######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0001.png) # 2،ما) ~~در مطبع کیهان مقیم تهران ~~درسنه 1339 شمسی یعنی 1961 میلادی # به زیور طبع رسید PageV01P001 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0003.png) # الحمد لله رب العالمین و العاقبة للمتقین والصلوة والسلام علی رسول ~~الله محمد صلی الله علیه وآله اجمعین . و بعد ، چون این بنده کمترین ~~بند گان دعوت هادیه سید سهراب ثبتهاالله فی مشارق الارض ومغاربها را ~~بعنایت ازلی وهدایت لم یزلی منظورنظر خود کناد ، واز میان گمراهان و ~~جماعت بیراهان بیرون آراد ، و از شر شیاطین و دجال روز گار یعنی ~~آنهائی که بظاهر سخنان انبیاء ودعات ایشان استادهاند وهمچون ستوران ~~بکاه و برگ قانع شدهاند و بدانه و برنرسیدهاند واز درجهآ انسانی افتادهاند ~~که فرموده «اولئک کالانعام بل هم اضل»1 [ایمن دارد2. # و شکروسپاس مریرورد گار را که این بنده آنچه مولانا مدد کند ~~وبرخاطر خطور نماید معنی اورا شکسته بسته مشتمل براحوال خود و ~~آنچه از طریقهٔ‌ طائفهآ محقان روز گار معلوم کرده بیان کنم ، تا جماعت ~~ضعیفان ومستجیبان را مدد راه گردد و این کمترین بند گان را بدعای ~~خیریاد و شادم نمایند، ومدد وتوفیق از بار گاه حضرت خداوند روز گار و ~~عالمیان وآفرید گار أنس وجان جلت قدرته وعزت کلمته میطلبند ، که ~~و.هو . د..ه و..19ه...1 ~~انه خیر الموفق وهوحسبنا مولانا وحده وکفی . # واین رساله مشتمل است برسی و شش صحیفه که بفهرست گفته ~~خواهد شد . فهرست این رساله این است که بتدریج کفته خواهدشد. PageV01P003 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0004.png) ~~صحیفهآ اول : اندر تحقیق کلمهآ کن است. ~~صحیفهآ دوم : اندرتحقیق عقل کل است . ~~صحیفهآ سوم اندرتحقیق نفس کل است . ~~صحیفهآ چهارم : اندرتحقیق هیولی است . ~~صحیفهآ پنجم : اندرتحقیق طبیعت است . ~~صحیفهآ ششم : اندرتحقیق جسم کل است . ~~صحیفهآ هفتم : اندرتحقیق ترتیب افلاک است . ~~صحیفهآ هشتم : اندرتحقیق اشارت بزمان ومکان است . ~~صحیفهآ نهم : اندربیان موالید ثلاثه و آنچه مناسب است . ~~صحیفد دهم : اندر بیان قوتی چند که درهریک از موالید ثلاثه میباشد . ~~صحیفهآ یازدهم : اندربیان شمدئی ازتر کیب جسد انسان است . ~~صحیفهآ ms01 دوازدهم : اندربیان ذکرقوای انسانی است . ~~صحیفهآ سیزدهم : اندربیان نفس انسانی است . ~~صحیفهآ چهاردهم : اندربقای نفس انسانی است . ~~صحیفهآ پانزدهم : اندرمراتب نفس انسانی است. ~~صحیفهآ شانزدهم : اشارت بفرشته وپری ودیو و شیطان است. ~~صحیفهآ هفدهم : اندرهستئ عالم وذکراو واحکام آن مجملابرقول حکما # است . ~~صحیفهآ هژدهم : اندرظهور آدم علیه السلام وحوا بقول متقدمان است. ~~صحیفهآ نوزدهم : اندرقصهآ ابلیس بروجه تأویل طایفهئی از مقارنه است . ~~صحیفه بیستم : اندر قصة ابلیس که نسبت بآدم این دوره دارد که ششهزار # و نهصد سال و کسری از او گذشته است. PageV01P004 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0005.png) ~~صحیفهآ بیست ویکم : اندر بیان نبوت و نبی مرسل واولواالعزم و وصی # ومتنبی وممرور. ~~صحیفهٔ‌ بیست ودوم : اندر بیان وحی والهام وخواب (وتنزیل) وتأویل # وسبب فرستادن انبیا بخلایق . ~~صحیفه بیست وسوم : اندراشارت بثواب وعقاب است . ~~صحیفهآ بیست وچهارم : اندر بیان راء آخرت و سبب اعراض مردم از آن # است . ~~صحیفهآ بیست و پنجم : اندرمبدأ ومعاد و شب قدر وروزقیامت است. ~~صحیفه بیست و ششم : اندربیان مراتبی چند که باعتبارات آن ناطق در کلام # خود قیامت را بنامهای مختلف یاد کرده است . ~~صحیفهآ بیست وهفتم : اندربعضی احوال که درقیامت واقع میشود. ~~صحیفهآ بیست وهشتم : اندر تأویل دوجهان که آنرا آخرت ودنیا کویند . ~~صحیفهٔ‌ بیست ونهم : اشارت بحشرها است . ~~صحیفهآ سیام : اندربیان صحایف اعمال وکرام الکاتبین است . ~~صحیفهآ سی ویکم : اشارت بحساب ومیزان وصراط وبرزخ است. ~~صحیفهآ سی ودوم : اشارت بصراط وبرزخ است . ~~صحیفهآ سی وسوم : اندربیان بهشت ودرهای بهشت وخازن بهشت است . ~~صحیفه سی وچهارم : اندربیان جویهای بهشت است . ~~صحیفهآ سی وپنجم : اندربیان حورالعین ودرخت طوبی است . ~~صحیفهآ سی وششم : اندر بیان اشارت بدوزخ ودرهای دوزخ و زبانهآ دوزخ # است . # وامید که از فیض لطف صاحب الزمان ونکهبان جهان لذکره PageV01P005 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0006.png) ~~السجود والتسبیح بآنچه اندیشه رفته است خودش عنایت فرموده این ~~کمترین بند گان خودرا از خطا و نافرمانی نگهدارد و ناظران این صحیفه ~~را ازفایده خالی تنماید وبمراد برساند بمنه و کرمه . بیت ms02 . ~~طوبی لوجه ذات من العرش مرحبا هردل که او مطیع امام زمان شود # بدانکه مشهور در میان تمام طوایف آنستکه کلمهآ کن علت تمام ~~موجودات است چنانکه قرآن بدان ناطق است که «انما قولنالشیآ اذا ~~و9..وه. ~~اردناه أن نقول له کن فیکون»1 یعنی بدرستی که امر ما هرچیزی را که ~~اراده کنیم ووجود اوخواهیم دانست، که آنستکه بگوئیم «بشو» پس هست ~~شود ، و کلمهآ کن نزد ارباب عیان2 عبارت ازدانستن اثرمبدأ متکوناتست ~~ودرذات خود احتیاج بغیر ندارد، واین اثررا ازغیر مؤثر تصورنباید کرد ~~تا دوئی لازم نیاید . # بدرستی که صاحب نظر این مضمون را براین وجه ادا نماید که ~~کلمهآ کن را عبارت از امامت و ولایت تعلیق کرده است که فرموده ~~..د..و در ~~«والیه یرجع الامرکله» . وباز کشت واحتیاج جمیع موجودات امری ~~وخلقی بولایت امام است و هرجا که ذکر امامت و امام شود این مرادباشد PageV01P006 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0007.png) ~~که اورا احتیاج بما سوی نیست و شخصی که مظهر وحافظ رتبهٔ‌ ولایت ~~وامامت است او را امام میگویند و از اینجاست که امام را مظهر کن ~~گفتهاند بلسان ارباب تعلیم. # نکته، وکلمهآ کن دوحرفاست . اولکاف که مبدأ کلمهاست و اورا ~~مباینت است از سایر حروف. اشارت است به مباینت کلی مرمبدأ را (که) معنی ~~و معرفت مبدأ از تصاویراوهام والهام، که همت مشابهت است، مبرتی ومنزه ~~است . بیت . # بخودش کس شناخت نتوانست ذات او هم باوتوان دانست1 # ونون مباینت عرض دارد که آن نقطه است ومتصل است بکاف و ~~منقطع کلمه شده است ، اشارت بمشابهت ما سواء مبدأ بوجهی ازوجوه ~~واحتیاج کل بدو وفنای شخص اغیار که فرموده : «کل شی هالک ~~الا وجهه » یعنی هر چیزیکه هست فانی است الا ذات حق ، مولانا ~~وحده وکفی . # بدانکه ظهورعقل ازامرکن است، بیواسطه ، اما نه بر آن وجه ~~ملاحظه باید نمود که علت غیر معلول است بلکه در حقیقت اینجا معلول ~~عینعلت است ومغایرت نیست مگرباسم ، چنانچه گفته شود ماه ونورماه ، PageV01P007 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0008.png) ms03 ~~وهمین دقیقه ملحوظ مدققان حکماست ازین تعریف که «العقل جوهر ~~بسیط مجرد عن المادة والمدة» یعنی عقل جوهریست بسیط یعنی احتیاج ~~بغیر ندارد در وجود ، وبسیط است یعنی اورا اجزاء نیست که وجود اواز ~~اجتماع اجزاء باشد ومجرد است ازماده یعنی از چیز یکه وجود عقل از ~~اوباشد ومجرد است ازمدة یعنی زمانی نبوده که عقل نبوده بلکه بودن ~~زمان ومکان وهرچه مقارن آن باشد همه ازبودن عقل است . نظم # بجهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست # عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست # تنبیه ، آنچه متعقل این فقیرشده از لوازم ومآل سخنان حکمای ~~مشائین و اشراقی آنست که عقل کل عبارتست ازقولی که قیام هر موجودی ~~از موجودات حسی وعقای بدوست و باضافهٔ‌ هرمحلی اسم خاصی یافته و ~~این عقل کل را بحسب اصطلاحات و اعتبارات باسامی مختلفه یاد کردهاند: ~~(یعنی) نور، روح ، قلم ، ذات ، نقطه ، مبدأ ، روح عالم ، آدم معنی ، ~~علت اول، معلول اول1 ، خامهآ الهی3 ، مدت ، کافامر3 ، جوهر حقیقت، ~~جنس الاجناس ، عالم جبروت، انسان کبیر، تعیین اول ، تجلی اول، هیولای ~~مطلق ومقام او وامثال این نکته . وگفتداند که عقل کل پنج حرف است ~~ومیتوان بود که درعالم معقول اشارت دارند بحدود خمسهآ علوی که آن ~~عقل است ونفس وجد وفتح وخیال ، براین وجه که : # عین : مباینت ذاتی دارد ازسایر حروف واول کلمه است واشارت ~~باشد بعقل کل که مباین کلیآ موجودات است از جمیع و جوه. وقاف که PageV01P008 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0009.png) ~~از حیثیت ملاحظهآ نقطه مباینت دارد از دیگر اخوات و از حیثیت عروض ~~نقطه مشابهت دارد بعقل و اشارت دارد بنفس کل [که] از آن حیثیت ~~که متصل بعقل کل است وازاوهر گزجدا نبوده مباین مادون خود است ~~واز آن وجه که تعلق وتوجه بفرود خود دارد معروض مشابهت بوده . # لام ، که مباینت ذاتی دارد ازحروف ومتصل است بمافوق خود و ~~منفصل است ازمادون خود ، اشارت دارد بجد که عبارتست از تأییددائمی ~~که مباینت ms04 ذاتی دارد ومتصل است بذات عقل ونفس چه فیض از ایشان ~~بموجودات دایمی است ومنفصل است از مادون خود، یعنی غیرعقل کل، ~~ونفس کل را این صفت ثابت نیست و این همان اثریست که معتبراست ~~بکلمهٔ‌ کن . و حضرت حجة الحق امیرسید ناصرخسرو قدس سره این حد ~~جد را در وسط حدود خمسه آورده ، اشارت است بآنکه طالب صاحب ~~بصیرت را تنبیه گردد که اگر درسلسلهآ ترتب موجودات هر آنچه مادون ~~ظهور عقل ونفس است منسوبست بوساطت عقل ونفس ، اما در حقیقت ~~ظهور همه از همان اثرست، چه مغایرت عقل کل ونفس کل بامر کن ~~نیست الا باسم ، چنانچه نسبت باعقل کل گفته شده ونسبت بانفس کل ~~گفته شود . # وکاف که مباینت ذاتی دارد و منفصل است ازما فوق خود ومتصل ~~است بما تحت اشارت دارد بفتح که عبارت است از تأیید در بعضی اوقات ~~که مباینت ذاتی دارد ومنفصل میشود از مافوق بجهت اتصال بما تحت. # ولام آخر که همان اوصاف لام اول رادارد اشارت دارد بخیال که ~~هم مباینت دارد وهم اتصال و آخرین حدود واقع شده . واین پنج حرف PageV01P009 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0010.png) ~~در [عالم سفلی1] اشارت دارد بحد د خمسه دینی2 که آن ناطق است و ~~اساس وامام وباب وححت واینهاهریک درمقابلهآ یکی از آن پنج حدسفلی ~~است وباقی علوی ، ومعرفت این سخنان جز بتعلیم معلمان حاصل نمیشود ~~ونخواهد شد . اللهم وفقنا لما تحب وترضی . # بدانکه مشهور چنانست که نفس کل از عقل پیدا شده ، اما نه بر آن ~~وجه ملاحظه باید نمود که زمانی بوده باشد که عقل کل هست بوده و ~~نفس کل نبوده بلکه ظهورنفس کل با عقل کل بیک دفعه بوده ، ومحصل ~~این سخن آنستکه هرچیز که صفت وجود دارد ازمعقول ومحسوس اورا ~~ازصورت گزیرنیست ونفس کل عبارتست ازصورت عقل کل، وظاهر، که ~~تشخص حقیقی هرچیزی کهصورت حقیقی عبارت از آنست، هر گزاز آن ~~چیز جدا نمیشود، بلکه عین آنچیز است چنانچه نور آفتاب ms05 که تشخص ~~حقیقیآ آفتاب که از دیگر موجودات جدا شده ، آن نوراست که هر کزاز ~~آفتاب منفک نبودم ، بلکه آفتاب جزآن نورنیست . # تنبیه ، پس طالب صاحب بصیرت را چنان تعقل باید نمود که عقل ~~کل عبارت است از امر معنوی که هر موجودی از موجودات فلکی و ~~عنصری بدوقائم است ونفس کل عبارت است از تشخص هرموجود فلکی و ~~عنصری واجناس وانواع واشخاص است که بدان تعیین که صورت حقیقت ~~هریک ازموجودات از یکدیگر امتیازیافتهاند، واین نفس کل را باسامی PageV01P010 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0011.png) ~~مختلفه یاد کردهاند : لوح محفوظ ، خزاین معنی ، یقین ثانی، محل ~~افلاک وانجم، نون امر ، دریای محیط ، لوح الهی، جوهر بسیط ، مکانصور، ~~دفترالهی، کرسئ الهی، وامثال این . # نکته ، بدانکه عقل را حرکت است وسکونی ، از آن وجه که ~~ذات او بی نیازاست و احتیاج بغیرندارد ، ساکن است . واز آن وجه که ~~تقاضای ظهور خودنموده متحرک. و حکمای عظام این عقل را بحر کت ایجادی ~~تعبیرنمودهاند ، بنابراین درنفس کل نیزحرکت است ، وسکون اواز آن ~~وجه است که میخواهد مرتبهآ خودرا که ظاهراست بمرتبهآ عقل کل که ~~باطن است برساند وباطن ظاهر گردد وظاهرباطن تا وحدت عقل ونفس ~~متحقق گردد ، وصورت ساکن ، وبینیازی عقل ونفس درعالم محسوس در ~~نقطهآ مر کزخاکی ظاهرشده وحرکت عقل در کرهآ افلاک . واگر طالب ~~صاحب بصیرت دراین سخنان نیکو تأمل نماید ظاهرا بسی ملاحظههای ~~غریب وعجیب اورا روی نماید . # وهمچنین هیچ جسمی از اجسام ازاین دوصفت که حرکت است و ~~سکون خالی نیست، وحرکت نفس بتدریج است که آنچه بالقوه درفات ~~اوست بفعل می آید، چنانکه فرزندان بسیار از نطفه بعمل میرسد . و ~~حضرت امیرسید ناصرخسرو علوی قدس سره فرموده که کمال حرکت ~~نفس کل بیرون آوردن نفسهای ناطقان واساسان وامامان است . # نکته ، از حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله وسلم اشارت باین ~~معنی فرمودهاند که «لاتقبحوا الوجوه فان الله تعالی خلق آدم علی صورته و ~~نفخ فیه من روحه» یعنی زشت مگردانید رویها ms06 را بدرستی که خداینعالی ~~آدم را بصورت خود آفریده است و دمیده در اواز روح خود، وصورت ایزدی PageV01P011 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0012.png) ~~نفس کل است و آدم ناطق است درزمان خود بتأیید وصورت نفس کل بوده . ~~و در حد تأویل روی اشارت است بامام یعنی زشت مگردانید امامان ~~را بآنکه مخالفان خاندان غیر امام حق امام گیرند که ناطق هرعصری ~~داعی خلایق است برصورت متابعت ظهورامام حق ، ومراد از روح ایزدی ~~در این حدیث کلمه است چنانکه قرآن بدان گویاست « و کلمته القیها ~~الی مریم وروح منه،1 یعنی کلمهآ حق را که آن روح است ازحق انداخته ~~بجانب مریم . ودر آیهآ دیگر آمده است که قوله تعالی « ومریم ابنت ~~عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا وصدقت بکلمات ربها و ~~کتبه وکانت من القانتین» 2 یعنی مریم دختر عمران که نگهداشت فرج ~~خودرا پس دمیدیم دراوازروح خود وتصدیق مینمود بکلمات خدای خود ~~وبود مریم ازپای استادهها . وتأویلش کنایت است که دختر حجت است و ~~فرج کوش است که چنانچه از فرج صورت جسمانی بظهور میآید ازسخن ~~بگوش صورت روحانی حاصل میشود، ومعنی این آیه بوجه تأویل اینست ~~که مریم حجت عمران بود ونگهداشت گوش خود را از سخنان ظاهری46 ~~بی تأویل ، پس آن کلمهآ حق بروجه تأویل اورا نصیب شد وبدان عیسی را ~~تربیت کرد، ودر آیه ذکردر دمیدن و ذکر تصدیق کلمات قرینه میشود که ~~مراد از روح کلمه است ودر ذکر «من القانتین» قرینه میشود که مریم از ~~حجتان بوده . # مولانا گوشهای بند گان خود را از سخن راه باطل نگهدارد. PageV01P012 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0013.png) # بدانکه چون نفس کل قصد پدید آوردن مثل خود نمود از این ~~حرکت هیولی که صورت عالم ازاوپدید آمده پیدا شد وتفصیلات عالم را ~~براین وجهی که بعیان آمده در هیولی بودیعت نهاده شد بالقوه . و هیولی ~~ازدولفظ عربی است که ازهریک چیزی انداخته شده . اول چنین بوده، ~~هیؤاولی معنی هیؤساختگی است ومعنی اولی ، اول . ازلفظ ms07 هیؤ، همزه ~~را انداختهاند وازلفظ اولی، الف وواورا، وهیولی گفته شد، یعنی آماد گیآ ~~اول . ازاین سبب هیولی را جوهر منفعل گفتهاند که اوراهیچ فعل نیست ~~غیرازقبول صوری که بدو فایض گردد . # تنبیه ، وطالب تحقیق میباید که پیدا شدن هیولی را ازنفس کل ~~نه بر آن وجه ملاحظه نماید که مغایرت میان ایشان ثابت گردد ، بلکه ~~هیولی را صفتی ازصفتها ومرتبهئی ازمرتبه های نفس کل ملاحظه نماید، ~~وهیولی دربساطت وجود ذهنی سه مرتبه دارد. هویت یعنی هستی و کمیت ~~یعنی خوبی و کیفیت یعنی چگونگی. وچون هویت قبول کمیت نمودیعنی ~~هستی را مقدارمعین ملحوظ شد دروی فرض طول وعرض وعمق که حکما ~~آنرا ابعاد ثلاثه گفتهاند ممکن گشت . وچون کمیت قابل کیفیت شد ~~یعنی هستیآ که با او ملاحظه مقداری رفته موصوف شود بکیفیتی مثل ~~درازی و گردی و مثلثی و مربعی جسمی مخصوص شود که مشارالیه باشارت ~~حسی گردد . # نکته ، وحکما بجهت ترتیب تعلیم هیولی را بر دومر تبه داشتهاند. ~~هیولای اول که آنرا نطفه نیز گویند وهیولای دویم که آز را هیولای ~~کلی نیز گفتهاند. PageV01P013 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0014.png) # و بعضی از حکما بجهت تشخیص مسئلهٔ‌ هیولی را چهار مرتبه ~~گفتهاند : هیولای اول وهیولای کل و هیولای طبیعی وهیولای صناعی . ~~هیولای اول آنستکه گفته شد، وهیولای کل جسم مطلقست که عبارتست ~~از امر وقولی که تفصیل صورت عالم از اعلی علیین تا باسفل السافلین قبول ~~گردد . وهیولای طبیعی عناصرار بعه است که طبیعت کلی در ایشان تصرف ~~مینماید وازایشان صورت مختلفه ازمعادن ونبات وحیوان ظاهر میسازد . ~~وهیولای صناعی جیزی چند است که ارباب هر پیشهئی چیزهای مختنف ~~میسازند مثل چوب نسبت بدرود گر و آهن نسبت بآهنگر و براین قیاس. # صحیفهآ پنجم # در تحقیق طبیعت کل # بدانکه مشهورمیان ارباب حکمت چنانست که چون نفس کل ~~متوجه تحصیل تفصیل کمال خود گشت طبیعت کل پیدا شد، اما نه برآن ~~وجه ملاحظه باید نمود که پیدا شدن طبیعت کل بعد از وجود ms08 نفس کل ~~بوده تا مغایرت مین ایشان درعین لازم آید بلکه براین وجه ملاحظه ~~باید نمود که طبیعت کل مبدأ حرکت نفس کل است و قوتی است از ~~قوتهای نفس کل ، و روحانیان وملایک عبارتند ازهمین طبیعت کل که ~~بروجه مخصوص همین باشد و باید که بوجود ملایک وروحانیان منحصر ~~نباشد . دیو وپری در این مقام لازم میآید وجن و انس متعلق است بهر ~~موجودی، اگرطالب موافق را عنایت صاحب الزمان باوری نماید ملاحظهآ ~~این سخنان او را آسان خواهد نمود واگر نعوذ بالله کسی از سعادت آن ~~دولت ابدپیوند محروم ماند حاصل اوجز کفتار و پنداراین اسرار نخواهد ~~بود ، والله غفور ودود. PageV01P014 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0015.png) # اینجا در یکی از نسخ قصیدهئی از حضرت شاه سید ناصر خسرو ~~نقل نموده است . ~~بالای نه سپهر معلی (1) دو گوهرند # کز نور هر دو عالم و آدم منورند ~~اندر نشیمن (2) عدم از نطفهآ وجود # هر دو مصورند ولی نا مصورند ~~محسوس نیستند ونگنجند درحواس # نایند در نظر که نه مظلم نه انورند ~~پرورد های (3) دایهٔ‌قد سند درقدیم(4) # گوهرنیندا گرچه باوصاف کوهرند ~~زان سوی آفرینش زین سوی کاینات # بیرون اندرون زمانه مجاورند ~~کویند نیز (ه) هردو جهانند ازین قبیل # در هفت کشورندنه از (6) هفت کشورند ~~هستند و نیستند نهانند و آشکار # زان بی تو اندو با تو بیک خانه (7) اندرند ~~در عالم دو کون(8) بودکار کاهشان # ویران کنند های (9) بنا وبنا گرند PageV01P015 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0016.png) PageV01P016 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0017.png) ~~پیدا از آن شدند که کشتند ناپدید # زان بی تن و سرند وزان اندرین سرند1 ~~اینجایگاه بهر تو برساختند جای # ورنی کدام بهتر ازینجای برترند2 ~~نزد2 تو آمدند زجائیکه جای نیست # آنجا فرشتهاند بدین جا پیمبرند ~~گفتارشان به بین4 وبگفتار کارکن # تا از خدای عز وجل وحیت آورند ~~بنکرزساحران ملک زانکه برفلک # ایشان زحضرت ملک العرش برترند ~~بیدانشان اگرچه نکوئی1 کنندشان # آخر مدبران سپهر مدورند ~~چندین هزاردیده و گوش از برای چیست # زایشان سخن مگوی که هم کورهم کرند ms09 ~~گوئی مگوی7 کوهردیوان نداشتند8 # دیوان اینزمانه هم از کل مخمرند ~~جز آدمی نزاد ونزاید9 در اینجهان # آنها که آدمند10 چرا جملگی خرند PageV01P017 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0018.png) ~~دعوی همی کنند1 براهیم زادهئیم # چون نیک2 بنگری همه شا گرد آزرند ~~در بزمگاه مالک (دوزخ زمانع اند)3 # این ابلهان که درطلب جام گوهرند4 ~~خویشش بهم مگوی که اینجا برادران* # از بهر لقمه همه خصم برادرند ~~بعد از هزار سال بمانی که عاقبت1 # زین در در آورند وزان در برون برند ~~آنها که آمدند چه بردند7ازین جهان # رفتند و میروند9 بیایند وبگذرند ~~آنها که هستشان بابا بکر دوستی # از دوستی شان همگی خصم حیدرند9 ~~آن شیعیان که سیرتشان حب حیدراست0 # حقا که دشمنان ابابکر و عمرند ~~گرعا قلی ازین دو11 جماعت سخن مگو # بگذارشان بهم که نه افلح نه قنبرند ~~نی مؤمن بقاعده نی کافر تمام # همسایههای ما که نه مؤمن نه کافرند13 PageV01P018 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0019.png) # بدانکه مقرر چنانست که جسم کل بتوسط طبیعت کل وهیولی از ~~نفس کل پیدا شده و ملاحظه این چنین نباید نمود که وجود جسم کل ~~بعداز وجود طبیعت کل وهیولی ونفس کل بوده تا مغایرت جسم کل با ~~ایشان لازم آید در ذات و وجود ، بلکه چنین ملاحظه باید نمود که مبدأ ~~قبول حرکت نفس کل جسم کل است که همان تعیین نفس کل است وفلک ~~الافلاک را همین جسم کل داشتهاند . # تنبیه ، از سخنانیکه دراین چند صحیفه بیان شدطالب واقفراپوشیده ~~نماند که ازروی عیان نه بروجه بیانامر کن وعقل کل ونفس کل وهیولی ~~وطبیعت کل وجسم کل مجموع بالذات واحدند وبحسب مراتب واوصاف ~~باین اسامی معبر شدهاند بجهت تعلیم وتقسیم وتنبیه . وملاحظهآ یگانگی ~~این شش امر درمثال محسوس میتوان نمود مثلا دانهآ گندم که مزروع شد PageV01P019 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0020.png) ~~قوتی در او بحرکت درمی آید که سبب نشوونما میگردد و بمنزلهآ امرکن ~~باشد و کیفیتی که آن دانه را در آن حال پیدامیشود بمنزلهآ عقل کل باشد ~~و تعیین آن دانه ms10 را که آن قوت و کیفیت از اوجدا نیست بمنزلهآ نفس کل ~~باشد وقابلیتی که در آن دانه هست که بعضی از او ریشه میگردد و بعضی ~~برگ وخوشه میشودبمنزلهٔ‌ هیولی ، وقوتی که بعضی از آن دانه را بزیر ~~زمین میبرد وریشه میشود و بعضی را برون می آرد وخوشه و برگ میشود ~~بمنزلهٔ‌ طبیعت کل ومجموع ریشه وبرگ وخوشه بمنزلهآ جسم کل ، واین ~~مجموع بجزیک دانهآ گندم نیست، وظاهرا واضح شدن این اسراراز اقتضای ~~زمانست تاغایت برین وجه کم براوراق مسطور گشته ، نظم : ~~چون بکلی کار صورت کشت راست این زمانرا کشف معنی اقتضاست # بدانکه مشهور چنانست : فلک الافلاک بعد از جسم کل است و بعداز ~~او فلک البروج پیدا گشت، بعد ازاوفلک زحل وبعد ازوی فلک مشتری ~~وبعد فلک مریخ وبعداز او فلک شمس وبعد فلک زهره وبعد فلک عطارد ~~و بعد فلک قمر ودرزیر فلک قمر اول کرهآ آتش است وبعداز وی کرهآ هوا ~~وبعد کرهآ آب وبعد کرهآ خاک، ودرتحقیق وتفصیل هریک سخن بسیار است ~~که این مختصر از آن باطناب میانجامد . اما برسبیل اجمال ملاحظه ~~ایشان را بروجه تفصیل مراتب نفس کل باید نمود ودرصورت محسوسه . ~~والله اعلم، وشرح شمهآ از آن اگر توفیق امام زمان مساعدت نماید از PageV01P020 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0021.png) ~~پرتو فیض صاحب الزمان لذکره السجود والتقدیس در رسالهآ اسرارالنطفه ~~مذکورخواهد شد ، وما توفیقی الا بالله . نظم: ~~فیض روح القدس ارباز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحامیکرد # تنبیه، و آن نه افلاک را آبای علوی و و سایط علوی گفتهاند ومحرکات ~~ایشانرا یعنی قوتی چند که بدان حرکت میکنند نفوس فلکی گفتهاند ~~و آتش وباد و آب وخاک را امهات سفلی وبسایط سفلی وعناصراربع وارکان ~~اربع وطبایع چهار گانه وآیهآ (1) فتح واخشیج کفتهاند . # صحیفهآ هشتم # درتحقیق لوازم بزمان ومکان # بدانکه زمان و مکان دو لازمند از لوازم وجود ، و عقلای عالم ~~محسوسات را بمنزلهآ طفل داشتهاند وزمانرا بمنزلهآ دایه ومکان را بمنزلهآ ~~گهواره ms11 ، واصل زمان نزد حکما اینستکه حاضری دایمی که اصلا قبول ~~زوال وانقطاع نمی نماید و اورا دوام وثبات نیست ودر عرف آنرا زمان حال ~~گویند وزمان ماضی همین زمان حال بوده که کذشته شده وزمان مستقبل ~~همین زمان حال خواهد بود که نیامده و این اصل زمان باعتبار احوال ~~وعوارض بفصول اربعه تقسیم یافته . # تنبیه ، واصل مکان بعدیست که متمکن را بیرون شدن از آن ~~ممکن نیست وقرار بروی هم ثابت نه وآن محل اجرام علویات است ودر ~~زیر فلک قمر هریکی را از عناصر مکانی مقرر شده . پس کلیات هریک ~~از زمان ومکان پنج قسم باشد مطابق اصول خمس وحدود خمسه . PageV01P021 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0022.png) # بدانکه معلمان حکما اجناس مر کبات را برسه مرتبه نهادهاند : ~~جماد ونبات وحیوان . واین سه مرتبه را موالید ثلاث گفتهاند . وموالید ~~جمع مولد است ، مولد جایزادن را گویند واین سه مرتبه را بجهت آن ~~موالید کفته اند که هر چیز از مرکبات که بعالم شهادت می آید از این سه ~~مرتبه بیرون نیست . # اکنون بدانکه چون تأثیرات آبای علوی با امهات سفلی ~~جمع شد بآن خاصه هریک، از عناصر را بریکدیگر کششی میشود وهریک ~~طبیعت خاصی که دارند باز میمانند وطبیعت آن دیگری را میگیرند ، ~~چنانچه مخالفت شخصی هریک زایل میگردد . و بعداز ا جتماع آثار آبای ~~علوی وارکان اربع صورتی وحدانی بایشان فایض میشود که آن صورت ~~اجتماع راصورت تر کیبی توان گفتن واز همان اختلاط و آمیزش کیفیتی ~~پیدا میشود که آن صورت اجتماعی را مدتی مخصوص از خلل ونقصان ~~نگاه میدارد و آن کیفیت را مزاج گفتهاند ، ونزد حکما روح طبیعی نیز ~~شاید گفتهاند(1) . ودر مرتبهآ جمادی غیراز انعقاد وتر کیب ومزاج چیزی ~~دیگرنیست. و در مرتبهآ نباتی بعد از تر کیب و حصول مزاج از نفس کل اثری فایض ~~میشود که بآن اثر بروئیدن در میآید و آن اثر را نفس نباتی وروح نامیه ~~کفته اند ودر مرتبهآ حیوانی آنچه در آن ms12 دومرتبه موجود است هست واثر ~~دیگر از نفس کل بدین مرتبه رسیده که آن اثر مبدأحس و حرکت ارادی6 ~~افراد واشخاص این مرتبه گشته . PageV01P022 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0023.png) # تنبیه ، وفضل ذاتیآ مرتبهآ جماد از مرتبهٔ‌ نبات یعنی آنچه درجماد ~~است که در مرتبهآنبات نیست خواصیست که درهریک از معدنیات ثابت شده ، ~~وفضل ذاتیآ نبات ازجماد خواص گیاهها وقوت روئیدن نباتات است . و ~~فضل ذاتیآ حیوان از نبات قوت حس وحرکت ارادی است . # نکته ، وچون مباینت اثر نفس کل در نبات زیاد بود از جماد ، ~~حرکت نبات بجانب علوی در عالم شهادت محسوس گشت بآنکه بزرگ ~~میشود . واما اجزای او متصل است بکرهآ زمین . ودر مرتبهآ حیوان چون ~~مباینت اثرنفس کلزیادبود از نبات حرکت جسمانی حیوان بجانب علوی ~~محسوس شد واجزای او منفصل کشت از رمین وبرمادهآ هر یک از انواع ~~حیوانات امتیازیافت بروجهی مخصوص وملایم مینماید که بروجه تحقیق ~~مقطعهآ «الم» را اشارت باین موالید ثلاث دارند بدین وجه که الف که مبدأ ~~است و مخرج اومخفیست اشارت است بمعادن که بدایت مرکبات عنصری ~~است ومستور است درعروق خیال . ولام وسطیست ومخرج او نیز دروسط ~~واقع شه که از وجهی مخفی است واز وجهی ظاهر ، اشارتست بمرتبهآ ~~نبات که وسط مراتب است وروئیدن او بعضی ظاهر است که بروی زمین ~~میآید و بعضی مخفی که بیخ وریشه میشود . ومیم که آخر است ومخرج ~~اوشهوتست که نهایت مخارج است و درغایت ظهور است اشارتست بحیوان ~~که نهایت مراتب است ومباینت او از آن دومرتبهآ دیگر در غایت ظهور ~~است ، وبدین تأویل اشارت «ذالک الکتاب لاریب فیه » (1) بغایت ملایم آید ~~چه معنی آیه این شود که این سه مرتبه که جماد است ونبات وحیوان ~~کفایت است که در او هیچ شک نیست چرا که این کتابیست که بدست PageV01P023 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0024.png) ~~قدرت نوشته شده واو را هیچ تغییر و تبدیلی نیست چنانچه در این آیه ~~میفرماید که «لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم» (1) یعنی هیچ ms13 تبدیلی نیست ~~مرخلق خدایرا واین است دین راست . # تنبیه، وحضرت حجة الحق امیر سید ناصر قدس سره در بطن دوم ~~مقطعهآ «الم» را اشارت داشتهاند بابعاد ثلاثه که طول وعرض وعمق است که ~~در جمیع اجسام فلکی وعنصری ثابت است ، براین وجه که الف اشارت ~~باشد بطول ولام بعرض ومیم بعمق، والله اعلم بحقائق الامور. # صحیفهآ دهم # دربیان قوتی چند که در هریک از موالید ثلاثه میباشد # بدانکه درمرتبهآ جمادی روح طبیعی را دوقوت لازم است ، خفت ~~وثقل . خفت قوتیست که بالطبع مایلست بمحیط و آن قوت آتمی است ~~وبادی ، وثقل قوتیست ک بالطبع مایلست بمر کز و آن قوت آبی است و ~~خاکی، ودرمرتبه نباتی نفس نباتی را که قوهآ منمیه (2) نیز گویند . یعنی ~~قوهئی که بآن نشو و نما درجسم حاصل میشود، و آن قوتی که نفس طبیعیرا ~~مقرر شده لازم است باهفت قوت دیگر : اول قوت جاذبه و آن قوتیست ~~که غذای جسم یعنی آنچه بآن هرجسمی را قوت جسمی حاصل میشود ~~از برون باندرون میکشد ، چنانچه درختان آب را بخود میکشند . دوم ~~قوهآ ماسکه و آن قوتیست که جاذ به آنراباجزای جسم کشدو آنرانگاهدارد. ~~سوم قوهآ هاضمه و آن قوتیست که آنچه غذای آن جسم است آنرا درآن PageV01P024 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0025.png) ~~جسم تحلیل میدهد تاقوت آن باجزای آن جسم رسد . چهارم قوهآ ممیزه ~~و آن قوتیست که مادهئی که در جسم حاصل میشود از غذای لطیف و کثیف ~~آنرا از یکدیگر جدا میسازد تا هر جزئی از اجزای جسم آنچه بوی ~~لائق باشد آنرا قبول کند. پنجم قوهآ دافعه و آن قوتیست که آنچه ازغذای ~~آن جسم در آن جسم کثیف گردد چنانچه جزء آن جسم نتواند شد آنرا ~~از جسم بیرون کند تا آن جسم متضرر نشود . مثل صمغها که آنرا شلم ~~وجذا گویند نسبت بدرختان . ششم قوهآ مصوره و آن قوتیست که ازغذای ~~هر جسمی آنچه الطف است جمع میکند تا مثل آن جسم حاصل ms14 شود . ~~هفتم قوهآ مولده و ان قوتیست که از جسم نباتی چیزی حاصل شود که تواند ~~منشأ جسم دیگر گردد مثل همین جسم ، چنانچه تخمها نسبت به نبات . # تنبیه ، ودر مرتبهآ حیوانی قوهآ چندیکه در مرتبهآ جمادی ونباتی ~~مذ کورشد لازم نفس حیوانیست بادوازده قوهآ دیگر : اول قوهآ لامسه و آن ~~قوتیست که بآن ادراک نرمی ودرشتی و گرمی وخنکیآ چیزها میکند و ~~جای وی پوست است که برتمام اعضای حیوانات محیط است . دوم قوهآ ~~سامعه و آن قوتیست که بآن آوازها رامیشنود وجای وی کوش است . سوم ~~قوهآ باصره و آن قوتیست که بآن چیزها را میبیند وجای وی چشم است . ~~چهارم قوهآ شامه و آن قوتیست که بآن بوی چیزهارا درمییابد وجای وی ~~دماغست . پنجم قوهآ ذائقه و آن قوتیست که بآن طعم هر چیزیرا در می یابد ~~وجای وی زیرزبانست . واین پنج قوه را حواس خمس ظاهر کویند . ششم ~~حس مشترک . هفتم خیال . هشتم واهمه . نهم حافظه . دهم متصرفه . واین ~~پنج قوه را حواس خمس باطن میگویند و شرح آن در صحیفهآ دوازدهم ~~کفته خواهد شد . یازدهم قوهآ غضبی وآن قوتیست که حیوان را باعث PageV01P025 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0026.png) ~~میگردد برغلبه کردن برغیر یا باعث میشود بردفع مضرت . دوازدهم قوهآ ~~شهوانی و آن قوتیست که باعث میگردد بر جذب منفعت یاطلب لذت پس ~~معلوم شد که مرتبهآ حیوانی جامع سه نفس است که آن نفس طبیعی و ~~نباتی وحیوانی است وحافظنوزده قوه که گفته شد، والله اعلم . # بدانکه چون نفس انسانی از همه نفوس شریفتر بود حکمت چنان ~~تقاضا نمود که صورت جسد انسانی موزونتر ومقبولتر از تمام اجسام باشد ~~وچون نفس انسانیآ شخصی بواسطهٔ‌ افلاک وانجم بفعل میآید . نطفه نیز ~~که مادهآ جسد انسانی است نه ماه دررحم بترتیب افلاک و انجم کمال مییابد ~~وبفعل میآید . ماه اول بتربیت زحل میباشد وچون طبیعت زحل سرد و ~~خشکست نطفه نیز دررحم انعقاد مییابد یعنی بسته میگردد . # ماه دوم بتربیت ms15 مشتری در میآید وچون طبیعت مشتری گرم وتر ~~است اجزای نطفه را نشوونمائی میدهد ، نطفه علقه میگردد ، یعنی خون ~~بسته وقوهآ غازیه آغاز میکند . ماه سوم بتربیت مریخ میباشد و چون طبیعت ~~مریخ گرم وخشک است قوت میگیرد. ماه چهارم بتربیت آفتاب درمیآید ~~وهر عضوی از اعضاء که در او مضغه صورت نموده از یکدیگر ممتاز ~~میگردد وروح حیوانی در آن پدید میشود وحرکت مینماید ، ماه پنجم ~~بتربیت زهره در میآید و تمام اعضائی که صورت بسته باشد قوت میگیرد و ~~بکمال میرسد و کوش و بینی و چشم تعیین مییابد ودهان گشاده میگردد . ~~ماء ششم بتربیت عطارد درمیآید وحس چشیدن وبوئیدن پیدا میگردد و PageV01P026 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0027.png) ~~خواب وبیداری او را پیدا میشود . ماه هفتم تربیت ماه در میآید وحسها ~~کمال می یابد و اعضاء و مفاصل قوت میگیرد و تنگی مکان خودرا درمییابد ~~وقصد بیرون آمدن میکند ، وطفل اگردراین ماه بزاید احتمال زیستن ~~داشته باشد . ماه هشتم بار دیگر بتربیت زحل در میآید و بجهت سردی ~~وخشکیآ طبیعت زحل تمام قوتهای طفل ازحر کت بازمیماند وهمچون ~~مرده میگردد واکر طفل دراین ماه هشتم بزاید احتمال زیستن نداشته ~~باشد. ماه نهم دیگرباره بتربیت مشتری در میآید واثرهای حسی و حرکت ~~ارادی قوی میگردد و بجهت گرمی وتری که طبیعت حیاتیست دراین ماه ~~متولد میگردد . # تنبیه ، بعد از تولد از اجزای بدن آنچه محکم شده باشد مادهآ ~~اعضاء وجوارح بود و آنچه نرم وروان باشد اخلاط اربعه میگردد یعنی ~~صفرا وسودا و بلغم وخون وبخار لطیف که ازاین چهارچیز بر میخیزد که ~~حکیم آنرا روح حیوانی کفته در مجموع اعضاء وجوارح روان میگردد ~~واول از عضو مخصوص(1) که آنرا دل گفته اند آغاز میکند و بعد از آن ~~بمجاری6 دماغ که جای حواس خمس باطن است میرسد و بعداز آن بباصره، ~~بعد از آن بسامعه ، بعد از آن بر گهای زبان ، بعد از آن بباقی اعضاء ~~وجوارح. # نکته ، و این نه ms16 ماه که نطفه دررحم تربیت میابد در مقام نه مرتبه ~~است در عالم دین . ماه اول در مرتبهآ بند گانیست که از اهل دعوت حق ~~نشدهاند که چنانچه دراین نوع از بند گان اثرنور عرفان وایقان که حیات ~~حقیقی وبقای سرمدی است بظهور نیامده، اما قابل آن هستند که مظهر PageV01P027 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0028.png) ~~آن نور گردند . در این ماه درنطفه نیز هیچ اثری از آثار مرتبهٔ‌ نباتی ~~وحیوانی بظهور نمیآید اما قابل آن هست . ماه دوم در مرتبهآ مستجیب ~~است که چنانچه اواز اهل دعوت میگردد و بتکلیف اوامرونواهی مخصوص ~~میشود ، در این ماه نیز نطفه علقه میگرددو ازقوت نشوو نما محظوظ میگردد. # ماه سوم در مرتبهآ مأنونست که چنانچه عرفان و یقین او زیادست از ~~مستجیب بجهت معرفت ذات امام وحجت مجملا ، ونطفه نیز دراین ماه ~~قوت نشو ونمای او زیاد میگردد ، بجهت قرب باعتدال . ماه چهارم در ~~مقابلهآ فیض امام واقع شده که چنانچه ذات خداوند امام جل وعلایفیض ~~ذاتیخود بخشندهآ وجود ودهندهآ صورت ومعنی است ، نطفه نیز دراین ماه ~~صورت شخصی اوتمام میگردد وقبول فیض حیات جسمانی مینماید . ماه ~~پنجم درمرتبهآ داعی است که چنانچه معلومات او بیقین میرسد وهر یک ~~از حدود دین را درمییابد ، نطفه نیزدرین ماه تمام عضوی که صورت بسته ~~باشد قوت میگیرد وهریک از چشم و کوش و بینی وزبان که حدود علوی ~~بنیهآ انسانی است تعیین مییابد. ماه ششم در مرتبهآ حجتست که چنانچه او ~~مظهر مباینت علم ودعوتست وحافظ کشف وسرامامت ، طفل نیز در این ~~ماه او را مباینت حواس پیدا میشود وصاحب خواب و بیداری میگردد . ~~ماه هفتم در مرتبه باب است که چنانچه کمال یقین یابد ونهایت دانش ~~ومکان خوددراین ماه اوراحاصل میشود . ماه هشتم در مرتبهآ ناطق است که ~~چنانچه او بوضع شرائع وتکلیفات امتان را از مرادات میداند و بیخود ~~وبی اختیار میگرداند ، طفل را نیز دراین ماه قوهآ حواس نمیماند وچون ~~مرده میگردد . ماه نهم درمرتبهآ ms17 اساس است که چنانچه او اهل تنزیل را ~~بعلم تأویل ونده میکرداند وایشانر! از تکلیفات شرعی پوشیده بیرون PageV01P028 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0029.png) ~~می آزد ، طفل نیز در این ماه او را قوهآ حواس کمال مییابد واز گور شکم ~~بیرون میآید . مولانا بند گان خودرا زند کیآ جاوید کرامت کناد . # بدانکه آدمی را خمس حواس ظاهراست که آن لامسه است و شامه ~~وذائقه وسامعه وباصره ، وکارهریک درصحیفهآ نهم گفته شد ، وحواس خمس ~~باطن نیز او را هست که آن حس مشترک است وخیال وواهمه ومتصرفه ~~وحافظه ، وطریق مرضیآ حکما آنستکه دماغ انسانی برسه طبقه واقع شده ~~ومقدم بطن اول جای حس مشترک است ومؤخر همین بطن جای خیال ، ~~ومقدم بطن اوسط جای واهمه است وتجویف اوجای متصرفه ومقدم بطن ~~اخیرجای حافظه است ، وحس مشترک قوتیست که هر چه نفس انسانی ~~بواسطهآ یکی از حواس آنرا دریابد عکسی از آنچه مدرک شده است درحس ~~مشترک میتابد برسبیل انتقاش بی بقا، چنانچه صورمحسوسه در آئینه ، پس ~~معلوم شد که حس مشترک مدرک امورنیست . وخیال قوتیست که هرعکسی ~~که از مدرکات محسوسه یا موهومه برحس مشترک میافتد صورت آن ~~در این قوهٔ‌ خیال مصور میگردد تا کیفیت بقا ودوام . یعنی اگر نفس از ~~ملاحظهآ آن صورت مدتی ذاهل (1) گردد عندالالتفات آن صورت را در ~~خیال محفوظه بیند. بنابراین خیال نیزمدرک امورنباشد . وواهمه قوتیست ~~که ادراک معانیآ جزئیه را مینماید که اصلا حواس خمس ظاهر را در آن PageV01P029 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0030.png) ~~مدخلی نبود مثل ادراک الفت بچه بمادر و نفرت کوسفند از گرک . پس ~~قوهآ واهمه مدرک امور باشد . وحافظه قوتیست که مدرکات واهمه در وی ~~مضبوط میگردد ، پس وی نیز مدرک امور نیست . ومتصرفه قوتیست که ~~در صور محسوسات جزئیه که در خیال مضبوط میباشد و در صورمعانی6 جزئیه ~~که در حافظه مضبوطست تصرف مینماید . واین قوهآ متصرف اگر بمتابعت ~~عقل این عمل نماید اورامتفکره گویند واگر بمتابعت واهمه عمل نماید ~~اورا متخیله کویند ، واین قوه نیز ms18 مدرک امور نیست . وهمچنین انسانرا ~~قوهآ غضبی وقوهآ شهوانی نیزهست و دراین مجموع انسان یا حیوانات تمام ~~الخلقه شریکند ، وسائر قوائی که درمرتبهآ نباتی وجمادی ثابت است در ~~انسان نیز هست . # تنبیه ، وفضل ذاتی انسان یعنی آنچه خاصیت است بانسان که حیوانات ~~در آن شریک نیستند ، بعضی از عقلا گفتهاند که نطق ظاهریست و در حقیقت ~~گرچه کمال این نطق مخصوص انسان است اما جزئیات آن در بعضی از ~~حیوانات یافت میشود ، چنانچه درطوطی وچند حیوان دیگر ، بنابراین ~~بعضی دیگر از عقلا دقت نمودهاند که خاصهآ شیآ آنستکه اصلا در غیر ~~یافت نشود . واین طایفه خاصة انسانرا تمییز فکری داشتهاند و در حقیقت ~~اگرچه کمال تمییز فکری مخصوص انساناست اما جزئیات آن در بعضی ~~حیوانات یافت میشود ، چنانچه محافظت کردن طیور بیضه را درزیر پر ~~بجهت حفظ بقای نوع خود ، وچنانچه محافظت کردن بیضه را بدم گرم ~~پیاپی چه دانستن این حیوانات که بقای نوع ایشان در بیضه است ودانستن ~~اینکه بی اتصال حرارت به بیضه بچه نمیشود ، از تمییز فکری است . ~~بنا براین بعضی دیگر از عقلا ازین عدول نمودهاند و گفتهاند که خاصهآ PageV01P030 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0031.png) ~~انسان ادای علم است من حیث القول وقبول علم است من حیث السمع ، ~~یعنی دانسته را بگوید ونادانسته را بشنیدن بداند ، ودرحقیقت اگرچه ~~کمال این دوامر مخصوص انسانست اما جزئیات آن در بعضی از حیوانات ~~یافت میشود چنانچه در طوطی که هردوصفت موجود میگردد . چنانچه ~~درحیوانات معلم مثل باز و کلب ومیمون که علم من حیث السمع ایشانرا ~~حاصل میشود. # مدققان حکما کفتهاند که خاصهآ انسان دو قوتست ، قوت نظری ~~وقوت عملی . وقوهآ نظری آنستکه از کلیات وجزئیات بفکر وذات خود ~~آنرا تعقل نماید . وقوهآ عملی آنستکه موافق معلوم خود درخارج تصویر ~~تواند کرد . وظاهر است که این دوقوه خاصهٔ‌ خاص این نوع بشر است . ~~و نزد اهل تحقیق آنچه خاصه خاص این نوع است نوع ادراکی است ~~که آنرا بصیرت قلبیه گفتهاند ms19 ، و آن عبارتست از تمییز صواب وخطا در ~~امور مبدأ ومعاد که آن معرفت امام وامامتاست، ومتابعت اوامر ونواهی ~~او ، مولانا بند گان را توفیق دهاد. # نکته ، چون ازحکمت باهره اصول مر کبات سفلیآ پنج واقع شده ~~که عناصرار بعه است ومزاج ، برین منوال قوا نیز که ادراک محسوسات ~~مینماید پنج آمده ، وحواس خمس ظاهراست : لامسه بمنزلهآ مزاج وذائقه ~~بمنزله آب وشامه بمنزلهآ باد وباصره بمنزلهآ اتش وسامعه بمنزلهآ خاک. ~~وچون اصول بسائط علوی نیز پنج است ، عقل کل ونفس کل وهیولی و ~~طبیعت کل وجسم کل ، قوائی نیز که صورت منتزعه یاموهومه که مشابه ~~بسائطاند بایشان ثابت میگردد پنج واقع شده که آن حواس خمس باطن ~~است : حس مشترک بمنزلهٔ‌ عقل کل ، و خیال بمنزلهآ نفس کل، # 3 PageV01P031 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0032.png) ~~ومتصرفه بمنزلهآ هیولی وواهمه بمنزلهآ طبیعت کل ، وحافظه بمنزلهآ جسم ~~کل . وبروجه دیگرچون بنیهآ انسانی مضرجامع آیات آفاقیست ، حواس ~~خمس ظاهر بازای حدود خمسهآ دنیا است براین وجه : سامعه باب ، باصره ~~امام ، شامه حجت وذائقه اساس ، لامسه ناطق . وحواس خمس باطن بازای ~~حدود خمسهآ علوی است، برینوجه : حس مشترک عقل کل، خیال نفس ~~کل، متصرفه جد، واهمهفتح ، حافظه خیال(1). وچون حدود علوی وحدود ~~سفلی بریکدیگر دائر است مجموع حواس خمس ظاهر وحواس خمس ~~باطن نیز بریکدیگر دائراند ، وهمچنین اطراف حدود بنیهآ انسانی که ~~برپنج عضو منتهی شده که آن انگشتان دست وپا است اشارت است باصول ~~خمسه وحدود خمسه، والله اعلم . # در کلام حجة الحق امیر ناصر قبس سره آمنه ، که عالم در سوم ~~مرتبه واقع شده و براین وجه تمثیل نموده اند که عقل کل چون مردی است ~~ونفس کل چون زنی وهیولی از ایشان چون نطفهئی وعالم جسمانی چون ~~فرزندی که بسیارفرزندان بحد قوه اندر او آیند وچون عالم جسمانی سوم ~~ظهور است مرآن دوحد لطیف را ، آنچه در عالم جسمانی نیزاثر حیات ~~از نفس کل وعقل کل در او ظاهرشده سه مرتبه است ، نفس نامیه ونفس ms20 ~~حسی ونفس ناطقه ، وچون قوت نفس کل درعالم جسمانی منبسط است ، ~~چنانچه هیچ نرهئی بی اوهستی ندارد وهر کجا که از امتزاج طبایع اعتدال PageV01P032 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0033.png) ~~وراستی پیدا گردد ، نفس کل آن اعتدال را بصورت نباتی بر آورد، وچون ~~آن اعتدال کمال یابد و نفس کل آنرا بپذیرد جانور شود ودر ستر نباتی ~~باز گردد و چون اعتدال بجماق وسط (1) رسد وقبول فیض مبدأ نماید ~~ناطق گردد # پس معلوم شد که نخست از نفوس درعالم جسمانی نفس نامیه پیدا ~~شده وبعداز آن نفس حسی ، وبعداز آن نفس سخنگوی. وازین جهت ~~مردم در بدایت ظهور که دررحم مادراست برمثال نباتاست که جزروئیدن ~~از اوکاری دروجود نمی آید، وچون از مادر بزاید برمثال حیوانست که ~~جز خورد وخواب از اوکاری نیاید ، بعد از آن بتدریج که علم اسمارا ~~بداند گویا گردد . # تنبیه ، ونفوس شخص انسانی پیش از تعلق بأبدان اوراهستی وصورتی ~~نبوده که قبول اشارت وعدد نماید. اما درحد قوه با کل خود که عقل کل ~~ونفس کل است بوده، چنانچه فرزندان بسیار که بتدریج از شخصی پیدا ~~میشوند ، والله اعلم . # بدانکه مقرر اهل دانش و بینش آنستکه نفس نباتی و حیوانی متجزی ~~ومنقسم است و بفنای صورت و بدنی که بدو متعلقند فانی میگردند ، زیرا ~~که اثر تعلق نفس نباتی وحیوانی بابدن طلب غذا ونمو وتولید مثل است PageV01P033 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0034.png) ~~واین بمخالطت مزاج حاصل میشود ولاجرم بعد از فساد مزاج فاسد گردند ~~وفنا یابند وباز کشت ایشان بطبایع باشد وایشانرا بعالم علوی باز کشتی ~~ورجوعی نبود . اما نفس انسانی متجزی ومنقسم نبود وبعداز مفارقت از ~~بدن باقی میماند وبدن بطبایع باز میگردد وتحلیل مییابد . چون این ~~مقدمه معلوم شد بدانکه قوهآ خیالی که یکی از حواس خمس باطن است ~~مرتبهئی است از مراتب ظهور نفس حیوانی ، واهل تعلیم نفس را دراین ~~مرتبه نفس خیالی گفتهاند وظاهرست که نفس خیالی در اشخاص انسانی ~~متوسط است میان نفس حیوانی و نفس انسانی که ms21 گاه آئینهآ حس و محسوسات ~~میگردد و گاه آئینهآ عقل ومعقولات . # یس اگر در شخصی نفس حیوانی بهیمی غالب باشد ناچار نفس ~~خیالی منقش گردد وبصورت محسوسات ودر تخیر آن محتاج بود بآلات ~~ظاهر جسمانی ، وچون آلات فاسد گردد آن صور ظاهر مخیله نیز فانی شود ~~ونفس خیالی نماند . واگر درشخص نفس انسانی حاکم وغالب بود ، نفس ~~خیالی آئینهآ معانی گردد که نفس ناطقه بذات خود ادراک آن نموده باشد ~~ودراین صورت نفس خیالی محتاج بآلات جسمانی نبود و ببقای نفس ناطقه ~~باقیماند . بدین وجه که چون نفس انسانی از بدن مفارقت نماید هیأت ~~مثالی از خیال درنفس بماند از دانشها وعملها ویقین امتیاز نفس انسانی ~~درعالم عقبی بدین هیأت مثالی باشد ، چرا که انسان دردنیا روحانی است ~~وبلباس جسمانی پوشیده. پس چون تبدیل صورت یابد در آخرت حسمانی ~~باشد وبلباس روحانی پوشیده . # نکته ، بقای نفس بعداز فنای بدن مجموع نفوس انسانی رانمی باشد ~~چرا که کمال بقا از اثر نفس کل حاصل میشود ومحققان اثر نفس کل PageV01P034 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0035.png) ~~را بر مثال نور آفتاب داشته اند ، چنانچه نور آفتاب براجسام کثیفه می تابد، ~~مثل اشجار ، از آن تابش ایشان روشن و گرم میگردد وچون آفتاب از ~~کرهآ زمین غایب میشود آن روشنی در آن اجسام کثیف نمیماند ، واکر ~~آفتاب برجسمی جند شفاف ولطیف تابد ، مثل بلور وآئینه وبعداز مدتی ~~اثر از آفناب در ایشان حاصل میشود که هروقت که خواهند از ایشان ~~اثر یافت شود که مثل آفتاب روشنی و گرمی بخشد ، بدین مثال اثرنفس ~~کل نیز با بدن متعلق میگردد وهر کدام از نفوس که بصفای دانش و شناخت ~~اصل خود منور میگردند ایشانرا ازاثر نفس کل صفت کمال بقا حاصل ~~میشود ، ونفوسی که نعوذ بالله که از شناخت مبدأ وپیوند با اصل خود ~~محروم مانند ناچیز گردند . چنانچه نطفه که در رحم قرار گیرد وفرزند ~~نگردد ، ونفوسی که بصفت بقاموصوف میگردند نفسهای ناطقان واساسان ~~وامامن وبابان وحجتان ms22 وتا بعان ایشان است ، ونفسی که برمتابعت ایشان ~~نبود هرچند که بدانش ومجاهدات وریاضات کوشش نماید بقائی که اورا ~~بجهت آن دانش و اعمال حاصل شود در شقاوت و عذاب بود چنانچه نطفهئی ~~که در رحم صورت تمام نیابد واعضای آن فرزند کج و ناقص آید وچون ~~آن فرزند متولد گردد از لذات این عالم تمام با نصیب نگردد ، مولانا ~~بند گان خود را بنور معرفت خود بقای جاویدانی کرامت کناد بفضله ~~ووسعة رحمته. PageV01P035 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0036.png) # بدانکه معلمان حکما نفس انسانیآ شخص را چهارمرتبه اثبات ~~کردهاند ، عقل هیولائی وعقل بالملک وعقل بالفعل وعقل مستفاد وهریک ~~را در چیزی چنین بیان آوردهاند بدین وجه که عقل هیولائی قوتیست که ~~مجرد باشداز صور علمی اما قابل آن باشد که اورامعلومات حاصل شود، ~~و این مرتبه ئیست که در بدایت کودکان وطفلان را ثابت است . وعقل بالملک ~~قوتیست که اورا معلاومات حاصل باشد وتواند که مجهولاترا از معلومات ~~خود بداند بطریقهآ فکر ، واین مرتبه ئیست که اکثر اهل معاش را ثابت ~~است ، وعقل بالفعل قوتیست که معلومات اوراحاصل بود ودر حاضر ساختن ~~معلومات خود محتاج بفکر نباشد بلکه مجموع اورا بالفعل حاصل بود، ~~واین مرتبهئیست که حکما وعقلا رامی باشد، و عقل مستفادقوتیست که اورا ~~مناسبتی بمبدا باشد چنانچه هرصورت معقول که درعقل کل ونفس کلثابت ~~باشد در این عقز مستفاد متمثل دردد بر مثال آئینهآ شفاف که درمقابل شخصی ~~بدارند ، واین مرتبهئیست که ارباب تأیید را میباشد که آن نفس ناطق ~~واساس وامام وباب وحجتست . # تنبیه، وفایدهآ تعلق نفوس بأبدان آنستکه اهل خیروشر از مشابهت ~~ذهنی بمباینت عینی رسند ، وخیروشر عبارت از کمال ونقصان درهر مرتبه ~~ازمراتب. پس عقل کل درمرتبهآ خیر محض باشد که در ذات اوجز کمال PageV01P036 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0037.png) ~~نیست ونفس کل درمرتبهآ خیروشر ، چه نفس کل از آن رو که متعلق است ~~بعقل کل کمال دارد و از آن رو که متصرف است درجسم، نقصان. وجسم کل ~~درمرتبهآ شرمحض ms23 است که از روی فنا جز نقصان او را نیست . بنابراین ~~اهل عالم (1) نیز درخیر وشر برسه طبقهاند : # اهل خیر محض که ارباب عقلند . واهل خیر و شر که اصحاب ~~نفسند . واهل شرمحض که صاحب جسمند ، ومعلمان و حکما طبقهآ اول ~~را اهل وحدت گفتهاند وطبقهآ دوم را اهل ترتب وطبقهآ سوم را اها، تضاد . ~~واز وجود این سه طایفه بکون وحدت و کون ترتب و کون تضاد تغییر(2) ~~نمودهاند . # نکته، وظهور خیر بالذات است وحدوث شر بالعرض . وقدرعبارت ~~است ازثبوت هرموجودی بروجهی مخصوص درعقل کل مثل طرح عمارتی ~~مخصوص که شخصی تخیل نماید . وقضا عبارت است ازظهور هرموجودی ~~بروجهی که درعقل کل مقرر بوده، مثل تمامشدن طرح عمارت برطرحی ~~که تخیل نموده شده باشد . # بدانکه نزد عقلا فرشته آنستکه دانش وادراکات او عقلی باشد ~~وپری آنکه ادراکات ودانش او وهمی بود ودیو آنکه دانش وفهم اواز ~~حسیات درنگذرد. پس اهل دنیا که اشتغال بلذات حسی دنیا دارند دیو PageV01P037 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0038.png) ~~باشند ، واهل آخرت که تمنای لذات وهمی6 آخرت نمایند پری باشند. ~~واهل الله که از لذات دنیا و آخرت رو گردانیدهاند ورضا وامر دوست را ~~جویانند فرشته باشند . ودرخبراست که « الدنیا حرام علی اهل الآخره ~~والآخرة حرام علی اهل الدنیا وهما حرامان علی اهل الله» یعنی دنیا ~~حرام است براهل آخرت وآخرت حرام است براهل دنیا وهر دو حرام ~~است براهل الله . وهمچنین اخلاق حمیده که سبب کمال نفس گردد فرشته ~~واخلاق حمیده که موجب کمالصورت گرددپری و اخلاق نمیمه که موجب ~~نقصان صورت ومعنی گردد دیو، فی الجمله هرچه نیکی معنوی دارد مثل ~~علم ومعرفت وشجاعت فرشته ، وهرچه خوبی صورت دارد پری ، چنانچه ~~آدمی صاحب جمال وبازو است وهر چه زشتی دارد دیو ، چنانچه آدمی ~~بد اخلاق بد صورت ، وخوک وخرس وامثال آن . # تنبیه ، وملایک ارضی اشارتست بقوای طبیعی که لازم هر موجود ~~است از متطبعان سفلی حتی قطرات باران واوراق درختان، وملایک سماوی ~~اشارتست بقوای فلکیی . # تنبیه ms24 ، وشیطان اشارتست بقوهآ واهمه که حواس را از متابعت عقل ~~باز میدارد وشخص را بوساوس حسی کمراه میگرداند ، وآنچه رسول ~~فرموده که بعدد هربنی آدمی شیطانی آفریده شده اشارت است بهمین قوتهآ ~~واهمه ، که هرشخص انسانی را قوهآ واهمهئی هست . # نکته، و آنچه رسول فرموده که «اسلم الشیطان بیدی» یعنی مسلمان ~~شد شیطان من بدست من اشارتست بآنکه قوه واهمهآ ناطقان تابع قوهآ ~~عاقلهٔ‌ ایشان میشود ، والله اعلم . PageV01P038 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0039.png) # بدانکه هستیآ عالم را براین وجه تصور نتوان نمود که وقتی بوده ~~که عالم براین وجه که هست نبوده ، از افلاک وانجم وعناصر وموالید ~~وانسان نبوده ، چرا که اگر برین وجه تصور نمایند لازم آید که صفات ~~خداوند مثل خالقی ورازقی و غیر آن نبوده باشد وپیدا شده، چرا که تا ~~مخلوق و مرزوق نباشد صفت خالقی و رازقی نتواند بود ، و صفت خدا ~~همیشگی است . پس ظهور این عالم بتمام و کمال از آن وجه که صفات ~~مبدأست هر گزنبوده که نبوده و هر گزنباشد که نباشد و کسانی که حقیقت ~~این را ندانند بمثل راهزنان راه تحقیقاند که قوهآ واهمهآ شیطان ایشان ~~برقوهآ عاقلهآ رحمانی مسلط شده ، ویاجوج وماجوج وار در پس سد ظاهر ~~ماندهاند، بقیاس فاسد خود بسی افسانههائی خوانند . # نکته ، وچون این مقدمه معلوم شد بدانکه حکما و معلمان بوجه ~~هرهفت هزار سال را دورهئی داشتهاند و در هردوره از این نوع تغییرات ~~وتبدیلات درخلل ودول واقع شد . بروجه دیگرهفت هز ارسال را دورهئی ~~داشته اند و در هر دوره از این تغییر و تبدیل کلی درخلل و اطوار و اوضاع عالم ~~واقع شود . بروجه دیگرهرسی هزار سال را دورهئی داشتهاند و درهر ورء ~~از این انواع تغییرات و تبدیلات در اقالیم واقع شود چنانچه در بعضو از ربم ~~مسکونات آب کردد چون بعضی از کرهآ زمین که آب کرفته باشر خک شوب ~~وخواص بعضی از نباتات بر گردد وبعضی از انواع حیوانات ناچیز کر،6 ~~و ms25 این دو دوره را قران عالم کبیر وقران عالم سغیر کویند ، بوج، 47 PageV01P039 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0040.png) ~~هر پنجاه هزار سال دوره ئی داشته اند و در هر دوره از این تغییرات کلی در انواع ~~واصناف موالید وخواص هر یک تبدیل اقالیم واصناف انسان واقع شود ~~واین دوره را قران عظمی گویند، بوجه دیگر هر سیصدهزارسال را دورهئی ~~داشتهاند و دراین دوره مجموع سیارات در اول درجهآ حمل جمع شوند و ~~انواع تغییرات آثار فلکی وعنصری وسایر موجودات واقع شود و این دوره ~~را قران اکبر کویند . # بدانکه از حکمت علیم وحکیم ترتیب سلسلهآ موجودات اقتضای ~~آن نمود که اول مرتبه از کنایت مرتبهآ انعقادی باشد ، بعداز آن نبات ، ~~بعداز آن حیوان، بعداز آن انسان . پس آدم اول شخصی عالم نبوده باشد ، ~~اما بوده وخواهد بود و آنچه مشهوراست که عالم نبود وهست شد و شخصی ~~اول عالم آدم بوده است اشارت است بآنکه چون دورهآ هفته که هفت هزار ~~سال است بآخررسد دورهآ دیگرظاهرشود ، عالم که نبوده بود و هست شده ~~باشد ، کسی که در اول هردوره از این آئین وملت وزبان ولغت وطریقت ~~درمیان اهل آن دوره نماید اورا آدم آن دوره گوینده و تانهایت آن دوره ~~خلق را بفرزندیآ اونسبت کنند . # نکته، و آنچه درقر آن آمده که « هوالذی خلق السموات و الارض فی ~~ستة ایام ثم استوی علی العرش»(1) یعنی آفرید خدایتعالی آسمانها وزمین ~~را درشش روز ، بعداز آن قرار گرفت برعرش، اشارت است به شش روز PageV01P040 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0041.png) ~~دوره های صاحب شریعت که این دوره هفتهآ آدم است و نوح و ابراهیم ~~وموسی وعیسی ومحمد ، وهر روز از آن روزها هزارسال است ، چنانچه ~~درقر آن آمده که «ان یوما عندر بک کالف سنه»(1) یعنی هرروزی نزد خدای ~~هزارسال است . وقرار گرفتن خدای برعرش بعدازشش روز ، اشارت است ~~بظهور آثارقدرت قائم قیامت لذ کره السجود که در دورهآ هزارهفتم میباشد ~~وآن دوره را دورهٔ‌ ظهور قیامت گویند . # تنبیه ms26 ، وحوا که جفت آدم بود نسبت بآدم شخصی اشارت است ~~ببدن که جفت آدم روح است و نسبت بآدم دوری اشارتست بشخصی که سعادت ~~شریعت دانش آدم بوده باشد و از احکام باطن شریعت او خبر داشته که ~~اساس دورهآ او باشدو نفسی که از حوا کنایت بزن نمودهاند اشارتست بآنکه ~~اساس درظاهر شریعت تابع ناطق است . پس حوا مأمور امر شریعت آدم ~~بوده چنانچه زنان محکوم حکم شوهران می باشند بحکم این آیه «الرجال ~~قوامونعلی النساء»(2) یعنی مردان حا کمانند برزنان ، و آنچه کفته شده که ~~حوا از پهلوی چپ آدم مخلوق کشته اشارتست بآنکه حصولعلم ومعرفت ~~نفس انسانی بآلت نفس حیوانی می باشد ومنشأ نفس حیوانی بخاریست که ~~برمیخیزد از خونی لطیف که جمع میشود در اندرون عضو مخسوس که ~~آنرا دل کفتهاند و محل آن عضو پهلوی چپ است از حیوانات . PageV01P041 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0042.png) # بدانکه ابلیس نسبت بآدم شخصی اشارت است بقوت واهمه و آنچه ~~درقر آن آمده که « واذقلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاابلیس، (1) ~~یعنی چون گفتیم ما ملائکه را که سجده کنید آدم را پس مجموع سجده ~~کردند الاابلیس ، اشارتست بآنکه مجموع قوای انسانی ملائکهاند ، ~~تابع میشوند قوهآ عاقلهٔ‌ انسانی را که آدم معنی است ، الاابلیس که قوهآ ~~واهمه است . مثلا شخصی در خانهٔ‌ تاریک تنها در آید ودر آنجا مردهئی ~~نهاده باشند، هر چند که عقل حکم میکند که مرده جماد است از وی ~~نباید ترسیدن ، مثل قوهآ واهمه وسوسه میدهد وترس در دل آنکس ره ~~مییابد ، وهمچنین در امور دینی عقل تصدیق محالات نمینماید وقوهٔ‌ ~~واهمه احتمال بآن راه میدهد، وا کثر خلایق بتخصیص جاهلان مدارس و شیادان ~~لوایق که پی تعلیم وتعلیس(2) برمتابعت ابلیس وهم خود ثابت گشتهاند ~~و آنرا دانش وطاعت خدا ورسول خدا نام کردهاند ، چنانچه درقر آن آمده ~~است که «أفرأیت من اتخذ الهه هواه واضله الله علی علم وختم علی سمعه ~~وقلبه وجعل علی بصره غشاوة»(3) آیا دیدی ای ms27 محمد کسانی را که قرار ~~گرفتند بخدای خود هوای خود را و گمراه گردانید ایشانرا خدا برعلم ~~ایشان ومهر کرده است بر گوش و دل ایشان که سخنان ایشان حجتان ~~وداعیان وامام زمان نشنوند وندانند و گردانیده است خدا بردیدهآ ایشان PageV01P042 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0043.png) ~~حجابی که خدای حقرا از خدای باطل نتوانند دانست و تابع شدند ابلیس، ~~وهم آدم عقل را حاصل نمیشود الابمتابعت امرونهی داعیان وامامان زمان ~~لذکرهم السجود . # در تحقیق قصهآ ابلیس نسبت بآدم این دوره که ششهزار و نهصد سال ~~و کسری از دور او گذشته که شخصی بود حارث مره نام از معلمان دور ~~آخر وکشف امامت ومنصب معلمئ ملائکه داشته ، یعنی تمام مأنونان ~~آن دور از او تعلیم میگرفتند ، و چون آدم دراول این دور بفرمان امام زمان ~~ناطق شده ، شرایع را وضع کرد وممثولات عقلیرا بمثالات حسی بیاورد. ~~وخداوند امام زمان خلافت اورا برعالمیان مقرر داشته که «اذ قال ربک ~~للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفة»(1) یعنی گفت رب با معلمان من آدم ~~راخلیفه گردانیدم در زمین. «قالوا أتجعل فیها من یفسدها و یسفک الدماء»(2) ~~یعنی معلمان گفتند که کسیرا که خلیفه میگردانی که فساد کند درزمین ~~یعنی علم قیامت را باز میپوشاند وخونها باز میریزد ، یعنی خلایق را ~~بظاهر تنزیل هلاک میگرداند، «ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک» (2) یعنی ~~ماتسبیح وتقدیس تو میگوئیم یعنی علم قیامت وامامت را بیان میکنیم . ~~«قال انی اعلم مالاتعلمون» (2) یعنی امام گفت که من چیزی دانم که شما ~~ندانید ، «وعلم آدم الاسماء کلها» (2) یعنی آدم را موافق گردانیدم بآنکه ~~ممثولات عقلی را بمثالات حسی در آورد «ثم عرضهم علی الملائکه » (3) یعنی PageV01P043 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0044.png) ~~آدم مثالات حسی را که بحسب شرایع وضع کرده بود برمعلمان عرض ~~کرد « فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» (1) یعنی گفت امام ~~معلمان را بیان کنید بممثولات آنچه آدم میگوید اگر شما دانایانید . «قالوا ~~سبحانک لاعلم لناالا ما علمتنا » (1) یعنی معلمان گفتند ای خداوند ما ~~نمیدانیم ms28 الاآنچه تومارا آموخته ای ، و بعد از آن امام مرمعلمان و دانایان ~~علم قیامت را امر فرمود که متابعت امرو نواهی6 آدم بکنید. مجموع معلمان ~~متابعت شرایع آدم نمودند الا حارث مره که انقیاد شرایع آدم ننمود ~~و کفت آنچه مقصود کلی6 آدم است من بدان رسیدهام، چنانچه شریعت . و ~~درقر آن آمده است که «و اذقلنا للملائکه اسجد والآدم فسجد و االاابلیس» (2) ~~یعنی چون گفتیم ماملائکه را یعنی معلمان دوره را که سجده کنید آدم ~~را یعنی متابعت شرایع او نمائید، پس مجموع متابعت نمودند الاحارث ~~مره. «قالیا ابلیس مامنعک ان تسجد لماخلقت بیدی»(3) یعنی کفت حارث ~~مره را که چه چیز ترا بازداشت که متابعت کسیکه آفریده ایم بدست ~~خود یعنی دانا گردانیدهایم اورا علم تنزیل وتأویل، نکنی . «قال انا خیر ~~منه، خلقتنی من ناروخلقته من طین»(4) یعنی گفت حارثمره که من بهترم ~~از آدم چون مرا از آتش آفریدهای و آدم را از گل یعنی از آب وخاک ، ~~و آتش کنایت است از تأیید و آب کنایت است از تعلیم . یعنی بهترم از ~~آدم چرا که علم من تأییدی است وعلم آدم نظری وتعلیمی است . «قال ~~فاخرج منها فانک رجیم وإن علیک لعنتی الی یوم الدین » (5) گفت امام ~~جل وعلی حارث مره را بیرون شو از این جزیره که تورانده شدی ولعنت من PageV01P044 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0045.png) ~~برتو است تاروز جزاء دادن . یعنی حجاب من برتواست که کسی اسرار ~~تو را نداند تازمان تمام شدن و کمال یافتن شرایع که آن زمان حضرت ~~محمد است صلوات الله علیه وسلم. چنانچه در قرآن آمده که « الیوم ~~اکملت لکم دینکم» (1) امروز که زمان ظهور منست که محمدم ، تمام ~~گردانیدهام از برای شما دین شما را یعنی آنچه حد شرایع بود بیان ~~کرده ایم. و آنچه خطاب بآدم وحوا آمده که «لاتقربا هذه الشجرة» (2) یعنی ~~نزدیک مشوید باین درخت که علم قیامت است وامامت . ودرقرآن آن شجره ~~را «الخلد وملک لایبلی» (3) ذکر ms29 کرده ، ومراد آن است که آدم و حواناطق ~~واساس دورهاند ، باید که علم قیامت را بیان کنند ، ومراد بآنکه ابلیس ~~وسوسه آدم وحوا نمود وایشان از آن درخت بخوردند آنستکه حارث ~~مره پیش آدم آمد و در دعوت قیامت حجتها بگفت و آدم آن اسرار را بآن ~~کسانیکه از اهل آن نبودند باز گفتند وبه بهشتی که آدم از آنجا برون ~~آمد کون مشابهت محق ومبطل است، وبهشتی که در آنجا جاوید بماند ~~کون مباینت محق ومبطل است . # دربیان نبوت نبیآ مرسل واولوا العزم ووصی ومتنبی وممرور # بدانکه نبوت عبارت است از آنکه شخصی بنفس خود محل اثر ~~فیض عقل کل ونفس کل گردد واین برسه قسم است ، یابوحی میباشد یا ~~به الهام یا بخواب . ونبیاز روی لغت آگاه شدن است ودر عرف شخصی PageV01P045 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0046.png) ~~را گویند که بعضی از بند گانرا ازحق و باطل خبر کند ، چنانچه مأنونان، ~~مرسل در لغت بمعنی فرستاده شده است و در عرف شخصی را گویند که ~~صاحب تأیید باشد واز نزد خداوند زمان بطائفهٔ‌ اهل جزیره فرستاده شود ~~تاایشانرا دلالت نماید براه حق ، چنانچه داعیان ، واولوا العزم شخصن را ~~گویند که صاحب تأییدباشد در اول دورهآ شریعت و ملت و کتاب نو درمیان ~~جماعتی بماند واین ناطقان هر عصری باشند . ونبیاز یک قسم نبوت که ~~خوابست نصیب داشته باشد ومرسل از دو قسم نبوت که خوابست والهام ~~بانصیب باشد وأولوا العزم جامع هرسه قسم نبوت باشد ودرعرف مجموع ~~این سه صفت را انبیا گویند . # تنبیه، وصی شخصیرا گویند که کسیرا بعد از خود برمار وفرزندان ~~خود حاکم گرداند تا بعداز او هرچه صلاح حال فرزندان ومعاش ایشان ~~باشد چنان کند، ودرعالم دین وصی کسی را گویند که درزمان ناطق عالم ~~باشد بتأویل از شرایع و کتاب او ، و آن ناطق آن شخص رابرمال خود ~~که شرایع و کتاب اوست و به فرزندان او که امتان اویند حاکم گرداند ~~که تنزیل وتأویل کتاب ms30 بامتان بتفاوت ومراتب ایشان برساند، چنانچه ~~تفاوت در میراث فرزندان قسمت میکند ، و ازامتان کسیکه تأویل راقبول ~~میکنند بمنزلهٔ‌ پسرانند و کسانیکه برظاهر تنزیل ثابت باشند بمنزلهآ ~~دخترانند ، چرا که اهل تأویل ازظاهر وباطن کتاب هردو بانصیب باشند ~~واهل تنزیل از ظاهر کتاب نصیب میگیرند . پس چنانچه پسران دوبخش ~~میگیرند ودختران یک بخش . # تنبیه، بدانکه چون میراث فلکی ومناظرات کواکب ومطارح ~~شفاعات بر وجهی که اتفاق افتد ، وچون پیغمبری صاحب وحی ورسالت PageV01P046 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0047.png) ~~بظهور آید از انوار و آثاریکه بطالع آن پیغمبر متعلق باشد فیض بدیگران ~~رسد وطالع ایشان بطالع آن پیغسبر نزدیک باشد و ایشانرا متنبی کویند . ~~گاه باشد که متنبی دعویآ پیغمبری نماید و آثار غریب از او ظاهر گردد ~~اما بظهور آن پیغمبر که فیض این شخص از اثر طالع اوباشد دعوی او ~~باطل گردد ، مثل سامری درزمان موسی علیه السلام . # تنبیه ، وممرورشخصی را گویند که افراط خشکی دماغ او راپیدا ~~شود ومادهآ سودابرمزاج او غالب گردد واز فکر درامور عقلی عاجز مانده ~~وحرکت خیالیآ او گاه گاهی باشد بر مثال برق و در آنحال از اثرنفس کل ~~بعضی از متغیبات برنفس اوتابد واو را از آن امور غیبی خبردهد وچون ~~این شخص ممرور سی آزرده و متألم گردد وسخنان اوبیشتر راست آید ~~بجهت آنکه دراین حالت مادهآ سودا وخشکی بدماغ او غالبتر میگردد. ~~وعوام الناس شخصی چنین را پریوار کویند، والله اعلم. # صحیفهآ بیست ودوم ~~در بیان وحی والهام وخواب وتنزیل وتأویل وسبب فرستادن أنبیا بخلایق # بدانکه وحی عبارتست از تأییدی که از عقل ونفس کل بنفس ناطقهآ ~~شخصیرسد ، بروجه کلام مضبوط متصل ومتمثل ومرتسم شود ، ودرخیال ~~ذاکرهآ او درحال نطق آن تمثیل ارتسام اگربرسبیل استقراء بود مکافات ~~صریح باشد که محتاج تأویل نباشد . والهام عبارتست ازفیض که ازنفس ~~کل بنفس ناطقهآ شخسی رسد بی ملاحظه وتاویل ، واین الهام انبیا وارباب ~~دولت واهل صفا را میباشد . وخواب اثری است روحانی که بنفس ناطقهآ ~~شخصی میرسد ms31 بجهت تعطیل حواس ظاهر وباطن و ازین اثر در کلام # 4 PageV01P047 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0048.png) ~~مضبوط ودرذاکره مترسم گردد وبی تغییری که آنرا احتیاج بغیر نباشد ، ~~واگر آن ارتسام باطن شده باشد محاکات او باقی ماند محتاج تغییر باشد و این ~~مرتبهآ عام است جمیع اشخاص انسانی را ، وبتحقیق بیان واقسام هریک از ~~وحی والهام وخواب در رسالهٔ‌ حدودیه خواهد گفته شد . # تنبیه ، وتنزیلفرو فرستادن از بلندی است به پستی بتدریج ، ودر ~~عرف ظاهر کلام انبیا را بی ملاحظهآ ممثولات عقلی تنزیل گویند بجهت ~~آنکه معانی از بلندی6 ممثولات به پستیآ عقلی بمثالات حسی آورده شده ~~باقتضای هرزمان در کلیات وبصلاح حال هرشخصی در جزئیات . # وتأویل در لغت رد کردن چیزیست باول خود ودر عرف آنستکه ~~شخصی ظاهر قولی یافعلی را بباطن خود وحقیقت آن برساند واین مثال ~~را بممثول او باز کرداند . وظاهراست که اول هر چیزی اصل آن چیزاست . ~~پس شریعت وتنزیل وظاهر فرع باشند وحقیقت وتأویل وباطن اصل . ~~چرا که شریعت وظاهر تغییر می یابند وحقیقت و باطن متغیر نمیشود و ~~عالم متغیر فرع عالم باقی است . ومثل تنزیل وتأویل چون خواب وبیداری ~~است ، والله اعلم . # تنبیه ، اما سبب فرستادن انبیا بخلایق آنستکه براهل بصیرت ~~پوشیده نیست که چنانچه در مرتبهآ جمادی که اول مرتبهآ مر کبات است ~~وبعضی چنان است که از اثر آفتاب جز گرمی قبول نمیتواند کرد واز ~~پرتو(1) نور روشن (2) آفتاب بی بهرهاست چنانکه سیاه ، و بعضی دیگر ~~چنانست که اثر نور آفتاب که روشنی است قبول میکند و آن اثر را PageV01P048 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0049.png) ~~بدیگر محل میرساند ، چنانکه آبگینه که برسر روزن خانهآ تاریک ~~بمانند . براین منوال بنفوس انسانی نیز بعضی چنان است که اکثر فیض ~~عقل کل و نفس کل را بذات خود بیواسطهآ غیرقابل نمیتواند کرد، چنانچه ~~نفوس اکثر اشخاص انسانی وبعضی دیگر از نفوس انسانی چنان است که ~~اثر فیض عقل کل و نفس کل را بذات خود قبول میکند و آن ms32 فیض را بدیگر ~~نفوس میرسانند بقدر قابلیت واستعداد هرشخصی . واین نفوس ناطقان و ~~اساسان وحجتان است ، چون این مقدمه معلوم شد و برهمگنان پوشیده ~~نیست که افعال انسانی نسبت بمعاش و معاد بردر قسم است بعضی کردنی ~~است وبعضی ناکردن است وتفرقه کردن وناکردن اعمال نسبت بمعاد و ~~معاش ، وبرغیر انبیا پوشیدهاست ، بنابراین انبیا مبعوث شدند برخلایق ~~تا بحسب اقتضای هردوری خلایق را بیا گاهانند وایشانرا از مرتبهآ سبعی ~~وحیوانی بمرتبهآ ملکی وانسانی برسانند . وظاهراست که این معنی میسر ~~نمیشود الا بوعده و وعید ، یعنی معانی معقود را بمثالات حسی در آورد ~~و خلائق را بچیزی چند که مرغوب طبع ایشان باشد امید دهد واز چیزی ~~چند که مکروه طبع ایشان باشد بیم دهد ، چنانچه گفته شده که بدکاران ~~را بدوزخ میبرند و آنجا جائیست پر آتش ، و نیکو کاران را به بهشت ~~میبرند و آن جائیست نیکو وپرنعمت . # بدانکه ثواب شناخت ومتابعت قائم قیامت است لذکره التقدس . و ~~عقاب جهل وعصیان وناشناختن آن حضرت است . وآمدن انبیا بجهت PageV01P049 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0050.png) ~~بشارت وهدایت خلایق است بقائم قیامت ، چنانچه در قرآن آمده « عم ~~یتسائلون عن النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون کلاسیعلمون» (1) یعنی ~~از چه پرسند از چیز بزرگ آنکه آنان هستند در آن اختلاف کنان نه ~~چنین است زود است بدانند ، ودر زمان ظهور قائم قیامت عالم دین پاک ~~گردد از کفروعصیان بحکم «یرزق الله الواحد القهار» بجز امر و فرمان ~~امام زمان وقائم درعالم نماند ، چنانچه درقر آن آمده «یوم لاتملک نفس ~~لنفس شیئا والامر یومئذ لله» (2) یعنی در روزیکه مالک وخداوند نیست ~~هیچ نفس چیزیرا وحکم امروز مرخدایراست . وحضرت حجة الحق امیر ~~ناصر قدس سره فرموده که ظهور قائم درعالم نفس کل بدرجه عقل رسد و ~~ارنفسی از نفسهای مؤمنان وعاصیان از قائم قیامت حق خویش بیابند . ~~آنکه مؤمن ومطیع بوده است و متابع امام حق بوده وقائم قیامت را بروز گار ~~خویش اندر عالم شناخته است ، بدومقرر ms33 بوده بنفس کل پیوندد که حجت ~~زمان است و بکلمه باری که قائم است برسد و نعمت و قدرت جاوید وراحت و ~~شادی همیشگی بی هیچ میانجی بیابد ، و اینست ثواب ابدی وراحت سرمدی، ~~و همچنین هرنفسی که عاصی بوده است و سبب آفرینش عالم راندانسته وقائم ~~رانشناخته از آن گروه بود که درقر آن آمده که «ومن یکفر بالله و ملائکته ~~و کتبه ورسوله والیوم الآخر فقد ضل ضلالابعیدا» (3) یعنی هر کسی که ~~کافروعاصی شود بخدای یعنی خدایر ابحقیقت نشناسدو کافرشود بفرشتگان ~~خدای یعنی اساس را نشناسد و کافرشود بکتابهای خدای یعنی بامامان ~~حق و کافر شود بررسولان حق یعنی حجتان وداعیان که رسولان امامان PageV01P050 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0051.png) ~~حقند و کافر شود بروز قیامت و آخرت یعنی بقائم قیامت ، پس آنکس ~~بعذابی برسد که اگرهمه رنجها و دردهای عالم جمع شوند بجزوی از آن ~~عذاب نرسد واینست عقاب ابدی وشقاوت ازلی . # بدانکه راه آخرت عبارت است از مراتب که نفس را بآخر بآنجا ~~گذر باید کرد و آن مراتب بحکم کل شیآ یرجع الی اصله مراتب است ~~که از آنجا آمده بواسطهآ جهت (1) جسمانی آنرا فراموش کرده . ~~چنانچه در قرآن آمده « ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجد له ~~عزما » (2) یعنی عهد کردیم بآدم از پیش، پس او فراموش کرد ، مراد آنستکه ~~آدم نفس انسان است بامبدأ پیوند ازلی وکلی دارد ، اما بواسطهٔ‌ تعلق ~~جسمانی از آن غافل مانده وچون راهی که شخصی از آنجا بیاید آنراه ~~پس پشت میماند و خطاب قرآن بدین وجه آمده که « ارجعوا ورآئکم ~~فالتمسوا نورا ، (3) یعنی باز گردید به پسپشت خود . واین خطاب است ~~بناطقان یعنی شما که ناطقید دردعوت امتان خودباز گردید بطرف مبدأ ~~که امامت است که امر کن باشد تاامتان بنوردانش معرفت لاحق گردند. # تنبیه ، سبب اعراض مردم ازین راه آخرت ازسه چیزاست . اول ~~براقتضای طبیعت رفتن ، مثل شهوت وغضب وحب مال وجاه، در قرآن ~~آمده که « تلک الدار ms34 الآخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض PageV01P051 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0052.png) ~~ولافسادا » (1) یعنی این خانهآ آخرت آماده از برای کسانی است که ~~نخواهند بلندیآ مرتبه در دنیا و نخواهند فساد را ، مراد آن است که ~~در آمدن در حصن حدود دین که دار آخرت است آن کسانی را میسر ~~میشود که بمراد طبیعت خود پیشوائیآ خلایق نکنند وفساد را نجویند ، ~~یعنی تقویت راه باطل ننمایند ، دوم متصف بودن بصفات نفس اماره مثل ~~دروغ وافعال بد و گمانهای بد وسایراخلاق نمیمه . سوم متابعت جاهلان ~~واهل فجور که بمنزلهآ غولانند وشیطان وجن باشند ومتابعت کسانیکه ~~صورت دانش داشته باشند اما تفرقهآ راه حق و باطل برایشان پوشیده باشد ~~و شیطان انس این طایفهاند ، جز ضلالت و گمراهی نخواهند بود . ~~چنانچه در قرآن آمده که « وقال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا ~~من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین» (2) یعنی بار ~~خداوندا بنما مارا آن دو کسانیکه مارا گمراه میگردانند از جن وانس ~~تا ایشانرا بزیر قدمهای خود در آوریم و ایشان از اسفلین شوند . دراین آیه ~~ناطق بجهت خودو اساس وداعی مناجات می نماید بامام زمان که بارخداوندا ~~برما روشن دارعلم و دعوت بطلان مطلق را که شیاطین و جن اند وعلم دعوت ~~کسانی را که استقرارامامت برایشان سترشده وخلایق را باستقرار امامت ~~امام مستودع مینمایند که شیاطین انسند ، تا ما ایشانرا بحجت و برهان خود ~~عاجز کردانیم و ایشان از اسفلین شوند یعنی خلایق از ایشان بر گردند . ~~والله اعلم. PageV01P052 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0053.png) # بدانکه بعضی از عاقلان گفتهاند که مبدأ اجتماع اجزای تر کیب ~~است ومعاد راتحلیل اجزای تر کیبی ، وظاهراست که این نوع مبدأ ومعاد ~~راجز درمرتبهآ جمادی ونباتی وحیوانی و بعضی از اشخاص انسانی که بخاصهآ ~~انسانیت موصوف نگشته باشند نتوان کفت ، اما نفوس انسانی که بزیور ~~معارف وحقایق آراسته باشند لابد است که ایشانر امبدأ ومعاد ابدی باشد . ~~و چون این مقدمه معلوم شد، بدانکه مبدأ جائیرا گویند که ms35 بدایت اثر ~~از آنجا باشد ومعاد جای باز گشت را گویند وباز جائی را گویند که ~~آمدن از آنجا باشد . پس مبدأ ومعاد یکجای تواند بود . بنابراین مبدا ~~ومعاد که نفس ناطقه که تحصیل کمالات نموده باشد امر کن است ، چه ~~ظهور مجموع موجودات از امر کن شد و چون نفس کامل بحکم « کل شیآ ~~یرجع الی اصله» باصل خود باز گشت نماید معاد اوهمان امر کن باشد ~~که مظهر اوذات امام است . پس نفس دانائی گردد که شناسای امام زمان(1) ~~خود باشد ، چنانچه درقر آن خطاب بناطق آمده که «فاقم وجهک للدین ~~حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم،(2) ~~یعنی بیای دار روی خودرا ای محمد از برای دین نیکو و آن دین حنیف ~~فطرت خدای است که آدمیان را بر آن فطرت آفریده است ، و نیست تبدیل ~~مرخلق خدایرا ، این است دین راست ، درحد تأویل روی کنایت است از ~~امام ، یعنی آیه این میشود که بشناس ای ناطق امام وخدای خود را تا PageV01P053 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0054.png) ~~ترا دین راست حاصل شود واین دین راست فطرت خداست یعنی حدود ~~علوی که آدمیان یعنی حدود دینی و عارفان ایشان برهمان فطرت آمده اند . ~~یعنی این مردمان همان آثار حدود علوی اند که تشخیص ایشان تعیین یافته ، ~~وچون انتقاب شخصی بر کرفته شود همان ماند که بوده باشد ، چنانچه در ~~قرآن آمده که «کل شیآ هالک الاوجهه» (1) یعنی هر چیزیکه هست ~~فانیست الا روی آن چیزیکه امام است و بدین مبدأ ومعاد ، و اشارتست بآیه ~~« الله یبدؤ الخلق ثم یعیده » (2) یعنی خدا پیدا گردانید خلق راپس باز ~~کردانید ایشانرا بسوی خود . # تنبیه ، بدانکه نزد ارباب بصیرت مقرر است که حرکت نفس از ~~مبدأ بجانب تعیین شخصی تنزل وهبوط است وتنزلات حق که در کلام ~~صوفیه واقع است وهبوط کواکب که مصطلح اهل نجوم است بنابرهمین ~~حرکتاست ، وباز گشت نفس ازتعیینات بمعاد خود عروج است ، وصعود ~~اثبات ms36 وصعود کواکب نزد اهل نجوم ازاین دقیقه است، پس امر کن را ~~باعتبارمعاد جای نزول (و) غروب نتوان دانست و باعتبار مبدأ جای طلوع ~~وشروق نور . بنابراین تغییرات مبدأ شب قدرنموده میشود از میعاد بروز ~~قیامت ولهذا اینست شب قدر، و درقر آن آمده که «وتنزل الملائکة والروح ~~فیها » (3) یعنی درشب قدر فرود می آید ملائکه که قوای طبیعت وروح ~~که نفس انسانی است ، وبروز نسبت بقیامت آمده که « تعرج الملائکه ~~والروح الیه »(4) یعنی درروزقیامت بالامیروند ملائکه وروح سوی مبدأ. PageV01P054 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0055.png) ~~در عالم دین مراد از شب قدر ومراد از زمان ستر امام است . ودراین آیه ~~که «لیلة القدر خیر من الف شهر» (1) یعنی شب قدر بهتراست ازهزار ~~شهر ، اگر شهر بمعنی مام گیرند کنایت باشد از ناطقان . و مراد از ~~روز قیامت زمان کشف امام است . تا ظهور ناطقی ناسخ شرایع ما تقدم ~~باشد، واین ظهور بهردورهئی که هزارسال است یکبار میباشد ، چنانچه ~~در قر آن دروصف روز قیامت آمده که « فی یوم کان مقداره الف سنة »(2) ~~یعنی در روزی که بود مقدارش هزار سال ، وهر پنجاه هزار سال شرایع ~~ناطقان رفع میشود وظهور ناطق حجت در آندوره هم بذات امام میباشد ، ~~ومقرر حکما چنان است که دران ظهور هرچه درمقابل اسفل السافلین ~~باشد در ترقی در آید حتی سنگهای سیاه بمرتبهٔ‌ نباتی برسند، چنانچه ~~درقرآن آمده که « تعرج الملائکة والروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین ~~الف سنة »(3) یعنی مجموع قوتهای طبیعی وارواح مطلقا عروج میکنند ~~بجانب حق که مبدأ است در روزیکه مقدارش پنجاه هزارسال است واین ~~ظهور را قیامة القیامات کویند «والطامة الکبری یوم تبلی السرائر » (4) ~~که درقر آن قیامت را بدان وصف نموده اشارت بهمین ظهوراست . # صحیفهآ بیست وششم PageV01P055 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0056.png) ~~تبدیل ظاهر بباطن ، ودرعالم دینی عبارتست] (1) از امامت که همیشه قائم ~~است ، وتبدیل در وی مقصود نیست وظاهر است که هر یک را از اینها ~~مراتب است . و بنابر ملاحظهآ هر مرتبه قیامت ms37 در قرآن بچندین اسم ~~صریح مذکور شده ، مثل ساعت ، یوم القیامه، یوم الجمع، یوم التغابن، ~~یوم الفضل ، یوم التناد ، یوم الدین ، والطامة الکبری ، ویوم تبلی السرائر. # اکنون بدانکه درعالم خلقی وامری قیامت باسم ساعت مذکورشده ~~بملاحظهآ آنکه بمقدار چشم بر هم زدنی که چندین هزار عالم از امر ~~بخلق میآید و از خلق بامر میرود ودرقر آن آمده که « وما امر الساعة ~~الاکلمح البصر » (2) یعنی نیست حال ونشان قیامت الا همچون چشم ~~برهمزدنی ، ودرعالم امری تعلقات فیض عقل کل را بنفس کل ناطق قیامت ~~گفته ، ودر عالم خلقی انقطاع شخصئ جسمی را از فیض امری قیامت ~~گفته . چنانچه فرموده که «من مات فقد قامت قیامته » یعنی هر کسی ~~که مرد قیامت اوقایم شده ، ویوم الجمع درعالم امری جسم کل که موطن ~~ظهور نقصان است ، هیولی . ودرعالم خلقی از ازواج طبایع ، ویوم التغابن ~~درعالم امری ودرعالم خلقی زمان حدوث مزاج طبیعت هریک از طبایع ~~انکسار می یابد ، ویوم الفضل درعالم تعینات علویات وسفلیات ، ویوم التناد ~~درهردو ظهور خواص هریک از متعینات فلکی وعنصری ، ویوم الدین در ~~هردو مقاومت کردن هر یک از متعینات علوی وسفلی ، و طامة الکبری ~~ظهور وقایع وحوادث بعداز تمام شدن دور زحل که سی هزار سال است ، ~~ویوم تبلی السرائر ظهور که بعداز پنجاه هزارسال واقع میشود. PageV01P056 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0057.png) # تنبیه، ودر عالم دین ساعته اشارت است بزمان انتقال استقرارامامت، ~~ویوم القیامة زمان تشخیص شخص امام است ، ویوم الجمع زمان کشف ~~امامت است ، ویوم التغابن زمان رفع باب است وحجتی وناطقی ، ویوم ~~الفضل زمان انشقاق القمر که تقسیم امامت است به باب وحجت واشارت ~~باین نکته است آیه « اقتربت الساعة وانشق القمر » (1) ویوم التناد ~~زمان دعوت ناطق ، ویوم الدین زمان انقسام مرتبهآ بابی وحجتی وناطقی، ~~و طامةالکبری زمان بیان ظهورقائم وروح یعنی حجت ، چنانچه ظهور ~~سیدنا قدس سره، ویوم تبلی السرائر زمان کشف لوای امامت و رفع ~~تکالیف از بند گان چنانچه زمان حضرت مولانا حسن علی ذ ms38 کره السلام. ~~وشمهئی از بیان این دو ظهور در رسالهٔ‌ «روضة المتعلمین» گفته شده ، ~~بتوفیق صاحب زمان ونگهبان جهان لذکره السجود والایقان . نظم : # وزبیم زبان خلق پنهان خوانیم ~~ما در دل خویش نام دلبر دانیم وزبیم زبان خلق # بدانکه مشهور چنان است که در قیامت دونفخ خواهد بود یکی ~~جهت میرانیدن اهل حیات ، دوم بجهت زنده گردانیدن مرد کان . # نفخهآ اول که بجهت میرانیدن است در عالم خلقی اشارت است ~~بظهور آثار قران عظیم و در عالم دین مراد از نفجهئی که بجهت میرانیدن ~~است در کلام ناطقان وداعیان حق است که کسر برمقالات اهل تنزیل ~~مینماید وکشف عیوب اهل تأویل که برخلاف حق بوده باشد . وهستی PageV01P057 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0058.png) ~~ودانش و بینش ایشان رانیست میگرداند ، ودابة الارض که پیش از نفخهآ اول ~~پیدامیشود اشارت بهمین داعیان حق است ، چنانچه آیه بدان ناطق است ~~ودر قرآن آمده که « واذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض ~~تکلمهم ان الناس کانوا بآییاتنا لایوقنون » (1) یعنی هر گاه که کلام حق ~~براهل تنزیل پوشیده ماند بیرون آوریم ناطق وداعی حق را که بایشان ~~سخن گوید و روشن گرداند که مردم بآنچه آیات ما بوده است یقین ~~نداشتهاند . # نفخهآ دوم که بجهت زنده گردانیدن مرد گان است در عالم خلقی ~~اشارت است بظهور انواع واصناف موجودات وبعد از قران عظیمی که ~~پنجاه هزار سال است ودر عالم دین اشارت است بزنده گردانیدن ناطقان ~~وداعیان حق مرد گان جهل را بتعلیم خود . # تنبیه ، وتبدیل زمین در عالم خلقی آنستکه بعداز تمام دور زحل که ~~سی هزارسال است . مقرر حکما چنانست که ربع مسکون آب میگردد ، ~~مثل آنچه از کرهآ زمین آب داشته خشک میگردد ولایهای آن بمرور ~~که آفتاب بروی میتابد خشک میگردد و کوه میگردد و تبدیل دیگر بعد ~~از تمامیآ پنجاه هزارسال است وتبدیل کلی بعد از سیصد هزارسال است ~~که قران مجموع کواکب وسیارات است در اول درجهآ حمل . و درعالم ~~دین ms39 تبدیل زمین اشارت است بتبدیل دانشهای باطل بدانشهای حق وطی ~~آسمان درعالم خلقی دورشبانه روزی افلاک است ، ودرعالم دین اینستکه ~~براهل عیان پوشیده نیست که چون کلام امری است تشخیص تأیید کتاب ~~شود که خلقی است . پس صحیفهآ وجود عالم خلقی کتاب خدای وداعیان PageV01P058 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0059.png) ~~موجودات آیات اویند. پس هر کس که درمطالعهآ عالم خلق وخلقی باشند ~~و آیات این عالم را که مشاهدهٔ‌ حالی است بعداز حالی وروزی بعداز روز ~~یکیک برمیخواند همچون شخصی که نامه خواند حرف بعداز حرف و ~~سطر بعد ازسطر ، اما اهل توفیق که بکحل هدایت دیدهآ بصیرت اونور ~~یافته باشد وبمطالعهآ اسرارعالم امری رسیده مجملا برمجموع کتاب که ~~عالم خلقی است مطلع میگردد ومانند کسی که نامه خواند ودر پیچد . ~~واشارت باین مرتبه است آیه «یوم نطوی السمأء گطی السجل للکتب» (1) ~~یعنی روزی که در پیچم آسمانها را همچون پیچیدن نامهای نوشته ، ~~والله اعلم # بدانکه مهبط فلک الافلاک بدایت عالم محسوسات تانهایت ظهور ~~مر کز خاکی ، که مرتبهآ انسانی است ، در هر موجودی که هست صورت ~~دارد وامریکه آن صورت بآن قایم است که تغییر از آن نسارد بصورت ~~وحقیقت آن چیز تواند نمود، چون این مقدمه معلوم شد بدانکه حقایق ~~اشیاء یعنی چیزی چند که صورت ایشان بایشان قایم است ، عالم امر گفته اند. ~~وصورت ایشان را عالم خلق ، واین دوعالمرا باعتبارات بنامعای بسیار یاد ~~کردهاند . مثل باطن وظاهر، وملکوت وملک ، غیب وشهاوت ، ومعقور و ~~محسوس، آخرت ودنیا ، وآنجهان واین جهان ، وروحائیان وچسرازیان ، PageV01P059 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0060.png) # تنبیه ، وبر صاحب بصیرت پوشیده نیست تمامیآ دور این عالم و ~~هستیآ ایشان بیکدیگراست ، چنانچه تمامی وهستیآ تن به جان است و ~~از آن جان بتن . از حضرت سید ناصر قدس سره منقول است در فصول ~~مبارک که فرمودهاند که «تن وجان بهم تن است وجان وتن بهم جان ، ~~معقول محسوس بهم معقول است ، ومحسوس معقول بهم محسوس ، اکر ~~جانرا بچشم اضافت بینی تن باشد، اگر تن ms40 را بچشم اضافت بینی جان ~~باشد، اگر معقول رابچشم اضافت بینی محسوس باشد ، محسوس را اگر ~~بچشم حقیقت بینی معقول باشد» (1) . مصراع : # یک نکته ازین دفتر گفتیم وهمین باشد # صحیفهآ بیست ونهم # اشارت به حشرها # بدانکه حشر اجساد برانواع است ، اتصال آخر مرتبهآ انعقادی ~~باول مرتبهآ نباتی حشراست وتشخیص این درحجر مرجان ظاهراست که ~~اودر دریای بازمیروید برمثالنبات . وچون خشک میشود سنگ میگردد. ~~واتصال آخر مرتبهٔ‌ نباتی باول مرتبهآ حیوانی حشریست وتشخیص آثار ~~آن درنخل ظاهر است که اورا نر و ماده میباشد ، وچون سر او را برند ~~خشک میشود ، مثل حیوانات . واتصال آخر مرتبهآ حیوانی باول مرتبهآ ~~انسانی حشراست و تشخیص آن در همدونه (2) ظاهراست ، وهمچنین اتصال ~~هرمرتبهئی بما فوق خود حشر است وجسدانی باشد ، مثل اتصال نفس خیالی ~~بنفس ناطقه بعقل . PageV01P060 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0061.png) # تنبیه، وحشر ارواح نیز برانواع است . حشر هر کس بآن است ~~که سلو کش درطلب آن بوده . «المرء یحشرمع من یحب» . یعنی مرد ~~انگیخته شود بآنچه دوست داشته است . پس آثار افعال نفوس انسانی هر کاه ~~که مصور گردد حشر آن اضافه شده باشد مثل آنکه نفس ناطقه باخلاقی ~~چند حمیده متصف باشد وصور آن درنفس خیالی مستمثل شده بعد از ~~خرابیآ بدن در هر شخصی از اشخاص انسانی که آن اخلاق وجود گیرد ~~حشر آن توان دانست . # بدانکه قول وفعل مردم که بصورت اصوات وحرکات ظاهر میشود ~~بقاء وثبات ندارند . اما چون قول بکون کتابت در آید وفعل بکون تصویر ~~ظاهر کردد ثبات بقای ایشانرا حاصل میشود . ظاهر است که هر قول ~~وفعلی که از کسی صادر میشود اثری از آن قول واز آن فعل بآن شخص ~~باز میماند و از اینجهت تکرار از قولی و فعلی سبب اسباب معاودت میگردد ~~بآن فعل و بآن قول . اثرهائی که از آن اقوال وافعال بهر شخصی باقی ~~میماند بحقیقت کتابت وتصویر آن افعال است، پس محل آن کتابت و ~~تصویر که وجود آن شخص است صحیفهآ ms41 اعمال بود وقوت چزای که بآن ~~اقوال وافعال ازمردم بظهور می آید کرام الکاتبین باشد . # تنبیه ، پس فرموده «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره ومن یعمل ~~مثقال ندة شرا یره » (1) یعنی هر کس که ذرهآ مثقالی نیکی وبدی بکند ~~آنرا در کناب اعمال خود که وجود اوست مسطور خواهد دید ، و دادن PageV01P061 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0062.png) ~~نامهآ اعمال از دست راست اشارت است بمشاهدهآ اعمال حسنه . ودادن نامهآ ~~اعمال بدست چب اشارت است بمشاهدهآ اعمال سیئه . # بدانکه حساب عبارت است از حشر جمیع آثار حسنات وسیئات ~~که هر شخصی کرده باشد وهر کس که برفرمودهٔ‌ «حاسبوا انفسکم قبل ~~أن یحاسبوا» عمل نموده پیوسته بمحاسبهآ افعال واقوال خود مشغول بوده ~~از زمرهآ « یحاسب حسابا یسیرا» (1) باشد . # تنبیه ، قال الله تعالی « والوزن یومئذ بالحق فمن ثقلت موازینه ~~فاولئک هم المفلحون ومن خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم» (2) ~~یعنی وزن کردن اعمال در روز قیامت حق است . پس هر کس که کران ~~باشد موازین اعمال او پس او از مفلحان است . و هر کس که سبک ~~باشد ، پساو از زیان زد گان است . ومراد از گرانیآ موازین اعمال فعلی ~~چند است که نفس فاعل را از سبب آن فعل تمکینی واطمئنانی حاصل ~~شود از آن فاعل درعیش ورضا در آید . چنانچه در آیه امده «فأما من ~~ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة» (3) ومراد از سبک بودن موازین ~~اعمال اثری از فعلی چند است که نفس فاعل را بسبب آن فعل تحیرو ~~تتبع هوی وهوس حاصل گردد. واز آن نفس فاعل بهاویه رسد . چنانچه ~~در آیه آمده « واما من خفت موازینه فامه هاویة » (4) PageV01P062 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0063.png) # بدانکه معلمان حکما صراط مستقیم را برسه قسم داشتهاند: صراط ~~منکوس وصراط مغلوب وصراط مستقیم . وصراط راه را گویند . وراه را ~~راهروی باشد . و کلمات آنچه روش ایشان محسوس میشود سه مرتبه ~~است : نبات وحیوان وانسان. که درهرسه حرکت ثابتاست، هم جسمانی ~~وهم نفسانی . پس صراط نیز سه قسم باشد . صراط ms42 منکوس اشارت است ~~بصراط نبات که اصل اوبجانب مرکزاست وفرع اوبجانب محیط ، ومعاد ~~او بطبایع است وطبیعت . واثرنفس درما دون خود که جماد است تصرف ~~دارد . وصراط مغلوب صراط حیوانیست که درصورت دست وپای برزمین ~~دارد وسراو اگرچه نسبت بنبات از زمین برداشته است اما نسبت بانسان ~~سر بر زمیندارد و اثرطبیعت و نفس او درما دون خود است که نبات میباشدو ~~جماد، ومعاد او بطبایع است . اما صراط مستقیم صراط انسان است که ~~در صورت سر او بجانب محیط است ودست از زمین برداشته وپا که ~~طرف سفلیاست برزمین دارد . وبقوت طبیعت ونفس تصرف دارد درجمیع ~~مراتب برما دون خود که جماد است ونبات وحیوان ، بفیض عقل وتأیید ~~کلمه اثری در علویات دارد . ومعاد جسمانیآ او که فرع است بطبایع ~~میباشد که اصل جسم است ومعاد نفسانی6 او که اصل است بعقل کل است ~~واصل نفس انسانی است . # تنبیه ، ودر وصف صراط انسانی که گفتهاند پلی است که برروی ~~دوزخ کشیدهاند ، از موی باریکتر واز شمشیر تیزتر . چه هرفعل حسنی PageV01P063 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0064.png) ~~که بهشت است اورا دو حالت است افراط وتفریط . افراط آن است که ~~در آن فعل چندان مبالغه بنمایند که از حد اعتدال بگذرد . و تفریط آن ~~است که در آن فعل وعمل تقصیر نمایند چنانچه بدان که مقصود باشد ~~نرسند . وظاهر است که نگهداشتن افعال درمرتبهآ اعتدال که مایل نشود ~~بجانب افراط وتفریط . باریکتر است از مو وتیزتراست از شمشیر . # و برزخ عبارت است ازمرتبهآ متوسط میان مرتبهآ ما دون خودومرتبهآ ~~ما فوق . چنانچه مرتبهآ نبات که مثلا مرتبهآ متوسط است میان مرتبهآ ~~جمادی که ما دون است ومرتبهآ حیوانی که ما فوق اوست . بنابراین برزخ ~~بسیار باشد ، والله اعلم. # بدانکه بهشت درعالم معقول عبارت است از بقا ودانستن و درعالم ~~محسوس عبارتاست ازلذات ، پس بهشت عبارت باشد ازاهل حق وبقاء ~~و آن ارباب تأویل اند که حقایق تنزیل را بدانستهاند، واهل لذات که ~~اصحاب جاه ms43 ومالند . واهل عالم سه طایفهاند . سابقان واهل یمین واهل ~~شمال . اما سابقان اهل وحدتاند وکمال بهشت بوجود ایشان است . ~~چنانچه رسول فرموده درحق سلمان که « ان الجنة اشوق الی سلمان من ~~سلمان الی الجنة»، یعنی بدرستی که بهشت مشتاقتر است بسلمان از ~~سلمان به بهشت . واین طایفه را اهل اعراف گویند . واهل یمین اهل ~~ترتب اند که نیکو کارانند که پیوسته در تحصیل کمال باشند بعد از کمالی. PageV01P064 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0065.png) ~~ودر شأن این طایفه آمده است که آیه« لهم غرف من فوقها غرف » (1) ~~یعنی ایشان راست حجرهٔ‌ که بالای حجره است . واهل شمال اهل تضادند ~~که باحوال متضادهٔ‌ این عالم معذباند واین طایفه اهل دوزخاند . واشارت ~~باین سه طایفه است آیهٔ‌ «فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق ~~بالخیرات » (2) یعنی بعضی از اهل عالم ظالم نفس خودند و بعضی دیگر ~~جهد کنند گانند وبعضی دیگر سابقانند به نیکوئیها . # تنبیه ، بدانکه مشهور چنان است که درهای بهشت هشت است و ~~آن اشارت است بهشت قوت که درانسان است که با آن ادراک محسوسات ~~وموهومات ومعقولات مینماید. و آن حواس خمس ظاهراست وخیال وواهمه ~~وعقل ، که چون آن هفت قوتت تابع عقل باشند هر آینه از شخصی ~~افعال حسنه در وجود آید که موجب حصول نعیم جنان گردد . پس آن ~~هشت قوت بمثابهآ هشت در بهشت باشد . # تنبیه ، وخازن بهشت شخصی است که حواسش تابع عقل اوباشد . ~~واز او افعال سیئه در وجود نیاید و پیوسته در کسب اخلاق حمیده و افعال ~~حسنه باشد که بهشت آباد جاوید است . # بدانکه جویهای بهشت چهار است، جوی آب غیر مضر وجوی ~~شیر وجوی خمر وجوی عسل . چنانچه در قرآن آمده که « فیها انهار ~~من ماء غیر آسن وانهار من لبن لم یتغیر طعمه وانهار من خمرلذة ~~(1) سورة الزمر (39) آیه 21 (2) سورة الملائکة (35) آیهآ 29 PageV01P065 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0066.png) ~~للشاربین وانهار من عسل مصفی» (1) یعنی دربهشت جویهائی از آب که ~~مضر نیست وجویها از شیر که متغییر ms44 نیست طعم او وجویها ازخمر که ~~لذات میدهد شاربانرا و جویها ازعسل مصفی . وجوی آب که فایده کرفتن ~~از او عام است مر انسان وحیوان ونبات را اشارت است بدعوت ناطقان ~~که فهم معانی از شرایع و کلام ناطقان ، وعام است اهل وحدت را که ~~مرتبهآ انساناست واهل ترتب را که مرتبهآ حیواناست واهل تضاد را که ~~بمنزلهآ نباتاست . وچون هرناطق را خصوصیت دعوت میباشد ، درقرآن ~~جویهای آب گفنه بلفظ جمع و چنانچه بعضی از آب تلخ می باشد و بعضی ~~مضروبعضی غیر مضر شرایع ناطقان نیز بعضی غیر مرغوبست عوام رامثل ~~وعده های شداید احوال قیامت واجتناب ازمنهیات ، وبعضی از آن مضر ~~است بحسب (2) ظاهر چنانچه تکلیفات شاقه مثل روزه ونماز وزکوة ~~وحج ، وبعضی غیرمضراست مثل امربکسب اخلاق حمیده واظهاراسرار ~~توحید . # تنبیه، وجوی شیر که فیض او خاصتراست از آب که نبات رامطلقا ~~وبعضی حیوانات رامثل طیور از شیرهیچ نصیب نیست اشارت است به بیان ~~اسرارحجتان که متغیرنیست طعم او یعنی محتاج تأویل نیست ومخصوص ~~است باهل دعوت که تابعان امام زمانند ، وچنانچه در شیر بعضی مستحل ~~میباشد یعنی ازمرتبهآ خون گذشته باشد و باشیر شدن نزدیک باشد و بعضی ~~دیگرمتغیر ، یعنی خالص ، وبعضی دیگر غیرمتغیر ، یعنی شیر صاف ، ~~وبیان حجت نیزنسبت بمستجیب بطریق خفاوبمشابهت مقرون به بشارت PageV01P066 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0067.png) ~~چنانچه شیر مستحل را نسبت بما دون میباشد به بشارت ، چنانچه بعت ~~بطریق خفا میباشد وبعضی برسبیل اظهار، چنانچه شیر متغیر نسبت ~~بداعی مجموع اسرار بطریق اظهار میباشد ، چنانچه شیرصاف . # نکته ، وچون عسل که خاصتر است از شیر که استنفاع از او ~~مخصوصاست برانسان و بعضی ازحیوان ، بسبب شفای آدمیانست از بعضی ~~امراض، اشارت است بتأویلات اساس که سبب شفا از بیماریآ تقلیدوجهل ~~میگردد ومخصوص حواس دانا است . چنانچه از عسل بعضی کدر میباشد ~~وبعضی متوسط وبعضی مصفی ، تأویلات نیز برسه قسم است ، تأویل قصص ~~که امر است وتأویل محکمات که متوسط است وتأویل متشابهات که ~~متضمن اسرار است ms45 . # نکته ، وجوی خمر که خاصتر است از عسل چه مخصوص اهل ~~نوق نوع انسان است وسبب خلاص از اندوه وحزن میگردد ، اشارت است ~~بتأیید باب که مخصوص بعضی از اشخاص انسان است وسبب فراغ ازخوف ~~دنیا وآخرت است . چنانچه خمر براهل دنیا رجس وحرام است وبراهل ~~بهشت حلالوپاک . ومرتبهآ باب است (که) گاه نیزمنقسم نمیشود که حرام ~~است بردیگری و گاه منقسم میشود و حلال میگردد و براهل بهشت اصل که ~~حجتانند . نظم : # در مذهب ما باده حلال است ولیکن PageV01P067 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0068.png) # بدانکه چون صاحب توفیق اهل عیان گردد اثری از فیض را در ~~هرنر هئی از ذرات ملک وملکوت مشاهده بنماید ، وچون مشاهدهآ انوار ~~ذات مبدأ در هرذرهآ متمثل گردد لاجرم تا بحسن صورت خواهد بود که ~~حورالعین عبارت از آنست ، وظاهراست که تمتع اهل عیان از مشاهدات ~~حاصل نمیشود الآ بفیض آن اثر از عالم امر که مقتضای ارواح وجمیع ~~ذات عارف بآن صورت متمثا، باشد بروجه اتحاد ویگانگی ، چه مشاهدهآ ~~دانش هر شخصی عین ذات آن شخص میباشد، و اشارت باین معنی است آیه ~~« وزوجنا هم بحور عین » (1) یعنی جفت گردانیدیم اهل بهشت را ~~بحورالعین . وچون این مرتبه ازدیدهآ آن نامحرمان که اهل تضادند پوشیده ~~ومستور است ودر قرآن بآن وصف نموده شده که «حور مقصورات ~~فی الخیام » (2) یعنی حوری چندند که بازداشته شدهاند در پردهها . وهر ~~کس که او در سیر ملک باشد بیملکوت ویا در ملکوت باشد بی ملک ~~این مرتبهآ مشاهدهٔ‌ حورالعین او را حاصل نمیشود، اشارت باین آیه ~~«لم یطمثهن انس قبلهم ولاجان» (3) یعنی نرسیده است بحوران بهشت ~~از بهشتیان آدمی ونه جنی ، یعنی اهل ملک وملکوت . وچون معاودت ~~و باز گشت بآن حالات ومشاهدات هر بارعارف را لذاتت جدیدی میبخشد، ~~مانند رسیدن بمحبوب ومرغوب که از رسیدن باولذتی حاصل میشود که PageV01P068 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0069.png) ~~سابقا نبوده . ودر قرآن وصف حوریان نموده « فجعلنا هن ابکارا عربا ~~اترابا » (1) یعنی گردانیدیم ما حوران را دختران بکرنارپستان ms46 . # بدانکه مشهور چنان است که درخت طوبی درختی است در بهشت ~~که درهر غرفهآ بهشتی شاخ دارد . هرچیز بهشتیان آرزو کنند درزمان ~~از آن درخت پیدا شود . این بیان اشارت است بمرتبهآ اهل تأیید که علم ~~وقدرت وارادت ایشان هر سه یکی است، براین وجه که هر چه ارادت ~~اهل تأیید باشد بآن متعلق گردد بروجه علم ایشان درزمان آن چیز وجود ~~کیرد . چون مجموع اهل بهشت را از تأیید نصیبی هست کنایت از ~~این بآن نموده شده که هرحجرهآ بهشتی شاخی از درخت طوبی باشد . # نکته ، ودر عالم دین درخت طوبی اشارت است بذات امام حق ~~جل ذکره که پرتو نور معرفت او در وجود هر بهشتی ، یعنی بند کان ~~عارف او ، سر برمیزند وهرچه بند گان او درعالم دین وعالم امرخداوند ~~خود تمنا کنند در زمان مهیا گردد . چنانچه حضرت صاحب نوالفقار ~~لذکره التقدس فرموده که «سلونی ماشئتم» (2) یعنی بپرسید ازمن هرچه ~~میخواهید. PageV01P069 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0070.png) ~~قرآن آمده که «لهاسبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم » (1) یعنی ~~مردوزخ را است هفت در ، که هر دری از آن درها ببخشی مقرر شده . ~~واین هفت دراشارت شده بهفت حس انسانی یعنی حواس خمس ظاهر وخیال ~~ووهم، که چون این هفت حس تابع عقل نباشند بحکم عقل عمل ننمایند ~~بلکه بمقتضای طبیعت حیوانی روند وهریک از آنها آن شخص را بطرف ~~جسمانیات کشش بنمایند و برلذات فانی وظلمات شهوانی راغب گردانند. ~~وآن شخص بدرکات دوزخ فنا والم روحانی رسد . پس آن هفت حس ~~نسبت بآن شخص بمنزلهٔ‌ هفت در دوزخ باشد . # نکته، بدانکه زبانه دوزخ نوزده است ، چنانچه در قرآن آمده ~~که «علیها تسعة عشر ، (2) واین اشارت بهفت قوهآ نباتی که سه از آن ~~اصول است که قوهآ جاذبه است ودافعه است ومولده، وچهار دیگر که ~~فروع، وآن قوهآ ماسکه است وهاضمه وممیزه ومصوره، ودوازده قوای ~~حیوانی که آن حواس خمس ظاهراست وحواس خمس باطن وقوهآ غضبی ~~وقوهآ شهوانی ، ومجموع هفت ودوازده ms47 نوزده باشد که مادامیکه انسان ~~اسیر تأثیرات این نوزده قوهآ باشد در سجن دنیا وطبایع بآثار تعلقات ایشان ~~معذ ب گردد، نعوذ بالله . # اللهم مولانا - خاتمه ، در شهور سنه سته وخمسین وثمانمائه این ~~رساله درسلک تحریر در آورده شده و در شرح شمهئی از احوال طلب خود ~~بازنموده میشود که درزمان دوازده سالگی این کمترین بند گان خداوند ~~بحق زمانرا بخاطر خطور مینمود که ابداع عالم برچه وجه بوده باشد PageV01P070 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0071.png) ~~وخدای را توان دید ودانست یانه ، دراین باب تخیلی چند در متخیله در ~~میآمد ، تاروزی از زبان درویشی این بیت حضرت حجة الحق امیر ناصر ~~قدس سره بشنودم : # کس چه میداند کزین گنبد برون احوال چیست # سر فرو کردی اگر شخصی برین بالاستی # و چون تخیلات خودرا بآنچه ظاهر این بیت مجملا معنی از آن ~~است مناسب وقریب دید ، باخود مقرر داشت که تحقیقات را از تابعان ~~آن حضرت تفحص باید نمود والامور مرهونة باوقاتها . بعداز آن سلسلهآ ~~داعیه تحصیل علومی که در مدارس متداول است متحرک شده و درمدت قلیل ~~معقول ومنقول آن بتأویل وبعقل در آورده شده وغلبهٔ‌ تعطش که داشت ~~بهیچ و جه تسکین نمییافت بلکه تحیر زیاده میشد که اختلاف مذاهب ~~بچه سبب شده وچون در دین انبیای ما تقدم مذهب نبود . ومدت دیگر ~~در میان زهاد ریاضتی که ایشان را می باشد مشغول تا کشف کرامات که ~~میگویند تحصیل نماید . اکثر ایشانرا از آنچه مقصود بود خالی ~~یافت تازمانیکه هرسلوک ومعتقدات ارباب اطلاع حاصل شده ، والحق ~~چون کلیات قواعد عقابد ایشان مطابق وموافق بود بقواعد حکمت ، با ~~زیادتی6 این نکته که کامل مکمل دورهآ قمریه باید که ازنل علیهاشمی ~~باشد . نظم : # آنکه میگویند آن خوشتر زحسن # یار ما این دارد و آن نیز هم # از روی شرع وعقل جز موافقت با این طایفه دیگر طریق مرضی ~~ننمود . الحمد لله الذی هدانا لهذا . امید از کرم عمیم بند گان خواص PageV01P071 ![image file](./0876SuhrabBadakhshani.SiShishSahifa_0072.png) ~~مولانا وخداوند ms48 زمان ونگهبان جهان شمول عفو وسیم است نسبت باین ~~بندهآ کمترین بند گان نظم : # منم بندهٔ‌ اهل بیت نبی ستایندهآ خاک پای وصی # الحمد لله الاول والآخر والظاهر والباطن . تمت هذه الرساله ~~ولله العزة والمنه. PageV01P072 ms49