت افتاده است ~~- # ~~که غیاث الدین سالار برسید فخرالدین تقریر کرد و سید فخرالدین مدت یک ~~سال # ~~معز ول بود تا باز عنایت و عاطفت پادشاهانه شامل احوال او گشته در حادی ~~عشرین # ~~ربیع الاول سنه احدی عشر وثمانمایه برخواجه غیاثالدین سالار که خالی ~~ازسودایی # ~~نبود، اما بغایت رعایا پرور عجزه نواز بود، تقریری چند کرد و تقبل نمود ~~که از # ~~تصرفات ایشان مبلغ سیصد تومان برکار نشاند. فرمان همایون به نفاذ ~~انجامید که # ~~امرا تفحص نموده به غور آن قضیه برسند و غیاث الدین به واسطه وجود و ~~اختیاری # ~~که داشت، مهمات امرا بر حسب دلخواه ایشان قرار نمی گرفت و به جملگی # ~~بالذات(3) با او بد بودند. # القصه غیاث الدین و عمال او را به عرضگاه(4) حساب می آوردند وکرده و ~~PageV02P653 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0063.png) # ~~گفته هریک بر ایشان میخواند، چون خبط و تخلیط(1) ایشان به تحقیق پیوست، ~~در # ~~سادس عشرین ربیع الاول مذکور مقید گشتند و وزارت خواجه غیاث الدین ~~گوئیا # ~~سیلی بود که زود منقطع شد و روزگار او را چنان بیفشرد که خون از ناخنش ~~بیرون # ~~آورد. مستوفی قضا به قلم فنا رقم انتها ms493 برجریده بقای او کشید. بار دیگر ~~سید # ~~فخرالدین باسر1 عمل رفته بر آن جماعت که در حق او سخن گفته بودند، قادر ~~شد و5 # ~~به مطالبات عنیف و تکلیفات لایطاق و فنون تعذیبات آن سیصد تومان بر کار ~~نشاند و # ~~از بهر خود بدنامی دنیا و وبال آخرت پیداکرد و بدین بسنده نکرد و در ~~استهلاک # ~~ایشان کوشید و بر سفک دماء21) و استیصال آن طایفه اقدام نمود. ### | شعر] # # روزی که دست یا بی بر اهل روزگار %~% در عاقبت تظر کن و کوتاهدار دست # # دست ستم درآز مکن اینقدر بدان %~% کایزد در اجابت مفظلوم در فبحت # حکماء سفک دماء مذموم داشتند و البته ساعی آن کوتاه عمر بود ### | شعر] # به بازوان توانا و قوت سر و دست ### | خطاست پنچه مسکین ناتوان بشکست # چو دست، دست تو باشد دراز چندآن کن ### | گه دست، دست تو باشد اگر بگردد دست # فی الجمله چون در آن کرت با او در آن قضایا خطابی نرفت دلیرتر شد، مرتبه # ~~او از حضیض خمول به اوج قبول ترقی نمود، کار او عظمتی تمام گرفت، دم به ~~دم # ~~استیلا و استعلای اوزیادت میشد، یوما فیوما تمکن وتسلطش تضاعف می ~~پذیرفت. # ~~مغیوط همکنان و محسود جهانیان آمد. پایه و منصبی یافت که طالبان مناصب ~~و PageV02P654 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0064.png) ### | 655 # ~~بزرگی را ورای آن در تصور نگنجد و رواج کار و رونق بازار او به حدی ~~رسید که # ~~فرمان او در شرق و غرب چون قضا و قدر نافذ و جاری گشت. در گاه او ملجاء # ~~صغار وکبار و بارگاه او مطارح(1) عیون احرار واحبار(2) و مطامح(3) ~~اخیارواشرار # ~~آمد. سروران و گردنکشان و عمال و کتاب پیش خدمت و طاعت او دستی مجروح # ~~بربسته بودند. آنچه او را در وزارت میسر شد، هرگز هیچ وزیر و امیر را ~~نیز دست # ~~ندادهاست. به حکم مساعدت اتفاقات بهمراقی(4) همم(5) بنی آدم ترقی نمود ~~وبدانچه # ~~خلاصه مرادات اصحاب قلم بود، رسید. به هر ms494 مهم که همت مقصور گردانید، ~~تقدیر # ~~موافق تدبیر اوآمد، مالی بسیار بیندوخت، چنانکه خزانهها مالامال ساخت. ~~سطوت # ~~جبروت و نخوت بروت او را از حد و مرتبه امثال خود منحرف ومنعطف ~~گردانید، # ~~چنانچه کلام مجید به آن ناطق است «کلا ان الانسان لیطفی ان رآه ~~استغنسی2»6) بر # ~~امرای دولت و وزرای حضرت خود را تفوقی در خیال آورد، بطر و نخوت و # ~~عجب(7) بر مزاج او چنان استیلا یافت که پای برگردن اصحاب دیوان و ~~اکابرجهان # ~~نهاد و چنان بزرگ میزیست که ملوک انام و صنادید ایام و اشراف اطراف و ~~اعیان # ~~اکناف و اکابر جهان و افاضل زمان به مهمات به در سرای او رفتندی، فی ~~الحال # ~~خود هیچ آفریده را بار نبودی. بعد از آنکه به چند واسطه استیذان(8) ~~حاصل شدی # ~~وازچند دربند بگذشتندی، به تعداد غیر نام برده کسی را مجال دخول نبودی ~~واکثر # ~~و اغلب آن بودی که به ملاقات نارسیده مراجعت کردندی. # بارها از آن احوال و اوضاع در خاطر این ضعیف می گذشت که اگر این ~~PageV02P655 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0065.png) # ~~صاحب صدر از مناره احتشام خود درافتد، به صد پاره شود: # بقدر الار تفاع یکون الصرعة(1) # ایهاالصاعد با لسلطان عقیاک هیوط ### | وعلی حسبار تفاع العرء فی الحال السقوط1(2) # ما طار طیر فار تفع الاکماطار وقع (3) # فی الجمله در این ایام که حضرت مخدوم ومخدومزاده عالم وعالمیان # ~~- خلدالله ملکه - صدر دیوان به فر قدوم خود بیاراست و حق سبحانه و ~~تعالی # ~~این حضرت را سرعت ذکائی روزی کرده است که در مضمار(4) اندیشه بر مثال ~~برق # ~~خاطف جولان کند و رزانت رای که به ثمرات خاطر و نتایج ضمیر او مثل ~~زنند، # ~~به تفحص وتفتیش معاملات مشغول گشت صورت معاش ناپسندیده وصفت زندگانی # ~~ناستوده او از فرط طمع در اموال خلایق و درازدستی در وجوهات دیوان و # ~~استرشای(5) بیحد و احتزال2(6) بسیار که عین بدعت و ظلالت باشد ، بتخصیص # ~~درمنصب صاحب دیوانی، معلوم فرمود، مزاج شریف مخدوم ms495 و مخدوم زاده ~~عالمیان PageV02P656 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0066.png) ### | 657 # ~~را - خلدالله ملکه - به سبب خیانات و جنایات که از در اعمال واهوال ~~ظاهرگشت، # ~~تغیری پیدا شد و موجب تحریک سلسلهآ عدالت واشتعال نایرهآ غضب گشت. ~~مجموع # ~~نواب و عمال چون از او ایمن نبودند، همه جویای مکیدتی وطالب حیلتی در ~~مکمن # ~~کمین منتهزفرصتی میبودند، ازجوانب و اطراف حسد و غبطت که بر طباع خلایق # ~~مستولی است، در حرکت آمده بود. # اما با وجود ضبط و سیاست سید فخرالدین که را یارا بود که در مضادت(1) # ~~و مخالف او قدم گذارد، به ضرورت در معادات مدارات می کردند و در ~~مضادات(2) # ~~مواسات می نمودند و مترقب انتهاز(3) فرصت میبودند. چون مزاج شریف مخدوم # ~~و مخدومزادهآ جهان و جهانیان - خلد ملکه - را نسبت به او جهت اسباب ~~مذکوره # ~~منحرف دیدند، مجال سخن پیدا شد، از آنجمله امیر علی شغانی(4) که امیر ~~سید # ~~فخرالدین او را به انواع مکر و فریب وحیل وتزویر از مرتبه و پایه خود ~~نازل و # ~~محط گردانیده بود و مدتی مدید معزول و منکوب و مفلوک، در دست محصلان، # ~~در این ایام فرصت یافته در بندگی مخدوم و مخدومزاده عالمیان خلد ملکه ~~عسرضه # ~~داشت که مبلغ دویست تومان بر وی از تصرف و خیانت روشن گرداند. حضرت # ~~خلد ملکه او را مربی گشته چهره حال او که چون نیلوفرکبود بود، چون ~~رخسارگل # ~~طری تازه و خندان شد، به جدی تمام در پی معاملات او رفته از زید و عمرو ~~وترک # ~~و تازیک ودور و نزدیک استفسار احوال وافعال و تفتیش معایب و مثالب(5) و # ~~تصرف وخیانت اومی کرد. نخست پیادهئی که بر رقعه قصد اختلال(6) و ~~اعتزال(7) او PageV02P657 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0067.png) # ~~رانده شد، آن بود که از خزانهآ عامره مبالغی تصرف داشت و حکم حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه - به نفاذ انجامید که خزاین را عرض ~~کنند. جمعی # ~~که واسطه بودند، خزانهدار ایشان راگفت: وجوهاتی که ازخزانه بردهاید، ~~باز ms496 آورید # ~~تا به وقت عرض باقی نشود. از آن جمله خواجهزاده پیر علی بن خواجه محمد ~~بایزید # ~~محرم اسرار و محل اعتماد و اعتضاد امیر سید فخرالدین گشته بود، به ~~حیثیتی که # ~~بسیار قضایای نهانی میان ایشان واقع بود که به غیر این دو نفس کسی دیگر ~~را بر # ~~آن وقوف نبود. # چون قضیه عرض خزانه در میان آمد و تمسکات پیرعلی و پدرش در دست # ~~حاجی سلطان خازن بود، ایشان را متقاضی شد که وجوهات خزانه را استرداد ~~نمایند # ~~تا بخیه بر روی کار نیفتد. ایشان پیش سید میرفتند و سید را تقاضا می ~~کردند که # ~~تدارک این معامله میباید کرد و سید هر روز دفعی می گفت و از دلش بر نمی ~~آمد که # ~~زرها بازدهد، با وجود آنکه ده چندان نقد در خانه داشت. این مدافعت ~~ضمیمه # ~~منافرت گشت تا به حدی که سخن به خشونت رسید و معادات از حد قوت به حیز # ~~فعل رسید و تعلل و تسویف(1) به دور و در ازاکشید. # حاجی سلطان رمزی از این معنی به امیر وامیرزاده اعظم امیر یوسف خواجه # ~~باز گفت و سید را دوستی زر چنان در دل استحکام گرفته بود که قطعا و ~~اصلا نمی- # ~~خواست که بک دینار بازپس دهد. میان سید و پیر علی بر ساز ناسازگاری ~~پرده # ~~مخالفت را آهنک بلندتر شد، بلکهکار از پرده پوشی بگذشت و راز از پرده ~~بیرون # ~~افتاد. # حضرت اعلی مجموع را طلب داشته به مواجهه سخن پرسید. خزانهدار # ~~گفت: این مبلغ پیرعلی برده است. پیرعلی مقر آمد، گفت: من بردهام و به ~~سید # ~~داده، و سید اثکار نمحود: حضرت سلطنت شعاری از بسیاری عنایت و اعتماد ~~که # ~~درباره سید داشت، آن سخن در حق او مسموع نفرمود. فرمان به نفاذ انجامید ~~که # ~~آنچه که از خزانه بردهاند و مقرند، به خزانه فرود آورند و بعد از آن ~~برهر که روشن # ~~گردانند، بازستانند وهر کس که در میان آن ms497 معامله بود، بدین خیانت مقید ~~گردانیدند. 5 # چون سید فخرالدین برقرار صاحبدیوان بود، مصلحت استرداد خزانه به ~~PageV02P658 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0068.png) # ~~رای او باز گذاشته آمد. احوال آن جماعت چنان شد که گفتهاند # وای آن کس غم کند غمخوار گی # اما چون این بخیه بر روی کار افتاد، خصوم و اعادی(1) را مجال تضریب(2) # ~~در حضرت سلطنت پیدا شد و متعاقب آن مسترفعان(3) و ایقاقان(4) از جوانب ~~و # ~~اطراف گوش بر کشیدند تا آنچه مدتهاست که از وهم با خود نیز نیارستند ~~گفت، # ~~دلیر دازی کردند فرمان شد که به مشافهه تحقیق و تفحص و تفتیش استکشاف ~~معاملات # ~~او کنند. جناب سیادت مابی چون دید که جماعتی که مالها بدو داده بودند، ~~مجموع # ~~را حاضر گردانیدهاند و از اکثر خطها ستانده به تحقیق پیوست که شاءام ~~ابی (5) # ~~مبالغها بر او روشن خواهد شد و عثرات و زلات و اخترالات و تصرفات او از ~~حد # ~~متجاوز بود و در حیرت و ندامت چون اشکال اقلیدسی وخط معقلی(6) مشکل و # ~~معلق بماند، گفت این حادثه چون جذر اصم بیدر است و این کار چون دایره ~~پرگار # ~~بی سر، کیاست و فطانت(7) را کار فرمود، با خود اندیشید که چون سیل از ~~سر # ~~در گذشت، در گرداب تحیر دست و پای زدن مفید سلامت نخواهد بود و مرغ ~~زیرک # ~~که از فضای هوا بر محبس قضا افتاد، چندان که در آرزوی فرجهآ فرجی سر ~~بیشتر # ~~بر(8) قفص مالد، عنا(9) و ابتلا زیادت گردد به مصلحت آن نزدیکتر و به ~~صواب آن PageV02P659 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0069.png) # ~~بهتر دانست که آنچه مدعی خصوم است بر خود گیرد و میعادی مقرر کند که در ~~آن # ~~مدت آن مبلغ حصار او باشد و حالا به نقد از سوال و جواب هرکس خلاص یابد # ~~و مالی وافر اندوخته بود. مبلغ دویست تومان کپکی از تصرف و خیانت خاصه # ~~خود تقبل کرد که به میعاد سنهآ واحده چنانچه تا مدت یک سال هر ms498 روز مبلغ ~~سی و # ~~سه هزار وسیصد وسی و سه دینارو دودانگ زر عراقی به خزانه عامرد و اصل ~~گرداند. # چون این خیانات فاحش و جنایات ظاهر از وی روشن گشت، حکم همایون # ~~به نفاذ انجامید که او را مقید گردانیده علی محمد خواجه چهره تحصیل آن ~~وجوهات # ~~کند. محصلان او را برده آن وجه به قسط فرود می آوردند. # دراین میانه به وقتی که کارش به غایت سختی رسید، رقعهئی برسبیل استعانت # ~~به حضرت مخدوم و مخدومزاده عالمیان نبشته به دست معتمدی بفرستاد و تضرع ~~و # ~~مسکنت بسیار نموده گفته بود: # # جگر درتاب ودل در موج خون است %~% گر آری رحمتی وقتش کنون أست # روح حضرت رسالت را شفیع آورده، حضرت مخدوم و مخدوم زاده عالمیان # ~~خلد ملکه جواب فرمودند که جناب سیادت مابی اشارتی که در باب استخلاص ~~خود # ~~نبشتهاند و فرمودهاند که از برای روح حضرت رسالت فریاد رسید آری آری: # لئن فخرت بآ باذوی حسب %~% ثقد صدقت ولکن بئس ماولدوا(1) # ~~هیچ شک نیست که روح حضرت رسالت - علیه الصلوة والسلام - به این افعال و # ~~کردار راضی نیست، معهذا تحقیق شناسد و یقین بداند که ما را با او و با ~~هیچ # ~~آفریده در عالم غرضی نیست. فاما او از کرده و گفته خود براندیشد: # گر بد نگردهئی زکسان بد مدار چشم ### | پیوسته در حمایت کردار خویش باش # ~~(ان الله یمهل ولایهمل »(2) قصد جان ومال وزن وفرزند مردم اگرکرده است، # ~~مکافات آن می باید کشید. PageV02P660 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0070.png) ### | شعر # هر کهکاری گند که بد باشد %~% دشعن روزعار خود باشد # ~~سوای کار نیک به کاری نیاید سوء اعمال و قبح افعال سبب و بال و نکال می ~~گردد. ### | شعر # آن خرد دادت خداگز عدل دانی ظلم را ### | عدل می با یست کردن چو نکه بودی بر سریر # ظلم کردی، عدل میداری طمع اینت محال ### | شربتی دادی به حلقان هم از آن شربت بگیر # چون این جواب بدو رسید از ms499 حیات مایوس گشت. بعد از آنکه روزی چند # ~~بر معاملهآ او بگذشت ووجهی چند فرود آورد، پناه به نواب مهد علیا1 - ~~خلدالله # ~~سلطنتها - یرد و خدام آن حضرت را شفیع انگیخت. هرچند این معنی نسبت به # ~~مزاج شریف حضرت مخدوم و مخدومزاده عالمیان - خلد ملکه - در اوایل حال # ~~چنان بود که کسی زلزله را به فشردن قدم ساکن گرداند یا دریا را به ~~انباشتن تخویف # ~~کند، فاما در آخر حال از بسیاری تضرع و ابتهال و تخشع و اذلال و شفاعت ~~شفعا # ~~«العفو عنه القدره»1) را کار فرموده دل رحیم آن حضرت مایل به عنایت او ~~شد و # ~~فرمود تا بند او برداشتند. فاما آنچه تقبل کرده بود، به میعاد مقرر ~~مطالبت می نمودند # ~~و همچنان به قسط فرود می آورد. بدین مقدار تربیت، باز در هوس وزارت نه ~~شب # ~~میغنود و نه روز می آسود. نایرهآ حرص و هیجان آتش طمع چنان غالب داشت # ~~که ملک عالم با سرها در معده او منهضم2 بود، نهنگ آزومور حرص او هنوز ~~دهان # ~~طلب برهم نمینهاد. اکثر وجوهاتی که به دیوان فرود آورد از طیارات(2) ~~برانگیخت # ~~پیش کسانی که از او متوهم بودند، میفرستاد و می طلبید. بعضی که نقد ~~نداشتند PageV02P661 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0071.png) # ~~قبالتها باز میستاندند. عشق دنیا شاه عقلش در عرا1) گرفته رخ به راندن ~~بیدق # ~~تزویر و فرس فراست و فیل تسویل(2) و فرزین بند احتیال آورده به حدی ~~مغرور # ~~بود که فکر شه مات نمی کرد و با آنکه پهلو به بستر محرگ داشت، پنیهآ ~~غفلت از # ~~گوش برنمی کشید و شکم حرص سیر نمی گشت و دائما دهان گشاده و زبان به ~~کام # ~~نهاده که از فلان چند تومان و از بهمان چند تومان حاصل میتوان کرد و ~~مبلغ سر # ~~بالای آن به خود راست می آورد که باز با سر1 عمل رود. اما روزگار امان ~~نداد. در # ~~اوایل جمادی الاول سنه عشرین و ثمانمایه به موجب «کل ms500 نفس بماکسبت ~~رهینه* »3) # ~~از غصهآ این قصه و بلبال(4) این اهوال و تیمار غبن بیمار شد و به امراض ~~وعلل # ~~متضاد مبتلاگشت. سودای سیاه دماغ او را مخبط گردانید و صفرای مالیخو ~~لیا از # ~~فرق بگذشت. ضربان دل و خفقان نفس و زردی یرقان و عطش استسقا بر ظاهر و # ~~باطن او مستولی گشته صاحب فراش شد چنانچه دست تصرف اطبای حاذق و # ~~حکمای ماهر از معالجه و مداوات قاصر آمد و استرداد صحت به هیچ وجه ممکن # ~~نگشت. هر بدایتی را نهایتی مقدر است و هر دولتی را از زوالی همبر(5) ### | صرا # پیما فه چو پر شود بگردانندش # در اواخر جمادی الاول مذکور خورشید حیاتش درعقدهآ ذنب زوال منکسف # ~~گشت و ماه عمرش در محاق ابد آمد. حسرت وزارت در سینهآ پر کینه او بماند ~~و با # ~~دلی از شدت انتقام گرم و نفسی چون دم زمهریر سردگرفتار اعمال خودگشته ~~از PageV02P662 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0072.png) # ~~وییلاهجری # ~~قید بند وجود آزاد آمد. شربتی که به دیگران میداد، خود بچشید. مرگ چون # ~~اقداح را ح است که به دور می گردد و به نوبت به همه میرسد. ساقی اجل ~~هیچ # ~~کس را فراموش نمی کند. عمال وکار کنان خراسان وعراق بل نواحی آفاق با ~~وجود # ~~او به حیات خود واثق نبودند. ممات او حیات دیگران بود. # آن روز که اورا این واقعه افتاد، خلایق چنانکه به عید وعرفه(1) و ایام ~~سرور # ~~یکدیگر را تهنیت کنند، به همدیگر میرسیدند و می گفتند1 «الحمد لله الذی ~~ار ناموته # ~~و احیانا بعده ».2) از اکابر و اصاغر جمعی کثیر به مجلس تعزیتش حاضر ~~گشتند. # ~~همه با یکدیگر بهاشارت و تنبیه تهنیت می کردند. عجب اگر در هیچ وقتی از ~~اوقات # ~~هیچ کس مثل آن مجلسی مشاهده کرده باشد. # به هر طرف ممالک که خبر این واقعه برسید، خاص وعام نوید امن و امان # ~~به یکدیگر دادند و صدقات و نذور به وفا رسانیدند.(3) صاحب معظم خواجه ~~مرشد ms501 # ~~منشی در تاریخ وفات او فرموده است: ### | بیت # # هشهور عصر سرور سادات فخر دین %~% گز احتشام سقف فلک بود پست وی # ~~از صدمت قضا شب یکشنیه اوفتاد # ~~در بیست وفس رماه جمادی الاولی نماند # ~~تاریخ سال آن به تامل آز آین بدان # ~~امید به کرم واهبالعطیات آنکه عواقب امور همه به خیر و خوبی باشد، ~~بمنه. PageV02P663 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0073.png) # ذکر آمدن امیرزاده جهان و جهانیان - مغیثالحق والدین - # الغ بیک به ممالک خراسان1 # حضرت امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گور کان در این سال # ~~که]2 ربیع الاول سنه عشرین و ثمانمایه [است] عزیمت خراسانات3 فرمود. ~~چون # ~~از آب آمویه عبور فرمود و به حدود خراسان در آمد، خبر وصول او به دار ~~السلطنهآ # ~~هرات - صانها الله [تعالی] عن الافات والبلیات - رسید. مهد علیا4 ~~سلطانة الخواتین # ~~گوهرشاد آقا5 - خلدالله عظمتها و ابد سلطنتها - و مخدوم و مخدومزاده ~~جهان و # ~~جهانیان المخصوص بعون عنایة الرحمن امیرزاده بایستغر بهادر - خلدالله ~~تعالی ملکه # ~~و سلطانه - و امیرزاده اعظم6 [امیرزاده] محمد جهانگیر بن امیرزاده محمد ~~سلطان # ~~با مجموع شاهزادگان و امرا چند فرسنگ استقبال نمودند و به دیدار یکدیگر ~~مسرت # ~~و ابتهاج افزود. در روز جمعه نوزدهم ربیع الاول مذکور به ملاقات حضرت ~~اعلی # ~~خاقانی - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه - مشرف گشته به عیش و خرمی ~~گذرانیدند # ~~و در بیست و سیم7 منه، ایلچیان ختای8 را طوی داده اجازت مراجعت به ~~ولایت # ~~خود دادند. # و در آخر این ماه سلطان اویس بن9 [امیر] ادکو [برلاس] را که از کرمان # ~~پیش بندگی حضرت آمده بود، حکم شد که متوجه سمرقند شود. خواجه کلان # ~~اختاچی را مصاحب او گردانیده به [طرف] سمرقند روانه کردند.19 # در اوایل ربیع الاخر حضرت امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان [و] امیرزاده # ~~محمد جها نگیر وامیراعظم امیر11 شاه ملک بهادر را که ازخوارزم آمده ~~بود،12 طوی # ~~سنگین کرد و دیگر امرا را نیز خلعتهای پادشاهانه از کلاه و کمر و ~~پوستینهای طلادوزی ms502 # ~~قاقم و سمور و سنجاب و اسبان خوب انعام فرمود و بعد از آن امرای ~~امیرزاده # ~~جوانبخت زیبنده تاج و تخت امیرزاده جهان بایسنغر بهادر13 - خلدالله ~~ملکه و # ~~سلطانه - را14 همچنین انعامات فرمود و در ششم جمادی الاول عزیمت مراجعت ~~به PageV02P664 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0074.png) # ~~[جانب] ماوراءالنهر فرموده برادر خود امیر و امیرزاده جوانبخت ~~[امیرزاده] # ~~جوکی محمد را همراه1 خود به دار السلطنه سمرقند برد و در راه به تعجیل ~~رفته # ~~بود، چنانکه به یک هفته از هرات به سمرقند رسید و بعد از آن چندگاه به ~~سمرقند # ~~گذرانید. # چون فصل زمستان رسید، در آن سال قشلاق به حوالی آب ترک رقت و در # ~~بیست ویکم رمضان سنه عشرین و ثمانمایه به یورت قشلاق فرود آمد و ~~لشکرهای # ~~ماوراءالنهر را همه جمع فرموده بود. # در تاسع شوال سنة المذکور ایلچی امیر2 ادکو ابراهیم نام برسید از ولایت # ~~اوزبک و در بیست وچهارم شوال چند اوغلان(1) از ولایت3 او مقید بودند، ~~ایشان # ~~را اطلاق فرموده اجازت مراجعت به ولایت خود داد و چون ده روز از حوت2) # ~~بگذشت در اوایل محرم الحرام سنهآ احدی وعشرین4 به دار السلطنه سمرقند ~~مراجعت # ~~و معاودت فرمود.5 # ذکر آمدن ایلچیان ختای کرت دیگر # در ربیع الاول سنهآ عشرین و ثمانمایه ایلچیان پادشاه ختای دایمنگخان # ~~رسیدند. کلانتران ایشان بی باجین6 و توباجین وجات باجین ویتق باجین ~~قریب سیصد # ~~سوار 7تحف و بیلاکات که پادشاه ختای فرستاده بود، ازشانقار واطلس و ~~کمخا وترغو # ~~و آلات چینی و پنج نی و غیره رسانیدند و از برای شاهزادگان و آقایان8 ~~علی حده # ~~به اسم هر کسی بیلاکات پادشاهانه ترتیب داده و مکتوبی قرستاده مشتمل بر ~~معانی # ~~و الفاظی که طراز رسایل گذشته ووسیلهآ استعطاف مستقبل تواند بود. در ~~رفع # ~~حجاب مغایرت و بیگانگی و فتح باب مودت و یگانگی کوشیده، مقصود آنکه ~~PageV02P665 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0075.png) # ~~قاعدهآ دوستی میباید که ممهد باشد و راه رسالت و مکاتیب گشاده تا رعایا ~~و تجار # ~~به ms503 مراد خود آیند و روند و راهها ایمن باشد. # در کرت اول که ایلچیان ایشان آمده بودند، به وقت مراجعت امیر سید تر خان # ~~اسب بوری1 به جهت پادشاه ختای فرستاده بود و پادشاه را آن اسب به غایت ~~پسند # ~~افتاده در عوض آن شکر بسیار گفته بود و جهت امیر سید احمد ترخان2 چیز ~~بسیار # ~~فرستاده و صورت اسب نقاشان ختای در غایت خوبی کشیده بودند با دو اختاجی # ~~که آن اسب را گرفته بودند،3 چنانکه نقاشان چابک دست از مثل تصویر آن ~~عاجز # ~~بودنل. # بعد از چند روز ایلچیان را مهمانداری کردند، ملتمسات ایشان به اجابت # ~~مقرون داشته مهمات ایشان به کفایت رسید، اردشیر تواجی را همراه ایشان ~~گردانیده # ~~اجازت انصراف یافته به ولایت ختای مراجعت ومعاودت نمودند، والسلام.4 # ذکر توجه راییات همابون به جانب قندهار و سبب آن حر کت5 # در کرت ثانی که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - فتح فارس # ~~فرمود، امیرزاده بایقرا را با وجود آن قبایح افعال واحوال که از او ~~صادر شد، بر آن # ~~اغضا و اغماض نموده قاعدهآ شفقت و مهربانی و رعایت صله رحم که در جبلت ~~این # ~~حضرت مر کوزست کار فرموده6 او را به جانب قندهار و حوالی سند7 فرستاد ~~که # ~~مملکتی وسیع است تا در آن حدود مصاحب امیرزاده قیدو باشد و بعد از آنکه ~~به # ~~آن ولایت رسید، امیرزاده قیدو8 بر موجب فرموده بندگی حضرت در رعایت # ~~جانب او تقصیر نمی کرد9 و تعظیم تمام مینمود. # فاما امیرزاده بایقرا بدان تأدیب و تعریک که یافته بود، متنبه نشد و با ~~امیرزاده PageV02P666 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0076.png) # ~~قیدو نیز دربند مکر و غدر1 بود و امیرزاده قیدو از آن معنی2 آگاهی ~~یافت، او را # ~~بگرفت وصورت واقعه به2 حضرت سلطنت شعاری اعلام کرد. فرمان شد که ~~امیرزاده # ~~بایقرا را از آب سند بگذرانند تا در ممالک هندوستان هر جا که خاطرش ~~خواهد # ~~باشد. # و بعد از آن خبر رسید که ms504 پسر سیفل قندهاری و ملک محمد که به موجب # ~~حکم وفرمان بندگی حضرت هر یک برطرفی از آن نواحی حاکم بودند، با یکدیگر # ~~نزاع می کنند و رعایای آن نواحی بدین سبب در زحمت و تشویشاند. بندگی # ~~حضرت را معاش ناپسندیده ایشان معلوم شد. امیر اعظم اعدل امیر حسن صوفی # ~~تر خان را مقرر فرمود که بدان طرف رود و آن دیار را ضبط نماید. در ~~منتصف # ~~ربیع الاول سنه عشرین و ثمانمایه امیر مشارالیه4 از دار السلطنهآ هرات ~~- صانها الله # ~~تعالی عن الافات - متوجه آن طرف گشت. چون بدانجا رسید و احوال آن طرف # ~~معلوم گردانید، پسر سلطان تواجی شاه ویس غزنین5 را محاصره کردد بود و ~~سلطان # ~~بایزید پسر سیفل به گرمسیر در آمده. صورت آن حال به بندگی حضرت بازنمود ~~و # ~~دیگر معروض رای اعلا گردانیدند که جمعی از لصوص(1) افغان درگرمسیر ~~وحوالی # ~~قندهارتا کنار آب سند مستولی شدهاند وبه هیچ نوع مطواع و منقاد فرمان ~~نمیشوند # ~~و ایل والوس بدان سبب از حیز ضبط بیرون رفته وخرابی تمام به احوال آن ~~طرف # ~~راه یافته بر ممر تجار راه صادر و وارد میزنند و مال مردم میربایند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - صلاح در آن # ~~دید که آن زمستان در آن حدود قشلاق کند و امیرزاده قیدو امیرزاده ~~بایقرا را نیز # ~~چنانچه حکم بندگی حضرت بود به جانب هندوستان نفرستاده بود و بندگی # ~~حضرت ایلچی پیش امیرزاده قیدو فرستاد که چون امیرزاده بایقرا را به ~~هندوستان8 # ~~نفرستادهای، بدین طرف روانه گردان. # و رایات همایون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالسی ملکه - روز شنبه # ~~چهاردهم رجب المرجب سنه عشرین و ثمانمایه به طالعی چون طلعت جهان آرای ~~PageV02P667 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0077.png) # ~~خود خرم و نوربخش: ### | شعر] # جهان به کام و فلک بنده و ملک داعی ### | امید تازه و دوثت قرینا و بخت جوان # فتوح سوی یحمین و سعود سوی یسار ### | سیهر زیر رگاب و زها نه زیر عنان ms505 # از باغ زاغان که در اواسط سنبله به خرمی فروردین بود، به سرپل مالان(1) # ~~درباغ زودی نزول فرمود و در آن باغ یک دو روز به جهت تمامی مهمات ~~بندگان و # ~~مصالح ایشان توقف رفت. روز دیگر به دعای استفتاح مشغول گشته علما و ~~زهاد و # ~~مشایخ جمع آمدند. جمله را معمور انعام ومشمول الطاف و اکرام گردانید. ~~هم در # ~~آن روز جهان اوچ قرا رسید و خبر رسانید که امیرزاده بایقرا را ~~میرسانند. بندگی # ~~حضرت او را باز پیش امیرزاده قیدو فرستاد که ما به جهت دفع هزاره متوجه ~~آن # ~~طرف گشتهایم.2 او خاطر خود بد نکند و امیر خضر خواجه آقچه را مقرر ~~گردانید # ~~که امیرزاده بایقرا را به سمرقند پیش امیرزاده اعظم اعدل - مغیث الحق ~~والدین - PageV02P668 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0078.png) ### | 365 # ~~الغ بیک گور کان رسانند و رایات همایون کوچ فرموده بعد از سه روز به ~~ظاهر قصبه # ~~اسفزار به موضع سرپل بتان سراپردهآ بار1 باز کشیدند ویک هفته در آن ~~منزل به جهت # ~~رسیدنرایات همایون مخدوم و مخدومزاده عالمیان2 امیرزاده بایسنغر ~~بهادر[خان]- # ~~خلد الله [تعالی] ملکه - توقف فرمود و چون برسیدند، از آنجاکوچ فرموده ~~در # ~~چهاردهم3 شعبان به لب آب هیرمند که یورت قشلاق مقررگردانیده بود، نزول # ~~فرمود. # روز دیگر امیر[زاده] حسن صوفی از قندهار به اردوی همایون رسید. بعد # ~~از آن عزیمت ایلغار فرمودند و ستیزد را پیش امیرزاده قیدو فرستادند که ~~او از آن # ~~طرف حرکت کند و رایات همایون از این طرف متوجه گشته، مردم هزاره را از # ~~میان بردارند. با وجود آن، بنابر رعایت رعایا که در میان آن طایفه ~~بودند، مولانا # ~~ابراهیم را مقرر فرمود که به هزاره رود و امرا و کلانتران ایشان را ~~نصیحت کند که # ~~به خدمت مبادرت نمایند و عذر گذشته بخواهند، والا آن زمان که لشکرها ~~بدانجا # ~~رسند، به غارت و تاراج مبتلا خواهند شد. در این اثنا رای ذوالجین(1) از ~~ممالک # ~~هندوستان4 به بساط بوس رسید. # روز دیگر ms506 مخدوم و مخدومزاده عالمیان امیرزاده سیور غتمش - نورالله # ~~مرقده - با امرایی که با او بودند، امیر ابراهیم وامیر نوشروان و ~~لشکرها به اردوی # ~~همایون رسیدند و ملک قطب الدین از ممالک سجستان برسید. # در بیست و سیم5 شعبان رایات همایون به قندهار برسید و در آن منزل مقرر # ~~فرود آمد که تومنات مخدوم و مخدومزاده عالم و عالمیان سایه رحمت یزدان # ~~امیرزاده بایسنغر بهادر [خلد ملکه] به عزیمت ایلغار به جانب هزاره ~~روند. # در بیست وهفتم شعبان مولانا ابراهیم برسید و عرضه داشت نمود که امرای # ~~هزاره مجد فیروز و خواجه آرام و قدم و غیره میرسند. حضرت سلمطنت شعاری # ~~ایلچی پیش مخدوم و مخدومزاده عالمیان فرستاد که ایشان را تاخت نکنند و ~~چنان PageV02P669 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0079.png) # ~~نمودند که خیل خانهآ شووی1(1) تمرد نمودهاند. امیر یوسف خواجه2 و امیر ~~نوشروان # ~~و امیر حمزه را با چند هزار مرد فرمان شد که ایشان را تاخت کنند. # در سیم رمضان اکابر غزنین3 [خواجه قاضی] لقمان4 وملک وغیره به خدمت # ~~رسیدند و از هزاره مجد اردو وکلانتران پربل و افغان خرشوانی به زمین ~~بوس # ~~رسیدند5 و ستیزد از پیش امیرزاده قیدو مراجعت نموده عرضه داشت که ~~امیرزاده # ~~قیدو متوهم شده بدین طرف نیامد و جایگاه خود باز گذاشته بدان طرف ~~گریخت. # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - فرمودند که ترسیده ~~باشد # ~~و ترحم فرموده هیچ کس را بر عقب او نفرستاد و او را در آن معذور داشت. # در نهم رمضان بخت مراد از آن طرف رسید که امیرزاده قیدو برفت و در # ~~کابل از ایشان هیچ کس نماند. حضرت سلطنت شعاری امیرزاده اعظم [امیر ~~سلطان] # ~~ابراهیم بن [امیر] جهانشاه را بدان طرف مقرر فرمود که اگر قیدو پیش تو ~~آید و # ~~صلح کند، آن موضع6 را بدو باز گذار [و تو] باز گرد، والاکه پیش تو ~~نیاید و صلح # ~~نکند، هم در آن مواضع باش و اطراف آن را ضبط نمای. ms507 بعد از دو روز ~~امیرزاده # ~~سنجر برادر امیرزاده قیدو پیش بندگی حضرت آمد و به تربیت و عنایت مخصوص # ~~اشد. # امرا و کلانتران هزاره تقبلی نمودند که صد سراسب و چند سر گاو7 و گوسفند # ~~بدهند و حضرت سلطنت شعاری به جانب اغرق معاودت نموده در منتصف رمضان # ~~به اغرق رسید. # در آن ایام امیرزاده علی بن امیرزاده رستم از اصفهان برسید و پیشکشهائی # ~~که امیرزاده رستم فرستاده بود، به عرض رسانید و در اواخر رمضان ~~امیرزاده # ~~ابراهیم بن جهانشاه از کابل برسید و عرضه داشت که امیرزاده قیدو به ~~کابل آمد و مقرر # ~~کرده است که پیش بندگی حضرت آید و بندگی حضرت امیر شیخ لقمان را به # ~~تحصیل اموالی8 که هزاره تقبل نموده بودند، بدان طرف روانه فرمود و ~~امیرزاده PageV02P670 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0080.png) # ~~وقایع سال 820 هجری # ~~سیور غتمش1 [بهادر] را اجازت فرمود که به جانب ختلان رود. امیر نوشروان ~~و # ~~امیر یوسف خواجه و امیر حمزه که به ایلغار شووی رفته بودند، مظفر و ~~منصور # ~~مراجعت نموده به بند گی حضرت رسیدتد. # و در شانزدهم شوال به کنار هیرمند به یورت قشلاق نزول فرمود. و در # ~~بیست وپنجم امیرزاده سلطان علی اجازت خواسته به طرف اصفهان مراجعت ~~نمود. # جماعت افغانان3 هزاره مالی که تقبل نموده بودند، درادای آن مماطلتی (1) # ~~نمودند. امیرزاده محمد صوفی ترخان و امیر موسی و امیربوته را مقرر ~~گردانیده به # ~~سرایشان فرستاد. ایشان برفتند و جمله را تاخت کرده در بیستم ذی القعده ~~با الجا و # ~~غنیمت بسیار به اردوی همایون ملحق گشتند. # و حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - در منتصف # ~~ذی الحجه عزیمت معاودت به دار السلطنه هرات نموده از یورت قشلاق کوچ ~~فرمود # ~~و امیرزاده سلطان سنجر و امیر یادگار شاه ارلات و امیر اعظم امیر علیکا ~~و امیر # ~~فیروزشاه با امرای قشونات مقدار ده هزار سوار مقرر فرمود که ضبط آن ~~ممالک # ~~نمایند4 و امیرزاده قیدو را به ملاطفت ms508 و دلخوشی5 طلب داشته مصاحب خود ~~به # ~~هرات آورند،6 والاکه ابا نماید، الوس او را تاخت کنند و به هر طرف که ~~رود، او # ~~را گرفته به پایهآ تخت اعلی رسانند و امیر عبدالصمد را به حکومت گرمسیر ~~و [سید] # ~~حسام را به کوتوالی قندهار مقرر گردانید وروی رایت منصوربه مستقر سریر ~~سلطنت # ~~و مر کز عزوجلال آورده اقبال روز افزون در مقام موافقت مستقیم گشته و ~~بخت # ~~مساعد ممالک هفت اقلیم تسلیم کرده: ### | وشعر] # ایام به کام و اختران فرما نبر %~% و افلاک نهاده7 بر خط فرمان سر # ~~در ثانی محرم الحرام سنهآ احدی وعشرین وثمانمایه بهدار السلطنه هرات ~~نزول فرمود. # ~~بعد از آن امرائی که در آن حدود مانده بودند، امیرزاده قیدو را طلب ~~داشته چون PageV02P671 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0081.png) # ~~پیش امرا رسید ومرحمت وعنایت حضرت سلطنت شعاری در بارهٔ‌ خود معلوم ~~کرد، # ~~مصاحب امرا متوجه دار السلطنه1آ هرات گشته دراواخر2محرم مذکور به شرف ~~بساط # ~~بوس همایون مشرف گشته3 به انواع تربیت و ترحیب4 ملحوظ و محظوظ شد. # ~~ایلچیان امیر5 [قرا]یوسف و قراعثمان که پیشتر آمده بودند، درصفر این ~~سال اجازت # ~~مراجعت6 یافته متوجه ولایت خود گشتند. PageV02P672 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0082.png) # ذکر وقایع سنه احدی و عشرین و ثمانمایه(1) # ذکر وفات امیرزاده سعد وقاص در آذر با یجان1 # یکی از خصایص وفضایل حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و # ~~سلطانه - که به تجربه معلوم گشته است وهر کس احوال این پادشاه از ~~ابتدای دولت # ~~الی غایت معلوم کند، بر او محقق شود آن است که هر کس که در خدمت این ~~درگاه # ~~کیوان رتبت از ترک و تازیک و خویش و بیگانه که چون پرگار به فرق ~~سرنایستاده # ~~است و به سان مر کز زمین دربندگی حضرت آسمان رفعت [نایستاده است و] قدم # ~~ثابت نداشته به اندک مدتی و سهل فرصتی به تیغ قضا چون دایرهآ بی سرگشته ~~است. ### | [بیت] # چرخ اگر برخلاف رای تو گردد %~% قبه زرینش بر سپر بنماند # مرغ ms509 اگر در هوای خصم تو پرد %~% در تن او جز ز تیر پر بنماند # و دلیل بر صدق این مقدمه صورت واقعه امیرزاده سعد وقاص است که بی- # ~~موجبی از حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - روی گردان # ~~شده از مملکت قم که سیورغال او فرموده بودند، متوجه جانب آذربایجان شد # ~~- چنانچه ذکر آن به موضع خود شرح داده آمده است - دراین ایام در اوایل ~~ربیع # ~~الاول سنه احدی و عشرین و ثمانمایه خبر رسانیدند که امیرزاده مرحوم ~~مغفور بر # ~~قضیت (یفعل الله مایشاء*»(2) و «(یحکم ما یرید»(3) قضا برخلاف رضانازل ~~شد وتقدیر PageV02P673 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0083.png) # ~~برعکس تدبیر جاری گشت و این امیرزاده1 پاکیزه صورت ستوده سیرت انار ~~الله # ~~برهانه و ثقل بالحسنات میزانه که هنوز در مقتبل شباب بود، از این منزل ~~فنا به # ~~داربقاء2 رحلت کرد و از غریب سرای «اهبطوا»(1) به وطن مالوف «ارجعی»(2) # ~~واصل شد و به مقام «فی مقعد صدق عن ملیک مقتدر»(3) پیوست. ### | بیت] # # حکم المثیة فی البریة جار %~% ما هذهالدنیا بدار قرار # # فا لعیش نوم والمنیة یقطة %~% والمرء بینهما خیسال سار(4) # ~~حضرت سلطنت شعاری خلد الله تعالی ملکه و سلطانه بدین خبر موحش متالم # ~~گشته رسومی که از لوازم تعزیت باشد، تمهید نمود و فرمود که با قضای ~~الهی جز # ~~رضا تدبیری نبوده و نیست و نخواهد بود.3 ### | شعر # ~~فغان زآفت این رنجساز راحت سوز ### | نغان ز گردش این کج جهان4 جور پرست # ~~که صورتی که به قرنی نگاشت خود بسترد ### | که گوهری که به سی سال سفت خود بشکست PageV02P674 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0084.png) # # وقایع سال 821 هجری %~% 675 # ~~برادران ومتعلقان او را دلداری نموده مجددا به تربیت و نوازش مخصوص ~~وملحوظ # ~~گردانید و گفت: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب»1) آری: ### | [بیت # چنین است رسم سپهر بلند %~% گهی شاد دارد چهی مستمند # [بر این گو نه خواهد گذشتن سپهر %~% نخواهد شدن رام با ما به مهر] # «الحکم لله العلی الکبیر*»(2) انالله و انا الیه ms510 راجعون **4(3) والله ~~اعلم بالصواب # ذکر فرستادن لشکر به ممالک بدخشان # در این اثنا از جانب بدخشان خبر رسید که شاهان از مراسم خدمتکاری و # ~~شرایط مال گذاری انحراف مینمایند و در ادای آنچه معهود و معتاد بوده ~~تسویف1 # ~~و مماطلت را مجال و مخالطت 2 دادهاند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بنابر شفقت و # ~~مهربانی، سیداحمدالب قرا را که از نوکران اعتمادی3 بندگی حضرت بود و به # ~~رسوم سفارت و آداب رسالت تحلی یافته، بهجانب شاهان فرستاد که اپشان را ~~بهوعد4 # ~~و وعید و ترغیب و ترهیب(4) از اموری که موجب مخالفت بود منع کند. باشد ~~که # ~~بی واسطه لشکر کشیدن و خصومت انگیختن صلاح خود بیندیشند و از طریق فساد # ~~به منهج سداد گرایند و برقاعدهآ معتاد و ضابطهآ معهودالتزام باج و ~~خراج، چنانچه در # ~~زمان مقدم بوده، قبول کنند و ازتمرد و عصیان که خسر ان دنیا و آخرت ~~بدان پیوسته PageV02P675 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0085.png) # ~~احتراز و اجتناب [واجب و] لازم دانند. # چون سید احمد بدانجا رسید و شرایط رسالت به تقدیم رسانید، کلمات وعد # ~~و وعید در ضمیرآن طایفه جای گیر نیامد. جوابی معلول میان ایلی و ~~یاغیگری # ~~بازدادند. سید محمد باز آمد و تقریر کرد که به سبب کوههای بلند و ~~درههای سخت، # ~~خیال فاسد به دما غ راه دادهاند و تمنای باطل در ضمیر ایشان جای گیر ~~شده، در 5 # ~~انقیاد فرمان تقاعد نمودند. صورت این معنی بر رأی اعلای خدایگانی که از ~~عالم # ~~قدس منیرومنجلی((1) است و نور او برضیاء ماه و مهر غالب ومستولی عرضه ~~داشته # ~~آمد وفحوای این کلمات به سمع مبارک «اسمعه الله البشائر»(2) رسید. اثر ~~تغیر در # ~~بشرهآ همایون و اسرهآ میمون پدید آمد. مثال مبارک به احضار لشکرها به ~~نفاذ انجامید # ~~و امرای معتبر مثل امیر شیخ لقمان برلاس و امیر ابراهیم بن امیر ~~جهانشاه و امیر # ~~محمد صوفی ترخان و امیر جلالالدین فیروزشاه و امیر حمزه ms511 با دیگر امرای # ~~تومانات وقشونات نامزد آن طرف گردانید که لشکرهای قندز(3) وبغلان2(4) و ~~ختلان # ~~و ارهنگ(5) و سرای شالی(6) و آن نواحی جمع گشته در زیر رایت شاه و ~~شاهزاده PageV02P676 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0086.png) # ~~وفایع سال 21 هجری # ~~اعظم نبوی الاخلاق وملکی الشیم امیرزاده سیورغتمش - نورالله مرقده - ~~متوجه # ~~بدخشان شوند. چون امرای مذکور عزیمت آن طرف نمودند1 و به بلخ رسیدند، # ~~شاه بهاءالدین از جانب بدخشان پیش ایشان رسید.2 امرا با شاه بهاءالدین ~~حکم # ~~حضرت سلطنت شعاری و عزیمت خود بدان جانب تقریر کردند و گفتند: بزرگتر # ~~شاهان بدخشان توئی، اگر معامله آن ولایت بر خود می گیری و مالی که در ~~زمان # ~~حضرت صاحبقرانی - انارالله برهانه - معهود بوده، تقبل می کنی که سال به ~~سال به # ~~خزانهآ عامره واصل گردانی، ما از بندگی حضرت درخواست کرده شفیع شویم تا # ~~حکومت آن مواضع بر تو مسلم دارند. او در جواب گفت که من ترک حکومت # ~~کردهام و عزیمت بر طاعت و عبادت مقصور گردانیده و حکومت ولایت تعلق به # ~~پسر و برادر من دارد. # امرا ایلچی پیش پسر و برادرش فرستادند و صورت حال تقریر کردند. # ~~ایشان جواب مفید ندادند. امرا صورت این احوال پیش بندگی حضرت عرضه # ~~داشت نمودند. بندگی حضرت فرمود که چون شاه بهاءالدین پیش شما آمده اگر ~~او # ~~تقبل می کند که معامله بدخشان سرانجام سازد، ایلچیان مصاحب او گردانیده ~~حکومت # ~~آن دیار بدو مسلم دارند، والاکه او قبول نکند، او را پیش ما فرستند ~~وایشان متوجه # ~~آن طرف شوند و تا معامله بدخشان به اتمام نرسانند، معاودت ننمایند. # امرا برموجب فرموده بندگی حضرت، شاه بهاء الدین را به جانب دار السلطنه # ~~هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - روان گردانیدند، عزیمت ~~بدخشان # ~~مصمم گردانیدند. در این حال مقدار پنج هزار سوار از پیش امیر3 و ~~امیرزاده اعظم # ~~شهر بار داد گستر جهاندار بنده پرور جمشیدفر شاه فریدون سیر مغیث الحق ~~والدین # ~~الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه ms512 - از جانب ماورالنهر به استمداد ایشان ~~برسید و PageV02P677 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0087.png) ### | زبدة التواریخ # ~~لشکرهای متفرقه جمع شد، چنانکه از مزاحمت سپاه بسیار عرصه آن زمین فراخ # ~~تنگتر از حلقه خاتم و ثقبهآ(1) سوزن نمود و از مصادمت لشکر بی شمار صحن ~~آن # ~~صحرای بزرگ خردتر از چشم مور و حدقهآ مار در نظر آمد. ### | شعر # ز گرد سپه روشنائی نمابد %~% زخورشید شب را جدائی نماند # ~~کوه و صحرا از عدت(2) و اهبت به ستوه آمد، بدین هیأت متوجه بدخشان ~~گشتند. # ~~چون به موضع کشم رسیدند، پسر شاه بهاءالدین که لاف مبادرت و تصلف جلادت # ~~او به سمع قریب و بعید رسیده بود و به وفور عدت و شو کت مغرور شده به ~~دست # ~~و پای فرومرده افواج غم و اندوه و انواع خوف و خطر بر ظاهر و باطن و ~~استیلا # ~~یافت، بی نظم امور وغا و ترتیب اسباب هیجا دانست که از کم عقلی1 خطری ~~بزرگ # ~~را ارتکاب کرده است و از بی فکری املی دراز در پیش گرفته، شیخ الاسلام ~~الاعظم - # ~~- مراة مناظر الخواطر والافهام صاحب الکرامات العلیة والمقامات الحلیه ~~- شیخ روحانی # ~~و امام ربانی - تاج الحق والملة والدین -(3) خواجه حسن عطار(4) - قدس ~~سره - # ~~را شفیع ساخته سر بر خط بندگی و قدم در دایره فرمانبرداری نهاد و شیخ ~~الاسلام # ~~الاعظم متقبل شد که به بندگی حضرت اعلی - اعلاه الله تعالی - عرضه داشت ~~کند PageV02P678 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0088.png) # ~~و گناه ایشان را درخواست نماید. بنابراین معنی لشکرهائی که بدان ولایت ~~در آمده # ~~بودند، دست از جنگ و قتال و نهب و غارت کوتاه گردانیدند و صورت این ~~ماجرا # ~~بر رای اعلای خدایگانی [که مشکوةالانوار عالم معنی است] عرضه افتاد، ~~چنانکه # ~~از عادات وشمایل خدایگانی معتاد ومالوف است، گناه هر یک به ذیل عفو و ~~احسان # ~~بپوشید و خط «لاتثریب علیکم الیوم »(1) بر صفحات احوال ایشان کشید ~~وشفاعت # ~~[شیخ الاسلام الاعظم] خواجه - تاج الحق والدین - حسن عطار1 قبول فرموده ~~اهالی # ~~آن مواضع ms513 را ممنون منن جسام(2) گردانید. # چون فرمان خدایگانی - لازال مقرونا بالمضاء والنفاذ - (3) بدانجا رسید، # ~~[جماعت] بدخشانیان منتدار گشته آنچه معهود و معتاد بود، مع الزیاده ~~قبول کردند # ~~و امرا مظفر و منصور و مبتهج و مسرور متوجه دار السلطنه گشته در اوایل ~~رمضان # ~~سنهآ احدی و عشرین وثمانمایه شرف بساط بوس همایون دریافتند وحکومت ~~[بدخشان # ~~برقرار [مقدم] به شاهان داد2 [والسلام]. # ذکر مخایفت امیرزاده قیدو وگر فتاری و قید او3 # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - علی العموم ابواب # ~~مرحمت و شفقت بر جهان و جهانیان گشاده گردانیده است به تخصیص بر مجموع # ~~خویشان و قرابتان معاش و معاشرت بر مقتضای مرحمت و شفقت و مهربانی و # ~~عاطفت کند و در حال هر کدام که خللی دید، آن را تلافی نموده از تحصیل ~~مرادات # ~~ایشان غافل نبوده و مجموع را به محل برادران و فرزندان داشته واز مواهب ~~ایزدی # ~~جمله را بهرهآ تمام ارزانی فرموده و راه مشارکت در نعمتها بر همگنان ~~گشاده داشته # ~~بر اهل عالم عموما وبر دودمان همایون خصوصا، عقلا وشرعا، رسما و عرفا، ~~PageV02P679 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0089.png) # ~~واجب و لازم است که به اندازه مساهمت(1) هر کسی به دعای دولت و دوام ~~مدت # ~~او از ایزد تعالی درخواهند و در شناخت نعم و ادای شکر باقصی الغایه ~~والامکان(2) # ~~برسند، چه ثبات نعمت به شکر موصول است و مردم ناسپاس به حول و قوت1 # ~~خویش موکول، قوله «فمن شکر فا نما یشکر لنفسه ومن کفر فان ربی غنی ~~کریم*»3) # ~~تشبث این مقدمات قضیه امیرزاده قیدو است - غفرالله له - که اگر آنچه از ~~این # ~~حضرت به نسبت اوواقع بود با یاد خاطر آوردی که به چه نوع تربیت ~~اوفرمودهاند، # ~~در حالتی که پدرش امیر و امیرزاده سعید شهید پیرمحمد بهادر بر دست پیر ~~علی تاز # ~~به قتل آمد.2 حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - لشکر ~~کشیده # ~~کشندگان او را به عقوبت تمام هلاک گردانید3 و متعلقان و ms514 بازماندگان او ~~را جمع # ~~کرده حکومت بلخ و آن نواحی به امیرزاده قیدو ارزانی فرمود تا جبر کسر ~~آن # ~~احوال4 کرد - چنانکه ذکر آن مشروح و مفصل به موضع خود بیان کرده آمده # ~~است - و بعد از آنکه کار او رونقی گرفت و ایل والوس و حشم پدرش جمع ~~گشتند، # ~~ممالک گرمسیر و قندهار و بلاد سند(4) تا حدود5 هندوستان بدو مسلم فرمود ~~و در آن # ~~دیارقوت و شوکتی تمام گرفت تا به حدی که امیرزاده قیدو پیش خضرخان که ~~حاکم # ~~اکثر بلاد هندوستان6 است، فرستاد که خطبه و سکه درممالک هند از قنوج(5) ~~تاحدود # ~~ملتان(6) به نام من کنند. خضرخان پیش بندگی حضرت عرضه داشت فرستاد ~~وصورت PageV02P680 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0090.png) # ~~این معنی1 باز نمود - چنانچه آن حکایت پیشتر گذشته است - وامیرزاده ~~قیدو با وجود # ~~این تربیتها، در امتثال فرمان بندگی حضرت تقاعد و تانی2 می نمود و ~~بندگی # ~~حضرت اظهار نمی کرد و او را در آن معذور میداشت. به وقتی که بهلول ~~برلاس و # ~~حسن اختاچی با وی یاغی شدند وقصد اوکردند، ازایشان گریخت. بندگی حضرت # ~~فی الحال که شنید، امیر نوشروان3 برلاس را با چند امیر دیگروده هزار ~~سوار مقرر # ~~گردانید که بدان جانب روند و مخالفان او را بگیرند و او را به مقر عز ~~او رسانند. # ~~امیرزاده قیدو به قوت این خبر بر مخالفان خود مستولی شد و به تجدید در ~~این ایام # ~~که رایات همایون درشهورسنه4آ عشرین و ثمانمایه به عزیمت قشلاق به جانب ~~گر مسیر # ~~و قندهار رفت. امیرزاده قیدو متوهم گشته جایگاه خود باز گذاشت و رای ~~عالی از # ~~فرط عنایت و شفقت که در حق وی داشت، در آن معنی مساهلت5 فرمودند که اگر # ~~خواستی فوجی از عساکر منصوره را نامزد او فرمودی تا هر جا که بودی او ~~را به # ~~دست آوردی، فاما بر ترحمی که در حق او داشت، در آن معنی مساهلت فرمودند ~~و # ~~نخواست6 که اسم مخالفتی بروی ms515 نشیند صبرو تأنی راکار فرمود، روی از آن ~~طرف # ~~باز گردانید و امرا را که در آن حدود گذاشته بود، فرمود که با او به ~~لطف2 و مدارا # ~~معاش نمایند و چون ایمن و مطمئن گردد، او را به پایه تخت اعلاء رسانند. ~~بر آن # ~~موجب به تقدیم رسانیدند و راغبأ او راهبا او را به در گاه همایون ~~آوردند و چون # ~~پیش بندگی حضرت رسید، به انواع تربیت و نوازش8 ملحوظ و محظوظ شد. # بعد از آنکه چندگاه به عزت و حرمت تمام در دار السلطنهآ هرات - صانها # ~~الله تعالی عن آلافات والبلیات - گذرانید، هر هفته بل هر روز به تربیت ~~و عنایت # ~~مجدد مخصوص میشد. فاما طالعوارون و بخت بد در او اثر کرده بود و راه ~~رشاد # ~~بسته گردانیده «و من یضلل الله فما له من هاد*»1) تا به واسطه جمعی از ~~ملازمان PageV02P681 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0091.png) # ~~فسادجوی فکرهای فاسد به دماغ راه داده تخیلات سلطنت و تسویلات شیطنت او ~~را # ~~بر کفران نعمت داشت تا بی موجبی خلاف و شقاق و خدیعت و نفاق که در ضمیر # ~~مستور داشت، اظهار کرده طریق عصیان و عقوق و نسیان حقوق پیش گرفت، دیو # ~~هوا به افسون تسویل خرد او را در شیشه کرد و از سر کوتاه نظری امل دراز ~~در # ~~پیش نهاده بی سببی از این حضرت روی گردان گشته شب دوشنبه نوزدهم رجب ~~سنهآ # ~~احدی و عشرین و ثمانمایه «عش رجبا تری عجبا»(1) از ظاهر دارالسلطنه ~~هرات # ~~- صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - متوجه جانب قندهار1 که اتباع ~~و اشیاع # ~~او در آن نواحی بودند، شد. و هم در آن ساعت صورت این واقعه در مجلس ~~اعلا # ~~عوضه داشتند. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله سبحانه2 و تعالی ملکه و ~~سلطانه - # ~~مخدوم و مخدومزادهآ جهان و جهانیان فرزند اعز اشرف اکرم که مظهر علم و ~~عدل # ~~و محضر جود و فضل و جامع سماحت وکرم و حاویا فضایل سیف و ms516 قلم است: ### | شعر # زهی سعادت و بخت مساعد پدری %~% که در زمانه به اقبال تو پسر دارد # ~~- معزالحق والسلطنة والدنیا والدین - [امیرزاده] بایسنغر بهادر4 - ~~خلدالله تعالی # ~~ملکه [و سلطانه] - و ابد دولته5 که ابهت روزگار و اهبت روزکار است و ~~واسطهآ # ~~عقد پادشاهی و مایه لطف الهی و دلایل شهریاری در ناصیهآ او واضح و ~~مخایل # ~~شهریاری6 و بختیاری برچهرهآ او لایح و در استحقاق ملک پروری و اعتناق ~~پادشاهی # ~~و سری اختصاص و ابن السری حاصل دارد و در ترتیب مصالح مملکت و تربیت # ~~نهال معدلت مدد الفی(2) آباء متواصل PageV02P682 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0092.png) ### | شعر # خه ای شاه کو چون تو دآره پسر %~% به بالا و قدت بنازد پدر # خنا آ نکه باشد ورا چون تو پشت %~% بسود ایمن از روزگار درشت # ~~طلب فرمود و مطارحهآ این معنی در میان آمد. حاصل سخن1 بر آن قرار گرفت ~~که # ~~اگر در این امر تغافل و تکاسل(1) رود، به فتنهآ بزرگ و فساد عظیم سرایت ~~کند که # ~~اطفای جمرات آن بزودی تیسیر نپذیرد2 ودر دفع و رفع آن زحمت بسیار باید ~~کشید. # شهزاده ملالت و سآمت(2) یکسو نهاده هم در شب با جمعی مردان گزیده و # ~~دلمر ان کار دیده، مبارزان مبرز که هنگام جنگ چنگ در گریبان اجل زنند و ~~گاه نبرد # ~~چون گرد با باد هوا در آویزند، چون قضا نافذ عزم بر بادپایانی1 چون عمر ~~سبک رو # ~~روی بدان طرف که ایشان رفته بودند، آوردند. شرط تفحص راه و تجسس احوال # ~~مرعی داشته به سرعتی که شهسوار وهم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز ~~بلندپرواز # ~~اندیشه در هوای ادراک آن از طیران بازماند، چون باد که عرصهآ خاک ~~پیماید و سیل # ~~که از فراز به نشیب آید، روی به راه نهاد. قرار و آرام نگرفت و به ~~تعجیل هرچه # ~~تمامتر براند و از امرای [اعظم] امیر حسن صوفی و[امیر موسی کا4] امیر ~~فرمان # ~~شیخ و غیرهم در عقب ms517 یکدیگر متوجه آن طرف شدند و امیرزاده قیدو به تعجیل # ~~تمام از اول شب رانده بود و در نیم شب به موضع توران رسیده و بوته که ~~داروغه # ~~اوبه بود، به هرات می آمد. شب بدان موضع نزول کرده بود. نو کران ~~امیرزاده # ~~قیدو خواستهاند که اسبان بگیرند. نو کران امیر بوته منع کردهاند و میان ~~ایشان به # ~~جنگ رسیده و آن جماعت را معلوم شده است که ایشا گریخته می روند. بوته ~~از # ~~عقب ایشان بتاخت و ایشان به تعجیل می تاختند و بوته سواری را پیش از ~~خود به # ~~اوبه فرستاد. # علی الصباح امیرزاده قیدو به حوالی اوبه رسید. چون مردم او به اوبه # ~~رسیدند، وقوف اوبهیان معلوم کرده توقف5 نتوانست نمود، به تعجیل براند و ~~PageV02P683 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0093.png) # ~~صاحب وصاحبزاده اعظم خواجه - نظام الحق والدین - که امیرتومانی آن ~~نواحی # ~~که تعلق بدو داشت، با مردم اوبه بعضی سوار و بعضی پیاده، بیرون آمدند و ~~برعقب # ~~ایشان روان شد و ایشان ساعت به ساعت می ایستادند و جنگ می کرد و باز ~~روان # ~~میشد تا به مزرعهآ ناب1) رسیدند. در آن محل دیواری بزرگ بود، امیرزاده ~~قیدو # ~~و بعضی نوکران در پس آن دیوار در کمین نشستند، [چون] خواجه نظام الدین # ~~شیرازی1 و اوبهیان(2) از آن موضع بگذشتند، امیرزاده قیدو بازگشت و آن ~~جماعت # ~~از کمین [بیرون آمدند و] بر آن مردم تاختتد و ازایشان هیچکس جیبا ~~نداشت. ایشان # ~~را به زخم تیغ و تیر2 هزیمت کردند و صاحبزادهآ اعظم خواجه نظام الدین ~~زخمی # ~~سخت خورد. # امیرزاده قیدو از آنجا گذشته به قریهآ اسفرز(3) رسید و مردم آنجا نیز ~~آگاه # ~~شده بودند، ملک قطبالدین نبیرآ ملک محمد ملک عزالدین با اسفرزیان سر ~~راه # ~~ایشان گرفته جنگهای مردانه کردند و از جملهآ نو کران امیرزاده قیدو، ~~بهلول که # ~~پشت سپاه او بود، آنجا به قتل رسید. # وحضرت شهزاده3آ عالمیان چون آفتاب بلند شد، به قصبه اوبه رسید. جماعتی # ~~که زخم ms518 خورده بودند، رسیدند و صورت حال عرضه داشت. با وجود آنکه سورت # ~~گرما و حرارت هوا به غایت رسیده بود، بدان ملتفت نشد و اندیشه نکرد که ~~این PageV02P684 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0094.png) # # وقایع سال 821 هجری %~% 65 # ~~جماعت فدائی گردیدهاند، سر بر کف و جان بر میان دارند، بی تزلزل و ~~تململ(1)، # ~~راسخ دم و ثابتقدم نه از کثرت ایشان در دل او بأسی و نه از عدت و اهبت1 ~~ایشان # ~~در خاطر هراسی. فرمودکه تا این سنیه به انتقام که سنت «عزیز ~~ذوانتقام»(2) است، # ~~منشرح(3) نگردانم و از لذت غلبه بر دشمن و استیلا بر خصم که هیچ لذت ~~ورای # ~~آن نیست، چاشنی(4) نگیرم وفرق اعدا وتارک مخالف را لگدکوب اقدام ~~وقوایم(5) # ~~انعام نکنم، آب که بدرقهآ غذاست، نخورم و به خواب که مایهآ استراحت قوی ~~است، # ~~مایل نشوم. # ملازمان حضرت چون این کلمات اززبان خسروملک صفات استماع کردند،2 # ~~گفتند: ### | شعر # ای شهر یار وقت و شهنشاه روز کار ### | جاوید باش درگنف لطف کردگار # اجرام رام و بخت به کام و فلک غلام ### | دولت مطیع و چرخ مساعد زمانه یار # ~~1 همه به جان بکوشیم. ### | شعر # نگردیم از چرخ گردان به جنگ %~% ببازیم جان از پی نام و ننگ PageV02P685 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0095.png) # ~~ولا محاله هر که به سمت همت بلند و نفس ارجمند موسوم و موصوف باشد و به # ~~شعار نام و ناموس مرتدی، هر آینه به منقصت خمول ومعرت(1) سقوط تن ~~درندهد # ~~و از التزام مشاق(2) اسفار و اقتحام در غمرات(3) اهوال و اخطار2(4) ~~عنان برنتابد # ~~تاکام خویش ازدهان شیر ودم شمشیر بیرون آورد و حق حمیت ورجولیت به ~~واجبی # ~~بگزارد3 که «من اختاز(5) الکسل ما اجناءالعسل4»(6) شهزاده جوانبخت:5 ### | شعر # بگفت این وچو دریاکف بر انگیخت ### | چو رستم رخش را از صف برانگیخت # و آن جماعت را در حوالی اسفرز اندک توقفی شده بود و نوکران شهزاده # ~~بعضی که در منقلا بودند، بدیشان رسیدند، از جمله محمود دندانی رسیده ~~بهادری # ~~تمام ms519 کرده بود و ایشان را این معنی6 در خیال نمی گشت که حضرت شهزاده7 - ~~خلد # ~~الله تعالی ملکه و سلطانه- به خود آن زمان را بدیشان رسد. # چون آوازهآ جنبش جیش شاهی به گوش آن مدابیر رسید، آتشوار تافته و # ~~باد کردار سر گشته گشتند وجه تدبیر و راه صواب گم کرده با جمعی که ~~بدیشان رسیده # ~~بودند، به کارزار مشغول بودند که ناگاه ماه رایت شاهزاده - خلدالله ~~تعالی ملکه و # ~~سلطانه واوضح علی العالمین مرحمته و احسانه - که به آیت نصرت موشح بود، # ~~از افق معر که طلوع کرد و فضای میدان رزمگاه از میامن لوای فتح به ~~فیروزی و ظفر PageV02P686 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0096.png) # ~~وقایع سال 21 هجری # ~~مشحون گشت و حضرت شهزاده به نفس شریف خود «کاللیثالصائل والتمساح # ~~المایل (1)» بربارهئی(2) که شمهئی از صفتش این است: ### | شعر # رسنده تر زقضا و دو ندهتر زخیال %~% جهندهتر زقضا و دوندهتر زمثل # به حام او به حه پویه صعب گشته ذبول %~% به پای او به گه سیر سهل گشته ~~جبل # ~~«کالبرق الخاطف والریح العاصف»(3) در صف معر که رسید. امیرزاده قیدو ~~متحیر # ~~و سرگشته و گمراه و دل شکسته چون معلوم کرد که حضرت شاهزاده رسید، طریق # ~~ادب و تواضع رعایت نموده پیاده شد و دست به بند داد و گردن به بندگی ~~نهاد. # ~~امیر فرمان شیخ او را بسته پیش حضرت شاهزاده آورد ### | مصراع ### | به قید شاه شد قیدو مقید # باقی مخالفان که با او موافقت نموده بودند، در یک ساعت چون مرغ که # ~~التقاط411) حیات کند، به منقار نقار برچیدند، جوقی را درقید اسار(5) و ~~ذل رقیت(6) # ~~گرفتار کردند و بعضی بر مثال اختران از انسلال خنجر خورشید راه فرار ~~پیش # ~~گرفتند و مانند هبا ناچیز گشتند.2 ### | ربیت] # چو صبح خنجر خورشید بر کشید زقراب ### | نجوم را نبود بیشک ازعر یز گزیر PageV02P687 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0097.png) # در آن صدد قطرات سحاب را چه محل ### | که بحر موج براندازد از ثری تاثیر # چون امیرزاده ms520 قیدو را به حضرت مخدوم ومخدوم زاده عالم و عالمیان1 # ~~شاهزاده] - خلد الله سبحانه2 و تعالی ملکه و سلطانه و اوضح علی ~~العالمین بره # ~~و احسانه - رسانیدند، جز بهانهآ تقدیر در خزانهٔ‌ تدبیر حاصل نداشت به ~~وسمت(1) # ~~ندامت و سمت3 ملامت موسوم گشته ثمرهآ فعل و پاداش عمل خود بدید. حضرت # ~~شهزاده مرحمت نموده و شفقت افزوده4 گفت: ### | شعر # تو گوئی بر این ره چراکرد رای %~% چه کردی چنین بود حکم خدای # و بعد از آن حضرت شهزاده نگذاشت که هیچ کس از آن جمع که ملازم # ~~بودند، آسیبی بدو رسانند و به وبال و طغیان او با او کار کنند، پرده ~~عفو بر زلت او # ~~پوشید و جان او را ببخشید وگناه او را اضافت به ملازمان او فرمود، از ~~جمله # ~~نو کران امیرزاده قیدو صدر جهان که مستدعی بر فساد کلی بود، به شرف ~~یاسا # ~~مخصوص گشت و حضرت شهزاده5 - خلدالله [تعالی] ملکه [و سلطانه] - بعد از # ~~این قضایا عنان مرکب باد سیر عالم نورد با فتحی رایع(2) ونجحی شایع به ~~جانب # ~~دار السلطنه معطوف گردانید و انواع سعادات وافواج کرامات در مسایرت(3) ~~عزیمت # ~~همایون مساعدت نمود و اصناف فیروزی و بهروزی در ظل رایات خجسته دست # ~~درهم داد. صیت آن رجولیت و مبادرت در افواه خاص و عام افتاد. دانی ~~وقاصی، # ~~مطیع و عاصی انصاف دادند و برکمال اریحیت(4) و فرط شجاعت آن حضرت ~~PageV02P688 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0098.png) # ~~وقایع سال 821 هجری # ~~اقرار و اعتراف آورد و روز دیگر مظفر و منصور و مبتهج و مسرور «شاکرآ ~~تنعمایه # ~~و معتصما بحبل المتین»1) روی به خدمت وملازمت حضرت پدر بزر گوار آورد # ~~و چون به دارالسلطنه هرات - حماها الله1 تعالی عن الافات - رسید، ~~امیرزاده قیدو # ~~را مقید پیش حضرت سلطنت شعاری آورد. در اول وهلت و ابتدای حالت و آغاز # ~~دولت فرزند ارجمند سعادتمند که روایح عواطف یزدانی را اول تبسم است و ~~بلبل # ~~اقبال وکامرانی را آغاز ترنم و ms521 شجر دولت نهال و قمر دولت هلال و چشم ~~روزگار # ~~بر ظهور فضل کردگار، این معنی را [به] فال گرفته بر تیسر این فتح خوشدل ~~و # ~~شادمان گشته از یزدان سپاس فراوان و منت بیپایان داشت. از عقل کامل خود ~~در # ~~سیاست2 اصحاب جرایم که از دعایم شهریاری و لوازم جهانداری است، همیشه # ~~قدم بر جاده تثبت(2) و تحرز(3) دارد و حزم و احتیاط را دیدبان سعادت و ~~عنوان # ~~سیادت داند و به منتهای فکر وقصارای(4) امنیت برسد3 «لیهلک من هلک عن ~~بینة»»(5) # ~~و بر موجب مصلحت و مقتضای شریعت رود نه بر داعیه هوا و میل طبیعت تا ~~مجال # ~~عفو واغماض یابد، خویشتن در طبقهٔ‌ [الایه] «والکاظمین الغیظ والعافین ~~عن الناس »6 # ~~معدود دارد و فرماید که عمر دری است که جز در خزانهآ ملکوت «یحیی ~~ویمیت»(7) PageV02P689 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0099.png) # ~~نیابند و جان مرغی است که جز از آشیانهآ جبروت «قل الروح من امر ~~ربی*»1) # ~~نپرد وچون قفس1 تن بشکست وبر کنگرهآ «ارجعی الی ربک3»(2) نشست و از ~~مرکز # ~~اشباح سوی فیض ارواح پرواز کرد، به ندامت و پریشانی و پشیمانی و تبدل ~~آراء # ~~و امانی بازنیاید. پس مرد عاقل باید که در وقت فوران نایره غضب و دوران ~~دایره # ~~سخط در حق گناهکاران حکمی فرماید که چون ایام خشم به سر آید و نوبت رضا ~~به # ~~در آید، عوض آن دادن و تلافی آن نمودن2 در تحت قدرت فطرت بشری و امکان # ~~قوت آدمی باشد. # بنابراین مقدمات او را به دارالسلطنه3 هرات - صانهاالله سبحانه و تعالی # ~~عن آلافات [والنکبات والبلیات] - در قلعهآ اختیارالدین4 محبوس گردانید ~~و کسانی # ~~را که در کفایت آن مهم مبالغت نموده بودند و جهد کرده و در قمع ارباب ~~جهالت # ~~و دفع احزاب ضلالت سعی نموده [بودند] به مزید نعم و فیض کرم مخصوص # ~~گردانید. هر یک را بر اختلاف طبقات و تفاوت درجات به الطاف و اعطاف # ~~منظور نظر مرحمت و رافت ساخته به ms522 صلات و عطایای فاخر مفتخر و سرافراز # ~~گردانید والسلام.5 # ذکر نفویض حکومت کابل و غزنی و سند و هند به # امیرزاده سیو رغتمیش نورالله مرقده6 # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بعد از این قضایا # ~~بنابر محافظت شرایط حفظ بلاد وعباد ومراقبت حدود صلاح وفساد بعد ~~ازاستخارت # ~~و استشارت به تعلیم بخت و تلقین اقبال7 بر مقتضی «اکرموا اولادکم و ~~احسنوا PageV02P690 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0100.png) # ~~ویعل 211 هجری # ~~آدابهم»(1) ولایاتی که حکومت آن پیشتر به امیرزاده قیدو تفویض فرموده ~~بود، با # ~~جملگی حوالی و نواحی وتوابع و لواحق به فرزند اعز اکرم شاه وشاهزاده ~~اعظم # ~~نبوی الاخلاق وملکی الشیم خلاصهآ نسل مهتری ونقاوهآ اصل سروری درصدف ~~جلال # ~~و دری فلک فضل و افضال اعنی - غیاث الحق [والملة] والدنیا والدین -1 # ~~سیورغتمش بهادر انارالله برهانه2 که روی لشکر و پشت سپاه و ساعد دین و ~~دولت # ~~بود، سیورغال فرمود. تمامت ممالک بلاد کابل و غزنین3 و قندهار و ~~افغانستان با # ~~اعمال سند و هند به تصرف نواب دیوان او باز گذاشت و خلایق آن دیار را ~~به # ~~واسطهآ حسن اشفاق و مکارم اخلاق آن شاهزاده4 نیکوسیرت ستوده عقیدت5 ~~ممنون # ~~منت جسیم گردانید وفرمود تا چنانکه ازرأی متین و عقل دوربین اوسزد، در ~~مصادف # ~~اعمال و تصاریف احوال تقوی و پرهیز گاری که زاد معاد و عتاد یوم التناد ~~است # ~~«فان خیر الزاد التقوی»2) پیرایه سیرت و عادت دارد و سرمایهآ تجارت ~~سعادت سازد # ~~و با رعایا طریق مرحمت و معدلت سپرد که «ارحموا من فی الارض یرحمکم من6 ~~فی- # ~~السماء»(3) در حفظ وحراست طرق و سرحدها بر وفق عدل وکیاست احتیاط و # ~~سیاست7 به جای آرد و در تأدیب اصحاب جرایم که ازدعایم شهریاری ولوازم ~~جهانداری # ~~است بر موجب مصلحت ملک ومقتضای شریعترود نه برپی داعیهآ هوا ومیل ~~طبیعت. # ~~و یاک گردانیدن راهها از دزدان و مفسدان واجب داند که حفظ مسالک از ~~لوازم # ~~ضبط ممالک است چنانکه بازرگانان و ابنای سبیل ms523 بیخوف و خطر ایمن و مطمئن # ~~خاطر تردد توانند9 کرد و مصلحان آسوده و آرمیده و مفسدان فرسوده و ~~نالنده باشند # ~~و عمال و کار کنان بهامانت و دیانت برکار کنند و وصیت نماید که ~~بارعایا10 که ودایع # ~~آفرید گارند، «جلت قدر ته و علت کلمته»41) طریق مجاملت وحسن معاملت ~~مرعی دارند PageV02P691 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0101.png) # ~~و همگنان را به چشم مرحمت و شفقت نگرند تا ذکر خیر و نام نیک در این ~~عالم و # ~~نجات در آخرت که مقصود از حیات دنیا آن است ما را و او را حاصل آید، ~~انشاءالله # ~~- سیحانه و تعالی - شاهزاده اعظم وصایای پدربزر گوار- خلد ملکه - به ~~گوش هوش # ~~استماع نموده بامجموع خیل وحشم وتومنات خاصه خیمه اقامت به حدود آن ~~ولایت # ~~برد. سکان وقطان آن مواضع به بشارت قدوم شهزاده که سبب آسایش ایشان و ~~آرامش # ~~آن بلاد بود مستبشر گشته متابعت و مطاوعت نواب کامکار او، از فرایض ~~دین1 و دنیا # ~~دانسته وموجبات رضاجوئی شناخته به خدمت وملازمت بر یکدیگر سبقت نمودند. # ~~والسلام علی من اتبع الهدی.(1) # ~~ذکر نوجه رابات حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه- # به جانب مشهد مقدسه و روضهآ مطهر 8 سلطان خر اسان2 # در این سال حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در اوایل # ~~شعبان از دار السلطنه هرات - حماهاالله3 [تعالی] عن آلافات [والبلیات] ~~- عزیمت # ~~زیارت مشهد سلطان خراسان ### | [بیت] # علی بن موسی السرضاگوی و بس %~% که القاب یابد ز اسمش شرف # ~~فرموده در دوازدهم شعبان هوا و زمین آن دیار بگرد مواکب و نعل مراکب ~~مکلل # ~~و مهلل گشت. بندگی حضرت شرایط زیارت به تقدیم رسانیده صدقات و نذورات # ~~به ارباب استحقاق رسانید، از جمله نذورات4 قندیلی از طلا ساخته سه هزار ~~مثقال، # ~~در گنبد مرقد5 سلطان بیاویختند(2) و حضرت مهداعلی مخدومهآ خواتین جهان ~~PageV02P692 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0102.png) # ~~رحامیة بلادالله بالأمن والامان راعیة عباد الله المنان الدیان1 بالعدل ~~والاحسان»(1) ### | شعر # # ای حریم حرم پاک تو فردوس برین %~% حضرتت ms524 کعبه اسلام و درت قبله دین # # عرش بلقیس کجا کرسی مهد تحو سزد %~% نسز دگرسی مهد تو به جز عرش برین # ~~مسجد جامعی(2) که پیشتر در آن موضع متبرک به عمارت آن اشارت عالیه ~~نفاذ2 یافته # ~~بود، اکثر عمارات آن در این تاریخ به اتمام رسیده بود و حضرت مهد اعلاء ~~آن را # ~~هنوز ندیده بود، در این ایام به آنجا در آمدند و وضع مسجد و عمارات آن ~~در نظر # ~~مبارک پسندیده افتاد و به چند عمارت3 دیگر در اطراف آن اشارت عالیه - ~~خلدالله # ~~[تعالی] سلطنتها - به نفاذ پیوست و حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ~~ملکه و # ~~سلطانه - نیزاشارت فرمود که به جهت خاصه باغی و سرائی به تکلف در آن ~~موضع # ~~ترتیب سازند که هر وقت رایات همایون به عزیمت زیارت بدانجا آیند، اگر ~~چند # ~~روز توقف شود، در آن منزل باشند. # بعد از آن [زیارت] به طرف شهر طوس رفتند و زیارت مزارات آن مواضع ~~PageV02P693 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0103.png) # ~~در بافته به جانب دار السلطنه هرات معاودت نمود و در غره رمضان المبارک ~~«عمت # ~~میامنه» به مخیم اقبال و مرکز جلال نزول اقبال وحلول اجلال فرمود.1 ### | (شعر] # # فتوح سوی یمیحن و سعود سوی یسار %~% سپهر زیر رکاب و زما نه زیر عنان # عساکری که پیشتر به جانب بدخشان رفته بودند، در اوایل رمضان المبارک 5 # ~~به دارالسلطنهآ هرات - صانها الله عن آلافات - به بساط بوس حضرت سلطنت ~~شعاری # ~~خلد الله تعالی ملکه و سلطانه مشرف و سرافراز گشتند.2 # ذکر احوال ماوراءالنهر در این سال # حضرت امیرزاده اعظم - مغیث الحقوالدین - الغ بیک گورکان در اوایل # ~~محرم الحرام سنه احدی و عشرین و ثمانمایه از یورت قشلاق به دار السلطنه ~~سمرقند # ~~نزول فرمود و در اوایل صفر لشکرهایی که به موجب حکم و فرمان حضرت سلطنت # ~~شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه به جانب خوارزم به مدد امیر شاه ملک ~~بهادر # ~~فرستاده بودند، مظفر و منصور مراجعت نموده به دار السلطنهآ ms525 سمرقند ~~رسیدند و در # ~~دهم صفر خبر وفات خان مغول رسید و در سابع ربیع الاول نوکر امیر صدیق ~~بهادر # ~~از3 کاشغر آمد و تقریر کرد که اویس اغلان خان جته، نقش جهان راکشته و ~~میان # ~~ایشان آشوب افتاده. # حضرت امیرزاده مغیث السدوله والدین4 الغ بیک - خلدالله ملکه - خضر # ~~قوجین را با جمعی جهت استخبار احوال بدان جانب فرستاد و در جمادی الاخر # ~~سنة المذ کور امرای مغول که حضرت مخدومزاده جهان5 و جهانیان الغ بیک ~~گور کان # ~~امیر و امیرزاده اعظم امیرزاده جوکی بهادر عزیمت ماوراء النهرفرمود. ~~چون خبر توجه # ~~او به دار السلطنهٔ‌ سمرقند رسید، حضرت امیرزاده - مغیث الحق والدین - ~~امرارا PageV02P694 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0104.png) # ~~به استقبال او فرستاده در سیوم1 رجب به ملاقات یکدیگر رسیدند و به باغ ~~دلگشا # ~~نزول فرمود. جمعی را که به جانب مغول فرستاده بودند، در اوایل شوال باز ~~آمدند # ~~و از پادشاه ختا ایلچیان آمدند و اظهار هو اخواهی و یک جهتی نمود و ~~حضرت # ~~امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گور کان به طالع سعد عزیمت ~~خراسان # ~~فرموده در منتصف شوال متوجه گشت و در هفدهم از آب جیحون عبور قرمود و # ~~در جمعه سادس عشرین [شوال] بالیمن و الاقبال به دارالامان هرات - صینت ~~عن # ~~الافات - اتفاق نزول افتاد و حضرت اغلای خلافت پناهی سلطنت شعاری به ~~جهت # ~~قوشلامیشی به جانب فراه رفته بود، در روز وصول امیرزاده اعظم از اسفزار ~~روانه # ~~گشته بودند، حضرت امیرزاده از دار السلطنه هرات استقبال ایشان نمود تا ~~به رباط # ~~داور(1) رفتند و آنجا به شرف ملاقات رسیده در روز مراجعت نموده به ~~دارالسلطنه # ~~هرات رسیدند2 بعد از آنکه چند روز به عیش و عشرت و خوش دلی با یکدیگر # ~~گذرانیدند، امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - ~~خلدالله تعالی # ~~ملکه و سلطانه- در اواخر ذی القعده عزیمت ماوراءالنهر فرموده عنان ~~مبارک بدان # ~~صوب منعطف گردانید و در خامس ذی الحجه سنه احدی و عشرین و ms526 ثمانمایه به # ~~دار السلطنه سمرقند به مبارکی3 نزول فرمود - والسلام علی من اتبع الهدی ~~- PageV02P695 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0105.png) ~~PageV02P696 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0106.png) # ذکر قضایا و احوال1 شهور سنه اثنی و عشرین و ثمانمایه [و] # حکابت رسیدن ابلچیان ختای کرت ثالث2 # پیشتر ذکر آن گذشت که در شهور سنه عشرین و ثمانمایه ایلچیان دایمنگخان # ~~یادشاد ختای آمده بود و مکتوبات و بیلاکات رسانیده و به وقت مراجعت ~~ایشان # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - اردشیر تواچی را بدان # ~~طرف3 نامزد فرمود که پیش دایمنگ خان رود به اسم رسالت. در این ایام ~~اردشیر # ~~مراجعت نموده پیش بندگی حضرت رسید و اخبار و احوال آن طرف به عرض # ~~رسانید. ایلچیان دایمنگخان تی ماجین و جانماجین4 در بیست و سیم رمضان - # ~~المارک سنه اثنی وعشرین و ثمانمایه در دارالسلطنه هرات - حمیت عن ~~الافات - # ~~رسیدنید و پیشکشها و بیلاکات به عز عرض5 رسانیدند و مکتوبی که پادشاه ~~ختای # ~~فرستاده بود، سوادش به قاعده ایشان نقل کرده شد. # قاعدهآ اهل ختای آن است که در مکتوب نام پادشاه بر اول سطر نویسند و # ~~سطرهای دیگر به مقداری اندک از آن فروتر گیرند و هرجا در اثنای مکتوب ~~به نام # ~~خداوند تعالی رسد، سطر بدانجا که رسیده باشد، بگذارند وباز نام «الله» ~~«تقدس6 # ~~و تعالی»(1) از اول سطر گیرند و اگر چنانکه7 به ذکر پادشاه رسد، همین ~~طریقه # ~~رعایت نمایند تامکتوب به آخر رسد و این مکتوب که در این تاریخ فرستاده ~~بودند، # ~~به همان نوع لفظا بلفضا8 نقل کرده شد تا پوشیده نماند.9 # سواد مکتوب پادشاه خطای بعینه # دایمنگ پادشاه معظم نامه ارسال می فرماید به PageV02P697 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0107.png) # ~~شاهر خ سلطان ما تامل می کنیم # ~~خداوند تعالی دانا وعاقل وکامل # ~~بیافرید او را تا مملکت اسلام ضبط کند به سبب آن مردمان آن مملکت # ~~دولتمندگشتهاند، سلطان روشن رای ودانا و کامل خردمندتر وازهمه اسلامیان # ~~عالی تر بوده وبه امر خداوند تعالی تعظیم واطاعت به جای آورده و درکار ms527 ~~او # ~~عزت داشت نموده که موافق تائید آسمانی است ما پیشتر ازاین ایلچیان امیر # ~~سرای لیدا1 باجمعهم فرستادیم، به نزدیک سلطان رسیدهاند به آداب رسوم # ~~اکرام و اعزاز بسیارفرمودهاند، لیدا و اجمعهم به مراجعت رسیدند و عرض # ~~نمودند، بر همه ما روشن و معلوم گشت و ایلچیان بیک بوقا2 و غیره به ~~لیدا # ~~واجمعهم با هم3 برای هدایا شیر و اسبان تازی و یوزان و چیزهای دیگر # ~~فرستادند. همه بدین درگاه رسانیدند، ما همه را نظر کردیم . صدق محبت # ~~ظاهر گردانیدهاند، ما به غایت شاکر4 گشتیم. دیار مغرب که جای اسلام # ~~است، از قدیم دانایان و صالحان هیچ کس از سلطان عالیتر نبوده باشد و # ~~مردمان آن مملکت5 را نیک میتواند امان6 و تسکین دادن که بر وفق رضای # ~~حق است جل جلاله، چگونه # ~~خداوند تعالی راضی وخشنود نباشد چنانچه مردانه مردان با همدیگر به # ~~دوستی همدم بود،2 دل به دل چو آئینه باشد اگرچه بعد مسافت باشد، گوئیا ~~که # ~~در نظرستی همت و مروت از همه چیز عزیز ترست، لیکن در تبع آن چیزی # ~~نیز عزیز شود، اکنون علی الخصوص لیدا وجانکفو باجمعهم با ایلچیان # ~~بیک بوقا و غیره را با هم فرستاده شد که نزدیک سلطان هدایا شونکقوران8 # ~~هقت دست است که بر سانند. این همه شو نکقوران را ما به دست خود # ~~پرانیدهایم و نیز هدایا کیمخاها مع غیرهم فرستاده شد. شونکقور9 اگرچه ~~در # ~~مملکت چین ما نمیشود، لیکن علی المدام از اطراف دریا برای ما تحفه # ~~می آرند، سبب آن کمی نیست و در آن جای شما کمیاب بوده است خاصانه ~~PageV02P698 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0108.png) # ارسال داشته شد تا مقابل همت عالی سلطان قرمچی1) باشد. اگر چه اشیاء # کمینه است لیکن صنله محبت ما باشد به قبول سلطان وصول یسابد . من بعد # می باید که صدق محبت زیادت شود و ایلچیان وتاجران پیوسته آمد شد کنند و # منقطع نباشد، تامردمان همه بهدولت امن وامان بهراحت ورفاهیت باشند، البته ms528 # خداوند تعالی لطف و مرحمت زیادت گرداند. این است که اعلام کرده شد. # مکاتیب ایشان هر کرت که پیش حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه- # ~~آوردهاند، سه مکتوب بوده و در هر مکتوبی سه نوع خط : یکی بدین خط مشهور # ~~که این سواد نبشته شد2 به عبارت فارسی و دیگری به خط مغولی که خط3 ~~ایغوران # ~~است به زبان ترکی و دیگری به خط ختایی و زبان اهل ختای. مضمون هر سه خط # ~~یکی و مکتوب دیگر که هر چه فرستاده بودند از جانوران و تقوزات و هدایا ~~از # ~~تنسوقات در آن مکتوب مفصل گردانیده همچنین به هر سه زبان و هر سه خط و ~~یک # ~~مکتوب دیگر بر مثال خط راه هم به همین طریق به هر سه زبان و هرسه خط ~~وتاریخ # ~~ماه و سال از ابتدای حکومت آن پادشاه نبشته و این مکتوب در سنهآ اثنی و ~~عشرین # ~~و ثمانمایه2 به دار السلطنه هرات - حماها الله عن الافات5(2) - پیش ~~بندگی حضرت # ~~سلطنت شعاری] - خلدالله [تعالی] سلطانه6 - رسید. # ذکر تزویج امیرزاده اعظم جو کی بهادر با مهر نگار آقا # خانیکه]7 دختر بادشاه مغولستان. # به وقتی که شمع جهان که پادشاه مغولستان بود، دعوت حق را اجابت کرد و # ~~برادرش محمدخان به سلطنت آن الوس مقررگشت، ایلچیان پیش بندگی حضرت به ~~PageV02P699 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0109.png) # ~~خر اسان فرستاد اظهار اذعان و انقیاد ویک جهتی و اتحاد نموده، بندگی ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - فرستادگان او را تربیت ~~و نوازش # ~~نموده امیر حسن کا را که به آداب رسالت و سفارت تجلی یافته و چند کرت ~~در زمان # ~~حضرت صاحبقرانی - انارالله برهانه - پیش سلاطین بزرگ به سفارت رفته و # ~~شناختهآ حضرت پادشاهان شده، مصاحب ایلچی1 ایشان روانه فرمود و به رسم # ~~اقتفاء(1) سنت نبوی و حدیث مصطفوی - علیه افضل الصلوات واکمل التحیات - # ~~که «تناکحوا توالدوا تکثروا»(2) از برای فرزند اعز اکرم امجد اشرف ~~امیرزاده # ~~جوکی بهادر- طول الله عمره و ms529 ابد دولته(13 - که نوباوهآ باغ شاهی2 ~~وشکوفهآ حدیقه # ~~الطاف الهی است، از عهد صبی و اوان طفولیت نسیم صبای شهریاری از ریاض # ~~محاسن سیر و مکارم عادات او تبسم کرده و از مطلمع عمر و ریعان شباب ~~امارات # ~~جهانگشائی و عدوبندی در حرکات و سکنات او تفرس نموده ### | شعر # «فی المهد ینطق عن سعادة جده %~% اثرالنجابة ساطع البرهان # ترآ به منزل ملک است روی و باش هنوز ### | کزین خجسته سفر در نخست فرسنگی # چنین که ر نگ تو آمیختست دست قدر ### | مبرهن است که از بهر تاج و اور نگی # نه دایهآ توفیق چنو فرزند در کنار روزگار پرورده و نه دیدهآ سپهر چنو # ~~نوجوان4 جوانبخت دیده، دلایل رشد ونجابت ازصفایح احوال او واضح ومخایل # ~~کمال و فطانت در محاسن افعال او لایح، کریمهئی از خاندان سلطنت و ~~دودمان # ~~حکومت خواستاری نمود. # چون محمدخان از این معنی وقوف یافت، به غایت مستظهر وشادمانه گشت. PageV02P700 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0110.png) # ~~لواحق دوستی به سوابق دلجوئی پیوست و اسباب بیگانگی به لطف حال یگانگی # ~~بدل گردانید. ریاض عهد موانست ار سر گرفته و قواعد1 الفت به تازگی ~~تقدیم # ~~یافت و ضمایر به وفا و سرایر به صفا آراسته گشت. وسایل قرابت با قراین ~~محبت # ~~دست درهم داد، بنای مقدمات وداد به امداد مصاهرت رسوخ پذیرفت و عقد ~~عقاید # ~~(انتظام و عقد عقود] استحکام یافت. مهد عالیه بلقیس زمان مهرنگار آقا2 ~~[خانیکه] # ~~دختر شمع جهان نبیرهآ پادشاه خضر خواجه که از کرام بنات و ابکار11) ~~مخدرات، # ~~چشم و چراغ دودمان سلطنت و بیت القصیده خاندان مملکت بود و صیت جمال با # ~~صفت عصمت وکمال مشفوع3 داشت، جمعی از ارکان و اعیان دولت وخواص # ~~و مقربان حضرت همراه او گردانیده با تجملی هرچه تمامتر از مغولستان نقل ~~کردند. # ~~دختر ان پاکیزه منظر و خادمان ستوده سیر ملازم گردانید هودج عصمت پناهش ~~در # ~~بیست و پنجم رمضان المبارک «عمت میامنه»21) فیسنه اثنی و عشرین و ~~ثمانمایه به # ~~دار ms530 السلطنه هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - رسیدند. # حضرت گردون بسطت مهد اعلا خداوند عالم نتیجه - مقدمات السعادات # ~~مفیضة امدادالمرات سلطانة الخواتین صفوة الدنیا والدین عصمة الاسلام ~~والمسلمین # ~~کنف الضعفا والمساکین المخصوص بغایة عنایة4 رب العالمین(3) - گوهر شاد ~~آقا - # ~~ابدالله ظلال جلالها وبسط علی الخافقین لوآء افضالها(4) اهتمام تمام ~~فرموده طویهای # ~~پادشاهانه ترتیب ساخته بفرمود تا جشنی چون بهشت برین به حورعین آراسته # ~~کردند5 و مجلسی به سان باغ ارم به گلرخان چین و ختن زیب6 و تزئین یافت. # ~~ابواب سرور و سلوت گشاده شده7 و اسباب عیش و عشرت ساخته و آماده گشته ~~به # ~~مقام با غ زاغان خرگاهها و سایه بانها سر به عیوق کشید و در میانه8 ~~اولنگ خرگاهی PageV02P701 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0111.png) # ~~بزرگ سیهر پیکر1 گردون منظر و شادر وان گردون محل کیوان مقربه فروش و ~~اوانی # ~~خسروانی تزئین یافته و محل هر یک از خواتین وگلین اغول(1) و شاهزادگان2 ~~به # ~~حسب مرتبه تعیین کردند. امرا وار کان دولت و ایلچیان اطراف هریکی را3 ~~ساوری # ~~مقرر، یساولان برجنیبتهای خاص نشسته به تیر یاسال یاساق می نمودند. ~~سپهر # ~~سالخورده در مدت ادوار خود مثل آن مجلسی یاد نداشت و آن هردو شاهزاده ~~را # ~~که یکی غنچه باغ سلطنت و دیگری اختر برج شاهی4 بود، با همدیگر ~~بنشاندند.5 ### | شعر # اتفاق هر دو عالی کرد قدر تاج و تخت ### | و اتصال هر دو روشن کرد چشم ملک و دین # ملک و دولت را به هر دو کرد باید تهنیت ### | دین و دنیا را به هر دو گفت باید آفرین # گفتی ماه و آفتاب در یک منزل قران کردهاند و زهره و مشتری را در یک # ~~برج اجتماع افتاده مجلس بزم از نیکوان سروقد گلنار خد و شاهدان ماه ~~پیکر # ~~جوزا کمر که بهار دلبری و هلاک جان صابری بودند و به جزع خونخوار و لعل # ~~شکربار روان را درد و دارو، گفتی بستانی پر ازگل و نسرین وسنبل و ~~یاسمین ms531 است # ~~و یا آسمانی پر از مه و مشتری و زهره و پروین: ### | شعر # همه شگر لب و بادام چشم و پسته دهن ### | بنفشه زلف و سمن عارضین وگل رخسار # مغنیان زهره الحان در نواخت رودها به نواهای دلفریب سورتاندوه6 از # ~~درون سینهآ اهل مجلس بیرون می بردند، آری: PageV02P702 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0112.png) ### | مصراع # ناهید رودها زد و خورشید قالها # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - جماعتی راکه # ~~همراه مهد عالیه آمده بودند، سیور غامشی(1) فرموده در نوازش و اصطناع ~~باقصی- # ~~الغایة و الامکان برسید و به انعامات بیکران و خلع1 پادشاهانه مفتخر ~~وسرافراز # ~~گردانید. ### | شعر] # از مژده و آوازه این تهنیت افتاد %~% در گوش زما نه زسعادت خبری نو2 # بعد از آن فرزندان و آقایان چنانچه قاعدد و آئین است، چند روز متعاقب # ~~طویهای متواتر کردند . مجالس عیش و طرب از خلدبرین دلکشتر و از هرچه # ~~خوش بود، خوشتر ترتیب کرده اسباب مسرت و شادمانی و انواع هدایا و ~~تهانی21) # ~~مرتب و مهیاگردانیده هر یک را به قدر مرتبه طویها خورانیدند و اسبان ~~کشید و # ~~خلعتها پوشانید. # در اواخر3 شوال سنه اثنی و عشرین وثمانمایه ایلچیان محمدخان و جماعتی # ~~که همراد مهد عالیه4 آمده بودند، اجازت مراجعت به ولایت خود یافته شاکر ~~و # ~~خوشدل بساط حضرت گردون بسطت به لب ادب و تعظیم مقبل و ملثوم گردانیده ~~به # ~~جانب مغولستان معاودت نمودند. # بعد از آن حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه و سلطانه - در تا بستان به # ~~حدود5 بادغیس ییلاق فرمودند. در این اثنا خبری چند از [ممالک] ~~آذربایجان # ~~[وعراق] رسید که باعث شد برحرکت رایات همایون6 بدان جانب. PageV02P703 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0113.png) # ذکر احوال ماوراءالنهر در این سال مذ کور # در این سال در هفتم محرم حرم محتوم امیر و امیرزاده اعظم مغیث الحق # ~~والدین الع بیک گورکان - خلدالله [تعالی] ملکه - اکابیکی که والده ~~خانزاده و بنت # ~~امیرزاده محمد سلطان(1) بود، از دار السلطنه سمرقند به دار الجنان رحلت ~~نمود و در ms532 # ~~گنبد مدرسه والدش2 مدفن ساختند - افاض الله علیها الرحمة والرضوان23) - # هم در این ایام نو کر ابواللیث از اندقان4 رسید و تقریر کرد که پسر شیر # ~~بهرام از جته گریخته به کاشغر رسیده است و جمعی دیگر از عقب او میرسند. # و در سلخ ربیع الاخر براق اغلان از اوزبک عازم ماوراء النهر گشته به # ~~دار السلطنه سمرقند پیش مخدوم ومخدومزاده جهان وجهانیان الغ بیک گورکان # ~~- خلدالله ملکه - رسید و شرف دستبوس دریافت. # در ثانی عشرین رجب المرجب نو کر امیر صدیق از کاشغر آمد و اخبار کرد # ~~که دختر امیر خدایداد قصد پادشاه جتاکرده و در میان ایشان فتنه و ~~بلغاق5 واقع # ~~شته . # در سابع عشرین رجب ایلچیان ختای که اردشیر تواچی مصاحب ایشان بود # ~~و از ختای به جانب خراسان مراجعت6 نموده بودند، به سمرقند رسیدند. بعد ~~از دو # ~~روز شرف تقبیل عتبهآ عالیه7 یافته پیشکشها و بیلاکاتی که [مخصوص] از ~~برای # ~~-مغیث الحق والدنیا والدین- الغ بیک گورکان فرستاده8 بودند، به عرض ~~رسانیدند و PageV02P704 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0114.png) # ~~در غرد شعبان ایشان را طوی خورانیده به جانب خراسان روان کرد و قصه ~~رسیدن # ~~ایشان به خراسان شرح داده آمده است # در اوایل شعبان حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالمیان1 سایه رحمت # ~~یزدان مغیث الحق والدین الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه وسلطانه2 - ~~عزیمت جانب # ~~تقماق نموده اسکندر هندوبوقا را به داروغگی سمرقند مقرر فرمود. لشکرها ~~[را] # ~~جمع گردانیده از باغ دلگشای سوار گشته به قرابولاق(1) فرود آمد و در آن ~~منزل # ~~نو کران امیر خدایداد شرف زمین بوس یافتند و در عاشر شعبان به ظاهر ~~دیراق فرود # ~~آمدند نوکر3 نوشروان بخشی از جتا4 آمد وروز دیگر نوکر5 صدر اسلام مصاحب # ~~اسلام تواچی از جتا آمدند و اسبان پیشکش به عرض رسانید. # در رابع عشر حضرت امیرزاده از آب خجند به گذر جیاس(2) عبور فرمود. # ~~در این منزل حسن کا در خدمت مهد عالیه مهرنگار آقا6 خانیکه دختر شاه ~~جهان پسر ms533 # ~~خضر خواجه اغلان که پادشاد ممالک مغول بود و حرم محترم امیر و امیرزاده # ~~جوانبخت زیبنده تاج و تخت امیرزاده جوکی محمد بهادر رسیدند. حضرت # ~~امیرزاده - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان به جهت رعایت و تفقد ~~مهرنگار # ~~خانیکه سوارگشت وایشان را تعظیم نموده8 شاکر وخوشدل بگذرانید و در ~~نوزدهم # ~~شعیان به اولنگ تاشکند فرود آمد و بعد از سه روز به آق مار9 نزول فرمود ~~وسلطان # ~~ترخان را با جمعی1 امرا و لشکریان جهت توقف در تاشکند تعیین کرد و در ~~رابع # ~~عشرین بهقروق11 اردو باشقریب قریه بورلاق فرود آمدند. در آن منزل ~~گریخته بال هو # ~~نام از اوزبک12 آمد و خبرمتفرق شدن اوز بکیان آورد. بعداز آن ~~بازرگانی13 ازهمان PageV02P705 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0115.png) # ~~طرف برسید وهمان خبر رسانید. چون اخبار آن طرف به تحقیق پیوست، حضرت # ~~مخدوم زاده - مغیث[الحق و]الدین - الغ بیک گورکان عزیمتمراجعت به ~~دارالسلطنه # ~~سمرقند فرمود و از یورت اردوباش پیشتر رفت. ارسلان خواجه ترخان را و ~~یادگار # ~~فتان1 را تشررفف و انعسام فر مودد اجازت معاودت به ولایت خویش داد و ~~رایات # ~~همایون به صوب سمرقند منعطف2 گردانید و جمعی [از] امرا با بعضی از ~~لشکریان # ~~مقدمهم محمود ترخان به طرف کاشغر روانه3 فرمود و در آن صحاری عزیمت ~~شکار4 # ~~فرموده در عاشر رمضان قمرقه به هم رسید،5 جانور بسیار کشتند. # بعد از آن روان گشته در بیست وهفتم رمضان از آب سیحون گذشتند و در دوم # ~~شوال به مبارکی و سعادت به ارک6 دارالسلطنه سمرقند فرود آمد. بعضی از ~~ایلچیان # ~~ختای از خر اسان معاودت نموده برسیدند. ایشان را طوی داده اجازت معاودت ~~به # ~~جانب ختای داد و در آخر شوال به جانب بخارا توجه نمود. چون اکابر بخارا ~~از # ~~توجه بندگی حضرت" خبر یافتند، به عزیمت استقبال رکاب همایون با ساوری و # ~~تزقو (1) بیرون آمدند8 و به تربیت و نواخت پادشاهانه اختصاص یافت و ~~حضرت # ~~مغیثی در رابع ذی القعده به ارک بخارا نزول9 فرمود. ms534 روز دیگر سوار گشته ~~به # ~~اردوی کجن10 فرود آمدند. نوکر امیر شاه ملک از خوارزم جانوران پیشکش ~~آورده # ~~بود، در آن منزل به عرض رسانید و حضرت امیرزاده - مغیث الحق11 والدین - # ~~الغ بیک گورکان - خلد [الله] ملکه - در دهمذی القعده در نفس بخارا به ~~مدر سه(2) PageV02P706 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0116.png) # ~~وقایع سال 823 هجری # ~~عالیهیی که هم از ابنیه آن حضرت است، نزول فرمود و طلبه و ارباب ~~استحقاق را به # ~~رعایت وتربیت مخصوص گردانید. بعد از آن عزیمت مراجعت به دارالسلطنه ~~سمرقند # ~~فرموده در رابع عشر به کوفین111) فرود آمد و در آن منزل خرم پنج شش ~~روزتوقف # ~~نمود. # امرائی که به جانب کاشغر رفته بودند، از آنجا مراجعت نموده در این مقام ~~به # ~~شرف بساط بوس مشرف کشتند به عنایت و عاطفت مخصوص شد. در بیستم ماه # ~~مذکور از کوفین سوار گشته در بیست و سیم2 به دار السلطنه سمرقند رسید. PageV02P707 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0117.png) ~~PageV02P708 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0118.png) # ذکر قضایای سنه ثلاث وعشرین و ثمانمایه. # ذکر قوشلامشی فرمودن بند گی حضرت سلطنت شعاری در مروا # چون شاه طارم نیلگون که سلطان هفت اقلیم گردون است: ### | [شعر)] # # ) رفت با طالع فرخنده زکاخ کیوان %~% گوشه چتو برافراخت ز ماهی برماه # ~~سورت لشکر سرماروی در انحطاط نهاد، در غره صفر - ختم بالخیر والظفر (1) ~~- # ~~که افتتاح شهور سنه ثلث و عشرین و ثمانمایه بود، رایات همایون به ~~دارالسلطنه # ~~هرات - صانهاالله تعالی عن الافات والبلیات - به طریق قوشلامشی برصوب ~~مرو # ~~روان گشته بعد از چندگاه که به عیش و خرمی [و جانور پرانیدن و یوز ~~دوانیدن] # ~~گذرانیدند، به جلگای باد غیس در آمده هوا و زمین آن دیار [را] به غبار ~~مراکب # ~~و نعل مواکب2 مکلل ومهلل گردانید. بعد از آنکه چند روز در آن نواحی ~~گذرانیدند، # ~~عزیمت دارالسلطنه فرموده به مقر عز خود نزول افضال و حلول اجلال3 فرمود ~~و به # ~~ساختگی سفر عراق و آذربایجان مشغول گشت. # ذکر یورش عراق و آذر با یجان # ~~«ان الارض ms535 لله یور ثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین*»(2) ~~PageV02P709 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0119.png) # حضرت ایزد متعال و صانع ذوالجلال «عمت آلاوه وتمت نعماوهآ»(1) که # ~~فاعل مختار وقادر قهار است با وجود «لا یسثآل عما یفعل»(2) عمامه کبریا ~~و تاج # ~~اجتبا بر سر بندهئی نهد که مستأهل آن سعادت و مستوجب آن کرامت تواند ~~بود و # ~~حضرت سلطنت شعاری را - خلدالله تعالی - ایام [دولته و] سلطنه همت و ~~نهمت بر # ~~نصرت دین و حق و تهذیب احوال دین و ترتیب اعمال ملک مصروف و اجرای # ~~اوامر واحکام برقاعدهآ عدل وشرع موقوف است لاجرم به حکم وعدهآ «ان ~~تنصرواالله # ~~ینصرکم4»(3) فیض فضل الهی وعون(4) عنایت نامتناهی1 در غب(5) هرنهضتی ~~وعقب # ~~هر حرکتی فتحی و برکتی دیگر میسر و مقدر2 می گرداند و قواعد دولت و ~~قوائم # ~~مملکت] استحکامی3 [هرچه] قویتر وانتظامی بانظامتر مییابد. سرادق اقبال ~~سر بر # ~~اوج فلک کمال افراشته و عرصهآ مملکت تا غایت امکان مجال فسحت پذیرفته و # ~~می پذیرند و آنچه این پادشاه را - خلدالله تعالی ملکه - از اقتنای ~~ذخایر مثوبات به # ~~ضبط مصالح خلق و اقتناص(6) شوارد(7) حسنات به حفظ امانت حق و اعتماد و # ~~تو کل4 در کلی امور به فضل و کرم آفرید گار و اتکال علی کل حال به عون ~~و لطف # ~~ذو الجلال ملکه شده است، دیگر ملوک نامدار و خسروان روزگار را هزار یک ~~آن # ~~دست5 نداده و صحیفهآ مآثر ایشان به سطری از آن مفاخر موشح نگشته. ### | شعر # آنچه او دید از جلال6 و مرتبت خاقان ندید ### | و آنگه او کرد از نوال! و معدلت دارا نگرد PageV02P710 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0120.png) # ~~و بر صدق این دعوی و صحت این قضیه چندین گواه عدل است و یکی از شواهد # ~~این مقال ودلایل این حال، فتح بلاد عراق و آذربایجان است که چون رایات ~~همایون # ~~لازال مظفرا به عزمی ثابت واملی فسیح1 متوجه آن جانب شد، به احسن وجود ~~و # ~~ایسر2(1) طریق تیسیر پذیرفت وسبب این عزیمت ms536 به تجدید - چنانکه ذکر آن ~~گذشته # ~~است - آن بود که بندگی حضرت - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - نوکری ~~امیر2 # ~~صدیق نام که به رسوم سفارت وآداب رسالت متحلی است، به ممالک آذر بایجان # ~~فرستاد. مضمون رسالت آنکه امیریوسف بی و اسطه تنازع و تخاصم که داعیه ~~گفت و # ~~گوی است، از سرمخالفت با قاعدهآ موافقت آید و ازطریق فساد به منهج سداد ~~گراید4 # ~~تا بدان وسیلت موارد عیش مهنا از شوایب(2) کدورت صافی گرداند. چون صدیق # ~~بدان مملکت رسید و بر وفق فرمان شرط رسالت به تقدیم رسانید، کلممات وعد ~~و # ~~وعید در ضمیر یوسفی متمکن نگشت، اثر عصیان و امارات طغیان ظاهر ~~گردانیده # ~~سودای ارتقای مدارج سروری و معارج(3) مهتری در دماغ گرفته است و کلاه # ~~سروری و سر کشی بر سر5 از بسیاری عدت و شوکت در خیال تمنای نقش # ~~جهانداری تصورکرده از دقیقه «و ما ینفع العدة اذا انقضت المدة»(4) غافل ~~مانده و # ~~ملطفه(5) «اذا جاء القضا ضاق الفضا»(6) بر طاق نسیان نهاده از سرطیش و ~~نادانی # ~~جوابی نه بر قانون عقل داده بود. # چون صدیق مراجعت کرد و مصدوقه آنچه مشاهده کرده بود، در بندگی # ~~حضرت عرضه داشت نمود که امیر یوسف غرور سلطنت در دماغ گرفته است و کلاه ~~PageV02P711 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0121.png) # ~~سروری و سر کشی بر سر نهاده گردن از ربقهآ پیمان و پای از دایرهآ فرمان ~~بیرون # ~~کشیده خود را در آن ممالک سلطانی با شوکت و پادشاهی به عظمت می شمارد. # ~~امرای آن طرف امر او را مطیع و فرمان او را در آن نواحی مطاع، حصون ~~حصین # ~~ساخته و قلاع محکم و متین پرداخته ذخایر بسیار از اقطار امصار جمع ~~آورده رسوم # ~~شرعیه مهمل و مختل گذاشته مساجد و رباع خیر بی رونق مانده ایام ولیالی ~~به فسق و # ~~فجور مستغرق گردانیده سودای استقلال دماغ او را از جادهآ اعتدال منحرف ~~ساخته. # ~~چون حقیقت صدق این معانی رأی اعلا را روشن شد و ms537 فحوای این کلممات به ~~سمع # ~~مبارک رسید، خسرو پیروز جنگ که پادشاهان پیش او بندگی نمایند و بندگان ~~درگاه # ~~او پادشاهی کنند: # خسر وان پیش او کمر بندند %~% همچو در پیش خسر وان حجاب # ~~از آن وقت باز که سلطان سعید شهید مخدوم و مخدومزاده عالم و عالمیان ~~امیران # ~~شاه گور کان - نورالله مرقده - را بر دست لشکر تر کمان آن واقعه رسید، ~~همیشه # ~~همت همایون بر انتقام از مخالفان و اخراج ممالک موروث از دست متعدیان و # ~~متغلبان مصروف وموقوف بود، فاما به سبب موانعی که در اطراف ممالک ~~محروسه # ~~به سبب اختلاف سران سپاه و دو هوائی ارکان و اعیان مملکت به وقوع پیوست # ~~- چنانچه پیشتر مشروح و مفصل گشته است - مانع و وازع رکضت همایون بود. # ~~چون به عون عنایت یزدانی و تائید دولت آسمانی تمامی بلاد از حدود ختای ~~تا # ~~اقصای هند مسخر و مضبوط گشت و ضمیر منیر از کلیات امور آن طرف فارغ ~~آمد، # ~~قو اعد ملک و ملت بر مقتضای مشیت وامور دین و دولت در سلک ارادت متسق و # ~~منتظم شد: ### | شعر # # به روزکار تو، آن افتظام یافت جهان %~% که از حمایت چو بی نیاز ~~شدکافور1 # # در آن مقام که عدل تو افکند سایه %~% به قدر ذره بود آفتاب وقت ظهور # ~~عزایم پادشاهاته که قرین قضا و قدر و همنشین فتح و ظفر است، به فتوای ~~شرع و # ~~رخصت عقل بر تسخیر عراق عرب و آذربایجان و تدمیر لشکر ترکمان تصمیم ~~PageV02P712 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0122.png) # ~~یافت. تواچیان را فرمان شد که سانات(1) لشکرهای قدیم وجدید باز طلبیدند ~~وهر کس # ~~را از امرای هزاره(2) و صده(3) که مردان او به تمام حاضر نبود، ادبهای ~~بلیغ # ~~کردند و به احضار لشکرها مثال همایون به نفاذ انجامید که از مواضع خود ~~در # ~~حرکت آبند و به وقت میعاد «لا تستاخرون عنه ساعة ولاتستقدمون*»(4) به ~~محل # ~~مقرر رسیده باشند و در وجه مواجب و ارزاق و وظایف و ms538 مایحتاج لشکر، مالی # ~~موفور و نقدی بی حساب که اوهام دبیران از ضبط آن عاجز آید، صرف فرمود. # ~~وضیع و شریف را به او کلکا و انعام مخصوص و منصوص گردانیده روی به ~~تقدیم # ~~ابواب مراسم حرب وقیام به مصالح ملک1 وجنگ و ترتیب اهبت سلاح واستکمال # ~~آلت مبارزت و استعداد عتاد روز عناد آورد. مقدار سی هزار دست جیبا مکمل ~~در # ~~خزانهآ عامره - عمرهاالله تعالی(5) - مهیا بود. فرمان شد که در2 ~~زرادخانهها [به # ~~تعجیل ده هزار دست دیگر روز یورش را ترتیب دهند در ممالک محروسه ~~ازاقصای # ~~هندوستان تا ماوراءالنهر و ترکستان، زابل وکابل، خراسان و سیستان، ~~کرمان تا ری # ~~و مازندران و فارس و اصفهان وخوزستان به هر مقام هر آلت از ادوات حرب ~~که # ~~مخصوص به موضعی بود، از تیر وکمان و تیغ و سپر با اسلحه دیگر، آنچه ~~سپاهی # ~~را بدان حاجت3 افتد. بزودی مرتب ساخته از مال مملکت محسوب داشته به ~~معسکر # ~~همایون رسانید. ایلچیان پرنده به پر عقاب بدین مهمات4 نامزد فرموده ~~امثلهآ همایون # ~~به اطراف ممالک بردند. از اطراف و اکناف لشکرها در حرکت آمدند. # امیر وامیرزاده اعظم شهریار داد گستر جهاندار بندهپرور خسروجمشید فرشاه # ~~فریدون سیر - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه [و ~~سلطانه] - # ~~به ضبط ممالک مغولستان وتر کستان مامور گردانیده هم در آن بلاد تعیین ~~فرمود و از # ~~لشکرهای آن ممالک ده هزار سوار مقرر گردانید که در این یورش حاضر ~~باشند5 و PageV02P713 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0123.png) # ~~مخدوم زادهآ جهان و جهانیان نوردیده دولت و چراغ دودهآ سلطنت1 امیرزاده # ~~سیور غتمش نورالله مرقده را به ضبط بلادگرمسیو و قندهار و غزنی و کابل ~~تا حدود # ~~هندوستان2 مقرر فرمود که از آن دیار برخبر بوده آن طرف را محافظت نماید ~~و # ~~امیرزاده اعظم اعدل امیر سید احمد ترخان طاب ثراه به حکومت ممالک ~~خراسان # ~~نصب گردانیده، بر سبیل اختیار ### | مصراع # به طا لعی که قضا زو به فتح بود بشیر # ~~روز ms539 دوشنبه پانزدهم شعبان سنه ثلات و عشرین و ثمانمایه از دارالسلطنهآ ~~هرات # ~~- حمیت عنالافات - کوچ فرموده از باغ زاغان سراپردهآ عظمت به کول ماغان ~~باز # ~~کشیدند و به سبب حرارت هوا و جمع آمدن لشکرها، چند روز در آن منزل توقف # ~~فرمود. نویین اعظم اعدل اکرم غیاث الدین3 امیر شاه ملک بهادر - طیب ~~الله ثراه - # ~~را با لشکرهای4 خوارزم وآن نواحی طلب فرموده چون به دار السلطنهآ هرات ~~رسید، # ~~با امیر اعظم امیر حسن صوفی به طریق منقلا در مقدمه روان شدند و باقی ~~عسا کری # ~~که در خوارزم و آن حدود5 بودند، مقرر گردانید که در حدود مازندران به ~~اردوی # ~~همایون ملحق گردند و رایات نصرت شعار در روز جمعه چهارم ماه مبارک ~~رمضان # ~~اعتدال پذیرفت. ### | شعر] # # چون زر سرخ سپهرسوی ترازو رسید %~% راست برابر بداشت پله لیل و نهار # ~~از کول ماغان کوچ فرموده به سرتل فوشنج11) نزول فرمود. روز دیگر به ~~مرغزار PageV02P714 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0124.png) # ~~وقایع سال 823 هجری # ~~ده بران(1) فرود آمده در یکشنبه به بوی1 و دوشنبه به کوسویه، سهشنبه به ~~رود # ~~چخچران(2) وچهارشنبه بهساری قمش جام نزول کرد. دو روز در آن محل توقف ~~نمود. # در مجموع ممالک محروسه سوای2 ماوراءالنهر و ترکستان ازاکابر واشراف # ~~و سپاهیان نامبردار3 تازیک مردم با استعداد پانزده هزار سوار و پیاده ~~معین گردانیدند # ~~که در این سفر ملازم اردوی همایون باشند سوای4 لشکرهای5 مقرری. # روز شنبه دوازدهم به مزار تربت مقدس جام31) شرایط زیارت به تقدیم # ~~رسانیده، یکشنبه به مرغزارخر گرد(4) و دوشنبه بهانداد، (5) سه شنبه به ~~مخالف سرا، (6) # ~~چهار شنبه به فرهاد جرد،71) پنجشنبه به شوراب،(8) روز جمعه به دزباد9) ~~رسید. PageV02P715 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0125.png) # حضرت سلطنت [شعاری] - خلدالله ملکه و سلطانه - در جلگای نیشابور1 # ~~هوای صید و نشاط شکار فرمود. ### | شعر # # هوا پر باز گشت و دشت پر سک %~% شتا بان هر دو در پرواز و در تک # # یکی کرده هوا را بیپر نده2 %~% یکی کرده زمین را بی ms540 چر نده3 # ~~باز زرهپوش به سان جنگیان جوشن کین پوشیده و یوز بر چهرهآ دینار گون ~~خطهای # ~~عنبرین نموده. ### | وشعر] # شربتی خورد از رگ نخجیر یوزش ناشتا ### | افسری شد بر سر خرگوش بازش ناگهان # ~~و سگان تازی از حرص شکاری چون باد آتش پای گشته و چون سیل زمین پیمای # ~~شده، صحاری نیشابور4 از خون شکاری لعل فام گشت و خارو خاره چون گل و # ~~گلنار نمود: ### | [شعر] # # درو دشت گفتی همه خون گرقت %~% زخون خاک رنگ طبرخون گرفت # ~~جهان فراخ بر وحوش و سباع چون دیده مور و چشم سوزن تنگ گشت. شکاری # ~~عظیم واقع شد، چنانکه کس مثل آن نشان نداده است. همچنان شکار کنان ~~دریکشنبه # ~~بیستم رمضان5 از نیشابور6 گذشته سرای پرده همایون باز کشیدند. # شاه و شاهزاده اعظم نگین خاتم شهریاری و لعل کان کامکاری یاقوت افسر ~~PageV02P716 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0126.png) # # وقایع سال 823 هجری %~% 71 # ~~سروری و واسطه عقد صفدری السلطان بن السلطان بن السلطان والخاقان بن ~~الخاقان بن- # ~~الخاقان معزالحق والدین بایسنغر بهادر - خلد الله تعالی ملکه [و ~~سلطانه] - که در # ~~غرهآ میمون و اسره همایون او انوار جهانگیری واضح و رخشان و آثار کشور ~~گشائی # ~~لایح و درفشان است، با جمعی از امرای تومانات در مقدمه روان گشت و ~~لشکرهای # ~~خراسان به اردوی همایون ملحق گشت و رایات همایون چهارشنبه بیست وسیم1 ~~از # ~~بلدهٔ‌ نیشابور2 کوچ فرموده به پنج گرد1) فرود آمد و پنجشنبه به ~~اندلان21) روزجمعه # ~~به حدود جهان واریمیان3(3) در آمدند وشنبه به قریه رونیز (4) و یکشنبه ~~به قاسمی(5) # ~~و دوشنبه به گریزده، (6) روز سهشنبه در قریه بحر آباد زیارت شیخ سعد ~~الحق والدین PageV02P717 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0127.png) # ~~حموی1(1) دریافته، سلخ رمضان به خوراشاه(2) نزول فرمود. در غره شوال ~~قریه # ~~نرقسان2(3) و در دوم به جاجرم و سیم به سرچشمه، چهارم برنو آباد، پنجم ~~به قریه # ~~مقر،(4) ششم زیارت کمل(5) فرد شیخ ابوالحسن خرقانی(6) دریافته3 به ~~مرغزارخرقان # ~~فرود آمد. چهارشنبه هفتم به مزار متبرک سلطان العارفین ms541 ابویزید ~~بسطامی(7) # ~~- قدس سره - رسیده وظیفه اخلاص وشرایط4 زیارت به تقدیم رسانید. روز ~~پنجشنبه # ~~به خوریان(8) و جمعه به مهمان دوست(9) و شنبه به ظاهر بلده دامغان نزول ~~فرموده PageV02P718 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0128.png) # # وفایع سال 23 هجری %~% 719 # ~~چند مربط(1) فیل که پیشتر به مازندران فرستاده بودند، هر یک به ضخامت1 ~~جثه # ~~کوهی مهیب2 و به درشتی هیکل طودی3 عظیم آراسته به بر گستوانهای ذیال و # ~~اسلحه بی مثال: # همه زنده پیلان گردون شکوه %~% به تندی چو دریا به هیکل چوکود # ~~با عساکر مازندرانات به اردوی همایون ملحق شدند. روز یکشنبه یازدهم ~~شوال از # ~~بلدهآ دامغان کوچ فرموده بهشهاب آباد ودو شنبه به چرمهجوی24) و سهشنبه ~~به ریوند # ~~و چهارشنبه به سمنان رسید. # لشکرهای سجستان5 و فراه و قهستان و نواحی گرمسیر و قندهار و هزاره آقا # ~~و هزاره خضر در آن منزل به اردوی همایون رسیدند و غزنی و کابل و آن ~~نواحی. # از سمنان کوچ فرموده روز پنجشنبه به سرخه و جمعه به آب باریک، شنبه # ~~به ده نمک(3) و یکشنبه به عرادان(4) فرود آمدند. روزدیگربه محلهآ ~~باغ(5) . امیر اعظم PageV02P719 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0129.png) # 11 # ~~اعدل امیرالیاس خواجه بهادر عمت معدلته با لشکرهای خاصه و باسرداران1 ~~قم و # ~~کاشان شرف بساط بوس2 دریافته، سهشنبه بیستم3 شوال از دره نمک گذشته به ~~حدود # ~~ری در آمدند. روز دیگر به موضع پایه11) قریب ورامین سراپرده2 همایون ~~باز # ~~کشدند. در آن منزل مبارک شاه و شاهزاده اعظم - مکمل معالی الامور و ~~جلایل5 # ~~الشیم-واسطهآ عقد پادشاهی و گل بستان فضل الهی زیبنده سعادت واقبال ~~نامتناهی امیر # ~~و امیرزاده6 ابراهیم سلطان بهادر - خلدالله [تعالی] ملکه - با لشکرهای ~~فارس و # ~~امیرزاده اعظم نهال چمن شهریاری و ثمرهآ شجرهآ جهانداری امیرزاده رستم ~~بهادر # ~~باعساکر صفاهان ولشکرهای7 یزدو کرمان با امیراعظم امیرقناشیرین و امیر ~~چقماق(2) # ~~از اطراف و اکناف ممالک لشکرهای8 متفرق همه به وفور آلت و شوکت و کثرت # ~~عدت و اهبت با کسوت محاربت و سلاح مخاصمت9 به ms542 صحاری و براری ری در # ~~آمدند، آری: ### | شعر # سپاهی چو مور و ملخ بیشمار %~% دلیران جنگی و مردان کار # ~~غلبه وازدحامی که عدد15 عدد ایشان درنگارخانه خیال نگنجد وصورت وهم را ~~قوت # ~~سیاهی آن سپاه نباشد، مجتمع گشت. در حدود ری چند روز به جهت تدبیر و ~~ترتیب # ~~علفه و علوفه لشکریان توقف شد. امیر معصوم بن جاگیر11 از قلعه شهریار ~~متوجه PageV02P720 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0130.png) # ~~زمین بوس گشته در عداد خول وخدم وسلک عبید وحشم داخل و منتظم شد. دویست # ~~هزار سوار مستعد جمع گشت، چنانکه سیاهی ایشان صد تومان بود، بلکه زیادت # ~~از آن منزل در تدبیر یاسامیشی(1) وضبط عساکر وطریقه حزم و احتیاط ~~اشتغال نموده # ~~اگر چه با شوکت لشکر منصور - نصرهم الله تعالی - صفت عجزو قصور امیر1 # ~~قرایو سف و لشکر تر کمان ظاهر بود و امارات نکبت بر صفحهآ آمال و احوال # ~~ایشان پیدا، اما پیوسته اخبار2 میرسانیدند ازامیر یوسف که لاف مبارزت3 ~~و تصلف # ~~جلادت او به سمع قریب و بعید رسیده است، از شجاعت و استعداد و طریقه ~~روز # ~~عناد که هر یک از راه نام و ننگ در موقف رزم و جنگ چگونه مسابقت و ~~مبادرت # ~~می نمایند و درمقام جان سپاری دل از سربر گرفته قدم حماست و بسالت ثابت ~~دارند. # ~~هسه بر جنک بک جهت یه مقاومت وجدال دل نهاده کسوت مقاتلت ولباس محاربت # ~~برخود راست کرده اسباب مصاف و امور هیجا نظم و ترتیب داده به وفور آلت ~~و # ~~شو کت غرور بافته، الحق اصحاب رأی و فرهنگ و فارسان میدان محاربت آو # ~~جنگ] را در این قضیه محل تفکر بود و ارکان دولت و اعیان حضرت هر یکی را # ~~صورتی روی مینمود. اکثر خواطر بدین دغدغه پریشان و از عاقبت احوال که # ~~کیفیت آن معلوم کس نیست، هراسان که امیر یوسف مدتهاست [که] تا با نام # ~~بهادری استعداد تمام حاصل کرده [است] شب و روز هرگز آلت حرب از خود ms543 # ~~جدا نکرده و مردم یک جهت دارد و با این همه ایشان را اسبان آسوده و این ~~لشکر # ~~از راه دور آمیده و اسبان ضعیف شده و فصل زمستان اگر [آید] در برابر4 ~~یکدیگر # ~~بنشینند و سرما زیاده شود و علفه و علوفه متعذر گردد، عاقبت آن به چه ~~ادا کند، # ~~صورت فتح آن پیش خاطر و اوهام5 بعضی غریب و بدیع می نمود. اما جماعتی ~~که # ~~به کرات و مرات نصرت ایزدی را در مواقف معارک قرین رایات ظفر نگار نصرت # ~~شعار - خلد الله تعالی ملکه وسلطانه - دیدهاند و از طریقه معاش و توکل ~~آن PageV02P721 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0131.png) # ~~حضرت معلوم و محقق است که مؤید من عندالله(1) است، دل بر جای داشته مر ~~اسم # ~~ضبط عساکر و ترتیب مواکب به تقدیم میرسانید، مقاتله و مجادله را مهیا ~~میشد. # و پیشتر امیر اعظم امیر شاه ملک بهادر از پیش خود نو کری پاینده نام پیش # ~~امیر یوسف فرستاده بود و او را نصیحتی عاقلانه و موعظتی فرزانگانه ~~بزرگانه1 # ~~فرموده، مضمون آنکه خردمند از کاری که عاقبت آن وخیم و سآمت آن ذمیم ~~باشد، 5 # ~~احتراز واجتناب لازم شمرد. اگر پیش ازاین حرکتی که موجب عداوت و ~~مخالفت1 # ~~بود اختیارا او اضطرارا واقع گشته است «فضی ما مضی بعداللتیا ~~واللتی»(2) صلاح # ~~در آن است که امروز به اعتذار و استغفار پیش آید، از ترک جنگ و صلح با ~~بندگی # ~~حضرت ننگی به نام او عاید نخواهد شد و از انتیاد غبار عار و شیاری بر ~~شعار # ~~[و دثار و] رأی و فرهنگ او نخواهد نشست بلکه صلح با این جناب افتخار و # ~~مباهات او باشد و من بعد عظمت و شوکت او بدین سبب زیاده گردد، میباید ~~که # ~~سخن نیک4 خواهان بی غرض بشنود و ولایت سلطانیه وقزوین با توابع و لواحق ~~به # ~~دنر ان بندگی حضرت بازگذارد تا آن حضرت ممالک آذربایجان و بغداد تا ~~دیار # ~~شام5 و روم بدو مسلم ms544 دارد واین مغایرت7 ومخالفت به موافقت و مصالحت ~~پیوندد. # امیر یوسف به قوت و شجاعت وکثرت لشکر و استعداد خود مغرور گشته 5 # ~~سه دای سلطنت نه چنان در دماغ او آشیانه نهادد بود و محبت ملک بر لوح ~~ضمیر # ~~و صفحه7 خاطرنگاشته که به نصح ناصح و وعظ واعظ محوگشتی قطعا تن به صلح # ~~در نداد واز این سخن بر آشفت وبه استعداد حرب مشغول گشته، نو کر ~~امیرشاد ملک # ~~را در تبریز حبس کرد، عرصه تمنا را به هوس مملکت وسیع و بسیط8 گردانیده ~~به # ~~اطراف ممالکی که در تصرف داشت، کسان فرستاد، به احضار لشکرها حکم فرمود # ~~و هرچه در خزانه داشت، به مصالح لشکر و استعداد حرب تفرقه کرد. PageV02P722 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0132.png) # وحضرت سلطنت شعاری- خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه - به رأی روشن و # ~~رویت صافی تدبیر لشکر کشی وصف آرائی پیش گرفته پای عزم دررکاب عالم ~~ستانی # ~~آورد و به دست حزم عنان جهانگشائی بگرفت،1 پناه به حضرت اله برده متو ~~کلانه # ~~روی عجزبر آستان تضرع نهاده از صمیم دل پاک وصدق ضمیر مناجات فرموده ~~زبان # ~~مسالت گشوده [و] التماس فتح ونصرت ویارن ازحضرت باری - جل جلاله - کرده # ~~از الهام غیبی نوید فتح شنود. فلک به حصول آمال ونیل امانی نوید میداد ~~و ملک به # ~~مزید بسطت جاه وفسحت عرصه ملک مژده میفرستاد، فرمان همایون به نفاذ ~~انجامید # ~~که حفاظ (1) و قراء(2) که در پایه سریر اعلا ملازماند، ختم سوره ~~«الفتح»(3) کنند و # ~~در روز پنجشنبه هفتم ذی القعده2 بدین نیت دوازده هزار [بار] سوره الفتح ~~بخوانند # ~~وقرائت آن تمام کنند، به موجب فرموده3 بخواندند. حضرت سلطنت شعاری از ~~سر # ~~ئبات قلب و وثوق به کمال عنایت حضرت ذوالجلال به ترتیب لشکر جرار ~~اشتغال # ~~می نمود ید تقدیر که «یدالله فوق اید یهم*»(4) عبارت از آن است ابواب ~~دولت به # ~~وساطت اشارت «انا فتحنالک فتحا مبینا4»(5) مضمون این ابیات سرایند: ### | وشعر] # ز اثر صر قریب و خبر فتح ms545 مبین ### | لله الحمد که اقبال وظفر گشت قرین # با تو عهد فلک آن است که هر کس که کشد ### | از تو سرزود نهد پیش تو بر خاک جبین # حضرت سلطنت شعاری امیراعظم امیر یوسف خواجهبن امیر شیخ علی PageV02P723 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0133.png) # ~~بهادر را با یک هزار سوار گزیده به طریقه خبر گیری به جانب قزوین نامزد ~~فرمود. # ~~چون بدان حدود رسیدند، قاسم بن سکورحیدر1 که ازقبل امیریوسف حاکم ~~ناحیت2 # ~~قزوین بود، با جمعی از تراکمه که در آن حدود بودند، به جانب سلطانیه ~~گریختند. # ~~امیر یوسف خواجه اهالی و متوطنان قزوین را ایمن کردانیده ایشان را به ~~مرحمت # ~~و عنایت بند گی حضرت امیدوار ساخته به اردوی همایون معاودت نمود. اصول ~~و # ~~اکابر قزوین متوجه بساط بوس حضرت اعلاگشته شرف زمین بوس دریافتند. حکم # ~~همایون به نفاذ پیوست که لشکریان به قزویر نروند و مردم قزوین و توابع ~~را # ~~کسی زحمتی نرساند و از آن جانب قاسم از پیش امیر یوسف که حاکم سلطانیه # ~~بود و نواب او از آنگاه3 باز که خبر توجه عساکر منصوره - نصر هم الله ~~تعالی(1) - # ~~می شنیدند، به جمع ذخیره قلعه واستعداد حرب اهتمام تمام می نمودند. چون ~~صورت # ~~قضیه بدین حال رسید، جهانشاه حکم کرد که هر کاه وهیمه از آن رعایا ~~یابند، به قلعه # ~~در آورند. تر کمانان بدین بهانه خان ومان اهالی سلطانیه که از فرط نعمت ~~چون # ~~پیاز تو بر تو بود، چون سیر برهنه کردز-. درهای سرایها و خانهها و ~~تختههای # ~~دکاکین مجموع به جهت چپر2) بستن به قلعه کشیدند و دیوار فصیل و بالای ~~قلعه و # ~~درو ازدها به تمام چپر بستند و از اهالی سلطانیه هر که را وجاهتی بود، ~~به تکلیف # ~~به قلعه در آوردند و بعضی که زواده(3) و مایحتاجی داشتند، زن و فرزند ~~خود به # ~~قلعه در آوردند و طایفهئی که قوت سفر داشتند به جانب طارمین و گیلانات ~~روانه # ~~شدند و بقایای عجزه و رعایا ms546 را که استعدادی زیادت نبود، در قلعه نمی ~~گذاشتند، # ~~در فصیل قلعه وتک4 خندق که عرصهئی فسیح5 داشت، جمع آمدند و ترکمانان # ~~مستعد جنگ وآماده حرب6 شدند. PageV02P724 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0134.png) # ~~وقایع سال 823 هجری # ذکر وفات امیر [قرا] یوسف وکیفیت رسیدن آن خبر پیش1 حضرت # سلطنت شعاری - خلدالته تعالی ملکه وسلطانه2 - # عادت چنان رفته است که آن حضرت به هر مهم از مصالح دین و دولت که # ~~عنان مبارک تافته است و عزیمت میمون در وقوع خوادث و حدوث وقایع به ~~امضا # ~~رسانیده4 امارت «من صحح العزیمة یساعدهه التوفیق»(1) پیدا آمده ودلایل ~~«هوالذی # ~~ایدک بنصره و بالموتنین*»21) روشن شده و امداد فتح وظفر قرین رایات ~~همایون # ~~گشته. دلیل صدق این مقدمه آن است که چون به طالع سعد رایات نصرت شعار # ~~[سایه] بر ممالک عراق انداخت وسراپردهآ اقبال - لازال محفوفا ~~بالجلال(3) - به # ~~حدود قزوین باز کشیده آمد، هوا و زمین آن دیار به گرد مواکب و نعل ~~مراکب6 # ~~مکلل و مهلل شد. # در آن ابام که جها نشاه قلعهآ سلطانیه را استحکام داده به استعداد حرب ~~مشغول # ~~بود، ناگاه از جانب تبریز قاصدی رسید و صورت واقعه امیر یوسف که در ~~حوالی # ~~اوجان او جان7 به حق تسلیم نموده بود، تقریر کرد. جماعت8 تراکمه که کمر ~~عناد # ~~برمیان بسته بودند، راه گریز بر ضمیر گشاده گردانیدند و چون سیماب در ~~اضطراب # ~~افتادند و از ذخایر و نفایس که در قلعه بود، آنچه توانستند بار کرده ~~قلعه را باز # ~~گذاشتند و به تعجیل هر چه تمامتر به جانب آذربایجان گریختند.9 # چون این صورت دست داد، قلاق16 به جانب قزوین تاخته روزدو شنبه یازدهم # ~~ذی قعده سنه ثلاث عشرین11 وثمانمایه به مقام آق خواجه خبر پیش بندگی ~~حضرت PageV02P725 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0135.png) # ~~رسانید که امیر یوسف وفات یافت.1 بعد از آن در همان روز قاضی سید عبد ~~الله آمد # ~~و همین معنی تقریر کرد. چون حقیقت این خبر به تحقیق پیوست، حق سبحانه و # ~~تعالی ms547 در ازل پادشاه جهان را مظفر و منصور آفریده و ذات مبار کش را به ~~حسب # ~~خاصیت از ظفر و نصرت خطی تمام داده به حیثیتی که بی تصدی زحمت و تحمل # ~~مشقت کار حضرت او ساخته و پرداختد2 است تیسیر این فتح بزرگ که سبب و # ~~طراز فتو ح بزرگ و زیور عروس دولت بود و مادر دهر به مثل آن عقیم، از ~~نتایج # ~~لطف یزدانی و سعادت آسمانی شناخت. ### | شعر # بنام ایزد به هیچ ایام از. این سان دولت وفتحی # نه کس دیدست در دوران و نیخواندست از4 دفتر # ز حکم5 حق به ملک اندر، تو آن والاشهنشاهی # که هستت بر شهان شاهی و هستی بر کیان سرور # به تائید آسمانی همای ظفر و فیروزی سایه بربندگان دولت افکند و آفتاب # ~~سعادت و بعروزی از جبین انصار حق که «1 نهم لهم المنصورون*11)» روی ~~نمود و نصر # ~~عزیز و فتح مبین طراز رایات وکتابهآ اعلام همایون شد، آری: ### | بیت # ابا هتحنا لک فتحنا مبین4*(2) %~% بر علم خسرو مشرق ببین # آن علم یمن که کردش خدای %~% صد علم فتح و ظفر بر یمین # ~~رایات جهانگشایی به مبارکی و طالع فرخنده عنان آسمان سای به طرف ~~سلطانیه PageV02P726 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0136.png) # ~~منعطف گردانید و به جدی تمام و املی فسیح1 روی به ضبط ممالک و حفظ ~~نواحی # ~~آورده زمام حل و عقد ملک به کف کفات(1) عصر ودهات(2) دهر داده برای نظم ~~امور # ~~اطراف به هر طرف رایتی نصب گردانید: مخدوم و مخدوم زاده جهان و جهانیان # ~~سایهآ رحمت یزدان - معزالحق والدین2 المخصوص بمواهب الملک الدیان- # ~~امیرزاده بایسنغرخان که دلایل رشد و نجابت از صفایح احوال او واضح و ~~مخایل # ~~کمال فطانت در محاسن افعال او لایح است، به طرف تبریز ایلغار فرمودد ~~روانه # ~~گشت. امیر اعظم امیر علیکا و صاحبزاده خواجه محمد مشرف را به جهت ضبط # ~~امو ال ونسق معاملات3 آنجا مقررفرموده در رکاب همایون متوجه آن طرف ~~شدند و # ~~مخدوم ms548 ومخدومزاده اعظم که صنوبری ازنهال کیانی و قنوی(3) از نخیل4 ~~کیخسروی # ~~است، نه دایه توفیق چنو فرزندی در کنار روزگار پرورده و نه دیدهآ سپهر ~~چون او # ~~جوان] جوانبخت دیده، - غیاث الحق والدنیا والدین - امیرزاده ابراهیم ~~سلطان # ~~بهادر- خلدالله تعالی ملکه - با لشکرهای فارس از راه سجاس به جانب ~~مراغه روان5 # ~~گشت و رایات همایون روز پنجشنبه به صاین قلعه رسیده در روز جمعه ~~پانزدهم # ~~ذی قعده هوا و زمین سلطانیه به گرد مواکب و نعل مراکب سلطانی مکلل و ~~مهلل # ~~شد. جهانشاه و جماعت6 ترکمانان قلعه را به طرح ریخته بودند و رفته و ~~مردم شهر # ~~خانههای خود باز گذاشته پناه به قلعه برده. حضرت سلطنت شعاری لشکر را ~~از # ~~غارت وخرابی منع فرموده2 بر اهالی سلطانیه ترحم فرمود و جمله را در ~~حریم # ~~امن و امان مأوی داد و از سر صدق نیت و صفای عقیدت آفریدگار - جلت ~~قدرته # ~~و علت کلمته41) - را بر تیسیر چنین فتحی بزرگ و موهبتی عظیم که نهال ~~باغ PageV02P727 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0137.png) # ~~دولت بدان تازهتر شد وسرو بستان مملکت نضارت بیشتریافت، سجده شکر ~~گزارد1 # ~~و در وظایف خضوع و خشوع افزود و برقرار وظیفه بندگی و رسوم سپاسداری که # ~~مثمر فیض الهی وموجب مزید نعم و احسان پادشاهی است که «لئن شکرتم # ~~لازید نکم3»(1) ثبات نموده و لاجرم به یمن این شمایل گزیده و خصایل ~~پسندیده که # ~~بدان از سلاطین جهان مستثنی است، بل جهانداران گیتی را متبوع و مقتدا، ~~هر روز # ~~آثارلطایف و انوار عواطف ایزد تعالی وتتدس بر احوال ملک ودولت پیدا ~~ترست # ~~و اعلام نصرت و رایات مکنت در اطراف ربع مسکون پیروزتر خاص وعوام در # ~~گلستان عدل و احسان بلبل سان ثنای دولت می سرایند و به صد زبان چون ~~سوسن # ~~دعای دولت می گویند، امیر موسی را که از خواص دولت و مقربان حضرت بود، # ~~به کو تو الی آن قلعه و حکومت آن دیار مقرر گردانیده فرمان فرمود تا ms549 ~~خلل و فسادی # ~~که به امور آن طرف راه یافته است، تدارک و تلافی نماید و در استمالت ~~واستعطاف # ~~جوانب[جد] بلیغ وسعی نجیح پیوندد، رعایای سلطانیه را که زیردست عنا و ~~پایمال # ~~بلا گشته بودند، فرمان شد که چندان در قلعه توقف نمایند که لشکرها به ~~تمامی # ~~بگذرند، بعد از آن از قلعه بیرون آیند و بازارها و شهر آبادان کنند.3 # روز یکشنبه از سلطانیه کوچ فرموده به سر پل تمور فرود آمد و از آنجا # ~~دو شنبه به زنجانه رود، سهشنبه به نیکپی4 و چهارشنبه به سرچم، روز جمعه ~~از قزل # ~~اوزن5 گذشته، روز شنبه به میانه رسید. یکشنبه به شاهیه،6 دوشنبه به گرم ~~[رود]،6 # ~~بسهشنبه به قلعه فرج چهارشنبه به کریه فرود آمدند. # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - با ازدحام عظایم # ~~شد اغل سلطنت، هیچ زمانی از رعایت زهاد و عباد و گوشهنشینان غافل نبوده ~~و # ~~همه وقت اعمال دینی را بر اشغال دنیایی مقدم داشته. در روز پنجشنبه ~~بیست وهشتم PageV02P728 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0138.png) # ~~ذی قعده سنه ثلاث و عشرین و ثمانمایه به بلدهآ اردبیل رسیده زیارت شیخ ~~المشایخ # ~~قطب الاوتاد1 سلطان الاولیا صفی الحق والدین(1) - قدس الله سره - رفته ~~شرایط # ~~زیارت به جای آورد و برکت صحبت - برهان المتقین2 دلیل السالکین ~~المهتدی(2) # ~~الی سبیل النجاة المرتقی الی عوالی الدرجات علاءالملة والدین علی(3) ~~مدالله ظله - # ~~دریافته، از آنجا به راه موغان متوجه قراباغ اران گشته روز جمعه به ~~رباط ارحبه # ~~و شنبه به یکده سوو یکشنبه به اغر [رباط] و دوشنبه به بیلها رود و سه ~~شنبه به # ~~سوغاوشان،3 روز [چهارشنبه]4 به نعمت آباد و روز جمعه هشتم ذی الحجه از ~~آب # ~~ارس عبور فرموده در شنبه نهم در قراباغ به یورت قشلاق سرای پرده عظمت ~~باز # ~~کشیدند. هوا و ولای دولت قاهره - ثبتها الله تعالی - در ضمیر مطیع و ~~عاصی و # ~~دانی و قاصی جای گرفت و زبان حاضر و غایب به ذکر دعا و ms550 سر ثنای روزگار # ~~همایون آرایش یافت. اکابر و اشراف از اطراف و اکناف روی به درگاه جهان ~~PageV02P729 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0139.png) # ~~پناه آوردن- و هر یک فراخور حسن عبودیت انواع و عاطفت و کرامت1 مشاهده # ~~کرد و معاینه دید2 [والسلام علی من اتبع الهدی].(1) # ذکر امیر بوسف و عاقبت احوال وخاتمت کار او3 # امیر یوسف بعد از آنکه چند سال سلطنت مسلکت تبریز کرده بود، در این # ~~تاریخ چون از امضای عزیمت همایون خبر یافت وآوازهآ وصول رایات همایون # ~~متتابع4 ومتوالی شد، خورشید رایش در تنمدهٔ‌ وساوس افتاد وخضر تدبیرش ~~در # ~~تیه تفکر راه صواب گم کرد، به احتشاد لشکر و استکمال آلت مبارزت مشغول ~~گشته # ~~احکام بهاستدعا و استحضار عساکر وامرا به اطراف فرستاد. بزرگان وارکان5 ~~دولت # ~~خود را حاضر گردانیده با ایشان در این باب مشورت نمود. هر کس رای و ~~تدبیری # ~~میاندیشید ند و امیر یوسف از راه تصلف و تهور تمنای مقاومت6 در دل و ~~آرزوی # ~~مکاوحت و مقاومت7 در سر ، به قوت و اهبت و کثرت عدت خود مغرور گشته در # ~~توقف شجاعت آثار تهور و مردانگی اظهار می کرد و از راه تصلف حرارت و # ~~جسارت می نمود. گفت: اگر عدت باید، دست و اگرعدد باید، تقصیری نیست ~~واگر # ~~شرکت و سطوت و شجاعت باید، از هیچکس کم نیستم. ما را در این واقعه جز # ~~جنگ تدبیر دیگر نیست. اندیشه بر آن عزم مقرر کرد که لشکرها جمع ~~گردانیده # ~~در برابر سپاه بندگی حضرت صف آرائی گردد. ### | شعر # تا قبضه شمشیر که پالاید خون %~% تاآتش دولت که بالا گیرد # چون بر این اتفاق عزم جزم کرد، روی به جمع لشکر آورده در ولایت ~~PageV02P730 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0140.png) # ~~تبریز و نواحی بر رعایااشکر پیاده تخصیص کرد که در هیچ تاریخی این رسم ~~در آن # ~~بلاد نبود و بدین سبب زخمت بسیار به رعایای آن دیار رسید و این بدعت بر ~~او # ~~مبارک نیامد. از اطراف و جوانب هر ساعت قومی ms551 و هر روز فوجی می رسیدند. # ~~چون لشکرها جمع گردانید،1 از تبریز بیرون آمده سپاهی عرض(1) داد چون ~~ذرات # ~~آفتاب بیپایان و چون قطرات سحاب فراوان ### | شعر # لشکری بحر موج2 سیل شکوه %~% ثا بت و پایدار همچون کوه # همه بهر ام طبع وکیوان هوش %~% همه پولاد ترک و آهن پوش # ازقبایل ترا کمه جمعی مردم بهادر همه جوانان نوخاسته به لباسهای رنگین و # ~~اسبان تازی با بر گستوان آراسته با ملابس زره وجوشن [و مراکب چون کوه ~~آهن] # ~~غافل از آنکه چون اقبال به ادبار بدل شد و سعادت به نحوست عوض گشت، ~~کثرت # ~~عدت وفرط اهبت و بسیاری مال و انبوهی رجال نافع نیاید. «لاینفع العدة ~~اذا # ~~انقضت المدة»(2) ### | [بیت] # هر که را بخت رهبری نکند %~% گوشش و جهد پاوری نکند # در این اثنا عرض مرضی طاری3(3) شد و رعبی عظیم در صمیم سینه متمکن # ~~وخیال بیم3 وهراس برحواشی ضمیر متطرق گشت . عنان طمانینت و سکون ازدست # ~~بداد واز کرده پشیمان و از انگیخته نادم شد. اما ندامت مفید و تاسف سو ~~دمند نبود. # ~~با وجود این احوال همچنان برقرار تجلد مینمود و تصلف اظهار می کرد ~~واصحاب PageV02P731 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0141.png) # ~~خود را درحث(1) وتحریض وقیام نمودن به جنگ مبالغت می نمود. فرس فراستش # ~~در بیدای تفکر شاهراه صواب گم کرد، رخ به راندن بیدق تدبیر و فیل تسویل ~~و # ~~فرزین بند احتیال آورد: ### | شهر # # بساط حکومت یگحستر ده بوث %~% ولی مهل(2) وفرصت ندادش حیات # # چحتین طرفه منصو بهئیآ دست داد %~% ز یکسوی شهرخ دگر سوی مات # ~~به حکم قضای آسمانی واتصالات اجرام فلکی مرغ روحش به پای دام اجل آویخت # ~~و مرکب زند گانیش از صدمات حوادث به سر در آمد. ایام بر صفحه حیات او ~~آیت # ~~انقراض نبشت، در حوالی اوجان به موضع سنسان رسیده این حالت ناگزیر پیش # ~~آمد. در روز ینجشنبه هفتم ذی القعده سنه ثلات و عشرین و ثمانمایه با ~~هزار درد و # ~~دریغ ازاین ms552 سرای سپنج ومنزل عناورنج به دار القرار انتقال نمود وجماعت ~~تراکمه # ~~در قلق و اضطر اب افتادند. هیچکس به تجهیز و تکفین(3) او نپرداخت. امیر ~~قرا که # ~~راه نیابت داشت وبرامرا مقدم با قدم پادشاه که معتبرترین خواتین امیر ~~یوسف بود، # ~~تدبیر آن شدند که یکی از فرزندان را اسم امارتی دهند و دیگران پیش او ~~جمع # ~~شرن. ازفرزندان هیچیک در آن حال حاضرنبودند، شاهمحمد در بغداد بود ~~واسکندر # ~~در کر کوک و اسفند به عبد الجوز وجهانشاه به سلمطانیه و ابوسعید در ~~ارزنجان. بدین # ~~سبب صورت این قضیه به جائی نرسید. امرا هر یک برأسه روی به جانبی ~~آوردند. # ~~غزان پادشاه پسر امیر مصر که برادرزاده امیر یوسف بود، نفایس خزاین از ~~طلا و # ~~جواهر که معد و حاضر دید، تصرف نموده متوجه قلعه اونیک شد و امیر قرا و ~~قدم # ~~پادشاه به طرف النجق رفتند و زینل بیک که برادرزاده دیگر بود پسر ~~یارعلی(4) به # ~~جانب اوزیل3 رفت و امیر بایزید کرد به طرف کردستان میل نمود. امیر علی ~~پادشاه PageV02P732 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0142.png) # ~~با پسران سعد پیوست و [امیر] محمد جنگی و امیر الیاس به سوی دیار بکر ~~رفتند # ~~«کان بم تغن بالامس4»(1) صفت وصورت حال آن قوم آمد. عقد جمعیت ایشان که # ~~چون ثریافراهم آمده بود، و بنات النعشوار متفرق و متبدد211) گشت. ~~مولانا شمس- # ~~الدین محمد حافظ شیرازی قطعهئی فرموده(3) مناسب بود، ثبت شد:2 ### | شعر # # دل منه بر دنیی و آسباب آو %~% زا نکه از وی کس وقاداری ندید # # بی تکلف هر که دل بروی نهاد %~% چون بدیدی خصح خخود می بر ورید # # هر به ایامی چراغی بر فروخت %~% چون تمام افروخت بادش در دمید # # کس عسل بی نیش از این دکان نخورد %~% کس رطب بیخار آز این بستان نچید4 # # پندگیر از حال میر تر کمان %~% آنکه از شمشیر او خون میچکید # # گه به یک حمله سپاهی میشکست %~% گه به هوئسی قلبگاهی میدرید # # از نهیبش پنجه می افکند ms553 شیر %~% در بیابان نام او چون میشنید # ~~عاقبت تیریز و بفداد و عسراق # ~~«بوده وقتش»(1) گشته قاریخ و یقین # ~~1) گان لم تغن با لامس: گرئی رور پیش اصلا نبوده. فسمتی ار ایاانوزه ~~.]. PageV02P733 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0143.png) # ~~23 # # هر که اوجان باشدش بیند یقین %~% آنچه او در منزل «اوجان» بدید1 # ~~به وقت کتابت این تاریخ عزیزی از سید رکن الدین روایت کرد که در تاریخ ~~وفات # ~~امیر یوسف - غفر الله ذنوبه2 - گفته است: # وفات میر یوسق شاه تجحریز %~% کتابت شد به تاریخ «کتابت»(1) # ~~و قائل قطعه علیهالرحمه در میل کشینن امیر مبارزالدین محمد مظفر گفته ~~است و # ~~مؤلف تاریخ به نام امیر یوسف کرده.2 # القصه، باو جود آنکه در آن تاریخ هنوز عساکر منصوره بند گی حضرت در حدود # ~~ری بودند که این واقعه دست داد. جماعت تراکمه و اصحاب امیر یوسف4 چنان ~~PageV02P734 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0144.png) # ~~به هم بر آمدند که هیچ کس از وضیع وشریف لشکر امیر یوسف وخواتین وخانه # ~~بچگان بدو نپرداخت، او را در همان خرگاه که وفات کرده بود،1 بربالای ~~کت(1) # ~~بگذاشتند وهر کس به فکرخود مشغول شد. آحادالناس(2) و اوغاد(3) تراکمه ~~خرگاه # ~~را غارت کردند و امیر یوسف را جامهها کشیدند و حلقه طلا در گوشش بود با # ~~گوشش ببریدند و فروش2 از خرگاه برده او را [ازکت برهنه مادرزاد] بر ~~[روی] # ~~زمین انداختند،4 دو [شبانه] روز بدین حال افتاده بود. # روز پنجشنبه بود که این حال واقع شد و در روز جمعه سیدی محمد4 # ~~کمجائی واکابرتبریز پاینده نوکرامیراعظم امیرشاه ملک را که درتبریزبود، ~~ازحبس # ~~بیرون آوردند و اظهار دولتخواهی و اذعان و انقیاد حضرت سلطنت شعاری ~~کرد. در # ~~روزشنبه پاینده و سیدی محمد کمجانی5 با جماعت6 تبارزه رفتند و جثه امیر ~~یوسف # ~~را [که در آن صحراانداخته بودند بدان خواری، بعد ازسه روز] به تبریز ~~رسانیدند. # ~~بعد از آن [اختاچیان(4) و سگبانان(5) امیر یوسف اجازت طلبیده استخوان] ~~او را به # ~~طرف ارجیش بردند و در مرقد آباء و ms554 اجداد مدفن ساخت. # بعد از آنکه حضرت سلطنت شعاری به ارجیش رسید، بعضی از مر دمان7 # ~~[رفته بودند و] گور او را شکافته بودند و جثه8 او را احتیاط نموده که ~~شنیده بودند # ~~که [امیر یوسف]9 به غایت مردی بلند بالا مهیب شکل15 بود [والله اعلم] ~~PageV02P735 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0145.png) # ~~ذکر رسیدن شاه1 و شاهزاده اعظم امیر و امیرزاده2 بایسنغر بهادر3 # -خلدالله ملکه - به تبربز # حضرت شاه وشاهزاده اعظم - رحمة الله الموعدة من المقام الاقدم -(1) # ~~خورشید سپهر مملکت و ماه افق رفعت و مشتری فلک دولت و نگین خاتم سعادت # ~~سلطان دادگستر جهاندار بندهپرور «الموید من السماء المنصور علی ~~الاعداء(2) مقزالحق # ~~والدنیا والدین» ابوالمظفر امیرزاده4 بایسنغر بهادر [خان]- خلدالله ~~تعالی ملکه واجری # ~~علی بحرالمرادات فلکه - باعساکر دریا موج انجم فوج که ستاره شمرازشمردن ~~آن # ~~عاجز آید، از کثرت نه در پیمانه عدد گنجد و نه در عقد هیچ محاسب در ~~آید. ### | شعر # سپاهی چو مور و ملخ بیشمار %~% دلیران جنگی و مردان کار # یلان دلاورکه در رزمگاه %~% به نیزه ربایند از چرخ ماه # ~~در منتصف ذی قعیه سنه ثلاث و عشر یحن و ثمانمایه به ممالک آذر بابجان ~~در آمد، # ~~جماعت تراکمه و اتباع قرایوسف چون کواکب از انسلال تیغ خورشید هباء # ~~منثورا(2) گشتند. ### | شعر] # # چو خورشید چترش در فشندهشد %~% عدو چون ستاره پر اگنده شد # حضرت شهزاده مظفر و منصور با حصول اصناف سعادات و انواع مرادات ~~PageV02P736 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0146.png) # ~~[در روز] به عظمت و شوکتی هرچه تمامتر به دولتخانه تبریز نزول فرمود. ~~اعو اد(1] # ~~منابر به دعای دوام دولت قاهره طراوتی تازه یافت و صفحهآ دینار و درم ~~به نام و # ~~القاب همایون آرایشی نو گرفت: ### | [بیت] # خطیهها را زبان به ذکر تو تر %~% تا ممر سخن زبان باشد # سکهها را دهان به نحام تو باز %~% تا ز زر جهان نشان بحاشد # ~~در رعایت حقوق رعایا اشارت کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته(2) پیش چشم # ~~داشته قاعده ملک و ملت بر ms555 سنن عدل و شرع اطراد و استمرار داد. آرای ~~متفرق و # ~~اهوای منتشر بر ولای دولت قاهره مجتمع گشت وحال بند گان دولت در ~~جهانگیری # ~~و کشور گشائی روشن و بی شبهت ماند. قوت استیلا وشوکت و استعلا فر ~~مانیرداران # ~~مملکت به غایت وضوح انجامید. اوامر پادشاهانه در آن دیار - مع تباعد ~~ارجایها # ~~و تباین انحائها - نفاذ یافت بزرگان و اکابر1 آن دیار در عداد عبید و ~~زمرهآ موالسی # ~~متداحل گشتند. ملوک و اصحا اطراق رغةآ او رهیةآ در دابرهٔ‌ خدمت و ~~ریقهآ # ~~طاعت آمدند. صیت مفاخر پادشاهانه و مآثر خسروانه در بسیط ربع مسکون ~~شایع # ~~و مستفیض کشت. !هالی و متوطنان تبریز در صفت و صورت شهزاده حیران مانده # ~~زبان به دعا و ثنا گشوده ### | شعر] # به شاهی ناج بخش خسروان است %~% به سان جد و آب صاحبعر ان است # سرش دز سایهٔ‌ تاج پدر باد %~% جهان در قبضهآ این تاجور پاد # ~~و از جمله کسان که در دار الملک تبریز پیش پادشادزاده آمدند، یکی پسر ~~قراعثمان # ~~بود و سبب افتادن او به تبریز چنین استماع افتاده است که این پسر ~~قراعثمان حاکم PageV02P737 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0147.png) # ~~قلعه کماخ بود، روزی به شکار بیرون آمده در حدود ارزنجان، پیر عمر که ~~نایب # ~~امیر یوسف بود و ارزنجان [را] که گرفته بود، بدو سپرده با پسر قراعثمان ~~دوچار # ~~خورده او را بگرفت و در قلعه ارزنجان محبوس داشت. امیر قراعثمان شنیده # ~~اشکری ساخته گردانیده به حدود ارزنجان آمد و مترصد فرصتی می بود. در ~~این اثنا # ~~روزی پیر عمر وامیر بسطام جاگیر در بیرون اززنجان به موضعی نزه بنیاد ~~صحبتی # ~~داشتند. شخصی آمد و ایشان را اخبار کرد که قراعثمان در این نزدیکی است ~~و # ~~قصد شما دارد. پیر عمر را غرور شراب در سر، دشنام داده که او را چه قوت ~~آن # ~~باشد که چنین بر سر من آید؟ دیگری همین خبر گفته و1 پیر عمر ملتفت ~~نشده.2 # ~~امیر] بسطام جاگیر3 ms556 از آن مجلس برخاسته خسود را به قلعه ارزنجان رسانید ~~و # ~~قراعثمان رسیده اطراف پیر عمر فروگرفت وچند تن4 از نوکران پیر عمر به ~~قتل # ~~آورد و پیر عمر را گرفته به در ارزنجان آورد که شهر بسپارید و پسر مرا ~~بیرون # ~~آرید. جماعتی که در ارزنجان بودند، گفتند: ما را پیر عمر اینجا نگذاشته ~~است5 # ~~که ما شهر به جهت او بسپاریم، و تیر س وی ایشان انداختند. قراعثمان سر ~~کشتگان # ~~در گردن پیر عمر آویخته اورا از در ارزنجان پیاده6 به قیتول خود برد و ~~شب پیر عمر # ~~را به نو کری سپرد. پیر عمر در شب آن نو کر را فریفته از او بگریخت. ~~چون # ~~قراعثمان را خبر شد که پیر عمرگریخته است، به خود سوارگشته در طلب او ~~سعی # ~~نمود و او را پیدا ساخته بکشت. چون خبر کشتن پیرعمر7 به قرایوسف رسید، # ~~شیون بسیار کرد و همچنان که تعزیت پسر خود پیر بوداق داشته بود، تعزیت ~~پیر # ~~عمر8 داشت و پسر قراعثمان را که در ارزنجان بود، طلب داشت.9 جمعی که در # ~~ارزنجان مانده بودند، ارزنجان را ازترس قرایوسف به قراعثمان ندادند ~~وپسر اورا # ~~از ترس قراعثمان پیش امیر یوسف تفرستادند. امیر یوسف لشکری ساخته ~~گردانیده # ~~به خود به ارزنجان رفت. امیر قراعثمان به جانب ولایت خود رفته بود. پسر ~~او را # ~~بند کرده همراه به تبریز آورد و خواست که بکشد. امیر قراکه نایب او ~~بود، منع # ~~کرد و در این وقت بود که آوازه [توجه] عساکر15 حضرت سلطنت شعاری بدیشان # ~~رسیده بود، گفت: حالا لشکری سنگین به قصد ما متوجه شدهاست ، اگر ~~قراعثمان PageV02P738 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0148.png) # ~~خبر کشتن فرزند خود بشنود، او نیز از این طرف متوجه ما شود. حالا صلاح # ~~نیست که او را بکشید. قرایوسف1 او را مقید گردانیده مصاحب خود داشت. # چون قرایوسف نویان2 وفات یافت، امیرقرا یک دست جیبای مکمل و اسب # ~~و جامه بدو داد وگفت: هر کجا خاطرت ms557 میخواهد برو. و او به تبریز رفت و ~~نمد- # ~~پوش شد. در این ایام حضرت شهزاده - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به ~~تبریز3 # ~~رسید. پسر قر اعثمان پیش ایشان آمده و احوال خویش عرضه داشته حضرت # ~~شهزاده2 او را تربیت فرموده اسب5 و جامه و خرجی و نوکر داد و ملازم بود ~~تا # ~~آن وقت که به قراباغ رسید و آنجا نیز چند روز دیگر بود، بعد از آن ~~اجازت یافته # ~~به جانب پدر خود رفت و حضرت شهزاده - خلد [الله تعالی] ملکه [و سلطانه] ~~- # ~~از مملکت تبریز عنان عزیمت به صوب (قلعه] کاورود منعطف گردانید و امیر ~~اعظم # ~~اعدل امر علیکا = عمت معدلته - بساط اتصاق6 و معدلت بگسترد و در محافظت # ~~شهر و ولایت و رعایت مصالح رعیت و استمالت کافه بریت و نسق مهمات دین و # ~~دولت مساعی مشکور به ظهور رسانید. امور ملک و ملت در سلک ارادت متسق و # ~~منتظم گردانید [و در تنفیذ قضای شرع و احکام دین مبالغه نمود و] در ~~تعریک و # ~~تعزیر11) مفسد وشریر از جاده سنت وصراط مستقیم شریعت نگذشت رسوم محدث # ~~و اختراعات غیر مشروع که در زمان امیریوسف احداث کرده بودند، برانداخت. # ~~امور شرعیه از امر معروف و نهی منکر7 که مختل و مهمل گشته بود، به نظام ~~آورد. # ~~غرض آنکه امورشرعیه و رونق اسلام که ازطریق مستقیم8 منحرف گشته بود، به ~~سعی # ~~و اهتمام امیر مشارالیه به قرار اصل باز آمد.(2) PageV02P739 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0149.png) ### | زیدفالتواریعح # چرن خاطر [خطیر] از کلیات امور شهر و نواحی فارغ شد و به رای منیر # ~~و تدبیر صائب عرصهآ ولایت ترتیب و نسقی1 تمام گرفت،2 مطالب اصحاب حاجات # ~~و مآرب ارباب خیرات به یمن و نجاح مقرون گشت مهمات و مصالح و اغراض و # ~~مقاصد در حیز3 حصول آوردند، متوجه اردوی همایون گشته اکابر و اشراف را # ~~همران خود گردانیده در اواخر4 ذی الحجد سنه ثلاث5 و عشرین به موضع ~~قراباغ # ~~به اردوی همایون رسید. ms558 # ~~ذکر عز یمت امیر و امیرزاده اعظم زن5 تج ونخت [شهزاده] با یسغر # بهادر - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به جانب قلعه گاو رود2 # حضرت شهزاده - خلدالله تعالی ملکه - از ممالک تبریز عنان فتح و فیروزی # ~~به صوب قلعه گاو رود منعطف گردانید و سبب این عزیمت آن بود که بابا ~~حاجی # ~~پسر امیر تیخ محمد تواچی نواحی گاو رود را متصرف شده بود و خود را در ~~آن # ~~ط ف حا کمی به استقلال میدانست7 و در زمان امیرزاده عمر، امیر جهان ~~شاهبن- # ~~امیر] چا کو، امیر شیخ محمد را به قتل آورده بود و امیرزاده عمر بابا ~~حاجی و # ~~جسعی را ب، سر امیرجهانشاه فرستاده بود وفرموده که چون امیر جهانشاه را ~~بگیرید، # ~~پیش من آورید. بعد از آن که آن جمع بر امیر جهانشاه مسلط شدند بعضی ~~بابا # ~~حاجی را بر آن داشتند که قصاص از لوازم دین و مردی است، خاصه خون پدر، # ~~او را غرور جوانی و داغ پدر با هم دست داده امیر جهانشاه را به قتل ~~آورد و بدین # ~~سبب چون امیرزاده عمر به طرف خراسان رفت، بابا حاجی هم در آن ممالک8 # ~~ترقف نمود - وکیفیت این وقایع مفصل و مشروح هم در این مجلد معروض گشته ~~PageV02P740 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0150.png) # ~~است(1) - غرض آنکه در این ولا حضرت سلطنت شعاری - خلد الله [تعالی] ~~ملکه و # ~~سلطانه - بدین ممالک در آمدند، بابا حاجی به سبب مذکور متوهم گشته پیش # ~~بندگی حضرت نیامد و برادر خود1 را پیش بندگی حضرت فرستاد. حضرت سلطنت # ~~شعاری غضب فرمودند که چون ما گناه او را عفو فرمودیم، به خود چرا ~~نیامد؟ # ~~مثال اعلا - اعلاه الله تعالی - به نفاذ پیوست که حضرت شهزاده - ~~خلدالله تعالی ملکه # ~~وسلطانه - بدان جانب حرکت فرماید و راغبا او راهبا اورا ایمن و مطمئن ~~گردانیده # ~~به پایه تخت اعلا رساند و بابا حاجی قلعه گاورود را استحکامی تمام داده ~~بودآ و # ~~نو کران مستعد داشت، چنانکه در ms559 این چند سال که امیریوسف در آن مملکت3 ~~حاکم # ~~بود، با او طریق مخالفت میسپرد و هرگز بر او دست نیافت تا آخر الامر ~~اعتماد # ~~نموده به خود پیش امیر یوسف رفت و امیر یوسف مواضعی را که ملاصق گاورود # ~~بود، بدو مسلم داشت. # در این ولا حضرت شهزاده با لشکری جرار و سپاهی بی شمار در صمیم # ~~قلب شتا که قلب آن مطبوع و4 مطله ب طباع بود و تلال(2) و جبال5 ~~قطیفهآ(3) بلوری # ~~را از قرطهآ مینائی عوض یافته، متوجه قلعه گاورود گشت. ### | شعر # چنان آمد همی لشکر به اببوه %~% که که را دشت کرد و دشت را کوه # ~~چون بدانجا رسیدند، بابا حاجی قلعه را که سحکم گردانیده در موافقت ~~متردد و از # ~~مخالفت متوهم بود. حضرت شهزاده - خلد [النه] ملکه - پیش اوفرستاد ~~ومرحمت # ~~و عاطفتی که از این خاندان مبارک در باره پدر و قبایل او رفته یاد ~~فرمود6 و فرمود # ~~که در این کار به فطنت و کیاست خود رجوع نماید و به چشم عقل نگاه کند7 ~~که مآل # ~~مخالفت به کجا می رسد و اگر موافقت تماید و بی تردد پیش ما آید، او ~~راگر امی PageV02P741 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0151.png) # ~~داریم و هیچ کس را به قلعه و ولایت او کاری نباشد، بلکه موضعی1 دیگر ~~بدان # ~~اضافت کنیم و بندگی حضرت کسان و متعلقان امیر جهانشاه را فرموده است که ~~ذکر # ~~آن قضیه نکنند. بابا حاجی چون بدین مواعید مستظهر گشت و نظر شافی بر ~~عواقب # ~~کار انداخت، زمام عجب و خویشتن بینی باز کشیده از ذروهآ فرماندهی به ~~حضیض1 # ~~فر مانبری آمد، سر در ربقهآ رقیت و طوق طاعت آورد و قدم در دایرهآ نیک ~~بندگی و # ~~اخلاص نهاد. رقم هواداری و دولتخواهی بر خود کشید، با پیشکش و خدمتی # ~~بادشاهانه بیرون آمد، و حضرت شهزاده او را به تربیت و نواخت معزز و ~~مکرم # ~~گردانید و ملازم رکاب همایون متوجه قشار ق قراباق شد ms560 ودر[روز] یکشنبه ~~شانزدهم # ~~ذی الحجه سنهآ ثلاث وعشرین و ثمانمایه سعادت بساط بوس حضرت اعلای سلطنت # ~~شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - دریافت. پیشکش و خدمتی به عرض # ~~رسانید و به مزید عنایت و عاطفت مخصوص گشت، در سلک عبید وحشم به قرار # ~~ما تقدم(1) داخل ومنتظم شد. # ذکر احوالی که در این سال دو ماوراءالنهر به # وقوع پیوست و حادث شد45 # در اوایل این سال ایلچیان ختای که پیش حضرت سلطنت شعاری رفته بودند # ~~و بعضی به شیراز پیش امیرزاده اعظم ابراهیم سلطان بهادر و بعضی به ~~خوارزم # ~~پیش امیر شاه ملک بهادر مجموع با کسانی که آن جماعت با ایشان فرستاده ~~بود، به # ~~سمرقند رسیدند. بیرون ختائیان، ایلچیانی که از این طرف با ایشان همراه ~~گردانیده # ~~بود،5 ایلچی بندگی حضرت اعلا امیر شادی خواجه بود و از آن حضرت شاهزاده # ~~بایسنغر بهادر - خلدالله [تعالی] ملکه [و سلطانه] - سلطان6 احمد وخواجه ~~غیاث- # ~~الدین نقاش و از آن امیرزاده اعظم ابراهیم سلطان بهادر - خلد [الله] ~~ملکه - از PageV02P742 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0152.png) # ~~شیراز امیر حسن و پهلوان جمال و از آن امیرزاده سیورغتمش - نورالله ~~مرقده - # ~~اورغداق واز آن امیر اعظم امیرشاه ملک - طیب الله ثراه - اردوان و ~~ایلچی شاه # ~~بدخشان نیز همراه ایشان بود خواجه تاج الدین نام. این مجموع در حادی ~~عشرین # ~~محرم الحرام سنه ثلاث و عشرین و ثمانمایه به بلدهآ فاخره سمرقند به ~~زمین بوس # ~~حضرت مخدوم و مخدومزاده اعظم - مغیث الحق [والملة] والدین - الغ بیک # ~~گورکان رسیدند و در غره صفر ایشان را اجازت معاودت به1 ولایت خود داد و ~~به # ~~غیر از نامبردگان2 بسیار مردم دیگر به رغبت خود هوس آن سفر کردند و ~~ایشان در # ~~سنهآ خمس و عشرین وثمانمایه باز بدین ولایت آمدند و حکایاتی که از ~~ایشان استماع # ~~افتاده از اوضاع و رسوم و عمارات3 و آبادانی و غلبه و کثرت آن قوم در ~~آن سال # ~~که رسیدند به تمام و کمال4 شرح داده آید انشاءالله ms561 - سبحانه و تعالی - ~~وحده # ~~العزیز. # ذکر عمارات که در سمرقند بنا فرمودهاند1 # در این محرم مذکور حضرت مغیثی7 [حضرت امیرزاده اعظم - مغیث الحق # ~~والدین - الغ بیک گورکان] - خلدالله تعالی ملکه [وسلطانه] - و ابد ~~سلطنته8 در # ~~اندرون شهر سمرقند به موضعی که اطراف آن [غلبه] بازار است، مدرسه عالی ~~بنا # ~~نهاد که درهیچ موضع مثل آن عمارتی نشان نمیدهند. مستغلات(1) بسیار و ~~مزارع9 # ~~معمور وقرای معتبر وقف آن [مدرسه](2) فرموده وخانقاهی بزرگ در محاذی16 ~~آن PageV02P743 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0153.png) # ~~مدرسه] بنا فرموده که ازشرح و وصف مستغنی است.1 # واز حوادث این سال امیر یادگار قپان که حکومت سورام و آن نواحی تعلق # ~~بدو داشت،2 دعوت حق را اجابت نمود و شاه ولی به جهت ایالت و حکومت آن # ~~نواحی مقرر شد. # و هم در این سال حضرت سلطان زادد که در انواع علوم معقول و منقول # ~~صاحب کمال است، داعیه آن شد که در ممانک ماورالنهر 3 رصدی(3) بندد. ~~کسان که # ~~به دست ایشان چنان کاری بر آید از شیراز و کاشان و دیگر ممالک4 جمع ~~گردانیده # ~~بدان مشغول شدند.(4) # و در بیست و پنجم جمادی الاخر5 سنه ثلاث و عشرین و ثمانمایه امیر # ~~جها نشاه ولد امیر قمرالدین پیش سلیاانزاده جهانیان مغیث الدین الغ ~~بیک6 گورکان # ~~-خلد [الله تعالی] ملکه - آمد ودر ثالت جمادی الاخر سنة المذکور قل ~~محمد پسر # ~~امیر خدایداد که صاحب وجود ولایت مغولستان است، بهدار السلطنهآ سمرقند ~~رسیده # ~~شرف بساط بوس دریافت. # ذکر تو جه رکاب همابون مهد اعلا - خلدانته عظمتها و ابد سلطنتها - # به -ارالسلطنه سمرقند - حماهاالله عن البلیات7 - # در این ایام بنا بر التماس حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم وعالمیان8 ~~PageV02P744 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0154.png) # ~~-مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه-حضرت ~~مهد # ~~اعلا - سلطانة1 الخواتین باسط بسایط الامن و الامان رافعة معالم العدل ~~والاحسان2 # ~~مالکة رقاب الامم والیة الایادی والنعم عصمة الدنیا والدین صفوة ~~الاسلام والمسلمین (1)- # ~~گوهر شاد آقا - خلدالله عظمتها و ابددولتها - عزیمت ماوراءالنهر فرموده ms562 ~~در ربیع # ~~الاول سنه ثلاث و عشرین و ثمانمایه از دار الامان خراسان متوجه ~~ماوراءالنهر گشته. 5 # ~~چون حضرت سلطنت مآبی مخدومزاده را خبر خروج ایشان از دارالسلطنه هرات # ~~معلوم شد، به عزیمت استقبال سوار گشت3 و حضرت مهد اعلا -خلدت ~~عظمتها(2)- # ~~از راه4 بخارا روان گشته، امیرزاده اعظم اعدل چوانبخت امیرزاده جوکی ~~محمد # ~~بهادر خلد ملکه مصاحب مهد اعلا با حضرت سلطانی در حوالی بخارا اتفاق # ~~سعادات5 ملاقات دست داد. از آنجا به عیش و شادمانی مصاحب یکدیگر متوجه ~~10 # ~~دار السلطنهآ سمرقند گشتند. در ثالث عشر ربیع الاخر نزول فرمود و در ~~خامس عشر # ~~منه در با غ چنار طویی به عظمت کرد. اسبان خوب با زینهای طلا و قطارهای ~~استر # ~~و شتر با رختهای سقرلاط6 و قطیفه قرمزی و دیگر الوان آراسته گردانیده و ~~تقوزات # ~~جامه و انواع نقایس پیشکش کرد. بعد از آن حضرت مهد اعلا عزیمت مراجعت # ~~نموده حضرت [شهزاده] مغیشی7 به مشایعت تابه قریه دمشق مصاحب بود و از ~~آنجا ه1 # ~~روز دیگر به رباط یام نزول فرمودند و حضرت مهد اعلا - خلدالله سلطنتها ~~- # ~~حضرت شهزاده8 را بر مراجعت الحاح(3) نمود. بنابر مبالغه آن حضرت به ~~[جانب] # ~~دارالسلطنه سمرقند مراجعت نمود و[حضرت] مهداعلا وامیرزاده جوانبخت جوکی ~~PageV02P745 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0155.png) # ~~محمد بهادر1 متوجه خراسانات2 شدند و حضرت امیر و امیرزاده جهان و ~~جهانیان # ~~- مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان در آن تاریخ عزیمت یورش به جانب # ~~مغولستان مصمم فرمود. حکم همایون به احضار لشکرها به نفاذ انجامید و ~~دراو اسط # ~~جمادی الاخر سنه ثلاث3 و عشرین و ثمانمایه از دار السلطنهآ سمرقند ~~رایات همایون # ~~به جانب آن طرف روانه گشت. در قرابولاق نزول فرمود و از امرا اسکندر و ~~هری # ~~ملک و با یزید را با بعضی از لشکرها به طریق ایلغار روانه داشت و در ~~حادی # ~~عشرین جمادی الاخرملک اسلام ازطرف مغول آمده به بساط بوس حضرت سلطانی # ~~مشرف شد و امرای مغول اظهار یک جهتی ms563 و دولتخواهی نموده عذرخواهی بسیار # ~~کرده بودندوطریقه انقیاد سپرده حضرت مغیثی سلمطانی به سبب آن معاودت ~~فرموده # ~~1 در غره رجب [المرجب] به [دار السلطنه] سمرقند نزول فرمود. # ~~ذکر ولادت [مخدومزاده جهان] امیر زاده4 عبدالله(1)[بن الغ بیک گورکان] # و آمدن اگابر و اغللا نان از مفولستان بیش حضرت امیرزاده # الغ بیک گررکان - خلدالله تعالی ملکه-5 # قبل از نزول حضرت سلطانزاده عالمیان به دار السلطنهآ سمرقند، صدر الدین # ~~14 به حضرت سلطانی رسید و بشارت رسانیدند که: ### | شعر # طالع شد از سپهر شرف کوکب منیر ### | خورشید رأی و زهره رخ و مشتری ضمیر # اگر چه حضرت سلطانی [را] - خلدالله ملکه و سلطانه6 - تا حق سبحانه و ~~PageV02P746 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0156.png) # ~~تعالی مفاتیح ممالک عالم در قبضه قدرت نواب فلک اقتدار نهاده است و ~~زمام حل # ~~و عقد جهانداری به دست ایالت و امارت او داده هر روز آثار لطف وکرم ~~تامتناهی # ~~بر صفحات احوال مملکت واضحتر و انوار1 نعم وفضل الهی بر وجنات(1) ایام # ~~دولت لایح ترست، از این بشارت به تجدید فال دیگر گرفت که به وقت ولادت # ~~همایونش از اطراف واکناف ممالک ملوک و صنادید به طبع وطوع و رغبت روی # ~~به درگاه عالم پناه آوردند. و اتفاق این ولادت غره رجب المرجب سنه ثلاث ~~و # ~~عشرین و ثمانمایه [بود] در یوم الاحد تاسع رجب المذکور. # سلطان3 برادر ابوک از پیش امرا آمد و چنان اخبار کرد که کلانتران لشکر # ~~مغول آمدهاند و به عساکر منصوره ملحق شده در یوم الاحد سادس4 عشر منه ~~به # ~~دارالسلطنه سمرقند رسیده به بساط بوس حضرت سلطانی مشرف شدند. شیر محمد # ~~اغلان وسارق اغلان و صدراسلام باشلیق(2) ایشان را به محل مناسب فرود ~~آوردند # ~~و اشارت همایون نافذ شد که ایشان را طوی دهند. بر موجب فرموده در خامس # ~~عشرین رجبالمرجب5 ایشان را طوی دادند و به تشریفات و انعامات - علی قدر # ~~مراتبهم - از اعلی تا ادنی همه را مفتخر و سرافراز گردانید. # ~~دراین اثنا ms564 خبر رسید که پسر قمرالدین بر دست امرای جتا کشته شده و پسر ~~دیگرش # ~~از آنجا گریخته پیش امیر علی تکریت آمده است و در سیوم شعبان به [دار ~~السلطنه] # ~~سمرقند رسیده به بساط بوس [حضرت سلطانی] مشرف شد و در بیست و دوم # ~~شعبان صوفی اغلان از پیش براق اغلان6 آمد و پیشکش آورد و در غره رمضان # ~~ابو کا و پولاد تیمور7 با جماعتی دیگر از جتا آمدند و در سهشنبه ششم ~~شوال # ~~از شب روز مذکور نصفی گذشته اعلام کردند که شیرمحمد اغلان و سارق اغلان # ~~و قل محمد با8 جمعی از جتاگریختهاند. فی الحال که بندگی حضرت سلطانی ~~این # ~~خبر شنید، به نفس خود سوار شده هیچ جا توقف نفرمود تا به انجاس9 میان ~~رامن PageV02P747 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0157.png) # ~~وسانات اندک نزول فرموده از آنجا شیگیر کرد، (1) چنانکه چهارشنتبه [را] ~~در ساحل # ~~آب خجند به موضع قوش تکرمن1 ایشان را دریافت وایشان2 خود را بر آب زدند # ~~و بهادرانه3 بگذشتند. حضرت امیر و امیرزاده2 در عقب ایشان از آب عبور ~~فرمود # ~~و تا نماز شام براند. در رباط امیرک که میانه سغناق و سرای مردان است، ~~توقف # ~~فرمود وآن جماعت به جانب دره تعنمش5 رفته بودند. حضرت سلطانی از رباط ~~هم # ~~در شب سوار شده روز پنجشنبه وقت ظهر در کچکینه پیلاق ایشان را دریافت ~~وشیر # ~~محمد اغلان وسارق اغلان را گرفته مراجعت نمود6ونوکران را جهت ضبط ~~دیگران # ~~بگذاشت و در شب جمعه نیم شب سوار شده چاشتگاه روز جمعه7 را از آب خجند # ~~عبور فرمود و در قوش تکرمن نزول کرد و هم در شب جمعه خضر خواجه را به # ~~طرف سمرقند روانه گردانید و صباح شنبه دهم شوال از قوش تکرمن سوار شده ~~در # ~~نو کنده نزول فرمود و از نو کنده سوارگشته8 صباح یکشنبه در رامن فرود ~~آمد و # ~~ازرامن9 نیم روز روان گشته نمازدیگر به رباط ملک رسید و در نیم شب از ~~رباط ms565 ملک # ~~روان شده آخر شب به رباط توبلاق فرود آمد واز رباط توبلاق صباح دوشنیه ~~سوار # ~~گشته بین الصلاتین در ارک سهرقند فرود آمد و جمعی را که گذاشته بود، ~~امرای # ~~جتا را دستگیر کرده بودتد وبعداز وصول رایات همایون با وجود که درسیر ~~تعجیل # ~~نموده بودند، بعد از16 چهار روز برسیدند و حضرت سلطانی با وجود این ~~حرکت # ~~امرای جتا را رعایت و نگاه داشت فرمود و در سیزدهم ذی الحجه ملک اسلام ~~و # ~~صدر اسلام را اجازت داد که به کاشغر روند و در شانزدهم منه شیر محمد ~~اغلان را # ~~اجازت داد11 که به ولایت خود رود و او را ساختگی سفر پادشاهانه کرد و ~~در آخر # ~~همین ماه از جانب کاشغر خبر رسید که قلعه روح ایل شد12 و در آخر ذی ~~الحجه # ~~حضرت سلطانی به عزیمت جانورپرانیدن به جانب بخارا حرکت فرمود و چند روز # ~~در صحاری بخارا به شکار و جانور پرانیدن مشغول بود [والله اعلم بالصواب # ~~والسلام.13 PageV02P748 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0158.png) # ذکر حالات و واقعات سند ار بع و عشربن و مانمابه.(1) حکاین قشلاق # فرمودن حضرت - خلدالله سلطتته - در قر اباغ اران و # آنچه در آن ایام واقع شد.1 # به وقتی که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به # ~~عزیمت قشلاق از موغان گذشته به قراباغ اران نزول فرمود، ممالک ~~آذربایجان و # ~~شروانات به فر دولت سلطانی سر مباهات به طارع چرخ برین سوده عروس وار ~~به # ~~خلخال امن و جمعیت آراسته گشت. مقدمان و معتبران اطراف با اصناف تحف و # ~~و هدایا به حضرت اعلا که قبله [گاه] مقبلان وکعبه دولتیاران است، ~~شتافتند وبارگاه # ~~اشرف سجده گاه صناید و اشراف و بوسهجای ملوک نواحی واکناف شد. سر # ~~سروران و گردن گردنکشان در ربقهآ طاعت و حلقه عبودیت آمد و رقاب جباران ~~و # ~~قهاران مذلل و مسخر اوامر و نواهی گشت. ### | شعر # # دشمن نماند در همه عالم ترا کسی %~% پس گرکسی بماند مطبع و ms566 مسخرست # # درخاک رفت هرکه همی با توسر کشید %~% او خاک برسراست وترا تاج برسرست # در همان روز که بندگی حضرت به3 قشلاق قراباغ نزول فرمود، پسر محمد # ~~دواتدار و کلانتران اوچ اغلان شرف بساط بوس دریافتند. روز دیگر امرای ~~ممالک # ~~مصر با شیبک و غیرهم که از سلطان مصر برگشته بودند، زمین خدمت به لب ~~ادب # ~~مقبل گردانید و هم در این روز سیدی از ولایت لرستان4 که پیشترپیش امیر5 ~~قرا # ~~یوسف آمده بود، دراین ایام به نسبت بندگی حضرت اظهار اخلاص [و یگانگی] ~~و PageV02P749 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0159.png) # ~~دولتخواهی1 نموده شرفزمین بوس دریافت وامرای عراق حاجی مسافر و ~~کلانتران # ~~حشم زنگلو و حسین کلانتر تراکمه حضرتو و جنید چارپردی مراسم خدمت و ~~وظیفه # ~~عیودیت به تقدیم رسانید. # در چهاردهم2 ذی الحجه شاهزاده خلیل اللهبن امیر شیخ ابراهیم که در شمایل # ~~و عسادات او دلایل مردانگی و مخایل فرزایگی ظاهر و پیداست و از حرکات و # ~~سکنات او اساس4 رشد و توسم خیز روشن و هویداست، از ولایت شروان و # ~~شماخین متوجه زمین بوس گشته پیش بندگی حضرت رسید. اقامت رسم بندگی و ~~اثر # ~~اخلاص نمودن ظاهر گردانیده خدمت و پیشکش پادشاهانه به عرض رسانید. ~~سوایق # ~~خدمات آباء و اجداد را به لواحق نیکو بندگی مجدد گردانیده از بندگی ~~حضرت به # ~~لطایف ترشیح وترتیب اختصاص یافت وبه نظر عنایت وعاطفت ملحوظ ومحظوظ # ~~شد،5 حکومت و ایالت شروانات6 برقرار سابق بدو ارزانی فرمود به انواع ~~اعزاز # ~~و تشریف مخصوص و منصوص گشت. ### | شعر] # سری که سوده شود بر زمین یه خدمت تو ### | ز یک قبول تو تا حشر تاجدار بود # ~~بعد از او برادرش شاهزاده منوچهر که از فرزندان امیر شیخ ابراهیم به ~~مزید باس # ~~و نجدت ممتازست وبه کمال شجاعت و بسالت مستثنی، سعادت تقبیل بساط ~~همایون # ~~دریافته خدمت و پیشکش8 به عرض رسانید و به نواخت و الطاف پادشاهانه # ~~[اختصاص] یافت، هم در این روز امیر سید احمد پسر امیر سید ms567 علی9 از ~~ولایت # ~~شکی به شرایط طاعتداری و اخلاص قیام نمود پیشکش10 پادشاهانه ترتیب کرده # ~~سعادت مثول پیش سریر اعظم دریافت وظایف اخلاص به جای آورد و به انواع # ~~عاطفت و سیور غامیشی11 و کرامات و تشریفات گرانمایه مخصوص شد. امیر ~~قوستای # ~~و سید احمد قرامان وکلانتران تالشان12 هم در این ایام در مقام خدمت ~~وعبودیت # ~~وظیفه بندگی به تقدیم رسانیدند. عیسی برادر تیزک و پیر علی برادر عین ~~الملک و PageV02P750 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0160.png) # ~~امیر شیخ قبانی با امیر جعفربن امیر منصور که نایب امیر قرایوسف بود و ~~حالا در # ~~دیوان بندگی حضرت [سلطنت شعاری] صاحب دیوان است [وکلانتران با ایشان] # ~~جمله در منتصف ذی الحجة المذکور به شرف زمین بوس رسیدند. # در شانزدهم ذی الحجه مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانیان پادشاه # ~~جهانبخش جوانبخت1 زیبندهآ تاج و تخت امیرزاده بایسنغر بهادر - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه. که به طرق قلعه گاورود زپضت فرمو ده بود چناتچه حکایت ~~آن # ~~شرح داده آمده است - بابا حاجی را ملازم خود ساخته شرف ملازمت سریر ~~اعلا2 # ~~دریافته روز دیگر یاراحمد و شیرزاد و پسران قرامان3 از ولایت گنجه و ~~بردع اظهار # ~~خدمتکاری و اخلاص نموده شرف بساط بوس دریافتند و به انواع الطاف و ~~اعطاف # ~~مخصوص شد. ایلچیان گرجستان و نوکران الکسی پر کستندیل14) هم در آن روز # ~~برسیدتد و سخن حاکم خود و عرضه داشت معروض گردانید. # روز دیگر امیر بیرم بیک از خوی احرام خدمت بسته به شرف تقبیل بساط # ~~همایون دریاقت و در روز بیست ویکم ذی الحجه مذکور نوکر [امیر اعظم] ~~امیر # ~~قراعثمان از ممالک دیار بکر و نوکر امیر شمس الدین بدلیسی از بدلیس ~~برسیدند # ~~و عرضه داشتهای ایشان معروض گردانید. # روز دیگر امیر حیدر کیا عمزاده امیر و مرتضی اعظم سید رضاکیا - قدس # ~~الله روحه - ازگیلان5 با تنسوقات آن طرف برسیدند و هم در این روز پسر ~~چالق3 # ~~علیکا و حاجی باخبر و شیرکرد و شبلی بهادر از ms568 سلدوز و چوپان و پسر امیر ~~شیخ # ~~علی اویرات شرف زمین بوس دریافتند. # در بیست وچهارم امیر7 حیدر کیا اجازت مراجعت یافته به طرف گیلان معاودت # ~~نمود و در بیست وششم سهم الدین شنگل برادر امیر شیخ لیراوی از دز ~~کلات(2] PageV02P751 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0161.png) # ~~متوجه اردوی همایون گشته شرف بساط بوس دریافت. # روز دیگر نجمالدین جلال طارمی(1) برسید و در سلخ ذی الحجه یادگار # ~~شاه پسر1 تیزک به قراباغ آمد. قضات و موالی تبریز هم در آن روز ~~برسیدند. امیر # ~~اعظم اعدل امیر علیکا عمت معدلته در دوم محرم سنهآ اربع و عشرین ~~وثمانمایه از # ~~دار الملک تبریز - عمرها الله تعالی - به اردوی همایون رسید2 در ~~قراباغ. در عقب # ~~او خواجه سیدی احمد و برادران و پسران خواجه شیخ کچچی با اکابر [و ~~قضات] # ~~و عمال تبریر به اردوی همایون رسیدند. # ودرهفتم محرم اید کوی یارغوچی3 از پیش پادشاه مغولستان به قراباغ اران # ~~رسید و سخن پادشاه خود به عرض رسانید. # در چهاردهم محرم شاه و شاهزاده اعظم ### | [بیت] # # شاهی که مملگت ز جمالش کمال یافت %~% عالم ز نور رای4 منیرش جمال یافت # ~~سلطان اعظم اعدل5 اعلا زیبندهآ خلعت و اتخذ الله ابرهیم خلیلاء(2) - ~~مظفر الدنیا # ~~والدین - ابراهیم سلطان - خلدالله [جلال] سلطنة الوالد والولد وقاهما ~~من شر حاسد # ~~اذا حسد0*(3) - فارسان فارس و لشکریان بیقیاس که به طرف مراغه وآن حدود ~~. # ~~رفته بود، متوجه اردوی اعلا - اعلاهالله تعالی - گشته بردار الملک ~~تبریز گذشته به # ~~شرف ملازمت پدر بزر گوار رسید. PageV02P752 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0162.png) ### | شعر # ندارد پدر هیچ با یستهتر %~% ز فرزند شایسته شایستهتر # در اواخر محرم ملک عزالدین شیر که ذکر بزرگی خاندان ایشان از شرح و # ~~بسط مستغنی است، از وسطان متوجه در گاه گیتی پناه گشته انواع اجناس و ~~اصناف # ~~خیول به رسم پیشکش1 به2 موقف عرض رسانید و سوابق نیکو خدمتیهای قدیم # ~~به لواحق مقرون گردانید. در سلخ محرم اسپهبد ازستاره به در گاه سیاره ~~سپاه رسید، # ~~شرف زمین ms569 بوس دریافت. # در غره صفر ختم بالخیر والظفر حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی3 # ~~ملکه و سلطانه - عزیمت شکار فرموده صحاری اقتام که در فصل زمستان وحوش ~~آن # ~~حدود به جهت هوا و علف در آن محل جمع میشوند، به موسمی که فلک # ~~کحلی پوش(1) ازشدت سرمای بهمنی4 سنجاب سحاب در سر کشیده [بود] و کوه و # ~~هامون پوستین فنک وقاقم پوشیده، عساکرمنصوره پشت امید به آفتابعنایت ~~وعاطفت # ~~بندگی حضرت گرم داشته صحاری و بر اری5 آن حدود را به حوافر (2) باد ~~پایان خاک # ~~نورد آب سیر آتش فعل در نوردیدند. از هول آتش شمشیر مغز در سر شیر و ~~ببر # ~~آب گشته و از بیم خنجر آبگون دل در بر سباع و وحوش خون شده خدنگ سهپر # ~~که عقاب جان پیکر بود، جگرشکاری میدوخت و نوک پیکان غنچه شکل ازتن ~~آهوان # ~~مشکین ناف و نخجیران کافوری شکم لاله و خیری مینمود و از چشم صید چشمهآ # ~~خون می گشاد، الماس تیغ ازتن گورسیل ارغوانی میراند وحد خنجر ~~ضمیرانی(4) # ~~براندام گور رنگ لاله و خیری پیدا می آورد، کیمخت زمین به آب شنگرف و # ~~ناردان7(4) ملطخ(5) گردانیده. چندروز در آن صحاری و براری شکاری بسیار ~~و آهوان PageV02P753 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0163.png) ### | زبدة التواریخ # ~~بی شمار انداختند و چنان عرصه وسیع و عریض1 را از وحوش و طیور ~~بپرداختند # ~~و به یورت [خود] آمدند. [والله سبحانه وتعالی اعلم بالصواب]. # ذ کر مخانفت نصر الله صحرائی و باغیگری او در ساوه و # گرفتن او و به بندگی حضرت آوردن3 # در آن ایام که رایات همایون عزیمت یورش عراق و آذربایجان فرمود، خبر # ~~رسید که نصر الله صحرائی که از خاک بر گرفتگان این درگاه و تربیت ~~یافتگان این # ~~بارگاه است - چنانچه در یورش اصفاهان قضیه احوال او مشروح گشته است - # ~~کفران نعمت نموده و اظهار مخالفت کرده است4 و خطبه و سکه در بلدهآ ساوه ~~به # ~~نام امیر یوسف کرده خود را بر آن طرف ms570 بسته است. حضرت سلطنت شعاری # ~~-خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - بدان زیادت التفاتی نفرمود وچون مواکب ~~میمون .، # ~~به حدود ری در آمدند، امیر اعظم - غیاث الحق والدین - امیر شاه ملک5 ~~طاب ثراه # ~~واسطه گشته ایلچی به جانب ساوه فرستادند عتاب بلیغ و بازخواست عنیف ~~کرده او # ~~را به اذعان وانقیاد خواندند وتسویل شیطان او را برتمرد وعصیان می داشت ~~تا چون # ~~جهودان خیبرسراز چنبر طاعت و پای از دایرهآ استقامت بیرون نهاده برنفاق ~~وشقاق # ~~اصرار می نمود، آری:6 ### | شعر # کافر نعمت بسی بتر از کافر %~% زیراکه بود کفر یکی کفران دو # بعضی از امرای دولت و ارکان حضرت عرضه7 داشتند که اگر فرمان شود، # ~~تیغ بندگان دولت که به خون بدخواهان تشنه است، از مقسم تارک نامبارک آن ~~خاک- # ~~سار سیراب گردد و به داس قهر مزروع بلاد او محصود جنود منصور شود و ~~بعضی # ~~گفتند گوشمال آن بیادب از اوجب مهمات است.8 فاما در این فصل اگر به دفع ~~PageV02P754 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0164.png) # ~~مساوی اهل ساوه مشغول شویم، یمکن که زمان محاصره تمادی(1) یابد و هوا ~~سرد # ~~شود و مهمی کلی در پیش است، اگر فرمان قضا مضا نفاذ یابد تا جمعی از ~~عساکر # ~~منصوره به محاصرهآ ساوه قیام نمایند. # حضرت سلطنت شعاری این رأی را به مضا مقرون داشت و لشکری را که # ~~از1 ماوراء النهر متوجه معسکر همایون بودند، فرمان شد که ایشان2 به ~~محاصرهآ # ~~ساوه قیام نمایند و رایات همایون از ری متوجه قزوین شد. # در این ایام که بندگی حضرت در قشلاق قراباغ بود، آن لشکر از آن مهم # ~~فارغ گشتند و ساوه را فتح فرموده امیرزاده رستم برلاس و سلطان بایزیدبن ~~ارس # ~~بوقا و کچک محمد امرای لشکر3 ماوراءالنهر برسیدند وخبر فتح ساوه ~~رسانیدند و # ~~در عقب ایشان نصرالله صحرائی را آوردند. با وجود آنکه چنین حرکات ~~ناشایست # ~~کرده بود و کشتنی شده حضرت سلطنت شعاری- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه- ~~با # ~~او به عمل اوکار نکرد و پرده عفو ms571 بر زلات او پوشیده اورا به جان امان ~~داد. # و هم در آن ایام امیر اسفندیار دربندی که حاکم بابالابواب21) است، از سر # ~~صفای عقیدت و خلوص طویت کمر اخلاص بسته پیش بندگی حضرت آمد. به # ~~تربیت و عنایت مخصوص گشته بعد از چند روز اجازت مراجعت یافته به ولایت # ~~خود معاودت نمود و پسر خود را به ملازمت فرستاد. # در ایل اثنا ایلچی خضرخان از دهلی رسید و تنسوقاتی که خضرخان فرستاده # ~~بود، به عرض رسانید و شاهزاده خلیل الله بن امیر4 شیخابراهیم [از ~~شماخین] کرت # ~~دیگر به اردوی همایون آمد و وظیفهآ خدمت و ملازمت به جای آورد ~~[والسلام] PageV02P755 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0165.png) # ~~ذکر فصل بهار و قضایائی که در آن ایام واقع شد و توجه حضوت سلطنت # شعاری به جانب دارالملک تبریز # چون سلطان نیمروز بر تخت بهرام دست یافت و لشکر قیصر روم روز بر # ~~جیش نجاشی(1) حبش شب زیاده گشت، عمل فضل ربیع چون فضایل فصل ربیع # ~~بر اوراق اشجار وصحایف لیل و نهار ظاهر و باهر شد. ### | بیت # به وقت آنکه به برج شرف رسد خورشید(2) ### | به گاه آنگه به صحرا کشد صبا لشکر # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - روز دوشنبه ~~نوزدهم2 # ~~ربیع الاول سنهآ اربع و عشرین و ثمانمایه در ضمان اقبال و دولت و ظلال ~~تائید و # ~~نصرت کوچ فرموده روی رایت منصور به دارالملک تبریز - عمرهاالله تعالی - # ~~آورده3 سعادت روزافزون در مقام موافقت مقیم و بخت مساعد ممالک هفت ~~اقلیم # ~~تسلیم کرده: ### | بیت # ایام به کام و اختران فرما نبر %~% و افلاک نهاده بر خط فرمان سر # ~~در شنبه بیست و دوم به حوالی بیلقان(3) نزول فرمود و در دوشنبه بیست و ~~هفتم به # ~~منزل قراکوبک لشکرگاه ساخته عرصه آن نواحی فراخ از مزاحمت سپاه بسیار ~~PageV02P756 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0166.png) # ~~تنگتر از حلقه خاتم و ثقبه1آ سوزن نمود و از مصادمت لشکر بی شمار صحن ~~آن # ~~صحرای بزرگ خردتر از چشم مور ms572 و حدقهآ مار در نظر آمد. # در آن ایام که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در # ~~قشلاق] قراباغ بود، عطا بهادر که پیشتر از ملازمان و نوکران امیرزاده ~~مرحوم # ~~مغفور امیرزاده عمر - غفرالله له - بوده معروض گردانید که جمعه از ~~[مردم] الوس # ~~جغتای(1) که تعلق بدو میداشتهاند در آن حدود ماندهاند،2 اگر فرمان ~~همایون به # ~~نفاذ انجامد، برود و ایشان را جمع گرداند. ملتمس او به اجابت مقرون ~~گشته بدان # ~~مهم رفته بود. # در این اثنا خبر رسید که فوجی از نوکران امیرزاده اسفند از حال عطا بهادر # ~~آگاه گشته آمدهاند و او راگرفته به در گاه امیر اسفند بردهاند.3 حضرت ~~سلطنت شعاری # ~~خلدالله (تعالی] ملککه و سلطانه - فرزند ارجمند سعادتمند شاه و شاهزاده ~~اعظم # ~~- مظفر الدین والدنیا4 - ابراهیم سلطان بهادر خلد ملکه را با فارسان ~~فارس و امیر # ~~اعظم اعدل [امیر] غیاث الدین شاه ملک بهادر - طاب ثراه - با5 بیست هزار ~~سوار # ~~جرار مقرر گردانید که به طرف نخجوان و سرماتو1(2) که محل ترا کمه آن ~~حدود و # ~~یورت قدیم پسران سعد که اصل لشکرتر کمان بودند و امیراسفند پسر ~~امیریوسف را # ~~نیز در آن نواحی نشان میدادند، امیرزادهآ اعظم و امیر مشارالیه با ~~لشکرها در غرهآ # ~~ربیع الثانی2 سنهآ اربع و عشرین و ثمانمایه در منزل قراکوبک8 از اردوی ~~همایون # ~~جداگشته متوجه آن طرف شدند. # در این اثنا نوکر امیر9 اسفند رسید و اظهار دولتخواهی نموده معروض # ~~گردانید که اگر امیر105 اسفند به تربیت و عنایت پادشاهانه مستظهر گردد، ~~کمر خدمت PageV02P757 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0167.png) # ~~بسته به شرف ملازمت سرافراز شود. نوکر او را رعایت فرموده اجازت مراجعت # ~~دادند. # و در این ایام اتفاق تزویج دختر امیرزاده اعظم امیرزاده ابابکر بهادر با # ~~شهزاده] خلیل اللهبن امیر1 شیخ ابراهیم اتفاق افتاد وصورت این قضیه ~~چنان بود # ~~که: # ذکر تزویج بنت امیرزاده ابابکر بهادر2 با امیر[زاده] خلیل الله # بن امیر شیخ ابراهیم والی شروانات3 و دربند4 # در محاربهئی که ms573 امیر یوسف را با امیرزاده ابابکر بهادر اتفاق افتاد و # ~~امیرزاده ابابکر منهزم شد، بعضی از متعلقان او را فرصت آن نشد که به ~~وقت هزیمت # ~~همراه او بروند، از آن جمله یکی دختر امیرزاده ابابکر با پرستاری چند ~~به دست # ~~امیر یوسف افتاد. امیر یوسف ایشان را به تعظیم تمام نگاه میداشت و بعد ~~از آن # ~~دختربزرگ شد، او را به عقد نکاح خود در آورده از جمله5 خواتین به مزید ~~جاه و # ~~حرمت بگذشت. در این ایام که امیر یوسف را واقعه رسید ورایات همایون ~~بدان # ~~ممالک در آمد، متوجه اردوی اعلا گشته در قراباغ6 شرف تقبیل عتبه علیا ~~دریافت # ~~و به تربیت و نواخت پادشاهانه مخصوص شد و امیرزاده خلیل اللهبن امیر ~~شیخ # ~~ابراهیم ازسرصدق نیت و صفای عقیدت یک جهتی و اخلاص7 ورزیده ملازم رکاب # ~~میمون و اردوی همایون گشته به مزید عنایت و عاطفت اختصاص یافت. بنابر ~~رعایت # ~~و بزرگداشت آن کریمه را بدو نامزد فرموده نواب امیر8 خلیل الله به ~~ساختگی و # ~~اسباب9 طوی مشغول گشتند و خاتون عظمی والدهآ خلیل الله که مکرمهآ عادله ~~عاقله*1 # ~~بود به جهت تربیت و تجهیز این مهم خطیر با استعداد پادشاهانه از ممالک ~~شروان # ~~متوجه گشته برسید. چون اسباب و مایحتاج طوی مرتب و مهیاگشت، قضات و ~~ائمه # ~~را حاضر آورده آن درهآ درج پادشاهی را با شاهزاده خلیل الله در روز ~~پنجشنبه PageV02P758 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0168.png) # # وقایع سان 834 هجری %~% 759 # ~~بیست ونهم ربیع الاول به منزل قرا کوبک1 انعقاد عقد مواصلت و از دواج ~~که واسطه # ~~عقد موافقت و امتزاج3 است، حاصل آمد. ### | شعر # آسمان ساخت در آفاق یکی شور و چه شور ### | که از آن سور شد3 اطراف ممالک مسرور # ~~چند روز متعاقب طویهای بزرگ کرده در برج مملکت میان این دو کو کب قرانی # ~~محمود که از آن فالهای مسعود توان گرفت، واقع شد.4 ### | [بیت] # اتفاق هر دو عالی کرد قدر تاج و تخت ### | اتصال5 ms574 هر دو روشن کرد چشم ملک و دین # ملک و دولت را به هر دو بایدگرد تهنیت ### | دین و دولت را به هر دو گفت باید آفرین # اسباب عیش و عشرت ساخته و آماده گشت و مجلس انس و خرمی به سان # ~~بهشت برین آرایش و جمال یافت، سرادقات جلال برافراشتند و6 شادروان عظمت # ~~و اقبال مبسوط گردانید. شاهزاده خلیل الله را از آن اتفاق و از دواج ~~سبب استدامت # ~~اسباب سلطنت و جهانبانی و استزادت امداد عظمت و کامرانی7 بیقزود. ~~پوشیده # ~~نیست بر اهل عالم واعقاب آدم8 که هرگاه میان دو خاندان بزرگ اتفاقی و ~~ازدو اجی # ~~که سبب مودت باشد، حاصل آید، خاص و عام، خرد و بزرگ،9 دور و نزدیک، # ~~ترک و تازیک،10 را هر یک بقدر مراتبهم از آن سور فرح و سرور و مزح ~~وحبور11 # ~~روی نماید. حضرت وهاب بیمنت و رزاق بیضنت استدامت این دولت را تا ~~PageV02P759 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0169.png) # ~~دامن1 قیامت مؤطد(1) و مؤکد داراد بحق محمد و آله الامجاد.2 # ذکر یاغیگری [یار] احمد قرامان وگرفتار شدن او و غیره3 # در اثنای این حال خبر رسید کسه یاراحمد قرمان اثر عصیان و امارات طغیان # ~~ظاهر گردانیده آنچه در سر ضمیر مختفی4 و مستور داشت، به ظهور آورده. ~~جمعی # ~~از نوکران امرا که در ولایت بردع وگنجه بودند، چون این معنی ~~دریافتهاند، گریخته # ~~به اردوی همایون آمدند و چند قطار اشتر5 و بار ایشان نو کران یار احمد ~~به تالان # ~~بردند. چون ذکر6 این قضیه به سمع مبارک - اسمعه الله البشایر4 - رسید، ~~همت # ~~مبارک و عزیمت میمون8 بر تدارک و تلافی آن حال مصروف و موقوف گردانید. # ~~فرمان شد که شاه وشاهزاده اعظم مکمل - معالی الأمور و جلایل الشیم(2) - ~~واسطهٔ‌ # ~~عقد پادشاهی و گل بستان9 فضل الهی والی تخت امرا ونواهی، زیبندهآ سعادت ~~و # ~~اقبال نامتناهی، نیروی بازوی معدلت و نوردیدهآ مکرمت معزالحق والدنیا ~~والدین # ~~[شاهزاده] بایسنغر بهادر15 - خلدالله اوامره فی المشرقین و امضی احکامه ms575 ~~فی- # ~~الخافقین(3) - با امرای نامدار و صفدران روزگار به دفع فتنه آن ~~مخاذیل(4) متوجه # ~~گردند. رایات همایون شاه و شاهزاده روز دوشنبه چهارم ربیع الاخر از ~~منزل # ~~قراکوبک عنان جهانگشایی و رکاب فلک فرسایی بر صوب گنجه تافت و رایات # ~~جهانگشائی حضرت سلطنت شعاری در عقب روز سهشنبه پنجم ربیع الاخر11 از # ~~منزل قراکوبک کوچ فرموده به راه صحاری بردع و گنجه روان شدند و در ~~[روز] PageV02P760 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0170.png) # ~~شنبه شانزدهم1 به بلدهآ گنجه رسیدند. روز دیگر از گنجه گذشته به موضع ~~جانور # ~~فرود آمد و از آن محل امرای عظام امیرزاده ابراهیم بن امیر جهان شاه و ~~امیز محمد # ~~صوفی عمت معدلتهما به ایلغار حشمهای قرامانیان مقرر شده رفتند و رایات ~~همایون # ~~در دوشنبه هژدهم به قریه تنکور2 رسید و در نوزدهم به کمخای و در بیستم ~~به قراول # ~~تپه3 سرای پرده همایون باز کشیدند. در آن منزل خبر رسید که امیرزاده ~~اعظم اعدل # ~~جوانبخت امیرزاده بایسنغر[خان] - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - یاراحمد ~~را گرفته # ~~است. حضرت سلطنت شعاری از آنجا کوچ فرموده در روز بیست و دوم به طاوس # ~~خسانی رسید و در دوشنبه بیست و پنجم به حسن خانی فرود آمدند و در آن ~~منزل # ~~یاراحمد قرامان(1) را پیش4 آوردند و آن چنان بود که یاراحمد چون به5 ~~امل # ~~مکذوب(2) که حجاب تاریک عقل او بود مغرور ### | شعر # ویحل لمغرور عصحالء فانه %~% متعرض لمخایب6 الضرغام(3) # ~~متعلقان و نوکران یک جهت7 خود [را] جمع گردانیده از گنجه به صوب ~~گرجستان # ~~روانه شد و از بیشههای پردرخت و راههای سخت گذشته به قلعه اسفرزن که در # ~~تصرف کاوس بود، به جهت خویشی که میان ایشان بود، ملجاء و پناه و مکمن و # ~~گریز گاه ساخته متعلقان خود را در آنجا برد. و این اسفرزن(4) قلعهای ~~است از قلاع # ~~قدیمی (و هی قلعة حصینة بنیت من صخره صما علی قلة شما مشحونة برجال ~~یغتنمون PageV02P761 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0171.png) # ~~بذل الارواح مستظهرین بانواع السلاح»1) و ms576 چنان گویند که عمارت آن پیش ~~از زمان # ~~اسلام بوده است و اهل گرجستان و روم از مدابیر21) کفار1 ابخاز(2) و ~~رهابین(4 # ~~افرنج قلعه را و کلیسائی که در آنجا بود، تعظیم تمام کنند و مثل عمارت ~~آن کلیسا2 # ~~در معمورهآ ارض جایی نشان نمیدادند، قلعهیی در میان بیشه بر روی سنگ ~~خارا # ~~افتاده و نهری به رنگ نیل و آهنگ زور پیل3 به جای خندق در پایان آن ~~روان # ~~گشته برج و بارویی مانند کوه شامخ ثابت و راسخ بربالای کوه نهاده واز4 ~~جوانب # ~~و اطراف آن مجال فرود آمدن نه. # یار احمد چون بدان معقل(5) حصین استظهار یافت، به رسن غرور که «الیس # ~~لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتها4»5(16 فروچاه شد و به حصانت # ~~کوههای سخت و بیشههای پردرخت و ار تفاع جبال قلاع و ضیق مداخل اجام(7) ~~و # ~~صعوبت معابر انهار تصور کرد که از سطوت لشکر جرار امان یافت و حضرت # ~~شهزاده با سپاهی گردون توان دریا مثال که: # به شمشیر از بیشه شیر آور ند %~% به پیکان مه از چرخ زیر آورند # ~~در عقب ایشان هر بیشه و کوهی که ممر عساکر بر آن میافتاد، فرسنگ به ~~فرسنگ PageV02P762 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0172.png) # ~~از خار و خرسنگ خالی می گردانیدند. چون از راههای دشوار و معابر انهار1 ~~به # ~~امداد تائیدات ربانی و توقیعات2 آسمانی بگذشتند و اشعه الویه(1) ~~شاهزاده جهان # ~~پرتو نور ظفر شعار سایهآ همایون بر آن دیار انداخت. صدای رعد طبل به3 ~~عیوق # ~~بر آمد و دم نای روئین و کوس حربی زلزله در کوه و ولوله در چرخ انداخت. ### | [شعر] # ز آوازکوس و بانگ نفیر و نوای نای ### | حفتی دمید صور و قیامت شد آشکار # نام آوران لشکر منصور جوق جوق ### | اطرافی قلسعه را بحمرفتند استوار # ساکنان قلعه چون دیدند که حضرت شهزاده با لشکری گران و سپاهی بیکر ان # ~~از آن راههای دشوار و معابر انهار4 گذر فرمود و از فراز ms577 و نشیب آن ~~کوههای # ~~سخت و بیشههای پر درخت به آسانی بگذشت، از هول و هیبت لشکر منصوردل از # ~~جان برداشته گفتند اگر چه این قلعه با شهاب هم زانو و با عفاب هم ~~پهلوست، ما را # ~~با این لشکرتاب مقاتلت وطاقت مقاومت نیست. با وجود حر کة المذبوحی21) ~~نموده # ~~در مقام جلادت سپر وقاحت در روی کشیدند و به مکاوحت و منازعت پیش ~~آمدند، # ~~در ظاهر قلعه مجال فرود آمدن متعذر بود، بهادران حضرت شهزاده محلی پیدا ~~ساخته # ~~در برابر قلعه چپر بستند و درمحلی دیگر بهادران و نو کران امیر اعظم ~~[امیر] حسن # ~~صوفی چپر بسته5 جنگ پیش بردند. اهل قلعه را از سطوت و شوکت لشکر منصور # ~~دل و دست از کار رفته کوششی عاجزانه مینمودند. هر روز بل هرساعت اهل ~~حصار # ~~را از انواع نکال وعقوبت واصناف ملالت وکلالت حقیقت تفسیر «فی یوم کان ~~PageV02P763 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0173.png) # ~~مةداره خمسین الف سنة*»(1) معاینه و مشاهده میشد. بعد. از دو سه روز که ~~کوشش # ~~بسیار نمودند، به دیده اعتبار مخایل قدرت پادشاهی و دلایل فضل ~~[نامتناهی] الهی # ~~مطالعه کردند. بعین الیقین بر ایشان روشن گشت که اگر از تیغ شاه جهان ~~امان # ~~بجویند و زمام اختیار وعنان مصالح به دست شیطان دهند، دواعی مفسدت را ~~مجال # ~~تلافی وامکان تدارک نماند، از حقیقت «فلم یک ینفعهم ایمآنهم لماراوا ~~باسنا»»21)» # ~~اندیشه مند گشتند زبان استغاثت به مناجات (ربنا ولا تحملنا مالا طاقة ~~بنا به واعف # ~~عناء»0»(3) بر گشادند. یاراحمد که رایت عناد وضلال افروخته بود ونایرهآ ~~شر وفتنه را # ~~اشتغال داده، به هر جانب که نظر انداخت واز قید بلاوعنا مخلصی جست، از ~~مخافت # ~~شمشیر تیز و اطفای سنان خونریز راه مفر و مهرب بسته دید و دست آویز و ~~پای # ~~گریز شکسته،2 ### | [بیت] # # گجاگر یزد دشمن اگر چو مرغ شود %~% عقاب هیبت سهم تو چون گرفت هوا # ~~از روی عجز و اضطرار گناه را جز عفو شامل شاه دستگیر و ms578 پای مزد(4) ~~نیافت، # ~~آری:3 ### | شعر # تیغ و کفن گرفته فدا کرد جان خویش ### | آمد برون ز قلعه و پگذاشت کارزار # رخ بر بساط حضرت شاه جهان نهاد ### | وز گردههای خویش به جان خواست زینهار PageV02P764 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0174.png) # ~~وقایع سال 824 هجری # حضرت شهزاده مرحمت و عاطفت جبلی را کار فرموده «ان اولی الناس # ~~بالعفو اقدرهم بالعةو به»1(1) شفاعت او قبول کرد و معنی «اذاقدرت علی ~~عدوک فاجعل # ~~العفو شکرا تقدرتک2 علیه»(2) پیش خاطر آورده رقم عفو بر هفوات و زلات ~~مجموع # ~~کشید و سایهآ امن و امان بر بسیط آن بقعه گسترانید به امداد تائید و ~~نصرت یزدانی # ~~و میامن همت و اقبال روزافزون خدایگانی چنین قلعهئی حصین که طریق ~~استخلاص # ~~آن بر پادشاهان عالم و خسروان گیتی بسته بود، گشاده گشت. بخت مساعد دست ~~در # ~~فتراک فتح و ظفر زده تباشیر صبح تائید و نصرت از افق دولت روی نمود. ### | [بیت] # رایت تو تا ابد چنین باد %~% منصور و موید و مظفر # چون خاطر خطیر از امور تسخیر قلعه فراغ یافت، در کنف اقبال و ضلال # ~~فتح [و فیروزی] و ظفر3 روی رایات خورشید فر بر سمت اردوی همایون آورد: ### | مصراع # فتوح سوی یمین و سعود سوی یسار # ~~معاودت نمود. در روز سهشنبه بیست و ششم ربیع آلاخر به موضع حسن توی4 # ~~شرف ملازمت حضرت سلطنت [شعار] دریافته موجب زیادتی مسرت و ابتهاج # ~~گشت. روز دیگر نو کران حضرت شهزاده یاراحمد را سر برهنه کرده و گردن ~~بسته # ~~پیش بندگی حضرت بردند. ### | شعر # # سری که گردن از اهرت کشید، گردونش %~% بر آستان تو اکنون کشان کشان ~~آوری PageV02P765 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0175.png) # حضرت سلطنت شعساری چنانکه عادت جبلی و سیرت غریزی آن حضرت # ~~است، مرحمت فرموده در عتاب زیادت از این نگفتند که خود را بی اعتماد ~~کردی. # ~~بعد از آن خون او را بخشیده [او را] به امیر اعظم امیر1 چهارشنبه سپرد. # در اثنای این حال خبر رسانیدند که پسر امیر شیخ ms579 حاجی عراقی در ولایت # ~~طارم اظهار مخالفت کرده است و راه سلطانیه و قزوین بدان سبب ناایمن ~~گشته. # ~~رایات همایون از میرحسن جایی2 کوچ فرموده درجمعهآ بیست ونهم به شب سر ~~گیر # ~~فرود آمد واز آنجا به کتمه غیائی. در آن منزل نوکر امیرعلی نبیرهآ ~~امیرطهرتن14) از # ~~ارزنجان رسید و اظهار یک جهتی و دولتخواهی نموده در غرهآ جمادی الاول ~~نو کر # ~~ایوانی که حاکم بعضی از گرجستان بود، آمد و او نیز اظهار اذعان وانقیاد ~~نموده در # ~~دوم جمادی الاول در کنار آب بندی باقچه قلعه رسیدند. ایلچی الکسندر از ~~گرجستان در # ~~آن منزل برسید، روز جمعه ششم به میانه آب نغتو و سویدی باش فرود آمدند. ~~در # ~~آن منزل نو کر امیر5 اعظم امیر شاه ملک بهادر آمد6 وخبر رسانید که ~~علیکا چالق و # ~~سید احمد دیزک یاغی شدهاند وقراعثمان با امیر اسکندر پسر امیریوسف جنگ ~~کرده و # ~~امیر اسکندر غالب آمده قراعثمان را مغلوب گردانیده است و در هشتم7 ~~جمادی الاول # ~~امیرشمس که از نوکران قدیمی امیرچا کو بود و حالا مدتهای مدید شد8 که ~~درطرف # ~~ارزنجان9 وکماخ مانده بود، برسید و شرف بساط بوس دریافته به تربیت و ~~عنایت # ~~مخصوص شد وهم در آن روز نوکر امیر قراعثمان وقاضی محمد1 از پیش امیر # ~~شمس الدین بدلیسی رسیدند و عرضه داشت ایشان مشتمل بریک جهتی و ~~دولتخواهی # ~~رسانید. رایات همایون کوچ فرموده به قلعهٔ‌ کوش رسیدند11 واز آنجا ~~بهحوالی قلعهٔ‌ # ~~تومانس نزول فرمود. نو کرحا کم گرجستان طاریو12 نام در آن منزل برسید و ~~پیشکش # ~~وخدمتی که فرستاده بودند، معروض گردانید. روزدیگر به آغری قول13 رسیدند ~~و روز PageV02P766 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0176.png) # ~~یع ال 21 جری # ~~دیگر به اریلو فرود آمد و از آنجابه بر کلک و از آنجا به سرپوش و در ~~روز هفدهم # ~~به قرا کاروانسرا نزول افتاد. در آن محل امیر محمد فضل الله از پیش ~~اسفند رسید # ~~وکیفیت1 احوال ایشان به عرض رسانید. # رایات همایون ms580 روز [هیژدهم]2 به قرافو که3 و نوزدهم به قرابا غسهقلو4 فرود # ~~آمدند. در آن منزل باباحاجی از گرمرود و سهند5 از عادل جواز به اردوی ~~همایون # ~~پادشاه6 رسیدند و عساکر منصوره روز بیستم2 جمادی الاول از آب ارس عبور ~~کرده # ~~[و به قریه اروج] در پای ماسته کوه نزول افتاد. # ذکر فتح قلعه بایزید(1) به مبار کی8 # بعد از عبور از آب ارس عقباتی(2) که با سدره(3) پهلو میزد، طی کرده از # ~~پای ماسته کوه گذشته به جلگای ارز آب(4) در آمدند. قلعهآ بایزید که از ~~قلاع نامدار # ~~آذربایجان است و اعتماد امیر یوسف از مجموع حصونی که در تصرف داشت، بر # ~~آن پیشتر بود، چنانچه در آن ایام که خبرتوجه رایات هسایون شنید،9 ذخایر ~~و نفایس # ~~خود بدانجا فرستاد که از آن حصنی حصین تر و معقلی منیع تر گمان نمی برد ~~و بعد از # ~~واقعهآ او، امیر15 اسفند که اشجع اولاد امیر یوسف، آن قلعه را مادهآ ~~استهظار خود # ~~گردانیده متعلقان و نو کران خود را در آنجا تشانده بود و بی تکلف ~~قلعهئی به بلندی # ~~و رفعت با سمکسماک(5) مقابل وبه محکمی و رضانت(6) از سدسکندر11 زیاده ~~گوئی PageV02P767 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0177.png) # ~~سر بر کره1آ اثیر کشیده. خارائی پرده، بر چرخ2 اطلس دریده و در مناعت ~~با آسمان # ~~برابری می کرد و در بلندی بر آفتاب سایه می گسترد، و هم را عروج بر ~~بروج او # ~~خیال3 محال وفکر را صعود بر مصاعد او تصوری باطل، قلعهئی که چشم زمانه ~~بر # ~~آن بلندی نگاه نتوانستی نمود 4 وگوش سپهر نیارستی که آن را به کوشش ~~توان # ~~گشود5 با قلعهئی که حرسه(1)6 آن همواره با تیر چرخ در محادثه (2) ~~باشند، تیر # ~~چرخ چه اثر وضرر نماید. ### | شعر # وایکن چو خشمم آورد یخت شوم %~% شود سنگ خارا بهکردار موم # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - روز دوشنبه بیست و ~~سیوم # ~~جمادی الاول سوار گشته به پای قلعه راند. نواب7 ms581 بندگی حضرت مستحفظان ~~قلعه را # ~~نصیحت فرمود8 و بهاذعان و انقیاد خواندند، از جمله ایشان حسام الدین ~~نام نوکری # ~~از آن اسفند بیرون آمد و عرضه داشت که امیر اسفند پسر امیر یوسف9 خاتون ~~خود # ~~با ذخایری چند اینجا گذاشته است و جمعی را به محافظت باز داشته و مدعی ~~آن # ~~است که هیچ لشکرهر گز به جهت آنکه تسخیر آن محال می نماید، به گرفتن آن ~~مشغول # ~~نشده است و جهان آفرین بر زمین چنین آسمانی پدید نکرده ذخیره و اسبابی ~~که تا # ~~روز حشر کافسی باشد، معد و معیا دارند تا آن زمان که جان در تن این قوم ~~است، # ~~اختیار [این] قلعه از دست نخواهند داد. بندگی حضرت - خلدالله [تعالی] ~~ملکه و # ~~سلطانه - فرمودند [که] ترا سعادت یاوری کرد که از میان ایشان بیرون ~~آمدی. ### | شعر # آن را که خدای دولتی خواهد داد %~% ناگاه زسنگ خاره بیرون آید # و این حسام الدین از آن وقت باز ملازم است و با امیر محمد خواجه چهره ~~PageV02P768 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0178.png) # ~~میباشد. القصه او را تربیت فرموده نگاه داشت1 و فرمود که چون موکب ~~میمون # ~~ما بدین حدود پیوست، بیحصول مقصود مراجعت امکان ندارد. # روز دیگر چون خسرو سیارگان از کنار میدان افق بنمود، با لشکری چون # ~~دریای اخضر2 جوشان و حشمی چون اعداد امطار بی پایان دایره کردار آن ~~قلعه را # ~~در میان گرفتند وحضرت سلطنت شعاری - خدالله تعالی ملکه و سلطانه - در ~~موازی # ~~و محاذی قلعه بر بالای کوه بر بساطی شاهوار ممکن3 نشست از جوانب و ~~اطراق # ~~قلعه سایبانها برافراشتند و از خیام گوناگون در آن نواحی صد4 گردون ~~پیدا آمد. ### | شعر # از خیمه وخر گاه تو گوئی که سپهری است ### | پرکوکب رخشنده همهکوه و بیا بان # ~~از سهم و صلابت آن حال دلهای مخالفان در سینه طپیدن گرفت و از هیبت و ~~ترس # ~~آن عقول اهل قلعه خیره و رایها تیره گشت. لشکری انبوه که اجزای کوه از ms582 ~~شکوه # ~~آن در زلازل افتد، همه شیران بیشهآ کارزار و ابطال ریاض گیرودار روی به ~~قلعه # ~~آوردند، پیادگان سلا ح دست که به قوت ساعد مسمار کهسار از زمین بر ~~کشیدی و # ~~به زور بازو [آسیای] گنبد دوران5 از دوران بازداشتی. ### | شعر # سپاهی دلاور که روز ستیز %~% ره مرگ پوید نه راه گریز # ~~مانند آتش خروشان و چون باد از بحردمان گشته7 در قرب8 نیم ساعت دامن ~~کوه که # ~~شهر بند ایشان بود و طویله اسبان و انبارهای غله از ایشان باز ستاندند ~~و مانند مور # ~~وملخ روی به قلعه آورده سپر در سر کشیده به کوه بالا رفتن گرفتند و ~~چندانکه اهل # ~~قلعه به سنگ و تیر ممانعت می نمودند. اگر یکی را زخم میرسید و می ~~غلطید، # ~~دیگری پای بر وی نهاده بالا میرفت. گفتی از غایت حرص به مورد جنگ پیوند # ~~از حیات بریدهاند و از کمال شره به موقف کارزار با مرگ پیوستگی جسته در ~~کمر PageV02P769 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0179.png) # ~~این کوه که قلعه بر سر آن است، در اطراف دروازهئی که ممر قلعه1 بود، ~~چند بر ج # ~~بر روی خارا نهادهاند، بهادران ونوکران مخدوم ومخدوم زاده [عالم و] ~~عالمیان # ~~- نور حدقة السلطنه نور حدیقة الملکة معزالحق والدنیا2 والدین - ~~بایسنغر بهادر3 # ~~- خلدالله تعالی ملکه وسلطانه-زور4 بر آنجا آوردند وتر کمانان زار کار ~~به دفع کارزار # ~~ایشان5 مشغول گشت و قواعد آن بروج قریب پنجاه گز از [روی] زمین مرتفع ~~بر # ~~روی کمر خارا نهاده و تا به اصل قلعه بالا مقدار پانصد گز دیگر بلکه ~~زیادت کوه # ~~شد. جماعتی از چاخویان سپرها در سر کشیده قصد آن برجها کردند و چندانکه # ~~اهل قلعه به سنگ و تیر رد و منع کردند، بدان ملتفت ناشده اگر یکی را ~~زخم می- # ~~رسید، او را پس کشیده دیگران6 پیش میرفتند تا به چنگال و باخن برروی آن ~~کمر7 # ~~خارا بالا رفته خود را به پای برج رسانیدند و برج را سوراخ کردن ms583 گرفت و # ~~قاپو چیان(1) قادر انداز(2) که درظلمت شب [به زخم خدنگ موی شکافند] ~~وسواد # ~~چشم مردم را خطا نمی کردند، روی سپر و پشت چپر اهل قلعه مانند یال ~~سیخول(3) # ~~و پشت خارپشت گردانیدند. هر مقدار انگشتی که از سر برج ظاهر میشد چند ~~صد # ~~تیرمتعاقب بدان موضع8 میرسید و هیچ یک ازاهل قلعه ازسهم آن سهام روی از ~~زیر # ~~چپر به کس نتوانست نمود و مجال نظر بر لشکریان نداشت تا بدان رسید که ~~سنگی # ~~که میانداختند، نمیدانستند که بر کجا می آید. به یک ساعت نو کران مخدوم ~~و # ~~مخدوم زاده عالم و عالمیان - خلدملکه - آن برج را سوراخ کردند و خلل در ~~حصار # ~~و زلل درکار ایشان افتاد، در صدمهآ اول طامهآ(4) کبری بدیشان نمودند. ~~رغبت بندگان # ~~دولت در جنگ چنان صادق بود که گفتی بر حیات متغیر گشتهاند. PageV02P770 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0180.png) ### | شعر # چنان حریص به جنگ اندرون که گفتی حرب # عزیز بود بر ایشان و جان شیرین خوار # و اصل قلعه بر سرکوهی به بلندی و تندی چنانکه حس باصره تا به ذروهآ # ~~شاهقش1(1) رسیدی، ده جای مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدهبان و هم در ~~مراقی # ~~ارتفاعش عرق ار پیشانی بچکانیدی، کمر2 فکر از کمر گاهش نگذشتی و نردبان ~~هوا # ~~به گوشه بام شرفش نرسیدی. دلاوران جوشن پوش باتیغهای کشیده2 بر روی ~~چنین # ~~کوهی بر آمدن گرفتند. مقدمهآ ایشان نو کران و بهادران مخدوم و ~~مخدومزادهآ عالم # ~~و عالمیان4 [امیر و امیرزاده ارجمند سعادتمند] ثمرهآ شجرهآ دولت و نهال ~~باغ # ~~سلطنت امیرزاده جوکی محمد بهادر5 - خلدالله دولته - وابدرفعته به ~~بالای6 آنحصن # ~~حصین و قلعهآ منیع که دیدهآ هیچ بیننده مثل آن ندیده ازغایت احکام و ~~استواری آبروی # ~~سد اسکندری7 برده و از کمال ارتفاع دست در کمر دو پیکر و خوشه سپهر ~~اخضر # ~~زده مکابرتا بر رفتند «تمور السماء مورا وتسیر الجبال سیراء»(2) نقد ~~وقت شد. دراین # ~~حال جمعی که در پشت دروازه و بروج ms584 بودند، همه زخم خورده و افگار گشته ~~کار # ~~بر ایشان سخت شد فریاد الامان بر آوردند. قبل از آنکه ایشان را ایمن ~~گردانند آن # ~~جمعی8 که به روی9 کوه بالا رفته بودند و به سر دیوار حصار که فراز ~~کنگره آن از # ~~قمه ثریا برتربود، رسیده خود رادر قلعه انداختند. انوارنصر*1 وظفر ~~ازصفحهآ خنجر # ~~پر گوهر که جاوید مشرق وتابنده و مستنیر و رخشنده باد، پیدا شد. چنین ~~حصنی که به PageV02P771 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0181.png) # ~~رسوخ و استواری در جهان سمرگشته است و حالت تسخیر آن به سالهای دراز در # ~~سر ملوک گذشته نگذشته است و هوای استخلاص آن در ضمیر سلاطین رفته ~~نیامده # ~~قهرا و قسرا به ضرب تیغ یلان1 سپهشکن صف آرای و گردان عدوبند قلعه گشای # ~~بعد از ادای فرض، بامداد تا آخر ظهر به امداد فضل الهی مسخر و مفتوح ~~گشت. # ~~صورت این قضیه داستان رستم [دستان] در طی نسیان آورد و حدیث هفتخوان و # ~~قصهآ مازندران منسوخ گردانید. اعلام فتح و رایات نصرت سر به عیوق ~~افراخت و # ~~آفتاب فیروزی سایه بر صفحات دولت قاهره - ثبتها الله2 تعالی - انداخت. ### | [شعر] # فتح و ظفر به جوهر تیغ تو قائمند ### | نینی که تیغ تو همه فتح مجسم است # نوک سنانت بر ورق نصرت و ظفر ### | حرفی است کاندر و همه آفاق مرقم (1) است # ~~به عون و عنایت یزدانی ابواب خزاین «تؤتی الملک من تشاء4»(2) گشاده شد ~~بندگان # ~~دولت را اموال بیقیاس از نقود و اجناس به دست افتاد. به تازگی آوازه ~~این فتح # ~~همایون به دور و نزدیک رسید. چون به تائید یزدانی و اقبال سلطانی آن ~~قلعه مسخر # ~~و مضبوط شد، حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بر ~~تیسیر2 # ~~این فتح شکر نعمت پروردگار را به تلاوت «الحمدلله الذی صدقنا وعده»(3)، # ~~«و نصر عبده»(4) اداکرد. # چون خاطر خطیر از امور تسخیر4 قلعه فراغ یافت، روی رایت خورشید ~~PageV02P772 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0182.png) # ~~پیکر بر سمت ییلاق الاطاق که در ms585 فصل تابستان هوای زمستان دارد، روان ~~گشت. # ~~سه شنبه بیست وچهارم1 جمادی الاول با پیچکه سو و در جمعه بیست و هفتم ~~به یغار- # ~~لوکول که در دامن زرنجی(1) افتاده است، فرود آمدند - والله اعلم ~~بالصواب - # ذکر ایلغار فرمودن بندگی حضرتو رفتن بر عقب تر کمانان # رای جهان آرای که صبح نورافزای روز معضلات است و مصباح ظلمت- # ~~زدای شب مشکلات،2 چنان اقتضا فرمود که فوجی از حشم منصور بااغرقهاهم در ~~آن # ~~حدود توقف نمایند و باقی لشکرها در ازالت خلل اطراف و ازاحت علل ثغور ~~کمر # ~~امتثال وانقیاد3 بندند وبه اتفاق و وفاق روی بهقهرو قمع اعادی آورند. ~~رایات # ~~خورشیدفر - لازالت خافقة بالظفر(2) - سر به گردون افراخت و موکب4 ~~همایون # ~~زیادت ازعدد شهب و قطر سحب روی بدان طرف آورد. ### | شعر # # بر عدد لشکرش وقوف ندادند %~% چهره گشایندهآ یقین و گمان را # # طاقت یک موج او که راست که طوفان %~% صدیک5این بود و غوطه داد جهان را # در روز یکشنبه بیست و نهم ماه جمادی الاول به سان شهسوار انجم پای عزم # ~~در رکاب عالم6 ستانی آورده با پنجاه هزار سواربا ملابس زره و جوشن و ~~مراکب # ~~چون کوه آهن: ### | شعر # چو شیر پر دل و در زیر بارهای چو پیل ### | چو مور بی حد در دست نیز دهای چو مار PageV02P773 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0183.png) # چو باد حمله بر و همچوگوه حمله پذیر ### | چو رعد نیزه زن و همچو برق تیغ گذار # ~~از حدود سرای ابقا روان شد، از بر گری(1) گذشته به بند ماهی(2) نزول ~~فرمود. ### | شعر # تو گفتی که از نعل اسبان زمین %~% بپوشد همی چادر آهنین # در غرهآ جمادی الاخر دریای اخلاط را بر دست چپ کرده به ارجیش رسید # ~~و از آن منزل جمعی از عساکر منصوره را با امیر غنا1 شیرین به جانب قلعه ~~عبد - # ~~الجوز فرستاد و رایات همایون2 [منصور] روز دیگر به اسفیدلو نزول فرمود ~~و از # ~~آنجا متوجه جانب اخلاط گشته به کول سنای فرود ms586 آمد. در آن حال امیر غنا2 ~~شیرین # ~~قلعهآ عبدالجوز را فتح کرده قدوس و زاهد که کلانتران آن قلعه بودند، به ~~اردوی # ~~همایون رسانید وچون عساکر منصوره - نصرهم الله تعالی(3) - از نواحی ~~اخلاط (4) # ~~بگذشت، چند روز به موضع مر کتو که مرغزار نزه(5) بود، توقف فرمود. امیر # ~~محمد کرداخلاطی پیش آمد و اخلاط مسخر بندگان دولت4 گشت. # در این حال اسفند پسر امیر یوسف و جمعی از عساکر تر گمان که در حدود # ~~صحرای موش بودند، از امضای عزیمت همایون خبر یافته آوازه وصول رایات # ~~همایون به گوش ایشان رسید. در مضیق تفکر و طریق تحیر فرومانده به ~~بدیههآ رای # ~~بی اعمال فکرت، معلوم ایشان شد که در میدان جنگ تاب مقاومت ندارند. در ~~آن PageV02P774 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0184.png) # ~~فصل که «حر الصیف کحدالسیف»(1) بود، روی به سمت دیار بکر آورده از آب ~~فرات # ~~بگذشتند. رایات همایون به موضع اعداد1 فرود آمدند. امیر شمس الدین ~~بدلیسی # ~~احرام خدمت بسته با پیشکشی و خدمتی [به] بساطبندگی حضرت مشرف شد و # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ملکه وسلطانه - او را به تربیت وعنایت ~~مفتخر و # ~~سرافراز گردانید و از عقب او عبدالرحمن که حاکم قلعه موش بود، قلعه را ~~تسلیم # ~~بندگان دولت کرده پیش آمد1 و امیر دولدای که از زمان حضرت صاحبقرانی # ~~- انارالله برهانه - در آن دیارمانده بود، شرف زمین بوس دریافت وملک ~~محمد پسر # ~~ملک عز الدین شیر که صاحب اختیار آن طرف بود، به خدمت و ملازمت شتافت و # ~~حکام وکلانتران آن نواحی مجموع در اردوی همایون جمع شدند. امرا و ارکان # ~~دولت بعد از تدبر و تشاور مصلحت3 ندیدند که برپی گریختگان بروند، به ~~سبب # ~~آنکه هوای آن طرف بهغایت حرارت نشان میدادند وهم آن بود که لشکر رااز ~~گرما # ~~زحمت رسد. کلانتران و سرداران آن طرف هر یک را «علی قدر مراتبهم» رعایت # ~~و نگاه داشت فرموده عزیمت معاودت مصمم گردانید. # در این اثنا امیر علی پسر امیر قراعثمان و ms587 کلانتران آق قویین4 پیش آمدند ~~و # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه5- در[روز] یکشنبه ~~چهاردهم # ~~جمادی الاخر به ظاهر اخلاط سراپرده همایون باز کشیدند [و] از آنجا کوچ ~~فرموده # ~~در شانزدهم به ارجیش فرود آمدند [و] در آن منزل امیر بایزید پسر دیگر6 ~~[امیر] # ~~قراعثمان شرف زمین بوس دریافت. روز دیگر به موضع آق بلاق7 اردوی همایون # ~~به اغرق ملحق شد.8 # در آن ایام امیر و امیرزاده اعظم در صدف سلطنت و شهر یاری واسطهآ عقد # ~~ایالت وجهانداری مظفر الحق والدین ابراهیم سلطان بهادر - خلد الله ~~تعالی [ملکه] - # ~~و ابد رفعته و شوکته9 امیر اعظم اعدل امیر شاه ملک طاب ثراه را مقرر ~~فرموده که # ~~به سرعلیکا چالق و سید احمد دیزک10 روند که مخالفت ورزیدهاند. PageV02P775 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0185.png) # ~~ذکر اجازت دادن امرا و رسیدن امیر قراعثمان ترکمان به1 زمین بوس # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه و ابد علی العالمین # ~~رأفته و احسانه - بعد ازگریختن اسفند و لشکر ترکمان چون به اغرق معاودت # ~~نمود، عزیمت جانب تبریز جزم فزمود. امرای اطراف را که ملازم اردوی ~~همایون # ~~بودند، اجازت انصراف به اوطان خود داده ملایم حال و فراخور اندازه هر ~~یک # ~~لطف کرامت و حسن رعایت لازم شمرده امیرزاده خلیل الله بن امیر شیخ ~~ابراهیم به # ~~جانب شروان و شماخی2 و پسر اسفندیار به دربند و قوشتای باران و ملک ~~محمد بن # ~~ملک اعظم [عزالدین]2 به کردستان و امیر شمس الدین به بدلیس و امیر محمد ~~به # ~~اخلاط وملک الامرا به حسن4کیف و پسر سلطان سلیمان به حیران. اکثر امرای # ~~عراق و آذربایجان که دراردوی همایون بودند، به حسب مرتبه و مقدار به ~~تربیت و # ~~عنایت اختصاص یافته متوجه ولایت خود شدند. # حضرت سلطنت شعاری کوچ فرموده به بلوز(1) و روز دیگر به نوشهر(2) # ~~و متابعت5 نمود. امیر شیخ قبانی هم در آن موضع کرت دیگر شرف زمین بوس # ~~دریافت. روز دیگر [امیراعظم امیر] قراعثمان احرام خدمت و ملازمت بسته ms588 ~~به # ~~شرف دستبوس حضرت پادشاهی - خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه6 - مفتخر و ~~مباهی # ~~گشته رعایت آداب خدمتکاری در بار گاه جهان پناه به جای آورد. حسن ~~اعتقاد و # ~~اخلاصی که خود را بدان مزید اختصاص ومستحق رعایت و عنایت میدانست، # ~~بهجای آورد7 وبه موقع ومحل قبول افتاد. سوابق نیکو خدمتیها به لواحق ~~مقرون گشت # ~~و به تربیت و عنایت مخصوص شد. خلعت8 فاخر و اسبان تازی و بدرههای زر و ~~PageV02P776 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0186.png) # ~~کلاه وکمر مرصع در حق وی انعام واحسان1 فرمود [5 آمد - و الله سبحانه ~~وتعالی # ~~اعلم بالصواب -]. # ذکر محار به حضرت سلطنت شعاری با پسران امیر [قرا] بوسف # و تشکرتر کمان و انهزام تر کمانان2 # در این اثنا خبر رسانیدند که پسران امیر یوسف امیر3 اسکندر و اسفان با # ~~یکدیگر اتفاق کردهاند و لشکرها جمع گردانیده از طرف دیار بکر متوجه ~~آذربایجان # ~~شدهاند و نزدیک به اخلاط و عبدالجوز رسیده [اندا. این جرات و جسارت از # ~~ایشان غریب نمود که بیرضای بندگی حضرت به میان ممالک در آیند، خاصه ~~آنکه # ~~بندگی حضرت را هنوز قرب جواری باشد. امرا در این باب مشورت نمودند و # ~~امیر قراعثمان در آن ولا از اسکندر شکستی یافته بود، به اتفاق معروض ~~رای انور # ~~اعلا اعلاه الله تعالی گردانید [ند] که تا این طایفه تر کمانان واتباع ~~امیر4 [قرا] یوسف # ~~را استیصال تمام نباشد، امور این مملکت اصلا5 انتظام نگیرد6 و احوال ~~حکام که # ~~باشند و رعایا البته سرانجام و التیام نپذیرد7 و امروز فرصتی8 است که9 ~~خداوند # ~~عالم - خلدالله تعالی ملکه - با دویستهزار سوار جرار [کرار] غیر فرار ~~به عرصهآ # ~~این ممالک در آمده است و از جوانب و اطراف بندگان حضرت زاهره و مخلصان # ~~دولت قاهره جمع میشوند و ترتیب کار و استعداد حرب چندان که ممکن است # ~~مرتب ومعد گشته. امروز کسی را نرسد که دراین ممالک به خلاف رای این ~~حضرت # ~~مقام سازد.10 حضرت [سلطنت شعاری] - خلدالله [تعالی] ملکه و ms589 سلطانه - ~~بنابراین # ~~مقدمات از نوشهر باز به جانب ارجیش معاودت نمود و در مقدمه امرای عظام ~~امیر # ~~الیاس خواجه بهادر و امیر قراعثمان رابه طریق منقلا بهجانب عبدالجوز ~~روانه فرمود # ~~و اردوی همایون روز یکشنبه دوازدهم رجب المرجب به بند ماهی و روزدیگر ~~به # ~~ارجیش فرود آمده. دراین اثنا ازپیش امیروامیرزاده اعظم اعدل- مظفرالحق ~~والدین - PageV02P777 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0187.png) # ~~براهیم1سلطان بهادر - خلداللمه ملکه -2 خبر رسید که علیکای چالق و سید ~~احمد دیزک # ~~از پیش ایشان گریختهاند و امرا پسر علیکا را گرفته الوس ایشان را غارت ~~کردهاند. # و در چهاردهم رجب جماعتی آقایان که از دار السلطنهآ هرات متوجه اردوی # ~~همایون بودند، رسیدند و در پنجشنبه شانزدهم زین الدین عبدالحمید از ~~مکهآ معظمه # ~~شرفها الله تعالی به رسالت امیرحسن عجلان(1) که والی مکه بود، رسید. ~~وظایف # ~~دعای دولت و اخلاص و روایت بندگی و اختصاص به عرض رسانید. # در نوزدهم رجب از ارجیش کوچ فرموده به منزل آنی(2) فرود آمدند. در آن # ~~منزل حاجی خلیل از پیش امیر اسکندر و امیر اسفند3 آمده اظهار عجز و ~~تذلل # ~~ایشان می کرد. در چهارشنبه بیستودوم امیر محمد خواجه چهره به قراولی ~~رفته با # ~~قراول [امیر] اسکندر جنگ کرده بود ودو کس [از] ایشان گرفته پیش بندگی ~~حضرت # ~~آورد. روز دیگر امرائی که به طرف علیکای چالق و سیداحمد رفته بودند ~~[مظفر و # ~~منصور مراجعت نموده] به اردوی همایون ملحق شدند. # درروز بیست و چهارم به موضع امیر سلیمان حمزه وحاجی خلیل، کرت دیگر # ~~از پیش امیر اسکندر و اسفند رسیدند وطلب مصالحت نمودند، اما به جائی ~~نرسید # ~~و بندگی حضرت هر روز جانب ایشان کوچ میفرمود تا روز دوشنبه بیست وهفتم # ~~رجبالمرجب که «عش رجباتری عجبا»3) اردوی همایون به موضع قراقورقان4 ~~رسید. # ~~جماعت تر کمانان در متابعت پسران امیریوسف، اسکندر واسفند به ~~خدودالشکرد به # ~~موضعی که اکنون یخشی3 می گویند، در کنار رودخانه اغرق خود را نشانده ~~بودند # ~~و در پیش ایشان جری کنده ms590 و پس آن جر دیواری ساخته و مستعد [حرب] شده6 # همه جنگجویان پرخاش خر %~% به کین آوری بسته هر یک کمر # شده غرق آهن ز سر تا به پای %~% همه گوه کوبان فولاد خای PageV02P778 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0188.png) # ~~کسوت محاربت و سلاح مقاتلت بر خود راست کرده گفتی ازغایت حرص به مورد # ~~جنگ پیوند از حیات بریدهاند و از کمال شره به موقف کارزار با مرگ ~~پیوستگی # ~~جسته، همه چون سوسن کمر بد عهدی برمیان بسته و به سان گل خیری رخ خیره ~~کشی # ~~به خون شسته و به شکل نرگس چشم شوخی به راه جنگ و جدال نهاده ومانندگل # ~~احمر سپر لعل پیکر به دست کین گرفته و به کردار غنچه پیکان بغی و عدوان ~~تیز کرده # # به چهره عجیب و به بالا دراز %~% به دیدار دیو و به دندان گراز # # خلقی نه مردم آسا، نه آدمی سرشت %~% با دیوهم حدیث1و با وحش هم زبان # سوارشان به شجاعت چو حیدر کردار ### | پیادهشان به جلادت چو رستم دستان # ~~قریب دو فرسنگ از اغرق خود پیشتر آمدند و صف محاربه و قتال بیاراست2 ### | بیت # همه گردنگشان کرد افکن %~% همه نیزهز نان تیغ حذار # سخت دا نشده حرب را تدبیر %~% نیکی بسیننده جنگ را هتجار # ~~و از این طرف حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه - آداب لشکر کشی و # ~~مراسم سپاه آرائی به تقدیم رسانید. اسباب مصاف و امور هیجا نظم و ترتیب ~~داد. # ~~میمنه ومیسره به مردان کاری ویلان کارزاری آراسته چند مربط فیل درپیش ~~قلب لشکر # ~~با پیادگان تیرانداز هر یک به ضخامت جثه چون کوهی3 مهیب و طودی عظیم و # ~~ناوک اندازان بر پشت پیلان:4 ### | شعر # بکی چون طور سینا (1) بود از او آوپخته ثهبان(2) # زپشت او در فشنده(3) گف موسی پایفمبر PageV02P779 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0189.png) # به پشت ژنده فیالان بر نشسته ناوک اندازان # چو عفریتان آتش بار بر تلهای خاکستر # جماعت تر کمانان بعد از آنکه بر جنگ یک جهت شده دل ms591 بر مقاومت و # ~~مقاتلت نهاده و از فیلان به غایت متوهم بودند که اسبان ایشان هر گز فیل ~~ندیده # ~~بودند. چند روز پیشتر تدبیرات اندیشیده گاوان به قوت را جوالهای کاه ~~بار کردند # ~~و به چوبها و پلاسها آن را مشابه فیل1 [تعبیه می] ساخت و بعضی مجسم ~~ازگل فیلی # ~~میساخت و آن را بر گستوان میپوشانید و مردمان مسلح بر آن سوار می ~~گردانید و # ~~آن مردمان مسلح شوری می کردند وتر کمانان2 [چندروز آن رامیراندند] و ~~اسبان بر # ~~آن می دوانید [ند] تا اسبان ایشان بر آن صورت معتاد شوند و از فیل ~~نرمند. فی الجمله # ~~در این چند3 روز چون به یکدیگر رسیدند، بهادران طرفین و مبارزان جانبین ~~در # ~~طرد و چالش(1) و ناورد و نالش(2) آمدند. از آوای طبل و صدای نعل ونعرهآ ~~کوس # ~~و نالهآکره نای زمان و زمین چون رعد و برق در جوش و خروش آمد. آسیای ~~طعن # ~~و ضرب گردان شد. از سحاب کمانها باران سهام(3) باریدن گرفت و تیغهای ~~فولاد # ~~چون صاعقه بارقه بدرفشید ازدمدمهآ دمامه41) و حمحمهآ جیاد وغلغله4آ ~~اجناد ولوله در # ~~گروه و زلزله در کوه5 افتاد. # زهر سو طبل جنگی شد خروشان ### | ه جوش آمد دل فولاد پوشان # خروش کوس و با نگ نای برخاست ### | زمین چون آسمان از جای برخاست # ~~تیر از کمان چون ژاله و باران روان کردند و به زخم پیکان در دل سنگ و ~~سندان # ~~آتش افروخت. سپر با سر سروران سخت روئی پیش آورد و تیغها باگردن گردنان ~~PageV02P780 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0190.png) # ~~زبان سرزنش دراز کرد تیرها را1 از بیم لرزه بر اعضا افتاد. از طرفین ~~حملههای # ~~تند بر یکدیگر کردند [وبه زخم پیکان دردل سنگ وسندان آتش افروخت. ~~حملهها و] # ~~کوشش بسیار نمود [ند]. از صدای کوس و نالهآ نای روئین فضای جهان بانگ # ~~تندر گرفت و از نعل تکاوران روی خاک هلال نگار گشت و بر فلک از غبار ~~مراکب # ~~ابر تیره قبه ms592 بست . ### | شعر # ز آسیب نعل اسب تو اندر زمین جنگ ### | به آسمان زمین دگر سازد از غبار # سپاه تر کمان از عاقبت نا دیدن و2 [غایت] دلیری و دلاوری3 در صف جنگ # ~~و قتال بایستادند، ### | بیت # نه ناطق و همه منطق فروش چون طوطی ### | نه مرده و همه مردم نهاد چون نسناس(1) # ~~هر یک در موقف شجاعت آثار مردانگی اظهار می کردند و از راه تصلف جرات و # ~~جسارت می نمود [ند] و پیش سنان خونخوار سپر جلادت میداشت و باکمال # ~~مخافت شمشیر بسالت می کشید و در میدان ضرر اسب خطر می تاخت و عنان # ~~استبداد به سمند صرصر نژاد4 میداد و در ورطهآ هلال رأیت ضلالت میافراخت ~~و # ~~در مقام اضطرار آتش پیکار می افروخت. ### | [بیت] # که را بعذرد آب دریا ز فرق %~% به مار اندر آویزد از بیم غرق # ~~و لشکر منصور از یمین و یسار حملههای تند کردند و از صدای کوس و ناله ~~نای PageV02P781 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0191.png) # ~~رویین گوش گردون کرشد.1 ### | بیت # # تو گفتی زمین کوه جنگی شدست %~% زحرد آسهان روی ز نعی شدست] # ~~بهادران لشکر منصور بر صحن سرای آوردگاه مانند کوه آهن ثابت و پابر جای ~~و # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در آن معارک: ### | شعر # ~~همی رفت با رای و هوش و در نگ2 ### | که تیزی پشیما نی آرد به چنگ # ~~از جوانب واطراف جوانان به میدان مبادرت می نمودند. ### | شعر # ~~خروشیدن کوس بحر پشت پحیل ### | زهر سو همی رفت تا چند میل3 # ~~از هیبت آواز کوس و دم نای روئین بیم آن بود که دایرهآ فلک از حرکت ~~بازایستد و # ~~مر کز خاک چون آب روان شود و از آتش حرب زهرهآ شیر شرزه آب گردد و از ~~گرد # ~~نبرد روی هوا پر مار پیچان نمود. ### | شعر # ~~زبس که روز وغا ابلق تو جولان کرد ### | هوای طارم فیروزهکون غبارحرفت # ~~خیال تیغ تو از بس که لاله بار آورد ### | بنفشهزار ms593 فلک عکس لابهزار گرفت # ~~دست اجل گریبان امل گرفته و بقا و فنا چون تاروپود درهم آویخته روان ~~گشته چون # ~~بخار از پستی به بالا میرفت4 و از حضیض خاک مانند باد وآتش به مر کز ~~اصلی و PageV02P782 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0192.png) # ~~حیز حقیقی میشتافت. در زیر [ابر] آبگون قفس1 از پرواز روح عالم ارواح ~~پیدا # ~~شد، به تیغ عمر فرسای و رمح جان گزای تن بیسر و سر بیتن در میان موج # ~~خون چون ماهی در آب شناور گشته سروران و صفدران تر کمان را خار و خاشاک # ~~بستر و سنگ و خشت بالین شده. ### | شعر # # زخاک تیرهگنی رزمخواه را بالین %~% زسنگ خاره کنی جنخجوی را بستر # آن روز از وقت آنکه شاه نیمروز در کنار میدان افق بنمود تا بدان هنگام که ### | شعر # # چنین بود تا روز بیگاه گشت2 %~% زشب دامن روز گوتاه3 گشت # # دو لشکر زییکار گشتند باز %~% طلایه همی گشت شیب و فراز # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در همان مقام فرود # ~~آمدند و در پیش لشکر جری کندند و بهادران شب همه شب پاس داشتند. ~~روزدیگر # ~~چون از تیغ شعاع خیل ستارگان پریشان شد4 و از صدمت لشکر نور سپاه شاه # ~~سیاهپوشان شام5 به هزیمترفت، حضرت سلطنت شعاری کوس کوچ بکوفت، آتش- # ~~وار و آب رفتار چون باد بر عرصه خاک در جنبش و روش و حرکت آمدند.6 ### | شعر # # سحر گه به هنگام بانگ خروس %~% ببستند بر کوههآ فیل کوس # # شهنشه به اسب اندر آورد پای %~% بجنبید چون باد لشکر زجای # # به حکم شهنشاه گردون شکوه %~% بجوشید لشکر چو دریا وکوه # ~~بهادران زحل صولت و پهلوانان بهرام سطوت خورشید طلعت PageV02P783 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0193.png) ### | شعر # همه جنگ را دست شسته به خون # ~~ذیل شجاعت و مردانگی را تشمر(1) نمود روی به سوی مخالفان آوردند. ### | شعر # چو کوه آهنین از جای جنبید %~% زمین گفتی زسر تا بای جنبید # چهل پنجه هزار از مرد کاری %~% گزین کرد از یلان ms594 کارزاری # ~~لشکری آراسته چون چشم خروس و تمامت عاج تن نهفته در درع چون1 آبنوس # ~~به کثرت و غلبهئی که از ازدحام ایشان درفضای هوا مر غ را مجال پرواز ~~نعاند و # ~~در مداخل ومشارب2) زمین وحوش و سباع را وجوه مضارب ومهارب متعذر # ~~گشت، میمنه ومیسره آراسته روی به خصم آوردند. بعد از آن که قریب2 نیم ~~فرسنگ # ~~برفتند، سپاه ترکمان با لشکرترکمان3 در برابر آمدند، به وفور آلت وشوکت ~~غرور # ~~یافته و به کثرت و عدت و اهبت کوه و صحراگرفته و نفس صبا در سینه فضا ~~شکسته # ~~گفتی دریای مواج به جوش آمده است ویا ابر غرنده بر پشت براق [باد] چون ~~رعد # ~~خروش بر آورده، همه درجنگ چون قطب گردون تیز گرد و استوار و به زمین ~~ناورد # ~~چون خط محور بر فلک سرگردان و پایدار. ### | [بیت] # هر یکی را خنجری چون شعله آتش به دست ### | هریکی بر بارهئی(3) چون سد اسکندر سوار # ~~از طرفین به سان تعبیهآ شطرنج بر بساط آوردگاه صف آرای گشتند. PageV02P784 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0194.png) ### | شعر # زمغفر و زره و ترک وجوشن و خفتان ### | ز نیزه و سپر و تیر و ناچخ و کوپال # هوا تو گفتی پیلی است آهنین دندان ### | زمین تو گفتی شیری است آهنین چنگال # ~~از مردان جنگی فضای آن دیار تنگی پذیرفته1 بود و کوه و صحرا از عدت و ~~اهبت # ~~به ستوه آمده2 گفتی رسول اجل در سهم و رمح هر یک مکان3 ساخته و تیر قضا ~~وقدر # ~~به امضای تیغ وخنجر قران کرده ### | شعر # # رمح هر یک شهاب عیبه گسل %~% تیغ هر یک درخش خاره گذار # # همه رستم کمان آرش تیر4 %~% همه آهو سوار شیر شکار # ~~هر دو لشکر چون دو دریای اخضر در تموج آمدند و چون دو کوه فولاد از ~~یمین # ~~و یسار به سان صرصر بر یکدیگر حمله کرد و هوای معر که از گرد سپاه در ~~شعر # ~~سیاه شد و زمین ناورد از خون ms595 ناوردیان و دلیران5 لعل پوش گشت. بر روی ~~هوا # ~~نیزههای جنگیان نیستان پیدا می کرد و در سایهآ آن صحن زمین پر مار ~~پیجان می- # ~~نمود. ### | شعر # # پر از گرد شد روی ماه از نبرد %~% پر از خاک شد کام ماهی زگرد # # زمین همچو کشتی شد ازموج خون %~% گهی راست جتبان و حاهی نگون # # ز گرد سیه خنجسر چتگیان %~% همی تافت چون خنده ز نگیان # # زبس کشته کامد زهر دو گروه %~% زخون خاست2 در یا و از گشته گوه # # فه پیدا بد از خون تن رزم کوش %~% که فولاد پوش است یا ثعل پوش # ~~گفتی برق شمشیر و خنجر بر حال مبارزان میخندد و سرشک تیغیمانی بر تن # ~~کشتگان می گرید. زمین ناورد به خون کشتگان سیر اب گشت وجرعهآ خاک معر ~~که را PageV02P785 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0195.png) # ~~مست گردانید. ### | شعر # نار کفیده(1) گشت سر سر کشان زتیغ ### | زان بار ستگ ریزهٔ‌ میدآن چو ناردآن # وز عکس تیغ چهرهآ بد دل گمان بری ### | کآبستن است1 تیغ یمانی به زعفران # ~~و در این روز امیرزاده اعظم اعدل2 اشجع امیرزاده رستم بن امیرزاده عمر3 ~~شیخ # ~~بهادر طاب ثراهما4 از دست راست جنگی کرد که داستان هفتخو ان و قصهآ ~~مازندران # ~~به نسبت آن افسانه شد. عنوان نامهآ شاهی5 و صدر تاریخ جهانداری6 به ذکر ~~آن # ~~بهجت و بها گرفت و بر اندازه مقدار و اقتحام سزاوار عواطف و شایان ~~اکرام # ~~شد و فراخور مآثر و مفاخر پادشاهانه به رفیعتر درجتی و شریفتر منزلتی ~~برسید. ### | شعر # به روز حشر کسی رآست عز زرین تاج ### | که روز حرب کشد بار آهنین مغفر # ~~و امیرزادهآ جوانبخت امیرزاده ابراهیم بن جهانشاه بهادر ### | شعر # چوگردون توسنی در زیر رانش %~% چو ماه آیینهئی بر گستوانش # ~~هم از آن دست مردانگیی نمود که انوار فرزانگی و رجولیت و آثار بأس و ~~نجدت # ~~او بر چهرهآ روزگار تخلید(2) پذیرفت و در بندگی حضرت موقعی بزرگ یافت. ~~در # ~~میان این کر و فر وگیرودار ms596 پیر حسین سعد که روی رزمه سپاه تر کمان و ~~پشت لشکر PageV02P786 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0196.png) # ~~وقایع سال 824 هجری # ~~ایشان بود، دستگیر گردید.1 حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و ~~سلطانه2- # ~~هم در مقام جنگ گاه کوه تا کوه سپاه و از زمین تا آسمان خیمه و خرگاه ~~فرود آمدند # ~~و از زبان پسران امیر یوسف همین پیغام رسانیدند که ما مجموع تن بر مرگ ~~و دل # ~~بر جنگ نهادهایم. ### | [بیت] # # تا قبضه شمشیر که پالاید خون %~% تا آتش دولت که بالا گیرد # ~~در این شب نیز جری عظیم کندند و شب همه شب پاس داشت. روز سیوم:3 ### | شعر # # که چون بلقیس ایوان زبر جد %~% خرامان شد بر این صرح ممرد(1) # # سلیمان وار صبح آتشین چهر %~% به بام طارم آمد از سر مهر # # بر آمد بانگ مرغ صبحعاهی %~% چو گل بشکفت از مه تا به ماهی # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه -4 عزیمت جنگ سلطانی # ~~فرموده گورکا وکوس کوچ بکوفتند، # # زمین از بار آهن خم گرفته %~% زهان را از روارو(2) دم گرفته # # غریو کوسها بر کوههآ فیل %~% عرفته کوه و صحرا میل در میل # # سپهداران علمم بلا کشیدند %~% دلیر ان رخت بحر صحر اگشیدند # در این روز عساکر منصوره - نصر هم الله تعالی - به عظمت وشوکتی زیاده # ~~از حد و عد روان گشته گفتی از رماح نیزهوران بر صحن بیشهها روان شده ~~بود و از PageV02P787 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0197.png) ### | ربهن انوری # ~~عکس سنان خون افشان روی هوا پرشهاب درفشان گشته و از آن طرف لشکر دشمن # ~~در برابر آمدند. هر دو لشکر چون دو کوه فولاد صف کشیدند و به سان دو ~~دریای # ~~زمان از باد صرصر1 در تموج آمدند و عرصهآ میدآن سوار و پیاده چون دشت ~~حشر # ~~تضایق(1) پذیرفت. # # ز دو رو به تنگ اندر آمد سپاه %~% یکی ابر کوهی بر آمد سیاه # # که اران او بود شمشیر و تیر %~% جهان شد به کردار در یای قیر # # زپیکان فولاد ms597 و پر عقاب %~% سیه حشت رخشان رخ آفتاب # # سنا نهای نیزه به گردا ندرون %~% ستاره بیابود گفتی به خون # ~~فضای معر که از جوشنور و زرهپوش2 کوه آهنین شد و هوای رزمگاه از برق ~~تیغ # ~~و طاعقه خنجر آتشین3 گشت. ### | شعر # روی زمین به رنگی فلکگشته از سلاح ### | روی زمین به سان فلک4 گشته از غبار # از آواز کوس و نقاره گوش گردون کر شد و از نفیر دمامه زلزله در کوه و # ~~ولوله در چرخ افتاد. از صهیل(2) اسبان وغریو دلیران و نعرهآ شیر مردان ~~رعشه بر # ~~اعضای کوه و رعده و قشعریره(3) بر گروه انبوه پیدا شد. از هیبت آن حال ~~بیم آن # ~~بود که دایرهآ فلک از حرکت باز ایستد و مرکز خاک چون باد روان شود و از ~~آتش. # ~~حرب زهره شیران5 شرزه آب گردد، رغبت جماعت6 ترا کمه در حرب چنان می ~~نمود # ~~که گفتی بر حیات متغیر گشتهاند. ### | [بیت] # چنان حریص به جنگ اندرون که گفتی حرب # عزیز بود بر ایشان و جان شیرین خوار PageV02P788 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0198.png) # ~~لشکرها باهم در آمیختند و به نیزه و شمشیر با هم بر آویختند.1 نفیر ~~گیرودار به فالک # ~~اثیر رسید. از رمح نهنگ آسا بر2 زمین حرب و میدان ضرب بیشه ونیستان ~~پیدا آمد # ~~و از ظلمت گردسنان خون آلود چون اخگر از میان دود میتافت ومانند اختر ~~در دل # ~~شب تار می در فشید. ### | شعر # # روآن بحر هر طرف پیکان پیگان %~% پیام رفتن آورده سوی جان # # زبان تیغ را حلق سران، کام %~% یلان را درع و خنجر جامه و جام # ~~نی ناوک برست از چشم جوشن # # سنان دلگیر و پیکان دل نشین شد %~% سپهر آز گرد اشکر چون زمین شد # # زبان آور شده شمشیر بران %~% یسلان در حمله همچون شیر غران # # ز بس جوششجهحان پحرجوش گشته %~% بساط خاک آهن پوش گشته # # هوا پر ارقم(1) پیچیده از گرد %~% زمین پر ضیغم(3) خر نده از مرد # از طرف میمنه ms598 امیر و امیرزاده اعظم اعدل امیرزاده رستم بن امیرزاده3 عمر # ~~شیخ بهادر نور موقد هما4 ### | [بیت] # # تهمتتی که به روز وغا توان گفتن %~% که از زمین وزمان سر کشد به ~~استقلال # ~~و امیرزاده ابراهیم بن امیر جهانشاه - عمت معدلته و طاب ثراه(3) - ### | بیت] # عدو شکار چو رستم جهانگشای چو آرش ### | خرد پرست چو دستةان هنر نمای چو نیرم # ~~در آن معر که شجاعتی نمودند که روان رستم دستان بر ایشان آیت «وان ~~یکاد(4)8» PageV02P789 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0199.png) # 79 %~% زبدة التواریخ # ~~خواندن گرفت و بعد از ایشان امیرزاده محراب بن امیر حسن صوفی و امیر ~~شیخ # ~~لقمان برلاس ### | [بیت # روز رزم از تیر چون فولاد هر یک چاره بست # روز کین چون فرهاد از نیزه هر یک کوه کن] # بسه نوک سنان و به تیر خدنگ %~% رپود ند از روی خور شید سنگی # بکردند رزهی که هر گز به خواب %~% نه دیدست رستم نه افر اسیاب1 # ~~و در پیش قول: ### | شعر # همه ژنده پیلان گردون شکوه %~% به تندی چو دریا به هیگل چوکوه # ~~و از طرف چپ امیراعظم اعدل علاءالدین2 [امیر] علیکا وامیرجلال الدین ~~فیروزشاه # ~~و امیر غیاثالدین3 فرمان شیخ جایگاه خود نگاه داشته دست راست مخالفان ~~بر # ~~آنجا حمله آورد. در برابر بوته و خواجه [شمس الدین] محمد مشرف جمعی را ~~که # ~~در سلاح شوری و [در] سواری زیادت دستی نداشتند4 به تکلیف پیش راند. # ~~جماعت5 ترا کمه آن گوشه را مفتی(1) دیدند، بر آنجا حمله کردند و تنی6 ~~چند # ~~[از نامبرداران] درجه شهادت یافتند و در آن میانه خواجه شمس الدین محمد ~~مشرف # ~~را از ادوار آسمانی بساط زندگانی طی شد و منشور عمرش به توقیع «اذاجاء ~~اجلهم # ~~فلایستاخرون ساعة ولا یستقدمون(2)2» موشح شد.7 PageV02P790 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0200.png) ### | شعر # نه یکسان بگردد سیهر بلند %~% گهی شاد دارد، گهی مستمند # چنین است تا بود گردان سپهر %~% که با نوش زهرست و با کینه مهر # از صولات(1) و صدمات مترادف وحملات متعاقب نزدیک بود که ms599 تر کمانان1 # ~~گوی ظفر به چوگان نصرت به هو گاه مقصود رسانند تا به حدی که چند قطار ~~شتر # ~~در آن طرف براندند و با خود فتحی تصور کرد. در این حال امیرزاده [اعظم] # ~~جها نبخش1 جوانبخت آرایش تاج و تخت [امیرزاده] بایسنغر بهادر -3 ~~خلدالله # ~~تعالی ایام4 ملکه - چون از تفرق و تبدد(2) دست چپ آگاهی یافت، از پیش ~~قول به # ~~سان شهسوار انجم پای عزم در رکاب عالمستانی آورد و به دست5 حزم عنان # ~~جهانگشائی بگرفت. ### | [بیت] # گر نبودی عزم او دولت نبودی پیش رو ### | ور نبودی حزم او ملگت6 نیودی استوار # ~~مانند بحر از باد دمان گشته: ### | شعر # # کشیده باد را در زین چو جمشید %~% فکنده تیغ را در کف چو خورشید # # مرصع جوشنی چون بخر در بر %~% مکلل مففری چون چرخ بر سر # ~~بانگ بر لشکریان و امرا7 زد که ای دلاوران روزگار و ای جنگ آوران ~~روزکار، # ~~وقت نام و ننگ و هنگام فرهنگ و جنگ است. با جمعی بهادران که در مهالک و # ~~اخطارجان ومال را به ذرهئی وزن ننهند و به تیغ آبدار و پیکان آتش ~~بارخاک دشمن8 PageV02P791 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0201.png) # ~~به باد بردهند به اعتقاد صافی و اجتهاد وافی - متگلا علی الله ~~العزیز(1) - سمند براق # ~~اندام را به اقتحام چون سمندر میانتغآتش و نهنگ در غمرات موج دریا # ~~انداخت. ### | وبیت] # برقی گرفته بر کف و ابری به پیش روی ### | ماهی نهاده بحر سر و چرخی به زیر ران # ~~حمله آورد و حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - متعاقب ~~آن با # ~~بهادران و مردان قول به مقدار پنج [شش] هزارسوار بر گستواندار و نهنگان ~~آتش # ~~خوار همه1 ### | [شعر] # گردان نامدار و دلیران نامجوی ### | [بیت # از صف لشکر فکنده جنبش اندر دشت و کوه # وز تف ختجر فکنده جوشش اندر بحر و بر] # ~~گرد از صفهآ اغبر به طارم اخضر افلاک رسانید و بر روی هوا از تکاثف2 ~~غبار ابری # ~~تیره پیکر بلکه ms600 زمینی3 دیگر پیدا آمد. ### | شعر # # ز آواز اسبان و گرد سپاه ستاره سنان بود وخورشید تیخ %~% بشد # روشنائحی زخورشید و ماه %~% ز آهن زمین بود و از گرد میغ # ~~وازجوانب واطراف افواج لشکرها درحرکت آمدند و شرر کارزار از حضیض خاک ~~به PageV02P792 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0202.png) # ~~ذروةآ افلاک ترقی کرد و نایرهآ قتال وجدال التهاب و اشتعال پذیرفت. ### | شعر # از نهیب لمعة تیغ تو جاسوس ظفر ### | مرگ را در چشمه تیغ تو پنهان یافته # وز بخار خون خصما نت هوای مهر که ### | بیهز اج آنجم استعداد باران یافته # چون [موج] بخار ذخار11) در جوش آمدند «ودفعة واحدة» چون برق # ~~خاطف2 و ریح(2) عاصف(3) حمله آوردند. ### | شعر # # دهاده خروش آمد از داروگیر %~% هوا دام کرکس شد از پر تیر # # یکی تیر باران بکردند3 سخت %~% چو باد خزان برجهد بحر درخت # # طرفه مرغی است تیرت ای خسرو %~% که به تر کستان4 برد5 هموار # # نکند جز دل عدو طعمه %~% نگند جز حیات خصح شکار # # زلف نصرت گرفته در چنگل %~% نحصامه فتع بسته بحر متقار # # مرغ نی، ماهیی که هست او را %~% کف دریا زشاه دریا بار # # بحاز مانده به سوی شست فلک %~% دهن بی زبانش ماهی وار # # مساعیی دیدهای که صدمت شست %~% نوساند به کم او آزار # # من ندانم که چیست، دانم آنک %~% می بر آرد زبر و بحر دمسار # # لاجسرم یک زمان زهیبت او %~% مرغ و ماهی نمیکنند قرار # بعد از تیرو کمان کار به تیغ و سنان افتاد از تف کارزار خود بر سروجوشن # ~~در بر بتفسید و از نایره پیکار از حلق به جای نفس آتش جست. ### | شعر # # زچشم سنان آتش آمد برون %~% زمین شد به کردار دریای خون PageV02P793 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0203.png) # # 9 %~% ز بدةالتوارین # از دشت نبرد چون دریای اخضر در تموج آمد و بر فراز و نشیب معر که # ~~سیحون و جیحون پیدا شد و از آلاطاق سیل خون مانند دجله و فرات رسید و ~~نم1 # ~~و بخار از ثری و ms601 ثریا و ماهی و ماه بگذشت. ### | شعر # بخار خون چنان بر شد سوی بالا که من گفتم # هم اکنون اشهب گردون زرنگ خون شود اشقر(1) # چمنان راندند جوی خخون که تا صد سال در بستان # چو شاخ سرخ بید آید به گونه بحرگ سوسنبر2 # عقاب اجل در فضای معر که پرواز آغاز نهاد و شاهین بلا به مخلب قهر # ~~ارواج جنگیان ربودن گرفت. پسران امیر یوسف وامرای تر کمان که به مردان ~~کارو # ~~آلت و عدت بسیار اعتداد و استظهار3 داشتند ومرغ غرور وسودای فاسد در ~~بادخانهآ # ~~دماغ ایشان آشیانه ساخته در موقف شجاعت آثار مردانگی اظهار می کردند ~~واز راه # ~~تصلف جرأت و جسارت مینمود4 [ند] و پیش سنان خوتخوار سپر جلادت می- # ~~داشت و با کمال مخافت5 شمشیر بسالت می کشید[ند]. ### | شعر # بدخواه تو زهیبت تو هست بسر زمین ### | محبوس گو نه گشته چو مشک6 و چو زعفرآن # چون کثرت اعداد و وفور امداد لشکر منصور معاینه دیدند ومشاهده کرد وجه # ~~تدبیر وصوب7 صواب برایشان مختفی و پوشیده شد و ترکتاز غم و اندیشه بر # ~~ضمیرشان والی و مستولی گشت، رخسار امید تیره وچشم امل خیره ماند. تشویش # ~~و تفرقه به شمل ملتیم8(2) و عقد منتظم ایشان راه یافت. PageV02P794 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0204.png) # # وی ل 824 بری %~% 795 ### | شعر # # سیل اگر سنگ را بگرداند %~% چون به دریا رسد فرو ماند # تر کمانان در مقابلت و مقاومت پایداری نمودند وکر و فری هر چه تمامتر # ~~کرد[ند]، اما1 سعادتشان مساعدت نکرد [و دولت یارشان نبود]2. ### | مصرا # چو باشد هنر، بخت نبود، چه سود؟ # اسکندر روز دولت را چون لشکر بر گشته دید و شب نکبت3 را مانند طلایه # ~~ادبار معاینه. ### | رشعر] # # چو کوشش زاندازه اندر گذشت %~% چنان دان4 که کوشنده نومید گشت # ~~تک و پوی بسیار کرد. اما عاقبت در میدان ندامت گوی عجز وضعف باختن گرفت ~~و # ~~از سر نخوت و راه استبداد برخاست و با کمال ترس و بیم از ذروه ms602 جبازی به # ~~حضیض فرار تمسک جست.5 # عاقبة الامر حق منصور وباطل مقهور آمد. رایت دولت وبخت واعلام احتشام # ~~دشمنان منکوس و مکسور(1) گشت. بعد از هزیمت چندانکه کوشیدند، لشکر خود # ~~را یاسامشی نتوانستند کرد، چه از اطراف و جوانب عساکر منصوره - نصر هم ~~الله # ~~تعالی - روی بدیشان آورده بود به ضرورت عزیمت بر هزیمت جزم کردند و چون # ~~سایه از شعا ع آفتاب و تذرو از چنگل عقاب گریزان شدند. ### | [بیت] # # نه جای قرار و نه روی ستیز %~% نهادند ناکام6 رخ در گریز PageV02P795 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0205.png) # # 797 %~% ز بدةاثتواریخ # ~~الله الحمد والمنه که آفتاب دولت [شاهی] شاهرخی که همیشه تابنده باد، ~~براوج ممثل # ~~سلطنت مستعلی(1) شد و از مهب اقبال نسیم فتح وفیروزی وزید و گلبن ظفر ~~ازچمن # ~~نصرت1 بدمید و خسروفیروز جنگ - خلدالله [تعا لی] ملگه و سلطانه و ~~ابدعلی العالمین # ~~وأفته واحسا نه (2) - به توفیق ربانی و تایید آسمانی دمار از اهل بغی و ~~عصیان و # ~~ضلالت و عدوان بر آورد و در مقام فتح و فیروزی مظفر و منصورگشت و این ~~قضیه # ~~به مقام الشکرد اتفاق افتاد.(3) # روز دیگر از آنجا کوچ فرموده در راه نظر مبارک بر اسیران ترکمان افکند # ~~که ایشان را با زن و فرزند لشکریان به خواری و زاری می بردند. رحم ~~فرموده بر # ~~مصداق: ### | [بیت] # احسن الی الناس یستعبد قلوبهم %~% فطایما استعبد2 الانسان احسان(4) # ~~حکم همایون به نفاذ انجامید که اساری(5) تر کمان3 را بگذارند. بر موجب ~~فرموده PageV02P796 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0206.png) # ~~اسران ابشان که از حد و عد افزون بودند، زن و مرد آو] خرد وکلان همه را # ~~بگذاشتند وحضرت سلطنت شعاری از آنجا به راهخوی متوجه تبر پز گشته ~~درمنتصف # ~~شعبان به دارالملک تبریز رسید و مردم تبریز به غایت متوهم بودند. حکم1 ~~همایون # ~~به نفاذ انجامید که از لشکریان هیچکس مزاحم رعایا نشود و بر کسی زور و ~~زیادتی # ~~نکند تا مردم ایمن شدند و حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه ~~وسلطانه ms603 - # ~~دو سه روز زیادت2 در تبریز مقام نفرمود، عزیمت مراجعت3 مصمم فرموده ~~متوجه # ~~سلطانیه گشت. در اوایل رمضان به سلطانیه رسید وبه هیچ موضع توقفی نمی ~~فرمود. # ~~چون به حدود قزوین رسیدند لشکرهای فارس و عراق عجم را اجازت فرموده # ~~امیرزاده اعظم اعدل خسرو جوانبخت امیرزاده سلطان ابراهیم سلطان بهادر ~~را4 به # ~~راه در گزین متوجه فارس گشته و امیر و امیرزادهاعظم امیرزاده رستم بن ~~امیر [زاده] # ~~عمر شیخ بهادر متوجه اصفهان گشت و رایات همایون به ولایت ری5 در آمد و ~~به # ~~جهت گرمی هوا لشکریان6 شبگیرها [ی بسیار] کرده به تعجیل از آن مواضع ~~بگذشتند # ~~و امیرالیاس خواجه بهادر7 با لشکرهائی که تعلق بدو داشت و چند قشون ~~دیگر که به # ~~جهت مدد او تعیین فرموده بود، در آن بلاد بگذاشت و در اواخر رمضان به ~~حدود # ~~خراسانات8 رسیده امیراعظم اعدل امیرشاه ملک بهادربا لشکرهای خوارزم به ~~جانب # ~~استر آباد رفت و رایات همایون به خراسان در آمد و از اتفاقات به وقت ~~توجه بدان # ~~طرف غرهآ شوال سنهآ ثلات وعشرین وثمانمایه9 به موضع خداشاه (1) ~~درگویان15(2) # ~~به مزار شیخ الشیوخ قطب الاولیاء شیخ11 سعد الحق والملة والدین ~~الحموی(3) اتفاق PageV02P797 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0207.png) # # 498 %~% زبدة التواریخ # ~~نزول افتاد و در وقت مراجعت نیز غره شوال سنه اربع و عشرین1 به همان ~~مثزل # ~~مبارک فرود آمدند و از آنجا گذشته عرصهآ نیشابور را مخیم اقبال ساخت و ~~از آنجا به # ~~مشهد مقدس رضوی2 - علی ساکنها التحیة والسلام- توجه نموده زیارت سلطان # ~~خراسان دریافت و از آنجا متوجهآ وطن مالوف و مقام مطلوب گشته درنوزدهم ~~شوال # ~~مذکوربه دار السلطنه هرات - صانها الله عن الافات - سرای پرده همایون ~~باز کشیدند. # رسیدن موکب میمون و مواکب همایون با حصول مرادات ووصول سعادت # ~~به مستقر قوایم رفعت و مقر دعایم سلطنت مبارک و میمون و خجسته و همایون ~~باد، # ~~اکابر و اشراف که در اطراف و اکناف ممالک محروسه بودند، متوجه درگاه ~~عالم # ~~گشته شرایط تهنیت ms604 قدوم مبارک به جاری آوردند [والسلام] # ذکر قضایایی که بعد از رسیدن رایات همایون به [دارالسلطنه] # هرات به وقوع پیوست # چون رایات همایون به دار السلطنه هرات نزول فرمود، حکام و صنادید روز گار # ~~به رسم تهنیت عازم بساط بوس حضرت سلطتت شعاری گشتند [و هر یک فراخور # ~~حسن عبودیت به نواخت و اکرام مخصوص و منصوص گشته] در وقتی که حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - هنوز عزیمت [یورش] ~~آذربایجان # ~~نفرموده بود، بنابر التماس حضرت خاقانی مولانا امیر خواجه را که ملازم ~~امیراعظم # ~~اعدل امیر حسن صوفیی بهادر بود، به رسم ایلچی به بلاد هند فرستاده ~~بود.4 # در این ایام که بندگی حضرت از آن سفر مراجعت نمود، مولانای [مذکور] # ~~مرحوم5 از بلاد هند به خراسان معاودت نموده جمعی کثیر ازاکابر هند به ~~رسم # ~~ایلچی [مصاحب و] ملازم او بودند وخضرخان او را رعایت نموده مال فرستاده # ~~بود و کسان خود همراه کرده،6 از جمله عجایب آن دیار کرگی(1) همراه ~~آورده بودند # ~~که تا بنیاد دنیاست هیچ کس دراین بلاد مثل آن جانوری ندیده است، حیوان7 ~~غریب PageV02P798 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0208.png) # ~~شکلی عجیب به بزرگی مقدار گاوی بزرگ باشد و به شکل نیز شبیه گاوست، ~~سمها # ~~شکافته، اما یک شاخ بیش ندارد بر میان پیشانی و هیچ آلت جارحه1) بر ~~پوست او # ~~کار نمی کند و در بلاد هند از پوست او سپر میسازند و در این1 بلاد نیز ~~احیانا به # ~~دست می آید. اگر چه به جثه برابر گاو بزرگ بیش نیست، اما می گویند که ~~با فیل # ~~جنگ می کند و وقت هست که غالب می آید. فی الجمله آن جانور را به صفتهای # ~~غریب از گردونه2 [های بزرگ] وغیره از دهلی به دار السلطنهآ هرات ~~رسانیدند و حالا # ~~هست و از آتچه بوده بزرگتر نیز شده است.23) # دیگر محمد طیب که او را از قراباغ اران به اسم ایلچی پیش امیر شیخی که # ~~در آن ایام ms605 حاکم مصر وشام بود، فرستاده بودند و چون محمد طیب بدان بلاد ~~رسیده # ~~امیر شیخی وفات یافته بود و بعد ازاومظفر و4 تاتار در آن دیار5 صاحب ~~اختیار شده # ~~ایلچی بند گی حضرت را رعایت نموده وتگاه داشت تمام فرموده بودند6 و ~~مکتوباتی # ~~را که برده بودند، جواب نوشته7 و اظهار اذعان8 و انقیاد نموده و بر ~~سبیل عرضه # ~~داشت نوشته9 که اگر بندگی حضرت عنان مبارک بدین صوب معطوف فرماید، آنچه # ~~وظیفه یک جهتی و دولتخواهی باشد، به جای آورده شود. محمد طیب در اواخر # ~~شوال سنهأربع وعشرین وثمانمایه به دار السلطنه هرات رسیده مکاتیب ~~مذکوربه عرض # ~~رسانید. دیگرسلطان قوشچی که او را نیز15 از قراباغ اران پیش محمدخان ~~فرستاده # ~~بودند. چون بدانجا رسیده بود، اورا رعایت وعزت داشت نموده با بندگی ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه [و سلطانه] - طریقهآ هواخواهی و یسک ~~جهتی # ~~اظهار کرده اورا شاکر11 و خوشدل روانه گردانیده بود. در ذی القعده سال ~~مذکوربه # ~~دارالسلطنهٔ‌ هرات - [اصینت عن الافات والبلیات] - رسیده اخبار ایشان12 ~~به [عز] PageV02P799 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0209.png) # ~~00 # ~~عرض - [همایون خلدملکه] - رسانید. # ذکر آنچه در این سال مذکور اعنی سنهآ اربع و عشرین و تمانمایه # در بلاد ماوراءالنهر واقعه بود و حادته گشته.1 # حضرت سلطانزاده الغ بیک گورگان - خلدالله تعالی ملکه - در افتتاح این # ~~سال به عزیمت جانور پرانیدن به جانب بخارا حرکت فرمود و در هفتم محرم ~~سنه # ~~اربع و عشرین و ثمانمایه به ارک بخارا فرود آمد و چند روزدر آن صحاری ~~به جانور # ~~پرانیدن و شکار مشغول بود. # در این اثنا ایلچی تبت رسید او را به موضعی نیک2 فرود آوردند و بعد از ~~چند # ~~روز ایشان ر! رعایت بسیار نموده3 اجازت مراجعت فرمود.4 # و در اوایل ربیع الاول ایلچیان ختای که از دارالملک شیراز - صانها الله ~~عن # ~~الزلل والافات(1)_5 معاودت نموده بودند و از خراسان و غیره به سمرقند ~~رسیدند و # ~~ایلچیانی که از این طرف همراه ایشان شده ms606 بودند، رسیدند وهم در آن ایام ~~اجازت # ~~یافته به جانب ختای رفتند. # ~~ذکر ولایت [با سعادت] امیرزاده عبدالرحمن - طول الله بقاوه فی الاقبال1 ~~- # در بیستم ربیع الاول سنهآ اربع وعشرین و ثمانمایه بشارت رسانیدند که مواد # ~~دولت جاوید امتداد یافت و از مواهب وهاب بیضنت: ### | شعر # طلوع کرد به تا یید حق زبرج جلال ### | سمان نهم اختری مبارک فال # بر آمد از افق ملک آفتابی کو ### | همیشه ایمن خواهد بداز کسوف وزوال! PageV02P800 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0210.png) # ~~اعنی اتفاق ولادت با سعادت امیرزاده عبدالرحمن - طول الله بقاوه فی ~~العزو الاقبال-(1) ### | شعر # ماهی از برج شرفزاده خورشید کهال ### | زاده الله جلالا به جهان داد جملال # گلبن انبتسه الله نباتا حسنا(2) ### | بود مانند سپهر از چمن جاه و جلال # ~~سبب استدامت اسباب سلطنت و جهانیانی و استزادت امداد عظمت و کامر انی ~~شد. # ~~خاص وعام، خرد و بزرگ، دور و نزدیک، ترک و تازیک را به وصول آن نعمت # ~~کبری و موهبت عظمی فرح و سرور روی نمود. هر یک به قدر مرتبه خود به رسم # ~~خدمت و نثار اقامت تمودند. حضرت سلطانی را از امکان1 قرة العین روشنائی ~~دیده # ~~امید افزود و مادهآ استظهار از ظهور آن در درج سلطنت روی در ازدیاد ~~آورد. نهال # ~~دولت را از جویبار توفیق سرسبز دید و چمن مراد از باران اقبال شاداب ~~یافت. ### | شعر # به قرزانه فرز ند شد سر بلند %~% که فرخ بود گوهر ارجمند # ~~در سادس عشر جمادی الاول سنه اربع و عشرین و ثمانمایه از طرف مغولستان # ~~شخصی آمد و تقریر کرد که محمد اغلان بر مخالفان خود غلبه کرد و پادشاهی # ~~مغولستان تعلق بدو گرفت ودرتاسع2 ماه مذکور ابو اللیث ازاند کان رسید و ~~ساچق(3) PageV02P801 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0211.png) # ~~و دوقوزها11) پیشکش1 کرد و درسادس عشرین جمادی الاول2 آغدی3 نو کر پیر ~~محمد4 # ~~اغلان مصاحب نوکر صدر اسلام پیش بندگی حضرت رسیدند و عرضه داشتها # ~~نموده به تربیت و نوازش مخصوص گشته اجازت معاودت یافته. ms607 در تاسع عشرین # ~~جمادی الاخر ارسلان خواجه ترخان از سوران(2) آمد و در دوازدهم رجب ~~المرجب # ~~ابواللیث و علی مکریت و جماعتی دیگر که از آن طرف آمده بودند، خلعت و # ~~نو ازش یافته مراجعت نمودند و در بیستو یکم رجب جهانشاه پسر امیر ~~قمرالدین # ~~شرف بساط بوس دریافته از آمدن خدای بردی5 اعلام کرد، او را رعایت نموده ~~به # ~~مقامی نیکو فرود آوردند. در سابع عشر شوال نو کر ابواللیث آمد و خبر ~~جنگ با # ~~جمعی مخالفان وگرفتار شدن مراحق و هزیمت فوجی6 دیگر آورد. در بیست و ~~پنجم # ~~شوال نوکر محمد سدیر از سولقان7 آمد و خبر آورد که پسر فولاد تیمور با ~~صد # ~~نفری8 دیگر از جتا گریخته بودند و گرفتار شدهاند و در غره ذی القعده9 ~~نو کران # ~~ابو اللیث و صدیق از کاشغر رسیدند و اخبار کردند به گرفتار شدن بقایای ~~مخالفان و # ~~بیرون رفتن سیدی. # و حضرت سلطانی - خلدالله تعالی ملکه [و سلطانه]-15 در اواخر ذی القعده # ~~الحرام سنهاربع وعشرین11 عزیمت قشلامیشی فرموده به جانب بخاراروان شد ~~ودر PageV02P802 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0212.png) # ~~آن زمستان در آنجا1 گذرانید و بعد ازآنکه بهار شد در سنهآ خمس و عشرین ~~و # ~~ثمانمایه عزیمت خراسانات فرمود - و الله اعلم بالصواب -. # ~~درهارا.2.ت: خراسان. PageV02P803 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0213.png) ~~PageV02P804 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0214.png) # ذکر حالاتی که در شهور سنه خمس و عشرین و ثمانمایه(1) به وقوع پیوست. # حکایت لشکر کشیدن امیرزاده ابر اهیم سلطان بهادر1 به # [ولایت] خوزستان [و مسخر گردانیدن]2 # چون شاه و شاهزاده اعظم اعدل جوانبخت زیبنده تاج و سزاوار تخت # ~~امیرزاده ابراهیم سلطان بهادر- خلدالله تعالی ملکه - از یورش عراق و ~~آذربایجان به # ~~دارالسلطنه شیر از معاودت نمود، اکابر و اشراف از اطسراق و اکناق رسم ~~تهنیت # ~~قدوم همایون به جای آوردند و حضرت مخدوم ومخدومزادهآ عالم وعالمیان ~~احتیاط3 # ~~حدود ممالک فرموده حکام4 خوزستان بدانچه متوقع بود، طریقهآ خدمت در ~~غیبت # ~~رعایت ننموده بودند. حضرت شهزاده به مکافات آن لشکری تمام ترتیب ساخته ~~از # ~~مستقر ms608 سریر سلطنت به صوب خوزستان: ### | شعر # به عزمی که گردش صبا بر نیایحد5 %~% به جیشی که روی زمین بر نتابد # ~~حرکت فرمود و چون عنان عزیمت بدان دیار معطوف گردانید، عساکر دریا موج # ~~انجم فرج به ولایت خوزستان در آمده حویزه و دزفول را به اندک زمانی ~~مسخر # ~~گردانیدند. بقایای ایشان پناه به قلعه شوشتر6 بردند و حضرت [مخدوم و] ~~مخدوم # ~~زاده عالمیان به تسخیر ایشان مشغول گشته شوشتر2 را محاصره کرد و حکام و ~~اکابر # ~~خوزستان به ممانعت و مدافعت روزگار می گذرانیدند، ایلچیی مقرر کرده ~~عرضه PageV02P805 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0215.png) # ~~داشتی [به دار السلطنه] به حضرتاعلای خاقانی1 سلطنت شعاری - خلدالله ~~تعالی # ~~ملکه و سلطانه - که ملاذ و ملجاء صنادید روی زمیسن است، نبشته ایلچی ~~ایشان به # ~~دارالسلطنه هرات2 در ذی الحجه سنه اربع و عشرین3 پیش بندگی حضرت رسید. # ~~مضمون مکتوب ایشان آنکه به تضرع و ابتهال استعانت و استغاثت4 نموده که ~~ما # ~~بنده خدمتکاریم و هر گز به خلاف بندگان آن حضرت از ما حرکتی صادر نشده ~~و # ~~نخواهد شد که خلاف رای آن جناب باشد ودرخواست نموده که سفارشی به نسبت # ~~مخدوم و مخدوم زاده جهان و جهانیان ابراهیم سلطان پهادر - خلدالله ~~تعالی5 ملکه - # ~~نمایند که ترک محاصره و استیصال آن جماعت گیرد،6 به هر حکم که بارگاه ~~حضرت # ~~سلطنت - [شعاری خلدالله تعالی ملکه وسلطانه] - صادرشود،7 از آن تجاوز ~~نکنیم؛ # ~~مال بدهیم و به لشکر حاضر شویم وطریقه هواخواهی و وظیفهآ یک جهتی به ~~جای # ~~آوریم. # حضرت سلطنت شعاری ملتمس ایشان به ایجاب8 مقرون گردانیده مکتوبی به # ~~فرزند ارجمند سعادتمند ابراهیم سلطان بهادر نبشت که چون اصحاب خوزستان # ~~وظیفه خدمتکاری به جای آورند و بر طریقه اذعان و انقیاد معاش کنند، ترک ~~نزاع و # ~~مخالفت گیرد و آن ممالک به شرایط مذکور بدیشان باز گذارد و امیرزاده ~~اعظم به # ~~موجب فرمان حضرت اعلا خلافت پناهی [سلطنت شعاری] ترک محاصره ایشان ~~گرفته # ~~به دار الملک9 شیر ازمراجعت فرمود15 وایشان ms609 به شروطی که کرده بودند، ~~وفا ننمودند # ~~و در این هشتصدوبیست و پنج حضرت امیر و امیرزاده اعظم بار دیگر11 ~~لشکرهای # ~~فارس زیادت از سال گذشته ساخته گردانیده: ### | وشعر] # مه جنعی را دست شسته به خون # ~~ذیل شجاعت ومردانگی را تشمرنموده روی به خوزستان آوردند و کوشش مخالفان ~~PageV02P806 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0216.png) # ~~با بندگان حضرت که همیشه ازحد تیغ ایشان خنجرفتح و ظفرموردست، نافع و ~~مفید # ~~نیامد وقلعهآ سلاسل وحصار آهنین پیش سنان کوه گذار وخنجر آبدار ~~لشکرمنصور # ~~دافع وحایل نگشت،1 قهرا وقسرا آن ممالک را به تمام وکمال مسخر و مضبوط # ~~گردانید ورسوم بدعت وقواعد فساد مدروس و منهدم ساخت و اساس دین و دولت # ~~رسوخ و استواری پذیرفت و ارکان ملک و ملت تشیید به سزا و تاکید به ~~واجبی # ~~یافت، اعواد منابر بهدعای دولت قاهره طراواتی پذیرفت و ار کان ملک و ~~ملت و # ~~صفحهآ دینار و درم بهنام و القاب همایون آرایشی2 نو گرفت: ### | رشعر] # خطبهها را زبان به ذکر توتر %~% تا ممر سخن زبان بصاشد # سگهها را دهان به نام تو باز %~% تاز زر در جهان نشان باشد # ~~تباشیر صبح انصاف به اطراف ممالک و اقطار رسید و شعاع آفتاب معدلت ~~برکافهآ # ~~رعایا و زیر دستان تافت و خبر این فتح فرخنده و بشارت بزرگ در عرصه ~~گیتی # ~~منتشر شد و صیت3 آن به قاصی و دانی4 بلاد و دیار رسید. # ذکر آمدن شاهان بدخشان به در گاه عالم پناه ما5 # شاهان بدخشان شاه سلطان محمود و شاه ارغونشاه از سر حسن اخلاص و # ~~صفای عقیده6 روی طاعت به قبلهآ بارگاه آسمان رفعت آورده متوجهآ دار ~~السلطنهآ هرات # ~~- صانهاالله تعالی عن الافات والبلیات - گشته روز سهشنبه ثالث صفر ختم ~~بالخیر # ~~والظفر7 سنهآ خمس وعشرین وثمانمایه8 وظایف مثول بارگاه جهان پناه موظف ~~داشته # ~~به سعادت بساط بوس و کرامت تشریف و نواخت مشرف شدند، بنده وارسوی ~~بارگاه # ~~سدره طاق گردون روان سجده عبودیت آوردند. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله ms610 # ~~[تعالی] ملکه وسلطانه -9 ایشان را اعزاز واکرام نموده برحسب استحقاق ~~ومرتبت PageV02P807 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0217.png) # ~~ایشان عطاهای جزیل فرمود وخلعتهای فاخر بخشید ودرصف ملوک وامراجای ~~فرمود، # ~~به مزید قربت1 ومکانت و الطاف بینهایت از ملوک آفاق امتیاز پذیرفتند از ~~ابرنوال # ~~و بحر افضال پادشاهانه به وافرتر نصیبی بهره مندگشت، مدت اقامت در دار ~~السلطنه # ~~قاعده ملازمت به جای آوردند. روز به روز صفای رای و حسن اعتقاد ~~شاهتشاهی در # ~~وفور نیکو خدمتی ایشان بیفزود، از شجرهآ اخلاص ثمرهآ اختصاص هر چه ~~مهناتر # ~~مشاهده کردند و منزلت معمور و درجت منظور ایشان در قبول و اقبال ~~افراشتهتر و # ~~آثار لطف و عنایت و انوار آفتاب عاطفت بر چهره آمال و صفحه احوال ایشان # ~~روشنتر شد. بعد از چند روز مهمات ایشان بر وفق فرمان - اعلاه اللهتعالی ~~- # ~~ساخته2 و پرداخته اجازت مراجعت داد، مجاری امور بر اطراد مراد یافته ~~«مقضی # ~~الاوطارومرضی الاثار(1)» به ولایت خود معاودت نمودند. [والسلام] # ~~ذکر حرکت رایات همابون به شکاروجانور پر انیدن به جانبزاوه ومحولات # و مخدومزاده عانمیان بایسنغر بهادر به جانب طوس و مشهد3 # در این سال حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - بعد # ~~از آنکه از سفر آذربایجان مر اجعت نموده بود، زمستان هم در دار السلطنه ~~هرات # ~~گذرانید و به قشلاق نرفت و چون فصل زمستان به آخر رسید و جرم خورشید از # ~~خانه زحل به بیت مشتری تحویل کرد: ### | شعر # رفت با طالع فرخنده زکاخ کیوان ### | گوشه چتر برافراخت زماهی بر4 ماه # ~~عزیمت شکار فرموده از با غزاغان کوچ کرد و به باغ مختار فرود آمد. در ~~اواخر # ~~صفر سنه خمس و عشرین و ثمانمایه و از آنجا به طرف زاوه و محولات حرکت ~~PageV02P808 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0218.png) # ~~فرمود و حضرتشاه و شاهزاده اعظم - مکمل معالی الامور و جلایل الشیم در # ~~صدف السلطنة والکمال دری سماء الابهة والافضال - والی تخت اوامر و ~~نواهی # ~~زیبندهآ سعادت و اقبال نامتناهی نیروی بازوی معدلت [و نور دیدهآ مکرمت] ms611 ### | شعر # ستاره لشکر خورشید تاج گردون گاه ### | سیهر بخت قضا بنده فلک درحاه # ~~معزالحق [والملة] والدین بایسنغر [خان]- خلدالله [تعالی] ملکه وسلطانه ~~- از # ~~دار السلطنه هرات - [حفت بالسعادات] - به موسمی که نسیم سحری اسرار ~~زمین # ~~آشکارا می کرد و صبا به دم مسیح آسا مرده زنده می گردانید، به جانب طوس ~~و # ~~مشهد و راد کانروان گشته به اسم شکار کردن و جانور پرانیدن و ~~یوزدوانیدن ،1 ابر # ~~بهاری رخ آتش رنگ لاله به آب لطافت میشست و از خاک تیره گنج شایگان ~~پدید # ~~می آورد. مشاطهآ صباگاهی زلف بنفشه را تاب میداد و گلغونه2آ ارغوان بر ~~چهرهآ نو # ~~عروس اغصان می کرد و نرگس مخمور مستانه: ### | شعر # تا کاسه پحادشاه عادل گیرد %~% بر فرق ز زر ناب ساغر میداشت # ~~حضرت شهزاده3 چون باد، پای در مرکب بادپای آورده عنان به سمند آب سیر # ~~آتش گهر داده ### | شعر] # به دستش بر یگی مرغ زره پوش %~% زسنبل برگل از دم تا بنا گوش # چو بر قرطس4 شامی خط عبری %~% ویا چون بر حواصل طوق قمری5 # بدان ما نست نقشش بر پر و بال %~% که مهتاب اوفتد برگل زغر بال6 # و از آن طرف حضرت سلطنت شعاری - خلداله تعالی ملکه و سلطانسه -2 ~~PageV02P809 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0219.png) # ~~براری وصحاریزاوه وخواف(1) را از شکاری خالی گردانید باز زره پوش مانند ~~تیر # ~~از شست جهانگیر [ی] میپرید و در پرواز باگردون همراز میگشت و از جلاچل # ~~صدا در کوه و صحرا می افکند و به زخم شهپر مرغ تیز پر از بالای گردون ~~به زیر # ~~میانداخت ومخلب قهر اوکه حربهآ اجل وخنجر قضا وقدر [بود]، در دل و سینه # ~~شکاری بسان مغز در پسته و گل در غنچه مینشست و منقار الماس فعلش که ~~نشتر1 او # ~~داج صید بود، تن مرغان چون خانه زنبور وچشم پرویزن می کرد ویوز از کمین ~~گاه # ~~برق وار می جست و در نشیب و فراز به سان شیر حمله می آورد ms612 و آهوان ~~مشکین # ~~ناف کافوری شکم از چپ و راست میانداخت و به زخم3 آب پیکان پیکر آتش # ~~می افروخت و به داسهای زرین که در پنجه سیمین نهان داشت، سرشکاری4 ~~میدرود # ~~ودستها به خون خضاب می کرد و روی خاک به جامهآ عنابی می پوشانید و ~~کیمخت # ~~زمین به آب شنگرف و ناردان میشست. # چون چند روز متعاقب به صید و شکار و عیش و عشرت گذرانیدند، عزیمت # ~~معاودت به دارالسلطنه فرموده از باخزر در نهم ربیع الاول6 سنه خمس و ~~عشرین # ~~و ثمانمایه به دارالامان هرات - [صانها الله تعالی عن الافات] - نزول ~~فرمود و درروز # ~~مقدم رایات7 همایون امیر وامیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - الغ بیک ~~گور کان # ~~خلدالله تعالی ملکه وسلطنته -8 رسیده بود - (والله اعلم] - # ~~ذکر توجه امیرزاده اعظم- مغیث الحق والدین-الغ بیک گر رکان به خراسان9 # درسال15 مقدم ذکر آن گذشت که امیروامیرزادهاعظم اعدل اول عقد شهریاری ~~PageV02P810 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0220.png) # ~~و واسطهآ عقد جهانداری سلطان فیروز بخت زیبندهآ تاج و تخت در دریای ~~خسروی # ~~مهر سپهر سروری - مغیث الحق والدنیا والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله ~~[تعالی] # ~~ملکه - قشلاق در بخارا فرمود.1 بعد از آنکه فصل زمستان به آخر رسید و ~~نسیم هوا # ~~اعتدال پذیرفت وکوه و دشت از سبزه و لاله فرش دیبا بگسترد، ### | مثنویه] # بسان پر طوطی کوه و صحرا %~% همه یکسره پحر از مرجان و مینا # به هر گنجی ریاحین بردهیده %~% بساط سبزه در صحرا کشیده # ~~به جهت تهنیت قدوم بندگی حضرت اعلا-خلدالله تعالی ملکه و سلطانه- که از ~~سفر # ~~آذربایجان2 وعراق معاودت نموده بود، متوجه خراسانات3 گشته درهشتم ربیع ~~الاول4 # ~~سنه خمس و عشرین و ثمانمایه5 با بزرگان سمرقند و اکابر ماوراء النهر ~~شیخ الاسلام # ~~خواجه عصام الدین وخواجه نظام الدین وخواجه ابوالفضل وخواجه ابو اللیث ~~با # ~~سایر ائمه ماوراءالنهر به دار السلطنهآ هرات نزول فرمودند. روز دیگر ~~رایات همایون # ~~حضرت اعلا - خلدالله ملکه و سلطانه - برسید وبه موضع با غزاغان فرود ~~آمد. بعد # ~~از ms613 آن رایات همایون امیر و امیرزاده7 جوانبخت بایسنغر بهادرخلد الله ~~[تعالی] ملکه # ~~نیز برسید و به دیدار یکدیگر مسرت افزوده طویها کردند. حضرت شهزاده به # ~~شکر انه آنکه رایات اعلا - اعلاه الله تعالی_ از چنان یورش بزرگ به ~~سلامت و # ~~سعادت به مقر عزخود رسید، طویی بزرگ ترتیب نموده امرای سپاه و اعیان ~~درگاه # ~~عالم پناه را به تربیت و نواخت و مرحمت و احسان مخصوص گردانیده هر یک ~~را به # ~~حسبجاهوراه به رافت وعاطفت ملحوظ و محظوظ گردانیده و قریب دوماه به ~~ملازمت # ~~و خدمت حضرت اعلاگذرانید. بعد از آن اجازه8 خواسته در دوم جمادی الاخر ~~سنة # ~~المذکور به جانب ماوراءالنهر معاودت نمود. عنان به مرکب باد سیر آتش ~~گهر داده # ~~مسرع صبا و نکبا از تک آن باد سیر آب حرکت واله و خجل میشد و کوه وصحرا # ~~از برق نعل و رعد صهیلش پر از شرر و صدا می گشت.9 PageV02P811 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0221.png) ### | شعر # چون فلک عالم نورد وچون قمر منزل گذار ### | چون ثوابت رهنمای و چون عطارد کاردان # چون بپوشیدی زمین آز زخم نعل آو زره ### | بر فکندی آسمان ازگرد او بر گستوان2 # ~~چنانکه به مدت یک هفته ازدار السلطنهآ هرات - صانها الله عن الزلل -3 ~~به [محروسهٔ‌ # ~~سمرقند رسید - [والله اعلم بالصواب] - # ~~ذکر ولادت با سعادت امیرزاده ابو القاسم(1) بن مخدومزاده جهان بایسنغر # بهادر -خلد الله نعالی ملکه و سلطانه -4 # در مبار کترین وقتی و نیکوترین ساعتی هفدهم رجب المرجب سنه خمس و # ~~عشرین و ثمانمایه امیرزاده ابوالقاسم5 بن مخدوم و مخدومزاده جهان و ~~جهانیان6 # ~~سایهآ رحمت یزدان [امیرزاده] بایسنغر بهادرخان - خلدالله تعالی ملکه و ~~سلطانه - # ~~از عالم غیب به حیز ظهور آمد. انوارمولد میمونش ساحت عالم را روشن ~~گردانید. # ~~چشم جهانیان به نور جمال و آفتاب طلعت آن خلف صدق منور و روشن گشت و # ~~صحن گیتی به ولادت او چون روضهآ جنان خرم [و تازه] شد. # # در درج کرم در ثمین بود فهان ms614 %~% المنة لله که کنون گشت عیان # روضه امانی را خضرتی و نهال کامرانی را نصرتی ظاهر گشت و قالبگیتی ~~PageV02P812 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0222.png) # ~~را روحی و ابنای زمان را فتوحی پیدا آمد.1 ### | شعر # طلوع کرد به تایید حق زبرج جلال ### | ر آسمان نهم اختری مبارد فال # بر آمد از افق بخت آفتا بی کو ### | همیشه ایمن خواهد بد از کسوف زوال # کواکب وانجم مژدهآ «یستبشرون بنعمة من الله و فضل (1)» به همدیگرمی دادند ~~و # ~~با اهل زمین می گفت که این آن2 طالع است که کیوان به قران آن مسعود شود ~~و # ~~مشتری استعادت3 سعادت از آن ساعد کند، مریخ به اتصال صاحب طالعی ~~سعداکبر # ~~گردد، راصد(2) افلاک به اصطرلاب آفتاب ارتفاع درجه ولادت میمون گرفته، ~~زهره # ~~نوای خنیاگری برهوای آن ساز داد و عطارد به دوات سیمین ماه و کلک زرین ~~شهاب # ~~رتبت آن طالع مولود را جدول صبح و شفق بر ورق افلاک کشید و بروج ~~دوازده- # ~~گانه را4 بر زحل ماه5 بر زایچهآ طالع مبارک مصورگردانید و تقویم آن ~~تنجیم را به # ~~ثوابت و سیارات مذهب داشت و مراحل و منازل را ضبط کرده گفت: ### | شعر # ز برج سلطنت آن آفتان طابع شد ### | که تشت روشن از او دیده سعادت بخت6 # ~~(الحمد الله الذی صدقنا وعده 44(3)» به فضل آفریدگار جل شانه وثوق و ~~اعتضاد حاصل PageV02P813 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0223.png) # # 812 %~% زبدةالتواریخ # ~~است که آن قرةالعین سلطنت و قوة القلب خلافت را صلاحیت ولایتداری عهد1 # ~~سلاطین کامکار و خواقین رفیع مقدار کرامت گردد، آری: ### | شعر # امید هست که در سایه عنایت شاه ### | به کام و ناز بسی برخورد زتاج و زتخت # ~~نهال اقبالش در حیاض تربیت و ریاض شفقت و حفاوت2 آن حضرت کیوان رفعت # ~~برومند و شاداب آید و شمشاد قامت امانی وآمالش در ظلال مرحمت و عاطفت # ~~خدایگانی به اوج اسعاف و نهایت انجاح رسد و ادوار فلکی [پیوسته] چون ~~سایه # ~~پیرو آفتاب دولتش گردد، اهل زمین سر مفاخرت بر ms615 آسمان رسانیدند و ابنای ~~زمان # ~~غریو کوس بشارت از طاق کیوان بگذرانیدند [سپهرمینا سلب(1) برای نثار ~~فرقش # ~~طباق زر کوفته پر جواهر زواهر گردانید و زمین خارا بیت به رسم آذین فرش ~~و کمر # ~~کوه به لعل و زمرد مرصع ساخت]. حضرت شهزاده طوی به عظمت فرموده # ~~اسباب عیش وعشرت مهیا ساخته چند روز خواص و عوام، شیخ وشاب قدم بر # ~~بساط نشاط نهادند و به استماع اغانی از لحن غوانی نصیبی وافر وحظی کامل # ~~یافت. مجموع شاهزادگان3 و امرا و اکابر و اعیان، وضیع و شریف هر یک علی # ~~قدر منازلهم به خلع4 فاخر و انواع تربیت ملحوظ و محظوظ گشتند. ~~باریتعالی از # ~~این شاخ برومند5 که ثمرهآ دوحه سلطنت6 و جهانداری است برخورداری کرامت # ~~کناد و آن شجرهآ طیبه تا قیام قیامت مثمر و برومند باد و طناب اقبال و ~~قواعد دولتش # ~~مثنی(2) ومستحکم، بحق الحق واهله.7 PageV02P814 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0224.png) # ~~باقی و نتمه قضایائی که دراین سال هشتصدو بیست وپنج بد وقوع پیوست1 # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در عاشر شعبان # ~~سنةالمذ کور امیر اعظم امیریوسف خواجه راوامیر سیدی رابا مقدار سههزار2 ~~سوار # ~~به جانب عراق عجم پیش امیرالیاس خواجه بهادر3 فرستاد که مددکار4 او ~~باشند و # ~~در بیست و نهم شعبان مذکور نوکران امیر خلیل الله شروانی و امیر سید ~~احمدشکی # ~~رسیدند و عرضه داشتهای ایشان رسانید. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی # ~~ملکه و سلطانه - ایشان راتربیت وعنایت فرموده نو کران راخوشدل و شاکر ~~باز گردانید # ~~[با عنایت نامهها و تربیت نامهها5 - والله سبحانه وتعالی اعلم بالصواب ~~-] والسلام. # ذکر ولادت اسیر زاده محمد قاسم (1) بن امیرزاده محمد جو کی # - طال عمره و خلدالله تعالی ملکه6 # مبشران سعادت بشارت7 رسانیدند که مواد دولت جاوید امداد یافت و آفتاب # ~~ایام8 روزافزون از افق توفیق بتافت و از مواهب وهاب بی ضنت ### | شعر # طالع شد از سپهر شرف کوکبی منیر ### | خورشید رای و زهره رخ و مشتری ضمیر ms616 # ~~کوکب سلطنت از افق عنایات الهی طلوع کرد و اختر پادشاهی از مطلمع ~~تاییدات # ~~نامتناهی بر آمد، اعنی آفتاب طلعت همایون امیرزاده جوانبخت محمد قاسم ~~بن # ~~امیرزاده جوکی محمد طال عمره و - خلدالله [تعالی] ملکه - به ساعتی که ~~سعود PageV02P815 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0225.png) # ~~آسمانی بدان تولاکنند و زمانی که اسباب نجح و فیروزی بدان تشبث نمایند، ~~در # ~~غره رمضان سنه خمس و عشرین و ثمانمایه از افق ولادت شارق(1) شد. صدای # ~~صیت این بشارت در طاس نگون گردون پیچید و آوازه مژدهاش گوش ایام پر خبر # ~~فرحت فزای کرد،1 مطربان نغمه سرای بالا چنگ در عود زدند و صوفیان ~~زوایای # ~~فلک معلا(2) ازذوق ووجد فلکوار2 به چرخ در آمدند. امهات(3) و آبای ~~علوی(4) را # ~~دیده روشن و صحن باغ سینه نمونه گلشن گشت. کوس بشارت بر اوج علیین ~~زدند. # ~~آوازه درسراپردهآ سپهررفعت [سلطنت] که مخیم تایید آسمانی3 ومدار مر ~~کزمواهب # ~~ربانی است افتاد که: ### | شعر # فی المهد ینطق عن سعادة جده %~% اثر النجابة ساطع البرهان # ان الهلال اذا رایت نموه %~% ایقنت بدرآ منه فی اللمعان(5) # حضرت امیرزاده را از این مقدمه اسباب سعادت و نتیجه مقدمات کرامت و # ~~شکوفه شاخ شادمانی و ثمرهآ شجره امانی که خلاصة الاولاد و ~~ثمرةالفواد(6) بود، # ~~روشنائی دیدهآ امید افزود و مادهآ استظهار روی در ازدیاد آورد. اسباب ~~عیش و # ~~عشرت ساخته و آماده گردانیده مجلس عیش و خرمی بسان بهشت برین ارایش و # ~~جمال یافت. امرا وارکان دولت شرایط ساچق و نثار به جای آورده به طلعت ~~همایون # ~~وغرهآ میمون آن نوردیدهآ قرة العین4 و مسرور البال(7) گشتند و هریک بر ~~اندازه راه و # ~~جاه5 به خلع فاخره6 و انعامات متکاثره7 مفتخر و سرافراز گشت.8 حق ~~سبحانه و PageV02P816 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0226.png) # ~~وقایع سال 25 هجری # ~~تعالی آن در دریای خسروی و نگین خاتم سروری را در دامن دایه دوران و ~~کنار # ~~مادرگیهان1 به نبات «انبته الله نباتا حسنا3(1)» پرورده و بر آورده ~~گردنان و ظهورنور # ~~هلال اقبال ms617 آن سلالهآ خاندان شاهی و خلاصهآ دودمان شاهنشاهی بر آسمان ~~مجد و # ~~جلال به طالع سعد و بخت همایون مبارک و میمون داراد و در مدارج علیا و ~~مراتب # ~~قصوی: (2) # بخت نیکش به منتهای امید %~% برساناد و چشم بد مرساد # ~~آمین رب العالمین]. # حکایت و ذکر آمدن ایلچیان که به ختای رفته بودند و حکابات ایشان # به موجبی که استماع افتاده2 # در یازدهم رمضان3 سنهآ خمس و عشرین و ثمانمایه ایلچیان که ازپیش بندگی # ~~حضرت اعلا- خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - مقدمهم شادی خواجه و کو کجه و ~~از # ~~پیش مخدوم و مخدوم زاده عالم و عالمیان بایسنغر بهادر - خلد [الله ~~تعالی] ملکه [و # ~~سلطانه]-به ختای رفته بودند،(3) مقدمهم سلطان احمد وخواجه غیاث الدین ~~نقاش (4) به PageV02P817 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0227.png) # ~~81 # ~~دارالسلطنە1آ هرات رسیدند. رفتن ایشان در ششم ذی القعده2 سنه اثنی و ~~عشرین و # ~~ثمانمایه بودو آمدن دریازدهم رمضان مذکور که مدت دوسال و ده ماه و پنج ~~روز باشد. # ~~بیلاکات و تنسوقات3 که پادشاه ختای فرستاده بود، رسانیدند و حکایات ~~غریب از # ~~اوضاع و رسوم آن ممالک تقریر کرد و خواجه غیاث الدین مذکور از آن روز ~~باز که # ~~از دارالسلطنه هرات بر عزیمت سفر ختای بیرون رفته بود تا به روزی4 که ~~باز آمد، # ~~به هر موضع که رسیده5 آنچه دیده بود، از چگونگی راه و صفت ولایت و ~~عمارت # ~~و قواعد شهرها و عظمت پادشاهان و طریقه ضبط و سیاست و عجایبی چند که در ~~آن PageV02P818 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0228.png) # # وقایع سال 825 هجری %~% 819 # ~~دیار مشاهده کرده مجموع بر چند جزو1 روز به روز به طریق روزنامه ثبت ~~کرده.2 # ~~به جهت آنکه معتمد علیه بود وبی غرض و تعصب نبشته، مضمون ومحصل آن ~~حکایات # ~~نقل افتاد: # ~~در ششم ذی القعده از دار السلطنهآ هرات بیرون رفتند و در نهم ذی الحجه ~~به بلخ # ~~رسیدند وتا غرهآ محرم سنه ثلات وعشرین وثمانمایه3 به سبب بارندگی و ~~سرما آنجا # ~~بودند، بعد از آن ms618 کوچ کرده از گذر کالف4(1) گذشته و در بیست ودوم محرم5 ~~به سمرقند # ~~رسیدند و پیشتر از آنکه ایشان برسند، به دو ماه امیرزاده اعظم الغ بیک ~~گورکان خلد # ~~ملکه6 ایلچیان خود سلطان شاه و محمد بخشی را با جماعتی ختائیان که ~~میرفتند، # ~~فرستاده بود و ایلچی امیرزاده سیورغتمیش -(2) نورالله مرقده - نیز ~~برسید ارغداق # ~~نام7 و از آن امیرشاه ملک بهادر اردوان نام واز آن شاه بدخشان خواجه ~~تاج الدین(3) # ~~نام جمع شدند و با ایلچیان ختای در عاشرصفر از دار السلطنه سمرقند روان ~~شدند. # ~~در چهارم9 زبیع الاول به تاشکند15 رسیدند و در دوازدهم به سیرام(4) و ~~در غرهآ # ~~ربیع الاخر11 به آش پره(5) و در حادی عشرین ربیع الاخر به ایل مغول(6) ~~در آمدند. PageV02P819 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0229.png) ### | زبدةالتوأریخ # ~~مرغزارهای خوش بود و فصل بهار. هر روز1 کوچ می کردند، ناگاه خبر رسید ~~که # ~~اویس خان2 شیر محمد اغلان را طلب داشته بود تا قتل کند و قل محمد و ~~بعضی از # ~~امرای مغول بدین جهت از اویس خان3 یاغی4 شدند و ایل به هم بر آمد. ~~ایلچیان # ~~متوهم شدند و کوچ کردند. بعد از آن خبر رسید که آن فتنه تسکین یافت و ~~امرا به # ~~اویس خان صلح5 کردند و امیر خدایداد که معتبرترین امرای آن دیار6 بود، ~~برسید # ~~و ایلچیان را استمالت داد و پیش اویس خان7 رفت. ایلچیان ایمن شده به ~~راه خود # ~~میرفتند8 تا درهیجدهم9 جمادی الاول به موضعی رسیدند که آن را بیلغوتو ~~می گفتند # ~~و آن ازایل وحساب15 محمدبیک بود. آنجا توقف کردند، چندانکه بعضی از ~~داجیان # ~~و نو کران شاه بدخشان و غیره که متوجه ختای بودند، چمله برسیدند. و در ~~بیست و # ~~یکم جمادی الاول از آنجا کوچ کردند و در بیستودوم از آب کنگر11(1) ~~گذشتند و # ~~درثالث عشرین ایلچیان امیر12 محمدبیکرا که حاکم آن الوس بود، بدیدند و ~~پسر محمد # ~~بیک سلطان شادی گور کان داماد شاه جهان بود که خاتون ms619 اوخواهر13 خاتون ~~امیرزاده # ~~اعظم امیرزاده جوکی محمد [بهادر] - خلدملکه - باشد. # در بیستوهشتم14 جمادی الاول به مرغزار و جلگای یلدوز در آمدند و از # ~~آنجا گذشته به ایل شیربهرام رسید و پسر شیربهرام آنجا بود و در آن ~~صحاری با15 PageV02P820 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0230.png) # ~~وجود آنکه آفتاب به سرطان1 رسیده بود، یخ میبست، چنانکه دوانگشت بری2 ~~یخ # ~~می شل. # در هشتم جمادی الاخر خبر رسید که پسران محمدبیک داجی را که ایلچی # ~~اویس3 خان بود، غارت کردهاند. داجیان و ایلچیان متوهم شده گفتند: ما را ~~سعی # ~~میباید کرد که خود را زودتر به سرحد ختای رسانیم. ودر راه کوههای4 سخت ~~بود # ~~و اکثر اوقات باران و ژاله میبارید. # در اواخر جمادی الاخر به شهر طرفان5 رسیدند و در این شهر اکثر کافران(1) # ~~بودند و بت میپرستیدند بتخانهئی بزرگ داشتند در غایت تکلف و بتان بسیار ~~در # ~~آنجا بعضی نو ساخته بودند و بعضی کهنه و در پیشان صفه بزرگ که یک صورت # ~~می گفتند این صورت سامکونی6(2) است، دردوم رجب از این شهر7 کوچ کردند و # ~~هوا در غایت گرمی بود. پنجم رجب به قراخواجه(3) رسیدند. # در دهم رجب جمعی ختاییان رسیدند و گفتند اسامی ایلچیان و عدد ایشان # ~~بنویسند. در نوزدهم رجب به موضعی رسیدند که آن را صوفی اتا می گفتند و ~~یکی # ~~از سادات ترمذ که او را خانزاده8 تاج الدین نام بود، آنجا لنگری(4) ~~ساخته و ساکن # ~~شده و داماد امیر فخرالدین که حاکم مسلمانان قامل بود. PageV02P821 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0231.png) # ~~81 # ودرحادی عشرین رجب به شهر قامل(1) رسیدند و در این شهر امیر فخرالدین # ~~مسجدی بزرگ ساخته بود و در مقابل مسجد بتخانه [ساخته] بود به غایت بزرگ # ~~و در وی بتی بزرگ ساخته و از چپ و راست بتان دیگر خردتربسیار بود [ند] ~~ودر پیش # ~~بت1 بزرگ مقدار بچهئی ده ساله صورتی از مس ساخته در غایت صنعت و خوبی # ~~و بر دیوارهای خانه صورتگریهای استادانه کرده و رنگ ms620 آمیزیهای خوب و بر ~~در # ~~بتخانه صورت دو دیو که بریکدیگر حمله کرده باشند [کشیده] ومنگلی ~~تیموربابری2 # ~~جوانی به غایت صاحب جمال، حاکم قامل بود. # در خامس عشرین رجب از آنجا کوچ کردند و بعد از آن راه اکثر چول(2) # ~~بود. هر یک روز دو روز به آب میرسیدند تا دوازدهم شعبان به موضعی ~~رسیدند که # ~~آنجا شیران3 بیابانی بسیار بودند و گاو قطاس(3) و آنجاگاودان قطاس ~~بسیار[بودند # ~~و] بزرگ میشوند مردم آنجا تقریر کردند که یکبار از آن گاوان برسواری ~~حمله کرد # ~~و سوار را از پشت زین ربوده بر سر4 شاخ کرد و آن شخص بمرد5 و مدتی ~~همچنان # ~~بر سر شاخ او بود تا روغنش بر چشم گاو فرود آمد و کور شد. # در چهاردهم شعبان به موضعی رسیدند که از آنجا تا سکجو که اول شهر # ~~ختابیان و قراول ایشان بود، ده روز راه چول بود. جمعی از ختاییان به ~~موجب # ~~حکم پادشاه به استقبال ایلچیان آمده بودند و مرغزاری نزه بود. هم در آن ~~روز در PageV02P822 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0232.png) # ~~آن مرغزار صفهآ عالی ساخته و سایه بانهای کرباس1 زده و شیرها و صندلیها ~~نهاده # ~~و انواع ما کولات از قاز و مرغ و گوشت پخته و فواکه و میوههای خشک و تر ~~بر # ~~طبقهای چینی مرتب کرده و بر هر شیرهئی نخلی بسته. القصه در آن بیابان ~~طویی که # ~~درشهرها بدان تکلف نتوان ساخت، تربیت کرده بودند و شیرها2(1) و خوانها3 ~~نهاده # ~~و بعد از طعام انواع مسکرات از عرق و سورمه4(2) درکار آوردند [و مجموع ~~را # ~~مست ساختند] و بیرون طوی هر کس را به قدرمرتبه گوسفند و آرد و جو و ~~مایحتاج # ~~سفر و عرقی و سورمه5 بدادند و این ساختگی مجموع از سکجو آورده بودند و # ~~آنجا نسخه کردند که با هر کسی چند نو کرند و داجیان حجت می گرفتند که ~~می باید # ~~که تو کر زیادتی تنویسید که یاساق ختای باریک6 ms621 است و هر کس که درو غگو ~~می- # ~~شد، او را وقعی نمیماند و بسیار بازرگانان پیش ایلچیان نوکر میشدند و ~~خدمت # ~~می کردند. # القصه، نسخه نبشتند بدین تفصیل: امیرشادی خواجه وکوکجه دویستنفر، # ~~سلطان احمد وخواجه غیاث الدین صدو پنجاه نفر، ارغداق شصت نفر، اردون ~~پنجاه # ~~نفر، نوکران [امیرو] امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان - خلد ملکه - ~~پیشتررفته بودند # ~~و نوکران امیرزاده ابراهیم سلطان بهادر - خلد [الله] ملکه - هنوز ~~نرسیده بودند. # روز شانزدهم شعبان ایلچبان را خبر کردند که امروز دانگداجی(3)7 طوی # ~~پادشاهی میدهد واین دانگ داجی8 از قبل پادشاه ختای حاکم آن سرحد بود که ~~از # ~~طرف قامل است-و از سجکو تا شهر او، نه یام(4) بود و او با لشکری پنج ~~ششهزار PageV02P823 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0233.png) # # 131 %~% زبدة التواریخ # ~~سو ار به استقبال ایلچیان1 آمده بود و مجموع ایلچیان سوارشدند ونزدیک ~~به یورت # ~~دانکداجی آمدند. طریقه فرود آمدن ایشان در صحرا چنان بود که لشکریان ~~مربع # ~~فرود آمده بودند، چنانکه به پرگار و سطاره112) مربع کنند و خیمهها طناب ~~در طناب # ~~کشیده چنانچه [به] هیچ جا راه پیاده نبود که [بدان] میان2 در آید و چار ~~دروازه بر # ~~چهار طرف آن مربع گذاشته ومیان آن مسافتی بزرگ و دروسط آن مسافت صفهئی # ~~بزرگ ساخته به مقدار یک جریب(2) زیاده2 و خیمه بزرگ دو تیره5 ختائی در ~~پیش # ~~اوزده مثل شاه نشینی دامنها برداشته و تالاری(3) از چوب ساخته و از ~~کرباس سایه بانها # ~~زده چنانکه آن یک جریب زمین تمام سایه کرده بود و در زیر دو چوبه صندلی # ~~داجی(4) نهاد، و از چپ و راست صندلیهای دیگر چنانچه بر جانب چپ ایلچیان # ~~نشستند و بر جانب راست امرای ختای و پیش ایشان6 تعظیم طرف چپ زیادت # ~~است. کاتب که از نسخه مولف به بیاض میبرد، گوید این تعظیم جهت دل است ~~که # ~~در جانب چپ است.7 و بعد از آن پیش هر کسی از ایلچیان و امرا دوشیره ~~نهادند: # ~~در یکی ms622 نعمحت الوان، میوههای خشک ختائی و غاز و مرغ و سان(5) گوشت ~~PageV02P824 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0234.png) # ~~وقایع سال 25 هجری # ~~پخته1(1) و در. یکی کلیجه(2) ونانهای خوب ونخلی2 ازکاغذ و ابریشم، چنان ~~خوب # ~~که صفت نمیتوان3 کرد و در پیش سایر مردم یک شیره هریک را در برابر گور ~~که(3) # ~~به غایت4 بلند نهاده و خمها و خمرههای چینی صراحیهای خرد و بزرگ5 از ~~چینی # ~~و نقره [ و زر] و در پهلوی گور که از چپ و راست جماعت7 مطربان ایستاده ~~و # ~~یاتوغن(4) وکمانچه وبینه8(5) ختائی ونی از دو نوع(6) بعضی نفس در سرنی ~~می کند # ~~و بعضی در پهلوی نی وتنبک9 ختائی و موسیقار(7) وطبلی دو روی15 بر سر سه ~~پایه # ~~نهاده، به اصول میزنند و صنج11 وچهارپاره(8) ودهل12 درپهلوی ایشان ~~وبازیگران # ~~ایستاده پسران صاحب جمال سرخسی و سفیدی13 مالیده که هر کس بیند گوید # ~~دخترانند، کلاهها [همه]14 بر سر و مرواریدها15 در گوش و بازیگریها ~~دارند # ~~مخصوص ختای که مثل آن در عالم هیچ جا نیست. و ازپیش آن صفه تا ~~چهاردروازه # ~~که آن خیمهها زدهاند، مردان جیبهپوش12 بانیزههای دراز در دست ایستاده ~~چنانکه از PageV02P825 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0235.png) # ~~یک پای بر پای دیگر نمیجنبد و یساول(1) خود حاجت نیست، جهت آنکه ~~یساق(2) # ~~و سیاست ایشان از آن زیاده است که وصف توان کرد. # بعد از آنکه مردم را بنشاندند، کاسهئی داشتند و قوش(3) دادند قراوو(4) # ~~خوردند امیر دوسون1 که دیوان در حکم اوست، برخاست و کاسه داشت و ~~صندوقی1 # ~~پر نخل بندی(5) با او می برند [هر کس را که کاسه داشت] یک شاخچه نخل ~~بندی در # ~~سردستار او زد و به یک ساعت مجلس راگلستانی ساخت. بعد از آن بازیگران ~~را # ~~فرمودند تا بازیها کردند به انواعی که شرح آن در تقریر نمی توان آورد.3 ~~از آن جمله # ~~از کاغذ مقوی صورتهای الوان4 ساختهاند، هر جانوری که در عالم نام بری، ~~برروی # ~~می بندند که هیچ رخنه از کنار روی ms623 و بن گوش5 پیدا نیست که گوئیا آن و ~~صلهئسی از # ~~آن حیوان است و به میان آن صورت [در] میروند و بر اصول ختاییان رقص # ~~می کنند، چنانکه عقل در آن حیران9 و مدهوش میشود. دیگر پسران7 همچو ~~آفتاب # ~~خاوری صراحیها و ییالهها در دست ایستاده و بعضی طبقهای نقل از فندق8 ~~وعناب # ~~و چهار مغز و شاه بلوط مقشر(6) و لیمور71) و سیر و پیاز در سر که ~~پرورده و دیگر # ~~ترهها که درختای می باشد که در این بلاد نیست و کس ندیده و نام آن ~~نشنیده9 و # ~~خربزه بریده و هندوانه بریده، اینها مجموع بر طبقی خانهخانه ساخته و ~~هریک را # ~~جداجدا در آن جای کرده چون امیری را کاسه داشتند، فی الحال آن پسرپیش ~~آمد # ~~و طبق پیش داشت تا هر نقل که طبیعت بدان میل کند، تنقل سازد. دیگر صورت ~~PageV02P826 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0236.png) # ~~وقایع سال 825 هجری # ~~لکلکی ساختهاند ازکرباس(1) و ترقو(2) و پرها در1 وی زده و منقار و پای ~~اوسرخ # ~~کرده چنانچه مطلق به لکلک میماند، اما بزرگتر است، چنانکه پسری به میان ~~آن # ~~صورت در میرود و همه جای خود را میپوشد، چنانکه همین صورت لکلک می- # ~~نماید و بر اصول غنائی که ختائیان میزنند، پای می کوبد و سر از این طرف ~~و آن # ~~طرف می جنباند که حاضران جمله حیران آن مانده بودند. فی الجمله آن روز ~~تا به # ~~آخر [رسید، به همین]2 نوع گذرانیدند و آن استعدادات ده روزه راه چول3 ~~به # ~~استقبال [ایلچیان] آورده بودند. # در سابع عشرشعبان -[المعظم] -4 از آنجا کو چ کرده به چول در آمدند تا آن # ~~زمان که به قراول(3) رسیدند و این قراول قلعهای است محکم و خندقی عمیق ~~به # ~~گرد آن کشیده بود و راه در میان قلعه بود و از اطراف آن جمله کوه است ~~که هیچ # ~~راه ندارد. از این درقلعه در می باید آمد و به در دیگر بیرون ms624 رفت.5 چون ~~به قلعه # ~~در آمدند تا مردم را به تمام و کمال نشمردند و نام تنوشتند، از آن در ~~دیگر بیرون # ~~نگذاشتند.6 بعد از آنکه از قراول بگذشتند، به شهر سکجو(4) رسیدند ~~وخانه(5) # ~~بزرگ بر در آن شهر بود. [چنانکه] داجیان7 جمله در آن یام خانه فرود ~~آمدند و PageV02P827 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0237.png) # ~~82 # ~~ایلچیان را نیز گفتند اینجا فرود آیند که رسم این ولایت چنین است و بعد ~~از این هر # ~~چه مایحتاج شما باشد، جمله از یام خانه بدهند و چهارپایان و رخوت ایشان ~~جمله # ~~به دفتربردند و ازایشان ستانده بهمعتمدان سیردند و بعد از آن هر چه ~~مایحتاج ایلچیان # ~~هر شب آن مقدار که بودند، هر یکی راکتی(1) و یک دست جامه خواب ابریشمین # ~~باخدمتکاری که هرچه فرمایند به جای آرد. # و این سکجو شهری بود به غایت پاکیزه و قلعه محکم و وضع شهر مربع # ~~درست نهاده چنانچه به سطاره و پرگار سازند و میان بازار مقدار پنجاه ~~گز(2) شرع # ~~پهنا داشت مجموع آب زده و جاروب کشیده چنانکه به مثل اگرروغن بریزند، ~~جمع # ~~توان کرد2 و در خانههای ایشان خوک اهلی بسیار بود و در دکان قصابان ~~گوشت # ~~گوسیند3 وخوک پهلوی یکیگر آویخته وانواع محترفه دکانها نهاده و در ~~بازارهای # ~~ایشان چار سوی بسیار و بر سر هر چهارسویی چهارطاقی از چوب مجوزه4(3) # ~~بسته در غایت تکلف و کنگرهها بر وی نهاده هم از چوب و مقرنس ختایی بسته ~~و # ~~بر5 باروی شهر در هر بیست قدم برجی سر پوشیده ساخته و چهار دروازه بر ~~چهار # ~~دیوار آن در برابر هم ساخته و از غایت راستی آن دروازه از این یک ~~مینمود،1 # ~~چنانکه کسی تصورمی کرد که نزدیک است وحالی بدانجا خواهدرسید، اما بسیار # ~~راه بود و بر پشت هر دروازه کوشکی دو طبقه ساخته بر طریق ختای که ایشان # ~~بوشش عمارت مجموع خرپشته41) میسازند، چنانکه در مازندران، اما از آن # ~~مازندران به سفال بیرنگ میپوشند، ms625 ختائیان اکثر به کاشی چینی پوشیدهاند. ~~ودر PageV02P828 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0238.png) # # وقایع سال 825 هجری %~% 824 # ~~این شهر بتخانههای بسیار بود، هریک مقدار ده جریب کم و زیاده. ~~مجموعزمین آن # ~~از خشت پخته تر اشیده فرش انداخته وخشت پخته ایشان بهمثل سنگ جوهری ~~دارد و # ~~محکم است و بتخانهها را چنان پاک می دارند که قطعا[هیچ] از قاذورات در ~~آن نتوان یافت # ~~و پسران خوش شکل بر در بتخانه ایستاده مردم غریب را راهبری می کردند و ~~از # ~~راه بری می کردند.1 # از شهرهائی که در حکم دیوان پادشاه بود، اول آن شهرست که رسیدند و از # ~~اینجا تا خان بالق(1) که تختگاه پادشاه بود، نود ونه یام بود، مجموع ~~معمور، چنانکه # ~~هر یامی برابر شهری و قصبهئی و مابین شهرها چند قرغو،(2) و، کیدیفو.(3) ~~قرغو # ~~عبارت استازخانهئی که به مقدار بیست2 گزبلندی ساختهاندودائم ده کس ~~دراین خانه # ~~ساکناند به کشیک و البته آن را چنان ساختهاند که قرغوی3 دیگر مینماید. ~~اگرناگاه # ~~قضیهئی واقع4 شد، مثل لشکری بیگانه از آنجا که سرحد است، فی الحال آتش ~~کنند # ~~و آن قرغوی دیگر چون علامت آتش دید، او نیز همچنین در یک شبانه روز سه ~~ماهه # ~~راه واقف شوند که حسالی هست و در عقب آن آتش آن حال که واقع شده است، # ~~مکتوب کردند و در کیدی فوها5 به دست یکدیگر داده رسانیدند. و کی دیفو # ~~عبارت از خانهواری چندست که در محلی ساکن6 گردانیدهاند و یاساق و مهم # ~~ایشان آن است که چون خبری برسید، شخص معد ایستاده فی الحال آن را به ~~تعجیل # ~~به کیدیفوی دیگر رساند. همچنین او به آن دیگری تا آن زمان که به پایتخت # ~~رسانند. و از کیدیفویی تاکی دیفوی دیگرده مره(4) متعین است و هر شانزده # ~~مره یک فرسنگ شرعاست. جماعتی را که در قرغو مینشانند به نوبتاست. چون ~~ده # ~~روز می گذرد، ایشان میروند و عوضایشان ده کس دیگربه نوبت7می آیند. ~~اماجمعی8 PageV02P829 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0239.png) # # 135 ms626 %~% ز بدةا فتواریخ # ~~که در کی دیفو باشند، آنجا ساکن اند و خانهها ساخته عمارت و زراعت # ~~دارند و کار ایشان آن است که چون1 خبری برسید، به کیدیفوی دیگر رسانند ~~و # ~~از سکجو تا [به] قمجو(1) که شهری دیگر بود بزرگ2 نه یام بود و قمجو از ~~سکجو # ~~بسیاری بزرگتر و معمورتر3 بود و دانک داجی که بزرگترداجیان سرحد بود، ~~در آن # ~~شهر حاکم بود. و در هر یامی چهارصدو پنجاه اسب و دراژگوش یرغه(2) از ~~برای # ~~این4 ایلچیان که از پیش حضرت سلطنت شعاری و فرزندان رفته بودند، می ~~آوردند # ~~و پنجاه شصت5 عرابه و پسرانی که موکل اسبان بودند. ایشان را بافو31) می ~~گفتند # ~~و آنها موکل دراز گوشان6 بودند لوفو،(4) آنها که عرابه می کشیدند ~~جینو(5) وایشان # ~~بسیار بودند، از برای آنکه ریسمانها بر عرابهها7 بستهاند و آن را همان ~~پسران به # ~~دوش می برند. اگر بارندگی و اگر کوه پیش می آید که آن پسران به دوش و ~~قوت # ~~آن عرابهها را از یام به یام میرسانند و هر عرابه دوازده کس می برند. ~~پسرانی همه # ~~خوش شکل، مرواریدهای دروغی ختائی در گوش و مویها بر [میان] سرگره زده.8 # ~~اسبان که می آرند، بازین ولجام و قمچی619) و این بافویان تا یام دگربر ~~سرجلاو(7) # ~~میروند، چنانکه16 در این بلاد پیکانی (8) به تعصب بدوند. و در هر یامی ~~به قدر PageV02P830 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0240.png) # ~~مرتبهیی که تعیین شده گوسفند وقاز و مرغ وبرنج و آرد و عسل و در ~~اسو171) و عرق # ~~و سیر و پیاز در سر که پرورده و انواع ترهها(2) و بقول(3) که در سر که ~~پروردهاند # ~~و بیرون آن مایحتاج که در یام خانهها مقرر کردهاند، به هر شهر که ~~میرسند ایلچیان # ~~را طوی می کنند2 و دیوانخانه را دوسون می گویند. در هر دوسونی که طوی ~~می- # ~~دهند، اول در پیش گور که روی بر طرف خان بالق که تختگاه پادشاه ایشان ~~است، # ~~تختی ms627 نهادهاند و پردهیی از آن [پهلوی] تخت آویخته وشخصی پهلوی تخت ~~ایستاده # ~~و نمدی بزرگ پاک در پهلوی تخت انداخته [اند]. امرای بزرگ و ایلچیان را ~~بر # ~~بالای3 آن نمد بداشتند و سایر مردم را در پس پشت ایشان صف صف میایستند4 ~~و # ~~آن شخص که در پهلوی تخت ایستاده است، به زبان ختایی ندای کرده سه بار، ~~بعد # ~~از آن داجیان سه بار سربر زمین نهادند و ایلچیان و سایر مردم را نیز ~~تکلیف کردند # ~~که سر بر زمین نهید و صفها چنان راست ایستاده اند که مسلمانان در نماز ~~ایستند. # ~~بعد از آنکه این سر نهادند، از آنجا هر کس به سرشیرها که از برای ایشان ~~نهادهاند، # ~~رقتند و در این روز که دانک داجی در قمجو جماعت ایلچیان را طوی می داد، # ~~دوازدهم رمضان [المبارک]5 بود. از ایلچیان در خواست کرد که طوی پادشاه ~~است # ~~و پادشاه شما را عزیز داشته، اکنون شماچیزی بخورید. شادیخواجه واصحابی6 ~~که # ~~کلانتران بودند، ایشان نیز درخواست کردند که ما را این تکلیف مکنید7 که ~~در دین # ~~ما روا نیست. دانکداجی ایشان را معذور داشت و شیرها و آنچه از برای ~~ایشان # ~~ترتیب ساخته بود، به وثاقهای ایشان فرستاد. # و در این شهر قمجوبتخانه بودبس بزرگ، چنانکه [عمارت] اصل بتخانه و آنچه # ~~داخل او بود، پانصد گز در پانصد گز بوده باشد و در میان آن عمارت ~~بتخانهئی بودو در PageV02P831 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0241.png) # ~~وی بتی خفتیده(1) ساختهاند که پنجاه قدم طول آن بت برد1 و نه قدم طول ~~کف پای و دور # ~~کلهآ سر او بیست ویک گز به گز شرع و گرد بر گرد او عمارات به تکلف و ~~بتان دیگر # ~~در پس پشت و بالای سر او هر یک بیست گزکمتر و بیشتر و صورت بخشیان(2) ~~هر # ~~یک به مقدار آدمی،2 چنان متحرک که کسی تصور کند که این کافران زندهاند ~~و بر # ~~باقی دیوارها صور تگریها کردهاند3 که مجموع2 نقاشان ms628 عالم انگشت حیرت به # ~~دندان گیرند و این بت بزرگ خفتیده یک دست به زیر سر نهاده و یکی بر روی # ~~ران و تمام آن بت بزرگ رامطلا کردهاند و انواع رنگها و لباسها پوشانیده ~~و نام # ~~آن شکمانی فو می گفتند و فوج فوج از کافران می آیند و پیش آن بتک5 سر ~~بر زمین # ~~مینهند. دیگر در بیرون آن عمارت بتخانهها گرد بر گرد همچون کاروانسرای ~~خانهها # ~~در پهلوی یکدیگر، چنانکه هر خانهای به سر خود بتخانهئی بود و انواع ~~پرددهای # ~~زربفت و کرسیهای مطلا صندلیها و شمعدانها و صراحیهای چینی و آرایش ~~تمام. # و در این قمجو، ده بتخانه [چنین] معظم بود و یک خانه دیگر6 ساخته بودند # ~~که مسلمانان آن را چر خ فلک میخوانند مثل کوشکی مثمن و از زیر تا ~~بالاپانزده طبقه و # ~~در هر طبقه منظرها ساخته در هر منظری مقرنس ختایی بسته و غرفهها و ~~ایوانها و بر گرد # ~~منظرهها و در افزینها7(3) و انواع صورت ساخته مثل تختی زده و پادشاهی ~~نشسته و از # ~~چبوراست خادمان و غلامان ودختران ایستاده وهریک را به خدمتی مشغول. ~~علیهذا آن # ~~پانزده طبقه که در او منظرها ساختهاند از خرد و بزرگ مقدار یک وجب و ~~خردتر و # ~~بزرگتر تا مقدار یک گز در یکدیگر و در زیر [همه] صورت دیوان ساختهاند ~~که این # ~~کو شک را بردوش گرفتهاند و دور آن کوشک بیست گز بود و بلندی آن9 دو ~~ازده گزو این # ~~مجموع از چوب تراشیدهاند، اما چنان مطلا کردهاند که کسی تصور کند که آن ~~به تمام از طلا PageV02P832 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0242.png) # ~~ساختهاند و سردایهئی در زیر آن ساختهاند و میلی آهن1 از زیر تا بالا در ~~آن2 تعبیه # ~~کرده و سر آن میل در زیر بر سر3 کرسی آهن نهاده و یک سر دیگر بر سقف ~~خانه # ~~که آن کو شک در آنجاست، محکم کرده چنانکه در آن سردابه به اندک حرکتی ~~آن ms629 # ~~کوشک [بدین]4 عظمت در حرکت5 می آید. مجموع درودگران و آهنگران و # ~~نقاشان عالم میباید که تفرج آن کنند و از آنجا تعلیم صنعت گیرند. # و از این یامها که می گذشتند و شهرها که میرسیدند و طویها که به ایلچیان # ~~ونوکران]6 میدادند، چندانکه به خان بالق رسیدن نزدیکتربود، تکلفات ~~زیادت تر # ~~می شد7 و رختها و چهارپایان ایلچیان و نوکران که بگذاشتند در این شهر ~~قمجو # ~~سپردند که در وقت مراجعت باز به تمام و کمال تسلیم ایشان نمودند8 و ~~آنچه ازبرای # ~~پیشکش پادشاه آورده بودند، از ایلچیان بستاندند (او خود غمخواری(1) آن ~~می- # ~~کردند] مگر شیر، که پهلوان صلاح الدین شیربان که از جمله بندگان حضرت # ~~شهزاده بایسنغر بهادر است، خود به درگاه پادشاه رسانید.9 # القصه،16 هر روز به یامی هر هفته به شهری می رسیدند تا در چهارم11 شوال # ~~به آب قراموران21) رسیدند و آن آبی بزرگ بود قریب به جیحون، بر وی پلی ~~بسته # ~~بودند به کشتی در غایت خوبی و محکمی. زنجیری به عظمت از آهن که به ~~ستبری # ~~ران آدمی بود، از آن طرف و [از] این طرف تا ده گز بر خشکی گذشته و بر ~~هر PageV02P833 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0243.png) # ~~833 # ~~طرف دو میل آهن هر یک به ستبری میان1 مردی در زمین محکم1 و آن زنجیرها ~~بر # ~~آن استوار کرده و به قلابهای بزرگ کشتی را بر این زنجیرها محکم کرده2 و # ~~بیست وسه کشتی بود که بالای کشتیها تختههای بزرگ انداخته بودند در غایت # ~~محکمی و همواری چنانکه بیزحمت مجموع چهارپایان از بالای آب4 بگذشتند. # ~~و از آن طرف آب قراموران شهری معظم بود. ایلچیان را طوی کردند. از همه ~~5 # ~~طویها که پیشتر کرده بودند معظمتر.5 و در این شهر بتخانهیی بود به غایت ~~عظمت # ~~و تکلف، چنانکه از سرحد تا آنجا مثل آن عمارت ندیده بودند وسه خرابات ~~بزرگ # ~~بود و در این شهر دختران صاحب جمال در وی و می گفتند ms630 نه ازاین دختران ~~بعضی # ~~هنوز مهر بکارت دارند و اصناف پیشهوران بسیار در غایت حذاقت(1) در این ~~شهر # ~~بودند. اگر چه مردم ختای اکثر صاحب حسناند، اما این شهر را حسن آباد ~~می- # ~~خوانند.6(2) و از آنجا بر چند شهر دیگر گذشتند تا دوازدهم ذی القعده2 ~~به آبی # ~~رسیدند که دو برابر جیحون بوده باشد و موجهای عظیم داشت. کشتیها را ~~حاضر # ~~گردانیدند و مجموع از آن آب به سلامت بگذشتند و چند آب دیگر بعضی به ~~کشتی # ~~و بعضی به پل گذشتند. در سابع عشرین ذی القعده8 به شهر صدین فو9(3) ~~رسیدند. # ~~شهری معظم و غلبه15آ بسیار وعمارات11 خوب از جمله بتخانهئی به عظمت، ~~چنانچه # ~~در میان خانه بتی ساختهاند از برنج ریخته و مطلاکرده چندانچه پنداری12 ~~تمام از # ~~طلاست، مقدار پنجاه گز بلندی آن بت باشد و اعضای آنبت [را] جمله مناسب ~~هم PageV02P834 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0244.png) # # وقایع سال 835 هجری %~% 835 # ~~ساختهاند و بر جمله اعضای او صورت دست کشیدهاند و بر کف هر دستی صورت # ~~چشمی کشیده و آن بت هزار دست می خواندند و در مجموع ختای2 شهرتی دارد. # ~~اولا تختگاهی3 بزرگ محکم [از]4 سنگتراشیهای5 خوب کرده که این بت و # ~~عمارات اطراف او بر آن دکانی است و دیگر رواقها و منظرها و غرفههای ~~بسیار بر # ~~نرسیده و دیگری7 از زانوی گذشته و دیگری به میان [او] رسیده و دیگری به ~~سینه # ~~او رسیده همچنین تابه سروی8 عمارات به تکلف9 استادانه و بعداز آن عمارت ~~به مقرنس # ~~در آوردهاند وچنان پوشیده که مردم در آن حیران میماند و آن هشت آشام ~~شده است، # ~~درهر آشامی هم از بیرون[بر گرد] عمارت میتوان گردید و هم ازاندرون واین ~~بت بر # ~~پا ایستاده ساختهاند ودوقدم او که هریک قریب ده گزباشد، بر بالای دو15 ~~تیغه ریخته(2] # ~~ایستاده چنانچه آن خود نمی نماید و کسی تصور کند که [آن] بتک11 معلق ~~ایستاده12 به # ~~تخمین13 قیاس کرده اقلش می باید که صد ms631 هزار خروار برنج زیادت که14 در ~~آن عمل # ~~خرج شده باشد و دیگر بر گرد آن بت بزرگ بتکان خرد ساختهاند15 ازگچ ~~ورنگ- # ~~آمیزی و مطلا کرده[اند] و کوهها و کمرها از گچ نموده چنانچه مقرنس در ~~این دیار # ~~میسازند و در آن16 کوهها و کمرها، غارها17 و مغارها(3) به صورتگری ~~نموده # ~~چنانکه بخشیان و رهبانان و جوکیان در چله نشستهاند و ریاضت می کشند18 و ~~PageV02P835 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0245.png) # ~~قچقارها(1) و تکههای کوهی(2) و ببر وپلنگ و اژدرها1 و درختستانها2 ~~مجموع در # ~~گچ کاری نموده و باقی دیوارها را صورتگری کردهاند، چنانکه استادان ماهر ~~در # ~~آن حمران بمانند و عمارات اطراف آن بر آن3 قیاس و در این جا نیز چرخ # ~~گردانی مثل آنکه در قمجو تقریر کرده آمد،5 اما این از آن بسیار به ~~تکلفتر6 و # ~~بزر گتر . # همچنین هر روز7 کوچ می کردند و چهار فرسنگ و پنج8 فرسنگ میراندند # ~~تا روز هشتم ذی الحجه شبگیر کردند و هنوز تاریک بود که به دروازه ~~خانبالق # ~~رسیدند. شهری به غایت بزرگ، چنانکه هر دیواری یک فرسنگ بود که چهار # ~~فرسنگ دور آن باشد و بر گرد دیوارهای شهر به سبب آنکه منوز عمارت می ~~کردند، # ~~صدهزار چوب مجوزه9 که هر یک پنجاه گز [بوده] باشد، حوازه(3) بسته بودند ~~و # ~~چون هنوز پگاه بود و دروازه نگشوده بودتد، از برجی که عمارت می کردند، # ~~ایلچیان را به شهر در آوردند و بر در کریاس اردوی پادشاد فرود آمدند و ~~بر در اردو # ~~مقدار هفتصد15 قدم فرش سنگ تراشیده انداخته بود، چون به کنار فرش ~~رسیدند، # ~~ابلچیان را فرمودند تا11 پیاده شوند. از روی آن فرش بگذشتند [و] بر12 ~~در اردو # ~~رسیدند. بر آن طرف در، ده پیل، پنج از این 13 طرف و پنج از آن طرف ~~ایستاده بودندو # ~~خرطومها بر راه داشته. ایلچیان از میان خراطیم پیلان بگذشتند و درون ~~رفتند. قریب # ~~صد هزار آدمی آن زمان را که هنوز روشن ms632 نشده بود، بر در سرای ~~پادشاهبودند. چون از PageV02P836 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0246.png) # ~~دراولدر آمدند، مسافتی مقدار سیصد گز در دویست و پنجاه گز بود و درپیش ~~آن مسافت # ~~کوشکی1 که کرسی او سی گز بوده باشد و بر بالای آن کرسی ستونهای پنجاه ~~گزی # ~~بر پای کرده وعمارت بر بالای آن و طنبی(1) ساخته شست گز در چهل گز عرض ~~و بعد # ~~از آن سه دروازه بود، میانین بزرگتر و چپ و راست خردتر و این میانه ممر # ~~پادشاه است و هر کس از آن نمی گذرند و از ممر چپ و راست خلق می گذرند و # ~~در بالای کوشک [بر] پشت دروازه چپ و راست2 گور که3 و ناقوس نهاده و ~~آویخته # ~~و دو کس منتظر تا پادشاه کی به تخت بر آید و [قریب] سیصدهزار آدمی در ~~این # ~~فضا از زن و مرد جمع گشته و قرب4 دوهزار مغنی ایستاده آواز بم و زیر ~~برهم ساز # ~~کرده و به زبان ختایی و اصول ایشان دعای پادشاه می گویند وقریب دوهزار5 ~~دیگر # ~~بودند که هر یک در دست سلاحی داشتند، بعضی ناچخ و بعضی دورباش(2) وبعضی # ~~زوبین1 و بعضی حربه و بعضی خشت(3) فولاد وبعضی تبرزین و بعضی نیزه و ~~بعضی # ~~شمشیر و بعضی گرز و بعضی بادبیزن ختایی و بعضی چتر7 و گرد بر گرد آن ~~حوالی # ~~خانها و در پیش خانها صفهها سرپوشیده و ستونهای معظم بر کنار صفهها8 و ~~دیوار # ~~خانهها مجموع شبکه9 از چوب و فرش سنگ تراشیده چنانکه مجموع استادان # ~~هر صنعت در آن حیران بمانند. # القصه چون روشن شد، ناگاه آنها که بر بالای کوشک بودند و منتظر که پادشاه # ~~کی به تخت بر آید، گور که و دهل و دمامه و صنج و نی و ناقوس فرو کوفتند ~~و آن # ~~سه دروازه را بگشادند و خلایق درون دویدند، و قاعدهایشان چنان است که ~~به دیدن # ~~پادشاه دویده روند. چون از این فضا به فضای ms633 دوم رفتند و آن قریب سیصد ~~قدم بود و در PageV02P837 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0247.png) ### | ز بدةالتواریض # ~~838 # ~~برابر کوشکی از آن کوشک اول به عظمتتر و پیش گشاده تختی آوردند گرد1 ~~مقدار # ~~چهار گز و گرد تخت مثل بلسک2(1) خرگاه قسین (2) گرفته از اطلس زرد [و] ~~مجموع # ~~زرفشان3(3) ختایی کرده به اژدرها و سیمرغ ونقوش ختایی [و] بر بالای تخت ~~کرسی # ~~از زربنهادند و از چپ و راست ختایین صف کشیده بایستادند. اول امرای ~~تومان و # ~~هزاره و صده قریب صد هزار و هر یکی در دست تختهئی در دست راست مقدار # ~~یک گز4 در چهار یک شر ع و زهره آن ندارند که به غیراز آن تخته در ~~جانبی5 نگر ندو در # ~~عقب ایشان مقدار دویست هزار دیگر جبه6 پوشان و نیزهداران و بعضی ~~شمشیرهای # ~~برهنه در دست ایستاده و صفها راست کردند و مجموع آن کافران چنان خاموش ~~که # ~~گوییا یک آفریده و متنفسی7 آنجا8 نیست وپادشاه9 ازدرون حرم بیرون آمد و ~~نردبانی # ~~از نقره آوردند مقدار پنج پایه و بر آن تخت بنهادند15 و باز11 بربالای ~~تخت صندلی # ~~اززرنهادند وپادشاه به بالای تخت12 بر آمد و برصندلی بنشست و پادشاه ~~میانه بالا، # ~~محاسنی نه بزرگ ونه کوسه13، اما مقداردویست سیصد موی ازمیانه محاسن ~~اوچنان # ~~دراز که با وجود که14 بربالای صندلی بود، سه چهار حلقهزده بود واز چپ ~~وراست # ~~تخته دو دختر ماهروی مویهابر میان سرگره کرده و گردن و عارض خود15 ~~گشاده # ~~مرواریدهای بزرگ خوب در گوش کاغذ و قلم در دست گرفته و منتظر که پادشاه ~~چه گوید # ~~وچه حکم فرماید. هرچه آنروز برزبان پادشاه بگذرد، ایشان قلمی کنند(4) ~~وچون درحرم # ~~رود، باز آن کتابت به عرض رسانند و احتیاط می کنهد16 اگر حکمی را تغییر ~~می باید PageV02P838 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0248.png) # ~~کرد، خط بیرونمیفرستند1 تا اهل دیوان بر آن موجب عمل می کنند. # القصه، چون پادشاه بر تخت قرار گرفت و از جانبین ختائیان صفها کشیده # ~~بایستادند. از ms634 مقابل روی پادشاه این جماعت ایلچیان را با بندیان(1) ~~دوشادوش پیش # ~~پادشاه بردند. اول یارغوی(2) بندیان پرسید و مقدار هفتصد2 کس بودند، ~~بعضی دو # ~~شاخه در گردن و بعضی زنجیر و بعضی یک دست و گردن در3 تخته گرفته و بعضی ~~پنج # ~~وشش را گردنهای ایشان4 بر یک تخته دراز در بند کرده وسرها از تخته ~~بیرون،هر کس را # ~~به حسب مرتبه و قدر گناه و هر یکی را یک کس مو کل که موی آن گناهکار ~~گرفته و # ~~منتظر تا پادشاه چه حکم5 فرماید. بعضی را به زندان فرمود و بعضی را حکم ~~کشتن # ~~کرد و در مجموع ختای هیچ امیر و داروغه(3) را حکم قتل1 نیست. هر کس ~~گناهی # ~~کرده گناه او را بر تخته پارهیی نبشتند و برگردن او آویخت با زنجیر و ~~دوشاخه7 و # ~~آنچه حد گناه اوست در کیش کافری ایشان و آن گناهکار را روانه خان بالق ~~پایتخت # ~~پادشاه8 کرد. اگر یک ساله راه است، هیچ جای نمی تواند بود تا بدانجا ~~نرسد.9 # القصه، چون بندیان رفتند، ایلچیان را پیش بردند چنانکه تا به تخت پادشاه # ~~مقدار پانزده گز مسافت ماند و یک کس از آن امیران15 که تخته در دست ~~دارند، آمد # ~~و زانو زد و به خط ختایی احوال ایلچیان نبشته بر خواند، مضمون آنکه از ~~راه دور # ~~از پیش حضرت خاقانی خلافت پناهی و فرزندان او ایلچی11 آمدهاند و برای ~~پادشاه # ~~تبر کات آوردهاند و به پای تخت به سرزدن آمدهاند. چون شرح حال12 تمام ~~بخواند، # ~~مولانا حاجی یوسف قاضی که از جمله امرای تومان ومقربان پادشاه بود و ~~زباندان13 PageV02P839 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0249.png) # ~~عربی و پارسی وتر کی ومغولی و ختایی و کلمهچی1(1) میان پادشاه و ~~ایلچیان و از دوازده # ~~دیوان پادشاه یکی تعلق بدو داشت، پیش آمد با چند نفر ازمسلمانان ~~زباندان [عربی # ~~و پارسی و غیره] که تابع او بودند، بر گرد مسلمانان بایستادند و گفتند ~~که اول دو # ~~تاه2 ms635 شوید و بعد از آن سر بر زمین نهید، سه کرت ایلچیان سر بر زمین ~~نهادند،3 اما # ~~پیشانی بر زمین نرسانیدند. بعد از آن مکتوب حضرت اعلای سلطنت شعاری 5 # ~~خلدالله [تعالی] ملکه و سلطانه - و مکتوب مخدوم ومخدومزاده جهان ~~وجهانیان4 # ~~امیرزاده بایسنغر بهادر - خلدالله [تعالی] ملکه - در پارچه اطلس زرد ~~پیچیده به دو # ~~دست بلند گرفته که قاعده ختایی آن5 است که هر چه تعلق بن جانب پادشاه ~~دارد، در # ~~زر میپیچند. مولانا قاضی آمد و آن مکتوب بستاند و به دس خواجه سرای که ~~پیش # ~~تخت بادشاه ایستاده بود، داد و خواجه سرا آن مکتوب را به دست داد. ~~پادشاه # ~~گرفت و گشاد و دید و باز به دست خواجه سرا6 داد. بعد از آن پادشاه ~~ازتخت فرود # ~~آمد و بر صندلی نشست و سههزار جامه آوردند، یکی دکله(2) و دو قبا و ~~امرا و # ~~خویشان و فرزندان ایشان را جامه پوشانید.7 بعد از آن هفت نفر از ~~ایلچیان پیش # ~~آمدند:8 اول شادی خواجه وکوکجه،9 بعد از آن سلطان احمد وخواجه غیاث ~~الدین # ~~و ارغداق و اردوان و تاج الدین بدخشی(3) وایشان را گفتند: زانو زنید، ~~[زانوزدند] # ~~پادشاه ازایشان اول15 احوال بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله [تعالی] ~~ملکه # ~~وسلطانه - پرسید وبعد از آن پرسید که قرا یوسف ایلچی میفرستد ومال می ~~آورند؟ # ~~در جواب گفتند که آری ایلچی و مال می فرستد و داجیان نیز دیدند که ~~ایلچیان11 او PageV02P840 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0250.png) # # وقایع سال 825 هجری %~% 84 # ~~آمده بود و مال آورده. دیگر پرسید که آنجا نرخ غله گران است یا ارزان و ~~نعت # ~~فراوان؟1 [در جواب] گفتند: آری نعمت فراوان است و غله ارزان.2 گفت: آری # ~~چون دل پادشاه با خدای خود راست3 است، حق تعالی نیز فراخی نعمت ارزانی # ~~داشته. دیگر گفت که ایلچی میخواهم که به قرایوسف فرستم4 که آنجا اسبان ~~خوب # ~~می باشند. در راه ایمنی هست؟ در جواب گفتند که آری ایمنی5 هست، اما ms636 اگر ~~حکم # ~~شاهرخ6 سلطان باشد، تواند رفت. گفت: [آری2 آن را دانستهام. بعد از آن ~~گفت7 که # ~~از راه دور آمدهاید، برخیزید و آش(1) بخورید. و از آنجا ایلچیان را به ~~فضای اول # ~~که نشسته بودند، بردند و هر کس را یک شیره و صندلی بنهادند و بر هر ~~شیره از # ~~نقل وغیره، چنانچه پیشتر گفته شده. # چون آش بخوردند، ایشان را به یامی که از برای ایشان تعیین کرده بودند، # ~~بردند و سلطان شاه وبخشی ملک که نوکران امیرزاده اعظم - مغیث الحق ~~والدین - # ~~الغ بیک گورکان - خلدالله ملکه -8 بودند، ایشان را در یامخانه نزدیک آن ~~فرود آورده # ~~بودند. در این یامخانهها در هر خانه کتی به تکلف و بستر و بالش اطلس و ~~گمخا(2) # ~~و کفش9 کمخا در غایت نازکی دوخته و کوشکه(3) و چپلق4115) و صندلی و ~~منقل و # ~~جایگاه11 آتش و ده کت دیگر از چپ و راست آن12 نهاده همه با بستر و بالش ~~PageV02P841 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0251.png) # ~~اطلس وکمخا و زپلوچها و حصیرهای نازک که از طول و عرض دو تو و سه تو # ~~می کردند و پیچیده میشد1 و نمیشکست و هر کس را بدین نسق یک خانه مقرر # ~~کرده و [یک] دیگ و کاسه و چمچمه(1) و شیره و هر روز آن ده کس را یک ~~گوسفند # ~~و یک قاز و دو مرغ و هر یک را دومن شرع آرد و یک کاسه بزرگ برنج و دو # ~~کلیجه اندرون پرحلوا و یک ظرف عسل و سیر و پیاز و سر که و نمک و از ~~ترهای # ~~ملون که در ختای میباشد و دوکوزه دراسون و یک طبق نقل و چند خدمتکار # ~~چست [و] چالاک همه صاحب حسن بر دو قدم ایستاده از بام تا شام و ازشام ~~تا بام که # ~~یک لحظه غایب تشوند. # روز دیگر که نهم ذی الحجه بود، هنوز شب بود2 که سجین(2) آمد و سجین # ~~آنها را می گویند که ms637 ایشان را ملازم ایلچیان کردهاند و در اردوی پادشاه ~~و هرجا که # ~~باشد، گر کیراق3(3) ایلچیان ایشان راست4 میسازند، چنانکه اینجا ~~شقاول(4) گو پند، # ~~ایشان را بیدار کرد که برخیزید، پادشاه طوی میدهد و از برای هر کس ~~اسبان زین # ~~کرده آورده، ایلچیان را سوار کرده بهاردوی پادشاه بردند و ایشان را در ~~کریاس(5) اول # ~~بنشاندند تاروز ودر آن محل مقدار سیصدهزار آدمی جمع گشته بودند. چون ~~روزشد، # ~~آن سه دروازه که بود، گشادند5 و ایلچیان را به پای تختی که دادگاه6 ~~بود، بردندو از # ~~بهر پادشاه پنج بار سربرزمین نهادند وپادشاه ازتخت فرود آمد. ایلچیان ~~را باز بیرون7 PageV02P842 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0252.png) # ~~وقایع سال 825 هجری # ~~آوردند وفرمودند که ازاردو بیرون روید که طوی خواهد شد،1خود را سبک ~~کنید که # ~~درمیان طوی ناگاه به قضای حاجت، حاجت نیفتد2 که آن زمان بیرون نمی توان ~~آمدن.3 # ~~جماعت4 بیرون آمدند و پراکنده گشته باز جمع شدند و درون رفتند و از ~~کریاس # ~~و فضای5 اول گذشتند و به کریاس دوم که تختگاه داد است، رسیدند و از ~~آنجا # ~~گذشته به کریاس سیم در آمدند، صحنی بغایت گشاده، فرشهای سنگ تراشیده6 ~~در # ~~غایت خوبی و لطافت و در پیشانی7 آن طنبی بزرگ که مقدار شصت8 گز بود و # ~~روی اردو و[آن] کوشکها برجانب جنوب و قاعده ختایی و عمارت ایشان است # ~~که روی عمارت و در خانه بر [جانب] جنوب می کنند و در درون خانه9 تختی ~~به # ~~عظمت نهاده چنانکه از قد مردی بلندتر بود و از سه طرف بر آن تخت ~~نردبانهای # ~~نقره نهاده15 یکی از پیش و دو ازچپ و راست و دو خواجه سرا ایستاده و ~~بردهان # ~~چیزی بسته از مقوای کاغذ تا بن گوش و باز تخت دیگر خردتر بر بالای آن ~~می نشیند # ~~که آن مثل صندلی است که برتخت مینهند،11 اما از صندلی بسیار بزر گتر ~~گوشههای # ~~بسیار داشت و متکا دارد12 و پایههای غریب و از ms638 چپ و راست آن مثل ~~عودسوزی # ~~بلند با قبه که بر سرآن نهاده و آن تخت و عودسوز و صندلی مجموع از چوب # ~~تراشیدهاند و مطلاکرده13 چنان که تصور ایلچیان آن بود که مگر مجسم از ~~طلا # ~~ساخختهاندی اما مولانا قاضی گفت: این تخت هشتسال است که ساختهاند و ~~مطلا کرده # ~~که14 در این مدت آن طلاکاری او هیچ ساویده نشده است و دیگر ستونها و ~~پلها و # ~~چوبها که در این عمارت بود، مجموع از جوشه15(1) رنگ کرده بودند16 و ~~روغن # ~~داده که قطعا استادان خراسانات و عراقین بلکه تمام ربع مسکون مثل آن ~~رنگ17 و PageV02P843 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0253.png) # ~~روغن به کارنمیتوانند1 برد و شیرهای طعام و نقل و نخلبندی پیش پادشاه ~~نهاده و # ~~از چپ و راست تخت داجیان صاحب وجود، ترکش(1) و شمشیر بسته و سپرحمایل # ~~کرده و در پس پشت ایشان سپاهیان ناچخهای دراز در دست گرفته و در پس پشت # ~~ایشان جماعتی دیگر شمشیرهای برهنه در دست گرفته و در2 طرف دست چپ # ~~که پیش ایشان مرتبه آن زیادت ازدست راست است، جای ایلچیان مقرر کرده ~~پیش # ~~امرا وآن کس که تعظیم می کنند، سهشیره مینهند و از آن فروتر دو تا یک ~~شیره و # ~~میباید که درآن روز هزار شیره مرتب کرده بل2 زیادت پیش مردم نهاده ~~باشند4 و # ~~دیگر در برابر5 تخت پادشاه پیش پنجره طنبی گور که بزرگ نهاده و شخصی بر # ~~بالای صندلی بزرگ6 ایستاده و پهلوی او اهل ساز از انواع، منتظر ومترصد ~~وپیش # ~~تخت هفت چتر7 هر یک از رنگی در غایت تکلف و دیگر بیرون طنبی از چپ و # ~~راست مردم جیباپوش ایستاده قریب دویست هزار نفر و از برابر تخت پادشاه ~~مقدار # ~~یک گزوار(2) که به کمان سخت بیندازند، مثل جنبلق318) بزرگ که ده گز ~~باشد، یک # ~~دیوار او از اطلس زرد و در اندرون آن آش پادشاه ترتیب می کنند و دراسون ~~و هر # ~~گاه به جهت ms639 پادشاه آش و نعمتی و دراسونی9 می آورند به یک دفعه اهل ساز ~~بنیاد # ~~ساززدن می کنند و آن هفتچتر با ایشان10 در چرخ می آیند و با آن خوردنی ~~روان # ~~میشوند تا نزدیک تخت و آن آش یا دراسون را در حقه بزرگ نهادهاند که ~~پایهها # ~~دارد و سرپوشی11 هم از آن جنس بر وی پوشیده. چون [از] این [جنس] ~~استعدادات # ~~مرتب شد، ایلچیان بر پای ایستاده منتظر که دری از پس تخت که درحرم بود ~~و پرده # ~~بزرگ آویخته و طنابی ابریشمین بر آن گوشه بسته از دو طرف و سر طناب ~~بردست PageV02P844 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0254.png) # ~~دو خواجه سرای و میان طناب بر بکرهئی(1) بود که چون طناب را بکشیدند، ~~آن # ~~پرده پیچیده شد [به] مثل حصیری که درپیچند به مقداریک قد مردی1 و ~~پادشاه بیرون # ~~آمد و سازها مینواختند. چون پادشاه بر تخت بنشست، همه خاموش شدند ~~وبالای # ~~سر پادشاه به ده گز بلندی کله بسته بودند که بزرگی آن به2 مقدار ~~سایبانهایی چهارده # ~~گزی باشد از اطلس زرد و چهار اژدر که باهم در حملهاند، بر آن باسمه(2) ~~زده. # ~~چون پادشاه برتخت نشست و قرار گرفت، ایلچیان را نزدیک تخت بردند ~~وفرمودند # ~~که سر بر زمین نهید. پنج کرت سر بر زمین نهادند. پس اشارت کرد که ایشان ~~را # ~~بنشانید. هریک را بهجای او پیش شیرها که نهاده بودند، بنشاندند وغیر ~~آنکه برشیرها # ~~بود، ساعت بهساعت آشها و گوشتهای بره و قاز3 و مرغ و دراسون آوردن ~~گرفتند و # ~~بازیگران به بازی در آمدند. اول جماعتی پسران چون ماه مثل دختران سرخی ~~و # ~~سفیده بر روی مالیده و حلقههای مروارید در گوش کرده و جامههای زربفت ~~ختایی # ~~بوشیده و نخلها وگلها و لالههای(3) ملون که از کاغذ رنگین و ابریشم ~~بسته بودند، بر # ~~دست گرفته و بر سر خلانیده(4) بر اصول ختاییان رقص کردن گرفتند. بعد از ~~آن دو # ~~پسر قریب به سن ده سالگی بر بالای ms640 دو چوب معلقها زدند و انواع بازیها ~~کردند. # ~~بعد از آن شخصی به ستان4 خفتید و پای خود بالا داشت و چند نی بزرگ بر ~~کف PageV02P845 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0255.png) # ~~پای او نهادند وشخصی دیگر آن نیها1 را مجموع به دست گرفت و پسری ده ~~دوازده # ~~ساله آمد و بر بالای آن نیها2 رفت و درازی هر نیی هفت گز بوده باشد. بر ~~سر این # ~~نیها3 انواع بازیها کرد و به آخر یک یک نی می انداخت تا یک نی بماند. ~~بر سر آن # ~~یک نی معلقها زد و بازیها کرد. بعد از این حرکات غریب بسیار4، ناگاه از ~~سر آن نی # ~~خطا شد، چنانکه همه کس گفتند [که] افتاد. آن شخص که خفته بود ونی بر کف ~~پای # ~~او بود، برجست و او را در هوا بگرفت. دیگر جماعتی گویندگان و اهل ساز ~~بسیار5 # ~~پهلوی یگدیگر، شخصی یا توغن نواخت و دوازده مقام اصل بنمود6 بر خلاف # ~~اصول و آهنگ ختائیان و شخصی دیگر پیبه7(1) مثل آن و دیگری موسیقار و ~~بازهم # ~~ازاینها [که] یکی یک دست بریاتوغن ویک دست برموسیقار وصاحب موسیقاریک # ~~دست برموسیقار یکدست برپیپه وصاحب پییه یکدست برپییه ویک دست [انگشت] # ~~برثقبههای نی که بر9 دهان دیگریاست وصاحب نی دهان برنی وچهارپاره در ~~دست، # ~~مجموع براصول که هیچ یک خارج نگردند. واین مجلس تا آخر نمازپیشین ~~برداشت9 # ~~و پادشاه و بازیگران و گویندگان10 را هم در مجلس انعام فرمود [وفرمود] ~~تا چاو(2) # ~~آوردند نقد بدیشان داد و پادشاه برخاست11 و به حرم در آمد وایلچیان را ~~اجازت شد # ~~و درمیان آن صحن12 بارگاه چند هزارجانور [و] پرنده مثل [خاد و](3) ~~فاخته وقمری PageV02P846 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0256.png) # # وقایع سال 825 هجری %~% 837 # ~~و زاغ و زغن و آقار(1) و موسیچه1(2)، میوهها و ریزههائی که افتاده بود، ~~میربودند # ~~و هیچ از آدمی نمی رمیدند و چون شب میشود، هم بر آن درختان میان سرای # ~~می آرمیدند2 و ایشان راکسی مزاحم نمیشد. # القصه ms641 این ایلچیان از هشتم ذی الحجه سنهآ اثنی و عشرین [و ثمانمایه]2 تا # ~~اوایل4 جمادی الاول سنهآ ثلات و عشرین [و ثمانمایه] که مدت پنج ماه ~~باشد، در این # ~~شهر بودند وهر روز علفهئی که در روزاول مقرر کردند، به تمام و کمال ~~بدیشان رسید # ~~و بیرون آن چند [ین] کرت ایشان را طویها دادند و تربیتها5 کرد [ند] و ~~درهر کرت # ~~که طوی شد، بازیگران از نوعی دیگر و تکلفات6 زیادت از مقدم. # فی الجمله روز دیگر این طوی7 که عید اضحی بود. در این شهر خان بالق # ~~پادشاه ازبرای مسلمانان مسجدی ساخته است، ایلچیان وجمعی [از] مسلمانان ~~که در # ~~آن شهر بودند، بدان8 مسجد رفتند و نماز عید گزارد [ند]. بعد از دو روز ~~دیگر باز # ~~ایلچیان را طوی دادند و هر بار که طوی میدادند عظمت خود را به نوعی ~~دیگر # ~~به ایلچیان مینمود[ند] و بازیگران به انواع دیگر بازیگری می کردند و ~~حقه بازیهای # ~~غریب. # در هفدهم ذی الحجه جماعتی گناه کاران را به سیاستگاه فر ستادند و قاعده # ~~کافران9 ختایی در دفترهای ایشان نبشتهاست که از بهر هر گناهی چهنوع ~~عقوبت کنند، # ~~بعضی را گردن میزنند و بعضی را ازدارمی آویزند15 و بعضی را پارهپاره می ~~کنند. (3) PageV02P847 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0257.png) # ~~چون حکم شد که یکی را به عذاب بکشند، اول قدری1 آهک در سرایشان2 ~~میمالند # ~~تا مویشان پاک شود،3 بعد از آن گرد سرش به کارد ببریدند و پوست سرش بر ~~مثال # ~~کله پوشی از سرش در ربود. بعد از آن پارهئی آهک بر آن سر پوست کنده ~~ریختند # ~~و بعد از آن بردارها4 میبندند از سه موضع، اول از گردن، دیگر از میان، ~~دیگر از # ~~ساق پای ودستها ازپس پشت بسته و جلادان روی بهروی می ایستند واگرصد کس ~~را # ~~حکم کشتن شود، البته صد جلاد ایشان را بکشند [و رسم نیست که جلاد دو کس ~~را # ~~بکشد]،5 کاتب که تاریخ به بیاض می برد، ms642 گوید جهت آن است که جلاد به عدد ~~آن کس # ~~که می کشند می آیند تا تاخیر حکم نشود و فی الحال به نفاذ انجامد.6 ~~وبعد از آن که # ~~همچنین بسته است، جلاد کاردی و قلابسی در دست دارد، به قلاب از روی ~~سینه # ~~ایشان گوشت بر می گیرد و به کارد میبرد، مقدار یک روی ناخن تمام روی ~~سینه او # ~~را پلنگ رنگ کردند،7 از چوبی درشت مثل سوهانی ساختهاند، به دودست محکم # ~~بر روی سینهآ ایشان میمالند، چنانکه خوناب8 روان میشود. بعد از آن دیگی ~~آب # ~~جوشان کردهاند، با آفتابه آب جوشان شخصی دیگر بر آن جراحتها میریزد و # ~~دیگری جارویی در دست آن را میشوید و آن کافران9 نعره میزنند و بعضی # ~~خاموشاند و تحمل می کنند وچون این عمل کردند و جراحتها را به آب گرم ~~تازدتر # ~~ساخته دو کارد پیش شانه او فرو بردند و سیخی آهن سرخ کرده کارد بر می ~~کشند و # ~~به جای آن سیخ آهن تافته فرومی برند تا آن سوراخها داغ میشود. بعد از ~~آن سیخ15 # ~~بر کشیدند11 و قمی(1) مسین که گلاب بدان در شیشه ریزند، نایژه(2) آن را ~~به موضع # ~~سیخ نهادند و آب جوشان در وی میریزند چنانکه12 از آب جوشان گوشت سرخ # ~~ایشان سفید میشود. چون این عملها کردند و هنوز نمرده است، باز بنیاد ~~بریدن # ~~می کنند. القصه تا آخرروز آن شخص را بدین نوع عذاب میدهند و اگر ~~میخواهند PageV02P848 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0258.png) # ~~که عذابش زیادت باشد تا بهده روز بدین نوع نگاه میدارند وبعدازاین ~~عذابها چون # ~~مردند، شکمش بازمی کنند و مجموع آلات بیرون کرد و قبرغه(1) ها را ~~جداجدا کردن # ~~گرفتند و هر قبرغه(1) را که جدا کرد، کارد را مثل قصابان در دهان می ~~گیرند تا تمامت # ~~استخوانها [ی او] را بندبند کردند. بعد از آن تبری آوردند و آن ~~استخوانها را ریزه # ~~ریزه کردند.1 پس از آن عرابهئی آوردند و آن مرداریها ms643 را بر آن2 بار ~~کرده در بیرون # ~~شهر مغاکی(2) است، آنجا می اندازند. و در باب گناهکاران احتیاط بسیار3 ~~کنند، # ~~چنانکه پادشاه را دوازده دیوان است. اگر شخصی به گناهی متهم شد4، ~~میباید که به # ~~هر دوازده دیوان گناه بر او ثابت شود و خصمان او را با او مجادله ~~فرمایند، چنانکه # ~~مثلا اگر در یازده دیوان بر یکی گناهی اثبات5 شده است و در آخرین دیوان ~~که # ~~دوازدهم است اثبات نشد،6 آن شخص را امید خلاص هست. اگر حجتی پیدا کرد # ~~که بدان سبب شخصی که در شش ماهه7 راه یا زیادت کمترست، حاضر میباید کرد # ~~تا تحقیق شود، او را نمی کشند و در حبس نگاه میدارند و به طلب آن شخص ~~می- # ~~فرستند تا او بیاید و بحث کنند. بعد از آن قضیه به آخر رسانند و بسیار ~~گناهکار در # ~~حبس ایشان میمیرد و هر کس که مرد تا حکم پادشاه نشود، درخاک نمیتوانند ~~کرد. # و در روز بیست و سیوم محرم مذکور نبشته بود که آن روز هوا به غایت # ~~سرد بود و به اردوی8 پادشاه میرفتند. بسیاری از ختاییان که فقیر9 بودند ~~و بندیان # ~~که از شهر [های] دور آمده بودند، مجموع از سرما مرده و [بر] در کریاس ~~پادشاه # ~~و در راهگذرها افتاده و مردم16 و اسبان پای برایشان مینهادند ومی گذشت ~~و شخصی # ~~روایت کرد که اینجا اندرون شهرست و پناه است، در بیرون شهر قریب یک ~~تومان # ~~آدمی از دی باز از سرما مردهاند و مثل سگ که در ولایت اسلام مرده باشد ~~و در # ~~کوچه [ها]11 زیرپای آورند، آن کافران از آن خوارتر12 افتاده بودند. ~~وبندیان پادشاه PageV02P849 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0259.png) # ~~با دو شاخه و زنجیر بر دست و پای همچنان خشک شده بودند و همچنان بودند ~~تا # ~~آن زمان که خاک شوند1. # در سابع عشرین محرم مذکور مولانا قاضی کس پیش ایلچیان فرستاد که # ~~فردا سر سال نو(1) است و پادشاه به اردوی ms644 نو درمی آید و قول پادشاه است ~~که # ~~هیچکس دستار و جامه و طاقیه21) و میان بند312) و موزه سفید نپوشد و رسم ~~ایشان # ~~آن است که لباس سپید در تعزیت3 می پوشند. # و در شب بیست و هشتم هنوز نیم شب بود که همچنین سجین آمد و ایلچیان # ~~را بیدار کرد و سوارساخت و به اردوی نو4 بردند و آن عمارتی عالی بود که ~~بعد از # ~~نوزده سال تمام شده بود و آن شب در چنان شهر معظم هر کس در خانه و دکان ~~خود # ~~چندان5 فنار(4) و شمع و چواغ افروخته بود که گفتی مگر آفتاب بر آمده ~~است، # ~~چنانکه مثلا اگر سوزنی بیفتادی، پیدا شدی آن شب زهر سرما شکسته بود. ~~مردم # ~~را به اردوی نو در آمدند و در آوردند و از مجموع ختای چین و ماچین و ~~قلماق و # ~~تبت و قامل و قرا خواجه7 و جورچه(5) و دریابار و سایر ولایات که نام آن ~~معلوم # ~~1) سال نو: بنابه نوشته (حاشیه شماره 113 «1ه 1بریشم ص 70) در چین، سال ~~نو، # تقریبا در نیمه زمستان و نیم شب آغاز میشود و با ماه تغییر می کند. بیست ~~و هفت # محر8244 هجری معادل است با اول قوریسه 1421 میلادی، فردینا تد و # و ستنفلد وادوارد ماهلر - تقویم تطبیقی - با مقدمه حکیم الدین قریشی ص ~~165 - # لهذا دوم فوریه 1421 میلادی آخرین روز سال کهنه و روز سوم فوریه نخستین # رور سال جدید چیی میشده است. # ~~2) طاقیه: نوعی کلاه بلند مخروط شبیه به کلاه فعلی درویشان، (دهخدا) # ~~3) میان بتد. دحر بند (2اج). PageV02P850 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0260.png) # ~~نیست، صدهزار آدمی در آن اردو بودند و پادشاه امرای ولایات1 خود را طوی ~~می- # ~~داد. ایلچیان را در بیرون تختگاه شیرها نهادند و امرای خود را در درون ~~بارگاه و # ~~تختگاه خود نشانده بود و همچنان غلبه قریب2 دویست هزار آدمی شمشیر و ~~گرز و # ~~ناچخ و زوبین و دورباش و حربه و تبرزین ms645 و آلات حرب در دست گرفته و قریب # ~~یک دو هزار آدمی بادبیزن ختایی [در دست گرفته] ملون و منقش، هر یک ~~برابر # ~~سپری بر2 دوش نهاده و بازیگران و پسران که رقص می کردند، به طریقهای ~~غیر # ~~مکرر ونخلها4 و تاجها و لباسها برخود راست کرده که شرح آن در و صف ~~نگنجد و # ~~صفت آن عمارت مقدور بیان نیست. فی الجمله از در بارگاه تا در بیرون ~~یکهزار و # ~~نهصد و بیست و پنج5 قدم بود و در درون حرم خود کسی را راه نبود. از چپ ~~و # ~~راست عمارت درعمارت وسرادر سرا وباغ درباغ ومجموع فرش وسنگ تراشیده # ~~وخشت تراشیده که ازخاک چینی پختهاند که مطلقا جوهر او به سنگ مرمر ~~میماند و # ~~مقدار دویست یا سیصد گز طول وعرض هرحوالی که بود سنگ فرش مقدارموئی کج # ~~نشده و نپیچیده که کسی گوید به قلم جدول کشیدهاند و در سنگتراشیها9 ~~اژدرها و # ~~و سیمرغ(1) و نقش ختایی منبت و منقر(2)7 مثل یشم(3) تراشی که آدمی در ~~آن حیران PageV02P851 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0261.png) # ~~می شد. سنگتراشی و درودگری و گلکاری و نقاشی و کاشی کاری، در مجموع این # ~~بلاد هیچ پیشهوری2 [چنان] نمیتواند کرد مگر استادان این بلاد ببینند تا ~~باور کنند # ~~[و انصاف دهند]. فی الجمله در نیم روز این طوی آخر شد و هرکس به وثاق ~~خود # ~~رفتند. # در نهم صفر سحر گاه اسبان آوردند و ایلچیان را پیش بردند و هشت روز # ~~بود که پادشاه از حرم بیرون رفته بود در بیرون شهر خانهآ سبز(1ا ری] ~~ساخته بود و # ~~در آن خانه هیچ صورت و هیچ بت نبود. و پادشاه را عادت بود که در هر سال ~~آن # ~~چند روز حیوانی نمیخورد(2) و پیش حرم نمیرفت و کس را پیش خود نمی- # ~~گذاشت و می گفت که خدای آسمان را عبادت می کنم و به عبادت خود مشغول ~~بود. # ~~القصه3 آن روز باز گشته بود و به حرم ms646 می آمد و بسیار تجمل و عظمت و ~~لشکر و # ~~خدم همراه بود. پیلان را آرایش کرده پیش میبردند و محفهآ(3) مدور مطلا ~~بر دوش # ~~گرفته بودند و علمهای سیاه و سرخ و زرد و سبز و زنگاری منقش به صورت ~~آفتاب # ~~و ماه و ستارگان و کوه و دریا و خطوط ختایی در پس و پیش او. دیگر ~~نیزهداران # ~~و شمشیر و ناچخ و زوبین و دورباش و حربه(4) وگرز و شش پر4 [و شمشیر] و # ~~تبرزین وچوگانهای با زلف دراز و بادبیزن ختایی و چتر میبردند و پنج ~~محفه دیگر # ~~آرایش کرده مجموع مطلا بر دوش مردم و سازهایی که شرح آن نمیتوان داد # ~~بسیار] و مقدار پنجاه هزار [نفر] آدمی از پس و پیش پادشاه میرفتند که ~~یکی پیش # ~~و یکی پس بی قاعده زهره نداشتند که بروند و کس را زهره نبود که آواز بر ~~آرد، PageV02P852 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0262.png) # ~~چنانکه گوئی هیچ متنفس نیست به جز آواز صوتها و1 سازهای ختائیان که ~~دعای # ~~پادشاه می گفتند. چون پادشاه به حرم در رفت، مردم باز گشتند و هرکس به ~~وثاق # ~~خود رفت2. # دیگر در آن ایام رسم ایشان چنان است که شبچراغ می گویند. هفت شبانه # ~~روز در اندرون کریاس پادشاه کوهی از چوب میسازند و روی چوب به شاخ سرو # ~~میپوشند، چنانکه گویی کوهی از زمرد است و صدهزار چراغ تعبیه کردهاند و ~~چند # ~~هزار صورت از مقوای3 کاغذ ساخته و رنگ چهره و جامه چنانکه از دور به ~~آدمی # ~~میماند و ریسمانها بر آن چراغها تعبیه کردهاند و موشکها(1) از نفط ~~ساخته که چون # ~~یک چراغ را برافروختند، موشک بر آن ریسمانها دویدن گرفت و به هر چراغی ~~که # ~~رسید، روشن شد چنانکه به یک نفس آن چندان چراغها که از بالای کوه تا ~~پایان # ~~است4، روشن میشود و در شهر نیز به در دکانها و در خانهها5 چراغ بسیار ~~می- # ~~افروزند ودر آن هفتروز هر کس ms647 هرگناه [که] می کند براونمی گیرند و ~~پادشاه بسیار # ~~بخشش می کند و کسانی که باقی دیوان دارند و بندیان زندان همه را آزاد ~~می کنند و # ~~در آن سال منجمان ختای6 [چنان] حکم کرده بودند که آتشی پیدا خواهد شد ~~که # ~~خانه [های] پادشاه را از آن ضرر رسد. بدان سبب شب چراغ نساخته بود7. ~~اما # ~~امرای ختای بدان وعده شب چراغ(2) جمع شده بودند و ایشان را طوی داد و # ~~انعام فرمود. # در روز یکشنبه سیزدهم صفر سجینان آمدند ومجموع ایلچیان را پیش پادشاه # ~~بردند و در کریاس اول نشاند ومجموع خلایق که از هر دیار آمده بودند8، ~~صدهزار # ~~زیادت جمع گشتند و در کوشک اول تختی9 (3) مرصع نهادند و درهای کوشک ~~PageV02P853 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0263.png) # ~~گشادند و پادشاه بر تخت نشست و مقدار صدهزار آدمی در پای تخت زانو زدند ~~و # ~~سر بر زمین نهادند1 و بعداز آن بنشستند2 ونظاره می کرد[ند] که تختی ~~دیگر آوردند # ~~بلند و در پیش روی پادشاه نهادند و سه کس بر بالای تخت بر آمدند و حکمی ~~و # ~~یرلیغی که از پادشاه شده3 بود، دو کس آن یرلیغ را نگاه داشتند و یکی به ~~آواز بلند # ~~برخواند، چنانچه مجموع خلایق بشنیدند، اما بهزبان ختایی بود ومردم ما ~~فهم نمی- # ~~کردند و مضمون آن حکم آن بود که دهم این ماه1) سر سال ایشان4 بود و شب- # ~~چراغ بود [و مجموع] بندیان و گناهکاران و آن کسانی که باقی دیوان ~~داشتند، # ~~بخشید[یم]5 مگر کسی که خون کرده بود باقی را آزاد کردند6 و ایلچی تا سه ~~سال به # ~~هیچ دیار نرود و نقل احکام به هر دیار فرستادن7 حکم بود. چون آن حکم ~~خوانده # ~~شد، به جهت تعظیم حکم پادشاه چتری آوردند و بر سر احکام بداشتند و بر ~~چوبی # ~~که آن چوب را در زرگرفته بودند و حلقه بر آن بود و طنابی ابریشمی زرد ~~بر آن # ~~حلقه آن حکم را از آن بالا فرو ms648 گذاشتند و چتر بر بالای آن فرود می آمد ~~و در پای # ~~کوشک مجموع سازها [با دهل و دمامه21) میزدند در فرود آمدن حکم و دو ~~محفه # ~~مطلا آماده بود، چون آن حکم فرود آمد در یک محفه نهادند و یک محفه از ~~پیش # ~~[دوان روان شد و مجموع سازها] همراه او وخلایق بیرون آمدند از اردو وآن # ~~حکم را آوردند تا بدان یامی که ایلچیان بودند تا از آنجا نقل احکام به ~~هر دیار و هر # ~~ولایت فرستند. # اسا پادشاه چون از کوشک فرود آمد، مجموع ایلچیان را طلب کرد و طوی # ~~داد تا نیم روز و چون طوی آخرشد، هر کس به طریقی رفتند. # درغرهآ ربیع الاخر15 ایلچیان را طلب داشتند و پادشاه فرمود تا ده شانقار ~~حاضر # ~~کردند وگفت، شانقار به کسی میدهم11 که اسبخوب ازبرای من آورده است. و ~~به # ~~کنایت و صریح از این نوع سخن می گفت. آخر از این ده شانقار سه به ~~سلطانشاه PageV02P854 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0264.png) # # وقایع سال 825 هجری %~% 855 # ~~ایلچی مخدوم1 و مخدوم زادهآ جهان و جهانیان الغ بیک گورکان داد و سه به ~~سلطان # ~~احمد که ایلچی سلطان زاده عالم وعالمیان بایسنغر بهادر - خلد الله ~~تعالی ملکه2- # ~~بود و سه دیگر به شادی خواجه که ایلچی بندگی حضرت اعلا- خلدالله تعالی ~~ملکه # ~~و سلطانه - بود. فاما شانقاران(1) [را هم] به جانورداران(2) خودسپرد. ~~روز دیگر # ~~ابلچیان را طلب داشت و گفت: شانقارهای خود را نشان کنید. ایشان گفتند: ~~ما نشان # ~~کردهایم. پادشاه گفت: لشکر من به سرحد ولایت میرود، شما نیز یراق خود ~~بکنید # ~~تا با لشکر من همراه روی به ولایت خود آرید. گفتند: هرچه پادشاه فرماید ~~چنان # ~~کنیم. بعد از آن ارغداق را که ایلچی امیرزاده جوان بخت نیکو محضر ~~بهادر3 # ~~سیورغتمیش - نورالله مرقده - بود، گفت: شانقار نیست که به تو دهم و اگر ~~هم # ~~بودی و به تو دادمی، همچنان که آن بار اردشیر از نوکر امیرزاده ~~سیورغتمیش3 باز # ~~ستاند5، ms649 از تو نیز بستانند. او در جواب گفت: اگر پادشاه عنایت فرماید و ~~شانقار # ~~بدهد، کسی از من نتواند ستد6. پادشاه گفت: تو اینجا باش تا شانقار ~~برسد، به تو # ~~دهم و در این نزدیک دو شانقار میرسد، آن را به تو دهم. # در هشتم ربیع الاول سلطان شاه و بخشی ملک را طلب فرموده سنکشی فرموده # ~~1 -وسنکشی به زبان ختائی انعام باشد - سلطان شاه را هشت بالش(3) نقره ~~وسی جامه PageV02P855 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0265.png) # ~~187 # ~~پادشاهی با آستر و بیست وچهار قلفی1(1) و لو(2) و لنگ و شا(3) و دو اسب ~~یکی # ~~بازین و یکی بیزین و صدچوبه تیرنی و بیستوپنج کیبر(4) سه پهلوی ختایی و ~~پنج # ~~هزار چاو و بخشی ملک را نیز مثل آن. اما یک بالش نقره کمتر بود ~~وخاتونان ایشان # ~~را بی بالش نقره نیمهآ آن قماشها فرمود. و در آن روز ایلچی ویس خان ~~رسید با دویست # ~~و پنجاه نفر و او را بوقا تیمور اتکا می گفتند و پادشاه را دید و سر بر ~~زمین نهاد و # ~~مجموع ایشان را جامهوار(5) های پادشاهانه2 [دادند] و علفه معین کردند. # در یوم الاثنین ثالث عشر ایلچیان را طلب داشتند و پادشاه فرمود که من به # ~~شکار میروم. شانقاران خود را بگیرید ونگاه دارید که اگر دیرتر بیایم ~~شما معطل # ~~نشوید و طعنهئی چند زد که شانقاران خوب از درگاه ما3 میبرید و اسبان بد # ~~می آرید. شانقاران تسلیم ایلچیان کردند و پادشاه به شکار رفت. # بعد از آن پادشاهزاده از طرف نمتای4(6) آمد و روز بار به طرف و5 جای # ~~پادشاه مینشست. درثامن عشر ایلچیان به دیدن اورفتند. در طرف شرق خانه ~~پادشاه # ~~په همان طریق که پادشاه مینشست، نشسته بود و از چپ و راست همان رسم بود ~~و # ~~ایلچیان را همچنان که پیشتر شیرها نهادند و آش خوردند و متفرق شد. PageV02P856 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0266.png) # در غرهآ ربیع الاخر همچنان1 [سجینان] خبر کردند که پادشاه از ms650 شکار می ~~آید، # ~~پیشواز می باید رفت،[رفتند و] تا نماز پیشین دربیرون بودند. آخر معلوم ~~شد که روز # ~~دیگر خو اهد آمد. به وثاق باز گشتند. چون به پام رسیدند، شانغار کیود ~~سلطان احمد # ~~مرده بود. بازهمان زمان2 سجینان آمدند و گفتند: سوار شوید و امشب در ~~بیرون باشید # ~~تا سحر گاه پادشاه را توانید دید. و باران میبارید. چون سوار شدند، بر ~~در یام # ~~مولانا قاضی وجمعی با او ایستاده بودند و به غایت ملول. از جهت ملالت ~~استفسار # ~~کردند. مخفی گفت: اسبی3 که بندگی حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ~~ملکه # ~~و سلطانه- از بر ای پادشاه فرستاده بود، در شکار بر آن اسب سوار شده و ~~آن اسب # ~~پادشاه را انداخته و پای او متالم شده و از این جهت غضب کرده و پادشاه ~~حکم # ~~کرده که4 ایلچیان را گرفته بند کرده به شهرهای شرقی ختای فرستند. اصحاب ~~از این # ~~خبر به غایت ملول شدند و در آن ملالت وقت سنت بود که سوارشدند تا نیم ~~چاشت # ~~مقدار بیست مره(1) رفتند. اما از غلبه لشکریان که به شهر میرفتند، ~~گذرنبود. القصه، # ~~به اردوی پادشاه که شب فرود آمده بود، رسیدند. مقدار پانصد قدم در ~~پانصد قدم # ~~دیواری که ده گزبلندی آن بود و چهارقدم عرض هم در آن شب که فرود آمده ~~بودند، # ~~بر آورده و دیوار قالبی درختای زود میسازند و دو درو ازه گذاشته و از ~~پس دیو ار که # ~~خاک برداشتند خندقی شده و بردروازهها مردان کاری با سلاح بازداشته و بر ~~گرد خندق # ~~مردان با سلاح تا روز بود و در اندرون آن ازاطلس زرد و چتر مربع به ~~چهار ستون # ~~که بلندی هر یک5 مقدار بیست و پنج گز بود، بر پای کرده و در گرد آن ~~دیگر خیمهها # ~~و سایه بانها همه زرد اطلس زرنشان کرده، چون از سواد شهر به صحرا در ~~آمدند، # ~~پیدا بود. القصه چون مقدار پانصد قدم بدین موضع ms651 ماند، مولانا قاضی ~~اصحاب را # ~~فرمود تا یباده شوند و همان جا باشند تا پادشاه برسد و خود پیش رفت. ~~چون پیش # ~~پادشاه رسید، لیداجی و جان داجی که به زبان ختایی یکی را سرای لیدا و ~~یکی را PageV02P857 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0267.png) # ~~جکفو1 می گفتند، ایستاده بود و پادشاه در بحث گرفتن ایلچیان بود. بعد ~~از آن # ~~لیداجی و جان داجی و مولانا یوسف1 قاضی سر بر زمین نهادند و درخواست # ~~کردند که اگر حضرت پادشاه از اینها رنجیده، اینها راگناه نیست. اگر ~~سلاطین # ~~ایشان اسب خوب یا بد فرستادهاند، ایشان را چه اختیار و بر پادشاه خود ~~حکم # ~~نمیتوانند کرد که بیلاک خوب یا بد بفرستند و دیگر اگر مجموع اینها را ~~پاره پاره # ~~کنند، سلاطین ایشان را هیچ تفاوت نمی کند و اینجا نام پادشاه به بدنامی ~~منتشر # ~~شود و در همه عالم که بعد از چندین سال عاقبت3 پادشاه ختای با ایلچیان ~~بیرسمی # ~~کرد و ایشان را حبس و سیاست فرمود. پادشاه را [از ایشان] این سخن ~~پسندیده4 # ~~آمد ومستحسن داشت [و ببخشید]. بعد از آن مولانا قاضی آمد شاد ومژده ~~رسانید که # ~~حق تعالی به فضل وکرم خود بر این جمع مسلمانان غریب رحم کرد و بر دل5 # ~~پادشاه پرتو مرحمتی انداخت. بعد از آن شیرها آوردند که پادشاه فرستاده. ~~اما آن # ~~روز مجموع گوشت خوک باگوشت گوسپند آمیخته بود. مسلمانان از آن نخوردند ~~و # ~~پادشاه سوار شد. چون از در اردو بیرون آمد، بر اسبی سیاه بلند که چهار ~~دست و # ~~پای او سفید بود [سوار بود] وآن اسب را حضرت امیر و امیرزاده اعظم # ~~- مغیث الحق والدین -6 الغ بیگ گورکان - خلدالله ملکه - فرستاده بود، ~~عتابی7(1) # ~~زرد زربفت بر آن اسب انداخته بودند و پادشاه قبای سر خ زربفت پوشیده و ~~از # ~~اطلس سیاه غلافی دوخته و ریش را در غلاف کرده و هفت عدد محفه خرد8 # ~~سرپوشیده از عقب بندگی9 پادشاه بر گردن گرفته ms652 می آوردند که در اندرون ~~آن # ~~دخترانی بودند که با پادشاه به شکار رفته بودند و یک عدد محفه بزرگ ~~مربع که # ~~هفتادکس برداشته بودند، از عقب ایشان و دواختاچی از چب و راست جلاوی15 # ~~پادشاه گرفته هر دو جامههای زربفت پادشاهی پوشیده که آن اسب قدم را یک ~~یک # ~~آهسته بر می گرفت و مقدار یک تقمار11(2) از دست راست و یکی از دست چپ ~~از PageV02P858 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0268.png) # ~~پادشاه دور سواران صف زده که یکی بر یکی قدم پیش و پس نمی نهادند و تا ~~چشم # ~~کار می کرد دز آن دشت هموار لشکر صف راست1 کرده و از صفی تا صفی مقدار # ~~بیست قدم بود، چنانکه از اردو که سوار شدند تا در شهر چین صف زده ~~میرفتند و # ~~در میانه پادشاه با ده داجی و مولانا قاضی و لیداجی و جان داجی می رفت. ~~بعد از # ~~سر بنهید. چنان کردند و چون پادشاه نزدیک رسید، روی بر زمین نهادند. ~~بعد از آن # ~~پادشاه فرمود که سوار شوید. اصحاب سوار شدند و نزدیک پادشاه همراه ~~بودند. # ~~پادشاه بنیاد گله و آغاز شکوه3 کرد با شادی خواجه و گفت: تحفه و بیلاک ~~و اسب و # ~~جانور شکاری که به رسم هدیه به جایها فرستند، باید که به غایت پسندیده ~~و خوب # ~~باشد تا موجب زیادتی4 محبت و مودت گردد و بوی اخلاص به مشام خاص و عام # ~~رسد، چه هرگاه کسی از برای دیگری بیلاکی میفرستد و در نیکی آن احتیاط # ~~نس نماید، آن نه از روی یک جهتی و اخلاص است بلکه از روی زحمت و اضطرار # ~~است. اسبی5 که تو آورده بودی، سواری کردم در شکار و از غایت پیری و ~~بیقوتی # ~~افتاد و مرا انداخت و از آن ووز باز دست من درد می کند و کبود شد7 و ~~بسیار # ~~طلا(1) انداختم تا پاره دردش ساکن شده [است](2). بعد از آن شانقاری طلب ~~کرد # ~~و یک کلنگ(3) ms653 پرانید و شانقار را رها کرد، رسید و سه لگد زد و گرفت. ~~بعد از آن # ~~پادشاه فرود آمد و صندلی آوردند و در زیر پای او نهادند و صندلی دیگر ~~از برای # ~~نشست نهادند. بر صندلی نشست و سلطان شاه را طلب کرد و آن شانقار بدو ~~داد و PageV02P859 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0269.png) # ~~یک شانقار دیگر طلب کرد و به سلطان احمد داد و شادی خواجه را هیچ نداد ~~و # ~~سوار شد. ناگاه1 خر گوشی پیدا شد. شانقاری بر دست داشت2 برخرگوش انداخت # ~~و دو سک در2 عقب خر گوش بدویدند و شانقار خواست که خر گوش را بگیرد. # ~~سگان رسیدند. شانقار از سگان رم کرد و خر گوش4 از میان بیرون رفت تا ~~بدانجا # ~~که چشم کار می کرد. باری خرگوش5 به سلامت بیرون رفت. # چون به نزدیک شهر رسیدند، خلایق بسیار ازختای و غیره بیرون آمده بودند # ~~و فوجفوج از ختائیان به زبان ختایی دعای پادشاه می گفتند. بدین دارات و ~~شوکت # ~~به شهر [درون] آمد و ایلچیان به وثاقهای خود رفتند.6 # یوم الاثنین رابع ربیع الاخر سجین آمد و ایلچیان را سوار کرده برد و گفت: # ~~امروز پادشاه سنکشی(1) میدهد. ایلچیان پیش رفتند و چون سلطانشاه و بخشی # ~~ملک را پیشتر سنکشی داده بود، ایشان را طلب نکردند.7 چون پادشاه بنشست # ~~شیرهای سنکشی پیش پادشاه جمع کردند. بعد از آن پادشاه فرمود تا شیرها ~~را بر- # ~~گرفتند و به یک طرف بردند و امرا را نیزپیش شیرها فرستاد چنانکه پادشاه ~~از بالای # ~~تخت میدید. اول سلطان احمد را طلب کردند و شیره سنکشی تسلیم او کردند و ~~بعد # ~~از او غیاث الدین را و بعد از او امیر شادی خواجه را شیره پیش نهادند و ~~دیگر # ~~کو کجه و دیگر ارغداق و بعد از آن اردوان و دیگر تاج الدین بدخشی را و ~~تفصیل # ~~هر شیره آنچه شیره شادی خواجه بود: ده بالش نقره و سی اطلس و هفتاد ms654 ~~پارچه # ~~دیگر قلقی8 و ترقو219) ولو وشاو کپکی و پنجهزار چاو وخاتون او را چاو و ~~بالش # ~~نقره نبود، اما ثلث قماش بود و سلطان احمد وکوکجه و ارغداق را هر سه هر ~~یک # ~~هشت بالش نقره و شانزده اطلس [و باقی قماش از قلتی و] ترقوولو و شاو ~~کپکی # ~~مجموع هر یکی نود وچهار10 وصله بود، معخواتین و هر یک را دو هزار چاو و ~~PageV02P860 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0270.png) # ~~غیاث الدین واردوان وتاج الدین بدخشی را هریک هفت بالش نقره وشانزده ~~اطلس # ~~و ترغو ولووشاو کپکی و قلقی1 [مجموع هر یکی را هفتادوهفت وصله] و دو ~~هزار # ~~چاو. ایلچیان سنکشهای پادشاه ستانده2 به وثاقهای خود رفتند. # دراین اثنا یکی از خواتین پادشاه که محبوبهآ او بود، در گذشت و به سبب آن # ~~تعزیت، دیگر پادشاه را نمی توانست دید و آن را اظهار نکردند تا ~~ساختگیهای # ~~تعزیت3 تمام شد. بعد از چند روز در هشتم4 جمادی الاول گفتند که حرم ~~پادشاه در # ~~گذشته است و او را فردا دفن خواهند کرد. در این شب ناگاه از قضای الهی ~~از # ~~آسمان آتشی از اثر برق که برسر آن کوشک پادشاه که نوساخته بودند، رسید ~~و[آن] # ~~آتش در آن افتاد [و چنان در گرفت که گوئیا صدهزار مشعله است که به روغن ~~و # ~~فتیله در گرفته است و این عمارت که اول آتش در وی افتاد] بارگاهی بود ~~هشتادگز # ~~طول و سی گز عرض و استونهای5(1) لاجوردی6 و حل(2) به کار برده و روغن ~~داده7 # ~~که در آغوش سه مرد نمی گنجید، چنانچه مجموع شهر از روشنایی آن آتش # ~~روشن شد8 و از آنجا سرایت کرد به کوشکی که بیست گز از آن دورتر بود و ~~از # ~~عقب آن بارگاه کوشک حرم بود و از آن بسیار به تکلفتر، آن نیز بسوخت و ~~بر گرد # ~~آن کوشکها9 خانههایی بود هر یک خزانهیی، آتش در آن افتاد قریب دویست و ~~پنجاه # ~~خانه بسوخت و ms655 بسیاری زن و مرد بسوختند و تا روز شد همچنان میسوخت و آن # ~~روز تا نماز دیگر هرچند10 سعی کردند آن آتش تسکین نمییافت. اما پادشاه ~~با امرا # ~~از آنجا بیرون رفته بود و ملتفت آن آتش نشد که آن روز از روزهای نیک در # ~~کیش کافری [خود] میداشتند. فاما از این غصه در بتخانه رفت و بسیار تضر ~~ع کرد # ~~که خدای آسمان11 بر من غضب کرد که تختگاه من بسوخت و من هیچ کاری بد ~~PageV02P861 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0271.png) # ~~نکردهام، پدر ومادر را نیازردهام و ظلمی نکردهام [واز این غصه ~~بیمارشدم] و بدین # ~~سبب معلوم نشد که آن مرده را به چه نوع دفن کردند و چون به خاک بردند. ~~اما # ~~بسیار آرایش1 کرده بودند. از جمله بسیار علمها و چوگانها از کاغذ رنگین ~~ساخته و # ~~نقاشی کرده و تختی از کاغذ مقوی مقدار ده گز در ده گز وبر آن تخت صورت ~~آدمیان # ~~از کاغذ2 وصورت اسبان وشتران3 به بزرگی اسب وشتر4 مجموع ملون ومویهای # ~~در وغی وزین و لجام و غیره ویک دوهزار شیره پرنعمت الوان و در اسون ~~وعرقی(1) # ~~و اسبان خاصه آن زن بر آن کوه که دخمه بود، گذاشته که به سر خود می ~~چرند5 که # ~~هر گز دیگرایشان را نمی گیرند و در آن دخمه بسیار [ی] از دختران و ~~خواجهسرایان # ~~که نزدیک بودند، مجموع در آن جا غارها کنده بودند وعلفه ایشان پنج ساله ~~درپیش # ~~آن قوم6 نهاده که همان جا باشند تا وقتی که علفه تمام شود، ایشان نیزدر ~~آنجا بمیرند7 # ~~باوجوداین [همه] ترتیبات به و اسطه آن آتش معلوم نشد که اوراچون بردند ~~وخستگی # ~~پادشاه زیادت شد و پسرش به بارگاه می آمد و می نشست و ایلچیان را اجازت ~~رفتن # ~~شد و ایشان را هنوز ساختگی مرتب نشده بود، آن مقدار که بعد از اجازت در ~~آن # ~~شهر بودند، ایشان را علفه8 ندادند و در منتصف جمادی الاول ایلچیان از ms656 ~~خان بالق # ~~بیرون آمده داجیان با ایشان همراه کردند و همچنان که در رفتن به هر یام ~~که می- # ~~رسیدند، همه با اولاغ و عرابه می گرفتند و در شهرها و قصبهها ایشان را ~~طوی مسی- # ~~دادند و به کنایت می گفتند حرمت آن است که درزمان رفتن ورجوع به مملکت ~~خود # ~~بدارند که از یکدیگر جدا میشوند تا محبت و نام نیک حاصل شود.9 # درغرهآ رجب به شهر پنگان2110) رسیدند، مجموع حکام و اکابر آن شهر تعفظلیم ~~PageV02P862 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0272.png) # ~~ایلچیان و داجیان کرده به استقبال بیرون آمدند و بسیار شهری خوش بود و ~~قاعده1 # ~~بود که آنجا بارهای مردم می گشادند و میدیدند که دربار [ها] چه چیزست و ~~هر چه # ~~حکم بود که از ختای بیرون نبرند مثل چاووچا.2(1) اما ایلچیان حکم حاصل ~~کرده # ~~بودند که بار ایشان نکاوند.(2) روز دیگر ایلچیان را طوی به عظمت دادند ~~و تکلف # ~~بسیار کردند. از آنجا روزبه روز کوچ می کردند تا پنجم شعبان به ~~قراموران رسیدند # ~~و از آنجا به قرار هر روز به یامی و هرهفته وکمتر به شهری رسیدندی و ~~طوی # ~~میخوردند تا بیست وچهارم4 شعبان به شهر قمجو که چهارپایان و نو کران در ~~وقت # ~~رفتن آنجا سپرده بودند، رسیدند و کسان خود با هرچه گذاشته بودند، همه ~~به سلامت # ~~یافتند. # فاما خبرهایی یاغیگری بود در اطراف مغولستان و راه ناایمن نشان میدادند، # ~~بدان سبب آنجا توقف کردند تا دو ماه ونیم نزدیک و درهفتم ذیقعده از ~~قمجو کوچ # ~~کردند درهفدهم به سکجو رسیدند و آنجا خبر راه بدیشان5 میدادند چند روز ~~[در] # ~~آنجا توقف کردند. ایلچیان6 شیراز و اصفهان7 آنجا رسیدند: پهلوان جمال ~~[الدین] # ~~از اصفهان، ایلچی امیرزادهآ اعظم امیرزاده رستم بهادر وامیر حسن از ~~شیراز، ایلچی # ~~مخدومزاده جهانیان8 ابراهیم سلطان بهادر و بیش از حد صفت ناایمنی راه ~~کردند # ~~و ایشان گریخته بیراهه بر کوهها زده بودند و رسیده و بدین سبب در سکجو # ~~مدتی دیگر مقام ms657 کردند تا منتصف محرم الحرام سنهآ خمس و عشرین و ~~ثمانمایه از # ~~سکجو کو چ کردند و چون به قراول رسیدند، اهل قلعه گقتند که قاعده اهل ~~ختای آن PageV02P863 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0273.png) # ~~است که همچنانکه دروقت آمدن اسماء1 مردم شما را نبشتهاند، به2 وقت ~~بیرون رفتن # ~~نیز همان دفتر پیش آرند و احتیاط کنند و اگر نه پادشاه بر ما غضب کند. ~~فی الجمله # ~~جمله را نبشتند. # در جمعه نوزدهم شعبان سنهآ ثلاث و عشرین از قراول ختای گذشته بدان # ~~ولایت در رفته بودند و در یوم الجمعه3 پانزدهم محرم سنهآ خمس وعشرین ~~وثمانمایه # ~~از قراول ختای بیرون آمدند و ازترس یاغی، راه چول اختیار کردند. در ~~ثامن عشر4 # ~~ربیع الاول از چول گذشتند و به سبب آنکه از ختن متوهم بودند، چند روز ~~در آن # ~~صحاری بودند تا در نهم جمادی الاول5 [سنة المذکور] به ختن رسیدند و از ~~آنجا # ~~کوچ کرده در سادس رجبالمرجب6 به کاشغر فرود آمدند. در حادی عشرین رجب # ~~از عقبه اند کان(1) گذشتند و از آن منزل بعضی به راه سمرقند رفتند و ~~بعضی به راه # ~~قراتکین(2) و بدخشان،7 در بیست ویکم شعبان به حصار شادمان(3) رسیدند ~~ودر غرهآ # ~~رمضان المبارک به بلخ آمدند واز آنجا درعاشر رمضان[المبارک] سنهآ خمس ~~وعشرین # ~~وثمانمایه به دار السلطنه هرات - [صانها الله تعالی عن الافات] - فرود ~~آمدند وبه آستان # ~~بوس حضرت سلمطنت شعاری رسیدند. # تتمهآ قضابای سنهآ خمس و عشرین و تمانمایه8 # در رمضان سنهآ خمس و عشرین و ثمانمایه خبر رسید که دلواحمد یک دو بار ~~PageV02P864 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0274.png) # ~~وقایع سال 825 هجری # ~~پیشتر به سلطانیه آمده بود و تشویش داده و بعضی از چهارپایان مردم [را] # ~~رانده، در این کرت نیز با غلبه متوجه سلطانیه گشته بود و نو کران امیر ~~الیاس خواجه # ~~بهادر به استقبال او رفتهاند وجنگ سخت کردهاند [چنانکه] دلواحمد جریده ~~بیرون # ~~رفته است و مجموع نوکران ومخلفات اوبه دست افتاده. # دیگر ایلچی محمدخان پادشاه ms658 اوزبک عالم شیخ اغلان و فولاد از آن ولایت # ~~به پیش بندگی حضرت [اعلا] رسیدند در دوازدهم شوال سنة المذکور و ~~محمدخان # ~~اظهار یک جهتی و اتفاق نموده بود. حضرت سلطنت شعاری ایشان را تربیت و # ~~عنایت فرموده به تشریف و انعام مفتخر و سرافراز گردانید. بعد از چند ~~روز اجازت # ~~مراجعت1 یافته به جانب ولایت خود مراجعت2 ومعاودت نمودند و حضرت اعلا3 # ~~- خلدالله [تعالی] ملکه - درفصل خریف به عزیمت جانورپرانیدن درعاشر ذی ~~القعده # ~~از دارالسلطنهآ هرات به صوب فراه عنان گرای شد و چند روز در آن صحاری ~~به شکار # ~~و عیش گذرانیده در اوایل ذی الحجه عزیمت معاودت فرموده در هفتم منه به # ~~باغ نو(1)4 نزول فرمود و در این سال قشلاق هم آنجا کردند و در روز ~~نزول5 ایلچی # ~~امیرزادهآ اعظم ابراهیم سلطان - خلدالله ملکه- رسید6 و خبر فتح تمامت ~~خوزستان # ~~رسانید. PageV02P865 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0275.png) ~~PageV02P866 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0276.png) # ذکر حوادث و وقایع شهور سنهست و عشرین و ثمانمایه. (1) # ذکر حرکت رایات همابون به [جانب] سرخس و مخدومزاده جهان1 و # جهانیان [بد طرف طوس)، به مشهد مقدسهآ رضوی علیه السلام2 # ~~چون فصل زمستان به آخر کشید3 ومژده بهار به دلها رسید، خاک زمین از تف ~~جمرات # ~~آتشین4 دل گرم و خوش مزاج شد، مرکبات طبایع او نشو و نما در اهتراز ~~آمدند # ~~و مرغان در مرغزارها به آواز رایات همایون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی ملکه وسلطانه - در اوایل حوت از دارالسلطنه - هرات صانها الله عن ~~الافات # ~~والبلیات] - بر عزیمت تفرج و تصید به عظمت و ابهتی هر چه تمامتر به صوب # ~~سرخس در حرکت آمد، ### | شعر # ز آواز اسبان و بانگ سپاه %~% بیا بان همی جست در کوه راه # ~~بعد از چند روز که به سرخس رسید و در نواحی و صحاری آن جانور پرانید، # ~~عزیمت زیارت مزارسلطان المشایخ شیخ ابو سعید ابوالخیر- قدس سرهما5 - ~~فرموده # ~~رایات همایون سایه اقبال بر نواحی خاوران بگسترد6 و هوا و زمین آن دیار ~~چون ms659 # ~~پرتذرو و دم طاوس و منقار کبک و چشم خروس بیاراست. ابر بهاری رخ آتش # ~~رنگ لاله به آب لطافت میشست و از خاک تیره گنج شایگانی پیدا7 می آورد، ~~در # ~~منتصف ربیع الاخر به سرخس معاودت نمود وعزیمت ییلاق فرموده [و به ~~عرصهآباد # ~~غیس] در آمدند. در سلخ ربیع الاخرسال مذکور8 امیرخضر خواجه وخواجه ~~بیردی9 PageV02P867 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0277.png) # ~~را با لشکری به جانب ری روانه ساخت و حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و # ~~عالمیان سایه رحمت یزدان، والی اوامر و نواهی، زیبنده سعادت و اقبال ~~نامتناهی، # ~~مظهر تاییدات یزدانی مظهر عواطف و مراحم رحمت1 رحمانی - غیاث الاسلام و # ~~مغیث2 المسلمین الموید بتاییدالله رب العالمین معزالحق والدولة والدین ~~- امیرزاده3 # ~~بایسنغر بهادر [خان]- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در اوایل بهار به ~~صوب طوس # ~~و مشهد عنان گرای شد. بعد از زیارت مزار سلطان خراسان علیه سلام الله4 ~~متوجه # ~~مر غزارراد کان گشتند. مشاطهآ صباگاهی زلف بنفشه را تاب میداد و گاه ~~گلغونهآ ارغوان # ~~بر چهرهآ نوعروس اغصان می کرد و نرگس مخمور مستانه: ### | بیت # تا کاسهآ پادشاه عادل گیرد %~% برفرق ز زر ناب ساغر میداشت # ~~در آن صحاری به جانور پرانیدن و یوزدوانیدن اشتغال نمود باز زرهپوش را ~~گفتی # ~~زلف بربند و چین بر عارض بت چین افتاده با دام مشکین سایهبان گل و ~~نسرین # ~~شده مانند تیر از شست5 شاه جهانگیر میپرید و در پرواز باگردون همراز می ~~گشت # ~~و یوز از کمین گاه برق وار میجست و در نشیبوفراز بسان شیر حمله می آورد ~~و # ~~آهوان مشکین ناف کافوری شکم از چپ و راست میانداخت و به زخم آب پیکان 5 # ~~پیکر آتش میافروخت و به دامهای سیمین که در پنجهآ زرین نهان6 داشت، ~~سرشکاری # ~~میدرود و دستها به خون خضاب می کرد و روی خاک به جامهآ عنابی میپوشید و # ~~کیمخت زمین به آب شنگرف و ناردان میشست. چون آن صحاری را از شکاری # ~~خالی گردانید، رایات همایون متوجه ms660 [جانب] مروگشته چند روزدیگر در آن ~~نواحی # ~~به همین نو ع شکارها کردند و کلنگ بسیار قرصعد. چون جمشید خورشید قطع ~~بر ج # ~~جمادی الاول به مقام قراباغ باد غیس(1) به اردوی اعلا ملق شده7. PageV02P868 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0278.png) ### | مصراع # حشتند شادما نه به دیدار یکدیگر # روز دیگر از آنجا روزانه گشته در یکشنبه ششم1 جمادی الاول سنة المذکور # ~~به دارالسلطنه هرات به مقام باغ سفید که در فصل بهار خوشتر از وعده یار ~~و خرمتر # ~~از فصل دلدارست؛ ### | [بیت] # به هر سویکی آبدان چون گلاب %~% شناور شده ماغ2 بر روی آب # ~~نزول فرمود و حضرت سلطنت شعاری چند روز در ییلاق توقف فرمود. در این ~~اثنا # ~~نو کر امیر شاه ملک از جانب خوارزم رسید و تقریر کرد که براق اغلان ~~اردوی # ~~محمدخان را گرفته است و در آن دیار رایت حکومت برافراشته و اکثرالوس ~~ازبک # ~~او را مطیع و منقاد شدهاند. بعد از آنکه [بندگی] حضرت سلطنت3 متوجه # ~~دار السلطنه شد، رسیدن مواکب همایون4 با وصول مرادات و حصول سعادات، ### | شع # # فتوح سوی یمین و سعود سوی یسار %~% سپهر زیر رکاب و زما نه زیر عنان # ~~به مستقر دعایم رفعت و مقر قوایم سلطنت متفق بود، با ولادت با سعادت ~~امیرزاده # ~~علی بن امیرزاده جوکی محمد5 بهادر - خلد [الله] ملکه و سلطنته6- # ذکر ولادت با سعادت امیرزاده علی بن امیرزاده جوکی # بهادر7- خلدالله ملکه- # چون حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - به باغ زاغان # ~~نزول فرمود، بشارت رسانیدند8 که در مبارکترین وقتی و نیکوترین ساعتی ~~هژدهم9 PageV02P869 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0279.png) # ~~جمادی الاخر سنه ست و عشرین و ثمانمایه در باغ دولت شجری بارور و درختی # ~~سایه گستر پدید آمد: # طلوع کرد به تایید حق ز برج جلال %~% بر آسمان نهم اختری مبارک فال # برآمد از افق ملک آفتا بی کو %~% همیشه ایمن خواهد بد از کسوف وزوال # ~~اعنی واهب بیضنت ظهور نور هلال اقبال سلالهٔ‌ خاندان شاهی وخلاصه ~~دودمان # ~~شاهنشاهی امیرزاده علی بن ms661 امیرزاده اعظم جوکی محمد1 بهادر - طولالله ~~عمره و # ~~خلد ملکه - که خازن قدرت ربانی و دست تقدیر یزدانی درصدف رحم مطهر مصون # ~~فرموده بود، به طالع سعد به وجود آمد؛ ### | [بیت] # حمشت تابنده زحسردون سعادت قمری %~% گشت رخشنده ز دریای معالی گهری2 # ~~امیر و امیرزاده را خلد ملکه را ماده استظهار از ظهور آن فرزند ~~ارجمندروی در # ~~ازدیاد نهاد، نهال3 [ریاض] دولت از جویبار توفیق سرسبز دید وچمن مراد ~~از باران # ~~اقبال شاداب یافت، اسباب طوی و عشرت ساخته و آماده گردانیده مجلس انس و # ~~خرمی بسان بهشت برین آرایش و جمال داد. خاص و عام، شیخ و شاب چند روز # ~~در آن سور مبارک قدم بر بساط نشاط نهادند و از عاطفت و انعام خسروی ~~بهرهور # ~~گشت. حق سبحانه و تعالی آن در صدف مهتری و گوهر کان سروری4 را در کنار # ~~مادر گیهان و دامن دایه دوران5 به نبات «انبته الله نباتا حسنا(1)» ~~پرورده و بر آررده # ~~گرداناد و در مدارج علیا و مراتب قصوی به منتهای همت آباء بر ساند- بحق ~~النبی و # ~~آله الاطهار6. ### | وشعر] # بخت نیگش به منتهای امید %~% برساناد و چشم بد مرساد PageV02P870 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0280.png) # ~~ذ کر وفات امیر زاده بودانجر بن امیر زاده بیر محمدبن امیرزاده # اعظم جهانگیر بهادر - طابالله ثراهم1 - # ~~در این سال هشتصد و بیست و شش در بیست و هفتم شعبان امیرزاده # ~~بودانجربن امیرزاده3 پیر محمدطاب ثراهما- ازاین مرحله فانی به دار بقا ~~انتقال # ~~5 نمود [و] متعلقان و نوکران او آنچه وظیفه تعزیت باشد، از ضرب خدود(1) ~~وشق(2) # ~~جیوب(3) به اقامت رسانیدند. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و # ~~سلطانه - که وارث اعمار باد، ایشان را طلب کرده فرمود که ارباب اللباب ~~(4) در امثال # ~~این وقایع جز تسلیم ورضا تدبیری ندانستهاند و به صبر و ترک جزع متمسک ~~شده # ~~تا شرف معیت پروردگار ایشان را کرامت گشته که ان الله مع الصابرین (5)3 ### | شعر # باقضای ازل و حکم قدر چه توان ms662 کرد ### | در چنین واقعه جز صبر دگر چه توان کرد # ~~«لا رادلقضائه و لا معقب لحکمه(6)43» و علی کل حال، ای یار حق شناس ~~وفادار:4 ### | شعر # رضا به حکم قضاگر دهیم وگر ندهیم ### | از این کمند نشاید به شیر مردی جست PageV02P871 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0281.png) # محقق است که هر که از کتم عدم قدم در حیز وجود نهاد به داغ داهیهآ موت # ~~موسوم شد و هرکه در ولایت خلقت خلعت و قبای1 بقا پوشیده، عاقبت در معرض # ~~فنا افتاد. و بر عرصهئی که عرضه فناست، چه اعتماد؟ بر مملکتی که قابل ~~مهلکت # ~~است کدام استظهار؟ پس در این عالم در آن باید کوشید که ذکر خیر و نام ~~نیک # ~~باقی ماند. # همان به که نیگی بود یادگار %~% که ما بر گذاریم و او پایدار # ~~حق سبحانه وتعالی همه را توفیق خیر و عمل صالح ارزانی داراد- بحق الحق ~~وادلمه # ~~والصلوة علی محمد وآله2 - # نتمه حالات شهور سنه3 ست و عشرین و نمانمایه # در این سال در بیست ویکم رمضان المبارک مولد همایون امیرزاده جوانبخت # ~~وخلیل] محمد4 سلطان بن امیراعظم محمد جهانگیر بن امیرزاده جهانیان5 ~~محمدسلطان # ~~بود، حضرت سلطنت شعاری را از مکان آن قرة العین روشنائی دیده امید ~~افزود، پدر # ~~را به ورود او سرافرازی و جد را به وجود او شاد کامی هر چه تمامتر پیدا ~~شد.6 ### | [بیت] # به فرزانه فرزند شد سر بلند %~% که فرخ بود گوهر ارجمند # ~~اسباب عیش و بساط نشاط بگستردند و طویهای به عظمت کردند. مجموع # ~~شاهزادگان و امرا و ارکان دولت و اکابر حضرت خاص و عام به عاطفت و ~~انعام # ~~بهرهورگشتند. بعد از گذشتن رمضان و وظایف عید صیام حضرت سلطنت شعاری # ~~میل سواری فرموده در روز شنبه پنجم شوال عزیمت شکار فرمود و در یازدهم7 ~~به # ~~دار السلطنه [هرات] فرود آمد و زمستان هم در8 دار السلطنه [هرات] قشلاق ~~فرمود و PageV02P872 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0282.png) # # وقایع سال 826 هجری %~% 473 # ~~حضرت مخدوم و مخدومزاده عالمیان به ms663 عزیمت تصید1 و تفرج شکار به جانب ~~فراه # ~~ر غره ذی الحجه،حجه ست و عشرین و ثمانمایه2 حرکت فرمود [والله اعلم # ~~بالصواب). PageV02P873 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0283.png) ~~PageV02P874 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0284.png) # ذکر وقایع و حوادث سنه سبع و عشرین و نمانمابه و # قضایابی که در این سال به ظهور آمد.1 # چون بیدادگران خیل شتا2 پای عزیمت در رکاب رحیل آوردند و مقدمه # ~~سلطان عادل ربیع شقههای(1) سرادق اقامت بگسترید، موکب اعلای حضرت # ~~سلطنت شعاری با کمال عظمت و شکوه به عزیمت جانور پرانیدن درغره ربیع ~~الاخر # ~~سنه سبع و عشرین و ثمانمایه به صوب سلطانیه2 سرخس حرکت فرمود و رایات # ~~همایون شاه و شاهزاده جهان و جهانیان فرازنده رایت بلند اختری و ~~بختیاری # ~~فروزنده شمع ابهت وکامکاری: ### | شعر # شاهی که مملکت ز جمالش کمال یافت %~% عالم ز نور رای منیرش جمال یافت # نی دیدهآ سپهر مر او را نظیر دید %~% نی چشم روزگار مر او را مثال یافت # ~~- معزالحق والدین - امیرزاده4 بایسنغر بهادر [خان] - خلدالله تعالی ~~ملکه [و # ~~سلطانه] - به صوب طوس و مشهد روانه گشت. حضرت5 سلطنت شعاری - خلدالله # ~~تعالی ملکه و سلطانه - بعد از آنکه چند روز در آن نواحی جانور پرانید ~~[ند] و # ~~شکارها کردند به جانب باد غیس معاودت فرموده درییلاق چندگاه دیگر خیام ~~اقامت # ~~در آن مقام6 برافراشت. ### | شعر # چو پر گار چرخ از برکوه و دشت %~% بر این دایره چندکرت گذشت # ~~در ضمان اقبال وظل ظلیل به دار السلطنه نهضت فرموده7 در غره جمادی ~~الاخر PageV02P875 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0285.png) # ~~سنة المذکور به باغ زاغان نزول فرمود وحضرت [شاه و] شهزاده1 - [اعظم ~~نبوی- # ~~الاخلاق و ملکی الشیم خلد ملکه - در نواحی طوس تا به مرغزار رادکان ~~رفته در آن # ~~صحاری شکاری فراوان انداخته عزیمت معاودت به دار السلطنه [هرات] فرموده ~~در # ~~پنجشنبه ششم جمادی الاول به باغ سفید نزول کرد [والسلام]. # تتمه وقابع وحوادث این سال مذکور2 # و از جمله وقایع این سال3 وفات امیر یونس - صب الله علیه سجال الرحمة # ~~والرضوان واسکنه ms664 بحابیح روض الجنان(1) - که نوکر اعتمادی حضرت شاه و # ~~شاهزاده جهان بود، جوانی مستعد در فنون آداب و هنوز در سن شباب، ناگاه ~~از # ~~قضای الهی در پانزدهم ربیع الاول سنهآ سبع و عشرین و ثمانمایه خورشید ~~حیاتش # ~~به مغرب زوال انتقال نمود. دریغ آن اختر برج4 کامکاری که از برج دولت و ~~اقبال # ~~انتقال کرد و ماه آسمان بختیاری از اوج جاه و جلال به حضیض هبوط و وبال # ~~ارتحال نمود «الحکملله العلی الکبیر (2)4» « له الحکم والیه ~~ترجعون(3)44 ». # و هم در این سال وفات امیر اعظم اعدل امیر حسن صوفی ترخان - نورالله # ~~روحه بالروح و الریحان واسکنه اعلی فرادیس الجنان(4) - درروز شنبه پنجم ~~رجب # ~~سنة المذ کور عالم فانی را وداع فرموده به دار بقا رحلت نمود و در گنبد ~~مدرسهئی # ~~که حضرت مهداعلا - خلدالله تعالی سلطنتها - عمارت فرمودهاند، مدفون ~~ساختند . PageV02P876 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0286.png) # # وقایع سال 826 هجری %~% 84 # ~~حق سبحانه و تعالی هر ساعت بل هر لمحه1 صدهزار آرامش و روح به روح منور # ~~و قالب مطهر آن کریم امیر نیک اختر روان داراد وبه عوض نعیم دنیا اضعاف ~~و آلاف # ~~نعیم اخری «والاخرة خیرلک من الاولی(1)3» «والاخرةخیر وابقی2(2)34» ~~ارزانی # ~~فرمایاد3، بمحمد وآله الاخیار الاطهار الامجاد(3)4 # ~~ذکر عزبمت یورش مخدوم و مخدومزادهٔ‌ جهان و جیانیان - مغیث الحق # والدین - انغ بیک گورکان به جانب مغولستان5(4) # حضرت شاه وشاهزاده اعظم اعلم - مکمل معالی الامور وجلایل الشیم مالک # ~~رقاب الامم ظل الله فی العالم - واسطهآ عقد پادشاهی گل بستان فضل الهی، ~~والی تخت # ~~اوامر و نواهی زیبنده سعادت و اقبال نامتناهی، پناه اهل ایمان - باسط ~~جناح العدل # ~~والاحسان، معین الملهوفین وناصر المظلومین6 وغوث البریة اجمعین مغیث ~~الحق # ~~والسلطنة والدین الواثق بالملک الرحمن - الغ بیک گورکان- خلدالله ~~خلافته وسلطانه7 و # ~~افاض علی العالمین مرحمته و احسانه - بعد از تنسیق امور ممالک به زیور ~~انصاف # ~~و حلیت معدلت و تمهید قواعد داد بر سنن استقامت و رفع رسوم بیداد از ~~عرصه # ~~مملکت، عازم مغولستان ms665 شد و سبب این عزیمت آن بود که پیشتر شیر احمد ~~اغلان # ~~[و سارلق اغلان] در منتصف رجب [المرجب] سنهآ ثلاث و عشرین و ثمانمایه ~~به PageV02P877 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0287.png) # ~~دار السلطنهآ سمرقند پیش بندگی حضرت - خلد [الله] ملکه - آمدند. ایشان ~~را تربیت # ~~و رعایت و شفقت و عنایت فرموده در یر کهآ شاهان و شاهزادگان می نشستند ~~و # ~~وظیفهآ ملازمت به جای می آورد. بعد از دو سه ماه [بی موجبی] روانه گشت ~~و # ~~بگریخت. بعد از آنکه [حضرت] امیرزاده - خلدملکه - واقف شد،1 فی الحال ~~به # ~~نفس مبارک بر عقب ایشان برفت2 و بعد از دو روز در کچکینه3 ییلاق ایشان ~~را # ~~دریافت وگرفته به دار السلطنه سمرقند باز آورد و با وجود چنین حر کتی ~~ایشان را # ~~همان عزت و حرمت داشت و تربیت و عنایت دریغ نداشت و بعد از چند روز # ~~ساختگی سفر ایشان ترتیب کرده اجازت مراجعت به طرف ولایت خود داد - ~~چنانچه # ~~[پیشتر این قصه] شرح داده آمده است.4 # و شیرمحمد اغلان چون به ولایت خود رسید، جمعی از امرای آن طرف با # ~~او اتفاق نموده او را به پادشاهی برداشتند. چون بر سریر و اورنگ سلطانی ~~نشست # ~~و بر متکای جهانبانی اعتماد کرده بر مسند نافذ فرمانی استناد نمود، عزت ~~ملک5 و # ~~نخوت پادشاهی و فرط کبریا و کمال حشمت مزاج او را از قانون و قاعده ~~مقدم # ~~تغییر داد بر مصداق «ان الانسان لیطغیان راه استغنی(1)3» علم بی نیازی ~~بر بام گردون # ~~زد، به غلبهآ اتباع وکثرت جیوش وحول وقوت خویش اعتماد نموده از عواقب # ~~خطر6 و تهور و خواتیم بغی و تنمر غافل تا غایتی که از مکاتیب او انحراف ~~از # ~~جادهآ مطاوعت و انقیاد معلوم می گشت و سبب مجدد در مادهآ نزاع حالا آن ~~بود که # ~~پسر علی مکریت از ماوراءالنهر گریخته پناه بدو برد و حضرت سلطان زادد ~~عالسیان # ~~-خلد الله ملکه -7 او را طلب فرموده بدان اهتمامی ننمود ms666 واورا نفرستاد. # چون حقیقت این معانی بر رأی اعلمی- اعلاه الله تعالی - روشن گشت، آتش # ~~حمیت دردل خسر و شیردل ز بانه زدن گرفت و اثر تغیر در بشرهآ میمون و ~~اسره همایون # ~~پدید آمد، عزایم پادشاهانه بر یورش بدان جانب مصمم فرمود. فاما بعضی از ~~علایق # ~~و عوایق مانع و وازع ر کضت و نهضت همایون میشد. چون به عون [و] عنایت ~~PageV02P878 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0288.png) # ~~یزدانی و تایید دولت آسمانی و یمن طالع میمون و فربخت روزافزون خاطر ~~خطیر # ~~و ضمیر منیر از کلیات آن قضایا فراغی یافت، امور دین و دولت منتسق(1) و ~~منتظم # ~~شد و قواعد ملک و ملت بر مقتضی مشیت راسخ و راسی گردانید، عزیمت همایون # ~~بر یورش مغولستان تصمیم یافت به عزمی ثابت و املی فسیح به استعداد آن ~~مشغول # ~~گشته، در پانزدهم ذی الحجه سنه سبع وعشرین و ثمانمایه به عزیمت قشلاق ~~به جانب # ~~آب خجند حرکت فرمود. تواچیان را فرمان شد که امرای تومانات و هزارجات و # ~~صدجات1 را جر برسانند که هریک از مواضع خود حرکت نموده بر راهی که معین # ~~«لاتستاخرون عنه ساعة ولاتستقدمون(2)» رسیده باشند وحضرت شهز اده2 با ~~تومانات # ~~خاصه و مقربان در شاهرخیه قشلاق فرمود و امرای بوانغار، امیر هری ملک و ~~امیر # ~~شیخ ابوسعید با تومانات خود3 به حدود اندکان و امرای جوانقار سلطان ~~اویس # ~~برلاس وخواجه یوسف وامیرتوکل به موضع قراسمان، وافتتاح سال هشتصد وبیست # ~~وهشت در آن حدود روی نمود به موسمی که کوه و پشته معجر سفید بر تارک ~~سیاه # ~~افکند و دشت صحرا از کسوت سبز4 و زنگاری لباس سیمابی بدل گرفت، ### | یت # لبس الثلوج بها علی مسالکی %~% فکانها ببیاضها سوداء(3) PageV02P879 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0289.png) ~~PageV02P880 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0290.png) # ذکر وقایع و حوادث سنه ثمان و عشرین و ثمانمایه. # ذکر توجه امیرزاده اعظم الغ بیک گورکان # به جانب مغولستان و آن نواحی.1 # و در اوایل این سال چون خورشید عالم آرای از کاخ کیوان به قصر بر جیس ms667 # ~~آمد، لشکر سرما از طلیعهآ سپاه بهار روی به انهزام آورد، نسیم هوا ~~اعتدال پذیرفت # ~~و روزگار از قدوم فصل بهار طبیعت حیات گرفت، دست قدرت زمین را از کسوت # ~~کافوری لباس زنگاری بدل داد و عارض خوب چمن به خط سبز2 سبزه بیاراست، # ~~عزایم پادشاهانه که قرین قضا و قدر و همنشین فتح و ظفرست، در بیست ~~وهفتم # ~~ربیع الاول سنهآ ثمان وعشرین وثمانمایه که موافق بود با هشتم حوت، ~~عساکرهمایون # ~~آراسته و ساخته و اعلام نصرت و رایات دولت به دست تایید افراخته بر صوب # ~~مغولستان روان شد. ارکان زمین از بار سلاح مواکب در تزلزل و سقف آسمان ~~از # ~~زخم نعل مراکب در جنبش آمد. ### | شعر # اذا نحن سرنا بین شرق و مغرب %~% تحرک یقظان التراب و نائمهط1) # ~~از مستخبران و مستحفظان حدود چنان معلوم شد که بعضی از لشکر یاغی در ~~حدود # ~~آشبره قشلاق کردهاند. رای جهان آرای که دراوایل حال نظر براواخر اعمال ~~اندازد # ~~و در بدایت فکرت حساب خاتمت پردازد، چنان اقتضا فرمود که جمعی از عساکر # ~~منصوره3 [میمون آراسته و ساخته همه] مردان گزیده و دلیران کاردیده ~~مقدار سی هزار # ~~مرد مکمل در مقدمهآ بر سبیل ایلغار دواسبه روان ساختند و فرمایند.4 از ~~امرا، امیر PageV02P881 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0291.png) # ~~لقمان و ابوک بزرگ وشاه ولی و اویس قوچین را با سپاهی: ### | شعر # همه چرخ ناورد و اختر سنان %~% همه حعله را با زمان هح عنان # ره و رایشان رزم وکین ساختن %~% هوا ریزش خون وخو تاختن # زره جامهشان روز وشب جای زین %~% زمین پشت اسب آسمان گرد کین # ~~روانه گردانید. امرای مذکور2 به رهنمونی بخت و اقبال چون برق خاطف و ~~سیل # ~~منهمر به راهی که اندیشه بی رفیق موافق از عرصه آن نگذشتی و وهم بیقرین ~~تقدیر # ~~از ساحت آن بیرون نیامدی. ### | شعر # نه هیچ ساکن و جنبان در او مگر انجم ### | نه هیچ طایر و سایر در او مگر صرصر3 # ~~روان گشتند و ms668 بعد از ده شبانه روز که متصل قطع فیافی(1) نموده بودند، ~~به حدود # ~~مغولستان درآمده، مغافضة(2) به ایلی رسیدند که سردار ابراهیم واریزن و ~~الجاتیمور # ~~بودند. چون بغتة به سر ایشان در آمدند، ایشان را مجال مقاتلت و استعداد ~~مقاومت # ~~نماند، سواران ایشان بیرون رفتند و باقی الوس را به غارت و تالان داد. ~~عساکر # ~~منصوره غنایم بی اندازه گرفتند. بعد از دو روز ابراهیم واریزن و ~~الجایتو و جهانشاه # ~~قمرالدین کهلاف مبارزت4 و تصلف جلادت ایشان به سمع قریب و بعید رسیده # ~~کسوت مقاتلت و سلاح محاربت راست کرده همه چون تیر از حرص کارزار پر # ~~مسارعت بر آورده و بسان ، نیزه کمر انتقام از صمیم دل برمیان جان بسته ~~به مقاومت # ~~و جدال پیش آمدند و اسباب مصاف و امور هیجا نظم و ترتیب داده لشکری که: ~~PageV02P882 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0292.png) # # وقایع سال 828 هجری %~% 882 ### | شعر # تو گفتی که دیو ند در کارزار %~% ههی شیر گیر ند هر یک به مار # ~~خنجر کینه از نیام عداوت کشیده به تیغ آبدار آتش حرب افروختند، چون شیر ~~بچه # ~~به باد داده و مار دم بریده بر کین1 وستیز تمام2 مقدار دههزار سوار صف ~~کشیده روی # ~~به حرب آوردند. امرای مذکور امیر لقمان و امیر ابوک وشاه ولی و اویس ~~تعبیهآ # ~~لشکر خویش کرده میمنه و میسره و قلب به مردان جنگی: ### | شعر # گروهی پلنگ افکن پیل زور %~% در آهن سر مرد و سم ستور # ~~محکم بداشتند و جمعی که در مهالک و اخطار جان و مال را به ذرهیی وزن ~~ننهند و # ~~به تیغ آبدار و پیکان آتش بار خاک دشمن به باد بردهند، به اعتقاد صافی ~~و اجتهاد # ~~وافی روی به خصم آوردند. ### | [شعر] # دو لشکر به هم بر زدند از کمین %~% توگفتی زدند آسمان بر زمین # زباریدن تیر همچون تگرگ %~% به هر گوشه برخاست طوفان مرگ # جمعی دیگر از طرفی عنانهای مار شکل به اژدهای گام زن داده و ms669 از غبار # ~~مراکب روز روشن بسان شب تار3 گشته چشمه خورشید درافشان در ظلمت4گرد # ~~نهان شد و روی هوا چون صحن خاک لباس اغبر پوشید و قبهآ آتش نگار سپهر ~~کله # ~~دخانی بست. ### | شعر # ز سم ستوران وگرد سپاه5 %~% زمین ماهروی و هوا روی ماه # از جانبین بسان صرصر حملههای تند بردند. سر سروران کوی میدان و # ~~پرچم سنان گشت و در صید گاه بلا مرغ روح از مخلب شاهین اجل آسیب یافت و ~~PageV02P883 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0293.png) # # 88 %~% زبدة التواریخ # ~~پیکر شمشیر زنگاری از شنگرف خون رنگ لعل بدخشان گرفت. ### | [شعر] # # فلک بر سر موج خیز سنانش %~% حبا بی است در معرض عمر اندک # # زمین از ملاقات طوفان تیغش %~% همان خاصیت یافت کز آب آهک # # به پیش قضا ئسی که حکم توراند %~% چه تقصیر نادان چه قد بیر زیرک # در این حال جمعی از شجعان لشکر هم عنان گشته عنان سبک و رکاب گران # ~~کردند، نیزههای مار کردار بر گوش اسبان بادرفتارنهاده نعره الله اکبر ~~بهاوج دو پیکر # ~~رسانیده و مانند برق خاطف و عقاب کاسر(1) بر ایشان زد و جمعیتشان [را] ~~پریشان # ~~گردانید. در تکاپوی این حملات و اثنای این ضربات ابراهیم واریزن روی به ~~گریز # ~~نهاد. بهادران کارزار و مبارزان روزگار تیغهای آبدار و نیزههای آتش ~~بسار در نهادند # ~~ودمار ازروزگار1 ایشان بر آوردند و رود خون در آن صحرا روان گردانید، ~~چنانکه: ### | شعر # # چندگه وحش2 وطیر را پس از آن %~% فلک از گشته میز بانی گرد # عساکر منصوره بر عقب گریختگان رفته به شمشیر آبدار آتش در جان آن # ~~خاکساران بادپیما انداختند ابراهیم3 با دو پسر به قتل آمدند. ### | شعر # # اقتل بسعدک من یرید قتاله %~% فا لسعد قتال بغیر سلاح(2) # ~~وخامت عاقبت مکیدت وشومی بغی و مکرکه «ولایحیق المکر السیی ~~الاباهله4(3)» PageV02P884 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0294.png) # # وقایع سال 828 هجری %~% 85 # ~~بدو بازگشت. ### | شعر # اگر بد کنی هم تو کیفر بری %~% فه چشم زما نه به خواب اندرست # بر ایوانها نقش ms670 بیژنا هنوز %~% به زندان افراسیاب اندرست # ~~و این واقعه در روز چهاردهم بود از ماه ربیع الاخر سنه2آ ثمان وعشرین و ~~ثمانمایه # ~~به موضع آق سو.(1) # چون این قضیه به وقوع پیوست، عساکرمنصوره قریب پنجشش فرسنگ از # ~~عقب هزیمتیان رفتند و مقدار دوازدههزارمرد از ایشان به قتل آوردند و زن ~~وفرزندان # ~~ایشان اسیر گرفتند و رایات نصرت شعار مخدوم و مخدومزاده عالم و عالمیان ~~با # ~~عساکر همایون کوچ بر کوچ بر عقب ایشان میرفت تا به آق سو رسیدند. امرای # ~~ایلغار مظفر وکامکار به اردوی مبارک ملحق گشتند و باجمعهم متوجه ~~اونسهای قرامان # ~~شدند ولشکرها توره کشیده از آب چو گذشتند وبه کوتل ابر کیتو بر آمده به ~~سرخاب # ~~رسیدند و از آنجا به راه هلقون4 در آمدند و به آیش5 رفتند و به کیتو ~~کوتل بر آمدند # ~~و منحدر1(2) شده باره باری(3) فرود آمدند، از آب جارون عبور فرمودند و ~~به عربان # ~~نرگس در کوک تیپه(4) سرای پرده همایون باز کشیدند. امیر خدایداد که از ~~کبار امرای PageV02P885 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0295.png) # ~~آن دیار بود و به استجماع مفاخر و مآثر قدم تقدم پیش نویینان عصر و ~~مشاهیر دهر # ~~نهاده، از وصول رایات میمون و مواکب منصور خبر یافت. احرام درگاه اعلا # ~~- اعلاه الله [تعالی] - که مدارعدل وکرم ومرکز سلاطین عالم است، بسته ~~به خدمت # ~~مبادرت نموده شرف بساط بوس دریافت. از آنجا که کرم جبلی و لطف نامحدود # ~~و فضل نامعدود بود، حضرت شاه و شاهزادهآ اعظم او را به مزید اعزاز و ~~اکرام و # ~~تشریف و انعام مخصوص1 گردانیده تعظیم تمام فرمود و حق کبر سن و خدمت # ~~رعایت2 نموده از رای و تدبیر او استکشاف نمود. او چنان تقریر کرد که ~~شیر محمد # ~~اغلان و امرا در بیلجمکان قوریلتای کردهاند و چنان معلوم شد که بر جنگ ~~اتفاق # ~~نمودهاند و لشکرها جمع کرده. چون، حضرت شهزاده این حالات مشاهده4 # ~~فرموده متوجه بیلجمکان شدند. چون به بیش فنا رسیدند، قاجقونچی ms671 رسید و ~~خبر # ~~آورد که ایشان در کشیمن بیه جمع گشتهاند. رایات همایون بدان طرف روانه5 ~~شد. # ~~در تقوقو سیاهی لشکر ایشان دیدند. روز پنجشنبه چهاردهم جمادی الاخر و ~~روز # ~~جمعه پانزدهم تعبیهآ لشکرهای میمنه و میسره و قلب و جناح از طرفین ~~ترتیب دادند. # ~~از آن طرف در میمنه پاینده بوقا،(1) در میسره ملک صدر و در قول شیرمحمد ~~اغلان # ~~به نفس خود، و از این طرف در دست چپ مقابل میمنه ایشان امیرارسلان ~~خواجه # ~~ترخان6 و در مقابل7 برادرش امیر محمد و ابوک بزرگ و سایر امرای جوانغار ~~قریب # ~~بیستهزار سوار و8 در دست راست امیر لقمان و ابابکر و هری ملک با دیگر ~~امرا # ~~برانغار بیستهزار سوار دیگر و حضرت سلطنت [شعاری] به نفس مبارک9 خود با # ~~همان مقدار دپگر در قول و قراول قول امیر اسکندر هندو بوقا و ~~امیرابراهیم بن # ~~امیرایکو تیمور(2) و اویس قوچین و خواجه یوسف و مراد قوچین و چند قشون ~~مرد PageV02P886 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0296.png) # ~~مکمل به جهت کوماک(1) مقرر فرموده که اگر نعوذبالله از طرفی ضعفی ~~پیداگردد که # ~~لشکر دشمن روی به جانبی آرند1 و آن جانب به مدد محتاج شوند، مانند قضای # ~~آسمان و بلای ناگهان2 به سر ایشان رسند و از طرفین بدین نسق میمنه و ~~میسره و # ~~قلب به مردان جنگی و یلان کارزاری آرایش داده دو3 لشکر بزرگ چون دو ~~دریای # ~~مواج باد و کوه فولاد متوجه یکدیگر شدند. گفتی زمین ناورد در زیر نعل ~~اسبان # ~~چون سیل روان گشته است و هوای معر که از جوشن پوش و زرهور بسان بحر به # ~~جوش آمده عرصهآ میدان از سوار و پیاده چون4 دشت حشر تضایق پذیرفت. # ز ده رو په تنخی اندر آمد سیاه %~% یکی ابر کوهی بر آمد سیاه # که باران او بود شمشیر و تیر %~% جهان شد به کردار در یحای قیر # ز پیکان و فو لاد و پر عقاب %~% سیه گشت رخشان رخ آفتاب # گفتی ms672 از ابر کین به جای مطر(2) نیزه و تیر می بارد و از زمین خشک بهجای # ~~نبات تیغ و زوبین میروید. از طرفین تیراندازانی که سوار را5 بر زین و ~~پیاده را # ~~بر زمین دوختندی، هر یک حریف خود را از دور به تیر7 نگاه میداشتند تا ~~بدان # ~~نزدیک رسید که کار از تیر و کمان به تیغ و سنان رسید و حملهآ گیر اگیر ~~(3) و قیه(4) # ~~هیاهوی ازطرفین بر آمد. شیرمحمد اغلان دید که به ضرب راست وجنگ رویاروی # ~~قوت مقاومت نخواهد داشت، با سرداران و بهادران خود مشورت نموده رای ~~جمله # ~~بر آن قرار گرفت که دست راست و چپ و قول جمله یکی شوند و به یکبار به ~~اتفاق # ~~تیر ریز کرده بر یک طرف زنند، اگر کاری دست دهد، فهو المراد، والا آن ~~زمان که # ~~غایت جهد میذول داشته باشند، یشت دادن را سبیی وگر یختن را عذری باشد. # ~~چون براین جمله یک جهت شدند «کالرمل والنمل(5)» جمع گشتند، لشکری ~~زیادت8 PageV02P887 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0297.png) # ~~889 # ~~از کواکب بروج و افواج یأجوج بر جانب جوانقار جمله حمله1 کردند و تیر ~~از # ~~کمان چون ژاله و باران روان گردانید. امیر ارسلان خواجه ترخان چون کوه ~~ثابت # ~~ایستاده با وجود چنان حملهیی، جای خود محافظت نموده بر بساط معر که دست # ~~حرب را قائم بداشت. چندانکه سعی نمودند، به حملات متعاقب و ضربات ~~متواتر # ~~او را از جای نتوانستند جنبانید و حضرت شهزاده چون اجتماع ایشان با هم ~~وزور # ~~آوردن بر جانب جوانغار مشاهده فرمود، رای انور صلاح چنان دید2 و فرمان # ~~همایون- لازال مقرونأبا لمضا والنفاذ - بر آن جمله نفاذ یافت که ~~تومانات3 هراول(1) و # ~~کو ماک از پیش صف قول گذشته به جوانغار پیوندد وبرانغار ازپس صف قول ~~گذشته # ~~مدد جوانغار باشند و در این صورت چنان واقع شد که جوانغار هراول قول ~~شدند و # ~~هراولان بعضی برانغار قول بودند و بعضی به جوانغار قول رفتند. چون وضع # ~~تعبیه ms673 بدین نسق شد وصفوف بر این نهج استحکام یافت، فرمان همایون نفاذ # ~~پذیرفت4 که چون سوران(2) بیندازیم وگور کا بکوبند، مجموع لشکر به یکبار # ~~جنگ سلطانی پیش برند5 به اتفاق سوار و پیاده ### | ربیت] # سوارشان به شجاعحت چو حیدر کر ار ### | بیاده شان به جلادت چو رستم دستان # ~~به جمله حمله کنند. بهادران لشکر مستعد حرب گشته روی سوی قبله طاعت و # ~~متابعت خدایگانی آورده و چشم بر راه امتثال اوامر و نواهی نهاده: ### | بیت] # همه عالم نهاده چشم تا او کی کشد لشکر ### | همه گیتی نهاده توش تا اوکی دهد6 فرمان PageV02P888 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0298.png) # ~~چشم بر اشارت و گوش بر آواز داشتند، منتظر و مترصد در پیش صف در آمدند. # ~~چون سواران بیانداختند، غریو گور کا و آوازه دمامه بر آمد. رعد کوس ~~حربی زلزله # ~~در کوه و ولوله در گروه انداخت و دم نای روئین و خروش نفیر(1) نفخه صور ~~پیدا # ~~آورد وفحوای «ان زلز له الساعة شیء عظیم*(2)» حجاب شبهت از پیش چشم ~~برداشت # ~~وحقیقت «تکادالسموات پتفطرن منه (3)44» بر دلها گماشت. زمین و زمان ~~درحر کت آمده # ~~اسود(4) غیاض(5] کارزار و ابطال ریاض گیر ودار تیغهای کشیده ونیزههای ~~بر گوش # ~~اسب راست کرده و سپر در1 روی آورده چون برق خاطف و ریح عاصف بسان آتش # ~~خروشان و مانند بحر از باد دمان گشته (متکلا علی الله) حمله بردند و بر ~~ایشان زدند. # ~~لشکر یاغی به هربهادری و تجلدی که داشتند پیش آن حمله ثبات نمودند. شیر ~~محمد # ~~اغلان لشکریان خود را: ### | [بیت] # بفرمود تا تیر باران کنند %~% هوا چون تگرگ بهاران کنند # ~~یک دست تیراندازی بهادرانه کردند و لیکن دولت ابد پیوند ایشان را مجال ~~آن نداد # ~~که تیر [دیگر] در کمان پیوندند، آتش حرب شعله زدن گرفت و از تف کارزار # ~~مغفر بر سر و جوشن در بر بتفسید و از نایرهآ پیکار از حلق2 خلق به جای ~~نفس آتش # ~~جست. عقاب اجل در فضای ms674 معر که پرواز آغاز نهاد و شاهین بلا به مخلب قهر # ~~ارواج جنگیان ربودن گرفت. شیر محمدخان که به کثرت لشکر و عدت عدد ~~اعتداد # ~~و استظهار افزوده بود، قوت و شوکت امداد حشم منصور مشاهده کرد، وجه ~~تدبیر PageV02P889 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0299.png) # ~~19 # ~~و صوب صواب بر وی پوشیده ماند وچهره تصور فاسد و خیال باطل از حجاب # ~~شبهت بیرون آمد. رخسار امید تیره و چشم امل خیره گشته تشویش و تفرقه به ~~شمل # ~~ملتیم و عقد منتظم او راه یافت. در میدان ضعف و بیچارگی گوی ندامت ~~باختن # ~~گرفت1 و از سر نخوت و راه استبداد برخاست و از ذروهآ جباری به حضیض # ~~بی اختیاری رسید، چون تاب حمله [میدان] بهادران جنگ و قوت مقاومت عساکر # ~~منصوره نداشتند، فرار برقرار اختیار کرده هزیمت را غنیمت دانستند و به ~~تعجیل # ~~روی به گریز آورد. ### | شعر # در شتاب از پوست بیرون هیجهد مانند مار ### | در هزیمت هر که را سهم تو باشد در قفا # به حول یزدانی وتایید ربانی ماه علم اقبال شاه و شهریار جهان ارتفاع # ~~یافت و از پردهآ غیب لطیفهآ «وما النصر الا من عندالله العزیز ~~الحکیم(1)» پیدا آمد . معنی # ~~آیت «نصر من الله و فتح قریب*4(2)» ظاهر شد. به اقبال روزافزون خداوند ~~عالم # ~~-مدالله ظلال جلاله علی مشارق الارض ومغاربها(3) - همای ظفر وفیروزی1 ~~سایه بر # ~~بندگان دولت افکند و آفتاب سعادت و بهروزی از جبین انصار حق که «انهم ~~لهم # ~~المنصورون000(4)» روی نموده نصر عزیز و فتح مبین طراز رایات وکتابهآ ~~اعلام # ~~همایون شد. آری:3 PageV02P890 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0300.png) ### | 89 ### | شعر # # اتا فتحتنا لک فتحا مبینء(1) %~% بر علم خسرو مشرق ببین # # آن علم یمن که کردش خدای %~% صد علم فتح و ظفر بر جبین # # علم به نصحرالهدی فکانه %~% علم النبی و حوله الانصار1(2) # روزگار به تیسر2 امانی و نیل آمال مساعدت نمود و جهانیان را دلایل و # ~~امارات کشور گشائی و عدوبندی روشن ترگشت و آثار عزایم پادشاهانه در دفع ms675 # ~~مشکلات و معضلات حوادث دهر واضحتر شد. ### | [بیت # # فلرب حادثة نهضت لها %~% محتقدما فتاخحر الدهحر](3) # چون شیراغلان بگریخت، عزایم پادشاهانه که قرین قضا و همنشین [قدرست # ~~و قرین] فتح و ظفر،2 برعقب گریختگان حرکت فرموده آن روز تا شب غیر از ~~زدن # ~~و گرفتن و کشتن کاری نبود. شبانگاه مراجعت نموده در میان بایبات و ~~نقوتو لشکر # ~~جمع شدند. خاطر اشرف اقتضا چنان کرد که مقدار دههزار سوار مکمل با داود # ~~ایلچی بوقا بر عقب گریختگان بفرستد و فرمان فرمود که تا آب ایله(4) بر ~~عقب # ~~ایشان4 بروند و خود به نفس مبارک5 عنان جهانگشائی و رکاب فلک فرسای به # ~~جانب ییلاق یلدوز که اعظم ییلاقات آن نواحی است و در آن موسم از انواع ~~و PageV02P891 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0301.png) # ~~اصناف ریاحین روضهئحی بود از بهشت برین ایلغار فرمود. غنایم بسیار به ~~دست # ~~لشکریان افتلد و اسیر1 بسیار گرفتند و خسرو پیروز2 جنگ تیسیر3 آن فتح ~~بزرگ از # ~~نتایج لطف یزدانی و سعادات آسمانی شناخت و چون امداد شادفانی و وفود # ~~کامرانی متصل شد و انواع میامن وسعادت روی نمود، رایات نصرت شعار4 او ~~به # ~~هر دیار که رفته، سرافراز آمده و شمشیر جهانگشایی او در هر مصاف که ~~آمده، # ~~سرخ روی رفته. # از ییلاق5 یلدوز معاودت نمود و به موضع قرشی لشکرها که به اطراف # ~~متفرق گشته بودند، جمع آمدند. [حضرت] شهزاده6 از سر صدق نیت وصفای ~~عقیدت # ~~آفرید گار- جلت قدرته و عمت نعمته-را بر تیسیر چنین فتحی بزرگ وموهبتی ~~جسیم # ~~که نهال باغ دولت بدان تازه ترشد وسرو بستان مملکت نضارت بیشتر یافت، ~~سجده # ~~شکر به جای آورد7 و در وظایف خشوع و خضو ع8 افزوده به رسوم سپاسداری که # ~~مثمر فیض الهی وموجب مزید نعم واحسان پادشاهی است که «الان شکرتم لازید ~~نکم3(1)» # ~~ثبات نمود. لاجرم به یمن این شمایل گزیده و فضایل پسندیده که بدان از ~~سلاطین # ~~جهان مستثنی است، بل جهانداران گیتی را متبوع و مقتدا، هر ms676 روز آثار ~~لطایف و # ~~انوار عواطف ایزد سبحانه و تعالی و تقدس بر احوال ملک و دولت پیداترست ~~و # ~~اعلام نصرت و رایات مکنت در اطراف ربع مسکون فیروزتر. # از موضع قرشی(2) سنگقاش15(3) را که پادشاهان قدیم از ختای آورده ~~PageV02P892 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0302.png) # ~~وقایع سال 828 هجری # ~~بودند و حضرت امیر صاحب قران - انارالله برهانه - در آن وقت که لشکر به # ~~مغولستان برده بود، بدانجا رسید و خواست که آن سنگ را به ماوراءالنهر ~~نقل # ~~کند، امیر جهانشاه را با چند هزار مرد آنجا گذاشت1 که آن سنگ را به ~~سمرقند # ~~رسانند. ایشان از نقل آن عاجز شدند و حضرت صاحبقرانی چون دورتر رفته ~~بود، # ~~بر آن تاسف مینمود که چرا آن سنگ را نیاوردند. حضرت امیرزاده اعظم الغ ~~بیک # ~~گورکان در باب نقل آن سنگ اهتمام بسیار فرمود و گردونهها ترتیب کرد و ~~دوهزار # ~~مرد جلد بر آن باز داشت تا آن سنگ را به دار السلطنه سمرقند رسانیدند. # چون خاطر2 خطیر از مناظم امور و مهمات آن طرف فارغ گردانید، درضمان # ~~اقبال و دولت وظلال تأیید و نصرت عنان مبارک بر معاودت به جانب ~~دارالسلطنه3 # ~~سمرقند معطوف گردانید و نوکران به بشارت رسانیدن رکاب همایون با وصول # ~~مرادات و حصول سعادات: ### | شعر # فتوح سحوی یمین و سعود سوی یسار ### | سپهر زیر رکاب و زمانه زیر عنان # ~~بهدر گاه همایون حضرت اعلای سلطنت شعاری -خلد الله تعالی ملکه وسلطانه ~~واوضح # ~~علی العالمین بره واحسانه - نامزد فرموده در اوایل شعبان سنة المذکور ~~به دار السلطنهٔ‌ # ~~هرات - صانها الله [تعالی] عن آلافات والبلیات - رسیده، به یافت این ~~بشارت حظ # ~~ارتیاح و استبشار زیادت گشت و امداد سرور و ابتهاج و مواد فرح و ~~اهتزاز6 در هم # ~~پیوست. راه خلجان توهمی که به سبب آن سفر بعید در خاطرها بود، مسدود ~~گشت # ~~و ملابس کامرانی و شادکامی مجدد و مزین شد.5 PageV02P893 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0303.png) # نتمهآ احوال سال هشتصدوبیست و هشت # در مفتتح این سال ms677 حضرت شاه و شاهزاده اعظم المخصوص بمواهب النعم # ~~- معز الحق والدین - بایسنغر بهادر - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - که ~~در اواخر # ~~ذی الحجه سال مقدم به عزیمت شکار به جانب سیستان رفته بود، به دار ~~السلطنه # ~~معاودت نموده1 در بیست وهفتم محرم الحرام سنهآ ثمان و عشرین و ثمانمایه ~~نزول # ~~فرمود و بقایای زمستان در دار السلطنه گذرانیدند. چون طلیعه بهار پیدا ~~شد و نسیم # ~~هوا روی به اعتدال آورد، حضرت اعلای سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه ~~و # ~~سلطانه - در اوایل ربیع الاخر سنة المذکور به جانب سرخس روان شد وحضرت # ~~مخدوم ومخدومزاده عالمیان به جانب طوس و مشهد، هم در ثانی ربیع الاخر ~~از # ~~طرفین جانور پرانیدند2 و شکارها کردند. بعد از آن به دار السلطنه ~~مراجعت نمودند. # ~~حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - در اواخر جمادی ~~الثانی امیر # ~~یوسف خواجهبن امیر شیخعلی بهادر را با لشکری به جانب ری روانه فرمود. # و از وقایع این سال امیر موسی رکمال در هشتم شعبان وفات یافت. حضرت # ~~سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه وسلطانه - فرزندان ومتعلقان او را ~~طلب فرموده # ~~مجددا به تربیت ونوازش مخصوص گردانیده فرمود «فا لحکم لله العلی ~~الکبیر،(1) # ~~انالله واناالیه راجعون*4(2)» و امیر و امیرزاده اعظم - مالک رقاب ~~الامم محولی # ~~ملوک الترک والعجم مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلد الله تعالی ~~ملکه - چون # ~~از یررش مغولستان و فتح آن دیار معاودت فرموده [به ممالک ماوراءالنهر و ~~تختگاه # ~~خود نزول فرمود. بعد از چند روز عزیمت دارالسلطنه هرات فرموده] در ~~پانزدهم # ~~ذی الحجه سنة المذکور به شرف ملازمت پدر بزرگوار رسید، به دیدار یکدیگر # ~~شادمانیها نمودند و چون سفری که حضرت مخدومزادهخلدملکهرفته بودند، محل ~~PageV02P894 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0304.png) # # وقایع سال 828 هجری %~% 895 # ~~خوف و بیم خطر داشت،1 بر سلامتی ذات عدیم المثال شکرها گفته صدقات به # ~~مستحقان رسانیدند و طویها خورانیدند. بعد از آن متوجهآ ماوراء النهر ~~گشته امیرزاده # ~~اعظم جوکی بهادر خلدملکه را همراه خودگردانیده در ms678 بیست وهفتم ذی الحجه # ~~مذکور از دارالسلطنهآ هرات کوچ فرموده به تعجیل تمام براندند چنانکه به ~~مدت یک # ~~هفته به طالع سعد به دار السلطنهآ سمرقند رسیدند.3 PageV02P895 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0305.png) ~~PageV02P896 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0306.png) # ذکر وقایع وحوادث سنهتسع و عشرین و ثمانمایه # و سرما و برفی که در آن بهار آمد.1 # حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - در زمستان این # ~~سال هم در دار السلطنه هرات - صانها الله تعالی عن الافات والبلیات - ~~قشلاق فرمود. # ~~چون لشکر سرما روی به هزیمت آورد و سلطان بهار استیلا یافت: ### | شعر # به وقت آنک به برج شرف رسد خورشید ### | ه حاه آنکه به صحرا کشد صبا اشکر # دهان لالسه کند ابر معحدن لهلی ### | کحنار سبزه کتد باد مسگن عنبر2 # ~~رایات همایون دردوم ربیع الاخر سنه تسع و عشرین و ثمانمایه از دار ~~السلطنه [هرات] # ~~بر صوب سرخس بر عزیمت جانور پرانیدن حرکت فرمود. در راه برف و سرمای # ~~عظیم شد. روز چهارم3 به سرخس رسیدند. چند روز در آن نواحی جانور پرانید ~~و # ~~شکار کردند، بعد از آن به ییلاق بادغیس در آمدند و حضرت مخدوم و مخدوم ~~زاده # ~~جهان وجهانیان4- معزالحق والدین - بایسنغر بهادر [خان] -خلدالله ملکه ~~وسلطانه- # ~~در سیم محرم الحرام سنه تسع و عشرین و ثمانمایه که هنوز فصل خریف بود، ~~به # ~~عزیمت شکار به جانب سیستان روانه شد. بعداز آنکه آن صحاری را از شکاری ~~خالی # ~~گردانید، عزیمت معاودت به دار السلطنه فرمود. زمستان درباغ سفید به عیش ~~وعشرت # ~~گذرانید، چون فصل بهار نزدیک رسید، نسیم هوا به اعتدال گرائید : ### | شعر # پححر از غلفل رعسد شد کوهسار %~% زمین شد پر از رتگ و بوی نگار ~~PageV02P897 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0307.png) # ~~عزیمت جانب طوس و مشهد فرموده هوا و زمین آن دیار بهگرد مواکب و نعل # ~~مراکب1 مکلل و مهلل گردانید. بعد از چند روز که در مرغزار رادکان و ~~نواحی آن # ~~به عیش وعشرت گذرانیدند، عزیمت معاودت به دار السلطنه فرموده در عاشر ~~جمادی # ~~الثانی به ms679 دارالسلطنهآ هرات فرود آمد2 و بعد از آن ده دوازده روز عزیمت ~~اردوی # ~~اعلا فرموده به ییلاق رفت. # امیرزاده اعظم جو کی بهادر- خلد الله تعالی ملکه - که مصاحب ~~امیروامیرزاده # ~~اعظم واعلم3 - مغیث الحق والدین - الغ بیک گورکان - خلدالله مملکته ~~وسلطنته -4 # ~~به سمرقند رفته بود، مراجعت نموده در آخر جمادی الاول سنة المذ کور5 به ~~دار السلططنه # ~~هرات رسید و حضرت مخدومزاده جهان وجهانیان بایسنغر بهادر [خان] - خلد ~~الله # ~~[تعالی] ملکه - در غرهآ رجبالمرجب به دار السلطنه معاودت فرمود. # بعد از آن حضرت سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه رسیده به # ~~باغزاغان نزول فرمود. # و از جمله وقایع و نوایبی که در این سال واقع گشت، وفات امیر مرحوم # ~~مغفور مبرور7 امیرشاه ملک بهادر که امیری بزرگ با رای و تدبیر بود و در ~~زمان # ~~حضرت صاحبقرانی - انارالله برهانه - خدمت بسیار کرده [بود] وموچه ~~ومنصبی به # ~~غایت8 عالی یافته درمجموع ممالک محروسه عمارات عالی از بقاع خیر مدار ~~از # ~~مدارس و خوانق واربطه و حیاض ساخته11 ودیهها و مستغلات مرغوب بر آن وقف # ~~فرمودد، به تخصیص [در] مشهد مقدس سلطان خراسان که حالا مرقد و مدفنش # ~~آنجاست. به وقتی که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله (تعالی] ملکه و سلطانه ~~- # ~~به جانب سرخس رفته بود، خبرواقعه اورسانیدند وبتد گی حضرت سلطنت [شعاری # ~~به حال او اهتمام تمام و حکومت خوارزم و آن نواحی که از ثغور اسلام ~~مملکتی # ~~وسیع است، بدو باز گذاشته و او در آن ممالک معاش به قاعده کرده و ضبه و # ~~سیاست تمام مالاکلام12 نموده کسانی را که ملاصق و ملاحق او بودند به ~~تحت PageV02P898 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0308.png) # # وفایخ سال 829 هجری %~% 89 # ~~فرمان در آورده حضرت سلطنت شعاری - خلد الله تعالی ملکه و سلطانه -1 از ~~آن خبر # ~~نیک تنگدل2 وسخت غمناک گشته فرمود که چون عنان آجال(1) در پنجهآ تقدیر ~~[حی] # ~~ذوالجلال است وزمان اعمار در قبضهٔ‌ تسخیر ملک متعال «فسبحان الذی بیده ~~ملکوت # ~~کلشی والیه ms680 ترجعون4(2)» «لامردلقضائه ولادافع لحکمه(3)» اکنون نه تاسف ~~نافع # ~~است و نه تلهف(4) مفید «یفعل الله مایشاء4 (5)» «ویحکم مایرید»0(6)» ~~خوفی که از # ~~نوازل3 اقدار و تصاریفلیل و نهار پیرامن ضمیر می گشت، واقع شد و ظنی که ~~به # ~~حوادث ایام وبوائق(7) ادوار داشتیم، به یقین پیوست. ### | بیت # گرچه این حال سخت و اقعهای است %~% چه توان، حکم کردگار این بود # ~~خاتون او [خانداآقا] وفرزندش ابراهیم سلطان با نوکران ومتعلقان مجموع # ~~رسانیدند وآنجا مدفون ساخت. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه و # ~~سلطانه - منصب حکومت آن دیار با لشکری که در فرمان امیر مرحوم بودند، ~~به # ~~فرزند خلف او ابراهیم سلطان ارزانی فرموده ایشان را از جامهآ تعزیت ~~بیرون آورد # ~~و به جوانب خوارزم روان گردانید. مولانای اعظم4 مولانا شهاب الملة ~~والدین PageV02P899 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0309.png) # ~~عبدالرحمن بن مولانا لسان - (1) مدظله وطاب الله ثراهما -1 تاریخ وفات ~~امیرشاه # ~~ملک را در این قطعه نظم فرموده است، ثبت افتاد: ### | شعر # ~~ای دل خسته چه حال است که انجم یکسر ### | همه در گر یه زار ند بر این هفت اور نگ # ~~دامن چرخ چرا شد چون دل من پر خون ### | چچهرهآ مهر چر اگشت چنین پر آژنگ(2) # ~~خبر قعزیت حضرت میر آمده است ### | آنگه درجنگن به چنگش چوگور2 بود پلنگ # ~~شه ملک میر جوا نبخت جها نبخش که بود ### | پیش جودش گهر و لعل چو بیجاده و سنگ # ~~دست او بود گهر پاش به هنگام عطا ### | تیغ او بود جها نسوز به هنگامه جنگ # ~~نعل شبر نگ وی از غایت عزت بودی ### | تاج بر فرق بلند فلک آینه رنگ # ~~رفت از این عالم غدار سوی باغ بهشت ### | خیمه بحر جنت اعلا زد از این متزل تنگ # ~~جامهآ چرخ کبودست و مزعفر(3) شده مهر ### | تیر بفکند قلم زهره شکست از غم چنگ PageV02P900 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0310.png) # ~~وشیح سال 839 هجری # پشت گردون شده خم در غم او نیست عجب ### | چهره روشن مه بین زعزایش پر رنگ # رفت در یازده ms681 ماه ربیعالاول ### | هشتصدو بیست و نه بود که گرد او آهنگ # «رحمة الله علیه»(1) اش شده تاریخ وفات ### | باد درروضه مصاحب همه با مه رخ شنگ(2) # دیگراز وقایع این سال خبررسید که امیراعظم اعدل اعلم افضل که فی الحقیقة # ~~از القاب واطناب استغنائی هرچه تمامتردارد، سید رضی الحق والدولة ~~والدین1 # ~~امیر رضاکیا(3) - نورالله مرقده و روح الله روحه و رمسه -2 که پادشاه ~~گیلان بود # ~~[وفات کرد] و با وجود شواغل سلطنت درعلوم معقول ومنقول خوض تمام فرموده ~~و # ~~عمری دراز یافته ودر روز گار پادشاهی و سلطنت تمام مال ومتوجهات که سال ~~به سال # ~~حاصل دیوان جناب سیادت پناهی بود، کرم فرمودی و بذل کردی. درگاه او ~~ملجاء # ~~افاضل جهان و علمای زمان بود و با خاص و عام در مقاومت مرحمت و عاطفت3 ~~در # ~~روز نوروز عالم کهن را وداع کرده به مهمانسرای ارجعی(4) نهضت فرمود.4 ### | شعر # # اهر سالی حردد فزون از هزار %~% همین است روز و همین است کار # # گر ایوان او سر به کیوان6 کشید %~% همان مر گش ببا ید چشید PageV02P901 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0311.png) # # 901 %~% زبدة التواریخ # # فلوکان تتدنیا بقاء لساکن %~% کان رسول الله فیها مخلدا # وما احد یبقی من الموت سالم1 %~% فان المنایا قد اصابت محمدا(1) # ~~س # ~~.م ول: سالما. # ~~1) اگر در دنیا برای ساکن دنیا بقائی بود همانا رسول خدای در آن جاودان ~~می ماند. # هیچکس از مرگ به سلامت باقی نمیماند هما نا مرگ به محمد نیز رسید. PageV02P902 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0312.png) # ذکر وقایع و حوادث سنه ثلثین و ثمانمایه.(1) # ذکر وفات سلطانزاده1 سیور غتمیش بهادر2 طاب ثراه. # در روز یکشنبه غره صفر،خیر واقعه هایله دل گداز جانسوز و ناثآیه تن کاه # ~~جگر دوز امیر و امیرزاده اعظم - شمس فلک المغفرة والرضوان بدر سماء3 ~~الرحمة # ~~والغفران - شاه وشهریار4 جهان سیورغتمیشخان - شرف الله بقد ومه شرف # ~~الجنان(2) - رسید که در ممالک غزنی به موضع کابل به ماه ذی الحجه سنه ~~تسع و # ~~عشرین و ثمانمایه که موافق ms682 است از روی حساب جمل به حروف - رحمة ~~اللهعلیه - # ~~مرضی طاری شد و در شانزدهم محرم الحرام سنه ثلاثین و ثمانمایه که مطابق ~~است # ~~با «عد رحمتحق» همای جان آن شاهباز عالم قدس از قفس تن به هوای ریاض ~~جنان # ~~پرواز کرد و درجواررحمت ایزدی «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر*(3)» وطن ~~ساخت . # ~~جلال به حضیض هبوط و وبال ارتحال نمود5 و از دار غرور به سرای سرور نقل # ~~کرد، حظایر قدس را بر مجالس انس گزید. حضرت سلطنت شعاری را مصیبت # ~~فرزند ارجمند دولت یار سعادتمند6که قرةعین وقوت ظهر و ثمرهآ فواد و ~~فلذهآ(4) # ~~کبد7 بود، اوجع(5) مصایب و افجع(6) نوایب و اشد قضایا و اشق(7) ~~رزایا(8] شد و PageV02P903 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0313.png) # ~~کدام واقعه از وفات خلف صدق و ولد صالح که به اتفاق امم عمر باقی1 و ~~نتیجه # ~~زندگانی باشد، دلسوزتر و جانگدازتر تواند بود و مصداق این سخن و حجت ~~این # ~~دعوی نص2 حدیث نبوی است [علیه السلام] که «الولد الصالح ریحان من ~~ریاحین # ~~الجنة.(1)) ### | (بیت] # ~~تا دیده دید واقعه زین صعبتر ندید # دل کاین خبر شنید گسش با خبر ندید # ~~دراین مصییت دردناک و تعزیت دلسوز جای آن بود که جهان سراسیمه پای از # ~~حیز وجود بیرون نهادی فلک بی سروپای از دوران باز ایستادی. ### | بیت # ~~گر کوه سنگدل به مثل دیده داردی ### | بر تربت مبارک او لحون بباردی # ~~بر ردی خود زمین نم دیگر براندی3 ### | در پشت خود فلک خم دیگر در آردی # ~~گرداندی امل که بر آن شه فلک چه کرد ### | تخم امید تا به قیامت نکاردی # ~~به ذبول آن گل بستان اقبال و افول آن کو کب آسمان جلال نه چندان غم و ~~الم4 و # ~~اندوه به خاطر امرای عظام وخاص و عام و دور و نزدیک و ترک و تازیک ~~متطرق # ~~شد که شرح وصف5 آن توان داد، سرشک خونین از صدف دیده روان گردانیدند # ~~و آه سوزناک از صمیم سینه بر کشید. ms683 اکابر و اشراف سیاه پوشیده دلها پر ~~خون و # ~~چشمها جیحون، جانها6 خراب و سینهها کباب گشته به مراسم تعزیه اقامت ~~نمودند. # ~~حضرت سلطنت شعاری که اکمل و اعقل7 زمان است با آن که الم این ~~PageV02P904 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0314.png) # # وقایع سال 830 هجری %~% 904 # ~~مصیبت برخاطر شریف ازهمه عالم زیادت بود، امرا و ارکان دولت را از ~~تغییر لباس # ~~منع کرده به صبر و ترک جزع بر طریق سنت فرمود که تلقی این مصیبت به صبر # ~~جمیل از خصال محمود باشد. چندین هزار انبیا و اولیاء1 و ملوک و سلاطین ~~به # ~~مرگ عزیزان مبتلا شدهاند. سید رسل شربت فراق انوار دیده رسالت و ازهار # ~~بستان امامت ابراهیم(1) وقاسم(2) و طیب(3) وطاهر(4) و مقصورات2(5) خیام ~~عصمت # ~~و عقایل(6) حرم طهارت چشیده است. کسی را باتقدیر آسمانی مجال مقاومت ~~نیست # ~~و از قضای ربانی نتوان گریخت و چون وعده حق رسید و ترک اجل تاختن آورد، # ~~یک ساعت تقدیم وتأخیر صورت نبندد «فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعة # ~~ولایستقدمون»».(7) از آن روز باز که این سقف اخضر بر کشیدهاند و این ~~بساط اغبر # ~~گسترده نعش را در جنب بنات نهادهاند و از کمان چرخ بر جان اهل عالم ~~تیرممات # ~~گشاده: ### | (بیت] # در چنین واقعه جز صیر ندارم سپری ### | گردش چرخ از این ظلم کجا دارد باک # خاک دارد وطن و هست هم از روی حساب ### | سال تاریخ وفاتش به جمل «داردخاک» (830] PageV02P905 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0315.png) # ~~حق سبحانه و تعالی [آن یگانه روزگار] شاه و. شاهزاده جهان و جهانیان1 ~~را به # ~~بهشت یاقی رساناد2 وحضرت اعلا را «غایةالادوار»(1) وارث اعمار داراد و ~~این # ~~مصیبت را در این خاندان مبارک آخر مسایب گرداناد بمحمدو آله الامجاد3، ~~آمین # ~~رب العالمین. # ~~حکایت و ذکر رفتن امیر وامیرزاده جهان و جهانیان محمد جوکی بهادر # - خلدالله ملکه و شو کته - به سمرقند4 # براق اغلان - که پیشتر ذکر آن گذشت - در سال هشتصد و بیست و هشت5 # ~~که اردوی محمدخان پادشاه اوزبک را ms684 گرفت و بر آن الوس به عظمت مستولی # ~~گشت. در سال هشتصد و بیست و نه با اردوی خود با غلیه و ابهت7 تمام به ~~سغناق8 # ~~و نواحی آن که سرحد مملکت امیر و امیرزاده اعظم - مغیث الحق والدین - ~~الغ # ~~بیک گورکان است - خلدالله تعالی ملکه - در آمد و در وقت حضرت صاحبقرانی # ~~- انارالله برهانه - پدر کلان(2) او که ارس خان بود به وقتی که توقتمش9 ~~را ازمملکت # ~~[اوزبک] بیرون کرد و توقتمش پناه به حضرت صاحبقرانی آورد - چنانچه شر ح # ~~آن قضایا به موضع خود به تقریر پیوسته است - چندگاه در سغناق1 میبود و # ~~آنجا عمارتی ساخته است و براق اغلان پیشتر در هشتصد و بیست و سه که ~~هنوز # ~~به امارت الوس خود نرسیده بود، پیش مخدوم و مخدوم زاده جهان و جهانیان ~~الغ- # ~~بیک گورکان - خلد [الله تعالی] ملکه - آمده بود و چند گاه ملازمت آن ~~حضرت # ~~اختیار کرده بود11 [و بعد از آن حضرت امیرزاده خلد ملکه او را تربیت ~~فرموده PageV02P906 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0316.png) # # وقایع سال 830 هجری %~% 906 # ~~اجازت داد وبه جانب ولایت اوزبک روانه ساخت. تقدیر با تدبیر او موافقت ~~نمود، # ~~حکومت آن الوس به دست او افتاد. در این وقت که به حدود سقناق رسید، ~~ایلچی # ~~پیش حضرت شهزاده فرستاد و اظهارخدمتکاری و یک جهتی نموده ذکر کرد که ~~بهیمن # ~~تربیت وعنایت شما الوس خود را ضبط کردم و بهجوار شما آمده به تربیت ~~وعنایت # ~~مستظهرم. حضرت شهزاده بدان سبب که پیش از آمدن میبایست که اجازت خواستی # ~~و دیگر آنکه به طریقه ارث می گفته است که علفخوار سقناق تعلق به من ~~دارد، یعنی # ~~ارس خان در آنجا عمارتی ساخته و آنجا می بوده. حضرت شهزاده اورا جوابی ~~شافی # ~~بفرمود. بعد از آن امیر ارسلان خواجه ترخان که در آن حدود حاکم بود، ~~شکایتی # ~~باز نمود که نو کران براق اغلان بدین حدود درمی آیند و بیراهی می کنند. ~~حضرت # ~~امیرزاده الغ بیک گور ms685 کان خلد ملکه عزیمت آن فرمود که لشکرها ساخته ~~گردانیده بدان # ~~طرف رود و ایشان را از آن حدود بیرون کند. ایلچی پیش حضرت سلطنت شعاری # ~~- خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - فرستادهاین معنی عرضه داشت و حضرت ~~سلطنت # ~~شعاری از جنگ کردن و بنیاد خصومت نهادن منع فرمود. فاما لشکری تعیین ~~کرد که # ~~در زیر رایت امیرزاده اعظم جوکی بهادر - خلدالله ملکه - به جانب ~~ماوراءالنهر # ~~روند در هفدهم ربیع الاخر سنهآ ثلاثین وثمانمایه از دارالسلطنهآ هرات ~~متوجه # ~~سمرقند شدند. # ذکر واقعهئی که حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی سلطانه - # را افتاد در سال هشتصد و سی هجری # قضیت آیت «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون»»(1) آن است که ~~PageV02P907 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0317.png) # ~~صانع قدیم ومبدع حکیم والی بحق و متعالی مطلق مدبر خیر وشر و مقدر نفع ~~و # ~~ضر رتعالی کبریائه و توالی آلائه-قدرت آن دارد و او را عز شانه جل ~~سلطانه قوت آن # ~~هست که در کم از لحظهئی لطیف بی واسطهآ اسباب و ذرایع انساب صدهزار ~~عالم # ~~کون و فساد را در حیز ایجاد آرد و «اضعاف مضاعفة»(1) آنچه مشاهد و ~~معاین # ~~است از انواع موجودات و اصناف مخلوقات آنچه در عهد آدم بود، و الی ~~یومنا # ~~هذا از مشیمهآ عدم به صحرای وجود آمده است و چیزی که تا منقرض عالم ~~خواهد # ~~شد در جزوی اجزای ما یتجزی لمحهیی بی وسایط موجبات و شوافع موثرات # ~~ابداع کند وبر وفق «فجمعناهم جمعاء»(2) تمامت را از دروازهآ وجود در ~~آرد و دفعة # ~~واحدةآ بر مائدهآ بقا نشاند، چه دکان ایجاد او لامکان است و نهایت به ~~حدود آن # ~~نمیرسد وکان ابداع او لاشی وغایت بدان مجال احاطت نمییابد، نه گاه ~~انشاء # ~~مخلوقی به عدت آلتی محتاج شود و نه وقت2 ایداء(3) موجودی به مظاهرت ~~مشیری # ~~وظهیری مفتقر(4) گردد. درهیچ حالی دست معینی به دامن صنعش دراز ~~نمی[تواند] # ~~شد و به هیچ وقت پای اتحاد شریکی بر پایهآ ms686 حکمش نمیتواند رسید «فسبحان ~~الذی # ~~بیده ملکوت کل شی والیه ترجعونه0»(5) الا آنکه حکمت حضرت ربوبیت آن ~~اقتضا کرد # ~~که در هرکار ابتدا و انتهایی مضبوط باشد و طراوت صبغت(6) صنعت وحدانیت # ~~در آن نمود که احداث3 هرچیز بهابطا(7) و انشایی مقرون گردد و ماهیت ~~امور از عالم # ~~غیب افتان و خیزان به مجمع ترابی آید و از پردهآ زیادت و نقصان به ~~تدریج روی PageV02P908 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0318.png) # ~~نماید. هر چیز را سببی و مدتی مقررگردانیده است، چه معاینه چیزی ~~نامعهود # ~~«علی سبیل الارتجال»(1) موجب حیرت عقلا گردد و مشاهده نامعتادی بروجه ~~استعجال # ~~سبب دهشت اهل تمییز و تکلیف شود و به قلت دوامی که حدوث اجرام و اجسام # ~~را هست و اطرادی که ظهور جواهر و اعراض دارد، مواد این حیرت متناصر (2) # ~~بودی و امداد این دهشت متواترگشتی، هیچ مکلف را در آن ورطه فراغت تمشیت # ~~مهمی دینی یا دنیایی نبودی و ممیزی در لجهآ مکنت احراز منصبی1 کلی یا ~~جزوی # ~~موجل گشت و آن هنگام که شش جهت چهار صفه خاک را مؤسس می گردانید کدام # ~~مصلحت این مدت را تعیین کرد والحق تعلیق قضای محتوم به اجل معلوم که ~~نتیجه # ~~امراض مزمن باشد، هم از این باب فصلی است و تعلیق این قضایای محکوم به ~~علت # ~~مدمن(4) از این قراب نصلی(5) و نیز چون کمال اشیاء رهینهآ(6) زوال و ~~انتقال است # ~~و تمام هرکار لازم انهدام و انعدام(7) حبل اجتماع هرچیز به انصرام(8) ~~مقرون بود و # ~~عروه(9) ابتداع به انفصام متصل افتادی، هیچ کس را برچمن امانی ثبات ~~دستندادی # ~~ودر گلشن زندگانی دوام مرامی ممکن نگشتی ودر رستهآ معامله حیات امتناع ~~بهمتاعی # ~~مسیر نشدی و در محال آمال محبوب مطلوبی در کنار روزگار قرار نگرفتی، ~~الایه PageV02P909 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0319.png) # ~~(اسبحا نک لاعلم لنا الاما علمتنا انکانتالعلیم الحکیم*»(1) پس به ~~حقیقت بباید دانست # ~~که حق عزوعلا هر امری را وقتی معین کرده و آنچه رقم تقدیر بر آنرفته، ~~دیگرگون # ~~نخواهد ms687 شد و هیچ آفریده را بر نقش بندی و مهرهبازی فلک غدار اطلاع نیست # ~~و براقبال و ادبار و اجلاء و امرار روزگار وقوف: # الدهر ذو نوب احواله عبر %~% عسر و یسر و احلاء و امرار(2) # ~~و در [هر] حکمتی و در هر قضیهیی تنبیهی باشد که فکر هیچ کس به سر آن ~~نرسد # ~~و حقیقت جز خدای عزوجل کس نداند. عقول مدبران ثاقب رای از نزول حوادثی # ~~که نوبهنومیزاید، متحیر وقلوب متفکران مشکل گشای که دم بهدم می آید ~~مستاصل2 # ~~عقلای کامل آناناند که به قضا راضی باشند و هرچه در این عالم به ظهور ~~رسد، از # ~~خدای عزوجل دانستن شریفتر اخلاق و نفیستر احوال باید شناخت و اگر به ~~تقدیر # ~~راضی نباشی چه کنی؟ ### | بیت # به دست ما چو از آین حل و عقد چیزی نیست ### | به عیش فاخوش وخوشگر رضا دهیم، رواست # غرض از تشبیب آنکه در این ایام که تاریخ هجری به هشتصد و سی رسیده # ~~است، از عجایب اتفاقات و غرایب واقعات صورتی که در خیال هیچ کس نگنجد # ~~«ما سمعنا بهذافی آبائنا الاولین،3»(3) «وما شهدنا الاخرون»(4) و جز ~~قضای الهی و # ~~تقدیر یزدانی آن را سببی تصور نتوان کرد، واقع شد. PageV02P910 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0320.png) ### | بیت # گر دهدکس به زبان صورت این واقعه شرح ### | ورکند کس به قلم صورت این حال رقم # آتش سینه زبانه زند از راه دهان ### | صفحه کاغذ پر خون شود از نوک قلم # و آن چنان بود که چون حضرت سلطنت شعاری -خلدالله ملکه - در روزجمعه # ~~بیست وسیوم ربیع الاول سنة المذکور بر مقتضای «حافظوا علسی ~~الصلوات»»(1) ندای # ~~لااذا نودی للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله»»»2) شنید، از ~~ایوان دار الخلافه # ~~عزیمت نهضت به جامع(3) دارالسلطنه فرمود واز غرایب اتفاقات که خاطر ~~اصحاب # ~~فطنت آیینهآ چهره دولت باشد، آنکه، مهد علیا - خلدالله تعالی سلطنتها - ~~به الهام الهی # ~~و تفرس مومنات از آن عزیمت منع میفرمود که در این وقت بارندگی ms688 بسیار ~~واقع # ~~شده است و دیوارها نم کشیده، به میان شهر و دیوار بستها در مینروید، ~~مبادا # ~~المی به ذات همایون رسد. حضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ملکه ~~وسلطانه- # ~~در جواب فرمودند که از قضای الهی احتراز مفید نیست. نیت درست و صدق # ~~اخلاص فرمانبرداری خدای تعالی بر حسب فرماندهی خود واجب شناخته بر ~~قاعدهآ # ~~معهود و سنن مألوف متوجه جامع گشته شکر منعم مطلق عظم شانه به قدر ~~فیضان # ~~نعمت و ترادف موهبت که روزگار دولت دوران حیات را شامل است، به خضوع # ~~وخشوع درقید انضباط وتحت ارتباط آورد که «فمن امن واصلح فلاخوف علیهم ~~ولاهم PageV02P911 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0321.png) # ~~یحزنون8»1) بعد از ادای مفروض که «فاذا قضیت الصلوة فانتشروا*9»(2) ~~عزیمت به # ~~صوب سریر خانی و سرای سلطانی مصروف و معطوف گردانیده به مدلول «المسجد # ~~دار اتعبادة والحکمه و دار العظمة والحشمة»(3) وآن حضرت خود همیشهدر ~~آدابمعاش و # ~~معاشرت با طبقات خلایق بر قضیه «المومنون اخوة»(3) رفته شرط سلاطین و ~~سیاست # ~~ملوک را ترک کرده عوام را از رهگذر منع نفرمود. امرا و ارکان دولت و ~~ملازمان # ~~و نو کران هریک به سبب غلبه و ازدحام به تعجیل از جامع به در رفتند و ~~که را در # ~~خاطر گذشتی که در این محل کسی را فکر قصدی و اندیشه مکری باشد. ناگاه # ~~مردودی که به صفمت «یحار بونالله و رسوله4a»5) موصوف بود و مطرودی که # ~~بنیان «اولئک لاخلاق لهم**»(6) معروف ### | بیت # هم بیخبر زدنیی و هم بی اثر زدین # سودای غوغای ظلمت چراغ دماغش نشانده و هموم غموم خیالات فاسد در # ~~سر شور و شرش مانده از محکوم «والله یعصمک من الناس3»(7) غافل و از ~~مفهوم PageV02P912 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0322.png) # ~~وقایع سال 830 هجری # ~~«وکف ایدیالناس(1) عنکم3» ذاهل: ### | یت # همتش برخراب دین جازم %~% نیتش بر غم جهان محصور # ~~تمامی ضمیر کسیر بر حرمان زخم بیرحم وکلی خاطر فاتر بر سریان سکین کین # ~~مقصور گردانیده خنجری در دست پیش دوید و بیمحابا قصد بندگی حضرت ms689 کرده # ~~زخمی رسانید وحضرت سلطنت شعاری - خلدالله تعالی ایامه - چون نیت با ~~خدای # ~~تعالی صافی واعتقاد درست داشت و درهر کاری تو کل برحضرت عزت جل و جلاله ### | بیت # # تو خدا را شو اگرجمله عالم در یاست %~% به خدا گر سرموئی قدمت تر گردد # ~~از آن ضرب زیاده اثری به ذات همایون نرسید. چهره از پس پشت آن شخص # ~~در آمده گریبانش گرفت و پس کشید. کاردی بر دوش آن چهره زد و خواجهسرای # ~~کاردش بگرفت زخمی دیگربر وی زد. آن زمان رایساولان برسیدند ویکی شمشیری # ~~برسر او زد و فی الحال به ضربات و زخمات متعاقب او را به دوزخ فرستادند ~~و # ~~بنابر دفع چشم زخم که: # گر همه وقت بی الم بماشی %~% دولتت را به چشم زخم کتند # ~~اندک جراحتی منتهی به راحت و زحمتی مختتم بهرحمت به ذات شریف شاهنشاهی # ~~و عنصر شریف پادشاهی متقارن ومتقارب1 گشت اما (لله الحمد والمنة» که ~~عاقبتش # ~~به خیر وصحتش مبدل شد. ### | مثنویه # حر بود شاه ملک را مرضی %~% همه آفاق در مرض باشند # زانگه شاهان چوجوهر ند وجهان PageV02P913 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0323.png) # ~~و اگر «نعوذ بالله منها»(1) به فحوای «خلق الانسان ضعیفا*(2) غمی یا ~~المی به خواطر # ~~عواطر ایشان عبور وخطور نماید، بر کافهآ برایا و جمهور رعایا به مضمون ~~«و انفقوا # ~~مما رزقناکم»»(3) مبادرت برخیرات ومبرات جهت ارتفاع واندفاع آن قضیه ~~نامرضیهآ: ### | مصراع # امری است فرض عین و حدیثی است عین فرض # ~~کما شارالیها الامام الاعظم ابوحنیفه(4) رضی الله عنه «ان عرفت استجابة ~~دعوة فلن # ~~یدعی الابسلطان الزمان» وهمین معنی از فضیل(5) عیاض - رضی الله عنه - ~~منقول # ~~است که گفت که اگر مرا در مدت العمر یک دعا مستجاب شود آن را ایثار ~~روزگار # ~~پادشاه عهد گردانم. # ~~1) به خدا پناه می بریم از او. # ~~2) انسان «توان خلق شده است. # ~~3) از آنچه وریان در دهایم انفاق کنید. PageV02P914 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0324.png) # # وقایع سال 830 هجری %~% 914 ### | هر # سلاهت همه آفاق در سلاهت اوست # ~~و ms690 بندگی حضرت - خلدالله تعالی ملکه و سلطانه - بعد از این حال از مسجد ~~بیرون # ~~آمده سوار شد وهیچ کس آن شخص دیوصفت نسناس فعل رانشناخت که او چه کس # ~~بود و مردم به هم بر آمدند و فزع روز قیامت در میان خلایق پیدا شد و ~~حضرت # ~~سلطنت شعاری چون به بیرون دروازه رسید، بعد از آن قوت ماسکه(1) به ~~امساک # ~~عنان وفا نمی نمود. محفهیی پیش کشیدند و ملازمان بر دست گرفته بر مقر ~~سلطنت # ~~رسانید وبه تفحص و تجسس آن مشغول گشتند که این بدبخت ازل وابد چه کس ~~بود # ~~و از کجاست و هیچ کس نیافتند که از او نشانی دهد تابعد ازسه روز، ~~کاروانسراداری # ~~تقریر کرد که شخصی بدین هیات درین کاروانسرا حجره داشت و از روز جمعه ~~باز # ~~به در رفته است در نیامده. از او تفحص نمودند کسه مصاحب و آشنای او ~~بود؟ # ~~کاروانسرادار گفت: معروف(2) خطاط بدو ترددی داشت # المره یفنی و یبقی فکره ابدا %~% با لشر شر و بالمعروف معروف(3) ~~PageV02P915 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0325.png) # فرمان جهان مطاع و یرلیغ واجب الاتباع به مدلول الایه «و امر بالمعروف # ~~وانهی عن المنگر»»11) بر آن جمله به نفاذ انجامید که ارکان دولت ~~روزافزون به مقتضای # ~~«فاحکم ولاتتبع الهویء3»(2) به تفحص و تحقیق آن حال ثریاوار مجمعی ~~انتظام دارند # ~~و امرای ایام همایون به فحوای «الذی لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولامن ~~خلفه 33(2) # ~~به تجسس و تدقیق آن مثال سپهر آسا مجلس آغاز نهاد. معروف را حاضر ~~آوردند. # ~~استعلام آن قضیه پرغصه نمودند. در ابتدا گفت که من از این قضیه هیچ خبر ~~ندارم. # ~~چون قضیه به شکنجه و تعذیب رسید، چنین تقریر نمود که این ملعون مطعون ~~که بر # ~~این حرکت مذموم و جسارت ملوم اقدام نموده: ### | بیت # هولد شوم او لرستان است %~% محتدش (4) بوده خطه شروان # ~~موسوم به احمدلر.(5) فاما مصدراین حکایت ز مظهر این غوایب عضد(6) نامی ~~است # ~~پسر مولانامجدالدین استر آبادی باجمعی ms691 دیگر که مذهبا و مشربا به ارادت ~~و قو اعد # ~~و معاقد مولانافضل الله(7) استر آبادی که آیت «ایها الضانون المکذبون ~~لاکلون من شجر PageV02P916 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0326.png) # ~~من زقوم*»(1) معنی از کلمات مموه(2) اوست ومضمون «و یکتمون ما اتاهم ~~الله من # ~~فضله»0»(3) الایه، مشعر از حکایت ناموجه او مشهور و مذکور: ### | بیت # هلاعین یحوم نشر الله خلقه %~% و سکاندار راس لبوار(4) # ~~ایام ولیالی علی التواتر والتوالی در خلوت خانه «فی سموم و حمیم و ظل ~~من # ~~یحموم»(5) به مباحثه کفر والحاد مشغول بوده ودر زاویه «ختم الله علی ~~قلو بهم و # ~~علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه»5* »(6) به مکافهە2آ) کفر و زندقهآ ~~مجبول(8) ### | بیت # # خبر دارند از این معنی تمامی %~% مفصل کردهام اینک اسامی # در یک طرفةالعین آن ملاعین شیاطین وکفره فجره را در مجلس تجسس و ~~PageV02P917 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0327.png) # ~~دیوان تفحص حاضر گردانیده چندانچه ارکان دولت ابد پیوند از ایشان این ~~امر # ~~استخبار واین معنی استفهام نمودند به غیر «سبحا نک هذا بهتان عظیم*»(1) ~~جوابی # ~~نمی گفتند و کلام مموه و جواب ناموجه خود را به تحلیفات(2) دروغ و ~~مغلظات(3) # ~~بی فروغ تقویت و تمشیت میداد تاانتها احکام امرا به تخویف ضرب1 ~~الاخشاب(4) # ~~و تعنیف(5) قطع الرقاب رسید. ازانکار وانحراف به اقرار و اعتراف انتقال ~~وارتجال # ~~نمودند که «هذا من عمل الشیطان انه عدو مضل3»(4) اقرار کردند که ما چند ~~کس # ~~این اندیشه کرده بودیم که قصد بندگی حضرت کنیم و این احمدلر در این ~~اندیشه بر # ~~ما سبقت نمود. خلایق از این صوب متعجب ماندند که هر که را از خرد ~~خردهدان # ~~یک ذره نصیب باشد، پیش او از آفتاب روشنتر بود که به شبیخون انجم قصد ~~آفتاب # ~~نتوان کرد. دیو اندیشه مجال سودای از روی استعلال در دماغ هر یک بیضه ~~هوس # ~~نهاده و به چه طمعی بر آورده و آن تصور در سرایشان افتاده که سروری و ~~فرماندهی # ~~کاریست که به هر بی سروپائی نرسد و به مجرد ms692 کوش و کشش دست ادراک به ~~دامن # ~~دولت توان رسانید «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا44*»(7) ~~و ندانند # ~~که پادشاهان بر گزیده آفرید گار و پرورده پروردگار و بر آورده صنعت2 ~~کرد گارند. ### | مصراع # زهی تیره رایان بر گشته بخت PageV02P918 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0328.png) # ~~وخهی سیاه رویان دل سخت که قصد جان جهانی بردل گذرانند و خواهند که به ~~گل، # ~~آفتاب اندایند(1) و معلوم ندارند که به دام عنکبوت، نسر طایر نتوان ~~گرفت و به # ~~خیط الشمس(2) بر کنگره آسمان نتوان رفت به طعمه پشهآ عنقا شکار نتوان ~~کردالایه # ~~«فقد ضل ضلالا مبینا4». (3) # فی الجمله بعد از اعتراف حکم به سیاست ایشان صادر شد که مجموع را به # ~~تیغ گذرانیده به سر چهار سو برده به حکم «ولایحیق المکر السی ~~الاباهله»»(4) به # ~~سزا و جزای اعمال بدخود رسیدند و آنچه در شان خلایق در سینهآ پر کینه و ~~اندرون # ~~نامبارک داشتند به ذات منحوسشان عاید شد الایه «جزاء بماکانوا ~~یعملون**)(5) و # ~~اهالی شهر از غایت بدبختی و بدفعلی آن قوم، آتش آوردند و بر زیر آن ~~کشتگان # ~~ریخته. دود و بوی ناخوش ایشان به همه شهر بلکه به بیرونها نیز برسید. ~~الایه # ~~«فقطع دابر القوم السذین ظلموا و الحمدلله رب العالمین**55»61) نتایج ~~قبح سیرت و # ~~مرایر(7) لوث سریرت ایشان1 آن بود که هم در این دنیا به عذاب آتش ~~گرفتار # ~~آمدند وعذاب آخرت خود باقی است الایه «خسر الدنیا والاخرة ذلک [هو] ~~الخسران PageV02P919 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0329.png) # ~~المبین3»(1) رای انور خدایگانی شکر این موهبت را که از حدوث چنین حادثه ~~و # ~~وقوع چنین بلیه زیاده المی به ذات همایون نرسید. ### | بیت # شکر یزدان را که ذات خسرو گردون پناه ### | در پناه صحت است از فیض الطاف اله # ~~انواع مبرات و اجناس صدقات و اموال بسیار از خزانه عامره «عمرها الله ~~تعالی # ~~الی یومالقیامة» بذل خاص وعام فرموده و تخلیت محبوسان وتحلبت(2) ~~مهمومان(3) # ~~اشارت عالی به نفاذ رسید. بقایای ماضیه1 از مالی ms693 و خارجی بخشیده به ~~افاضت # ~~راحات وخیرات امثله همایون به انحا و ارجای ممالک محروسه روان شد متضمن # ~~بشارت به کشف ظلام ظلمات ودفع مهام ملمات و انفاق مبرات و اطلاق صدقات # ~~و اثبات ادرارات(4) و تجدید تسویقات(5) و تسریح(6) محبوسان و تامیل ~~مایوسان # ~~و از جمله مبار(7) فواضل امنای دیوان، گرد محلات شهر و نواحی بر آمدند ~~و فقرا # ~~و ضعفا و ارامل(8) و ایتام را نسخه کرده مجموع را به صلات و صدقات ~~ملحوظ # ~~و محظوظگردانید و فرمان فرمود تا در ممالک محروسه تفحص حال مظلومان و ~~PageV02P920 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0330.png) ### | 92 # ~~تدارک کار افتادگان و اعتداد به ساختن کار بیچار گان قیام نمایند و ~~حضرت آقایان و # ~~اولاد گرامی واحفاد نامی امرای بزرگ وارکان دولت - طول الله اعمارهم ~~-(1) هر یک # ~~به شکر سلامتی ذات همایون اشاعت خیرات و اثارت مبرات به نوعی نمودند ~~که: ### | بیت # امروز در آفاق دلی نتوان یافت %~% کزغصهآ فاقه خاطرش غمگین است # ~~بل سایر سکان ومتوطنان ممالک محروسه - حساها الله تعالی عن الافات ~~والبلیات # ~~بقدرالوسع و الاستطاعة والامکان والطاقة (2) - در تکثیر خیرات وبذل ~~صدقات هیچ # ~~وقیقه اهمال و امهال نفرمودند. ### | بیت # گر دست دهد هزار جانم %~% در پای مبارکت فشانم # چون درذات همایون حضرت سلطنت1 شعاری خلافت پناه، لطیفه «الراحمون # ~~یرحمهم الرحمن ارحموافی الارض یرحمکم من فی السماعم(3) مخمر از فحوای ~~آیت ((ان الله # ~~یامر بالعدل والاحسان»»(4) باخبر وبه شعار «التعظیم لامرالله والشفقة ~~علی خلق الله» # ~~مشعر و به نص الایه «ان الارض لله یورتها من یشاء(5) من عباده ~~والعاقبهآ للمتقین*) # ~~متعین ذات بی همال را از کید شیطان غوایت نگاهداشت که اگر عیاذا بالله ~~امری # ~~واقع شدی، مواد امن وفراغت ازمیان خلایق کرانه خواست گرفت و سبب اضطرار # ~~مسلمانان و خلل مبانی ازاین صورت یقین می گردد که حق سبحانه و تعالی را ~~با این PageV02P921 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0331.png) # ~~ذات بیهمال نظرهاست از چنین داهیه در حفظ و حمایت خود نگاه داشت و از # ~~برای صلاح ms694 عالم در چنین حالی محافظت او نمود و برقرار خاتم سلیمانی ~~درانگشت # ~~مبارک او نهاد و باسرتخت مملکت و جهانبانی آمد. الهی به سرسینه حضرت # ~~رسالت و مهرجان افروز خاطر مبارک جناب نبوت و به حرمت آیاتی که به ~~هدایت، # ~~الایه («یهدی الله لنوره من یشاء»(1) مهتدی و به توفیق الایه «اولئک هم ~~الراشدون # ~~فضلا من الله و نعمه*ه(2) موفق اند که ظلال مرحمت و رافت و سایه معدلت ~~وعاطفت # ~~آن حضرت چندان که بقای آدمیزاد ممکن است بر مفارق عالم و عالمیان مبسوط # ~~دار و عین الکمال را از ساحت بارگاه همایون او کوتاه گرداناد و روزبه ~~روز بل دم # ~~به دم دولتهای تازه و سعادتهای بی اندازه بر وفق کام و مراد ارزانی ~~فرمای. ### | شعر # از شمیم شمال اخلاقش گرد سم سمتد میمونش گیتی از جود او مزین گشت # تا جهان است پادشا شهرخ %~% روشنان را برزر اغبر باد %~% عالم از عم او # منور باد %~% مفز گردون چو مشک اذفر باد %~% مملکت گیر و ملک پرور باد # بخت او بر مراد منصور است %~% قیغ او بر عدو مظفر باد # دایم از برق گوهر تاجش %~% بر سر ماه و مهر افسر باد # ~~و یکی از فضلا تاریخ این واقعه در این قطعه به نظم آورده است: ### | الابیات # شاها زمانه خله اقبال و ایمنی ### | میخواست تا به جامهآ محنت کند بدل # گردون فرو گشاد از او پرده حیا ### | و ایام کرد در برخود حلل حلل(1) PageV02P922 # ![image filename](./0834HafizAbru.ZubdatTawarikh_V02_0332.png) # ~~وقایع سال 830 هجری # ~~منت خدای را که شد از سهم تحیغ شاه ### | خنجر کش بلا هدف حربهآ اجل # ~~از عاملان فتنه جها نی خلاص شد ### | و آفاق را ز امن و امان کرد پر عمل # ~~تاثیر چرخ را بود اندر بنان قلم ### | نیغ آفتاب مطلا بود به حل # ~~أعداش را به تیر محن چشم هوش کور ### | خصم ورا ز تیغ بلادست عقل شل # ~~از حمرهان دین چو بد این قصه را ظهور ms695 ### | اریخ این قضییه شد از روزعار «ضل»(1)] PageV02P923 ms696