######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0002.png) ~~انر-7 ال 245* # 112 44-4ree PageV01P064 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0001.png) # ای آنکه مشتاق جمال دوستی و میخواهی اکه معرفت الهی فهم کنی، طلب صحبت ~~درویشان کن، و اگر راه به درویشان نمیبری، که درویشی3 چون روح در سر مخلوقات سیر دارد و ~~شناخت آن زود زود حاصل نمیتوان کرد، پس اول ایمان آور، که حق تعالی در سراشیاء واقفست و ~~در چشم دل چون آفتاب روشنست. چون ایمان به علم حق تعالی آوردی، سرحق دلیل تو شود و ترا ~~به مراد دل رساندم یعنی به محبت رسول خویشت مشرف گرداند و رسول برتوعاشق و مشتاق شودو ~~حدیث در این باب گواهی میدهد. (1) زنهار که مطالعه بهوس مکن تا فایده ببری4. # روی أن رسول الله، صلی الله علیه وآله وسلم، رألی یوما اباذریمشی. فقال: «مسکین ~~ابوذر، یمشی وخده و هوفی السماء فرد و ابوذرفی الارض فرد. کن فرد الفرد.» ثم قال: «یا ~~[اباذر]8، إن الله جمیل یحب الجمال: یا [اباذر]8، أتدری ما غمی وفکری والی أی شی ~~إشتیاقی ؟» فقال اصحابه: «أخبرنا، یا رسول الله، بغمک وفکرتک.») قال له : «واشوقاه إلی ~~لقاء7 إخوانی یکونون من بعدی! شانهم شأن الأنبیاء و هم عند الله وبمنزلة الشهداء8 یقرون من PageV01P067 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0006.png) ~~الآباء و الأمهات والإخوة والأخوات إبتغاء مرضاة10 الله تعالی، وهم یثرکون المال ویذلون ~~آنفسهم بالتواضع11 . لا یرغبون فی الشهوات وفضول الدنیا. یجتمعون فی بیت من بیوت الله، ~~معمومین3 محزونین من حب الله. قلوبهم إلی الله وروحهم من الله وعلمهم للله. إذا مرض ~~واحد14 مثهم، هو أفضل من عبادة سنة. وإن شمت، آزید گ15، یا [اباذر]16 . قال: قلت: «بلی، ~~یا رسول الله.») قال : «الواحد14 منهم یؤذیه قملة فی ثیابه، فله عند الله أجر سبعین حجة17 وغروة و ~~کان له أجرعیق أربعین رقبة من ولد إسمعیل18 وکل واحد14 مثهم باثنی عشر ألفا. وإن شثت، ~~أزیدک 15، یا [آباذر]16. قال: قلت: « بلی، یا رسول الله.» قال: «الواحد14 منهم ید کر أهله، ثم ~~یعتم یکتب18 له بکل نفس الف ألف ms001 درجة. وإن شیت، أزییک 20، یا [اباذر]21.» قال: قلت: ~~«بلی، یا رسول الله،») قال: «الواحد22 منهم یصلی رکعتین فی أضحابه أفضل عند الله تعالی من ~~رجل یعبد الله تعالی فی جبل لبنان مثل عمر نوح ألف ستة. وإن شثت، ازیدک 20، یا [اباذر]23.») ~~قال: «قلت: بلی24، یا رسول الله،») قبال: «الواحه 22 منهم یسبحخ تسبیحة خیر له یوم القیمة من آن ~~یمیر معه جباک اللدنیا ذهبا25. وإن شت، أزیدگ20، یا [اباذر]23». قال: قلت: «نعم، یا رسول ~~الله.» قال: «نظرة تنظر 2 إلی أحدهم أحب إلی الله من نظرة إلی بیت الله تعالی، ومن نظر إلیه ~~فکأنما ینظر إلی الله27 تعالی، ومن سره فکانما سر الله تعالی، ومن أطعمه وکم أنما اطعم الله ~~تعالی. وإن شمت، أزیدک 20، یا [اباذر]23.» قال: قلت: «بلی، یا28 رسول الله.» قال : «یجلس ~~الیهم قوم مصرین متقلین ین الدثوب لا یقومون21 من عندهم حتی ینظر الله إلیهم ویغفر لهم ~~نوربتهم کرامتهم علی الله تعالی . یا ل[اباذر]21، ضخکهم عبادة ومزالحهم30 تسبیخح ونویهم صدقة. ~~ینظر الله تعالب31 إلنهم فی کل یوم سعین مرة . یا [اباذرن]21، إنی الیه مشتاق.» ثم أطرق رأسه ~~علیا، ثم رفع رأسه وبکی حتی [دمعت] 22 عیناه. فقال له: «واشوقاة إلی لقائهما» ویقوک، صلی ~~الله علیه [وآلیه]2) وسلم: «اللهم، اخفظهم وانصزهم علی من خالفهم واورعینی بهم یوم ~~لقلییة م قرا لالا إن أزلیاء5 الله لالخف علنمم واهمن یخزود» 2 دق اله العظیم و ~~صدق رسوله النبی الکریم36. PageV01P068 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0003.png) ~~[ترجمه]37. روایت کردهاند که پیغمبر خدا، [صلی الله]38 علیه و آله و سلم، دید روزی ابوذر31 ~~(3) را که میرفت40. پس فرمود11 که مسکین42 ابوذر که میرود23 تنها و خدای در آسمان یگانه ~~است و ابوذر در زمین یگانه است. باش، ای ابوذر، یگانهآ یگانه. پس فرمود کهای اباذر، بدرستی ~~که خدای تعالی زیباست و دوست میدارد جمال را. ای اباذر، آیا44 میدانی که چیست غم من و ~~فکر من و بسوی چیست اشتیاق من. پس گفتند یاران رسول که ms002 خبرده ما را، ای پیغمبرخدا45، که ~~اندوه و اندیشهآ تو بسبب چیست. فرمود پیغمبر به ابوذر46 که [وا شوقا]47 به دیدار برادران من که ~~خواهند بود پس از من. شأن ایشان شأن انبیاء باشد و ایشان نزد خدا48 بجای41 شهیدان باشند. ~~گریزند از پدران و مادران و برادران50 و خواهران از جهت طلب رضای خدای تعالی و ایشان ترک ~~مال کنند و فروتنی کنند51 پیش مردم. رغبت نکنند در آرزوهای نفسانی و زیادتی52 دنیا. جمع ~~آیند در خانهای از خانه های خدا48 در حالتی که اندوهناک [و]53 محزون باشند از دوستی خدا. ~~دلهای ایشان به حق مایل باشد و روح ایشان از حق باشد و علم ایشان از برای خدا باشد. چون ~~رنجور شود یکی از ایشان، آن مرض بهتر باشد از عبادت یکساله. و اگر خواهی، افزون کنم بجهت ~~تو صفت ایشانرا، ای ابوذر54. گفت ابوذر54 که گفتم: بلی، ای فرستادهآ خدا. فرمود «1 که]55 یکی ~~از ایشان که بیازارد او را شپشی که در جامهآ او باشد، پس او را باشد نزد خدای [تعالی]56 مزد ~~هفتاد حج و هفتاد غزوه57، و باشد58 او را مزد آزاد کردن چهل نفر از فرزندان اسمعیل و هریک از ~~فرزفدان اسمعیل51 برابر دوازده هزار60 کس ازمردم است. و اگرخواهی61، افزون کنم ترا مدح ~~ایشان، ای اباذر62)، گفت ابوذر6: گفتم: بلی، یا رسول اله64. فریرد که یکی ازایشان اکها ~~بادآورد اهل خود را، پس اندوهنا ک شود. بنویسند پرای او بهر نفسی هزار هزاردچه واگر ~~که یکی از ایشان که بگزارد67 دو رکعت نماز درمیان یاران خود افضل68 باشد نزد خدای تعالی از ~~مردی که عبادت کند خدای تعالی را در کوه لبنان مثل عمرنوح که هزار سال باشد. و اگرخواهی61، ~~افزون کنم ترا، ای اباذر62». گفت اباذر63: گفتم: بلی، یا رسول الله. فرمود که یکی از ایشان که ~~37) ماخوذ ازمج 1. ترجمهٔ‌ این حدیث بزرگی درفج 2 ومل نیست. PageV01P069 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0008.png) ~~تسبیح کند ms003 یک نوبت بهترباشد او را روزقیامت از آنکه با او روان باشد همهآ کوههای دنیا از ~~ازر69. و اگر خواهی، افزون کنم ترا، ای اباذر61. گفت اباذر63: گفتم: آری70، ای فرستادهآ ~~خدا71. فرمود که یک نظر که به یکی از ایشان فگنی72، دوست تراست73 بسوی74 خدا75 از نظری ~~که به خانهآ خدا اندازی و هرکه نظر کند به او، پس همچنان است که نظر کرده باشد به خدای ~~تعالی. و هرکه او را شاد گرداند، پس همچنان باشد که خدای تعالی را شاد گردانیده باشد76. و ~~هرکه او را طعام دهد، پس77 همچنان باشد که طعام داده باشد خدای تعالی را. و اگرخواهی78، ~~زیاده71 کنم ترا، ای اباذر80. گفت ابوذر: گفتم: بلی، یا رسول الله. فرمود که «بنشینند با ایشان ~~قومی که در گناه فرورفته باشند و گران بار باشند از گناهان و81 برنخیزند از پیش ایشان تا نظر ~~کند خدای [تعالی]82 به آن قوم و بیامرزد گناهان ایشانرا از جهت کرامت ایشان نزد خدای تعالی. ~~ای اباذر80، خندهآ ایشان عین83 عبادتست و مزاح ایشان بمنزله تسبیح است و خواب ایشان بجای ~~صدقه است. نظر فرماید84 خدای تعالی به ایشان در هر روزی هفتاد بار. ای اباذر80، بدرستی که ~~من به ایشان85 مشتاقم. پس سرمبارک پیش انداخت زمانی. پس سربرداشت و بگریست تا اشک ~~از چشم مبارکش ریزان شد. پس فرمود: وا شوقی و آرزومندی86 بدیدار ایشان [میفرمود]87 و ~~میفرمود، صلی الله وآله و سلم88: بارخدایا، نگاه دار ایشانرا و نصرت ده ایشانرا بر کسی که ~~مخالفت کند. و روشن گردان چشم مرا به ایشان در روزقیامت. پس این آیت بخواند: «آلا إن ~~أولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یخزنون». یعنی آگاه باشید که بدرستی که دوستان خدای تعالی ~~هیچ ترسی بر ایشان نیست و ایشان اندوهناک نمیشوند نه از سختی و مشقت دنیا و نه از هول و ~~حساب وعذاب روزقیامت. صدق الله العظیم وصدق رسوله النبی الکریم. # ای ms004 عزیز89، زنهار که حدیث احمد را، صلی الله علیه وآله وسلم، بزبان مخوان، خصوص ~~این حدیث که احوال مشتاقان است. بیدار باش و شرح این حدیث که در کنزالدقایق (4) به صد ~~وجه گذشته، معلوم کن. وبطلب آن قوم [را]10 که این حدیث را به عمل آورده اند و حضرت خواجه ~~را مایل خود میبینند. توزمانی گوش محبت بنزد کلام عشق آورتا رموزی که در کنزالدقایق در ~~صورت افسانه گذشته، بدانی و [به تأویل]91 اسرارعشق شوی و معانی سورهآ صف (5) و سیر روح ~~انبیاء و اولیاء و اشارات اهل معنی دریابی وهمراه آنها که به معنی «کن فی الدنیا کانک غریب PageV01P070 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0005.png) ~~او عابر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور» (6) رسیدهاند باش تا بدانی که حضرت -رور ~~مشتاقان، محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، به اشتیاق مفردان در گوش جان ابوذر غفاری ~~چه گفت از اوصاف مجردان صحرای12 درد و غواصان13 دریای عشق و معنی «لا تحسبن الذین ~~قتلوا فی سبیل الله امواتا94» (7). تومستمع باش که یک حکایت از [اشارات]15 سیارگان ~~سموات96 به خاکیان کوی آناعشوه گر مکار رسانیده میآید که جز سراندازان میدان عشق راه بدان ~~نبرند. حالیا اشارت فسانهای که در کتاب کنز[الدقایق]17 گذشته، بشنو که پادشاهی وصیت کرد ~~به فرزند خود که اگر بعد از وفات من از تخت و بخت دورافتی و در غربت سرگردان شوی از خدمت ~~عار مدار و در خدمت ستار (8) باش و ذوق نقد نگاه دار (9) و ذکر تمامی98 این رمزدر کتاب ~~کنز[الدقایق]97 بطلب واشارات15 بی حساب درین کتاب هست. # ای اخی91، چونههوی میکنی که امت محمدی، بدان که درچه مقام محمد ~~[مصطفی]100 را، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، به محمد خوانند و درچه منزل حضرت خواجه ~~را101 به احمد خوانند102 و در چه محل رسول حق را به محمود گویند103. توغریب وار در زمین ~~زیست کن تا شرع محمد، صلی الله علیه [وآله]104 وسلم، برتوجلوه کند و ترا ms005 به آسمان ~~طریقت (10) برد و صفای احمد ببینی و صفت ملائک بدانی و همراه اهل طریق105 احمد را ~~بشناسی تا راه به سیر ««او عابر سبیل» بری تا106 «عابر سبیل» دلیل تو شود و به مقام محمودت ~~رساند. آنگاه بدانی که اصحاب قبور [چه معنی دارد و ایشان]107 چه عیش دارند. # ای عزیز، بدان که نظر ربوبیت اشارت به جان محمود میکند و پروردهآ اسرارش میکند و ~~چون قوت ربوبیت حاصل کند، مسیحا شود و چون روح الله (11) شد در آن عالم که بشریت داخل ~~روح نیست، صفت لطافت حواله به احمدیت (12) میشود که عیسی [و]108 احمد را مناسبتی ~~هست که در میدان احمد وعیسی، صلوات الله علیهما، رسالت مخفی شد تا قدرت احمدیت جلوه ~~کند. اگر گوش دل داری و چشم جانت هست، در سوره صف تأمل کن که حضرت شیخ العاشقین ~~و العارفین، شیخ ابی محمد روزبهان (13) چه اشارتها فرموده109 و هیچ کس بدان110 حال111 ~~نمیافتد. اگر از روی اعتقاد کتاب کنزالدقایق و شرح الکنوز(14) بپیش اهل تصوف تکرارکنی، ~~بدانی که در سورهآ صفت چه اشارت شده. و چه حاصل که تو گرفتار سه شنبه و چهارشنبه شدهای و PageV01P071 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0010.png) ~~مشغول قرائت و صندوق112 (15) وعلمی 113 (16) و غافل از احوال و اشارات114. بدان که این ~~آیت چه معنی دارد. «ران الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کأنهم بنیان مرصوص») (17). تا ~~بدانی که شیخ115 در «لم توذوننی») (18) چه شفقت ارزانی میدارد و در آن آیت که میفرماید که «یا ~~بنی اسرائیل» (19)، چه ستاری میکند. چون عیسی درین مقام پرده بر روی حال کشید116 و ~~احمد حوالت117 تو به جبرئیل کرد و به آسمان و آسمانیان و شیخ ابی محمد روزبهان در سر کلام ~~اشارت نمود، من نیز درپس زلف پر آشوب پنهان میکنم معنی آیت118 و برهان حق، و بموافقت119 ~~شیخ ابی محمد [روزبهان]120، قدس سره، این [آیت]121 میخوانم که «قل الله ثم ذرهم» (20). ~~حالیا [مشغول]122 حدیث ms006 شو123 که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، به ابوذر اشارت ~~میکند ومعنی «وهم یثرکون المال ویفرون من الآباء والامهات والإخوة من الأخوات» (21). ~~هرگاه که تو خیالات ماضی از سر بیرون کنی و نگوئی که من منم، در حال فرزند حال شوی و از ~~محال برهی و راه به کنوز بری و مفلس و سرگردان درپی آب و نان نگردی و آرزومند هیچ هوس ~~نشوی و سلسلهآ پرچین آن نگار خندان وسیلهآ توشود و از آسمانی124 که روح الله125 وعده به احمد ~~میدهد بگذری و میل به مقام محمود کنی و درین مقام آرزومند مقام خاکساران [بی]126 مسکن ~~شوی تا حضرت سرور محسنان وساقی محزونان، محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، ~~مشتاق و جویای تو شوه. # ای اخی127، مقبل واربه درگاه مقبولان به خدمت مشغول شو128 و در زمین چون121 خاک ~~بمتابعت حضرت مصطفی، صلی الله علیه [وآله]130 وسلم، ملامت بکش [و]131 ازنادانان و ~~جاهلان [منج122 تا بسلامت بار المانت به مقلام جود بازرساوی مکمه مقام اجمدسیت. و در آن منزل ~~که مقام اهل زهد وعبادتست، ثابت قدم [باش]132 و در مقام محمود که «الا یغرفهم غیری» (22) ~~گویند که شهود مطلقست، بیخود [و](131 با خود باش. میخواستم که نشان مسافرانی که در کتاب ~~کنزالدقایق شرح شده، درین رساله روشن بنویسم. زلف پریشان134 آن دلبر135 ستمکار آشفته ~~حالم کرده136 و درپیچ137 و تابش آرام و [قرار]138 نیست. آری، دربند و زنجیر جز آشفتگی ~~نباشد . نظم139: PageV01P072 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0007.png) ~~دو زلف گرهناک پرپیچ وتاب بپوشیده دائم رخ آفتاب. ~~گهش آب گویم گهش آفتاب، که گه آتشم من، گهی چون کباب. ~~چومن گر درآئی درین آب ونار، نجوئی دگرره ره اشتهار. ~~تو کنزالدقایق140 بخوان، ای رفیق؛ بدان سیر مردان و سردقیق. ~~چو آئینه میدار شرح الکنوز، که مرآت جانست و بحررموز. ~~بمیزان اهل حقایق نشین، که میزان نماید جمال یقین. ~~جمالی، طلب کن دل هوشمند که پیران دانا کنندش پسند. ms007 ~~که اسرار مردان در اظهار [و]141 گفت تواند چو گنجی به دل در نهفت. ~~چواحمد درون محمد رود، به محمود گوید همه نیک و بد. ~~نه بالا بماند نه زیرومیان، نه مهدی بماندنه گفت و بیان. ~~چواحمد محمد در آغوش کرد، محمد رسائل فراموش کرد. ~~در آن سر که محمود گردد رسول رسول برونی نماید فضول. ~~تو همراه و آگاه محمود باش. من این سر بگفتم چو خورشید فاش. ~~ولیکن چه گویم142 که آن آفتاب، بجز چشم عاشق نیاورد تاب. ~~که فی الجمله نارست ونورآفرین. تو آن نور در نار سوزان بیین. ~~جمالی، برانداز پردهآ کنوز، که عالم ندارند گوش رموز. ~~نشان ده، نشان ده زبهر رفیق چه گر گنج شاهی نهان به بود، عبارات احمند عیان به بود. هر آن سر که داری زکنزدقیق. ~~معنی و حقیقت آن حدیث که صورت آن گفته شد اکنون تأویل آن143 شمهای بشنوتا بدانی که ~~آن چه تو آموختهای هیچ نیست. علم آن باشد که اسرارمشاهده کنی. # ای اخی، آن وقت که حضرت؟14 سید الافراد وسلطان الزهاد، محمد مصطفی، صلی الله ~~علیه [وآله]145 و سلم، به اباذرغفاری میگفت که «هوفی السماء فرد و ابوذر146 فی الارض ~~فرد» (23) آن معنی دارد که من که محمدم سخن در باب آسمان میگویم و ابوذر147 درزمین ~~جواب میگوید. من مشتاق بی نظیرانم و یگانگان. با وجود آنکه [ابی بکر148 صدیق، رضی الله ~~عنه]141، تمامی مال فدا کرد، حضرت مصطفی 150، ضلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که ~~«یثرکون المال ویقرون من الأباء والأیهمات والاخوة والأخوات» واین علامات(15 درابابکر153 PageV01P073 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0012.png) ~~چیزی چند نبود. حضرت خواجه فرمود که اگر [دوستی گرفتمی، ابوبکر]153 گرفتمی، چرا که ~~چنانکه حق دوستیست در او نمیدید. زنهار که [غرض مشنوا154، که این فقیر فراغت [دارد از تقلید ~~همهآ مقلدان ]155 و روایت قصه گهنه (24) پیش این فقیر هیچ اعتبارندارد، که امروز [میدانم که ~~حال]156 چیست و راه به مقام معین [میبرم. تو از تعصب]157 ms008 بگذر، که حکایت مفردان و مجردان ~~میکنم. حکایت طفلان درین منزل دخل ندارد [و]158 ارباب محبت159 را کار به ماضی و مستقبل ~~نیست. میگویم که حضرت خواجه (25) فرمود که من مشتاق آن قومم که در دل ایشان غرض ~~نباشد. وآن قوم که حضرت سید عالمیان160 (26) میفرماید، آنانند که رسالت و خلافت و سلطنت ~~و امارت و سروری که شیخیست و هرچه تعلق به هستی دارد به پیش161 دل مبارک ایشان بمقدار ~~یک پشیز وجود ندارد. یا اباذر، ««انی مشتاق إلیهم» (27). # ای اخی162، در کتاب مرآة الافراد نیک تأمل کن [و]198 معنی این163 باشد که بدانی ~~که فرد چون باشد. فرد کسی باشد که هیچش نباشد و غنی باشد، یعنی متقی باشد. [تو]164 ~~چه دانی که تقوی چه باشد؟ این تقوی که تومیورزی شرک مطلقست که165 همه [نیستی]166 و ~~نامردیست. اسرار تقوی عاشقان دانند که بجز دوست درعالم هیچ نبینند و درچشم و خیال ایشان ~~هیچ نباشد. عالم را چنان بینند که چیزی که نبود و پیدا شد و باز دیگرباره167 ناپیدا شود. # ای عزیز، اگر بدانی که «هوألاوک و الاخر و الظاهرو الباطن وهوبکل شيء علیم» (28) ~~چه معنی دارد، راه به افراد بری. میگویم [که]168 مفرد کسیست که تنها به صف درآید و هیچ کس ~~مرد او نباشد بی شمشیر و تیرو کمان ونیزه، یعنی ناپیدا باشد و کارزار کند و راه بدان کس نبرند و ~~همه عالم ازو خواهند و ازوستانند، و اگرواقف او شوند، تیربارانش کنند. حضرت خواجه میفرماید ~~که من مشتاق آن مقامم که با هیچ آفریدهای نباید گفت و شنید، و این قوم در عالم نادر میباشند، ~~یعنی فرد باشند. اگر بدانی که «اشهد آن لا إله الا الله» چه معنی دارد، محمد رسول الله درحق تو ~~گواهی بدهد که فردی تو. «لا اله الا الله» بزبان آموختهای و170 مجمد رسول الله را171 شنیدهای که ~~مردی بود عرب فصیح. لعنت بر172 شناخت توباد! تو بدان که ms009 حضرت خواجه مرآت الافرادست نه ~~مرآت الاسقاط (29) . اگرمیخواهی که معنی «لا اله الا الله» بدانی، اول رسول الله را بشناس وحال PageV01P074 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0009.png) ~~آنکه صورت محمد رسول الله حجاب ایمان توشده و تو بیگانهای، یعنی مشرک و کور. چون بدانی ~~که فردیت [با کثرت]173 متحد نیست، اگرمیل آن174 داری که این رموزبدانی، کنزالدقایق و ~~شرح الکنوز بجان175 مطالعه کن. وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وسلم176. ~~بیا، طالب، آخرمشونا امید، که جویای صیدست باز سفید. # چه دانی که مطلوب خواهان تست، چو چشمهآ نمکسار گریان تست. # توچون باز شاهی، [درآور]2 نظر، که شه بازت آخر گشاید بصر3. # تومطلوب دائم طلبکار بین، خدا را، خدا را خبرداربین. # چنان دان که گرتونبینی حبیب، نظر برتودارد بسان طبیب. # ای عزیز، با عاشقان بی مسکن [نشین و]4 زمانی بسازتا5 باشد که صفائی از آتش عشق ~~بیابی و از فسردگی خلاص شوی و گوش جان بگشائی و سر حقایق دریابی و زندهآ جاوید شوی و ~~بینی که دردمندان چه لذات6 از دوست مییابند و تو در خوابی و عاشقان هر نفس هزار منزل7 ~~میگذرانند و توپنداری که بی نوایان عالمند. # ای اخی، اگر سلاطین عالم بداند که فقرا از فقرچه تفاخردارند، از سرپادشاهی بگذرند ~~و بنده وار در خاک کوی مسکینان نشینند. # ای عزیز، حضرت سرور عالمیان، محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم8، روی در ~~قرن (30) میکرد و بوی فقر از اویس میشنید و به اباذرغفاری، رضی الله عنه، احوال فقرا بتفصیل ~~فرموده و در ذکر این دردمندان گریسته. اگر از أمت آن سلطان مشتاقانی، این حدیث آئینه خود ~~ساز9 و ببین که آنها که حضرت خواجه، صلی الله علیه و آله و سلم، فرموده در تو هیچ هست یا نه. ~~اگر سودای آن داری که آن شاه دردمندان با تو هم کاسه شود، همراه عاشقان بی ریا باش و از PageV01P075 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0014.png) ~~خواری مگریز، که آن شاهد بازاریست و خود پرستان ms010 را دوست نمیدارد و10 هر لحظه به لباسی درآید ~~و عاشقانرا سرگردان کند و اسرار خود درنهان خانهآ بی پروایان گوید. ~~هرمه مه من بی من اسراربه من گوید، چون بلبل آشفته احوال چمن گوید. ~~جان بخشد و دل دزدد، پنهان شود اندر دل تا نامهآ مستحسن در گوش حسن گوید. ~~از زلف و بناگوشش آشفته کند11 حالم تا حال پریشانی در جان12 حزن (31) گوید. ~~چون یوسف کنعانی دک چاه زنخ جوید تا درد درون خود رمزی به رسن گوید. (32) ~~احمد بهوای دل باز از سرمشتاقی از بهر اویس (33) جان احوال قرن گوید. # [ای عزیز]13، تویک دم مشتاق وارگوش14 دل پیش آرو اسرار مشتاقان بشنوتا بدانی که ~~مطلوب بارطالب میکشد و طالب از آن بیخبر. وزاری کردن بیداران از بهر خواب آلودگان غافل و ~~اشارت کردن دانایان وفاش نکردن اسرار غیبی بر اطفال زمان که اهل جهانند و طلبکار حقند و ~~روی رسول حق میشکتند و رسول حق از ایشان ملول نمیشود و شفقت دریغ نمیدارد و به خلق و ~~مسکنت با اهل روزگار میسازد، از بهر آنکه هرگاه که رحمت آلهی میخواهد که اهل خود بنوازد، ~~نامرادی15 ناقصان و هلاک شدن ایشان به خاصان خود مینماید و عارفان16 حقیقی بنظر شفقت در ~~میآیند و بقدر حوصلهآ ایشان که صفت طفلان دارند، نزدیک میشوند و ایشان بعضی نزدیک رحمت ~~میآیند و بعضی عاق میشوند. آنها که در سردل ایشان محبت رسول حق تعالی باشد، حق تعالی ~~[تجلی]17 (34) خود بمدد محبت رسول میفرستد و آن قوم را از آز و هوس خلاص میکند و دوستی ~~حق، جل وعلا، در دل این قوم مستقیم میشود. پس حضرت باری، تعالی و تقدس، آن تجلی که18 ~~ورسربندگان خاص ارزانی داشت درنظر جتیقیت رسول حق درآوردا1، ورسول حق عاشة آن ~~[شد]21 و ذکر این حدیث ازپیش رفته22. این حدیث از بهر آن با ابوذر گفت که ابوذر فرد بود. و23 ~~توهم فرد باش تا دوست ms011 با توراز گوید. «ان الله تعالی فرد24 یحب الفرد»، یعنی «ان الله تعالی ~~جمیل یحب الجمال» (35) . هرکه غبار جمیع اشیاء در دل خود نیابد و محبت صانع در مصنوعات ~~بیند البته صاحب جمال25 شود و خوی حق برگیرد و واقف اسرار شود و مشتاق شود بر ذرات ~~کائنات بی صفات، والا اگر صفاتش نباشد و بیان صفاتش نکنند، هیچ آفریده مطلع نشود برذات، ~~و توتا عاشق نشوی بر صفات26 حق، چه دانی که الله جمیلست وبا وجود جمال، محب جمالست PageV01P076 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0011.png) ~~که ««جمیل ویحب الجمال». # ای اخی، آن زمان که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، میفرماید که «واشوقاه ~~إلی لقاء اخوانی یکونون من بعدی» (36) بیان یکتائیست. به یک نظر محالست که تو این سر ~~مشاهده کنی . در آن حال که به پرتو نظر غالب طالب در خود اثر [نور]27 شهود (37) پیابد، در حال ~~میباید که برین28 حدیث عمل کند. اول بداند که «یترکون المال» چیست، یعنی هرچه ترا از ~~دوست باز میدارد ترک میباید کرد و اگر در آن حال چنان29 نکند، پردهای برروی30 او درآید و ~~سرگردان بماند. # ای عزیز، اگر میخواهی که حضرت سرور جوانمردان عالم (38) برتومشتاق شود، به عمل ~~کوش وجبری31 (39) مشو32، که من پروای آن ندارم که به تفسیر حدیث مشغول شوم، که ~~سیارگان آسمان دل در طلب مسکینان زمین درد به دل بردن آمدهاند، و آن جمیل بکر که محب ~~جمال شده بقصد33 مخالف أنس که آنرا گلام (40) گویند در کتاب عرف34(41)، مرا کجا ~~پروای آن باشد که گفت و گو کنم؟ ناچار ذکر احسن القصص (42) میباید کرد تا محسنان از ~~حسن حسنات بی نصیب35 نشوند. غیرت عشق نمیگذارد که بیش ازین اسرار36 جمال دوست ~~اظهار کنم. زنهار که این حدیث که اباذرغفاری روایت میکند که گواه دردمندانست، دائم ~~الاوقات مطالعه میکن و آب واربه سرو رو37 [میکن]38. و آن قوم که حضرت خواجه، [صلی الله ~~علیه و آله]39، اشتیاق ایشان ms012 دارد، در طلب ایشان شوو به خواندن حدیث مشغول مشوو به دانستن ~~آن قانع مباش. مقضود حاصل کن که درحق حروف پرستان (43) این آمده که «کمثل الحمار ~~یحمل اسفارا» (44). # ای اخی، درقدم افزا که گفتارهیچست و راه به دوست نزدیکست و تو بدور میگردی. از ~~توتا به دوست یک پرده بیش نیست. اگرتودوست [را]40 نمیبینی، دوست ترا میبیند. ~~غزل 41: ~~واقف اسرارما نیست بجزیارما47. نیست بجزیارما واقف اسرارما43. ~~شعلهآ انوارما هیچ ندارد نشان. هیچ ندارد نشان شعلهآ انوارما. ~~چهرهآ دلدار ما درخور هر دیده نیست. در خور هر دیده نیست چهرهآ دلدارما. ~~برسر44 بازار ما هیچ مگوغیر دوست. هیچ مگوغیر دوست برسر44 بازارما. PageV01P077 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0016.png) ~~در دل بیمار ما درد بود درد و بس. درد بود درد و بس در دل بیمارما. ~~گفت بسریارما رمز چو گفتارما. رمز چو گفتار ما گفت بسریارما. ~~وعدهآ دیدارما رو زجمالی بپرس. رو زجمالی بپرس وعدهآ دیدارما. # ای فرزند، بدان که علامت طالب چیست. طالب میباید2 که اول از هیچ دری عارندارد، ~~که اگر طلب طالب کاذب نیست، مطلوب خود را به طالب مینماید. هرجا که طلب أنس پیدا کند، ~~قرضست که اول طلبکار شود تا درمیان دل طالب و دل مطلوب، رسول حق درآید. چون رسول غیب ~~که رسول حقش گویند3، گواهی دهد که صاحبدل کیست، میباید که4 طالب از سر دل بگذرد و ~~دل خود را به دوست سپارد و درین حال، اگرخواهی که بدانی که دل به دلدار سپرده است، ~~علامتش آنست که دو چشمش گواهی دهد، زیرا که در همه حال دو گواه عدل میباید. چون چشم ~~عاشق متوجه به روی معشوق باشد، نشانش آنست که حیران بماند و دو دست از دوجهان بشوید تا ~~دو دستش گواه دو چشم او شود، یعنی دست5 از کسب بازدارد، و درین حال البته دست را مجال ~~حرکت نیست6 و این حال نیز دو گواه میخواهد. درین حال، گواه او دوقدمست که در کوی ms013 دوست ~~استقامت گیرد، و درین حال ثابت قدمش گویند. چون ثابتقدم شد، درین حال زبانش گشاده ~~شود و بگوید که7 «لا اله الا الله». وچون طالب به این مرتبه مشرف شد، هنوز این شهادت [را]8 ~~اعتباری نیست، تا بداند که محمد، رسول الله، صلی الله علیه وآله وسلم9، ذات الله است و ~~شهادت به رؤیت حضرت10 مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، درست باشد11. و طالب درین ~~منزل تا عاشق نشود، محالست که این حال بدو17 منکشف شود، که گواهی حقیقت بصورت ~~درست باشد، و تو [که] این صورت به مجازبینی13، کجا این رمز دریابی؟ # ای اخی، هرگاه که چشم معشوق نظر در نظر تواندازد، بداند که دل توبا کیست و به چه14 ~~مشغولست. اگر دلت به دوست مشغول است، چشمت گواهی میدهد، چنانچه شرح آن گذشت؛ و ~~اگریک ذره اسباب در [نظرت]15 مسبب16 آید، در حال این آیت نزول میکند17 که « لعنتی الی PageV01P078 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0013.png) ~~یوم الدین» (45). # آی اخی18، زنهار که یک ذره غافل و غایب مباش تا دوست اعتماد کند و دلت را مکان ~~امانت [گرداند]19 و مسجود عالم گردی و ندای غیب درآید در شأن دلت که آنرا «عرش الله» ~~گویند که «إن اللة وملائکة یصلون علی التبی یا آیها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا ~~متسلیما» (46). # ای عزیز20، این کار[کار]21 بی کارانست و این دولت نصیب سوختگانست. شرح این ~~مقامات در کنزالدقایق و شرح الکنوزبخوان، که من بی پروایم و آشفته حال. ~~ابیات22: ~~پریشان زلفش ندارد قرار، که قدش چودارست و زلفش چومار. ~~تو گرمرد راهی درین پیچ وتاب، پس آگه نشین و مرو سوی خواب. ~~چوهستی طلبکاروجویای دل، تودامان صاحب دل از کف مهل. ~~چومیخانه دان آن دل رازدان23. تودلرا در اول زگل باز دان. ~~تو در ناز دلدار راز24 آفرین گواهی طلب کن بعین الیقین (47). ~~در آن راز و نازش25 مجنبان دو دست، که با دست آن دم بود بت پرست. ~~تو26 بی دست و ms014 بی دل در آن در نشین، خلیلانه یکسر27 در آذرنشین (48). ~~چو درنارعشقش بسوزی تمام، ملائک [درآید]28 به پیشت سلام (49). ~~چو در نار29 عشقش بسوزی چوشمع، چو گل خنده آری، شوی فرد و جمع. ~~تو اینجا نباشی چوبی دل شدی30. دگر ره چه پرسی چومنزل شدی31؟ ~~جمالی، دریغا که چشم بصیر [بدی بروجوه صغیرو کبیر.]32 ~~چه گر روی خورشید نتوان نمود به ارباب کار و طلبکارسود؟ ~~وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وصحبه وسلم23. PageV01P079 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0018.png) ~~بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین رب تم3 قال الله تبارک وتعالی3. «إنا آزسلنآک شاهدا و ~~مبشرا ونذیرا» (50) «لتؤمیوا بالله ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بکرة وأصیلا،» (51). «إن ~~الذین یبایعونک إنما یبایعون الله ید الله فوق آیدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه ومن آوفی ~~بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما» (52). # عزیزان و دوستان بجمع سلام بخوانند. بعد از سلام معلوم نمایند4 که چندان اشتیاق بجانب ~~یکان یکان هست که هیچ از یکدیگر فرق نمیتوانم کرد. بجهت شفقت که در حق آن عزیزان ~~هست، گاه گاه حرفی چند در کتابت5 میآوریم تا بهرحال که باشد فرقی کنند. درمیان اهل ~~صورت (53) واهل معنی (54) مشلی چند درین رساله بشنوویک ساعت خاطر مبارک خالی ~~گردان از همه خیالات و تصویرات، که اگر6 میل شخص به صورت افتاد، معنی آن هرگز درنیابد. ~~مثل آنکه عبارت درویشان و خط ریش (55) و پراکنده7آ ایشان، اگر در کتابت5 از ذات پاک8 ~~باری، تعالی، وروش اهل تحقیق ومنزلات عرش (56) وعالم جبروت (57) خبردهند و درنظر ~~هل صورت آورند، درحال به صورت زشتی خط و عبارت عامیانه مشغول شوند و هیچ مایل معنی آن ~~نشوند و به مسخرگی1 و هزل برآیند و صورت آن نیز از نظرشان برود. و برخلاف این بشنو که اگر ~~حکم پادشاه صورت که مجازی گویند، به آب زرنوشته باشد10 از احوال رعایا و لشکر و ~~اخراجات (58) جهت11 فانی ای12 چند که هیچ مغز در آن نباشد، چون در نظر اهل ms015 کمال آورند، ~~درآن نگاه کقد وصوت آذ خط و عبارت آن طوار نیند و به مینی آن مشغول شوند وبک حرف ~~شهری رود، اگر رومی باشد و اگرتنگی، احوال آن ملک میباید که ازو معلوم شود. قوله، تعالی، ~~(«لا نفرق بین آحد من رسله» (59) دراین مقامست، که اصالت صورت وعبارت زبان وعمارت ~~جهان فانیست. دست در دامن اهل معنی زن تا دراین عالم راهیابی. طفلان که سواد آموزند، اگر ~~لفظی چند [نقطه]14 و اعرابش نباشد، لفظ را درست نتوانند گفت که تعلق به صورت شرع دارد. و ~~اگر دانشمندی کامل باشد، در کتاب کشاف (60) وازآن بیشتر که میخوانند و نامش تومیدانی، ~~اعراب در آن پسندیده نباشد. زنهاره1 که به لفظ آموخته مغرور مشو که هر علمی که راه به حق نبرد ~~چنان باشد که قصه خوانان سرمیدان که حکایتی چند آموخته باشند و بازمیگوید. اکنون ساعتی PageV01P080 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0015.png) ~~مستمع شوو به عبارت نیک و بد مشغول مشو1آ6 و خود را جمع گردان و کمرعشق درمیان بند و ~~راهدانی پیداکن. و راهدان در دنیا نتوان یافت، چنانچه در معنی17 این غزل گفته میشود. ~~غزل: بسیار گشتم درجهان من درپی همرازدل، # پیدا نشد، پیدا نشد گوشی سوی آواز دل. ~~گوئی همه چون خفتگان، دور از دل آشفتگان، # افسرده تر از مردگان، بیگانه از غماز دل. ~~چون جغد در ویرانهها ساکن شده درلانهها، # برساخته ایوانها، محروم از شهبازدل. ~~چون مورو موش و[ماربس]18 (61)، در قصد مردم (62) چون مگس، # پیوسته در آزوهوس، ببریده از دمساز دل. ~~با دشمن خود دوستند، زیرا که جمله پوستند؛ # برجای خود نیکوستند، انباز گل، ممتاز دل. ~~زود، ای صبا، باردگر آن فتنه را بیدارکن، # زانرو که اندرعاشقی ذوقیست بردن نازدل. ~~خیز، ای جمالی، تا به کی دور ازمی و آوازنی؟ # خرها رها کن در گله، روجانب شیراز دل. ~~اکنون19 در باب سلوک یونس، علیه السلام، و در تأویل آن و سشیر و سلوک سالک20 که ~~ظهور میکند در هرقرنی21، سخنی ms016 چند بشنوتا راه به سیربری، که اول سلوکست و اوسط سیرست و ~~آخرفنا به پیوستن22 بقا، که در آن عالم سلوک نباشد. همه سیر در سیر باشد23 [وا]24 همه ~~فتوح (63) در فتوح باشد [و]24 هیچ حجاب نباشد. و25 این عالم26 را عالم عارف گویند که ~~آفتاب عشق درو تجلی کند که شب نباشد. مغرب او مشرق گشته باشد و او را مکان نباشد. قوله، ~~تعالی: «لا شرقیة والاغربیة» (64)، وداد این کلمات در آخر رساله داده شود27. حالیا، نفسی ~~همراه عالم سیر [باش]28، نه چنانکه تناسخیان (65) گویند. سیر29 درمقام ابتدای سالک30 و ~~انتهای سالک که عرفانست، در این مستزاد بیان آن کرده میشود31. وقتی این معنی را دریابی که PageV01P081 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0020.png) ~~از تخییلات37 خود بلکه از سر خود بگذری تا همه دیده گردی. آنگاه اهل بصائر (66) را بشناسی. ~~وقتی که چنین شوی، ترا عین انسان گویند. ~~مستزاد33: ~~چشمم نظری کرد و نظربازبرآمد، دل در سر آن شد. ~~باز آن نظرازغمزهآ غمازبرآمد، هر سونگران شد. ~~شد دیده ودل درپی آن قامت رعنا (67)، چون روز قیامت، ~~درعرصهآ میدان به دوصد ناز برآمد، دیدارعیان شد. ~~درخویش فرورفتم وبیخویش بدیدم رخسارهآ معشوق. ~~همرازدلم گشت و به آواز برآمد، [وز]34 خلق نهان شد. ~~دیگر چویکی قطره که در بحر درافتد شد در صدف عشق. ~~شد مهر و نگین وزکف شه باز برآمده3، سلطان جهان شد. ~~یک حمل (68) دگر کرد و درآمد به خرابات با مغبچهای چند. ~~ساقی شد و می داد و سرافراز برآمد. زاهد به گمان شد. ~~بازاز سرمستی بسر کوی دلارام هنگامهای بنهاد. ~~درنی نفسی کرد چودمساز برآمد26 همرازخود آن شد. ~~گه غورشد از صورت و ازشهربرون رفت، فارغ زبد ونیک. ~~بردار چومنصور (69) سرانداز برآمد، یکتای زمان شد. ~~گه داغ فقیراست و گهی باغ امیراست، چون گل ببر37 خار. ~~آن دلبر مکار بصد38 آزبرآمد، هرجا بنشان شد. ~~در روم گذر کرد و سرازهند برآورد، تعالی39 وتقدس. ~~شد درتک دریا و به شیراز برآمد، مهر ms017 دل وجان شد. ~~این دم نظرش سوی جمالیست چوخورشید آن پیر قلندر. ~~اسباب رها کرد و سبب ساز برآمد، چون گنج به کان شد. # ای عزیز، دانستن این معنی در مدرسه [و]40 قیل وقال حاصل نشود که حضرت امام ~~الموحدین وسید الاولیاء والاتقیاء، علی مرتضی، کرم الله وجهه، میفرماید: «لنا علم و یلأ غدا ~~مال» (70) . مراد ازین علم که آن سرورعلما میفرماید علم41 لدنیست (71) که42 حضرت شاه ~~میفرماید که برداشتم و هرچه تعلق به اهل صورت دارد که عاقبت آن فنا خواهد شد، آن مال PageV01P082 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0017.png) ~~دنیاست که نصیب دشمنانست، و دشمن حق و دشمن23 دوستان او قومیاند که اهل دنیااند، که ~~حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که44 «آلدنیا جیفة وطالبها کلاب» (72). ~~هرکه قانع شود به ملک دنیا از آن قومست. # ای عزیز، هر چیز که بدان مشغول شوی، بیشکی به مقصود آن برسی و آن مطلوب طالب تو ~~شود. حضرت مولانا جلال الدین رومی، قدس الله روحه45، میفرماید [و]46 روایت از حضرت47 ~~تاج الابرار وخلاصهآ انبیا محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میکند. ~~نظم48 (73): # گفت پیغمبر که چون کوبی دری، عاقبت [زان در برون]49 آید سری. # چون نشینی بر سر کوی کسی، عاقبت بینی توابروی کسی. # چون زچاهی برکنی هر روزخاک، عاقبت اندر رسی در آب پاک. # سایهآ حق برسر بنده بود. عاقبت جوینده یابنده بود. # یک لحظه متوجه شوتا احوال سالک درمعنی یونس نی، علیه السلام، بر توعرضه کنم. ~~شفقت دریغ نیست و هر [شخصی]50 که نیک و بد با نیکان و بدان میکند، سزای آن به خودش باز ~~میرسد51 و این معنی در قصهآ یونس (74)، [علیه السلام]52، تأمل کن. نقلست که یونس پیغمبر، ~~علیه السلام، شفقت مینجود92 برقم خود وقیم اوماند قوسمای بیگا آن روزتابه ایروزیازی ~~ای یونس، از میان این قوم بیرون روتا ما بلائی به این قوم59 گماریم56. یونس بر سر کوه رفت و ~~نظاره میکرد. ناگاه از آسمان ابری ms018 پیدا شد [و در میان آن ابر، شعله های آتش پیدا شد]57. نزدیک ~~آن شهر رسید. آن قوم چون بدیدند، ایمان به خدای یونس بیآوردند. و58 آن آتش ناپیدا شد. یونس، ~~چون چنین دید51، خشم گرفت و روی در ملک دیگر کرد با60 عیال و اطفال، و گاوی همراه61. ~~داشت. برق آمد و فرزندی ازو بسوخت و گرگ آمد و62 فرزندی دیگر ازو63 درربود و گاو [را در راه ~~سیل برد]64. وه6 یونس تنها بماند. آمد66 تا به کبنار67 دریائی رسید. کشتی ای68 روان میشد به PageV01P083 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0022.png) ~~هلک دیگر. یونس بار خواست و در آن کشتی رفت. بادی و صاعقهای پیدا شد [و]61 مقرر بود در ~~میان اهل کشتی که هرگاه که دریا بجوش آید، قرعه اندازند. و [بنام هرکه آید، او را به دریا ~~اندازند]70. [القصه]71، قرعه بریونس افتاد ویونس را72 در دریا انداختند. حق، سبحانه وتعالی، ~~امر کرد بر ماهی ای که یونس را در شکم خود جای دهد13. ماهی یونس را در شکم خود جای داد ~~[و]61 یونس [در شکم آن ماهی]74 این [آیت]75 میخواند، [(قوله، تعالی)]76: ««و ذالنون اذ ذهب ~~مغاضبا فظن آن 7 لن نقدر علیه فنادلی فیی الظلمات آن لا إله الا آنت سبحانک انی کنت من ~~الظالمین» (75). # ای عزیز، یک ساعت خود را از غفلت بی حاصل دور گردان و خود را نزدیک این نور ~~گردان تا شمهای از مقصودات و تأویلات این روایت برتو کشف شود، و این نیز نشود مگردر ~~صحبت28 دانایان محقق و غواصان [مدقق]71 که سالها در دریاها و صحراها گردیده باشند. یعنی ~~شفقت دریغ برهیچ قوم نیست80، و58 اگرنیک و [اگر]81 بد [میکنند]82، همه به خودشان ~~بازمیگردد83. بیت: # ی،چرا نیک بگذاری و بد کنی؟ ~~بد ونیک چون هردو با خود کنی، # [ای عزین84، یک زمان دل به من ده تا بدانی که شفقت دریغ نباید داشتن، اگرچه ~~نیکی بر نیکان [و بدان]85 مکروه ومشکل مینماید. اینست که ms019 حق، سبحانه وتعالی، در کلام ~~خود یاد میکند [که]86 «عسی آن تکرهوا شیئا وهو خیر لکم» (76) . چون یونس (77)، ~~علیه السلام، شفقت داشت برقوم خود، و87 آن قوم پذیرا نشدند و یونس، علیه السلام، را88 ~~نشناختند. یونس بنالید. حق، سبحانه و تعالی، آن آتشی89 که برین قوم90 گماشت، ثمره شفقت ~~یونس، علیه السلام، بود، وعطا و کرم11 حق بود که بشکل آتش مینمود، [و]97 آن آتش را آتش ~~عشق میگوئیم. چون یونس از میان این13 قوم بیرون رفت، این13 آتش روی در جان یونس، ~~علیه السلام، نهاد و یونس را منور گردانید و روی ازعالم تقلید بگردانید14 بلکه حق، تعالی، غیرت PageV01P084 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0019.png) ~~فرمود و یونس را به خود کشید و خیالا تی که نزدیک95 خلق معظم مینماید، چون اطفال و عیال و. ~~گاو، و شرح اینها [گفته]96 خواهد شد، همه از یونس جدا شد و یونس مستغرق کبریائی حق شد و ~~از عالمیان فانی شد و به حق باقی شد17. [فأما]18 هنوزچون99 [صورت اوفانی نشده وپیدا ~~بود]100، البته کشتی شرع واجب بود که او را از بحر «مرج البحرین یلتقیان» (78) بگذراند، که ~~آتشی1012 بود دردل یویس [که اگرقدم دردریا مییهاد بی کشتی،12 دریا خشک میشد. ~~آتش در آب کشته نشود و آب به آتش شوریده نشود106 البته ماهی ای107 باید که تا قرار گیرد درو ~~یونس جان108 طالب عاشق عارف سرگشته و از ملکها برگشته و از ملکوت بگذشته و [در101 ~~جبروت استقامت یافته [و در حال]110 مستغرق شده و کلام حق گشته111 وناطق «وما ینطق عن ~~الهولی» (79) [شده]112 وقرآن [پردهآ غیب بر او برداشته]113، بلکه دوئی درمیان آو و حق نباشد. ~~[و آنچه]114 حال انبیاء گویند که گاهی باشد و گاهی بروی پوشیده باشد، درین بیت اظهار ~~میشود115. ~~بیت116: # هست قرآن حالهای انبیاء، ماهیان بحرخاص کبریاء. (80) ~~هر ماهی ای117 که در آب باشد جویای آب باشد، چرا که آتش عشق در جان یونس ایام است و ~~یونس ایام در ms020 شکم ماهی صاحب قیام (81) است و فیض ازجام بحرمیگیرد و از آب جداست تا ~~در طبیعت باشد. یعنی بشریت این عالم بریش گویند و پشت برین عالم کرده و روی در بحر آورده ~~و بحریان (82) ازو فیض میگیرند و ثمرهآ طاعات118 بریان (83) با خود برده. اینجاست که حق، ~~سبحانه و تعالی، ثواب ملائکه بازمیستاند و به عاصیان امت حضرت [محمد]111 مصطفی، صلی PageV01P085 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0024.png) ~~الله علیه و آله وسلم، میبخشد. عاصیان امت مصطفی یونس صفتان باشند که در دریای معرفت غرق ~~باشند و عاصیان امت محمد120 یوسف صفتان باشند که در چاه کنعان (84) با مور و موش یک ~~چندی مصاحب شوند تا اخوان مشفق او را در کنعان فانی نگذارند و بلیت گونا گون از عالم شفقت ~~بریوسف گمارند تا سلطان مصرشود (85). # ای اخی، بی بلیات عشق عجب دارم که از انبیاء و اولیاء این راه بریده باشند [که]121 ~~بی مشقتی و بی زحمتی122 یک لذت به دل هیچ مقبول123 نرسیده باشد و هرکه چون پیرزنان124 ~~عمری در خانه ساکن باشد، این دولتها کجا روی بدو125 نهد؟ «و اذ اغتزلتموهم» (86) و هرکه ~~عزلت با ماهی که وجود اولیای ایام میگیریم، [نگیرد]126، او را [نگویند]127 که بری و بحریست ~~و هر128 که در سلوک زحمت بریان و مشقت دد و دام صخرائی121 نکشیده باشد لذت130 بحریان ~~کجا [یابد]131؟ # ای عزیز، این نور آلهی در سیاهیست. «عسی آن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم». یعنی ~~رضای حق در تجلی اکراه روی به سالک مینماید. اگر سالک به امرپیردانا باشد، صبر کند و به ~~منزل رسد، و اگر [به راه]132 خودرأیی رود، این133 عالم بر و بحرکجا سیر کند؟ خلوتنشین ~~[گویند]134 او را، نه135 چون یونس باشد136 در شکم ماهی و نه چون یوسف درتک (87) ~~چاهی. # ای عزیز، دست از دامن دوست137 دانا مدار که ایشان توجه به حضرت عزت (88) ~~کردهاند و حضرت عزت رجوع ایشان به انبیاء و اولیاء کرده. هرکس که ms021 افعال انبیاء بجای ~~آورد138، به احوال ایشان مشرف شود139 واحوال ایشان چون تنزیل باشد که از دل و جان ایشان ~~هر ساعت و هر لحظه به جان این سالک (89) نزول میکند. پس در هرملکی140 که او را ~~[سئوال]141 کنند، ارواح انبیاء و اولیاء مصحف گویای این دل عاشق عارف باشد و هیچ ~~بازماندگی ندارد [و]142 اینجاست که حضرت سالار و شهسوار اولیاء123 و قطب الا تقیاء144، ~~محمد المصطفی145، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که «المؤمن146 حی فی PageV01P086 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0021.png) ~~الدارین» (90) . اگر خواهی که لذات این بدانی، همچون یونس پشت براهل خیال کن و همچون ~~یوسف دل در بلیات بنه تا سلطان مصر شوی. # ای عزیز، [زمانی]147 دل بازده که درین148 رساله سخنی چند ازلب121 تصوف در عالم ~~سیر (91) سالک در اسرارذات عارف و بازماندن سالک در آن مقام از جهت رفع حجاب سالک و ~~فتوحات بازماندگان عالم محبت وعشق وعالم و اصلان نامتناهی، ذکر آن خواهد شد150 درین ~~فصل، که از مقامات چون باز میایستند. # ای عزیز، چون حق، سبحانه و تعالی، عالم را بیافرید، بعد [از آن]151 آدم پیدا شد (92). ~~فرزند آدم ده گروه شدند، [و]152 آن چیزی که درعالم صورت باشد [از]153 زر و نقره و امثال ~~اینها، نه گروه در پی آن برفتند و یکی بماند. دیگر این یکی154 به ده گروه شدند. نعمتهای ~~گونا گون بیآفرید. نه گروه درپی این هوسها برفتند و یکی بماند. دیگر این یکی154 به ده گروه ~~[شدند]155. شهوات و لذات که درعالم مشهورست، از جاه [و]152 سلطنت و از جاه شنیخی (93) ~~و از تکبر عالم صورت و قبول عوام به تقرب اهل زهد، نه قسم بدان آز مشغول شدند و اگر ذکر این آز ~~و هوس گذرد [و]152 عالم همه کاغذ شود، غیراز آنکه کاغذ سیاه شود، حاصلی [دیگر]186 ~~نخواهد بود، که دانستن این احوال در صحبت درویشان میسر میشود، که احوال 157 در کتابت198 ~~معلوم نتوان کرد. القصه، یک ms022 قسم بماندند. ندا آمد از حضرت یکتائی و کبریائی حق، سبحانه و ~~تعالی151، که «ای قوم بازمانده، هر چیز که امکان آفرینش بود آفریدیم و شما را هیچ نصیب از ~~آفریدهآ ما نماند» . اگر در160 عالم دنیا شما را حاجت افتد به مکانی یا به دکانی یا به لقمهآ ~~نانی 161، به در سرای ایشانتان باید رفت. ««الدنیا حرام لاهل 162 الآخرة والاخرة حرام علی اهل163 ~~الدنیا وهما حرامان علی اهل الحق164» (94) . ایشان به فغان درآمدند وبة زبان محبت وصدای ~~عشق وبه شهود (95) سر، این بیت165 که از لب و دندان درربار جلال الدین رومی، قدس ~~سره166، در آن عالم [به عالم]167 صورت پیوسته، [پیوسته]168 میخوانند، بخواندند و به سماع ~~درآمدند (96). تونیز، ای عزیز، اگر از آن قومی، بموافقت [ایشان]161 این بیت ورد حود ساز. PageV01P087 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0026.png) ~~بیت (97): # رمیپزد،سودای آن ساقی170 مرا، باقی همه زان شما. ~~این باده اندر هر سری سودای دیگر میپزد؛ ~~اول نظر جمال کرد، عالم171 وعالمیان مصور شدند. دیگر نظر جلال فرمود، مخصوصان قائم الذات ~~متحرک شدند. بعد از آن، نظر [کمال]177 بنمود. این یک قسم دیگر که مانده بودند، به ده قسم ~~شدند [و از ایشان]173 یک قسم بماند و آن قسم روی به یکدیگر آوردند و درپی آن گروههای ~~مختلف نرفتند و جمع شدند و روی به یکدیگر آوردند174، و این قوم هنوز از ذاکرانند (98) که ~~ایشانرا میرسد که روی به روی یکدیگر کنند و ذکر «لا اله الا الله» گویند. تا سالک بدین مقام ~~نرسد، نشاید که ذکر «لا اله الا الله» گوید. ~~ای عزیزه27، نیک تأمل کن تا از کدام قومی. اگردرین حال چشمت پیدا شود، بدانی که ~~به چه مشغولی. یک ساعت دل درین اسرارنه و بشنو که در معنی این نظم تکرارهای گذشته176 ~~بنوعی دیگر اظهار میشود. قصیده177: ~~خیز، ای پسر، خیز، ای پسر، وزخویشتن بیزار شو؛ # رسوا شواندر عاشقنی وزعشق برخوردار شو. ~~بیزار شو، بیزار شو، همچون حسین (99) ازملک دون، ms023 # وانگه بیا در کربلا خونخوارشو، خونخوار شو. ~~هردل که آن178 پرخون نشد از جسم خود بیرون نشد. # خون خور در اول خون دل، وانگه بر زنار(100) شو ~~چون خاک توپر خون شود، صحرای دل گلگون شود، # چشم توچون جیحون شود، دزدیده در دیدار شو. ~~جیحون چودیدی، غسل کن تا پاک گردی همچوما، # وانگه بیا منصور (101) شو، بر پای خود بردار شو. ~~بردار هم ساکن مشو، وزدست خود بردارسر، # چون سر بیندازی، بیا مجموعهآ اسرارشو. ~~چون مخزن اسرارشد جانت زآیات خدا، # میگرد اندر ملک دل، [براهل]171 دل دلدار شو. ~~دلدار شو، دلدار شو18، چون گل نهان درخارشو، PageV01P088 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0023.png) # در جست و جوی181 گلرخان از هر طرف در کارشو18. ~~گه در زمین، گه بر سما، گه شاه شو، گه چون گدا، # گه چون مگس (102) پرشهد شو، گه جمله زهر مارشو: ~~ورزانکه در اول قدم، در کاهدان خسبی چوسگ، # جنس [مسمی]182 نیستی (103)، جویندهآ مردارشو183. ~~این خلق عالم، فی المثل، [چون خرا184 [بمانده دروحل (104)]185؛ # بیرون شوء18 از جوق187 (105) خران، اندر188 صف اخیار شو. ~~آمد بهار، ای جان و دل، پیمانه را از189 کف مهل. # فانیست آن190 شید (106) ودغل، چون راستان اظهارشو. ~~آن مکر و زرق زاهدان کاهیست برآب روان؛ # خود که (107) چه باشد پیش ما، با ما به دریابار شو. ~~ای واعظ افسانه خوان، از بحرجان دربر فشان. # خواهی ازین حکم ونشان، باعاشقان رهوار شو. ~~ای مفتی دفتر [شده]191، در سرقرآن سیرکن، # روی آر [نزد اهل]117 دل، آزاد از آن پندار شو. ~~ای قاضی نائبنشان (108)، مگذار گرگ اندر گله، # شو (109) خفته وزن در گله، خود پیش زن در کار شو. ~~ای صوفی گهدان جی113 (110)، مانند دهقانان ری194 (111)، # پیوسته در دنبال قی، آخر دمی بیدار شو. ~~ای پیرطفل آسا، بیا، شیری خور از پستان شیر، # ورزانکه شیرپنبهای، آرایش بازار شو. ~~چون شیر آمد در نظر، بس کن، جمالی، خیروشر؛ # شیراز(112) رو، چون شیرنر، فارغ زهر گفتار شو. ~~ای دوست، چون جمع گشتی و ms024 در حلقهآ یگانگان پشت برعالمهای195 گوناگون که ~~آقریده شد، کردی و روی در آفریدگار آوردی، بر تو مسلم شد که بگوئی که196 «لا اله الا الله» و PageV01P089 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0028.png) ~~این را اثبات نفی (113) گویند و گفتیم هنوزاین117 مقام ذاکرانست. اگر خواهی که در عالم ~~شهود (114) لذات بینی، درذات جان حضرت معلی118 [مصطفی]119 ومرآت کائنات مزکی00 ~~نظری کن تا بتوانی [گفت]201 «محمد رسول لله»، که «لا اله الا الله» درین حال کشف شود. # ای اخی، بی متابعت «محمد رسول الله») محالست فهم این اسرار کردن، ومتابعت درنزد ~~هل دل (115) آنست که کسی را ببینند و قدم در قدم او نهند. درین مقام در شک راه نتوان رفت. ~~از حجاب هستی خود بیرون آی [و]202 در عالم نیستی که ناپیدائیست203، که مقام هستی ~~کبریائیست204، سیر کن تا بدانی205 که محمد رسول الله [بمتابعتی]206 که درین قدم کرده ~~فو تعالی تعثل اله ستیه حستنت ه ل ع مهیده او کحرد د و تو نصلانی ولهنه اول شنود اه ا وتو ~~خوانی . درین حالست که شیخ اوحدی (118) میفرماید. بیت (119): ~~این منم یا تو؟ خود بگوتا کیست؛شرح این کن که آن نمیدان ~~دوستان، جز حدیث او مکنید، که من این داستان نمیدانم. ~~گواه. «لا اله الا الله» «محمد رسول الله» است واثبات «محمد رسول الله» ذات الهیست201 و این ~~در کتابت210 نمیگنجد. این بیان در صحبت درویشان بری و بحری ترا کشف شود، و شمهای در ~~بیان این حال شیخ فرید الدین عطار (120)، رضی الله عنه، در کتاب منطق الطیرمیفرماید، چرا که ~~زبان مرغانست و از عالم پست پنهانست. چون حکایت سی مرغست که چون به هم رسند، سیمرغ ~~سی مرغ باشد (121) . ابیات211 (122): # چونکه آن اسکندر صاحب قبول خواستی جائی فرستادن212 رسول، # چون رسولان آخر آن شاه بکام جامه پوشیدی و خود رفتی مدام. # چون بگفتی آنچه کس نشنوده است، گفتی اسکندر چنین فرموده است. # هیچکس چون چشم اسکندرنداشت، گرچه گفت اسکندرم، باورنداشت. # در همه ms025 عالم نمیدانست کس کین213 رسول اسکندر [روم است]214 و215 بس. # ای عزیز، تا هرچه امکان آفریدن دارد واپس نیندازی و آفریدگار خود و جمهور آفریده در ~~«محمد رسول الله» نبینی، ترا مؤمن نتوان گفت، که «لا اله الا الله» بزبان گفته باشی ومشاهدهآ PageV01P090 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0025.png) ~~دوست در پوست مشکل میئماید، بر تو میسرنشود تا از همهآ قشرها بگذری. آنگاه بدانی که «من ~~عرف الله کل لسانه» (123) چه معنی دارد. اشارت دربقیه216آ احوال درمعنی 217 السعید من سعد218 ~~فی بطن امه والشقی من شقی فی بطن أمه (124) ونمودار «جف آلقلم» (125) که این احوال بیش ~~از نموداری و تمثلی219 چند نباشد، و احوال کلی در صحبت درویشان ترا کشف شود، که ایشان ~~کلید باغ صفایند220 وپیوسته در عالم رضایند221 و دشمن آلههآ هوایند232 و [مقربان]223 سراپردهآ ~~کبریایند224 و برهان تنزیل انبیااند225 و ساقی دوران اولیااند226. با وجود این، همه227 خاک ~~قدم228 مصطفی اند229. حضرت شیخ العاشقین ومرآت العارفین، بحرالحقایق والمعالی، شیخ ~~عین القضاة همدانی (126)، قدس الله سره230، میفرماید که در فطرت خلق سه گروه آفریده ~~شد (127) : گروهی به صفت آن شاه یمنی، [سلطان]231 اویس القرنی232، قدس سره233، و ~~گروهی به صفت [ابابکر صدیق]234، رضی الله عنه، و گروهی به صفت ابوجهل (128). یک ~~ساعت خاطر بازده تا بدانی که تو235 از کدام قومی و خود را بازدانی. اگر آزاد از کونینی، داخل ~~اویس باشی، و اگر در عالم صدق استقامت داری، از صدیقانی، و اگر درعالم آزار و انکاری، ~~بدان که ابوجهل مکاری. # ای اخی336، حضرت رحمة للعالمین (129) فیاض عالمیانست. جهل در بوجهل ~~مخفیست و نمیداند که جاهلست. چون در نظر حضرت مصطفی [، صلی الله علیه و آله و سلم،]237 ~~رسد، جهل او غلبه کند و معجزات خواهد، چنانکه جهال زمانه که از درویشان کرامات طلبند و ~~امتحان کنند. و چون صدیق در نظر صدق آید، صدق او رسول او گردد و در رسول پیوندد و238 لابد ~~در جنسیت صدقت239 [گوید]240، چنان باشد ms026 که این دهقانان و صحرائیان که در نظر درویشان ~~آیند241، سخن درویشان242 بجان بپذیرند و انکار نکنند. و حضرت سلطان اویس قرن243، چون ~~همکاسهآ حضرت244 ساقی کوثرست (130)، او در عالم بی نشانیست. اویسیان (131) درعالم ~~نادر باشند و در دقایق ذات ماهر باشند و در تجلی ««هوالاول والآخر و الظاهر و الباطن» (132) ~~ناظر باشند و در صف صفای عاشقان بریده از اول و آخر، حاضر باشند و دردیدههای اهل عشق و PageV01P091 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0030.png) ~~محبت باصر باشند. ایشانرا بجانب حضرت واسطه نباشد و ابوبکر صفتان را (1333) در صحبت ~~اثرهای بسیار باشد. لحظه فلحظه ایشانرا عالمها کشف شود و اگر به صحبت نرسند، چنان ~~[باشد]245 که شخصی را نقدی باشد و در معامله نیآورد و به تجارب نفرستد. نقد او نقد باشد اما ~~سودش نباشد، بلکه زیانش باشد. و ابوجهل صفتان (134) چنان باشند که جهل در ایشان مخفی ~~باشد. چون چوب بید در نبات و چون به صحبت آب [رسد]246، نبات [به آب پیوندد]247 و چوب ~~خشک بماند، البته لایق آتش باشد. # ای عزیز، اکنون ببین که درصحبت درویشان چون درآئی، جهلت غالب میشود [یا ~~صدقت غالب میشود]248 یا خود را محرم میبینی. اگرمحرم دلی، اویسی و اگر اکراه و انکار در ~~خود نیابی، صدیقی و اگرمجهول249 و مکروهی و این سخنانت به گوش فرونمیرود، بدان که ~~ابوجهلی. # ای عزیز، [اگر]250 در خلوت نشینی و عمری در خلوت بسر آری251 تو خود را نشناسی که ~~از کدام گروهی تا به صحبت درویشان [نرسی. چون]252 در صومعه نشسته باشی و مشهور ملک ~~باشی و خلایق ترا پرستند و توپنداری که خداپرستی و چون درویشی [به درگاه توا]253 آید، ~~[تکبر]254 کنی و بحقارت به درویشان نگری. آن کبریائی صفت بوجهلست و اگر از امت ~~مصطفائی، اگر درویشی بیرون [شهر گذرد، بوی او به دماغ]255 تورسد که «إنی لأجد نفس ~~الرحمن من قبل الیمن» (135)، واگراز صدیقانی، اگر در بغداد صفتی نیک که در درویشی ~~باشد یا ms027 [خود]256 نباشد [و]257 تو در شیراز از آن نقل بشنوی [و]257 بجان در پذیری، صدیقت ~~گویند. ای عزیز، غره مباش و بدان که حق، تعالی، میفرماید که «فلا تغرتکم258 الحیوة25 الدنیا ~~ولا بالله الغرور» (136) که هرچه آن نفس را مغرور میکند آن از دنیاست و صفت ~~ابوجهلست، و هر که غره شود به چیزی که [آنرا]260 فنا خواهد بود و به آن بازایستد، ازین ~~[حدیث]261 خبری نداشته باشد که «کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک من ~~اصحاب القبور». اگر سالکی از سرخود گذشته این حدیث را در عمل آورد، زود باشد که در مقام ~~«فی مقعد صدق عند ملیکی مقتدر» (137) عیش کند، واین راه بخود نتوان رفت! PageV01P092 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0027.png) ~~[رباعی]262: ~~این راه دلست، ای پسر، بی سرباش. یک لحظه بجان دوست بی پیکرباش. ~~دل در سر زلف یاربند، ای دل و جان؛ بی خانه و بی دکان شووبی زرباش. # تا قلندروار و عیاروار چون منصور263 برسر دارنیائی، فهم این سخن264 نکنی . و تا265 ~~غریب آسا بر سر چهار266 سوی فنا پوستی بردوش خود نبندی، در ذات این267 اسرار بازارعاشقان ~~راه نیابی. # ای عزیز، ساعتی گوش به حضرت سالارانبیاء و معمار اولیاء و شهسوار آتقیاء، محمد ~~مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم، کن]268 که درین269 حدیث بزرگوار که270 ««کن فی الدنیا ~~کانک غریب [او عابر سبیل]271» در بارهآ مستان عشق [چه]272 جامهای مالامال پر کرده. اگر ~~شخصی273 عمر در سر این حدیث کند و به بیان این مشغول شود، از هزار274 یکی گفته نشود. # ای عزیز، حضرت خواجهآ [عالم، صلی الله علیه وآله وسلم،]275 چنین میفرماید که ~~درین269 دیار بیقرار چنان زی که غریبان، و در عقب فرمود که نی، که276 شاید که غریب به ~~ملکی درآید و دو سه روزی ساکن شود و نشاید، که جای سکون نیست. همچون رهگذری باش که ~~در شهری درآید و توشهای بخرد و باز گردد. دیگر فرمود که نی، که270 ms028 راهگذری به خرید و ~~فروخت (138) مشغول شود و بطلب277 زاد [و راحله]278 (139) توقف کند ساعتی. چنان باش ~~که «وعد نفسک من اصحاب القبور»، که اصحاب قبور برروی زمین پیدا نباشید و به شیب ~~خاک (140) مسکن ومأولی ایشان باشد و گوشهآ گورستان سرای ایشان باشد، وإلا سایهآ حق، ~~تعالی، لوای ایشان باشد، رضای حق رضای ایشان باشد، بقای حق درفنای ایشان باشد، چنان ~~ناپیدا نباشند که در خاطر تو درآید. باشند و نباشند، عیان باشند و [ازچشم]279 خلق نهان باشند، ~~چرا که از آشنائی خلق بریده باشند و در عالم «دنا280 فتدلی» (141) صاحب دیده باشند و در ~~حقایق در بحر «مرج البحرین یلتقیان» گزیده باشند ووحی «وما ینطق عن الهری» (142) ~~[از]281 آسمان جان شنیده باشند ودائم الاوقات درپیش دوست چون «و الراسخون فی العلم» ~~(143) خمیده باشند. PageV01P093 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0032.png) # ای عزیز، در بیان این حدیث سخنی چند خواهد گذشت غریب مثال و رهگذری. حال ~~زمانی خاطر بازده و به گوش جان بشنو که در [معنی]282 «یا آیها الانسان ماغرک بربک الکریم» ~~(144) تفسیر این آیت بزرگوار و تأویل آن283 حدیث درربار به گوش جان تو رسانم و این آنگاه ~~شود که چون غریبان در راه فنا بسوی عالم بقا یک لحظه أنس نگیری و به عالم آصحاب قبور ~~پیوندی. بدان که اصحاب قبور، در آن رساله گفتیم284 که 285 قبر مؤمنان در بهشت هشتم (145) ~~باشد (146) وقبرعاشقان در طاق ابروی جمال معشوق باشد286 وقبر عارفان و سکون اهل ~~نامتناهی287 در جان مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]288 است289 و چون درعالم عشق ~~آئی، این هر سه یکی باشد، به آنجا که لقای حق که جان حضرت210 مصطفی است وعرش ~~[آعظمش]291 گویند [و]212 بهشت، باید که تخت بنهند. چنانکه این گفت و گوی293 که درین ~~رساله میگذرد، [حضرت]214 مولانا جلال الدین رومی، رضی الله عنه، بیان این 295 احوال دریک ~~بیت فرموده. ~~بیت296 (147): # 2بر وی آلرحمن علی العرش استولی (8،1). ~~تخت دل معمورشد پاک از ms029 [هوی]217، # ای عزیز298، دل را پاک گردان، وغره مشوبه تکرارعلم، و تفاخر مکن به اظهار زهد، و ~~تفاخر299 منما به اصل که پدرمن که بود. حق، جل وعلا، میفرماید که300 «ما غرد بریک ~~الکریم»، ونشنپدهای که درحق مقصود کائنات چه فرموده301 [که]302 رانک لا تهدی من ~~اخیبت ولکن اللة یهدی من یشاء» (149). یک زمان چون غریبی که متهم باشد و هیچش ~~گریزگاه نباشد303، دانی که چگونه از خلایق بریده باشد؟ در گنج اهل دلی عزلت گیر و شراب از ~~محبت دوست نوش کن و خیالات بی حاصل فراموش کن و چون راهگذری302 که در تابوت باشد و ~~به راه گورستانش برند، [دانی]305 چون بی اختیار و خاموش و لحاف بر سر کشیده بر سر دستش ~~میبرند. یک زمان بدین صفت باش تا بر سردستت گیرند و به اصحاب قبورت رسانند. گفتم که در PageV01P094 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0029.png) ~~دنیا چنان306 غریب باش که نامت را اهل موضع بنیکی نبرند و چنان راهگذری باش که چون ~~بمیری، التفاتت نکنند، یعنی در راه گذر307 خلق نشسته باشی و به هیچت نشمارند. ابنای سبیل ~~این قوم باشند. # ای اخی308، این کار من و تونیست، این کارمجردان بی سروپاست و احوال سیارگان ~~سموات إصطفاست وپیشهآ مقامران خرابات [و]297 باده نوشان صفهآ صفاست. تو احوال شید (150) ~~و طامات (151) نیک دانی . هر صبح و شام، لعنت میکنی [خود را وندانی]301. بپرهیز و بخوان ~~که310 «ما غرک بربک الکریم» . قال النبی311، علیه الصلوة والسلام 312، «کن فی الدنیا ~~کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور». # ای عزیز، حق، سبحانه وتعالی، میفرماید در کلام مجید خود، جل جلاله، که غره مباش ~~به عطا و کرم و جهد بنما و چشم امید به کرم و [بخشش]313 میدار (152). هرچند که فرمود ~~[که]314 «سبقت رخمتی 315» (153)، در عقبش فرمود316: «غضبی ولعنتی و[سخطی]317». ~~فانی سهلست [وعیش فانی]318 بی وفا319. اگرعمری در ناز و نعیم باشد، پیش شخص یک ~~ساعت ننماید و اگریک لحظه بلائی ms030 روی320 نماید، عمری [باید]321 تا شرح آن توان گفتن، مگر ~~شخص بدین منزل برسد [و]322 بداند. وچه سود که بداند و نتواند؟ پس، ای عزیز، یک لحظه بیدار ~~باش323 پیش از آنکه اجلهای گونا گون روی بتو آورد324، و325 از سر [مستی]326 و خودپرستی ~~بگذر و به چیزی مشغول شو که ترا بکار آید، تا عاقبت پشیمان نشوی. و غفلت و نسیان حجاب ~~دولتست و امر حق غیور (154) . قال الله، تعالی327: «وتفقد الطیرفقال ما لی لا آری الهدهد آم ~~گآن من الغائبین» «لاعذبته عذابا شدیدا أولا آنبحته328 أو لیأتیتی بسلطان مبین» «فمکث غیر ~~بعید» (155) . حاصل این آیت و مقصود این بینت329 آنست که غافل و غایب مباش و اگرباشی ~~«لاعذبنه عذابا شدیدا» که روی نماید، نفس تو آن برنتابد330 و حال آنکه اینها روی نموده331 و تو PageV01P095 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0034.png) ~~در عالم هستی مغروری [و]332 جمهور مفسران برآنند که عذاب شدید333 هم صحبت مخالف و ~~ناجنس ونفس و اهل نفس است و آن چیز که درخوراهل دل باشد334 پسند او نیست335، و آنچه ~~پسند حق باشد، اهل نفس از آن گریزان باشند. اینجاست که حق، تعالی، میفرماید [که]336 ~~«الخبیثات للخبیثین و الطیبات للطیبین337») (156). پس ببین که میل [به کدام]338 قوم بیشتر ~~داری. اگر میلت بجانب اهل رشاد نیست، عیب نیست، که راه بی پایانست و شیوهآ بی سرو ~~پایانسیت و احوال گدایانست و استقامت آشنایانست و میدان عاشقانست و چهار سوی سراندازانست ~~(157) وپای دار جانبازانست339، و پیش توملامت مینماید و پیش عاشقان حیات [و]340 ~~جانست، چرا که زندگی341 جاودانست و از دیدهآ نامحرمان پنهانست. هنوزتا وقت باقیست، از سر ~~خود برخیز و صحبت با بی حاصلان مدار و سخن مشفقان بجان342 بشنو و از عالم غفلت بیرون آی و ~~از مهملات دورشو، و نیک [درین غزل تأمل کن]323. ~~طریق وملت عاشق به پیش تو بازیست344. بیا، بیا و نکوبین که جای جانبازیست345. ~~اگرچه یار346 برآمد بصد هزارلباس، ولی قرار مقیمان به ms031 قامت تازیست (158). ~~بیا به کوی خرابات و جام می درکش، چو خاک بی سروپا شو که این سرافرازیست. ~~حدیث عشق زجادوی دلفریبی پرس که گوشهآ نظر او مقام غمازیست. ~~درا به چشم جمالی، گراین هوس داری. ببین که ساقی دوران حریف شیرازیست. # ای عزیز، از سرخود بگذرو اندیشهآ عاقبت کن. چنانکه شهسوارمیدان بلا و باریک بین ~~بیابان فنا و هادی گم گشتگان347 میادین عشق348 و بلبل بساتین شوق و ذوق و مقوم اهل ~~[دنیی]349 واهل350 عقبی واهل مولی، مفتاح فتوح السالکین351، مولانا جلال الدین رومی، ~~قدس سره، در مثنوی معنوی چنین میفرماید352: ~~[ابیات]353: PageV01P096 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0031.png) ~~درپی354 هر گریه آخر خنده ایست. مرد آخر بین مبارک بنده ایست. (159) ~~کیست دانا؟ آنکه آخر بین بود. کیست جاهل؟ آنکه [آخور]355 بین بود. (160) ~~چونکه گله باز گردد از ورود (161)، پس فتد آن بز که پیش آهنگ بود. (162) ~~پس مجو [پیشی]356 ازین سو، لنگ باش؛ وقت واگشتن، توپیش آهنگ باش. (163) # ای عزیز، یک ساعت گوش هوش پیش آرو [شربتی]357 از شراب «یحبهم و یحبونه» ~~(164) نوش کن و سخنهای پراکنده شنیده فزاموش کن و دست محبت با یار حال در آغوش کن و از ~~ماضی و مستقبل بگذرتا ماضی و مستقبل در احوال تو سرزند. وتا غریب عالم و عالمیان نگردی، ~~ندانی که [آن]358 حضرت سرور غریبان و پیشوای محزونان و انیس عاشقان و مونس عارفان و ~~مرآت کل351 کائنات، صلی الله علیه و آله و سلم، در آن فصل که در تأویل حدیث درربار آن ~~حضرت سخنی چند گذشت، از احوال غریبان چه خبرداد360. # ای عزیز، تا غریب نباشی، احوال غریبان چه دانی؟ میگویم که غریب کسی باشد که ~~همتایش نباشد وجوهربی همتامحمد مصطفی است، صلی الله علیه وآله وسلم، چرا که غریبست، که ~~هرلحظه ازآنفاس مبارک اولفظی بیروننیاید361 که نونبود، که اومنشأغرایبعالمست. از ~~معجزات گونا گون، اگرچه انبیاء معجزات نمودند، به مقامی چند عاجز شدند [و]362 ازل تا ابد ~~چون وحی سمه در جان ms032 مصطفی لم صلی الله علیه و آله و سلم)242 دره دأید و چون غر بان میگذرد و ~~آن وحی چون به زبان حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، [أید]364، چون تیر از کمان ~~میجهد [و]362 در دهان محمد، ضلی الله علیه وآله وسلم، این وحی غریبست و مجال ایستادن ~~ندارد و گرد عالم بر میآید. آن لفظی که تنزیل (165) گویند265، صحابه آنرا غریب بیند، که ~~پیش از آن از کسی نشنیده باشند366 و این احوال پیش از آن از حضرت خواجه نیز ندیده باشند؛ ~~پیش ایشان البته غریب نماید367. و این لفظ چون بر اهل صورت رسد، چنان غریب نماید که هیچ ~~التفاتی368 بدان نکنند. مثلا، چون369 ترکی مجذوب که در روستائی که زبان ترکی نشنیده باشند ~~درآید، [آن قوم]370 متحیر شوند ساعتی، و احوال او معلوم نکنند و بگویند که371 [جنسی]372 PageV01P097 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0036.png) ~~غریبست. اینست که حضرت عین القضاة همدانی میفرماید که قرآن در عالم بکر آمد و بکر رفت ~~(166)، یعنی مصطفی و مصطفی صفتان در عالم صورت غریب باشند، چرا که سخن ایشان به ~~گوش اهل صورت فرونرود. ~~غزل: ~~توچهای و ازچه جائی33 که چوماه مینمائی؟ تو کهای واز کجائی که امیرو شاه مائی؟ ~~چه انیس وجانفزائی، چه لطیف ودلربائی374! توزجاجهآ (167) قلوبی، تو375 دلیل راههائی. ~~توطبیب دردهائی، نه که376 خود شفا ودردی277. دل دردمند ما را توبه درد میربائی. ~~شجری چودرزمینی، قمری چوبرسمائی، شکری چودردهانی، نظری چو[درورائی]378. ~~تونظرنهای که آنی که همیشه درمیانی، تونه جان که جان جانی تونه دل که دلر بائی379. ~~همه عاشقان به رویت، شده مست از سبویت380، که توساقی جهانی چه اگرجهان نیائی. ~~نه چنان ربوده381 حسنت دل راضی جمالی282 که بجزرخت تواند به دو گیتی آشنائی383؟ ~~این ورق بازگردانم. گفتم غریب چون مصطفی است و راهگذری چون یحیی (168) است و ~~اصحاب قبورچون اصحاب کهفند384 (169). واین همه درجان مصطفی است [، صلی الله علیه ~~و آله وسلم]355. گفتم وحی درجان مصطفی صفت اصحاب کهف ms033 دارد، وچون به زبان حضرت ~~مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]385 آمد، صفت یحیی دارد تا به کام386 اوست و بیرون ~~میجهد. و چون بیرون آمد، صفت رسول دارد که در جهان صورت تفرقه (170) میشود، و درین ~~مقایست که حضرت خواجه387 [، صلی الله علیه وآله وسلم،]385 میفرماید که2888 «لی مع الله ~~وقت» (171). مرا389 وقتی است که احوال زبانی درنمیگنجد که آنرا یحیی گفتم و مقالات310 ~~بیرون نمیایستد که رسولش نام نهادم. پس نبی مرسل (172) و ملک مقرب391 در آنجا ~~درنگنجد312، که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، درغارجان خود منزویست که ~~عالم (173) بقا گویند وبعضی تجلی لقاء (174) گویند وبعضی «سبحان الذی آشری» (175) PageV01P098 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0033.png) ~~گویند، که 313 آن زمان غریب [درنگنجد]314 و راهگذری راه بدان مقام نبرد. اگر خاطر تومیل ~~کند، در آیت «افحسبتم آنما خلقناکم عبثا و آنکم الیلا لا ترجعون» (176)، درین باب سخنی ~~چند بیان کنم، میگویم که چون از دریای جان مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]315 آن آب ~~زلال مصفی316 که آنرا وحی گفتم، [به زبان]397 حضرت خواجه گویا شود398 و در عالم پراکنده ~~پویا شود و نفع و نصیب دهد، هرکس بجای خود لذت399 [برگیرد]400، یعنی آن زمان که دهان ~~اهل وحی وحی تکرار میکند، لذت مییابد و مستمعان، چون میشنوند، آن گوش لذات401 میگیرد از ~~شنیدن آن وحی. اگر سالک صادق عاشق عارف گوش جان412 گشاده گرداند و این لفظ مبارک ~~حضرت سید کائنات و خلاصهآ آبرار (177) به جان بشنود، جنس جان مصطفی است، و این وحی ~~مصطفوی، صلی الله علیه وآله وسلم413، درجان اوچون تخم [که]404 برخاک فشانند، ریشه ~~گیرد و سرسبز شود. بعد از آن، همچون اویس میان405 [جان اوو]406 جان حضرت خواجه [، صلی ~~الله علیه و آله و سلم،]395 حاجت به زبان نباشد و درین محل سختی و آسانی نباشد. همه نوردر ~~نور باشد (178)، همه سرور باشد، همه حور (179) وقصور (180) باشد واین مقام [را مقام]407 ~~یکتائی گویند. ««کن فی ms034 الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور». # ای اخی، گفتم که [از]408 «آفحینتم انما خلقنا کم عبئا» بر توچنان روشن شده باشد ~~که هیچ آفریده عبث نیست. سخن یکیست درین مقام [والا]101؛ تونیکوبفهم. گفتم که وحی که ~~به زبان بگذرد410، تا به زبان میگذرد411، زبان لذت از آن میگیرد413، چون بگذشت، آن دهان ~~بهم دوخته شد؛ چون آدمی ای413 که روح ازبدن او بدر رود [و]414 زنخ او بربندند، چرا که ~~گویائی ازو محالست و بیرونیان (181) شنیده ازین گوش و از آن گوش بدر [کرده باشند]415 و در ~~عالم جان گوش و زبان صورت عبث باشند، چرا که واسطهآ جان و جانانند و اسباب آسمانیانند و ~~چون نفس سرکش مرکب روحانیانند. ای اهل دل، دیده برگشای و تا نبینی، مگوی که ~~«لا اله الا الله». از جان ودل دیدهای پیدا کن تا بازراه به جان ودل بری. وجان ودل عالم و PageV01P099 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0038.png) ~~عالمیان [که4162 محمد مصطفی است، صلی الله علیه [و آله وعلی ]17) آحبائه وعلی جمیع ~~المشتاقین، از لب و دندان درربار میفرماید که «کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد ~~نفسک من اصحاب القبور»، یعنی گوش سربه گوش سر بپیوند418 و از عالم تصویرات (182) و ~~هرچه تعلق به عالم فنا دارد، بمیر و خلاص شوپیش از مرگی که دد و دام را باشد و حیوانات و طیور ~~و خلایق که شکل انسان دارند و در درون هزاربت گوناگون دارند419، یعنی در پاگاه (183) ~~خران ممیر. پیش از آنکه ایشانرا میرانند، ماتم نفس خود بدار و زندهآ جاوید گرد و در حلقهآ آن ~~ذاکران درا که در فصل اول 20] گفته شد که رو در یکدیگر آورند [که]416 ««انما421 المؤمنون ~~اخوة» (184) و دیگر «المؤمن مرآة المؤمن» (185) که روی درروی یکدیگر آورند و درعالم ~~حقیقت یکدیگر بینند. و این حلقه در پیرامن جان حضرت مصطفی است، و توتا اهل بیت نشوی و ~~مصطفی در حق تونگوید ms035 که422 ««سلمان منی423» (186)، تواین لذت424 کجا بینی؟ و گفتم ~~که225 بیش از مرگ بمیر، چنانکه حق، جل جلاله، میفرماید [که]426 «ولا تخسبن الذین قتلوا فی ~~سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقؤن» «فرحین بما آتیهم الله من فصله و یستبشرون بالذدین لم ~~یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف47 علیهم ولا ههم یخزنون» (187) هرگاه که با نفس قتل نکنی428 ~~(وازخانهآ]29] بود خود نقل نکنی ولعنت برخیالات عقل نکنی، در میدان شهسوار عشق درنیائی. # ای عزیز، تا دربند خان ومان باشی [وبندهآ آز]430 و هوس زنان باشی، صد هزار بار کم ~~از مخنثان باشی431، و مخنثآنرا در صف ««قتلوا فی سبیل الله» چه کارباشد و بیگانه را در [بلاد ~~الله]32] (188) چه أنس باشد ولنگ و کوررا در «سبیل الله» چه رفتار باشد و زنده433آ درژنده ~~(189) پیچیده با اصحاب قبورچه حضور یابد؟ # ای عزیز، اگر [احادیشی]34) که سرورفقرا، محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم، ~~فرموده در عالم فقر و فنا در پیش این حدیث که «کن فی الدنیا کانک غریئب» بنویسند، بدانی که ~~این حدیث در میان آن احادیث که آن حضرت سید العالمین435 فرموده، غریبست، چون مصطفی ~~که درمیان انبیاء و خلایق غریبست و درویشان نیزدر [میان]36) مشایخ و زهاد و علماء237 و PageV01P100 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0035.png) ~~جمهور خلایق غریبند وخلایق غافل از احوال ایشان، ودرین عالم این بیت بشنو. بیت: # کافر آنست که او غافل درویشانست. ~~کافر آن نیست که در پیش بتی سجده کند،کافر ~~ازین بتهای گوناگون و ازین438 نقشهای رنگارنگ و این هوسهای باطل که در خیال جهال ~~نادانست439 که بر سر آب440 خانه میسازند و خبر از خرابی آن ندارند، حضرت خواجه فرمود که ~~بگذری و چون راهگذری باشی و در عابر [سبیل]441 به دید خیالات و442 کرامات واظهارمعجزات ~~و ربودن (190) خلق که به عالم نامتناهی محل انس [ندارند]443، گفت ازین مقام نیز بگذرید تا ~~از جماعت اصحاب کهف باشید و اصحاب کهف آن باشند444 که ms036 به اختیار خود از سر جاه و ~~تخت و کلاه445 بگذرند و در جان جانان عزلت گیرند؛ نه چون این گوشهنشینان ایام که در خلوت ~~نشینند و در باغ نفس ایشان سرو در گل [نشانند]446 (191) و از خلق [کناره]447 گیرند و آرزوها ~~و هوسهائی448 که خلق ضعیف را دست بدان نرسد، [در کنار]449 گیرند و از دوست حقیقی شرم ~~ندارند. وای [از آن]450 روز که پرده از سر کار برگیرند و علامتهای نهانی تو آشکار شود. پس ~~[حقیقت]4511 «آفحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون» برتو کشف شود [و]452 بدانی ~~که اصحاب کهف کدامند و اصحاب لهؤکدام. # ای اخی453، جامهآ سلامت در کوی عشق و ملامت چاک کن و بر سر این نفس غدار ~~مکار454 خاک کن و چون ابنای سبیل ازین راه نیز بگذر و در خرابات مستان کهف نشین و ~~قلندروار گوشهآ نظری به این عالم انداز غریب وار، تا عالم و عالمیان به گوشهآ آن نظر بقدر همت خود ~~سرسبز شوند. تا نگوئی که «افحبستم آنما خلقنا کم عبثا» محالست. # ای عزیز، بجای خود همه حالست، الا مرغی چند هست که آنرا شاهباز میگویند و طعمهآ ~~او سینهآ مرغست. ای عزیز، جملهآ عالم آکل ومأکول (192) دان تا جان خود را طعمهآ جان جانان ~~نسازی. چه دانی که گنجشکی یا شاهبازی445. پس درعالم هیچ عبث نباشد، الا گنجشک که ~~در بازفنا شود و چون456 گنجشک درمیان نباشد457، همه باز باشد. PageV01P101 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0040.png) ~~ای خبک آن کس که از خود رسته شد، در وجود زندهای پیوسته شد! (193) ~~درمن آویزید تا بازان شوید، گرچه جغدانید شهبازان شوید. (194) ~~ای خنک جغدی که در پروازمن فهم کرد از نیکبختی راز من! (195) ~~«خلقناکم عبثا» که جماعت451 واصلان (196) میگویند اینست که عبث نیست. # ای اخی460، تحقیق بشنو: اگر از صدیقانی، تا شخص خود را در ایام خود به صاحب ~~کمالی461 نرساند یا صاحب کمال سایه برونیندازد، چون گنجشک باشد که در صحرا ms037 بمیرد یا ~~گربه او را برباید و حال آنکه نادر میباشد که گنجشک طعمهآ بازی262 شود. # ای اخی، «افحسبتم انما خلقناکم عبنا» اگربر توجلوه کند، خود را درآویزی چون دزد ~~بردار، تا مردی463، دست مردی برقدم توزند و باز از سر درقدم افتی و جان در قدم او ایثار کنی. ~~یعنی هرکه از سرخود نگذرد، و464 به دوست نپیوندد، او زار [این]65] عالم باشد و آن عزیز خوش ~~میفرماید و به گوش محبت تو نیز خوش466 بشنو. بیت (197): # روز صید آن سوار ازین نخجیر پربیفگند لیک کم برداشت. # ای عزیز، ابوجهل در خلوتخانهآ صدیق که آنرا عالم صدق گویند، عبث دان و صدیق در ~~سراپردهآ (198) جان مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، عبثدان. تا تنزیل نزول67) سینهآ ~~بی کینهآ حضرت مصطفی [، صلی الله علیه و آله وسلم،]468 نشد و [زبان]461 بلبل سرای4170 ~~[آن]471 حضرت گویا نشد، صدیق از آن بهرهای برنداشت. اینست که حضرت سید کائنات ~~میفرماید: «آنچه در سینهآ من ریختند در سینهآ صدیق ریختم» (199)، وحال آنکه میفرمود که472 ~~«إنی لأجد نفس الرحمن من قبل الیمن». # ای عزیز473، تو کاربه دور و نزدیک نداری. [ابیات]474 (200): ~~ای بسا دو ترک چون بیگانگان؛ ای75) بسا هندو و ترک همزبان. ~~گرچه تفسیرزبان روشنگرست، همدلی از همزبانی خوشترست. ~~یک زمان «کانک غریب» غریب آسا درپیش شهریان آن ملک خاموش شووچون ««عابر ~~سبیل»476 در راهی که صراط مستقیمش گویند، در جوش شو و برق وار بگذر و در طلب77] آن غار PageV01P102 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0037.png) ~~(201) که یار (202) در آن غارجام لبالب عشق هردم پرمیکند و عطاهای78) بی منت کرامت ~~میفرماید، یعنی در عالم ««جذبة من جذبات الحق» (203) که در آنجا علم کارندارد ومال ~~گذار479 ندارد، یعنی مقام اصحاب کهف باشد. بیهوش شو، تا از لب و دندان [بعضی از]48 ~~مشایخ کبار تأویل «کن فی الدنیا کأنک غریب آو عابر سبیل وعد نفسک من أصحاب القبور»، ~~([صدق الله و]481 صدق رسول الله وصدق اصحاب رسول الله 482، صلی ms038 الله علیه [و آله]83) وعلی ~~جمیع الیحبین وعلی سائر الابرا)، بثنوی. حضیرت قطب الاقطاب، شیخ زین [الملة وا(9) الین ~~عالم (206) برو گرد آید [و روی به وی کند و بارش نباشد (207)]86] که درآید، همچون غریبی ~~که بصورت (208) به شهری درآید و مردم پیش او جمع آیند و درپیش او بنشینند و [احوال]487 ازو ~~پرسند. [و]488 آن غریب راه ملک خود رود و ادای او (209) و روایت او و حکایت او بهم ~~باز [نخواند]481 (210)، برخیزند و او را بگذارند و او در آن410 شهر حظی و بهرهای نیابد411 ~~(211). وحضرت انیس الفقراء، شیخ نجم الدین کبری (212)، قدس سره، میفرماید که غریب ~~کسیست که در شهری درآید و زبان او را ندانند و با او انس نگیرند؛ او نیز بگذرد. و حضرت شیخ ~~ظهیر الدین برغوش 412 (213)، قدس سره، میفرماید که غریب کسیست که در شهرش نگذارند و ~~گویند که دزد و سالوسست. حضرت شیخ المرشد [و]488 کاشف الاسرار، شیخ فریدالدین عطار، ~~قدس سره، میفرماید که غریب کسیست که چون پروانه روزهمه روز در فکر شب باشد و شب همه ~~شب در فکر شمع باشد (214) . و این مقام منزویانست که عزلت گرفته باشند و به خیال دوست ~~شب و روز گذرانند. و [راهگذر]413 کسیست که راه به شمع برده باشد و طواف کند بگرد شمع و ~~خود را به شمع نزند؛ در مشاهده قانع شده باشد و این مقام خود رأیانست که به آزو هوس درنظر ~~درویشان جلوه کنند و [بدور]414 روند و اصحاب قبور کسیست که چون پروانه که [بگرد]4615 ~~صمع بسدوعا» مود ر برمحع زند و جان خود رامحور کرد اند و16 ممکحی خود لم به دوست ~~پیوندند و نماند. # ای عزیز، تا بدین مقام نرسی، ندانی . وحضرت سید العاشقین وسند العارفین، مولانا PageV01P103 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0042.png) ~~جلال الدین رومی، قدس الله سره العزیز418، میفرماید که غریب چون آن 291 ابوبکر500 سبزواری ~~(215) باشد که در گلخن (216) سبزوار افتاده باشد501 و [هیچکس]502 او ms039 را بهیچ حساب ~~نکنند، و راهگذری چون امام المقتولین وسید الفقراء، حسین ین503 علی المرتضی [، رضی الله ~~عنهما،]504 که در کربلا هیچ قرارش [نبود]505 تا [به عالم]506 خود [رسید]507 که عالم وصلست ~~(217)، واصحاب قبورچون امام المتنقین والموحدین سید الاولیاء والا تقیاء، علی المرتضی، کرم ~~الله وجهه، وشرح این در حضورتوان گفتن که در کتابت508 نگنجد. غزل509: ~~مدح توگفتن نه ره حد ماست، گرچه ظهورت زپی مد ماست. (218) ~~مقصد آیات توئی، ای فتی510 (219). شکر که در سینهآ آب جد ماست. ~~ای تنوچوخورشید به عالم علم. کوری و خودرأیی ما سد ماست. ~~هرکه نهد سر به بلا چون حسین، [هم]511 نظرماست، که بر[حد]512 ماست (220). ~~چشم جمالی چوبدید آن نظر، ناظر سی پارهآ آبجد ماست. (221). ~~سلطان العاشقین والعارفین، شیخ ابی محمد روزبهان، قدس الله روحه العزیز، میفرماید که غریب ~~کسیست که صفت جاسوس داشته باشد و او را ببینند و ملتفت نشوند (222) و حضرت شیخ ~~ابویزید بسطامی (223)، قدس سره، میفرماید که راه گذرآنست که اهل موضع هم نبیند513 و ~~موضع چون خیالی در خیال او درآید (224) . در سیر [اسرار]514 بداند [و بگذرد و]515 چنانکه تو ~~خوابی دیده باشی و بیدار شوی آن خوابت یاد نباشد. و حضرت شیخ شبلی (225) میفرماید که ~~اصحاب قبور کسیست که در جان پیر ایام مسکن یابد516 و استقامت یابد517، چون طفلی در شکم ~~مادر پرورش مییابد (226) . وحضرت شیخ محیی الدین اعرابی (227) میفرماید که اصحاب قبور ~~کسیست که از اقطاب (228) پنهان باشد و نامش نباشد (229) . درحق ایشانست. ~~غزل: ~~هرکه در کوی غمش صابر518 وجانبازآید چون تن ارگشت فنا، لیک چوجان بازآید. PageV01P104 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0039.png) ~~باز کز ساعد شه میل هوا کرد، مترس؛ بازیش (230) بازوی شاهست و بشه بازآید. ~~غم مخور، دل، که گرآن بدرمنیرت بشکست، آن هلال از افق مهر بصد نازآید. ~~سالها خون جگر باشد519 وتریاق فراق، تا شبی شاهد خوش خوبتو همراز [آید]520. ~~کو نسیمی که دل مرده ازوزنده شود؟ ای جمالی، مگر از جانب شیراز آید. # ای ms040 عزیز، یک لحظه متوجه شوو از خود دورباش و از خودی خود521 بپرهیز و بشنو که ~~عالمان محقق وگواهان راسخ دربیان «فلا تغرنکم527 الحیوة اللنیا ولا یغرکم بالله الغروب» ~~(231) چه گفته اند تا لذت523 از عالم غیب و شرابخانهآ ساقیان وافیان (232) «و من آوفی بما ~~عاهد علیه الله» (233) دروفا وعهد که بستهاند، وفا524 کردهاند و لذت آن چشیدهاند و با دوست ~~در عالم توحید دست در گردن «قل هو الله آحد» (224) زدهاند و فانی شدهاند و به بقای جاوید ~~پیوستهاند و از هستی بشریت رستهاند، به مذاق جان تو رسد. ساعتی حاضر باش، تا شمهای چند ~~درین آیت گفته آید525 که مغروران چه قومند و سیرت ایشان و مقام ایشان و بازایستادن و واصل ~~نشدن به حق و در بیان واصلان نیزنکتهای چند مصور شود. خاطر بازده. حضرت امام المسلمین، ~~امام محمد غزالی (235) میفرماید که مغرور قومی اند که ایشانرا سیرت اسلام و صورت اسلام و ~~اسباب دنیاوی جمع باشد و بر اهل فقرو مساکین صورت تفاخر کنند. اگرچه این قوم را صورت ~~صلاحیت و زهد و تقوی شایسته باشد، لیکن خدا را درمیان نبینند و به راستی اسلام مشغول باشند و ~~بحقارت به زیردستان نگاه کنند. مغرور باشند بجهت اسباب دنیا و در مجالس و در مدارس عارشان ~~آید که در پهلوی درویشان نشینند (236). مغرور و بیگانه بنزد خدای576 [تعالی]527 این قومند. ~~قوله تعالی : «یا آیها الانسان ما غرگ بربک الکریم؟» این مغروران درین حال از نومیدان باشند. ~~حضرت528 شیخ العارفین، شیخ شهاب الدین سهروردی (237)، قدس سره، میفرماید که مغروران ~~آن کسانند که دائم الاوقات در زاویه و خلوات529 به ذکر زبان مشغول باشند و خود را از خلایق ~~بریده دارند و معنی مجردان و تارکانشان نباشد و میل [دل]53 ایشان با عوام باشد. مغرور این قومند ~~و محروم، [و]531 آن لذات گوناگون که زاویه (238) نشینان محقق را باشد، ایشانرا نباشد. ~~[پس]852 مغرور و محروم باشند (239) . و[حضرت شیخ المحققین ms041 وقبلة العارفین، شیخ عبدالقادر ~~جیلانی (240)، قدس سره، میفرماید]533 که مغرور قومی اند که بر تفسیر قرآن محافظت کنند و ~~خانظ احادیث با شند و ردوه آز خلایت [نستانندم ه و [محابای 535 دوست وفرتقدان226 و PageV01P105 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0044.png) ~~خویشان و همسایگان ننمایند [از آنچه حکم شرع باشد و هیچ تفاوت ننهند]537 و چون به اهل دل ~~رسند، با وجود این همه خصال بوی محبت ازلی و ابدی که در درویشان موجودست به مشام آنها ~~نرسد (241) . مغرور و مجهول این قومند که به عالم صورت و تقوی صورت538 قانع شدهاند و ~~حضرت سلطان العاشقین والعارفین، شیخ ابی محمد روزبهان، قدس سره، میفرماید که سالکان که ~~در میادین ترک (242) وتجرید (243) اسب همت رانده باشند و در بیابان فنا وامانده539 و به عالم ~~ملک سیر کرده و تجلی جمال عشق درعالم بقا برین قوم [منکشف]540 نشده باشد، میل کنند به ~~عالم کرامات و اظهار [بر]541 خلایق ملک و اظهار وجود خود و برین جهانیان ملک ظهور کنند ~~(244). مغرور و بازمانده از جانب حق این قومند و تحقیق شد که به دوست نرسیدهاند و از احوال ~~سرهنگان (245) صف ملامت خبر ندارند و به کوچهآ عاشقان جانباز گذرتدارند و در شهرستان ~~ماهرویان غماز سفرندارند و اگرچون دلشدگان و از سر خود گذشتگان باشند و روی جهان آرای ~~عشق را مشاهده کرده باشند، دل و جانشان درگاه و بیگاه در ترنم و رقاصی [بدین]542 غزل مشغول ~~باشد. غزل: ~~دارم سر آن کزجان درپات سراندازم543، در راه تواز دیده هردم گهراندازم544. ~~در میکده بنشینم، می نوشم ومی بینم، پیمانه بگردانم هم قام (246) براندازم. ~~هم اهل مدارس را درپیش بتان آرم، هم دفترپارینه545 (247) زانسوی دراندازم. ~~دردیدهآ خودبینان خاک وخس وخون ریزم، وآندر دهن رندان حلوای تر اندازم. ~~گراحمق نادانی با من به مصاف آید، من روح مسیحایم، تیغ و سپر اندازم. ~~انگورک مثقالی (248) گر سرکه شود کلی، شیراز روم خودرادر گلشکر (249) اندازم (250). ~~شیرم546 به شکار آمد، شیراز گریزان شد، ms042 وزننگ چنان547 شیراز548 من دور ز شیرازم. ~~ای کودک شیرازی، شیر آز تو خواهد خورد. شیراز بجو درمن، بنگر که چه شیرازم549. ~~گرمیل شکرداری، همکاس جمالی شو، چون مشتری مائی، پیشت قمر اندازم. (251) # شمهای چند درباب مغروران مانده. یک زمان از سر خود بگذر، باشد که شرابت از ~~شرابخانهآ عاشقان نصیب باشد و از ساقیان باقی سرمپیچان تا حیات جاویدان550 از برکت ساغر ~~دمادم ایشان بتوارزانی شود، تا بدانی که حضرت شیخ محیی الدین اعرابی، قدس سره، چه ~~میفرماید در باب مغروران و احوال کوران و دوران (252). چنین میفرماید که هرکسی که بعد PageV01P106 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0041.png) ~~پانصد سال از وفات او خلقی نام او بنیکی [ببرند]551، او از مغروران و بازماندگان این راهست ~~(253) وشربت «و سقیهم ربهم شرابا ظهورا» (254) نچشیده و به صحبت انبیاء واولیاء نرسیده ~~و در سراپردهآ دوستان پرده نشین سر توحید [نآرمیده]557 و این شمه ایست که درین رساله گفته شد. ~~شرح آن به سالها توان گفتن و معلوم تونشود مگردمی که صحبت بی نوایان و رندان و دردنوشان ~~(255) [ترا]553 میسر شود، این احوال برتو کشف گردد و وقتی چنین شود که جانبازی و ~~سراندازی پیشهآ تو باشد و ملامت قوت تو گردد، چنانکه درین غزل گفته میآید. ~~غزل: ~~دلا، بوقت ملامت عجب نمیسازی! که پیرعشق نفرمود غیر جانبازی. ~~به شاه554 عشق (256) درآویز، و زبلا مگریز. مشومصاحب جغدان، بیا که شهبازی. ~~هزار بار بگفتم بصد هزارزبان، بتلخ وشور وملاحت، بترکی وتازی، ~~که غیر عشق ندیدم دلیل اهل کمال؛ جزاین تمام خیالست و شیوهآ بازی. ~~گرو ببند که بردی جهان معنی را به کعبتین دو عالم اگر براندازی. ~~بیا زبیرمغان (257) پرس عشق یارقدیم (258)، که نیست محرم این راز حافظ رازی (259) . ~~بیا چواهل سعادت گذربه میدان کن، ولی چوبرق سفرکن به هرچه مینازی. ~~بیان آلله اکبر (260) به کس نیارم گفت، که نیست جای مصلی (261) مقام غمازی. (262) ~~لوای عشق، جمالی، آبرمصلی زن، خطاب عید ندا کن به صوت شیرازی (263). # ای عزیز، ms043 قرار در عالم فنا مکن و دامن پیر حقیقی [را]555 از دست رها مکن و با ~~معشوق556 سرکش سرکشی و جفا مکن و خود را از خاکساری کوی مقامران (264) چالاک و ~~ساحران557 جامه چاک دور مدار، تا باشد که نزدیک مقربان آن مغروران آشنا گردی، که این ~~مغرور نه آن مغرورست، که هر558 مغروری و خودستائی و بیوفائی درین قربت او را راه باشد. تا ~~بیزار نشوی از هرچه جز اوست، او را نیابی و تا چنان خود را محوو ناپیدا نگردانی که آب که در ~~آب ریزند که نتواند کسی551 جدا کند، در یگانگی و در توحید و در سر توحید دم مزن. چنانکه ~~حضرت شیخ بزرگوار و خلاصهآ آبرار و نمودار اسرار560 و حجت پروردگار، شیخ فریدالدین عطار، ~~قدس الله سره561 العزیز، میفرماید562 در کتاب هیلاج (265) خود. ~~ابیات563 (266): ~~هر آن کوخویشتن درباخت درعشق حقیقت نیز سر بفراخت درعشق. PageV01P107 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0046.png) ~~هرآن کوجان فدای روی او کرد بماند تا ابد در جزو و کل فرد. ~~حقیقت هرکه اینجا یار دیدست حقیقت دیده و دیدار دیدست. ~~چورندان درد میکش درخرابات، زمانی بانگ میزن در مناجات. ~~نه مرد خرقهام نی564 مرد زنار، گهی مسجد وطن، گاهی به خمار (267). ~~زنام وننگ اینجا گه گذرکن، دل خود را565 ازین معنی خبر کن. ~~بسالوسی نیاید این سخن راست؛ بدان، شیخا، که این معنی شما راست. ~~جنیدا (268)، عاشق دیدارما باش، دمی استاده زیر دارما باش. ~~جنیدا، واقفت کردم زاسرار، ترا کردم خبردار از سر دار. # ای عزیز، جنید و بایزید و شبلی و منصور و عطاریک زمان بگذار و دریار بی نظیر و556 ~~بی مانند روی آرو سجدهآ عاشقانه کن. و اگرتکرارضمائر اهل بصائر خواهی، در کتاب مهندسان ~~[متقدم] 557 طلب کن و چون رشتهآ آن معانی به دست تو آید رها مکن و آیات بینات558 و احادیث ~~پرلذات و سخنان محرق مشایخ و سوختگان آتش عشق بخوان و بدان و لذات551 آن دریاب و ms044 کلید ~~و دلیل [خود ساز]560 و مشکلات و مصباح و شمع سراپردهآ اهل قلوب از بهر تاریکی چشم دل خود ~~روشن گردان. ویارعیار چست که در بیابان فنا561 سیر کرده باشد و سالها وطن در مسجد و دیر ~~کرده باشد و مقامات [ملک و]562 ملکوت در نوردیده باشد و در مجالس اهل بصائر، صاحب دیده ~~باشد و در بحرهای بیپایان درهای563 حقیقی گزیده باشد، دامان او بچنگ آروازین رنگ و بو ~~بگذرا56، تا باشد که درین عالم شناسا شوی و به هرصورت بینا شوی565 و آخر چون مردان مرد فنا ~~شوی و در عالم بقاء یکتا شوی. تا چنین نباشی، نه مغروردانی که کیست و نه صاحب نورشناسی ~~که چیست و وقتی که چنین کردی، این غزل راء56 ورد حال خود ساز و مطربان خوش گوی567 و ~~شاهدان خوش روی برقص568 [درآر]561 وجام پیاپی بگردان بمراد دوست. ~~غزل: ~~وقت آنست که میخانه درش باز کنیم. خوش بهاریست، بیا تا طرب آغاز کنیم. ~~نام و ناموس جهان در گرو باده کنیم570، چنگ را گوش بمالیم و دمی ساز کنیم. ~~شاهد عشوه گر چابک طناز خوشی در برآریم و بشادی و غمش راز کنیم571. PageV01P108 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0043.png) ~~سر و جان و دل و دین در قدمش اندآزیم572، وانگهی 573 در نظرش نازکی (269) ونازکنیم. ~~چون جمالی کمرعشق بجان دربندیم، پشت برنیک و بد و روی به شیراز کنیم. # اکنون دل بازده تا صفت این قوم شمهای گفته شود که در عالم غیب سیر میکنند و در ظهور ~~باشند و خلایق ایشانرا ببینند و نشناسند و هرجا که ایشان قدم بنهند و نظر کنند، علامات که ظهور ~~کند درعالم574، از اثرقدم ایشان و نظر ایشان575 باشد و خلایق راه بدیشان نبرند. و بسیار شنیده ~~باشی تفسیر «آله نور السموات و الآرض مثل نوره کمشکوة فیها مضباح آلمضباح فی زجاجة ~~الزجاجه کانها کوکب دری یوقد 576 من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة ولا غربیة یکاد زنتها ms045 یضی ~~و ألنم تنسه نارنورعلی ذر بهبی لله ی ه تن بهاه ویفرب الله لایالة للاس و الله ککل قی ~~یعبدون إلا الله» (272) از مفسرآن صورت و از لب ودندان مبارک اهل تصوف ودقائق وحقائق و ~~فهم نکرده باشی و در تو اثر نکرده باشد. یک بار دیگر بشنو، باشد که فهم این در توپیدا شود و از ~~ظلمت جهل وپندار خلاص یابی578. # «بسم الله الرحمن الرحیم». «الله نور السموات و آلآرض» یعنی نور الملائکة والناس. ~~ای فرزند579 عزیز، اگر خواهی که معنی این آیت بدانی، این حروف که «الله نور السموات و ~~الآرض» اش580 میخوانی از چشم وخیال خود بیرون کن، که این صورت581 «آله» عادت توشده ~~است و سد تفکر توشده582. این سموات و این583 ارض که پیداست همهآ خلق میبینند والا نور آن ~~ناپیداست، و این سموات و ارض که تو میبینی عالم تمثلست (273) ونورذات الله پرتوی برین ~~آسمانها و زمین انداخته است984. تو معنی الله در مشکوة585 بطلب. از نور مصباح یعنی نور ~~السموات والارض586 در ولایت حضرت سید کائنات موجودست و از آسمان رسالت به زمین ~~ولایت متصلست587، مانند چراغ در چراغدانی که صاف باشد و نور آن چراغ از غایت حرارت و ~~طافت بی تحریک غیری روشنائی دهد، یعنی عقل محمدی (،27)، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~الطیفست و وحی آلهی درو پیداست و برروی حکمت و حکومت و استغنا بر زمینیان تشریف ~~مینماید، یعنی قادرست که بنماید آفتاب جمال «الله نور السموات» برارض، چنانکه اکثر اهل ~~زمین آن نورنبینند؛ چنانکه چراغ در چراغدانی کثیف باشد و پردهای بر روی آن انداخته و بر بعضی ~~چنان نماید که ستاره درشب تاریک. توا گر چشم از شرق وغرب بدوزی، « شجرة مبارگة» درحال به ~~چشم محبت ببینی و از عالم خیال خلاص588 یابی. توتادل ازدستندهی واز سرخود برنخیزی، PageV01P109 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0048.png) ~~محالست که «نور علی نور» بر تو جلوه کند. چون مرده شوی، «یهدی الله لنوره من یشآء589» ms046 درتو ~~راه نماید به تو510، «ویضرب الله الامثال للناس» گواهی این [معنی](511 میدهد که «والله بکل ~~شی علیم». # ای عزیز، تفسیر «الله نؤر السموات والآرض» شنیدی. تحقیقات آن بشنو، باشد که میل به ~~عالم زندگی کنی و لذت از لذات درد برگیری، که از ارض به سموات نور میرسد512 و گوش عقل ~~این معنی درنیابد. کسی این معنی دریابد که مدتی مدید بیمارباشد [و]513 در کنج رباطی افتاده ~~ودر ملک غریب وروزش بمثال شب گذرد514 وشبش هیچ اثآرصبح ندهد، ناگاه درنیم شب طبیب بر ~~بالین595 آن بیمار درآید و شمع و شربت و غذای مناسب ارزانی دارد و از خاک مذلتش بردارد. در ~~حال، آن بیماری ازوی زائل گردد، بیرون و اندرون او صحیح گردد [و]516 در حق آن شخص ~~معنی «الله نور السموات والارض» گواهی دهد وبه زبان حال او در آن وقت «لا اله الا الله» ~~بفرماید. بی شبهه که آن نور در محمد، رسول الله مشاهده کند ومحمد، رسول الله، صلی الله علیه و ~~آله و سلم، از چشم صورت اوغائب نشود، همچون چراغی که در چراغدانی517 نهاده باشد و خود او ~~افروخته شود؛ یعنی حاجتش به کسب زبان نباشد، یعنی نوری از عشق جمال معشوق در دل او تابد ~~و نوری از هستی عشق درو پدید518 آید از عالم غیب در نورنور که در زاویهآ قلب عاشق به استقامت ~~«أنا عند المنکسرة قلوبهم» (275) راضی ومرضی شده باشد که روشن [ت]511 از کوکب ~~[آسمان]610 باشد که بشریت زائل شده باشد و «نورعلی نوی» گشته، که نفس کافر مطیع شده ~~باشد ومشرق او601 ومغرب او نمانده باشد، و درین حال سموات و ارض نباشد. # ای عزیز، بیش ازین طاقت گفتار نیست و درین مقام نطق لال به، و اگر توطاقت شنیدن ~~این کلمات داری، درین قصیده تأمل کن. ~~قصیده: ~~آن مه نامهربان هرمه612آ تابان شود، بدرشود ناگهان، لاغروپنهان شود. ~~[باز برآید چومهر بر افق عارفان]603، تا فلک از ms047 مهر او سائرو گردان شود. ~~روح روان روان بررخ گل هرصباح همچوعرق بر جبین خندد و غلطان شود. ~~غنچهآ بستان جان خاربود منزلش، روز دوئی در بهارخرم وخندان [شود]604. PageV01P110 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0045.png) ~~لاله بهر صبحدم جلوه و ناز آورد، وقت پسین، خون جگر سوخته بریان [شود]602. ~~شمع برازنده قد در کف شمع آفرین نی پی پروانگان سوزد و گریان [شود]604. ~~درد و دوزد قبا، سازد و سوزد چوشمع، بو که درین سوز و ساز کار تو [آسان شود]605. ~~هرکه به خون جگر غسل نکرد او، عجب بر در دارالقرار (276) داخل انسان شود. ~~در صف رندان درآ، حجت و برهان مجو. هرکه زخود بگذرد قبلهآ کیهان شود. ~~دل به فنا [گر]606 دهد، آنکه به کف مینهد در صف میخوارگان، ساقی دوران [شود]604. ~~معرفت انس وجن تا نشود حاصلت، نور سرونار سراز توگریزان [شود]604. ~~خود که شنید این رموز جزدل اهل کنوز کان حبش پرده سوز(277) حاکم607 ترکان [شود]604 ~~آتش عشق اندرآ همچوخلیل، ای608 پسر، تاتن وجانت چوشمع واصل ویکسان [شود]604. ~~ای خنک آن کس که او دربراین601 آب وگل نور دل آرد به کف تا برجانان شود. ~~وانکه درین گل بماند راه به منزل نبرد، گه خرک این شود، گه بزک آن شود. ~~درپی آب وعلف یا پی فضل وشرف، حاصل عمرش تلف گردد و بی جان شود. ~~کور و کرودنگ (278) ولال، لیک به صدقیل وقال بیخبر از [وجد]610 وحال قاری قرآن شود. ~~ای توز قرآن مگر بیخبری بیخبر؟ هرکه خبردار نیست طعمهآ ماران شود. ~~غافل از احوال مرگ، ره رو بی زاد و برگ611، یار برین612 کار وبار [دربر]613 یاران [شود]614. ~~مصلح وشیخ و امین کرده سبب یاء و سین (279)، خرقه سیه گربه وار درپی615 موشان شود. ~~نام قیامت مبریا به قیام اندرا616، خدمت مردانه کن تا رهت آسان [شود]614. ~~بر در مردان اگر زهر خوری چون شکر، جسم توقربان شود، روح617 توقرآن شود. ~~هرکه شود همچومورلاغر و بسته کمر معنی ms048 او قابل تخت سلیمان (280) شود. (281 ~~حق به تومشغول وتو در پبی آزو هوس، وای! بود نفس شوم نرم وپشیمان [شود]614؟ ~~خرمی ازریش (282) خود، شاد به تشویش خود؛ خارمغیلان (283) توکی گل وریحان [شود]614؟ ~~آنکه توجان گوئیش، چشم بدان دارو بس؛ جسم که آن ظرف ماست ژندهآ آن618 جان [شود]611. ~~نادر نادر بود خاک که یابد حیات، بازنگردد به خود چون620 همگی آن شود. ~~آن شود آن کس که او خویش پرستی نکرد؛ خاک چوشد پای پاک، لعل بدخشان [شود]621. ~~یعنی از آن می که دوست در جگر خاک ریخت هستی این خاک ازوست، اوست که پنهان [شود]621. PageV01P111 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0050.png) ~~خویش نهان کن نهان در بر اهل جهان، تا رخ خورشید جان برتو درخشان [شود]621. ~~مست شوی از رخش، جام و سبو گو [مباش]622، نرگس فتان او ساقی مستان شود. ~~لیک چه گویم [که تو]623 داغ نداری و درد؟ درد درین دار و گیر بر همه درمان شود. ~~بستهآ نامی و ننگ، زان شدهای گیج و دنگ. نغزشود مغز اگر [قشر]624 توویران شود. ~~شمع محبت طلب، [بر در]625 مرشد نشین؛ پرتو آن نور پاک رهبر ایمان شود. ~~حاصل ایمان ما خود رخ زیبای اوست؛ گرنبود یک نفس، حال پریشان شود. ~~من به صبا کی دهم نامهآ اسرار دوست؟ هم مگر این سوز دل قابل احسان شود. ~~آه جگر سوز من، ترسم اگر برکشم، شمع شبستان دل بی سر و سامان [شود]621. ~~عشق بهر مدتی چهره نماید چوبرق؛ هرکه بدید آن نظر عاشق [و]626 عریان شود. ~~بازنیاید دگر بر سر کارجهان. ای خنک آن کس که او عاشق ازینان [شود]621! ~~آتش و این آب و باد هرسه جدا شد زخاک؛ تا که ازین هر چهار احمق و نادان [شود]627؟ ~~ذات همه ذات اوست، کیست که نی مات اوست (284)؟ هرکه به لذات اوست بر همه سلطان [شود]627. ~~زبده (285) زشیر فقیر گشت جدا، ای امیر؛ دورتر افکن [قفس]628، مرغ چوپران شود. ~~جسم پذیرد زوال، ms049 گرچه بیابد کمال؛ باز بوجه [کمال]621 واله وحیران شود. # [ای عزیز،]630 اگر در «الله نور السموات و الارض»631 در دل توشبههای مانده است، در ~~معنبی «ویفکرون فی خلق التموات و الأرض» (286) تفکرکن، باشد که راه در «الله نور ~~السموات والارض» بری. # ای عزیز، گفتم که جان مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، سمواتست و ارض جسم ~~مبارک او622، وخلق سموات کلام حقست وخلق ارض حدیث محمد، صلی الله علیه و آله وسلم، ~~چرا که قرآن از حقیقت جان محمد، صلی الله علیه [وآله]622 وسلم، برمیخیزد وحدیث از لب و ~~دندان مبارک محمد [رسول الله]631، صلی الله علیه و آله وسلم، نازل میشود. یعنی قرآن از حرارت ~~عشق نازل میشود635 وحدیث [عبارت ازعقل محمدیست]636[، صلی الله علیه وآله وسلم،]637 ~~چه اگرقرآن نیز گذارش در عقلست، القصه، تفکردر کلام خدا و [درا628 حدیث رسول، صلی الله ~~علیه وآله وسلم، میباید کردن. PageV01P112 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0047.png) # ای عزیز، تو حقیقت محمد [بشناس]631، آنگاه بدانی که قرآن از حضرت سید کائنات ~~محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم640، پیدا شده است. اگرتو گوئی که قرآن قدیمست، نور ~~جان حضرت سید الفقرا، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، هم قدیمست، وتا توحضرت ~~خواجه را، صلی الله علیه وآله وسلم641، بشردانی، ازین معنی محروم خواهی بودن622. مقصود ~~آنکه تا تفکر در زمین و آسمان643 مشهور کنی، خیالی644 بینی فاسد و نباشی الا فلکی (287)، و ~~مشهورست که فلکی چون باشد. تو اگر در عالم عشق درآئی، برتو کشف شود آنچه هستی حقست. ~~بیت: ~~حدیث عشق ز جادوی دلفریبی پرس که گوشهآ نظر او مقام غمازیست. # یعنی خدمت استاد کامل باید کرد645 تا این معنی حاصل شود و معنی «و یتفکرون فی ~~اخلق السنوات والارضی در لبد ق آذ ودر تفیر قرالاء )ء عوان یأک اجحر متاهده تاه د ممروی ~~که شهادت ازو یابی ببینی، یعنی [در]647 جمال انسان لطیف که تخیلات648 غیر معشوق دروجه ~~نقد او ms050 نبینی، تفکر کنی، بر توروشن شود. وآلا649 وقتی [پرتو]650 آن نور پیدا شود که تو پروانه وار ~~در طلب شبستان دل [و]651 روی خود652 را بر شعلهآ شمع زنی و محوشوی و در آن نور شمع اتصال ~~یابی، آنگاه حیات653 یابی که آن حیات تفکر در حقیقت عشق و صورت معشوق و سیر کواکب و ~~ظهور سعد و نحس تواند کرد، و تو درین حال گوئی که پروانه را ازین حال چه خبر654. چون محوو ~~نیست گشت، توپنداری که نیست گشت695، او درین حال زندگی یافت. قوله تعالی: «یخرج ~~الحی من المیت ویخرج المیت من الحنی ویخیی الآرض بعد موتها و کذلک تخرجون» (288). ~~یعنی آن زمان که سالک تبدیل یابد، تفکر پیدا کند که آسمان ولایت برو گشاده شود و زمین ~~رسالت [بزیرا656 قدم مستقیم او بایستد و خیالات نفسانی بیکبار به باد عظمت [و] 651 جلال657 ~~عشق بررود و نیست گردد. در آن658 حال از جان آن651 فرد بی غش این ندا آید که «لمن ~~الملک آلیوم لله الواحد القهار» (289) . چون بشریت غایب شد، حقیقت حق، جل وعلا، پرورش ~~مشرقین ومغربین کند660 (290). PageV01P113 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0052.png) # ای عزیز، تو [از]661 در662 حسد و جدل درمیا و با [محمد]663 مصطفی، صلی الله علیه و ~~آله و سلم، انکار پیدا مکن تا بدانی که مشرقین چیست و مغربین چون باشد، و پروردگار664 ~~مشرقین ومغربین 665 برتو جلوه کند به دوستی مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم. درین حآلت ~~نیک تأمل کن که حق، تعالی، میفرماید که ««رب المشرقین ورب المغربین»، یعنی هرچه در ~~میان666 مشرق و مغرب هست پرورش مییابد از رب [مشرقین و مغربین]667. تواین مشرق و مغرب ~~که میشنوی و بدو نگاه میکنی، مثالی668 دان و بس. این فقیر میگوید که669 از بینایان دیدهای ~~ستان670 و دیدهآ ایشان مشاهده کن که نور از رسالت محمد، صلی الله علیه و آله و سلم، دارند و از ~~ولایت او که مشرقینست ms051 و پرورش از نورنوریافته است. اگرچه بوده است در اصل کار و توشاید ~~که پرسی که اصل کارکی بود. اصل کار [و]671 ازل نامدار از ذات پرورد گار نازل میشود و در ~~وقت ظهور آن پرورش مییابد و میدهد و آن نورنور که ولایتست، ظهورش در نبوتست و افریده میشود ~~هر لحظه از ربوبیت حق دو نور که گفته شد، و ازین دو نور مینماید دو مغرب، [وتا تو به مغرب]672 ~~آدم و ابلیس نرسی، محالست که این معرفت بدانی و وقتی تواین رمزبدانی673 که صاحب کمالی ~~که در ایام تو باشد، تو او را بشناسی و عقل و عشق خود در تو پدید آورد و نفس اماره (291) و نفس ~~مرضته (22) درتوبه صلح آیند ونظر مبارکی آن صاحب نمان (283) برورش هردونفس دهدمدتی ~~پستان خود آهسته در دهان آن فرزند نهد و فرزند در خواب شیر نوشد، آن پیر ایام مدتی مرید را شیر ~~محبت میدهد675 تا پرورندهآ خود را بشناسد. و مرید را دو دیدهآ طلب هست که میبیند در خود همت ~~عظیم که ازملامت [و]676 خدمت پیرو رسوائی خلق مشاهده میکند و پرورش مییابد بدن او ~~[وا67 نفس او که مغربین است، ببرکت نورنبوت و ولایت که مشرقین است و نظر حق که ~~پروردگار اوست، در مغربین مخفیست. و این مشرقین از مغربین پیدا میشود و تو در کتاب این معنی ~~نتوانی دانستن. تو غریب وار اول از مشرقیان که اهل شریعت و اهل طریقتند نور طریقت از شمع ~~شریعت بستان و روی در شبستان محبت آرو از اهل عادت و اهل حجت غزلت گیر و در گفف ~~قناعت قرارگیر678 تا مغرب تو مشرق شود که «یوم تبدل الآرض غیر الآرض» (294) بدانی که چون ~~باشد. شنیده باشی که اصحاب گهف، چون ازغار بیرون آمدند، زمینی دیگر دیدند و پادشاهی PageV01P114 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0049.png) # ای اخی 680، اگر در خود تبدیل یابی، بدانی که این فقیر چه میگوید. تواز خود عزلت گیر ~~تا ms052 به خود رسی و خود را دریابی. مغربین [که توئی]681 تست و هستی [که در]687 تو پیداست به ~~چشم اهل دل که683 تو آنرا نمیبینی، که آن هستی [مخفی وا]684 موقوفست685 [و]626 تا توع68 ~~قادر شوی بر خلق خدا از هررو687 که باشد، که اگر شرح آن کنم، صلحاء وعلماء و مشایخ و ~~جملهآ اهل غالم [با این]688 فقیر [دشمنی]689 آغاز کنند، چنانکه پیش ازین شد (295). اگر ~~خواهی که معلوم کنی، کتاب کنزالدقایق و شرح آن690 مطالعه کن تا بدانی که مشرقین و مغربین ~~از عشق سرکش پیدا میشود، والا تو به هستی خود چنان691 مشغولی که طفلان شیرآز (296) واز ~~شیراز بجز آز شیرخوارگان612 نداری و از شیران و شیر آزان گریزانی؛ کی613 همچون614 شیران دلیر ~~در میدان سعادت دو رکعتی منصوروار بر سر دار عشق توانی کرد و تکبیر برفرق615 «الله اکبر» بر ~~خود توانی گفت616؟ و این حال برتو روشن نشود تا در [مصلای]697 عید که جان و دل قربان ~~کنند، نماز عاشقانه نگزاری698 و تا روی در محراب ابروی جادوی مکار عیار ستمکار پرفتنه ~~نیاوری، کی رکوع شایسته توانی کرد؟ وهر لحظه در رکوع و سجود [وا619 قیام و [آرام]00، «الله ~~اکبر» ذکر جان تو گردد و ««المصلی یناجی ربه» (297) ترا زیبد. # ای عزیز701، تو در شیراز بزرگ شدهای و آرزوی شیر و آز شیرخوارگان از دماغ تو بیرون702 ~~نرفته اسیت. از آن، روزو شب در شیب مقنعهآ مادر خواب میکنی و خبر از [شاهد بازان میدان عشق ~~نداری]703. برخیز، تا نفسی باقیست چادر نام و ننگ از سر دور704 انداز و خود را در میادین عشق ~~پرنور انداز و ترک این سایه نشینی [بکن و روی]709 در خورشید عشق آور706. غزل: PageV01P115 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0054.png) # روی در آفتاب باید کرد، همچوذره شتاب باید کرد. # هرکه سودای آن صنم دارد، ترکش از خورد و خواب باید کرد. # نوبهارست وموسم گل ومل، فکرنقل و شراب باید کرد. # ساقی دورترک عشوه ms053 گریست، لاجرم دل کباب باید کرد. # یک دو روزی به دیرباید شد، خانقه را خراب باید کرد. # غوطه در بحرعشق باید زد، لعنتی بر سراب باید کرد. # دردریای عشق باید سفت، جسم و جانرا حباب باید کرد. # حاضرانرا شراب باید [داد]707، غایبانرا عذاب باید کرد. # ای جمالی، رسول عشق توئی، عاشقانرا خطاب باید کرد. # ای اخی708، یک لحظه خود را درین کلام حق، جل جلاله709، محوگردان و بدان که ~~«یوم نطوی السمآء کظی السجل للکتب» (298) چه معنی دارد و «السموات مطویات بیمپنه» ~~(299) چه اشارت میکند و(ایوم تبدل الأرض غیر الآرض» چه روی مینماید. و710 تا خود را مبدل ~~نگردانی به صفات عاشقان، در کوی عشق راه نیابی، و [تا]711 آسمانها نوزدیده نشود، درنیابی ~~ندای («لمن الملک الیوم لله الواحد ألقهار»، که جزعشق همه فانیست. ~~[بیت]712: ~~خیزای پسر، خیز ای پسر، وزخویشتن بیزار شو، رسوا شواندرعاشقی، وزعشق برخوردار شو. ~~وتمامی713 این [قصیده714 از پیش رفته 715]716. (300) # ای عزیز، در تأویل «وقال نوح رب لا تذرعلی الارض من الکافرین دیارا» (301) و710 ~~در معنی «یوم تبدک الآرض غیر الآرض» سخنی چند گفته خواهد شد، که درویشی سؤال کرد از ~~حکمت آن که هر قرنی زمین تبدیل مییابد و حکم تنزیل منسوخ میشود [که تورات و انجیل و زبور ~~(302) در پیش قرآن منسوخ میشود]717 وحکم آن درمیان عالم وعالمیان نمیشنوند. تا محمدی ~~نشوی و أمی نگردی و سر قرآن بر تو کشف نشود718، این احوال ندانی. # [ای اخی]719 هرچند که خواب آلود وغافلی، به این مقالات و [این]720 سؤال وجواب ~~مشغول شو. و بخوان و تأمل کن که پیدا شدن نوح (303) ازچه سبب بود و نوردیدن تقلید قوم721 ~~پیش از نوح بچه سبب بود، و شکلهای گوناگون که پیدا میشود در آفاق و در آنفس [و222 در سیر و ~~سلوک (304) سالک پیدا میشود، درین مقالات صورتا و معنا ذکر آن رفته. خود را دریاب، باشد PageV01P116 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0051.png) ~~که تورات و زبورترک کنی و خود ms054 را ماهی وار در بحر قرآن اندازی تا از ججهودان و ترسایان نباشی. ~~قصیده: ~~بیا، سائل، کناربحربنگر که تا ریزم به پیشت درو گوهر. ~~عرب شو، وانگهی این بحربشناس، که زنگی نیست با رومی برابر. ~~وگر خواهی بدانی سرآعراب، فسیروا فی بلاد (305)، الله اکبر! ~~وگر ترکی زبان خواهی، چومن شو، بخواری رو بخارا یا به خاور. ~~منم [بلسن]723 که أل أغلن کمندر724. (306) به چشم من ببین آن ترک کافر. ~~وگر هندوی آن ترکم شدی تو، بگو: ماتی لتی تی تی بلادر (307). ~~وگرداری هوای سروشیراز، مصلی رو، بگو الله اکبر. ~~به میدان آندرآ، ای ترک چالاک، به مرگان صف شکن (308) شو، ای دلاور، ~~که یوسف [رفته]725 از شرم تودرچاه، تو آندر تخت دل بنشین و برخور. ~~ازعشقت آدم آواره726 عمری پیت میتاخت پنهان همچو اختر. ~~براهیم ازغمت شد در دل نار که تا گل گشت ازعشق تو آذر. ~~جهان پرآب شد از گریهآ نوح که تا عمان (3099) شود پردرو گوهر. (310) ~~جواب «لا تذر» (311) اینست، ای دل، ظهور آرم برت ده727 نوع دیگر. ~~تو درطوفان دنیا مست وغافل، توروح نوح بین، وزنوج بگذر. ~~عجب درماندهای درنوح وطوفان! کیه آب انداخت اندرشهر، ای دوست؟ که آتش زد در آن محراب و منبر؟ صفاهان (312) شد نمودارش از آن سر. ~~تو در قهر جهانشاهی (313) شب و روز، تو از شاه جهان بین، ای برادر. ~~ببین کان728 ضربت پنهان طاعون (314) که پیدا کرد در آن بوم و کشور729. ~~[ولی از روی]730 شرع وسرتحقیق، همی زاید زبطن نفس کافر. ~~چه شفقت برد نوح آن جاهلانرا1731! نه پورش برد فرمآن و نه مادر137. ~~چوازحد در733 گذشت آیات و برهان، درآمد لعنت جبار (315) آقهر. ~~عراق (316) آرچه بنه طاعت میفزودند، ولی سرشان نبد (317) [همراه]ا 3 با سره23. (318) ~~اهالی وموالی ومشایخ همه مغرور و سرکش چون سکندر. ~~همه در حرص و آزو بخل وشهوت، نبد دلشان کم از سندان و مرمر. PageV01P117 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0056.png) # مآل صورت این باشد سراسر736. ~~نصیحت شد مبدل ms055 با فضیحت، مال ص ~~مگرنشنیدهای اهل سبا را به ناشکری سقر (319) شد هر مشجر؟ (320) ~~بنوعی دیگر ارخواهی بگویم؛ چو اهل جان سخن737 درجان بپرور. ~~ارادت کرد حق روزنخستین، در آن روزی که آدم شد مصور. ~~نظر کرد ازپی علم وکمالات؛ بدین سان گشت امر او مقرر738 ~~که باشد هربهاری را خزانی، که تا خرم شود هرسال کشور. ~~جلال آید، خورد نفع جمالات. تونیکو در کمال هردو بنگر. (321) ~~به هر دوری، یتیمی (322) سرفرازد239، شود [بر]740 جمله عالم شاه و سرور. ~~چو دورش برسر آمد741، باغ و ملکش بگیرد خار وخس زیرو آبرسر. ~~درونش کرم742 و مارو موش گیرد، برونش خارها743 با تیغ ده سر. ~~دگرچون باغبان نو درآید، دگرگون میکند آن ملک بی بر. ~~نخستین آب خواهد ملک بایر، که از تیدیل باغت بردهد بر. ~~چومرگ موش و ماراز آب باشد، به چشم [مور]744 طوفانست و صرصر (323). ~~زمین تا آسمان طوفان بگیرد، چه ترسد نوح چون کشتیست یاور745؟ ~~تو گرازاهل جانی، دل نگهدار؛ توجان از بهر جانان دان چوپیکر746. ~~زبهرآب و گل دلرا میازار، مشوغره به ملک ومال و زیور. ~~خزان در، گربریزد برگ از شاخ، ازبهرآمی، ای آدمی، زاد جهانی درجهان پر گاو [و]727 پرخر. چه نقصان از درخت، ای خواجه، بنگر. ~~خدای از بهر خاصان آفریدست می ومیخانه و رخسار748 دلبر. ~~ز بهراهل نفس واهل انکار، جحیمی (324) ساخته پرمار و اژدر (325). ~~بیا در بحرجان و گوهرش [بین]741، صدف بشکن اگر خواهی توجوهر. ~~چه باشد بحرو جوهر750 چبود751، ای دوست؟ محمد بحر وجوهر750 جان حیدر (326). ~~محمد آفتاب هر دوعالم علی چون ذات خورشید، ای غضنفر (327). ~~مزن خود را درین بحر و ادب باش (328)؛ چه داند حال بحری ساکن بر؟ ~~چوقوم سامری حجت گرفتند (329)، همه کافر شدند آن قوم بی سر. (330) PageV01P118 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0053.png) ~~چرا کاندرپی آوازرفتند، صدا از کوه دیدند، نی بخود در (331). ~~اگر خواهی بدانی سراین گنج، برو بر کوه و یاهوئی برآور (332). ~~اگر گوئی که قال قال قال، بجزقالی ms056 نبینی زان صدا در. ~~وگر گوئی که ده در، آدمی، هو، (333) جوابت [بوا52(،33) که لهوهو، ای مسافر (335). ~~توخود بشناس وانگه جوهرذات؛ مگواز سامری وز گاوک زر. (336). ~~توخود بشناس تا حق را بدانی، چوحق بینی، نبینی گاو بی سر. ~~اگر خواهی، بگیرم دنب (337) آن گاو، ولی ترسم لگد کوبم کند خر. ~~تومیگوئی که باشد گاو زرین 753، بود شیخی که نبود پیر پرور. ~~بیا، گرطالبی، از خود بپرهیز، که بیماری، دل از پرهیز پرور. ~~«فلا انساب» (338) ورد خویشتن ساز، بگرد ورد (339) چون بلبل همیپر. ~~چرا در چرم گاو آویختستی؟ بهار آمد، بیا، سرکانگبین (340) خور (341). ~~چو گردی تن درست اندر برپیر، بروهرجا که خواهی سربرآور. ~~پس آنگه ساقی مستان754 شوی تو، بدانی سر اشیاء را سراسر. ~~وگرخواهی، برو براوج آعلی که باشد پیشوایت ماه و هم خور (342). ~~گهی گردی چنین، ای یارجانی، که بینی خویش755 را از مور کمتر756. ~~کم آزاری گزین، گرمرد راهی، به لطف وجوذ مردم یادآور. ~~بلآتی (5) ماس ونان چندی وکی بوه758 (343) تا (347) سؤال از [مرته]251 (348) یوز (349) وپیر منگز. (350) ~~نگر مو26 مرته 761 آن شا را ورآذینه (351) تا (،35) [منی]262 پیش کروبالای صف در (ه35) تا (358) ~~زگفت و گو گذرکن، رو نظر کن علی عین العطا، والله آبنصر. (39) ~~غریبی کنج گورستان گرفته، چه میخواهی ازو، جان برادر؟ ~~غریب وعاشق و دلخسته وزار، شده بی آب رو، بی763 سیم و بی زر. ~~تأمل کن کز74 اصحاب قبورست، جدا کرده765 همه شب پرزشبپر(360) .(361) ~~چو چشمت هست، راه گوش بربند؛ به استدلال حاسد هین (362) منهآ سر. ~~چوجانی سیر کن درجان انسان، که انسانرا شرف بناشد زجوهر. PageV01P119 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0058.png) ~~احادیث وصحف (363) گر درنوردی766، نیابی767 [حظ]768 [ان]761 آن بی پیرو رهبر. ~~مجرد شوقلندروار وبرخیز، چومردان جان فداکن، ای مظفر. ~~چوقیل وقال ومال وزرنماند، برت روشن شود احوال یکسر. ~~شوی آنگه چوخاک آندر سرره770. خوشا آن کس که دارد گنج دربر! ~~که هرکو کرد خود با خاک یکسان، درخت طوبی (364) ازوی بر زند سر. ~~نکردم این بیان ms057 از روی تقلید؛ حدیثست این روایت از پیمبر. (365) ~~ولی درصفحهآ رندان نوشتست، نه آن علمست کاموزد ستمگر. ~~بیا، چون عاشقان بی جان ودل شو، وگر در بند جانی، زود بگذر. ~~بیا، درپای طوبی جام می گش، که بانگت میزند ساقی کوثر (366). ~~که ما مستیم ورند ولاابالی؛ مپرس ازما بجز ساقی و ساغر. ~~مرا ساقی باقی باید امروز، قراغت دارم از آغاز و آخر. ~~بیا، ساقی، بده جام پیاپی، که بی می کی دهد این باغ ما بر؟ ~~جمالی، بی می ومعشوق منشین، دوعالم ازمی و معشوق برخور. # بسم الله الرحمن الرجیم.» «انا عرضتا الآمانة علی السموات و الآرض و الجباله فا بین آن ~~یحیلنها و أشفقن منها وحملها ألانسان انه کان ظلوما جهولا» (367). # ای عزیز، اشارتی چند درآیت «آلله نور السموات و الآرض» گذشت که همه دربیان این ~~امانتست و از آفتاب روشن تر. تو در عالم مجاز (368) وصورت مشغولی [و]2 فهم حقیقت قرآن ~~نمیکنی. چنانکه اهل زمین از آسمان اول (369) بیخبرند [و]7 آسمانیان دنیا (370) از آسمان دوم ~~(371) بیخبرند و هریک [برین]3 قیاس میکن تا ازعرش (372) وعرشیان (3773) بگذری، و ~~عجب درینست که عرش و عرشیان درزمینند و به خاک یکسان شدهاند و توقدم بر سر ایشان مینهی ~~و بر آسمان نگاه میکنی. از بهر آنکه لباس درویشان داری و معنی بیگانگان در توموجودست4، در ~~سجودی و در عالم دد و دام سیر میکنی و در شهودی و محجوب خودی، از بهر آنکه شناخت قرآن PageV01P120 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0055.png) ~~پیدا نکردهای. تا کتاب5 درویشان و تصنیفات محققان در حضرت درویشان مطالعه نکنی، البته ~~سر قرآن درنیابی و درد طلب در تو پیدا نشود، و این امانت میراثی که از بهر تودر خاک مخفی6 ~~کردهاند، بر تو کشف نشود و محجوب و محروم بازگردی. هنوزتا روزی چند از عمرت باقیست، ~~استغفار بکن و از سر دعوی و حسد و تکبر نفسانی بگذرو7 مگو که پدر من شیخ بزرگ8 بود و ~~مولانای9 اعظم اکمل ارشد ms058 بود، که این هیچ10 وصله11آ توننشیند (374) . خاک شوخاک تا جای ~~امانت گردی، که «إنا عرضنا الآمانة علی آلسموآت و الآرض و الجبال فابین آن یخیلتها»12. تا ~~خود را چون آسمان بینی از خیالات فاسد، وتا نفس خود را چون [زمین معمور بینی از هستی باطل، ~~و تا طبیعت خود را چون]13 کوه بینی از سخت دلی و سرکشی و گردن افرازی، لذت14 این امانت ~~نیابی، که این امانت در خاک توتیاوار15 (375) مخفی16 کردهاند و نصیب بی سرو پایانست و ~~این امانت در دست عاشقان بی پرواست و این امانت ملازم بی نشانانست و توغافلی و به دعوی ~~باطل مغرور گشتهای و از معنی بیخبر. تعجیل نیست، زود باشد که تحسر خوری و فایده نباشد. چه ~~پودة اسعی کن وا17 درچلقهآ رندان درذآشام (37) نشیزوابن إیاتورخوکن وبا ~~لمعهای در خرابهآ دل توتابش گیرد. ~~قصیده: ~~درد عشقش درد و درمان منست، سر دردش نقد همیان (378) منست. # [آنکه]20 ارض و آسمانها برنتافت عشق جانانست و درجان منست. # بر و بحر وفرش وعرش از بارعشق21 شد گریزان، ناگزیر آن منست. # این امانت در خرابات (379) فناست، وان خراباتی بمهمان منست. ~~این امانت با بلا پیوستهاند، هردو خود طوق گریبان منست. # درد او در کوی معموران (380) مجو22 عشق جایش ملک ویران منست. # [شکر کان طناز ترک دلفریب مست وخندان میر(381) ایوان من است.]23 ~~زو نشان خواهی، زصورت در گذر، کین24 نشان پنهان واعیان (382) منست. PageV01P121 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0060.png) ~~آنکه عمری درپیش میتاختم چون نفس در کام وفرمان منست. ~~جام در دورست دائم همچوروز، شب گذشت و روزدوران منست. ~~وانکه شب گونست [وابر آلود وترش]25 همچوماه و مهرتابان منست26. ~~آنکه تو دربان عزت گوئیش همچوترک شوخ دربان منست26. ~~دل زدستش هرزمان در ولوله است27، سلسلهاش زلف پریشان منست. ~~این و آن بگذار و خوش زنار (383) بند، این امانت بین که ایمان منست. ~~چون بدانی چونکه عاشق [نیستی]28؟ کین24 نمک [بر]29 جان بریان منست30. ~~چون جمالی خانه ویران کن، بیا، گرهوایت ms059 سوی بستان منست. # ای سالک، این امانت جمهور خلایق را ندادهاند. این31 ملازم انبیاء و اولیاست و حضرت ~~سید الانبیاء محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، این را37 که در قرآن «امانت» 33 ~~میفرماید34 (3884) در حدیث به بلایش میخواند35 که «آلبلاء موکل [علی]36 [الانبیاء]37 ثم ~~الاولیاء38 ثم الامثل فالامثل» (385). قومی که اثراین امانت واین بلا به ایشان رسد، صورت ~~ایشان منور میشود به نور عشق نه به آتش عشق، سست قدمی میکنند و بازمیگردند. پس واجبست، ~~ای سالک، که دائم39 این دعا را که نص قرآنست ورد خود سازی که «بسم الله الرحمن الرحیم.» ~~«ربنا، لا تزغ قلوبنا بعد إذهدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک آنت الوهاب» (382). تا از ~~مردودان نشوی و ذکر این قوم که در صحبت درویشان میآیند و بیرون میروند و خود را [به خلق]40 ~~مینمایند. چنانکه تحقیق این آیتست41 و تأویل این برهان42، گفته شده، ساعتی43 نیک تأمل ~~کند44 تا از مغویان (387) نباشد و از مهجوران (388) ومعذبان (389) و محرومان نگردده2. ~~قصیده: ~~بیا یکدم چوآدم دم نگهدار که تا گردی خلیفهآ دور پرگار. (390) ~~بیا چون نوح بیزارازجهان شو که آید در دلت صد بحر زخار46 (391). ~~جدا گرداز پدر همچون براهیم که جان پر لاله بینی در دل نار. PageV01P122 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0057.png) ~~چو یعصوب (392) از دوعالم چشم بردوز که تا صورت بمعنی گرددت یار. ~~چو جرجیس (393) آندرا، صد جان فدا کن، اگرداری سرسودای دلدار. ~~اگر داری هوای شاهی مصر، بیا چون پونس سرگشته، ای جان، چویوسف بگذران27 حبس وچه و مار48. تبرا (394) کن زملک نفس کفار. ~~چو موسی بر فراز طور (395) میدو بامید و مشونومید یکبار. ~~چوعیسی ازخیال بد بپرهیز که تا روحت رود براوج [رهوار]49 (396). ~~وگر50 تو عاقبت محمود (397) خواهی، بیا یکرنگ شودردین مختار (398). ~~ابوالقاسم محمد شاه کونین، که بی او نیست موجودی در اظهارا5. ~~اگرخواهی شراب لایزالی، زجام ساقی کوئربچنگ آر. ~~که جز او نیست ساقی درهمه دور زفوق57 وتحت این گردون دوار. ~~چگونه شکر ms060 گوید هرکه باشد بجان53 بندهآ غلام54 شاه کرار(399). ~~دلی کومهر مهرحیدرش هست ندارد حرص و [بخل]55 وروی سگسار(400). ~~اگر خواهی حیات جاودانی، [زرأیش]56 سر مپیچ و سرنگهدار. ~~بیا چون عاشقان بی پا و سرشو؛ شوی پیدا چو گردی [ناپدیدار]57. ~~بیا، دل، خاک خاک خاک اوباش؛ چو گردی خاک، آنگه باش58 ستار (401). ~~وگرتوره بدان درگه ندانی، دلیلی جوچوجودر بحردربار59. (402) ~~که آخر در رسد در بحروجوهر هرآن کویافت چون ما ره در آنهار60. ~~چوبرهان حق این روشن بگفتم، تو آن دیدار ازین دیدار دیدآر (403). ~~که ره رفتند [بسیاری]61 مسافر، زتنهائی به خود گشته گرفتار. ~~رفیق آنگه طریق، آن رهنما (404) گفت (ه40)، که هست او برهمه سالار سالار. ~~که خودرائی نگنجد در ره عشق، چواین ره نیست پایانش پدیدار. ~~زمانی مستمع شوتا بگویم مثالی چند در خورشید و پرگار (406). ~~ولی خواهم [دلی]62 کان صاف باشد که در جانش نباشد خوی زنگار (407). ~~جهان اندرجهان واماندگانند63، همه در کارچون طفلان بیکار. PageV01P123 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0062.png) ~~همی خواهم بدرم پرده شان پاک، مرا دلدار میگوید خمش دار (408). ~~زسوز64 عشق وسودای دلارام، زبان در نغمه میآید در اسرار. ~~[به هردم]695 صد هزاران فکر بکرم درآید، بگذرد، نارم (409) به گفتار. ~~یکی ازصد هزاراربجهد آزدم66، همه تسبیحها گردد چوزنار. ~~[اگر]7 در چار[سو(10،) گویم من]68 این راز، به آزار اندر آیند69 اهل بازار. ~~وگراندر صوامع (411) بازگویم، به یک لحظه شود اقراز انکار. ~~وگردرخانقه گویم برشیخ، بباید جستنم مرسوی کهسار. ~~بیا تا مختصر گردانم این راز70، بگویم مقصد آن سائل، ای یار. ~~ولی مقصود من پیرومریدست، [تواز]71 افسانه مشنو، دم نگهدار. ~~تأمل کن تو72 مغز از پوست، ای دوست، بهل افسانه، معنی گوش میدار. ~~سؤالی کرد مردی راز جوئی که [چبود]73 (412) آن ستاره برقآ رفتار (413). ~~چرا هر شب بسوئی همچو آتش فروزد شعله، گردد نا پدیدار؟ ~~[زا74 چه پیدا شود، وز75 چیست این76 نور؟ ازین اسرارپنهان پرده بردار77. ~~جوابش داد پیری از روایت، ازاخبارشنیده کرد تکرار ~~[که بودستند بعضی از ملائک]28؛ گنون اسمش ms061 شیاطین گفت جبار، ~~ببین اندرزمین [کفار مهجور]79، فتاده دور از افلاک و زانوار80. ~~[همه شب تا به روزو روزتا شب]78 [به دوش]81 یکدگر چسبند82 زن وار. ~~هوای آسمان گیرند چون گور، نهند آن گوش را بر سوی آن دار83 (414). ~~[چونمامان (415) سخنها را بدانند]78، زمین آیند و گویند باخر و بار. ~~خبرهای بد و نیکی فنائی از ایشانست، ای مرد خبردار. ~~[بود گه گه چنان کین84 راست آید]85، ولیکن بیشتر گردد سیه کار. PageV01P124 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0059.png) ~~زحق دارد فرشته گرز آتش (16))، زند برآن شیاطین بد اقرار. ~~[چو آتش درتن آن دیوأفتد]85، شود غول بیابانی (417) مکارع8. ~~وگر در بحر افتد او [نهنگی است]87 که در دریا بود پیوسته در کار. (418) ~~[ولی بشنوتو تأویلش که این است]85 مراد ومقصد آخیار (419) وابرار. ~~که بعضی سالکان سست بنیاد چو دزدان میروند آندر سر دار. ~~[بتزویر و بمکر و حیله و زرق (420)]85 بنزد اهل دل آرند اقرار. ~~چوچشم صورتش اندک گشاید، چو آحول (421) یارخود را بیند اغیار88. ~~[درآید89 برق غیرت بر دو چشمش10]85، تمامی کور گردد همچومردار91. ~~به راه گوش پوید چون زن پیر، بجای پا بود دستش به رفتار. ~~[دو دست از دست او در رنج باشد]85؛ [به چنگ آویخته]17 تسبیح بسیار. ~~انیسش احمق وجهال باشد، کراماتش بود اسباب [و]93 دینار. ~~[اگر خواهی ببینی غول بری (422)، بگیر آن خرقه و آن ریش و دستار14]15. (423) ~~به ریش وآستین وطره (424) وفش (425) به رقص آیند دروی96 کژدم و مار17. ~~[اگراهل دلی استاده باشد، ازو غافل بود چون نقش دیوار]8. ~~[اگر گوید کسی]11 کین100 مکر و ازرق است]11! زبان احمقان آید به گفتار17. ~~[ازین سو ابلهی گوید خمش کن (426)، وز آنسو خادمک آید به افسار102]98. (427) ~~[گآدب (28،) بو(429) پودیا (430) عند (31)) غمرشاء (22،) به وجد و حال گردد آسمان وار]13. (433). ~~[ندیده پیرو پیر او را ندیده، شده از ننگ ایشان پیر درغار]104. ~~[بیا]105 یکدم به کوی باده نوشان سرآندازی (434) بیاموز، ای سپه دار. ~~[بیا، ای ترک یغمائی، کجائی؟ که دل بی توندارد ms062 هیچ آنوار]104. ~~[بیا]1009، ای ساقی جان پرورمن، که تن بی [روح هرگنا106 نیست بر کار107 (35،). PageV01P125 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0064.png) ~~[بیا، ای غنچهآ خندان، زمانی، که خندان نیست بی توباغ و گلزار]104. ~~[بیا، ای طوطی شکرفشانم، درین خوان108 ومکان109 شکربار]104. ~~ملولم ازحدیث دیو وغولان، مرا برهان ازین غولان غدار. ~~که هرفکری که زاید جزرخ دوست، عذابست آن چوخس دردیده، ای یار. ~~بیا، یکرنگ شو، ای دل، زمانی که تا هستی چو گل، باشد ترا خار. ~~بیا در کوره تا [گلآب]110 (436) گردی، درآی و رنگ گل بگذارو111 بگذار، ~~که عشق، ای دل، چوبوآندر گلابست، توبگذارآب و آن بودر دماغ آر. ~~دریغا، نیست آزادی درین دهر که بنمایم جمال عشق یکبار. ~~چوباشد پردهآ آن مهرتابان نموداری خود درنور و درنار. ~~جمالی، نورنارو ککفروایمان چو ذراتند سرگردان چوپرگار. ~~بخوان هرلحظه «ما ازددت یقینا112» (437)؛ مجواندر جهان ادراک آبصار113 (438). # «بسم الله الرحمن الرحیم». قوله تعالی: «یا أئها الرسول، بلآخ (439)» . و2 قوله تعالی: ~~«ان الذین آمثوا وعملوا الصالحات» (440). # ای عزیز، هرکس که پیدا شد3، بقدراوحق، تعالی، برو امرمیکند. امری4 که برانسان ~~واجبست5 بر حیوانات6 نیست. امری7 که برانبیاست بر مؤمنان نیست. جهد بکن و قرآن رابدان تا ~~عمل خود یکر نگ باشد ا وچنانکه بأشد خود را چنان ثماید و حال انکها وحوس وطیود و حدیق ~~که به شکل انسانند و مشغول زراعتند و تجارت و مأمورهمچون11 خودی شده [اند، ایشان ناجی اند. ~~فی الحقیقه،]12 کار بر صلحاء وزهاد وعباد13 ومشایخ وعلی آمثالهم سختست که بی مرشد و PageV01P126 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0061.png) ~~مربی زیست [میکنند، چنانکه زنان که در خانه]14 نشینند و کارمردان از ایشان نیاید و مسافرت ~~نتوانند کرد [و]15 دغلانه16 و دزدانه و مکارانه، [چون شب دررسد، دستار بر سرنهند]17 و سلاح ~~ببندند و خود را [به شکل مردان]18 برآرند19، و هرجا هوسی و آزی و شهوتی و خیالی ناپسندید]ه ~~که در راه ایشان آید، بازمانند.]20 ناگاه باشد که صبح برآید21 وباد غیرت «لمن الملک الیوم لله ~~الواحد ألقهار» ms063 وزیدن گیرد22 و این [قوم را رسوا کند. زنهار که انصاف]23 بده و یکرنگ باش و ~~تفاخر مکن و سخن درویشان و سخن خدا [را]24 از یکدیگر جدا مبین و خود را به صحبت ~~[درویشان رسان و خود را چنان]25 محو گردان که ندانند که کیستی و از کجائی و پسر کیستی و ~~تردامنان (441) وخامان واهل جهل وبغض [وکین وبخل26 وحسد این سخن دردل ایشان]27 ~~چون الماسست. اگر چندان [خاصیت]28 نیکوداشته باشند که حساب آن نتوان29 کرد، چونکه ~~[به حاصل آن رسند، باز مانند و حاصل]30 طاعت وعبادت و سخاوت و جانبازی آنست31 که به ~~نظر درویشان رسند. [کارعبادت و سعی صلاحیت شخص را برساند]32 به این منزل. چون به ~~این33 منزل رسید، او را زاد دیگر و مرکب34 [دیگر میباید. و مردمان آن ملک میباید که همراهی ~~کنند و آن منزلهای]35 گذشته [ازیاد برند]36. واگر صفت فرعون (442) داشته [باشد که شب ~~زاری کند و انصاف دهد و چون روز شود با موسی سردر نیآورد (4،3)، طاعت]37 شب او به جهل ~~مبدل شود و بیداری شب او [به غفلت گشد، چرا که حق، جل وعلا، میفرماید: «ان الذین آمنوا و ~~عملوا الصالحات»]38. وترا عجب آید که گویند عمل تواز برای آن دلیل راه39 تو [نمیشود، که تو ~~درویشان را جدا میبینی. و حال آنکه در دور موسی یک فرعون بود]40 وتمام آن ملک درشک و ~~شبهه [بودند]41، ویک موسی درین [دور پنهانست و هر گوشهای هزار فرعون و هامانست (444). PageV01P127 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0066.png) ~~وآن عزیز جواب رساله]42 این فقیر نوشته که قوله تعالی «فقولا له قولا لینا» (445) نیکومیفرماید، ~~والا در آن فرعون خاصیتها بود43 که درین فرعونها نیست، و او در [حال خود]44 یکرنگ بود و تو ~~روزی به هزار گونه خود را بدین خلق مینمائی45 و خود را به شکل درویشان برآوردهای و خرقه و ~~سجاده و تسبیح و ذکر و اوراد لباس خود کردهای که مبادا که46 خاطریک جاهل از ms064 توبرنجد و ~~نفس تو ملول شود. درین حال، فرعون بر چنین قوم هزار بار شرف دارد. و توچه دانی که بالغ نیستی ~~و همراه دانائی یک قدم [ننهادهای]47 که هزار خیال فانی [پختهای]48؟ مقصود آنکه خطاب ~~(«ارجعی الی ربک راضیة مرضیة» (446) با مخصوصانست. توچندان علم پیدا کن که بدانی که ~~خاص کیست و عام که، وترا عار آید که بالای دراز داشته باشی و ظره به گردن فروهشته و ~~[صوفی وارا41 مربع (447) بر کلوخی (448) در آویختهای که به سخن خدا مشغول شوی و ~~خواهی که داخل «فأدخلی فی عبادی» (449) باشی، به خواب بینی . جان بکن و از سر خود ~~برخیز (450) در نظر [دانایان]51، نه که همچون [حیوانان]51 که پروار52 کنند برای خود و هوس و ~~آرزو53. تا جان ندهی، در حضور اهل جان54 این برتو میسرنشود. و55 حضرت سرور انبیاء و ~~شهسوار میدان اتقیاء، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که «ظلب العلم ~~فریضة» (451)، واین علم در صحبت فقرا حاصل توان کرد [و]56 تا از سر کبریائی و خودرائی ~~[خود]57 نمیری، ترا [چشمی]58 پیدا نشود که در و یشانرا بشناسی. فرگاه که درویشان ترا نگاه ~~میدارند و تو رأی خود که داری51، زود باشد که چون60 فرعون آب نیل که حیات انبیاء و اولیاء61 و ~~مؤمنانست در دهن توخون گردد و ترا غرق گرداند (52»). بعد از آن، ترا برانگیزانند چون فرعون ~~بشکل أثثی (453) [بصورتهای]62 گوناگون چنانکه در اخبار63 ذکر آن رفته است (454). و ~~طاعت واقرار که بی پیر [و بی مرشد]64 کرده باشی صفت ذکر داشته باشد، به هر شکل که ~~برآورند، آن65 طاعت تو66 بر تو مسلط گردانند، و مثال این بر توروشن گردانم که در دنیا هستند PageV01P128 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0063.png) ~~قومی که اندک راهی یافتند و به قول عوام مشغول شدند و اعمال ایشان چون سحاوت فرعون برای ~~خلق باشد و خلایق برین قوم مطلع شوند و آن قوم دوستی خلایق بردوستی حق بگزینند. پس ~~خدای تعالی67 ms065 غیرت کند و آن خلایق را بگمارد برین قوم، یعنی زادهآ فرعون بر فرعونیان. و دخول ~~کنند (455) این مریدان ناقص هر ساعت بر68 پیران نابالغ. زنهارتا بالغ نشوی، کدخدائی مکن، و ~~[توتا]69 چون موئی70 مانده باشی، در نظر درویشان عمل تو و صلاحیت تو [به هیچ]71 قبول نیاید، ~~چنانکه ببلبل بساتین عشق و وزیر سلاطین اهل12 توحید (56،) ومفرد اهل ترک وتجرید و ~~راهنمای73 خاکساران راه محبت و مونس محزونان کوی درد و محنت و قلاووز74 (457) بیابان فنا ~~و غواص دریای بقاء و کاشف جمیع الآسرار علی الأخیار، شیخ فریدالدین عطار میفرماید (58،). ~~ابیات75: ~~جیب (459) را برتن ارخشکست یک موی، هنوزش نانمازی (460) دان به صد روی. ~~چوموئی76 تا به کوهی در حسابست، چه موئی وچه کوهی، چون27 حجابست؟ ~~توتا یکبارگی جان درنبازی، جنب دانم ترا ونا نمازی. # ای عزیز، درین حال که کتابت میشود، فصل نباشد، که فصل در کتابها مینویسند که ~~سخن78 آخر شده است، وحال درویشان و سخن [ایشان]79 آخر ندارد [و]80 وصل در وصلست ~~[وا80 دیدار در دیدارست، و حال آنکه اول و آخر این یار و آن یاریک یارست، و توهزار هزار بار ~~(قل عوالله آحد» خواندی وهرگرفهم آحد نحردق چون فهم ابن سخن لکنی](8، باری ازسر83 ~~را دشمن دارد، در دل83 و بزبان آواز دهد او را که مولانا ظهیرالملة والدین (461)، عبد الله عبدالله ~~گفته باشد و اگر برخلاف این84، [کسی]85 این عبدالله را دوست دارد و بگوید عبدالله، مقصود ~~حاصل شود86. غرض [مقصود آنست]87. تواز سراین صورت بگذر که صورت فانیست. ~~[پارسیان]88 (642) گندم را گندم گویند و اعراب حنطه گویند و بر گویند و باشد بیش ازین81 ~~[و]90 تو بهتر دانی که کتاب بسیارخواندهای و قصه خوانی بسیار کردهای و تو اولیتری بقصه PageV01P129 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0068.png) ~~خواندن و [در روستا]11 گندم [را]12 به صد نام میخوانند در هر موضعی [به نامی]13. اگر گندم ~~ظهور کند، اختلاف اسم ازمیان برخیزد. جهد بکن و گندم را [آرد گردان]94 تا ms066 این اسم سربستهآ ~~بی نفع از تو برخیزد. تا15 در میان دو سنگ آسیاب سرگردان نشوی، محالست که این اسم ازتو ~~برخیزد، و اگر حجت نگیری در سؤال، و به حضور آئی و انصاف بدهی در صحبت درویشان، برتو ~~روشن شود، و اگر ستیزه کنی و دانی و فرمان نبری، برو، که بنی اسرائیلی16 (463) که گویند ~~توئی. اگر شب تا روز97 در حرم کعبه نشسته ای، [پس]98 تا روز باقیست و شب در نیآمده است، ~~سفری [بکن]91 باشد که بمحنت و غم راهی که ترا بکار آید ارزانی شود که عیال و اطفال و مال ~~درین حال فایده ای نمیدهد. قوله تعالی: «لن تنفعکم100 آرحامکم ولا اولادکم یوم القیمة یفصل ~~بینکم» (464). و[این]101 حدیثست و هزار بارخوانده باشی وبه معنی آن نرسیده باشی که ~~(«ان الله]102 لا ینظر إلی صورکم ولا إلی اعمالکم [و لکن ینظرإلی قلویکم]103» (465). ~~باری104، مشتری تره وپیازه10 و شلغم وامثال [اینها]106 بسیارست. گوشی که احوال مرغ ~~مسمن107 (466) بشنود و [چشمی که]108 موسی وعیسی وفرعون101 درزمانه مشاهده کند110، ~~درقرنها پیدا نمیشود، چرا که دریک مقام قرار گرفتهاند و آن مقام را بت خود ساخته اند. چند بیتی ~~در عقب این کلمات میآید. ساعتی مادر و پدر و برادر و حسب (467) ونسب (468) وهرچه تعلق ~~به کبریای111 نفس دارد از خود دور کن و بشنو، باشد که خود را بشناسی . [قصیده]117: # بهارآمد، بیا می خور، اگررندی و شیدائی، # که می مفتاح این بابست و توباب دل مائی. # مرو در مزبله، جانا، که دنیا نیست جای تو. # دریغا خود نمیدانی113 چه خوبی و چه زیبائی! # اگر روزدوئی، ای دل، چوخرافتادهای در گل، # چوخضر (469) ارجام ما نوشی، بلرسن (470) ترک یغمائی. # اگر پورفلاطونی که رنج خودنمیدانی، # ز استسقاستی فربه، چو[مخ]116 (471) برشاخ خرمائی. PageV01P130 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0065.png) ~~گواه عدل (472) پیداکن اگرمیراث میخواهی115، # گواه جنس تو جرحند (473) وتوخامی وخودرائی116 ~~نرفته در پی یاری، نداده دل به دلداری، # نکرده خدمت پیری در آن هنگام برنائی117 ~~بکاراین دم که ms067 در کاری، مگوننتوان، توان داری؛ # نمیدانی، نمیدانی که ذوالقرنین (474) ودارائی (475). ~~اگر داراب118 (476) وخاقانی (477)، وگرچوپان ودهقانی، # فرس (478) آهسته ران، ای جان، که تا از سرفرونائی 119 (479). ~~مشوغره که زردارم ویا اسم ازپدردارم، # به علم وجود بتوان120 شد درین ره، نی به آبائی (480). ~~از آن باب ارخبر داری، کدامت فعل از آن بابست؟ (81،) # روا باشد که دنیا121 را تو برعقبی در افزائی؟ ~~ابا (482) ماشاه (483) میگوید: لنا علم لنا علم (484)؛ # آبا اهل جهان گفته که یفنی (485) ای (486) که یفنائی. ~~ولیکن علم قالی (487) نه، چوآن شیرنهالی (488) نه، # وزان گفت زوالی (489) نه، که خود را از آن122 بیارائی. ~~مگوپور فلان پیرم و یا نسل فلان میرم (490)؛ # درآ در حلقهآ مردان، بدران صف بتنهائی. ~~به حمام اندرآ، اول بشوخود را زنیک و بد؛ # تونیکی، با بدان منشین، مروبا گنگ (91،) هر[جائی]123. ~~چه باشد گنگ هرجائی؟ بگوآن لعبت صد رو174 # که بفریبد دل ناقص چونبود مرد [یکرائی]125. ~~اگر تو مرد [یکرائی]126، چرا، ای خواجه [سلمانشاه]127 (492)، # گهی چون جام پر زهری، گهی چون طاس [حلوائی]128؟ PageV01P131 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0070.png) ~~درآ در عاشقی یکدم اگرداری دل خرم، # که ارض الله واسع (493) درنروید غیر زیبائی. ~~اگر این دولتت باید که آخر روی بنماید، # بیا اول طهارت کن به قول حاتم طائی (494). ~~تقرب با علی خواهی، بباید سیرت129 شاهی؛ # اسیر مالی وجاهی، جنب درقعر دریائی. ~~چواز اصل و نسب دوری، شدی طاهر، از آن نوری؛ # علیت باب وتوپوری، محمدوار اعلائی. ~~در آن حمام تن شویند وزین حمام جان ودل # بباید جان فدا کردن، گذشتن ازمن و مائی30 ~~کجائی، ای که پرسیدی زفرض (495) غسل وشرط آن131؟ # بپرهیز132 از خود ای غافل، وگرنه گبر (496) وترسائی (497). ~~اگردین نبی داری، به خلق وحلم133 وجود آفزا؛ # مقام مسکنت بگزین اگرداری توبینائی. ~~تکبرنیست خوی او، مکررنیست روی او، # معطربوی و موی134 او به پستی و به بالائی. ~~تو گوئی أمت اویم، غلام همت135 اویم؛ # زبان آسان توان گفتن که انت رب اعلائی136 (498). ~~زامرش گرنپیچی سر، ترا زیبد مسلمانی؛ # هر137 آنچت ms068 مصلحت باشد بری فرمان بخود [رائی]138. ~~نه تنها خود تومیگردی درین ویرانه سرگردان، # نیارم (499) گفت من فاش این بیان حرف لالائی (500). ~~بیا، ای دل، چه میگردی بگردقوم بی حاصل؟ # درآ در خلوت جانان، بهل سیمای آسمائی131 (501). ~~بیا، ای ساقی کوثر (502)، بده جامی که مخمورم، # که هم توباده وجامی140 وهم میخوار و سقائی. ~~بیا، ساقی، بده آن می141 که جانرا محوگرداند، PageV01P132 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0067.png) # که پنهانیست سلطانی و رسوائیست پیدائی. ~~بیا، ساقی، بده آن می کنه خاموشی افزاید، # که مثغروریست (503) پیدائی ومغروریست گویائی142. ~~بیا، ساقی، بده آن می کزین گفتن پشیمانم، # که خوش حالیست شیدائی و خوش وقتیست [رسوائی]143. ~~بیا، ساقی، جمالی بین که دارد ازجمال تو # هزاران وجه گوناگون زروی ترک یغمائی. ~~اتمت والحمد لله رب العالمین حمدا کثیرا وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله و ~~صحبه]144. ~~«بسم الله الرحمن الرحیم». «إنک لا تهدی من آخببت ولکن الله یهذی من یشآء. ~~ای فرزند، در3 پیش جمهور اهل عالم مشهورست که عالم و آدم طفیل حضرت سید ~~کائناتست (504) و با او خطاب [کردند]3 که «انک لا تهدی من آخببت». درین حال بگزاف ~~اعتقاد نتوان کرد و در کتاب اهل صورت حقیقت این حال [حاصل]4 نشود. ~~ای اخی5، نبوت انبیاء را سری هست و ظهوری هست و کمال شفقت الهی در کسوت ~~ملامت محوست6. یک لحظه حاضر باش تا درر (505) حقیقت از دریای کشف اهل محبت به ~~صحرای عقل آورم تا مطیعان حق که عاشقانند ازین کلمات ذوقی7 (506) یابند که اهل انکار ~~محرومند از دیدارحق، و چه جای دیدار که از کلام حق محرومند و چه جای کلام حق که آز خود ~~محرومند8! پس امر و خطاب مقرر شد که بر مؤمنانست. تویک دم مستمع باش تا شرح فیض الهی PageV01P133 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0072.png) ~~که ملازم انبیاست به توروشن کنم و تو مرده باش و هیچ مخواه تا بر تو کشف شود که «انک ~~لا تهدی من آحببت» چه معنی دارد. اول ذکر اشارتی که ms069 حق، جل جلاله، با مصطفی، صلی الله ~~علیه [وآله]9 وسلم، فرموده، شمهای از آن بشنوتا راه به سلوک خود بری. # ای طالب، بدان که آن زمان که حضرت خواجهآ اولین و آخرین (507) بر اکابر قریش ~~التفات فرمود، [اول]10 صورت نبوت ضعیف مینمود وحقیقت محمدی، صلی الله علیه وآله وسلم. ~~آن چنانکه کوه بر فرق طفل دوساله نهند، او را محوو ناچیز11 گرداند. حقیقت رسالت بر صورت ~~خود حمل کرد. صورت12 محمد، صلی الله علیه و آله وسلم، طاقت معنی حضرت خواجه [را]13، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، نداشت و ابتدای حال بود. میل برقریش کرد. این ندا آمد که «رانک لا تهدی ~~من آحببت»، یعنی ای محمد، ما که انیس ومونس جان توئیم، اگر صورت توطاقت ملامت عشق ~~ما14 ندارد و توخواهی که آرام (508) صورت15 خود بدهی، ما نگذاریم، که سری درین جهاد هست ~~که انبازی خلق آن نتوان معلوم کردن، که اگر این نظر بر بوالحکم (509) افتد، ~~ابوجهلش16 نتوان گفت، چرا که اگرپشت بر کفر کند وروی در کافران کند، آن سرعنایت البته با ~~او قرین شود، و ما [روا]17 نداریم که جامی که نصیب لب و کام تست به دیگری دهیم. پس ~~آنچه صورت تو خواهد چنان نشود [و]18 آن چیز شود که ما خواهیم، و آن چیز19 که ما از برای تو ~~خواهیم باقی و جاوید باشد و آن چیز که صورت توخواهد، زود باشد که فانی شود. # ای عزیز، دانستن این کلمات به عشق و محبت شود، که به چشم20 و دل دیگران عاشق ~~نتوان شد و معشوق در فرمان دردست و درد زاده21آ ملامتست و ملامت موکل انبیاست. هرگاه که ~~شخص خواهد که ملامت خود بردوش دیگری نهد، فیض آن البته همراه جنس ملامت باشد. پس ~~یقین شد که حضرت باری تعالی در حق خواجه، آن زمان که خطاب میفرماید که ««انک لا تهدی ~~امن آحببت») [کمال]22 عنایت دارد، که معینست که [هر کرا که23 ms070 دوست ندارند، هرچند که ~~گناه کند24 و هرچه کند و هرجا که رود، هیچ التفاتش نکنند، و]25 هر کرا دوست دارند به ~~خودش باز نگذارند. # ای عزیز من26، اگر تواین زمان آشفتهآ زلف پری روئی باشی و جانت گرفتار شخنهآ (510) ~~دل باشد و پای محبتت در کوچهآ معشوق عاشق نواز به آب دیدهآ دل27 در گل باشد، بدانی که ~~(«انک لا تهدی من آحببت» چه غمزه میزند28 . تا عشق جمال حقیقت خویش در گسوت انسانی PageV01P134 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0069.png) ~~بی بشریت بر تو جلوه نکند، محالست که به چشم سراین حال برتو کشف شود. و21 زینهار30 و صد ~~زینهار3 که چیزی که فهم توبه آن نرسد، در انکار مرو و طالب باش و با اهل صورت نابالغ31 ~~منشین32 و گوش به سخنان اهل [عقل]33 معاش که حکمای صورتند مکن، باشد که قوت ملامت ~~اهل حال پیداکنی از پرود گار خود، یعنی [ازا34 پیرخود. [معنی]35 «انک لا تهذی من احببت» ~~شنیده بودم و بجان پذیرفته بودم و از شبههآ قول آزاد شده بودم، والا آن حال در غمزهآ جادوی دلفریب ~~معشوق بدیدم و در آن دیدن ندیدم بجز ملامت عشق از محجوبان حق (511) که از حرکات ~~محجوبان وجاهلان حجاب ظلمانی و نورانی برمیخیزد و تا بدین عالم نرسی، چه دانی که من چه ~~میگویم؟ تو این قدر بکن که در راه دوست هر ملامت که روی نماید، تو زاحت خود مخواه و صبر ~~کن. قوله تعالی . «یا آیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون» (512). # ای عزیز، سر ««انک لا تهدی من احببت») به گوش جان بشنوتا زنده گردی و من بعد بگرد ~~مردگان نگردی. # ای جان پدر، سری در صدق صادقان هست که به برکت آن سر، شخص راء3 در عالم عزت ~~میرساند37 و آن سر جلوه میکند بر اصحاب نار (513) وبر اصحاب نور (514) ویافت آن سربس ~~مشکلست، واین فقیر هیچ از کتاب اهل صورت و اهل ms071 معنی نقل نمیکنم. این دولت درقدم ~~حضرت پیر خود یافته ام و بزرگی پیربه عبارت [و]38 حرف نمیتوانم آوردن، که در حرف نمیگنجد. ~~تومعذور میدار39 [که]40 اگر این41 سربه سرای وجود تو درآید، در حال چون من شوی. و زبانم ~~[یارای]22 آن ندارد که شرح پریشانی زلف آن بت [طرار]43 (515) عیار (516) مکار44 کند45 ~~که دزد قلب در کمین گاه راه46 عافیت شمشیر کشیده از بهر آن که لذات تمام [بیمثل از عشق خود ~~چشیده]7). اکنون جای آن هست که معذور باشد که خطاب آید که «انک لا تهدی من آخببت») و ~~دل شیدای48 هرجائی تحمل نکند. # ای اخی، هزار بار گفتم که تا بدین عالم نرسی، ندانی که من چه میگویم. تمامی ~~حکایت سر «نک لا تهدی من احببت» در کتاب شرح41 کنزالد قائق طلب کن که لذت یابی. ~~والسلام50. PageV01P135 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0074.png) # در بیان آن که حاضر بودن به از غایب شدنست هرچند2 که محبت باشد، و در بیان رسالت ~~که از کتاب مطالعه کند3 یا از زبان رسول شنود و تفاوت نصیحت ناصح که از زبان گوید و4 یا از ~~دل او به زبان آید. یعنی اگردل و زبان باهم باشد، چه نتیجه دهد و برخلاف آن چون باشد، و در ~~حضور دانا نشستن و غافل بودن و بیدار بودن چه نتایج بخشد و حقیقت صحبت دانستن5 و معلوم ~~کردن که بی رسول صورت محالست که شخص واقف درون خود شود. مثآلا، اگر کسی هزار علت ~~(517) در درون دارد [وا6 خود را بدان [علتها]2 نمیبرد [و]ء6 طبیب به علم حکمت حقیقت آن ~~حاصل کند [و]6 بعد از آن شربت فرماید تا درون بیمارصاف گرداند و حال آن که شربت خبر از ~~فایدهآ خود ندارد و بیمار خبر از علت خود ندارد و طبیب هم ادویه (518) میشناسد و هم راه به مرض ~~میبرد. اگر خسته غایب باشد، چنان نباشد که حاضر، اگرچه مطیع باشد، [که]8 لحظه فلحظه ~~(519) رنج غالب میشود ms072 وهر حکم که پیش ازین [حکیم]1 کرد، تا شربت به خسته (520) ~~میرسد، آن علت دگرگون شده است؛ پس آن شربت فایده اش نباشد. # ای اخی، اگر سر تندرستی داری، یک لحظه غایب مباش. حضرت باری تعالی شراب را ~~از آن حرام کرد که شخص را غایب میگرداند، و دیگر آن که بدی ای چند که10 در شخص ~~مخفیست، چون شراب بخورد، آن بدیها به حرکت درآید11، همچون خون کردن و ربودن مال مردم و ~~هرچه تعلق به فحش (521) دارد، وتا شراب نمیخورد، آنها درو مرده است. پس أم الخبائثش ~~(522) ازین سبب12 [خواندهاند]13، و شراب محبت برخلاف اینست. هرکه14 شراب محبت ~~نوشد15، ستر کند هرچه16 بد باشد، و پیدا شود درو آنچه17 پسندیدهآ حق باشد. و این هر دو شراب ~~موقوف به تصرفست (523) وتا بدین حال نرسی، چه دانی که من چه میگویم؟ # ای عزیز، بدان که غایب عاشق چنان نیست که غافل حاضر، که غافل که حاضرست، ~~بدیها درو محبوسست، وعاشق که از صحبت دور افتاد مشغول خود شد و اهل بدو راه یافت و میل ~~بسوی عافیت کرد، و رسول غیب که توآش ملائکه گوئی تشنیع (524) به درگاه دوست آورد وغبار ~~در راه عاشق افتاد و آن غبار به تأنی حجاب شد. # ای عزیز، کلی این رموز در کتاب شرح الکنوز بطلب. والسلام18. PageV01P136 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0071.png) # فرزندان که از جان عزیزترند بتجدید سلام بخوانند. و2 بعد از اثبات اشتیاق، معلوم نمایند ~~که شب جمعه در سحر که آن عزیزان تشریف مینمودند (525)، چون آن وقت درآمد، سیرت ~~محبت به صورت انسانی میل کرد [و]3 صورت غایب دید. سری4 که در سیرست که آنرا عطا و ~~کرم گویند، در ظهور آمد. مکان قرار ندید که دارالقرارش (526) گویند. غلبات شوق در جوش ~~آمد. قاف (527) سیمرغ پناه (528) بجنبید و از جنبش او شکافته شد پردهآ بحری که حیات عالم ~~و آدم ازوست5، که و «من المآء کل شی حی»6 (529)، و ابری از آن بحربرخاست. ms073 از ~~[خواستن]7 هوای دیدار دوست هوا گرفت، آن هوا ککه ناطق میگرداند کام عاشقانرا، و بگریست از ~~بهر آن که میخواست که خاک را خندان گرداند8. حجابی9 دید که در میان آب و خاک بود. و10 ~~اگر شرح این کلمات نویسم، محالست که گوش خلایق [بدان]11 شنوا شود. از بهر شفقت آن نامه ~~نوشتم در حال حاضر وغایب12 وحق صحبت شناختن. و بعد از نماز جمعه ذکر محبت آن عزیزان ~~رسید. خاطر بقدری خشنود شد، واجب دیدم که این کتاب13 از عالم رجاء (530) بنویسم14 تا آن ~~عزیزان وهم در خود راه ندهند که ناچارچون مهمات (531) بهم متصلست، معذور میباید داشتن. ~~خاطر جمع دارند و زود کاربگزارند19. اگرتوانند، عهد بجا آورند16 و اگر17 نتوانند، غایب حاضر ~~باشند. و در رسالهآ این فقیر معما و موشح (532) و تأویل پیدا کنند، که اگر نظر به صورت کتابت ~~کنند، مقصود آن مشکل حاصل شود و معمائی که پیرزنان و طفلان بنشینند و گویند و گشایند، ~~درین کتاب نطلبند، چرا که معمای ایشان چون گشاده شود، هیچ درمیان نباشد، که درد دوستی18 ~~در دل آن قوم نباشد. از بهر فضل و بزرگی خود معما میگویند، چون اطفال که گویند که19 من بهتر ~~میدانم و او گوید که من بهتر میگشایم. # ای عزیز، به نور دیدهآ عاشقان و به خداوندی که دعوی بندگی میکند که اگر تفسیر ~~قرآنست، که بهتر از تفسیر قرآن در روی زمین هیچ کتاب نتوان گفت که هست. چون این تفسیز ~~شخص از بهر فضل خود مینویسد، محجوب و کافرست. وامام الموحدین، علی المرتضی، علیه ~~السلام، میفرماید [که]20 «نپرستم خدائی را که21 نبینم» (533) . یعنی مشغول مشوید به چیزی PageV01P137 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0076.png) ~~که شما را بکار نیاید. یعنی معما و تفسیر که از بهر دیگری خواهد بود و شما راه بدان نمیبرید، ~~بیحاصلست. یعنی هرچه اظهار دانائیست همه حجابست. # [آن عزیزان]22، خاطر مبارک جمع دارند والا یک ساعت غافل نباشند و [میداند]23 که ~~غافل ms074 نیستند. البته البته هر روز چیزی از کتاب سابق مطالعه کنند و مکتوب جدید با خود دارند و ~~تفحص وتجسس موشح ومعما کنند24 تا غافل نباشند، و هر روز آحوال سلامتی باز نمایند و احوال ~~کلی این معانی در کتاب شرح الکنوز طلب کنند، که در مکتوب مقصود کلی حاصل25 نتوان نمود. ~~والسلام26 # معنی «یا مقلب القلوب والابصار، ثبت قلبی» (534) ومعنی «سبقت رحمتی غضبی» ~~(535) ودر اثبات توبت و استغفار2 [ومعنی آن که]3 عشق صرف بهردور که رخ نماید، حجت ~~روشن بنماید به امداد درد که عشق بی درد سود به أمت و مرید نمیرساند. مثلا مرغی که یک پر ~~دارد، پرواز کردنش مشکل باشد. یک بال از سرعشق میباید و یک بال دیگر از سرمعشوق که ~~بیسر کامل بعد أز أنم آن ا درد و عشق بی ملد و بال بهم تنفعد از بهر رنخمت تکه بر عالمیان رستائند و ~~آن رحمت نصیب بیداران باشد. یعنی اهل ملامت که در عشق و درد و بلا و مشقت خلق و جفای ~~معشوق بر جان ایشان نزول کند و این کس در راه چنین پرمشقت ملال در خود نیابد، بلکه ملک ~~عافیت برورخ نماید و ملک عافیت5 تو گوئی که چون باشد؟ ملک عافیت آن باشد که راه معجزات ~~و کرامات6 برو آسان شود7 ودل این [کس]8 میل [بدان]9 عالم نکند. جان حضرت سید ولد آدم و ~~سالار دانایان عالم، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، که صورت معجز ازو مینمود [و]10 ~~قصد نمیکرد. این معجز که توشنیدهای از بوجهل11 پیدا میشد، نه از حضرت خواجه. PageV01P138 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0073.png) # ای اخی، بسیار جان میباید کندن تا بدانی که معجز مصطفی [، صلی الله علیه و آله و ~~سلم،]12 چون باشد و معجز بوجهل چگونه بود. شمهای ازین در کتاب کنزالدقائق13 و شرح الکنوز ~~گفته شده است. اگر نیک تأمل کنی، بیابی و ترا کار بسیارست، پروای آن نداری که این سر ~~معلوم کنی ms075 . حالیا معلوم تو میکنم14 سری چند از بدایت حال فقراء. # ای عزیز، آن فقری که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید که فخر ~~منست (537) آنست که کتاب هیچ نبی را مطالعه نفرموده بود [و]10 از عشق صرف نزول میکرد ~~آنچه صورتش پیش تو قرآنست و حدیث. و هر تصنیف که مصتف از کتاب جمع میکند نه از15 آثار ~~عشقست. از اسباب علم صورتست هر کتاب که میخوانی و میگوئی و نامش میدانی. قرآن کلام ~~خداست و کتابهای [انبیای]16 سابق، بعضی که تحریف (538) نیافته باشد17، میتوان گفت18 ~~که کلام حقست. # ای عزیز، تو این مرتبه وقتی بدانی که عالم که صفات مخلوقست11 و عالمیان که صفات ~~خالقند [به چشم]20 تو چنانکه هست بنماید. پس بدانی که من چه میگویم. وتا توحق را ~~نشناسی، چون کلام حق و کلام مخلوق فرق کنی و [چگونه]21 فرق میان انبیاء و کلام ایشان ~~توانی کرد؟ گفتم که معجز ابوجهل هست و معجز مصطفی [، صلی الله علیه و آله وسلم،]22 ~~هست. فرق کردن23 این کلمآت به کتاب حاصل نتوان کرد. آنچه تصنیف میکنند و خیال اهل ~~تصنیف به امر ونهی هست، آن مشترکنت میان مصطفی، صلی الله علیه [و آله]24 وسلم25، و ~~بوجهل26 و آنچه مقطعاتست (539) بوجهل27 وخلق عالم [در آن دخلی]28 ندارند. آن سر حقست ~~در کلام29 مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، نه در کلام محمد وتواین30 نیز بسیار فریاد ~~کنی31 تا معلوم تو شود. # ای اخی32، به هر مدت در سر کلام نورحق بر بینایان میتابد تا از آن مشاهده میکنند. # ای عزیز، تو بخواری و حقارت در کتاب انبیاء و اولیاء (540) نگاه مکن تا انبیاء و اولیاء ~~برتو33 دیدار نمایند و حقیقت حق در تو به تونمایند، چنانکه این غمزه اول به جان34 آدم (541) PageV01P139 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0078.png) ~~زدند و آدم مدتی مدید حیران و محوشد و آن نور در [عاقبت]39 دید، یعنی در خلد36 نعیم (542) ~~دید. خبر از حرارت ms076 جحیم نداشت. جنس نار درو بود و بروی37 بصورت نورنمود. چون صورت او ~~سر از امر بپیچید28 و میل به شجرهای31 کرد. این نبور حرارت پیدا کرد [و] 40 اثر محبت در آن ~~حال41 در آدم پیدا شد، و بندگان که بنده وار در صف آبرار درآمدهاند، آنروز در حق ایشان این آیت ~~نازل شد که «القد رضی الله عن المومنین اذیبا یعونک تحت الشجرة» (5،3). # ای عزیز، تحت شجره [را]42 اگر شرح کنم، [عقلت]43 خیره [بماند]44، یعنی صورت ~~شجره درخت طوبیست و تو درخت طوبی پنداری چنان باشد که شاخی که در گل45 نشانند. نه ~~چنانست. ای نوردیدهآ من، بدان که درخت طوبی قد دلربای دوستست. هرگه که تو عاشق شوی به ~~ماه پارهای و دلت راضی شود به بلای بالای (544) او، بدانی که مؤمنان چه لذت46 میچشند از ~~زلف پربیچ47 او و چه حیات مییابند از خلق بی نهایت او. # ای جان پدر، اگر معنی «سبقت رحمتی غضبی» برتو جلوه کند، تو48 هرگزروی از مرآة ~~(545) نگردانی و لحظه ای از خود41 غایب نشوی تا ببینی آنچه حق، سبحانه و تعالی، به تو ارزانی ~~داشته. # حالیا یک لحظه گوش دل پیش من آور50 تا51 دربیان سلطنت سلیمان (546)، ~~علیه السلام52، وسلطنت فرعون وخواهش رؤیت موسی (5،47)، علیه السلام، ودر53 استغنای ~~حضرت سید ولدا5 عالم ه محتد مصطفی، صلی الله علیه وأله وسلم، در اباسی حبت وشوق در ~~عالم هستی حق اظهار جلال او در کسوت جمال او برعالمیان56 روشن شود بی زحمت عقل. # ای عزیز من57، سلیمان گفت که ملکی [که]58 دیوتواند که مشترک51 باشد با من، من ~~آن ملک نمیخواهم (5،8). بارخدایا، بعد از من این ملامت60 برهیچ کس حواله مفرما، وتو ~~پنداری که سلیمان حسد میبرد. نه چنانست که توفهم کردهای. و موسی گفت: «آرنی آنظر ~~إلیک» (549). یعنی بنما مرا آنچه در سرهستی تست. وحضرت نبوی61، علیه الصلوة والسلام، ~~فرمود که «لا نبی بعدی» (550) یعنی بعد از من ms077 نباشد آنچه برمن ارزانی شد62 دیگری را. و63 PageV01P140 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0075.png) ~~فرق بسیارست [در]62 میان گفت سلیمان و [قول]65 حضرت محمد66 مصطفی، صلی الله علیه ~~[وآله]67 و سلم، که سلیمان گفت مده و حضرت خواجه68 فرمود که69 نباشد و موسی، ~~علیه السلام، گفت که69 میخواهم آنچه در فرعون هست و فرعون از آن بیخبرست. # ای اخی، عجب حالیست که فرعون توانائی دارد و فرعون از فرعون بی بهره و موسی، ~~علیه السلام، برآن حال مطلع وناتوان وفرعون خواهان مقام موسی، علیه السلام، وحجاب فرعون ~~فرعونست وفرعون از فرعون خلاص70 میجوید. # ای نور دیدهآ من، اگر تو این سر معلوم کنی، زود از هستی خود بگذری و خود از خود ~~برخوردار شوی و زیانکار آبذ نگردی و شرمندهآ دوست نشوی. # ای جان پدر، چون راه به سر حقایق نمیبری، این دعا ورذ خود ساز و پیوسته میخوان: ~~«اللهم، آرنا الحق حقا واززقنا إتباعه وآرنا الباطل باطلا واززقنا اجتنابه (551). اللهم، انک ~~عفو تحب العفو، فآعف عنا (552) بحق محمد وآله الطیبین الظاهرین» (553). # ای عزیز71، حق وباطلی که آنبیاء و اولیاء دانند در کتاب72 نمیگنجد. در کلام حق، در ~~سر مقطعات بطلب. در صحبت درویشان زنهار که انکار درویشان مکن تا راه به مقطعات بری. ~~حالیا صورت احوال سلیمان بر توروشن گردانم. سلیمانرا عقلی ارزانی داشته بودند که ملک و ~~ملکیان (554) بدان عقل اتحاد داشتند و عشق ملک در اول حال در دل او73 بود و مستقیم نبود ~~دلش [بدان]74 ملک فنا. در آن حال بود75 که گفت «لا ینبغی» (555) چون دیو تصرف در ~~سلطنت او بنمود76، دلش بکلی سرد شد از سلطنت ملک، که «ألدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر» ~~(556) اگر روزی چند از بهر ضبط عالم انبیاء و اقطاب77 و سلطان عادل به دنیا مشغول شوند. ~~عجب نباشد که دائم الاوقات دیوملک درهم سرشتهاند. تا از جانب حق نظر در نیآید در سلاطین ~~صوق ومنی ابن دوقوع اکهاما ازهم جدانس ونلد اگر نیک ms078 تأمل کنی ببانی که فعل توبه ~~سلیمان میماند یا فوعون2. وچشم به آنیر کار مباید ماشیت که دریاه تلون (55) بسیار باشیم - ~~مینماید که «سبقت رحمتی غضبی» ودیگر مقام حضرت سید الفقرا، محمد مصطفی، صلی الله ~~علیه وآله و سلم، از همه مقامات بلندترست. او شفقت دریغ نداشت و دریغ نمیدارد. پس ~~واجبست که التفات کنند به حال سلاطین روزگار. اگرچه بعضی پندارند که حب جاهست که PageV01P141 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0080.png) ~~میل به طرف سلاطین هست، به تمکین آن شمع سراپردهآ محبت و به خلق و خوی آن متحمل بار ~~امانت عشق و به قامت آن سرو جویبار دل که به استقامت به یک قدم استاده، که اگریک ساعت ~~بلکه یک چشم بهم زدن، عالم وعالمیان از نظر [خیال]81 صاحب کمال که عالم قائم [به ایشان ~~است]82 به در رود، در حال همه ناچیز شود. و توپنداری که صاحب کمال کسی باشد83 که ~~طرهای و سجادهای و تسبیحی و طبلی و علمی و کتابی چند و امثال اینها ملازم او [باشند]84. ~~مقصود، این معرفت خواهی که حاصل کنی، کنزالدقائق و شرح الکنوز مطالعه کن در صحبت ~~درویشان، که این اسرار درویشان بی مسکن و بی کار و باردانند و احوال سلیمان و سلیمان صفتان ~~وفرعون صفتان وموسی صفتان ومصطفی صفتان، صلی الله علیه وآله وسلم، در کتاب ~~شرح [الکنوز85 بطلب، که در نظم مقطعات میتوان نهفت و در نثر آشکارا میشود. [و]86 اثبات ~~ستغفار و توبت که در ابتدای [این]87 کتاب88 گذشته شده است89، حوالت آن هم به کتاب ~~شرح الکنوز10ست. والسلام. # ای عزیز2، [درا2 معنی «ونهی النفس عن الهوی» «فان الجتة هی المأولی» (558) ~~بشنو، تا چون در ملک محبت قدم نهی، بدانی که عمل اهل محبت و اهل صورت را تفاوتهاست و ~~لذت ترک و تجرید درین رساله چیزی چند فهم کنی. # ای فرزند، آنها که اهل شرع4 و اهل زهد صورت گفتهاند از بهر آن ذکر نمیکنم که آنها ~~مشهور شده ms079 است و [به آن]5 افعال عمل کرده میشود، چرا که [آنچه]6 مقررشده است حاجت ~~نیست که ذکر [کرده]7 شود. ترک اهل محبت آنست که ترک لدت نفس کند و ترک لذت دل ~~کند، یعنی ترک خود بگوید و همگی از بهر دوست باشد تا دوست همه از آن او شود. مثلی چند ~~بشنو. اگر کسی از غایت محبت اهل خود یا فرزند8 خود یا معشوقی که از جانش دوستتر میدارد، از ~~بهر هوس نفس ببوسد روی اورا یا دربر گیرد او را، مقررست که به فسق کشد و اگرترک کند، به PageV01P142 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0077.png) ~~بهشت میرسد و اگربه عشق دن دوست1 دارد و آن دوست را بی نظر شهوت و هوای نفس روی و ~~دست و اعضاء ببوسد، [هیچ]10 خطر در آن نبیند. فیضی در سر معشوق هست که تجلی ذات ~~الهی در آن سر مخفیست. این عاشق بی تحمل از آن [س]11 محروم میماند، و هر که به معنی ~~«الصوم لی وأنا أجزی به» (559) رسیده باشد، این معرفت بداند. # ای اخی12، [بدان که]13 هرجا که سالک میل [به حظ]14 خود کند، اگرچه به شریعت ~~و طریقت درست باشد، چیزی از آن بهتر ازو فوت میشود. # ای اخی، «و نهی النفس عن الهوی» پشت و روی بسیاردارد. اگر کسی [با قبیحی]15 ~~(560) آشنائی کند و خلق نماید (561)، حق، تعالی، به عوض آن ارزانی دارد بدو دیدار خود. ~~«(وعسی16 آن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم» درین حالست. # ای عزیز، والا چون بکمال عشق رسد که از همه خبیثات بگذرد و به ملک طیبات رسد، ~~چون او نماند، عشق قدیم باشد و بس. همه لطافت طواف کوی آن بندهآ راضی شده کنند، فلک و ~~ملک و ملک و ملکوت چاکر و فرمان بردار او باشند، شخص تا این منزلها نگذراند، گوبادب ~~(562) باش . آنروزی17 که به حضرت غلام18 صاحب الزمان، مخزن الهی وبحرنامتناهی، ~~بیت الحرام19 (563) ربانی، [پیرا]20 مرتضی علی اردستانی (564)، علیه الرحمة21، رسیدم، ازو ms080 ~~سؤال کردم از دوستی و دشمنی صحابه و رضوان و جنت23 (565) و [امثال]23 اینها. حضرت پیر ~~فرمود24 الگر از روی شرع میپرسی، جواب این مسئله دادن کار ما نیست، و اگر از روی فقرو ~~روی28 معنی «اللهم اهد قومی فانهم لا یغلمون» (566) میپرسی، اگر26 امام الشهداء و فصوص ~~(567) الفقراء ومخصوص الاولیاء ونورحدقة الزهراء وقرة عین (568) المرتضی وانیس قلب ~~المصطفی، امیرالمؤمنین حسین، الشهید بکربلا، صلوات الله وسلامه علیهم آجمیعن، ویزید (569) ~~هردو درآرند و درین مقام عداوت یزید در تو پیدا شود، نه عالم فقرست. و درین حال که این کتابت ~~میکنم، لحظه بلحظه27 از حضرت ندا میرسد که انوار محبت میباید که درخاک پاک کربلا که ~~مقام حسینست نزول کند، و به نوعی امر میرسد که اگر حسن (570) درآید و دامن نیازمندی پیش ~~آرد، نصیبش ندهند. و28 زنهار و هزار زنهار که این رمزبه گوش جان بشنو، و عجب نباشد که تواین PageV01P143 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0082.png) ~~حال فهم نکنی21، چرا که حالست و حال دیگری تو چون فهم کنی؟ # ای اخی30، توغبار جمیع اشیاء از دل بیرون کن تا این رموز فهم کنی. یعنی در بدایث ~~کار سالک حالیست و [در]31 نهایت کار37 حالی دیگر. این عالم عشقست، عقل درین منزل راه ~~ندارد. ودر باب «وحده لاشریک له» (571) سخنی چند بگویم، والا حقیقت آن در شرح الکنوز ~~توان یافت. ای اخی، حق را شریک نیست و هرچه شرکت پذیرد نه حق باشد. # ای عزیز، زهرهآ (522) گفتارندارم که سر اظهارندارم. آن چالائی سوار [میدان]33 بلا ~~که شبها شبیخون بر زاویهآ شب زنده داران کوی ملامت آورده و آن ذوالقرنین صاحب قوت که ~~[بکرات]34 ملک مشرق ومغرب درنوردیده، بلکه به حکم «رب المشرقین ورب المغربین»، امداد ~~لؤلؤ و مرجان که در خاک تود (573) مخفی و ناچیز شده بود، به نظر تجلی که به دو صفت میتابد و ~~دریک نظر حیات و ممات میدهد کرده که «رب المشرقین و رب المغربین» و35 درهر36 سحر ~~تجلیات غیر ms081 مکرر در یک صورت نموده آوازهآ «لمن الملک آلیوم لله الواحد القهار» در صورت لطف ~~فیض میرساند37 واولاد واتباع خیالات فنا در «سجین» (574) و ««آسفل سافلین» (575) حبس ~~میکند و کس را یارای گفتارنه. # ای عزیز، جانم به هوای آن آفتاب عالمتاب چنان در تابست که راه به وصل هجر نمیبرم. ~~از نزدیکی آن لعبت چینی38 (576) ازخود چنان39 دور افتادهام که نزدیکست که ندانم که من ~~اویم یا اومن [است]40 . بیت: # چنان مست و زارم از آن ترک مست که این نقش و صورت ندانم که بست. # والسلام1. # در بیان آنکه در قیامت انبیاء «نفسی نفسی» (577) گویند و حضرت سرور مهربانان، ~~محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، «ائتی أمتی» (578) گوید. سلیمان علیه السلام2 PageV01P144 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0079.png) ~~[درا2 پانصد سال بعد از بعضی انبیاء به بهشت رود از بهر آنکه حظأ دل مسیافت که مرغ با او ~~میگفت و میشنید و دیو در بند میکرد و باد در حکم او بود (579). چونکه مشغول فیض الهی شد، ~~البته از حقیقت حق غایب باشد و انتظار از بهر غایبانست وحضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله و ~~سلم، هرچند که عنایت بیشتر میدید، به حق مشغول بود نه به عنایت حق. و بسیار فرقست درمیان ~~لذت ازحق یافتن تا5 از عنایت حق6، کجا به کجا7! و از بهر آن سلیمان هدهد را غایب میدید که ~~از حق غایب بود، که اگراز حق غایب نبودی، هدهد را غایب ندیدی (580)، ناظر8 به حاظر ~~بودی1، نه چون حضرت خواجهآ ما، صلی الله علیه و آله وسلم، که یمین و یسار وپیش و پس میدید، ~~یعنی احوال ازل میدانست و از ابد10 خبردار بود. علمای صورت گویند که پشت و پیش خود میدید. ~~خهخه (581) ازین11 عقل سرور بینایان [که]12 احوال انبیاء وامت ایشان میدانست و از مستقبل ~~واقف وعلیم13 بود. «ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین» (582)، تروخشک دروجود ~~مبارک اوست. از آن ««أمتی أمتی»» فرماید در ms082 قیامت که به هیچ4ا حال غایب نشد و انبیاء «نفسی ~~نفسی» گویند که در خوف (583) و رجاء (584) [می]18 ایستادند. تواگر عاشق شوی، بدانی ~~که غایب حاضر چون باشد. والسلام16. # بدان که چون [حضرت]2 حق، جل جلاله3، بی کسب ارزانی داشت بندهآ خاص4 را نور ~~محبت و بدان نور بینا شد، ملک فنا و ملک بقاء [را]5 از برکت نور محبت بشناخت. پشت بر ملک ~~فنا کرد و روی در اهل ملک بقاء آورد و6 چون در نزد اهل ملک بقاء أنس گرفت، آن نور محبت ~~بتأنی خوی عشق برداشت7 [و8 در1 مقام عشق از عالم فردانیت به عالم کثرت نزول کرده است. ~~موخد را [دوست]10 میدارد [و]11 از کشرت میگریزد [و]8 درین منزل محبت فنا شود، بجهت آنکه PageV01P145 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0084.png) ~~جلال عشق به زبان حال میفرماید که «إن الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها» (585) . سلطان عشق ~~درین حال میباید که عدل [ساعة]12 (586) بنیاد کند و جسم عاشق [معنی ای]13 که در ~~صورت14 معشوق بیند، هردو نگاه دارد و جور بر صورت معشوق نکند، تا وقتی که صورت معشوق ~~خوی عشق برگیرد و دانا شود15 به سلطنت عشق در خود16 تا [نگاه]17 دارد در پردهآ عصمت صورت ~~خود را و نگاه دارد دل عاشق را. چون این منازل بگذراند، قطب عالم عشق و عاشق شود. و ملک ~~خیالات و ضمائر طالبان و حقیقت عشق درهمه ذرات پیدا کردن و نگاه داشتن عدل که کافرانرا ~~نصیب دهد، یعنی حظ18 نفس اماره و امثال آن، بعد از آن مطیعانرا خشنود گرداند19 در ملک ~~عافیت و مخلصان را از هیبت نظر غیرت نگاه دارد و عارفانرا نورچشم و نورقلب و پر20 صورت و ~~معنی ارزانی دارد [که]21 تا در ««بلاد الله» پرواز توانند22 کرد و [علیم]23 وبصیرتوانند بود به ~~جمیع دقائق [درا24 درون و بیرون. شخص تا بدین حال نرسد، میباید که زحمت خلق خدا ندهد و ~~[ارشادی]24 نکند و توبه ندهد26 و اسم هدایت ms083 برخود ننهد، تا رسوای دو جهان نشود. والسلام27. # دربیان وتأویل «القد لجائکم رسول من آنفیکم» (587). علمای صورت میگویند که ~~خدای تعالی بر [اهل]2 قریش (588) منت [نهاد]3 که رسول خود در قبیلهآ شما آفریدم؛ و بعضی ~~دیگر گفتهاند که منت بر اعراب نهاد، و بعضی دیگر گفتهاند که متت بر اولاد آدم نهاد. [و]4 ~~دردمندان و سوختگان میدان شوق و راهیافتگان حرم ذوق و سیارگان آسمان دل و غواصان دریای ~~عشق وراضیان ملامت امانت دوست و شاکران [خوان]5 «أبیت عند ربی یطعمنی6 و PageV01P146 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0081.png) ~~[یسقینی]7» (589) و ساکنان درگاه آن بارگاه کبریای آن8 بی ریا چنین میفرماید که دوست ~~منت9 مینهد که بی واسطهآ کتاب و استاد و دلیل صورت در نفس عارفان نهادم گنج محبت و اسرار ~~کلی بی زبان و کلام [دردل ایشان]10 ارزانی داشتم. # ای عزیز، اگربدانی که کلید گنج الهی چیست و آن کلید دردست کیست، ترک عداوت ~~و حسد کنی و بندهواردر کوی عاشقان خاک به سر کنی11، باشد که راه بدین گنج رایگان بری. ~~خدا را (590) که در مطالعهآ شرح الکنوزتقصیرمکن، که در آن کتاب اثبات این گنج شده. «و ~~الحمد لله رب العالمین» (591). # بدان که دلیل فرضست و بی دلیل محالست راه یافتن2، و هرجنس جنس خود را دلالت ~~میکند. سلاطین صورت جنسیت با انبیاء دارند؛ از بهر آن، حضرت سلطان سلاطین، محمد ~~مصطفی3، صلی الله علیه و آله وسلم، فرمود که مرا شرفیست که در دور انوشیروان متولد شدم ~~(592)، که سلطان عادل جنس صورت عالمست ونظرگاه اهل حقست. از آنش ظل الله4 (593) ~~میخوانند5 که نمایندهآ شرعست، و حال آنکه سلاطین جنسیت با فقراء [محمد]6 مصطفی، صلی ~~الله علیه وآله و سلم، ندارند. از بهر آنست که ظهور حقیقت در شرع نمیشود. که آنچه اهل صورت ~~شرعش میخوانند دورست از معانی که [در]7 ذات کلام حقست که ملازم گفتار انبیاء و اولیاست8 ~~و آن معانی درمیان خلق نیست. حروف و صورت کلامست که اهل ms084 عالم بدان عمل میکنند؛ از بهر ~~آن نفع نمیدهد. # ای اخی، هرگاه که سلطان وقت را باشد طلبی که به عقل خود تفحص کند از یافتن ~~درویشان که با عقل سلاطین سری هست که همراه اراذل نیست، البته فتوحات صوری و معنوی در ~~آن فرن به ظهور آید و صورت شرع به معنی پیوندد، و حال آنکه، چنانکه خلایق را به درگاه سلاطین ~~راه دشوارست، سلاطین عالم در آمدن به درگاه فقراء دشواری دارند، که فقراء را هست1 PageV01P147 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0086.png) ~~دورباشی10 (،59) عظیم و [آتشی]11 صعبناک و12 صورت سوز. معذورند اگر آشنائی با اهل فقر ~~نتوانند کرد، [از بهر آن باشد که علماء و مشایخ جنسیت دارند]13 با سلاطین و امراء؛ به اسباب14 ~~صورت با یکدیگر انس میگیرند. # ای اخی، مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود15: ««سبقت رخمتی غضبی». ~~هرچند حق میفرماید، تو از مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]16 بشنوتا [فایده]17 به تورسد، ~~و بیش ازین در کتاب نمیگنجد. باقی این رموز حوالت به کتاب شرح الکنوزست. «والحمد لله ~~رب العالمین18». # تتمهآ «لقد جائکم رسول من انفیکم» در تأویل «1ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین» ~~بشنو، والا میباید که مقیم کوی مراد باشی و فکر سرنکنی [و]2 در طلب حضور (595) نفس ~~نباشی و به آسانی نفس خود مشغول نشوی. طالب میباید که صابر باشد3 و در گشایش ملک صورت ~~و ملک معنی تعجیل نکند و یک نفس غافل نباشد و هر کوه و سدی که در راه باشد، اول آن از ~~پیش قدم برگیرد، وأ بعد از آن أنس گیرد و [به ضبط]5 خود و ملک وجود خود مشغول شود. و6 تا ~~مثالی چند نشنوی، فهم این7 کلمات نتوانی کرد. دیده باشی [و]8 یا شنیده باشی1 که شاهرخ ~~(596)، چون زوالش رسید، دو سه روزی فرزندانش به ملک مشغول شدند که ملک مفت میدیدند ~~و با یکدیگر خصومت [کرده]10 از بهرمیراث11 یکدیگر را هلاک کردند، و12 چون زحمت ms085 ~~نکشیده بودند، فرصت نیافتتد. و این گفت و گو، اگر هر لفظی را شرح دهم، نهایت ندارد. مقصود ~~تمثیلست. تو مپندار که قصه میخوانم و حکایت [بیره]3 زنان میکنم [و]14 حال آنکه عقل اهل PageV01P148 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0083.png) ~~زمان چیزی که میبیند فهم آن میکند. بجهت آن، مثلی چند از حکایتهای [اهل]15 صورت ~~میگویم، باشد که [روی]16 به عالم معنی آوری و عمر به هرزه نگذرانی. گفتم شنیده باشی و ~~بیشتر این قوم که درین ملکند این احوال دانستهاند که چون از اولاد شاهرخ سرکشی به بابر (597) ~~رسید، چون طفلان که از خانه بیرون روند به کشتزار17 یا به باغی، از هرات به در دوید و هیچ ~~قرار نگرفت تا به شیراز. و چون نوبت به ابوالفتح (598) رسید، از تبریز بیرون فرمود (599) و بتأنی ~~و آهسته روی به ملک عراق کرد و به هر موضع که میرسید، صابرانه تحمل میکرد تا آن ملک ~~[را]18 مسخر میکرد. چنانکه دیدهاند. و بابر در شیراز نشسته بود [جبریانه]19 (600) وغافلانه. ~~چون ابوالفتح پیر بوداق خان (601) قوت گرفت، بابر بگریخت و به راه خراسان برفت و سلطان ~~وقت به کسب و جهد که توفیقش همراه بود، به شیراز آمد و شیراز بدو20 قرار گرفت. و بدان که ~~شیراز قبلهآ ممالکست، از بهر آنکه به حجاز نزدیکست. # ای اخی21، در راة [مرد]22 باید که23 ننشیند تا به ملک استقامت رسد. بعد از آن ملکهای ~~دیگر برو گشاده شود بی زحمت24، والا در همه حال میباید که غافل نباشد25، که غفلت راهنمای ~~مذلتست. و چون به ملک صورت یا ملک معنی رسید، شخص بداند که معنی26 «ولا رطب ولا ~~یا بس إلا فی کتاب مبین» در وجود انبیاء واولیاء وسلاطین صورت هست دائم الاوقات. هرچه در ~~بحر و برهست27 و دنیا و آخرت و کفرو اسلام و خیر و شر و صفت ملائکه و انسان و جمیع ~~حیوانات ملازم این گروهست28. و سالک و طالب کمال حقیقت که خشنودی ms086 حق در آن باشد ~~هرچه تعلق به فنا دارد در وجود [او]21 و لحظه فلحظه30 به التفات و تربیت استاد دانا تنزل میکند و ~~هرچه تعلق [به بقا]31 دارد حیات مییابد. و در وجود انبیاء و اولیاء و جنس ایشان آنچه خلاف ~~معنویست (602) هست وقدرت ندارد. [و]37 در وجود سلاطین صورت، خلاف اینست، چرا که ~~آرزوی نفسانی همراه جاهست و نفس اماره را درین منزل که اسباب صورت هست، اختیار ~~[نیست]33. اگر ازین قوم که جنس اولیااند یکی را مجال افتد34 که اهل دنیا را نصیحت کند35، ~~عاقبت ایشان نیزبه خیر کشد36. اگرخواهی که تفصیل این حکایت بدانی، مطالعهآ کنزالدقائق و PageV01P149 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0088.png) ~~شرح الکنوز میکن27 به حضور درویشان نه به بارگاه مشایخ و علماء صورت که ایشان نیز جنس ~~صورتند. وصلی الله علی محمد و آله وسلم38 # بدان که عشق را نظرهاست و میل آن نظر دائم الاوقات ملازم و جویای صورت با صفاست ~~و عشق در دل عاشق میل دارد زیرا که خوی شکستگی2 دارد و دل عاشق، چون بیمار که شربت و ~~دارو از بهر ایشان آفریده [شده]3 و در معنی معشوق4 هم عشق تجلی میکند و جنس خود میطلبد و ~~عاشق درعالم کمست و صورت معشوق درپی شکستگان و طالبانست. گفتم نظرهای گوناگون از ~~حقیقت عشق لجظه بلحظه5 ازجانب معشوق میل به عاشق میکند [و جنس خود میطلبد]6. وعاشق ~~از آنش عاشق7 میگویند که مکان عشقست، یعنی عشق در و نزول میکند. نظر در [بی]8 نظر که ~~آمد، تفرقه در میان نظرهای عشق و صورت معشوق افتاد. عاشق7 درین حال سرگردان شد و این دعا ~~ورد خود ساخت: «یا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبی» و9 شرح این مناجات در کتاب ~~شرح الکنوز بازیاب. والسلام10. # در تأویل وبیان2 «اکثر أهل الجنة البله» (603). # ای عزیز. اهل عافیت بلهند که3 در عافیت دوست [دیدار]4 نمینماید. این آیت بسیار ~~خوانده باشی : «آمن یجیب المضطر اذا دعاه» (604). شخص تا هرچه آفریدهآ ms087 حقست با آن أنس PageV01P150 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0085.png) ~~دارد، بندهآ حق نیست. بندهآ [حق]5 آنست کش دوست میدارد و حق، سبحانه و تعالی، آفریده ~~است عالمیانرا و با یکدیگر سپرده، و «جف القلم» در حضور درویشان میشود. مثال چهار مرغ ~~(605) که ابراهیم نمود [و]ء6 در همه سالکان و طالبان دنیا و آخرت هست و به هم آمیخته شده ~~است، در ابتدای ظهور تا در نظر صاحب کمال نرسد، هریک بجای خود نمیرسد. و اگر [شرح این ~~خواهم که نویسم]7، عمر تلف میشود، که دوست غیورست. # ای عزیز، بدان که آنها که تصنیف کردهاند همه از غایبانند. این زمان که این فقیر به ~~کتابت مشغولم، آن حال که در سحرداشتم در فقیر مخفیست، و ذکر آنست که در قلم میآید به ~~نسبت. و امروز که روز پنجشنبه است، بر فقیر روشن شد که بعد از قرآن و حدیث مصطفی، صلی ~~الله علیه وآله وسلم، هیچ [کتاب]8 به از مثنوی [حضرت]9 سید العارفین، مولانا جلال الدین ~~رومی، [قدس سره]10، نیست، خواه تفسیر و خواه تأویل که [مفسرین و محققین]11 پیش ازین ~~کردهاند، و [این]12 فقیر ازلب و دندان [مبارک]13 حضرت سالار محققان، پیر مرتضی علی ~~اردستانی، علیه السلام14، شنیدهام که فرمود که حدیقهآ سنائی (606) وفصوص (607) شیخ ~~محیی الدین اعرابی، قدس الله روحهما، دریک ورق مثنوی مولانا جلال الدین رومی هست، واین ~~فقیر [درین]15 شب که شب16 پنجشنبه [پانجدهم]17 ماه ذیقده (608) است، تحقیق از حضرت ~~بهترین انبیاء واولیاء، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، معلوم کردم که فرمود که ~~[کتابی]18 به از مثنوی نیست، خواه [هیلاج]11 شیخ عطظار و خواه دیگر کتابهای او. چه جای ~~کشاف! و این حکایتهای طفلان [است]20 که اهل صورت کردهاند. جمهور کتابها میگویم21 و ~~نام یک یک نمیبرم تا تو خاطر آزرده نشوی22. # ای اخی23، اگربه این عالم برسی عجبت نیاید. این حکایت24 شمهای از احوال اهل ~~بهشت بشنو، تا چون سخن حق بشنوی، عجبت نیاید. # ای عزیز، نیکان ms088 عالم که به خلافی حق تفس ایشان برنیآید، اگر راهشان نمایند به بارگاه ~~دوست و بارشان دهند در حرم بی نظیر، التفات [به قطبیت]25 [نکنند]26 چه جای سیصد و شصت PageV01P151 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0090.png) ~~وچهل وهفت وسه (609). # ای عزیز، زنهار که به این کتاب نیزغره مشوو طلب27 درویشان کن، که حاصل از کتاب ~~برنتوان داشت. کلام خدا گواه بزرگی مصطفی است، و تصنیف محققان از بهر آنست که مرد حق ~~در عالم زود زود نمیتوان یافت. طالب مسکین که راه به دوست نبرد و اگرچه ببیند، نشناسد. چون ~~مطالعهآ کتاب کند، گمانی ببرد، باشد که دوست عنایت کند و لقای خود بنماید. این که حضرت ~~خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که «اللهم، أحینی مسکینا» (610) این معنی دارد ~~که [غالبان]28 طالبانرا میکشند، وتا به غایت درد نرسند، معشوق روی نمینماید. پس معلوم شد که ~~قرآن و معنی قرآن به جهت آنست که توراه به دوست بری. چون راه به دوست بردی، بنشین ولال ~~باش و هیچ مگوو ذکر و گفتن و سماع کردن بزرگان دلیر گردانیدن مبتدیانست. یک لحظه مستمع ~~باش که ابلهی دی (611) میگفت که حضرت امام الموحدین و جانبخش عالمیان، علی مرتضی، ~~کرم الله وجهه، ذکر گفته29 است واصول (612) نموده است و چهار ضرب (613) نموده (614). # ای اخی30، این [سئوال]31 [چند]32 جواب دارد. توبی غرض شو ویک دو جواب بشنو، ~~باشد که به دوست مشغول شوی نه به ذکر. و33 تو بیشتر34 به خود مشغولی و کافری و33 نمیدانی. ~~حضرت [شاه]39 (615) ولایت [را]36 ناگاه حالی غریب37 درو نزول کرد. جان مبارکش ~~که]38 عرش الله (616) است به جنبش درآمد. تن عزیزش به موافقت بجنبید در آن حال. # ای اخی، [اگر]39 عالم وعالمیان40 به رقص آیند وتوبدان حال برسی بدانی، وتا تو ~~تقلید ورزی، بدین حال نخواهی رسید. ویک جواب دیگر آنکه مبتدیان لذت از منتهیان نمیبرند. ~~آوازنی بشنوند یا اصول ذکر بشنوند بلکه پهلوی (617) بشنوند، از خود به در روند چون ms089 فیض قلبی ~~ندارند. باری لحظهای بدین حالشان دارند41، چون طفلان که در [گهوارهشان]7] کنند و بجنبانند ~~تا به خواب روند و زحمت مادر و پدرندهند. و33 اگراین سرفاش کنم، سنگسارم کنند. درین ~~حال بود که شیخ العاشقین والعارفین، شیخ ابی محمد روزبهان، فرمود که «قل الله3) ثم ذرهم فی ~~خوضهم یلعبون» (618). اگر کلی احوال خواهی، شرح الکنوز مطالعه کن، که مرا پروای ~~گفت و گونیست. البته البته مطالعهآ مثنوی میکن تا وقوف شرح الکنوز برگیری. صلی الله علی خیر ~~خلقه محمد وآله وصحبه وسلم44. PageV01P152 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0087.png) # ای فرزند، در بیان اعتقاد سخنی چند بشنو، که فرضست که سالک همهآ مقاماتش بنمایند ~~تا هرجا که بازماند، بگذرانند. چون همه کس را چشم بینا نیست، فرضست که بینائی طلب کنند ~~تا منازل توان برید (619). # ای اخی، [بدان که]2 سالک که به کرامات (620) و معجزات مرد را بشناسد، زود باشد ~~که باز گردد. و فرضست برمن که امروزاین رساله بنویسم که خاطر بعضی ازیاران سست شده و ~~بعضی بیگانگان و منکران در عالم گفرقرار گرفتهاند. # ای عزیز، اول این مثل بشنو. نقلست که مجنون به پیش پادشاهی رفت و مدد خواست که ~~با لشگر لیلی جنگ کند. چون لشگر با یکدیگر صف کشیدند، مجنون سنگ به جانب لشگر خود ~~انداخت (621). ای برادر، توتأویل این حکایت نیک بشنو. بدان که عاشقان درین عالم به ~~توانائی خود را اسیر کردهاند و هر لحظه خود را [میشکنند]3، و لیلی نیز مدد میکند و کاسهآ مجنون ~~[میشکند]4. غرض آنکه اهل معنی خود را [چنان]5 دشمن میدارند که اهل شید و طامات نامرادی ~~نفس را. باری، اگراین رساله مبهم6 نویسم و درغلاف، توفهم نکنی و در گفر أفتی. این فقیر ~~خود از عزیزی شنیدم که فرمود که7 در ابتدای حال که کدخدا (622) گشتم، به نظر پیر رفتم. ~~حضرت [پیر فرمود]8 که [ای]9 رئیس عزالدین (623)، حق، تعالی، پسری به توارزانی داشت. ~~چون نه ماه ازین حال بگذشت، دختری متولد ms090 شد. هیچ نگفتم و در من هیچ تغییر پیدا نشد. بعد از ~~مدتی دیگرباره فرمود این نوبت پسر10 خواهد بود و11 آن نوبت نیز دختر [شد]12. تا چهار نوبت پیر ~~فرمود پسرست و دختر بود و خاطر من هیچ تغییر نیافت. بعد از آن پیر فرمود که هر چهارنوبت به ~~چشم سر [بدیدم]13 که فرزند تو پسر بود و در وقت ظهور [به دختر]14 میشد (624). # ای اخی، محبت میباید که ایمان [که]15 به کرامات و معجزات پیدا شود، چون تغییر ~~یابد، نماند: بعد از آن این فقیر، بعد ازوفات [آن پیرومرید]16، شبی چنان دیدم که حضرت ~~مصطفی وعلی مرتضی، علیهما الصلوة والسلام، وبعضی از صحابه وبعضی از أکابر متصوفه ~~نشسته بودند و حضرت پیر بنزدیک حضرت شاه ولایت نشسته بود. این فقیر سئوال کردم از حضرت PageV01P153 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0092.png) ~~شاه ولایت از کرامات پیر و راست نیآمدن (625) آن. حضرت علی مرتضی17 فرمود که ما ~~نخواستیم که او آلودهآ خلق شود، و دیگر آنکه امتحان دوستان به این گونه فعل باشد. اگر دوستی ~~شخص اعتبار دارد، نظر به کرامات ندارد و اگر میل به صورت دارد، درین حال منکر شود. # ای عزیز، توتا توانی چشم از خلق خدا به دوز که تشهیر (626) سد راهست، وتا ترا چشم ~~بر دوستی خلق باشد، بدان که مشرکی و خلق را دعوت به خود میکنی. # ای فرزند، هر مدت در خلق آرزوی درویشی پیدا میشود، البته شمعی در پیش چشم طالب ~~میدارند (627) تا چیزی چند ببیند و بعضی که نه صفت پروانه داشته باشند، البته شمع را بکشند ~~(628) وخود کور و پشیمان بمانند و جمعی دیگر که به برکت روشنی شمع بینا شده باشند، چون ~~شمع نبینند، راه به مقصد خود نبرند. # ای اخی، شمع از بهر آن در شبستان میآورند که راه ازین سنگلاخ بدربری. تونظر به ~~شمع آقرین دارنه به شمع، والا به برکت نورشمع شمع آفرین توانی دید. وحضرت سید العارفین، ~~مولانا جلال ms091 الدین رومی میفرماید: ~~بیت: # چون بدانستی که ظل کیستی، فارغی گر مردی و گر زیستی. (29 # ای عزیز، از بهر شفقت من این سیاهی بر سفیدی میکشم که بسیار کس هست که اگر ~~دست گیریش نمیکنند، به منزل نمیرسد. # ای جان18 عزیزمن، توچه دانی که چه سعی [میباید]19 (630) تا یک طالب مشتاق ~~مجرد به منزل رسد؟ تو پنداری که این راه آسانست. این فقیر از غایت فرخ این [کتابت]20 میکنم ~~که آن شمع سراپردهآ اولیاء روشنی به دوستی نمود و سست قدمانرا به دور انداخت تا باری چون سر ~~از دریچهآ دیگر به در کند و مشتاقانرا بنوازد. آن قوم که اهل حجتند ازین حال بی نصیب باشند. # [ای اخی]21، توحاضرباش که پیش و پس شمع همه بینائی22 میبخشد. توپنداری که ~~شمع فانی شبود. شمغ تمامی نورست و جایش باصرهآ بینایانست. اگر هزار شمع درآرند در نظر ~~کوری، محالست که چشم کور از آن نوربهره یابد. # ای اخی، تو کجائی؟ درین عالم طراران عیش میکنند به پیش تو و تو از آن بیخبر. تومیل ~~به صورت مکن، که حیات حق میل به اهل صورت ندارد، که «آلدنیا سجن [المؤمن]23 وجتة ~~الکافر». یعنی اظهار خود آرام نفسست وشکستن نفس فرضست، ومنکران چون مطالعهآ این کتاب ~~بکنند24، عاقتر شوند. PageV01P154 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0089.png) # ای عزیز، این فقیر پنجاه سالست که غزا میکنم با این خلق و خلق را خبرنیست. از آنکه ~~(631) خلق را عادتست [که]25 با آن چیز که میبینند دشمنند و با آنچه نمیبینند دوستند. به ~~عظمت و بزرگی محمد سوگند که اگر امروز محمد، صلی الله علیه و آله و سلم، ظهور کند، این قوم ~~که در مساجد و خوانق26 (632) و صوامع و مدارس نشسنتهاند او را دروغ زن دارند و اگرتوانند، تیغ ~~برروی27 او کشند. وتواین رمز چه دانی؟ # ای اخی، تو در محبت افزای که در عالم محبت خدا و رسول [و]28 اشارات ایشان توان ~~شناخت که منکر میل نیستی ms092 و پستی دارد و بندگی29. مولانا جلال الدین [رومی]30 میفرماید ~~درین حال31 که32 (بیت): # «گر امینم متهم نبود امین، گر بگویم آسمان را من زمین». (633) # ای اخی، این معنی درین کتاب چند جا نوشته شد که «وللاخره خیر لک من ألأولی» ~~(634). یعنی سئوالی چند از حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم33، کردند وحضرت ~~خواجه وعده داد و34 روزی چند از آن بگذشت. خواجه را کذاب و دروغزن گفتند. # ای عزیز، این علامات نمودن از بهر آنست که تا توخود را بدانی که در کدام عالمی. ~~ستت الهیست که دائم اهل حق و اهل باطل تیغ بروی35 یکدیگر کشند تا حق و باطل از یکدیگر ~~جدا شوند. یک نوبت حق جل و [علا]36 باطل را ظفر میدهد و یک نوبت اهل حق را، [و]37 ~~درین کارزار اگر اهل حق کشته میشوند38، حق، تعالی از ایشان راضیست. و اگراهل حق39 اهل ~~باطل را میکشند. حق، تعالی، از ایشان هم راضیشت، واهل باطل را نقیض این باشد. وتوچه ~~دانی که حق و باطل چیست که هنوز از خود نزائیدی، اگر[چه]40 ده فرزند و پنجاه فرزندزاده ~~داری؟ # ای اخی، تو صورت همه کارچنان دان که تختهآ رمال (635) که [رمال]41 چون رمل42 ~~(636) بکشد، سعد و نحس بداند. آن ریگ را به طرف انداز و43 توصورت مجازی به همین ~~حساب میکن44، و تعجیل کن و نیک و بد خود بدان، که روزگار قرار ندارد و عاشقان ذوق خود ~~حاصل میکنند و میگذرند و تو در خواب و در فکر نیامده و گذشتهای45 . زنهار [وصد زنهار]46 که PageV01P155 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0094.png) ~~اسیر آمل مباش و اعتقاد کن که حساب هست و بازخواست درین عالم و در آن عالم هست. و تو ~~این عالم چنین47 پیدا نمیبینی، چه دانی که آن عالم چیست؟ هر لحظه هزارنوع اشارت [و ~~رموزا48 [به تو]41 مینمایند وتوغافلی از آن. وصلی الله علی خیر خلقه محمد و آله وسلم50. # نقلست که حضرت سید کائنات ms093 و حیات بخش جمیع2 موجودات در غزا شبی در بیابانی ~~نزول فرمود (637) . صحابه را فرمود3 که امشب به خواب مروید و مبالغه فرمود با بلال (638) که ~~بیدار باش که نماز صبح فوت نشود. و خواب بر ایشان غلبه کرد تا وقت چاشت4. چاشتگاه ~~(639)، حضرت خواجه ایشانرا بیدار کرد و فرمود که برخیزید تا نمازرا [به جای دیگر]5 بریم، که ~~این مقامی شومست و نماز را قضا کنیم. # ای اخی، تو در خوابی هنوز و خبر از خود نداری. تمام احوال اهل نقل برین قیاس میکن. ~~تواین رمزچه دانی که چون دوستان خواهند که خلوت کنند و راز گویند، جام غفلت به کار ~~عالمیان کنند تا نامحرمان واقف سرنشوند. # ای جان برادر، اگر خواهی که واقف رموزشوی، همصحبت درویشان باش دائم الاوقات ~~تا بدانی که جزاین حکایتها که نوشتهاند، اسرارهاست (640) و مقطعات گواه این کلماتست6. ~~زنهار که [کتاب]7 کنزالدقائق وشرح الکنوز مطالعه میکن به حضورفقرا، تا محروم نشوی8. ~~والسلام9. PageV01P156 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0091.png) # ای عزیز، در دنیا چنان باش که غریبان، بلکه چون رهگذری، بلکه چون غریب بی نوا که ~~هیچ اثر هستیش پیدا نباشد تا چون خاک نشینان باشد که اهل دنیا به هیچش2 برنگیرند تا غریب و ~~بی نظیر و [بیمانند باشد]3، که غریب چیزی را گویند که هرگزندیده باشند و چون بی نظیر باشد در ~~رفتارش نشناسند و چون [نشناسندش]4، لابد چون گنجی باشد روان آبر5 (641) روی خاک، ~~یعنی در صورت [و]6 معنی انسان [است]7 که خاکش گویند. یعنی چون اصحاب قبور باش و ~~اصحاب قبور اهل دلند مخفی ازاهل جهان، از بهر آنکه صفت ایشان به صفت خلق نماند. دیگر ~~غریب کسی باشد که بر طریق اونتوان رفتن ازغایت فنا که یافته باشد و اقوال و اعمال و احوال او ~~نه چنان باشد8 که توان دید. نه سلطان باشد و9 نه امیر، و9 نه وزیرو نه شیخ و نه مولا10، یعنی در ~~هیچ مقامش نتوان یافت، که بی مقام ms094 باشد. # ای اخی، به جز دوست به هرچه أنس گیری، نه ازین قوم باشی. گفتم عاشق بر نور جمال ~~معشوق باش نه بر صورت معشوق که صورت پرستیدن در ملت عاشقان کفرست. بگذراز صورت و ~~سیرت ببین در صورت. چون رهگذری [باش]11 تا در دلت تجلی الهی قرار گیرد و بیت الحرام ~~گردی. و تا غریبانه جوراهل دنیا نکشی، مسافر نشوی و مقامات نگذرانی و تا مقامات نگذرانی، ~~مقیم سراپردهآ دوست نشوی (642). چون این عنلامت در خود بیابی، از اصحاب قبورباشی. ««و ~~الحمد لله رب العالمین». وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وسلم12 . [والسلام]13. # «بسم الله الرحمن الرحیم. «الحمد لله رب العالمین، والعاقبة للمتقین والصلوة ~~والسلام علی خاتم النبیین، محمد، وآله و[صحبه]3 آجمعین. اما بعد4، روز جمعه هفدهم ماه PageV01P157 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0096.png) ~~مبارک5 ربیع الاول سنه اربع و ستین و ثمانمائه (643)، بعد از نماز عصر در مرقد مطهر سلطان ~~عارفان وعاشقان6، ابی محمد روزبهان، قدس سره، در حالت7 غلبهآ (644) عشق وکمال درد ~~(645) که از راه پیکر زیبا منظر انسانی که شمع سراپردهآ جمال و نور مستور در8 لمعات جلالست، ~~سربر زدهآ (646) مجدد انبیاء (647) صبر وقرار برهم زده بود9 وخاطر بکلی از مجالست ارباب نام ~~و ناموس تنگ آمده، میل صحرا و رای عزلت در کنج غاری داشت. این وارد (648) روی نمود و ~~صورتش آنست که حضرت معشوق حقیقی و سید عاشقان تحقیقی، علیه من الصلوات افضلها ومن ~~التحیات اکملها، [با]10 جمعی ازیاران غار وخاصان محرم11 [سراپرده]12 ازروی کشف وعیان ~~ظاهر گشتند و [چنانکه]13 دأب (649) وشیوهآ اشفاق (650) ومرحمت باشد، التفاتی که شرح ~~آن درین عالم نتوان داد، نموده14 به تسکین نائرهآ (651) درد و التهاب قلب این محزون مشغول ~~گشتند و بشارت از حضرت ربوبیت رسانیدند که ملک تأویل و تفسیر [و]15 حقایق تنزیل، ~~چنانکه16 ترا مسلم شده تا به غایت، بر کسی جلوه [ننموده]17 و نیز استقامت در فقر چنانکه دعاء ~~«االلهم أحینی مسکینا» اشارت [به این مقام است]18، ترا ارزانی داشته ms095 شده، باید که اهتمام به ~~جانب محبان وعشاق که به مثابت19 [امتاند]20 زیادت باشد از تربیت معشوقان صوری که در ~~حکم اولاد و آحفادند، چنانچه درباب اهل صفه (652) بواسطهآ اندک اغماضی از احوال ایشان و ~~التفات به صورت تربیت صنادید (653) قریش چند آیت نازل شد، چه معشوقان و اولاد را خود ~~چندان نظر لطف و رحمت ازلی همراهست که مستغنی از صورت تربیتند، اگر درذات ایشان ~~سعادت باشد، والا چون محبت وعشق که قابلیت بخشست در ایشان فایده مند نباشد، یقین که ~~صورت تربیت نیز مفید نخواهد بود، و21 «انک لا تهدی من آحببت» مشیر برین معنیست. یعنی ~~هدایت با وجود محبت تو ایشانرا اگر حاصل نشود، به گفت و گونیز حاصل نخواهد شد و اگر ~~محبت کارگرست، احتیاج به صورت هدایت توندارند، چه محبت تو ایشانرا هدایتیست22 الهی که ~~«و لکن الله یهدی من یشآء». وغرض ازین نصایح آن بود که از حال مریدان ومحبان بواسطهآ ~~استیلای قهرمان عشق که تیغ دوسر برکشیده، به قطع علایق دوجهانی مشغولست، باید که تغافل ~~نرود و جانب تکمیل این جماعت بر پرورش صورت معشوق مرجح باشد تا سبب بقای عشق باشد در PageV01P158 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0093.png) ~~لباس عقل، والا غیرت عشق در عاشقان موجب اختلاط23 امر عشق بر معشوق صوری شود [وا24 ~~کار هر دو طایفه عرضهآ آفت گشته [به سوء]25 خاتمه انجامد. و دیگر حکایات26 که واقع شده ~~بیش از آنست که علی التفصیل نوشته گردد. و از آنجمله، شیخ بزرگوار که این وارد در مرقد مظهر27 ~~او دست داد، اختصاصی که سورهآ صف (654) را از تمامی قرآن با آن حضرت هست، بیان فرمود ~~و مخلصش آنکه، همچنانکه عیسی به مقدم حضرت خاتمی، علیهما الصلوة والسلام، بشارت داده ~~بود، من نیز در روش عشق و اظهاراین راه که صراط مستقیم به حقیقت این طریقست و راه سالکان ~~این عهد، همینست مطمح نظرم. ظهور کمال این راه [مستقیم]28 درعهد شما بود، چنانچه «یأتی ~~من ms096 بعدی اسمه آحمد» (655) که درین سوره واقعست، مفصح (656) ازین مقصودست29 ودرین ~~مجمع آن شخص را که این انواز پرتو شمع محبت اوست30، حاظر [گردانیدند]31 و به تزکیه37آ او و ~~قابلیت ذاتی [او که]33 خود از آن [با]34خبرنیست، گواهی دادند و سایر اولیاء ایستاده مترصد ~~فراغ آن حضرت از نصح و دلنوازی (657) بودند که ناگاه حضرت ربوبیت و جناب الوهیت، ~~«تعالی عما یقولون علوا کبیرا» (658)، درانوار جمال و کبریای جلال که عقل وحواس از ~~دراک و احساس آن عاجز باشد، تجلی نمود، و «الاتدرکه ألآبصار و هویدرک ألأبصار و هو ~~الطیف ألخبیر» (659)، و به خودی خود فرمود که35 بگو. بر زبان چنین جاری شد که ««الحمدلله ~~العلیم الخبیر. الحمدلله [السمیع]36 البصیر. [الحمدلله الحی الذی لایموت]37. الحمدلله الذی ~~القدیم38 لایزاک» (660)، و39 بعد از این ثنا ومحمدت، تمامی حاضران آن مجمع به طریق تهنیت ~~به مصافحه (661) ومعانقه (662) اقدام نمودند و با [یک یک]40 طریق انبساط (663) و ~~تلطف41 دست داد. «و الحمد لله رب العالمین» وصلی الله علی محمد وآله [اجمعین الطیبین ~~الطاهرین]2). PageV01P159 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0098.png) # قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم: «الرقیق ثم الطریق» (664). بیت: ~~بدان زاد ره چیست اندرطریق:دوصضد بار گفتم رفیق و رفیق. # ای سائل، بدان که عطای حق، سبحانهآ و تعالی، که آنرا توفیق خوانند یار داناست و البته ~~البته2 بی غرض بشنو که آنچه سید علماء، محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، میفرماید: که ~~«طلب العلم فریضة»، مراد طلب اهل علمست واهل علم کسی باشد که عالم به حرکات و ~~سکنات3 و ضمائر جمیع مخلوقات باشد به حق الیقین (665) نه به علم الیقین (666) یا به ~~عین الیقین (667)، [و]4 عالم سر وجهر (668)، اگرخود روی به سالک ننماید، محالست که ~~سبالک بشناسد او را. سالک میباید که شریعت محمدی، صلی الله علیه و آله و سلم، درست بسپارد ~~(669) و5 بی شید [وبی ریا]6 وبی مکر و بی خواهش و مقصود نفس و آرزوی دل، و باید که ~~آرزوهای فانی ms097 از درگاه الهی نخواهد و پیوسته به طهارت باشد. یعنی به جزحق در خیال او نباشد و ~~چشم از دنیا وعقبی7 دوخته باشد، و اگر شرح این مقامات [کنم]8، کاغذ و قلم کجا برتابد ~~(670)؟ بدان که «ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین9» درحق مصطفی است، صلی الله ~~علیه وآله وسلم، ومصطفی، علیه الصلوة والسلام10، حقیقت کلام خداست وتو11 راه به این علم ~~نبری، چرا که طالب این علم نیستی [و]4 به صورت حروف مشغولی. و12 اگرعمری در خلوت ~~نشینی و هر روزختمی (671) قرآن در نماز بجای آری حاصل از آن نیابی. # ای اخی13، این فقیرچه [چیز]14 بنویسم که در قرآن نباشد که15 «ولا رطب ولا یابس ~~ولا فی کتاب مبین» وقرآن روشن وپیداست و توغافل از آنی. از کتابت16 این فقیر که شمهای آز ~~آن بحرست، چه حاصل توانی کرد17؟ چونکه التماس میرود، این دعاء ورد خود ساز18 : ««اللهم، ~~آرنا الحق حقا و اززقنا اتباعه وآرنا الباطل [باطلا]11 واززقنا اجتنابه. اللهم، انک عفوتحب ~~العفو، فاعف عنا». بعد از فرائض وسنن ودراول وآخر، صلوات ده20 به حضرت سید کائنات، ~~علیه آفضل الصلوات واکمل التحیات (672)، که بی صلوات هیچ طاعتی قبول نیست. # ای اخی، خیال خود همه صرف صلوات کن بعد از نماز فرض، وحال آنکه فی «صلاتهم PageV01P160 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0095.png) ~~دائمون» (273) مشغول به مصطفی بودنست21. و اگر [ورد]22 خود23 کنی دائم الاوقات صلوات ~~را، سورهآ طه (674) بر توجلوه کند و چون جمال طه مشاهده کنی، سورهآ طه ورد خود ساز و چون24 ~~بجان [به قرائت]25 طه مشغول شوی، سورهآ «والنجم اذا هوی» (675) برتوتجلی نماید و چون این ~~سوره به تورخ26 نماید27، بعد از آن نطق تواز هوی78 (6776) برنیاید (677) . چون ناطق وحی الهی ~~شوی، «لا نفرق بین آحد من رسله») (678) دردل توقرار گیرد. و21 چون آیت «امن الرسول بما ~~أنزل إلیه من ربه» (679) ورد خود سازی، [آیه]30 «قل هو الله احد» (680) برتوغمزه زند وتواز ~~عالم تفرقه خلاص شوی. بعد از آن، ms098 غبار هیچ آفبریده در دل تونیاید. چون بدین مقام رسی31، ~~بهشت و بهشتیان بجای خود بینی و دوزخ و دوزخیان بجای خود. حشر (681) ونشر (682) جمیع ~~مخلوقات در نظر تو چنان باشد که باشد درین مقام حضرت سید اولیاء، علی مرتضی، علیه السلام، ~~میفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت 32 یقینا». # ای عزیز، نادر باشد که شخص بی پیربه این مقام رسد. اعتماد به ذکر و تلاوت و خلوت و ~~سخاوت و هرچه به این ماند33 مکن و پیربطلب، که گاه گاه باشد که بی پیر جذبهای (683) ~~درآید و شخص را برهاند. زنهار34 که هرجا که35 شخصی36 بینی که نشسته باشد بر سر سجادهای ~~و جمعی گرد او برآمده37 باشند، گمان مبر که پیرست، که از پیرمعنی تا پیر صورت بسیار فرقست. ~~حضرت مولانا جلال الدین رومی، قدس سره38، میفرماید که39 (بیت): ~~کردهام بخت [جوانرا]40 نام پیر، پیر کزحق پیرنه، ازایام پیر ~~ویافتن بیرحق مشکلست و اگر اثبات پیرحق کنم، مشایخ و اهل خلوت به دشمنی حق درآیند. # ای عزیز، میگویم که آنچه در قرآن و در41 حدیث در حق مؤمنان آمده است، به آن مشغول ~~[شو]42 و آنچه درحق کافرانست از آن دورباش. قوله تعالی: «ان الله یحب التوابین ویحب ~~المتطهرین» () و «یحب المتقین» (686) و «یحب المتوکلین3)» (687) . و44 قال النبی، # ل ای عزینه جهد بکن ویارنی طلب تن، کیه بی تار طاعث اعتبار فدارد. اقوله تعالی: «ان PageV01P161 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0100.png) ~~الذین آمثوا و عملوا آلصالحات»، یعنی عمل46 بی ایمان درست نیست و ایمان آنست که دست به ~~دامن یاری زنی . چون این قوت نداری، گوشهای گیر [و]47 از خلق [خدا]48 جدا شوو به شریعت ~~پسندیده به سر میبر، نه به آسایش نفس همچون آنان که کناره گیرند و خلق به خود مشغول کنند و ~~کافر و مرتد بمیرند. # ای اخی، پیوسته این دعاء میخوان: «اللهم، زذنا المحبة والمعرفة والاستقامة»، وبعد از ~~فرائض، آیة الکرسی (689) و «امن الرسول») و«شهد الله» (690) وسورهآ طه41 ms099 وسورهآ والنجم ~~(691) وسورهآ ««سبحان آلذی آسری بعبده50» (692) بخوان. چون براق (693) عشق ترا به قاب ~~قوسین 51 (694) رساند، هفت آسمان (695) و آسمانیان وزمین و زمینیان در تحت لوای خود بینی ~~و آسمانیان و زمینیان ترا نبینند، مگرصدیقان، که در چشم اهل صدق هیچ پوشیده نیست و صدق ~~دلیل راه طالبانست، وصدق شخص را به مراد میرساند و صدقآ عطای حقست وعطای حق نظر ~~صاحب کمالست . لوح محفوظ (696) آئینه دل ایشانست. عرش (697) [اعظم]52 [گوشهآ]53 ~~خاطر مبارک این قومست. ازل54 در لفظ درربار55 مستقیم احوالست. آبد درنهایت علم لدنیست، ~~هرچند که نهایت نباشد. نهایت علم میگویم نه نهایت معلومات، و تو هنوز از علم خبردار نهای. ~~چون از معلوم خبردار شوی، اگرخواهی که علم معلومات حاصل کنی56، این حدیث که سرور ~~علماء، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله [وسلم]57، فرموده است [که]58 «کن فی الدنیا ~~کانک غریب اوعابر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور» ورد خود ساز و معانی آن به عمل آر. ~~یعنی غریب باش در زمین به متابعت شریعت محمد مصطفی51، [صلی الله]60 علیه و آله وسلم، و ~~چون در زمین خوی محمد برگیری، میل «او عابر سبیل» درآید و ترا به آسمان61 [برد]62 ودر ~~آسمان، سیرت با سیر احمد یکی شود و چون سیر احمد63 در خود بیابی، البته مکانت به مقام ~~محمود باشد. چون به مقام محمودی64 رسی و آیات که شنیدی که «یحب آلتوابین ویحب ~~المتطهرین» و «یحب الوتر» یعنی مقامات بگذرانی، [تائبت]68 (698) گویند. این مقامست که ~~حضرت سید فقرا، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که روزی هفتاد بار توبت ~~میکنم646، یعنی مقامات (699) میگذرانم. و هرمقام که سالک بگذراند تا به عالم توحید رسد که PageV01P162 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0097.png) ~~اصحاب قبورند، دیگر آن مقام ابتدای راهست و احرام (700) نوباید67 بستن، و این راه را هزاربار ~~گفتم که بی پیر نمیتوان رفتن. تواین قدر بکن که حق، تعالی، ترا دوست گیرد. [چون حق، ~~تعالی، ترا دوست گیرد]68 راه ms100 برتو آسان شود و ترا به پیرایام رساند. و توخواهی که بدانی که حق، ~~تعالی، کی از توراضیست69؟ بدان که آن وقت از تو راضیست که تو بنده وار در نظر مرد حق باشی ~~که مقام محمودست. چنان آشفتهآ آن زلف پر پیچم که نمیتوانم که در معنی «گن فی الدنیا ~~کانک70 غریب» حرفی چند بگویم. اگرخواهی که این71 معنی [این حدیث]72 معلوم کنی، ~~تمام این کتاب مطالعه کن به حضور درویشان، که این لحظه قرارندارم که این بیان این حدیث ~~کنم، که غمزهآ آن دلبر مکار در تیر انداختنست و زلف پر آشوب برباد داده73 [و]74 ندای «لمن ~~الملک الیوم لله الواحد ألقهار» در عالم عباد انداخته وصورت ملامت در پردهآ شوق پنهان25آ کرده و ~~لشکر محبت پنهان به ملک دل فرستاده. وستت الهیست که «ان الملوگ اذا دخلوا قریة افسدوها» ~~(701) کارخود بکند. گفتم که هردم سالک از ملکی به ملکی رود و طرحی نوبنهد تا آن ملک ~~را مسخر گرداند. وصلی الله علی محمد و آله [وسلم]76. # در معنی2 «التعظیم لأمرالله او الشفقة علی خلق الله» (702). # ای عزیز، بدان که اکابر صورت و معنی جهان را به محبت مسخر کردهاند. جهان وجود تو ~~میگویم، چون شخص وجود خود جمع گردانید، امر الهی3 میتواند که بجای آورد. چون امرحق ~~بجای آورد، شفقت برا خلق خدا در دل آن شخص پیدا شد. چون شفقت بر مخلوقات برد، خلایق ~~رو در او کردند و عبادت و صنعت و کسب گوناگون از بهر او میکنند به محبت بی مزد، چرا که ~~مزد آن از پیش گرفتهاند و آن شفقتیست که برایشان برده. پس معلوم شد که چون شخص تعظیم امر ~~حق بجای آورد، حق، سبحانه و تعالی، به عوض آن بندگی و فرمان برداری، محبت ارزانی میدارد، ~~و بدان که اگر برخلاف این باشد، تفرقه در میان پادشاه و امراء و وزراء و لشکر و رعایا میاقتد، از PageV01P163 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0102.png) ~~بهر آنکه ms101 الفت و محبت نیست؛ زیرا که5 رعایت امرحق نکردهاند. این درویشان که بی لشگر و ~~گنج و ملک و مال عالمها را مسخرمیکنند، از بهر آنست که تعظیم امرحق6 میکنند و نظر شفقت ~~بر جمیع آفریدگان دارند. البته چون چنین باشد، حاجتشان به ملک و خزینه7 (703) ولشگر ~~نباشد، که چون راه به اصل کار بردهاند، فرع خود تابع آنست. غرض آنکه سالکان صورت که ~~پادشاهانند و سالکان معنی که اقطاب (704) اند، بدانند که اگر تفرقه در میان امراء و امثال اینها ~~که ذکر کرده8 شد، درافتد. سنت الهیست که برانگیزد پادشاهی دیگر و قومی دیگر و ایشانرا متفق ~~گرداند و دمار از دیار آنها برآورند و تخت و رختشان به باد رود و هلاک شوند. چنانکه اختلاف ~~شاهرخ (705) ومحمد بایسنقر (706) که دیدی (707) واتفاق جماعت9 عزیزان آذربایجان ~~(708) چنانکه هست. # ای اخی، اگرپادشاهیست و اگرشیخی و اگر قطبیست، همه اسباب آنست که تو ~~فایدهای حاصل کنی و آخر پشیمان نباشی، که اینها که تو میبینی همه عالم فناست. مرد میباید که ~~حیاتی درین منازل پیدا کند و عمر در لجاج و مکر و هرزه تلف نکند و آخرت از بهردنیا درنبازد. و ~~هزار بار گفتم که بی استاد هیچ کارنتوان کرد10 و توچون این مکتوب مطالعه کنی، پنداری که ~~مرا آرزوی مقام تو میشود. غلط مکن، که یک ساعت حضور خود ندهم که هزار سال پادشاهی ~~سلیمان بستانم، که تحقیق دانم که او نبی بود. با وجود آنکه نبی بود و زباندان جمیع اشیاء بود، ~~پانصد سال انتظار خواهد کشید که به بهشت رود (709). و11 دیدار از خود حساب میکن. و این ~~فقیر این زمان در حضور دوست عیش میکنم. پس آرزومند مقام تونخواهم بود، والا نصیحت تو ~~میکنم که به حکم «والشفقه علی خلق الله» اولی آنست که شفقت دریغ ندارم، که هر شفقت که ~~در حق خلایق برند، اگر آن نصیحت قبول کنند، فایدهآ آن به ناصح میرسد و اگرقبول ms102 نکنند، حق، ~~تعالی، آن شفقت به رحمت خود مبدل میگرداند و به ناصح ارزانی میدارد یکی ده تا هفتصدتا ~~(710)، به غیر حساب، که حسنه نه همه زرباشد یا نان که ایثار کنند. هرکه شفقت به هرکه ببرد، ~~حسنه است و حسنهای که جاوید میماند اینست. # ای عزیز، این فقیر تجربه کردهام. این مبالغه از بهر17 آن میکنم که تونیز شفقت دریغ ~~نداری و به خود مشغول نشوی، که به خود مشغول شدن کار طفلانست. اگر خواهی که مقصود این ~~معرفت حاصل کنی، طواف دل درویشان میکن و کتاب شرح الکنوز مطالعه کن که کتابی ~~بی تکلفست. و درین فقیر هیچ خوف نیست، از بهر آنکه طمع ندارم و شخص از برای13 طمع اسیر ~~روزگار میشود و شرمسار میماند. این مشایخ صورت که مقام پدرانشان ازدست نمیرود14، از بهر PageV01P164 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0099.png) ~~طمعست و میل جاه و طول آمل و همصحبتی با اهل دنیا، ومایهآ دوری از دوست طمع دنیاست. ~~زنهار که شفقت دریغ مدار و با همهآ مخلوقات بقدر وسع هریک رحمت15 نمای تا آخر کار پشیمان ~~نباشی . حوالت تمامی این گفتگو به شرح الکنوز16ست، در آنجا طلب کن که درین حال ثمرات ~~شفقت سراز دریچهآ عشق به در آورده17 و نظر کمال در جمال انسان مینماید و غمزهای که شایستهآ ~~آن ترک ختاست18 (711) ریزانست و دل از درد آن غمزات بریانست و لشگر زنگی کافردر ملک ~~دل که شهرستان عشقست19 به غارت آمده و هرچه غیر از مکان امانتست، خراب کرده و سلطان وار ~~بر تخت دل نشسته و خیالات هستی که ذکر آن کرده شد، به یکبار بیرون کرده. اگر صورت ~~کتابت به هم نمیرسد20، معذوردارند، که عشق را پروای قرارنیست. رباعیه21: ~~آن شمع که همچوخویش22 جانم همه سوخت وز درد و غمش هردوجهانم همه سوخت، ~~در کوی خرابات نشانش دیدم، وزدیدن آن نام ونشانم همه سوخت. ~~شاید که در خاطری درآید که قطب را حاجت به نصیحت نباشد. ms103 # ای فرزند، سلطان وقت چون قادر شد و دشمن در مقابل خود نمیبیند، به می و معشوق ~~مشغول میشود و از آحوال ملک غایب میگردد. قطب نیز عزیزیست. چون ملک وجؤد خود قائم دید ~~و استغناء و کبریای حق در خود مشاهده نمود23، از صورت عالم دور میافتد و معذورست، که یک ~~ساعت به دوست مشغول بودن به از عمری با خلایق به سر بردن. والا24 هرگاه که شفقت به خلق ~~خدا ببرد، تعظیم آمر الله25 کرده باشد (712). پس موافقت حضرت سید کائنات میباید کرد که ~~چنین فرمود آن سلطان عادل که ««خیرالامور أوسطها» (713). پس در همه عالم26 وسط ~~نگاه داشتن اولیست که مزید درجات در شفقتست و درجات نهایت ندارد. و چنانکه ملک ~~ولایت27 خدا بی نهایتست. همت نیزبی نهایت بهتر و هیچ چیز بهتراز همت بلند نیست، که ~~شخص چون همت بلند باشد، بریک مقام قرار نگیرد، که اگریک ساعت در یک مقام قرار گیرد، ~~بلند همت نباشد28 و این علم عاشقان دانند و بس، که هر لحظه تجلی گونا گون از جانب دوست ~~میبینند «و الحمد لله رب العالمین.»29] PageV01P165 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0104.png) # ای اخی، بدان که علامت پیر کامل چون باشد تا اگر طلبی درتوپیدا شود، راة غلط ~~نکنی. اول، ملت و مذهب کهنه بگذار و ورقهای پوسیده در آب اندازتا روی [به دوست توانی]2 ~~کرد و دوست [نیز]3 برتو آعتماد کند و اول دلت بخشد تا نظرگاه خود سازد. چون دل نگاهداری، ~~در دلت نفس پیدا کند4 تا عمل توانی کرد، که نفس عمل میکند، و اگردل نگهنداری و به هر ~~صورت که برسی مایل شوی، البته تلف شوی و راه بازگشتت [نباشد]5، چرا که چون دل و نفس ~~خوی باهم کردند و نفس درین منزل بردل غالبست. پس دل درین حال بمیرد و نفس قوت گیرد. ~~[پس]6، بدان، ای آنکه مرید میگیری و دعوت میکنی، که چون در سالک سرکشی بینی، به مدد ~~نظر که به ms104 دل او نزول میکند، دل ازقبض (714) اوبیرون آورتا [نفسش]7 ضعیف شود. چون ~~[نفسش]7 ضعیف شود، فرمان بردار شود8 وعمل پسندیده بکند، اگرخواهد و اگرنخواهد، هرگاه ~~که پیز کامل باشد، دل از دست مرید برباید و آختیار9 دل بدوندهد تا بیدل باشد و سرگردان و در ~~حکم معشوق باشد، و اگرنه، دعوی معشوقی بکند و خود را دربازد. نشان پر کامل اینست ونشان ~~پیر ناقص آنست که به قرینه و نقل کار کند و عقل فضول (715) دلیل او شود [و]10 عاقبت کار ~~خود و دیگران نبیند و حیوان صفتان و جاهلان روزگار جمع کند و نتواند که اختیار ایشان بگیرد. ~~پس نفسشان غالب شود به مدد عافیت طاعت، و مغرور شوند و گستاخ در ملک اهل دل دوند11. ~~ناگاه دست غیرت درآید و پیر و مرید را زیر و زبر سازد. # ای اخی، آسانست که کافزمسلمان سازند، که کفر صورت به یک کلمهآ شهادت (716) ~~میرود، والا چون این کفر صورت رفت، [صدهزار]12 وسواس پیدا شد. در آن حال، آن زمان که ~~کافر بود، شیطان در بیرون او تصرف میکرد. چون مسلمان شد، شیطان در [دل او]13 راه یافت، ~~چرا که دل هنوز استقامت نیافته است به نورایمان. پس این کفربه استغفار و شهادت زبانی ~~نخواهد شد. یعنی مریدان که به محبت حق دلشان قرار نگرفته باشد، دل بدیشان نباید داد تا درپی ~~هوس نروند. اینها که دعوت میکنند [وخلق را جمع میکنند]14 [و درعالمشان سرمیدهند ~~(717)]15 که بروید و دعوت کنید، از آنست که محبت جاه و آرزوی مال و هوس تجمل پیدا ~~میکنند، که پیرشان بالغ نیست. یک نظر از پرتوفلک بردهاند و راه به خدمت کاملان نبردهاند. البته PageV01P166 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0101.png) ~~بدین حال بمانند و خلق نادان بذیشان شاد باشند. # ای اخی، ندانستی16 که کفر صورت هیچست و کفردرون عظیمست و شرک درون ~~آسان آسان بیرون نتوان کرد. و17 تواین رمزچه دانی که مست خویشی؟ و17 احوال خویش بهل تا ms105 ~~وغغلت ازرویبت برافدوشریارنو تیعجل نبست یفافییزگیاضم اولوا العنم ماین ~~القوم ألفا سقون» (718) یا ««ألقوم ألکافرون» (719) تودانی19 که حافظ کلأمی. # ای اخی، والا سلطان هرایام وقطب هر وقت میباید که دلشان باشد و نفسشان باشد تا قهر ~~و لطف20 حق به عالمیان رسد، که اگر سلطانرا دل نباشد، رحمش نباشد21، و اگر [نفسش]22 ~~نباشد [قهرش نباشد]23، واین دو صفت ملازم سلاطینست وامثال اینها، وسلاطین صورت [از ~~بهر]24 آن25 توأم26 انبیاء و اقطابند (720) که گاه گاه حکم قهر و لطف بجای خود میکنند، و اگر ~~همه وقت چنان کنند که پسندیده باشد، خود نبی باشند و روا نیست که بعد از حضرت سید انبیاء ~~محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، نبی باشد (721). پس اگربی عدالتی از ایشان27 پیدا ~~شود، معذور باید داشت که نفسشان غالب [است و اگر دل شان]28 غالب شود، همچون ابراهیم29. ~~[ادهم]30 (722)، قدس الله روحه العزیز، از ملک بگذرند، وفرضست که دائم الاوقات ملک را ~~پاسبانی باشد. اگر به مدح [سلاطین]31 مشغول شوم، ناقصان پندارند که آرزومند جاهم، گفتم که ~~چون روح و عقل در شخص پیدا شود، صفت انبیاست و سلاطین که توأمانشان گویند. پس اگر ~~گوش غیبش باشد که گوش عشقش گویند، نبی باشد و اگر گوش عقلش غالب شود32، سلطان ~~باشد که بی اختیار ظلم ازو صادر شود. # ای اخی، «[المؤمن]33 حی فی الدارین» درین مقامست که جانب نفسش باشد وجانب ~~دلش باشد، یعنی جانب اهل نفس و جانب اهل دل، و هرکدام که غالب شود آنست. # ای اخی، مسلمان زندهآ دنیاست و مؤمن زندهآ عقباست و موحد یعنی عاشق عارف فراغت از ~~دنیا34 وعقبی [دارد]35. بدانستی که «[المؤمن]33 حی فی الدارین» یعنی سلاطین عادل و ~~اقطاب36 زندهآ دوسرااند37 و مجردان زنده به دوستند. سالک در اول حال میباید که قدم از PageV01P167 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0106.png) ~~[شریعت بیرون نتهد و38 چون]39 شریعت ملک او شود، قدم در طریقت نهد تا مؤمن باشد، وچون ~~طریق ایمان بجای آرد، ms106 دروادی توحید که عشق گلش گویند، درآید و به اشارت اهل طریقت را به ~~عالم خود کشد تا امر ««التعظیم لأمرالله والشفقة40 علی خلق إلله» بجای [آورده]41 باشد. اگر ~~خواهی که تمامی این معرفت دریابی، سر از حکم دانا مپیچ و عارمدار، که روز بازخواست ~~(723) البته هست. سعی بکن و خود امتحان کن احوال مقامات را، که در اهل دنیا مکر ~~بسیارست. البته مطالعهآ شرح الکنوز میباید کرد، که مرا پروای آن نیست که هردم به مقام تو آیم. ~~گفتم که42 «[المؤمن]33 حی فی الدارین» رسولانند واصحاب آرام. واین فقیر پیوسته دل در43 ~~پیچ و گره زلف ترسائی دارم [و خبر از دار و گیردارین]44 ندارم. چشم مخمورش دائم الاوقات به ~~غمازی و جاسوسی مقابل جان حزین استاده و جادوئی میکند. کجا [مجال]45 عقل باشد که درآید ~~و صورت آرائی کند که پیوسته کارش آنست که صورت و اهل صورت را بکشند. رباعیه46: ~~هر لحظه به شکلی47 دگر آن ماه هلال آید به سر[کوه]8] ورود آندرحال، # 41 بخورد،کاینست به شرع عشق50 روزی حلال. ~~تا برباید دلی و [خونش]41 بخورد، # ای اخی، هر روزتوبت51 میکتم که قلم به دست نگیرم و هیچ کاغذ را سیاه نکنم. ~~چکنم؟ چون شب در[رسد]57، ورق صحیفهآ عالم را بنو (724) طرح میباید نهاد و رقم جدید بر ~~عالمیان میباید کشید از بهر طالبان و [سرگشتگان]53 وادی محبت، که رزق جدید و یوم جدید54 ~~(725)، که اول رزق میباید آفرید پس آنگه روز، که [روز بیرزق]55 روزی کس مباد. ناچار قلم ~~برمیگیرم از بهر حاضران ناظر و از بفرغایبان حاضر، که گاه هست که حاضرغایبست و غایب ~~حاضر، وشفقت الهی طالب طالبانست. # ای اخی، بکوش تا حاضر ناظر شوی تا باشد که واقفی56 باطن گردی، که هرچه تعلق به ~~صورت دارد اعتبارش نیست و اهل عالم همه درپی صورت میروند. به عظمت [و]57 کبریای58 ~~حق که بسیاری از مشایخ صورت و علمای حرف (726) و درویشان خرقه پوش را ms107 امتحان کنی و با ~~ایشان صحبت داری و به ترازوی اهل معنی شان برکشی، یک مثقال51 محبت خدا و انبیاء و اولیاء PageV01P168 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0103.png) ~~دردل ایشان نیابی، که همه از بهر هستی خود دعوت میکنند و نمیدانند در هر قرنی پیداست که در ~~همه عالم چند تن معرفت حاصل میکنند. باقیان چون بوئی از نظر فلک بردند، پی خود60 گرفتند و ~~گم شدند. مثلی بشنو. لولی ای (727) که بر سرمیدان از بهر دو پول سیاه (728) میگردد همه ~~روث61 و مییابد یا نمییابد، اگر صاحب نظری در وی62 نگاه کند، به آن یک نظر سر خود گیرد و ~~دعوی معشوقی کند و جواب [سلام]63 ندهد، ونداند که چون نظر بازگیرند، همان لولی روسیاه ~~باشد که آفتاب، چون به مغرب فرورود، شعاع خود ببرد و اهل دنیا مورصفت به شیب خاک روند. ~~موران صورت این قدر میدانند و این مورصفتان کور به این حال نمی افتند. # ای سالک، بدان که خیر طالب آنست که دوستی پیدا کند و به قهر و لطف دست از دامن ~~لو ندارد و وقت غنیمت شمرد64 و به نازکی و ناز مشغول نشود که آخر پشیمانی سود ندهد، که ~~شخص چون وقت نگاه ندارد و صفت حیواف برگیرد، رزق آسمانی چون قوم موسی ازو باز گیرند و ~~تبرهآ (729) سیاه پر از کاه کنند و بر زنخش (730) بیاویزند و به کار دنیاش مشغول کنند (731). ~~بعد از آن وا حسرتا (732) و [وا ویلا]65 (733) سود ندهد. رباعیه66: # این دم که توانی که نگهداری دل، زنهاربکوش تا نیازاری دل. # فردا که چودوزخی سیه رو گردی، سودی ندهد که در نظر آری دل. # ای سالک، [از خرابی]2 اسباب صوت ملول مشوه که هرگاه حق، جل وعلا، خواهد که ~~بندهای را دوست گیرد، اول صورت او را ویران کند. بعد از آنکه در ویرانی استقامت بگیرد3 و ~~آشفته حال باشد، حق، تعالی، دل آن بنده را نظرگاه خود سازد. چون نظر حق در ms108 آن دل آرام گیرد، ~~آن بنده بی آرام شود و خواهد که نظر درپی نظر باشد. حق، تعالی، مزید گرداند عنایت خود آن4 ~~بنده را، و5 درین حال، ندادهد به گوش طالبان و مشتاقان خود که «آنا عند المنکسرة قلوبهم» تا ~~طالبان به طواف آن دل روند. اول کسی که راه بدان دل برد رسول حق باشد و درین حالست که ~~حضرت رسول، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که «اللهم أحینی مسکینا وأیثنی مسکینا، و ~~احشرنی فی زمرة المساکین») (734) . پس درین حال آن صاحب دل گوید. (735) بیت: PageV01P169 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0108.png) ~~خواجه مگو که من منم، من نه منم، نه من منم. جان من اوست در تنم، من نه منم، نه من منم. # چتانکه شنیده باشی که سرور عاشقان و دلربای ملیحان و بصیر جواهر انسانی و رازدان6 ~~«فانه 7 یعلم السر و اخفی»، (736)، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، روزی به خانهآ زید ~~فرمود (737) و امانت الهی در چشم وابروی زینب (738) نهاد و پاسبان محبت در زاویهآ دل او ~~نشاند و بیرون فرمود. زید (739) درآمد، زینب را منور دید. گفت: که درین خانه بود؟ گفت: ~~حضرت سید عالمیان محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، گفت: حضرت خواجه8 چه ~~فرمود؟ گفت فرمود: «یا مقلب القلوب [و الابصار]9 ثبت قلبی». وشرح آن در کتاب شرح الکنوز ~~بطلب. زید نزدیکترشد و گفت: ای زینب، حاضر خواجه باش که بنده را اختیار نیست. و تمامی ~~این حکایت در قصص بخوان که من مشغول این حالم10 که صفتش درین رباعی11 گفته شده. ~~رباعیه: ~~آن شمع که همچوخویش [جانم]همه سوخت وزدرد و غمش هردوجهانم همه سوخت، ~~در کوی خرابات نشانش دیدم، وزدیدن او نام ونشانم [همه سوخت]13. # ای اخی، اگر قدم در راه عشق مینهی، از خرابی و رسوائی مترس که درین مقام نام و ~~نتگ نباشد. چون حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود «ثبت قلبی»، دعای خواجه ~~مستجاب شد. ندا آمد ms109 که ای حبیب، برخیز و14 بر بالای منبررو و رسوا شو و قدم ثابت دار و ملغز از ~~شرمساری خلق، تا دلت در عشق ثابت شود و نام و نشان صورت نماند و معنی قوت گیرد. ای ~~سالک، تو میخواهی که چادر برسر گیری و در میان زنان به بالای15 منبر روی و هزار زنار [در]16 ~~شیب آن چادر دربندی17 و نصیحت زنان کنی. برخیز، اگرراست میگوئی، و موافقت حضرت ~~مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، بکن18. وراستی پیش آروقدم در راه اهل محبت نه و عار ~~مدار که19 حضرت خواجه، صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود20: «ثبت قلبی علی دینگ و ~~طاعتک» (740)، یعنی علی محبتک، یعنی دین وطاعت حق محبتست. اگردین و طاعت این ~~بودی که تو داری، حق در حق دلشکستگان محبت نگفتی که «انا عند المنگسرة قلوبهم» و ~~حضرت مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]21 نفرمودی، «اللهم أحینی مشکینا»، بلکه حق ~~نزد تو بودی و مصطفی آرزومند زندگی توشدی. [اگر مسکین شوی، مسکن حق گردی و حضرت ~~سید آرزومند زندگی تو شود]22. PageV01P170 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0105.png) # ای اخی، اگر خواهی که این رمزبدانی، خواری بکش و [ناله]23 مکن و میل بر ~~مسکینان24 کن، یعنی با درویشان نشین وبا درویشان باش. «و الحمد لله رب العالمین25» و، ~~صلی الله علی خیر خلقه محمد وآله وسلم26. # قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم: «من ححسن إسلام المرءترکه2 ما لایغنیه» (741) . و ~~لق و مند عاهء لایست ولهرد کایل منه الاربع (لهال عصیق تسول الله صکی اله عله ~~[وآله]3 وسلم (743). # ای عزیز، یک ساعت حاضرباش و معنی این حدیث بشنو، که فرضست که شخص هر ~~عمل که میکند علم آن حاصل کند4 تا رنجش ضایع نشود. تو در شنیدن نصیحت5، عجب نباشد که ~~بیحضور شوی. تو مستمع باش تا معنی کلام برتوروشن شود. اگر معقول نباشد و بیان حال تونباشد، ~~آنگاه بقدر قوت6 هرچه خواهی میکن. حاجت نیست که بگذاری که ms110 نفع خیر و ضرو شر در قیامت ~~برتو ظهور کند. این زمان7 که به جاه و بزرگی مشغولی، اگر تصرف در ملک و مال غیری کردی، ~~اندک روزی برمیآید و کسی دیگر برتو مسلط میشود [و]8 ترا زبون میکند، و هر چند تدبیر و تزویر ~~میکنی، سود نمیدهد و خجالت نمییابی و دیگرباره بر سر آن9 کارمیروی. واجبست که آنچه ترا به ~~کار آید، به آن مشغول شوی و جور به نامرادان10 (744) نکنی که از غیبت مکافات بی اختیار ~~میرسد. تو مشفق خود کسی دان که مراعات توچنان کند که هرگز دلتنگ نشوی، که اگرصد سال ~~کسی خوش دل باشد و غالب باشد برهمه عالم، چون یک روز اسیر شد، آن لذاتش نمیماند. زنهار ~~که به چیزی مشغول باش که حاصل آن چون روی نماید، تو فرحناک (745) شوی. وقتی شخص ~~از اعمال پشیمان نباشد که اگر فقیر باشد، چنان زیست کند11 که اهل ترک و تجرید کنند12، و ~~پای از حد خود بیرون ننهد تا درهیچ13 مقام شرمنده و رسوا [نشود]14. و اگر صفت اهل فقر کنم، PageV01P171 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0110.png) ~~محالست که از صدهزار یکی توان گفت، که فقر مقام منتهیانست15 بلکه فقربی مقامست که ~~«الفقیر لا یحتاجج الی الله» (746) گفتهاند واین بقدر16 حلق طفلانست، زیرا که «(آلفقیر هو الله» ~~(747) گفتهاند. فقیر میباید که غنی باشد. نه چنان غنی باشد که چیزی بسیار داشته باشد، بلکه ~~خواهش هیچ مقام در وجود مبارک او درنیاید و حسد به هیچ آفریده نبرد و مشفق جمیع مخلوقات ~~باشد و ناظر و بصیر درون و بیرون عالمیان باشد و رحمت نماید بقدر وسع برهمه کس17، که هر ~~کسی که18 در هر عالم که هست، اگر حق آن عالم بجا19 نیارد، تاریکی در راه او میآید. مثلی ~~بشنو، که فهم این کلمات بکنی، [به شرط]20 آنکه به عالم جهل نروی و نرنجی و انصاف بدهی. ~~و اگر برنجی، کار برخود21 دراز کنی و عمر [برخود]22 تلخ ms111 گردانی. مثلا اگرپادشاهی که بعضی ~~از ملک عالم مسخر او باشد، از طریق پادشاهان سابق بیرون رود و تصرف بیش از آنکه مقرر شده ~~باشد بکند، اندوه آن مظلومان جمع شود و تفرقه در ملک و مال و خزینهآ او افتد و هیچش چاره ~~نباشد. مثل آنکه اگر کسی در کنارخوانی23 رسد و بقدر حاجت تصرف24 کند و اسراف نکند، ~~حسابش نیست، و اگر حریص باشد و یک لقمه زیادت25 خورد، آن نعمت تلف شود و بیمارش ~~کند، واگر زله (748) بردارد، زشت شود در نظر صاحب دعوت و دیگرباره26 در به رویش ببندد و ~~محروم ماند. # ای اخی، میل به هرچه زیادتیست وبال تست و حاجت به [بیان]27 این نیست [که]28 ~~اگر تو تأمل کنی، در هیچ کس نیست که نا انصافی (749) نینست21. در علم گوش از بهر عمل و ~~عمل از بهر نفع بکن، نه از بهر زحیر (750) که بسیار عمل کنی و سودش به دیگری رسد، چون ~~ملائکه که طاعت میکنند و ثوابشان به سوختگان میرسد. اگر [به زیردستان]30 رحم نمائی31، ~~حاصل عمل [به وصل]32 تونشیند (751) واگر غافل از مظلومان باشی، زود باشد که بینوا باشی، ~~و حال آنکه بینواتر از جاهلان کسی دیگرنیست که از حاصل خود بی بهرهاند و از غافلان این همه ~~عبرت میگیرند و بیدار نمیشوند. # ای عزیز، در همه حال حکیمانه عمل کن، که اگر حکمت نباشد، قراربدن نباشد و اگر ~~حکمتی که پسند بدن باشد بجای آری و سود به دل [ندهد]33، حکمت نباشد که [بدن]34 زود PageV01P172 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0107.png) ~~متغیر شود35. تو رعایت بدن چنان کن که دائم در حضور باشی؛ نه بیحضوری قیامت میگویم که ~~شاید که ترا ایمان36 به قیامت نباشد. در دنیا37 چیزی تصرف بکن که حق توباشد تا دائم ~~خوش دل باشی و حسابت باز نباید داد38، که اگر پاسبان باغی مقررشده باشد که آن باغ را [نگه ~~دارد]31 و ده دینار [بستاند، او آن ده دینار]40 بنهد ms112 و در باغ بیدیانتی کند و گوید که تفاوت نمیکند. ~~که41 قادر باشد بر نفع باغ و صاحب باغ نمیبیند47 . در بیدیانتی سری هست که گلوی او بگیرد و ~~حق باغبانی او بجائی دیگر تلف شود و آن بدبخت لقمه دردهان مانده بیند که مال او تصرف ~~میکنند و هیچش مجال نباشد، بلکه به دست خود آن مال بردارد و به دشمن خود دهد وزحیر43 ~~خورد (752) . # ای اخی، یک دم [بی غرض]44 [باش و]45 انصاف ده46 وبنده واربنشین وعالمیانرا به ~~ترازوی عقل برکش. ببین که هیچ کس میبینی که چون دستش قوی شد بر زیزدستان رحم میآرد و ~~به چیزی که عاقبت کار پسند27 او باشد، مشغول میشود و48 اگر پردهآ علماء و مشایخ [و]41 حکماء ~~و سلاطین50 و وزراء و امراء که بزرگان عالمند [بدرم]51، در حال بکنند آنچه در خور ایشان باشد. ~~از بهر آن52 همه کار به بی عقلی و بی استادی میکنند و اگر درویشی خواهد که شفقت برد برایشان ~~از بهر ایشان، محالست که به عالم جهل نروند. # ای عزیز، زنهار که بی استاد منشین اگر میخواهی که پشیمان نباشی . نظم93: ~~چند کنم ناله که بیدارباش، جان بده و درپی دلدارباش. ~~توکرو کوری و گرفتارخویش، زانکه نهای هیچ خبردارخویش. ~~همچوزنان چند روی55 سوی رنگ، پیش و پس [خویش]54 ببین، ای غوی (753) ، بو که بدانی صفت معنوی. دولت مردان بگذاری زچنگ؟ ~~هرچه فنا باشد، اگرخود توئی، هرچه نه آن توبود ای فقیر، دور فکن، با زره از لین دوئی56. گر دل و جانست که در برمگیر ~~صرف مکن عمربه آزوهوس، غره مشوهیچ به بانگ جرس PageV01P173 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0112.png) ~~راه نگه دار و مروسوی چاه، در بن چه (754) سود نباشد زآه. ~~دل مته ونیزنظرهم مکن هرچه نه آن 57 توبود بی سخن. ~~چشم دل58 اندرطرف [غیب دار]51، بو که ببینی همه غیب آشکار. ~~گر چوجمالی [برهی]60 ازخیال، فهم کنی چیست ره اتصال. ~~تتمهآ حدیث61 «من حسن إسلام المرء ms113 ترکه6 مالا یغنیه. # ای عزیز، همه کس بقدر عمل حاصل مییابند63 و اگرعلم آن حاصل نکنند64 ویک ~~[پشیز]0ء (755) زیادتی تصرف بکنند66، [زود]67 ملامت آن [بکشند]68. خواهی بدانی که ~~آخرت هست و خواه ندانی69 که بی سعی هیچ سود ندارد. این فقیر به چشم خود دیدم که مولانا ~~حسن [طبیب]70 (756) که مفخر (757) اطباء ایام بود وبه إلحاد (758) مشهود بود ومولانا ~~عبدالله طبیب [اردستانی]71 (759) شاگرد او بود، در وقت آنکه مفارقت (760) مینمود وصیت ~~کرد با مولانا عبدالله که ای عبدالله [بیماری]72 که علاج پذیر نباشد، چیزی ازو مستان که اگریک ~~دینار ازمال او تصرف کنی، مضرت او در تواثر کند وترا بقدر آن ملول کند. # ای اخی، بقدر شفقت [بار]273 بر گردن زیردستان نه. اگر میخواهی که همیشه آزاد و ~~خوش دل باشی، اول بدانکه «یؤمنون بألغیب» (761) چه لذت میدهد تا درصف «یقپمون ~~آلصلوة» (722) توانی آمدن وچون لذت «یقیمون الصلوة» به تورسد و دریابی74، نشانش آنست ~~که آیت «عالم الغیب والشهادة» (723) برتو75 روشن شود، بلکه عالم غیب و شهادت شوی و ~~چون76 عالم غیب و شهادت گردی17، عروس سر و خفیات با توبه راز آید و نگذارد که به غیر ~~مشغول شوی. بعد از آن هیچ تقصیر از تو بوجود [نیاید]78. حالیا خواجهای پیداکن و بندگی بیاموز ~~که این حال نصیب بندگانست؛ جباران و گردن کشانرا درین بارگاه راه نیست. # ای عزیز، راحت فانی به هیچ مشمار، یعنی چیزی که عاقبت [ندارد و]71 ناچیز خواهد ~~شد، بدان غره مباش که آبلهان همچون80 تو بسیار منفعل شدهاند و دانایان از دور نشستهاند و ~~ریشخند کردهاند. بیش از این اشارتی نتوان گفت81 که «الاشارة یکفیگ» (764) وعربیتش تو PageV01P174 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0109.png) ~~میدانی که مستعد ازبانی]82. من نظر در ذوق حال دارم نه در [عبارت]83 خشک. زنهار که ~~بکوشی و به چیزی مشغول شوی که ترا به کار آید. و صلی الله علی خیر خلقه84 محمد و آله وسلم. ~~تفصیل این اشارات مجمل85 در [کتاب]86 روح القدس ms114 (765) بطلب که قسم ثالث ~~شرح الکنوزست87، باشد88 که راه به بلوغ بری و بالغ گردی81. رباعیه10: ~~ای [آنچه نه زان تست]91. دروی منگر، تا گم نشوی چوئولی بی درو سر (766). ~~دراول روز آخر روز [ببین]7 تا خیر گزینی و نیفتی در شر. # تتمهآ خبر3 «کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور» و ~~حدیث3 «المخلصون علی خطر عظیم» (767) وبقیه معنی4 «من حسن إسلام المرء ترکهه ~~مالایغنیه»). یک زمان حاضر باش غریب وارتا خود را کدخدائی یا مولانائی یا شیخی ندانی، که ~~غریبان در ملک غریب هستیشان نباشد تا زود میل به بیرون کردنشان6 باشد، و چون غریبانه در سفر ~~درآئی، البته زاد راهت نباشد؛ چون زاد راهت نباشد7 میل به خدمت کنی تا خود را به منزلی رسانی ~~و چون در راه به مشقت گذرانی، البته گنجی خواهی که قرارگیری8 چون اصحاب قبور. تواول ~~مشلی بشنوتا شرع مخبت که شرح میکنم، فهم کنی، تا اگر روزی به صحبت درویشان رسی، ~~بدانی که چگونه بباید زیست1. اول بدان که هرکه به نظر اهل حق10 نرسیده باشد، اگر همه عالم ~~در فرمان او [باشند]11، هنوز چنانست که جنین که12 در شکم مادر باشد. چون به صحبت ~~[رسید]13 وبه نظر مبارک اهل دل مشرف شد، اول با او به نظر رحمت درآیند. چون نظر رحمت PageV01P175 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0114.png) ~~بیابد، دانا شود، چنانکه سالک خود بداند که زنده شده است. چون زندگی بیافت، او را امتحان ~~کنند. اگر حق نظر نگاه میدارد، به مسافرت14 فرستندش تا ببیند که [به «مالایعنیه»]15 (768) ~~مشغول میشود یا نه. مثلا بفرستندش که برو به بازار و چیزی بخر و زود بیا. اگر در رفتن یا آمدن با ~~کسی سلام کند و پرسد16 غیری را و مشغول شود به او17، در حال حق نظر دریک نظر18 به غالب ~~که صاحب نظرست بازمیگردد19، و او البته مردود شود. و چون خواهد که همان منزل بیابد ~~محالست. چون ms115 خود مشغول غیر شود، [مردهآ]20 جاوید شد و اگر چنانچه در راه میرود و غیری بدو ~~مشغول شود و زود از غیر بگذرد، رفع آن غفلت به خدمتی چند و توبه21آ نصوح (769) میتوان کرد ~~چونکه بی اختیار بود، عذرش بپذیرند. اگر22 چنانچه سالک درراه میرود و23 کسی سلام بدو ~~کند24 و سالک بشنود و [به جواب]25 سلام مشغول نشود، بقدر آنکه چرا چنان26 مستغرق امرنبود ~~که گوش او شنوا بود، به یک استغفار این کدورت از راه برتوان داشت. # ای اخی27، عزت جاوید کسی [یابد]28 که چون به رسالتش فرستند، دنیا و آخرت و ~~هرچه آفریده باشد همه برو29 عاشق شوند به خلق و حسن گوناگون. این سالک چنان در راه رود ~~که مردی که در بیشهآ دد و دام گرفتار شده باشد و خواهد که خود را [به]30 پناهی رساند. اگرچنان ~~به نظر غالب بازآید مکان امانت [شود]31 وحیات جاوید بیابد وعارف و غالب تمامی ظهور (770) ~~و بطون (771) شود. واگرخواهی که لذت ازین کلمات برگیری، در آستان دانایان [مردهوار ~~روزی چند]37 در خاک نهان شو. زینهار33 که کتاب کنزالدقائق و شرح الکنوزو کتاب ~~روح القدس وکتاب میزان الحقائق (772) مطالعه کن، باشد که خود را بشناسی و از دست خود ~~برهی. «و الحمد لله رب العالمین»، وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وسلم34. PageV01P176 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0111.png) # ای عزیز، چند روزست که آیت «یوم لا یشفع مال ولا بنون» (773) ومعنی «وتفخت فیه ~~من روحی» (774) ومعنی «یوم ینفخ فی الصور ونحشر المجرمین» (7755) جلوه میکند وپروای ~~آن ندارم که مصور گردانم. پسین دوشنبه (776) ازین ماه که جمادی الأخرش2 (777) میخوانند و ~~ندانم که چندم ماهست، در نماز پسین (778) سورهآ «والعصر» (779) برین فقیر جلوه نمود و مرا از ~~عالم3 ازل (780) به یک لحظه به عالم ابد (781) برد وبثمود مرا انتهای «وللاخرة خیر لک من ~~الاؤلی4»، یعنی ای محمد، به منتهای کمال تو سوگند که به زبان طفلان ««والعضر»اش (782) ~~گویند که انسان در زیان کاریاند، مگر آنان ms116 که تسلیم دانایان شده باشند5 و در وقت نضح (783) ~~غالب تحمل و صبر کنند و باقی زیان کارانند که نصحیت نشنوند، چنانکه6 این جاهلان که در ~~بیابان هوس گردیدهاند همچون ستوران بی افسار، یعنی بیخبر از حضورخود. # ای اخی، تو مپندار که خطاب «ان الإنسان لفی خسر» (784) درباب اطفال ~~روزگارست که مشایخ صورت و جمهور [پیدایان]7 [عالم (785) اند که پیدایان]8 درین عالم ~~[ناپیداند]9. اگر دیدهآ دلت پیدا شود، ببینی که اینها که شکل آدمی دارند درچه عالم سیر ~~میکنند. سخن در سیر سالکان عالم فنا میگذرد که شش آسمان (786) بریده باشند و مانند جبرئیل ~~(787) ونبی (788) مرسل (789) بازمانند. تواگر میخواهی که معنی «والعضر» بدانی، اول ~~روز، طفل صفت در حضرت پیر کامل بنشین تا معنی وقت پسین بدانی. چون گوشت پیدا شده ~~است ونفس غالب میشنوی، درین10 شنیدن11 بدانی که «ونفحت فیه من رؤحی» چه معنی دارد ~~و در سیر جاهلان بدانی، چون نگاه کنی که «یوم ینفخ فی الصور و نحشر المجرمین» چون باشد و ~~تا هم نفس پیغمبر آخرزمان (790) نگردی، معنی این رموز درنیابی. تعجیل نیست. حالیا، نمودار ~~قیامت میبین که مجرمان چگونه در بیابان جهل سرگردان میگردند بی اختیار، از بهر آنکه از حیات ~~شریف خود بی بهرهاند. در شنودن نصح ناصحان تلخند. آنها را میگویم که دعوی سیمرغی12 ~~(791) کردهاند، نه شغالان و گرگان میگویم. # ای عزیز، مجردان (792) و پاکبازان (793) را میگویم که از زمین و آسمان بگذرند و به ~~خودی خود رسند و از دست خود، به خود بازمانند. از بهر آنکه در محل خود عمل نمیکنند. اگر ~~میخواهی که معنی این رموزفهم کنی، کتاب روح القدس از روی ارادت در نظر فقرا بخوان. [«و PageV01P177 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0116.png) ~~الحمد لله رب العالمین»] وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وسلم. # ای عزیز، یک دم دم نگه دارتا معنی «ذلک عالم الغیب والثهادة العزیز الرحیم» (794) ~~«آلذی آخسن کل شیء خلقه وبدا خلق الإنسان من طین» (795) «ثم جعل نسله من سلالة ms117 من ~~مآء مهین» (796) «ثم سویه2 ونفخ فیه من روحه وجعل لکم السمع و الآبصار و الآفیدة قلیلا ما ~~تشکرون» (797) بدانی. [تواگر خواهی که این رموز بدانی]3، اول این مثل بشنوتا گوشت آزاد ~~شود. # ای عزیز، وجود سالک قابل (798) طالب صفت زمین [خوب دارد نه زمین]4 که دست و ~~نظر انسانی به آن5 نرسیده باشد. زمین پسندیده میگویم که مزروع شده باشد و بایر شود و حال آنکه ~~در زمین بایر البته تخمهای مختلف به مرور پیدا میشود و چون باران و آب و هوای تربیابد آن تخمها ~~بی اختیار سربرزند. # ای اخی6، درین حال پیردانا میباید که در آن دشت گاو براند و بیخ و ریشهآ مخالف برکند ~~و این زمین سرنگون گرداند (789) تا بداند که «تبدک الآرض غیر الآرض» چه معنی دارد7 و بعد از ~~آن، تخم پسندیده بکارد و شاخ بارآور بنشاند. # ای اخی6، عزیز ورحیم عالم غیب و شهادت شود و معلوم کردن این اسراربس مشکلست. ~~تو «خلق الإنسان من طین» شوتا بدانی که ««ثم جعل نسله من سلالة من مآء مهین» چه معنی دارد ~~تا قابل آن شوی که از «نفخ فیه من روحه8» (800) [روحی]9 درتودمند تا گوش و چشمت پیدا ~~شود. چون [این]10 اشارت بدانی که عاشق نشوی بر ««أرض الله واسعة» (801). # ای عزیز، ناقصان که [ارشاد و]11 هدایت مینمایند هرجا سوختهآ مسکینی که بدیدند، در ~~عالم [نفسش]12 کشیدند که عالم غفلتست و [نادانان]13 آنرا به زهد و عافیت میخوانند. # ای عزیز، اگر تو بدانی که حضرت خواجه، صلی الله علیه و آله و سلم، چه دوستی با زهرا PageV01P178 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0113.png) ~~(802) داشت و چه محبت با حمیرا14 (803)، لذت ازین سخنان بیابی. تواگر از غرض بگذری ~~و مطالعهآ کتاب روح القدس به نظر فقرا بنمائی از روی صدق15، بدانی که زندهای در روی زمین ~~هست یا نه. توعلماء و مشایخ همچون زمین کهنه دان که تخمهای مختلف در درون دارند و هرگز ~~پی16 استاد نرفتهاند. جای ms118 سؤالست که جبری (804) گوید که زمین را چه اختیار. # ای اخی، بدان که بتأنی خاک قابل گوش و چشم میشود و به مرورثمرات آن دیگرباره به ~~خاک میشود. و در کتاب روح القدس معلوم کن که حضرت قطب الاقطاب، شیخ زین17 الملة ~~والدین عبدالسلام کاموسی18 با فرزند خود19 [چه]20 وصیت کرده است. بیت: ~~مرا نیست تعجیل، ای گیج گول (805)،که تا بازبینی ضررهای غول ~~وصلی الله علی خیر خلقه مخمد وآله وسلم. # «ابشم الله الرحمن الرحیم». قال الله، تبارک وتعالی: «یوم یفر المره من آخیه» (806) ~~«و أمه و آبیه» (807) «و صاحبته و بنیه» (808) «لکل امرئ منهم یومیذ شأن یغنیه» (809). و ~~قال النبی، صلی الله علیه وآله ونسلم. «موتوا قبل آن تموتوا» (810). صدق الله العظیم وصدق ~~رسوله الکریم. # ای عزیز، چهار هزار رساله در کتاب مرآة الافراد نوشتم و دو هزار در کتاب کنزالدقائق ~~صورت بست (811) و دو هزار در کتاب شرح اول از شرح الکنوزنوشته شد در فضیلت شرع اهل ~~محبت وعشق، ودوهزار در کتاب شرح دوم در سیر اهل طریقت، و دو هزار در کتاب روح القدس ~~روی نمود در شرح احوال اهل وجد (812) واهل حال (813). این همه در اشارات گذشته و ~~عزیزانرا پروای آن نیست که مطالعه کنند و اگر نیز مطالعه کنند، به صورت عبارت مشغول شوند و ~~معذورند. ذکر اینها درین کتابها که ذکرش رفت، [شمهای]2 گفته شده است. مقصود آنکه رسالهآ ~~دقیق بخواهم نوشت، فاش خواهم گفت. یک لحظه حاضرباش و دراین قهر (814) مرو که ~~«الا یغرتکم بالله الغرور» (815). PageV01P179 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0118.png) # ای عزیز، بیان حال آن فقیره (816) روشن مینویسم و احوال اهل سلوک یکیست. معلوم ~~کند که درین مقام که سالک بازمانده است و نمیتواند که قدم پیشترنهد و اگریک ذره پیشتر ~~میآید، هلاک میشود. از چند چیز یک حال اختیار کند، که نمیشود که در قیامت تعلق (817) و ~~اسباب همراه شخص باشد. و «موتوا قبل آن تموتوا» به زبان آسان میتوانی خواند و آیت ms119 «یوم یفر ~~المرء من آخیه» ««وأمه وآبیه» ««وصاحبته وبنیه»). وآن سالک که درین وقت به عالم این معانی ~~رسیده است میداند که مشکلست، و علماء صورت [که]3 گویند این حال درقیامت ظهور کند، ~~نمیدانند زیرا که معنی «بعضها فوق بعض» (818) فهم نکردهاند. مثلی بشنو: اگر در شهر سلطان و ~~حاکم نباشد، چنانکه هست بصورت و معنی، اگرجاهلان بی ادبی کنند، واجب باشد که نائبان ~~(819) در روزنامه (820) نویسند تا وقتی که سلطان به شهر فرماید و به غور (821) گناه کاران ~~برسد. # ای عزیز، هرگاه که پادشاه برتخت نشسته باشد، کی وعده دهند که فردا چنین و چنان ~~برسر فلان عاصی خواهد گذشت؟ مقصود آنکه هزارنوبت گفتم که خانه از غیر خالی میباید کرد ~~تا در وقت (822) ذوق (823) وثمرات طاعت سالک جلوه تواند کرد و اهل طاعت را در حضور ~~که وصال گویند، مردود نگردانند. حالیا چند چیز گفتم که سالک ازین چند چیزیکی اختیار ~~کند. اول آنکه مخالف که دشمن اوست، توبهآ نصوحش فرماید به نظر پیری که اهل شرع باشد. ~~اقرار کردهام که این رساله فاش بنویسم؛ منکر نمیشوم. آن [عدوی]4 خویش به نظر امیر مجدالدین ~~حبیب الله (824) برد ودست دردست او نهد به حضور جماعت اهل شهر، و توبت کند که خلاف ~~شرع حضرت خواجه نکند. بعد از آن، اگر خواهد و طاقت اهل طریقتش باشد، به صحبت اهل فقر ~~رود. وفقرا آن قوم باشند که معنی این حدیث که حضرت خواجه، صلی الله علیه و آله و سلم، ~~فرموده بجای [آورند]5 که «گن فی الدنیا کانک غریب او عابرسبیل وعد نفسک من اصحاب ~~القبور». ای عزیز، دیگر آنکه قبول کند که با حجاب خود بسازد و صبر کند و من بعد میل به ~~صحبت فقرا نکند. و چند چیز دیگر هست که آن قوت طامتش (825) میباید و کس را طاقت ~~طامت نیست. از بهر آن قدم درین راه نمینهند که در زندگی زیست چنان نمیتوان کرد که مردگان ms120 ~~کنند. # ای اخی، محالست که شخص گناه بکند و عذاب نکشد. آسان ترین عذابها عذاب ~~نوبتست. توبهآ نصوح میگویم که قادر باشد نفس او بر آرزوها و از سر آن بگذرد و سختست. # ای عزیز، تحقیق بدان که توبهآ ی قوت قبول نیست. آن توبت قبولست که توانا باشد و قدم ~~برسر نفس نهد و بگذرد. آنها که در جوانی به غفلت به سر برند و در پیری به صومعه روند و به نماز ~~مشغول شوند، البته لحظه فلحظه برسر ایشان لعنت میبارد. قوله تعالی : «قل یوم الفتع لاینفع الذین PageV01P180 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0115.png) ~~گفرؤا اینانهم ولاهم ینظرؤن» (826). # ای عزیز، الگر آنکه آن عدو غایب شود، آن سالک که پندارد که صاف شده است و محبت ~~غیر از دل او بیرون رفته، چون خبر بیاورند که در فلان شهر ویا در فلان گوشه بیمارست، آن سالک ~~دروغ گوی در حال (827) متغیر شود و از نظر حق مردود شود. ازین دقیق تر بشنو: اگر چنانچه ~~عدوی او از چشم او غایب باشد، این سالک در وقت طعام خوردن که مشغول به لقمهای چند باشد ~~که اسباب مزبله است (828)، هنوز دست دراز نکرده باشد که آن مخالف در حال در میان جان او ~~سر برزند و آن سالک را مردود گرداند. چارهآ این درد آنست که به نظراهل شرعش برند و توبهآ ~~نصوح بکند تا از عذاب گونا گون برهد واگرنه، تحمل کند. بیش ازین سخن نتوان گفت. یک ~~لحظه گوش جان به پیش آرو طاقت درد پیداکن و بشارتی چند بشنو که اهل درد دانند که ذوق ~~چیست. # ای عزیز، طلب و صدق به عشق میرساند شخص را و چون سالک به عشق رسید، نورعشق ~~شخص را به حرارت عشق رساند تا راه نماید آتش عشق عاشق را به معشوق و چون عاشق به نظر ~~معشوق مشرف شد، آرام گرفت و روا نیست که مقربان حضرت حق در دنیا آرام یابند [و]ا6 مجردان ms121 ~~ومفردان آرام یابند، وفرق بسیارست میان مقربان و مجردان. # ای عزیز، کار مفرد مجرد دارد و باقیان در عذابند و آرام دو روزهآ مدد عذابست7 (829). ~~عزیزان دانند که در شهرستان عافیت اسراف کردهاند و این زمان در دامن کوه گرفتار عمل خود ~~شدهاند. هردو طرف میگویم، والا رحمت حق به جانب آن قومیست که غلبه بر دیار اسلام ~~نکردهاند و لعنت حق مایل قومیست کع انصاف ندارند و به قسم (830) خود نمیسازند. هرکه هست ~~و هرجا که هستند، اگر چنانچه این کتاب مطالعه کنند و استغفار کنند، از عذاب خلاص شوند و ~~اگر توبت نکنند، بقدر گناه عذاب بکشند و خلاص شوند. اگر میخواهی که قدم در راهی نهی که ~~عاقبت پشیمان نشوی، در همه حال وسط نگهدارتا سخت درنمانی. و حق پرست باش نه ~~طاعت پرست. و آنچه گفتم در کتاب حظ آن برنتوان گرفت به حضوردانایان. این دولت میتوان برد ~~به شرط آنکه تلق وتصرق غیرش نباشد. («والمد لله رب الالمن») و، صلی الله علی خیر خلقه ~~محمد وآله وسلم. PageV01P181 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0120.png) # بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین». # ای عزیز، مدتیست که سخن از تحقیق میگذرد و تو از غفلت به تقلید میشنوی. میخواهم3 ~~که درین رساله صفت اهل تحقیق به تو گویم4 و پردهآ اهل تقلید (831) بدرانم. اگراز هستی ~~بگذری5، لذتی بیابی واگر به جانب6 اهل تقلید میل داری، همچنانکه اوقات گذشته میخواندی، ~~این نوبت نیز مطالعه فرمای7. [عمری]8 به محبت دنیا و به امید جاه و مال و خودنمائی در خلوت و ~~در مدرسه و در خانقاه و در لهو و لعب9 که هیچ عاقبت ندارد به سربردهای؛ یک لحظه چنانکه ~~زراقی10 (832) خود بین که در نظر11 خلق خود را به ادب دارد و از ترس آنکه جاهلی منکر او ~~شود، خود را جمع گرداند. تو نیز17 چون آن فانی پرست (833)، خود را13 در نظر اهل حق ~~[جمع آور]14 وبرسخن15 اهل تحقیق (834) حاضرباش، تا سخنی چند ms122 درحق اهل تحقیق و ~~اهل تقلید [بگویم وا6ا به سمع مبارکت رسانم17 ودرمعنی «هوآلاول والاخر و الظاهر والباطن و ~~لهو بکل شی علیم» (8335) که هر روز چند نوبت میخوانی ودر معنی «ولا رطب ولا یابس الا فی ~~کتاب مبین» ومعنی آیت گذشته و معنی کتب18 انبیاء سابق و تصرف اهل تأویل (836) واهل ~~کشف (837) و یکتائی انبیاء واولیاء وتفرقه شدن ارواح در [ذرات]19 و جمع شدن علم الهی در ~~[بعضی]20 انبیاء. بدان که منور گردانید حق، تعالی، دل ایشانرا به آتش عشق و از نور معرفت ~~ارزانی داشت به ایشان21 علم لدنی. آن قوم شریف به روشنائی آفتاب جمال عشق فرق میان نیک ~~و بد بدیدند و بدانستند و بنمودند و بنوشتند و به دوستان خود بگذاشتند. تفرقههای گذشته جمع شده ~~بود و میشود به نظراهل کمال درقرنها22 . و23 چون مدتی از آن24 برآمد (838) در دست اهل تقلید ~~افتاد، یعنی اهل صورت که به قرینه و به قول شنیدهآ بازماندهاند. پس آن نوشته های اهل تحقیق25 را ~~تفسیر کردند و میکنند به خیال عقل [فضول]26 وندانند که نداند. پستی را بالائی27 پندارند. از PageV01P182 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0117.png) ~~آنست28 که صورت اعمالشان و [عبارت]21 اقوالشان و ظاهر30 الفاظشان درست باشد و هیچ ~~حلاوتی از آن24 نیابند مثل آنکه31 حضرت سید الاولین والآخرین محمد مصطفی را، صلی الله ~~علیه و آله و سلم، ارزانی داشته شد. تمامی احوال وخلق بدوراه نبردند و نمیبرند مگراندکی، و ~~الفاظ وحروف قرآن یاد گرفتهاند و از معنی32 آن بیخبرند و ندانند که حضرت مصطفی، صلی الله ~~علیه و آله و سلم، سرقرآنست و قرآن گواه نموداری اوست و آن عمان بی نهایت از عالم ~~[بی بدایت]33 به روی خلق و عنایت جهت شفقت و هدایت، قرآنرا تقویم گردانید (839) تا ~~کائنات را مرآت باشد. ناقصان روزگار بجهت اسباب روزگار خود، به صورت آن مشغول شدند و ~~پاره پاره (840) میل به عالم 34 تنزل کردند. بیت: ~~چونکه زاغان خیمه بربهمن زدند، ms123 بلبلان پنهان شدند وتن زدند (841).(842) # غواص سر توحید و آفتاب آسمان جان وعندلیب بساتین دل و شاهباز عرش اعلی وصاحب ~~راز پنهان وپیدا وزندهآ زیبندهآ قیومی (843)، مولانا جلآل الدین رومی 35، قدس الله روحه36 العزیز، ~~میفرماید. بیت: ~~گرچه قرآن از لب پیغمبرست،هرکه گوید حق نگفت، # ای عزیز، لب (845) در زیر لبست، وبی اعراب تولب از لب فرق نتوانی [کرد]37. پس ~~هل دلرا از اهل گل به چشم سرچون بشناسی (846)؟ تا صفت حضرت سید و سرور موجودات و ~~مقصود کائنات محمد مصطفی، صلی الله علیه و آله وسلم، در دل تو مستقیم نشود، خیال باشد که ~~فرق کنی38 اقوال [را]31 از احوال. وتا خلق وجنس دنیا با تو أنس دارند و آشنائی کنند، ازین ~~عالم محروم باشی وندانی که اگرصد هزار مرید داری و کرامات برتو در عالم ملک20 روشن شود، ~~چون کاه در چشم گاو و خر اعتبارندارد. و41 سیرت انبیاء و روش اولیاء و لذت اتقیاء و حیات ~~آصفیاء (847) با دوستی42 خلایق مقرون نیست. این حکایت بسیار شنیده باشی و فهم آن ~~[نکرده]43 باشی44. یک نوبت دیگر بخوان، باشد که معلومت شود [و بدانی]45 که دوستی خدای ~~تعالی و دوستی اهل دنیاء4 با هم راست نمیآید. نقلست که رابعهآ عدوته، قدس سرها، مدتی بادیه ~~پیمود و چون به کعبه رسید، حرم به استقبال او آمد (8،8). گفت: بارخدایا، فریفته نمیشوم به PageV01P183 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0122.png) ~~کعبه، دیدار میخواهم. ندا آمد که از برای زیارت کعبه احرام بسته بودی، بیت الحرام (849) به ~~استقبالت آمد این نوبت بازگرد و احرام از برای ما ببند47 اگر سرما داری (850). [چنانکه بسیار ~~شنیده باشی]48 رابعه بازآمد آن نوبت و مدتی مشقت و محنت کشید تا بعد از چند سال دیگر بادیه ~~ببرید و بنزدیک کعبه رسید. حیضش پیدا شد. رابعه بگریست و شرمسار بنشست و در دل مناجات ~~میکرد و میگفت: بارخدایا، رابعه را طاقت این بارنیست که در بارگاه حرمم بارنیست49 و زبانم به ~~ذکر ms124 بزرگواز دوست در تکرار نیست. مگرنصیب این ضعیفه بجزرنج و آزارنیست؟ یک ساعت ~~برآمد. حق، جل وعلا50، ندا فرمود به دل51 رابعه که «لآ ینظرإلی صورکم ولا الی آعمالکم ولکن ~~ینظر الی قلوبکم و نیاتکم 57» (851) . رابعه خود را فراموش کرد و حج و عرفات (852) ازیادش ~~برفت. مخلوقات53 طواف گل میکردند در بیرون54، وحق، تعالی، در دل رابعه سیر میکرد و تجلی ~~مینمود (853). # ای اخی55، تا تو خود را جنب نبینی، مقبول نظر حق نشوی. در شب چهارشنبه غره (854) ~~[ماه]56 [جمادی الاخری]57 سنه اثآنین و ستین و ثمانمائه (855)، شخصی آمد که اعتماد برقول ~~او هست و گفت حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم، [را]58 به خواب دیدم که مرا گفت ~~که51 فلان شیخ که معلم بود [واین فقیر دیده بود]60 او را و خلق بی شمار را تعلیم قرآن داده بود ~~[چنانکه]61 پسند استادان قرآن بود در اقلیمها (856)، و زاویه نشین بود و مدت چهل سال دست ~~به کار دنیا نکرده بود و خلق عظیم برو گرویده بودند و صورت صلاحیت او هیچ نقصانی نداشت و ~~بسیار مردم اهل از دامن او برخاسته62 بودند و صفت نیکی اوغایت ندارد، هادی عالم، محمد ~~مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، بنمود به من63 آن پیررا چنانکه [این بنده]64 آن پیررا بدیدم ~~و65 فرمود که میبینی او را؟ گفتم: بلی، یا رسول الله. حضرت خواجه، صلی الله علیه و آله و ~~سلم66، فرمود که ما اورامیبینیم و اوما را نمیبیند و حال آنکه در بهشت خواهد بود جاوید [و]617 ~~اما گورست68 و کور خواهد بود و نمیداند که نابیناست، چرا که در دنیا نیکی خود میدید و مشفغول ~~بود به پاکی خود و خلق او را دوست میداشتند و او را با دوستی خلایق خوش بود. چونکه دردنیا69 PageV01P184 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0119.png) ~~خود را میدید، در اینجا نیز هم خود بیند. و هرکه خود را بیند، خدا را نبیند و هرکه مشقت برنفس ms125 ~~خود مینهد از بهر خود نه از بهر70 دوستی حق، هیچش سود نیست71. خدمت دوستی میباید کرد تا ~~فیضی بیابی. # در آن72 رساله حکایت فرعون و فرعونیان و جنس فرعون گنشت. اگرخواهی طلب ~~[کن]73 تا بدانی که اقرار فرعون و اظهار اهل صوامع (857) در شب به نزد خدا و روز به پیش خلق ~~تفاوت دارد و تفاوت بسیار دارد و اما فرعون برین قوم شرف بسیار دارد، زیرا که فرعون را سخاوت و ~~کرم پیشه بود (858) و این قوم به یک مشت تره که درویشی از ایشان درخواست کند از پیاز ~~گندهتر (859) شوند [وعالم به هم برکنند]24. # ای اخی، خود کار کن75 و سخن این فقیر را نیکو اعتبار کن که هیچ توقعی [از تو]76 و ~~عالمیان ندارم. یک ساعت گوش به این نظم دار که از نشرشاید که77 رنجور و خسته دل باشی. ~~مرهمی چند درین نظم به جان دردمندت نهم باشد که شفا یابی. بیت: ~~بهار آمد، بیا می خوراگررندی و شیدائی، که می مفتاح این بابست و توباب دل مائی. ~~[مرو در مزبله جانا که دنیا نیست جای تو دریغا خود نه میبینی که چه خوبی وزیبائی]78 ~~[اگرروز دوئی ای دل چوخر افتادهای در گل چو خضرار جام مانوشی بلرسن ترک یغمائی]78 ~~وتمامی این قصیده ازپیش [رفت]79 (860). # ای عزیز، در باب نیستی و نامرادی80 و فنا حرف دوئی دیگر (861) بشنو، باشد که از ~~[برکت]81 حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، دلت روشن شود و از دست خود خلاص ~~یابی 82. # ای اخی، امروز درویشی سئوال کرد که چون شخص وضو کند، در شستن عضوها چه دعا ~~[خواندن]83 اولی84 باشد؟ جواب چنان گفته شد که صلوات برجسم و جان خواجهآ اولین و آخرین ~~دادن، که هروقت که دوستی از دوستان حضرت مصطفی، صلی الله علیه و آله و سلم، یک نوبت ~~صلوات بر محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرستد، حق، سبحانه و تعالی، ده نوبت بر ms126 ~~آن بنده صلوات میفرستد و این روایت بسیار شنیده باشی و فهم نکرده باشی. یعنی ای دوست، چون PageV01P185 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0124.png) ~~دعا میکنی و85 [در هر وقت که]86 چیزی از برای خود از خدای تعالی میخواهی و خود در میان ~~میبینی، میدان که مشرکی وچون به حق مشغول باشی، حق، تعالی، به تو مشغول باشد و هرکه ~~حق، جل جلاله بدو مشغول باشد، هیچ احتیاجش نباشد. درین مقامست که حضرت مولانا ~~جلال الدین رومی [قدس سره]87 میفرماید. بیت: ~~میشناسم قوم دیگر زاولیا که دهانشان بسته باشد از دعا. (862) # ای عزیز88، برخیز و خوش غسلی برآور، و پاک شو89 از هرچه جزمراد اوست تا مراد او ~~مراد تو باشد. از بهر آنست که دعای تو و طاعت تو هیچ ثمره ندارد که پاک نیستی. اول پاک شو، ~~آنگه نماز [بگزار]10. بسیار شنیده باشی که معلم با تو گفته باشد و واعظان از سر منبر که جای ~~پاک پیدا کن و نماز [بگزا]10 و11 تویاد گرفته باشی و به صورت12 قانع شده باشی. اگر سراپای ~~توتمام ومکان تو93 پاک باشد و دلت حاضر نباشد، آن نماز94 چه حاصل دهد؟ قوله تعالی . «ران ~~الصلوة تنهی عن الفحثاء والمنکر» (863). صدق الله العظیم وصدق رسوله الکریم. # ای اخی، خود را نیست [گردان]15 و صلوات ورد جان خود ساز [و]96 دائم بی وسوسه ~~فانی . زنهار97 وصد زنهار که چون دلت مشغول دنیا و اهل دنیا باشد، نام حضرت خواجه18، صلی ~~الله علیه وآله وسلم، به خیال [وبه زبان]91 میاور که دوست غیورست و این طاعت که تومیکنی و ~~ترا عافیت صورت بدن و مال و معاش هست100، توبدان که این بهشت تست. غره مشو که خدا مرا ~~خوش میدارد. این تجلی لعنتست به شکل رحمت. و من داد این احوال نمیتوانم دادن در کتاب. ~~اگرخواهی که آدمی شوی بمعنی، چنانکه صورت آدمی داری، صحبت با درویشان بدار و ~~بی درویشان یک دم منشین واگرنه101، هلاک شوی. وصلی ms127 الله علی خیر خلقه محمد وآله PageV01P186 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0121.png) # «بسم الله الرحمن الرحیم». «یولج الیل فی النهار و یولج التآهارفی البیل» (864) و ~~(«یخرج الحی من المیت و یخرج المیث من الحی ویحیی الارض بعد موتها و کدلک تخرجون». ~~سپاس خدایرا که افسردگان مهجور چون نور محبت بر دل ایشان تابد و نظر عشق در عقب آن نوربه ~~مثال آتش بی محابا درآید و آن نور را محو گرداند و سالک درین مقام سرگردان بماند، در آن حال2 ~~حرارت عشق درو استقامت یابد و منزل کند در جان این3 عاشق تا [تن]4 [و]5 نفس و عقل و دل ~~یکرنگ گردد و هوای گونا گون نیست6 و فنا گرداند به هدایت تربیت نور محبت که اول لمعه زده ~~باشد و در آن مقام صبوری پیشهآ خود کرده باشد. بعد از آن، بلیت عشق که خدائی7 مینماید، به ~~تحمل صبر پیش آید. قوله تعالی: «یا آیها الذین آمنوا اضبروا و صا بروا ورابطوا و اتقوا اللهة لعلکم ~~تفلحون8)») . (865) [آضبروا9 بالجسد وآضبر1 بالقلب (866)، به شرط آنکه از جای خود]11 تردد ~~ننماید تا نور محبت و آتش عشق دلیل سآلک شود تا به جمال عشق به وجه نقد یعنی به دیدار ~~معشوق رسد12 تا افسردگی و بیگانگی رفع شود و شهادت یابد بلکه مشهود شود و خیمهآ وجود «و ~~یحیی الآرض بعد موتها» در سراپردهآ جان سالک زنند13 و سلطان روز «یولج اللیل فی النهار» به نظر ~~آفتاب عشق، [شب اوا]14 چون روزعید صایمان (867) منظوره1 گرداند. شب او روز گردد و روز ~~او شمع شب افروز گردد و این ذوق وقتی برتوروشن شود که این روزو شب برتو پوشیده نباشد. ~~حالیا امروز از سر جان برخیز (868) و معشوق خود را خدمتکاری کن و از مشقت و محنت سرمپیچ ~~و بر معشوق16 دیگران سجده مکن و پشت بر آب روان و برباد هوا مینداز و خود به خود مشغول شو. ~~مثلی بشنو، باشد که فهم آیت17 «یخرج ms128 الحی من المیت ویخرج المیت من الحی» درتوپدید آید ~~و زنده شوی. حکایت (869): مولانا جلال الدین رومی میفرماید در مثنوی معنوی که شخصی بود ~~که مدتی مدید گنج رایگان از حضرت پرورد گار طلب میکرد و جد تمام مینمود و زاری و خواری در ~~دل خود راه داده بود. تا شبی به خواب دید که او را گفتند که پای فلان درخت رو و کمانی و تیری ~~چند بردار و درپای آن درخت بایست و تیر بینداز. هرجا که [تیر18 بر زمین افتد گنجست. # ای اخی، تأویل این نکته بشنو. آن کس که آن شخص را در خواب آگاه کرد عمل آن ~~شخص بود که از جای خود نگردید (870) و متردد (871) نشد و چون آن نورمحبت که دراول PageV01P187 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0126.png) ~~رساله شرح کرده شد19 که20 در آتش عشق محوشد، درین مقام مصور شد و مشکل گشت و دیدار ~~خود به خود نمود. به تحمل صبر که کرده بود در انتظار گنج، اخبار برو روشن شد و هنوز از آن21 ~~گنج محروم بود. و اگر شرح تأویل این درخت کنم، کتابی22 مطول باید. اگر خواهی که مقصود ~~کلی برتو کشف شود، یک ساعت از صحبت درویشان غایب23 مشوو از سر فکر خود بگذرتا این ~~دز بی کلید برتو گشاده شود. باری، مذتی آن شخص تیر بینداخت و مقصود او حاصل نمیشد. ناگاه ~~خبر این درویش و گنج نامه به نزد پادشاه آن شهر باز گفتند. سلطان بفرستاد و گنج نامه ازو بستد و ~~باریک اندازان (872) ومفردان (873) ایام را ترتیب کرد و بداشت (874) ایشانرا درپای آن24 ~~درخت تا به هر جانب آن درخت تیرانداختند و گنج پیدا نشد. # ای اخی، شمهای تأویل این حکایت بشنو. باریک اندازان و مفردان آن قومند که بی پیر و ~~مرشد ایام طاعت وعبادت و صلاحیت (875) بجای آرند25 و برایشان گنج «کنت کنزا ~~مخفیا» (8776) روشن نمیشود که پروردهآ ناز و نعمتند26 وپشت بر بزرگواری آعمال خود [وپدران ms129 ~~خود]27 و اسم و رسم خود باززدهاند و خود را مقبول و معمور میدانند [و]28 سرگردانی پی حاصل ~~میکشند. # ای اخی، [این کار]29 بی نوایانست و افعال یتیمان بی سامانست. [این کار]30 راندگان ~~اهل صورتست. چنانکه آن21 سلطان از آن31 تخییلات32 و گنج نیافتن33 ملول شد، گنج نامه را به ~~پیش آن مفلس انداخت که خواب دیده بود که حق او بود. و این نیز شرچ بسیار میخواهد؛ در ~~صحبت و حضور گفته شود. آن شخص چون گنج نامه [بازا]34 به دستش آمد، بعد از انتظار بسیار، ~~دیگر بار به خواب دید که بدو گفتند که تیر در کمان نه و فروگذار. آنجا که درافتد گنج باشد35. ~~چنان کرد. تیر درافتاد [و]36 در پیش پای خودش در زمین محکم شد. آن درویش آن تیر از زمین ~~برکشید. [سوراخی]31 پیدا شد و راه گنج برو گشاده گشت38. # ای عزیز31، تومگو که گنج در آن مقام نهاده بود. آن گنج به تردد و مشقت و انتظار بسیار ~~و طعنهآ خلق و جد تمام که آن فقیر داشت زادهآ آعمال آن فقیر بود و اگرچنان نبودی، در اول او را ~~نمودندی (877) آنچه در آخر کار بدو نمودند. تو میخواهی که حکومت کنی و خداوندی بر خلق ~~خدا نمائی و مراد درعاقبت40 خواهی. این باشد، شود41 والا22 ریشخندی باشد در ملک فنا، PageV01P188 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0123.png) ~~چنانکه سلاطین صورت راست و اهالی بی معنی و مشایخ جاهل و علمای غافل، و این نیز ~~بی مشقت نیست، هرچند که عاقبت پشیمانی دارد. # ای دوست، تأویل «یولج الآلیل فی النآهار و یولج النهارفی اللیل» و«یخرج الحئ من المیت ~~و یخرججالمیت من الحی») بدین زندگی بعد از مردگی وقتی فهم کند43 شخص که چند روزی در ~~کوی بادهنوشان عشق [چون خاک راه]44 گردیده باشد و به دیدهآ نمناک دردمند منتظر به نظر ~~دوست در آن خاک غلطیده و آسمان و زمین وجود خود45 را درنوردیده46 باشد47 که «یوم نظوی ms130 ~~السمآء کطی السجل للکتب48»(878) واز49 جام ساقی ایام (879) حیات یافته باشد واز نظر ~~ایشان باخبر50 افتد (880) و چنانکه دراول گفتم51، از آن مجلس به در افتد و باز به ظهور پیوندد و ~~برقرار سابق باشد به عالمی دگر و خود را دگرگون بیند و خود را نشناسد و همه دوست بیند. # ای اخی، زنهار و صد هزار بار زنهار که فرصت از دست52 مده و گوش به نادانان و جاهلان ~~مکن کل هرکه نظر53 درویشان برو نیفتاده است و به نظر54 ایشان استقامت نیافته است، اگر ~~کتاب اولین و آخرین خوانده باشد و طاعت کروبیان (881) و تمامی ملکوت (882) بجای آورده ~~باشد، چون تربیت پیر55 نیافته است، هنوز در علمست و چنانکه در زمستان میوه در درخت ~~پنهانست، [نیکی و بدی او پنهانست]56. چون به صحبت درویشان رسد، پیدا شود که کافرست یا ~~مسلمان، غایبست یا حاضر. اگرنام درویشان یا صحبت ایشان57 برو روشن شود، چون مس و ~~کیمیا باشد. اگر برباید و صلاح یابد و مکروه نگردد و قلب نگردد (883) و انکار پیدا نکند ~~(884)، زهی دولت، واگر برخلاف این باشد، [«جزاء هم فی النار خالدین فیها آبدا»]58 ~~(885) . زنهار با احمقان منشین، یعنی قومی که مرشد راه ندیده باشند و ارشاد کنند ایشانند که ~~بیخبرند از حیات جاوید. این نظم را بخوان و نیک تأمل کن. بیت: # خیز، ای پسر، خیز، ای پسر وز [خویشتن]51 بیزار شو، # رسوا شواندر عاشقی، وز عشق برخوردار شو. ~~تمامی60 این قصیده از پیش رفت61 (886) . کشف این مبهمات62 و عللم این مقامات در حضور ~~[و]63 صحبت توان حاصل کرد64. ان شاء الله میسرشود. تأویل «یخرج الحی من المیت ویخرج PageV01P189 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0128.png) ~~المیت من الحی ویحیی الآرض بعد موتها») در انوار جمال معشوق سابق ودر تجلی جدید یعنی ~~خوان حاضر و بیان آنکه نعمت سابق که عشق مجازست (887) آنرا فیض الناس گویند [و نعمت ~~حاضر را نعمت الله گویند]65 وتعلق آن به «یخرج66 الحی من المیت و ms131 یخرج المیت من الحی و ~~یحیی الآرض بعد موتها» در حضور حاصل شود بی گفت و گو، تا بدانی که تکرار و آذکار و امثال ~~این اعتبار ندارد که پارسال عاشق بودم و صدهزار دینار داشتم. وجه نقد میباید که امروز «یخرج ~~الحی من المیت» میسر گردد ونه 67 «یخرج المیت من الحی» که چون تنزل کند شخص [و]68 ~~از عشق68 بهرهای یافته باشد، یعنی از نظر درویشان غایب70 شود. «یخرج المیت من الحی» در ~~حق آن قوم باشد که راه یابند در بارگاه دوست و دورافتد. اگر میت خواهی این قومند. قوله تعالی: ~~«لقد خلقنا الإنسان فی اخسن تقویم» (888) «ثم رددناه اسفل سافلین» (889) «الا الذین ~~امنوا» (8990) . اگر [این]71 توبت73 و استغفار کند پیش از مرگ، ازتائبان باشد واگرنه، توقف ~~یابد در اسفل سافلین، وعقل درین مقام73 بی بهره و بی نصییست. زنهار که خود را خالی گردان و ~~عمر عزیز را بروی74 دریا تلف مکن که غفلت دشمنی عظیمست75. و این فقیر بسیار در عالم سفر ~~کرد و با همه قومی صحبت داشت. غافل ترین اهل عالم در مساجد و [در]76 خوانق77 و در مدارس ~~و در خلوات78 دیدم که این [قوم]71 بیشتر روی به جاه و مال دارند و خود دوستند (891) وغافل از ~~[احوال قرآن]80 وحدیث وقیامتاند. بیت: ~~بسیار گشتم درجهان من درپی همرازدل، پیدا نشد، پیدا نشد گوشی سوی آواز دل. ~~تمامی غزل ازپیش رفت81. (892) # ای عزیز، خود را جدا گردان ازاهل آمل (893) تا با درویشان صحبت توانی داشتن. ~~بیت87: # ت آنست که میخانه درش باز کنیم.خوش بهاریست، بیما تا طرب آغاز کنیم. ~~و تمامی غزل ازپیش رفت81 (،89). چون که حوالت این فقیر بدان جانب کردهاند، چارهاش ~~نیست، که دگرباره ملامت سفر برخود میباید نهادن والا شکر که مرکب همت سست قدم نیست و ~~بیابان انتظار کوتاهست وتوسن (895) عقل سرکش سربراهست، والا چه سود نازکان83 منزل نشین ~~را که نعمت84 به دهان ایشان باید نهادن [بی زحمت]85 ms132 و مشقت؟ [گوش به غزل دار. وصلی الله PageV01P190 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0125.png) ~~علی محمد وآله وسلم]86. ~~غزل: ~~دلا، به وقت ملامت عجب نمیسازی! که پیر عشق نفرمود غیر جانبازی. ~~به شاه87 عشق درآویز وزبلا مگریز، مشو مصاحب جغدان، بیا که [شهبازی]88. ~~هزار بار بگفتم به صد هزارزبان، به تلخ وشور و ملاحت (896) به ترکی وتازی، ~~که غیر عشق ندیدم دلیل اهل کمال، جز این تمام خیالست و شیوهآ بازی. ~~گرو ببند که بردی جهان معنی را به کعبتین (897) دو عالم اگر براندازی. ~~بیا زپیرمغان پرس عشق یارقدیم، که نیست محرم این راز حافظ رازی. ~~بیا [چواهل]89 سعادت90 گذر به میدان کن ولی چوبرق سفر کن به هرچه مینازی. ~~بیان الله اکبربه کسن نیارم گفت که نیست جای مصلی مقام غمازی. ~~[لوای]91 (898) عشق، جمالی، آبرمصلی زن خطاب عید ندا کن به صوت شیرازی. ~~وصلی الله علی خیر خلقه محمد وآله وسلم1. # «بسم الله الرحمن الرحیم» «و من آوفی بماعاهد علیه الله فسیوتیه آجرا عظیما». # فرزند عزیز، عمید الملة والدین معروف2 (899)، زیدت محبته، سلام از دل وجان ~~فرا گیرد، سلامی که در زبان نگنجد، آن سلامی که از دل بیرون آید. قوله تعالی «لقد جائکم3 ~~رسول من آنفسکم» درین حال باشد. همه چیز شرح وبیان4 دارد [و]5 اشتیاق را بیان نیست، «و ~~کفی بالله شهیدا»، (900). # آن عزیز داند که در محبت القاب و[اسم]6 قلم حرامست و چیزی که عادت خلق شد، آن ~~درین عالم روا نیست و اگر اشتیاقی که این فقیربدان عزیز دارد، آن فرزند را بودی، احتیاج به. ~~عذرخواستن نبودی. باری سلامی و تحیتی7 که دل همراه نباشد، خواندهآ آن در مکتوب مطالعه PageV01P191 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0130.png) ~~میکند و اگر چشم در احوال دارد، به عبارت مشغول نشود [و]5 معنی «ومن آوفی بماعاهد علیه ~~اللة» درین باب گفته خواهد شد. [دل]8 حاضر دارد9 که آن چیز که درنیم شب درعالم غیب ~~بدان تکرار میرود10، چون به زبان میآورم، نه آنست و چون با دیگری ms133 بیان میکنم، نه آنست که در ~~زبان خود داشتم و چون به کتابت مشغول میشوم، به عالم صورت میپیوندد و آن نطفهای که در حرم ~~عشق پرده نشینست (901)، چون رسول آن11 که عقلست در میان آمد، آن جوهر به ذات خود ~~باز گردید و صفات آن بماند. ساعتی خاطر12 مبارک بازدهند که در معنی «و من آوفی بماعاهد ~~علیه الله» سخنی چند گفته شود تا «فسیؤتیه آجرا عظیما» صورت بندد. روزی که این فقیر را ~~اشارت نمودند که مراجعت میباید کرد به جانب13 عراق، اتفاق چنان افتاد که برسر مزار بزرگوار ~~مشهد الاخیار (902) امیرعلی حمزه (903)، قدس سره، لحظهای توقف شده بود تا از عالم غیب ~~چه ندا آید. خادمهآ آن موضع در گذار [آمد]14 . سئوال از [اسم]15 اورفت16. گفت وفا نام دارم. ~~آن عزیزان که حاضر بودند بجمع (904) موافقت این فقیر نمودند و محزون و مجروج شدند. اگر17 ~~خواهم که اسامی آن دوستان به قلم18 آورم غیرت عشق نگذارد که پردهها دریده میشود. القصه تا ~~امروز در عهد و وفا سخن میرود و اگر در کتابت [آورم]19، چنان خواهد بود که قطرهای از دریای ~~متقدمان (905) . پس اینجاست که «یومنون بالغیب» درین حال محالست. ایمان به شهود ~~مستقیمست و استقامت در حضورست و هرکه در حضور نباشد، چون مستقیم باشد؟ این مقام باشد ~~«(وفون بآلندر» (906) که وفا به نذر فهم وعقل راه بمعنی آن20 نتواند برد. مقصود آنکه دو حاکم در ~~شهری امکان نباشد و اگر [در]31 خاطر بعضی از جماعت آن شهر درآید که برخلاف جماعت دیگر ~~باشند، از هردو جانب از مفلحان (907) [نباشد]22. یعنی اهل وفا کسیست که یک جهت باشد. ~~[و]23 هیچ تقصیر در حق آن فرزند نشد و آن فرزند را نیز24 گناهی نیست در مفارقت جانبین. ~~[و]25 حال آنکه عشق سرکشست و به عالم ظهور که میآید، به مثال آتشست و آتش بی باکست26 و ~~خاصیت آتش بسیارست. یکی آنست که خام را پخته میگرداند27 اگر ms134 در حضور عاشق عارف ~~باشد، چرا که بسیار باشد که دانا28 درمیان نباشد، طعام خام بماند و آتش بمیرد به جوش خود. ~~پس در هیچ مقام بی مربی و بی هادی نتوان به مراد رسید و آن قوم که ذکر و تسبیح و صومعه شعار ~~خود کردهاند، به اقوال و آذکار مشغولند، ازین جهت به احوال نمیرسند. مشال آنکه شخصی به PageV01P192 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0127.png) ~~زیارت کعبه رفت و شرایط آن بجای آورد و بازگشت و درراه که بازمیآمد21، به موضعی رسید. ~~غلام را بفرستاد به آن موضع و به آن غلام30 گفت که برو و31 بگو که شیخ حاجی نظام الدین ~~(908) میگوید که پارهای کاه بدهید32. غلام برفت و کاه بستد و بیامد. روزی33 دیگر به ~~صحرائی رسید که در آن صحرا34 پالیز (909) بود35. حضرت شیخ36 به غلام گفت37 که برو ~~پیش38 خواجهآ (9910) حربزه فروش و خربزه از برای39 حاجیان طلب کن. غلام گفت: ای شیخ، ~~حجرا در آن منزل به کاه بفروختی. دگر هست40 که به خربزه بفروشی؟ شیخ غمگین شد. اکنون ~~فی الحقیقه قومی که پرتو نورحق درعالم41 صورت بدیدنذ که آن نور شریعتست، آنرا42 دلیل صورت ~~کردند و با قبول عوام که کاهست قانع شدند و به حلاوت معنی نرسیدند، از جهت آنکه ««و من ~~وفی بماعاهد علیه الله» به زبان میخوانند. قطعه: ~~آنکه در کعبهآ مقصود به شه باز رسید کاة برگی13 (911) نخردهر4، دوجهان همچرایاز (912). ~~هر کرا بار بود در حرم دوست دمی به فنا دل ننهد گرچه بود در شیراز. ~~بی غرض نیست چوشیراز در اقلیم جهان لیک بی دوست دهانیست که باشد بی راز. ~~گنگ و کور [وکر]45 اگر ملک26 سلیمانش هست چارهاش نیست برآن تخت بجز ذکر و نماز. ~~نرگس مست طلب، خواجه، که تا مست شوی، که جمالی شد از آن نرگس فتان غماز. ~~مقصود آنکه این فقیربا درویشان به خاک نشینان (913) عراق که رسیدند، نگذشتند و کوچ ~~(914) این فقیر هنوز در اصفهان ms135 ساکنست و خاطر به جانب آن فرزند و یاران و دوستان متعلقست، ~~به غایتی که این فقیر با درویشان طواف ولایت اردستان و پیرامن آن دیار کردند و47 خاطر در آن ~~ملک أنس نگرفت و جماعتی که دعوی عشق و عاشقی میکردند، چون به رؤیت رسیدند، فسرده ~~شدند و این را شرح بسیار میباید که چرا در غیب مایل و جویاست و در حضور فسرده و دل مرده. ~~خاطر مبارک بازدهند تا شمهای گفته شود48 . سنت الهیست که اول مطلوب طلب طالب میکند. ~~این قدر که محبت در طالب پیدا شد، بعد از آن کوشش طالب میباید. مثال آنکه شخصی فرزندی یا ~~غلامی در پیش49 کسی بسپارد. اگر آن فرزند یا غلام50 در آن مقام خشنودش دارند، چون خواجه ~~بازآید، آن غلام شکر و سپاس گوید و آن معتمد خائف نباشد. پس خواجه51 [را]52 عنایت و PageV01P193 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0132.png) ~~کرامت در حق آن53 غلام و آن قوم زیادت شود و اگر برخلاف این باشد، آن فرزند یا غلام، چون ~~خواجه [را]54 ببینند، در حال [از]55 خواجه گریزند56 و خانهآ آن معتمد خالی شود از دوستی ~~خواجه و [خواجه]57 ازین58 معنی فرزند را در حرم کبریائی درآورد و59 درین حال میتوان [که]60 ~~مثال چهار مرغ که در حضور خلیل، صلوات الله علیه، به هم کوفتند و باز به جای خود رفتند. قال الله ~~تبارک وتعالی «آلخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین واء الطیبون ~~للطیبات» (915) چون [پذیرای]62 دولت نمیشوند63، این آیت درحق ایشان64 نزول میکند65 که ~~«أولیک مبرون» (916) وچون مبرا شوند، لوای عشق برسر سوختگان مهاجر [افتد]66 واین قوم ~~مشتاقتر شوند در حضور وغیبت. درین مقام جمال معنی «و67 من آوفی بماعاهد علیه الله» پرده ~~براندازد وعاشق [سوخته]68 خود بنوازد، «فسیوتیه آجرا عظیما») روی نماند واین مقامست که ~~جزو69 به کل میپیوندد و چون فرزند محبت از ملک دل آن بی وفایان70 بیرون آید، [آن قوم]71 چون ~~حیوان به طلب آب وعلف ms136 روند و عشق تیغ آبدار کشیده و روی در طلب عاشق کرده و لشکر بلیت ~~در عقب خود داشته تا چون عشق تجلیات گونا گون بنماید، پیدا شود که در72 پیش صرصر73 ~~بی محابا که بازایستد. هرکه درین مقام پایش نلغزد، درحق او باشد «و من آوفی بماعاهد علیه الله ~~فسیوتیه آجرا عظیما» . توقع که 74 یارانرا به جمع سلام برسانند و به زبان مبارک خود به وکالت25 ~~این آشفته، محبت بی حساب نمایند تا مزید حضور و استقامت باشد. و جماعت برقیان76 (917) را ~~سلام رساند و با آن قوم نیز خوش باشد. امکان دارد که حیات باقی باشد و بار دیگر صحبت اتفاق ~~افتد77. غزل: ~~دل چو کبوتر بچه ای مرسوی شهباز آمده تا طعمهآ بازان شود، [کوتازه]28 پرواز [آمده]71. ~~از بهر اظهارقدم (918)، از هرطرف [بنهد]80قدم لیکن چوبلبل باگلی همراز و دمساز آمده. ~~غارتگر دلهای ما، یعنی دوچشم مست او، درجست وجوی81 عاشقان فتان و غماز [آمده]82. ~~ازپرتوحسن رخش یوسف دراخوان (919) گم شده واندرتک چاه غمش با ما به انباز آمده. PageV01P194 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0129.png) ~~آیات عشق و عاشقی [بشنو]83 زمن گرصادقی همچون جمالی در جهان در شأن شیراز آمده84. # اسامی آن عزیزان85 که در قریهآ مائین (920) آن فرزند کتابت فرمود، آن [نیز]86 عذر ~~میخواهم 87 که بی القاب و ادب به جای خود نباشند. معذور فرمایند88 که در عالم محبت بی شک ~~و بی شبهه هیچ فرقی نیست و نخواستیم89 که هریک را علی حده (921) مکتوبی نوشته شود. از ~~برای آن درین صحیفه نوشته شدتا در عالم یگانگی میع جدانباشند واین دوسه روز1 که بخ11 ~~خواجه جمال الدین محمد (923) جراحت را تازه کرد. خاطر مشوش شد که آن فرزند احوال ~~سلامتی ننموده بود. متوقع که به خلاف گذشته، احوال کلی بازانمایند]15 (924). و96 اگرخود ~~نمیتوانند که تشریف نمایند و عذربی حاصل آورند، یاری از یاران خود تعیین کنند و احوال کلی و ~~جزوی همراه او17 بدین جانب روانه کنند، که خاطراین ms137 درویشان شب و روز در آن حالست که ~~بود98، بلکه محبت هر لحظه زیادهتر99 میشود، چرا که در آیت «و من آوفی بماعاهد علیه الله» هر ~~روز وجهی (925) و تأویلی گفته میشود [و]100 وفای دور و نزدیک [یک]101 تجلی دارد و ~~بنزدیک (926). «یحبهم و یحبونه» از آن جهت درحق ایشان «فسیوتیه آجرا عظیما» آمده است. ~~حضرت بندگی، امیر نظام الدین احمد (927) و [مولانا]102 همام الدین (928) ومولاتا ~~محیی الدین103 (929) را زمین بوس (930) رسانند. برادر شیخ عضدالدین عبیدالله (931) وشیخ ~~شرف الدین ابوالکرم (932) وسید سیف الدین عبید الله (933) وفرزندان و104 شیخ محب الدین ~~عطاء الله (934) و سید رکن الدین واعظ (935) وسید جلال الدین یحیی (936) وشیخ عزالدین ~~(29،) وسید مجد الدتن استعیل (80) ولستد عزاللین أحمد18) وفر ذ ند سید عما ال زن آشعد ~~(942) سلام بخوانند. سید مظفر الدین منصور (943) وفرزند عزیز سید غیاث الدین محمد (944) ~~سلام بخوانند. برادر عزیز، خواجه اختیارالدین حسن (945) ومولانا صفی الدین محمد (946) و ~~خواجه مظفر الدین یعقوب (947) سلام بخوانند. مولانا محب الدین (948) ومولانا امام الدین محمد PageV01P195 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0134.png) ~~(949) وخواجه حسن حافظ (950) و مولانا علی کرمانی (951) وحافظ احمد سوزنی (952) ~~سلام بخوانند. سید معزالدین حاجی نعمت الله (953) وفرزند عزیز بدیع الدین108 لطف الله (954) ~~سلام بخوانند. فرزندان آعزان (9955) آکرمان (956)، شیخ کریم الدین عبدالسلام (957) و ~~عمیدالدین معروف، دام توفیقهما، سلام بخوانند. فرزند شیخ کمال الدین عبدالرزاق (958) سلام ~~بخواند. بیخ109 فتنه وخواجه محمد (959) وخواجه علی (960). بیت110: ~~پیرما گفت ثالث111 بالخیر (961)، یعنی اصحاب صفهآ بوالخیر. ~~سلام بخوانند. برادران عزیزان، مولانا نظام الدین عبدالکریم (962) ومولانا شمس الدین محمد ~~بقال (963) با فرزندان امیر112 محمود قصاب (964) وصوفیک (965) سلام بخوانند، چون امید ~~وصولشان عما قریب (966) بود113، زیادت114 اطناب (967) ننمود. سعادتشان باقی باد! ~~والسلام115. # [«بسم الله الرحمن الرحیم.»22 ای عزیز، بدان کمه هرچه سالک بدان قرار گیرد، سد راه3 ~~وست اگر ظلمتست و اگرنور (928). اگر خواهد که لذت از وصل دوست بیابد به هیچ مقام ~~ننگرد، خواه محست بیند و خواه راحت، و به هر مرتبه که برسد قانع نشود، خواه سلطنت ms138 باشد و خواه ~~قطبیت، وبا ذرات کائنات به صلح باشد بلکه مشفق و مهربان بر آشنا و بیگانه باشد تا موافقت ~~کرده باشد با حضرت رحمة للعالمین یعنی محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، در آن حال ~~که «لی مع الله وقت» میفرماید و به امرونهی التفات ندارد، زیرا که تجلی حق در [ذرات]6 ~~کاثآنات مشاهده میفرماید و درین حان بشریت نباشد البته. پس چنین فرماید که «من رآنی فقد ~~رأی الحق» (969). تا سالک بدین مقام نرسد، نشاید که دم از عشق زند که اگراین منازل ~~نگذرانیده باشد5، کبریای عشق غلبه کند و هستیهای ناپیدا سربرزند، و چون6 در خدمت پیر کامل ~~نباشد، تلف گردد و خصومت انبیاء و اولیاء پیدا کند وبه صورت صرف مشغول شود. قوله تعالی: PageV01P196 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0131.png) ~~لالقد خلقتا الإنسان فی آخسن تقویم ثم راتاء آشقل تافلین»، که بیشفتر سالکان که بی بسر ل[به ~~عشق]7 [مجاز رسند به خود مشغول شوند و هلاک گردند که حق در کسوت انسانی نبینند و ~~بی ادبانه در معشوق]8 نگاه کنند وحیات خود را9 دربازند. «نعوذ بالله من ذلک10»). # بدان که نفس حضرت سید کائنات و خلاصهآ موجودات2، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~مسلمان بود. [از آن بود]3 که ملک مقرب (970) مینمود و بشریت داشت، زیرا که مرسل بود و با ~~بشر کار داشت. و هرگاه که میخواست که از خلق و از صحبت نفس بشری احتراز کند توانست، ~~که «الیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر» (971) درحق آن سید، صلی الله علیه وآله ~~وسلم، بود [و]4 چون به قرب (9972) «او آدنی» (973) میرسید، نفس او درو گم میشد. یعنی ~~نفس او که عقل اوست شنوا و بینا بود. از [آن]5 افضل اولین و آخرینست که دانای عالمهای ~~صورت و معنیست و نفس محمد صفتان چنین باشد که ایشانرا شریعت و طریقت باشد و واقف ~~حقیقت باشند و در آن وقت شریعت و طریقت ایشان باشد والا در ms139 جقیقت ننماید. وتا تو بدین مقام ~~نرسی، محالست که این سر بدانی. ونفس ابراهیم6 [خلیل، علیه السلام،]7 بشریتش. غالب بود و ~~ملکی درو زنده نبود والا تسلیم بود. از بهر آن خواب دید و تعبیر آن ندانست. وجمیع انبیاء که ~~خواب [میدیدند]8 این حال داشتند. چون ابراهیم6، علیه السلام، حرارت عشقش غالب بود، ~~ملکیتش (974) [به صورت]9 آتش [نمرود]10 (975) تجلی زد بزجان او. پس کثافت نفس اوبه ~~صفت حیوان بنمود؛ به ارادت بگشت نه به ملامت. حق، سبحانه و تعالی، تحسین فرمود ابراهیم6 ~~[را]11، علیه السلام؛ یعنی آن وقت که در خواب مأمور شد [به قربان]12 [اسحق]13 (976) که ~~نفس ناطقهآ (977) اوبود [وا14 چون خلیل (978) تعبیر نکرد، میخواست که فرزید را19 قربان PageV01P197 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0136.png) ~~کند. حق، تعالی، در حاک بشریت پسر او جدا کرد16 و روح روحانی دربدن آن پسر17 ارزانی ~~داشت. ««المؤمنون کنفس واحدة» (979) اینجاست، خواه نفس ابراهیم6 گیرد خواه نفس اسحق ~~یا اسمعیل18 (980) . انبیاء در طریقت و حقیقت19 سیرداشتند و در احکام تمام نبودند، چنانکه ~~حضرت رحمة للعالمین که از پیش خود و از پس خود میدید و در زمان خود برهمه ناظر بود. و نفس ~~منصور (981) [حقیقت]20 محض فهم کرده بود21 [و]22 از بهر آن نفسش سگ مینمود (982). و ~~خلایق را فهم صورت دادهاند که حق را در همه [اشیاء]23 نمیبینند و اگر اعتقاد دارند، نمیتوانند ~~که با همه اشیاء بگویند و بشنوند. چون منصور نسبت با حضرت سید العازفین، محمد مصطفی، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، بارامت ومرید نمیکشید، جنسیت صورت شرع نداشت والا شریعت او ~~به طریقت و حقیقت پیوسته بود. و منصورصفتان به محمدصفتان نرسند که ملامت کشیدن از ~~نادانان فضیلت بسیار دارد و با مسکینان در ساختن (983) کاری24 بزرگست. اوداند که قدرت ~~دارد و ضعیفانه زیست میکند25 و جورنادانان میکشد26 وصفت [تحمل کردن]27 اهل قوت حد و ~~نهایت ندارد. واهل معنی مخفی باشند، هرچند که پیدا باشند، والا در آخرت پیدا شوند. و نمودار ~~پیدا ms140 شدن شمهای بشنوتا اعتقاد کنی که ثواب و عقاب حقست و به خواری در عزیزان ننگری. ~~یوسف (984)، علیه السلام، چون به غربت افتاد، او را چنانچه او بود تمیدیدند و خوارش میداشتند ~~وخرید و فروخت میکردند. حق، تعالی، خشم نمود بر مصریان و قحط و تنگی برایشان28 گماشت ~~تا چنان شد که روی از میدیدند و حیات مییافتند. و اگردر اول او را میشناختندی، حاجت به ~~این29 عذاب تبودی، و حال آنکه خیات صورت مییافتند، از بهر آنکه از دوستی نان او را میدیدند از ~~غایب افلاس و ناتوانی. دیگر آنکه حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، چون در مکه ظهور ~~فرمود، او را طفل ابوطالب میگفتند، بلکه ساحر و جادوش میخواندند. چون بزرگی صورتش بدیدند ~~در روز فتح مکه، در حق مکیان این آیت آمد که «قل یوم الفتح لاینفع الذین کفروا ایمانهم ولاهم ~~ینظرون» (985). # ای اخی، کار دانستن سخن اهل محبت آسان [مبین]30 و از سرخود برخیز و بزرگی منما ~~برهیچ آفریده، که ناگاه شیر خفته باشد و توپنداری که هیچ نیست. و شناختن آدمی نه کاری ~~خردست. والسلام31. PageV01P198 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0133.png) # اول علم تقلیدی (986) که آموختهای از خاطر بیرون کن تا توانی، که ازین حال چیزی3 ~~چند فهم کنی . قال علی، علیه السلام، «لو کشف الغطاء ما ازددت4 یقینا .») یعنی توئی توغطای ~~تست و این هستی ملازم5 علم صورتست (987). این هستی چشم دل را کورمیگرداند. هیچ ~~غطائی نیست به چشم مرتضنی علی، کرم الله وجهه، اشارت6 به تومیفرماید که چون تونباشی، هیچ ~~تاریکی نباشد. روز روشن البته شیب زمین تاریک باشد و [روی]7 زمین از پرتو آفتاب روشن ~~باشد. پس مقرر شد که هستی تو دیوارتست و اگرنه، این جسم که توداری انبیاء و اولیاء دارند. ~~پس هستی جسم مبارک ایشان از حقست و از آن تواز خاک، و این هستی از آب فضل علم8 ~~صورت گل گشته و آتش نفسانی در آن شعله میزند به همصحبتی ms141 باد شهوات گوناگون. این غطا ~~نیست و هست مینماید. از نمودن این غطاها هستی که نور تجلیست و از بهر پرورش بربندگان و ~~مسکینان میتاند، البته برتوجلوه نخواهد کرد. تو از پیش خود برخیز که هیچ حجابی و غطائی نیست ~~و تواین بیان9 از کتاب معلوم نتوانی کرد. طلب صحبت مردان آزاد باید بودن10 تا از برکت صحبت ~~[ایشان]11 تو بمیری وباز زنده شوی12. پس بدانی که این فقیر چه فزیاد میکند. و معنی این سخن ~~درین فصل گفته شود. اول علم الیقین که اهل شریعت را واجبست که برآن13 عمل کنند، برتو ~~عرضه کنم. # الی اخی14، هرکه ایمان به توحید الهی دارد، نشانش آنست که فرمودهآ حق که حضرت ~~مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، در کلام مجید و در احادیث به امت رسانیده است، [بجان]15 ~~قبول کند و عمل شایسته بجاء1 آورد [و]17 آنچه تعلق به دنیا دارد و آنچه تعلق به آخرت دارد، ~~بتحقیق (988) باور کند و هیچ شکی نیآورد [و]18 از مرگ و سئوال قبرو زنده شدن و حساب و ~~عذاب و احوال رؤیت و هرچه وعده دادهاند آنرا در قرآن، بدان دلش قرار گیرد. این را علم الیقین ~~گویند و هرکه اینها را بجای آرد، مسلمانش توان گفت19 . و عین الیقین مرتبهآ اهل طریقتست و PageV01P199 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0138.png) ~~عین الیقین آن باشد که20 سال حقیقت الهی در کلام محمد، صلی الله علیه وآله وسلم، در باطن ~~پیر زمان ببیند21، یعنی قدرت حق و حرکات انبیاء در صفات صاحب کمال زمان مشاهده نماید22 ~~و هیچ دغدغهای23 در دل آن طالب صادق پیدا نشود. یعنی ربوبیت (989) حق در شفقت انبیاء ~~ببیند و [رحمت]24 انبیاء در [جمال]25 جهان آرای پیرببیند21 و پایش نلغزد و مستقیم احوال شود و ~~این حالت که گفتم درو مخفی باشد و راه به حال خود نبرد، از بهر آنکه در آن حال خود را ~~نمیبیند. فأما26 حق، تعالی، او را پرورش میدهد، [چنانکه]27 او ms142 نمیداند دوستی حق با اوست که ~~او را دیدهآ یقین روشن شده است. یعنی دیدهآ سر او سر بیند و بنزد عین الیقین هردو یکیست. چون ~~[غطا]28 نماند، جملهآ ذرات بجای خود بیند. آین مقام عین الیقینست واهل طریقت باید که این ~~حالش باشد. آمدیم در بیان حق الیقین. زمانی عاشق باید بودن بر جمال مهرویان تا این رمز دریابی ~~که این مقام اهل صورت نیست. این میدان شهسواران چالاکست که مدتی29 مدید با مجردان مفرد ~~به سر برده باشند و با اهل خیال بکلی ننشسته باشند و فعل یفعل و نصر ینصر (99990) نشنیده باشند و ~~با سرهنگان کوی عشق عاشقی کرده باشند. چون این قول30 بشنوند، خوش دل شوند و31 البته در ~~سماع آیند. اکنون بشنو، باشد که عاشق گردی و این دولت دریابی. # ای عزیز، حق الیقین آن باشد که در شریعت جمال اهل طریقت ببیند و در طریقت ~~آفتاب37 جلال حقیقت برو تابد. از تقویت شریعت راه به طریقت برد و از نور طریقت کمال ~~حقیقت دریابد و مستغنی شود و رضای حق وصفای محمدی، صلی الله علیه وآله وسلم، در خود ~~ببیند و هیچ متغیر نشود و بنده وارزیست کند و گردنکش و جبار نشود. بعد از آن، احوال مرگ ~~برو33 روا نباشد و [حاجتش به ترقی]34 دیگر35 نباشد، ولیکن36 در وجود مبارک او اسرار الهی ~~لحظه بلحظه سربرزند وبرسر عالمان نثارشود. [چون این مرتبه یابد، آثآینه ای البته]37 خواهد که ~~جمال خود را38 مشاهده کند و ذرات را بواسطه39آ آن نظر فایده بخشد. ومعنی «لو کشف الغطاء ما ~~ازددت40 یقینا» که مراد حضرت ترک ولایتست (991) که عشق قدیمست (992)، آنست که به ~~چشم ولایت رؤیت حقیقی در جمال معشوق میبیند. یعنی عاشق کامل آن لقاء (993) باری تعالی ~~که جماعت زگاد حقیقت در آخرت خواهند دید به دیدهآ عشق، آن زمان که در لباس بشری PageV01P200 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0135.png) ~~مخفیست، همچنانکه در آخرت وعده دادهاند41، هویدا میبیند. اگر عقل ms143 فضول تو ازمیان برود، ~~همان بینی که هست در نظر اهل حال. # ای اخی، حضرت شاه اولیاء42 وپیشوای اتقیاء، امام الموحدین، علی مرتضی، علیه ~~السلام، میفرماید که این لطافت حق43 که من درروی دوست این زمان میبینم44، در آخرت اهل ~~حق همین بینند. و این فقیر میگوید که شخص چون به عشق بینا شد، جمال حق در معنی معشوق ~~انسانی چنان بیند که در قیامت کبری (994) اهل حق بینند و این حال درنیابی تا توباشی، ~~چنانکه در اول رساله گفته شد45 . هرگه که توبدانی که «طه» (995) و ««والضحی») (996) چه ~~معنی دارد، بدانی که این فقیر چه میگوید، والا تو گرفتار خودی. چه دانی که آن ترک دلفریب هر ~~روز چه غمزه بر جگر ریش میزند46 و در نیم شبان چه نور میافروزد که عین الیقین را ازو روشنائی ~~میرسد و استقامت مییابد، و چه قهر و لطف از سرتا قدم آن شمع جانسوز دلفروز به ظهور میبیوندد و ~~خود از خود حیات مییابد تا در صحرای حقیقت [اسب]7] مراد به جولان آورد و ازمقام صدق به ~~حرم توحید رسد و در سراپردهای که مشهور به جسم [آدمیست]48، حق را از حق در خود مشاهده ~~کند به جمال انسان که مرآت الهیست. وتواین اشارت را گزاف پنداری، چرا که هرگزدر ~~دار الشفای (997) عشق نرفتی و سلسله داران محبت (998) را در بند کمند زلف آن دلبر عیار ~~ندیدی و یک چند در خرابات عاشقان با مغبچگان که زنار ترسائی (999) در گردن انداخته41 ~~باشند، به سر نبردی و به نظر ایشان خدمت شایسته نکردی. عجب نباشد که فهم عین الیقین نکنی. ~~یعنی طالب و مطلوب یکیست و این جام در دورست و تو بیخبر از حال مستان کوی عشق. و اگر ~~خواهی که شرح این معنای به تفصیل50 بدانی، در کتاب شرح کنزالدقائق توان ازین سخنان لذت ~~یافتن. و «بالله التوفیق» (1000)، وصلی الله علی خیر خلقه محمد وآله وسلم 51. PageV01P201 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0140.png) ~~آقم آلصلوة ms144 و امر بالمعروف و آنه عن المنکر و اصبرعلی ما اصابک» (1002). بدان که «و ائز ~~الهلک بالصلوة واصطبر علیها لا نستلک 3 رزقا نحن نرزقک و العاقیة للتقولی» (1003) صفت نبی ~~ولیست4 و در حق مصطفی است، صلی الله علیه وآله وسلم، وجائی دیگر میفرماید [که]5: «یا ~~بنی، آقم آلصلوة و امر بالمعروف و انه عن المثکر و اصبر علی ما آصابک» واین در حق نبی ~~حکیمست که ولی [کامل]6 نباشد و2 یا حکیم باشد بی نبوت. واما7 «و أمر آهلک» خاصهآ ~~مصطفی است، صلی الله علیه وآله وسلم، که امرو8 فرمان بندگی حق با بندگان دانا فرمود که ~~صدیقانند و جنس ایشان، و تحمل فرمود تا قدرت ظهور نمود و تنزیل آمد. با وجود آنکه حقیقت ~~ولایت با رسالت داشت، ملامت میدید، که ولایت درنبوت مخفیست. بی ملامت خلق حقیقت ~~رسالت پیدا نمیشود و چون در رسالت استقامت یافت، به ولایت صورت ملامت هست و ملامت ~~نیست. چرا که اصل خاطر با [محرمان]9 دارد و با بیگانگان به زبان میگوید. از آنست که ~~گفت10 بعد از [من]11 نبی تباشد (1004) . ولقمان (1005) حکیم بود و رسالت وولایت ~~نداشت. به پسر خود گفت که «و أمر بالمعروف و انه عن المنکر». اورا به خاصان نه بلکه به ~~جمهور12 خلایق تعلیم13 به14 امرونهی فرمود15. یعنی حکیم صورت معالجت [بدن]16 داند وبدن ~~صورت دل و جانست و راه بمعنی نبرد و به اهل حق17 . پس فرمود او را18 که ««و أمر بالمعروف و ~~آنة عن المثکر1»، یعنی امر همه20 کن واول خود نماز بگزارا2 وامرکن ودرحق مصطفی، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود که «و أمر آهلک». نفرمود که22 «آقم الصلوة وأمز» بالصلوة، که ~~درحق [حضرت]23 خواجه [، صلی الله علیه وآله وسلم،]24 آمده بود که «لیغفرلک آلله ما تقدم من ~~ذنبک وما اتأخر». ونوح (1006) نبی [بودی]25 بی کمال ولایت، که اهل خود را نمیشناخت، ~~که در حق فرزند او آمد «انه لیس من آهلک» (1007) و ms145 دعای بد در حق أمت خود کرد26. و ~~شیخ [العارفین وا]27 العاشقین، شیخ ابی محمد روزبهان، قدس الله روحه العزیز، ولی بود [و]28 ~~نبوت درو مخفی بود. ازین جهت فرمود که «قل الله29 ثم ذرهم») وشرح این در شرح کنزالدقائق PageV01P202 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0137.png) ~~بطلب. «و الحمد لله رب العالمین»30. # بدان که چون دولت الهی همراه [سالک]2 طالب باشد، اول حال3 نوری از آتش محبت ~~که آنرا عشق مجازی (1008) [خوانند]4، در سالک پیدا شود5 [و]6 به نظر پیردانا پرورده شود و ~~در [او]7 مشرب (1009) حکمت پیدا شود به تقویت8 تقوی و پاکی9. پس این شخص حکیمی ~~باشد بینا. بعد از آن، نور رسالت در جان او تابد [و]10 گویا شود [و]10 چون نورولایت در حکمت ~~قرار گرفت و از عالم غیب بینا شد و به محل خود گویا شد، عشق حقیقی (1010) تاختن آرد و ~~حکمت و رسالت را استقامت دهد. بعد از آن شخص را عارف گویند در همه عالمها، یعنی ~~شریعتش بکمال (1011) باشد و طریقتش منور باشد که جانب حکمت بیند و در بحر حقیقت سیر ~~تواند کرد که11 غرق نشود و حیات جاوید درین حال باشد. و هرکه بدین حال مشرف شود، ارواح ~~انبیاء و اولیاء آرزومند دیدار او باشند. ولیکن17 تحمل بسیار میخواهد در اول حال تا حکمت قرار ~~گیرد، که هرجا که تحمل پیدا شد، گنج حقیقی مکان یافت. والسلام13. # قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم2، «البلاء موکل بالآنبیاء ثم الآولیاء ثم الآمثل ~~فالآمثل.» بلا محبت وعشق قدیمست وروی در مخدث (1012) دارد و در محدث سرقدیم هست و ~~آن آسرار در جان انبیاء و اولیاء سربر میزند. و دز شرخ الکنوز گذشته است معنی «إن الله اصطفی ~~ادم» (1013) الی آخره3، والا این بلا که عشق کلست درجان حضرت سید [انبیاء]4 واولیاء، PageV01P203 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0142.png) ~~صلی الله علیه وآله وسلم، استقامت یافت و در بعضی5 انبیاء متحرک میشد و مستقیم نمیگشت6 و7 ~~در حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله ms146 وسلم، قرار گرفت واین سربر مصطفی، صلی الله علیه وآله ~~وسلم، غلبه نکرد، بلکه8 مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، برآن9 غالب گشت و از دیوانگی ~~محفوظ ماند10 که ولی نبی بود. وچهل11 سال عظمت عشق در زاویهآ عصمت و طهارت نگاه ~~داشت. لابد چون ناطق [شد]12، این آیت دربیان حال او نازل شد که «وما ینطق عن الهوی»، ~~که عشق فرمان بردار آن سید عالمیان شد؛ از آن جهت از بلای دل سیر نمیگشت13 . اهل صورت ~~[پندارند]14 که بلا از خلق میدید. تواین لذت وقتی بیابی که معشوق عاشق توشود و عشق در فرمان ~~تو باشد. اگر این سختان در گوش تو [در]15 نیاید، عجب نباشد که نرگس جادوی آن دلفریب برتو ~~غمزه نزد. توچه دانی که چه16 سرها در بلای محبتست؟ و چون این بلا و ملامت سیر17 در انبیاء ~~تمام [کرد]18، در حضرت امام الا تقیاء19، علی مرتضی به خدمتگاری سربنهاد (1014) و ~~شادمان شد، که مقام خود دید. و چون آن جام از آن می حیات [کلی]20 یافت، میخواست که ~~اولاد واجبای21 او22 [را]23 از آن [جام]24 نصیبی [باشد]25. رجوع به حضرت انیس غربا و ~~ساقی اهل بلا و شمع شبستان مشهد فنا حسین کربلا فرمود و این دولت به وی ارزلنی داشت26. و ~~این زمان از جام مالامال آن ساقی دوران اهل ملامت شراب محبت مینوشند. نقلست که هرکه ~~رنجی و بلائی صوری داشتی و [حاجتی میخواستی]27 به زیارت نجف (1015) میشد و از روح ~~حضرت شاه نجف، امیرالمؤمنین علی، علیه السلام28، حاجتش روا میشد. یک نوبت به عادت ~~هرساله29 جماعتی30 رفتند و حاجتشان روا نشد. یکی از آن قوم در خواب دید که حضرت سید ~~عالمیان محمد، صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود که آنچه درزیارت امیر بر شما کشف میشد، ~~حوالت به امبرالعننن حیین استا بدان جانب رفتدر درحال نیابنیا بینا گشت واین نقلی ~~راست نیاید. والسلام. PageV01P204 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0139.png) # [بیت]2: # عجبا للمحب کیف ینام! کل ms147 نوم علی المحب حرام. (1016) # عجب ازعاشقی که خواب کند! خواب بر عاشقان شدست3 حرام. # چون خلیل، علیه السلام، دم از عشق میزد و4 درخواب رفت، غیرت جمال ربوبیت که ~~پرورش معانی و حقایق میدهد، چون هدهد که از چشم سلیمان غایب شد، به عذابش وعده داد ~~(1017). بر خلیل امر به ذبح5 کرد تا غایب نگردد (1018) . سلیمان، علیه السلام، با هدهد ~~گفت: عذابت کنم و4 یا نیستت کنم6 و7 یا [خبری]8 از سلطان روح بیاوری. وحق، تعالی، با ~~خلیل، علیه السلام، حکم مطلق [کرد]9 به ذبح، وتأویل این در کتاب شرح الکنوز طلب کن اگر ~~دم از عاشقی میزنی وتعبیر میطلبی . والسلام10. # ای عزیز2، چون سالک مجرد قدم در عالم صورت نهد که اهل صورت آنرا صورت میبیند، ~~حق، تعالی3، را لطفی وقهریست که پروردهآ [نار]4 محبتست که در عالم ربوبیت سلطنت دارد ~~[وا]5 هر مدتی که عالم ازین هردو غافل شود، یعنی کتاب سابق و محبت انبیاء و اولیاء در آن زمان ~~اثر نکند درجان آن قوم، از پردهآ روحانی در عالم جسمانی تجلی نماید و این قوم، چونکه صورت ~~نورانی در گسوت حیوانی مشاهده نکرده باشند و به بازی و بی حاصلی و لهوعمر در مساجد و در6 ~~صوامع به سر برده باشند و در صورت جاه همه مقامات تلف کرده، انبیاء و اولیاء را همچون خویش ~~بلکه ناقصتر دانند و بینند. انبیاء به امر معروف و نهی منکر مشغول شوند. بعضی که ایشانرا هستی ~~صورت در وجود باشد، یعنی از آن دود بینند که در نارست، سر به فرمان انبیاء ننهند7 و ندانند که ~~سر به حق نمینهند (1019). درین قوم که فرمان حق نبرده باشند نظری بتابد8 وعاق شوند اگرچه PageV01P205 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0144.png) ~~از علماء و مشایخ و زهاد باشند. چون طاعت پرست باشند نه حق پرست و حق را نشناسند، به ستیزه ~~برآیند و مردود ابدی شوند که توبت بگرد این قوم نظر نمیاندازند. و آنها که آلودهآ ms148 طرق (1020) ~~نباشند و از هستی نفس گذشته باشند، رحمت و لطف مایل ایشان شود و این قوم کم میباشند. ~~بیشتر [مردود میشوند]9. و ظهور اولیاء نشانش آنست که بی امرو گفت و گو، ایشان به هر ملک و ~~دیار که قدم نهند دوستان و یاران که مدت مدید دوستی ورزیده باشند، بی اختیار از یکدیگرشان10 ~~[فرقت]11 (1021) در میان افتد وندانند که [چه]12 شده است وبه خبث (1022) وغیبت ~~یکدیگر مشغول شوند. اکنون پیش از قیامت انصاف بده که از کدام قومی. زنهار و [صد]13 هزار ~~زنهار که نیک تأمل کن درین نکتهها و هیچکس را ناقص و نادان مبین تا کان قهر و لطف شوی. ~~آن وقت [توا14 نیز چنین فریاد و زاری کنی و کس به حالت نیفتد مگراندکی. و این سلوک در راه ~~عشق توان کرد. چون دربیان لطف و قهر شمهای گفته شد، دربیان علم و [جهل]15 اشارتی چند ~~فهم کن16. بدان که اهل علم زود درعالم انصاف درآیند17 اگر حسدشان گلونگیرد، و چون ~~درآیند و18 [قدم طلب]19 ثابت دارند، در حال20 به مراد رسند و بازنگردند. و اگر مشایخ بی علم و ~~صوفیان بی علم و عمل بیابی، چشم نیکی از آن قوم مدار، که خود را نمیشناسند. چون دیگری را ~~بشناسند؟ یعنی اگر اهل علمی به دیاری درآید، در صحبت علمای آن ملک او را بشناسند و بدانند، ~~زیرا21 که مرتبهآ او پیداست، و حال آنکه مرتبهآ اهل ولایت به گفت و گونتوان دانست و بر علماء ~~پوشیده [است]22، چه جای اهل جهل؟ وبیش ازین نمیتوانم که به عبارت آورم، والا در کتاب ~~شرح کنزالدقائق در نظم تفصیل23 این گفته شود، ان شاء الله. به روی ارادت مطالعه [کن]24 که ~~دانم که حیات ابدی یابی. والسلام. PageV01P206 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0141.png) ~~اولیاء را بینند و نشناسند و جفا کنند و اولیاء نیک خواه ایشان باشند و قوم آن زمان به ستیزه و بغض ~~و کین3 مشغول شوند. حق، سبحانه ms149 و تعالی، برایشان بگمارد سلطان] [سخت دلی]5 تا کینهآ ~~درویشان از ایشان بکشد6 (10233) . از اینجاست که [حضرت]7 العاشقین والعارفین، شیخ ~~ابی محمد روزبهان میفرماید که ««الملک والثبوة توأمان» (1024). واین فقیر از نوح وصالح ~~(1025) ویونس و دیگر پیغمبران نمیگویم، که از پیر [خود]8 قطب العارفین و سید الافراد، سلطان ~~اولیاء، محب ومحبوب مصطفی ومرتضی، پیرمرتضی علی اصفهانی، ساکن اردستان، خبرمیدهم ~~که چون همای ولایت او از عالم هدایت [سایه]9 برسر عالمیان گسترانید و باز10 همت آن پادشاه ~~فقرا چشم عنایت11 بر جهانیان انداخت12، شفقت به جانب13 عراق بیشتر داشت به حکم «احب ~~الوطن من الایمان» (1026)، اصفهان از شهر سبا (1027) معمورتر گشت. چون حضرت پیررا ~~نشناختند و بی ادبانه با او زیست میکردند، حق، تعالی، در دل سلطان وقت انداخت و کرد آنچه ~~کرد (1028) . وصلی الله علی محمد وآله وسلم14. # بدان که عشق عاشق و عشق معشوق که دو مینماید یکیست و از عالم ظهور به عالم غیب ~~میرود و2 با یکدیگر جلوه میکنند3 و عاشق و معشوق را [با یکدیگر]4 اتحاد قلبی پیدا میشود و ~~صورت عاشق ومعشوق حجاب عشق عاشق و معشوق میشود. [و]5 اگر درین حال پیردانا6 که پروردهآ ~~عشق باشد، [آن یک دونمای (1029) نباشد]7 که عقل کاملش گویند، ثمرهای از8 آن پیدا نشود ~~که پیدا ناپیدا میشود و ناپیدا پیدا شود9. و بسیار کس بدین دولت میرسند و فایدهای نمییابند، ~~[از]10 بهر آنکه اول علم میباید [و]11 آنگاه12 عمل. وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله PageV01P207 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0146.png) # قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم: «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولآ نبی ~~مرسل.» حضرت مصطفی2، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که وقتیست مرا3 با حضرت حق4 ~~که ملک مقرب و نبی مرسل در آن وقت5 در نمیگنجد، یعنی وقتی در من در میآید که با تمام ~~اشیاء رحمت میکنم و امرونهی هیچ شيء در خاطر من درنمیآید که همه را در مقام خود استقامت ms150 ~~یافته میبینم. و گواه این حالست که [حضرت]6 حق، سبحانه و تعالی، میفرماید [که]7 «وللآخره ~~خیر لک من الاولی» که سلطان المحققین، پیر مرتضی علی صوفی اردستانی درمعنی این8 چنین ~~فرمود که آخرت در آن حال بود که حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، چند روز فرمود که ~~جبرئیل نیآمد و منافقان طعنه زدند (1030). ««خیر لک من الأولی» در آن وقتست ونکتههای ~~غریب درین حال هست و در شرح کنزاشارت بدان رفته. و در شب یکشنبه آخر رجب [المرجب]9 ~~سنهآ اربع وستین وثمانمائه (1031) [ندائی]10 شنیدم که ازعالم غپب آمد که جمیع انبیاء، ~~صلوات الله علیهم اجمعین، چون به مقامی رسیدند که ملک یعنی جبرئیل برایشان منکشف شد، ~~درین حاک کبریائی در ایشان پیدا شد، إلا سرور فقرا، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~که گفت: «اللهم أحینی مشکینا» . پس این معنی محکم شد که «لی مع الله وقت» یعنی مرا وقتی ~~باشد11 که ذات را در همهآ ذرات میبینم و آن وقتی باشد که عاشق خشنود باشد [به جمال]12 ~~دوست و هیچ خواهش در دل عاشق نباشد و معشوق در همه ذرات با کمال هستی پیش عاشق ~~سجود آورد. تمامی معنی «لی مع الله وقت» آنست که مرا مادام وقتیست که در آن وقت جبرئیل و ~~رسالت در نمیگنجد. «و للآخرة خیر لک من الاولی» این معنی دارد. «والحمد لله رب PageV01P208 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0143.png) # قال الله تعالی : «و قلن حاش لله ما لهذا بشراان لهذا الا ملک کریم.» (1033) ملک ~~کریم2 حسن صورتست که فرق نمیکند میان انسان و حیوان3، یعنی صورت رسالت [برا4 عوام ~~نازلست و معشوق مجازی رزق خلایقست و عاشق مجازی که فرق [نتواند]5 کرد ونتواند6 شناخت ~~جسن حقیقی درصورت انسان، چنانکه یوسف، علیه السلام، حسن او رزق اهل مصربود و رزق ~~زلیخا (1033) بود (1034) وزنان در حق او گفتند که «ما هذا بشرا ان لهذا الا ملک کریم7». و ~~در حق مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، ms151 ملک کریمست که جنس معنی و صورتست و نسبت8 ~~[با اوا] ملامت وایذاء میفزودند10. اینست که بعد از مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، قطع ~~رسالت شد، که گواهان این خواجهآ اولیااند و [زمانرا]11 قرار12 به اولیاست و اهل محبت و ملامت ~~و نصیحت ایشان جنس خلق نیست. و [ازینست]13 که اولیاء با خاصان گویند و با اهل فنا ~~آمیزش نفرمایند و به نسبت مشایخ صورت و علمای صورت و شیادان و چاپلوسان و صومعهنشینان و ~~خودنمایان و شعرا که شعر ایشان به مذاق اهل هزل و اهل فسق باشد و مشهور باشد، از ملک ~~کریمست و نصح اهل تصوف و ارباب ملامت که در گوش اطفال راه ندارد، از ملک کریمست14 ~~والسلام15. # قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم، «ل تفضلونی علی یونس بن2 متی» (1035). ~~[یونس]3، علیه السلام، از اهل ملامت بود. [ازین بود]4 که حضرت سید فقرا، محمد مصطفی، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود که [تفضیل مدهید]5 مرا بر برادرم یونس که او از امت خود جفا PageV01P209 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0148.png) ~~دید. و یک معنی دیگر [آنکه]6 بری و بحری بود. اول در حرارت عشق آتشناک (1036) شد و بعد ~~از آن در آبش انداختند که تا چون سنگ ملامتش زنند، نور محبت ازو پیدا شود. پس البته جنس ~~محمد باشد، علیهما الصلوة والسلام، که نبی ولی باشد. آهن که در آتش سرخ شد، چون [در]7 آب ~~رود، آتش دروبماند. والسلام8. # نقلست (1037) از بایزید (1038) که شبی گفت رسیدم به مقامی که مهتابی خوش بود ~~و بارگاهی بس [عالی]2 وبس خالی. بنالیدم که، بارخدایا، مقامی بدین عزیزی چرا چنین ~~خالیست؟ ندا آمد که ای بایزید، هرکس را درین3 منزل راه نیست؛ هرکس که طاقت بلای ما دارد ~~درین منزل جا دارد. بدان که آن بارگاه دل عارفست که صفا یافته است و غیر در آن راه ندارد، و ~~ذکراین در کتاب شرح الکنوز بطلب. والسلام4. # بدان که مقامات سالک نهایت ندارد ms152 تا2 وقتی که در حفظ و امان سید الاولین والآخرین، ~~محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، درآید، و حال آنکه بسیار کس به حضرت خواجه، صلی ~~الله علیه وآله وسلم، رسند وندانند و دربازند3، از بهر آنکه کاری4 بی استاد کنند5. اکنون ~~[تمشیلی]6 چند بشنو، باشد که راه درین رمزبری. [ابراهیم]7، علیه السلام، که نظریافت ~~(1039)، در آسمان نگاه کرد وعکس حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، در آفتاب وماه PageV01P210 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0145.png) ~~دید. در خاک نگاه [کرد]8؛ شبهه پیدا کرد در توحید الهی، و در شبهه بود تا وقتی که در خواب ~~دید که فرزند خود9 اسمعیل یا اسحق [را]10 قربان کن11. هنوز وحی الهی برو روشن نمیشد. چون ~~فرمان برداری بجد مینمود، حق، تعالی، نورمحمد، صلی الله علیه وآله وسلم، در محبت گسترانیده ~~و در دیدهآ اسحق [یا]12 اسمعیل13 بر وجهی روشن به ابراهیم14 نمود و محبت محمد، علیه الصلوة ~~والسلام5، درفرزند خود1آ بدید، از دست نفس خود خلاص یافت. یعنی نفس که حجاب ~~صدرالدین شنوی اصفهانی (1040)، رحمة الله، تمام احادیث19 رسول، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~خوانده بود و20 در صحیح و غیرصحیح شبهه داشت. مدتی مناجات میکرد و ازحق، تعالی، ~~درخواست میکرد که حضرت مصطفی را21، صلی الله علیه وآله وسلم، در خواب ببیند. آخراین ~~دولتش حاصل شد. از مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، اجازت خواست که حدیث [بخوانم]22 ~~بنزد تو، یا محمد. حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، فرمود: به ولایت نطنز (1041) رو ~~جائی که آنرا ظرق (1042) گویند وبابا احمد طرقی (1043) را طلب کن وحدیث پیش او ~~بخوان. شیخ چون از خواب بیدار شد، به ظرق رفت و بابا احمد طلب کرد، نمییافت. طرقیان گفتند ~~هیچ احمد نامی که این قابلیت [داشته باشد]23 درین ولایت نیست. درویشی گفت [که]24 یک ~~پیر شبان هست. احمد نام دارد [و اما]25 هیچ نخوانده است و صحرائیست (1044) وروز وشب ~~با گوسفندان میباشد. شیخ گفت بنمائید26، شاید که ms153 او باشد. نمازشام میآمد و یک پشتهآ هیزم بر ~~پشت مبارک خود بسته بود و گلهآ گوسفند27 در پیش داشت. شیخ درپیش رفت و حال خود عرضه ~~کرد، و28 بابا احمد اجابت فرمود و انکار نکرد و هم آنجا هیزم بنهاد [و نشست]29 وپشت به ~~هیزم3 باز زد31 و گفت: ای شیخ صدرالدین، بخوان و من سر در پیش میاندازم32. هرگاه که سر ~~برآرم33، بدان که صحیح نیست و هرگاه [که]34 بجای خود سربجنبانم، تومیخوان. شیخ فرمود PageV01P211 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0150.png) ~~[که]35 آنچه صحیح بود چون میخواندم، سر مبارک از جای خود برنمیداشت و آنچه موضوع ~~(10،5) بود، سر مبارک برمیداشت. چون حدیث تمام بخواندم، برخاستم و گفتم36: ای ~~بابا احمد، چون دانستی تو این احادیث37 را؟ فرمود که حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~نشسته بود و سر مبارک در پیشن انداخته و مرا تعلیم کرده بود که هرگاه که من سر [بردارم]38 تو ~~بردار و چون سر بجنبانم، تو نیز [بجنبان]39. شیخ وداع کرد و رفت. # ای عزیز، توبدان که شیخ صدرالدین در آن وقت که حضرت مصطفی را، صلی الله علیه ~~وآله وسلم، در خواب دید، اگر پیر پرور بودی، در بیداری جمال فقر بابا احمد مشاهده کردی و ~~درخواست حدیث نکردی. به جمال حال مشغول شدی و دست از دامن بابا احمد [برنداشتی]40 تا ~~زنده بودی [و]41 بدان قدر قناعت نکردی. والا معذورست که علم صورت سدی عظیمست هرچند ~~که شیخ بزرگست کجا تا به کجا42. وهم در آن ولایت قطب الاقطاب، شیخ زین الدین عبدالسلام ~~کاموسی43، قدس الله سره، مدتی مدید در صومعه نشست و [حاصلی]44 نداشت. شبی بنالید. ~~حضرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، [را]45 به خواب دید که فرمود46 [که]47 ای زین الدین، ~~برخیز که از خلوت سود نتوان یافت. طالب مردی باش. شیخ بیدار شد. صباح (1046) از خلوت ~~بیرون آمد48 و روی درعالم نهاد49. به درگاه شیخ50 شهاب51 الملة والدین عمرسهروردی، ~~قدس ms154 الله سره العزیز52، رسید وخود را بدو سپرد و از [دست]53 خود خلاص شد. وشیخ یوسف ~~رازی (1047)، رحمة الله علیه، دوازده سال عشقبازی کرد با دختری تازی به عشق مجازی. چون ~~به معشوق رسید، از ترس حق از سر آرزوی54 نفس بگذشت و رباب (10،8) برزمین زد و روی از ~~دختر عرب بگردانید و در خرابهای رفت و خوابش بگرفت. یوسف پیغمبر، علیه السلام، [را]55 به ~~خواب دید. گفت56 ای یوسف رازی، من یوسف پیغمبرم57. خدای تعالی مرا به تو فرستاده58 که تو ~~از من به این خصلت51 سبق (1049) بردی60، که من نزدیک بود که پیش زلیخا روم و به سخن PageV01P212 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0147.png) ~~زلیخا فریفته شوم و توخلاف من کردی. مبارکت باد! والا غره مباش61 بدین یک نظر. چون بیدار ~~گردی، برخیز و روی سوی مصر کن، و ذوالنون مصری (1050) در سجاده نشسته. در پیش او به ~~خدمت اقدام نمای62 تا وصال یابی . وازین گونه مثال بسیارست. مقصود این فقیر آنست که ~~ابراهیم63 خلیل، علیه السلام، به حال خود درماند که پیرنداشت و بایزید به احوال خود رسید و ~~صفای [خود]64 در خود دید و واقف حال خود نمیشد. و یوسف رازی به جمال دختر عرب مشغول ~~بود نه به ذات حق، تعالی . از آن (1051) مدتی سرگردان بدوید و یوسف در خواب دید که جنس ~~صورتست، که اگر به ذات حق مشغول بودی، در آن عشقبازی حضرت خواجه را، صلی الله علیه ~~وآله وسلم، در خواب بدیدی و شیخ صدرالدین شنوی65، رحمة الله، بابا احمد [طرقی]66 را ~~نمیشناخت از بهر آن، باز [بر]67 سرقیل وقال رفت. وشیخ زین الدین عبدالسلام کاموسی68، چون ~~داعیهآ بندگی داشت نه شیادی و زراقی و خودفروشی، حضرت سید اصفیاء، محمد مصطفی، صلی ~~الله علیه وآله وسلم، او را به مراد حقیقی رسانید، والا تا در صومعه نشسته بود، فایدهای از آن ~~نمیدید. اشارت61 این [تمثیل]70 ومقصودات کلی این رموز در شرح الکنوز طلب کن، وصلی ms155 الله ~~علی خیرخلقه محمد وآله وسلم. # بدان که قوت2 و ظهور حق چنانست که در حیوانات و جمادات اثر میکند و بنی آدم غافل ~~ینی دوستی لقد با اسبج وله خیی حق تلالی، اقنا حودا نده جعتاله وتحیوالن اوله وو ونل به ~~منزل رساند. واین کار کسیست که در عشق صادق و در نور روی دوست حیران باشد نه بر صورت ~~معشوق، که هرگاه که به معشوق مشغول شود، عشق گریزان میشود و به درد نمیکشد. و شخص تا به PageV01P213 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0152.png) ~~درد نرسد، عالمها برو کشف نشود و مقصود عشق آن باشد که شخص را نیست گرداند تا هستی ~~عشق جمال نماید و دل [عاشق]5 را منور گرداند و عالم نیک و بد شود. والسلام6. # «بسم الله الرحمن الرحیم.» «إنا آنزلتاء فی لیلة القدر» (1052) «وما آثریگ ما لیله ~~القدر2» (1053). گر طالب قدری، در ظلمات انسانی که شبست، درر و جواهر3 ربانی که4 ~~برچشم شب زنده داران چون روز پیداست، طلب نمای. آن قوم که به قدر وسع خود قدر جمال ~~محمد، صلی الله علیه وآله وسلم، شناختهاند، چنین میفرماید که آنچه شب قدرش میگویند اسرار ~~محمدیست، صلی الله علیه وآله وسلم. «إنا آنزلناه فی لیلة القدر» یعنی این جواهر ربوبیت در ~~عرض محمدی، صلی الله علیه وآله وسلم، مخفیست وشما آنرا نمیدانید که ««و ما آذریک ما لیله ~~القدر». «لیله القدر» آن باشد که لحظه بلحظه نزول کند درولطافت الهی، یعنی ملائکه وروح ~~مصور شود [و]5 جز حضرت سید الفقرا، صلی الله علیه وآله وسلم، این دولت بکلی نیافت. ومعنی ~~«سلام هی حتی مطلع ألفجر» (1054) آنست که درذات مبارک محمدی نزول ملائکه یعنی ~~الطافت الهی ومصور شدن آن تا به قیامت خواهد بود و از اینجاست که دین مطهر آن حضرت، صلی ~~الله علیه وآله وسلم. منسوخ نخواهد شد. «والحمد لله رب العالمین7». # ای فرزند، یک ساعت گوش دل پیش آرو خود را میازار و در عالم جهل مرو ms156 و ستیزه پیشه ~~مکن، که میخواهم که رمزی چند در کتاب شرح الکنوزدر لباس شریعت ادا کنم و این کتاب را PageV01P214 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0149.png) ~~که مرآة الافرادش نام3 نهادهاند، اگر در اینجا3 تأویل قرآن خواهم گفت، تحقیق (1055) بدان که ~~کاغذ وقلم ومداد بلکه دست این فقیر [نیز]4 طاقت [نوشتن]5 [این رمون]6 نخواهد داشت، وحال ~~آنکه هرشب غیرت رسالت حضرت سید العالمین محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، امر ~~میفرماید که پردهآ این مقلدان و خودپرستان بدر، باشد که بعضی [باز]آیند از راه جهل. نه مراد ~~بازاریان وروستائیانست8، مقصود اهالی و موالی و مشایخ وعلماء وزهاد وعباد و امثالهمست. ~~[دیگرباره]9، خلق محمدی، صلی الله علیه وآله وسلم، غلبه میکند وشفاعت میکند10 ووعده به ~~قیامت میدهد11. این فقیر آزار دوست نمیدارد اگرچه شفقت محضست، که دیدم در کتاب ~~درویش عبدالرحمن [محمد]12 کاموسی13، قدس الله روحه العزیز، که از [اکمل]14 فقراست که ~~در [دورهآ]15 او اقطاب و اوتاد (1056) پیش او کمر [به خدمت بسته بودند]16 . و17 این اشارت را ~~عجب داری18. # ای اخی، اگر تو ازین کوری برهی، بدانی که چه نعلهای [باژگونه]19 (1057) درین راه ~~بر مرکب راستان و راست روان بستهاند (1058). تودر خوابی، بگذارتا بیدار شوی. باری، این ~~محمد عبدالرحمن میفرماید که به حضرت شاه ولایت و سلطان هدایت و عالم اسرار بدایت و ~~نهایت، کان صفا، علی مرتضی، کرم الله وجهه، رسیدم یعنی20 به روح بزرگوار او، و پرسیدم احوال ~~ماضی. فرمود که ای اخی21، زنهار که در بند آزار هیچ آفریده مباش که آنچه من در آخر کار دیدم ~~در اول کار که از غایت محبت دین محمدی22، ضلی الله علیه وآله وسلم، کافران را میکشتم اگر ~~میدیدم، خون از بینی هیچ کافری بیرون نمیآوردم (1059)، با وجود آنکه هرکه به تیغ آن شاه ~~درآمد، آن مردنش به از حیات بود. # ای اخی، در بند آزار مباش، خصوص به غیبت23 هیچکس مشغول مشو، که این فقیر ~~تحقیق کردم که خون ناحق ms157 وزنا وتصرف24 مال مردم وظلم وستم و امثال اینها، تدارک (1060) ~~آن به امثال آن در دنیا یا در آخرت میشود و غیبت و بهتان هیچ خلاصی از آن نیست، الا آنکه25 ~~غیبت. کننده پیش آن کس رود که غیبت برادر و یا غیر برادرپیش26 او کرده باشد، و27 او را از آن PageV01P215 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0154.png) ~~بازآورد و27 شاید که آن کس که [تو]28 پیش او خبث و غیبت21 کسی کرده [باشی]30 آن شنونده ~~بمیرد یا به ملکی دیگر رود و غیبت کننده خواهد که توبت31 کند بی حضور آن غیبت شونده32. ~~خواه در حضور خصم و خواه در خلوت33، پیش34 خدای تعالی آن توبت35 قبول نیست و محالست ~~که به توبت بی آنکه او را حاضر [کنی]36، [تو]37 از آن گناه خلاص38 [توانی]39 یافت، خواه در ~~دنیا وخواه در آخرت، که این گناه زادهآ حسدست. # ای اخی40، زنهار وصد زنهار که [بپرهیز]41 از قومی که از حسد غیبت کنند و فرصت ~~نگه دار و خود را هلاک مکن که هروقت که مسکینی، فقیری، داعیه دارد که پیش درویشی رود و ~~احوال راه [بپرسد]47، ای بدبخت بی دولت، و27 تواورا به حسد از راه بیندازی. از یکی تا هزار ~~هریک خونیست که کرده باشی. قوله تعالی: ولا تقتلوا آولاد کم خثیة3) ایلاق نخن نرزقهم و ~~اتا کم» (1061)، وتأویل این آیت در کتاب شرح الکنوز بطلب. وصلی الله علی خیرخلقه محمد ~~وآله وسلم4. # ای عزیز، بدان که هرکه اسراف کند، مقبوض و دلتنگ شود و طبیب روی از او بگرداند و ~~داروی تلخش فرماید تا صحت یابد. هرکه در توانائی قناعت کند، منت طبیب نکشد و محزون ~~نباشد، بلکه طبیب تجربه ازو فراگیرد. و شخص میباید که در همه حال بر نفس خود قادر باشد تا ~~حاجتش به توبه نباشد. تأویل این حکایت در کتاب کشف الارواح (1062) طلب کن تا بدانی که ~~در آخرت انبیاء1 به چه سبب «نفسی نفسی» میگویند2 وحضرت خواجه، ms158 صلی الله علیه وآله PageV01P216 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0151.png) ~~وسلم، به چه قدرت شفیع جمیع مخلوقاتست. البته سعی بکن و کتاب کشف الارواح به دست آور ~~تا بدانی که علم وحکمت چون باشد. وصلی الله علی محمد وآله وسلم3. نظم4: # سرافرازیت باید در قیامت ملامت کش، ملامت کش، ملامت. # وگرداری هوای نقش وصورت، نبینی در قیامت جز کدورت. # چومردان روی درقد بلاکن، نمک در چشم شوخ (1063) بیوفا کن. # «هو آلفتاح» (1064). مرغ همت درپی طعمهآ محبت که غذای دلست دائما در پروازست ~~و طلب مکان وآشیان اصلی دارد، به حکم «حب الوطن من الایمان»، وحال آنکه [وطنی]2 که ~~تعلق به ایمان دارد، در دنیا و آخرت نیست، که عشق لامکانیست (1065)، به حکم ضرورت در ~~دل دوستان آرام مییابد3. ان شاء الله که توفیق رفیق بوده باشد. وصلی الله علی محمد وآله ~~[وسلم]4. # «هو الفتاح .» عزیزان بجمع سلام بخوانند و معلوم نمایند که هیچ مقام بالا تر از مقام رضا ~~(1066) نیست و چون سالک راضی شد، نه گرما بیند و نه سرما، و نه گرسنه شود و نه سیر باشد، ~~نه تاریکی شب بیند و نه روشنی روز شناسد. مستغرق دوست چه کارش به غیر دوست باشد که ~~غیر دیدن خوی مشرکانست؟ روی تلوینات از آن مینماید که سالک راضی شود به هرچه روی ~~نماید در حکم و فرمان او باشد. تا طالب بدین مقام نرسد امتحانش کنند. چون استقامت یابد، این ~~آیت در شأن او نازل شود که «یا آیبها آلنفس المطمئنه» (1067). ««ارجعی إلی ربک راضیة ~~مرضیة» (1068) «فا ذخلی فی عبادی» (1069) «و آدخلی جنتی» (1070). تا سالک عارف ~~«موتوا قبل آن تموتوا» [نشود ]2، این لذت نیابد. این ظرفه (1071) نگر که آبلهان اهل صورت «یا PageV01P217 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0156.png) ~~آیتها الیفس المطمیئه» برمیت صورت میخوانند و حقیقت این آیت در شأن تبدیل یافتگانستت. ~~رباعیه: ~~این آیت عشق صرف در شأن منست3 زانرو که طریق درد میدان منست. ~~آن عرصه که عقل وعلم درمیماند4 در چشم من آ، ببین ms159 که ایوان منست. # در معنی «ألفقر افضل من الغنی» (1072). یک فضیلت فقر آنست که حضرت خواجه، ~~علیه افضل الصلوات واکمل التحیات، میفرماید که ««الفقر فخری» (1073) وفضیلت فقر را این ~~سند بسست. از بهر فقیران طالب یک وجه بگویم تا خوشدل باشند. # ای عزیز، تحقیق بدان که بهترین کسبها که اهل عالم میکند زراعتست و تجارت و این دو ~~قوم اگرچه نفع به خلایق میرسانند، از بهر ظالمان و میراث خواران در کارند و چون ظالمانرا قوت ~~میدهند، سود اخروی نمییابند، بلکه زیانکار میشوند و فقرا که به اختیار دست از دست دنیا ~~بداشتند، شریک معصیت نیستند و به خلق و رفق چیزی از اهل دنیا نمیستانند تا اسباب خیرشود و ~~آنها را به عالم فقرا آورند. والسلام1. # ای عزیز1، [تحقیق]2 بدان که داخل سلاطین شدن کار آسان نیست. اول طهارت میباید ~~کردن تا روی به قبله توان آورد. بدان که طهارت سه قسمست: طهارت اهل شریعت آنست که ~~دست و روی از افعاک و کسب بشوید وروی3 به قبله آرد و دلش مشغول دنیا باشد؛ و طهارت اهل ~~طریقت آنکه دست از دنیا بشوید و به آخرت مشغول شود و [دلش]4 همچنان5 [به خیال]6 بهشت ~~مشغول باشد؛ و طهارت اهل محبت آنست که دست از خود بشوید، چه جای دنیا و آخرت، و روی ~~به دوست آرد. PageV01P218 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0153.png) # ای اخی، شرح این مقامات در آخر کتاب کشف الارواح معلوم کن و اگر در آن کتاب ~~معلوم نشود، مشکوة (1074) [را]7 بخوان و اگر در آنجا نتوانی ، مفتاح الفقر (1075) بخوان و اگر ~~در آنجا درمانی، مرآة بردار تا روی خود ببینی و شکل خود بشناسی . و صلی الله علیه وآله وسلم8. # ای اخی، درین کتاب مرآة الافراد وارد شده است که هرکه بعد از پانصد سال یا بیش و ~~کم که از وفات او بگذرد، خلایق راه به طاعت و عبادت و نیکیهای او برند، آن کنندهآ طاعت اهل ~~خدا نیست. ms160 زهاد و عباد زمان ازین جهت در کوی حسد رفتهاند و جان میکنند. شرحش بشنوتا در ~~چاه حسد فرونروی. # ای اخی، بدان که هر طاعت که بنده بجای میآورد و آن بنده طاعت پرست نیست و خود را ~~درمیان نمیبیند، حق، سبحانه و تعالی، آن طاعت را قبول میکند و هرچه خدای تعالی قبول کرد، ~~نشان آن در روی زمین نیست. یعنی چزای آن حقست جل جلاله و غم نواله. پس چگونه اهل زمین ~~راه بدان برند نیکی ای1 که اهل زمین راه به آن2 برند، از بهر آنست که حق، سبحانه و تعالی3 آنرا رد ~~فرموده است. پس آن عبادت در روی زمین منتشر میگردد و نصیب خلق میگردد. بدان جهت خلق ~~عالم مطیع و معتقد اهل زهد میشوند و منکر اهل محبت میگردند که بندگی اهل محبت از دلست و ~~بندگی اهل صورت نه از راه دل پیدا میشود. و4 مثالی بشنوتا استقامت گیری. بدان که اگر ~~شخصی خوآنی و نعمتی به جائی فرستد، اگر آن کس که آن نعمت بدو فرستادهاند5 قبول کند، هیچ ~~کس عارف آن نشود که آن چه چیز بود و اگر چنانچه واپس فرستد، البته این شخص آن را بر ~~حاضران قسمت میکند. پس آنها که آن نعمت بخورند، گلب وار (1076) دنب را بجانب آن ~~شخص جنبانند که چیزی رد کرده بدیشان داده باشد. تحقیق بدان که حق، عز شأنه میفرماید ~~[که]6 «آولیائی تحت قبابی، لا یغرفهم غیری» (1077). پس تحقیق شد که اولیای خدا آنهااند ~~که راه به فعل ایشان نتوان برد. غرض آنست که هرکه خواهد که داخل اهل خدا باشد، گواز ~~گفت و گوی خلق مرنج، که خلایق نفع از اولیاء برنمیتوانند گرفت، از بهر آنکه چشم اولیاء بینای ~~این جهان نیست و گوش ایشان شنوای صدای این جهان نیست، زیرا که نفس آماره ندارند و نفس ~~آماره است که کدخدائی این جهان میکند. وبدان که اولاد اولیای حق از نظر ms161 متولد میشوند همچون PageV01P219 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0158.png) ~~آدم (1078) و عیسی، علیهما السلام، تا تو [نپنداری]7 که از نفس پیدا میشوند. اگر میخواهی که ~~محرم اهل حق شوی، ترک خودنمائی کن و نیست [شو]8. وبدان که آنها که در خلوت مینشینند و ~~خود را مشهور میکنند بیگانگان حضرت حقند، و اگر چنان نیست، چرا خلق با ایشان آشنائی ~~میتوانند کرد؟ جای سئوالست که ناقصان و اهل نفس و اهل حجت این [دلیل]9 خود ساختهاند و ~~دوستی با خلایق میکنتد، که حدیثست که حق تعالی هرکرا دوست دارد دوستی و محبت خود در ~~چشمههای آب نهد تا خلایق آن آب بخورند و با آن شخص دوستی کنند (1079). # ای اخی، چتینست ولیکن این نظر در منزل اولست. حق، تعالی، امتحان میکند آن بنده را ~~و میبیند که به خلق مشغول میشود یا10 به حق. اگر دوستی کتند خلق با او و او نیز خلق را از برای ~~خدای تعالی دوست دارد، صفت انبیاست و مردود نشود، و اگر دعوت از برای خود کند، ضایع شود ~~و با خلایق به دوزخ رود. و اگر شرح این کلمات خواهی که نیک بدانی، کتاب مصباح (1080) ~~که ذکر مولود (1081) حضرت سید ولد آدمست مطالعه کن. والسلام11 . رباعی12: ~~زنهارچو کور برسر راه نشین، هم برسرراه نیز آگاه نشین. ~~ورزانکه هوای خودپرستی داری، گهدان (1082) بگزین وخوش درآن کاه نشین. ~~[ایضا:]12 زان (1083) نفس سگت هوای کهدان دارد کاین جیفه به پای14 ودست [و]15 دندان دارد. (1084) ~~گهدانشت جهان [واهل]16 اوجمله کلاب، پس کیست، بگو، که خوی انسان دارد؟ ~~آن کس که هوای روی جانان دارد مخمؤر صفت نظر به پیمان (1085) دارد. ~~دهلیز (1086) خرابات به مژگان روبد تا بتواند که گنج پنهان دارد. # ای اخی، به عزت حضرت محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، که اگرخدمت ~~سگکی (1087) گرگین (1088) کنند، به نزد خدای تعالی هزار بار بهتر است از آن که در ~~بیت الحرام روند ومنزوی شوند. وصلی الله علی محمد وآله وسلم. # ای ms162 طالب معرفت الهی، بدان که حق، تعالی مشتاق بندگان خودست:. بنی آدم از غفلت ~~محروم دولت وصالند. # حکایت: روز شنبه آخر ماه جمادی الاول سنه سبع وستین وثمانمائه (1089)، شخصی PageV01P220 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0155.png) ~~آمد و در پیش این فقیر استاد و گفت که در وقت صبح [شنبه]1 [نشسته]2 بودم و سربه زانونهاده. ~~چنان دیدم که طالبی از طالبان حق، سبحانه تعالی، در مقامی استاده بودی و مشغول به صورتی ~~بودی. من در آن حال آوازی شنیدم که هرگز نشنیده بودم. و3 بدانستم که آن ندای حق، سبحانه و ~~تعالی، است. چنان فرمود در آن صدا که ای اعرابی (1090)، روزه دار میباید که پیش از شام ~~روزه نگشاید (1091). ومن میدانستم که حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~حاضرست وحق، تعالی با حضرت حبیب خود در گفت و گوست. من با خود گفتم که همه کس ~~میدانند که پیش از شام روزه نباید گشادن. مردی دیدم که در آن مقام نشسته بود. جواب ضمیر ~~(1092) من گفت که این اشارت آن معنی دارد که تا سالک به مراد کلی نرسد، نشاید که میل به ~~راحتها کند. باید که به سختی بسازد تا روز آخر که مقام راحتست. دیگر از حق، تعالی آوازی ~~شنیدم که فرمود: ای اعرابی، و کلامی بفرمود، و من این نوبت فهم آن نکردم. آن مرد فرمود که ~~معنی این کلام آنست که هادی و پیر شریعت خاک پاک از سنگ و کوهها جدا میگرداند و در ~~کارخانهآ اهل طریقت [میبرد]4 و پیر طریقت آن خاک را به آب مغفرت گل میسازد و از آن گل ~~ظرفها میسازد و به نظر پیر حقیقت [میرساند]5 و پیر حقیقت آن ظرفها را [به کورهآ]6 عشق و محبت ~~میبرد و پخته میگرداند. اگر چنانچه پیر شریعت و پیر طریقت حق تربیت بجای نیآورده باشند، در ~~کورهآ عشق آن ظرفها به هم سرشته شوند و به هیچ برآیند (1093)، که در دسبت پیر طریقت مالش ~~ندیده ms163 باشند و از آفتاب ریاضت (1094) آن را خشک نگردانیده باشند. البته از آتش عشق درست ~~به در نیآیند. دیگر باره2 ندائی شنیدم که فرمود ای اعرابی، و آن نیز [ندانستم]8 که چه کلمه بود. آن ~~مرد دیگر[باره94 گفت [که]10 حق، تعالی میفرماید که ما میخواهیم که بنی آدم را آشنا گردانیم و ~~محرم گردانیم به حقیقت خود. بنی آدم خیالات ناپسند دردل خود راه میدهند. نظر محبت و ~~مرحمت ما چون بنزدیک ایشان رسید، راه به دل ندارد. زبانشان به نور آن رحمت به ذکر درمیآید و ~~بدان قانع میشوند و دلشان مرده میگردد و از وصال ما محروم میشوند. وصلی الله علی خیر خلقه ~~محمد وآله وسلم11. PageV01P221 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0160.png) ~~علی ما ملکث آیمائهم فهم فیه سواء افبنغمة1 الله یخجدون») الی «إن الله یغلم وانتم لا تغلمون » ~~(1095) . متت حق، سبحانه وتعالی، برآن کسیست که او را برگزید و به صورت انسانش آفرید و ~~رزق غیب که علم و حکمتست و قبول نظرهای اهل غیب و روش پسندیده و ادای کلام، چنانچه ~~خشنودی حق، تعالی با آن نصیحت و شفقت باشد، ارزانی داشته تا به زیردستان که در بادیهآ شوق ~~سرگردانند، میرسانند و این عنایات حق، سبحانه وتعالی، با انبیاء واولیاء ««و الراسخون فی العلم» ~~(1096) ارزانی داشته است که نور در ظلمات میبینند و فرق آب و سراب میکنند. صدهزار بار ~~شکر و سپاس حق تعالی که آن در بحر رحمت الهی رسوای گوش غافلان نشد، یعنی [فرزند]2 ~~جلالا للاسلام، اسمعیلا (1097) را شکر آن خدای میباید کرد که قدرت خود [در]3 ادراک آن ~~عزیز مخفی گردانید و او را از آن چاه ظلمت بیرون آورد. چون ابر لعنت [بار]4 رفع شد، واجب شد ~~که به دیدار آن عزیز مشرف شویم. ان شاء الله، توفیق رفیق محبت باشد. چون امتحان الهی جلوه ~~نمود و5 آن عزیز عهد قدیم فراموش نفرمود، امیدواری هست که در هیچ وادی دیگر درنماند که ~~وادی آخرترین سالکان ms164 [حب]6 جاهست. چون درین وادی هلاک نشد، مقامات دیگر در سفرها با ~~رفیقان مشفق به آسان رفع شود. والسلام. # «بشم الله الؤحمن الرحیم.») «آلم »105) «ذکی الکثاب لاریب فیه هدی لمتقین» ~~(1099) [الذین یومثون بالعغیب ویقیون الصلوة و مما رزقناهم یتفقون» (2100) «و الذین یومون ~~ما إنزل إلیا ( وما أنزل من قیلک و3 بالأخرة هم یوتون» ((110) «أولیکی علی هدی من رتهم و ~~أولیک هم المفلحون (1102).» # ای عزیز، یک لحظه حاضرباش تا اسرار مقطعات برتوجلوه کند و [حظ]3 از علم برداری و ~~بدانی که علم چیست و عالم کیست. گفتم حاضرباش، یعنی غایب مباش، یعنی کار برخود ~~سخت مکن و راه برخود دراز مکن و نزدیک آی، که علم لدنی بی زحمت حرف و تکرار زبان ~~حاصل میتوان کرد [و]، معنی آیت «و الله فضل بعضکم علی بغض فی آلرزق» الی «هم ~~یکفرون» (1103) وآیت «و أزلنا علیکم المن و السشلولی کلوا من طیبات ما رزقناکم وما ظلهونا PageV01P222 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0157.png) ~~و لکن کائوا أنفسهم یظلمون» (1104) ومعنی ««آلم» «ذلیک الکثاب لاریب فیه» تا «أولئگ هم ~~المفلحون» بشنوتا بدانی که فلاح (1105) یافتگان کدام قومند وایمان چون باشد وفلاح یافتن از ~~کجاست و حقیقت دوزخ چیست و حقیقت بهشت چون باشد5. گفتم حاضرباش، یعنی مرده شواز ~~خیال آموخته تا علم [خدائی]6 برتوجلوه کند تا حقیقت اخبار بدانی که دانستن تواریخ و شرح ~~احوال غیب هیچ اعتبار ندارد [و]7 کار [آن کس]8 دارد که میبیند و توانائی دارد که ببیند و بنماید ~~و تو در خاطر خود درمیآور که حضرت سرور انبیاء محمد مصطفی [،صلی الله علیه وآله وسلم،]1 ~~راهنمائی کرد امت را به عالمها و ننمود. توغلط [میشنوی]10 که (1106) محجوبی. امروز که ~~هشتصد وشصت وهفت سال از هجرت آن حضرت، علیه افضل الصلوات واکمل التحیات ~~(1107)، میگذرد مینماید آنچه میباید نمود [با]11 آنکه (11088) بندگی میکند و سر از متابعت او ~~نمیپیچد. توحالیا بشنو که کافران چرا در دوزخ جاوید میمانند (1109) و مؤمنان غافل به چه سبب ~~از دوزخ خلاص ms165 12 میپابند (1110) تا بدانی که شفقت حق، سبحانه و تعالی، به چه حدست. اگر ~~معنی «و الله فضل بعضکم علی بعض فی آلرزق» بدانی [وبدانی]13 که چیست که رزق ~~طیباتست، راه به سرچشمهآ زلال محبت بری و شایستهآ نظر اهل خدا شوی. # ای اخی، علم لدنیست. به عقل وحس ظاهرنتوان دانست. بنزدیک تو آیم به مثلی ~~(1111) چند وترا آگاه گردانم و این زمان که ترا آگاه میکنم، توحاضر باش و تفرقه در خود راه ~~مده تا جمعیت یابی و درک تونورانی شود و آن نور محبت دلیل توشود و بدانی که ایمان غیب چه ~~باشد. میگویم که هرکه نظر اهل خدا با او باشد، چون به دوزخ افتد، آن نظر اورا عذاب بدهد بقدر ~~گناه، و بعد از آن [به]14 بهشتش برد و آنکه جاوید در دوزخ بماند که نظر اهل خدا با او نیست. ~~نظر اهل خدا با ابراهیم ادهم بود که او را سلطنت خلاص کرد و هرکه در عالم جهل افتاد و نظر ~~دوستی از دوستان خدا با او نیست، او در عالم15 جهالت بماند و پندارد که بزرگ روزگارست و ~~نظر اهل حق شناختن نه کار آسانست. بعضی لیوکان (1112) که اهل زمانند که کرامات گفتن و ~~شیآدی کار16 و کسب ایشانست، نظر از فلک میگیرند، و حال آنکه فلک هرسال یک نظر اهل ~~عالم سفلی (1113) را بدان میپروراند از نظرهای خدای تعالی میگیرد و اهل عالم که سلاطین و ~~علماء ومشایخ وبزرگان صورتند که درین مزبله چسبیدهاند، از فلک نظر میبرند و هرآن قومی که دم. ~~از درویشی17 میزنند و با سلاطین دوستی میکنند و ملک از بهر ایشان مسخر میکنند، تحقیق بدان ~~که راندگان حضرت (1114) [الله اند]18. بلی، دوستی با اهل زمان میباید کرد بقدر آنکه آنها که PageV01P223 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0162.png) ~~در عالم سفلی نا انصاف (1115) باشند و درویشان نمیتوانند که به مقابل ایشان آیند و ادبشان ~~بدهند که ظلم بر زیردستان میکنند. این درویشان ظالمی ms166 دیگر برانگیزانند وقوتش بدهند تا آن ~~نا انصافانرا هلاک کند. غرض آنکه بی نظر درویشان عالم صورت و معنی تغییر نمییابد و این تکرار ~~شرح بسیار میخواهد. کتاب کشف الاروآح پیدا کن تا بدانی که احوال اولاد ابراهیم، علیهم ~~السلام19، با سلاطین مصر ومصریان که عاق شده بودند، به کجا رسید. # ای اخی، نظر اهل محبت20 نگه دار که ایمان نظر اهل خداست. هرکه قابل نظر اهل خدا ~~شد21 و آن نظر بیافت، نگاه داشتن آن به مردن میتواند. # ای اخی، اهل عالم در خوابند بلکه مردهاند. باش تا به عالم حساب (1116) رسند، بدانند ~~که چه شراب زحیر (1117) در کاسهآ مشهورانست، اگر میخواهی که شرمنده نشوی، مسکین باش ~~وبا مسکینان نشین که فلاح یابی . وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله وسلم. # ««هو الفتاح.» صدف دریای حقیقت ودایهآ اسرار نطفهآ انسانی که مرآت [تجلیات]2 ~~الهی اند ومقیم سراپردهآ مستوران که پروردهآ یداللهاند (1118)، سلام بی اشتباه بخواند و چشم ودل ~~بسوی فتوحات ابواب الهی دارد که گشایندهآ درها و نمایندهآ سرها محبت الهیست. این غریب که ~~در هیچ دیار غریب نیست، غریب مشتاقانست و اشتیاق این فقیر غماز و نماینده نیست که خوبا ~~قناعت کرده است، که سازگاری در سوزدیدهام و درعافیت همه دوری دیدهام3 و درد دوری از ~~همه ملامتها سخت ترست. ان شاء الله که خاطرها4 جمع شود تا درماندگان اطراف عالم به نهایت ~~وصال رسند، به حق محمد وآله. باقی احوال در کتاب مصباح طلب کنند که ذکر مولود حضرت ~~خواجه است، علیه افضل الصلوات واکمل التحیات. فصلی از آن فرستاده شد در رسالهآ انیس جان ~~دیده وران (1119) عالم غیب جلالا للاسلام اسمعیلا مطالعه فرمایند. باقی در حضور به سمع ~~مبارکشان رسانیده شود. والسلام. PageV01P224 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0159.png) # «بشم الله الرحمن الرحیم1.») «قلن یوم الفثع لایلفع الذین کفروا ایمانهم ولاهم ینظرون» ~~(1120) «فاغرض عنهم و انتظر انهم ملتظرون (1121).» مثلی بشنوتا راه به حقیقت آیت بری و ~~به صورت مشغول نشوی2. # حکایت. روزی ms167 فاضلی کامل3 به غربت افتاد و به شهری رسید و در آن شهر مجلسی ~~آراسته بودند و دعوت خاص و عام کرده. آن شخص شنید. خود را در آن مجلس انداخت. از راه ~~رسیده بود گرد آلود و برهنه و گرسنه. جباری فنون در خود میدید (1122) وصورت ویران خود ~~نمیدید. قدم نهاد و بر بالای صف رفت. راهش ندادند که در جائی بنشیند4 . در درک (1123) ~~دهلیز بنشست. چون معرف (1124) سفره برداشت، استخوانی چند و بن کاسهای چند جمع ~~گردانید و بدان مسافر فرستاد و آن مسافر گرسنه بود و عاقبت خود و غفلت اهل مجلس میدید. تحمل ~~کرد و هیچ نگفت و بیرون رفت. روز دیگر بزرگی اهل شهر را دعوت کرد. و5 آن شخص شنید. ~~یکی از اهالی آن شهر را به دوست گرفت (1125) و بدو گفت [که]6 امروز دستاری بزرگ و ~~جامهای چند از صوف (1126) و امثال آن از برای من پیدا کن که به عاریت بستانم و در میان آن ~~مجلس روم وخود را برایشان عرضه کنم. چنان کرد. چون مجلس جمعیت یافت، مولانا خود را ~~بیاراسته بود، در آن مجلس رفت. معرف استقبال کرد و او را بر بالای صف برد و بنشاند و سفره ~~کشیدند (1127) . صاحب دعوت پیش مولانا به زانو درآمد و جام شربت به ادب پیش آن غریب ~~داشت و خادمان صحنهای (1128) مزعفر (1129) و [حبشی]7 (1130) مقبول آوردند واول ~~پیش مولانا نهادند. مولانا شربت بستد و به دست خود [نهاد]8 و ظرهآ دراز آویخته بود. در آن کاسهآ ~~شربت نهاد و آستین9 در کاسهآ حبشی [کرد]10 و گفت: ای آستین و طره، بنوشید که خوش ~~نعمتیست که از بهر شما آوردهاند. خلق فغان برآوردند که او دیوانه است یا روستائی که هرگزاین ~~نعمتها ندیده. مولانا جواب داد که من دیوانه نیستم، من آن شخصم که دوش در آن مجلس سلام بر ~~شما کردم و شما جواب سلامم ندادید. شرح دیگر [در]11 مقالات او با ms168 اهل مجلس درین نظم ~~گذشته . والسلام12. نظم: # آنصار (1131)شاد از آسفار (1132) وخرم از [افسار]13، # می نپخت و نخورد15 هیچ طبیب. ~~آنچه من میخورم [نا14 خوان حبیبمی PageV01P225 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0164.png) ~~ای گرفتارریش وطره وفش، ای چوخرمانده دائم [اندر چش]16(1133)، ~~جان من در لوای جانانست نه چوسگ مبتلای کهدانست. ~~این طعام شما وخوان شما بیشکی (1134) آمده به شأن شما. ~~این طعام شما زآب و گلست؛ کی سزاوار خوان اهل دلست؟ ~~این زحیوان و خاک گشته جدا مغز خر هیچ نیست لایق ما. ~~لایق آستین وطره بود، شیر خر درخورای کره بود. ~~باش تا صبح فتنح گردد فاش که ببینی نجاستست17 این آش. ~~رزق من عشق وحسن خوبانست فارغ از سرکه با(1135) ی این خوانست. ~~چون درید آن غریب پردهآ کار، کرد پرواز همچودل بریار. ~~همچوصراف سکه برزرزد، مجلس ابلهان بههم برزد. ~~رهروان (1136) در جهان چنین کردند، زان (1137) در اقلیم عاشقان فردند. ~~ره روان هیچ خود نیارایند، گنج و [زیور]18 به دزد ننمایند. ~~در خرابات روی بنمایند، تا درزرق و شید نگشایند. ~~مهر دلدارخوش نهان دارند؛ کی نظر سوی این جهان دارند؟ ~~زاغ مفتون این جهان شد زانکه سرگینش (1138) رزق [جان]19 باشد.. ~~عاشقان بی نشان وبینامند، گرچه چون باده فاش در جامند. ~~اهل حقند وخوی حق دارند، نه چوتو2 چشم برورق (1139) دارند. ~~از ازل تا ابد همی بینند، زان درین بیشه پست و مسکینند. ~~ناظر یاربلکه خود یارند، زانکه چون غنچه در برخارند. ~~نیست شو، نیست، تا ببینی یار، زانکه هستیست مانع دیدار. ~~تا توباشی بقدرنیم پشیز نشوی در دریاردوست عزیز. ~~نیستی [تخت]21 ورخت (1140) مردانست، نیستی تختگاه یزدانست. ~~نیست را وصف نیست همچون ذات، عارف ذات نیست غیر ازمات (1141). ~~لیک هر نیست نیست منزل ذات، نیستیای کزو رسد آیات. ~~نیستی سگ و گدای درم نشود [محرم]22 درون حرم. ~~جان دارنده (1142) گر شود مسکین، زاید ازوی چوبحزدرثمین (1143). ~~یوسفی باید ارفتد به چهی که شود ماهتاب یا که شهی. ~~هستی عقل وعلم وحکمت بر (1144) گرشود نیست ms169 آن، بیابد سر. PageV01P226 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0161.png) ~~شاه بلخی (1145) که ملک گل بگذاشت خوش طریق بلاد دل [برداشت]23. ~~گل بینداخت، صاحب دل شد. ای بسا اهل دل که در گل شد. ~~عالم مال جوی جاه پرست چون جعل (1146) در میان چاه درست. ~~نیکی نیکوان بی رهدان (1147)، همچوسگشان برد سوی کهدان. ~~این حدیشست (1148) فاش وبس مشهور درحق اهل حمق (1149) وهر مغرور. ~~که خداوند پاک بی مانند بنماید به غافلانی چند ~~جنت وحوض (1150) وحور24 ونور وقصور تا ببیند آن حضور وسرور. ~~بازگردند آن گروهآ خجل، به سقرشان (1051) برد چوخر در گل. ~~که دل اندرفدای گل کردند، خاک در چشمهای دل کردند. ~~وای بر کار و بار زراقان (1152)! دوزخست از برای آن عاقان. ~~خودستایان وخود فروشانند، دشمن جان درد نوشانند. ~~طاعت بی نیاز و ذکرزبان همچوایمان وفعل کافردان. ~~که خدا گفت نیست این مقبول [در]25 کلام مجید خود به رسول. (1153) ~~یآی جمالی، چمونیست درده گوش،سنگ منداز در میان وحوش. # ای عزیز، غرض آنست که درویشی نقل کرد که در مسجد [عتیق]26 شیراز (1154) ~~رفتم. احمقی دیدم که ظره آویخته بود و آستین دراز کرده. گفتم: اینها اسرافست و خدای تعالی ~~مسرفانرا دوست نمیدارد. وقوله تعالی : «ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین (1155).» آن احمق ~~جواب داد که طره سنتست که بیاویزند و آستین دراز هم سنتست. آن درویش گفت: من جواب ~~دادم آن احمق را که حضرت سید ولد آدم، محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، به رسالت ~~آمده بود و اهل عالم او را حقیر میدیدند. به شکل27 ایشان برآمد تا عالم را منور گرداند به نور اسلام ~~وخلق را به اسلام دعوت کند وحق، سبحانه وتعالی، بدو فرمود که «قل انما آنا بشرمثلککم» ~~(1156). نه از برای آرایش خود خود را میآراست، آنچنانکه اهل مجلس در آن روزعزت جامه28آ ~~آن مسافر داشتند. خلق نیز عزت معجزات و ظهور حضرت خواجه را بدیدند [و]29 حقیقت آن ~~حضرت را ندیدند. از بهر آن بود که در مکه با ms170 او خواری میکردند. چون به مدینه فرمود30 وفتح مکه ~~کرد، آیت آمد که «قل یوم الفثح لایثفع الذین کفروا اپمانهم ولاهم ینظرون» «فاضرض علهم و ~~انتظرانهم منتظرون». # ای عزیز، آن روز و امروز خلایق یک صفت دارد. زنهار که چشم دل از اهل صورت ~~مطلب. شرح این معنی بتمامی در کتاب شرح الکنوز بطلب. وصلی الله علی محمد وآله وسلم 31. PageV01P227 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0166.png) # ای فقیر راضی که میل به عالم فنا داری، مژده بشنو که حضرت سرور فقرا، محمد ~~مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که در شب معراج (1157) حضرت پروردگار، جل ~~وعلا، فرمود [که]1 «یا آحمد، محبتی محبة الفقراء» (1158). دولتمندی که راهش در حرم فقر ~~میدهند، گو (1159) با درد و با ملامت عیش بکن نه که با بلای محبت بسازد و صبر کند و جلال ~~وعظمت عشق و محبت غیورست. اهل محبت میباید که شاکر [باشند]2 تا بساط فقر بدو ارزانی ~~دارند. # ای اخی، بدان که اهل رحمت الهی که جمیع مخلوقات بدان میزیند و امید دارند، ~~آنها [اند]3 که حق، سبحانه و تعالی، با آنها نظر محبت ندارد. نظر [رحمت]4 به ایشان داده است ~~و حال آنکه هرکه [را]5 خدای تعالی جه محبت خودش مشرف گرداند، سر به رحمت عام در ~~نیآورد. حضرت6 شیخ فریدالدین عطار میفرماید که الهی [دریای رحمتت]7 عامست (1160)، ~~مقرر شد که دریای رحمت نصیب [عام]8 است [و]9 نصیب محرمان حق محبتست وعلامت اهل ~~محبت نهایت ندارد و علامت اهل رحمت فاشست که یک نظر بیش نیست. شرح اهل محبت و ~~اهل رحمت در کتاب محبوب الصدیقین (1161) بطلب تا خود را از میان لوندان (1142) وسست ~~قدمان بیرون آوری. اگرچه اختیاری نیست که شخص محبت خدا بر محبت فنا برگزیند، توبدان ~~که آیات و احادیث در شأن گرویدگانست که با بیگانگان10 امرنیست. تو تحقیق بدان که خدای ~~تعالی هرکرا دوست دارد، آن شخص أنسش با اهل عالم سفلی که آرمیدهآ دنیااند نباشد. وصلی الله ~~علی خیر ms171 خلقه محمد وآله [وسلم]11. # ای عزیز، به عزت آن عزیزی که حق، سبحانه و تعالی، اورا به هدایت غنی گردانیده ~~است که اگر میخواهی که در هیچ مقام زحمت نبینی، متابعت حضرت مصطفی، صلی الله علیه ~~وآله وسلم، کن و جبری مباش و بدان که همه چیز از امر و خواست [حضرت]1 حقست. هیچ PageV01P228 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0163.png) ~~شبههای نیست که کلام حق از زبان حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، بیرون میآید. ~~پس امر خدا وامر مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، یکیست. بدان که حق، تعالی چون خواهد ~~که بندهای را واصل گرداند و نگذارد که در بیابان جهل [سرگردان و]2 هلاک شود، اول انبیاء و ~~انبیاء صفتان بدو رساند تا آن شخص را آگاه گرداند. چون آن بنده قبول نکند، حق تعالی نظر از آن ~~بندله باز حمیر دا ا لوا لر مهولان ض بدان بنیده لحمارده کممچون اقدس وبیچا حی محو اکون و ~~مصیبتهای رتگارنگ، و آن بنده گوید که حوالت و خواست خدای تعالی چنینست که من این ~~ملامتها بکشم. به عزت محمد مصطفی5، صلی الله علیه وآله وسلم، سوگند4 که اگر بنده فرمان ~~رسول فاش برد، هیچ حاجتش به زحمتهای گونا گون نباشد. این ملامت دنیا و آخرت از بهر آنست ~~که انبیاء را از خدا [جدا]7 میبینند، هر چند که کلام خدا از زبان انبیاء میشنوند. # ای عزیز، اگر میخواهی که آحول نمیری، با درویشان صحبت دار و با اهل آمل آمیزش ~~مکن تا در چاه [هستی]8 (1163) فرونروی. مقصودات این کلمات در کتاب کشف الارواح ~~بطلب. وصلی الله علی محمد وآله وسلم. # ای عزیز، بدان که حق، سبحانه و تعالی، انبیاء و اولیاء را از نور محبت آفریده است و در ~~[هر]1 شیآ که محبت خدای تعالی باشد، عزت الهی سایه بر سر آن شيء میاندازد و مادام که آن ~~محبت در اولاد و اتباع آن عزیزان باشد، این قوم مشفق و مهربان باشند ms172 بر آفریدهآ حق بی شریک ~~نفس خود یعنی بی هستی خود2، وچون حقیقت محبت که ولایتست، به سبب غرور از ایشان بدر ~~میرود [و]3 به صورت عزت مشغول میشوند و خدایرا، عز و جل، فراموش میکنبند و دروادی ~~[هستی]4 اماره سرگردان میگردند و صورت پرست میشوند5 و دوستی با ایشان از بهر خود میکنند نه ~~از برای خدای تعالی. و هرکه متابعت ایشان نکند، اگرچه از [اولیاء]6 باشد، با او به دشمنی ~~برآیند. ای عزیز، زنهار که قرآن و حدیث از زبان اهل محبت فراگیر، که آنها که بی محبت تلقین ~~از فسردگان و مردگان میگیرند، دل ایشان لذت از آیات الهی نمییابد، از بهر آنکه تکرار زبان راه به PageV01P229 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0168.png) ~~دل [ندارد، و چون راه به دل]7 نمیبرد، میل به گوش و زبان میکند. به جهت آن، علمای صورت به ~~قال وقیل میافزایند8 و تلقین اهل محبت از دل بیرون میآید. و چونکه از دل بیرون آید9، گواه آن ~~معرفت چشمست. # ای اخی، چشم ود مکان و نظرگاه محبت خداست و گوش و زبان گذارگاه کلامست. ~~شرح این کلمات در کتاب مصباح که مولود [نامهآ]10 حضرت سید انبیاء و اولیاست بطلب. ~~رباعیه: ~~زنجیر محبت که دلیل دل ماست آیات الهیست که در منزل ماست. ~~ای جان پدر فقیر درویشان باش کاینست حیاتی که در آب و گل ماست. ~~وصلی الله علی محمد وآله [وسلم]11. # ای عزیز، بدان که اجسام بنی آدم به مثال [حجره ه1]1 آفریدهاند و این [حجرهه1]1 و ~~[دریچهها]2 دارند و روزنه ها و خیالات در آن حجرات در جنبشند به مدد نظر رخمت الهی یا به ~~مدد نظر محبت پروردگاریا به مدد نظر غیرت فردانیت (1164). هرقوم که به مدد رحمت الهی در ~~حرکاتند، شیطان دخل (1165) در خیآل ایشان میسازد و این قوم را بی حیا میگرداند و این قوم خوی ~~بازاریان و احشام (1166) برمیگیرند، بلکه خوی حیوان میآموزند، بلکه قدرتی چند دارند در ~~معصیت که ms173 حیوالات ندارندا. قعله تعالی «اولخ کالانعم تلن هه الضیک (ل ل ر ب و آن عو حه ~~به مدد نظر محبت پرورد گار در حرکت میآیند، اگر [دریچه های]4 حجراث و روزنههای ححجرات ~~دل وجان به روی خیالات خود ببندند و به خیالات غیر مشغول نشوند، نظر عشق صرف درپی آن ~~نظر محبت درآید و آن قوم را شناسا گرداند به اسرار کلی، و خوف مردودیشان نماند. قوله تعالی: ~~«آلا إن أولیآء الله لآخوف علیهم ولااهم یخزنون.» واگر آن نظر محبت در صرف نمایش خود و ~~راحت خود سازند تا مقبول شوند و خوی شیطان برگیرند و شیطان ایشانرا یاری دهد و در چاه ~~اسفلشان اندازد وخود دور [باستد]5 وریشخندشان کند. قوله تعالی: «ولقد زینا السماء الدنیا PageV01P230 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0165.png) ~~بعصابیح و جعلنالها رجوما للشیاطین واعتدنا لهم عذاب السعیره (1168).» # ای عزیز، کار از مستوران سراپردهآ اهل غیرت بیاموز و بدان که چگونه متواری گشتهاند که ~~به هیچ نوع سر از [دریچه های]4 [هولی]7 به در نمیکنند. الحدیث القدسی: «آولیائی تخت قبابی، ~~لایغرفهم غیری.» # ای عزیز، این مشهوران عالم به یک نظر رحمت بمثال [فاحشگان]8 و مخنثان خود را ~~میآرایند و بر خلق بیوجود (1169) [عرض]9 میکنند و از پروردگار خود به دور میافتند. داد این ~~کلمات در کتاب هذایة المعرفه (1170) دادهام. بطلب ومطالعه کن، باشد که اگر نظری بیابی ~~نگاه توانی داشت، و راه نگاه داشتن نظرت بنمایم تا نگوئی که ندانستم. این حدیث مصطفی، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، آثینه خود ساز. الحدیث: قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم، ««موتوا ~~قبل آن تموتوا. «صدق رسوکل الله وصدق اصحاب رسول الله. # ای عزیز، شاید که در خاطر[ی]10 درآید که انبیاء و انبیاء صفتان نه داخل «آولیائی ~~تحت11 قبابی» [اند]12 که در عالم مشهور شدهاند. هرگاه که شخص در میان امر الهی و در میان ~~نظرهای الهی نیاید و خیانت نکند، او نیست که در میانست؛ نظرهای الهیست که مینماید. قوله ~~تعالی ms174 : «و لقد سبقت13 کلمتنا لعبادنا المرسلین» (1171) «انهم لهم المنصورون» (1172) «و ~~إن جندنا لهم الغالبون» (1173) «فتول عنهم حتی حین» (1174) «و آبصرهم فسوف یبصرون» ~~(1175) «آفبعد ابنا یستعجلون» (1176) «فإذ انزل بساحتهم فساء صباح المنذرین» (1177) «و ~~تول عنهم حتی حین» (1177) «و آبصر فسوف یبصرون» (1179) «سبحان ربک رب العزة عما ~~یصفون» (1180) «و سلام علی المرسلین» (1181) «و الحمد لله رب العالمین.،» (1182) ~~وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله14. # آنها که طلب علم شناخت خدای تعالی دارند بدانند که پیش از آنکه آدم، علیه السلام، ~~نبود، خیر و شر نبود، چنانکه آدم نبود و پیدا شد. خیر و شر نیز نبود و بعد از آدم پیدا شد1. چون آدم PageV01P231 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0170.png) ~~پیدا شد، عزازیل (1183) از حسد شیطان شد، پعنی مریض شد. بعد از آن امرآمد و شیطان ابا کرد ~~و چون سر از امر بتابید، غضب خدای تعالی [تاختن آورد]2 . قوله تعالی: «فی قلوبهم مرض فزادهم ~~االله مرضا و لهم عذاب آلیم3» (1184) نفرمود که عذاب عظیم4 یا عذاب شدید، از بهر آنکه ~~عذاب الیم را دوا میتوان کرد و آن عذابهای دیگر دواپذیر نیست و این آیت در شأن منافقانست و ~~ذکر و شرح این کلمات در کتاب فتح الابواب (1185) که ذکر فتح مکه است، بطلب که آیت ~~قل یوم الفتح لاینفع الذین کفروا ایمانهم ولاهم ینظرون» در شأن تونباشد. # ای عزیز، بدان که همه چیزی [که]5 خدای تعالی آفریده است [وی]6 هر چیز از بهر قومی ~~آفریده بلکه از بهر وقتی دیگر آفریده. توجبری نشو و وقت بشناس، که در هر وقتی چیزی ظهور ~~میکند و بجهت آن ظهور، «کن فیکون7» (1186) نزول میکند. اول درعالم ظهور شیر پیدا میشود، ~~بعد از آن به عمل آنرا به ماست میکند. بعد از آن به عمل دوغ و روغن پیدا میشود. بعضی را دوغ ~~سزاست و بعضی را روغن. و انبیاء و اولیاء که اطباء قلوبند امر میکنند، انبیاء درظاهر و اولیاء در ~~لباس، تا دوغ خوار (1187) چشم بسوی روغن ms175 [نیآورد]8 وجنس روغن میل به دوغ نکند. # ای اخی، هزار بار گفتم که با اهل شرع میباید بودن و متابعت انبیاء میباید کردن یا مردهآ ~~پیری دانا9 میباید شدن و اگر ازین هردو یکی قبول نمیکنی. «فزادهم الله مرضا» در کارست، اگر ~~خواهی و اگر نخواهی. بدان که [بصیران]10 اهل 11 قلوب از بهر آن سست قدمانرا نصیحت ~~نمیکنند که در حسد و لجاج فرورفتهاند و زهرغضب آلهی دردل ایشان کار میکند. حاجت نیست ~~که اهل حق را17 آزار خود دهند، از بهر آنکه قلم نبوت شکسته شده است و حقیقت حال کار خود ~~میکند. غرض آنکه گوش [به لوندانی]13 که دم از تصوف میزنند مکنید، که اکثر سست قدمان سر ~~به حلقهآ صوفیان میدارند و حقیقت احوال ندانسته جبری میشوند. گفتم: اگر میخواهی که عذاب ~~جاوید نکشی، قدم از جادهآ شرع بیرون منه و اگر تجاوزمیکنی، هادیای پیداکن و درقدم اوباش ~~(1188) که طریق اهل محبت نه راه آسانست. صد هزار خوش طبعان و صاحب حسنان درین وادی ~~گم شدهاند و در بیابانها همچون غول میگردند (1189) که شهد نصح پیران نوش نکردهاند و ~~[زهرا14 ناقصان وطفلان به رغبت فروبردهاند وعذاب میکشند و خواهند کشید. حوالت تمامی این ~~معرفت به کتاب فتح الابوابست، در آن جا طلب کن. وصلی الله علی محمد وآله وسلم. PageV01P232 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0167.png) # «بسم الله الرحمن الرحیم.» ای که داری میل روی خوب یار، رو [آبا]1 (1190) اهل محبت روزهدار، ~~که محبت میدهد دلرا جلی؛ اینست بیشک معنی ««الصوم لی» (1191). # ای عزیز، صومی که جزای آن دیدار خداست، تقوی محبتست. روزشنبه آخرماه ~~ربیع الاول سنه تسع وستین وثمانمائه (1192) در معنی «الصوم لی وآنا أجزی به» سخن ~~میگذشت. حرارت درد دوست پردهآ هستی استغنا که حاصل صبر و تحمل بود، بدرید و تجلی جدید ~~بنمود دیدهآ غیب بین مشتاق حسن جدید2 از دریچهآ ایوان صبرنظاره کرد و حقیقت حسن جدید بدید ~~و سلام داد بر انیس قدیم که مدتی مدید ms176 در پردهآ عزت پنهان بود. پروردهآ پرورد گار به زبان درآمد، ~~گفت که روزی میخواهم که شبش در پی نباشد یا شبی میخواهم که روزش در قفا (1193) ندود ~~تا شرح جدائیها بگویم، تا معنی «الصوم لی» در عالمها منتشر شود تا عاشقان خوی به درد [کنند]3 ~~و لقای با رضا بیابند. اگر میخواهی که شرح این کلمات [کلی]4 بشنوی، کتاب هدایة المعرفه ~~طالعه کن که در آنجا تفصیل این معرفت گذشته. «والحمد لله رب العالمین». وصلی الله غلی ~~یرخلقه محمد وآله وسلم5. # ای عزیز، بدان که خدای تعالی در کلام مجید مذمت مال بسیار فرموده و دشمن میدارد ~~دنیا را از بهر آنکه بنی آدم را دوست میدارد و بنی آدم فریفتهآ دنیا میشوند. دنیا را به سبب آنکه ~~حجاب راهست، دشمن میباید داشت و هرکه دنیا را اسیر گرداند، دشمن خدای تعالی را اسیرا ~~گردانده اباشد]؟ پس واجب باشد که خدی تعالی اورادوست گر تعقیق بدان که مرکهو ~~اگر یارست و اگر خودست. قوله تعالی: «و تجاهدون فی سبیل الله بأثوالکم و انفیکم.» PageV01P233 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0172.png) ~~(،119) صدق الله العظیم وصدق رسوله الکریم. رباعیه: ~~دنیا مطلب، که عاقبت خوارشوی، عقبی مطلب، که زرد [و]5 بیمارشوی. ~~[گر]ء حق طلبی، زحق بیابی لذت؛ [ون]7 نیستشوی، حبیب مختار (1195) شوی. ~~[...]8 تا حظ از9 معرفت برگیری. وصلی الله علی خیر خلقه محمد وآله وسلم10. # «بسم الله الرحمن الرحیم.» «یا أیها المدثر» (1196) «قم قائذز» (1197) «وربک ~~فکبر» (1298) «و ثیابک فطهر» (1199) «و الرجزفالهجر» (1200) ««ولا تنین تستکثر ~~(1201) «و لربک فاضبر» (1202). # ای عزیز، بدان که حق، سبحانه وتعالی، در حق حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله ~~وسلم2، فرمود که3: «الیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر و یتم نعمته] علیک ویقدیک صراطا ~~مستقیما» (1203) «و یتصرک الله نصرا عزیزا» (1204). پس امر ««و ثیابک فطهر» چون باشد؟ # ای عزیز، بدان که در جائی دیگر میفرماید که «ان اللهة یحب آلتوابین ویحب ~~المتطهرین»، یعنی دوست میدارد الله تعالی آدم را و هرکه ms177 [به آدم]5 نزدیکست، که آدم از ~~تایبانست، و دوست میدارد مصطفی را، صلی الله علیه وآله وصحبه اجمعین6، که او متطهرست ~~(1205) و هرکه به مصطفی نزدیکست. اول ذکر تایبان میکند از بهر آن فرمود که ««وثیابک فطهر» ~~«و الرجز فالهجر». وبدان که اهل محبت را غرض ولجاج نباشد، زیرا که اهل محبت نه از نقل و ~~روایت سحن میگویند، آنچه ببینند و بدانند و بگویند. و بدان که حق تعالی که فرمود7 «یا آیها ~~المدثر» «قم فآنذز»، در سر این آیت اشاره8 به صحابه کرد. میفرماید که ای پیغمبر، برخیز و ~~نزدیکانرا بیدار گردان و ایشانرا به ایمان درآور و از غبار کفرشان پاک گردان که ایشان جوشن و ~~لباس جان تواند و دین و اسلام به مدد ایشان قرار گیرد، که جان بی تن قرار نگیرد. از آن جهت بود ~~که اول صدیق ایمان آورد و دیگر حضرت علی مرتضی، که ابوبکر از تایبانست و علی بن9 PageV01P234 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0169.png) ~~ابی طالب، [علیه السلام]10، از متطهرانست. قوله ا[تعالی]11 «إن الله یحب التوابین ویحب ~~المتطهرین.») تواگر خود را دوست میداری، در بند خود باش و اگرخدای تعالی دوست ~~میداری14، در بند دوستان حضرت مصطفی باش، صلی الله علیه وآله وسلم، تا بدانی که محبان ~~حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، چه ملامتها کشیدهاند وبدانی که هیچ13 دری ~~بی ملامت گشاده نمیشود. یک وجه دیگر در تأویل «و ثیابک فطهر» بشنو، باشد که راه به بیداری ~~[بیداران]14 بری. # ای عزیز، حق، سبحانه و تعالی، میفرماید که ای محمد، (ص)15 «قم فانذز» «وربک ~~فکبر» «وثیابک فطهر» «و الرجز فاهجر». یعنی مگذار که [أمتت]16 گرفتار آمل شوند وبار ایشان ~~بردوش خود گیر و مگذار که ایشان در خاکدان (1206) دنیا بمانند و با تو سیر نکنند و آمل ایشانرا ~~کوتاه گردان، خصوص (1207) هرکه به تونزدیکست و رفیق تست. از بهر آن بود که صدیق گلیم ~~بردوش [بست و ترک دنیا کرد که گو]17ش صدقش ms178 این امربشنید. «و الرجزفالهجر» گواه این ~~کلماتست، و اگرحق تعالی ذکر ترک دنیا و ترک آمل نفرمودی و ذکر این جامه کردی که بشویا ~~کوتاه کن، حاجت نبودی که فرمودی که «و لربک فاضبر»، که در امر آسان حاجت [به صبر]18 ~~نیست که چندین هزار صوفیان صورت و [زاهدان]19 صورت جامهآ کوتاه کردهاند و هر روز أشنان ~~(1208) تلف میکنند و جامه را سفید میکنند و دلشان از مزبله گندیده ترست بجهت دوستی دنیا. # ای عزیز، حضرت خواجه، علیه افضل الصلوات واکمل التحیات، را حاجت به امرنیست، ~~که آدم هنوز در میان آب و گل بود که آن حضرت ارواح را بیدار میگردانید. این امر و گفت و گواز ~~بهر من وتست20 [که من وتوبیدارشویم]21 . وصلی الله علی محمد وآله [وسلم]22. PageV01P235 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0174.png) ~~حدیث قدسی (1209)32 جلوهای نونمود. «آولیائی تخت قبابی، لا یغرفهم غیری» و چنین معنی ~~بخشید که تقوی قبهآ (1210) الهیسبت، و آنچه غیرش میخوانند و مشهورست شیطانست. و آن فرزند ~~بداند که خدای تعالی تایبانرا دوست میدارد. قوله تعالی : «ان اللة یحب التوابین و یحب ~~المتطهرین» وتوابین را سابق داشته (1211) است4. و آنچه آن عزیز را [خسته]5 گردانیده است ~~آنست که میل به غیر کرده است، و چون شخص میل به غیر کند، برحق تعالی6 فرضست که ~~محبت خود از دل او بیرون آورد و مدتی مدید آن محبت از بهر آن سرگشتهآ [هوی]7 و برگشتهآ خدا ~~نگاه دارد تا آن آشنای بیگانه شده بازآید. البته خود را دریابد که محبت او و محبت خدای تعالی ~~متفقند و بر سر او انتظار میکشند تا روی در طریق حق کند، که این عمر و [حیات]8 اهل عالم ~~[هیچ]1 وفائی ندارد. وآن فرزند نیک میداند که هرچه [آخری]10 ندارد سهلست. باقی احوال در ~~حضور گفته شود. والسلام. البته البته البته البته البته البته11 برقول خود وفا کند که دیر میشود. ~~بیت: ~~باز سلطان عزیز کامیار (1212)،ننگ باشد گر کند کبکش شکار. ms179 (1213) # شیخ ابوعلی (1214) با فرزند خود وصیت میفرمود که علم حکمت نگاهدار و درپی ~~سلطنت مرو. زنهار که قاضی و مفتی مباش که دنیا مثال مرداریست و طالبان او چون سگند (1215). ~~هرگاه که خری مرده باشد، البته سگان جمع میشوند و میخواهند که آن مردار را ازهم بدرند1. هرکه ~~در میان رود میانجی سگان کند، پیدا باشد که چون باشد. و شیخ نورالدین [نطنزی]2 (1216) ~~قرموده است که قاضی و مفتی به مثال پیرهزنا[نند که به قابلگی (1217) در پیش]3 زنانشان برند ~~به وقت بچه آوردن تا آن بچه وأ خصم (1218) وپلیدیها ازهم جدا کنند. دانایان به چنین عملها5 ~~مشغول نشوند. # ای [اخی، هرچه]6 تعلق به دنیا و اهل دنیا دارد، [عاقل]7 بدان مشغول نشود. سائلی PageV01P236 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0171.png) ~~گفت که مثالی خواهم. شیخ گفت: که8 هرگاه که مرداری افتاده باشد و سگان برآن جمع شده ~~باشند و مردار به خود کشند، کسی که کاردی9 بردارد و درمیان رود که هرجا که گوشتکی براستخوان ~~خر باشد پاک کند و از بهر خود و عیال [خود]10 ببرد11، اگرسگان او را بدرند، عجب نباشد. ~~اکنون ببین که کیست که در آن وقت در میان سگان میرود. والسلام. # ای عزیزا، بدان که خوف بنی آدم از چند چیزست. اول تصرف مال غیر و یا فسق، خفیه یا ~~فاشش (1219) باشد، ویا مالش باشد، و به سبب نگاه داشتن مال دائم خائف باشد ونداند کش ~~(1220) بباید مردن و دائم ترسد2 کش بکشند. هرکه هیچ علتش (1221) نباشد، چرا بترسد و ~~هرکه مالش نباشد، چرا غمگین باشد؟ و هرکه داند که چون آجل در رسد چارهاش نیست، چرا کین ~~کسی یا عداوت کسی3 در دل راه دهد؟ و بدان که هرکه محبت خدایش باشد، پروای مال و سرش ~~نباشد4 . وای برآن کسی که با چنین قوم عداوت ورزدا قوله تعالی: «آلا ان آولیاء الله لاخوف ~~علیهم ولاهم یخزنون». «والحمد لله رب العالمین.» # «هو الفتاح.» [حمال]2 بار گران ایام وترجمان (1223) زبان دل ms180 ونفس حیران [امور]3 ~~غیب، برادر عزیز خواجه سعدالدین مسعود (1223)، زیدت محبته، سلام مشتاقانه بخواند و به هر ~~شغل که مشغول باشد و به هرکه متوجه باشد، چون دارندهآ این اشتیاق نامه ببیند، عنان از آن امور و ~~خیالات بگرداند و روی دل به صحبت فقرا آورد و بجهت خیر روزگار خود تربیتی بشنود و به ~~حضور خود باز گردد. چون [امید]4 به شنوائی آن عزیز هست، در ذکر حال مبالغه نرفت. «و آلحمد ~~لله رب العالمین.» PageV01P237 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0176.png) # «گن فی الدنیا کانک غریب» درحق آدمست، علیه السلام، «آوعابر سبیل» حضرت ~~مصطفی است، صلی الله علیه وآله وسلم، «وعد نفسک من اصحاب القبور») درحق حضرت علی ~~مرتضی است، کرم الله وجهه، که اگرعلی مرتضی، علیه السلام، سرور اصحاب قبور نبودی، حرف ~~««آولیائی تحت قبابی، لا یغرفهم غیری» نبودی. والسلام. # ای عزیز، بدان که در ابتدای وجود، مخلوقات همه مساویند. [در انوار و در جمادات هم ~~مساویاند]1 و در نباتات نیز [هم]2 مساویند. چون سر از عالم حیوانات برآورند، تفاوت پیدا میشود ~~بقدر قابلیت که وقوف امر برگیرند. شنوایان امر از حیوانیت3 درمیگذرند و قدم در عالم انسانیت ~~مینهند. درین عالم موحد و ملحد هم رفیق میشوند بجهت [بصارت]4 که پیدا میکنند و عارفشان ~~میخوانند، واین قوم نظر در [مستحسنات]5 (1224) میکنند. آنها که بی ماسکه (1225) میشوند و ~~به صنعهای6 صانع مشغول میشوند، و آنها که ماسکهشان میماند به صانع مشغول میشوند و ادب و ~~تقوی ومحبت پیدا میکنند و، بجهت تقوی و پاکی، دردمند میشوند، و درد محبت ایشانرا به ~~اعلی علیین (1226) میبرد و بی قوتانرا به اسفل سافلین جای میدهد. معنی ««لقد خلقنا الإنسان فی ~~آخسن تقویم» (1227) «ثم ردذناه آسفل ساولین» . (1228) همینست. والسلام. # فقرا و مساکین بدانند که فقر و مسکنت عطای خداست تا حسن فقر در پردهآ عصمت بماند ~~و ابدی شود. وتا قبهآ الهی که مسکنتست به تمکین (1229) باشد تا نظر محبت را مکان و ~~جلوه گاه باشد، تا ms181 فقیر و مسکین در میان فقر و مسکنت [درنیایند]1 و بدانند که «الفقر فخری» این ~~معنی دارد. و2 ای فقیر، بدان که «الفقیر لا یحنتاج الی الله» چه معنی دارد وبدان که حقیقت PageV01P238 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0173.png) ~~«لایختاج إلی الله» آنست که نظر محبت و اشتیاق خدای تعالی که با فقیر درآید، آن فقیر ایازوار ~~(1230) به ادب میافزاید. البته هستیهای محمود (1231) بر ایاز عرض میکنند3. ایاز بجهت ~~نعمتهای ظاهر وباطن غنی در وجود خود [میبیند]4. در این حال هیچ احتیاج نمیماند، از بهر آنکه ~~اشتیاق محمود لحظة فلحظة حقیقت نعمتها در نظر محبت پنهان میکند وبر حسن ایاز [عرض ~~میکند. دیگر عشق صرف تعلیم دل ایاز]5 میدهد که قبول [بکن]6 تا زیادت کند محبت را، که ~~این نعمتها در عالم پاکبازان (1232) رشوه است. معنی «آلفقیر لایختاج الی الله» همینست. بیدار ~~باش تا بدانی که چه نمکها [بر]7 جگر بریان حضرت سرور فقرا و انیس غربا، محمد مصطفی، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، ریختهاند. تا زود زود نگوئی که «آلفقیر لایختاج الی الله». وصلی الله ~~علی خیر خلقه محمد وآله وسلم. # به جانب [پذیرای]1 محبت که هبچودل به دار ملامت آویخته، هر لحظه تحیت رسانیده ~~میشود و به سبب این تحیت سوزناگ نفع وحاصل معاش جمعیت نمییابند و حال آنکه جای شکر ~~ایزد تبارک وتعالی است. و الجمد لله. # «هو الفتاح .» فرزند جگز پرتاب، عمید (1233) [را]) بتجدید شربت شراب عشق به کام ~~دل نوش میکند و قوالان (1234) که قولشان جاسوس حالست، در مقابل مینشاند و این غریبان در ~~کمند وفا بطوع (1235) ورغبت دل منتظر نشستهاند. این بیتها به یاد قوالان دهند تا مطلع [انا3 ~~احوال یاران شوند4 . وابیات اینست [که نوشته میشود]5. [ابیات]6: PageV01P239 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0178.png) ~~بازگو آن قول، ای قوال مست، تا برافشانم به عمر خویش دست. ~~بازگوآن قول، ای دارای حال، تا زحسن حال [تو]7 یابم وصال. ~~یازگو آن قول، ای شیرین سخن، که بخواهد [رفت]8 روحم از بدن. ~~بازگو آن قول ms182 موزون، بازگو، تا که خوش برهم زنم سنگ و سبو9. ~~بازگو آن قول موزون، بازگو، که درآمد آب [تازهام]10 در سبو11. ~~بازگو آن قول موزون، ای حریف، تا بپیوندد به جان جان آلیف (1236). # قال الله تبارک وتعالی «وینسل علنکم حفة (1237).» فرزندی که نظر محبت در ربیع ~~(1238) بهار شعاع مهر حضرت مصطفی، [صلی الله علیه وآله وسلم]1، متولد شده، سلام بخواند و ~~در بادیهآ هجرت متحمل باشد تا محمل (1239) مشتاقان حرم عزت که در کربلای شوق جاریست، ~~بسراپردهآ نقد محبت شود. ~~غزل: ~~بی درد و ملامت جدائی مخفیست حرارت خدائی. ~~بیگانه نمای خویش پیوند (1240) داند که چه خوست آشنائی. ~~زانروی که هرچه مفت باشد بینی میلش به بیوفائی (1241). ~~شکرست که یار مستقیمست، زان عین نوا(12،2) ست بی نوائی. ~~«آلحمد لله رب العالمین3. لیک این ضفت [وره]2 غریبانست، ای یافته از شرر (1243) رهائی. PageV01P240 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0175.png) ~~(1244) را سلام. خاطر جمع دارند و زود خود را به صحبت برسانند1 و تعجیل نکنند. به سبب فوت ~~وموت بیگانهآ حق تا رضای حق، سبحانه وتعالی، در همه حال رفیق باشد. نظم2: ~~آن مدبر که [نبد]3 ناظر [به سر]4که نبد شایستهآ انعام بر (1245) ~~بیخبر آندر چه آمال شد، واضل روی بد آعمال شد. ~~شرح اشتیاق از آن نمینویسم که اشتیاق نهایت ندارد. والسلام. # فرزند معنوی و رفیق محبت کحهة در عالم ظاهر وباطن مشهود ومعر وفست، بتجدید سلام ~~بخواند و هر چند زودتر مراجعت بجانب دوستان فرماید، بهتر باشد، هرچند که خوف ازجانب هوا و ~~فلک نیست، والا نسیم پروندهآ خواطیر سالکان گاه[گاه]27 کشتی بحر محبت به جنبش درمیآورو ~~شرح این اعلام در حضور معلوم شود. یاران بجمع سلام میرسانند و منتظرند. والسلام. # «تصر من الله وقتح قریب وبتر الو مین (12،2))» موسم بهارست ولطایف الهی جلوه ~~میکند و جمعیت (1747) میخواهد تا شعور یابد تا عارف حسن بی خلل شود. آنچنانکه قابلیت در ~~جسم انسان مخفیست، و صاحب نظری میباید که توجه کند و آن قابلیت در ms183 دل و در بصرجمع ~~گرداند تا [مرد]1 صاحب حسن شود. و اگر صاحب حسن در تحت لوای صاحب نظر نباشد، ~~شیاطین زمین که جسم سالکند، آنچنانکه خون در میان پوست و گوشت، در قصد آن لطائف شوند. ~~غرض آنکه در فصل بهار فرصت نگاه میباید داشت تا شعور پیدا شود، ان شاء الله ثعالی، یعنی تعجیل ~~میباید کرد وخود را به صحبت میباید2 رسانید. والسلام3. PageV01P241 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0180.png) # ای عزیز، بدان که کتاب از بهر مشتاقانیست که به حضور اهل خدا نرسیده باشند1. چون ~~توفیقشان رفیق باشذ، به قرآن و حدیث وسخنان محققان مشغول شوند وداخل آهل آله (1248) ~~شوند و آنها که به دولت صحبت فقرا مشرف شوند، احتیاج به هیچ مطالعه ندارند. این دعا ورد ~~[خود]2 کن، باشد که جبارانی که در لباس فقر گریختهاند، به حکم [حق]3، عز شأنه، که ~~میفرماید: ««آولیائی تخت قبابی، لا یغرفهم غیری»، پرده از حسن حقیقت که ربایندهآ دلهای ~~صافست، بردارند ودعا اینست: «اللهم، آرنا آلحق حقا و اززقنا اتباعه وآرنا الباطل باطلا و اززقنا ~~إجتنابه. اللهم، انک عفوتحب العفو، فاعف عنا،. به حق محمد وآله . والسلام. # در معنی «یؤم لا یتفع مال ولا بنون» (1249) «لا من آتی الله بقلب سلیم» (1250) و ~~معنی (نیة1 المؤمن خیر من عمله» (1251). # ای عزیز، بدان که بعضی در آخرت مقامات و درجات بلند مییابند که در دنیا خبرشان از ~~آن نبوده2 باشد و هیچ عمل شایسته نکرده باشند که آن تقرب و آن عزت را شاید. و این دولت ~~بی زحمت آنست که در دنیا بعضی باشند که ایشانرا نفس سلیم فرمان بردار بوده باشد و مربی ندیده ~~باشند که ایشانرا تربیت فرماید3 و به انتظار مربی ازین عالم بدان عالم روند. در آن عالم، چنانکه ~~نشنوایانرا4 که تربیت کرده باشند و فرمان نبرده باشند، در آخرت بنمایندشان آنچه نصیب آنها بوده ~~باشد. بجهت نافرمان برداری از آن محروم باشد: و گویند که کاج (1252) که ما را به ms184 پس ~~فرستادندی تا فرمان میبردیم و عمل میکردیم. این دولتمندان که درین عالم دربند بندگی بوده ~~باشند و کس نیافته باشند، آن حسن علم وحاصل عمل نکرده5 به ایشان ارزانی دارند. وصلی الله ~~علی خیر خلقه محمد وآله وسلم. PageV01P242 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0177.png) # نفیر (1253) بلبل اشتیاق که در خارستان احتیاج صدای حزین به اصول و نغمه های فراق ~~در ظلمات حروف گویا [گردانید]2، به سمع قلوب ارباب محبت رسید، والا در سراپردهآ «ان ~~آکرمکم عند الله آتقیکم» (1254). فانیان بریده از مرآدات «لطیف3 السموات والارض» ~~(1255) چین ابروی «وجفت وجهی للذی فطر السموات والآرض» (1256) الی آخر الآیة4 به ~~هم کشیده تا تیر «أمن یجیب المصطر إذا دعاه» (1257) بی وسیلهآ عبارت درنشانهآ «فاشتجاب ~~له» (1258) آید، واین روح روان وقتی بر عرش عظیم (1259) رسد که شعاع مهر محبت در چاه ~~طبایع درآید و خیالات مکروهات فسرده و مرده شوند. # حالیا بدان که جواهر محبت در [دست]5 خرد افتاده و آب حکمت در پیالهآ اندوه گرم ~~ذگشته و انتظار مستسقیان (1260) کربلای محبت میکشد، و این معمای عشق به علم6 به دوک ~~ظاهر وباطن نتوان گشود. قوله تعالی : «وعنده مفاتح الغیب لایغلمها إلا هو » (1261) . صدق الله ~~العظیم [«و الحمد لله رب العالمین».]8 # ای عزیز، بدان که معنی «گن فی آلدنیا کانک غریب» در حق انبیاست که دو سه روزی ~~با امت بسازند و دین و ملتی بنهند و بازگردند، و «عابر سبیل» اهل [طریقتاند]1 که خبری [به ~~اشارت]2 و کنایت برسانند و به تأویل و رمز بروند و «اصضحاب قبور»»، حق، سبحانه وتعالی، در ~~شأن ایشان میفرماید که «آولیائی تحت قبابی، لایغرفهم غیری». رباعیه: ~~عاشق دو سه روزی به صور [میسازد]3؛ چون نیک نگه کنی به معنی تازد. ~~چون در رخ معشوق [نبیند]4 اسرار، خه میسازد بدان و گه مینازد. ~~وصلی الله علی محمد وآله وسلم5. PageV01P243 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0182.png) # «بسم الله الرحمن الزحیم.» قال الله تعالی : «إن الآبرار لفی نعیم» (1262) «وإن ~~الفجار لفی جحیم»1 (1263) «وقل جآء الحق وزهق الباطل ms185 إن الباطل2 کان زهوقا» (1264). ~~البته اگر چنانچه به صحبت این [سلطان]3 زمان مشرف شود، هر احوال که پرسند از تقصیرات خود ~~اظهار کنند و هرچند که از آن جانب [تجسس]4 کنند، به ادب و به عزت5 جواب فرمایند و جرم ~~برخود گیرند (1265). «و الحمد لله رب العالمین.» # قال علی علیه السلام: «التاس یتام فاذا ماتوا إنتبهوا. » (1266) نظم: ~~جبا یلمحب کیفیتام کل نوم علی المحب حرام. # آن عزیز معلوم داند که هر3 یک نفس که [شخص]4 غافل میشود خوابیست، و هرکه بندهآ ~~خداست و از حق غافلست به غیر از شرمساری هیچ حاصلش نباشد. ««الماضئ لایذ گر (1267). ~~«توقع که برخلاف گذشته زیست کند و به هیچ انعام واکرام که فی الحقیقه هیچست، راضی ~~نشود، که معنی «یخرجج الحی من المیت ویخرج المیت5 ین الحی». همیشه در سیرست. البته ~~خود را گرفتار نکند، که این رقمها [بس]6 نامعتبرست. «آلاشارة یکفیک.» وصلی الله علی ~~محمد وآله وسلم. PageV01P244 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0179.png) ~~نفسانی به سر سیر جان مقبول قبول فرماید (1268) . شرح اشتیاق از دل مهجور خود پرسد. ان شاء الله ~~تعالی که عاقبت کار بخیر باشد. دیگر بروی (1269) ارادت [دارندهآ]2 دعوات را عزیز دارد و ~~مهمی که داشته باشد، بی انتظار بسازد که برادر نعیم الدین ابوسعید (1270) با دوستان [آن]3 عزیز ~~دم محبت میزند و هیچ التماس نکرده است. چنان کنند که نومید نشوند. زیاده به سمع دانایان ~~رسانیدن حاجت نیست. والسلام. # اذگار و احوال که لایق گوش محبتست، رسید وجواب اسرار در کتاب مفتاح الفقر ~~(1271) و در کتاب معلومات (2272) به مطالعه خواهد رسید. آحوال کلی در آن نوشته شده. ~~بازیابد1 دل و زبان جمع گرداند تا حجاب از راه برداشته شود تا قدم را توانائی رفتار باشد. والسلام. ~~بیت: # سلام2 بی زبان با ارادت بخواند چون دعا آندر [عبادت]3. # عجب از آن حیران [تجلیات]4 لمعات محبت نیست که جواب آیت غیب ننویسد که ~~درین منزل که پردهآ تصویر5 خرد در میان نبود، قلب بیقرار در ms186 سیر آورد و روی در ممالک بی وفا ~~کرد و صرصر تفرقه بدان سبب [کشتی]6 اهل عشق و درد را در بحر خیالات به جنبش آورد. و شرح ~~این کلمات در کتاب نهایة الحکمة (1273) بتفصیل گذشته. میخواستم که در صحبت فرزند، امیر ~~جمال الملة والدین روزبهان (1274) بفرستم، تعجیل فرمود. هرچند نصیحت کردم که رفیق فرزند ~~[جمالا للاسلام]7 باشد، نشد و مصلحت چنان دید که پیش ازو بیاید تا بدین سبب انگیزی ~~(12775) بشود8 که خیرهای9 جانبین باشد10. والسلام. PageV01P245 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0184.png) ~~در لباس عبارت داشت، درین رساله نموده. عجب نباشد، خاک عراق را هست سرکشی دیگر و ~~شرک خفی شاید که این ذکر [که]1 مطالعه فرماید، راه به سراین شکایت [که زادهآ]2 آن ~~شکایتست نبرد. چنین نموده (1276) که نوعی نمایند که این هم موجب زیادتی گناه نباشد. اگر ~~احوال اسرار قلبی نویسم، پیدا شود که گناه چون باشد. و3 کتاب کشف الارواح بقدر دو هزار و ~~پانصد بیت در تأویل سورهآ یوسف، علیه آلسلم، نوشته شده4 . همراه کتاب محبوب الصدیقین خواهم ~~فرستاد، و3 مطالعه [فرماید]5 تا معلوم کند که چه چیز باشد که موجب گناه باشد. باقی کتاب شرح ~~(1277) موقوف (1278) به صحبت ورؤیت خواهد بود (1279)، بموجبی که برخلاف گذشته ~~باشد. عجب که او را در خیال باشد اسراررضای اعمالی که مخصوص دل بود. شرح این ~~گفت و گودر حضور گفته شود، که کاغذ برنمیتابد (1280) بیش ازین. والسلام. # سلام بخواند و بداند که از بهر آن اسم مشهور نمینویسم که طریق اهل حق آنست که ~~مقصود کلی در مقطعات گنجانند و هرچه تعلق1 به صورت کسب امرونهی دارد فاشست، و آنچه ~~تعلق به محبت دارد. میفرماید که «آلم» (1281)، «آلر» (1282)، «لحم» (1283)، «طس» ~~(1284)، ««ق» (1285)، ««ص» (1286) و امثال این حروف دیگر. معلوم داند که ~~[مقصودات]2 اهل محبت در کتاب مصباح (1287) که مولود حضرت رسالتست، صلی الله علیه ~~وآله وسلم، گذشته. به تأمل نیک مطالعه کند وخاطر و زبان بهتر ازین جمع گرداند تا [زودتر]3 ~~حجابها از ms187 پیش برأداشته شود، که حق علیم اسرارست و خبیرضمائر بندگانست. این کتاب از ~~برای آن [نمیفرستم]5 که دو کتاب دیگر در عقب این کتاب آمده است: یکی احکام المحبین ~~(1288) نام دارد و یکی نهایة الحکمة. میخواستم که دریک جلد بفرستم، هنوز اندک کارتذهیب ~~مانده بود. بعد ازین که6 هر کاروان که آید وصول خواهد یافت. و احوال آمدن [طرفین]7 موقوف ~~آنست که فرزند خواجه جلال ا[لا]8 سلام در کازرون (1289) بتمکین (1290) نشسته و این ~~[فقیر را]9 به هیچ نوع یاد نفرمود. این شکایت به والدهآ معظمه نمایند که تا بداند که این فقیر PageV01P246 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0181.png) ~~[هیچ]10 تقصیر در حق فرزندان او نمیکند [فرزندان او بیوفائی میکنند]11 . والسلام. # هر سلامی که حقیقت آن در خاطر نزول میکند، مثال آیت عشق که شرح آن درزبان ~~نمیآید، به نیاز و محبت مطالعه کند. این نوبت نمیخواستم که بیاض (1291) را سیاه کنم، بجهت ~~آنکه آنچه حد گفت و شنیدست که مدرکان (1292) عالم محبت فهم آن کنند، درکتاب ~~کشف الارواح ذکر آن رفته. علامت حقیقت آن معلوم نشد، بجهت آنست که در آن ملک که ~~رفتهاند، مستقیم احوال (1293) نشستهاند1 و در ویشانرا در غربت گذاشتهاند و سبب نیآمدن این ~~فقیر از بهر آنست که یاران در بند تکلفند تا معلوم باشد. والسلام. # عهد کرده بودم که کتابت نکنم، که هرچه امکان گفتن1 و شنیدنست در کتاب ~~کشف الارواحست. بجهت آنکه ارواح دوستان با یکدیگر اتحادی دارند. این ملامت و جدائی از ~~برای تنست که خوی روح برنداشته است. ان شاء الله تعالی که به نیکوترین وجهی دولت وصالت ~~ارزانی شود، به حق محمد وآله. # فرزندان به حقیقت فضل الله (،129) و همشیرهاش سلام بخوانند و همت نیک وقوت از ~~حق طلب کنند که هرچه کند، نفس پاکان کند. باقی احوال2 در کتابت (1295) خواجه محمد ~~(1296) معلوم کند. کتاب مولود حضرت مصطفی [، صلی الله علیه وآله وسلم،]3 به پنج هزاربیت ~~رسید. بیت4 : # زمانبه هرزمان نقشی دگرگون به عالم میثمباید ms188 بی چه وچون (1297). # از آن چون زلف جانان دل پریشانست که قدرت گاه فاش و گاه پنهانست. PageV01P247 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0186.png) # [ابیات]2: ~~بی شبهه و بی ریای مکتوب آیات روانست سوی مطلوب. ~~سی پارهآ (1298) عاشقان نه اینست کاید (1299) زسما، ودر زمینست. ~~مجموعهآ عشق هست ازذات، دل یابد از آن همیشه لذات. # بتجدید سلام مشترک بخوانند، که هرچه زبان درمیان [آید]3 بکر نیست. شرح این ~~احوال4 در کتاب کشف الارواح گذشته است در [بیان]5 اهل محبت وعشق ودرد و اهل ملامت، ~~و نزدیکست که تمام شود. چهار هزار و پانصد بیت نوشته شد. ان شاء الله تعالی که همراه خود ~~رسانیده شود. معلوم دانند که تقصیر از جانب یارانست که گرفتار تکلفاند. غرض آنکه هیچ آن ~~نوبت6 ننوشته بودند. پس نیست که خوش در میان میوههای گوناگون نشستهاند و درویشان درین ~~جانب به لب خشک و چشم تر و دل گرم و آه سرد بگذاشتهاند و سر به سر نمیکنند (1300). یاران ~~درخواست کردهاند که محصول بردارند، روانهآ آن جانب شویم. والسلام. # بی اسم و بی زبان و بین شرح اشتیاق سلام بخواند و تحقیق بداند که1 این پردهآ جدائی از ~~غیب روی نموده2، از بهر آنکه [فرزند]3 جلالا للاسلاما روزی که این دیار [را]؟4 مشرف فرمودند، ~~چنین نمودند که غرض آمدن به این طرف کلی (1301) آن بود که این مشتاق و یارانرا به جانب ~~عراق برد و آن [لحظه]5 راست میفرمودند. چونکه حوالت نبود، هیچ نوبت دیگر صحبتی که ~~بموافقت باشد روی ننمود، و این فقیر در عالمی نیستم که امرو نهی کنم. فرزند حالم ویاران این ~~طرف وآن طرف بجهت تکلف گرفتار مقاماند و زمانه اختیار به کسی نمیدهد و نخواهد داد تا معلوم ~~باشد. باقی احوال در کتاب (1302) خواجه محمد معلوم کنند. والسلام7. PageV01P248 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0183.png) # سلام بخواند و معلوم داند که آنچه متکلمان (1313) اولین و آخرین ذکر آن نکردهاند در ~~صفت اشتیاق وبیان حال، در کتاب کشف الارواح گذشته. [عجب]1 که ms189 فهم آن نفرمودند، که ~~اگر فهم کرده بودندی پیدا بودی. قصیدهای در باب غریبان نوشته شده است، بخوانند و فکرنیک ~~بکنند در آن. والسلام. # فرزند فضل الله را به بسیار سلامی غیر مکرر بنوازد چنانچه طریق مشتاقان باشد. # سلام و تحیات را حیاتی میباید که ارواح [را]1 متحد گرداند. و این جمعیت، هر لحظه ~~لقصمات برداره لدالما فضی تالید کر قوقع ه توجه کحوداند ولخلة انصاف قرنحفن قل درآونزد تا ~~تفرقهها آرام یابند واحوال کلی در کتابت [فرزند]4 خواجه محمد طائی5 (1304) معلوم [کند]6 ~~والسلام. # فرزندان و نور دیدگان، خواجه امین الدین فضل الله و همشیرهاش را سلام [برساند]2 ~~والسلام. # آنکه نام مشهورش غیرت محبت نمیگذارد که به زبان درآورم، سلام بخواندا وبعد از ~~تحیت، بداند که آنچه متکلمان گفتهاند که هرچه صادر میشود از ارادت خداست و آنرا [قضا]2 PageV01P249 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0188.png) ~~میگویند، [چنین است]3، والا شرحی چند میخواهد. گاه هست که [شخص]4 بیش ازوقت طلب ~~چیزی کرد از حق تعالی [وحق تعالی]5 مراد آن شخص برآورد. شخص البته حضور از آن نبیند6 و ~~پشیمان شود و سود ندهد و اگر حق ارادت کند و آن مطلوب به طالب رساند7، طالب البته لذات8 از ~~آن بردارد. از بهر اینست که9 پختگان پیرپرور هیچ خواست (1305) نمیکنند تا هرگز بی حضور ~~[نباشند]10. شرح این کلمات در کتاب هدایة المعرفة بتفصیل گذشته، بتأنی مطالعه کند. باقی ~~احوال از فرزند خواجه محمد معلوم کند. غرض آنکه قصد این سفر اول آن عزیزهآ زمان به خاطر ~~در آورد و بشد. چونکه اول ایشان خواست کردهاند، این زمان نیز اختیار خود دارند، تا وقتی که ~~تشویش طامعان (1306) روزگار که سلاطین و بزرگان ایامند به یک سوقرار گیرند. و البته حق، ~~تعالی، دو سه روزی [با احمقان]11 میسازد تا12 [زور]13 وعقل وتدبیر [خود]14 بیازمایند و بعد از ~~آن از هم بریزند (1307) . چنین نخواهد ماند. # پیش از سعید1 که نامهآ سعادتمند آورد، کتاب محبوب (1308) تمام شده بود. فصلی چند ms190 ~~از آخر کتاب در صحبت مولانا اویس (1309) فرستاده شد. [مطالبه نمایند]2 واحوال اشتیاق ~~معلوم فرمایند. حالیا خاطر به کشف الارواح مشغولست که ارادت دل3 ورضای محبت برخلاف. ~~یکدیگر سیر میکنند تا اتفاق حال دل و قصد آمل که خارج محبتست4 در میانشان صلح پیدا نشود، ~~حضور قلب نباشد و تا حضور دل نباشد، محالست که آنچه شخص فکر کند عاقبت پشیمان نباشد. ~~غرض آنکه در خاطر هست که بعد ازعید (1310)، اگر در آن جانب چند روزی کششی درست ~~بنمایند، مشرف شویم و اگر گاهی خواهند و گاهی به سبب خیالا تنی چند مذبذب بین (1311) ~~شوند، به جائی نرسند، انشاء الله که جائی رسد، به حق محمد وآله. فصلی چند از کتاب ~~کشف الارواح صورت بسته. یک دوبیتی از ابتدای حکایتی درین مکتوب مینویسم بجهت تأمل و ~~تفحص احوال. بیت: PageV01P250 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0185.png) ~~بیا، گوشی به راز عاشقان دار اگرچه راز دک ناید (1312) به گفتار. ~~بیا، بشنوحدیث پیر کنعان (1313) که تا عارف شوی بر درد پنهان. ~~وصلی الله علی خیرخلقه محمد وآله5. # عزیزان سلام بخوانند و بعد از دعوات معلوم دانند که مرکب همت برجادهآ الفت برزین ~~ارادتست ولجام (1314) رضا به کام معنی1 «کن فی الدنیا کانک غریب»، ان شاء الله تعالی، ~~بعد از عید رمضان (1315) بدان جانب روآنه خواهد شد. بجهت یاران به روزعید افتاد که در بند ~~تکلفند. ان شاء الله تعالی که هیچ حجابی درمیان نیآید، به حق محمد وآله وصحبه وسلم. # فرزند سلام بخواند و معلوم داند که خیال مشترک بی اختیارست. تا خیالات شخص1 جمع ~~نشود، نفس2 وصال نمییابد. [وا]3 در حضور، این نوع حکایت بسیار گذشت و حال آنکه ظالب را ~~مجتمع بایذ شدن که مطلوب جمعیت یافته است4، واین تفرقه از بهر آنست که جمعیت پیدا شود و ~~اگر چنین نبودی، ذکر درمیان نبودی. ذکر چیزها کردن از بهر آنست که آنچه ناپیدا باشد پیدا ~~شود، وحال آنکه هیچ چیز از طریق حق پوشیده نیست. ms191 ان شاء الله تعالی که شرح این حکایت در ~~حضور گفته شود . [و]3 فرزند احمد (1316) را سلام رسانده. والسلام. PageV01P251 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0190.png) ~~میشود، به عالم گفتار میاید. غرض آنکه فرزنئد خواجه مظفر الدین (1317) فرمود که در آن کتابت ~~ذکر احمدی (1318) وفرزند احمد ننوشته بودهایم. در سر کتاب تأمل کنند و حقیقت خود را در ~~کتابت بطلبند، که بیشتر احوال این فقیر آنست که مکتوب بی اسم مینویسم. «الماضی لایذگر.» ~~بتجدید سلام بخوانند و احمد را به عوض این فقیر ببوسند و از خاطر خود بپرسند [و ببینند که هیچ]2 ~~فراموشی هست یا نه. واین [جدائی]3 از بهر آنست که محبت استقامت بگیرد تا در حضور به ~~اشتیاق4 افزایند و برودت در خود راه ندهند. آن بزرگ بزرگواران5 که گبراش (1319) گویند، او ~~نیز شکایتی چند دلیرانه نوشته بود و فقیر نیز تقصیر نکردم و شکایتی چند که هرگز در خیال نیآمده ~~بود که به زبان آورم، در مکتوب نوشتم. [و]1 شرح اسرار کلی در کتاب کشف الارواح ذکرش ~~رفته، مطالعه فرمایند. باقی احوال در حضور گفته شود6. والسلام. # «العبد یدبر والله یقدر (1320).») فرزندان سلام بخواند. فرزند خواجه محمد بیخبرانه این ~~سفرش درپیش آمد. ان شاء الله تعالی چنان باشد که ناانصافان که در بغداد در مقابل هم نشستهاند ~~سرانجامی پیدا کنند و آن فرزندان1 به حضور توانند که با فرزند خواجه محمد مراجعت کنند بجمع، ~~که درین معامله بی آنکه تغییری در روی زمین پیدا شود، خوب نمینماید. ان شاء الله که2 بزودی. ~~نوعی شود که خیر جمیع مسلمانان باشد. والسلام. # وقت شریفست و بغایت تند رفتار (1321) و بنی آدم بغایت غافل از اوقات شریف. ~~ان شاء الله [تعالی]1 که بیداری2 پیدا شود3 و بدانند که مرگ درپی فرزند آدمست تا واویلا نباید ~~کردنت (1322) . بیت: ست وملالتا لشکر هجر نشکند جام وصال. PageV01P252 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0187.png) # فرزندان سلام بخوانند. ملاقات پسندیدهآ بی ملال بزودی ارزانی باد. عزیزان هرچند که ~~سعی میکنند که قدم در ms192 بادیهای که التماس آن از عالم بی نهایت به عالم نهایتست، درآورند و ~~واصل منزل اتحاد شوند، تفرقهای که1 در روز جمعیت در خود راه دادهاند، حجاب رؤیت میشود. و ~~اگرنه این فقیریک ساعت مقیم هیچ مقام نیست. و همه جا و همهآ منازل راه گذار2 فقرست، ما سد ~~راه خودیم. ان شاء الله [تعالی]3 که سد تقلید از پیش راه همه برداشته شود تا خواست و بایست ~~(1323) نماند. والسلام. # فرزندان سلام بخوانند و شرح اشتیاق از نفوس غیب پرسند. زنهار که لشکر نسیان در میدان ~~فکر راه ندهند، که قضای ربانی بر تفکر مخلوق غالبست. و فرزند حال و وقت بودن [نه کاری]1 ~~سهلست. اگر شخص در همهآ [امور]2 راضی باشد، حال در امر او درآید، و اگر برخلاف آن باشد، ~~بی اختیار3 اختیار از وی4 بستاند. باقی احوال رجوع به کقابت فرزنذ خواجه مظفرالدین است. ~~والسلام. ~~چوآمد بادهآ اصلیت درجوش،بهشتی (1324)، ای بهشتی، بحر بزغوش1 (1325). ~~عزیزان که جاذب اسرار انسانند سلام رساند و خاطرشان نگه دارد چنانکه پسندیدهآ طرفین باشد. PageV01P253 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0192.png) ~~اگر2 بدین جانب آوردن خیر بیند، بیاوردشان. مشکل آنست که ازهم جدا کردن خوب نمینماید و ~~اختیار جماعت نیست. باقی آن فرزند داند. والسلام. ~~بنا أفتح ربنا افتخ بیننا (1326) بین قوم الحق، و انصرو اهدثا. (1327) # برادر خواجه نورالدین حسین (1328)، زیدت محبته، سلام بخواند و اشتیاق مشتاقانرا در ~~دل وجان راه دهد و به آب محبت مروح (1329) گرداند تا یگانگی اهل محبت به چشم سریبیند ~~تا تواند که فرزند بی برادر و بی مثل، خواجه محمد، بزودی بجانب مشتاقان روان گرداند، که انتظار ~~تا انتظار و دیدن تا دیدن تفاوت دارد. در وقت مفارقت گفتمش که شخص را در سفر اختیار ~~نیست1، از بهر آنکه اکثر مسافران به اختیار خود پرواز میکنند و تقدیر جدید تدبیر کهنه را نیست ~~میگرداند. و آن عزیزان که در آن جانبند وقوف این معرفت دارند. بجمع سلام بخوانند و فکر عاقبت ~~در ms193 اول بکنند. والسلام. # فرزند عزیز، خواجه شمس الدین محمد (1330)، زیدث محبته، سلام بخواند. و1 بعد از ~~سلام وشرح اشتیاق معلوم کند2 که فرزند، مولانا علی (1331)، آمده است که تا زود آن فرزند را3 ~~بدین جانب آورد و مولانا علی را در آن موضع وانگذارد، که توبهآ نصوح کرده است. برخلاف آنست ~~که ذکرش میرفت. البته البته البته سعی بکند وزود بیاید، که مرگ در کمین بنی آدمست و هیچ ~~محابا نمیکند، و حال آنکه اهل محبت را مرگها در پیشست. و عزیزان را سلام برساند و بداند که ~~بندگی خواجه معین الدین محمد (1332) به راه کعبه روان شد به حضور و استقلال. چونکه سفر ~~خیر بود، مانع نمیتوانستیم شدن. غرض آنکه غافل نمیباید بود و راه لشکر آمل4 به خود نمیباید داد. ~~والسلام. PageV01P254 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0189.png) # بانوی ایام (1333) سلام بخواند و بداند که حیات بشری باقی نیست. غرض آنکه راضی ~~میباید بودن به هرچه طلوع کند، که این دنیا رباط دو درست؛ هرکه درآید البته بیرون رود، و همه ~~کس این مثل مشهور میزنند. عمل براین کردن واجبست. ان شاء الله تعالی توفیق رفیق باشد و در ~~کتابها مطالعه کرده باشند که توفیق نفس مردان خداست. دیگر در خاطر نبود که آن عزیزان هرگزاز ~~یکدیگر جدا شوند و کار زمانه جدا کردنست. و حق تعالی فردست و محبتش طالب فرد. پس تفرقه ~~عین جمعیتست. غرض آنکه عیال فرزند خواجه مظفرالدین روانهآ این جانب گرداند. والسلام.] # فرزند خواجه محمد سلام بخواند. بعد معلوم داند که به سبب همصحبتی آن فرزند ~~فضل اللهی 2 (1334) مکتوب چنان نوشته شد که هرگز آشنائی نبوده باشد. از بهر آن در حاشیهآ این ~~مکتوب نوشتم تا نیک تأمل کند و بنماید. بارک الله، بارک الله، بارک الله، از بهر آن ذکر ~~کم التفاتی و بیمحبتی درین مکتوب نوشتم تا فضل اللهی2 در کتاب خود نگاه کند و انکار نتواند ~~کرد. ابیات: ~~جمالی، تواز درد دل جووفا، مجواین ms194 جواهر به دارالقضا (1335)، ~~که جزدرد عشق، ای فقیرغنی، همه نیست گردد به باد هولی4. # هرآن کودلش نیست در بند یار، نبینی، نبینی از اوجزجفا.] # فرزند مقبول، عمیدالدین معروف، به جان مشتاق داند و این حدیث که آآینه فقرست ورد ~~خود سازد که «گن فی الدنیا کانک غریب». البته [زود]1 کاربسازد2 وروانهآ این جانب شود، که PageV01P255 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0194.png) ~~چشم محبت در راهست. قال النبی، صلی الله علیه وآله وسلم، «الدنیا مزرعه الآخرة (11336) یک ~~وجه درمعنی ««آلفقر آفضل من الغنی») نوشته شده3، مطالعه نماید. # ای اخی4، بدان که عافیت5 که همه نعمتی در و هست غنی است و نعمت صورت و معنی ~~چون جمع شد، بعضی از گثرت نعمت از حق تعالی دور میافتند و بعضی [به حق]6 نزدیک ~~میشوند، و فقر چون غلبه کرد و شخص را فقیر ساخت، حق، سبحانه و تعالی، نزدیک آن فقیر میشود. ~~که «آنا عند المنکسرة قلویهم» وحصرت خواجه، صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید که «اللهم، ~~أحینی مسکینا». وچون به این مقام برسی، بدانی که «الفقر آفضل من الغنی» چون باشد. یک ~~وجه (1337) دیگر در معنی «آلفقر افضل من الغنی» . ای اخی، شنیده باشی که رابعه، رحمة الله ~~علیها، در صحرا نشسته بود و حیوانات بگرد او میگشتند و چون حسن بصری (1338)، رحمة الله ~~علیه، برسید بگریختند (1339) . حسن فرمود7 که سبب چیست که با توأنس دارند و از من ~~میگریزند. رابعه گفت که تو امروز چه خوردهای. حسن گفت که پیه آبه (1340) خوردهام8. رابعه ~~گفت: البته از تو بگریزند که جنس ایشان تصرف کردهای و من حیوانات نمیخورم، البته با من ~~أنس گیرند. # ای عزیز، بدان که این مقام مبتدیانست که رابعه داشت. هنوز رابعه1 جنسیت با حیوانات ~~دشت ده حیوانات با او میبودند. هرگاه که روح از قالب جدا شد و حاضر گشت و قالب درخاک ~~غایب شد، حیوان با آن روح هیچ آشنائی ندارد. [و]10 مادام که سالک مراعات جسم میکند و ~~پرورش ms195 صورت میدهد، جنس صورت آن سالک11 که حیوانست با او أنس دارد، وچون صاف شود ~~ومراد بشریت ندهد، اهل جهان ازومیگریزند. از بهر آن اهل عالم ازفقرا12 میگریزند که تفع ~~حیوانیت (1341) نمییابند و گرد سلاطین و اهل دنیا میگردند که از ایشان نصیب نفس مییابنه. ~~«آلدنیا جیفة وطالبها کلاب.» # ای عزیز، البته ذکر مرگ بسیار میباید کرد تا نفس خائف شود و چشم آمل کور گردد، که ~~وعدهآ حق تعالی همه درستست و روشن13، خصوص مرگ.که همه کس به چشم سرمیبینند و ~~[آنکه]14 وعده به آخرتست، بعضی میبینند وبعضی [نمیبینند]15 وصلی الله علی خیرخلقه محمد ~~وآله وسلم16. PageV01P256 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0191.png) # فرزند عزیز، خواجه جمال الدین محمد طائی بیوفا سلام بخواند. ~~نگفتمت که عراقست و خاک محزونست؟ دلی که لحزن پذیرد قرین (1342) مجنونست. ~~نگفتمت که بتنها مروبه صف غریب، که باد و آتش غربت بلند و بیچونست؟ # «آلماضی لایدگر.» عیال فرزند خواجه مظفرالدین بیآورد و هیچ خوف به خود راه ندهد و ~~باقیان (1343) را سلام رساند. فضل الله را واهل ونااهل را سلام رساند. شرحش در کتاب دیگر ~~گذشته. والسلام.] # ای عزیز، بدان که آموختن علم ظاهر، حاصلش آن باشد که شخص در روی زمین عزت ~~پیدا کند، وعلم تصوف آموختن، حاصلش آنست که البته معجب (1344) شود وغبار اهل خدا در ~~دلش پیدا شود. به این علمها که ذکرش رفت شناخت خدای تعالی و رضای خدای تعالی پیدا ~~نمیتوان کرد. رضای خدای تعالی و شناخت خدای تعالی موقوف اهل خداست (1345)، به شرط ~~آنکه میت وار باشد، یعنی خود را و طاعت و خدمت خود را در میان نیآورد. وصلی الله علی محمد ~~وآله وسلم. # «یفتح الله قلوب المشتاقین والحمد لله رب العباد المقبولین (1346).1» ثیرهآ باغ رسالت ~~ودردانهآ بحر ولایت، فرزند امین الدین شاه محمد (1347)، زیدت محبته، بتجدید2 سلام بخواند. ~~بعد از دعوات خالصات، اعلام آن عزیز مینمایم که خاطر مبارف الهام «آلفقر فخری» بیرون ~~نفرماید و به عادت جماعت غافلان که ms196 مشهور زمانند، زیست نکند. حالیا میباید که فرزند شاه ~~حسن (1348) به هیچ نوع از خود جدا نگرداند3، که حضرت شاه ولایت میفرماید که «فان آلمال PageV01P257 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0196.png) ~~یفنی عن قریب» (1349) . وصلی الله علی خیر خلقه ومحمد وآله وسلم. [والسلام.]4 # یفتح الله علی قلوب المشتاقین و الحمد لله رب عباد المقبولین]1 . الفقیر المستقیم بلقاء ~~محمد وآله الطیبین الطاهرین. # «بسم الله الرحمن الرحیم.» ای ربودهآ غمزهآ ححسن فقر مصطفی وای ستودهآ آیات احوال ~~مرتضی، بدان که برگزیدهآ منظوران وصاحب حسن مشهوران و مستوران اولین و آخرین، حبیب رب ~~العالمین، محمد مصطفی، علیه آفضل الصوات واکمل التحیات، هرگاه که میل به ارادت حق ~~فرمودی، رضای حق، سبحانه وتعالی، که حاکم ارادت خداست، به شکوهآ بلیغ وعشوهآ صریح ~~فرمودی که «انک لا تهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشآء وهو اعلم بالمفتدین» (1350). ~~زمین فرسند، به عزت ظاهرشان آز خحود دور تکرد البند وبه وقح باز حفشن به تابیی مید م دشمان و ~~بازمیآورند، بجهت آنکه خوی به عزت کردهاند و این صفت انبیاء و امتست. واهل محبت را صفت ~~آنست که ملامت محبت بردوش جانشان نهند و زهراب (1351) عشق که [«شفاء للناس» ~~باشند. غرض آنهه احر آن عز یز ابر د رازگوش 22 4ه4) سوار شودة بهتر بانشد که تسمی ل بخرد ~~به دست ظالمی افتد تا نظر («االفقر فخری») نگاه تواندداشت. باقی احوال در حضور گفته شود. والسلام. PageV01P258 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0193.png) # زنهار و صد هزار زنهار که از جامه چاکان (1354) شرمسار بترسید و از آرمیدگانی که در ~~صوامع و در مساجد و در مدارس باشند بپرهیزید. شرحش در نظم گفته میشود و توهمه گوش و چشم ~~باش . وصلی الله علی محمد وآله وسلم. # فرزند مظفرالدین سلام بخواند و به شکر ایزد تعالی مشغول شود که قابلیت حیات جدید ~~دارد، که هر ملامت که روی به سالک میآورد، حیات نودرپی آن تاخت میآورد، پس در ملامت ~~شکر واجب باشد. خوش وقت باشد که حق ms197 ناظر دلهاست. والسلام. # گربهم نبود، نمییابد نظر. ~~جسم وروح ونوددل، گوش و بصرگربهم نب # خوشدلی گریافتی این اتفاق. ~~خوشدلی در عافیت جوبی نفاق؛خوشدلی گری # عزیزان بجمع سلام بخواند و اشتیاق به اعلی مرتبه دانند، و موافق باشند که دنیا وحیات ~~دنیا با کس وفا نکرد. دیگر فرزنذ، خواجه1 جمال الدین محمد سلام بخواند و حاضر خاطرها باشد. ~~والسلام. # فرزند [عزیز]1 عمیدالدین معروف سلام بخواند و بغایت و نهایت خاطر خود فرورود و شعلهآ ~~آتش اشتیاق این مشتاق را2 مشاهده کند، که پرتوحرارت [محبت]3 این فقیرست که آن عزیزرا ~~سراسیمه گردانیده و خبر از رفتار خود ندارد. والسلام. PageV01P259 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0198.png) # ای عزیز، بدان که هرمدتی که از زمانه میگذرد، امور و اصول و وصول انبیاء و حکماء و ~~سلاطین بی لذت میشود. و مقلدان امور واصول فهم این معرفت نکنند، از بهر آنکه دلشان موافق ~~زمان نیست؛ به سبب آنکه فیض از راه گوش گرفتهاند و فیض سمعی راه به دل نمیبرد، میل به ~~زبان میکند، و البته عبارت زبانی صورت جهانرا به تصرف درمیآورد و مقلدان بدان قناعت میکنند ~~و بسیار خوش وقتند و نمیدانند که اهل حال وصاحب حال را ذوقها باشد، آنچنانکه سائسان (1355) ~~بقدر حکومت خود چندان عزت از پندار خود مییابند، که خبر از لذات امراء ندارند و امراء ووزراء خبراز ~~لذات شوکت سلاطین ندارند. وتمامی این قوم وامثالهم عیش وفیضشان متصل نیست. وسلاطین ~~معنوی و امراء وخدام ایشان، بجهت آنکه شوکتشان ناپیداست، قدرت دائمی دارند. غرض آنکه ~~این فقیر میخواهم که با آن برادر عزیز صحبت محرمانه بدارم، موقوف به وقت میشود؛ به سبب ~~بی اختیاری که آن عزیز را واقعست، امید که به نیکوترین وجهی روی نماید. حالیا با یاران این ~~فقیر، اگر تواند، گاه گاه صحبت دارد، که البته خوی زمانه بردارد و دل قوی شود. و مقصود همینست ~~که شخص قوی دل شود. قوله تعالی: «آلا إن اولیاء الله لآخوف علیهم ولا ههم ms198 یخزنون.» تا صحبت ~~با اهل حال ندارد، کیفیت ظهور زمان نتواند دانستت. چون دو سه روزی با یاران صحبت دارد و ~~کیفیت حال بداند، شرح مقامات و درجات اولیاء نوشته شده به آن عزیز رسانیده شود. والسلام. # فرزندان بجمع سلام بخوانند. و اشتیاق را شرح نپرسند که سوز فقر در علم نیست و علمست ~~که اثبات عمل میکند. پس درین عالم که درویشانند، شرخ دخل ندارد. امر واجبست که هرسه با ~~هم متفق بنشینند و قرعه اندازند (1356) بر لباسات کهنه، وبر هرکدام که افتد، از پیش خود ~~بردارند. باقی احوال در حضور گفته شود. والسلام. # فرزنذ عمید الدین معروف، ظول الله عنره، بتجدید نفس تحبت که مبرا از هستی ~~بشریست، بجان در پذیرد و مفرح داند، که از خمخانهآ (137) حیات به جام اردات به کام PageV01P260 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0195.png) ~~[زندگی]1 میرسد و میرساند بی واسطهآ شراباتی که دست آلود اهل خرد شده باشد. «و آلحند لله ~~رب العالمین.» خاطر مبارک آسوده دارد و زود خیالات را جمع گرداند و خود را به یاران رساند، ~~که اشتیاق غلبه کرده و چشم انتظار در راهست. والسلام. # فرزندان عزت فقر حضرت حبیب (1358)، [علیه افضل الصلوات واکمل التحیات]1، ~~سلام بخوانند و بصارتی که ناظر حسن عشقست، برخود ناظر دانند و بداند که معنی «آلصوم لی» ~~آنست که هر نفس که از جانب شفقت الهی برآید، بی شرکت تفکر خود قبول کنند. البته این روزه ~~که همه کس میتواند که بدارد نه آن صومست که محرمان پردهآ محبت میدارند. البته البته عزت ~~بدن2 بدارند و ترک موافقت صورت کنند. اگر بیماری نبود، حضرت باری تعالی اجازت نفرمودی ~~که «ولا علی المریض حرج» (1359) «و آلحمد لله رب العالمین.» [و الصلوة]3 والسلام علی ~~محمد وآله وسلم. # فرزندان مقبول سلام بخوانند و اشتیاق را شرح نپرسند، امید چنانست که نسیم بهار و صبح ~~وصال باهم قرین شوند و بیخ (1360) ظلمت هجران براندازند. اگر دل و زبان موافق افتد، ~~حجابهای کلی ms199 رفع شود. فرزندان که زادهآ عنصر دلند (1361)، [مولانا فضل الله وهمشیرهاش ~~سلام]2 بخوانند3. دیگر فرزند جمال الدین محمد سلام بخواند و در آوردن عزیزان چنان که تواند ~~تقصیر نکند. ابیات4: ~~عرشها وفرشها چون آب وخاک گاه محزونند و گاهی صاف و پاک. ~~دائما هستند در سیر و سلوک ار فقیرند و اسیر و گرملوک. # پس نباید بست دل در هیچ چیز تا نیابی خواری، ای یارعزیز. PageV01P261 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0200.png) # فرزندان بجمع سلام بخوانند و شکر و سپاس حق، سبحانه و تعالی، بجای آرند2 که حالیا ~~از هم جدا نگشتند. شخص تا به استقامت نرسد، درین لباس بودنش اولیست، و شخص وقتی به ~~استقامت رسیده باشد که هرچه و هرکه از پیش او بردارند، متغیر نشود و فزع (1362) نکند. ~~[والسلام]3. # [«هو االفتاح .»]1 فرزند مقبول، مظفرالدین، سلام بخواند ویاران آن طرف را بجمع سلام ~~رساند، و معلوم کند2 که هرکه یک3 قدم در عالم فقرنهد، در دنیا حسابش پاک کند. البته البته ~~رضای قرض خواهان (1363) بجوید4 و به وعده نگذراند، یعنی حجت (1364) بنو(1365) نکند ~~و کاربه خود دراز نکند. غرض آنکه ترک اسراف [بکند]5 وقناعت پیشهآ خود سازد. بیت: ~~پیک صبا، خیز و رودر بدر و گوبه گو، درپی زنجیردل بازنما موبه # قال الله، سبحانه وتعالی: «یا أئها الئاس ضرب مقل فاستمعوا له إن الذین تدذعون من دون ~~الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الباب شیا لا یستتعدوها منه ضعف القالب و ~~المطلوب» (1366) «ما قدروا اللة حق قدره (1307).» شعر: ~~آیها الناس، إسمعوا هذا المثال، و اعلموا من سرآیات الوصال. ~~أئها الناس، إسمعوا هذا الکلام، و اعلموا آثار [اسرار]7 الکرام. ~~وصلی الله علی النبی محمد وآله وسلم3. PageV01P262 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0197.png) # (بشم الله الرحمن الرحیم.» قال الله تبارک وتعالی : «إن الله یأمر بالعدل والإخسان و ~~ایلآئ ذی القزبی وینهی عن الفحخشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تدکرون» (1368). # ای عزیز، «یأمر بالعدل» یعنی یأمر الخلیفة بالعدل (1369). عدل سرخلافتست ودر ~~عبارت اهل ms200 معنی ولایتش گویند، وچون ظهور کند سر نبوت باشد. «الملک والدین توأمان» ~~گواهی «یأمر بالعدل» میدهد. این امر در شأن سلاطینست صورتا و معنا، وذکر این شمهای به سمع. ~~عزیزان خواهد رسید. اول میباید که بدانند که «عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة» (1370) چه ~~معنی دارد. این ساعت که عدل در آن بهتر است از هفتاد سال عبادت، آنست که سلطان در آن ~~ساعت که خشم آلود شود، خاطر خود نگه دارد و حکم به عدل کند و از سرجهل هیچ حکم نفرماید. ~~حالیا یک لحظه خاطر شریف نگاه دارد و از سخن بی غرض در خشم نرود تا از نصیحت برخوردار ~~شود. اول معلوم فرماید که این فقیر توقع وطمع به اهل دنیا ندارد، والا شفقت دریغ نباید داشت. در ~~معنی ««التعظیم لأمر الله والشفقهآ علی خلق الله» یک رسالهآ طویل نوشته شده در شأن عزیزان غایب ~~و چند کتابت دیگر، و بر آن عمل نفرمودند؛ سود نکردند و هیچ فایدهای بدان قوم نرسید. ان شاء الله ~~تعالی این قوم نیز چنین نکنند. غرض شفقت و عدل در هر مرتبهای که ظهور میکند، عدلست و ~~شفقت این حقیر بتحقیق دوستدار و یار جمیع مخلوقاتست، خصوص سلاطین که ملامت ایشان ~~بیشتر است از همهآ مخلوقات و هیچکس دوسنت ایشان نیست. به حقیقت انسان سوگند که چاکران ~~همه از بهر طمع خود خدمت میکنند و از آفتاب روشن تر است که وقت ملامت چگونه میگریزند. ~~حالیا یک لحظه گوش به معنی «إن الله یأمر بالعدل والإخسان» ذار، ای سلطان وقت. از بهرعدل ~~و احسان طاعت از سلاطین نمیطلبند، که بار امانت بر جان ایشانست. در اول کتاب گفتم که در ~~خشم مروتا حظ از عمر خود برگیری. و مبالغهآ میکنم که این فقیر توقع احسان از هیچ کس ندارم. ~~سلطان میباید که اول عدل و احسان با «ذوی القربی» (1371) بجای آورد تا تواند که عمل بر ~~(«ینهی عن الفحشآء و ms201 المثگر» بنماید، واول بر نفس خود امر کند تا دیگران فرمان برداری کنند. ~~دیگر به نزدیکان عدل و احسان بی طمع کند3. # ای عزیز، وقت آنچه در خاطر شخص باشد، اگر چنانچه آن چیزبه زبان آورد، زود اثرکند ~~وتفرقهها جمع شود. # ای نور دیدهآ عالمیان، این فقیر مداهنه (1372) نداند و قصد هیچ آفریده نمیکند و بی آنکه ~~ذکر گذشته حرفی چند بر سبیل تمثل (1373) به قلم آورم، نمیشود که حال معلوم توان کردن. این ~~فقیر میخواست که روزی که آن حضرت از ملک عراق (،137) میل بدین دیار فقرا کند، به PageV01P263 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0202.png) ~~زمین بوس مشرف شود. عزت فقز بزرگی مینمود، که اهل صورت البته بحقارت در فقرا نگاه میکنند ~~و زیانکار میشوند. از آنجهت صبر میکردم و امید داشتم که آن عزیز واقف الهام الهی شود و زحمت ~~نکشد و بدین دیار گذار نفرماید، که درین سفر هیچ سود نیست. اگر آن عزیز میخواست که تربیت ~~فرزند عزیز کند و نگذارد که ظلم بر زیردستان کند، هیچ چیزش از او نمیباید خواستن. ای پادشاه ~~عادل، هر چیز که آن به سلطان اعظم [...]4 نه از مظلومانش بباید ستد. زنهار که در خشم مرو، که ~~اگر آن غالب ایام (1375) به عدل واحسان امر فرمودی، آن فرزند عزیز سر از متابعت نمیپیچید. ~~معنی «عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة» (1376) بشنووقدر ساعت بدان وفضیلت ساعت هر ~~قوم که ظهور میکند، شمهای به اشارت در عبارت آمد. اول علماء و مشایخ و درویشان حاضر ~~ساعتشان میباید بود تا سلاطین توانند که عدل بجای آورند و قصد عزیزان در خاطر این فقیرنیست و ~~مقصود اظهار آنست که اگرسادات و علماء و بزرگان این دیار بیامدندی و شفاعت کردندی بجهت ~~تقصیرات آن فرزند، و در پی آسایش حضور خود نبودندی، فزع در اهل ممالک اثر کردی، چونکه ~~اهل علم که اهل آخرتاند، دوستی دنیا دارند. با اهل دنیا چه توان کرد و گفت؟ قال النبی، ms202 ~~عیلی الله علیه وآله وسلم: «الدنیا حرام لأهل الآخرة والآخرة حرام لأهل الدنیا وهما حرامان لأهل ~~لله (1377).» یک لحظه گوش به تأویل دارند وتفصیل ساعتها بر اهل عبادت به حقیقت معلوم ~~کنند. قال النبی : صلی الله علیه وآله وسلم: «عدک ساعة خیر من عبادة سبعین سنة.» # ای اخی، آنچه تعلق به سلاطین دارد، آنست که در وقت خشم پرسش چنان کند که آخر ~~پشیمان نباشد. یعنی در آن ساعت که نفس شخص متغیر شود، حکم چنان کند که وقت عقل، که ~~عدل از عقل خیزد، که اگر حکم در وقت خویش کند تا باشد، شرمنده و پشیمان نباشد. و اگر ~~چنانچه برخلاف آن کند، چنان باشد که میبینی که پشیمانست که دز وقت خشم و غضب امر ~~فرمودةآ به أمرا و سپاه. خود نیز گرفتار حکم خود شده و هیچ سودی نمیدهد. بشنو که مولانا ~~جلال الدین رومی چه خوش میفرماید. (1378) ابیات: # کس به زیر دم خر خاری نهد، خر نداند دفع آن، برمیجهد. # برجهد، آن خار محکم ترشود؛ عاقلی باید که خاری برکند. # هر حکم که شخص از سر خشم کند همین معنی دارد. «الاشارة یکفیک.» این شرح ~~تعلق به سلاطین صورت دارد. دیگر آنکه حاضر بودن نماز در آن وقت که مؤذن تکبیر (1379) ~~میگوید، ساعتیست که همین معنی میبخشد و در وقت تکبیر نماز آن ساعت روی مینماید. و در ~~روز جمعه ساعتیست که حاضربودن در آن ساعت بهترست از هفتاد سال عبادت عابدان غافل. و ~~در سال ماهیست که رمضانش (1380) گویند و در آن ماه ساعتیست که قدرش (1381) گویند. ~~هرکه آن دولت بیابد بهترست از هفتاذ سال عبادت. و در روزعید (1382) ساعتیست که هرکه ~~مشرف شود بدان وقت، داند که جزای روزه چیست و معنی «انا أجزی به» چه باشد. دیگر آنکه در PageV01P264 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0199.png) ~~سر بیت الحرام تجلی ای هست (1383) که میتابد به مشتاقان بادیهآ غیب که هرکه در آن ساعت در ~~عرفات (1384) میل به بین ms203 العلمین (1385) میکند وحاضر وناظر باشد، بداند که «عدک ساعة ~~خیرمن عبادة سبعین سنة» چون باشد. # ای عزیز، صورت این حدیث شنیدی. یک لحظه حاضر باش تا حقایق و دقایق عاشقان ~~بشنوی، باشد که بدانی که هرچه آموختنیست هیچست و گوش به اهل حروف (1386) نکنی. و ~~وقتی این وقت و این ساعت دریابی و معلوم کنی که دردمندان که در کمند زلف پر آشوپ دلدار ~~گرفتار باشند و محوو خبردار باشند، عاشق توشوند و ترا از تو بازستانند و در آن حالت که حرارت ~~بزرگی عشق تجلی کند به صورت معشوقی و تو گداصفت بوده باشی و عاشق وار و سرگردان در کوی ~~فنا گردیده باشی، چون تخت عزت بنهد و ترا معشوق وار بر سر آن تخت نشاند. در آن ساعت ~~بگوئی: «اللهم أحینی مسکینا وأمتنی مسکینا، و احشرنی فی زمرة المساکین»، حق آن ساعت ~~بجا آورده باشی. دیگر آنکه مجذوبی که جذبهآ من جذبات الحق درآید و برق صفت (1387) ~~صورت اورا درهم سوزاند. در آن وقت قدم از متابعت سرورعالمیان، محمد مصطفی، صلی الله علیه ~~وآله وسلم، بیرون ننهد، عدل آن ساعت بجای آورده باشد. نقلست که حضرت شیخ محیی الدین5 ~~اعرابی، قدس سره، مدت پنج ماه در مسجد بنی امیهآ دمشق (1388) اقامت میکرد (1389) . در ~~ساعت وجد (1390) و سکر (1391) هیچ سهو(1392) نکرد. درطهارت وتلاوت ورکوع و ~~سجوذ عدل نمود چنانچه شایستهآ شرع محمدی باشد. یک معنی دیگر عاشقانه و مفردانه بشنو، باشد ~~که بدانی که لذت عشق چه باشد و عاشقان بی سر و پا، چه لذت از عمر برمیگیرند. # ای اخی، بشنو که سحرهآ (1393) موسی چون ایمان آوردند، در حال به شهود رسیدند و ~~آلودهآ عبادت و اوراد و اذکار نشدند (1394). آن ساعتست که بهتر از هفتاد سالست. یعنی با ~~عاشق سرگشتهآ انتظار کشیدهآ اشتیاقیست و در صورت معشوق کششیست که عدت مدید انتظار ~~یکدیگر کشیدهاند در عالم غیب. در آن ساعت که بهم رسند، معنی «لأیسعنی [فیه]6 ms204 ملک مقرب ~~ولآ نبی مرسل» حیات بخشد، نه کفرماند ونه اسلام جایش باشد. در آن حال بجز اجر وثواب ~~درنگنجد. در آن ساعت نه عاشق ماند و نه معشوق عشق صرف باقی. در آن حال به زبان حال ~~گوید که «لمن الملک آلیوم لله الواحد القهار». در آن حال توچه دانی که سلطان عشق چه غدل ~~کند که پسندیده باشد؟ یک معنی دیگر بشنو. ساعتی که اهل حال از حال خبر میدهند، هرکه در ~~آن حال حاضر باشد، بهتر باشد از هفتاد سال که خدمت کند و بدان نرسیده باشد. # ای عزیز، این حال نه حال اهل صورتست که بنشینند در صف طفلان و از بهر اظهار حسب ~~و نسب خود به قیاس کلیهای (1395) چند بگویند و بشنوند. خدایرا (1396) که کنزالدقائق ~~پیداکن و بدان کتاب مشغول شو، باشد که چشمت روشن شود و درویشان را بشناسی و هر ~~حرف دان (1397) نابالغ را به درویش نخوانی . این بیت در کتاب کنزالدقائق بطلب. بیت: PageV01P265 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0204.png) ~~یا زرکی (1398) زن چومختث به روی، یا زنکی شوبه طلبکارش # ای اخی، زود باشد که این تخت و بخت برهم زده باشند و توعارف شده باشی از دورو ~~(1400) قادر نباشی که عدالت کنی وچارهات نباشد. تا حیات باقیست، اگرشیخی، با مریدان ~~عدل کن و اگر از قاضیانی، از عدل پرس و محکمه به عدل وامگذار، و اگر سلطانی، به عدل گوش ~~(1401) و در بیابان حسرت سرگردان بگرد و بیدار شو، و اگر نمیدانی، به پرس ازیاری که بیغرض ~~باشد، که از نفس مبارک بی طمعغ او از آن ورطه به یکبار خلاص شوی. ابیات: ~~چویأجوج ومآجوج (1402) تا چند، چند نشسته به دامان سد بلند؟ ~~تواین سد هستی رهاکن رها، که باشد که برهی زجور و جفا. ~~اگرعدل اینست واینست داد، بدینسان کسی خود به گیتی مباد! ~~مزن دم زعدل ومگوحرف راه، کزین عدل نتوان ترا گفت شاه. ~~درعدل بگشا اگرسروری، که بی عدل جوید همی داوری. ms205 ~~شه عادلان (1403)، آن یل هوشمند بهنگام رحلت چنین داد پند. ~~که جای آر(1404) امروآبا (1405) زیردست مکن جور واستم (1406) به هرجا که هست. ~~به هرجا که سلطان رساند قلم، به عدلش بباید نمودن علم (1407). ~~زهرجا که سلطان ستاند زکوة، در آن شيء بباید فزودش حیات. ~~اگرشاه ومیری ومولا وپیر، تو این نصح بیغش (1408) بجان در پذیر. ~~بدین بیت میکن قیاس، ای ستی (1409) که تا بازدانی که از کیستی. ~~درین بیت میکن قیاس همه، کنه درهم دریدم لباس همه. ~~ندارم مجال سخن، ای عجوز (1410)، بروسیر میکن به شرح الکنوز. ~~جمالی ندارد سر گفت و گو، که مشغول یارست وجام و سبو.]7 # تمه معنی «التعظیم لأمر الله والشفقه علی خلق الله» . «بشم الله الرخمن الرحیم.» # ای عزیز، بدان که انبیاء، صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین، وسلاطین وامرا وسادات. ~~وعلماء ومشایخ شکرحق، سبحانه وتعالی، شان میباید کرد، بجهت آنکه عزت بی سعی و کسب PageV01P266 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0201.png) ~~بدین عزیزان ارزانی شده، و معنی شکر آنست که جق عزت خدای تعالی را بجای آورند، و وقتی ~~حق عزت بجای آورده باشند که حاضر تعظیم امر خدای تعالی باشند و ناظر به احوال زیردستان ~~باشند، و در وقت خود به غور مظلومان رسند (1421) . شرح این شفقت در کبتاب فتح الابواب ~~گذشته، مطالعه فرمایند. بیت: ~~به وقت خود، ای شه، بفرما امور، کزین میتوان دید دائم حضور. # فرزند نظرهای دائم وهم رفیق دل مشتاق قائم، شیخ عبدالله (1412)، سلام بخواند. دیگر ~~فرزنل وزاده یتحبت قدیم کهاز هم تا به حضرت حبیب وازحبیب علیه الصلوة والسلام، رسیدهب ~~عالم درویشی راضی بودنست به امور حال و بس. غرض آنکه آنچه دست بدهد، عمل بدان بکنند. ~~و آمدن یاران بدان طرف نزدیک نمینماید، والا ناگاه باشد که برآید. حالیا یارانرا بجمع سلام ~~رسانند، خصوص رؤسای مهاباد (1414) خرد و بزرگ، و جماعت مسجد را سجده فرمایند. دیگر ~~معلوم کنند که هروقتی و هر بلادی و هرصحبتی و هر مشربی حکمی دارد؛ چنان کنند ms206 که ~~خاطرهای آن عزیزان نشکنند، و چنانکه آنها خواهند، چنان کنند، و جورنکنند و حاضر مشربها ~~باشند. والسلام. بیت: ~~زخود بگذشتن و مردن بتحقیقفیعال (1415) و کارزار هرکسی نیست. # قال الله تعالی: «لین شکرتم لأزیدنکم و لئن1 کفرتم إن عدابی لشدید (1416).» # ای عزن، یدان که اهل دنیا لذت از نعمیة دنیا نمیابند از برای آن [که] شکرخدای ~~ذات لذت شکر ذات میگوید، و هرکه تعلق به جاه و مال دارد حیران باد هواست و لذت از دارائی ~~اسباب مییابد و غره بدان اسبابست، و گشایشها و فتوحات دنیا و آخرت پندارد که از اسباب دنیا ~~حاصل میتوان کرد. به عظمت و قدرت و محبت خدای تعالی سوگند که هر جمعیت و هر وصال که ~~از اسباب دنیا پیدا شود زود تفرقه یابد و روسیاهی بارآورد. این مثال بشنوتا اعتماد برحسن صوتها PageV01P267 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0206.png) ~~نکنی. مثال: اگر عاشقی دارنده (1417) دل معشوقی را به مال وتجمل بدست آورد، دل آن ~~معشوق فریفتهآ نعمت شود نه مجذوب عاشق. به حق مردی مردان که معشوقش با او به زبان باشد و ~~به ریا با او بسر برد. و اگرفقیری با مقبولی (1418) دوستی کند، دل آن دوست مشتاق آن فقیر ~~باشد و اگر هزار اسبابش باشد، از عاشق مسکین دریغ ندارد بلکه جانش دریغ نباشد. غرض آنست ~~که سالک درسایهآ اسیاب نگریزد، چنانکه شیخ میفرماید: ~~برسایه بان حسن عمل اعتماد نیست؛ سعدی مگر به سایهآ لطف خدا رود. (1419) ~~رباعی: ~~[1]همراه رفیق باش ای سالک راه، تا پس نروی همچو جعل در بن چاه (1420). ~~آنگاه که گهم شوی تودرچاه هوس، سودت نبود زناله و حسرت وآه. ~~[2زنهار به ترس ازخداوند غیور، ای طالب آزو راغب عیش و حضور ~~هرعیش وحضوری که زدنیا زاید، آخریابی از آن توآزار ونفور (1421). ~~[3]عیاش کسی بود که با درد بود، رو سرخ و دلیر وبی غش و گرد (1422) بود. ~~حسن دوجهان اسیر آن کس باشد کاندر صف آز و آرزومرد بود. # ای ms207 عزیز این نصیحت به گوش جان بشنوتا هرگز پشیمان نشوی و محزون و دلتتگ نباشی. ~~زنهار و هزار بار زنهار که هرگز هرکه را دوست داری، زرو تجمل بسیارش مده، که گیرنده چون زر ~~بسیار بیابد، به زر مشغول شود یا به فسق افتد و ترا فراموش کند بلکه راضی باشد که تونباشی. ~~هرکه را دوست داری، به نمک افزا و طعام، تا باطنش به تومشتاق شود و ظاهرش به خدمت افزاید، ~~و اگر نمک بحزامی (1423) کند، البته چشمش بگیرد. و هرکه را کسب فرمائی، بقدر روز مزدش ~~بده، که اگرمزد یک سالش بدهی، البته تلف کند و انتظار موت حریف کشد؛ واگر خرج روزش ~~دهند، به اعتدال صرف کند و اسراف نکند و کسب را نیک کند و همیشه نیکخواه ولی نعمت ~~باشد و کارفرما را دوست دارد و بر خدای تعالی عاق نشود. # ای اخی، تحقیق بدان که کاسب که طعام توخورده باشد، آن طعام اورا در کسب مستقیم ~~دارد. یوم جدید و رزق جدید ازین جهت فرمودهاند. اگر باور نداری، نیک در کارخانهآ خدای تعالی ~~تأمل کن که دوستان خود را چگونه میدارد و دشمنانرا به چه سان سر میدهد و هرچه میخواهند ~~میکنند. نقلست که حضرت امام الموحدین، علی مرتضی، علیه السلام، [برادر]1 خود را، عقیل، هر ~~روز سه درهم میداد (1424) . روزی عقیل به نظر حضرت سلطان اولیاء، علی مرتضی، کرزم الله PageV01P268 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0203.png) ~~وجهه، آمد و اندک تحفهای آورده بود و شکایت از کم خرجی کرد. حفنرت علی، علیه السلام، ~~فرمود که این ده دانه تمر (1425) از کجا آوردهای؟ گفت از خرج روز واگرفتهام (1،26) . فرمود ~~که عقیل میتواند که از خرج روز این قدر باز گیرد و روز بگذراند. بعد ازین هر روز این قدرش کمتر ~~بدهید. شرح این کلمات در کتاب شرح الواصلین (1427) بطلب. وصلی الله علی النبی محمد ~~وآله وسلم. # ای عاشق بیچاره، بدان که هرگاه که دوستی خواهد که روی دوستی ms208 ببیند و نتواند و صبر ~~آورد و تحمل کند و بدان درد بسازد، به درگاه خدای تعالی چندان قدر و عزت دارد که هفتاد سال ~~متواتر زاهدی دراچرم مکه اربعین برآورد (1428) اگر بی ریا باشد، بجهت آنکه اربعین البته ~~حجاب نورانی پیدا میکند، و آن حجاب نورانی آنست که قبول عام پیدا کند و مال و اسباب بدو ~~جمع شود و زاهد نتواند که آن قبول خلق و مال و اسباب در راه خدای تعالی صرف کند؛ بی شک ~~در حجابها بماند. وعاشق دردمند، اگرزیور دو جهان روی بدو آورد، به جای خود رساند. گوش به ~~این نظم دار وشرحش بشنو. وصلی الله علی النبی الامی محمد وآله وسلم. ابیات: ~~زهد ظاهر شخص را لمتز (1429) کند، عشق وألفت جان عاشق حر(1430) کند. ~~زهد صورت روبه دنیا آورد، زهد معنی شور وغوغا آورد. ~~زهد صورت خلق را درخود کشد درد جانان بیخ هستی برکند. ~~زهد صورت بتپرستی آورد، سوزعشق، ای دوست، مستی آورد. # اشارتی چند، به التماس یاران، در معنی مقطعات که در قرآن مجید مشهورست، هرچند ~~که کیفیت معانی کلام الله محالست که در عقل و درک مخلوق درآید. فأما آنچه از لب و دندان ~~مبارک گشتگان بادیهآ محبت که غواصان بحر ملامتند و فانیانی که به نظر حضرت سید اهل یقین ~~رسیده باشند، صلی الله علیه وآله وسلم، شنیده باشم، به حروف درآید، ان شاء الله تعالی، وآنچه از ~~امام الموحدین، حضرت علی مرتضی، علیه السلام، کرم الله وجهه، فهم کرده باشم در اشارتی که در ~~کلمهآ آن حضرت مشهوزست که «لو کشف الغطاء ما ازدذت یقینأ» به سمع مشتاقان بی غبار ~~(1431) برسانم، ان شاء الله تعالی، که حق، سنحانه وتعالی، دلهای مؤمنین ومؤمنات به نظر ~~محبت خود پاک فرماید، که دله آلوده معنی پذیونیست، ومعنی حدیث «آولیائی تخت قبابی» # 269 PageV01P269 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0208.png) ~~خواهد گذشت و رمزی چند که حضرت باری، تعالی و تقدس، در شب معراج در گوش ms209 جان ~~حضرت محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، رسانیده، ادا خواهد شد. وحدیث اینست: «یا ~~احمد، محبتی محبه الفقراء.» گوش به نظم دار و مستمع وبی غرض باش و دلرا به دوستی انبیاء و ~~اولیاء مشغول گردان و نفس خود را در میان میاورتا شعاع مهر الهی در دلت نزول فرماید و پذیرای ~~آن شوی، که در همه وقتت به کار آید. وصلی الله علی النبی الامی العربی، محمد. وآله وسلم. ~~قصیده: ~~درآ، سائل (1432)، به صلح و کینه بگذار که تا گویم حدیث پرده و باز؛ ~~که تا بینی رخ آزادگان تو، چو چالاکان درین وادی خونخوار. ~~که تا رازی که تونشنیده باشی به دل در ره دهی ازبهردیدار؛ ~~که تا گردد دل وجانت سلامت، سلامت با ملامت گرددت یار. ~~که حقآ مشتاق و یار دردمندانست. خوشا آن دل که یابد اینچنین یار! ~~«الم» جاسوس یار مهربان دان، «آلم» خود یاردان، ای یار بیکار. ~~«آلم» توفاش بین اندر آلف لآم، که تا هردل نگردد زان خبردار. ~~آلف لآم، ای پسر، شرخ «آلم» دان که چون گیسو برآشفته به رخسار. ~~آلف لآم، ای طلبکار معانی، شده چون پرده بر دلهای بیمار. ~~الف لامست وگر «طه» و«یس» (1433) لوای مصطفی دان توبیکبار. ~~اگرنونست ور «طس» و«حم» زبهرفقر احمد گشته اظهار؛ ~~که آن فقر و فنا خرگاه (1434) ذاتست، بقای بی دلان زان شد پدیدار. ~~دو چشم پی روان خاک برسر بدیدستند آن گیسوی چون مار، ~~که این فقر و فنا از گیسوی اوست. خوشا آن کس که دید این بند و آن بار! ~~بدانائی بدان دام اوفتادند رهیدند از خود و از کار و از بار. ~~صفاشان مصطفی در فقرخود دید، نظر فرمودشان بی زور کردار. ~~پس آنگه با احد گفت احمد راد که میبینم گروه مست و افگار (35،1) ~~که در میدان فنقرم استوارند بپوشان رویشان ازچشم اغیار. ~~مده ره شان به تخت وجاه واسپاه (1436) نهانشان کن، نهان در بحردربار. ~~نشانشان، ای ms210 اخی، زان رونه پیداست خدا بی حرفشان در حرف پیچید، چونور مصطفی در جسم کفار. که آن دم گشتهاند ازخویش بیزار. ~~دل صد پارهآ پرخون خرم بداند سرنام ونامهآ یار. ~~بلا درچشم عریان خرابات هر آن مردی کبه بیند حسن تقوی که یعنی پردهآ بالا بلا دان حدیث ومعنی «تخت قبابی») اگر هستی بلاجوی و بلاخوار. درآید همچوگل بی زحمت خار. عیان بندد بروی خرقه زنار. بدان و بازگواین حرف و اسرار. ~~270 PageV01P270 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0205.png) ~~که میباید بروی گنج بی شک نفوی (1437) ازدر وزهر دم مار (38»1) . (39،1) ~~شنیدی خضر با موسی چها کرد که خاک انباشت بر گنج آن خبردار. (1440) ~~که موسی پیش حال خضرهردم به گفت و گوی میافزود هربار؛ ~~که قال وقیل پرده میفزاید، ز گفت و گونیاید غیر آزار. ~~به پیش خضر هر کولال نبود ننوشد باده از کام شکربارا. ~~بهل2 جبریل دامانت بگیرد که تا نارغمت گردد چوگلزار. ~~خموشان (1441) بادههای صاف نوشند؛ خموشانراست در ایوان شهآ بار. ~~خموشان بی زبان همراز یارند چه کر باشند در میدان و بازار. ~~خموشان زان خموشند، ای دل وجان3، که خوش محوند درسینه و دل یار. ~~چرا خاموش نبود آن دل، ای دل، که دلدارش بود دلدار و غمخوار؟ ~~نه خود بینند این محوان (1442) نه هستی؛ از آن باشند چون مستان بیدار، ~~که در مستی و بیداری نماید حضور و ذوقآ بی آزاز بی بار. ~~از آن این بختیاران کرده پنهان میان حرفها غفار ستار (1443) ~~که تا غیر از حبیبش می نبیند ترابی (1444) که به کف مالیده کرار (1445) . ~~که غبطهآ انبیاء نالهآ شهیدان که گراین خاک و گنج ورنج غم سوز شود پیدا، نماند نقش بازار، ازین خون گشنگان باشد در آن دار، ~~که از درد محبت جسم وجانشان شده خوش قطعه قطعه بهر دیدار. ~~محبت جانشان صد پاره کرده، محبت کشته ایشانرا به صد زار (1446). ~~محبت بازشان خوش زنده کرده که تا بینند هردم غایت کار. ~~چه گر ms211 برده محبتشان بخواری، محبت هم شده یارونگهدار. ~~جمالی، بس کنم رازغریبان، که این معنی نمیگنجد به تکرار؛ ~~که این راه و گدار (1447) فانیانست که جانشان بر لبست از بهر ایثار، ~~که جز ایثار کارعاشقان نیست، که ایشارست و بس حق را خریدار؛ ~~که هرعاشق که اندر بند جانست کجا لذت برد ازحسن دلدار؟ ~~کجا لذت به مسکینان رسیدی اگر بودی جهان در بوی ایثار؟ ~~خدا زان روی مسکینان نهان کرد که تا ناله فزاید شاه مختار (1448). ~~که تا توبشنوی، مسکین شوی زود، نهی سرپیش پای یار، ای یار. ~~که گرپیدا نمودی مایهآ وصل، یکی بودی یکی برگ و گل وخار. ~~نبودی هر نفس غمزهآ جگر دوز (1449) ز چشم وابروی دلدار مکار. ~~از آنرومهر (1450) در شب کرده پنهان که تا روشن شود ماه از شب تار. PageV01P271 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0210.png) ~~اگر احمد نبودی أمی، ای دوست، نگشتی عاقبت برجمله سالار. ~~به نقل افزودی وحالش برفتی، چوموسی مینبردی گنج اسرار. ~~که دانائی صورت سد معنیست، که صورت بین بود البته جبار (1451). ~~به مسکینی فزا، ای طالب گنج، چو مسکین نیستی، مسکین میازار. ~~جمالی زان همیشه خاک راهست که میبیند که این راهیست هموار. ~~به حاجت دم زن وحجت (1452) میفزا که تا رسوا نگردی آخر کار. ~~بگفتم مقصد «طله» و «یس»؛ بجان بپذیرتا گردی خبردار. ~~بدان کین راه ورفتارغریبست، توان رفتن ولی درسایهآ یار. # یار طاقست (1453) شیخ ابواسحق (1454). سر بباید نهاد در برطاق. # زانکه غیر ازیکی نمیبیند دل مسکین والهآ مشتاق. # لیک این خوی اغنیاء باشد که برد دل زدست هرعشاق. # این صفات غریب بی مأواست. که جهد ازمحبتش اشراق، # یا بوذ چون جمالی فانی که حبیبش بود به کام و مذاق. # یاوران و [برادران]2 بجمع سلام بخوانند و با جمیع درویشان په ادب باشند و هر روز به ~~سلام حضرت شیخ روند و آستانهآ آن حضرت به محبت پبوسند و خود را خاکسار جمیع اشیاء سازند ~~و درود وصلوات از حضرت سیذ کائنات، علیه ms212 افضل الصلوات واکمل التحیات، دریغ ندارند. و ~~آنچه به کارشان نیاید نشنوند و نگویند و نبینند و مرگ را فراموش نکنند و آمل را راه به دل ندهند و ~~به چشم انکار به هیچ نگاه نکنند. و عذرزیردستان بپذیرند. و بجهت معاملهآ دنیا با هم سخت ~~نگویند. و اگر از زبان خلایق آزاریابند، به جواب مشغول نشوند3 وعفو کنند و به هیچ وجهی ~~خشم آلود نشوند تا در همه حال خوش وقت باشند. و شکر خدایرا بسیار گویند تا نعمت ظاهر و باطن ~~زیاده شود. والحمد لله علی کل حال وعلی کل نعمه وصلی الله علی محمد وآله. PageV01P272 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0207.png) # در جواب مکتوب امیر زین العابدین، پسرزادهآ حضرت پیر مرتضی علی، علیه السلام، قلمی ~~فرمودند (1455): نسیم بهار از جانب سموات مهر افروز رسید و چراغ شبستان حرارت وجود که ~~قائم به ذاتست شمع محبت را خبردار کرد وعهد ازل که با خورشید جانسوز دلفروز بسته شده و هرگز ~~غبار و انکار در آن راه نبرده، تازه ترشد. الحمد لله العلی الکریم که غبار2 پر آثاررا به لفظ شکربار ~~در آورد تا ستارگان سعد (1456) آسمان محبت یار را نیازمندی رسانند. والسلام. # سؤال میکنند که چنین و چنان میکنی. جواب میدهم که چنین و چنان نمیکنم. این فقیر ~~دائم برآنم که فرائض و سنن درویشانه و عاشقانه بجای آرم و به صلوات حضرت حبیب و حبیب ~~حبیب، صلوات الله علیهما وعلی آلهما وسلم، مشغول شوم. محبت شعله میزند و اجناس خود مسخر ~~میکند وسیآت (1457) را به حسنه میکند، واین فقیر به حرکات و سکنات (1458) محبت ~~راضیم. قوله تعالیی «قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشآء وتعزمن ~~تشاء وتدل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر» (1459) پس این فقیر چکاره باشم؟ ~~والسلام. # آثار اشجار بساتین طریقت که ارواح مقدسند که اجسام مشایخ ثمرها بخشیدهاند و ~~چالاک سواران میادین محبت از کفشان زلال (1460) وصال چشیدهاند، سلام بخوانند. ms213 # سبحان آن خدائی که امواج روح در بند غبار خاک مقید فرموده و انس خویش در خاک ~~مخفی فرموده وخاک را برآب غالب گردانیده و نار محبت را جلوه میدهد. یه سبب ریح (1461) PageV01P273 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0212.png) ~~بساتینی که اشجار آن قامت مستقیمانست به پمن همت آن قامت بلندان روح در قالب آن فرد ایام ~~در حرکاتست و از آفتهای زمان خلل نمییابد. الحمدلله علی کل حال وعلی کل نعمه. # فرزند، خواجه محمد، به زمین بوسی آمد تا نسیم محبت به مشام جانبین اثر کند. تعشق ~~غیب و محبت مزید باد و به نوعی که خشنودی خدای تعالی باشد ملاقات ارزانیمان باد! آمین. ~~رباعیه: ~~آنجا که محبتست، گونام مباش؛ ساقی چوانیس ماست، گوجام مباش. ~~چون خاک به خود کشیده گنجینهآ حال، گوآیت وحرف وصوت و پیغام مباش. # هدهد بصیر سلطان محبت که جاسوس قلوب مستقیمان کاخ عزتست احتیاجش به عبارت ~~صیرت نیست. قوله تعالی: «هو الذی بعث فی الأمبین رسولا منهم یثلوا علیهم آیاته ویزکیهم و ~~یقلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (1492). «الحمد لله که نعمت ~~محبت مالامالست (1463) وآنجا که جنسیت معنویست، هیچ دوری نیست. امید چنانست که ~~حسن صورت بهرهای از نظر مشتاقان خویش بیابد که تا جسم مبارک غزیزش فوت وموت نیابد و ~~حاجت به حشر و نشر نباشد. آمین. # «بسم الله الرحمن الرحیم.» ای فقیر متوکل، مژآده باد برفقیری که از خدای تعالی راضی ~~باشد و هیچ از بندهای نطلبد و توجهآ به هیچ شخص معین نکند و ازخدای تعالی نیز هیچ طلب نکند ~~وخود را بنده داند و حق، سبحانه و تعالی، را خداوند. و هر نعمت صورت و معنی که به فقیری ~~راضی رسد حلال باشد و حسابش درپی نباشد، و حال آنکه هر کسب که بندهای بکند بجهت ~~خرید و فروخت، حسابش هست، از برای آنکه مشترکست و میلها در خرید و فروخت هست. ~~شرجش در کتاب شرح الواصلین بطلب. ms214 والسلام. PageV01P274 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0209.png) # ای عزیز، بدان که اهل معرفت در معنی «و یسلونک1 عن الروح قل الروح من آمر ربی» ~~(1464) به قدر مشرب خود هر فردی چیزی فرمودهاند. این فقیر را در خیال بی شرکت هوائی ~~(1465) در معنی روح درآمده است که نفس مردان خدای تعالی در امر و فرمان رب حضرت محمد ~~مضطفی است، صلی الله علیه وآله وسلم، قالی النبی، صلی الله علیه وآله وسلم، ««ادبنی ربی» ~~(1466). و گواه دیگر آنکه حق، سبحانه وتعالی، میفرماید که «(و آلنجم اذا هوی» (1467) ~~«ماضل صاحبکم وماغولی،» (1468) «و ما ینطق عن الهولی» (1469) «ان هوالا وحی یوحی» ~~(1470) . شرح این بینات (1471) در کتاب شرح الواصلین طلب کن. وبتحقیق بدان که هرکه ~~نفس اهل حق نگاه دارد، در حال دل آن مشتاق تختگاه حضرت باری تعالی شود، و اگر نفس اهل ~~محبت نگاه ندارد، در حال مزبلهآ شیطان شود و در کوی ستیزه رود. رباعی: ~~خواهی که شوی زنده، نگهدار نفس؛ زنهار نگهدار و میازار تو گس. ~~بی شبهه حیات ازنفس مردانست زانرو که در انفاس ندارند هوس. ~~وصلی الله علی النبی الامی العربی، محمد وآله وسلم. # ای فقیر مشتاق، ترا مژده باد، و هزار بار در هر نفس شکر ایزد تبارک و تعالی به زبان جان ~~بگو، که البته هرکه دوست دارد علامت فقر حضرت محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، و ~~هرکه او را دوست دارد که دوست آن دوست باشد تا بجاوید (1472) هیچ عمل اهل شرع واهل ~~طریق ازو نپرسند. الحمدلله. تحقیق بدان که سلسلهآ فقر و محبت هرگز گسسته نمیشود. از بهر آن، ~~مختار کل کائنات فرمود که «الفقر فخری». شرحش در کتاب شرح الواصلین بطلب. حالیا شمهای ~~از حال عشق مجاز و حقیقت بشنو، که لذت بی حساب درین حالست و بس. بدان که نظر عشق ~~که در عاشق فقیر به جوش آید و عشق جلوه آرد و به متکای (1473) خود یعنی به حضور معشوق ~~رسد، نشانش آنست که ms215 به حسن عشق مشغول شود نه به حسن بشریت، وفرق حسن عشق و وصل1 ~~بشریت چنان توان کرد که وصل بشریت برودت میآورد و وصل حقیقت حرارت زیاد میکند؛ از بهر ~~آنکه مشتری محبت چون به صفای زهره (1474) رسد، غمخواری میکند. این دوشئ، چونکه PageV01P275 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0214.png) ~~متحدند، حقیقت ذات در حال نمیبینند2، درهم محومیشوند. البته محالست که تا جاوید ازهم جدا ~~شوند، از بهر آنکه غایب و حاضر دریک حالند، و مجازی که غایب شد، در و حرارت نمیماند و ~~حقیقت هرگز غایب نمیشود بلکه حاضرتر و نزدیکتر میشود. والسلام. # ای عزیز، بدان که نبوت و سلطنت توأمانند. این قدر هست که ملائکه دائم با انبیااند و ~~شیاطین با سلاطیناند و اولیاء با ملائکه و شیاطین آشنائی دارند تا به مرتبهآ فقر و فنا رسند. بعد از ~~آن، نه ملائکه مانند و نه شیاطین. این لذت کسی یابد که از عجب (1475) طاعت رسته باشد. ~~این آفتاب از برج (1476) محبت میتابد. والسلام. # بدان که چون محبت سایه بر سالک اندازد، برآن سالک واجب میشود که ورزش (1،77) ~~آن بکند و آنرا بهر ملامت و بلا که ببیند، از دست ندهد و نگاه دارد، و اگر قدر آن نشناسد و ورزش ~~ننماید، شیطان در و دخل سازد (1478) و وسوسه در خاطر او اندازد. پس بدبین شود و بدیها که در ~~رفیق او نباشد به چشم او نماید به جزای آنکه ورزش محبت نکرده باشد. نعوذ بالله، وصلی الله علی ~~النبی الامی العربی، محمد وآله وسلم. # عزیزان جمیع عالمهای ظاهر و باطن بدانند که در آن وقت که فقر و عشق به وصال یکدیگر ~~مشرف شوند، عزتها درنظر عشق چنان شود که فقیر عاشق در دنیا در نظر عزیزان دنیا و آخرت بوده ~~باشند. در آن حال، فقردهان غیرت بگشاید و از آن دهان فقرصدای عشق ندا فرماید و بگویذ که ~~«لمن الملک الیوم لله الواحد القهار». ازین سبب بود که حضرت سید ms216 فقرا، محمد مصطفی، صلی ~~الله علیه وآله وسلم، فرمود که «الفقر فحری». تا سالک حق آیت «فان مع العشر یشرا» (1479) ~~«إن مع العشریسرا» (1480) بجای نیارد، به این قیامت نرسد وقامت فقر بی مثال نبیند والسلام. PageV01P276 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0211.png) # مقیم و مستقیم (1481) سرای محبت که دلست که از جمال یهر پرورده شده تا مکان و ~~نشان برق جلال باشد تا ابد مقیم ومستقیم باد، که «لیلة القدر» (1482) ی که واصلان لقای ~~بارضا میبینند اتحاد جلال و جمالست. این نداست که از صدای محبت به گوش عقل و نبوت ~~رسیده که «وما آذریک ما لیله القدر» (1483) «لیلة القدر خیر من آلف شهر» (1484) این چنین ~~باشد. غرض آنکه اشتیاق طرفین، اگرچه حجاب در میان باشد، فی الحقیقه روزست وشب ~~مینماید. ابیات: # شرح غم اشتیاق ویاری در ناله توان نمود و زاری. ~~جذب دل و سوز عشق وناله حق کرده به عاشقان حواله. ~~مزید حیات با محبت باد و ملاقات پسندیده بزودی میسر باد! # ای آشفتهآ محبت، بدان که نود هزار سخن که مشهورست که در شب معراج (1485) ~~حضرت خداوند تعالی با حضرت حبیب، علیه الصلوة والسلام، فرمود که سی هزار بگووسی هزار ~~خواهی بگوو خواهی مگو وسی هزار مگومگومگو (1486). آن سی هزار که واجبست که بگویند ~~در شریعتست، و سی هزار دیگر که گفتن و نگفتن مساویست در طریقتست، و سی هزار که فرمود ~~مگو مگو مگو عشوهآ معشوقانست و نالهآ عاشقان که در کتابت نمیگنجد و در حروف راه ندارد. این ~~بیتها بخوان تا بدانی که چه حالست. نظم: حلقهآ زنجیر زلف آن نگار گشته اندر گردنم خوش استوار. # میدهذ تاب وشتبابی که مپرس، میکشد دل زو عذابی که مپرس. # میکند بیداد و میگوید مگو، میفشاند مشک و میگوید مبو. ~~میخرامد، میچمد (1487) درباغ دل تا که هستیها کند خوار و خجل. # ماندهام حیران درین حال غریب کز محبست این فغان یا از حبیب. # «بشم الله الرآحمن الرحیم.» ای فقیر، بدان که معنی «الفقیر ms217 لایختاج إلی الله» آنست که ~~هرچه خدای تعالی در ازل قسمت فرموده البته بمرور به جنس خود میرساند، و چون فقرا میداند که # 277 PageV01P277 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0216.png) ~~برخدا نسیان نیست و بندهآ خود را فراموش نخواهد فرمود، احتیاج به درگاه خدای تعالی نمیبرند از بهر ~~آنکه اعتماد دارند. پس چرا احتیاجشان میباید برد؟ تمامی شرحش در کتاب شرح الواصلین ~~بطلب. والسلام. # ای عزیز، هرکه به اقوال گذشته مشغولست از محرومانست، و هرکه به نیامده مشغولست از ~~اهل دعویست، و هرکه به زمان خود مشغولست از اهل معنیست، به گواهی صحف (1488) ~~ابرهیم، علیه السلام، قوله تعالی: «إن لهذا لفی الصحف الأولی» (1489) «صحف انرهیم و ~~موسی» (1490). # ای اخی، درهای زحمت و ملامت حق، سبحانه و تعالی، برروی بندگان خود بسته ~~است. هرگاه که بندگان باهم به خصومت درآیند، درهای بیحضوری گشاده1 میشود و درهای ~~راحت وحضور هم بستهاند. هرگاه که بندگان از بی عقلان و نا انصافان تحمل کنند، درهای حضور ~~وراحت گشاده شود، وخدای تعالی از بندگان چنین خشنودست. «و الحمد لله رب العالمین.» . # ای عزیز، بدان که بی محبت خدای تعالی که با بندهآ خودش باشد، هیچ بندهای شناخت ~~خدای تعالی پیدا نتواند کرد، و هر بندهای که دوستی حضرت محمد مصطفی وعلی مرتضی، ~~علیهما الصلوة والسلام، در دل دارد، به شرط آنکه غببار هیچ شيء در دل خود نیابد بجهت محبت ~~بی شریک، حق امور خدای تعالی وحق قدرتهای خدای تعالی وحق حکمت خدای تعالی وحق ~~نظرهای خدای تعالی بجای آورد. و هرکه این آیت بدو جلوه کند، البته بداند که این فقیر در کدام ~~عالم سخن میگوید. وقوله تعالی: «قتل الإنسان ما آکفره،» (1491) «من آی شآیآ خلقه» ~~(1492) «من تطفة خلقه فقدره» (1493) «ثم السبیل یسره» (1494) «ثم آماته فاقفبره» (1495) PageV01P278 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0213.png) ~~«ثم إذا شآء أنشره» (1496) «کلا لما یقض ما آمره (1497).») صدق العلی العظیم وصدق ~~رسوله الحکیم الکریم ونحن علی ذلک من الشاهدین. «والحمد لله رب العالمین». # «بسم الله الرحمن الرحیم.» در ms218 شرح مقطعات وبیان آنکه چه سبب بود که احوال انبیاء و ~~اشقیاء در قرآن بتفصیل فرموده و معنی مقطعات در اشارات و در غلاف (1،98) گذشته. ای مؤمن ~~بی غرض، بدان که مقطعات در شأن اهل ملامت و مهجورانست؛ از بهر آن در غلاف گذشته که ~~عزیزان خدای تعالی البته به ملامت عزت به منزل میبرند، واگرپیش ازین وقت واقف احوال خود ~~شوند، وهم وخوف بدیشان1 غلبه کند واین مرتبه شان از دست برود. وخدای تعالی حضرت حبیب خود ~~را. صلوا علیه و علی آله، خبردار فرمود وفرمود که «(ق» (1499) یعنی قف یعنی توقف کن و مگو. ~~و بدان که اگر جگرگوشگان حضرت مصطفی و مرتضی، علیهم الصلوة والسلام، بدانستندی که در ~~کربلا چه خواهند دید، روی در کربلا نکردندی، و اگر اهل یزید و مروان بدانستندی که چه ~~عذاب در پی آن ظلمست، البته آن شرارتها ننمودندی ازین سبب درویشان زبان در هیچ احوال ~~نمیجنبانند. و اگر اهل محبت آن صفا که در نظر اول از بصارت عشق در حسن محبوبان نمیبینند3، ~~آن ملامتها که در عقب آنست بدیدندی، از هیبت ملامت بگریختندی و به مرتبهآ مهجوران ~~نرسیدندی. والسلام. # «بسم الله الرحمن الرحیم.» درمعنی «المن1 شکرتم لآزیدنکم ولین1 کفرتم إن عذابی ~~لشدید» (1500). # ای عزیز، بدان که نماز گزاردن و بدن به طاعت حق، سبحانه و تعالی، مشغول گردانیدن ~~مقصود شکر پرورد گار بجای آوردنست تا جسم و جان بهم بماند، و اگر بدن به طاعت و به شکر و ~~سپاس حق، سبحانه، مشغول نگردانند، خاک به خاک پیوندد در اسفل سافلین، و نار به نار پیوندد ~~در جحیم، و باد به باد پیوندد در هواها، و آب به آب گم شود در دریاهای2 شور که در اول شیرین PageV01P279 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0218.png) ~~بوده باشد. آنچنانکه حق، سبحانه و تعالی، اسباب عزت که مالست و نعمتهای گوناگون به کسی ~~ارزانی دارد و آن صاحب نعمت آن نعمت را به جای خود صرف ms219 نکند، یعنی حق خدای تعالی ~~بجای نیارد؛ زود باشد که مفلس شود و سرگردان گردد و عیال و اتباعش محتاج شوند. و شکر ~~گزاردن آن نباشد که نعمت بخورد و «الحمد لله رب العالمین» بگوید و دست به ریش و سبال ~~(1501) درآورد و برخیزد و به نماز مشغول شود. به عزت قامت نازنین محمد مصطفی، صلی الله ~~علیه وآله وسلم، که آن نماز به روی او وا زنند، و در نماز باشد و ملعون و مردود خدای تعالی باشد. # ای عزیز، شکر آن باشد که آن نعمتی که خواهد خوردن، اول حق خدای تعالی بدهد و بعد ~~از آن حق همسایه بجای آرد و سائلانرا بقدر وسع محروم نگرداند. قوله تعالی: «فاما الیتیم فلاتقهر» ~~(1502) «و آما السائل فلا تثهر» (15،3) «و آما بنعمة ربک فحدث» (1504)، واین آیت در ~~حق برگزیدهآ عالمیانست، صلی الله علیه وآله وسلم، واین آیت دیگر در شأن حضرت علی مرتضی ~~است، علیه السلام، «و یطعمون الطعام علی حبه مشکینا ویتیما و اسیرا» (1505). شرح معانی و ~~حقایق این آیات در کتاب شرح الواصلین بطلب. والسلام. # قال الله تبارک وتعالی: «و ازلفت الجنه لمتقین غتر بعید» (1506)، یعنی متقیان در دنیا ~~به دیدار حضرت مشرف شوند، بعضی در آن حال که به استقامت یقین رسند و بعضی در وقت نزع ~~(1507) . این هردو قوم داخل «غیر بعید»ند ودولتیارانی (1508) چند باشند که دائم در شهودند. ~~شرح این در کتاب شرح الوأصلین طلب کن. وصلی الله علی النبی الامی العربی، محمد وآله ~~وسلم. # ای فرزند، بدان که هرکه حسن شریعت حضرت محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله ~~وسلم، نگه ندارد بی عزت شود، و هرکه حسن طریقت آن حضرت، علیه افضل الصلوات و اکمل ~~التحیات، نورزد غنی نگردد، و هرکه حقیقت آن حبیب نگه ندارد، قدرت حق پیدا نکند، و اگر ~~صاحب عزت باشد و از اغنیاء باشد و این خقها بجای نیارد، بی عزت و بی حرمت شود و مفلس ~~گردد: ms220 و هرگاه که بی عزت و مفلس شود، کی قدرتش بماند؟ و واجبست که امیدواران این ~~280 PageV01P280 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0215.png) ~~مقامات روی حسنها نشکنند. اهل شرع میباید [روی حسن شریعت]1 نشکنند و اهل طریق میباید ~~که روی حسن حقیقت نشکنند و اهل حقیقت میباید که تقصیرات [...]2 فرمایند تا خدای تعالی ~~خشنود باشد و خلعت تقرب از ایشان برنکند، که حق، سبحانه و تعالی، [... وشرح این در]3 ~~کتاب شرح الواصلین طلب کن. والسلام. نظم: ~~موسیا، گر خضریابی درگذار، مرده شو در پیش رویش زینهار. # تا که تصویرات پیوندد به ذات، هم حقیقت آورد اندرصفات. # گر کند صد پاره تخییلات تو، ور (1509)، کشد آن زادهآ طاعات تو، # وربسازد پردهها بر گنجها، ورنهد برجانت هردم زنجها، # تومجنبان، موسیا، کام وزبان تا بیابی خوش مراد جاودان. # ور بعکس این بود، ای یارطاق، در گلویت در رود زهر فراق. # «بشم الله الرحمن الرحیم.» «و السماء و الطارق» (1510) «وما آدریک ما الطارق،» ~~(1511) «التجم الشاقب» (1517) «ان کل نفس لما علیها حافظ» (1513) «و السماء ذات ~~الرجع» (1514) «و الآرض ذات الصدع» (1515). # ای اخی، ذات بینان (1516) دانند که حضرت مصطفی درین حال به «والسماء و ~~الطارق» ش میخواند که اهل زمان صاحب زمانرا میشناسند، و الطارق نظر به علی مرتضی است که ~~روشن کنندهآ شبست، وحضرت محمد مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، روشن کنندهآ روزست. ~~«ان کل نفس للما علیها حافظ» این کنایت را روشن میکند. درین ایام که روزاهل محبتست، ~~رواست که پرده از روی کنایت دریده شود. تو حاضرباش تا آنچه در خورفهم توباشد حق، سبحانه ~~و تعالی، بر توروشن فرماید، که عجب زمانیست که خدای تعالی هر قضائی که به اهل زمین ~~میفرستد و مکروه مینماید از نافرمانبرداری خلایق در خیال مبصران شش آسمان (1517) در میآید. ~~واین مشفقان و مهربانان که طوق «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» (1518) در گردن جان دارند و ~~حق بندگی، آنچه بشر را مقدورست، بجای میآرند و حق آداب وحق اشارات حق، ms221 سبحانه و ~~تعالی، وبشارات محمذ مصطفی وعلی مرتضی، علیهما الصلوة والسلام، بجای میآورند، بعد از ~~ادای حق بندگی میخواهند که آن قضائی که مکروه مینماید بگردانند (1519) تا حق شفقت ~~بجای آورده باشند. سیر میکنند در عالمهای خشنودی خدای تعالی و ناخشنودی خدای تعالی. در ~~آن نهایت که میرسند، ترک اختیار خود میکنند و آن امری که خدای تعالی به انبیاء فرموده که به PageV01P281 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0220.png) ~~خلایق رسانتد تا بدان عمل کنند و نجات یابند، این قوم که داخل ««وآلطارق»ند حوالت به خدای ~~تعالی میکتند، وخدای تعالی رسول این فانیان میشود و داد ازنا انصافان میستانند. وصلی الله علی ~~النبی الامی العربی، محمد وآله وسلم. # «بسم الله الرحمن الرحیم.») سائلی ازین فقیر سؤال کرد که قومی روی به توآوردهاند، ~~چگونه از عهدهآ ایشان بدرخواهی آمدن، که بنی آدم را خوی مختلفست و تجلیات الهی غیرمکرر ~~میتابد و شیوههای شیاطین هم دائم در قصد حضور بنی آدمند؟ پس حالی پر مشکلست. جوابش ~~چنان از زبان این ققیر بیرون آمد که فقیر هیچ کس را به دعوت نخواندهام، خدای تعالیشان به هم ~~رسانیده است وفقیر را بدیشان ناظر گردانیده است، و فقیر ایشانرا علم و عقل زیست داده و راه خیر ~~وشرشان مینمایم و[...]1 خدایرا پرستش کنند. چنان که علمشان بدان رسیده است، با شوق و ~~ذوق باشند و[...]1 فراموش کنند، خدای تعالی ایشانرا به ایشان واگذارد، وعمر در ملالت ~~گذرانند و [00.]1 بجهت آنکه عاقبت راحت و زحمتشان نمودهام. وصلی الله علی النبی الامی ~~العربی، محمد وآله وسلم. # ای عزیز، بدان که به دنیا مشغول شدن لهوست و به آخرت مشغول شدن تجارتست. قوله ~~تعالی : «قل ما علد الله خحترقن اله و من اللجارة واله حیر الآزقن (1520).» # فی الرؤیا در شب هشتم ماه محرم الحرام (1521) سنهآ سبع وسبعین وثمانمائه (1522)، ~~در واقعه (1523) چنان دیدم که در مقابل این خانه که این فقیر و یاران ساکنند، آسمان شکافته ~~شدی و چندان ملائکه بدرآمدندی که ms222 در میان آسمان وزمین مشرق تا به مغرب باستادندی و PageV01P282 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0217.png) ~~بموافقت هم به آواز حزین و به اصول خوش این آیت قرآن مجید بخواندندی1، و آیت اینست: «بشم ~~الله الرحمن الرحیم.» «یمتون علیک آن آشلموا قل لا تمنوا علیی اسلامکم بل الله یمن علیکم أن ~~هدیکم للایمان ان کثتم صادقین (1524).») بعد از آن، این گروه ملائکه غایب شدندی و ~~قومی دیگر به مقدار اول بیرون آمدندی و به آواز بلندتر از آنها این آیت بخواندندی. و آیت اینست: ~~«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی آنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغفر الدآنوب جمیعا انه هو ~~الغفور الرحیم (1525).» بعد از آن، آن قوم نیز برفتندی و گروهی دیگر بیرون آمدندی و به صدای ~~بلندتر از آن دو قوم این آیت بخواندندی، وآیت اینست: «نخن آولیاوکم فی الحیوة الدنیا وفی ~~الآخرة ولکم فیها ما تشتهی انفسکم ولکم فیها ما تکعون» (1526) «نزلا من غفوررحیم» ~~(1527) . بعد از آن که این آیات خواندند، حضرت افتاب جهان آرای اولین و آخرین (1528)، ~~علیه الصلوة والسلام، از آن شکاف بیرون فرمودندی و در مقامی که ذکرش گذشت نزول فرمودندی. ~~شرح این احوال و تعبیر این واقعه خواهد گذشت؛ مستمع باش تا زنده از حال روز خود شوی. و ~~صلی الله علی النبی الامی العربی، محمد وآله وسلم. # ای اخی، بدان که عذاب «الآذنی دون العذاب الاکتبر» (1529) این معنی دارد که ~~ذنوب (1530) شخص که نبخشند، دریک ساعت به دست عذابش وادهند، آنچنان باشد که به ~~چاهیش اندازند که هرگز بدر نتواند آمدن که آن چاه ویلش (1531) میگویند، ویا به مثال آنکه ~~کوهیش برسر زنند و نیستش گردانند و یا مسخش گردانند که به شکل ددش (1532) کنند ویا به ~~حیوان، و اگر عفو2 فرمایند، بمرور آنچنان عذابش دهند که عذاب ادنی (1533) گویند، که ~~گناهکار را در پائین بامی بدارند و یک خروار کاه خاک آود برسرش ریزند. او گرد آلود شود و اورا ~~از آن آلودگی ms223 آخرپاک توان کرد، والا عذابی که نیست میکنند و یا [به]3 شکل زشتش حشر ~~میکنند، سختست. ای عزیزان، چشم و گوش و دست و دل نگاه دارید و مرده وار بزیید. و این دو ~~عذاب که شرحش رفت بنزد اهل محبت سهلست، که قصاص اهل محبت مردود گردانیدنست و ~~التفات نکردن، و آن چیز که به سبب آن شخص مردود شده باشد، آن شخص با آن چیز که به شکل ~~مهیبش حشر کنند، باهمشان محو کنند، و آن صورت مهیب حریف را به دندان گزد و دندانش به ~~مثال دندان دد باشد. زنهار و صد زینهار که به خود مشغول شوید و به چیزی که رضای خدای تعالی ~~به آن باشد، و دانستن این رضا و بی رضبای کارمشکلست. پس از جادهآ حضرت سلطان سلاطین ~~اولین وآخرین قدم به دز منهید. قوله تعالی: «والتین والزیتون» (1534) «و طور سینین» (1535) ~~«و لهذا البلد الآمین.» (1536) وبدان که بلد امین (1537) شرع حضرت محمد مصطفی است، ~~صلی الله علیه وآله وسلم، وهرکه راه آن حضرت درست بسپارد در احسن تقویم (1538) است، و ~~هرکه خلاف آن حضرت کند در اسفل سافلین فرورود. نعوذ بالله من غضب الله. والسلام. # تم الکتاب المسمی بمرآت الافراد، والحمد لله رب العالمین PageV01P283 ![image file](./0879PirJamalArdistani.MiratAfrad_0219.png) ~~والصلوة والسلام علی سیدنا ونبیینا محمد وآله ~~واصحابه وأحبابه وسلم تسلیما ~~دایما ابدا ~~[مبارکا]? # فیه PageV01P284 ms224