######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:47:57.891501+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:47:57.891522+00:00 #META# transcription layer pk: 12805 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9669829064228462 #META#Header#End# # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0023.png) ### | بسمه سبحانه # بسم الله الرحمن الرحیم # هست درچارسوی کون وفساد نام یزدان کلید گنج مراد # خنک آن کو زطاعت یزدان کرد دارالعباده را آباد # حمد بی غایت وثنای بینهایت ازلا و ابدا پادشاهی را که در # ~~دار الملک ابداع واختراع سموات سبع را دارالعبادهآ ملایکهآ مقربین ساخت # ~~و دربنیهآ بدایع منظر انسانی دروازههای چشم و گوش ساخته کنگرهای # ~~منیع برافراخت، اشخاص نوع انسان را مظاهر اسماء وصفات خود گردانید # ~~وجنس انس را ازین رهگذر1 برهمه کرامت و فضل بخشید، «ولقد کرمنا # ~~بنی آدم وحملناهم فم البروالبحر3»، اسماء حسنی اومتجاوز از عد و احصاء # ~~وموقوف برتوقیف3 رسل و انبیاء ، «الله لااله الاهو، له الاسماء ~~الحسنی»، ### | شعر # خواند عرب الله وعجم یزدانش یک ذات و هزارنام نیکودانش # هرچند کهنام اوفزوناست ازعد %~% آن نام که شرع داد اجازت خوانش # ~~آن محرک آسمان دوار وآن سکینه بخشدلهای5 ابرار، «هو الذی انزل # ~~السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»6 ، آن غفور رحیم # ~~که توبه و استغفار موجبادرارمداررحمت واسباع انواع نعمت فرمود # ~~وازلسان مخبران صادق بخلق نمود « ویاقوم استغفرواربکم ثم توبوا الیه # ~~یرسل السماء علیکم مدراراویزدکم قوة الی قوتکم»7 ، وتحف صلواتو # ~~طرف تحیات نثار فرق فرقدسای صاحب فرقان و منزل وحی و قرآن که از صنع # ~~یزدان مصنو عی مثل او ظاهرنشد وکمالات بی پایان8 او هرگز آخر نگشت. PageV01P003 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0024.png) ### | ع # ~~صل علی محمد احمد سیدالوری آدم والذی عداتحت لوائه غدا(؟) # آن سیدی که هر دوجهان خاک پای اوست # خورشید ذرهایست که اندر هوای اوست # ~~آنکه دار العبادهٔ‌ دنیا از آثار ذکر جمیل او عمران یافت واز پرتو # ~~شمع هدایت او شعله بر موسیعمران تافت تا از درخت2 ندای «انی انالله» ~~شنید # ~~وگل مرادش ازشاخ دولت بشکفید، صلی الله علیه وآله، الذین ابدوا الدین و # ~~اقاموا الشرع المبین وسلم تسلیما کثیرا . # ~~زیزدان هزاران صلوة وسلام برآن کس کزو شد نبوت تمام # ~~بناکرد دارعبادت3 زدیناساسش زاوتاد صدق و یقین # ~~بر آل گرامی او ms001 صد سلام که دادند کار شریعت نظام # ~~دگر رحمت حق تعالی تمام براهل حقیقت همه والسلام # ~~براصحاب اوباد رضوان حق که کردند کار طریقت نسق # ~~اما بعد، چنین گوید مؤلف این رساله اصغر عبادالله الواهب احمد # ~~ابن حسین بن علی الکاتب اصلح الله شأنه فی الدارین وغفر له وللوالدین ~~که هر # ~~چند در علم پایه و از هنر سرمایه نداشت اما ازاوان صبی تا زمان شیب # ~~همواره کمر خدمت سادات و علما و مشایخ و فضلاو صلحا و فصحاو بلغای # ~~عرب وعجم برمیان جان بسته، مصراع : «جان کمروار برمیان بسته»، در # ~~مجالس و محافل اکابر دین و دولت همچون خلال بید یا زلال نبات درمیان # ~~بوده و آن را موجب حمد ربانی و مزید نعمت یزدانی دانسته و بسجدات # ~~شکر قیام نموده، آری ### | شعر # ~~اگر هر موی من گردد زبانی شود هریک تراتسبیح خوانی PageV01P004 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0025.png) # هنوزاز بی زبانی خفته باشم %~% ز صدشکرت یکی نا گفته باشم # «واما ینعمة ربک فحدث»1یوما فیوما بعدازادای طاعت باری جل و # ~~علا متابعت سنت سید انبیا مهتر وبهتر هردوسرا، یعنی خواجه ما محمد # ~~مصطفی علیه افضل الصلواة واکمل التحیات بکسب کتابت اشتغال # ~~نموده وآن را بعد از تحصیل علوم فاضلترین وشریفترین اکتساب دانسته2 # ~~ومصنفات علما وفصحا وشعرا ومتکلمانرا باهتمام تمام درقید کتابت احیا # ~~نموده واز روح مقدس بزرگان مستفیض گشته. ### | شعر # خاطر پاک ساکنان قبور %~% روح الله روحهم بالنور # وشیخ المحققین وقدوة السالکین مصلح الدین سعدی فرموده : ### | شعر # غرض نقشیست کزما بازماند که هستی را نمی بینم بقائی # مگر صاحبدلی روزی برحمت کند درکار درویشان3 دعائی # ودر علم تواریخ و قصص انبیا علیهم السلام واخبار اولیا وسیر # ~~ملوک وسلاطین عرب وعجم سعی نموده ودرنظر آورده مثل تاریخ # ~~طبری وتاریخ [ابن] جوزی وتاریخ یافعی و تاریخ گزیده وسیر ملوک نظام # ~~الملک وکتاب البلدان وعجایب الاقالیم وشاهنامه فردوسی ونزهتنامه علائی # ~~وجامع الحکایات4 وتاریخ بنی امیه وبنی عباس وخلفای عبیدیون و تاریخ # ~~طاهریان وصفاریان وسامانیان ودیالمه وآل ms002 بویه وملاحده وتاریخ یمینی و # ~~سلجوقشاهی و خوارزمشاهی و تاریخ جهانگشای مشهور بتاریخ چنگیز خانی # ~~و ایلخانی وتاریخ مظفری و تاریخ سلاطین کرمان وتاریخ خاقان اعظم سعید ~~PageV01P005 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0026.png) # ~~امیر تیمورگورکان مشهور بتاریخ جهانگیری و تاریخ معینی شاهرخی انار ~~الله # ~~برهانه وقرزندان اوتا غایت وقت شروع نموده وجمع آورده و بتحقیقات # ~~آن سعی نموده نطق متکلمان به تاریخرا بتواریخ یزد موشح نیافت، مگراز # ~~متأخران سید جلال الدین8 جعفری المعر [و] ف چند فصل تحقیق نا کرده ~~نوشته # ~~بود، خاطر باعث آمد که از جمیع تواریخ آنچه بصحت پیوسته باشد و بعضی # ~~راویانثقاة وپیران کهن سال صادق القول[گفتهاند] استفسار2 نموده در قید # ~~کتابت آورده. لاجرم برخی از عمرگرانمایه برین صرف شد تا اتمام یافت # ~~«وتمام آنگه شود بحقیقت که پسند آید »2 درنظر بزرگان خرده بین و # ~~دولتمندان صدرنشین که ضیاء ملک وملت اندومعین دین و دولت واسم # ~~مبارک هریک و اجداد بزرگوارایشان واز آن سایرا کابر یزد هریک در # ~~محل خود گفته خواهد شد. ### | بلع # بروردهام همیشه زخوان نوالشان ### | یا رب مباد تا به قیامت زوالشان PageV01P006 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0027.png) ### | آفاز رساله # ~~بدان ای عزیز من که این رسالهایست موسوم به تاریخ جدید1 منسوب # ~~بتاریخ دار العباده یزد2 صانها الله عن الافات که شریفترین بلده ایست ~~از اقالیم # ~~سیوم ، هوایش درغایت اعتدال وصحت و سلامت است، زلال تفتش # ~~رشک چشمهآ حیوانست و بساتین3 خرمش غیرت بستان جنانست4، بیوتات # ~~مروحش چون اطباق آسمان مرفوع است ، کوچه و بازارش چون # ~~بیت المعمورست، فواکه الوانش چونمیوه بهشت« لامقطوعة ولاممنوعة»0، # ~~اناریاقوت فامش مفرح جانفزاست و سیب سیمینش چون زنخدان خوبان # ~~دلربا، عناب رنگینش چون خوشهآ پروین پرازصفا، به آبدارش چون کواعب # ~~حورالعین مزکاست، مساجدش رفیع ومدارسش منیع ، مزارات متبرکش # ~~به پاکی چون بقیع، اهالیش بکسب وطاعت مشغول شریف ووضیع6. # خطهآ زد بخوبی چو بهشتی است برین # ملک خلدیست مشکل شده برروی زمین # جنت و خلد چه خوانیش که درنزهت وزیب # خود قیاسی نکند کس نه برآن ms003 ونه برین # خاک او عنبروآبش بمثل آب حیات # باد7 او چون نفس روح امین مشک آگین # گربفردوس بگویم که بهشتست بهشت # کند اقرار و بگوید که چنینست چنین PageV01P007 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0028.png) # کوی و بازار پراز ماهرخان زیبا # راست مانندهآ جنات در او حورالعین # پای تا سر بمثل کوچهآ اهرستانش # هست پریاسمن ولاله وسرو و نسرین # آب تفتش که سبق برده ز تسنیم بهشت # خاک را میدهد اوخاصیت ماء معین # ~~وراستی درزمان سلطنت هیچ پادشاه خطهآ یزد چنین معمورنبوده # ~~که درزمان سلطنت حضرت سلطان اعظم سعید خاقان اعلی اعدل حمید # ~~سلطان السلاطین] فی عهده وزمانه الفایز باسالیب رحمة الله وغفرانه معین ~~الحق و # ~~الدنیا والدین شاهرخ بهادر سلطان انار الله برهانه واسکنه1فی فرادیس ~~الجنان # ~~مع حورالعین. ### | شعر # # روح پاکش منبع انوارباد %~% نقد وقتش مأخذ دیدار باد # ~~که اندروهزارخانه ودو کان ومدارس وخوانق وحمامات وخانات # ~~و بساتین2 مجددا تعمیریافته بود ومسافران اطراف واکناف عالم چون بدین ~~خطه # ~~رسیدندی ونزهت بساتین2 ومعموری ورونق این ولایت دیدندی گفتندی ### | قطعه # ~~گر بهشت عدن بیند یزد را قایل آید کو بهشت دیگرست # ~~چشمهآ حیوان چو بیند آب او گوید این خوشتر ز آب کوثرست # ~~تا ابد معمور بادا این بلد زانکه خاکش عطربوچون3 عنبراست # ~~وهمچنین سال بسال معموری شهر و ولایت یومأفیوما زیادت می # ~~گشت تا سال تسع و اربعین و ثما نمائه در آمد. بواسطهٔ‌ عصیان کیومرث ~~PageV01P008 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0029.png) # ~~هزارگری پادشاه سعید مذکور نبیرهٔ‌ خود را شاهزادهٔ‌ سعید شهید # ~~امیر زاده سلطان محمد بهادر بن بایسنغر نامزد ولایت قم کرد و شاهزاده ~~با # ~~امیرزاد گان نامدار و لشکری کرار بسر حدعراق درآمد و درولایت قم اورا # ~~چند فتح مثل همدانو گاورود1 و غیره میسرگشتو چون عمر و دولت پادشاه # ~~سعید روبزوال آورده بود] شاهزادهآ مذکورطمع بعراق وفارس کرد و # ~~ایلچیان روانه گردانید و خبراین واقعه به پایهآ سریر اعلی رسانیدند. ~~پادشاه # ~~سعید با عساکر منصوره وامرا و شاهزاد گان متوجه عراق شد و شاهزادهٔ‌ # ~~مشارالیه از ms004 خجالت 2 منهزم گشته متوجه لرستان گشت و پادشاه سعید # ~~بعد از رمضان متوجه جولگه ری گشت وسال خمسین و ثمانمائه در # ~~آمده روزاول فروردین ماه جلالی روزیکشنبه چاشتگاه بعزم زیارت سوار # ~~گشت و در اثنای راه از داعی حق ندای» یاایها النفس المطمثنة، ارجعی الی # ~~ربکث راضیة مرضیة»3 اصغا فرمود وفجأة جان بجان آفرین تسلیم کرد، # ~~«انالله وانا الیه راجعون».4 ### | شعر # دمی چند بشمرد و ناچیز شد بخنده فلک گفت کو نیزشد # وچوناین واقعهآ هایله روی نمود هر چند خواستند که پنهاندارند # ~~میسرنشد. غریواز لشکرگاه برخاست0. امرا و شاهزادگان بهم بر آمدند و # ~~هریک آنچه توانستند ازگنج ولشکر برداشتند و متوجه ولایتی و سرحدی # ~~شدند. بعضی عراق وفارس و بعضی کرمان وسیستان و بعضی خراسان و # ~~ماوراء النهر و بعضی مازندران وساری و آمل در تصرف آوردند و ملوک # ~~طوایف گشتند و باهمدیگر تمردو عصیان نمودند و بنیاد ظلم و تعدی نهادند ~~و # ~~قتل وسبی عام شد و طمع در مال تاجران [ورعایا و مزارعان کردندو عرض و # ~~مال مسلمانان برباد بدنام دادند. چنانکه مولاناجمال الدین2 سلمان ~~فرماید: PageV01P009 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0030.png) # ~~خواجه شد بی اعتبار ومال شد مار سیه ### | ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار # ~~وخرابی درولایت راه یافت ومردم پراکنده گشتند و از بی بارانی # ~~هوا خشک گشت وآب چشمههاکم شد وبرنم سرشک دیدهآ مظلومان # ~~افزود واطفال نبات از بدمهری دایهآ ابر بهاری در مهدز مین از غایت ~~تشنگی # ~~جان بزاری بسیرد و هوای بساتین که چون نسیم گل و ریاحین معطر و معنبر # ~~بود چون سموم دوزخ گرم و ناخوش شد و در ختان سر وو چنار و غیره هیزم # ~~آتش گشت و بدین و اسطه در تمام بلاد ایران قحط وو با واقع شد و بمر ~~تبهای # ~~رسید که بعضی بی با کان از غایت جوع لحم انسان بکار داشتند و اکثر ~~خلایق # ~~دراقصای عالم ازخان ومان آواره شدند و بیشتر بواسطهآ قحط بمردند. ### | قطعه # ~~برفت رسم تمیزو ms005 نماند عرض ووقار ### | نه عزت فقرا ونه حرمت مهمان # ~~غریب و شهری و آزادوبنده در زحمت # نه وجه دخل بصحرا نه خانه آبادان # ~~برفت مال وزروسیم از انقلاب سپهر # نه باغ ماند و نه زرع ونه گله ونه شبان # ~~خصوص1 کشور دار العباده کزنزهت # چنان بدی که بدی رشک روضهآ رضوان # ~~اساس او همه برباغ وراغ و گلشن وکاخ # زمین اوهمه پریاسمین و پر ریحان # ~~زجوروظلم وتعدی و غارتو تنگی # هزار بار بتر شد ز حفرهٔ‌ نیران PageV01P010 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0031.png) # وهرروزخرابی مجدد روی می نمود و نعوذبالله بلائی صعبتر از غیب # ~~چهره میگشو دور فق و شفقت مطلق ازمیان برخاست1. زن و فرزندمسلمانان # ~~بواسطهآ قحط وتشدد عرض گرامی را به باد زشتنامی بردادند. گلستانها # ~~خارستان شد و مساجد ومدارس بیمارستان گردید. برسرکوچههاو بازارها # ~~عورتان ویتیمان وعجوزان واطفال خرد2 روی برخاک مذلت نهاده صد # ~~صدمی مردند وکس بکس نمییر داخت. اللهم ادفع عنا البلاءوالقحط والوباء # ~~وجورالسلطان وکیدالشیطان، بحق محمد وآله. # وچون دولت از خاندان جغتای روی برگردانیده بود لاجرم # ~~شاهزاد گان نابکار شمشیر آبدار غدار کشیدههم خود را وهم خلق رامیکشتند # ~~و ولایت خراب میکردند تا به مدت پنج شش سال یکدیگر را بقتل # ~~آوردند ومملکت ورعیت بباد بردادند ، « فقطع دابرالقوم الذین ظلموا # ~~والحمدلله رب العالمین»3 ### | بیت # برفتندوهرکس در و دآنچه کشت %~% نماند بجز نام نیکو و زشت # درخت خار و ز هر گل که کاری %~% کزودان بر که کشتی چشم داری # وچون ظلمت شب فتنه به آخرکشید لاجرم صبح سعادت ازافق # ~~عدالت بدمید ومژدهآ امن وامان دررسید و از برج دار السطلنهآ تبریز ~~آفتاب # ~~دولت حضرت معدلت پناه، پادشاهجهان، ظل ظلیل یزدان، باسط الامن و # ~~الامان، ناشر العدل والاحسان، ملجأ واستطهاراکاسره وقیاصرهآ دوران، # ~~شهریارتخت نشین فتنه نشان، مظهررایات قدرت ملک منان، قامع الکفرة # ~~والمتمردین، کهف الملوک والسلاطین، قهرمان الماءوالطین، فریدون دولت # ~~جمشید تمکین، نصرة الحق والدنیا والدین، مطیع الخالق ومطاع الخلایق # ~~اجمعین، معز الحق والدینا والدین ابوالمظفر جهانشاه بهادرخان خلدالله ~~ملکه ms006 # ~~وسلطانه وافاض علی العالمین عدله واحسانه . PageV01P011 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0032.png) ### | شعر # ~~شاه جهان جهانشه اعظم که تیغ او ### | نصرت نمای دولت ودین پیمبراست # ~~سلطان تاج بخش وجهاندار تخت گیر ### | دارای جم سریر و خداوند افسر است # ~~شاهان دهر دجله1 واوبحراعظم است ### | لشکرکشان کواکب و اومهرخاور است # ~~امروز در بسیط جهان غرب تا بشرق ### | القاب پادشاه جهان سکهٔ‌ زر است # ~~شاها زمان فتنه وایام ظلم رفت ### | هرجا که ملک تستزجنات خوشتراست # ~~دار العباده خاصه که والی خطهاش ### | اعظم امیر دولت ودین حاج2 قنبراست # ~~ازافق شهریاری درخشیدن گرفت پادشاهزادهآ اعظم جهان پناه ، سایهٔ‌ # ~~حضرتاله، خسروتاج بخش تخت نشین، اسکندرشوکت سلیمان نگین، # ~~نهال باغ سلطنت وکامکاری، گلدسته بوستان معدلت و شهریاری، نور حدیقه3 # ~~جهانبانی، نورحدقهآ شجاعت وکشور گشائی، الموفق بتأئیدالملک الخلاق # ~~عضدالدولة والدنیا والدین ابوالنصر سلطان پیربوداق بهادرخان خلدالله # ~~ملکه وسلطانه3 وافاض علی العالمین عدله واحسانه،. ### | مثنوی # ~~گلی بی آفت از باد خزانی بهاریتازه از شاخ جوانی # ~~برادهم زین نهد رستم نهادست بمیخوردن نشیند کیقباد است # ~~شبی کوگنج بخشی را دهدداد کلاه گنجقارون را برد باد PageV01P012 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0033.png) # ~~چودر جنبد رکاب قطب وارش عنان دزدی کند باد از غبارش # ~~نسب گوئی بنامیزد زجمشیدحسبجوئی بحمدالله چوخورشید # ~~چوزر بخشد شترخواهدز فرسنگ چووقت آهن آید وای بر سنگ # ~~سخن گوید دراز مرجان برآید زند شمشیر شیر1 ازجان برآید # ~~چوسوی جام کیخسر و کشددست ببوی جرعهای داراکند مست # ~~جهان برموکبش ره تنگ دارد علم بالای هفت اورنگ دارد # ~~قدمگاهش زمین را خسته کرده شتابش3 چرح را آهسته کرده # ~~فلک با او بمیدان کند شمشیر بگشتن نیزگه بالاوگه زیر # ~~جمالش را که بزم افروز عیدست هنراصلی ونیکوئی مزیدست # ~~باقبالش دل استقبال دارد چوهست اقبال کار اقبال دارد # با عساکر منصوره از دارالسلطنهٔ‌ آذربایجان وبغداد متوجه عراق # ~~عجم شدند وقلع وقمع متمردان عاصی نموده عراق رادرحوزهآ تصرف # ~~گرفتند واز شر عدوان درمهد امن وامان آوردند. اما نه چندان خرابی در # ~~مملکت واقع شده بود که تدارک آن بزودی میسرشدی، الابمرورروزگار. ### | شه ms007 # ~~خدایا تا جهان را آب ورنگست فلک رادوروگیتی رادرنگست # ~~جهان راخاص آن صاحب قران کن فلک را یارآن گیتو ستان کن # ~~بدوسر سبزباد این سبزگلشنبخسروزاد گانش دیده روشن # ~~مبادا تاج را بی فرقشان نورغبارچشم زخم از ملکشان دور # سایهٔ‌ عنایت پادشاهی الی یوم النشور3 باقی وپاینده باد . ### | شعر # # چه میگفتم ودرچه پرداختم %~% کجا بودم ادهم کجا تاختم # بدان ای عزیز من که مبنی این رساله دوازده مقاله است. ده مقاله ~~PageV01P013 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0034.png) # ~~از احوال واوضاع هقیم ودومقاه م برهریعیرزمان خاقانی # ~~معینی شاهرخی و آنچه صادرات وواردات در بلاد و اقع شد مجملا و آنچه # ~~در یزد ظهور یافت مفصلا از محاربات امیرزاده محمد سلطان غفرالله له و # ~~محاربات او بابرادرش امیر زاده بابر بدفعات ومقتل سلطان محمد و آمدن ~~امیر زاده # ~~بابر به یزد و رفتن بجانب...1 واز صیت شجاعتو جهانگشائی پادشاهزادهآ # ~~عالمیان خلدالله ملکه مانند پشه ازباد صرصر انهزام یافته بیزد مراجعت # ~~نمودند و شیر از رابه امیرزاده سنجر گذاشتندویزد رابه امیرزاده خلیل ~~نامزد # ~~کردند و بعضی توابع یزد را غارتیده بطرف خراسان روانشدند وخواجه # ~~گیری کردن امیرزاده خلیل دریزد ولشکر جمع کردن ویزد رابه امیرک # ~~احمد نبیره امیر چقماق شامی گذاشتن واکابریز د را همراه کردن و متوجه # ~~فارس شدن وامیرزاده سنجر هزیمت نموده بولایت کرمان روانه شدن و # ~~امیر علی فارسی و شجعان فارس باستقبال آمدن ویک هفته عید رمضان در فارش # ~~بودن وعنقریب رایات نصرت شعارشاهزادهآ عالمیان رسیدن وامیرزاده # ~~12) خلیلا با امراء خود انهزام یافته متوجه کرمان شدن و از سید شروانی ~~واهالی # ~~کرمان نومید گشته متوجه یزد شدن ویزد را حصاردادن مدت چهل و پنج # ~~روزوآمدن شاهزادهآ عالمیان بایلغار به دریزد و گریختن امیرزاده خلیل به # ~~طرف خراسان وبعدازفتح یزد بازگشتن شاهزاده به مستقرسلطنت وآمدن # ~~خواجه امیرکث نبیرهآ خواجه امیر غناشیرین بایلغار به دریزد و یکثهفته ~~یزد را # ~~حصار کردن و بعداز نومیدی بعضی از اکابردین و دولت درقید اسار آورده # ~~متوجه بافق وکرمان شدن ms008 و قحط و وبا واقع شدن . # مقاله دوازدهم درصادرات ووارداتزمان این دولت ابد پیوند # ~~ازآمدن مهداعلی سلطنت پناه الشریفة العلیا خاتون جان بیگم خلدت ایام # ~~سلطنتها با شاهزادهآ عالمیان پناه امیرزاده یوسف سلطان وآمدن شاهزادهآ ~~PageV01P014 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0035.png) # ~~کشور گیر خدیوتاج و سریر امیرزاده پیر بوداق بهادرخان خلدالله ملکه ~~بیزد و # ~~بعد از ملاقات هریک به مستقر سلطنت باز گشتن ویزد را به امیر اعظم ~~شاهولی # ~~بیک گذاشتن وآمدن سیل وبعضی محلات وبیوتات وبساتین1 وخانات و # ~~حمامات ود کا کین خارج شهرد کاد کا کردن و مخالفتنمودن امیر مقصود # ~~سازغان به امیرشاهولی ویزد را[ از شاهولی بتغلب2 باز گرفتن واورا بند ~~[3 # ~~کردن و بهاردوی همایون پادشاهاسلام فرستادن و آمدن نوئین بزرگ اعظم # ~~اعدل نظام الدولة والدین امیر حاجی قنبرجهانشاهی به یزد خلدایام معدلته ~~و # ~~تاریخ وفات بعضی ازاکابر دین و دولت همایون پادشاهعالم پناه خلدالله # ~~ملکه وسلطانه وبزرگان خطه36 دار العباده یزد ، وانه علی ذلک قدیر و # ~~بالاجابة جدیر. PageV01P015 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0036.png) ### | فهرست مقالات # مقالت اول : دربیان سلطنت اسکندر فیلقوس وقصه مخالفت اوبا # ~~دارا وآمدن اسکندر بایران و کشتهشدن دارا وآمدن اسکندر به اصفهان وزن # ~~کردن روشنک دختر دارا ومتوجه آذربایجان وارمن وبردع گشتن و از # ~~آنجا بهری لشکرکشیدن و به فارس آمدن و از آنجامتوجه خراسان گشتن و به # ~~زمین یزد رسیدن وطرح حصارانداختن وزندان ساختن وآن راکثه نام # ~~نهادن و متوجه خراسان شدن و از خراسان به هندوستان رفتن و از آنجا ~~متوجه # ~~چین شدن، الی آخر مجملا. # مقالت دوم : در ذکر ملوک فرس از ابتدای قصهٔ‌ اردشیر بابکان # ~~تا یزدگر دبن شاپورکه او را یزد گرد بزه کار گفتندی و رفتن یزد گرد # ~~از اصطخر بطوس ورسیدن به کثه که اول[ عمارت یزداست و به زندان # ~~ذوالقرنین مشهور وطرح شهرانداختن وتمام ناکردن و در طوس وفات # ~~یافتن و نبیرهٔ‌ او یزدگرد بن بهرام گور شهر را تمام کردن و ساختن # ~~سرهنگان او مثل بیده و عقدا و ساختن ms009 شاه مؤبد پسر شاه قباد میبدرا # ~~وساختن شاه فیروز فیروزآباد وساختن مهرنگار دخترانوشیروان مهریجرد # ~~و مهجرد و خویدک و فهرج و ساختن شاه هرمز خورمیز و ساختن # ~~آذرمی دخت ابرند آباد وساختن توران دخت توران پشترا. # مقالت سثآوم: در ذکر عمارت که درزمان اسلام دریزد کرده شد در # ~~زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس وابومسلم و در زمان سلجوقیان و # ~~خوارز مشاهیان وساختن بارووخندق شهریزد و مسجد جامع قدیم. # مقالت چهارم: در ذکر سلطنت سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی # ~~وآمدن سلطان ملکشاه باصفهان واصفهانرا از علاء الدوله کالنجار انتراع ~~PageV01P016 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0037.png) # ~~کردن باستصواب رأی خواجه نظام الملک یزد رانامزدعلاءالدوله نمودن # ~~ودار العباده نام نهادن وآمدن علاء الدوله به یزدو مقرسلطنت ساختن ~~وعمارت # ~~مدارس وشهرکردن وساختن سرهنگان اونرسوباد و یعقوبی و عمارت کردن # ~~قلعهآ میبد. # مقالت پنجم:ا در ذکر اتابکان یزد که بعد از علاء الدوله کالنجاریزد 15 # ~~راداشتند در زمان سلطنت سلطان معز الدین سنجر از اتابکه سام بن ~~وردانزور # ~~و برادر اوعزالدین لنگر و فرزندان وردانزور وکیکاوس و محیالدین # ~~سام وسلطان قطب الدین اسفهسالاروفرزندان او محمودشاه وسلغرشاه . # مقالت ششم: در ذکر تواریخ بنی مظفر و قصهآ محمد بن مظفر و عمارات # ~~ایشان دریزد و بزرگ کردن محمد مظفریزد را و حفر خندق و ساختن فصیل # ~~شهر وعمارات مدارس و مساجد و مزارو بساتین و حوانیت. # مقالت هفتم : در ذکر عمارات که در زمان خاقان سعید اعظم امیر # ~~تیمورگورگان ساخته شد دریزد، از قلعهآ مبارکه ودار الفتح و آنچه درزمان # ~~پادشاه اعظم سعید خاقان اعلی اعدل حمید معین الحق والدنیا والدین شاهرخ # ~~بها در سلطان اعلی الله در جته فی علیین دریزد ساخته شده از مساجد ~~ومدارس # ~~وحوانیتوغیره وآنچه درزمان نبیره4 اوشاهزادهآ شهید سلطان محمدالی # ~~یومنا ساخته شده . # مقالت هشتم : در ذکرمساجد جمعهآ یزد و مدارس داخل یزد وخارج و # ~~ذکر مزارات اولیا وصلحاو مشایخ و مقابر قدیم وجدید و ذکربانیان هریک # ~~وتاریخ [آن وبعضی تذکره ایشان وتاریخ وفات ms010 اولیا ومشایخ. # مقالت نهم : درذکر باغستانو محلات که در باغستان داردوباغهای # ~~مشهو ردر اهر ستان و نعیماباد و کثنویه و مریاباد و یعقوبی و سلغر آباد ~~و آسیاهای # ~~قدیم وجدید دراهرستان وغیر آن. PageV01P017 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0038.png) # مقالت دهم : در ذکر آبهایی که برروی زمین جاری است و کاریزها و # ~~جاری کنندگان هریک و ذکر تمام چاههای آب سرد قدیم وجدید و # ~~بانیان هریک وتاریخ ساختن نعیماباد واهرستان وحومه شهر. # مقالت یازدهم : در ذکر وفات خاقانی معینی شاهرخی طیب الله ثراه و # ~~بعضی از اوضاع سلطنت نبیرهآ او سلطان محمد وصادرات و واردات # ~~که درزمان دولت ترا کمه دریزد واقع شده بدفعات. # مقالت دوازدهم : در ذ کرسلطنت سلطان سلطان نشان، خسرو گردنکشان، # ~~تاج بخش کشورستان، آفتاب جهانتاب آخرزمان، ابوالمظفر سلطان جهانشاه # ~~بهادر خان خلدالله ملکه و سلطانه1 وشاهزاد گان عالم گیر کشورپناه اوو ~~آنچه # ~~دراین زمان واقع شده از قحط وخرابی وسیل خراب کردن خارج شهر و # ~~انقلابحکام و آنچه از هرنوع روی نموده از قصهآ در بندان وغیره تاسنهآ # ~~اثنی وستین وثمانمائه. PageV01P018 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0039.png) ### | مقالت اول # در تاریخ اسکندر فیلقوس برسبیل اجمال و آمدن # اسکندر به عراق و فارس وقتل دارا و ساختن کثه که # اول عمارت یزد است] وبزندان ذوالقرنین مشهور # اصحاب تواریخ معتبره روح الله روحهم بالنور چنین آوردهاند # ~~که چون بعد ازوفات فیلقوس اسکندر دردار الملک روم بسلطنتنشست # ~~و تاج شاهی برسر نهاد و ارسطاطالیس حکیم [را] که مقتدای خردمندان و # ~~پیشوای حکیمان بود بوزارت بنشاند و بصوابدید رأی عالم آرای اوآثین # ~~تظلم وتعدی و تغلب و تسلط [را] از مملکت برانداخت مجاوران ومسافران # ~~آوازه عدل وبذل او باطرا ف عالم رسانیدند و هیچ آفریده به نیم دانگ # ~~سیم سیاه بر دیگری ستم نیارست نمود وباندک روزی تمام ممالک # ~~روم ویونان ودیارمغرب وافرنجه ومصرواندلس [را] درحوزهآ تصرف # ~~گرفت ومردم اطراف بتخصیص حکما وخردمندان رو بیایه سریر اعلی # ~~نهادند واسکندر همه را نوازش میفرمود و بقدر پایه هنرمی افزود ms011 وروز # ~~بروز دولت او در تزاید میبود و زبان زمانه میگفت ### | بیت # که امروزبا عدل این شه دلیر %~% کند بچه، خرگوش بر پشتشیر # چنانست دادش که روباه پیر %~% برد بچه را تا دهد شیرشیر # بلنکر که سالارزنگبار بود لشکر گران جمع کرده با امرای دولت # ~~از زنگبار وحبشه و معدشهود که وزنگه (؟) به عدد ریگ بیابان و برگ ~~درختان[[. # ~~عزیمت. تسخیر دیارمصر وروم نمود. وچون اسکندررا خبراین واقعه ~~PageV01P019 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0040.png) # ~~معلوم شد با وزیر مشورتکرد . ارسطاطالیس اورا برجنگ تحریص # ~~نمود. اسکندرسپاه روم ویونان و انطا کیه و قسطنطنیه [را] جمع کرد و ~~متوجه # ~~حرب شد و چون لشکر بدو فرسنگی لشکر زنگ آورد فرود آمد. # ~~طوطیانوش نامی که سردار وسرآمد روزگارخود بود برسالت و تهدید پیش # ~~شاه زنگبار فرستاد و بعد از ادای رسالت شاه زنگبار بفرمود تا اورا بقتل # ~~آوردند وخون اورا بیاشامیدند و این خبر [چون] به سکندر و لشکر روم رسید # ~~متوهم شدند. ارسطاطالیس به اسکندر گفت که صلاح در آنست که بهادران # ~~جمعی زنگیان را اسیر کرده بیاورندو تواز سر تهور وغضب بفرمائی که بعضی ~~را # ~~درحضورسرازتن جداکنند وبمطبخی دهی که این جهت شیلان پخته # ~~بیاورد ومطبخی سرگوسفند سیاه چند عدد پخته کرده درشیلان بیاورد و # ~~تو آن سر گوسفندان برغبت ازهم پاره کنی و چند لقمه تناول کنی. چون # ~~زنگیان اسیر این معنی مشاهده کنند ایشانرا راه گریز دهند . تا این ~~خبربه # ~~شاه زنگ و لشکر اورسد ایشان ازما بهراسند که آهن به آهن نرم شود. # ~~سکندراین تدبیر را کاربند شد وهمچنان کرد و آن زنگیان خبر بلشکر # ~~شاهزنگ رسانیدند. ### | ظ # که این دیوکر دار مردم خیال %~% نهنگیست کاورده برمازوال # چنان میخورد زنگی خام را %~% که زنگی خورد مغز بادام را # لشکرزنگ ازاین خبر ترسیدند و بهر اسیدند وچون چند روزحرب # ~~قایم شد عاقبت سکندر ظفریافت وشاه زنگ را بقتل آورد و لشکر او را # ~~منهزم گردانید و اکثرز نگیانرا که از قتل بازمانده بودند ms012 اسیر کرده ~~موقوف # ~~داشتند وحبشیانرا فرمود که داغ کشیدند و حبشیان داغدار اسکندرند و # ~~ایشانرا ببخشید واز غنیمت فتح زنگ برلب دریای مغرب شهری بناکرد # ~~وآنرا اسکندریه نام نهاد وبفتح و فیروزی بدار الملک روم آمد وفتح نامه ~~PageV01P020 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0041.png) # ~~وهدیه باطراف ولایت فرستاد. # وچون آوازه منتشر شد دارای بن داراب آخر ملوک کیانی بود و # ~~عجم و عرب و ترک و هندو روم خراج گزار او بودندو از نسل بهمن بن ~~اسفندیار # ~~بود. به نسب ولشکر وخزاین و شوکت مغرورگشته بود و دست ظلم و تعدی # ~~بر رعایای ممالک گشاده و ظالمان را بر مظلومان مسلط کرده و مردم از # ~~جوراو بجان رسیده بودند و اوشب وروز بشرابوخمار و قمار مشغول بود، # ~~لاجرم باندک روزی دولتش سپری شد[ و دود آه مظلومان آتش در 1 # ~~دودمان او زد. ### | بیت # بسااهل دولت که شادان1 نشست که دولت ببازی برفتش زدست # وچون خبر فتح اسکندر به دارا رسید آتش حسد دردل او شعله زد و # ~~رسول به روم فرستاد وطلب خراج روم کرد واسکندر خراج نفرستاد و به # ~~تهدید [جواب] گفت. ودارا ازاین معنی تند شد و لشکر جمع آورد و عرض # ~~داد. نهصد هزارسوار مسلح مکمل برداشته عزم حرب روم کرد وچون # ~~این خبر به اسکندر رسید از تمام ممالک لشکر طلب کرد و سیصدهزار سوار # ~~عرض داده باستقبال آمد و درزمین موصل که آنرا جزیره خوانند لشکر # ~~بلشکر رسید و بمحار به انجامید و چند حرب عظیم واقع شدو آخرشکست # ~~برلشکر دارا آمد ودارا منهزم به آذربایجان آمد و سکندر لشکر از عقب # ~~بیاورد. وچون لشکر ورعایا ازجوردارا به تنگ آمده بودند اورا زیاده # ~~امدادی نمینمودند ودست سکندرتوی شد و دارا از آذربایجان بفارس # ~~آمد و سکندر از عقب در رسید2 و دارا لشکر عراق و فارس [را]جمع نموده به # ~~محاربه قیام نمود . # دارا را دووزیر بود: یکی[را] نام ماهیار و دیگری رانام جانوسیار # ~~و از داراکینه در دل ms013 داشتند . بشب بحضرت اسکندر آمدند و بقتل ~~PageV01P021 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0042.png) # ~~دارا با او بیعت کردند] و روز دیگر در حربگاه در پای علم چون لشکر # ~~بمحاربه مشغول شدند وزیران خنجری بر پهلوی دارا زدند و اورابقتل # ~~آوردند. دارا سرنگون ازروی زین برپشت زمین افتاد و درخون خود # ~~میطپید و در خاک میغلطید. قاتلان بحضرت اسکندر آمدند و صورت واقعه # ~~بازنمودند. اسکندرمتوجه قلب دارا شد و چون دارا را بدان حال بدید # ~~بفرمود تا قاتلانرا بگرفتند وخود از مرکبپیاده شد و بر بالین دارا آمد ~~و # ~~بنشست وسر اورا از خاک برداشت و بر ران خود نهاد. ### | شعر # سرخسته را برسرران نهاد شب تیره برروزرخشان نهاد # وبا دارا تلطف نمود وگفت پزشکان را حاضرکنم تا بمعالجهآ تو # ~~مشغول گردند و تمامی مملکت ایران به تو مسلم دارم و خود به روم باز ~~گردم. # ~~دارا این سخن را سپاس بجای آورد و گفت روز من بشب رسید و آبم # ~~از سر گذشته وزمانه طومار عمر و دولت من درنوشته. ### | ظ # تو سر سبز باشی به شاهنشهی %~% که من کردم از سبزه بالین تهی # توقع آنکه وصایای مرا بجای آوری و عهد مرا وفا نمائی. اول # ~~آنکه مرا دختری است صاحب جمال که او را روشنک نام است، باید که # ~~اورا در حبالهآ خود آوری و عزیز داری که تا چون فرزندی آید پادشاهی # ~~02] بدورسد ودولت ازاین خاندان ابیرون نرفته باشد. دوم خویشان و ~~متعلقان # ~~مرا از پایه نیندازی . سثآوم آنکه آثین مرا درسلطنت نگاهداری. چهارم # ~~قاتلان مرا بقتل آوری. پنجم آنکه بر دنیا وعمر وسلطنت اعتماد ننمائی # ~~و از من عبرت گیری. این بگفت و در گذشت. # اسکندر بردارا گریه کرد ومهد او را به آثین پادشاهان برداشت و ~~PageV01P022 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0043.png) # ~~خود پیاده بعضیراه پیش مهنر ووق شد و او را بدخمهآ اجداد او در # ~~اصطخر فارس بنهادو خودبه دار الملک اصطخر آمد و بعد از ماتم دارا بر # ~~تخت سلطنت بنشست ودراین ms014 انقلاب «تاریخ اسکندری» بنوشتند بقول # ~~اهل عجم ، و بقول رومیان نوبت دوم که اسکندر جهت ارسال نبوت # ~~عزیمت سیر اقصای عالم نمود تاریخ نوشتند. ### | ات # از آن روز کو شد به پیغمبری %~% نوشتند «تاریخ اسکندری» # چون اسکندر برتخت سلطنت دارا نشست اکابر عجمرا استمالت # ~~داد وقاعدهآ ظلم وتعدی برانداخت ومردم مرفه الحال گشتند. سکندر # ~~بفرمود که قاتلان دارا را بقتل آوردند ومنادی امن وامان دردادند و # ~~ارسطاطالیس را باصفهان فرستاد بخواستگاری دختر دارا و عقد اوبه # ~~ملک عجم ببست و در حباله آورد و فارس وعراق را به نایبان سپرد و # ~~روشنک را با خزاین وکتبخانه بروم فرستاد [وخود متوجه عراق عرب (3 # ~~شد وتفلیس بساخت واز آنجا بکعبه رفت وملک عرب مسخرکرد و باز # ~~گشت و به حلب آمد و خواست که بهیونان رود و در ری ملکزادهای خروج # ~~کرد از تخم کاوس کی، ازهر طرف لشکررو بدونهاد واکابر ایران سراز # ~~اطاعت سکندر بتافتند و فتنه بالا گر فت. ملک فارس که نایب سکندربودچون # ~~از این و اقعه خبریافت عرضه داشت پایه سریرا علی نمودو پیک روانه ~~گردانید. # چون کتابت به اسکندررسید بهم برآمد و عنان عزیمت از صوب # ~~روم بتافت و به ایلغار متوجه ری گشت . چون خبر سکندر بملکزادهآ # ~~ری رسید مجال مقاومت نداشت، روی هزیمت بجانبخراسان نهاد. # ~~اسکندر به ری آمد و از اکابر عجم هرکرا یافت در قید اسار آورد و # ~~خواست که بقتل رساند. ارسطاطالیس نگذاشت وگفت خون بزرگان # ~~ریختن مبارک نباشد وخونریز را عاقبت وخیم بود. اسکندرایشانرا بند ~~PageV01P023 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0044.png) # ~~کرده متوجه خراسان شد وازری به اصطخر آمد و ولایترا ضبط و نسق # ~~فرمود واز راه ابرقوه متوجه بیابان یزد شد. چون بدین مقام رسید که حالا # ~~خطهآ بزد است فرود آمد. هوائی درغایت اعتدال یافت و چون تحقیق # ~~21 نمود سی فرسنگ درسی فرسنگ معموری [نداشت. با وزیر گفت که این # ~~زمین بغایت هوای معتدل دارد، اما آبادانی ازو دورست. ار سطاطالیس ms015 # ~~گفت این زمینیست ریگبوم وهوای اوخشک ومعتدل باشد ودر این # ~~زمین رفاقت و موافقت نباشد. مصلحت در آنست که اینجاحصاری بسازند و # ~~بندخانه این اسیران کنند که چون دراین خاک اقتضای موافقت نیست و # ~~ریگبوم1 است وریگ با همدیگر نیامیزد فتنه زاینده نگردد و سکندر # ~~بمقتضای سخن حکیم و صوابدید رأی او عمارتی طرح انداحت و # ~~حکیمی ازیونان بعمارت نصبکرد و اکابر عجم را که در بند بودند # ~~بفرمود که جهت محبس2 ایشان چاهیفرو بردند و در تک چاه گنبد ی عالی # ~~بساختند وایشانرا درآن چاه محبوس کردند واثرآن چاه هنوز باقیست و # ~~گویند درداخل شهر بموضع شهرستان قرب دولتخانهآ مرتضی اعظم # ~~امیر غیاثالملة والدین علی الحسینی المهریجردی واقع است. ### | شعر # # این سخن گربر تو روشن نیست %~% عهده بر راویست برمن نیست # اما این چاه واقع است، و این عمارت راکثه نام نهاد و بعبارت # ~~یونانی معنی کثه زندان خواستهاندوکثه را زندان ذوالقرنین گفتهاند، ~~چنانچه # ~~مولانای اعظم شمس الملة والدین محمد الحافظ الشیرازی فرموده: # ~~2 # دلم از وحشتزندان سکندر بگرفت ### | رخت بربندم وتا ملکث سلیمان بروم PageV01P024 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0045.png) # تازیانر اچوغم حال گرانباران نیست1 ### | پارسایان مددی تاخوش و آسان بروم # مقصود آنکه اول بناییزد اسکندر ساخت و بجهت زندان بیر داخت. # نکته - بدان که بنابرین سخن حکیم ارسطاطالیس در این خاکث موافقت # ~~امکان نیست، بلکه نفاق غالب است و چون اول بنابجهت طایفهای کردند که # ~~ایشان سرفتنه زمان خود بودندونسبت ترین3 روزگار بودندو اهالی و اکابر # ~~این ولایت شریفترین خلایق باشند، اما بعضی عوان طبیعت وبیرحم آیندو # ~~چون بنای این بلده سبب بازداشتن اکابر بود غریب وبومی را این خاک # ~~دامن گیر آید، چنانچه هرکه خواهد هفتهای نباشد ماهی استقامت یابد و # ~~ماهی سالی، واگر مریض بدین خاکآید صحتیابد. لیکن چون مقصود # ~~ازین بنا زندان بود وضیع وشریف هرکس را بقدرحال غم و پریشانی # ~~باشد، اما به سلامت گذرد. # وچون عمارت تمام شد جمعی مستحفظان را بربندیان گماشت و # ~~جمعی [را] ms016 به زراعت و عمارت بداشت و قناتی را بجهت زراعتاهالی # ~~جاری ساخت مشهور بهقنات دهاباد و خود به راه بیابان طبس متوجه # ~~خراسان شد و ملکزادهآ ری را بگرفت ودرین زمین که امروزا هرات [4 # ~~است به قتل آورد و در آنجا[شهر] هرات بساخت وخراسان [را] مسخر # ~~کرد و به ولایت سیستان نهضت فرمود و از آنجامتو جه دیارهند شد وکید # ~~هندی با او صلح کرد. و اسکندر از هند به سند رفت و فورسندی [را] بقتل ~~آورد # ~~و ازسند لشکر به سرحد چین کشید و به ولایت تبت در آمد. # وچون خاقان از آمدن سکندرخبر یافت مجال مقاومت نداشت، # ~~برسم رسولان بخدمت آمد و مال وخراج قبول کرد و اسکندراز مال و ~~PageV01P025 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0046.png) # ~~خراج شهری عظیم بساخت و آن را ماچین نام کرد . # واز آنجا بازگشت وبه ترکستان درآمد وشهرکش ونخشب بساخت # ~~و بکنار آب آمویه لشکر کشید و سمرقند بساخت و بقولی تر مذهم از بنای # ~~اوست، وگویند بخارا همو بساخت و از آنجا خبر عصیان ملک روس شنید، # ~~لشکر به دشت قبچاق کشید و چند طلسم در آن صحر ابساخت. # واز آنجا لشکر به روس برد وبا پادشاه روس که اورا قنطال گفتندی # ~~محاربتکرد و اورا بگرفت وتسخیر آن ولایت کرد. # وازآنجا صفت دامن پشتهآ تاریک و ظلمات بشنید و به آب حیوان # ~~رغبت کرد ومتوجه قطب شمالی شد و به دامن کوه عظیم خرم رسید که # ~~آن را «بن غاره گفتندی . بعضی از لشکریان[را] در آنجا بنشاند از پیران # ~~وکود کان و رنجوران، و بعضی دیگر را ابرمحافظت ایشان گماشت و # ~~خود متوجه ظلمات شد. خضر علیه السلام با اورفیق بود و باهم به ظلمات # ~~رفتند وخضر علیه السلام به آب حیوان رسید و بیاشامید. ### | شعر # پیمبر سوی آب حیوان رسید %~% سرزندگانی به کیوان کشید # و سکندر چهل روز در ظلمات بماند وآخر محروم باز گردید. ### | بیت # اسکندروتنعم ملک ودو روز عمر ### | خضروشعار مفلسی و ms017 عمرجاودان1 # و چون از ظلمات باز گردید و بدین دامن کوه رسید که آن را «بن غار» # ~~گفتندی وبعضی از لشکریان در آنجا ساکن بودند آنرا عمارت کرد و # ~~شهری بساخت و آنرا بلغارنام کردو از آنجاروانه شد و به آق سرا در آمد و ~~PageV01P026 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0047.png) # ~~لشکر به خزران کشید و دربند راعمارت کرد و متوجه ولایت روم شد ودر # ~~راه خسته شد ووفاتیافت، چنانچه شیخ مصلح الدین سعدی فرموده باشد: # # سکندر که بر عالمی حکم داشت %~% در آن دم که میرفت عالم گذاشت # # میسرنبودش کز او عالمی %~% ستانند و مهلت دهندش دمی # # رفتندو هرکس درودآنچه کشت %~% نماند بجزنام نیکووزشت PageV01P027 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0048.png) ### | مقالت دوم # درذکر ملوک فرس از اردشیر بابکان تا یزدگرد # شهریارکه آخر ملوک عجم است و ساختن یزد گرد # ابن شاپور کثه را به شهر ویزد نام نهادن وهرکس # براو چیزی افزودن ازولایت[ و قصبه و غیره مفصلا # تا زمان دولت اسلام الی یومنا # چنین آوردهاند مورخان که چون اسکندروفات یافت واو را در # ~~اسکندریه دفن کردند امرای دولت سلطنت بر پسراسکندر عرض کردند. # ~~اسکدررومی که از دختر دارا بود قبول نکرد و گفت پدر از مملکت چه # ~~طرف بربست که من نیز همان طلبم. ترک سلطنت کرد و در غاری رفت و # ~~به عبادت مشغول شدتادر گذشت. و در اقالیم ملوک طوایف پیدا شدند و هر # ~~کس ولایتی که داشت آن را نگذاشت وسر به دیگری فرو نمی آورد و # ~~مدت چهار صدسال ملوک طوایف بود ومولود عیسی علیه السلام درزمان # ~~ایشان بود. # تآخر آفتاب دولت اردشیر بابکان ازافق شهریاری برآمد و برتخت # ~~سلطنت نشست ونام شهنشاهی برخود نهاد و ملوک طوایف را قلع وقمع # ~~کرد ودختر اردوان را در تحت نکاح درآورد. و از او پسری آمدنامش # ~~شاپور، وشاپوربعد ازازدشیر درسلطنت نشست ومدت سی وشش سال # ~~سلطنت کرد. # وبعد از او فرزند او قایم مقام شد - نام او اورمزد، و سه سال # ~~پادشاهی کرد وازاو ms018 پسری ماند بهرام نام و او هم چهار سال پادشاهی کردو # ~~بعد ازاو ملک به پسر او ماند بهرام واو را بهرام بهرامیان گفتندی. PageV01P028 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0049.png) # ~~دوسال پادشاهی کرد و در گذشت. پسری داشت نام اونرسی به پادشاهی # ~~نشست وچون پنج سال برآمد وفات یافت. واورا برادری بود شاپور نام و # ~~ایالت کرمان بااوبود وعلم وخرد داشت واوراکرمانشاهان خواندندی. # چون نرسی که برادرش بود در اصطخروفات یافت و اورافرزندی نبود # ~~کرمانشاهان را طلب کردند واو را برتخت اصطخر بنشاندند وبزرگان # ~~ایران با او بیعت کردند و او مدت پنج سال عدل وداد ورزید و بعد از # ~~آن حال براوبگشت وظلم درطبیعت او پیدا شد وخون وعرض و مال # ~~مردم را مباح داشت و به غورهیچ آفریده نمیرسید و سخن امرا نمی شنید، # ~~بلکه ایشانرا تعذیب میفرمود ویکی را دیده از سرمیکند و دیگری [را] زبان # ~~از قفا می کشید وهر که برابر او رفتی طمع از خانومان خود برداشتی وهیچ # ~~تدبیر نبود. # واو را فرزندی آمد. او را بهرام نام کرد، مشهور به بهرام گور. # ~~امراصلاح چنان دیدند که او رابه دایه دهندو از ولایت عجم بیرون برندتا ~~چون # ~~بزرگ شودخوی پدر نگیرد و ظالم و سفاک نگردد. و انگیز کر دندنعمان بن # ~~منذررا ازیمن بطلبیدند وشاهزاده را بدو سپردند تا به زمین عرب وملک # ~~یمن بر دو پرورش داداتابیست ساله شدو اورا به ولایت عجم نمیگذاشتند. تا # ~~مدت چهل سال ازاین بگذشت ومردم ازجوروظلم متفرق گشتند. ناگاه # ~~روزی ستاره شناسانرا بطلبیدند و ایشان را گفت در زیج نگاه کنیدومدت عمر # ~~وسبب مرگ مرا باخبر کنید و ایشان رادر خانه جمع کرد و منجمان سه روز # ~~دراین باب سعی نمودند. روز چهارم به جان امان خواستند و گفتند ترا # ~~یک سال از عمر مانده است وموت تو درخراسان به ولایت طوس برکنار # ~~چشمهآ سبز خواهد بود. او بر فورسوگند خورد مغلظه که من هرگز متوجه # ~~طوس وچشمهٔ‌ سبز نشوم! # چون ms019 به شش ماه برسید دماغش بگشود وخون روان گشت وهیچ # ~~نوع بسته نمیشد واطباء عاجز شدند. عاقبت اتفاق کردند و گفتند تو از ~~PageV01P029 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0050.png) # ~~حکم سرنتوانی پیچید، علاج توآنست که به خدا بازگردی و تو به کنی و # ~~متوجه ولایت طوس شوی وآن آب را برسرنهی. این خون بازایستد. # چون تدبیر نبود در محفه نشست و با امرا و لشکریان [متوجه # ~~خراسان] شد. چون بدین ولایت رسید که اورا کثه می خواندند فرود آمد . # ~~هوای این ولایت براو اثرکرد وخون از دماغ او بقدر باز ایستاد و # ~~اندک توانائی در جسد او پدید آمد. چون بقدر تنومندی1 یافت گفتاین # ~~زمین مبارک است، من اینجا] شهری سازم. به خدا باز گردیدو تو به کردو ~~بنایان # ~~را بطابید و مصالح دادو بفرمود و گفت اینجابنام یزدان شهری خواهم ساخت. # بنایان درکار آمدند و اخترشناسان زیج برداشتند و به طالع سنبله # ~~طرح عمارتی بینداختند و به کار مشغول شدند و چون بنام یزدان # ~~میساخت آنرا «یزدان گرده نام نهاد و اسم او که شاپور بود بهیز د گر ~~دمشهور # ~~شد واین خطه به یزد مشهورگشت . # چند قنات در اوجاری کردند و بساتین ساختند و یزد گرد متوجه # ~~خراسان شد وبه طوس آمد و به کنارچشمهٔ‌ سبز آمد و روی بر خاک # ~~نهاد و از گذشته ندامت برد و آب چشمه برسر نهاد. خون از دماغش # ~~بکلی باز ایستاد و به حال صحت باز آمد و برکنار چشمه لشکر گاه # ~~بساخت و دو ماه برلب آب بود و بعد از دوماه روزی در خیمه نشسته بود. # ~~نگاه کرد اسبیرا دید بغایت مر غوب، چنانکه مثل اوندیده بود بی زین و # ~~لگام. بفرمود که این اسبرابگیرند. اخته چیان هر چندسعی کر ~~دندنتوانستند. # ~~یزد گرد خود برخاست 2 و متوجه شد و او را به آوازنرم بخواند. اسب # ~~رام شد. زین طلبکر دو برپشت اونهاد و تنگ او برکشید و چون خواست # ~~23که دنباورا از ms020 پاردم بیرون آورد اسبالگدی برسینهآ او زد. یزد گرد # ~~فی الحال بیفتاد وبمرد وآن اسب خود را بیفشاند وزین را ازخود جدا # ~~کرد وخود رادرآب چشمه انداخت و ناپیدا شد. غریو از لشکر برآمد و ~~PageV01P030 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0051.png) # ~~آشوب برخاست1 وخبربه اطراف واکناف رسید. معماران که به عمارت # ~~یزد مشغول بودند دست از عمارت بداشتند وعمارت نیمه کار بماند. # نکته - آور دهاند که چون بانی این خطه اول یز دگرد بود و او را از # ~~غایت ظلم یز د گرد بزه کار گفتندی همیشه مردم این ولایت را از ظلم بهره # ~~باشد ، اما هر که دراین خطه ظلم روا دارد از عمر ودولتش ثبات نباشد و # ~~بر خورداری نبیند، واگر از ظلم برنگردد اندک روزی جان و مالش بر گردد # ~~وما این معنی را به چشم سر به کرات مشاهده کردهایم. # خبر یافتن بهرام گور از عرب و # لشکر کشیدن و گرفتن ملک عجم # چون این خبر به بهرام رسید که پسریز دگرد بود با نعمان منذراز # ~~عرب لشکرگران برداشت و متوجه ملک عجم شد واکابر عجم ازغایت # ~~ظلم یزد گرد باهم اتفاق کردند و سوگند خوردند که ما فرزندان او را به # ~~سلطنت نگذاریم و با او بیعت نکنیم. و کسری نام رااز نسل ملوک عجم به ~~شاهی # ~~بنشاندند و با او بیعت کردند و میان ایشان و بهرام گوررسولان متردد ~~گشتند و # ~~لشکر پیش همدیگر آوردند وآخر بر آن قراریافت که تاج پادشاهی در # ~~میان دو شیر بنهند . هر که بر دارد او پادشاه باشد . قرعه زدند # ~~بر نام هر دو پادشاه. قرعه برنام بهرام افتاد. بامداد دو شیر گرسنه ~~بیاوردند # ~~وتخت در میان بنهادند و تاج در سر تخت نهادند و شیران را در بالای # ~~تخت به زنجیر ببستند. بهرام گوربیامد. شیران بر او حمله کردند . او # ~~هر دورا به قتل آورد و برتخت نشست و تاج بر سرنهاد و سپاه عرب و عجم # ~~با او بیعت کردند ms021 وبهرام به عدل وداد کوشید و مردم درزمان اومرفه- # ~~الحال بودند واو پادشاه عیش دوست بود و بخشنده وشکار دوست و # ~~قوی دولت و دلاو رو بهادرو صاحب زوربود. مدت سلطنت اوشصت و # ~~سه سال بود. PageV01P031 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0052.png) # و او را پسری بود یزد گرد نام کردند همنام پدر و یزد به اقطاع آو # ~~داد و در وجه دایه و دبیرستان او نهاد. تا برین مدت بیست سال برآمد # ~~و شاهزاده یزد گرد چون سروروان ببالید و گل رخسارش در باغ دولت # ~~بشکفت. شاه بهرام گورهمسر شایسته در کنار او کرد و بعداز مدتی شاهزاده # ~~از طیسفون باحرم و خاصگیان متوجه فارس شد و از آنجا بهیزد آمد. و # ~~چون عمارت یزد نیم کارمانده بود بفرمود که بنایان دیگربار به عمارت # ~~30] مشغول شدند و از همه [ مملکتخانه کوچ بیاوردند و دریزد مقیم کردند. # و دو سرهنگهمراه داشت: یکی را نام بیدار و دیگری را نام # ~~عقدار. وگویند سه سرهنگ بودند، سوم را نام میبدار. [وایشان هریکی # ~~دهی بساختند . بیدار «بیده» بساخت وعقدار «عقدا» بساخت که به «ده # ~~گبران» مشهورست ومیبدار «میبد» بساخت. واین هرسه ده برکنار دریای # ~~ساوه بود، واز ساوه تا همدان وتا دهفرسنگییزد این دریا بود و چند کوه # ~~در میان این در یابودو بندراو «بارجین» بود که امروزاورا «بارگین» می ~~خوانند. # و از معجزات مولود حضرت پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه وآله # ~~وسلم یکی آن بود که در آن شب آب این دریا خشک شد و آتش تمام # ~~آتشکدها بمرد و طاق ایوان کسری بشکست، چنانکه گفتهاند: ### | شع # آن شب که زمادر اوجدا شد %~% عالم همه از بلا رها شد # هم آتش تیز فارس مرده %~% هم آب سیاه ساوه برده # اما بنای مدینه6 میبد اصح آنست که در زمان قباد شهریار بوده و تحقیق # ~~آن و بنای قلعه رفیع آن در قصه6 شاهقباد در محل خودخواهد آمد. # امایز د گرداصغر دریز دبناهای عالی بساخت و قصری رفیع ms022 برافراخت و # ~~مقنیان بیاورد و چند کاریز جاری کرد: یکی یزد آباد و دیگر دهاباد وثالث # ~~23بادین و بفرمود ا دریک فرسنگی شهر دخمه در سنگ ببریدند مشهور به # ~~کوه دو دولویه که دراندرون آن روی بقریب نیم فرسنگ در سنگ نقب ~~PageV01P032 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0053.png) # ~~ببریدهاند و گویند آب در آنجا جاری است و آواز آب می آید. # و شاه بهر ام شبوروز به عیش و شکار مشغول بوده و شاهزاده یزد گرد # ~~در یزد به عمارت مشغول بود. # آمدن خاقان به ایران ومحاربهآ شاه بهرام با خاقان # چون امرا و لشکریان دیدند که شاه بهرام از مملکتو رعایافراغت # ~~دارد بعضی مفسدان به خاقان نامه نوشتند و از بهرام گله کردند و خاقانرا # ~~بهایران و تسخیر ملک عجم نوید دادند. خاقان خرم شد و لشکر بیشمار # ~~به عدد سیصد هزار عرض داد واز جیحون عبور کرد و به خراسان در آمد و # ~~تمام خراسان در تصرف گرفت و در مرو بند گاه بساخت. # وچون این خبر به بهرام رسید بغایت مشوششد. امرا و لشکریانرا # ~~طلب کرد. ایشانرانه برجاده متابعت یافت. از خاصگیان سیصدمرد گزین # ~~کردو دو اسبه مکمل، و از طیسفون به رسم شکار سر در شکار کشیدو از مملکت # ~~بیرون رفت و صید کنان کوه به کوه میراندو گردآبادانی نمی گشت و جاسوسان # ~~را بهرجانب روان کرده بود و خبرگیری می کرد ومدت دوماه درکوه # ~~بهرام هزیمت یافت و ملک عجم به خاقان گذاشت و گریخت. [چون] این # ~~خبر به خاقان رسید خاقان خرم شد و لشکریان را به اطراف فرستاد وخود # ~~به شراب خوردن مشغول شد. # جاسوسان این خبر به بهرام رسانیدند. بهرام با آن سیصد سوار کوه # ~~به کوه میراند تا به درمرو رسید و نیم شب شبیخون برلشکر خاقان زد # ~~[و] تا روز محار به کرد و لشکر خاقان سراسیمه گشتند. وچونشب بودتیغ # ~~در یکدیگر نهادند و میکشتند. وچون روز شدسیل خون بر در مروروانشد. ### | بع # سر ms023 بی تنان و تن بی سران سواران چوشیران کنکث1افکنان PageV01P033 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0054.png) # بکشتند چندان برآن رزمگاه که شدتنگ برمور و برپشه راه # خاقان گرفتار شد و لشکرگاه او را بهرام تاراج کرد و غنیمت خاقان # ~~به دست بهرام افتاد و به اطراف فتح نامه نوشت و شاهزاده یزد گرد از این # ~~واقعه بی خبر و خائف بود از لشکر خاقان، و درکنار صحراییزد بر سر # ~~ریگ فرود آمده بود بر عزم آنکه فرار نماید، وحرم اوحمل داشت وبر # ~~سر آن ریگ او را درد زادن بگرفت از سرشب تا دم صبح. چون صبح # ~~بدمید پیک ازراه خراسان مژده6 فتح نامهآ شاه بهرام به شاهزاده ~~رسانیدودر # ~~حال از حرم] خبر آوردند که فرزند نرینه متولد شد. شاهزادهیزد- # ~~گرد بغایت خرم شد و فرزند رافیروز شاه نام کرد و آن ریگ را ریگ # ~~فیروزی خواند واکنون به «ریگ فیروزی» مشهوراست. و بهرام به ترکستان # ~~رفت و غارت کرد و بازگشت ومناره ای میان ایران و توران بساخت که از # ~~هر دوجانب لشکر از آن میل در نگذرند و هریک بهولایت خود بسازندو عهد # ~~نامه برین بنوشت و باز به مقر سلطنت رجوع کرد و بعد از آن به رسم # ~~رسالت به هندوستان رفت و خود پیش شنگل که پادشاه هندبود مردانگیها # ~~کر دو دختراو را سمنبوی1 زن کرد و باز بهایران آمد و بعد از چند سال # ~~زمانش سپریشد. وگویند که در شکارگاه از دنبال گوری برفت و گوردر # ~~غار رفت وبهرام از عقب گور در غار رفت و ناپدید شد. ### | شعر # اگر بهرام گوری زد درایام %~% بیا تابنگری صد گور بهرام # جهان ازنام آنکس ننگ دارد %~% که از بهر جهان دل تنگ دار د ### | [رباعی] # آن قصر که بهرام در و جام گرفت روبه بچه کرد، آهوآرام گرفت # بهرام که گورمی گرفتی همه عمر %~% دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ~~PageV01P034 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0055.png) # نشستن شاه یزدگرد به پادشاهی ودادن ملک یزد رابه # شاهزاده فیروزشاها ms024 وشاه بلاس وعمارتی که درزمان # ایشان ساخته شدمثل(دژدو برادران» و (بلاس گرد» # مشهورست به (ابوالعسکر» وفیروز آبادمجومر دو ### | فیروز آباد میبد # چون بهرام گور در گذشتیزد گرد بر تخت سلطنت نشستو به عدل # ~~وداد کوشید و دست بهعطا و سخا برگشاد ومردم درزمان او مرفه الحال # ~~بودند. و اورا دو پسر بود: یکی فیروزشاه که ذکر اوگذشت و دیگری # ~~شاه بلاس. # بعد از مدتی که شاهزادگان در رسیدند شاه فیروز وشاه بلاس، # ~~یزد گرد یزد را به اقطاع ایشان داد و دروجه مصالح ایشان نهاد. فیروز # ~~شاه وبلاس بهیزد آمدندومال شهر وولایت قسمت کردند و بر طرف جنوب # ~~به یک فرسنگی جهت حفظ اموال و اثقال حصنی بساختند و کوتوالی # ~~بنشاندند و مال و جهات را در آنجا جمع می کردند ونایبان دروجه مصالح # ~~شاهزاد گان به کار می داشتند و آثار آنحصن هنوز باقیست و مشهورست # ~~به «دژ دوبرادران» و مردم گاه گاه به عزم طواف بدانجا روند و بعضی که # ~~خاک آنجا کاوند میباشد که در میان خاکث چیزی مییابند. # و هم برآن طرف شهر شاه بلاس باغستان بساخت و آب جاری کرد # ~~و قصری عالی رفیع گردانید و آتش خانه بساخت و آنرا «بلاس گرد» نام کرد ~~و # ~~اکنون مشهورست به ابوالعسکر ومردم [بدان جانب اکنون می روندوسماع [39: # ~~وطبخ میکنند و مقام حیدریان است وسرزمینی خوشاست. # و شاهفیروز دوده درولایت یزد بساخت: یکی فیروزآباد مجومرد # ~~و دیگری فیروز آباد میبد. و چون هجدهسال از سلطنت بزد گرد بگذشت # ~~شاه فیروز را ولی عهد کرد و در گذشت. ه شاه بلاس بعد از پدر پنج سال ~~PageV01P035 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0056.png) # ~~سلطنتکرد و اوهم درگذشت . # پادشاهی فیروزبن یزدگرد # چون شاه فیروز بر تختسلطنت نشست بنیاد ظلم و تعدی نهاد و آب # ~~در چشمهها خشک شد وباران بازایستاد و قحط در میان خلایق واقع شد، # ~~نعوذبالله، وخلقی بسیار بمردند ومدت چهارسال این قحط واقع شده بود. # ~~[پس]ا شاه فیروز از ظلم تو ms025 به کرد و به عدل و داد در آمد و خراج از ~~مملکت # ~~برداشت و دست ظالم از مظلوم کوتاه گردانید. لاجرم بار ان باریدن گرفت # ~~و آب چشمهها سرزد و در صحرا سبزه وریاحین دمیدن گرفت. ### | شعر # فراخی که آمد زتنگی پدید %~% جهان آفرین داشت آن را کلید # چون فیروزشاه از بلای قحط خلاص یافت لشکرگران جمع کرد و # ~~روی به ولایت ماوراء النهر آورد. و اورادو پسر بود: یکی قبادو دیگری ~~هرمز. # هر مز شاه را قائم مقام خود گردانید و شاه قبادرا همراه به لشکر بر دو # ~~پیشرو کرده نامه به ملک ماوراءالنهرنوشت و طلب باج کرد. خوشنواز # ~~2 که ملک ماوراء النهر بود گفت که عهد شاه بهرام گور دارم که شما را # ~~به ماوراءالنهر و ما رابه ولایت شما کار نباشد. شاه فیروز چون بشنید ~~غضب # ~~کرد و لشکر براند و چون بهپای آن میل رسید که بهرام گورساخته بود # ~~که لشکر از آن میل نگذرد بفرمود تا میل را برکندند و برپشت پیلانبار # ~~کرد و درپیش لشکر روان گردانید. خوشنواز چون این خبر بشنید متوهم # ~~شد. بفرمود که بر سرراه لشکر زمین را حفرکردند و خندقها بکندندو # ~~سر خندقها به خاشاک بپوشیدند و خود لشکر برداشت و رو به حرب فیروز # ~~شاه نهاد. # و چون لشکر برابر یکدیگر رسیدند فیروزشاه از حفرخندق بی خبر # ~~بود. لشکر را به حرب راند و شاه فیروز در کنده افتاد و شاه فیروز به ~~PageV01P036 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0057.png) # ~~قتل آمد و شاه قباد در بند افتاد و اموال و خزاین به دست خو شنو از ~~افتاد. # ~~شاهقباد رابند کرده به قلعهآ بخار افرستادند. و در طیسفون چون این ~~خبررسید # ~~مردم بهم برآمدند و درولایت فتنه ظاهرگشت. هر مزشاه مردم را استمالت # ~~دادو اورا سپاه سالاری بودنام او سوفرا وفارسی بود، اماولایت سیستان # ~~اقطاع او بود. # چون سوفرا از این [خبر ] واقف شد ماتم فیروز شاه بداشت # ~~ولشکر گران جمع کرد ms026 وروی به حرب خوشنواز نهاد و بااو حرب کرد و # ~~شکست بر خوشنواز افتاد. عاقبت صلح کردند، بنابر آنکه اموال وخزاین] [41 # ~~وجهات شاه فیروز بازدهد و شاهقباد را از بند بیرون کند و بدو سپارد. # ~~برین قراریافت. وخوشنوازاموال وشاه قباد[را] باز فرستاد و سوفرای و # ~~شاه قباد خزاینرا برداشت و به طیسفون آمد وهر مزشاه را از سلطنت عزل # ~~کرد و شاه قباد را به پادشاهی بنشاند. # پادشاهی شاه قباد بن فیروز # چون شاهقباد در طیسفون برتخت نشست کار ممالک تمام به دست # ~~سوفرا بود و او مرد نیکو نهاد بود . و سوفرا به فارس آمد و مال ولایت # ~~عجم پیش سوفرا آوردندی، وشاه قباد را در پادشاهی غیر از نامی نبود. چون # ~~مدتی براین بگذشت [شاه] قباد به تنگ آمد، بفرستاد و سوفرارا بگرفت و # ~~به طیسفون آورد و در زندان کرد و اورا به قتل آورد. چون امرا و لشکر # ~~خبر قتل او معلوم کر دندبرشاهقبادخروج کر دندو اورا بگرفتند و دربند ~~کردند # ~~و به دست پسر سوفرا، زرمهر نام، دادند که بعوض پدر اورابه قتل آورد. # زرمهر شاه قباد را نکشت و محافظت نمود و برآن بود که او # ~~را بند بردارد، اما ازبیم امرا نمییارست. و امرا هر مزشاه را برتخت # ~~نشاندند و کمر متابعت در بستند. چون پنج ماه بر این بر آمدشاهقباد ~~دانست که # ~~زرمهر با او دل یکی دارد. باهمدیگر هم سوگند شدند و زرمهر بند از # ~~قباد برداشت [ و در شب با پنج تن دیگر از طیسفون بگریختند و رو [2، ~~PageV01P037 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0058.png) # ~~بهولایت هیتال نهادند. و شاه قباد نذرکرد که اگر پادشاهی بدو رسد آتش # ~~خانهآ معتبر بسازد. و چون [پادشاه] هیتال، فرغانهنام، خبر آمدن قباد ~~بشنود # ~~او را گرامی داشتند و باهمدیگر عهد کردند و لشکری گران به قباد داد و ~~او # ~~را روانه گردانید. # چون قباد بالشکر به نز دیک طیسفون رسید در آن سه روز برادرش # ~~شاه هر ms027 مز به طاعون در گذشته [بود]. شاه قباد بیامد و بر تخت نشست # ~~و منادی ندای امن وامان در دادو امرا را نوازش کرد واز گذشته به روی # ~~ایشان نیاورد. و چون پادشاهی بر او قراریافت مداین بساخت ودار- # ~~السلطنه و پای تخت مداین شد. بعد از آن خواست که بر نذر خود و فاکندو # ~~آتشخانه بسازد . ازمداین بهفارس آمد و از فارس به اصفهان رفت و از # ~~اصفهان به یزد متوجه شد وگفت همان بهتر که آن آتشخانه دراینجابسازم. # ~~بفرمود تا بنایانرا بیاوردند و در ولایت میبد قصبهای کرد و آتشخانهآ ~~معتبر # ~~بساخت و از هفت آتشخانهآ بزرگ بفرمود آتش بیاوردند. اول از آتشخانهآ # ~~فارس، دوم از آتشخانه بلخ، سیم ازآتشخانهآ آذربایجان ، چهارم از # ~~2 آتشخانهآ نسا، پنجم از آتشخانهآ اصفهان ، ششم از آتشخانهآ غزنین، # ~~هفتم از آتشخانه طیسفون . این هفت آتش از هفت آتشخانهآ مملکت # ~~بیاوردند و در آتشخانه این قصبه برافروختند. و این قصبه را« هفت آذر » ~~نام # ~~کردند و مجوس این قصبه را بمثابهآ محل بزرگ داشتند. # ذکر تحقیق بنای مدینه میبد و قلاع آن # صانها اللهعن الآلات # جمعی از مورخان برآنند که مدینه6 میبد[را] میبدار سر هنگیزد گرد # ~~اصغر ساخت، چنانکه ذکر آن رفت. اما اکثر بر آنند که در زمان شاه قباد # ~~ساختهشده. واین چنان بوده که شاهقباد رادو پسر بود: یکی نام انوشیروان ~~و # ~~دیگری شاه مؤبد. و شاه مؤبد پسر کوچک بود و قباد اورابغایت دوست # ~~میداشت. ناگاه شاهمؤبد را مرضی واقع شد و هرچنداطباء به معالجت ~~PageV01P038 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0059.png) # ~~مشغول شدند شافی نبود. شاهقباد پیش ملک هند فرستاد و از او حکیمی # ~~حاذق طلب کرد. # رای هند حکیمی جهت معالجهآ شاه مؤبد بفرستاد و چون حکیم # ~~به مداین پیش شاه قباد آمد و شاه مؤبد را بدید و به تشخیص مرض او # ~~مداومت نمود و شربت نافع نبود حکیم با قباد گفت که این هوای مداین # ~~نسبت با مرض شاهزاده مخالف است . او ms028 را از این ولایت بیرون می # ~~باید برد، ودرهر زمینی تحقیق هوای او کردن تا به هوائی رسند که در عین # ~~اعتدال باشد [معالجت شاه مؤبد نافع گردد. شاه قباد شاه مؤبد را در [44 # ~~محفه همراه حکیم کرد و بعضی ازاکابرواطبا را مصحوب اوگردانیدو # ~~از مداین بیرون فرستاد. # این حکیم مرزوق نام داشت. منزل به منزل میآمد و درهر ولایت # ~~و شهر تحقیق هوای می نمود . هیچ جا قابل ندید . حکیم ملول شد. # ~~خبربهشاه قباد فرستادند که هیچ هوای قابل این مرض نیست . شاه قباد # ~~نومید و متألم شد . امرا گفتند از حکیم چه آید ؟ کار از حضرت ایزد # ~~گشاید ، همان بهترکه شاهزاده را به آتشخانه برند و به صدقه و به دعا # ~~مشغول گردند، باشد که ایزد تعالی شفا بخشد. شاهقباد فرمود که او را به # ~~آتشخانهآ نو برند یعنی «هفتاذره ، و صدقه دهند. شاه مؤبد را با حکیم و # ~~امرا روانهآ یزد کردند وازیزد به «هفت آذر» روانه گشتند. چونبدین مقام # ~~رسیدند که اکنون مدینه میبد است مرزوق حکیم آن هواکه میجست بیافت. # ~~بغایت خرم شد و نامه به شاه قبادفرستاد که چون توجه به حضرت ایز دتعالی # ~~کرده شد آنچه مقصود است حاصل آمد و آن هوا را که میجستم یافتم و # ~~به معالجه شاه مؤبد مشغول گشت و شاهمؤبد روز بهروز بحال صحت بازمی # ~~آمد تا کلی مرض ازو زایل شد. # شاه مؤبد بفرمود که بنایان اطراف بیاوردند و مدینهٔ‌ [ میبد PageV01P039 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0060.png) # ~~بساخت. بیوتات و بساتین و اشجار و انهار روانه کردندو بر بالای پشته # ~~که مثل کوهی است ازگل و بمثابهآ سنگست قلعه بساخت در میان مدینهٔ‌ # ~~میبد و دروازه6 عالی مفتوح کرد. و بعضی مورخان آوردهاند که مدینهآ میبد # ~~را] شاه مؤبدبساخت. # اما قلعه در زمان سلیمان پیغمبر علیه السلام ساختند و آن چنان بود # ~~که در زمان سلیمان علیه السلام فارس تختگاه سلیمان بود و دیو و پری # ~~و وحوش و ms029 طیور و انس و جن او را درفرمان بود. چنانکه مشهور و # ~~مذکوراست سلیمان بفرمود که دیوان [در] کوهی که قابل قلاع باشد بجهت # ~~حفظ خزینهٔ‌ قلعه بسازند وعمارت سلیمان ع در عالم بسیار است. # ~~غرض که دیوان در هرطرف میگشتند و کوهها و پشته های قابل پیدا # ~~میکردند و قلعه میساختند. دال دیو بدین کوه گل رسید. بغایت قابل قلعه # ~~دید. جهت سلیمان ع خواست که قلعه بسازد. خبر به سلیمان رسید. # ~~سلیمان فرمود که برین پشته ازگل [و] سنگ قلعهآ حصین، دال دیو بسازد. # ~~دال دیو به فرمان سلیمان ع قلعهآ میبد بساخت و بعضی از خزاین سلیمان ~~بدان # ~~قلعه نقل کردند. # و چون سلیمان ع وفات کرد بوم لرزی پیدا شد چنانکه کوهها از # ~~24 همدیگر میشکافت . خزینه ای که دراین ! قلعه بود در شکاف زمین # ~~محجوب شد و بعضی را دیوار عمارت بر سر آمد وزیر خاک بماندو # ~~بعد از سلیمان ع بسیار خزاین و دفاین در این قلعه در زیر خاک ماندهو # ~~هیچ پادشاه این قلعه را به جنگ و لشکر و نقب نگرفته، الا آنکه رعیت # ~~بسپردند. و اکنون که حصار او کندهاند همچنان سخت ترین قلاع است و # ~~او را «قلعهٔ‌ دالان »خوانند وبه نام دال دیو باز گویند. # مقصود آنکه بنای مدینهآ میبد بو اسطهآ شاه مؤبدشدو چون شاه مؤبد مدینهآ # ~~میبد تمام کرد اورا «مؤبد گرد» نام کرد و به مرورایام « گرد» را محذوف # ~~کردند ومؤبد را میبد گفتند، وعهده بر راویست. PageV01P040 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0061.png) # اما خاکی است که اکثر اهالی او سعادتمند می باشند و مستعد واهل # ~~قلم واهل تمول و سرافراز ودولتیار. وبیست و چهار ولایت تابع اوست. # بعداز آن شاه قباد بفرمود که چندولایت در نواحی یزد بساختند. مثل # ~~فهرج وخویدک و فرافتر. # و در زمان اشکانیان اشک بن1 زال که از ملوک طوایف بود # ~~اشکذر [را] او ساخت. چون چهل سال از پادشاهی قباد بگذشت انوشیروان # ~~را ولی ms030 عهد کزد و زمانش سپری شد، اورا دردخمهآ مداین دفن کردند. # ذکر پادشاهی انوشیروان بنقباد # چون شاهقباددر گذشت [ و انوشیروان به پادشاهی نشست صیت عدلو [7 # ~~داد او در اقصای عالم منتشر شد و بنیاد ظلم و تعدی برانداخت و # ~~عرصهآ زمین رشک فردوس برینشد، چنانچه تادامن آخر الزمان کارنامهآ # ~~عدل او منشوردیوان پادشاهان روزگار باشد3 و پادشاهان سعادتمند را بدو # ~~مثل زنند. # او را از دختر خاقان ترک دو فرزند آمد: یکی پسر و یکی دختر. # ~~پسر را هرمزشاه نام نهاد و دختر را مهرنگار. وچون فرزندان او بزرگ # ~~شدند انوشیروان یزد را به مهرنگار بخشید . و مهرنگار از مداین مقنیان # ~~را به یزد فرستاد و عاملان نصب کرد و دریزد بسیار عمارت بساخت ودر # ~~یسار شهر بههشت فرسنگی دهی معتبر بساخت و آنرا «مهر گرد» نام کرد و # ~~اکنون آن قریه را مهریجر دمی خوانند. دیهی وسیع معمور است و انواع # ~~فواکه و اعناب الوان در غایت بی نظیری می باشد ودوشاب اواز غایت # ~~حلاوت و طعم و رنگ با انگبین برابریمیکند وسیب3 و شفتالوهای او # ~~سرخ و سفید[و] بغایت شیرین است، چنانکه هر بیماری که از سیب به بوئی ~~قانع # ~~باشد چون آن شفتالو بخورد به گردد. و بقاع خیر درگشاده و اهالی او ~~PageV01P041 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0062.png) # ~~48] اکثر اهل تمیز باشند و بیشتر سادات صحیح النسب باسند . # همچنین مهرنگار در کنار میبددهی دیگر بساخت و آنرا «مهر جرد»نام # ~~نهاد یعنی مهرگرد. و برادر او شاه هر مز در جنبمهریجرد دهی بساخت و # ~~آن را «هرمیز» نام کردوا کنون آنرا «خورمیز» می خوانند. وهر مزدر ~~خورمیز # ~~قلعه بساخت و قناتی جاری کرد. # وچون پادشاهی انوشیروان به آخررسید شاه هر مزرا ولی عهد کرد. # ~~و چون کسری وفات یافت شاه هرمز به پادشاهی نشست و امرا و وزرا # ~~پدر را تعذیب1 کرده بیشتر[را] بهقتل آورد، واومرد عادل و تندخوی بود # ~~وکسی را یارا نبود که سرموئی از سخن او تجاوزکند. ms031 # و اورا پسری بود که او را خسروپرویز خواندندی. از او بی ادبی # ~~صادرگشت. شاه2 هرمزخواست که اورابگیر دو در بندکند. خسر ومتوهم شد. # ~~به عزم شکار بیرون رفت و متوجه دیار ارمن و آذر بایجان شد. واو را دو # ~~خالو بود: یکیرا نام گستهم و دیگری را بندوی. هر مزاز غضب خسرو # ~~خالان او را بگرفت ودرزندان کرد. و او را سپهداری بود نام او بهرام # ~~چوبینه، با هر مز مخالفت ورزید و لشکر3 بابهرامیارشدند و گستهم و بندوی # ~~را از بند بیرون آوردند و بر در بارگاه هرمز شاه آمدند و در شب او را # ~~49 بگر فتندوهم در شبمیل کشیدند و قاصد از پی خسرو [ بهار من فرستادند. # خسرو دو اسبه از ارمن به مداین آمد . بهرام چوبینه طمع در # ~~پادشاهی کرده بود. لشکر بهمداین آورد و با خسرو محاربه کرد . خسرو # ~~منهز مشد ومداین بگذاشت و به ارمن بازگشت که خسر و عشق شیرین درسر # ~~داشت و ششماه با شیرین درارمن ببود واز ارمن به روم رفت و دختر # ~~قیصرروم مریم نام را زن کرد و لشکرازروم بیاورد و با بهرام جنگ کردو # ~~ملک از بهرام باز گرفت و به پادشاهی نشست. PageV01P042 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0063.png) # ذکر پادشاهی خسرو پرویز # ~~آمد و شیرین را زن کرد و اورا چهارده پسر آمد ودودختر ، و ازمریم # ~~دختر قیصر یک پسرداشت شیرویه، و دختران رایکی نام ایران دخت بودو # ~~دیگری توراندخت. و خسرو به آوازهآ شکر ازمداین به اصفهان آمد و شکر # ~~را زن کرد و دوسال در عراق بنشست و مال یزد را به دختران بخشید و # ~~باز به مداین آمد . # در زمان ظهور دولت حضرت رسالت پناه مصطفوی صلی الله علیه و آله # ~~وسلم1 و خواجهآ کاینات به خسرو پرویز نامه نوشت و اورابه دین دعوت # ~~کرد و در نامه چنین نوشت که : «این نامه از من که محمدرسول اللهام صلی ~~الله # ~~علیه وآله به خسر و پرویز که ms032 عظیم فرس است مسلمان شوتا از آتش مسلم ~~گردی و [250 # ~~دولت وسلطنت در خاندان تو بماند واز عذاب دوزخ برهی.» چون خسرو # ~~پرویز نامه را برخواند آتش غضب دود از دماغ او برآورد و نامهآ پیغمبر # ~~را بدرید وگفت: ### | شعر # کرا زهره که با این احترامم %~% نویسد نام بر بالای نامم # درید آن نامه9 گردن شکن را %~% نه نامه، بلکه نام خویشتن را # این خبر چون به حضرت رسالت رسید پیغمبر فرمود که «مزق الله بطنه کما # ~~مزق کتابی». دعای پیغمبر مستجاب بود. شیر ویه پسرش بر بالین پدر آمدو # ~~شکم اورا بدرید واستمالت نامه جهت پیغمبر ماصلی الله علیه و آله وسلم # ~~بفرستاد. اما خود مسلمان نشد. روز دیگر شیرین خود را برسر خسرو # ~~کشت. وچون شش ماه برآمد شیرویه را هم بکشتند و سیز ده پسر خسرو # ~~را بکشتند، مگریکی که در فارس بود و او را شهریار نام بود. # و دولت از ملوکث عجم بر آمدو ازنسل ساسان کسی نبود که او را به پادشاهی ~~PageV01P043 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0064.png) # ~~نشانند مگر دختران خسرو ، توران دخت و ایران دخت. چون از ملوک- # ~~زاد گان نرینه نمانده بود بر توران دخت بیعت کردند و او را به پادشاهی # ~~نشاندند. # وچون یزد [را] خسرو به اقطاع دختران کرده بود معماران # ~~بفرستاد و درقهستان یزد دهی معمور بساخت و آن را ]بنام خود باز # ~~خواند واکنون مشهور به«توران یشت» است، دهی خرم و معموراست و # ~~الوان نعمت ازاو حاصل میشود واهالی او همه خوشوقت واهل طاعت باشند. # و چون توراندخت هشت ماه پادشاهی کرد فجأة درگذشت. لشکر # ~~بر خواهر او ایران دخت بیعت کردند و او را به پادشاهی نشاندند. و ایران ~~دخت # ~~از مداین سرهنگ خاص خود جهت ضبط اموال بهیزد فرستاد ابرند نام، # ~~و اورا فرمود که یز دخاص من است آن راعمارت کن و برولایت او بیفزای. # چون ابرند به پزد آمد و ضبط مال و جهاتیز د بداد در ms033 دو فرسنگی # ~~شهر دهی از نواحداث کرد و بیوتات و بساتین و کشخوان1 بساخت و قنوات # ~~جاری کردو آنرا «ابرندآباد2» نام نهاد. و بر کناردیه دژی محکم بساخت و ~~حفر # ~~خندق کرد واکنون از آندژ4 آثارهست، اماخراب است. و مردم در آنجا # ~~بنشاند و چون زمینی قابل بود مردم رغبت کردند واهل صلاح در او # ~~وطن ساختند، وخدای تعالی بجهت صلاح و درستی و راستی که آن طایفه رابود # ~~برکت بر ایشان ارزانی داشت و اکنون آنرا به نام آن سر هنگ بازمی خوانند # ~~و «ایراناباد» (1) به «ابرند آباد» مشهورگشت. # ایران دخت را به اندک روزگاری بکشتند[ که اگر به تحقیق # ~~قتل او بپردازیم از مقصود بازمیمانیم. چون ایران دخت کشته شد و از نسل # ~~ملوک هیچ کس نماند اززن و مرد که شایستهٔ‌ پادشاهی بود لشکر اسلام # ~~براطراف عجم استیلایافتند، امراء عجم عاجزشدند ، خبرشنیدند که در # ~~فارس از شهریار بن پر ویز پسری هست یزد گرد نام. قاصد روانه کردندو ~~PageV01P044 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0065.png) ### | بقالت دوم # ~~او را از فارس به مداین آوردند و برتخت سلطنت نشاندند و امرای عجم # ~~با او بیعت کردند. # خبر پادشاهی یزد گرد بن شهریار # چون یزد گرد بن شهریار به پادشاهی نشست استقامت ملک عجم # ~~پیداشد و مردم را استمالت داد وامرا را ترتیب کرد1 ولشکریرا از عجم # ~~برگزید. صد هزار سوار مکمل به رستم مجوس داد واورا به قادسیه فرستاد، # ~~و صدهزار سوار به فرخزاددادو به جزیره فرستاد، و صدهزار سوار به ~~جالینوس # ~~داد و به کنار آبفرات فرستاد. و زمان خلافت مخالفان بود. چونیزد - # ~~گرد سر راه بر لشکراسلام گرفت عمر ، سعدو قاصرا با سی هزار مرد و # ~~مغیرة بن شعبه وهلال بن علفه2 وابومحجن3 وبعضی از صحابه را به حرب # ~~قادسیه فرستاد. # و چون لشکر سعد در رسید لشکر رستم مجوس مقابل آمدند # ~~و در مدت یک ماه پانزده حرب کردند و در آخر رستم مجوس به قتل # ~~آمد و لشکر عجم ms034 منهز مشدند[ و یزد گرد فرخ زاد را بفرستاد. نتوانست [ ~~13 # ~~سرحتدرانگاهدارد. روی به هزیمت نهادو لشکر اسلام روی به مداین نهادند. # یزدگرد بر بام ایوان بود. چون دید که کار از دست رفت از بام # ~~فرود آمد وآنچه توانست از جواهر و خزاین برداشت و باقی بگذاشت # ~~و روی به هزیمت نهاد و به طرف نهاوند روان شد و لشکر اسلام مداین و # ~~خزاین اکاسره در تصرف آوردند و از عقب یزد گرد به نهاوند رفتند و # ~~حربکردند . # و پزد گرد به جلو لا؛ رفت و از آنجا به همدان آمد و از همدان # ~~به فارس آمد و آخر از فارس به اصفهان آمد و هر جا که میرفت لشکر اسلام # ~~از عقب اومیرفتند وآن ولایت مسخرمی کردند. و یزد گرد از اصفهان ~~PageV01P045 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0066.png) # ~~بگریخت وبهیزد آمد ودوماه دریزد بود واز لشکر اسلام خایف ، واموال # ~~وجواهر و زرینه و سیمینه که با خود داشت جمع کرد و خواست که به راه # ~~طبس به جانب خراسان روانه گردد1 ، ازکثرت مال عاجز شد. # آمدن یزد گرد بهشهر یزد و گنج نهادن # و رفتن به جانب خراسان و # آمدن لشکر اسلام از عقب او # با فرخ زاد مشورت کرد، فرخزاد گفت که زر در زمین پنهانباید # ~~کردن و برا ثر آننشان بایدساختن2 وگنج نامه همراه خود بردن ، تاوقتی # ~~2 که ضرورت افتد آن را بهدست توان آورد. فرخ زاد چون این بگفت # ~~یز د گرد صواب دید . بفرمود که در خارج شهر در سه موضع سه چاه # ~~فرو بردند و درقعر چاه طاقهای بلند بکندند و درشب اموال بدان موضع # ~~نقل کردند و سر چاه بینباشتندو گنج نامه بنوشتندویزد گردباخودهمراه ~~کرد. # ~~و بر اثرموضع چاه یک تیر پرتاب کم یابیش بفرمودتا گنبد خانه سازدادند # ~~بجهت دلیل گنج. # و این سه موضع یکی «میان تازیان» است و «گنبدهشت در » از آن عمارت # ~~است که آثاراو هنوزباقی است. و آن غنیمت در زمان ms035 اتابکان در عهد اتابک # ~~عزالدین لنگر پیدا شد و عزالدین لنگر ازآن غنیمتقوی حال شد. # و دوم در «مزارسادات عظام» مشهور به «صفهآ قل هو الله» همچنان # ~~گنبدی هشت در بساختند و آن گنبدهنوز باقی است و گنج نامه به دست محمد # ~~ابن مظفر افتادودر گنج نامه نوشته بود که درسایه5 گنبد بقدریک سر ~~تیرسه3 گنج # ~~است. بسیار بکوشیدند واز هرطرف بهسایهآ گنبد تیر میانداختند و می- # ~~کاویدند، ضایع بود. محمد مظفر از این معنی ملول شد و در واقعه دید که # ~~شخصی در پای گنبد تیر برکمان نهادی و هم آنجا برزمین انداختی4 . چون ### | 4- من: PageV01P046 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0067.png) # ~~محمد مظفر بیدارشد خدا را بستود و درحال سوارشد و بدان مقام آمدو # ~~همچنان که دیده بود عمل کردوتیر از کمان بینداخت و بفرمودتابکندند [55 # ~~چاه گنج پیدا شد و غنیمت هرچه تمامتر به دست آمد و محمد مظفر # ~~قوی شد . # و شهام به موضعی که امروز مشهور است به« گورستان سر پلوک» # ~~مثل آن گنبدی واقع بود و آنجا هم چاه گنج بود و مردمان در زمان # ~~دولت امیر زاده اسکندر عمر شیخ [که ] امیر ترمش در یزد داروغه # ~~بود گنج نامه بیافتند و آن زمین بشکافتند و گنج برداشتند و از آن گنبد # ~~اکنون اثر نیست. اما این ضعیف آن مقام که گنج برداشتهاند مشاهده کرد. # و دیگر امراییزد گرد هریک بقدر وسع آنچه داشتند پنهان کردند # ~~و بعضی تخته1 سنگها از طلا بریختند و در غلاف قیر کشیدند و برسر # ~~راهها بنهادند. چنانچه از آن جمله آخری طلابریخت2 و در قیر کشیدند و # ~~بردر مصنعهآ حاجی حیدر بر سر راه « ریگ فیروزی » انداخته بودند # ~~و آنرا درگل گرفته و مسافران چون برسیدندی آب از مصنعه برداشتندی # ~~ودر آن سنگ آخر ریختندی و چهارپایان را آب دادندی، ومردم از این # ~~معنی خالی الذهن بودند. تا روزی کار وانی از راه خراسان بهیزد آمدند3 و ~~بر # ~~در مصنعه فرود آمدند3 درزمان شاه ms036 شجاع . ویکی از فقراییزد به نزدیک # ~~اهل کاروان آمد و سؤال کرد. سردار کاروان او را خشنود کرد و گفت # ~~که فردا به همین موضع بیا که ترا دست مایه مددکنیم . روز دیگر آن # ~~فقیر به وفای وعده4 [بدانجا رفت . ازکاروان اثرندید. چون نگاه گرد [56 # ~~سنگ آخر نمانده بود و خورده ای چند ریخته بود. چون برداشت زر # ~~صامت بود. خرم شد و تمام برچید و بگداخت و سکته کرد و بفروختو # ~~از شدت فقر نجات یافت و از متمولان شد. پس معلوم شد که کاروان - ~~PageV01P047 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0068.png) # ~~سالار آن گنج نامه یافته بود. # واین که بعضی مردم می گویند که در ایام ماضی سیلی عظیم بیامد و # ~~تمام بنای یزد خراب شد وگنج نامه را به خراسان برد و اهالی خراسان # ~~بیافتند و آن را برداشتند و بتدریج به یزد آمدند و گنج برداشتند و # ~~به خراسان بردند1 این معنی بغایت واهی است. بنا برآنکه هیچ سیلی چنان # ~~نیاید که از یزد به خراسان رسد. # یز د گردچون گنج بنهاد و امرا با او موافقت کر دندهمراه او به خراسان # ~~رفتند و گنج نامه با خود ببر دند. چونیز دگرد را در خراسان به قتل ~~آوردند # ~~گنج نامهها در خراسان باز ماند و به دست مردم می افتاد و می آمدند و # ~~برمیداشتند . # غرض آنکه یزد گرد دریز د گنج پنهان کرد. و قصهآ سیل که گفتهاند # ~~واقع است و در محل خود گفته آید . # رفتن یزد گرد از یزد به جانب خراسان # یزد گرد از یزد کوچ کرد و بهراه طبس متوجه خراسان شد و لشکر # ~~2 اسلام به یزد آمدو از عقب یزد گرد به راه طبس روان شد و در چهار دیه ~~طبس # ~~مالک ریب و مالک بن عمرواز لشکر اسلام و فات کردند و قبر ایشان ~~درچهارده # ~~طبس مشهور است و لشکر اسلام باز گردیدند وراه گم کردند و بعضی # ~~در بیابان از تشتگی ms037 بمردند و از هم پراکنده شدند. # خبر واقعهآ شهدای فهرج # چون لشکر اسلام در بیابان طبس راه گم کردند و پراکندگی در # ~~ایشان افتاد بعضی از صحابه و تابعین سربه فهرج بر آوردند و در فهرج # ~~فرود آمدند و سه روز بودند. روز چهارم اهالی فهرج را به اسلام خواندندو ~~PageV01P048 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0069.png) # ~~ایشان دو روزمهلت طلبیدند که ما به اتفاق یکدیگر با اهل خانه و فرزندان # ~~به خدمت گر ائیم و به اسلام در آثیم. و ایشان راتدارک کر دندو علوفه ~~سرانجام # ~~نمودند و بازگشتند و باهمدیگر مشورت کردند و بدان قراریافت که به اسلام # ~~در آیند. # [پس] به طلب مردم فرافتر فرستادند و مردم خویدک را همچنین # ~~طلب کردندو به ایشان مشورت کردند. ایشان ابانمودند و گفتند1 که مااز ~~دین قدیم # ~~بر نگر دیم و این لشکراند کاند و اکثر ایشان حرامی2 اند. همان بهتر که ~~برایشان # ~~شبیخون کنیم و ایشان را به قتل آوریم. اهل فهرج چون این سخن بشنیدید # ~~ازاندیشهآ خود پشیمان شدند و باایشان یارگشتند و سلاح بر داشتندو مترصد # ~~بودند. # چون نیمی ازشب بگذشت برسر لشکر اسلام آمدند و به محاربه # ~~مشغول شدند و بسیار از صحابه . و تابعین [ را] بهقتل آوردند . مثل [ # ~~حویطب بنهانی خواهرزادهآ حضرت امیر المؤمنین و امام المتقین اسد الله # ~~الغالب علیه السلام و عمر وبن عاصم3 وعبدالله بن عامرکریز4 ووحشی قاتل # ~~امیر حمزة بن عبدالمطلب و عبدالله تمیمی صاحب رایت حضرت امیر - # ~~المؤمنین علی علیه الصلوة والسلام وغیره ، وجمعی کثیر با عبدالله بن # ~~عمر خطاب شهید گشتند . قبر حویطب بن هانی و عبدالله بن عامر در # ~~اندرون مزار متبر کاست ، وعبدالله تمیمی صاحب رایت بیرون مزار مشهور # ~~است ، وقبر وحشی پهلوی چاهوک است به قرب دو تیر پرتاب دور از مزار. # ~~واین چاه در آن زمان چاه آب بود و این صحراکشخوان بود . # و چون فتنهآ شبیخون برخاست6 ضعفا با اطفال از شر آن بی باکان # ~~بهراسیدند وخود را با ms038 فرزندان به کنار آن چاه انداختند. لشکر در عقب ~~PageV01P049 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0070.png) # ~~ایشان براندند که ایشان را اسیر کنند. حرم حویطب بن هانی رقیه بنت نوفل # ~~فرزند بشیر داشت برکنارگر فته در چاهخانه آمد بازنان و دختران صحابه . # ~~چون لشکر از عقب ایشان بر لب چاهخانه آمد وحشی جهت محافظت # ~~ایشان با لشکر فهرج محاربهای مردانه1 مینمود . تا آفتاب طلوع کرد # ~~وحشی را شهید کردند برپشت چاهخانه در آن مقام که امروز قبراوست # ~~0] و رقیه با فرزند بشیر خود را درچاه انداخت ودختران [ وزنان موافقت # ~~کردند، و به حکم باری تعالی در حالی چاه خشک شد و عمق او دوازده2 # ~~ارش بود پنجاه شد. و چون لشکر دراندرون چاهخانه آمدند معصومان # ~~را ندیدند . بندار نامی که سرهنگ لشکر مجوس بود سر در چاه کرد # ~~هردو چشمش نابینا شد. هرچند فریاد کرد سود نداشت و آن معصومان # ~~درکنف عصمت حق تعالی پنهان ماندند. # اکنون بر سر آن چاه مردم بهزیارت زوند و بوی خوش برآتش # ~~نهند و حاجت طلبکنند و بیشتر حاجت روا شود، و بعضی نیت حاجت # ~~کنند و سنگریزه درچاه اندازند . اگر از چاه آواز غریدن به گوش آید # ~~حاجت روا باشد و اگر آن حاجت روا نشود هیچ آواز بیرون نیاید. اما # ~~سنگ در آن چاهانداختن بغایت ترک ادب است و نمیشاید . و جناب # ~~مولانای اعظم اعلم افضل قدوةالعلما والفضلا شمس الملة والدین محمد # ~~البافقی نورالله مرقده به کرات این معنی را درخلا و ملا منع می ~~فرمودند. # ~~بعد از آن مردم سنگریزه به شکر کردند و همچنان از ادب دور است. # و در این چاهخانه به کرات حضرت خضر علیه السلام را دیدهاند و # ~~میعاد گاه چهلتنان است وشب درآن نواحی کسی را زهرهآ بودننیست و # ~~مقامی بغایت متبرک است. # روز دیگرآن کشخوان خشک شد و صحابه و تابعین در آنجاشهید PageV01P050 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0071.png) # ~~افتاده ]بودند و لشکر مجوس خواستند که ایشان را برهنه گردانند. # ~~باد و طوفان برخاست1 ms039 و آفتاب سیاه شد و باد ریگ بر چشم آن # ~~جماعت زدن گرفت. سر اسیمه گشتند و آنچه نیز باخود داشتند بگذاشتندو # ~~بگریختند و دو شبانروز این باد و ریگ متصل بیامد و تمام شهیدان در # ~~زیر ریگ ناپدید شدند. چنانچه هیچ اثر ایشان در روی زمین نماند و # ~~جمعی زخم دار به راه یزد بیامدند و دریزد در گذشتند و هرکس به مقامی # ~~که فرود آمده بود در آن مقام وفات کرد و در آن مقام او رادفن کردند و # ~~قبر ایشان مشهور است. # از آن جمله یکی در مریاباد خلفخانهآ مولانای اعظم سعید مغفور # ~~مذکورفیه آسوده است و قبر او فاش است . # ودیگری در «مزارگورستان غازیان » کنار «گود آهنگران» وبردر # ~~مسجد نودر میدانگاه وخلف دروازه مهریجرد و آنکه اورا «پیر برج» # ~~میخوانند . # ودیگری در مقابل امامزاده معصوم، وقس علی هذا. ### | بت # وه که چون برخون2 این پاکان فرود آید مگس # تا قیامت زهر گردد در دهانش انگبین # و درین صحرای فهرج قطعه قطعه زمین چنان میباشد که گویاهرگز # ~~اثر بادو غبار برو نگذشته. و دردهه عاشورا چنان سرخ میشود که گویا # ~~خون جوشیده است و مردم به زیارت روند. # ومبارزالدین محمد مظفر مقابل مزار مدرسهٔ‌ عالی ساخته است [1 # ~~و آب در اوجاری است و شور با جهت آینده و رونده وقف نمودهاند # ومولانای اعظم سعید شمس الدین محمد بافقی بیرونمزار عمارتی نزه3 ~~PageV01P051 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0072.png) # ~~ساخته و آب دراوجاری است و موالی و اهالی بدین مقام بعد از زیارت # ~~روند و طبخ کنند وگاه گاه سماع نیز میباشد. # خبررفتن یزدگرد به خراسان و ### | کشته شدن در آسیا # ولشکر اسلام که در فهرج آمده بودند آنچه ازقتل بازمانده بودند # ~~بگریختند و بهراه کوفه پیش سعدو قاص رفتند و خبر باز گفتند و یزد گر ~~دبه # ~~خراسان رفت و در مروماهوی سوری [که] کنارنگ یزدجرد بودبه استقبال # ~~آمد و یز دجرد را تعظیم کرد و فرخزاد یز دجرد را به ms040 ماهوی سپرد و خود # ~~متوجه طبرستان شد. # و پیوسته خبر ازعراقین می رسید که لشکر اسلام تمام ولایت1 فروگرفت. # ~~ماهوی دانست که دولت از عجم برگشته است. طمع در خزینه و تاج و # ~~نگین یزد جردکرد وقاصدی به سمرقند پیش بیژن ترک فرستاد و # ~~لشکر طلب کرد. بیژن خود به حربیزدجرد آمد و در روز ماهوی بایز دجرد # ~~به حربرفت. ماهوی ازیز دجرد برگشت و لشکریزد گرد به هزیمترفتندو # ~~یزد گرد در آسیا گریخت. آسیابان طمع در جامهآ یزد گرد کرد و کاردی بر # ~~پهلوی او زد و یزد گرد را بکشت و اورا برهنه کرد و لاشهآ او را در # ~~62] خزینهآ آب آسیا انداخت، | « فقطع دابرالقوم الذین ظلموا والحمدلله ~~رب # ~~العالمین». پادشاهی ملوک عجم آخر شد وبه اسلامیان رسید. # خبرواقعهآ زمان خلافت مخالفان # چون عمر 2 مرد و عثمان بجای او نشست بجهت فتح خراسان # ~~و ماوراء النهر سعیدبن عثمان وقثم بن عباس وعمر وبن مالک را با لشکر3 ~~PageV01P052 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0073.png) # ~~بطرف خراسان روان کرد و ایشان بطرف فارس آمدند و از فارس به راه # ~~ابرقو به یزد آمدند و مردم یزد تمام به اسلام در آمدند و با لشکر معاون # ~~شدند وبطرف فهرج روان گشتند و تاراج و قتل و سبی کردند. و آنچه از # ~~ولایت یزد مجوس مانده بود جزیه قبول کردند و دریزد مسجد و محراب # ~~بجای آتشخانه بساختند و ادیب جهت تعلیم اطفال نصب کردند ویزدرا # ~~به عمر بن مغیره سپر دند. و دو قبیله از عرب دریزد مقیم گردانیدند: بنی ~~تمیم # ~~و بنی تازیان. # و لشکر اسلام به خر اسانرفتند و ماهویرا به قتل آوردند و مال بسیار # ~~از خراسان به جزیه ستدند و به عثمان فرستادند و از جیحون عبور کردند. # ~~و در ترمذ و بعضی گویند در بلخ عکاشة بن تغلبه شهادت یافت و او از # ~~کبار صحابه بود. و در سمرقند قثم بن عباس شهادتیافت . ولشکر اسلام # ~~از سمرقند به سغد ms041 و بیکند رفتند و مسخر کردند و بعضی را به اسلام در # ~~آوردند و دیگران جزیه قبول کردند] و تاسرحد ختن برفتند و باز گردیدندو ~~[3* # ~~به خراسان آمدند. # خبر خلافت امیر المؤمنین امام المتقین اسدالله الغالب # علی ابن ابی طالب علیه الصلوة والسلام # چون بعد از عثمان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مرتکب خلافت # ~~شدند عاملان عثمان را عزل فرمود و سلم بن زیاد را به فارس فرستاد و # ~~عراق عجم را بدو داد و سلم بن زیاد به فارس آمد و عراق را ضبط دادو # ~~در فارس «دروازهآ سلم»1 رامفتوح گردانید و آن درو ازه به اسم او مشهور # ~~است. و مال تمام عراق به شیراز پیش او بردند از اصفهان و قم و کاشانو # ~~ابرقو ویزد، و سلم بهخدمت امیر المؤمنین علیه السلام می فرستادتا فتنه # ~~میان امیر المؤمنین ع ومعاویه بالا گرفت و آخر امیر المؤمنین علیه ~~السلام PageV01P053 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0074.png) # ~~در کوفه در شب بیست و یکم رمضان به دست عبدالرحمن بن ملجم # ~~علیه اللعنه شهادت یافت وخلافت به امارت مبدل شد و بنی امیه بر # ~~مملکت استیلا یافتند تاامارت به عبدالملک بن مروان1 رسید. اورا معلمی # ~~بود که ابو العلا طوقی می گفتند و معتقدفیه بنی امیه بود. # عبدالملک یزد رابه ابو العلاداد و اورا باعلم یزید که عبیدالله بن زیاد # ~~داشت و در واقعه کر بلا باعمر سعد همراه کرده بود عبدالملک آن علم را # ~~6] بجهت یمن فتح به ابو العلاداد واورا به یز دفرستاد. ابو العلابه یزد ~~آمدوعلم # ~~همراه بیاورد و دراین مقام که امروز« بایله»2 می خوانندفرو دآمد و ~~بفرمود # ~~که جهت او باغی خرم بساختند و درمیان قصری برافراختند. ابوالعلا # ~~درآن باغ ساکن شد و آنرا باغ و قصر ابو العلا گفتندی و «باغ علا «رابه ~~لغت # ~~یزد «بایله»2 گفتندی. و ابوالعلا مردم را به بنی امیه دعوت کرد و او ~~دریزد # ~~بود تا زمان مروان و هیچ کس او را از ms042 یزد انتزاع نکرد و تبع او دریزد # ~~بسیار شد. PageV01P054 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0075.png) ### | مقالت سهام # در ذکر عمارت بنی امیه دریزد و بنی عباس # و آمدن احمد زمجی به یزد # وکشته شدن ابوالعلا وعمارت احمد زمجی # از عمارت بنی امیه دریزد باغ علا1 بود که ذکر رفت و چندبیوتات # ~~متفرقه که تابعان 2 او ساختند. و درزمان مروان حمار درخراسان از # ~~داعیان بنی عباس ابو مسلم صاحب الدعوة مروزی 3 خروج کرد وبا نصر # ~~سیارآ که از اکابر بنی امیه بود و حاکم خراسان بود محاربه کرد و آخر # ~~به قتل آمدو حمید5 قحطبه و حسن شیبانی و سلیمان صرد رابه سرخس فرستاد # ~~و چون خراسان اورا صافیشد از راه استراباد متوجه دامغان شدولشکری # ~~با حمید قحطبه همراه کرد و به فارس فرستاد و اسلم پسرسلم زیاد7 که در # ~~فارس والی بود و اورا اسلم عادی گفتندی حمید قحطبه] لشکر به فارس [ # ~~آورد و با اسلم محار به کرد و اورا بگرفت و به قتل آورد وفارس او را # ~~صافی شد و ابومسلم ، احمد بن محمد زمجیرا بالشکری نامزد اصفهان و # ~~یز دکرد و احمد زمجی به اصفهان آمد و بستد و متوجه یزد شد وچون # ~~به نز دیک رسیدابو العلا بگریخت و به ابرند آباد رفت و در دژ ابرندآباد ~~که # ~~معمور بود متحصن شد. # احمد زمجی از عقب او برفت و آن دژرا بگرفت و بفرمود تا آن # ~~دژ را ویران کردند وابوالعلا را باعلم یزید به شهر آورد و هردو ~~PageV01P055 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0076.png) # ~~را به آتش بسوخت و اتباع او را به قتل آورد و قصر او [را] ویران # ~~کرد و در جنب آن بنا1 خود باغی از آن خوبتر بساخت و قصری رفیع # ~~برافراخت و نهر جاری گردانید و آنرا محمدآباد نام کرد و اکنون آن # ~~باغ به محله وخانه مبدل شد و در داخل شهر [ست] و آنرا» مدآباد کوچه باغ ~~» # ~~خوانند یعنی محمدآباد. # وآب مدوار که در ms043 طرف مهریجر داست به سعی او از کوه به کشخوان # ~~جاری گشتو اکنون داخل آب نعیم آباددار العباده می گرددو آنرا» محمد ~~آورد» # ~~نام نهاد و اکنون «مدوار» می خوانند و مدوار [را] اواحیاء کرده. # و برابر حمام مولانا خضر علیه الرحمه قرب دروازهآ مهریجرد # ~~مسجدی ساخته که آن را مسجد پتک ااخوانندو آن مسجدهم از عمارت اوست. # ~~] و در باغ کو شکی بغایت] رفیع ساخته و آن را «کوشکنو» نام نهاد و # ~~امروز آن در وازه را بدان نام می خوانند . # وابو مسلم به حرب مروان رفت و مروان کشته گردید و ابو العباس # ~~سفاح بخلافت نشست و او اول از خلفای بنی عباس بود و اهل یزد # ~~مال به بنی عباس می دادند. ### | خبر یعقوب لیث # چون یعقوبلیث درسیستان خروج کرد و فرزند علی در هم که از # ~~ملکزاد گان کرمان بود با رتبیل2 ملک هند به قتل آورد و بر آن ولایت # ~~مستولیشد و به راه بیابان ایلغار کرده به در کرمان آمد و طوق بن مغلس3 ~~را # ~~بگرفت وبهشیراز رفت وهفت نوبت لشکر به سرخلیفه برد و هر نوبت # ~~شکست می پافت و آخر نوبت در برف بمرد و خلیفه برادر او را عمر و بن # ~~لیث تربیت کرد و منشور سلطنت داد و خراسان و عراق و فارس به اسم او # ~~کرد و عمر ولیث به فارس آمد و مسجد عتیق بساخت و از فارس به کرمان ~~PageV01P056 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0077.png) # ~~رفت و ازکرمان بهسیستان، وبرتخت سلطنتنشست، ومال یز دبه عاملان # ~~او می رسانیدند. # وچون امیراسمعیل سامانی به فرمان معتمد خلیفه از بخارا متوجه # ~~حرب عمرولیث شد و او را بگرفت و پیش خلیفه فرستاد خلیفه او را # ~~در زندان کرد تا به گر سنگی بمرد و خراسان سامانیانرا[ صافیشد و عراق ~~[67. # ~~آل بویه را مثل عضدالدوله که در راه فارس بند امیر از مستحدثات اوست # ~~وبرادر [ش] فخرالدوله وفرزند اومجدالدوله عراق را داشتند ومال یزد # ~~به ms044 عاملان فخر الدوله می دادند، تاز مان سبکتکین در آمدو دولت آل بویه ~~به آخر # ~~آمد و فخرالدوله در گذشت و مجدالدوله کوچک بود. مادر اوزن عاقله و # ~~کاردان بود . و سلطان محمود غزنین و قندهار و هندوستان وخراسان و # ~~سمرقند صافی کرده بود. # چون خبر وفات فخرالدوله بشنید عزیمت عراق کرد و ایلچی # ~~پیش مادر فخرالدوله ملکه ترکان فرستاد وخزاین فخرالدوله طلب کرد. # ~~ملکه ترکان در جواب سلطان محمود بنوشت که آن روزکه فخرالدوله # ~~زنده بود مرا از سلطان بیم بود. امروزکه او در گذشت مرا از سلطان هیچ # ~~دغدغه نیست ! بنا برآنکه سلطان پادشاه عادل مآل اندیش است . # ~~اول آنکه خزینهآ فخرالدوله که مانده امروز مال یتیم است وسلطان مال # ~~یتیم تصرف نکند. دیگر آنکه عراق و فارس واهواز ملک یتیم است و # ~~ملک ومال یتیم را به تغلب متصرف شدن شیوهآ شهریاران عادل نبوده و # ~~اگر متصرف شود عاقبت او وخیم باشد. دیگر آنکه فخرالدوله تنها از # ~~میان رفته، ملک وامرا و لشکر باقی است و آلات حرب مهیا. چون # ~~سلطان بدین طرف آید بضرورت حربباید کرد. بعداز آن کارزار1 از دو # ~~بیرون نیست و نباشد: اگر سلطان غالب آید با زنی بیوه برابری کرده # ~~باشد و مال و ملک یتیمی به تغلب تصرف نموده باشد، وا گربر عکس ~~PageV01P057 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0078.png) # ~~شکست بر لشکر سلطان آید تا دامن قیامت این ننگ از دو دمان او نرود # ~~که چون او پادشاهی بازن بیوهای مقاومت نتوانست نمود و هزیمت یافت. # ~~اکنون رای رای سلطان است ! # چون سلطان محمود این مکتوب برخواند تعجبکرد و انگشت در # ~~دندان گرفت. ### | شعر # به دل گفت کاین کاردان گر زن است ### | به فرهنگ مردی دلش روشن است # زنی کین چنین کردنیها کند ### | فرشته بر او آفرینها کند # سلطان ترک عراق گرفت و عراق در تصرف سبکتکینیان در نیامد # ~~و در تصرف مجدالدوله بماند. # و از مجدالدوله پسریآمد واورا علاءالدوله نام کرد. ومجدالدوله # ~~سی و ms045 دوسال سلطنت کرد و در گذشت. و علاءالدوله پسراو بهاصفهان آمد # ~~و در اصفهان قرار گرفت. واومردی نیکو محضر بود و چندان در پی # ~~مملکت داری نبود. و دولت سبکتکینیان به آخرآمد ورایت سلجوقیان # ~~بالا گرفت. # خبر آل سلجوق وآمدن سلجوقیان ### | به عراق وآمدن # سلطان جلال الدین ملکشاه به اصفهان # چون دولت از خاندان غزنویان روی بتافت آفتاب دولت سلجوقیان # ~~از آسمان اقبال طلوع کرد و قزل ارسلان به سلطنت بنشست و بعد از اوآلب # ~~ارسلان و بعد از او سلطان جلال الدین ملکشاه که بهادر این خاندان بود # ~~و او را وزیری چون نظام الملک بود. PageV01P058 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0079.png) # سلطان ملکشاه از خراسان به عراق آمد وتمام عراق و آذربایجان در # ~~تصرف گرفت وبه اصفهان آمد. علاء الدوله کالنجار سلطانرا استقبال نمود # ~~و پیشکشهای پادشاهانه بگذرانید . سلطان ملکشاه اورا تعظیم کرد که از # ~~سلاطین آل بویه او مانده بود . شرم داشت که اصفهان از او بگیرد1. # ~~علاء الدولهرابگذاشت وخود به طرف بغداد روان شد وسه سال برفت. # ~~بعد از آن به فارس مراجعت فرمود و هوای اصفهان داشت. پیش علاء الدوله # ~~فرستاد واو را خلعت پادشاهانه داد و گفت که حرمت تو بر ما واجب # ~~است . اما بدان که مرا دواز ده هزار جانور همراه است و هیچ مملکتی بغیر # ~~از اصفهان مرا جای نشست برنمیتابد ، اگر صلاح باشد اصفهان را # ~~به من گذارد و هر مملکت دیگر که خواهد به عوض بستاند3. # وچون رسول پیش علاءالدوله آمد ومکتوب وخلعت سلطان بیاورد # ~~علاء الدوله گفت فرمان بردارم و مرا داعیهآ] سلطنت نیست، اما از وطن # ~~نا گزیراست. ولایت مختصر مرا کافی است که اقطاع من باشد و من در آنجا # ~~به عبادت مشغول گردم. باقی سلطان حاکم است. و رسول را نوازش فرمودو # ~~خلعت داد وباز فرستاد . # چون رسون پیش ملکشاه آمد ملکشاه بدو آفرین کرد و اورابستود و # ~~دختر عتم خود سلیمانشاه ارسلان خاتون [را] نامزد او کرد و ms046 زفاف کردند و # ~~به استصواب رای نظام الملک پزد را نامزد علاء الدو له کالنجار کردند و # ~~گفتندیز دعبادتخانهآ اوست ویزد را« دار العباده» نام کردند و علاء ~~الدوله # ~~را با ارسلانخاتون وتبع او روانهآ یزد کردند در سنهآ اربع وخمسمائه. # واصفهان به سلطان ملکشاه باز ماندو سلطان به اصفهان آمد و دار السلطنه # ~~ساخت. و مدفن سلطان در اصفهان است و بعضی فرزندان مثل سلطان # ~~محمد و برکیارق وسلطان محمود. نیزگویند نظام الملک در اصفهان # ~~مدفون است. PageV01P059 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0080.png) ### | مقالت چهار4 # آمدن ابوجعفر علاء الدوله بن مجدالدوله کالنجار # به یزد و ساختن مدرسهآ دو مناره و گنبد خانه و # غیره و ذکر فرزندان اوتا زمان اتابکان # چون ابوجعفر علاءالدو له کالنجار با حرم خود ارسلان خاتون و # ~~خدم وحشم خود به یزد آمد یزد رونقی دیگر یافت . و اومردی خدا- # ~~21 ترس بود وبا مردم مساهله[ می نمود ومردم درزمان او مرفه الحال بودند ~~. # و ارسلان خاتون مردمرا پیوسته لباس پوشانیدی، وهرروز دوشیلان # ~~داشتی : یکی خاص و یکی عام. و بر سر شیلان او البته مردم حاضر # ~~کردندی به تکلیف، به مرتبهای که مردمرا در سر بازار به تکلیف به شیلان # ~~بردندی . # ذکر مسجد قدیم جمعه درشهرستان # از احداثاوست و بر« درده» پهلوی مسجد مناری بلند یک قفصه # ~~ساخت و القابارسلان خاتون به کاشی تر اشیده در دور زیرقفصهآ منار ترکیب # ~~کردند و مشهور بودبه« منارهآ درده» و این منارقایم1 بودتاسنه اثنی ~~وثلثین و # ~~ثمانمائه. بعداز آن بیفتاد بطرف خانهآ خواجه حیدرشاه زرگر و هیچ آدمی # ~~را گزند نرسید. و مسجد جمعهآ شهرستان را آثارباقی است و کس در آنجا # ~~نماز نمیگزارد2. # وعلاءالدو له بفرمود که مدرسهٔ‌ عالی بنا نهادند و دو مناره به درگاه # ~~مدر سه بساختند و جهت مدفن خود گنبد عالی بساخت و آن مدرسه به« دو ~~PageV01P060 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0081.png) # ~~مناره» مشهوراست. و علاءالدوله در آن گنبد مدفون1 استواتمام آن در # ~~سنهآ سبع عشر وخمسمائه بود. # دریزد بسیار ms047 عمارت بهجای آورد. و او را چهار سرهنگ بود: # ~~یکیرا نام مسعود بهشتی گفتندی که باغ بهشتی بدومنسوب است ، ودیگر # ~~را ابویعقوب دیلمی، و دیگری ابویوسف، و چهارم کیانر سوکه« مدرسهآسر 22 # ~~ریگ» که آثار آن هنوزباقی است از استحداث اوست و «آب نرسوباد» # ~~را او جاری کرده است و«محلهآ نرسوباد» بدو منسوب است. # وعلاءالدوله این چهار سرهنگرا بفرمود که حصاری درگرد شهر # ~~بکشیدند. این چهار سر هنگیزد راحصار کشیدند، از کنارباغ بهشتی و طرف # ~~دولتخانه. وآثار آن هنوزباقی است و برجها ثابتاست واکنون خانههای # ~~مردم بدان دیوار متصل گشته و بار و داخل شهراست. # وچهار درو ازهمفتوح کردند و درهای آهنین نصب کردند، ونام این # ~~چهار سر هنگ بر چهار درو ازه به خط کوفی بر آهن کنده اندو آن چهار ~~دروازه # ~~یکی کوشکنو و دیگری قطریان و سهام مهریجرد. و چهارم درب کیا. # ومتعلقان علاءالدوله هریکعمارتی بساختند. و در محله سرریگ # ~~کیانرسو مدرسهای عالی بساخت و آثار آن هنوز باقی است، پهلوی چاه # ~~خانهآ آبسرد و بازارخواجهآ سعید شمس الدین محمد2 طاهر است و # ~~خرابی دراو راه یافته. # وابویعقوب محلهٔ‌ یعقوبی عمارت کرد و قنات او جاری کرد و # ~~بیوتات وبساتین بساخت واورا به خود منسوب گردانید و یعقوبی نام نهادو # ~~اکنون محلهآ معمور است و مردم آنجا بیشتر مردم اهل تمیزندو به قریهآ # ~~مریاباد متصل ومردم صاحباتفاق تعصب دار باشند و حکم دودانگه2 # ~~دارند و دایم الاوقات به کسب و طاعت مشغول اند واکثر مرفه الحال باشند. PageV01P061 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0082.png) # وهم در سرریگ برادرکیانرسو ، کیا شجاع ، مدرسهآ دیگر # ~~بساخت درجنب مدرسهآ برادر خود و از آن آثار محوگشته مگر نصفی # ~~دیوار گنبد خانهاش باقی مانده. # و دو خواجهسرای ارسلان خاتون داشت، یکی رانام لالاریحان و دیگری # ~~راخواجه صواب. لالاریحان هم در سرریگ قرب کناسه حظیره وقبهآ # ~~عالی بساخت، و خواجه صواب قنات آب صواب جاری کرد واکنون # ~~آنرا «آب سوا» می خوانند. # وار سلان خاتون دو کنیزک خاص ms048 داشت که خزینه دار او بودند: # ~~یکی را ابر نام و دیگری را مبار که. ایشان نیز قناتی جاری کر دند مشهور # ~~به «ابر ومبار که». # وعلاءالدوله مسجد قدیم ساخت بر« درده» : آنجا که ارسلان خاتون # ~~مناره ساخته بود و بر سرگنبد مناری بساخت و بر تحت مسجد نقبی بر سر # ~~آب زارچ بکند و مردم شهر از آن آب پیوسته مستفیض میگردند و آن # ~~مناره بر سرگنبد تا سال هشتصدو پنجاه ونه هجریبود و نشانه گاه مسافران # ~~بود. بعد از آن بیفتاد. اما گنبد و مسجد و نهرآب زارچ همچنان معمور # ~~است و با مسجد جمعهٔ‌ نومتصل است. وعلما و موالی در این مسجد بیشتر # ~~اوقات معتکف باشند و در جمعه جماعت گزارند2. # وعلاءالدوله را از ارسلان خاتون پسری آمد اورا گر شاسب الدوله # ~~نام کرد و به امیرزاده علی گرشاسب الدوله مشهورگشت، وهمچنین او را # ~~دختری آمد و اورا عطاخاتون نام کرد و به ملکه عطاخان مشهورگشت. # و چون به حد بلوغ رسیدند 3 سلطان جلال الدین ملکشاه امیر علی # ~~گرشاسب را به ملازمت طلبید و او ملازم سلطان شد وسلطان اورا قابل ~~PageV01P062 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0083.png) # ~~یافت . نوازش فرمود و اورا هرروز پایه میافزود تا سرآمد امرا شد. و # ~~عطاخاتون را نامزد پسر خود سلطان محمود کرد و زفاف کردند. عطا # ~~خاتون 1 از سلطان محمود پسری آورد[اورا] علاء الدولهآ عطاخان گفتندی و # ~~به مادر باز میخواندندی .2 # و ارسلان خاتون در یزد وفات یافت و بعد از آن چون سالی بگذشت # ~~علاءالدوله کالنجار وفات یافت و ایشان در گنبدخانه «مدرسهآ دومناره» # ~~مدفوناند. و سلطان ملکشاه در بغداد وفات یافت. # ذکر آمدن علاءالدوله عطاخان # و بعد ازچند سال سلطان محمود نیز وفات یافت وعلاءالدوله # ~~عطاخان به یزد آمد با مادر ودریزد ساکن شد و به قرب مدرسه دومناره # ~~مدرسهآ عالی بساخت و گنبدخانه راست کرد و آب محمودآباد در و جاری # ~~گردانید و آن مدرسه هنوزموجود است. و بر ms049 درگاه مدرسه دو مناره # ~~بساخت واکنون آن مدرسه زندان شریعت است و آنرا« مدرسهآ عطاخان» گویند. # چون علاء الدو له وعطاخاتون که مادر ش بودبه نزدیک2(؟) دختر ترکان # ~~خاتون هم از شاه محمود همراه بیاوردند و این ترکان خاتون نهاز عطا # ~~خاتون بود، ازسریه بود، به خدمت عطاخان قیام نمود وملازم می بود. # نقل است که شیخ ربانی و قطب صمدانی شیخ فخرالدین احمد # ~~الاسفنجردی در کوچهآ فهادان در زاویه ای معتکف بود و به طاعت و عبادت # ~~مشغول. روزی درچله زمستان ملکه عطاخاتون باترکان خاتون به زیارت # ~~شیخ احمد رفت. چون زمانی در حضور شیخ بنشست از آنجا که خرق # ~~عادت اولیاست سر در خرقه کشید و بعد از ساعتی سر بر آورد و یک ~~PageV01P063 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0084.png) # ~~دسته نرگس تازه برکف گرفته پیش ملکه عطاخاتون داشت. از آنجا که # ~~غرور سلطنت بود عطاخاتون اشارت به ترکان خاتون کرد که بستان! # ~~ترکانخاتون دست شیخ بوسه داد و بستد. شیخ احمد برترکانخاتوننگاه # ~~کرد وگفت برو بابا که بهتو دادیم . چون شش ماه برآمد عطاخاتون # ~~وفات کرد و ازکرمان نبیرهآ قاوردشاه سلجوقی ترکان خاتون را بخواست و # ~~به کرمان رفت و به زنی پسرخود سلیمانشاه داد و مرتبهآ ترکان بیفزودو] ~~[76 # ~~در کر مان مدرسه ای بساخت و مدرسهآ ترکان خاتون در کرمان مشهور است. # ذکر امیر علی گر شاسب بن علاء الدوله کالنجار # بعد از وفات سلطان ملکشاه سلجوقی # چون سلطان در بغداد و فات یافت نعش اورا به اصفهان آوردند و میان # ~~پسران سلطان مخالفت و منازعت پیدا شد، و سلطان را چهار پسربود: # ~~اول سنجر و او سلطان خراسان بود و ماوراءالنهر به سنجر داده بود، [و ~~دوم] # ~~سلطان محمد و ترکانخاتون مادرش دراصفهان بودند ، وسهام برکیارق # ~~بود و او در ری بود، و چهارم سلطان محمود. و میان ایشان به محاربه # ~~انجامید وآخر بر سلطان محمد قرار گرفت، و بعد از او برکیارق و بعداز # ~~اوسلطان محمود. # وامیر ms050 علی گرشاسب چون مخالفت دید عراق بگذاشت و بهخراسان # ~~پیش سلطان سنجر رفت. سلطان سنجر او را معززگردانید و همچنان # ~~پایه ای که داشت بر او مسلم داشت بلکه بر او بیفزود. امیر معزی شاعر ~~بسیار # ~~قصیده به مدح امیر علی گرشاسب گفته و باغ گرشاسبی در اهرستان از # ~~استحداث اوست و بدو منسوب است. # و امیرعلی را پسری بود او را فرامرز نام کرد و کیفر امرزکه به # ~~ابرندآباد متصل است اوساخت و بدومنسوب است. PageV01P064 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0085.png) # وسلطان سنجر به عراق آمدو باسلطان محمود حرب کردو اورابگرفت و # ~~آخر اورا ببخشید و دخترخود را مه ملک1 بهزنی بهوی دادوری و همدان # ~~و قم و ساوه [بدو بخشید. # و علی گر شاسب بن علاء الدوله وفات یافت و امیر فرامرزقائم مقام پدر # ~~شد و سلطان سنجر عمزادهآ خود بدو داد و فرامرز را از او دو دخترآمد # ~~و در خدمت سلطان سنجر بودند. وعلاءالدوله عطاخان که در یزد بود بردر # ~~اصفهان بواسطهآ منازعهآ سلطان محمد و برکیارق کشته شد و نعش او را # ~~بهیزد آوردند و در مدرسهآ خودش دفن کردند. # خبرمحاربهآ سنجر با خانان ختای # در زمین بی کند2 به ترکستان و کشته شدن # فرامرزبن علی گرشاسب # و بخشیدن سلطان سنجر یزد رابه دختران او # خان ختای لشکر از ختا و تترو 3 مغلستان و چین برداشت و عزم # ~~ولایت ترکستان و ماوراءالنهرکرد، و چون این خبر به سلطان سنجر رسید # ~~لشکر از مرو برداشت و ازخراسان بگذشت و از جیحون عبورکرد و در # ~~صحرای بی کند4 هردو لشکر بهم رسیدند و لشکر ختاکافر بودند و # ~~بیحتدوشمار. لشکر سلطان منهزمشد و پنجاه هزار سوار در صحرا از لشکر # ~~سلطان کشته گردیدند و حرم سلطان سنجر ترکان خاتون را بگرفتند، و # ~~ملک سیستان ملک تاج الدین درقلب بود و به سلطان شبیه ، وی را هم # ~~بگرفتند وبه ختا بردند و بعد از یکسال بازفرستادند با حرم سلطان ، و # ~~درآن حرب ms051 فرامرزبن علی گرشاسب کشته شده بود. سلطان سنجر یزد را # ~~278 به دختران او دادا و او را پسر نبود و دو دخترداشت. PageV01P065 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0086.png) ### | مقالت پنجم # در ذکر اتابکان یزد وعمارت ایشان از # اتابک سام بن وردان زور # وبرادر اوعزالدین لنگر تا اتابک یو سفشاه # که آخر اتابکان یزد بود # مورخان چنین آوردهاند که چون خطهآ یزد به دختران فرامرزبن علی # ~~گرشاسب بن علاءالدوله کالنجار قرار گرفت سلطان سنجر یکی از امرای # ~~فرامرز بن علی گرشاسبرا فرمود که اتابک دختران باشدو ضبط مملکت # ~~او بدهد. اهالی یزداتفاق بر اتابک سام کر دندو اتابک سام ضبط مملکت ~~بداد. # و دختران در یزد ساکن شدند وبه عمارت وزراعت مشغول # ~~گشتند و بغایت خداترس و پرهیزگار بودند، بمرتبهای که با وجود # ~~سلطنت سییمان صفت از کسب دوک و سوزن طعام خوردندی و هر روزه # ~~ده گوسفند شیلان ایشان بود و یتیمان و بیوگان و اسیران را نفقه یوما # ~~فیوما معین کرده بودند و کلا بی قصور خرج الیوم به خانهآ ضعفا می - # ~~رسانیدند. # و در جنب مسجد جمعهآ قدیم که آن از استحداث علاء الدوله کالنجار # ~~بود جماعتخانهآ مروح بساختند جهت زمستان خانه مسجد، و در جنب # ~~حماعتخانه گنبدی جهت مدفن خود بساختند و در آنجا مدفوناند و مردم به # ~~زیارتروند و حاجت خواهندو به مراد رسند. و دائم الاوقات در این مسجد # ~~نباشد و آنرا «جماعتخانهآ دختران» خوانند. PageV01P066 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0087.png) # واتابک سام قریب دروازه مهریجرد مدرسه عالی بساخت و گنبد # ~~خانه معظم برافراخت و آثار مدرسه باقی است. وگنبد خانه قایم است1 # ~~ومردم در آن گنبدخانه روند مثل مؤذنان وقاریان و آواز گردانند. # واتابک سام مردی حلیم بود و سالش بهنود رسیده بود و مردم از # ~~او ایمن بودند و به مراد خود زند گانی میکردند ، و خرابی در مملکت # ~~واقع میشد اتابکث سام کارلشکر و رعیت نمیتوانست ساختن. # اورا برادری بود کوچک [که اورا] عزالدین لنگر گفتندی و او # ~~مردی ms052 بهادر بود و بسیار خدمت آل سلجوق کردهبود وحکومت اصفهان و # ~~شیراز کرده بود و درزمان منکوبرس2 بسیار محاربه کرده بود و بهادری # ~~نموده. آوردهاند که باروی شیراز او کشیده. # و عزالدین لنگررا به اتابکی منسوب نمودند ، و اتابک سام ضبط # ~~مملکت به عزالدین لنگر بگذاشت ودست باز کشید. # خبراتابک عزالدین وفرزندان # وعمارت اووفرزندان او # چون عزالدین لنگر به اتابکی بنشست ضبط مملکت بداد و اساس # ~~سلطنت راست کرد وشهرو ولایت معمور گردانید و مفسدان و بی با کان را # ~~سیاست فرمود و مردم به کسب و طاعت مشغول بودند و او را چهار پسر # ~~بود . # یکی وردانزور، و اوجوانی شجاع بود[و ملازم محمدبن ملکشاه # ~~بود و درپای قلعهآ الموت باملاحده بسیار حرب کرده بود و دردار الخلافه # ~~لقب حسام امیرالمؤمنین نام نهاده بودند . و دریزد مدرسهآ عالی بساخت # ~~و گنبد خانه جهت مدفن خود بپرداخت و دومنار بردرگاه مدرسه قایم # ~~کرد و هنوز آثار آن باقی است درمیان بازار شهر نز دیک بازار دلالان و ~~PageV01P067 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0088.png) # ~~آن [را] «مدرسهٔ‌ وردانزور» خوانند مشهورست . # وپسر دیگر را نام محی الدین سام بود ، ودیگری را کیکاوس، و # ~~یکی را نام اسفسهالار ابومنصور بود ومشهور به سلطان قطب الدین. # وعزالدین لنگر ضبط ممالک بداد، ودر خارج شهرجهت خود # ~~باغی بساخت قرب صدقفیز زمین، وکوشکی در میان باغ راست کرد و آن را # ~~باغ عز آباد نام نهاد و اکنون آن باغ را زمین برجاست به راه نعیم آباد، ~~و # ~~در رستاق اول« ده شور » بساخت و چون آب آن شور بود مقنیان راتأدیب # ~~کرد، وده عتزآباد بناکرد و آن دهی معمور است و بعضی اهالی آن ده # ~~از اهل اصول باشند، و قلعه و مسجد و بازار و بیوتات بساخت ومردم # ~~ولایت را بدانجا نقل فرمود: و درحومهٔ‌ یزدقناتی جاری کرد، وجهت # ~~دختران بسیار عمارت و بیوتات بساخت، و حمامات وخانهها وکار وان # ~~سرا بناکرد. و قریب بیست سال حکومت کرد. # و ms053 درسنهآ تسعین وخمسمائهاتابک سام وفات یافت [ وبه مدرسهٔ‌ [1 # ~~خودش که ازپیش ذکر رفته دفن کردند. # وعزالدین لنگر درسنهآ اربع وستمائه وفات کرد واورا در مدرسهٔ‌ # ~~خودش دفن کردند. # و محی الدین سام هم وفات یافت و در مدرسهآ وردانزور پهلوی # ~~پدرش مدفون است. # ومعزالدین کیکاوس دروسط شهر مدرسهآ نیکو بساخت و درسنهآ # ~~عشر وستمائه وفات کرد ودر مدرسه خودش دفن کردند، واین مدرسه بر # ~~در دولتخانه است درشارع « بازارسلطانابراهیم»، و اکنون اند کی از آن # ~~آثار مانده است. PageV01P068 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0089.png) # خبر سلطنت سلطان قطب الدین وعمارت او # چون عزالدین لنگر وفات کرد وردانزور که پسرش بود مدت # ~~دوازده سال حکومت کرد و باغ وردانزور دراهرستان از استحداث # ~~اوست و بدو منسوب است. # و بعد از او مملکت به ابومنصور اسفهسالار رسید ، مشهوربه # ~~به سلطان قطب الدین. چون سلطان قطب الدین به سلطنت نشست آثین # ~~پادشاهی بداد و یوز و باز وسگتازی [جهت شکار نگاه میداشت] و پنج # ~~نوبه یزد زد1 وپارهای از بیرون شهر داخل حصارکرد وبر درخانه میدان # ~~وسیع راست کرد. # هر روز به میدان آمدی و گوی باختی و دادو عدل ورزیدی و نامه6 # ~~عدل انوشیروان منسوخ 2 کرد و علما و صلحا را معزز داشتی وبا علما # ~~مباحثه کردی و بودی که فایق آمدی، وحق تعالی در ولایت برو بگشودی و # ~~8] ازمناهی تایب شدی و شبها بهطاعت[ و عبادت احیاء کردی و روز به # ~~مهمات خلایق مشغول گشتی. # و بر درخانه مدرسهآ نیکو بساخت وگنبدخانه بجهت مدفن خود و # ~~بپرداخت و بر در مدرسه دومنار قایم کرد و پیوسته درویشان را طعام دادی # ~~مسافران را عزیز داشتی و سگ تازی و یوز را جلهای اطلس پوشانیدی و # ~~قلاده6 زر و نقره نهادی و سرهنگان وحجاب وبواب3 معد داشتی. # ومادر او مریم ترکان مریاباد بساخت و قنات عالی جاری کرد و # ~~دروازه مفتوح کرد و این زمان آنذرا دروازه مادرامیر خوانند، ومسجد # ~~جمعه مریاباد بساخت وبیرون دروازه ms054 بازاری معتبر راست کرد ودو # ~~رویه دکان بساخت و آنرا «بازار مادرامیر» خوانند. # و مریم ترکان غلامی داشت آقسنغرنام - و آقسنغر قریب دروازه حمامی # ~~ومسجدی بساخت. PageV01P069 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0090.png) # وسلطان قطب الدین قدمگاه امام الانس والجن علی بن موسی الرضا # ~~علیه التحیة والثنا عمارت کر دو مسجدی برسر آن متقارب «مدرسه دومناره» # ~~بساخت، و بغایت درویش نواز بود. # نقل است که روزی درویشی از مجذوبان درشهر آمد و بغایست # ~~گرسنه بود و کس به حال او نپرداخت. چون بطاقت رسید در بازار گردهای # ~~ازد کان خباز برداشت. خبتاز بازستد و او را رنجانید. و بر در د کان ~~دیگر # ~~رفت و همچنین کرد. همچنان کردند. ادرویش آشفته بر در مسجد پتک (6 # ~~آمد و در اندرون مسجد به گوشهای رفت و سر برزمین نهاد و گفت سر از # ~~زمین برندارم تا این شهر در گردد! و سلطان قطبالدین به نورولایت ~~دریافت. # ~~درحال سوارشد و به مسجد پتک آمد و بنزدیک درویش رفت و اورا # ~~تدارک کرد و گفت که روا داری که بجهت گردهای که حفظ1 نفس باشد # ~~مملکتی برگردد؟ درویش چون این بشنید سراز زمین برداشت و گفت در آن # ~~مملکت که چون تو سلطانی باشد هرگز برنگردد، بلکه معمور گردد. # نقل است که روزی شیخ تقی الدین عمر استادان رحمة الله علیه را تب # ~~بگرفت. شیخ فرمود ای تب از صحبت من چه میخواهی، پیش سلطان # ~~قطب الدین روکه تراعزیزدارد وشیره و شربت دهد[و] در جامهآ خواب # ~~نخ و کمخا خواباند. تباز وجود مبارک شیخ زایل شد و در حال سلطان را # ~~تب گرفت. سلطان به شیره و شربت مشغول شد و سه روز تکیه فرمود و # ~~روز چهارم پیش شیخ فرستاد که مهمان چنین را بیش [از] سه روزپیش # ~~مردم نفرستندی ، به فاتحه مددکن. شیخ فاتحه برخواند ودعا کرد. تب # ~~از سلطان زایل گشت. # نقل است که روزی کاروانی از استراباد بطرف یزد آمدند و ابریشم # ~~آوردند و ms055 درریگ فیروزی فرود آمدند. درشب دزدی برفت و دوالومه2 ~~PageV01P070 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0091.png) # ~~28 ابریشم ببرد.1 روز دیگر هر چند جستند نیافتند. شکایت پیش سلطان قطب- # ~~الدین آوردند سلطان گفت چراخواب می کردی که ابریشم برند. بازرگان # ~~در جواب گفت که من پنداشتم تو بیداری! سلطان سرخ بر آمدو زمانی سر در # ~~پیش انداخت. بعداز آن سربرآورد و یکی را فرمود که برو و فلان کس # ~~را طلب کن. آن کس را حاضر کردند . گفت آن دوالومه1 ابریشم که # ~~امشب برداشتهای برو و به صاحب ابریشم ده که ترا بخشیدم . آن کس # ~~ابا کرد و گفت خبرندارم. سلطان گفت بروید و در مطبخ خانه6 او در میان # ~~هیزم بطلبید. رقتند و طلب کردند وابریشم بیافتند و بیاوردند و به صاحب # ~~ابریشم دادند. # و در زمان او در کرمان براق حاجب سلطان غیایث الدین خوارز مشاهو # ~~مادرش را به قتل آورد و به استقلال در کرمان به سلطنت نشست. سلطان # ~~قطبالدین دختراورا بجهت پسر خود محمودشاه خواستگاری کرد. براق # ~~حاجب دختر خود را که صفوةالدین آدم یاقوت ترکان نام داشت به # ~~محمودشاه بن سلطان قطب الدین نامز دکرد و سلطان قطب الدین او رابه # ~~یزد آورد و شوکت او زیاده شد و اورا از دار الخلافهآ بغداد منشور # ~~نوشتند و براق حاجب را قتلغ سلطان نامز د کردند و از و دختری آمد او # ~~راکر دوجین نام کردند . # واین کردو جین زن قآن خان شد و درشیراز مدرسهای که مشهور # ~~است به کردوجین 3 استحداث اوست . و سلاطین کرمان و یزد در # ~~حمایت او بودند. # ودرسال ست وعشرین وستمائه سلطان قطب الدین وفات یافت. اورا # ~~در مدرسهآ خودش دفن کردند و آثار او ومدرسه باقی است و گنبدخانه # ~~درست است و مردم به زیارت روند و بیشتر به مراد رسند. PageV01P071 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0092.png) # خبرسلطنت محمود شاه دریزد و عمارت او # بعد از و نوبت به فرزند او محمودشاه رسید. در عدل و بذل بر گشود ms056 # ~~ورعایت رعایا بنمود . وحرم او صفوةالدین آدم یاقوت ترکان خاتون # ~~عادله بود و بواسطهآ دخترش کر دو جین شوکتش زیادت گشت. # محمودشاه بجهت او مدرسهآ نیکو بنیاد کرد و بسیار مال بر آن # ~~خرج کرد. اما پیش از اتمام مدرسه محمودشاه وفات یافت و یاقرت # ~~ترکان بفرمود که او را در گنبدخانه مدرسه دفن کردند و بفرمود که بنایان # ~~مدرسه تمام کردند و آن مدرسه موجود است . اما رو به خرابی دارد. و # ~~پهلوی« مدرسه رکنیه» است و به «مدرسه محمودشاهیه» مشهورست. وچون # ~~حرم او صفوةالدین آدم یاقوت ترکان تمام کردهاست اورا « صفوتیه» نیز # ~~خوانند. # واگر نعوذ بالله من غضب الله شخصی را به حکم سیاست از منار # ~~جهت این امر بریدهاند و آن کس را به زیر اندازند. نعوذبالله من سیئات # ~~اعمالنا. # ومدت سلطنت او سیزده سال بود. # خبر سلطنت سلطان1 سلغرشاه در یزد # بعد از محمودشاه فرزندی که مانده بود اورا سلغر شاه نام بود و در # ~~مملکت به سلطنت بنشست و هدیه و رسول به حضرت قآن2 فرستاد . # ~~قاآن اورا منشور پادشاهی بنوشت و استمالت فرمود و خلعت فرستاد . # و سلغرشاه بر در یزد قرب محلهآ یعقوبی دهی بساخت و قناتی جاری # ~~گردانید و آن را به اسم خود منسوب ساخت و اکنون آن را سلغر آباد # ~~می گویند و زراعتکنند و مردم آنجا فایده یابند . PageV01P072 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0093.png) # وچون دهسال بگذشت صفوةالدین آدم یاقوت ترکان وفات یافت و # ~~ورا در مدرسهٔ‌ محمود شاهیه دفن کردند. و هم در آن سال سلغر شاه # ~~نیز وفات کرد. # خبر سلطنت طفی 1شاه2 در یزد # چون سلغرشاه وفات یافت پسرش طغی اشاه به سلطنت بنشست و # ~~مردم را استمالت داد و دراهرستان باغی خرم بساخت به بسط سی قفیز و # ~~باد گیر بر افراخت و آب تفت در وجاری گردانید و بردر باغ ساباط عالی ~~بساخت. # و درجنب باغ جماعتخانه راست کرد و آن باغ را به نام خود باز # ~~87] خواند ms057 وهمچنان به اسم اواشهرت دارد و آن را « باغ طغی1 شاهی ~~«خوانند و # ~~معمور است و میوههای الوان از هرنوع در آن باغ باشد . # واورا پسری بود علاءالدوله نام، و پسری دیگر داشت یوسف # ~~شاه نام. ومدت بیست سال حکومتکرد و درسنهآ سبعین وستمائه وفات # ~~کرد. # علاءالدوله قایم مقام پدر شد و برادرش یوسفشاه به عشرت مشغول # ~~بود و چون مدت سهسال برآمد[وفات کردم.2 # خبر آمدن سیل و خراب کردن موضع و محلات یزد # در سنهٔ‌ ثلاث وسبعین و ستمائه # در پنجم اردی بهشت ماه سنهآ مذکوره بنیاد بارندگیشد و مدت # ~~پنج شبانآروز متصل ببارید و بسیار خرابی واقع گشت و از کوه سیل روی به # ~~شهر نهاد زایدالوصف و محلهآ مریاباد و سرسنگ و بعضی یعقوبی و # ~~سلغر آباد [را] ویران کرد و برخندق افتاد و بعضی از حصارویران کرد واز # ~~طرف دیگرآ «دروارهآ نو»چند تیرپرتاب از مصنعه حاجی حیدر که بر ~~PageV01P073 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0094.png) # ~~طرف ریگ فیروزی واقع است دورترتمام محلات وبیوتات و بساتین1 # ~~بود و خلق بر آن طرف بیشتربودند، تمام ویران کرد و دوروز و یک شب # ~~این سیل برآن طرف روان بود. # و بعضی مردم گویند که بواسطهآ این سیل تمام گنج نامهها بطرف # ~~خراسان افتاد ومردم خراسان می یافتند و می آمدند وگنج برمی داشتند، و # ~~این سخن بغایت نامعقول است وقصهآ [گنج نامهآ یزد گرد که اهل خراسان ~~[88. # ~~یافتند بواسطهآ یز د گرد شهریار بود و آن قصه در محل خود گفته شد. # اما این سیل میآمد و در ریگ فیروزی فرومی رفت و مردم آن # ~~طرف تمام از خان ومان برافتادند و در حالت سیل خانهها گذاشته خرد2 و # ~~بزرگ به یکجا جمع شدند بر سربلندی و راه به هیچ جا نمی بردند. # بعد از آن به آهستگی در آننواحی بیوتات ساختند واکنون محلهای # ~~معتبر است و اول اورا «سرجمع» می خواندندواکنون به«سرچم «مشهور # ~~است. و مردمان او بیشتراز اهل صلاح باشند وباغات ms058 و بیوتات و معموری # ~~بسیارست. # وعلاءالدوله ازاین سیل وبارندگی بهراسید و ضعف برمزاج او # ~~مستولی شد و بعد ازیک ماه در گذشت. # خبرسلطنت اتابک یوسفشاه # چون برادرش اتابک یو سفشاه به مملکت بنشستمردم را استمالت # ~~فرمود. حصار [را] که سیل انداخته بود درست کرد. امابغایت عیتاش بود و # ~~دخل یزد به خرج او و فا نمی کرد. شرف الدین مظفر پدر محمد مطفر ملازم # ~~اوبود واو را نصیحت میکرد، فایده نبود . # ودردار السلطنهٔ‌ تبریز غازان خان پادشاه برد . اتابک یوسفشاه ~~PageV01P074 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0095.png) # ~~پیشکش و رسول به او بفرستاد و امرای1 اورا به تحفه یاد نکرد. غازان # ~~خان بن ار غونخان چون تبریز و عراقین وخراسان درحوزهآ تصرف آورد # ~~89] امرای غازان خان طمع بریوسفشاه کردند و امیر یسودر نام [را ] نامزد # ~~یزد کردند که اتابک یوسفشاه یامال سه سال یزد بدهد یا یزد را به امیر # ~~یسودر گذارد و خود متوجه پایه سریر اعلی شود. # امیریسودر متوجه یزد شد و چون بهیز د آمد در باغ حاجبی که اکنون # ~~مقابر مسلمین است نزول کرد و آن باغی مشجربود و نزهتگاه اهل شهرو # ~~در میان باغ گوشکی معمور ساخته بودند و آن باغ [را]حاجب عز الدین لنگر # ~~ساخت و به باغ حاجبی مشهور بود. امیر یسودر در این باغ فرود آمد و # ~~یوسفشاه اورا علوفه فرستاد ، اما خود نیامد . امیر یسودر مطالبت مال # ~~نمود. یوسفشاه به عذر مشغول شد و مادر خود را خرم ترکان پیش امیر # ~~یسودر فرستاد و یسودر به شراب مشغول بود. مادر اورا حرمت نداشت و # ~~درسجلس، شراب برجامهآ او ریخت. واو بغایت خاتون صالحه بود . از # ~~مجلس بازگشت و پیش پسر آمد و حال بازگفت . # اتابک یوسفشاه صبرکرد تاشب درآمد. چون نیمشب شد مردان # ~~خود را مکمل کرد و دروازه بگشود و بیرون آمد و بر یسودر شبیخون # ~~کرد و اورا بگرفت و بهقتل آورد و آغرق او را تاراج کرد و زن و پسر # ~~اورا اسیرکرد. ms059 و یسودر پسری بغایت صاحب جمال داشت و اورامنظور # ~~خود گردانید. # چون خبر این واقعه به دار السلطنه تبریز رسید غازان خان غضب # ~~9] کرد ویرلیغ سلطان صادر شد که ازاصفهان امیرمحمد ابداجی نام باسی # ~~هزار سوار متوجه یزد گردد . وچون اتابک یوسفشاه خبرآمدن لشکر ~~PageV01P075 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0096.png) # ~~اصفهان شنیدمجال مقاومتنداشت. کسان خودر اورخت وبنه واسیران1 # ~~که از یسودر گرفته بود برداشت و با شرف الدین مظفر متوجه سیستان شد # ~~که سیستانیان2 باغازان خان یاغی بودند. # خبر آمدن امیرمحمد ابداجی # با لشکر اصفهان به یزد # اما چون امیر محمد ابداجی بالشکر از اصفهان به نزدیک یزد رسید # ~~سادات و قضات و اهالی بزد علمها و مصحفها برداشتند و به استقبال # ~~بیرون آمدند و زنهار خواستند و گفتند مارا در این معنی گناهی نبود ~~وبااو # ~~مجال مقاومت و مخالفت مقدورنه. و ازین حرکت که اتابکث یوسفشاه کرده # ~~ما عاجز ومضطر3 بودیم وحق تعالی می فرماید «ولاتزروازرةوزراخری»4 # ~~وعذرخواستند . امیرمحمد اهالی یزد را عفوکرد و استمالت فرمود و # ~~داروغهای بلغدر نام تعیین کرد. # ودر مدح یزد وآمدن امیر محمد ابداجی و گریختن اتابک یوسفشاه # ~~افصح الشعرا مولانا سعدالدین نظری2 فرموده: ### | شعر # ~~فتح یزد از فضل یزدان شد میستر میررا ### | چون کشید از فرط غیرت تیغ عالمگیر را # ~~خسر وعادل محمد آفتاب معدلت ### | آنکه دارد روزو شب در کیش دولت تیررا # ~~منت ایزد را که رای آسمان آرای او ### | دور کرد از خان ومان بدخواه بی تدبیررا PageV01P076 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0097.png) # ~~لشکر اقبال اوخواهد گشودن بی گمان ### | روم وچین وروس وهند و بلخ و هم کشمیررا # ~~ایمن است ازجور تیردو ر گردونز آنکه جز ### | نیکوئیی خوش نباشد ناوک تقدیر را # ~~بی تو قف کر دخصم هیچکس رامنهزم ### | اندرین کاراز کجا مدخل دهد تأخیر را # ~~برنگیرد کام دل از شهریاری سالها ### | هر که در فتح ممالک ره دهد تقصیر را # ~~بر تو میمون باد فتح یزد وهم دایم مباد ### | جزکف گو هرفشانت دستگاه اکسیر را # ~~برخور از بخت جوان ms060 تاروزرستاخیز از آن ### | سعی و انصافت جوان کر دستیزد پیررا # ~~امیر محمد، بلغدررا به دار وغگی دریزد بگذاشت و خود متو جه # ~~اصفهان شد و سلطان غازان لشکر برداشت و متوجه شام شد و دمشق را # ~~محاصره کرد و شب حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله وسلم را در # ~~خواب دید و مسلمان شد و روز دیگر دمشق را بگرفت و امراء شام به # ~~خدمت آمدند و نثار و پیشکش آوردند و سلطان را غنیمت بسیار حاصل # ~~آمد و ازشام بازگشت و به تبریز آمد و بسیار عمارت بساخت ، مثل شنب2 # ~~غازان که در دار السلطنهآ تبریز واقع است که در عالم خود نظیرنداشت و ~~آن # ~~عمارت مشهور است . واورا فرزند نبود و پادشاهی عادل بود و درسال # ~~ثلاث و سبعمائه غازان خان و فات کرد. و چون امرا عزای او بداشتند بر ~~برادر # ~~او الجایتو بیعت کردند. PageV01P077 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0098.png) # خبر سلطنت الجایتو سلطان در تبریز # چون الجایتو سلطان تاج بر سر نهاد به اطراف ولایت م # ~~استمالت فرستاد و تمام ممالک منقاد او شدند و در اوجان تبریز پیغمبر # ~~را صلی الله علیه و آله وسلم به خواب دید و مسلمان شد و نام او در خواب # ~~محمد فرمود و اورا سلطان محمدخدابنده خوانند و او علما رابطلبید و # ~~تخقیق مذاهبکرد و علمای اثمهٔ‌ اربعه بایکدیگر بحنها کردند و مولانا # ~~جمال الدین [ابن] مطهر1 از فحول علمای شیعه بود2 ومجتهد. و سلطان محمد # ~~میل مذهب شیعه داشت. # ابن مطهر برائمه4 اربعه فایق آمد و سلطان محمد مذهب شیعه اختیار # ~~کرد و بفرمود که داغی بساختند و نام ابو بکر بر سرداغ نقش کردندو # ~~موالی سنت و جماعت3 را فرمود که داغ بر پیشانی نهادند و خطبه و # ~~سکته به نام دواز ده امام کرد و تمام بلاد به حکم ضرورت متابعت کردند، ~~مگر # ~~اهل اصفهان که مولانا نظام الدین اسحق منع فرمود. این خبر به سلطان # ~~رسید. ms061 بفرمود تا مولانای مشار الیه را محبوس کردند و به تبریز بردند و ~~او # ~~باعلما بحثکرد و ایشان را ملزم گردانید . سلطان قهرکرد و بفرمود که # ~~او را بسته در شیرخانه انداختند. شیران اورا مضرت نرسانیدند! سلطان # ~~دست ازو بازداشت4. # سلطان محمدفتح شام کرد و باز گردید و سلطانیه بساخت و جهت # ~~مدفن خود در ساطانیه مدر سه و گنبدی از سنگ تراشیده بناکرد و بر گرد # ~~آن گنبد هشت منار بساخت و برگنبد به خط خواجه عبدالله مسیرفی سوره # ~~«فتح» بنوشت و این عمارت مشهور است . PageV01P078 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0099.png) # خبر عصیان شرف الدین مظفر به اتابک یوسفشاه ### | و رفتن او به تبریز # چون سلطنت برسلطان محمد خدا بنده مقرر شد درسیستان شرف- # ~~الدین مظفتر دید که اتابک یوسفشاه فرصتی ندارد و از ولایت بری # ~~گشت. مآل اندیشی کرد و ناگاه شبی بر آغرق اتابک یوسفشاه زد و # ~~بغارتید وزن و فرزند یسو دررا بر گرفت و اسیران بر داشت و متوجه اردوی # ~~اعلی شد و نزد سلطان محمد آمد. سلطان وی را بنواخت و تربیت کردو # ~~در آن حالت خبر آوردند که اهالی گیلان عصیان ورزیدند و سلطان لشکر # ~~جهت عصیان به گیلان برد و امیر قتلغشاه امیرالامرا بود و شرف الدین # ~~مظفرر اهمراه او کرد و در آن حرب شرف الدین مظفر بسیار مر دانگیهانمود. # ~~سلطان او را بستود و قشون و گورکه داد و همراه ساخت و شرف الدین # ~~مظفر باسلطان به بغداد رفت و به مشهد مقدس مرتضوی علیه التحیة مشرف ~~گشت. # چون سلطان به مشهد در آمد درویشی نمدپوش را دید که پشت به قبر # ~~امام باز داشته بود. سلطان قهر کرد و گفت توکیستی؟ آن درویش مولاناحسن # ~~کاشی بود. وچون سلطان گفت توکیستی گفت: ### | شعر # منم که میزنم از حب آل حیدرلاف ### | زجان ودل شده مولای آل عبد مناف # منم که موی وجودم به گاه رزم سخن ### | شود به کین خوارج چورمح نیزه شکاف # واین قصیده ms062 در بدیهه بگفت و برسلطان خواند. سلطان محمد یک # ~~طشت طلا بدو بخشید و سلطان از مشهد باز گر دید و شرفالدین مظفتردر # ~~مشهد نذرهای خوب بکرد و باسلطان بازگشت و متوجه تبریز شدند واز # ~~تبریز به سلطانیه رفتند. PageV01P079 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0100.png) ### | مقالت ششم # در اخبار بنی مظفر از محمد مظفر تا شاه یحیی # و ذکر عمارت ایشان دریزد از بازار ومدارس وغیره # چون سلطان محمتد از مشهد مرتضوی1 به سلطانیه آمد تمام ولایت # ~~نثار و پیشکش فرستادندو عنقریب خبررسید که عربان فولادی که بر طرف # ~~کرمان اند سربه عصیان برآوردهاند و قطع طریق می کنند و مال مقرری # ~~نمی دهند ومردم ولایت از ایشان درزحمتاند. سلطان محمدجهت دفع # ~~ایشان شرف الدین مظفر را به فارس فرستاد ودست او را قوی کردو حکم # ~~جهان مطاع صادرشد که از هرکجا مدد طلبند معاونت نمایند. # شرف الدین مظفر بالشکر خود به فارس آمد و متوجه شبانکاره شد و # ~~لشکر بهسراعراب شبانکاره برد ومحاربه عظیم واقعشد وعربان جنگ # ~~محکم کردند و آخر منهزم شدند و شرف الدین مظفر قریب ده هز ارتن از # ~~عربان[را] به قتل آور دو بعضی را اسیر کرد وخانههای ایشان راتاراج کردو ~~[95 # ~~در شبانکاره ساکن شد. # و استادان بنارا از شبانکاره به میبد فرستاد و مدرسهآ عالی بناکرد و # ~~آب درمیان مدرسه جاری گردانید، وباغ درخلف مدرسه معد داشت و # ~~آن را مظفریه نام کرد، ودر سر اهرستان یزد طغاری بجهت آب تفت # ~~بساخت و اکنون مشهور است به «طغار 2شرف الدین مظفر ». # و شرف الدین مظفر در شبانکاره بیمارگر دید و اطباء معالجه کردند و # ~~خوش شد و بازمکثکرد3 و آخر در گذشت و او را از آنجا به میبد نقل # 1- مل : ندارد -رر) 3- مل : بازگشت نکرد PageV01P080 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0101.png) # ~~کردند و در مدرسهآ خودش دفن کردند. # و خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب که وزیرالوزراء بود با او # ~~عداوتی داشت، بفرمود که املاک وجهات او را دیوانی کردند. پسر ms063 او # ~~محمد مظفر ده ساله بود . چون دید که املاک پدر او دیوانی کردند # ~~و طلب اموال دیگر میکنند درماند. # دریزد امیر محمد جوشنی بهار دوی اعلی می رفت. محمد بن مظفر # ~~استعانت به او برد و همراه او متوجه اردو شد و امیر محمتد اورا ملازم # ~~سلطان محمد کرد و او کمر ملازمت دربست و دوسال ملازمت نمود. # ~~بعد از آن سلطان املاک او را بازداد و اورا به میبد فرستاد. # و چون سال ست عشر و سبعماثآه در آمد سلطان محمد خدابنده # ~~9] در گذشت وسلطان ابوسعید در خراسان بود:] امیر چوپان که امیر الامرا ~~بود # ~~اورا بطلبیدو به تبریز آورد و به سلطنت بنشاند. و چون مد بر امر اوشد و ~~محمد # ~~ابن مظفر هیجده1 ساله بود به اردورفت و به ملازمت قیام نمود سلطان # ~~ابو سعید را با او ارادتی تمام پیدا شد و او را بالای امرای خود نشاند. # ابو مسلم خراسانی که پهلوان پایتخت بود در غضب رفت و کمان # ~~خود به محمدبن مظفر داد که آنراچاشنی کن. محمدمظفر کمان او را با # ~~کمان خود برهم نهاد و هر دو [را] بکشید و کمان خودرا به ابو مسلم داد # ~~که آن را چاشنی کن! ابو مسلم هرچند زورکرد تمام نتوانست کشید. منفعل # ~~شد. گفت فردا در میدان غرارهآ پرکاه برداریم به سرنیزه، که این کمان # ~~کشیدن سهل است! # روز دیگر سلطان ابوسعید به عزم تفرج سوارشد و غرارهآ پرکاه در # ~~میدان بینداخت. محمدبن مظفر چون آن بدید پیاده شد و رکاب سلطان ~~PageV01P081 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0102.png) # ~~ببوسیدو همین التماس کرد که روز دیگر همین عمل بجای آورد. روز دیگر # ~~سلطان سوارشد و مردم به تفرج آمدند. محمدبن مظفردید که غراره پرکاه # ~~در میدان افتاده. مرکب برانگیخت و نیزه برکف گرفت و بر آن غراره زد # ~~که بردارد. سرنیزهاش بشکست. در غضبرفت و بن نیزه بر غرارهزد # ~~و در ربود و تاسرمیدان ببرد و از عقببینداخت.1 غریواز خلایق ms064 برخاست1. ~~[ر # ~~محمدبن مظفر پیاده شد و پیش سلطان زمین بوسه داد وگفت التماس # ~~آنکه سلطان بفرماید تاغراره در میدان خالی کنند. سلطان بفرمود که غراره # ~~خالی کردند. چون بر یختندسندان شصت من به وزن یز داز میان آن بیرون ~~آمد. # ~~سلطان بر محمد مظفر آفرین کردو خلعت بخشید و بر امرا پایه او بیفزود. # ~~وابو مسلم منفعل گردید # و سلطان مرسوم تعیین کرد و مدینه میبداقطاع او گردانید و دویست # ~~مرد معین کرد که ملازم او باشند. محمد مظفر به میبد آمد و در آنجاسا کن # ~~شد و بسیار عمارت بساخت. # و جماعت نکو دریان از سرحد کرمان به ولایت یزد به دزدی آمدند # ~~و درآن نزدیکی هشتادسوار با سه امیر خود، یکیرا نام امیر تمن و دیگری # ~~را نوروز و سیوم راکربه خواندندی، به ولایتیزد آمدند وایشان سالها # ~~آمده بودند وبر ولایت مسلط گشته ومردم بغایت از ایشان در زحمت # ~~بودند. هرچه یافتندی ببردندی، حتی دیگی که در تنور داشتندی. و دفع # ~~ایشان ممکن نبود. # چون محمد مظفر خبر آمدن ایشان شنید باپنجاه سوار برایشان تاختن # ~~کرد و بی خبر بدیشان رسید و پنجاه مرد از ایشان به قتل آورد و هرسه # ~~امیر ایشان را محبوس کرد با سیمرد و سرهای آن پنجاه تن از گردن ~~PageV01P082 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0103.png) # ~~98] باقی درآویخته وبهیزد آمد و امیرتمن ونوروز وکربه را در قفص کرد و # ~~دهروز در « دار الشفای صاحبی» بیاو یخت تامردم به تفرج می رفتند و ~~برایشان # ~~استخفاف میکردند. و بعد از آن ایشان را با سرها بهار دوی اعلی فرستاد. # ~~سلطان ابوسعید را بغایت خوش آمد . خلعت خاص واسب و زین زر # ~~بدو فرستاد. # خدای تعالی محمد بن مظفرر اپسری داد و اورشار مظفرنام کرد، و # ~~محمد مظفرقوی شد و هرداروغه که یزد آمدی به مشورت او کار کردی. # وچون سال سبع وثلاثین وسبعمائه درآمد سلطان ابوسعید مال و # ~~حکومت یزد در عهده مرتضی اعظم سعید سیدعضد کرد و ms065 بهیزد فرستاد و # ~~چون سید به یکر و زهآ یز د رسید ایلچی برسید و خبروفات سلطان بیاورد. # ~~[چون] محمدمظفر خبریافت هم درشب از میبد براند و دم صبح دریزد # ~~بود و ضبط در وازه ها بداد و یزد در تصرف گرفت. روز دیگر سید # ~~عضد برسید. محمدمظفر لشکری مقابل برد. سیدعضد مجال مقاومت # ~~نداشت. بهراه شیر از برفت ویزد به محمدمظفر بازماند ومحمد مظفر # ~~خزینه ای که در یزد بود تصرف کرد و لشکر را مرسوم داد و قلعهآ دالان # ~~میبد را عمارت کرد وخندق دورکرد و پسر خود شاه مظفر بنشاند. # وچون سلطان ابو سعید وفات کر دهرکس که در هر مملکتبود دم # ~~96] استقلال زد و محمد مظفررا هزارسوار] وپانصد پیاده جمع شد. # وچون سال سبع وار بعین و سبعمائه شد بعضی محلات شهر که بیرون # ~~شهربود داخل شهرکرد. مثل کوچه سنبلان، وکوچه جلال، و کوچه # ~~صندوقیان، وباغ بهشتی . ومدرسهآ اتابک سام، وکوچه پس در مدرسه، # ~~ودار الشفای صاجبی، وایلچی خانه ، ومزارشرف الدین خضر، وکوچه # ~~پای بوز، وسنجدستان ، و باب کیا . و از در دروازهآ قطریان تا در ~~PageV01P083 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0104.png) # ~~دروازهآ مادرامیر باروینوکشید و هفت در وازه مفتوح کرد: اول درو ازه4 # ~~مهریجرد، ودروازه قطریان، وایلچی خانه، وکوشکنو، ومادرامیر، و # ~~سعادت، ودر وازهآ نو. # ~~و یزد دو چندان اول شد و برجهای عالی سازکرد و قریب دروازهآ # ~~سعادت خانقاه عالی بنا کرد و منارهآ کاشی سبز بر افراخت و بازاری # ~~بساخت وحمامی نیکو بامسلخ و سیع وحیاض وخلوات بر سم رجال بساخت، # ~~وافصح المتکلمین مولانای سعید کمال الدین خواجو کرمانی این قصیده # ~~در و صف این حمام گفته و بر کتابه مسلخ حمام ثبت کرده شد، بدین صفت: ### | القصیده # ~~ای پیکر منور محرور خوی چکان ### | ثعبان آتشین دم روئینه استخوان # ~~گوئی سمندری که در آتش کنی مقام ### | یامرغ 1 آبیئی که درآبت بود مکان # ~~با آتشتمقارنه ، از آخاکت ارتفاع ### | با اخترت مقابله3 با رایت، اقتران] # ~~از چرخت استعانت ms066 و از بحر اجتناب ### | هم چرخ زیردستت و هم بحرزیر ران # ~~ترکیبت از طبایع ومستغنی از حواس ### | در موقفت جهنم و در ساحتت جنان # ~~باخاک در تواضع وازبادت احتراز ### | در آتشت نشیمن و در آبت آشیان PageV01P084 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0105.png) # ~~سطح تو دلگشا ومقام تو دلپذیر ### | صحن تو دلنشین و هوای تودل نشان # ~~درتحت تست دوزخ ودرصحن تست خلد ### | در جنب تست گلخن و در جوف گلستان # ~~همواره در فضای توهم دیو وهم پری ### | پیوسته درهوای توهم پیروهم جوان # ~~چون کی جدانمی شوی از تخت یک نفس ### | چون جم جدانمی شوی از جام یکث زمان # ~~هردم که از جگرنفس گرم بر کشی ### | دردم ز چشمهات شود چشمهها روان # ~~از بادو خاک و آتش و آبت زیان مباد ### | تا آب وباد و آتش و خاک است در جهان # ~~و همچنین در سال ار بعین و سبعمائه «سرای ترکان» را عمارت کردو # ~~خانهای که مشهور است به «دولتخانه» عمارت نمود و بجهت پسران و # ~~پسرزادگان سرایهای عالی بساخت. # ~~و چند پاره ده خود و فرزندان و تبع او بساختند . اسامی این دیها # ~~این است: مبارزآباد، و ترکاناباد1، وشاهاباد ، وبدرآباد ، ومظفتر آباد، ~~و # ~~علیاباد، وخاتون آباد، ومظفر آباد2 زارچ ، ودیلم آباد، و احمدآباد، و # ~~سلطان آباد ، ومحمد آباد. # ~~و لشکر بطرف کرمان برد و کرمان بستد و لشکر به شیراز بر دوامیر # ~~101] شیخ بن محمودشاه] از او بگریخت و شیراز نیز بستد و لرستان واصفهان ~~و PageV01P085 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0106.png) # ~~ابرقوه وکاشان و وروجرد و خرم آباد و قم وساوه و قزوین وسلطانیه و # ~~تبریز بستد و بااخی جغ حرب کرد. اخی جغ منهزم به النجق رفت وخود # ~~در تبریز برمنبر رفت و روز جمعه خطبه بخواند. # وازمصر خلیفه معتضدبالله عباسی جهت او منشور سلطنت فرستاد. # ~~و او را سلطان مبارزالدین محمددر خطبه وسکه القابنهادند، و «موعود # ~~مائة سابعة» او را گفتند وفسق وفجور و بدع سیئه برانداخت. # وچون از تبریز باز گردید به اصفهان آمد. در ms067 اصفهان پسرانش شاه # ~~شجاع و شاهمحمود وی را بگرفتند و مملکت قسمت کردند. شیرازو # ~~ابرقوه وکرمان شاهشجاع را و اصفهان وکرمان ویزد شاهمحمودرا. # و شاه یحیی بن مظفررا که برادر زاده ایشان بود، شاه شجاع او رابگرفت # ~~و در قلعهٔ‌ بندر اورا محبوس کرد وکوتوال بااو یکی شد و او را خلاص # ~~داد و شاهیحیی در شب از قلعه بیرون آمد و بهیزد آمد. ویرا از راه آب # ~~درشهر بردند و یزد بروی مسلم شد . # ذکر عمارت شاه یحیی و قوم او در یزد # بریکث طرف بارو ایوانی چهار طبقه بساخت و چهار باد گیر برچهار # ~~طرف او بنهاد. # وخانهآ عالی و دوباد گیر رفیع و عمارت عالی و بادگیری1 موسوم # ~~به شیخ مبار کشاه و گلشن بساخت. # وایوان و سرای[ ترکان را دو طبقه کرد و طنبی عالی بردست # ~~صفهآ بزرگ سازداد. # و دو مدر سهآ عالی در جنبخانقاه جدشم مظفر بساخت وقبهآ # ~~عالی برافراخت و «نصرتیه» نام کرد. ### | - «بردس» مهآ مرکت و در اصطلاح یزدی بجای PageV01P086 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0107.png) ### | مقالت ششم # ~~و در میان شهر گنبدی چهارسوی باچهل دکان معتبر بساخت و آنرا # ~~« بازار گنبد » نام کرد. # ~~و گردباروی شهر فصیلی با سنگانداز و مقاتلهآ بسیار ساز داد و # ~~حفرخندق کرد، و برهر دروازه دری دیگر بساخت ودر آهنین نصب کرد. # ~~وچون باروی شهررا به طرفخراسان » گاوپهلو» نبود شش1 برج # ~~گسیخته بر آن طرف بنهاد به عوض گاوپهلو . # ~~و دهفتح آباد مشهور به» دهنو» ازاستحداث اوست وباغ و قصر و # ~~دریاچهآ نیکو در آن باغ ساز کرد . # ~~و درتفت باغ [و] گوشک و در یاچه و باد گیری عالی بساخت. # ~~و [در] نعیم آباد باغ لاستان2 و دریاچه و قصر راست کرد . # ~~و مقابل مسجد جمعه مسجد بساخت . # ~~و در اهرستان باغ ساباط 3 بساخت وهمچنین گوشک و ایوان و # ~~دریاچه راست کرد و آب تفت در اوجاری گردانید و بی تکلف مثل آن # ~~باغ درهیچ دیار نبود و ms068 اکنون با وجود آنکه خراب است هنوز رشک # ~~گلستان ارم است . # ~~و باغ طغی شاهی و باغ گرشاسبی معمور گردانید. # ~~و آسیای ده نیم و حمامی در جنب آن متقارب باغ ساباط بساخت. # ~~و برادراوشاه حسین قریب» دروازه سعادت» باغ وخانهآ عالی [وبادگیر # ~~رفیع و جوسقی بر بارو نهاد و باغچهآ عالی درخلف آن بساخت . # ~~و والدهآ شاه خائون خانه و باد گیری رفیع و باغی به بسط پنجاه # ~~قفیز در متقارب پای مامانوک ساز کرد . # ~~و عمهآ اوخانزاخاتون خانه ومدرسه وقبه درجنب مزارشیخ الاسلام ~~PageV01P087 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0108.png) # ~~اعظم سعید تقی الدین دادا قدس سره عمارب کرد . # و پسر عمه اش سلطان ابراهیم بازاری قریب مدرسهآ صاعدیه بساخت. # و مادرشاهیحیی نیز بازاری بردر مسجد جمعه مشهور به « بازار کفش # ~~دوزان 1 بساخت مشتمل برچهل دکان. و چهل حجره بربالای آن بنهاد. # و وزیر اوسید رکن الدین سلام الله درمیان شهر و مدرسه بازاری که # ~~امروز به « بازاردلالان» مشهور است مربع بساخت . ومدرسه سازداد، و # ~~حمامی نیکو در جنب مدرسه با حیاض وخلوات به رسم رجال مرتب # ~~داشت و مسجد وجماعتخانهآ عالی سازداد و در او در دهلیز مسجد مفتوح # ~~است، و به غایت جماعتخانهآ مروج است . # و امرا هریک درداخل و خارج شهر عمارتی بساختند و یزد [را] # ~~معمورکردند . PageV01P088 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0109.png) ### | مقالت هفتم # در ذکر عمارات زمان خاقان اعظم # اهیر تیمور عورکان و فرزندان او بتخصیص # در زمان سلطان سلاطین فی عهده و زمانه # معین الحق والدنیا والدین شاهرخ بهادر سلطان ### | انارالله برهانه # بدان که اول عمارتی که در زمان امیر بزرگ دریزداکردهاند عمارت # ~~قلعهآ مبارکه بود و سبب این آن بود که چون رایت همایون امیر بزرگ # ~~متوجه دشت قبچاق شد و ازراه در بند به دشت رفتند وسال ثمان و تسعین و # ~~سبعمائه بود داروغهآ یزد امیر تبوک قوچی بود، به موجب فرموده به لشکر # ~~همایون پیوست و حاجی آبدار خراسانی و هفت تن دیگر درشب خروج # ~~کردند و ms069 هر که از قبل اتراک1 بیافتند به قتل آوردندو امیر علی بیک از ~~قبل # ~~امیر تبوک دریزد داروغه بود. اوراهم به قتل آوردند. و جماعتی متمتردان # ~~باحاجی آبدار موافقت کردند و خواجه سرائی که او را خواجه فیروز می # ~~خواندند و به جهت جواهر2 به یزد آمده بود اوراهم بکشتند و پسرابوسعید # ~~طبسی ، سلطان محمد به سلطنت بنشاندند و خزینه را تاراج کردند و # ~~قریب دوهزار مرد برایشان جمع شد. # وچون این خبر به اصفهان رسید لشکراصفهان متوجه یزد شدوچون # ~~به ولایت یزد درآمدند حاجی آبدار برایشان شبیخون زد و قریب سیصد ~~PageV01P089 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0110.png) # ~~تن را بهقتل آوردند و دویستتنرا محبوس کردند و بهیزد بردند و ایشان # ~~را نیز بکشتند و منارها ازسر ایشان بساختند و لشکر اردستان و نائین # ~~بیامدند و ایشان را بعضی بکشتند و بعضی بگرفتند و باقی منهزم شدند و # ~~بیشتر اهالی یزد و بزرگان را به قتل آوردند و مرتضی اعظم امیر صدر # ~~الدین وزیر باچهل تن از اشراف [را] به قتل آوردند. # وچون این خبر به شیراز رسید امیرزاده پیر محمدبن عمر شیخ با # ~~لشکر متوجه یزدشد و چون به تفت رسیدند حاجی آبدار و لشکر به جهت # ~~شبیخون به تفت رفتند. لشکر امیرزاده پیرمحمد درکمین بودند . بیرون # ~~آمدند و جنگ در پیوستند و حاجی آبدار برگشته با1 لشکر بازگردیدند و # ~~در شهر رفتند ولشکر امیرزاده به در یزد رفتندو محاصره کردند و در بندان # ~~متمادی شد وازاطراف لشکربه در یزد بردند، وامیر بزرگ پیر محمدبن # ~~جهانگیررا بالشکر به دریزد فرستاد و از در قلعه سیرجان شاهشاهان بالشکر # ~~سیستان پیامدند و اسکندرشیخی وشاهفراه و سونجک بهادر ومکش و # ~~بکش (؟)2 قریبسی هزار مر دجمع آمدندو هر روز دو نوبت محار به میشد. # وچهارماه در بندان متمادی شد و دراندرون شهرقحط واقع شد و # ~~یک من غله به صدوبیست دینار رسید و به حدی انجامید که خرواسب و # ~~سگ وگربه بخوردند و بعد از آن ms070 لحم آدمی به کار می داشتند و قریب سی # ~~هزار آدمی بمردند و برسر راهها و کوچهها افتاده بودند و همه خرابهها # ~~از مردگان پرکردند وگند شهر به بیرون میرسید و هرهفته یک نوبت # ~~دروازهآ قطریان می گشودند و عورات واطفالرا بیرون می کردند] و در # ~~روز میعاد شیخ الاسلام اعظم شیخ تقی الدین دادا محمد علیه الرحمة سوار # ~~باجمعی خادمان میآمد و برسرکوچهآ کلارخانه3 مقابل دروازهآ قطریان ~~PageV01P090 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0111.png) # ~~می ایستاد و چون عورات و اطفال مسلمانان از دروازه بیرون کردندی # ~~شیخ بفرمودی تا ایشان را به «خانقاه سرآب نو» بردندی و همه را # ~~طعام دادندی سه روز، ونگذاشتی که هیچ کس از لشکریان پیرامون ایشان # ~~بگردد و بعداز آن ایشان را بهراه بندر آباد روانه کردی و ایشان را ~~راتب1 # ~~تعیین کردی . ### | یغ # روح پاکش درجنان3 پرنوربادچشم زخم از خاندانش دورباد # واز بیرون منجنیق برشهر نهادند و قریب هزارنقب برخندق شهر # ~~زدندی و هیچ سود نمی داد و در بندان متمادی شد. آخر چون از حد برفت # ~~درشبهشتم2 ماهر مضان سنه سبع وتسعین وسبعمائه پسرابوسعید از راه # ~~نقبی که در قدیم الایام ساخته بودند از طرف دروازهآ کوشکنو با نوکران # ~~خود بیرون رفت و لشکر بیرون را خبر شد. بعضی را بگرفتند و به # ~~قتل آوردند . # پسر ابوسعید با یک نوکر خود ازمیان بیرون رفت و دو فرسنگ # ~~بالای مهریجرد برفتند و لشکریان بعضی از عقب او برفتند وچون # ~~به نزدیک او برسیدند محمد حاجی عوض، اورابکشت وسراورا نزدیک # ~~2 لشکریان بردند. اوراباسر پسرابو سعیدپیش امیرزاده پیر محمدفرستادند6. # ~~امیرزاده بفرمود تا اورا نیز به قتل آوردند و هر که را از متمر دان ~~بیافتند # ~~بکشتند و همچنان داروغگی یزد به تبوک قوچین" دادند، وحکم جهان # ~~مطاع صادرشد که قلعهای بسازند که دار و غه نشین باشد. # ذکر ساختن قلعهآ مبارکه در یزد # چون فرمان صادر شد بریک طرف جنوبی شهر که خانهوایوان و # ~~دیوانخانهآ شاهیحیی بود جدا کردند ms071 و اندرون شهر باروی مستحکم ~~PageV01P091 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0112.png) # ~~بکشیدند و تمام آن عمارات وسرای ایشان و باد گیرها در اندرون شهر # ~~راست شد و برجهای عالی و سنگانداز راست کردند و یک دروازه # ~~ازاندرون شهر و یکی از بیرون شهر مفتوح کردند و حفرخندق کر دندو # ~~اتمام قلعه6 مبارکه در سال تسع و تسعین و سبعمائه بود و تمامی عمارت ~~شاهی # ~~دراندرون قلعه شد با سرای ترکانی، . # ودرسال ثمان و ثمانمائه که امیرزاده اسکندر عمر شیخ بهیزد آمد # ~~پارهای دیگر ازشهر اضافه6 قلعه کرد و بارو به باروی شهر پیوست و # ~~حفر خندق کرد و دیگریل روان پیش دروازهٔ‌ شهر نهاد و در اندرون # ~~قلعه قصر عالی سه2 طبقه بساخت باغرفهها، وطنبی مزین به کاشی سازداد و # ~~طنبی عالی و حمامی بامسلخ وحیاض و خلوات به اتمام رسانید، وحفر # ~~خندق شهر دوگز دیگر کرد. # ذکر عمارت دارالفتح در داخل شهر یزد # چون رایاتهمایون امیر بزرگ در سال خمس و ثمانمائه متوجه # ~~روم شد و فتح آن دیار کرد خواجه غیاثالدین سالار سمنانی جهت ضبط # ~~اموال به یزد آمده بود و چون خبرفتح روم بشنیداین عمارت بساخت موسوم # ~~به دار الفتح. به قرب چهل روزدر میان شهرخانهای چند بخرید و فضائی بود # ~~داخل کر دو تیمچه ای مربع مشتمل برسی دکان بساخت و بر بالای هرد کانی # ~~حجرهای بنهاد و نامش دار الفتح کرد و ازاره به کاشی و سنگ مرمر کرد # ~~تمام سطح و پیش دکانها، وسهحوض مرمر درمیان عمارت بساخت که # ~~آب تفت در آن جاری است و سه درگاه عالی برسه طرف راست کرد و # ~~مقابل درگاه قبلی صفهآ عالی و شاه نشینی نیکو نهادو پنجرهآ آهنین بر ~~باغچه # ~~نهاد که در خلف آن ساخته بود، ودر باغچه طنبی و باد گیری بساخت و # ~~حوضی وسیع راست کرد که آب تفت از آنجا به دار الفتح می رود و القاب ~~PageV01P092 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0113.png) # ~~همایون امیر بزرگ وتاریخ بنای دار الفتح ms072 بر صفه نقش کرد و بر بالای # ~~تیمچه شادروانی خرپشته ساخته به طریق سایبان از چوب سرو و بر # ~~درگاه نوشته: ### | ش # ~~ای سواد1 د گهت برروی دولت خال دین ### | هذه جنات عدن فادخلو هاخالدین2 # ~~و در مقابل درگاه جنوبی خانهای چند بخرید از موقوفات دار الفتحو # ~~خانقاهی بساخت3 موسوم به بقعهآ دار الغربا [و] آشی هر روزه جهت # ~~درویشان ترتیب می کردند. # ذکر عمارت صاحب اعظم سعید # خواجه شهاب الدین قاسم # ~~خواجه شهابالدین قاسم در محلهآ نرسوباد خانه عالی و باد گیر و # ~~طنبی و پیشگاه و باغچه مشجر مکروم بساخت و حیاض وسیع و آب # ~~نرسوباد در آن جاری کرد، ومولانا [ی] اعظم سعید مولانا شرف الدین # ~~علی این ابیات در وصف آن خانه گفته: ### | شعر # ~~تبارکث الله ازین روضهٔ‌ بهشت آثین ### | که هست غیرتنزهت سرای خلد برین # ~~حسد برد زکمالش بنایذات عماد ### | خجلشود زجمالش نگارخانه چین # ~~در آب صافی حوضش عیان توان دیدن ### | جمال صورت ومعنی به چشم عالم بین # ~~عجب مدار که چون چرخشد محل شهاب ### | شهاب دولت و دین آصف فلک تمکین # ~~1- مل هوای 2- ماخوذ از آیات قرآنی است3 - م : بساختند PageV01P093 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0114.png) # ~~از آن شهاب ره دیوبسته شد به فلک ### | وزین شهاب سر فتنه محوشد به زمین # ~~اگرزچرخ کند ماه و آفتاب طلوع ### | دو آفتاب از او طالعند زهره جبین # ~~کمال جاه و جلال یکی زنقص بری ### | عماد قبه قدر یکی به سدره قرین # ~~حروف« چرخ» چوتاریخ او بود به حساب ### | که هشتصدو سه شماردخردهم آن و هم این # ~~و درو صف باد گیراین ابیات گفته و برکتابهآ آن ثبتاست : ### | شع # ~~آب آتش رنگ جواین نکته از من یاد گیر ### | گنج قارون خاک دان، ملک سلیمان باد گیر # ~~تا نسیمی از گلستان مرادت میوزد ### | جام جانبخش ازکف جان پرور1 استاد گیر # ~~سرفرازا دسترس داری زبخت نامدار2 ### | دست مظلومان که ایزد دستگیرت باد، گیر # ~~و حمامی نیکو در جنب خانه ساز داده و نقبی از ms073 باغچهآ خانه به مسلخ # ~~حمام برده که از باغچه بدان نقب به حمام توان رفت. # ~~وهم متقارب این خانهخانه دیگرساخته وسرابستان وحیاض وطنبی ، # ~~و آب ثرسوباد در آن جاری است، و باد گیرو پیشگاه، و همچنین مولانای # ~~مشارالیه دروصف آن خانه فرموده است. PageV01P094 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0115.png) ### | القصیده # # ای وطن خرمی وخوشدلی %~% سقف تو گردون1 مه مقبلی # # هست چو خورشید منور مدام %~% آینه9 ساحت تو منجلی # # دار فناناقص و بی حاصل است %~% دار بقائیتو ، از آن کاملی # # شمع فلک زود بمیردکز آن %~% شبنکند بر در تو مشعلی # # چون دمداز که گل توبویآ گل %~% طوطی اقبال کند بلبلی # # خانه معمور ندارد صفا %~% تا تو صفا بخش جهان گلی # # نعمت قارون به کف آرد مدام %~% هر که کند بردرتو سائلی # # رفته ز تاریخ نبی «ط » و «ض» %~% کز توجهان شدچو درونولی # # روشن وپاکیزه و آراسته %~% باد جناب تو به حق علی # و درزمانی که امیرزاده پیر محمد عمر شیخ اسکندرابگرفت و خواجه # ~~جلال الدین محمودخوازر می طاب ثراه به یزد آمد جهت گنبد مسجد جمعهآ # ~~شهر و صفه «انافتحنا» به کاشی تراشیده و بعضی ثبت کرد وشاه نظام # ~~آنرا تمام کرد واندرون گنبد تمام کاشی کرد و منقش ساخت و محرابی # ~~مرمر نهاد و در میان مسجد پایابی حفرکرد و بهخشت پخته و کاشی مزین # ~~گردانید و پنجرهآ آهنین برسر پایاب2 سازکرد. # ذکر عمارت زمان خاقانی # معینی شاهرخی انارلله برهانه # درزمانی که رایت منصور خاقانی به جهت عصیان امیرزاده بایقرا # ~~متوجه فارس شد و به شیراز آمد در سال تسع عشر وثمانمائه در زمان # ~~مراجعت شاهنظام کرمانی به جهت مفردهآ ابرقوه ویزدنصب کردند. # ~~وشاه نظام به ابرقوه آمد وازابرقوه بهیزد آمد و کاشی مسجدتمام کرد، # ~~وبرغرفههاسورهآ «فتح»نوشت، و«انافتحنا» درساحت میان مسجد ثبت # ~~کرد به کاشی تراشیده به ختط مولانا بهاء الدین هزاراسپ . PageV01P095 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0116.png) # و شاه نظام کرمانی کتابهآ در گاه مسجد به القاب همایون معینی شاهرخی # ~~به کاشی تراشیده ثبت کرد، و پیش ms074 طاق مسجد« دوازدهامام» به کاشی تراشیده # ~~بنهاد و بربالای شرفهآ | طاق مسجد آیهٔ‌ « واذ یرفع ابرهیم القواعد ~~[112 # ~~من البیت واسمعیل ربنا تقبل منا انکثانت السمیع العلیم» 1بنوشت. # و بردست راست صفه جماعتخانهٔ‌ عالی بساخت و بر درگاه # ~~جماعتخانه گنبدی سازکرد و فراشخانه بر در مسجد بساخت. # وبیرون در مسجد اصل کاروانسرائی بود که ریسمان فروشان در # ~~آنجا میبودند. بکند وساحت در مسجد کرد وده دکان از یمین و یسار آن # ~~ساز داد . # و درمیان ساحت حوضی وسیع و خلوات بساخت و آب تفت در # ~~آن جاری کرد و بردر مسجد چاهخانهآ [آب] سرد بکند و فراخ گردانید و # ~~منقش کرد ، ومولانای اعظم شرف الدین علی به التماس شاه نظام این ابیات # ~~بگفت و برکتابه5 چاهخانه ثبت کرد. ### | شعر # ~~شکرکزدورچرخ وگردش ماه یوسف ما نمود جلوه ز چاه # ~~یمن اقبال شاه یاور شدساغر کام پرز گوهر شد # ~~گردش چرخ کار ساز آمد آب رفته به جوی باز آمد # ~~فسحتی یافت عرصه اسلامملک را داد عدل: شاه نظام # ~~درچنین موضع شریف این چاه صورت زمزم است و بیتالله # ~~درکش از صدق صاف ریحانی کز« صفا»ی است «مروه»راثانی # ~~ساقی بزم عیش نیست بخیل سلسبیل مراد کرد سبیل # ~~غافل ارتشنه مردجرم اوراست ورنه عالم پر از زلال عطاست # ~~عارف پاک مشرب صافی گفت این رمز نکتهآ واقی # ~~ما چنین تشنه و زلال وصالهمه عالم گرفت مالا مال PageV01P096 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0117.png) # سال تار یخش ای ستوده صفات «چاهخیر» است و« نوشم آب حیات» # گرنگشتی زسر کار آگاه در شمارآر «گنج دولت شاه » # کین سه فال نکو ز روی حسابهشصد و نوزده بود در یاب # ذکر عمارت امیر جلالالدین چقماق شامی در یزد # در محلهآ دهوک سفلی مسجد جمعه وخانقاه و کارو انسرا وحمام و # ~~مصنعه و قنادخانه وبازار و چاه آبسرد ساز داد و آن محله را بدین سبب # ~~بسیار قیمت بفزود و مسجد جمعه را «مسجدنو »خواندند و صفه عالی و # ~~گنبد رفیع بنا ms075 گردانید و در آن مسجد صلوةخمسه بجای آرند و حفاظ # ~~خوش خوان بیشتردر آن مسجد تلاوت نمایند، وسوره « سجده» به خط # ~~مولانای اعظم شمس الدین محمدشاه حکیم که یاقوت زمان خود بودثبت # ~~کرده، واین مسجد بهسعی حرم مشارالیه بی بی فاطمه خاتون غفر اللهلها # ~~تمام شد. # ودرسال احدی واربعین وثمانمائه قریب مسجد خانقاهی عالی ساز # ~~کرد و چهارصفه روی درهم آورده، ودرمیان خانقاه حوضی وسیع # ~~ساخته که آب خیر آباد دهوک در آن جاری است و هر بامداد آش به فقرا # ~~دهند، وبر در خانقاه مصنعه19 وسیع ساخته که از آب خیر آباد مملو میشودو # ~~مردم مستفیض میگردند. # ذکر کار و انسرای امیر مشارالیه # این کاروانسرا را بهغایت خوبی ساخته و بیشتر تجار در آن فرود # ~~می آیند، وحوضی و سیع در میان آن ساخته و بر کنار سنگ مرمرانداخته و آب ~~PageV01P097 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0118.png) # ~~دراوجاری است وسی ونه حجره دارد و بر در کار و انسرا ساباطی و ده دکان # ~~براطراف نهاده. # ذکر عمارتی که در قلعهٔ‌ مبارکه ساخته # در قلعه مبار که دیوانخانه سازداده و درگاه جهت بوابان راست کرده و # ~~چهار صفه وطنبی وشاهنشین نیکوساخته و دریچههابرالنگ(؟)1 کرده و # ~~در جنب آن طنبی عالی منقش سازداده وشادروان راست کرده نیکو بر درگاه، # ~~و این طنبی جهت بیکه سلطان ساخته بودند . # وامیر شمس الدین محمد میرک هم در آن قلعه عمارتی چند ساخته و # ~~طنبی عالی مدور نهاده و منقش کرده وجامهای آبگینه الوان نهاده، قبه # ~~مدورنهاده2 منسوب بهه دار القرآن»، ودرزمان او هرروز حفاظ به تلاوت # ~~مشغول می شدند. # وبیرون در وازه برکناره «میدان سعادت» باغی مشجر ساخته و در # ~~میان باغ عمارتی نیکو بنانهاده، وباغی خوب است. # ودرجنب آن باغ امیرالیاس همچنین باغ نیکو ساخته مشجر و # ~~چمنهای گل بسیاردارد، و از هرنوع الوان فوا که در او می بود. # ذکر [باغ] مهداعلی بیکه سلطان ### | بنت شاهزاده بایستفر # در قرب آن باغ باغی ساخته و ساباط عالی ms076 بردرباغ افراخته و آن باغ # ~~مشجر و مکروم است وگل بسیار دارد. ### | ذکر آسیای نو # فاطمهخاتون حرم امیر مشارالیه درخارج یزد به محله سرآب نو # ~~متقارب دهاباد آسیای نیکو ساخته و گنبدخانه5 نیکو پرداخته و دایم ~~الاوقات # ~~دایرست و نزدیکترین آسیاهای شهر این است. PageV01P098 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0119.png) ### | ذکر حمام وکنادخانه # امیر مشارالیه درخارج شهر مقابل کاروانسرا حمتامی نیکو به رسم # ~~رجال ساخته بامسلخ خوب و خلوات و قلتین تمام کاشی کرده. # و بر در حمام ساباطی بزرگنهادهاست و در میان کار وانسرا وخانقاه # ~~قنادخانهراست کردهو درگاه رفیع نهاده و صفهها، و کارخانه5 قنادی ساختهو # ~~حوضی وسیع در میان قنادخانه راست کرده که آب خیر آباد در آن جاری # ~~است، و در سال ثلثین و ثمانمائه کارو انسرا و قنادخانه و خانقاه اتمام ~~یافت. # و در مقابل مسجدجمعه دوازده دکان و حجرات بربالای او ساز # ~~کرده، ودرمیان بازارسقاخانه چاه آبسرد ترتیبکرده ودو در برآن # ~~مفتوح گردانیده و گنبدخانه او منقش کرده و درگاه مقابل مسجد به کاشی # ~~تراشیده زراندود کرده، والقاب پادشاهی وذکربانی و تاریخ نهادهوآب # ~~آنجا به غایت سردست و گوارنده. # ذکر حمام داخل شهر # در داخل شهر مقابل مسجد جمعه کار و انسرائی خراب بوداز موقوفات # ~~رشیدی که وقتی در آنجا سمساران قماش فروختندی. امیرمشارالیه به # ~~اجاره طویل از متولیان بستد و آنرا تمام بکند وحمامی نیکوبساخت و # ~~منقش کرد و مسلخ و حوض مرمر و فرش در مسلخ گسترده و قلتین و # ~~حیاض و خلوات نیکو دارد و معمور است، والیوم از او بهتر حمامی در # ~~یزد نیست. و درگاه عالی و کتابه5 کاشی به القاب پادشاهی و تاریخ از ~~کاشی # ~~تراشیده: و دو طشت شمع از سنگمرمر مقابل در حمام نهاده وستونها بر # ~~آن محکم کرده. # و حمتامات و آسیای امیر یوسف خلیل1 در اهرستان و محصول دکاکین # ~~برمسجدنو وقف کرده و دروجه عمارت و خطیب وامام ومؤذن وحفاظ PageV01P099 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0120.png) # ~~کرده و تولیت به نام فرزند خود ms077 امیرشمس الدین محمد میرگ و قررنک # ~~زادگان اوکرده. # ذکر عمارت مرتضی اعظم سعید # امیرغیاث الدین علی طاب ثراه # مرتضی اعظم سعید امیرغیاث الدین علی بن مرتضی سعید سید # ~~لطف الله الحسینی طاب الله ثراه در محلهآدر مدرسه عبدالقادریه به ~~سرکوچه6 117 # ~~کامرانان 1خانه6 عالی ساخته و باغچهای در خلف آن مشجر ، و باد گیر رفیع ~~که # ~~مثل خود ندارد برآورده، ودیوانخانه در جنب آنساخته در غایت خوبی، و # ~~ساباطی عالی بر درگاه آن خانه ساخته و کتابه9 کاشی به خط مولانای سعید # ~~شمس الدین محمدشاه حکیم ثبت کرده و قصیده غرا در توحید از سخنان # ~~مولانا کمال الدین خواجوکرمانی نوشته ، ودروصف آنجا مولانای اعظم # ~~شرف الدین علی یزدی فرموده: ### | مثنوی # # خواجه وطن در حرم دادگیر %~% جام طلب ملکت جم باد گیر # ~~چرخ به سرگشته ازین باده استخفته زمین بی خبر افتاده است # ~~جام جهان است و میش حسن دوست باد به دستش نه که سر مست اوست # ~~مست ونبردیم به میخانه بوی دوست نهپیدا و بجز دوست کوی # ~~بود (؟) در خلق بکل بسته بود هست و همان است که پیوسته بود # ~~داشت نهان گنجی از اندازه بیش خواست که ظاهر کند اسرار خویش # ~~خواهش بی علتش از فیص عام کرده بنا خانه و آن شد تمام # ~~خانه مگوعالمی آراسته روضهآ آماده و پیراسته # ~~فرش بدیعش به قرار استوارسقف رفیعش چوفلکزرنگار # ~~ای که ز تست این همه ناز ونعیم خالق بیچونی و رب رحیم PageV01P100 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0121.png) # ~~هیکل آدم که سرشتی ز طین ذکرخلافت شد و سلطان نشین # ~~خانهآ دلرا که توسازی منیر ساختی از راه نفس بادگیر # ~~حانه به احسان تو معمورشد بخت درآمد ز در و سور شد # ~~خانه خدا را به سلامت بدار حاجت او. را به کرامت بر آر # ~~ما همه خواهان وتوثآی مستغاث چشم کرم دار به ما ای غیاث # ~~من که تبه کار و سیه نامهام وز گنه آلودهتر از خامهام # ~~غرق عرق میشوم از انفعالنسبت ms078 خودرا چه رسانم به آل # ~~لیکن ازاین پشت امیدم قوی است طالح بی مایه قوی دل به کیست # ~~دوست کریم است و یقین بهردوستعفو کند زلت هرکس کزوست # ذکر حمام امیرغیاث الدین علی # در جنب خانه حمامی عالی و مسلخ منقش به کاشی تراشیده و جامهای # ~~رنگین ساخته و فرش مرمر انداخته و حوضهای مرمر و ایزارهآ کاشی و # ~~قلتین و سقاخانه وحوضیوسیع، و آب تفت در اوجاری است. وبرکتابه4 # ~~درگاه القاب خاقانی معینی ثبت کرده و تاریخ آن« بالخیر»1، وبر درگاه ~~حمام # ~~این سه بیت از انشاء مولانای اعظم سعید] مولانا شرفالدین علی به آبزر # ~~نوشتهاند. ### | مثنوی # از در دولتم درآ نفسی %~% کزهوای توسوختیم بسی # در ایجاد را که صنع گشود %~% از برای ورود آدم بود # چونزبهر توگشت این در باز %~% خوش درآو به خویشتن پرداز # وبرکتابه بالای مسلخ به کاشی تراشیده قصیده مولانا کمال الدین # ~~خواجو کرمانی که از برای حمام مبارزالدین محمد گفته ثبت کرده وبر # ~~کتابه دوم مسلخ این ابیات از اشعار مولانای اعظم سعید شرف الدین علی # ~~نور الله مرقده نوشته. PageV01P101 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0122.png) # # پاک خدائی که مرا آفرید %~% ور پی پا کان ر بر کزید # # بهرطهارت گل من شد در آب %~% پاارویر من برمتاب # # آنکه زخاکم به کرم برگرفت %~% کار من از دولت اودر گرفت # # تا شدم از دولت غرا به کام %~% مقصد هر طایفه از خاص وعام # # شعبه ای از دوحه «قل انما»ست %~% تازه گلی از چمن» هلاتی» است # # غوث خلایق شده ام زین سپاس (؟) %~% عقل کند فهم سخن زین قیاس # # اسم همایون زعلو علا %~% دم زند از حیدر خیبر گشا # # مایه تطهیرم از این چشمه دان %~% آیت تطهیر کند این بیان # # لاجرم آن را که بود ره به ما %~% رسم طهارت بود، آیین صفا # # صبح که سوسن شکفاند چمن %~% روی نهد از همه سوئی به من # # وین حرم محترم دلنواز %~% رفته بود ، شسته به آب نیاز # # جستن مهمان همه شان بی فسوس %~% گر ms079 به مثل سنگ بود پای بوس # # عنصرئی کزهمه برتر بود %~% خانه او گرم ومنور بود # # نسبت هرکس که پژوهی3 بهراز %~% عزم وضو باشد و قصد نماز # # غسل که از بهرعبادت بود %~% عادت ارباب سعادت بود # # کس به کسش کارنه از نیک و بد %~% هرکس و خاریدن اندام خود # # رسم بسی خلق چنین است و بس %~% گر توکنی یاری باری هوس # # خادم آزاده پس آماده است %~% منتظر خدمتی استاده است # # جمله صفاهای کدورت زدا %~% شیوه خودرا ید بیضا نما # # هم به خلا هم به ملا محرماند %~% روی بهروهم بغل و همدماند # # بسته میان خدمت پاکان کنند %~% سروری مشکلی آسان کنند # # داس ز الماس وز هرکشت تر %~% سنبل وریحان دروند ازهنز # # هرکه از ایشان بکشد مالشی %~% پاک شود از همه آلایشی PageV01P102 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0123.png) # # سعی کن و از پی آلودگی %~% پاک شو وشاد به آسودگی # # آدم از آن دانه که بی صرفه خورد %~% عورشد از جامهولی صر فه کرد # # تا نشد آلوده به چرک گناه %~% راستنشد خلعت: ثم اجتباه» # # نزد غنی تایب وعریان شدن %~% به که دم از لحن مسیحا زدن # # آدمئی حال پدر یاد کن %~% نفس ز زرق1 گنه آزاد کن # # بهر تو این گلشن کحلی نورد %~% تافتهاند ازچه نشینی تو سرد # # چیست جهان مسلخ حمام عشق %~% تا توشوی پاک در ایام عشق # # شرح دهم حال به من دارگوش %~% اول از اخلاص به تجرید کوش # # ترک علایق ز قلیل و کثیر %~% هست در این بقعه ترا نا گزیر # # عورشو از کسوت پندار خویش %~% وا ره از این جبه و دستارخویش # # جامه هستی بکن ازخود روان %~% فوطه ای از شوق بزن در میان # # راه درون خانه عزت بجوی %~% گرم برآهرچه بدازخود بشوی # # زود سوی خلوت توبت گریز %~% زآخرچشم آبندامت بریز # # آب ندامت چوکند جا به طاس %~% لوث مفاسد ببرد ازحواس # # دل زجهان سرد کن ازمهرگرم %~% سینه پرآتش، مژه پر آب شرما # # بوکه توان کرد به حمام راز %~% کسب طهارت ز برای نماز # # آب2 ms080 به سرپاش زگرماب چشم %~% پاک فروشویزخود کین وخشم # # طاس پر از نقص هراسان بود %~% طاس تهی بالش جانان بود # # مجمعه سان گرهمه باشی دهان %~% خون خوری از زخم پیابی3 روان # # شانه صفت گرهمه دندان شوی %~% دست خوش گردش دورانشوی # # پس که نگونسار درآئی به سر %~% گرهمه یک موخوش از آن در گذر # # کیسه چواز دست تهی پرشود %~% زو صدف چشم توچون درشود # # استره کوهست به بند تراش %~% زود ببینی سرخود زیر پاش PageV01P103 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0124.png) # # چیست همانادلت ارسنگ نیست %~% جز که بدین جانبت آهنگ نیست # # تا نشوی فارغ و خلوت نشین %~% رفع حجاب از تونیاید یقین # # ازپی پاکی سوی خلوتگرای %~% پاک شو و تازه وخرم برآی # # چون پدر ما همه عریان بماند %~% نوبتش آخر به خلافت نشاند # # آدمی ار پاک شود چون پدر %~% حله برکنده بپوشد دگر # # راهنشان دادمت از وضع خویش %~% لیکث به توفیق توان برد پیش # # یارب ازآنجا که کریمی تست %~% خلعت توفیق فرست ازنخست # ~~کز همه1 آلودگیی بگذریمپاک به درگاه تو رو آوریم # # راست رهی کان ره اخیارتست %~% ورنه چه ره کان نه به هنجارتست # # ختم براین رفت و امید قوی %~% منتظر فاتحهای از نوی # # چرخم از آن گلبن تاریخ شد %~% آبرخم منبت این بیخ شد # # حال چنین است که کردیم یاد %~% عاقبت کار همه خیر باد # ذکر عمارت مولانای اعظم سعید ### | شرف الملة والدین # حاجی یعقوب نورالله مرقده # سهخانه متصل یکدیگر و باد گیری رفیع و باغچه4 مشجرمکروم و # ~~چاهحانه و زیرزمین که«آب وزیر» در آن جاری است و طنبی عالی منقش و # ~~دو شاهنشین مقابل یکدیگر به کاشی تراشیده و جامهای الوان، و بر کتابه ~~طنبی # ~~توحید عربی ازگفته9 مولانای مشارالیه نوشته و برشاهنشین طنبی هم از # ~~اشعار خاصهآ خود بدین گونه ثبت نموده: ### | شعر # جام جهان نمای دل آینه6 جمال اوست # بردروبام او ببین پرتوآفتاب دوست PageV01P104 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0125.png) # ~~گرچه نهایم در خورش، در2 خورذره پرورش # شاهنشین چشم وجان منظر نور روی اوست # ~~فیض زنورروی اوکس ms081 نبرد به جد و جهد # جز نظری که در ازل بارخ دوست رو بروست # ~~دل که چوسنگ از آتشش صاف چو آبگینه شد # درد چودرد اوقدح، عشق چوبحر اوسبواست] # ~~جام دل ازشراباو : هست لبالب ازازل # ازین دوندید جزیکی آنکه نه مسترنگو بوست # ~~شاه نشین شاه ما مملکت دلی کزوست # شاددلی که آگه او بر دردل به جست وجوست # ~~نقش جهان ونفس بین، صورت ومعنیی در و # زین دواگر به درروی خانه دوست کوبه کو است # ~~زوطلبای «شرف» شرف، کز توزسر« من عرف» # باغم اوت گفت و گووزمیاوت های و هوست # ذکر عمارت جناب اعظم سعید دستور اعلی اقدم # حمید مولی اعاظم الوزراء والحکام فی عهده و # زمانه الواصل الی رحمة الله عمادالملة # والدین مسعود طاب ثراه # ~~و اوخواجهآ صاحب دولت عادل دل کافی کف بود و نیکومعاش و # ~~حمیده خصال و خوش محاوره بود، ودرزمان دولت اومردم یزد مرفه - # ~~الحال بودند ومطلق ستم بررعیت روا نداشتی و مال دیوان به کفایت قایم # ~~کردی بیباقی، به مرتبهای که به مرسوم مقرری طمع نکردی. و یک نماز ~~PageV01P105 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0126.png) # ~~از اوفوتنشدی، وبرمعاصی اقدام جایز نداشتی . وپدران او همه وزیر و # ~~صاحب جاه بودند و از فرزندان بنی تمیم صاحبرایتاند که در مزار فهرج # ~~آسودهاند. # وخواجه مشارالیه بردر مدرسه6 عبدالقادریه محاذی خانهآ مرتضی # ~~اعظم سیدغیاث الدین علی در کوچه آباء واجداد بزرگوارش خانه عالی # ~~بساخت، و سرابستان راستکرد، وخرگاه عالی منقش ترتیب کرد که نظیر # ~~خود نداشت و در جنب خانه دیوانخانه و پیشگاه وسیع و پهلوی آن مسجد # ~~مروح منقش ترتیب کرد، و امام را راتبه معین نمود، و از دیوانخانه در ~~مسجد # ~~راه کرده بود، وبه جماعت صلوة خمسه حاضر شدی، واکنون سیل آن # ~~عمارترا منهدم گردانیده است. # و هم بر سر این کوچه قطعه زمینی بود که پدر بزرگورش و برادرو # ~~خویشان مدفون بودند، گنبد عالی منقش بساخت، چنانکه مثل آن دردیار # ~~ممکن نبوده و آن گنبد از کاشی هفترنگ ms082 ساخته و درجنب او مدرسهٔ‌ # ~~عالی بنافرموده اما اتمام نیافته، و مدفن خواجه مشارالیه در گنبدخانه ~~است و # ~~هرروز آش به فقرا می رسد. # وحافظ اعظم سعیداعلی اقدم حمید قدوة الحفاط المجودین فخرالدین # ~~احمدالپناهی1 هم دراین گنبدخانه آسوده است، واتمام آن درسنه6 تسع و # ~~اربعین وثمانمائه بود. # وهمچنین خواجه مشارالیه در سر چهارمنار به موضع سرکوچه6 # ~~پهروک پایابی ساخته و آب کیفرامرز دراو جاری است و تمام به آجر # ~~پخته کرده و خلوات ساخته و مسجد خوب راست کرده و بیرون پایاب # ~~به کاشی منقش کرده و کتابه به کاشی تراشیده ثبت کرده، واتمام آنپایاب # ~~درسنه اربع و اربعین وثمانمائه2 بود. PageV01P106 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0127.png) # وفرزند بزرگوارش عالی جناب وزارت مآب صاحباعظم خواجه # ~~ضیاء الدین محمد اعلی الله شانه در داخل شهر1 به موضع] «سرشهرستان» که # ~~خانه6 پدر بزرگوارش بود آنرا عمارت تمام کرد و چندخانه دیگر به آن # ~~متصل کرده وحفر زیر زمین فرموده مثل دیوانخانه بغایت مروح و # ~~بی تکلف، درتابستان نظیر خود ندارد و برعلو آن طنبی منقش باجامهای # ~~الوان ساخته. # وحمامی جدید جهت مخدرات پرداخته بامسلخ خوب و خلوات و # ~~حیاض آبسردوگرم. # وهمچنین بردرمدرسه . خواجه جلالالدین محمود برادر خواجه # ~~اعظم مصنعهای متقارب حمام خواجه جمال الدین خواری بساخت واز # ~~آب تفت آن مصنعه وسیع مملو میشد و بواسطهآ سیل که ذکر او در مقاله # ~~دواز دهم خواهد آمد خراب شد و باز به سعی خواجه زاده6 اعظم مشارالیه # ~~عمارت پذیرفته و همچنان از آب تفت مملومی کنند و مردم چند محله از آن # ~~آب مستفیدمی گردند، و اتمام آن مصنعه در سنه6 خمس و ار بعین و ثمانمائه ~~بود. # وهمچنین در مقام در مدرسه بردرخانه مولانای اعظم سعید امام # ~~الدین علی قاضی ندوشنی نبیره6 مولانای مشار الیه امیر اختیار الدین حسن # ~~ندوشنی غفر الله له قطعه زمین خلف مدرسهآ امیر آخر به اجاره طویل از # ~~متولی بستاند و دیوانخانه6 منقش راست کرد و باد گیری خوب بر افراخت ms083 و # ~~ساباط و بالاخانهآ مر غوب ساز دادوجامهای الوان بنهادو در سر شارع دار ~~بند # ~~ببست و برکنار طنبی و باد گیر اشعار مولانای اعظم شرف الدین علی # ~~یزدی مسطورگشته و این چند بیت برسبیل تبرک نوشته : ### | مثنوی # وقت صبوحم خرد نامورکرد خطابی که زهی بی خبر # 1- ف: « در داخل شهر» ندارد PageV01P107 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0128.png) # # چند به هر آرزوئی رو کنی %~% روی هوس این سو و آن سوکنی # # دست تصرف1 زجهان بازگیر %~% کین نه خرابی است عمارت پذیر # # روح «نظامی» به دعاشاد کن %~% وین سخن از گفته4 او یاد کن: # # «صحبت گیتی که تمنی کند %~% با که وفا کرد که با ماکند » # واتمام این [مثنوی] بیست وهفت بیت است. # ذکر عمارت خواجهٔ‌ اعظم حاجی # صدرالدین احمد ابیوردی # درظاهر شهر در محله سرریگ به مقام «باغ صوفیان» بسیار عمارت # ~~کرد و اوخواجه صاحب دولت بود، و درزمان اوکسی به تمول او نبود، و # ~~هرکه را جمعیت حالبودی بدو مثل زدندی ، وبازرگانان او به اطراف # ~~بودندی، وفرز ندانرشید حمیده خصال داشت: خواجه شمس الدین محمد، و # ~~زین الدین علی، وخواجه حاجی غیاثالدین ، و حق تعالی از اسباب دنیوی # ~~هیچ از او دریغ نداشته بود. # و چندخانه در آن محله عمارت کرد متصل به یکدیگر سفید و منقش، و # ~~بر در خانهساباط رفیع بساخت ودکانچهآ دوروی2 راست کرد، و هربامداد # ~~تجار غریب وشهری به دیدن او آمدندی و برآن دکانچهها نشستندی تا # ~~خواجه بیرون آمدی و به کار و انسرا رفتندی به جهت معاملات. # ودرجنب خانه مصنعه] وسیع بساخت و ازآبمملومی کردند وآن # ~~محلات به کار می داشتند . # و جماعتخانهآ نیکو بساخت و فرشهای خوب بگسترد وصبح و # ~~شام حفاظ به تلاوت مشغول میشدند و اقامت صلوة به جای می آوردند. # ومتقارب آن، دو حمام بساخت: یکی به رسم رجال و دیگری به رسم PageV01P108 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0129.png) # ~~نساء، وبه غایت دو حمام مضبوط [و] معمور بود، : بر در حمام القابخاقانی # ~~معینی شاهرخی نوشته بود. # و ms084 در «سرریگ» خانی که مشهورست به «خان قلندر » بخریدوعمارت # ~~کرد و باررگانان روم وشروان بدان فرود آمدندی، و معاملاتشعر بافان # ~~بیشتر در آنجا بود. # و همچنین در« بازار سرریگ» کار و انسرائی بخریدمشهور به «خان # ~~بی بی چه» وآنرا هم عمارتکرد وبهغایت معمور بود. # وسیل تمام آن محلات وعمارات آن به خاک یکسان کرده و این # ~~موجب عبرت عالمیان است که برمال و جاه و عمارت و فرزند و خدم و # ~~حشم اعتماد ننمایند و همگی عمر عزیز صرف این اسباب نگردانند و به # ~~زادآخرت مشغول باشند. ### | شعر # ~~چون عاقبت جهان فنا راست ملک ازل وابد خدا راست # ~~حکم: چوبرعاقبت اندیشی است محتشمی بنده درویشی است # ~~ملک سلیمان مطلب کان هباست ملک همان است سلیمان کجاست # ~~خاکشد آن کس که در آن خاکزیست خاک چه داند که دراین خاک چیست1 # ذکر عمارت امیرشمس الدین محمد خضرشاه # و فرزند او خواجه قطب الدین # خضر شاه زادالله دولته # در محلهآ مصلی عتیق متقارب» کوچه خطیر»امیر شمس الدین محمد # ~~خضرشاه خانه ای که به خانه امیرهارون مشهور است بخریدو آنرا عمارت # ~~کرد و طنبی و ایوانو حوضخانه بساخت و دوباغ مشجر مکروم در خلف # ~~آن بنهاد و بر در خانه مسجد مروح بنافرمود و و ظیفه امام و حفاظ معین ~~کرد. PageV01P109 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0130.png) # ~~و خلف او امیر قطب الدین خضرشاهخانه و طنبی عالی بساخت وباد- # ~~گیری رفیع برافراخت و ساباطی مسدس بر در خانه راست کرد و سر ابستان # ~~خوب احیاء کرد و آب نرسوباد درو جاری کرد و برکتابهآ طنبی وصف # ~~آن خانه بدین گونه ثبت کرد: ### | شعر # ~~زهی نهاده سپهرت سرای دولت نام ### | سعادت ابدی سده16 توکرده مقام # ~~سراچه های بهشت ارچه دلگشا وخوشند ### | فضای صحن وسیع تومی برند به وام # ~~زروشنی وصفا نزد عقل میزیبد # ~~زبوی که گل توسال وماه و بیگه وگه ### | مجاوران فلک رامعطرست مشام # ~~چو خاک تیره شودخوار مشک تاتاری ### | اگر به باد دهد بوی ساحت تو مقام ms085 # ~~غلام وارزمین بوسه میکند هردم ### | علوسقف تورا آسمان مینافام # ~~به دانههای هوایخوش موافق تو ### | طیورکنگره عرش اوفتند به دام # ~~خجسته بادی و فرخنده برجهان کمال ### | ملاذ وملجاء ایام وکامکارانام # ~~امیرزاده خضرشاه قطب دولت ودین ### | که آبشد زحیای کفش وجودغمام PageV01P110 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0131.png) # به خرمی وخوشی این سرای میمون را ### | به سال هشصد و عشرین و هشت کر دتمام # و همچنین خانهای، پدر بزرگوارش متقارب خانه در خلف با غچه دوباغ # ~~مشجر مکروم بساخت و کاروانسرا و اصطبلی نزدیک یکدیگر ساز # ~~داد و ساباطی عالی بر در کار وانسرا و حانوت و سقایه راست کرد. # و در داخل شهر به سرکوچه6 حسینیان خانه6 عالی و باد گیری و زیر زمینی # ~~مروح بساخت وآن خانه معروف است و اهالی دولت بیشتر در آن خانه # ~~ساکن می باشند . # و امیرزادهآ اعظم خلف الامراء و الحکام امیر سلطان بن امیر سلطان عبدل # ~~در محله سرپلوک متقارب مدرسهآ عبدالقادریه چند خانه خوب # ~~بساخت و طنبی و باد گیر و سرابستان راست کرد. # و بر درخانه بازاری مرغوب سازداد و بواسطه4 سیل اکنون بازمین # ~~هموارست، و آن عمارت در سنهآ ثمان و ثلثین و ثمانمائه ساخته بود. # و درسال ثمان عشر و ثمانمائه که پادشاه سعید معین الدین شاهرخ # ~~انار الله برهانه امیرزادهآ اعظم محمد درویش [را] که خالوی پادشاه ~~اسلام # ~~بو دنامزد محافظت یزد [ فرمود وامیر مشارالیه به یزد آمد و ضبط مملکت # ~~بداد و درخارج شهرکار وانسرائی مقابل دروازهآ مهریجرد بساخت و # ~~اکنون مشهور به «باغ خان» است. # و مقابل اوحمامی به رسم رجال راست کرد و مسلخ و خلوات و # ~~حیاض بساخت . # و چون عمارات او تعلق به خالصات شریفه گرفت به بیاغخاناز # ~~شهر بدان مقام آوردند ، اکنون هم برآن ترتیب است . PageV01P111 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0132.png) ### | ذکر عمارت # اخواجه شمس الدین محمد طاهر # درسال ثمان وعشرین وثمانمائه صاحب اعظم سعید حمیدخواجه # ~~شمس الدین محمدطاهر نورالله مرقده به یزد آمد بهرسم وزارت، وبی # ~~تکلف خواجهای مبارک قدم ms086 بود . درزمان او رعایا[ی] یزد مرفه الحال # ~~بودند و تمام خلایق دعای خیر بدو کردندی و اکنون همچنان مردم بعداز چند # ~~سال اورا به نیکی یاد کنند. ### | مثنوی # # بعد بسی گردش چرخ آزمای %~% اوشده ، آوازهآ عدلش به جای # # یافته در خطه صاحبدلی %~% سکهآ نامش رقم عادلی # # عمربه خوشنودی دلها گذار %~% تازتو خشنود شود کردگار # # راحتمردم طلب، آزار چیست %~% جز خجلی حاصل این کارچیست # # روز قیامت که بود داوری %~% شرم نداری که چه عذر آوری # مقصود که خواجه اعظم سعید در بازار سرریگ در جنب مدرسهآ کیا # ~~شجاع الدین بازار نیکو ساخته و در میان بازار گنبد خانه برافراخته قریب # ~~پنجاه دکان مقابل یکدیگرراست کردتاقریب «خان امیرسام»، و کار وانسرائی # ~~ضبط داده ودرآن بازار بعضی دلالان و بعضی پالان دوزان می باشند. # وخواجه علاءالدین قنادی در محله ابرومبارکه دوخانه5 عالی ساخته # ~~متصل یکدیگر، وباغچه و پیشگاه و نهرآب در آن جاری کرده و مهمانخانه و # ~~برسرکوچه مقبره وسیع وباغچه مشجر، ودرجنب آن مسجدی و جماعتخانه # ~~احداث فرموده و پایابی تمام از خشت پخته برآورده و حوضها وخلوتها # ~~سازداده و مصنعه بزرگ ساخته که از آب ابر و مبار که مملو میشود که ~~مردمان از # ~~آن فایده مییابند، وقریب خانه حمامی نیکو ساخته بامسلخ وخلوات وحیاض. PageV01P112 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0133.png) # و همچنین در محله سرریگ متقارب مزار شیخ الاسلام اعظم جمال - # ~~الاسلام قدس الله روحه قنادخانهآ نیکو و بردر قنادخانه بازاری دورویه # ~~مقابل همدیگر ساخته وحجره های نیکو بربالای دکانها نهاده و سقایه # ~~مقابل قنادخانه ترتیب کرده. # و برادرش خواجه برهانالدین در محلهآ سرریگ محاذی دروازه # ~~مهر یجرد بازاری مشتمل بر دوازده دکان ساخته و بازار مسقف کرده، و در # ~~میان باز ار قنادخانه6 عالی و خانها و گنبدهای نیکو ترتیب کرده. # و در برابر قنادخانه پایابی از بالاا تا بن از آجرپخته ساخته، واین بازار # ~~در سال ثمان وار بعین وثمانمائه اتمام یافت . # و خواجه شهابالدین قنادبی درکوچه آهروک محاذی «پیر برج» # ~~قنادخانه ms087 عالی و طنبی و کارخانه9 قنادی ساز دادهو باغچه6 عالی در خلف ~~خانه و # ~~کارخانه ساخته و در «باغ کمال» مقبره6 نیکو ساخته. PageV01P113 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0134.png) ### | مقالت هشتم # در ذکر مساجد جمعهٔ‌ شهر یزدو # اندرون و برون و مزارات و مدارس و # بانیان و تاریخ بنای هر یکن # بدان که مسجد جمعه در شهر و بیرون یازده است # مسجد جمعهآ قدیم وجدید # ~~اول مسجد قدیم و جدید که متصل به یکدیگر است در داخل یزد. # ~~و بدان که مسجدقدیم راعتیق خوانندوبانی او علاء الدوله گرشاسب بن # ~~علی بن فرامرزبن علاءالدوله کالنجار بوده و سه درگاه بروی نهاده: یکی # ~~برابر صفه6 مقصوره، و یکی برابر« بازار کلاه دوزان» قدیم، ویکی به طرف # ~~مدرسهآ کمالیه. # ~~و دختران جماعتخانه ساختند و ذکر او از پیش گفته شده. # ~~و درین مسجدغرفه هاست : یکی مشهور به غرفه امیرشمس الدین، و # ~~یکی به غرفه ابو العلائی. # ~~و در آستانه که در مقابل صفهآ بزرگ است کتبخانه6 نیکو بادرهای # ~~عالی سازکرده. # ~~و دراربع و عشرین و سبعمائه مرتضی اعظم سعید رکن الدین محمدبن # ~~نظام قاضی درقبلی این مسجد قطعهای زمین بخرید وطرح مسجد نو # ~~بینداخت و صفه و گنبد ومقصورههاو غرفهها بناکرد و اساس آن به سنگ و # ~~آجر وگچ بنهاد . # ~~و [چون] تمام شد می خواستند که مسقف کنند امیر رکن الدین PageV01P114 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0135.png) # ~~محمدوفات کرد و مولانای اعظم سعید شرف الدین علی تعهد کرد و مولانا # ~~عفیف الدین را به سرکاریبازداشت وگنبدو صفه و غرفات ساخت و مناره # ~~برسرگنبد مقصوره قدیم بنهاد. # ومرتضی اعظم امیر شمس الدین از تبریز زیلوهای عالی جهت گنبد # ~~مقصوره قدیم بفرستاد، و دکانی چند و حصص ومیاهداخل کرد بدان # ~~موقوفات حوانیت که و قف مسجد قدیم بود، [و] در سال سبع و سبعین و ~~سبعمائه # ~~ازحال1 موقوفات این مسجد دهلیز و گنبد خانه بساخت و قصید ه سیدحسن # ~~متکلم ثبت کرد، ع : # سلام کالطاف آلا لممجد تاریخ مذکور شده. # ودرزمان امیرزاده ms088 پیر محمدعمر شیخ خواجه جلال الدین محمود # ~~خوارزمی صفه و گنبد به کاشی تراشیده مزین کرد و سوره « انافتحنا» به # ~~خط مولانای سعید بهاءالدین هزار اسپ به کاشی تراشیده بنهاد. # وشاه نظام جماعتخانهآ دیگرکه ذکر آن از پیش رفت بساخت و # ~~چون پیش محراب جماعتخانهآ شاه نظام کسری یافته بود و منهدم خواست # ~~شدن عالی جناب وزارت پناه دستور اعظم خواجه معین الدین المیبدی زاده ~~الله # ~~ایام دولته آن را به حال امارت باز آورد ورونق [ آن جماعتخانه بیفزود # ~~و هرجمعه پیش از صلوة بامتعلقان در آن جماعتخانه حاضر می گردید # ~~و فقرا راصدقات می داد و مردم بدین و اسطه بیشتر در آن جماعتخانه رغبت # ~~مینمودند و به نماز جماعت حاضر میبودند. # و خاتون عظمی بی بی فاطمه خاتون حرم امیر جلال الدین چقماق # ~~طابثراها سطح را فرش مرمرتراشیده بگسترد و دوستون چپ ور است # ~~گنبد به کاشی تراشیده مرتحب ساخت، و منبر که ازچوب بود و پوسیده # ~~گشته بود از آجر منقش بساخت. PageV01P115 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0136.png) # و مسجد عتیق و جدید باهمدیگر متصل است و در دست راست # ~~مسجدی عالی است که به مسجد غیاث مشهورست و آن راخواجه غیاث الدین # ~~عقیلی ساخته. # ذکر مسجد جمعهآ سوریگ # این مقام که امروز مسجد است کاروانسرای خراب بود و مقبرهای # ~~درجنب آن، مرتضی اعظم سعید امیر معین الدین اشرف که از اعاظم سادات # ~~وعریضی بود بخرید وصفه وگنبد و مقصوره برآن نهاد و جماعتخانه # ~~بساخت، و نهری از آب جدیده برآن جاری کرد، و دکانی چند متقارب # ~~آن برآن وقف کرد، و خیرات و مبرات او بسیار است1. # ودختر مرتضی اعظم سعید شمس الدین محمدبن قاضی رکن الدین # ~~در حباله اوبود و سه پسر از او متولد شده : یکی امیر رکن الدین شاهحسن، # ~~ویکی شرف الدین حسین]، و یکی کمال الدین شاه علی. # وامیررکن الدین شاه حسن وزیر بااستقلال پادشاه جلال الدین شاه # ~~شجاع بود و تمام قضایای امور درکف کفایت ms089 او بود و دشمنان بروی # ~~حسد بردند و اورا متهم گردانیدند و شهید کر دنددر سال ثلثین و سبعمائه. # و درزمان پسر ابوسعید طبسی درگاه این مسجد خراب شد. خواجه # ~~توکل قزوینی آن درگاه و گنبد درگاه راست کرد. # و در سنه ثمان و تسعین و سبعمائه و بعداز آن خواجه فخرالدین ابر قومی # ~~گنبدی به پیش صفه نهاد و منبر در اندرون گنبد نهاد و جماعتخانه # ~~عمارت کرد. # و در سال اربعین و ثمانمائه حاجی خواجه جان تبریزی سه هزار دینار # ~~تبریزی و صیت کرد که به خیر جاریه کنند. یک هزار دینار به خرج پایاب ~~PageV01P116 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0137.png) # ~~و جماعتخانه کردند و تمام آب را در مسجد جاری کردند. # ودرسنه ستین وثمانمائه بواسطه سیلاب گنبد خانه و بعضی از # ~~جماعتخانه منهدم شد و مدت ششماه خراب بود و باز به حال عمارت # ~~آوردند و اقامت جمعه می کنند. # ذکر مسجد جمعهآ سرآب نو # این مسجد هم از احداث مرتضی اعظم امیرمعین الدین اشرف # ~~است. اول حال باغی بود آنرا بخرید و طرح مسجد و مقصوره بر طرفین # ~~طاق صفه نهاد وجماعتخانهٔ‌ نیکو راست کرد. # و در آستانهآ مسجد ساباطی وسیع و دورسته دکان دورویه بر در مسجد # ~~مرتب فرمود. مولاناجلال الدین مخلص اشکذری را[ به خطابت وتولیت # ~~مقرر فرمود. # و بعد از او براولاد او و بر سر محراب لوحی نهاده از کاشی # ~~تراشیده و ذکر آن مسطورکرده. # و بر درگاه مزار قطب الاولیاتقی الدین دادا رحمة الله علیه حمامی نیکو # ~~ساخته با مسلخ و خلوات وحیاض. # واتمام آن مسجد در سال ثمان و تسعین وسبعمائه بود و مردم محله6 # ~~دهاباد و جدیده1 و سرچم اقامت نماز جمعه دراین مسجد نمایند. # ذکر مسجد مصلی عتیق # بانی این مسحد امیر رکن الدین محمد قاضی بوده و مسجدی بغایت # ~~مروح است، و مناره برگوشه مسجد نهاده است وطنبی فوقانی و غرفهآ # ~~متصل آن امیر معین الدین اشرف ساخته و آب نرسوباد ms090 در آن جاری کرده ~~PageV01P117 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0138.png) # وامیرشمس الدین محمد خضرشاه بسیار عمارت بیفزود. # و مهتر علیشاه فراش تخت مؤذنان در پیش گنبد از آجر بساخت. # وخواجه مرحوم شرف الدین فرشهای زیلو ببافت. # و در سنه4 ستین و ثمانمائه بواسطه سیل گنبد مسجد خراب شد و # ~~جماعتخانه منهدم گردید و اکنون خراب است، و تمام بازار و محلات # ~~مصلی بسبب سیل در عین خرابی است، و بنای این مسجد درسنه خمس # ~~و عشرین و سبعمائه بهسعی امیررکن الدین محمد قاضی تمام شد. # ذ کر مسجد خواجه پیرحسین دامفانی # خواجه پیرحسین دامغانی خواجه کریم نهاد صاحب همت بود # ~~و مردم از وی منفعت یافتندی و او پیوسته به زراعت مشغول بودی و حق # ~~تعالی در خاندان او برکت ارزانی فرموده بود وصاحب خیرات و مبرات # ~~بود و در اهرستان متوطن بود. # و در زمان پیشوائی او مردم اهرستان مرفه الحال بودند. شناقص دیوانی # ~~که واقع شدی از خاصه6 خود جواب گفتی و برمردم قسمت رو! نداشتی. # ودراول حال در سر« کوچه غازیان» جماعتخانهآ نیکو بساخت و # ~~ومنارهآ یک قفصه برآورد و امام و مؤذن تعیین کرد و در مقابل آن به جهت # ~~مقبره عمارتی نیکو بساخت و خانقاهی درجنب آن تمام کرد، و میاه # ~~ابر ندآباد در آن جاری کرد. # وچون رواج و رونق جماعتخانه زیادت بود در جنب حظیره و # ~~خانقاه باغی معمور بود و در آن باغ طرح مسجد جمعه بینداخت و صفه0 # ~~عالی و جماعتخانه بهیمین و یسار تمام کرد و در صفه منبری بنهادو مسجد # ~~سفید کرد، و بردوطبقه مسجد فوق وتحت سوره «الکهف »بنوشت، و PageV01P118 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0139.png) # ~~درب مسجد برلب آب اهرستان مفتوح کرد، و در جنب آن حانوتی و # ~~سقایهای بساخت. # ~~و در سنهآ اثنین و عشرین و ثمانمائه مسجد تمام کرد و اکابر واهالی # ~~رادر مسجد دعوت بداد و سماع کردند. # ~~و بعد از چندسال قطعه4 زمین خلف صفه مسجد اضافه کرد وطرح # ~~گنبد بینداخت ms091 و پایه های گنبد تا به حد سقف گنبد برآورد وعن قریب # ~~تمام ناکرده به جوار رحمت حق[ پیوست وروح پاکش به دار السرور # ~~واصل گشت. ### | شعر # ~~بس نامور1 به زیرزمین دفن کردهاند ### | کز هستیش به روی زمین جزنشان نماند # ~~و آن پیرلاشه را که سپردند زیر خاک ### | خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند # ~~خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر ### | زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند # ~~ز ندهاست نام فرخ2 نوشیروان به خیر ### | گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند # ~~اکنون در حظیرهای که جنب مسجد ساخته آسوده است . # و بر بالای حظیره پنج وقت بانگ نماز گویند و بیشتر حناظ و اطفال # ~~به تلاوت مشغول باشند. # و غالب ظن آن است که تا اهرستان معمورباشد و مردم باقی باشند # ~~خرابی به حال آن مسجد راه نیابد. # ~~1- م ،ف : ناموران 2- م ، ف : وکنیت (تصحیحات مبتنی بر نسخهآ ~~PageV01P119 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0140.png) # شیخ سعدی فرماید که : « نیک بخت کسی است که خورد وکشت # ~~وبدبخت آنکه مرد وهشت .» ### | شعر # مکن نماز برآن هیچ کس که هیچ نکرد ### | که عمر برسرتحصیل مال کرد ونخورد # و چون خواجه پیر حسین درگذشت گنبد نا تمام بماند. از مبلغی که # ~~به موجب وصیت خواجه حاجی جان تبریزیمانده بود که ذکر آن در مسجد # ~~جمعه6 سرریگ گفته شد که مبلغ سههزار دینار کپکی به جهت خیرات از # ~~مال خود وصیت کرده بود و مبلغ یکثهزار دینار به مسجد سرریگ صرف # ~~شدیکث هزار دینار به خرج مسجد خواجه پیر حسین کر دندو گنبد تمام کر ~~دند. # خواجه زین الدین علی بن خواجه صدر الدین احمدابیور دی از خاص # ~~مال خو دگنبد را سفید ساخت و عمارت تمام کرد و منبر از صفه به گنبد # ~~بردند و پیش صفه بگشادند و جمعه اقامت نمازکنند و بعداز جمعه صلوة # ~~خمس به جای آورند. # ذکر مسجد مولانا معین الدین معلم یزدی # مولانا معین الدین جمال یزدی معلم بود و مردی ms092 فاضل وکامل بود # ~~و سلاطین بنی مظفر او را عزیز داشتندی و معلم شاه شجاع بود وسخن # ~~او در میان بنی مظفر حجت بود و «تاریخ معینی مظفری » او نوشته و # ~~به غایت کمال نوشته و فضل او از منشئآت او معلوم میگردد. # و در جنبمسجداهرستان به موضعی که آن را « دشتوک» میخوانند # ~~مسجدی عالی ساخته بی تکلف و گنبدی جهت مدفن خوددر جنب آن پرداخته # ~~و پنجره کاشی برشارع نهاده و هنوز بعضی از عمارات مسجد باقی بود که # ~~مولانای مشارالیه درگذشت وحرمش مولاة عظمی مسجد تمام کرد و PageV01P120 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0141.png) # ~~مولانا را در گنبدخانه دفن کردند و حرمش نیز وفات کرد و هم آنجا مدفون # ~~است و این مسجد در سنه تسع وثمانین و سبعمائه تمام شد. # ذکر مسجد جمعهآ یعقوبی # در زمان نصرةالدین شاه یحیی این مسجد بساختند و منارهآ نیکو # ~~برآوردند و مردم یعقوبی و مریاباد و سلغر آباد و مادر امیر در آن مسجد # ~~اقامت جمعه می کردند. # و این مسجد به سعی شاه یحیی تمام شد و شاه یحیی عمله را نصب # ~~فرمود و وظیفه معین گردانید. # درسنه خمس و ثمانین و سبعمائه این مسجد تمام کردند. # ذکر مسجد جمعهآ مریاباد # مریم ترکان مادر سلطان قطب الدین بنا نهاد در سال ششصد و بیست و # ~~پنج هجری ، بهمرور روزگار خرابشده و بیشتر مردم در مسجد یعقوبی # ~~نماز می کردند. # جناب مولانای اعظم شمس الدین محمد بافقی نورالله مرقده # ~~کدخدایان موضع را ترغیب کرد و خود امداد فرمود و مسجد را به حال # ~~عمارت آورد، و اکنون در آن مسجد اقامت جمعه به جای می آورند. # ذکر مسجد جمعهٔ‌ جدید درچهارمنار # این مسجد جدید به موضع کوچه بهروک1 مرتضی اعظم امیرجلال - # ~~الدین خضرشاه ادام الله سیادته ساخته و مرتضی مشار الیه مردی دولتمند # ~~صاحب خیرات است . و در هر مهم که دخل ساخته به نوازش و ترفیه # ~~درویشان ومستحقان قیام نموده. وخط وانشاء اودرغایت خوبی ms093 است . و # ~~سادات و علما و صلحا را پیوسته به خلعت و سفره نوازش فرمایند و شفقت # ~~رسانند. و در مهمات خیر به اقصی الغایة کوشند و همیشه سلاطین و اکابر ~~PageV01P121 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0142.png) # ~~او را معزز داشتهاند و دوروجح یرم م بجای آورد و # ~~دست ارادت به خلفای «مرشدی» داده و به کسوت شیخ مرشد در آمده. # و در کوچه6 مذکور در جنب دولتخانه] خود مسجدجدید بنافرموده و # ~~در میان مسجد پایابی [به] نهر کیفر امرز حفرکرده و جماعتخانه ساخته و # ~~بر یسار مسجد حظیرهای به جهت مدفن خود پرداخته و قبر حفر فرموده # ~~به جهت خاصه خود. وحفاظ بعد از اقامت در آن حظیره به تلاوت قیام # ~~نمایند. # و در جنب حظیره چمنی به غایت مروح ساخته و در پیشان چمن بقعه0 # ~~مروح ساخته موسوم به «مرشدیه» وعلما واهل الله و درویشان غالب # ~~اوقات در آن بقعه ساکن می باشند و هرکس رابه مرتبه خود سفره می رسانندو # ~~در شب جمعه شوربای خوب جهت عوام میسازند و به حاضران # ~~می رسانند و به سماع قیام می نمایند. و وضیع وشریف حاضرمیشوند و در # ~~صبح و شام نقاره مرشدی میزنند. و در مسجد به اقامت جمعه قیام # ~~می نمایند و علما وعظ می فرمایند. # و بنای این مسجد در سنه6 تسع و اربعین وثمانمائه بوده. اما هنوز # ~~اتمام نیافته. بهخیر و زودی تمام گردد. ان شاءالله. # ذکر مساجد جمعهآ یازده گونه تمام شد و اکنون در تحقیق بنای # ~~مدارس داخل و خارج شهر قیام نموده شود ، ان شاءالله تعالی. # ذکرمدارس داخل وخارج ورصد وقت وساعات # اول مدرسهآ رکنیه که ام البقاع است و درهیچ مملکت نظیرخود # ~~ندارد و مثل وقت وساعات در هیچ بلاد نیست وهیچ مسافرنشان نداده. PageV01P122 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0143.png) ### | فمقالت هشتم ### | ذکرمدرسهآ رکنیه # بانی مدرسه و رصد مولانای اعظم سعید رکن الحق اوالدین محمدبن # ~~نظام الحسینی است ، و او سلطان سادات واهل عمایم بوده وخیرات او # ~~بیرون از حصر ms094 است. # واین عمارت بر علوهمتت او دال است. درگاه رفیعش رشک # ~~معموره آفاق وجفت مناره او1 به اقامت درروی زمین طاق است، اندرون # ~~مدارسش2 از عمارت گنبد و صفهها و سراچهها جهانی معمور، رصدوقت و # ~~ساعتش آسمانی پرنور ، تمام اوضاع وادوار فلکی درومبین، مصرع : # آسمانی است مشکل شده برروی زمین # دیدهآ اولوالابصار دراو حیران وعقل اولوالالباب در وضع بنای # ~~او سرگردان. ### | شعر # ~~و هم چون طرح او بدید از دور گفت از عجزکای اولوالابصار # # این چهرسمی است بی کران وسعت %~% وین چه نقشی است آسمان هنجار # ~~عقل کتل تا مهندس فلک است بر زمین کس نزد چنین پرگار # # گرکسی وصف این بنا گفتی %~% عقل باور نکردی این گفتار # ~~لیک چون دیده دید وحس دریافت عقل حس را کجا کند انکار ### | ذکروقت و ساعات # در مقابل درگاه مدرسه دو منار بردو گوشهآ ایوان او نهاده، و # ~~بریک منارمرغی از مس ساخته واز هر طرف که آفتاب برمی آید آن مرغ # ~~روی به آفتاب دارد و می گردد. و برمناره6 دیگر علمی هنگام پنج وقت # ~~که طبل زده میشود بر میآید. # و برسر آن مناره در میان رصد چرخی چوبین منقش ساخته و به PageV01P123 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0144.png) # ~~سیصد و شصت قسمت کرده و هرقسمتی درجهای و هرروز که آفتاب # ~~برمیآید و هر درجهای که نموده میشود به حروف ابجد. # و برچهارگوشه چرخ. چهار دایره نهاده وبرهر دایره سی خانه و # ~~نام ماههای ترک و رومی و عربی و جلالی نوشته . هر یکث روز که # ~~می گذرد یک خانه از آن دایره سیاه میشود و چون ساعتی می گذرد از دو # ~~دریچه بالای چرخ دو مرغ روئین سر بیرون میکنند و مهرهای در # ~~طاس که درزیر آن دریچه نهادهاند می اندازند1 و چرخ در گردش می آید. # ~~و از آن دواز ده تختهآ سفید کهنشان دواز ده ساعت است یکی میافتد و # ~~تختهآ سیاه برجای آن می آید . # و در پنج وقت چون مهره ms095 بیفتد طبلی یکث زمان در اندرون رصد # ~~زده شود و علمی بر مناره برآید و دایرهای به آن چرخ کشیده و سی دایره4 # ~~سفید دروی نهاده هرروز که از ماه بگذرد یکی از آن دایره سیاه می شود. # ~~و در میان آن دایره نام آن ماه نوشته . # وازیک طرف2 دیگر مقابلساعات دوازده تختهآ دیگر نهاده که در # ~~شب چون یکثساعت می گذرد یک چراغ از آن دواز ده چراغ که نهاده شده # ~~بازنشانده میشود. وهمچنان کمری بر میان آن چرخ نهاده،ثل منطقة البروج و # ~~اسامی چهل و هشت منازل قمرثبت کرده: اول شرطین و بطین و ثریا و دبران # ~~وهقعه وهنعه وذراع ونثره وطرف و جبهه وزبره و صرفه وعوا وسماک # ~~اعزل و غفر و زبانی واکلیل وقلب و شوله و نعایم وبلده و سعد ذابح و # ~~سعد بلع وسعدالسعود وسعد الاخبیه ومقدم ومؤخر3 و رشاو بطن الحوت.* ~~PageV01P124 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0145.png) # و بر بالای دایرهآ قمر خمسهآ متحیره زحل و مشتری و عطارد و # ~~مریخ و زهره ومنسوبات هر روز نوشته، به هر کوکب که باشد. # و در اندرون رصد تنورهای دو بالای آدمی ازمس ساخته و هر # ~~روز پر از آب می کنند و لنگری مسین بر زنجیری بسته برروی آب آن # ~~تنوره است . # و در پاثین آن تنوره اسطرلاب روثین ساخته و از عضاده و مری # ~~آن آبی از ثقبه بیرون میآید و هر چند آب آن تنورکم می گردد آن لنگر # ~~فرومی نشیند و تمام عمل بداناست، وطاس کوچک چون جام آویختهنشان # ~~دقیقه است که هر دقیقه میلی برآن جام خورده میشود و آوازی می کند. # و در پای1 چرخ رصد پنجره4 چوبین به معقلی2 چوبین در هم کرده و # ~~از آن پنجره این چنین بیرون می آید : مستنبطه صنعة هذه الساعات ~~العبدالفقیر # ~~الی الله الخلیل ابی بکر بن محمد خلیل3 غفر الله له بالخیر. # و اتمام این رصد درسال خمس و عشرین، و سبعمائه[ بود. # و در ms096 جنب مدرسه . مسجد عالی به کاشی تراشیده و درگاه عالی برآن # ~~نهاده و آن را «بیت الادویه» نام نهاده، ومقابل مسجد چاه آب سرد و # ~~درگاه به کاشی تراشیده. و برساحت درگاه از سه طرف موقوفات مدرسه # ~~مسطورکر ده. وکتبخانه6 عالی سه هزارکتاب در هر فن پرداخته. # و راویان ثقاة گویند که چون سید رکن الدین این مدرسه بناکرد و # ~~حکومت یزد اتابکان داشتند اتابک یوسفشاه حسد برد که در جنب # ~~«صفوتیه» که او را «مدرسهآ محمود شاهی» خوانند سید چنان مدرسه2 # ~~عالی بساخت و عمارت «صفوتیه» را هیچ رونق نماند. # اتابک گنبد مدفن صفوتیه به کاشی سبزکرده و دو مناره بساخت و PageV01P125 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0146.png) # ~~عمارت صفوتیه نوکرد، و می خواست که به سید رکن الدین اذیتی رساند. # ~~در آن نزدیکی ترسائی متمتول بهیز د آمد و در یزد مسکن ساخت و باغ و # ~~سرا بساخت، در داخل شهر نزدیک مدرسه6 عطاخان ، و اکنون آن باغ # ~~هست و آن را «باغ ترسا» خوانند ، و در سر اهرستان آسیائی بساخت و # ~~به «آسیای ترساه مشهوراست ، ومال او بی حساب بود. # جماعت عتیاران شب بربالین آن خواجهآ ترسا رفتند و او را به قتل # ~~آوردند ومال بسیار و فلوری بیشماراز وی بردند. روز دیگر معاندان تهمت # ~~به سیدرکن الدین نهادند و برکسان او. گفتندی که این به انگیز او بوده ~~است، # ~~و دیوان مظالم بنهادند و هیچ نوع آثارکشتن ترسا برکسان او ظاهر نشد. # بعد از آن گفتند که عمارتی چنین عالی را زربسیار باید! شک نیست # ~~که از مال ترسا این عمارت می کند! به تغلب سید را بگرفتند و تخویف # ~~بسیار بکردند. امابه جائی نرسید. آخر به شکنجه و چوبزدن در آمدند و به # ~~مدت دو روز قریب هزار چوب بروی زدند و پوست از اندام او جدا # ~~شد. چنانکه یک خلیطه از پوستاندام او جمع شد و اورا تعذیب کردندو # ~~برشتر بر هنه نشاندند و گر دشهروی را بگردانیدند ms097 و پشکل گوسفند و شتر # ~~برسر او میریختند. روزی تشنه بود از غلام اتابک آب طلبید . بول در # ~~کوزه کردند و بهوی دادند1 و آخر اورا به خورمیز بردند و در چاه قلعه # ~~محبوس کردند . # و دراین همه واقعات فرزند او مرتضی اعظم سعید سید شمس الدین # ~~محمد مخفی بود به کوچه نائبان2 در خارج شهر مشهور به « کوچه نو، در # ~~خانه حاجی علی نام استرابادی. واکنون آن کوچه به و اسطه سیل تمام منهدم # ~~گشته، و آن محله معمور بود و بیشتر متمولان در آنجا بودندی، و در آن ~~PageV01P126 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0147.png) # ~~واقعه هم در آن کوچه خواجهای بود نام او خواجه علیشاه. # این]خواجه علیشاه مذکور درشب جمعه حضرت رسالت صلی الله # ~~علیه وآله وسلم را در خواب دید که او را فرمودی که به خانه خواجه* # ~~استرابادی روکه امیرشمس الدین پسر من در آنجا مخفی است. استر # ~~خود را و یک هزار دینار اقچه بهوی ده که به تبریز رود که کار او در ~~آنجا # ~~بالا گیرد، و زود ده. چندعوض آن به تومیرسد، و من در قیامت شفاعتخواه # ~~تو باشم. # خواجه علیشاه به در خانهآ حاجی آمد و این بگفت . خواجه حاجی # ~~ابا نمود وگفت هیچ کس در خانه من نیست. خواجه علیشاه خواب باز # ~~گفت. خواجهآ حاجی وی را به خانه برد و سیدشمس الدین را بدید و در # ~~پای وی افتاد و یک هزار دینار بهوی داد و استر تنگ بسته پیشکش او کرد. # وسید شمس الدین همانشب از یزد بیرون رفت و به یک شب به # ~~نه گنبد رفت. ودر نه گنبد گنبدی چند خراب بود و چشمهآ آبشور تلخ # ~~بود. سید تشنه بود تضرع نمود. حق سبحانه بارانی بفرستاد که همه صحرا # ~~از آب مملو شد. سیدشمس الدین نذرکرد که چون خدای عز وجل وی را # ~~بنوازد غمارتی عالی بسازد و آب شیرین بدان مقام آورد و دهی وکشتو # و از آنجا عزیمت راه ms098 کرد و به مدت شش روز از یزد به اوجان # ~~تبریز رفت و در گوشهای مقام کرد] و شب حضرت رسالت صلی الله علیه و آله # ~~به خواب خواجه غیاثالدین محمد رشید رفت وگفت فرزند من امیر # ~~شمس الدین به تبریز آمدست. قصهآ او با ابوسعید بگو واورا تربیت کن. # روزدیگرخواجه غیاثالدین محمد مسکن سید شمس الدین محمد # ~~بازدید کرد و او را دریافت و نزد سلطان ابوسعید برد و نیابت عامهآ ~~PageV01P127 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0148.png) # ~~ممالک وقضا وصدارت بهوی تفویض کرد و خلعت خاص خود به وی # ~~داد و او را تربیت کرد. # و سلطان ابوسعید ایلچی و یرلیغ به جانب یزد فرستاد که سیدر کن الدین # ~~را خلاص دهند و برمسند قضا نشانند و معاندان او را تأدیب بلیغ # ~~کنند، و خلعت برای او بفرستاد. # و چون ایلچی بهیزد آمد مردمان خرمی کردند و به خور میزرفتند و # ~~سید را چون ازچاه بیرون می آوردند ماری سیاه نزد سیتدرکن الدین حلقه # ~~زده بود. برخاست و ناپیدا شد. سیدر کن الدین را بیرون آوردندو سواره # ~~به شهر آوردند و در مدرسه6 خودش بر مسند قضا نشاندند و ایلچی سخنان # ~~سخت به اتابک گفت . # و قاضی رکن الدین کسانی را که بر و چوب زده بودند بطلبید و هریک # ~~را به عدد هرچوبی فلوری بداد و آنکه بول در کوزه کرده بود حلوای # ~~نبات در کمچه6 زرین دردهان وی کرد، و طوی عالی کرد[ واهالییزد را # ~~همه جامه پوشانید و عزیمت کعبه معظمه کرد و بسیار از بزرگان ملازم # ~~او به کعبه رفتند و از کعبه متوجه روضهآ مقدسهآ حضرت رسالت # ~~صلی الله علیه وآله مشرف شدند . # و باز با یزد آمد و اهالی1 استقبال کردند و به سلامت به یز دآمدند و # ~~به دیدن استاد قرآن خود رفت، استاد محمد2 بن یعقوب، واورا دید که از # ~~پایاب زارچ بالا میآمد و نفس در او پیچیده بود. گفت ای استاد! آب تفت ms099 # ~~بیاورم و بردرخانه تو جاری گردانم. # وچون از دیدن استاد بازگشت در فراشاه قناتی جاری کرد و چند # ~~آب از سهام قنوات آنجا بخرید و به شهر آورد و از باغچهآ دارالشفا ~~PageV01P128 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0149.png) # ~~بگذرانید و بردر مدرسه4 وردانزور آورد و از آنجا به در مسجد جمعه # ~~آورد و بگذرانید و به مدر سه4 رکنیه آورد و در صحن مدرسه حوضی و سیع # ~~بساخت و آب تفت در او جاری گر دانید و به صاعدیه آورد و از آنجا به در # ~~مدرسهآ عطاخان آورد و به کوشکنو برد و بردرخانه محمد یعقوب # ~~بگذرانید. # ~~و چندعمارت دیگر بکرد و حمام سوجه و خانندافان قریب مدر سه و # ~~خانقاه ومصنعه و بازار. # ~~و در آستانهآ در و ازه کو شکنودو حمام بساخت: یکی به رسم رجال و # ~~یکی به رسم نساء. # ~~و بازاری بر در حمام و خانقاهی بساخت . # ~~و بر سرریگ دو کار و انسرا یکی خان نواو یکی خان جهانوک راست کرد. # ~~وقریب بازار آب جاری کرد. # ~~وقریب مزار شیخ الاسلام سعید تقی الدین دادا محمد علیه الرحمة # ~~باغی به قرب پنجاهقفیز مشجر و مکروم ساخت. # ~~و بر در باغ ساباطی عالی بساخت مشهور به« ساباط نقشین» و تمام کرد. # ~~وخانقاه ابرندآباد، و خانقاه مجومرد، و خانقاه اشکذر ، و خانقاه # ~~عقدا، و خانقاه هفتادر ، و چفته، و نیستانه احداث کرد. # ~~ودرسنه اثنی وثلاثین وسبعمائه وفات یافت، و اورا درقبه مدرسه # ~~رکنیه نهادند، علیه الرحمة والغفران والتحیة والرضوان. # ذکر مدرسهآ شمسیه و دار السیاده وخانقاه # و حمام وبازاروکار وانسرا # ~~چون امیر شمس الدین محمد در تبریز استقلال یافت طرح مدرسه # ~~و دار السیاده و چهار منار و خانقاه و بازار بینداخت و به یزد فرستاد و ~~PageV01P129 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0150.png) # ~~قاضی چهاردیه که از امنای او بود[ند] تعیین فرمود و به یزد آمدند و ~~بنیاد # ~~عمارت کردند و چهار ساباط عالی بر طرفین مدارس سازکردند و قریب # ~~سی دکان در ضمن آن . # و ms100 نهر آب تفت را به تمام و کمال در میان بازار جاری گردانید و بریک # ~~طرف کار و انسرای عالی و بر طرف دیگر حمتامی نیکو به رسم رجال بساخت و # ~~آن حمام بواسطهآ سیل اکنون خراب است. # و منار اربعه را به کاشی سبز تمام کردند و در دار السیاده آب # ~~نرسوباد جاری کردند، و کتابهآ کاشی تراشیده بر طرف بازار ساباط بنهادند # ~~و موقوفات برآن ثبتکردند. # و از جمله عمارات آن حضرت یکی عمارت نه گنبد است . ### | ذکرنه گنبد # عمارتی چنان در هیچ دیار نیست. کار و انسرا و حمام و مسجد و دهی # ~~چهل خانه متصل به یکدیگر که بام هر چهل یکی بود و اساس آناز سنگو # ~~گچ و آجر پخته و برجها ودر آهنین . # و درچهار فرسنگی نه گنبد دهی بود اهر کان نام بخریدو آن ده # ~~ویران کرده آب آن ده چهار فرسنگ ناو بینداخت و آب به نه گنبد آورد # ~~و در میان کار وانسرا جاری کرد. # و بسیار قطعههای زمین احیاکرد و به کشت و زرع در آورد ، و # ~~چهل تن را معین کرد که در آنجاساکن شدند ، ومرسوم معین کردو آشی # ~~جهت فقرا وابناء السبیل روانه کرد ، و بسیار از موقوفات برآن وقف # ~~کرد از مزارع و حصص و میاه2 و بساتین، و همه برکتابه مسطوزکرد. # و چند بقاع خیر از رباط وکاروانسرا و حمام ومسجد ومدرسه PageV01P130 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0151.png) # ~~در یزد و ابرقوه واصفهان و شیر از و کازرون وقم و کاشان و ساوه و ری و # ~~همدان وقزوین وسلطانیه وتبریز ساخته] و هیچ ازاین عمارات خود ندیده. # و رباط نه گنبد و رباط جوگند و رباط مجومرد و رباط عقدا و # ~~رباط نیستانه1 و دیگر رباطات ساخته . # و در تبریز وفات کرد، یک سال بعداز وفات پدر بزرگوارش، درسال # ~~ثلث وثلثین وسبعمائه، و اورا به یزد نقل کردند و در مدرسهآ خودش در # ~~چهار منار دفن کردند. # وحرم او دختر ms101 خواجه رشیدالدین فضل الله مرقداورا از چوب آبنوس و # ~~صندل راست کر دو بفرستاد بهیزد بامحرابی از مرمر که درجنوبی ~~گنبدنهادهاند. # و اوسیدی بزرگ متقی بود و ارشد اولاد نظام بود و در سنه سبع و # ~~عشرین و سبعمائه تتمه6 موقوفاتیزد معین کرد و برتختهها نوشت و بردر # ~~مسجدها نصب کرد. # و هر که راحاجتی باشدر وزچهار شنبه برسرمزار او چهل بار «قل هو الله» # ~~بخواند. هرمراد که خواهد برآورده شود ، ان شاءالله. # و درسال سبع و عشرین وسبعمائه عمارات شمسیه اتمام یافت . # و او را فرزند یکث صبیه بود که حرم امیر معین الدین اشرف بود. # و خانه6 کبیر و باد گیر و پیشگاه ودیوانخانه در کوچهآ حسینیان وخانه4 # ~~بزرگ و باد گیرو سرابستان و ساباط و درگاه عالی در باب مدرسه رکنیه از # ~~آثاراوست. رحمة الله علیه . # ذکر عمارت دار الشفاء صاحبی وخانقاه # بدان که دار الشفاء یزد از آثار خیرات خواجه و صاحب اعظم # ~~خواجه شمس الدین محمدصاحب دیواناست، وخود این عمارت ندیده ، و # ~~درتبریز وزیر اباقاخان2 بوده ونایباو در یزد خواجه شمس الدین محمد ~~PageV01P131 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0152.png) # ~~تازیکو بود و فرستاد که دریزد جهت من عمارتی بساز موسوم به دار الشفاء. # خواجه شمس الدین محمداین عمارت که در میان دو درگاه دار الشفاست # ~~بساخت وطرح آن نزدخواجه فرستاد . # چون خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان بدید در نظرش محقر # ~~آمد. به خواجه شمس الدین نوشت که درخور همت خود این عمارت # ~~کردهای نه در خور همت ما ! # خواجه شمس الدین ازین سخن به هم برآمد و ده قفیز زمین طرح # ~~عمارت مدرسه و مسجد و بیت الادویه و محبس مجانین و حوضخانه و # ~~یخدان و باغ بینداخت و باد گیر عالی و طنبی منقتش راست کرد و اساس آن # ~~از آجر پخته وگچ وکاشی تراشیده کرد و منقش گردانید و این طرحنزد # ~~خواجه فرستاد . # خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان فرمودکه نه بدین افراط و # ~~نه بدان ms102 تفریط ! # خواجه شمس الدین تازیکوباز فرستاد که اگربرخواجه گران است # ~~کتابه از درگاه بردارند و تازیکو بنویسند که آنچه خرج رفته باشد # ~~به خزانهآ عامره فرستم . # چون دار الشفاء تمام شد خواجه شمس الدین تازیکو اجلاس کردو # ~~بزرگان طلب داشت و طوی عالی کرد و افصح المتکلمین امامی هروی # ~~قصیدهای در وصف دار الشفاء گفته عرض کرد. تاز یکو هزار دینار صلهٔ‌ # ~~آن قصیده به وی داد و این قصیده به کاشی تراشیده! بر کتابه نقش کرد. # ~~چند بیت از آن قصیده برسبیل تبرک نوشته می شود. PageV01P132 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0153.png) ### | صیده # ~~ای صفای صفهات ترکیب عالم را روان # صحت عقل وصفای روحی وجان جهان # ~~سدرهآ گردون مآب تست رفعت را پناه # ساحت عزت جناب تست دولت را مکان # ~~شد زرشک صحن وسقفت چرخ وجنت رامقیم # اشک انجم در کنار و آب کوثر در دهان # ~~کی به گردون سر فرو دآردجنابترا که هست # از اطلس گردون زمینت وز کواکب آسمان # ~~سقف مرفوعت سپهر عاشرست آن بر زمین # صحن دلخواهت بهشت تاسع است آن درجهان # ~~صاحبت آن کس که از دست و دلش عاجزشوند # هرنفس صدحاتم وهرلحظه صد نوشیروان # ~~خواجهآ دیوان هفت اقلیم شمس ملک ودین # مبدع امن و امان مقصود ابداع زمان # ~~چون دار الشفاء تمام شد بزرگان یزد از شهر وولایت از هرمقامی # ~~پانصد سبوآب تکلف کر دندجهت خواجه صاحب دیوان، خواجه داخل # ~~موقوفات دار الشفاء کرد و در سال ست وستین و سبعمائه تمام شد. # ~~و خواجه شمس الدین محمد تازیکو مسجد چهل محراب بساخت و # ~~و چهار دانگ «قریه شیر» از قهستان یزد برآن وقف کرد. # ذکر مصلی [و] عیدگاه برابرمزار جمال الاسلام1 # ~~و مصلی وعید گاه برابر مزار شیخ الاسلام شیخ جمال الدین2 او # ~~ساخت و محراب و منبر سازکرد و آن از آثار خیراوست. # ~~1- ف : ذا دراصل،مل. لدارد-ف : جمال الدین اسلام، مل: سلام PageV01P133 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0154.png) # ذکرهدرسهآ رشیدیه وخانقاه و بازارو کاروانسرا # این مدرسه منسوب است به خواجه ms103 رشیدالدین فضل الله طبیب که از # ~~اکابر زمان خود بود، و پسران عالیشان او وزرای 1 سلاطین بودند و # ~~به علم وکمال آراسته بودند، و مصنفات بسیار دارد . # ودراول حال طوف ممالک می کرد ، و خلایق را از حکمت او # ~~منفعت میبود و مسیح زمان بود، و چون به شهر یزد رسید به حکم الجنسیة # ~~علة الضم نزدیک اولاد مولانار ضی الدین طبیب شد و مولاناشرف الدین # ~~علی که جالینوس زمان بود و از اکابر یزد سرآمد بود او را تفقد کرد و # ~~گرامی داشت و هر کتاب که طلب کرد به وی داد. # وچون خواجهرشید به تبریز رفت ونزد سلطان محمد خدابنده آن # ~~پایه وبزرگی یافت و در صدر2 امرا و وزرای سلطان در آمد، ومی خواست # ~~که عذر خدمت ایشان بخواهد فرمان ویرلیغ صدارت و امارت جهت # ~~مولاناشرف الدین علی بفرستاد، و چون نشان برسید وفات کرده بود. # وپسران او صاحب اعظم سعید ضیاءالدین حسین ومولانامجدالدین # ~~حسن در میان بودند. صدارت وامارت به مولانامجدالدین رسید. به غایت # ~~عالیشان و رفیع مکان شد. کوچههای یزد به جهت آن جماعت که بار بر[ی] # ~~می کر دندناهموار بود. بفرمودکه هموار کردند و کلوخ[ از راه گذرها پاک # ~~کردند. # و در قریب کوچهآ اسفه3 رباطی ساخته و «خلدظله» برکتابه در گاه # ~~نوشته، و خواجه رشید التماس کرد که جهت او در شهر پزد عمارات # ~~بسازند و این مدرسه و خانقاه و بازار در مدرسه و خانقاه و منار مابین # ~~خانقاه ومدرسه وکار وانسرای مقابل مدرسه وردانز ورطرح بینداختند و ~~PageV01P134 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0155.png) # ~~در سال خمس وعشر و سبعمائه عمارت تمام کردند و القاب خواجه # ~~رشید بردر مدرسه «مخدوم جهانیان » نوشتهاند. # وبسیار از مزارع و اراضی و سهام1 قنوات وحوانیت و بساتین # ~~برآن وقف کردند، اولادی و خیراتی. # وبازار در مدرسه6 مذکور که مشهورست به « بازار کاغذیان» هم # ~~وقف درآن مدرسه کرده است. # وخواجه رشید از اکابر زمان بود و ابواب خیرات او در ms104 یزد و # ~~کرمان واصفهان و شیراز و تبریز وسلطانیه بسیار است، و «ربع رشیدی # ~~که در تبریز ساخته شهری دیگرست از مساجد و مدارس و بیوتات و # ~~بازار و کشتزار و بساتین ، و برج و بارو گرد او کشیده ، وکتاب و # ~~تصانیف دارد و همه فاضلانه و به غایت کمال نوشته. # و درسال ثمان عشر وسبعمائه نزد سلطان ابوسعید او را غمز کردند # ~~که تشخیص مرض سلطان محمد غلط کر دهاست و به فرمان سلطان ابوسعید # ~~امیر چوپان [وی را به قتل آورد. # ذکر مدرسهآ ضیائیه در شهرستان داخل یزد # مدرسه6 ضیائیه6آ شهرستان مدرسهای مروح است و درگاه رفیع دارد و # ~~مناره به تکلف ساخته که در هیچ دیار نظیر خود ندارد. # و درجنب مدرسه زاویه نیکو دارد وکتبخانه، و دو آب درپایاب # ~~مدرسه جاری است، و باغچهآ مشجر ومکروم درخلف مدرسه، وچند # ~~خانههای عالی و باد گیرهای رفیع در حوالی مدرسه ساخته. # و بانی این مدرسه مولانا وصاحب اعظم ضیاءالدین حسین2 رضی # ~~بوده، وچون بنای این مدرسه بنهاد و اساس آن سازکرد به جوار رحمت # ~~حق پیوست. PageV01P135 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0156.png) # وفرزندان بزرگوار او مولانا شرف الدین علی ومولانامجدالدین # ~~حسن به اتمام آن سعی نمودند و درسال خمسین و سبعمائه تمام کردند. # و این پسران از دختر مرتضی اعظم سعیدر کن الدین محمد نظام قاضی # ~~متولد شده بودند . # و مولانا شرف الدین علی در صدد وزارت بود، ومجدالدین حسن را # ~~سلطان مبارزالدین محمد مظفر قاضی گردانید و او قاضی نافذ الحکم # ~~بود به شرکت مولانا و مرتضی اعظم جامع الکمالات سید جمال الدین # ~~حسن الحسینی البخاری . # و مدرسهآ ضیائیه درزمان مولانامجدالدین حسن معدن درس و فتوی # ~~بود و تمام اکابر و علما و فضلا در درس او حاضر آمدندی و علامهآ # ~~زمان خود بود] و قاضی عالم عادل متبحر بود که هرگز غبار رشوت گرد # ~~دامن او ننشسته و شرح کتاب» تیسیر حاوی » که نوشته است بر کمالات و # ~~فضل او ms105 دال است . # و مقابل مدرسه حمامی مروح با مسلخی مربع و حیاض بسیار و # ~~خلوات نیکو سازکرده . # وتمام سلاطین بنی مظفر ملازمت اوکردندی وسخن او را انقیاد # ~~جستندی . # ذکر مدرسهآ کمالیه در داخل شهر یزد # مدرسه عالی نیکوست و درگاه رفیع و دومنار بربالای درگاه # ~~نهاده که نظیر خود ندارد، و چهار صفهآ منقش از طرفین وقبه عالی # ~~که مدفن بانی و فرزندان و اقارب او[ست] به کاشی تراشیده و ایزاره6 # ~~کاشی نهاده، و در پایابمدرسهدونهر آب جاریکرده، وساحت درگاه # ~~و حوانیت ساخته، و خانقاه وبیت الادویه ترتیب کرده . PageV01P136 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0157.png) # وحمامی عالی به رسم رجال با مسلخ وحیاض و خلوات قریب # ~~مدرسه ساخته . # و اکنون مدرسه و عمارت و حمام در عین خرابی است و تمام # ~~کاشیها [را] کندهاند و در مدرسه [را] بردهاند. # و بانی این عمارت صاحب اعظم خواجه کمال الدین ابو المعالی بن # ~~برهان الدین لطف الله بود، و پدر او به استقلال وزیر سلطان محمد مظفر # ~~بود، وقنات از فراشاه بیرون آورد و آب آن در میان آب شهر مخلوط # ~~است تادر مسجد جمعه عتیق شهر آنجا] منقسم میشود و به مدرسه و # ~~حمام میرود و موقوفات او بسیار است . # و این عمارت درسال عشرین و سبعمائه بود. # ذکر مدرسهٔ‌ حسینیه به کوچهآ حسینیان در داخل یزد # این مدرسه از استحداث مرتضی اعظم سعید شرفالدین حسین پدر # ~~امیر معین الدین اشرفاست، و اگرچه مدرسهای مختصراست ولی تمام # ~~به کاشی تراشیده و طلا و لاجورد معرق 1 است. # و درخلف صفهٔ‌ بزرگ قبهآ رفیع وگنبد عالی بنهاده. # و امیر شرف الدین حسین و امیر معین الدین اشرف ودیگر بسیار2 از # ~~سادات مثلسید جلال الدین مجتبی مفتی در آن مدرسه مدفوناند. # و نهر وزیردرمیان مدرسهجاری است ، ومصنعه6 عالی بر در مدرسه # ~~نهاده که مردم شهر و محله ازآن مستفیض میگردند و ازآب تفت آن را # ~~مملومی کنند و با شترگلو آب به شهرمی آورند. # و این مدرسه ms106 درسال ست وعشرین وسبعمائه بوده، ومدرسهای # ~~به غایت مروح است . اما درعین خرابی است. PageV01P137 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0158.png) # ذکر مدرسهٔ‌ صاعدیه در داخل شهر # این مدرسه [را] خواجه رکن الدین صاعد وزیر که صاحب خیرات و # ~~مبرات بود ساخته و بهغایت مدرسهآ خوبی است و درگاه رفیع و صفههای # ~~عالی دارد و در آستانه گنبد ساخته و آنرا» بسحاقیه» نام کرده، ودونهرآب # ~~دراین مدرسه جاری است . # و برادر او خواجه مسعود شاه[ عزیمت مکه معظمه کرد و در بغداد # ~~وفات پافت و در جوار سری سقطی و جنید مدفون است. # و درسال اثنی وستین وسبعمائه این مدرسه تمام شد. # ذکر مدرسهآ خواجه شهابالدین قاسم طراز1 # این مدرسه هم در داخل شهراست ومختصر ، و تمام به کاشی کرده # ~~دوطبقه، و گنبدی خوب در صفه6 اصل دارد، و درگاه منیع و ساحت رفیع و # ~~دکان برچهار طرف، و مسجدی مروح مقابل مدرسه نهاده ونهری آب در # ~~آن جاری کرده و گاه گاه آب تفت در آنجا عبورمی کند، وموقوفات بسیار # ~~دارد. # و درسال سبع و ثلثین و سبعمائه این مدرسه اتمام یافت. ### | ذکر مدرسهٔ‌ خاتونیه # این مدرسه داخل شهراست، وبانی آن شاه خاتون مادر شاه یحیی # ~~بود. چون مدرسه بناکرد و درگاه مسجد به صفا اتمام یافت واقعهآ # ~~بنی مظفر دست داد و مدرسه ناتمام بماند. # ومادرشاهیحیی و بعضی از اولاد بنی مظفر در آنجا مدفوناند و # ~~موقوفات بسیار دارد. # ودرسال سبع و ثمانین و سبعما ئه عمارت این مدر سه تمام شد .2 PageV01P138 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0159.png) # ذکر مدرسهآ نصرتیه در داخل شهر یزد # این مدرسه [را] شاه نصرة الدین یحیی در جنب خانقاه جد خودساخت. # ~~صفه عالی و گنبدی وسیع تمام ازخشت پخته ودرگاه عالی . ودر خلف # ~~صفهآ بزرگ طنبی در غایت بی نظیری ساخته و دری در خانقاه] جد خود # ~~کرده و در دیگر علی حده مفتوح کرده و پنجرههای آهنی بر طریق نهاده. # و چون در قمشه امیر بزرگ تیمور گورکان حکم ms107 قتل آل مظفر فرمود[و] # ~~شاهیحیی و فرزندش سلطان جهانگیر را به قتل آوردند و هردو را بهیزد # ~~نقل کردند در گنبد مدرسه دفن کردند. # واین مدرسه درسال سبع و ثمانین وسبعمائه ساخته شده است. ### | 50 # و چون ذکر مدارس قدیم از پیش رفته مثل مدرسه6 دومناره و مدرسهآ # ~~عطاخان و مدرسه سلطان قطب الدین و مدرسه سلطان معزالدین کی کاوس و # ~~مدرسهآ اتابک سام و مدرسهآ وردانزور ومدرسه محمود شاهی باز # ~~به تکرار حاجت نیست . # ذکر مدارس خارج شهر # مقدم مدرسه6 غیاثیتهآ سرریگ است . # ذکر مدرسهآ سرریگ # این مدرسه امیر غیاثالدین علی عقیلی بناکرده ومدرسهآ قدیم است # ~~و سادات بزرگوار بسیار در آن قبه آسودهاند. # وامیرغیاثالدین علی چون اتابک یوسفشاه با یسودر آن حکایت # ~~بکرد وآن واقعه روی نمود و چون فرمان سلطان محمد صادرشد کهیزد # ~~را ویران کنند و امیر محمد ابداجی با سی هزار مرد از اصفهان متوجه یزد # ~~123شد، چنانچه ذکر آناز پیش رفته، امیر غیاث الدین بار عایای یزدا به ~~استقبال PageV01P139 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0160.png) # ~~امیر محمد رفتند و او را بهیزد آوردند و امیر محمتد امیر غیاث الدین را # ~~عتاب کرد که چرا مخاضت نبکت کدردی جوآورا بند کرد و نزد سلطان # ~~محمد فرستاد. سلطان بفرمود تا اورا در شیرخانه محبوس کردند و شیران # ~~به امیر غیاث الدین تعرض نرسانیدند. # وچون سلطان حضرترسالت راصلی الله علیه وآله درخواب دیدو # ~~ایمان آورد امیر غیاثالدین را از شیرخانه بیرون آورد و بند برداشت و # ~~خلعت داد و روانهآ یزد گردانید . # سید در اوجان تبریز وفات یافت واو را به مدرسهآ خودش دفن # ~~کردند. واین مدرسه و دهد کان در بازار سرریگ و حمامی به قرب مدرسه6 # ~~کیانرسو ساخته، واین زمان خراب است. # واین مدرسه درسال سبع وستین و سبعمائه اتمام یافت، وموقوفات # ~~بسیار دارد. # ذکر مدرسهآ غیاثیهٔ‌ چهار منار # این مدرسهآ عالی عمارتی نیکوست ومشهور به بقاع ثلاث است، # ~~یعنی مدرسه وخانقاه و مسجد. # واین مدرسه مسدس مروح است ms108 و تمام به کاشی کرده و دو طبقه # ~~ساخته، وجفتی مناره دوقفصهآ به غایتبلندی بر درگاهمدرسه نصب کرده، و # ~~کتابه درگاه بهخط خواجه عبدالله صیرفی نوشته و القاب بانی و تاریخ # ~~مسطورکرده. # وگویند خواجه عبدالله ده هزار دینار اجرت این کتابت گرفته ویک # ~~[عین] مفرد در کتابت موقوف داشته که هنر مندان از تحریر آن «عین » عاجز # ~~آمدهاند. # وبانی این مدرسه مرتضی اعظم سعید امیر علی بن امیرغیاث الدین PageV01P140 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0161.png) # ~~الحسینی بود و او وزیر امیرشیخ ابواسحق بود. # ومیان محمد مظفر و امیرشیخ محاربه و مجادله بود وچون امیر # ~~شیخ لشکر از شیراز به در یزد آورد و به محاربه محمدبن مظفر قیام نمود و # ~~یزد را نتوانست که بستاند بسیار خرابی در یزد واقع شد و در اندرون # ~~شهر قحط افتاد و به مرتبهای رسید که مردم سگ و گربه شهر به کار داشتند. # وامیرشیخ را چند نفر فیل همراه بود و در بیرون شهرفیلان1 را # ~~نهیب می دادند تا خرطوم بر درختان می پیچیدند و از بیخ می کندند و تکیه # ~~بردیوارها و عمارتها میزدند و خراب می کردند، و به عاقبت نتوانست که # ~~بستاند. یزد را بگذاشت و به شیراز رفت و یزد به محمد بن مظفر باز ماند. # امیرغیاث الدین همراه امیر شیخ بود. از دور آن مدرسه و دومناره # ~~دیده بود. چون امیرشیخ باز گردید محمد مظفر حکم کرد تامدرسه6 غیاثیه # ~~بکندند2. شرفه درگاه وساباط بینداختند. اکابر واهالی در خواست کردند # ~~که حیف باشد چنین عمارتی ویران کردن، و دیگر مدرسه را چه گناه که # ~~بانی آن خطائی کند؟ محمدبن مظفر از سرکندن آن در گذشت. # واین مدرسه در سال اربعین وسبعمائه بود. # وامیر علی غیاث وزیربه استقلال امیرشیخ بود و حاسدان غمزکردند # ~~که مادر امیرشیخ تاشی خاتون باسید یکی است و عشق او دارد و در کمین # ~~کردند. امیر علی غیاث وتاشی خاتون دریک مجلس بنشستند. امیرشیخ را # ~~خبر کردند و امیرشیخروی بدان ms109 خانه نهاد. ایشان خبردارشدند. راه گریز # ~~نبود وموسم گل بود، و گل بسیار در آنخانه ریخته بود3 . سید در میان گل # ~~پنهانشد. امیر شیخ درآمد و سید را ندید. دریافت که درزیرگل است. امیر # ~~شیخ فرمود که جای تو در زیرگل بهتراست که در زیرگل او اورا شمشیر # ~~آجین کرد . PageV01P141 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0162.png) # و بعد ازشهادت اورا به مدرسه خودش بهیزد نقل کردند و در گنبد # ~~مدفن دفن کردند، و قتل اودرسال ست واربعین وسبعمائه بود . # واین مدرسه برشفیر آب تفت نهاده، ودایمی آب در خلف آن جاری # ~~است، و با رودخانه پیوسته است. # ذکر مدرسهآ عبدالقادریه # به ظاهر شهراست در محلهآ ای نیکوواقع، میان شهر و صحرا و بازار- # ~~خانهآ معمور ، واین مدرسه صفههای عالی دارد ودوطبقه است، ودر خلف # ~~صفه گنبدخانهآ رفیع دارد، و مدفن بانی واقربای او در آن موضع است، و # ~~سورهآ «انافتحنا» به کاشی تراشیده بردر گاه نصب کردهاند، والقاب بانی و # ~~تاریخ سازداده، وجفتی در عالی بر در مدرسه قایم گردانیده، و در میان # ~~مدرسه پایابی عالی و نهر آب جدیده در وی جاری است. # و بانی مدرسه خواجه عبدالقادر بن خواجه کمال الدین محمدبن سدید # ~~اشکذری بوده . # و در زمان سلطان ابوسعید د رعلم محاسبه مثل خواجه عبدالقادر # ~~نبوده. او را به جهت حساب ممالک و مفردهآ خواجه علیشاه جیلانی # ~~به تبریز طلبید وحساب تمام ممالک بنوشت، وآنچه خواجة علیشاه # ~~به وی تقبل نموده بود و صول نیافت. میان ایشان نزاع واقع شد. خواجه # ~~عبدالقادر پیش سلطان زانو زدکه خواجه علیشاه صد تومان از خزانه # ~~عامره تصرف نموده. سلطان فرمود که عبدالقادر حساب اوبکند. و از # ~~فرزندان خواجه رشید یکی در روم بود. اونیز باخواجه علیشاه بدبود و # ~~به قصد او میآمد. همان شب خواجه علیشاه از و هم زهرخورد و هلاک شد. # وآن فرزندخواجه در اوجان وفات کرد، وخواجه عبدالقا دررا هم در ~~PageV01P142 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0163.png) # ~~آن شب وقت سحرشکم بگرفت و جان بداد. روز ms110 دیگر نعش هردو را # ~~برداشتند و همراه یکدیگر دفن کردند. واین واقعه غریب و عجیب بود. # خواجه علیشاه را در عمارت خود دفن کردند و خواجه عبدالقادر # ~~را بهیزد آوردند و در قبه مدرسهآ خودش دفن کردند. # و این مدرسه درسال اربع و ثلثین و سبعمائه اتمام یافت. # خویشان واقارب او هستند که ضیاء ملک وملتاند، وآفتاب دین # ~~ودولت. طالع سعدشان مسعود و عاقبت کارشان محمود باشد. # ذکر مدرسهآ امیر آخوریه # این مدرسه مقابل مدرسهآ عبدالقادریه است، وساحت هردو یکی # ~~است و مدرسهای مروح ، و صفهها وطنبی دارد، و بر درگاه مدر سه مسجد # ~~نیکو ساخته، ومسافرخانه وفراش خانه پرداخته، وگنبدعالی در خلف صفه # ~~جهت مدفن خود راست کرده - به غایت گنبدمروح است ، وسوره « هل اتی» # ~~بردایرهآ گنبدنوشته، و باغچهآ مشجتر در خلف گنبدخانه راست کرده، ومیاه # ~~تفت ونصیری دروجاریاست، و پایابی از میاه جدید در میان مدر سه ساخته # ~~و اکنون یک طرف مدرسه6 عبدالقادریه به واسطه سیل منهدم گشته . # و بانی این مدرسه4 امیر آخریه1 محمدبن قاسم بن سعید امیر آخر2 بود . # و القاب سلطان مبارزالدین محمد مظفر برکتابه صفه و دهلیز # ~~نوشتهو موقوفات بسیار دارد، و به غیر شرط واقف وحکم شرع صرف # ~~میشود ومدرسه خراب میگردد. # و درسال تسع وخمسین وسبعمائه این مدرسه ساخته شده . # ذکر مدرسهآ ضیائیه سرپلوک[ مشهور بهضیائیهآ دادویان # این مدرسه را خواجه ضیاءالدین محمد دادویان که وزیر عادل PageV01P143 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0164.png) # ~~صاحب خیر بوده ساخته و در آستانهآ مدرسه طنبی خوب سازداده، و # ~~مدفن او آنجاست. # و بیرون مدرسه بازارچه ای ساخته بود ، و بازار در مدرسه # ~~متصل است، و براطراف اوسقایه و آب روان ساخته بود، و هجده دکان # ~~بیرون مدرسهراست کرده، و سیل چهار دانگ آن مدرسه رادر هم کوفته و در # ~~عین خرابی است . # و این مدرسه هنوز تمام نشده بود که بانی او وفات یافت درثمان # ~~و ثمانین و سبعمائه ، و هنوز به سفید و نقش نرسیده بود وهمچنان ms111 # ~~بازماند، و سیل درهم کوفته است . # ذکر مدرسهآ قطبیهٔ‌ سر پلوک # اول صاحب اعظم سعید خواجه حاجی علی قاسمان مسجدی در # ~~سر پلوک ساخته وطنبی جهت مقبره6 خود درجنب آن برآورده، و چون # ~~فرزند خلف او خواجه قطبالدین محمود به یزد آمد باغی که در خلف # ~~مسجد ومقبره بود درختان قلع کرد و مدرسه عالی دوطبقه مزین به کاشی و # ~~نقاشی بساخت، و چهارصفه جهت مسکن فقرا ترتیب کرد، و آب تفت در # ~~میان مدرسه جاری ساخت و حوضهای خوب بساخت. و این مدرسهرا # ~~متصل به مقبرهآ پدر بزرگوارکرد . # و این مدرسه را «دارالصفا» نام نهاد1 ، واتمام این مدرسه درسال # ~~اثنی وثلثین وثمانمائه بوده . # ذکر مدرسهآ خواجه ابوالمعالی # خواجه ابو المعالی خواجه بزرگ منش بود و فرزندان رشید داشت. # ~~قرب مدرسه6 نظامیهاین مدرسه وطنبی ومقبره جهت مدفن خود بساخت، و ~~PageV01P144 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0165.png) # ~~آب نودر اندرون جاری کرد، و جنب مدرسه خانههای عالی و باد گیرهای # ~~رفیع و بساتین و اشترخان راست کرد، و در جنب مدرسه حمامی # ~~معتبر به رسم رجال بساخت . # و اتمام این عمارت درسال سبع وثمانین و سبعمائه بود، و پایابی # ~~از آجر پخته ساخت، و مصنعهآ نیکو جهت آب تفت ترتیب کرد. # ذکر مدرسهآ اصیلیهٔ‌ دهوک # آن مدرسهآ عالی بود. صفههایخوب و حجرهها و پایابی از آب جدید # ~~دروجاری بود، وگنبدخانه6 عالی خلف صفه ساخت بیرون مدرسه، ودر # ~~طرف ساباط خانه وحانوت و حمامی خوب به رسم رجال بساخت . # و بانی این مدرسه خواجه اصیل الدین محمد بن مظفر عقیلی بود، # ~~و عقیل برادر امیر المؤمنین وامام المتقین علی بن ابی طالب علیه الصلوة # ~~والسلام بود، واکنون به و اسطه سیل خراب گشته و حمام و مدرسه بایرشده. # و اتمام این مدرسه درسنه سبع و ثلثین وسبعمائه بود . # و این عقیلیان قوم نامدار و تبع بزرگوار بودند واز اشرف # ~~قبایل یزد بودند، و برسر کوچه حسینیان کوچه ای[ است] مشهور به # ~~عقیلیان، واکنون از آن قوم ms112 اندکی ماندهاند و بهشدت روزگار گرفتارند. # ذکر مدرسهآ یوسف چهره # یوسف بن حاجی حلبی مشهور به« چهره» در زمان امیرجلال الدین # ~~چقماق شامی داروغهٔ‌ یزد بود، و هیچ داروغه را این کامرانی میسر # ~~نشد که او را. # در محلهآ دهوک سفلی متوطن بود و در آن محله بسیار عمارت و طرح # ~~مدرسه در جنب مدرسه6 اصیلیه بینداخت و مدرسه خوب بساخت و پایابی # ~~از آجر پخته درمیان مدرسه تمام کرد، وآب در و جاری گردانید وخانهها و # ~~طنبی وسرابستان راست کرد، ودر جنب آن اشترخانی بساخت و بردرگاه ~~PageV01P145 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0166.png) # ~~تاریخ والقاب خاقان سعید به خط مولانای سعید محمد شاه خطاط # ~~طابثراه به کاشی تراشیده ثبت گردانید . # ~~واکنون آن محله و مدرسه به و اسطه سیل خراب گشته . # ~~وآن مدرسه درسال اربع وثلثین وثمانمائه تمام شد. # ذکر مدرسهآ قطبیه مشهور به حاجی عماد # ~~این مدرسه در مدرسهآ عبدالقادر یهوباب قطریان واقع است، ومدرسهآ # ~~مروح است . # ~~وبانی این مدرسه مولانا[ی] اعظم سعید قطب الملة والدین محمدبن # ~~حاجی عماد است . # ~~و در جنب مدرسه مقبره پدر بزرگوار او است، قدوة الحاج و # ~~القراء المجودین حاجی عمادالدین علیه الرحمة.] # ~~و در جنب آن مدرسه جماعتخانه4 نیکو ساخته واکثر اوقات در # ~~آن جماعتخانه تلاوت کلام الله وتعلیم اطفال به قراءت قرآن می باشد. # ~~وحمامی نیکو در جنب آن ساخته به رسم رجال و نساء. # ~~و بیو تات و بساتین در جنب آن راست کرده، و درموضع خوب واقع گشته. # ~~و اتمام این مدرسه درسال سبع وثمانین وسبعمائه بود . # ذکر مدرسهآ باوردیه به قرب اسکندریه # ~~بانی این مدرسه فرزندان خواجه4 اعظم سعید خواجه صدرالدین # ~~احمد ابیوردی اند: خواجهآ اعظم سعید شمس الدین محمد وخواجه # ~~زین الدین علی. چون خواجه مشارالیه در گذشت حظیره قابل نداشتند. از # ~~ترکهآ میراث هریکی قسمتی جداکردند و درجنب «اسکندریه» که نزدیک # ~~محله ایشان بود قطعهای زمین بخریدند و مدرسهآ عالی بساختند و در ~~PageV01P146 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0167.png) # ~~آستانه مدر سه گنبدعالی برافراختند ms113 و پنجره آهنین برشارع نهادند و آن # ~~گنبد را منقش کردند و بیرون گنبد که مراد سر گنبد است به کاشی سبز # ~~تمام کردند . # ~~و مصنعه وسیع درجنب مدرسه بساختندواز آب تفت مملومی کردند، # ~~و حجرهها و بیوتات وبساتین راست کردند ، و بردرگاه کتابه تاریخ # ~~به خط مولانا[ی] سعیدمحمد شاه خطاط به کاشی تراشیده بنهادند، و # ~~مدرسهای به غایت مروح است . وخواجه6 سعید مشارالیه و فرزندان در # ~~گنبد خانه مدفوناند. # ~~و اتمام این مدرسه درسال اثنی و اربعین ثمانمانه بود. # ~~واکنون به سبب سیل بعضی منهدم گشته و نامضبوط مانده بود و به # ~~واسطه انقلا ب خرابی به حال وارثان راه یافته، وآن تمول بی حساب به # ~~وارث وحادث در معرض تلف آمد و منصب چاه بلا گشته. ### | ایت # ~~مکن تکیه بر ملک دنیا وپشت ### | که بسیارکس چون تو پرورد وکشت # ~~دریاب کنون که دولتتهست به دست ### | کین دولت و ملک می روددست به دست # ~~دو چیز حاصل عمراست نام نیک وثواب ### | اوزو چو درگذری « کل من علیهافان» # ذکر مدرسهٔ‌ حافظیه در اهرستان # ~~این مدرسه درزمان سلطنت امیرزاده اسکندر بن عمرشیخ ساختهشد، # ~~وبانی این مدرسه خواجه غیاث الدین محمد حافظ رازی [است] که وزیر- # ~~الوزراء امیرزاده بود واز اصفهان که دار السلطنه بود مال می فرستاد و ~~در PageV01P147 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0168.png) # ~~یزد نایب او مولانای اعظم امام الدین علی ندوشنی که قاضی یزد بود # ~~اهتمام مینمود و در اهرستان بر شفیر نهر میضا ء تفت و نصیری این # ~~مدرسه احداث نمود . # واین مدرسهای عالی است ومنقش ، ودر خلف صفه گنبد عالی # ~~منقش ساخته وحجرات و بیوتات بسیاردارد . و باغی در خلف مدرسه # ~~به بسط بیست قفیز مشجر ساخته بود . و برکنار شادروان مدرسه تمام # ~~سروا وکاج وگل نشانیده، واکنون از آنها آثارنمانده به غیرزمین ساذج، و # ~~در میان مد رسه حوضی وسیع سا خته و آب تفت د روجاری است. # وحمامی نیکو در جنبمدرسه ساخته بامسلخ و حیاض وخلوات، # ~~و همیشه به ms114 رونق است، و درگاه عالی طرح انداخته اماهنوز تمام نگشته. # و مولانای سعید در اتمام مدرسه سعی بسیار مینمود امتا به جائی # ~~نرسید، و موقوفات برکتابه مدرسه نوشته است و بسیار باغ و اراضی و # ~~مزارع و خانات ومیاه وقف دارد . اما تمام متولی تلف کرده . # و این عمارت در سنه سبع عشر وثمانمائه بود . # و چون خاقان اعظم سعید عراق را صافی کرد و امیرزاده اسکندر # ~~را بهو اسطهآ تمرد و عصیان بهقتل آورد باجمعی امرای نامدار و شاهزادگان # ~~متوجه یزد شد. # شاهزاده سعید ابراهیم سلطان و امیر علیکه و امیر فیروزشاه وامیر # ~~لقمان برلاس1 و غیره در روز جمعه از باب بیرون قلعه به قلعه فرمود و # ~~هنگام صلوة جمعه2 از دروازه اندرون قلعه به شهر فرود آمد و به مسجد # ~~جمعه درآمد و بعد از اقامت جمعه از مسجد بیرون فرمود و مردم را # ~~استمالت داد و منادی امن و امان برانگیخت و متوجه مدرسه رکنیه شدو ~~PageV01P148 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0169.png) # ~~در اندرون رصد وقت [و] ساعات در آمد و تحقیق آن بفرمود و بربام رصد # ~~برآمد و سواد یزد را نظاره فرمود و گنبدخانهها [که به کاشی سبزبود جدا # ~~جدا استفسار فرمود که هریک چه موضع است و بانی آن کیست. واز # ~~آنجا فرود آمد و هم ازراه قلعه از شهر بیرون آمد. # وبه التماس خواجه غیاث الدین محمد حافظ به مدرسهآ حافظیه نزول # ~~فرمود و خواجه طوی پادشاهانه بکشید و پنج طبق فلوری و نقره به رسم # ~~ساچق بیاورد. دوطبق نقره نثارکرد و باقی به خزانه6 عامره سپرد. # خاقان سعید فرمود که این مدرسه به ظلم اسکندر بناکرده به عدل ماتمام # ~~خواهد شد! و از آنجا سوار شده متوجه اردوی همایون شد و عزیمت # ~~هرات فرمود. # و نذرکرد که کعبه معظمهراجامه پوشاند، وجهت جامه ایلچی بهیزد # ~~آمد و نشان به جهت یافتن جامه کعبه بیاورد و استاد محترم قدوة الصناع # ~~عمادالدین روس1 غفرالله له که مقتدای هنرمندان ms115 دباجی بود در دار الشفاء # ~~صاحبی به جامه کعبه بافتن مشغول شد و به اهتمام تمام بعد از مدتی تمام # ~~کرده به پایه سریر اعلی رسانید. # و فرمان جهان مطاع صادر شد که خواجه حافظ رازی آن جامه را # ~~به کعبه رساند ودربیت الله پوشاند. خواجه6 مشارالیه جامه برداشته متوجه # ~~جرون شد. پادشاه جرون او را منع فرمود. باز گردید و به هرات مراجعت # ~~کرد و در هرات وفات یافت و او را بهیزد آوردند و در مدرسهآ خودش # ~~در گنبدخانه دفن کردند و مدرسها نیم کار بماند . وفات او در دوازدهم # ~~جمادی الاولی 2 سنه خمس وعشرین و ثمانمائه بود . # ذکر مدارس داخل و خارج شهر تمامشد. اکنوندر ذکرمزارات PageV01P149 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0170.png) # ذکر مزار متبرک اماهزادهآ معصوم و تحقیق # شجرهٔ‌ اجداد بزرگوارش وبنیان عمارت # مزار شریف الی یومنا # ~~هرچند که بزرگان دین و سالکان راه یقین درین زمین1 بسیارند اما # ~~به حکم «قدمواالقریش» امامزاده6آ معصوم بزرگوار برتمام سروران دین # ~~مخدوم و مقتداست. روضه6 مطهرش مروح2 چون جنات نعیم، روح # ~~مقدسش مراددهنده6 فقیروغنی ویتیم، و هرکه از راه اخلاص متوجه این # ~~آستانه شد یوما فیوما دولت مجدد وسعادت مخلد یافته و به ذروه4 اعلی # ~~رسیده و عروس مرادات دینی و دنیوی در کنار گرفته و چون نگیرد! # ~~این روضه4 مقدس اولاد مصطفی است ### | پا مدفن سلالهآ سلطان اولیاست # ~~این خوابگاه3 میوهآ باغ رسالت است ### | وین تختگاه شمع دل شاه «هل اتی »است # ~~دانی که این مقام مبارک چه منزل است ### | اینجا مقام وعده4 زهرا ومرتضی است # ~~اینجا قدم به شرط ادب نه که ساحتش ### | فرش جبین روح شهیدان کربلاست # ~~این کعبه مراد زمین است وآسمان ### | هرکس که کف گشاده دراوحاجتش رواست # ~~- م: معنی 2- م ، ف : مشروح: خابگاه 4-ف : عترت PageV01P150 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0171.png) # ذکرنسب امامزادهآ معصوم علیه السلام # محمدبن علی بن عبدالله بن احمدبن علی العریضی بن جعفر صادق # ~~علیه السلام. # ذکر سبب آمدن امام زادهآ بزرگوار به یزد # بدان که چون زمان ms116 دولت خلفای بنی عباس در آمد ابوالعباس # ~~سفاح که اول خلیفه بنی عباس اوست به خلافت نشست و داعیان بنی عباس # ~~مثل سلیمان کثیر وامیر قحطبه وحسن شیب وسلیمان صرد و ابومسلم # ~~مروزی کمر متابعت دربستند . # و در روز بیعت آوردهاندمورخان که هفتادهزار از اولاد بنی امیه # ~~همه را در قید اسارآورده بودند، فرزندان ماه روی و دختران صاحب # ~~جمال وزنان پا کیزه که ماه و آفتاب برایشان کمتر تابیدی. ابو العباس ~~بفرمود # ~~که در ساحت میدان سیاستگاه همه را به گرز و شمشیر به قتل آوردند و ~~لاشهآ # ~~نیم مردهآ ایشان بینداختند و فرش بربالای آن کشتگان بگستردند و # ~~تختگاه خلیفه بزدند و سفره بکشیدند و امرا واهالی برروی فرش برلاشهها # ~~نشستندو به اکل و شرب مشغول شدند ولاشهها در زیر فرش بعضی می طپیدند # ~~و بعضی ساکن شده بودند. # و چون ابوالعباس این سیاست به جای آوردمردم خایف شدند و به متابعت # ~~بنی عباس در آمدند و اولادعلی بن ابی طالب علیه الصلوة و السلم بنی ~~عباس را # ~~انقیادنمی نمودند مگرازراه عجز و ضرورت و در هر ولایت که بودندی # ~~دعوت کردندی و مردم منقاد نشدندی و فتنه بالا گرفتی و هرکس را از # ~~بنی عباس که یافتندی بهقتل آوردندی، و بنی عباس همچنین هر که از آل علی # ~~دیدندی مجال ندادندی و بهسبب خلافت و حکومت بنیاد همد گر برباد ~~PageV01P151 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0172.png) # ~~دادندی که اگر به ذکر آن و اقعات مشغول می گردیم از مقصود دورمی افتیم # تازمان متوکل خلیفه درآمد وزیذبن یحیی خروج کرد در کوفه واهل # ~~بصره با اویارشدندو بسیار محار به و مقاتله واقع شد و آخرزیدبن یحیی ~~شهادت # ~~یافت و متوکل خلیفه ازآن غضبلشکر به زمین کربلا کشید و بگفت که # ~~قبر شهدا خراب کردند ومقبره6 امام معصوم حسین بن علی علیه الصلوة و # ~~السلام بکندند و آب فرات درکربلا انداختند تا آثار قبرشهدا محو شد . # وچون آب به زمین کر بلار سید ms117 به حکم باری تعالی گرد قبر امام حسین # ~~علیه السلام نمی گردید و آثار اورا خراب نمی کرد. بعد از آن متو کل حکم ~~کرد # ~~که هرکس را از اطراف از اولادامیر المؤمنین علی علیه السلام ~~بیابنداورامجال # ~~ندهند و بهقتل آورند. سادات بزرگوار ازاین سیاست متوهم شدند و مویها # ~~از سربتراشیدند وشجره ونسب نامهها پنهان کردند و به اطراف عالم # ~~پراگنده شدند، و این واقعه در سال عشرو اربعمائه بود. # امام زادهم معصوم مطهر محمدبن علی بن عبدالله مذکور از بغداد [187. # ~~متوجه خراسان شد و نسب نامه در میان چوب در مطهره آب پنهان کرده با # ~~خود بیاورد و در لباس فقرا. چون به یزد رسید یزد به تصرف آل بویه بودو # ~~عامل یزد امیر اوجش بود و او امیری عادل بود و از اقربای آل بویه بودو # ~~در سرکوچهآ فهادان کوچه ای است که اورا کوچهآ امیراوجش گویند و # ~~بدومنسوب است ودرآن کوچه آثار دیوانخانهآ اوظاهراست وفخرالدوله # ~~یز درا به سیور غال به وی داده بود. # امام زاده چون بهیزد آمد از قوت چاره نبود و اوراحیا از سؤال مانع می شد. # ~~درکوچه6 حسینیان به دکان آهنگری رفت و به دم دمیدن مشغولشد و اجرت # ~~روزبه روز میستد و به معاش خود صرف میکرد. PageV01P152 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0173.png) # شبی والی شهر حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله را در # ~~خواب دید که فرمود که یکی از فرزندان من بدین جانب آمده است و # ~~حواله او درین زمین است و از نسل او فرزندان آیند . او را دریاب و # ~~گرامی دار. والی چون از خواب در آمدهرچند تفحص کرد معلوم نشد. # شبی دیگر همچنین خواب دید و اورا از مسکن امامز ادهنشان دادند. # ~~روز دیگر والی سوار شدو بدان نشان بیامد و او رابدید و استفسار حال او ~~کرد. # امامزاده از خوف بنی عباس نسب خودرا] مخفی داشت . والی # ~~مبالغه نمود و قصه4 خواب بازگفت. امامزاده چون حال معلوم کرد شرح ms118 # ~~احوال خودبگفت و ازمیان چوب مطهره شجره خود بیرون آورد و بدو نمود. # والی او را درکنار گرفت وسر وچشم او بوسه داد وفرمود که او # ~~رابه حمتام بردند و خلعت خاص درو پوشانید و نعمتهای الوان بیاورد و # ~~با او بیعت کرد و امامزاده در کوچه6 حسینیان ساکن شد # و در آن کوچه آثار صومعه5 امامزاده باقی است، و آن کوچه را به # ~~نسب اولاد امامزاده بازخوانند وگویند (کوچهآ حسینیان » است. # بعد از آن والی شهر صبیهآ خود را در نکاح امامزاده در آورد و در # ~~این کوچه به جهت امامزاده خانه عالی بساخت و دو ده معتبر فهرج و # ~~طرزجان در وجه معاش او نهاد. # و درین مقام که امروز مزار اوست تا ابرند آباد جنگل بود و در ختهای # ~~جنگلی رسته بود و نیستان بود و شیری در این بیشه و طن داشت و مردم از # ~~ترس شیر درین راه تردد نمی کردند. نزدوالی آمدندو گله کردند. و الی ~~سوار # ~~شد و با امامزاده و خلایق به کنار بیشه آمدند. آن شیر به صلابت تمام از # ~~بیشه بیرون آمد. امامزاده چون شیر رابدید پیشرفت. شیر چوندر امامزاده # ~~دید سرفرو انداخت و پیش آمد و سردر پای امامزاده نهاد و امامزاده] ~~PageV01P153 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0174.png) # ~~دست برسر اومالید و مردم را فرمود که چوب و نی از آن بیشه جدا # ~~کردند و شیررا فرمود که اذیت مرسان و به جهت قوت شیر جگری تعیین # ~~فرمود . و آن شیر چنان رام شد که پسرکان باوی بازی می کردندی . ### | بیت # نه هر آدمی زاده ازدد به است %~% که دد زآدمی زادهآ بد به است # و امامزاده را فرزند و فرزندزادگان پدید آمدند. یک روز آن شیر # ~~نزد امامزاده آمد و سربرپای او نهاد و جان بداد. امامزاده بفرمودتا ~~اورا # ~~بشستند و کفن کردند و روی به قبله اورا به همین مقام در خاک کرد پیشان # ~~قبله، وامامزاده وصیت کرد که چون من ms119 وفات کنم مرا نزدیک شیر دفن # ~~کنید. # ودرسال اربع وعشرین واربعمائه امامزاده به جوار حق پیوست و # ~~به حکم وصیت امامزادهرا در جنب شیر دفن کردند. وچون حرم بزرگوار # ~~او را وفات رسید او را پیش روی امامزاده دفن کردند. درمیان شیر و # ~~امامزاده. # وازنسل امامزاده0 معصوم قریب یکهزار آدمی از مرد و زن و # ~~کودک سادات صحیح النسب هستند دریزد. # وآن سنگی که تاریخ برآن نوشته بود در سال ست و سبعین و سبعمائه # ~~صاحب اعظم خواجه اسحق بن خواجه حسن ساورج خوارزمی بر داشت و # ~~لوح کاشی بتراشید و تاریخ بنهاد پیش محراب] وقبر امامزاده به کاشی # ~~کرد و آیات کلام مجید برآن ثبتگردانید : «انما یریدالله لیذهب عنکم # ~~الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»1 و دیوار مزار بکشید . # و جناب مرتضی اعظم امیر معین الدین اشرف ساباطی مروح بردر PageV01P154 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0175.png) # ~~مزار بساخت وسفید کرد ودرگاه مزار مفتوح کرد و واقعات امامزاده # ~~معصوم برکتابه ساباط بنوشت، وبرابر در مزارسقایه خوبراست کرد. # و در سال ثمان و تسعین و سبعماثآه که سلطان محمدپسر ابوسعید طبسی # ~~عصیان و رزید مر تضی اعظم سعیدامیر صدر الدین در یزد در جنب این مزار # ~~قطعهای زمین بخریدو نبش کر داموات را و آن زمین داخل مزار کرد و چون # ~~سید صدر الدین مذکوررا متمردان بوسعیدی1 به قتل آوردند درآن زمین # ~~او را دفن کردند. # و بعدازآن فرزند ارجمند او مرتضی سعید امیر قطبالدین علی که # ~~مقتدای اکا برزمان خود بود آنزمین را داخل مزار کرد و دیوار فخر و # ~~مدینی بساخت و پنجره5 آجر پخته بردیوار راستکرد و صفهآ کوچک # ~~مقابل قبله بساخت و بر طرف او طنبی راست کرد و به جانب شمال صفهآ عالی # ~~بساخت به رسم مسجد و محراب ترتیب کرد و اکنون درآن صفه اقامت # ~~صلوة میکنند . # چون صاحب اعظم سعید خواجه شهاب الدین قاسم[ مستوفی وفات # ~~کرد اورا در متقارب امیر سید صدرالدین دفن کردند. # و چون در دوم ms120 ماه ربیع الاول سنه خمس وار بعین وثمانما ثه # ~~مر تضی اعظم سعید امیر2 غیاث الدین علی را در شهر هرات شهید کردند وآن # ~~بدبخت را که قاتل مرتضی سعید بود علی نجم حمتامی بکشتند و بسوختند # ~~و بعداز چها رماه خواجه پیر محمد شعبان قمی و متعلقان او را به یزد # ~~آوردند و درین مزار دفن کردند و مرقد اوازسنگ مرمرتراشیدند، و # ~~جناب مولانای اعظم سعید شرف الدین علی مرثیه فرمود3 و برسنگ مرقد # ~~او کندهاند. PageV01P155 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0176.png) # و خواجه پیر محمد قمی در پائین امامزاده صفهآ مروح بساخت # ~~و منقش گردانید و محراب بنهاد و قندیل بیاویخت و سردابه بساخت. # ودرجنب صفهآ شیخ الاسلام اعظم خلف الاکابر والاولیاء المحققین # ~~برهان الملة والدین امیرشیخ دادائی اعلی الله شانه در پائین امامزاده ~~صومعه6 # ~~مروح بساخت و محراب ازسنگ مرمربنهاد و بر بالای صومعه نیم صفه # ~~بساخت و منقش کرد و دریچه بر جوانب بگشود. # و در سال خمس و خمسین وثمانمائه مولانای اعظم سعیدمقتدای # ~~اعلی اکرم حمید نتیجة العلماء والفقها ء کاملین قاضی القضاة المسلمین # ~~الواصل برحمة الله مالک یوم الدین مولانا مجدالدین فضل الله قاضی 1که # ~~سروبستان شریعت و گلدسته6 بستان طریقت بود و به عالم حقیقت] واصل # ~~شد به موجب وصیت اوبه مزار بزرگوار آوردند و درصفه خواجه پیر # ~~محمدقمی دفن کردند . # و در یوم الخمیس حادی عشرین صفرسنه4 اثنی وخمسین ثمانمائه # ~~مولانای اعظم سعید مقتدای اعلی اقدم حمید سلطان العلماء والصلحاء # ~~المتورعین وارث علوم الانبیاء والمرسلین قطب الاولیاء المحققین کهف # ~~الحجاج الحرمین مولاناحاجی نظام الدین اسحق الحموی نورالله مرقده در # ~~صفهآ مقابل قبله که امیرقطب الدین علی ساخته بود دفن کردند، و ذکر # ~~مولانای مشار الیه و فرزندان سعادتمند او در مقالهآ یاز دهم خواهد آمد. # و در سنهآ اربع و خمسین و ثمانمائه خواجه احمد فراش که ا ز # ~~نوکران امیرزاده4 سعید سلطان محمدبود قطعهآزمین خلف ساباط خانقاه # ~~بخرید و نبش کرد وساباط و سقایه که ms121 امیر معین الدین اشرف ساخته # ~~بود تمام منهدم کرد و طرح مدرسهآ عالی مسد س بینداخت و درمزار ~~PageV01P156 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0177.png) # ~~برشاه نشین صفه نهاد و دودر مفتوح کرد یکی برشرق و یکی بر غرب و # ~~مطبخ و حجره جهت مسکن خادم وخانهها به جهت فقرا بساخت. # و عالی جناب مرتضی اعظم مقتدای اعلی اقدم مؤمل اعظم السادات و # ~~النقباء الکاملین سلاله آل طه ویس امیر1 جلال الملة والدین محمد ادام ~~الله # ~~تعالی سیادته قطعهای زمین ازقبلی قبله بخرید و نبش کرد و صفهآ عالی و # ~~طنبی در جنب صفه بساخت [ وطرح محراب عالی بناکرد، و آجرکاری # ~~تمام شد درسال تسع وخمسین و ثمانمائه . # و هم درین سال عالی جناب صاحب اعظم رشید مؤمل اعاظم # ~~الصواحب والا کابروالوزراء الکاملین الموفق بتأئید الله الملک الولی ~~خواجه # ~~معین الدین علی المیبدی ادام الله دولته درمیان مدرسه و مزار پایابی ~~وسیع # ~~از آجر پخته بساخت و حیاض و خلوات خوب و صفه به رسم مسجد تمام # ~~شد وآبمحلهآ جدیده در وجاری کردو بی تکلف پایابی خوب و به غایت آبی # ~~مناسب، وپنجرهآ آهنین بربالای پایاب نصب کرد، وبیرون مزار مقابل # ~~امامزاده طرح مدرسه ای به رسم حظیره بینداخت وصبیهآ مرحومه خودرا # ~~در ودفن کرد. # و در سنه5 اربع و خمسین و ثمانمائه شیخ حاجی محصل مصنعهای بر # ~~شرقی مزار بساخت و آن هم به غایت مصنعه5 خوباست واز آب تفت # ~~مملومی کنند و بسیار مردم از آن مستفیض می گردند. و چوندر بیستم # ~~فروردی2 ماه سنه ستین و ثمانمائه ورود طوفان وسیل واقع شد به مرتبهای # ~~که آب به عمارت امامزاده رسید و نصفی صفهآ جدید و صومعه و صفهآ # ~~پائین امامزاده که بانی هریک نموده شد و مدرسه و پایاب مذکور تمام # ~~بایر کرد و آب سیل گرد مرقدامامزاده معصوم و مقبره مولانای سعید حاجی ~~PageV01P157 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0178.png) # ~~نظام الدین اسحق نگردید] و این معنی موجب عبرت و مزید اعتقاد # ~~خلق شد. # ودرسال احدی ms122 وستین و ثمانمائه مخادیم دین و دولت مثل سید # ~~جلال الدین محمد و شیخ زادهآ اعظم برهان الدین امیر شیخ دادائی و # ~~صاحب اعظم خواجه معین الدین علی هریک عمارت خود را احیا کر دندو # ~~باقی مکسور بماند و هرروزه به سعی جناب خواجه مشارالیه آش به فقراو # ~~مساکین می رسد، ودایم الاوقات درین مزار مردم به تلاوت کلام الله مشغول # ~~می گردند و هرروز رونق مجدد مزیدفیه می گردد. # ذکر مزار متبرک سلطان المشایخ المحققین # قطب الاولیاء الکاملین تقی الملة والدین # دادا محمد علیه الرحمة # شرح کمالات او از حد بیرون است و اگر بدان شروع می کنیم از # ~~مقصود دور میافتیم. صیت کمالات وکرامات او از شرق تا به غرب # ~~رسیده، وخوان نعمتش برفقرا و مساکین صباح و مساکشیده، وهرکه # ~~به اخلاص روی بدان آستانه آورد از محنت وشدت زمانه خلاصی یافته، و # ~~هرکه از متابعت فرزندان و درویشان او سرتافته دست به دستار برده # ~~سر نیافته. ### | بیت # هرکه خاک مرقد پاک توتاج سرنساخت # دست برسر برد تا دستار جوید سر نیافت! # شیخ از بزرگان دین و سالکان راه یقین بود . مولد او از اصفهان # ~~است] و مرید شیخ اندایان بود. PageV01P158 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0179.png) # وشیخ اندایان را شیخ محمد نام بود، و این شیخ محمد شیخی کامل # ~~موحد مرشد بود، و صاحب کرامات و ولایات بود. # شیخ دادا محمد علیه الرحمة دست ارادت بدوداده بود، وشیخ در # ~~بشره او نور ولایت مییافت و او را ارشاد کرد. # و شیخ تقی الدین دادامحمددر صحرا غله پاک کردی و صائم الدهر و # ~~قائم اللیل بود[ی] و آنچه از حق السعی بدو رسیدی صرف فقر اومساکین # ~~کردی و خود بهپست1 جو افطارکردی . # نقل استکه روزی شیخ سعید علیه الرحمة در صحرا خرمنی غله # ~~پاک کرده بود و صاحب خرمن اجرت او داده بود و باقی خرمن # ~~به انبار نقل کرده، و شیخ سعید در آن مقام بواسطه6 ادای امر حق قیام ~~نموده ms123 بود # ~~که وقت فوت نگردد. و چون از نماز فارغ شد عزیمت راه خواست # ~~کردن. شخصی برسید علوی واز خرمن اثری ندید . به غایت متغیر و ملول # ~~شد. شیخ سعید پرسید که موجب ملال خاطرچیست؟ آن مرد علوی گفت # ~~مرا بر صاحب خرمن وظیفه بود که در خرمن اداکردی و اکنون خرمن # ~~برداشته ومن محروم به سروقت عیال بازمی گردم . شیخ فرمود که ای # ~~مخدوم زاده صاحبخرمن و ظیفه6 ترابه من سپرده، ومن موقوف2 بودم به آن. # ~~مرد علوی خرم شد و گفت! ساکن باش تامن کس بیاورم که بردارد. شیخ # ~~فرمود که مزد بهمن دادهاند که بردارم و همراه تو بیاورم. این بگفت و # ~~گندم برداشت و همراه آن علوی ببرد و بهخانه6 او بسپرد و خودبازگشت # ~~و به صحبت شیخ محمد آمد. # شیخ چون نظر به او انداخت. گفت امر وزچه عمل کردهای که در تو PageV01P159 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0180.png) # ~~چیزی احساس می کنم؟ شیخ دادا قصه6 علوی و گندم بازگفت. شیخ برخاست # ~~و روی او را بوسه داد و گفت ای محمد به تو دادند و ترا بعدازین به مرشد # ~~احتیاج نیست. # اما اصح اقوال آن است که چون از خانهآ علوی بازگشت و به # ~~قرارگاه خود آمد و ساکن شد چونشب در آمد به عبادت مشغول شد. وقت # ~~صبح خواب بروغلبه کرد. چون در خواب شدحضرت رسالت راصلی الله # ~~علیه وآله وسلم به خواب بدید که او را به خود خواندی و دست مبارک # ~~بر سر او نهادی و گفتی ای محمد چونی از رنج فرزند من! چون تواین # ~~مرحمت درحق فرزندمن نمودی مانیز آنچه می جستی از درجهآ ولایت # ~~به تو دادیم و ترا دادا محمد نام کر دیم و همیشه اغنیا و مساکین بر ~~سفره4 داد # ~~تو روزی خورند و هرگز برکت از خاندان توکم نگردد. # شیخ چون بیدارشدصلوات برحضرت رسالت1 صلی الله علیه وآله # ~~فرستاد و بعداز ادای فرض به صحبت شیحاندایان رفت. شیخ چون ms124 در # ~~بشرهآ اودید نور ولایت مشاهده کرد و گفت ای محمتد حال چگونهاست! # ~~واقعه باز گفت. شیخ اندایان چشم و روی او بوسه داد وبراسم او لقب # ~~بیفزود و او را گفت تقی الدین دادا محمد دادی ودادند، مبارک2 باد ! # ~~بستان این دستارالجه و برسر پیچ که این شعار تو و فرزندان تو و مریدان ~~تو # ~~خواهد بود و او را به ولایت یزد ارشاد فرمود . # شیخ متوجه این2 دیار شد و به قریه9 ارد کان که از ولایت میبداست آمدو # ~~طرح خانقاه بینداخت و بسیار زمین صحرائی احیاکرد و مزروع گردانیدو # ~~در خانقاه آش به فقرا روان کرد و مردم قریه تمام او را مرید شدند و ~~کرامات PageV01P160 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0181.png) # ~~از ومشاهدمی کر دندو مردم اطراف روی بدو نهاده و دست ارادت بدو دادند . # وحق تعالی وی را فرزندان صالح خدای شناس کرامت کرده: # ~~محمودشاه، وعلیشاه، و ابوبکر شاه، ومحمد شاه. # به اتفاق فرزندان متوجه کعبه شدو به زیارتروضه6 مقدسهآ حضرت # ~~رسالت1 رفتند وبازگردیدند و فرزندان او همه اهل ولایت شدند . # و چون شیخ در ارد کان قرار گرفت در آن سال در یز دقاضی مولانا # ~~شهاب الدین بن مسعود باعمران بود. و جمعی از معاندان] شیخ دادا نزد او # ~~رفتند که شیخ جاهل اصفهانی آمدهاست و دعوت می کند و ارشادخلایق # ~~می کند. نه علمی ونه دانشی دارد! قاضی جمعی ملازمان خود را فرستاد و # ~~شیخ را به شهر طلب کرد. چون شیخ به شهر آمد به مجلس قاضی حاضرشدو # ~~قاضی را گفتند که شیخ آمده است. باخود گفت که شیخی عامی که راه # ~~به طهارت خود نبرد چه ارشاد تواند کرد؟ زمانی توقتف کرد و بعد از آن # ~~به مجلس آمد. چون در بشره شیخ نگاه کرد حال براو بگردید. خواست # ~~که دست شیخ بوسه دهد. شیخ تبسمی فرمود کهایقاضی، شیخی عامی که # ~~راه به طهارت خود نبرد دست او بوسیدن از جهل بود! مولانا شهاب الدین ms125 # ~~درپای او افتاد واعضای او به لرزه درآمد . شیخ او را استمالت داد و # ~~بنشاند. قاضی از شیخ چند سؤال عامی بکرد . شیخ برفور 2 جواب # ~~بفر مود. قاضی دست ارادت به شیخ داد و دستار او قبول کرد و به حلقهآ # ~~مریدان در آمد و ترک قضا بگفت و خادم شیخ شد و در ملازمت قیام # ~~می نمود. # وشیخ سعید در سرآب نومقیم شد و دراین مقام که امروز مزار # ~~متبرک است باغی بود. شیخ آن را بخرید و به قاضی و صیت کرد که زمان ~~PageV01P161 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0182.png) # ~~وفات من نزدیکاست، مرا دراین مقام دفن کن و شیخ متوجه1] بندر آباد شد. # ودر سال سبعمائه در شهر شوال بهجوار رحمت حق پیوست . # ~~فرزندان شیخ سعید [اورا] در خانقاه بندر آباد در گنبد پشت مسجد خانقاه # ~~دفن کردند. قاضی شهابالدین بعد از سهروز باجمعی اتفاق کرده به حکم # ~~وصیت جسد مبارک او را نبش کردند و به شهر آوردند و درین مقام که # ~~مدفون است دفن کردند. # وقاضی شهابالدین درسال عشرین وسبعمائه2 صفهآ عالی بربالای # ~~زیارت شیخ بساخت و درگاه عالی راست کرد. # و در سال ثمان واربعین و سبعمائه قاضی شهاب الدین وفاتکرد واو # ~~رادرعقب شیخ دادا دفن کردند، رحمة الله علیه. # وخاتون عظمی ملکهآ عاقله کبری خانزاده بنت سلطان مبارزالدین # ~~محمد درجنب مزار شیخ سعید درسالست وثمانین وسبعمائه مدرسه # ~~عالی مروح بساخت و خانهها و چهار صفه و درگاه عالی مفتوح کرد و # ~~چهار صفه مقابل مزار متبرک راست کرد. # واواول زن امیرشیخی پسر خواجه رشیدالدین فضل الله بود وچون # ~~اووفات کرد زن شاه محمد شد و سلطان ابراهیم و سلطان بایزید از او # ~~متولد شدند. سلطان ابراهیم در اصفهان و فات کرد و اورا بدین چهار صفهآ # ~~مقابل مزار آوردند و دفن کردند و قبراز سنگ مرمرا تراشیده و به آب # ~~زرالقاب نوشته3 نهادهاند . # و دری در چهار صفته بر مزارشیخ سعید مفتوح کردهاند و مختدرات # ~~اولاد ms126 بنی مظفردر این چهار صفه بسی آسودهاند، مثل- بانی خانزاده وسلطان # ~~پادشاه بنت شاه شجاع و غیرها. PageV01P162 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0183.png) # و درپائین مزار شیخ سعید فرزند بزرگوار او که سرو چمن شریعت و # ~~گل بوستان1 طریقت وحقیقت وجود شریف اوست مؤمل2 اعاظم # ~~المشایخ والاکابر الکاملین برهان الملة والدین امیرشیخ اعلی الله شانه ~~مدرسه # ~~مروح ساخته وصفه6 عالی مرفوع کرده بلاتکلف، و پیشان صفه که مزار # ~~شیخسعید است گشاده و شرفه چوبین برو نصب کرده و در میان شرفه # ~~دری به مزار مفتوح کرده و بردایره شرفه کتابهای به خط جناب اعظم # ~~خلف الوزراء فی عهده وزمانه خواجه عمادالدین محمود ولدخواجه اعظم # ~~سعید نورالدین کمال اشعار لطیف مولانای اعظم سعید وحیدالعصر مولانا # ~~شرفالدین علی به آبزر نوشته و در صحن سراچه حوضی و سیع ساخته و # ~~میاه تفت دروجاری و درگاه عالی مفتوح کرده و برساحت درگاه همچنین # ~~حوضی وسیع ساخته و پیشان درگاه نهر میاه تفت به حوضین جاری # ~~می گردد و بهباغ خلف خانقاه به زراعت صرف میشود و بر شفیرمیاه # ~~مذکور دو رویه درخت سروو کاج نشانده و تمام ثابت و بالیده شدهاست و # ~~به قرب صدقدم تخمینا دیگر باره درگاهی به غایت عالی ساخته و ساباطی # ~~خوب پرداخته، اما هنوز ناتمام است. # و بی تکتلف آن مزار بزر گواررااین مدرسهآ نامدار ضروری بود، و در # ~~مدرسه بر طبقه مزار بالاخانههای مروح به تکلف ساخته و یومأفیوما و ~~ظیفه5 # ~~حفاظ وموالی مقرر فرموده می رساند و حفاظ به تلاوت کلام الله صبح وشام # ~~مشغولاند واکابرو موالی واهالی بیشتر اوقات حاضر می گردند و مجلس # ~~وعظ ودرس علم وسماع وشعرمی باشد، وخادمان درخانقاه قدیم جهت # ~~فقرا و مساکین هرروزه آش راتبه میرسانند و درویشان راحت مییابند. PageV01P163 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0184.png) # واین مدرسه سال ..... 1 عمارت شده است . # ذکر فرزندان شیخ سعید # اول . سلطان حاجی محمود شاه # قطب زمان خود بوده و پرتو جلال برو زیادت بود و نقد اولیاء # ~~بود و هیچ کس ms127 در روی او نظر تمام نتوانستی کردن، از غایت هیبت. # وازراویان معتبر شنیدم که در زمان سلطان مبارزالدین محمد که # ~~باروی میبد می ساخت و حفر خندق می کرد و به تعجیل مردم را در کار # ~~داشته بود سلطان حاجی محمودشاه برسید. زمانی در آن حیران [شد] و به ~~محمد # ~~مظفر نگاه کرد و گفت ای محمدا چه کار می کنی! در جواب گفت که خانه6 # ~~خود محکم می کنم تا از دشمن ایمن باشم. شیخ چون این بشنید بخندید و # ~~نظر برشاه شجاع انداخت و گفت چون ترا وقت برسد این ترکک ترا # ~~بگیرد، و سخن همان بود. چون وقت در آمد شاهشجاع پدررا بگرفت و # ~~میل کشید . وکرامات او بسیارست. ### | ذکر حاجی علیشاه # پسر دیگر حاجی علیشاه بود، و آوردهاند که در زمانی که شیخ سعید # ~~با فرزندان به کعبه میرفت یکشب در بیابان فید حاجی علیشاه از قافله # ~~دور افتاد و راه گم کرد. روز دیگر هرچند وی را طلب کردند نیافتند. # ~~چون قافله به ذات العرق رسید ند در حالت احرام بستن حاجی علیشاه را # ~~دیدند بر شیری سوار شده به قافله رسید. پیاده شد و شیر ناپدید گشت. پدر # ~~از و سؤال کرد. گفت در بیابان به خضر رسیدم و ده روز مصاحب او بودم و # ~~با خضر طعام میخوردم و مرا در بیابان چشمههای آب شیرین می نمود و # ~~قولی بامن کرد که هرسال نزد من آید و باهم صحبت داریم. PageV01P164 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0185.png) ### | ذکرحاجی ابوبکرشاه # پسرسیوم حاجی ابوبکرشاه بود، واورا حالی غریب عجیب بود و # ~~از مردم اعراض کردی و کمتراختلاط نمودی و بیشتراوقات انز و اجستی و # ~~کس برحال او اطلاع نداشتی وگاه گاه سه روزو چهار روز] گم شدی و باز # ~~پیدا گشتی و همصحبت رجال الله بودی و مافی الضمیر گفتی. # ذکر حاجی محمد شاه # پسر چهارم حاجی محمدشاه بود. و اوخلیفه6 آخرین بودو صایم الدهر و # ~~قایم اللیل بود، وافطار ms128 بهنان جوو سعتر کردی، و تمام سلاطین بنی مظفر # ~~مرید او بودند، و درزمان اوموقوفات دادائی زیاده شد و خوانق معمورشد. # و در بندر آباد و اشکذر و عزآباد وبیده وعقدا وهفتادر و ارد کان # ~~آش فقرا و آینده ورونده معد بود و هرگز نذر ازکسی قبول نکردی. # این پسران اصلی شیخ بودند . # ذکر مریدان شیخ دادا و حاجی محمود شاه # در این خاندان مریدان صاحب حال بسیار بودهاند و باشند. امامثل # ~~شیخ الاسلام سعید علی بن محمود بنیمان نبوده، واواز مجذوبان راه حق # ~~بود و بیشتر اوقات چشم بر هم نهاده بودی و کمترسخن گفتی و آنچه گفتی # ~~همان بودی و پرتو1 نور جلال برو اثرکرده بود واز حاجی محمود شاه # ~~نظر یافته بود. # گو یند حا جی محمودشا ه روزی بر در خانقاه خود نشسته بود. # ~~لولی ای میگذشت و« پهلوی»می خواند. حاجی محمودشاهراحال دست داد. # ~~گفت وی را بازخوان2 . علی بنیمان وی را بخواند. حاجی محمود شاه # ~~در لولی نظر کرد. علی بنیمان گفتای لولی آنچه حاجی به تو داد به من ده ~~PageV01P165 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0186.png) # ~~تا من آنچه تو[خواهی به تودهم. لولی گفت دادم. علی بنیمان کفت چه # ~~میخواهی؟ لولی حطام دنیوی طلبید. [شیخ علی] او را خشنود کرد و # ~~روانه گردانید وحال بر شیخ علی بگردید و ولایت بر و گشاده شد. ### | کرامات شیخ علی # نقل است که روزی مولانای شیرازی به دیدن شیخ آمد. چوندر # ~~وضع شیخ نظر کرد انکار او دردل آورد و برشیخ بخندید و از نزد شیخ # ~~بیرون آمد و برکنار آبرفت که و ضوبسازد. غلامی ترک داشتو شمشیری # ~~حمایل کرده بود. برگردن مولانا زد و سراو از بدن جدا شد وبراسپ # ~~سوار گردید و به طرف شیراز رفت. مردم از عقب او برفتند و او رابگرفتند # ~~و نزدیک شاهشجاع بردند. ازوی سؤال کرد که چرا وی را کشتی؟ غلام # ~~گفت ای پادشاه ما به بیداخوید به صحبت شیخ بنیمان رفتیم . خواجهآ ms129 # ~~من انکار او دردل آورد و بخندید و از نزد اوبیرون آمد و برکنار آب # ~~وضومی ساخت. من شیخ را دیدم که بیامد و شمشیر بکشید و به من داد که # ~~گردن اورابزن. من بی اختیار گردن او بزدم. پادشاه فرمود که تیغ شیخ # ~~علی خورده است. جماعتی از کرمان نزد پادشاه حاضربودند. گفتنداین # ~~مولانادر کرمان زن خود کشته بود. پادشاه فرمود که به قصاص رسید. غلام # ~~را ببخشید. # وهم از کرامات اوست . جماعتی لران در راه می رفتند ناگاه # ~~به کاروانی رسیدند که خرما بارداشت . لران آن خرما بغارتیدند. چون # ~~به خانقاه شیخ آمدند فرمود که غارت وزیارت! لران چون این بشنیدنددر # ~~پای او افتادند وتوبه کردند . # و همچنین شاه شجاع جهت عصیان شاه یحیی از شیراز متوجهیزد PageV01P166 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0187.png) # ~~شد و مردم یزد استغاثت به شیخ علی بردند . شیخ علی دعا کرد که خدایا # ~~مگذار که او به یزد آید، و در زمانپادشاه رادر دشکم بگرفت و می نالید. ~~نزد # ~~شیخ علی آمد و تضرع نمود . شیخ علی پارهای نان خشک به وی داد # ~~که این بخور که شفای تو درین است . چون پادشاه آن نان بخورد در # ~~زمان شکم او به شد. از شیخ عذرخواست ووداع کرد وهم از بیداخوید # ~~باز گردید و به راه شیراز با لشکر برفت. # و همچنین آوردهاند که صاحب جمعی ایرنیانی در قهستان بود به غایت # ~~ظالم و دغل و دوباره اقچه از مردم گرفتی و منکر آمدی و مردم را اذیت # ~~رسانیدی. مردم نزد شیخ رفتند و گله کردند و شیخ اورابخواند و نصیحت # ~~کرد. صاحب جمع در جواب گفت ای شیخ تو باشیخی خود بساز و به # ~~مال دیوان کار مدار. چون از پیش شیخ بیرون رفت درد شکمش بگرفت و # ~~جان بداد. اورا برخربستند و به ایرنیان آوردند . # وکرامات او بسیاراست. # و چون شیخ علی وفاتکرد اورا در قریه9 بیداخوید درین مقام # ~~که هست دفن کردند، و شیخ ابراهیم ms130 ابرقوهی که خادم او بود سر قبر # ~~او مجاور بود و بسیاراز بزرگان می خواستند که قبر او را عمارت کنند. # ~~شیخ علی به خواب خادم ابراهیم آمد وگفت حوالت چنان است که ترکی # ~~از ترکستان بیاید و برسر قبرما عمارت کند. # در سالست و عشرین1 و ثمانمائه امیر ترمش که داروغه یزد بود # ~~از قبل امیر زاده اسکندر بیشتر باغات و زمین بیداخوید بخرید و بر # ~~مزار شیخ وقف کرد و عمارت نیکو برسر قبر شیخ بساخت از گنبد و طنبی و # ~~مسجد و مسکن فقرا و درهای نیکو نصب کرد، و قبرشیخ را عمارتی نیکو # ~~کرد ولوح بنهاد و به غایت عمارتی نیکو و مروح شد. و از اطراف خلایق ~~PageV01P167 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0188.png) # ~~به زیارت آن بزرگ می آیند و مراد مییابند. # و در سال تسع و اربعین و ثمانمائه امیرزادهآ اعظم شمس الدین محمد # ~~میرک پسر امیر جلالالدین چقماق بفرمود که محرابی از سنگ مرمر # ~~بتراشیدند وگرد آن کتابه نوشته در قبله گاه نصب کردند. # و شیخ حاجی خلیفه که خادم بقعه بودچند قطعه زمین احیا کرد و مشجر # ~~و مکروم ساخت و قنات جاری کرد و مزید موقوفات خانقاه کرد و در # ~~رونق خانقاه و نشر نام نیکو جدی تمام داشت و غنی و فقیر همه از او # ~~شاکرو راضی بودند. # و در سال] تسع و اربعین و ثمانمائه عمارتی عالی بر در خانقاه بساخت # ~~ازآجر تراشیده و اساس آن ازسنگ وگچ نهاد و درگاه عالی مفتوح کرد و # ~~فخرو مدینی نهاده و بر هر طرفی گنبدعالی راست کرد و بر بالای هریکی # ~~غرفههای نیکوساخته و دار افزون1 چوبین نهاده. # چون شیخ حاجی مشارالیه درآن سال به جوار حق پیوست فرزند # ~~ارجمند نیکو خصال او شیخ شرف الدین علی به رسم نذرکمر خادمی برمیان # ~~جان بسته و نشر نیکو از پدر گذرانیده و غنی و فقیر از سفرهآ انعام او ~~بهره یافته. # زنده است کسی که ازتبارش ms131 %~% ماند خلفی به یادگارش # تاچون به چمن رسد تذروی %~% سروی بیند بهجای سروی # گر سرو بن کهن نبیند %~% در سایهآ سرو نو نشیند # ذکر مزار قطب الاولیاء جمال الاسلام ابی سعید # محمد بن احمد بن مهریزد از اولاد # نوشیروان عادل علیه الرحمة # ازکبار مشایخ بود و داخل پیران2 طبقات است و جد اعلی اوشبی PageV01P168 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0189.png) # ~~حضرت رسالت1 را صلی الله علیه وآله در خواب دید و به دست او به اسلام # ~~درآمد و ترک امارت و ایالت بداد و طریق زهد وورع گرفت و اهل # ~~تجریدشد و ملبس به کسوت فقر شدو خدای تعالی او را] فرزندان صالح داد. # وچون شیخ جمال الاسلام متولد شداز کوچکی باز اثرولایت از جبین # ~~او پیدا بود و دایم بهعبادت مشغول . شبی حضرت رسالت را صلی الله # ~~علیه و آله و سلم در خواب دید که گیسوی مبارک بردست او نهاد و آب دهن # ~~در دهن اوکرد. چون بیدار شد تاره موی گیسوی پیغمبر صلی الله علیه و # ~~آله در دست اومانده بود و علوم ظاهر و باطن برو کشف شده بود. تمام قرآن # ~~ویرا حفظ بود وباعلما بحثکرد وبرهمه فایق آمد و با امام الحرمین # ~~صحبت داشته بود و مباحثه کرده . # و از نسل او بسیار فاضلان در دین محمدی پیداشدندمثل، ولانای اعظم # ~~سعید غیاث الدین علی منشی که از فضلای عصربود، ومولاناشهاب الدین # ~~محمد که سرآمد زمان خود بودند درانشاء2 وتواریخ وفقیه نیکو، ومزار # ~~مقدس جتدبزر گوارش او ساخته. چهار صفهآ عالی و طنبی بزرگ که مدفن # ~~شیخ الاسلام است و پنجرههای آهنین بر طریق گشوده، و نهر آب صواب در # ~~میان مدرسه جاری کرده، و ساباط رفیع منقش بر در گاه ساخته و قصیده سید # ~~حسن متکلم برآن ثبت کرده که مطلع قصیده این است : # سلام کالطاف آل الممجد» # و برکتابه6 درگاه تاریخ نوشته واین عمارت در سال اربع و ثمانین و # ~~سبعمائه تمام شده. # ومولانای اعظم معین الدین جمال ms132 : الاسلام محتسب از فرزندان # ~~او بود وشعری نیکو داشت وپیش سلاطین واکابر معززبودی و ظریف و ~~PageV01P169 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0190.png) # ~~ندیم و خوش صحبت بودی وامور احتساب یزد سالها تعلق بدو داشت. # ~~ووفات شیخالاسلام اعظم سعید درسال ثمانین و اربعمائه بود. # ~~و هنوز آثار کرامات او در میان خلق مشهور است و هرکس که # ~~بر سرتربت او سوگند به دروغ خورد جان نبرد. # ~~واین ضعیف آنچه معلوم دارد مطربهای بود که او را گل گندم # ~~خواندندی. بر آن سر زیارت سوگند خورد و همان روز وفات کرد. # ~~وهمچنین جوانی بود شرف علاف نام، همچنین درین مزار سوگند # ~~خورد و بعد از دو روز بمرد. # ~~ومناره پائین مزار مصلی امیر معین الدین اشرف ساخته، علیهم الرحمة. # ذکر مزار صالحین مشهور به حضرت # مولانای اعظم سعید مولانا مجدالدین حسن # ~~قربامامزادهآ بزرگوار مزاری به غایت شریف است و اکابر دین و # ~~دولت در آنجا مدفوناند، و بیشتراولاد رضی دراین مقام آسودهاند، ودر # ~~صفهآ مقابل مولانای اعظم سعید شرف الدین علی و مولانای اعظم حمید # ~~مجدالدین حسن آسودهاند. # ~~وتاریخ وفات مولانا شرف الدین علی در سال سبع و خمسین و # ~~سبعمائه بود . # ~~ووفات مولانا مجدالدین حسن در سال ثمانین و سبعمائه بود، وقاضی # ~~عادل فاضل است . # ~~وبرصفه[ ایمن1 این صفه خلف صدق مولانای اعظم ضیاء الدین # ~~محمد مدفون است. PageV01P170 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0191.png) # و در صفهآ ایسرصفهٔ‌ بزرگ امیر عماد الدین مجتبی بن مرتضی # ~~اعظم رکن الدین سلام الله وزیر وکسان او مدفوناند. # وهم متصل این مزار صفهای است عالی موسوم به« صفهآ صفاه که # ~~مولانا ومرتضی اعظم سعید قاضی القضاة اقدم حمید1 قطب الحق والشریعة # ~~والتقوی والدین جمال الاسلام مسعود اعلی الله درجته فی علیین مدفون # ~~است که در زمان امیرپیر محمد بن عمرشیخ شهادت یافت وامیر اسکندر # ~~به سلطنت قایم مقام شد. از ممالک عراق و یزدجهت نواباکابر بهشیراز # ~~طلب کرد و مرتضی مشارالیه را به شیراز طلبید و به طرف شبانکاره # ~~به دارابجرد فرستاد و ms133 درسال خمس عشر وثمانمائه در دار ابجرد وفات # ~~یافت و اورا در جوار دحیهآ کلبی دفن کردند. # واین« صفه، صفا» سبط بزر گوارش مرتضی اعظم مجتبی اکرم # ~~المخصوص بعنایة الله جلال الدولة والدین خضرشاه اعلی الله تعالی شأنه ~~بنا # ~~نهاد، و در سال ست و ثلاثین و ثمانمائه فرمود که مرقداو را به یزد ~~آوردندو # ~~در «صفه صفا» دفن کردند. # ومولانای اعظم سعید صاحب النظم والنثر مولانا فخرالدین ابوسعیدو # ~~پدر بزرگوارش در پائین «صفه صفاه مدفوناند. # و شیخ الاسلام اعظم مؤتمن الدین ابوبکر بن محمد بن یوسف # ~~علیه الرحمة2 که از اکابر اولیاء بود دراین مقام مدفون است. وفات او # ~~به تاریخ ثلاثین وار بعمائه بود. # و شیخ مرحوم محمود در و دگر و مر تضی اعظم3 سعید سیدشمس الدین # ~~محمد کیا و شیخ مرحوم سعید صفی الدین ار دبیلی در این مقام مدفوناند، # ~~و دیگراکابر دین و اسلام. PageV01P171 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0192.png) # و مولانای اعظم سعیداعلی اقدم حمید افتخار الصواحب والوزراء # ~~فی عهده وزمانه مولانا رکن الدین حسن طیب الله ثراه [طرف] عمارت ایسر # ~~این مزار طرح عمارت عالی بینداخت و مقبره نیکو بساخت ومنقش و # ~~مطلا گردانید و پدرسعیدمولانای اعظم حمید صفی الملة والدین محمود # ~~مدفون1 گر دانید. # و در سال2 که مولانای اعظم مشارالیه در کرمان وفات یافت نعش او # ~~را بهیزد آوردند و درجنب پدر بزرگوارش دفن کردند، و اوخواجهآ # ~~نیک اعتقاد حمیده خصال بود و هرگز ازو اذیتی به مردم نرسیدی بلکه # ~~ممد ومعاون درویشان بودی و مردم از سفره او بسیار طعام خوردندی، # ~~رحمه الله. # ذکر مزار سادات عظام امیر علی قوام2 الدین # آن مزار بزرگوار است و قرب «دار السلخ» واقع است وبسیار از # ~~سادات عظام در آنجا مدفوناند و مردم بهزیارت روند و بیشتر حاجت روا # ~~گردد. # وآن عمارت و چهار صفه و گنبد سیدنظام الدین پدر سیدر کن الدین # ~~قاضی ساخته و اول آن بقعهآ آل نظام بوده، وسید نظام الدین در آن ms134 قبه # ~~مدفون است. # و در فضای خلف گنبد سادات عظاماند، مثل سیدقطب الدین که از # ~~اولیای زمان خود بود، وکرامات او بسیار است. # نقل است که خواجه اوجی که مرید سید بود با کاروانی به جانب # ~~تبریز میرفت . چون به دانک لالکان، رسیدند دزد بر کاروان زد . # ~~خواجه گفت ای سیدقطب الدین همتی و مددی! ناگاه از برابر کاروان ~~PageV01P172 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0193.png) # ~~گردی پیدا شد واز میان گرد سیدقطب الدین علی ظاهرگردید، برپشت # ~~شیری سوار شده و ماری تاز پانه ساخته! عزیمت آن دزدان کرد . دزدان # ~~چون آن بدیدند منهزم شدند و بگریختند و کاروان به سلامت برفتند. آن # ~~خواجه چون بهیزد آمد به دیدن سید رفت. چون به مجلس بنشست خواست # ~~که حکایت کند. زبانش بسته شد و هیچ نتوانست گفت. چونمردم از پیش # ~~سید بیرون رفتند زبان خواجه گشاده شد. سیتد فرمود که ای خواجهتا من # ~~زنده باشم این سخن فاش مکن. # ~~وسید علی قوام الدین صاحب کشف وکرامات بود. # ~~آل نظام بیشتر دراین مزار مدفوناند. # ذکر مزار شیخ تقی الدین عمر استادان علیه الرحمة # ~~شیخ تقی الدین عمر استادان ازاکابر اولیا بود وقطب] زمان خودو # ~~معاصر سلطان قطبالدین بود و علم وعمل با همدیگر جمع کرده بود. ### | بیت # ~~هم عمل، هم علم باهم یارداشت ### | هم عیان، هم کشف ، هم اسرار داشت # ~~خودصلوة و صوم بی حد داشت او ### | هیچ سنت را فرو نگذاشت او # ~~و وعظ بهغایت خوب فرمودی. # ~~واهل یزد سه گروه بودند: کرامیه وقدرینه وعلی العرشیته. # ~~وشیخ سعید از روی بحث با این هرسه درآمد و بر اعتقاد ایشان # ~~مشغولشد به دلیل وبرهان، وهمه را ملزم گردانید و درجاده اهلسنت و # ~~جماعت آورد. PageV01P173 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0194.png) # وفات او در سالست و ستمائه1 بود در این بقعه که امر و زمدفون است. # و بسیاراز بزرگان دین در آن زمین مدفوناند مثل قاضی جلال الدین # ~~خیارقی2 که از علمای عصربود وسرآمد زمان خود، و قاضی نظام الدین # ~~ابوالخیری تبریزی، ms135 ومولانا شمس الدین محمد کرمانی ، ومولانای اعظم # ~~سید کمال الدین شاه حسین مکرم ابرقوهی، واز مشایخ قدیم شیخ احمدک و # ~~مرحوم شیخ علما.3 # و بسیار شهداء وعلماء دراین مزار مدفوناند واین مزار راعمارات # ~~بسیار ساخته بود، ازساباط درمزار و سقایه وصفه، وبه سبب سیل تمام # ~~منهدم گشته واز آنها اثر4 نمانده. # ذکر مزار شیخ خلیل آسوده مشهور به گوردارین. # این مزار هم به غایت متبرک است و بسیار ازاکابر در و آسودهاند و # ~~گنبدی قدیم درآن مقام بود. # مولاناقوام الدین مشهور به شیخور0، آن گنبدرا بکند و دیگری از آجر # ~~پخته بساخت و سفید کرد و کتابه6 گنبدبنوشت، در سبع و ثما نین و سبعمائه ~~. # و مقبره4 او در خلف آن گنبد است و گردآن مزار دیوار بکشید وآن # ~~قبرکه آنرا « قبردارین » میخوانند قبر شیخ خلیل آسوده است وقبراو # ~~چوبین بود و ارضه" بخورد از آجر پخته عمارت کردند. # و شیخ اعظم مشارالیه از جمله6 اولیاء کباربود و صاحب کرامات. # و ازکرامات او یکی آن است که پسرش به کعبه رفته بود وشب # ~~عیداضحی مادر پسر حلوا می کرد و گریه می کرد جهت پسرومی گفت پسرم # ~~اینجانیست که ازاین حلوابخورد. شیخ خلیل گفت بخش اوبنه. طاسی در ~~PageV01P174 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0195.png) # ~~خانه داشت، جهت پسر پر حلواکر د و بنهاد. چون پسرش از کعبه باز گردید # ~~آن طاس در میان بار همراه آورده بود. گفت در روز عید پدرم این طاس # ~~حلوا در منای 1کعبه به من داد . # و بسیارکس از قبر او استمداد همت کردهاند و مراد یافته. # ذکر مزار حاجی صدرالدین به موضع باخ کمال # در اول حال حاجی صدرالدین به علوم ظاهر مشغول بود وبه کعبه # ~~رفت و زیارت کعبه و روضهآ رسول صلی الله علیه وآله دریافت وراه # ~~قدس خلیل باز گردید. و بنیاد تصوف کرد و به علم هیأت قیام نمود و # ~~او را حالی دست داد و جذبهای دریافت و ترک دنیا بکرد و از ms136 مردم # ~~کناره کرد، وآمیزش بامردم نکردی و به طرف مهریجرد رفت و درکوه # ~~خورمیز قیام کرد. # و امیر یوسف خلیل که از قبل امیر بزرگ داروغهآ یزد بود به دیدن # ~~او رفت و به جهت او چهار طاقی بساخت و اوکمتر در آنجا بودی و آخر # ~~روی در بیابان نهاد و در صحرا مقیم شد وکمتر طعام خوردی . # و در زمان حکومت امیر عبدالرحمن قورچی در بیابان انار در # ~~شمس کوران بر پای ایستاده وفات یافته بود. عبدالرحمن، پهلوان بیژن # ~~راهدار را بفرستاد واورا بیاورد . واین مقام که مدفن اوست بخرید و او # ~~را دفن کرد و باغچهای در خلف آن بساخت . # و چاهی در آستانهآ مزار بود که چندین سال بود که خشک شده # ~~بود. چون حاجی را در آن مقام دفن کردند آب در آن چاه ظاهر شد. # ~~چنانچه پوست انار خشک برروی آب آمدو آن آب چاه هر گزکم نمیشود و ~~PageV01P175 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0196.png) # ~~به غایت آب نیکوست و به جهت شفامردم میخورند. # وفات او درسال ست وثمانمائه بود. اورا درین مزاردفن کردند. # ذکر مزارسادات مشهور به قل هوالله # در آن مزار همهسادات عریضیاند، واین مزار متقارب [ باغ کمال # ~~کاشی است ومشهرراست به « گنبدهشتدر»، وذکر آن گنبد کرده شد که # ~~از آثار گنج یزد گرد شهریار بوده. # و درین مزار قبلی قبله صفهای است و در او سه قبر است که هرکه # ~~در آنجا هزار بار» قل هوالله احد» بخواند هرمراد که طلب دارد بر آورده # ~~گردد، و این مجرب است.1 # ذکر مزار تازیان قدیم # و عزیزانی که درو آسودهاند # بدان که مزارقدیم یزده تازیان» است که اولیا و صلحا وشهدا درو # ~~مدفوناند وابتدای این مقابر از تابعین اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله # ~~باشد که چون اهل یزد در اسلام در آمدند دوحتی از قبایل مکه و مدینه که # ~~همراه بودند دراین جا مقیم شدند: یکی حی بنیتازیان و دیگری حیبنی # ~~تمیم واز آن تابعین که در ms137 یزد وفات کردند دراین مقام دفن کردند و او را # ~~منسوب به تازیان کردند. # ازیک طرف او امامزاده معصوم ابوجعفر محمدبن عبید است، و # ~~سادات و بزرگانی که در آن مزار آسودهاند: مولانای اعظم حاجی نظام الدین # ~~اسحق الحموی ومولانا[ی] اعظم سعید مولانا محی الدین خطیب وپسرش # ~~مولانا شمس الدین محمد وغیره. # 1 - ازینجاگاد کر لمرار خمبرد رصدته بعه ازنسخهٔ‌هم * و«ف» افتادهاست. PageV01P176 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0197.png) # ازیک طرف[ مزار ] شیخ تقی الدین عمراستادان ، واز یک طرف # ~~مزار عفیف الدین که استادمحمدبن یعقوب تازی1 در آنجا آسوده است که # ~~قرآن به روضه مطتهر حضرت رسالت خواند وازروضه آواز آمد که استاد # ~~قرآن محمد یعقوب2 ، وحاجی محمود تجره، وحافظ عمادالدین پسرش، # ~~و شیخ سعید محمدبن احمد بن ابی بکر بصری که از بزرگان دین بود، و # ~~شیخ جنید توران پشتی. # وبریک طرف مزارخط سبز [است]. ### | ذکر مزار خط سبز # وکیفیت اپن مزار خط سبز چنان است که چون مبارزالدین محمتد # ~~مظفر بیرون دروازه مهریجرد نبش می کرد و خندق می کند به قبری # ~~رسیدند. شخصی در قبر یافتند اعضای او درست و دوپاره حریر سبز در # ~~دستهای او و مصحفی حمایل کرده، وبر آن دو پاره حریر خطی سبزنوشته و # ~~هیچ کس آن خط نمی توانست خواندو از دست او بیرون نمی توانست آوردن. # شب محمد مظفر را در خواب نمودند که آن شخص باخط سبزپیش # ~~حضرت رسالت صلی الله علیه و آله ایستاده بود و گله می کرد که می ~~خواستند # ~~خط آزادی مرا بازستانند. # محمتدمظفتر از آن هیبت از خواب بیدار شد و بفرمود تا او را با آن # ~~دوپاره حریر و خط سبز درین مقام دفن کنند و صومعه بر بالین او بساختندو # ~~مردم بسیار نشانه از آن قبر دیدهاند. ### | ذکر مقابر غازیان3 # و بریک طرف دیگر از « تازیان» که آن را« غازیان» میخوانند و ذکر ~~PageV01P177 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0198.png) # ~~آن ازپیش رفته بسیاراز علما و فضلا وصلحا در آن مقام اسودهاند ، منل ms138 # ~~مولانای اعظم سعید اعلی اقدم حمید شمس الدین محمد مازیار علیه الرحمة # ~~که فقیه و مفتی و واعظ و زاهد و صاحب فنون معقول ومنقول وموحد # ~~بود، و در آن مقام آسوده است. # و مولانای اعظم سعید نورالدین خطیب که از اولیاء الله بود. هم دراین # ~~مقابرست. # ومولانای اعظم سعید شمس الدین محمد جولاه فقیه واعظ مصنف # ~~درآنجا مدفون است . # و بسیار از تابعین که اسامی ایشان معلوم نیست. # واز آن جهت آن را «غازیان» می گویند که چون لشکر اسلام به یزد # ~~مراجعتکردند از جهت اهل فهرج که شبیخون برآن مسلمانان زده بودندو # ~~بسیار شهید شده بودند، جمعی از اهل یزد به آن مسلمانان منضم شدندو # ~~به فهرج رفتند و با مجوسیان حرب کردند و قلعه فهرج بستدند و بسیاری # ~~از مجوس به قتل آوردند. بعضی زخم دار بودند از مسلمانان. چون باز # ~~گردیدند کشتگان را درین مقام دفن کردند و هرکه از آن زخم داران که # ~~هم وفات کردند در آنجا دفن کردند و آن مشهور بهه غازیان» شد. # ذکر مقابر باغ کمال کاشی # چنان معلوم شد از راویان کهن سال که این مزار باغی مشجرو # ~~مکروم بود و در میان باغ عمارت وچاه آب وحوضخانه بود، وسلطان # ~~مبارزالدین محمتد آنرا از مالکان بخرید و وقف اموات مؤمنین و مؤمنات # ~~کرد درسال[ ستین و سبعمائه. # وبیشتر غریبان و مقتولان در آنجا مدفوناند. اول قبری که در آنجا # ~~بود قبرکا کا محمد بود، وصدو چهل سال عمر اوبود. PageV01P178 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0199.png) # و بعد از او درویشی ابدال بود که از یک مقام شبو روز تجاوز نکردی # ~~و در برف وباران وزمستان و تابستان برروی خاک افتاده بودی، و اورا # ~~بابا ناصر گفتندی. از ابدالان بود. # وبریک طرف مقابر باغ کمال کاشی میل سرپهلوان اسد طغایشاهی1 # ~~[است] که در کرمان حاکم بود و با پادشاهشاه شجاع چندسال محار به کردو # ~~آخروی را چون بکشتند سراو را بهیزد فرستادند. پهلوان کمانکش سر ms139 # ~~اورا دفن کرد و میل بساخت و تاریخ از سنگ مرمربنهاد. # و بریک طرف عمارت مزار « اسکندریه» است که درزمان پسر # ~~ابوسعید طبسی خلقی که به واسطه قحط و در بندان دراندرون شهر مرده بودند # ~~قریب سی هزار آدمی، وذکر آن کرده شد، چون فتح یزد شد اسکندر # ~~هندو بغا به محصلی2 بهیزد آمد. آن مردگان که در آن خانههایشهر درهم # ~~افتاده بودند، اسکندر دراین مقام باغی بود آنرا بخرید و وقف اموات # ~~کرد و آن مرد گان را از شهر بیرون آوردند و در قبر مدفون کردند و # ~~سایاط عالی بساخت و مسجدی و چهاردکان، و آنرا «اسکندریه» نام کرد. # ودر آن مقام بسیاراز شهدا[ و اهل الله مدفوناند وبه سبب سیل آن # ~~ساباط و مسجد و حانوت منهدم گشته وآثار نمانده، اما قبر شهدا و # ~~اولیاء باقی است. # ودولت مجنونه در آنجا مدفون است و این دولت از اهل الله بود و # ~~در اول دادای لولیان بود و اورا حالی دست داد و جذبهای رسید و از # ~~لولیان انفراد جست وبر روی خاک سه روز وچهار روز افتاده بودی # ~~متصل ونخوردی و نخسبید ی و خبر از خود نداشتی و ازکس طلب # ~~نکردی و در سربازار افتاده بودی وگاه گاه مافی الضمیر گفتی. و یکی بود ~~PageV01P179 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0200.png) # ~~که او را سرخ کبوتر فروش گفتندی. اورا تعتهد کردی وریگ در زیر # ~~اوکردی و ریگ تر برداشتی. ودولت را سال به صد واند رسیده بود و # ~~دندان دگر باره برآورده بود وگاهی دعاکردی و گاهی دشنام دادی وگاه # ~~خندیدی وگاه گریستی. و چون وفات کرد اکابر شهر بر و نماز کردند و # ~~صدقه دادند، و در [اسکندریه» قبر او مشهور است. # ومقبره مولانا شهاب الدین حسن1 قاضی هم دراین مزار است واو # ~~نیز از اکابر دین بود و فقیه و صاحب شروط بود. # ذکر مقابرحمیدی [و] تیرگری3 # و درجنب مزار حاجی صدرالدین مقابر حمیدی است. قطعهای زمین # ~~مولاناعبدالله بن ms140 مولاناحمیدالدین که شحنه یزد بود بخرید ووقف کرد] و # ~~چون فتح یزد شد ابوبکر خازن و عمرخواجه بخشی و شمس الدین بخشی و # ~~احمد آقا3 وقتق4 فرمان اسکندر بهقتل ایشان صادر شد . جسد را در این # ~~مزار دفن کردندی. # و بریک طرف باغ کمال مقابر تیرگری است که باغ خواجه محمودتیرگر # ~~بود. وقف مقابر مسلمین کرد و بسیار از صلحا[و] مؤمنان در آنجا ~~آسودهاند. # ذکر مقابر باغ حاجبی5 # این باغ از آن حاجب عز الدین لنگر بن وردانزور بود: ودرقدیم الایام # ~~عشرتگاه اتابکان و باغ نامدار یزد بود و گوشکی در میان باغ بود. # وچون اتابک یوسفشاه یسودر را در آن باغ به قتل آورد باغ روی # ~~به خرابی نهاد و قصر ویران شد و درختان همه برکندند و ویران کردند # ~~تازمان مظفریان در آمد و خالصات شد. PageV01P180 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0201.png) # و برادر شاهیحیی شاهحسین دیوار آن باغ راست کرد و عمارت قصر # ~~کرد و در تصرف گرفت. # وبعد از وفات او چون متروکات قسمت کردند این باغ حاجبی1 # ~~به صبیه او مولاة عظمی ملکهآ کبری خواند2 سلطان رسید. آنرا وقف اموات # ~~کرد و مردم هریک قطعهای زمین بر داشتندو حظیره ساختند، مثل مهتر علی # ~~شاه فراش و مرتضی اعظم سید جلال الدین جعفر معرف3 وغیره. # وازاهل الله ومجذوباندر آنجا بسی آسودهاند، مثل [ بابامجدالدین. # ~~واو مجذ وب غیر سالک بود و صاحب حال بود و با کس آمیز ش نکردی و # ~~بردر مسجد خواجه پیرحسین دامغانی در اهرستان بیشتر اوقات نشسته # ~~بود و وصله چوب پیش خود نهاده بودی ودایم الاوقات صمد صمد # ~~گفتی و هرگز ازکس طلب نکردی و مردم اورا تعهد کردندی و زنی # ~~از متعلقان ملازم اوبودی و اورامحافظت نمودی. روزی مداحی صفت # ~~حرب احد و شهید کردن دندان پیغمبر صلی الله علیه وآله می کرد. اوتمام # ~~دندانهای خود به موافقت بشکست. و در آخرحال او را رمدی پیداشد و # ~~به افگشت دیده خود بر آورد و دراقامت ms141 نماز جان بداد. وی را در این # ~~باغ دفن کردند. وفات او در سال ثمان و عشرین و ثمانمائه بود. # ودرجنب او امیر جنید برلاس مدفون است ، و برادر این جنید # ~~امیر معتبر بوده نزد امیرزاده اسکندرو روگردان شده، او را بگرفتند و # ~~بیاوردند. امیرزاده اسکندر حکم کرد که به زند گی پوستاو بکندند. امیر # ~~چون آن بدید متغیر شد و ترک امارت کرد و اوراجذ به ای رسید و بیخود # ~~شد و هفته هفته در بیابان برهنه و تنها گشتی و چون به شهر آمدی با کسی # ~~سخن نگفتی وهرجامه که در براو کردندی همان روزپاره کردی، وبه ~~PageV01P181 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0202.png) # ~~گورستان سربردی[ و در زمان وفات مردم را وداع کرد وجان بداد. # ~~امیرزادهآ اعظم شمس الدین محمد میرک پسر امیر جلال الدین چقماق او # ~~را تجهیز و تکفین کرد و به جنازهآ او حاضر شد و او را پهلوی بابا # ~~مجدالدین دفن کرد و در ویشان را آش داد. # باباضیاءالدین ابدال هم درجنب ایشان مدفون است، واو درویشی # ~~بله1 بود. ولیکن از او بسیار کرامت واقع میشد. گاه بودی که [وقت] # ~~خفتن در بیرون شهر طوف کردی و در صبح چون دروازه گشادندی از شهر # ~~بیرون آمدی. # نقل است از مرتضی اعظم امیر قطب الدین مسعود قاضی که گفت روزی # ~~بهزیارت مقابر تازیان رفتم. ضیاءالدین را دیدم که بر سرمقبره نشسته بود ~~و # ~~ماری برکنار نشانده بود و بامار بازی می کرد . آن مار چون مرا بدید # ~~برخاست و برفت. ### | ذکر مقابر باغ مولائی # این مزارنزدیک باب کوشکنواست برکنار خندق، واول باغ معمور # ~~بود. مولانای اعظم سعید شمس الدین ابوبکر رضی بر اموات وقف # ~~کرد. # وبسیار اهل الله درآنجا مدفوناند، مثل شیخ زاهد عابد صالح متقی # ~~شیخ احمد حق مدد کازرونی، و شیخ احمد صایم الدهر بودی و خلیفه4 # ~~قطبالدین آفاق شیخ ابواسحق کاز رونی قدس الله روحه العزیز بود، وچهل # ~~سال در غرفه مسجد جمعه شهر مجاور بودا ms142 و معتکف . و از او بسیار # ~~کرامات مشاهده کرده بودند. و چون وفات کر د اورا بر کنار شارع این مزار # ~~دفن کردند. PageV01P182 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0203.png) # و در یک طرفاین مزار مولانای اعظم سعید قدوة العلماء والفضلاء # ~~المتهجدین1 مولانا عزالدین ابراهیم فیروزانی که از فضلای عصر بود و # ~~مثل او واعظ نبود و بهمدت چهل سال سی جز وکلام الله تفسیرکرد و # ~~سلاطین بنی مظفر دروعظ او حاضر شدندی و قریب ششصد هزار از # ~~ابیات عربی و فارسی در ذکر داشت ودر وعظ کنایت ولطایف گفتی. و # ~~هشتاد و چهارسال عمر او بود و در سال ثمان و تسعین وسبعمائه وفات # ~~کرد، و قریب باغ ملائی 2 مدفون است . # و درجنب شیخ احمدحق مدد مولانای اعظم سعید حاجی علی رویدشتی # ~~مدفون است . و مولانای مشارالیه از جملهآ فضلای زمان خود بود. وعظ # ~~به غایت خوب گفتی وگاه مردم را بگریانیدی و گاه بخندانیدی . و مسافرت # ~~بسیار کرده بود و صحبت اهل دین و دولت بسیار دریافته، و دراول محتسب # ~~بود و آخر به قضای حنفی مشغول شد. و صاحبنظر بود واکابر با او # ~~مطایبه بسیار کردندی. # و درجنب او شیخ جلالالدین زاهد که خلیفهآ شیخ احمد حق مدد # ~~بود مدفون است، و او مردی زاهدصالح بود و در غرفه مسجد جمعه # ~~قائم مقام شیخ احمد حقمدد بود[ وآن هرسه قبربا یکدیگرمتصل است . # وقریب باغ ملائی1 مقابر سرچم است و درآن مقام بسیار از صلحا و # ~~مؤمنان آسودهاند. # و در آنجا دو قبر بزرگ بستهاند و در این دو قبر قریب سه هزار آدمی # ~~مدفوناند از زن ومرد که به واسطه6 قحط دربندان پسرابوسعید طبسی در # ~~اندرون شهر هلاک شده بودند و درمدرسه دومناره ایشان را انداخته # ~~بودند. چون در و ازه بگشادند آن مرد گان را بیرون آوردند و درین دوقبر ~~PageV01P183 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0204.png) # ~~دفن کردند. و از آن دوقبر بسیار نشانها دیدهاند. # وقریب آن مزار برکنارخندق مقابل« برج اولیا» مسجدی است ms143 که # ~~در سال اربع و تسعین وستمائه که خلق بعد از ورود سیل به موضع سرچم # ~~جمع شدند ساختهاند، و آن قصه درمحل خود گفته شد. ودرون مسجد # ~~اهل الله بسیار دیدهاند وآن مسجد نشانه داراست، ومقام «چهل تنان» نیز # ~~گفتهاند. # ذکر مزار سید سرچم # مشهور به «سید سرچم». درجنب آن مزار آسوده است و اومرد # ~~تارک مجذوب بود و آنچه بگفتی اکثر همان بودی ، و اکابر یزد اورا # ~~منقاد بودند. و چون در سالست و خمسین و ثمانماثآه وفات کرد اورادرین # ~~مقام دفن کردند، واین مزار عمارت کردند و مردم بهزیارت روندو مراد # ~~یابند. ### | ذکر مقابر زنگیان # وهم درآن نزدیکی برسر راه خراسان مقابریست که آن را مقابر # ~~زنگیان خوانند. درویشان و ابدال درآنجا مدفوناند و رجال الله در آن # ~~مقام حاضر شوند و درشب آن موضع عظیم بد هیبت باشد. # ذکر مقابر مریاباد و یعقوبی # آن مزار نیز متبرک است و از اولیا و صلحا وشهدا خالی نیست، و # ~~گویند هر شب آدینه خضر علیه السلام در آن مزارگذار می کند. # وازشهدای فهرج یکی در آن مزارست و ذکراو گفته شد. # و مولانای اعظم سعید قدوة الخطباء والصلحاء المتورعین شیخ PageV01P184 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0205.png) # ~~زین الدین علی سوخته درآنجا مدفون است که مدت چهل سال به استقلال # ~~خطیب جامع یزد بود و معلم اطفال بود و قریب هزار کس از برکت انفاس # ~~او قرآن آموختهاند1 و بعضی حفظ کردهاند. # وصبیه او [موسوم] به بکری برسرسجتاده وفات کرد، واو صدیة، # ~~زمانخود بود و مردم بسیار خوابها و نشانها درقبراو دیدهاند و درجنب # ~~پدرش مدفون اشت. # ذکر مزار شیخ الاسلام سعید فریدالدین # عبدالباقی وشیخ الاسلام اعظم سعید # شمس الدین محمد خلوتی نورالله قبرهما # شیخ فریدالدین عبدالباقی از بزرگان دین وسالکان راه یقین بود و # ~~مولد اواز کازرونبود وصاحب کشف وکرامات بود و مرید شیخ محمد # ~~اسفراینی بود ، و شیخ محمد خرقه از قطب الاولیاء وقدوة العلماء مظهر # ~~217کلمات الله العلیاشیخ علاء[الدوله4 سمنانی ms144 داشت. شیخ فریدالدین رابه ~~یک # ~~واسطه خرقه به شیخ علاء الدوله می رسد و صاحب مقامات علیه بود و # ~~چندین چله داشته بود. # و از بزرگان استماع دارم که شیخ فریدالدین را روز عرفه در # ~~کازرون دیدهاند وروز عیددر طواف کعبه یافتهاند. و به غایت وجیه بوده و # ~~نشان ولایت در جبین اوظاهر بود و پرتو جلالی 2 بر او غالب بود. # نقل است که سلطان ابواسحق بن خواجه شیخ محمدبن خواجه کمال- # ~~الدین ابوالمعالی جهت خارجی خورده3 براوحوالت کرد. محصل پیش # ~~شیخ آمد و تشدد می نمود. شیخ نزد وی فرستاد که راجع کن. نشنود. چون # ~~بهشیخ باز گفتند گرم شد و گفت این ظالم رابگیر! سلطان ابواسحق همان ~~PageV01P185 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0206.png) # ~~روز خسته شد. پیش شیخ فرستاد و عذرخواست و گفت فاتحهای بخوان. # ~~شیخ فرمود، ع : «زهری که به جان رسید تریاک چه سود؟» اورا میباید # ~~رفت . اما فاتحه بخوانم که بر ایمان برود، وفاتحه برخواند . سلطان # ~~ابواسحق همان روز وفات کرد. # و درسال اثنی عشرو ثمانمائه که ابابکر خازن عصیان ورزیدوخواجه # ~~جلال الدین محمود خوارزمی با لشکر امیرزاده اسکندر به محاربه یزد # ~~آمد و دربندان متمادی شد اکابر و اهالی در خواست کردند و شیخرانزد # ~~اسکندر فرستادند. شیخ متوجه اصفهان شد و چون امیرزاده اسکندراز # ~~آمدن شیخ خبردارشد او را نوازش و تعظیم نمود و به موجب در خواست # ~~شیخ احکام بنوشت وشیخ را روانه یزد گردانید . وچون شیخ به شهر آمد # ~~ابابکر خازن ازصلح ابا نمود و از صوابدید شیخ تجاوزکرد. چون شیخ # ~~خبردار شد سرخ برآمد وگفت سگان را از شهر به درکنید. روز دیگر # ~~ابا بکرخازن به میهمانی رفت و معتمد او فرخشاه1 عصیان او ورزید و # ~~در وازهآ شهر که باب قلعه بود برابابکر ببست و در وازه بیرون قلعه ~~بگشود، و # ~~لشکر بیرون در شهر آمدند و شهر را بگرفتند و ابابکر و امرای او که # ~~انهزام یافته بودند بگرفتند و به قتل آوردند. ms145 # گویند که در آن روز که دراترار امیر بزرگ در گذشت شیخ فرمود # ~~که امیر بزرگ وفات یافت، وچون تاریخ وفات امیر بزرگ معلوم کردند # ~~همان روز بود که او گفته بود. # و اومریدان صاحب حال داشت و درسال ثلث عشر وثمانمائه وفات # ~~یافت. به حکم وصیت او را در سر اهرستان قریب مزار مامانوکث دفن # ~~کردند، رحمه الله. PageV01P186 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0207.png) # و درسال سبع وار بعین و ثمانمائه که جناب صاحب اعظم دستور اعلی # ~~اکرم افتخار العلماء و1 الحکام خواجه ناصرالدین محمود سمنانی خلد # ~~ظله2 به وزارت دریزد بود در سرمزار او عمارتی عالی بنیاد کرد واول # ~~صفهآ قبلی قبله که پیشان3 زیارت بود بساخت و باقی] طرح انداخته بماند. # وچون شیخ الاسلام اعظم سعید صاحب المقامات العلیته وارث علوم # ~~الانبیاء المرسلین سالک مسالک دین قدوة المحققین شمس سماء العارفین # ~~شمساللملة والدین محمد خلوتی نورالله مرقده که شیخ الاسلام و مقتدای # ~~اکابر دین ودولت بود و علم وعمل باهم جمع کرده بود و چندین چله # ~~برآورده بود و خرقه از شیخ فریدالدین عبدالباقی داشت وهرروزشصت # ~~هزارذکرخفی ورد داشت در یوم السبت عشرین ربیع الاول سنه تسع و # ~~اربعین وثمانمائه به جواررحمتحق پیوست او را به موجب وصیت به # ~~مزار شیخ بزرگوار فریدالدین آوردند و درجنب شیخ دفن کردند. # ومرتضی اعلی اعظم امیرجلال الدین خضرشاه تختگاهی مروح بساخت و # ~~قبر شیخ فریدالدین عبدالباقی وشیخ شمس الدین محمد خلوتی را در آن # ~~تختگاه عمارت کرد و فرش از آجرپخته بینداخت و میلی جهتروشنائی # ~~بساخت بر بالین قبر، جزاه الله بالخیر. ### | ** # ذکر مزارات مشهور که تعلق به ظاهر شهرداشت گفته شد. اکنون # ~~درذکر مزارات داخل شهر شروع کنیم، بتوفیق الله تعالی. # ذکر مزارات داخل شهر # اول مزار متبرک پیربرج # هرکس درباب او چیزی گفتهاند. بعضی برآناند که این قبر امامزاده6 ~~PageV01P187 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0208.png) # ~~سعید فضل بن موسی کاظم علیه السلام است، برادر سلطان خراسان علی [بن] # ~~موسی الرضاعلیهما السلام، امابه صحت ا نپیوسته، ولیکن ms146 از صحابه وتابعین # ~~بیرون نیست. # وغالب آن است که از شهدای فهرج است که بعضی در آن حربگاه # ~~زخم ختورده بیرون آمدهاند و بدین طرف آمدهاند و پراگنده هر یک # ~~به مقامی فرود آمدندو به سببزخم به جوار حق پیوستند وایشان را درهمان # ~~مقام دفن کردند، و تحقیق اسامی ایشان معلوم نشد. # چنانچه یکی برلب« گورآهنگران» آسوده است، و دیگری در مقام # ~~امامزادهآ بزرگوار، ودر میدان در مسجد و کاروانسرای امیر چقماق دو دیگر # ~~آسودهاند،. و دیگری در مزار1 مریاباد، و قس علی هذا . # اما قبر بزرگوار او مخفی بود و کس را معلوم نبود که در این مقام # ~~شهیدی آسوده است. تازمان دولت مبارزالدین محمد مظفتر در آمد و شهر # ~~رابزرگ گردانید و بسیاری از بیرون داخل شهر کرد2 و بار وبکشید و # ~~حفر خندق کرد وچون بدین مقام رسید حفاران کلند زدند و بشکافتند # ~~قبر پیدا شد . نگاه کردند شخصی مهیب دیدند با جامههای سبز وسفید # ~~در آن قبر آسوده، و جامه هاپوسیده و ریزنده نگشته3 ومصحفی برسینه ~~اونهادهو # ~~برا ندام او جراحت یافتند. چنانچه آوردهاند که حفاری پارهای پنبه از # ~~جراحت او برداشت خون تازه بر پنبهیافت. آوازی به گوش حفار آمد که # ~~دست خود نگهدار و این معنی[ صدق است به دلیل کلام الله مجید باری عز # ~~اسمه: «ولاتحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیاء عندر بهم ~~یرزقون # ~~فرحین بما آتیهم الله من فضله »4. حفار از آن هیبت بیفتاد و بیخود شد و ~~PageV01P188 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0209.png) # ~~مزدوران دست از کار بداشتند و خبر نزد محمدمظفر آوردند و آنروز # ~~درگذشت. # و چون شب در آمد چند علم نور معاینه دیدند که از آن قبر # ~~بر میآید. روز دیگر محمد مظفر سوارشد و بر زیارت آمد و بفرمود که # ~~قبر را ببستند و فصیل برآن طرف قبر نهادند و در میان هر دو فصیل قبر # ~~او راست کردند و صومعه بر بالین قبر او بساختند. # شبی مردی و ms147 زنی بد کار در آن صومعه رفتند و به فسادمشغولشدند. # ~~آتشی از غیب پیدا شد و هم در آن مقام هردو بسوختند. بامدادنگاه کردند # ~~اندرون صومعه پرخاکستر بود و کفشی وموزهای بازمانده ، باقی همه # ~~سوخته بود. این موجب عبرت خلق شد. # و اظهار این قبر در سال سبع واربعین وسبعمائه بود: ومزارمتبرک # ~~است و بسیار نشانها از آنجا دیدهاند و اهل حاجت به مراد رسیدهاند. # ودرسال اربع و اربعین و ثمانمائه جناب صاحب اعظم مقرب # ~~الملوکث العجم امیر قطب الدین خضر شاه بن امیراعظم سعید شمس الدین # ~~محمدخضرشاه قطعهای زمین از شهر داخل کرد و صومعه نیکو بساخت و # ~~فرش بگسترد] و قبر را خرقه از کاشی و آجر پوشانید و درهای خوب # ~~نصب کرد و این مزار را احیاکرد، جزاه الله بالخیر. # ذکر مزار شیخ الاسلام اعظم سعید # مولانا شرف الدین خضر علیه الرحمة # شیخ شرف الدین خضر از بزرگان دین بود و علوم ظاهر و باطن # ~~داشت و سلاطین بنی مظفر همه منقاد او بودند و اشعار موحدانه در غایت # ~~جزالت دارد. # وخانقاه وطنبی که مدفن اوست از استحداث اوست و پایاب آجر PageV01P189 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0210.png) # ~~پخته در میان خانقاه ساخته و نهر سوا1 درو جاری است، و این خانقاه # ~~محمدبن مظفر داخل شهر گردانید و عمارت خانقاه در سال خمس و # ~~خمسین و سبعمائه بود. و در سال ستین وسبعمائه به جوار حق پیوست . # و پسر ارجمند او مولانای اعظم سعید ظهیر الملة والدین محمد از # ~~فضلای عصر بود. وی را تصانیف بسیاراست چون «اربعین» در حدیث و # ~~شرح ینابیع و تاریخ یافعی وغیره. # و درسال خمس عشر و ثمانمائه وفات کرد و در جنب پدر بزرگوارش # ~~درین خانقاه دفن کردند، وفرزندان وسبط او همه از بزرگان و عزیزان # ~~اهل یقین اند. # ذکر مزار سید تاج الدین جعفر در شهرستان # این سید تاج الدین از فرزندان محمد بن علی بن عبیدالله بود واز # ~~گوشه نشینان زمان خود بود ms148 و جمعه تاجمعه ازخانه بیرون آمدی و به نماز # ~~جمعه حاضر شدی، و صایم الدهر بودی وذکردایمی داشته وتنها در # ~~این خانه که امروزمدفوناست مسکن داشته 2 و از خوردن و پوشیدن # ~~او کسی خبردار نبود که از کجاست. # شبی ترکی از نوکران اتابک شرابخانه می جست به درخانه سید آمد. # ~~به گمان شرابخانه در بزد. سید چون در بازکرد ترک چماقی در دست # ~~داشت، بر سید حواله کرد. دست و چماقش بر بالا خشک ماند. ترک # ~~به جزع در آمد واستغاثت3 بهسید برد . فرمود که از شراب توبه کن تا # ~~دستت به گردد. آن ترک توبه کرد. همان دم دست او درست شدودیگر # ~~شراب نخورد و مرید سید شد. PageV01P190 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0211.png) # وفات سید در سال ستمائه بود. و در آن شب که وفاتمی کرد حفار # ~~و غسال بهخانه طلب کرد تا قبراو بکندند . چون قبر تمام شد ده درم # ~~به غسال داد و ده درم به حفار که مرا شمادفن کنید. غسال دید برد یمنی و # ~~کفن و پنبه وگلاب نزد او بنهادند . سید بخفتید و کلمه بگفت و از دنیا # ~~سفرکرد ، و هم دراین خانهاش دفن کردند . روز دیگر تمام خلایق بر # ~~قبر او نمازکردند، رحمة الله علیه . # ذکر مزار مولانای اعظم سعید فخرالدین # پیرخواجه در شهرستان # مولانای مشارالیه از بزرگان دین بود و علم و عمل با هم جمع # ~~کرده بود واز اولاد بنی عباس بود و به بیست واسطه به عباس رضی الله # ~~عنه میرسید و به علوم ظاهر مشغول بود و آخر در تصوف شروع کرد و # ~~از خلق انزوا جست و بسیار بزرگان بهدیدن او رفتندی و راه] وصول # ~~ندادی. # و پیشتر از آمدن امیر زادهآ عالمیان خاقان اعظم سعید شاهرخ # ~~بهادر سلطان طاب ثراه مردم را از مقدم شریف او خبر داده بود . # وچون وفات کرد اورا در خانقاه مولانای اعظم سعید شهابالدین # ~~محمد منشی علیه الرحمة دفن کردند . # وفات او درسال اربع ms149 و عشرین و ثمانمائه بود . # وهرکه در روز جمعه بعد از نمازجمعه به زیارت او رود هرمراد # ~~که طلب دارد، ان شاءالله تعالی، بر آورده می گردد . # و برادر او مولانای اعظم سعید نظام الدین پیر خواجه از افاضل # ~~عصربود و ائمه فقه ودرس وفتوی بود ومفتی زمان خود بود و به چهار ~~PageV01P191 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0212.png) # ~~مذهب ماهر بود ودر فنون علوم درس گفتی . چون وفات کرد اورا در # ~~پهلوی برادرش در خانقاه شهرستان دفن کردند # ذکر مزار شیخالاسلام اعظم سعید شیخ احمد # فهادان وشیخ محمد برادرش # شیخ احمد و شیخ محمد دو برادر بودند صالح و متقی ، و درده # ~~اسفنجرد مقیم بودند و به شودمالی قیام نمودندی و به اجرت آن روزگار # ~~می گذرانیدند، و تمام ده معتقد صلاحیت ایشان بودند. # آوردهاند که صاحب جمع اسفنجرد به غایت ظالم بود ورعایای آن # ~~ده از او در زحمت بودند . شیخ احمد اورا نصیحت کرد که با بندگان # ~~خدا آسانی کن تا خدای بر تو نیز آسان کند. آن صاحب جمع از سرلجاج # ~~گفت که سخن تو نمیشنوم . با خدا بگوکه جانمرا بستاند. اگرراست # ~~می گوئی؟ شیخ دست بر داشت وگفت خدایاجانش رابستان . آن صاحب # ~~جمع درزمان بیفتاد وجان بداد. مردم بسیار مرید شدند وخلایق ولایت # ~~روی بدیشان آوردند. # ایشان از دست مردم به شهر آمدند و در کوچه فهادان مقام کردند # ~~و در شهر نیز مردم بسیار مرید شدند . # آوردهاند که غلامی از آن اتابک بود و یوزاتابک داشتی. آن غلام # ~~در خواب بود ویوز در چاهافتاد و سقط شد. غلام روز دیگر نزد شیخ آمدو # ~~گریه کرد و درخواست نمود که شیخ از اتابک درخواست کند تا غلام را # ~~اذیت نرساند . شیخ گفت ای غلام از شهر بیرون روکه ازراه خراسان # ~~یوزی میآید. اورا بگیر و به عوض آن یوزکن. غلام از شهر بیرونرفت و # ~~در «ریگ فیروزی» یوزی دیدمی آید. غلام آن یوزرا بگرفت و به عوض # ~~آن یوز ms150 باز داشت . PageV01P192 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0213.png) # شیخ احمددر سال سبع و عشرین وستمائه وفات یافت. اورا در # ~~این مزار دفن کردند . # و شیخ محمد برادرش درسال خمس و ثلاثین و ستمائه وفات یافت. # ~~هردو برادران در جنب یکدیگر مدفوناند . # و بسیار بز رگان دراین مزار آسودهاند. مثل مولانای اعظم سعید # ~~مولانامحمود واعظ که از فضلای عصربوده و قدوه علماء واولیاء وقت # ~~بود و چند نوبت حضرت رسالت صلی الله علیه وآله [را] در خواب # ~~دیده بود. # و فرزند او مولانای اعظم سعید مولانا امام الدین واعظ ، که از # ~~فضلای عصربود»1 ودر منقول و معقول و در وعظ ماهر بود و اهل یزد # ~~تمام اورا معتقد بودند، چون وفات یافت اورا در جنب پدر بزرگوارش # ~~بنهادند. # وفات مولانا محمود در سال ثمان و تسعین و سبعمائه بود . # و بردراین مزار سلطان مبارزالدین محمدبن مظفر ساباطی از آجر # ~~پخته وکاشی تراشیده بساخته و پسر او شاه شجاع آسیائی در قریه # ~~ابرند آباد بساخت«2 و وقف مزارکرد و بر در مزار خانقاهی بساخت و # ~~هر روزاز طسق3 آن آسیا آش درآن خانقاه می پزند و به فقراء می دهند، و # ~~به غایت مزار متبرک مروح است . # ذکر مزار شیخ شکور # شیخ شکور از قدمای مشایخ کبار است ونسب او معلوم نیست . # ~~ولادت4 [او] از غزنین و ملتان بوده است و مسافرت بسیار کر ده بود و ~~بههر PageV01P193 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0214.png) # ~~هرحال که بودی به ادای شکرقیام نمودی و اورا بدان جهت شیخ شکور # ~~گویند، و چون بهیزد آمد قریب دروازه نو معتکف شد. # آوردهاند که صد سال عمر اوبود و درآن روزکه وفات می کر دتمام # ~~شهر بگردید و دوستان را وداع کرد. گفت که فردا عزیمت سفر دارم. # ~~روز دیگر چون تحقیق کردند درخانه وفات کرده بود ، در سال سبع # ~~و عشرین و سبعمائه . روز دیگر بزر گان شهر اورا تجهیز و تکفین # ~~کردند و هم درگنبد[ خانه خودش دفن کردند و خرقه اورا بر ms151 بالای # ~~قبراو نهادند و هنوز خرقه بربالین قبرش نهاده است و مردم به زیارت # ~~روند و بهجهت حاجات آن خرقه پوشند، و اگر آنخرقه زودتوان پوشید # ~~آن مراد به آسانی برآید واگر به دشواری باشد مراد حاصل نشود، و باشد که # ~~چندان سنگین باشد که نتوان پوشید. # و درجنب مقبرهاش صفهای است و فرش انداختهاند ومحراب # ~~است و در آنجا نماز حاجت گزارند. # و هم دراین خانه چاهی استو چندعددابریقنهاده که آببرکشند و # ~~وضو سازند. و آتش وبرگ وساز آن نهادهاستتا آتش برافروزند و بوی # ~~خوش بسوزانند. و در اصل صفه6 پائین قبر زوجه اوست . # ذکر مزار سید روحالله مشهور به دیگ بندان # مرتضی اعظم سعید قطب الاولیاء وقدوة العلماء المحقتقین سید نظام # ~~الدین حیدر الملقتب به سیدروح الله ازا کابر سادات آل نظام و صاحب کشف ~~و # ~~کرامات بود ووعظ فرمودی و در وعظ اومردم را حالت دست دادی و # ~~بیشتر سلاطین وقت مرید او بودند و او را با شیخ نظام الدین دهلوی # ~~قرب جانی بودو میان ایشان مکاتبات و مراسلات بودی . # و شیخ نظام اولیاء قطب وقت و مقتدای مشایخ دهلی بود ورأس PageV01P194 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0215.png) # ~~صوفیه هند بود و امیر خسر ودهلوی مریداوست و درخمسه خود [ مناقب # ~~شیخ نظام بسیار گفته. # یک روزسید روحالله دریزد وعظ می فرمود. ناگاه درمیان وعظ # ~~زمانی خاموش شد. بعد از آن گفت در سر به ما نداکردند که به زیارت # ~~کازرون رو. چون وعظ تمام کرد از منبر فرود آمد و همان روزمتوجه # ~~کازورن شد ، مترصد که حواله سبب چیست . چون به کازرون رسید # ~~بزرگان به دیدن او آمدند. # روزجمعه وعظ می فرمود . تمام اکابردر وعظ اوحاضر بودند. # ~~یکی از خطبا انکار سید در دل آورد . سید به نورولایت دریافت . # ~~گفت ای آنکه انکارما در دل آوردی تقدیر ازلی چنین است! در نزدیکی # ~~تو بمیری و من زن تورا به نکاح آورم و ازوی فرزندی متولدشود سرالله # ~~نام و این زمان ms152 در پشت من ذکر میکند! چون وعظ تمام کرد و فرود # ~~آمدهمان روزخطیب را تب گرفت و بعدازسه روزوفات کرد # وچون مدت عده منقضی شد سید زن اورادر حباله خود آورد و بعد # ~~از نه ماه پسری متولدشد نام او سرالله کرد، وسید باز به یز دمراجعت ~~نمود. # و درسال ثلاث و ثلاثین و سبعمائه این مسجد و مقبره که [درآن] # ~~مدفون است بساخت و صفه و طنبی نیکور است کرد و پنجره آهنین بر طریق # ~~نهاد و به ارشاد خلایق مشغول شد. # و در آخر حال مکتوبی به شیخ نظام دهلوی فرستاد واورا وداع # ~~کرد و گفت [ این مکتوب آخرین است ومریدی را مکتوب بداد و بطرف # ~~دهلی فرستاد. چون مرید مکتوب به دهلی آورد و شیخ نظام بر مضمون # ~~مکتوباطلاع یافت دانست که سید راهنگام رحلت است. رقت کرد. مرید # ~~سیتد بعداز دو1 روز پیش شیخ نظام آمد و استدعای جواب مکتوب کرد که ~~PageV01P195 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0216.png) # ~~عزیمت رفتن کرده شده است. # شیخ نظام الدین آن مزید را دستبکرکت و گفتنگاه کن. مرید چون # ~~نگاه کرد مدرسهآ رکتنیه یزد دید و جماعت خلایق باعلمها و مصحفها[ی] # ~~برسرنهاده جنازه سید روح الله همراه داشتند. مرید مضطرب حال شد. # ~~شیخ نظام الدین فرمود که این جنازه سید روح الله است. مرید به گریه # ~~افتاد وشیخ اورا روانه گردانید. چون به یزد رسید آن روز که آن مرد در # ~~دهلی آن واقعه دیده بود همان روزسید دریزد وفات یافته بود، درسال # ~~سبع وثلاثین و سبعمائه، علیه الرحمة . # ذکر هزار حاجی حسین باغ علا1 # حاجی حسین از جمله مجذوبان بود وصاحب حال بود و بسیار # ~~کرامات ازاو مشاهده کردهاند، وشاه یحیی بن مظفر مرید او بود. # روزبه تجرید گذرانیدی و از کس سؤال نکردی وهرچه برزبان # ~~راندی مؤثر بودی. # آوردهاند که روزی برسر بازار صحافان درد کان طوافی قدحی ماست # ~~بسته نهاده [بود و طواف میخواست که بفروشد . ناگاه حاجی حسین # ~~چرخ زنان ms153 ازراه بازاردر عین حالت برسید. پای بر آن قدح ماست زد و # ~~بینداخت و بریخت و ماری از تک قد ح بیرون افتاد. خلایق را معلوم # ~~شد که حاجی به نور ولایت آن دریافته بود2 . # و مثل آن بسیار ازاو صادرگشته وکرامات او در افواه عالم بسیار # ~~است. چون وفات یافت اورا درخانه خودش دفن کردند، دراین مقام # ~~که امروز مدفون است . وفات اودر سال سبعمائه بود. # تمام شد ذکر مزارات متبرک داخل و ظاهر شهر، بعداز این در ذکر # ~~باغستان شروع کنیم، بمنه وجوده3 . PageV01P196 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0217.png) ### | مقالت نهم # در ذکر باغستان و محلات وبانیان باغات # ~~اول باغستان مشهوریز داهرستان است که رشکث روضهآ جنان است و # ~~به هر طرف نهری چون سلسبیل حیاترواناست. به هر باغچهای که برگذری1 # ~~چمن وگلستان است وبه هر سروقدی که درنگری هزاردستان است. # # روضة ماء نهرها سلسال %~% دوحة سجع طیرها موزون # # آن پراز لالههای رنگارنگ %~% وین پرازمیوههای گونا گون # # حبذا آب تفت و اهرستان %~% که چوخلد برین بود بهجهان # # هست هرباغ او چوفر دوسی %~% هر طرف کوثری زلالروان # # چوندم عیسی است روح افزا %~% راح و روحش که هست راحت جان # # سرودر رقص از گذارصبا %~% بلبلان درفغان به صد دستان # # تا ابد باد تازه و معمور %~% فارغ از صدمت دبوروخزان # هرچند که مبدأ باغات از اول طغار شرفالدین مظفتر است که آن # ~~را باغ خواجه سعد خوانند وآن باغ وسیع است و نا مضبوط و محقر # ~~خانهای دراو ساختهاند به جهت بازیارباغ ، ونهرمیاه تفت به تمام چوناز # ~~طغار شرف الدین مظفر جریان مییابد واز آن باغ بیرون میآید ومنقسم # ~~میشود به محلات و باغات، و همچنین به یکدیگر متصل استتادامن« ریگ # ~~فیروزی» که از ابتدا تاانتها یک فرسنگ ونیم تخمینا باشد. # و درزمان خاقان اعظم سعید شاهرخ بهادر سلطان انارالله برهانه PageV01P197 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0218.png) # ~~باغ برباغ و باغچه برباغچه چون نیستان در همدیگر بافته و متتصل بودو # ~~همه پرسرو وگل ولاله و ریحان و میوههای الوان، ms154 چنانکه روضه جنان # ~~از اودر رشک آمدی وابرنیسان از غیرت آن چمن و بستان اشک باریدی. # ~~خاک صندل بویش از سبزه رنگ مینا نمودی ، و از نفحات نسیمش # ~~عبیر دیده بینا گشودی. # و ازیمن معدلت آن پادشاه عالم پناه مردم مرفه الحال و آسوده خاطر # ~~روزگار می گذرانیدند و معموری شهر و ولایت و جمعیت حال به مرتبهای # ~~رسیده بود که مردم دهاقین عوامل را کار نفرمودندی و غله و پنبه و # ~~میوه که به شهر آوردندی همه براسب و استربار کردندی و جامههای زیبا # ~~از قصب ودیبا پوشیدندی» ومرغهای فربه بابرنج درمیان خوردندی، و # ~~جوانان سروقد باده9 گلرنگ نوشیدندیه1، ومطربان باساز چون بلبلان # ~~خوش آواز[و] خوبان گل روی خروشیدندی و از شحنه و عسس باک # ~~نداشتندی ونپوشیدندی، مصراع : # «چنین تاچشم زخم افتاد درکار» # وپادشاه سعیددر جولگهآ ری فجأة به عالم بقاواصل و از دار فنا رحلت # ~~کرد ویوما فیوما خرابی و قحطی و خشکسالی و سم ستور بیگانه و قید # ~~مسافران و پریشانی مجاوران و بیماری گران و موت بزرگان و قتل # ~~اکابر و سروران واقع میشد، واگر بدان شروع کنیم از مقصود باز # ~~میمانیم. # غرض آن که اهرستان بدان صفت که شمهای از شرح اوشنیدی # ~~به خارستان بدل شدو درخت بیدمشک هیزم خشک گشت واکثرباغات # ~~که در تشابک اشجار آفتاب برزمین نتافتی حکم صحرای بادیه گرفت. PageV01P198 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0219.png) ### | یت # # همانا که آن رستنیهای چست %~% نه ازدانه از دامن عدل رست # # فروریخت آن تازه گلها زبار %~% وزان تازه نرگس بر آمد غبار # # به جز هیزم خشک و سیلابتر %~% نیابی به باغات چیزی دگر # # گرآن پرورشیابد امروزباز %~% ازآن به بود آستین و طراز # # یکی گر فراغت بود شاه را %~% ز نوزیوری بخشد آن گاه را # ~~هرچند اهرستان که حکم نگارستان داشت از ظلم و خشک سالی # ~~خارستان واز ورود سیل وطوفان غبارستان گشته اما به یمن معدلت این # ~~پادشاه عالم پناه، ظل ظلیل اله، سلطان تاج بخش تخت نشین، سلیمانرفعت ms155 # ~~جمشید آئین، سلطان معز الدولة والدین ابوالمظفرجهان شاه بهادرخان ~~خلدالله # ~~تعالی ملکه وسلطانه و افاض علی العالمین بره واحسانه، دراین سال اثنی و # ~~ستین1 و ثمانمائه باز بوی رأفت ومر حمت وداد گستری و رعیت پروری و # ~~آبادانی بلاد و ترفیه عباد میآید و امیدهست که چون باری سجانه تنگی آب ~~از # ~~میان خلایق برداشت قحط نان هم بردارد ومظلومان را از شر ظالمان # ~~برهاند . # # چونیتت نیک باشد پادشارا %~% گهی روید به جای گل گیا را # # فراخیها وتنگیهای اطراف %~% زعدل پادشاه خود زندلاف # ~~درخت بد نیت خوشیده شاخ است ### | شه نیکو نیت روزی فراخ است # ~~مصراع : «عنان سخن بین کجا می کشد» # ~~غرض آن که باغ خواجه2 سعدمذکور چون عمارتی مضبوط وزمینی PageV01P199 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0220.png) # ~~چندان معمور ندارد به غیراز نهرمیاه و دو رویه درخت بید ذکر سخن # ~~در صفت اوراندن بی معنی می نماید . # وازآنجا به باغ شیخ فریدالدین عبدالباقی آبجاری می گردد و آن [234] # ~~نیز باغی مشجروساذج استومقام اولاد شیخ سعیداست و از آنجا به مزار # ~~مامانوک1 میآید . # ذکرمزار مامانوک # هرچند ذکر او در مزارات بایستی اما چون نسب و حالات او # ~~معلوم نیست به غیر از شهرتی که درافواه است اسامی او را در سلک اولیاو # ~~علما و فضلا آوردن از ادب دوری داشت و بکلی از قلم انداختن # ~~رخصت نیافت. # فی الجمله چون سر زمینی خوش است و میاه تفت در بیرون و # ~~اندرون او جاری است وباغات متصل و اشجار وانها بسیار دارد امیر # ~~ترمش که ازجانب امیر زاده اسکندر داروغهآ یزد بود در آنجا صفتهآ # ~~عالی ساخته ودوگنبد خانه در جنب آن پرداخته و جماعتخانهآ نیکوراست # ~~کرده و در پیشان صفه آب تفت جاری است و مردم در زمان رفاهیت # ~~حال بدانجا رفتندی و«دیگ پالان» کردندی و سماع زدندی. # وچون انقلاب واقع شد ویزد در تصرف حکام خاقان سعیددر آمد # ~~پسر امیر ترمش مذکور ، سیدی احمد میرک، ازامارت توبه کرد و به # ~~به کسوت درویشان ms156 و طریق ایشان در آمد و دراین مزار متوطن گشتوخانه4 # ~~جدید جهت اولاد خودبساخت وحمام خوب بردر مزارراست کرد و # ~~نشان سیور غال حاصل کرد و کمر به خدمت مجاوران] و مسافران دربست و # ~~چندباغ مشجر و مکروم احیاء کرد و به قدر سفره می کشید PageV01P200 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0221.png) # واکنو نروزگارش روی به انحطاط آورده و جمعیت حالش نمانده - و # ~~این صورت نسبت به حال او نیست که عموم خلایق راهمین حال است. ### | ذکر باغ لالا # گویند از آن لالا صواب اتابکی بوده. باغی به غایت و سیع است وآب # ~~تفت دراو جاری، و مشجتر و مکروم و داخل خالصات شریفه . ودر # ~~این باغ بید و توت و انگور فراوان بودی و انارهای شاهوارلطیف، و # ~~هنوز بعضی به قدرمانده است. اما هیچ عمارتی ندارد به غیر از ساباطی که # ~~درجنب باغ در شارع ساختهاند و مشهور است به «ساباط ده نیم» . # و چونخواجه اعظم سعید صاحب السیف والقلم جلال الملة والدین # ~~محمود خوار زمینوبت سوم به مباشری یز دآمد تمام یز در اعمارت کردو # ~~بازارها سفید گردانید و آن ساباط را هم سفید ساخت، در سال تسع و # ~~ثلثین1 وثمانمائه . # ذکر باغ امیر شمس الدین محمد میرک # ولدامیر جلال الدین چقماق # مقابل باغ لالا2 باغ میرک محمد است و امیر محمد بسیار عمارتی # ~~در آن باغ ساخته و مشجر ومکروم گردانیده و چمنهای گل و سروو # ~~چنار وعرعرراست کرده . # وزمین باغ پراز لاله وریحان بود و نسیمش چون دم عیسوی مرده # ~~زنده کردی و باغبانش آزادان را ] بنده ساختی3. # قصر پرنورش چون روضه فردوس معمور، وساحت، وطنبی و # ~~حوضخانه اش عشر تخانه غلمان وحور بودی. حجرههای تحتانی و فوقانی ~~PageV01P201 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0222.png) # ~~جهت نزهت و سرور ساخته و دریاچه بهجهت حرارت تموز ودبور # ~~پرداخته، و در صفت عمارتش شعرای زمان شعر گفتهاند1. # ~~زهی به حسن وصفا ثانی بهشت برین ### | که رشک جنت وخلدی وجای2حورالعین # ~~فراز سقف رفیعت بود زروی شرف ### | هزار سال ms157 اگر بر رود سپهر برین # ~~اگر محیط فلکث حوض تونظاره کند ### | زشرم غرق شود زآب چشم عبرت3 بین # ~~به هشصد و چهل ویک تمام کردآن را ### | خدایگان قضا قدرت قدر تمکین # ~~امیراعظم اعدل که برسپهرجلال ### | بودز قدر و شرف شمس ملک ودولت و دین # ~~نظام عقدسعادت« محمد» آن که کند ### | علی زخلق حسن در فضایلش تحسین # ~~هزار سال جلالی بقای عمرش باد ### | « شهورآن همهاردیبهشت و فروردین» ### | ذکر باغ کرشاسهی # ~~بانی این باغ علاءالدوله کرشاسپ بن علی بن فرامرزکالنجاراست. # ~~باغی قدیم است مشجر ومکروم، ودرختان بید وسروو چنار بسیار دارد و # ~~آب تفت در اوجاری، و داخل خالصات شریفه است. # ~~و نصرةالدین شاه یحیی بردرباغ ساباطی عالی ساخته و چهار دکان # ~~براو راستکرده و ساباط مروح است ومردم گاه گاه به عشرتروند8 و ### | 3- مل : غیرت 4- مل : رفتند PageV01P202 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0223.png) # ~~سقایهای مقابل ساختهاند.1 # ~~و ساباط قرب آسیای استاد است. ### | ذکر باغ ساباط # ~~این باغ درزمان اتابکان بوده وخانه6 رفیع وباد گیر وحوضخانه # ~~داشته وآنرا خانه4 ابوسعیدی2 گویند. نصرةالدین شاه یحیی در جنب آن # ~~طنبی و حوضخانه6 نیکو استحداث کرد و دریاچه نیکو بساخت و شاهنشینو # ~~گنبدمقرنس و چهار صفه6 منقش راست کرد، و برکتابه قصیده توحیدشیخ # ~~مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمة نوشت، ومطلع قصیده این است : ### | قصیده3 # ~~فضل خدای را که تواند شمار کرد ### | یا کیست آنکه شکریکی از هز ارکرد # ~~آن صانع قدیم که برفرش کائنات ### | چندین هز ارصورت الوان نگارکرد # ~~بر آفرید وبحر و درختان و آدمی ### | خور شیدوماه وانجم ولیل و نهار کرد # ~~و این باغ را مشجر ومکروم ساختو برگرد عمارت درختهای # ~~سرو بنشاند و هنوزباقی است، و تمام میاه تفت در او جاری گردانید و # ~~درگاه عالی مفتوح کرد و گنبدی مروح بر درگاه بساخت، ودرجنب عمارت4 # ~~درگاهی به جهت فرزنددلبندسلطان جهانگیر که در صدف سلطنت و گلدسته # ~~بوستان معدلت بود عمارتی عالی و طنبی خوب منقش بر سر آب # ~~بساختند، و دریچهها برباغ مفتوح کردند ms158 و جامهای آبگینهآ الوان بنهادند ~~و # ~~ابیات خمسهآ نظامی بر کتابهاش مسطورگر دانیدند . ### | 2- ف : ابوسعید PageV01P203 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0224.png) # وار جارن ری هودبی مردر ایب بو، وبیرون # ~~ساباطی خوبرفیع گر دانیدو دورویه خانههابساخت، و بر کتابه ساباط توحید # ~~مولانا کمال الدین اسمعیل بن عبدالرزاق اصفهانی نوشتهاند . ### | بیت # ~~ای جلالت فرش عتزت جاودان انداخته ### | گوی در میدان عزت کن فکان انداخته # ~~در دبیرستان عقل لایزالت عقل پیر ### | همچو طفلان از بغل لوح بیان انداخته # ~~در ضیافت خانه9 فیض نوالت منع نیست ### | درگشادست وصلادرا داده، خوان انداخته # و بیرون ساباط میدان وسیع ساخته و هرپسین شاه یحیی از باغ # ~~بیرون آمدی و برنیم صفهآ ساباط برمسند نشستی و در میدان گاو وشیر # ~~به جنگ انداختی و بعد از آن کشتی گیران زور آزمودندی و هرکس لعب و # ~~هنری که داشتی اظهار کردی. و آب تفت از میان ساباط گذشتی و به باغات و # ~~محتلات منقسم شدی . ### | بیت # چووقت آمد نماند آن پادشائی ### | به کاری نامد آن کار و کیائی # و از درباغ ساباط تامدرسهآ شمسیه چهار منار هر روزدو نوبت # ~~به موجب حکم آب زدندی تا شاه یا2 سلطان جهانگیر یا2 حرم او سلطان # ~~پادشاه گذشتندی غبار بردامن ایشان ننشستی . # و دو رویه درخت بیدبر لبجوی آب تفت بنشاندندی تادرسایه6 بید PageV01P204 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0225.png) ### | 20 # ~~ازتموز آفتاب ایمن باشند و هرچند توانستند از دولت وخرمی ابهره # ~~برداشتند وبه عاقبت بگذشتندی وبگذاشتند . # ~~کجا جمشید وافریدون وضحاک ### | همه در خاک رفتند ای خوشا خاک # ~~کفی گل درهمه روی زمین نیست ### | که در وی خون چندین آدمی نیست # ~~هرآن خشتی که بر ایوان شاهی است ### | اگر دانی سر صاحب کلاهی است # ~~چون انقلاب بنی مظفر واقع شد وامیرزاده اسکندر بن عمرشیخ # ~~بهیزد آمد و درباغ ساباط ساکنشد بسیار عمارت بیفزود و باد گیری عالی # ~~بساخت و روی کاشیها را مطلا گر دانید و خرگاهی منقش بربام بساخت و # ~~باغ معمور گردانید. # ~~واکنون خرابی تمام به حال او راه ms159 یافته و به واسطه لشکر امیرزاده # ~~خلیل ودیگر صادرات و واردات ازاین اشجار و فوا که و انگوروداربند # ~~دانگی نمانده، و تعلق به خالصات شریفه دارد. # ذکر باغ مرتضی اعظم امیرجلال الدین ### | خضرشاه # ~~متقارب باغ ساباط قطعهآ زمین خراب بود به حال عمارت آورد و # ~~دیوار بنهاد و ساباطی بردر باغ راست کرد2 و بسحاقیه دراو وضع کرد و # ~~باغ مشجر ومکروم ساخت وحوض خانه وطنبی راست کرد و مردم در آن # ~~باغ تر دد کردندی3 و سماع زدندی. # ~~1- مل : بیت 2-ف: از «وساباطی»تااینجاندارد . *- مل : متردد گشتندی ~~PageV01P205 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0226.png) # و اکنون به واسطهآ لشکر آن باغ نیز خراب است وبایر1 . # ذکر باغ مهتر علیشاه فراش # درجنب باغ وردانزوز] باغی محقر برشفیر میضا بود . مهتر علیشاه # ~~بخرید و یک در باغ دیگر داخل کرد و دو نهر آب تفت در او جاری # ~~گردانید و مشجر2 ومکروم ساخت و در میان باغ برکنار آب صفهآ مروح # ~~بساخت و بربالای صفته طنبی منقش و چند خانه بساخت و صورت خسر و و # ~~شیرین و دیگر صورتهای مختلف بر دیوار کشید و مقامی به غایت منزه # ~~است ، وبر درگاه طنبی بالاخانه6 خوبراست کرد و دریچه برشارع مفتوح # ~~گردانید و در پائین عمارت حوض گردان3 بساخت و عشرتگاه اکابر # ~~یزد مدتی آنجا بود. # واکنون به واسطه صادر و وارد بسیار خراب است و تعلق به خادمان # ~~مشایخ عظام دادائی دارد. # ذکر باغ طفی شاهی، # ذکر طغی شاه ازپیش گفته شد، بلکه عمارت باغ نیز . اما اینجا نیز # ~~واجب است بعضی بر سبیل اجمال اداکردن. از میان این باغات که ذکر # ~~کرده شد ، او امروز ازهمه معمورترست وعمارات خوب دارد از طنبی و # ~~بادگیر ، وباغ مشجر مکروم است ومیوههای الوان در این باغ می باشد . # و بردرگاه باغ ، شاهیحیی ساباطی عالی ساخته ومسجدی در جنب # ~~باغ راست کرده و دابم آب تفت بر در این باغ در میان ساباط جاری # ~~می باشد. # ذکر باغ وردانزرر # ذکر ms160 بانی این باغ از پیش رفته ودر این باغ عمارتنساختهاست، و PageV01P206 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0227.png) # ~~نارستان بود وانارشاهوار به غایت خوبی داشت و اشجار هم] بود، به واسطهآ # ~~خشک سالی تمام اشجار و انار خشک شد و درختها برکندند و هیزم # ~~بفروختند . # واکنون بیشترساذج است و تعلق به خالصات شریفه میداردا ، و # ~~آب تفت در او جاری است. # ذکرباغ خواجه سعید صدرالدین احمد ابیوردی2 # باغی خوب و جدیدست وخواجهآ مشار الیه این باغ از اولادخواجه # ~~حافظ رازی بخرید و بعضی از مولانا اویس بن مولانا زین الدین ارد کانی. # ~~و مشجر و مکروم ساخت و چند قطعه زمین دیگر بخرید واضافه کرد و # ~~باغی وسیع گشت و تمام معمور شد و دری عالی مفتوح کرد و آب تفت # ~~بر یک طرف باغ جاری کرد و دیوارهای بلند بنهاد و بعد از وفات # ~~خواجه به وارثان تعلق گرفت. # و به واسطه تعدی ومطالبات نالایق3 نا واجب وارثان به شفاعت # ~~به عالی جناب معدلت پناهی امیر اعظم اکرم نظام الدین حاجی قنبر ~~جهانشاهی # ~~خلد ایام دولته فروختند، و اکنون تعلق به بازیاران4 امیر مشار الیه ~~دارد. ### | ذکر باغ طفار # باغی مربع است، و پیشتر در عین خرابی بود و به سعی صاحب # ~~اعظم دستور اعلی اکرم خواجه کمال الدین حسین دام دولته این باغ # ~~بهحال عمارت آمد، و مشجر ومکروم ساخت . # واکنون به قدر معموراست واز عمارت عاری، وتعلق به خالصات* # ~~شریفه میدارد. PageV01P207 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0228.png) ### | ذکرباغ فیروزی # این باغ] متقارب رودخانهاست. پیشتر وزیرنشین بودی وهروزیر 242 # ~~که در او نشستی بعضی از عمارت بر او بیفزودی. # واصل این باغ از استحداث مولانای اعظم سعید قاضی قضاة حمید # ~~مؤمتل اعاظم العلماء والفقهاء والقضاة الکاملین وارث علوم الانبیاء ~~المرسلین # ~~مجدالحق والدین حسن رضیاست. عمارت وطنبی و حوضخانه نیکو ساخته. # و مر تضی اعظم سعید مقتدای اعلی اقدم حمید سید عمادالدین مجتبی بن # ~~مرتضی اعظم سعید افتخار الاکابر والصواحب1 عظام کهف الملوک # ~~دستور السلاطین سید رکن الدین ms161 سلام الله وزیر این 2عمارت را سفید و # ~~منقش ساخت وباغی مشجر و مکروم گردانید. # و درجنب باغ حمتامی به رسم حرم راست کرد، و در جنب باغ برشارع # ~~ساباطی خوب بساخت و سفید و منقش گردانید مشهور به« ساباط قاضی » و # ~~آب تفت در میان ساباط جاری است و بیشتر اوقات مردم برد کانچهآ # ~~این ساباط نشستند برسبیل عیش. # وگویند درزمان مولانای اعظم سعیدخانقاه و مطبخ بود و مقرر بود # ~~که هرکه در روز پنجشنبه وجمعه بدین ساباط رسیدی کاسه بغرا پیش او # ~~نهادندی، وگویند هزار ویک کاسه بغرا مقرر بود . # ~~جهان نماند وخرم روان آدمییی که بعد مرگ به نیکی کنند از وی یاد # ~~چه منصف بزرگان دین بودهاندکه با زیردستان چنین بودهاند # ~~کنون گرخون صدمسکین بریزندزبتد یک قراضه بر نخیزند [243 # واکنون آن باغ نیز نامضبوط مانده است و روبه خرابی دارد. ### | 2 -ف : آن PageV01P208 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0229.png) # ذکر باغات نعیماباد # نعیماباد از استحداث نصرة الدین شاه یحیی است، وهمچنین فتح آباد # ~~مشهور به« ده نو»، و نعیماباد به آب شاهی مشهور است. باغستانی به غایت # ~~نزه دارد. # و بر طریق اهرستان برکنار آب از دو طرف درخت1 بید نشانیدهاندو # ~~منبع آب او از ولایت مهریجرد است و بیشتراز مدوار جاری می گردد، و # ~~آبی به غایت خوب وگوارنده است. # و بسیارباغات و عمارات برین آب ساختهاند، و از آن مقام که آسیای # ~~امیر تبوک است تا باغ عز آباد عمارات و باغات است. # و چون نصرةالدین شاهیحیی حکم به عمارت نعیماباد کرد اول کسی # ~~که به عمارت مشغول شد خواجه نظام الدین امیرشاه بود. # ذکر باغ سلطانشاهی مشهور به باغ امیرشاه # عالی جناب صاحب اعظم سعید افتخارالوزراء فی عهده خواجه # ~~نظام الدین امیرشاه باغی وسیع بساخت و مشجرو مکروم گردانید و از همه # ~~در ختهابنشاندوخانه6 عالی بساخت و بردرگاه طنبی فوقانی و تحتانی راست ~~کرد. # چون یزد به تصرف امیرزاده اسکندربن عمرشیخ آمد این باغ # ~~به غلام ms162 خود سلطان شاه چهره داد و بفرمود که در میان باغ قصری # ~~عالی و باد گیر و شاهنشین و حوضخانه6 منقش بساخت . # ودر وصف آن عمارت چنین گفتهاند: PageV01P209 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0230.png) ### | شعر # ~~این قصربی نظیر که منظور عالم است # ~~چون چرخ بر کشیده و چون خلد2خرم اسٹ # ~~برخلق صد هزار در ازخرمی گشاد # گوئی در او مفرح ارواح مد غم است # ~~برباد داد آب رخ عرصه، ارم # ~~باغش که چون حدیقه6 فردوس درهم است # ~~تا برگذشت سقف رفیعش ز آفتاب # ~~گردون سایه دار3 شب وروز درغم است # ~~صحن مبارکش چه عجب گرشد از صفا # ~~جام جهان نماکه خداوند او جم است # ~~صد ساله ره ز خانه معمور بگذرد # ~~درگاه تو که منزل سلطان اعظم است # ~~سلطان سکندر بن عمر شیخ آن که چرخ # ~~از صورت ترفع درگاه او خم است # ~~از فیض ابر بخشش دریا نوال او # ~~چون چشم بحر چشمه خورشید پرنم4 است # ~~تاریخ چون به هشصدونه سال در رسید # ~~بنهاد این اساس که چون چرخ معظم است # ~~بادا ز یمن5 دولت وبخت جوان او ### | چرخ کبود پوش که پیرمقدم است PageV01P210 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0231.png) # ذتر باغ امیر شمس الدین ترخان # ~~باغی مشجتر و مکروم و بعضی ساذج است و انواع فواکه الوان # ~~از وحاصل وپرفایده و گلهای بسیار ازهر رنگ و درختان سرو و گل و # ~~کاج دارد. ### | مثنوی 1 # ~~سروبن چون زمردین کاخی قمریئی برفراز هرشاخی # # آب درپای سروهای جوان %~% سبزه برگرد آبهای روان # # تاک انگور کج نهاده کلاه %~% دیده در حکم خود سفید و سیاه # ~~ودو بیق3 دراندرون عمارت جاری کر ده واصطبل جهت مساکن # ~~غنایم ساخته است . # ذکر باغامیرزادهآ اعظم امیرقطب الدین خضرشاه # ابن امیر اعظم سقید محمد خضر شاه # ~~امیرزاده مشارالیه هم درین موضع باغ خرم وسیع ساخته و مشجر # ~~و مکروم گردانیده و داربندی خراطی بسته و چمن سرو وگل ساخته و # ~~عمارتی نیکو پرداخته و پیشگاه و شاه نشین راست کرده و قبه و خرگاهی ms163 # ~~منقش وباد گیر وحوضخانه، واتمام آن در سالست وار بعین و ثمانمائهشده. ### | ذکر باغ لاستان # ~~این باغ لاستان باغی وسیع است ومنزلگاه حکتام یزد، ونصرة الدین # ~~شاه یحیی احیای آن باغ کرده و دریاچه و قصر و ساباط ساخته و گوشکی # ~~بر بالای ساباط نهاده ومشجر و مکروم بود، وبرکنار دریاچه درختان # ~~سرو وگل وکاج نشانده . # ~~- مل: ندارد 2- مل: شاهرخی 3- کذا درهرسه نسخه 4- مل : و PageV01P211 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0232.png) # ~~و در زمان دربندان پسرابوسعید طبسی ویران شده و چون حکومت # ~~به جناب امیراعظم امیر جلال الدین چقماق تعلق گرفت تابستان درین باغ # ~~نشستی، و امرا هریک به جهت خود مقامی دراندرون باغ ساخته بودند. # ~~و اکنون از آن عمارات بعضی را آثارمانده . ### | ذکر باغ بیعم # ~~خاتون معظمه کبری فاطمه خاتون بیگم که حرم امیر جلال الدین # ~~چقماق بود قریب باغ امیرشاهی باغی خوب بساخت و چمن سرو و # ~~گل راست کرد و باغ مشجرو مکروم گردانید و بردر باغ درگاهی عالی # ~~بساخت، وباغی به غایت نزه و خرم و پرفایده بود . # ~~و اکنون هیچ کدام از آن باغات بدان رونق و معموری نمانده. ### | ذکرباغ یوسف چهره # در نعیماباد قریب دهوک اعلی # ~~آقایوسف چهره1 بن حاجی چلبی2 باغی خوب احیاء کرد و عمارات # ~~نیکو بساخت از خانه و طنبی و پیشگاه و جامهای آبگینه بنهاد و درگاه و # ~~اصطبل راستکرد و مشجر ومکروم گردانید، واکنون بایرست . # ذکر باغستان3 مریاباد و یعقوبی و سلفر آباد # ~~این سه باغستان متصل یکدیگرند و باغهای مشجر و مکروم و مزروع # ~~دارند، از دامن بلاش9 گرد تا دروازهآ مادرامیر ، وهوائی درغایت اعتدال # ~~دارد، و پنبه و جو وگندم و حبوبات5 حاصل می گردد. PageV01P212 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0233.png) # ذکر باغات دهاباد و نرسوباد و کثنویه # همه معمور و مزروع بود، وهر سه باغستان به یکدیگر متتصل . # وچون کاریز دهاباد مطموس گشت باغستان دهاباد و عمارات او # ~~تمام بایر شد و مردم جلای وطن کردند و معموری نماند. # و در سال ستین ms164 و ثمانمائه که سیل واقع شد و قنوات بایر کرد # ~~کاریز نرسوباد نیز ویران شد و باغات و بیوتات خراب گشت # اما کثنویه همچنان برحال عمارت وزراعت است و بیشتر بقلیات1 # ~~از آنموضع برمیآید و باغات2 معموردارد . # ورعایای آن جانب بر یکدیگر تغلب و تسلط جایز ندارند و بر موجب # ~~راستی 3شرب کنند و به خیروطاعت کوشند و حق تعالی ایشان را برکت # ~~عظیم داده . # و نرسوباد نیز به سعی بسیار آب او جاری کردهاند و امید هست که # ~~به تدریج با حال عمارت آید و به صیقل عدل غبار ظلم از آینه چهره # ~~مظلومان زدوده گردد . # ~~عدل کنزان که درولایت دلدر پیغمبری زند عادل PageV01P213 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0234.png) ### | مقالت دهم # در ذکر آبها که درشهر و بیرون بر روی # زمین وکاریز جاری گشته است # بدان ای عزیز من که بهترین آبهای یزد آب تفت و نصیری است و هرچه # ~~در و صف آب گفتهاند در و موجود است : از پاکی و گوارندگی و خوش # ~~طعمی. وبهغایت هاضم است و سیماب اندک دارد. بلکه بعضی بر آنند # ~~که ندارد، به و اسطهآ آن که این آباز پیشان قبله میآید از دامن شیر کوه ~~و # ~~قریب دواز ده فرسخ بر سنگ میریزد تا به قریه6 تفت می رسد. # ذکرقریهآ تفت و آبتفت و نصیری و # خانقاه وباغات وعمارات تفت # بدان که تفت قریهای است در پنج فرسخی یزد در میان کوه واقع # ~~گشته و اصل این قریه دو محله است : یکی بردامن کوه پیوسته، بیوتاتو # ~~باغات متصل یکدیگر طولانی به قرب یک فرسنگ و آن را محلهآ # ~~گر مسیر خوانند. وبیوتات و بساتین1 و مسجد جمعه وحمتام و آسیا درآن # ~~محله است. ومردم بیشتر در آن محله باشند. # و بر یسار این محله محلهآ دیگر هست که آنراسردسیر خوانند. محلتی # ~~معظم [و] معمورست . # و در میان این دو محله رودخانه6 عظیم است و هرمحله بر طرفی # ~~وازا رودخانه واقع گشته. PageV01P214 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0235.png) # و ms165 هوای قریهآ تفت در غایت اعتدال است وصحت وسلامت، و # ~~درآن هوا بیماری و ضعف کمترباشد، و اگراند ک عارضهای روی نماید # ~~دراز نکشد، و مردم توانا و دانا باشند و رنگ رخسارایشان به سرخیزند. # ومیوههای الوان در او بسیار باشد از انجیر و بادام و زردآلوی # ~~پهلوانی و آن خود خاصه آن بوم است و انار شاهوار وانگور الوان. # وتفت فی الواقع خانه انگور است و در هیچ موضع انگورچنان # ~~خوب نباشد که در تفت، و حق تعالی برکت در انگور آن قریه چندان # ~~داده است که در و صف نیاید. # و آب تفت که اصل منبعش از دامن شیرکوهاست از پنج ممربیرون # ~~می آید، و فراشاه تابع این چشمههاست که به همدیگر مخلوط میگردد واز # ~~راه سانیچ نهری دیگر میآید و بدین آب متصل می گردد. # ودر« هدش» در ترسالی آب کوهی جمع میگردد و از ممر «دره # ~~گاوان» فرو می آید و داخل میشود و در محله3 سر دسیرجاری میگردد و # ~~آب آن محله را تفتخوانندا واز آن محله به موضع» چم تفت» میآید، و از # ~~محتله6 سردسیر ازاول باغستان از موضع «پای چنارسرده» دوچشمه وسیع # ~~جاری است یکی را سعدآباد و دیگری را نصیری خوانند. # وگویند که این دو چشمه یک کس جاری گردانیده است واسم # ~~جاری کننده نصیر الدین بوده است. قولی دیگر آن است که جاری کننده # ~~چون این دو چشمه جاری گردانید خواست که ..حکم «لاتثنی الاو قدتثلث» # ~~چشمه سوم جاری کند. چون به کار مشغول شد از غیب آوازی شنید که # ~~«نهسیری»! از این صدا وهمی بر او غالب شد و دست ازکار بداشت. # ~~آن چشمه را چشمه6 «نسیری» خوانند و درکتابت «نصیری» نوشتند .1 ~~PageV01P215 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0236.png) # آن دو چشمه سعدآباد و نصیری به میر مروج ی کردند و در # ~~محله سردسیر جاری است و در خانقاه مخدوم عالم و عالمیان روان # ~~می باشد. ### | ذکر خانقاه تفت # بانی این خانقاه مخدوم ومرتضی ms166 اعظم، مقتدای اعلی اعلم ، سلطان- # ~~الاولیا العرب والعجم، مرشد طوایف الامم، سالک مسالکدین ، شمس # ~~سماء العارفین، برهان الفضلاء والعلماء المجتهدین، افتخارآل طهویس، # ~~الواصل برحمة الله آله امیر نورالدین سید3 نعمة الله که قطب اولیای ~~زمان و # ~~قدوهآ اهل ایمان و آفتاب آسمانعرفان و مخدوم جهان وجهانیان است # ~~بوده. # فی الواقع خانقاه مخدومی | رشکث روضهآ جنان و سلسبیل حیاتش # ~~در پای گل و سرو روان است. خانقاه مربع و اقع گشته و در میانش گوشکی # ~~رفیع ساخته و عمارتی عالی برافراخته و بر اطراف خانقاه بیوتات جهت # ~~فقراو مساکین ساخته و مطبخی نیکو پرداخته و یوما فیوما آش جهت درویشان ~~و # ~~سفره6 اغنیا و توانگران معد داشته. # واین دو بیت از اشعارخاصهآ حضرت اوست: ### | قطعه # نعمة الله را اگرخواهی که مهمانی کنی ### | سفره ای گردجهان سرتابه سرباید کشید # وربه قدر همتش سازی سرای مختصر ### | چار دیواری به هفت اقلیم در باید کشید PageV01P216 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0237.png) # [و] برتختهآ درگاه گنبد خانه نوشتهاند. # و بر یک طرف مزار صفهآ عالی ساخته و برجنب صفه ازیک # ~~طرف آب سعدآباد ونصیری جاری است که در خانقاه می آید و به دونهر # ~~منقسم میشود: نهری بر تمام صحن خانقاه وحوالی شادروان گوشک1 # ~~جاری میگردد و باز به هم مخلوط میشود و دراندرون حرم مخدومزاد گان # ~~عظام که نور چشم عالم و عالمیاناند جریان مییابد و در باغات و بساتین # ~~روان میگردد. # و در خلف گوشک که پیشان خانقاه است مزار متبرک ساخته و قبه6آ # ~~عالی رفیع کرده و قبر مر مرتراشیده و سردابه حفرکرده. اما جسد مبارکش # ~~در مزار متبرک ماهان آسوده است.2 # و برگوشه خانقاه حمامی نیکو ساخته و وقف ابناءالسبیل کرده. # و بر طرف صفه عالی که مذکور گشته خلو تخانهآ عالی جناب مولانای # ~~اعظم مقتدای اعلی اکرم حمید سلطان العلماء والحکماء والفضلاء والشعراء # ~~الکاملین، وارث علوم الانبیاء المرسلین، الواصل برحمة الله الولی شرف # ~~الملة والدین علی قد س سره است. # و چون امیر زاده اسکندر ms167 بن عمر شیخ قریه4 تفت به سیورغال # ~~مخدومی سیادت پناهی مقرر فر مود مر تضی مشار الیه در تفت متوطن گشت و # ~~این عالی بنا بنیاد فرمود ، در سال احدی و عشرین و ثمانمائه. # مقصود آن که آب سعد آباد و نصیری چون از عمارت سید بیرون # ~~آید به باغ گوشک می گذرد. # ذکر باغ گوشک تفت # باغی خوش و خرم است ودرختان سرو و بید و چنار درهم است و PageV01P217 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0238.png) # ~~عشر تگاه بنی آدم است . گوشک عالی در میان باغ ساخته و طنبی و باد گیر # ~~برافراخته و درمیان گوشک حوضهای مرمر راست کرده وشاه نشین # ~~نیکووخانه منقش پرداخته و درها برباغ وچمن مفتوح کرده و درپیشان # ~~باد گیر حوضی و سیع ساخته و ازآب سعدآباد و نصیری مملو می گردد و # ~~بر دایره شادوران گوشک درختان سرو تنگ بر یکدیگرنشانده و در آن # ~~باغ میوههای الوان بسیار است. # و بانی این باغ نصرةالدین شاه یحیی است و اکنون به خالصات شریفه # ~~تعلق دارد، و آباز آن باغ بیرون میآید و به باغات دیگرروان] می گردد # ~~برین ترتیب تا نزدیک چم تفت، و در چم تفت به آب محله گر مسیر که # ~~به آب تفت مشهور است مخلوط میگردد و به شهر میآید. ### | ذکر چم تفت # این چم تفت به دو فرسنگی تفت وسه فرسنگی شهرواقع است، و # ~~منزلگاهی است که این هردو آب بایکدیگر ممزوج1 می گردد. # وشاه یحیی در آن مقام محقر عمارتی ساخته وصفه و گنبد خانه و # ~~حوضخانه پیش صفه راست کرده بود . # و امیرزاده اسکندر دیگر بار عمارت کرد و خواجه جلالالدین # ~~محمود خوارزمی سفید کرد. # مقصودآن که آبتفت و نصیری از چم به جانب شهر می آید واز طغار # ~~شرفالدین مظفر فرود میآید و به باغ خواجه سعید می گذرد و به محلات و # ~~باغستان منقسم میشود تا دامن «ریگ فیروزی» . # و در ترسالی آب اهرستان به چند موضع قسمتمی کنند ms168 به رسم2 # ~~نامزد3 مثل: جدیده وسرچم وکثنویه و نرسوباد و دهاباد وابرند آباد و ~~PageV01P218 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0239.png) # ~~کیفرامرز و زارچ و غیره . # و قریب پانصد مصنعه درشهر و بیرون ازاین آب مملو میگردد و # ~~مردم مستفیض می گردند و چاههای آب سرد ازین آب مملومی گردانند و # ~~بیشتر باغات معمور بر کناراین آب واقع است و قریب هزارکوچه از شارع # ~~اهرستان بر می خیزد و همه باغ و خانه و بساتین و مساکن مردم می باشد. # و این آب به شهر] میرود و به « دار الشفای صاحبی» می گذرد واز # ~~آنجابه در مدرسه وردانزورمی رود و به» دار الفتح «واز در مسجد میگذردو # ~~تمام شهر سیرمی کند . # والیوم دوازده آسیا دراهرستان بدین آب دایراست : اول آسیای # ~~عزالدین ، دوم آسیای ترسا ، سوم آسیای کهنه ، چهارم آسیای ضیاء # ~~دینی، پنجم آسیای کلفر ، ششم آسیای خیرآباد، هفتم آسیای یوسف خلیل1، # ~~هشتم آسیای حمزه ، نهم آسیای استاد ، دهم آسیای مرتضی، یازدهم # ~~آسیای نو، دواز دهم آسیای دهنیم. # وقرب هزارکو چه بلکه بیشتراز این آب بهره مییابند، و دو رویه # ~~درخت بید و توت و سنجد برلب آب نشسته بود وهنوز بعضی هست . # چون محلهآ مامانوک2 و در3 آسیای کهنه و آسیای دشتوک و یخدان و # ~~نو غاباد و مسعودیه و سر دو راه و کوچه بیوک و چهارمنار ودرمدرسهآ # ~~عبدالقادریه و مصلی عتیق وکوچه خطیر وسرچم و غیره مردم ازاین آب # ~~فایده می یابند. # ذکر آبشاهی مشهور به4 نعیماباد # [در] ذکر باغستان نعیماباد گفته شد که آب از طرف مهریجرد و # ~~مدوارمی آید و در ده نو با هم مخلوط می گردد و کشخوان ده نو فایض ~~PageV01P219 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0240.png) # ~~می گردد و به تمام باغات و محلات تتیما بادمی رمند، مثل محله مجوسیان # ~~و پشت خانهآ عمری وکوچهآ دولاب و دهوک . # ~~و آن آب1 پادشاهسعید شاه شجاع] آورد جهتمحاصره یزد. چون # ~~به صلح انجامید بازماند. # ~~و بیشتر زمین نعیما بادمجوسیان احیا کر دهاند و پالیزهای ms169 شیرین ازین # ~~آب پدید می آید. # ~~و در سال ثمانین و سبعمائه این باغستان پدید آمد . ### | ذکر آب ابرومبار که # ~~آبنیکوست و در محله مجوس برروی زمین ظاهر می گردد و کنیز کان # ~~ارسلانخاتون آنرا جاری کردهاند و ذکر ایشان در محل خود گفته شد. # ذکرآب خیر آباد مشهور به آب دهوک # ~~از طرف مدوار میآید و در آبشاهی خلط میشود، واین آب ضعیف # ~~شده بود، امیر جلالالدین چقماق شامی کاریز اورا عمارت کرد و آن آب # ~~زیاده شد و در خانقاه و حمام وکاروانسرای امیر مشارالیه جاری است # ~~تا در قلعهآ مبارکه، و چندین مصنعه از او مملو می گردد. ### | ذکر آب مریاباد # ~~از طرف مهریجرد به فهرج میآید و در مزار شهدا جاری است و # ~~باغات و کشخوان مریا بادبر آن2 کشت وزرع می کنند و آسیای مریاباد بدین # ~~آب دایر است. ### | ذکر آب یعقوبی # ~~هم از طرف مهریجرد میآید و بر بساتین و باغات و کشخوان آن # ~~محله جاری میگردد. ### | 2 - کداد رنسخ، ظاهرا : بدان PageV01P220 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0241.png) # و در سان اثنین و ثلثین وار بعمائه این آب جاری گشته. ### | ذکرآب سلفر آباد # اتابک سلغر شاه از اولاد سلطان قطبالدین جاری کرده و هر چند # ~~ذکر آن کرده شد درین محل از تکرار چارها نیست. # چون منبع این آب از شوره زمین است قدری شورمزه است. از # ~~آن سبب آنرا «آب شور» می خوانند. # وتمام محله یعقوبی ومریاباد و سرسنگ و سلغر آباد به این آب # ~~استعمال میکنند و داد مردم میدهد، و چند بار قنات آن ویران گشته # ~~به سبب آن سیل که در او میافتد، وآنرا وقف براولاد خود - «ماتناسلوا # ~~وتوالدوا»- کرده از اولاد سلغر شاهی. # ذکر آبهائی که در کاریزها جاری است # اول کاریز دهاباد و آن قدیم ترین آبهاست که در زمان اسکندر # ~~ذو القرنین که «کثه» ساخته این آب بیرون آورده و از راه خلف باغ عز ~~آباد # ~~می آید و بسیار محلات و ms170 کشخوان از او مستفیض می شدند. # واصل آن قنات آب چندان نداشت. عالی جناب مرتضی اعظم زبده6 # ~~آل طه ویس امیر معین الدین اشرف قناتی درجنب آن حفرکرد و بیشتر آب # ~~دهاباد از آن قنات بود و دیگر هر دو قنات بایرگشت و دهاباد بهو اسطه # ~~بی آبی خراب شد . # والیوم دیگرباره به سعی بسیاراند کی جاری کر دهاند. ### | ذکر آب فیروز آباد # این آب شاه فیروز پدر قباد جاری کرده است . دوشعبه بوده، و # ~~چشمهای دراندرون شهرست و چشمهای از بیرون. PageV01P221 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0242.png) # ~~و دروقت محاصره و دربندان همین آب در شهر می باشد، و هشتاد # ~~پایه فرو می باید رفتن تا به آب رسند. ### | ذکر آب نرسوآباد # ~~چهار صد سال است که کیانر سوجاری کرده است و بسیار محلات # ~~از آن فایده مییابند و به واسطه6 سیل قنات او بایرگشت واکنون به حال # ~~عمارت آوردهاند. # ذکر آب محمود آباد # ~~امیر محمود وزیراین آب جاری کرده و بیشتر شهر به این آب عمل # ~~می کنند و چهار صدسال است که جاری است و به «آب وزیر» مشهوراست1. ### | ذکرآب صواب # ~~خواجهسرای ارسلان خاتون سلجوقی جاری کردهاست. اول حال # ~~بیشتر عمارات شهر بهاین جاری بود و این قنات ویران شد واکنون تا «باغ # ~~بهشتی» می آید و درمیان آب محمود آباد میرود. # ذکر آب جدیده مشهور به «آب نو» # ~~بیشتر محلات از آن مستفیض می گردند واز راه در مدرسهآ عبدالقادریه # ~~به طرف مزار شیخ الاسلام سعید تقی الدین دادا محمد رحمه الله میرود و # ~~به کشخوان جدیده وبرزه2 به کار میرود. ### | 155 # ~~و چون ذکر آبهای داخل و خارج شهر گفته شد و جاری کنند گان و # ~~مدت تاریخ آنچه به صحت پیوسته اکنون در ذکر چاههای آب سرد شروع # ~~کنیم، بتو فیق الله تعالی . PageV01P222 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0243.png) # ذکر چاههای آب سرد داخل و خارج شهر # ~~اول چاههای آب سرد که داخل شهرست شروع کنیم و بعد از آن # ~~به ظاهر ms171 شهر آییم. # ذکر چاهخانهآ دار الشفای صاحبی # ~~آوردهاند که خواجه شمس الدین تازیکو در زمانی که دار الشفا بنا # ~~کرده بود این چاه حفرکرد و در چاهخانه به دار الشفا] مفتوح کرد و چون # ~~شاه نظام کرمانی به مفرده یزد آمداین چاه بکند و فراخ گردانید در تسع و # ~~عشر و ثمانمائه و سفید کرد ومنقش ساخت ومولانا معین الدین محتسب # ~~در وصف آن چاهخانه گفته و بر کتابه ثبت است1 . ### | القصیده # ~~زهی مقام همایون کز اعتدال هوا ### | چوروضه آمده ای دلگشا و روح فزا # ~~زلال خضر که محروم شد سکندر از آن ### | زقعر چاه توشد مفتخر زمشرب ما # ~~خرد چوصورت آب تودید و رونق چاه ### | روان به چرخ در آمد زشوق و شد شیدا # ~~اگرچه مشتعل است آتش جگرهردم ### | زآبسرد تو بنشانمش2 درین گرما # ~~خلاصه ای ز بهشتست و روشنست که هست ### | زخاک درگه توآب روی «دارشفا» # ~~هوای «دارشفا» راچگونه شرح دهم ### | که همچو روح در آید به قالب مرضی PageV01P223 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0244.png) # ~~به سال هشتصد و نوزده بشد تازه ### | فر بندگی آصف ملک سیما # ~~«نظام» عقد سعادت که دین و دولت را ### | بود همیشه جناب رفیع اوملجا # ~~و د ر سال تسع واربعین و ثمانمائه خواجه روح الله مولانا فرج # ~~که صاحب تحویل ابریشم دیوانی و مقتدای دباجان بود و در دار الشفا # ~~گارخانه ساخته بود در چاهخانه ازاندرون دارالشفا بگردانید و بر بازار # ~~مفتوح کرد و درگاه منقش به کاشی و کتابه راست کرد و چاهخانه را باز # ~~عمارت کرد. # ~~اما آب [این چاهخانه در غایت برودت نیست. # ~~وچاه آب سرد در مسجد جامع ذکر او از پیش رفته و اگر بدان # ~~شروع کنیم مکرر نماید. # ذکر چاه آب سرد در مسجد بیرون # ~~هرچند ذکر آن نیزگفته شده ، بانی او خیر التنسا فاطمهخاتون حرم # ~~امیرجلال الدین چقماق بوده و چاهخانه5 او درغایت خوبی است و آب # ~~اوازهمه چاهها سردترست و شیرین تر و به رونق . # ~~و اتمام این ms172 چاهخانه درسال احدی و اربعین و ثمانمائه بوده. # ذکر چاه آب سرد سرریگ # ~~بانی او خواجه نظام الدین احمد تبریزی بود1 و این چاهخانه در # ~~جنب مدرسهآ کیا شجاع الدین است. خواجه فخرالدین احمد تبریزی آنرا # ~~بخرید و چاهخانه نیکو منقش سازکرد و قبه عالی بساخت وحوض آب # ~~از سنگ مرمر ترتیب کرد و برکتابه6 چاهخانه ابیات مولانای اعظم سعید ~~PageV01P224 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0245.png) # ~~مولانا شرفالدین علی یزدی علیه الرحمة بنوشت وآن ابیات این است. ### | مثنوی # ~~خوش برآمد زچاه یوسف ما وآب شد چشمهآ خضر زحیا # ~~طفل دیرینه پیر نوزاده لوح هر صورتی ولی ساده # ~~کرده ازلوح پاک پاک از بر شرح تفسیر صورت کوثر # ~~طالعش دلو برج اوخاکی اخترش مشتریزبس پاکی # ~~پاک شد هرکه یافت صحبتاواصل پاکیست عتزوقربت او # ~~کام هرکام و آرزوی همه وزلطافت روان به سوی همه # ~~پاک وروشن ضمیر دید او راچرخ گردنده برکشید او را # ~~یار پنهان خضر و یاور روح معجز احمدش فزوده فتوح # ~~دست فرخنده چون زکوه نهاد جوش زد آب وداد خلقی داد # ~~شربتی آبرا به چاهی ریخت لشکری را زچاه آب انگیخت # ~~ذوالجلالابه حق احمد وآل آب لطفی ببار از ابر نوال # ~~تا که فیض وجودت ای وهاب تشنگان را کند همه سیراب # ذکر چاه آب سرد مصلی عتیق # ~~این چاهخانه6 مصلی عتیق در زمانی که خواجه مسعودشاه حمام مصلی # ~~خواست که بسازد1 اول این چاهخانه بساخت وچون بر کعبه6 معظمه توجه # ~~نمود و در بغداد وفات کرد او را در جوار سیدالطایفة شیخ3 جنید علیه ~~الرحمة # ~~دفن کردند، جناب خواجه زاده اعظم خواجه کمال الدین حسین بن خواجه4 # ~~اعظم سعید شهاب الدین قاسم مستوفی آنرا تمام کرد و سفید ساخت و # ~~دری نیکو بر آن نصب کرد و به غایت آبی خوش طعم دارد. و بعضی گویند # ~~که هر بیمار که از آن آب بنوشد صحت یابد . # و در واقعه ادیدهاند که حضرت رسالت صلی الله علیه و آله برشارع راه ~~PageV01P225 # ![image ms173 filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0246.png) # ~~چهار منار مقابل چاهخانه ایستاده وچست مبارف به دیوار گذاشته از آن # ~~چاهخانه طلب آب می فرمود، واکنون آن دیوارهمان مقدارسفید کردهاند، چون # ~~مردم بدان مقام رسند به موافقت پشت به ای دیوار باز گذارند و صلواة ~~فرستند. # ذکر چاه آب سرد چهار منار # این چاهخانه در زمان عمارت غیاثیه6 چهار منار حفر کردهاند وچون # ~~بازار چهارمنار مضبوط نبود ورونقی نداشت خواجه صدرالدین گیلانی # ~~آنرا عمارت کرد و گنبدخانه بساخت و اسباب اوراست کرد . # و در سال احدی و ثلثین وثمانمائه که خواجه نورالدین محمد کمال # ~~مباشر اموالی یزد بود چهار منارراعمارت کرد و دورویه دکانها بساخت و # ~~مسجد سوجه را عمارت کرد ومستغلات وقف مسجد کرد1 و چاهخانه # ~~را ازنو عمارت کرد ودر او در میان بازار مفتوح کرد . چهار منار را # ~~معمورگردانید و آنهم چاهخانه6 نیکوست، و آب خوش طعم دارد. # ذکر چاه آب سرد مدرسهآ عبدالقادریه # چاهخانه خوب بود و در میان بازار واقع. اما آب او چندان سرد # ~~نبودی و ننوشیدندی مگربه ضرورت. # واکنون خراب وبایرست چاهخانه وبیشتر بازار. # ذکر چاهخانهآ آب سرد سرچم # آن چاهخانه6 مختصرست مقابل مسجد سرچم و حاجی بایزید # ~~زوایه 2 ونظام الدین سولان ساختهاند. زراز حاجی بایزید بود واهتمام # ~~نظام الدین. آب سرد نیکوداشت و آن محله از و بهره مییافتند، اما اکنون # ~~چنان نمانده است. PageV01P226 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0247.png) # ذکر چاهخانهآ دروازهآ مادر امیر # آن چاهخانه درمیان بازارمادر امیرساختهاند و بانی اوحاجی محمد # ~~فوطه باف بوده. با جمعی به موافقت آن چاهخانه بساختند و سفید کردند # ~~و آبی به غایت خوب داشت و به رونق بود و اکنون خراب گشته و ضایع مانده ~~. # ذکر مصلی عیدگاه جدید # آن مقام را شاه مظفر پدرشاه یحیی ساخته بود و پسین گاهها بدان جا # ~~آمدی و تیر انداختی. و در زمان شاهیحیی همچنین بود . # چون حادثه بنی مظفر دست داد آن گوشک خراب شده بود. # چون امیرزاده اسکندر بن عمرشیخ یزد را به حوزه0 ms174 تصرف آورد # ~~این گوشک را عمارت کرد و سفید ساخت و ابواب نصبکرد. # چون سال ست و اربعین و ثمانمائه درآمد و حکومت یزد به امیر # ~~حمزه1 چهره تعلق گرفت امیر حمزه2 به اتفاق جناب صاحب اعظم خواجه # ~~ناصرالدین سمنانی، ومولانای اعظم اعلم سلطان القضاة والعلماء والفقهاء # ~~المجتهدین وارث علوم الانبیاء والمرسلین شرف الملة والدین یعقوب ~~نورالله # ~~مرقده]، وجناب اعظم سعید خواجه عمادالدین مسعود، و مولانای اعظم # ~~رکن الدین حسن، وجناب مرتضی اعظم امیرجلال الدین خضرشاه ودیگر # ~~اهالی اتفاق نمودند و از خاصهآ خود هر یک چیزی بدادند و این مصلی # ~~عید گاه بساختند و دیوار گرد آن گوشک بگردانیدند و چهار در مفتوح # ~~کردند و محراب و منبر بساختند و گوشک راعمارت کردند و محراب و # ~~منبر بساختند و بر چهار طرف گوشک شادرو ان راست کر دند و القاب معینی # ~~شاهرخی بنوشتند و به غایت مصلی نیکوشد و عیدین در آنجانماز گزارند، # ~~و صلی الله علی نبیه محمد وآله اجمعین . PageV01P227 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0248.png) ### | مقالت یازدهم # در ذکر صادرات و واردات یزد در زمان # وفات پادشاه سعید خاقان اعظم حمید شاهرخ بهادر # انارالله برهانه از هجوم امیرزاده محمد و # محاربات او تا زمان قتل او # چون قصه شکستن لشکر امیر یوسف خواجه و کشتن امیر عبدالعلی # ~~واقع شدحضرت سلطان سعید رااین قصه1 برخاطرشاق بود، میخواست # ~~که جبران حادثه بکند. لشکر از اطراف ممالک جمع کرد و از دار السطنه* # ~~هرات متوجه روضه رضویه شد و چند روز توقف فرمود تا لشکرجمع # ~~شد و خواجه ملک سمنانی را به جانب کیومرث به ایلچی گری فرستاد و # ~~متر صد جواب بود. # چون خواجه ملک نزد قلعهآ کیومرث رسید کیومرث] پسررا با # ~~جمعی2 به استقبال فرستاد واورا اعزاز کرد وخواجه را فرود آورد وانواع # ~~مراعات به جای آورد و خواجه ملک او را نصیحت کرد وگفت : ### | شعر # ~~به صلحش عنان باید آراستن مبارک نشد .2 کین از اوخواستن # ~~جهانش گه صلح و جنگ ms175 آزمود زجنگش زیاندید، وزصلح سود # وشما را به غیر از انقیاد چاره نیست . کیومرث عذر خواست و # ~~برخطای گذشته تأسف خورد و گفت در زیر بار خجالت ماندهام و # ~~شرمنده6 آن حضرت گشتهام و بدین نوع عذرخواهی میکرد و مراعات ~~PageV01P228 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0249.png) # ~~خواجهمی فرمود. امتا درباز فرستادن خواجه تعلئل می کرد . # و چون آمدن خواجه ملک دراز کشید عساکر منصوره متوجه # ~~فیروزکوه شدند . # سپاهی که اندیشه زوخوی کند چوخشم1 آورد کوه را پی کند # شاهزاده علاءالدوله وامیر فیروز شاه با جمعی امرا به مقدمه لشکر # ~~روان گشتند وچون به نزدیک سمنان رسیدند کیومرث خبردارشد و متوهم # ~~گشته خواجه معین الدین2 ملک را کار سازی کرده بانثار و پیشکش بفرستادو # ~~عجز حال خود عرضه داشت نمود که آن مخالفت به غیر اختیار بود و # ~~قتل امیر عبدالعلی قضای مبرم بود. اکنون تأسف سود نمیدارد و اگرخون # ~~ما میریزد] واگر به عفو از سر آن جریمه برمی خیزد اختیار دارد. ### | شعر # جهاندارشاه است ومابندهایم %~% به فرمان و رایش سرافگندهایم # سمندش اگرترکتازی کند %~% وگر عفو و مسکین نوازی کند # ~~کمر انقیاد بر میان جان بستهایم . # چون حضرت پادشاه سعید بر مضمون عرضه داشت واقف شد # ~~رقم عفوبرجریده4 عصیان او کشید وجریمه5 3 فیروزکوه موقوف داشت و # ~~شاهزادگان و امرا [را] باز طلبید وطوی پادشاهانه بکرد و امرا را # ~~نوازش فرمود . # امرا گفتند چون حال بدین منوال است و یوسف خواجه وفات # ~~کرده واین سرحتد خالی مانده و دشمن نزدیک است همان بهترکه # ~~شاهزاده دولتمند را بدان سرحد فرستند که با دشمن مقاتله ومحاربه ~~PageV01P229 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0250.png) # ~~تواند کرد و رقم سلطنت قم و سلطانیه و همدان و قزوین و ری و # ~~مازندران به اسم همایون شاهزاده غیاث الحق والدنیا و الدین سلطان محمد # ~~بهادرکه نبیره4 پادشاه سعید شاهرخ بهادر سلطان بود کشیدند و عرضه # ~~داشت پایه سریر اعلی کردند. # حضرت خاقانی معینی پسندیده داشت و بفرمود تا از خزانهآ عامره # ~~چند تومان کپکی به ms176 جهتیراق لشکر به خزانه شاهزادهو اصل گردانیدند1 و # ~~امرا و فرزندان خود را به رسم خدمتکاری همراه شاهزاده کردند، مثل! # ~~امیرابو2 سعید بن فیروزشاه و امیر سعادتخواند شاه و فرزندان امیر یوسف # ~~خواجه، و دیگر امرا هم برین3 قیاس. # ذکر آمدن سلطان غیاثالدین محمد بهادر ### | به سلطنت قم # چون عساکر منصورهآ شاهزاده با امیرزاد گان متوجتهآ قم شدند # ~~منزل به منزل میآمدند تا به حوالی قم نزدیک شدند4 . سادات و قضات و # ~~مشایخ و اکابر و اهالی از قم و کاشان و ساوه و ری با نثارو پیشکش # ~~به استقبال آمدند و به نواز ش مفتخروسر افر از گشتندو شاهزاد گان با ~~امرا در # ~~قم نزول کردند. # امیر حسین طارمی با فرزندان و خویشان به درگاه آمدند، باامیرشاه # ~~قلی5 قاضی، و به عنایت مستظهر شدند وملازم خدمتگشتند، وقم خراب # ~~معمور شد و رعایا مرفه الحال گشتند6. # بعد از نزول به سمع شاهزاده رسانیدند که مولانای اعظم سعید # ~~مقتدای اعلی اقدم حمید سلطان العلماء المجتهدین وارث علوم انبیاء ~~المرسلین PageV01P230 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0251.png) # ~~شرف الملة والدین علی نورالله مرقده در یزدست وهرچند سلاطین زمان # ~~استدعای حضور شریف اومی کنند جناب مخدومی التفات نمی فرمایند. # شاهزاده را داعیه6 صحبت مولانای مشارالیه غالب آمد . در زمان # ~~بفرمود نشان به استدعای حضور مولانای مشار الیه موشح گردانیدند و چند # ~~معتمد خاص را با محفه واسترو مبلغی کرامند1 به جهت خرجی] بهیزد # ~~فرستاد و مولانا را طلب داشت. # چون جناب مخدومی مولوی واقف شدند به غیراز انقیاد چاره # ~~ندیدند. مهمات ساخته متوجه بلاد قم شد، بادرویش صلاح الدین صالحو # ~~شاه غیاثالدین وغیره. وچون به نزدیک قم رسیدند سادات و قضات و # ~~علما و اهالی بیرون آمدند و به اعزاز هرچه تمامتر او را به شهر بردند و # ~~به موضعی خوب فرود آوردند. # وشاهزاده با او ملاقاتکرد و مرسوم معین فرمود و یوما فیوما # ~~به دیدن مولانای مشارالیه میآمد و استفاده می نمود. # عالی جناب مخدومی او را ms177 نصیحت می فرمود و به طریق عدالت # ~~ارشاد می کرد. # ذکر توجه مهداعلی صفوةالدین باینده سلطان بیکه # از دارالعبادهآ یزد به شهرقم # چون دیگر باره ایالت و حکومت یزد به جناب2 چقماق مفوض شدو # ~~امیر حمزه چهره معزول گشت و به طرف هرات مراجعت نمود، امیر چقماق و # ~~امیر محمود میرک به یزد آمدند و مهد اعلی بیکه سلطان [را] با خود # ~~بهیز دآوردند و در یزد ساکن شدند. # امیرزاده محمد را داعیه دیدار همشیره درخاطر خطور کرد . PageV01P231 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0252.png) # ~~جمعی از امرا ومخصوصان ومحرمان1 به طرف یزد فرستاد و باجنیبت و # ~~قطار و مهار واسب و استر و شتر و خیمه وخرگاه ومحفه، و فرمان # ~~فرمود که ملکه9 عظمی را با فاطمه خاتون کارسازی کرده امیر چقماق # ~~ایشان را به جانب قم رساند. # امیراعظم[2 مشارالیه به موجب فرموده کارسازی کرده متوجه قم # ~~شد، و چون به نزدیک قم رسید اکابر و امرای قم از وضیع و شریف # ~~بهاستقبال آمدند و مهد اعلی بیکه را به قم بردند و شهر را آنین بستند و # ~~طویهای خسروانه کشیدند. # و بعد ازماهی امیر اعظم چقماق و حرم او بی بی فاطمه خاتون را # ~~خلعت شایسته پوشانید و باز به طرف یزد روانه گردانید و پاینده سلطان # ~~بیکه را پیش خود بازداشت . # ذکر توجه امیرزاده محمد سلطان به جانب # فیروزکوه به محاربه کیومرث علی الاجمال # چون شدت سرما3 سرآمد و کوکبهآ سلطان ربیع در آمد شاهزاده با # ~~عساکر منصوره عزیمت محاصرهآ قلاع کیومرث کرد و به مقام سوق بلاق9 # ~~نزول فرمود . # کیومرث از این معنی خبردار شد وهم براو مستولی گشت و بعداز # ~~مشورت با امرا نثار و پیشکش پادشاهانه با ایلچی روانه گردانید و # ~~عجز حال خود عرضه داشت نمود و اظهار انقیاد و متابعت کرد. # شاهزاده عنایت فرمود وجواب عرضه داشت برطریق استمالت # ~~نبشت و ایلچی را خلعت داد و روانه گردانید و چون خبر شاهزاده به # ~~پادشاهان گیلان ومازندران رسید ms178 ایلچی روانه گردانیدند و نثارو پیشکش ~~PageV01P232 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0253.png) # ~~بفرستادند و از آنجا رو به حرب حاجی حسین بن بابا حاجی نهاد . وچون # ~~روز عمراو به سر آمده بود بهشرف ملازمت مشرف نشد وهم در آن # ~~نزدیکی عم خود را به قتل آورده بود. # شاهزاده مشارالیه هوای دامن کوه الوند و ماما شارود کرد و امیر # ~~سعادت را پیش حاجی حسین فرستاد . آن بی دولت امیرسعادت را نیز # ~~بازداشت و به حصار گاورود مستظهر بود. پنج هزار سوار مسلح مکمل از # ~~ممدان بیرون آمد وعزیمت حرب شاهزاده کرد. # چون این خبر به شاهزاده رسید متوجه همدان شد و لشکر مقابل حاجی # ~~حسین آورد. چون قراول به یکدیگر رسید محاربه واقع شد و به حمله # ~~اول قراول شکسته گردید. # چون خبر به حاجی حسین رسید متوهم شد، اماچاره نبود . لشکر # ~~دو رویه صف کشیدند. # ~~دولشکر چون به یکدیگر رسیدند جناح وقلب را صف برکشیدند # ~~ترنگ تیروتیغ 1وچکاچاک شمشیر(؟)دریده مغز پیل و زهرهآ شیر # ~~چنان میشد به زیر درعها تیر که زیر پردهآ گل باد شبگیر # حاجی حسین محاربه مردانه میکرد . شاهزاده چون چنان دید # ~~برمرکب سوار شد و تیغ آبدار برکشید و نعره زد و حمله کرد و لشکر # ~~حاجی حسین منهزم گردانید و حاجی حسین روی به هزیمت نهاد و به # ~~جانب همدان رفت . چون به دروازه رسید حصار دربسته دید وخلایق # ~~برو خروج کرده بودند. جمعی که به ایلغار از عقباو رفته بودند در ~~رسیدندو # ~~او را پیاده کردند و دست بسته3 پیش شاهزاده آوردند و به عم زادگان ~~PageV01P233 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0254.png) # ~~دادند تا به قصاص خون پدر اورا به قتل آوردند1 واموال تصر فکردند. # وچون شاهزاده را این فتح روی نمود و همدان را در حوزهآ # ~~تصرف آورد باز از دامن الوند کوه عزم قلاع امیر کیومرشکرد و ایلچی # ~~روانه گردانید. کیومرث قلاع خود مستحکم گردانید و خیال محال در # ~~دماغ آورد. # چون شاهزاده خبر یافت لشکر روانه درهآ لارجان ms179 گردانید. چون # ~~لشکر بدان سرحد رسید کیومرث با پسران از قلعه بیرون آمدند و آغاز # ~~حنگ کردند و لشکر شاهزاده منصور گشته کیومرث با معدودی چند در # ~~قلعه گریختند. # و خبر این فتح به اطراف منتشر گشت ولشکر شاهزاده به قرق # ~~سلطانیه آمدند و از آنجا مراجعت نمودند به دولت. # ذکر انعیز اکابر اصفهان با سلطان محمد # چون پادشاه اعظم سعید اکابر و امرا و خواجگان و عمتال عراق # ~~به دار السلطنهآ هرات طلب داشته واصحاب دیوان به مفرده2 ومطالبت این # ~~طایفه قیام مینمودند اکابر اصفهان در هرات مانده بودند و بسیار قرض # ~~کرده با همد گر مشورت کردند که مبلغی تقبل میباید نمود و خود را # ~~خلاص دادن3. به اتفاق پیش وزیر الوزراء خواجه غیاثالدین، احمد خافی5 # ~~رفتند و چند تومان کیکی تقبل کردند که از خاصه ورعایا در وجه نشانند، و # ~~امیر محمد قوزی را[ همراه کرده به رسم تحصیل متوجه اصفهان شدند. # چون به اصفهان آمدند رعایا از وهم مطالبت پراگنده شدند و قرض # ~~خواهان تشدد می نمودند. ایشان فروماندند. التجا به حضرت شاهزاده # ~~محمد کردند و عجز حال عرضه داشت نمودند. شاهزادهایشان را استمالت ~~PageV01P234 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0255.png) # ~~نمود و خلعت جهت شاه علاءالدین و قاضی امام الدین و امیر احمد چوپان # ~~و خواجه محمود حیدر وخواجه عبدالرحمن و امیرمحمد قوزی را # ~~جدا گانه خلعت فرستادند و فرمود که هیچ اذیت بدیشان نرسانند. # ~~چون خبر بهاهل اصفهان رسید خرم شدند. # ذکرآمدن شاهزاده محمد سلطان به اصفهان # چون امیراعظم فیروزشاه حامی اصفهانیان بود اول برادر خودامیر # ~~خواند شاه [را] به اصفهان فرستاد به حکومت وچون او وفات کرد برادر # ~~دیگر امیر محمودشاه [را] نامزد اصفهان کرد. و بعداز مدتی امیر محمودشاه # ~~رنجور شده امیر سعادت بن امیر خواندشاه که ملازم شاهزاده بود اجازت # ~~طلبید که به عیادت عم به جانب اصفهان رود و بازگردد . شاهزاده او را # ~~اجازت فرمود. # چون امیرسعادت بهاصفهان آمد در آن نزدیکی امیر محمود شاه ms180 # ~~در گذشت. امیرسعادت قائم مقام عم شد و این خبربه هرات فرستادند و # ~~التماس کردند که امیرسعادت داروغه اصفهان باشد.[ چون شاهزاده بشنید # ~~از امیرسعادت خاطرش ملول شد. # چون محرم سال خمسین وثمانمائه آخر شد شاهزاده متوجه # ~~اصفهان شد. چون این خبر به امیر سعادت رسید وهم کرد و عیال خود # ~~بر گرفت وبا امیر علی کلباری از اصفهان بیرون رفت. # شاهزاده روز یکشنبه پنجم صفر دراصفهان نزول کرد و جمعیرا # ~~از عقب امیر سعادت بفرستاد و چون بدورسیدند اورا مقید گردانیدندو # ~~امیر علی کلباری را به قتل آوردند . سراو را با امیرسعادت به اصفهان # ~~آوردند. و شاهزاده بفرمود تا دفتر تقبل اصفهان به آب شستند ومردم را # ~~امیدوارگردانیدند و استمالت داد. PageV01P235 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0256.png) # ذکر فرستادن شاهزاده محمد سلطان بهادر # امیر قطب الدین ورزنه را به جانب یزد # چون اصفهان شاهزاده را صافی شد امیر قطب الدین ورزنه را # ~~به جانب دارالعباده یزد روانه گردانید و رعایا را استمالت فرستاد. # چون امیر قطبالدین به یزد آمد امیر شمس الدین محمدبن امیراعظم # ~~جلال الدین چقماق شامی از قبل پدر والی یزد بود و امیر چقماق در # ~~هرات بود. چون این خبر بشنید امیر قطبالدین را تعظیم کر دو به اتفاق # ~~مولانای اعظم سعید مجدالدین فضل الله که قاضی یزد بود او را در شهر # ~~آوردند1 و اکابر واهالی در مسجد جمعه جمع آمدند و استمالت نامهآ # ~~شاهزاده را بخواندند [ و رعایا امیدوار گشتند. # وامیر شمس الدین محمد میرک بامولانامجدالدین فضل الله وبعضی # ~~اهالی متوجه اصفهان گشتند و شاهزاده ازاین معنی خرم شد و ایشان را # ~~نوازش فرمود. واز طرف کاشان2 امیر محمد بن3 عزالدین سمنانی با # ~~اموال کاشان و امیر حسن نطنزی با نثار و پیشکش بیامدند. # شاهزاده، پسر امیر حسین طارمی را به جانب کرمان پیش امیر # ~~شمس الدین محمد بن غناشیرین فرستاد و استمالت نامه همراه کرد. # امیر حاجی او را معزز داشت و اظهار انقیاد کرد و شاهزاده ms181 در # ~~اصفهان متمکتن شد، و نمودند که امیر محمد قوزی سرفرار دارد و اورا # ~~مقید گردانید. # ودو پسر شاهزاده اعظم سعید4 امیراسکندر بن پادشاه اعظم سعید # ~~قرایوسف بهادر نورالله مضجعه، امیرقاسم وامیر محمد، به درگاه آمدندو # ~~جمعی بهادران همراه بیاوردند ، وشاهزاده ایشان را بسیارنوازش کرد. # شاهزاده، چون اصفهان وکاشان ویزد وکرمان منقاد دید هوای PageV01P236 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0257.png) # ~~فارس کرد و ایلچی روانه شیرازگردانید . شاهزاده عبدالله بن ابراهیم # ~~سلطان ابا نمود وانقیاد نکرد. # وچون مدتی بود که خزانه6 اصفهان به هرات نرفته بود شاه محمود # ~~یساول را جهت قدغن فرستادند. # چون شاه محمود شوکت شاهزاده را بدید به بام1 باز گردید وخبر # ~~به پایه سریر اعلی رسانید. # فرمان خاقان سعیدا صادرشد که شاه محمود باز گردد و امیر چقماق # ~~و امیر ترخان که در هرات بودند باز گردند که به مقر حکومت خود # ~~روند و شهر را محکم کنند . # امیران مزبور باز گشتند و به ولایت خود آمدند و به محافظت مملکت # ~~مشغول شدند و برج و بارو بیار استند و حرب را آماده شدند، وشاهمحمود # ~~به شیراز رفت و بفرمود که ولایت فارس را محافظتکنند . و مقدمهآ # ~~فتنه پیدا شد و مردم سراسیمه شدند و اراجیف بسیار گشت . # ذکر توجه پادشاه سعید مذکور به طرف عراق # چون شاهمحمود آن خبر به سمع علیه رسانید مهد اعلی گوهرشاد # ~~گفت مارا به جانبعراق میباید رفت تا فتنه فرونشیند وولایت از دست # ~~نرود و او را گوشمال داده شود و دیگر مخالفان عبرت گیرند . # پادشاه سعیدانقیادنمود و لشکری آراسته باامرا و بعضی شاهزادگان و # ~~خزانه و جبه خانه و اسباب هرچه تمامتر برداشته متوجه عراق شدند . # ~~شاهزاده علاءالدوله [را] جهت محافظت ارگ وخزانه ومحافظت هرات # ~~بگذاشتند و به طرف پل سالار2 نزول کردند. # و حضرت خاقان سعید رااند ک عارضه دریافته بود به صحت روی PageV01P237 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0258.png) # ~~نهاد. امیرزاده ابوالفضل و امیر سلطان شاه را با سی هزار سوار از پیش # ~~روانه کردند. # ذکر ms182 رفتن شاهزادهآ سعید محمد بهادر ### | به محاصره شیراز # شاهزاده چون مملکت منقاد خود دید به غیر از فارس متوجه # ~~شیراز شد با لشکراصفهان، واز این جانب امیر چقماق باز گردیده بودو # ~~محافظت شهر یزد میکرد و پسرش ملازم شاهزاده بود . بفرستاد و # ~~اورا اغواکردند واز شهر بیرون آوردند. درراه که می آمدند جماعتی برات # ~~داران به تحصیل رفته بودند و در راه بدیشان رسیدند. و امیر ابوسعید # ~~[را] که از امرای امیر چقماق بود به قتل آوردند و امیرزاده محمد میرک # ~~را پیش شاهزاده بردند. شاهزاده او را عفوکرد و گفت این به اغوای پدر # ~~کرده است و او را مقید داشت وبا سی هزار سوارمتوجه فارس1 شد. # ~~چون به یزدخواست رسید داروغه نثار و پیشکش بیاورد و تغار لشکر بداد. # و چون خبر به شیراز رسید امیرابوسعید محمد درویش وخداقلی # ~~و ابوسعید کوکلتاش وکلویان و سرداران جمع شدند و مشورت کردند # ~~که مارا بیرون رفتن و حرب کردن مصلحت نیست. برج و بارو بیار استند # ~~و مخالفت ورزیدند. # شاهزاده سلطان محمد بفرمود که مائین2 را تاراج کردند و از آنجا # ~~متوجته کرک و رباط شکر الله شدند و عزیمت حصار کردند. # چون لشکر متوجه حصار شد امیر ابوسعید کوکلتاش با سی هزار # ~~سوارکمین انداخته به رسم قراولی بیرون آمد و به قراول لشکر شاهزاده # ~~رسیدا ومحاربه واقع شد بر کنار آب رکناباد و امیرحسین طارمی ایشان ~~PageV01P238 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0259.png) # ~~را تا دروازه شهر براند و شاهزاده محمد به طرف دروازه9 سلم روان # ~~شد و خرابی عظیم واقع گشت و نزدیک بود که شهررا مسخر گردانند. # ~~شاهزاده گفت امیرزاده عبدالله کودک است و مبادا آسیبی به وی رسد . # ~~نشکر بردر شیراز فرود آمدند و دربندان متمادی شد . # رسیدن حضرتخاقان سعید به جانب عراق # چون لشکر از جام1 متوجه شدند و از طرف سمنان روی به قم # ~~نهادند داروغه شاهزاده که در قم بود مجال مقاومت نداشت ، متوجه # ~~اصفهان شد و حال ms183 بازگفت. داروغهآ اصفهان نیز اصفهان بگذاشت و # ~~متوجه شیراز شد وخبر آمدن خاقان سعید با شاهزاده بگفتند . # چون خبر به صحت پیوست و قرب بیست ویک روز بود که بر # ~~ظاهر شیراز بودند با امرا مشورت کرده گفتند : ### | یت # اسیل اگرسنگ را بغلطاند چون به دریا رسد فروماند # هرچند ماه عالمتاب است اما پرتو او از نور آفتاب است، وتا # ~~حضرت خاقانی معینی شاهرخی که ظل ظلیل یزدان است وخسر وخسروان # ~~ایرانوتوران است مجال مقاومت بادولت چنین پادشاهی چگونه صورت # ~~بندد، وعیبی تمام باشد و تا قیام قیامت رقم این بدنامی برروی صفحه4 # ~~روزگار بماند و ناپسندیده2 باشد. ### | اشعر # مزن دهره3 بر پهلوانی درخت مبادا که دورافتی از تاج و تخت # همان به که با آن مدارا کنی نه پیکار و کین آشکارا کنی # ره صلح باید بر آراستن مبارک نشد کین از اوخواستن PageV01P239 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0260.png) # واگر به حرب قیام خواهی نمود کمر خدمت دربندیم و مردانه # ~~مکوشیم. ### | شهر # یابرمراد برسرگردون نهیم پای یا مردوار برسر همت کنیم سر # شاهزاده گفت هرچند مرا بر جانب شما اعتماد هست اما عقل # ~~رخصت نمی دهد. صلاح آن است که از ظاهر شیراز بر خیزیم و به طرف # ~~کندمان روی نهیم و بگریزیم . در این ولا امیرسعادت فرار جست و # ~~خود را در اندرون شهر انداخت. # ذکر خبر آمدن خاقان سعید شاهرخ بهادر ### | به شهر اصفهان # چون رایات همایون پادشاه سعید به اصفهان رسید بفرمود که منادی # ~~امن وامان زدند1 که از رعایا مطالبتننمایند تا به زراعت و عمارت مشغول # ~~گردند. واز اصفهان خبرگیران از پی شاهزاده بفرستاد. خبر آوردند که # ~~از ظاهر شیر از برخاسته ومتوجه کندمان گشته. فرمان جهان مطاع صادر # ~~شد که لشکر به ایلغار متوجه کندمان شدند و پادشاه سعید به نفس خود # ~~متوجه شد. # چون لشکر شاهزادهآ مشارالیه به کندمان رسیدند خبر رسیدن لشکر # ~~به ایلغار در کندمان بشنید. میان هر دولشکر ده فرسنگ] مانده بود. ~~شاهزاده # ~~امرای ms184 خود را بطلبید وگفت ای نامداران اجازت است هریک سرخود # ~~گیرید و فرمان بپذیرید، و اگرنه فردا که لشکر برسدهمه کشته و اسیرید! # پسران شاهزاده اسکندر بهادر بن پادشاه سعید اعظم قرایوسف خان و # ~~اکابراصفهان وامیرحاجی بیک پرا گندهشدند و شاهزاده با حرم و بعضی ~~PageV01P240 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0261.png) # ~~مخصوصان و یک پسر شاهزاده اسکندر مشارالیه بیرون رفتند. # وچون لشکر به کندمان رسید حاجی بیک و امیر محمد چقماق را # ~~شاهزاده خلاص داده بود بگرفتند ، وعالی جناب مولانای اعظم سعیدشرف # ~~الدین علی یزدی دریافتند و بگرفتند1 و جمعی دیگر به شاه علاءالدین و ~~مولانا # ~~امام الدین قاضی رسیدند و ایشان را مقید ساختند وخواجه عبدالرحمن و ~~امیر احمد # ~~چوپان و خواجه افضل الدین ترکه [را] اسیر کردند و به حضرت خاقان بردند. # پادشاه اسلام پناه را به سمع میارک رسانیده بودند که مولاناشرف- # ~~الدین با شاهزاده گفته که حضرت خاقانی با تو مقاتله و محاربه نخواهد # ~~کرد و امکان مقاتله نخواهد بود و حضرت خاقانی را این معنی در خاطر بود. # چون مولانای مشارالیه را حاضر کردند پادشاه سعید فرمود تو از # ~~کجا این معنی معلوم کرده بودی که او را بدین سخن واهی دلیر گردانیدی؟ # مولانای مخدوم سعید گفت که این ضعیف[ نه از نجوم و هیأت و کرامات # ~~گفتهام بلکه به دلیل واضح عقلی! بنابر آن که شاهزاده محمد2 شجره این # ~~دولت ابد پیوند است و هرگز هیچ صاحب دولت تیر بر نهال خود نزند3. # گرفتم این پسر درد سرتست %~% نه آخرپارهای از گوهرتست # نشاید خصمی فرزند کردن %~% دل ازپیوند بی پیوند کردن # کسی برناربن نارد لگد را %~% که تاج سرکندفرزند خودرا # درخت توت از آن آمدلگدخوار %~% که دارد بچه خودرا نگونسار4 # پادشاه سعید چون این بشنید متأملشد. شاهزاده عبداللطیف زانو # ~~زد و گفت متدتهاست که پدرم در سمر قند طالب اوست به جهت اتمام رصد. # ~~اگر رأی عالی اعلی الله اقتضاکند ومولانا را بدین کمینه بخشند تا اورا ~~PageV01P241 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0262.png) ms185 # ~~برسبیل تحفه پیش پدر فرستد ازعنایت ومرحمت دریغ نباشد . # خاقان سعید التماس شاهزاده را مبذول داشت و مولانای مشار الیه # ~~را بدوسپرد واورا به راههرات روانه گردانیدند که به ماوراءالنهررود، و # ~~بزرگان اصفهان را مقید کرده همراه کوچ کرده عزیمت ری کرد . # چون رایت نصرتشعار به ساوه رسید بر قتل اکابر اصفهان حکم # ~~جهان مطاع صادر شد. # خبر قتل اکابر اصفهان در ظاهرساوه # چون اردوی همایون درظاهرساوه نزول کرد[حکم شد]سید شاه علاء الدین # ~~که ثمرهآ شجره6 آل طه ویس بود و مولانا امام الدین قاضی و امیر احمد ~~چوپان و [277 # ~~خواجه عبدالرحمن وخواجه افضل الدین ترکه را بر دروازههای ساوه # ~~مصلوب سازند و بهیاساق رسانند. در سیزدهم رمضان سنه خمسین1 و # ~~ثمانمائه ایشان را آوردند و بر دروازهای ساوه بیاویختند و مثل این قتل # ~~از آن شاه سعید عجب نمود و مبارک نیامد . ### | بیت # نه هرآبی که پیش آیدتوان خورد %~% نه هرچ از دست برخیز دتوان کرد # نه هردستی که تیغ تیز دارد %~% به خون خلق دستاویز دارد # چون این واقعه دست داد عساکر منصوره به جولگه ری نزول # ~~فرمودند واز اطراف ایلچیان به درگاه عالم پناه2 آمدند و نثار و پیشکش # ~~بیاوردند و مقررشد که امیرک احمدبن امیر فیروزشاه با امیرزاده ابوالفضل # ~~با ده هزار سوار بهادر به ایلغار از عقب شاهزاده روان گشتند تا او را # ~~به حضرت علیارسانند و به دستور سابق ترتیب و نوازش یابند و از اطراف # ~~عمال وامرا و اکابر متوجه پایه سریر اعلی شدند. PageV01P242 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0263.png) # از یزد امیر جلال الدین چقماق وخواجهآ اعظم سعید خواجه # ~~عمادالدین مسعود و خواجهزاده اعظم سعید خواجه جلال الدین مرشد، و # ~~مهرنگار از شیر از با بزرگان شیر از به درگاه عالم پناه آمدند وخزانه ~~وجبه # ~~خانه در ورامین ضبط دادند وارزانی دراردوی همایون دست داده بود. # ذکر خبروفات پادشاه اعظم سعید معین الحق والدنیا والدین # شاهرخ بهادر سلطان انارالله برهانه # چوناول فروردین ماه جلالی روزیکشنبه ms186 در آمد پادشاه سعید فرمود # ~~که به دستور تحویل سال امرا و اکابر را طوی دادند و گیاهی که آن را # ~~مخلصه میخوانند ودر این روزگار به کار می دارند که تا سال دیگر از # ~~زهر هوام ایمن باشند بخوردند، وچون طوی آخر شد حضرت خاقانی # ~~میل به زیارت قطب الاولیا سید1 عبدالعظیم سوارشد و چون پارهای راه # ~~برفت حال بر آن حضرت بگردید . برتخت روان نشسته بازگردید و # ~~متوجه اردو شد و چون به سراپرده رسیدند «ارجعی الی ربک» اصغا # ~~نمود وجان به جان آفرین «تسلیم کرد . ### | امثنوی # ~~عرشی به طناب عرش زد دستخاکی به کنار خاک پیوست # # آسوده کسی است کو دراین دیر %~% ناسوده بود چو ماه از سیر # ~~در خانه غم بقا نگیردچون برق بر آید و بمیرد # # در منزل عالم سپنجی %~% آسوده مباش تا نرنجی # # رفتند کیان و دین پرستان %~% ماندند 2 جهان به زیر دستان # # عمرست عرض به عمر در پیچ2 %~% چون عمرنماند گوممان هیچ # ولادت آن حضرت در چهارم ربیع الاخر سنه تسع و سبعین و PageV01P243 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0264.png) # ~~سبعمائه بود در بلده سمرقند، وسلطنت او بعد از پدر در هفدهم شعبان # ~~سنه سبع و ثمانمائه بود، و[در] تاریخ وفات اوگفته[اند]: ### | شع # خاقان زمان که بود شهرخ سلطان ### | در جلگه ری به حکم حی سبحان # یکشنبه کرد روز نوروز وفات ### | تاریخ وفات اوست «خاقانزمان » # در اول فروردین ماه سنهآ خمسین1 و ثمانمائه وفات کرد . روز # ~~وفاتش پوشیده داشتند. اما چون شب درآمد بیشتر مردم معلوم کردند. # ~~بامداد شاهزادگان هریک با قشون خود سوارشدند و هریک هرچه # ~~توانستند از جبه خانه و خزینه و غیره تاراج کردند و متوجه ولایتی # ~~گشتند . # امیرزاده خلیل به راه استراباد روان شد، وشاهزاده عبداللطیف با # ~~تابوت حضرت خاقانی و مهد اعلی گوهر شاد آغا2 بهراه دامغان برفتندو # ~~لشکرگاه به همدیگر برآمد و هرکس به حسب قدر آنچه توانست از غارت و # ~~تغلب به جای آورد و امیر چقماق و حرم ms187 او مهد اعلی بیکه سلطان را از # ~~میان بیرون بردند و متوجه قم شدند . # روز دیگر چون دروازه قم بگشودند امیر چقماق درقم رفت و # ~~مردم را طلب کرد و به نام شاهزاده محمد بهادر منادی کرد و امیرالیاس که # ~~معتمد او بود] در قلعه با مهداعلی بیکه بنشاند و خود متوجه یزد شد و # ~~چون امیر مشارالیه به یزد آمد ضبط یزد بداد. PageV01P244 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0265.png) # ذکر خبر شاهزاده محمد سلطان بعد از وفات # خاقان سعید و رفتن امیر ابوالفضل نزد او # چون شاهزاده باحرم وجمعی مخصوصان جانباز از کندمان متوجه # ~~لرستان شد در آن سال سرمای عظیم و برف و بارندگی به اعلی روی # ~~نموده بود و عقبه گرفته، چنانکه کمال الدین اسمعیل فرماید: ### | بیت # مانند پنبه دانه که در پنبه تعببه است ### | اجرام کوه بودنهان درمیان برف # بعداز زحمت بسیار به طرف نهاوند عبورافتاد1. امیر پیرزاده2 چون # ~~از شاهزاده خبریافت استقبال کرد و خیمه و خرگاه وستان نیکو و اسبانتازی # ~~بیاوردند3. شاهزاده به تعجیل متوجه شبانکاره وقلعه سیا، شد. ~~اماامیرزاده # ~~ابوالفضل با عهدنامهآ خاقان سعید که به ایلغاررفته بودبه شاهزاده رسیدو # ~~سوگند نامه بداد و تسکین خاطرشاهزاده کرد وبه راه همدان روان شدند. # در همدان خبروفات خاقان سعید برسید. استوار نداشتند و به راه # ~~قلعه گاورود برفتند . از سلطانیه منهیان خبربیاوردند . # چون این خبر محقق5 شد با معدودی چند به ساوه رسیدند و # ~~عزیمت قم کردند و مهد اعلی بیکه سلطان به استقبال آمد و طویهابدادندو # ~~از اطراف ایلچیان برسیدند و نثار و پیشکش بیاوردند، وازیزد] امیرک # ~~محمد2 پسرامیرچقماق با سکه وخطبه برسید، و ازکرمان حاجی محمد # ~~انقیاد نمود . # وشاهزاده ازقم متوجه6 اصفهان شد. اول حرم خود را ومخدرات PageV01P245 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0266.png) # ~~[را] به جانب اصفهانروان گردانید، وامیر حسین طارمی را اصفهان بداد، و # ~~یزد را به امیر چقماق مسلم داشت، وکاشان به شیخ بهلول، وقم به شاه # ~~قاضی، و ساوه به شیخ زاده، و نهاوند و آن دیار ms188 به امیر احمد پیرزاده . # وچون امیر ابوالفضل را اسباب وجهات درهرات بود میل رفتن # ~~کرد . شاهزاده خبر دار شد و بدان التفات نفرمود و ایلغارکرد و متوجه # ~~لرکوچک شد و از نهاوند بگذشت و جمعی احشام که تمرد نمودند # ~~تاراج کر د و از جربادقان متوجه اصفهانشد واهالی اصفهان استقبال کردند. # وشاهزاده به اصفهان آمد ودر « نقش جهان» ساکن شد وامرای دیوان # ~~معین کرد و صدور را ترتیب1 فرمود، مثل شمس الدین محمدوزین الدین # ~~علی صدر. وامیرترخان را از ابر قوه عزل کرد و به امیر بلال داد و از # ~~یزد امیرچقماق وجناب مولانا زاده اعظم مجدالدین فضل الله قاضی و # ~~عالی جناب سعادت پناهمخدومزاده6 جهانیان امیر ظهیر الدین علی که میوه4 # ~~شجره طیبه قطب الاولیا امیرنورالدین نعمت الله بود متوجه اصفهان # ~~شدند و مفتخر و سرافراز گشتند[ و نشان سیور غال حاصل کردند . # ودر این ولا از هرات مولانای اعظم کمال الدین یعقوب وخواجه # ~~جلال الدین محمد از هرات فرارجستند و به یزد آمدند وستوجه اصفهان # ~~گشتند، وچون به اصفهان رفتند شاهزاده ایشان را نوازش فرمودو مولانا # ~~کمال الدین یعقوب را به دیوان مقرر فرمود2 که پهلوان امیر حسین و امیر # ~~سعادت مهربزند3 وخواجهآ اعظم سعیدمحمودحیدررا به وزارت نصب # ~~کرد ومال اصفهان به رعایا سیورغال گردانید و یزد را از امیر چقماق # ~~انتزاع نمود و به احمد مغول جانباز داد واورا به یزد فرستاد. # وهم دراین ولا بند گی جناب شیخ الاسلام اعظم سعید محب الدین PageV01P246 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0267.png) # ~~ابوالخیر به یزد آمد و متوجه اصفهان شد . اهل اصفهان برموجب # ~~فرموده استقبال کردند و به اعزاز تمام در شهر آوردند و شامزاده اورا # ~~در دیوان نصب کرد . # بعد از آن شاهزاده طمع بر اهل عراق کرد و گفت شاید که مرا با # ~~ترا کمه مقاومت باید کرد. اصحاب یزد را طلب داشت و گفت در یزداز # ~~شهر وولایت از هرخانه بیست دینارکپکی معاونت لشکر نمایند . جناب # ~~صاحب اعظم خواجه عمادالدین ms189 و خواجه جلال الدین مرشد که صاحب # ~~دیوان یزد بودند تکلیف فرمودند. ایشان را مجال ابا نمودن نپود. # هر چند عجز رعایادر دیوان اظهار می کردند[ فایده نداشت. متوجه یزد # ~~گشتند و خواجه جلال الدین مرشد مدبراین امورگشت و بنیادخانه نوشتن # ~~کردند و آخر براحصاء رئوس1 قرار گرفت و سرشمار بر مردم انداختند # ~~و به اصل و فرع مبلغ هفتصد تومان ازشهر وولایت بستدند وبرات # ~~داران از اصفهان متوجه پزد گشتند. # و در اکثر بلاد عراق به غیر از کرمان این مطالبه2 واقعشد، ودراین # ~~ولا ازکرمان امیر شمس الدین حاجی محمد به یزد آمد . # ذکر آمدن امیر حاجی محمد از کرمان به یزد # و رفتن به اصفهان # امیر حاجی محمد بن امیر3 غنا شیرین با اسباب هرچه تمامتر و لشکر # ~~آراسته و تجمل پادشاهی از کرمان متوجه یزد شد و اهالییزد اورا استقبال # ~~کردند و او را در مقام باغ عزآباد فرود آوردند، وسه روز در یزد بود # ~~یک من کاه توقع نکرد ومردم را استمالت داد و متوجه اصفهان شد. # و چون خبر او به اصفهان رسید تمام اکابر اصفهان استقبال کردند و ~~PageV01P247 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0268.png) # ~~به اعزازتمام اورا پیششاهزاده بردند . شاهزاده او را در کنار گرفت و # ~~بنشاند و تفقتد فرمود وطوی پادشاهانه بکشید و اسبان با زین زر پیشکش # ~~حاجی محمد کرد. # ودراین ولا از طرف سمیرم واحشام آنجا و از طرف یزدخواست # ~~داروغگان بیامدند، و از طرف ساوه خبررسید که حسن بیک و جمعی # ~~از ترکمانان عزیمت [محاصرهآ ساوه کردهاند و امیر شیخ زاده با ایشان # ~~محاربه کرد و فرصت شیخ زاده را بود و حسن بیک1 ترکمان راه فرار # ~~پیش گرفت، وشاهزاده بالشکر متوجه کندمان شد و عزیمت تسخیرشیر از # ~~کردند. # و بعد از چند روزکه لشکر اطراف بدو جمع شدند متوجه قصر # ~~زرد شدند و از قصر زرد مولانا جمال الاسلام سمنانی به رسالت پیش # ~~شاهزاده عبدالله فرستاد. مولانا اورا نصیحت فرمود. امیرزاده عبدالله او ms190 # ~~را موقوف داشت واز شیراز جمعی لشکر به محافظت راه فرستاد. قراول # ~~شاهزاده محمد به ایشان رسید و محاربه واقع شد وشکست بر لشکر # ~~شیراز آمد . # ذکر خبربیرون آمدن امیرزاده عبدالله با لشکر ازشیراز # چون این خبر به شیراز رسید امیرزاده عبدالله باامرا مثل خداقلی و # ~~امیرعلی فارسی و امیر بدرالدین و دیگر امرا با لشکر بیرون آمدند و # ~~به عقبه مائین آمدند و بنشستند. # چون شاهزاده خبریافتاز قصر زرد برمنزلی2 نزول کرد و از آنجا # ~~متوجته پروا3 شد . خبر رسید که امیر مراد با لشکراز حویزه و شوشتر ~~PageV01P248 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0269.png) # ~~به لشکر شیراز پیوست و به طرف کهره1 آمد . لشکرشاهزاده از پروا2 # ~~به صحرای خان کرکان آمدو امیر سعادت به حرب احشام بشگان3 فرستاد و # ~~مال و منال ایشان را تاراج کرد وبه لشکرگاه آورد. # خبرگیران خبر آوردند که لشکر شیراز قریب نیریز آمدهاند # ~~به دامن کتل، وسر چشمه گرفته، و شاهزاده لشکر براند. روزبیست و چهارم # ~~رجب قراول به همدیگر رسید و محاربه واقع شد. قراول شیراز # ~~منهزم باز گردید . # روز بیست و پنجم صف بیاراستند. شاهزاده محمد بهادر در # ~~قلب قرار گرفت و امیر حاجی محمد وامیر محمد5 غیاث و شیخ # ~~ابو الخیر و امیر ابوسعید2 ومولانا یعقوب وامیر سعادت وامیر ابوسعید # ~~کوکلتاش و امیر پیرزاده7 و امیر سلطان وامیرشاهحسین ، و از لشکر # ~~شیر از شاهزاده عبدالله وامیر مراد و خداقلی وامیر علی فارسی و8 ~~بدرالدین واد کو # ~~چهره و دیگر امرا مقابل آمدند و بنیاد حرب کردند. امیر علی فارسی حمله # ~~کرد و پیاد گان تادامن کتل براند وجنگ در پیوست. # شاهزاده محمد چون چنان دید در میدان راند و امیر بدرالدین # ~~بهقتل آمد، وادکوچهره وخداقلی ومهرنگار محبوس شدند، وامیرمراد # ~~منهزم شد ، و امیر علی فارسی با شاهزاده عبدالله به راه قلعه اصطرخ9 # ~~روان شدند. # روز بیست و پنجم رجب10 سنه6 احدی و خمسین و ثمانمائه این فتح # ~~واقع شد. روز یکشنبه متوجه شیراز شد. احمد ms191 سلطان که دار وغهآشیراز ~~PageV01P249 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0270.png) # ~~بود بااهالی شیراز به استقبال بیرون آمدند و شاهزاده نوازش فرمود و به ~~[286] # ~~شیراز در آمد و خزاین شیراز واموال امیرزاده عبدالله] متصرف شد و # ~~طوی کرد. # و دراین ولا امیر مراد را گرفته بیاوردند و به موجب فرمان اورا # ~~یاساق1 رسانیدند، وشمس الدین علی که سرفتنه عوانان آن جانب بودبه همین # ~~طریق مسلوک داشتند و امیر خسر وترخان را به محاصرهآ قلعهآ اصطخر # ~~فرستادند. شاهزاده عبدالله به ناکام در صلح زد . امیرنظام الدین احمد ~~که # ~~زبده6 آل طه ویس بودعهد بست2 که اذیت به او نرسانند. اگرخواهندملازم # ~~باشند واگرنه به هر جانب که خواهندروانه گردند. # و باخسر وترخان مرتضی مشارالیه متفق گشتند و قسم یاد کردند و # ~~امیرزاده عبدالله و امیر علی فارسی را به شیراز بردند وشاهزاده ایشان ~~را # ~~خلعت داد ورعایت کرد، و امیرزاده عبداللهمهر نگاررا مخیر3 گردانیدند # ~~که اگر خواهند ملازم رکاب باشند واگر نه به جانب خراسان روند. # ایشانرفتن خراسان اختیار کردندو اجازت یافته. امیر پیرزاده4 مقرر # ~~شد که ایشانرا به یزد رساند، و ازیزد امیر احمد مغول ایشان را به سرحتد # ~~خراسان روانه سازد وخود برتخت شیراز نشست . و امیرحاجی محمد # ~~در دیوان بالای دست امیرحسین طارمی مینشست . وامیر حسین را # ~~آتش حسد دراندرون شعله میزد . # وچون اصفهان بدومفوض بود بگذاشت و به راه کمره و جربادقان # ~~روانه شد و بعضی از ولایتکمره وجربادقان تاراجکرد و به طرف لشکر # ~~سلطان اعظم جهانشاه بهادر خان خلدالله ملکه [ و سلطانه رفت وبه اغوا # ~~مشغول شد که ملک عراق به آسانی میتوان به دست آوردن. PageV01P250 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0271.png) # و بعضی امرا را برداشت، مثل امیرابوسعید و امیر حسن بیک شهریاریو # ~~امیر اعظم امیر1 بایزیدپسر2 امیر بسطام بالشکر ترکمان متوجه ولایت قم ~~شدو # ~~خرابی در قم بسیار واقع شد و از قم متوجه ساوه شدند و شیخ زاده که # ~~داروغه بود شهر بر خود حصار گرفت و لشکر به ظاهر3 ساوه فرود آمدندو ms192 # ~~هرچند کوشیدند فایدهنداد . کوچ کرده به طرف آوه روان شدند و حسین # ~~طارمی به پایه سریراعلی رفت و انگیز کرد و پادشاه اسلام پناه خلدالله # ~~ملکه وسلطانه متوجه قزوین وسوق بلاق شد . # خبر توجه سلطان اعظم سلاطین ابوالمظفر # جهانشاه بهادرخان با شاهزاده محمد سلطان # چون این خبر به شاهزاده رسید متوهم شد و با خود گفت: # م، «آیا توکجا و ماکجائیم » ، # هرچند که اسم من محمدی است اما دولت آن پادشاه سرمدی # ~~است! ذره با آفتاب و قطره با دریاچگونه خود را تواند نمود؟ اماچون # ~~چاره نباشد، # ع : «بارستم دستان بزند هرکه در افتاد» # بفرمود تا از اطراف ممالک لشکریان بیرون آیند وازراه قصرزرد # ~~روانه شد و به مرغزار کهیز5 اولنگ نزول کرد و جنگ را عازم شد و # ~~هشتاد هزار سوار مکمل عرض داد]. PageV01P251 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0272.png) # ذکر آمدن مهداعلی گوهر شاد آغا1 با امرای عظام # از جانب هرات به یزد # چون تلاطف درخراسان واقع شده بود و شاهزاد گان مخالفت # ~~ورزیدند. مهداعلی گوهرشاد آغا2 با امیرزاده خلیل وامرای ترخان3 مثل # ~~امیرمحمتد صوفی وغیاثالدین علی و محمد قاسم ترخان والغ ترخانو # ~~احمد ترخان ورقه ترخان و ولی ترخان وحسین بن علی ترخان ومیر9 # ~~حسین ترخان و درویش علی ترخان، و از وزراء مثل خواجه غیاث الدین # ~~پیراحمد خافی و5 شمس الدین علی سمنانی، واز امرای دیگر مثل امیرک # ~~احمد و قاسم پسر امیر محمود شاه وسلطان بایزید وامیر نجم الدین # ~~طغاچی و پیرلقمان طغاچی و امیر بسطام بیوک6 و سلطان بخشی و # ~~سیدیوسف و ترکانشاه قریب سی هزار مرد به یزد آمدنداز راه بیابان طبس. # اهالی یزد استقبال نمودند و مهداعلی گوهر شاد آغارا به در مدرسه6 # ~~عبدالقادریه بهخانه مرتضی اعظم سعید غیاث الدین علی فرود آوردندو # ~~خبر به شاهزاده فرستادند . وچندان زرخزانه دریزد پیدا شد که فلوس # ~~از میان برافتاد و مردم را تمام داد وستد به نقرهآ سکه زده میشد، و # ~~اکثرسکه امیر تیمور و محمود خان بود ms193 ، و قماش قیمت گرفت 7 و # ~~انواع اجناس را بها بیفزود. # و چون این خبر به شاهزاده رسید فرمان صادر شد که امیر اعظم # ~~خسرو ترخان ومولانا کمال الدین یعقوب به استقبال به یزد روند ونثارو ~~289 # ~~پیشکش جهت مهد اعلی ببرند و ایشان را با سرکرده از یزد به اصفهان ~~PageV01P252 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0273.png) # ~~آورند. ایشانروانه یزد شدند و چون بهیزد آمدند مهداعلی [را] با امراو # ~~وزرا برداشته متوجه اصفهان شدند واز اصفهان به مرغزارکهیز1 اولنگ # ~~مقیم شدند. # و شاهز اده خود به استقبال مهد اعلی آمد و از مرکب پیاده گردیدو # ~~در رکاب مهد اعلی پیاده روان شد. مهداعلی بفرمود تا مرکب جنیبت # ~~با زین و لگامزر در کشیدند و شاهزاده سوارشد و ایشان را به اردو آورد و # ~~طوی پادشاهانه بداد و چند روز پیاپی عشرت کردند. بعداز آن عرض # ~~لشکر2 دادند. صد هزار سوار مکمتل در قلم در آمد. # دراین ولا خبر رسید که حضرت پادشاه جهان مطاع ابوالمظفر # ~~سلطان جهانشاه بهادر خلدالله ملکه و سلطانه بالشکری گران در سوق بلاق # ~~است و عزم پل خروه3 دارد. شاهزاده با امرا مشورت کرد. بدان مقررشد # ~~که ایلچی روانه گردانند و انقیاد نموده در صلح زنند، # ع : «تا خودفلک از پرده چه آرد بیرون!» # رقم برجناب صدارت پناه مولانای اعظم شمس الدین محمد صدر # ~~زدند و دبیر طلب داشته نامه نوشتند . # ذکر نامهآ شاهزاده محمد بهادر به پایهآ سریر اعلی # خاقانی خلدالله ملکه وسلطانه وافاص # علی العالمین عدله واحسانه # ~~سرنامه کرد آفرین از نخست برآن کس که کینه نبودش بجست # ~~خداوند بهرام وکیوان وهورخداوند پیل و خداوند مور # ~~یکی را بر آرد به چرخ بلند دگر راکند خوار و زار ونژند # ~~نه آن کس کند گرد کورنج یافت نه سعیی نمود آن که او گنج یافت ~~PageV01P253 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0274.png) # ~~بعدمر کنه دا ان ک پدساه اخققم جهانمطاع معلوم دارد که # ~~مختصر ممالکی که در حوزه تصرف این ضعیف است به استحقاق ms194 است # ~~ارثی و اکتسابی است2 وبه تغلب در مملکت دیگری طمع ننموده ومیان # ~~حضرت جهانگشائی و خاقان اعظم سعید مصادقت و موافقت بوده وبر # ~~موجب وصیت وعهدنامه که در میان است مارا که فرزندان آن پادشاه # ~~سعیدیم ومملکت و جهت ما را بدوسپرده وعهد شده که درمیان ماوشما # ~~مخالفت و محاربت نباشد بلکه معاونت و مظاهرت3 صادر گردد و # ~~به مجرد اغوای حسین طارمی که از جمله کافرنعمتان این خاندان است # ~~لشکر تبریز به صوب عراق آوردن و اظهار مخالفت کردن بعید است ### | مثنوی # ~~وگر بگذرد از محابای4 من ### | بماند به من ملک آبای من # ~~مرا هم سپاه است وهم کشورست ### | فلکث یاور واخترم چاکراست # ~~سوی رزم باید عنان تاز شد ### | نشاید زبون نا شده باز شد # ~~برآنم میاور که عزم آورم ### | به هم پنجگی باتورزم آورم» # ~~چون مکتوب تمام شد و مولانا شمس الدین محمد صدر متوجه # ~~پایه سریر اعلی شد چون خبر او به حضرت پادشاه عالمیان رسید بفرمود # ~~که مولانای مشارالیه را تعظیم کردند و به بار گاه عالم پناه در آوردند ~~. PageV01P254 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0275.png) # مولانا شرایط خدمت به جای آورد و برموجب فرمان بنشست. پادشاه # ~~عالم خبر شاهزاده پرسید ؟ مولانا برخاست و به زانو درآمد و عرضه # ~~داشت برسانید. # چون برمضمون عرضه داشت واقف شد التماس مبذول داشت و # ~~شاهزاده را بستود وولایت قدیم به عمال شاهزاده مسلم داشت و جواب # ~~مکتوب بنوشت و استمالت فرمود و عهد و میثاق تازه شد ومقرر فرمود # ~~که دردرج شهریاری و اختر برج سلطنت و کامکاری از سلک # ~~مختدرات عالم پناهی در فصل بهار در عقد شاهزاده6 سعید در آوردند. # و برین قراریافته نایره فتنه بازنشست و خلعت شایسته به جهت # ~~شاهزاده روان کرد و خود به طرف آذربایجان روان شد. شاهز اده به طرف # ~~کمره وجربادقان مراجعت فرمود و قم رابه امیرک احمد بن1 فیروزشاه # ~~مسلم داشت و خسر و ترخان را 2 با جمعی امرا به جانب شوشتر ms195 فرستاد و # ~~خود متوجه فارس شد ودر ربیع الاول سنه6 ثلاث و خمسین و ثمانمائه # ~~امیرزاده بابرایلچی با نثارو پیشکش روانه گردانید] و اظهار انقیاد کرد. # و در این سال به عرض شاهزاده رسانیدند که یزد و ابر قوه از ظلم # ~~خراب شده است . بفرمود که داروغگان را تغییر کنند. # خبر آمدن شیخ الاسلام اعظم جلالالدین محمد ### | به حکوهت یزد # و آن چنان بود که به غیر از مال مقرری و سرشمار و چریک و # ~~قرضی که برموجب فرموده از رعایا بیرون آمده بود دو3 چندان خارج و # ~~شناقص، واقع شده بود و مردم5 بلاد بتخصیصیزد خراب شده بودند . # امیر احمد مغول را ازیزد عزل کرد و نشان صادر شد که بههیچ PageV01P255 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0276.png) # و امارت یزد را به شیخ الاسلام اعظم داد. شیخ جلال2 الدین به # ~~یزد آمد و رعایا را نوازش فرمود و به نوعی بار عیت مساهله کرد که در # ~~وصف راست نیاید . لاجرم پیروجوان، غریب وشهری، هنوز زبان به # ~~دعای دولت او گشودهاند وشب و روزاز حضرت باری عز اسمه استدعای # ~~حضور شریف او می کنند. و از مقدم او ارزانی پیدا شد و مظلوم از دست # ~~ظالم برست . رسوم داروغگان سابق برانداخت وکسرا یارا نبود3 که # ~~یکی، سیم سیاه برکسی حیف روا دارد . ### | مثنوی # بعد بسی گردش چرخ آزمای %~% اوشده، آوازهآ عدلش به جای # زنیکان همه نیکی آید پدید %~% خوش آن کس که نام نکو گسترید # چودولتنماند به کس پایدارهمان به که نیکی بود یادگار # خبر آمدن امیر2 علاءالدوله به یزد # چون در خراسان مخالفت میان شهزادگان پیدا شد و شاهزاده # ~~علاءالدوله از شاهزاده بابر منهزم گشت بالشکری از راه نایبند متوجته ~~یزد # ~~شد واز رباطات خبر به شهر آوردند . # شیخ جلال الدین محمد این خبربه شاهزاده فرستاد. فرمان صادر # ~~شد که شاهزاده علاءالدوله همانجاسا کن گردد و شیخ جلال الدین واکابر # ~~یزداتفاق کردندو شاهزاده علاءالدولهرا در «باغ ساباط » فرود آوردند و # ~~کمر خدمت در ms196 میان بستند. # و شاهز اده محمدسلطان7 باامرا مشورت کرد. گفتند چون آن برادر PageV01P256 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0277.png) # ~~التجابدین حضرت آورده اورا معاونت باید کرد ولشکر پراگنده جمع # ~~باید کرد و متوجته خراسانشدن. وامیر پیرزاده1 وامیر عبدالرحمن وامیر # ~~یارعلی و یار احمد وامیر علی فارسی با لشکر به جانب یزد روند و # ~~به موافقت شیخ جلال الدین متوجه شوند . # چون عزم رفتن خراسان معین شد امیر یار احمد ازکرمان لشکری # ~~آراسته بر گرفت و ازراه بهاباد عزیمت طبس کرد. چون به حوالی طبس # ~~رسیدند اهالی طبس معلوم کردند و با همدگر مشورت کردند و گفتند # ~~که محمودخان که از قبل شاهزاده بابر داروغه قهستان بودمنهزم شدوحال # ~~معلوم نیست خطبه] به نام شاهزاده محمد بخواندند2. ویاراحمد آنچه مقدور # ~~بود از بزرگان طبس بگرفت و خود متوجه تون شد. # و امیر پیرزاده با دیگر اکابر به یزد آمدند و کارسازی کردند و با # ~~امیر شیخ جلالالدین عازم خراسان شدند، وبرادرشیخ جلال الدین شیخ # ~~مرشد الدین ابراهیم در یزد قایم مقام شد و لشکر با شاهزاده علاءالدو له # ~~عازم خراسان شدند. # خبر رفتن شاهزاده محمد بهادر ### | به جانب خراسان # چون شاهزاده بعضی امرا را به جانب یزد فرستاد قریب صدهزار سوار # ~~و پیاده آراسته برگرفت و متوجه قم شد و از آنجا عازم ری گردید واز # ~~ری عزیمت سمنان نمود و از سمنان به دامغان رفتند و اهل دامغان نثار # ~~و پیشکش آوردند و احمد پسر هندو3 به لشکر پیوست واز آنجابه بسطام # ~~آمدند و زیارت شیخ العارفین ابویزید طیفور دریافتند. # ولشکر از بسطام متوجه نشابورشد. امرای خراسان با نثار و پیشکش ~~PageV01P257 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0278.png) # ~~و اسب واسترو خیمه وخرگاه وکمرهای مرصع قریب صدتومان بهنزد آن # ~~حضرت فرستاد وخطبه و سکه بفرستاد. # و اما چون عساکر منصوره به حوالی نیشابور عبورکردند و # ~~شاهزاده محمد نامه به شاهزاده بابر نوشت و او را نصیحت کردکه # ~~علاءالدوله برادر بزرگ است، چون ترا] شوکت زیاده شدو قصه به عکس # ~~انجامید ms197 واوبه ملازمت توآمد به قول دشمنان او را مفلوک داشتی و او # ~~به طرف سیستان روان شد، لشکر فرستادی و اورا از آن مقام آواره کردی # ~~و اوخراب حال بدین جانب آمد و ما بدین طرف آمدیم ، با یکدیگر # ~~اتفاق سازیم و اورا ولایتی نامزد کنیم. چون نامه به شاهزاده بابر رسید # ~~گفت : # ع ، «غوغا بود دوپادشه اندر ولایتی!» # خصوص که سه پادشه باشند ! به حضور رفتن رخصت عقلی # ~~نیست که مفسدان بسیارند! ودیگر من ولایت را به شمشیر از یارعلی # ~~باز گرفتهام که رستم زمان خود بود . بفرمود که جواب نامه بنوشت # ~~و عجز و فروتنی و انقیاد نمود و گفت اگرآن برادر به این جانب آید # ~~هرآینه مرا مقابله باید کردن، و تاحال چون باشد؟ # چون جواب نامه برسید شاهزاده متوجه هرات شد و به همه ولایت # ~~خراسان داروغه فرستاد و به حوالی فرح1 عبورکرد. # خبر محاربهآ شاهزاده محمد # با شاهزاده بابر در خراسان # امیرزاده بابر چون این خبر بشنید لشکر خو در اجمع کرد و جبه داده ده # ~~هزار سوار مکمل بهادراز جانب هرات روان شد و به حوالی فره گرد ~~PageV01P258 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0279.png) # ~~قر اولان باهمدگر محار به کردند و قراول امیرزاده بابر شکسته شد. # و چون شاهزاده محمد خبر دارشد لشکر خودرا بر جنگ تحریض # ~~کرد و از هردوجانب سپاه صف برکشیدند و پیاد گان درمیدان به محاربه # ~~مشغول شدند و بازار جنگ گرم شد و شاهزاده بابر و شاهزاده محمد # ~~بهادر بهانه نمودند . # عاقبت الامر رایت امیرزاده بابر نگوسار شد و امیرزاده روی # ~~به هزیمت نهاد و شاهزاده محمد مظفر و منصورشد و روز سه شنبه # ~~سیز دهم ماه رمضان سنه6 ثلث و خمسین و ثمانمائه متوجه هرات شد و # ~~روز یکشنبه به هرات آمد. سادات و علما و مشایخ استقبال کردند . # و مولانای اعظم سعید وحید عصر شرف الدین علی یزدی برسر # ~~راه آمد . امیرزاده محمد اورا بسیار نوازش فرمود و مدتی مولانای # ~~مشارالیه ms198 را1 به دیدن آمدی و مخدوم سعید او را نصیحت فرمودی. # بعداز آن «نشان» صادرشد که جناب مولوی متوجه دارالعباده یزد شودو # ~~بعد از اسباب راه برات به مبلغ پانزده هزار دینارجهت مولانای اعظم سعید # ~~برجهات یزدنوشت ومولانا باختدام خود در محفه بهیزد آمدو در نرسوباد # ~~در خانه مرتضی ممالک اسلام امیر نورالدین نعمت الله نزول فرمود و # ~~اهالی یزد از مقدم مخدومی بهجت افزودند و بعد از یک ماه به قریه # ~~تفت نزول فرود درخانقاه مرتضی اعظم واهالی یزد از مقدم مخدومی و # ~~مرتضی اعظم مشار الیه خرم شدند و مولانادر خلوت خانه خود معتکف شد. # و شاهزاده محمد امیرزاده علاء الدوله را تربیت کرد و به طرف # ~~قندهار وکابل فرستاد و جمعی امرا] از عقب امیرزاده بابر روانه گردانید # ~~و بعضی به کنار آب مرغاب فرستاد و از طرف خراسان داروغگان PageV01P259 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0280.png) # ~~می آمدند و خلعت و نوازش مییافتند و باز می گشتند . # و چون امیرزاده بابر بهادر از مصاف منهزم بازگشت به هرجا # ~~که رسید تاراج کرد تا به مرو و ماخان1 آمد و از آنجابه جانب نسا توجه # ~~نمود و لشکر جمع کرد و باز به محاربه مشغول شد و دولت یاری نکرده # ~~بود منهزم گردید و با معدودی به طرف قلعهآ عماد روان گردید وخزانه # ~~که در آنجا بود برداشت و لشکری دیگر به وی گرد آمدند و به طرف # ~~باورد روان شد. # چون شاهزاده خبر یافت امرا و لشکر بدان جانب روان کرد و # ~~امیر اعظم حاجی محمد را به جنگ فرستاد و امیر مشارالیه لشکر # ~~برداشته متوجه حرب شاهزاده بابر شد وهر چند که امیرزاده بابرفرار # ~~می نمود حاجی محمد از عقب امیرزاده میرفت. امیرزاده بابر بفرستاد # ~~که من خراسان وعراق را برشما مسلم می داشتم، شمادست بدارید. # امیر حاجی محمد2 گفت که پیش شاهزاده میباید آمدن و اگر نه ترا گرفته # ~~خواهم برد . امیرزاده بابر عازم جنگ شد . امیرحاجی محمد خبر ms199 به # ~~شاهزاده فرستاد. شاهزاده بابعضی امرای خود متوجه حرب شد و حرم و # ~~مختدرات را در هرات بگذاشت. # و از آنجا امیر حاجی محمد شب در خواب دید که پدرش شربت # ~~دادی. ملول شد و لشکر بفرمود تاحرب نکنند و روز دیگر حرب واقع # ~~شد و نکبت عنان دولت امیرحاجی محمد گرفته بود درماند. لشکر او # ~~شکسته گردید. # و در سوم ربیع الاخر روز جمعه در راه مشهد این محاربه واقع # ~~شده بود در سال اربع و خمسین و ثمانمائه. چاشتگاه امیر حاجی محمد ~~PageV01P260 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0281.png) # ~~را به قتل آوردند و تاریخ وفاتش مؤلف گفتهاست. ### | القطعه # # خردمندا منه دل بر زمانه %~% مشو مغرور این طاق زبرجد # # وگر باورنمی داری نظرکن %~% به نوئین جهان حاجی محمد # # سپهدار عراق وترک ودیلم %~% خدیورزم و بزم وفرش ومسند # # که در ثلث ربیع الاخر آمد %~% به روز جمعه اندر راه مشهد # # شهادت یافت از زخم بداندیش %~% بهسال ضادونون ودال ابجد # # ازاین دنیای فانی رخت بربست %~% به دارالخلد شدر وحش مخلد1 # # هزاران رحمت حق جاودانی %~% نثار روح پاکش باد ومرقد # ~~و شش تن از امرای عظام در قید اسار آوردند و پنج تن رابه قتل # ~~آوردند. امیر پیرزادهمانده بود که شاهزاده محمد در رسید و بر آن لشکر # ~~زد وچون خبراو منتشر گردید به امیر پیرزاده خلاص یافت و شاه بابرمنهزم # ~~به طرف] استرآباد روان شد. # ~~دراین ولا خبررسید که شاهزاده علاءالدوله به هرات آمد و درشهر # ~~به استقلال نشسته و لشکر جمع آورده. امرای ترخانی چون این بشنیدند # ~~با همدگر مشورت کردند و خواستند که شاهزاده محمد را بگیرند. # ~~امیرزاده محمد در یافت و اظهار نکرد و فرمود که امرای خراسان متوجه # ~~قلعهآ عماد شوند که شاهزاده متعاقب خواهد رسید. لشکرروان شدند و # ~~شاهزاده با جمعی امرای مخصوص و خواجه محمودحیدر و امیر احمد # ~~مغول و شیخ جلالالدین متوجه عراق شدند و به راه یزد روانه گردید. # چون خبر به یزد آمد اکابر یزد به ms200 استقبال آمدند و نثار و پیشکش # ~~آوردند و شاهزاده به یزد آمد و مردم را استمالت داد وروزجمعه در ~~PageV01P261 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0282.png) # ~~مسجدشهر به اقامت صلوة حاضرشد وچند جهت که تکلیف بود از مردم # ~~برداشت ، مثل سرشمارولایت و تمغای دار الثیاب، وجهارماهه6 دکا کین و # ~~تمغای ابریشم یزدی. # و عن قریب خبر رسید که امیرزاده خلیل که شاهزاده او را نامزد # ~~حویزه و شوشترکرده بود خروج کرده و به شیر از آمده و شیخ محبالدین # ~~ابوالخیر را شهید کرده و شیراز در تصرف گرفته . # شاهزاده از یزد لشکر برداشت و متوجه فارس شد. امیرزاده خلیل # ~~بالشکری آراسته مقابل آمد و محار به واقع شد و امیرزاده خلیل منهزم ~~شداو # ~~بعد از فرار اسیر شد . شاهزاده به فارس آمد و تمام عراق دیگرباره # ~~اورا صافی شد ، و نعل بها ونثار و پیشکش بر عراق انداخت ، و # ~~محصلان روان گشتند و مالی بسیار ازعراق بگرفتند و ایلچی پیش علاءالدوله # ~~فرستاد وطلب حرم ومخدرات کرد . # شاهزاده علاءالدوله ایشان را روانه گردانید و از خراسان به یزد # ~~آمدند و به فارس رفتند ، واز فارس امیرزاده خلیل را بند کرده به خراسان # ~~فرستادند. # و امیرزاده بابر استراباد ومازندران را در حوزهآ تصرف آورد و # ~~باز به خراسان عود کرد و امیرزاده علاءالدوله منهزم گردید و خراسان # ~~و مازندران او را صافی شد. # و شاهزاده محمد متوجه کرمان شد واموال امیرحاجی محمد # ~~تصرف کرد و کرمان به سید شروانی داد و بازگشت. # وسال خمس وخمسین و ثمانمائه درآمد . خبر رسید که امیرزاده # ~~بابرلشکری فراوان جمع کرده و دم استقلال میزند . شاهزاده محمداز # ~~اطراف ممالک لشکر جمع کرد و چریک و نام بردار و احشام جمع # ~~کرد و متوجه استرآباد شد . PageV01P262 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0283.png) # امیرزاده بابر چون خبریافت ایلچی روانه کرد و اظهار عجز و # ~~فروتنی کرد و گفتخراسان و عراق اوراست ومن به نیابت او در استر آباد # ~~می باشم و سکه وخطبه می فرستم . # شاهزاده] نشنید و ms201 چون اجل موعودش رسیده بود سود نمیداد1 . # ~~اعتماد بر دولت بی ثبات کرده متوجه حربشد و در روز حرب به مسکرات # ~~شروع نمود و بی خود سوارشد و به صف جنگ آمد و محار به واقع شد . # خبر قتل شاهزاده محمد بهادر # چون پیادگان حرب کردند مبارزان در میدان آمدند و لشکر به # ~~جنگ مشغول شد و شکست براشکر شاهزاده محمد آمدو امرای شاهزاده # ~~منهزم شدند وشاهزاده محمد اسیر شد و درعقب2 اورا به قتل آوردند و # ~~آغرق او را تاراج کردند و مخدرات اورا اسیرکردند . ### | مثنوی3 # ~~به بازیگری مانداین چرخ مست که بازی بر آرد به هفتاد دست # # زمانی دهد تخت وتاج وکلاه %~% زمانی غم وخواری وبند وچاه # ~~زمانی به دست یکی ناسزا زمانی به کام و دم4 اژدها # # زمانی به ناوک، زمانی به تیغ %~% زمانی به باد و زمانی به میغ # ~~سرانجام خاک است بالین او دریغ آن دل و رای وآئین او # ~~و چون قتل شاهز اده واقع شد امراهریک متوجه ولایت خودگشتند و امیر # ~~احمد مغول جانباز آشفته به یزد آمد و اکابر و اهالی را جمع کر دو از ~~هرگونه # ~~مشورتکرد و برج وبارورا عمارت کرد و ذخیره انبار از هرنوع بنهاد. # وعن قریب خبررسید که امیرزاده بابر متوجه عراق گشته از راهتون # ~~و طبس به جانب یزد خواهدآمد. احمد مغول هرچند خواست که عصیان ~~PageV01P263 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0284.png) # ~~ورزدا کابریز دموافقت نکردند و گفتند که مملکت به موجب شرع حق اوست. # و عالی جناب مولانای اعظم شرف الدین علی یزدی از تفت به شهر # ~~آمد بامخدومزاد گان سیادت پناه مرتضی اعظم امیرنورالدین نعمت الله. # وچون شاهزاده بابر به «حوض جعفر» رسیداهالی وسادات وقضاة و # ~~اکابر و اصاغر استقبال کردند و شاهزاده بابر بهادر مولانای اعظم # ~~مشار الیه را معز زو مکرم گردانید و اورادریافت و فرمود که محفهآ او را ~~به # ~~تعظیم باز گردانند و لشکر شاهزاده بهیزد آمد و مولانای اعظم ~~دردولتخانه6 # ~~خواجهآ اعظم سعید ms202 شهاب الدین قاسم مستوفی نزول فرمود. # وشاهزاده متوجه «باغ ساباط » شد وفرمان صادرشد که برسرهر # ~~محله داروغه بنشیند تاخرابی نسبت با رعایا واقع نشود. # ومدت هجده روز در یزد ساکن شد و در هر1روز به دیدن مولانا # ~~شرف الدین علی آمدی و از مخدوم سعید استفاده حاصل کردی و قریه6 تفت # ~~رابه سیور غال مخدوم مقرر داشت . # و متوجه شیرازشد و اهل فارس انقیاد نمودند وطمع براصفهان # ~~کرد. اکابر اصفهان از او متوهم بودند . به رغبت انقیاد نمی کردند. # خبررفتن اهیر پیرزاده2 وامیرعبدالرحمن # به پایهآ سریراعلی خاقانی کشور ستانی # خلدالله ملکه و سلطانه # چون از حربگاه امرای شاهزاده محمدپراگنده گشتند وامیر پیرزاده # ~~و امیر عبدالرحمن 3 که برادر او بودنده متوجه همدان گشتند و امیر # ~~عبدالرحمن در همدان ساکن شد و امیر پیرزاده به پایه سریر اعلی رفت بسر # ~~حامد8 صورت واقعه عرضه داشتپایه6 سریراعلی گردانید. حضرت پادشاه ~~PageV01P264 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0285.png) # ~~اسلام پناه ظل ظلیل اله خاقان اعظم ابو المظفر سلطان جهانشاه ازواقعه4 ~~قتل # ~~شاهزاده بسیار متألم شد و برفوت او تأسف خورد. # وعن قریب خبر استدعای اهل عراق مشتمل بر التفات خاطر مبارک # ~~به جانب رعایابر سید. فرمان جهان مطاع صادر شد که از بغداد حضرت ~~شاهزاده4 # ~~عالمیان، ظتل ظلیل یزدان ، باسط امن وامان، ناشر العدل والاحسان . ~~الوائق # ~~بتوفیق الله الملک المنتان1، عضدالدولة والدین ابو الفتح پیر بداق خان2 # ~~خلد الله ملکه وسلطانه با امرای ترکمان متوجه عراق شدند. # شاهزادهآ عالمیان از دار السلام3 بغداد باعساکر منصوره متوجه عراق # ~~شد وازراه سلطانیه و قزوین عبور کرد و متوجه دیار قم شد و محاصره # ~~فرمود. آن بخت بر گشتگان به امید معاونت[شاهزاده بابر روزی چند به سختی # ~~می گذرانیدند و هر چند خبرمی فرستادندامرای بابر سلطان دفع می ~~انداختند. # شاهز اده بابر به قصرزرد آمد و لشکر به صوب اصفهان روان کرد # ~~که لشکر اصفهان واکابر به اتفاق متوجه قم شوند. چون لشکر به سرحد # ~~اصفهان رسید اکابر اصفهان موافقت نمی ms203 نمودند. # وعن قریب خبر رسید که خواجه یحیی قمی کمر متابعت شاهزاده # ~~در میان جان بستهقم رابه آنحضرت سپرد و قتل و سبی واقع شد. و ساوه و # ~~آوه وجر بادقان در حوزه4 تصرف ترکمانان آما. # امرای امیرزاده بابر چون این خبر معلوم کردند و از اصفهانیان # ~~معاونت ندیدند پراگنده شدند و تلاطف در عراقیان واقع وشد، وچون # ~~این خبر به شاهزاده بابر رسید رعب بردل او افتاد و از عراق خوف کرد. # ~~شیراز را نامزد امیرزاده سنجر گردانید و بدوسپرد و از راه قصر زرد # ~~متوجه ابرقوه و یزد شد . ولشکر آشفته بردر یزد ریخت و شهر به هم ~~PageV01P265 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0286.png) # ~~برآمد و رعایا مضطرب شدند، وجمعی که در شهر خانه داشتند متوجهشهر # ~~شدند و ابرندآباد و کثنویه غارت کردند و چند محله تاراج کردند و سه روز # ~~در یزد ساکن شدند. روز چهارم یز درا به امیرزاده خلیل نامز دکرد و # ~~بالشکر متوجه خراسان شد. # امیرزاده خلیل به یزد آمد و در قلعه مبارکث نزول فرمود] و منادی # ~~امن و امان برانگیخت و امیر شمس الدین محمد امیر چقماق را میردیوان # ~~گردانید و بعداز آن داعیه6 فارس کرد و گفت مارا یراق سپاهی می باید ~~کردو # ~~بی خزانه ممکن نمیگردد. # جناب صاحب اعظم سعید خواجه عمادالدین مسعود و خواجه زاده4 # ~~اعظم سعید خواجه جلال الدین مرشد راغفر الله لهما گفت از اغنیای مملکت # ~~به رسم خواجه گیری تغار1 لشکرمیباید گرفت . خواجگان سعید گفتند # ~~که این ولایت را استحقاق این معنی نیست. این سخن مفید نبودو محصل # ~~بر ایشان گماشت و به ناکام هرکس را به قدر تمولی [که] بود مبلغی توجیه # ~~کردند و گر فتندو خرابی به حال ولایت روی نمود . # و امیرزاده خلیل بالشکرواکابریزد متوجه فارس شدند و امیرکث احمد # ~~نبیرهآ امیر اعظم میر چقماق [را] دریزد و الی گردانید و امیر علیکه ~~رامد بر # ~~امور مملکت گردانید. و چون به نزدیک فارس رسید امیرزاده سنجر فرار ms204 # ~~نمود و به راه کرمان برفت، وامیر علی فارسی باشجعان2 فارس به استقبال # ~~آمد و نثار و پیشکش بیاورد ، و احمد مغول و شیخ جلال الدین محمد # ~~بهاو پیوستند، ودر رمضان سنهآ ست وخمسین وثمانمائه در عشر آخر در # ~~فارس آمدند و یک هفته در فارس بودند. # وعن قریب خبرآمد که موکب همایون شاهزادهآ عالم پناه رسید. # ~~امیرزاده خلیل با معدودی اچند هزیمت نموده متوجه کرمان شد و اکابر ~~PageV01P266 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0287.png) # ~~یزد در شیراز بماندند، و چون شاهزاده به شیراز رسید اکابر شیراز # ~~استقبال کردند و نثار و پیشکش پادشاهانه بیاوردند و عجز حال و خرابی # ~~رعایا بگفتند و به نوازش پادشاهانه مفتخروسر افراز گشتند وحال اکابر # ~~یزد رابه عرض رسانیدند و عجز و اضطرار خود باز نمودند. # عنایت پادشاهانه شامل حال ایشان گشت و نوازش فرمود و اصحاب # ~~یزدبه اتتفاق مکتوبی به مبالغه به اصولیزد نوشتند که انقلاب کلی واقع ~~شد، # ~~زینهارکه خیال فاسد به دماغ راه ندهید1 وعلامت عصیان نکنید1، واگرنه # ~~قصد خون و مال و عرض خود و مسلمانان کرده باشید و در قیامت # ~~مؤاخذ باشید ومملکت برباد داده باشید. # و برین کتابت صاحبان اعظم سعید خواجه عمادالدین مسعود و # ~~خواجه جلال الدین مرشد و مولانا مجدالدین فضل الله قاضی وخواجه # ~~زین الدین علی باوردی خط نهاده بودند. اصحاب یزد متوهم شدند و # ~~میرکث احمد و امیر علیکه2 و اولاد وخوانین از یزد بیرون رفتند و # ~~متوجه خراسان گشتند و از اولاد چغتای3 مرد و زنیکی دریز دممکن الوجود # ~~تبود. # ومدت هفده، روز شهر را والی نبود و مدبر امور شهر و رعایا # ~~عالی جناب سیادت پناه مولانا مرتضی اعظم جلال الملة والدین محمد بود] و # ~~عایت مردم می فرمودو شهررا محافظت می کرد و انتظار والی می کشید. PageV01P267 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0288.png) # مقالت دواز دهم # در ذکر صادرات و واردات زمان خاقان اعظم # جهان پناهی جهان گشائی در یزد # چونمدت هفده روز بگذشت خبر رسید که امیرزاده9 اعظم ms205 امیر # ~~قندان از اردوی همایون نامزد ایالت دار العبادهآ پز د گشته و به نزدیک # ~~رسید . اکابر و اهالی یزد و رعایا را بهجت افزود و به استقبال بیرون # ~~رفتند و به انواع تعظیم امیر قندان را به شهر در آوردند و به صوابدید # ~~او انقیاد نمودند و منادی امن و امان در دادند و مردم مرفه الحال # ~~گشتند. # و عن قریب اکابر یزد رخصت یافته از دار السلطنه شیراز به یزد # ~~آمدند و از اردوی همایون خواجه اعظم، دستور العرب والعجم، منبع الجود # ~~و اللطف والکرم، الموفق بتأیید الملکث الصمد، خواجه شمس الملة والدین # ~~محمدالقباهی ابد الله دولته و عزته به جهت ضبط مال یزد آمد واو خواجهآ # ~~مبارکث قدم صاحبهمت رحیم دل بود1، و مردم را از قدوم او امیدواری # ~~تمام حاصل شد . # و چون امیرزاده خلیل و امرا به کرمان رسیدند سید شروانی که # ~~والی کرمان بود شهر برخود حصار کرد و هرچند امیرزاده خلیل کوشید # ~~مقدور نشد که تسخیرکرمان کند، وگرانی در لشکرگاه واقع شد] . طمع # ~~از کرمان برداشته متوجه یزد شد . PageV01P268 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0289.png) # ذکر آمدن امیرزاده خلیل و شیخ جلال الدین # محمد و احمد مغول به محاصرهآ یزد ### | و قصهٔ‌ دربندان # امیرزاده خلیل چون نومید از کرمان برخاست 1متوجهیزد شد و چون # ~~خبر جزم شد رعایا و متوطنان یزد روی به شهر آوردند و بعضی از اهل # ~~ولایت نیز به شهر آمدند. و از قریه تفت مخدو مزاده جهانیان مرتضی ممالک # ~~اسلام امیر نورالدین نعمة الله ومولانای اعظم سعید شرف الدین علی # ~~به شهرفرمودند. ومردمی چند که استطاعت نداشتند به کوهها پراگنده # ~~شدندو لشکر بر خارج شهر نزول کرد و امیرزاده خلیل در «باغ ساباط » نزول # ~~فرمود و خرابی هرچه تمامتر به ظاهر شهر واقع میشد، به تخصیص در # ~~باغات و بیوتات اهرستان. وهر چند کوشیدند امکان تسخیر شهر نبود . # و مدت چهل و پنج روز دربندان شهر بود، و مردم شهر معمور # ~~بودند و ms206 بازار و خانه پر از غله بود، و مردم بیرون درزحمت بودند، و # ~~شهر را نیز بعضی غله کم شده بود، واین دربندان درسال سبع و خمسین # ~~و ثمانمائه بود و در دیماه تا آخر بهمن ماه . # چون در بندان متمادی شد نا گاه رایت نصرت شعار پادشاهزادهآ # ~~عالمیان از صوب شیراز به ایلغار در رسید . چون امیرزاده خلیل خبر # ~~بشنید چون پشه که از بادصر صر گریزد بالشکریان متوجه راه خراسان شد. ### | بیت # سراز پای دشمنندانست باز بیابان گرفتند و راه دراز # هرچه داشتند بگذاشتند و راه گریز برداشتند و دروازه شهر مفتوح # ~~کردند و مردم از حبس خلاص یافتند . PageV01P269 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0290.png) ### | شعر # خدایاتا جهان رآب و رنگاست فلکث رادور وگیتی رادر نگاست # ممتع دارش از عمر و جوانی ز هر چیزش فزون ده زندگانی # مبادا تاج را بی فرق او نور غبار چشم زخم از دولتش دور # در ویشان به سر زراعت و عمارت خود رفتند و شاهز اده در قلعه # ~~مبار که نزول فرمود و از رنج راه بر آسود . خبرگیران خبر آوردند که # ~~امیرزاده خلیل با لشکر هنوز در سرحد است . # پادشاه ایلغارکرده متوجه سرحد شد و چون بدان جانب رسید # ~~ایشان کاروان استراباد را غارتیده بودند و به راهخراسان رفته. شاهزاده # ~~منصور ومظفر بازگشت و به یزد آمد. اهالی یزد نثار و پیشکش بیاوردند # ~~و امیر محمود گرگیراق از اردو جهت ایالت یزد برسید و امیرزاده # ~~قنداق راعزل کرد و به جانب اردوی همایون روان کرد. و شاهزادهآ # ~~عالم پناه بعد از دو روز متوجه دار السلطنه شیراز شد و یزد در غایت # ~~خرابی بود و تنگی روی نمود . # و عن قریب امیر خواجکه از طرف انار و سرحد ایلغار کرده بی خبر # ~~به یزد آمد وچون به باغستان رسید مردم خبردار شدند . بعضی در شهر # ~~و بعضی در بیرون بماندند و در و ازه شهر بسته شد و جنگ پیوسته گشت. # ~~هر چند سعی ms207 کردند میسر نشد. متوجه اهرستان شد و در «باغ ساباط » فرود # ~~آمد و یک هفته ببود . چون دانست که سود ندار داز لشکر شاهزاده # ~~متوهم بود. بعضی محلات اهر ستانرا غارتیده لشکر بر گرفت و اکابر # ~~یزد آنچه در این واقعه بیرون مانده بودند همه را تکلیفف کرده بی اسباب # ~~و جهت واولاق همراه ببرد. مثل مرتضی اعلی اعظم امیر سید جلال # ~~الدین و برادر عالی جناب وزارت پناه صاحب اعظم دستور زمان خواجه ~~PageV01P270 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0291.png) # ~~معین الدین علی خواجه قطب الدین ومولانای اعظم عمدة الفقهاء و # ~~القضاة الکاملین مولانا قطب الدین علی حسنجه1 وجناب صاحب اعظم # ~~خواجه جلال الدین احمددادویان2 و غیره همراه به انار برد و آنچه یافت # ~~غارتیده ببرد و برفت و باز دروازه مفتوح کردند. # و چون سال ثمان و خمسین و ثمانمائه درآمد دریزد قحط واقع # ~~شد وباران نبارید وآب چشمههاخشک شد و وبا واقع گشت. اغنیا فقیر # ~~شدند و مساکین اسیر. جوان پیرگشت و پیر درگذشت . اطفال خرد و # ~~عورات برسر راهها و گذر بازارها بر همد گرافتادند. گلستان خارستان و # ~~مسجدها بیمارستان شد . قرص گندمین چون قرص آفتاب در ابر دی # ~~ماهی محجوب اماند، و هرکه نان نداشت جان و سرمی افشاند ، وهر # ~~روزصد و دویست می مردند و بیشتر به تکفین نمی رسیدند. ### | 34 # و در این سال بیشتر اکابر یزد درگذشتند. مثل مولانای اعظم # ~~سعید مقتدای اکرم حمید، قدوةالقضاة والفضلاء والعلماء المتأخرین، # ~~الواصل برحمة الله رب العالمین، مجدالملة والدین فضل الله علیه الرحمة ~~و # ~~الغفر ان اندک عارضهای اورا روی نمود و درگذشت. ### | بیت # گلی بی آفت از باد خزانی %~% بهار تازه از شاخ جوانی # رخی3 چون سرخ گل برهم دمیده %~% خطی چون غالیه گردش کشیده # بری ناخورده از شاخ جوانی %~% چوذوالقرنین زآب زندگانی # که او رافیض رحمت گشت ساقی %~% جهان بروارثانش باد باقی # گر اورا دادخاکث از تخته بندی %~% مباد این نوجوانانرا گزندی PageV01P271 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0292.png) # وفات او در آخر1 خردادماه ms208 سنه6 مذکوره بود. ### | 9،5 # و همچنین عالی جناب صاحب اعظم، افتخار الصواحب والاکابر # ~~فی العجم، الواصل برحمة الله رب العالمین ، خواجه جلال الدین مرشدبن # ~~خواجه افتخارالدین همایون شاهنور الله مرقدهمادر ار دیبهشت سنه مذکوره # ~~در گذشت. اورادر خانه خودش پهلوی پدر نامدار دفن کردند. و اوخواجه6 # ~~صاحبدولت بود و صاحب سفره، و بسیار مردم از او آسودندی، و هرشب # ~~جمعه حفاظ جمع آمدندی وتلاوت کلام الله کردندی وهمه سفره وصله # ~~یافتندی، ومعاونت مردم کردی و او هم به جوانی در گذشت، ع : « روح # ~~پاکش غرقه6 انوار باد.» ### | 17 # و همچنین در مدینهآ نائین روز دوشنبه سوم شعبان سنه6 مذکوره # ~~مخدوم الولی الاعظم، الدستور الاعلی الاکرم، مؤمل اعاظم الوزراء # ~~والحکام بین المسلمین، المستغنی هو وآباؤه الغرالمحجلین2 عن الالقاب و # ~~التعریف والتعیین، خواجه عمادالدولة والدین مسعود بن المولی صاحب # ~~الاعظم سعیدضیاء الدین محمد التمیمی العلمی نور الله مرقده درگذشت. نعش # ~~اورا بهیزد آورد ومخدومزاده اعظم ، افتخار الوزراء بین الامم ، صاحب # ~~الجود واللطف والنعم، خواجه ضیاءالدولة والدین محمد اعلی الله شأنه، و # ~~در گنبد خانه، خودش بنهاد و وظیفه حفاظ که برسر قبراو به تلاوت # ~~کلام الله مشغول باشند معین کرد و آش فقرا تعیین نمود. # چون فلکت طالع مسعود داد %~% عاقبت کار تو محمود باد # ساخته وسوخته در راه تو %~% ساخته من، سو خته بد خواه تو # 2 - مل : « آخر» ندارد 2- مل : المحجلون 3 - مل : شعر PageV01P272 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0293.png) # فتح تو سر چون علم افراخته %~% خصم توسر چون قلم انداخته ### | * # وهم دراین سال مولانای اعظم سعید، اعلی اقدم حمید، مؤمل الاعاظم # ~~العلماء والفضلاء المفسرین، وارث علوم الانبیاء والمرسلین، الواصل # ~~برحمة الله رب العالمین، اشمس الملة والدین محمد البافقی الواعظ به ~~رحمت # ~~حق واصل ومتواصلشد، در ذی القعدة الحرام سنه ثمان وخمسین و # ~~ثمانمائه، واورا به مزار متبرکه فهرج نقل کردند و او از کبار علمایزمان # ~~بود، وفقیه و مفسر و مجتهد و پاک اعتقاد بود. ### | 3 # وهم دراین سنه6 مذکور امیرشهابالدین احمد محتسب ms209 درگذشت. ### | 5د # و هم در این سال جناب فضائل مآب مخدوم ومولانای اعظم # ~~افتخار العلماء العرب والعجم، صاحب اللطف والکرم والجود والنعم، # ~~شرف الملة والدین علی یزدی نور الله مرقده درگذشت، واکابر واهالی # ~~دین و دولت برموت او تأسف خوردند . ### | شعر # زخاکش عنبرافشاندند برماه %~% به آب چشم شستندش همه راه # هم آخر با غمش دمساز گشتند %~% سپردندش به خاک و بازگشتند # در مزار شرفیه که بانی او پدر2 مخدوم سعیدمولانای اعظم مرحوم # ~~شمس الدین ابو بکر3 یزدی علیهالرحمة بود و مخدوم آنرامدرسه ساخت و # ~~« شر فیه »نام کرد در جنب «مسجدنو» که از استحداث حرم امیر جلال الدین # ~~چقماق است و صفت او در تاریخ مذکور گشته. وچون مخدوم سعید را ~~PageV01P273 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0294.png) # ~~دفن کر دندعن قریب برادر زاده6 او عالی جناب فضائل مآب مولانای اعظم # ~~شمس الملة و الدین محمد ادام الله فضائله که وصی و مقتدای خاندان # ~~شرفی است متوجه اردوی همایون گشت و نشان ! سیور غال حاصل کرد # ~~جهت محصول صادرو وارد خانقاه وآش فقرا وسفره عیدین بیاورد و # ~~خانقاه را رونق بیفزود ، و کمر خدمت در میان جان بسته مرکس را # ~~بهحسب مرتبهآ اوتفقد نمود و خاطرجسته، ومرجمعه سماع در مزار # ~~متبرکث میباشد و مردم صاحب حال حاضر می گردند و مقامی به غایت # ~~شریف است و خواهد بود. ### | د # وهم دراین سال شاهزاده6 عالمیان به جهت عصیان شاهزاده سنجر # ~~متوجه کرمان شد و حربی عظیم واقع گشت و سنجر هزیمت یافت و # ~~کرمان صافیشد واز اردوی همایون مهداعلی سلطنت شعار عصمت پناه # ~~مخدومهآ جهانیان الشریفة العلیا خاتون جان بیکم خلدت 1 سلطنتها # ~~با شاهزادهآ عالمیان، در صدف پادشاهی. گلدسته بوستان معدلت و # ~~جهانبانی : یوسف بهادرخان خلدالله ملکه و سلطانه متوجه پزد گشتند. # اکابر واهالی استقبال کردند و به بساط بوس مشرف گشتند و موکب # ~~همایون به خانه مرتضی اعظم سعید: مجتبی اعلی اکر م شهید . افتخار ~~الوزراء # ~~والحکتام فی زمانه، االواصل] الی رحمة الله و ms210 غفرانه امیر غیاث الدین ~~علی که # ~~به قرب مدرسه عبدالقادر یه و اقع است نزول فرمود و دارالعباده یزد که ~~به و اسطهآ # ~~قحطی و وبا وظلم وتعدی چون حفره نیران بود روضه جنان گشت . # و مخدومه جهانیان رعایا و درویشان را تفقدمی فرمود. وشاهزاده4 # ~~جهان مطاع سلطان عضد الدوله پیربداق خانرا از کرمان طلب کرد و ~~PageV01P274 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0295.png) # ~~شاهزاده9 جهان مطاع متوجته یز دشد و به شرف ملازمت مخدومه عظمی # ~~مشرفگشت . # و عیداضحی دریزد طوی دادند و به «میدان سعادت » باامرای عظام # ~~سوار گشته در آمدندو کدو های زر و نقره ساخته بر چوب میدان ~~کشیدندوسواران # ~~به رسم قیاقزدن مرکبان برانگیختند وهر که را تیر برکدوی زرو نقره # ~~آمدی زانوزده کدو را بربودی. # ومدت ده روز شاهزادهآ جهانیان1 دریزد بود بعداز عید. وسلطنت # ~~کرمان برشاهزاده معزالدین2 یوسف بهادرخان قرار گرفت و شاهزاده # ~~متوجه کرمان گشت و سلطان اعظم پیر بداق خان متوجه دار السلطنهآ # ~~شیراز شد و مهد اعلی جهان پناهی متوجه اردوی همایون گشت. # و یزد به امیر اعظم نظام الدین شاه ولی بیکث بازماند، واوحاکمی # ~~عادل بود و نیم دانگ سیم سیاه بر کسی طمع نکردی و رعایت رعایاواجب # ~~شناختی. امتاخرابی حال شهر ورعایا در آن مرتبه بود که به اندکث تفقدی # ~~تدارک پذیر نشدی. جراحت بیش ازمرهم بود. # و چون شاهزاده9 عالم پناه از دارالسلطنه6 شیراز امیراعظم سعید جلال الدین # ~~مقصود بن اساز قان3[را] که امیرزاده6 کبارو از الچیان4 آن حضرت بود # ~~به رسم گرگیر اقی بهیز د فرستاد و در خانه حافظ فخرالدین احمدالنائنی ~~المعلم # ~~مشهور به «خانه سلطان پادشاهی» قریب در مدرسهآ عبدالقادر یه فرود آمد.* # وسال تسع وخمسین و ثمانمائه درآمد. دراین سال عالی جناب # ~~وزارت پناه مولانا وصاحب اعظم افتخار الصواحب والاکابر بین الامم، # ~~منبع اللطف والجود والکرم : صاحب الخیرات والمبرات بعلوالهمم، # ~~الموفق بتأیید الملکث الولی، خواجه معین الدولة والدین علی، اعلی الله ~~شأنه PageV01P275 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0296.png) # ~~در مزار امامزاده6 معصوم پایابی به ms211 غایت خوب بساخت و آب جدیده در او # ~~جاریگردانید. و و صف آن در ذکر مزار گفتهشده و قریب مزار بنای حظیره6 # ~~عالی بنهاده و در قریه6 بفرویه که از سیل خراب شده بود.1 # ذکر عمارت قریهآ بفرویه2 # بفروی قریهای معتبر بود و به و اسطه ورود سیل خراب شده ورعایا # ~~متفرق گشته بودند. جنابخواجهآ مشار الیه بدان جانب فرمود و خواست # ~~که تعمیر فرماهد. بنای قدیم را قابل عمارت نیافت. بریک طرف راه # ~~زمین کشخوان بود و آب نزدیک . بنایان شهر و ولایت راطلب فرموده # ~~قریهای از نواحداث کرد و آب ازمیان قریه جاری گردانید: وبر دو طرف # ~~نهر میضا[ بیوتات و مساجد و بساتین و حوانیت بساخت. و حمام خوب # ~~راستکرد، و رعایای متفرق را جمع کرد وبنشاند، وآنرا موسوم کرد # ~~به معین آباد. # و در فیروز آباد میبد حمامی خوب بساخت با مسلخ و حیاض و # ~~خلوات چنانچه دستور می باشد. # و خواجه مشارالیه به شهر فرمود و به ترفیه حال رعایا مشغولشد. # وسال ستین و ثمانمائه در آمد و بارند گی به اطراف روی نمود . # خبر ورود سیل و خراب کردن محلات خارج شهریزد # چون بارند گییوما فیوما میشد و هر هفته رودی عظیم در رودخانه # ~~جاری میشد تاچهار شنبه بیست و سوم فروردین ماه سنه6 مذکور درآمد، # ~~از راه کوه دولوه3 پسین گاهی سیل رو به شهر آمد و با وجود بند سیل # ~~که بسته بودند برنتافت و بشکست . ### | مثنوی # نه سیلی که آن راتوان گفت رود محیطی که آن را کرانه نبود PageV01P276 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0297.png) # چوطوفان ودهره زطوفان بتر به کشتی نشایست کردن گذر # چوکوهه زدی کوه کندی زجای عمارت نماندی و باغ و سرای # ز طوفان زمین هیچ پیدا نبودهمه روی کشور چودریا نمود # بناهای عالی که بودی به جای به یکث صدمهآ او فتادی ز پای # اکثر کاریزهای رستاق که از طرف مهریجرد جاری بود از سیل # ~~مملوشد] و از صحرا به محلات ms212 و باغستان ورود کرد، و محله دهوکن # ~~اعلی و سفلی وکوچهآ باغ صوفیان واسکندریه وباغ کمال ومصلی عتیق و # ~~تازیان وغازیان و بعضی محلات در مدرسهآ عبدالقادریه و پشت باغ # ~~عز آباد و محله9 کوچهآ خطیر تا چهار منار [را] چنان کرد که آثار عمارت ~~نماند. # واز مساجدومدارس وخوانق وحمامات وبیوتات وحوانیت وبساتین # ~~وهمچنین محلات سرریگ و مسجدجمعه وخان قلندر و کوچهآ نووکوچه # ~~گنج و محلهآ سرپلوک و عمارات آن طرف تابازاردر مدرسهآ عبد القادریه ~~[را] # ~~در همد گرکوفت و در خندق شهر افتاد واز راه کاریز و پایاب آب در # ~~خانههای شهر میجوشید و عمارت ویران میگشت. # وافغان وناله پیروجوان بر آسمان میرفت . روز قیامت و شب # ~~رستاخیزبود، و کس به کس نمی پرداخت. وهنوزسیل نا رسیده عمارت # ~~فرو می نشست وغبار برمی خاست. ومردم خانومان گذاشته روبه صحرا # ~~می آوردند و علامات قیامت تمام ظهور کرد. # و قریب هزار تومان از فرش و رخوت و اسباب خانههای مردم و # ~~کتب و ملبوسات و اجناس در زیرگل و آب مخفی ماند ، چنانچه قابل # ~~بیرون آوردن نبود. غیر ازقیمت املاک و باغات و اراضی وخانات و # ~~حوانیت و غیره. # و از جملهآ غرایب این سیل آن بود که چون به مزارات متبر که PageV01P277 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0298.png) # ~~رسیدی عمارات ویران کردی و گرد قبر صلحا و عزیزان نگشتی. چنانچهآ # ~~مزار شیخ عمراستادان باوجود آن که بربلندی بود و بسیار عمارات اورا # ~~منهدم گردانید گرد قبرشیخ سعید نگردید. # و مزار متبرک امامزاده معصوم تمام بایرکرد از دیوار و صفوف و # ~~پایاب و مدرسه و مصنعه و آب گرد قبر امامزاده معصوم وقبر مولانای # ~~اعظم سعید حاجی نظام الدین اسحق الواعظ الحموی نگردید، واین معنی # ~~برولایت ایشان دلیلی واضح است ومزید اعتقاداهل دین و دولت شد. # و از پسین گاه سه شنبه تا چاشتگاه چهار شنبه این سیل جاری بود و دلیل # ~~عقل آنکه تا به صدسال مثل این خرابی تعمیر نخواهد یافت و ms213 آثار او # ~~ظاهر خواهد ماند و تمام نباتات واشجار قدیم وجدید که آب سیل بدو # ~~رسید گفتی که شعلهآ آتش بر او زده شده است . چنان خشک شد که # ~~اثرنم دراونماند . ### | بیت # خدا را گر چه عبرتها 1ست بسیار قیامت را پس این عبرت1 نمودار # و همچنین در قریهآ تفت ورود سیلشد و محلات و باغستان و بیوتات # ~~خراب گردید. # سیل و طوفان مگو، بلائی بود آبآ کوهی نه ، اژدهائی بود] # هر کجا رونهاد همچوهژبر %~% صد مهآ او نه خشک ماند و نهتر # و عجبتر آن که درچنین واقعه آدمی را ازخرد و بزرگ، پیر و # ~~جوان، به نفس خود مضرت نرسید، اما به غیر ازخرقهای که پوشیده # ~~بودند برهیچ [چیز] دیگر قادر نبود،« تعزمن تشاء وتذل من تشاء» .2 # وعن قریب از اردوی همایون ایلچی به طلب اکابر یزد و مخادیم # ~~دین و دولت[ رسید و ایشان را] به اردوی همایون بردند، و با وجودآن که ~~PageV01P278 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0299.png) # ~~خبر خرابی سیل به سمع عالی پادشاه اسلام خلدالله ملکه و سلطانه # ~~رسیده بود و امرای عظام این معنی اصغاء فرموده بودند و بر آن متفق # ~~بودند که تخفیف مال ورعایت رعیت مسلوک دارند، در راه میان اکابر # ~~مخالفت پیداشد و از یکدیگر فرار جستند و جداگانه به دیوان حاضر # ~~گشتند و عجز حال اظهار نکردند. بلکه برمال مقرری تقبل بیفزودند و # ~~این معنی از خرابی سیل بدتربود. # و آنچه معلوم شد خان و مان خود وهم از آن رعایا برباد دادند و # ~~بسیار اذیتی بدیشان رسید و به رعایا از قبل ایشان. # و چون از اردو به یزد مراجعت کر دند خرابی بر خرابی بیفزود و تشدد # ~~محصل روی بنمود. # وهم درین سال میان امیرمقصود سازغان و امیر نظام الدین شاهولی # ~~مخالفت واقع شد. # خبر مخالفت امیر مقصود وامیراعظم شاه ولی # و این قضیه چنان بود که چون ورود سیل شد و طوفان به محله در # ~~مدرسهآ عبدالقادریه رسید خانهای ms214 [که] امیر اعظم مقصود بیک متوطن # ~~بود از ورود سیل منهدم شد و امیر مشارالیه به اهرستان آمد و در خانهآ # ~~خواجهآ اعظم سعید جلال الدین مرشد نزول فرمود . نوکران امیر # ~~مشارالیه گاه گاه بار عایاو تاجران تغلب کردندی و امیر شاهولی ایشانرا ~~منع # ~~می فرمود و تا به مرتبهای رسید که به مرسوم مقرری با امیر مقصود # ~~در مقام مضایقه آمد و دفع می انگیخت و امیر مقصود ملاحظه مینمود اما # ~~عداوت می افزود که ناگاه یکی از بی با کان که اورا نوعی از جنون بودو # ~~هم از امیرشاه ولی گرفته خاطر بود دیگری را با خود معاون کرد و به # ~~مجلس امیر مقصود بیک در آمد و گفت که امیرشاه ولی باشاهزاده الوند ~~PageV01P279 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0300.png) # ~~که ثمرهآ شجره6 خاندانخلافت پناهی است و در بلاد کر ماندم از تمرد و # ~~عصیان میزند یکی گشته است ومیان ایشان مراسلات و مکاتبات است و # ~~احتمال دارد که مملکت از دست برود، وهرچند این معنی کذبی صریح و # ~~بهتانی عظیم بود امیر مقصود به جهت خاطر ماندگی که داشت این # ~~معنی در زمان کتابت کرد و شکوه نوشت و تقریر آن نابکاران را عظمی # ~~نهاد و به اردوی همایون فرستاد پیش امرا و متعلقان خود. # چون این خبر به امرای عظام رسیددردم نشان عزل امیرشاه ولی # ~~نوشته ایلچی روانه گردانیدند و ایلچی از راه به خانه6 امیر مقصود آمدو # ~~نشان بیاورد، وامیر مقصود در زمان تیر [و] ترکش بسته سوار شد و به # ~~قلعهآ مبار که رفت و به تکلیف امیر شاه ولی را بیرون آورد و جمعی # ~~از علوفه خواران وچند نفرنوبتی1 نوکران متوجه اردوی گردانید وچون # ~~به قریه بندر آباد رسید امیرشاه ولی چون بی گناه بود با خود اندیشه # ~~کرد که آن بهتر که من ازاین جماعت فرار جویم و به تنها متوجه اردوی # ~~همایون گردم و عجز حال خود عرض پایهآ سریراعلی رسانم و این # ~~اندیشه صواب ms215 نبود. # چون از شب نیمهای در گذشت و موکلان مست خواب گشتند امیر # ~~شاهولی سوارشد و بی راه پیش گرفت و برفت و تادم صبح مرکب براند. چون # ~~خبرچی نداشت راه گم کرد و دربیابان بماند. وقت روز چون موکلان # ~~سربر داشتنداورا ندیدند. خایفشدند و مردم بندر آباد را تمام بیرون ~~کردندو # ~~پی برداشتند واز عقب او روانه شدند و خبر به شهررسید . # امیر مقصود بانو کران و جمعی دیگر سوار گشته متوجه بندر آبادشد و # ~~امیرشاه ولی رادرمیان ریگ بیافتند. اورا بند گران نهاده و متوهم روانه6 # ~~اردوی همایون کردند. PageV01P280 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0301.png) # چون اورابه اردو بردند و خبر این به سمع پادشاه : اسلام رسید از # ~~اکابر یزد تحقیق فرمود. همه گفتند که او ازاین معنی مبراست و این معنی # ~~بهتان عظیم است. پادشاهعالمیان بفرمود تا ازیشان بند برداشتند و تربیت # ~~فرمود. اما ایالت یزد از او باز گرفتند و گفتند در آن سرحد کسی میباید ~~که # ~~از وکار آید و نیک وبد دریابد و از حال رعایا و مملکت خبردار باشد و # ~~هر کس بر و تغلب و تسلط نتواند گرفت، بلکه براهل تغلب تسلط نماید و # ~~مملکت و رعیت نگاه دارد. # و رقم زدند برنوئین اعظم اعدل، صاحب الطبل والعلم، مستخدم # ~~ارباب خدم وحشم، منبع اللطف والجود والکرم، قد وة الامراء العرب # ~~والعجم، افتخار الاکابر والحکتام والحجاج الحرم، الموفق بتأبید الملکث # ~~الاکبر ، نظام الدولة والدین حاجی قنبرجهانشاهی ابد الله ایام دولته که # ~~زیرک ترین امرای زمان است و در دانش سر جریده زیرکان است وامر # ~~نافذ0 بر وضیع و شریف روان است نامزد یزد کرد و منشور ایالت # ~~روانه گردانید. # چون اهالی یزد خبریافتند کمر مطاوعت برمیان جان بسته استقبال # ~~نمودند و به شرف ملازمت مشرف شدند. وامیر مشارالیه به شهر فرمود # ~~و ضبط شهرو ولایت بداد ونان پارهآ هرکس قرار داد. # و امیر مقصود دم هواخواهی میزد و پیوسته ملازمت می نمود و # ~~داعیه وصلت در خاطر] ms216 آورده بود که عن قریب از شیر از نوکران امیر اعظم # ~~ظهیر الدین ابراهیم شاه از دار السلطنه شیراز برسیدند و بر موجبفرموده6 # ~~شاهزادهآ عالمیان امیر مقصود را بند کردند و منسوبات اورا دیوانی # ~~کردند و سخن وصلت موقوف ماند. # و اکابر و اصحاب یزد مثل جناب وزارت مآب صاحب اعظم PageV01P281 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0302.png) # ~~خواجه ضیاء الدولة والدین محمد وعالی جناب جنت مآب آصفی خواجه # ~~معین الدین علی اعلی الله شأنه و دیگرا کابر نامدار عن قریب برسیدند ~~ونشان # ~~تحصیل مال و تقبل به اسم عالی جناب معدلت پناهی بیاوردند. # و بعد از چهار ماه امیر مقصود را به شیراز بردند و شامزادهٔ‌ # ~~عالمیانرا خاطراز اوملول گشته بود، بر قرار بند فرموده موقوف داشت و # ~~هنوز دربند است . # ذکر عمارت قلعهٔ‌ مبارکه # هر چند که قلعه در زمان سابق معمور بود و مأواگه غلمان و حور[و] # ~~خانه هاو طنبیهای منقش مرفوع داشت و در زمان امارت امیر جلال الدین # ~~چقماق ومهداعلی بیکه سلطان و امیرک محمدعمارتی بسیار کرده بودند، # ~~اماتمام روی به خرابی آورده و به و اسطه6 تلاطف و حکام متعدد کس ضبط # ~~عمارت نکر ده بود و جناب معدلت شعاری به تعمیر مشغول شد و عمارت # ~~ایوان و خزینه و باورچی1 خانه تمام کرد. # و دیوانخانهآ قابل نداشت درپای ایوان امیرزاده[ اسکندر بن عمر # ~~شیخ که عین خرابی بود در شعبان این سال دیوانخانه جدید بنافرمود واز # ~~پیشان دیو انخانه دری برحرم مفتوح کرد. # و بریمین ویساردوصفه6 عالی بساخت وبر هرخلف صفه باغچه # ~~مروح ترتیب فرمود. و از صفته دری بر باغچه مفتوح کرد و مقام امرا و # ~~اکابر فرمود. و دیگر صفه خاصه4 علماء و موالی و اهالی. # و درجنب هر دو صفه دونیم صفه بساخت: یکی به رسم بتکچیان و دیگری ~~PageV01P282 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0303.png) # ~~رعایا و مباشران، وسقف صفوف به چوب سروتخته بند فرمود وبرسر # ~~دیوانخانه دری مشبک مفتوح کرد. # وفی الواقع عمارتی ضروری بود و در رمضان ms217 احدی وستین و ثمانمائه # ~~این عمارت اتمام یافت واکابرو امرا و اهالی را طوی داد و عشرت فرمود. # و چون به و اسطه خشکث سالی آب به قلعه6 مبارکه نمی رسید بفرمود # ~~که قنات آب در او جاری کردند و مقنیان ممتر پاکث گردانیدند ومدتی # ~~بود که آن چشمه مطموس بود جاری گردانیدند و به قلعه مبارکه آورد و # ~~از دیوانخانه آب بیرون آمد # ودر دیوانخانه حوضی وسیع بساخت وآب در وجاری گردانید ودر # ~~ساحت میدان حوضی دیگر ساخته از آن آب مملومی کرد و بر باغچههابه کار # ~~می برد، و آنچه زیاده می آید در میان آب محمود آباد مخلوط میگرددا و # ~~در قریه به کار میرود. # ذکر مدرسهآ مخدومی معینی درتازیان # چون در سنهآ تسع وخمسین و ثمانمائهخواجه اعظم معین الدولة و # ~~الدین علی پایاب مزار امامزاده معصوم ساخته بود و طرح مدرسهآ عالی # ~~به رسم حظیره انداخته و بنا بر آورده به واسطه6 و رود سیل منهدم گشت # ~~و هنگام عمارت نبود که مدت دوماه اثر سیلاب باقی بود وخواجه با # ~~اصحاب یزد متوجه اردو شد چنانچه ذکررفت. # و در سنه6 احدی و ستین و ثمانمائه که مراجعتنمود بفرمود که # ~~بنایان به کار مشغول گشتند و مدرسه6 مروح بی تکتلف بساخت و گنبدی # ~~عالی برافراخت و مقابل مزار امامزاده1 در مفتوح کرد وخنب2 آب در # ~~دهلیز مدرسه نصب کرد و بی تکلف عمارتی مقبول است . PageV01P283 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0304.png) # و هم درین سال در فیروز آباد میبد خانقاه مروح بساخت و نهری # ~~آب جاری گردانید و خادم نصب کرد و آش فقرا روانه ساخت و عظیم # ~~رونقی دارد. # و در رمضان این سال خواجهآ مشارالیه به فیروز آباد فرمود و # ~~مولانای اعظم وارث العلوم الانبیاء والمرسلین جمال الدین ابو اسحق [ر1] ~~که # ~~مقتدای علمای زمان است همراه ببرد و در خانقاه وعظ فرمود و شب # ~~سفره عالی بکشید مشتمل برلوت و حلوا و برنج زرد و سفیدو فالوده4 # ~~ازعفرانی1. ms218 ### | شعر # ~~جهانرایکی خوردن الوان نبود کزان خور د چیزی بر آن خوان نبود # ~~بخوردند چندان که سر داشتند دگر ذکر کردند و بر داشتند # و از دیوان اعلی نشان سیور غال به جهت خانقاه معینیهآ فیروز آباد # ~~صادر شد و مبلغ دو هزار دینار کپکی بود که مدد خرج سفره4 درویشان # ~~خانقاه باشد. ### | شعر # ~~تاجهان است عمر کامش باد بخت داعی فلک غلامش باد # ~~فرصتش همعنان وبخت قرین ایزدش حافظ ونصیر ومعین # و هم دراین سال بسیار خیرات و موقوفات بر امامزاده بیفزود و # ~~مجاوران ومسافران و موالی و اهالی را در تنگ سالی به غله و PageV01P284 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0305.png) # ~~زر و جامه معاونت نمود وهرگز سایل ازاو محروم نگشت. # و در سال اثنین وستین و ثمانمائه حضرت معدلت شعاری # ~~امارت پناهی بفرمود که بر درگاه مسجد جمعه شهر القاب همایون پادشاه # ~~عالم پناه به خط مولانای اعظم شمس الدین محمد الحافظ به کاشی تراشیده # ~~تمام کردند. # و مولانای اعظم سعید غیر از این، کتابه دیگرننوشت وچون این # ~~تمام کرد به جوار حق پیوست1 در جمعه غره محرم سنه مذکور ، # ~~غفر الله له. # و مولانای مشارالیه مقتدای هنرمندان زمان خود بود واکثر # ~~بزرگزادگان مملکت تعلیم ازاو گرفته اند، و درخط ثانی یاقوت بود # ~~بلکه فرق میان خط یاقوت و خط او نبود، و در علم اصول ومقامات و # ~~قراءت کلام الله ماهر بود . # و چون مسجد جمعهآ نودر سرریگ امیر چقماق تمام کرد مولانا # ~~را به خطابة نصب کرد. ومولانا درمسجد معتکف شد و هرروز حافظان # ~~خوش خوان به درس حاضر شدندی و مجاوران و مسافران و بزرگان # ~~شهر به مسجد آمدندی . ### | بیت # روز وصل دو ستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران یاد باد # والیوم بنایان وکاشی تراشان درکارند و درگاه مسجد که از تکلف # ~~عاری بود به کاشی الوان مزین خواهند گردانید، و امیدهست که عن قریب # ~~اتمام یابد، به دولت حضرت نویین اعظم کشور پناهی امیر نظام الدولة ~~والدین ms219 # ~~قنبر جهانشاهی ، ابدالله ایام دولته. PageV01P285 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0306.png) ### | ایت # ~~جهانش به کام وسعادت غلام خدا یاورش باد در صبح و شام1 # ~~به هر جا که باشد به فرمان دهی فلکثداعیش باد، بختش رهی # ~~و صلی الله علی محمد وسلم ، علیهم ا جمعین3. ### | *3 # ~~شکر که این نامه به عنوان رسید پیشتر از عمر به پایان رسید # ~~هرسخنی کزادبش دوری است دست بر اومال که دستوری، است # ~~از نظر هر کهن و تازهای حاصل من چیست جز آوازهای # ~~گرمی هنگامه و زر هیچ نه زحمت بازار و دگر هیچ نه # ~~امیدوار به کرم کریم و لطف عمیم زیرکان خرده بین و دو لتمندان # ~~صدرنشین آن که چون این مسوده را در نظر مبارک آورند اگرسهوی و # ~~خطاتی ببینند برین ضعیف نحیف نگیرند و به ذیل عفو و مرحمت بپوشانند. ### | شعر # ~~سخن بی حرف نیک و بدنباشد همه کس نیکخواه خود نباشد # ~~چوننهی مرهمم بر خاطرریش به سنگ طعنهام باری مزن نیش # ~~به آمرزش رسد آن آشنائی که چون برخوانداین گوید دعائی PageV01P286 # ![image filename](./0882AhmadKatibYazdi.TarikhJadidYazd_0307.png) # ~~والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله اجمعین # ~~در دارالعبادهآ مزبوره بیدالفقیر الحقیر المحتاج # ~~الی رحمة الله الباری ابن محمد معز # عبدالحی فی اربع عشرشهر رجب # المرجب سنة تسع وسبعین و ### | مائة بعدالالف1. # ~~برسیدخرد که چیست تاریخش گفت2 کاتب به جواب تاریخ کتاب PageV01P287 ms220