######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:29:31.856927+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:29:31.856959+00:00 #META# transcription layer pk: 12795 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9684934886072685 #META#Header#End# # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0044.jpg) ### | مقدمه] # ~~افضل حمد و سپاس و آکمل شکر بیقیاس که اقلام مورخ خرد خبیر به واسطهآ ~~اجمل # ~~تحریر پیرامون شرح و بسط عشر عشیر آن نتواند گشت و آقدام مؤلف عقل بصیر ~~به # ~~وسیلهآ احسن تقریر به سرحد عد جزئی از اجزاء آن نتواند رسید؛ ذات پاک ~~مخبری # ~~صادق- تعالی و تقدس - را سزد که جمیع مکونات1 در جنب عوالی اساسی ~~مقدمهٔ‌ # ~~کتب تواریخ قدرتش، کم [از] خیال بیرنگی و کل موجودات نسبت به لوامع ~~اینهٔ‌ # ~~آیات صفایح صحایف قصص حکمتش بیرنگتر از رنگی است. علیمی که دست # ~~مفتاح معانی کلام مجید و زبان تلخیص بیان واجبالتمجیدش به مقتضی (و لا ~~رطب # ~~و لا یابس إلا فی کتاب مبین) عقدهآ معضله از نکتهآ اسرار مأثوره، و ~~نقاب حجاب از # ~~چهرهآ اخبار مستوره بگشاد تا از طلایع آن انوار در هر یک لحظه صد هزار ~~بار عرایس # ~~آفکار بر منصهآ ظهور جلوه حسن و جمال یافت و از نتایج آن اخیار در هر ~~نفس # ~~چندین نفایس آثار در عرصهآ وضوح زیب لطف و کمال دید، PageV01P001 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0045.jpg) ### | شعر # و أحمد خالقی حمدا %~% بدا خلقا فأنشأه سویا # و من علی بالإسلام حتی عرفت الدین معتبا صبیا ### | لمؤلفه # ~~آنک بر اطراف شاخی از کمال قدرتشخار را با گل بود از روی الفت همبری # ~~آنک بر آکناف عالم عکس نور فیض او جرم نجمی را دهد از رفعت برتری # ~~آنک در ملک دماغ پر غرور پیل مست پشهآ افتاده را داد از حکومت سروری # ~~غفاری که چون آدم دم از ندم زد، به حکم (فتاب علیه إنه هو التواب ~~الرحیم) # ~~او را از مقبولان درگاه فرمود. جباری که چون ابلیس باتبلیس پر و بال در ~~فضای # ~~هوای نخوت و تکبر بگسترد، او را به موجب (أبی واستکبر وکان من ~~الکافرین)2 از # ~~مردودان پرگناه کرد. ### | لمؤلفه # یکی را پای بشکستی و خواندی یکی را بال و پر دادی و راندی # ~~هادیی که به مقتضی ms001 امر (و اصننع الفلک بأغیننا و وحینا)2 نوح نبی را در ~~غرقاب4 PageV01P002 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0046.jpg) # ~~[2a] اطوفان2 کشتی امن و امان بخشید؛ حفیظی که بر حسب فحوی (یا نار ~~کونی بردا # ~~و سلاما)3 ابراهیم خلیل را در آتش سوزان گلستان روح و ریحان داد. ### | لمؤلفه، # یکی را دادی از چوبی نگهبان یکی را کردی از آتش گلستان # ~~عزیزی که بر سریر (قال إنک الیوم لدینا مکین أمین)9 یوسف مصر را از قعر # ~~چاه به اوج جلال و جاه رسانید؛ رزاقی که بر مایدهٔ‌ (فالتقمه الحوت) ~~یونس را لقمهآ # ~~دهان ماهی7 گردانید. ### | لمؤلفه8 # یکی را در اسیری داد شاهییکی را کرد اسیر آن9 بطن ماهی # ~~صانعی که صنعت (و النا له الحدید) را معجز نبوت داود ساخت؛ وهابی که به # ~~دعاء «رب اغفر لی وهب لی ملکا لا ینبغی لأحد من بعدی»1 رقاب انس و جان ~~و # ~~آعناق وحش و طیر را در ربقهآ فرمان سلیمان آورد. PageV01P003 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0047.jpg) ### | المؤلفه1 # ~~یکی را کرد آهن در کفش موم یکی را کرد وخش و طیر محکوم # ~~مجیبی که مناجات (رب لا تذرنی فردا و أنت خیر الوارثین)2را سبب نجات # ~~زکریا از گربت بلآء کفره فرمود؛ قادری که به قدرت (فألقی عصاه فإذا هی ~~ثعبان # ~~مبین)2 عصای موسی را اژدهای میدان سحره گردانید. ### | لمؤلفه # یکی را در بلا کردی تو احسان یکی را چوب کردی همچو ثعبان # ~~فیاضی که روح الله را از جواهر(یبرئ الأکمه و الأبرص و یحیی الموتی) # ~~ترصیع تاج افتخار مقرر فرمود؛ رافعی که حبیبالله را از رفعت ( سبحان ~~الذی أسری # ~~بعبده لیلا من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی) ارتقا[ء]معراج اقتدار ~~بخشید. ### | لمؤلفه # یکی را در نفس احیاء نهادی یکی را عرش زیر پا نهادی PageV01P004 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0048.jpg) # ~~تاج السلمانی ### | شعر # تبارک الله من لاعقل یدرکه %~% و لایصوره الأوهام والفکر ### | بت # # آنکه اندر کارگاه3 کن فکان ابداع او [2b] %~% [بی] اساس مایه [ای]از ~~مایهای عنصری # # داد یک عالم بهشتی روی ازرق پوش را ms002 %~% خوشترین رنگی منور بهترین شکل ~~کری # # آنکه عونش بر تن ماهی و بر فرق خروس %~% پیرهن را جوشنی داد و کله را ~~مغفری # # آنکه در امعای کرمی از لعاب چند یرگ %~% کار او باشد نهادن کارگاه ~~ششتری # # آنکه ترک یک ادب از پیشگاه عزتش4 %~% وقف کرد ابلیس را بر آستان مدبری # # آنکه آدم را عصی آدم5 زپای6 افکنده %~% گرنه از (ثم اجتباه}7اوش دادی ~~یاوری # # آنکه نیل مادری بر چهرهآ مریم کشید %~% حفظ او بی آنک باطل شد جمال ~~دختری # # آنکه دست جادون8 را در عصایی گم کند %~% یک شبان از ملک او بی تهمت ~~مستنکری PageV01P005 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0049.jpg) # ~~آنکه از مهری که بودی مصطفی را بر کتف مهر کردست از پس عهدش در ~~پیغمبری # ~~دیباچهٔ‌ تاریخ سعادتدارین اسم واجب التقدیم اوست و فهرست کارنامهآ ~~دولت # ~~منزلین یاد لازم التعظیم او، ### | بیت # خرد هر کجا گنجی آرد پدیدز نام خدا سازد اونرا2 کلید ### | شع # الیک والآ لا تساق الرکایب ومنک والآ لایرام المطالب # وفیک والآ فالرجاء مخیبوعنک والآ فالمحدث کاذب # ~~ریاض اقبال بیرشحهٔ‌ حمد الهی نصرت نیابد و دوحه8آ آمال بی نسیم شکر # ~~نامتناهی طراوت نپذیرد. زبان فصاحت بییاد ذات9 لایزالیش آبکم و بیان ~~بلاغت بی- # ~~ذکر صفات باکمالش مبهم PageV01P006 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0050.jpg) # ~~تاج السلمانی ### | شبعر # و فی کل شیء له آیة %~% تدل علی أنه واحد # و لله فی کل تحریکة %~% وتسکینهآ أبدا شاهد # ~~فی النعت1 و درر تحیات زاکیات و غرر صلوات نامیات نثار روضهآ معطره و ~~تربت # ~~مطهرة صاحب تاریخ «کنت نبیأ وآدم بین المآء و الطین» نکتهدان «علمت علم # ~~الاولین و آلاخرین» سرور رسل [32]) هادی سبل باد، آن نبی عربی، أمی ~~ابطحی، که # ~~بی وسیلهآ کتابت: قلم نسخ بر اخبار ادیان و ملل زد؛ آن رسول1 شفیع ~~قریشی2 مدنی که # ~~به واسطهآ شفاعت رقم عفو بر آثار خطا و زلل کشید. جواهر حسان حدیث ~~شریفش # ~~سبب کسنر رواج بازار عقد ثریا و زواهر صحاح کلام لطیفش موجب منع رونق ~~گلزاز # ~~سمط8 ms003 جوزا9 ناقل اخبار (تلک من اتباء الغیب نوحیها إلیک ما کنت تعلمها ~~انت ولا # ~~قومک من قبل هذا)1صاحب آثار(وکلا نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به ~~PageV01P007 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0051.jpg) # ~~فؤادک )؛ لوح لولاک لما خلقت الافلاک» سر داستان کتاب مسکین نقاب نبوت # ~~اوست و وجههآ «[إنما3] بعثت لاتمم مکارم الآخلاق، تذهیب نسخهآ تهذیب ~~فتوت # ~~اوست. ### | بیت # ~~ای جز به احترام خدایت نبرده نام وی سلک انبیا زوجود تو بانظام # ~~فتراک تست عروهآ وثقی که جبرثیل در وی زند زبهر شرف دست اعتصام # # وی نقش کرده بر صفحات وجود خویش %~% عرش مجید نام ترا از برای نام1 # سروری که (و الله یعصمک من الناس) جوشن جیش اوست و پیمبری4 که # ~~(فاستقم کما أمرت) سرمایهآ عیش او. ### | لمؤلفه1 # نور رویش شمع مر دو خانه شدجبرئیل آن شمع را پروانه شد # آنکه شق شد ماه از انگشت اوگشت حصبا ذاکر اندر مشت او PageV01P008 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0052.jpg) ### | شعر # # ما ان مدحت محمدا! بمقالتی %~% لکن مدحت مقالتی بمحمد!2 # ~~عیسی در مکتب رسالتش تلقین (و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد) # ~~روان کرده؛ موسی از دفتر هدایتش سر آیت عنایت (ما کان محمد أبا أحد من # ~~رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین) [36] حرز جان کرده، ### | لمؤلفه # # (والضحی)1 عکسی زنور روی او %~% آیت (واللیل)رنگ موی او ### | شعر # شبیهک بدر التم بل أنت أنور ووجهک من ماء الملاحة یقطر PageV01P009 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0053.jpg) # ~~آن بندهآ برگزیده که سجادهآ (و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا)1 ~~بر دوش # ~~افضل سروش افکند2 تا در مصلی (فکان قاب قوسین أو أدنی) ازیر قدم عبادت ~~او # ~~بگسترد. آن ذاکر شاکر که تسبیح ( فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین)، به # ~~مسحهآ روح الامین سپرد تا در معبد (و اعغبد ربک حتی یأتیک الیقین)5 به ~~دست # ~~طاعت او داد. آن والی عالی که مسند (عسمی أن یبعثک ربک مقاما ~~محمودا)برای # ~~مقدم مبارک او در (سدرهٔ‌ المنتهی رفیع است؛ آن قسیم جسیم که جناب ms004 قدر ~~او از # ~~رفعت باب ( و إنکا لعلی خلق عظیم) منیع، ### | شع # هذا الجیب الذی من اجله خلقت للشمس والبدر و الأفلاک انوار # هذا الذی ذکره قد صار مرتفعا وأودعت فیه من ذی العرش أسرار # هذا النبی الذی حلت شفاعته من یصلی علیه فیه أخبار PageV01P010 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0054.jpg) # ~~تاج السفمانی ### | بت # ~~آنک از ایمای انگشتش دو گیسو بند زد2ازچه؟از یک آینه بر سقف چرخ چنبری2 # ~~آنکه بر دعویش چون برهان قاطع خواستند در زبان سوسمار آورد حجت گستری # ~~آنکه گر بر اسب فکرت جاودان جولان کنیاز نخستین آستان حضرتش درنگذری # فلک سربلند در هوای جمالش حلقه به گوش آینهداران او و آفتاب ارجمند از ~~مهر # ~~کمالش خاکبوس آستان یاران -صلی الله علیه و علی آله ماتلالاء القفر ~~باله - و تحف # ~~روح و ریحان و هدایای رحمت و رضوان ایثار روح [2a] و روان آل نامدار ~~او، که # ~~غبار شرف هر یک به طراز (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و # ~~یطهرکم تطهیرا)9 مزین و مکرم است و هدیه و نثار جان یاران کامکارش که ~~خلعت # ~~قدر ایشان به زیب«اصحابی کالنجوم، بایهم اقتدیتم اهتدیتم» محلی و ~~معلم،8 PageV01P011 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0055.jpg) # سبب تألیف کتاب # ~~اما بعد، مقصود از تألیف کتاب و مراد از تصنیف این فصول و ابواب آنکه ~~چون # ~~بر رای ناقدان عیون هنر و جوهریان در مکنون سیر مبرهن و در نظر ~~کلهبندان حجال # ~~کمال و نقش طرازان تتق افضال روشن است که به مقتضای کلام ربانی و منشور ~~مقال # ~~سبحانی، کما قال تقدس و تعالی، (فارتدا علی آثارهما قصصا)در استماع ~~تواریخ و # ~~اخبار و فواید فواد آخیار بسیار و بی شمار تواند بود و به سعی مشاطهآ ~~سخن سلف، # ~~هر لحظه نقاب از چهرهآ جمیلهٔ‌ محبوبی روحانی میتوان کشید و به مدد ~~دلآله2آ ناطقهآ # ~~اهل شرف هر زمان حجاب از رخسار پرآنوار مطلوب روحانی برمیتوان داشت، # ~~سرمایهآ حکمت از تفحص احوال پسندیدهآ متتقدمان به دست آید و پیرایهآ ~~موعظت ms005 از # ~~تتبع خصال حمیدهٔ‌ گذشتگان به حصول پیوندد. چون عارض معلومی از پردهٔ‌ # ~~معدومی نموده شود، جان را فرحی تازه رسد و چون عذار معقولی از حایل ~~مجهولی # ~~ظاهر گردد، جنان را نشاطی بیاندازه آید. در حجرات روایات جهان دیدهگان ~~لحظه # ~~فلحظه مستوری محجوب چهره گشاید و از مناظر حکایات تجربهورزیدگان ساعهآ # ~~فساعهآ مأثوری مرغوب روی نماید. ### | لمؤلفه3 # در گنج گوهر که شامخ بود کلیدش به دست مورخ بود # [5،] در تجربتها چو گردد نهان بجوی از دل مرد تاریخدان PageV01P012 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0056.jpg) # ~~سربلندی از پی روی آستان راستان توان دید و هوشمندی از متابعت داستان # ~~باستان توان یافت. اگر زبان توالار]یخ بسته شدی، از احوال انبیا و ~~اولیا که خبر # ~~دادی[؟] و اگر بیان قصص ممنوع گشتی از اوضاع ملوک و سلاطین که اثر ~~یافتی[؟] # ~~تاریخ آن معجزنماست که به دم عیسوی نام پادشاهان2 را زنده گرداند و خبر ~~آن فرح # ~~فزاست که به کلید معنوی قفل ملال از قلوب اهل کمال بگشاید. در تاریخ ~~بیست و # ~~چهارم ذی الحجة الحرام حجة اثنی عشرة وثمانمایة که بندگی حضرت اعلی، ~~خاقان # ~~کامکار، سایهآ اخص پروردگار، منظور انظار عنایات ملک جبار، مهر سپهر ~~سلطنت، # ~~نقطهآ دایرهآ خلافت، جهانگیر گیتیستان، فرمان فرمای ایران و توران، ~~وارث اکلیل و # ~~اورنگ، پادشاه مبارک رأی و همایون فرهنگ، مستخدم آکاسره2آ جهان، مستعبد # ~~قیاصرةآ دوران، سلطان الممالک بالاستحقاق، برهانالملوک علی الاطلاق، ~~سکندر در، # ~~دارا رأی، مظفر فر عالم گشای، پیروز روزی که گوهر تیغش سرمایهآ ترصیع ~~افسر # ~~ملکداری و تهمتن تنی که شعلهآ سنانش پیرایهآ آفتاب آسمان کامکاریست؛ # معزالحق والمله و الدین و الدنیا شاهرخ بهادر # خلد الله تعالی6 فی خلافة الأرض ملکه و اجری فی بحار السلطنة فلکه که ~~ایام # ~~پادشاهی او از نتیجهآ فیض فضل الهی به عدل و انصاف نامتناهی آراسته است ~~و PageV01P013 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0057.jpg) # ~~اوقات سلطنتش به یمن تأیید و توفیق حضرت. عزت به عبادت و طاعت پیراسته، # ~~علی الدوام [5a] به تلاوت کلام ms006 ملک علام اشتغال دارد و علی التوالی به ~~ذکر و تهلیل # ~~رب جلیل مواظب است و بهجای2 رود2 و سرود در مجالس آن حضرت نوای حمد # ~~و درود مطیب آزمان آن سلطان و در ازای نغمهآ حاد و زیر زمزمهآ تسبیح و ~~تکبیر # ~~مروح جنان آن کامران و چون در اثناء اوصاف و مدایح آن حضرت این حکایت # ~~مناسب حال ورد و وظیفهآ مبارکش بود، ایراد میرود که چنانچه در مأثور ~~مسطورست # ~~که چون والدهآ پادشاه عادل مظفر، سلطان مرحوم و مغفور، سنجر - انارالله ~~برهانه -از # ~~دار دنیا به دار عقبی نقل فرمود، سلطان اشارت نمود که کسی در آداء فرض ~~کفایت # ~~پیش جنازهآ آن مغفوره امامت جماعت کند که از زمان5 تکلیف الی الیوم هیچ ~~نماز از # ~~او فوت نشده باشد. اصول و اکابر عهد چندانکه تفحص نمودند، هیچ شخص را # ~~نیافتند که تعهد این امر تواند کرد و دعوی صادق تواند نمود. قصه را نزد ~~سلطان # ~~عرضه داشت کردند. چون معلوم فرمود که هیچ کس در آن مجلس بدین صفت # ~~متحلی5 نیست، خود برخاست و سجاده طلبید و قدم در جادهآ امامت نهاد و ~~جماعت # ~~اقتدا نمودند و مجموع را معلوم و محقق شد که او به وقت اداء هیچ نماز ~~را به قضا # ~~نگذاشته و وجه مناسبت در روایت این حکایت، بین اوصاف حضرته العلیهآ حفت # ~~بالتاییدات الربانیة، آنکه از آن حضرت نیز یک نماز فریضه از وقتی که ~~شرعا مکلف PageV01P014 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0058.jpg) # ~~شده تا به اکنون که ربع مسکون مطیع و منقاد فرمان همایون اوست فروگذاشت # ~~نگشته و در مواظبت به سنن و نوافل [داه] مبالغه نموده و بحمدالله اوقات ~~و آزمان # ~~خلایق در ایام عدالتش مجموع و منتظم، و جروح و قروح قلوب به مرهم ~~مرحمتش # ~~ملتئم، ### | یت # ~~روزگارش4 همه خوشباد که در دولت او روزگار و سرکار6 همه خوش میگذرد ### | بیت7 # # آن بلند اختری که پیش درش %~% خاک روبند اختران بجباه # ~~همتش فتنه را ms007 گسسته8 کمر حشمتش چرخ را نهاده کلاه9 # # قهر او قهرمان شرع رسول %~% پاس او پاسبان دین اله # # قدرش از قدر فرقدان10 برتر %~% علمش از راز اختران آگاه # ~~آنکه از رأی روشنش بگزاردنور خورشید وام سایهآ چاه PageV01P015 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0059.jpg) # ~~وآنکه از چتر دولتش آموخت عکس مهتاب شکل خرمن ماه # ~~آن1 زجمشید بر گذشته به ملکو آن2 زخورشید برگذشته به جاه # # تا کند اختلاف گردش چرخ %~% نقش بیرنگ روزگار تباه # # هر که چون چرخ نبودش خواهان %~% روزگارش مباد نیکوخواه # # تابعش باد یار شادی و بخت1 %~% حاسدش باد جفت ناله و آه5 # # در نفسهاء دشمنش تضمین %~% هر نفس صد هزار وانفساه # ~~[شاهرخ پس از اینکه] در ماوراءالنهر نزول فرمود و مملکت سمرقند را ~~خمصوصا- # ~~به موجبی که شرح آن به محل خود درین کتاب مذکور خواهد شد- مسخر کرد و ~~از # ~~دست مخالفان دولت انتزاع نمود، آن مملکت را باسرها8 به فرزند دلبند و ~~قرة عین # ~~ی مانند و فلذة کبد به جان پیوند خویش، السلطان بن السلطان بن السلطان، ~~نور حدقهآ # ~~شهریاری و نور حدیقهآ جهانداری، خورشید عالم آرای آسمان سلطنت، ماه ~~گیتی فروز # ~~اوج خلافت، خدیو کشور کامکاری [18]خسرو اقلیم نامداری، مالکرقاب سلاطین # ~~جهان، صاحب نصاب خواقین زمان، فرازندهآ تاج و فروزندهآ تخت، برآرندهآ ~~قدر و PageV01P016 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0060.jpg) # ~~نوازندهآ بخت، به در آسمان عز و جلال، سرو بوستان فضل و کمال، ~~ملاذالملوک فی # ~~عصره و اوانه، اعتضاد القروم فی عهده و زمانه، ### | بیت # ~~دست جود آسمان از دست جودش مایه گیر ### | نقد جاه اختران بر سنگ قدرش کم عیار # ~~عقل پرورده است گویی روح او را در ازل ### | روح پروردست گویی شخص او را در کنار # ~~ز آب و آتش برد روح6 و رای او پاکی و نور ### | چون زباد و خاک طبع و حلم او لطف و وقار # ~~خواستند از علم و رای او زمین و آسمان ### | هر یکی در خورد خود چیزی ز روی اعتبار # ~~جود او چون زان سؤال آگاه ms008 شد، در1 حال داد ### | کوه این را خلعت و خورشید آن را یادگار # ~~ابر جودش گر به نیسان قطره بارد بر زمین ### | تا قیامت با درم آید برون دست چنار PageV01P017 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0061.jpg) # ~~هم به جنب همت او پایهآ اجرام پست ### | هم به پیش طلعت او چشمهآ خورشید تار # ~~در پناه در گه اقبال و نام قدر اوست5 ### | هفت کوکب در مسیر و نه سپهر اندر مدار # ~~تا زند باد خزان بر شاخها زر و درم ### | تا کند باد صبا در باغها نقش و نگار # ~~شاخ اقبالش،5 چو باغ از باد2 نیسان باد سبز # شخص بدخواهش چو برگ از باد دی زرد و نزار # ~~شهریاری که در جبین عالم فروزش آثار شاهی لمعان آفتاب خاوری دارد؛ ~~کامکاری # ~~که در ناصیهآ فیروزش انوار پادشاهی اشعهآ کوکب نیکواختری نماید، ~~PageV01P018 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0062.jpg) # مغیث الملک و المله [65] و الدین الغ بیگ بهادر # ~~خلدالله تعالی ملکه و سلطانه وافاض علیالعالمین بره واحسانه ### | المؤلفه1 # # اورنگ نشین پادشاهی %~% اکلیلستان ملک شاهی # ~~در حمله چو شیر باشکوه است درحلم و وقار همچو کوه است # # هم بازوی کامکار دارد %~% هم دولت برقرار دارد # ~~اسرار قدر که آن نهانست در لوح ضمیر او عیانست # # در هر هنری کمال دارد %~% توفیق زذوالجلال دارد # ~~در رزم چون برق تیز رانستدر بزم چو ابر درفشانست # # شاید که کنم برای تزیین %~% یک بیت درین مدیح تضمین # ~~ایزد به خودش پناه داردوز چشم بدش نگاه دارد # ~~سلطانی که امارت سلطنت از خلال سنیهآ او مخبر بر آنک در اقل زمان از ~~ماه تا به # ~~ماهی مسخر فرمان آن خسرو عالی الشان گردد و جهانبانی که علامات خلافت ~~از # ~~خصال مرضیهآ او مشعر بر آنکه در اسرع اوان سعادت و اقبال نامتناهی ~~متوجه درگاه # ~~جاه و جلال آن کیخسرو کامران شود، ### | لمؤلفه # در بر آفتاب اقبالش %~% نه فلک همچو ذره مختصرست PageV01P019 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0063.jpg) ### | غیره # باش تا صبح دولتش2 بدمد که هنوز این نتایج سحرست3 # مسلم داشت و ms009 عرصهآ این ممالک به فر مقدم همایون و عز رایت میمون آن # ~~حضرت زیب و زینت اختر و گردون یافت. اعلی جناب ایالت مأب معدلت پناه، ~~نوین # ~~اعدل نامدار ملاذ امرا و حکام، رفیع مقدار، محیط مرکز عز و اقبال، قطب ~~فلک جاه و # ~~جلال، امیر اعظم، اقطع اشجع اقدم، استظهار الجبابرة فی العالم، افتخار ~~القیاصرة بین # ~~الامم، ذی الشجاعة الأسدیة، ذی السماحه [ه] الحاتمیة الموفق بالعنایة ~~الأزلیة، المؤید # ~~بالکرامة السرمدیة، شهریار ملک عدل گستری شهسوار عرصهآ رعیتپروری به ~~رای # ~~افلاطونی، تلمیذ شاه سکندر غلام به رؤیت لقمانی، استاذ ملوک و سلاطین ~~ایام، ### | بیت # ~~سپهرقدری که اندر زمین دولت اوشکال شیرشکارست و پشه پیلافگن # ~~پای همت او نارسیده دست فلکبشاخ دولت او نارسیده پای فتن # ~~نه چشم1 دهر زعدلش کشیده رنج سپهر نه شیر چرخ زسهمش چشیده طعم وسن # ~~زبیم او بتوان دید در مظالم اوضمیر دشمن او از درون پیراهن # ~~زتف هیبت او در تنش ببندد خون چنانکه بر رخ عناب و در دل روین ~~PageV01P020 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0064.jpg) # # به پیش دستش و طبعش گه سخا و سخن %~% دفین بحر ذلیل و زبان عقل الکن # # هنر ز خدمت آن طبع یافتست شرف %~% گهر ز صحبت آن دست یافتست ثمن # # جهان تنست وجود او چو جان زنده بدوست %~% جهان چنانکه به جانست زندگانی ~~تن # امیر غیاث الحق والدین والدنیا شاهملک بهادر # ~~آبد الله تعالی ایام دولته و جلاله وخلد جلاله و خلد ظلال رفعته و ~~إقباله، که کمر # ~~وفاداری این خاندان سعادت بر میان جان و حلقهآ حق گذاری این خانهوادهآ ~~دولت به # ~~گوش جنان دارد، ### | لمؤلفه # # ز اخلاص درگاه آن شهریار %~% سوی شهریاری رسانید کار # # وفا مایهآ کامرانی دهد %~% وفا دولت جاودانی دهد # # وفا نقدکیش مسلمانی است %~% کسی کش وفا هست ایمانیست # # وفایت نماید ره راستان %~% وفا بخشدت روح دل ذوق جان # # ز پیروزیت گر شوی حق شناس %~% سعادت کند[70] آسمان اقتباس # # اگر در وفا حق گذاری کنی %~% به ملک ظفر ms010 کامکاری کنی PageV01P021 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0065.jpg) # # وفا پیشوای سرفرازیست %~% هرآن کو کشد تارکش غازیست # # به قول خدا و به قول رسول %~% مباش از وفا در جفاها ملول # # و(موفون بالعهد1 اگر خواندهای %~% سوی حسن ایمان فرس راندهای # # اگر خواهی از عمر خود عیش خوش %~% مطیع وفا باش وگردن مکش # ~~و الحق در تمهید قواعد عدل و رأفت و تشیید مبانی لطف و نصفت مساعی # ~~انصاف وظایف اجتهاد بلیغ مرعی داشت و در احیااء] مراسم رعیت پروری و ~~ابقاء # ~~قوانین مرحمت گستری که بعد وفات حضرت خاقان صاحب قران علیه الرحمة و # ~~الرضوان الی الغایة انصرام و انهدام یافته بود، خاصیت دم عیسی وید بیضا ~~نموده و # ~~زخمه و ثلمه[ای] که در اساس و ارکان خانوادهآ سلطنت خاقانی به سبب شروع ~~اهل # ~~غرض و افساد و واسطهآ اختیار ارباب طغیان و عناد واقع شده بود، به سعی ~~معمار # ~~خرد خردهدان و مدد مهندس دولت کامران استوار گردانید و در رواج مدارس و # ~~مساجد و رونق خوانق و معابد حد جد از یمن جد مجد به ظهور آورد، ### | بیت # چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار %~% چنان نماید شمشیر صفدران آثار4 ~~PageV01P022 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0066.jpg) # ارادت نمود و رعیت1 فرمود تا تتمهآ تاریخ احوال سلطنت و خلافت، حضرت # ~~اعلی خاقان2جهانبان، خسرو صاحبقران، سلطان السالاطین، ملک الخواقین، ~~اکمل و # ~~اعقل قیاصرهآ عالم، اشجع و اقدم جبابرهآ بنی آدم، کیخسرو تخت فرمان ~~روایی، سکندر # ~~ه8] ممالک جهانگشایی، سلیمان نگین [و] جمشید جام، فلک مطیع و خورشید ~~غلام، # ~~ناشر الویهآ عدل و نصفت، باسط بساط فضل و رحمت، رفیع مقداری که آفتاب ~~عالم # ~~تاب از اشعهآ انوار جهان آرایش ذره بود و گردون اقتداری که بحر محیط از ~~نداء عطاء # ~~کف ملک بخشایش قطرهای، رقاب خسروان کامکار در ربقهآ بندگیش سرفراز و ~~جبین # ~~شاهان نامدار بر آستان غلامیش بر خاک نیاز، سلطانی1 که از سرحد خطا تا ~~روم و # ~~شام به ضرب صمصام گیتیستان مسخر کرد؛ خاقانی که از مصر ms011 تا هندوستان به # ~~شعلهآ سنان ثعبانسان منورگردانید. بلاد ماوراءالنهرین و دشت قبچاق و ~~جمیع # ~~خراسان و مداین عراقین و تمام آذربایجان [و] مملکت فارس به تخصیص شیراز ~~و # ~~اصفهان و توابع تا به گرجستان، اقصار یزد و ابرقوه و کرمان، آمصار دیار ~~بکر تا به # ~~حدود کردستان با کل قصبات و قلاع و حصون در تحت تصرف و فرمان آورد. ### | المؤلفه # نبود هیچ فریقی که او مطیع نساخت %~% نماند هیچ دیاری که او گذار نکرد # نماند هیچ زمینی که نعل مرکب او برای بذر ریوع ظفر شیار نکرد # ذوالقرنین شوکتی که با حکم فریدونی و حکمت افلاطونی اسباب جهانگیری ~~PageV01P023 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0067.jpg) # ~~ساخت؛ افراسیاب مرتبتی که با عدل نوشیروانی و عقل لقمانی [به] کار خلق ~~عالم # ~~پرداخت. ### | بیت1 # در صد هزار قرن سپهر پیاده رونارد چو او1 سوار به میدان روزگار # ~~کمترین چاکری از درگاه حشمتش فغفوری؛ کهترین خادمی از آستان عظمتش # ~~جیبوری2؛ آسمان از آستانه5آ در رفعتش حلقه به گوشی؛ آفتاب از جام بزم ~~عشرتش # ~~جرعه نوشی [بود.] [85] ### | ییت # ~~آفتاب دین و دولت، آسمان عدل و دادپادشاه ربع مسکون، خسرو صاحب قران # ~~روی زیبای آمل، پشت توانای امید چشم بینای خرد، جان گرامی جهان # الموید بتأییدات الملک المنان الغافر برحمة المهیمن آلدیان، # امیر قطب الحق و السلطنه واللملک والدین تیمور گورکان1 # روح الله تعالی روحه و زاد فی فرادیس الجنان فتوحه، آنکه بلبل زبان دولت ~~بر # ~~نهال گلستان سعادت در مدح و ثنای حشمت و ابهت او بدین ابیات مترنم ~~بوده، PageV01P024 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0068.jpg) ### | بیت # # جهان کیست پروردهآ اصطناعش %~% فلک چیست دروازهآ احتشامش # # نه جز بدل از شهریاری مرادش %~% نه جزعدل در پادشاهی امامش # # رخ خطبه رخشان ز تعظیم ذکرش %~% لب سکه خندان ز شادی نامش # # اجل پرتو شعله های سنانش %~% ظفر ماهی چشمههای حسامش # # بر اطراف گردون غبار سپاهش %~% در آوتاد عالم طناب خیامش # ~~بدی فتنه و عافیت را همیشهقعود و قیام از قعود و قیامش # ~~کجا شد عنان عبادش ms012 شتابانکه حالی نشد توسن چرخ رامش # ~~کجا شد رکاب جهادش به رفعتکه حالی نشد کار ملکی بکامش # ~~در سلک تصنیف و سمط تألیف آید و چون بعد از وفات آن حضرت - طیب الله # ~~مضجعه - سمت وقوع یافته، فی أی حال و زمان در تحت بیان مندرج گردد و ~~مقصود # ~~اصلی آن عالی جناب امارت مآب آنکه ذکر همایون آن خاقان ربع مسکون در ~~عرصهٔ‌ # ~~عالم نزد فرق بنی آدم چون شعلهآ ضیاء مهر تابنده و شعاع نور ماه ~~رخشنده، الی یوم # ~~الموعود خلود یابد و انوار آن اطوار جام جهان [92] نمای، ملوک عصر و ~~زمان و آثار # ~~آن اخبار مصقل آینه رای سلاطین عهد و آوان گردد و فحوی (إن هذا لهو ~~القصص # ~~الحق)3 از مقتضای معانی این روایات به گوش هوش خاص و عام رسد. PageV01P025 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0069.jpg) ### | لمؤلفه # بماند از آن نام شه جاودانچه بهتر ز نام نکو در جهان # کسی را که باشد خرد دستیار کند شرح این حال دستور کار # ~~و مضمون (قد تبین الرشد من الغی)1 از مکنون بیان این حکایات سبب، ~~فایدهآ # ~~نام گردد. ### | المؤلفه3 # پس از آنکه باقی شود نام شاه نماید ز نیکی به هر شاه راه # شود پایهآ نام شه پایدار بماند بسی در جهان یادگار # ~~و دیگر مراد آن حضرت از روی نیکخواهی خلق عالم آنست که چون در اوقات # ~~وفات حضرت صاحب قران اطاب الله ثراه- وایام شروع لیام نافرجام در ملک و ~~مقام # ~~آن پادشاه اسلام جعل الجنهآ مثواه- بعضی از ناکسان بدکردار نابکار و ~~مفسدان کم # ~~مقدار برگشته روزگار نیل بد اختری از کفران نعمت خداوندگار بر رخسار بی ~~آنوار # ~~خویش کشیدند، چنانچه آیت (ذهبالله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون) # ~~صفت حال آن سیاه کاران گشت و در نقض عهد میثاق و وصیت و کسر عقد حقوق # ~~و به صحبت حضرت مخدوم [زاده] علی الاطلاق و سلطان بالاستحقاق خبر آن ~~(الذین # ~~ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ms013 ما أمر الله به أن یوصل و ~~یفسدون فی PageV01P026 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0070.jpg) # ~~الأرض أولئک هم الخاسرون) وصف مآل آن تباه حالان شد. فنعم من قال، ### | بیت # بر اگر آب زندگی بارد %~% هرگز از شاخ بید بر نخوری # با فرومایه روزگار مبر %~% کز نی[95] بوریا شکر نخوری1 # ~~و در ازاء سوء افعال و قبح اعمال که نسبت با خانهواده مبارک حضرت ولی ~~نعمت # ~~خویش روا داشتند، در آخر به عاقبت وخیمه و عقوبات آلیمه رسیدند وسر(إن # ~~أخسنتم أحسنتم لأنفسکم و إن أسأتم فلها)در صحنه5آ ایام و ناصیة مرام ~~ایشان به # ~~ظهور پیوست. ### | لمؤلفه # # چو بودند بد اصل و بد اعتقاد %~% نمودند با جانب حق عناد # # هر آن بدخصالی که بدگوهرست1 %~% خیال بد اندیشیاش در سرست # # نیاید ز خاک سیه آخگری %~% نیاید ز بداصل نیکاختری # # هر آن کس که بداصل و دون همتست %~% گرگشت جمشید بیدولتست PageV01P027 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0071.jpg) # ~~کی کز نکو فطرتی دور ماند وگر هت خورشید بینور ماند # # ز بد اصل چشم بهی داشتن %~% بود خاک بر دیده انباشتن # # چه خوش گفت فردوسی پاک دین %~% که بر روح آن پاک بادین1آفرین # # درختی که تلخ است وی را سرشت %~% گرش درنشانی به باغ بهشت # ~~ور از جوی خلدش به منگام آب درآری به بیخ انگبین و گلاب1 # ~~سرانجام گوهر بکار آوردهمان میوهآ تلخ بار آورد # و به موجب نص (قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم أکبر ) # ~~شطری از شرح قباحت حال و سطری از وصف رداءت خصال ایشان در این کتاب # ~~سبب عبرت ذوی الالباب گردد و منشی این حکایات و منشد این روایاتآ شرح ~~هر # ~~نیکوکار و صفت هر بدکردار به مقتضی آیت (فاعتبروا یا أولی الأبصار) به ~~سمع # ~~ملوک نامدار و خواقین کامکار رساند تا بعد از این، این گفتار واسطهآ ~~تجربهآ روزگار # ~~صغار و کبار و آدوار و اعصار شود [102] و قدر چاکران حسنة الفعال و ~~دولتخواهان # ~~حمیدة الخصال نیکو شناسند و در رفعت قدر و علو ms014 شأن ایشان التفات خاطر ~~فیاض # ~~ارزانی فرمایند و از خدام سیئة السریرة و لیام قبیحة السیرت احتراز و ~~اجتناب واجب PageV01P028 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0072.jpg) # ~~و لازم دانسته، در قمع و قلع بنیاد و دفع و منع مراد ایشان بذل مجهود و ~~سعی محمود # ~~به تقدم رساننا.. ### | لمؤلفه # بدانند از این باب احوالشان %~% بخوانند از این فصل اقوالشان # بگیرند عبرت ز بی اعتبار %~% عیاری نجویند از کم عیار ### | لمؤلفه # در حق آن چنان خداوندی %~% بندگان بد این چنین سازند # در حق هرکه کم ز او باشد %~% نیک بنگر چه نقشها بازند # و خاصیت و منفعت حقشناسی و وفاداری و نقصان و مضرت بیوفایی و کینه- # ~~کاری بر جمیع جهانیان معین و مبرهن گردد. چون همت بدین مأمول مصروف و # ~~نیت برین مسئول مقصور داشتند، در اوایل جمادی الآخرهآ سنهآ ثلاث عشر و ~~ثمانمایه # ~~روزی این کمترین بندگان جانی، اقل عباد الله الملک الربانی، تاج ~~السلمانی در حاشیة # ~~بساط مجلس همایون به قدم انبساط ایستاده بود، از روی جد و اهتمام و راه ~~نشاط و # ~~رغیت تمام بحث این داعیهآ مبارکه در میان آوردند. در آن اثنا ناگاه ~~التفات خاطر عاطر # ~~سوی این بندهآ کمینه و چاکر دیرینه فرمودند و مبالغه نمودند که ذیل ~~تاریخ عهد # ~~دولت و عصر سلطنت حضرت خاقانی- طیب الله مضجعه که الی الغایة - به سبب # ~~عواقب زمان و حدوث حادثان در عقدهآ تعویق مانده و پایبند عقال تعلل ~~شده، تو آن # ~~را3 به عبارت لطیف و روشن و الفاظ صحیح مبرهن که قریب الفهم باشد و از ~~امثال PageV01P029 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0073.jpg) # ~~غریبه و تکلفات [105] وتعسفات عجیبه به کلی خالی و عاری، میباید نوشت، ### | مصر # که کارتست و کار دیگری نیست1 # ~~تا به سعی دست برد معانی روح افزایت آن عقده1 منحل شود و به مفتاح بیان ~~مشکل # ~~گشایت آن عقال زوال یابد. ### | لمؤلفه # دلم دربند این معنی سقیم است %~% تو بگشایش که بابی بس عظیمست # کلامت را که شد مشک تتاری معطر ms015 کن به ذکر شهریاری # حدیثت گرچه شرق و غرب گیرد رواج از وصف خاقانی پذیرد # و به مقتضای کلام شریف احمد بن سهل - قدس الله سره- کما قال عن الملوک # ~~من الممالیک، مقصود خاطر آنست که تاریخ ختم کارخانهآ دولت آن پادشاه ~~صاحب # ~~قران و تاریخ ختم کارنامهآ سعادت آن خدایگان ملوک جهان به موجب قضیهآ ~~(ختامه # ~~منک»4 در این ایام فرصت همایون و هنگام سعادت روزافزون به اتمام رسد و # ~~عروس این مطلوب برقع از جمال جهان آرای، درین اوقات متبرکه و ازمان ~~مبارکه # ~~برفکند و بدین وسیله پایهآ فضل وشرف تو اوج علیین و ریاض قدر کلامت ~~نضرت # ~~بهشت برین بیند. در ازاء این خدمت کاری لایق محبر و منظور انظار عنایت ~~و تربیت # ~~موفور توانی شد و در عوض این حق گذاری موافق به تازگی مستحق انواع ~~اصطناع و PageV01P030 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0074.jpg) # ~~عاطفت نامحصور توانی بود. مرتبت سخنوران نامدار به ذکر منقبت خسروان ~~کامکار # ~~فزاید و نام رفیع کلام بامقدار باطر او مدح ملوک روزگار برآید. چون این ~~فصول # ~~مشبع 1از حضرت عمت معدلته استماع افتاد، فی الحال از روی اظهار عجز ~~زبان به # ~~اعتذار بگشودم و از راه اراءت اضطرار [115] انواع استعفا نمودم و از ~~قلت بضاعت به # ~~تمهید مقدمات متمستک شدم و از عدم استطاعت به ایراد مبالغات متشبت گشتم ~~و # ~~گفتم: ### | لمؤلفه # بدین بضاعت مزجاة کی کنم سودی چو زین نشانه نه بینم نشان به بودی # ~~یعنی مور ضعیف را چگونه قوت شرح مناقب حشمت سلیمانی میسر گردد و ذرهآ # ~~حقیر را کی قدرت وصف مراتب خورشید نورانی دست دهد. ### | المؤلفه # مور از کجا و وصف سلیمان از کجا ذره کجا و2خورشید تابان از کجا # ~~پشهآ شکسته بال در معرض باد شمال چگونه طیران کند، ### | مصراع # و کیف یطیر مقصوص الجناح؟ # بلبل خسته بال در فصل خریف چون فرحان شود، PageV01P031 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0075.jpg) ### | مصراء # و بما یسر منکسر الجنان ### | لمؤلفه # ~~یشه شکسته بال شد گرد شمال گو ms016 مپوی بلبل دلشکسته گو فصل خریف گل ~~مجوی # ~~چندانکه دست در دامن عذرخواهی زدم و در طلب عفو مبالغتها نمودم و از # ~~قصور استعداد و کمال و فتور استحقاق و استیهال مواد معذرت بیشتر ~~انگیختم، آن # ~~حضرت تحریض و ترغیب زیادهتر فرمود و تأکید در شروع به حد موفور رسانید ~~و # ~~از زبان نوازش و مرحمت و لطف و مکرمت بی دریغ فرمود که، ### | بیت # میدان سخن تراست امروز به زین سخنی کراست امروز ### | لمؤلفه # ~~کلیله راست چو اکلیل افتخار این شد سزد که دم نزند دمنه با فصاحت آن # ~~چو رشک تاج مآثر بود مآثر تاج یمین نطق یمینست برملاحت آن # ~~چون دوافع آعذار و بوالغ اعتذار مفید و منجح نیامد و دواعی طلب و بواعث ~~PageV01P032 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0076.jpg) # ~~تکلیف به مرتبهآ تمادی رسید، به حکم «المأمور معذور»1 [115] ناچار در ~~مقام حیرت # ~~و محل ضجرت متفکر ماندم. ### | لمؤلفه # ~~نه رای آنکه کنم التزام این دعوی نه روی آنکه ز فرمان او به پیچم سر # # نه دستگاه کمال برای این معنی %~% نه جای آنکه تجاسر شود از آن برتر # ~~عاقبت به فتوی «الضرورات تبیح المحظورات»1 دست تعهد بر سینهآ تقبل ~~آوردم # ~~و انگشت تطوع بر دیدهآ تکفل نهادم و آیت (رب اشرح لی صدری و یسرلی # ~~آآمری) خوانده، به حبل متین توکل و توسل جستم. ### | المؤلفه # مگر توفیق حق را هم نماید بهدست لطف کارم را گشاید # ~~و هم در آن مجلس بر رأی رزین آمارتپناهی معروض داشتم که چون وقوف # ~~تمام بر مجمل و مفصل آن تاریخ حاصل نیست، استفسار آن از کدام واقف ~~الحال # ~~کامل المهاره و استکشاف آن از کدام صاحب الخبرة تمام البصارة توان کرد. ~~در جواب # ~~این کمترین بندهآ ضعیف، ### | یت # گفت کای مایهآ سخن گفتن %~% از تو بنوشتن و ز من گفتن PageV01P033 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0077.jpg) # ~~چون بحمدالله مرا از کلی و جزوی از احوال و اوضاع به مدد قوت حافظه و # ~~استحضار، علم تمام هست و ms017 صورت ربط و ترتیب آن علی الدوام در مخیلهآ زیب ~~و # ~~جمالی مزین، یافته است، ### | لمؤلفه # جمله مشروح می کنم تقریر بر فصیحانه میکنش تحریر # ~~در جواب این فصل و [رفتار] مرحمت آمیز و در معرض این اصل حکمت انگیز # ~~زمین حضرت را به لب افتخار ببوسیدم و بتوفیق الملک المعبود در مقصود ~~شروع # ~~نمودم،«و من الله الاعانه و علیه التکلان»2 مأمول از ارباب فضل وافضال ~~و مسئول از # ~~اصحاب علم و کمال آنکه چون تحریر این اخبار و احوال برسبیل استعجال ~~[125] # ~~است، آرقام عفو و اغماض بر مزلآت اقدام و هفوات1 مواقع کلام کشند و نظر ~~اصلاح # ~~و صفا واشفاق و رضا دریغ نفرمایند. ### | بیت # و عین الرضا عن کل عیب کلیلة ولکن عین السخط تبدی المساویا ### | مت # اگر سهویست آن را درپذیرند بزرگان خرده برخردان نگیرند2 PageV01P034 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0078.jpg) # آغاز داستان تتمهآ تاریخ ایام خسرو صاحب قران # ~~طغرا کش این منشور عالی شان و منشی این صحیفهٔ‌ رفیعالبیان، عندلیب ~~سخن- # ~~سرای بوستان سلطانی، طوطی شکرخای داستان خاقانی، یعنی امیرالاعظم مولی ~~ملوک # ~~الامراء فی العالم، الموید بتأییدات القدوس الملک غیاث الدنیا والدین، ~~شاهملک به # ~~فتوی، ### | مصراع # نخست استاد باید آنگهی کار # ~~در املاء این احوال و انشاء این مقال نقاب از چهرهآ این منظور نورانی و ~~حجاب # ~~از عارض این محبوب پنهانی به سرانگشت فکرت روحانی و حکمت یونانی # ~~برداشت. ### | المؤلفه # ~~آن ترک زبان پارسی دانبر تخت سخن فصیح و سلطان3 # # هم با خبر از رموز اسرار %~% هم تجربهدیده در همه کار # # دارندهآ پاس حقشناسی %~% برکنده اساس ناسپاسی # # مهری که چو تیغ او دهد نور %~% از عارض مه کلف کند دور PageV01P035 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0079.jpg) # ~~آن میر ممالک فضایل وآن در همه کار گشته کامل # ~~تا بر سم مرکبش برد راهچون نعل شود قمر به هر ماه # # بر خصم دهد چو قوس را خم %~% چون تیر شود عطارد آن دم # ~~از بزم ویست تا دو بهره ناهید شدست نام زهره # ~~رایش چو نهاد ms018 جام جمشیدشد بندهآ او ز مهر خورشید # ~~از نیزه و تیر1 چون برد ناممریخ شود ز غم چو بهرام # ~~چون جوهر داوری فروشد برجیس چو مشتری بکوشد # ~~چون بنماید[120احضیض ایواندر اوج زحل رسد به کیوان # ~~چون کلک سخن بهدست گیرد بازار گهر شکست گیرد # ~~در ملک وفا ز نام داری زد سکه بهنام شهریاری # ~~بلبل چو کند حکایت گل گیرد چمن زمانه غلغل # ~~از حال خدیو کشور دادچون داد خبر خبر چنین داد # ~~که چون در تاریخ محرم سنهآ سبعثمانمایه هجریة، حضرت اعلی، خسرو صاحب # ~~قران از فتح1 شام و روم مراجعت نمود، باز بدین مرز و بوم رسید و تخت ~~ماوراءالنهر # ~~را به نزول رایات نصرتشعار زیب گلزار دارالقرار داد و آیت (بلدة طیبه ~~ورب # ~~غفور3) صفت حال بلدهآ محفوظهآ سمرقند گشت. PageV01P036 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0080.jpg) ### | لمؤلفه # سمرقند کالقند بین البلاد %~% لها رتبة مثل ذات العماد # ألا مثلها قط لم یخلق %~% و لو جاوز الحد عد البلاد # ~~رفیع ترین امصار و شریفترین آقطار که اعتدال هوایش در جان فزایی منزلت ~~جنت- # ~~المأوی و نسیم روح افزایش در دلگشایی خاصیت دم عیسی دارد؛ آبش خاک حسرت # ~~در چشمهآ سلسبیل و سلسال ریخته و بادش آتش غیرت در نهاد صبا و شمال ~~زده: # ~~«ترابها اطیب من النسیم و ماؤها الطف من التسنیم»، اطراف و نواحی و ~~آنهار و # ~~سواقی آن به مقتضی جنات الدنیا اربعة: غوطهآ دمشق و سغد سمرقند و شعب ~~بوان و # ~~نهر الأبله،2 صفت خلد برین و عذوبت ماء معین یافته، مسکن آفاضل نحاریر ~~وعلما # ~~و مدفن آعاظم مشاهیر و اولیا[ست]، کما ینقل و یروی: ستفتح مدینة ~~بخراسان خلف # ~~نهر یقال له جیحون، یسمی بخارا، مخصوصة بالرحمة [132] محفوفة ~~بالملائکة، منصور # ~~اهلها النایم علی الفراش کالساهر فی سبیل الله بسیفه وخلفها مدینة یقال ~~لها سمرقند، # ~~فیها عین من عیون الجنة و قبر من قبور الانبیاء و روضة من ریاض الجنة ~~تحشر موتاها # ~~یوم القیمه مع الشهداء و من خلفها بریة یقال لها ms019 قطوان، یبعث فیها ~~سبعون الف شهید # ~~یشفع کل شهید فی سبعین من اهل بیته و عشیرته، ### | المؤلفه # # هواء سغد سمرقند و نهر مشهورش %~% شدست خجلت فردوس و غیرت کوثر ~~PageV01P037 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0081.jpg) # # ز بقعههای شریفش بیان خلد مثل %~% زمیوههای لطیفش حدیث قند سمر # ~~سه برگهاء نظیفش که رشک ریحانست ببرد آب گلستان و رونق عبهر # # ز قد نارونش پست قامت طوبی %~% ز بوی نسترنش خواز نکهت عنیر # # نموده لطف حریمش کمال ناز و نعیم %~% فزوده خاک جنابش رواج فضل و هنر # [تیمور] بعد اطمینان الضمیر و استخارة من الملک العلیم الخبیر و مشورة مع # ~~الصغیر و الکبیر در خاطر عاطر که آفتاب عالم تاب اکتساب ضیاء از اشعهآ ~~آنوار آن # ~~مینمود، [عزم] جزم گردانید که معاملهآ وصلت دونیره و نیره زاده که ماه ~~و خورشید # ~~آسمان سلطنت و برجیس و ناهید فلک خلافتاند باتمام رساند، یعنی از برای # ~~فرزندزاده و نور دیدهآ خویش، در درج جهانداری و دری برج کامکاری، الغ ~~بیگ # ~~بهادر که محبوب جانی و مطلوب روحانی آن حضرت بود و در وجنات اوضاع # ~~احوال و نواصی خصال آن مخدومزادهآ صاحبکمال انواع نجابت و بختیاری و # ~~سعادت و شهریاری به توفیق حضرت باری چون شعاع مهر مبین بر صفحهٔ‌ چرخ # ~~برین لایح [130] و واضح، ### | شبعا # فی المهد ینطق عن سعادة جده اثر النجابة ساطع البرهان # و هر آنچه در شجاعت و شاهی و عدالت و پادشاهی محتاج الیه است، او را از # ~~کمال عنایت الهی و فیض فضل نامتناهی حاصل، PageV01P038 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0082.jpg) ### | لمؤلفه # # خدا به لطف عطا کرده است ذاتش را %~% هر آنچه زینت و آیین سروری باشد # ~~برای پای و سرش زآن جهت رفیع و شریفسریر خسرو و تاج سکندری باشد # ~~و زمانه آیت (ذلک الفضل من الله)از صفحهآ چهرهآ دولتش خوانده و روزگار ~~در # ~~عارض اقبالش سر (یسئتبشرون بنعمة من الله و فضل) مشاهده نمود. ### | شعر # غدا فأصبح یدعوه الوری ملکا %~% و ریثما فتحوا عینا غدا ملکا ms020 # و از جملهٔ‌ عاطفت2 و کرامتی که بر طریق کرامات به مقتضی «ارباب الدول # ~~ملهمون» از حضرت اعلی خاقانی مرحوم نسبت به آن مخدوم زاده به ظهور ~~رسید، # ~~یکی آنست که به وقت فتح شام قبضهآ شمشیر آبدار آتش کردار صاعقه آثار ~~برق رفتار # ~~که فحوی (ترمی بشرر کالقصر کانه جمالت صفر) صفت شعلهٔ‌ لهب اوست و # ~~چون طیر ابابیل در قطع و قمع اهل کند و تصلیل فعل (فجعلهم کعصف مأکول) # ~~نصیب او، بهرام که صمصام هیبت و حسام شوکت در نیام ابهت اوست، نشان تیر ~~در # ~~وصف او این انشا نماید، PageV01P039 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0083.jpg) ### | المؤلفه # ~~تیغت که شعار ذوالفقاری1 دارد اینست که بر بحر سواری دارد # # او دلبر جانربای و روشن رویست %~% کز خون عدو لاله عذاری دارد # ~~و خورشید که تیغ جهان گشای و خنجر ظلمتزدای بر کف عالم آرای دارد، به # ~~موافقت برجیس در مدح او این انشا کند، ### | لمؤلفه # ~~تیغت چو به فتح نصب رایات[155] کندبر لوح ظفر ز نصر آیات کند # # گوید که همه ملک جهان زان منست %~% وآنگه بدلیل قاطع اثبات کند # ~~در بحر کف آن کامکاری، مشتری شعاع گوهر پاکش را از برای جوهر دندان # ~~ماهی مشتری گشته و از مرغزار قبضهآ آن نامدار کیوان فروع لاله رویش را ~~بهر نور # ~~دیدهآ جدی و جدی زیور گلشن و ایوان ساخته، ### | لمؤلفه # # باحدیث حدة یلمان تثعبان پیکرش %~% تیزی الماس و برق تیزرو باشد دروغ # ~~گوهر او کرده ترصیع کلاه آفتاب لالهسان داده ریاض هفت کوکب را فروغ ### | شعر # # وصاعقة من کفه تنکفی بها %~% علی اوروس الاقران خمس سحایب PageV01P040 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0084.jpg) # ~~از خونریزی و آتش فشانی آن قطرهآ آب و غیرت شهاب دست سحاب خجل و # ~~تیزی برق منفعل، ### | شعر # و من عجب ان الصوارم فی الوغا1 %~% تحیض بأیدی الناس وهی ذکور # و اعجب منها3انها فی اکفهم %~% تاجج نارا والأکف بحور # ~~در دمشق یافته بود و بعد از وظیفهآ شکر ربالعالمین که در ازاء آن ms021 نعمت ~~فتح مبین # ~~به تقدیم رسانید و جبههآ خشوع بر زمین خضوع نهاد و به زبان تضرع و ~~ابتهال بر # ~~عجز و ناتوانی خود اعتراف نمود و به مضمون این ابیات مناجات کرد، ### | لمؤلفه # گر زانک هدایت تو راه9 بنماید %~% دستم گره از جذر آصم بگشاید # شمشیر من از عنایتت کارگرست ورنی ز من ضعیف کاریی ناید # ~~آن شمشیر را مخصوص آن مخدومزاده فرمود و بر آن شمشیر به عبارت فصیح به # ~~زبان عربی نقش کردهاند که این شمشیر از آن منست و اکنون بخشیدم آن را ~~[145] به # ~~فرزند عزیز خود الغ بیگ بهادر و قوت بازوی دولت من او خواهد بود و این ~~تیغ را # ~~بدو دادم تا5 او مانند من بدین شمشیر کار کند و چنانچه من در جهان ~~کامکار و PageV01P041 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0085.jpg) # ~~کامران شدم، او نیز کامران و کامکار گردد. چون به قوت جد نصرت شعار، ~~بجد # ~~بیحد و بیشمار عمل جد بزرگوار در این تیغ گوهرنگار به کار آورد، ضرب ~~المثل # ~~«السیف لضاربه»1 و جنس التمثیل «اعط القوس باریها» در این قضیه مناسب و ~~موافق # ~~و ملایم ولایق باشد. ### | المؤلفه # گر چو من این تیغ بکار آوری دلبر دولت بهکار2 آوری # کوش که کوشش کندت بخت تیز تا که برآری ز عدو رستخیز # آنکه بدو داد نبی ذوالفقارگفت روان ضرب به سیف است کار # کما قال اسد الله الغالب، علی بن ابی طالب، کرم الله وجهه العزیز ، ~~اثرالصوم # ~~بالصیف والضرب بالستیف واکرام الصیف» و هم در آن سال که از شام معاودت # ~~نمودند، آن شمشیر به حضرت مخدومزاده مشارالیه سپردند و آن سخن بلند که ~~بر # ~~زبان آن دولتمند گذشت، چون تیغ تقدیر کار کرد و چون خنجر قضا تیز گذر ~~شد و # ~~چنان موافق آمد که بعد از نه سال5 آثار آن کرامات در صفحات دولت این ~~قرةعین PageV01P042 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0086.jpg) # ~~سلطنت و قوت ظهر خلافت ظاهر گشت و در موقع خود انشاءالله بعد از این ms022 # ~~مشروح مذکور خواهد شد. # ذکر دامادی مخدوم زادهآ عالمیان الغ بیگ بهادر # مهد عصمت گلبن گلستان خسروی و سرو بستان کیخسروی، اکابیگی، دختر # ~~مخدوم زادة عالمیان، الفایز برحمة الله الملک المنان، شجاعالدین و ~~الدنیا ابوالمظفر # ~~محمد سلطان2 [153] گورکان - انارالله برهانه - نامزد او فرموده بودند، ~~مسند مناکحت # ~~آن اختر برج شاهی و گوهر درج پادشاهی آورد تا دست قضا گوهر خبر:تناکحو # ~~توالد و اتکثروا»3، که لفظ درر بار حضرت رسول ملک جبارست، بر سر ماه و # ~~خورشید، یعنی آن دو نتیجهآ دارا و جمشید نثار سازد و در زمان حیات ~~خویش، # ~~خاص از پی کسب لذت زندگانی و تزاید اسباب کامرانی، آثار ازدواج نیرین و # ~~آمارات قران سعدین بعین الیقین مشاهده فرماید و در خطبهآ این خطبه فحوی # ~~آیت (هم و أرزواجهم علی الأرائک متکثون) تلفیق یابد و افسر شهریاری و ~~معجر # ~~بختیاری آن دو خلاصهآ جرثومهآ جهانداری و نقاوه2آ ارومه2آ کامکاری، ~~راقبهآ مرصع و PageV01P043 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0087.jpg) # ~~4 # ~~تمغه مکلل از جواهر ولآلی خبر: «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» # ~~ارزانی دارد. بنابر آن در ربیع الاول سنهآ سبع و ثمانمایه یورت کان گل2 ~~را مقر جان و # ~~دل ساختند و در آن منزل اشارت همایون به تهیهآ اسباب طویها، و فتح ~~آبواب طربها # ~~صادر شد. جشنها آراستند و آذینها بستند که تا درج افلاک از زواهر انجم ~~پر در # ~~مکنون و برج گردون به جواهر کواکب مشحون است. ### | المؤلفه # ندیده مثل آنها هیچ دیده فلک هم با همه دیده ندیده # ~~در و دیوار آن دیار بهحلههای5 پرآنوار آرایش یافت و فرش و سقف آن مقام ~~به # ~~لباس حریرفام پیرایش پذیرفت. ### | لمؤلفه # و جدران و سقف ثم فرشملبسة بسجل کالجنان # مزینة مشرفة علیها لباس العبقری، من الحسان # لها فرح و نور فی سرور %~% تبدی استرحا فی الجنان PageV01P044 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0088.jpg) # ~~سراپردهاء عالی را [بر] سر تشرفات [158] برچرخ برین برافراشتند و خرگاه ~~و # ~~خیمههای رفیع را پایه به اوج علیین برآوردند. ms023 ### | لمؤلفه # طرف الخیام بدأ علی سرادقها جازت قوایمها من قمة الفلک # أطیار قبتها بالنسر لاحقهکانت قواد فها فی جانب الملک ### | المؤلفه وایضا # خیمه و چتر و سایهبانها بود به عدد بیش از هزار هزار # در شمارش نکرد عقل شروع کی شمردیش تا بهروز شمار # ~~فرشهاء. دیبا و مسندهاء زیبا که نقش و نگار آن ناسخ کارخانهآ نقاشان ~~چین و # ~~خطا و ماچی3 [و] افسانهآ زینت لباس دلبران طراز و یغما4 میشد، ~~بگستردند. قبهآ هر # ~~کندلان5 با قمهآ چرخ همراز و مرغ هر شادروان با نسر طایر در پرواز ~~[شد]. در هر # ~~سراپرده هزار پردهسرا نوا آموز زهرهآ زهرا و در هر خرگاه صد روی چو ماه ~~رخافروز # ~~بیضهآ بیضا، در بستان سرای آزین گل رنگین در اواخر خریف اظهار خرق عادت # ~~کرده و در سرابستان تزیین بلبل رویین بر غصن سنگین از صفیر در صداء ~~الحان و PageV01P045 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0089.jpg) # ~~تحریر به صد شعبده نواء حاد و نالهآ زیر نمود. ### | المؤلفه # ~~از عجایبها1 که بیند عین عقل نقش بند چون خیال پرنگار از لطف در کار ~~آورد # ~~در کبماج خیمهها سقف فلک پنهان نمود طیر شامی شعر شامیء بمنقار آورد # ~~خرق عادت را دمادم بلبلی از شعبده در خزان بیحد بهار و گل به بازار ~~آورد # ~~و از بهر اختیار زمان مناکحت و احتیاط وقت تزویج منجمان صاحبخبرت و ~~طالع- # ~~گیران با مهارت که میزان از1 منجم میزان بصارت ایشان نجم صحت وزن و ~~اعتبار # ~~حاصل کردی و نجوم فلک از عنکبوت اسطرلآب حکمت شأن سیر آموختی، ### | بیت # همه زیج فلک جدول بجدولباسطرلاب حکمت کرده2 منحل # [165) حاضر گردانیدند. اقوال افلاطون و جالینوس و نمودارات هرمس و # ~~بطلمیوس به نظر مطالعه آوردند، تا در وقتی که ماه و زهره به بخت و ~~فرخنده، هر دو # ~~مسعود و طالع و اوتاد سالم از هر منحوس، در معیت یکی از سعود و زهره ~~ناظر به # ~~طالع ماه و زهره و مشتری در مثلثهآ آبی، هر ms024 سه به تثلیث ساطع عطارد، هم ~~سعید و # ~~زهره در شرف از وبال1 بعید آفتاب و طالع و خداوند طالع و کوکبی که ماه ~~از طرف PageV01P046 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0090.jpg) # ~~وی عود کرده بود، از نحوس سلیم و همچنین زهره و ماه و بیتالسابع و ~~سابعش و # ~~ستاره که ماه به وی روی آورده بود، از صحبت نحس بیبیم وسط الستماء از ~~غایت # ~~سعادت به سعدی روشن و نزول قمر در برج ثور1 که منزل ثابت اوست مبرهن ~~زهره # ~~دور از نظر نحوس و ماه مهجور از تربیع، و مقابلهآ هر منحوس، ### | بیت # به عون طالع مسعود و یمن دولت و بخت ### | بهفر فرصت و نصرت فر از مسند و بخت # قضات اسلام و مفتیان آنام در حضور شهود عدول بر وفق قانون و اصول شرع # ~~شریف رسول به لفظ ایجاب و قبول عقد همایون بستند و عقدالنجم را با ~~کواکب پر # ~~نور به رسم زرافشان قایم مقام لؤلؤ منثور ساختند؛ مشتری که قاضی محکمهآ # ~~افلاکست، آیت (فانکحوا ما طاب لکم من النساء)، زیور خطبهٔ‌ النکاح ~~گردانید و # ~~نص (الیوم أحل لکم الطیبات) واسطهآ زینت و تزویج عقدالتزویج ساخت؛ ~~عطارد # ~~که کاتب دیوان قضاست،2 در کتابت صداق نامه7 آیت (و لهم فیها أزواج ~~مطهرة و PageV01P047 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0091.jpg) # ~~هم فیها خالدون)1 برسبیل براعت استهلال اقتباس نمود. خراج صد ملک در ~~بهاء # ~~یک ملک [165] به مقتضی (فا توهن أجورهن فریضة)2 مهر مؤجل، بساختند و ~~حاصل # ~~ممالک آفاق بهاسم صداق به موجب (وآتوا النساء صدقاتهن) در متن نکاح ~~نامه # ~~مسجل گردانیدند [و] هزار5 خانهوار برده از شاهزادهگان کشمیر و هندوستان ~~و ملوک # ~~ختن1 و ترکستان تملیک فرمودند. ### | المؤلفه # اشتر و اسب و استران بشمار که درآید ز اندک و بسیار # گر نویسند عشر و معشارش که کند صبر تا به روز شمار # ~~و در شب زفاف زبان ناهید که وصاف ارباب سعادتست، بدین اوصاف مترنم # ~~گشت. ### | بیت # ~~که امشب شب قدر و انس و جانست ms025 زان روز که دو سعد را قرانست # این اختر برج پادشاهیستوآن گوهر پاک درج شاهیست PageV01P048 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0092.jpg) # ~~کروبیان1 با فرح و اهتراز به مبارک باد آمدند و قدسیان از روی اکرام و ~~اعزاز # ~~مراسم تهنیت به تقدیم رسانیدند. ماه و خورشید در تتق مکلل فراز فراش ~~تخت # ~~مرصع صفت (متکئین علی فرش بطائنها من إستتبرق)2 گرفته و برجیس و ناهید ~~در # ~~حجال مرتفع بر وساد مربع منزل (و لبیوتهم أبوابا و سررا2 علیها یتکثون) ~~گزیده؛ از # ~~پری پیکران انجمن سور جلوهآ (حور مقصورات فی الخیام) مشاهد، ### | بیت # قاصرات الطرف فی تحت" الخیام %~% حال ترکان بود گویی والستلام # ~~و از حور منظران مجلس حضور جولان (و حؤر عین کأمثال لؤلو3 مکنون)8 ### | لمؤلفه # هر که پرسد شکل ایشان چون بود %~% بر مثال لؤلؤ مکنونبود # ~~لآلی کواکب و جواهر شهب از آطباق فلک دوار برای نثار بیفشاندند و زهره ~~[7a PageV01P049 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0093.jpg) # ~~سروش از بناگوش حور و رضوان درر شاهوار فرو پاشیدند. جواهر به عطاف # ~~خورشیدرویان زیب (کأنهن الیاقوت والمرجان) یافته و عطف به غلطاق زهره- # ~~جبینان زینت (عالیهم ثیاب سندس خضر وإستبرق) دیده، در حجلهآ نوعروسان # ~~بهشتیروی از حلل فردوسی زیور سقفها نمودند تا مضمون (لبیوتهم سقفا من # ~~فضة) در آنجا روشن گردد و بر منصهآ مهرویان سنبل موی از فراش قدسی رفعت # ~~مسندها فرمودند تا قضیةآ (و معارج علیها یظهرون) ظهور یابد. دلبران سیم ~~زنخدان # ~~از لب و دندان آبدار راز (یخرج منهما اللؤلو و المرجان) پیدا کرده و به ~~دست و # ~~پنجه پرنگار در اظهار معنی (ألقی علیه أسورة من ذهب)9 ید بیضا نموده، ### | المؤلفه # به دندان و به لب یاقوت و گوهر شکسته رونق بازار جوهر # به دست و پنجهها دلها ربوده %~% به ساعدها ید بیضا نموده PageV01P050 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0094.jpg) # ~~مشتری که سجادهنشین ملک تقویست، در مشاهدهآ سخر چشم ترکان کمانابرو # ~~می گفت: # للسلطان المرحوم شاه شجاع علیه الرحمة والرضوان ### | شعر] # یا رب خلقت فتنة للبشر %~% من کل مهفهف شبیه للقمر ms026 # أودعت بما صنعت فی أعینهم سحرا و أمرتنا بغض البصر # ~~عطارد که پیر صومعهآ عقل پرمعنیست، در نظارهآ غمزهٔ‌ خورشید رخان ~~ماهرو، ### | شعر # و عیناک، قال الله کونا فکانتا فعولان بالالباب ما یفعل الخمر # ~~دست تعبیه بندان شهرستان تفرج در میان هر جماعت به تعصب و دعوی اظهار # ~~صنعتی عجیب و القای لعبتی غریب [175] کرده و در مرتبهآ نادرهنمایی ~~پایهآ مشعبدی # ~~را به حسب اعجاب و اعجاز رفیع الدرجه گردانیده تا2مقتضی (ورفعنا بعضهم ~~فوق # ~~بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا)4 در شیرین کاری و طرفه فعلی من جودة # ~~صنعتهم و اعجوبة شعوذتهم ظاهر شود و فرق میان هر فرق و امتیاز در زمرهآ ~~هر # ~~منصوبه باز پیدا گردد. PageV01P051 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0095.jpg) ### | بت # ~~بقالان نعمتآثار گاهی از قصور بی قصور بقول و آثمار رواج دکان بستان و ~~کوه # ~~پرثمره و شکوه بردند و گاهی از ظروف معروف نقول خوشگواز رونق بازار ~~اختر و # ~~چرخ دوار شکستند. ### | لمؤلفه # میوهها رشک عقد پروین بودنقلها همچو جان شیرین بود # ~~قصابان چابکدست گاهی انسان را در صورت آنعام جلوه داده و گاهی آنعام را # ~~صفت انسان آموخته، ### | المؤلفه # گاوپیلی نموده در اشخاص کرده بز را چو آدمی رقاص # ~~زمانی از عظام آغنام رشک صور مجسمهآ مانی و ارژنگ نموده و گاهی از ~~آغنام # ~~عظام غیرت هیاکل معظمهآ شیر و پلنگ ظاهر کرده، ### | المؤلفه # جانورهاء مختلف تمثالنقشهاء غریبهآ الاشکال # ~~بوریا بافان از تار قصب انوار ماه را در تشویر داشته و از شیرین کاری ~~نقوش # ~~بوالعجب نی شکر را تلخ ساخته، ### | لمؤلفه # چنان بنمود نقشی بوریاباف که حیرانند زر دوزان اطراف PageV01P052 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0096.jpg) # ~~حلاجان از منار محلوج که لون جنس آن مخجل دیباء منقوش بود، نردبان بر ~~اوج # ~~گردون گردان بسته و از آشباه ثلوج که عبارت از قطن منفوش بود، [18a] ~~آثار زمستان # ~~در تابستان نموده، ### | لمؤلفه # لکلک آن منار قطن آیین %~% چینه می چیند از پر پروین # چرخ گویی ز پنبهآ پرنور %~% می فشانید بر ms027 زمین کافور # ~~جوهریان از لآلی آبدار و لعل و یواقیت آتش انوار صورت مریخ و جوزا و ~~هیأت # ~~قمر و ثریا در یکجا ظاهر کرده؛ عکس فیروزه هر خاتمی جوهر نگین چرخ ~~زمردی # ~~شکسته و شعاع گوهر هر شده1 رشتهآ نظم درر شدهآ دبران2 گسسته، ### | لمؤلفه # ~~عقد گوهر خاطر جوزا شکست رونق بازار ثریا شکست # # لمعهآ در زیور ناهید شد %~% واسطهآ خجلت خورشید شد # ~~بزازان در هر طرفی از دیباء زیبا ماحی کارنامهآ خطا و چین گشته و به خز ~~ادکن # ~~و پرنیان ملون ناسخ کارخانهآ فروردین شده، ### | لمؤلفه # # حریر و پرنیان از دست بزاز %~% همی کرد از لطافت قصد پرواز # # جهان از خز ادکن پرخزان شد %~% به زیر پرنیان عالم نهان شد PageV01P053 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0097.jpg) # ~~چرمگران ولدان صاحبجمال را در هودج جمیل که بر پشت جمال بسته بودند، # ~~در لباس چرمی از پی بازار گرمی باصول رمل بخاری و حجازی در رقص بازی ~~آورده، # ~~گویی فحوی (و یطوف علیهم ولدان مخلدون إذا رأیتهم حسبتهم لؤلؤا منثورا) # ~~وصف1 ایشان بود. ### | لمؤلفه # دیده ساز و اصول و دستافشان زهرهآ پرده ساز گشته خجل # رقص ایشان بدید و حیران شد پای در گل بماند سرو چگل ### | ایضا # ~~ازین جماعت بیحد به جلوهگاه طرب که کردهاند عیان شیوهآ هنر بسیار # ~~چهار قوم چو ارکان عنصری شدهاندبه لطف صنعت زیبا وحسن و زینت کار # ~~چهار[185] فصل مخالف نموده در یک روز که طبع دور به یک سال میکند اظهار # ~~ربیع کشته ز بقال جمله صوب شمال که برد آب طراوت ز زمرهآ آزهار # ~~چو صیف گشت ز لعباللهیب جمله جنوبکه بود آتش کارش منور انوار # ~~خریفوار ز بزاز گشت طرف صبا که خاکرا بود ازآن هزار نقش و نگار # ~~شتا مثال ز حلاج گشته ضلع دبور که بادراست زمحلوج آن بهعنف گذار # ~~به رسم ریسمان بازی دارباز پر معلق چرخ بندباز یعنی آفتاب مجرهآ طناب ~~از چنبر PageV01P054 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0098.jpg) # ~~خارج المرکز خروج کرده و به ms028 نوک مژه از پیش رو شمشیر بهرام گرفته و به ~~دندان از # ~~پس پشت اناء کفهآ المیزان را از آب قعر دلو پر ساخته و بر حبل یک تار ~~معدلالنهار # ~~مسافت شرق و غرب را به یک گذار قطع کرده، ### | لمؤلفه # بر ریسمان سمت معلق از آن زندتا خواندش غلام تو بازیگر آفتاب # ~~در آن سور پر سرور از برای طرب و حبور، مدت دو ماه به فرح و ذوق وصلت # ~~خورشید و ماه در خیام و خرگاه هر مجلسی بهشت برین و هر بزمی فردوس آیین ~~از # ~~نعمتهای عمرافزای و طعامهاء خوانآرای، ساعهآ فساعهآ مایدهآ (وفیها ما ~~تشتهیه # ~~الأنفس و تلد الأعین و أنتم فیها خالدون) می گستردند و اهل حضور از دست # ~~ساقیان همچون حور، لحظهآ فلحظهآ شربت (ویسقون فیها کأسا کان مزاجها # ~~زتجبیلا)3 از مشرب (عینا فیها تسمی سلسبیلا)9 می نوشیدند. ### | لمؤلفه # بهشت بود مجالس که هرچه دل میخواست ### | همی رسید به خواهنده در زمان بی خواست # ~~هزار بار هزار آفرین بر آن دستی ### | که خوان عرس [2 19] بدان نوع پیش خوان آراست PageV01P055 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0099.jpg) # ~~پیشکاران سفرهآ خاص و عام از فواید مواید انعام خوان احسان (ویطعمون ~~الطعام # ~~علی حبه مستکینا و یتیما وأسیرا» پیش زمرهآ آنام نهادهاند. گوییا نعیم ~~و سماط ضیافه # ~~خانهآ جنة الاعلی دمادم بر بساط غبرا میکشیدند و علی التعاقب والتوالئ ~~لالی1 ثریا # ~~برصفحهٔ‌ ثری می ریختتد. سقات زرین طوق سیمین خلخال در ادارهآ ظروف و ~~اوانی # ~~بر زلال رشک اکواب آبدار دلو و سجال نموده و برحاضران و ناظران آن ~~جمعیت، # ~~شادمانی آب زندگانی از مشرب عذب (و یطاف علیهم بآنیهآ من فضة وأکواب ~~کانت # ~~قواریرا قواریر من فضة قدروها تقدیرا) روان کرده، از رشک نغمهآ سرود و ~~ناله رود # ~~مطربان داود، آواز فیثاغورس ساز زهره را ابعاد نقرات و الحان و ترات ~~فراموش شده # ~~و از لذات سماع و نشاط استماع آن که ملائم طباع و موافق قانون نسب و ~~ایقاع ms029 بود. # ~~اهل وجد در آسمان و زمین همه گوش گشته، صدای بعد طنینی و زمزمهآ نوای # ~~حسینی طبقات عشاق و صاحب سازان حجاز و عراق را راست محیر گردانید. ~~زهرهآ # ~~زهره در جنب مزمار پردهسازان ابتر و گلبانگ عنادل با آواز ساز ~~خوشنوازان آنکر، ### | المؤلفه # نغمهآ زیبا به صماخ فلکزمزمهآ نای خطایی بود # همچو صبا عادت مضرابساز %~% وقت سحر عقده گشایی بود PageV01P056 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0100.jpg) # ~~ناج الی # ~~از کرفت آنامل پریرویان کارساز طرب را گشاد و از حزن نغمات خوبان # ~~خوشخوان ارباب نشاط را دلشاد، ### | یت # ~~روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی # دانی چه[180]خوش لذت بود محبوب خوش آواز را1 # ~~دل هر مخمور و تن هر مهجور را حنین و طنین آنکه، ### | بیت # مطربا نغمهآ حزین برداریک زمانم دماغ جان تر دار # ~~سرخوشان مدام ذوق و مخموران جام شوق را گاهی پیشرو خانهٔ‌ شریف و # ~~صوت و تصنیف در ضرب ثقیل و خفیف این که، ### | المؤلفه # سرخوش عشقیم و مخمور فراق از شراب وصل خود جامی بده # تاج سلمانی به جانت شد غلامگر قبول تست اعلامی بده # ~~و گاهی در میان خانهآ امل بازگوی بسیط و عمل و معروف قول و غزل در اصول # ~~رمل4 آنکه، PageV01P057 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0101.jpg) # للسطان المغفور شاه شجاع علیه الرحمة والرضوان ### | [شعر] # قد کنت مؤانسا بضوع العود أنسا عبقت به غصون العود # ولت کلفت بنقض عهد سلفیا غایة منیتی بوعد عودی ### | الغیره # یا صاحب العودین لاتهملهما حرک لنا عودا و حرق عودنا1 # ~~اهل بشارت را ساز چون غرش رعد به اصول رباب و عد در هر نوبت مرتب و # ~~سرنا و نفیر و برغوی پر تحریر را نوا از جر فلک و نفخ صور مرکب عکس ~~صداء # ~~کوس زرین از حال صفحهآ ملسا2 گنبد مینا خبر دادی و جواب نامهآ نالهآ ~~نای رویین از # ~~جرم صلب صخرهآ صما اثر آوردی. در آن ایام رواج و رونق عیش و عشرت بر ~~نهج # ~~مرام و مقتضاء ms030 کام به مرتبهآ اعلی و درجهآ قصنوی4 رسید و از غایت فرح و ~~شادمانی و # ~~اشتغال به بسیط ارغنونی و به شراب ارغوانی هیچ کس را پروای پرسش و ~~انتقام # ~~خواص و عوام نبود. زمانه آیت ( فیومثذ لایسأل عن ذنبه إنس ولا جان)5 ~~[205] به # ~~گوش اهل زمان فروخواند. ### | لمؤلفه # کسی را از طرب پروا نبودیسر مویی که سرخاری نمودی PageV01P058 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0102.jpg) # ~~در آن اوان فرح و حبور1 از غایت امن و حضور کسی جز رباب و عود از دست # ~~صاحب وتر گوشمال ندید و غیر ناهید مسعود از چنگ خنیاگر انفعال نیافت. ~~جز # ~~چنگ صاحبساز زالی با پلاس سر در پیش نبود و جز نی خوشنواز زاری # ~~بیحواس دلریش نه. ### | لمؤلفه # کسی جز چنگ ننمودی خروشان کسی جز نی نکردی هیچ افغان # ~~جز کمانچه کسی آه نزد و جز بر قانون کسی راه نزد، ### | لمؤلفه # کمانچه آه موسی وار میزدمغنی راه موسیقار میزد # ~~دف حلقه به گوش اصول صاحبسازان و طنبور پردهدار نغمهآ خوش نوازان، نوای # ~~بلبل از غلغلهٔ‌ بربط و قانون و پرواز صراحی و بط از آواز مغنی و ~~دفلون، شراب # ~~مروق، در جام زر در جام زر مانند نور شمس و جرم قمر یا لعل مذاب بر ~~گوهر ناب # ~~و عکس آفتاب بر چهرهآ سیماب، یا خود مثال شفق بر عارض خورشید و شبیه # ~~گلگونه بر عذار ناهید، PageV01P059 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0103.jpg) ### | لمؤلفه1 # ~~زر در میان نقره چو ژاله میان گل گل در بر شکوفه چو لاله سمن وساد1 ### | شعر # تدود4 علینا الراح فی عسجدیة حبتها بانواع التصاویر فارس # ~~آفتابی نورانی که چون از برج آوانی طلوع یابد، مشرقش دست ساقی سیم ساق ~~و # ~~مغربش دهان اصحاب صفه وفاق و کام ارباب صحبت اتفاق باشد. ### | شعر # و شمسة کرم برجها قعردنها [205]ومشرقها الساقی و مغربها فمی # ملام کبتر فی إناء کفضة وساق کبدر مع ندامی کأنجم ### | لمؤلفه # ~~خمری که از لطافت چون پروری مدامخضرست با سبوکش خمخانهاش رفیق # ~~خمری ms031 که گر چو جمر درخشد بسان لعلیاقوت ناب زآتش رنگش شود حریق # ~~خمری که مور اگر بچشد ذرهای از آنبر مغفر پلنگ زند سنگ منجنیق # ~~خمری که بید خمشده گر بوش بشنودقدش به سان سرو خرامان شود رشیق # ~~خمری که در جدیدی اگر نم زند به خاک گوهر شود ز جوهر ذاتش گل عتیق ~~PageV01P060 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0104.jpg) # ~~خمری که از نسایم آن تازه میشودهر دم روان هرقل و رهبان و جاثلیق # # خمری که ارسطالیس از آن جنس می نیافت %~% هرگز ندید باده فلاطون بدان ~~طریق # ~~محکالرجالی1 که از پرتو آنوار صحبتش عیار اسرار محارم پدیدار آید. ### | المؤلفه # از عکس نور آن نتواند شدن نهان اسرار محرمان تو در پردهآ فؤاد # ~~جهان نمای خصالی که از لمعان آینهآ طلعتش جسم جان از چشم انسان در ~~پردهآ # ~~خفا نهان نتواند شد. ### | بیت # ~~گر بگذرد پری به شب اندر شعاع آن از چشم آدمی نتواند شدن نهان2 # ~~از ادمان،3 مدام مدام میگساران را دل چون غمزهٔ‌ نیک چشمان سرمست و در # ~~همان رندان بی سامان همواره باده پیمایان را پیمانه به دست، حارسان ~~انجمن اتفاق # ~~رقیب نفاق را پی کرده و بلبلان چمن و شادمانی رونق گلزار مثالث و مثانی ~~برده، ### | بیت # ~~ساقیان شیرین دهان و[205] مطربان شیرین سخن ### | همنشینان نیک کردار و ندیمان نیکنام5 PageV01P061 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0105.jpg) # ~~بزمگاهی دل نشین چون قصر فردوس برین ### | گلشنی پر سرو و گل1 چون روضهآ دار السلام # ~~صفنشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب ### | دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام # ~~بادهآ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک ### | نقل از لعل نگار و نقل2 از یاقوت جام # ~~غمزهآ ساقی به یغماء خرد آهخته تیغ ### | زلف جانان از برای صید دل افکنده آدام # ~~و در تفرجگاه تعبیهآ پرسرور و نظارهآ جای سرور قومی زبرجد لؤلؤ آرای را ~~طعمهآ در # ~~خوشاب کرده تا گومر عالم فروز را رنگ یاقوت ناب دهد و جمعی زمرد دلگشای ~~را # ~~بهدست سوده گر داده تا در جام ms032 جهاننمای لون شراب روان فزای نماید. ### | بیت # ~~زان می بی شر شور که بیسیمان را ساغرآن1 کف دستست و صراحی کرباس ~~PageV01P062 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0106.jpg) # # جام آن باده بود کیسه و قرابه1 جراب2 %~% نه ازآن می که بود در خم ~~پیمانه و طاس # ~~تعبیهآ کار جبة الخضرا از کرة غبرا4 تا فلک خضرا در نظر متفرجان دنیا ~~چون نگار # ~~دیبا و نقش خطا در هر گوشه آراسته و زیبا گردانید و آرایشگر شهرستان ~~وهم نموده # ~~از روضهآ رضوان و تمثال تختگاه سلیمان در هر کنجی رای العین نظاره گیان ~~ساخت، # ~~گوییا در بزم عیش اهل اسراز فراش بساط نشاط درآمد تا غبار غرور از فراش # ~~حضرت حضور دور کند و چاوشان5 درگاه تخیل به دورباش تأمل افواج نخوت و # ~~تکبر را از جناب فراغت و مسنکنت براندند. سلطان مملکت خیال در غایت حسن ~~و # ~~جمال بر مسند [215] تخت کمال نشست و به نصب و عزل عاملان حواس ظاهره و # ~~باطنه اشارت فرمود. باصره را ناظر کارخانهآ پرنگار نقوش و الوان مختلفه ~~گردانید و # ~~سامعه را که ضابط اثر قرع هوا بود، در مضیق صماخ گوشمال نمود. شامه را # ~~جاسوس نسیم نعیم کرد و ذایقه را در مطبخ اطعمه توشمال1 ساخت. لامسه را ~~قابضی # ~~ساق سیمین و متصرفی برگ نسرین داد. حس مشترک را در بطن اول دماغ از ~~ادراک # ~~و صور محسوسات عاجز کرد و خیال را که در حفظ آن صور خازن امین بود، در # ~~مؤخر7 این بطن متحیر گردانید تا بر مثال خاین حزین به هر گوشه سرگردان ~~شد. # ~~واهمه را در مقدم بطن آخیر از ادراک معانی جزئیه بازداشت و حافظه را در ~~مؤخر PageV01P063 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0107.jpg) # ~~این بطن - که ضابط نقد خزانهآ آن معانی بود - به جرم دیانه در سجن ~~نسنیان # ~~محبوس کرد و متصرفهآ کدوره را در دودهآ وسط الدماغ چنان ضعیف ساخت که ~~درجهآ # ~~متخیلهآ صحیحه نیافت و با استیمار عقل به مرتبهآ متفکرهآ سلیمه نرسید ~~واز ms033 ترکیب و # ~~تألیف صور و معانی که در سطر رابع و ثانی بوده قاصر آمد و به دلالت ~~طریق باطل # ~~او را از عمل خویش عاطل گردانید. عجیب شاهدانهای که دانهآ شاهباز فرخ ~~شد و # ~~غریب قنبی3 که قایم مقام آب عنب گشت. ### | لمؤلفه # ~~سبزیوشی که باغ پروردست چشم ازو سرخ و روی ازو زردست # ~~گرچه در اشتها و خنده فزود لیک مانند صبح کاذب بود # ~~نیست می لیک فعل می دارد باده این نقش و نیک کی دارد # ~~نقش نیکست است که چه بد باشد دشمن جانیخرد باشد # ~~سخنش جمله ترهات بود تلخ باشد چه گر نبات بود[222] ### | شعر # ~~و خضراء لاحمراء یفعل فعلها لها وثبات فی الحشا وثبات # ~~تؤجج نارا فی الحشا وهی حبه و تظهر طعم المر وهی نبات PageV01P064 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0108.jpg) # ~~شیر گیران را روباه صفت در زاویهٔ‌ خمول داشت و لالهرویان را زریرمثال ~~در # ~~انجمن ذبول گذاشت. چون فعل نادر سلف و عمل جنس کنف اهل الباب را در تیه # ~~حیرت سرگردان ساخته تا از فکر کج و اندیشهآ غلط نام2 آن تیه کردهاند. ~~در هر ذره # ~~از آن هزار مذمت و تحسین مندرج و در هر قطره از آن صد نفرین و آفرین ~~منطوی، ### | شعر # إن عیش الحشیش عیش هنیء %~% جنهآ أهلها یتیهون تیها # ~~أکلها دایم و فیها ظلال وتراهم أیضا یحلون فیها # ~~از بخور مجمرهآ ماه پیکران منزل عرس جیب گردون معطر و از شمع بزم ~~معاشران # ~~صحبت أنس زاویه قدس منور، ### | بیت # ~~گفتی از آن حجره که پرداختندرخت عدم با3 عدم انداختند # ~~در طبق مجمر مجلس فروزعود شکرساز و شکر عودسوز # # پای سهیل از سر نطع ادیم %~% لعل فشان بر سر در یتیم # ~~تاختن آورده پری زادهگان همچو پری بر دل افتادهگان # ~~خوابربانیده دماغ از دماغنور ستاینده چراغ از چراغ PageV01P065 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0109.jpg) # ~~شیشه زگلاب شکر میفشاندشمع بدستارچه زر میفشاند # ~~نزل فرستنده زمان تا زمان تن بتن و دل بدل و جان بجان # ~~مرغ ms034 طرب نامه به پر بازبتهفت پر مرغ ثریا شکست # ~~خوانسالاران صاحب تحویل آرزاق و خادمان را نعمت جنت بر آطباق از مایدهآ # ~~نزلا من غفور رحیم)و نعمت (نحن قسمنا بینهم معیشتهم) ابخرة اطعمة # ~~خوشگوار بر خوان نسیم نعیم آثار در سقسین و بلغاز2 پری را از بوی طوی ~~داده و از # ~~خوانچة (فیها فاکهة والنخل ذات الأکمام) و ثمرهآ (فیها فیهما فاکهة و ~~نخل # ~~ورمان)9 الوان میوههای رنگین بر شاخسار آطباق زرین در باغ چرخ برین نور ~~خرمن # ~~ماه وخوشهآ پروین فزود . ### | المؤلفه # ~~بر سر خوان تو که خان میکشد از اثر مرحمت ذوالمنن # ~~بوی طعامست غذای پرینور ثمر نور عذار برن # ~~برده از آن طعم نعیم بهشترفته از این رونق در عدن PageV01P066 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0110.jpg) # ~~تاج الستتالی # ~~افریدون و افراسیاب به چاوشیآ فلک را حلقه گوش مطبخیان ساخته و سکندر و # ~~داراب به یاساولی1 نوایب حوادث را پایمال باورچیان کرده، شهپر جناح پری ~~چون # ~~جنح قصنعة2 سفالی در غلو اوباش بر سراش ازگوشهآ چوب بکاولان، شکسته و # ~~دوش قیصر و خاقان به وقت گرفتن گوشه5آ خوان در غلبهآ طفیلیان از ضرب ~~گرز # ~~توشملان2 گوشمال یافته، ### | المؤلفه # زچاووشان پری را پرشکسته %~% شیاطین را ز پا تا سر شکسته # ستاره چیدن در چشم میداشت برآمد آفتاب از دور نگذاشت # ~~به اسم تشریف از اجناس خلعت و انواع لباس تن جمیع جنی و أناس را مزین و # ~~محلی9 گردانیدند و به رسم تقوز10 از شرایف رخوت و امتعهآ کوه کوه نفاس ~~اجناس # ~~و آقمشه بریختند. ### | المؤلفه # همه آفاق پردیبای چین بود تو گویی چرخ اطلس بر زمین بود PageV01P067 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0111.jpg) # ~~هر فردی از افراد را خیل خیل خیول و بغال و قطار قطار ابل و جمال با ~~سروج # ~~23a1) مرصع و هوادج مزین برای پیشکش پیش کشیدند. ### | لمؤلفه # ~~نماند هیچ متاعی که آن نبخشیدند نماند هیچ دوابی که سورغال نشد # ~~نماند هیچ دری1 و گوهری به وقت نثار که زیرپایآ کم و بیش ms035 پای مال ~~نشد # چون مراسم عیش و سرور و شرایط طوی و سور به تقدیم رسید و دماغ اهل # ~~زمانه از نشوات بادهآ شبانه خالی گشت، مجموع از راه اعتذار روی به ~~درگاه استغفار # ~~نهادند و آیت (توبوا إلی الله توبة نصوحا) برخواندند و آبدان خیانت را ~~به آب # ~~إنابت5 مغسول گردانیدند واز خلعت خانه خبر:«التایب من الذنب کمن لاذنب ~~له»7 # ~~لباس مغفرت درپوشیدند و کسوت وجود هر یک به زیور (فأولئک یبدل الله # ~~سیئاتهم حنات وکان الله غفورا رحیما»9 مطرز شد، گفتند: PageV01P068 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0112.jpg) ### | رباعیه # یکچند به یاقوت تر آلوده شدیم %~% یک چند پی زمرد سوده شدیم # # آلودگئی بود ولیکن تن را %~% شستیم به آب توبه وآسوده شدیم # ~~آری انسان را بس عجب حالی و کاریست. ### | یت # گه بگریزد دیو ز بیباکی ما %~% گه رشک برد فرشته از پاکی ما2 # حمال تنست این تن خاکی ما %~% احسنت زهی جستی و چالاکی ما # ~~بعد از حمد پروردگار و صلوات بر سرور آخیار و آل و صحب نامدار هر کس با # ~~سر حال و کار خود رفتند. حضرت خسرو صاحب قران، بعد الاستخارة من قابل # ~~الکفارة با ارکان دولت و نواب حضرت به مقتضی (وشاورهم فی الأمر فإذا ~~عزمت # ~~فتوکل علی الله»3 استشاره نمود و فرمود که رغبت خاطر همایون آنکه به ~~طالع # ~~میمون ولایت مغول را تا سرحد [235] خطا به فرزندزادهآ دلبند خویش الغ ~~بیگ بهادر # ~~که به شهامت و صرامت از دیگر4 اولاد عظام و آحفال کرام ممتاز و مستثنی ~~است، PageV01P069 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0113.jpg) ### | شعر # ~~سلالة ظل الله فی الارض ان جرت له ذکرة بین السلاطین یجنحوا # ~~و یعفوله صید الممالک خضعااذا اصطف حولیه کحول و سونج ### | بیت # ~~به فرزانه فرزند شد سر بلند که فرخ بود گوهر ارجمند # ~~چو فرزند خود را خردمند یافتشد ایمین که شایسته فرزند یافت # ~~ندارد پدر هیچ بایستهتر ز فرزند شایسته شایستهتر # ~~سپارم؛ و آن حضرت را مقصود کل و مطمع نظر اصلی آن ms036 بود که چون به یمن # ~~عنایت حضرت پروردگار بیشتر بلاد و آکثر عباد مسخر و منقاد او شد و گوی # ~~کامکاری به چوگان شهریاری در میدان جهانداری به توفیق باری عز اسمه ~~ربود، # ~~لامحاله اگرچه به وقت تسخیر ممالک حرکت عساکر همایون مستلزم قلع و قمع ~~اهل # ~~شرک و فساد و ظلم و إلحاد گشته، بعضی از خلایق نیز به مقتضی (إن الملوک ~~إذا # ~~دخلوا قریة أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها اذلة )گرفتار بلیات و حوادث شده ~~باشند. PageV01P070 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0114.jpg) ### | بت # ~~گرچه گشت از نهضتش بنیاد کفر و ظلم پست ### | دست فوج لشکرش بیحد در دلها شکست # ~~به تداری معاملهآ مافات و جبر صدور آن سیات به نیت غزو عبدهآ لات و قصد ~~حرب، # ~~سجدهآ منات ابراهیم آسا عزیمتی نماید و مصطفی صفت نهضتی فرماید و چون # ~~همواره همت بدان مصروف و نهمت بدان مقصور [24a] داشتند که در سلطنت ~~سرای # ~~فنا دولت ملک بقا حاصل گرداند و در کار مملکت رونق ملت زیادت سازد و سر # ~~خبر:1 «الملی والدین توأمان»2 آشکار گرداند. لاجرم روزبه روز ایزد ~~تعالی آن # ~~حضرت را فتح و نصرتی تازه و فوز و فرصتی بیاندازه کرامت فرمود و ایام ~~عظمت # ~~و ابهت او را فهرست روزنامهآ کامکاری و قانون کارخانهآ جهانداری ~~گردانید و طرهآ # ~~یرچم اعلام یک غلامش ناسخ منجوق رایات خسرو و بهرام گشت و توسن تند # ~~افلاک نسبت با کمینهآ چاکر چالاکش مطیع و رام. ### | المؤلفه # طره پرچم غلامانش %~% ناسخ رایت فریدون بود # رام مهمیز چاکران درش %~% توسن تندخوی گردون بود # چنانچه زبان زمانه در وصف آن ذات بیمثال و عنصر بی همال این مقال [عرضه] # ~~داشت، PageV01P071 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0115.jpg) ### | لمؤلفه # # ای خسروی که آبلق ایام تیزرو %~% در پایگاه جاه2تو کمتر زآبرش است # # در پیش تازیانهآ کام و مرام تو %~% رامست اگرچه در همه جا تند و سرکش ~~است # بنا بر آن خواست تا تفویض ایالت مغولستان به جانب نبیرهآ عالی شان مقدمه ~~غزو # ~~و ms037 جهاد سازد و ذخیرهآ دنیی و عقبی و سعادت آولی و اخری بدین وسیله محصل # ~~گرداند و به جهت آنکه این فرزند را از همه فرزندان دوستتر و عزیزتر ~~میداشت # ~~خواست تا همچنان که دیگر اولاد کرام را مملکتی موسوم و منسوب فرموده، ~~او را نیز # ~~اولکایی، بزرگ مقرر گرداند. بنا بر آن سوبه و جولکای مغول بدو داد تا ~~به نسق امور # ~~دنیوی و حصول مثوبات آخروی فایز گردد. پس فرمود که در خاطر مخمر و در # ~~ضمیر مقرر گردانیدهام که حل و عقد و رونق و فتق کلیات و جزویات آن طرف # ~~[246] بدو گذارم تا چنان2 امر عظیم را که از جلایل اشغال و معظمات ~~آعمال است، # ~~به توفیق ملک متعال و مدد سعادت و اقبال ضبط و نسق دهد و دل ما از ~~دغدغهآ آن # ~~جانب به وقت توجه دیگر اطراف و جوانب امن و امان و فراغت و اطمینان ~~یابد و # ~~مضمون مثل «الولد سر ابیه»2 در ناصیهآ اعمال سلطنت و وجنهآ افعال شوکت ~~او ظاهر # ~~گردد.8 PageV01P072 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0116.jpg) ### | المؤلفه # ~~من چو جمشید و پسر دارا نبیرهآ فیلسوف سد یأجوج فتن آن به که اسکندر ~~کند # # تیغ او باید که در حالش سر از تن برکند %~% هر کجا تخم بلایی از زمین ~~سر برکند # # شب برآرد تیغ خاقان تا که با ما آن سحر %~% آن کند پیدا که خور در ملکت ~~خاور کند # # بازوی اسلام او در معرض کافر کند %~% آنکه با بوجهل جاهل دست پیغمبر ~~کند # ~~باشد که در روز غزا آیت (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) اطغراء ~~فتح نامةآ # ~~اقبال ما شود و فحوی نص (الذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله ~~بأموالهم. # ~~وانفسهم أعظم درجة عند الله وأولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه # ~~ورضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها أبدا إن الله عنده أجر ~~عظیم ) # ~~واسطهآ مغفرت و رحمت بینهایت حضرت پروردگار و سبب رضای ملک کریم جبار # ~~عظم سلطانه ms038 و ظهر شأنه و برهانه گردد. سلاطین و امرای زمن به حکم آثر6: # ~~«المستشار مؤتمن»5 درحضرت آن جهاندار عرضه داشتند که این اندیشه سلبی # ~~صایب و این فکر سلاحی ثاقب دارد. ### | لمؤلفه [25a] # # گذشت بر دل نوشیروان که آن خسرو %~% پناه و پشت سلاطین کامکار شود ~~PageV01P073 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0117.jpg) # ~~یقین که از اثر لطف کردکار جهانهر آنچه هست مرادش یکی هزار شود # ~~جام گیتی نمآی رای خاقانی صورت صواب نماید ومفتاح عالم گشای روبه ~~سلطانی # ~~قفل در صلاح گشاید. به هر دلیل تعجیل درین امر جلیل اولی و انسب است. ### | بیت # # فلک در کار کامت میشتابد1 %~% جهانگیری توقف برنتابد ### | بیت2 # ~~از امروز کاری به فردا ممان که داند که فردا چه گردد زمان # # گلستان که امروز باشد به بار %~% تو فردا چنی، گل نیاید بکار5 ### | شعر # ~~و بین رقدة عین وانتباهتها تقلب الدهر من حال إلی حال[؟] # ~~چون بدین نیت عقد اتفاق با وفاق استوار شد، بیست هزار سوار جرار از ~~دلیران و # ~~بهادران ماوراءالنهر و عراق و خراسان را با سرداران نامدار و اهالی ~~تتار که از روم # ~~ایشان را با کوچ7 و قوم تبار بدین دیار آورده بودند، مقرر فرمود که با ~~امرای کبار مثل PageV01P074 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0118.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~آمیر شیخ نورالدین1 و امیر شاهملک و رستم برلاس و تومانیان سان سیز و ~~تومانیان # ~~حسن و سکندر ملازم کوکبهآ همایون آن مخدومزاده باشند و آثار جد اجتهاد ~~در # ~~معاملهآ ضبط آن اطراف به ظهور رسانید و خود نیز هم نیت غزا و دفع فوج ~~مغول و # ~~قلع و قمع بنیاد آن قوم فضول به طالع فرخنده و بخت سعید در جمادی ~~[الاول]2 سنه # ~~سبع و ثمانمایه عزیمت آن صوب فرمود. هاتف اقبال به هنگام نهضت همایون ~~طرقوا # ~~گویان4 بدین قطعه رطلب اللسان گشت. ### | قطعه # چون عزم سفر درست[0ا28] کردی %~% دولت همیشه باد یارت1 # بیش از خدم تو میخرآمد %~% منزل منزل در انتظارست PageV01P075 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0119.jpg) # ذکر قشلاق [حضرت صاحب قرانی ms039 در] آقسولاد1 # ~~و در اوایل جدی [سبع و ثمانمایه] با تمام امیرزادگان کرام و امرای عظام ~~یورت # ~~آقسولاد را مقر قشلامشی فرموده، طلیعهآ جیوش سلطان دی بر مثال لشکر آن ~~مالک # ~~رقاب گسری و کی، عالم را فرو گرفت و طلایهآ جنود زمهریر صامت و ناطق را ~~اسیر # ~~ساخت. گردون از ابر قیر مثال دیو جامهآ مشکی به جای دواج سبز بری در ~~برفکند و # ~~درع داؤدی را به عوض جامهآ اطلس چرخی بپوشید. ### | شعر # و غدا الستحاب تکاد تسحب بالسری، %~% اذیال اسحم حالک الجلباب # و تری السماء إذا اشف ربابة3 %~% فکانها لحفت، جناح غراب # ~~آفتاب عالم تاب چون خجلت زدگان روی در نقاب سحاب کشید و یا خود مانند ~~PageV01P076 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0120.jpg) # ~~تب لرزه یافتگان در لحاف سنجاب خزید.1 روی آسمان در تتق مسکین نهان گشت ~~و # ~~رخسار زمین در پردهٔ‌ کافوری پنهان[شد]. وضیع و شریف منازل و مکان و ~~صغیر و # ~~کبیر مرابع و اوطان خویش را مقرر و معین گردانیدند و در آن مساکن آتش ~~از کثرت # ~~چپری و قوریا گویی خطا بر قدس از قصب بوریا برافراشتند. مخمل نسج بنین ~~و # ~~سقرلاط5 عمل نبات استخوان هر خرگاه را که از شدت سرما لرزان و دوتا شده ~~بود # ~~به مقتضی (واخفض لهما جناح الذل من الرحمة) زیر جناح رحمت آوردند و # ~~اطلس کارخانهآ سه پنج و برلاط کارگاه افرنج مفاصل هر الاجق را که از ~~صدمهآ هوا # ~~پژمرده و فسرده گشته، به موجب (واخفض جناحکاه26] لمن اتبعک من # ~~المومنین) در تخت دامان شفقت کشیدند. ### | یت # بگرداگرد خرگاه کیانی %~% فرو هشته نمدهای الانی # ملک فرمود کآتش برفروزندبمن عنبر و بخرمن عود سوزند PageV01P077 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0121.jpg) # بخور انگیز شد عود قماری هوا می کرد خود کافور باری # ~~در قلب شتا، قلب شتا موجب اطمینان روح و روان وحش و طیر و انس و جان # ~~شد وفایدهآ فحوی، ### | بعر # التار فاکهة الشتاء %~% إن لم تصدق فاصطل # ~~عیان کرده، پیش عام و خاص ms040 بر طبق اخلاص نهادند. ### | ت # # خرگه کرم طلب چون زدم سرد نسیم %~% باغ بی برگ و نوا شد نه زرش ماند نه ~~سیم # # نوعروسان چمن سوخته خرمن چون عود %~% دل شکسته بس از آن سرکشی و ناز و ~~نعیم # # اتحاد کرهآ آب و هوا از ره طبع %~% سر وحدت کند ارباب صفا را تعلیم # # شدت برف به تکثیف عناصر گشته %~% اندر اثبات خلاء ناقض برهان حکیم # ~~مرغ را بر طرف شاخ تمنی باشدکه بود بابزنش هم نفس و ناز و نعیم # ~~اثر آتش سوزنده چنان شد باطل کاندر آن گشت عیان معجزهآ ابراهیم # ~~با همه گرم روی آتش سوزان اکنون در زوایای تنور است گریزان از بیم # ~~چرخ پوشیده رخ خویش به سنجاب در پس پرده شده مهر جهانتاب مقیم ~~PageV01P078 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0122.jpg) # # سردی صرصر دی ماه بجایی برسید %~% که رفیقی سمندر طلبد ماهی شیم # # باده و آب چو بر روی هوا افشانی %~% این یکی لعل شود و آن دگری در یتیم # # آب با نرمی اعضا متحجر چون کوه %~% سنگ با سختی اجزا متفلت چو هشیم # # کوه برعارض خود چون اثر شیب بدید %~% دل سنگین وی از هیبت آن شد به دو ~~نیم[268] # # هر زمان وسوسهآ نفس کند دیوگه نار %~% دارد از روی شرف بر همه اشیا ~~تعلیم # # دفع کن زحمت سرما زسر ما یارب %~% تا محقق نشود دعوت شیطان رجیم # ~~و مدت پنجاه روز در آن منزل به نسق قضایا و معاملات ممالک اشتغال ~~نمودند. # ذکر قران مشتری و رحل که در سال وفات # حضرت خاقان وقوع یافت # و در آن ولا از نتایج قدرت حضرت منجح امل، قران مشتری و زحل در چهارم # ~~ساعت از روز چهارشنبه پنجم ماه رجب من جملهآ شهور عام سبع و ثمانمایه ~~هجری # ~~به سحاب زیج و جیز سنجری واقع شد. در برج دلو که طالع صاحب قران مرحوم # ~~بود و درجهآ مقارنهآ این دو کوکب از این برج بیست و سیم بود که ms041 حد ~~مریخست و # ~~آفتاب درین روز در برج جدی بود بر درجهآ بیست و هفتم و مریخ در وقت ~~قران در # ~~برج قوس بود بر درجهآ دهم و زهره در وقت قران هم در قوس بر درجهآ ~~چهاردهم و # ~~عطارد در برج جدی بود بر درجهآ پنجم و در آخر رجعت چنانکه در روز دوم ~~PageV01P079 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0123.jpg) # ~~مستقیم شد و قمر در وقت قران در برج حمل بود بر درجه هفدهم و رأس در ~~برج # ~~سرطان بر درجهآ بیست و سیوم و ذنب در برج جدی و اتفاق استادان عالم و ~~علم # ~~نجوم برآنست که طالع سال قران را طالع قران میدارند و طالع آن سال برج ~~قوس # ~~بود، به سه درجه و صاحب آن مشتری و درجهآ طالع از حد مشتری بنابرآن از ~~دلایل # ~~نجومی، چنان معلوم میشود که چون مشتری صاحب طالع قران بود، حضرت باری # ~~سبحاته و تعالی به خاصیتی که از سعادت در مشتری و دیعت نهاده [272] ~~نسبت به # ~~طالع پادشاه خلافت پناه محیی مآثرالسلاطین معلی معالم الخواقین ظل الله ~~فی الارضین # ~~قامع الفجرة والمشرکین معزالحق والدین والدنیا شاهرخ بهادر1 شید الله ~~قواعدالستلطنه # ~~بعدله و رأفته و مد علی مفارق العالمین ظلال نصفته وخلافته که هم برج ~~مخالف # ~~قوس است، ظهور نمود و آثار دولت و عظمت در کارخانهآ خلافت و سلطنت آن # ~~خسرو گیتی ستان سالهای فراوان واضح و لایح خواهد بود و چون به شکر ~~ربانی به # ~~موجب قول حکیم بکرانی آن ذو شوکت صاحب طالع که درین قران بر ممالک # ~~مستولی2 گشت، پیوسته در اخلاق حسنه افزود و سلوک طریق و عدل و انصاف # ~~فرمود. در تصفیهٔ‌ ظاهر و باطن غایة الامکان کوشید و در تعبد سر و ~~علانیه حسب- # ~~المقدور ساعی شد. امید آنک از افیاض مشتری تمام محفوظ کردند و اوقات و # ~~ساعات در کامرانی و سعادت گذرانند. انشاء الله تعالی والعلم عندالله لا ~~یعلم الغیب الا # ~~الله فرجعنا الی تتمة القصة ms042 وجینا بروایة الحکایة. PageV01P080 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0124.jpg) # ~~تاج السلمانی # در ذکر توجه حضرت سلطان مرحوم # به جانب مغولستان و خطای # و بعد از آن تهیهآ اسباب یورش جتا و تتمیم ادوات غزا حکم همایون در تمام # ~~انحا و کل اقصی به امضاء رسید و سران سیاه از هر ملک و شاه با استعداد ~~و اهبتی # ~~بر حسب دلخواه روی به درگاه عالم پناه نهادند و ساز و یراق عساکر ~~منصوره از # ~~ممالک معموره به ترتیب و آینی مهیا گردانیدند که در لشکرگاه گردون چشم ~~ستاره و # ~~دیدهآ هر سیاره متعجب و متحیر ماند. هر فردی از افراد و شخصی [270] از ~~آحاد را # ~~آن مقدار نعمت و دستگاه همراه بود که1 عالم را شکم از آن پر گشتی و ~~نیاز بنی آدم # ~~به آن از مرض احتیاج بری یافتی. ### | لمؤلفه # رنج سفر گرچه سقر میفشاند %~% نعمت بسیار به راحت رساند # کرد بسی مزور مرد دلیر %~% حرص جهانی به یک لقمه سیر # و بعد از آن جانقی قرار بدان گرفت که چون ترک گردون، خرگاه خارج مرکز را # ~~از محاذات سماک سوی سمک5 برد و در گوشهآ دلو به عزم صید ماهی نیم شب # ~~بیفکند، PageV01P081 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0125.jpg) ### | بیت # چو سر برکند مهر از برج حوتبه فرمان (حی الذی لایموت1 # روانه [به] جانب مغول شوند. بنابرآن امیرزاده خلیل سلطان2 و امیرزاده ~~احمد و # ~~امرای بزرگ مثل خدایداد 5 حسینی و یادگارشاه آرلات و پیرعلی سلدوز و ~~شمس # ~~الدین عباس و برندق،7 نوشیروان8 را با لشکریان بروانقار1 از راه تاشکند ~~روانه فرمود # ~~و سلطان حسین دخترزادهآ امیر صاحب قران را با عساکر جوانقار11 از راه ~~صبران2 # ~~مقرر گردانید که روانه شوند و خود به بخت همایون و طالع میمون از ~~آقسولاد به راه PageV01P082 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0126.jpg) # ~~أترار متوجه شد. ### | شعر # # عزم توقد مثل البرق مؤتلفا %~% والجمر مضطرما والستیف ذا الأثر # # أمضی من الریح فی دیمومة و من %~% القضا منزل محتوما علی البشر # ~~و بر بادپایی آتش که ms043 در عبور بر آب خاک در چشم صبا کرد، سوار گشت. ### | لمؤلفه # # صبا حبهای در ترازوی او %~% پر نسر تعویذ بازوی او # # عنانش رها گر کنی روز عرض %~% شود مثبت از سیر او طی ارض # # بدان بارگی بسته تختی خدنگ %~% که از پیکرش[288] پست گشتی نهنگ # ~~ز رشک رکابش مه اندر محاق ز اطباق نه چرخ بر وی جناق # ~~ز کف الخضیب آمد رنگ آنز فم الفرس حلقهآ تنگ آن # ~~و از خیل جنیبتهای خاص که اعداد رئوس آن در خیال محاسب عقل عقاد راه # ~~نیافتی، چند1 بارگیر دیگر با آن یکران2 جهان جولان همعنان بودند. از ~~جمله کمیتی # ~~گلرنگ که مریخ آشقر2 بر لوامع صفای جسدش حسد بردی و آتش خورشید از # ~~غیرت آب روی لاله گونش فسردی. PageV01P083 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0127.jpg) # ~~8 ### | لمؤلفه # حمراء فی دعج صفراء فی برج %~% کأنها فضة قد مستها ذهب # ~~دیوزادی پری منظر که به سرعت سیر گوی از میدان ماه ربودی؛ نهنگی اژدها ~~پیکر # ~~که شکوه کوه با شوکت هیکلش کم از کاه نمودی؛ آهو در معرض تک او چون ~~پشهآ # ~~بیپر و عقاب جان شکر و شیر در جنب صلابت او چون ذرهآ حقیر و خورشید ~~آنور. ### | بیت # و سابح من نبات الریح منتعل %~% بالبرق لکنه کالرعد اذ ضبحا # إن یعد یسبق من الأزمان قابلها و یدرک الزمن الماضی اذا کبحا # ~~خنگ چوگانی که گویی گوی زمین زیر سم او گم بود، بوزی1 نورانی که گفتی # ~~جرم قمر از ضیاء او کسب سنا2 مینمود. ### | لمؤلفه # کالصبح فی بلج کالنور فی بهج کالبحر فی هزج کالرعد فی نبج # ~~سفیدمویی گلگون که نقرهآ خنگ گردون در تکاوری از همعنانی او باز ماندی ~~و # ~~باد صبا در شدت هبوب1 به گردش نرسیدی؛ رنگی چون صبح نیکبختان پرشعلهآ # ~~نور و چون آثار ضوء خورشید هنگام ظهور چهرهاش از جبین زهره نشان دادی و ~~PageV01P084 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0128.jpg) # ~~رویش از عارض مشتری اثر نمودی؛ در طرب و نشاط ناهید خصلت و ms044 در تندی و # ~~تیزی بهرام صولت؛ ادهمی که بر تیغجهآ قلهآ کهسار در شب تار چنان جولان ~~[28b] # ~~کند که مرغ تیزگذار متون غصون اشجار در زردهآ روز پرانوار بدان مثال ~~طیران نتوان # ~~نمود. ### | شعر # مکر مفر مقبل مدبر معا %~% کجلمود صخر خطه السیل من عل ### | لمؤلفه # سنبل موی و مشک اندامش بود چون زلف حور در شب تار # ~~آتشپایی در بحار مدغم و بادپایی در بحور مضمر که پر غراب از غیرت رنگ # ~~عنبرمثال و سیر نسرین همالش فرو ریختی؛ دودی عودی لباس و ابری مسکین ~~سلب # ~~که شب داج2 لون غبار عباسی2 از ازدواج او اکتساب کردی؛ شب رنگی که سواد ~~عین # ~~حور و سویدای قلب پری از ظلمت طره غالیه فامش مستعار میشد؛ شبه لونی که ~~به # ~~خوی خوب و عادت مرغوب چون آب حیات در ظلمات محجوب بود. ### | شعر # یقولون لیلا سودة حبشیة %~% ولولا سواد المسک ما کان غالیا # ~~آن شهباز5 گردونآسا که بر صفحهآ صخرهآ صماء از هلال منخسف آثار شهاب ~~PageV01P085 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0129.jpg) # ~~8 # ~~ثاقب مینمود و از قوس لعل فرقدسا بر روی خارا ناوک زرین می گشود. ### | بیت # ~~آفرین بر مرکبی کز ماه پیکر نعل او جرم کوکب در زمین نیلگون سازد مکان # ~~چون بییچد چون بتازد راست پنداری که هست استخوان اندر تن او حلقههاء ~~خزران # ~~چون برانگیزی بهیجا آتش تحریک اوهمچو آتش بر فروزد عیبهآ پرگستوان # ~~در میان نقش خاتم ره برد مانتد موربگذرد بر چشم سوزن همچو تار پرنیان # ~~تندرو همچون سپهر بازکش همچون زمین راه دان همچو قضا و دوربین همچون ~~کمان # ~~آبرش خوشرنگ که لونش از خرمن خیری و برگهاء گل سوری خبر دادی تا از # ~~نقرهآ مسکوک که بر آطباق زرین [29a] فشانند حکایت کردی. ### | شعر # فکانما لطم الصتباء جبینه فاختصامنه فخاض فی احشایة # ذکر مزار قطب المشایخ خواجه احمد یسوی # ~~و [تیمور] آقایان" و فرزندان را که مصاحب و ملازم بودند، فرمود که: چون ~~مزار PageV01P086 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0130.jpg) ms045 # ~~بزرگوار حضرت سلطان الأولیاء و برهان الاصفیاء اعتضادالمشایخ و ~~المحققین، ملاذ- # ~~المعارف و المدققین، طاوس سرایبستان عرفان، شهباز اوج لامکان، سلالهآ ~~اسباط # ~~نبوی، شیخ احمد یسوی- رحمه الله علیه- نزدیکست، این فرصت را غنیمت باید # ~~دانست1 و عزم زیارت آن روضهآ منوره باید نمود. مرقدی که شهپر سروش ~~حاشیه- # ~~روب حاشیهآ فراش آنست و چنبر سپهر حلقهآ گوش فراش آن. شمع جمع قدسیان ~~از # ~~فروع قندیل آن منزل مبارک منور و دماغ روحانیان از بخار چراغ مجاورانش ~~معطر، ### | لمؤلفه # # زهی مقام کرامات و جای حضور %~% که در مشاهده داری فروغ عالم نور # # خرد ز طرح دلفروز فرخت در وجد %~% روان ز وصنع طربناک خرمت مسرور # # دماغ گوشهنشینان خلد یابد عطر %~% ز هر نسیم که بر طینت توکرد عبور # # صدای زمزمهآ ذاکران تو شب و روز %~% رسد به صومعهآ قدس تا بهروز نشور # # برای عز و شرف نور مهر و مه بخشند %~% هر آن شعاع که یابد ز شمسهآ تو ~~ظهور # و مؤلف این کتاب در سنهآ ثمانمایه به هنگام آن که از دارالملک شیراز به ~~حضرت # ~~دارالستلطنه سمرقند نزول کرد؛ در صفت علمی که حضرت خسرو خاقان صاحب # ~~قران به جهت آن مزار متبرک تربت [اعطا] فرمود و بدان توفیق موفق شد، ~~قطعهای # ~~مرتجلا بر سبیل تاریخ آن گفته و هی هذه. ### | المؤلفه # # زهی نموده نمودار رایت نبوی %~% سزدکه از ره [295] رفعت بدوش چرخ روی ~~PageV01P087 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0131.jpg) # # فلک چو باد ز جان بر سرت همی لرزد %~% چو میشوی متأثر ز جنبش صبوی # # تویی علم شده در کل عالم از رتبت %~% از آن شدی علم خانقاه این علوی # # سر مشایخ آفاق و عارف خلاق %~% ولی حضرت حق شیخ احمد یسوی # # بر آستان در او مقیم شو چون خضر %~% که دخل دولت باقی از آن زمین دروی # # یقین عیان شده تاریخ از سر علمت %~% وزین عمل به کرامات شیخ در کروی # ~~صفای آن مشهد پرنور صدای ضلال از وجود هر ضال دور کند و فرح آن ms046 مضجع # ~~باحبور10 خواطر اصحاب کلال1 و ضمایر ارباب ملال مسرور گرداند. تراب آن ~~آستان # ~~ملک آشیان مقبل شفاة ملوک و خاک آن درگاه فلکاشتباه، مغفر2 جباه اهل ~~سلوک؛ # ~~غبار دامان معتکفانش ز نور4 دیدهٔ‌ زمرهٔ‌ حضور و گرد راه مطیعانش ~~سرمهآ چشم # ~~روشن حور[است.] از عکس جوهر گنبد فیروزهرنگش لون طارم زبرجدی در تشویر # ~~و با رفعت قبهآ میناسایش قمه5 طاق ایوان زمردی حقیر بقعهآ بانزهت که ~~مورد اهل # ~~صفا و منزل پر فرح مهبط اجابت دعاست. ### | بیت # از روشنایی صحن و هوای او در وی همی نماید و اسرار غیب پوشیده ~~PageV01P088 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0132.jpg) # ~~ساحت راحت افزایش سر آیت (وجنة عرضها السماوات والأرض) بر دل اصحاب # ~~حضور کشف کرده و درهای دلگشایش ابواب (هذه جنات عدن فادخلوها # ~~خالدین)2 بر روی ارباب قلوب گشاده، ### | شعر، لمؤلفه # تبارک ذوالعرش ماذا تری من الحسن من جانب البقعة # ~~[حضرت صاحب قران به خانمها و آقایان فرمودند:] صلاح آنست که همراه ما # ~~باشید و به درک سعادت زیارت آن [300a] روضهای که رضوان به مجاورتش در ~~عین # ~~حضور و فردوس با مجاورتش نزیل حبورست، تا قصبهآ یسی، که مضجع آن شاهباز # ~~قدسی است، بیایید. ### | بیت # # از این سپس من و ایوان صفهاش که دلم %~% ز تنگنای بسیط جهان به جان آمد # ~~ز سینه دل به تماشا برآیدم به دهان چو ذکر نزهت آن بقعه در زبان آمد # ~~دهان خلد فراهم نمیشود ز فرح که گاه ذکر ویم خلد در دهان آمد # و بعد از تقدیم شرایط زیارت و تمهید قواعد آداب زواز چون ما روانهآ جانب # ~~مغول شویم، شما مراجعت نمایید و متوجه مقر سلطنت شوید. بدین اشارت ~~آقایان و # ~~مخدومزادگان ملازم و مصاحب کوکبهآ ظفرنگار روی به أترار نهادند. PageV01P089 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0133.jpg) # ذکر شدت برودت طریق أترار # ~~و چون روانه شدند، ابر از بهر نثار رایات نصرتشعاز گوهربار شد و در کوه ~~و # ~~بیابان به رسم پای انداز بادپایان تیزتک، تختها[ء] حواصل و فرشها[ء] ~~فنک1 ms047 از فلک # ~~بگستردند. ### | بیت # ~~بروی کوه سیه برنشسته برف سفید چو موی قاقم بر روی جامهآ سنجاب # ~~باد مانند عاشق دلتنگ نفس سرد برکشید و مثل دم دیو از تجاویف عروق بنی ~~آدم # ~~غریو برآورد. ### | شعر # نثر الحاب من السماء دراهما وکسا الجبال من الحواصل ملبسا # و الریح باردة الهبوب کأنهاأنفاس من عشق الحسان فافلسا # ~~از حرکت صرصر صفراوی و جلید بلغمی ابدان ذویالانتعاش چنان ارتعاش یافت # ~~که اتصال مفاصل به تفریق میانجامید و أرتاق2 او اصل به تبیین میکشید. ### | المؤلفه # ~~از صدمههاء صرصر هایل4 به هر نفس مجموع جسم [305] صامت و ناطق مرعش5 ~~است PageV01P090 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0134.jpg) ### | تغیره # امروز کز گشاد هوا بر مشام خاک پیکان باد را گذر تیر آرش است # ~~گوش هوش برف گویی در استماع خطاب (نار کونی بردا و سلاما)1 از فایدهآ # ~~انضمام لفظ سلام غافل و ذاهل شده بوده، تا در آن راه بیشتر جوارح و ~~اعضا را از # ~~الباس سلامت عاری گردانید. ### | بیت # ~~همی فسرده شد از باد خون میان جگر همی گرفته شد از برف دم میان دهان # ~~همی دمیدی بر چشم برف چون الماس همی وزیدی برچهره باد چون سوهان # ~~و از قوت لشکر زمهریر1 و ضعف اثر اثیر کوه سرکش کمر بگشود و پای در ~~دامن # ~~لحاف قاقم و وشق4 کشید و از عجایبات که در آن راه مشاهده افتاد، کمترین ~~نبتی # ~~حقیر در صحاری و نزارترین گیاهی صغیر در براری از حدوث طل و کثرت بل به # ~~نوعی تهبج یافته بود که با ضخامت جسمش اسب و سوار بل شتر با بار در چشم ~~کم # ~~از یک تار و خاشاک و خار مینمود. PageV01P091 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0135.jpg) # ذکر عبور رایات نصرت شعار بر نهر سیحون1 # ~~سیحون که رقت قلبش سیل از دیدهآ آنهار روان کردی، از دم سردی هوا و شدت # ~~سرما و اثر قساوت قلب داما چنان سنگدل گشت که بر حال منزویان زاویهآ ~~دریا و # ~~معتکفان گوشهآ ما[6] از روی ms048 تلطف و راه ترحم قطعا خاطر شریفش نرم نشد. ~~بحر # ~~چون صخرهآ صما رویینتن گشت و ماهی، چون آهن در حجرهآ حجر وطن گرفت؛ # ~~پلنگ چون کشف از صدمهآ ناوک برد در خفتان خارا خزید و نهنگ چون صدف از # ~~بیم تیغچهآ جمد، مهرب در قعر دریا گزید.1 ### | المؤلفه # مگر که لشکر یأجوج برف کرده هجوم [312] که بست در بر او بحر سد اسکندر # زمین ز غایت سرما نمیگرفت قرار بسان کشتی چون کوه بحر شد لنگر # ~~سپاهی به عدد ریگ بیابان و برگ درختان بر آن نهر بیپایان چنان بگذشتند ~~که # ~~سم ستوران ذرهای نم ندیده4 و قدم صوامر6 به قطرهای یم1 نرسید. PageV01P092 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0136.jpg) # ~~تاج الستلمانی # ذکر نزول حضرت خاقان مرحوم انارالله برهانه در أترار # ~~و چون به أترار رسیدند، بیان واقع مثل: «البرد یقتل»1 حکایت مثل 2: ~~«جیة البرد جنة # ~~البرد»، به کلی3 منسوخ گردانید و بلای سرما از تغییر اوضاع آباء و ~~امهات، هیأت # ~~موالید منسوخ کرد. از بیم برف قنافذ را در قنافذ منافذ انفاذ بسته شد و ~~از سهم تگرگ # ~~صد یل را در هلاک پر و بال شکسته، ### | لمؤلفه # آب جوی از باد بیجان گشته شخ جانور بر شاخ بیجان کرده یخ # ~~چند روز سردی هوا چنان استیلاء یافت که سمندر در نار به جای خمود جز # ~~جمود نمیدید و از فقدان دواج طاوس و تاج خروس کلاه هدهد و پوستین ققنوس # ~~می طلبید. ### | المؤلفه # خون در رگ جانور فسرده آتش چو عدوی شاه مرده # ~~زبانهآ آتش چون زبان طاغیان دولت خاقانی مقطوع گشت و شعلهآ نار چون ~~فروغ # ~~حوادث در دور اقبال سلطانی ممنوع، ### | المؤلفه # نه آتش را ز سرما تاب مانده نه دریا را کفی از آب مانده PageV01P093 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0137.jpg) # ~~و هم راوی این داستان دلستان تقریر فرمود که روزی در آثنای آن سرما ~~شخصی # ~~در دیوان خواست تا از برای محتاجی که مهر بر مطلوبی نهد، مهر بر مکتوبی ~~زند. # ~~چنانچه ms049 قاعده میباشد، اول1 بر سر زبان رسانید تا اندک نمی یابد. فی ~~الحال مثال # ~~مغناطیس2 و آهن و کهربا و کاة. زبان با آن پیوسته [315] شد و عقد اتحاد ~~بینهما بسته. # ~~صاحب مهر چون در دم آنرا بکشید، روی زبان را با خود برداشت و مابقی را ~~مجروح # ~~بگذاشت و از آن مفارقت چون خون عقیق در میان بچگید. به حسب ضروره روزی # ~~چند توقف فرمودند و به اتمام تهیهآ ضروریات لشکر مغول جد تمام ~~مینمودند. # ذکر مرض حضرت خاقان # از تقدیر یزدانی و قضای آنسمانی ناگاه در آن ولا پیک آجل دررسید و خبر ~~نزول # ~~«هادم اللذات»3 رسانید. مسبب کارخانهآ قدر به یراق اسباب سفر آخرت ~~اشارت # ~~فرمود و مرتب معاملهآ نفع و ضرار] بساختگی ادوات یورش قیامت مبالغه ~~نمود. # تدبیر کند بنده و تقدیر خداوند %~% عاقل به قضا به که شود صابر و خورسند ~~PageV01P094 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0138.jpg) # و در روز دهم شعبان سنهآ سبع ثمانمایه که فرمان شده بود تا خانهآ بیش را ~~به منزل # ~~اول مغولستان برند، کار باز پس افتاد و یوردچیان1 مخیم آجال و قلاوزان1 ~~طریق # ~~نزول و ارتحال گوییا به اولین منازل قیامت دلالت نمودند و حضرت خاقانی ~~را # ~~زحمتی از امراض حاده طاری گشت، موکب حمی1 در حمی وجود آن سلطان خرگاه # ~~برافراشت. ### | بیت # ~~در آن دلی که چیزی جز سروری نگنجد دست مضرت آنجا خرگاه رنج چون زد # از آثار کلام مصطفوی و آمارات حدیث نبوی - صلی الله علیه و سلم -کما قال: ~~«ان # ~~الحمی رائد الموت و سجن الله فی الارض و قطعة من النار»،4 ارواح ثلثهآ ~~خاقانی # ~~در اضطرار آمد؛ نفسانی را از عزم دارالقرار متنبه گردانید و انسانی را ~~محبوس تعب و # ~~الم داشت و حیوانی را در آتش [325] اضطراب سوزان کرد وجع درون بمرتبهای # ~~رسید که آرام و قرار به کلی از نهاد همایون رخت بیرون کشید. ### | لمؤلفه # مرض لم یکن له برء %~% مشرف بالهلاک صاحبه PageV01P095 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0139.jpg) # ~~و ms050 مضمون «المرض حریق الجسد والحزن1 منبت المنایا» در اوضاع واحوال تن # ~~و جان آن صاحب قران پیدا شد وقضیهآ «الوجع تفرق الاتصال» در باطن ذات ~~آن # ~~بیهمال ظاهر گشت. چند روز از صعوبت درد ناله میفرمودند که اشخاص ذوی- # ~~الاختصاص و ابدان اولی الاخلاص از غصتهآ آن مثال نال ضعیف و مانند موئ ~~نحیف # ~~شد. اطبا که هر یک جالینوس وقت و بقراط عهد خویش بودند، همچون مراد بر # ~~عضو3 زبون اجتماع نمودند و خواستند تا در معالجه ناسخ کارنامهٔ‌ جاماسب ~~و # ~~افلاطون شوند. بعد از تشخیص مرض و تحقیق اسباب علامات غلبهآ علت بی ~~علاج و # ~~آمارات ضعف مزاج به قانون علمی که کلیات عملی بدان منوط و مربوط است، # ~~مشاهده کردند و دانستند که ابواب شفای آن رنج از خلاصهٔ‌ فصول بقراط و ~~زبدهآ # ~~اصول سقراط نمی گشاید و هر که حاوی قسام تبصرهآ احتیاط و مهارت و ضابط # ~~موجز و جامع ذخیرهآ تجربه و ممارست باشد، در ابتداء حال علیل انتهاء ~~کارش به # ~~صد دلیل معلوم کند. ### | لمؤلفه # طبیب حاذق از احوال رنج حال مریض %~% بداند اول اگر5 ره برد به استدلال # چو نبض و سخنه و قاروره بیند آن لحظه براعتش بنماید طریق استهلال # در ابواب سبعه، تقدمة المعرفه و استدلالات آثار رخا تسعة من الخوف ~~والسلامة PageV01P096 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0140.jpg) # ~~شروع نمودند. اعضا و ضعف قوی ظاهر شد. حال نبض ساقط القوة و تنفس [325] # ~~غیر طبیعی و قیام و اضطجاع و حرکت و سایر اوضاع در غایت صعوبت دیدند. # ~~سخنه و هیأت و لون و احتباس طبیعت از کثرت مواد در احشاء حشا و قلت قوت # ~~قوة المدبرة از حالات خبر داد. رقت و بیاض ما فی القارورة با تزاید و ~~نقصان مقدار # ~~حبس و ادراز بر ضعف قوت دافعه و شدت مجاهدت بین المرض و الطبیعه دلیل # ~~نمود. فی الجمله عجز و اضطرار صفت حال حکمای نامدار و اطبای روزگار شد. # ~~مجموع در معالجه متحیر و متفکر ms051 گشتند. ### | شعر # یا طالب الطب من داء تخوفه2 %~% إن الطبیب الذی أبلاک بالداء # هو الطبیب الذی یرجی لعافیة لا من یذوق لک التریاق بالماء # و قیل نادی موسی - علیه السلام- من الطور، فقال: «الداء منک و الدواء منک ~~فما # ~~یفعل الاطبا». قال الله تعالی فی جوابه:«هم یطیبون قلوب العباد». چون ~~توالی فواق در # ~~این حال بهاتفاق از علامت ردیه بود و تقدم بحران در ایام باحوریه1 از ~~خبث علت و # ~~مجاهدهآ طبیعت انبا نمود، نبض از حال طبیعی به غیرطبیعی رسید و از ~~مرتعش به # ~~دودی پیوست و عاقبت حرکت عروق آن سلیمان زمان سر به نملی باز نهاد و # ~~صحت قول جالینوس،«اذا کان الداء من السماء بطل الدواء، و اذا نزل قدر ~~الرب PageV01P097 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0141.jpg) # ~~بطل حذر المربوب»، در آن نفس تجدد یافت و هم در مبادی مرض، آن حضرت # ~~خود علامات عزم تختگاه چنان معلوم فرموده بوده و امارات نقل بهریاض ~~رضوان در # ~~خویش مشاهده نموده و آیت ( لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا)2 با خود ~~خوانده و به # ~~آقایان و نواب و ملازمان میفرمود که جزع نافع و فزع دافع نیست و درین ~~نوبت # ~~معامله از مدارا [33a]) و کار از مواسا گذشته است و هیچ نوع امید حیات ~~نمی توان # ~~داشت: ( آلا إن وعد الله حق ولکن أکثرهم لا یعلمون هو یحیی ویمیت وإلیه # ~~ترجعون} و این همه اسباب سلطنت و شوکت و لشکر و ابهت و گنج و نعمت # ~~درین حالت فایده نمیدهد. ### | بیت # گرفتیم عالم به مردی و زورولیکن نبردیم با خود به گور # متقاضی آجال به ملک و مال که نتیجهٔ‌ جاه و جلال و ذخیرهٔ‌ گنج مالامال ~~باشد، # ~~راضی نمیشود، (فلن یقبل من أحدهم ملء الأرض ذهبا)، و قابض ارواح به # ~~غریو کوس صباح و رواح که از کرباس سرای افراح و قصر و ایوان نجاح آید ~~باز # ~~نمی گردد، (أینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیدة)7و به ~~PageV01P098 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0142.jpg) # ~~مقتضی ms052 (یا أیها الذین آمنوا شهادة بینکم إذا حضر أحدکم الموت حین ~~الوصیة # ~~اثنان ذوا عدل منکم)در حضور امیر شیخ نورالدین و امیر شاهملک زبان به ~~وصایا # ~~بگشاد و به نصایح حکمت آثار اساس قانون جهانداری بنهاد و فرمود که بعد ~~از # ~~وفات من نبیرهآ مرا یعنی امیرزاده پیرمحمد، ولد امیرزادهآ مغفور ~~جهانگیر ولیعهد دانید # ~~و او را قایم مقالام] من شناسید. ### | شعر # و حری لعظم رتبته %~% ولد الشبل موضع الضرعام # و از این وصیت تجاوز مکنید و بدین معنی امراء مذکور را که در أترار ~~بودند، # ~~سوگند مغلظه داد و فرمود که دیگر امرا و نزدیکان را شما سوگند دهید و ~~از نقض # ~~عهد احتراز واجب دانید (و أوفوا بعهد الله إذا عاهدتم و لاتنقضوا ~~الأیمان بعد # ~~توکیدها). ### | بیت # فرخ نبود شکستن[33] عهداندیشه کن از گذشتن مهد # گل تا نشکست عهد گلزار %~% نشکست زمانه در دلش خار # شب تا نشکست ماه را جامبا روی سیه نشد سرانجام PageV01P099 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0143.jpg) # می تا نشکست عهد1 اوباش %~% در نام شکستگی نشد فاش # ~~امیر شیخ نورالدین و امیر شاهملک عرضه داشتند که هرگز از حکم و فرمان # ~~حضرت ولی نعمت تجاوز ننمودیم و نخواهیم نمود. ### | لمؤلفه # ~~درحفظ2 پیمان و عهد فحوی (الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق) ~~پیش # ~~دیدهآ بصیرهٔ‌ خواهیم داشت و در رعایت وصیت مضمون (و الذین یصلون ما ~~أمر الله # ~~به أن یوصل)، حرز جان خواهیم ساخت تا از فایدةآ وعدةآ (أولئک لهم عقبی # ~~الدار) محظوظ شویم و هرگز خلاف فرمودهٔ‌ حضرت خاقانی وظیفهٔ‌ غلامان # ~~مخلص و طریقهآ بندگان متخصص نبوده و نیست. ### | بیت # # گر دل خلاف رای تو جوید دمیآ بگوی %~% تا در زمان ز ملک درونش برون کنم # ~~وکسر عهد و پیمان خسرو صاحب قران دأب1 این بندگان نیست و چگونه باشد. PageV01P100 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0144.jpg) ### | بیت # ~~به قیامت برم آن عهد که بستم با توتا در آن روزانه گویی که وفاییت نبود # ~~و نیز اگر اشارت باشد به تعجیل ms053 فرستیم و امیرزادگان و امرا و1 ارکان ~~دولت که در # ~~تاشکند و آن نواحی با لشکر بروانقار مجتمع شدهاند، طلب داریم تا ایشان ~~هم از لفظ # ~~مبارک حضرت خاقانی و خدمت صاحب قرانی این نصایح و وصایا بشنوند و بدان # ~~کار بند شوند. ### | لمؤلفه # ~~در مثل گویند چار از قول خان شد معتبر ### | پیادشاها تازی از لفظ عرب خوشتر[31a] بود. # ~~در جواب ایشان فرمود که کار حیات من تا آمدن ایشان از جانب تاشکند توقف # ~~برنمی تابد. ( قل لا أملک لنفسی ضرا ولا نفعا إلا ما شاء الله لکل أمة ~~أجل إذا جاء # ~~أجلهم فلا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون).2 درین حال با ایشان ملاقات ~~میسر # ~~نمیشود و سفر آخرت پیش آمد، آقایان و فرزندان عزیز و نایبان خاص مجموع # ~~درین مقام حاضرند. ### | لمؤلفه # نشاط زندگی دارم که بینمبه وقت مرگ در بالین خود یار PageV01P101 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0145.jpg) # ~~باید که این وصیت را نگاه دارید و سوگند را خلاف نکنید و ازین معنی ~~متجاوز # ~~نشوید تا خلل و فتور در کل امور پیدا نشود، (وأوفوا بالعهد إن العهد ~~کان مسئئولا)1 # ~~و فرزندان را فرمود که به دستوری که همواره گفتهام و نصیحت کرده، باید ~~که در # ~~قضایا عجز نیارید و قبضهآ شمشیر خود را محکم دارید. ### | لمؤلفه # ~~مباش عاجز و شمشیر خویش محکم داربدین نشاط دل از کار خصم بیغم دار ### | شعر # إذا کنت ترضی أن تعیش بذلة فللا تستعدن الحسام الیمانیا # و لا تستطیلن الرماح لغارة ولا تستجیدن العتاق المذاکیا # ~~چه تن به عار دادن و دل بر عجز نهادن مستلزم فوت عقل و مستدعی موت نفس # ~~تواند بود و فروتنی هرآینه دست رد بر سینهآ مقصود باز نهد و اظهار ضعفه ~~البته سد # ~~منع پیش روی مطلوب کشد. ### | بیت # نشوم خاضع عدو هرگز ورچه بر آسمان کند مسکن # باز گنجشک را برد فرمان[؟]شیر روباه را نهد گردن[؟] PageV01P102 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0146.jpg) # عاقبت طبیعت که حاکم مملکت وجود بود، در دفع خصم از ms054 مقاومت با علی به # ~~کلی عاجز گشت. # ذکر وفات حضرت خاقانی علیه الرحمه والرضوانی # و در آخر روز هفتم بعد از شام [350) شب چهارشنبه هجدهم ماه شعبان سنه ~~سبعهآ # ~~ثمانمایه ندای لبیک اللهم لبیک برآورد و سخن گویان سخن گویان با زاد ~~کلمهآ # ~~«توحید» که کلید شهرستان ایمانست، عزم خلدبرین کرد و دعاای] «اللهم ~~اجعل آخر # ~~کلامنا لا اله الا الله محمد رسول الله» دربارهآ او مستجاب گشت. ### | المؤلفه # آن روز که رفتنی بود جان ز تنم %~% و امید ازین سرای فانی بکنم # در گوشه مرا هدایتی بس باشد %~% وز توشه شهادتی، دگرها چه کنم # (و الباقیات الصالحات خیر عند ربکا ثوابا وخیر أملا) شهباز روح پاکش # ~~سوی صحارای جنت پرواز نمود و قفص قالب شریف و عنصر لطیف بگذاشت و از # ~~سرای دنیای دنی به سریر دارالسرور خرامید و این کمینهآ غلمان درگاه - ~~که مولف این # ~~کتاب است - چند قطعه در تاریخ وفات آن حضرت در أترار به وقت وقوع این ~~حال # ~~با وجود پریشانی دل بیقرار و خونریزی دیدهآ اشکبار گفته دو سه که بر ~~ذکر داشت، # ~~تحریر میرود. PageV01P103 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0147.jpg) ### | قطعه # ~~پناه خسروان تیمور سلطان که بودش جملهآ عالم بفرمان # # به تیغ هند و رمح روم بگرفت %~% جمیع مملکت ایران و توران # # به عالم همچو او صاحب قرانی %~% ندیده چشم هیچ اختر بدوران # # به رزم و بزم چون دارا و جمشید %~% به عزم و جزم چون کسری و خاقان # # به عقل و فضل جالینوس و بقراط %~% به فکر و رایآ افلاطون و لقمان # # نهاده بندگان آستانش %~% به یمن دولت و تأیید یزدان، # # به عرش سر کلاه صد سکندر %~% به فرش در سریر صد سلیمان3521] # # ازین وحشتسرای بیبقا رفت %~% سوی بستان خلد و باغ رضوان # # به عزم ملک باقی کرد رحلت %~% سه شنبه هفتدهم از ماه شعبان1 # # چو پرسی سال تاریخ وفاتش %~% بدانی از قیاس فوت سلطان # # ببین تیمور سلطان با دل خاک %~% که شد تاریخ موت آن ms055 جهانبان # # چو در أترار رحلت کرد تاریخ %~% عیان از باب اترار است برخوان # ~~خدایا از کمال لطف فرماقرین روح پاکش روح و ریحان # # به نسل نامدارش پادشاهی %~% مقرر دار تا چرخست گردان # # به از صد انوری در پیش سنجر %~% به پای تخت هر یک تاج سلمان ~~PageV01P104 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0148.jpg) ### | خری # # مات ملیک الوری قطب سماء العلی %~% رافع قدر اللوا[ء] صاحب أوج الستریر # ~~حل بدار البقا[ء] من ورطات الفناقلت لتاریخه عز بموت الأمیر ### | اخری # # امیر کامران تیمور یونان %~% که چون او در جهانداری همو شد # ~~به عزم ملک عقبی کرد رحلت وزین غم پشت نه گردون دو تو شد # # خرد تاریخ فوتش دیده خاور %~% به بحر فکر چون در جست و جو شد # # برآید مهر از خاور عجب آن %~% که آن خورشید در خاور فرو شد ### | یت # # او نیز گذشت ازین گذرگاه %~% و آن کیست که نگذرد برین راه؟ # ~~راهیست عدم که هر که2 هستنداز آفت و قطع او برستند. # ~~و چون به عزم عز و جهاد از مسکن سلطنت روی به بلاد کفار و دیار اهل بغی ~~و # ~~عناد نهاده بود و در آن عزیمت سفر آخرت نمود، روح او را به مقتضالء]( ~~ومن # ~~یخرج من بیته مهاجرا إلی الله و رسوله ثم یدرکه [251) الموت فقد وقع ~~أجره # ~~علی الله وکان الله غفورا رحیما)در مقام ( فروح و ریحان و جنت ~~نعیم)مقیم PageV01P105 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0149.jpg) # ~~ساختند. در آن حالت مهیب و وقت عجیب وضع زمین و زمان متغیر شد و زلزله ~~در # ~~کوه و بیابان افتاد. از فرط حیرت و ضجرت ارواح همگنان از صحبت ابدان ~~مفارقت # ~~خواست تمود و جان یکانیکان فجاءة از رفاقت جسمان مباینت خواست کرد. ### | لمؤلفه، تضمینا1 # ~~دیدند هول واقعه جانها زتن نرفتسختا که آدمیست بر آحداث روزگار # ~~مردم در وحشت آن واقعهآ هایله و دهشت آن حادثهآ مولمه چون تنی بیجان و # ~~جسمی روان حیران و ناتوان ماندند. ### | لمؤلفه # نه خورد بود و نه خواب و نه عقل ms056 نه ادراک ### | ز درد و محنت آن حال صعب وحشتناک # ~~سبحانالله! خود چگونه بهفته خورشید و ملک جهانگیری در سحاب زوال و فنا # ~~نهفته شد و چشم دولت سلیمانی و دیدهآ حشمت خاقانی خفته؟! الله اکبر! به ~~سهل # ~~زمان بنیاد آسمان سروری و عدل گستری به چه نوع خراب گشت و بهاندک روز # ~~آفتاب شوکت قهرمانی چون به غروب (و توارت بالحجاب)3 پیوست. ### | بیت # ~~آن مصر سلطنت که تو دیدی، خراب شد وآن نیل مکرمت که تو دیدی9 سراب شد # ~~آن روز گویی افسر خلافت از سر سلاطین عصر بر خاک مذلت افتاد و پیراهن ~~PageV01P106 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0150.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~سلطنت بر تن خواقین عهد عبا شد. تندباد خزان منیه، در باغ امنیهآ ~~نامداران شاخی # ~~سالم نگذاشت و صرصر مرگ در بستان نوا و برگ کامکاران برگی رها نکرد. ~~آری ### | بیت # ~~هرگز به باغ عمر گیاهی وفا نکرد [32]هرگز ز شست دهر خدنگی خظا نکرد # # خیاط روزگار به بالای هیچ کس %~% پیراهنی ندوخت کانرا قبا نکرد1 # ~~از غم این حادثهآ غمام قطرات عبرات از دیدهآ ستمدیده چکانیدن گرفت و ~~باد # ~~نفس سرد کشیدن و رعد صدای ناله از هزارساله راه گذرانیدن و شرار آتش ~~درون # ~~برق درخشیدن، ### | بیت # ~~اشک چون باران زکثرت دیده چون ابر از سرشک # نوحه چون رعد از غریو و جان چو برق از اضطراب2 # ~~صد هزار هزار بار دریغ از آن خداوند تیغ خورشیدنشان و دریغ از آن صاحب # ~~سنان جهانستان * دریغ از آن زینت اورنگ فرمانروایی * دریغ از زیب اکلیل # ~~جهانگشایی * دریغ از آن پشت پناه ملوک عالم دریغ از آن مالک رقاب بنی ~~آدم* ### | بیت # پناه پشت شاهان جهان کو %~% خدیو خسرو کیخسروان کو # جهان تاریک شد چون شام محنتفروغ نور آن صاحبقران کو PageV01P107 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0151.jpg) # ~~دریغ از آن مهر سپهر گیتیستانی که کسوف وفات یافت و دریغ از آن ماه اوج # ~~جهانبانی که خسوف فوات یافت. ### | لمؤلفه # ~~لا یحیص المرء من قبض الممات لایفوت ms057 الشخص من فوت الوفاة ### | بیت # بر هیچ آدمی اجل ابقا نمی کند سلطان قهر هیچ مهابا نمی کند # ~~دریغ از آن بحر زخار معدلت و نصفت که از تف سموم اجل سراب شده و دریغ # ~~از آن کوه باشکوه احسان و رأفت که از صدمهآ صاعقه ماحی1 آمل پست گشته،2 ### | بیت # ~~کو رستم زابلی و کو حاتم طی تا ماتم مردمی و مردی دارند # ~~در آن مصیبت هولناک و درد سوزناک فریاد از نهاد انس و جان برآمد. ### | بیت # ~~کای فلک آهسته رو کاری نه آسان کردهای ### | [365] ملک عالم2 را به مرگ شاه ویران کردهای # ~~آفتابی را که خلق عالمش در سایه بود ### | زیر مشتی گل به صد زاریش پنهان کردهای PageV01P108 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0152.jpg) # زین مصیبت در زمین واقع نشد در دور تو ### | آسمانا [زان] زمان کآغاز دوران کردهای1 # نیست کاری مختصر چون با حقیقت میروی ### | قصد خون و مال خلق و قطع ایمان کردهای1 ### | شعر # # برغم العلی والمجد والجود والندی %~% طواک الردی یا خیر جاف وناعل # ~~لقد غال صرف الدهر منک مررنا نهوضا بأعیاءالأمور الأثاقل # ~~یضم العفاة الطارفین فناؤة کما ضم أم الرأس شعب القبایل # # و یستهزم الجیش العرمرم باسمه %~% و إن کان جرآرا کثیرا الصواهل # ~~و یسرودجی الهیجا[ء]مضاء عزیمة کما کشف الصبح إطراق1الغیاطل # زمانه را زبانهآ آتش اندیشه فرو گرفت که سورت2 این بلیه را به کدام آب ~~چشمهآ # ~~مسکنات تسکین دهد و پریشانی خاطر جهانیان را به کدام صنف از باب مسلیات # ~~تسلی نماید؟ چه آینهآ آفتاب از آه مصیبتزدگان عکس صورت (إذا الشمس ~~PageV01P109 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0153.jpg) # ~~کورت)1 می پذیرفت و سمط کواکب به موافقت سرشک محنتدیدگان صورت (و # ~~إذا الکواکب انتثرت)2 می گرقت. ### | بیت # ~~ای صبحدم چه شد که گریبان دریدهای وی شب چه حالتست که گیسو بریدهای # ~~از دیدهآ زمانه روانست جوی خون ای دیدهآ زمانه بگو تا چه دیدهای # ~~ای آسمان تو جامه کبود از چه کردهای آری مگر تو نیز مصیبت رسیدهای # ~~ای پرچم از ms058 برای چه مو باز کردهای وی سنجق از برای که گیسو بریدهای1 # ~~آنچه از من گم شده است گر از سلیمان بر سلیمان هم پری هم اهرمن ~~بگریستی # ~~آتش و آب آر بدانستی که ازدوران که شد آتش از غم خونشدی، آب از حزن ~~بگریستی # تأسف و تلهف در بواطن چنان راه یافت که به تصاریف ادوار و تداویر اطوار ~~به # ~~سلوت و سکون مبدل نشود. در کام جهان زلال مالامآل سم مرالمذاق شد. ### | شعر # ابدا یسترد ما تهب الدنیا فیا لیت جودها کان بخلاء PageV01P110 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0154.jpg) # ~~صبح جهانیان به شام اندوه تبدل یافت و نسیم فرح به باد سموم [27a) ترح # ~~معوض گشت.2 لشکر محنت بسان ثریا مجتمع گشتند و سپاه فرخت مثال بنات- # ~~النعش2 متفرق؛ در مزرعهآ وجود یکجهتان حضرت تخم غم خوشهآ یأس بار آورد ~~و # ~~در بستان دل دولتخواهان شاخ ملال میوهآ بأس، داد. ### | لمؤلفه # # نه صبر ماند کسی را نه هوش بیآرام %~% میان غصه وغم میرسید صبح به شام # # چو تاب رفت ز خورشید و شد جهان تیره %~% گرفت روز مصیبت به جای نور ~~ظلام # ~~ز بس که سخت بهدل میزدند سنگ فتاد بسی عظام صدور از تن صدور عظام # و بعضی از ولات و صنادید که مدتها زخم خوردهآ تیغ ادب و جفابردهآ سیلی ~~انتقام # ~~آن حضرت بودند، جمعی که نالش از مالش کمان تسلط آن کامران داشته و راحت ~~از # ~~جراحت تیر تدبیر آن کشورستان ندیده، فوجی که از بیم شمشیر ظلمتزدایش ~~مانند # ~~خفاش از آفتاب نهان و برخی که از خوف سنان جانربایش مثال موش از شیر ~~پنهان # ~~بودند و از مناحج و مطالب خویش دور و از مقاصد و مآرب خویش مهجور، ### | بیت # # صلابتش چو رسیدی بهر یکی زیشان %~% فسرده گشتی از آن ترس خون جمله به ~~تن # # از بیم او شده آهن صفت نهان در سنگ %~% ز خوف او شده آتش مثال در آهن ~~PageV01P111 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0155.jpg) # ~~آن زمان از خسوف آن ms059 جمشید جهانگشای و کسوف آن خورشید عالم آرای، # ~~همچون زمرهآ دیوان و فرقهآ شیطان که از وفات سلیمان شاداب شدند، ~~روزبازار # ~~اطمینان چنان یافتند، ### | لمؤلفه # که باشد پس از رفتن کیقباد دل دوست غمگین دل خصم شاد1 # نواب و حجاب را که از اهل معرفت و تجربه بودند، وقوع قصهآ موحشهآ [370] ~~آن # ~~صاحب قران واعظ احوال و ناصح اعمال گشت. حکمت: «ندب ارسطاطالیس # ~~الاسکندر فقال کان امس یعظنا بکلامه وهو الیوم یعظنا بسکوته» و به موجب ~~خبر: # ~~«الرضا بالقضاء 3باب الله الاعظم» به قضا رضا دادند و از مزالق اعتراض ~~ومدارک # ~~استدراک و العیاذ بالله انحراف جسته، در تقدیر ملک جبار به نظر اعتبار ~~نگاه کردند. # ~~خبر: «لاراد لقضائه و لامانع لحکمه» و در حصول درجات صابران، آیت ( ~~واصبر # ~~وما صبرک إلا بالله }5 پیرایهآ افعال ظاهر و باطن خویش گردانیدند تا به ~~خلعت # ~~مبارک (و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا)1 مشرف شوند و آقایان و مخدوم ~~زادهگان # ~~را خوناب از فوارهآ دیدهگان گشوده بودند و آفتاب را به گل اندوهآ گلهاء ~~عذار را به PageV01P112 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0156.jpg) # ~~خار آظفار خراشیده و از سورت نار صدر نار سینه را به سر انگشت حسرت ~~کفانیده، # ~~سنبل از سر سرود روده و از تیر صورت کمال نموده، به شربت(إنما یوفی # ~~الصابرون أجرهم بغیر حساب)1 تسکین القلب دادند و از وعید شدید خبر«ان ~~المیت # ~~لیعذب ببکاء اهله »2 اعلام کردند تا از تواتر جزع و تضاعف فزع بگذرند و ~~چون با # ~~فرمان حضرت سبحان - جل جلاله و عم نواله - هیچ چاره و درمان به جز ~~انقیاد و # ~~اذعان نیست، در چنین مزعجات و مولمات تمسک به آذیال صبر و قرار نمایند. # ~~[آیت] (فالحکم لله العلی الکبیر) ### | بیت # ~~با قضاء اجل و حکم قدر چهآ توان کرد در چنین واقعه جز صبر دگر چه توان ~~کرد # # بهر دفع اثر غم ز دل اهل عزا %~% جز تمسک به احادیث و خبر چه توان[382] ~~کرد # ~~چون ms060 مراعات قوام تن از آسیب فنا نه بسیمست میسر نه به زر، چه توان کرد # با وجود[این] هیچ دلی تسلی نمییافت و از هول و اندوه آن قضیهآ موحشهآ هیچ # ~~رای مستقیم نمیشد. عقلا و قوم صاحبخرد آن جمع گفتند: رسول کونین - # ~~صلوات الله علیه و سلامه- که قامت قدرش به خلعت خبر:« لولاک لما خلقت # ~~الافلاک»5 مشرفست و گوش رفعتش به گوهر (إنا أرسلناک شاهدا ومبشرا ~~PageV01P113 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0157.jpg) # ~~ونذیرا) مشنف، به خطاب مستطاب ( و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد أفإن مت # ~~فهم الخالدون کل نفس ذائقة الموت وتبلوکم بالشر والخیر فثنة وإلینا ~~ترجعون) # ~~مخاطب گشت. ### | بیت # ~~هر که آمد به جهان اهل فنا خواهد بود آنکه پاینده و باقیست خدا خواهد ~~بود4 # و در آن روز که از هاتف (و لا تجد لسنتنا تحویلا) نداء ( و الله یدعو إلی ~~دار # ~~السلام} شنید و طاوس جان نازنینش در سرابستان چنان جلوه نمود و از سر ~~ذوق و # ~~شوق اجابت دعوت رحمان فرمود و از دار قرار رحلت نموده، (فی مقعد صدق ~~عند # ~~ملیک مقتدر2 قرار گرفت. ### | المؤلفه8 # جان عالم بود چون رفت از جهانخلق عالم گوییا بی جان شدند # از جزع شد حال وحش و طیر زار انس و جن از فزع بی جان شدند PageV01P114 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0158.jpg) # ~~سلوت1 از صدور دور و آرام از قلوب مسلوب2 گشت و جمیع مهج از حبور # ~~مهجور و هر دم جوی خون از عیون مسکوب. گیتی بر چشم اهل اسلام چون دل # ~~کفار سیاه و عالم نورانی در نظر ارباب ایمان چون روی مشرک ظلمانی شد. ### | بیت # کسی را دل دهد کین راز[385] گوید وگر بیند به هر کس باز گوید # ~~فریاد و فغان از ابرار و اخیار و اصحاب کبار آن حبیب ملک غفار و ~~برگزیدهآ # ~~حضرت پروردگار برآمد. هر لعل و بدخشان و یاقوت رخشان که در معدن فؤاد # ~~محزون مخزون بود، جوهری حزن آن را به ثقاب عیون سپرد تا به ms061 مثقب مژگان ~~مثقب # ~~گرداند و هر گوهر آبدار و در دری آثار که در درج دیدهآ ستمدیده منضود6 ~~بود، در # ~~سلک آجفان کشیدند و دامان و کنار کبار و صغاز بدان مرصع شد. ### | شعر # و لو نظر الغمامة وهی تبکی %~% علی جفنی تعلمت البکاء # ~~حیرت و ضجرت بر همه مستولی گشت و آتش حیف و حسرت به نوعی التهاب # ~~یافت که هیچ آفریده را مجال نبود که ذکر موت حضرت پیغامبر و فوت ~~خیرالبشر- # ~~صلی الله علیه و سلم- بر زبان گذراند. ### | المؤلفه # کسی چگونه ازین حال بر زبان آرد %~% که ذکر رفتن جانان زیان جان آرد ~~PageV01P115 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0159.jpg) # ~~مقیمان خاک منازل نجد محبتش و مشتاقان طیب عرارورید1 مودتش، به آتش # ~~حدی2 مرائیآ دل سخت کوه احد را چون موم نرم میساختند و از آه جگرتاب ~~علم # ~~مسکین به اوج علیین میافراختند. ### | شعر # ~~ایها الاطلال و الوادی و آثار الدمن ### | أین سلمی بالحمی من بعده اسلو بمن # ~~آه کاندر گردن جان ماند و اندر پای دل ### | از غم واندوه هجرش قید و زنجیر و رسن # ~~حل بی من هجره ماجل عن وصف الوری ### | صار قلبی من جوی یوم النوی بیت الحزن # ~~روی دردیوار دارم روزوشب بیروی دوست ### | ننگ میدارم که بینم بیگل رویش سمن # ~~دود سینهآ [395] سوختگان آتش فراق از صعوبت آن قضیهآ جان گداز سقف ~~مرفوع # ~~میشکافت و عکس لمعان لهیب نار حسرت سرگشتگان بادیهآ اشتیاق از حرقت این # ~~واقعة دلسوز بر طارم اعلی میتافت. (فیومئذ وقعت الواقعة و انشقت السماء ~~فهی # ~~یؤمئذ و اهیة} ملایک از بهر غاشیه کشی" آن جنازه از آرجاء5 افلاک عزم ~~عرصهآ PageV01P116 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0160.jpg) # ~~خاک نمودند (و الملک علی أرجائها)1و جمله حملهآ عرش را به جای نعش بر # ~~فرش میرسانیدند. (یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ)2 قدسیان سجال آب کوثر # ~~برای غسل آن اندام معطر فرو میآوردند و کروبیان سجال جنت به جهت کفن آن # ~~بدن منور مطیب می ساختند؛ کما ورد فی الأثر، «اثر: کفن رسول ms062 الله صلی ~~الله علیه و # ~~سلم فی ثلثة اثواب سحولیة کرسف». قریش غریو و نفیر برآوردند که چون ~~آواز # ~~کوس رحیل آن سلطان [از] سریر نبوت توان شنید و چگونه جهان بی آفتاب روی # ~~عالم تاب آن ماه آسمان رسالت توان دید. ### | لمؤلفه # ~~جهان را چشم روشن بود آن ماه جهان بی چشم روشن چون توان دید؟! # ~~حقیقت جان عالم بود آن شاه چو جان مهجور شد، تن چون توان دید؟! # و خود که را یارا باشد که اظهار وقوع این حادثه نماید و که را مجال بود ~~که پرده # ~~از روی این نائبه1 گشاید. ### | المؤلفه # من قال هنا قصة رغما لجانب أنفه %~% خرج السیوف بقتله قصد الرماح بحتفه ~~PageV01P117 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0161.jpg) # ~~و در آن میان امیرالمؤمنین عمر - رضی الله عنه - صمصام از نیام برکشید ~~و فرمود # ~~که هرکس که بگوید پیغامبر صلی الله علیه وسلم - وفات کرد، او را بدین ~~تیغ از میان # ~~دو نیم [395] کنم. اضطراب تمام میان اهل اسلام ظاهر شد و اضطرار غالب ~~گشت. # ~~حضرت امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق - رضی الله عنه - به اندرون حجرهٔ‌ ~~پیامبر رفت و # ~~گفت: السلام علیک آمنت بک میتا کما آمنت بک حیا، و بیرون آمد و بر سر ~~منبر قدم # ~~نهاد و شمشیری که سیاف قضا آن را گوهر تسکین و صیقل تسلی داده بود، ~~کشیده # ~~داشت و به آواز بلند گفت: ای قوم لا اگر شما پیغامبر- صلی الله - را می ~~پرستید، # ~~بدانید که پیغمبر وفات کرد و از دار دنیا به دار عقبی نقل فرمود، (کل ~~شیء هالک # ~~الا وجهه}1 و اگر شما خداوند- باری تعالی و تقدس - را می پرستید ~~خداوند- جل # ~~جلاله - زنده و پاینده است. ذات مقدس حق- تبارک و تعظم - هرگز زوال ~~نیابد و # ~~نه مرد ونهمیرد. (هو الحی الذی لایموت) و آیت ( و ما محمد إلا رسول قد # ~~خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم و من ینقلب علی # ~~عقبیه فلن یضر الله شیئا و ms063 سیجزی الله الشاکرین)3 برخواند، بجز ذات ~~پروردگار- # ~~عز اسمه - هیچ ذاتی را بقا ممکن نیست و در شأن پیغامبر - صلی الله علیه ~~و سلم - # ~~این آیت نازل شده که: (إنک میت و إنهم میتون). امیر المؤمنین عمر - رضی ~~الله # ~~عنه - فرمود که من این آیت را تا غایت نشنیده بودم. قدری دلهاء قوم ~~قرار گرفت و # ~~آتش ولع جان و شدت وجع جنان اندکی انطفا و تسکین پذیرفت و ایشان را ~~PageV01P118 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0162.jpg) # ~~نصسحت نمودند تا به کار عبادت و طاعت خود اشتغال نمایند و فرمان حق - ~~تعالی # ~~شأنه - و اشارهٔ‌ پیغامبر- صلی الله علیه و سلم - به جای آورند. چون ~~بین [402] # ~~المسلمین به قدر[ی] تسلی پیدا گشت، به تدبیر امور و نسق اشغال خویش ~~پرداختند # ~~و اسباب ضروریات می ساختند. ### | لمؤلفه # ~~رسول رفت و صحابی به کار خود رفتند کسی چگونه به موت کسی شود عاطل # ~~اکنون ما را نیز اگرچه به قدر حال و حسب مآل خود واقعهای هایلهای ~~افتاده و # ~~حادثهای عظیمه روی نهاده، بدان دلیل صبر پیش باید آورد و در چنین روز ~~هرچند # ~~حیرت و حسرت بسیارست و اسباب جزع و فزع بیشمار خود را برهم زده نباید # ~~داشت و پریشان و مضطرب نباید گذاشت. ### | لمؤلفه # خرابی چون رسد تعمیر بایدوگر نی گرد ویرانی برآید # هم در آن ساعت نزد امیرزادهگان و امرای بزرگ که در بروانقار1 و جوانقار ~~بر سر # ~~لشکر بودند و منتظر جار رسول تا عزیمت جانب مغول نمایند، خبر فرستادند ~~و # ~~احوال وفات صاحب قران جهان باز نمودند و ایلچیان تیزسیر که جنیبت6 ~~ایشان بر # ~~بار گیران صبا سبق می گرفت و پری به گرد دیوزاد ایشان نمیرسید، ~~PageV01P119 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0163.jpg) ### | المؤلفه # ببارهآ که رود گر ببارهآ گردون بیک نفس گذرد از دوازده برجش # روانهآ ممالک و بلاد گردانیدند تا سایر مخدومزاده گان و امرای نامدار را ~~در سوبهٔ‌ # ~~مملکت خویش خبردار گردانند و در تعزیتنامه بعد از رعایت شرایط و آداب # ~~معهوده، نمودند ms064 که چون تقدیر ملک قدیر چنین بود و شنقار1 کامکار از دام ~~دنیای # ~~غدار به سوی صحراء دارالقرار پرواز کرد و کار آن نامدار بدین نوع شد و ~~روح # ~~یاکش به وعدة (و لن یؤخر الله نفسا [40] إذا جاء أجلها والله خبیر بما # ~~تعملون) رسید. ### | لمؤلفه # یافت چون در این جهان مقصود خود آن کامکار ### | رفت تا در آن جهان یابد نعیم پایدار # میباید که شما در ضبط مملکت و سرحدهای ولایت خویش آثار جد موفور و # ~~اجتهاد نامحصور به تقدیم رسانید و در رعایت رسوم حزم به نوعی کوشش ~~نمایید که # ~~بعض شریر1 که سالهاست تا در آرزوی چنین روز بودهاند به مراد خود دست بر ~~وی6 # ~~نیابند و پای از جادهآ خویش بیرون ننهند و سر از آشیانهآ خود و آستانهآ ~~متابعت بر- # ~~نیاورند. PageV01P120 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0164.jpg) ### | لمؤلفه # ~~و من الرقیب لدی الشدائد یحتمی من کان فی شهب والتجارب راصد # ~~و در یاسامیشی1 امور خویش و احتیاط حال بیگانه و خویش و تفحص اوضاع # ~~منعم و درویش هیچ دقیقه فروگذاشت نکنید؛ نواختنی را بنوازید و گداختنی ~~را # ~~بگدازید تا در قضایاء ملکی خلل و در معاملات ملی زلل واقع نشود. ### | شعر # ~~فوضع الندی فی موضع السیف بالعلیمضر کوضع السیف فی موضع الندی # ~~و چون دل از کار روانهساختن ایلچیان بپرداختند، انجمن کنکاج ساختند و ~~به # ~~مقتضی ### | مصراع ### | و رایان خیر من الواحد # ~~با رأی2 صلاحاندیش و عقل تدبیرانگیز طریق مشاوره پیش گرفتند. اندیشهآ ~~این # ~~امرا که در اترار ملازم بودند، بدان قرار یافت که چون مدتی است تا ~~لشکری بدین # ~~عظمت و ابهت جمع نشده و از تمام ممالک سرداران نامدار و سپاهیان کینه ~~گذار در # ~~کارزار روان، رستم و اسفندیار از پیکار ایشان [412] شرمسار گردد، ### | بیت # دل افراسیاب آب شود %~% زآتش تیغ این جگرداران # خاک غیرت بچشم رخش زند %~% بادپایان تند سرداران PageV01P121 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0165.jpg) # ~~با اسباب و آدواتی که پشت زمین تا طبقهآ هفتمین از آثقال آجمال آن ~~لرزان ms065 شود، # ~~مجتمع و مستعد شدهاند. اولی آنکه به موجب نص (و الذین آمنوا و هاجروا و # ~~جاهدوا فی سبیل الله و الذین آووا ونصروا أولئک هم المؤمنون) بر عزم ~~جانب # ~~مغول جزم باشیم و بر همین توجه روانه شویم، تا خاطر بکلی از طرف ایشان ~~امن # ~~تمام یابد و این آلات و اسباب محاربه نیز که تا صفوف فلک به جنود ملک ~~آراسته # ~~است و معرکهآ کواکب به تیغ بهرام و تیر شهاب ثاقب پیراسته، دیدهآ گردون ~~مثال آن # ~~ندیده و به نیت غزا مهیا گشته، هم در این ولا از شرف غزو محروم نماند. ### | لمؤلفه # بدین مایه شاید که کاری کنیم به شمشیر دین کارزاری کنیم # و هرچند بی چنان سردار نامدار دست در گریبان این کار زدن و پای در جادهآ ~~نیل # ~~این اقتدار نهادن به غایت دشوار مینماید، فاما فوت این فرصت و استقامت ~~موجب # ~~ندامت بینهایت خواهد بود و در مذهب غیرت غرامت واجب خواهد شد. ### | مصراع # حیف باشد که بدین مایه تجارت نکنی # ~~و اگرچه خبر وفات خسرو صاحب قران به حسب قیاس و تجربه زود به جانب # ~~مغول خواهد شد. ### | لمؤلفه # خبر الشر وریح الصبا %~% سبقا سیر طیور الهوا[ء] PageV01P122 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0166.jpg) ### | لمؤلفه # خبر نیک اگر چه تیزروستخبر بد روان ترست از آن # ~~از ما پنج شش روز بیشتر رسد و ما از عقب آن خبر با لشکر خواهیم رسید و ~~چون # ~~از رسیدن چنین لشکر گران اثری معلوم خواهند کرد، مغولان سخن قاچغنجی ~~[410] # ~~که خبر2 وفات حضرت سلطان مرحوم برده باشد، از باب یقین نخواهند دانست و ~~به # ~~فتوی «الخبر یحتمل الصدق و الکذب»1 حکم بر صدق آن نخواهند نمود، بلکه ~~بر # ~~مکر و خدعه حمل خواهند کرد و در آن زمان که از نزول مقدمهآ جنود بدین ~~شوکت # ~~و حلول طلایع جیوش بدین عظمت به تحقیق مطلع خواهند شد، جزم خواهند کرد6 # ~~که آن خبر مطلقا خلاف بوده و دلیل عقلی ایشان برین ms066 آن خواهد بود که اگر ~~وفات # ~~آن حضرت واقع بودی، بعد از آن حادثهآ هایله و فوت چنان سلطان ذوشوکت ~~چگونه # ~~عقد ترتیب لشکری بدین عظمت از هم فرو نپاشید8 و چرا ناخن آن نایبه2 روی ~~آن # ~~دولت نخراشید. PageV01P123 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0167.jpg) ### | لمؤلفه # اگر سر رفت و سرداری چه باشدسران را کار جز زاری چه باشد # اگر روزی بلغزد پای سردارکرا پروای سر باشد به هر کار # ~~آن خبر دروغ است و آثار آن بی فروغ و برین تقدیر از خوف سلامتی ذلت و # ~~توجه رکاب حضرت خاقانیآ عنان قرار یکبارگی از دست اختیار ایشان بیرون ~~آید و # ~~مضطر و مضطرب شوند و کار ایشان به کلی تزلزل یابد و به اسهل وجوه فتح و # ~~نصرت لشکر اسلام میسر گردد. ### | لمؤلفه # ~~إذا اضطر مرؤ فی الأمور و ارعساله الجبن مصحوب و إن کان أحمسا3 # ~~مجموع بدین، عزیمت اتفاق کردند و پیشبینی بازیهای این منصوبهآ مرغوبه ~~را بر # ~~سبیل حکم و طریق لزوم9 در عرصهآ تأمل و تفکر واقعه تعقل و تدبر مسلم ~~داشتند. ### | لمؤلفه # # راه بردن تمام باز بود %~% چونکه بازی حریف باز بود # ~~و متحدالرای و متفقالرویه شدند که از أترار روانه شوند و امیرزاده خلیل ~~را از PageV01P124 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0168.jpg) # ~~طرف بروانقار1 با سایر امرای نامدار بردارند [ه42] و روانهآجانب جتا ~~کنند2 و بی- # ~~کسالت به معاونت بسالت2 ترکتازی بر سر مغول برند و دمار از روزگار آن ~~قوم # ~~فضول برآورند و چون دل از آن کار بپردازند و آن مهم دینی را چاره ~~سازند، # ~~مراجعت نمایند و به متابعت وصیت حضرت خاقان مرحوم - برد الله مضجعه- # ~~مشغول شوند. بعد از آن جسد مبارک حضرت سلطان صاحب قران را ### | لمؤلفه # به خوش بوی و گلاب و مشک و کافورمعطر کرده در تابوتی از نور # در محفهآ منور مکلل به لالی و درر که نمودهای از فلک خضرا و عقد ثریا ~~بود، ### | بیت # و لیس صریرالنعش ما تسمعونه %~% و لکنه أصلاب قوم تقصف ms067 # و لیس نسیم المسک ریا حنوطة %~% و لکته ذاک الشناع المخلف # ~~نهادند7 و به شب ظلمانی از برای مصلحت مملکت پنهانی آن عزیز مصر ~~گیتیستانی # ~~را در صحبت خواجه یوسف روانهآ سمرقند گردانیدند. PageV01P125 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0169.jpg) ### | المؤلفه # بمحفة حفت بستر أطلس %~% و الشمس فیها بالکسوف الظاهر # ~~و با آقایان و امیرزادگان مبالغه نمودند تا شرعا و عقلا در تغییر لباس ~~بکوشند و # ~~جامههای عزا نپوشند تا وقوع آن حادثه شهرت عظیمه نیابد. ### | لمؤلفه # ماه تحتالشعاع تقدیر است کردن کار خفته تدبیر است # ~~و بعد از یک روز که محفهآ آن صاحب قران را چون درج در اسرار از چشم ~~اغیار # ~~در شب تار پوشیده روانهآ سمرقند کرده بودند، امیر شیخ نورالدین و امیر ~~شاهملک # ~~صلاح در آن دیدند که مهد عصمت و هودج عظمت آقایان عظام را از عقب محفهآ ~~آن # ~~خاقان روانه دارند، و همان لحظه پیش آقایان آمدند و به عرض ما فی ~~الضمیر اشتغال # ~~[425] نموده، مراسم تمهید معذرت به تقدیم رسانیدند و در توجه سرادق ~~رفعت # ~~ایشان به جانب سمرقند مبالغات نمودند و در همان روز عزیمت فرمودند. در ~~فصل # ~~بهمن زمین از برین مواکب کواکب عدد ایشان زیور فروردین گرفت و روی صحرا ~~از ### | لمؤلفه # زمین از پرتو آن زیب و آیین چو گردون یافت دیگر باره تزیین # ~~امرا[ء] مذکور تا کنار آب، به رسم مشایعت ملازمت نمودند و در هنگام ~~اجازت PageV01P126 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0170.jpg) # ~~طلبیده1 و مراجعت نمودند. در هر باب با آقایان عظام کنکاج کردند و به ~~جهت # ~~صلاح امور شرایط مشاوره به جای آورند و با ایشان عرضه داشتند که هرچند ~~وصیت # ~~حضرت خاقانی دربارهٔ‌ امیرزاده پیرمحمد صادر شده، فاما چون اکنون او در ~~قندهار # ~~است و یمکن2 که ضرورتی در نواحی آن مملکت که سرحد هندست روی نموده # ~~باشد و او تاختی بدان اطراف کرده و دیرتر به سمرقند رسد و ما از این ~~جانب نیز # ~~سفرای] دور به سوی مغولستان اختیار کردیم. اگر ms068 امیرزاده پیرمحمد را ~~توقف متمادی # ~~شود و رایات امیرزاده عالمیان، شاهرخ بهادر1 زودتر نزول فرماید، او نیز ~~فرزند چلبی3 # ~~حضرت خاقانیست و احیاء مآثر سلطنت آن مغفور مبرور از کمال عدالت خلقی و # ~~الشراند و فعل قبیح و عادت شنیع خونریزی و فتنهانگیزی در خلقت و خلق ~~ایشان # ~~راه نیافته و آثار«الناس علی دین ملوکهم»5 از فحایل افعال و سرایر ~~اقوال ایشان [53a] # ~~ظاهر و مضمون حدیث نبوی علیه افضل الصلوات و آکمل التحیات کما قال، ~~خبر:0 # ~~تبرق اساریر وجهه»1 در صفحه کف و صحیفهآ جبههآ هر یک باهر، به رأی ~~مصلحت # ~~ملک باید که شهر بدو سپارند تا در کار کلیات مملکت فساد پیدا نشود. ### | لمؤلفه # مبادا که دشمن شود کامیاب %~% ز جاهل شود کار گیتی خراب PageV01P127 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0171.jpg) # ~~بعد از آن آقایان عظام به سلامتی از آب بگذشتند و امرا باز به أترار ~~آمدند و # ~~ایلچی پیش امیرزادگان و امراء بروانقار1 که در تاشکند و آن نواحی بودند ~~و نزد # ~~سلطان حسین و امرای جوانقار که در ساوران و آن جوانب بودند، فرستادند و # ~~نمودند که چون معاملهآ حضرت خاقانی بدین نوع شد، محفهآ محفوفهای ~~بالانوار را # ~~متوجه سمرقند گردانیدیم. ### | لمؤلفه # تا که درج در ثمین گرددگوهرش در زمین دفین گردد ### | شعر # لولا تلهب أحشائی علیک أسی لما دفنتک إلا بین أحشائی # و آقایان عظام را نیز متعاقب آن کالبد لطیف و شخص شریف-که منزلت روح و # ~~مثابت روان داشت-روانه ساختیم و اندیشهآ یورش مغول را بر سبیل اجمال ~~اعلام # ~~کردند و فایدة فحوی ( و الذین قتلوافی سبیل الله فلن یضل أعمالهم ~~سیهدیهم # ~~ویصلح بالهم یدخلهم الجنه عرفها لهم) باز نمودند و گفتند که اکنون باید ~~که # ~~ایشان از آن طرف به موضع چگلک59 - که پنج فرسخی أترارست - آیند و ما از ~~أترار PageV01P128 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0172.jpg) # ~~تاج الستلمانی # ~~هم به آنجا رویم و صورت صلاح و فساد قضایا و نصایح وصایای حضرت خاقانی # ~~مرحوم در حضور به مطارحه و ms069 مشافهه رسد و بعد از اتفاق عزیمت [430] صایب # ~~جانب جتا با این لشکر مرتب و اسباب مهیا به امضاء رسانیم. ### | لمؤلفه # بکوشیم تا فرع آن اصل پاکمگر میوهای افکند سوی خاک # ~~و چون ایلچی را به تعجیلی که براق برق از هم رکابی تکاوران عاجز گشتی و # ~~مسرع باد از هم عنانی آتش سیر او باز ماندی روانه کردند، خود از عقب ~~سوار شدند # ~~و در پل قالدرمه1 که بر سر راه چگلک2 است نزول نمودند. ناگاه نقشبند ~~قضا در # ~~کارخانهآ قدر دیگر نیرنگ طرحی غریب و وضع عجیب زد. ### | بیت # فلک چون کارسازیها، نماید نخست از پرده بازیها نماید ### | یت # جاء القضااء] ومرامهم قد عطلت إن القضالء] معطل الآمال # و مضمون این مقال در ابطال اندیشهآ مآل ایشان از دو جهت سحر حلال نمود: # ~~یکی آنکه امراء بزرگ که در تاشکند بودند، مرتکب اتفاقی غیر مستحسن شده ~~بودند PageV01P129 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0173.jpg) # ~~به موجبی[که] بعد هذا مذکور خواهد شد، و دیگری آنکه درین حال سلطان ~~حسین # ~~که اسم خواهرزادگی حضرت خاقان مرحوم داشت و از دل قوم بود و حرکات او ~~از # ~~باشد و فحوی کلام بقراط که حکمت: «من جن ساعة لم یفق ابدا»، در شأن او ~~که # ~~مدتالعمر در جنون گذرانید، صادق، ### | یت # راست چو دیوی که جنون گیردش بر سر آن کار که خون گیردش # و در اوقات تنگ و آزمان نازک اظهار مخالفتها با حضرت صاحب قران مغفور # ~~نموده، که اگر نه قوت دولت مقوی و سعادت طالع مساعد بودی در هر ولا از ~~آن # ~~جمیع اسباب [56a] سلطنت با شتاب پیوستی و اگرنه معاون فرصت رایت نصرت # ~~خاقانی را مستحکم داشتی، از اثر صرصر سست پیمانی او در هم شکستی. چون ~~خبر # ~~وفات حضرت خاقان مغفور شنیده و تحقیق کرده که محفهآ صاحب قران را به ~~طرف # ~~سمرقند روانه داشتهاند، از اندیشهآ باطل و حسن عاطل جمعیت لشکر جوانقار ~~را # ~~پریشان ساخته و مردم خود را ms070 تمام تاراج کرده، به طریق قطاعالطریق ~~یکهزار سوار # ~~برداشت و با خود از عقل ناقص و خیال محال مخمر گردانید که تاخت کند و ~~پیش # ~~از رسیدن محفهآ صاحب قران به شهر او با این هزار سوار سبقت نماید و ~~سمرقند را PageV01P130 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0174.jpg) # ~~به بازیچه مسخر گرداند و«الجنون فنون»1 و از سر (من ورائه عذاب غلیظ}1 ~~غافل # ~~شده، بسرعت موفور متوجه سمرقند گشت. بالضرورة از این حرکت وهنی عظیم در # ~~عزیمت أمرا و نیت غزا پیدا شد. ### | لمؤلفه # بسا امری بسامان یافته نور %~% که از نادان شود سامان ازو دور # ~~امیر شیخ نورالدین و امیر شاهملک چون این خبر بشنیدند، به تعجیل هرچه # ~~تمامتر فی الحال شخصی را از أمناء سپاه پیش ارغونشاه [که] حضرت صاحب ~~قران او # ~~را در شهر سمرقند گذاشته بود، فرستادند و از فحوی (ثم تتفکروا ما ~~بصاحبکم من. # ~~جنة}3 انبا، کردند و نمودند که آن مختل العقل ذمیم الفعال این چنین ~~فکری بیهوده # ~~کرده و جنون طبعی او را به خیالات فاسده و تصورات بی فایده مبتلا ~~گردانیده، ### | المؤلفه # همچو کلب کلب که دارد جوع میزند خویش را بدین و بدان # گر توانی بزن به تیغ او راورنه جزتیر بر 201]) تنش مرسان # میباید که از آفت عذر آن سارق پیشهآ باطل اندیشه غفلت نورزند1 و بلدهآ ~~محفوظه # ~~را چون اساس قضاء مبرم متین و محکم گردانید و رعایت حزم به نوعی نمایند ~~که PageV01P131 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0175.jpg) # ~~خطایی از جانب آن جاهل واقع نشود و دیدهآ آرزوی او خیال آن تمنی محال ~~به # ~~خواب نه بیند، ### | لمؤلفه # لاتری فی المنام ما ارتقبت عین من صار کافر النعم # ~~و چون به حوالی شهر رسد، اگر میسر شود البته او را دستگیر کنند و محبوس # ~~دارند و قاصدی نیز سارعا پیش خواجه یوسف و جمعی که ملازم محفهآ صاحب # ~~قران بودند فرستادند و ایشان را از سوداء محال سلطان حسین و حرکت ~~جاهلانهآ او # ~~واقف گردانیدند، مبادا در ms071 راه ضرری رساند. ### | لمؤلفه # لا تأمنن من الجهال فعلهم إن الجهول لفی أفعاله ضرر # ~~و به سرعت موفور نیز ایلچی نزد آقایان عظام و مخدومزادگان کرام روانه # ~~گردانیدند تا ایشان هم با عزم و احتیاط باشند تا از آن دیوانه آسیبی به ~~خویش و # ~~بیگانه نرسد و آتش حماقتش زبانه به اهل زمانه نرساند. ### | لمؤلفه # پیشتر از آن که زیانی رسد سود کند هر که شود پیش گیر # ~~و کسی دیگر پیش امیرزادگان و امرا[ء] بروانقار فرستادند که از سلطان ~~حسین # ~~چنین حرکتی صادر شد و سودایی که اصل آن از صفراء محرقست، او را به خیال # ~~فاسد دیوانهتر گردانید. ### | لمؤلفه # ~~در اصل طبع خود دیوانه بود او درین سودا از آن دیوانهتر شد PageV01P132 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0176.jpg) # ~~ضبط نمایند و از فتنهآ آن شریر خبیر باشند ولکن چون او لشکر جوانقار را ~~بر هم زد # ~~و اوضاع متغیر گشت و دغدغه از طرف ناجنسی بداندیش و تشویش از جانب # ~~جاهلی بی کیش مزبل مواد اطمینان شد، چه حکمت: «فعل الجاهل یورث الشمل و # ~~لو کان اضعف من دبیب النمل» از مقالهآ حکمای ذوی التجربه است، باید که ~~ایشان از # ~~آن طرف به صحرای آقرکه علفخوری لایق و مجمعی موافق است روند و ما نیز # ~~عزیمت آن موضع نماییم و در آن جا شرح وصایا[ء) حضرت خاقان مرحوم باز # ~~نماییم و صلاح وقت حال باتفاق از سر احتیاط و تأمل تمام اندیشه رود و ~~آنچه # ~~مقتضای صواب امور جمهور باشد، بر نهجی معین قرار گیرد. ### | لمؤلفه. # به اتفاق بگوییم هر چه باید گفت %~% به اتفاق به بینیم هر چه باید دید # خدایداد حسینی و یادگارشاه آرلات و شمسالدین عباس و سایر امراء بروانقار ~~در # ~~تاشکند خود معا معا که از یاغی شدن سلطان حسین و حرکات مجنونانهآ آن ~~دیوانه # ~~خبردار شدند و معلوم کردند که او لشکر جوانقار را بر هم زده و پراکنده ~~ساخت و # ~~صحیفهآ سوء اعمالش به فحوی ( فقد ms072 ضل ضلالا بعیدا) مرقوم گشت و صحفهآ ~~قبح # ~~آفعالش به معنی (فقد خسر خسئرانا مبینا) محرر شد، PageV01P133 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0177.jpg) ### | بیت # چو تیره شود مرد را روزگارهمه آن کند کش نیاید1 به کار # ~~از فکر ناقص و عقل قاصر و کمال2 غرض و فرط حرص بی اتفاق آقایان و # ~~امیرزادگان و نواب ملازم حضرت خاقان مرحوم به رأی فاسد و اندیشهآ [25b] ~~باطل # ~~با خود نقش بسته و نیرنگ کشیده که امیرزاده خلیل را به حکومت گزینند و ~~مواد این # ~~خیال خام را در بطون دماغ ضعیفالقوی مخمر کرده و در میان یکدیگر این ~~معنی # ~~مقرر داشته و در مطارحهآ صلاح جزویآ ملاحظهآ فساد کلی نکرده، ### | بیت # کسی گوی دولت زمیدان برد که در کارها دوربینی کند4 # چون آن خبر به امراء مذکور3 که در وقت وفات ملازم حضرت خاقان سعید # ~~بودند رسید، در حال ابوک چهره را پیش آن امرا فرستادند و پیغام کردند ~~که تا1 آن # ~~نفس که حضرت خاقان سعید اجابت دعوت حق نمود، ما بر حاشیهآ فراش همایون # ~~ملازم بودیم و وصیت آن حضرت بر آنست که امیرزاده پیرمحمد ولی عهد باشد ~~و در # ~~زمان وصیت مبالغات فرموده و ما را سوگند آن داده و عهود خویش را به ~~آیمان # ~~مغلظه موکد گردانیدهایم که از مضمون وصیت آن حضرت تجاوز ننماییم و از ~~وعید PageV01P134 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0178.jpg) # ~~تاج التتمائی # ~~شدید (و من1 نکث فإنما ینکث علی نفسه) عظیم میاندیشیم و به امید وعدة ~~(و # ~~من أؤفی بما عاهد علیه الله فسیوتیه أجرا عظیما)2 در ایفای عهد و پیمان ~~به دل و # ~~جان خواهیم کوشید و مقتضاء کلام رسول ملک علام کما قال صلی الله علیه ~~وسلم، # ~~خبر:« ان حسن العهد من الایمان3»، مقتدای آنام و پیشوای سرانجام خود # ~~گردانیدهایم، و الا من جهة الشعبه بین الاخلاف فرق نمودن طریق انصاف ~~نبودی. ### | شعر # ان الخیار من القبایل واحد وبنوحنیفة کلهم [463] اخیار # طرف باطل را بر جانب حق ترجیح کردن ms073 از شیمهآ وفاداری و طریقهآ حق شناسی # ~~ایشان به غایت بعید نمود؛ (و لا تلبسوا5 الحق بالباطل و تکتموا6 الحق و ~~انتم # ~~تعلمون) خوف از آن میرود که اگر برخلاف امر( إن الله یأمرکم أن تؤدوا # ~~الأمانات إلی أهلها) در امانت خیانت نماییم، مانند شما به عاقبت خاسر و ~~خایب # ~~مانیم. بنا بر آن بدین معنی که شما اتفاق کردهاید اتفاق نداریم و محقق ~~است که # ~~صلاح و فساد این قضیه بر شما نیز مخفی نیست. فاما به اضلال بدکیشان از ~~تدبیر PageV01P135 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0179.jpg) # ~~عاقبت بد اندیشان بیبهره ماندند و نقش بیثبات حالئ شما را از صورت خوش # ~~حرکات استقبالی1 غیر محظوظ گردانید؛ ( کلا بل تحبون العاجلة و تذرون ~~الآخرة)2 ### | بیت # کامهآ دل گر چه ز جان خوش ترست عاقبت اندیشی3 از آن خوش ترست # و هرآینه بدین اندیشهآ بیاحتیاط به وخامت خاتمت ابتلا خواهید یافت، ( إن # ~~الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذلة فی الحیاة الدییا). آن ~~امرا # ~~چون این صورت را شنیدند و پیغام هاء5 مذلت آمیز و سخنهای غیرتانگیز ~~بدیشان # ~~رسید، سرانگشت حسرت را طعمهآ دندان ندامت گردانیدند و دانستند که ~~اندیشهای نه # ~~بر جایگاه کرده بودهاند. همان روز برندق ولد جهانشاه [جاکو] را ~~فرستادند2 و پیغام # ~~[46] کردند که ما در این معاملهٔ‌ کلیه به تصور آنکه شما را صلاح باشد ~~شروع # ~~نمودیم و رضا دادیم. اگر شما را بدین معنی اتفاق نیست و ما نیز از این ~~بیعت # ~~برگردیم، PageV01P136 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0180.jpg) ### | المؤلفه # ~~گفتیم مگر هست صلاح همه این کارچون مصلحت جمله درآن نیست بجوییم # # اندیشه چنان بود که این قصه صوابست %~% اکنون که خطا بود صواب آنکه ~~نگوییم # و متابعت وصیت حضرت خاقان مرحوم- انار الله برهانه - نماییم. چون برندق ~~به # ~~آقسولاد رسید و پیغام آن امرا رسانید و تقریر نمود که آن امرا می گویند ~~که اگر شما # ~~را بدین معنی اتفاق نیست ما ترک کردیم، شما را صلاح چیست. از ما فی ~~الضمیر ms074 و # ~~صوابدید رای خود بیحجاب پیغام کنید تا بدان دستور قرار امور بازدید ~~کنیم. بعد # ~~از مطارحه و مباحثهآ بسیار او را جواب جزم دادند که ما بر حکومت ~~امیرزاده خلیل # ~~اتفاق نداریم و از وصیت حضرت خاقانی تجاوز نکنیم. و برندق را گفتند که ~~مدار # ~~و مضمون آیت ( أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم)در همه ~~احوال # ~~مقتدای خویش سازند. اکنون تو را نیز متابعت وصیت حضرت خاقان مرحوم ~~میباید # ~~نمود و درین باب سوگند میباید خورد. فی الحال نصیحت قبول کرد و به ~~آیمان # ~~مغلظه موکد گردانید و در صحبت او پیغام به خدایداد حسینی و یادگارشاه ~~آرلات و # ~~شمس الدین عباس و سایر امرا فرستادند [47a] که چرا شما خلاف وصیت حضرت # ~~صاحب قران نمودید[؟] PageV01P137 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0181.jpg) ### | المؤلفه # شکستید1 چون عهد سالار خویشنمودید صد عذر در کار خویش # نیاید شما را ز کس آفرین که معذور دارد شما را چنین # و گفتند که تو برو و بگوی تا تمام امرا که عهد با امیرزاده خلیل کردهاند ~~از آن # ~~برگردند و پیمان خویش با امیرزاده پیرمحمد که وصیت حضرت خاقانی ~~دربارهٔ‌ او # ~~صادر شده، استوار دارند و مجموع عهدنامهها بنویستد و بفرستند و ~~امیرزاده خلیل را # ~~نیز بر آن دارند که متابعت وصیت حضرت خاقان سعید عهدنامهآ خود بنویسد و # ~~بزودی روانه دارد؛ چنانچه در سمرقند به ما رسد و ما آن عهدنامهها را ~~پیش امیرزاده # ~~پیرمحمد فرستیم. چون برندق را روانه کردند، خود به اتفاق آقایان متوجه ~~جانب # ~~سمرقند شدند و در آن منازل صلاح در آن دیدند که امیر شاهملک از برای ~~ضبط # ~~شهر و نسق امور ضروریه پیشتر عزم بلدهآ محفوظه نماید و هم در آن دو روز ~~عزیمت # ~~ساخت. چون امیرزاده خلیل از آن طرف به فریب و فسوس تمام نوازش نامهها ~~بر # ~~انواع و عهدهای عنایت و مکتوبات محتوی بر آصناف امیدواری و مرحمتآ نزد # ~~ارغونشاه بی ماسکه - که حضرت خاقان ms075 سعید شهر را بدو سپرده بود- فرستاده ~~بود. ### | المؤلفه # فریب راه زن غول پرفریب بودفسوس عشوهده عقل بی حساب بود PageV01P138 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0182.jpg) # و مرغ حرص او را که اگر جمیع جبال و تلال و تمام رغام و رمال دانههای ~~غلات # ~~شدی، پیش او کم [475] از یک چینه نمودی، اسیر دام طمع کرده، ### | لمؤلفه # حرص را معدهایست چون آتش %~% که در آن کوهها گذار کند # گر خورد در دمی هزاران کوه آرزوی دگر هزار کند # تا حصار سمرقند را به جهت او ضبط نماید و به دیگری ندهد و چون او را در # ~~اصل غلامی ترکمانزادهآ کم حوصله بود و بخل و دون همتی آن اقتضاء آن می ~~کرد که # ~~به امید یک جو صد بار عیار دینار وصیت خدواندگار خویش را بشکند و از بی ~~آبی # ~~خاک بر سر غیرت و حمیت پاشد، آن دم فریب در عروق او هر دم قایم مقام دم ~~می- # ~~شد و وجع اعضای دمهآ آز جان گدازش هرگز دمام تسکین نمییافت و از ناب ~~ندم # ~~هیچ دم نمیزد و از نذیر (فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها1و لایخاف ~~عقبیها) # ~~هیچ نمی اندیشید و نخوت مثل: «فوت المالک فوز المملوک» آتش تصورات ~~باطله # ~~در قوت عاقلهآ او فکنده3، ### | بیت # غلام بد زپی موت میر شاد شودغلام هست غلام ارچه کیقباد شود PageV01P139 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0183.jpg) # ~~و از فرط حرص حطام دنیاوی گوهر ناموس خانوادهآ پادشاهی را مجیز حقیرتر ~~از # ~~پشیزی، از غایت جهل و بی تمیزی بیباک میفروخت. ### | لمؤلفه # بخیل حوصله کم از برای یک دینار هزار دین بفروشد به نیم جو صد بار # ~~و از این جهت در مذمت1 بخلا بر زبان مبارک سرور انبیا و قدوه2آ آصفیا ~~جاری # ~~گشته، خبر: «کافر سخی خیر من مؤمن بخیل . ### | بیت # ~~رأی الصیف مکتوبا علی باب داره فصحفه ضیفا، فقام الی السیف # # فقلت له: خیرا، توهم أننی %~% أقول له:[182اخبزا، فمات من الحیف # ~~بدان واسطه التماس امیرزاده خلیل را مبذول داشته بود و ms076 بدان نیت جزم ~~شده که # ~~حصن بلدهآ سمرقند را از برای او محفوظ دارد و به دیگری نسپارد. بنا بر ~~آن چون # ~~امیر شاهملک به در شهر رسید، او دروب دارالملک را چون ابواب بیوت بخلا ~~و # ~~جفون عیون جهلا بسته و استوار داشت1؛ بهنوعی که چون حصار آسمان و ~~قلعهٔ‌ # ~~کیوان که پاسبان هفتم ایوانست، از آسیب قدوم انس و جان در امن و امان ~~ماند، از # ~~سهم ناوکانداز جانربای جاسوسان چرخ را مجال عبور پیرامون خندق و سواران ~~PageV01P140 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0184.jpg) # ~~نبود و از بیم کمانداران راست گشای ثوابت قوس را یارای عروج بر سمت فصل ~~و # ~~بروج آن خیال تسخیر در شب چون قیر هدف نصال پاسبان میشد و اندیشهآ ~~تیسیر # ~~در دل تدبیر نشانهآ تیر یزکداران می گشت. ### | لمؤلفه # # ز منجنیق و عراده جدار آن ایمن %~% چنانک قلعهآ گردون ز وهم کشکنجیر1 # ~~جمیع اسباب حصارداری و غداری آماده و تمام ابواب کینه گذاری و جفاکاری # ~~گشاده داشت. ### | لمؤلفه # ~~ز نوک تیغ و سنان گردگرد بارهآ آن چو خارپشتی از آهن شده در و دیوار # ~~مرور باد در اطراف آن شده مشکل نفوذ دیو در آکناف آن شده دشوار # ~~و امیر شاهملک را به اندرون شهر نگذاشت و در بیرون بازداشت و این فسانه ~~را # ~~بهانه ساخت که آن امرا با امیرزاده خلیل بیعت کردهاند و سوگند خورده، ~~شما نیز # ~~بروید و با او عهد کنید. بعد از آنک اتفاق شما همه به صحت مقرون [488] ~~گردد و # ~~نفاق به وفاق مبدل شود، در به روی شما بگشاییم؛ چندانکه امیر شاهملک از ~~روی # ~~نصیحت او را مواعظ گفت و گهر و درر وصیت حضرت خاقان سعید سفت، چون # ~~جهت مناسبت نداشت در گوش نکشید و هیچ باب ازو دری نگشود. ### | مصراع # محل قابل و آنگه نصیحت قائل # ~~امیر شاهملک چون آثار جهل مرکب از فعل ذمیم و قول دمیم آن خسیس لئیم و ~~PageV01P141 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0185.jpg) # ~~تابع رای ابلیس رجیم ms077 مشاهده نمود، خبر: «کما قال عیسی علیه السلام: ~~عالجت # ~~الاکمة والابرص فابراتهما وعالجت الاحمق فاعیانی»1، ### | شعر # لکل داء دواء یستطب لهالآ الحماقة اعیت من یداویها ### | لمؤلفه # ~~ناکس ره راستان نجوید هرگز برگی ز گل وفا نبوید هرگز # ~~صحرای وجود او چو شورستانست زان تخم نکو ازآن نروید هرگز # ~~و معلوم گردد که شیطان فریب ایشان آن غول پریشان را از راه برده، بطون ~~دماغ # ~~ارغون از سوداء محال قابل جنون شده، به دلالت عقل روزافزون و اشارت خرد # ~~رهنمون، آیت ( و آعرض عن الجاهلین) برخواند و با خود گفت: ### | شعر # و مذ أفلح الجهال إعلم أننی أنا المیم والأیام أفلح إعلم # ~~و بی توقف مراجعت نمود. مثل «العود احمد»1 قاید طریق مثل «العقل واحد»2 # ~~ساخت و در موضع علی آباد از نواحی سغدکلان8 به حضرت آقایان و مخدوم ~~زاده گان PageV01P142 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0186.jpg) # ~~پیوست و صورت حال مشروح تقریر نمود. احفظ القصة در آن زمان که برندق21 ~~از # ~~آقسولاد روانه شد و بدان امرا رسید و پیغام این امرا به موجبی که تحریر ~~یافته، رسانید # ~~[492] و دلایل سهو اندیشه و براهین غلط رأی در معاملهآ امیرزاده خلیل ~~با ایشان بیان # ~~کرد. ایشان بعد از2 آنکه ملزم شدهاند و عقلا مسلم داشته، در جواب برندق ~~گفتند که # ~~نواب صاحبالاختیار وحجاب کامل1 الاعتبار در بارگاه گردوناقتدار خسرو ~~مرحوم # ~~کامکار این جماعت بودند. ### | لمؤلفه # # شاه جان بود و این دو تن چو بدن %~% راست باشد حدیث جان از تن # چون ایشان را بدین معنی اتفاق نیست و از زبان حضرت خاقانی برخلاف این # ~~صورت وصیت شنیدهاند، ما نیز تابع حکم وصایای حضرت صاحب قران مغفوریم و # ~~با صلاحدید و صواباندیشید ایشان اتفاق داریم و جانب شریف موصی له را ~~فرو # ~~نمی گذاریم. بدین تعهد صحیفة العهود در سلک عبادت کشیدند و درین تقبل5 ~~وثیقة - # ~~القبول در سمط استعارت آورند. ### | المؤلفه # وصیت چو در شد بدرجی نهانز بیعت نهادند مهری بر آن # و امیرزاده خلیل ms078 نیز مکتوب و اتفاقنامهآ خود نوشته و أتلامش را با ~~بیلاکات1 PageV01P143 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0187.jpg) # ~~لایقه روانهآ آستانهآ حضرت مخدوم زاده امیرزاده پیرمحمد بهادر ~~گردانیدند، مشتمل بر # ~~آنکه ما نیز منقاد حکم و فرمان آن وصیتایم. درآن ولا چون برندق رای آن ~~نواب # ~~ملازم را در حفظ وصیت1 حضرت خاقانی استوار میدید، با امیرزاده خلیل ~~مثال صبح # ~~کاذب دمی غیرصادق برای مصلحت وقت میزد؛ بی اعتقاد و اخلاص باطنی و # ~~ظاهری2 موافقتی مینمود، در زمانی که مفسدان و صواحب اغراض بر قرار مثال # ~~ابلیس [49] دست در تبلیس زدند و مبالغه نمودند تا امیرزاده خلیل عازم ~~سمرقند # ~~شود و مملکت را تصرف نماید. [برندق] بران عزم روانه شد و به کنار آب ~~شاهرخیه1 # ~~رسید. او با خدایداد حسینی و شمس الدین عباس گفته که من میروم که به ~~آقایان و # ~~مخدومزاده گان و نایبان خاص که روانهآ سمرقند شدند ملحق شوم، شما نیز ~~میباید # ~~که از امیرزاده خلیل به کلی روی گردان شوید و در تاشکند خود را محکم ~~سازید و # ~~ترتیب نظم این اتفاق را که حاصل آن جز نفاق نخواهد بود به تغییر کلی و ~~تبدیل # ~~اصلی مقرون دارید، چه در آخر، ### | لمؤلفه # پشیمانی نماید رخ بزودی %~% پشیمانی ندارد هیچ سودی # ~~و عقلا گفتهاند که مثل: «من خاف عن الندم وصل الی سوابغ النعم. PageV01P144 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0188.jpg) # ~~تاج السلمانی ### | سته # ~~وقت هر کار نگه دار که نافع نبودنوش دارو که پس از مرگ به سهراب دهی # ~~و چندان در آن نواحی توقف و تحمل را رفیق و جلیس خود گردانید که از ما # ~~خبری برسد؛ بعد از آن به هر چه صلاح وقت باشد و مقتضی حال تواند بود، ~~اتفاق # ~~کرده شود. ### | لمؤلفه # ببینیم اوضاع هر بیش و کم نماییم سود و زیانها به هم # ~~این معانی را با آن امرا قرار داده و خود در کنار نهر سیحون2 کشتی ~~متابعت و # ~~زورق بیعت را که در بحر انقیاد و مطاوعت امیرزاده ms079 خلیل جاری کرده بود، ~~در # ~~گرداب لجهآ مخالفت و نقص و ورطهآ مغایرت و نقض5 آورد و جسنری که مانند ~~پل # ~~صراط در عین احتیاط بر آب خجند بسته بودند بر آب ببرید و قنطرهآ عبور ~~ایشان را # ~~بشکست و ممر و مرور بر ایشان ببست. ### | لمؤلفه # هر که را از در وفا بهرست [50a] بی شکی از عجایبالبحرست # کس ندیدست کشتی از اطراف که رسد سوی ساحل انصاف PageV01P145 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0189.jpg) # و در مقابلهآ شاهرخیه، با شعلهآ آتش به عجیل چون باد از آب بگذشت و خای # ~~خلاف عهد بر فرق سرداری پاشید. ### | لمؤلفه # اگر عهد کردی از آن برمگرد که بدعهد آیین زن شد نه مرد # و مضمون آیت (و لقد عهدنا إلی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما) # ~~صفت حال آن بدخصال شد. ### | شعر # غدرت بأمر کنت أنت اجتذبتنا إلیه وبئس الشیمة الغدر بالعهد # و متوجه طرف آقایان و مخدومزاده گان و امرا و نواب که از أترار متوجه ~~سمرقند # ~~شده بودند گشت. چون به حوالی دوآبه5 رسید، خبر شنید که ارغونشاه، ~~شاهملک را # ~~به اندرون شهر نگذاشته و با جانب امیرزاده خلیل دم از متابعت میزند. با ~~استماع این # ~~حال باز از آن فکرت و نیت پشیمان گشت و به فتوی ندامت فسخ عزیمت نموده، # ~~معاودت کرد و از ضعف رای و همت پای نه برجای علامت روسیاهی و امارات # ~~حال تباهی از همت دون و نهمت وارون به ظهور رسانیده دیگر بار با ~~امیرزاده خلیل # ~~صورت صلح انگیخت و در دامن عذر پرحیله آویخت و بعد از تجدید عهد و ~~میثاق # ~~بر نفاق پیش امیرزاده خلیل رفت و در شأن خود قضیهٔ‌ مثل: «و لعنه الله ~~علی کل PageV01P146 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0190.jpg) # ~~من له لسانان و وجهان» به ثبوت رسانید. ### | لمؤلفه # ~~میثاق کسی را که نفاقی باشد با دست و رناد1 کمتر از روی ثبات # ~~هر کس که بر آن عهد وثوقی دارددربارهآ خویش جهل ms080 کردست اثبات # ~~و به اتفاق [bا.5] روانهآ سمرقند شدند. چون نوآب ملازم این خبر شنیدند ~~و # ~~دانستند که فریب صاحب غرضان و مفسدان رواج و رونق یافته و مردم جاهل ~~دون- # ~~القلتین از بهر صلاح کار و حال خویش در ابطال وصیت آن صاحب قران سعید ~~سعی # ~~می کنند، به حضرت آقایان و مخدومزاده گان آمدند و صورت حال تقریر کردند ~~و # ~~نمودند که چون این حرام نمکان کفران نعمت کردند و از قلت حوصله و عدم ~~وجود، # ~~متابعت امر چنین ولی نعمت و سلطانی که از شرق تا غرب هیچ پادشاه و ملک ~~گیتی- # ~~پناه را مجال و یارای مخالفت او نبود، کردند. ### | لمؤلفه # و لم یبق فی قلب الملوک لخوفه %~% خیال خلافه و خلف رضایه ### | و ایضا # کرا یارا که با آن قدر و قدرت خلافش در دل آرد از سلاطین # بود در عرق آعدا کز نفاقش %~% بریزد تیغ او خون شیاطین PageV01P147 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0191.jpg) # ~~و این چند غلام بیننگ و نام کم ناموسی بدین موجب درین شوکت و سلطنت # ~~روا داشتند که قرنهاء بسیار در اقطار و امصار گویند1 که بدین نوع ~~غلامان غدار و # ~~خدام جفاکار بعد از وفات خداوندگار خود انقیاد امر او نکردند، ما خلاف ~~وصیت آن # ~~صاحب قران نمیتوانیم کرد، و چون عهد ما پیوسته با آن حضرت آن بوده که ~~در # ~~حیات و مماتش مهماآمکن رضا به عکس فرمان او ندهیم، اکنون که هنوز کفن ~~نظیف # ~~بر بدن لطیف و شخص شریف او آثار تنشیف1 نیافته، نقیض فرمان آن حضرت # ~~ورزیدن و از نقض پیمان ناترسیدن سبب وزر [و] وبال، و موجب وخامت عواقب # ~~آمال گردد. ### | یت # ~~منگر تو بدان که ذوفنون آید مرد [51a]در عهد وفا نگر که چون آید مرد5 # ~~از عهدهآ عهد اگر برون آید مرداز هر چه گمان بری، فزون آید مرد # و چون در عرصهآ عالم مشهور و منتشر آنکه ما دو خدمتکار را اعتبار و ~~اختیار در # ~~نیابت و ms081 کفایت هر کار نزد آن خسرو کامکار چه مقدار بوده، ### | المؤلفه # هر چه گفتیم شاه ما آن کرددر حق ما هزار احسان کرد PageV01P148 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0192.jpg) # ~~گر ز گردون گذشته گر هیچمسر ز فرمان او چرا پیچم ### | بیت # هرکه شاه آن کند که او گویدحیف باشد که جز نکو گوید2 # ~~پیش وضیع و شریف جهان کی مسلم و معذور باشیم که بعد از ده روز که آن # ~~حضرت از دار فنا نقل به ملک بقا فرموده باشد، ما عهد آن خاقان چون قلب1 ~~اعدا # ~~بشکنیم و پیمان آن سلطان چون خرمن مخالف به باد دهیم؟ ### | بیت # ~~به قیامت برم آن عهد که بستم با توتا در آن روز نگویی که وفاییت نبود ### | لمؤلفه # و لیس الشیء من کل العیوبکنقض العهد مذموما ملوما # ~~ایشان که رعایت وصیت حضرت صاحب قران مغفور ننمودند و خلاف حکم و # ~~صوابدید آن حضرت جایز داشتند، در آخرت معاقبت و معاتبت خواهند بود، ### | بیت # # در قیامت که عهدها جویند %~% عهد بشکسته خوار خواهد بود # # وآنکه برگشت از قرار که کرد %~% در سفر بیقرار خواهد بود PageV01P149 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0193.jpg) # ~~ما نمک آن حضرت براستی خوردهایم و عهود ما با آن حضرت به آیمان مغلظه # ~~استحکام یافته، ### | لمؤلفه # بود بیسوگند ما را عهد راست این زمان دانی که چون باشددرست # با ولی نعمت به پایان آوریم آنچه با ما گفت در روز نخست # ~~[عمل بر] خلاف فرمودهآ آن حضرت طریقهٔ‌ ما نیست و نقض پیمان [515] ~~وظیفهٔ‌ # ~~ما نخواهد بود. ترک خانمان و مسکن و مکان میدهیم و بعد از وفات حضرت ~~ولی- # ~~نعمت بجز در کار رعایت وصیت آن حضرت پروای جهان نداریم. ### | شعر # هنالک لا ارجو حیوة تسرنی سجیس اللیالی مبسلا با الجرایر # ~~و مخدومزادگان جهان را الغ بیگ بهادر و ابراهیم سلطان بهادر که قرتی ~~عین و # ~~ثمرتی قلب حضرت صاحب قرانیاند، ### | المؤلفه # دیدهآ شاه بود ازین دو پسر همچو عالم ز روی خور پر نور # دل آن خسرو ms082 ممالک بود هچو چشم از وصال جان مسرور # ~~پیش داشته، عازم جانب مخدومزادهآ بحق، امیرزاده پیرمحمد بهادر شویم تا ~~رعایت # ~~وصیت نموده باشیم و در قیامت بذل شرمساری گرفتار نگردیم و ترک لذت از ~~بهر # ~~حق ولی نعمت بر مذاق نفس اگرچه مرارت نیش دارد، چون حلاوت نوش میدانیم ~~، PageV01P150 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0194.jpg) # ~~تاج الستلمانی # ~~عسی ربنا أن یبدلنا خیرا منها انا إلی ربنا راغبون)1. آقایان را از این ~~کلمات # ~~صادق و تقریرات موافق که در دل و جان چون در نگیندان و دری آسمان جای ~~گیر # ~~بود، سوز روان و آتش جنان زیاده شد، ### | مصراع # سخن کز2 جان برون آید نشیند لاجرم در دل # نیت ایشان را درین امر معذور و سعی موفوز مشکور داشتند و اعتقاد یقین به # ~~تحسین و آفرین قرین گشت. فی الحال مراسم زمین بوسی به جای آوردند و در ~~علی # ~~آباد - که یکی از مواضع سغد کلان است - از آقایان عظام رخصت طلبیدند و ~~فحوی # ~~آیت ( و نعم آجر العاملین)، رفیق طریق ایشان شد. سیلاب وداع و داغ ~~هجران و # ~~نزاع، ### | بت[522] # یکی میداد رخت صبر بر باد %~% یکی میسوخت دلرا بیخ و بنیاد ### | شعر] # لولا الدموع وفیضهن لاحرقت عرض1الوداع حرارة الاکباد PageV01P151 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0195.jpg) # ~~نوش2 وفاداری و سلاح حق گذاری را سلب طلب خود ساختند و روانه [به جانب # ~~پیرمحمد جهانگیر] شده، حسب حال میخواندند، ### | بیت # گر بمانیم زنده بردوزیم دامنی کز فراق چاک شدست # ور نمانیم عذر ما بپذیر %~% ای بسا آرزو که خاک شدست # ~~تری مرغوبات خواطر و مطلوبات ضمایر نموده، مضمون ( و نهی النفس عن # ~~الهوی فإن الجنة هی المأوی)2 را سبب تسخیر مملکت مراد خویش دانسته، ~~نوای # ~~رحیل برداشتند و با آب دیده ترک هوای نفس کردند و خاک بر سر دونهمتی # ~~پاشیدند و آتش در وجود قلت حوصله زدند. ### | شعر # إذا ما کنت فی امر مروم %~% فلا تقنع بما دون النجوم # فطعم الموت فی أمر حقیر کطعم الموت فی امر عظیم ms083 # ~~و به طیب نفس و رضای خاطر از سر باغ و راغ5 و اسباب و املاک و نعمت و # ~~فراغ خویش1 بگذشتند و فحوی آیت (کم ترکوا من جنات و عیون و ژروع و ~~PageV01P152 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0196.jpg) # ~~مقام کریم و نعمهآ کانوا فیها فاکهین) صفت حال ایشان1 شد و ملازمان ~~اندرونی و # ~~خانه بچگان قدیمی را طلب نمودند و با ایشان نیز مشورت کردند و گفتند: ~~ما اکنون # ~~به موجب وصیت حضرت خاقانی روانهٔ‌ جانب امیرزادةآ جهانیان پیرمحمد ~~بهادر # ~~شدیم. شما کدام رعیت1 موافقت دارید و کدام طریق نقض عهد ولی نعمت و میل # ~~جانب باطل می سپارید[؟] ( أیهم أقرب لکم نفعا) بعضی از مخصوصان حق گذار ~~و # ~~خانه بچگان هوادار خوناب از دیدهآ ستم دیده روان کردند.2 ### | ات[2 # گریهآ ترکی از میان برخاستهای و هویی بر آمد از چپ و راست # و قدم در جادهآ اتفاق نهاده ملازم امرای مذکور شدند و در رفتن با ایشان ~~یک- # ~~جهت گشتند و پند، حکمت: «مطاوعت متابع السلطان یهدی سبل السلامة ~~والامان» # ~~قاید راه ساخته و از زبان جان گفتند: ### | بیت # ما که از بخت شاه برخوردیم %~% وآنچه دل خواست در جهان کردیم # شاه چون رفت از متابع شاه %~% نبود جای آنکه برگردیم PageV01P153 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0197.jpg) # ~~و بهذا التفضیل، سبیل وفاق پیش گرفتند. ارسلان خواجه ترخان1 که شیر ~~بیشهآ # ~~شجاعت و جلادت و نهنگ دریای کیاست و دراست است، نژادی شریف و فطنتی # ~~لطیف، رایی پرانوار و رویتی با اعتبار [داشت] و أتلامش که پلنگ کوه ~~نیکنامی و # ~~اصالت و ببر معرکهآ جد و بسالت بود و وفادار جان مقدار که در ملک وفا ~~نامداری و # ~~در یک جهتی که در آینهآ دل صافش جز صورت یکرنگی ننمودی، حقشناسی که در # ~~صفحهآ سینهآ پاکش غیر سر یکدگر نبودی، به وقت رزم رستم دستان و به گاه ~~بزم # ~~باربد پردستان، شیرین نیکی تلخ چنگ، سیاهی درویش سیرت، فقیری امیرصورت، # ~~گفش چون دریا در بار، تیغش چون ms084 میغ صاعقه آثار؛ و حسن چغداول2 که در ~~یورش # ~~موافقت و ضبط عساکر مخالصتآ نام و صفت مشهورش اثبات بیان واقع می کرد و ~~از # ~~احتیاط او هیچ از اسباب موکب مصادقت در یورد مصادفت بازنمیماند و موسی # ~~رگمال3 که بر مثال ادهم اسم و نسبت لایقش دلالت بر حدس با کمال و حسن # ~~خصال میکند، رویتی چون در مقبلان بر صغار و کبار گشاده، دستی بر طریق # ~~اصحاب تجربه بر[532] رگ روزگار نهاده؛ و محمد بخشی5 که نشان حق شناسی ~~در # ~~جبهه صدق او مهر صفا دارد و نامهآ ثابتقدمی در دست یکجهتی او آثار ~~خامهآ وفا PageV01P154 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0198.jpg) # ~~دارد، امینی راست قلم و صاحبرازی محرم؛ و توکل قرقرا1 که کمال صفاتش ~~صفات # ~~کمال دارد و ذات پاکش پاک ذات، با صورت درویشان به حسن ظاهر مزین و با # ~~سیرت نیکاندیشان به صفای باطن محلی و اسنتوی فراش و بستری نیز هم در آن # ~~ولا دم از وفاق و یکدلی زدند و ملازم شدند؛ و شمس الدین آلمالغی1 که ~~عزازیل # ~~اهل فضل است، شیطان فریبی دیوافعال، غول تدبیری ابلیس خصال و بسیاری ~~دیگر از # ~~یکجهتان یکدل ملازم این امرا شده، شرف (وحسن أولئک رفیقا یافتند و از ~~علی # ~~آباد توجه جانب بخارا نمودند، تا از آن راه به نیل مطلوب و درک مرغوب ~~فایز # ~~شوند. چون به قلعهآ دبوسی8 رسیدند، خواجه یوسف و ارغونشاه، بیان تیمور ~~خازن # ~~را از سمرقند پیش امیر شیخ نورالدین و امیر شاهملک فرستادند و در مقام ~~اعتذار # ~~پیغام کردند که چون از راه ضرورت در شهر بر روی شما نگشودیم، از این ~~طرف نیز # ~~ابواب بلده بر امیرزاده خلیل مسدود خواهیم داشت و بنا بر متابعت وصیت ~~حضرت PageV01P155 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0199.jpg) # ~~خاقانی ضبط دارالسلطنه مینماییم تا امیرزاده پیرمحمد بهادر برسد و بدین ~~معنی # ~~سوگندها خورده و عهدها کرده. چون بیان تیمور برسید و ادای رسالت نمود، ~~ایشان # ~~اگرچه حقیقت نخوت آن جماعت و کیفیت خدعهآ ms085 ایشان معلوم داشتند، از پیغام # ~~حیلتانگیز و حکایت نفاق آمیز ایشان آثار2 (یقولون بألسنتهم ما لیس ~~[535] فی # ~~قلوبهم2 مشاهد و معاین بود و میدانستند که آن حکایت مانند باد صبا ~~بیبنیاد و # ~~مثال وعدهآ اعدا مشتمل بر فساد است. ### | شعر # قالوا و ما فعلوا و أین هم %~% من معشر فعلوا و ما قالوا # فاما5 مصلحت را در جواب گفتند که این اندیشه پسندیده شد، میباید که ازین # ~~رآی صواب اجتناب نجویند و شهر را نیکو محافظت نمایند و وصیت حضرت # ~~خسرو صاحب قران را مقابل نظر حقشناسی دارند و مقر سلطنت و مقام خلافت ~~آن # ~~حضرت را به هیچ کس نسپارند تا حضرت موصی له که ولی عهدست برسد و هرآینه # ~~آن زمان قامت نیکنامی ایشان به خلعت فاخرةآ (وإنا علی آثارهم مقتدون) ~~مشرف # ~~گردد. ### | لمؤلفه # هر که بر شیوهآ وفا باشد %~% فارغ از جمله ماجرا باشد PageV01P156 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0200.jpg) # و آنکه جوید خلاف حاکم خویشجمله تدبیر او خطا باشد # و اگر این نصایح به سمع قبول إصغا نرود و تخم جفا در زمین بی وفایی کاشته # ~~شود، در آخر ربیع ملال و تفرقه برداشته آید. ### | مصراع # من یزرع الشوک لم یحصد به عنبا1 # ~~مضمون این معانی [را] در نامهآ خواجه یوسف و ارغونشاه بیان کردند و ~~بیان تیمور را # ~~بازگردانیدند و خود به سرعت موفور روانه شدند. بعد از دو سه روز در راه ~~بخارا # ~~خبر رسید که بخار سوداء محال عاقبت دماغ اهل کفران را فروگرفت. ### | شعر # و لو علموا ما یعقب البغی أهله2 %~% ولکنه لم ینظروا إلی العواقب # ~~و سمرقند را به امیرزاده خلیل سپردند و ارباب طغیان نکث بیعت و پیمان ~~ولی نعمت # ~~به فریب صواحب [ه»5] آغراض نمودند. زبان زمانه هم در آن زمان آیت (إن # ~~أحسنتم أحسنتم لأنفسکم و ان أساتم فلها) بر حال مآل ایشان خواند و هاتف # ~~انتقام در هوش گوش ایشان این ندا میداد که: ( إن الله عزیز ذو انتقام) ~~PageV01P157 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0201.jpg) ms086 ### | بیت # اگر بد کنی کیفرش بد کشی نه چشم زمانه بخواب اندرست1 # امرا این معنی بشنیدند و بر ارباب عصیان نفرین وافر فرستادند و در بخارا ~~نزول # ~~کردند و اتفاق نمودند که چون بخارا کم از سمرقند نیست، درآنجا توقف ~~نمایند و # ~~حصن بلده فاخره را چون حصار رفیع و قلعهآ منیع ذات حبکه2 و مثال بارهآ ~~ممهده و # ~~بروج مشیده6 فلک محبوک5 محکم و استوار گردانند. ### | بیت # ~~چو برج چرخ ز ضرب عمود کل ایمن چو شمع صبح ز باد بروت شب فارغ # و امیر شاهملک پیشتر روانه شود و از امیرزادهٔ‌ عالمیان شاهرخ بهادر و ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر هر کدام که زودتر پیش آیند از برای مصلحت ملک تا کار به ~~کلی از # ~~دست نرود و اختیار به یکبارگی فوت نشود و جانب اهل فساد و غرض استحکام # ~~نپذیرد، سرکرده بیاورد و درین مضیق فرصت پیش از مرور مهلت به فتوی ~~مثل:«بادر # ~~فان الوقت سیف قاطع»7 نوعی سازند که معاملهآ مخالفان دولت و قضیهٔ‌ ~~اعداء # ~~مملکت متمشی8 نگردد و نهال آمال ایشان از سحاب استقلال سیراب نشود و ~~امیر PageV01P158 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0202.jpg) # ~~شیخ نورالدین در بخارا ملازم امیرزادگان عظام باشد و به ضبط شهر و ~~خزاین موفور # ~~که همراه داشتند، اشتغال نمایند. تا رسیدن یکی از آن دو مخدومزادهآ ~~عالم پناه [540] # ~~امیر شاهملک بدین اتفاق عزیمت نمود و امیر شیخ نورالدین، ملازم ~~مخدومزادگان در # ~~بخارا، اسباب توقف ساخت. چون امیر شاهملک به معبر دیزه از معابر مشهور # ~~جیحون برسید، رایات نصرت شعار ظفرنگار مخدومزادهآ جهانیان شاهرخ بهادر ~~با # ~~پانصد سوار به سبیل تعجیل، ### | بیت # به خرمی و سعادت به یمن طالع و بخت ### | به عز و دولت حشمت به فر افسر و تخت # بدانجا رسیده بود و سارعا با این قلت عساکر به تصور آنکه آن امرای خاص و # ~~نواب ذوالاختصاص در سمرقند باشند و کلید اختیار را از دست ملاعین ~~نابکار و # ~~خاتم ملک را از انگشت شیاطین ms087 بی اعتبار باز گرفته و به محافظت شهر ~~اشتغال نموده، # ~~توجه فرموده و معلوم نداشتند که از حرکات ناملایم ارباب کفران محظورات ~~روی # ~~نموده و ارغونشاه به دلالت اندیشهآ تباه و پختن دیگ سوداء خام حرام ~~نمکی چنان # ~~کرده که خون او به فتوی حقشناسان در مذهب وفاداران حلال باشد و آیت ( ~~کم # ~~من فنة قلیلة غلبت فنآة کثیرة بإذن الله)1 نیز دلیل حال آن گروه قلیل ~~ساخته. امیر # ~~شاهملک به سعادت بساطبوس افتخار یافت و از لثوم دست مبارک حضرت # ~~سلطنت پناهی پای شرف2 بر دست خورشید و تارک جمشید نهاده و سر قدر بر ~~اوج PageV01P159 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0203.jpg) # ~~عز فلک و ذروهآ مرتبهآ ملک رسانید. ### | بیت # ~~آن خسروی که هر که زمین بوس او کند بر بام آسمان نهد از اقتدار پای # ~~و بعد از تقدیم مراسم تعزیت و آداب [552] آن به موجبی که در عرف ابناء ~~زمان # ~~اشتهار دارد، به سبیل القاء مرثیه، [با] لب خشک و دیدهآتر بعض فحوی این ~~نظم و نثر # ~~رطب اللسان گشت. ### | بیت # ~~غمی رسید بروی زمانه از تقدیر که پشت طاقت گردون دوتا کند بارش # ~~خدنگ درد فراق اندرون سینهآ خلق چنان بخست که در خون نشست سوفارش1 # ~~همین جراحت[و]غم بود کز فراق به روزگار مهاجر رسید و انصارش # ~~امیدوار وجودی که از میان برودمیان خلق بنیکی بماند آثارش ### | شعر # و الشمس فی کبد السماء مریضةوالارض راجفة تکاد تمور # کفل الثناء له برد حیاته لما انطوی وکانه، منشور # ~~بر عمر و سلطنت آن حضرت گردون منقبت برکت باد و به یادگار آن پناه # ~~سلاطین کامکار، قرنهای بی شمار بماناد. PageV01P160 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0204.jpg) ### | بت # ~~دریا برفت و گوهر از او برکنار ماند کسری نماند و هرمز ازو یادگار ماند # ~~محمودرفت وملک به مسعود بازهشت هرمزد درود هرچه انوشیروان بکشت # # کیخسرو ار نماند بقای قباد باد %~% جم بینگین مباد اگر تخت شد به باد # ~~و احوال گذشته را مجموع مشروح معروض گردانید. بر کماهی کل ms088 اوضاع اطلاع # ~~یافتند و فرمودند که چون حال بدین موجب است، جریده رفتن و از رعایت حزم # ~~غافل بودن در حکمت جهانگشایی و صنعت حشمتنمایی به انواع ممنوع است # ~~(أسلحتکم وخذوا حذرکم) ### | لمؤلفه # بی حزم مباش تا توانی %~% تا عزم تو استوار باشد # بی حزم بود پیاده در کار %~% هر چند که شهسوار باشد[55] # ~~و خردمند باید که بدن افعال را به لباس احتیاط مزین وخلعت اعمال را به ~~جواهر # ~~ارتباط مرصع دارد و در زمان [نشانی] به سرعت تمام فرستاد تا از جانب ~~خراسان # ~~لشکر گران با خزاین فراوان روان شوند و به عنایت رب جلیل در میدان سیر ~~گوی # ~~تعجیل از طیر ابابیل بربایند تا از بهر دفع اهل کند و تضلیل و قمع ~~اصحاب فیل به # ~~رمی (حجارة من سجیل) بنیاد متوقع و مأمول ایشان را مانند عصف مأکول # ~~گردانند. PageV01P161 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0205.jpg) ### | شعر # جنود کافلاک جیوش کانجم به سیر و اسلاب ببرق و بارق # ~~چون ایلچیان [را] به تقاضای عساکر منصوره و خزاین معموره روانه فرمودند ~~و امیر # ~~شاهملک را مقرر داشتند تا برود و امیرزادگان را که در بخارا مانده ~~بودند، بزودی با # ~~خزاین حضرت خاقانی که همراه ایشان بود، بر سر راه آورد و ملحق گرداند و ~~بعد از # ~~آن چون لشکر خراسان به تمام در مخیم همایون نزول نمایند، بهاتفاق عزیمت ~~کنند و # ~~مملکت را از دست اختیار اشرار انتزاع کرده، وظیفهآ تأدیب ارباب عناد و ~~تدارک # ~~اصحاب فساد به مقتضای مثل: «الانتقام من عادة الکرام» به جای آوردند و ~~مبالغه # ~~فرمود، تا شرایط استعجال در آن عزم به تقدیم رساند، مبادا که از عدم ~~هیف1 حیف # ~~روی نماید و در ضبط بخارا و خزاین که آنجا مانده إهمالی که موجب غبن و ~~فسادی # ~~که مستلزم خبن باشد، از جانب امهال و اغفال شیخ نورالدین واقع شود. ### | لمؤلفه # پیداست خصال مرد از روی و زبان واز صورت اشکال2 و اسرار نهان # و بنابر ضعف ms089 جد و وهن جد او که به موجب قضیهآ «یعرف من احوال الخارج # ~~اوضاع الداخل» معلوم ضمیر منیر شده بود [56a] تأکید نمودند که پیش از ~~وقوع قصهآ # ~~خلل پذیر و حدوث واقعهآ بی تدبیر فرصت و اختیار بهدست میباید آورد. ~~بنابر آن امیر PageV01P162 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0206.jpg) # ~~شاهملک در عزیمت، ### | لمؤلفه # سبق برد از برید وهم در سیر %~% سمندش کرد خجلت بیخت بر طیر # و چون شاهین که از بخت ملک در باولی پرواز کند و چون چرخ که به قصد # ~~صید پر باز، روانهآ بخارا شد و چون بدانجا رسید، مضمون فرمان همایون به ~~مطارحه # ~~انداخت. امیر شیخ نورالدین مبالغه نمود که صلاح در آن نیست که ما مجموع ~~ازین # ~~مقام بیرون رویم و این بلده را تنها گذاریم. رعایت حزم در جمیع جهات از ~~اهم # ~~مهماتست و بر صاحب شهامت ندامت وقتی استیلاء و استقامت یابد که ازو ~~جزوی # ~~حاضر به امید کلی غایب و فایت شود و حکماء ماضی گفتهاند، حکمت: «قد خسر # ~~من ترک الحال فی طلب الاستقبال»، و این بیت درین حال مناسبتی عظیم ~~دارد، ### | شعر # ما مضی فات والموقل، غیب %~% فلک الستاعة التی انت فیها # و اگر ما5 به یکبارگی وداع این دیار کنیم و داغ احتیاط بر سرین توسن ~~اختیار نه # ~~نهیم، ممکن که در میان گلهآ حوادث و رمهآ نوایب بهنوعی از نظر غایب شود ~~که راعی # ~~کمندانداز و رابض چارهساز دیگر به شکال اجتیاز1 و عقال حزاز2 آن را ~~مقید نتواند PageV01P163 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0207.jpg) # ~~ساخت و باز تسخیر این مدینه به شمشیر کینه میسر نگردد. پس اولی آنکه ~~مخدوم- # ~~زادگان با خزاین برقرار همچنان در بخارا باشند و امیر شاهملک جریده1 ~~برود و در # ~~حضرت مخدوم زادهآ عالمیان، شاهرخ بهادر، کیفیت این حال معروض [565] ~~گرداند تا # ~~رایات ظفرنگار به طالع فرخنده هر چند زودتر متوجه این صوب گردد، ### | شع # بمقدمة المیمون قد قدم المجد %~% وعاودنا الاقبال والطالع الستعد3 # آن زمان کار به کام و ms090 حال بر نهج مرام شود. امیر شاهملک را این حکایات ~~معقول # ~~افتاد و عیار5 این اندیشه بر محک خرد تمام دید. فاما از روی فراست با ~~یقین و قیاس # ~~عقل دوربین معلوم کرد که وهنی به قدرت و ضعفی به قوت در امور ضبط بخارا ~~و # ~~معاملهآ محافظت آنجا5 از طرف فساد حزم و رأی امیر شیخ نورالدین متصورست ~~و # ~~خرابی که دست آبادانی به سعی معمار کوشش جاودانی پیرامون برخی از آن ~~نتوان # ~~گشت، در حساب خواهد بود. (یغرف المجرمون بسیماهم فیؤخد بالنواصی # ~~والأقدام)7 [شاهملک] بدان استدلال بی حجاب به امیر شیخ نورالدین گفت که ~~تو این # ~~کار کلی را کفایت نمیتوانی کرد و بدان استبصار بینقاب با وی تقریر نمود ~~که از PageV01P164 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0208.jpg) # ~~عهدهآ این مهم اصلی تفصی1 نمیتوانی نمود. ### | المؤلفه # دلش میداد گویی این گواهی که جاهل را رسد این روسیاهی ### | ایضا3 # لأن القلب مرآة و فیهایری ما غاب عن عین قریره # اولی آنکه من در بخارا ملازم حضرت مخدوم زادگان عظام باشم، به وظایف # ~~ضبط و محافظت اشتغال نمایم و تو روانهٔ‌ اردوی همایون حضرت مخدومزادهٔ‌ # ~~عالمیان شوی. چون رایات ظفرنگار بدین حوالی رسد به اتفاق مخدوم زادگان ~~استقبال # ~~رود و به تلافی3 و تدارک معامله اصلی قیام نموده شود. هر چند خواست تا ~~لباس # ~~این مقولات به قامت [575) قبول او راست آید به جایی نرسید و چندانکه ~~مبالغه و # ~~اصرار در بیرون رفتن او از آن حصار زیادتتر نمود، او رغبت عزیمت کمتر ~~کرد. ### | بیت # نیکبختان5 دهند پند ولیک نیکبختان شوند1 پندپذیر # ~~چون امیر شاهملک معلوم کرد که با آن جهل مرکب تدبیری نیست و به مقتضای # ~~(ما ضربوه لک إلا جدلا بل هم قوم خصمون) قطعا از روی مکابره سر مویی ~~PageV01P165 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0209.jpg) ### | تاریخ نامه (شمس الحسن) # ~~جانب مجادله فرو نمی گذارد و اصلا دست از استبداد1 رأی خویش نمیدارد و ~~به # ~~موجب (ولکن لا تحبون الناصحین) صفحة صدر صخره مثالش قابلیت تأثیر ms091 نقش # ~~نگین صحت ندارد، بناچار رضاء او اختیار کرد و بیش احتمال ملال مضایقه و ~~مبالغه # ~~ننمود. ### | شعر # ذا الخل لم یهجرک الا ملالة فلیس له الا الفراق عتاب # ~~آیت (ذلکم وصاکم به لعلکم تذکرون) خوانده وداع کرد و گفت: حالا چون ~~التزام # ~~این معنی نمودی و عهدهآ حزم و احتیاط بر خود گرفتی ترا گذاشتیم و از ~~مبالغات # ~~گذشتیم. امیر شیخ نورالدین برقرار در بخارا توقف نمود و امیر شاهملک ~~عزیمت # ~~ساخت. در همان روز رستم تغایبوقا5 که رذاله2آ خصال او چون خباثت ابلیس ~~و # ~~سفاهت افعال او چون نحوست انگیس2 در عین اشتهار بود، PageV01P166 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0210.jpg) ### | لمؤلفه # ~~در انواع جهالت بود مشهور بدستوری که رستم با شجاعت # ~~با جمعی اوباش ارذل و قلاش1 اخطل2 رنود نمدپوش و جنود خون در جوش # ~~اجلاف آتش دانی [57b] و کلاب پنهانی که خصلت ایشان به مخصل، ارزانی ~~بود، # ~~چون نوائب مفتن و بدنام و چون حوادث باعث غوغای عام زنده به بوی بنگ و # ~~کشتهآ جنگ سنگ، ### | لمؤلفه # از فلاخن عمامهها بسته واز سیه چوبها بدست عصا # از نمد پاره ساخته جوشن وز کهن پوست کرده لوا ### | یضا # عراة حفاة کغصن الخریف عصاة جفاة بعد الغریف7 # ~~از طبع لوم8 هجومی نمود و به بازی دغا غوغائی انگیخت. امیر9 شیخ ~~نورالدین به # ~~مجرد همین قدر و استماع این خبر دست و پای گم کرد و حیرت و سرگردانی بر ~~PageV01P167 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0211.jpg) # ~~وی مستولی شد. آن غداران مکار چون بر ضعف و خوف وی وقوف یافتند، در ~~غلبه # ~~زیاده شدند و در غلو مبالغه نمودند. ### | لمؤلفه # مور اگر ضعف مار دریابد بیامانش به قصد بشتابد # لاجرم هر لحظه ناوک سنگی از کمان ابریشمی پرتاب می کردند و گلولهآ حجری # ~~از مجری ریسمانی روان میداشتند؛ گوییا هر دم دم افعی لعاب جندلی، ~~میانداخت و # ~~ارقم رقطا2 رضاب جلمدی، میریخت. چوب دستی فتنه جویان بازاری در ازای ~~رمح # ~~و حسام بر جنان جبان دستبرد دستان ms092 سام مینمود و سنگ دستانداز4 فجرهآ ~~لاابالی # ~~به جای تیر، چرخ و تخش جوف اهل خوف پخش میساخت و چون نزد ایشان # ~~ضعف حزم و عدم احتیاط امیر شیخ نورالدین به تحقیق پیوسته بود، مرتبهآ ~~غلو به علو # ~~رسانیدند و او به هیچ توع مقاومت را سبب استقامت نتوانست ساخت. فی ~~الحال عنان # ~~تمالک و تماسک از دست بداد و مضمون این مقال کما قال، ### | لمؤلفه # من الرهاب له رهب خایف سدروقد بدا أثر الرعب فی[584] رهابته # در آن ورطه صفت حال او شد و اضطرار و اضطراب بر وی تسلط تمام یافت و ~~PageV01P168 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0212.jpg) # ~~به یک لحظه مقابله، تا به یک لمحه1 مقاتله چه رسد، فایز نگشت و مرتجلا ~~در ضمیر # ~~او اندیشهآ فرار قرار گرفت. # گریز به هنگام پیروزیست %~% خنک جان آن کس کش این روزیست1 # برخواند و بیخودانه از جای برجست و برحسب حال این معنی به گوش هوش # ~~رسانید. ### | المؤلفه # کنون اگر نگریزی ز خصم و بستیزی # بهدست خویش یقین دان که خون خود ریزی # و در ورطات خوف و حیرت لطمات بیم و ضجرت چنان بر روی رأی او رسید # ~~که راوی صادق القول این مقالات«عمت میامن معدلته غیاثا»روایت فرمود که ~~در آن # ~~نفس جز بر استغاثت هیچ دستبرد نداشت و از باب وهم و جبن هیچ فرونگذاشت # ~~تا میان او و حس سلیم مسافت بعدالمشرقین ظاهر شد و به وقت پوشیدن پوش # ~~هرب و انداختن سلاح حرب از غایت رخاء اضالع و تشنج1 اصابع در عقد قیود # ~~سلب طلب مدد از ضعیفهای کرده و در بستن بند عجز نزد عجوزهای برده و در # ~~تحصیل اثاث ذکر جمیل از أناث" فروتری نمود تا اکنون فحوی نص (للرجال ~~PageV01P169 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0213.jpg) ### | تاریخ تامه (شمس الحسن) # ~~نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن) مناسب سیاق این حدیث آمد «و # ~~مدی، الدهور و الاعصار» یادگار ماند. ### | بیت # چه مردی بود کز زنی کم بود چو از راستی بگذری ms093 خم بود ### | لمؤلفه # فیالجمله نداشت پای مردی بر جای نداشت پای مردی # ~~مجموع خزاین و دفاین حضرت خاقان مرحوم که در بخارا [588] همراه داشتند، # ~~(من الذهب والفضة والخیل المسومة والانعام والحرث ذلک متاع الحیاة ~~الدنیا) و # ~~جواهر[ات] و مرصعات بیقیاس که رنگ طراوت از جوهر خانهآ ( کانهن الیاقوت # ~~والمرجان) یافته و آب لطافت از درج درر (وإذا رأیتهم حسبتهم لؤلؤا ~~منثورا) # ~~دیدهآ قلم تیر دبیر حرفی از مفصل آن در سلک کتابت نتواند کشید و خامهآ ~~خرد خبیر # ~~دفعهای از مجمل آن در قید تحریر نیارد، آورد. ### | المؤلفه # ~~چگونه وصف نویسد دبیر عقل آن را که وهم و فهم نبیند زغایتش اثری ~~PageV01P170 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0214.jpg) # با تمام اموال و مایعرف مخدوم زادگان و امرا و نواب و ملازمان که محاسبان ~~عهد # ~~و عصر در شروع عدو حصرش به اول مد اعتراف به قصر نمایند، ### | لمؤلفه # # زهرچه واهمه اکنون درآورد بهضمیر %~% کدام چیز توان گفت کان نبود آن جا # برجای بگذاشت و بهدست نهب و غارت سراق آسواق باز داد و آن مال را پایمال # ~~تاراج و طوق اعناق، لصوص العناق ساخت و به هزار حیله یک جان خود را به # ~~ملازمت مخدومزادگان از شهر بیرون انداخت. چون جنگ سنگیان بخارا بخارا ~~شیشهآ # ~~ناموس او بشکستند و از بخار بنگیان بی سروپا جرعهدان نام و ننگش بخوری ~~ریخته # ~~شد، در سه فرسخی شهر به امیر شاهملک رسید. ### | لمؤلفه # نه شهر ماند و نه شهره، نه ضبط مال و منال ### | نه زهر ماند1 و نه زهره، نه ربط قال و مقال ### | ایضا # # اذا المرء یمشی بالخجالة عزه %~% فبالعین کالأعمی و بالنطق ابکما # چون امیر شاهملک [59a] آنچه بعلم الیقین دانسته بود، به عینالیقین مشاهده ~~کرد، # ~~من جهة الغیرة غبن و حیف بر وی مستولی شد و چون کار از دست رفته بود، ~~دست # ~~از کار مؤاخذه بداشت و تاج و دواج2 امید مخدوم زادگان را در آن حال به ~~در و لعل PageV01P171 # ![image ms094 filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0215.jpg) # ~~«لعل و عسی»1 مرصع گردانید و تهیهآ اسباب تسکین و تسلی ایشان از خزاین ~~تراضی # ~~و ترجی واجب شمرد. ### | لمؤلفه # ~~سلامت سر ایشان بهآ از هزاران گنج ### | که هست بهر سلاطین نهاده راحت و رنج # ~~به اتفاق تا کنار آب آمویه بیامدند. # ذکر گذشتن مخدوم زادگان از آبآ و صفت کشتی # و مخدومزادگان با امیر شیخ نورالدین بر بارهآ تیزرفتار، که از دست باد ~~تازیانه # ~~خورد و بر روی خاک هرگز نگذرد، آتش سیری که میدان او آبست و زندان او # ~~سراب. به موجب ( جعل لکم من الفلک والانعام ما ترکبون) سوار شدند. از ~~آن # ~~شکل موزون بر عرصهآ هامون نمودار طغرای زر بر صحیفهٔ‌ سیمابی پیدا گشت ~~و # ~~تمثال زورق خور، بر لجهآ گردون بازدید شد: نونی هلالی که تا الف استوا ~~در # ~~دایرهاش استعلا نیابد به مراد دل نزول نتوان کرد؛ کمان خسروانی که تا ~~قیامت تیر در PageV01P172 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0216.jpg) # ~~برش استقامت نبیند؛ به قبضهآ مقصد نرسد. علمداری سریع السیر و سالکی ~~دلیل الخیر، # ~~پیر لنگردار با عصایی درگذار، ### | لمؤلفه # و عنقاء یطیر بلاجناحویسبق فی الخطاف علی خصاف # له وقت المسیر لذی انقذام %~% من الخشب القوادم و الخوافی # ~~فلکی که در میدان مسارعت و آوان مسابقت گوی سیر از فلک میربود و ادا # ~~سفینهای که در جمع انواع نوادر و غرایب هر سفینه را غرق لجهآ تشویر می ~~کرد. ### | المؤلفه # طایری3 تیزپر که شد سیمرغپیش بال و پرش شکسته جناح # شده در سیر شهرها شهره %~% چون سلیمان به هر غدو و رواح # شام از هند رانیش شنوی %~% در خطا صبح فالق الاصباح # ~~و چون نهنگ بیدرنگ از جیحون بگذشتند و در اندخود به مخیم جلال حضرت # ~~امیرزادهآ جهانیان شاهرخ بهادر رسیدند، مخدومزادگان در حضرت پدر ~~نامدارز از اندوه # ~~مصیبت جد بزرگوار، به گریه دلپردازی و به نوحه جان گدازی کردند و از ~~زاری و PageV01P173 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0217.jpg) # ~~بی قراری سرشک سرخ بر روی زرد نمودار، رشتهآ لعل و ms095 یاقوت بر اوراق طلا ~~پیدا # ~~ساخت و اشک ارغوانی بر چهرهآ زعفرانی مثال سمط عقیق و مرجانی بر صفایح # ~~کهربا ظاهر گردانید. دود سینهآ غم زدگان بر سقف افلاک کله بست و آثار ~~آه ستم- # ~~رسیدگان طاق نهم رواق بشکست. ### | لمؤلفه # ~~زین مصیبت بس که شد ریزان سرشک ازچشم ما ### | شد بسان روی دریا چهرهآ غبرا کبود # ~~گه ز عکس آتش دل گه ز دود سینهام ### | صفحهآ چرخ و فلک یا آل باشد یا کبود # ~~چون رسوم تعزیت موظف شد و شرایط آن مودی گشت، ترویح قلب مهموم از # ~~تفتیح باب ملاقات به حصول پیوست و تفریح روح مغموم از ترشیح ریاض ~~مواصلت # ~~به وصول رسید و مضمون«شفاءالقلوب لقاءالمحبوب» سبب اطمینان خاطر پریشان # ~~آمد و فحوی «حصول المرام ذبول الملام »موجب سلوه2 ضمیر همگنان گشت[602] ### | بیت # # چه خوش باشد که بعد5 از انتظاری %~% به امیدی رسد5 امیدواری1 ~~PageV01P174 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0218.jpg) # و امیر شاهملک در کنار آب توقف نمود و گذ[ا]ر دیزه را که معبر مشهور آن ~~بحر # ~~و ممر معتبر آن نهر است مضبوط گردانید و کشتی احتیاط را به ملآح حزم ~~سپرد و # ~~جواری تیقظ1 در مجاری تحفظ روان کرد القصة یحفظها خازن کنوز، این بیان ~~و ناقل # ~~رموز این داستان به عبارت دلیذیر چنان تقریر فرمود که از آن جانب در ~~اواسط # ~~رمضان سنهآ سبع و ثمانمایه، امیرزاده خلیل با امرا و جمعی که با او ~~بیعت کرده بودند، # ~~به اعتماد وعدةآ طغاة و امید تقبل عصاة از تاشکند روانهٔ‌ جانب سمرقند ~~شدند و # ~~خواجه یوسف و ارغونشاه که فریفتهٔ‌ مواعید عنایت و شیفتهآ محاسن حکایت ~~ایشان # ~~شده بودند، در شهر بگشودند و در اواخر رمضان مذکور او را به بلدة ~~محفوظه فرود # ~~آوردند، ( ودخل المدینة علی حین غفلة من أهلها)2، و مفاتیح دروب و ~~مقالید # ~~خزاین پیش آوردند و[به او]بسپردند و در حکمت (أتجعل فیها من یفسد فیها ~~و # ~~یسفک الدماء) هیچ تأمل و مطارحه ننمودند و از نتیجهآ ms096 (فما جزاء من یفعل # ~~ذلک)4 هیچ اندیشه نکردند و در نقض عهد و خلاف وصیت خاقان سعید از شرف # ~~(والذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون) محروم ماندند و در تغییر سکه معیر # ~~دارالضرب قضا مهر ( فقد خسر خسئرانا مبینا) بر درم اتفاق ایشان زد و ~~خطیب PageV01P175 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0219.jpg) # ~~منبر قدر آیت ( فقد ضل ضلالا بعیدا)1 درگوش وفاق ایشان خواند و از آن ~~غافل # ~~شدند که سر ( و بدا لهم سیئات ما عملوا[60] وحاق بهم ما کانآوا به # ~~یستتهزئون}2 عاقبت بلا[ی] سر ایشان خواهد شد و از آن بیخبر بودند که در ~~آخر به # ~~وعید شدید ( أعد الله لهم عذابا شدیدا) مبتلا خواهند گشت. ### | مصرا # چرا کاری کند عاقل که بار آرد پشیمانی # و گنجها[ی] مملو از ذهب مسبوک5 و فضهآ مسکوک بانفایس جواهر و مرصعات # ~~و امتعه و شرایف لآلی و مکللات و آقمشه که روح قارون در هوس آن محزون و # ~~پشت زمین از بار آن نگون [بود]، از عدم مثال آن عالم اثبات وجود خلاء ~~کرده و از # ~~کثرت اجناس آن گردون حقیقهآ مسئله ملا نموده، هیچ کس نظیر آن در هیچ ~~عهد و # ~~آوان ندیده و ذکر شبیه آن در دهور و آزمان نشنیده، خبر :«ما لا عین رات ~~و لا اذن # ~~سمعت و لاخطر علی قلب بشر»، در ارگ عالی به تصرف وکلا[ی] آن والی ~~دادند. PageV01P176 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0220.jpg) ### | یت # کلید و نسخه پیش آورد گنجور زمین از پاک2 گوهر گشت رنجور # و امیرزاده خلیل، همان روز در خرج اموال آن خزاین و صرف اجناس آن دفاین، # ~~به اشراف اسراف درمریزی کرده، که صراف صبا و صرصر، در درم سرای ربیع و # ~~خریف از اوراق آغصان آن زرافشان نتواند کرد و ابر آذار1 در هنگام بهار ~~بر صفحهٔ‌ # ~~لاله زار بدان نوع دربار نتواند گشت. گوییا امر (کلوا و اشربوا و لا ~~تسرفوا) هرگز # ~~نشنیده بودند و آیت ( إن الله5 لا یحب المیرفین) به گوش ایشان نرسیده ms097 ~~بود. ### | لمؤلفه # با زر آن کرد دست اسرافش %~% که کند بارز آن نهیب خزان # به چهل سال آنچه باشد آباد به یکی روز گشت ازو ویران # و چون در صرف [612] خزاین و اجناس و اصناف و انبار مبالغه از حد تبلیغ و # ~~اغراق و غلو به نوعی گذرانید که مدعی بههیچ وجه امکان عقلی و عادی ~~نداشت و # ~~بذل بی سرانجام بسیار و احسان نه برمقام بیشمار گشت و افراط و تفریط ~~بدان غایت # ~~رسید که هر که لایق ده دینار نبود زر به خروار برد و آن که استحقاق صد ~~دینار # ~~داشت، به یک دینار نرسید. در آن ولا بنیاد نهاد که قمایان12 جد بزرگوار ~~و برادران PageV01P177 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0221.jpg) # ~~نامدار را که مادر و پنگه1 او بودند، به هر ناکس و خوار و مر دون و بی ~~اعتبار دهد و # ~~داغ این کم ناموسی بر جبین روزگار خود از آنرو روا داشت که مبادا در ~~ایجاب این # ~~ملتمس شنیع نسبت به یکی از ملازمان جاهل او تعللی رود و مفضی بر کدورت ~~و # ~~توزع خاطر او شود و آن سبب بیزاری گردد و بدان واسطه روی گردان شوند و ~~در # ~~مواد یک جهتی فسادی لازم آید. ### | لمؤلفه # و من ذا قس علی نقصان عقله وفکر منه فی نقصان ماله ### | یضا # زیان دین و ملک و نام و ناموس روا دارد که در شاهی زند کوس # ~~و در قلع اساس آن کنوز معموره و قمع بنیاد آن خزاین مطموره،2 از تذگر ~~حال و # ~~تفکر مآل فحوی این دو بیت غافل و ذاهل7 شد و مضمون آن را به امضا ~~نتوانست # ~~رسانید و از آن نیک نامی و مفاخرت حرمان و مهاجرت یافت. ### | شعر # فآباؤنا العز قد أسوا من المجد شم المبانی لنا PageV01P178 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0222.jpg) # فان لم نشدها بمجهودنا %~% سینهاروالله تلک البنی # کسی که در بازار امتحان 6157) حبهای قیمت نداشت، ججبهای زربفت پوشیده و ~~آن # ~~که در دکان تجربه جویی نمیارزید،1 ms098 خرمنی جواهر کشید. هر که لایق پلاس ~~مرقع # ~~نبود، دواج مرصع در بر گرفت و آنکه طاقیه1 مکمل نمییافت، تاج مکلل بر ~~سر نهاد # ~~تا عاقبت از حال حکمت3: «لاملک الا بالرجال و لارجال الآ بالمال و ~~لامال الآ # ~~بالرعیة»، به دستوری که مذکور خواهد شد، آن زمان واقف گشت که ندامت # ~~سودمند نبود و پشیمانی فایده نداشت و مواد این فساد، از نتیجهآ سوء ~~افعال و اراءة # ~~رأی فاسد کمینهآ مفسدهآ مذمومه و کهینهآ مفتنهآ میشومه2 از قمایان سیف ~~الدین جاودو، # ~~بود که او را در حبالهآ نکاح آورد و شیفتهآ حسن عارض عارضی و فریفتهآ ~~فروغ2 # ~~جمال دروغی او شد. کنیزی بدنام و پرستاری بی سرانجام، ناجنسی دنیة ~~الخصال نادانی # ~~ردیة الفعال که در امور دینی و دنیوی مضمون، خبر8: «هن ناقصات العقل ~~والدین»، PageV01P179 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0223.jpg) # ~~گلگونه عذار احوال و سفیدهآ رخسار اعمال او شده بود و او را از قلت عقل ~~محبوب # ~~جان و از کثرت جهل مرغوب جنان ساخت واز سر خبر:1«الشوم فی الدار ~~والمراة # ~~و الفرس»2 [که از] تاج تارک انبیا- علیه من الصوات افضلها- منقولست،2 ~~غافل گشته، # ~~عنان اختیار و زمام کار و بار مملکت و روزگار بدو سپرد و او را هرگز به ~~طریق # ~~صواب و سبیل رشاد دلالت نکرد. ### | المؤلفه # همه قصد جان کرد جانانهاش وزوگشت زیر و زبر خانهاش # ~~بعد از آن با لشکری گران به عدد برگ درختان و ریگ بیابان در صحاری، به ~~موضع # ~~کوچه ملک [62a] از نواحی سمرقند نزول کرد و چند روز در آنجا توقف نمود، ~~نماز # ~~عید رمضان گذراند و در عشر اوایل شوال متوجه حران9 از توابع کش کشتند و ~~در آن # ~~منزل از برای ضبط کنار آب، شمس الدین عباس و خواجه یوسف و مبشر و # ~~ارغونشاه7 [که] باشلیغ8 امرا [بودند] را با دههزار سوار به طرف گذار ~~دیزه روانه # ~~گردانیدند تا مقابل امیر شاهملک روند و کوشش نمایند تا او را از آن ~~گذار ms099 دور کنند PageV01P180 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0224.jpg) # ~~و کشتیها[یی] که امیر شاهملک بهدست آورده بود، ازو باز ستانند و سفینه ~~سعر و # ~~جاریهآ جد3 او را در غرقاب بطلان افکنند. چون به مقتضی، ### | مصراع # تجری الریاح بما لا تشتهی الستفن # ملاح تقدیر کشتی تدبیر را بر حسب ارادت خود میراند، خیال ایشان محال شد و # ~~بر کنار بحر حیرت معجب ماندند. امیر شاهملک با پانصد سوار ضبط و محافظت ~~آن # ~~ساحل به نوعی نموده بود که غواص وهم به غور وصف آن نرسد و سباح فهم به # ~~گنه شرح آن راه نیابد. ایشان بالضرورهآ بیست روز به امید آنکه گوهر ~~مراد از لجهآ # ~~مطلوب به دست توانند آورد، توقف نمودند. ### | بیت # اندرین بحر بی کرانه چوان] غوک دست و پای بزن چه دانی بوک" # چون معلوم کردند که امیر شاهملک زورق حزم و کلید احتیاط را به بادبان ~~اعتقاد # ~~و لجام اهتمام در دریاء کد7و داماء جهد چنان8 روانه کرده که از جانب ~~مخالف صبا و PageV01P181 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0225.jpg) # ~~دبور از دور پیرامون آن مجال عبور نمییافت، ### | لمؤلفه # ~~و مجدافها3 غصن التحفظ إذ جری شراع المساعی فی جواری التیقظ # ~~چندانکه آتش کوشش برکنار آب5 بر افروختند، جز باد در دست نداشتند [125] ~~تا # ~~عاقبت از خاک حرمان غبار خذلان بر دامان جان ایشان نشست. ### | بت # خدا کشتی آنجا که خواهد برد وگر ناخدا جامه بر تن درد8 # ~~چون کاری از پیش نتوانستند برد و از آن کشتیها هیچ در تحت تصرف ~~نیارستند # ~~آورد، سال یأس را به ساحل ندامت و ملال راندند و چون دانستند که در ~~داماء # ~~مطلوب شنایی ممکن نیست. ### | بیت # بحر لایری قعره بسعی السباح ولاینال دره بغوص التمساح # ~~و از ضبط و جد امیر شاهملک در کنار آب و استحکام معابر [به امیرزاده ~~خلیل] # ~~اعلام کردند تا دانند که هیچ تدبیر میسر نیست و هیچ سعی نافع نه. PageV01P182 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0226.jpg) ### | لمؤلفه # کنار آب در آغوش حزم خویش آورد %~% چنانکه باد نیارد ms100 درآن میانه گذار # امیرزاده خلیل در جواب ایشان فرستاد که چون کار استوار باشد و معامله # ~~بی علاج، از در صلح درآیند و در باب موافقت، مضمون آیت ( فأصلحوا بین # ~~أخویکم )1 به گوش ایشان رسانند2 و به طریق مدارا و مواسا تمهید قواعد ~~مجامله و # ~~و تشیید مبانی مساهله نمایند( و قولوا لهم قولا معروفا). بنابران در شط ~~عجز # ~~سفینهآ تصالح به دستیاری ملآح تشفع روانه ساختند و مقرر کردند که شمس ~~الدین # ~~عباس و ارغونشاه خناس که ارذلالناس و راهزدهای وسواس بود از آن طرف ~~بروند و # ~~شیخ نورالدین از این جانب بیاید و در تقدیم ابواب مصالحت کوشند و مضمون # ~~سخن صلح انگیز عجزآمیز ایشان آن بود که چون بعضی مردم بر فتنهآ شریر به ~~واسطهآ # ~~مصلحت حال و حصول مآل خویش از حقشناسی بیگانه شدند و با امیرزاده خلیل # ~~بیعت کردند و مملکت به تصرف او درآمد و حالیا، ### | لمؤلفه [632] # گر استحقاق شاهی داشت ور نی %~% در آن معنی نمودند اتفاقی # اگر کفاءت بود وگرنه، عروس ملک را در کنار گرفته و اگر کفایت دارد وگر نی # ~~مهمات ولایت را متکفل شده. اولی آنکه امیرزادهآ جهانیان شاهرخ بهادر ~~نیز مضایقه PageV01P183 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0227.jpg) # ~~نفرمایند1 و چون به یقین صادق که این مملکت1 را به یکی از برادران و ~~فرزندان # ~~خواهد سپرد، امیرزاده خلیل هم یکی از [ا]یشان است و غالب آنکه مضمون ~~مثل : # ~~«العرق نزاع» به حصول مأمول رخصت دهد. این مملکت را بدو گذراند و آثار # ~~موافقت بر صفحات ذاتالبین لایح شود و هرآینه این عارفه مشکور و مستحسن # ~~خافقین گردد. ### | المؤلفه # ترا میرسد ملک و زین ملک بیش بخویش ار دهی هم بود زان خویش # چون بر مضمون این حدیث وقوف حاصل شد، قرار دادند شیخ نورالدین به # ~~طریق نوا و رکنن بدین طرف آب آید و شمس الدین عباس و ارغونشاه بدان طرف # ~~روند و به عرض ملتمس اشتغال نمایند و در همان روز ms101 این دو فریق بدین ~~طریق از # ~~آب بگذشتند و سبیل تخالف عبور در مجی و ذهاب به ظهور رسانیدند. ### | لمؤلفه # این یکی رهن آن گروه شده وآن جماعت نوای این گشته # ترس بر آن گروه راه زدهخوف با این یکی قرین گشته # شمس الدین عباس و ارغونشاه با امیر شاهملک تمهید مقدمهآ این التماس ~~نمودند # ~~و از این مقوله بیدقی از برای طلب مظاهرت در عرصهٔ‌ موافقت راندند و ~~چون امیر PageV01P184 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0228.jpg) # ~~شاهملک از فرزینبند این بازی وقوف یافت، در جواب گفت که: خلف صدق # ~~حضرت خاقان مرحوم، امیرزاده [635] شاهرخ بهادر است و اسب دولت و پیک # ~~شوکت او در میدان اختیار1 جولان اقتدار دارد و عنان حل و عقد و قبض و ~~بسط # ~~ملک و سلطنت در قبضهٔ‌ فرمان آن خسرو سلطاننشان و قهرمان عالی الشان، ~~مثل :«و # ~~الشبل فی المخبر مثل الاسد»، مثلی در غایت اشتهارست. ### | لمؤلفه # هرکه را خواهد نشاند بر سریر سروری %~% هر که را خواهد نهد بر سر کلاه ~~مهتری # مثل5:«و عهدهٔ‌ الملک علیه و اختیار الملوک بیدیه»، بالضرورة نزد آن حضرت # ~~باید رفت و صورت این حال مشروح معروض پایةآ سریر اعلی گردانید تا ~~معامله بر # ~~چه قرار گیرد و کشتی اختیار بر کدام گذار رود، بعد از آن به هر چه نسق ~~پذیرد از # ~~آن تجاوز نخواهد بود و خلاف آن متصور نه. ایشان به درگاه گیتی پناه ~~حضرت # ~~مخدوم زاده مشارالیه رفتند و در دکهآ شبورغان1 به شرف بساطبوس سرفراز ~~شدند و # ~~به غرض ما فی الضمیر رخصت یافتند. صلح جویان و صواباندیشان نایرهآ آتش ~~کین # ~~را با آب تسکین (و الصلح خیر) انطفا و آینهآ سینهآ وفاق را به مصقل ( و ~~أصلحوا PageV01P185 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0229.jpg) # ~~ذات بینکم)صفا دادند و مزاج همایون را که از حرکت مواد افعال اهل افساد ~~متغیر # ~~شده بود، به مسکنات و ملطفات عجز درخواست به اعتدال رضا مقرون ~~گردانیدند. ### | لمؤلفه # درآمدند به یکبارگی چو از در عجز ms102 ز لطف خاطر عاطر به سوی رحم گماشت # و ذوشوکت باید که چون مخالف تشبت به آذیال عجز نماید، با وجود فرط غضب # ~~و کمال قدرت نقاب از چهرهٔ‌ عفو و عارض رحم بگشاید. بعد از آنکه شمس ~~الدین # ~~عباس و ارغونشاه صفحهآ ضمیر منیر را قابل نقوش [62a] مصالحت یافتند، ~~رخصت # ~~طلبیده بازگشتند و شیخ نورالدین نیز از پیش امیرزاده خلیل بعد از انواع ~~مباحثه و # ~~مواضعه مراجعت نمود و قضیهآ تصالح از جانب حضرت شاهرخ بهادر بدان قرار # ~~گرفت که امیرزاده خلیل خزاین خاصه حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر و سایر ~~اموال # ~~خاصتهآ ایشان [را] که در سمرقند مانده با اموال فرزندان آن حضرت و مال ~~و مایعرف # ~~امیر شاهملک و مخصوصان و ملازمانش که در آنجا بوده بفرستند تا عقد صلح # ~~استوار گردد و اساس عهد مستحکم شود. ### | لمؤلفه # و سارع بإیفاء عهد تنکبرد الأمات نحج المرام # ~~از جانب امیرزاده خلیل تقبل این معانی معین و تکفل حصول این مسئول مقرر ~~شد و # ~~از جناب سلطنت مأب امیرزاده شاهرخ باز شیخ نورالدین را با عبدالصمد ~~بکنه PageV01P186 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0230.jpg) # ~~بخشی(؟)1 و ایکتمور(؟)2 من جمله امیر شاهملک روانه به سمرقند گردانیدند ~~تا آن # ~~خزاین و اموال را بیرون آورند و خود به طرف خراسان معاودت نمایند. با ~~وجود این # ~~شرط و قرار چون میدانستند که به مقتضا[ء] ### | شعر # و أوعدتنی مما احاول نفعه3 %~% مواعید عرقوب اخاه یثرب # مواعید و عهود امیرزاده خلیل به قیود وثوق استحکام ندارد و آیمان و پیمان ~~ایشان # ~~به حسن تأکید و تأیید سرانجام نیابد و از امر( و أوفوا بعهد الله إذا ~~عاهدتم)و از # ~~نهی ( و لا تنقضوا الأیمان بعد توکیدها)2 غافل و ذاهلاند، بدان اختصار ~~بکردند و # ~~قناعت بنمودند و به حکم غیرت تمام و فتوی ناموس و نام بدان نیت جزم ~~شدند که # ~~تا مملکت را از تصرف [668) مخالفان مستخلص نگردانند، عنان از صوب ~~مخاصمت # ~~نپیچانند و تا آبروی شوریده بختان نریزند، از ms103 کنار جیحون برنه خیزند. PageV01P187 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0231.jpg) # رسیدن خبر نزول امیرزاده امیرانشاه به ولایت خراسان # ~~در اثنای این تدبیر جهانگیر از طرف هرات خبر رسید که امیرزاده ~~امیرانشاه و # ~~امیرزاده ابابکر1 ولد او با لشکر بیپایان و أهبتی فراوان به التماس و ~~استمداد امیرزاده # ~~خلیل که ایشان را بر تشویش مملکت خراسان گماشته بود و بر دغدغهآ آن ~~نواحی # ~~داشته و ایلچیان و متقاضیان متوالی و متعاقب با رسایل مشتمل بر انواع ~~تحریض و # ~~اصناف تحریص درین باب فرستاده و انگیز فتنهای که سبب امن و عافیت1 و ~~واسطهٔ‌ # ~~خیر عاقبت خود دیده نموده، به طرف جرمغان2 نزول کرد. ### | لمؤلفه # ~~برای مصلحت خویش فتنها انگیختز ضعف حال به دامان حیلها آویخت ### | ایضا # لأجل نفعهم أخربوا منازلنا %~% ولم تکن خربت بل وجودهم # ~~چون این معنی به سمع اشرف رسانیدند، هرچند ظاهرا موجب دغدغه مینمود، # ~~فاما از کمال ماسکه و فرط تمکن که لازمهآ ذات و ملکهآ صفات ممایون حضرت # ~~سلطنت پناهی بود و وفور توکل که پیوسته بر حضرت کامل التفضل دارند، ~~التفات # ~~بدان خبر نفرمودند، ### | لمؤلفه # نرود پای حزم ما از جای %~% گر جهان در جهان بود لشکر PageV01P188 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0232.jpg) # گر بگیرد زمین همه طوفان آسمان را قدم نگردد تر # ~~و به استخلاص ملک یکجهت و جازم شد و به تفتیح ابواب نزاع و تهیهآ اسباب # ~~انتزاع اشتغال نمود تا رأیت مخاصمت برفرازد و به آتش تیغ [15a] جان خصم # ~~بگدازد. # رسیدن خبر طغیان پیرپادشاه در مازندران # و عصیان سلطان علی در سبزوار # ~~ناگاه بر اثر خبر وصول امیرزاده امیرانشاه بدان اطراف، باز گرد شکافت و ~~قاصد # ~~خراسان به درگاه جهان پناه شتافت و معروض گردانید که پیرپادشاه در ~~مازندران اظهار # ~~مخالفت کرده و با بعضی خنازیر روی گردان در بیشهآ نخوت و عصیان به ~~تدبیر بغی و # ~~طغیان انگیز خیال محال کردهاند و سلطان علی ولد مسعود سبزواری نیز در ~~سبزوار # ~~طریق غدر و کفران نعمت پیش آورده و به ms104 حسب همت و نهمت خود سودایی # ~~بیهوده پخته و از آن غافل که هر کس به قوهآ تجلد و شوکت تقلد دامن آمال ~~و گریبان # ~~اقبال نتواند گرفت. ### | شعر # و کل یری طرق الشجاعة والندی %~% و لکن طبع النفس للنفس قائد2 # ~~و به اضلال جمعی ضال صفت (إن المجرمین فی ضلال و سعر) یافته. PageV01P189 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0233.jpg) ### | لمؤلفه # چو کفرست کفران نعمت تباه %~% کزان مرد جاهل شود روسیاه # ~~و احتمال دارد که آن مادهٔ‌ تخلف و تقاعد، مدد علت ایشان [و] اندیشهآ ~~اعادی # ~~قوی حال و موجب فساد طبیعت مقاصد آمال گردد. پیش از آنکه آن تباه کاران ~~با # ~~دشمن دوستی گزینند و آن سیاهروزگاران با مخالف موافق شوند، اندیشهآ ~~صایب # ~~کردنیست و تیغ قاضب1 زدنی. ### | بیت # ~~عضوی زتو گر دوست شود با دشمندشمن دو شمر، تیغ دو کش، زخم دو زن # ~~بحکم الضرورة از کنار آب معاودت بهتر نمود و به فتوی مثل [60]: «الاهم # ~~فالاهم»، معاملهآ دفع دشمن بدکیش و مخالفان دوراندیش بیشتر پیش گرفتند ~~و # ~~اندیشهآ منع اعداء جفاپیشه اول اولی دیدند و معالجان امراض نوایب و ~~مداویان آسقام # ~~حوادث گفتهاند: ### | بیت # ~~علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست # # بروزگار سلامت سلاح جنگ بساز %~% و گرنه سیل چو بگرفت سد نشاید بست5 ~~PageV01P190 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0234.jpg) # معاودت امیرزادهآ جهانیان شاهرخ بهادر به جانب خراسان # بنابر آن عنان مراجعت به صوب خراسان معطوف کرده، امیر شاهملک را نیز # ~~فرمودند که برای تدبیر این امر خطیر، ملازم رایات ظفرنگار میباید بود ~~تا به رأی # ~~ساطع رنگ شبه از چهرهآ کار بزداید و به تیغ قاطع رنگ ظلمت از عارض شب ~~تار # ~~برباید واز خلعتخانهآ ( هل جزاء الإحسان إلا الإحسان) تشریف شریف عنایت ~~و # ~~ترتیب یابد و چون در اول زمان استماع خبر وفات حضرت صاحب قران، ~~انارالله # ~~برهانه، مخدومزادهآ عالمیان، شاهرخ بهادر، ایلچیان به تعجیل نزد ~~سلیمانشاه1 که به # ~~یاسامیشی فیروز کوه و آن سرحد ms105 مأمور شده بود، فرستاده بود و او را طلب ~~فرموده و # ~~پیغام کرده که چون کاری چنین عظیم دست داد و واقعهآ هایله روی نموده و ~~سلطانی # ~~ذوشوکت که جهان در ربقهٔ‌ فرمان عالم مطاعش بود از میان رفت و مردم ~~صاحب # ~~غرض دون القلتین از هر گوشه کنار با امیرزاده خلیل اتفاق کردند و به ~~جهت صلاح # ~~خویش9 معاملهآ وصیت حضرت خاقان مرحوم برهم زدند و اندیشهآ باطل و حدیث # ~~بی حاصل و حس عاطل هر مفسد جاهل، غشاوهآ قلب و سمع و بصر ایشان شد # ~~(ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم و علی أبصارهم غشاوة و لهم عذاب # ~~عظیم) و اختیار حکومت مملکت چنان به کودکی نادان دادند. PageV01P191 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0235.jpg) ### | المؤلفه # # برای مصلحت خویش ملکت کسری %~% ز فکر باطل ایشان عظیم کسنری یافت # ~~نه جای کسر بود طاق ملک دیرین را کنون که کودک بی عقل جای کسری یافت # ~~و بر رأی خردمند روشن باشد که بعد از نقل چنان خاقان کیخسرو نشان و ~~سلطان # ~~خسرو نشان لاکلام تا مملکت توقتامیشی1 نیابد و تختگاه یاسامیشی نپذیرد، ~~رسوم # ~~سلطنت از خلل و مبانی خلافت از زلل خالی نماند و در زمانه1 رسم جاودانه ~~خود # ~~اینست که وفات سلطانی موجب اندوه جهانی شود. ### | بیت # زمانه خود جز این کاری نداند که اندوهی دهد جانی ستاند ### | شعر # ~~ماکنت اعلم قبل حطک فی الثری ان الثری یعلوا علی الاطواد # ~~کیف انمحی ذاک الجناب وعطلت تلک الفجاج وضل ذاک الهادی، # ~~هرآینه بعد از وقوع چنان واقعهای کار ملک پریشان و امور سلطنت بیپایان ~~گشت # ~~و در ایام این مهلت گوییا، ### | بیت # جای سرو سهی گیا بگرفت بولهب جای مصطفی بگرفت PageV01P192 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0236.jpg) # ~~و بنا بر این فساد که از جانب ارباب عناد ظهور یافته [بود] امیر شیخ ~~نورالدین و # ~~امیر شاهملک که نایبان محرم خاص و معتمدان مکرم ذوی الاختصاص بودند ~~رعایت # ~~وصیت حضرت خاقان مغفور نموده، با ایشان طریق وفاق نسپردند و ms106 عزم سبیل ~~اتفاق # ~~نکردند و به امید اجابت دعاء ( و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من ~~لدنک # ~~نصیرا) روی برخاک خشوع و خضوع نهادهاند و قدم در جادهآ حقشناسی استوار # ~~گردانیده[66]، از همه جوانب اعراض2 نمودند و اکنون به سعادت بساطبوس ما # ~~مشرف شده، ### | بیت # # بدلی پاک رسیدند و بدل می نکنند %~% خاک این درگه عالی به ریاض جنت # # درگه خدمت اصلیست که بیمنت غیر %~% یافتند از همه بابیست بر ایشان منت # تا در حضور ایشان از روی تدبر وافی و تأمل شافی، اندیشهآ کار کلی و فکر # ~~متابعت وصیت حضرت خاقان مرحوم کرده شود و نیز جهانیان به دیدهآ بصیرت ~~ناظر # ~~و بر منظر احتیاط منتظر آنکه بعد از وفات حضرتآ معاملهآ هر ملک و قضیهآ ~~هر ملک # ~~چگونه قرار می گیرد و امارات حسن عواقب و سرانجام اهل این خاندان ~~جهانگیری و # ~~جهانداری و خانوادهٔ‌ شاهی و شهریاری بر صحیفهٔ‌ لیالی و ایام و صفحهآ ~~شهور و # ~~آعوام به چه نوع ظهور و وضوح میباید که در تعیین امین معتمد به جهت ~~ولایت آن # ~~ولایت و تفویض کافی معول3 علیه برای وکالت وایالت آن صوب اندیشهای صایب ~~PageV01P193 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0237.jpg) # ~~نماید و به تعجیل متوجه درگاه گردد تا به رأی رزین1 و فکر دوربین انگیز ~~حصول # ~~مرام و رعایت ناموس و نام رود. ### | لمؤلفه # جهانیان همه چشمند تا نموده شود ### | جمال طلعت ناموس خاندان کرام # به حسن جلوه همان به که روی بگشاید ### | عروس نام که ننگست سرزنش ز لیام ### | شعر # کل المصایب قد تمر علی الفتی فتهون غیر شماتة الاعداء، # ~~و شخصی نیز پیش جهانشاه [جاکو]2 فرستد، تا او هم معاملهآ سوبه مملکت # ~~آذربایجان و عراقین را نیکو محافظت نموده و در حیز ضبط آورده، مسارعت ~~در # ~~عزیمت بدین جانب واجب داند تا به حضور این دو نایب صلاحاندیش در صواب- # ~~دید کلیات و جزویات ممالک و اطراف شروع رود. و چون اساس معاملات باتفاق # ~~صاحب ms107 [17a] وجود آن کامل التدبیر استحکام پذیر شود، جمیع مهمات هرآینه ~~بر نهج # ~~مرام استقامت یابد و کار کل بلاد به اعتماد پیوندد. PageV01P194 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0238.jpg) ### | بیت # مزاج عصر چو باید ز اتفاق قرارامور ملک نبیند خیال ونن به خواب # و تا این اجتماع روی نمینماید، فرحی در امور به ظهور نمیرسد و به سعادت # ~~لحیان رأی متین عکس انکیس انگیز هر خسیس لعین میسر می گردد و از برکت ~~اتفاق # ~~جماعت در طریق وفاق و مصلحت، شکل امور مستقیم و عاقبت مهام از انقلاب # ~~سلیم ماند و بدین واسطه از طعن طاعنان و زبان جهانیان توان رست. ### | شعر # جراحات الستنان لها التئام %~% و لایلتام ما جرح اللسان # سلیمانشاه بدین امر مشتمل بر حکمت و حکم محتوی بر نصیحت کسی پیش # ~~جهانشاه جاکو فرستاد و خود روانهآ درگاه شد و به استسعاد دولت کلی و ~~تجدید عهد # ~~ملازمت اصلی شتافت و در آن ولا که رایات نصرتشعار از کنار جیحون معاودت # ~~کرده، توجه خراسان نموده بودند، به شرف بساطبوس پیوست و در مشافهه نیز ~~با او # ~~از این مقولات فصول و ابواب پرداخته شد و او را در شبورغان از برای ~~امداد معاملهٔ‌ # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر بگذاشتند تا منتظر وصول مقدم میمون او باشد و ~~سپارش # ~~فرمودند که چون وصیت خسرو صاحب قران، طیبالله مرقده، دربارهٔ‌ امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر صادر شده، باید که مدد و معاونت نسبت بامعاملهآ سلطنت او ~~به تقدیم # ~~رساند و بر همگنان واجب و لازم آنک به مقتضاء وصیت خاقان مرحوم در باب # ~~قضیهآ ولایتعهد[ی] او إمداد و اسعاد نمایند و آینیهآ [67] اشارت همایون ~~حضرت PageV01P195 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0239.jpg) # ~~خاقان سعید از ژنگ حسد مصون دارند. ### | شعر # و اظلم أهل الظلم من بات حاسدا لمن بات فی نعمائه یتقلب # ~~چه حصول کامکاری در اطاعت فرمان حضرت خاقان مغفور متصور است و # ~~وصول بختیاری در تباعهآ حکم سلطان مبرور مقرر. ### | لمؤلفه # تسخیر ملک و دولت و اقبال ممکن است با ms108 اتباع امر خداوندگار ما # ~~بنابر آن باید که از روی حقشناسی و راه وفاداری در این امر ازو جد بلیغ ~~ظاهر # ~~گردد و چون مواکب کواکب عدد آن مخدوم زاده برسد، چند منزل بر سبیل ~~تبجیل و # ~~تکریم مراسم استقبال و تعظیم تقدیم باید و بعد از استحکام مبانی حزم و ~~حصول # ~~قوت عزم در استخلاص مملکت از قبضه2آ اختیار اهل نخوت سعی کنند و در ~~انتزاع # ~~تخت از تصرف صواحب اغراض شروع نمایند. ### | لمؤلفه # ~~میان دایرهآ دین چو غیرتست مداربهدست غیر نباید3 گذاشت رشتهآ کار # ~~بعد از تعیین این معاملات و تمهید این مقدمات سلیمانشاه در شبورغان به ~~توقف # ~~مأمور شد. PageV01P196 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0240.jpg) # روانه شدن شیخ نورالدین به سمرقند # ~~و شیخ نورالدین را دیگر نوبت روانهآ جانب سمرقند گردانیدند و با او ~~قرار لسانی # ~~آن بود که برود و حالیا ملازم امیرزاده خلیل باشد و از کلیات و جزویات ~~آن مملکت # ~~وقوف مجدد محصتل کرده، مهما امکن در انگیز تخریب اساس حکومت بلااستحقاق # ~~اهل نفاق، فرق الله شملهم، و تمهید قواعد ولایت اربابالارث و الاکتساب ~~جمع الله # ~~شملهم1، که از قبیل تضادند، مساعی جمیله به تقدیم رساند. ### | لمؤلفه # ~~بدان قدر که تواند بکوشد از همه باب ### | بود که زود به دست آیدش طریق[68] صواب ### | شعر # و یسعی أخو الألباب مقدور وسعه و لم یرض منه فی قلیل التسامح # ~~و[شیخ نورالدین] بر همان تعیین به سمرقند آمد و ملازم گشت و چون از خلل # ~~کار زلل روزگار ایشان واقف شد، بهانه انگیخت و نمود که عنقای غرور ~~خدایداد # ~~حسینی را که مست عقار عصیان شده به دام احتیال مقید میتوانم ساخت. و ~~بدین # ~~عزم بیرون رفت و بعد از هفتهای، اظهار مخالفت و طغیان کرد[ه] به حصار ~~أترار # ~~خزید6 و انیس همت و آلیف نهمت خدایداد شد و به مقتضاء PageV01P197 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0241.jpg) ### | مصراع # کل مع الالف فی رضراض ساقیة # ~~در ضحضاح1 غناء معادات امیرزاده خلیل، صفت ### | 5 # ممتعات بسلسال، وخضراء2 ms109 # ~~گرفتند و به مرور در تهیهآ اسباب مخالفت می کوشیدند و نهال آن مخاصمت ~~در # ~~ریاض آمال خود می پروریدند تا آخرالامر به کام دل خود دیدند، آنچه ~~دیدند و # ~~رسیدند، بدانچه رسیدند، کما سنذکر فی معانه و نشرح فی آوانه. # ذکر مراجعت امیرزاده شاهرخ بهادر از کنار آب # و نزول او در هرات # ~~و حضرت امیرزادهآ جهانیان شاهرخ بهادر به اندک روزی به مبارکی و طالع ~~سعد # ~~در دارالملک هرات نزول فرمود. بعد از چند روز که عرصهآ ملک بفر مقدم ~~همایون آن # ~~سلطان عالیشان زیب و زینت روضهآ جنان گرفت و بدان مملکت از میامن نزول # ~~میمون آن خسرو جهان نشاط جان یافت، PageV01P198 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0242.jpg) ### | شعر # عاد الزمان منورا بأیابهوتلألأت غرر الستعود لنابه # لازال محروس الجناب مؤیدا %~% فی حالتیه؛ إیابه و ذهابه # ~~خبر رسانیدند که پیرپادشاه2 و سلطان علی که رقم خذلان و عصیان بر ~~صفحهٔ‌ # ~~حال خویش کشیده بودند و پردهآ حق شناسی [28b] دریده، بهاتفاق لشکری ~~گران # ~~جمع کردهاند و بر سر سید خواجه، ولد شیخ علی بهادر، که با جیشی موفوز ~~به ضبط # ~~و یاسامیشی طوس و مشهد و آن نواحی مأمور شده بود، هجوم نموده و از آن ~~غافل # ~~که قوت بازوی سعادت حضرت مخدوم زادهآ عالمیان بحمدالله در آن مرتبه است ~~که # ~~شیر فلک در معرض آن پنجه بیفکند و عظمت رأی جهان پناه، بعنایة الله در ~~آن پایه # ~~که چرخ با حرکت آن بال و پر بریزد. ### | بیت # # کبوتران زعدد بیش لشکر انگیزند %~% ولی مجال نیابند در بر شاهین # ~~سیاه عاجز روباه با کمان چه کنند گهی که شیر کند بر کنار بیشه کمین ### | شعر # الحق ابلج والسیوف4 عواری %~% فحذار من اسد العرین حذار PageV01P199 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0243.jpg) # ~~فی الحال حضرت مخدوم زاده جهانیان شاهرخ بهادر، امیر مضراب، را با ~~لشکری # ~~آراسته که مهندس عقل و بلیغ خرد در حصر و وصف عدد و عدد آن ناتوان و ~~حیران # ~~شدی، به مدد سید خواجه ms110 فرستاد. ### | بیت # ~~سپاهی چو مور و ملخ بی شماردلیران جنگی و مردان کار # ~~یلان دلاور که در رزمگاه به نیزه ستانند از چرخ ماه # ~~بنوک سنان بیخبر در نبرد سیاهی ربایند از چشم مرد # ~~و در حدود بحرآباد دو بحر از جیوش پرجوش و خروش سوران به گوش # ~~سروش رسانیدند و چون کار صفوف به ترتیب رسید و قلب و جناحین تزیین ~~یافت، # ~~تیر سفیر آجال گشت و تیغ قاطع آمال شد. ### | بیت # ~~مرغ چوبین آهنینمنقارطایر روح پاک داشت شکار # ~~آب آیینه فام از دریا گهر جان ربوده کرد شنا # # در خم و پیچ مار ضحاکی %~% آشیان روان شده خاکی # # بر سر سرو بوستان وغا %~% بلبل مهجه برکشیده صدا # # سرگران شد یلی که خورد بمن %~% باده از کاسهآ سر دشمن # ~~[699) کوة لخت لخت از صدمهآ گرز گران، گردصفت بر زمین پست شد و کمر # ~~بگسیخت و دریا دم به دم از آشامیدن خون دلاوران مست گشت و کف ریخت. ابر ~~PageV01P200 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0244.jpg) # ~~سیمابی عقیقبار و خورشید مینایی لاله عذار شد. در چمن باغ هیجا شقایق ~~رعنا از دم # ~~اعدا نشو و نما یافت و در گلشن کارزار غنچهآ بیشمار از پیکان آبدار ~~رونق انوار دید. ### | شعر # قد بان من النقع لدی الحرب وزاد فی الأرض وفی الستماء نقص و زیاد # ~~نسیم نصرت نامتناهی لوای ظفر شاهی را در حرکت آورد و به یاری حضرت # ~~باری تعالی و تقدس که باعث فتح مبین و واهب نصر عزیز است، در روز .... # ~~پیرپادشاه بدنام و سلطان علی نمک حرام منکوب و مغلوب گشتند و انوار غلو ~~و # ~~غلبه در وجنات حال عساکر منصور پیدا شد، به یک لحظه دمار از روزگار ~~لشکر آن # ~~دو غدار برآوردند و فوج مخالف را تار و مار ساختند، چنانچه آثار از ~~ایشان نماند و # ~~رایات وجود یکانیکان نگوسار گشت و فحوی آیت (ألم ترواکم3 اهلکنا قبلهم ~~من # ~~القرون أنهم إلیهم لا یرجعون) موافق احوال ایشان آمد. از ms111 کشتهها پشتهها ~~بر هامون # ~~پدید گشت و از خون روی زمین لاله گون شد. از کثرت غارت غنایم به بهایم ~~رسید # ~~و از فرط نهب نعمت به نعایم پیوست و تا وقت آنکه طلایهآ سپاه زنگ بر ~~لشکر # ~~فرنگ غالب گشت و غبار معرکهآ عالم روی طارم اعظم بپوشانید، به موافقت ~~غارت گر # ~~ظلام که نور از عارض ایام میبرد، دست بر تاراج داشتند و روز دیگر که ~~جند جند # ~~بر جیش حبش چیره شد و چشم جهانیان از نور عارض خورشید خیره گشت،6901] ~~PageV01P201 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0245.jpg) # ~~از بیم فوج روم سپاه شام روی به فرار نهاد و از خوف لشکر ترکه جمعیت ~~جوق1 # ~~هند به هزیمت کشید. ### | شعر # والفجر یتلو الدجی [فی] اثر زهرته %~% کطاعن بسنان اثر منهزم # ~~لشکریان سلطانی2 عقب منهزمان شیطانی روان شدند و آن دو برگشته روزگار # ~~نابکار که به هزار حیله جان غدار را غنیمت دانسته، از معرکه بیرون جسته ~~بودند و # ~~اثر بخت نافرجام را گریز بهنگام نام کرده، خود را به طرف امیرزاده ~~امیرانشاه انداختند # ~~و جانب او را مفر فرار و مقر قرار ساختند و در کالپوش6 بدو ملحق شدند. ### | ایت # کسی کز تو ترسان شود، خواهدی که در تنگتر آشیان باشدی # ز بیم حسامت روا داردی که در کام شیران نهان باشدی # چون عرصهآ آثار فتح و نصرت در عرصهآ جهان با باد صبا هم عنان و کار ارباب # ~~طغیان مانند بنیاد وجود اهل عصیان ویرانی یافت، حضرت مخدومزادهآ ~~عالمیان، # ~~شاهرخ بهادر، ایلچیان سخنران نکتهدان را که از عبارت دلپذیرشان آب ~~حیوان تشویر # ~~یافتی و از حسن تقریر ایشان بلبل بیان بی صفیر ماندی، مقرر فرمودند که ~~روانهآ جانب # ~~امیرزاده امیرانشاه شوند. PageV01P202 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0246.jpg) ### | شعر # تخیر إذا[ما1] کنت فی الامر مرسلا %~% فمبلغ آراء الرجال رسولها # ~~و از روی حکمت و کمال عقل نصایح موعظت انگیز تهدیدآمیز در سلک بیان # ~~آورد و به مقتضای نص آسمانی و کلام سبحانی، فحوی ( و کتبنا له ms112 فی ~~الالواح من # ~~کل شیء موعظة وتفصیلا لکل شیء) بر صفحهآ ضمیر سفیر کشید. منشیان در # ~~انشاء مقالات زیبا[ء] عیسوی ید بیضاء موسوی نمودند. در هر فقرهای از آن ~~کلام درر # ~~حکمت مضمر و در هر نکتهای از آن پیغام [70a] گهر موعظت مدرج گردانیدند. # ~~شرنگ تشناعت با شهد عبارت آمیخته و زهر نصیحت با تریاک استعارت ریخته، ### | بیت # ز آب لفظ روی نامه تر کرد %~% قلم را از عبارت نیشکر کرد # ~~خرد حیران در آن خط و عبارتملک واله درآن رمز و اشارت # ~~چو جان وجسم ترکیب و اصولش ملکسان هم صعود وهم نزولش # ~~مشاطهآ دلبران معانی و جلوه گر عرایس پنهانی زلف مشکین بر عذار سیمین ~~نهاد و # ~~نقاب حجاب از عارض بیان بگشاد. ### | شعر، لمؤلفه # کاتب فی ازدواج ملوین %~% مخجل من علا علی القمر PageV01P203 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0247.jpg) # ذکر مکتوبی که امیرزاده شاهرخ # به امیرزاده [امیرانشاه] نوشته [بود] # ~~بعد از افتتاح بهنام ملک علام و ذکر مهیمن1 سلام و تبلیغ دعوات و سلام ~~به الفاظ # ~~فصیحه و معانی بلیغه مشتمل بر بسط بساط کنایات و تمهید مهاد اشارات، ### | شعر # بألفاظ کمنظوم به اللألی و معنی کان کالستحر الحلال # ~~در [بیان] مقصود [خویش] برین عبارت شروع نمود که حضرت صاحب قران # ~~مغفور، طیب الله ثراه، هر کس را از ما فرزندان مملکتی ارزانی فرموده ~~بود و سوبهای # ~~مقرر کرده و نصیحت نموده که بعد از وفات آن حضرت هر یک ضبط معاملهآ ~~ملکی # ~~بهنوعی نمایند و محافظت قضایای سروری به دستوری کنند که وهن و فتور در ~~امور # ~~ولایت ایشان به ظهور نیاید و به نقصان و خسران در روابط ایالتشان راه ~~نیابد. ### | لمؤلفه # # بکوشیم در ضبط اقبال خویش %~% به احکام سررشتهآ حال خویش PageV01P204 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0248.jpg) # ~~بنایی که آن کاردان برافراشتخرابی به طرحش نباید1 گذاشت # ~~روان پدر زان پسر شاد شد کزو ملک موروث آباد شد # ~~درین باب خوش گفتوصتاف طوس [705]که برآسمان زد در اوصاف کوس # ~~«پسر کو ندارد ms113 نشان1 پدر تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر» # ~~و به موجب نص کلام ربانی وخطاب سبحانی (إنا وجدنا آباءنا علی أمه وإنا # ~~علی آثارهم مهتدون) رتبت پسر در اقتدار به پدر مقررست و شرف خلف در # ~~متابعت سلف معین. بنا بر آن به کام دوستان در رعایت ناموس همگنان چنان ~~باید # ~~کوشید که دشمنان خاندان خیال محال به خواب نتوانند دید. چه شوک شوکت ~~حزم # ~~با گل سلامت هم بر و عظم عظمت احتیاط با مغز استقامت برابرست و بر ~~همگنان # ~~واجب و لازم آنک گوهر آن وصیت را تمیمهآ افسر مراد و جوهر آن نصیحت را # ~~زیور خلعت مرام سازیم تا گرد فساد عارض مطالب را مکدر نگرداند و غبار ~~تزلزل # ~~چهرهآ مآرب را تیره ندارد. ### | لمولفهآ # نیکبخت آن که گرد نادانیچهرهآ دولتش نپوشاند # نکند جهل وحلقهای در مهر %~% به سرانگشت کین بجنباند PageV01P205 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0249.jpg) # ~~تا مضرت آن شایع و مستفیض نگردد و خسارت آن در عواقب امور به ظهور ~~نرسد. ### | شعر # فان الجرح ینفر بعد حین %~% اذا کان البناء علی الفساد # ~~و چون بحمد الله و منه آن ذات ملوک صفات و ارشد این قوم و تبار و از # ~~حضرت خاقان مرحوم خلاصهای یادگارست. ### | لمؤلفه # امتد که کامکار ماندبسیار بهیادگار ماند # بر جای چنان جهانپناهی %~% پاینده خوش است چون تو شاهی # ~~و غمخواری جمیع جوانب بر ایشان فرض عین وعین فرض، واکنون عالمیان را # ~~چشم مشاهده باز که هر فرزندی از جرثومهآ آن سلطان کامران و هر نتیجهای ~~از ارومهآ # ~~آن خسرو خاقان نشان بعد از نقل آن حضرت، بر روضهآ رضوان چگونه طریق # ~~صواب پیش می گیرند و در [715] سلوک مناهج و حفظ مراتب قدر خویش چه سعی # ~~مینمایند. هر جهانداری در دارایی مملکت خود چگونه میکوشد و هر کامکاری ~~در # ~~ضبط دیار خویش چه دستبرد دارد که به قوت آن از تلاطم امواج فتن و تراکم # ~~نخوت اثیر لازم آید. ### | شعر # زجاجات أطباق السماء مصونة %~% و لو ms114 کان جلمود النوایب صاملا PageV01P206 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0250.jpg) # ~~مسخر کردهآ جد و پدر را به تصرف مخالفان باطل نباید گذاشت و بدست آورده # ~~سلطان و مقتدای خویش را پایمال اختیار معاندان جاهل نشاید کرد. باید که ~~به هیچ- # ~~وجه رخصت شروع معامله ندهند که موجب فساد امور کلیه گردد و مستلزم # ~~استیصال قضایای اصلیه شود و به هیچ باب اندیشهٔ‌ محال نکنند که سبب ~~خرابی # ~~خاندان و واسطهآ نقصان نام و ناموس همگنان گردد. ### | بیت # کوشش نام [و]ننگ باید کرد %~% در قضایا درنگ باید کرد # هر که راه وفاق نسپارد %~% شادی دشمنان روا دارد # هر که دارد ز حکم آبا عار %~% داغ بی غیرتی نهد به عذار # ~~و بر رأی رزین زیرکان مبصر و کاملان ناظر مخفی نیست که بعد از وفات # ~~حضرت صاحب قران مغفور، به واسطهآ دناءت مزاج و بی ضبطی کار[امیرزاده ~~]عمر، # ~~قصرالله عمره، که سوبهٔ‌ مملکت آذربایجان که چشم و چراغ ممالک ایرانست، ~~به # ~~نادانی برهم زد و ارکان ربط و نسق امور آن به باد بی نیازی برداد. اول ~~خلل در # ~~ممالک مسخره و ولایات مقررهآ صاحب قران مرحوم پیدا شد و گرد بیاتفاقی ~~بر # ~~چهرهآ احوال این خانواده اقبال1 نشست و فحوی مثل: «البادی اظلم»، اول ~~صفتی از # ~~صفات سیهآ او گشت و مضمون کلام نبوی و حدیث مصطفوی کما قال صلی الله ~~علیه # ~~و سلم، [71b] «من سن فی الاسلام سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها ~~بعده # ~~من غیر ان ینقص من اجورهم شی و من سن فی الاسلام سنة سیة کان علیه ~~وزرها PageV01P207 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0251.jpg) # ~~و وزر من عمل بها بعده من غیر ان ینقض من اوزارهم شی» بر این معنی ~~دلالت # ~~میکند و از شآمت فسادکاری چنان پسری چنین پدری در دیار غربت به انواع ~~تعب # ~~عجیب رسید و سررشتهٔ‌ اختیار آن اقطار به قبضهٔ‌ آغیار نابکار پیوست و ~~اثر اندوه و # ~~خبر این غصه در عالم سمرگشت. ### | شعر # إذا کان ms115 الغراب دلیل قومسیهدیهم طریق الهالکینا2 # و اگر اکنون به اغوا و اضلال [امیرزاده] خلیل که به تدبیر و تعلیم اهل ~~تضلیل و # ~~سالکان مسالک سوء سبیل، تحریک و شیطنتی نماید و صلاح حال خود در فساد # ~~جهانی بیند، مجال ارباب بغی و طغیان و راه اصحاب عناد و عصیان باز دهند ~~و # ~~رخسار اخوت و موافقت را به ناخن خشونت و مخالفت خراشیده گردانند، البته # ~~آتش عداوت التهاب گیرد و به مصداق «المکافاة فی الطبیعة واجبة»أضرورة ~~در معرض # ~~معادات باید آمد و به موجب «دفع السایل واجب»5 هرآینه معامله به محاربه ~~کشد و # ~~چون مادهآ خصومت در حرکت آید، در بحران «لا خیر فی المقابلة ولاراحة فی ~~المقابلة» # ~~ممکن که عضو شریف زبون آید و وجود لطیف مغبون گردد و به مرضی دیگر ~~PageV01P208 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0252.jpg) # ~~سرایت کند که تداوی آن به هیچ وجه صورت نبندد و تدارک آن به هیچ نوع ~~روی # ~~ننماید، ### | مصراع # و لا یصلح العطار ما یفسدالدهر # ~~واعظ خوش بیان «الامن فی المصالحة» از روی نصیحت اشاره بر اطفاء نایرةآ # ~~خصومت میفرماید و ناصح شیرین زبان[722]السلامة فی الموافقة» از راه ~~حکمت # ~~صلاح در اصلاح میبیند. ### | شعر # قرابهآ خویش را مزن سنگبا لشکر خویشتن مکن جنگ # آن راه مده که برستیزم وین آب که میکشم بریزم # ~~و چون محقق است که دنیا با هیچ کس عهد وفا به سر نبرد و با طالبان خویش # ~~جز راه جفا نسپرد، ### | شعر # این الأکاسرة الجبابرة2 الاولی 3 %~% کنزوا الکنوز فما بقین و لابقوا # ~~هر که را وجود شریف به جوهر عقل مزین و عنصر لطیف به کمال خرد محلی # ~~باشد، باید که نام نیک را زخر ایام سازد و ذکر جمیل را واسطهآ اجر جزیل ~~داند و # ~~ویرانی خاندان شریف را به دست خود روا ندارد که ناموس را زیان فراوان و ~~نام را # ~~نقصان بیپایان آورد. PageV01P209 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0253.jpg) ### | شعر # فأبق لک الذکر الجمیل تدم به فما بسوی1 الذکر الجمیل بقاء ms116 # ~~و اگر این پند فایدهمند افتد، شجرهآ مخاصمت ثمره ملامت و ندامت نیاورد ~~و تخم # ~~مکاوحت ریغ غرامت ندهد. بنابر آن باید که درین معنی که رفع آن نه از ~~روی # ~~عجزست و نه از راه دعوی و خاص نظر بر مصلحت آنام و قیام نام ناموس و ~~نام # ~~اعلام میرود، تأمل کامل و تعقل شامل فرمایند. و چون مصقل ما صدق ### | شعر # # یا أعدل الناس الآ فی معاملتی %~% فیک الحصام و أنت الخصم والحکم # ~~آینهآ انصاف را صاف خواهد گردانید و عارض حق بینقاب تکلف روشن خواهد # ~~نمود. تدبری وافی و تفکری شافی نمایند و سود و زیان و رنج و خسران آن ~~را با # ~~خاطر وقاد و ضمیر نقاد مطارحه کنند و راهی که قاید بهبود و موجب حصول ~~فایده # ~~و سود باشد، پیش گیرند و به سخن کودک نادان که هنوز آداب مؤاکله ~~نمیداند و # ~~مرکب آرزو جز به صوب ملاعبه نمیراند،«والصبی الصبی ولو[725] کان4 النبی ~~»، ### | شعر # ما هذه الألف التی قد زدتم %~% سمیتم5 الخوان بالإخوان # ~~درصورتی که موجب خرابی ممالک شود، نکوشند و از مضمون ( من یعمل سوءا ~~PageV01P210 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0254.jpg) # ~~یجز به»1 بیندشید و به ضبط مملکت خویش که عروس جهان است اشتغال نمایند # ~~تا ولاة اطراف و حکام اکناف نیز وظایف ملکداری و حفظ معامله ولایت خویش # ~~اهم دانند و به داده قناعت نموده، شکر موهبت مهنا و نعمت مهیا واجب ~~شمرند، چه # ~~در باب شکر بر زبان مبارک نبوی جاری شده که، خبر: «خیر ما اعطی الانسان ~~لسان # ~~شاکر و بدن صابر وقلب ذاکر»2، و فایدهآ قناعت خود بر اهل تجربه پوشیده ~~نیست. ### | شعر # إذا کان فی دارالقناعة ثاویا فذلک کنز فی یدیک عتید # و إن ساءک آلاتی بما لا تریده فذلک هم لایزال یزید # ~~و مترجم فصیح این معنی را صریح کرده، ### | بیت # ~~در کوی قناعت ارسنجی داریدر هر قدم آراسته گنجی داری # ~~وز هرچه نه بر مراد تو خواهد بودزان رنجه شوی ms117 عظیم رنجی داری # ~~و الآ اعدا مجال وقیعت یابند و عرصهآ اعتراض فسیح گردد. اولی آنکه مواد ~~فساد # ~~ازدیاد نیابد و آتش بلا انطفا پذیرد و نار قلب خلیل را نیز به زلال ~~نصیحتنامه # ~~تسکین دهند تا این سوداء محال از سر بیرون کند و صحیفهآ نخوت را طی ~~سازد. PageV01P211 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0255.jpg) ### | بیت # ~~باد بیرون کن ز سر تا جمع گردی بهر زانک1 ### | خاک را جز باد نتواند پریشان داشتن # ~~و دست از مملکت غیر بدارد و تصورات باطله را پیرامون خویش نگذارد و به # ~~سوبه بیلقان2 و بردع و گرجستان و ارمنیه و تفلیس تا به حدود طرابزون که ~~بهترین # ~~معمورهآ ربع مسکون است قناعت کرده، روانهآ آن [732] مملکت شود. ### | بیت # ~~هر کسی را کار خویش و هر کسی را یار خویشصیرفی بهتر شناسد قیمت دینار ~~خویش # ~~و سوبه ممالک ماوراءالنهر را به امیرزاده پیرمحمد بهادر سپارد تا مضمون ~~منشور # ~~ربانی و خطاب سبحانی ( قد علم کل اناس مشربهم) صفت حال همگنان گردد و # ~~از سر غضب بگذرند و دست از غضب داشته، پای بیش از حد عصب خویش دراز # ~~نکند و از سخن غضب8 قوم عدول نجویند. ### | لمؤلفه # از سر چوب5 دهر زهر چشند پا چو بیش از گلیم خویش کشند # هر که او با نصیب خویش بساختتخم در مزرع ظفر انداخت PageV01P212 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0256.jpg) # و نزد ما محقق شد که وصیت حضرت خاقان مرحوم آنست که ماوراءالنهر # ~~مخصوص امیرزاده پیرمحمد بهادر باشد و ما به تصور آنکه آوازه و اشتهار ~~آن وصیت # ~~به نوعی1 حیله منسوب باشد و مورد آن به غبار خدیعه مشوب، توجه آن صوب # ~~نموده بودیم تا مملکت بی والی را حالی به تعیین حاکمی خالی گردانیم و ~~چون از # ~~زبان شیخ نورالدین و شاهملک حقیقت آن وصیت استماع رفت و محقق شد که آن # ~~باب به صدق و صواب آراسته است و خال خلاف از چهرهآ آن خبر دور و مزاج ~~آن # ~~اثر از ms118 آسیب فریب مهجور مراجعت نمودیم و مقرر شده که امیرزاده پیرمحمد ~~بهادر # ~~متوجه آن مملکت گردد و ماوراءالنهر بر حسب وصیت حضرت خاقان سعید به # ~~تصرف گیرد و از اطراف و جوانب هر کس به مملکت و مقام خویش بسازد و ~~پایهآ # ~~قدر خود بشناسد. ### | بیت # ان الصنیعة لاتکون صنیعة %~% حتی یصاب بها طریق المصنع ### | بیت # هرکس که به[735] کار خویش سرگشته شود %~% به زان نبود که با سر رشته شود # اگر این دقایق را که لب حقایقست بهنظر رضا ملحوظ فرمایند، یقین که نتیجهآ ~~آن # ~~به روزگار همایون مقرون گردد. ### | لمؤلفه # در اول نصایح ملال آورد %~% درآخر طربها فزاید از آن PageV01P213 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0257.jpg) # ~~تبینی که بر شاخ خارست و بازگل نازپرورد در بوستان # ~~امید که شمیم نسیم قبول سلطانی مشام آمال و آمانی را مطیب و معطر سازد ~~و در # ~~رشحات سحاب موافقت و مصادقت گلشن زندگانی را مروح و منور و امر ایزدی ~~بر # ~~مصداق صداقت ( و إن جنحوا للسلم فاجنح لها) جاری شده و حکمت مشهوره # ~~خبر: «من حفر بیرا لاخیه وقع فیها»، از لباس زینت عاری و از کلمات ~~تجربه آمیز # ~~کیخسرویست:« اعظم الخطایا محاربةآ من یطلب الصلح». ### | شعر # ~~توق معاداة الرجال فانهامکدرة للصفو من کل مشرب # ~~و لاتشتر خزما وان کنت واثقا بشدهآ رکن او بقوة منکب # ~~فلن یشرب السم الدعاق اخوجحیمدل بتریاق الدیه مجرب ### | یت # من آنچه شرط بلاغست با تو می گویم ### | تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال8 PageV01P214 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0258.jpg) # ~~باقی رأی ایشان اعلی و اصوب است، به هر چه میل کنند آلات و ادوات آن من # ~~الصلح و عکسه آماده شده، اگر نعوذ بالله به مقتضی (ژین لهم سوء ~~أعمالهم) بازار # ~~مفسدان رونق گیرد و کالای معاندان رواج پذیرد: (ومن یفعل ذلک فقد ظلم # ~~نفسه). ### | بیت لمؤلفه # بکوشیم با اژدها3 روز کین اگر شیر غران بود در کمین # به توفیق و تأیید یزدان پاکنداریم از هیچ کس بیم و ms119 باک # ~~ببینیم تا آیت فتح مبین حرز جان که خواهد بود و سورهآ نصر عزیز تعویذ ~~روان که # ~~خواهد شد، ( والله یؤید بنصره من یشاء إن فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار)، # ~~چون این صحیفه به نفتات [a،7] خانهآ سحرنگار و رشحات کلک معجزآثار به ~~اتمام # ~~پیوست و سر (کذلک نفصل الآیات لقوم یعلمون) ظهور یافت و به مرتبهآ ~~«عنونوا # ~~کتابکم فانه انحج بالمرام» رسید، ایلچی آن طایر خجستهفال و آن طوطی ~~شیرین مقال # ~~را از میان جان آشیان ساخت و در سیر با باد وزان هم عنانی نمود و در ~~عرض احوال # ~~با بلبل خوش الحان هم داستانی کرد. PageV01P215 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0259.jpg) # رسیدن مکتوب حضرت امیرزادهآ عالمیان # شاهرخ بهادر به حضرت امیرانشاه # ~~چون باز بلتدپرواز نامه به بارگیر خانهای رسید و مرغ خوش آواز صحیفه از ~~ذوق # ~~بنان شریفه جناح بگشود، ### | بیت # ~~ملک چون نامه را یکسر فروخواندتعجب کرد ازآن احوال درماند # ~~پیاپی نامه را میکرد اعادتدمادم حیرتش میشد زیادت # ~~چو برخواندش ز اول تا به آخر گرفت از بحر چشمش در جواهر # ~~چو نظم و نثر خط نامه خواندند به نثرش نظم 1گوهر برفشاندند # ~~امیرزاده امیرانشاه بعد از اطلاع و وقوف بر کماهی احوال تمامی آن کلام # ~~یرحکمت و آن پیغام با موعظت به سمع رضا اصغا فرمود و دانست که فحوای آن ~~به # ~~صدق مقرون و مطاوی آن به صواب مشحون است. ### | شعر # ~~بدت شهب أنصاف سماء التحقق وبانت نجوم الصتدق أوج التعمق ### | وایضا3آ # روی بنمود دلبر انصافهمچو گوهر ز پردهآ آصداف PageV01P216 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0260.jpg) # ~~و نیز به دلالت عقل و تعلیم قیاس معلوم و محقق کرد که به هیچ طریق او ~~را # ~~مجال عبور و مدخل مرور به جانب ماوراءالنهر نخواهند داد. ### | بیت # دانست که دسترس نیابداز کار خلاف دست برداشت # بگذشت ز راه کین سپردنراهی که نمیرسید بگذاشت # ~~هرآنچه ایلچیان و ارباب [745] رسالت در سلک عبارت و سمط استعارت ~~آوردند، # ~~مسلم و مقرر داشت و در جواب سخنان ms120 صواب انگیز و حکایات قبول آمیز ~~فرستاد و # ~~منصفانه نمود که مجموع آن دلایل و تمام آن نصایح نتیجهآ عقل صایب و رأی ~~ثاقب # ~~است. ### | شعر # # ذاک حدیث یزیدنی مقة %~% ما لحدیث الشفیق من بدل # ~~چه خوش رمزی که بفزاید محبتحدیث دوست را زانرو1 بدل نیست # ~~و در کلام اصحاب تجربه این مثل سایرست، که ، مثل :« رب صاحب شارب # ~~سوادء4 یکون ابا لصاحب لحیة بیضآء»، در هر فقره نصیحتی تعبیه رفته و در ~~هر # ~~کلمهای حکمتی درج شده، (و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا)، اگرچه ~~PageV01P217 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0261.jpg) # ~~بایستی که آثار آن نصایح از طرف ما وضوح یافتی و انوار این مواعظ از ~~جانب ما # ~~تافتی فاما گفتهاند. ### | بیت # بسا کهتر که از مهتر فزونست کمال عقل داند کار چونست # هرچه در سلک بیان آوردهاند، محض صدق و یقین میدانیم و آن معانی را به ~~زبان # ~~دل و جان میخوانیم و مسکوک این مراسله و مسبوک این مکاتبه بر میزان خرد ~~و # ~~محک1 عقل کامل الوزن والعیار آمد وهم در این چند روز که عهود و مواثیق ~~به # ~~استحکام تمام مقرون شود، بعد از قرار کل قضایا و معاملهآ مصالحت که ~~متضمن # ~~صلاح حال برایا خواهد بود، معاودت خواهیم نمود و به نزد [امیرزاده] ~~خلیل نیز بر # ~~سبیل نصیحت معتمدان به تعجیل روانه خواهیم داشت تا باب مخاصمت را به ~~کلی # ~~مسدود گرداند و از جادهآ موافقت منحرف نشود. انهدام بنیان وفاق را موجب ~~انقطاع # ~~و انفصام عضلات وجود خویش شمرد و استحکام قواعد نفاق را مستلزم اعتلا و # ~~احتشام مراتب قدر خود [753] داند. ### | لمؤلفه ### | ایضا # مشو با قوم خود ای دوست دشمن %~% که باشد نیک و بد این کار مذموم # و گر حاکم شدی در حکم حکمت %~% چنان شوکت شود افاق محکوم PageV01P218 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0262.jpg) # این معانی را در جواب حضرت مخدومزادهٔ‌ جهانیان، شاهرخ بهادر، مبلغ # ~~گردانیدند و منکوحهآ پیرپادشاه را با سلطان علی سبزواری پیش آن حضرت ~~فرستادند ms121 # ~~تا قواعد مصادقت محکم و مبانی مصادقت مبرم گردد.1 ایلچیان از جوانب ~~متردد # ~~شدند و پرورش این معانی می نمودند و امیرزاده امیرانشاه درحوالی ~~[جرمغان2] توقف # ~~نمود تا کار بر چه نهج قرار گیرد. ### | لمؤلفه # نگاه دار تواین قصه را دو بار شنو حدیث قصهآ دیگر که می کنیم بیان # ذکر توجه امیرزاده پیرمحمد بهادر به جانب سمرقند # چون سلیمانشاه بر حسب اشارت علیه، به موجبی که بیشتر مذکور گشته، در # ~~شبورغان توقف نمود و چشم بر شاهراه به حشم کوکبهآ باحشمت امیرزاده ~~پیرمحمد # ~~داشت، ### | بیت # ~~منتظر تا آفتاب ملک کی طالع شود چشم بر ره تا که رایات همایون کی رسد # ناگاه خبر رسید که طلایهآ لشکر ظفر و اقبال و طلیعهآ عسگر عظمت و جلال ~~ظاهر # ~~شد و امیرزاده پیرمحمد بهادر که موصی له معاملهآ ولایتعهد خاقانی بود، ~~بر عزم توجه # ~~به مقر سلطنت و تخت خلافت به حکم موجبی صاحب قران از جانب غزنین و # ~~قندهار و کابلستان که تعلق بدان مخدوم زادهٔ‌ جهان داشت، روانهآ جانب ~~سمرقند که PageV01P219 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0263.jpg) # ~~موجبی بهبود گشت و صریمتی صادق توجه [بدان سو] نمودند و مضمون « احکمت # ~~العزیمة و ابرمت الصریمة»را قاید همت و زاید نهمت خود ساختند و با ~~لشکری # ~~بی کران و أهبتی بیپایان که اطراف زمین از حرکت آن بیسکون و آکناف ~~آسمان از # ~~کثرت آن مشحون میشد، عازم شدند. ### | شعر # # لشکر بیکرانهآ انبوه %~% که ازیشان ستوه دیای کوه # # أهبتی با کمال و استعداد %~% که به زینت به چرخ بود زیاد # # شیرپیکر همه دلیرانش %~% همه بر پشت[750] پیل شیرانش # ~~رمحشان طعنه بر سماک زده تیغشان درع مهر چاک زده # ~~دلیران روزگار و شیران کین گذار در عرصهآ اتفاق و عرین وفاق یکدل و یک ~~جهت # ~~شیدند. ### | بیت # # شرق القضاء بهم وأشرق جمعهم %~% فتری اصطکاک مناکب و زحاما # ~~هنوز به حوالی بلخ و آن نواحی نارسیده، منهیان به تعجیل خبر این جمعیت ~~و # ~~عزیمت به سمرقند رسانیدند و ms122 امیرزاده خلیل را از استماع این حال آتش ~~وهم در # ~~وجود اشتعال یافت ونایرهآ خوف در ذات ملازمانش زبانه زد، بهانواع متضرر ~~شدند. ### | لمؤلفه # # سراسیمه گشتند از آن ترس و بیم %~% دل جمله از خوف میشد دونیم # # چنان آتش رعب بالا گرفت %~% کزان شعلهها در ثریا گرفت PageV01P220 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0264.jpg) # ~~تاج ، سلمانی # کاردانان قوم و مدبران اهل در مجلس مشورت طرح اساس بر بأس نهادند و # ~~خواستند تا به قوت مهندس فکرت مبانی صوابانگیزی را مرتفع گردانند و ~~اگرچه # ~~قابل التزلزل باشد و به صنعت معمار اندیشه ارکان مصلحت جویی بر فرازند ~~و اگر چه # ~~سریع التخلل بود. ### | لمؤلفه # کسی کز جام غفلت مست باشد کلامش همچو همت پست باشد # چه خوش فرمود در حکمت نظامی که رحمتهاش بر روح گرامی # «سخن کان از دماغ هوشمندستگر از تحتالثری آید بلندست»1 # بعد از اصناف تدبر و انواع تفکر رأی ضعیف ایشان بر آن قرار گرفت که سلطان # ~~حسین دیوانه را که بعد از اقدام بر چندین افعال قبیحه از آستانهآ حضرت ~~امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر گریخته و به امیرزاده خلیل پیوسته، با شمس الدین عباس و ~~تیمور # ~~خواجه و أتلامش و خواجه یوسف و پیرعلی تاز و الله داد و کچک1 و ~~ارغونشاه # ~~[76a] باشلیغ سی و هفت نفر امرای تومان و قشون و سی هزار سوار در مقابل # ~~حرکت امیرزاده پیرمحمد بهادر روانه گردانند تا مهما امکن به وظایف ~~ممانعت و # ~~مدافعت اشتغال نمایند و خان" سلطان خانیکه را که مخلفهآ حضرت مخدوم ~~زادهٔ‌ PageV01P221 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0265.jpg) # ~~جهانیان1 الفایز بالغفران من الملک الدیان، امیرزاده محمد سلطان -أستکن ~~الله فی # ~~روضات الجنان - بود و امیرزاده پیرمحمد بهادر به نسبت ینگه گیری مایل ~~مناکحت و # ~~راغب مزاوجت او با صد تومان وجه نقد مقرر گردانیدند که با خود ببرند و ~~سپارش # ~~نمودند که امرای مذکور اول به طریق ادب و مواسا و مساهله و رفق و مدارا ~~و # ~~مجامله با امیرزاده پیرمحمد بهادر پیش آیند، ms123 ### | لمؤلفه # و کن بالرفق مشعوفا وزده %~% فإن الرفق مفتاح المرام # و خانیکهآ مذکوره را که مرغوبهآ اوست بدو سپارند و معاملهآ وصلت باتمام ~~رسانید # ~~تا قضیه سر به مصالحت باز نهد و مادهآ فساد به ازدیاد نرسد و اگر این ~~نوع تدبیر # ~~منتج نیفتد و جانب خشونت و مناقشت غالب آید، ایشان نیز در مخاصمه و ~~محاربه # ~~کوشند و اقدام بر ممانعت و مخالفت واجب شمرند و مهما امکن نگذارند که ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر از حدود ولایات خود بگذرد و در حوالی قندوز و بقلان، دست ~~منع # ~~بر سینهآ غرامت او نهند. ### | بیت # چونکه از باب صلح در نگشود %~% زود سامان جنگ باید کرد PageV01P222 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0266.jpg) # بر سر خصم زود باید راند نهضت بی درنگ باید کرد # امراء مذکور با سه تومان لشکر بدین امر مأمور شده، روانه گشتند و خانیکه ~~را نیز # ~~با خود ببردند و امناء امیرزاده پیرمحمد در سمرقند به جهت قبض وجه صد ~~تومان و # ~~حمل آن چند روز توقف نمودند. چون آن امرا با لشکر [765] فراوان به بلخ ~~رسیدند، # ~~هنوز امیرزاده پیرمحمد بهادر دورتر بود، خواستند تا در امضاء عزیمت و ~~نیت خود # ~~سعی نمایند. به موجب قضیهآ (و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا) قهرمان قضا # ~~حکم تقدیر بر خلاف امر2 تدبیر ایشان راند و به دستوری معاملهآ (و ما ~~تدری نفس # ~~بأی أرض تموت) سلطان قدر فرمان قضا بر نقیض مدعاء ایشان بامضاء رسانید. ### | شعر # و الدهر لیس بناج من حوادثه %~% صم الجبال و لا ذوالعصمة الصدع ### | بیت # قضا چون ز گردون فروهشت پر %~% همه عاقلان کور گشتند و کر # ~~و از جمله فرستادگان مذکور پیرعلی تاز که تازیانه2آ جهل مرکب بر مرکب # ~~سبکساری زده بود و کدوی بی مغزش بر باد نخوت «وکالکلب العقور» در امور # ~~بی تأمل و دستور شروع نمودی، PageV01P223 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0267.jpg) ### | لمؤلفه # # آصلع سری که در سر او بود باد جهل %~% تا آن زمان که داد به یک باذ ms124 سر # # در سر فکند نخوت سوداء سروری %~% بیداد کرد بر خود و سر را بیاد داد # ~~سوداء سروری و غدر و حیلت در سر فکند و خیال مکر و مکیدت در دماغ آورد # ~~و با سلطان حسین مجنون پیشهآ مالیخولیا اندیشهای که حرکه و سکونش، فی ~~أی حال # ~~ناشی از فرط جنون بود و افعال و اقوالش چون فعل خار و طبع حمار نامضبوط ~~و # ~~ناموزون، ### | لمؤلفه # سگی دیوانه در صورت جواناندماغ آشفته و حالش پریشان # ز عقل و تجربه بیگانه گشته %~% میان جاهلان افسانه گشته # تهور از جنونش بوده گهگاهشجاعش نام می کردند بی راه # خصالش دور از فرزانگی بود دلیری نیزش از دیوانگی بود ### | شعر # جهول فی التهور لا شجاع %~% حریض [775] بالرذایل فی الجنون # ~~این حال در میان نهاد و او را نیز به سودای سرداری فریب داد و در خاطر ~~آن ابله # ~~و احمق و جاهل مطلق جانگیر ساخت که قباء سلطنت بر قامت تو شاید و کلاه # ~~آمارت بر سر من باید. PageV01P224 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0268.jpg) ### | ایضا له1 # آن بر نه برای مهتری شد وآن سر نه سزای سروری شد # ~~اولی آنکه درین ولا که لشکری بدین کثرت و أهبت مجتمع شدهاند، ### | وایضا له # جنود فی التجمل کالسماءجیوش فی التلالوء کالنجوم # ~~و محقق است که صاحبوجودان ذوالاعتبار و التبجیل در کارخانهآ امیرزاده ~~خلیل # ~~بجز این امرا که اکنون زمام اختیار ایشان به دست ارادت ما رسیده ~~نیستند، مجموع را # ~~به قید خدیعه گرفتار سازیم و وجود ایشان را به کید و مکر بگذاریم، هر ~~کس که # ~~اتفاق را شاید، او را به اوج افلاک رسانیم و آن کس که بقاء ذات او ~~نباید، او را زهر # ~~هلاک بچشانیم؛«خذ ما صفا دع ما کدر»، از کلام آفضل انبیا، محمد مصطفی - ~~علیه # ~~السلام - است. ### | لمؤلفه # هر که زو کار اتفاق آید %~% گر رسانیش بر فلک شاید # وآنکه زو فتنه و جفا خیزد %~% عاقل البته خون او ریزد # ~~بعد از آن ms125 جمیلهٔ‌ مملکت بیدست یمان مشقت جمال نماید و دلبر سلطنتآ بی # ~~رخ گشای زحمت نقاب گشاید. مرتجلا بدین اندیشه متفقالرای گشتند و برین ~~نیت # ~~متحدالرویه شدند5 و از آن غافل که چون دو جاهل بی احتیاط بر امر شنیع ~~اتفاق PageV01P225 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0269.jpg) # ~~نمایند و دو عاطل بلاارتباط بر صورتی منیع یکدل شوند، البته برکات ~~«التأنی من # ~~الرحمن»1 در صفحات اعمال ایشان ظاهر نگردد و علامات «العجلة من ~~الشیطان»1 # ~~[775] در وجنات افعال ایشان نسبت وضوح یابد و سر (لم تسنتعجلون بالسیئة ~~قبل # ~~الحسند در کار ایشان آشکار گردد. ### | لمؤلفه # دیوانه و اقرعی به هم پیوستند از باد سری دل جهان بشکستند # و بیاندیشه و مطارحه ذوی العقول رأی غلط و فکرت خطای ایشان بر آن قرار # ~~گرفت که چون آن امرا به قرار معهود حاضر شوند، بعد از آنکه قسام بدن ~~حصتهآ اعضا # ~~از غذا مقرر سازد و قوت جاذبه و ماسکه بحظ خویش رسد، مجموع را طعمهٔ‌ # ~~شمشیر آبدار و نهبهآ گردان کار گردانند و هر کس را مقرر داشتند که مقید ~~کدام غدار # ~~شود و هر یک را معین کردند که در بند کدام نابکار باشد. ### | لمؤلفه # لکل إمری أمر وشغل ومنصب فللراح سکر وللماء راحة ### | بیت # هر کسی را کار و راهی دادهاند هر کسی را دستگاهی دادهاند # و اسباب این غدر را در وقت آنکه زنگی غدار شب تار، خون رومی روز بریخت # ~~و مکار خونخوار به جای پردهآ نور حجاب ظلام آویخت، PageV01P226 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0270.jpg) ### | شعر # ~~ان اللیالی للانام مناهلتطوی و تنشر بینها الأعمار # ~~فقصارهن مع الهموم طویلة وطوالهن مع السرور قصار # ~~بر مثال اندیشه طرار پنهان و بر طریق خیال عیار نهان آماده داشتند و ~~چون # ~~صاحب غدر صبح کاذب تیغ آفتاب را به صیقل صبح صادق سپرد و شاه جهانپناه # ~~ترک به قصد ملک سپاه1 ملک هند کمین ساخت. ### | لمؤلفه # بدم اللیل محفرا کتبت %~% قلم الشمس صفحة الفلک ### | ایضا3 # # رومی روز چونکه گشت پدید %~% تیغ ms126 خورشید به افروغ کشید # # از کمین گاه مکر5 بیرون تاخت %~% سر زنگی شب به عذر برید # ~~[جاسوسی) به طلب امراء مذکوره فرستادند و مشورت [782] مصلحت سپاه را # ~~بهانهآ آن محضر و مجمع ساختند. بدان چار به ناچار بهذا التفصیل در یک ~~مجلس # ~~حاضر شدند. کما فصلنا من3 قبل شمس الدین عباس، تیمور خواجه، أتلامش، ~~PageV01P227 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0271.jpg) # ~~خواجه یوسف، الله داد، کچک،1 ارغونشاه و با بیست و نه نفر امیر قشون ~~دیگر # ~~مجموع به کنکاج پرداختند. چون وعدهآ مواضع در رسید، همه را در یک مقام ~~بگرفتند # ~~و مقید گردانیدند و هم در آن لحظه تیمور خواجه و خواجه یوسف را به ~~شمشیر # ~~غدر بگذرانیدند. ### | المؤلفه # آن دو سردار را به تیغ جفاسر بریدند همه بغدر و دغا # رستخیزی به یک زمان برخاست دار و گیری برآمد از چپ و راست # و آن مظلومان تشریف شهادت مطرز به طراز (هم درجات عند الله و الله بصیر # ~~بما تعملون2 پوشیدند و از دست ساقی اجل جام فنا نوشیدند و این دو غدار ~~نیل # ~~کید و مکاری بر چهرهآ بداختری و پریشانروزگاری خویش کشیدند و از وخامت # ~~خاتمت ( فانظر کیف کان عاقبة مکرهم)3 که کلام حضرت جبارست و از ندامت # ~~عاقبت خبر، «ان الغادر ینصب له لواء یوم القیامة فیقال هذه غدرة فلان»2 ~~که حدیث # ~~نبی مختارست [- علیه من الصلوات ازکاها و من التحیات اسناها-]1 هیچ ~~اندیشه # ~~ننمودند و دیگران را دو سه روز در قید بلیه ریاضت نفس فرمودند و شربت # ~~مجاهدت چشانیدند تا مزاج ایشان قابلیت موافقت و متابعت ایشان بازدید ~~کند. بعد از PageV01P228 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0272.jpg) # ~~تهدیدات و تخویفات آن جماعة «خوفا لمهجتهم و طمعا لبهجتهم» رضا به عهد ~~و # ~~بیعت دادند و هر یک را دوباره به تحلیف سه طلاقه الزام نمودند تا از ~~ایشان روی- # ~~گردان نشوند و آن سوگند و پند1 را به جای دام و بند [785] ایشان ~~داشتند، بالضروره # ~~دم از مبایعت زدند و از قسم (یقولون بآفواهم ms127 مالیس فی قلوبهم) قسم یاد ~~کردند. ### | لمؤلفه # دل مهر ترا به بر نگیرد چه کنم وین آتش کین تو نمیرد چه کنم # گویی به وفای من بیا عهدی کن %~% من عهد کنم دل نپذیرد چه کنم # چون ایشان را خلاص کردند، لشکر کشیدند و روی به جانب سمرقند آوردند تا # ~~مملکت را از امیرزاده خلیل بازستانند و هم در حوالی بلخ سلطان حسین، ~~خان # ~~سلطان خانیکه مذکوره را که پیش امیرزاده پیرمحمد بهادر میبردند، از ~~امنا[ء] او # ~~بازستد و به تکلیف تمام در حبالهآ نکاح آورد و آن مظلومه از غایت الحاح ~~او چاره # ~~بجز رضا ندید و آن مجنونالافعال ردی الخصال از آن غافل که فاسخ قضا حکم ~~آن # ~~عقد را با وجود مبطلات ظاهره منفد نخواهد داشت و ناسخ قدر وضع آن تزویج ~~را با # ~~این همه مفسدات صریحه ممکن نخواهد گذاشت. PageV01P229 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0273.jpg) ### | شعر # ایها المنکح الثریا سهیلاعمرک الله کیف یلتقیان # ~~هرچند یکجهتان و مشفقان خاندان شهریاری فریاد و زاری به مرتبه[ای] ~~رسانیدند # ~~که آن زفاف نمونه[ای] از عزا مینمود، تدبیری نتوانستند کرد و حیله ~~نتوانستند # ~~انگیخت. ### | لمؤلفه # ~~اهل اخلاص خاندان کرمخاک کردند بر سر از این غم # ~~نوحه کردند و هیچ سود نداشتو آن سبکسار دست ازو نگذاشت # ~~و به تعجیل هر چه تمامتر روانهآ جانب سمرقند شد تا به انتزاع و تسخیر ~~مملکت # ~~قیام نماید. # رسیدن خبر غدر و خروج سلطان حسین به سمرقند # ~~چون این خبر به امیرزاده خلیل و ملازمان او رسید، باز آتش غصه بوتهآ ~~جان # ~~ایشان را در گداز کشید و دود اندوه دمار از دودمان وجود ایشان برآورد. ### | مت[79a] # نا رسیده بلا زبیم شدنداز دل و جان خویش بیپروا PageV01P230 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0274.jpg) # زان سبب گفتهاند اهل خرد در بلا بهآ بود که بیم بلا ایضا له «و کانوا ~~کالثعالب بل # ~~اذلا»، لمؤلفه: «اذا خافوا الهصام من الهیاصم»، فی الحال توسل به بذل ~~اموال نمودند و # ~~نسخهآ دفاین و تفصیل خزاین از ms128 برای ترتیب اسباب عساکر به نظر آوردند. ### | لمؤلفه # زر و گوهر ز حصر بیرون بودناسخ گنجهاء قارون بود # از غایت خوف بسیار و برهم زدگی کار، زر1 به خروار پخش کردند و اسرافی # ~~نمودند که به اشراف وهم تیز شمار شرح عشر معشار آن به صروف آدوار و ~~مرور # ~~اعصار در حیز احصا2 نیاید و در خرج و صرف کنوز برات و پروانچه به کلی ~~منسوخ # ~~و ثبت روزنامچه یکسر ممنوع ماند2 و بدین واسطه خبط و خیانت بلانهایت در # ~~معاملات خزاین مدخل یافت و چنان واقع شد که یک سپاهی دو سه نوبت مکرر # ~~بدین لفظ ترکی که «بارآل» و به خط مغشوش و نمونهآ مهر آل5 هر روز صد ~~بهاء # ~~خویش از وجوه ده1 خزانه که گشاده بودند گرفت و کار خود ساخت و هیچ کس ~~از # ~~گرمی2 بازار بیم و باس و رواج کالای خوف و هراس بدان نمی پرداخت و اگر ~~PageV01P231 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0275.jpg) # ~~محاسب تقلب زمان عمل تحقیق تحویل و من ذلک محاسبهآ آن خزاین بی کران را ~~در # ~~باقی نکردی و محرر حدوث حدثان بیرنگ تبیین تفصیل و فذلک مفردهآ آن ~~دفاین # ~~بیپایان را ترقین ندادی، لاکلام نص این مجموع به وقت شروع در اصول و ~~فروع # ~~یک باب از آن حساب در اول دفعه بی حشو تبدیل و تغییر به نقیر و قطمیر1 ~~روی به # ~~بارز آوردی. در تتمهآ مجمل [795] و مفصل این معنی چون به امداد مد و ~~حرف قلم # ~~نمیتوان راند، از اسهاب" و اطناب احتراز واجتناب اولی است، فی الجمله ~~از خرج # ~~بیحساب و صرف ناصواب خاک را با زر یکسان و خزف1 را با جواهر6 هم میزان # ~~گردانید؛ چنانچه از امناء صادق القول استماع افتاد که یکی را از ~~سرداران عراق در آن # ~~روز انعامی کرده بودند، دو نوکر او به اخذ مبلغ روی به خزانه نهادند، ~~چون از # ~~ازدحام ارباب حوالات7 شمار دینار نوعی از محالات بود، به ترازو ms129 و مره ~~صرهصره که # ~~غلبهآ صرآفان شمرده بودند، بدیشان تسلیم نمودند. از آن دو نوکر یکی از ~~آن خیل # ~~صرات را که در آن غلبه می شمردند و او در زمان شمار به وقت غطلت نوبت ~~بر غلط # ~~ایشان واقف شده بود، بشناخت و دیده و دانست که هفتصد دینار در آن ثابت ~~شمار # ~~صرف سهو صراف شده، با خواجه تاش گفت که: چرا این نقصان که سود # ~~دیگریست، باید کشید[؟] و حکما گفتهاند، حکمت: «نقصانک فی ربح غیرک من ~~غیر PageV01P232 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0276.jpg) # ~~منة وصرف عقل و صرف غبن» ### | شعر # خسران غیر فی ربح غیرجهل جسیم عار عظیم # ~~آن شخص از کثرت استغنا و عدم اهتمام به حال وجه مهیا به سخن رفیق ~~التفات # ~~ننمود و گفت: بر تقدیر تسلیم بعد از قبض و تسلیم صرهاء سیم و با وجود ~~عدم # ~~مجال و غلو نسا و رجال در معرض اخذ مال بدین محقر درین غوغا لحظهآ دیگر # ~~معطل نتوان شد و به جهت این قدر موامره باسر موامره1 نتوان گرفت. ### | لمؤلفه # گیرم که چو عمر شد عزیز این زرخوار %~% اکنون دگرش چگونه بر سر گیرم # و از غایت بیوقاری [80a] و بی رواجی، نقود عاقبت به رفع شبهه نپرداخت و # ~~بیپروا آنچه بدو دادند برداشت و روانه شد؛ و از اخوات این حکایت آنک ~~انبان- # ~~فروشان شهر انبانی را که به یک دینار در روز پیش میفروختند، در آن روز ~~بر در # ~~خزاین به سی دینار رسانیده بودند و مردم نظر بر سهولت سبیل به تقویم ~~دلآل تعجیل # ~~می خریدند و فوز میدانستند و غبن چنان صریح در کارخانهآ حوصلهآ عارضی ~~ایشان # ~~مضر نبود. عجیب نسیانی که هرگز فحوی (إن الله لا یحب المیرفین)که کلام # ~~قدیم رب العالمین است، مذکور ایشان نشد و آن والی چنان مست سلاف5 اسراف ~~شد PageV01P233 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0277.jpg) # ~~که تا روز حادثه خمار آن عقار1 نکشید. ### | لمؤلفه # بکت إسرافه عین الغمام %~% لفرط الصرف فی غیر المقام ### | ایضا2 ms130 # ~~ابر دانست که آن سخا از چیست نه بخود که بل بدو بگریست # ~~هرچه از اعتدال بیرونستاشک آفاق در غمش خونست # ~~چون بدین اسراف تهیهآ اسباب عزیمت نمود، با دلی ترسان و تنی لرزان به ~~دفع # ~~اعداء غالبه لشکر کشید و به راه کش روانه گشت. ### | لمؤلفه # این درین ره رفیق ترس و بیم %~% بشنو احوال دشمنان زان بیم # ذکر توجه سلطان حسین به سمرقند # و روی گردان شدن امرا از وی # ~~و از آن5 جانب چون سلطان حسین با لشکر جرار و امراء نامداز بر خیال عقد # ~~عروس ملک یکدل شده، به یکدلک1 رسیدند و به مناکحهٔ‌ [خان سلطان] خانیکه ~~PageV01P234 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0278.jpg) # ~~شادان و مسرور و به تصور (و لهم فیها أرواج مطهرة وهم فیها خالدون)1به ~~عمل # ~~خویش فریفته و مغرور، ### | مصراع # شد شیفتهوار از خرد دور # ~~ترتیب امور محاربه و مقاتله نمود. ### | لمؤلفه # # خود سودای سروری بر سرا800] %~% درع تسخیر مملکت در بر # ~~تیغ جور و ستم گرفته به کف کرده در وهم اهل ملک تلف # ~~ناگاه الله داد و کچک2 و ارغونشاه با دیگر سران سپاه، که با آن دیوانهآ ~~گمراه بیعت # ~~کرده بودند و به آیمان مغلظه موکد داشته و تعلیق طلاق ثلاثه نموده، از ~~سلطان حسین # ~~رویگردان شدند و با آن دیوانه از عدم وفا بیگانه گشتند. ### | بیت # آن کس که سر صفا نداردبا هیچ کسی وفا ندارد # ~~و اندیشهآ او را به باد دادند و جمعیت او نیز پراکنده کردند، و منتهز ~~فرصت بوده، # ~~طریق تخلف پیش گرفتند و اگر چه فحوی آیت (فانجاه 3 الله من النار) نقدا # ~~صفت حال هر یک از ایشان شد، و اما به وعید شدید (إن الذین یشترون بعهد ~~الله PageV01P235 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0279.jpg) # ~~وأیمانهم تمنا قلیلا أولئک لا خلاق لهم فی الآخرة ولا یکلمهم الله ولا ~~ینظر إلیهم # ~~یوم القیامة ولا یزکیهم ولهم عذاب ألیم)عاقل شدند و سبب بدنامی دنیا و ~~آخرت # ~~ایشان گشت و از این حرکت آن ms131 بادپیمایان خاکسار آتش ناامیدی بر خلیل2 ~~گلستان # ~~شد و به آن، آبی به روی کارش آمد.1 # ذکر فرار سلطان حسین از لشکر و عزیمت بلخ نمودن # ~~سلطان حسین چون این نکث عهد از ایشان مشاهده کرد و آثار تفرقه در خواطر # ~~عساکر مجتمع شد، بر جنون طبیعی او سوداء عارضی غلبه کرد و مقدمة الجیش ~~وهم # ~~دستبردی نمود که یک لمحه پای بر جای نتوانست بود. ### | شعر # و کم للوهم من حیل تروج %~% فان الوهم شیطان رجیم ### | المؤلفه # وهم برداشت تیغ تیز و براند مالک عقل را ز ملک دماغ # ~~فی الحال با معدودی چند جان را غنیمتی شمرد که تسخیر صد ملک با آن سمت ~~PageV01P236 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0280.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~81a] اتحاد نیابد و تالد1 و طارف2 را به ناچار بگذاشت و به دست تاراج ~~باز داده، # ~~گریزان باز روی به بلخ نهاد. لشکریان مراسم غارت که راحت جان و نشاط ~~جنان # ~~ایشان است، به تقدیم رسانیدند و هر یک نخواسته آراسته رسیدند و مایعرف ~~او را با # ~~[خان سلطان] خانیکه که در عقد تکلیف او بود، پیش امیرزاده خلیل آوردند ~~و # ~~امیرزاده خلیل در عین فرح و فتح و فرصت فارغ البال و ناظم الحال بازگشت ~~و به # ~~سمرقند رفت. خوف او به امن تبدیل شده و غم با شادی معوض گشته، با سرکار ~~و # ~~شعار خویش رفت و سلطان حسین در علی آباد5- که از قری مشهورهآ بلخ است - ~~به # ~~سلیمانشاه پیوست. ### | شعر # فکر آن داشت او7 که گیرد ملکفلکش غرق8 کرد ناگه فلک # هر که از جاده پا نهاد1 برونعاقبت شد بدست جهل زبون # سلیمانشاه او را پیش خود نگاه داشت و دل باز داده و به مواعید مجوفه ~~مسرور # ~~گردانید. PageV01P237 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0281.jpg) # رسیدن خبر غدر سلطان حسین به نزد امیرزاده پیرمحمد بهادر # و باز ستدن1 او خانیکه را از2 أمناء امیرزاده پیرمحمد بهادر # ~~منهیان خیر غدر و مکر سلطان حسین و [خان سلطان] خانیکه را به تکلیف ms132 در ~~نکاح # ~~خویش آوردن، کما شرحناه پیش امیرزاده پیرمحمد بهادر رسانیدند. چون او ~~این حال # ~~بشنید، معلوم کرد که چنان دیوانه از خیانت نفس و خباثت طبع خرابی ملک ~~دل و # ~~ویرانی مملکت گل او روا داشته، اثر غضبآ ملک ضمیرش را فرو گرفت و آتش # ~~غیرت زبانه به اثیر رسانید. ### | لمؤلفه # از آن دود دلش بر شد به افلاک که دلدارش به غارت برده بودند # بجایی رایت اقبال و نصرت بلایی بر سرش آورده بودند # دریای غیظش به جوش آمد و برفور کف برآورد و از غبن شوریده [815] حال # ~~شده، ایلچیان [را] برسبیل تعاقب و توالی نزد سلیمانشاه فرستاد، مشتمل ~~بر آنکه آن # ~~خاکسار سلطان حسین آبروی ناموس ما ریخت و رابطهٔ‌ مملکت را چند نوبت به # ~~باد جهل برداد و از حرکات نامربوط و احوال نامضبوط او آتش در نهاد ~~همگنان است # ~~و درین وهله خود بر عملی اقدام نمود که سزای آن مکر مگر به تعذیب و زجر # ~~مروری میسر گردد و جزاء آن غدر همانا به تقریع و رحم صوری دست دهد. PageV01P238 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0282.jpg) ### | شعر # امر الزمان بمثلة فی مثله ان الزمان بمثله لم یهمل ### | بیت # زخونش قطره ارزد جهانی %~% بوقت صلب کز صلبش چکانند # ~~اکنون باید که آن نابکار دیوانه کردار را گرفته و بند کرده، بهزودی پیش ~~ما آورد تا # ~~حالیا تأدیب و تعزیری از خوف و بیم به وی رسد و داند که روزگار آن ~~پریشان کار را # ~~به دست کیفر خویش سپرد و به تیغ انتقام انفصام اعضا و انصرام عظام او ~~در مقتل # ~~مکافات به آسهل وجوه میسرست. بعد از آن اگر او درخواست کند و خون او را ~~به # ~~دست شفاعت بازخرد، از سر جریمهآ او در گذریم و گناه او را بدو بخشیم. ### | لمؤلفه، تضمینا # أعفو جرایمه إن کنت شافعه والعذر عند کرام الناس مقبول ### | بیت # ~~بیا و هرچه تو خواهی بخواه تا بدهمنهم مراد تو در پیش و ms133 منتی نه نهم # ~~آن بینام و ننگ از حوصلهآ تنگ و خیال بنگ کلمات ناموزون و ترهات ~~بیقانون # ~~که نزد عقل نادر بود و در میزان خرد قاصر جواب فرستاد و میخواست که به ~~لعل و # ~~عسی دفع الوقتی گوید و روزگاری گذراند و به خدعهآ تعلل عقال توقف بر ~~پای # ~~مقصود نهد و به فریب و تعطل 8221] حجاب تمادی بر عارض مطلوب کشد. PageV01P239 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0283.jpg) ### | لمؤلفه # میکرد ز هر طرف فسوسی میزد ز ره فریب کوسی # برداشته دام احتیالیتا صید کند مگر محالی # ~~با امیرزاده پیرمحمد بهادر که سرمست شراب غیرت و مخمور بادهآ حیرت بود، ~~اثر # ~~خیال فاسد حشیش که از آن انبان تشویش به ظهور رسید، درنگرفت. ### | بیت # گفتم آتش در زنم آفاق را گفت سودی1 درنگیرد با منت # ~~همان زمان2 که ایلچیان از پیش او برسیدند و بر مضمون پیغام پرحیله و ~~انگیز # ~~وسیلهآ او وقوف یافت. با سه هزار سوار از مردان کار بر سبیل «الغار ~~متوکلا علی الله # ~~الجبار» بر سر سلیمانشاه تاخت و به وقت آنکه سلطان نهار طلایهآ انوار ~~را به رسم # ~~شبیخون بر سر شب تار فرستاد و در میمنه و میسرهآ آفاق آثار (و العادیات ~~ضبحا # ~~فالموریات قدحا فالمغیرات صبحا فأترن به نقعا فوسطن به جمعا) از کوکبهآ # ~~نورانی بر عالم ظلمانی ظاهر شد، ### | ایت # ~~لشکر اسلام گویی فتح یافت جیش کفر از تاب آن دید انهزام # ~~شهسوار نور چون برداشت تیغبی توقف روی گردان شد ظلام PageV01P240 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0284.jpg) # ~~مانند نرهشیر که بر خیال شغال زند و پلنگ دلیر که با موش قتال کند، ~~دمار از # ~~روزگار او و مصاحبانش برآورد. سلیمانشاه به هزار حیله در جنگ چنگ به ~~دامن فرار # ~~زد. و سر، ### | شعر # اللیل داج والکباش تنتطح %~% فمن نجا براسه فقد ربح # در روز آن غوغا صفت حال او شد و با سلطان حسین گریخته، به هرات رفت و # ~~به شرف بساطبوس حضرت مخدومزادهآ عالمیان، پناه اهل ایمان، ms134 امیرزاده ~~شاهرخ # ~~بهادر رسیدند. بعد از استفسار حال [825] و وقوف بر کماهی اوضاع ایشان ~~با # ~~سلیمانشاه فرمود که چون امیرزاده پیرمحمد بهادر، سلطان حسین را طلب ~~داشت او را # ~~فی الحال بی عذر و علل روانه میبایست گردانید و خود را در معرض معادات ~~و # ~~مخالفت او نمیبایست آورد، چه از سلطان حسین حرکتی شنیع و امری قبیح ~~نسبت # ~~با او صادر شده و در مذهب خرد آن نوع ناملایم به هیچ عذر معفو نتواند ~~بود و # ~~چشم آن جریمه خیال اغماض هرگز بخواب نتواند دید و به حکم (تغرفهم # ~~بسیماهم) چهرهآ پر2 خدشهآ او مبنی از طبع لئیم است و منظر ناقصش مخبر ~~از فکر # ~~سقیم (مناع للخیر معتد أثیم عتل بعد ذلک زنیم) ### | المؤلفه # # صورت دیو و سیرت ابلیس %~% داشت، بدشکل بود و بدکردار PageV01P241 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0285.jpg) # # با چنین صورت آن چنان سیرت تیغ %~% (وقنا ربنا عذاب النار)1 # کنکاج حضرت امیرزادهآ عالمیان شاهرخ بهادر # در باب قتل سلطان حسین # هم در آن روز، حضرت مخدومزادهآ جهانیان با ارکان دولت و امناء حضرت # ~~مشورت کرد و از رذایل افعال آن بدخصال که چون صبا و شمال در آکناف و ~~اطراف # ~~عالم مقرر و مشتهر بود، وصول کامله پرداخت و از تخلف او در ظاهر شام به ~~زمان # ~~حیات حضرت خاقان گردون غلام با وجود نازکی چنان هنگام که اعادی ذوشوکت # ~~در مقابله و مقاتله بودند و از جانب خصام باز فرار نمودن و به معسگر ~~همایون # ~~پیوستن1 با دیگر حرکات بیقانون و افعال ناشی از جنون او [را] یاد آورد ~~و فرمود که # ~~بعد از آن کفران و عدوان که در ایام عمر حضرت خسرو صاحب قران ضمیمهآ ~~اعمال # ~~ذمیمهآ او شد، در زمان وفات حضرت سلطان مغفور مرحوم، اول کسی که کار ~~لشکر # ~~نامدار [832] به وقت اندیشهآ توجه [به] جانب مغول در جوانقار برهم زد، ~~او بود. ### | بیت # نظم فکری چنان بهم برزد %~% فتنه را سنگ کینه بر در ms135 زد # و بنیاد فساد و فتنه که در تخت ماوراءالنهر تمکین یافته ازوست و چون ~~مرتکب PageV01P242 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0286.jpg) # ~~چنان معاملات شد و مواد آن فتن ازو در حرکت آمد، عاقبت هیچ کار از پیش ~~نبرد و # ~~در هر دیار1 متواری و سرگشته ماند و آنگاه که قاید دولت او را بر ~~آستانهآ ما رهبری # ~~نمود و از تیه ضلالت رهاند، چون سعادت کلی قرین او نشد و سلامت اصلی ~~معین # ~~او نبود، مانند اشرار روزی در بر آخیار او را توقف روزی نگشت. ### | مصراع # دولت نه به زورست و به زاری چه توان کرد # و آخرالامر بی حفاظی پیشه ساخت و گریخته، خود را پیش امیرزاده خلیل # ~~انداخت و چون رعایت تمام و غایت احترام یافت، او را با امراء بامقدار و ~~لشکری # ~~جرار برای منع امیرزاده پیرمحمد بهادر روانه گردانید و چون به بلخ ~~رسید، مشرب # ~~حیات تیمور خواجه و خواجه یوسف را تلخ ساخت و خون ایشان را به شمشیر ~~غدر # ~~ریخت و سوداء محال تسخیر به مملکت انگیخت و خاک خیانت و بیاعتمادی بر # ~~فرق خود بیخت و اکنون بازآمده تا انگیز فتنهای دیگر کند و اندیشهآ کیدی ~~جدید # ~~نماید و هرگز فطنت او از مهر شراره نفس و جبلت او از عشق خباثت ذات ~~خالی # ~~نخواهد بود. ### | شعر # قد صفق الشیطان یوم ولادهطربا و قال فتنت امة احمد ### | ترجمه # ابلیس به روز زادنش خندان گفتدر فتنه فکندم امت احمد را PageV01P243 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0287.jpg) # ~~چون بیشایبه ازو هیچ امر محمود و فعل مشکور به ظهور نخواهد رسید. اولی # ~~آنست که الیته او را در زندان فتا [2835 مقید سازند و دل از کار او ~~بیردازند. ### | شعر # إذا لمرء لم یفتح لنا باب خدمةفلیس له شيء من الخدم أفید # رسیدن ایلچی امیرزاده پیرمحمد به هرات # و التماس قتل سلطان حسین بهادر نمودن [از شاهرخ] # ~~در آثناء این مطارحه از طرف امیرزاده پیرمحمد بهادر ایلچی رسید و ~~التماس نامه # ~~رسانید ms136 مشتمل بر آنکه چون حزم سلطان حسین در عین وضوح است و فضیحت # ~~کارش در غایت ظهور، ملتمس آنکه سر او را که حجرهآ سوداء بیحاصل و ~~پرده1آ # ~~خیال باطلست، به مغول2 آلم از بیخ بکنند و به خنجر ستم مقطوع گردانند ~~تا خاطر از # ~~هدم آن بناء فساد و خرم3 آن ماده فتنهآ مسکن مقصود و حاجب باب مطلوب ~~یابد. ### | بیت # ~~هرکه آزارکسی کرد و کزو9 رنج ندید گر شوی ایمن ازو بی سببی رنجه شوی # ~~این معنی بر سر کنکاج قتل او، حکم: «سنان المسموم و جثمان المحموم» # ~~داشت؛ بیدرنگ او را به قصاص گاه جزا دوانیدند و سرش چون بادرنگ2 از تن ~~PageV01P244 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0288.jpg) # ~~بریدند و معاملهآ زندگانی و کارنامهآ حیاتش به مقطع رسانیدند و سر آیت ~~( و لا یحیق # ~~المکر السیئ إلا بأهله) به تجدید در معاملهآ سرداری او سمت ظهور یافت و ~~زبان # ~~زمانه بر خاک ناپاک آن دیوانه بدین ترانه نوحه سرای شد که، ### | لمؤلفه، تضمینا2 # یک روز بخر آنچه فروشی همه سالیک دور بنوش کاسهآ مالامال # و پوست سر پر شر او را که کوه نخوت و جاهلیت بود، به کاه بلیت و منیت پر # ~~ساخته، روانهآ جانب امیرزاده پیرمحمد بهادر گردانیدند و هر عضوی ازو بر ~~سر هر # ~~بازاریآ عبرت خلق دیاری شد. ### | تضمینا # زینهار ز سر بترس در سرداری کاندر سر آن روی که در سر داری # بعد از آن [862] حضرت مخدومزادهآ جهانیان، شاهرخ بهادر، از روی مرحمت و # ~~شفقت به سلیمانشاه فرمود که چون از تقصیرات تو در [عدم] ملازمت ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر و عدم مطاوعت در فرستادن سلطان حسین بیشایبه کدورتی در # ~~خاطر او خواهد بود و حکم انصاف این غرامت را بر جانب تو حواله می کند، ~~هرآینه # ~~اکنون دست در دامن عذرخواهی زدن و پای در جادهآ خدمتکاری پسندیده ~~مستقیم # ~~داشتن اولی و آنسب است، ### | لمؤلفه # چو تقصیر کردی به تدبیر کوش که از عذر آنرا تلافی ms137 کنی PageV01P245 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0289.jpg) # چوآیینهآ دل کدورت گرفت زدایش به خدمت که صافی کنی # و درین ولا هیچ عذر و تدارک نزد امیرزاده پیرمحمد بهادر چنان رتبت نخواهد # ~~یافت که بروی و امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر را که به عزم ~~امداد امیرزاده خلیل # ~~خیال توجهی باطل نصبالعین ساختهاند و هرآینه موجب تشویش خاطر و توزع # ~~ضمیر امیرزاده پیرمحمد بهادر خواهد بود، طوی بارونق دهی و منع کلی ~~نمایی تا به # ~~دستوری که با ما قرار دادهاند معاودت کنند و ایشان را چنانچه شرطست، به ~~اخلاق # ~~حمیده و خدمات پسندیده روانه سازی تا بروند و به ضبط و نسق مملکت خود # ~~اشتغال نمایند، چه دلبر ملک خویش را به زیور عدل و انصاف آراستن و ~~منظور # ~~سوبه و اولکای مخصوص خود را از چشمزخم تصرف غیر نگاه داشتن اولیتر از # ~~آنست که دل در جمال نامزد غیر بندند و دیده بر خیال مشاهدهآ الیف1 ~~دیگری # ~~گشایند. ### | المؤلفه # لکل رفیق لکل حبیب %~% ولایطلب الغیر الآکبیب ### | وایضا # هر کسی[845] باید که داند راه بر بازار خویش %~% هر کسی باید که جوید ~~قیمت و مقدار خویش # و هرآینه صورت این خدمت با لباسی آراسته و جمالی پیراسته در نظر جانبین # ~~جلوة حسن یابد و ما این عمل پسندیده را از جانب تو وسیلهآ عذرخواهی ~~امیرزاده PageV01P246 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0290.jpg) # ~~بیرمحمد گردانیم و به یک1 بازی نیک دو شاه در عرصهآ سرافرازیآ راضی و ~~به یک # ~~طعمهآ موافق دو شاه باز در باولی چارهسازی خشنود شوند. ### | المؤلفه # # به یک دل با دو کس یاری روا نیست %~% به یک صنعت دو دل بردن خطا نیست # و گوییم که اگر سلیمانشاه در فرستادن سلطان حسین نادانی کرد و درین باب ~~ازو # ~~اهمالی و تقصیری واقع شد، عرق اخوت و صدق مروت از جانب ما تقاضاء آن ~~کرد # ~~که مطلوب آن عزیز به حصول پیوندد و کمال حفاوه و فرط فتوت اقتضاء آن ~~نمود # ~~که مقصود خاطر او به وصول ms138 رسد. بنابر آن سر او را فرستادیم و در یکجهتی # ~~گشادیم. ### | لمؤلفه # # هر آن کسی که نجوید رضاء خاطر دوست %~% کلام اهل غرامت همیشه غیبت اوست # اکنون سلیمانشاه که قدم غرامت در کوی اعتذار نهاد و بدین خدمتکاری حسب- # ~~المقدور سعی نمود، سزد که جریمهآ او را به کلی یاد نیاوردند و در ازاء ~~این حسن # ~~اخلاص او را منظور نظر اختصاص دارند. به حکم لطف در معرض این غذر از سر # ~~عنف بگذرند و مشرب عنایت و اهتمام بعد ذلک تصفیهآ تمام و مزاج شفقت و ~~اکرام # ~~تنقیهآ لاکلام یابد. سلیمانشاه بدین معنی اهتراز نمود و از روی نشاط ~~پرواز کرد و # ~~اتفاق بر آن قرار یافت که برود و بدین خدمت قیام جوید. اسباب طویی ~~مناسب و # ~~پیشکشهایی لایق با نقود و آقمشه و اجناس و امتعه و هدایاء [80a] گرامی ~~و عطایای PageV01P247 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0291.jpg) # ~~نامی که در خزانهآ خلد برین و طویلهٔ‌ سپهر هشتمین مثال و تمثالش محال ~~نماید، مهیا # ~~و مرتب گردانیده بدو سپردند. ### | شعر # الجنة والسماء من زینتها %~% و الکثرة شدتا نقاب الخجل ### | یضا # ~~هرجا که نفیس تحفهای بود در صحبت او روانه فرمود # # هم خلعت و هم کمر مرصع %~% گردون بر او کم از مرقع # # بر لعل کلاه خسروانی %~% مریخ گزیده دیدهبانی # # میرفت ز تکمهاء اکلیل %~% در دیدهآ زهره در بتجلیل # # خورشید به مهر آن جواهر %~% از روزن چرخ گشته ناظر # # رضوان ز لباسهاء پرنور %~% افکنده ز دوشآ حلهآ حور # ~~از دیده بهاء2 آن تجملافتاده بگوش چرخ غلغل # ~~چون از کار تسلیم بیلاکات و تحف بپرداختند و هدیهآ سنیه از کلام درر ~~بار # ~~پیغمبر3 - علیه افضل الصلوات و آکمل التحیات- کما قال «تهادوا فان ~~الهدیة تذهب # ~~وجر الصدور»4 زیور دیگر یافت که آسمان اقتباس زینت و زیب کواکب از ~~تلالوء # ~~ساید.5 سلیمانشاه روانهآ جانب امیرزاده امیرانشاه شد و چون چند منزل ~~ارض و جبال PageV01P248 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0292.jpg) # ~~زیر قدم بغال و جمال در تحمل آثقال و آحمال ms139 غایت زلزال دید و فحوی (إذا # ~~زلزلت الأرض زلزالها و أخرجت الأرض اثقالها) بر روی زمین از کثرة جنس # ~~نفیس و در ثمین نهایت ظهور یافت. ### | شعر # ما للجمال مشیها ویبداأجندلا یحملن أم حدیدا # أم صرفانا باردا شدیداام الرجال جثمأ قعودا # ~~خبر رسید که امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر خود بر همان قرار که ~~کرده بودند و # ~~طریق [855] تصالح پیش گرفته، به دستور نصایح و مواعظ حضرت مخدوم زادهآ # ~~جهانیان، شاهرخ بهادر مراجعت کردهاند و مضمون آیت (لو انفقت ما فی ~~الأرض # ~~جمیعا ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم إنه عزیز حکیم) در بیان ~~واقع # ~~این حال اقتباسی لطیف یافت8 و ما6 صدق ( هذا کتابنا ینطق [علیکم] ~~بالحق) در # ~~نامهای که پیش ایشان فرستاده بود و شرح آن پیش ازین مکتوب شده، کشاف ~~PageV01P249 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0293.jpg) # ~~معضلات تخیل و مفتاح مشکلات تصور ایشان گشته، برگشتهاند و به سوبه ~~مملکت # ~~خود رفته. ### | لمؤلفه # یند معقول چون قبول شود %~% عاقل از آن کجا ملول شود # برمگرد از قرار خویش و مگرد %~% گرد چیزی که آن نشاید کرد # چون سلیمانشاه این معنی را در راه معلوم کرد1 از دونهمتی و قصور خرد فوزی # ~~بیپایان دانست و غنیمتی فراوان شمرد، مجموع بیلاکات و تحف مهیا و اسباب # ~~پیشکش و طوی مهنا خود قبول کرد و به دست تصرف باز داد. ### | المؤلفه # أکل الدب طعمة النمرذاک رغف ادامها السم # و نیل این خیانت بر چهرهآ بیدیانتی خویش کشید. گویی دیو جهل نگین عقل # ~~سلیمان را به تسلط بازستد2 و شیطان محالاندیشی به تجدید راهزن خرد آن ~~نادان # ~~گشت و از بلادت رأی و قلت، رویت با خود خیال آن بست که بدین مایه که از # ~~تجارت سفر کفران و سفارت ممر عصیان حاصل کرده در حلقهآ جهانگیری سودایی # ~~تواند کرد، فکر خروج بر ملک خراسان عنان تمالک و زمام تماسک از قبضهٔ‌ ~~او # ~~بازستد، در سودای بغی و عدوان آویخت و منصوبهآ مخالفت و ms140 طغیان انگیخت و ~~PageV01P250 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0294.jpg) # ~~باغی [8a] و یاغی شده، در کلات،1 از اعمال ابیورد و طوس، تحصن نمود و ~~کوس # ~~کافر نعمتی فروکوفت و اسباب عناد را معدا ساخت. ### | لمؤلفه # ~~سلیماننام شیطان فعل همچون آب با آتش سلیمانی و شیطانی بیکجا راست کی ~~باشد # ~~بعد از آنکه به جای امارت خذلان ازو به ظهور رسید، امیرزادهآ جهانیان ~~شاهرخ # ~~بهادر، اول بیدق نصیحت در عرضهآ موعظت روان کرد و کعبتبین او را به دست ~~تنبیه # ~~بازمالید. مگر به فرزین بند پند منصوبهای انگیزد و برای ششدر منع ~~منصوبهای بازد. # ~~خود تعبیهآ شطرنج فلکی و نقش کعبتبین نجومی بر خلاف ارادت و عکس تمنا ~~نهاده # ~~و فتاده بود. شطرنجی قضا در عرصهآ مقاتله طرح منصوبهآ معارضه کشید و ~~نراد قدر بر # ~~نطع مقابله مهرهآ نرد نبرد چید. ### | المؤلفه # از پی شطرنج و رنج و نرد درد %~% چون کند انگیزبازیها قدر # گر بود لیلاج و یا بوزرجمهر %~% در یکی دستش بگردد چاره بر # عاقبت چون سوءالمزاج معصیت او به داروی موعظت علاج نیافت و تیر نصایح # ~~به هدف قبول نرسید، امیرزادهآ جهانیان، شاهرخ بهادر به تهیهآ اسباب ~~لشکر اشارت # ~~فرمود و به اندک روز جیشی به عدد ثوابت و سیار، PageV01P251 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0295.jpg) ### | لمؤلفه # همه جنگ جویان کینه گزارهمه شیر غران دشمنشکار # ~~با أهبتی که چشم فلک بوقلمون و دیدهآ سپهر نیلگون مثل آن ندیده بود و ~~به شبه # ~~آن نرسیده، ### | بیت # ستاره جنبش یاجوج فوج دریاموج %~% زمانه بسطت گردونتوان چرخ یسار ### | شعر # لقد انتضوا هندیة مصقولةبیضا وجوه الموت فیها سود # ~~مجتمع شدند و به سرعت تمام بر سر آن متمرد بیننگ [860] و نام راندند. ~~چون # ~~جنود پرناموس او از کوس صلابت در طوس به گنبد آبنوس رسانیدند، أمراء ~~حضرت # ~~و أمناء مملکت التماس نمودند که جهانملک ملکت2 را که از نواب خاص حضرت # ~~سلطنت پناه [شاهرخ3] بود و از مکتوب5 مزاج همایون آگاه، پیش سلیمانشاه ~~فرستند و # ~~دیباجهآ صحیفهٔ‌ نصیحت این بود ms141 که حضرت خاقان مغفورحطیب الله ثراه-در ~~زمان # ~~حیات به جهت آن زمام5 اختیار معاملات خاصهآ ما به قبضهآ کفایت و درایت ~~او سپرد PageV01P252 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0296.jpg) # ~~که روزبه روز آثار رواج و رونق در اصول و فروع آن واضح گردد و اگر بعد ~~وفات آن # ~~حضرت فتوری در امور سمت ظهور یابد، او از روی تبات قدم و راه رسوخ دم ~~به # ~~عقل کامل و جد شامل در باب استحکام و تدارک آن به دل و جان بکوشند و در # ~~معرض تلافی مافات به رأی صافی و سعی کافی1 اگر سر نثار و روان ایثار ~~باید کرد، # ~~دریغ ندارد. ### | شعر # نحن الأولی بوفا[ء] العهد یعرفنا %~% جل العباد وفی الحالات ترعاها # لا نقطع العهد والأسیاف تقطعنا %~% ولا نحول و کأس الموت تسقاها ### | لمؤلفه # برای خاطر ما ترک جان روا داردز بیم سر گذرد گر سر وفا دارد # # بسان شمع گرش سر به تیغ برداری %~% ز دست جور خورد زخم و پا بجا دارد # اکنون که بیاختیار حرکتی چنین واقع شد و دیو افساد اهل عناد به اغواء # ~~سلیمان [شاه] مجال یافت، کمال عقل و بیداری و حسن عقیدت و وفاداری ~~اقتضاء آن # ~~کند که این معنی را حجاب راه اخلاص قدیم نسازد و از فرموده و نصایح ~~حضرت # ~~خاقان سعید یاد آورد و رعایت حقوق سابق و لاحق نموده، شیطان دغدغه و ~~پریشانی # ~~و غول [87a] وسوسهٔ‌ انسانی را به تیغ سلیمانی خون بریزد و با دولت ~~سرمدی و # ~~سعادت ابدی از گران جانی و نادانی نستیزد و بیوهم و بیم روی به آستانهآ ~~قدیم نهاده # ~~در ظلال مرحمت و عاطفت معهوده گریزد و به راه و رسوم مقرره اشتغال ~~نموده، PageV01P253 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0297.jpg) # ~~مراتب رفیعه یابد2 و مجددا بهانواع عنایت و اصطناع مخصوص و سرافراز شود ~~و از # ~~آن جریمه1آ هیچ خرازه در خاطر ما و هیچ تفرقه در ضمیر خویش جایگیر ~~نسازد. ### | لمؤلفه # بسیار کنند بندگان جرمعفو از طرف خدایگانست # اغماض ms142 خدیو عذر خواهد هرچند گنه ز بندگانست # بعد ازین مواعید و اکرام و عهود و آیمان مشتمل بر ترک تدارک و انتقام از ~~وعید # ~~عاقبت وخیم به نزد آستانها2 فرستادند تا از خوف عقوبت آلیم قدم در ~~جادهآ مستقیم # ~~تسلیم نهد. ### | شعر # سوف تری إذا انجلی الغبارأفرس تحتک أم حمار # چون جهانملک از عالم شفقت این معانی با حسن وجوه با وی بیان نموده و # ~~برصدق این مقال مغلظات یاد کرد، او دست در دامن آجوبهآ ضعیفه و اعذار ~~سخیفه # ~~زد و از غایت بی طالعی و بدبختیآ دل سختی پیش گرفت، چنانچه نقوش این ~~مواعظ # ~~بر صفحهآ ضمیرش اصلا عکس پذیر نشد. پای در عرصهآ متابعت ننهاد و دست از # ~~بازی مخالفت برنداشت. جهانملک بازگشت و پای بوس حضرت مخدوم زادهٔ‌ # ~~جهانیان رسید. چون صورت مکابره5 و حقیقت اندیشه مناظرهآ او مبرهن شد، ~~PageV01P254 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0298.jpg) ### | لمؤلفه # شعلهآ آتش غضب افروخت روی کین را چو لالهآ احمر # نیزه از مرغ چتر پر میجست %~% تا کند در وغا ز تیر گذر # ذکر توجه حضرت مخدوم زادهآ عالمیان # شاهرخ بهادر به جانب [875] کلات # ~~در [همان] روز به ظاهر کلات که مقر آن کلاب شده بود، توجه فرمودند. چون # ~~روی آن صحرا به گلاب جبین2 مبارزان معطر و عارض هیجا2 به شعاع تیغ ~~دلیران # ~~منور گشت، اشارت صادر شد تا امیر مضراب و امیر شاهملک از جانب دروازهآ # ~~چارده با سیوف آبدار و رماح آتش آثار با تکاوران باد رفتار بر سر آن ~~خاکسار روند و # ~~چهار عنصر او را که مشتمل بر هفت عضو است، به چهارده پاره کنند و هر دو ~~قطع # ~~از آن برای عبرت از روی غیرت به اقلیمی فرستند و خود به نفس مبارک با ~~سایر # ~~امراء کامکار و عساکر نامدار، همه شیر پیکر، اژدها پیکار، خورشید تیغ ~~گردون کردار، # ~~با صلابت پلنگ و مهابت نهنگ از طرف دروازهآ ارغونشاه آهنگ جنگ فرمودند. ### | بیت # لشکر ناکشیده قهر شکست ms143 %~% سیه ناچشید زهر فرار # همه را با رماح خطئ شغل %~% همه را با حسام هندیآ کار PageV01P255 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0299.jpg) # ~~چون از جانبین بر مثال دایره پیرامون در عالی کلات احاطت نمودند، حصنی ~~که # ~~حضیض آستانش با اوج حصار آسمان در علو رفعت دعوی برابری کند و پایهآ ~~شرف # ~~کمترین پاسپانش با شرف ایوان اقتدار کیوان در سمو1 رتبت لاف همسری زند، ### | شعر # فی رأس خلقاء من عنقاء مشرفه لایتبغی دونها سهل ولا جبل ### | بیت # ~~آسمان همچو حلقه و این درگرد چون آمهره شعبد زای # ~~مهره هرچند زیر حقه بودحقه زیرست و مهره بر بالای # ~~و سواد آن5 حصار را نقطهوار در میان کشیدند و غبار سم کوه [882] ~~پیکران، پردهآ # ~~چشم دیدهبان قلعهآ هفتم آسمان شد و شعاع شمع سنان روشنیبخش شبچراغ # ~~اختران گشت. ### | لمؤلفه # ~~گرد شد در چشم کیوان مانع عکس شعاع ### | شد فروغ تیغ در بزم کواکب شبچراغ PageV01P256 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0300.jpg) # فرار سلیمانشاه از کلات و رفتن به جانب ماوراءالنهر # سلیمانشاه در وهلهآ اول که خبر وصول کوکبهٔ‌ همایون بشنید مجال یک نفس # ~~مقاومت نیافت و چون علامات ادبار بر صفحات روزگار خویش ظاهر دید، به ~~ناچار # ~~فرار اختیار کرد و با اندک نفری روی به جانب ماوراءالنهر آورد و تا ~~کنار جیحون در # ~~هیچ منزل خیال مکث و صورت لبث در خواب ندید. ### | لمؤلفه # بگریخت چنانکه صعوة از بازمی کرد در اوج بیم پرواز # و خود را به هزار سعی و حیله به سمرقند رسانید و به امیرزاده خلیل پیوست. # ~~حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر به ضبط و نسق امور کلات فرمان فرمود و نواب # ~~کامیاب مداخل و مخارج آن نواحی را به حافظان پسندیده و کافیان کاردیده ~~سپردند # ~~و لشکریان از متروکات اهل بغی و متمردان به غنیمت فراوان رسیدند. بعد ~~از آن # ~~رایات نصرتشعار به طالع فرخنده و بخت همایون مراجعت فرموده، در ~~دارالملک # ~~هرات - عمرها الله تعالی - نزول فرمودند1 و از گرد مواکب اعلی سلطانی ~~که عبیر # ~~جیب ms144 افلاک و درر5 دیدهآ آنجمست، باز چهرهآ جمیلهآ آن بلدهآ سفیده ~~نورانی یافت و با # ~~اداء شکر حضرت منان شکرانهآ فتح بلدان و دفع اهل طغیان به مستحقان ~~رسانیدند. PageV01P257 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0301.jpg) ### | شعر # ~~صارت رباع الملک فی ایامه معمورة الأطراف والأرجاء # ~~فاضت ایاد من یدیه علی الوری فیضا کفیض المزنة الوکفاء # رسیدن ایلچی امیرزاده پیرمحمد [888] و التماس # توجه حضرت مخدوم[زاده] شاهرخ بهادر # به عزم تسخیر ماوراءالنهر # ~~در آن ولا ایلچی از طرف امیرزاده پیرمحمد بهادر رسید، نامهآ نامی و ~~صحیفهآ # ~~گرامی رسانید. ### | المؤلفه] # ~~مرغ پربسته را چو بگشادنداز درونش چنان خبر دادند # ~~کز پی مملکت مدد خواهد لشکری خارج از عدد خواهد # ~~تا شود روزگار خصم سیاه کرده است التماس نهضت شاه # ~~فحوی رساله مشتمل بر آن بود که بر رأی عالم آرای حضرت سلطنت پناهی # ~~موضح و مبرهن شده باشد که ایالت ماوراءالنهر به دستور وصیت خاقان مرحوم ~~سعید # ~~مخصوص جانب این کمینه است و جمعی فجره با وجود عدم استحقاق برخلاف # ~~فرمان مخدوم علی الاطلاق آن ممالک را به باطل طعمهآ طمع خویش ساختهاند. PageV01P258 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0302.jpg) ### | لمؤلفه # ملک بیوالی بدست آوردهاند گوی بی چوگان ز میدان بردهاند # ~~اکنون به یک توجه همایون که از جانب آن مخدوم کامکار و عم نامدار سمت # ~~ظهور مییابد، حق در مرکز خود قرار می گیرد و صفحهآ حال سعادت صورت ~~اقبال # ~~می پذیرد. ### | شعر # و غفلة1 المرء عن حق لصاحبه لوم وغفلته عن حقه کرم # ~~و بی شایبه به آب تیغ انفاق آتش نخوت ارباب نفاق باز میتوان نشاند و به ~~نعل # ~~بادپایان طریق وفاق خاک بر فرق اهل رهاق میتوان2 فشاند، مثل «و الاعانة ~~فی اداء # ~~الامانة من الکرامة ابدا تورث السلامة». ### | لمؤلفه # هر که میل دیانتش باشدغم کار امانتش باشد # آن تو دوا است گفتهآ مولی حق بحق دار چون رسد اولی # ~~حضرت مخدوم زادهآ جهانیان، شاهرخ بهادر در جواب فرمود که: چون ما اکنون ~~از # ~~یورش [89a] بعید معاودت نمودهایم ms145 و هرآینه از تعب و مشاق سفر مراکب ~~لشکر # ~~بقدر ضعف و اعیا3 یافته، به جهت استرواح رکایب [و] استحمام جنایب چند ~~روزی # ~~توقف ضرورت خواهد بود و از امروز تا وقت آنکه خرگاه شاه شیرسوار در ~~چراگاه PageV01P259 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0303.jpg) # ~~بره زنند و غزال خورشید با حمل در مرغزار امل بر یک سبزه رعی کنند، ### | لمؤلفه # در عزم چراگه برهآ شیر فلک بر پشت کشد مهد غزال زرین # ~~یعنی اول فصل بهار که هنگام حرکت لشکر جرار بدان آکناف و آقطارست، چهل # ~~روز مانده واین میعاد شریف به ترک اقتباس ( و إذ واعدنا موسی أربعین ~~لیلة)1 # ~~دارد. اولی آنکه تا انقضاء مدت این ایام به انتظار کوکبهآ نصرت اعلام ~~در حوالی آن # ~~مقام توقف و تحمل نمایند و چهارپایان ایشان نیز نیک فربه و با قوت تمام ~~شوند و # ~~سپاه جانبین آسودگی یابند. بعد از آن بدین میعاد ما هم عزیمت نماییم و ~~گره از. # ~~معضلات مطلوب اصلی بگشاییم. ### | لمؤلفه # # چون وفاقست یار عقده گشای %~% تا به هنگام اتفاق بپای # # بی مدد گرد هیچ کار مگرد %~% گر چه دانی که خود توانی کرد # # هر که بی اتفاق کار کند %~% دان که یک عیب را هزار کند # # چون نکردی برای یاری کار %~% نیکت البته بد شود ناچار # # خلق را این طریق آیینست %~% چه کنم عادت بشر اینست # ~~چون منهی خفی اللسان و صامت فصیح البیان، یعنی درج لیل و نهار و درج ~~کافور PageV01P260 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0304.jpg) # ~~و مشک تتارز از لطف تقریر صاحبتحریر بر خود پیچید وصفت (و جنات ~~الفافا)1 # ~~گرفت و از طیب آنفاس منشی سلیمالحواس مهر بر لب نهاد و رتبت (ختامه # ~~مسک) یافت (و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون). ### | شعر # روت أنفاسها [890]ریح النهار %~% حکت أنفاسها مسک التتار ### | وایضا # نامه شد آینهآ نقش ضمیر %~% ترجمهآ خاطر مرسل سفیر # سنبل و ارواق سمن رازگوی %~% نامه چو تمام شده باز گوی # واقف اسرار شده روز و شب %~% تا که چو غماز گشایند ms146 لب # ایلچی را به معاودت رخصت دادند و مقرر فرمودند که امیرزادهآ جهانیان الغ ~~بیگ # ~~بهادر و امیر شاهملک پیشتر از رایات جهانگشایی بروند و به مخدوم زادهآ ~~عالمیان # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر ملحق شوند و به تدبیر لشکر و تهیهٔ‌ اسباب حرب ~~اشتغال # ~~نموده، منتظر و موقوف باشند تا مواکب کواکب عدد آن حضرت نیز برسد. بعد ~~از آن # ~~به توفیق الملکالدلیل به اتفاق در امر جلیل تسخیر ملک شروع رود و ~~انتزاع تخت از # ~~تحت تصرف اصحاب منع و نزاع مطمح نظر همم علیه گردد، چه گوهر وصیت # ~~حضرت خاقانی که غریق بحر تعلل و توانی شده، به امداد غواص اتفاق قطب ~~PageV01P261 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0305.jpg) # ~~ترصیع1 افسر سلطنت و جهانبانی تواند شد. ### | المؤلفه # # بکوشیم اگر بخت یاری دهد %~% که در ملک خود شهریاری کنی # # اگر کام جویی ز باب وفاق %~% به فتوی شه کامکاری کنی # ~~بدین اشارت امیرزادهآ عالمیان الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک روانه ~~شدند.2 # رسیدن امیرزاده الغ بیگ بهادر # و امیر شاهملک به لب آب جیحون # ~~و چون به کنار جیحون رسیدند، امیر شاهملک در بحر حزم و لجهآ رزم آرزوی # ~~حصافت و راه شجاعت سباحت نموده، به یک دم جسر محکم بر آن نهر اعظم بست # ~~و با دل آوران چون باد وزان از آب روان بگذشت و عیسی قوچین و خضرخواجه # ~~قوچین را که در قلاع و ارباع9 آن حوالی و اطراف از قبل امیرزاده خلیل ~~به ضبط # ~~سرحد [903) مأمور شده بودند، دستگیر کرد و در بهادری و دلیری دستبردی ~~نمود # ~~که ناسخ داستان پور دستان شد و هم بدان سرعت تا قرشی2 و خزار ایلغار ~~کرد و PageV01P262 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0306.jpg) # ~~عام بود براند و بدان طرف آب گذرانید. ### | لمؤلفه # ز خیل خیل و غنم در کنار آب نماند %~% یه قدر آنکه کشد خاک بار حیوانی # نه از برای گله احتیاج بر گله بان نه از برای رمه احتیاط چوپانی # ~~غوغا و فتنه از جسارت او ms147 و خسارت سرحدیان در میان خلایق ولایت و شهر # ~~سمرقند افتاد و از این خبر موحش و آوازهآ مشوش رعبی گران و خوفی بی ~~کران در # ~~دل امیرزاده خلیل سلطان و امرا و لشکریان او راه یافت و آتش وهم در دل ~~ایشان # ~~شعلهها زد که شرارش مخجل لهیب نار شهاب ثاقب شد و اخگر این اثر در ~~زمانی # ~~زبانه کشید که خدایداد حسینی فرستاده بود و اضلال و اغواء اقوام جتا ~~کرده و # ~~مغولان تا تاشکند2 و مغولاق3 و آن نواحی آمده بودند و خدایداد به ایشان ~~ملحق شده # ~~و عزم تسخیر سمرقند جزم کرده و امیرزاده خلیل بیرون نشسته بود تا به ~~اندیشهآ دفع # ~~لشکر جتا سعی نمایند و در منع آن بلا کوشد. چون این خبر رسید، گوییا ~~صورت آن # ~~حادثه از حاشیهآ خاطر محو شد، مثل: «رب نازلة اصعب من النوایب». ### | لمؤلفه # بسیار غمی که چون بدل روی نهدغمهای دگر زحجره بر کوی نهد # با وجود استیلاء اندوه بلاء طرفین و افراط غصته واقعهآ جانبین [905] به ~~هر نوع که # ~~بود، دل بر عزیمت جانب منع و انتقام امیر شاهملک یکجهت گردانید و در ~~معرض # ~~محاربه و مقاومت لشکری را که تعداد کثرت آن در وسنع مهندس خیال نگنجد و ~~PageV01P263 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0307.jpg) # ~~حصر عدت آن به قلم محاسب وهم نیاید،1 ### | شبع # جیوش مثل أعداد النجوم لهم تزیین أسلاب الستماء ### | ایضا # بسیارتر از امید مردم آراستهتر ز چرخ انجم # عرض دادند و از بهر حصول غرض قدم در عرصهآ مقصود نهادند و چون انسان # ~~عین ایشان در ازدحام و زینت آن سپاه بی کران حیران ماند، در عین نخوت ~~نهضت # ~~نمودند. چون یک دو منزل روانه شدند، از طرف تاشکند خبر رسید که خدایداد # ~~حسینی که از روی فضول با اقوام مغول یکجهت شده بود، از جانب ایشان ~~توهمی # ~~در خاطر بازدید کرده بوده و در معاملهآ وفاق او با ایشان وهنی تمام ~~ظاهر گشته، به # ~~حیلت و ms148 خدعه خود را از میان جتا جدا ساخته است و از عدم اعتماد صورت ~~عناد # ~~در نقاب اعتذار علیل العذار نموده، ایشان از کیفیت آن مکر و نفاق واقف ~~شدهاند و بر # ~~مراجعت اتفاق کرده، روی به مساکن خویش نهادهاند. امیرزاده خلیل و ~~ملازمان این # ~~معنی را فوزی دانستند و در عین بشاشت بیغایت و مسرت بلانهایت مسارعت # ~~جستند و با خود این خیال محال مخمر گردانیدند که رسیدن ایشان به کنار ~~آب فی- # ~~الحال موجب فرار امیر شاهملک خواهد بود و یک نفس قرار نخواهد گرفت و ~~بی- # ~~شایبه چون عظمت کوکبهآ چنان پادشاهی از دور مشاهده شود خواهند گریخت و # ~~معاملهآ مجادله را [91a] به طرح خواهد ریخت. PageV01P264 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0308.jpg) # ~~قاج السلمانی ### | لمؤلفه # کین نه آن فرط1 شکوهست که گر کوه بود ### | پیش یک سطوهآ آن جای قرارش باشد # چون بدان2 حوالی رسیدند و آوازهآ مقاومت امیر شاهملک شنیدند، اول ~~سلیمانشاه # ~~را با دههزار سوار و سایر امراء1 نامدار و مردم کار و دلیران کارزار ~~پیش فرستادند و # ~~امیرزاده خلیل خود در خزار توقف کرد. سلیمانشاه با آن غلبه که دور محیط ~~در # ~~احاطهآ آن سرگردان میشد تا کنار آب تاخت و به دلالت طارق حیله و تزویر ~~چون # ~~چهار دانگ از شب چون قیر گذشته بود، شبیخون به جیحون رسانید. ### | بیت # شبی چون شبه روی شسته به قیرنه ناهید9پیدا، نه کیوان، نه تیر # ~~گویی آن شب زمانه به عزم رزم روز نورانیآ دیو جامهآ ظلمانی پوشیده بود ~~و رقیب # ~~ظلمتآ سیر مکدر پیش روی ماه منؤر کشیده. چون به سر پل رسیدند، سرداران ~~لشکر # ~~امیر شاهملک5 [که] از عدم التفات غافل شده بودند و بر بستر آمن به صوت ~~حزین # ~~آب نایم گشته، ایشان به سعی شناور و مکر و کوشش دریا، شکاف عذر بیشتر # ~~کشتیها بگرفتند و به کشتیبان تصرف خود سپردند و از غایت فرح و اهتزاز ~~صدای PageV01P265 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0309.jpg) # # 6 %~% تاریح نامه (سمش الض) # ~~آواز به ms149 گوش ساکنان ساحل افلاک رسانیدند. امیر شاهملک چون از ولولهآ ~~سواران1 # ~~ایشان واقف شد، مانند برق شتابان و رعد غرآن بر سر پل دوانید و ~~تیربارانی کرد که # ~~آن آب نامی از رامی سحاب نامی مثال آن ندیده بود. ### | لمؤلفه # ~~بسان دل خصم شد تیرهرنگ همه روی دریا ز مرغ2 خدنگ # ~~نهنگ از چکاچاک خنجر گریخت ز غم چشم جیحون بسی خون بریخت # ~~[91] واقع آنکه در معرض آن ورطه مقاومتی نمود که زهرهآ نهنگ در دریا آب ~~شد # ~~و چنگ پلنگ در خارا خوناب گشت. اختیار دو کشتی پیش با ملازمان و ~~لشکریان # ~~خویش نیافت، دانست که کار از دست رفته و زورق حزم در گرداب تساهل ~~افتاده. از # ~~آن غبن غصه در سفینهآ سینهآ او لنگری کرد و اسف در کشتی قرار او ~~بادبانی نمود. ### | بیت # ~~آسمان در کشتی عیشم کند دایم دو کار ### | گاه شادی بادبانی، گاه محنت لنگری4 # ~~[امیر شاهملک] دلیرانه پیش راند و شمشیر انتقام از نیام برکشید. ~~دلاوران در آن # ~~مضیق مخوف از راه احتیاط و احتراز دو چپر -که سپر مقاتلهآ شیر غران و ~~درک PageV01P266 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0310.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~مقابل اژدهاء دمان بود- پیش روی او1 باز داشته بودند و رعایت حزم ~~نموده. او غریو # ~~از غیرت برآورد و بانگ بر جهان پهلوانان وفادار و معتمدان حق گذار خویش ~~زد و # ~~ایشان را گفت: چپر را دور میباید انداخت و با خبر بر یاغی میباید تاخت. ### | المؤلفه # ای که می گفتی نهنگم روز جنگ وی که می گفتی پلنگم روز کین، # گر نهنگی این دم از دریا برآی ور پلنگی پنجه زن با آن و این # ~~شیرمردان دریا دل موافقت نمودند و[شاهملک] با هفتاد یل2 نامدار از ~~کندلان [به] # ~~پل و گذار درآمد. به زخم سهام و ضرب حسام جوارح و اعضاء بعضی اعدا را ~~در # ~~جواری آن دریا مجرا ساختند و از برای طعمهآ سمک به داما3 انداختند. ### | بیت # چکاچاک خنجر به گردون رسیدز ms150 هندوستان خون به جیحون رسید5 # ~~در اثناء آن قتال محمد تابان6- که از اقربای قرب امیر شاهملک است و در # ~~بهادری و دلیری سرآمد آقران- آواز برداشت و بانگ بر دولت خواجه [922] ~~ولد ایلچی PageV01P267 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0311.jpg) # ~~بوقا1 که هم از برادران نزدیک امیر شاهملک بود و در میدان مبارزت و ~~آوان مباهلت # ~~رستم دستان زد و برین عبارت از زبان ناموس بیان کرد که اگر ما امروز از ~~برای امیر # ~~شاهملک که آقای2 اصلی و مقتدای حقیقی ماست خود را غریق بحر نیک نامی # ~~نگردانیم، گوهر مفاخرت مدتالعمر به دست نتوان آوردن و گوی سلامت از ~~میدان # ~~سعادت فرصتالحیوة نتوان برد. او در جواب برادر به تصدیق این مقال قدم ~~در جادهآ # ~~جدال پیشتر نهاد و بازوی تهور بگشاد. آن دو جهان پهلوان با آبوک، و ~~هرغداق و # ~~دیگر دلیران- که در شجاعت و جلادت مشهور جهان و ناسخ کارنامهآ سام ~~نریماناند- # ~~تورها بینداختند و به تورهاء بهادری به نوعی دیگر آیین محاربه ساختند. ~~و آن شب # ~~تا آن هنگام9 که تیغ خورشید جبین در زورق زرین دریای سیمین به شعلهها ~~ضیالء] # ~~لشکر ظلام را غریق بحر انهزام گردانید، آتش مکاوحه برافروختند2 و در ~~مقاتله آب # ~~ناموس رستم دستان بریختند. PageV01P268 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0312.jpg) ### | بیت # چو روز دگر چشمهآ آفتاب برانگیخت آتش ز دریای آب # باز مجموع تیغهای پرآب از قراب برآوردند و برآب سپرها برسرکشیده روی بر # ~~غلبهآ اعادی نهادند و ایشان را به یک لحظه از آن جسنر براندند و به دام ~~انتقام و رماح # ~~سفاخ بعضی را دستگیر ساخته و بعضی را در آب انداخته، فحوی ( فانتقمنا ~~منهم # ~~فأغرقناهم فی الیم) ظاهر شد و زمام اختیار تمام پل و کشتیها به دست ~~آوردند و # ~~مضمون ( فإذا استویت أنت ومن معک علی الفلک فقل الحمد لله الذی نجانا ~~من # ~~القوم الظالمین) زبان هاتف فتح و سلامت شنیدند و آن گذار را چون سد ~~سکندر # ~~استوار گردانیدند.[925] در آن حال، رامی قضا چشم زخمی رسانید ms151 و سهم ~~منیه را از # ~~قوس بلیه گشاده داد. تا دولت خواجه [ولد ایلچی بوقا] ناگهان زخمی خورد ~~و مرغ # ~~روح آن مبارز که تمساح دریاء بهادری و هژبر عرین دلاوری بود و در آن ~~ساعت # ~~نهایت اقدام4 و غایت شجاعتی به ظهور رسانیده، به تیری پنهان که بی گمان ~~از کمان # ~~خصمان5 جسته بود، خسته شد و در همان زمان از قفص جثمان پرواز نمود. ### | شعر # لولا المشقة ساد الناس کلهم %~% والجود یفقر والاقدام قتال PageV01P269 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0313.jpg) # ~~رحمت بر اصل و نسل آن صفدر و جنگجوی باد که عمر را در کمال1 بطالت # ~~گذراند نه در نقص بطالت وکسالت را بر خود سبل سازد و بسالت1 را بر خویش # ~~بسل داند. ### | لمؤلفه # ما رأت عین الدوا هی فی الوغ باسلا مستبسلا من مثله ### | بیت # ~~هیچ چشمی در وغا مثلش ندیده پردلی کز سر رغبت نهد پای و دهد جان را ~~زدست # ~~و آرام نگیرد تا بر خاک یکجهتی نمیرد. غلط گفتم، زندهآ جاودانست که در ~~پی # ~~رعایت ناموس و حق گذاری از وطن مألوف مهاجرت گزیند و جان را در میدان # ~~نیکنامی و وفاداری ایثار کند و شرف روزگار دانسته، به نوید پر امید ~~(فالذین # ~~هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فی سبیلی وقاتلوا و قتلوا لأکفرن ~~عنهم # ~~سیئاتهم و لأدخلنهم جنات تجری من تحتها الأنهار ثوابا من عند الله و ~~الله عنده # ~~حسن الثواب) روح و روان بسیار و فتوح بی کران به دست آور، ### | بیت # ~~به نام نکو5 گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست # # به گیتی نماند بجز نام نیک %~% هر آن کس که خواهد سرانجام نیک ~~PageV01P270 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0314.jpg) # ~~هر آینه چون نسلا بعد نسل آبا و اجداد امیر شاهملک و برادران و خویشان ~~او # ~~رضیع عنایت و صنیع تربیت خانوادهآ همایون [و] اسلاف حضرت خسرو صاحب # ~~[93] قران مرحوم بودهاند و صحت نسب شریفهآ همزادی و کوکلتاشی، ایشان به # ~~ثبوت پیوسته، از ms152 برای ثبات دولت خاندان و تمشیت وصیت حضرت سلطان کامران # ~~در ولاهاء چنین چنان خدمتکاریها نمودند و هم بدین واسطه شهید مغفور ~~دولت # ~~خواجه [ولد ایلچی بوقا]2 مذکور درین مقام صورت جانسپاری از روی حقیقت ~~نه از # ~~راه مجاز به ظهور رسانید. ### | بیت # شاید که بهخون بر سر خاکش بنویسند کین بود که با میر بهسر برد وفا را # ~~تن مجروحش به مراهم مراحم موفور الهی آبادان باد و روح پرفتوحش به ~~شرایف # ~~لطایف غفران نامتناهی شادان. ### | المؤلفه # به فردوس برین رضوان قرینش %~% زجنت آفرین باد آفرینش # ~~بعد از آنکه بر سلیمانشاه و سران سپاه چون ضیاء مهر و نور ماه یقین و ~~بی اشتباه # ~~گشت که به کنار بحر مقصود نمیتوانند رسید و کاری از پیش نمیتوانند برد، # ~~مشروح احوال را در سلک کتابت کشیدند و به لفظ صریح نه به معنی کنایت ~~اعلام # ~~کردند که ما بر کنار آب در غرقاب لجج تحیر و تعجب ماندهایم و از ساحل ~~مطلوب PageV01P271 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0315.jpg) # ~~برکنار. اگر به نفس خود متوجه میتوانند شد و جواری نهضت مبارک در بحر # ~~عزیمت جاری میتوانند فرمود مگر آن زمان امیر شاهملک را مجال مقاومت و ~~طاقت # ~~استقامت نماند1 و به آسهل وجوه زمام اختیار آن گذر و لجام سفن آن معبر ~~بهدست # ~~آید و جواهر این کلام که از لفظ درربار شاه اردشیر بابک منقول شد، از ~~ملوک کلام # ~~است و درین مقام موشح به حسن انتظام، کما قال، خبر:1 «و ینبغی للامام ~~ان یسعی # ~~بنفسه فی الاقدام و یضرب بیده الصمصام و یستخف علی ذاته الآلام» چون ~~این # ~~معانی پردلیل [935] به سمع امیرزاده خلیل رسید، با تمام لشکر به تصور ~~باطل وخیال # ~~محال2 چون صخرهآ صما که5 از فلک8 شامخ روی به اغوار نهد و چون ریح صبا ~~که # ~~در هنگام خریف سوی اشجار آید، به تعجیل متوجه جانب حریف9 شد. ### | لمؤلفه # همه چون اژدها و برکف مار همه مانند شیر با شمشیر ms153 # همه بر قصد خون شده تشنههمه از گنجهاء عالم سیر # ~~و چون به لب جیحون رسیدند، امیر شاهملک بر قرار لنگر کشتی مقاومت فرو- # ~~گذاشت و کلید مجادله را در لجهآ مناظره فکند و به مدد ملاح عزم و سباح ~~حزم در PageV01P272 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0316.jpg) # ~~معرض نهنگان مقابله و پلنگان اطوار مقاتله آمد. ایشان در بند آن شدند ~~که کشتیها # ~~را فرو گیرند و جسر را بازبندند. از جانبین آتش قتال چنان افروخته شد ~~که دل دریا بر # ~~خون دلیران سوخته شد. نوای نفیر حرب و ضرب و صدای زفیر دار و گیر به ~~فلک # ~~اثیر رسید. از بیم شرار شمشیر و سهم زخم تیر جانوران بحری در قعر دریا ~~بر سر # ~~مأوای خفا و انزوا خون همدیگر میریختند. ماهی زره داودی1 بپوشید و نهنگ ~~بکتر # ~~جمشیدی دربرکشید. آب به قوت جوشنی سیمابی و درع سقلابی در آن میان، ~~روان # ~~میتوانست شد و باد به اعتماد ناوکاندازی بر روی آب وزان میتوانست بود. ~~امیر # ~~شاهملک شب و روز گاه به طعن لسانی تیرباران و گاه به طغن سنانی9 ~~خونریزان می- # ~~کرد. ### | شعر # ما بال سهمی یوقد الحباحباقد کنت أرجو أن یکون صائبا ### | [بیت] # زبانش گاه کار تیغ میکرد %~% کمانش گاه کار میغ میکرد # همی کرد از سخن آتشزبانی %~% همی کرد از کمان ناوکفشانی # بهر زخمی که میزد زان دو مجری %~% دل از جان جان ز دل کردی تبرا ~~PageV01P273 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0317.jpg) # و نمی گذاشت که صبا و دبور از دور بر آن کنار عبور و [96a] بدان ممر ~~مغرور # ~~نماید. چون امیرزاده خلیل دانست که به وسیلهآ سال2 آن وضع و حال به صد ~~سال # ~~گذار بر بحر آمال محال2 خواهد بود و معلوم کرد که با وجود حباب قناة ~~معادات5 در # ~~حباب شط مرامات فارغالبال غوطه خوردن تکیه بر باد کردن و بنیاد بر حباب # ~~نهادنست و اگر مبالغه نماید، هرآینه فحوی مثال سبحانی و مضمون خطاب ~~ربانی # ~~(کباسط کفیه إلی الماء لیبلغ ms154 فاه و ما هو ببالغه) در اغتراف2 از مشرب ~~آن مأمول # ~~و اکتراع از مورد آن مسئول موافق حال و مناسب مال او خواهد بود. به حکم # ~~حکمت ### | شعر # إذا لم تستطع امرا فدعه وجاوزه الی ما تستطیع # زمام زورق قهرمانی بازکشید و شراع فلک تراغ باز کرد10 و بالضروة غواصان # ~~فرضهآ صلح را مستغرق اشغال اصلاح گردانید، تا گوهر عالم فروز ( فأصلحوا ~~بینهما PageV01P274 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0318.jpg) # ~~بالعدل)1 را به دست آورند. متوسطان کاردیده و مصلحان پسندیده نظر بر ~~اصلاح # ~~جانبین معاملهآ خصومت را به قطع رسانیدند و امیرزاده خلیل شرایف خلع با ~~کمر و # ~~ترکش و شمشیرهای مرصع که از جواهر آن لآلی حمایل ثریا و درر منطقهآ ~~جوزا بی- # ~~رونق و بها مینمود، از برای امیرزادهآ جهانیان، الغ بیگ بهادر مرتب ~~داشته، مرسل # ~~گردانید. بعد از مباحث وافره و مناقشت متکاثره بر تصالح منافست نمودند ~~و از # ~~جانب امیر شاهملک به فتوی نص (أقسطوا إن الله یحب المقسطین) نصایح # ~~منصفانه به ظهور پیوست و معامله بدان قرار گرفت که ایشان خزاین حضرت # ~~سلطنت پناه امیرزاده شاهرخ بهادر و اموال مخدومزادگان محق و مایعرف ~~امیر # ~~شاهملک و نوکران و ملازمان او که در سمرقند ماندهاند، به دستوری که پیش ~~از این # ~~مقرر شده و در عقدهآ تعویق افتاده، بتمامها بفرستند و قواعد مصالحه ~~[941] مستحکم # ~~شود و [گفتند:] باید که درین نوبت گرد کدورت گرد دامن این تقبل نگردد. ~~چه در # ~~آن نوبت مشرب مواعید به شوایب4 خلف مکدر شد و سبب توالید مواد فتنه و # ~~موجب توکید معاقد کینه گشت. ### | شعر # وعدت وکان الخلف منک سجیة مواعید عرقوب اخاه بیثرب # از طرف امیرزاده خلیل تقبلات این معانی به شرط آنکه از تکاسل و توانی ~~مبرا PageV01P275 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0319.jpg) # ~~باشد، به ظهور پیوست و امراء و معتمدان و ملازمان خاص او به ضمانی تعهد # ~~نمودند و انواع مبالغات و آصناف تأکیدات در میان آمد. ### | المؤلفه # وعده و عهد اگر کند عاقل باید از ms155 نقض و نکث دور بود # بیوفا و ثبات وعده و عهد همچو چشمی بری ز نور بود # و بعد از رضاء جانبین صلح کردند و امیرزاده خلیل بازگشت و روانهآ سمرقند ~~شد. # ~~در آن اثنا امیرزاده پیرمحمد بهادر که از طرف کابلستان و غزنین و ~~قندهار و آن # ~~نواحی- که سوبهآ او بودبه عزم تسخیر ملک آمده بود و سلیمانشاه را ~~گریزانیده و هم # ~~در ضمایم بلخ متوقف شده، به مبارکی و بخت فرخنده به حوالی جیحون رسید. # ~~امیرزادهٔ‌ جهانیان، الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک چون واقف شدند، چند ~~منزل بر # ~~سبیل تعظیم و اجلال استقبال نمودند و در مقام گوی تن1 بدو ملحق شدند و ~~بعد از # ~~تقدیم مراسم عزاء حضرت خاقان مغفور و تمهید قواعد آن بر نهج معهود و ~~طریق # ~~متعارف گفتند: ### | لمؤلفه # رفت از ما جمله سلطانی که تا عالم بود %~% مثل او کیخسروی بر تخت ننشیند ~~دگر # همگانرا در بلای این مصیبت چارهای نیست نیست جز تسلیم بودن بر رضای دادگر # گر بدارالملک جنت رفت موصی تا ابدباد موصیله بجایش قهرمان بحر و بر ~~PageV01P276 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0320.jpg) # ~~[95a] هرچند دلها از آتش آسف باز بی قرار و دیدهها1 از اشک متوالی لآلی ~~بار شد، # ~~فاما لهب جزع و طوفان فزع را به زلال کلام فصیح مسیح و فلک نصیحت ~~صومعه- # ~~نشین فلک علیه السلام تسکین دادند کما قال: «انکم لاتنالون ما تحبون ~~الآ بالصبر # ~~علی ما تکرهون». ### | بیت # # در دفع خدنگ ستم3 از بازوی گردون %~% بهتر ز کفایات الهی سپری نیست # # در ذوق خرد چون صبر9 صبر بگیتی %~% در تصفیهآ حادثه شهد و شکری نیست # # یاقوت صفت باش که در جملهآ احوال %~% از آتش و از آب مرو را ضرری نیست ### | مثل، شعر # و لو قبل الغداء فدیت نفسی، %~% و إن جل المصاب عن التغادی # چون قوانین و رسومی که به حسب تداول و تعارف مناسب این وضع و حال بود # ~~به مقتضای مثل9 «لکل مقام مقال ms156 » مرعی شد. مضمون پیغام حضرت امیرزاده ~~PageV01P277 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0321.jpg) # ~~شاهرخ بهادر که مجلی2 جان و مسلی جنان بود، به طریق رسالت ادا نمودند و ~~خطی # ~~خطوط ملکی و مؤمل آمال ملی در میدان مطارحت جولان یافت و در مقدم و ~~تالی # ~~وظایف امور جمهور، اندیشهآ صایب را نص مرتاح صلاح شد تا از پنجه2آ ~~اجتهاد عذار # ~~اعداء لطیم تأدیب شود و چون عادلف5 عواطف فتح و نصرت و سکیت سکینهآ # ~~بخت و سعادت بر لاشهآ مخالفان دولت مسابقت جوید، نفس طالب به سجدات شکر # ~~مصلی گردد و روح سایل شکرانه به مستحقان رساند. امیر شاهملک سمند سریع- # ~~العدو خرد را از جای برانگیخت و در مضمار مصلحتانگیزی تاخت و گوی # ~~صوابدید را در میان انداخت. هر کس به چوگان مشاورت مناقشتی مینمودند. # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر مبالغه در تعجیل عزیمت تسخیر ملک فرمود. امیر ~~شاهملک # ~~از فواید توقف و [955] انتظار وصول رایأت1 همایون حضرت امیرزادهآ ~~جهانیان # ~~شاهرخ بهادر و منافع اجتماع بین الحضرتین فصول مستوفی که مستوفی وهنم ~~از عهدهآ # ~~حرفی از منها7 و من ذلک آن8 بیرون نتواند آمد، پرداخت و به دلایل عقلیه ~~و براهین # ~~حکمیه اسباب تعلل می ساخت. چون سخونت اصل مزاج امیرزاده پیرمحمد بهادر # ~~اقتضای سرعت حرکت میکرذ و صورت تحمل و معنی تأمل در نفس او نقش # ~~نه بست. PageV01P278 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0322.jpg) ### | المؤلفه # ~~بی تأمل کارکردن بی تحمل بار بردن حاصلش آید غرامت آخرش باشد ندامت # ~~به موجب اشارت حضرت مخدومزادهٔ‌ عالمیان شاهرخ بهادر چهل روز توقف # ~~کردن و منتظر رسیدن مواکب کواکب عدد بودن متضمن حصول مقاصد اصلی و # ~~وصول به مطالب کلی تواند بود و از حکمت، خبر :«خمرت طینة آدم بیدی ~~اربعین # ~~صباحا»3 نکتهها بیان می کرد. ### | بیت # # به اول همه کاری تأمل اولیتر %~% بکن، وگر نه پشیمان شوی بآخر کار # ~~من آزمودهام این رنج و دیده این زحمت ز ریسمان متنفر بود گزیدهآ مار # و دلالت مینمود که حالیا به جانب بخارا میباید رفت ms157 که آن ولایت و نواحی و # ~~توابع آن را در قبضهٔ‌ اقتدار آورند و لشکر را قوتی تازه و مکنتی ~~بیاندازه حاصل # ~~شود. بعد از آنکه اعلام فتح و ظفر از وصول جیوش منصوره حضرت امیرزادهٔ‌ # ~~جهانیان شاهرخ بهادر در فحیم مطالب و مراسم جلوهٔ‌ حصول مراد و کام ~~یابد، # ~~عزیمت کلی به احسن طریق میسر و مملکت اصلی به أسنهل وجوه مسخر گردد. او # ~~صدای اداء صواب5 اندیشی را پیرامون صماخ قبول نگردانید و سودای ملک ~~موصی به # ~~او را بیدل و بیهوش و شیفته و مدهوش [96a] کرده بود. PageV01P279 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0323.jpg) ### | بیت # ~~بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم لمن تقول1 # ~~جانب حدت2 شمشیر مصقول را بر خبرت تدبیر معقول راجح دانست و طرف # ~~تمکین را نسبت به تعجیل مرجوح شمرد و از آن غافل که رأی ساطع جای مویی # ~~شکافت که شمشیر قاطع سر بر نتواند داشت. ### | شعر # و للرأی حسد لیس للسیف مثله ولولا مضاء الرأی لم یمض صارم ### | یت # ز صد شمشیر زن رای قوی به زصد لشکر کلاه خسروی بة # ~~عاقبت بر توجه به جانب سمرقند و عدم توقف اصرار نمود. امیر شاهملک # ~~میخواسته که در توفیق مبالغه زیادت نماید و در تعلل بیشتر کوشد. فاما ~~چون نواب # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر به جهت آغراض خویش در خاطر امیرزاده پیرمحمد ~~بهادر # ~~میفشاندند که امیر شاهملک از برای آخذ اموال خزاین خاصه حضرت امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر و2 مخصوصات امیرزاده الغ بیگ بهادر و منسوبات خود و خویشان ~~و PageV01P280 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0324.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~متعلقان و تخلیص والده و گماشتگان او از سمرقند اهمالی مینماید و ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر از تندخویی آن معنی را با عقل مطارحه نمینمود و بر خاطر ~~عظیم # ~~دشوار میداشت و تصور مینمود که مگر در متابعت وصیت حضرت خاقان مرحوم # ~~وهن و فتوری در ضمایر ایشان بازدیده شده. بحکم الضرورة دست از مضایقه # ~~بداشت و چون عرصهٔ‌ منع ضیق ms158 دید و دانست که مبالغات بهجایی نمیرسد، به # ~~عزیمت رضا داد و به کار محاربه و مقاتله پرداخته به راه نسف متوجه ~~گشتند. و # ~~خبر این توجه به امیرزاده خلیل رسید، او نیز معاودت کرد و به عزم ~~مجادله [965] و # ~~مقابله استقبال قتال نمود. از جانبین منزل به منزل رعایت حزم مینمودند ~~و استکشاف # ~~و استفسار احوال یکدیگر می کردند. # ذکر محاربهآ امیرزاده پیرمحمد بهادر ### | و امیرزاده خلیل سلطان # تا در چهارم رمضان سنهآ ثمان و ثمانمایه در حوالی جویبار قریشیآ اتفاق ~~PageV01P281 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0325.jpg) # ~~محاذات و موازات طرفین افتاد. چون صفوف مرتب و قلب و جناحین مزین شد، ~~دل # ~~دلیران کارزار و شیران روزگار در هوای حرب و ضرب و قضای سبی و نهب ~~پرواز # ~~نمود و از هر دو جانب بنا بر میل شجاعت مبارزان و طلب مقاتلت بهادران ~~شطرنج # ~~این دعوی قایم شد. ### | شعر # ~~و أی1 قوم کقومی لو سالتهم سوابق الخیل فی یوم الوغی نزلوا # ~~کالصخران حلموا والنار ان غضبوا والاسد ان رکبوا والغیث3ان بذلوا ### | بیت # # سپاهی کوه پیکر فوج برفوج %~% چنانکه از روی دریا موج درموج # # سراسر با سنانهای زره سم1 %~% ز سر تا پای در آهن شده گم # ~~گرفته هر طرف شیران جنگی کمان چاچی و تیر خدنگی # ~~صدای کوس زرین و نالهآ نای رویین گوش سپهر را حالت صمم مینمود و نعل # ~~تکاوران و سم بادپایان مرکز خاک را حجاب محیط افلاک میساخت . PageV01P282 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0326.jpg) ### | لمؤلفه # ~~از صدای کوس گوش اختران گیرد صمم وزغریو نای مغز چرخ گردد بیقرار # ~~نعل یکران دلیران از زمین معرکه میبرد برآسمان دیگر زمینی از غبار # ~~چون کند اعصار از قلب وغا میل محیطاز بخارسینهها مغزفلک یابد دوار ### | شعر # دعم1 السماء النقع حتی کأنه خان وأطراف الرماح شرار # ~~مارسنان سینه گداز مهره از پشت پلان میجست و مرغ تیرجانشکار دانه از ~~خانهآ # ~~چشم بهادران میچید. ماهی خنجر در زهاب حنجر غوطه میخورد و نهنگ [972] # ~~شمشیر در دریاء دل مرد ms159 دلیر سباحت مینمود، گوییا درع آهنین غربال ~~ناوکبیز و # ~~سپر فولادی ابر سلک زیر شد. آتش تیغ جگرسوز خاک فنا بر فرق بقا بیخت و ~~آب # ~~خنجر دل دوز خرمن وجود به باد عدم برداد. آجال از صلابت صلیل2 اقواس و ~~مهابت # ~~صهیل افراس، ### | مصراع # چون در آیی کاروان از بیم قطاع طریق # ~~که منقوش در سوراخ نهد، محلوج در صماخ5 نهاد و آمال از ترس سیف مسلول1 ~~PageV01P283 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0327.jpg) # ~~و خوف ناچخ مصقول. ### | مصراع # همچو قطاع الطریق از سهم تیر کاروان # ~~که راه فرار جویند، بار قرار بربست، مادهآ ارواح اگر بخار لطیف بود، از ~~حرکت صارم # ~~صیقل به تحلیل رفت و جوهر انفاس اگر خون شریف بود، از اثر ناوک سهمناک ~~بر # ~~خاک ریخت. ### | بیت # ز بس کشته پشت جهان گشت خم از آن سوی دیگر زمین داد نم # ~~و امیر شاهملک از جانب امیرزاده پیرمحمد بهادر با سایر حقشناسان و ~~وفاداران در # ~~دریاء قتال سباحت مینمود و در صحراء وغا سیاحت می کرد، چون نزدیک شد که # ~~کشتی به ساحل و راحل به منزل رسد، ناگاه باد مخالف از مهب خلاف وزید و ~~آتش # ~~منافق از کانون نفاق درخشید و حمزهآ بزرگ و حمزهآ کوچک و شیرعلی برلاس ~~و # ~~بایزید برلدای و محمد درویش کلکی[؟]2 و یوسف برلاس و بعضی کافرنعمتان ~~PageV01P284 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0328.jpg) ### | 8 # ~~نمکحرام دیگر، با لشکر سلدوز،1 مجموع نقض عهد کردند و خود را از زمرهآ # ~~(والذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون )ارج ساخته، روی به فرار نهادند و ~~در # ~~آن وهله خرابی حال لشکر امیرزاده پیرمحمد بهادر از ایشان به ظهور پیوست ~~و از # ~~سست قدمی پای در عرصهآ طغیان نهادند و رواج [97] روز بازار آن کارزار ~~بشکستند. ### | المؤلفه # ~~نمودند آن3 زمان در کار کوشی همه گندم نمای و جو فروشی ### | بت # ~~و اخوان حسبتهم5 دروعافکانوها، ولکن للأعادی # ~~و خلتهم سهاما صائباتفکانوها، ولکن فی فؤادی # ~~و قالوا: قد صفت منا قلوبفقد" صدقوا،ولکن من، ودادی ms160 PageV01P285 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0329.jpg) # ~~چون کار از دست بیرون رفت و مخالفت آن عاصیان، جفاکار و یاغیان بی ~~مقدار # ~~سبب کسر عساکر نامدار شد، بناچار امیرزاده پیرمحمد بهادر و امیرزاده ~~الغ بیگ بهادر # ~~و امیر شاهملک از معرکه بیرون تاختند و خلاص از ورطهآ مکر و خدعهآ اهل ~~طغیان # ~~فوزی موفور دانستند. ### | لمؤلفه # ~~در جهانگیری بود آن معرض نازک که هست بهتر از فتح و ظفر هنگام آن وجه ~~خلاص # ~~آن سعادتمند را عقل و شجاعت یار شد کو به وقت اضطرار از بیم جان ~~جوید مناص # چون در صحیفهآ نامردی و بی ثباتی آن منافقان مضمون مثل: «لا عار فی ~~الفرار عند # ~~انفصام الاختیار » وصف الحال امیرزاده پیرمحمد بهادر شد و دانست3 که ~~پند فایده- # ~~مند امیر شاهملک طلایهٔ‌ لشکر سعادت و مدد سپاه دولت بوده و بر عدم ~~استماع # ~~اکنون ندامت سودی ندارد. ### | بیت # ~~به شاد کامی دشمن کسی سزاوارست که نشنود سخن دوستان نیکاندیش1 # بالضرورت بر بارهآ پشیمانی در عین سرگردانی با عیش تلخ، روی به راه بلخ ~~نهاد # ~~و امیرزادهٔ‌ عالمیان الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک متوجه جانب خراسان ~~شدند و PageV01P286 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0330.jpg) # ~~چون به آلمار و میمنه1 از حوالی مرغاب1 رسیدند، حضرت امیرزاده شاهرخ ~~بهادر به # ~~عزم انجاز وعدهای که با [982] با امیرزاده پیرمحمد بهادر داشت توجه ~~جانب سمرقند # ~~فرموده بود و ماه منجوق رایات ظفرنگار بدان منزل رسیده، ### | لمؤلفه # ~~کرده در آن صوب منزل خسروی عالی جناب ### | آسمان اندر جنیبه آفتاب اندر رکاب # ~~روح جمشید از فروغ رای او در اقتباس ### | جرم خورشید از شعاع تیغ او در اضطراب # ~~به رهنمایی دولت و آمداد سعادت شرف بساط بوس یافتند. چون نقمت سفر # ~~ایشان به نعمت ملازمت درگاه جهان پناه مبدل شد، بعد از اداء وظایف دعاء ~~دوام # ~~دولت ابد پیوند - ارسی الله قواعد ارکانها- قصهٔ‌ پرغصهٔ‌ امیرزاده ~~پیرمحمد بهادر [و] # ~~کسری که از خودرأیی و بیاتفاقی به وی رسید، مجموع مشروح به عز عرض # ~~رسانیدند و گفتند: ms161 ### | لمؤلفه، # ~~شهریارا هرچه گفتیم5 از برای اتفاق حمل کرد از روی خودرایی به تزویرو ~~نفاق # ~~اختیار از ما ربود و اختیاری خود نداشت تا که ماه اجتماعش یافت نقصان ~~محاق PageV01P287 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0331.jpg) # ~~اکنون که به عنایت الهی حضرت سلطنت پناهی با جزمی واثق و عزمی لایق # ~~کالطور الشامخ2 و الطود الشاهق توجه فرموده، فرصت را غنیمت میباید شمرد ~~و # ~~ملک موروث جد عالی حسب را بجد مکتسب از قبضهآ تصرف معاندان و مخالفان # ~~منتزع میباید گردانید. چه تخت شاهی و تاج پادشاهی و زیب زینت از یمن ~~قدم # ~~عرش فرسای و فر فرق فرقدسای آن حضرت خواهند یافت و افسر مرصع مملکت و # ~~اورنگ مزین سلطنت، سرفرازی از آن تارک مبارک و سربلندی از آن پای ثریا ~~جای # ~~خواهد دید. چه خرد حسنشناس و عقل کامل القیاس داند که سوار بر ساعد # ~~شاهسواران میدان [985] خورشیدپیکری خوشتر آید و خلخال بر ساق سیم بر آن # ~~جهان ماهمنظری زیباتر نماید. ### | شعر # و للدر والیاقوت حسن و زینة %~% و لکنها فی جید حسناء احسن # و چون کار با تمام از فساد تندخویی و نقض دورویی انتظام نیافت، آتش تأسف ~~و # ~~تلهف بنیاد قرار بر باد3 میدهد و بعد هذا، صبر و سکون را در نهاد مجال ~~محال # ~~خواهد بود. ### | شعر # ~~شرم بادا دس را رین پس کرفن جر عناننیک بادا تیغ را زین پس غنودن در ~~نیام # کر تهم یک لحظه بر هم دیده تا ریزم به خاک %~% خون دشمن خواب نوشین باد ~~بر چشمم حرام PageV01P288 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0332.jpg) # ~~مخدومزادهآ عالمیان شاهرخ بهادر در جواب ایشان با اصابت رأی و متانت ~~حزم # ~~بر تصمیم عزیمت تلقی نمود و فرمود که چون شما حالی از راه رسیدهاید و ~~یقین که # ~~از غبار ماندگی سفر بر حواشی وجود اثر باشد و اسباب ارتحال بی شایبهٔ‌ ~~تزلزل و # ~~اسلاب قتال هرآینه تخلخل یافته، بهتخصیص که نقصان نهب و خسران سبی بر # ~~صفحات آن نشسته است. ### | لمؤلفه # سفر ms162 هرچند باشد قدر یک میل %~% سوار و اسب را آزار باشد # کند در توشه و در ساز نقصان %~% ره ار اندک اگر بسیار باشد # و زبان ولایت اسدالله الغالب در بیان مثل این معنی ناطقست، اثر:1«شداید ~~الدنیا # ~~اربعة: البنت ولو مریم، و الدین ولو درهم، و السفر و لو میل، و السوال ~~ولو کیف # ~~الستبیل»2 و در مأثور مسطورست، مثل3: «سیل مسافر راحة الطریق فی ای ~~مقدار قال # ~~فی مقدار العصا قیل بالطول [995] او بالعرض قال اتقتل السالک بالطول» ~~وظیفه # ~~آنکه روانهآ دارالملک هرات شده، دو سه روزی به استرواح جنایب و استقامت ~~رکائب # ~~اشتغال نمایند و بعد از ترتیب ادوات یورش و اسباب عزیمت به تعجیل ~~مراجعت # ~~نموده، ملحق شوند. بدین اشارت هر یک را به مکرمتی جمیل و موهبتی جزیل # ~~مخصوص فرموده، انواع اصطناع ارزانی داشتند و انعام واحسان فراخور حال ~~مقرر # ~~گردانیده، روانه کردند. PageV01P289 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0333.jpg) ### | المؤلفه # ~~بی عدد تشریف و بی مکیال در شاهوار بیقیاس اسباب لشکر، بیحد اسب ~~راهوار ### | شعر # أنامله فی الوغا والندی لقتل الأعادی وبذل الأیادی # فمنه العطایا نصیب الموالی ومنه المنایا نصیب المعادی # ~~و مقرر شد که چون ایشان بازگردند، بی توقف تا ظاهر سمرقند در هیچ منزل # ~~مکث ننمایند و این شرط را از وصنمت1 نکث مصون دارند و حضرت مخدومزادهآ # ~~عالمیان، شاهرخ بهادر منتظر معاودت ایشان میبود تا به تسخیر مملکت ~~ماوراء النهر # ~~قیام جویند،[ که] ناگاه مانع تقدیر سد طریق این تدبیر نمود. ### | لمؤلفه # ~~می کنم تدبیر گر تقدیر سبحان یاورست گر موافق نیست با تقدیر تدبیر ~~ابترست ### | شعر # یرید المرء ان یعطی مناه %~% و یابی الله الا أن یشاء # ~~و سبب آنکه امیرزاده خلیل درین مدت محرمان نهانی3 و منهیان پنهانی با1 ~~PageV01P290 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0334.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~وساوس شیطانی، پیش سید خواجه ولد شیخ علی بهادر - که از امرای معتمد و # ~~امنای معتبر حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر بود- میفرستاده و التماس می ~~کرده که او # ~~را با امیرزاده شاهرخ بهادر ms163 در هنگام توجه به جانب ماوراءالنهر اظهار ~~مخالفت می- # ~~باید کرد و کارخانهآ سلطنت او را نامربوط و معاملهآ مملکت نامضبوط ~~میباید داشت # ~~تا در آن ولا مستلزم نگرانی خاطر و تشویش ضمیر او گردد و بدان [990] ~~واسطه به # ~~رفاغ حال و فراغ بال2 از روی استقلال عزم کلی نتواند نمود. ### | لمؤلفه # چو گردد گرد مکروهی قرینتمعاذالله زند بر ملک و دینت # ز نزدیکان بد خود را نگهدار %~% تن خود را بهدست خود میازار ### | ایضا له3 # # و إیاک من مکر القرین فإنه %~% لنفس الفتی مثل سم لمزهق # ~~و از برای او آصناف خلعت شریفه بخفیه و انواع هدیهآ لطیفهآ نهفته از ~~نفایس تحف # ~~و بیلاکات4 سمرقند مزین به طراز (یخفون فی انفسهم ما لا یبدون لک)5چون # ~~لباس پری از چشم مردم پوشیده و پنهان و مانند سلب ملک از دیدهآ انسان ~~مخفی و # ~~نهان علی تجدد الملوان2 روان میداشته و پرورش معنی عذر و کفران می نمود ~~PageV01P291 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0335.jpg) ### | بیت # ~~تا مگر زان عذر خواهد وقت حاجت عذر آن ### | ماند از طغیان او اوضاع ملکش در امان # ~~و سید خواجه از غایت رداءت اصل و خساست نفس که داشت و به ثبوت پیوسته # ~~که او و پدران او شعبهآ نسب غلامان قوم چگنه برلاس بودهاند و به بدیهآ ~~عقل # ~~محقق و معلوم که به مقتضی، مثل :الاصل لایخطی» ازشجرهٔ‌ تلخ ثمرهآ ~~شیرین # ~~نتوان چید و در چهرهآ آشرار آنوار جمال آخیار نتوان دید. در شورهزمین ~~گل نسرین # ~~نروید و از شاخ حنظل برگ یاسمین نبوید.«کل إناء یترشح بما فیه»؛ از گاو ~~عصار # ~~بیضهآ عنبر حاصل نشود و از آهوی زنگبار نافهآ ازفر پدید نیاید، که: «کل ~~شیء یرجع # ~~لی اصله».5 ### | شعر # إن الحقائق تجلی فی مغبتها وکل شیء إلی أصله رجعا ### | یت # ز بد گوهر کسی نیکی نبیند ز ناکس هیچ کس راحت نیابد PageV01P292 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0336.jpg) # ز آهن کس نبیند غیر آهن %~% وگر صد بار در آتش بتابد # ~~[1009] و اگرچه پدر ms164 او در بهادری و وفاداری خبرتی و شهرتی داشت، او به ~~جبن # ~~و جفاکاری خاک بر سر آن نام نیک پاشید و روی ناموس او را به ناخن ~~بدنامی # ~~خراشید. ### | لمؤلفه # # یسر بیدین1 که فعل بدش %~% نام نیک پدر تباه کند # # او به صد سال روی کرده سفید %~% وین بهیک فعل بد سیاه کند # ~~چنانچه فحوی توقیع حکیم خلاق و حاکم علی الاطلاق بر طبق این مصداق # ~~جاریست: (فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف # ~~یلقون غیا)2 و سر « السعید من سعد فی بطن امه و الشقی من شقی فی بطن ~~امه» # ~~در صفحهآ خلقت او آشکار. ### | شعر # لیس الستعید من استفاد ذخیرة %~% یلقی الشقاء بفقدها متالما # زهر آن فریب در مزاج خرد5 او کار کرده بود و به کلی فریفته شده، خواست که # ~~انگیزی کند و حیلتی نماید که وهنی تمام در عزیمت حضرت امیرزاده شاهرخ ~~بهادر # ~~به جانب ماوراءالنهر پیدا شود. با خود اندیشید که مهیج مواد این ربیع و ~~باعث اسباب PageV01P293 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0337.jpg) # ~~این کارخانهآ رفیع امیر شاهملک است؛ منع این معامله به تقطین او باز ~~بسته و دفع این # ~~قضیه به تبیین او موقوفست. ### | بیت # پنبه کنم جمله را من از سر کویت تا تو بدانی که چند مرده حلاجم # از غایت جهالت و بداصلی و نهایت حسد و بد فعلی در انهزام رأی و به تبعید # ~~نیت، او از ملازمه1آ آستان آسمان فرسایی اندیشهآ خدعتی باطل و فکر مکری ~~فاسد # ~~کرد و نشانی از زبان حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر بی حکم و فرمان او به ~~نام امیر # ~~شاهملک بنوشت، مشتمل بر آنکه صلاح ما آنست که او در مملکت ما نباشد و ~~به # ~~هرجا که خواهد عزیمت نماید، او را رخصت دادیم و باب مهاجرت بر روی او # ~~گشادیم؛ باید که به هر [100] طریق که خواهد راه دوری بسپرد و از عرصهآ ~~دیار ما # ~~سبیل مهجوری گزیند، صحبت اختیار داند و [عزیمت] ms165 غربت بهترین کار شمرد. ### | المؤلفه # درین2 مقام اقامت مکن که رخصت نیست ### | به هر دیار که خواهی برو که مصلحت است # ~~مثل: «لاتتعب نفسک ممن تقول لاتأکل طعامی و لاتنزله داری»، از امثال ~~مشهوره # ~~است و چون خامه از کار این تزویرنامه فارغ شد، به مهر مبارک حضرت ~~امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر که در دست او بود، بیاشارت دیانت پروانهآ خیانت موقع ~~گردانید. PageV01P294 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0338.jpg) ### | مصراع # که دزد خانه را دربست نتوان1 # و از عقب امیر شاهملک روانه گردانید. چون آن نامه به امیر شاهملک رسید و ~~از # ~~آن صحیفهآ مزوره شربت یأس چشید، گفت: ### | بیت # به درد و صاف ترا حکم نیست دمی، در کش ### | که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است راهوار # فی الحال وداع حضرت مخدومزادهآ عالمیان الغ بیگ بهادر کرد و مشروح احوال # ~~باز راند و عذر طلبید که بدین واسطه روانهٔ‌ جانب عراق خواهم شد. چون ~~بعد از # ~~تقبیل آنامل همایون آن مخدومزاده عزیمت نمود، خبر به جانب هرات رفت. ~~حضرت # ~~عصمت مآب ملکة الخواتین فی الزمان بلقیس العهد و الآوان، مهد عظمی ~~مخدرة # ~~کبری، گوهرشادآقا5- خلدت سلطنتها- که حلیلهآ سلیمان، خاتم جهانگشای ~~شاهی و # ~~جمشید جام گیتی نمای پادشاهی، حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر حخلدالله ~~تعالی # ~~خلافته و ملکه علی العالمین- است، از هرات بیرون آمد و متوجه جانب ~~فرزند # ~~دلبندش، نور حدقهٔ‌ سلطنت، امیرزاده الغ بیگ بهادر شد و جهانملک که از ~~نواب # ~~خاص و معتمدان ذوالاختصاص حضرت سلطنت پناهی امیرزاده شاهرخ بهادر بود، # ~~در آن ولا در هرات بود و با استماع این حال، در زمان از عقب امیر ~~شاهملک [101a] PageV01P295 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0339.jpg) # ~~روان شد و مبالغهآ بسیار [در] منع عزیمت او کرد. و در عدم وقوع و بی ~~وجودی این # ~~قضیهآ مکدره، که از ممر حسد و غدر و1 کید و مکر سید خواجه صادر شده و ~~صفاء # ~~مشرب عنایت حضرت سلطنت پناهی با سلام و ایمان، آیمان مغلظه یاد کرد. ~~بنابر آن # ~~امیر ms166 شاهملک [مراجعت] نمود و هم در کیتو به دستبوس حضرت عصمت پناه # ~~گوهرشاد آقا رسید. بعد از آنکه از صورت آن مکتوب و معنی آن خبر، تعجب و ~~تحیر # ~~بسیار نموده بود، شفاها به امیر شاهملک گفت که هرگز از اصل مزاج و ~~اعتقاد # ~~حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر مثل این حال نسبت با تو تفرس ننمودهایم. ### | بیت # نادرست این حدیث ممکن نیستعقل کی این سخن کند باور # آنچه در این صحیفه مذکور است شاه را زان وقوف نیست مگر # این ترهات3 از قبیل مفتریات و این مموهات9 از قسم مزخرفات مینماید، ~~التفات # ~~بدان نباید نمود و خاطر را از این جهت آزرده نباید کرد. امیر شاهملک ~~گفت: شاید # ~~که صلاح حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر در این اشارت آسا بوده باشد ومملوک ~~موافق # ~~و خدمتکار مشفق باید که به حکم مالک خشنود و خرسند گردد. ### | المؤلفه # .و أذعنت ما قلت فی حسب حالی %~% لئن کان خیرا وان کان شرا # و طاوعت ماشیت فی شأن ذاتی %~% لین کان نفعا و إن کان ضرا PageV01P296 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0340.jpg) # ~~و زیرک به رأی مصلحت و صواب مخدوم از وقایع و حوادث احتراز ننماید و # ~~گرد جفای سلطان خود را چون ذرور1 وفاء توتیاء] چشم بینا سازد و اگر چه ~~این # ~~خطاب مایهآ ناکامی واین عتاب پیرایهٔ‌ بدنامی خواهد بود. فاما تحمل ~~مشاق و زحمت # ~~به جهت رضا و صلاح ولی نعمت بر ذمت همت واجب و لازمست و شکایت و فزع # ~~در نایبات و اضطراب و جزع در بلییات [1015] شیمهآ نفس عاقل و عادت ذات ~~کامل # ~~نیست. ### | شعر # و لقد علمت و لا محالة اننی لحادثات فهل ترانی2 اجزع ### | بیت # اگر رضای تو باشد که بی گنه سوزی %~% یقین که شعلهآ اخگر فروغ کل دانم # بهیای جانم اگر بشکنند خار جفا بهدل ز کعبهآ کوی تو رو نگردانم # ~~چندان که او را تسلی دادند و مبالغه نمودند، صلاح در جلاء مقام دید و ~~در نصیحت # ~~گوهرشادآقا3 ms167 در گوش قبول نکشید و بی تعلل روانهآ بلخ شد. حضرت عصمتپناه # ~~مشارالیها کیفیت حال مشروح در صحبت یکی از امنأ معروض حضرت امیرزادهآ # ~~عالمیان، شاهرخ بهادر گردانید و صورت آن نشان و عزیمت امیر شاهملک ~~اعلام کرد # ~~و بر سبیل تعجب استفسار نمود که درین ولا چنین مخلصی را که داغ ولا بر ~~جبین # ~~جان دارد، مهجور ماندن و او را از درگاه راندن مبنی بر کدام مصلحت بوده ~~و درین # ~~باب حکمتی متصور نیست. PageV01P297 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0341.jpg) ### | بیت # هر حکم که بر سرش1 برانیسهلست ز خویشتن مرانش # و امیر صدیق و جهانملک به جهت بازآورد جانب امیر شاهملک و استفسار # ~~حقیقت آن حال روانهٔ‌ آستان آسمانشأن حضرت سلطنت پناهی شدند. چون این ~~حال # ~~به مسامع حضرت مخدومزادهآ عالمیان، امیرزاده شاهرخ بهادر رسید، در صورت ~~این # ~~معنی غریب که به لباسی بغایت نادر مکتسی بود، متعجب و متحیر ماند و ~~حقیقت # ~~مثل3 «النادر یعجب العقول» در تردد و تفکر رأی همایون ظهور یافت. ### | المؤلفه # نمی کرد باور که بس دور بودچنان عذر هرچند مشهور بود # فاما چون از جانب محارم معتمدان اخبار کرده بودند و خرد صاحب تجربه اشارت # ~~می کرد که مشرب این خبر از شایبهآ افک مصفا و مورد این اثر از غایلهآ ~~افترا مبراست، # ~~در تحیر فزودند و به تعجیل هر چه تمامتر جهانملک را [102a] [که] از ~~نواب محرم # ~~معتبر خاص او بودجانب شاهملک [روانه] گردانید و مبالغات نوشت که ما را ~~از آن # ~~نشان هیچ خبر نیست و خلاف واقع گفتهاند «ما هذا5 الآ افک افتری».21 و ~~درین باب # ~~سوگندها یاد فرموده، صورت آن در ضمن آن نامه مندرج شد و چون جهانملک ~~چند PageV01P298 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0342.jpg) # ~~منزل از عقب امیر شاهملک روانه شد، امیر شاهملک به تعجیل عزیمت بلخ ~~نموده # ~~بود و به وی نرسید. نوازش نامهآ حضرت سلطنتپناه را روانه گردانید و خود ~~نیز شرح # ~~حال اعلام گردانید و در باب عدم اشارت وقوف ms168 حضرت سلطنتپناه «فی تلک # ~~الصحیفة العجیبة» انواع تأکید نمود و باز قسمیات مغلظه را دیباجهآ ~~صحایف اثبات آن # ~~بهتان ساخت تا دانند که آن نشان از نشان صدق دور بوده و وجه آن کتاب از ~~مهر # ~~حق مهجور. ### | لمؤلفه # آن نامه نشان داشت نشانی1 باطلدانی که چه مهر داشت مهر تزویر ### | ایضا له2 # صحیفة بطلت کتبها وقد ختمت بإفک خاینة وافتراء کذاب # چون قاصد آن مکتوب با نشان بندگی حضرت سلطنت پناهی به امیر شاهملک # ~~رسانید، امیر شاهملک در جواب گفت: هرچند آن کتابت به الفاظ صریح در ~~کنایت # ~~بسته بود و آن خطاب خارجی، بان در پای امید شکسته، فاما هنوز اشتباه ~~باب تسلی # ~~می گشاد و اشتکاک مرهم تسکین مینهاد، چه، ### | شعر # # آن روز که دل به تو سپردم %~% هرگز به تو این گمان نبردم PageV01P299 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0343.jpg) ### | بیت # ما کنت أرجو منک هذا الجفا یا مالکی فی العسر والیسر # ~~و حالیا چون خاینی چنان بدین نوع افترایی نمود و از شوکت چنین پادشاهی # ~~نیندیشید؛ اول تدارک حال اولی مینماید. ### | بیت # ~~دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم # [1025] ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را # ~~اکنون چون اتفاق عزیمتی افتاد، در خاطر آنکه شرف دستبوس امیرزاده ~~پیرمحمد # ~~بهادر روزی گردد و واقع آنکه هیچ حزازهای1 از این آوازه در ضمیر نیست، ### | شعر # ولی فؤاد اذا طال العذاب به هام اشتیاقا الی لقیا معذبه # ~~ان شاء الله تعالی بعد از ادراک این دولت سعادت آسا، بدان آستان ~~فلکآشیان روی # ~~نهد و خاک عتبهٔ‌ علیه را باز کحل العین افتخار و استظهار سازد. چون ~~این فصل به # ~~آخر رسید، از آن طرف امیر شاهملک به بلخ رفت و به امیرزاده پیرمحمد ~~بهادر # ~~پیوست و جهانملک از راه به درگاه جهان پناه مراجعت نمود و حضرت ~~امیرزادهٔ‌ # ~~عالمیان شاهرخ بهادر چون خبر این خیانت استماع کرد، با نفری چند از ~~ملازمان # ~~اعتمادی به تعجیل هر چه تمامتر روانهآ هرات ms169 شد4 و فرمود که چون نامهآ ~~معتمدان PageV01P300 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0344.jpg) # ~~درون به مهر وارون رسید و صحیفه محرمان رقم مجرمان یافت، در ازاء آن ~~خیانات # ~~عقل اشارت بر خنایات میفرماید، چه نقصان این نقشبازی و خسران این ~~حیلهسازی # ~~به معاملات ملکی متعلق میشود و هرآینه دین و جان را نیز از آن زیان ~~رسد، کما # ~~قیل، خبر«و1 الملک و الدین توأمان»2. حکمت3: «والملک والمهجة تربان » ~~هم از # ~~قول حکماء ذوی التجارب است، اول سد رخنهآ خوان و شد ثلمهآ اهل طغیان ~~اهم # ~~مهمات باید دانست و درین معامله مجال تهاون و اهمال و تکاسل و اغفال ~~نباید داد # ~~تا مسری به ندامت و ملال نشود. ### | لمؤلفه ، توارداء # توانی گاه فرصت ناتوانیست مکن اینجا توانیتا توانی # اولی آنکه مراجعت نماییم و به یا[سا]میشی بعضی خدام دغاپیشه و دفع [1032] # ~~ملازمان بداندیشه التفات فرماییم. ### | لمؤلفه # # هر که دارد مهر او مهر دغا %~% نامهآ اعمار او را طی کنیم # # و آنکه چون فرزین درین ره کج رو است2 %~% اسب کامش را بیک ره پی کنیم ~~PageV01P301 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0345.jpg) # ~~تدارک عمل دغل عصات و تلافی فعل آرذل طغات که نتیجهآ آن جز فساد نتوان # ~~بود، باید فرمود و بعد از آن در کار کلیات شروع باید نمود. ### | شعر # إذا قعد الرجال عن المساعی فما فضل الرجال عن الغوانی # ~~بدین عزم رایات نصرت آیات معاودت فرمودند. # نزول مواکب اعلی امیرزاده شاهرخ بهادر به هرات # ~~و چون به دارالملک هرات رسیدند و عرصهآ آن بلده باز از مقدم همایون غلو ~~و # ~~رفعت گردون یافت و مبشر سعادت در گوش اهل آن دیار خواند که ### | شعر # ابشری یا هراة بالملک ملک صار ملکه خلدا # ~~بعد از استکشاف و استفسار محقق فرمود و یقین دانست که سید خواجه بنابر # ~~غرض جبلی و حسد فطری - که لازمهآ ذات آن ذمیمه الصفات بود- مرتکب این ~~فعل # با قضا سود کی کند حسیدت1 %~% خون مگردان به بیهده جسدت2 PageV01P302 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0346.jpg) # ~~نایرهآ غضب آن حضرت افروخته ms170 شد و مواد غرض اندوخته، در دفع قلق توسل به # ~~سورهآ فلق نموده، از آیت (و من شر حاسد إذا حسد)1 تسلی عامل الجسد جست ~~و # ~~آن شقی حسود، سید خواجه را که این بیت گوییا در شأن اسم بی مسمی او ~~انشاد # ~~یافته، ### | شعر # و کم من سمی لیس مثل سمیه %~% و ان کان یدعی باسمه فیجیب. # ~~طلب نمود و با وی از زبان تهدید و توبیخ فرمود که چون تو خود را از ~~مخلصان # ~~مشفق و کوکلتاشان موافق [1035] این آستان میدانی و همواره لاف از ~~دولتخواهی # ~~موافق زدهای و دعوای خدمتکاری لایق کردهای، ### | شعر # رضیع العنایات فی مهدنا %~% صنیع الرعایات فی عهدنا # بایستی که حسن اشفاق و کمال اخلاص تو اقتضای آن کردی که چون مثل # ~~شاهملک ناهی خاص حضرت خسرو صاحب قران و دولتخواهی صادق العقیده # ~~مهربان نسبت با ما و فرزند دلبند به جان پیوند ما قدم در جادهآ یکدلی و ~~یکجهتی نهاد # ~~و رعایت حقوق را وسیلهٔ‌ حصول آمانی و ذریعهٔ‌ کامرانی خویش ساخت و در ~~طلب # ~~اقبال و آمال ما کوشید و خاص به امید مرحمت خاص ما از عام و خاص برید و # ~~ترک خانمان داده، هرچند جفا کشید، سر از وفا نپیچید. PageV01P303 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0347.jpg) ### | شعر # قد رضمت منه مبانی الوفا %~% إذ ردمت منه ثغور الجفا ### | و ایضا # کوششی در حق شناسی می کند %~% منع خلق از ناسپاسی میکند # می کند در راه حق جان را نثار %~% میفزاید نفس خود را اعتبار # هر که باشد در وفاداری تمام %~% یار او باشد سلامت والسلام # ~~در ادب و احترام و حرمت و اکرام نسبت تا جانبی چنان عزیز به جان ~~بکوشیدی، # ~~هیچ دقیقه از مراسم اعزاز فرو گذاشت نکردی و به اعتلاء مراتب قدر او ~~وظایف شکر # ~~و شکرانه به تقدیم رسانیدی و به صدق نیت سعی نمودی و از صفاء طویت ~~خواستی # ~~که صد مثل او مشفق حق گذار و صاحبوجود نامدار بر آستانهآ ms171 گردون اقتدار ~~ما # ~~بودندی و به جهت قیام و ناموس و نام سلطنت و حشمت ما اگر تقدیرا هزار ~~آلم # ~~ملایم و ستم ناموجه در یک روز از او به وجودت رسیدی، آنرا به معالجهآ ~~مدارا و # ~~مواسا دوا ساختی، تا کمال خدمتکاری و وفور هواداری تو نزد ما چون نور ~~خورشید # ~~و سرور ناهید در عین ظهور و غایت حبور [104a] تیقن و تحقق یافتی. ### | لمؤلفه # علی البلیة کن صابرا لراحتنا %~% لآن وابلنا کان ماحی الوبلة ### | وایضا # # ز بهر راحت او رنج عالمی بکشیم %~% برای مصلحتش نیش خلق دانم نوش # # دلا برآتش سوزان گرت نهند چوعود %~% چو گل به طیب نفس کوش لیک هیچ مجوش ~~PageV01P304 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0348.jpg) # ~~اکنون که1 نامهآ این2 عصیان به مهر خیانت رسانیدی و روی امانت و اعتماد ~~به # ~~ظلمت و فساد و عناد سیاه گردانیدی، خواهیم فرستاد تا شاهملک که آزردهآ ~~این # ~~تزویر و مخلص کامل التدبیرست بیاید و در إزاء این دغا کردن، گردنت را ~~چون نای # ~~نامهآ بی فروغ و حلقت را چون حلقهآ مهر به دروغ بر ریسمان ستم و رسن ~~مبرم محکم # ~~بسته بدو سپارم تا به انتقام این حیلهسازی و تدارک این نقشبازی صحفهآ ~~دیدهات را # ~~چون نقش خاتم به قلم آلم مخرم2 سازد و وجودت را چون سبیکه5آ مغشوش در ~~بوتهآ # ~~تعریک5 بگذارد و جهانیان را به تازگی معلوم گردد که ### | لمؤلفه # هر که مهرش دروغ خواهد بودمهر او بی فروغ خواهد بود # و هم در آن روز حضرت مخدومزادهآ عالمیان، شاهرخ بهادر، سیدی احمد ترخان # ~~و بیان تیمور خازن7 را به تعجیل هرچه تمامتر باز پیش امیر شاهملک ~~فرستاد و # ~~نوازشنامهآ دلجوی و تفقد را به مهر عنایت و رأفت موشح فرمودند و باز در ~~باب آن # ~~نشان مفتری و صیحفهای از صدق مبرا مبالغات نمودند و مضمون «الافک مقدمة # ~~الحقد و الافترا» نتیجهآ الحسد به رادءت فعل و شقاوت عمل سید خواجه ~~حواله PageV01P305 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0349.jpg) # ~~کردند و ms172 در معاودت امیر شاهملک به درگاه عالمپناه تأکیدات نمودند تا بی ~~هیچ # ~~کدورت و حجاب با مقر دولت و مسکن سعادت خویش آید. ### | لمؤلفه # # بی هیچ حزآزه10401] عزم باید کردن %~% وز فعل حسود غم نشاید خوردن # ~~چون ایشان به موجب فرمان عالی الشان روان شدند، # ذکر مخالفت نمودن سید خواجه با # بندگان درگاه حضرت شاهرخ بهادر # ~~آن ناکس و بداصل سید خواجه که نامهآ وفایش مهر ثبات نیافته بود، از بیم ~~عاقبت # ~~وخیم و عذاب آلیم اندیشهآ طغیان را مضمون صحیفهآ غصیان ساخت و با جمعی ~~از # ~~ارباب طغیان در شبی که چهرهاش چون عارض اهل خیانت تیره بود و عذارش چون # ~~سحنه1آ اصحاب مکیدت مکدر، ### | لمؤلفه # روی شسته به قیر از خذلان %~% یافته عارضش زعذر کدر # همچو خاین سیاه بود رخش %~% نیل عصیان کشیده بود مگر # ~~فرار اختیار کرد و با بعضی از مخالفان بیسعادت از دارالملک هرات بیرون # ~~گریخت و روی به جانب طوس و مشهد نهاد. در همان شب منهیان معتمدان به # ~~آستان آسمانشان بندگی حضرت مخدوم زادهآ عالمیان شاهرخ بهادر آمدند و از ~~کیفیت # ~~عدول و تقاعد او از جادهآ انقیاد اخبار کردند. فی الحال فرمان شد تا ~~بهاداران نامدار و PageV01P306 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0350.jpg) # ~~دلاوران شیرشکار سوار شدند و به وقت آنکه ملک زنگبار به عرض سواد لشکر # ~~جرار مشغول بود و یزک داران1 حبشی را در میمنه و میسرهآ عالم مأمور ~~گردانیده، # ~~مانند آفتاب عالم تاب سوار شد و بفرمود تا رزم جویان کینه گذار در شب ~~تاز از تیغ # ~~آبدار لمعان خورشید پرانوار ظاهر گردانند. ### | لمؤلفه # ~~شب یلدا چو روز دی ماهیگشت کوته ز مشعل شاهی # ~~یافت از تیغ و عیبهآ پرنوراندران شب هزار مهر ظهور # ~~لمعات سنان روان گشته شمع ایوان آسمان گشته # ~~کرده[105a] پیدا به لیل غرهآ ماه جرم منجوق صد هزاران ماه # عزیمت حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر ### | از عقب سید خواجه # ~~و با شکوه افلاک و زینت کواکب از عقب آن سیاهرور ms173 کار روآل کشت. ~~بامدادآن # ~~که طلیعهآ سپاه شاه نورانی بر اثر هزیمت لشکر مخالف ظلمانی عزیمت نمود، ### | شعر # # بدت شمس النهار غداة ضحو %~% علی وجه السماء بلا حجاب # ~~فما شبهتها الآ بوشی علی المرآة من ذهب مذاب PageV01P307 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0351.jpg) ### | شعر # ~~ز تیغ خسرو سیارگان هزیمت یافت سیاهی شب تیره چو ظلمت از بر نور # ~~طلیعهآ سپه روم چون عزیمت کرد سپاه زنگ بیکبارگی شدند نفور # ~~در تحت رایات ظفرنگار نوای نای و دمامهآ وصنج از صحرای فوشنج1 غریو و # ~~خروش به گوش سروش رسانید و آن غافل مدهوش بدان نفخهآ صور از خواب غرور # ~~بیدار شد و جان و روانش از خوف و بیم افکار گشت. بناچار روی به جانب ~~عساکر # ~~منصوره آورد، به تصور آنکه امراء و ملازمان آستان جهان پناه از عقب او ~~توجه نموده # ~~باشند و حضرت سلطنتمآب به نفس مبارک ملتفت نشده صفوف ناهموار در ~~مقابلهآ # ~~جیوش کامکار بکشید و دل را به دریاء جهل انداخت و مرکب را در میدان بلا # ~~تاخت. چون از آثار و علامت عظمت شاهی و آنوار و امارات ابهت پادشاهی ~~معلوم و # ~~محقق کرد که، ### | لمؤلفه # این حشمت از نتایج اقبال خسرویست ### | وین شوکت از مآثر اقبال خسرویست # این زینت مواکب و تزیین تعبیه ### | پی شبهه از جلایل آعمال خسرویست # ~~و نزد رأی خردمند روشن و مبرهن باشد که از تباشیر صبح جهان آرای [1055] ~~و PageV01P308 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0352.jpg) # ~~نسیم روح فزای که به هنگام سحر منور روضهآ جنان و معطر مشام جان باشد، ~~توان # ~~دانست که این طلیعهٔ‌ منور و شمامهآ عنبررنگ و بوی وصول کوکبهٔ‌ عالم ~~تاب و نزول # ~~موکب عالم فروز عالی جناب دارد. ### | لمؤلفه # از پرتو صبح میتوان دید آیینهآ مهر عالم آرای # وز عطر نسیم میتوان یافت بوی گل باغ روح بخشای # فی الحال صلاح کار در آن دید که دست در حبل متین اعتذار زند. از اسب نخوت # ~~و مقاومت پیاده گشت و در راه عجز ms174 و ندامت قدم نهاد و به شرمساری هر چه ~~تمامتر # ~~به سر جلاو و بارگیر همایونفر کوه پیکر حضرت سلطنت پناهی که بر شیر فلک ~~از # ~~شکوه خورشید عالم آرای آسمان خلافت مفاخرت داشت آمد و زبان در باب عذر # ~~گشوده، آیت کریمهآ (و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب # ~~المحسنین)2 بخواند و گفت: چگونه با ولی نعمت خویش در مقام مقابله و ~~مجادله # ~~توانم بود و به کدام جسارت و دلیری با حضرت والی به طریق لجاج و عناد ~~توانم # ~~سپر3. ### | المؤلفه # ~~با شمع آسمانی پروانهای چه سنجدبا گنج شایگانی ویرانهای چه سنجد ~~PageV01P309 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0353.jpg) # ~~با پرتو تجلی خاکی چگونه کوشدبا قول (لن ترانی}افسانهای چه سنجد ### | شعر # # مضی زمن و الناس یستشفعون بی %~% وها أنا محتاج إلی ألف شافع # ~~با وجود عظم زلت بر نطع غرامت با تیغ و کفن دست بسته و زبان به تکبیر ~~گشاده # ~~پای نهاده شد. ### | مصراع # صید سرگردان به دام آمد به پای خویشتن # ~~اگر رقم عفو بر جریمهای که از روی اضطرار بیاختیار واقع شد، کشیده آید، ### | مصراع # کرده باشی [1012] رحمتی آنگه به جای خویشتن # ~~و زخم شمشیر خجالت از ضرب2 تیغ سیاست به همه حال جان گدازتر است. # ~~21062 ### | بیت # ~~سر خجالت درویش از آن بود در پیش که گر گناه ببخشند شرمساری هست # ~~وآیت] (إن تعذبهم فإنهم عبادک و إن تغفر لهم فإنک أنت العزیز الحکیم) # ~~کلام قدیم رب البرایا وخطاب کریم غافرالخطایا، PageV01P310 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0354.jpg) ### | شعر # و ما الفضل الا خاتم انت فصه وعفوک نقش الفص فاختم به عذری ### | بیت # من معترفم گناه خود را تو عفو کن از سر تفضل # چون این فصول پرداخته و اسباب عذر ساخته شد، حضرت سلطنتپناه در آن # ~~حالت او را به نظر عفو ملحوظ گردانیده، نظر بر رعایت حقوق و قدمت خدمت # ~~فرمود که این نوبت دیگر از سر گناه او در گذشتیم و کدورت آن زلات را ~~باب # ~~اغماض از ms175 چهرهآ جریمههٔ‌ او سپردیم. ### | شعر # # غفرت ذنوبا منک اذکت غرایمی %~% و کاد شهاب السخط یطلع من صدری # # صفحت و قدکان التقصص زادنی %~% عن الصفح لکن کنت من کرم النجر # # فرح غانما بالعفو ممن لو انطوی %~% علی حنق مات الحمام من الذعر # # بکفی انی شئت ناصیهآ العلی %~% اهز واعناق المکارم فی اسری # ~~و لو لم یکن لذلک، PageV01P311 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0355.jpg) ### | شعر # # فأین اهتزاز العفو عن مستحقه %~% و أین حلاوات الرضا والتکرم ### | لمؤلفه # ~~اگر چه جرم1 تو از حد وصف بیرونست ولیکن آیت رحمت ز زلت # چون مضمون این ابیات از مخایل عفو و امارات اغماض حضرت سلطنتپناه # ~~ظهور خورشید مبین و سلاست ماء معین یافت، عنان مبارک معطوف جانب هرات # ~~گردانید. گویی آفتاب جهانگیر بر پشت شیر به پشتی شمشیر باز [106] روی ~~به بیت- # ~~الاوج نهاد و آسمان مستدیر به شرف افضل الاشکال ابواب اقبال بر روی ~~مقدمهآ الفوج # ~~گشاد و هم بر بارهآ اقتدار سوار، گناه او را بهسر تازیانه خسروانه ~~بخشیده، بازگشت و # ~~اشارت فرمود تا حسن صوفی ترخان3 و فیروزشاه5 که از ملازمان ذوی ~~الاعتبار بودند # ~~او را از عقب استمالت داده بیاورند. چون مواکب همایون مراجعت فرمود و ~~حسن # ~~صوفی [ترخان] و سید خواجه و فیروزشاه نیز با همدیگر در راه، باب مکالمه ~~در هر # ~~باب گشودهآ جادهآ سلم الطریق پیش گرفتند. وقتالظهر که منادی کز منار ~~عرش از نداء # ~~حی علی الصلاة» اهتراز در پر و بال معیدان زوایایی فرش آورد، ~~PageV01P312 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0356.jpg) ### | لمؤلفه # نتیجهآ در بیضی که ازصدف شد دوردر مد خرج الله اکبر آن دم سفت1 # موذنی مکی2 از زبان ساکن عرش %~% حدیث دأشهد آن لا اله إلا» گفت # ~~و منجم فلک اسطرلاب زرین را از خط استوا بگذرانید و مهرهآ تکبیر از ~~گلوی # ~~خروس آسمانی بر طاس پرطین زمین افتاد و به مقتضی خبر: «الشیطان اذا سمع # ~~الاذان مر و له حصاص»9 که حدیث صحیح حبیب خاص العوام و الخواص است، # ~~دورباش «لاحول ولاقوة الآبالله»1 ms176 لصوص شیاطین را از آن راه براند. آن ~~هر سه فریق # ~~در آن طریق روی بر آستان عبادت آوردند تا از بهر یگانه، چهار رکعت فرض # ~~صادقانه بگذارند. مثل8:«و ما بقی القصر اذ بلغ الآمام الی المقام » ~~وچون به حکم # ~~نص (یا أیها الذین آمنوا إذا قمتم إلی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم ~~إلی # ~~المرافق و امسحوا برء وسکم و أرجلکم الی الکعبین)اهر یک متوجه تهیهآ ~~اسباب PageV01P313 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0357.jpg) # ~~صلوة شدند و دست در فتراک استسعاد [107a] خبر1 :« الظهور2 شطر الایمان ~~» که # ~~سخن پاک دامن خلعت لولآک است زدند. # تخلف نمودن سید خواجه2 کرهآ دوم # سید خواجه باز از شقاوت فطری و نخوست جبلی فرجهٔ‌ الفرار یافت و پای بر # ~~بارهای فرار گردانید و چون تیر پرتاب که از شست سخت کمان جهد، یا باد ~~شمال که # ~~در فصل خزان وزد روی بگریز نهاد و خوف و هراس و رعب و باس موجب دغدغهآ # ~~قلب آن ناسپاس شد. مثل4: «حثم الخوف علی احشایه و طارت عصافیر رأسه».5 ### | لمؤلفه # # بگریخت بسان موش از بیم پلنگ %~% یعنی به گریز جان خود کرد خلاص # و باز راه کفران نعمت پیش آورد و سر خویش گرفت و حسن صوفی [ترخان] و # ~~فیروزشاه روی به آستان جهان پناه نهادند و از تجدد عصیان آن مرتد متمرد ~~اخبار # ~~کردند. همگنان بر تخلف آن ناسزا نفرین بیمنتها کردند و آن عاصی جافی ~~متوجه # ~~ولایت طوس و مشهد شد و تمام اموال و جهاتی1 که در آن اطراف و انحا و ~~آکناف و PageV01P314 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0358.jpg) # ~~آرجا تعلق به دیوان اعلی داشت تصرف نمود و غلبهای از گمراهان و اراذل و # ~~آجلاف که در بند خلاف بودند بر خود جمع گردانید و سوداء مقاومت در دماغ # ~~مخمر و اندیشهآ مخاصمت در دل مقرر داشت. حضرت سلطنت پناه، امیرزاده ~~شاهرخ # ~~بهادر امینی معتمد به تعجیل نزد امیر شاهملک فرستاد و به مبالغهآ تمام ~~باز در مراجعت # ~~او تأکیدات فرمود و ms177 مضمون فرمان واجب الاذعان آن بود که اگر خیانت و ~~سوء افعال # ~~سید خواجه سبب تبعید چنان مخلصی دولتخواه از این درگاه گردون اشتباه شد ~~[1075] # ~~اکنون آن سعی روسیاه گشت و به کلی قدم در جادهآ کفران و خذلان نهاده، ### | لمؤلفه # فعل او خواهد وبال او شدنعقل او خواهد عقال او شدن # جان سپردن زیر تیغ انتقام خواهد آخر حسب حال او شدن # و ما با سپاهی فراوان و اهبتی بیپایان که در معرض حصر و وصف آن بیان و ~~بنان # ~~بلغا2 و أدباء عصر و آوان به عجز و قصر اعتراف نمایند، به قصد قلع و ~~قمع بنیاد آن # ~~کافرنعمت شیطاننهاد توجه فرمودیم. باید که او بی توقف عزیمت نماید و ~~درین ولا # ~~به مددکاری کوکبهآ شهریاری صحیفهآ بختیاری خویش را به مهر حق گذاری ~~موشح # ~~گرداند. ### | لمؤلفه # سعید بود اگر خصم شد شقی اکنونبیا به مقتل او گر سعادتی داری # امیر شاهملک برحسب اشارت همایون در حضرت امیرزاده پیرمحمد بهادر # ~~صورت حال معروض گردانید و رخصت طلبیده، معاودت نمود و دولت کردار و ~~PageV01P315 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0359.jpg) # ~~سنعادت آثار روی بهاتتتاق آسمان مقدار نهاد. # ذکر نهضت حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر # بر سر سید خواجه # ~~و حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر لشکر به عدد انجم و شوکت ~~افلاک # ~~مزین و مرتب فرمود. ### | شعر # کماة إذا تدعی نزال لدی الوغی رأیثهم رجلی کأنهم راکب ### | لمؤلفه # ~~اسدپیکار گردون کار جان آزار آتش بار عدوفرسای جنگ آرای پابرجای ~~کین آثار # و از هرات با نهضت خورشید و رکضت جمشید بر سر آن بداصل نمکحرام # ~~تاخت نمود و چون به حوالی سنگ بست1 رسیدند آن بدبختان چون سنگپشت از # ~~بیم ضربهآ چنگ پلنگ پست شدند و مثال خرچنگ از بادهآ خوف لطمهآ نهنگ مست # ~~گشتند. ### | 1089) بیت # # چون کشف در سنگ خارا شد پلنگ از تیغ تو %~% چون صدف در قعر دریا شد ~~نهنگ از تیغ تو # # اختران را نیست بر گردون درنگ از تیغ ms178 تو2 %~% چون شود پر آن صواعق روز ~~جنگ ازتیغ تو # # از نهیب تو ز هم بگسته گردد چنبرش %~% چرخ میناگون شود بیجادهرنگ از ~~تیغ تو PageV01P316 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0360.jpg) # ~~چون صداء قعقعه1آ سلاح و خشخشهآ رماح و قعاقع کوس پرخروش و هراهر # ~~جلاجل کجیم و علایق دوش به گنبد مینا و قبهآ ثریا رسید، ### | بیت # ~~فلک کر گشت از غریدن کوسلب شمشیر زد بر روی مه بوس # ~~ز جوشن عالمی پرجوش گشته همه کوه و در آتش پوش گشته # ~~علم با پای چوبین ایستاده بهسوک سروران گیسو گشاده # # لب الماس دلداری نموده %~% نی ناوک جگرخواری نموده # ~~زبان تیغ را حق سران کامیلان را درع و خنجر جامه و جام # ~~تمام لشکریان آن نابکار بر گشته روزگار از هیبت و دهشت وصول مواکب نصرت ~~- # ~~شعار و نزول رایات ظفرآثار در آن حال روی گردان شدند و چون غبار ~~کوکبهٔ‌ # ~~کواکب، انوار حضرت سلطنتدثار، ولی نعمت ذو شوکت خود را از دور کحل ~~الابصار # ~~ساختند از سید خواجه کثیرالشقاوهآ تخلف نمودند و مجموع به عساکر ~~منصورهآ # ~~حضرت سلطنت پناهی پیوستند. ### | لمؤلفه # قطرهها بودند گویی آن سپاه باز بر دریای خود ملحق شدند # ذرهها بودند هر یک زان گروه باز بر انوارخود ملصق شدند PageV01P317 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0361.jpg) # ~~و حقیقت مثل1: «وقد وصل [من] الجزء الی الکلسمت وقوع یافت. # فرار سید خواجه از بیم عساکر منصوره # حضرت سلطنت پناهی امیرزاده شاهرخ بهادر # ~~و آن حرام نمک چون غایت قوت بندگان درگاه3 [1085] جهان پناه و نهایت ~~ضعف # ~~خود و عجز رفیقان روی سیاه مشاهده کرد، خایب و خاسر، ### | بیت # # بگریخت بسان روبه از شیر %~% مانندهآ سگ ز ضرب شمشیر # ~~و با چهار پسر سیفال جاودو [و] چهار پسر أوچ قرا2 -که ارذل قوم و ارجل2 # ~~قبیله بودند- با اندک نفری جان را از میان بیرون جهانیدند8 و آن دو ~~فریق غلام- # ~~زادگان بداصل بینورند و از بدگوهری به ردآءت ذات و دناءت صفات معروف و ~~PageV01P318 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0362.jpg) # ~~مشهوراند]، چه محقق ms179 شده که سیفال مذکور غلام اقوام نکوز1 بود و امیر ~~موسیکه # ~~بحق الارث دعوای مالکیت بر او میکرد و ثبوت پیوسته که أوچ قرا زر ~~خریدهآ فرقهآ # ~~تنگزترخان5 بود و غیاث الدین ترخان بدان سبب بعد از اثبات او را مملوک ~~خود # ~~ساخت و حضرت خاقان مرحوم او را به اندک بهایی بخرید و به جهت آنکه در # ~~آستان آسمانسان مدتی وظایف خدمتکاری به جای آورده بود، رقبهآ او را از ~~قید # ~~رقیت خلاص فرمود و به تطلیهآ شفقت داغ بندگی از جبین او بسترد، و الآ ~~او را به # ~~غلامی به صاحب حق میسپرد، ولی چه فایده? ### | بیت # عاقبت گرگزاده گرگ شود گر چه با آدمی بزرگ شود5 # ~~القصه سید خواجه با این دو قوم روی به طرف استرآباد نهاد و جانب تبرک # ~~پادشاه را که6 سوبه مازندران متعلق او بود، مفر و مقر ساخت و از ایشان ~~بدشیمتی # ~~و بدگوهری که تا قیام ساعت و ساعت قیام طوق لعنت ایشان خواهد بود، به ~~صدور # ~~پیوست. ### | المؤلفه # بلی کار بداصل بدکاریستز افعال نیکوش بیزاریست PageV01P319 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0363.jpg) # ~~نبینی بظلمات نور و صفانه در پیش بداصل مهر و وفا # ~~[2109a گر از خاک برداریش خاک راهکند بر سرت گر روی سوی ماه # ~~مثل1: «سیخرج ما فی الکوز و یظهر ما فی الکنوز»، عذوبت آب زلال وحلاوت # ~~گنج و مال دارد، ### | شع # من لم یکن عنصره طیبالم یخرج الطیب من فیه # اصل الفتی یخفی ولکنه فی فعله یظهر خافیه # کل امری یشبهه فعلهو یرشح الکوز بما فیه # ~~و امیر شاهملک در یلغزآغاج خبوشان5 به درگاه جهانپناه رسید. چون محنت # ~~مفارقت او به دولت ملازمت مبدل شد، بعد از مطارحهآ کلیات و جزویات ~~قضایا، رأی # ~~بر توجه جانب عصات و عزم طرف طغات قرار گرفت و چون به چناران0 از حوالی # ~~جرمغان رسیدند، بعد از آن حضرت سلطنت پناه امیرزاده شاهرخ رسید. # ذکر شکار فرمودن حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر # ~~در آن مقام چند ms180 روز از عدم التفات به جانب خصم نابکار، رغبت شکار کرد و ~~آن PageV01P320 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0364.jpg) # ~~مصیدر صید را به قمارمیشی2 مشرف گردانید. تا وحوش و طیور را چون پری در # ~~شیشه و چون نقطه در دایره کشیدند، انسان محیط مرکز دیگر حیوان گشت و ~~دیگر # ~~حیوان گرفتار انسان شهباز بلندپرواز با زره دو رنگ و حملهآ پلنگ به قصد ~~خون کبک # ~~دری پر2 باز کرد تا مخلب1 مینایی را به یاقوت رمانی مرصع سازد و خرج ~~نسرین- # ~~شکار با بگتر سیمابی و چنگل ذیابی به سفک دماء عقبان پرواز نمود تا ~~منقار کهربایی # ~~را زیور از لعل بدخشانی دهد. ### | بیت # # چون دره به طبل باز سلطان پیوست %~% از طاسک چرخ[1095] نسر طیار بجست # # باز از سر دست شاه پرواز %~% پرباز نکردهاش گرفت از سر دست # از لباس ملون آنک بود از روز پرانوار و تار از شب تار داشت نشانهآ عذار ~~یار و # ~~زلف مشکبار ظاهر شد و از سلب سیمین این که پرنیان فاختهلون و عبقری ~~سوسن- # ~~رنگ را داغ خجالت مینهاد و خضاب غیرت میبست. نمونهآ حذاذات5 مخمل نقره # ~~بر حریر چینی پیدا گشت. ### | لمؤلفه # ز پای باز چرخش وقت پرواز %~% جلاجل سوی چرخ افکنده آواز PageV01P321 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0365.jpg) # # خور1 از حسرت همی لرزد بچرخش %~% که رنگ زر شود در پای چرخش # برآید باشهاش گر گرد اطراف %~% کشد سیمرغ را از قلهآ قاف ### | و ایضا # طیور فی المصید لها جناح %~% به قد سابقت ریح الشمال # و فی منقارها لحصاد روح %~% مناجل فی الجنوب وفی الشمال # چون در چشم یوز از حرص ریختن دم شکاری و خوردن خون آهوی تتاری # ~~چون بادهآ لعل آسا در جام مینا میجوشید. گوییا محمر شقیق داغ دل را بر ~~اطراف دیده # ~~نهاد یا سرشک زنگی فوارهآ انفاس بر عارض رومی گشاد. همانا مشاطه ژالهآ ~~خطی از # ~~حب النیل بر حواشی لاله فروکشید. یا خود سرمهآ حسن از دیدهآ ترک سرمست ~~روی # ~~به تحلیل آورد و به ms181 جانب رخسارش فرؤ دوید؛ طفلی تندخوی که به یک لعقه ~~از # ~~شیر منجمد خرسند گردد؛ مستی معربد که به تنقل قطعهای از اقط2 خشنود ~~شود. آن # ~~پلنگ بر برکه تنش سربهسر بر صنعت رقطا بود. آن اجوف معتل که بر جمیع # ~~جسمش علامت صفرا و سودا گفتی قیر با زریر در ازدواج آمد و آبنوس با عاج ~~در # ~~امتزاج. آیا بر جوشن [2110a زرین شیر پشیزهای شبهرنگ از بوش پلنگ تعبیه ~~رفته یا # ~~بر تختهآ زرد خیری از بنفشه میخهای کبود رنگ زده، بر خرمن خیزران باران ~~مشک # ~~افشان باریده، یا خود بر ورق نسرین نقطههاء عنبرین نهاده. و این عجبتر ~~که درنگ # ~~از آهو سبق برده و به گاه طرف تا مسندش بر کفل بادپای نگسترند و او ~~متمکن # ~~ننشیند، یک قدم به رضا نه نهند و نادرتر آنکه دایم مشتاق مطلوب ~~دیداریست و تا PageV01P322 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0366.jpg) # ~~مدتی چشمش نه بندند، نظری بر روی آن مرغوب نگشاید، با شوکت شیر در کمین # ~~آهو خود را با زمین برابر ساخت و پریوار از چشم صید نهان شد، تا عاقبت ~~چون # ~~دیو پرغریو از جای برآمد و به وثبات1 آتش آثار و صدمات صاعقه بار جگر ~~غزال و # ~~سینه ظبیه2 را طعمهآ آنیاب الماس کردار گردانید و از ناف و شکم آهو مشک ~~و کافور # ~~از برای رونق و طراوت خالهای غالیهرنگ نسرین نیک که بر سراپای داشت، به ~~سر # ~~پنجهآ اکتساب بهدست آورد. گاه از گلوی آهوی سیمین تن بادهآ حمرا بر روی ~~صحرا # ~~میریخت و گاه از آبگاه خشف نازک بدن می چون ارغوان روان می کرد. ### | بیت # شربتی خورد از رگ1 نخجیر یوزش4 ناشتا ### | افسری شد بر سر خرگوش بازش ناگهان # گرچه هست از بهر آن خورشید بر شیری سوار ### | ورچه گشت از بیم این سیمرغ در سنگی نهان # بر سمند مراد به کمند مرام صید (أحل لکم الطیبات و ما علمتم من الجوارح # ~~مکلبین تعلمونهن مما علمکم ms182 الله فکلوا مما أمسکن علیکم و اذکروا اسم ~~الله # ~~علیه) به قید آمد.1105] PageV01P323 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0367.jpg) ### | بیت # # شه و لشکر چو شیران شکاری %~% شکارافکن شدند اندر صحاری # # گروهی باز را پرواز دادند %~% کلنگان را به چنگ باز دادند # # گروهی بند یوزان بر گشودند %~% به رنگ از یوز دندانها نمودند # # گروهی بر گرفتند از سگان قید %~% دوانیدند هر یک را پی صید # # کشیده شیرمردان در کمان تیر %~% چو یوز افتاده در دنبال نخجیر # و کلب معلم که گویی از پوست بلعم اکنون زراندود بنگانه در بر فکنده بود، ~~در # ~~دویدن بر باد سبق می گرفت و در تاختن نقاب مشک از گرد کحلی بر روی هوا ~~می- # ~~بست. آنیابش از ناوک الماس و آظفارش از نوک داس خبر دادی. میان بهار ~~یکی که # ~~از چنبر ماه در یک لحظه هزار نوبت بجستی بیرون جستی و تیزتکی که گاه ~~حمله از # ~~چابکی هر زمان روی دبالاکبر را به ناخن تیر خستی، از ترصیع قلادهاش ~~آبروی # ~~کالاء ثمین قطیف میریخت و دل در بر متاع نفیس بدخشان خون می گشت. گاهی # ~~فصتادوار1از نهرالبدن شکار خون گشودی و گاهی صیاد مثال پای صید را در ~~دام # ~~اختیال آوردی. ### | لمؤلفه # بسته لب و سینها گشاده %~% داد دل خود ز صید داده # کوچک سر و روی مار دنبال %~% باریک میان شیرچنگال # با صورت کلب و معنی شیر %~% بلک از ناخن کشیده شمشیر PageV01P324 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0368.jpg) ### | و ایضأله # له ضرس کناب اللیث حدا له عزم کعزم الریح سیرا # چون مراسم خبر1: «اذا ارسلت کلبک المعلم، و ذکرت اسم الله، علیه فکل فإن # ~~کل فلا تأکل لانه فإنما أمسک علی نفسه»2در مصید آمال حسبالمال شد و ~~منقار # ~~باز سریع الطیران تیر مرغ روح نخجیر را از اوج چرخ اثیر میربود و سم ~~تکاوران # ~~جهاننورد ران گور [21118 و سرین گوزین را به میخ نعل مسوم1 می ساخت. از ~~قوة # ~~جرگهآ پرجوشن ضعف بر سباع و وحوش چنان مستولی شد که دست ms183 اطفال بی- # ~~حیلتی حلقهآ کمند آهوی دوان و تازیانهآ آرذال بی کلفتی گردنبند شیر ~~ژیان گشت. # ~~فرمان شد تا هر آنچه از زخم ضرب4 سهام و ضربت صمصام بازماندند، جمله را # ~~دستگیر کردند و چون دل از کار صید بپرداختند، آهنگ قمع مخالف ساختند و ~~در آن # ~~ولا به برکت مثل: «للدولة الاتفاقات الحسنة»5 امیرزاده عمر ولد ~~امیرزاده امیرانشاه # ~~بهادر بعد از انواع انقلاب- که در ثانی الحال مشروحا مذکور خواهد شد- ~~از طرف # ~~شیراز برسید و در خواجه قنبر7 از حوالی سملغان8 به معسکر همایون پیوست. PageV01P325 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0369.jpg) ### | المؤلفه # ~~نماید بیخبر اقبال دیدارمددکاری چو خواهد عون باری # # چو دولت یار باشد یار غایب %~% شود حاضر بناگه وقت یاری # الچی فرستادن حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر # پیش تبرک پادشاه و طلب کردن # سید خواجه با دیگر عصاة # ~~بعد از آن حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر معتمدان امین پیش ~~تبرک # ~~یادشاه فرستاد و آن غلامان گناهکار بدکردار را که برده بودند، طلب ~~فرمود، و # ~~مضمون نشان عالی الشان بر سبیل نصح آن بود که جانب او باید که ملجأ ~~غصاة و # ~~مأمن طغاة نشود و الا او نیز از آتش جرم شیطان هیچ گرمی نیابد و به دود ~~جرم اهل # ~~عصیان مبتلا گردد. ### | لمؤلفه # # راه مده خصم فرا پیش خویش %~% راه سلامت همه بر خود مبند # ~~از لب افعی مطلب بوسهایتا که زدندانش نبینی گزند # ~~تبرک پادشاه به قبول آن نصایح فائز نگشت و پنبهآ غفلت را سد صماخ قبول ~~ساخته، # ~~گردن به انقیاد [1115] ننهاد و ایشان را نفرستاد. آری عکس نور موعظه ~~پیش چشم PageV01P326 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0370.jpg) # ~~جاهل همان مثل دارد که پرتو2 جمال جمیله در نظر آمه1 حسن فروشی کند و ~~نوای # ~~نصیحت در گوش غافل همان صدا دهد که صاحب ساز نازکنواز خواهد که به نوای # ~~همایون حضرت سلطنت پناهی ظهور یافت. ### | شعر # وفی عینیه ترجمة أراها تدل علی الضغائن والحقود" # نهضت امیرزاده شاهرخ به جانب مازندران # به انتقام تبرک پادشاه5 و ms184 سید خواجه # ~~[شاهرخ] فی الحال به تهیهآ اهبت بی حد و لشکر بیعد فرمان فرمود؛ أهبتی ~~که # ~~شارح فهم از عهدهٔ‌ شرح کیفیتش به وساطت احسن بیان مقضی نتواند نمود و # ~~لشکری که محاسب وهم در معرض حصر کمینش بهوسیلهآ اسرع بنان نتواند1 آمد، # ~~فراهم آورد. ### | شعر # جیوش اذا سارت علی الأرض فیلقا %~% یضیق بها قیعانها و شعابها ~~PageV01P327 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0371.jpg) ### | ربیت] # همه رزمخواه و همه کینه جوی همه کینهدار و همه تندخوی # ~~مثل1: «وکالبحر الطامی،2 والغیث الهامی» عزیمت طرف غصاه نمود و چون ~~رایات # ~~سلطنت آیین به مرحلهآ سلطان دوین5 رسید، از طرف طغاه طلایهآ گرد ~~برخواست و از # ~~جانب بغاهآ آثار غبار پیدا شد. از طرفین موازات صفین و محاذات جانبین ~~نمودار # ~~تقابل آجفان و مقدمهآ تصاقع اصابع گشت. حضرت سلطنت پناهی، امیرزاده ~~شاهرخ # ~~بهادر اشارت فرمود تا جهان پهلوانان کامکار و شیرمردان کارزار از شمشیر ~~آبدار و # ~~خنجر زرنگار برکشیدند. صماخ جهان از نفیر ستوران پیش از «یوم النشور» ~~بر صداء # ~~صور شد. سنان از لسان افعی پیغام گزار [112a] گشته، حقیقت ### | مصراع # لسع الرمح مثل رقشاء # ~~از قنطرهآ مجازی برهانید و تیر از زبان فنا سفیر شده، مجاز ### | مصراع # واذا المنیة انشبت اظفارها6 PageV01P328 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0372.jpg) # ~~به حقیقت رسانید. تیغ ابر خونبار و برق حادثه صاعقه آثار شد. ### | بیت # ~~در آن معرض سواران پای تا فرقچو ماهی جمله در جوشن شده غرق # ~~ز پیکان عالمی پرژاله کردندزمین از خون مردان لاله کردند # # چو تیغ از خون مردان ریخت باران %~% قلم شد رمح در دست سواران # ~~روان شد سیل خون با چند فرسنگ6میان خون سر مردان چو خرسنگ # ~~گردون از گرد مواکب گردان غبار انکسار بر لشکر مازندران بیخت و پر و ~~بال # ~~ایشان از اثر وزر و وبال کفران فرو ریخت. ### | بیت # بر ایشان ز خنجر شبیخون رسید ز مازندران خون به سیحون رسید # ~~آخرالامر امارات هزیمت قاید عزیمت مخالفان شد و از عالم بالا و ملأ ~~اعلی ms185 نداء # ~~البرز الذین کتب علیهم القتل إلی مضاجعهم)5 به گوش اهل عصیان رسید، در # ~~ورطهآ هلاک رایت ضلال میافراختند و در مقام اضطرار آتش پیکار ~~میافروختند، PageV01P329 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0373.jpg) ### | بیت # ~~إذا1 لم یکن إلآ الأسنة مرکبا فلا رأی للمضطر الآمرکوبها # ~~و جان را غنیمت دانسته، به هزار حیلت از معرکه بیرون بردند و مضمون # ~~(فهزموهم بإذن الله) عنان انصراف و انهزام ایشان را فروگذاشت و در ظلمت # ~~هیجا فحوی مثل: «الفرار فی موضع اولی من القرار» نور نجات ایشان گشته. ### | لمؤلفه # ~~گریزان ز رعب و هراسان ز بیم نیارست بودن دمی مستقیم # ~~چه ببر ژیان[1125] وچه غرنده شیر گریزد چو باشد حریفش دلیر # ~~.و جلدوی آن ناموس، به نام همایون حضرت مخدومزادهآ جهانیان، الغ بیگ ~~بهادر # ~~مقرر شد و مضمون مثل: «الاجرة علی قدر جد العامل» در کارخانهآ آن جلادت ~~و # ~~آقدام محلی لایق و مقامی موافق دید. ### | المؤلفه # گر کنی کارمزد آن ببری بری از دستبرد خویش بری PageV01P330 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0374.jpg) # ~~تبرک1 پادشاه از عرصهآ رزم، راه خوارزم پیش گرفت و آنگه جانب آنکه، ~~داروغه2آ # ~~آن ولایت [که] از قبل - ملکالامراء عضدالملوک و السلاطین، ملاذ ~~الجبابرة و # ~~الخواقین، امیر ایدکو4 - آید الله آیالته و رفعته و زاد امارته و شوکته ~~- که صاحباختیار # ~~ذوی الاعتبار ممالک اوزبک بود [و] منصب حکومت آن دیار داشت، مهرب ساخت ~~و # ~~سید خواجه به جانب شیراز نزد امیرزاده پیرمحمد ولد امیرزاده عمرشیخ ~~بهادر، که # ~~یکی از نبیرگان حضرت خاقان مغفور و سوبهآ مملکت فارس به او تعلق گرفته، # ~~رفت. ### | المؤلفه # یکی زان بخوارزم شد روز رزم %~% یکی زان به شیراز پرواز را # چو از نیکبختان گریزان شدند %~% گشادند بر بخت بد راز را # و رایات ظفرشعار حضرت سلطنت پناه سالما غائما در گلستان فتح و نصرت # ~~چون سرو سرفشان خرامان خرامان به سوی دارالملک هرات مراجعت نمود، ### | لمؤلفه # ز(نصر الله والفتح) آیت فوز %~% همی خواندند اهل ملک (اذا جاء)6 ~~PageV01P331 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0375.jpg) ### | شعر # کتائبه1 یلوح النصر فیهاباعلام ms186 تطر زبالنجاح ### | بیت # ~~گفته بلند موکب او با ظفر سخن کرده دراز خنجر او بر عدو زبان # ~~پاشیده نور گوهر تاجش بر آفتاب گسترده سایه گوشهآ چترش بر آسمان4 # ~~[113] و در آن ولا، ایلچی به جانب شیراز نزد امیرزاده پیرمحمد فرستادند ~~و # ~~صورت پیغام آن بود که غلام عاصی و مملوک جافی ما به موجبی که استماع ~~کرده # ~~باشند، بعد از اقدام به انواع جرایم و آثام* گریخته و جانب ایشان را ~~مهرب ساخته، # ~~یقین که رضا برین جفا لایق احوال اخلاص و مناسب اوضاع اختصاص ایشان # ~~نخواهد بود، و این غبار موجب کدورت و مستلزم وحشت ذاتالبین خواهد شد. ### | لمؤلفه # گر ترا عقل هست و رأی و تمییزدشمن دوست را مدار عزیز ### | وایضا [له] # دع مراعات اهل طغیاندر مواساة اهل عصیان # ~~چون این امر به امیرزاده پیرمحمد رسید، دلایل واضح و براهین قاطع این ~~اشارت PageV01P332 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0376.jpg) # ~~مسلم داشت و به حکم خرد ملزم گشت و در همان روز سید خواجه را به دست # ~~أمناء خویش پیش حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر روانه کرد و در ~~مقام # ~~اعتذار پیغام فرستاد که یاغی آن حضرت یاغی همگنان است و قلع و قمع ~~مخالفان آن # ~~دولت، وظیفهآ این بندگان «اتباعا للحکم القاطع و امتثالا للامر الساطع» ~~سید خواجه # ~~فرستاده شد و دیگر غلامی را کمر انقیاد بسته، ### | المؤلفه # # خصم تو اگر ماهی دریا گردد %~% یا چون شب تیره جمله سودا گردد # # چون شست شوم تا به کف آرم او را %~% چون مهر شوم تا همه رسوا گردد # نزول همایون حضرت سلطنت پناهی، # امیرزاده شاهرخ در هرات # و چون تخت مملکت به فر مقدم همایون مرتبت اوج گردون یافت و باز چتر # ~~میمون باز جناح عاطفت بر سر وضیع و شریف باز کرد، بعدالقلیل من الاقامة ~~خبر # ~~رسید که سید خواجه را [21135 به خطاب (خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی # ~~سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه)2 مخاطب گردانیده، با سلاسل ms187 و آغلال ~~به # ~~ناحیهآ تون از نواحی قهستان رسانیدند. گوییا در آن ورطهآ هایله این بیت ~~خاص # ~~مناسب حال آن ناسپاس ردیة الافعال شد. PageV01P333 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0377.jpg) ### | بیت # بتون و بتنجه به آب سیاهبه جایی که هرگز نروید گیاه # ~~یوسف جلیل را مقرر فرمودند تا برود و در همان منزل به شمشیر جزا سلسلهآ # ~~حیات او را از یکدیگر بگسلد و آینهآ زندگانی او را به تیغ ژنگاری مکدر ~~سازد. بدان # ~~اشارت جلاد مکافات تیغ انتقام از نیام بیرون کشید و ریگ تعریک بر نطع ~~قطع # ~~براکند. ### | المؤلفه # دست از کار و چشم از دیداربسته تکبیر را زبان بگشود # ابر از بخر برفراخت علمدر دم از ارغوان لاله بنمود # ~~او را در مقتل سیاست به یاساق رسانیدند و کار او عبرت اهل اعتبار شد. ### | بیت # اگر بدکنش مرد زینهارخواررساند به گردون گردنده کار، # زمانه ز گردون فرود آردش بهدست بد خویش بسپاردش # ~~بعد از آن همت همایون و نهمت میمون بر عزیمت یورش سمرقند گماشتند و به # ~~حد تمام توجه آن امر کلی نمودند و تا4 مرغاب منزل بهمنزل به شتاب ~~میراندند. باز # ~~مانع آن قضیهآ قصهای شد که ابتداء آن إلی الانتها در اثناء این روایات ~~و ولاء این # ~~حکایات ایراد میرود و هی هذه. PageV01P334 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0378.jpg) # ~~راوی این داستان1 دلستان و مورخ این آخبار سلیس البیان سرو سرفراز ~~بوستان # ~~وفاداری، آفتاب عالم افروز [a»11] آسمان حق گذاری «من له وجه فیه الف ~~عین و قم # ~~فیه الف لسان و صدر فیه الف قلب. ### | لمؤلفه # آنکه حدیثش همه عدلست و دادمیر نکوخصلت نیکونهاد # گوهر دریاء سخن گستری %~% جوهر یکتاء هنرپروری # شاهملک میر ممالک مطیع %~% همچو فلک پایهآ قدرش رفیع # رستم دستان شده در روز رزم %~% حاتم طایی شده هنگام بزم # کرده چنین رشتهآ صورت پدید پرده چنین از رخ معنی کشید # ~~که چون حضرت خاقان مغفور ثانی فغفور سلطان صاحب قران مبرور، در زمان # ~~حیات، سوبه ولایت عراق عجم و ms188 آذربایجان را به امیرزاده عمر، ولد ~~امیرزاده # ~~امیرانشاه گورکان بهادر داده بود و امیر جهانشاه ولد جاکو را ملازم ~~صاحباختیار و # ~~نایب کامل الاعتبار او گردانیده و سپارش به مبالغات فرموده که چون ~~امیرزاده عمر # ~~هنوز تجربهآ روزگار نیافته و در ریعان عمر عنفوان شباب که مثل: «الشباب ~~شعبة من PageV01P335 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0379.jpg) # ~~الجنون» به کمال عقل سلیم و وفور خرد مستقیم نرسیده، ### | المؤلفه # شباب و شاهیست و ملک معمور ولیکن نفس امر از تجربت دور # جوانی فتنه انگیزست چون خوار %~% به عقل از آفتش خود را نگه دار # باید که از کلیات و جزویات امور او واقف و آگاه باشد و معاملات مملکت و # ~~سلطنت او را رواج و رونق دهد، چه بر رأی اربابالباب لایح و واضح است که # ~~هرچند سلطان با رأی رزین و عقل متین باشد، شمع دولتش بی فروغ ضمیر و ~~شعاع # ~~تدبیر وزیر خبیر نوری نگیرد و کار سعادتش بینتایج جد و اهتمام نایب ~~نیکنام # ~~انتظام نپذیرد. ### | المؤلفه # ~~پادشاه ایوان عالی قدر و رأی نایبش هست شمعی کز فروغش نور گیرد آن مقام # [114] بنابر آن [جهانشاه جاکو] همه روز در امور ملک امیرزاده عمر و ~~قضایای # ~~دولت او مراسم حفظ وصایای حضرت خاقانی به تقدیم میرسانید و به مقتضای # ~~لقد أبلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لاتحبون الناصحین) هرچند # ~~ملازم مزاج و موافق طبع او نبود، به موجب ارشاد و نصیحت حضرت صاحب ~~قرانی # ~~از برای ضبط و ربط معاملات مملکت و شوکت او نصایح صلاح آمیز و مواعظ ~~PageV01P336 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0380.jpg) # ~~صوابانگیز به کار میداشت و منع فسادکاری بعضی از ملازمان او که عدول از ~~جادهآ # ~~اعتدال نموده بودند مینمود. عاقبت بر حسب فحویی مثل1: «ناصح المرء ~~قارعه » آن # ~~پند را از زندان و بند دشوارتر دانستند و التفات به گفتار او که خلاصهآ ~~نیکاندیشی و # ~~نقاوهآ مهربانی بود نکردند و آن صورت را در لباسی دیگر بر نهجی که ~~متضمن # ~~مصلحت وقت ms189 ایشان بود، به امیرزاده عمر رسانیدند. مواد فساد به ازدیاد ~~مقرون شد و # ~~مایهآ حقد به تضاعف و ترادف پیوست. فی القصه از جوانب نایرهآ بغض ~~دیرینه التهاب # ~~یافت و آتش کینه در سینه به اشتعال رسید و آن ملازمان بدکردار پریشان ~~روزگار # ~~روزبه روز بی ادبی و بی حرمتی1 نسبت به امیر جهانشاه [جاکو] زیادت می ~~کردند و به # ~~حرکاتی که نزد خلق جهان مذموم بود، قیام مینمودند. تا آخرالامر طاقت او ~~طاق شد # ~~و بیش مجال تحمل نماند. ### | مصراع # بشکسته شود کمان که از حد بکشند ### | شعر # إذا جاوز الأمر من حده %~% فلا الصبر واف و لا العقل هادی # ذکر ظهور مخالفت جهانشاه جاکو به امیرزاده عمر [بهادر] # و قتل کردن بعضی از ملازمان خاص او # یک صباح که ترک گردون به قصد خون زنگیان ظلام تیغ غدر از نیام بیرون ~~PageV01P337 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0381.jpg) # ~~[1155] آورد و خنجرکش نورانی به سفک دماء فضولیان ظلمانی دشنهآ زرنگار ~~به کار # ~~برد: ### | لمؤلفه # # جهان تیره روشن شد ز خورشید %~% فلک برداشت گفتی جام جمشید # ~~زمانه کسوت زنگی بینداختچو از دیباء رومی خلعتی ساخت # # به قصد خون شب شد روز پیروز %~% برام شمع انجم انجمنسوز # بیخود به در سراپردهآ امیرزاده عمر [بهادر] آمد و بدین تفصیل معتمدان ~~مشهور از # ~~ملازمان خاص او را به بهانهآ مصلحتی کلی بطلبید. مولانا قطب الدین ~~[اوبهی] ، شیخ # ~~محمد [تواچی] [.......]4 و هم در حوالی ساوری معهود که او مینشست، ~~ایشان را # ~~به تیغ ستم بگذرانید و چون خون ناحق ایشان به هبا و هدر بریخت، در دامن ~~فرار # ~~آویخت و فی الحال سوار شد و روی به جانب سلطانیه نهاد. PageV01P338 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0382.jpg) ### | لمؤلفه # # غافل شده زآنکه خون ناحق گیرد %~% دامان ستمکار بدست خون دار # ~~کشتی و ترا نیز کشند البتهتا ظن نبری که بردهای جان زین کار # ~~در همان روز امیرزاده عمر بهادر به غضب تمام بر بارهآ انتقام از عقب او ~~سوار شد # ~~با امرا و ملازمان ms190 خاص تاخت کرد و در عقبهآ اوجان به امیر جهانشاه ~~رسید. امیر # ~~جهانشاه به عزم مقاومت عنان باز گردانید و از جانبین قصد مقاتله ~~نمودند. لسان سنان # ~~دلربای در گوش جان دلیران از زبان آجال حقیقت حال باز راند و زبان تیغ ~~بی دریغ # ~~حدیث ماحی الآمال به سمع مقیمان عرصهٔ‌ قتال رسانید. به یک دم زمین ~~معرکه به # ~~خون جنگ جویان آغشته و خاک زعفرانی به گلاب ارغوانی سرشته شد. گرد ~~بادپایان # ~~نقاب کحلی بر روی سپهر لاجوردی بست و خنجر خونباز چشمههای لعل آبدار از # ~~حنجر گردن کشان بربود. ### | شعر # # و درات [115]رحی للحرب والصبر قطبها %~% و أکثر ما فیها دم و غبار ### | بیت # ~~ظفرجویان شده لرزان چو سیماب از بر آتش ### | جهان جویان شده پنهان چو آتش در دل آتش # ~~همی جوشید خون از حلقهآ تنگ زره بیرون ### | بر آن گونه که آب نار پالایی2 زپرویزن PageV01P339 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0383.jpg) # ~~سنان رمح خونخواران چو فقر و فاقه سینه خل ### | ز شمشیر عیاران جو خواب و باده مردافکن # ~~زبان تشنه اندر کام همچون نعل در آتش ### | بزیر خود مفر1سوده همچون سرمه در هاون # ~~بجست از حقهآ ترک سران چون کعبتین دیده ### | بساط نرد شد میدان و مهره مهرهآ گردن # ~~در اثناء حرب امیرزاده امیر جهانشاه [جاکو] را از افعی قتال و آرقم ~~جدال زخمی # ~~کاری رسید و فی الحال از اسب به روی درافتاد و سر او را در همان دم از ~~بدن جدا # ~~کردند و زمانه به شمشر مکافات خون او را در همان روز بر زمین ریخت و ~~باد فنا # ~~خاک زوال بر روی آفعال او بیخت. ### | لمؤلفه # نخفتید چون خون آن کشتگان به تیغ جزا خون این ریختند # هر آن رشته کو بهم بسته بود به شمشیر تغییر بگسیختند # ~~و امیرزاده عمر بهادر به مخیم حشمت خویش مراجعت نمود و به تدبیر و ضبط # ~~سایر امور اشتغال جست. فاما چون رکن رکین لشکر او انهزام پذیرفته بود ms191 و ~~بعضی از # ~~ملازمان مخصوص اعتمادی او نیز که هر یک به اعتبار و اقتداری رسیده ~~بودند به ناگاه # ~~طعمه تیغ جفا شدند، سلک آن دولت انتظام نمیپذیرفت و جمع آن سعادت ساعة # ~~فساعة روی به شمال مینهاد. PageV01P340 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0384.jpg) ### | المؤلفه # چو دولت نهد روی را بر زوال نشان تزلزل نماید ظهور # نه در دست و پا زور قوهآ بود نه در دل مسرت نه در دیده نور # ~~و هر که نفس نفیس و ذات شریفاش [به] تحلیهآ خرد اصلی و زیور عقل جبلی # ~~مزین و محلی1 باشد، در زمان تزلزل [1169] کار عنان اختیار را بیکبار ~~فرونگذارد و # ~~به کلی دل در یأس نبندد و به امید بهبود در جاده2آ صبر ثابت قدم و راسخ ~~دم باشد. ### | بیت # # کسی به گردن مقصود دست حلقه کند %~% که پیش تیر بلاها سپر تواند بود # # به آرزوی و هوس بر نیاید این معنی %~% بآب دیده و خون جگر تواند بود # # کلاه ملک طلب میکنی کمر دربند %~% که سرفرازی پا هم سر تواند بود # # اگرچه کار بزرگ است هم طمع مبر %~% به جان بکوش چه دانی مگر تواند بود ### | شعر # ~~خلیلی[ لا]5 والله ما من ملمة تدوم علی حی و إن هی جلت # # و إن نزلت یوما فلا تخضعا لها %~% و لاتکثر الشکوی اذا النعل زلت ~~PageV01P341 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0385.jpg) # و کم من کریم قد بلی بنوائب %~% فصابرها حتی مضت و اضمحلت # ذکر توجه امیرزاده امیرانشاه از مدینة السلام1 بغداد # به طرف آذربایجان # ~~و چون امیرزاده امیرانشاه بهادر که بهاختیار در زمان حیات خاقان مرحوم ~~رفاقت # ~~امیرزاده ابابکر2 را از میان پسران گزیده بود5 و سوبهآ عراق عرب و ~~دیاربکر مخصوص # ~~ایشان شده،5 [چون] از ضعف حال امیرزاده عمر وقوف یافت، به اتفاق ~~امیرزاده ابابکر # ~~از جانب مدینة السلام7 بغداد متوجه طرف آذربایجان و1 عراق عجم شد و بعد ~~از # ~~عمری با امیرزاده عمر ملاقات کردند. چند روزی به طریق مواسا و مدارا ~~معیشتی # ~~منبی از ms192 نفاق و مصاحبتی مبنی بر عدم اتفاق با یکدیگر مینمودند، چنانچه ~~مضمون # ~~این بیت در حقیقت وصفالحال ایشان می شد. ### | المؤلفه # غدونا فی ینابیع النفاق %~% و أمسینا بقطع الاتفاق PageV01P342 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0386.jpg) ### | یضا # به زبان یار و در جنان اغیار [1165] والعیاذ از وخامت این کار # ~~عاقبت سوءالمزاج برادران و علة الطبیعة جانبین به مرتبهای رسید که جز ~~به دم # ~~الأخوین علاج پذیر نمیشد. از طرفین افعال ذمیمه اقتضاء آن کرد که پردهآ ~~امن # ~~بیکبارهگی دریده شود و حجاب اعتماد به کلی از میان مرتفع گردد. چون بی ~~تحملی # ~~غلو نمود و وهم درجهآ کمال یافت، در چهرهآ ذاتالبین آثار غدر و مکیدت ~~ظاهر # ~~گشت و آتش بغض و غضب در قلب افروخته شد، زمانه فحوی مثل :لایلیق فی # ~~ملک ملکان و فی سماء قمران» مناسب اوضاع ایشان است. ### | لمؤلفه # ای از هوای کوی تو جنت کنایتی %~% یاد نسیم با سر زلفت حکایتی # مهرت بود درون دلم یا مراد جانغوغا بود دو پادشه اندر ولایتی # ذکر گرفتن امیرزاده عمر، امیرزاده ابابکر را # و محبوس داشتن و فرار نمودن او از قلعهآ سلطانیه # ~~امیرزاده عمر به حکم مثل: «من فاتت عنه فرصته ماتت عنه رتبته» سبقت ~~نمود و # ~~به فتوی مثل3: «من غلب سلب»5 امیرزاده ابابکر را بگرفت و مقید ساخت. ~~اژدهای PageV01P343 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0387.jpg) # ~~دمان بر پای شیر ژیان مثال خلخال حلقه زد و آرقم آبنوس بر ستون عاج چون ~~عشقه # ~~بر نهال ملتوی1 گشت. بر گنج شجاعت سلسله ماری جان گزای و بر گلبن دولت: # ~~زنجیر خاری محنتافزای، ### | شعر # ~~مار دیدی در گیا پیچان؟ کنون در غار غم ### | مار بین پیچیده بر ساق گیا آسای من # ~~اژدها بین حلقه گشته خفته زیر دامنم ### | زان مجنبم ترسم آگه گردد آژدرهای من # ~~تا نترسد این دو طفل خفته اندر مهد چشم ### | زیر دامن پوشم اژدهای جانفرسای من # ~~دست آهنگر مرا در مار ضحاکی کشید [1172] ### | گنج افریدون چه سود اندر دل دانای من1 ### | شعر # ~~قید ms193 و سجن و سجین و أعظمهارحم العدی وجفاء من أحباء # # تلتف حیة ضحاک علی قدمی %~% و کنز جمشید قد یحمی برقشاء # # طلاء راسی العلا منی إذا وجعت %~% والرقش لاشک یحمی صندل الداء ~~PageV01P344 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0388.jpg) # # لاغر ولو یحتوی1 بی حیة فلقد %~% حکی الحشیش نحو لاشکل أعضاء # # یلتف عندی تلافیف المعاواری %~% أمعاء بطنی ملقاة بصحراء # # یا ذات راسین تستحلی دمی طفقت %~% تمص کعبی کمولود لأثداء # # تمتصه وهوکعب اللیث تحسبه %~% کعب الغزال کمنهوم بحلواء # # فکیف تشبع منی وقد خلقت %~% بکلها صورة فی شکل أمعاء ### | بیت # # دل و جان را برای قید توفیر %~% به زر بر سیم ساقش بسته زنجیر # # دو پایش را چو جان در بر گرفته %~% بدان گنج روان چون مار خفته # # چو دل بودش به سختی همچو سندان %~% گرفتی دم بهدم ساقش به دندان # # چو بودش در جبلت استواری %~% نمودی با مصاحب پایداری # # به گاه پایمردی در غم یار %~% از او نابوده محکم تر قدم دار # ~~و در صحبت امنا[ء] معتمد او را به قلعهآ سلطانیه فرستاد. حصننی حصین که ~~خاک # ~~ریز زمین بحصانت آن آبروی آسمان میبرد و آبگیر قلزم و عمان از شرم ~~خندقش # ~~خای بر سر میفشاند. زمین و آسمان دربارهآ باره1 و سورش سوره3آ (أصتلها ~~ثابت و PageV01P345 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0389.jpg) # ~~فرعها فی السماءخوانده، زمزم و هرمان در شأن چاه و جاهش آیت (و بئر ~~معطلة # ~~وقصر مشید) روان کرده، قلعهآ منیع و حصاری رفیع که به مناعت جناب و ~~رفعت # ~~قدر باشد، سکندر و چرخ اخضر دم از هم بری و لاف از برتری زدی. ### | شعر # ~~إذا ما11756] سنا برق بدت3 من خلاله کما لاحت العذراء من حلل الحجب ### | المؤلفه # تا شود پاسبان آن کیوان میکند میل بارهآ غبرا # آبروی سماک تا ریزدمیشود خاک راه آن جوزا # ~~و موکلان را محافظ او مقرر گردانید که زبانیهآ سقر از آتش زبان ایشان ~~نفور میشدند # ~~و حفظهآ هاویه از وحشت حضور ایشان دور می گشتند. ### | لمؤلفه # ~~از هیکلشان دیو هراسان ms194 گشتهشیطان ز غریوشان پریشان گشته ### | وایضا # # کریه مثل عفریت مهیب %~% بدت من نطقه نار لهیب PageV01P346 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0390.jpg) # ~~و امیرزاده امیرانشاه بهادر از این عذر و بغض که بین الولدین مشاهده ~~کرد، بهغایت # ~~ملول خاطر شد و آثار توزع ضمیر در ناصیهآ اوضاع او ظاهر گشت. تا عاقبت ~~آن فعل # ~~ناصواب و عمل ناسزأ باعث بر جلاء وطن و محرک بر نقل مسکن او شد. ### | لمؤلفه # پدر را ز فرزند بل بد رسد %~% به خود بار محنت هم از خود رسد # کسی را که فرزند نیکست یار %~% مراد دو عالم نهد در کنار # وگر از نتایج ملامت کشد %~% به نزد خلایق خجالت کشد # ~~بالضروره امیرزاده عمر را بگذاشت و متوجه جانب خراسان گشت و مدتی در # ~~حوالی ری و شهریار سرگردان می گشت. بعد از آن امیرزاده عمر که دل را از ~~کین # ~~برادر داشت، بفتوی مثل: «الملک عقیم»1رقم قصد خون او بر صفحهآ ضمیر ~~نگاشت. # ~~قطعا عرق اخوتش نکوشید واصلا دم حفاوتش بجوشید. ### | لمؤلفه # کرا قصد بر وصلهآ تن بود %~% وگرچند داند که دشمن بود # ~~بعضی از أمنا را مقرر گردانید تا بروند و در پند آن باشند تا در آن پند ~~برادرش را # ~~زهر دهند و داغ حتف به حیف بر جبین جانش نهند. خواستند تا پا زهر روح ~~کامل با # ~~زهر قاتل قرین شود و حب دلبند سویدا به لعاب آرقم و رقشا مضمحل گردد، ~~آیینهآ # ~~[118a] روان را زنگ زهر رسانند و مهمان جان را شربت قهر چشانند. ### | المؤلفه # مرغ روح شریف را گفتندصید افعی زهر اولیتز PageV01P347 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0391.jpg) # زهر را ثام طوطی کردند جان شیرین بنزد او چو شکر # ~~ساقیان جام هلاهل قطع منازل نموده، به محبس او رسیدند. چون اخی علیشاه ~~و # ~~حاجی بک سنجری که در قلعه به محافظت او مأمور شده بودند، برین حال وقوف # ~~یافتند. میوهآ مشموم عمر پیش ایشان شربت مسموم شد و روز روشن نشاط ~~ایشان به # ~~شب تیرهآ اندوه ms195 موسوم گشت. حلاوت نعیم1 حیات در مذاق ایشان چون زهر تلخ ~~و # ~~غره شهور زندگانی نزد ایشان به حساب کار چون روز آخر سلخ نمود. در آن ~~نفس # ~~برحسب حال که امیرزاده ابابکر را به دستور اندیشهآ ارباب غدر، یک نفس ~~بیش # ~~مهلت دم زدن نبود و مجال دم زدن نه، حاجیبک او را از حال سم مریر خبیر # ~~گردانید و شمشیری که زهر تیر مار از لعاب دندان آبدار آن جان گدازی ~~آموختی و # ~~عکس شعاع گوهر عزیزش شمع حرارت غریزی افروختی، ### | شعر # سلیل النار، دق ورق، حتی %~% کأن اباه اورثه السیلالا # یبین، فوقه ضحضاح ماء؛وتبصر فیه للنار اشتعالا # یذیب الرعب منه کل عضب %~% فلولا الغمد یمسکه لسالا ### | ایت # ~~پرنیانسانست تیغ آبگون اندر برتروز کین بر آهن و فولاد خندد پرنیان" ~~PageV01P348 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0392.jpg) # # کان بیجاده است گویی در نقاب لاجورد %~% صد هزاران چشمهآ سیماب در ~~اجزاء کان # ~~آب وآتش را تو پنداری مرکب کردهاند آب یاقوتین سرشک و آتش و مرجان دخان # ~~چون تیغ آفتاب در نقاب سحاب پنهان و چون خنجر بهرام در نیام ایام نهان ~~در # ~~زیر دامان پوشیده بیاورد و به دست امیرزاده ابابکر داد و راه [1180] ~~خلاص و طریق # ~~مناص از آن حبس خاص من جهة الاخلاص بر روی و چشم او گشوده و نموده # ~~داشت. ### | المؤلفه # # کسی را که حرز الهی بود حرز جان %~% کجا زهر در وی شود کارگر # ~~چون لطف خدایی حمایت کندشود نیش چون نوش و سم چون شکر ### | شعر # ثق11 الله لا الاعداء واعلم تیقنا بأن الذی لم یقضه ولن یصبیکا # و حظک لا تعدوی2 إن کنت قاعدا ولا أنت تعدو حین تعدو نصیبکا # ~~او از مدد آن تیغ دم مسیحی یافت و به یمن عنایت حضرت رفیع الدرجات در # ~~عرصهآ نجات شتافت و فی الحال با آن ابر خورشید اندود و افعی زهرآلود ~~خون باران # ~~بر سر مستحفظان آن قلعه آورده، جان عیسی قورچی و چند تن دیگر را ms196 طعمهآ ~~نیش # ~~هلاک4 ساخت و فداییوار از آن حصار بیرون تاخت و خود را پیش پدر خویش - ~~که PageV01P349 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0393.jpg) # ~~به کالپوش، رفته بودانداخت و از ورطهآ چنان مهلک خلاص دید. باز بر ~~بارهآ امید # ~~فتح ممالک سوار شد و با پدر از کالپوش1 مراجعت کرد. # مراجعت امیرزاده امیرانشاه از خراسان # و توجه به جانب عراق عجم # و محاربه با امیرزاده عمر # و باز روی به سلطانیه نهادند و لشکرای] موفور به عزم انتقام آراسته ~~گردانیدند. # ~~چون خبر به امیرزاده عمر رسید، او نیز از آن طرف لشکر کشید و عرصهآ ~~مصاف به # ~~تیغ صاعقه کردار و پوش آینه آثار رشک خورشید پرانوار و غیرت فلک دوار ~~گشت، # ~~به تیر جان شکر عقاب روان شکار شد و به منقار خونخوار چینهٔ‌ روان از ~~سینهٔ‌ # ~~دلیران برچید. رماح که قابض [11992] ارواح و گرز که نمودار البرز بود، ~~آن یکی جان # ~~شیرین را به زخمی بگرفتی و این یکی کوه بلند را به ضربی پست کردی، ~~شمشیر # ~~دلاوران از بستر قراب سر برداشت و از گوهر آبدار نشان پای ذره و اثر پر ~~ذباب در # ~~برکشید. ### | بیت # # گر نسج عنکبوت و ره مورخانه نیست %~% هرگه که بنگری به میان و کران2تیغ # # آشکال پای مور و نشان پر مگس %~% پیدا چراست بر رخ چون ضمیران تیغ ~~PageV01P350 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0394.jpg) # ~~تیغ ار نه جرم گوهر خود سفته می کندالماس چیست ریخته بر پرنیان تیغ # ~~نشتر الماس ناوک از شریان مبارزان فصد میکرد و نوک نیزه بر حلقهآ دیدهآ # ~~صفدران قصد می نمود. ### | شعر # تزور1 الاعادی فی سماء عجاجه اسنته فی جانبیها الکواکب # ~~و چون دو صف بر مثال جفون مردم محزون بر هم زدند، جوی خون در کوه و # ~~هامون روان شد. ### | بیت # ~~خیل مژگانم دو صف آراسته بر روی هم ### | ریزش خون میشود هر گه که بر هم میزند # ~~در آن حال عنایت پروردگار مددکار امیرزاده امیرانشاه بهادر و امیرزاده ~~ابابکر شد # ~~و نسیم ms197 نصرت در روضهٔ‌ دولت وزیدن گرفت و بر امیرزاده عمر غالب گشتند و ~~به # ~~معاونت (وجنودا لم تروها)3 لوای فتح ایشان طراز ظفر یافت. چون جانب ~~امیرزاده # ~~عمر مغلوب گشت، بیقرار از راه اضطرار فرار پیش گرفت. ### | لمؤلفه # چو کار از دست بیرون شد بیکبارگریز از نصرت افزونست بسیار # ~~و به سوی دارالملک شیراز روان شد. امیرزاده پیرمحمد و امیرزاده رستم و ~~PageV01P351 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0395.jpg) # ~~امیرزاده[1195] [1]سکندر، فرزندان امیرزاده عمرشیخ که نبیرگان حضرت ~~خاقان # ~~مرحوم بودند و مملکت شیراز و اصفهان و یزد و آن نواحی در تحت فرمان ~~ایشان # ~~بود، بعد از انواع اعزاز و احترام و تبجیل و اکرام تهیهآ اسبابی1 مناسب ~~جهت او # ~~نمودند. ### | بیت # هر چه در کنج وهم2 می گنجدهمه از بهر او مهیا شد # لشکری با تجملش دادندشوکت شاه لشکرآرا شد # توجه امیرزاده پیرمحمد و امیرزاده رستم # و امیرزاده اسکندر از برای مدد امیرزاده عمر # به جانب امیرانشاه و ابابکر # ~~و خود نیز به حکم عصبیت با لشکری بیحساب و ساز و سلبی بیقیاس که در # ~~عرصهآ وهم و صفحهآ فهم نگنجد، به مدد کاری او سوار شدند، ### | بین # ~~لشکری سیل موج و بحرشکوه ثابت و پایدار و همچون کوه # # همه بهرام طبع و کیوان هوش %~% همه پولادترک و آهن پوش PageV01P352 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0396.jpg) ### | شعر # مقادیم وصالون فی الروع خطوهم %~% بکل رقیق الشفرتین یمان1 # ~~و روی به جانب امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر نهادند، تا کام او ~~از مقصد # ~~انتقام به حصول آورند و بدین اتفاق صیت ناموس و نام از گنبد فیروزه فام ~~بگذارند. # ~~چون به حوالی کاشان رسیدند، امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر نیز ~~لشکر جرار # ~~آراسته گردانیدند که قلم دبیر سریع التحریر در ضبط شمار آن سرگردان و ~~ناتوان شد. ### | بیت # # بسان ذرهٔ‌ خورشید بیحساب و شمار %~% بسان قطرهآ باران برون ز حد قیاس # # مثال باز و سمک در هوای بحر وغی %~% نموده سیر و شنا تا ز درع کرده ~~لباس ### | شعر # سفع ms198 الدعوب وجوههم [120a] فکانهم %~% و أبوهم سام ابوهم حسام # تخذوا الحدید من الحدید معاقلا سکانها الأرواح والأجسام # مسترسلین الی الحتوف، کانما %~% بین الحتوف و بینهم أرحام # ~~و ابواب مقابله و اسباب مقاتله گشاده و آماده داشتند. چون از جانبین ~~نایرهٔ‌ # ~~خصومت به تجدید اشتعال یافت، به محاربه اشتغال نمودند. از جولان یکی آن # ~~شمشیر آفتاب در نیام نفع نهان شد و از سم بادپایان سپر زمین حایل آسمان ~~گشت. PageV01P353 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0397.jpg) ### | لمؤلفه # تو گفتی که از ابر بارید تیر %~% جهان شد ز خون همچو دریای قیر # ز غریدن کوس و آواز نای %~% برآمد ز گردون گردان نفیر # ~~خناجر حناجر میدرید و نوک ناوک دیدگان میدوخت، اجل تیغ بهدست گریبان # ~~جان و منیه به قبضهآ کمان دامن1 روان گرفته. ### | بیت # گرزت از کاسهآ سر دشمن %~% باده نوشیده سرگران باشد # تیغت از لالهآ دم اعداسرخ رو همچو ارغوان باشد ### | شعر # # جیوش2 تضل البلق فی حجراتها3 %~% تری الأکم فیها سجدا للحوافر # ~~به فرمان ذوالجلال، در حال علم فتح و اقبال بر مفارق آمال ایشان اثر فر ~~همای و # ~~سایهآ آفتاب عالم آرای نمود و امیرزاده پیرمحمد با برادران خود و ~~امیرزاده عمر غالب # ~~شدند و امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر مغلوب گشته، آثار انکسار ~~و انهزام اطراف # ~~و جوانب ایشان را فروگرفت و در مضیق معرکه دل از جان برداشته، به هر سو ~~می- # ~~تاختند تا امیرزاده امیرانشاه را در همان دم دستگیر و اسیر ساختند و ~~امیرزاده ابابکر # ~~به حیلهآ تدبیر و حوالة تقدیر خود را با معدودی چند از مصاف بیرون ~~جهانید و PageV01P354 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0398.jpg) # ~~امیرزاده عمر دیدار پدر نامدار را از ضمایم فتح و نصرت و لواحق ([1205] ~~اقبال و # ~~سعادت شمرد. چون به نشاط فوز و ظفر فروآمدند و صداء کوس فیروزی از گنبد # ~~فیروزهرنگ بگذشت، لشکریان در کشتهزار کشته نزار که پر لاله و ارغوان و ~~بستان- # ~~افروز و ضیمران بود، بفتوی مثل1: «النهب راحة الجنوب و السلب ریحان ~~الجیوش» # ~~به ms199 چیدن گلها و تاراج و تحصیل اسباب دفع احتیاج مشغول گشتند. مثل : ~~«قیل قال # ~~عسکری ما احسن الجنة لو کان فیها النهب». ### | بیت # شنیدم3 عالمی را جندیی گفت %~% که در جنت بود تاراج بسیار؟! # جوابش داد کانجا هر چه خواهی %~% بود، کس را ربودن نیست در کار # به تندی گفت جندی باغ فردوس %~% چو بی غارت بود، کم باشد از غار؟ # ناگاه قضا که محول احوال لشکرگاه عالم و قدر که مسبب آسباب أمم است، از # ~~کمین گاه تغییر اوضاع بارهآ اختیار بیرون تاخت و در عرصهآ ابداع انگیز ~~تعبیهآ عجیب و # ~~لعبتی غریب ساخت و امیرزاده ابابکر که بعد از کسر با صد سوار پنهان شده ~~بود و # ~~منتهز فرصت گشته، چون ایشان را مست شراب نهب دید و دانست که فریبنده4آ ~~طمع # ~~ایشان را چنان به غارت مشعوف کرده که پروای سر و جان ندارند، شمشیر جد ~~از # ~~قراب جلادت برکشید و با آن مبارزان موافق و دلاوران صادق در میان آن ~~غافلان PageV01P355 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0399.jpg) # ~~افتاد و چون شیر دلیر بی گمان کمین بر خوابگاه خرگوش گشاد. به یک لحظه # ~~پراکندهگی آن فوج انبوه و شمل آن قوم باشکوه را سبب جمعیت و تسلیت خود # ~~گردانید و نظام چنان کارخانهآ منتظم را به یک لمحه بر هم زد . ### | شعا # و بین رقدة عین وانتباهتها تقلب الدهر من حال الی حال # فرار امیرزاده پیر[1212] محمد و رستم و اسکندر # با امیرزاده عمر به جانب شیراز و اصفهان و یزد # ~~امیرزادگان مذکور که به خصومت امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر ~~اتفاق کرده # ~~بودند، با بعضی سرداران به هر طریق که بود از آن غوغا بیرون جستند و ~~فرار را # ~~غنیمت روزگار شمردند و مابقیآ بعضی در قید اسار و بعضی در دست و بار ~~گرفتار # ~~شدند و اموال سابق و لاحق ایشان در تحت تصرف امیرزاده ابابکر و لشکریان ~~او # ~~آمد، ### | لمؤلفه # شتربان تاج زر بر سر نهاده شتر در ms200 زیر پا گوهر نهاده # گرفته مرغ پشمین از سر کین %~% ز اوج چتر شاهی باز زرین # سگ بازاریان از خلعت شیر %~% فکنده بستر زربفت در زیر PageV01P356 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0400.jpg) # بیا ساقی رسیده آن قدر تاج که از زر ساخت از دم دیگ أوماج # ~~و امیرزاده پیرمحمد و امیرزاده عمر به شیراز رفتند. ### | بیت # # خوشا سپیده دمی باشد آنکه بینم %~% رسیده بر سر اللهاکبرشیراز # # بدیده بار دگر آن بهشت روی %~% که مرغ روح کند در هوای آن پرواز # ~~دارالملکی که واسطه عقد ممالک عالم و تمیمهآ وشاح1 مساکن بنی آدم است. ~~آبش # ~~راحت روان کوثر و تسنیم و هوایش مروح جان صبا و نسیم. ### | شعر # # شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم %~% عیبش مکن که خال رخ هفت کشورست # # فرق است از آب خضر که ظلمات جای %~% تا آب ما که منبعش الله اکبر است # ~~طینت پاک دلستانش از گلاب و عنبر سرشته و مقیم حریم آستانش حور [و] # ~~فرشته. ### | شعر # مکان به نیطت علی5 تمائمی و أول أرض مس جلدی PageV01P357 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0401.jpg) ### | بیت # # خوشا شیراز [و]وضع بیمثالش %~% خداوندا نگهدار از زوالش[1215] # ~~ز رکناباد ما صد لوحش اللهکه عمر خضر میبخشد زلالش # ~~میان جعفرآباد و مصلیصبا2 آمیز میآید شمالش # ~~به شیراز آی و فیض روح قدسیبخواه از مردم صاحب کمالش # ~~صبا زان لولوی5 شنگول سرمست چه داری آگهی، چونست حالش؟! # ~~که نام قند مصری برد آنجا که شیرنیان ندادند انفعالش ### | شعر # و شیرازنا خلد و فیها خضلة بلا خلهآ بل خلهآ نامی الخضل ### | بیت # ~~چوبش همه از صندل و از عود قماری خاکش همه از عنبر و کافور سرشتست # ~~آبش همه از کوثر واز چشمهآ حیوان سنگش همه از لؤلؤ و یاقوت بهشتست5 # ~~و امیرزاده رستم روی به اصفهان نهاد. دارالامانی که نزهت رشک فردوس ~~برین و # ~~به رتبت برتر از علیین است. زندهرودش آب حسرت در لب سلسبیل آورد و ~~انهار و # ~~سواقیش خاک غیرت بر چشمهآ نیل پاشد. ms201 PageV01P358 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0402.jpg) ### | شعر # ألا یا اصفهان فدتک نفسی %~% وحیاک الروایح والغرادی # و واد الزندرود سقاک عینی %~% سوافح أدمعی یا خیر وادی ### | یت # # حبذا فصل بهاران در کنار زندهرود %~% نغمهآ نای عراقی با نی و آوای رود # # در کنار زندهرود آخر کجا دل خوش کنم %~% رود رفته از کنار و در کنار از ~~دیده رود ### | المؤلفه # # احفهانست جنة الماوی %~% که در آن احتیاج و محنت نیست # # جای فضل و سخا و عیش و وفاست %~% بذکر شرح و وصف حاجت نیست # ~~و امیرزاده اسکندر متوجه یزد شد. دارالعبادتی که مطاف سکان قدس و مکان ~~ارباب # ~~أنس است. خاکش عبیرآسا و بادش روح فزا، ### | لمؤلفه # # هر آن متاع که جویی ز نزد یزد طلب %~% زفضل و علم وصلاح و[1229] کفایت ~~ای عاقل # # هر آنکه در سر او هست میل کسب و کمال %~% بر آستان مقیمان آن کند منزل # ~~و امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر غانما و سالما1 با لشکری گران ~~و سپاهی بی- # ~~کران از عقب ایشان عزیمت نمودند و اصفهان را محاصره دادند. جمیع عساکر ~~چون # ~~هالهآ گرد ماه و دایرهآ پیرامون نقطه گردبرگرد آن بلدهآ معموره [را] ~~احاطت نمودند. # ~~چند روزی از جانب شهر و بیرون یلان نامدار و از پهلوانان روزگار به ~~بلیک تیز آب PageV01P359 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0403.jpg) # ~~حیات از جویبار بقاء خصم بازبستند و به ناوک خونریز غدار عدو را خستند. ~~چون # ~~خیال تسخیر آن حصن حصین به خواب نمیتوانستند دید و به کنه تصور فتح آن # ~~رکن رکین به هیچ نوع نمیتوانستند رسید، مرتکب آب به غربال کشیدن و باد ~~به # ~~مکیال سنجیدن نشدند، ### | لمؤلفه # گویمت ای رفیق از یاری سخنی کز حکیم نقل بود # آنچه معذور نیست نزد خردگر کنی ترک عین عقل بود # و مراجعت تموده، به ری آمدند. # ذکر عزیمت امیرزاده عمر از شیراز به خراسان # و از آن طرف امیرزاده عمر از امیرزاده پیرمحمد رخصت طلبید و متوجه جانب # ~~خراسان شد و به موجبی که پیشتر ms202 از این مذکور شده، مانند فتوحات غیبیه و ~~وافدات # ~~شاهدیه در خواجه قنبر از اعمال سملغان به وقت آنکه حضرت سلطنت پناه، ~~امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر به دفع و منع تبرک پادشاه و سید خواجه کافرنعمت، نهضت ~~همایون # ~~فرموده بود، به رایات ظفرنگار ملحق شد تا دواء سوءالمزاج دولت از ~~شفاخانهٔ‌ # ~~سعادت آن حضرت جوید و شمل شمل شوکت از شمایل مکرمت آن حضرت طلبد. ### | شعر # أری کل ذی ملک الیک مصیرة [1225]کانک بحر والملوک جداول PageV01P360 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0404.jpg) # ~~لاج الستلمانی ### | المؤلفه # برآستان که زبهر علو قدر افلاک %~% بر آستان جنابت جبین نهند به خاک # ~~و حضرت سلطنت پناه از روی عنایت و مروت و راه شفقت و اخوت مقدم او را # ~~معزز و مقرر داشته، از زبان مرحمت مضمون این فرد را مزیدهآ گوش قرابت ~~او # ~~ساخت. ### | شعر # و انی لقوال لذی البث مرحبا %~% و اهلا اذا جاء من غیر مرصد # ~~بعد از آنکه شوربختی و تلخ عیشی مذاق حیات آن حرام نمکان را چون ایام ~~بلیات # ~~و زمان2 حوادث مرارة نزع روان و طعم ترک جان داد، حضرت سلطنت پناه، ~~امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر مجددا امیرزاده عمر را به انواع عواطف و اصطناع که قلم تیر ~~دبیر از # ~~عهدهآ تحریر منها و من ذلک آن بیرون نیاید و چشم فلک سر و دیدهآ صغیر و ~~کبیر # ~~مثل و شبه آن را هرگز ندیده و نبیند، مشرف و مزین گردانید؛ بهنوعی که ~~روی زمین # ~~از آثار نعل زرین بارگیران کوهپیکر گردونشکوه چون چرخ برین بر ماه و ~~پروین # ~~و غیرت پرنیان و در خوشاب شد. ### | لمؤلفه # نقد و گوهر نه جنس چه توان گفت چون زحد قیاس بیرون بود # در کم و کیف آن چه گوید عقل %~% چون زمقدار و وصف افزون بود PageV01P361 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0405.jpg) ### | شعر # ~~فلم یخل من نصر له من له یدولم یخل من شکر له من له فم # و لم یخل من ألقابه عود منبرولم یخل دینار ولم یخل ms203 درهم # ~~و سوبهآ مملکت مازندران و آن نواحی را بدو ارزانی فرمودند تا فساد و ~~خللی که # ~~از اهل عناد و زلل بدان دیار رسیده باشد، به حسن استمالت و استعطاف ~~تدارک و # ~~تلافی نماید و رعایا را که ودایع [1232] حضرت پروردگار جل جلالهاند، در ~~ظلال # ~~آسایش و مهاد رامش از حسن شفقت مرفه الحال و از فرط رأفت فارغالبال ~~بدارد و # ~~ایام فرصت را بذکر جمیل و اجر جزیل مزین و محلی گرداند. ### | شعر # و لا شیء یدوم فکن حدیثا جمیل الذکر فالدنیا حدیث2 ### | لمؤلفه # بکوش تا که ز نام نکو برآری نام زنند کوس ثنایت به بارگاه دوام # ~~و چون او را بدان سوبه روانه داشت، مقرر فرمود تا مخدومزادهآ عالمیان، ~~الغ بیگ # ~~بهادر و امیر شاهملک چند روزی در آن مملکت مقام سازند. به جهت آنکه ~~امیرزاده # ~~عمر را از مزاج اهل آن دیار و قومی نبود و بنابر عاطفت خاص که دربارهآ ~~او داشتند # ~~تا از صاحب وجود و صاحب وقوف امور آن جا نیکو مضبوط گردد، برای فراغ ~~خاطر # ~~او کار آن نواحی تمام مربوط شود. PageV01P362 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0406.jpg) ### | بیت # نشود کار عالمی بنظام %~% که نه پای تو در میان باشد1 # ~~و چون خاطر عاطر2 از نظم امور و اسعاف مهام آن ولایت فراغت تمام یافت، # ~~روی رایت سپهر رفعت مهر طلعت بر سمت دارالملک هرات گردانیدند. ### | بیت # ~~وزان چون باد صیت تو ازین عالم بدان عالم ### | روان چون آب ذکر تو ازین کشور بدان کشور # ~~و به نزول مقدم همایون و فر کوکبهآ میمون ارکان أسطقسی و بنیان عنصری ~~اهل # ~~آن مملکت فرح و حبور وصول جان و مسرت و سرور حلول روان یافت. ### | المؤلفه # ~~جهان مانندهآ شخصست و اعطاف تو همچون جان ### | خلایق جمله معلولند وانصاف تو حکمت دان # ~~در افاضت انوار عدل و اشاعت آثار احسان آفتاب را زرد رو گردانید و سحاب ~~را # ~~[123] غرق عرق حیا ساخت و بر رأی صایب و ms204 تدبیر ثاقب در انگیز خیال # ~~جهانگیری و گیتیستانی، نقش طلسمهاء بطلمیوسی بست و در حکمتهاء لقمانی # ~~محشاد. PageV01P363 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0407.jpg) ### | شعر # ~~و رأیک1 نجم فی دجی الخطب ثاقبو عزمک عضب فی طلی کحل2ناجم # ~~و قد کان ملک الشرق قد زال عقدهوکنت له بالرأی أفضل ناظم # و چون مظهر انوار رب العالمین که مظهر آثار فروردین است، عالم را به نور ~~نور # ~~چون دیدهآ عاشق به جمال معشوق روشن گردانید و مرتب کارخانهآ ربیع که ~~ناصب # ~~لواء رفیع است، جهان را به صبغ صنع چون چهرهآ مطلوب در نظر طالب جلوه ~~داد و # ~~جمشید خورشید از برای اظهار عمل چراگاه حمل را منزل اجتماع سعادت خیم # ~~استقبال دولت ساخت. منشی تقدیر به کلک (ن و القلم و ما یسطرون ، منشور # ~~(فانظر إلی آثار رحمت الله کیف یحیی الأرض بعد موتها) بر صفحة ارض و # ~~سما و صحیفهآ بستان و صحرا نوشت و ساقی صنع از کوثر (و لقاهم نضرة و # ~~سرورا) جرعهٔ‌ (و أنزل]لکم] من السماء ماء فأنبتنا به حدائق ذات بفجة) ~~بر # ~~مجلس بساتین و انجمن10 ریاحین افشاند. PageV01P364 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0408.jpg) ### | لمؤلفه # ~~سلیمانوار سلطان کواکب شده با بره در گفتار راغب # ~~مزاج دهر گر دی بود افکار به سوی اعتدال آمد دگر بار # ~~گل از رخ آتش موس نمودهنسایم معجز عیسی نموده # ~~صبا جعد ریاحین شانه میکردعنادل را سحر دیوانه می کرد # ~~مشاطهآ قدرت بالغهآ عروس بستان را به زیور حسن بیاراست و مزین صنعت ~~کاملهآ # ~~حسنا، گلستان را در دیبای زمردی حد زیبایی داد. ### | بیت # ~~و کان أیام الربیع خرائد و کأنما الورد الجنی خدودها # ~~لالهآ نعمان از عنبر سارا داغ صبوحی کشید و نرگس شهلا از جام [1212] ~~زرین # ~~جرعهآ مستی نوشید. ### | شعر # # یطیب نسیم منه یستجلب الکری %~% ولو رقد المخمور فیه افاقا # ~~غنچهآ خون [بر] چشم عشاق، سرمهآ شنگرفی کشیده و گل بر صفحهآ اوراق ~~برقوم # ~~زرنیخی نگاشته. ### | شعر # ~~کدارة البدر ملحوظا ومطلعا و فارة المسک مشموما و معتصرا PageV01P365 # ![image ms205 filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0409.jpg) # و للمدام سجایا من محاسنهإذا علت وجنة واستنشرت انشرا # ~~نسیم عبهر شمیم سام، مرزنگوش به گوش پیل گوش میرساند و عندلیب هزاربیان # ~~در چمن وصف سمن از زبان سوسن میخواند. ### | بیت # ~~ز نامیه است کنون حال شاخها با برگز بلبلست کنون کار باغها به نوا # ~~ز بس که باد هوای گلست در سر او هزار داستان بگوید سخن ز باد هوا # ~~باد روح فزا گاهی به طیب نکهت در سایهآ گل جان میسپرد و گاهی از فرط # ~~لطافت سایهآ بلبل را جان میداد. ### | لمؤلفه # ~~باد جانبخش چو بوی گل سوری شنودبسپرد روح بدان بوی ز فرط تفریح # ~~هیئت طیر گر از طین بنمایی بادشروح بی نفخهآ عیسی بدهد از ترویح # ~~سنبل و نسرین و بنفشه و یاسمن از زلف و روی خوبان چین و خط و عذار مه- # ~~رویان زهرجبین نمودار میشد، سحاب از نثار در ثمین بر بساط سبزه و ~~ریاحین نشان # ~~چرخ برین و عقد پروین میداد. ### | شعر # تأمل فی نبات الارض وانظر %~% الی آثار ما صنع الملیک PageV01P366 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0410.jpg) # # عیون من لحین ناظرات1 %~% کان [بأ]حداقهاذهب سبیک1 # # علی قضب الزبرجد شاهدات %~% بان الله لیس له شریک # ~~شقایق مثال کاسه لعل که بوالعجب آن را بر سر انگشت زمردی گردان کند یا # ~~مانند خیمهآ یاقوت که بر ستون زبرجدی صورت معکوس نماید، کمال تشبیه، ### | شعر[1245] # ~~و کان محمر الشقیق اذا تصوب او تصعد ### | اعلام یاقوت نشرن علی رماح من زبر4جد # ~~ظاهر گردانیده. ### | بیت # شقایق بر یکی پا ایستاده چو بر شاخ زمرد جام باده ### | شعر # # بدور فوق أیدیهم شموس %~% تلوح من الأنامل فی بروج # و قد طلع الشقایق فوق جزع %~% کتیجان العقیق علی الزنوج # ~~و از اقتضاء صنع (صبغ الله)5 فرفیر1 دلپذیر از امتزاج لاجورد و یواقیت ~~نمودار PageV01P367 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0411.jpg) # ~~اوایل آتش بر اطراف کبریت روشن ساخته و از ازدواج آل و ازرق رنگ اواخر ~~شفق # ~~در آکناف غسق نموده تا بر حسن تمثیل، ### | شعر # و لاژوردیة تزهو بزرقتها ms206 بین1 الریاض علی حمر الیواقیت # کانها فوق قامات ضعفن بها %~% اوائل النار فی أطراف کبریت # ~~دلیل واضح و برهان لایح شود. ### | لمؤلفه # ~~بنفشه با بقم چون نیل بسرشت ز سر صبغهآ الله حال بنوشت # ~~چو دید از صنع حق بر روی گل رنگ سر از خجلت به پیش افکند دلتنگ # ~~از فروغ روی بستان افروز در انجمن چمن صد هزار شمع نورانی افروخته و از ~~فر # ~~جمال نیلوفر در طارم اخضر دل در بر مهر انوار سوخته ضمیران گشت، از ~~ضومران # ~~بهشت به ریگ و بوی آب طراوت و طیب نکهت برده، از عکس وسنمه3آ شاهدان # ~~چمن رونق کنمه5آ دلبران انجمن شکسته، قمری و چکاوک در وصف نظافت ریاض # ~~که مانند دم طاوس منقش و شرح لطافت هوا که چون دم عیسی روحبخش بود، هر # ~~دم مثال منشد فصیح و منشی بلیغ قوافی لایق و اسجاع موافق درج میکرد. PageV01P368 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0412.jpg) ### | یت # # و اذا البلابل افصحت بلغاتها %~% فانف البلابل[125a] باحتشاء1بلابل ### | یت # # بلبل ز شاخ سرو به گلبانک پهلوی %~% میخواند دوش درس مقامات معنوی # # یعنی بیا که آتش موسی نمود گل %~% تا از درخت نکتهآ توحید بشنوی # ~~مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گویتا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی # ~~زراد نسیم در کارگاه غدیر از حلقههاء سیم سرد الدرع مینمود و خیاط شمال ~~بر # ~~حریر آبگیر از ازدواج امواج حین قسین می کرد. ### | شعر # # تری الریح تنسج من مایها %~% دروعا مضاعفة أو شبک # # کان الزجاج علیها أذیب %~% و ماء اللجین لها قد سبک # # هی الجو من رقة4 غیر أن %~% مکان الطیور یطیر السمک ### | بیت # # آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل %~% خوش بود، دریغا که نکردند دوامی ~~PageV01P369 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0413.jpg) # ~~حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر ایلچی به تعجیل نزد حضرت # ~~مخدوم زادهآ عالمیان، الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک فرستاد و ایشان را ~~از جانب # ~~مازندران و طوس و مشهد طلب فرمود و مضمون اشارت آن بود که چون ms207 فصل ربیع # ~~رسید و باد نصرت در ریاض دولت وزید، عزیمت انتزاع ملک ماوراءالنهر از ~~قبضهآ # ~~اختیار اهل عناد و ارباب فساد که صیت عدم استحقاق ایشان با نسیم صبا در ~~بسیط # ~~خاک هم عنانست، به امضا میباید رسانید و در خاطر آنکه چون پیرعلی تاز ~~از فعل # ~~ذمیم و نفس لئیم امیرزاده پیرمحمد را به کلی عاجز و ناتوان ساخته و ~~مهرهآ مراد او را # ~~در شرم تکلیف و حبس توقیف انداخته، اول به سوی بلخ نهضت فرماییم و بستن # ~~پای اختیار آن زیاده سر بهدست تدارک گره از کار او بگشاییم[125b] بعد ~~از دفع ضرن # ~~او چنان مضطر معاملهآ تسخیر آن ممالک پیش گرفته. ### | لمؤلفه # بکوشیم تا ملک آید به چنگهم از فکر صلح و هم از سعی جنگ # دل از بار این کار فارغ کنیم %~% به شمشیر بیخ عدو برکنیم ### | شعر # سأرکب من أموری کل صعب %~% لأبلغ ما أومل من حیاتی # چون این فرمان به حضرت مخدومزادهٔ‌ عالمیان الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک # ~~رسید، متوجه درگاه اعلی شدند. و چون به نیت این نهضت به موجبی که پیش ~~از # ~~قصهآ انقلابات عراق مذکور شده جزم شدند، مانع - که هم در آن ولا اشارت ~~بر آن # ~~رفته - پیش آمد و سد باب عزم ماوراءالنهر به حسب ضرورت بر طریق اولی از ~~آن # ~~مانع به ظهور پیوست و رأی خردمند به سرانگشت احتیاط و تفحص اوایل و ~~اواسط PageV01P370 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0414.jpg) # ~~و اواخر کلام از روی معنی کشفالقناع تواند نمود و این درر منشور را به ~~سوزن # ~~ارتباط و تحقیق مبتدا وخبر و معترضه ضروریه فی سلک الانتظام تواند ~~کشید. ### | لمؤلفه # ~~هر آن کس که باریک1 بینست زود سر رشتهآ قصه آرد بدست # ~~وگر فصل و وصل سخن را ندیدچو بگسست آن رشته با جان نبست # ~~و صورت آن مانع که در دو محل به اخبار آن ایما رفته آن بود که # ذکر ظهور طغیان امیرزاده عمر # ~~چون امیرزاده ms208 عمر را منظور انظار نوازش1 و مراحم خاص فرمودند و سوبهٔ‌ # ~~مازندران را بدو سیردند، در مدت شش ماه ضعف حال او به قوت مبدل شد و شب # ~~محنت به روز نعمت معوض گشت، ملازمانش در عین رفاهیت آراسته و لشکریان ~~در # ~~غایت جمعیت آسوده، ### | المؤلفه # ~~مفت خوردند و بال بگشودند[1269]راه وزر و وبال بگشودند # ~~نعمت شاه را تبه کردند روی ناموس خود سیه کردند # ~~لایق این مقال زیبا گفت آنکه در نظم خویش این در سفت PageV01P371 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0415.jpg) # حق نان و نمک تبه کردن بشکند مرد را سرو گردن # از خیانت ذات و رداءت صفات در ازاء احسان شاهی، کفران نامتناهی پیش آورد # ~~و آثار طغیان و علامت عصیان بی موجبی به ظهور رسانید و آمارات (إن ~~الإنسان # ~~لظلوم کفار )بر صفحات آفعال خویش واضح گردانید و چون طرف طوس و مشهد # ~~را به واسطهآ غیبت حضرت مخدومزاده، الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک خالی ~~یافت، # ~~بدان حوالی تاخت و از ممر او خرابی به حال ولایت و رعیت میرسید. # رسیدن خبر عصیان امیرزاده عمر به # حضرت سلطنت پناهی امیرزاده شاهرخ بهادر # از اطراف و جوانب خبر آن به فر حضرت سلطنت پناهی رسانیدند. بالضرورة # ~~فسخ عزیمت جانب بلخ و ماوراءالنهر لازم آمد و بر شهسواران میدان کیاست ~~و # ~~تجربت و سرداران لشکر دراست و رویهآ واجب آنکه چون مهمی موحش پیش آید و # ~~اگرچه از جملهآ جزویات باشد تا به دفع آن ملمه2آ سمند سعی را از جای ~~برنکند و به # ~~قمع آن نایبه جنود جد را مستعد نسازد، مرتکب شغلی دیگر و معترض امری ~~آخر- و # ~~اگرچه در عداد کلیات بود - نگردد. ### | لمؤلفه # و إهمال جزویة للفتی %~% مضر کابقاء کلیة # مثل: «اذا استقبلت الامم انتظم الامروتم» نصیحتی دلپسند و پندی فایده مند ~~است. PageV01P372 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0416.jpg) # ~~به فتوی این حکمت و اشارت این مصلحت حضرت سلطنت پناهی، اول ایلچی # ~~فصیحزبان که مرغ را از عرصهآ هوا به چینهآ مکنونات ms209 [1260] سینه، چون ~~ذره فرو- # ~~آوردی و حصنبا را از زیر آب به جاذبهآ مغناطیس بیان چون حباب به بالا ~~رسانیدی، # ~~به رساله مقرر فرمود. ### | لمؤلفه # # به تیغ زبان کرده تسخیر تیر %~% به فن و فسون کرده در شیشه دیو # ~~سوی بحر و بر گفتهاش گر رسدبرآید ز مرغ و ز ماهی غریو ### | شعر # ~~بلفظ کوجه الحب عند محبه و أعذب من ماء التواصل موردا # ~~معان بدیعات النظام یخالها ذوزو] العقل درا فی العقود منضدا1 # ~~و منشی زیباتحریر نیکوتقریر را که عرایس معانی بلیغه را به کسوت الفاظ ~~فصیحه # ~~بیاراستی و نظم پروین و نثر نشره را از نثر زیبا و نظم رعنا برهم زدی، ~~اشارت فرمود # ~~تا در برج طیور عنبرین منقار و سر درج درر شاهوار بگشود و بر صفحهآ سیم ~~در یتیم # ~~نثار کرد و بر صیفحهآ انواز مشک تاتار پاشید. ### | شعر # ان القوافی والمعانی2 لم تزل %~% مثل النظام اذا اصاب فریدا # هی جوهر نثر فان الفته %~% بالشعر صار قلایدا و عقودا PageV01P373 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0417.jpg) ### | یت # ~~ترکیب لفظ و دقت معنیش نزد عقل سحریست بی مبالغه و وحی بی گمان # # گنجیست پر جواهر و بحریست پر گهر %~% در هر لطیفهایش که پیدا کنی نهان # ~~بحری که از لطافت و رشکش محیط را دریای اشک وآب شود دامن و دهان # ~~گنجی که از خجالت آن منزوی شدن در درضمیر بحرو گهر در عروق کآن # ~~دوشیزگان پردهآ غیبند نکتههاش جانپرور وپریوش ودلخواه در میان # ~~در هر دقیقهاش زکاریست دلفریبدر بند زلف پرشکنش عمر جاودان # ~~و مضمون نصایح و مواعظ از روی شفقت و راه عاطفت آن بود که بعد از وفات # ~~حضرت خاقان صاحب قران [127a] - که جهانیان را چشم به نظارهآ احوال و ~~اوضاع # ~~همگنان باز بود- بایستی که هیچ کدام از شما فرزندان سوبهآ مملکت خود را ~~از دست # ~~ندادی وخیال مخالفت نسبت، با یکدیگر محال دانستی، ### | لمؤلفه # هر یکی فکر حال خود کردیغم حسن مآل خود کردی # در پیکار و ms210 بار خود بودی شهریار دیار خود بودی ### | و ایضا # و من لم یکن خابطا أمره فبشری له من حلول الخطر # ~~و هر که از اقتدا به اجداد عظام خویش و اقتضا به آبا گرام خود ننگ ~~دارد، به دمام # ~~عرصهآ انام گردد و در معرض عرضهآ خاص و عام افتد و آنکه به داده قناعت ~~نکند و PageV01P374 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0418.jpg) # ~~به خواسته رضا ندهد، علی الدوام در دست کشاکش ایام ماند و گرفتار کمند ~~طمع # ~~خام باشد. ### | بیت # کیمیایی کنم ترا1 تعلیم %~% که در اکسیر و در صناعت نیست # رو قناعت گزین که در عالم %~% کیمیایی به از قناعت نیست # و از عدم تجربه و احتیاط بود که او با پدر و برادر خود طریق خدعه و فریب # ~~پیش گرفت و به قید و قتل برادر و اسر و نهب پدر به ذل تمام بذل جهد و ~~اهتمام # ~~نمود تا عاقبت بعد از هتک پردهآ عرض و ناموس به موجب قضیهآ مثل: البادی ~~اظلم # ~~2گرفتار عمل خویش شد و نیز مثل: فل رب حافرحفرة وقع فیها» در معاملهآ ~~او # ~~سمت ظهور یافت و از سلطنت دور و از مملکت مهجور ماند و انواع تعب و ~~زحمت # ~~از آن ممر کشید و به اصناف محنت و مشقت رسید. ### | لمؤلفه # # نه راحت دل خود نه رضای جان پدر %~% نه ملک و نه اسباب و جیش و نه لشکر # # به هر کجا که رسیده سپرده راه جفا %~% برفته زین در و رفته بدان در ~~دیگر # [1275] و جانب پیرمحمد و رستم و اسکندر را مهرب و ملجأ ساخت و ایشان را # ~~إغوا و اضلال نمود و هرچند بایستی که ایشان به التماس او نایرهآ خصومت ~~را با عم # ~~و برادر بزرگ خویش ملتهب نگردانیدندی و صیانت عرض خود در این غرض ~~PageV01P375 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0419.jpg) # ~~واجب دانستندی، از الحاح و مبالغات او آخرالامر موافقت نمودند و از ~~شامت اندیشهآ # ~~عداوت بی جایگاه و مخالفت بیراه ایشان را ms211 نیز پریشانی بسیار و سرگردانی ~~بی شمار # ~~سبب انکسار قلب و منقصت روزگار شد و صغار و کبار از یمین و یسار زبان ~~به # ~~مذمت این عیب و غار1 دراز کردند. ### | لمؤلفه # نه او را حاصل از این کار کامی نه ایشان را از این اعمال نامی # عزیزی چند ازین غم خوار گشتندز بدنامی و عار افگار گشتند # ~~و اکنون که آستانهآ دولت ما را مقر استقامت و مسکن سلامت خویش دانست و # ~~روی بدین طرف نهاد، بعد از انواع عواطف و اصطناع که نسبت به او فرمودیم ~~و او # ~~را مال و مکنت و منال و مملکت ارزانی داشتیم. ### | لمؤلفه # و أعطیته ملکا ومالا و منصبا و أکرمته عزا وجودا و موهبا ### | وایضا # ز راه لطف نمودیم مقدم او را ز روی عزت و تعظیم هرچه امکان بود # هرآنچه بود میسرنداشتیم دریغ %~% گر از نتایج کان و نبات حیوان بود # ~~و دیگر به خیال کج و طمع خام کار با رونق و نظام خود را میستر خواهد ~~ساخت # ~~و به فکر فاسد و وسوسهآ حاسد خویشتن را در ورطهٔ‌ بلا و مغرض عناد ~~خواهد # ~~انداخت و از روی انصاف باید که درین غلط با خود اندیشه کند و درین ~~[1282] سهو # ~~ما حکم عقل مطارحه نماید که بدین نوع زندگانی کردن هر لحظه زهر به گمان ~~PageV01P376 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0420.jpg) # ~~خوردنست یا جان پروردن و با بزرگ و کوچک در مقام مکر و عداوت بودن هر # ~~ساعت با من دل آسودنست یا مایهآ روح فرسودن. ### | لمؤلفه # بده انصاف کین صورت پسندندبزرگان یا بدین صورت بخندند # نزد جهانیان چگونه این شیوه معذور و این خصلت مشکور باشد. بنابراین باید ~~که # ~~جواهر این نصایح را وشی جمیلهآ قبول و درر این مواعظ را وشاح عذراء ~~تعهد سازد # ~~و به سوبهآ مازندران که مخصوص او فرمودهایم، اختصار و اکتفا کند و به ~~دست خود # ~~باز نهال اقبال خود را از بیخ برنکند. ### | بیت # مراد ما ms212 نصیحت بود گفتیم %~% دراقبال از بهر تو سفتیم # اگر گوش استماع را بدین لآلی مشنف گرداند، تن آمانی و آمال را به خلعت و # ~~جاه و جلال مشرف دارد. والا در دفع سوءالمزاج حمق و جهالت شربت مثل: # ~~الندامة امر من السم القتول و احد من السیف المسلول » بناکام در اسرع ~~ایام باید # ~~نوشیدن و عاقبت پلاس غرامت عوض لباس سلامت باید پوشید. هم گوش به جای # ~~زادهآ صدف، قطعهآ خزف و هم بدن به جای دواج زرکشیده نمد دریده نیابد و ~~عذر ما # ~~در قطع صلهآ رحم نزد خواص وعوام واضح و لایح باشد. چون کارنامهآ بامداد ~~خامهٔ‌ # ~~اتمام یافت و به مقتضای حدیث صاحبخطاب الم ذلک الکتاب کما قال النبی ~~صلی # ~~الله علیه و سلم«ما لمع السراب و اخضر التراب»خبر: «اتربوا الکتاب فانه ~~انجح # ~~للحاجة»2 از تثار ثری و مثار رغام تنشف نشأت مرکب مشکفام میسر شد. PageV01P377 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0421.jpg) ### | المؤلفه # بگرفت رسول و راه مقصد %~% فی الحال بسان نامه طی کرد # [128] بر باد پری نکرد سیری کان تیز پر خجسته پی کرد # ~~بعد از آن که مکتوب به مطالعهٔ‌ مکتوبالیه رسید و سفیر از عهدهآ تقریر ~~ما فی - # ~~الضمیر تفصی نمود، چون در ازل قستام تقدیر خون او را شربت شیر منیه ~~ساخته بود # ~~و خیاط قضا قباء فنا برای قامت بقاء او پرداخته، آن معاجین مواعظ قطعا ~~منحج نیفتاد # ~~و آن درر نصایح اصلا به گوش هوش نکشید و از زبان نخوت جوابهای جاهلانه # ~~فرستاد و از دفتر عجب باب رسایل ابلهانه گشاد. ### | لمؤلفه # چو اقبال یاری نخواهد نمود %~% نیاید زپیوند و از پند سود # توجه نمودن امیرزاده عمر به مقاتلهآ # حضرت سلطنت پناه امیرزاده شاهرخ بهادر # ~~و از عقب ایلچی لشکری بیشمار را عرض داد و فحوی مثل: «الأقارب # ~~کالعقارب»1کتابهآ الویهآ طلایه مخالفت گردانید و منزل به منزل به ~~احتیاط تمام متوجه # ~~اردوی همایون حضرت سلطنت پناهی شد و از آن غافل که با شیر ژیان ms213 مصارعت2 # ~~نمودن و با اژدهاء دمان در مناطحت فرمودن حکم پنجه با هلاک زدن و نقیض ~~PageV01P378 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0422.jpg) # ~~تریاک نوشیدن دارد. ### | بیت # # دیدیم چند بار و نیاید همی نکو %~% فرجام آن که قصد بدین خاندان کند # # از مار سر کنند سبکبار گردنش %~% هر سرسبک که پای در این آستان کند # ~~و حضرت سلطنت پناه با سپاهی موفور و لشکری نامحصور که از سیاهی گرد # ~~موکب ایشان روی آسمان تیره مینمود و از سفیدی لمعان اسلحه و اسلاب ~~ایشان # ~~چشم خورشید خیره میگشت، کوه و هامون از کثرت آن یکسان و فضاء گردون # ~~نسبت با جمعیت ایشان تنگ شد [129a] به حیثیتی که (وضاقت علیکم1 الأرض ~~بما # ~~رحبت) هم در آن حالت مشاهده افتاد. مثل: «وکاللیث الهصول و التمساح ~~الصول» # ~~با حشمت جمشید و رتبت خورشید روی به جانب خصم نهاد. ### | بیت # ~~جنگ جویانی که گر با چرخ جستندی نبرد ### | سرخ کردندی به خون روی سپهر لاجورد # ~~چون اجل مردم شکار و چون فلک پیکارجوی ### | چون قضا گردون گزار و چون هوا گیتی نورد ### | شعر # بجمع تظل الأکم ساجدة له %~% وأعلام سلمی والهضاب النوادر # ~~و برای دفع سایل وسایل جست؛ به موجبی که فحوی امر سبحانی بدان ناطق ~~PageV01P379 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0423.jpg) # ~~است، کما قال جل ذکره: (فإن بغت إحداهما1 علی الأخری فقاتلوا التی تبغی # ~~حتی تفیء إلی أمر الله)2 بر محاربه و قتال یکدل شد و منع ضرر از باب ~~اثم عصیان # ~~و اصحاب بغی و طغیان بر ذمت همت واجب دانست و مضمون ### | شعر # اذا الخن سرنا بین شرق و مغرب %~% تحرک یقظان التراب و نائمه # در آن نفس صفت آن جنود باشکوه و6 مناسب حال شوکت آن گروه گشت. در # ~~صحرای بردی - نام موضعی از مضافات ولایت جام - بههم رسیدند1 و ساقیان ~~منیه # ~~جام قتال را بر بادهآ آجال ساختند. بعد از ترتیب مقابله علامات مقاتله ~~از جانبین به # ~~ظهور پیوست. ### | بیت # # روزی که زلف پرخم از آشوب معرکه %~% پنهان ms214 کند طراوت رخسار روزگار # ~~باشد ز بیم شیر علم سیر بیشه رادل قطره قطره گشته در اقطار روزگار # ~~در کر و فر زغایت تعجیل گشته خاک زانگشت پای پاچهآ شلوار روزگار ~~PageV01P380 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0424.jpg) # # روز تو در کشاکش اگر بر فلک خورد %~% زآسیب او گسسته شود تار ~~روزگار[1295] # # بیرون کند چو تیغ تو گلگون شود به خون %~% دست قدر ز پای ظفر خار ~~روزگار # مقاتلهآ حضرت سلطنت پناهی [با] امیرزاده عمر # و کسر و انهزام امیرزاده عمر # غرش دلیران باناموس و غریو دمامه و کوس، مادهآ طنین گوش سپهر و سروش # ~~گشت. لمعان سنان و طیران سهام چون شهاب ثاقب در ظلمت شب غبار شعلههای # ~~نار بر روی هوا میکشیدند و مهرهآ اجتماع شیاطین و اتفاق ملاعین را از ~~ثریا به ثری # ~~می پاشیدند. شعلهآ ناچخ1 و شعشعهآ صمصام در سحاب نقع بسان برق میدرخشید ~~و # ~~از غمام خناجر دم بهدم باران خون حناجر میبارید. ### | بیت # گر صاعقه بر سنگ همی کارگر آید %~% تیرش به از آن کارگر آید سپر بر # آن تیر نه تیرست عقابیست که بستست %~% حظ اجل و فتح به منقار و ببر بر # تیغ گفتی برگ سراب2 را از طراوت عارض عناب آب میداد یا شاخ ضمیران از # ~~نظارهٔ‌ عذار ارغوان سیراب می گردانید. از چشمهآ سیماب لعل مذاب روانست ~~یا بر # ~~صفحهآ الماس یاقوت ناب روان؟! اگر نه مثار غبار سپر روی حصاریان گردون # ~~جوشن پوش گشتی، نوک نصال از آینهآ مصقلی کواکب سوهان ساختی و اگرنه دود ~~PageV01P381 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0425.jpg) # ~~آتش سینهآ دلیران خفتان چرخ بکتردار شدی و شعلهآ حرارت سنان عذار ~~مخدرات # ~~آسمان را آبله گردانیدی. ### | شعر # # فالجوا من زهر النجوم مصرح %~% والماء من ماء الترائب أشکل # # و النقع ثوب بالثبور مطیر %~% والأرض فرش بالجبال مخیل # # تهوی، العقاب علی العقاب وتلتقی %~% بین الفوارس أجدل و مجدل # ~~و سطور خیلک انما ألفاتهاسمر تنقط [1302] بالدماء و تشکل # ~~چون صدمات دلیران درگاه حضرت سلطنت پناه به قوت تأیید ms215 اله، موجب فتح و # ~~نصرت نامتناهی شد، به یک نفس دمار از روزگار خصم نابکار برآوردند. ### | لمؤلفه # باد نصرت وزید و فتح رسیدصبح اقبال خسروی بدمید # از ریاض آمل نسیمی خاست طرهآ پرچم ظفر آراست # ~~جان بعضی از عصاه طعمهآ رمح ثعبان آثار و نهبهآ شمشیر آبدار گشتند و ~~بعضی از # ~~طغاه، بر مثال کواکب سحر که از شعلهآ آتش تیغ مهرانور ذوبان یابند، ~~فرار نمودند. ### | شعر # و لیس لرجل حطه الله رافع %~% و لیس لأمر شاءه الله دافع PageV01P382 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0426.jpg) # ذکر فرار امیرزاده عمر # و امیرزاده عمر خود را به هزار حیله زار و نزار و زردرویی و خوار از ~~صحرای # ~~کارزار بیرون انداخت و فی الواقع، مثل: «کالباحث عن حتفه بظلفه»1خود را ~~به دست # ~~خودرأیی گرفتار کمند هلاک و وبال2 گردانید و چون از زخم کعبتین قضا در ~~عوض # ~~چندین دعا چنین نقش موافق برای بردن عذراء وامق در بساط فتح حضرت ~~سلطانی # ~~روی نمود و دست قدر گوشهآ عرصهآ نرد نبرد حریف ظلمانی برافشاند، و خود ~~نزد # ~~کاملان ذوی التجارب مبرهن و معین است که هیچ آفریده از شجرهآ خلاف ~~ثمرهٔ‌ # ~~ایتلاف نچیند و از تخم نفاق ریع اتفاق نبیند. بعد از ظهور آثار دولت و ~~فیروزی # ~~رایات ظفرنگار حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر به سعادت و ~~بهروزی، # ~~مظفر و منصور روی به مقر شوکت جهان پناهی نهاد و جلدوی1 این جلادت و # ~~شجاعت نیز [1305] به نام حضرت مخدومزادةآ عالمیان، الغ بیگ بهادر ~~سمتوضع # ~~الشی فی موضعه» یافت. ### | بیت # نابرده رنج گنج میسر نمیشود %~% مزد او5 گرفت جان برادر که کار کرد ~~PageV01P383 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0427.jpg) ### | لمؤلفه # ~~فوز و فرصت هم رکاب و فر و شوکت هم عنان ### | بخت و دولت بر یمین و فتح و نصرت بر یسار ### | شعر # ~~فلا زالت منصور اللواء مظفرا یرف الیک المادحون التهانیا ### | شعر # ~~ای آفتاب رأیت بر آفتاب غالب ### | وی آستان قدرت بر آستان مقدم # ~~خال جمال دولت بر نامهات نقطه ms216 ### | زلف عروس نصرت بر نیزهات پرچم # ~~تکبیر فتح گوید سیاره چون برانی ### | با دولت1 مصور با نصرت مجسم # ~~از حرفهای تیغت آیات فتح خیزد ### | تألیف آیت آری هست از حروف معجم # ~~در شیر رایت تو باد هوای نصرت ### | روح الله است گویی در آستین مریم # ~~و امیرزاده عمر که با معدودی چند از کمند بندگان آن درگاه گریخته بود ~~عزم آن # ~~نمود که به ماوراءالنهر رود و با امیرزاده خلیل پیوندد. در خیال و ~~اندیشه آن که با او # ~~نیز در ندب غدر و منصوبهآ مککر و حیله چه نقش کج بازد و چه غل و غش ~~انگیزد و PageV01P384 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0428.jpg) # ~~باز به جان بکوشد تا خاک حسرت بر فرق ندامت خویش پاشد یا خون او را به ~~تیغ # ~~جفا و مکیدت بریزد. خود زمانه سریع المکافات در راه او دام انتقام ~~نهاده بود و چون # ~~به حوالی مرغاب رسید، شخصی [خواجه] بردی1 نام از جملهآ بیان باشی سوار ~~به # ~~وی رسیدند و بناچار کار از مکابره به محاربه کشید و معامله از مجادله ~~به مضاربه # ~~انجامید و امیرزاده عمر را شمشیر کاری زدند و کارخانهآ حیات او بکلی از ~~هم فرو # ~~ریخت و او را مجروح و آفگار به مخیم همایون حضرت سلطنت شعار رسانیدند. ~~دو # ~~سه [1312] روزی از غایت لطف و شفقت او را مرهم مراحم فرمودند و اشارت ~~شد تا # ~~او را به دارالملک هرات برند، مگر آن جرح التحام و آن خرق التیام پذیرد ~~و از اندفاع # ~~آن آلام انتفاع و آرام گیرد. در راه از اثر هوای گرم کرم بدان جراحت ~~افتاد و خوردن # ~~دما و قیوح او فتوح خویش دانستند تا جان او به قبضهآ قبض «هادم اللذات» ~~رسید و # ~~جهان را سیری کرد.4 # ذکر بعض احوال امیرزاده خلیل در ماوراءالنهر # و چون بعضی از امرا و ملازمان آستان حضرت خاقانی مثل خدایداد حسینی و # ~~شیخ نورالدین و غیرهما، از خبائت نفس و رداءت ms217 افعال نواب صاحب اعتبار ~~امیرزاده PageV01P385 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0429.jpg) # ~~خلیل - چنانچه در مبادی حال حکومت او مذکور است- در مقام مخالفت و # ~~مخاصمتآ مستقل النیة و مستحکم العزیمة بودند. امیرزاده خلیل در اوایل ~~شهور سنهآ # ~~ثمان و ثمانمایه پیش از محاربه با امیرزاده پیرمحمد بهادر به حکم ~~الضرورة جهت # ~~اتفاق خدایداد و شیخ نورالدین که در حوالی تاشکند و نواحی ترکستان ~~[اقامت] # ~~نموده بودند و به قصد امیرزاده خلیل عهود استوار گردانیده، با عسکر و ~~آهبتی بی- # ~~کران و لشکر و عدتی بیپایان که وهم از عهدهآ شرح آن بیرون نتواند آمد، ~~متوجه # ~~طرف ایشان شد و با خویش حزم کرد که اگر اککنون به دفع معاندان و منع ~~مخاصمان # ~~سعی ننماید، مسری به ملالی شود که تدارک آن در حوصلهآ خیال نگنجد و ~~تلافی آن # ~~در صورتخانهآ وهم چهره نگشاید. ### | بیت # دشمن چو به وقت خویش گردن نزنیآید روزی که مور ماری گردد # چون بیقرار و پر آزار از گذار آب شاهرخیه بگذشت و به نیم فرسخی مخالفان # ~~رسید، خدایداد و شیخ نورالدین به مواعید [1315] و فریب داروی صبر و ~~شکیب در # ~~کار او کردند و با او از راه مصالحت درآمدند و از پیش او به اظهار آنکه ~~طاقت # ~~مقاومت ندارند، قراری مصلحتی انگیختند و چند منزل باز پس نشستند و ~~علامات # ~~انهزام خود فرا نمودند. ### | لمؤلفه # گفتهای میلی نبینم در دلتاز غم ما گوییا گشتست سیر # ~~دل نه از جور تو روگردان شدست می گریزد تا غمت گردد دلیر PageV01P386 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0430.jpg) # لشکریان امیرزاده خلیل از ایشان یاساقیان1 بازمانده و اسپان لاغر که چون ~~مار # ~~پیچان و مور بی جان بودند، ### | بیت # فرومانده تنی افسرده جانی %~% کشیده پوستی بر استخوانی # فوجی ضعیف و برخی نحیف که هام هوام را از ازدحام خطوات ایشان گردی به # ~~دامان ننشستی و جولان و جلوهٔ‌ مرکب و سوار ایشان بود و تار سراپردهآ ~~عنکبوت # ~~نگسستی، می گرفتند و ایشان آهسته آهسته کوچ میکردند و دور میشدند، ms218 تا ~~به # ~~کوک2 و کوکنار2 مکر و خدعه دیدهٔ‌ حزم امیرزاده خلیل را به خواب غفلت ~~فرو # ~~خوابانیدند و در کنار آب گلس5 قریب تل خاکی که [در] سه فرسخی سیرام ~~است، # ~~خدایداد و شیخ نورالدین و دولت خواجه ولد ایلچی بوقا نیمشب به عزم ~~شبیخون # ~~تاختی بر سر او و امرا و لشکریان او آوردند و مثال ابر بهاری که بر ~~کشتهزار بارد، # ~~تیربارانی کردند که خال رنگی در شب تار هدف نصال سهام دلاوران عیار شد ~~و # ~~سواد اصل دیدهآ حبشی به نوک قلم معبله1آ ناوکاندازان نامدار محرم گشت. ~~شبروان # ~~دیار کارزار، کالاء حیات بردار از انجم کمند چالاکی به دست آوردند و ~~نصیب تیغ # ~~آبدار و خنجر جگرخوار دادند. مرغ سوفار به منقار خونبار دانه از چشم ~~مور و مار PageV01P387 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0431.jpg) # ~~برمیچید و سنان جانستان از لرزهآ رمح دلیران چون دل در سینهآ بددلان ~~[1322] افگار # ~~میتپید و در آن شب دیجور حقیقت ### | شعر # یا راقد اللیل مسروا بأوله # ~~به ظهور پیوست. ### | لمؤلفه # ~~در آن تاریک شب رخشیدن تیغ کشیده شعلهآ انوار تا میغ # ~~زمانه از سنان پرگرد مشعل نهاده در دل ترسنده منقل # ~~برای چشم زخم از شست شیران به ناوک دوخته چشم دلیران # ~~تن هر اژدها از بیم سوفارنهان گشته به هر سوراخ چون مار # ~~از خوف و بیم تیغ بران و تیر پرآن شمشیرزنان در چادر زنان نهان شدند. ~~بسیار # ~~پاچهآ شلوار در آن دم مرتبهآ کلاه و دستار یافت و از آن حال پریشان لثم ~~ملآح بر # ~~ایشان زخم رماح گشت و اصل اصول مصاحبان ضرب سیف مصقول مبارزان شد. در # ~~آن شب هلال نعل ابروی ماهرویان را شکست و میخ سم یکران در دیدهآ سروران # ~~بست. ### | لمؤلفه # یقولون إن النایبات لموحش ولکنها جنح اللیالی لأوحش # ~~و کار امیرزاده خلیل از اضطرار به فرار خواهد1 انجامید. در آن ولا بعضی ~~از PageV01P388 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0432.jpg) # ~~سرداران عراق در در خرگاه، باب سعی به دستیاری رمی ms219 بگشودند و از درون ~~تسلی # ~~دل و از برون دفع سایل می نمودند و بدین حیله دام قرار و سکون امیرزاده ~~خلیل # ~~بگستردند و سد منع پیش یأجوج فتنهآ مخاصمان کشیدند. ### | لمؤلفه # در آن شب آن دلیریها نمودند %~% که تا روز قیامت بازگویند # و چون از هیبت و صلابت مردان کار دل خفته و بیدار و از زخم نیزه و تیر تن # ~~صغیر و کبیر نالان گشت و به تغلب لشکر جرآر از تاج تا افسار و به تسلط ~~غارت- # ~~جویان از دواج تا پالان، در معرض تالان افتاد. ایشان را مجموع شکسته و ~~مستمند و # ~~خسته و پرگزند گذاشته، بازگشتند و لشکر امیرزاده خلیل که مثال پروین ~~جمع [1325] # ~~بودند، بسان بناتالنعش پراکنده شدند. به وقت صبح که لشکر ظلام از کار ~~شبیخون # ~~باز پرداختند عساکر او مانند کواکب که به هنگام شام یکانیکان در عرصهآ ~~اجتماع # ~~آیند، از اطراف و اکناف پیدا میشدند و خدایداد و شیخ نورالدین چون ~~برگشتند، دو # ~~فرقه شدند. خدایداد، به طرف ینگی تلآز رفت و شیخ نورالدین روی به اترار ~~نهاد و # ~~امیرزاده خلیل] متوجه سیرام شد و از عقب ایشان بعضی از معتمدان خود ~~روانه کرد، # ~~بیهوده رفتند و بیفایده بازگشتند و چون یک هفته در این مابین در سیرام ~~توقف # ~~نمودند، مراجعت کردند و باز به سمرقند آمدند. بعد از آن خدایداد حسینی ~~با اقوام # ~~مغول اتفاق نمود و عهد کرد و لشکر گران برداشت و متوجه جانب ترکستان شد ~~و # ~~در آن نواحی از ممر جور او و ظلم کفار بر وضیع و شریف آن دیار داهیهای ~~رسید # ~~که هنوز از جفای1 درون آن ستم دیدگان جوی خون از دیدگان گردون روانست. PageV01P389 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0433.jpg) ### | لمؤلفه # به تاراج بردند و مال و منالاسیر اوفتادند و اهل و عیال # ز فرکت همه فر و آیین رفت زاحج1 بسی جان شیرین برفت # ~~و این خبر به موجبی که پیشتر از این در وقت توجه امیرزاده ms220 خلیل به کنار # ~~جیحون در مقابلهٔ‌ امیر شاهملک مذکور شده، به امیرزاده خلیل رسید. و ~~کما ذگرنا # ~~علی سبیل الترتیب فی ذلک المقام، به مقتضاء قضایا و معاملات که روی ~~آورد، در # ~~کلیات و جزویات شروع نمود، ### | بیت # ~~خود را به میان غم نباید2انداختبا گردش ایام همی باید ساخت # ~~از طاسک چرخ و کعبتین1 انجم هر نقش که رو نماید آن باید باخت # ~~تا زمانی که از جنگ امیرزاده پیرمحمد بهادر که در حوالی قرشی به تاریخ ~~چهارم # ~~رمضان سنهآ ثمان و ثمانمایه [133a] واقع شد بازگشت و با دلی خوش و ~~خاطری غیر # ~~مشوش در قراتییا5 از مواضع کش توقف نمود و برندق را روانهآ طرف حصار ~~PageV01P390 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0434.jpg) # ~~[شادمان]1 گردانید تا لشکریان آن دیار را از نثر تفریق به نظم جمع و ~~تقسیم رساند و # ~~خود از عقب او روانه شود و در آن طرف اندیشهآ عزیمت [به] طرف امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر یا توجه خراسان نمایند. # ذکر توجه امیرزاده خلیل به جانب حصار # شادمان کرهآ اولی و غنیمت نمودن دارایی # و عراقین و آذربایجان # و بعد از چند روز این تصور باطل باعث توجه عاطل ایشان شد و این خیال محال # ~~دوال بر طبال استعجال ایشان زد و با نخوتی که کوه در مقابلهآ آن کم از ~~کاه بودی و # ~~ثروتی که گردون با عظمت مقدار و تجمل آن حقیر نمودی، لشکر بسیار و ~~اهبتی بی- # ~~شمار، ### | لمؤلفه # هزاران کوه از آهن روان شد زمین از زیب و زینت آسمان شد # و چون یگدلک2 رسیدند، دو سه روزی دیگر به جهت وصول مقدم عید و انجاز # ~~وعد و اظهار وعید با قریب و بعید توقف نمود. و چون بعد از جنگ امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر، بهادران و سرداران عراقین و آذربایجان و روم و گرجستان ~~را که هر # ~~یک از مملکتی به موجبی فرمان حضرت خسرو صاحب قران ملازم رایات حضرت # ~~خاقانی بودند و آن زمان به حسب اضطرار و ms221 عدم اختیار پیش امیرزاده خلیل ~~مانده، به PageV01P391 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0435.jpg) # ~~وعدهآ أوکلکا1 و انعام تمام امیدوار داشته بود، خواست تا مقصود ایشان ~~از موعود به # ~~حصول رساند. ### | شعر # و موعدتی حق کان قد فعلتهامتی ما أقل شیئا فإنی کغارم # أرید به بعد الممات جزاءه لذی حاسب یوم القیامة عالم # ~~بعضی از جهال جفاپیشه و حساد کماندیشه که دعوی امارت و نیابت او می ~~کردند، # ~~مثل الله داد بیبنیاد، که به قباحت صورت [133] و رداءت سیرت دیوی کریه ~~اللقا و # ~~شیطانی کثیرالدغا بود، منصوری بیمایه و متکبری بی پایه، ناقصی اجوف ~~ملعون در # ~~جمع علل لفیفی مقرون، رویی در دورویی چون سوهان ابلیس، رأیی در خودرأیی # ~~همخوی انگیس، ذمایم افعال نسبت با فضایح خصالش چون تعریف معرف، ذمایم # ~~اعمال در وصف قبایح جلالش، چون تعلیل معلل، ### | لمؤلفه # # به حیلت چون شغالی موش پرورد %~% به سیرت سگ، به صورت روبهی زرد # # ز هر معنی روانش گشته عاطل %~% پر از دعوی ولیکن جمله باطل # # دماغی کنده چون نتن1 مشامش %~% ز خست بسته خون اندر مسامش PageV01P392 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0436.jpg) # و یونس سمنانی، و مزیدک ملحد و امثالهم که ارذل جهلهآ جهان بودند و پیش ~~او # ~~صاحب اختیار و ذو اعتبار عصر و آوان، ### | المؤلفه # و ما کان قال الذی نال عندهملاعین أقوام علو المناصب # او را بدان داشتند که چون چنین کاری کلی بی معانات کلفتی و مقاسات شدتی ~~از # ~~پیش بیرون رفت، اکنون چرا نقود خزاین و نفایس دفاین صرف این عراقیان ~~باید کرد # ~~[؟2] حالا به همان که بیشتر از همه پیشتر گرفتند اکتفا نمایند، بعد از ~~این که در مهمی # ~~دیگر جانسپاری کنند، در خور خدمتکاری احسان و انعام شهریاری یابند. فی ~~الجمله # ~~منع سخا و عطا دست رد بر سینهآ مضمون خبر: «الکریم اذا وعد وفا»آنهاد و ~~با وجود # ~~[این] بدین مقدار اختصار نکردند و بدان جزم شدند که به عوض طوق و خلخال # ~~سلاسل و اغلال برای قید و عقال به سیورغال ms222 ایشان مقرر گردانید. این ~~معنی چون # ~~همان لحظه پیش اعیان و اوباش فاش شد، منهی و سر «الثلثة غیر خفی» خبر ~~آن عذر # ~~بیموقع و آن مکر نه برجایگاه به گوش آن غریبان [135a] بی گناه رسانید. ~~فی الحال در # ~~مجمعی نهانی داد مشورت پنهانی دادند و از بیم ### | مصراع، لمؤلفه # و للحیطان اذن فاحذروها PageV01P393 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0437.jpg) # ~~در باب قرار فرار به آهستگی و نرمی مکالمت نمودند، که بر نرمهآ گوش نوم ~~اللذة # ~~و بر دیدهآ هوش سنهآ الاستراحة غلبه کرد، از آن رمز که مهر بر لب عز ~~نهاد، سر ### | مصراع # گفتیم به ابرو و شنیدیم به چشم # ~~آشکار شد. چنانچه بایست تهیهآ اسباب هرب نمودهآ منتهز1 فرصت شدند. آخر # ~~روز سلخ رمضان، امیرزاده خلیل به عزم گوی باختن میل میدان کرد و ایشان ~~مجموع # ~~زره و جوشن در زیر البسهآ معهوده بپوشیدند و بر کنار بساط منتظر مجالی ~~شدند تا # ~~که گوی مقصود را به چوگان چالاکی میتوانند ربود و هلال مطلوب را به ~~انگشت # ~~جلادت میتوانند نمود. چون امیرزاده خلیل به وقت افطار از میدان روی به ~~ایوان نهاد # ~~و به حکم خبر: «تعجیل الافطار و تأخیر السحور من سنن المرسلین»2 که ~~حکمت # ~~رسول ربالعالمین است، به تغذیهآ جسم و تقویهآ روح مشغول شد. هم در آن ~~شب # ~~غره شوال که هلال عید مثال سر چوگان جم کوی زهره را در خم کشید، ### | المؤلفه # در عرصهآ چرخ گشت پیدا چوگان هلال و گوی زهره # ~~و ماه نو چون حریف نزار3 از زحمت آزار اغیار روی به فرار آورد، ### | المؤلفه # گوییا در آستین شب نهانشد سوار سیم سیمای هلال PageV01P394 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0438.jpg) # ایشان سوار شدند و روی گشاده و تیغ کشیده برؤس1 الملا اظهار تخلف نمودند # ~~و در میان آرد و به جهت اجتماع رفقا ساعتها توقف نمودند و آثار مخالفت ~~بر # ~~صفحات احوال و اوضاع ایشان، مثل: «اظهر من الشمس و ابین من الامس»1 ~~بود. # ~~توهم تمام [1345] از ms223 آن صورت بر امیرزاده خلیل و امراء او مستولی شد و ~~خوف و # ~~رغب عنان اصطبار از قبضهآ اختیار ایشان بربود. ### | لمؤلفه # وهم برداشت تیغ وکرد برون %~% حاکم عقل را زملک درون # امیرزاده خلیل در آن بیم از گریز گزیر ندید و پشتهای را که به شبه حصار ~~اختر و # ~~مثال سد سکندر منیع بود، تحصن نمود و آتش تشویش در نهاد وضیع و شریف # ~~معسکر افتاد و او زبان به تقریر فحوی اثر: «و الجلوس علی التل اسلم»1 ~~بگشاد. # ~~عراقیان خواستند که در آن زمان به تاراج دست بردی نمایند که از نعمت و ~~خواسته و # ~~اردوء آراسته آثار نماند و امیرزاده خلیل را نیز دستگیر گردانید[ه] و ~~اسیروار با خود # ~~ببردند. حسن حفاوه و کمال مروت اقتضای آن صورت نکرد و مضمون ### | المؤلفه # فدعه ولو کان کنز المنی وأعرض ولو کان أوج العلا ### | و ایضأله # مشمار اگرچه گنج قارون باشد بگذار اگر چه اوج گردون باشد PageV01P395 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0439.jpg) # ~~مانع این معنی شد. ایشان را در آن بیم و دغدغه الیم بگذاشتند و از سر ~~طمع # ~~بگذشتند و به راه قوزی مونداغ1 روانه شده، طریق خوارزم پیش گرفتند و # ~~علاء الدوله،2 ولد سلطان احمد جلایر که والی بغداد بود و یاساقیان لشکر ~~حضرت # ~~صاحب قران او را با سایر أساری به ماوراءالنهر آورده خوار و زار مانده، ### | المؤلفه # نه تنها والی بغداد و تبریز %~% اسیر لشکر صاحب قران بود # که هم خاقان چین هم قیصر روم %~% به جان در بند سلطان جهان بود # سردار مصلحتی ساختند و او را پیش تیر بلا انداختند. امیرزاده خلیل چون ~~معلوم # ~~کرد که ایشان بیتوقف عزیمت نمودهاند و بی تعلل طریق هزیمت سپرده، مبشر # ~~[135a) و بوز بوقا3 را با جمعی امرا و أمنا از عقب ایشان بر سبیل ~~نکامیشی روانه # ~~گردانید. اگرچه چون باد شتافتند، ازیشان گردی نیافتند با دلی پر آتش ~~حرمان و چشم # ~~پر آب حیا بازگشتند. آب روی ناموس ms224 و نام ریخته و خاک خجالت بر روی حمیت # ~~بیخته، PageV01P396 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0440.jpg) ### | لییت # # اگر گوید کجا بودی کرا دیدی چه آوردی %~% چه گویم من کجا بودم کرا دیدم ~~چه آوردم # معاودت امیرزاده خلیل از یکدلک # و توجه به جانب سمرقند # ~~امیرزاده خلیل به حسب ضرورت بعد از این تزلزل حال مراجعت نمود و از عقب # ~~برندق به تعجیل معتمدی روانه گردانید تا او نیز به عزم معاودت عنان ~~پیچد. چون به # ~~دارالملک سمرقند رسید، از جانب خدایداد ایلچیان رسیدند، باز در عرصهآ ~~خدعهای # ~~طرح تنویم انداخته و در مصاف مکر منصوبهآ اعقال فروچیده، ایشان نیز بر ~~حسب # ~~حال و مقتضی مقال جوانی چند سربهسر ابتر و از آن بدتر فرستادند. ### | مصراع # دروغی را چه آید جز دروغی # ~~و از طرف شیخ نورالدین نیز لعب مراسله بعینه همان تعبیه داشت. چون بر ~~این # ~~وضع مدتی بگذشت، از طرف حصار شادمان خبر رسید که پیرعلی تاز در حصار به # ~~جمع لشکر و اغواء و اضلال امیرزاده پیرمحمد بهادر غایت سعی و نهایت جد ~~می- # ~~نماید و میخواهد تا او را به استخلاص مملکت تحریض کند و به اخذ موصی به # ~~تحریفی دهد. امیرزاده خلیل را توجه بدان جانب اهم مهمات شد، ### | المؤلفه # # به سرعتی که نسیم ار رفیق او بودی %~% شدی عیان که صبا اوفتان و ~~خیزانست PageV01P397 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0441.jpg) # ~~عازم گشت و به راه در آهنین1 متوجه حصار شد و شمس الدین عباس و # ~~ارغونشاه را با لشکری گران از بهر دفع مضرت خدایداد حسینی و شیخ ~~نورالدین در # ~~ظواهر [1355] سمرقند بگذاشت. در همان دو سه روز سرداران تتار2 که حضرت # ~~خاقان سعید ایشان را با قوم و تبار کوچانیده بود و به سمرقند آورده، ~~اتفاقی کردند و # ~~چون بی ضبطی نواب و بی کفایتی حجاب مملکت نزد ایشان چون نور آفتاب ~~پرانوار # ~~و بوی نافهآ تتار در عین اشتهار بود، غلوی نمودند و بی التفاتانه غیبت ~~را بر حضور # ~~ترجیح کردند، مضمون ms225 ### | لمؤلفه # ما وجدنا القرار عندکمالفرار الفرار من عضله # برخواندند و کوچ مال با مال و منال بر راه نور روانهآ خوارزم شدند.3 ~~ارغونشاه با # ~~بعضی امراء قشون چون از این معنی خبردار گشتند، از عقب ایشان تاخت ~~نمودند و # ~~چون بدیشان رسیدند، تیر مقاومت بر کمان مجادله نهاده، در مقابله و ~~مقاتله دست # ~~بردی نمودند که پای وهم به سرحد وصف آن نتواند رسید. قوس تاتاری ناسخ ~~رمی # ~~ابر آذاری شد و سنان رومی نیشتر رگ جان مردم برمی گشت. القصه در عین ~~محاربه # ~~و مضاربه خود را بیرون انداختهاند و عزم مملکت و مقام خود نمودند. ~~ارغونشاه و # ~~سایر رفقا خایبا خاسرا، PageV01P398 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0442.jpg) ### | لمؤلفه # همچو خاطر شکسته و بسته %~% چون کمربند امید بگسسته # شرمسار و ملول و بی حاصل %~% زخم دار و خراب و دل خسته # ~~پاز گشتند. # ذکر رسیدن امیرزاده خلیل به حصار شادمان # ~~و امیرزاده خلیل در تاریخ سنه سبع و ثمانمایه چون به نزدیک حصار رسید، # ~~پیرعلی تاز باز از سر جهالت پیغامهاء پرکلالت با ملالت فرستاد و وعید ~~شدید از # ~~وصول موکب امیرزاده پیرمحمد بهادر نمود. هرچند از این جانب او را نصایح ~~کردند # ~~و خواستند [131] به لطف کلمات کل را بر جادهآ مطاوعت دارند. ### | لمؤلفه # گفت کلا که من مطیع شوم %~% گفت حاشا که من پذیرم پند # بر سرم مو برآید و نایداز من این کار منقصم پیوند # ~~با سری پرنخوت به اتفاق چند سرداری دیگر از گماشتگان امیرزاده پیرمحمد # ~~بهادر در اندرون حصار متحصن شد و گرد برگرد حصار به اندک روز خندقی کند ~~و # ~~فصیلی برافراشت که چون بحر عمان بیپایان و چون بناء هرمان محفوظ ~~البنیان بود. ### | لمؤلفه # ~~بهخواب وهم نیاید خیال تسخیرش که دست فهم نگردد به گرد تدبیرش # ~~خرد که همه فتح باب مغلقات از اوستچو طفل خرد نماید به گاه تیسیرش # ~~بعدر تتهرورمیزرده پیرمصمد بر یربریلر او هم خود را به اندرون ~~PageV01P399 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0443.jpg) # ~~حصار انداخت و ms226 معاملهآ محاصره به مجادله انجامید. چند روز از طرفین ~~طریق مقاتله # ~~مسلوک داشتند. سفیر تیر در ذاتالبین وظایف مراسله به جای میآورد. از ~~زبان بلا # ~~گاهی به نام فنا می گزارد و گاهی کلام هدر و هباء دما بازمیراند. ### | المؤلفه # تیر الماسنیش چون زنبورخانه میکرد در سراجهآ نور # منجنیق از حجارهای چون کوهپست می کرد لشکری انبوه # مضمون مثل: «الحصن منکلس و الباب منغلق» مبنی از آن که به هیچ نوع فتح- # ~~البابی در ظاهر آن حصار متصور نیست و تسخر آن نوعی از محالات خواهد ~~بود، از # ~~جانبین دست در حبل متین نصایح زدند و سخن رفع مخاصمت به میان آوردند. # ~~ایشان بدین قال و قیل مشغول بودند. # ذکر توجه خدایداد حسینی به ظاهر سمرقند # در زمانی که امیرزاده خلیل در حصار بود # و از آن طرف خدایداد حسینی چون معلوم کرد که شهر سمرقند [1315] خالی # ~~افتاده و او به بولجار1 و اشارتی که از درگاه حضرت سلطنت پناهی، ~~امیرزاده شاهرخ # ~~بهادر صادر شده بود، لشکر گرد کرده بود و به حوالی خجند و آن نواحی ~~آمده، در # ~~توجه مسارعت نمود و در عزیمت مبادرت جست. شمس الدین عباس و ارغونشاه با # ~~سپاهی گران در اوراتیپا2 پیش2 راه او گرفته بودند. چون غبار لشکر ~~خدایداد از دور PageV01P400 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0444.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~برخاست از حدقهآ ایشان نور عزیمت هزیمت نمود، ### | لمؤلفه # نه در دست قوت نه در پای زور %~% نه در دل تسلی نه در دیده نور # روی گردان شدند و مثال رمهآ روباه که از گلهآ شیر رمیده شوند، آثار ~~انهزام و فرار # ~~در صغار و کبار ایشان ظهور یافت. منزل منزل از فرار میشکستند و ~~اندکاندک باز- # ~~پس مینشستند تا بیکبار تمام از بیم او بگریختند و جان را به هزار حیله ~~به شهر # ~~سمرقند رسانیدند. خدایداد از عقب ایشان به دروازهآ شهر رسید. حصار را ~~چون بروج # ~~فلک دوار و قصور ثوابت و سیار در غایت استحکام و نهایت ms227 ابرام یافت. ~~باره و # ~~ربضی که چشم جن خیال نفوذ در اطراف و آنحا[ء] آن به خواب نبیند، فصیل و # ~~مقاتلهای که تا انقراض دوران گرد نوایب بر دامن رفعت جناب آن ننشیند. ~~سنان رمح # ~~حوارس آن بارهآ متین دربارهآ سماک رامح، می گفت، ### | المؤلفه # گر نبودی سماک هم نامم حلقهآ چشم او ربوده شدی # و زبان ناوک فوارس آن حصن حصین گستاخ به صماخ شهاب ثاقب میرسانید # ~~که، ### | یت # ورنه بودی شهاب هم کارمرویش از نوک تیر سوده شدی PageV01P401 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0445.jpg) # ~~غریو یزک داران قوه سامعهآ گردون را ضعیف ساخته و فروغ مشعل مطیفان ~~اجسام # ~~انجم را نحیف گردانیده، نه باد مخالف را بر حواشی آن حصار مجال مرور، ~~نه مرغ # ~~حوادث را بر نواحی آن مدینه محل عبور، ### | بیت # مدینة حفظت [137a] من تعرض الزلل مدینة حمیت من تنقص الخلل # ~~به دیدهٔ‌ عقل دید و به رویت رأی دانست که آن تیغ اگرچه قاطعست، مفتاح # ~~ابواب این خیرالبقاع نتواند بود و آن سنان اگرچه ساطعست، گره گشای ~~عقدهآ این # ~~بابالنباع نتواند شد. ### | شعر # و ان جسمیات الامور مشوبةبمستودعات فی بطون الاساود ### | بیت # # نه هر کسی که برآورد تیغ را ز نیام %~% چو کیقباد وسکندر شود جهانگیری # # نه هر کسی که قلم مینهد به گوشهآ گوش %~% به ضبط کار ممالک ازوست ~~توفیری # # نه هرکسی که بخواند فصول بقراطی %~% علاج روح نماید به حسن تدبیری # ~~صلاح در آن دید که قطعا شروع در محاصره نکند و اصلا پیرامون مقاتله ~~نگردد. # ~~از مشاهیر خجند که مصاحب او بودند، دو سه کس را به رسالت پیش أمنا که ~~شهر را # ~~محکم ساخته بودند، فرستاد و تقریر کرد که مرا با اهل شهر بعضی و نزاعی ~~نیست. # ~~التماس آنست که تومان آقا را که جلیلهٔ‌ حضرت صاحب قران مغفور بوده، ~~پیش من # ~~فرستند و إطفاء نایرهآ خصومت به بذل این ملتمس واجب و لازم دانند و ~~درین طلب PageV01P402 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0446.jpg) # ~~مبالغه و اصرار ms228 بسیار نمود و از خدا و خلق شرم و آزرم نداشت. ### | بیت # کرد دعوی مردمی و از زنبود کمتر درین طمع کردن # کرد دل را به وصل بانو گرم %~% نامد از روح آن خدیوش شرم # ~~امنا و عقلا اتصال قمر به عقدهآ ذنب در مذهب خرد محمود نداشتند و ~~ازدواج # ~~حورای بهشت با زبانیهآ دوزخ در شریعت مروت ممنوع دانستند و گفتند، ### | لمؤلفه # نوش با نیش کی شود دمازحور با غول کی شود هم راز[1370] # # مهر با ابر هم ضیا نشود %~% نور با ظلمت آشنا نشود # ~~خدایداد چون دانست که دلبر و ملک و عروس مناکحه بدین صداق و صداقت # ~~قدم در آرامگاه آمال و حجلهآ اقبال نخواهد نهاد هر آنچه در ظواهر ولایت ~~یافت نهب # ~~کرد و تاراج نموده بازگشت. # رسیدن خبر هجوم خدایداد تا ظاهر سمرقند، # نزد امیرزاده خلیل به وقت محاصرهآ حصار # ~~چون خبر رسیدن خدایداد به ظاهر سمرقند نزد امیرزاده خلیل رسانیدند و ~~معلوم # ~~کرد که شمس الدین عباس و ارغونشاه با کثرت سپاه مجال مقاومت با او ~~نداشتهاند و # ~~داغ این کم ناموسی چنین جان ایشان را مسوم ساخته، آثار ضجرت و حیرت بر # ~~اوضاع و احوال امیرزاده خلیل و لشکریان او ظاهر شد و هر کس را به جهت ~~دغدغهآ PageV01P403 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0447.jpg) # ~~غریو یزک داران قوهآ سامعهآ گردون را ضعیف ساخته و فروغ مشعل مطیفان ~~اجسام # ~~انجم را نحیف گردانیده، نه باد مخالف را بر حواشی آن حصار مجال مرور، ~~نه مرغ # ~~حوادث را بر نواحی آن مدینه محل عبور، ### | بیت # مدینة حفظت [137a]من تعرض الزللمدینة حمیت من تنقص الخلل # ~~به دیدهٔ‌ عقل دید و به رویت رأی دانست که آن تیغ اگرچه قاطعست، مفتاح # ~~ابواب این خیرالبقاع نتواند بود و آن سنان اگرچه ساطعست، گره گشای ~~عقدهآ این # ~~باب النباع نتواند شد. ### | شعر # و ان جسمیات الامور1 مشوبة %~% بمستودعات فی بطون الاساود ### | بیت # # نه هر کسی که برآورد تیغ را ز نیام %~% چوکیقباد ms229 وسکندر شود جهانگیری # # نه هر کسی که قلم مینهد به گوشهآ گوش %~% به ضبط کار ممالک ازوست ~~توفیری # # نه هرکسی که بخواند فصول بقراطی %~% علاج روح نماید به حسن تدبیری # ~~صلاح در آن دید که قطعا شروع در محاصره نکند و اصلا پیرامون مقاتله ~~نگردد. # ~~از مشاهیر خجند که مصاحب او بودند، دو سه کس را به رسالت پیش آمنا که ~~شهر را # ~~محکم ساخته بودند، فرستاد و تقریر کرد که مرا با اهل شهر بغضی و نزاعی ~~نیست. # ~~التماس آنست که تومان آقا را که جلیلهآ حضرت صاحب قران مغفور بوده، پیش ~~من # ~~فرستند و اطفاء نایرهآ خصومت به بذل این ملتمس واجب و لازم دانند و ~~درین طلب PageV01P404 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0448.jpg) # ~~مبالغه و اصرار بسیار نمود و از خدا و خلق شرم و آزرم نداشت. ### | بیت # کرد دعوی مردمی و از زنبود کمتر درین طمع کردن # کرد دل را به وصل بانو گرم نامد از روح آن خدیوش شرم # ~~امنا و عقلا اتصال قمر به عقدهآ ذنب در مذهب خرد محمود نداشتند و ~~ازدواج # ~~حورای بهشت با زبانیهآ دوزخ در شریعت مروت ممنوع دانستند و گفتند، ### | لمؤلفه # نوش با نیش کی شود دمسازحور با غول کی شود هم راز[1370] # مهر با ابر هم ضیا نشود %~% نور با ظلمت آشنا نشود # ~~خدایداد چون دانست که دلبر و ملک و عروس مناکحه بدین صداق و صداقت # ~~قدم در آرامگاه آمال و حجلهآ اقبال نخواهد نهاد هر آنچه در ظواهر ولایت ~~یافت نهب # ~~کرد و تاراج نموده بازگشت. # رسیدن خبر هجوم خدایداد تا ظاهر سمرقند، # نزد امیرزاده خلیل به وقت محاصرهآ حصار # ~~چون خبر رسیدن خدایداد به ظاهر سمرقند نزد امیرزاده خلیل رسانیدند و ~~معلوم # ~~کرد که شمس الدین عباس و ارغونشاه با کثرت سپاه مجال مقاومت با او ~~نداشتهاند و # ~~داغ این کم ناموسی چنین جان ایشان را مسوم1 ساخته، آثار ضجرت و حیرت بر # ~~اوضاع و احوال امیرزاده خلیل ولشکریان ms230 او ظاهر شد و هر کس را به جهت ~~دغدغهآ PageV01P405 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0449.jpg) # ~~وطن و دلبند و تشویش زن و فرزند پای صبر و قرار از جای برفت و دست ~~ملالت از # ~~غین آن حالت بر سر زدند. تمشیت معاملهآ مصالحت که پیش گرفته بودند، ~~بحکم # ~~الضرره واجب دانست و به موجب فحوی ### | بیت # إن المکارم کلها لو حصلت رجعت بجملتها1إلی شیئین # تعظیم أمر الله جل جلاله والسعی فی إصلاح ذات البین # بر تصالح قرار دادند. امیرزاده پیرمحمد بهادر با مخصوصی چند موتمن از ~~حصار # ~~بیرون آمد و امیرزاده خلیل با معدودی چند معتمد از اردو پیشتر رفت و در ~~کنار آب # ~~چنکاب2 - که قریب به حصار است- با یکدیگر در آن وادی برکنار وادی از ~~طرفین # ~~ملاقات کردند و به اراءت شوکت و عظمت خویش جلوههایی1 که معهود بعضی # ~~بشرست، از ایشان به ظهور پیوست. ارکان دولت رایات [138a] آداب و قوانین # ~~برافراشته و ملازمان حضرت آیات زینت و تزیین نگاشته، سرداران درگاه در ~~رفعت- # ~~گستری و سرداران آگاه در روح پروریآ غلامان زرین کمر از این طرف دست در # ~~علاقه4آ شمشیر مرصع زده و از آن جانب تکمهآ کلاه مکلل با تارک اکلیل ~~مساوی # ~~ساخته و زبان زمانه در آن زمان به انشاد این مقال که مناسب حال ایشان ~~بود، فصیح- # ~~البیان گشت. PageV01P406 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0450.jpg) # ~~ناج السلمانی ### | بیت # چو شیران ز سرپنجه بگشای چنگ چو روبه میارای خود را به رنگ # اگر چه در آن دم حسام خونآشام در نیام و تیغ چون قطرهآ آب در قراب مانده # ~~بود، ناوک تعریض و سهام کنایت از مجری استعارت پر مرارت و قبضهآ مجاز ~~جان- # ~~گداز حقیقت معنی شکافی ظاهر میکرد و هرچند مشرب صداقت ظاهرا مصفی بود، # ~~باطنا مضمون مثل: «و انت معنا فی جانب الاجنبی من الوادی»، از گفت وگوی ~~برد و # ~~کنار جوی صورت مخالف چون آب روشن مینمود. آخرالامر چنانچه عادت و عرف # ~~اهل زمانست، متوستطان کلمهآ مصالحت و حدیث موافقت ms231 باز در میان آوردند و ~~قرار # ~~بدان گرفت که حالیا حصار ونونداک1 و توابع و مضافات آن، داخل دیوان ~~امیرزاده # ~~پیرمحمد بهادر باشد و من بعد با یکدیگر در مقام عداوت و خصومت نباشند. # معاودت امیرزاده خلیل از حصار # و گریختن جاونی قربانیان1 # ~~امیرزاده خلیل به تعجیل از حصار شادمان بازگشت و متوجه سمرقند شد. چون # ~~یک دو منزل معاودت نمود، جمعی جاونی قربانیان که به حکم حضرت سلطان # ~~[1385] مغفور که ملازم رایات همایون خاقانی میبودند و در مدت حیات ان ~~حضرت # ~~جان را قربان فرمان واجب الاذعان ساخته و بعد از وفات آن حضرتآ بی ~~اختیار در # ~~ماوراءالنهر مانده و از قلت مایهآ عنایت و کثرت مادهآ اذیت به مرض ~~عراقیان کما PageV01P407 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0451.jpg) # ~~44 # ~~شرحنا من قبل مبتلا و گرفتار گشته، هم به معالجهآ فرار قرار دادند و ~~ایشان نیز از # ~~افعال آن مذموم، الله داد روی گردان شدند و راه بخارا و خوارزم پیش ~~گرفتند و نه - # ~~تنها ایشان، که تنها از نهاد آن چغتای و ترکستان و کردان عراق و خراسان ~~از بی- # ~~رونقی کار سلطان و بی ضبطی آن وزیر نادان، جلاء وطن را به جلاء جان ~~دانستند و # ~~مضمون این ابیات را ورد روان ساخته، طلب طلب روان میشدند. ### | بیت # # چون شکل او زدور بینی فرار جوی %~% کز این حریف چاره به غیر از فرار ~~نیست ### | بیت # إذا لم أجد من خله1آ ما أریده فعندی لأخری عزمه و رکاب # امیرزاده خلیل به دلیل مثل: «ملک بلا عسکر کقوسن بلاوتر» از آن معنی به ~~غایت # ~~متألم و متفکر شد. چون هر روز فوجی مردم کار و برخی سپاه نامدار از ~~وجود بی- # ~~وجودی و بی پروایی سردار و عدم احتیاط و کفایت نواب بی مقدار روی به ~~گریز می- # ~~نهادند، آثار ضعف و تزلزل در امور پیدا میشد. ### | مصراع # که از وکیل در بد تباه گردد کار # مع الحدیث بعضی از امرا و عساکر را به نکامیشی ایشان ms232 مأمور گردانید. مثال ~~باد # ~~که بساط خاک بنماید، و مرغ که از پی صید بال بگشاید، یکان یکان روان ~~شدند و # ~~چون به گردشان نرسیدند و نشان از ایشان ندیدند، PageV01P408 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0452.jpg) # ~~تاج الستلمانی ### | لمؤلفه # ~~بازگشتند جمله باد بدستصید نامد به دست و رامه1 پرید # ~~هر که از تجربه نیافت نشان هیچ روی مراد خویش ندید[139a] # ~~امیرزاده خلیل در دارالملک سمرقند نزول کرد. باز از طرف خدایداد و شیخ # ~~نورالدین رسل و رسایل مشوش منبعث از منشأ غل و غش روان شد و انواع حیله ~~و # ~~مکر از جوانب به میان آمد و علی التوالی والتعاقب، ### | المؤلفه # تعبیهآ شعوذه آراستندکارگه بیهده پیراستند # رایت هر حیله برافراختند چارهآ تزویر و دغا ساختند # شیر که او گربه نهد در بغلروبه از او بهتر و موش دغل # ذکر ایلچی فرستان امیرزاده خلیل پیش پیرعلی تاز # و تحریض کردن به قصد امیرزاده پیرمحمد بهادر # ~~در اثناء آن امیرزاده خلیل معتمدی نهانی و امینی پنهانی نزد پیرعلی که ~~کلبی # ~~عقور1 و خنزیری عقور بود و پدرش منگل تیمور را به جهت شرارت نفس و ~~خباثت # ~~ذات خان مرحوم مغفور امیرحسین به یاساق رسانیده بود و حضرت صاحب قران # ~~سرور او را در سن دوازده سالگی منظور نظر شفقت و رأفت گردانیده و او را ~~به PageV01P409 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0453.jpg) # ~~مربی تربیت و عاطفت سپرده، از حضیض خواری به اوج سرداری رسانید و هزاره # ~~پدر او را بدو ارزانی داشت. ### | لمؤلفه # بود در کیمیا برتو ولی نیستخزف را در شرف آن قابلیت # لئیم از دست بالا دید خود را بیندازد به آخر در بلیت # و بعد از وفات حضرت خاقان مغفور برای مصلحتی از خلوص عقیدت، ملازم # ~~امیرزاده پیرمحمد بهادر شده، [کس] فرستاد و پیغام کرد که چون در ~~مازندران و # ~~جوانب خراسان، هر کس نسبت به حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر ~~اظهار # ~~مخالفت نمودهاند و هر[1395] روز حادثهای سر برمی کند و دوستی دشمن ~~میشود و ms233 # ~~امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ابابکر که پدر و برادر مناند، در این ~~ولا بولجار کردهاند، # ~~به عزم تسخیر ممالک خراسان با عسکر بیپایان توجه نمایند و ما نیز عزیمت # ~~خواهیم فرمود و تهیهآ اسباب موافقت نموده و ابواب مخاصمت گشوده، در این ~~چند # ~~روز به میعاد حاضر خواهیم شد و چون از اطراف و جوانب لشکری بیپایان که ~~ریگ # ~~بیابان خمس خمیس و برگ درختان عشر عشیر آن نتواند بود جمع شوند، کار آن # ~~مملکت آخر میبود. اکنون چون معاملهآ تلون مزاج و سوء افعال امیرزاده ~~پیرمحمد # ~~پیش او معلوم و محقق است، باید که او نیز در پی قصد و استیصال او باشد ~~و هر # ~~چند زودتر او را از میان بردارد و عروس مراد را در کنار آورد و ما در ~~ازاء این نیکو # ~~خدمتی -که فواید آن بیشتر و پیشتر بدو عاید خواهد بود- تمام سوبه ~~امیرزاده # ~~یر محمد را بدو ارزانی داریم و آن مملکت را بدو سپاریم. ### | مصراع # چه خدمتی بود آن که به جای خود باشد PageV01P410 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0454.jpg) # ~~به خون چنان رقیبی که بریزد، غبار وحشت اغیار از عارض دلآرای ملک ~~برخیزد و # ~~عرصهآ مملکت اقبال به یکبارگی آراسته و گرذ تشویش خصم از دامن اقبال ~~برخاسته1 # ~~شود، و از آن غافل که در ازاء این اضلال و إغوا مخالفت نفس به دستوری ~~که نتیجه # ~~و قریحهآ خاطر مولف این سطور مبنی برآنست، ### | لمؤلفه # توق النفس من بغض الأنام %~% و للأیام حب للانتقام # روزی بلای جان او خواهد شد و او، کما سنذکر من بعد، مبتلای آن، ### | لمؤلفه # ~~دل گشاید چون عدو را عقده افتاد و عقال جان شرف یابد اگر در کار خصم ~~آید وبال # آن بدبخت نابکار و بداصل و پریشانروزگار که مانند زمانه غدار و مثل سپهر # ~~خونخوار بود، بدان فسوس و فریب عنان عقل و شکیب از دست بداد و از ~~کافردلی # ~~و سبکسری [ه140] با سردار مخدوم زادهآ خود فکر ms234 کفر و طغیان و از بی ~~رحمی و # ~~بدگوهری با سلطان و ولی نعمت خویش اندیشهآ ظلم و عدوان پیش آورد و ~~امارات # ~~نص (فإن الإنسان کفور)2 در سرایر ضمایر او افعال او ظاهر شد و علامات ~~مبین # ~~است، (إن کیدی متین)،2 در زوایای اعمال او واضح و لایح گشت تا عاقبت # ~~حکمت حدیث نبوی و کلام مصطفوی کما قال رسول الله صلی علیه و سلم خبر: ~~«من PageV01P411 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0455.jpg) # ~~اعان ظالمأ سلطه الله علیه»1، اقتضاء آن کرد که نجیفهٔ‌ اسباب مکیدت و ~~خدعه به # ~~اتمام رسانید. ### | شعر # و من ربط الکلب العقور ببابه %~% فعقر جمیع الناس من رابط الکلب # ~~شب و روز خیال آن جفا بر وی استیلا یافت و مدام منتهز فرصت میبود تا در # ~~رمضان سنهآ تسع و ثمانمایه، به وقتی که تری زرینترک خورشید دشنهآ ~~زرنگار شعاع # ~~برکشید و به تیغ عذر ناف سحر بردرید، جلاد رومی به شمشیر هندی پهلوی ~~زنگی # ~~بشکافت و متغلب ضیا به سرپنجهآ نور دست ظلمت برتافت. ### | لمؤلفه # طرآروار دست ضیا گوهر نجوم %~% برچید از کنارهآ دکان آسمان # عیاروار تیغ ذکا ریخت خون شب %~% هنگام صبح بر سر میدان آسمان # ~~آن غدار جفاکار تیغ ظلم را چون نامه مظلوم تیز ساخت و بر سر آرام جای ~~آن # ~~شاهزادهآ بیخبر تاخت و بعضی را از ملاعین و شیاطین که با وی متفق شده ~~بودند # ~~مقرر کرد تا برفتند و او را از مسند سلطنت برگردند و گرفته و بسته بر ~~خاک مذلت # ~~کشیدند و همان دم خون آن نازنین را به ناحق بریختند. ### | لمؤلفه # ~~بیشرم کسی که سخت در رویش گفتبیرحم دلی که تیغ در رویش کشید # ~~عقل متحیر ماند که برگ سذاب در گلستان اجل چون مالک رقاب گشت و خرد ~~PageV01P412 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0456.jpg) # ~~متعجب [140b] شد [که] ورق بید در باغ منیه چگونه قبضهآ قرص خورشید را ~~دونیم # ~~رد ### | بیت # # آن گردن سرفراز آیا بدمی %~% از گردن تیغ چون وشاحش 1کردند ms235 # و آن سینه که ممتلی بد از مهر جهان %~% از نشتر کین چه انشراحش کردند # ~~حکمت: هم الملک التمام2 فی أرباب السیوف لا فی ربات الشنوف و فی # ~~نبض2 القواضب لا فی نبض5 الکواعب وفی سمر الرماح لا فی السمر الملاح ~~وفی # ~~اتخاذ6 الصنایع لا فی ابتناء المصانع» که از اخبار ملوک حکیم پیشه و از ~~آثار سلاطین # ~~ثواباندیشه است. بعد از آن که بیشتر رواح را با آقداح راح به شرب عشیات ~~رسانیده # ~~و اکثر صباح را به إصباح ملاح به نوم عدوات پیوسته بود، آن زمان سبب ~~ندامت و # ~~مستلزم غرامت او گشت که تیر از کمان رفته و کار از امکان گذشته بود. ### | بیت # چو خسرو کند میل مستی و خواب %~% شود بی گمان خاندانش خراب # مقاسات رنج و تعب کردنست %~% ایالت نه کاسات می خوردنست PageV01P413 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0457.jpg) # ~~و مضمون این ابیات در این حال نصیحت مالکان ازمه جاه و جلال و موعظت # ~~متکیان مسند رفعت و اقبال خواهد بود. ### | شعر # إنما العز فی ظلال الرماح ومزاج الرجال عند الکفاح # و اعتناق الأمور فوق التمنی %~% ببکور الصباح لا باصطباح # جرد العزم عن لذیذ الملاهی %~% واستعن بالثبات عند الصفاح # و الزم البیض فی تحامی ثغور %~% و اجتنب عن ثغور بیض ملاح # ~~روح نازنینش در ریاض قدس شهدا قرین و جان شیرینش در خلد برین همنشین # ~~حور عین باد. ### | شعر # ~~ما للظلام یغطی وجهه للأفقما للرواسی اضطرین الیوم من قلق # ~~بکی الستماء وضج]141a] الأرض وانکدرتزهرالنجوم وطاشت أنفس الفرق # # عین المکارم و العلماء باکیة %~% فی ذا المصاب و قلب الدهر ذا عرق1 # ~~آن ملعون چون بدین عصیان خود را مستحق لعنت خلق زمین و آسمان ساخت و # ~~مستوجب عذاب ابد و دوزخ جاودان گردانید، جمعی مخدرات1 را که در حبالهآ ~~نکاح # ~~آن مخدوم زاده بودند از حجرات عصمت به فضیحتسرای ظلمت برد. PageV01P414 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0458.jpg) ### | لمؤلفه # بر سر آن کفر کفران یار کرد آن عزیزان را به یک دم خوار کرد ms236 # ~~هزاران هزار لعنت و نفرین بدان ظالم بیدین و ابلیس لعین باد، ### | لمؤلفه # زانس و جان به جانش باد نفرین که در دوزخ کشد مالک ازو کین # ذکر رسیدن خبر واقعهآ امیرزادهآ شهید پیرمحمد بهادر # به بندگی حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر # و عزیمت فرمودن آن حضرت به عزم انتقام به جانب بلخ # ~~چون خبر واقعهآ امیرزادهآ مرحوم سعید، پیرمحمد بهادر به سمع همایون ~~حضرت # ~~سلطنت پناهی، امیرزاده شاهرخ بهادر رسید و معلوم فرمودند که از طرف آن ~~کافر- # ~~نعمت چنین عذری صریح و مکری شنیع نسبت به آن سلطانزاده شهود ظهور ~~یافته، # ~~اندیشهآ انتقام آن جفا و فکر تدارک آن ظلم بر ضمیر منیر چنان مستولی شد ~~که التفات # ~~به ضروریات دیگر، کما هو حقه، نمیتوانستند فرمود و به مقتضاء«اذا تغیر ~~السلطان # ~~تغیر الزمان »1 آثار غضب نیز در ناصیهآ ملازمان درگاه فلکآشیان سمت ~~وضوح # ~~یافت. مجموع متفق اللفظ والکلمه شدند که بی توقف توجه میباید نمود و ~~تیغ انتقام # ~~از نیام میباید کشید. فی الحال اشارت همایون صادر شد تا لشکری که سباح ~~وهم # ~~قدم به عرصهٔ‌ قیاس [141] و تقدیر آن نهند و مساح فهم قلم به صفحهآ ~~تخمین و # ~~تکسیر آن نراند آماده ساختند و زبان زمانه در وصف نهضت و نعمت رکضت آن ~~PageV01P415 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0459.jpg) # ~~سلطان گیتیستان بدین ابیات رطباللسان گشت. ### | شعر # # أری سهامک فی الأعداء نافذة1 %~% رکن الضلال بها ما عشت مهدوم # ~~تهمی2 الندی و الردی من راحتیک فلاعاصیک ناج ولا راجیک محروم ### | لمؤلفه # # به انتقام برآری چون تیغ را ز نیام %~% بسان زهره کشد چادری بسر بهرام # ~~عتابت ار سوی آبستنان رسد اطفال نطف شوند دگر باره جمله در ارحام # ~~به شوکت هزار خورشید و عظمت صدهزار جمشید عزیمت فرمودند و چون به # ~~حوالی بلخ رسیدند، روز عیش بر آن غدار تلخ شد و باز [پیرعلی] تاز کج ~~باز تازیانهٔ‌ # ~~فرار بر مرکب قرار زد و جان نابکار را از سهم تیغ خونخوار یلان ms237 نامدار ~~و بهادران # ~~کامکار از میان بیرون انداخت، ### | المؤلفه # پر و بال آن عاصی آمد گناه که بگریخت چون مرغ از رزمگاه # نه پرداخت با مال از بیم جانجدا گشت از لشکر و خان و مان # ~~و در آن حالت صغب، فحوی این آیت (لیجزی، الله کل نفس ما کسبت) # ~~دربارهآ خویش مشاهده کرده، أفتان و خیزان چون باد در بیداء هزیمت ~~سرگردان شد و PageV01P416 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0460.jpg) # ~~از آن دیار بیکباره آواره گشت و تمام أغروق1 و اموال آن مذمومهألفعال ~~طعمهآ نهب و # ~~تاراج عساکر منصوره شد. بعضی را که وجود ایشان مستوجب عدم بود، به ~~یاساق # ~~رسانیدند و فوجی را که عمل ایشان مستجلب عنایت بود، شربت امان ~~چشانیدند. و # ~~بعد از یاسامیشی امور آن صوب، صواب در آن دیدند که آن سوبه را به ~~امیرزاده قیدو # ~~بهادر که [142a] ولد صدق امیرزاده مرحوم سعید، پیرمحمد بهادر بود، مسلم ~~دارند. او # ~~را به انواع اصطناع مشرف و سرافراز گردانیده، خلعت نصایح و مواعظ ~~پوشانیدند و # ~~بر مقر شوکت و حکومت پدر ممکن و مستقیم داشتند. ### | لمؤلفه # پسر رسید به جاه پدر جلالش باد %~% چو قابلست بگو جای او حلالش باد # چون نفس او را به تعلیم رسوم سرداری تکمیل فرمودند و امرا و ملازمان ~~تعیین # ~~نمودند، نیت همایون حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر آن بود که ~~از عقب # ~~آن کل مخالف «کالبرق الخاطف» روانه شود و به ذات مبارک که سبب امن اهل # ~~ایمان و واسطهآ سلامت اهل اسلام است، ملتفت قلع بنیاد آن بداصل گردد. ~~در آن ولا # ~~ناگاه خبر رسید که جاونی قربانیان و جاودوییان2 و عراقیان که در آن مدت ~~به تدریج # ~~از امیرزاده خلیل روی گردان شده بودند، از راه خوارزم عزیمت مازندران ~~نمودهاند و # ~~به تبرک پادشاه پیوسته و تبرک پادشاه باز معاودت کرده و در ولایت ~~مازندران دیگر # ~~بار سوداء نخوت و جهل دماغ هوش و عقل او را فراموش گرفته و ms238 موجب آشوب ~~PageV01P417 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0461.jpg) # ~~آن مملکت است و مردم شریر روز بازار خود یافتهاند. ### | لمؤلفه # فتنه چون آهنست در ابدان فتنه جوی از کناره مغناطیس # ~~هر دو را از برای زحمت خلق میرساند به یکدیگر ابلیس. # ذکر مراجعت حضرت سلطنت پناه، # امیرزاده شاهرخ بهادراز بلخ به طرف هرات # و فرستادن عساکر منصوره از عقب پیرعلی تاز # ~~چون حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر از استماع این قضیهٔ‌ موحشه # ~~بالضرورهآ مراجعت فرمود و امیرزاده قیدو بهادر را با لشکری تمام و بعضی ~~امراء # ~~عظام در بلخ بگذاشت [142] و یادگارشاه آرلات و مضراب بهادر را با حسن ~~جاندار # ~~و علی بیگ[ بکاول]1 و ده هزار سوار از مردمان کار به راه یکه اولنگ2 در ~~عقب # ~~پیرعلی تاز روانه فرمود و خود متوجه دارالملک هرات شد. امرا[یی] که بر ~~اثر پیرعلی # ~~تاز رفته بودند، در یکه اولنگ به تاریخ[...]2 بدو رسیدند و مانند شهباز ~~که در شکار PageV01P418 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0462.jpg) # ~~عصافیر پر باز کند، بر لشکری تاز1 تازان شده، مجموع را تار و مار ~~ساختند و به آتش # ~~تیغ صاعقه کردار جگر خصم نابکار بگداختند. ### | لمؤلفه # یحکی لهب الشهب ظلام اللیل فی العشیر عشیر الحسام الستامی ### | و ایضا له # بسی تاراج نفس و مال کردندعدو را خسته و بدحال کردند # گزیده نفس مغلوبان هزیمتگرفته غالبان بی حد غنیمت # ~~و در آن غوغا علی بیگ[بکاول] را از مخالفان چشمزخمی رسید و به ضربت # ~~کاری شربت هلاکت چشید و درجهآ شهادت یافت و پیرعلی تاز بار دیگر خود را ~~از # ~~میان بیرون انداخت. امرا و عساکر پیروزی یافته و به فتح فایز گشته، ~~معاودت نمودند # ~~و چون حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر به هرات رسید و آن ~~دارالملک # ~~به یمن مقدم فرخنده فروز [ز]یب دارالقرار دید و امور دین و دولت به ~~امداد سعادت # ~~بی اندازه انتظامی تازه یافت، ### | لمؤلفه # ~~رسید مقدم سلطان کامران به هرات رسوم دولت و دین را به نو نهاد اساس ms239 # ~~حریم ملک کنون همچو قوس و میزان دانقدوم شاه در آن مشتری و زهره شناس ~~PageV01P419 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0463.jpg) # توجه حضرت امیرزاده شاهرخ بهادر # در دیگر نوبت به جانب مازندران # ~~فرمان فرمود تا مجددا جیوش را ترتیب و تزیین و جنود را آرایش و آیین ~~نمودند # ~~[142a] و هم در آن چند روز بی توقف به دفع تبرک پادشاه و سایر اهل بغی ~~و عصیان # ~~که با قوم جاونی قربانی و عراقیان اجتماع کرده بودند، عازم جانب ~~مازندران شد. ### | شعر # و إن کنت ذا عزم فانفذه عاجلا فإن فساد العزم أن یتقیدا # ~~و چون چند منزل روی زمین از فر و شکوه آن عساکر انبوه غیرت چرخ برین ~~گشت، # ~~خبر حرکت رایات ظفر آیات به گوش اهل طغیان رسید، مجموع را عنان صبر و ~~قرار # ~~از دست برفت و دلهاء ایشان چون قلب عدوی سلطان شکسته شد و از بیم صدمات # ~~بهادران و عزمات دلاوران باز بالأعناق المنکسرة و الدروعالمندرسة هر کس ~~به گوشه- # ~~ای افتاده، روی به مهربی نهاده مثل باد بگریختند و مانند برگ از هم ~~فروریختند. ### | شعر # فأبوا بالرماح مکسرات %~% و عادوا2 بالسیوف قد انحنینا PageV01P420 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0464.jpg) # ~~پیرک پادشاه1 رستمدار را مقر ساخت و به کیومرث، پیوست و جاونی قربانی # ~~[یان] با بعضی از عراقیان میل طرف امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ~~ابابکر نمودند و در # ~~ساوه بدیشان ملحق شدند و رایات نصرتآیات حضرت سلطنت پناه، امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر قریب دو ماه در آن نواحی توقف فرموده و به یاسامیشی آن ~~جوانب # ~~اشارت نمود. چون اجنبهٔ‌ دواب از وقفهٔ‌ استقامت بر فراش استراحت غلطان ~~شد، به # ~~مبارکی معاودت فرمود و به طالع مسعود و یمن مقدم همایون، باز دارالملک ~~هرات را # ~~مشرف و میمون گردانید و رواج و رونق در کار ملک و ملت بازدید آمد. ### | لمؤلفه # # هرات گشته چون جنت ز یمن مقدم شاه %~% شده غبار مواکب[143]عبیر چنبر ~~ماه # # قدوم او سبب اجتماع ماه و مهر %~% نمونهآ سرطان و اسد ms240 شده خرگاه # وحضرت مخدومزادهآ عالمیان الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک نیز دو سه ماه از # ~~برای تعمیر هر خراب و تفتیح ابواب، صواب آن دیار را مخیم دولت و اقبال ~~ساختند. # ~~روز تاریک گشتهٔ‌ اهالی را آفتاب و کشتهآ لبتشنهآ ارباب را سحاب از رأی ~~پرانوار و # ~~دست فیض آثار ایشان باهر و ظاهر گشت. ### | شعر # و إنک شمس و الدهور غیاهب %~% وإنک غیث و الأنام نحوس # و چون از خبر کسثر مظلومان و تلافی خسارت ملهوفان بازپرداختند، در آن ~~زمان PageV01P421 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0465.jpg) # ~~که رایات ربیع رفیع گشت و از رشک نسیم بهاری هر دم دل نافهآ تتاری خون ~~میشد # ~~و از غیرت نبات براری هر لحظه جان عود قماری میسوخت، زمین از سبزه و گل ~~و # ~~لاله و سنبل به آسمان لاف برابری میزد و سرو آزاد و شاخ شمشاد با سدره ~~و طوبی # ~~دعوی برتری میکرد، آب روان هر زمان ارواح نامیه را نشات زندگانی ~~میبخشید و # ~~نسیم صبا هر نفس اجسام صامته را مادهآ حیات میچشانید. ندانم ژاله بر ~~لاله نمودار # ~~مروارید و لعل آبدار بود یا نشانهآ عرق بر گل رخسار یار، ### | شعر # علی أوراقها رشحات طل کخود قد تعرق و اجنتاها # ~~یا نقطهآ عنبر بر گل احمر شبه شبه و یاقوت رنگین میشد یا مثال خال ~~مشکین بر # ~~لب دلبر شیرین. ### | لمؤلفه # علی أطرافها نقطات مسک کخالات علی شفهآ الحبیب ### | بیت # # چو پیر سبزپوش آسمانی %~% ز سبزه برکشد بیخ جوانی # # گل از گل تخت کاوسی برآرد %~% بنفشه پر طاوسی برآرد # ~~زمین نطع شقایق پوش [1118] گشتهچمن پر مهد مرزنگوش گشته # # نموده ناف خاک آبستنیها %~% ز ناف آورده بیرون رستنیها # # هوا بر سبزه گوهرها گسسته %~% زمرد را بمروارید بسته PageV01P422 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0466.jpg) # # غزال شیر مست از دلنوازی %~% بگرد سبزه با مادر ببازی # # تذروان بر ریاحین پرنشانده %~% ریاحین بر تذروان پر فشانده1 # # ز هر شاخی شگفته نوبهاری %~% پریرویی روان از هر حصاری # # گل از شادی علم در باغ ms241 میزد %~% سپاه فاخته بر زاغ میزد # چون غثاثت مطایا و خیول به سمن مبدل شد و خار ستبل به سنبل و سمن معوض # ~~گشت، معتمدان را به درگاه عالی جاه فرستادند و از حال تلافی و تدارک ~~ویرانی آن # ~~دیار و ترتیب استعداد و تهیهآ اسباب لشکر جرآر اخبار کردند و خود موقوف ~~اشارة # ~~علیه ماندند. # ذکر لشکر جرار نامدار که حضرت سلطنت پناهی # امیرزاده شاهرخ بهادر به جهت یورش سیستان تعیین فرمود # و بعد از چند روز که حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر در هرات # ~~توقف فرمود، خبر رسید2 که شاهان سیستان به غدر3 خیال عناد میورزند و ~~قدم در # ~~مقام انقیاد نمینهند، فرمان فرمود تا جهانملک و حسن جاندار و یوسف جلیل ~~پسر او # ~~و نمدک و سعادت ولد تیمورتاش با لشکری که چشم ادراک گرد اعداد آن ~~نتوانست PageV01P423 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0467.jpg) # ~~دید و ساز و سلاحی که مسرع وهم کرد وصف آن نتوانست کردند، ### | بیت # # بر عدد لشکرش وقوف نیابد %~% چهره گشایندهآ یقین و گمان را # ~~طاقت فوج او که داشت که طوفانصد یک آن بود و غوطه داد جهان را # ~~به عزم مملکت نیمروز متوجه [1428] شوند و دماغ و دل شاهان را که از ~~سوداء # ~~نخوت و صفراء تخلف مملو و ممتلی شد، به افتیمون سهام و محمودهآ صمصام ~~تنقیه # ~~دهند. # ذکر تمرد جهانملک و بعضی از عصاة در هرات # در اثناء آن عزیمت ناگاه جهانملک که از ملازمان مقرب حضرت سلطنت یناه # ~~شده بود و آبا و اجداد پدرش را که «ملکت» نام داشت، در زمان پادشاه ~~مرحوم دوا2 # ~~از میان جماعت فوجی به حکم سالبوری1 روانهآ قتلان5 ساخته بودهاند و بعد ~~از صد و PageV01P424 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0468.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~پنجاه سال که از آن حال گذشته بود، حضرت خاقان مرحوم او را طلب فرمود و ~~از # ~~روی مرحمت و عنایت منظور آنظار تربیت و عاطفت ساخته، ملازم داشت و منصب # ~~تواچی گری1 به او ارزانی ms242 فرمود و حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ ~~بهادر، این # ~~جهانملک مذکور را به انواع اصطناع سرافراز فرموده، از خواص حضرت ~~گردانید و # ~~مرتبت او از التفات خاطر فیاض خسروی رفیعتر از اوج قدر آقران و آکفا و ~~عالی تر از # ~~رفعت مکان جوزا شد. ### | بیت # # گرم به گوشهآ چشمی شکسته وار بینی2 %~% فلک شوم به بزرگی و مشتری به ~~سعادت # و از قلت حوصله و کثرت شیطنه ظرف او تحمل آن ودایع بنده پروری و امانات # ~~چاکرنوازی نتوانست آورد. ### | لمؤلفه # آن قدر نوری که بخشد ماه رامهر پیش هر که او آگه شود # میدهد ذرات عالم را ولی %~% ذره قابل نیست کی چون مه شود # ~~و در شأن هر کس اظهار مکنونات خاطر و مکتومات ضمیر خویش میکرد و کژدم # ~~145a]1) صفت از خبث طبیعت به ایذاء رطب و یابس پیش می کشید، چنانچه ~~کلام # ~~حبیب ملک علام، اسدالله الغالب، علی بن ابی طالب کرم الله وجهه العزیز، ~~PageV01P425 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0469.jpg) ### | شعر # ~~لیس الکریم الذی أن نال منزلة أو نال فضلا علی أعوانه تاها # ~~الحر یزداد للاخوان مکرمة أن نال فضلا من السلطان أوجاها # ~~از فرط فعل ذمیم و نتیجهآ نفس لئیم، اندیشهآ عصیان و کفران نسبت با ولی ~~نعمت # ~~خویش پیش آورد. ### | شعر # ~~به بد گوهران بر بس ایمن مشو که این جا آیکی داستانست نو # ~~که هرچند بر گوهر افسون کنی بکوشی کزو رنگ بیرون کنی # ~~چو پروردگارش چنان آفریدتو بر بند یزدان نیابی کلید # ~~و دراین فکر خطا و اندیشهآ بیسر و پا، حسن جاندار که از لئیمان بدکردار ~~و # ~~خسیسان روزگار بود، جاهلی که از غایت نادانی به عشوهآ یکی از ضعفا تمام ~~قوی او # ~~از حال خویش بگشتی و ابلهی که از فرط حماقت به بذلهآ یکی از خنثیآ جمیع # ~~جوارح او از اعمال معهوده اعتزال یافتی، سست مزاجی که تن آسایی که از ~~دو # ~~شلواری در مجلس هرایر اموک عریض القفا بودی، بی علاجی روباهسانی ms243 که از ~~سست # ~~عنانی در دست هر مفلوک سلس9 القیاد شدی. ### | لمؤلفه # رویی از خبث باطنی چون کاه دیوسان جمله فعل او بیراه PageV01P426 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0470.jpg) # نه چنین بل قبیح افعالی %~% همچو شیطان لئیم اعمالی # بر سر او فسار خر دستار ریش او فیالمثل قطار حمار # ~~با یوسف جلیل1 که به مقتضاء مثل: «الولد سر ابیه»1 مثل مشهور است مثل: ~~«ضل # ~~دریص نفقه»3 در ناصیهآ اعمالش پیدا بود و در کل افعال و جمیع خصال، ### | لمؤلفه # بانگ میزد که من ورا پسرم [1455]در همه کار تابع پدرم # ~~دستیار شدند و نمدک6 سیاه کار بر گشته روزگار، ### | مصراع # کو نیز ازین نمد کلاهی بودش # ~~و در بدی و کم خردی شهرهآ هر شهر و نادرهآ دهر بود، به مرتبهای که بعد ~~از سی # ~~سال حکومت خیوق را که حضرت صاحب قران مغفور به وی ارزانی فرموده، چون # ~~خاقان مرحوم وفات یافت، به یک ساعت بر باد برداد و او را اوباش و مردم ~~قلاش آن # ~~ولایت از سستی مزاج اخراج کردند و به فتوی اثر:« فأطل مکثک فینا» یک ~~نفس # ~~مجال توقفش ندادند. ### | لمؤلفه # با نمد این بود چو شم کلاه نمدک را چه قدر خواهد بود PageV01P427 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0471.jpg) # ~~هم با ایشان موافقت نمود و سعادت [ولد] تیمورتاش نیز که ابلیسی پر ~~تلبیس بود # ~~و در هر جایی که راه مییافت، وسواس خناس اقوال و افعالش در وسوسهآ صدور # ~~ناس، سبق از دغدغهآ شیاطین جنهآ و ناس میبرد2 در آن مکیدت و خدعه از ~~بی- # ~~سعادتی و عین شقاوت اتفاق نمود و کنکاج ایشان بر آن قرار گرفت که چون ~~به عزم # ~~توجه سیستان لشکر را جمع گردانند، به اسم جبا دیدن و عرض عساگر تعبیه ~~[ای] # ~~سازند و حیلتی بسازند تا حضرت سلطنت پناهی را- حاشا لذاته الشریفة و ~~بعیدا عن # ~~عنصره اللطیفة - نهانی ضرر جانی رسانند و در این فکر خطا واندیشهآ ~~ناسزا مضمون # ~~(و أضله الله علی علم و ختم علی ms244 سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة) # ~~صفت حال جهانملک شد و با فوجی دیگر از طغاة و جمعی از بغاة که چهرهآ ~~ایشان # ~~به دود آتش آثام و جرایم، عکس آینهآ قلب عصاة گرفته بود و مانند صعالیک ~~و # ~~لصوص در گوشهآ هر غار و زاویهآ هر گلخن ماوی و مسکن گزیده، ### | لمؤلفه # صعالیک[1469] کلول للموالی مفالیک تکل علی الکلال # بدین نیت جزم شدند که در زمان امتحان فوارس و اسلاب و هنگام احتیاط خیول # ~~و اسباب به ضرب صمصام عذر آن بدر سما[ء] شاهی را در محاق کشند و به آتش # ~~حسام مکر آن اختر فلک پادشاهی را در احتراق آورند و از آن غافل که، ### | لمؤلفه # شمع خورشید را زتیغ چه باک %~% نرود آب آسمان از خای PageV01P428 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0472.jpg) # با چراغ فلک چه سازد باد %~% آتش از نی کجا کشد بیداد # ~~عجب شیر ولد تغای مرکن1 که از مشورت ایشان وقوف یافت، با خود گفت: بدین # ~~عجب روباهانه عجب شیر غرین2 سلطنت را در کمند احتیال توان کشید و بدین ~~فکر # ~~فاسد مشکل شاهباز اوج خلافت را در دام مکیدت توان آورد. چه اگر روی ~~زمین # ~~مجموع شاهین فرو گیرد و از سایهآ شنغار نامدار شعاع آفتاب پرانوار بر ~~هیچ دیار # ~~نتابد، قوادم و خوافی نسر طایر و واقع را هیچ زیان[......] 1 را هیچ ~~نقصان نرسد. بدین # ~~تأمل شافی و تدبیر وافی به هنگام کار از درون مشورة اشرار اخبار کرد و ~~بندگان # ~~درگاه عالم پناه شاه را از آن فکر تباه آگاه گردانید. ### | المؤلفه # زبان بخت منهی شد در آن حال %~% زیان سخت دوری کرد از آن کار # چه غم گر جمله عالم تیغ گیرد %~% اگر باشد حفیظت حرز وادار # و در آن وقت که تیغ مواضعه کارگر خواهد، بود و بوالعجب خذلان بازی کفران # ~~خواست نمود، حفظ حضرت حفیظ، مانع آن انگیز گشت و دست امان ملک منان # ~~دافع زخم شمشیر تیز شد. ms245 PageV01P429 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0473.jpg) ### | المؤلفه # إذا کان حفظ الحق عونا لمسلم [1465]فلا السهم قتال ولا السیف قاطع # ذکر توجه حضرت سلطنت پناهی امیرزاده شاهرخ بهادر # به جانب جهانملک # حضرت سلطنت پناه اگرچه بیم و باک از غدر و مکر آن غلامان ناپاک نداشت، # ~~فاما مجددا شاهی را انتباهی پیدا شد و فی الحال هم به عزم جبا دیدن درع ~~احتیاط # ~~بپوشید و سلاح حزم بربست و با امرا و ارکان دولت همچنان به نیت تفرج ~~جیوش # ~~مسلحه روی به مجمع فرسان نهاد و متوجه جانب اجتماع آن نابکاران شد. از ~~صداء # ~~کوس رایات فتح آیات سلطانی روایات (الیوم تجزون ما کنتم تعملون) به گوش # ~~اهل إثم و عدوان میرسید و از اشعهآ تیغ گوهربار مخصوصان حضرت نصرت شعار # ~~نور، مثل: «مخالفة الملوک نار فی الآجل، وعار فی العاجل» بعین الیقین ~~مشاهده می- # ~~نمودند، فرمان صادر شد که مضراب بهادر بیشتر از کوکبهآ همایون روی به ~~عرضگاه # ~~آن لشکر نهد. آن جهان پهلوان بر حسب اشارت علیه ### | شعر # شمر قمیصک و استعد لقابل2 %~% و احکک جبینک بانقضاء تنوم PageV01P430 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0474.jpg) # برخواند و فی الحال روان شد و در پل مالان1 بدیشان رسید. ایشان از بار ~~توهم آن # ~~توجه نالان گشته، بابالانفعال بر روی احوال خویش بگشادند و به دفع ~~الخجالة روی # ~~سوی مضراب بهادر نهادند. در آن میان حسن جاندار دانست که راز آشکارا شد ~~و # ~~پرده از روی کار رفت، به محاربه پیش دستی نمود و جبین و جارحهآ مضراب ~~بهادر را # ~~مجروح گردانید. ### | لمؤلفه # با رستم دستان بزند هر که درافتاد1 %~% با سام نریمان بزند هر که درافتاد # مضراب بهادر زخمخورده و آه نکرده راه معاودت گرفت و به رأیات ظفرنگار # ~~پیوست. چون آثار آن غدر مثال آمارات بغی ایشان در ناصیهآ [147a] سمت ~~ظهور # ~~یافت، حضرت سلطنت پناهی به سعی آن که آن مشتی نمک حرام را چاشنی انتقام # ~~دهد، در توجه تعجیل هر چه تمامتر فرمود و زمانه زبان به ms246 ترنم این مقال ~~که مناسب # ~~حال بود بگشود. ### | بیت # بران بر[سر]خصم شاها دلیرکه روبه شود گر بود نرهشیر # توقف مکن تیغ کینش بزن در آر از فلک بر زمینش بزن # چون از دور مقدمهآ جنود کامکار و ابهت جیوش نامدار حضرت سلطنت پناهی، # ~~بدان شوکت و عظمت و بسنطت و حشمت ظاهر شد، PageV01P431 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0475.jpg) ### | شعر # حوالیه بحر للتجافیف سابحیسیر به طود من الخیل ابهم # تساوت به الاقطار حتی کأنه تجمع اشتات الجبال و تنظم2 # ~~اجتماع ایشان به اشتاب پیوست و کار حیات جمله به ممات رسید و به ارتحال # ~~خرد معلوم است که جرم سها با تیغ خورشید عالم آرا مقاومت نتواند نمود و ~~پشهآ # ~~شکستهبال در معرض باد شمال نتواند آمد. بنابر این آن غلامان کم حوصلهآ ~~بداصل و # ~~کافرنعمت که جمعیت خویش را مانند پروین ساخته بودند، مثال بنات النعش ~~پراکنده # ~~شدند. ### | بیت # ~~چو صبح خنجر خورشید برکشد زقراب نجوم را نبود بیشک از گریز گزیر # ~~در آن صدد قطرات سحاب را چه محل که بحر موج براندازد از ثری به اثیر # ~~و مضمون نظم مؤلف این مقال که مناسب حال و افعال ایشان است، در آن ورطه # ~~دلیل اعمال و وصف آمال ایشان گشت. ### | لمؤلفه # امرنا بقتل الخصم کنا عدوهلذا قد قتلنا نفسنا بالتخادل # ~~چون اهل طغیان بیکباره آواره گشتند و مایعرف ایشان مجموع غارت و تاراج ~~PageV01P432 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0476.jpg) # ~~[1475] شد، جهانملک و نمدک میل جانب امیرزاده خلیل کرده، از راه ماخان1 ~~عزیمت # ~~ماوراءالنهر نموذند. حضرت سلطنت پناه ایلچیان سریع السیر که جنیبت صبا ~~و شمال # ~~به گرد بادپایان ایشان نمیرسید، روانه فرمود تا طرفداران ممالک ضبط طرق ~~و # ~~مسالک را سبب مهالک ایشان سازند. ### | بیت # برایشان بگیرند راه گریز چو بر دشمن شاه راه نفس # سگان را بدان سان به چنبر گشند که راهی نیابند از بیش و پس # و خود به طالع سعد و بخت فرخنده به مقر خلافت و سلطنت معاودت فرمود. بر # ~~حسب ms247 فرمان همایون از جوانب و اطراف منتهز فرصت و منتظر وقت شدند، از آن # ~~جمله چرکس در ماخان هر کس را معین کرد تا فخ الکلاب را بخفیه بر سر هر ~~را[ه] # ~~نهادند. چون جهانملک و نمدک بدان حوالی رسیدند، خود بیرون آمد و ایشان ~~را هر # ~~دو را بگرفت و بند کرده، در صحبت أمنا به درگاه جهان پناه فرستاد. ### | یت # چو گفتار و روبه به زنجیر و بند %~% ببردند آن هر دو را مستمند # اگر شیر باشد وگر اژدها %~% جهانش سپارد بهدست جزا # ~~و سعادت ولد تیمورتاش را نیز که از راه مرغاب بشتاب به عزم ماوراءالنهر ~~فرار PageV01P433 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0477.jpg) # ~~اختیار ککرده بود، شعر: نام تو...1 کر حسن صوفی ترخان در حوالی مرغاب ~~بگرفت و # ~~مقید ساخته، به آستان گردوناشتباه رسانید. ### | شعر # چو گرگ شغال پیشه محبوس و ازخلق جهان تمام مأیوس # برداشته دل بیکره از جان %~% بگرفته گلوش دست کفران # ~~و آن هر سه کافر نعمت را به مقتضای ( وجزاء سیئة ابمثلها) در مقتل ~~[85ی1] # ~~انتقام بیمجال و آرام3 به یاساق رسانیدند و حسن جاندار با یوسف جلیل4 ~~بگریخت # ~~و دارالملک شیراز را مقر ساخت و فعل بدش هم آنجا خون او بریخت. ### | شعر # ~~و هل من قضاء الله فی الناس غالب وهل من قضاء الله فی الناس هارب # ~~و حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ بهادر به سلامتی و سعادت در مسکن # ~~کامکاری و بختیاری متمکن شد و انوار میامن فتح و نصرت بر صفحات ایام ~~واضح # ~~آمد و آثار مجالس حشمت و شوکت بر وجنات دولت روزافزون به ظهور رسید و # ~~اولیاء دولت منصور و اعداء حضرت مقهور گشت. (فلله الحمد رب السماوات ~~PageV01P434 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0478.jpg) # ~~ورب الأرض رب العالمین)1 و زبان مبشر و فوز و اقبال و بیان مداح جاه و ~~جلال # ~~بر حاشیهآ بساط درگاه فلکاشتباه به انشاد این ابیات لایقه و کلمات ~~رایقهآ محیر عقل # ~~عطارد و ناهید و ناسخ کارنامهآ ماه و خورشید ms248 شد. ### | شعر # # الله جارک یا من جار حضرته %~% یلقی السعود علیه الدهر یزدحم # # أبشر فقد جاء نصر الله موتنفا %~% و عاشر الفتح منشورا له العلم # # یا من إذا اعتصمت صیدالملوک به %~% أمسی و أصبح بالرحمن یعتصم # # أبل الحدیدین بالعمر الجدید ودم %~% للملک یخدمک التوفیق والقسم ### | بیت # ~~ای ترا در حبس طاعتآ هم وضیع و هم شریف ### | وی ترا در تحت منت هم صغیر و هم کبیر # ~~سایهآ عدل تو شامل بر فراز و بر نشیب ### | منهی حزم تو آگاه از قلیل و از کثیر # ~~هرکجا حزمت کند خلوت زمانه پردهدار ### | هر کجا عزمت کند فرمان قضا فرمان پذیر PageV01P435 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0479.jpg) # ~~ان کند با عافیت عدلت1 که باران نبات [1485] ### | آن کند با فتنه انصافت که آتش با حریر # ~~بفسرد گر صرصر قهرت بدریا2 بگذرت ### | آفتاب از شدت او همچو آب از زمهریر # ~~در بد و نیک آسمان را باد درگاهت مشار ### | در کم و بیش اختران را باد فرمانت مشیر # ~~تا نباشد آسمان را هیچ مانع از مدار ### | تا نیاید3 اختران را هیچ قاطع از مسیر # ~~اشک بدخواهت ز دور آسمان همچون بقم ### | روی بدگویت ز جور اختران همچون زریر # ~~قامت این از حوادث کوژ چون بالاء چنگ ### | نالهآ آن از نوایب زار چون آواء زبر ### | بیت # # إحفظ القصة [و] استمع قولی %~% بارک الله فی بقائک لی PageV01P436 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0480.jpg) # ذکر بعضی دیگر از معاملات و قضایا # که در عراقین و آذربایجان واقع شد # ~~و چون بعضی از جاونی قربانیان و عراقیان به دستوری که پیش از این مذکور # ~~شده، با دیگر گریختگان و اهل عصیان به امیرزاده امیرانشاه و امیرزاده ~~ابابکر پیوستند، # ~~ایشان را به قوت آن جماعت میل و هوس یورش عراق عجم و آذربایجان باعث ~~کلی # ~~و محرضی اصلی شد و با جمعی انبوه پرابهت و شکوه، ### | بیت # سراسر دلیران کینه گذار %~% همه نامجوی و همه نامدار # ز پا تا بسر غرق آهن شده %~% تو گفتی جهان را جمله ms249 جوشن شده # ~~متوجه آن جوانب شدند و چون به حوالی دارالملک تبریز رسیدند، قرایوسف1که # ~~از اقوام ترکمان بود و سالها مانند قطاعالطریق در کوه و بیابان گشته، ~~در آرزوی روزی # ~~چنین میبود که از عدم اتفاق و کفایت مخدومزادگان که والی آن ولایت ~~بودند، به # ~~شوکت و استقلال قدم در عرصهآ [1499] مملکت نهد و آیت (ألیس لی ملکه مصر ~~و # ~~هذه الأنهار تجری من تحتی)2 بر روزگار خود خواند، لشکری نامحصور و ~~سپاهی # ~~موفور، ### | بیت # ترکمانان با کمان و تیر %~% کرده بسیار در جهان نخجیر PageV01P437 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0481.jpg) # ~~گشته مانند ددان در کوهجمله صحرانشین گروهگروه # ~~هرکه را خورد نیک خون باشد چون شود میر ملک چون باشد # ~~آراسته گردانید. # ذکر محاربهآ امیرزاده امیرانشاه با قرایوسف # و شهید شدن امیرزاده امیرانشاه # ~~و به مقابلهآ ایشان آمد در شنب غازان1 مقابله نمودند. به یک دم در ~~صحراء قتال و # ~~موقف جدال از فرط خونریز[ی] نمودار رستخیز پیدا شد. تیغ فولاد و ناوک ~~الماس # ~~در استخوان دلیران، خون مغز در پوست جایگیر و خاک معرکه بر زمین مصاف ~~به ### | شعر # ~~و مشهد بین حکم الذل منقطعصالیة أو بحبال2 الموت متصل # ~~ضنک إذا خرست ابطاله نطقت فیه الصوارم والخطیة الذبل ### | شعر # ~~در آن دم2 کین ساقی صبح خیز ز می کرد بر خاکه یاقوتریز # # دو لشکر چو دریای آتش روان7 %~% گشادند باز از کمینها کمان PageV01P438 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0482.jpg) # ~~ناج السلمانی # بیکبار[ه]1 در کارزار آمدند به شیر افگنی در شکار آمدند # درای جگر تاب و فریاد زنگزسر مغز میبرد و، از رویآ رنگ # همان کوس رویین ز اشکال حرم %~% نه دل بلکه پولاد را کرد گرم # زمین را ز شورش6 برافتاد بیخفگند آسمان نعل و، خورشید میخ # ~~ظهور غلبه از جانب تراکمه سبب انکسار لشکر امیرزادگان مذکور شد و از ~~نهب و # ~~غارت مال بیپایان و نعمت فراوان یافتند، به حیثیتی که نفایس بحر و ~~ذخایر کان # ~~موجب نزاع با ساقیان شد [1495] و حریر چین و پرنیان ms250 خطا، فرش مبیت ~~مطایا # ~~گشت و در آن حرب به یک ضرب امیرزادهآ جهان، امیرانشاه در دست آن فوجی # ~~گمراه درجهآ شهادت یافت و شربت خوشگوار ( فاصبر لحکم ربک)5 از کف ساقی # ~~قضا نوش کرد. سبحان الله! سری که از افسر خلافت ربع مسکون ننگ داشت، ~~چگونه # ~~در توبرهآ ساقیان گنجید و تنی که قبای سلطنت بسیط هامون بر وی تنگ آمد، ~~به چه # ~~نوع در خاک وخون غلطید؟! ### | یت # ~~سری که داشت ز اکلیل ملک عالم ننگ ### | تن که بود کزا آسیب برگ گل در تنگ PageV01P439 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0483.jpg) # ~~به جای کوه تکبر ز کاه مملو شد ### | بهشت قوت و نیرو و گشت قوت پلنگ # ~~بی تکلف محل امعان نظر اعتبار اولوالابصار است و عقل ملکی را معلوم که ~~با تقدیر # ~~ملک قدیر، هیچ چاره و تدبیر نیست. ### | شعر # الم تر مذ عامین املاک عصرنا یصیح بهم للموت والعقل1 صائح # ~~( وکذلک یوتی الملک من تشاء و ینزعه ممن یشاء و هو الفعال لما یرید و # ~~هو تبارک و تعالی یقول یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب) ~~دریغ از # ~~آن سرو سرافراز بوستان شاهی و گوهر عالم افروز دریاء پادشاهی که خزان ~~ذبول دید # ~~و در درج خاک خمول یافت. ملک در تعزیت آن مهر سپهر سعادت کبود پوشید و # ~~ماه عارض زیبا را به ناخن حسرت خراشید و زبان زمانه که شاکر عطا و ذاکر ~~سخاء # ~~آن کریم الاخلاق و عدیم النظر فی الافاق بود، سزد که تا ابد در مرثیهآ ~~او بدین اشعار # ~~تکرار کند. ### | شعر # إذریت من فرط المصاب مدامعا کالغیث بعد یروقه و رعوده # قال العدول وقد رأی فرط الجوی %~% والطرف یمزج دمعه[150a] بصدیده # خفض علیک فقلت قولا زاجرا %~% دعنی أبکیة بنسختهآجوده PageV01P440 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0484.jpg) ### | شعر # # کاوس رفت و ملکت ایران وداع کرد %~% طاوس رفت و گلشن بستان وداع کرد # # آیا سکندر از طلب آب زندگی %~% کی بازگشت و چشمه حیوان وداع کرد # # یعقوب ms251 را چه بود که بی هیچ موجبی %~% یوسف ز دست داد و عزیز آن وداع ~~کرد # ~~جان پاکش در روضهآ رضوان با شهداء بدر غریق رحمت رحمان و رفیق روح و # ~~ریحان باد. چون امیرزاده ابابکر آن حالت بر پدر شهید مشاهده کرد و روان ~~نازنین آن # ~~شهباز اوج شجاعت و سماحت را از عدم عقل و عزم و ترک حفظ و حزم اسیر # ~~مخلب عقاب ظلم و جفاء اعداء ناسزا گردانید، فرار را فوزی کلی دانست و ~~چون # ~~گردباد1 میشکافت و چون برق میشتافت تا به نزدیک یزد رسید. به تصور آنکه ~~فی- # ~~الحال او را به شهر درآرند و عنان اختیار به دست او گذارند مملکتی ~~آراسته مملو از # ~~خواسته بیخواست بدو سپارند و او را حاکم به استقلال و والی کامل ~~الاعتبار دانند و # ~~دارند. ### | بیت # خوش بود ملک رایگان خوشتر %~% لذت سلطنت از آن خوشتر # حکم یکروزه پیش دنیادار %~% از همه نعمت جهان خوشتر # بلکه بر تخت ملک جان دادندبوش از عمر جاودان خوشتر # ~~گماشتگان اعمال آن شهر با کافهآ برایا و مباشران امور آن ولایت با جمیع ~~رعایا # ~~چون سوء افعال و قبح خصال او را معلوم داشتند، اصلا راه او ندادند و ~~قطعا در شهر # ~~به رویش نگشادند. PageV01P441 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0485.jpg) ### | بیت # ~~گفتند برو به هرکجا میخواهی [1505] بالای سرون گاو و زیرماهی ### | بالضرورة، ایضا # ~~مغبون و محزون در عین حرمانمیرفت دلخون تا شهر کرمان # ~~و چون به حوالی آن دارالامان رسید، پسران ایدکو [برلاس]1 که به فرمان ~~خسرو # ~~صاحب قران در آنجا حاکم بود و بحق الارث منصب حکومت و ایالت بدیشان # ~~رسیده بود، به مجرد آنکه خبر وصول مخدوم زادهآ خود شنیدند، ### | بیت # بیوقوف از حال او بیرون شدند طالب اقبال روزافزون شدند # ~~و بعد از آنکه مراسم استقبال و وظایف تعظیم و اجلال به تقدیم رسانیدند، # ~~پیشکشهاء لایق و ترغوهاء1 موافق کشیدند، ### | لمؤلفه # بارگیران خوب و زرین زینچون فلک باشکوه و باتزیین # جنس نعمت ms252 برون زحد قیاسهمه را بر محل نهاده اساس # ریخته بر زمین بزم نثاربه طریق خزان و رسم بهار # ~~و مفاتیح دروب آن دارالامان با مقالید خزاین آبادان تسلیم معتمدان خاص ~~او # ~~نمودند و خود بر جادهآ انقیاد و اخلاص ابواب متابعت و مطاوعت گشودند و # ~~کمرخدمتکاری بر میان جان بسته، به نیت صافی و صریمت وافی ملازم شد[ند]. PageV01P442 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0486.jpg) # ~~چون امیرزاده ابابکر بر اریکهآ حکومت و اورنگ استقلال تمکن یافت، باز ~~از آنجا که # ~~فرط بدکیشی و محض غدراندیشی او بود، در کارگاه جهل خیال آن بست که ~~پسران # ~~ایدکو را که از روی حق گذاری التزام این هواداری نمودند، مقید و محبوس ~~و محروم # ~~و مأیوس گرداند و در عوض شربت شیرین مملکت، جرعهآ تلخ مهلکه چشاند و ~~فعل # ~~قبیح خویش را مصداق مضمون اثر: «هل :جزاء الاحسان الأ السیة عند من ~~لا[151] # ~~اصل له» سازد. ### | شعر # قال عزازیل إذ ناصح اتباعه عاد لمن صادقک أسی لمن أحسنک ### | وایضا له # ~~به جای نیک مکن بد که قول شیطانست رضای او به خلاف رضای سبحانست # چون این فکر فاسد و رای تباه، بیاستشاره و استخاره راهزن خرد و بصارهآ آن # ~~ناقص النیه مخطی العزیمة شد، و از لذت مثل: «رای المشیر احلی من للاری # ~~المشورة»1 به کلی محروم و غیر محفوظ گشت. و از فایده و نقصان «الناس ~~ثلاثة:2 # ~~رجل رجل، و رجل نصف رجل، و رجل لا رجل، فاما الرجل فذوالرای و # ~~المشورة، و اما نصف الرجل فالذی لا رای و لایشاور، و اما الذی لیس برجل # ~~فالذی لارای له و لایشاور»2 همگی مهجور و بیبهره ماند، با بعضی از ~~اجلاف و # ~~اوباش بدمعاش که ملازم خاص او شده بودند، مواضعه نهاد تا آن دو هوادار ~~یکدل PageV01P443 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0487.jpg) # ~~را بی موجبی گرفتار گرداند و شربت فنا چشاند.....1 نام، نوکر مخصوص ~~مشفق او که # ~~در این مدت به انواع او نصیحت او کرده بوده و او قطعا قبول ms253 ننموده، از ~~آن اندیشهآ # ~~باطل و غدر عاطل خبردار شد. هرچند در باطن به جهت سد آن باب آثار حکمت # ~~اسکندری ظاهر گردانید و گفت، ### | بیت # مکن شهریارا جوانی مکنچنین پر بلا کامرانی مکن # مکن شهریارا دل ما تزندمیاور به جان و تن خود گزند1 # ~~بر طلسم تخیل محال او کلید گشادی نیافت و خواند. ### | لمؤلفه # ~~با جهل مرکب چو دوا نیست چه سودبا سونش تیغ توتیا نیست چه سود # ~~جوییم بصدق دل ولی حاجت مادربارهآ جاهل چو روانیست چه سود # ~~بعد از یأس آیت [15ه1] (من یضلله3 فلا هادی له) بر حسب حال ورد زبان # ~~جان ساخت و چون از ممر جهالت و نادانی او زحمت4 و سرگردانی بسیار کشیده # ~~بود، با خود اندیشید که باز در این جانب این عذر خواهد کرد و خون بی ~~گناهی چند # ~~خواهد خورد و چون در ازاء نیکی بدی ازو صادر شود، آتش انتقام و مکافات ~~شعله- # ~~ای خواهد زد که فلک اثیر از بیم خرقت در حمایت زمهریر گریزد و هرآینه ~~ما را PageV01P444 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0488.jpg) # ~~طاقت پرتو اثر آن نباشد. اولی آنکه (خشیة الله) با وی اتفاق نکنم وحسبة ~~له»این # ~~مردم را از انگیز فتنه و غدر او آگاه گردانم تا چشم بگشایند و از خواب ~~غفلت بیدار # ~~شوند. چون اعیان رقبا لگدکوب آخالمنیه شد و آجفان جساس میخ دوز وسن ~~البلیة # ~~گشت، ### | بیت # شب پردهآ راز را فروهشت %~% با غالیه مشک سوده بسرشت # مستورهآ سرعشق بازان در زیر نقاب گشت پنهان # نهان نزد پسران ایدکو رفت و کیفیت اندیشهآ آن غدر دلسوز و فکر آن مکر و ~~باک # ~~اندوز پیش ایشان چون خاتم زرین مهر پیروز، که از پردهآ صبح عالم افروز ~~بیرون افتد، # ~~بر روی روز فکند، تا در آن هنگام گل و بهار شاخ نرگس و سمن آبدار بر ~~دیدهآ او # ~~خاشاک و خاره شود. ### | المؤلفه # برده بود انگشترین در وقت گل %~% چون گرفتند از کفش مأیوس شد # خواست ms254 تا ملکی بگیرد در گرو %~% چون دغل کرد و دغا معکوس شد # ایشان به جان و جنان ممنون گشتهآ خود را آزادکردهآ آن خدای ترس آزادهمرد # ~~دانستند و از سر صدق در پای اوفتادند و دست اعتقاد در دامن [1522] حسن ~~عمل او # ~~زدند. بعد از وقوف بر آن حال بی توقف و اهمال متعلقان و نوکران خاص خود ~~را # ~~خبردار کردند و قریب دو هزار نفر از مردم اعتمادی خود جمع آوردند و ~~بدان اتفاق # ~~نمودند که به انتقام آن اندیشهآ ناسزا همان دم خون او را هدر و هبا ~~سازند. آتش کین PageV01P445 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0489.jpg) # ~~مهربانان در التهاب و دل در بر حق شناسان در اضطراب آمد. ### | لمؤلفه # گزیدند لب را به دندان کین به ناخن دریدند روی زمین # ~~چون تیغ بی دریغ برکشیدند و بر عزم تعریک جان و مکافت روان صاحب غدر # ~~جزم شده، متوجه صوب قصد و قتل امیرزاده ابابکر گشتند، او را معلوم شد ~~که راز # ~~آشکار گشت و بلا رسید. ### | بیت # ~~چو سرت فاش گردد وهم جانستبلاء جمله سرها در زبانست # ~~وگر ناچار رازی گفتنی شد به نزد محرم آن در سفتنی شد # ~~بجز یک یار باید کان نداندو گر زین بگذرد مخفی نماند ### | بیت # ~~وکن حافظا سر الصتدیق و راعیا تذق من کمال الصدق صفو المشارب2 # ~~دیرست تا شعاع شمع، ### | مصراع # کل سر جاوز الاثنین شاع # ~~زاویهآ اصقاع و ارباع طارم عظیم الارتفاع را پیدا و هویدا گردانید. ~~مثل: الو فزت علی PageV01P446 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0490.jpg) # ~~دقایق المعلومات لم یظهر منک حقایق المکتومات» از کلام محرمان اسرار ~~تأمل و # ~~محرومان حریم تعقل است. فی الجمله امیرزاده ابابکر چارهآ کار آن دانست ~~که به عذر # ~~آن غدر دست در دامان تشفع زند و سر ندامت پای در جادهآ غرامت نهد. از ~~این # ~~مقوله بناکام پیغام فرستاد و گفت: اگر گرد وهمی از طرف من گرد خاطر شما ~~برآمده، ### | مصراع # چو من غایب شوم گردش نماند # ~~و اگر ms255 ضمیر را از جانب من غمی و آلمی رسیده، ### | مصراع[152b] # چو من دوری کنم دردش نماند # ~~چون شما را از اراقت خون من درین دم، هیچ حاصلی متصور نیست، مرا رها # ~~کنید و راه دهید تا مایعرف بگذارم و با معدودی که دارم، بیرون روم و در ~~حوالی این # ~~مملکت به هیچ توقف ننمایم. ### | لمؤلفه # ~~اگر بد رفت ازین منزل روم نیک زمین را طی کنم هم خاک و هم ریگ # ~~ایشان نیز بنابر رعایت حقوق حضرت خاقان مرحوم ملتمس او را از روی رحم # ~~مبذول داشتند و طایر نفس دشمن جان خویش را از برای روان صاحب قران ~~مغفور # ~~راه دادند تا از قفس حبس بیرون رود. [امیرزاده ابابکر] همان نفس از شهر ~~کرمان # ~~بیرون آمد و متوجه سیستان شد و جان را ارمغانی رایگانی دانست. ### | بیت # روی با پس نکرد و گشت روان که غنیمت بود در آن دم جان # ~~چون بدانجا رسید، شاهان سیستان که به قدر وهمی [که] از جانب بندگان ~~درگاه PageV01P447 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0491.jpg) # ~~حضرت سلطنت پناه امیرزاده شاهرخ بهادر داشتند، او را مراعاتی نمودند و ~~به امید # ~~روزی در نیم روز رعایت کردند. # ذکر بعضی دیگر از قضایا و معاملات ماوراءالنهر # و در اواخر سنه سبعه و ثمانمایه امیرزاده خلیل سلطان به انتقام حرکت ~~خدایداد # ~~حسینی و نهب و تاراج که در ظواهر سمرقند نموده بود، متوجه جانب او شد ~~و[در # ~~این ولا] خدایداد در کنار سیحون به قریب شاهرخیه به جمع لشکر مشغول ~~بود. # ~~امیرزاده خلیل سلطان در مقابل او ازین طرف آب فرو آمد و کوشش مینمودند ~~تا # ~~گذاری پیدا سازند و از آب چون باد بگذرند و آتش از تن خاکسار مخالف ~~برانگیزند. # ~~خدایداد قصه را دریافت و بعد از دو روز کوچ کرد. ایشان نیز ازین طرف آب ~~در # ~~مقابل او کوچ کردند و هر دو لشکر از دو جانب نهر[خجند] منزل منزل در ~~موازات # ~~[153a] یکدیگر می رفتند و میان ms256 فریقین چند روز آب خجند به جای نطق ~~دلپسند # ~~روان و سلیس البیان بود. ### | بیت # لسانک یا سیحون فی وصف حالهم برقة قلب قد ترنم جاریا # و تتلو لذات البین قول تناصح وکنت تراهم من قبول عواریا # چون به حوالی خجند رسیدند، از طرف امیرزاده خلیل، چکره اوغلان1 با بعضی ~~از # ~~ملازمان قدیم و جدید مثل سید علی قزاق و غیره روی گردان شدند و میل ~~حدود و PageV01P448 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0492.jpg) # ~~نواحی اوزبک نمودند و باز تزلزلی در امور ایشان پیدا شد. خواستند تا ~~مراجعت # ~~نمایند از پیش خدایداد بعضی گریخته آمدند و تقریر کردند که اگر بی صلح ~~و قرار # ~~معاودت خواهید کرد، ایشان در عقب باز روان خواهند شد و سبب تحریک مواد # ~~فساد خواهد بود. امیرزاده خلیل بالضرورة تا اندکان1 برفت. # رسیدن امیرزاده خلیل به اندکان # و در چقر2 امیرزاده عمر شیخ بهادر2 - طاب ثراه - فرو آمد و خدایداد هنوز ~~درآن # ~~طرف آب بود. بعضی از قراولان5 امیرزاده خلیل به وقت حدت حرارت آفتاب که ~~از # ~~آتش قرص سیماب سیم سنگین جبال مذاب میشد و از شرار تیغ بی قراب جوشن # ~~در بر زرهپوش بحر بیپایان قطرههای آب میگشت، سنگ در کنار چون شمع از ~~نار # ~~می گداخت و سمندر در هوا از شدت گرما پر میانداخت، ریگ بیابان چون ~~کورهآ # ~~آتش حداد میجوشید و از خوف حرارت آتش درع باد میپوشید. ### | شعر # و هاجرة شجواء تأکل ظلها %~% ملوحة المغراء رمضاء الخیادب8 # تری الشمس فیها وهی ترسل خیطهالتمتاح ریا من نظاف المذانب PageV01P449 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0493.jpg) ### | 153] بیت # ~~چو گوی آتش افروخته به زیر آید ### | کبوتر ار به هوا در1 بلند کرد راه # ~~چنان شدست زگرما که موی خویش ز پوست ### | همی به ناخن و دندان جدا2 کند روباه # ~~سپهر آینه گون از غبار تیره شود ### | چون روی آینهآ کاندرو رسانند آه # ~~در باغ گلستان2 امیرزادهآ مغفور، عمر شیخ بهادر که در آن حوالی بود، ~~استراحت # ~~نمودند و در سایهآ برگهای ms257 درخت که چون پر طاووس بر حجلهآ عروس مینمود، # ~~زره و بکتر بگشودند و از ریحان معطر و سنبلتر بالش و بستر ساختند. چون ~~از # ~~بوستان نصیحت شاه مردان بوی گل غیرت به مشام جان ایشان نرسیده بود، کما ~~قال- # ~~رضی الله عنه وکرم الله وجهه، ### | شعر # الستیف والخنجر ریحاننا اف علی النرجس وآلاس # شرابنا من دم اعدائنا وکاسنا جمجمهآ الراس # ~~مست بادهآ غفلت شدند و در خواب کسالت مدهوش آخالنوم حادثه بیدار گشت و # ~~شمشیر فتنه را برکشید. خدایداد چند تن از نوکران جلد اعتمادی بر سر ~~ایشان دوانید PageV01P450 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0494.jpg) # ~~تا همه را دستگیر کردند. بعضی را هم آنجا به قتل رسانیدند و بعضی را سر ~~و پای # ~~برهنه به قیتول1 او بردند. ایشان را به تقریع تعریک و تأدیب نموده، ~~گفت: ای بی- # ~~حمیتان کاهل و بی غیرتان جاهل در مقابل خصم بدین نوع غافل شاید بود و ~~از # ~~کمین گاه برین موجب زاهل توان شد؟! فاما، ### | شعر # چو سرداران بدان سان غفلت آرند توان دانست کار و بار نوکر # چو از مخدوم ناید هیچ کاری نشاید بودن از خدام برخور # بعد از آن الله داد و دیگر ملازمان امیرزاده خلیل به کنار آب رفتند و یک ~~دو نوبت # ~~با او در هر باب مکالمه نمودند و چون صلاح ایشان در آن بود که به جهت ~~رواج و # ~~رونق [1512] خود، نزد امیرزاده خلیل در استیصال خدایداد نکوشند، باب ~~محاربه و # ~~مقاتله را مسدود گردانیدند و راه مواسات و مصالحه را بگشودند و ~~امیرزاده خلیل را # ~~بر آن داشتند که صلح را احسن وجوه داند و نزاع مستلزم بسیاری فساد ~~شمر[د]. ### | یت # برای مصلحت خویش صلح میجستند که صلح بود در آن حال تیزی بازار # به دفع کار مخالف روان نکوشیدند که بود گرمی هنگامه در توقف کار # بدین دلیل امیرزاده خلیل را به صلح راضی کردند و الله داد به کنار آب آمد ~~و عهد # ~~کرد که منبعد دم ms258 از خلاف نزند و پای از جادهآ انصاف بیرون ننهند و ~~معامله به ایمان # ~~مغلظه موکد شد و اندکان را بر وی مسلم داشتند و قرار دادند که تومان ~~آقا را که PageV01P451 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0495.jpg) # ~~مطلوبهآ عظمت او بود و پیوسته التماس به مبالغه در باب مناکحت او ~~مینمود، به وی # ~~دهتل. ### | المؤلفه # ~~یری گردد به وصل دیو شهرهبود هم خواب راس الغول زهره # ~~شود خورشید با مریخ دمسازشود مه با زحل در پردهآ راز # ~~بعد از تصالح و قرار این معاملات امیرزاده خلیل معاودت نمود و به ~~سمرقند آمد. # بازگشتن امیرزاده خلیل از اند کان # و رسیدن ایلچیهای شیخ نورالدین # ~~در آن ولا شیخ نورالدین باز ایلچیان بر سبیل تعاقب و توالی پیش ~~امیرزاده خلیل # ~~فرستاد و به دستور کرات و مرات دم از یکجهتی و موافقت بهدروغ میزد و # ~~اخلاصی غیر واقع مینمود. ### | بیت # ~~فریبی مینمود و عشوه میداد به زرق و زور راه مکر بگشاد # ~~و مبالغه در طلب تومان آقا کرده بود و باز نموده که بر قول خدایداد ~~حسینی # ~~او را مقول علیه توان دانست. ### | بیت # # تکیه بر عهد او ز باد صبا %~% کی کند غیر باد پیمایی PageV01P452 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0496.jpg) # قول او را چو اعتباری نیست %~% هیچ کس نقل ازو کند جایی؟! # ~~التماس آنست که تومان آقا را به وی ندهند و چون آثار دولتخواهی و ~~یکتادلی من # ~~روزبه روز در کار ملک و دولت، سمت ظهور خواهد یافت، ستر عصمت و مهد # ~~عظمت او را روانهٔ‌ این جانب فرمایند و مرا بدین نوازش در حلقهآ اهل ~~اخلاص و # ~~زمرهآ ارباب اختصاص سرافراز داشته، در سلک یکجهتها ثابت قدم منخرط ~~گردانند # ~~و امارت خدمتکاری و حق گذاری به نوعی که مشکور و مستحسن جهانیان تواند ~~بود، # ~~در ازاء این توقیر1 و احترام و عوض بذل این کام مشاهده نمایند. ### | بیت # کامم چو دهی در سر کار تو کنم %~% جان و دلخود هر نفس ای جان و ms259 جهان # و اول خدمتکاری لایق و نخست حق گذاری موافق آن خواهد بود که چون چهرهآ # ~~این ملتمس از حجاب توقف گشوده و عارض این مطلوب از نقاب تعلل نموده ~~شود، # ~~شما از آن طرف به بولجار کمر عزیمت استوار سازید و من از این طرف نیز ~~سپاهی # ~~گران سوار کنم و بر سر خدایداد لشکر کشیم و تاختی کنیم که گرد از وجودش ~~برآید # ~~و آثار از روزگارش نماید. ### | شعر # وجودش غباریست بی اعتبار %~% بباید نشاند از میان آن غبار # و گاهی که این گرد از رخسار مقصود سترده و گوی، این مراد در میدان اجتهاد # ~~ربوده شود، من بعد شب و روز ملازم باشم و از جادهآ متابعت و ربقهآ ~~انقیاد تجاوز و # ~~عناد نجویم. ایشان بدین لابه فریفته شدند و نکایت مکر و حکایت خدعهآ او ~~دماغ PageV01P453 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0497.jpg) # ~~تعقل و تأمل ایشان را [52ه1] مدهوش سبات و نعاس غفلت و جهالت گردانید و ~~آثار # ~~ابطال حواس در بطون و حجب آن پیدا شد. در ایجاب ملتمس او یکجهت شدند و # ~~جواب فرستادند که بعد از عهد و سوگند این عقده و پیوند مقررست. چون او ~~معلوم # ~~کرد که درین نوبت البته در حصول مقصود او هیچ عذر و بهانه نخواهند ~~نمود، باز زن # ~~و فرزند را به طریق نوا فرستادند و در حضور امنا و امرا و خاص امیرزاده ~~خلیل که # ~~چند نوبت میان ایشان تردد نموده بودند و از جانبین آیات کذب و فریب ~~روان کرده، # ~~آنمان مغاظه یاد کرد و عهدنامه به مبالغه بنوشت. تا عاقبت بعد از چندین ~~رسل و # ~~رسایل و ایلچی و وسایل فسون و فساد آثار او کارگر شد و تومان آقا را ~~پیش او # ~~فرستادند و عروس ناموس را با جهاز بی حمیتی بهدست پیمان کید و روی گشای # ~~شعوذه از دست بدادند و او خطبهٔ‌ بی حفاظی [و] خطبهٔ‌ بی وفایی برخواند ~~و صداق # ~~نامهٔ‌ ناانصافی را به ms260 سجل کفران و رقم طغیان رسانید و از بهرصریح ~~خبر:«الا [لا] # ~~یزوج النساء الآ [اولیاء، و، ] لا یزوجن الآ من الاکفاء»که در حدیث ~~صحیح # ~~واردست، واقف نشد و جلیلهآ مخدوم و ولی نعمت خویش را از میان برداشت و ~~در # ~~کنار آورد و از میان زمرهآ الباب بر کنار افتاد. ### | بیت # در میان عاقلان از عقل باشد برکنار %~% ابلهی کو در زمانه کار بی جا که ~~کند # هرکه پا بیش از گلیم خویشتن روزی کشد دهر فکر انتقام فعل او ناگه کند # القصته چون به کام خویش رسید و روی مراد دل دید، هرگز وام وعده ادا نکرد ~~و # ~~به قول و شرط وفا ننمود و بد[اآن عمل و فعلش از لباس فخر و شرف، حکمت ~~PageV01P454 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0498.jpg) # ~~1550] : «الوعد وجه و الانجاز محاسنة والوعد سحابه والانجاز مطر»1 عاری ~~ماند. ### | شعر # و لا خیر فی وعد اذا کان کاذبا ولا خیرفی قول اذا لم یکن فعل # و چون ایشان تا دانسته به اندیشهٔ‌ ایفاء عهد و انجاز وعد او با خدایداد ~~و طریق # ~~خلاف موعود به ظهور رسانیدند، خدایداد باز در مقام لجاج و عناد استوار ~~شد و # ~~خیال مخاصمه باز از سرگرفت و لشکر انگیخته تا خجند و اوراتیپا بتاخت و ~~مجموع # ~~مواضع و مزارع آن حدود را نهب و تاراج ساخت. امیرزاده خلیل را چون از ~~این حال # ~~خبر شد، تفکر فاسد آنکه مگر شیخ نورالدین به موجبی که قرار داده، در ~~قلع و قمع # ~~نهاد خدایداد یار3 خواهد شد، به تعجیل ایلچی را نزد شیخ نورالدین ~~فرستاد و فرمود # ~~که ما به دستور [و] وعده ازین طرف روانه شدیم، میباید که او نیز از آن ~~جانب در # ~~عزیمت مسارعت نماید و با لشکری آراسته هرچند زودتر به مدد رسد تا درین ~~نوبت # ~~بنیاد معاملهآ خدایداد به مدد اقدام و اقبال از گرز وبال اهل قتال به ~~استیصال رسد. ### | بیت # برآریم از دشمن نابکار %~% چو داریم فرصت به یک ms261 ره دمار # چون ایلچی بر جناح باد سیر استعجال از مسرع صبا و شمال سبق برد، امیرزاده # ~~خلیل با لشکری که حس فهم سلیم به قوت طبع مستقیم از عهدهآ عرض دفعهای ~~از # ~~بعض مقدمهآ آن تفصی4 نتواند نمود و خادمهآ دبیر گردون را بر عرصهآ ~~هامون ثبت PageV01P455 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0499.jpg) # ~~حرفی از خروا[ر] هبت آن میسر نگردد، به طرف خدایداد روان شد. چون به ~~حوالی # ~~اوراتیپا رسید، خدایداد معاودت کرده روی به طرف اندکان نهاد و امیرزاده ~~خلیل از # ~~عقب او منزل منزل میرفت و رعایت [1512] حزم تمام می کرد و تا به حوالی ~~مرغینان # ~~که دو روزهٔ‌ اندکان است، انتظار شیخ نورالدین می کرد زود بیاید و بیش ~~از این # ~~نپاید. او خود از روی اختیال راه اهمال پیش گرفت و بیش التفاتی نکرد. ### | بیت # گفت مقصود کام بود، مرادگشت حاصل چراست رنج زیاد # چون نزد امیرزاده خلیل روشن شد که این نوبت نیز نقش روبهبازی و حیله گری # ~~نگین انگشتری اعمال خویش ساخته و از اول تا به آخر لغب اقوال و افعال ~~کج # ~~باخته، لعنت کرد و ضرورهآ بنفسه در معرض قتال آمد. خدایداد در مرغینان ~~به # ~~مقاومت یکدل گشت و در کنار سیاهآبی1 با سپاه بایستاد. از طرفین آن جوی ~~را # ~~حصن حصین ساختند و در مجاری و معابر آن کمین جستند؛ گویی سرب گداخته به # ~~جای مس ریخته، سد سکندری نمود و در سفینهآ بحر حزم و احتیاط کوه تحمل و # ~~وقار لنگری کرد. چند روز ناوک دل دوز بر هر سینه در کشف راز دیرینه موی ~~شکافی # ~~می کرد و به بیلک نصال در جویبار شریان مردان کار آبداری مینمود. تا ~~روزی از # ~~طرف امیرزاده خلیل قراولان غلبه نمودند و قراولان خدایداد روی به گریز ~~نهاند و # ~~امیرزاده خلیل از عقب ایشان روان شد. خدایداد خود ایل و حشم1 خود را ~~مجموع به # ~~درهآ جرتوک که مأمنی در عین استحکام بود، گذرانیده بود و ms262 چون ضعف قراول ~~خود # ~~مشاهده کرده، هم در زمان با دویست سوار از میان بیرون رفت و جرتوک را ~~حصار PageV01P456 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0500.jpg) # ~~. ساخت. امیرزاده خلیل به اندکان رسید و بر خراب کردن آن بلده اجازت ~~داد. لشکر # ~~[1561) از یمین و یسار فرو ریختند و در و دیوار و کوچه و بازار با خاک ~~راه برابر # ~~ساختند و به یک لحظه غارت و تاراج کردند که آن روز نه از آبادانی علامت ~~و آثار در # ~~آن مکان می توانست یافت و نه از ثوابت در آسمانی پرتو و نشان ### | بیت # ز نقد و جنس و از حیوان واز انس %~% نماند از غایت تاراج آثار # بسوراخ اندرون بیهوش و بی جانز بیقوتی شده هم مور و هم مار # بعد از آن از عقب خدایداد به جرتوک رفتند و منافذ و مهارب آن دره را چنان ~~بر # ~~آن ملاعین بسته داشتند که ذرهای از اندیشهآ مخرج و مخلص آن در مخیلهٔ‌ ~~وهم # ~~شیاطین نمی گنجد و چون از برودت هوا خون در رگها فسرده گشته بود و روح ~~نامیه # ~~در بدن درختها پژمرده و سمندر در نار از بیم دمه مجال دم زدن نداشت و ~~پلنگ را # ~~در غار از برف دمادم زهرهٔ‌ دم جنبانیدن نبود، کیوان در بارگیر دلو به ~~هوای کانون # ~~حمل از حسد مریخ نفسهاء سرد میکشید، گویی پیر هندوی پاسبان در شوق برهآ # ~~شبان چون مرغ پیرزن خود را بر بابزن میخواست. ناهید در نسیم آباد میزان ~~به یاد # ~~تنور اسد از رشک خورشید آه فسرده میزد گویی غزال غزل خوان در عشق شیر # ~~ژیان چون عجوز ناتوان خویش را معتکف آتشوان می جست. ### | شعا # الثلج یسقط أم لجین یسبک %~% ام ذا حصی الکافور حین یفرک PageV01P457 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0501.jpg) # راحت به الارض الفضاء کانها %~% من کل ناحیة بثغرک یضحک1 ### | ما # ~~قضا را بود آن موسم زمستانبرهنه از حریر سبز بستان # # ز یخ بندی کشیده دست[157] بهمن %~% جهان زال را در ms263 قید آهن # ~~لعاب شمس از سرما فسردهز لرز آتش بهدست و پای مرده # # ز بیم لشکر بیرحم بهمن %~% گریزان آتش اندر سنگ و آهن # # چو باد افکنده از کف خنجر بید %~% زسهمش تیغ پنهان کرده خورشید # # به آتش ماهیان رغبت نموده %~% جگر بر تابه بهر تابه بوده # # ز سهم تیر سرما مهر آنور %~% ز ابر تیره ناوردی برون سر # ~~خدایداد با معدودی چند که همراه داشت، در جرتوک عاجز و مفلوک گشت و # ~~نزدیک بود که از فرط برودت جان از تن هر یک، مانند حرارت از ذات فلک ~~مهجور # ~~ماند. در آن حال، مردم صاحب وقوف تقبل نمودند که او را به مددکاری ~~پانصد پیاده # ~~دستگیر سازند و به اسهل وجوه میسرمیشد، باز الله داد و سایر ملازمان ~~امیرزاده # ~~خلیل از بهر صلاح کار و رونق بازار خود، طرح صلح انداختند و اسباب حیله # ~~ساختند. از آن جانب منت بر خدایداد نهادند که کار به اتمام رسیده و ~~مقصود به # ~~دست آمده، بنا بر رعایت جانب او در توقف داشتیم و معوق ~~گذاشتیمل......]2 و از این # ~~جانب امیرزاده خلیل را بازی دادند که خدایداد را به وعید شدید از جادهآ ~~عناد # ~~منحرف گردانیدیم و به مقام انقیاد آوردیم مصلحت در مصالحت است. بدین ~~مکر و PageV01P458 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0502.jpg) # ~~تاج الستلمانی # ~~فریب بازار تصالح رواج گرفت و قرار بدان دادند که امیرزاده خلیل ~~بازگردد و # ~~خدایداد در اندکان چون بندگان مخلص مقیم شوند و منبعد از منهج متابعت و # ~~مسلک [1575] مطاوعت عدول نجوید و تجاوز ننماید. چون امیرزاده خلیل ~~معاودت # ~~نمود، مقرر کردند که لشکر دو فریق شوند و هر فرقه از راهی مراجعت کنند. ~~امیرزاده # ~~احمد بهادر را با شمس الدین عباس و بعضی از امراء قوشون از راه کندرکل1 ~~به # ~~طرف تاشکند و آن نواحی روان کردند و امیرزاده خلیل با سایر امرا و ~~ملازمان از راه # ~~خجند روانه شد. بعد از دو روز که لشکر از همدیگر جدا ms264 شدند، خدایداد ~~الله داد، # ~~پسر خود را با معتمدی چند از عقب امیرزاده احمد بهادر و شمس الدین عباس ~~و آن # ~~جماعت به تعجیل بفرستاد و در همان منزل اول به ایشان رسیدند و دست بردی # ~~نمودند2 که از اسب و سلاح و نقد و جنس در میان آن گروه آثار نماند. ### | شعر # قد بهبوا مثل غصون الخریف %~% إذ نقص الفصل بریح عنیف # و بیشتر دستگیر و زخمخورده و اسیر شدند و شمس الدین عباس را جراحتی # ~~کاری رسید و او را گرفته، با دیگر ملازمان امیرزاده خلیل که مصاحب او ~~بودند، پیش # ~~خدایداد بردند و خدایداد بعضی را در قلاع محبوس داشت و بعضی را از حیات # ~~مأیوس. شمس الدین عباس در همان دو روز بدان زخم روح بسپرد و دست اجل ~~نام # ~~او را از جریدهآ زندگانی بسترد. ### | بیت # ~~او نیز گذشت و بگذرد هر که رسد زین منزل بیثبات تا چشم زنی ~~PageV01P459 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0503.jpg) # ~~زان پیش که مرگ بر سرت خیمه کندزین مرحله آن بهتر که خود خیمه کنی # ~~او را از اندکان به سمرقند آوردند و به موجب مثل: «الرعام یرجع الی ~~الرغام» به # ~~خاک مرقد سپردند و امیرزاده خلیل با دلی از عین و تأسف غمین و جانی از ~~غصه و # ~~1586] حیف حزین مراجعت نمود و در دارالملک سمرقند نزول کرد. # این قصه درین مقام بگذار سررشتهآ دیگری بدست آر # ذکر وصول خبر توجه امیرزاده ابابکر به جانب سیستان # نزد حضرت سلطنت، امیرزاده شاهرخ بهادر # و عزیمت آن حضرت به جانب سیستان # چهره گشایی این دلبر رعنا و صورتنمای این عروس زیبا به سرانگشت خبرت # ~~نقاب از رخسار حکایت بدین روایت گشود که چون حضرت سلطنت پناه، امیرزاده # ~~شاهرخ بهاد[ر] در طرف هرات از کار کافرنعمتان بازپرداخت فرستاد و ~~امیرزادهٔ‌ # ~~عالمیان، الغ بیگ بهادر و امیر شاهملک را از جانب مازندران طلب فرمود و ~~به عزم # ~~تسخیر ماوراءالنهر باز جزم گشته، به تهیهآ اسباب آن ms265 فتح الباب اشتغال ~~نمودند تا # ~~مملکت اصلی را از قبضهآ تصرف هر غاصب به قوت لشکر عاصب مجتمع انتزاع # ~~نمایند و ابواب حق بر روی مستحق بگشایند و از جانب خدایداد حسینی و شیخ # ~~نورالدین که هر دو به موجبی که مشروحا مذکور شده، در آن طرف سیحون با ~~PageV01P460 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0504.jpg) # ~~امیرزاده خلیل در مقام مخالفت و ایذا بودند و در کمین مملکت دایم کمان ~~و کین # ~~گشوده و علی التوالی و التعاقب ایلچی نزد حضرت سلطنت پناه، امیرزاده ~~شاهرخ # ~~بهادر میفرستادند و عرض غلامی و یکجهتی خویش مینمودند و مدعاء ایشان آن # ~~بود که سعی در انتزاع مملکت سمرقند نظر بر خدمتکاری و هواداری بندگان ~~آن # ~~درگاهست تا2 حق در مرکز خود قرار گیرد و امور آن مملکت نظام پذیرد. ### | شعر # أنت الذی أجدی بأخذ ممالک لاسیما فی اکتساب موارث ### | ایضا له [1585] # # نور خورشیدی بسی زیبا نباشد بر سحاب %~% تخت جمشیدی بسی لایق نیفتد بر ~~تراب # به تجدید ایلچیان رسیدند و مبالغات مشتمل بر آن بود که وقت کار رسیده و # ~~اکنون به واسطهٔ‌ تزلزل امور و انواع فتور که در قضایاء امیرزاده خلیل ~~ظاهر شده، # ~~معاملهآ او مطلقا به کار طفلی ماند که به یک پای بر تختهآ یخ لغزان ~~گردد و به میوهآ # ~~پوسیده مشابهت دارد که بر شاخ شکسته لرزان شود: آن یکی را اشارت لگدی ~~تمام # ~~باشد و این یکی را ایماء بادی کفایت بود. ### | شعر # و ما لمثابات الفروش بقیة %~% إذا استل من تحت العروش الدعایم ~~PageV01P461 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0505.jpg) ### | بت # ~~گفتی که در فراق تو چونی چگونهام ### | سرگشته زار مانده دلافکار و دردناک # ~~چون ماه یکشبه قدری مانده تا غروب ### | چون شمع صبحدم نفسی مانده تا هلاک # ~~رایات همایون بر جناح نهضت میمون بودند که ناگاه خبر رسید که امیرزاده ~~ابابکر # ~~به سیستان رسید و ملوک و سرداران نیمروز که هنوز در انقیاد و متابعت ~~حضرت # ~~سلطنت پناهی کامل النیهآ نبودند، با ویی در مقام ms266 موافقت آمدهاند و به ~~اجتماع لشکر # ~~اشتعال نموده، ضرورت شد که دفع شر آن نادان و نسق قضایاء سیستان پیش ~~گیرند و # ~~بعد از آنکه فراغ کلی از آن محصتل گردد، عزیمت ماوراءالنهر نمایند و ~~طبیب حاذق # ~~چون بر غلبهآ دو ماده واقف شود، دفع آن یکی که به فساد نزدیکترست ~~[لازم] شمرد # ~~و معمار واقف ماهر چون بر تزلزل اساس دو منزل اطلاع یابد، تشیید آنچه ~~به تخریب # ~~اقرب باشد، واجب داند. ### | یت # چون دو کار عظیم پیش آید %~% که از آن خوف بس زیان باشد # در همان وظته دفع باید کرد %~% آنچه اول فساد از آن[1599]باشد ~~PageV01P462 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0506.jpg) # روانه شدن امیرزاده شاهرخ بهادر به طرف سیستان فراه1 # ~~بنابر آن به تعجیل رایات ظفرنگار روانهآ جانب سیستان شد و چون به فراه ~~و آن # ~~نواحی رسیدند و به ضبط و یاسامیشی معاملات آن جوانب، التفات و تسخیر و ~~انتزاع # ~~آن ولایات به اشارات فرمودند. از بیم تیغ آبدار و قوت بازوی کامکار ~~دلیران نامدار # ~~شاهان فراه روی به درگاه عالم پناه نهاده، بعد از آن خیال محال عناد سر ~~در کمند # ~~انقیاد آوردند و پیش از آنکه مضمون ( فأصبحوا فی دارهم جاثمین)2 صفت ~~حال # ~~اکابر و مساکین آن ولایت گردد، آیت (أتینا طائعین)2 را حرز حمایت خویش # ~~گردانیدند. ### | بیت # ~~شمشیر و کفن بر کف رو بر در شاه آرند ### | وز دیده سرشک خون در عذر گناه آرند # ~~صیت8 صلابت شمشیر شیرشکاران درگاه عرصهآ عالم را مانند هاله پیرامون ~~ماه # ~~فروگرفت و هرآینه طلوع خورشید را از علامات فجر و مرتبهآ ولی را از ~~کرامات و # ~~اجر توان شناخت، ### | شعر # یجر علی هام المجرة ذیله %~% ویوضع ما وقوف الثرایا له مهد PageV01P463 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0507.jpg) # # له الفضل والإ فضال والمجد والعلی %~% له العزة القعساء والحس العد # له انقاد هذا الدهرطوع زمامه %~% یزوویرورمان له عهد ### | م # ز رفعت همی بازنتوان شناخت %~% که قدرت کدام است وگردون کدام # جناب تو را آسمان در پناه ms267 %~% رکاب ترا سدره در اهتمام # به تو پایدارست گیتی از آنک %~% عرض را به جوهر بماند قیام # ~~به توفیق سبحانی هاتف نصرت سلطانی نداء فحوی (فعسی الله أن یأتی بالفتح # ~~او أمر من عنده)به گوش ساکنان گنبد دوار و معتکفان زوایالاء] قبهآ ~~زرنگار # ~~رسانیدند. # ذکر گریختن امیرزاده ابابکر از سیستان # ~~چون امیرزاده ابابکر و ملوک سیستان را از این نهضت باعظمت و رکضت ~~باشوکت # ~~خبر شد، به کلی بیقرار و بیآرام شدند و آمارات فرار و انهزام در وجنات ~~احوال # ~~ایشان ظاهر و باهر گشت. امیرزاده ابابکر در نیم شب از نیمروز گریز ~~اختیار کرد و # ~~مجال یک ساعت تحمل نداشت. سررشتهآ کار ناهموار خود را باز بگسیخت و از ~~آن # ~~مملکت نیز بگریخت و دیگر باره به جانب کرمان تاخت و همان غدر و مکر ~~پیشتر # ~~بلکه از آن بیشتر پیشنهاد خویش ساخت تا پسران ایدکو در حوالی حومهآ شهر ~~با وی PageV01P464 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0508.jpg) # ~~حومه1 انگیختند و به یک دم خون او بریختند1 و زمانه در مرثیه او این ~~بیت که # ~~مناسب حال خودرأیی و بی پروایی او بود برخواند. ### | بیت # أو ما رأیت النار تأکل نفسها %~% حتی تعود إلی الرماد الهامد # قتلت فقتلت و سیقتل قاتلک %~% *000ه****** *** * * * * * * * * * * * * * ~~* * * * * * * * * * * ** ** **** # و شاهان سیستان با وضیع و شریف آن مملکت به فتراک عجز و تشفع تشبث # ~~نمودند و امینان را به رسم شفاعت پیش امیر شاهملک فرستادند و خدمتکاری ~~سابق # ~~و لاحق را وسیلهآ رحم و شفقت ساختند و بر گناه خود اعتراف نمودند و ~~فحوی # ~~(استغفر لنا ذنوبنا إنا کنا خاطیین) ورد جان و جنان خود داشته، از زبان ~~ندامت # ~~فصلها پرداختند. ### | بیت # # اگر کردم گناه آندل رحیم است %~% گناه آدمی رسم قدیم است PageV01P465 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0509.jpg) # # گرفتم هر چه من کردم گناهست %~% نه آخر آب چشمم عذرخواهست # ~~و عرضه داشت کردند که ما بر جریمه2آ خویشتن اقرار داریم و دست از دامن # ~~استشفاع نمی گذاریم (ربنا ظلمنا أنفسنا وإن لم تغفر ms268 لنا و ترحمنا ~~لنکونن من # ~~الخاسرین)3 اگر مرحمت [1605] قدیم و لطف عمیم شامل حال و موجب حسن مآل # ~~ما گردد و این هفوت بی اختیار و ذلت پراعتذار به عفو و اغماض و کنر غیظ ~~و # ~~اغراض معوض و مبدل گردد، برادران بااعتبار را بفرستیم تا دولتوار و ~~سعادت یار # ~~ملازم رایات نصرت آثار باشند و مال مقرری را سال بهسال بی قصور و اهمال ~~جواب # ~~گوییم و مدة العمر از جادهآ نیکوبندگی انحراف نجوییم و سر از متابعت ~~فرمان برنتابیم # ~~و گردن از ربقهآ حکم عالم منقاد بیرون نیاوریم. ### | المؤلفه # گر چه هستیم بنده بار دگر %~% حلقهآ بندگی بگوش کشیم # بار هر بندهای ز بارگهش %~% گر بود عالمی بدوش کشیم # چون اکابر و أمنای سیستان مضمون مافی الضمیر ایشان نزد امیر شاهملک تقریر # ~~کردند به سمع شفقت معهود اصغا نمود و به وقت مجال دربارهآ سریر اعلی ~~حضرت # ~~سلطنت پناهی مجموع معروض گردانید و هر نکته را به خلعت صدق و صفا مکتسی # ~~و از لباس رعونت و ریأ عاری مزین و محلی گردانیده، با شیوهآ دلپسند و ~~کرشمهآ # ~~جانپیوند مثال حرکات اهل ملاحت دلفریب و مقبول و مانند کلمات ارباب ~~فصاحت PageV01P466 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0510.jpg) # ~~بر حساب و مقبول، ### | بت # # خوش و خرم و دلربا همچو باغ %~% ز دانش فروزنده در وی چراغ # # ز روزی جوانی طرب زای تر %~% ز دیدار خوبان دلارای تر ### | شعر # نفایس در من نتایج خاطر %~% إذا ماج أزری بالبحار الزواخر # ~~جلوهآ حسن و جمال داد. چون در نظر قبول مستحسن نمود و به عین عنایت # ~~ملحوظ گشت، از وصنمت رد مصمون و از آسیب منع محروس افتاد. ### | لمؤلفه # # دلبر التماس را زینی %~% نیست مثل قبول سلطانی # # هیچ خوشتر ازین عنایت نیست %~% که شود از[1605] ملوک ارزانی # ~~ایشان شادمان و مسرور با استظهار و اعتضاد موفور به تهیهآ اسباب ~~پیشکشها[ء] # ~~لایق و خدمتیها[ء] موافق اشتغال نمودند و بعد از آنکه عهد خدمتکاری و ~~پیمان # ~~جانسپاری محکم ms269 و استوار گردانیدند، انواع خواسته و آراسته که دیدهٔ‌ ~~سپهر پیر و # ~~مهر منیر مثال آن در خزاین کان و دفاین امکان و نظیرش در نتایج نبات و ~~مرابط # ~~حیوان هرگز ندیده بود، ### | المؤلفه # از جواهر نفایس بسیارنقد و جنسی برون زحد شمار PageV01P467 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0511.jpg) # بیشتر از گمان خیول و بغال %~% بی مرا غنام و بی قیاس جمال # ~~به درگاه عالم پناه فرستادند و مخدومزادگان کامکار امرا و ارکان دولت ~~نامدار را # ~~وظایف خدمات پسندیده و رعایت رسوم برگزیده به تقدیم رسانیدند و مال ~~ولایت را # ~~قبول کردند که هر سال به تمام و کمال روانهآ خزانه عامره، عمره الله ~~تعالی - گردانید، # ~~بندگی حضرت سلطنت پناه قلم عفو بر جریدهآ جرایم ایشان کشید. ### | شعر # تلک المکارم لا أری متاخر اولی بها منه و لا متقدما # عفو اظل ذوی الجرایم کلهم %~% حتی لقد حسد المطیع المجرما # مراجعت حضرت سلطنت پناه به دارالملک هرات # ~~و به طالع فرخنده و بخت همایون مراجعت فرموده، عزیمت دارالملک هرات # ~~نمود و چون عرصهآ ملک بار دگر آسمانسان از نور آفتاب رخشان، یعنی پرتو ~~مقدم # ~~مبارک آن سلطان کامران زینت و بهار روضهآ رضوان و فر و شوکت بهشت بهشت # ~~جاودان گرفت. ### | شعر # قدمت قدوم البدر بیت سعوده و امرک عال صاعد کصعوده3 PageV01P468 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0512.jpg) ### | [1612] # # باز بر ابلق گردون ز قمر زین بستند %~% باز بر پرچم شب طاسک زرین بستند # # شبنشینان سحرخیز سراپردهٔ‌ چرخ %~% نعره در قبهآ قصر گهرآگین بستند # # کز پی مقدم سلطان فلک قدر امروز %~% هفت اقلیم فلک را همه آذین بستند # ~~حکم عالم مطاع گیتی مطیع صادر شد تا تمام الواس2 به ساختگی یورش ماوراء ~~النهر # ~~قیام نمایند و فی الحال به احضار دبیر چالاک که تیر افلاک گوهر بلاغت ~~از سحاب # ~~کتابت او گرفتی، اشاره فرمود تا نشان به نام خدایداد حسینی و شیخ ~~نورالدین به # ~~عبارتی که در سلاست خاک بر چشم ماء معین و در نفاست آتش در دل در ms270 ثمین # ~~زند بنویسد مشتمل برآنکه دواعی انتقام لیام و بواعث استخلاص بلک از ~~تصرف هر # ~~نافرجام به دعوی (وکنا نحن الوارثین) محرک ضمیر منیر و مهیج خاطر عاطر # ~~گشته و بر ذمت همت واجب و لازم شده که در تسخیر مملکت موروث به سعی # ~~عزم و حزم مکتسب شروع رود. ### | بیت # بکوشیم تا ملک موروث را %~% به شمشیر نصرت بهدست آوریم # برآنیم تا گوی اقبال را %~% به چوگان دولت زمیدان بریم # برآنیم تا چون پدر در جهان %~% به ناموس و نام از فلک بگذریم # ~~و رجاء صادق و امید واثق که به مدد و معاونت حضرت خالق النفوس قدر بلند ~~PageV01P469 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0513.jpg) # ~~این ناموس1 از برکت رأی هوشمند هر ناموس چون جناح سدرهآ پیوند ناموس از # ~~شرف سرادقات این هفت عروس بگذرد. ### | شعر # و إنی لمیمون النقیبة منحج %~% و إن کان مطلوبی سنا البرق فی البعد # و درین مدت اگر التفاتی کلی به جانب ماوراءالنهر و یاسامیشی امور بی ~~سامان و # ~~غمخواری قضایا[ء] پریشان آن دیار نرفت، بنابر آن [161b] بود که بعد از ~~وفات # ~~حضرت خاقان صاحب قران در خراسان و توابع آن بعضی از اهل عصیان سر به # ~~طغیان برآورده بودند و دفع مردم شریر و فتان و قمع ارباب بغی و کفران ~~ممد عوایق # ~~زمان و موجب عواطل دوران شده بود و الآ غفلت در آن معاملهٔ‌ کلیه و ~~قضیهآ اصلیه # ~~اصلا به هیچ نوع متصور نبوده و نیست. ### | شعر # و ما أعراضنا من أجل عجز وکنا للضرورة معرضینا # اکنون که دل از کار این ممالک فراغت تمام یافت و به تارکی رایات فتح آیات ~~به # ~~بخت فیروز از یورش نیمروز معاودت کرد و شاهان سیستان و فراه حلقهآ ~~غلامی # ~~بندگان درگاه در گوش انتباه کشیدند و هاتف نصرت و اقبال مناسب اوضاع و ~~احوال # ~~ما به انشاد این ابیات حسن المقال شد. PageV01P470 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0514.jpg) ### | بیت # کای مایهآ منصب رفعیت برتر ز تصرف تفکر # محکوم تو شد ms271 سپهر فاحکممأمور تو شد زمانه فأمر # ~~لشکری به عدد ثوابت و سیار که چابکسوار خامه سه اسبه به گرد تحریر مجمل # ~~قلیلی از آن نرسد، ### | شعر # # آراوهم و وجوههم و سیوفهم. %~% فی الحادثات إذا دجون نجوم # ~~منها معالم للهدی ومصابحتجلواالدجی والأخریات رجوم # ~~با اسباب و عدتی بسیار بیرون از حد وصف و شمار که مدحت گزار عقل عذب- # ~~البیان به کنه تقریر مفصل شطری از آن راه نیابد، ### | شعر # فی زینة الکواکب أسلابهم بدت %~% فی لمعة الثواقب أسیافهم علت # ~~آراسته و آماده شده و عزیمت آن دیار به تایید حضرت پروردگار- تعالی ~~شأنه و # ~~عظم سلطانه و بفضله العمیم و طوله الجسیم -تصمیم یافته (ذلک وعد [] غیر # ~~مکذوب).3 PageV01P471 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0515.jpg) ### | شعر # و أنی إذا باشرت أمرا أریده د انت1اقاصیه وهانت2 أشده # ~~میباید که ایشان نیز از جانب اندکان و أترار بی توقف با لشکری جرار ~~روانهآ # ~~صوب مخالفان پریشان روزگار شوند تا به بولجار1 مملکت از قبضه اختیار ~~عاصیان # ~~نابکار انتزاع رود و اکنون که عجز و ناتوانی خلیل [سلطان] به صد دلیل ~~مبرهن و # ~~روشن شده، محل تکاسل و توانی نیست. ### | شعر # دع التوانی فی أمر تهم به فإن صرف اللیالی سابق عجل # سابق زمانک خوفا من تقلبه فکم تقلبت الأیام والدول ### | بیت # ~~هم اکنون از هم اکنون داد و بستان که اکنونست بیشک زندگانی # ~~مکن هرگز حواله سوی فردا که حال [و] قصهآ فردا ندانی # ~~چون نقش بند کارخانهآ کتابت به نمودار نسج1 و پرنیان بلاغت نسخ ~~کارخانهآ خطا # ~~و چین و رشک دیباء زیبای فروردین پیدا گردد و شهسوار کلک گوهرنثار ~~نتیجهآ PageV01P472 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0516.jpg) # ~~براعت قصبالسبق براعت از فصحاء روزگار و فضلاء ادوار بربود، طوطی ~~شیرین- # ~~گفتار از منقار عنبربار مشک تاتار بر کافور ریخت و مشاطهآ نیکوکردار به ~~زیور کار # ~~زلف پری بر عذار حور نهاد. ### | بیت # # صریر کلک تو در کشف معضلات سخن %~% چنانکه تغمه داود در اداء زبور # # جواهری که بیفتد ز ساعد قلمت %~% برند دست بدست ms272 از برای گردن حور # ذکر بعضی دیگر از احوال ماوراءالنهر # و چون امیرزاده خلیل در مدت سلطنت قطعا اندیشهآ استحکام قواعد ملک نکرد و # ~~به هیچ موجب رعایت نام و ناموس ننمود، روزبه روز ضعف و فتور در امور او ~~ظهور # ~~مییافت، چه از مشفقان یکجهت و عاقلان صاحبوجود هیچ کس را نزد خود # ~~منزلت [1625] و مقدار و مرتبت و اعتبار نداد و مشعوف پرورش هر لئیم و ~~مشعوف # ~~تربیت هر ذمیم شد و از اول جلوس تا اوان تأثیر نحوس هر شب جمعی و هر ~~روز # ~~فوجی آیت (ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها) ورد زبان جان ~~ساخته، از # ~~راه اضطرار فرار مینمودند و او برای دارایی و امید دلداری جماعتی که با ~~وی طریق # ~~نفاق می سپردند و [به] نامش اتفاق میکردند، به هیچ نوع به خلاف رضاء ~~کمتر # ~~چاکری و کهتر نوکری دم نمیتوانست زد، تا به رهنمایی بعضی گمراه کم ~~حوصله و # ~~بد اندیشی جمعی فساق جهله، بل برخی اوباش قلاش که در عهد او انتقاش ~~یافته # ~~بودند، به فتوی آن سلیطهآ مذمومه و لیئمهآ میشومه که خود را جلیلهآ او ~~میخواند، تمام PageV01P473 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0517.jpg) # ~~قمایان جدش خسرو صاحب قران و از آن برادر بزرگ امیرزاده محمد سلطان را ~~که # ~~مادر و پنگه او بودند، به غلامان و بندگان زر خریده و یاساقیان و ~~چهرگان1 # ~~ناپسندیده داد و ازدواج هر خادم با مخدومه و امتزاج هر عاصی با معصومه ~~روا # ~~داشت بهذا التفصیل. # ذکر آقایا[ن] و قمایان که امیرزاده خلیل # به هر کس داد اول از آقایان و قمایان که # به حضرت خاقان مرحوم متعلق بودند # ~~سه نفر به الله داد داد که یکی از یاساقیان ایلچیگدای بود و امراء دهجه ~~که او محکوم # ~~ایشان بوده، اکنون معین و معلوم است و بدنفسی و خصلت رذیله و بدفعلی و ~~شیمهآ # ~~رذیهآ او چون اختلاف اندرون وارون و خبث طبیعت دونش مانند شیطان عصیان ~~و # ~~نسیان ms273 انسان بهغایت مشهور و در نهایت ظهور بود و در الباس تبلیس ابلاس ~~ابلیس # ~~نمودی و چون شغال محتال تخجیل دله المختار کردی، نقش صورت کریهش # ~~حقیقت «الظاهر [163a] عنوان الباطن» بران ورق زریر مینگاشت و قبح سیرت # ~~سفیهش سر «الصفات علوان الذات» بر صغیر و کبیر ظاهر میکرد، ### | بیت # ناکسی بدفرصتی نااعتمادزشترویی کجرو کج اعتقاد PageV01P474 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0518.jpg) # ناسپاسی بی وفایی حیله ساز %~% ناشناسی بدلقایی نقشباز # و یک نفر به [حمزهٔ‌] کوچک داد، که او هم غلامی بهاء خویش در ترازو دیده ~~و # ~~بدنامی فقدان آرزو کشیده بود، به بندگی خماری مشهور و به شیوهآ تحرمز1 ~~مغرور، # ~~خسارت و خساست نفس پرشر و خباثت فعل منکرش از وصف بری و از شرح # ~~مستغنی، ### | لمؤلفه # غلام خماری و از جهل مست زابلیس در فعل بد برده دست # و سه نفر به برندق که بر آستان فلکآشیان حضرت صاحب قران اسم چهرگی # ~~داشت، گذاشت و یک نفر بیرون تومان آقا2 که از پیش مذکور شده، به شیخ ~~نورالدین # ~~که با او انواع مکر و خدعه و فریب و شعوذه نموده بود و چندین گرت سعیها ~~کرده # ~~تا نقد نفیس ملک را از دست او به بازی طفلان و لعب کودکان بیرون آورد و ~~در همه # ~~باب آثار نقص آیمان و نقیض پیمان که طبیعت خامسه و روح رابعهآ اوست، ~~باوی # ~~ظهور رسانید و چندان شطرنج دغل و نرد دغا باخت و طرح منصوبه و تعبیهآ ~~کذب و # ~~تزویر انداخت که کالاء عقل و مهرهآ خرد او و ملازمان ناقص الرای و ~~الرویه او را # ~~مفت حریف غفلت و شهربند شش در جهالت ساخت تا عاقبت به مکر و حیله، ### | المؤلفه # ندب کام برد و دست مراد %~% گرچه حفظ حقوق داد به باد # گر چه بانوی بزم خاقان برد %~% نفس خود را به نام زشت سپرد PageV01P475 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0519.jpg) # و اگر چه بهدستان [163b] دستها برد و به سوء ادب چند ندب پیش افتاد، ms274 خود ~~را # ~~سزاوار نفرین خلق آسمان و زمین گردانند، روا داشت و امیرزاده احمد ~~بهادر را به # ~~وهم دغدغهآ آنکه مبادا میل جانب بندگی حضرت سلطنت پناهی امیرزاده شاهرخ # ~~بهادر نماید، به منقصه تصرف یک نفر از آن مبتلا و پایبند نام ناسزا ~~گردانید تا به # ~~تکلیف و اضطرار بدین عار رضا داد و دو نفر به موسی توی بوقا1 داد، که ~~لایق به # ~~کناسی اصطبل خدام آن فراش گیتیآرای و درخور حاشیه روبی مجلس فراش آن # ~~بساط نشاط افزای نبود و جانباز قوجی را نیز یک نفر از آن بداد و داغ ~~کفران بر جبین # ~~طغیان نهاد و خدایداد چهره2 را هم که ارذل آن فرقه و اخس آن زمره بود، ~~نیل بد- # ~~اختری بر آن چهرهآ خاکستری کشید و یک نفر داد. ### | لمؤلفه # رآس غولی صاحب پروین شدهمستحق لعنت و نفرین شده # ~~و بخت و دولت1 را که دولت و بخت ازو تبرا نموده و او نیز زرخریدهٔ‌ ~~کمترین و # ~~غلامی کهترین بود و در اصل اولجاء یاساقیان واسیر کتباولان5 شده و فی ~~الحقیقه با # ~~کلب باب پاسپان آن آستان و یا خنزیر بیشهآ هر شاگرد پیشه در آن زمان ~~مجال هم- # ~~سری و رتبت برابری نداشت، یک نفر داد. PageV01P476 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0520.jpg) # ~~ناج السلمانی ### | المؤلفه # بخت و دولت نبود و آن فی الناررنج محنت غلامکی مردار # راست مانند سگ شغالی بود کز وجود خودش ملالی بود # ~~و یونس سمنانی را که تاجیکی1 آتش دانی و کاهنی شیطانی بود و از معجون- # ~~فروشی و رمالی مایە2آ انتعاش او [بود] و لوندی شاگردان معرکه و فرآشی ~~بساط # ~~هنگامه واسطهآ خصنب معاش او، آزادی کم از غلام بدنامی 164a1] عام نیز ~~یک نفر در # ~~تصرف آورد. ### | شعر # مدمغ جاهلی شیطان فعالی %~% مجوف ناقصی ابله خصالی # سبکسر موذی و بدگوی و نادانهمه اقوال و افعالش پریشان # دیگر قمایان حضرت امیرزاده محمد سلطان بهادر # ~~یک نفر به شیخ ناصر ولدایان داد، که او نیز از نسل ms275 غلامان کم بها و ~~زرخریدگان بی- # ~~سروپا بود؛ چنانچه زبان مذمت از ذکر حال عار و قلب هجا از عدم حضور ~~خیال وی # ~~افتخار دارد. PageV01P477 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0521.jpg) ### | لمؤلفه، تضمینا # ~~بیان زننگ صفات بدش ادا نکند چه جای هجو که اندیشه هم کرا نکند # ~~و احمد چهره را که یکی از اسراء براری و اولجای صحاری طهران ری بود و ~~هر # ~~عادت ناپسندیده و خصلت ناگزیده که در وهم بشر نگنجد، در ذات پرشر او ~~مجتمع # ~~شده، یکی پری چهره از آن بداد. ### | بیت # تا دیو مصاحب پری شد هم جنسی از آن میان پری شد # ~~کما قال المؤلف یوما عند لعب صولجانه و جولان قدره فی میدانه، ### | لمؤلفه # ~~بدترین تازیک،1 آنگه تاز بنگر چون بود ### | لاجرم تازیک و ترک از دست او دل خون بود # ~~و علی قوچین1 را که در دفع آن بدنامی حسن چارهبری و در آن وصلت رتبت # ~~برابری نداشت، یک نفر داد و ملک محمد ولد سیفل قندهاری که به سبکساری و # ~~بی اعتباری شهرهآ خاص و عام بود، از قلت همت و عدم نهمت یک نفر بداد و ~~از فکر # ~~فاسد آن مفسدهآ مردمآزار، و رأی بد آن دلآلهآ نابکار هر نیکنامی گرفتار ~~تزوج غلامی # ~~شد و از عدم کفایت هر محصنه3آ بیوجود کفاءت محصنه5 گشت و هیچ کدام را ~~در PageV01P478 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0522.jpg) # ~~حصن دیانت با حصین2 و امانت سالم [164b] نگذاشت تا هر حسناء حصنا مانند ~~پری # ~~زیبا در دست دیو کریه اللقا ابتلا یافت و آن غزالان صاحب جمال را که ~~غزالهآ خورشید # ~~صید کمان ابرو و تیر مژگان ایشان میشد و زاهد برجیس آب طهارت از خاکپای # ~~حصانهآ ایشان حاصل می کرد؛ چنانکه در شأن هر یک از ایشان زبان ماه و ~~خورشید و # ~~مشتری و ناهید بدین ابیات عذبالبیان بود، ### | بیت # ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او ماه من خورشید بین در سایهآ بغطاق او ### | شعر # کحلاء فی برج صفراء ms276 فی دعج %~% کانها فضهآ قد مستها ذهپ # کالبدر ان سفرت والغصن ان خطرتوالریم ان نظرت معسولة الشنب # به دلالت و اغرا واضلال و اغواء الله داد بی بنیاد که ابوالحصین9 آن جهله ~~بود و # ~~احمد البقرا و یونس [سمنانی] که از اراذل آن فجره و فتنه جویان ذوی ~~الاختفان" آن # ~~فسقه بودند، به کلآب حصنی و اذیاب بحرابی سپردند. PageV01P479 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0523.jpg) ### | شعر # أحصنوا1 أمهم من عبدهم تلک أفعال العزام2 الواکعة # ~~و از بی غیرتی و خود رأیی ولدهآ خود را به موجبی که بیش از این مذکور ~~شده، # ~~در نکاح باطل برادر خویش روا داشت. ### | بیت # ~~میان زوجه و زوج و مرخص این عجبست که در فضیحت این کار هیچ شرم نبود # ~~(الهم أرجل یمشون بها أم لهم أعین [لا]یبصرون بها أم لهم آذان ~~یسمعون)از # ~~شناعت این بذلهبازی و فضیحت این اعجوبهسازی زلزله در زمین و آسمان ~~افتاد و # ~~ایشان بیخبر و از خباثت این بیحمیتی و شآمت بی حمایتی انس و جان ظاهرا ~~و # ~~باطنا در خبث و خصمی آمدند و ایشان بی وقوف، ### | لمؤلفه # هر که آنرا شنید و نفرین کرد کرد لعنت بر آنکه او این کرد # ~~[1652] و این بدنامی بر خود و این خانواده از آن رو روا داشت که مبادا ~~که اگر در # ~~حصول مراد آن ناکسان تعللی نماید و دونی از نزد او دور شود یا جاهلی از ~~پیش او # ~~روی گرداند و سبب فساد او و کارخانهآ او گردد و از آن غافل بودند که ~~خود اصل PageV01P480 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0524.jpg) # ~~خسران و بنیاد1 نقصان از آن بوده، چه هر روزی که نازنینی را از آن در ~~دست # ~~نابکاری گرفتار میساخت و مه جبینی را از آن در کمند خاکساری زار ~~میانداخت، # ~~درد فوت حضرت صاحبقران بر اهل اخلاص و اختصاص تازه میشد و تیغ تدارک # ~~را زهر آب انتقام میداد و آبواب خصومت و عداوت بر روی او می گشاد. زهی ~~بی- # ~~غیرتی و بیناموسی ms277 که چنین منظور آن آنظار حضرت جد کامکار و محرمان حرم # ~~برادر بزرگ نامدار را در بستر زبونان و لحافدونان که از برای دو نان ~~هزاران نام # ~~نیک2 ولی نعمت و احسان خویش را بر باد عیب و نقصان دهند، جای داد و از ~~این # ~~جهت کاملان واقفالاحوال و ماهران مشرف الافعال از جمله صاحب اسرار اصل ~~و # ~~اضافه و فذلک امیر شاهملک که حلال رموز این داستان و مفتاح کنوز این # ~~جوهرستان است در منشاء او بدگمان شدند و صریحا بدو مینوشتند که با وجود ~~این # ~~افعال از اصل آن صاحب کمال و نسل آن خداوند اقبال نیستی. ### | لمؤلفه # میتوان دید از پی حسبش %~% گرچه شاخست شعبهآ نسبش # والا با شوکت و حشمت و قدر و منقبت چنان پدری و عز و اقبال و جاه و جلال # ~~چنان برادری، چرا مادران و نیکان خویش را روا داشتی که اسیر [1658] ~~غلامان بدنام # ~~و ذلیل ناکسان دشمن کام شدند. شبههای نیست که از وجود جهل موفور و عدم ~~عقل # ~~در اموز این اندیشهآ دینی و فکر دنیوی نکرد و قیاس و تأمل ننمود که ~~حضرت رب- # ~~الارباب و خالقالبریات از زمان خلقت آدم تا این دم به مقتضای (ورفعنا ~~بعضهم PageV01P481 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0525.jpg) # ~~فوق بعض درجات)1 خلایق را به تفاوت مراتب و تباین مقامات آفریده و فرق ~~میان # ~~پادشاه و گدا و غلام و مولی بر ذوی العقول فی کل الأبواب و الفصول واجب ~~و لازم و # ~~امری متحتم2 است تا به موجب مضمون (لیمیز الله الخبیث من الطیب) معرفت ~~و # ~~امتیاز بین الخواص و العوام والاقران والاکفاء مبرهن و هویدا و روشن و ~~پیدا شود. ### | بیت # ~~خاقانی آن کسان5 که طریق تو میروند زاغند و زاغ را صفت بلبل3آرزوست # ~~گیرم که مار چوبه کندین1 بشکل مار کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست # خرمهره با گوهر ناب در یک سلک نتوان کشید و جرم ذره با ذات آفتاب در یک ms278 # ~~مرتبه نتوان دید، به واسطهای ترک برگ احتیاط و فوت قوت تعقل رضوان را ~~رفیق # ~~شیطان ابلیس را همخوابةآ بلقیس ساخت و از سر حکمت: (قل هل یستوی الأعمی # ~~والبصیر أم هل تستوی الظلمات والنور) آگاهی نیافت و در اثنای حکومت و ~~مدت # ~~شروع در مملکت هم به سخن آن کنیز بی تمییز و جافیهآ بدکار و جاهلهآ کم ~~عیار که از # ~~فرط حرص وجنون جوانی و محض شرهآ و سبق شیطانی، PageV01P482 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0526.jpg) ### | المؤلفه # به مالیخولیا و عشق و سودا گزید از جملهآ آفاق او را # و در آن وحلت سرا[169] (الخبیثات للخبیثین)1 به ظهور پیوست. شریره[ای] که # ~~از شرارت نفس مردار، نه از شعلهآ نور و عارض و رخسار آتش پریشانی در ~~میان # ~~بازماندگان خاقانی انداخت و فتانهای که از فتنهآ نیر نجات کاهنان، نه ~~از سحر چشم # ~~فتان مادهآ نگرانی در خاندانی سلطانی پیدا ساخت و دست از خانومان و سر ~~و سامان # ~~بداشت، بلکه سررشتهآ دل و جان و رابط اسلام و ایمان بگذاشت تا تمام ~~موروثات # ~~خاقانی و جمیع متروکات صاحب قرانی از نفایس نباتی و کانی و شرایف انواع # ~~حیوانی که در مدت سی و هفت سال از اموال ممالک روی زمین و مایعرف جمیع # ~~سلاطین و ماینسب2 مخدرات و خواتین مخصوص حضرت خاقانی کامران و مجموع # ~~آقایان و فرزندان و سایر امرا و خدمتکاران شده بود و از ایشان بازمانده ~~و بی هیچ # ~~تعب و مشقت و طلب و زحمت به وی رسیده، (وآتیناه من الکنوز ما إن مفاتحه # ~~لتنوء بالعصبة أولی القوة). ### | لمؤلفه # از جواهر آنکه درج آسمان مثلش ندید ### | وز نقود آنها که قارون را نبودی در زمین # از نفایس غیرت کالای ملک شرق و غرب ### | وز ملابس رشک جنس حلهآ خلد برین PageV01P483 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0527.jpg) # ~~از مراکب مخجل عالمنورد نه فلک ### | وز غرائب مغجب دیدار خورشید مبین # ~~از موالی ناسخ رضوان و غلمان بهشت ### | وز جواری طیرهآ حسن و جمال حور ms279 عین # ~~از سلاح و پوش نقص تیغ و دزع ترک چرخ ### | وز عساکر کاسر قلب سپهر هشتمین # ~~به حکم وصی نفس اماره بدو سپرد، تا به ناحق به تصرف تعلقات خسروانی و # ~~منسوبات سلطانی [1665] شد و از غایت نادانی و مستی شراب غفلت شیطانی ~~قطعا # ~~قدرش نشناخت و طریق حرمتش را ندانست. آنچه بر کلاه گوشهآ هر پادشاه ~~نوربخش # ~~خورشید و ماه شده بود، بر دامن بستر هر پرستار بی تمکین مانند خاک راه ~~پست کرد # ~~و آن چه بر شرفات بغطاق1 و فرق محذرات هر زهره جبین مرتبهآ ماه و پروین ~~یافته # ~~بود [را] بر حاشیهآ فرش هر زر خریدهآ کمترین پایمال [و] تزیین گردانید. ### | لمؤلفه # ~~از آن مهرش نمیورزی که خود چیزی نمیارزی ### | از آن قدرش نمیدانی که حاصل شد به آسانی # ~~و جمیع اموال و اجناس کنوز و دفاین و کل منال و امتعهآ ذخایر و خزاین ~~از # ~~نازنینان مهاد کسروی و تختنشینان وساد خسروی که مخدرات سرادقات عصمت و # ~~معصومات حجرات عفت بودند، از سعی غرض امیران فتنه انگیز و فکر حسد آثار ~~آن PageV01P484 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0528.jpg) # ~~نابکار رفیق هر خس و قرین هر ناکس شدند و زمام اختیار مملکت و عساکر از ~~فرط # ~~جهل وافر و غفلت متکاثر در قبضهآ آن نادان نهاد، تا عاقبت هم از ممر او ~~رخنه درگاه # ~~زملک و دین او بازدید شد و جمعیت سلطنت پراکندگی محنت بدل شد و شهریاری # ~~و گلهداری آن مفسده سر به خواری و زاری نهاد. ### | لمؤلفه # پرستار خود چون شود شهریار %~% کنیزک نگیرد به شاهی قرار # ~~و تمام ارباب قلوب و اتقیاد جمیع إتباع و آقربا به جهت جهل آن جاهل دل ~~از # ~~وی بگردانیدند و اکابر و آصاغر و امرا و عساکر را از فرط تسلط آن سلیطه ~~حسن # ~~اعتقاد و کمال اخلاص نماند و علامات فسرده دلی و آمارات ناامیدی در ~~نهاد [1679] # ~~وضیع و شریف و ترک و تاجیک نسبت به معاملهآ او ms280 وضوح کامل یافت. ### | لمؤلفه # و تابقها حتی تصیر معاندا لدین وللدنیا وللمال والملک ### | وایضا # ~~نه از جان و دل صدیقش ماند نه از روی دینار رفیقش ماند # # نه مال و نه ملک و نه ملک و منال %~% نه لشکر نه کشور نه جاه و جلال # ~~و از غایت شرهآ و حرص که از صباح تا رواح و از رواح تا صباح بر طرب و # ~~افراح و لهو و مزاح داشت، یک لحظه به کار سیوف و رماح و اندیشهآ خسران ~~و # ~~ارباح نپرداخت. هرآینه معنی این ابیات مناسب حال مآل او شد، ### | شعر # ~~إذا غدا ملک بالهو مشتغلافاحکم علی ملکه بالویل والخراب PageV01P485 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0529.jpg) # ~~اما تری الشمس فی المیزان هابطة لما غدا برج نجم اللهو والطرب # ~~و چون از امراء نواب نامدار و ملازمان و حجاب صاحباعتبار جد نامدار هیچ # ~~مددکار که به کار آمدی و به هنگام نوائب و حوادث یار غمگسار و خدمتکار ~~حق- # ~~گزار بودی، به دست نیاورد، ### | شعر # إذا المرء لم یخترصدیقا لنفسه فمکروه ما یلقی یکون جزاؤه # و قارون،2 اذا قارنت، حرا فانما یزین و یزری بالفتی قرناؤه # ~~بلکه مجموع را از خود رنجیدهخاطر و رمیدهدل داشت و از تربیت ناکس و دون # ~~محال معاونان دولت روز افزون نپرداخت. ### | بیت # ~~ای گردش چرخ نیلگون تا کی ازاین کردی دل من ز غصته خون تا کی از این # ~~یک لحظه به کار کس نمی پردازی از تربیت ناکس و دون تا کی از این ### | شعر # أری الأیام تخفض کل حر %~% و ترفع باللیام إلی الثریا # و نال [1675] لیام قوم ماتمنوا وقد کب الکریم علی المحیا # ~~لاجرم توقتامیشی امور مملکت و خدم و یاسامیشی قضایا خیل و حشم نتوانست # ~~نمود. چنانچه شش هفت نوبت متوجه جانب حصار [شادمان] شد و یک کرت ~~PageV01P486 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0530.jpg) # ~~شادمان بازنگشت و سلطانشاه1 و حمزهآ بزرگ، و حمزهآ کوچک و غیرهم را با ~~دیگر # ~~امرا[ء] برلاس2 و سلدوز که از بیم غدر وکلاء ms281 بدآموز و نواب کینه اندوز ~~او در آن # ~~حدود و نواحی [که] مخالف شده بودند، در ربقهآ مطاوعت نیارست آورد و به ~~موجبی # ~~که مذکور شده به کرات و مرات بر سر خدایداد حسینی نیز تاخت و او را به ~~هیچ # ~~موجب منقاد نساخت و قطعا میسر نشد که خصمی را مغلوب و ولایتی را مسخر # ~~گرداند تا به مرتبهای رسید که عرصهٔ‌ مملکت او از طرف جیحون تا به کش ~~بیش # ~~نمی کشید و از جانب سیحون تا به دیزق5 بیشتر نمیرسید و معاملات آن نیز ~~اصلا # ~~مضبوط و مطلقا مربوط نبود و فی الواقع از ملک و مملکت چندان جریب زمین ~~در # ~~تحت تصرف خاص او نمانده بود که با علیق دواب خاصه وفا کند و این معنی ~~از # ~~شایبهٔ‌ مبالغه که به صدق مشحون نباشد و از شبههآ تکلفی که به کذب ~~مقرون بود، # ~~بری و مستغنی است. ### | لمؤلفه # هیچ کس نیست از وضیع و شریف که برین صورتش وقوفی نیست # وام دهقان و قرض علافان %~% تا به اکنون گواه این معنیست PageV01P487 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0531.jpg) # ~~روزبه روز فساد بر فساد مستزاد می گشت و از جانب آعادی عناد بر عناد ~~زیاد می- # ~~شد. چون به جای مال و رعیتآ ملال و بلیت و در ازای منال و مکنت کلال و ~~محنت # ~~حادث میشد، دشمنان راه ستیز گرفتند و دوستان روی به گریز نهادند و ~~دیرست تا # ~~فحوی این ابیات بر سفینهٔ‌ اهل تجربه مسطور و مضمون این نکات بر لسان ~~ارباب # ~~معرفت مذکور است. ### | شعر # # دعوی الاخاء [1683] علی الرخاء کثیرة %~% ولدی الشداید تعرف الاخوان1 ### | بیت # ~~نه برادر بود به نرم و درشتگر برای شکم بود هم پشت # چون کم اید به راه توشهآ تو ننگرد در کلاه گوشهآ تو # یار هم کاسه هست بسیاریلیک همدرد کم بود یاری # دوستان را به گاه سود و زیانبتوان دیدن و آزمود توان # ~~دشمن از دوست وقت آز و نیازجز بسود و زیان ms282 ندانی باز3 # ~~و از آن خدمتکاری آن ریایی و حریفان دغایی مضمون، PageV01P488 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0532.jpg) ### | شعر # أحب أبامروان من أجل تمره واعلم أن الرفق بالمرء أرفق # ~~بعد از غلو زمانه و خلو خزانه به صدور پیوست، ضیاء آفتاب (فساء قرینا)2 # ~~محجوبات لیالی محیلهآ اهل نفاق را بر دیدهآ خلایق آفاق ظاهر گردانید. ### | بیت # زینهار از قرین بد زینهار %~% و قنا ربنا عذاب النار # ~~حکمت: «ایاک و مصاحبة الاشرار»4، از کلام حکماء ذوی الاقتدار است و ~~اختلال # ~~احوال به حیثیتی رسید و به مرتبتی انجامید که به هیچ نوع کاری جزوی و ~~کلی را در # ~~حیز ضبط نمیتوانستند آورد. # رسیدن خبر نهضت بندگی سلطنت پناهی # امیرزاده شاهرخ بهادر از هرات به عزیمت # تسخیر ماوراءالنهر نزد امیرزاده خلیل # ~~و در آن اثنا، بعد از آنکه با خدایداد حسینی در چرتوک صلح کرده بودند و ~~از # ~~جانبین عهود و مواثیق موکد گشته، در اواخر زمستان سنهآ احدی عشره و ~~ثمانمایه # ~~خدایداد به تعجیل ایلچی نزد امیرزاده شاهرخ بهادر فرستاد و مجددا حال ~~ضعف او # ~~که در نهایت کمال بود، عرضه داشت و نمود که برحسب فرمان توجه سمرقند ~~کردم. PageV01P489 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0533.jpg) # ~~اگر کاری بر نهج دلخواه از پیش رفت، فهو المراد، والآ به هر طریق ~~[1685] که # ~~[ا]مروز میسر گردد، از جیحون عبور خواهم نمود که ملازم رایات نصرتشعار ~~باشم. # ~~چون از درگاه گیتیپناه جواب یافت که متعاقب نهضت همایون خواهیم فرمود و # ~~هرچند زودتر با لشکری گران و عسکری بی کران به بولجار خواهم رسید، قوت ~~کار # ~~او یکی هزار شد و فی الحال سوار گشت و به موجب اشارت همایون حضرت # ~~سلطنت پناهی از اندکان به تعجیل نامتناهی روی به جانب امیرزاده خلیل ~~نهاد و چون # ~~عجز و اضطرار او میدانست، اصرار در مجادله و مناظره بیشتر نمود. چون از ~~حوالی # ~~خجند بگذشت خبر به امیرزاده خلیل رسید که او عهد شکسته و کمر مقابله و ~~مقاتله # ~~بسته، خواست تا خود روانه شود ms283 و چون دیگر کرآت او را از آن نواحی براند ~~و باز # ~~غبار فرار بر چهرهآ قرار او نشاند. ### | لمؤلفه # به شمشیر شوکت زبونش کند %~% زحد ممالک برونش کند # در آن ولا اثر متعاقب شد، که حضرت سلطنت پناهی از دارالملک هرات به عزم # ~~استخلاص مملکت سمرقند پرواز شهباز نهضت را بلند فرموده و متعاقب بیضهآ # ~~ممالک ماوراءالنهر در سایهآ قوادم و خوافی همای چتر جهانگشای محمی و ~~محروس # ~~خواهد بود. مرغ وهم از این دغدغه در آشیانهآ خواطر امیرزاده خلیل و ~~ملازمان ذلیل # ~~او فراخ خوف و تفرقه آورد و نزدیک بود که طوطی روح ایشان از قفص قالب ~~در آن # ~~افکار میل او کار اصلی نماید، ضعف ماسکه عنان حواس مجموع از دست بداد و ~~پای # ~~تمکن تمام از جای برفت. ### | لمؤلفه # به تدبیر آن کار حیران شدند %~% در آن بیم مجموع نادان شدند PageV01P490 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0534.jpg) # بعد از اختلاف آرا و تغییر هر تدبیر بدان قرار دادند که امیرزاده خلیل ~~[1695] خود # ~~و بعضی امرا به طرف کش روند و به جهت احتیاط و ضبط کنار جیحون رعایت # ~~حزم نمایند و الله داد و ناکسی چند دیگر که پیش او اعزاز و احترام و ~~رفعت مقام # ~~یافته بودند و به مرتبهآ امارت و اعتبار تمام رسیده؛ با پانزده هزار ~~سوار از مردم کار، ### | لمؤلفه # جمله آراسته به پوش و سلاح از سیوف و سهام درع و رماح # به جانب دیزق روند و پیش راه خدایداد بگیرند و امیرزاده خلیل ایشان را در # ~~چهاردهم رمضان سنه احدی عشرة و ثمانمایة روانه گردانید و خود در هفدهم ~~آن ماه # ~~عزیمت نمود. چون ایشان به دیزق رسیدند، بعد از دو سه روز خدایداد با سه ~~هزار # ~~مرد در مقابل ایشان به اوراتیپا رسید و در معرض محاربه و مقاتله آمد. ~~هرچند او را # ~~به غلبهآ سپاه موفور و برگ و ساز نامحصور تخویف میکردند تا در مقام ~~فرار و انهزام # ~~باشد و ms284 عنان از صوب مقاومت بگردانند، ### | المؤلفه # نه شاید که با لشکر اندکی %~% درآرند در معرض ده یکی # به امید شاید مکن بیخ خویش %~% که بیشبهه کم گم بود بیش بیش # به امید شاید نشاید گذاشت %~% که گویند کم پشت بر پیش داشت # او در جواب می گفت که من این جماعت را کما هوحقه میشناسم و پایهٔ‌ # ~~شجاعت و فرزانگی و دستگاه کفایت و مردانگی ایشان چنانچه هست میدانم. # ~~مضمون مثل: «معرفة المناظر رأس مال المقاصر»، قمریست که در ملک تجربه ~~بی- # ~~محاق و کوکبیست که بر آسمان امتحان ایمن از احتراق تواند بود. PageV01P491 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0535.jpg) ### | لمؤلفه # ~~اگرچند دشمن نماید فزون نباید شدن در تقابل زبون # # نگردانم از آن طرف روی[1695] خویش %~% که بسیار اندک فزون شد ز پیش # # چه خوش گفت فردوسی نیکرای %~% که فردوس بادش درین لحظه جای # # «بکوشیم تا جان به تن در بود %~% وگر کوه تا کوه لشکر بود» # ~~لاسیما که به علم الیقین محقق شد و به بدیههآ عقل معین گشت که از این ~~جماعت # ~~که در مقابل من لشکر کشیدهاند، هیچ کدام را مجال و یاراء آن نیست که یک ~~لمحه با # ~~حملهآ من برابری کنند و یک لحظه با صدمهآ من دلاوری نمایند. ### | لمؤلفه # الدی الضرغام ما بال الثعالبمن الثعبان یهرب ذوالمحارب # ~~بدین اعتماد و تیقن قریب یک ماه در حوالی دیزق روی به روی ایشان توطن # ~~نمود و مضمون (کم من فنآة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله)1 سرمایهآ ~~اعتضاد و # ~~استظهار خود ساخت و انتظار رایات نصرت شعار حضرت سلطنت پناهی، امیرزاده # ~~شاهرخ بهادر میکشید و از زبان جان می گفت ### | بیت # کشته شد سبز آفتاب کجاست %~% ور شود باز تشنه آب کجاست # دهر مخمور بادهآ جورست %~% جام عدل از پی شراب کجاست # ~~و الله داد را با آن امراء قوشون دیگر و پانزده هزار سوار نامدار در آن ~~مدت هیچ PageV01P492 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0536.jpg) # ~~تاج السلمانی # ~~زهره و تهور آن نبود که از ms285 قلعهآ دیزق یک قدم پای پیش نهند با کشفوار ~~سر از آن # ~~سنگ بیرون آرند، شب و روز از خوف لرزان و از خصم ترسان در عین هراس پاس # ~~میداشتند ( فأوجس منهم خیفة) ### | شعر # لقد خفت حتی لو تمر حمامة %~% لقلت عدو أو طلیعة معشر # فان قال خیر قلت هذه خدیعة %~% وان قال شر قلت حق فشمر ### | المؤلفه # # ز صحرا اگر پشه میشد پدید %~% همی گفت بددل که پیلی رسید # # [170] و گر موری از جوق گشتی جدا %~% به دیدار ایشان شدی اژدها # # به شب خوف میبرد صاحب جرس %~% نه از سایهآ خود زبانگ نفس # ~~و از غایت آشفته حالی و پریشانی کدورت اختلاف رأی روز روشن را برایشان # ~~شب ظلمانی گردانید و عدم اتفاق و وجود نفاق میان آن گروه نسبت با ~~خدایداد # ~~حسینی غنیمتی عزیز القیمة و نعمتی قلیل النقمه بود. ### | بیت # تا میان شما بلا باشد %~% در همه حال ماجرا باشد # دل و دست شما شکسته بود %~% حاجت همگنان روا باشد # ~~چند روز پیغام به حیله به هم میفرستادند و بنیاد خدعتی مینهادند و از ~~آن طرف PageV01P493 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0537.jpg) # ~~امیرزاده خلیل که به عزم ضبط حواشی و حوالی جیحون به تعجیل روانه شده ~~بود، # ~~چون به لب آب خشکاء گش رسید و خبر مقاومت و مناظرت خدایداد شنید، باز # ~~متحیر و متعجب گشته، با آن امرا که ملازم او بودند، ### | بیت # لب خشک و دو دیده تر فروماند %~% «لاحول»از آن حدیث میخواند # ~~و بدین سبب قطعا از آن جهلا نتوانست گذشت و هم در آن ولا، الله داد از ~~دیزق # ~~متقاضیان [را] فرستاد و به جهت دفع خدایداد حسینی امداد طلبید. # روانه کردن امیرزاده خلیل و امیرزاده احمد و ارغونشاه # [توسط] خلیل سلطان به مددکاری [الله داد] # ~~امیرزاده خلیل ، امیرزاده احمد و ارغونشاه را با چند دیگر از امرا و ~~ملازمان # ~~اعتمادی و لشکری مجدد ### | شعر # مکمل همچو حسن باغ و بستان مزین مثل اطراف گلستان # ~~روانهآ جانب ms286 دیزق گردانید تا به اتفاق الله داد و جمعی که پیشتر رفته ~~بودند، به # ~~دفع خدایداد قیام نمایند، ### | بیت # # ولی زتیر خدایی شود مخالف کور %~% خدایداد کند کار در میانه نه زور # ~~ایشان به سرعت هر چه تمامتر، ### | المؤلفه # برفتند با لشکری بی کران %~% تو گفتی که شد کوه آهن روان PageV01P494 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0538.jpg) # و چون به دیزق رسیدند، از اجتماع فریقین به تدبیر کار و اندیشهآ کارزار ~~[170b] # ~~اشتغال نمودند. چندانکه خواستند تا شاهین شجاعت در فضاء جلادت پرواز ~~گیرد، از # ~~غایت توهم و تزلزل حال گوییشکسته بال میشد و هرچند ارادت نمودند تا ~~سمند # ~~مبارزت در میدان محاربت جولان کند، از نهایت تنفر در وقت ارتحال گویی ~~پای در # ~~عقال می ماند. ### | المؤلفه # دلش خواهد دلیری نیست همراه %~% نگیرد باز صیدی را به اکراه # قطعا در خویش نمیدیدند که بهخود سر با خدایداد مقابله و مقاتله توانند ~~نمود. # ~~در مقام حیرت و تفکر مضطر مانده گوییا مضمون (لین أخرجوا لا یخرجون ~~معهم و # ~~کئن قوتلوا لا ینصرونهم و لئن نصروهم لیولن الأدبار ثم لا ینصرون)ادست ~~عزم و # ~~پای جزم ایشان را در سلاسل و قیود خوف و بیم و وهم عاقبت وخیم کشیده ~~بود، # ~~باز معتمدان را به تعجیل نزد امیرزاده خلیل فرستادند و بعد از اعلام ~~اوضاغ انواع # ~~مبالغه به طریق صلاحدید نمودند، محتوی بر آنکه او را به نفس خویش ~~میباید2 آمد # ~~تا اول این خصم روزبرگشته و فدایی از سرگذشته را دفع کنیم و بعد از قلع ~~و قمع او # ~~با مجموع لشکر و امرا به فراغ درون و آمن برون رفیق بخت همایون عزیمت ~~کنار # ~~جیحون نماییم و سبیل ممانعت طامه3آ کبری و تدارک معاملهآ نابهآ عظمی ~~پیش گیریم و # ~~پوشیده نباشد که هرچند ملازمان دولت را قوت و قدرت در غایت کمال و طالع # ~~چاکران حضرت سعید و فرخندهفال باشد، انوار فتح و نصرت و آثار ظفر و ~~سعادت PageV01P495 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0539.jpg) # ~~قرین ماه منجوق ms287 سلطانی و لازمه مواکب عدد خدایگانیست. ### | لمؤلفه # مطیعان گرچه می کوشند بسیار %~% ولیکن عزم سلطانی کند کار # جهانگیری ازان آفتابست %~% وگر چه شمع انجم[1712] نورتابست # ~~القصه بدین ندیمی و خوش آمدگویی نوع ساختند که امیرزاده خلیل به عزم # ~~مددکاری ایشان جزم شد و هیچ اندیشه و تدبیر در عواقب امور و سد ثغور ~~نکرد. # روانه شدن امیرزاده خلیل به مددکاری الله داد # و توجه به دفع خدایداد # ~~و با بعضی از ملازمان خاص که پیش او مانده بودند در....2 روانه گشت و ~~آثقال و # ~~آجمال اغروق را با عبدالکریم ولد حاجی سیفل،2 هم در آن حوالی گشت ~~بگذاشت # ~~تا از حال کنار آب روزبهروز تفحص اخبار نمایند و اخبار کنند و از آن ~~طرف # ~~خدایداد حسینی چون مدتی در مقابل آن امرا که با لشکری چنان در دیزق ~~مستعد و # ~~منتظر بودند توقف نمود و ایشان را مجال یک قدم اقدام نبود. # روانه شدن خدایداد به سمرقند # ~~به حسن حیله آوازه انصراف را وسیلهآ کمال غفلت ایشان ساخت و از موازات # ~~ایشان روی گردانید؛ نعل وارون زد تا تصور فرار و مراجعت او کنند و حمل ~~بر # ~~اضطرار و معاودت او نمایند و به راهی پنهان به طریق خفیه از ایشان ~~بگذشت و آن PageV01P496 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0540.jpg) # ~~لشکر بیپایان را پس پشت گذاشت و بر نهجی روی به جانب سمرقند نهاد که ~~ایشان # ~~قطعا خبردار نشدند. ### | لمؤلفه # سری فی اللوب والبیداء حزما %~% مثال السرفی قلب المحارم ### | وایضأله # چنان بگذشت از آن لشکر نهانی %~% که فکر جنیت اندر قلب جانی # ~~و نیت و عزیمت خدایداد آن بود که اگر کاری از پیش برد فهو المراد، و ~~الا از هر # ~~طرف که تواند از آب بگذرد و در حوالی خراسان به رایات ظفرنگار حضرت # ~~سلطانی امیرزاده شاهرخ بهادر ملحق [1715] شود. بی تکلف اگر چه بادهٔ‌ ~~غفلت # ~~بسیاری شیرگیران را روباه و بیشمار سرخ رویان را روسیاه گردانیده، فاما ~~سکری # ~~بدین صفت شکنی و ms288 روزی بدین مرد افکنی کم داشته باشد که پنج شش هزار ~~پیاده و # ~~سوار با چهارپای و بار و آثاث و عقار از نظر چندین مهندس نام بدفرجام ~~پوشیده و # ~~پنهان بگذرند و ایشان را اصلا آگاهی نباشد. ### | لمؤلفه # # عجب گفت آن سخن دیوانهآ مست %~% که کم شد بار و اشتر در کف دست ### | ایضأله # # غافلی مرد بلای سرست %~% غافلی از هر چه بتر بدترست # # خواب کزان حسن عمل فوت شد %~% از سبب غفلت اخ الموت شد # ~~و آن غافلان که در حصار دیزق، فحوی ( و ظنوا أنهم مانعتهم حصونهم من ~~الله # ~~فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرغب یخربون بیوتهم ~~PageV01P497 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0541.jpg) # ~~بأیدیهم و أیدی المؤمنین فاعتبروا یا أولی الأبصار) از اول حال تا آخر ~~کار صفت # ~~اوضاع ایشان شده بود. ایلچیان به تعجیل نزد امیرزاده خلیل فرستادند و ~~اعلام کردند # ~~خدایداد از مقابل ما ناپیدا شده و قطعا معلوم نگشت و به تحقیق نه پیوست ~~که عزیمت # ~~کدام طرف نموده، غالب ظن آن است که به استماع خبر وصول رایات عالیه و ~~از عدم # ~~قوت ماسکه و قدرت مقاومت مراجعت را بهترین اندیشه و خوبترین پیشه ~~دانسته، ### | لمؤلفه # تحمل نیاورد چون رستخیز %~% نهاد از ره عقل رو بر گریز # چو طاقت نمی آوری بار جنگ %~% مینداز از جهل خود را به جنگ # و چون امیرزاده خلیل از آب کوهک1 بگذشت و در ایپار قروق2 نزول کرد، این # ~~خبر بدو رسانیدند و خدایداد خود آن روز در دوآبه که [با] میدان ایپار ~~قروق و آن # ~~منزل شش فرسخ شرعی4 مسافت است [1725] نزول کرده بود. امیرزاده خلیل روز # ~~دیگر بیخبر سوار شد و روی به راه نهاده تا کیفیت حال را بهتر از آن ~~معلوم کند و # ~~به امرا و عساکر خویش پیوندد. زهی بی حزم و بی احتیاط شاه و امیر وزیر ~~و مشیر که # ~~از جوانب در معرض دفع چنان دیوی وارون افسون جد ms289 و جهد خوانند و او ~~مانند # ~~پری از چشم انسان بگذرد و عفریتسان در کمین نگین سلیمان باشد. ### | لمؤلفه # زهی غفلت زهی نکبت به یک بار %~% شقاوت با نحوست گشته هم کار PageV01P498 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0542.jpg) # ~~آری دست قضا و قدر مثل: «اذا جاء القضا عمی البصر» در دیدهآ حزم آن ~~غافلان # ~~کشید. چون به حوالی شیراز2 رسید، ناگاه خبر رسانیدند که دی روز در ~~دوآبه لشکری # ~~فرود آمده بود و اکنون از دور سیاهی مینماید. از فراغت و بی حزمی که در ~~طینت # ~~ایشان مجبول بود، آن سخن بر جهالت مخبر محمول شد. ### | لمؤلفه # نکردند باور که بس دور بود %~% بهچشم خلایق عجب مینمود # ~~تا ناگاه صورت علم الیقین به عین الیقین مشاهده شد و در صحاری قطوان ~~قشون # ~~قشون لشکر بی کران ظاهر گشت . ### | المؤلفه # سپهی همچو دیو مردم خوار %~% بر زمین یک زمان ندیده قرار # همه در جنگ ترک جان کرده %~% رغبت ملک رایگان کرده # ~~و ایشان را نیز چون از عزیمت امیرزاده خلیل خبردار نبودند، از آراستک ~~لشکر و # ~~تحمل حشر در تعجب ماندند و بیخدانه میراندند، # محاربهآ امیرزاده خلیل با خدایداد # ~~چون از طرفین محاذات صفین معاین گشت، کیفیت حال جانبین بر فریقین از ~~بیان # ~~اهل قرار و تقریر مردم بیقرار عیان شد، گریزپایان به دروغ بیپایان نزد ~~امیرزاده # ~~خلیل اظهار خوش آمد گویی نموده، از بیبرگی و بیسامانی و پشیمانی و ترس ~~[1725] # ~~خدایداد داستانها گفتند. PageV01P499 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0543.jpg) ### | لمؤلفه # و أبناء الذی وقی أضر أظهار الخلائق علی الخلاف # از طرف امیرزاده خلیل به قریب آن خبر ضعیف، پارهای راه بلاوهآ سپاه سریع # ~~السیر گشت و لشکریان آراسته و بهادران نوخاسته، ### | لمؤلفه # ~~برده از بهرام روز جنگ در اقدام گوی جمله در میدان مردی تندخوی و رزم ~~جوی # # پای تا سر غرق آهن باصلابت همچو کوه %~% چون کواکب با تحمل همچو گردون ~~باشکوه # به تصور آنکه خدایداد را به یک لحظه مجال مقاومت نباشد به جولان نیزهها ~~را ms290 # ~~در دست گردان ساختند و سمند شجاعت را در میدان تاختند. خدایداد بعضی از # ~~لشکریان خویش را به مقابل ایشان روان کرد و خود با یکهزار1 مرد در پناه ~~جدران # ~~رباط قطوان، و اغوار و وهاد، و حوالی آن پنهان داشت تا عساکر امیرزاده ~~خلیل دلیر # ~~پای در میان نهند و گرفتار کمند ایشان شوند. تیر این خدعه همان لحظه به ~~نشانه # ~~رسید و از جانب امیرزاده خلیل لشکریان به طمع تاراج بر یکدیگر مسابقت ~~می- # ~~نمودند و در مسارعت میفزودند. ناگاه خدایداد از کمین گاه بیرون تاخت و ~~با این # ~~گروه یکدل که داشت، شمشیرها آخته و اسباب حرب ساخته چون سر ژیان بر سر ~~PageV01P500 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0544.jpg) # ~~ایشان راندند و بعضی لشکریان امیرزاده خلیل را در کنار جری و جویهای ~~بلنغور # ~~هدف تیر و بعضی دستگیر گردانیدند؛ چنانچه در آن حالت عین عین گریان و # ~~خوناب از دیده عارض باران گشت و فحوی کاملهآ (هو الذی انزل من السماء ~~ماء # ~~فسالت أودیة بقدرها فاحتمل السیل ربدا رابیا)2 از قطرات مطرات که آبروی ~~دجله # ~~و فرات میریخت، عیان [173a] شد و از برق میغ و صواعق تیغ و از سحاب ~~غمام و # ~~غرش غمام مضمون قدرت بالغهآ ( هو الذی یریکم البرق خوفا و طمعا و ینشئ # ~~السحاب الثقال و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته و یرسل الصواعق # ~~فیصیب بها من یشاء) به ظهور پیوست. ### | المؤلفه # تو گویی که از ابر بارید تیر %~% جهان شد ز خوناب دریالی] قیر # همی جست از روی شمشیر برق %~% سنان مینمود از نم دیده غرق # به غرید چون رعد آواز کوس %~% که بگذشت از گنبد آبنوس # صواعق ز شمشیر پیدا شده %~% وزان بیم در شیر پیدا شده # مگر ابر دانست کاحوال چیست %~% بر ایشان دمام ازآن می گریست PageV01P501 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0545.jpg) ### | وایضا # و قد یجری الدماء من الحسامبمثل الوبل من عین الغمام # تخلف امیرزاده پیرمحمد جهانگیر از امیرزاده خلیل # در محاربه با خدایداد # ~~و در ms291 اثناء غلبهآ لشکر خدایداد جمعی از نوکران حق گذار موروثی و ~~ملازمان وفادار # ~~حقیقی امیرزادهآ عالمیان محمد جهانگیر،ولد مخدوم زادهٔ‌جهانیان، محمد ~~سلطان # ~~گورکان - علیه الرحمه والغفران -که سالها بود تا از دست بی التفاتی ~~امیرزاده خلیل و # ~~نواب و حجابش نسبت به امیرزادهٔ‌ مذکور دلخون و زار و زبون بودند و ~~دایم # ~~شکستهخاطر و پریشان و پیوسته در وهم قصد جان امیرزادهآ مذکور را مبالغه ~~نمودند # ~~تا عنان وفاق از امیرزاده خلیل بگردانند و رکاب اتفاق را سوی خدایداد ~~راند، ### | شعر # إذا لم أجد من خلة2 ما اریده فعندی لاخری عزمة و رکاب ### | لمؤلفه # ~~چون نمیداری و قدرم را نمیدانی که چیست شاید از میل وصال دیگری دارد ~~دلم[173] # ~~عرق نزاع اخوت چون بریدی پای مهر گر به زنجیرش به بندی بی توقف بگسلم ~~PageV01P502 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0546.jpg) ### | شعر # ~~عداوة ذی11 لقربی أشد مضاضةعلی المرء من دفعالحسام المهند # و در آن عزیمت آثار متابعت حضرت سلطنت پناه، امیرزاده شاهرخ به ظهور # ~~رسانیده باشد. چه محقق و مبرهن شده بود که خدایداد را در آن جرأت به ~~امر و # ~~اشارت آن حضرت بوده و در آن جسارت به امید نهضت رایات ظفرنگار بیم # ~~خسارت ندارد، چون اصول و فروغ با مغافر و دروغ در کار قرار شروع ~~نمودند، # ~~خدایداد را ### | لمؤلفه # دل قویتر گشت و بازو زورمند راند در میدان پیروزی سمند # ~~امیرزاده خلیل به ناچار سرپلی که در آن حوالی بود، بگرفت و به امید ~~آنکه لشکر # ~~مخالف از جربها و کنار پل زود بتواند گذشت، لحظهای رکاب تحصن بفشرد. # ~~خدایداد از مقابل پل روی بگرداند. و اگرچه از جهت صعوبت مناهج و طرق و # ~~خشونت مشارع و سبل عبور بر آن مجاری و مرور بر آن صحاری که مانند دل ~~دشمن # ~~شکافته و بیقرار (علی شفا جرف هار} بود، متعذر مینمود و از هیچ طرف ~~ممری # ~~ممکن نمیشد، به نفسه قریب نیم فرسخ کنار آن درهآ مغاک را به پای بارهآ ms292 ~~چالاک # ~~پیمود تا عاقبت معبری بیزحمت و گذری بیمشقت پیدا کرد و تمام لشکر را # ~~بگذرانید. امیرزاده خلیل نیز بالضرورة روی به مقابله نهاد و باز بازار ~~مقاتله گرم شد. PageV01P503 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0547.jpg) # ~~سیدی احمد البقرا با قوشونیان1خود تجلد2 نمودند و یکلحظه پای نتوانست ~~فشرد، # ~~تا او را دستگیر کردند و در همان مقام او را به کمینه غلام که از او ~~فرار نموده بود # ~~سپردند تا به دشنهآ جزا مجزا گردانید. و مزید را که از ندما [و] خواص ~~امیرزاده خلیل # ~~بود و در معرکهآ آن معرکه بهناکام افتاده [174a] به کمند گزند بگرفتند ~~و نظر بر آنکه # ~~چشم عبرت خلق در عین فضیحت نماید، او را مانند فساق و مثل سراق مثله و ~~آقطع # ~~گردانیده، آلت شامه و سامعه بر او نگذاشتند و یک دستش را از آنچه به ~~تاریخ # ~~برداشتند، ### | لمؤلفه %~% .. # ~~تا نشنود و نگیرد و بو نکند او از طرب و ذیل فرخ نگهت کام # ~~ببرید وبعنف وگوش ودست و بینیشدر عرصهآ انتقام تیغ ایام # ~~چون خبر قتل سیدی احمد البقرا به امیرزاده خلیل رسید و مزید را بدان ~~قباحت و # ~~علامت که مزیدی بر آن متصور نبود بدیدند، ### | لمؤلفه # جهان بر جهان بینشان تیره شد بر احوال تن چشم جان خیره شد # همه زنده بودند و بیجان و هوش نهاده به آوازهآ مرگ گوش # ~~مجموع را تبلرزهآ فرار و انهزام و قشعری ره انکسار و انصرام سبب تشنج ~~اصابع PageV01P504 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0548.jpg) # ~~و قوی و تنفر اضالع و اعضا گشت. گویی (یوم یفر المرء من آخیه وأمه و ~~آبیه)1 در # ~~آن حالت نقاب توقف از عذار بگشود و سر( أخذ الذین ظلموا الصیحة فأصبحوا # ~~فی دیارهم جاثمین)2 در آن زمان رخسار بنمود. مشفقان امیرزاده خلیل روی ~~سوی # ~~او آوردند و او را در گریز بهنگام الزام نموده، گفتند: اگر چه مثل: «و ~~علی السلطان # ~~الاقامة فی المعرکة » وصیت دلیران ذوی الاقدام بوده فاما حکمت: ( و لا ~~تلقوا ms293 # ~~بأیدیکم إلی التهلکة)3 کلام ملک علام است. بیش ازین مجال توقف محال ~~باید # ~~دانست و حمایت نفس عزیز غنیمت باید شمرد. او در جواب گفت: من اگر بی ~~جلیله # ~~و عشیقه خویش یک خطوه نهم خطا باشد و در اول قدم غرامت و ندم واجب و ~~لازم # ~~گردد،[1745] ### | رباعیه # # بی تو دل من نیست زمانی خرسند %~% خرسند بود دل کسی بی دلبند # ~~گر کار دلم بی تو چنین خواهد بود تو بی من و من بی تو خدایا مپسند # این بگفت و از پی دلخواه روی به راه بلنغور نهاد و تمام لشکر آن کشور پشت # ~~برکرده، پراکنده شدند. (ولوا علی أدبارهم نفورا نفورا، وکان أمر الله ~~قدرا # ~~مقدورا)9. چون به در قلعه رسید و از حال جانانه پرسید، او را در اندرون ~~حصار PageV01P505 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0549.jpg) # ~~نشان دادند، بیتوقف از عقب او بادپای شوق را نیز ساخت و خود را در آن ~~حصنن # ~~انداخت. چون او را از دور بدید، گفتی که ظلمت آن روز داهیه به روی نور ~~شمع # ~~شب وصل گشت. ### | شعر # # فسالتها باشارة عن حالها %~% و علی فیها للوشاة عیون # # فتنفست صعدا و قالت ما الهوی %~% الا هوان نال عنها النون1 # مابقی لشکر و خدم و خیل و حشم اثقال و آحمال را به استعجال نقل قلم می- # ~~کردند و به خیال محاصره حرکهٔ‌ الذبیحی مینمودند، تا درین اندیشه دست و ~~پایی # ~~میزدند، لشکریان خدایداد چون مور و مار بر در و دیوار حصار برآمدند و ~~زمام # ~~اختیار کار به کلی از دست صغار و کبار باز گرفتند. و بعد از آنکه حاصل ~~دریا و کان و # ~~محصول چهل ساله ممالک ایران و توران به یکنفس از هر طرف در معرض تاراج ~~و # ~~تلف افتاد، گردن گردن گشان به مضمون ( وأولیک الأغلال فی أعناقهم) مطوق # ~~گشت و حور و پری و ماه و مشتری در قید اسار هر نابکار و یساقی بی مقدار ~~گرفتار # ~~آمد و اتفاق زحل ms294 که صاحب طالع امیرزاده خلیل بود، در همان ساعت به ~~احتراق # ~~علیل شد و هرچند اهل تنجیم به صد دلیل او را از آن نایبه [1752] بیشتر ~~به مبالغه هر # ~~چند بیشتر تخویف و تنبیه نموده بودند التفات نکرده من قضاء الله القهار ~~و قدره به # ~~وقت آن نظر عاجز و ذلیل تغییر حال کوکب منحوس محبوس گشت. این سخن از # ~~روی اداء احوال و اوضاع که مورخان را شیمهٔ‌ نیان و عادت بیان است ~~ایراد رفت، PageV01P506 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0550.jpg) # ~~والآ باقضآء ملک جبار و فرمان عالم الاسرار سعود فلک را چه اختیار ~~ونحوس چرخ # ~~چه اعتبار؟! ### | شعر # لله حکم السعد لا للمشتری والنجس من تقدیر لا من زحل ### | لمؤلفه # # نه از نحس و سعد است و سود و زیان %~% قضا راست در هر قدر اختیار # # اگر فال سعد است اگر نحس حال %~% به حکم خدا باز بستست کار # ~~و محمود ترکمان نام نوکری از ملازمان خدایداد در نزدیک دروازهآ حصار به ~~وقتی # ~~که امیرزاده خلیل در عین حیرت و اضطرار بود، به وی رسید و جلاو وی ~~بگرفت و # ~~برفق می کشید و به مدارا میبرد و طریق فریبی نامعقول میسپرد. بدین ~~عبارت که # ~~خدایداد شما را به جای پدرست و نیت بدارد، همین لحظه شما را بگذارد و ~~باز عنان # ~~سلطنت را به شما بسپارد. ### | لمؤلفه # و لا محیص له فی اتباع سلطان %~% و لیس مثلک فی الکائنات سلطان ### | و ایضأله # به سلطانیست ناچار احتیاجش %~% کجا باشد چو تو سلطان در آفاق # ترا هم نایبی فرخنده باید %~% کجا بینی چو او در سروری طاق # ~~و او در آن حال جز غم جان و جانان نداشت و با محمود ترکمان سپارش آن دو # ~~توأمان میکرد و می گفت: PageV01P507 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0551.jpg) ### | بیت # کی دامن دلدار بگیرم به سلامت %~% دست من و دامان تو تا روز قیامت # ~~چون او را از اندرون حصار بدین افسون بیرون آورد، خدایداد بر در حصار ~~رسیده # ~~بود. ms295 امیرزاده خلیل را از بار گیر پیاده کردند و سر تا پای او را از ~~پوش [1750] کتانی و # ~~پوشش سلطانی عاری ساختند و به جای لباس مرصع کهن خفتانی مرقع در بر او # ~~کردند و در ازاء کلاه و دستار سکندر و داراب نوبین چرکین دریدهآ خراب ~~بر سر او # ~~نهادند. ### | لمؤلفه # مسخ صورت ز نسخ سیرت یافت آه ازین غبن سقف چرخ شکافت # او را در آن زی و صورت بر استری سوار دل شکسته و زار و مستمند و افگار # ~~پیش خدایداد رسانیدند. خدایداد او را به عدم کفایت و فوت ولایت و فضیحت # ~~سرزنشها نمود و نیشها[ء] زهرآلود زد که از کام صمصام و لسان سنان هرگز ~~مثل آن # ~~صادر و وارد نشود. ### | شعر # فالجرح جرح اللسان تعلمه ورب قول یسیل منه دم PageV01P508 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0552.jpg) ### | لمؤلفه # آنچه از ناوک لسان آید هرگز از تیزی سنان ناید # و هم به سر تازیانه او را به موکلان شیطان کردار و عفریت آثار که غم از ~~صحبت # ~~ایشان در ملال و زحل از رویتشان در وبال بود، ### | لمؤلفه # قوم هربت کرامته منهم إذا %~% فأروا بنطاقه و طهر البدن ### | وایضا # دیو گر دید چهره شان گردداز کراهت رمیده می گردد # سپرد و خود روان شد و در نیم فرسخی ایپار قروق نزول کرد و امیرزاده محمد # ~~جهانگیر را حاکم و سلطان خواند و خود را در زی متابعت و خدمت نمود. ~~موکلان # ~~امیرزاده خلیل را از عقب او ببردند و در نزدیک خرگاه خدایداد خیمهآ ~~کهنه تنکوتی # ~~بزدند و او را با شادملک، منکوحه او در آن خیمه بندی ساختند و پیرامون ~~ایشان # ~~دویست کس مقرر شد که شب و روز ناظر و محافظ باشند و همان شب تکلیف # ~~کردند تا امیرزاده خلیل نشانی به نام مستحفظان و أمناء [1712] شهر ~~سمرقند بنوشت و # ~~مهر کرد مبنی بر آن که خدایداد آقا با لشکری گران آمد و به تقدیر ملک ~~قدیر ما ms296 را # ~~دستگیر گردانید و با ما در مقام ابوه و مروت و شفقت و فتوت است، میباید ~~که فی- # ~~الحال عبدالخالق ولد او را که در سجن ارگ عالی سه چهار سال شد تا به ~~طریق نوا # ~~بستهآ سلاسل بلا گشته بیرون آورند و کلید حصار و دروب شهر بدو سپارند و ~~نشانی # ~~دیگر به نام امیرزاده احمد بهادر و موسیکه و الله داد و ارغونشاه و ~~سایر امرا بر همان # ~~منوال بنوشت و ایشان را مجموع از روی استمالت بطلبید و لحظه به لحظه ~~امیرزاده # ~~خلیل را پیش خود میآورد و شمشیرهاء آبدار آتش کردار به جای عصابه از ~~عقب او PageV01P509 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0553.jpg) # ~~نصب میکردند و او را به وعید شدید تهدید میکردند که زود بفرست تا امرا ~~و # ~~لشکریان ملحق شوند و اگر یکی از سرداران تخلف خواهد کرد یا فرار خواهد ~~نمود، # ~~این سر در عوض آن خواهد بود و او نیز بر توالی و تعاقب نشانی به مبالغه ~~روان می- # ~~کرد و از ایشان جهت امان جان و سلامت مال استعجال می طلبید. ### | لمؤلفه # کین ترک سر بهانه دارد %~% جان در بر او بهانه دارد # «کج دارو مریز» شد مثالش %~% این هم هنر زمانه دارد # ذکر رسیدن خبر گرفتاری امیرزاده خلیل به سمرقند # و چون از شب یکشنبه دوازدهم ذوالقعده سنهآ احدی عشرهٔ‌ و ثمانمایه رود ~~آنگه # ~~بگذشت، بعضی از اصول و لشکریان که از جنگگاه گریخته بودند، به حوالی ~~شهر و # ~~به دروازه رسیدند و بانگ برآوردند. ضرورت مستحفظان دروب از کیفیت حال # ~~استفسار کردند و بعد از وقوف خبر در آن نیمشب اشتهار یافت [1760] بر ~~روی # ~~مخالفان او در آن شب تار که همرنگ قار بود، ابواب انوار گشوده و بر ~~رخسار # ~~موافقان او در آن لیل بهیم که هم زاد حجیم بود، دوده و باز اندوده شد. ### | لمؤلفه # # دوستان دلتنگ چون شام مشقت تیره حال %~% دشمنان دلشاد چون صبح ظفر ~~فرخنده فال # و هم در ms297 اواخر شب نشان برسید2 که عبدالخالق را چون دل امیدوار و خاطر # ~~ادباب انتظار از بند بیرون آورند و شهر را مانند حلاوهآ مغستل به تیمم ~~و مثل دین PageV01P510 # ![image filename](./0834TajDinSalmani.TarikhNama_0554.jpg) # ~~مؤجل به غریم تسلیم وی سازند. گماشتگان شهر فی الحال عبدالخالق را از ~~حبس # ~~بیرون آوردند و خلعتهاء نورانی به جای ژندههاء زندانی پوشانیده، کلید ~~دروازهاء # ~~ارگ و شهر بدو سپردند و اصول و اعیان بر سبیل تهنیه به سلام او رفتند. ~~عقل در # ~~حیرت ماند که چگونه شخصی که هنگام صبح اسیر زندان بود، قبل از طلوع ~~امیر # ~~اوان شد و کسی که دوش محتاج نان و جویان ارزن بریان بود، امروز چون ~~صاحب # ~~نعمت فراوان و گنج بیپایان گشت . ### | المؤلفه # آنکه فرش از بوریا میجست فرش این زمان زردوز بینم مسندش # بعد از آن امنا[ء] امیرزاده محمد جهانگیر با معتمدان خود بفرستاد تا ~~ابواب خزاین # ~~و انبار را مهر کردند واموال غایبان را مضبوط ساختند. ### | لمؤلفه # گنج حاضر مال غایب جوش زدهمچو دریایی که پر گوهر بود # شهر شد همچون سپهر آراسته کش در و یاقوت و لعل اختر بود # کرد ابر از ضمیر خود زمین %~% از آنچه بحر و نقد کان مظهر بود # آخر شد این نسخهآ عالی شان به ذات البین و البرهان تاریخنامهآ خواجه تاج # ~~السلمانی و علیه الرحمه و الرضوان هنگام چاشت سلطانی در اواسط ماه ~~شعبان، از # ~~دست کمترین بندگان جانی - اقل عباد الله الملک السلام و اضعف الانام - ~~محمد بن # ~~امام البروسوی. غفر عنهم سنهآ 988 ه .ق. PageV01P511 ms298