######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:49:45.759636+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:49:45.759660+00:00 #META# transcription layer pk: 12806 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9430965438185939 #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:51:57.387496+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:51:57.387528+00:00 #META# transcription layer pk: 12807 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9619164366410756 #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:53:49.669846+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:53:49.669875+00:00 #META# transcription layer pk: 12808 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9479952047110572 #META#Header#End# # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0035.jpg) # بهنام خداوند جان آفرین # حسن مطلع انوار اخبار در افتتاح مقال و لطف مظهر آثار اخبار در ایضاح ~~مبدء و # ~~مآل ### | بیت # ~~حمد رزاقی است کاز یک رشحهآ تقدیر او ### | پنج حس و چار طبع و شش جهت آمد پدید # پادشاهی عظم سلطانه که فروغ طلعت سلاطین عالم از طلوع آفتاب عنایت او # ~~تواند بود و مالکالملکی بهر برهانه که سیمای سعادت در جبین مبین ~~اساطین1 # ~~بنلی آدم از پرتو ماه موهبت او روی نمود. تاج و هاج خلافت را به گوهر و ~~جعلنا کم # ~~خلائف فیالارض2 مرصع گردانید و سریر سلطنت را به زیور [انور3 ] ~~انامکناله # ~~فی الارض، ممکن و ملمع ساخته از ذروهآ سدره بگذرانید5 و به اقتضای حکمت ~~کامله # ~~صدای خطبهآ انی جاعل فیالارض خلیفة5 در گنبد سپهر انداخت و به امضای ~~قدرت PageV01P033 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0036.jpg) # ~~شامله نقد دولت آدمی را به رقم و لقد کرمنا بنی آدم1 محلی ساخت. جذبات ~~آفتاب # ~~عنایت او ذرات ذریات انسان را در اوج افلاک لولاک فروغ بدر کامل کرامت ~~نمود و # ~~قطرات حضرات ایشان را از دریای اصطفا بر آورده عزت در بزرگ2 موهبت ~~فرمود و از # ~~میامن آن جمع شمع [مجلس3] رسالت و آفتاب فلک جلالت، گوهر درج نبوت، ~~اختر # ~~برج فتوت، پیشوای زمرهآ انبیاء، رهنمای فرقهآ اصفیا ### | نظم # ~~سلطان ملک فاتبعونی5 که ملک اوست کونین، جزبه فقر نفر مود افتخار6 # محمد مصطفی را صلی الله علیه و آله و سلم مهر ختم نبوت ارزانی داشت و ~~عالم # ~~را در زیر نگین [دین7 ] او در آورده علم تمکین او را به اوج علییین ~~برافراشت. ### | نظم # ~~خاتم و شاه رسل خسرو ملک تمکین خاتمش را دو جهان آمده در زیر نگین8 # فصیحی که چون تیغ زبان انا نبی بالسیف از نیام بیان برآورد [تمام فصحاء ~~عرب و # ~~عجم را قوت ناطقه به ناکام در کام فرو شد. بلیغی که چون اشهب اناافصح ~~العرب را از # ~~میدان بلاغت برانگیخت آبروی ms0001 چابک سواران بلغارا]1 با خاک برآمیخت. PageV01P034 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0037.jpg) ### | بیت # ~~چو تیغ1 فصیح زبان برکشید سر انداخت آن را کز او سر کشید # ~~سمند بیانش چو جولان نمودعنان بلاغتز میدان ربود # [و درود نامعدود بر خلفاء جنود و حلفاء عهود و ضابطان حدود و حافظان # ~~عقود او باد. ### | بیت # ~~اول آن چاریار شرع شعار که چو ارکان عالماند چهار # صدیق اول که فروغ صدق او جهان را چون صبح صادق روشن ساخت و فاروق # ~~اعدل که آفتاب عدل عالم افروزش ظلمت ظلم را از عرصهآ جهان برانداخت2] و # ~~ذوالنورین که در برج شرف با نیرین3 قرین بود و مهر سپر ولایت که به ~~منزلهآ هارون در # ~~تقویت4 نبوت ید بیضا نمود [صلوات الله و سلامه علیه]5 # اما بعد ناظمان در ربلاغت را وفاق است و راقمان غرر فصاحت را اتفاق که ~~علم # ~~تاریخ که نصوص آیات و فصوص روایات موضوع آن فن شریف تواند بود فراید ~~فواید و # ~~مواید عواید آن زیادت از آن است که به شیرین زبانی قلم و شکرفشانی رقم ~~سخن حسن # ~~تقریر و حدیث لطف تحریر آن توان گفت PageV01P035 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0038.jpg) ### | ظ # ~~آن که آن هم نواست و هم کهن اس سخن است و در این سخن سخن است # و از این جاست که در کلام معجز نظام ملک علام تنبیه است بر عبرت و فکرت ~~در # ~~این باب. لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب1 # و حاوی این اوراق، المفتقرالی الله الهادی، عبدالرزاق بن اسحق السمرقندی ~~تاب # ~~الله علیهما، در ریعان جوانی و عنفوان زندگانی، در اثناء تحصیل علوم ~~دینیه و تکمیل # ~~معارف یقینیه، گاه گاه [مخاطر خاطر و سمیر ضمیر]2 میداشت و صورت این ~~معنی # ~~بر لوح اندیشه مینگاشت که مؤلفی در فن تاریخ انشانماید و کتابی در آن ~~علم بدیع # ~~پرداخته آید3 و به واسطهآ عوایق روزگار و طوارق لیل و نهار آن معنی در ~~حجاب استتار # ~~مانده بود و آن صورت از نقاب ms0002 انتظار به هیچ وجه روی نمینمود. از هر طرف ~~باد # ~~مخالف میوزید و از هر گوشه گرد فتنه به آسمان میرسید. هر روزآتش جگرسوز # ~~اشتعال می یافت و هر زمان طوفان بلا بالامی گرفت. ### | تظم # ~~احوال جهان زفتنه یک سر چون طرهآدلبرانمشمر # # دهر از متکبران جبار %~% در سلسلهآ بلا گرفتار # ~~هم لشکر فتنه فوج در فوجهم لجهآ غصه موج در موج # خلایق در مضایق حیران و رعایا در زوایا سرگردان. همه دست نیاز به درگاه # ~~حضرت کارساز برداشته و روی عجز و اضطرار بر زمین انکسار داشته مجموع به ~~PageV01P036 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0039.jpg) # ~~مضمون ربنا و لاتحملنا ما لاطاقةلنا1 به زبان گشادهاما باز همه بر امید ~~نوید الله لطیف # ~~بعباده2 به دلهای3 فگار قرار داده که شاید آفتاب عنایت ربانی به وجهی ~~رخ نماید که از # ~~فروغ آن نور در عین عالم روشنی فزاید و ماه معدلت آسمانی به طلعتی ~~برآید که از پرتو # ~~جهان افروز آن شب ظلمت نهاد بیداد به سر آید و طالع عالم مطرح اشعهآ ~~سعود شود و # ~~کواکب آمال و امانی در نطاق صعود مسعود گردد: # مصرع والمنة لله بعالی وتقدس # که عالمیان به میامن عدل و احسان در مساکن و اوطان فارغ بال و مستقیم ~~احوال # ~~آسودند و جهانیان در مهاد امن و امان به کمال فراغت غنودند و فقیر حقیر ~~را باز # ~~شعشعهآ اندیشهآ کتاب انشاء جلوه آغاز کرد و طوطی شکرین مقال قلم # مصرع به شیرین زبانی دهان باز کرد # و فکر بکر در آینهآ خیال جمال نمود و ماه روی دلگشا از چهرهآ جانفزا نقاب ~~گشود. # ~~بهاین وجه که مؤلغی از مبدأ ولادت سلطان عالی شان، علاء السلطنة ~~والدنیا والدین # ~~سلطان ابوسعید بهادرخان انارالله تعالی برهانه، اعنی سنهآ اربع و ~~سبعمایه تا سنهآ اربع و # ~~سبعین و ثمانمائه، مرتب سازد و در ادای آن هرگونه سخن پردازد و احوال ~~مملکت # ~~ایران و توران بل اکثر جهان به تفصیل و اجمال باز نماید. ماهی ms0003 که به ~~سان هلال چند # ~~غنچهای که عمری در پردهآ عزت روی پوشیده داشت چون گل صد برگ به هزار ~~گونه # ~~حسن چهره گشاید. هر چند فصحای امصار و بلغای اعصار که به الماس بیان ~~گوهر # ~~معانی سفتهاند و در رمنثور و غرر منظوم چنانچه باید گفته این نقد مغشوش ~~نزد ایشان PageV01P037 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0040.jpg) # ~~چه رواج یابد و این دراهم معدود در چه شمار آید. ### | بیت # ~~چه دستان سرایم من بوالهوس که با عندلیبان شوم همنفس # با آن که ### | نظم # ~~زمن قادر تران کاین جنس گفتند به بازوی ملوک 1 این لعل سفتند # امارجا به کرم ولی النعم واثق است و صبح امل صادق که چون در این مؤلف سعی # ~~عاجزانه، نه مناسب مآثراکابر زمانه، به تقدیم رسد و به زبان تقصیر ~~تقریر افتد فروغ # ~~طلعت کتاب مطلع سعدین و مجمع بحرین چون آفتاب اقبال در اوج جلال طالع ~~شود و # ~~انوار سعادت اشراق آن در ممالک آفاق ساطع گردد. ### | انظم # ~~امیدوار که نام کتاب مطلع سعدین چوماه چارده با طالع سعید برآید]2 # مأمول از مکارم اخلاق اعاظم آفاق آن که در این مجموع که به عقد عبارت ~~نظام # ~~یافته و در سلک استعارت انتظام گرفته3 به عین عنایت و نظر مردمی نگرند ~~و چون بر # ~~سهو و نسیان که لازم انسان است وقوف یابند9 به قلم در ربار و خامهآ ~~گوهر نثار اصلاح # ~~فرمایند فمن عفا واصلح فأجره علی الله PageV01P038 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0041.jpg) ### | بیت # ~~یاد باد آن که به اصلاح شمامیشد راست نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را ~~بود # ~~تاکسوت اعمالشان به طراز الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه1 مطرز ~~گردد. ### | مظم # ~~بپوش اگر به خطائی رسی و طعنه مزن که نفس هیچ بشر خالی از خطا نبود # ~~در آفتاب نظر کن که با بصارت خویشممراو همه بر خط استوانبود. # بصرنا الله تعالی بعیوب انفسنا و یسرلنا مایحب و یرضی ان الله بصیر ~~بالعباد. منه # ~~المبدء والیه المعاد. # ~~الهی در ms0004 این نامهآ مناهی، بل در تمام این هنگامهآ ملاهی و بیراهی، با ~~کلام صدق تو # ~~گستاخی نمودهام و میدانم که نادانی کردهام. ای علامی که بر کلام کامل ~~تو نقصان روا # ~~نیت که این نقصان کامل را از من ناقص به کمال کرم خویش تجاوز فرمای. ### | نظم # # الهی بر من نادان ببخشای %~% به تحقیق طریقم راه بنمای # طلوع نیرد یباچه و [لمعهای از انوار2] سخن # دبیر تقدیر و هوعلی کل شی قدیر3 که فتح باب ایجاد و نصب لواء تکوین فرمود # ~~و رفعت ایوان آسمان و بسطت عرضه زمین نمود مراد و مقصود آفتاب طلعت ~~عالم PageV01P039 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0042.jpg) # ~~افروز انسان بود که از مطلع عنایت و نفخت فیه من روحی1 تابان است و در ~~اوج گرام # ~~خلقت العالم لاجلک و خلقتک لاجلی در جولان. ### | نظم # ~~جهان چنان زفروغ رخ تو تابان است کاز آن نشاط مه و مهر پای کوبان ~~است # گلبرگ چهرهآ اختصاصش به گلگونهآ یحبهم و یحبونه2 چنان افروخته که عابدان # ~~هزار ساله سپندوار بر آتش غیرت خلقتنی من نارو خلقته من طین3 سوخته و ~~چون پرتو # ~~آفتاب محبت ازلی از پیکر بدیع منظر انسان و فروغ ضمیر منیر ایشان نور ~~دیباچهآ نطق # ~~برافروخت و دولت عنایت لم یزلی تشریف تعظم و تکرم و صورکم فاحسن صورکم4 # ~~بر قامت قابلیتشان دوخت، گوهر سخن را افسر اشرف مواهب داشت و سریر ~~سلطنت # ~~او را در غایت رفعت برافراشت. هیچ درجتی اختر آدمی را رفیع تر از دقایق ~~سخن و # ~~درجات آن نیامد و هیچ درختی چمن مردمی را نامی تر از سخن گرامی در بر ~~نیامده. # ~~نفس ناطقه به حسن تقدیر و لطف حدیث دلپذیر، فیلسوف عقل را کار فرماید و ~~هنگام # ~~ادای کلام از روح القدس استفاضه نماید. ### | نظم # ~~فیض روحالقدس ارباز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد # قالب انسان قابل قبول او شاید و زبان قائل ایشان لایق حصول تکلیم او باید ~~و # ~~سخن ms0005 آفتابی است نورانی و انوار و لمعان آن معانی و مطلع آن آفتاب لامع ~~انسانی و به PageV01P040 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0043.jpg) # ~~انارت مشاعل دلایل واضح است و به اضاءت قنادیل اقاویل لایح که در ظلمت ~~سرای # ~~عانم جسمانی و در فضای کشافت فزای مأوای انسانی، نوری که ظاهر و باطن ~~اشیا را # ~~چنانچه باید نماید و از اول و آخر هر غایب و حاضر کماهی آگاهی یابد سخن ~~است که # ~~فروغ نیر دانش پرتوش بر هست و نیست یکسان تابد و نزدیک و دور و مکشوف و # ~~مستور، بل موجود و معدوم و مجهول و معلوم در میزان زبان متقابلان یابد. ### | نظم # ~~نوری که به هست و نیست تابد سخناست ابری که به فوق و تحت بارد سخن است # # آن دوحهآ فرخنده که هر شاخ از او %~% هر لحظه هزار میوه آرد سخن است # و نزدیک دوراندیشان حکما که اقتباس علوم از انوار انبیا فرمودهاند تعبیر ~~از # ~~حقیقت انسان به نفس ناطقه نمودهاند. ### | نظم # ~~ازهی حکیم که ما را شرف به ناطقه داد به روی ما ز سخن باب علم و عقل ~~گشاد # و گوهر عالم افروز که انسان عبارت از آن است، سر رشتهآ حدیثی است که سلک1 # ~~سخن بر بستهآ آن است و آن امری است که جزآمر مطلق نداند و پیر دهر2 در ~~تدبیر و # ~~تعبیر آن حیران ماند.3 ### | نظم # ~~چو روح سخن از فتوح خداستقلالروح من امر ربی3 گواست PageV01P041 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0044.jpg) # و متبحران بحار علوم1 دانند که دریای دانش را گذر بر معبر عبارت است و # ~~حکایت غواصان که در شاهوار از قعر بحر بر میآورند به همین سخن اشارت. ~~چه # ~~گوهر علم اگر به زیور سخن نیاراید چگونه از خلوتگاه ذهن به جلوه گاه ~~دهن آید و بکر # ~~فکر تا به آن آثآینه روی ننماید از حجاب نقاب به چه و سیله و حیله چهره ~~گشاید و وحی # ~~حی لایموت، که مظهر آثار و مطلع انوار ملکوت ms0006 همان تواند بود آفتاب ~~سعادت انتساب # ~~آن از افق سخن طلوع نمود. رموز ربانی و مخدرات معانی را اگر حیلهای ~~شایستهتر و # ~~تجلیهای بایسته تر از سخن بودی، آرایندهآ صور آن معانی را به آن تحلی ~~تجلی فرمودی. ### | نظم # ~~به بحر علم الهی سخن به از دراست2 سخن شناس مبادا که ارتیاب آرد # ~~بدین محیط از آن آشنائیش دادند که تا جواهر معنی به روی آب آرد # و سخن که از فروغ آفتاب ربانی تابد، به حسب مشاعر انسانی من حیث الصورة، ~~به # ~~دو وجه صورت ظهور یابد. ابصر به واسمع3. گاه شیرین صفت بر شبدیز خط ~~[سواد9] # ~~سوار شود. # مصرع همچو ماهی کاو فشاند نور در شبهای تار # مکتوب اولی الایدی والابصار5 به نظر دیده وران من ابصر فلنفسه1 درآید و ~~گاه # ~~سلیمان آسا بر باد پای تموج نمای هواهر طرف روان گردد. # مصرع همچو برگ گل که او را میبرد باد بهار PageV01P042 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0045.jpg) # پیام اهل دل به حاضران محفل او القی السمع وهوشهید1 ابلاغ و ارسال نماید ~~و # ~~اول را مظهر کتابی خوانند و ثانی را مظهر کلامی دانند و به حسب هر یک ~~از این دو # ~~مظهر یعنی سمع و بصر، سخن را بل اصول و ارکان او [را که حروف نورانی و ~~ظروف2] # ~~معانی است هزاران صور غیر مکرر معین و مقرر میشود. ### | نظم # # در هر آیینه روی دیگرگون %~% مینماید جمال او هر دم # و به مقتضای قابلیت هر آینه در هر آینه صورتی دیگر نماید و هر جا جمال او ~~در # ~~جلوه آید به حسن دلفریب جان فزاید. ### | فلظم # ~~صد هزار آیینه دارد شاهد مه روی من رو به هر آیینه کارد جان در او پیدا ~~شود # و در آن مقام که زمزمهآ آواز در ساز الفاظ به نغمهآ زیر و بم آهنگ عود ~~سخن سازد و # ~~ملایم طباع اهل بلاغ و سماع در هر پرده راه دیگر نوازد، هر آینه از ~~صدای نغمات ms0007 دلگشا # ~~و از هوای نقرات روح افزا حاضران انجمن خطاب و سامعان مجمع سؤال و جواب # ~~بهرهور و کامیاب شوند. اما تا خضر خامه در ظلمات دوات از چشمهآ حیات ~~عذب # ~~فرات ننوشد و حسن کلام حلهآ کحلی فام ارقام که قباء3 بقا و ثبات اوست ~~نپوشد، پرتو # ~~انوار آفتاب آثارش بر پیشگاه خواطر آگاه ارباب انتباه در هر دیار و ~~اقطار نتابد و مقاصد # ~~و معاهد در هر زمان و مکان به هر زبان کسی در نیابد و هرگاه مصباح ~~معانی در زجاجهآ # ~~الفاظ نورانی فروغ گیرد هر آینه به تمادی روزگار از انوار انظار و ~~افکار اولی البصایر و PageV01P043 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0046.jpg) # ~~الابصار لمعهآ عالم افروز نور علی نور1 وضوح و ظهور پدیرد. # مصرع اول بود مقام کلام و دوم کتاب # و چون امر ظهور و اظهار که منوط و مربوط است به شعور و اشعار # مصرع بی سخن بی سخن میسر نیست ### | نظم # ~~خط هراندیشه که پیوستهاند بر پر مرغان سخن بستهاند # ~~پیسخن آوازهآ عالم نبوداین همه گفتند و سخن کم نبود # ~~ناشران غرر منشور پایهآ نثر را از نشره2 گذرانیده صیت طنطنهآ ان من ~~البیان لسحرادر # ~~گنبد سپهر انداخته و ناظمان در منظوم رتبهآ شعر به شعری3 رسانیده و ~~لواء اعتلاء ان # ~~من الشعر لحکمة بر ذروهآ عرش افتخار برافراختهاند. ### | نظم # ~~بلبل عرشند سخن پرورانباز چهمانند بهاین دیگران # ~~و سخنوران به عبارات دلاویز و هنر پروران به استعارات سحرانگیز در ~~تدوین # ~~مؤلفات و تزیین مصنفات آثار ید بیضا نمودهاند و ابواب امتنان بر ارباب ~~معانی و بیان # ~~گشوده لطافت عبارت به جائی رسانیدهاند # مصرع که قوت بشری عاجز است از ادراکش # ~~و مهارت کتابت به آن جا انجامیده PageV01P044 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0047.jpg) # مصرع که خامه نامهآ آن را رقم نیارد زد. # و اوج ارتفاع آن دو مظهر کثیر انتفاع چنان عالی است و بدان سان متعالی که # ~~بلندرایان رفیع جناب و مشکل گشایان مغلقات ابواب و انظار افکار عظمای ms0008 ~~حکما و # ~~عقول فحول اذکیای علما در سیاق این کلام و مساق این مقام معترفاند به ~~قصور و # ~~تقصیر وعاجزند از تحریر و تقریر و الله اعلم بما فی الضمیر لیس کمثله ~~شئی و # ~~هوالسمیع البصیر1 و چون قلم را فیض کرم در محیط سخن آشنائی داد و از ~~غیث غیب # ~~لآلی آبدار چونادرار مدرار در جیب و دست رقم افتاد2 چندان باران3 از ~~سحائب # ~~مواهب در چمن سخن نزول نمود که رشحات آن قطرات بوستان هر داستان همیشه # ~~تازه و خرم به سان باغ ارم خواهد بود و هنوز آتش طبع چون برق میدرخشد و ~~هر # ~~ساعت نوید فتح الباب دیگر می بخشد. اگر سیرابان باران لطائف از مدرار ~~بسیار تنگ # ~~نیایند غنچهای سر به مهر که چون لعبتان خندان در پردهآ [دل]9 خیال بازی ~~می کنند # ~~بی بازی خیال چون گل از پرده بیرون آیند و به نسیم جانفزا مشام ایام ~~معطر شود و # ~~رخسار روزگار از پرتو آن منور گردد. # مصرع امید بخشش بسیار باشد از وهاب # معلوم گل بویان حدایق دقایق باد که در این گلزار لطایف هوای انشا که چون # ~~غنچه در دلها گره بسته بود، هر طرف به وجهی دیگر روی نمود. گاه چون صد ~~برگ به PageV01P045 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0048.jpg) # ~~گونه گونه چهره گشاید و گاه چون ریاحین بساتین در هر سرزمین، به رنگ ~~دیگر برآید # ~~و فواید سخن در سلک انتظام به تعدد اقسام سرانجام یابد و نور ظهور او ~~در هر روزن به # ~~فروغ دیگر تابد. چه سخن یا مطبوع باشد یا مصنوع و هر یک را انواع بدایع ~~باشد که # ~~مناسب صنایع آید و ملایم طبایع نماید و به موجب ولکل وجهة هو مولیها1 ~~قبلهآ هر # ~~طایفه سویی باشد و محراب هر جماعت طاق ابرویی. بعضی بنای سخن بر ترصیع ~~و # ~~تجنیس نهند و چهرهآ کلام را به آن زیور آرایش دهند و میدان سخن را که ~~عرصهآ وسیع # ~~باید به چندین ms0009 خطوهآ معدود بازآید و کمیت مطلق العنان بیان را مجال ~~جولان نماند و # ~~چابک سوار مضمار گفتار بی اختیار فروماند. # مصرع درین میدان ندارد شهسوار خامه جولانی # و جمعی سخن عذب وحدیث رطب میسازند و معانی خوب در الفاظ مرغوب # ~~می پردازند. # مصرع مانند شکری که چکد2 از نی قلم # و طایفهای گرد سخن مطبوع طوفی نمایند و مؤلف خویش را به صنایع مختلف # ~~آرایند. # مصرع وین بد نبود اگر همه نیک آید # و گروه انبوه رقم اختیار بر سخن لطیف آبدار کشند نه در رقت لفظ و نه در ~~دقت # ~~معنی کوشند. گاه در پی مطبوع روند و گاه رعایت مصنوع کنند. گاه درین ~~شیوه # ~~شروعی و گاه درین شیمه و لوعی. از هر نسیمی شمیمی و از هر تویی بوبی. ~~تا آب روی # ~~سخن در پای صنعت نریزد و حدیث چون در آبدار با خس و خاشاک نیامیزد. PageV01P046 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0049.jpg) # مصرع وین سخن خوبتر از قطرة باران باشد ### | نظ # ~~دیپاچه شد تمام و قلم یافت کام از او شیرین حکایتی که سخن راست نام او # باعث بر تهذیب دیباچه و ترتیب کتاب # ~~صبح1 نوروز که بهار عالم افروز جوانی و طراوت ایام کامرانی بود و نسیم # ~~جانفزای بهار، به هوای اعتدال لیل و نهار، اعجاز نفس مسیحا واحیاء دم ~~عیسی # ~~می نمود. ### | نظم # ~~نسیم باد در اعجاز زنده کردن خاک به باد داد همه معجزات عیسی را # ~~باد فروردین در احیای سبزه و ریاحین پیام روح میداد و در اطراف باغ و ~~بساتین # ~~دست لطف درهای بهشت می گشاد. شمال قامت سرو سهی را به نسیم اعتدال در # ~~رقص آورده. # مصرع تمایل2 قد جانان به یاد میآورد. # ~~و صبا سر زلف بنفشه را تاب داده # مصرع زچین سنبل مشکین او خبر میداد # ~~خوبان نازک اندام چمن از تشریف باد صبا جامههای زنگاری پوشیده و گل ~~رخان # ~~تازه روی لاله و سمن از شیشهای سحاب جامهای گلناری نوشیده.آتش عارض ms0010 گل ~~از PageV01P047 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0050.jpg) # ~~دم گرم بلبل افروخته و شمع لاله را دل بر نالهآ زار عندلیب سوخته. ~~ارغنون مرغ سحرو # ~~موسیقار فاخته با آهنگ عود قمری و چنگ هزار دستان ساخته. آب زلال خاک ~~چمن را # ~~آبی به روی کار آورد و باد شمال رونق عود قماری و نکهت مشک تتاری برده. ~~سغد # ~~سمرقند و شعب بوان فارس از نضارت بساتین و لطافت ریاحین متنزهات ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات فسرده و ابلهآ بصره و غوطهآ دمشق1 از سلاست انهار و حلاوت آب ~~خوشگوار آن # ~~در گرداب خجلت غوطه خورده2. درختانش در تصحیح شجرهآ انتساب انتما به ~~اصول # ~~طوبی و سدرةالمنتهی رسانیده و به نوید اصلها ثابت و فرعها فیالسماء2 سر ~~ارتفاع و # ~~اعتلا از ایوان کیوان گذرانیده بود و مقارن این حال موکب همایون فال ~~سلطان انجمن # ~~پرتو التفات بر کاخ سپهسالار طارم پنجم انداخت و باز به طلعت جهان آرا ~~بیت شرف # ~~مشرف ساخت. # مصرع خسروانجم مشرف ساخت ایوان حمل # باد صبا همان دم به طریق فراشی برخاست و ابر نیسان خوبان بوستان را به ~~زیور # ~~در و گوهر بیار است و در صحن چمن چندان در آبدار نشار کرد که از وفور ~~گوهر # ~~منثور3 دامن گلزار گران بار شد. ### | نظم # ~~بهار در و گهر می کشد به دامنابر که پیش مقدم سلطان گل نشار کند # عرصهآ بساتین از طلوع هرگونه ریاحین چون سپهر برین به کواکب ثواقب لامع و # ~~در اطراف چمن از شکوفه و نسترن صد هزار زهره و ثریا و مشتری و شعری ~~طالع PageV01P048 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0051.jpg) ### | فظ # ~~چمن مگر سرطان شد که شاخش نسترنش طلوع داد بد یک شب هزار شعری را # و در صبحی چنین تازه و خرم، بلبل سحر خیز قلم که همدم شبهای سودا1 است # ~~و بوستان هر داستان را از گلبانگ صفیر و آهنگ بم و زیر او هزار گونه ~~برگ و نواست # ~~گلهای جانی از شجرهآ طیبهآ سخن برچیده بود و آن ms0011 گل دسته را که ثمرةآ ~~دوحهآ جوانی # ~~است بدست فکرت گرفته چون دفتر گل ورق ورق باز می گردانید و دلش از خرمی ~~باغ # ~~باغ شده زمزمه آغاز می کرد. گاه به انشاد به سان مرغان گلستان فریاد و ~~فغان برآورده # ~~نغمههای دلاویز میانگیخت و گاه به انشاء چون ابر بهار درهای آبدار بر ~~گلزار اوراق به # ~~سخنهای طرب انگیز فرو می ریخت. در اثنای انشاد و انشا، دوستی مردم ~~دیده، به سان # ~~مردم دیده، چون نور به چشم خانه در آمد. مردم دیده را از مردمی او چشم ~~روشن گشت # ~~و معنی النورفی السواد دیده از طلعت او معاینه دید و آن دوست از بنان و ~~بیان پرسید که: ### | نظم # ~~خضر صفت قلمت از چه شد به تاریکی چو بودش آب حیات از بیان تو حاصل # قلم دو زبان به هر زبان جواب چوآب روان باز داد که در بحری غوطه خوردهام ~~که # ~~هر قطره از آن دری است و [هر در از آن گردابی].2 بار دیگر آن یار جانی ~~به زبان # ~~مهربانی3 قلم گهر رقم را گفت میدانم که لآلی منظوم از بحور علوم ~~برآوردهای2 و # ~~جواهر منثور به تیشهآ اندیشه از کان خیال9 بیرون آورده. اکنون هر دری ~~مکنون در PageV01P049 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0052.jpg) # ~~درجی درج کن و هر جوهر منور1 در خزانه خزان. # مصرع کان عقود منفصم2 آن به که یابند انتظام # چه همه وقت آب بقا و ثبات در شهرود عمر و حیات جریان نخواهد نمود. که # ~~داند که این روزگار تا آخر کار، بر چه قرار خواهد بود و چه خیال که این ~~دهر محتال2 بر # ~~چه حال خواهد بود. ### | منظم # ~~مکن عمر ضایع به افسوس و حیف که فرصت عزیز است والوقت سیف # نور سخن آن ناصح مشفق چون صبح صادق عالم جان را روشن ساخت و از فروغ # ~~آن مملکت دل منور شد. ### | نظم # ~~پند او بس که بر دل آمد راست چونالف در ms0012 میان جان بنشست # و چون قلم مشکین رقم بوی برد که آن دوست همدم سخنی به زبان هوا خواهی # ~~می گوید، سخن او را در هوا گرفت و هر جا ورقی پریشان بود غنچه وار ~~فراهم آورده # ~~چون دفتر گل بر هم بست و گل دستهای ساخت که مشام ایام از شمیم نسیم آن ~~معطر # ~~باشد. ### | نظم # ~~مشام جان معطر شد از آن اوراق عنبر ب که هریک نافهای پر مشک اذفربود ~~بی آهو PageV01P050 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0053.jpg) # و تشبیبات و مقدمات که پیش از این به ریختن خون جگر و پختن سودا و # ~~گداختن سویدا خامهآ عنبرین شمامه سواد کرده بود و در تحریر آن سیاهی ~~دیده سفید # ~~گشته و بیاض دل سیاه شده مرتب ساخت و دیباچهای زیباتر از دیبا بیار است ~~و هر # ~~چند خواست که رخسار آن چون عذار عقل و روح از زلف و خال خیال خالی باشد # ~~لیکن هرجا نقشی باریکتر از موی در سر قلم سخنگوی آمد و دقت زیادت شد و # ~~مأمول از مشتری رایانی که ضمایر نورانی به انوار معانی روشن دارند آن ~~که صورت # ~~زلف و خال خیال در نظر نیارند و آفتاب عبارت در حضرتشان به طلعتی برآید ~~که ستاره # ~~صفت با فروغ آن نتابد و نپاید. # مصرع جائی که آفتاب برآید ستاره چیست # تطویل دیباچه اگر از عمر دراز خوشتر آید، اما درازای عمر نیز چندان ~~نمیباید # ~~که از زیستن ملالت افزاید. # مصرع عمر آن به که درازی به ملالت نکشد. # و چون طباع اهل بلاغ و اطلاع به علم تاریخ مایل است، خاصه وقایعی که # ~~قریبالعهد وقوع یافته و انوار التفات فضلای روزگار هنوز بر آن نتافته، ~~اکابر انام و # ~~صنادید ایام و اعاظم امصار و اکارم اعصار میل این مؤلف نمودند، به نقل ~~و تحویل آن # ~~رغبت فرمود و بر دیگران فایق و بر همگنان سابق1 ،جناب فضیلت مآب و ~~سیادت # ~~انتساب، معزالملة والدین مولانا شیخ حسین مد ms0013 ظله العالی حسن اهتمام در ~~اتمام آن بذل # ~~نمود و به ترتیب و تهذیب آن التفات فرمود و چون زیادت از سی سال با2 ~~جناب ستوده # ~~خصال، کمال اخلاص به جمال اختصاص آراسته بود، قلم تصحیح در رقم توضیح و # ~~تنقیح سعی بلیغ صرف نمود. امید به کرم الهی آن است که نسیم عنایت پرده ~~از چهرهآ PageV01P051 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0054.jpg) ### | مطلع سمدین # ~~این غنچهآ نورسته گشاید تا از مشاهدهآ طلعت آن خواطر خوش طبعان جهان ~~چون گل # ~~در تبسم آید و از فضل ایزد متعال شرف قبول و عزاقبال یابد تا انوار ~~اشتهار آن در # ~~مشارق و مغارب تابد والراجی من الکریم لا یخیب انه یسمع و یجیب ~~[والسلم].1 # ~~2. ش ندارد - ک از انه یسمع را دیگر ندارد PageV01P052 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0055.jpg) # داستان سلطان سعید علاء الدنیا والدین # سلطان ابوسعید بهادرخان انارالله برهانه بر دو قسم است: ### | قسم اول: # در ذکر ولادت و نسب و خواتین و شرح بعضی از وقایع تا وقت # جلوس بر سریر سلطنت # ولادت سلطان ابوسعید بن الجایتوی بن ارغون بن ابقاخان بن هولاگوخان ابن # ~~تولوی خان بن چنگیزخان در شب چهارشنبه هشتم شهر ذیقعده سنهآ اربع و ~~سبعمائهآ # ~~هلالی به طالع حوت به مقام تورقوی از بلاد آذربایجان بود2 و در روز ~~هفتم آن در # ~~گرانمایه را در کنار مهربانی امیر سونج و خاتونش اوغول قندی نهادند و ~~چون پنج ساله # ~~شد مجموع خواتین و شهزادگان و امرا و ارکان دولت بر درگاه امیر سونج ~~جمع آمدند و # ~~چنانچه آئین مغول است، در خوبتر ساعتی شهزاده را بر اسب دولت سوار ~~کردند و # ~~روی اسب به جانب مشرق کرده قدحی قمیز در یال و کفل اسب پاشیدند و ~~شهزاده را # ~~در آن سال امراض مختلفه از آبله و غیر آن طاری شد و حق تعالی شفا ~~بخشید. PageV01P053 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0056.jpg) # اما خواتین اول شهرزاده اولجای قتلغ دختر پادشاه غازان خان که در حبالهآ ~~شهزاده # ~~بسطام بود1 و بعد از ms0014 فوت بسطام، الجایتو سلطان از غایت اهتمام که به آن ~~خاتون # ~~داشت، به وقتی که سلطان ابوسعید را به خراسان میفرستاد، هم در طفولیت ~~آن خاتون # ~~را به عقد شرعی به فرزند داد. # دیگر بغداد شاه خاتون که دختر امیر چوپان بن ملک بن تودان بهادر بود از ~~قوم # ~~سلدوس و محبوبه و مطلوبهآ سلطان بود و شرح خواستن و بیرون آوردن او از ~~امیر شیخ # ~~حسن نویان بن امیر حسین گورکان خواهد آمد ان شاء الله. # دیگر دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه ابن چوپان مذکور اکه در ایام پدرش # ~~خواسته بود و بدان2 میل بسیار داشت. # دیگر عادلشاه3 خاتون دختر توکل بن امیر ایسن قتلغ و در آن زمان به حسن او # ~~نشان نمیدادهاند. # دیگر هر قداق دختر دولتشاه که از اقربای امیر چوپان بود. # سلطان الجایتو، در شهور سنهآ ثلاث عشر و سبعمائه، سلطان ابوسعید را امیر # ~~سونج اتابک ساخته به خراسان روان ساخت و حکم فرمود که امرا و وزرا و ~~ارکان دولت # ~~فرزندان ملازم شهزاده فرستند و به راه و رسم پدران مقرر باشند و ~~دیوانیان مایحتاج # ~~شهزاده از جواهر و نقود و مرصعات و اثواب و غیرها مرتب ساخته تسلیم ~~خواجه # ~~مرجان که منظور نظر شاهزاده بود نمودند و مهر آل و طبل و علم و سنجق و ~~اسبان و # ~~شتران و آنچه مناسب آن باشد سپردند و سلطان اولجایتو فرمود که جهت ~~عزیمت # ~~ساعت مسعود اختیار کرده بر سبیل مشایعت از سلطانیهتا ابهر آمد و فرمود ~~که اردوی PageV01P054 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0057.jpg) # ~~شهزاده در پیش اردوی سلطان زدند و از پشتهای بلند نظاره کرده وی را طوی ~~معتبر # ~~نموده تمام ملازمان شهزاده را به عواطف پادشانه مخصوص گردانید و امیر ~~سونج را # ~~پیش خوانده فرمود که سوابق حقوق ترا میدانم و وثوق تمام به جانب تو ~~دارم. فرزند # ~~دلبند خود و فرزندان ارکان دولت را به تو می سپارم. میباید که وظیفهآ ~~خدمت و شفقت # ~~مرعی ms0015 داری و ایشان نیز از فرمودهآ تو بیرون نروند و تو مبادا که مغرور ~~شوی که من # ~~پادشاه پروردهام و شهزاده می پرورم و از تو حرکات ناواجب که موجب خلل ~~ملک و # ~~دولت باشد به ظهور آید و در معرض بازخواست آیی و من هیچ محابانکنم. ~~امیر سونج # ~~عرضه داشت که من کیستم که از حد خود تجاوز کنم عنایت پادشاه مرا به این ~~مرتبه # ~~رسانیده است. اگر خلاف حکم و یاساق و رزم به شمشیر بگذرم. # القصه به املی فسیح و دولت قوی روان شدند و آن سال در مازندران ییلاق در # ~~کوشک مراد کردند و قشلاق در سلطان دوین و لشکر خراسان که با یاساول و ~~امیر علی # ~~قوشجی به جنگ شاهزاده کپک رفته بودند به فرقدوم میمون شاهزاده مظفر و ~~منصور # ~~باز گشته در کوشک مراد به مراد رسیدند. # سلطان اولجایتو فرمود که سید شرفالدین خطاط شیرازی به تعلیم خط شهزاده # ~~عازم خراسان شود و مشارالیه چون به خدمت رسید به انواع تعظیم و تکریم ~~مخصوص # ~~گردید تا غایتی که شاهزاده پیاده به مکتب رفتی و استاد را از قیام منع ~~فرمودی و بر # ~~نوشتن خط مداومت نمودی چنان که به اندک زمانی خط او را پسندیدند و لوحی ~~که به # ~~خط اشرف نوشته بود پیش سلطان اولجایتو بردند و سلطان شادمان شده آن لوح ~~را به # ~~اردوها و خانههای ارکان دولت رسانیده نثارها کردند و حامل لوح را صلهها ~~دادند و # ~~شهزاده سه سال و کسری در خراسان به امور سلطنت قیام نمود و اهل خراسان ~~در آن # ~~ایام به فراغ و رفاهیت حال گذرانیدند و الحمدلله ربالعالمین. PageV01P055 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0058.jpg) # ~~حکایت رسیدن خبر واقعهآ اولجایتو سلطان به سلطان ابوسعید بهادرخان # سلطان اولجایتو را به واسطهآ بهتان شیطانی اعراض نفسانی بر ضمیر منیر # ~~مستولی شده ملالتی عظیم روی نمود و به استصواب اطبا احتما و تقلیل غذا ~~فرموده # ~~مرض زایل شد و هنوز ضعف باقی بود ms0016 که مباشرت کرده به حمام رفت و بعد از # ~~استحمام غذاهای غلیظ چون غاز و کباب تناول نمود و معدهآ ضعیف از هضم ~~عاجز # ~~شده به هیضه و تخمه مؤدی گشت و میان اطبا در تناول مسهلات و قوابض ~~اختلاف # ~~شد و مولانا جلالالدین موصلی به معالجه مخصوص گشته در استعمال قوابض ~~مبالغه # ~~نمود تا مواد واجبالدفع مستحکم شد و طبیعت که به طول احتما و کثرت ~~مجامعت # ~~ضعیف شده بود مغلوب و مقهور گشت و در سلخ رمضان 716 از بارگاه و ایوان ~~به # ~~ریاض رضوان انتقال فرمود و از خاکدان غرور به فرح سرای سرور ارتحال ~~نمود1 # مصرع او نیز چنان رفت که رفتند بسی2 # مدت عمر او سی و شش سال. حمدالله مستوفی می گوید: ### | رباعی # ~~از هفتصد و شانزده چونه ماه گذشت از گاهو کلاهسروری شاه گذشت # ~~بگذشت و جهان بی وفا را بگذاشت اگاه ز حال خویش ناگاه گذشت3 ~~PageV01P056 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0059.jpg) # فی الجمله چون امرا و وزرا دیدند که مرض قوی شد، اندیشه مند شدند که اگر ~~در # ~~غیبت شهزاده واقعهای حادث گردد، به واسطهآ بعد مسافت، آتش فتنه بالا ~~گیرد و # ~~مصلحت چنان دیدند که شهزاده را به حکم یرلیغ طلب دارند. اگر سلطان صحت ~~یابد # ~~به عیادت آمده باشد و اگر صورتی دیگر روی نماید وارث ملک بر سریر ~~سلطنت، پیش # ~~از وقوع فتن، ممکن بود. بر این اتفاق، معتبری را روان ساختند و متعاقب ~~ایلچیان # ~~می رفتند. شهزاده در مازندران بود و امیر سونج در راد کان و مسافت ~~میانشان دور و # ~~نزدیکان شهزاده گماشتگان امیر سونج بودند و بی حضور او حرکت شهزاده ~~متعذر. # چون امیر سونج شنید که سلطان شهزاده را طلبیده متواترایلچی میرسد، فهم # ~~کرد که امرا و وزرا میخواهند که شهزاده را تنها به اردو رسانند تا اگر ~~قضیهای واقع # ~~شود جانب شهزاده را محکم کرده باشند و از قصد سونج ایمن شده. امیر سونج ~~مانع # ~~حرکت شهزاده ms0017 شده خبر واقعه رسید و سونج از راد کان به مازندران رفت ~~ورای او بر آن # ~~قرار گرفت که چون در ملک وارثی دیگر نیست چندان که دیرتر رویم کار ~~مستحکمتر # ~~باشد و استقلال من زیادت گردد و بنابر آن در توجه تأنی مینمود و چون ~~ارکان دولت # ~~از عزا فارغ شدند هر یک فرزندی و برادری به استقبال فرستادند و در حدود ~~بسطام به # ~~اردوی شهزاده رسیدند و بیلکها رسانیدند و چون امیر سونج دیر میآمد ~~ارکان ملک در # ~~اردوی پادشاه مرحوم به جانب امیر چوپان، که رکن اشد و باب احد دولت ~~بود، التجا # ~~نمودند. # چون رایت همایون شهزاده به ساری قمیش ولایت ری رسید، امرا حاضر شده # ~~خبر واقع رسانیدند و آیین تعزیت ترتیب داده متوجه سلطانیه گشتند و ~~ارکان دولت دو # ~~گروه بودند: بعضی به امیر سونج متعلق شدند و جمعی به ذیل دولت امیر ~~چوپان # ~~متمسک گشتند و قرب سه ماه از طرفین به ترتیب لشکر و تمهید مقدمات شور و ~~شر # ~~مشغول بودند. عاقبت امیر سونج با نزدیکان خود مشورت کرد که اگر چه پیش ~~ازین PageV01P057 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0060.jpg) # ~~محافظت شهزاده در اهتمام من بود، امروز که نهال دولتش بالا کشیده در ~~محافظت # ~~ملک و سلطنت زیادت باید کوشید و رعایت حقوق سابق و لاحق اقتضای آن می ~~کند # ~~که در چنین حالتی نظر بر مجرد احوال خویش نداریم. بلکه همگی همت ~~بررعایت # ~~مصلحت شهزاده مقصور سازیم و امروز تقدم امیر چوپان در مملکت ایران مقرر ~~است. # ~~اگر من در منصب امیر الامرایی با او مخالفت نمایم در مبدأ دولت و غرهآ ~~سلطنت مزاج # ~~مملکت از منهاج اعتدال عدول جوید و به مقابله و مقاتله انجامد. او را ~~تقدیم می کنم # ~~[تا این فتنهها واقع نشود]1 .خواص او بر این سخنان آفرین کردند. امیر ~~سونج در # ~~حضرت شهزاده عرضه داشت که هر چند به موجب مقدمات سابق و خدمات لاحق # ~~تقدم امرا والوس به من ms0018 میرسد، از برای مصلحت مملکت و صلاح سلطنت به ~~اختیار # ~~از سرآن می گذرم و ملازمت پایهآ سریر اعلی بر همهاختیار می کنم. اگر به ~~موجب حکم # ~~یرلیغ [سلطان سعید]1 امیر الامرائی و پیشوایی ما همه بر امیر چوپان ~~مقرر باشد حکم # ~~شهزادهآ جهان راست. شهزاده را این معنی به غایت پسندیده آمد و بر امیر ~~سونج آفرین # ~~کرد. چه شهزادهاز کمال کیاست و فراست میدانست که غیر 2 این صورت موجب ~~فتنه # ~~و فساد است. رایها بر این قرار گرفته عازم سلطانیه شدند و میان امرای ~~سلطانیه و امرای # ~~خراسان در وهلهآ اولی صورت نزاعی مینمود. اما چون همه را نظر بر صلاح ~~امور # ~~ملک3 بود و معلوم داشتند که سلطنت ملک ایران ارثا و اکتسابا از آن ~~شهزاده ابو سعید # ~~است ابواب صلح مفتوح داشته خواتین از سلطانیه بیرون آمده تا صاین قلعه ~~استقبال # ~~نمودند و کلاه و کمر وجامهها3 و اسلحهآ سلطان اولجایتو را بر تخت نهاده # ~~می کریستند و آیین رر دادهزاه ترهح پات کردند و به ستطانیه در آمده آش ~~عزا دادند PageV01P058 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0061.jpg) ### | 5 # ~~و رسوم تعزیت به آخر رسانیده و جامه1 ها بدل ساختند و به عیش و طرب ~~اشتغال # ~~نموده جهان جوانی از سر گرفت. ### | نظم # ~~چنین است رسم سرای سرور یکی روز ماتم دگر روزسور ### | قسم دوم # در جلوس سلطان ابوسعید خان و وقایع زمان سلطنت او # وقایع سنهآ سبع عشر و سبعمائه # ~~چون شهزاده ابوسعید، به طالع سعد از مطلع2 خراسان، آفتاب مانند بر سمند # ~~گردون حرکت به مقر ملک رسید به اتفاق امرای بزرگ جلوس مبارک او را روزی # ~~اختیار کردند و اصحاب تنجیم و اربابارصاد و تقاویم # مصرع سطرلاب سنجان موزون قیاس # ~~ساعتی که سعدین از آن سعادت اقتباس کند تعیین نمودند و پادشاه خورشید # ~~طلعت برفراز تخت سپهر رفعت برآمد. ### | نظم # ~~ای چرخ را ز پایهآ تخت تو ارتفاع خورشید را جواهر تاجت دهد شعاع # ~~بساط بارگاه ms0019 و اطراف خرگاه از نثار درم و دینار به زر و گوهر توانگر ~~شدند PageV01P059 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0062.jpg) # ~~ساط از در و گوهر شد بدان سان که گفتی مهر و مه گشتندرخشان # و آنچه مناسب جلوس همایون و جشن میمون باشد از شاهزادگان که بر جانب # ~~یمین چون پروین بر گوشهآ سپهر برین جوزا آسا کمر بسته ایستاده و خواتین ~~در کمال # ~~حسن و تزیین بر طرف شمال نشسته بودند و عظماء امرا در مقام عبودیت چشم ~~و # ~~گوش بر مرصد و مورد فرمان نهاده و بیرون بارگاه اصناف لشکر صف صف چندان ~~که # ~~مد بصر باشد ایستاده و انواع اسلحه که دیده از دیدنشان حیران بود مرتب ~~داشته و # ~~اسباب عیش و طرب نوای خوشدلی تا ذروهآ زهره ساز داده بدین سان سه روز ~~داد از # ~~عیش صافی و انصاف از زمانهآ جافی ستدند و دادند و شاهزاده اوایل صفر ~~سنهآ 717 در # ~~قروق سلطانیه برسریر سلطنت و مستقر دولت نشست و در آن وقت سن مبارکش به # ~~دوازده رسیده بود و او را علاءالدنیا والدین سلطان ابوسعید خان نوشتند. # چون بر سریر سلطنت ممکن شد، بر شیوهآ عم و پدر، رسم عدل گستری در # ~~بنده پروری آغاز نهاد. اول حکم یرلیغ در اطراف و اکناف ممالک روان ~~گردانید که احکام # ~~سلطان1 برقرار است. باید که جمهور خلایق مطمئن باشند و حکام طریق عدل # ~~مسلوک دارند و زمام امور مملکت در کف کفایت2 امیر چوپان نهاد و خواجه # ~~رشیدالدین و خواجه علیشاه را برقرار وزارت داد و امیر چوپان در امارت ~~ملک ایران # ~~به غایت تمکن یافت و چون پادشاه در حداثت سن بود و با امور مملکت نمی ~~پرداخت، # ~~امیر چوپان حل و عقد امور ممالک را مخصوص جانب خود ساخت. امیر ایرنجین ~~را # ~~امارت دیار بکر داد و امیر سوتای را به جانب ارامنه و اخلاط فرستاد و ~~امیرزاده تیمور PageV01P060 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0063.jpg) # ~~تاش ابن امیر چوپان عزیمت روم1 فرمود ms0020 و خواجه رشیدالدین پسر مهتر خود ~~خواجه # ~~جلال الدین را به ضبط اموال ولایت روم ملازم تیمور تاش تعیین نمود و ~~امیر ایسن قتلغ # ~~را که رکن اعظم دولت و معتمد علیه سلطان بود جهت دفع شهزاده یسور و ~~بکتوت که # ~~به وقت واقعهآ اولجایتو سلطان، امیر یساول را به قتل آورده بودند، به ~~خراسان روان فرمود. # حکایت قتل امیر یساول # چون خبر واقعهآ سلطان اولجایتو به خراسان رسید، شهزاده یسور طمع در ملک # ~~خراسان کرد و این را با بکتوت پسر اولدو نویان در میان نهاد. او گفت ~~تدبیری میباید # ~~اندیشید که امیر یساول را از میان برداریم و بعد از دفع او، کسی [را با ~~ما مجال جدال # ~~نباشد]2 و در خفیه به تدبیر کار مشغول شدند. امیر یساول، به اسم آنکه ~~شهزاده یسور # ~~را طوی می کنم، مالی خطیر در خراسان توجیه کرد به قرار آن که به یک ~~هفته به خزانه # ~~رسانند و پنجاه هزار دینار بر هرات نوشت و روز عید اضحی سنهآ 3716 ~~پنجاه سوار به # ~~هرات آمدند و به زخم چماق مردم را مجروح ساخته روز دیگر وجه رانقد ~~کردند و در # ~~تمام خراسان انواع بیداد کرده رعایا زبان به نفرین او گشادند. شهزاده ~~یسور و بکتوت # ~~گفتند طوی یساول مشتمل بر مکراست. پیش از آن که او چاشت دهد او را شام ~~مییابد # ~~خورانید. امیر یساول در خانهآ بکتوت بود به عشرت مشغول که خبر به او ~~رسید که # ~~جمعی مردم او را گرفتند.، او به رسم طواف از لشکرگاه بکتوت بیرون آمد و ~~هنوزنیم # ~~فرسنگ نرفته بود که شهزاده یسور تمام جهات یساول را غارت فرمود. امیر ~~یساول از # ~~هرات چون برق گذشته، در حدود جام4، مبار کشاه بوجایی با پنجاه سوار به ~~او رسید و PageV01P061 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0064.jpg) # ~~با یساول سی سوار بود. محاربت کردند. فغان مظلومان خراسان کار کرده ~~یساول به قتل # ~~آمد و شهزاده یسور تمکن یافت و بعد ms0021 از این قضایا1 امیر ایسن قتلع به ~~خراسان رسید و # ~~امیر بکتوت از جانب شهزاده یسور پیش او رفت و چنان نمود که یساول قصد ~~شهزاده # ~~یسور کرد و به آن سبب کشته شد و عهدنامهآ شهزاده یسور پیش سلطان ~~ابوسعید خان # ~~فرستادند و از آن طرف نیز معاهدت رفت.2 # حکایت مخالفت وزرا و شهادت خواجه رشیدالدین3 طاب ثراه # میان وزرا، خواجه رشیدالدین و خواجه تاج الدین علیشاه، از زمان سلطان # ~~اولجایتو باز، منازعت قایم بود و خواجه رشید با امیر چوپان همیشه در ~~مقام دوستی. # ~~دراین ایام که سلطان ابوسعید پادشاهشد و پسر خواجه رشید، شمسالدین # ~~عبداللطیف، ملازم شهزاده به خراسان رفته بود و منظور نظر پادشاه آمد، ~~خواجه علیشاه # ~~ازاین معنی مستشعر شد. در تدبیر آن بود که بر خواجه رشید تخطئه پیدا ~~کند و میسر # ~~نمیشد و مواد نزاع ازدیاد مییافت و اصحاب دیوان در زحمت بودند. چه پیش ~~هر # ~~کدام تردد می کردند دیگری میرنجید. جمعی خواجه رشید را گفتند که با ~~خواجه # ~~علیشاه تلاش می کنیم. رخصت نداد و گفت من او را گویم تا رضای شما ~~جوید.4 # ~~عمال گفتند ما را از خواجه رشید کاری نمی گشاید و با خواجه علیشاه متفق ~~شدند و # ~~قصد رشید کردند و خواجه علیشاه نواب امرا را رشوتها داد و مزاج همه را ~~بر خواجه PageV01P062 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0065.jpg) # ~~رشید متغهر گردانید و خواجه رشید عزل شده از سلطانیه به تبریز رفت، آخر ~~رجب سنهآ # ~~717 و امیر سونج بر عزل خواجه رشید راضی نبود. اما مرض صعب داشت1 و به ~~همان # ~~خستگی در وقتی که سلطان در بغداد بود، به محول بغداد، وفات یافت و ~~سلطان جهت # ~~سوابق حقوق امیر سونج بسیار گریست و به نفس شریف به دیدن اخلاف او رفت. # وقایع سنه ثمان عشر و سبعمائه # چون پادشاه از بغداد مراجعت نمود، امیر چوپان نزدیک به تبریز خواجه رشید ~~را # ~~طلب داشت و گفت وجود تو در ms0022 این ملک چون ملح در طعام در بایست است. ~~خواجه # ~~در جواب گفت که عمری گذرانیدهام و آنچه به دولت شما مرا در وزارت دست ~~داده هیچ # ~~وزیر را میسر نشده و حالا فرزندان رشید رسیدهاند و هریک راهی و جاهی ~~دارند و او را # ~~در آن رقت سیزده پسر بود. امیر چوپان در توجه به اردو الحاح نمود. ~~خواجه علیشاه و # ~~اصحاب دیوان از این خبر مضطرب شدند و نوکران2 امرا را خدمت بسیار ~~کردند، # ~~خاصه ابوبکر آقا که نفس ناطقهآ امیر چوپان بود. # مصرع نحن روحان حللنا بدنا # هر چند امیر با خواجه نیک بود، اما ساده دلی داشت. هر کس جهت مصلحت # ~~خود در او تصرف مینمود. القصه مزاج امیر چوپان تغییر یافته سلطان را ~~متغیر ساخت # ~~و خصمان گفتند که خواجه رشید سلطان اولجایتو را قصد کرده و خواجه ~~ابراهیم پسر # ~~خواجه رشید که شربت دار سلطان مرحوم بوده به تعلیم پدر خود زهر داده و ~~این سخن # ~~را عرضه داشت سلطان کردند و ایلچی فرستاده و خواجه را آورده در اردو یا ~~رغو PageV01P063 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0066.jpg) # ~~پرسیدند و دوامیر گواهی دادند و سلطان حکم قتل او فرمود و اول خواجه ~~ابراهیم را در # ~~پیش پدر به قتل آوردند و چون جلاد پیش خواجه رشید رسید که او را نیز ~~همان شربت # ~~چشاند، گفت با علیشاه بگویید که بی گناه قصد قتل من کردی. روزگار این ~~کینه از تو # ~~باز خواهد1 تفاوت این قدر باشد که گورمن کهنه و گور تو نو. این گفت و ~~جلاد # ~~میانش به دو زد و این حال در سابع عشر جمادیالاولی بود، در حوالی اومه ~~به قریهآ # ~~خشکدر، و قوم و خلق او را غارت کرده در تبریز ربع رشیدی تاراج شد و ~~املاک او و # ~~فرزندان او را به دیوان گرفتند و مولانا جلالالدین عتیقی در مرثیهآ ~~خواجه رشید گفته # ~~است: ### | بظم # ~~رشید دولت ودین چون رحیل کردبه عقبی نوشت ms0023 منشی تاریخ او که «طاب ~~ثراه»2 # امیرایسن قتلغ در آن هفته که خواجه رشید شهید شد از جانب خراسان رسید و ~~از # ~~خبر واقعهآ او عظیم متألم شد. اما چه فایده چون روزگار مقتضی طبیعت خود ~~به ظهور # ~~آورده بود الفائت لایدرک و آن جماعت که قصد خون او کردند، هم در آن سال ~~اکثر به # ~~قتل آمدند. # مصرع که واجب شد طبیعت را مکافات # ذکر بقایای وقایع سنهآ 7188 # در این سال، از اطراف ممالک ابوسعید فتنه و تشویش پیداشد. در خراسان ~~PageV01P064 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0067.jpg) # ~~شهزاده یسور1 یاغی شده تا مازندران آمد چنانچه مشروح شود ان شاء الله ~~وحده و از # ~~طرف دشت قفچاق2 آوازه رسید که پادشاه اوزبک از راه دربند متوجه گشت و ~~از طرف # ~~مصر و شام سپاهی بی شمار به ولایت دیار بکر آمدند. # چون این اخبار شرف عرض یافت، سلطان امرا و ارکان دولت را جمع آورده رای ~~بر # ~~آن قرار گرفت که به هر طرف امیری معتبر با لشکری نامور نامزد کنند. ~~امیر ایرنجین را به # ~~طرف دیار بکر مقرر کردند و امیر حسین گورکان را به جانب خراسان تعیین ~~نمود و # ~~سلطان و امرا متوجه قشلاق قراباغ گشتند. امیر چوپان از راه گرجستان ~~روان شد و امیر # ~~ایسن قتلغ به تبریز رفت و از آنجا به عزیمت اران متوجه گشته ناگاه قضای ~~الهی رسیده # ~~مفاجا به رحمت حق پیوست و سلطان از خبر واقعهآ او ملول شد. # در این اثنا از پیش امیر حسین خبر آمد که شهزاده یسور خراسان گرفته به # ~~مازندران رسید و لشکر او بسیار نشان میدهند. بنا بر احتیاط از سر حد ~~پیش نرفتم. # ~~اگر مدد فرمایند امید به فیض فضل الهی و یمن دولت پادشاهی چنان است که ~~او را از # ~~ممالک خراسان بیرون کنیم. سلطان ابوسعید لشکری تمام نامزد فرمود و در ~~خوارری # ~~به امیر حسین پیوستند و در زمستان و بارندگی فراوان، قراول امیر حسین ~~به ms0024 حوالی # ~~دامغان رسید و شهزاده یسور خبر لشکر تحقیق کرده مصلحت در مراجعت دید و ~~امیر # ~~چوپان نیز جهت دفع شهزاده یسور از قراباغاران عازم خراسان شده به ~~بیلقان آمد. در # ~~این ولا، خبر آمد که یادشاه اوزبک با غلبهآ انبوه از دشت خزر گذشته به ~~در بند رسید و # ~~امرا که بدان حدود رفته بودند از شکوه او به ستوه آمده و قوت مقاومت ~~ندیده به اردوی # ~~سلطان آمدند و لشکر سلطان [اکثر]3 متفرق بود. سلطان با یک دو هزار سوار ~~و غلبهای PageV01P065 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0068.jpg) # ~~در کنار آب چون خط مستقیم بر طول فرود آیند تا در نظر یاغی بسیار ~~نمایند و یاغی # ~~در آن طرف آب با لشکر نامعدود فرود آمده بود و هر ولایت که در آن جانب ~~بود به غارت # ~~و تاراج رفته. امیر چوپان در بیلقان چون دانست که پادشاهاوزبک در برابر ~~سلطان # ~~نشسته، فسخ عزیمت خراسان نمود و مهم اوزبک اهم دانسته به دفع آن اهتمام ~~فرمود و با # ~~دو تومان1 سوار چون برق خاطف عازم کنار آب شده به اردوی همایون پیوست. ~~لشکر # ~~اوزبک مجال توقف نمانده به طرف دربند باز گشتند و امیر چوپان متعاقب ~~هزیمتیان از # ~~آب گذشته جمعی را کشته و بعضی را بسته به درگاه پادشاه آورد و شکستی ~~تمام به # ~~سپاه اوزبک راه یافته و جاه و مرتبهآ امیر چوپان به صد درجه ازدیاد ~~پذیرفت و امرایی که # ~~به سرحد رفته و با یاغی جنگ نکرده بازگشته بودند بعضی را عزل کرد و ~~گروهی را به # ~~یاساق رسانید و جمعی امرای معتبر را چوب یا ساق زد و از این جهت آن ~~امرا یاغی # ~~شدند وفتنهها پیدا شد چنانچه شرح آن از مساعدت وقت مأمول است. ان شاء ~~الله وحده # ذکر بعضی وقایع که در خراسان حادث شد # شهزاده یسور در ممالک خراسان خرابی بسیار کرد و سبب آن بیعت و متابعت # ~~امیر بکتوت بود که او شهزاده ms0025 را بر گرفتن امرای خراسان و مخالفت سلطان ~~دلالت نمود # ~~و راه او پیش شهزاده روز به روز زیادت میشد. چنانچه شهزاده و امرا، ~~بیتد بیر او در # ~~کلیات مهمات مدخل نمی کردند. امرا به قصد او یکدل شده و قاصدی پیش ملک # ~~غیاثالدین به هرات فرستادهاین سر با او در میان نهادند. ملک سرداری با ~~صد مرد # ~~مسلح روان کرد و فرمود که هر چه امرا فرمایند بدان قیام نمایند. امرا ~~فرصت جسته نیم # ~~شبی بر خیل خانهآ بکتوت زدند و بکتوت با پنج تن از اولاد و خواتین ~~بیرون رفت و همه # ~~شب به تعجیل رانده آن هنگام که بلغاللیل غایته و رفع الفجر رایته به ~~درگاه شهزاده یسور # ~~رسید، هم از گرد راه کلاه بر زمین زد و صورت حال عرضه داشت. شهزاده ~~یسور بنفسه PageV01P066 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0069.jpg) # ~~سوار گشته پسر خود [شهزاده]1 جوکی را با بکتوت و چند امیر معتبر و هفت ~~هزار # ~~سوار به اسم مقدمهآ سپاه فرستاد و فرمود که تا مخالفان را به دست ~~نیارند باز نگردند. # شهزاده جوکی در حوالی سرخس به مخالفان رسیده جنگ کردند و شهزاده # ~~جوکی غالب آمده یاغی گریخت و خرگاه خاص و خواتین و پرستاران ایشان را ~~گرفتند # ~~و بعضی از حواشی و مواشی بکتوت را که به غارت میبردند باز ستانیده ~~مراجعت # ~~نمودند و شهزاده یسور بکتوت را تشریف عنایت کرده سلاح نبرد و خیمه و ~~خرگاه # ~~ارزانی داشت و هزار مرد نامدار در فرمان او کرده در بادغیس مقام داد و ~~خود به جانب # ~~گرمسیر که اردوی او بود معاودت نمود و این حالات وقتی بود که امیر ایسن ~~قتلغ از # ~~پیش سلطان ابوسعید به امارت خراسان آمده بود. بکتوت پیش ایسن قتلغ رفت ~~و اکثر # ~~امرای خراسان بر آن بودند که بکتوت را خواهد گرفت. چه مادهآ فتنهآ ~~خراسان او بود. # ~~ایسن قتلغ بر خلاف گمان امرای خراسان بکتوت را ترتیب فرمود و آل تمغا2 ms0026 ~~نوشت که # ~~حکم پادشاه و آل تمغای امیر بزرگ چوپان آن است که تمام امرا پیش بکتوت ~~روند و از # ~~فرمودهآ او عدول نجویند و با خلعتهای گرانمایه بکتوت را اجازت مراجعت ~~داد و از این # ~~صورت جمعی را گمان شد که امیر ایسن قتلغ با شهزاده یسور اتفاق دارد و ~~امیر # ~~بکتوت احوال خراسان جزوی و کلی شهزاده یسور را اعلام مینمود. # و هم در این سال، شهزاده یسور، از گرمسیر به جانب سیستان، حرکت فرمود و # ~~مکتوبی به والی آن جا ملک نصیرالدین مشتمل بر وعده و وعید و تخویف و ~~تهدید # ~~نوشت. ملک نصیرالدین از مطالعهآ آن اندیشه مند شد و در جواب سخنان ~~پسندیده # ~~نوشت و ایلچیان او را با تحف و نفایس آن دیار باز گردانید و خراج گزاری ~~و # ~~طاعت داری التزام نمود و بر آن بود که بر ارباب یسار و اصحاب استظهار ~~مبلغی PageV01P067 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0070.jpg) # ~~سنگین که کوه از حمل آن عاجز شود تحمیل کند و پیش شهزاده یسور فرستد. ~~در این # ~~اثنا، نوشته از اردوی شهزاده یسور رسید. مضمون آن که ما جمعی نکودریان ~~قاصد1 # ~~اوییم وهم اکنون او را از میان برمیداریم. چه از قدوم او در خراسان ~~خرابی تمام راه یافت # ~~و او مخالف سلطان ابوسعید است و نقص عهد کرده و ملک هرات را هر چند ~~طلبید # ~~پیش او نرفت. چون ملک نصیرالدین بر این معنی وقوف یافت، کار حرب را ~~ترتیب داده # ~~و از ایلچیان شهزاده جمعی که جهت تحصیل مال مانده بودند سی تن را به ~~قتل آورد و # ~~شهزاده یسور تا ده فرسنگی سیستان بیش پیش نرفت و یک دو حصار مختصر فتح # ~~کرده بسیار از مردم او به قتل آمدند و به آن کینه مجموع مردم آن حصارها ~~را به قتل آورد و # ~~چون خبر غدر و مکر نکودریان شنید عزم جانب سیستان فسخ کرده متوجه خیل ~~خانهآ # ~~نکودریان شد و سردار ایشان را ms0027 قتل کرده بهاردوی خود بازگشت و عزم یورش ~~خراسان # ~~جزم فرمود و معتمدی از جانب غزنی و گرمسیر ملک غیاث الدین را خبر کرد و ~~ملک به # ~~امرای ابوسعیدی که در راد کان بودند، بعد از رفتن امیر ایسن قتلغ به ~~عراق، این خبر # ~~فرستاد. ایشان به سخن ملک التفات نکردند و گفتند تازیک ما را میترساند. ~~شهزاده # ~~یسور با سلطان مخالفت نکند و لشکر او نیز چندان نیست که به خراسان ~~تواند آمد و # ~~العلم عندالله تعالی. # ذکر آمدن شهزاده یسور به خراسان و شرح آن # ثقات روات چنین تقریر کردهاند که شهزاده یسوراردوی خود را به پسر خود ~~PageV01P068 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0071.jpg) # ~~جوکی سپرده اواسط جمادی الآخر سنهآ 718 با سپاه متوجه خراسان گشت و از ~~ولایت # ~~گرمسیر و قندهار به مزار چشت آمد. امرا که در بادغیس بودند چون بکتوت و ~~غیره # ~~پیش او رفتند. با ایشان گفت عزیمت آن است که به خراسان در آمده تا ~~مازندران رویم. # ~~چه اخبار عراق آن است که شهزاده ابوسعید بر تخت ننشسته و تمام مهمات از ~~پیش # ~~امرا است. اگر واقع باشد به عراق رویم و شهزاده را بر سریر سلطنت ~~نشانیم و مخالفان # ~~را نیست گردانیم و اگر دروغ باشد عنان به صوب خراسان باز گردانیم. هر ~~چند شهزاده # ~~یسور میدانست که سلطان ابوسعید بر سریر سلطنت متمکن است لیکن چنان # ~~مینمود که من به معاونت او میروم و شهزاده یسور به غایت سخن ساز و محیل ~~بود. # ~~بعد از آن در باب هرات و ملک غیاثالدین با امرا مشورت کرد. رای بر آن ~~قرار گرفت که # ~~مکتوبی به ملک غیاثالدین فرستاد. مضمون آن که چند نوبت ایلچیان ما به ~~هرات آمده # ~~ملک را طلبیدند. تا غایت نیامد و ما به کرم جبلی آن را نابوده انگاشتیم ~~امروز به عزم # ~~مسلم گردانیدن خراسان بدین طرف آمدهایم. باید که بر خلاف گذشته با سپاه ~~خود # ~~منضم شود تا به دلالت او ms0028 و امرا ک. در خدمتند خراسانات مسخر و مسلم ~~گردد و بعد از # ~~آن تمام خراسان رابدو مفوض فرمائیم و سخنان دلفریب در نامه نوشت. # چون مکتوب به ملک غیاثالدین رسید، به حضار مجلس گفت من میدانستم که # ~~از شهزاده یسور جز شر چیزی نرسد و او بر میشاق خود نخواهد بود. فرمود ~~که خواجه # ~~شهاب عزیز نامهای در قلم آورد. مضمون آن که فرمان شهزادهآ جهان یسور ~~رسید و # ~~مضمون معلوم شد. آنچه به خاطر این ضعیف میآید آن است که اگر حضرت ~~شهزاده به # ~~خراسان در نیاید به صواب نزدیکتر است. چه با حضرت پادشاه مغفور و به ~~خدمت # ~~پادشاه زادهآ جهان ابوسعید عهد مؤکد و میثاق مؤبد بستهاند و نزد عقلا، ~~شکستن # ~~پیمان سبب [زوال دین و دولت و موجباختلال1 ملک و مت است] و لاتنقضوا ~~PageV01P069 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0072.jpg) # ~~الایمان بعد توکیدها1 . دیگر ممالک خراسان و عراق که تختگاه پادشاه ~~ابوسعید است # ~~نه مملکتی است که هر سروری در وی نوبت شاهی تواند زد. چه با وجود سپاه ~~نامعدود # ~~سلطان ابوسعید، مردم شهزاده در برابر چون ذرهای است در برابر آفتاب یا ~~قطرهای در # ~~پیش دریای آب. ### | نظم # ~~چو قطره بر ژرف دریا بریبه بی دانشی ماند این داوری # دیگر امرا چون بکتوت و غیره که در تخریب دیار مسلمانان و اهراق دماء ~~بندگان # ~~خدای تعالی اغوا و اغرامی کنند دوست شهزاده نیستند. چه نیک خواه ~~شهزادگان # ~~جماعتیاند که طالبنام نیک باشند و اگر بر امرای مذکور اعتمادی بودی با ~~شاهزاده # ~~ابوسعید مخالفت نکردندی. دیگر2 پدران شهزاده براق و دوا به خراسان ~~آمدهتا # ~~مازندران رفتند. غیر خرابی مواضع که بی حصارند چیزی میسر نشد. اکنون به ~~این مردم # ~~که شهزاده دارد توان دانست که در خراسان چه دست دهد. دیگر بنده را طلب ~~فرموده # ~~هرگاه امرایی که در خراسان متوطناند به ایلی در آیند و قلاع و بلدان تا ~~مازندران مفتوح # ~~شود و سپاه عراق که به حرب ms0029 او آیند منهزم گرداند، این کمینه چون سایر ~~ملوک و امرای # ~~خراسان در سلک طاعتداری منخرط گردد. # چون جواب به شهزاده یسور رسید اندیشهمند شد و دانست که ملک غیاثالدین # ~~ایل نخواهد شد.3 این کینه در دل گرفت و ماه رجب از جلگای هرات گذشته در ~~جام به # ~~زیارت شیخ الاسلام شهابالدین رفت و به سرعت روان شد. امرای ابوسعیدی که ~~در # ~~طوس و رادکان بودند همه به عشرت مشغول و لشکرها پراکنده، با آن که ملک # ~~غیاثالدین ایشان را خبر کرده بود. ناگاه سپاه شهزاده یسور برایشان زدند ~~و خانهها PageV01P070 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0073.jpg) # ~~غارت کرده حواشی و مواشی و خیمه و خرگاه و نوبت خانه و گله و رمهآ ~~ایشان را گرفت # ~~و بکتوت تا دامغان راند و شهزاده یسور تا وسط مازندران رفت و خرابی ~~بسیار کرد # ~~چنانچه ده هزار از سادات و اشراف و اکابر خاندانهای قدیم اسیر شد. ### | ظم # ~~گشادند لشکر به بیداد دستدر داد گردون گردان ببست # غنایم نامحصور به دست سپاه شهزاده یسور افتاد و ایلچیان به خراسان ~~فرستاده # ~~مردم را به ایلی دعوت فرمود و کسی انقیاد او ننمود. بعد از چند روز خبر ~~آمدن امیرزاده # ~~حسین بن آق بوقا از جانب سلطان ابوسعید رسید و شهزاده یسور هم در ~~زمستان از # ~~مازندران بر گردید چنانچه شرح آن آید ان شاء الله. # وقایع سنهآ تسع عشر و سبعمائه # ذکر یاغی شدن امرای سلطان ابوسعید خان1 # در آن ایام که امیر چوپان از عقب لشکر اوزبک بازگشت - چنانچه ذکر آن # ~~گذشت سلطان ابوسعید از امرا رنجیده بود که در آن یورش تقصیر کرده بودند ~~و # ~~چون سلطان هنوز در صغر سن بود، امرا در امور کلی هر یک خود را صاحب ~~اختیاری # ~~تصور می کردند و به احکام سلطان زیاده التفات نمینمودند و سلطان اینها ~~در دل نگاه # ~~میداشت تا به امیر چوپان شکایت کرد. چوپان در تفحص آن مبالغهآ بسیار ~~نمود و اکثر # ~~امرا ms0030 را گناهکار کرده چوب یا ساق زد و از آن امرا یکی قرمشی پسر امیر ~~علی ایناق بود. # ~~امرا این بی حرمتی را از امیر چوپان [میدانستند. گفتند چوپان]1 میخواهد ~~که ما را به # ~~قهر و غلبه مطیع گرداند. پدران ما از پدران او زیاده بودهاند. ما کشتن ~~اختیار می کنیم و PageV01P071 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0074.jpg) # ~~تحمل حکومت او نه و اتفاق نمودند که هرگاه فرصت یابند قصد او کنند. در ~~این حال # ~~پادشاه عازم سلطانیه شده، امیر چوپان به گرجستان رفت و پسر خود حسن را ~~بر سر # ~~یورت تعیین نموده خود با سواری چند متوجه گوگچه تنگیز شد. امرا که هم ~~عهد # ~~بودند مستعد کار شده در عقب او رفتند. یکی امیر چوپان را خبر داد. باور ~~نمی کرد. # ~~جمعی را جهت تحقیق فرستاد. امرا آن جمع را گرفته قتل کردند و به تعجیل ~~از عقب # ~~چوپان راندند. ملک ناصرالدین غوری که امیر چوپان او را حکومت کرمان ~~داده بود # ~~گفت امیر را غافل نمی باید بود. چوپان را معقول نمود و به سوی پسر خود ~~حسن رفت. # ~~امرا نیم شب به یورت او رسیدند. چندان که جستند نیافتند. نو کران و ~~متعلقان او را اکثر # ~~به قتل آورده یورت را غارت کردند. روز دیگر در قفای امیر رفتند. چوپان ~~آگاه شده # ~~مستعد حرب بود. از طرفین صفها کشیده جنگی شد که در هیچ تاریخنشان ~~ندادهاند. ### | نظم # ~~بیابان چو دریای خون شد درست تو گفتی که روی زمینلالهرست # بعد از کشش و کوشش بسیار چون مردم امرا زیاده بودند امیر چوپان و پسرش # ~~حسن بر طریق الفرار ممالایطاق بیرون رفته قریب عصر به مرغزاری رسید و ~~جمعی # ~~برهای کباب می کردند و امیر و پسرش در آن روزاز صبح تا بعد از پیشین به ~~جنگ # ~~مشغول گشته چیزی نخورده بودند. آن مردم مردمی کرده و امیر التفات ~~ننموده براند و # ~~قورمشی از غبن پشت دست کنده جمعی را در عقب ms0031 فرستاد و آن جمع به آن موضع # ~~رسیده به خوردن کباب مشغول شدند و چوپان خلاص یافت. # ~~کسیرا که یزدان نگهبان بود چه باک ارجهان دشمن جان بود PageV01P072 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0075.jpg) # و امیر چوپان به نخجوان رسید و از حاکم آن جا ملک ضیاء الدین استمدادی # ~~نمود. او التفات نکرد. چون وقت مقتضی رنجش نبود به سرعت از آن جا عبور ~~نمود و # ~~به زودی او را معاتب ساخته ضیاء الدین جان خود را به [صد هزار درم]1 ~~باز خرید و # ~~هنوز می ترسید و خواجه علیشاه در تبریز بود. به یراق تمام استقبال ~~نمود. امیر چوپان # ~~را به غایت ملایم آمده یک شب در تبریز توقف نمود و به اوجان آمد و آن ~~جا لشکری باز # ~~داشته به اتفاق خواجه علیشاه عازم سلطانیه شدند و از آن طرف قورمشی ~~امیر ایرنجین # ~~را که چوپان از دیار بکر عزل کرده بود با خود یار ساخته و دل بر ~~پادشاهی ایران نهاده # ~~عزم رزم جزم کردند و یرلیغی به تزویر از زبان سلطان نوشته مینمودند. ~~مضمون آن که # ~~ایرنجین و قورمشی چوپان و چوپانیان را هر جا یابند به قتل آورند. مقصود ~~آن که این # ~~کار به فرمان می کنیم و در روم امرا خواستند که قصد تیمورتاش کنند. به ~~سعی خواجه # ~~جلال الدین پسر خواجه رشید آن فتنه تسکین یافت و تیمورتاش ممنون شد و ~~امیر # ~~قورمشی و امیر ایرنجین ایلچی فرستادند و عرضه داشتند که چوپان از فرمان ~~سلطان # ~~سر کشید. ما با او رزم کردیم. دختر ایرنجین، قتلغ شاه خاتون، حرم ~~پادشاه بود و شیخ # ~~علی2 پسر او پیش سلطان معتبر. قصد قتل دمشق خواجه کردند.3 امیر اکرنج ~~برادر # ~~امیر سونج پادشاه را منع کرد و چوپان هنوز نرسیده بود. خواجه علیشاه ~~پیش سلطان # ~~آمد و امیر چوپان در راه به تأنی میآمد. چه در افواه افتاده بود که ~~امرا قصد چوپان به # ~~حکم سلطان کردهاند. خواجه علیشاه صورت ms0032 اخلاص امیر چوپان به عرض رسانید ~~و PageV01P073 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0076.jpg) # ~~پادشاه سوابق خدمات چوپان یاد کرده خواجه، امیر را اعلام کرد. امیر ~~چوپان به تعجیل # ~~آمده چون چشم او به خرگاه پادشاهافتاد، پیادهشد و رعایت یسون و یاساق ~~نموده # ~~شرف دستبوس یافت و حرکات ناموافق امرا معروض داشت و امرای یاغی از ~~نخجوان # ~~روان شده خواستند که تبریز را غارت کنند. بازاندیشهآ رمیدن مردم کرده ~~از آن گذشتند # ~~و نزدیک او جان رسیدند و امیر چوپان لشکری که به عهدهآ امیر سیورغتمش ~~در آن سر # ~~حد گذاشته بود تاب مقاومت نداشته به سلطانیه آمدند و مخالفان از سفید ~~رود عبور # ~~کرده متوجه گشتند. # ذکر محاربهآ سلطان ابوسعید خان با امرای یاغی و جمعی مخالفان # سلطان خبر توجه مخالفان استماع فرموده اسباب مقابله و مقاتله و ترتیب ~~امور # ~~هیجا نظم داد و از سلطانیه بیرون آمده میمنه و میسره و قلب و جناح هر ~~یک به امیری # ~~نامزد کرد. میمنه: امیراکرنج، امیر محمود ایسن قتلغ،1 امیر [شیخعلی، ~~امیر]2 ترمتای و # ~~آق سنقردای. میسره: امیر الغو، امیر قبلای، [امیر محمد جیجک]3 ، امیر ~~علی پادشاهو # ~~برادران که خالان سلطان بودند و سلطان در قلب ایستاده امیر چوپان و ~~وزرا را پیش # ~~خود باز داشت و میانهر دو سپاه منزلی بیش نماند. خاتون سلطان، دختر ~~امیر # ~~ایرنجین8 پیش پدر کس فرستاده در صلح سعی می کرد تا آن غایت که امیر ~~ایرنجین # ~~گفت اگر سلطان از خون ما می گذرد، فردا علمهای سفید برافرازند و سلطان ~~مبذول # ~~داشته چون مخالفان علمهای سفید دیدند گفتند ترس ما در دل ایشان افتاده ~~دل بر ظفر # ~~نهادند و طمع بر ایشان چنان مستولی شد که مثل مشهور ثبتالعرش ثمانقش بر ~~طاق PageV01P074 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0077.jpg) # ~~نسیان نهاده مملکت ناگرفته بخش می کردند: ### | ل # ~~چنین گفت رستم خداوند رخشبه دشت آهوی ناگرفته مبخش # و مخالفان به غرور تمام روی به جنگ آوردند. امیر قورمشی و تقماق که پیشتر # ~~نایب امیر چوپان ms0033 بود و امیر ایسن بوقا که عم بکتوت بود و امیر بوقای ~~ایلدورچی و # ~~چوپان از قبیلهآ قراوناس. # مصرع گردان نامجوی و دلیران نامدار # هریک با چند قشون مرد آراسته آهنگ جنگ کردند. چون سلطان جلادت # ~~مخالفان دید اولا فرمود که شیخ علی پسر امیر ایرنجین را که جوانی در ~~غایت کمال بود # ~~کشتند و سر او بر نیزه کرده فریاد برمی آوردند. ### | نظم # # کههر کاو بود دشمن شهریار %~% بدین گونه بیند سرانجام کار # امیر ایرنجین چون واقف شد بیم بود که از اندوه پسر روح از بدن او مفارقت ~~کند.1 # ~~با وجود پیری شمشیر کشیده به سان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان ~~شد. از # ~~جوانب و اطراف حملههای تند کرد. از غبار مراکب، روز روشن به سان شب ~~تارشد و # ~~چشمهآ خورشید در ظلمت گرد نهان گشت. دو لشکر از یک در خانه، خویش و ~~پیوند # ~~یکدیگر، تیغ در هم نهاده بسیار به قتل آمدند. امیر ایرنجین بسی از سپاه ~~سلطان را # ~~هلاک ساخت و خاتونش شهزاده کیجک1 تیغ کشیده از پس پشت او در آمد و ~~بهسان PageV01P075 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0078.jpg) # ~~مردان مرد حمله ها آورد. پسر امیر قورمشی، عبدالرحمن، نیز جنگهای ~~مردانه کرد و # ~~نزدیک بود که لشکر سلطان شکسته شود و اگر لطف حق تعالی یاری ننمودی و ~~آنچه # ~~مخالفان را در خاطر بودی به ظهور آمدی از ملک ایران نامی بیش باقی ~~نماندی. در این # ~~حال، سلطان به نفس شریف حمله کرد و تیغ کشیده متوکلانه سمند براق اندام ~~را چون # ~~سمندر در میان شعلههای آتش محاربه و چون نهنگ در غمرات موج دریا ~~انداخت. ### | نظم # ~~برقی گرفته در کف و ابری به پیش روی ماهی نهاده بر سر و چرخی به زیر ~~ران # چون امرا و سران سپاه دیدند که پادشاه عزم رزم فرمود جمله به یک بار حمله # ~~کردند و شیردلان کاللیوث الهائلة والسیول السائلة بر مخالفان زدند. ~~شمشیر چون رعد # ~~و ms0034 برق1 رخشان و آتش فشان گشت و تیراز کمان چون ژاله و باران روان شد. ### | نظم # ~~تیغها در مغزها کرده مقر همچون خرد تیرهادرشخصهاگشته روان همچون روان # ~~حلقهآ بند اجل در پای غداران رکابرشتهآ دام فنا در دست مکاران عنان # تیر فضا و قدر به امضاء تیر و خنجر ایشان قرین بود و تیغ و سنان با روح و ~~روان # ~~همنشین واز مهب والله یؤید بنصره من یشاء2 نسیم عنایت وزید و بر موافقت ~~دولت # ~~سلطان ابوسعید بادی برخاست که چشمهای مخالفان کور گردید. # # یکی باد برخاست زان کوهسار %~% بزد بررخ دشمن شهریار PageV01P076 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0079.jpg) # ~~مخالفان ک به کشرت سپاه مغرور بودند چون صولت و صدمت رایات همایون # ~~مشاهده نمودن چشم امید خیره و روز بخت تیره دیدند پشیمان شدند در حالی ~~که # ~~مفید نبود. # مصرع الان قد ندمت وما ینفع الندم1 # از امرای یاغی چهار تن بیرون رفتند: قورمشی و پسرش عبدالرحمن وبوفا # ~~ایلدورچی و چوپان قراوناس و دیگران بعضی کشته و بعضی خسته دستگیر شدند ~~و # ~~حرم امیر ایرنجین، کیجک خاتون، بعد از جنگ بسیار کشته شد. # سلطان بعد از فتح سایه بانی برافراخته فرود آمد و حق تعالی را سجدهآ شکر ~~آورده # ~~جمعی که دستگیر شده بودند هم آن جا به قتل آمدند. ایرنجین و تقماق و ~~ایسن بوقا را # ~~فرمود که به سلطانیه برده بر معلاقها آویختند و در زیر آتش افروختند. ~~بدین عذاب # ~~هلاک شدند و توابع ایشان بل جمعی را که در طرف ایشان نبودند، اما می ~~گفتند که دل # ~~با ایشان داشتند، مجموع را به قتل آوردند. # چون این خبر به دیار بکر رسید، امیر سوتای متوجه درگاه پادشاهشد. در حدود # ~~اوجان خبر یافت که جمعی از جنگ گاه3 گریختهاند. کسان فرستاد و قورمشی و # ~~پسرش عبدالرحمن و بوقا ایلدورچی و چوپان قراوناس را گرفتند و او قورمشی ~~را به # ~~درگاه فرستاده باقی را به قتل آورد و چون قورمشی را پیش سلطان ms0035 رسانیدند ~~فیالحال # ~~او را در عقب دیگران روان گردانید. امیر سوتای به موجب حکم عازم اربیل، ~~و موصل # ~~شد و چون سلطان در آن مصاف به نفس شریف کمال بهادری نمود لفظ بهادر خان ~~PageV01P077 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0080.jpg) # ~~اضافهآ نام سلطان کردند و فرمان به این عنوان که السلطان العادل ~~ابوسعید بهادر خان # ~~نوشته فتح نامهها به اطراف فرستادند و آن زمستان قشلاق در قراباغ اتفاق ~~افتاد. # و هم در آن سال امیر حسین یاغیان را از خراسان بیرون کرد چنانچه مشروح # ~~میشود # ذکر رفتن امیر حسین [بن امیر آق بوقابن امیر ایلکان]1 به جانب خراسان # و وقایع که در آن مملکت واقع شد # در آن ایام که شهزاده یسور به مازندران رسید - چنان که ذکر آن گذشت - ~~سلطان # ~~امیر حسین را به دفع آن حادثه فرستاد. امیر حسین به ری آمده آگاهی یافت ~~که مخالف # ~~غلبهآ تمام دارد. توقف نموده کسی پیش سلطان فرستاد و مدد طلبید. سلطان ~~از قراباغ # ~~جمعی به مدد او فرستاد و امیر حسین به مدد مستظهر شده متوجه مازندران ~~گشت. # شهزاده یسور خبر یافته و العود احمد خوانده در قلب زمستان از مازندران ~~بیرون # ~~رفت. امیر حسین به سرعت تمام در عقب مخالفان روان شد چنانچه قراول به ~~چغداول2 # ~~می رسید و یسوریان در هریورت چهارپایان و اوانی مس و روی و چینی ~~میگداشتند. # ~~شهزاده یسور به نیشابور رسیده دو هزار مرد تعیین کرد که مال سنگین ~~گرفته به خزانه # ~~رسانند و خود به جانب مشهد مقدس رفت و مردم او خلایق نشابور را در ~~شکنجه # ~~کشیدند. رعایا چند روز مهلت می خواستند و ایشان نمیدادند و آن روز در ~~این گفت # ~~و شنید به شب رسید و رعایا ترسان و هراسان، ناگاه نیم شب خبر آمد که ~~لشکر امیر PageV01P078 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0081.jpg) # ~~حسین به دو فرسنگی1 آمد. هزیمتی در یسوریان افتاده اکثر خیمه و دیگبرک ~~گذاشته # ~~گریختند و نشابوریان خلاص یافته روز دیگر لشکر امیر حسین ms0036 رسید و چون ~~شهزاده # ~~یسور به مشهد آمد، نقیبآن جا امیر بدرالدین ساوری مختصر پیش برد. ~~شهزاده یسور # ~~از پس و پیش اخبار ناخوش شنیده بود. از قفا خبر امیر حسین و از پیش خبر ~~ملک # ~~غیاثالدین که لشکر به بادغیس فرستاده و خانههای امرا را غارت کرده و زن ~~و فرزند # ~~ایشان به هرات اسیر برده. # و شرح این سخن آن است که در آن وقت که شهزاده یسور از حوالی هرات # ~~گذشت، در خراسان خرابی بسیار کرد و ملک غیاثالدین ایلچی پیش سلطان ~~فرستاد # ~~و امیر چوپان مربی ملک بود. قاصد او را گذرانیده عرضه داشت او را به ~~سمع اعلی # ~~رسانید و عنایت نامه و تشریف فرستاده پیغام داد که امیر حسین با سپاه ~~بی حد نامزد آن # ~~طرف شده. ملک باید که از یسوریان هیچ اندیشه نکند و از خیل خانهها جمعی ~~که با # ~~سلطان یاغیاند چندان که تواند به قتل آورده نهب و تاراج دریغ ندارد. ~~چون یرلیغ و # ~~تشریف سلطان و احکام و خلعت امیر چوپان به ملک رسید، آنچه امکان بود با # ~~خیل - خانههای یسوری که در بادغیس بود به جای آورد. # در آن روز که سادات مشهد پیش آمدند شهزاده یسور در غضب بود. سادات # ~~عظام سلام کردند سر بالا نکرد و جواب نداد. از نماز پیشین تا نماز ~~دیگر2 سادات بر # ~~پای ایستاده بودند و هیچ کس را مجال سخن نبود. آخر سر بر آورده این ~~مقدار گفت که # ~~لشکر را طغار میباید و از برای مطبخ گوسفند فربه. امیر بدرالدین نقیب ~~گفت منت # ~~داریم. محصلان باید تا به زودی سالحته شود. سیصد کس را جهت تحصیل مقرر ~~PageV01P079 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0082.jpg) # ~~کردند که پانصد سر گوسفند و سیصد خروار آرد و پانصد خروار جو با ~~مایحتاج دیگر # ~~مرتب دارند و از عقب شهزاده فرستند و شهزاده کوچ کرده به جانب جام رفت. ~~نقیب آن # ~~جماعت را همراه خود به مشهد در آورد ms0037 و از لشکریان مردم بسیار به شهر ~~آمده بودند. # ~~محصلان را به وثاقها فرود آورد و جمعی که جهت سودا و معامله آمده بودند ~~مجموع را # ~~گرفته به قتل آوردند. چنان که چون امیر حسین رسید، امیر بدرالدین نقیب ~~از اسب و # ~~سلاح مقتولان پیشکش سنگین کشید و امیر حسین او را تحسین و تربیت بسیار ~~فرمود # ~~و شهزاده یسور در نواحی جام، شیخ الاسلام شهابالدین را طلب فرمود و خود ~~متوجه # ~~قرانه شد و در آن منزل چند روز مقام کرد. چه خبر شنید که امیر حسین جهت ~~لاغری # ~~چهار پایان در طوس توقف نمود. قاصدی که به طلب شیخ شهابالدین رفته بود ~~و # ~~شیخ به او التفات نکرده باز آمد. شهزاده یسور غلبه فرستاد که شیخ را ~~قهرا قسرآآورند. # ~~شیخ به کوشکی که به صورت حصار بود در آمد و هر چند مخالفان سعی کردند ~~مسخر # ~~نشد و خلقی بسیار به قتل آمده عاجز شدند و مواشی ولایت جام را رانده ~~پیش شهزاده # ~~رفتند و در آن ایام شهزاده یسور شش هزار سوار به تاخت هرات فرستاد و ~~ملک # ~~غیاثالدین خبر معاودت او شنیده بود. فرمود که رعایا به شهر آینذ و ~~مواشی به # ~~حواشی شهر آرند و به اسفزار و هرات رود، قاصدان دوانید که مردم آن ~~مواضع به قلعهها # ~~در آیند و لشکرها از غوری و هروی و سجزی و خلج و بلوچ و افغان مضبوط ~~ساخته # ~~شرایط محافظت به جای آورد. # لشکر شهزاده یسور به بادغیس آمده دانستند که مردم بیرون به شهر در آمده ~~در # ~~کهدستان گله و رمه بسیار است. # روز چهارشنبه پانزدهم صفر سنهآ 719 یاغی از درهآ باشتان در آمده مواشی # ~~بلوچان را که در کهدستان بود راند. ملک غیاثالدین جمعی را نامزد آن طرف ~~فرمود و # ~~در وقتی که شاه بلوچ کلانتر بلوچان با مخالفان در حرب بود، دلاوران شهر ~~رسیدند و PageV01P080 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0083.jpg) # ~~یاغی دویست کس مقرر داشته مواشی ms0038 را به طرف بادغیس راندند و باقی در ~~برابر لشکر # ~~هرات در محاربه بودند و از جانبین کوشش بسیار نمودند و هر زمان از شهر ~~مدد # ~~می رسید و یاغی خود را آهسته آهسته پس می کشید تا درهآ کروخ مردم هرات ~~دیگر # ~~پیش نرفتند. اما از گله و رمه بعضی باز ستدند و یاغی یک شبانروز قریب ~~پانزده # ~~فرسنگ رانده قاصدی پیش شهزاده یسور فرستادند که هرات را تاختیم و از ~~شهر سوار # ~~و پیادهآ بسیار بیرون آمد، چند حمله حربشد و چون بیرونیها در شهرند آن ~~جا زیادت # ~~مقام نشد. اگر پنج هزار مرد دیگر به مدد آیند، [شهر را محاصره کنیم]1 . ~~شهزاده یسور، # ~~سلطان نامی از قرابتان، با امیر بکتوت مقرر کرد که با ده هزار سوار ~~رفته به اتفاق لشکر # ~~بیشتر محاصرهآ شهر کند. روز جمعهآ خامس ربیع الاول سوار تاخت به حوالی ~~هرات # ~~رسید و ملک غیاثالدین مستعد جنگ بود. روز اول بر کنار کارد بار از اول ~~چاشت تا # ~~نماز دیگر حرب و قتال و جنگ و جدال بود. # روز دیگر، امیر بکتوت شیخ الاسلام خواجه ابواحمد چشتی را پیش ملک # ~~فرستاد. مضمون پیغام آن که مدتی شد که در این ممالک اسمی و رسمی دارم و ~~هرگز از # ~~من زحمتی به مردم شهر نرسیده و به سبب امیر یساول که بدخواه من بود، از ~~پادشاه # ~~جهان ابوسعید رو گردان شدم. اکنون به دستور پیشترنیک خواه مردم این ~~دیارم. حالا # ~~جهت دفع شر، صلاح مسلمانان در آن است که جمعی را که سپاه ملک از بادغیس # ~~آوردهاند باز فرستند تا خاطر شهزاده یسور به دست آید و اگر نه هر ده ~~روز لشکری به # ~~خرابی این شهر آید و مردم جانبین خراب شوند. چون خواجه ابواحمد این ~~حکایات به # ~~ملگ غیاثالدین رسانید، ملک در جواب گفت که ای خواجه اگر من یکی از ~~اینها # ~~بیرون فرستم دیگری طلب دارند. چون آن هم شود ملتمسات ms0039 و خرخشه2 کم نیست. PageV01P081 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0084.jpg) # ~~جواب مطلق این است که من این جماعت را به حکم سلطان گرفتهام. بی اجازت ~~او # ~~نخواهم داد. اگر امسال غله این ولایت خورانند حق تعالی در رزق بر ~~بندگان نبسته # ~~است ویرزقه من حیث لایحتسب1 . فردا که لشکرهای عراق و خراسان در رسد و ~~ایشان # ~~خائب و خاسرباز گردند، تمامت خواتین و اطفال و مواشی ایشان را به ~~سیستان فرستم # ~~تا به ثمن عدل فروشند و غله به هرات آورند. چون جواب به بکتوت رسید در ~~غضب # ~~شده گفت با این غوری به غیر از جنگ هیچ تدبیر نیست. # روز دیگر مبارکشاه بوجای با سه هزار سوار بر سر پل ریگینه2 آمد و سلطان ~~با سه # ~~هزار دیگر بر سر پل در قراه3 و بکتوت و باقی عساکر از طرف دروازهآ ~~برامان و دروازهآ # ~~عراق تا سر پل انجیل،8 از یمین و یسار حمله آوردند. ملک غیاثالدین نیز ~~از هر طرف # ~~جمعی به مقابل ایشان فرستاد و در آن روزاز طرفین جنگهای سخت کردند و ~~سلطان # ~~[از سر پل در قراه5 یک تیر پرتاب پیش آمد و اسب او تیر خورده خواست که ~~بر اسب # ~~دیگر نشیند]،2 تازیکان حمله کرده مردم او را راندند و بیم بود که ~~گرفتار شود. خود را # ~~در آب انداخت. یکی تیری بر کتف او زد و او زرهی در زیر خفتان پوشیده ~~بود. تیر از # ~~خفتان و زره گذشته سه انگشت در کتف او نشست. سپاه او حمله کرده به سعی ~~تمام او # ~~را از آب بیرون آوردند. همچنین از همه طرف تا نماز پیشین حرب بود. # بکتوت دانست که جنگ صرفه ندارد. روز دیگر فرمود که اولا آب از جویها ~~PageV01P082 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0085.jpg) # ~~انداختند وخانهها ویران ساختند و باغها بریدند و غله چرانیدند. باز ~~شیخالاسلام # ~~خواجد ابواحمد را پیش ملک فرستاد که اگر پنج خانه وار از کسان بو جای ~~می فرستی # ~~دست از خرابی باز دارند ms0040 والا یک خانه درست و یک درخت راست نگذارند و ~~رعایا # ~~جهت باغها بر آن بودند که آن جماعت را به ایشان سپارند. خواجه ابواحمد ~~پیغام # ~~گزارده بیرون رفت. بکتوت و مردم او کوچ کرده به جانب شهزاده یسور رفته ~~بودند. # و سببش آن بود که شهزاده یسور خبر یافت که امیر حسین و لشکرهای عراق # ~~رسیدند. بکتوت را طلب فرمود. چون به شهزاده رسید، چنان معلوم شد ک امیر ~~حسین # ~~دو ماه دیگر در مقام خود خواهد بود. به سبب این خبر تسکین یافت و با ~~امرا مشورت # ~~کرده گفتند الجا و غنیمت فراوان گرفتهایم و با امیر حسین حرب خطر دارد. ~~مصلحت # ~~آن است که پیش از آمدن لشکر عراق به هرات رویم و او را گرفته غارت کنیم ~~و اگر میسر # ~~نشود، عازم ولایت خود شویم و بر این عزیمت متوجه هرات شدند و بیست و ~~دوم # ~~ربیع الاول سنهآ 719 به مرغزار بشوران1 نزول کرد. ملک غیاثالدین نیز ~~کار حصارداری # ~~به جد گرفته اسباب محار به جمع آورده بود. # هژده روز به دروازهها میآمدند و هر روز جنگ بسیار کرده باز می گشتند. ~~خلقی # ~~بی شمار به قتل آمد. چون از تسخیر شهر عاجز شدند رو به خرابی آوردند. ~~در این اثنا، # ~~خرپوست و دیگر امرا کسان پیش ملک فرستادند، که اگر ملک خاتون بوجای را ~~با # ~~محقر نزلی فرستد ماشهزاده را در خواست کنیم که به زودی کوچ کند و غله ~~نخوراند. # ~~ملک در جواب گفت هفت سال است که غلهآ این ولایت ملخ میخورد. امسال دیگر # ~~همان تصور کنیم. بعد از یک ماه شهزاده یسور از جلگای هرات کوچ کرده ~~عازم # ~~گرمسیر شد و امیر حسین به هرات رسید و ملک ملازم او گشته متوجه گرمسیر ~~شدند و # ~~جمعی از یسوریان گرفتار شده به قتل آمدند و از جهت گرمی هوا مراجعت ~~نمودند. PageV01P083 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0086.jpg) # ~~ملک غیاثالدین، امیر حسین را خدمات شایسته کرد و ms0041 امیر حسین ملک وا ~~تربیت و # ~~تحسین فرمود و ختم سخن این سال بر لفظ تحسین مستحسن نمود. # وقایع سنهآ عشرین وسبعمائه # حکایت کشته شدن شهزاده یسور بهادر # چون شهزاده یسور از جلگای هرات به گرمسیر رفت و امیر حسین در خراسان # ~~تمکن یافت، شهزاده کبک بن دوآ، در ماوراءالنهر، معلوم کرد که یسور از ~~مدد لشکر # ~~خراسان و جانب ابوسعید مأیوس است، چند شهزاده را از مملکت جغتای چون # ~~ایلچیگدای و رستم و منگلی خواجه و فولاد با چهل هزار مرد مقرر فرمود که ~~به عزم رزم # ~~شهزاده یسور متوجه گردند و کس پیش امیر حسین فرستاد که ما به قصد یسور ~~لشکر # ~~فرستادیم. او نیز باید که لشکر خراسان و سرداران روان سازد. امیر حسین ~~اردای غازان # ~~والقنجی و بکتیمور را با بیست هزار مرد تعیین نمود که به قندهار روند و ~~به ملک # ~~غیاثالدین نوشت که با سپاه همراه امرا متوجه شود و همچنین به حکام ~~سیستان و از # ~~اطراف و اکناف ولایات چهل هزار سوار و پیاده قاصد شهزاده یسور گشتند و ~~تا موضع # ~~خرسنگ رفته از شهزادگان جغتای قاصد رسید که ما شهزاده یسور را به قتل ~~آوردیم. # و بیان این سخن آن است که چون شهزادگان مذکور به ده فرسنگی لشکرگاه # ~~شهزاده یسور رسیدند، منهیان پیش امرای او فرستاده هر یک را به وعدهای ~~فریفتند. # ~~امرای او قرار دادند که در وقت مقابله به طرف خصم روند. شهزاده یسور از ~~این غافل، # ~~چون خبر لشکر شهزاده کبکشنید، او کلکا و انعام بی حدبه لشکریان داد و ~~صفها # ~~راست کرده برابر رفت و هنگام محاربه اکثر سپاه او ناجوانمردی کرده به ~~جانب خصم # ~~رفتند. PageV01P084 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0087.jpg) ### | 85 ### | ظ # ~~دلا مجوی زابنای دهر چشم وفاکه در جبلت این همر هان مروت نیست # و اول بکتوت را که رکن اعظم بود به قتل آوردند. شهزاده یسور از مشاهدهآ ~~این # ~~حال جز فرار چاره ندید. با خواتین و ms0042 فرزندان و دویست سوار بیرون رفت. ~~شهزاده # ~~ایلچیگدای هزار سوار کار دیده [متعاقب]1 فرستاد و بعد از سه روز به او ~~رسیده و # ~~جنگ بسیار کرده گرفتار شد و فیالحال به قتل آوردند. ### | نظد # # چنین است آیین این چرخ پیر %~% ازو گاه شادی و گاهی اسیر # # گهی نیش بخشد ترا گاهنوش %~% گهی سورو گه ماتم و گه خروش # شهزاده جوکی و شهزاده غازان و خواتین شهزاده یسور به دست افتادند و لشکر # ~~شهزاده کپک غنیمت فراوان گرفته مظفر و منصور به جانب ماوراء النهر ~~معاودت # ~~نمودند و قاصد پیش امرای خراسان فرستادند و شرح واقعه اعلام داد. لشکر ~~خراسان به # ~~اوطان رفته فتنه و تشویش نماند. # وقایع سنهآ احدی و عشرین و سبعمائه # سلطان اوایل این سال در قراباغ بود که از جانب گرجستان عرضه داشت رسید که # ~~امیر ارقیا غزان اغلان را که پسر طغریلجه است برداشته مردم را به ایلی ~~او میخواند و # ~~قلاع معمور می گرداند و حصاری با ذخایر ترتیب داده. سلطان فولادقیا را ~~فرمود که با # ~~ده هزار سوار عازم آن طرف شده حصارهای ایشان خراب گرداند و گوشمالی به ~~سزا PageV01P085 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0088.jpg) # ~~دهد. فولادقیا بدان موضع رفته قلعهآ ایشان را محاصره کرد و سه روز ~~محاربه کرده مردم # ~~قلعه امان طلبیدند. لشکر در قلعه ریخته یاغی را پیش امیر فولادقیا ~~آوردند و به فرمودهآ # ~~او به قتل رسید و به اردوی همایونی مراجعت نموده سلطان او را نوازش ~~فرمود و عنایت # ~~کرده خاتون پدر، قتلغشاه خاتون، دختر امیر ایرنجین به وی داد1 و در این ~~اثنا، از # ~~بعضی سرحدها خبر رسید که مستحفظان قلاع و قراولی که در آن حدود مقرراند # ~~کماند و ایشان پیوسته از این جهت در خوف و خطرند. سلطان فرمود که سپاه ~~فراوان در # ~~آن حدود باشند و حاکمی که به حکم سلطان اولجایتو آن جا بوده همچنان ~~فرمان # ~~فرمای آن ولایات باشد و از حدود خبردار باشند.2 # ذکر زفاف ms0043 شهزادهآ جهان ساتی بیک با نویین اعظم امیر چوپان # در زمان دولت الجایتو سلطان، چون امیر چوپان کمال دولتخواهی و نیکو بندگی # ~~به ظهور آورد، پادشاه مغفور او را به مزید عنایت مستثنی ساخته در تاریخ ~~سنه3آ [707] # ~~شهزادهآ مغفور دولندی را به او داد و بدین عاطفت بر مصاعد استعلا ارتقا ~~نمود و چون # ~~شهزاده دولندی به جوار رحمت حق پیوست، امیر چوپان خواست که آن مرتبه ~~برقرار # ~~باشد. از سلطان التماس کرد که چون عم و پدر پادشاه درهای از دراری ~~اکلیل سلطنت # ~~به من ارزانی فرمودند، اکنون به حکم قضای ربانی از آن دولت محروم ~~ماندم. اگر پادشاه # ~~به همان یسون عنایت فرموده بنده را به شهزادهساتی بیک مشرف گرداند در ~~بندگی و # ~~اخلاص افزایم و به فراغ بال به کوچ دادن اشتغال نمایم. پادشاه ملتمس او ~~مبذول داشته PageV01P086 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0089.jpg) # ~~شهزادهآ جهان ساتی بیک را به امیر چوپان داد و در این سال میان ایشان ~~زفاف بود.1 # و در این سال پادشاه ماوراءالنهر کپک به مرض طبیعی وفات یافت و [مرقد]2 ~~او # ~~در شهر قرشی در جوار مسجد جامع است و بعد از او برادرش دوره تیمور ~~پادشاهالوس # ~~جغتای شد. اما مدت حکومت به یک سال نرسید. پس از او، برادر دیگر ~~ترمشیرین # ~~پادشاهشد و تا سنهآ 727 پادشاهی کرد. # و در آخر همین سال، امیر حسین گورکان که امیر خراسان بود مریض شده در # ~~اوایل محرم سنهآ 722 وفات یافت3 # وقایع سنهآ اثنتین و عشرین و سبعمائه # امیر تیمورتاش بن امیر چوپان در ممالک روم چون مخالفان را برانداخت نخوتی # ~~در دماغ او پیدا شده به اغوای جمعی سکه و خطبه به نام خود ساخت و خود ~~را مهدی # ~~آخرالزمان خوانده ایلچیان به ممالک مصر و شام فرستاده استمداد نمود که ~~لشکر کشیده # ~~عراقین و خراسانات را مسخر گرداند. امیر چویان از این حال وقوف یافته ~~پیش سلطان # ~~حکایت روم در میان آورد و گفت تیمورتاش ms0044 از برای ما قیصری گشته است * و ~~مخالفت # ~~میورزد. اجازت باید داد که سپاهی بدان طرف برم اگر پیش آید او را بسته ~~پیش PageV01P087 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0090.jpg) # ~~سلطان آورم و اگر تمرد نماید سرش بیاورم. سلطان لشکرها نامزد فرمود. ~~امیر چوپان، # ~~با آن که زمستان بود و او را زحمت نقرس و راههای ممالک روم کوههای ~~سردسیر، # ~~تحمل نکرد1 و لشکر گران به آن طرف کشید. تیمورتاش واقف شده بر آن بود ~~که ابا # ~~نماید. ارکان دولت از طرفین در میان آمدند. ### | نظم # ~~تمورتاش را گفت فرزانهای پدرآمد و نیستبیگانهای # ~~مکش از پدر سر بترس از خدایمبر شرمساری به هر دو سرای # بعد از تخویف و تهدید و وعد و وعید تیمورتاش را پیش پدر آوردند و او عذر # ~~خواهی نمود گفت جمعی بی عاقبتان مرا بر آن داشتند. امیر چوپان فرمود تا ~~او را بند # ~~کردند. ### | نظم # ~~خداوند رویین تنان سپاه کگرفتار آهن شداز گردراه # و جمعی که مادهآ آن فتنه بودند، چون امیر هورکاچی2 وقاضی نجم الدین طبسی # ~~که صاحب جاه بودند، به قتل آورد و تیمورتاش را به خدمت سلطان رسانید. ~~سلطان # ~~جهت خاطر امیر چوپان گناه پسرش بخشید و کرة بعد اخری دست عنایت شهریاری # ~~تاج و خلعت کامکاری بر سر و در بر او افکند و باز به روم فرستاد. # وقایع سنه ثلاث و سنهآ اربع و عشرین و سبعمائه # خواجه تاج الدین علیشاه وزیر، در این سال، به مساعی مشکوره رفع خرخشهآ ~~PageV01P088 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0091.jpg) # ~~اسباب نازخاتونی فرمود و شرح آن چناناست که در آخر دولت الجایتو سلطان، ~~در # ~~ولایت همدان خطیبی بود قاضی محمد نام. او را با جمعی نزاع شد خواست که ~~از # ~~ایشان انتقامی کشد. کهنه قبالهای پیدا کرد یا ساخت - والله اعلم - ~~بهنام نازخاتون که # ~~زنی بودهاست دختر امیر کردستان و به خدمت امیر چوپان برد که پدر تو ملک ~~پسر # ~~تودان بهادر، در زمانی که هلاکوخان به بغداد میرفت، ولایت کردستان ms0045 گرفت ~~و # ~~پدرت این نازخاتون را به غارت برد و به حکم یرلیغ املاک و اسباب او از ~~تو و پدرتست # ~~و در ولایات بسیار است و به میراث به شما میرسد و یک دو کس با خود متفق ~~ساخته # ~~چند حجت کهنهآ مجهول عرض کردند و این سخن چنان در خاطر امیر چوپان نشست # ~~که قابل تغیر نبود. امیر چوپان حکم یرلیغ گرفته نوکران به ولایات جهت ~~استخلاص # ~~اسباب نازخاتونی فرستاد و آن ملاعین پیش ایستاده اسباب مسلمانان را در ~~آن # ~~بلاد مطعون کردند و چند موضع در قزوین و خرقان همدان تصرف نمودند و ~~بسیاری # ~~باز فروختند و چون رعایا بر این خرخشه واقف شدند هر کس را از مالک ~~نفرتی بود # ~~می گفت این ده من نازخاتونی است. تا فریاد از خلق برآمد و به سعی امیر ~~ایسن قتلغ و # ~~خواجه رشید، امیر چوپان طوعا او کرها به چند موضع که گرفته بود قناعت ~~کرد و چون # ~~سلطان الجایتو نماند و سلطنت به سلطان ابوسعید رسید، همان دو شخص که با # ~~قاضی محمد خطیب آمده بودند پیش نایب امیر چوپان رفتند تا این سخن با ~~یاد امیر # ~~داد و قریب دویست قباله، که اکثر اسباب آن دو سه ولایت در آن قبالات ~~بود، در # ~~خربطههای کهنه1 آوردند که موضعی عمارت می کردیم اینها را یافتیم و چنان ~~تقریر # ~~کردند که امیر چوپان را مقرر شد که املاک نازخاتونی او را از شیر مادر ~~حلال تراست و # ~~هر کس گرفته غصب کرده و قضیه به جائی رسید که ملاک به املاک خود که از ~~پنج # ~~شش پشت بدیشان رسیده بود نمیتوانستند نگریست و بعضی را نیز که تصرف ~~نکرده PageV01P089 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0092.jpg) # ~~بودند، برزیگران بر سبیل صدقه چیزی به مالک میدادند و اگر نه می گفتند ~~نازخاتونی # ~~است، به تخصیص در ولایت قزوین و فتنه چنان شد که ملکی و اسبابی که به ~~دو هزار و # ~~سه هزار نمی ms0046 فروختند اگر به دو دینار و سه دینار کسی میخرید میدادند و ~~اکثر ملاک # ~~از آن بلا جلا شدند چنان که در زمان غز در خراسان بلکه از آن زیادت و ~~نوکران امیر # ~~چوپان تومانها مال از آن ولایات گرفتند. # چون قضیه بدین مرتبه رسید، خواجه علیشاه صورت حال با امیر چوپان گفت و # ~~مبالغه کرد. امیر نمیشنید. تا عاقبت ولایتی در روم از پادشاه ستده عوض ~~آن املاک به # ~~امیر دادند و خواجه علیشاه بیست هزار دینار نقد از خاصهآ خود بر نواب ~~امیر چوپان # ~~صرف کرد تا به لطایف تدبیر مسلمانان را از آن واقعهآ هایله رهانید و از ~~امیر چوپان # ~~احکام مؤکد به لعنت نامهها گرفت و آن خرخشه را بکلی برانداخت.1 # سنهآ 724 خواجه تاج الدین علیشاه وزیر ملول شده صاحب فراش گشت و از # ~~غایت عنایت پادشاه به عیادت او رفت و طبیبان حاذق ملازم ساخت. اما مرض # ~~مستولی بود و ضعف قوی. به جوار رحمت حق پیوست و در دولت مغول که در ~~ایران # ~~زمین سلطنت کردهاند، از وزرا غیر او کسی به مرگ خود نمرد2 و این حال در ~~اوجان # ~~بود. نعش او به تبریز بردند و در جوار جامعی که ساخته بود مدفون شد. ~~پادشاهفرمود # ~~که وزارت به فرزندان او دهند. میان برادران نزاع شد و بر هم تقریر ~~کردند چنانچه هر دو PageV01P090 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0093.jpg) # ~~را گرفته هر چه به مدتهای مدید پدر و قوم ایشان حاصل کرده بودند همه را ~~دادند و از # ~~منصب عزل شده بیم کشتن بود. ### | نظ # ~~هیچ دشمن به دشمن آن نکند که کند مرد بیخرد باخود # وزارت بر رکنالدین صاین که اول نایب امیر چوپان بود مقرر شد.اصل او از # ~~شیراز است. اما در نخجوان میبود. جد اعلای اوضیاءالملک عارض لشکر سلطان # ~~محمد خوارزمشاه بود، در وقتی که سلطان محمد خوارزمشاه بود و در وقتی که # ~~سلطان جلال الدین با لشکر چنگیزخان در کنار آب سند ms0047 مصاف داد و شکسته از ~~آب # ~~گذشت، ضیاء الملک ملازم رکاب جلالی به هندوستان هجرت کرد و چون سلطان # ~~عود نمود سوابق خدمات او ملاحظه فرمود و پایهآ قدر او را از مراتب ~~اکابر گذرانید و در # ~~منصب متوفی شد و رکن الدین به ارشاد دولت به ملازمت نویین کامکار چوپان ~~افتاد و # ~~امیر او را تربیت فرموده متصدی منصب بلند وزارت خافقین گردانید. فاما ~~در آن # ~~منصب امتدادی نیافت و مزاج امیر چوپان و فرزندانش بر او متغیر شده امیر ~~او را به قتل # ~~آورد. چنانچه شرح آن بیاید. ان شاء الله. # وقایع سنهآ خمس و عشرین و سبعمائه # امیر چوپان لشکر به دیار اوزبک کشید و اکثر امرای سلطان ملازم امیر ~~بودند. از راه # ~~گرجستان به دربند رفت و از آنجا به الوس اوزبک در آمده تا کنار آب ترک ~~رسید و بر # ~~هیچ کس ابقا نکرد، به مکافات آنکه اوزبکاز دربند به ولایت اران در آمده ~~بود. چوپان # ~~مظفر و منصور مراجعت نمود و سلطان او را تربیت و نوازش فرمود. امیر ~~چوپان ممالک # ~~را در قبضهآ تصرف گرفت و به نیل مآرب و رفعت مراتب محسودامراو مغبوط ~~عظما شد. PageV01P091 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0094.jpg) # وقایع سنه ست و عشرین و سبعمائه # حکایت مبدأ تغیر مزاج سلطان بر چوپانیان # سبب تغیر مزاج سلطان بر امیر چوپان ابتدا از آن بود که بغداد خاتون دختر # ~~امیر چوپان به غایت جمیله بود و در زمان دولت سلطان، در شهور سنهآ 723 ~~امیر # ~~چوپان او را به امیر شیخ حسن بن امیر حسین بن آق بوقاداد1 و ~~پادشاهابوسعید را در # ~~تاریخ سنهآ 725 که سنش به بیست رسیده بود به حکم الشباب شعبة من الجنون ~~تعلقی # ~~به بغداد خاتون پیدا شد و به حدی رسید که روز و شب آرام و قرارش نماند ~~و این بیت # ~~که از خاتمهآ غزلی است انشا کرد: ### | نظم # ~~[بیا به مصر دلم تادمشق جان بینی که آرزوی ms0048 دلم در هوای بغداد است # و به زبان حال می گفت:]2 ### | نظم # ~~چو دل در سر نرگس مست رفت اگر شاهاگر بنده از دست رفت # پادشاه، بنابر آن که در قاعدهآ سلطنت چنگیزخانی چناناست که اگر خاتونی به # ~~نظر پادشاه درآید و او را پسندیدهآید باید که شوهرش به طیب نفس او را ~~گذاشته # ~~به حرم پادشاه فرستد، سلطان محرمی را پیش چوپان فرستاد و صورت داعیه در ~~میان # ~~نهاد. چوپان از استماع این خبر سراسیمه گشت و آتش حمیت در درون او ~~مشتعل شد PageV01P092 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0095.jpg) # ~~و جواب با صواب نگفت. سلطان از جانب امیر مأیوس شده با درد دوری ~~میسوخت. # ~~اما غباری بر خاطرش نشست و این حال در آخر تابستان به ییلاق او جان ~~بود. امیر- # ~~چوپان خود را از این سخن دور داشته سلطان را گفت موسم قشلاق رسید و در ~~روی # ~~زمین در زمستان خوشتر از بغداد نیست. ### | ل # ~~بغداد خطهای است معطر که خاک او ارزد به خون نافهآ مشکین دم خطا # # بازار خور ز سایهآ او سرد در تموز %~% پشت زمین به پشتیاو گرم در شتا # ~~از شرم این سواد که اوجان عالم است تبریز در میانهآ خویزد مراغهها1 # بر این یراق متوجه بغداد گشتند و امیر چوپان امیر شیخ حسن و دختر را به ~~جانب # ~~قراباغ فرستاد به آن خیال که به سبب بعد دیار # مصرع اندیشهآ پادشاهزائل گردد # هیهات چون پادشاه به بغداد رسید ملالت عشق «بغداد» زیادت گردید.از خرگاه # ~~کم بیرون آمدی و هر کس را بار نبودی. ### | تنظم # # جهاندار در کنج ایوان خویش %~% نمی کرد جز یاد جانان خویش # # ز بغداد آشفته دریای داد %~% نه بغداد دجله ز چشمش گشاد # ~~بهتن گر به بغداد و آن راغ بود دلش2 در میان قراباغ بود # امیر چوپان در خلوتی عرضه داشت که عالم در فرمان شماست. اگر فکری بر ~~PageV01P093 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0096.jpg) # ~~ضمیر1 مستولی شده بازنمای تا به تدارک آن مشغول شویم. ### | ل ms0049 # ~~چرا خوش نخندی، نگویی سخن بکن هر چه خواهی، که گوید مکن # سلطان در جواب چوپان گفت من مجموع ممالک به تو گذاشتهام. تو چنان کن که # ~~من بی درد دل دو روز توانم بود. تا به اکنون باری نبودهام و تخلص شکایت ~~به دمشق # ~~خواجه کرد و گفت او را ببر و از فرزندان دیگری باز دار.2 چوپان ملول ~~گشته # ~~دمشق خواجه را طلب داشت و نصیحت کرده گفت کدام دولت برابر آن باشد که ~~کسی # ~~هر روز روی پادشاه را دیده مهمات خلایق را تواند پرداخت و باید که تو ~~چنان باشی که # ~~اگر از من جریمهای آید جهت خاطر تو پادشاهاز آن گذرد. نه چنان که جان ~~ما به سبب # ~~افعال تو در خطر باشد. وصیت آن که از مقصود خود گذشته به اعتقاد خدمت ~~کنی. # ~~دمشق گفت روز و شب شمع آسا به پای خدمت ایستاده به ملازمت قیام ~~مینمایم. اما # ~~مزاج پادشاه را چون پیشتر نمییابم و گمان من آن است که سبب بیعنایتی ~~پادشاه، # ~~صاین وزیر است که به عرض پادشاه رسانیده که غیر چوپان و چوپانیان هیچ ~~کس را در # ~~ممالک اختیاری نیست. ### | نظم # ~~زروزور دارند و فرمان و بسندارنداندیشهاز هیچ کس # آن حق ناشناس به تربیت ما پادشاه شناس شد. این زمان قصد ما می کند. امیر # ~~قصد وزیر کرد و وزیر که نصرةالدین عادل لقب یافته بود، هر چه از چوپان ~~و پسران PageV01P094 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0097.jpg) # ~~صادر میشد به قبیحترین صورتی به سلطان میرسانید و تربیت ایشان را نسیا ~~منسیا # ~~انگاشت و هر گاه فرصت یافت عرضه داشت که بیشتر محصول ممالک در وجه ~~مصالح # ~~ایشان مصروف است و باقی به حوالهآ ایشان صرف میشود و من که گماشتهآ ~~پادشاهم بر # ~~دیناری نقد قادر نیستم. امثال این معانی در خاطر پادشاه نشاند و سلطان ~~هر طرف # ~~سوار می شد فریاد داد میشنید و کس به احوال رعایا نمیرسید.21 سلطان این ~~معانی # ~~از ms0050 چوپانیه میدانست. چه با وجود ایشان هیچ کس را اختیاری نبود و ~~اعتباری نه. # ذکر توجه امیر اعظم چوپان نویان به جانب خراسان # امیر چوپان آخر زمستان در بغداد عرضه داشت که در خراسان امیری معتبر و # ~~لشکری نامور نیست که به دفع دشمن قیام توانند نمود و اراجیف قصد ~~شهزادگان # ~~جغتای به آن دیار واقع است و موسم بهار و هنگام یورش و ارتفاعات نزدیک ~~میرسد و # ~~اموال آن ولایات ضبط میباید کرد. سلطان فرمود که هر چه صلاح است چنان ~~کنید. # امیر چوپان از بغداد عازم خراسان گشته امرای معتبر چون امیر اکرنج و امیر # ~~محمود ایسن قتلغ و امیر محمد بیک و امیر محمد علی پادشاه که خال سلطان ~~بود و # ~~امیر نیک روز پسر امیر نورین و صاین وزیر را همراه ساخته با سپاهی ~~فراوان به خراسان # ~~درآمد و در تمام ولایات عمال و کارکنان و سایر متوطنان با پیشکش و ~~خدمتی و # ~~ساوری پیش میآمدند و نوکران امرا را عملهای سنگین میفرمود تا به عظمت ~~تمام به # ~~هرات رسید و امرا بعضی به بادغیس رفتند. در این حال قاآن از ممالک ~~ترکستان # ~~ایلچی، که با تشریف و خلعت پادشاهانه به امیر چوپان فرستاده بود، در ~~هرات رسید. PageV01P095 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0098.jpg) # ~~قاآن فرمان امیر الامرائی در ممالک ایران و توران به نام امیر چوپان ~~روان داشته بود. # امیر چوپان ایلچی را اکرام نمود و انعام فرمود و برای قاآن چندان بیلاک و # ~~سوغات روان ساخت که از پادشاهان کسی مثل آن نفرستاد. # ذکر لشکر کشیدن امیر حسن1 بن امیر چوپان به جانب قندهار و غزنین و # حرب او با سپاه پادشاه ترمشیرین # امیر چوپان پسر بزرگتر خود امیر حسن را بالشکر بسیار به جانب غزنین و # ~~قندهار فرستاد که پادشاه ترمشیرین [در آن حدود بود و پیش از آن آواره ~~بود که # ~~ترمشیرین]2 عزیمت خراسان دارد. لشکر امیر حسن در راه خرابی بسیار ~~کردند. پادشاه # ~~ترمشیرین واقف ms0051 شده سپاه فراوان به استقبال فرستاد و در حدود غزنین ~~فریقین را # ~~ملاقات افتاد. دو سپاه جنگجوی شیر خوی روی در روی آورده میمنه و میسره ~~و قلب و # ~~جناح آراسته شد. عنان مبارزان از چپ و راست گردان شد و گوش تکاوران به ~~نوک # ~~سنان آرایش یافت. دو لشکر چون افواج دشت محشر و چون امواج بحر خضر در # ~~جنبش آمده بر هم زدند. سپاه ترمشیرین که شیران بیشهآ جنگ و نهنگان ~~دریای معرکه # ~~بودند، از ستیز و آویز عاجز شده روی بر گریز نهادند. امیر حسن به غزنین ~~رفته سپاه او # ~~خرابی بسیار کردند. چنانچه از سر تربت سلطان محمود مجاوران را به اسیری ~~بردند و # ~~گورخانهآ او را در هم شکسته، اوراق مصاحف و کتب در زیر دست و پا ~~آوردند.آن # ~~بیداد1 بر امیر حسن مبارک نیامد. ### | ظ # ~~غم زیر دستان بخور زینهار بترس از زبردستی روزگار PageV01P096 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0099.jpg) # و اواخر شهور سنهآ 1726، امیر حسن به هرات پیش امیر چوپان رسید. # وقایع سنهآ سبع و عشرین و سبعمائه # ذکر کشته شدن امیر دمشق خواجه بن امیر چوپان # چون امیر چوپان به خراسان رفت، مهمات مملکت و کلیات سلطنت رجوع به # ~~دمشق خواجه شد. امیر و وزیر بل که پادشاه و سلطان او بود. از سلطان ~~ابوسعید جز نام # ~~و نشان نبود. پادشاه از بغداد بهار متوجه سلطانیه شد و آن جا دمشق ~~خواجه قوی # ~~حال تر گشت و استیلا و استعلای او از حد گذشت و بیادبی از مرتبهآ افراط ~~به درجه # ~~تفریط رسید و تمام امرا ملازمت او می کردند و اگر یکی به خدمت پادشاه ~~رفتی قصد او # ~~کردی. این معانی پادشاه را گران میآمد. اما با وجود او هیچ اختیار ~~نداشت. سلطان # ~~بعضی امرا را در خلوتی طلب فرموده گفت دمشق بزرگی از حد می برد. جمعی ~~سخن # ~~تعلق او با قمای اولجایتو سلطان گفتند. سلطان خود بهانه میطلبید. چون ~~دمشق آن # ~~جا رفت ms0052 اعلام کردند. پادشاه حکم قتل او فرمود و کجا کسی را مجال اقدام ~~بر این فعل # ~~بود. همان لحظه او را خبر کردند. به تدبیر مقاومت قیام نمود.2 امرا را ~~طلب داشته به # ~~مواعید مستوثق گردانید. روز دیگر کسی پیش او نرفت و گرد قلعه را سپاه ~~پادشاه فرو # ~~گرفت و اتفاقا سری چند از راه زنان به سلطانیه آوردند. # پادشاه فرمود که آوازه انداختند که چوپان را در هرات کشتهاند و آخر همان ~~شد که # ~~بر زبان آن صاحب دولت گذشت. دمشق آواز غوغا و سخن قتل چوپان شنید. PageV01P097 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0100.jpg) # ~~سراسیمه گشت و با خاصگیان خود قریب ده سوار از طرف جنوبی قلعه بیرون ~~رفت و # ~~بر لشکر زده بگذشت. پادشاهآغالؤلؤ را در عقباو فرستاد. دمشق بر اسبی ~~سوار بود که # ~~در الوس بهتر از آن نبود و سالها از بهر چنین روزی پرورده و یراق کرده. ### | نظم # ~~جهان نوردی کامروزش ار برانگیزی به عالمیت رساند که اندرو فرد است # شمشیر مصری که بدان لطافت هیچ گوهر نبود بر میان بسته به راه بازار ~~گریخت. # ~~جمعی که در عقب رفته بودند به او رسیدند. چندان که خواست اسب برانگیزد، ~~چون # ~~اسب چوبین شطرنج خشگ بایستاد. دست به قبضهآ شمشیر برد از نیام برنیامد. ~~گردن # ~~به قضا نهاد. مصر خواجه خواست که کارش آخر کند. زاری کرد که مرا پیش ~~سلطان # ~~برید. لؤلؤ با مصر گفت دمشق اندک کسی نیست، اگر حکم سلطان است بنمای. ~~مصر # ~~خواجه پیش یادشاه آمد. سلطان انگشتری داد که امانش مده. چون آغالؤلؤ ~~انگشتری # ~~دید گفت تو دانی. مصر به یک تیغ روز عمر دمشق به شام رسانید و دمار از ~~مصر جامع # ~~بقاش برآورد و عزیزی نخوت فرعونی از دماغش بیرون برد. سری که اطلس کبود ~~فلک # ~~را در زیر سایهآ خود میدید ترک کلاه جباری کرده و نکبای نکبت از تارک ~~او برآورده # ~~سرش جدا کرد و به خدمت سلطان آورد و ms0053 بر در دروازه آویختند. ### | نظم # ~~چنین باشد جزای آن که با دولت زند پهلو ### | چنین باشد سزایآن که با نعمت کند کفران PageV01P098 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0101.jpg) # و این حال ششم شوال بود. خزاین و دفاین او تارج شده به دست اوباش افتاد. # ~~درویشی را که بامداد نان شام نبود، از مال دمشق به شام صاحب تومان گشت. ### | نظم # # مخرام و مشو غره به افعال زمانه %~% زیرا که نشد وقف تواین گنبد خضرا # فلک هر چه دهدستاند. ### | ظم # # دادهآ خود سپهر بستاند %~% نقش الله جاودان ماند # ذکر فرستادن سلطان پیش امرا که در خراسان بودند # جهت دفع امیر چوپان # سلطان بعد از قضیهآ دمشق با امرا مشورت فرموده گفت این کار بازیچه نیست. # ~~هرگاه چوپان وقوف یابد در مقام انتقام خواهد آمد. امرا عرضه داشتند که ~~مصلحت آن # ~~است که سلطان فرمان روان فرماید به امرای خراسان چون امیر اکرنج و امیر ~~محمود # ~~ایسن قتلغ و امیر نیک روز و غیرهم که دمشق به سبب حرکات ناشایست به ~~یاساق # ~~رسید. شما نیز به هر طریق که توانید دفع چوپان کنید و لشکری جهت دفع ~~تیمورتاش # ~~و محمود نامزد کردهایم. مقرر آن است که هر که را از چوپانیان یابند به ~~قتل رسانند تا # ~~بعد از این بندگان با پادشاهان گستاخی نکنند و بدین مهم مردی دانسته ~~معین شده # ~~متوجه خراسان گشت و امرای اطراف چون امیر سوتای و امیر دولتشاه و امیر ~~علی # ~~پادشاه خبر قتل دمشق شنیدهاز سرحدها با سپاه فراوان بر درگاه پادشاه ~~جمع آمدند. PageV01P099 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0102.jpg) # ~~سلطان، از سلطانیه به جانب قزوین، به عزم رزم امیر چوپان بیرون آمد و ~~در صحرای # ~~قزوین چند روز بوده اسباب حرب ترتیب داد. # ~~ذکر تفویض وزارت به خواجه غیاثالدین محمدبن خواجه رشید طاب ثراه # سلطان خاطر خطیر ملتفت آن گردانید که وزیری مستحق منصب وزارت و # ~~مشیری مستأهل مسند صدارت، که از عهدهآ معضلات دیوانی بیرون تواند آمد، ~~معین # ~~سازد. بعد از تأمل ms0054 و استبصار، قرعهآ اختیار بر صاحب و صاحب زادهآ اعظم، ~~خواجه # ~~غیاثالدین محمدبن خواجه رشید مناسب آمد و پادشاه با امرا مشورت فرمود. ~~مجموع # ~~متفق الکلمة ومجتمع الهمة سلطان را در این اختیار موفق و ملهم دانسته ~~گفتند وزیری # ~~که، به عزم ثابت و اقبال مساعد، اتمام مهام خاص و عام نماید و مقادیر ~~امور و موازین # ~~جمهور در نصاب کمال و مصاب استحقاق و استیهال رعایت فرماید جناب ~~مشارالیه # ~~است که در حسب و نسب براقران سابق است و در علوم عقلی و نقلی از ابناء ~~زمان # ~~فائق و بر آیین وزارت واقف و به قوانین سیادت1 عارف است. پادشاه فرمود ~~تا پدر او # ~~از دیوان من رفته، من دیگر رونق آن کار ندیدهام. او را طلب داشته و از ~~اکابر خراسان # ~~خواجه علاالدین محمد را با او شریک ساخت. # و فرمود که در تحقیق محاسبات و تنقیح معاملات لوازم کفایت و مراسم امانت ~~بل # ~~اقصی الغایة به جای آورند تا حقیقت قضایا بر رای اعلی واضح باشد و خاطر ~~فیاض بر # ~~کلیات مهمات واقف گردد و هر چه عهدهآ کفایت شما از آن قاصر آید ساعتی ~~التفات # ~~همایون بر آن مقصور داریم و صوب صواب را بر طریق استصواب بیرون آریم و ~~فرمود # ~~که از برای من رعایا زور مکنید و آنچه معهود دیوان باشد پیش کس مگذارید ~~و چنان PageV01P100 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0103.jpg) # ~~معاش کنید که قیامت از عهدهآ سؤال و جواب بیرون آیید و مفاتیح حل و عقد ~~و مقالید # ~~قبض و بسط در کف کفایت و اقتدار ایشان نهاد و زمام مهام به قبضهآ ارادت ~~و اختیار # ~~ایشان1 داد و ایشان با طوایف انام و معارف ایام معاش پسندیده کردند و ~~خواجه # ~~علاءالدین محمد بعد از هشت ماه با سر شغل استیفا رفت2 و خواجه ~~غیاثالدین # ~~محمد به استقلال متصدی آن منصب شد و احکام به توقیع محمد رشید که محمد # ~~صفت رشیدترین اولاد آدم بود مشرف ms0055 گشت و کسانی که پیشتر با خاندان رشیدی # ~~بی رسمیها کرده بودند، در این ایام از خواجه غیاثالدین متوهم بودند و ~~آن خواجهآ # ~~نیکو سیرت اصلا با روی هیچ کس نیاورد و همه را به تربیت و انعام مخصوص ~~گردانید. ### | تظم # # هزار آفرین بر وزیری چنین %~% که او مهر جوید به هنگام کین # و به نام آن وزیر خجسته فرجام، اکابر ایام چون قدوة المحققین، القاضی # ~~عضدالدین عبدالرحمن الایجی، شارح مختصر ابن الحاجب وصاحب المواقف فوائد # ~~غیاثیه دارد و مولانا افضل المتأخرین مولانا قطبالدین الرازی صاحب ~~المحاکمات و # ~~شرح الکشاف و شرح المطالع شرح شمسیه دارد و غیر همامن الا فاضل ~~والاماثل به نام # ~~آن نیکو شمایل مولفات ساختهاند. رحمهم الله. # ذکر رسیدن فرستادهآ سلطان به خراسان و خبر یافتن امیر چوپان # چون فرستادهآ سلطان به خراسان رسید و صورت حال معلوم امرا گردید، امرا ~~PageV01P101 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0104.jpg) # ~~جمع آمده گفتند امیر چوپان را در ایران کسی برابر نمیتواند آمد و این ~~کار که سلطان # ~~فرمود ما را ممکن نیست. اتفاق نموده فرمان سلطان را پیش چوپان آوردند و ~~گفتند ما # ~~در این قضیه همداستان نبودهایم و این صورت به سعایت جمعی بی عاقبت که ~~سزا و # ~~جزا خواهند یافت روی نموده. امروز امیر تدبیر این قضیه اندیشد و اختیار ~~خود از # ~~دست ندهد. ما همه بنده و چاکر امیریم. امیر چوپان از استماع این خبر ~~اضطراب و # ~~اندوه بسیار کرد و امرا مناسب وقت سخنان گفتند و چون مجلس به آخر آمد، ~~چوپان با # ~~پسر خود حسن و نواب مشورت کرد. امیر حسن گفت صورت واقعه از آزرم گذشته # ~~است. ابوسعید بدخواه ماشد و دوستی با او نتیجه ندارد. از این امر ایمن ~~مباش و به # ~~گفتار ایشان چون کفتار فریفته مشو. اگر زندگانیت میباید ایشان را به ~~عدم رسان و هر # ~~کس را سلطان میشناسد زنده مگذار. خراسان در تصرف ماست و فارس و کرمان ~~مال # ~~به ما میدهند. ms0056 با ابوسعید یاغی گری یکرویه کن و از پادشاهان جغتای مدد ~~خواه. اگر # ~~سلطان لشکر بدین جانب کشد از او کین توان کشید و چون مملکت و لشکر بر ~~ما قرار # ~~گیرد کینهآ خود از او توان خواست. دیگر چون ما از این طرف اظهار خلاف ~~کنیم، # ~~تیمورتاش و محمود ممالک روم و گرجستان نگاه دارند. اگر چه تدبیر حسن در ~~امور # ~~ملک مستحسن بود، اما تقدیر صورتی دیگر روی نمود. امیر چوپان آن رای ~~پسندیده # ~~نداشت و رایت غرور برافراشته گفت من از این قوم اندیشه ندارم و وجود ~~ایشان را عدم # ~~میپندارم در خیال او نمیآمد که کسی در ایران، در برابر او تواند آمد. ### | نظه # ~~به پشتی دولت چنین گفت من چهاندیشه دارم ازین انجمن # ~~که یارد زمن جست جنگ ونبرد سر بد سگال آورم زیر گرد PageV01P102 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0105.jpg) # خبر دمشق در بادغیس به چوپان رسید. سعایت صاین وزیر و آنچه دمشق در # ~~بغداد با پدر گفته بود بر خاطر داشت و او را از پایه1آ تخت بدان جهت ~~دور افکنده بود. # ~~وزیر را طلب داشته چون چشمش بر وی افتاد گفت به مراد رسیدی و فیالحال ~~جلاد را # ~~فرمود که کارش آخر سازد. وزیر متحیر مانده مجال سخن نیافت. از جلاد در ~~خواست # ~~که او را از میان به دو نیم زند. جلاد پرسید که سبب این تمنا چیست. ~~وزیر اشارت به # ~~امیر کرد. ### | نظم # # بدو گفت زیرا که پشتی که آن %~% کند بر شما اعتماد از جهان # # باشد بجز تیغ فرجام او %~% همین است آخر سرانجام او # امیر چوپان به خیال قتال از خراسان روان شد. # ذکر آنچه میان سلطان ابوسعید بهادرخان و امیر چوپان نویان واقع شد # امیر چوپان هفتاد هزار سوار جمع آورده به اتفاق امرا عازم عراق شد و در ~~مشهد # ~~سلطان خراسان، امرا عهد و پیمان کردند که از او برنگردند و به سمنان ~~آمدند و # ~~لشکریان در مواضع که بر ms0057 راه بود چندان ویرانی کردند که آثار آبادانی ~~نماند و امیر # ~~چوپان بازخواست نمی کرد و آن خرابی بروی مبارک نیامد و در آن روزگار ~~حضرت # ~~شیخ رکن الملة والدین علاءالدوله قدس سره سلطان مشایخ آن دیار بود. ~~امیر چوپان به # ~~خانقاه شیخ فرمود و امرا را یک یک در حضور شیخ سوگند داد که از او ~~برنگردند و از # ~~شیخ درخواست که به یمن نفس شما شاید که میان ما و سلطان مصالحه شود و ~~مرادر # ~~روی مخدوم زادهآ خود تیغ نباید کشید و به زبان شیخ این پیغامها عرضه ~~داشت که PageV01P103 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0106.jpg) # ~~مدتها به دل راست کوچ1 پادشاهان ماضی دادهام و سالها در خدمت آن حضرت ~~به # ~~خدمات پسندیده ایستاده ام و از من جریمهای که موجب غضب پادشاه باشد ~~صادر # ~~نشده. اگر دمشق خواجه گناهی کرد به جزای خود رسید. اگر پادشاه مرحمت ~~فرماید و # ~~با سر رضا آید و بنده و بندهزادگان را به جریمهآ دمشق خواجه مواخذت ~~ننماید فرمان # ~~پادشاه راست و دیگر التماس نمود که چنان استماع افتاد که جمعی امرا بی ~~اجازت # ~~پادشاه قصد دمشق کردهاند. اگر واقع است پادشاهایشان را پیش بنده فرستد ~~تا تحقیق # ~~کرده عرضه دارد به هر چه حکم یرلیغ باشد به تقدیم رسانم. # حضرت شیخ بنا بر التماس امیر پیش سلطان رفت. سلطان او را احترام تمام ~~نمود # ~~و از برای او برپای خاست و او را پهلوی خود نشاند و پیش او به زانوی ~~ادب درآمد. شیخ # ~~موعظه تقریر کرد و در آن اثنا سخن به حکایت امیر چوپان رساند و گفت او ~~را پدر شما # ~~تربیت فرمودهاند و بر کشیدهآ این دولت است. ### | ظم # ~~چوب را آب فرو می نبرد دانی چیست شرمش آیدز فرو بردن پروردهآ خویش # اکنون صورتی واقع شده. اگر سلطان، بهر صلاح طرفین، شخصی چند را که مادهآ # ~~این فتنه بودهاند به امیر چوپان سپارد تا نائرهآ این فتنه تسکین یابد ms0058 و ~~امیر چوپان را هر # ~~خدمتی که فرمایند قیام نماید حاکماند. سلطان، به حضور امرا، در جواب ~~جناب شیخ # ~~فرمود که تکبر دمشق خواجه و تسلط چوپان و فرزندانش بر مملکت من از حد ~~گذشت # ~~و مدتها تحمل کردم که شاید از آن بازآیند و حق نعمت من و پدران من ~~رعایت نمایند. # ~~هر چند از من تحمل بیش دیدند در تیه ضلالت توغل نمودند و تمام امرای ~~دولت مرا # ~~قصد کردند و اموال جهان در مصارف خود مصروف داشتند. اکنون میان من و ~~چوپان PageV01P104 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0107.jpg) # ~~طریق مصالحت مسدود است و شیوهآ دوستی مفقود. اگر این سخنان راست می ~~گوید # ~~باید که جریده پیش من آید تا به گوشهای که تعیین کنم نشیند و به عبادت ~~مشغول # ~~گردد و اگر نه میان ما و او حاکم عدل شمشیر است. ### | نظم # # تا از من و او کام که گردد حاصل %~% یا خود که کند زیان کرادارد سود # شیخ مکرر میفرمود و در باب صلح به زبان فصیح کلمات موشح به آیات و اخبار # ~~و آثار والوکها و ایلغوهای مغولی و ترکی که در آن فن نیز آیتی بود ~~مبالغه مینمود و اگر # ~~از امرا کسی سخنی می گفت که موجب فتنه بود بانگ بروی میزد. چندان که ~~سعی # ~~بیش کرد، منع وابا بیش دید. امرا گفتند ای شیخ اگر او بدین در خانه آید ~~حیوة ما ممکن # ~~نیست. من بعد میان ما و او جز شمشیر نخواهد بود. شیخ هر تیر که در ~~جعبهآ تقریر # ~~داشت. انداخت بر هدف مقصود نیامد و تدبیر مانع تقدیر نشد. # # هر حیله که در تصور عقل آید1 %~% ظم %~% کردیم ولیک با قضا در نگرفت # شیخ آنچه دید و شنید با امیر چوپان بیان کرد و در مخالفت با اولواالامر ~~منعی # ~~تمام فرمود و امیر چوپان همچنان بر سر تهور به جانب سلطان روان شد و در ~~موضع # ~~قوها، میان هر دو لشکر یک روزه ms0059 راه ماند. مردم سلطان از بیم چوپان دل ~~از جان برداشته # ~~بودند و سلطان می گفت اگر این دولت خدای تعالی به من دادهاست دیگری ~~بازنتواند # ~~ستاند و اگر تقدیر غیر آن باشد به لشکر دفع نتوان کرد. # چون سلطان به اعتقاد پاک درع توکل شعار ساخت، خدای تعالی در خواطر # ~~امرای جانب امیر چوپان انداخت که حقوق ولی نعمت و پدران او یاد آورده ~~از طرف PageV01P105 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0108.jpg) # ~~قراجو برگشتند و امیر محمد جیجک خال سلطان و امیر محمد بیک و امیر نیک ~~روز و # ~~غیرها با سی هزار مرد نیم شباز موضع قوها روان شده صباح به لشکر سلطان ~~ملحق # ~~گشتند و سلطان منت دار شد. # ذکر انهزام امیر چوپان از سلطان ابوسعید بهادرخان و عاقبت حال او # چون جمعی امرا به جانب سلطان رفتند، چویان بر باقی بد گمان شد و اندیشهآ # ~~فرار کرده تدبیر حسن یاد آورد.1 اما اختیار از دست رفته بود. با خواتین ~~و خواص رو به # ~~بیابان2 نهاد. چه از راه راست و هم بود که از قفا در آیند. # از امرا، امیر اکرنج و امیر محمود ایسن قتلغ همراه بودند. باقی سپاه به ~~لشکرگاه # ~~سلطان رفتند و در گمان کسی نبود که چنان سپاهی بی جنگ منهزم شود. بعد ~~از سه # ~~روز کرد و جین وساتی بیک را جهت مشقت راه پیش سلطان فرستاد و گفت شما ~~را با # ~~او نسبت قرابت است. به گناه ما نگیرد و پسر کوچک سورغان شیره که از ~~ساتی بیک # ~~بود به ایشان سپرد و ایشان را وداع کرده با خود جواهر و مرصعات و چند ~~اسب و # ~~جمازها و هفده تن همراه کردهاز راه مفازهآ طبس و بیابانک بیرون رفت و ~~دیگران هر کس # ~~به طرفی روی آوردند و سلطان امیر طغای را با دو هزار سوار در قفای ~~چوپان فرستاد و # ~~او نزدیک ساوه، چون دانست که از بیابان بیرون رفته، بازگشت و با ms0060 ~~شاهزادگان ساتی # ~~بیک و کرد و جین به خدمت سلطان رسید و سلطان ایشان را حرمت تمام داشت و ~~امیر # ~~اکرنج و امیر محمود، بعد از چند روز، پیش سلطان آمدند و سلطان اظهار ~~رنجش کرده # ~~از امارت معزول ساخت و بعد از چند گاه باز عنایت فرموده امارت تومان ~~ارزانی داشت. # و امیر چوپان خواست که به ترکستان پیش قآن رود و لشکر آورده کین خواهد و ~~PageV01P106 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0109.jpg) # ~~امیر حسن با پسرش تالش به جانب خوارزم رفتند و امیر چوپان به عزیمت ~~ترکستان به # ~~کنار آب مرغاب رسید و باز از آن عزم بر گردید. جهت آن که خلاف سلطان ~~موجب # ~~بدنامی و کفران نعمت است بر تقدیر آن که قاآن لشکر دهد و انتقام توان ~~کشید و اگر # ~~التفات نکند در انفعال روزگار باید گذرانید. # مصرع مرا نام باید که تن مرگ راست. # خوانده عازم هرات شد به امید آن که ملک غیاثالدین تربیت یافتهآ او بود. ~~بیکی1 # ~~دولندی فریاد برآورد که ملوک هرات را وفائی نباشد. امیر نوروز را به ~~امیر قتلغ شاه # ~~سپردند تا به قتل رساند و دانشمند بهادر را به مهمانی برد و هلاک کرد. ~~اگر به چین و # ~~مصر وهند و روم می روی بهتر از هرات است و گفت: ### | تظم # ~~من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ~~ملال # سخن دلپذیر ناصح در سمع امیر جاگیر نشد. اذا جاء القضاعمی البصر چشم # ~~بصیرت او پوشانید. چون عزم هرات جزم شد دولندی2 را فرستاد ### | نظم # # بگویید او را که چوپان رسید %~% برآرای خان را که مهمان رسید # # اگر میتوان داد جایی بده %~% دو سهروز ما رانوایی بده # # برآن شو که چوپان چوپان شوی %~% و گرنه تو دانی پشیمان شوی # ملک غیاثالدین از این خبر پریشان گشت. اما به بشاشتی تمام گفت: ~~PageV01P107 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0110.jpg) # ~~اگر بخت و نیرو شود یارمن زبانوارجا سازمش دردهن # ~~سر ms0061 و هر چه دارم همه بهر اوسترهی بندهفرمانهری1 شهر اوست # بعد از آمدن چوپان، به اندک زمانی یرلیغ سلطان رسید که ملک غیاثالدین # ~~چوپان را به قتل آورد تا خاتون خانزاده کرد و جین را به او دهند و ~~املاک اتابکان فارس # ~~او را باشد. ملک متردد شد که اگر قصد کند بدنامی و اگر خلاف کند تاب ~~مقاومت # ~~لشکر سلطان نیاورد. عاقبت بر بیوفایی قرارداد و یرلیغ سلطان را پیش ~~چوپان فرستاد. # ~~چوپان چون مرغ در قفس هم نفس آه سرد شده گفت به امید عهد و میشاق ملک ~~پناه # ~~آوردهام و مع هذا من جوهری نفیسم به دست او افتاده و شاهباز بلند ~~پروازم به دام او # ~~گرفتار گشته مرا به بازی از دست مده و مقاصد خود را به این واسطه بساز. # مصرع شاهبازم که به دام تو اسیر افتادم # ملک طبیعت روزگار غدار گرفته التفات نکرد و امیر چوپان التماس کرد که او ~~را # ~~ببیند. آن بیمروت، با وجود چندین حقوق، از دیدنش ابا کرد و جلاد را ~~فرستاد تا # ~~کارش بسازد. امیر چوپان پسر خود جلاوخان را طلب فرمود و در کنار گرفت و ~~بسیار # ~~گریست ### | نظم # ~~دلیر زبردست بگریست زار سرشک این چنین روز آید به کار # بعد از آن ملک را به سه وصیت پیغام داد: اول آن که سرش از بدن جدانکنند و ~~اگر # ~~نشانه خواهند یک انگشت او که ناخنی زیاد دارد به اردو فرستند. دوم آن ~~که جلاوخان # ~~جوان است و جهان نادیده. او را زنده پیش سلطان فرستند. خواهرزادهآ ~~اوست. یمکن که PageV01P108 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0111.jpg) # ~~برجوانی او ببخشاید. سیم آن که در عمارتی که در مدینهآ رسول (ص) ساخته ~~او را # ~~مدفن سازند. پس دو گانه از برای یگانه گزارد و تسلیم شد تا او را به ~~خبه هلاک کردند و # ~~انگشت ابهامش را که دو سر بود بهنشانی فرستاد و نواب چوپان را هر یک به ~~نوعی # ~~کشتند و ms0062 نیکی1 دولندی که همیشه با ملک غیاثالدین بر سر نیشابور خصومت # ~~داشت و روزی در مجمعی گفته که ملک لایق آهنگری است، ملک این سخن در دل # ~~گرفته فرمود که دم آهنگری بر اسافلش نهاده میدمیدند تا دم او فرو نشست ~~و انگشت # ~~امیر چوپان را، در محرم سنهآ 728 در قراباغ، به اردو آوردند و در بازار ~~آویختند.2 # وقایع سنه ثمان وعشرین و سبعمائه # ملک غیاثالدین هم در زمستان عازم اردو شد و در راه خبر یافت که سلطان # ~~بغداد خاتون را از شیخ حسن ستانده - چنانچه شرح آن میآید - در خاطر ~~پادشاه # ~~قبول تمام یافته و خاند گار لقب شده ملک وفادار هروی در ری این سخن ~~شنیده # ~~اندوهگین شد. اما مراجعت نمی توانست نمود و هم از راه آن بی راه کس باز ~~گردانید که # ~~جلاوخان را به عدم فرستاد و او جوانی بود که به حسن و جمال او درآن عهد ~~نشان # ~~نمیدادند. ### | نظم # # دریغا که پژمرده شدناگهانی %~% گل باغ دولست به روز جوانی # ملک در قراباغ شرف بساط بوس یافت. اما به واسطهآ اختیار بغداد خاتون کار ~~او از # ~~پیش نرفت. او را در اردو موقوف داشتند تا فرستاد و تابوتهای امیر چوپان ~~و جلاوخان PageV01P109 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0112.jpg) # ~~آوردند1 و بعد از تجدید غسل و تکفین، در اوجان برایشان نماز کردند و ~~پدر و پسررا # ~~در محملی که به حجاز میرفت روان ساخت و سلطان چهل هزار دینار بر خرج ~~محمل # ~~افزود و در عرفات و سایر مناسک حج تابوتها با محمل برد و در روز عید ~~اضحی بعد # ~~از نماز، مجموع حاجیان برآنها نماز کردند2 و چون عمارت او در قبلهآ ~~مسجد رسول # ~~(ص) بود او را در گورستان بقیع، در جوار حضرت امیرالمؤمنین حسن [بن]علی # ~~علیهما السلام3 ، دفن کردند. # مصرع : روانش به خلد برین شاد باد # این بود عاقبت حال امیر چوپان. ### | نظم # ~~صحبت گیتی که تمنا کند با که وفا کرد که باما ms0063 کند # امیر چوپان را خواص بسیار بوده است از اعتقاد درست و نیت صافی و سیرت # ~~نیکو وقیام بر طاعت و در راه مصر و شام عمارتی دارد که ماحی آثار ملوک ~~عجم و # ~~اکاسره است و اجرای آبی که در مکه کردهاز عهد آدم تا زمان او هیچ کس آب ~~روان بواد # ~~غیرذی ذرع4 نشاننداده. مردی و مردانگی و وفاداری و جان سپاری او نسبت ~~با خاقان # ~~مغول زیادت از آن است که در کتاب شرح آن توان داد. # مصرع قلم از شرح آن بود عاجز # ذکر فرزندان امیر چوپان واحوال ایشان PageV01P110 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0113.jpg) # امیر چویان را نه پسر بود. بزرگتر امیر حسن. شرقی مملکت ابوسعیدی تعلق به ~~او # ~~داشت و او را سه پسر بود: اول تالش حکومت اصفهان و فارس و کرمان می ~~کرد.1 امیر # ~~چوپان چون از ری عزیمت هزیمت نمود، حسن و تالش به مازندران افتادند و ~~آن جا # ~~قصد ایشان کردند. کسی از دوستان امیر چوپان ایشان را اولاغ و آزوق ~~ذادهروان کرد و # ~~آن شخص به این گناه به یاساق رسید و امیر حسن و پسرش به خوارزم رفتند و # ~~قتلوغ تیمور، که از قبل پادشاه اوزبک در خوارزم بود، ایشان را رعایت ~~نمود و پیش # ~~پادشاه فرستاد و پادشاه تربیت فرموده و با لشکری به جنگ چرکس روان ساخت ~~و امیر # ~~حسن و پسرش بهادریهای تمام نمودند و امیر حسن زخم خورده پادشاهنوازش ~~فرمود. # ~~اما هم بدان زخم در گذشت و تالش به مرض طبیعی نماند.2 ### | بظا # # اگر چه بجستند از شهریار %~% نرستند از نکبت روزگار # دو پسر دیگر امیر حسن: حاجی بیک و غوج حسین. یکی را شیخ حسن کوچک # ~~پسر عمش زهرداد و غوج حسین را سلیمان [خان]3 به قتل آورد [چنانچه در ~~تاریخ # ~~حضرت صاحب قران آید]4 ان شاء الله. # پسردیگر امیر چوپان، امیر تیمورتاش، بعد از حسن5 ، حاکم ممالک روم بود. PageV01P111 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0114.jpg) # ~~چهار پسر داشت: # اول شیخ ms0064 حسن که آخر به شیخ حسن کوچک ملقبشد و ملک اشرف و ملک # ~~اشتر و مصر. ذکر هر یک بیاید ان شاء الله. # تیمورتاش را در ممالک روم کارهای بزرگ میسر شد. ### | نظم # ~~چواو کوشش جنگ قیصر نکرد نه دارا که صد چون سکندر نکرد # ~~گهیرام کرد اسطپانوس1 راگهیزد بهانطاکیه کوسرا # ~~همه روم آسودهاز داد اومینابخوردند بر یاد او # از اقصای2 روم، متوجه این طرف گشته نزدیک سیواس، خبر واقعه پدر و برادر # ~~شنید. ### | نظ # ~~چو دستان چوپان به گوشش رسید به گردون گردان خروشش رسید # با خواص مشورت کرده جمعی گفتند التجا به دولت سلطان نمایی. غالب آن # ~~است که حکم و یرلیغ روان سازد.2 تیمورتاش این رای نپسندید و گفت امروز ~~ارکان # ~~دولت ابوسعیدی ضدمااند. ### | نظم PageV01P112 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0115.jpg) # # به جای «حسن» هست «ناری طغی»1 %~% خداوند طوس و نشابور وری # سلطان بی گناه قصد پدر و برادران2 من کرده. مرا بر او اعتماد نیست. بعضی # ~~گفتند لشکر کشیم و محمود را موافق ساخته جنگ کنیم. ### | ظم # ~~تا قبضهآ شمشیر که پالاید خونتاآتش دولت که بالا گیرد # این رای نیز نپسندید و بر آن قرار داد که در این مملکت حصارهای محکم از ~~بهر # ~~چنین روز است. امرای خود، هر یکی را به حصاری فرستاد و در استحکام ~~مبالغه نمود و # ~~خود لارنده را که محکمترین قلاع بود اختیار فرمود. ### | نظم # # چو لارنده دز در جهان کس ندید %~% چو بر آسمان نردبان کس ندید # # به پهنا به بالا جهانی دگر %~% برون از زمین آسمانی دگر # چند گاه از بیم لشکر سلطان در آن حصار بود. آخر پیش ملک ناصر3 پادشاه ~~PageV01P113 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0116.jpg) # ~~مصر، ایلچی فرستاده التجا نمود که من از سلطان ابوسعید به واسطهآ قتل ~~پدر و برادر # ~~خائف گشتهام و مرا اگر یابد همان شربت چشاند. ملک ناصر ایلچی را حرمت ~~داشته # ~~فرمود که اگر امیر تیمورتاش بدین جانب آید، ما را ملک و مال از او دریغ ~~نیست. ms0065 # ~~تیمورتاش با تجملات پادشاهانه و خزاین موجود عازم مصر شد. هزار جوان ~~خوش # ~~شکل [با سر وهیکل]1 ملازم داشت. ### | ظم # ~~روان بود با اوچو یوسف بسی نرفته سوی مصر چون او کسی # ~~سوی مصر،ای خواجهآ کاردان نرفتهاست هرگز چنان کاروان # امیر ارتنا را در روم به جای خود گذاشت و بدین عظمت اول به حلب رسید. ~~امرای # ~~آن جا خدمات لایقه به جای آورده عزیمت مصر نموده ملک ناصر او را تعظیم ~~بسیار # ~~کرد و به سرای پادشاهانه فرود آورد و تیمورتاش دست عطابر گشاده سپاه ~~مصر را به دام # ~~انعام ودانهآ احسان چون صید قید کرد. # مصرع ومن وجدالاحسان قیداتقیدا2 # مجموع فروع و اصول آن بلده معتقد او گشتند. ملک ناصر به موجب قضیهآ مرضیه # ~~الانسان عبیدالاحسان، اندیشید که چون سپاه مصر سر به تبعیت تیمورتاش در ~~آوردند # ~~و استحقاق او در حکومت زیادت از ملک ناصر بود با خود گفت مبادا فتنهای ~~پیدا # ~~شود که تدارکنتوان کرد. فرصتینگاه داشت و تیمورتاش را کشته سر او را ~~همراه # ~~اباچی2 نام، نوکر سلطان ابوسعید، که به رسالت آن جا رفته بود پیش سلطان ~~فرستاد و # ~~شوال سنهآ 728 در ییلاق اوجان رسید. PageV01P114 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0117.jpg) ### | مظم # ~~براو چون جهان خواست گشتن تباه شدش بد سگال آن که بودش پناه # دیگر از فرزندان امیر چوپان، بعد از حسن و تیمورتاش، دمشق بود و او چهار # ~~دختر داشت1 : دلشاد خاتونی بزرگ عادلهآ محسنه، سلطان او را خواست و بعد ~~از فوت # ~~سلطان، امیر شیخ حسن بزرگ در نکاح آورد و خواهران دیگر را امرا ~~داشتند.2 # و پسر چهارم چوپان امیر محمود بود که حکومت ارمن و گرجستان تعلق به او # ~~داشت. بعد از واقعهآ دمشق [سلطان سیاه او را گرفته]3 ، هم در آن سال در ~~تبریز، جهان # ~~بر او سر آمد و از او چهار پسر ماند: دو پسر را شیخ حسن کوچک که عمزاده ~~بود زهر # ~~داد و دو پسر به تدبیر ms0066 ایلکان امیر شیخ حسن بزرگ به قتل آمدند.4 چهار ~~پسر امیر # ~~چوپان که مذکور شدند و بغداد خاتون از یک مادر بودند و جلاوخان پسر ~~پنجم که در # ~~راه هرات کشته شد، از دولندی خاتون دختر اولجایتو سلطان بود و از ساتی ~~بیک، # ~~دختر دیگر اولجایتو سلطان، پسر ششم سیورغان بود که ذکر او آید و سه پسر ~~دیگر # ~~امیر چوپان: سیوک شاه و یاغی بستی و نوروز از یک مادر بودند و شرح آن ~~خواهد آمد. # ~~ان شاء الله تعالی. # اما بغداد خاتون: چون خاطر سلطان از استیصال چوپان و چوپانیان جمع شد، # ~~امارت خراسان به امیر ناری طغی داد و او را بدان حدود فرستاد و در میان ~~قضایا ذرهای # ~~از محبت بغداد خاتون کم نکرد. PageV01P115 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0118.jpg) ### | ظ # ~~عشق همان درد همان دل همان غصه همان قصهآ مشکل همان # بعد از امتداد روزگار و تعاقب لیل و نهار، قاضی مبار کشاه را طلب فرمود و ~~گفت # ~~به هر نوع که توانی و به هر صورت که دانی چنان کن که امیر شیخ حسن را ~~از سر این # ~~خاتون در گذرانی. قاضی پیش امیر رفت و گفت از حضرت پادشاه به مهمی ~~آمدهام و # ~~این حکایت غریب و روایت عجیب است. ### | نظم # ~~عشق تو حدیشی است که گفتن نتوانم وین طرفه که این راز نهفتن نتوانم # اما رعایت مزاج پادشاه بر همه واجب است. ### | نظم # ~~خلاف رای سلطانرای جستن به خون خویش باید دست شستن # صلاح شما آن است ک ترک این خاتون گوئید. امیر شیخ حسن گفت حکم # ~~پادشاه بر جان ما روان است و در حال بغداد خاتون را طلاق داد. قاضی پیش ~~پادشاه # ~~آمد و بشارت نعمت دیدار بیزحمت اغیار رسانید و پادشاه را به غایت خوش ~~وقت # ~~گردانید. سلطان در مواصلت مسارعت میفرمود. قاضی گفت که ارتضاء جانبین ~~واقع # ~~است و موانع مرتفع. اما ناموس شرعی را چندان توقف باید نمود که ایام ~~عدت ms0067 به انجام # ~~آید. پادشاه را، چون صبح امید در تنسم و غنچهآ امل در تبسم بود، چند ~~روزه مفارقت # ~~سهل و آسان نمود. چون مدت عدت منقضی شد و قوت شهوت مقتضی گشت، # ~~سلطان فرمود تا اسباب ضیافت برای زفاف و نظم عقد آن گوهر شب افروز جمع ~~کردند # ~~و به آیین دین نبوی و شعار شرع مصطفوی آن در گرانمایه را در نکاح آورد ~~و مجلس PageV01P116 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0119.jpg) ### | 11 # ~~خرمی و نشاط ترتیب دادند و بساط بیغمی و انبساط به خوبتر وجهی گشادند و ~~شب # ~~را به افروختن مشاعل و مصابیح چون روز روشن گردانیدند و مغنیان خوش ~~الحان آواز # ~~رود و و سرود به چرخ چنبری رسانیدند. از سماع نوای روحافزای ایشان زهره ~~چون فلک # ~~در چرخ بود و چرخ را مشاهدهآ آن بزم صد گونه حیرت میفزود. ### | نظم # ~~هزاران شاهد مه رو گرفته هر یکی شمعی ### | تماشا را همی گشتند بر پیروزه گون طارم # ~~که سوی خلوت خورشید امشب می رود عیسی ### | به عشرت خانهآ بلقیس اینک میخرامد جم # ~~زمین در چرخ میآید زمانه عیش میزاید ### | فلک بی خویش میگردد به صوت زیروبانگ بم # چون بغداد خاتون بر تخت دولت متمکن گردید، آوازهآ عز قبول او در اطراف # ~~مملکت به عالمیان رسید. باز چوپانیان را در ودر گاهی و منصب و جاهی و ~~عظمت و # ~~راهی پدید آمد. # مصرع در سر یک کس بلی اقبال بسیار آن بود # وقایع سنهآ تسع و عشرین و سبعمائه # حکایت ناری طغای و ظلم اوبر خراسان PageV01P117 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0120.jpg) # ناری طغای، پسر کوج بقانبیرهآ کیتبوقانویان1 ، در عنفوان شباب در خراسان # ~~ملازمت سلطان ابوسعید بهادرخان کرده بود و ملحوظ نظر مبارک شده و او ~~شخصی # ~~بود قافله سالار کاروان ضلال و سر نفر رهزنان تیه و بال و نکال. دمشق ~~خواجه مخایل # ~~این معانی از چهرهآ زشت او مشاهده کرده او را از پیش سلطان دور انداخت ~~و چنان # ~~ساخت که چون چشم ms0068 بد گرد اردو نگردد. ناری طغای استغاثت پیش امیر چوپان ~~برد و # ~~امیر از غایت نیک نفسی، دمشق را از قصد او منع کرد وندانست که: ### | نظم # ~~نکویی با بدان کردن چنان است که بد کردن به جاینیک مردان # [عاقبت]2 رکن اعظم در استیصال خاندان چوپان او بود. فی الجمله به تربیت # ~~امیر چوپان پیش سلطان تردد می کرد و از دمشق خواجه مستشعر میبود تا آن ~~زمان که # ~~تغیر مزاج سلطان بر دمشق دریافت. خود را بدین بهانه محرم اسرار ساخته ~~ملتزم این # ~~امر خطیر شد و در قصد دمشق تدابیر کرد و چون قضایای چوپانیان واقع شد، ~~ناری # ~~طغای از اموال ایشان قارون وقت گشت و خود را در مملکت فعال مایرید ~~میدانست. # خلایق جهان بر در گاه او جمع شده مرجع امرای ترک و تاجیک گشت و از نخوت # ~~و تکبر بر حرکاتی اقدام مینمود که موافق مزاج پادشاهنبود و به آن جا ~~رسید که پادشاه # ~~از حضور او متنفر گردید و حکم یرلیغ فرمود که ناری طغای به حکومت ~~خراسان رود و # ~~نظر سلطان آن بود که چون امیر اصیل است و آقایان او به آن کار موسوم ~~بودهاند او نیز به PageV01P118 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0121.jpg) # ~~قاعده کند و مطلوب کلی غیبت حضورش و هر چند حکومت خراسان منصب # ~~شاهزادگان و امرای بزرگ بود، ناری طغای را آن کار سخت میآمد و داعیهآ ~~امیر الامرابی # ~~و منصب امیر چوپان داشت. # القصه عازم خراسان گشته بر مقتضی نخوت و غرور خواست که تمام خراسان را # ~~در تحت فرمان آرد و ملک غیاثالدین که او و پدرانش در ایالت تومان هرات ~~استقلال # ~~داشتهاند و از امارات حکام خراسان به موجب احکام مفروز بوده، به تخصیص ~~در این # ~~وقت که در قضیهآ امیر چوپان جانسپاری کرده بود، و خدمت ناری طغای بر آن ~~بود که # ~~تومان هرات نیز محکوم او باشد. ناری طغای در مازندران [قشلاق کرد و ملک # ~~غیاثالدین در ms0069 وقتی که به اردو میرفت به مازندران]1 در آمده و ناری طغای ~~را دیده # ~~اجازت خواست. اگر چه خلاف مزاج او بود منع نتوانست کرد. ملک به وعده و ~~عشوهاز # ~~او خلاص شده به اردو رفت و شرف پای بوس دریافت و به مراحم پادشاهانه ~~مخصوص # ~~شده به تجدید احکام ستاند که ناری طغای در تومان هرات و آنچه تعلق به ~~ملک دارد، # ~~مدخل نسازد و ناری طغای، از استماع این خبر، رایت خصومت با ملک و ~~فرزندان او # ~~برافراشت و عداوتی که در سینهآ پر کینه داشت ظاهر کرده به هرات فرستاد ~~و ملک # ~~شمس [الدین پسر بزرگتر غیاثالدین]1 را طلبید و او جوانی بود که در میان ~~ملوک # ~~غور به صورت و سیرت او کسی نبود، بهادر و دلیر و مردانه و کاردان و ~~فرزانه. به حکم # ~~ناری طغای هیچ التفات نکرد. # ناری طغای رای ملک و ارغون شاه پسر امیر نوروز را با لشکری سنگین به هرات # ~~فرستاد که ملکزاده را به خوشی و ناخوشی آورند. ملکزاده انقیاد نکرده ~~رایت خلاف # ~~برافروخت و محاربه کرده مخالف را منهزم ساخت و ناری طغای خود آمدههم ~~کاری # ~~نتوانست کرد. خرابی چند کرده بازگشت و در راه احمال و اثقال ملک را که ~~از اردو PageV01P119 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0122.jpg) # ~~می آمد غارت کرد و در آن دیار خلایق را به فریاد آورد. # و ملک غیاثالدین اخبار هرات و محاربهآ ناری طغای در اردو شنید و به سفارش # ~~مولانای اعظم قدوةالمحققین، قاضی عضدالدین ایگی که استاد خواجه ~~غیاثالدین # ~~محمد رشیدی بود و ملک را به او سفارش کرده بود، به سعی آن خواجهآ نیکو ~~اخلاق، # ~~ملک اجازت یافته متوجه خراسان شد و ناری طغای لشکرها به سرهای راهها ~~فرستاده # ~~بود که ملک را به دست آرد. ملک به لطایف حیل از مفازهآ طبس چنان به ~~هرات رفت که # ~~لشکرها غافل بودند و پیوسته خبر بی راهیناری طغای به پادشاه می رسید و ~~غضب ms0070 # ~~پادشاه زیادت میشد. ناری دانست که تدارک احوال او خواهند کرد. متوهم ~~شده روی # ~~به اردو نهاد و هر چند حکم آمد کهناری طغای هم آن جا باشد التفات ~~ننمود. در راه، با # ~~طاشتمور که به حکم یرلیغ عازم خراسان بود، ملاقات کرده آن دو نفس نفیس ~~هر یک # ~~خوف و خطر خود با یکدیگر باز گفتند و دانستند که زندگانی ایشان مثمر ~~خسارت دو # ~~جهانی خواهد بود.1 هر دو اتفاق کردند که بغداد خاتون و خواجه غیاثالدین ~~محمد # ~~رشید صاحب اختیار درگاه پادشاهند، ما این هر دو را از میان برداریم، ~~بعد از آن # ~~اصلاح مزاج سلطان توان کرد. بدین نیت نوکری پیش علی پادشاه فرستادند و ~~او و # ~~جمعی دیگر را موافق ساخته مواضعه کردند که ناری طغای به سلطانیه رود و ~~اگر مزاج # ~~پادشاه را در قصد ارکان دولت موافق یابد2 فبها والاقصد پادشاه کند و ~~اعلام دیگران PageV01P120 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0123.jpg) # ~~نموده بر ملک مستولی شوند و ندانستند که وخامت بی عاقبتان هم به ایشان ~~لاحق # ~~خواهد شد. طاشتمور به بهانهآ ترتیب سفر، در قزوین، تعللی می کرد و ناری ~~طغای در # ~~سلطانیه پیش سلطان مجال نیافت. چه ظلم و بیداد او رعایا را معلوم شده ~~بود و بغداد # ~~خاتون قاصد استیصال خاندان پدر و برادران او را میدانست و در قصد او ~~بود.1 ناری # ~~طغای از مشاهدهآ این حالات، دل از جان بر گرفته کالغریق یتعلق بکل حشیش ~~خواست # ~~که امرای دیگر را با خود موافق سازد. صورت اتفاق طاشتمور و علی پادشاهو ~~دیگر امرا # ~~با امیر تورین باز گفت و موافقت طلبید. تورین او را به وعده فریفته در ~~حال صورت # ~~واقعه با خواجه غیاثالدین محمد گفت و از این سخن آناقان رمزی شنیده ~~بودند و به # ~~پادشاه رسانیده [و سلطان]2 به غایت از آن ملول و متفکر بود و وزیر به ~~آن سخن التفات # ~~ننمود. ناری طغای جمعی را سلاح پوشیده در مدرسه تعبیه کرد3 ms0071 و خود به ~~دیدن وزیر # ~~آمد. گفتند در آی. خواست که با سلاح و نوکران درآید. برادر وزیر باناری ~~طغای گفت # ~~که حکیم یرلیغ است که هیچ آفریده با سلاح پیش خواجه نرود و سلاح از ~~میان او گشاده # ~~تنها پیش خواجه در آمد. ناری طغای از فکر خود باز مانده تملق و تلبیس ~~آغاز کرده از # ~~جناب وزارت استمداد نمود که مزاج حضرت سلطان را بر سر عنایت آرد. خواجه ~~تقبل # ~~کرده او را روان ساخت و گفت من نیز بیرون میآیم تا پیش پادشاه روم ناری ~~طغای # ~~بیرون آمده در مدرسه در کمین غدر انتظار میبرد. و خانهآ خواجه دو در ~~داشت: یکی در # ~~مدرسه و دیگری در بیرون. خواجه از در بیرون سوار شده پیش سلطان رفت و ~~عرضه PageV01P121 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0124.jpg) # ~~داشت که ناری طغای برامید پای بوس بندگی حضرت منتظر عنایت میباشد. ~~پادشاه # ~~از نفس پاک وزیر تعجب نموده فرمود که میدانی که او در حق تو چه اندیشه ~~کرده است. # ~~خواجه عرضه داشت که من بندهآ پادشاهم. اگر بد نفسی فکر خطا کرده باشد ~~هم به او # ~~عاید شود. # پادشاه حکم گرفتن ناری طغای فرمود و کسی قصه معلوم کرده او را خبر داد. # ~~ناری طغای چند اسب و سلاح و ده نوکر گرفته به راه کوچهآ براقیان چون ~~برق بیرون # ~~جست و ناپدید شد. سلطان خبر فرار او استماع فرموده خواجه لؤلؤ را در ~~عقب او # ~~فرستاد و ناری طغای در میان کوهها از بالای ابهر گذشته در یک شبانروز ~~به حدود ری # ~~آمد، به امید آنکه در خراسان خود را به لشکر و اصحاب خود رساند. خواجه ~~لؤلؤ او را # ~~نیافته ایلچیان کبوتر سیر به اطراف روان شدند و حکم رسانیدند که هر جا ~~او را یابند # ~~پیش پادشاهآرند. # چون ناری طغای به کوه رود، در ولایت ری، گرسنه و خسته و چهارپایان از کار # ~~مانده رسید، در درهای پنهان شد و نوکر ms0072 فرستاد که طعام آورد. نوکر به ~~خانهآ مغولان رفته # ~~حاجی ایتماس ایغور1 آن جا یورت داشت. نوکر را ترسان و هراسان دیده به ~~فراست # ~~دانست که حال او بر وجه صواب نیست. از نوکر استفسار نموده به ضرب چوب ~~اقرار # ~~کشید و با چند سوار چون بلای ناگهان بر سرناری طغای فرود آمد و آن صید ~~و حشی # ~~را در دام خسار آورد و گفت امیر معلوم دارد که حکم یاساق بر چه نوع ~~است. این جا # ~~توقف باید کرد تا چه واقع شود. اتفاقا ایلچی رسید و حکم یرلیغ رسانید ~~کهناری # ~~طغای را هر کجا یابند با بند به اردوی اعلی رسانند. حاجی ایتماس او را ~~بند کرده به # ~~سه روز به سلطانیه رسانید و به اعزازی که متضمن صد هزار اذلال بود ~~آوردند این مصرع PageV01P122 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0125.jpg) # ~~نوانان. # مصرع: کجا روم که کمند تومی کشد بازم # و در روز فرار ناری طغای، حکم یرلیغ شد که طاشتمور را گرفته آورند. ایلچی ~~در # ~~ولایت قزوین، به حدود قریه شهرستانک1 رمضان، وقت غروب رسید. نوکری پیش # ~~فرستاد که مهمان میرسد. طاشتمور مردی داهی و جربز بود. دریافت. خواست ~~که # ~~گریزد، ایلچی رسید و او را پرسش کرده گفت حکم یرلیغ نافذ شده که عزیمت # ~~خراسان فسخ کرده به سلطانیه آیی. طاشتمور دانست که بوی خیر از این خبر ~~نمی آید. # ~~خواست که با هم افطار کنند. ایلچی مسموع نداشت و گفت حکم یرلیغ سخت ~~است. # ~~او را به سلطانیه رسانید و ناری طغای آن جا بود. آن دو پلنگ گرگ صفت را ~~مقید # ~~ساخته، روز عید فطر سنهآ 729 که فیالحقیقة عید قربان بود، ایشان را در ~~سلطانیه به فنا # ~~رسانیدند و سر ایشان را به جای سر دمشق خواجه از کنار قلعهآ سلطانیه ~~آویخت و # ~~خانههای ایشان تاراج یافته روح دمشق خواجه میخواند: # مصرع هم از آن شربت که دادی هم از آن شربت بگیر # و امیر علی پادشاه ms0073 را که نسبت موافقتی می کردند، سلطان جهت خاطر والده که # ~~برادر او بود ملتفت او نشد. اما از نظرش بیفتاد. # مصرع از چشم عنایتش بینداز که مرد # و خواجه علاءالدین را متهم ساختند و وزیر نیکو نهاد او را از آن ورطه ~~خلاص داد # ~~و به حکم یرلیغ به وزارت خراسان فرستاد و مصر خواجه که مباشر قصد دمشق ~~خواجه # ~~بود و در این قضیه جزو علت گشته، چون از دیر باز ملازمت سلطان کرده ~~بود، آسیبی # ~~به او نرسید و اجازت یافته به موجب من نجابرأسه فقدربح به طرف کرمان ~~شتافت. اما PageV01P123 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0126.jpg) # ~~دیگر مجال ملازمت نیافت و پرتو آفتاب عنایت سلطان بر او نتافت و نیک ~~روز پسر امیر # ~~تورین را در این فتنه مدخلی بوده اگر چه امارت آن ظاهر نشد و اواخر ~~سنهآ 729 در # ~~سلطانیه وفات کرد و ملک غیاثالدین در هرات، به همین تاریخ در گذشت و به ~~حکم # ~~وصیت، پسرش ملک شمس الدین به جای پدر نشست. # وقایع سنه ثلاثین و سبعمائه # سلطان ابوسعید بهادرخان امیر اعظم امیر شیخ علی را به امارت خراسان تعیین # ~~فرمود و خواجه علاءالدین محمد را به وزارت مقرر کرد و چون در آن ایام ~~به سبب # ~~بیدادیهای ناری طغای نامبارک قدم که دوبار لشکر به هرات آورد و انقلاب ~~امیر چوپان # ~~و انواع تشویش و تفرقه واقع شد تمامت خراسان خراب گشته بود، سلطان حکم ~~فرمود # ~~که غیر از متوجهات دیوانی یک دینار از رعایا نستانند. بدین دلخوشی، ~~مردمی که از # ~~خراسان جلا شده بودند مجموع به سر زراعت و عمارت آمدند و به آن # مصرع همایون فال شد بومی که بودش رو به ویرانی # حکایت وفات ملک غیاثالدین و احوال فرزندان او # چون ملک غیاثالدین محمدبن محمد بن محمد بن ابی بکر کرت1 که مدرسهآ # ~~غیائیه بر در شمالی مسجد جامع هرات که از مشاهیر مدارس است او ساخته و ~~اوقافی # ~~که جهت عمارت ms0074 و وظایف امام و خطیب و حفاظ و مؤذنان و مقریان مسجد جامع ~~او # ~~کرده است وفات یافت - چنانچه در آخر سال گذشته در گذشت -. از او چهار ~~پسر # ~~ماند: ملک شمس الدین، ملک حافظ، ملک حسین، ملک باقر. ملک شمسالدین ولی # ~~عهد پدر بود. به حکومت مقرر شد. مولانا جمالالدین بن حسام بهداونی در ~~آن تاریخ PageV01P124 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0127.jpg) # ~~از هندوستان به هرات آمده بود و در تاریخ جلوس ملک شمس الدین ~~فرمودهاست: ### | شعر # ~~اضاءت لشمس [الدین] کرتزمانناواجری فی بحر المرادات فلکه # ~~و من عجب تاریخ مبداء ملکه یوافق قول الناس «خلد ملکه»2 # و تواریخی که به حساب حروف جمل در مبادی جلوس پادشاهان گفتهاند زعم # ~~کاتب آن است که مانند این کم واقع شده باشد و ملک شمسالدین را شمایل ~~خوب و # ~~خصایل مرغوب بود و در جلادت و شجاعت بر اقران تفوق مینمود و از سخاوت # ~~دست در افشانش ابر نیسان را خجالت بود. اما روزگار او را امان نداد و ~~بعد از دو ماه # ~~مریض شده در گذشت3 # مصرع چو آفتاب ندید استوانمود غروب # ملک حافظ بعد از ملک شمسالدین به حکومت نشست. جوانی پاکیزه منظر # ~~ستوده مخبر بود. خطی در غایت خوبی نوشتی. فاما در کار حکومت زیادت ~~مدخلی # ~~نداشت. غوریان بر او مسلط بودند و مهمات به رأی خود می پرداختند.4 # ذکر احوال الوس جغتای در این چند سال # چون پادشاه ترمشیرین اواخر سنه 726 از امیر حسن5 بن امیر چوپان منهزم شده # ~~به ماوراء النهر رفت، - چنانچه مذکور شد - در ممالک جغتای به هر گوشه ~~متعدی سر PageV01P125 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0128.jpg) # ~~برآورده بود و او را اختیاری نمانده، ناگاه در نخشب سنه 1727 وفات یافت ~~و برادر # ~~زادهاش جنکشی پادشاهشد و به مصاحبت بخشیان میل کفر و معصیت نمود و # ~~بتخانهها ترتیب کرده در مساجد آن ممالک صورتها نگاشت و از ملاهی به ~~شطرنج و # ~~شکار میل داشت. بعد از دو سال، بر سریر سلطنت او ms0075 را کشته یافتند و قاتل ~~معلوم # ~~نگشت و در نخشب مدفون شد. بعد از آن، بوران بن دوا پادشاه شد و او را ~~جنونی تمام # ~~بود. برادران خود را به توهم آن که بعد از او پادشاه نشوند قتل کرد و ~~او را بوران تلبه # ~~لقب نهادند. مدت دو سال بلقاق او برداشت و مغولان زمان او را مبداء ~~تاریخی ساخته # ~~به ضربالمثل حکایت کنند. در آخر شهور سنه 7:29 به دست امرای خود کشته ~~شد و # ~~مدفن او خزار است. # وقایع سنهآ احدی و سنهآ اثنین و ثلاثین و سبعمائه2 # جمعی بر امیر شیخ حسن بن امیر حسین بن آق بوقا افترا کرده به سلطان # ~~رسانیدند که او را با بغدا خاتون مراسلات پنهانی است و قصد سلطان ~~دارند. پادشاهرا # ~~باور آمد و حکم کشتن او کرد. مادر او که عمه سلطان بود، خون او را در ~~خواست کرده # ~~به او بخشید و به قلعه کماخ فرستاد که آن جا مقیم باشد و بغداد خاتون ~~مفلوک شد تا # ~~آن سخن تحقیق شده افترای مفتریان روشن گشت و به یاساق رسیدند و باز ~~خاتون را # ~~جاه و مرتبه ارتفاع یافت و صاحب اختیار کلی و جزوی خاتون و وزیر2 بودند ### | ظ # ~~بر آن هر دو بودی جهان رامداروزان دیگران را حسد بود کار PageV01P126 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0129.jpg) # سلطان امیر دولتشاه را به امارت روم فرستاده در راه مریض شد و در روم ~~زیاده # ~~مانی نیافت. # و درین سال، غوریان در هرات ملک حافظ را در ممر حصار اختیارالدین به قتل # ~~آوردند و بعد از آن اکابر و اشراف به اتفاق سالار، که در آن وقت صاحب ~~اختیار بود، # ~~ملک معزالدین حسین را با وجود صغرسن به حکومتنشاندند و از پیش سلطان # ~~سعید ابوسعید به جهت او خلعت حکومت آوردند و بر سریر سلطنت تمکن و # ~~استقلال یافت. # وقایع سنهآ ثلاث و ثلاثین و سبعمائه # سلطان عنایت فرموده امیر شیخ حسن را که ms0076 در قلعهآ کماخ بود، بعد از وفات # ~~دولتشاه، به امارت روم تعیین فرمود و تا زمان وفات سلطان حاکم آن ممالک ~~بود و در # ~~هرات، ملک معزالدین حسین به حسن تدبیر و تدریج، مزاج طاعت لشکر و حشم ~~به # ~~تخصیص غوریان که از قانون صحت اخلاص منحرف گشته بود از حال اعتلال به ~~حد # ~~اعتدال آورد و اهوای ارکان دولت و آرای اعیان حضرت که در ابتهاج1 مناهج ~~عبودیت # ~~متفرق و مختلف شده بود به لطف استمالت2، بر جادهآ استقامت متفق و مؤتلف # ~~گردانید.3 عواطف لطفش سایهآ مرحمت بر سر متظلمان افکند و عواصف قهرش # ~~درخت ظلم و عدوان را از بن و بیخ بر کند. همیشه همت عالی بر آن مقصور ~~داشت که # ~~حدود مملکت3 خویش به اوامر شرعیات مضبوط دارد و اعتصام به حبل متین دین # ~~مبین و تشبث به ذیل پیشوایان راه یقین سازد و در آن ایام جناب هدایت ~~مآب PageV01P127 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0130.jpg) # ~~شیخالاسلام مولاناء الاعظم، مرشد طوایفالامم، عمدة العلماء المتورعین، ~~مولانا # ~~نظام الحق والدین علیه الرحمه بود که به احیاء مراسم شریعت قیام مینمود ~~و سالار که # ~~صاحباختیار بود تقویت او میفرمود و ملک او را حرمت تمام میداشت و ~~فرمودهآ # ~~او رانص قاطع می پنداشت و مولانا ایمان را که علما به تصدیق تفسیر ~~کردهاند به تسلیم # ~~تعبیر نمود و او را به این سبب در هرات پیر تسلیم گویند و معارضه که ~~میان مولانا و # ~~خاوند مولانای معظم قدوة نحاریر العالم، مولانا صدرالشریعة بخاری رحمه ~~الله درآن # ~~باب واقع است، شرح و بسط در آن کلام مناسب مقام نیست. # و درین سال مولانا نظام الدین بنیچهآ جهاد بست1 و آن امر تا سنهآ 868 ~~باقی بود. # ~~در این تاریخ حضرت خلافت پناهی، شایسته سریر شاهنشاهی، پادشاه هفت ~~کشور، # ~~فرمان فرمای اقالیم بحروبر، معزالسلطنة والخلافة والدینا والدین، ~~امانالزمان، سلطان # ~~ابوسعید گورکان خلدالله ملکه و سلطانه آن رسم را برانداخت و بنیچه ~~برمال مقرر # ~~ساخت. بر ms0077 سر مقصود آئیم - # ملک معزالدین حسین را هر روز مکنت زیادت میشد تا بعد از فوت پادشاه # ~~ابوسعید مستقل گشت. # وقایع سنهآ اربع و ثلثین و سبعمائه # سلطان حکومت فارس به امیر مسافراناق عنایت فرمود و امیر محمود شاه # ~~اینجوبه سعی امیر چوپان حاکم آن ولایت بود و او را اموال در آن نصاب ~~بود که هر سال # ~~صد تومان از خاصهآ اسباب او حاصل میشد و پیش سلطان گستاخ و سخن گوی و # ~~چست و چالاک. او را سخت آمد که حکومت فارس دیگری را دهند. # امرا مثل امیر محمود ایسن قتلغ و امیر سلطان شاه بن نیکروز و امیر محمد ~~پیلتن PageV01P128 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0131.jpg) # ~~راباخود متفق گردانید و مسافراناق جهت تقرب و محرمیت پادشاه محسود امرا ~~بود. # ~~امرا و محمود شاه به درخانهآ مسافر رفتند. مسافر خود را به خانهآ سلطان ~~انداخت. آن # ~~جماعت تا در کریاس رفته تیری چند بر دیوار زدند و مسافر را طلب داشته ~~خان نه بر # ~~سلطان حصار شد و به آن رسید که مسافر را به ایشان دهند. در این حال ~~امیر سیورغان # ~~پسر امیر چوپان و خواجه لؤلؤ با غلبهآ تمام رسیدند. به ایشان مستظهر شد ~~و آن # ~~جماعت پس رفتند. سلطان یک یک را گرفته حکم به کشتن فرمود و به سعی ~~خواجه # ~~غیاث الدین محمد خلاص شدند. اما سلطان هر یک را به قلعه ای فرستاد. ~~محمود # ~~ایسن قتلغ را به خراسان پیش امیر علی قوشجی حبس فرمود و سلطان شاه بن ~~نیکروز # ~~به ولایت کرمان در قلعهآ سیرجان مقید گشت و محمد پیلتن هم در کرمان به ~~قلعهآ بم و # ~~محمود شاه اینجو را به قلعهآ طبرک اصفهان باز داشتند و مسعود شاه بن ~~محمود شاه را # ~~به روم پیش امیر شیخ حسن فرستاد و تا سلطان در حیات بود، این جماعت در ~~آن # ~~موضع بودند الامحمود شاه که او را باز به اردو آوردند و مسعود شاه در ms0078 ~~روم نایب امیر # ~~شیخ حسن شد و دیگران بعد از وفات سلطان خلاص یافتند. # وقایع سنه خمس و ثلثین و سبعمائه1 # در این سال فولادخان در الوس جغتای و ماوراء النهر وفات یافت و پادشاه ~~قزان بن # ~~یسور به سلطنت نشست. # و در آخر این سال، پادشاه اوزبک، از نسل جوجیخان1، از دشت خزرآهنگ # ~~ممالکاران و آذربایجان کرد و پادشاهابوسعید به حکم آن که: # مصرع علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد PageV01P129 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0132.jpg) # خواست که پیش از تمکن خصم و تغلب دشمن اسباب قتال و جدال مرتب و مهیا # ~~سازد. با امرا و لشکرها عزیمت ملک اران کرد. هر چند موسم قشلاق نرسیده ~~بود، اما # ~~توجه فرمود. # وقایع سنه ست و ثلثین و سبعمایه # سلطان [به سبب]1 توجه پادشاه اوزبک هنوز هوا گرم بود که لشکرها را به ~~حدود # ~~اران و شروان رسانید و به سبب عفونت هوا اکثر لشکر را سازتن از پردهآ ~~بقا بینواگشت # ~~و پادشاه را در آن مقام، بعد از چند روز عارضهای روی نمود و مزاج مبارک ~~از منهاج # ~~صحت منحرف شد. دلهای اکابر و اعیان از سوز حرارت آن در آتش و جانهای ~~جهانیان # ~~از تاب سورت آن در کشاکش. بعد از دو هفته خوشتر شد. کافه برایا و عامهآ ~~رعایا # ~~صلات وصدقات به فقرا و مساکین و سایر مستحقین رسانیدند و مزید صحت و # ~~سلامت از حضرت ذوالجلال به تضرع و ابتهال مسألت نمودند و پادشاه میل ~~حمام # ~~فرمودند و ضعف قوی بر مزاج عارض شد. اطبا احساس سمی از سموم کردند1 ~~والعلم # ~~عندالله تعالی # مصرع روزگاراست که گه شهد دهد گاهی زهر # وقات سلطان علاء السلطنة والدنیا والدین [پادشاه]2 ابو سعید بهادرخان # چون عارضهآ قوی به ذات شریف پادشاه عالم پناه راه یافت PageV01P130 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0133.jpg) # مصرع چه راه یافت که ای کاش راه گم کردی # مرض چون اندوه مسلمانان قوی و قوت چون حال اهل دانش ضعیف شد. اطباء # ~~حاذق به ms0079 تدبیرات و دقایق هر چند جهد نمودند مفید نبود. همه دانستند که ~~کار دیگر # ~~است و کارفرما حاکم قضا و قدر. معالجه و تداوی فایده نداد تا در سکرات ~~افتاد و # ~~ودیعت حق را تسلیم کرده بلبل گلستان حیاتش قفس قالب باز پرداخت و در ~~گلشن # ~~علوی فردوس اعلی را نشیمن ساخت و این واقعهآ هایله ثالث عشر ربیع الآخر ~~سنهآست # ~~وثلثین و سبعمائه به وقوع پیوست. صیحهآ صبح محشر و غلغلهآ فزع اکبر در ~~جهان # ~~ظاهر شد. # مصرع جگر شب رخ خورشید بر اندود به آه # چترهمای سیما که با شهباز سدره و طاوس فردوس سر فرو نمی آورد پیرایهآ زاغ # ~~ماتم زده گرفت و تاج با ابتهاج چون از سر حسرت از فرق فرقد سای دور ~~ماند مانند # ~~خلخال در پای رفت. تخت، رخت بخت در آب نکبت انداخت و علم خود را چون # ~~شکل درخت در آب نگونسار ساخت. خواجه جمالالدین سلمان ساوجی در مرثیهآ # ~~سلطان فرماید: ### | فظم # ~~گر بگرید تاج و سوزد تخت کی باشد بعید ### | بر زوال دولت سلطان اعظم بو سعید # ~~آسمان از جبهه اکلیل مرصع برگرفت ### | ترک گردون اندرین ماتم کلاهاز سر گرفت # ~~زهره همچون چنگ گیسوهای مشکین باز کرد ### | بس به ناخن چهره بخراشید و زاری در گرفت PageV01P131 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0134.jpg) # ~~آسمانش تختهآ تابوت از مینا بساخت ### | آفتابش پایهآ صندوق در گوهر گرفت # چون واقعهآ ناگزیر واقع شد، پیش از تجهیز و تکفین، اورپای1 کاون را که ~~وزیر # ~~و تکفین به جای آورده تمامت ارکان سلطنت و خواص حضرت در صحبت نعش او که # ~~روزگار به جای رکاب و رخش او روان کرده بود از نواحی شروان و قراباغ ~~اران به جانب # ~~سلطانیه روان شدند و در مرقدی که در حوالی سلطانیه در حال حیات بنیاد ~~نهاده بود و # ~~آن موضع را شرویاز2 خوانند مدفون شد ### | شعر # ~~ماکنت احسب قبل دفنک فیالثری ان الکواکب فیالتراب تغور ### | نظم # ~~جهان گر گشاده کند راز خویش ms0080 نماید به توشیب و افراز خویش # ~~کنارش پرازتاجداران بود برش پرزخون سواران بود # ~~پراز مرد دانا بود دامنش پر از گلرخان چاک پیراهنش # و ختمات کلام الله و خدمات روح و روان پادشاه را صدقات فرستاده آش معهود # ~~دادند. # ذکر ولادت حضرت صاحبقران امیر تیمور گورکان انارالله برهانه PageV01P132 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0135.jpg) # در این سال که انقضای دولت سلاطین چنگیز خانی بود، در مملکت ایران، در # ~~همین سال، طلوع ولادت حضرت صاحب قرانی بود در ولایت توران یعنی امیر ~~کبیر، # ~~جمشید جهانگیر، خورشید آسمان سریر، صفدر ایران و توران، تهمتن صاحب ~~قران، # ~~ممهد قواعد فرمان روائی، مشید معاقد کشور گشایی، مرکز دایرهآ عالم ~~ستانی، مدار # ~~نقطهآ صاحب قرانی. ### | بیت # ~~آفتاب دین و دولت، آسمان تخت و بخت ### | پادشاه ربع مسکون خسرو صاحب قران # قطبالحق والدنیا والدین، امیر تیمور گورکان انارالله برهانه و ثقل ~~بالحسنات # ~~میزانه جهان را به فرحضور و نورظهور مشرف گردانید و چون دولت سلاطین ~~ایلخانیه # ~~به انجام رسید آفتاب سلطنت قاهرهآ برلاسیه1 طالع گردید علی ما قال ~~عزقائلا ما ننسخ # ~~من آیة او ننسهانأت بخیر منها او مثلها.2 چه در ربیع الآخر3 سال مذکور ~~وفات پادشاه # ~~سعید ابوسعید بود و بیست و پنجم شعبان آفتاب ولادت حضرت صاحب قران روی # ~~نمود، در نواحی قبة الخضراء کش، به ساعتی که سعود آسمانی به آن تولا ~~کنند و زمانی # ~~که اسباب فیروزی بدان التجانمایند. انوار ذات همایون ساحت گیتی را منور ~~ساخت و # ~~شعاع فرایزدی که از جبینش لامع بود ظلمات ظلم را از جهان برانداخت. ### | بیت # # طالع شد از سپهر شرف کوکب منیر %~% خورشید رای و زهره رخ و مشتری ضمیر ~~PageV01P133 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0136.jpg) # حق سبحانه و تعالی اسباب سعادات1 در آن مولود در احسن ساعات مقدر فرمود # ~~و ذلک فضلالله یؤتیه من یشاء2 و محقق است که اجتماع این خصایص تابع ~~اجتماع # ~~مدبرات علوی و اوضاع فلکی است و آن نتیجهآ حقایق حکمت الهی و ثمرهآ ~~دقایق # ~~عنایت نامتناهی تواند ms0081 بود و اگر کسی در افتتاح و اختتام احوال آن مظهر ~~قدرت # ~~ذوالجلال تأملی شافی و تفکری وافی به جای آورد او را به یقین معلوم ~~گردد که وقایع # ~~خالات و بدایع انتقالات آن حضرت از ایام طفولیت تا هنگام تمکن بر سریر ~~سلطنت # ~~بی سوابق توفیقات ربانی و سوالف تأییدات آسمانی مقدور قدرت بشر و میسور ~~قوت # ~~مشتی حجر و مدر نباشد و ارتقا به این درجهآ والا و مرتبهآ علیا در حیز ~~امکان و مکنت # ~~انسان نگنجد. ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار3. هر چند اطوار غریب و ~~آثار عجیب از # ~~ابتدای ولادت تا زمان سلطنت آن حضرت واقع شده - چنانچه ذکر آن به موضع ~~خود # ~~شرح داده - اما قبل از تفصیل مجملی از کلیات احوال مبین میشود و بعد از ~~آن سال # ~~به سال از زمان ولادت تا زمان وفات بل الی یومناهذا که تاریخ هجری در ~~تعداد هشتصد # ~~و هفتاد و دوست اگر توفیق رفیق گردد و سعادت مساعدت نماید آنچه از ~~اوصاف # ~~سلاطین و ملوک اطراف معلوم شود تقریر کرده آید ان شاء الله تعالی. # ذکر مجملی از تاریخ افعال و اقوال حضرت صاحب قران # قبل از شروع در مقصود، بعضی از مناقب حضرت صاحب قرانی و نبذی از مفاخر # ~~مظهر قدرت ربانی، از بحری قطرهای و از آفتابی ذرهای، معروض می گردد تا ~~سلاطین # ~~عالم و عقلای بنی آدم به تخصیص فرزندان همایون اروق میمون او را در ~~قواعد PageV01P134 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0137.jpg) # ~~پادشاهی جام جهاننمای و آینه عالم گشای باشد و در خلال حکایات از هزار ~~یکی و از # ~~بسیار اندکی مفصل خواهد گشت. حقیقت آن که در وقایع بدایع آن حضرت ~~اعتباری # ~~بلیغ است و انتباهی شافی لمن کان له القلب اوالقی السمع وهو شهید1 و هر ~~چند در این # ~~باب سخنوران حاذق که در میدان بیان سابقاند تألیفات ساخته و تصنیفات # ~~پرداختهاند اما غالب ظن آن است که این سیاق که معروض می ms0082 گردد مسبوق به ~~غیر # ~~نخواهد بود والله الموفق. # حضرت صاحب قرانی پادشاهی بود عالی همت کیوان رفعت. هر جزوی ازذات # ~~مکرمش عقلی مصور و هرموئی بر عنصر معظمش سپاهی زرهور. صد جمشید بر یک # ~~گاه و صد فریدون در یک خرگاه. صد کیخسرو در یک مکان و صد افراسیاب در ~~یک # ~~میدان. هنگام شجاعت چون شیر ژیان همه دل و زمان سخاوت چون ابر نیسان ~~همه # ~~باران و ابل. آفتاب رایش چون رای آفتاب شارق و ماه رایتش چون رایت ماه ~~خافق.2 # ~~آیات فتح مبین3 از حرفهای خنجر ذوالفقار آثار او مبرهن و تفسیر نصر ~~عزیز4 از زبان # ~~سنان شهاب پیکر روشن. آنچه آن حضرت را دست داد، در ضبط امور ملک5 و ملت ~~و # ~~ربط مهمات دین و دولت و رایهای تاقب و تدبیرهای صایب و گشودن ممالک و # ~~پیمودن مسالک، سطری از آن مناقب ماحی آثار قیاصرهآ روم و اکاسرهآ عجم و ~~خواقین # ~~چین و رایان هند و تبابعهآ یمن و ملوک سامان و آل بویه و سلاطین سلجوق ~~تواند بود و # ~~ممالک این مجموع به تحت تصرف در آورد و شرح آن # مصرع گر عمر امان دهد به عرض تو رسد. PageV01P135 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0138.jpg) # در تربیت امور دیوانی و تحصیل وجوه سلطانی قاعدهها نهاد که تا انقراض ~~عالم # ~~دستور وزرای کامل عقل و منشور حکام صاحب تجربه تواند بود و کوکب1 دولت ~~او # ~~به درجهای بود که به سواری دیاری می گرفت و به حکایتی ولایتی می گشود و # ~~به تهدیدی2 لشکری جرار منهدم میساخت و به وعیدی سپاهی بیشمار # ~~برمیانداخت. آیت ظفر اسکندر را منکوس گردانید و رایت شجاعت رستم را ~~فرود # ~~آورد. قادر کن فیکون مقالید ربع مسکون بر مقتضای ان الارض لله یورثآها ~~من یشاء من # ~~عباده3 در قبضهآ قدرت او نهاد و زمام توسن ایام بد رام را به کف ارادت ~~او داد. چون چتر # ~~آفتاب کردار او از مشرق عظمت طلوع کرد، حکامانام ms0083 که هر یک خود را ~~خورشید # ~~دوران و ماه آسمان سلطنت تصور می کردند چون ستاره از طلوع آفتاب ناپیدا ~~شدند. # ~~اگر نحاریر علما و جماهیر فضلا به تحریر بزم و تألیف مآثر و تقریر رزم ~~و توصیف # ~~مفاخر آن حضرت که چون فیض آفتاب در اقطار مشهور است و چون مدرار سحاب ~~در # ~~آفاق مذکور، اشتغال فرمایند و در آن دریای بیپایان به استظهار فصاحت ~~سباحت # ~~[نمایند تفضیل آن حضرت بر دیگر سلاطین به تفصیل در رقم نتوانند آورد و ~~رقم آثار # ~~اقبال او به صورت اجمال نگارند]4 . نطاق نطق از شرح و تفسیر آن مقصور ~~است و قلم # ~~دو زبان از عرض و تحریر آن مکسور و بر ضمایر ارباب بصایر و خواطر اکابر ~~و اصاغر # ~~واضح ولایح باشد که صدمهآ گرز قلعه گشای و حملهآ تیغ جهانگیر و ترتیب ~~لشکرکشی # ~~که مقدمهآ ثبات دولت و قاعدهآ خلود سلطنت است هیچ کس به آن حضرت ~~نرسانیده: # ~~پس در مقام عجز به حکم PageV01P136 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0139.jpg) # مصرع ان القلیل علی الکثیر دلیل # بعضی از مناقب آن حضرت مجملا ایراد میکند تا معلوم شود که قوت شهامت و # ~~قدرت شجاعت و بسطت مملکت و هیبت سلطنت در هیچ عهد و قرن چنین و چندین # ~~نبوده واز هیچ تاریخ بدین سیاق و سباق مطالعه نرفته. # اول حق تعالی آن حضرت را در ترتیب اسباب جنگ و لشکرکشی و تنظیم امور # ~~ملک و جهانداری از فتح مواضع و تسخیر بلاد و رفع موانع و تدبیر عباد ~~چنان مستعد # ~~آفریده بود که اگر اسکندر با وجود چندان طلسمات و حل مشکلات در زمان او ~~بودی # ~~از او تعلیم گرفتی و کدام دلیل از این واضحتر تواند بود که یک نفس تنها ~~با قلت عدد # ~~خروج کرد و از سر حد چین تا اقصای شام و از اقصای هند تا دریای فرنگ، ~~با چندان # ~~پادشاه با فرهنگ و دشمنان با آلت و شوکت و مخالفان ms0084 با عدد و عدد را که ~~هر یک # ~~فغفور عهد و کسری زمان بودند مقهور و مسخر گردانید. جبین جبایرهآ دهر و ~~قهارمهآ # ~~عصر بر آسمان دولت او فرسوده گشت و رقاب سروران جهان و گردن کشان آفاق ~~در # ~~طوق طاعت و حلقهآ عبودیت او سوده شد. با رای جهان آرای او آفتاب را رای ~~عالم آرائی # ~~در ضمیر منیر نگردید و با وجود حلم او کوه در خود قوت توانایی ندید. ~~سلاطین عالم # ~~ترتیب لشکر آرائی از حضرتش آموخته و اساطین عرب و عجم اسباب جهانگشائی ~~از # ~~دولتش اندوخته. ملوک جهان و صنادید زمان از نهایات ولایات ربع مسکون به ~~درگاه # ~~همایون میآمدند. # مصرع ملوک جهان پیش اوآمدند # در تأکید دعایم دولت و تأسیس مبانی سلطنت و حفظ شرایط عالم ستانی و # ~~شرط ضوابط جهانبانی آثاری نمود که تا انتهای اعمار انوار آن چون شعاع ~~آفتاب فروغ # ~~چهرهآ روزگار خواهد بود. PageV01P137 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0140.jpg) ### | بیت # ~~ز توران بروتاحد هند و روم جهان شد مر او را چویک مهره موم # ~~همانا که تا رستخیز این سخنمیان بزرگان نگردد کهن # دیگر در تعظیم سادات و علما و تکریم ائمه و صلحا اهتمام تمام فرمودی و در # ~~تقویت دین و شعار شرع مبین مبالغه به نوعی نمودی که در زمان او کسی را ~~در علم # ~~حکمت و منطق شروع نبودی. سادات را که در دریای نبوت و ثمرهآ شجرهآ ~~رسالتاند و # ~~طغرای سعادتشان قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی1 به حسن ~~اشفاق واطلاق # ~~ارزاق و اکثارادرار و اعداد اسباب معاش و امداد وجوه انتعاش محظوظ و ~~ملحوظ # ~~می گردانید و در مجالس چنانچه بر ذمت همت ارباب دین و دولت واجب و لازم ~~است # ~~ایشان را بر همه می گذرانید و طلبهآ علوم را از مدارس و فقرا را از ~~بقاع خیر و خوانق به # ~~قدر استحقاق و شروط و اقفان رعایت میفرمود و در اموال اوقاف اصلا مدخل # ~~نمینمود و ms0085 با اهل علم و حکمت به غایت مستآنس بود و ایشان را به غایت ~~معظم و # ~~مکرم میداشت و نقوش روایات و اخبار و رقوم حکایات و آثار بر لوح خاطر ~~خطیر # ~~مینگاشت و در علم انساب و احوال امم و مجاری امور ترک و عجم متبحر زمان ~~شده # ~~رای رزینش متانت یافته بود و بر آیینه رای روشنش پرتو آن انوار تافته. ~~عواقب امور و # ~~خواتیم اعمال جمهور چون فروغ آفتاب پیش او واضح و لایح بود و در مجلس ~~همایون # ~~مباحث علمی بسیار واقع میشد و در دقایق آن تصرف به صواب فرموده اکثر ~~مسایل # ~~مشهور طب و نجوم را مستحضر بود و حسن معاشرت در مجالس انس و خلوت چنان # ~~مرعی داشتی که از فرط بنده نوازی تفاوت میان مالک و مملوک ظاهر نگشتی و ~~نخوت # ~~جهانداری و شوکت کامکاری بر جبین مبارک پیدانیامدی. PageV01P138 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0141.jpg) ### | یین # ~~مطفش ار مایهآ وجود شود جسم را صورت روان باشد # و روزبار، بر سریر خسروی، فرمان چنان دادی که اگر قیصر روم و فغفور چین ~~در # ~~آمدندی از مهابت در صف بندگان چون بید لرزان بودی ### | بیت # ~~بأسش ار بانگ بر زمانه زندگرگ را سیرت شبان باشد # در طلب1 هر مراد که رخش همت را در زین تمکین آورد، آن مطلوب دو اسبه # ~~به استقبال آمد و در تحصیل هر غرض که روی سراپردهآ همت بر آن سمت کرد، ~~آن # ~~مقصود چون دولت اقبال نمود. # دیگر از آن روز که پای کامرانی در رکاب جهان ستانی آورد، هر یک از ملوک و # ~~حکام که به سمت عقل موسوم بود و سعادت ازلی مساعدت نمود احرام خدمت آن # ~~حضرت بسته پای در حریم اخلاص نهاد و دست طاعت در حبل متین دولت استوار # ~~کرد، اقبال و سعادت در متابعت اوامر و نواهی شاهنشاهی یافت و هر که از ~~فروغ خرد # ~~بی نور و از زیور دانش دور بود و سر از ms0086 ربقهآ طاعت و مقتضای فرمان تافت ~~و خذلان # ~~عصیان وساوس بد خدمتی بر دل او گماشت و نحوست ادبار صورت انکار بر ~~صحیفهآ # ~~خاطر او نگاشت خود را به زهر قاتل و شمشیر آبدار خاکسار کرد و از ثقات ~~منقول # ~~است که تا خود را در هواخواهی یک جهت نکرده بودیم احوال در غایت ~~پریشانی و # ~~بی سامانی می گذشت و چون به حسن اعتماد قدم در جادهآ خدمتکاری نهادیم ~~انواع # ~~فراغت و رفاهیت دست داد. PageV01P139 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0142.jpg) # دیگر چون عرصهآ مملکت فسحت یافت، طوایف مختلف از اطراف و اکناف # ~~عالم با تفرق السنه و اختلاف البسه ملازم درگاه آسمان اساس گشتند. هر ~~یک به رسم # ~~خویش در تکلف پوشیدنی کوشیدندی. هر روز ده هزار لااقل بل بیشتر در ~~ساوری # ~~جمع آمدندی اکثر به قماش اسکندرانی و شرب مصری و صوف مربع و سقرلاط عمل # ~~بنات به بسمهآ مذهبی و کمخاء مهذبی به کلاه نوروزی و کمر جمتای طلادوزی ~~ملبس # ~~بودی و امرا و ارکان دولت در غایت تمیز و فراست و خرده دانی و کیاست و ~~راستی و # ~~درستی در معاملات و در بند نیکنامی و خیرات. فاما از تغیر مزاج حضرت ~~صاحب # ~~قرانی در وهم و خوف چنان که دانی و طوایف عساکر و احشام مرفه و معمور و ~~خیول و # ~~اغنام و سایر مواشی به غایت موفور چنانچه عرصهآ وسیع ماوراء النهر و ~~بساط بسیط # ~~خراسان بدان وفا نمینمود و آجام1 مازندران و براری ری و ییلاق و قشلاق ~~آذربایجان # ~~تا به ارمن و گرجستان و دیار بکر و کردستان از قانجیان و قوشجیان مملو ~~گشته بود. در # ~~یک فتح، از عقود جواهر و در یتیم واوانی زر و سیم و لعلهای آبدار و ~~زبرجد و یاقوت # ~~نامدار و امتعه و اقمشه و مراکب و مواکب و مواشی و حواشی آن مقداری جمع ~~میامد # ~~که نطاق عقد بنان و عقد بیان همهآ محاسبان بدان محیط نگردند. لاجرم ms0087 ~~بندگان دولت # ~~از غنایم بسیار، که و مغانم کثیرة یأخذونها2 ، چون بحر و کان به گوهر و ~~زر توانگر # ~~شدند و بهسان نرگس و سوسن با کمر سیم و تاج زر گشتند. # دیگر از ابتدای حکومت تا انتهای سلطنت، در هیچ لشکر کسر بر بندگان دولت # ~~نیفتاد و جناب شهریاری در میدان شجاعت و دلاوری گوی سبق از سرکشان و # ~~عقدران زبودتداد بهادری داد. PageV01P140 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0143.jpg) ### | بیت # ~~له پای عزم فلک را کشید زیر رکاب به دست امر جهان را گرفت زیر عنان # ملوک ممالک چون ممالیک غاشیهآ طاعت داری بر دوش و حلقه فرمان برداری در # ~~گوش کردند و هر یک به قدر حسن عبودیت انواع عاطفت و کرامت مشاهده ~~نمودند. # دیگر قلاع و حصونی که حضیض خندقش به مرکز زمین میرسید و ذروهآ # ~~کنگرهاش تیر دعوی از برج دو پیکر می گذرانید هر یک به متانت بنیان چون ~~بنای # ~~هرمان در جهان سمر1 گشته و تدبیر تسخیر آن درخیال ملوک گذشته نگذشته و ~~هوای # ~~استخلاص آن در ضمیر سلاطین رفته نیامده و آفتاب همم اهل عالم در ~~اندیشهآ برآمد # ~~فرو شده به تیغ قهر یلان صفآرای و گرز گردان عدو بند امل گشای گشاد و ~~به پای # ~~فیلان کوه پیکر عفریت منظر گرد عدم برآورده به باد فنا بر داد. کان لم ~~تغن بالامس1 # ~~صفت حال آن گردید و مجموع قلاع معمورهآ عالم مسخر و مسلم گردانید. قومی ~~امان # ~~طلبیده به زنهار آمدند و گروهی آوازهآ لشکر منصور شنیده باز گذاشتند. # مصرع القصه که مجموع مسخر کردند. # دیگر از طراز کسوت مفاخر و عنوان نامه مآثر، عمارات بقاع خیرات چون # ~~مساجد و مدارس و خوانق و اربطه و مجاری و مجامع به میاهاست که آن حضرت ~~ابداع # ~~فرموده از آن جمله یک مسجد دارالسلطنهآ سمرقند است که به صفای عقیده و ~~حسن # ~~ایمان که انما یعمر مساجد الله من آمن بالله والیوم الاخر3 - که چون ~~بنیاد کعبه همیشه ms0088 # ~~معمور باد - بنا نهاد و قاعدهآ آن چون اساس دولت رسوخ پذیرفت و به سان ~~سد سکندر # ~~استحکام یافت و محراب آن از آهن و فولاد به اشکال غریب و نقوش بدیع و ~~لطایف PageV01P141 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0144.jpg) # ~~کتابت و دقایق صنعت چنان که ناظر دیده در اقالیم سبعه نظیر آن ندیده ~~ترتیب کرد و # ~~چهار منار چون چهار ارکان بر چهار جهت آن برآورده طاق فلک آسای و ایوان ~~فرقد # ~~سای ارتفاع داد و قری چهار صد ستون سنگ رخام از مواضع بعیده بر ~~گردونهها به # ~~قوت ژنده فیلان به لطایف حیل و جرثقیل به آن جا نقل کردند و صحن و سقف ~~آن که # ~~رشک خلد برین و سقف مرفوع است به اعماد رصین و اضلاع مکین از جوانب و ~~ارجا، # ~~با فنون آرایش و نما، از احجار یشم به کمال صنعت، چنان با یکدیگر ترکیب ~~دادند که # ~~تا انقراض عالم از تعاقب شهور و اعوام نقوش آن از اختلال و انصرام و ~~بنای آن از # ~~اندراس وانهدام مصون و محروس است وایوان او که در وجنة عرضها السموات # ~~والارض1 گشاده میشود ادخلوها بسلام آمنین2 بر شرفه3آ آن نقش کرده و من ~~دخله # ~~کان آمنا، بر الواح آن مسطور، از روی یک پاره، به دقت صنعت ریخته رشک ~~خلدبرین # ~~مشاهده شد و نمودار ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فیالبلاد5 ~~معاینه گشت. # ~~استادان بصره و بغداد مقصوره و صفها و رحبهها به حصیرهای معقلی ممتلی ~~ساخته و # ~~عملهآ فارس و کرمان براندازهآ هر موضعی قالیهای ابریشمین مبسوط ~~گردانیده و معلمان # ~~حلبی قنادیل مذهب در هوای فضای قباب آن چون مشاعل گردون در این طاس ~~نگون # ~~افروخته # ~~تبارک ذوالعرش ما ذاتریمن الحسن فی جانب المسجد # چنین عمارتی عالی به اند ک فرصتی به نام و القاب همایون مزین و موشح شد و ~~به # ~~میامن رای شاهنشاهی چنین بقعهآ متبر که بر صفحات روزگار سمت تخلید و ~~تأیید PageV01P142 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0145.jpg) # ~~یافت ms0089 و عادت حضرت صاحب قرانی آن بود که هرگاه بنیاد عمارتی نهادی آن را ~~به چند # ~~حصه گردانیدی و مخدوم زادگان و امرا و ارکان دولت را هر یک بر حصهای ~~داروغه # ~~فرمودی تا به تعصب یکدیگر کار می کردند و شب و روز استخبار نمودی. هر ~~که را کار # ~~پیش رفته بودی انعام و تحسین فرمودی و هر که پس مانده سرزنش و توبیخ ~~نمودی و # ~~العجب چیزی چند به خاطر خطیر می گذشت که استادان معمار را هر گز در ~~ضمیر # ~~نمی گذشت. # دیگر بنای اربطه و قنوات است که در مفاوز و فیافی1 که در اقطار ممالک # ~~محروسه بود، در هر منزلی رباطی فرمود چنان که امروز از دارالملک سمرقند ~~یک ماهه # ~~و دو ماهه راه به هر طرف که روند هیچ موضع چنان نمانده که شب در صحرا ~~باید بود و # ~~در اکثر بیابانها که صلاحیت آن داشته لنگرها بنا نهاده و دیها وقف کرده ~~و مردم تعیین # ~~فرموده تا به خدمت صادر و وارد قیام نمایند و همت برامن طرق و سلامت ~~مسافران # ~~به حدی مصروف داشت که در ایام معدلت او آتش در جوار پنبه دست درازی ~~نکردی و # ~~باد در مهب خویش مخالف نجستی. از راست کاری طبیعت او آب در گردش جوی # ~~کج نرفت و با دستکاری سیاست او خاک در نقطهآ مرکز بیقرار گشت. در ~~محافظت # ~~عجزه و رعایا و تجار و دهاقین رعایت تا حدی مرعی داشت که از اقصای ~~ترکستان تا # ~~نواحی دهلی و کنبایت و سر حد بابالابواب تا حدود مصر و روم - چه جای ~~بازرگان # ~~- که بیوه زنان و کود کان قماش زر سیم و بدایع بضایع نفیس میآوردند و ~~میبردند که # ~~هیچ آفریده حبهای از ایشان توقع نمی کرد و درمی زیان واقع نمیشد و ~~اگریک شخص # ~~با تومانهای نقد از مشرق به مغرب رفتی در هیچ موضع احتیاج به پاسبان ~~نبود. PageV01P143 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0146.jpg) # ~~می رود ms0090 یک تنه از عدل تو خورشید فلک قتاف تا قاف جهان طشت زرافشان ~~بر سر # خزانه از نگهبان بی نیاز شد و رمه از چوپان فارغ گشت. # در وقت مراجعت از فتح ممالک شام، یک عورت با دو غلام بچه رسیدند با ~~هیژده1 # ~~خروار قماش نفیس که از قندهار با شوهر خود محمد قندهاری عازم اردو بوده ~~و # ~~شوهر او در حوالی سمنان نمانده2 و او بر چندین الوس بیگانه چون تراکمه ~~آق # ~~قوینلوی3 و مغولان اویرات و اعراب بنی اسد گذشته به مجرد آن که متوجه ~~اردو بوده # ~~هیچ کس پیرامن او نگشته بل رعایت نمودهاند و در دیار بکر به اردوی ~~همایون ملحق # ~~شد و نظایر آن بسیار است. # دیگر سیور غالات و انعامات و اقطاعات و اطلاقات ارباب استحقاق از خواتین # ~~و اولاد واحفاد وامراو وزرا وائمه و مشایخ و حملهآ سلاح و لشکر و حشم و ~~عبید و # ~~خدم مقرر فرمودی و به خود تفحص و تجسس نمودی و بعد از استطلاع [به رد و # ~~اطلاق]4 آن حکم شدی و تمامی سیورغالات را در هر سال در دیوان حکم مجدد # ~~طلبیدی مگرآن که به قید هودبری مقید بودی. # دیگر به احوال اولاد و احفاد اهتمام تمام داشت و همیشه منتظر تا کی بشارت # ~~رسانند که در عقد زواهر شهریاری دری گرانمایه زیادت شد و پیوسته مترصد ~~گه # ~~به واسطهآ اشتباک کدام رحم فرمان دهی روی نماید و اشتراک قرابت کدام ~~دودمان فرمان # ~~روایی سبب ادراک آن امنیت شود و آن در شب افروز را کدام فیروز بخت ~~بهروز راغب # ~~گردد و آن مایهآ اقبال را کدام صاحب سعادت ثاقب دولت دایه شود و هرگاه ~~شخصی PageV01P144 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0147.jpg) # ~~بشارت ولادت رسانیدی چندان انعام و اکرام یافتی که از فقر بی نیاز شدی ~~و هرگاه # ~~محقق شدی که به تقدیر الهی از قارورة اصلاب بطانهآ او قطرهای چند که از ~~فضل هضم # ~~رابع مستعد صورت نوعی که به ms0091 تقیه انواع را شاید دررحم یکی از گلبنان ~~قرار یافت، آن # ~~حامله به مواهب انعام مخصوص گشتی و آن در گرانمایه هنوز در صدف مکرمت ~~بودی # ~~که یکی ازارکان دولت [به محافظت مقرر شدی و آن معنی موجب مباهات آمدی و # ~~چون قوت ماسکه]1 به محافظت آن قطرات قیام نمود و به واسطه تأثیرات ~~اجرام علوی # ~~آن را به مرتبهآ انشا به صورت فاحسن صورکم2 ظاهر گردانید، منجمان ماهر ~~را فرمودی # ~~تا زمان و مکان ولادت میمون را احتیاط کرده تحقیق درجهآ طالع همایون ~~نمایندو # ~~اسباب خسروی و تجملات پادشاهی از اعلی تاادنی معین ساختی و در تعهد او # ~~محافظان را فرمودی که لقمه و خرقهآ او را احتیاط نمایند و از مضر و ~~نافع بر خبر باشند و # ~~اوقاف اقوات و مطاعم و مشارب او را مضبوط دارند و از تفاوت در اوقات بر ~~حذر # ~~باشند تا مزاج از منهاج اعتدال منحرفنشود و بر جویبار دولت نهال آسا ~~بالا کشد و # ~~چون از مرتبهآ رضاغ گذشت اتابک عاقل کامل در معرفت آداب پادشاهی نصب ~~فرمودی # ~~و بر تأدیب و تعلیم تحریض نمودی و در زمان حیات آن حضرت، عدد اولاد و ~~احفاد به # ~~قرب صد رسید. # دیگر چون عزیمت جانبی فرمودی، از کیفت طرق آن استفسار نمودی واز # ~~چگونگی آب و هوا استخبار کردی و اکثر چنان بودی که طرق مختلف تصویر ~~کرده و # ~~شرح هر منزل نوشته معروض داشتی و از لشکر هر فوجی به راهی معین شدی و ~~از # ~~موضع خویش در حرکت آمدی و بهاین حرکت سکون و فراغت از جهان بیرون # ~~میرفت و به این آوازه جبال در زلزله و رجال در و لوله میافتاد. مخالفان ~~از ترس PageV01P145 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0148.jpg) # ~~نمی غنودند و موافقان از ترتیب لشکر و اساس نمیآسودند و در هر راه که ~~بیشه و کوه # ~~بر ممر عساکر بودی فرسنگ به فرسنگ از خار و خرسنگ خالی می کردند و ~~هرگاه از ms0092 # ~~سیحون و جیحون و کر وارس و دجله و فرات و سند و هیرمند وجون و گنگ عبور # ~~خواستی فرمود، در مقدمه ایلچیان میفرستاد تا ملاحان کشتیها جمع می ~~کردند و # ~~جسر می بستند تالشکر بیزحمت می گذشتند و همیشه دویست کوسپر1 یعنی # ~~کشتی بزرگ همراه بودی و آن حضرت بر اسفار متمادی تحمل نمودی. از امتداد # ~~یورشها طفل ملتحی2 میشد و شاب کهل و کهل به شیخوخیت میرسید و شیخ # ~~منحنی قامت می گشت و منحنی غریق عبرات حسرات، در غم مفارقت خویشان و # ~~غصهآ مهاجرت از خان و مان از جهان می رفت. # دیگر هر چند امداد انعام سمت لامقطوعة و لاممنوعة3 داشت بر اسراف اعتراض # ~~معقول فرمودی و با اعیان حضرت به مختصرات قلیل المقدار عتاب بسیار ~~نمودی و # ~~گفتی هر کس در غیر موضع، زیادتاز ماینبغی صرف کند، لامحاله در موضع ~~انفاق از # ~~بذل ماینبغی متقاعد شود و پادشاه به حقیقت نگهبان اموال بندگان خداست و ~~تصرف # ~~در مال خود به اندازه شاید کرد، خاصه در مال دیگران و جمال این معنی را ~~نص کلام # ~~ازلی بر منصهآ صدق جلوه می دهد ولاتسرفواانه لایحب المسرفین، وحدیث ~~لاخیر # ~~فیالسرف در شهرت به مقامی است که به تذکار و تکرار محتاج نیست. # دیگر هر عزیمت که فرمودی در ضمیر منیر مستور بودی. امرا و ارکان دولت را # ~~طلب داشته طریق استشارت به جای آوردی و مضمون لاصواب مع ترک المشورة بر # ~~خاطر گذرانیدی و فایدهآ من استشار اولی الالباب نزل من ابواب الصواب ~~ونص و شاور PageV01P146 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0149.jpg) # ~~هم فی الامر فاذا عزمت فتو کل علی الله1 # ~~کارآن کس که مشورت نکند نادره باشدار صوابآید # نصبالعین داشتی و چون سلطنت عالم آن حضرت را مسلم شد، بعد از فراغ از # ~~قضایای کلی و مهمات ملکی، مجلس انس مرتب ساختی و به فضلای اطراف و ~~علمای # ~~اشراف پرداختی والقاء عقاید شرعیه و قواعد عقلیه فرمودی و حریفان بزم ~~روحانی ms0093 را # ~~برخوان حقایق اغذیهآ موافق و اشربهآ دقایق مهیا بودی. ### | شعر # ~~ولله منی جانب لااضیعه وللملک منی والسیاسة جانب ### | نظم # # زمانی بحث علم و درس تنزیل %~% که باشد نفس انسان را کمالی # # زمانی نرد و شطرنج و حکایات %~% که باشد شخص را دفع ملالی # # خدای است آن که ذات بی مثالش %~% نگردد هرگز از حالی به حالی # دیگر به شطرنج و لوعی تمام داشت و نیکو میدانست و استادان ماهر در آن # ~~صنعت، چون اعجوبة الدهر و بدیع الزمان خواجه علی شطرنجی تبریزی. ### | نظم # ~~ثرد را برده از وضیع و شریف همچو شطرنج از صغیر و کبیر # که با وجود مهارت در فن شطرنج از علوم دیگر با بهره بود و حفظ کلام الله ~~کرده PageV01P147 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0150.jpg) # ~~در علم حدیث تمام صحیح بخاری را از علامهآ زمان و یگانهآ جهان، مصدر ~~الحفاظ و # ~~القارین، مقدم ائمة المحدثین، الشیخ شمس الملة والدین محمد الجزری در ~~دارالسلطنهآ # ~~سمرقند استماع نموده شیخ جهت او اجازت روایت نوشته بود و این خواجه علی ~~چنان # ~~ماهر بود که صغیر و کبیر روزگار غایبانه بر بساط دعوی دست برد او را ~~مسلم # ~~داشتهاند. ### | ظم # ~~رخ و فرزین دهدلجلاج را طرح فرزدق را به بیدق مات سازد # و مولانا حسام الدین ابراهیم شاه کرمانی که حاوی فنون بود و در علم طب ~~مسیح # ~~وقت و بقراط زمان و در تدبیر مرضیید بیضا داشت و در قسم نرد و شطرنج ~~مشارالیه # ~~روزگار و خواجه عبدالوهاب تبریزی و خواجه یوسف بخاری و استاد شمسالدین # ~~کازرونی و مؤلف1 گوید خودستائی شرط نیست. # مصرع زین جنس که ماییم جهانی به جوی # این طایفه که در جهان همتانداشتند،2 همیشه ملازم رکاب همایون بودند و هر # ~~شهر که فتح فرمود، اول کسی که طلبید شطرنج باز بود. خود میباخت و پیش ~~او # ~~می باختند. گاهی خود باختی و از بازی آنها که در حضور میباختند خبردار ~~بود. # دیگر جمیع ممالک را از رجس ms0094 خرابات و مصطبه پاک فرمود. با آن که هر روز # ~~مبلغ چند تومان از سوق السلطان بغداد و تیمانچهآ تبریز و کوی دراز ~~سلطانیه و # ~~بیت اللطف شیراز و کوی بایان کرمان و خرابات خوارزم حاصل بود، منافع ~~این مواضع # ~~را نابوده انگاشت و رقم عدم بر دینار و درم آن نگاشت. PageV01P148 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0151.jpg) # دیگر از هر مملکت که مسخر گردانید بزرگان و ممیزان و مهندسان و سایر # ~~محترفه را به بلاد ماوراءالنهر کوچانید و آن معارف و مشاهیر را در ~~ماوراءالنهر و # ~~ترکستان متمدن و متوطن ساخت و آفتاب دولت او سایهآ عنایت بر مفارق آن ~~معارف # ~~انداخت. چنان که در زمان وفات آن حضرت از اقصی ترکستان تا اقطار مصر و ~~شام و # ~~دیار مغرب از هیچ مملکتی نبود که جمعی مشاهی معتبر و فوجی نحاریر ~~دانشور در # ~~سمرقند نبود. # دیگر حق تعالی آن حضرت را حلم و قوت نفسی ارزانی داشته بود که در معارک # ~~و مهالک اصلا اثر وهم و خوف در جبین مبین ظاهر نمیشد. چنانچه در ایام ~~مرض # ~~موت بی تحسر و تحیر گوش هوش به فرمان یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی ~~الی ربک # ~~راضیة مرضیة1 داشته در مقام رضا و تسلیم فرمود که من در میان شما یک دو ~~روز بیش # ~~نیستم امرا و ارکان دولت دعای جان درازی کردند. # # جهاندار گفتا از این در گذر %~% مظم %~% که آمد مرازندگانی به سر # # به فرمان من نیست گردان سپهر %~% نه من دادهام گردش ماه و مهر # # کفی خاکم و قطرهای آب سست %~% که دست عنایت مرا روی شست # # ز پروردگیهای پروردگار %~% به اینجا رسیدم سرانجام کار # # درآن وقت کردم جهان خسروی %~% که هم دل قوی بود و همتن قوی # # چوآمد کنون ناتوانی پدید %~% به دیگر سرا، رخت باید کشید # مقصود آن که در آن حال مستقیم احوال بود و دغدغه و اضطراب پیرامن ساحت # ~~جلال مجالنداشت و شرح این حکایت2، در ایام انجام دولت، ms0095 از مساعدت وقت ~~مأمول PageV01P149 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0152.jpg) # ~~است. ان شاء الله وحده. # مصرع گر خدا خواسته باشد همه مشروح شود. # شرح انساب بزرگوار اجداد نامدار حضرت صاحب قران # هر چند کمال جلال و گوهر نفس و فضیلت عنصر و علو سمت و سمو منزلت # ~~سلطان صاحب قران بر منهاج فلا انساب بینهم یومئذ و لایتساء لون1 از شرح ~~فضایل و # ~~نشر مناقب آباء کرام و اجداد عظام استغنایی دارد، اگر چه نجوم فلک ~~معالی و سعود # ~~ایام و لیالی بودهاند و هر یک در مباشرت معظمات امور و مراقبت مآرب ~~جمهور آثار # ~~کامکاری به ظهور آورده اما آن حضرت به عنایة الله تعالی در استقلال ~~رسوم جهانداری و # ~~ارتقاء مدارج شهریاری محتاج قوم و قبایل و اقارب و عشایر و مدد و عدد و ~~خیل و # ~~حشم و عبید و خدم و دینار و درم نگشت. # مصرع راست چون خورشید گویی ملک را تنها گرفت. # لیکن چون عادت امرای مغول آن است که نسب آبا و اجداد نگاه داشته فرزندان ~~را # ~~تعلیم کنند و هر یک قبیله و انساب خود دانند، بنا بر آن ارومهآ امارت ~~شعار و دودمان # ~~حکومت دثار و آباء کرام حضرت صاحب قرانی که امرای عظام و سلاطین عالی ~~مقام # ~~بودهاند بر سیاقی که از بطون دفاتر و متون صحایف مستفاد شده معروض ~~میشود: # سلطان قطبالدین امیر تیمور گورکان بن امیر طرغای نویان بن امیر توکل ~~نویان # ~~بن امیر ایلنگیر نویان بن امیر ایجل نویان بن امیر قراجار نویان بن ~~امیر سوغان سنجان # ~~بن امیر ایردمجی2 نویان بن امیر قجولای3 نویان بن تومنای خان بن ~~بایسنغر خان بن PageV01P150 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0153.jpg) # ~~قید و خان بن دو تومنن خان بن بوقاخان بن بودانجرخان بن آلان قوا ### | شعر # ~~نسب کان علیه من شمس الضحینورا و من فلق الصباح عمودا # حکایت آلان قوا در تاریخ مغول مذکور است و شعبهآ حضرت صاحب قرانی از # ~~اجداد چنگیزخان در فرزندان تو منای خان ms0096 بن بایسنغر خان جدا میشود. از ~~جمله # ~~فرزندانش قبل خان چهارم پدر جنگیزخان و قجولای نویان برادرش هشتم پدر # ~~حضرت صاحب قران بود و این قجولای اصل قبیله برلاس است و در زمانی که ~~پادشاه # ~~چنگیزخان فرزند دوم خود جغتای خان را، که به یاساق و یسون از سایر ~~فرزندان ممتاز # ~~پدر حضرت صاحب قران بود منصب امیر الامرائی ارزانی داشت و مهمات ملکی ~~را به # ~~رای رزین و عقل دوربین او باز گذاشت و او آثار شجاعت و جلادت و انوار ~~شفقت و # ~~مرحمت بر عالمیان روشن ساخته و ظایف انصاف و شرایط انتصاف به جای آورد ~~و # ~~چون جغتای خان دعوت حق را اجابت نمود همچنان قراجار نویان امیر الامرا ~~بود و در # ~~عهد خانیت قراهولاجو در سنهآ 640، قراجار نویان نیز قصر وجود از میزبان ~~روح # ~~بپرداخت. بعد از آن، گردش گردون و روزگار بوقلمون مقتضی طبیعت خود ظاهر # ~~ساخت و فترات ایام و لیالی در آن بلاد مترادف و متوالی گشت و میان ~~فرزندان # ~~جغتای خان در بلاد ماوراء النهر و ترکستان اشعهآ تیغ و سنان متلالی شد. ~~فرزندان # ~~قراجار نویان به تومانات قبة الخضراء کش خیمه اقامت زده و در آن نواحی ~~فروکش # ~~کردند و اولاد و احفاد نسلا بعد نسل به منصب حکومت آن بلاد موسوم شدند ~~و هر # ~~پادشاه که در ماوراءالنهر و الوس جغتای رایت برافراشت آن منصب در آن ~~خاندان مسلم # ~~داشت. PageV01P151 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0154.jpg) # ذکر ملوک و سلاطین که در زمان ولادت حضرت صاحب قران بودهاند # در این سال ولادت حضرت صاحب قرانی، در ممالک ماوراء النهر و الوس جغتای # ~~غزان پادشاه بود و در الوس جوجی و دشت قفچاق1 پادشاه اوزبک بن طغریلجه ~~بود و # ~~چهار ماه از وفات سلطان ابوسعید گذشته و ممالک ابوسعیدی مابین آب آمویه ~~و آب # ~~فرات2 بود که ایران شهر عبارت از این بلاد است و مملکت روم نیز داخل ~~مملکت # ~~ابوسعیدی بود و چون به ms0097 حکم لکل اجل کتاب روزنامهآ دولتش بهاتمام رسید و ~~سلطان # ~~سعید از دست ساقی اجل شربت وفات چشید مواد هرج و مرج در هیجان آمد و" # ~~امداد فتنه روی در ثوران نهاد. به هر گوشه متعدیی رایت استبداد ~~برافراشت و به هر # ~~جانب متغلبی خیال استقلال داشت. امن و استقامت از جهان متنفر گشت و ~~انتظام و # ~~جمعیت در مجمع کواکب منحصر شد. ملک بی سلطان چون تن بی جان و رمهآ # ~~بی شبان شد. فتنه که بر بستر ناتوانی افتاده بود به قوت تمام سر از ~~خواب نوشین # ~~برآورد. خواتین حضرت ابوسعیدی هر یکهوایی و ارکان دولت هر کس رایی ~~داشتند # ~~همه در وقاحت چون قلم گشاده زبان و در سفاهت چوننی بسته میان. نه در ~~خیره گوئی # ~~از هم آزرمی ونه در فتنه جوئی از خدا و خلق شرمی و زبان حال هر یک می ~~گفت: ### | نظم # ~~در سرداری که بر سرافسرداری هم در سر آن شوی5 که در سرداری # و در چنین حال، پادشاهاوزبک بالشکر گران و ساز و برگ بی کران از دربند ~~شروان # ~~گذر کرد و تا کنارآب کور1 رسید. اهالی ممالک ابوسعیدی از مال و جان و ~~خان و مان PageV01P152 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0155.jpg) # ~~نومید شده دل بر مرگ و جان بر ترک نهادند و خاتون معظمه دلشاد خاتون ~~دختر امیر # ~~دمشق خواجه، که محبوبه سلطان و حامله بود به ملک عرب گریخت و به امیر ~~علی # ~~پادشاه که خال سلطان بود پیوست و در اردو، خواجه غیاثالدین محمد رشیدی ~~به # ~~تدبیرات شایسته ابواب مخالفت [مسدود داشته]1 طریق موافقت مسلوک ساخت و # ~~امرا وارکان دولت اتفاق نموده ارپاگاون را به پادشاهی برداشتند. # ذکر پادشاهی ارپاخان # سلطان ابوسعید روزی فرموده بود که چون از فرزندان هولاگوخان کسی شایستهآ # ~~خانیت نباشد، ارپاگاون بن سوسه بن سنکقان بن ملک تیمور بن ارتق بوکابن # ~~تولی خان بن چنگیز خان را سلطنت می رسد. در آن زمان که واقعهآ سلطان به ms0098 ~~تنگ # ~~رسید، غیاث الدین محمد ار پا را از خیل خانه او طلبیده با او قراری داد ~~و چون سلطان # ~~در گذشت، روز دیگر به رسم و آیین سلاطین خواتین و دختران و دامادان به ~~اتفاق آقا # ~~واینی او را بر تخت نشاندند و حاجی خاتون مادر سلطان به اجلاس او راضی ~~نمی شد. # ~~به سعی وزیر راضی گشته گفت [چون ابوسعید نماند سلطنت به هر که خواهید ~~دهید # ~~الا چوپانیان.]2 # چون ارپاخان به سلطنت مقرر شد تاج مرصع ابوسعیدی بر سرش نهادند و امرا # ~~جوزا وار کمر بسته به خدمت ایستادند و او چون خورشید بر سریر جمشید ~~برآمد. آن # ~~روز تا شب به سرور و حضور و جشن و سور به سر بردند. روز دیگر در آن ~~زمان که ### | فظم # ~~ابروی حبش به چین در آمد کائینهآ چینزچین بر آمد PageV01P153 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0156.jpg) # پادشاه روی به ارکان ملک آورده1 گفت مرا چون دیگران تجمل و تنعم # ~~[نمی باید].1 به جای کمرزرین و تاج مرصع تسمهآ میان بند و نمد روسی ~~کلاه کافی # ~~است. از لشکر متابعت و از من موافقت. و به حقیقت شیوهآ جهانداری قبایی ~~بود بر # ~~قامت شهامت او راست آمده. روز جمعه به مسجد جامع رفت و خطبهآ سلطنت به ~~القاب # ~~او معزالدنیا و الدین خواندند. مناصب بر قرار مسلم داشت. اما اندیشید ~~که پیشتر # ~~جمعی معظم بودند و او مفلوک، تا وجود ایشان عدم نشود ملک او را مسلم ~~نگردد. # ~~بغداد خاتون جانب ارپاخان به نظر حقارت میدید و ساعیان غمز کردند که ~~میل # ~~پادشاه اوزبک دارد و سلطان ابوسعید را زهر داد. به بهانهآ آن که در ~~لشکر بر ننشست # ~~اواخر ربیع الاول سنه 736 در حمام به ارسال خواجه لؤلؤ شهید شد و حاجی ~~خاتون # ~~خواجه لؤلؤ را به دیار بکر پیش برادر خود علی پادشاه فرستاد و احوال ~~اعلام داد و # ~~امیرعلی پادشاه به استعداد مقاومت قیام نمود وارپاخان در آن زمستان ms0099 ~~لشکر به دربند # ~~کشید و در کنار آب کربا لشکر اوزبک که قصد مملکت ابوسعیدی داشت مقابل ~~شدند # ~~و از دو طرف آب گذرها گرفتند. ار پاخان فرمود که امرای معتبر و لشکرهای ~~نامور از # ~~قفای اوزبک در آمدند. تدبیر موافق تقدیر آمد و خان اوزبک خبر لشکر از ~~قفا شنید و از # ~~خوارزم قصهآ وفات امیر قتلغ تیمور که مدار مملکت اوزبکی بود رسید. مجال ~~توقف # ~~نماند. بینام و ناموس، [نومید و مأیوس]2 عزیمت هزیمت کردند. ### | ظ # ~~درنگینکرده به راهاندکیدو منزل همی کرد هر کس یکی # خود را به آن طرف دربند انداخته و به ملک خود ساخته می گفتند نحن کماکنا # ~~والعنا زیادة. جهانیان چون آن تهور و شجاعت از ارپاخان مشاهده نمودند، ~~مهابت او PageV01P154 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0157.jpg) # ~~در دلها قرار گرفت. پادشاه و لشکر منصور و مظفر به تختگاه آمدند و ~~ارپاخان شاهزاده # ~~ساتی بک بنت الجایتو سلطان را در نکاح آورد و به آن و صلت کار دولت ~~صولت و قوت # ~~یافت. لیکن بر حسب اندیشهای که داشت، فتح کار خود در قبح کار دیگران # ~~می پنداشت. در روز استفتاح1 همین سال، ملک سعید محمود شاه اینجو را، که ~~قارون # ~~زمان و بزرگترین ملوک جهان بود، به تهمت آن که پسری از تخم هولا گوخان ~~نگاه # ~~داشته بود، ناپرسیده به یاساق رسانیدند. فرزندان محمود شاهاز تبریز ~~گریختند: # امیر مسعود شاه به جانب روم رفت و امیر محمد و امیر شیخ ابواسحق به # ~~امیر علی پادشاه پیوستند و از ماوراء النهر شهزاده توکل قتلغ از نسل او ~~کتای قآن بن # ~~چنگیزخان با دو پسر که بدر از رشک ایشان هلال شدی و آفتاب از غیرت ~~طلعتشان # ~~هرگاه به کسوف مبتلا گشتی از بیم خصمان گریخته پناه به آن ملک آورده ~~بودند. چون # ~~به اردو رسیدند ار پاخان ایشان را از خود شایسته تر دید. حکم به قتلشان ~~فرمود و بر # ~~جانشان نبخشود و این خونهای ناحق بر او ms0100 مبارک نیامد. ### | ط # ~~بهخونای برادر میالای دست که بالای دست تو هم دست هست # امرا که در اطراف به حکم سلطان ابوسعید محبوس بودند - چنان که سبق ذکر # ~~یافت - مثل امیر محمود ایسن قتلغ و سلطان شاه بن نیک روز و محمد بن ~~پیلتن دراین # ~~ولا پیش ارپاخان آمده سر بر خط فرمان او نهادند. اما توهم داشتند و ~~فضولی که در زمان # ~~سلطان در دماغ ایشان میبود، بر قرار بل زیاده گشته. ارپاخان تفرس نموده ~~خواست که # ~~دفع ایشان کند چه ضمنا با امیر علی پادشاهموافقت میورزیدند. وزیر ایشان ~~و علی # ~~پادشاه را محقر انگاشت و ارپاخان را به دفع مضرت ایشان نگذاشت و امیر ~~علی پادشاه PageV01P155 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0158.jpg) # ~~در زمان وفات سلطان و اجلاس ارپاخان در مملکت دیار بکر بود و او پدر بر ~~پدر امیر # ~~اویرات است از اولاد تنگز و اولاد او را با ارتق بوکا و اولاد او نسلا ~~بعد نسل عداوت # ~~موروثی بود. شرح عداوت که میان تنگز وارتق بوکا بوده در داستان مغولان ~~مذکور # ~~است و بر مقتضای الحب یتوارث و البغض یتوارث، امیر علی پادشاه که از ~~احفاد تنگز # ~~بود، بر سلطنت ارپاخان که از احفاد ارتق بوکا بود و بی استصواب او واقع ~~شده راضی # ~~نبود و خرسند نمی گشت. # ذکر پادشاهی موسی خان و کیفیت آن # چون سلطنت بر ارپاخان به سعی وزیر قرار یافت، دلشاد خاتون از اردو بیرون # ~~رفته به جانب بغداد شتافت و در آن حال حامله بود. در راه به امیر علی ~~پادشاه که خال # ~~سلطان بود رسید و او حق ولی نعمت رعایت کرده حرم او را در پناه خود ~~محترم نگاه # ~~داشت و بر سلطنت ارپاخان انکار نموده با امرای اویرات که تابع او بودند ~~مشورت # ~~فرمود و صنادید اعراب را موافق ساخته مخالفت ارپاخان اظهار کرد و ~~شهزاده موسی # ~~خان بن علی بن باید و خان بن طرقای بن هولاگو را اسم پادشاهی ms0101 داد و به ~~ترتیب تمام # ~~روی به طرف اردوی ارپاخان نهاد و امیر علی پادشاه را حیلت و تزویر بر ~~مزاج غالب # ~~بود و ظاهرا به طاعت و احیای شب و امر معروف و نهی منکر قیام مینمود. ~~به امرای # ~~اردو پیغامها و عهدنامهها فرستاد و هر که از ارپاخان متوهم بود پنهانی ~~با او زبان داد و # ~~چون خبر عزم مخالف به ارپاخان رسید حکم فرمود که امرا چون اکرنج و حاجی ~~طغای # ~~و ارتق شاه و چوپان قتلغ بالشکرها روان شوند و دایره آسا مخالفان را ~~حلقه کرده چون # ~~نقطه در میان گیرند. اما در جنگ درنگ می کردند که شاید صلح شود و لشکر ~~تلف # ~~نگردد و پیغام مخالفان به وزیر در کار صلح مکرر میشد که امیر علی ~~پادشاه را امارت # ~~دهند تا به اردوی آمده فتنه تسکین یابد. وزیر راضی نمیشد و می گفت: ~~PageV01P156 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0159.jpg) # # شوم خاضع عدوهرگز %~% ور چه بر آسمان کند مسکن # ~~باز گنجشگ را برد فرمان؟شیر روباهرانهد گردن؟ # ارپا خان خواست که هواداران موسی خان را از میان بردارد. وزیر، از غرور ~~دولت # ~~لشکر اویرات را وجود ننهاده می گفت: # مصرع چه جای قصد که اندیشه هم کری نکند # القصه وزیر، از سر قدرت وقوت، ارپاخان را از قراباغ اران بر عزم رزم ~~ایشان به # ~~ولایت مراغه برد و در حدود نغتو به مخالفان رسید و چهارشنبه سابع عشر ~~رمضان سنهآ # ~~736، در حالت احتراق مشتری که صاحب طالع وزیر بود، حرب در پیوستند و ~~وزیر و # ~~ارپاخان به سهو لشکر را دو بخش کرده بودند. ارپاخان در قلب و وزیر در ~~میسره بود. # ~~هر چند لشکر و اسباب جنگ بسیار بود، اما نصرت یزدانی مدد مخالفان نمود ~~و دولت # ~~به زبان حال کم من فئة قلیلةآ غلبت فئة کثیرة باذن الله.1 بر امیر علی ~~پادشاه خوانده با # ~~خواص خود گفت: ### | ظم # ~~چو مرد بر هنر خویش قادری دارد شود پذیرهآ دشمن ms0102 به جستن پیکار # و حمله کرد. محمود ایسن قتلغ و سلطان شاه، جهت عداوت که با وزیر داشتند، # ~~به مدد اعدا سر بر افراشتند و توق ارپاگاون انداخته پیش اعدا تاختند. ~~با وجود آن حال، # ~~ارپاخان مردانه بایستاد و در جنگ داد مردی داد.امیر علی پادشاه حیلتی ~~ساخت و دو # ~~غدار را هر یک به طرفی تاخت. PageV01P157 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0160.jpg) # ~~دو غدار هر سو یکی تاخته به هر جانبی قصهای ساخته # وزیر را گفت که پادشاه گریخته و پادشاه را گفت که وزیر از هم فرو ریخت. ~~امرا و # ~~لشکر چون این خبر یافتند، مجموع عنان از جنگ برتافتند و در گریز به هر ~~طرف # ~~شتافتند. سیورغان به گرجستان رفت و دیگران پریشان شدند. وزیر و برادرش # ~~پیرسلطان در جنگ پای فشرده ### | مظ # ~~به هر سوکه باره برانگیختند همی خاک باخون برآمیختند # بعد از کوشش بسیار فرار نمودند. # مصرع چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود # وزیر را در روز پنجشنبه در سه گنبدان مراغه1 گرفته پیش امیر علی پادشاه ~~آوردند # ~~و او را اکرام تمام نمود، هر چند در دل [از و آزارها]2 داشت به جای آن ~~بدی رقم نیکی بر # ~~خاطر میانگاشت. اما امرا در قتل آن وزیر نیکو سیرت خوش صورت فرشته سیرت # ~~متفق بودند. امیر علی پادشاه به اکراه به قتل او رضا داد تا او را در ~~حادی عشرین رمضان # ~~سنهآ 736 شهید کردند3 و دشمنانش میخواندند: ### | شعر # ~~وان حیوةالمرء بعد عدوه وان کان یوما واحدآلکثیر PageV01P158 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0161.jpg) ### | نظم # ~~سکی شربت آب از پس بدسگال[بود خوشتر از عمر]1 هفتاد سال # علما را تاج عاطفت آن فرخنده خصال از سر بیفتاد و عظمای جهان را سد # ~~حصین رای شریفش از پیش بر خاست و اهل فضل را در هیچ وقت چنین حادثهآ ~~خانه - # ~~برانداز روی ننمود و دانشوران دهر را در هیچ وقت مانند آن واقعه دست ~~نداد چنانچه # مصرع پادشاه علما خسرودانشمندان # مولانا قاضی عضدالدین عبدالرحمن ms0103 الایجی قدس سره در مرثیهآ آن وزیر فرموده ### | شعر # # یاحاملا لید الوزیر منوطة %~% فوق القضیب فقد حملت جلیلا # ~~مابالها ذلت و کانت عمرها تغنی فقیرآاو تعز ذلیلا # ~~مهلا فتلک ید تعود بطنها بذلالنوال وظهرها تقبیلا # چند بیت در مرثیه آن وزیر بینظیر خجسته رای فرخنده تد بیر که بر خاطر بود # ~~ثبت شد: ### | ظم # # جای آن است کاختران امروز %~% بر سراز دست چرخ خای کنند # # دردمندان مهراز سردرد %~% جامه در بر چو صبح چاک کنند # # «الغیاث الغیاث» 2 در گیرند %~% ناله و آه درد ناک کنند # و جمعی را به تحصیل اموال وزیر و اتباع او به تبریز فرستادند و عوام لثأم ~~که حالتی PageV01P159 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0162.jpg) # ~~چنین از خدا می خواستند # مصرع به غارت و تاراج برخاستند # و از ربع رشیدی و خانههای وزیریان چندان مرصعات واقمشه و امتعه و کتب # ~~نفس بیرون آوردند که شرح آن را قلم رقم نتواند کرد و با آن که ارزان ~~میفروختند # ~~جمعی مردم بی نوا از آنها جمعیت تمام اندوختند و زیادت از هزار خانه که ~~با وزیر # ~~هیچ نسبت نداشت بدین بهانه غارت یافت و ار پاگاون را در ولایت سجاس ~~گرفته و به # ~~اوجان برده چهارشنبه ثالث شوال سنهآ 736 به دست کسان ملک شرفالدین ~~محمود # ~~شاه اینجو دادند تا به قصاص رسید و سرآیت و من قتل مظلوما فقد جعلنا ~~لولیه # ~~سلطانا1 به ظهور آمد. ### | نظم # ~~غم زیر دستان بخور زینهار بترس از زبردستیروزگار # و سادس شوال، دلشاد خاتون را در اوجان دختری آمد و امیر علی پادشاه به ~~کلی # ~~مستقل شد و بر مقتضای ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی2 دولت خود را از ~~امرا # ~~مستغنی یافته با ایشان مشورت نمی کرد و در کار ملک مدخل نمیداد. امرا ~~متنفر شده # ~~و اطاعت او را عیب دانسته دامن بر خود در کشیدند و می گفتند: # مصرع تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون # امیر علی پادشاه کار نیابت ms0104 به امیر جمالالدین حاجی پسر تاجالدین علی ~~شروانی # ~~که حاکم ملک عرب بود تفویض فرمود و او را چون بر آن دولت زیادت اعتمادی ~~نبود # ~~چشم بصیرت بر گشود و در ایام وزارت جزدل جوئی مردم نفرمود جزاه الله ~~خیرا. زهی PageV01P160 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0163.jpg) # ~~سعادت آن صاحب دولت که در ایام مکنت و هنگام قدرت طریق مروت مسلوک داشت # ~~و تا انقراض عالم نام نیک باقی گذاشت. # امیر حاجی طغای در ولایت دیار بکر به حکم کینهآ دیرینه که از امیر علی ~~پادشاهو # ~~قوم اویرات در سینه داشت رایت مخالفت ایشان برافراشت و همگی همت بر قلع ~~و قمع # ~~آن قوم گماشت و التجابه خدمت نویین کامکار امیر شیخ حسن پسر امیر حسین ~~که # ~~عمهزاده پادشاه ابوسعید بود به ملک روم برد و او را بر طلب ملک ایران ~~تحریض کرده # ~~گفت: ### | نظم # ~~شهریارا به تیغ برق صفتمالش خصم بیمدافعه کن # ذکر خروج امیر شیخ حسن نویان که او را شیخ حسن بزرگ گویند # امیر شیخ حسن ایلکانی به تحریک امیر حاجی طغای از روم عازم ایران شده ~~امیر # ~~ارتنا را در روم نایب گذاشت. # سلطان محمد بن یولقتلغ بن التیموربن اینارجی بن هولاگوخان را از تبریز ~~برده به # ~~خانی برداشت و امیر سیورغان بن امیر چوپان را [از گرجستان]1 با خود ~~متفق ساخته # ~~آهنگ دارالملک تبریز کرد و به امیر علی پادشاه پیغام داد که ما همه در ~~یک الوس # ~~بودهایم و یکدیگر را آباا و اجداد میدانیم. وظیفه آن که به اتفاق ~~پادشاهی را نشانیم و هر # ~~کس به راه و رسم خود قیام نماید. # # چواین کار آن جوید آن کاراین %~% نظم %~% پر آشوب گردد سراسرزمین ~~PageV01P161 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0164.jpg) # تا خونها به ناحق ریخته نشود و مملکت معمور ماند. # ~~من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم ### | تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال # امیر علی پادشاه در مقام اذعان بود. اما امرا که بر دولتش استیلا ms0105 داشتند ~~او را به او # ~~نگذاشتند و گفت ما ملک به زخم تیغ و زور بازو گرفتهایم. ما را بدین ~~فسانهها1 فریب # ~~نتوان داد و ایلچی فرستاده قرار یافت2 که در حدود قرادره از توابع ~~آلاطاق3 محاربه # ~~کنند و رابع عشر ذیالحجة فریقین به هم رسیدند. امیر علی پادشاه با امیر ~~حسن حیلتی # ~~پیش آورده گفت ما هر دو خان را به هم گذاریم، هر که غالب شود متابعت ~~نماییم و به # ~~خونهای ناحق معاقب نشویم. امیر شیخ حسن راضی شده با دو هزار سوار4 بر ~~پشتهای # ~~رفت و امیر علی پادشاه با جمعی دیگر به طرفی میبود. خانان از طرفین جنگ ~~و قتال # ~~در پیوستند. # مصرع خروش کوس و بانگ نای برخاست # موسویان بر رومیان غالب آمدند. اما عاقبت فتح محمدیان را بود. طلعت آیت ~~الم # ~~غلبت الروم وهم من بعد غلبهم سیغلبون5 به خوبتر صورتی روی نمود و امیر ~~علی # ~~پادشاه به ظفر اویرات واثق شد. در این حال، امیر شیخ حسن از پشتهای که ~~ایستاده بود # ~~بر سر امیر علی پادشاه تاخت. PageV01P162 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0165.jpg) # مصرع کجلمود صخر حطه السیل من علی # و او را امان نداده به دار آخرت روان ساخت. موسی خان خبر قتل او یافته به ~~جانب # ~~بغداد شتافت و لشکر امیر شیخ حسن در قفا رفته گروه انبوه به قتل آوردند ~~و امیر شیخ # ~~حسن، در خدمت سلطان محمد، مظفر و مؤید در تبریز نزول کرد. ### | ظم # ~~برده تیغش ز ثابتات شکوهداده رایش به حادثات سکون # و دلشاد خاتون را که محبوبهآ ابوسعید بود نکاح کرد و کوکب طالعش از خانهآ # ~~وبال و هبوط به برج شرف و بیت جلال آمده از رجعت نکبت قلعهآ کماخ به ~~کاخ # ~~استقامت دولت رسید و خیال بغداد خاتون به و صال دلشاد خاتون بدل شده # ~~استخلاص ایران زیادت بر آن گشت و در این اطوار اولوا الابصار را اعتبار ~~است. چه # ~~سلطان ابوسعید بغداد خاتون را به ms0106 زجر از امیر شیخ حسن گرفته عقد کرد و ~~او را [در # ~~اردو مجال نداده]1 به قلعهآ کماخ فرستاد. تقدیر کردگار به تأثیر روزگار ~~سلطنت ملک # ~~ایران و خاتون دلستان او را به او رسانید کماتدین تدان. یفعل الله ~~مایشاء و یحکم مایرید. # امیر شیخ حسن بازماندگان خواجه غیاثالدین محمد را طلب فرمود و در # ~~رعایتشان مساعی جمیله بذل نمود. امیر مسعود شاه ولد ملک شرف الدین ~~محمود شاه # ~~اینجو و خواجه شمسالدین زکریا که داماد و خواهرزادهآ وزیر سعید بود هر ~~دورا # ~~وزارت داد و سلطان شاه نبیرهأمیر نوروز را جهت قتل بغداد خاتون که او ~~مباشر او بود # ~~به عدم فرستاد و به جغاتو رفته بقیهآ قوم اویرات را بر انداخت و به ~~تبریز آمده شهزاده # ~~ساتی بک و پسرش امیر سیورغان را به موغان روان ساخت و امیر شیخ حسن در ~~تبریز # ~~به عشرت مشغول شده و ندای انا و لاغیر بر آورده. امراهوای مخالفت کرده، ~~امیر محمود PageV01P163 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0166.jpg) # ~~ایسن قتلغ به خوزستان رفت و از آنجا به موسی خان پیوست و امیر علی جعفر ~~به # ~~خراسان افتاد. # ذکر اوضاع خراسان در سال ولادت حضرت صاحب قران # سلاطین مغول که از نسل چنگیزخان در مملکت ایران پادشاهی کردهاند همیشه # ~~حکومت خراسان به فرزند یا برادر یا معتبرترین امرا مفوض فرمودهاند و هر ~~که # ~~حکومت این دیار داشته، بعد از حالت ناگزیر پادشاه، سریر سلطنت به او ~~رسیده. چنان # ~~که در ایام هولاگو خان ابقا والی خراسان بود و در زمان ابقا پسرش ارغون ~~و به دور # ~~ارغون پسرش غازان خان و به عهد غازان برادرش الجایتو محمد خدابنده و به ~~زمان # ~~الجایتو پسرش سلطان ابوسعید بهادرخان و حضرت صاحب قرانی که ممالک روی # ~~زمین در تصرف او بود بهترین بلاد به عزیزترین اولاد یعنی خراسان به ~~حضرت # ~~شاهرخی تفویض فرمود و این مجموع که مذکور شد بعد از وقوع واقعه بر تخت # ~~سلطنت تمکن یافتند و ms0107 این معنی همانا به واسطهآ آن است که اهالی آن خاک ~~پاک حاکم # ~~دوست و رعیت نهاد وفادار و حق شناسند و به فر دولت شاهرخی بلدهآ هرات # ~~دارالسلطنهآ روی زمین شد و شرح فضایل خراسان بیش از آن است که در این ~~محل به آن # ~~پردازیم، اولی آن که خود را از اسلوب سخن دور نینداز یم و گوئیم چون ~~پادشاه # ~~ابوسعید در غلوای جوانی بخت1 و زندگانی را واع کرد و از او فرزندی و ~~برادری قائم # ~~مقام نماند، طغاتیمور خان به موجب فرمان در حدود مازندران بود و امیر ~~شیخ علی # ~~قوشجی و امیر ارغون شاه در حدود سبزوار و نیشابور و طوس و ابیورد بودند ~~و امیر # ~~عبدالله مولای در قهستان حاکم و فرمانروان و ملک معزالدین حسین کرت در ~~هرات در PageV01P164 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0167.jpg) # ~~غایت تمکن و ثبات و همیشه حکومت تومان هرات و غور با توابع به موجب ~~یرلیغ # ~~پادشاه مغول مفوض به ملوک کرت بود و هر حاکم که به خراسان میآمد در ~~آنچه تعلق # ~~به ملوک کرت داشت مدخل نمینمود و در سال واقعهآ پادشاهابوسعید چهار سال ~~بود # ~~که ملک معزالدین حسین حکومت هرات می کرد. بعد از واقعهآ سلطان، حکام ~~خراسان # ~~یکدیگر را گردن نمینهادند و در هر گوشه متغلبی سر برآورد و درهر جانب ~~متعدیی # ~~خیالی در سر آورد. # اشراف اطراف و اعیان بلدان به آوازهآ عدل و احسان روی به دارالامان هرات ~~آوردند # ~~و در ظلال مرحمت معزالدین حسین مرفه احوال شدند و حضرت معزی به سیرت # ~~حمیده و خصلت پسندیده همه را در پناه عاطفت و ظل رأفت قرار داده از فیض ~~مکرمت # ~~و سحاب موهیت او سیراب گشتند و کار دولت او به و اسطهآ رعایت رعیت و ~~عمارت # ~~مملکت و نظام امور و صلاح جمهور عروج تمام یافت و ملوک آفاق و حکام ~~فارس و # ~~عراق به مراسلات او مبتهج بوده التجا به درگاه او نمودند و ms0108 علی الحقیقه ~~مفاخر و مآثرآن # ~~ملک ملک سیرت و والی ولی سریرت زیادت از آن بود که در صدر بابی یا ~~دیاچه کتابی # ~~شرح داده آید و با وجود محقر ولایتی آنچه او را از مواهب انعام و مواجب ~~اکرام و # ~~عمارات عالیه و خیرات متعالیه میسر شد، دیگر ملوک نامدار و خسروان ~~کامکار را # ~~نزدیک به آن دست نداد و صحیفهآ مفاخر ایشان به شطری از آن مآثر موشح ~~است. # مصرع آنچه او دید از جلال و مرتبت، خاقان ندید # وقایع سنهآ سبع و ثلاثین و سبعمائه # ذکر پادشاهی طغا تیمورخان و اتفاق امرای خراسان # در این سال، امیر علی جعفر از امیر شیخ حسن برگشته به خراسان آمد و امیر ~~شیخ PageV01P165 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0168.jpg) # ~~علی پسر علی قوشچی را که امیر خراسان بود بر مخالفت دولت شیخ حسنی ~~تحریض # ~~کرده به سبب توهمی که از امیر شیخ حسن داشت سر به مخالفتش برافراشت و ~~امرای # ~~خراسان را چنان نمود که عراق آسان به دست میآید و بدین عزیمت متوجه آن ~~طرف # ~~گشتند و طغاتیموربن سودی بن بابا بهادربن ابوکان بن امکان بن توربن ~~جوجی قاربن # ~~یسوکای بهادر که پدر چنگیز خان بوده است اسم پادشاهی دادند و با لشکر ~~عظیم عزم # ~~دارالملک سلطانیه کرد. در راه امیر ارغون شاه بن امیر نوروز بن امیر ~~ارغون و امیر عبدالله # ~~بن مولای و دیگر امرا تخلف نمودند و ایشان بدین سبب دل شکسته شدند. اما ~~از طرف # ~~عراق امیر اکرنج و تروت بن ناری آمده باز قوی خاطر گشتند و عزم استخلاص ~~ممالک # ~~عراق و آذربایجان کردند و شعبان سنهآ 737 در سلطانیه فرود آمده آن ~~ولایات در تصرف # ~~آوردند. # چون امیر شیخ حسن از این حال خبر یافت از تبریز به جانب اران شتافت و با # ~~شاهزاده ساتی بک و پسرش سیورغان مجددآعهود و مواثیق تأکید پذیرفت و به ~~وجود # ~~یکدیگر مستظهر شدند و خراسانیان در عراق عجم آغاز مصادرات ms0109 و بطلان ~~ادرارات # ~~کردند. بدین سبب لشکرها برگشته غیر خراسانیان کسی نماند و از طرف موسی ~~خان، # ~~امیر محمود ایسن قتلغ به جنگ طغاتیمورخان آمد و بعد از محاربه منهزم شد ~~و # ~~خراسانیان در شهر نو همدان که به ایسن قتلغ موسوم بود غارت عام کردند و ~~موسی # ~~خان بعد از انهزام، با طغاتیمورخان صلح و اتفاق کرده به جنگ امیر شیخ ~~حسن رفتند و # ~~در ولایت مراغه به حدود کتبو، در منتصف ذی قعده سنهآ 737، به هم رسیده ~~صف # ~~کشیدند. پیش از آن که آلات حرب و ادوات طعن و ضرب در میدان آید، ~~طغاتیمور # ~~عزیمت کرد. ### | # ~~نیاوردهاز بینی خصم خون چو موی خمیر از میانشد برون PageV01P166 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0169.jpg) # ~~نمسک بهالعود احمد نمود بهرفتن شب و روز بر هم فزود # خواجه رضی الدین عبدالحق و خواجه علاء الدین هندو و جمعی خراسانیان با # ~~لشکر موسی خان موافقت نمودند و با مخالفان جنگ عظیم کردند و خلقی تمام ~~طعمهآ # ~~ضرغام بلا و کشتهآ شمشیر فنا گشتند و بیشتر به دست لشکر امیر شیخ حسن ~~[کشته # ~~شدند]1 و موسی خان و لشکر خراسان رو گردان گشته موسی خان را در هزارهآ ~~ملک # ~~گرفته پیش امیر شیخ حسن آوردند و در دهم ذیالحجهآ سال مذکور به قتل ~~رسید و # ~~طغاتیمورخان و سپاه خراسان تا بسطام جایی توقف ننمودند و آن جا، امیر ~~ارغون شاه # ~~و امرای خراسان رسیده عهد و پیمان تازه کردند. امیر ارغون شاه بر امیر ~~شیخ علی زنهار # ~~خورده او را در روز عید اضحی به قتل رسانید. در یک روز دو دشمن بزرگ ~~شیخ # ~~حسن، هر یک در مملکتی، به قتل آمدند. امرای خراسان مملکت خراسان را فرو ~~گرفته # ~~بر قرار طغاتیمورخان راا سم پادشاهی دادند و امیر شیخ حسن مملکت ~~آذربایجان و # ~~عراق خویش را مسلم شمرد و کار وزارت رجوع به خواجه شمسالدین زکریا شد و # ~~چون امیر محمود ایسن قتلغ و امیر اکرنج چند نوبت ms0110 فتنه انگیخته بودند - ~~اگر چه # ~~درزی تصوف گریختند - و به و سیلهآ شیخ الاسلام شرفالدین در گزینی پیش ~~امیر # ~~شیخ حسن باز آمدند، امان ایشان را سبب خرابی و خلل ملک دید. بنابر آن ~~در شهور # ~~سنهآ ثمان و ثلاثین و سبعمائه در قشلاق موغان [به یاساق]2 رسانیدند. # وقایع سنه ثمان و ثلاثین و سبعمائه # ~~ذکر خروج امیر شیخ حسن بن امیر تیمورتاش ملقب به شیخ حسن کوچک ~~PageV01P167 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0170.jpg) # ~~چوپان به مصر رفته آن جا مقتول یا مفقود گشت. در اوایل این سال، امیر ~~شیخ حسن بن # ~~امیر تیمورتاش را داعیهآ خروج شد و غلامی ترک کوسج که با پدرش تیمورتاش # ~~مشابهتی داشت، قراجرینام، پیدا کرد [و آن غلام را گفت امیر تیمورتاش ~~است]1 و آن # ~~غلام حاجی حمزه نامی بود نایب و محرم امیر تیمورتاش. [صورت مذکور را به ~~امیر # ~~شیخ حسن بزرگ]2 اعلام داد. امیر شیخ حسن بزرگ حاجی حمزه را که محرم # ~~تیمورتاش بود روان کرد تا تحقیق نماید. شیخ حسن کوچک او را فریفته باز ~~فرستاد و # ~~او تصدیق کرد که تیمورتاش است. چوپانیان و امرای اویرات که از امیر شیخ ~~حسن # ~~بزرگ متوهم بودند جدا شده به امیر شیخ حسن کوچک پیوستند و هر چند آخر # ~~دانستند که تزویر است فایده نداد و کار ایشان عروجی تمام یافت. با ~~لشکرهای گران # ~~آهنگ آذربایجان کردند. از طرف امیر شیخ حسن بزرگ، سلطان محمد و دیگر ~~امرا و # ~~وزرا برابر رفتند. اما سیورغان و مادرش ساتی بک موافقت ننمودند و از ~~این جهت میان # ~~ایشان و امیر شیخ حسن ایلکانی غباری خاست. # در حدود شهر نو الاطاق، سابع عشرین ذیالحجهآ سال مذکور، فریقین را ملاقات # ~~شده و صفها راست کرده میمنه و میسره آراستند و در این حال شیخ حسن ~~چوپانی # ~~مکری کرد و آتشی بلند برافروخت. مردم را توهم آن شد که جمعی مواضعه ~~دارند که به # ~~جانب آتش روند و فیالحال پیر حسین بن ms0111 شیخ محمود بن چوپان پشت داده روی ~~به # ~~چوپانیان آورد. اندیشهآ مواضعه در دلها راسخ گشت و امیر شیخ حسن بزرگ ~~آیت فرار # ~~خوانده به تبریز آمد و چند روزی روی در کشید. جماعت خراسانیان که با ~~سلطان # ~~محمد بودند جنگهای مردانه کردند و عاقبت کشته شدند و سلطان محمد با ~~جمعی # ~~در دست تیمورتاشیان افتاد و روزگار غنچهآ عمر او را پیش از آن که به ~~نسیم بلوغ # ~~شکفاند به صرصر قهر فرو ریخت و زبان حال میخواند: PageV01P168 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0171.jpg) # ~~آن گل که هنوز نو پدید آمده بودنشکفته تمام باد قهرش بر بود # # یچاره بسیامید در خاطر داشت %~% امید دراز و عمر کوتاه چه سود # بعضی از تیمورتاشیان به تبریز رفتند و پسران امیر اکرنج و امرای اویرات # ~~به سلطانیه رفته هر چه از غارت و تاراج و مصادره ممکن بود به ظهور ~~آورده در هیچ # ~~یمین یسار نگذاشتند. اهل قری اماکن و مساکن را وداع کرده ریع و زرعشان ~~و حوش و # ~~سباع خورد و اگر مدت این بیراهی ماهی بماندی در آن دیار از آثار عمارت ~~کاهی # ~~نماندی. لیکن حق تعالی در حق عالمیان نظر رحمت فرمود و معنی الحدید ~~بالحدید # ~~املح به همگان نمود و صورت این حال چنان بود که قراجری تیمور تاش شده ~~به خاطر # ~~نابی مبارک آورد که تا وجود شیخ حسن چوپانی را به عدم نرساند او را ~~تیمورتاشی # ~~لکردن1] میسر نشود. قاصد جان شیخ حسن کوچک شده فرصتنگاه داشته ناگاه ~~تیغی # ~~بر او زد. اما کار گر نیامد. امیر شیخ حسن گریخته سر او افشا کرد و گفت ~~این صورت # ~~انگیختهآ من بود. ترکمانی گرا است.2 زنهار قراجری را تیمورتاش مدانید و ~~به طرف # ~~گرجستان رفته به امیر سیورغان و شهزادهساتی بک پیوست. تیمورتاش مزور ~~خواست # ~~که پیش از آن که سرش فاش شود کاری کند. عازم تبریز شد. امیر شیخ حسن ~~بزرگ # ~~استقبال کرد. تیمورتاش مزور تاب او نیاورده گریخت. ms0112 امیر شیخ حسن عزم ~~سلطانیه # ~~کرد. امرای اویرات آگاه شده فرار نمودند و تیمورتاش مزور به قوم ایرات ~~ملحق گشته # ~~متوجه بغداد شد و امیر شیخ حسن بزرگ با کوچ و آغروق در حدود سلطانیه ~~قرار # ~~گرفت. PageV01P169 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0172.jpg) # وقایع سنهآ تسع و ثلاثین و سبعمائه # حکایت شهزاده ساتی بک بنت الجایتو سلطان # چون امیر شیخ حسن کوچک را از پدرک1 مزورکاری برنیامد و میان شهزاده # ~~ساتی بک و سیورغان و میانشیخ حسن بزرگ غباری بود، شیخ حسن کوچک # ~~خواست که دولت خود را به وجود شهزادهساتی بک و پسرش سیورغان تقویت دهد. # ~~بنابر آن، شهزاده ساتی بک را به سلطنت قبول کرده نام او را در سکه و ~~خطبه در آورد و # ~~او را بر طلب ملک تحریض و ترغیب نمود و عزم رزم امیر شیخ حسن بزرگ جزم # ~~کردند به تصور آن که چون از حرب جسته دفع او آسانتر بود. امیر شیخ حسن ~~واقف شده # ~~به قزوین رفت. امیر شیخ حسن چوپانی و شهزاده ساتی بک بر آذربایجان و ~~سلطانیه # ~~مستولی شده و رکن الدین شیخی رشیدی و غیاثالدین محمد علی شاهی را به ~~وزارت # ~~مقرر داشته باز آهنگ جنگ امیر شیخ حسن بزرگ کردند و او نیز از قزوین به ~~آیین کین # ~~بیرون آمد. قبل از ملاقات رسل و رسایل در میان صلح گونه کردند. شهزاده ~~ساتی بک و # ~~چوپانیان به آذربایجان و اران رفتند و امیر شیخ حسن بزرگ در سلطانیه ~~اقامت نمود و # ~~ضمنا کار مخالفت مؤکد شد. امیر حاجی طغای ملک دیار بکر در ضبط آورد و # ~~قراجری تیمور تاش شده و قوم اویرات بر بغداد و عراق عرب استیلا یافتند ~~و امیر ارتنا # ~~حاکم بعضی مملکت روم شد و بعضی امیر ملک اشرف بن تیمور تاش خاص خود # ~~گردانید و پسران امیراکرنج ولایات کردستان و خوزستان گرفتند و ممالک ~~فارس را2 # ~~اولاد و اتباع امیر محمود شاه اینجو تصرف نمودند و در ms0113 اصفهان سید جلال3 ~~امیر # ~~میران و عمادالدین لنبانی و اکابر چهار دانگه و دو دانگه صاحب اختیار ~~شدند و امیر # ~~مبارزالدین محمد مظفر از زمان سلطان ابوسعید حاکم یزد بود و ملک ~~قطبالدین PageV01P170 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0173.jpg) # ~~غوری در کرمان و ملک شجاع الدین در بم و در مملکت خراسان ملک معزالدین ~~حسین # ~~هرات و توابع داشت و پادشاه طغاتیمورخان بعضی از خراسان و مازندران و ~~امیر ارغون # ~~شاه طوس و مشهد و امیر عبدالله مولای قهستان و در این ولا، چون امیر ~~شیخ حسن # ~~بزرگ بر صلح چوپانیان اعتمادی نداشت، طغاتیمور را به پادشاهی برداشت و ~~اتابک # ~~خود طاشتمور و امیر زاده قتلغ بن مبارک را فرستاده استدعای حضور او ~~کرد. # ذکر رفتن پادشاه طغا تیمورخان به عراق کرت ثانی # چون فرستادگان رسیده1 پادشاه طغاتیمور را به سلطنت تختگاه ابوسعیدی # ~~دعوت کردند، از مازندران با لشکرهای گران روان شد و در رجب سنهآ تسع و ~~ثلاثین و # ~~سبعمایه با امیر ارغون شاه و دیگر امرا و خواجه علاءالدین محمد به حدود ~~ری در آمده # ~~به ساوه رسیدند و امیر شیخ حسن بزرگ استقبال کرده خدمات به جای آورد. ~~امانتیجه # ~~نداد. طغاتیمور و امرای خراسان در جمیع امور تابع تدبیر خواجه ~~علاءالدین بودند. در # ~~مملکتی که هنوز استقامتی نگرفته بود، انگیزهای دبیرانه فرمود و مصادرات ~~وبطلان # ~~ادرارات پیش گرفت و در وقتی که تومانات ایشار میبایست کرد تا کار دولت ~~قرار # ~~گیرد، خدمتش به دوانیق مضایقه میفرمود و در تدنق میافزود و در متوجهات ~~املاک # ~~امیر شیخ حسن بزرگ که از عهد پادشاه اسلام غازان خان و الجایتو سلطان ~~در تصرف # ~~او بود مبالغهآ بسیار نمود و با آن که اضعاف حاصلات آن املاک در وجوه ~~پیشکش و # ~~انعام ایشان خرج میشد ملتمس مبذول نشد و آن محقر مسلم نگشت و از افعال ~~و اقوال # ~~پادشاه و وزیر آثار مخالفت به ظهور میپیوست و امیر شیخ حسن و امرای او ~~را دل ms0114 از آن # ~~می شکست # # چو تد بیر این کار بد کرده بود %~% ظ %~% گناه از که داند که خود کرده ~~بود PageV01P171 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0174.jpg) # و چون از هیچ طرف مأمنی نداشت، این صورت پوشیده میداشت. امیر سیورغان # ~~و حاجی طغای چون این حال دانستند ایشان را هم از آن دولت امیدی نماند و ~~شهزاده # ~~ساتی بک و امیر سیورغان و امیر شیخ حسن چوپانی از اران به اوجان رسیدند ~~و # ~~قراجری مردک تیمورتاش شده را قوم اویرات در بغداد گرفته پیش چوپانیان ~~آوردند و # ~~به حکم کشته شد و طغاتیمور خان متوجه چوپانیان شد. [امیر شیخ حسن ~~چوپانیاز # ~~وفور کیاست و کاردانی به طغاتیمور خان و]1 امیر شیخ حسن ایلکانی ~~پیغامهای # ~~صلح آمیز فرستاده در آن مراسلات با طغاتیمور خان مکر کرده فریب داد. ~~اولا جمعی را # ~~فریفت تا پادشاه را به دلشاد خاتون تطمیع کردند تا در فکر آن شد که با ~~امیر شیخ حسن # ~~غدر کند و چون پادشاهاین راه باز داد، امیر شیخ حسن چوپانی پیغام ~~فرستاد که ما از # ~~حضرت عزت به دعا می خواهیم که تو سایه بر سر ما اندازی و ما ساتی بک را ~~درنکاح # ~~تو آوریم و همه چوپانیان کمر خدمت بندیم به آن شرط که در دفع امیر شیخ ~~حسن # ~~ایلکانی که به ما نمی سازد متفق شوی. طغاتیمورخان آن دم خورده و سخن ~~باور کرده # ~~گفت با شما اتفاق دارم هرگاه این سخن استحکامی یابد. شیخ حسن چوپانی ~~گفت # ~~استحکام این وقتی شود که تو در این باب کتابتی فرمایی تا ساتی بک آن خط ~~دیده به # ~~عقد تو رضا دهد و قضیهآ مناکحت منعقد شده به مدافعت خصم قیام نماییم. # ~~طغاتیمورخان نا اندیشیده و عواقب امور نادیده کتابتی کرد. ### | فظ # ~~قضا چون ز گردون فروهشت پر همهزیرکان2 کور کشتند و کر # مضمون کتابت آن که چوپانیان به قصد ایلکانیان اقدام نمایند و امارت الوس ~~PageV01P172 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0175.jpg) # ~~یشان را باشد تا ms0115 جهانیان آسوده شوند. # چون این تمسک به دست امیر شیخ حسن چوپانی افتاد، از خرمی در پوست # ~~نمی گنجید و گفت این لشکر را از هم فرو ریختیم. شب هنگامی بر کنار مخیم ~~شیخ # ~~حسن ایلکانی رفت و نواب او را طلب داشته مکتوب به ایشان داد و پیغام ~~فرستاد که آن # ~~کس را که آوردی و هزار تومان خرج او کردی، در قلع خاندانت این فکرها ~~دارد و مرا که # ~~دشمن میدانی در اخلاص چنانم که اخفاء غدری چنین روانمی دارم و ترا آگاه ~~می کنم. # چون امیر شیخ حسن ایلکانی این کلمات شنید و مکتوب دید متحیر گردید. از # ~~نواب طغاتیمور خان کسی را طلب فرموده کتابت به او نمود و نایب انفعال ~~یافته در # ~~ملامت و مذمت طغاتیمور و فریبی که او را دادهاند فصلی راند و پیش ~~طغاتیمور خان # ~~آمده او را سرزنش کرد و طغاتیمور شرمسار هم در شب فرار اختیار کرد و تا ~~حدود # ~~خراسان در هیچ مکان مقام و آرام ننمود و که را در خاطر آید که اساس ~~دولتی بدان سان # ~~مشید و بنیان سلطنتی چنان ممهد به یک تدبیر ویران گردد. اذا ارادالله ~~شیأ هیأ اسبابه و # ~~این حال در ماه ذیالحجة مذکوره بودو امیر شیخ حسن ایلکانی کوچ کرده در ~~آق طاق به # ~~حدود تلمبار فرود آمد و به نوعی دیگر آهنگ جنگ کرد. # ذکر پادشاهی جهان تیمورخان # امیر شیخ حسن ایلکانی چون از مساعدت پادشاهو سپاه خراسان نومید شد و # ~~امثال این وقایع [از عادت دهردون و خوی روزگار بوقلمون بعید و بدیع]1 ~~نیست، # ~~اندیشه بر گماشت و خاطر بر آن داشت که تدبیر این واقعه چه نوع کند و ~~جبران کسر از # ~~کدام رهگذر نماید. رای برآن قرار گرفت که شهزاده جهان تیمور خان بن الا ~~فرنگ خان # ~~بن گیخاتو خان بن ابقا خان را که اول عزالدین گفتندی نامزد پادشاهی کرد ~~و وزارت PageV01P173 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0176.jpg) # ~~ممالک بر ms0116 خواجه شمسالدین زکریا مقررداشت و زمستان به بغداد رفته بر ~~ولایات # ~~عراق عرب و دیار بکر و خوزستان روان شد و از معظمات واقعات این سال ~~خروج # ~~سربداریه است و چون ذکر ایشان در این کتاب چند موضع واقع خواهد شد، ~~مناسب # ~~نمود شرح احوال ایشان کردن و بزرگانی که به عز مطالعه مشرف گردانند شرف ~~اصلاح # ~~دریغ ندارند و من عفا و اصلح فاجره علی الله1 # ذکر جماعت سربداران و ابتدای حکومت ایشان # و جماعت شیخیان جوریه # نقش بندان طراز آثار و ناظمان جواهر اخبار به مواقف وقوف و مشاعر شعور # ~~میرسانند که مبداء تباشیر صبح اقبال و مظهر لمعان هلال جلال طایفهآ ~~سربداریه و # ~~شیخ و مقتدای ایشان آن بود که در ممالک مازندران درویشی پاکیزه روزگار ~~بود شیخ # ~~خلیفه نام. در ابتدای حال به طالب علمی مشغول بودی و حفظ کلام الله ~~کرده قرآن # ~~درست خواندی و علم فراست دانستی. ترک تحصیل کرده مرید2 شیخ بالو زاهد ~~شد # ~~که در آمل می بود. بعد از مدتی ارادت او نقصان یافته به سمنان رفت و به ~~خدمت[شیخ # ~~بزرگوار] شیخ رکنالدین علاء الدوله قدس سره رسید.3 روزی شیخ از او ~~پرسید که چه # ~~مذهب داری. گفت آنچه من میجویم از این مذاهب اعلاست و از سمنان به ~~خراسان # ~~آمده در بحرآباد به صحبت خواجه غیاثالدین هبة الله الحمویی رفت. آن جا ~~نیز مقصود # ~~او حاصل نشد. به سبزوار در آمد. در مسجدی ساکن گشت. قرآن به آواز بلند ~~خوش # ~~خواندی. مردم بسیار معتقد و مرید او شدند و فقها انکار نموده از ~~نشستن[در # ~~مسجد]2 منع می کردند. شیخ خلیفه به سخن ایشان التفات نمی کرد و آن ~~جماعت PageV01P174 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0177.jpg) # ~~فتوی کردند به این صورت که در مسجد شخصی ساکن شده حدث1 میکند و چون # ~~منعش می کنند منزجر نمیشود و اصرار مینماید این چنین کس واجب القتل ~~باشد # ~~یانی. اکثر نوشتند که باشد. فتوی و عرضه داشت پیش ms0117 سلطان ابوسعید ~~فرستادند. # ~~سلطان فرمود که من متعرض خون درویشان نمیشوم. حکام خراسان به موجب # ~~شریعت عمل کنند. فقهای سبزوار چون جواب به ایشان رسید به جد تمام قصد ~~شیخ # ~~خلیفه کردند و میان اتباع شیخ خلیفه و مخالفان نزاع کلی قایم شد و در ~~آن ایام شیخ # ~~حسن از قریهآ جور تحصیل علوم کرده به مرتبهآ مدرسی رسیده بود. یکی از ~~شاگردان او # ~~حکایات غریب و کرامات عجیب از شیخ خلیفه نقل کرد. شیخ حسن به صحبت او # ~~آمده مودت به مریدی رسید و ترک درس گفته ملازم شیخ خلیفه شد و بدین سبب # ~~مریدان زیاده گشتند و منازعان در عداوت غلو میکردند. در این اثنا، ~~بامدادی شیخ # ~~خلیفه را در مسجد از ستونی به حلق آویخته دیدند و خشتی چند در پای ستون ~~بر # ~~یکدیگر نهاده چنان که شخصی به ریسمان خود را آویخته باشد. و این حال ~~بیست و # ~~دوم ربیع الاول سنهآست و ثلاثین و سبعمائه واقع شد. # ~~مریدان شیخ خلیفه تبع شیخ حسن گشتند و شیخ حسن به طرف نیشابور و مشهد # ~~و ابیورد و خبوشان رفته، اهالی آن بلاد را به طریقهآ شیخ خلیفه دعوت ~~کرد و اکثر مردم # ~~کوهپایه نیشابور او را قبول کردند و هر کس مرید میشد نام او ثبت کرده ~~می گفت حالا # ~~وقت اخفاست و می فرمود که آلت حرب راست کرده موقوف اشارت باشند و شیخ # ~~حسن به غایت کلمات عوام فریب داشت و بهاندک مدتی چنان معتقد او شدند که ~~به # ~~سخن او جان در می باختند و هنوز از آن طایفه آن دیار هستند و حاوی این ~~اوراق # ~~عبدالرزاق بن اسحق در شهور سنه خمس و ثمانمایه در کوه پایهآ نیشابور با ~~آن جماعت # ~~صحبت داشت به غایت مردم پاکیزه روزگار حلال خوار [بودند و]2 به حسن خلق ~~با PageV01P175 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0178.jpg) # ~~خلق معاش می کردند و به کسب و حرفه انتعاش مینمودند. # القصه شیخ حسن به ms0118 عراق رفته مراجعت نمود و تا بلخ رسیده به هرات آمد و به # ~~خواف و قهستان و مشهد و نیشابور باز آمده خلقی بسیار تبع او شدند و ~~امیر عزالدین # ~~سوگندی که [مشهور نیشابور بود]1 با او موافقت نمود و شهرت شیخ حسن به ~~آن جا # ~~رسید که حکام را وهم شد که او خروج خواهد کرد. امیر ارغون شاه جاونی ~~قربانی پدر # ~~محمد بیک و علی بیک او را گرفته به قلعهآ طاک که طاق هم گویند به ولایت ~~یازر # ~~فرستاد و این احوال در زمان سلطنت طغاتیمور خان بود که امور پادشاهی ~~واهی شده # ~~هرج و مرج مشاهده میرفت. # ذکر ابتدای خروج سربداریه و حکومت ایشان در ممالک خراسان # امیر عبدالرزاق از اکابر ولایت بیهق بود. در قریهآ باشتین،2 که اکثر آن ~~جا مرید # ~~شیخ حسن بودند، او را با عاملی که رئیس بود نزاع شده رئیس به قتل آمد و ~~امیر # ~~عبدالرزاق به فرط تهور و فتنهانگیزی ممتاز بود و به وفور تهتک و ~~خونریزی مستنثنی. با # ~~اصحاب خود مشورت کرده چون اختیار از دست رفته بود اتفاق کردند که ~~اختیار خود # ~~از دستندهند. مردم آن نواحی به جلادت و مردانگی و شجاعت و فرزانگی # ~~ضربالمثلاند. جمعی از جوانان که هر یک را خیال رستمی در دماغ جا گفته و ~~داعیهآ # ~~خانه کنی افراسیاب در ضمیر نقش پذیر شده برخود گرد کرد و ایشان [او] را ~~به # ~~سرداری قبول کردند و این حال دوازدهم شعبان سنه سبع و ثلاثین و سبعمائه ~~بود و # ~~مدعی ایشان آن که جمعی مسلط شده ظلم میکنند. اگر خدا ما را توفیق دهد ~~رفع ظلم # ~~و دفع ظالمان کنیم والاسر خود بردار اختیار داریم و تحمل جور و ستم ~~نداریم. چون PageV01P176 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0179.jpg) # ~~خود را به این نام خواندند لقب سربداری پیداشد و بعد از اتفاق پای از ~~جادهآ مطاوعت # ~~بیرون نهاده دست تطاول به اطراف مملکت دراز کردند و به اعلان ms0119 کلمهآ ~~عصیان جرأت # ~~نموده غلبهآ انبوه متوجه سبزوار گشتند و تسلط یافتند و بدین سبب در ~~اکثر خراسان # ~~فتنهها برخاست و مردم خود چنان محبفتنهاند که انگور حوادث هنوز غوره ~~است که # ~~به خیال شراب آن عربدههای مستانه می کنند. # امیر جمالالدین عبدالرزاق در سبزوار متمکن شده خواست که دختر خواجه # ~~علاءالدین هندو را در حباله آورد و دختر آگاه شده فرار نمود. امیر ~~عبدالرزاق برادر خود # ~~امیر وجیه الدین مسعود را در عقب فرستاده به دختر رسید. آن ضعیفه به ~~تضرع گفت # ~~شما نوکران پدر من بودهاید. از برای خدا مرا بدین امر شنیع تکلیف منمای ~~و به دوستی # ~~حیدر جوان مردی کن و از سر من در گذر. امیر مسعود را رقت شده او را ~~گذاشت و به # ~~سبزوار بازگشت. برادرش آن صورت را معلوم کرده بود. غضب فرمود که چرا ~~نیاوردی. # ~~امیر مسعود چنانچه بود باز نمود. و گفت مرا رحم آمده گذاشتم. شما نیز ~~از برای خدا # ~~از آن در گذرید. امیر عبدالرزاق قهر کرده دشنامهای ناخوش داد. امیر ~~مسعود آهسته # ~~آهسته پس میآمد. چون خواری از حد گذشت، خنجر کشیده پیش دوید و شکمش # ~~بردرید.1 بعد از قتل برادر حکومت آن جماعت بر او مقرر شد و بهتر از ~~برادر ضبط # ~~نمود. این واقعه دوازده ذی الحجه سنهآ ثمان و ثلاثین و سبعمائه بود. # ذکر سرداری امیر وجیه الدین مسعود در سبزوار # امیر وجیه الدین مردی شجاع و مردانه بود و در مقام تهور جوشن بی باکی ~~پوشیده # ~~و مانند سیل کوه کن از فراز و نشیب نیندیشیده. چون حکومت بر او مقرر ~~شد، اندیشه # ~~کرد که سندی باید که اساس حکومت بدان استحکام یابد. رایش بر آن قرار ~~گفت که شیخ PageV01P177 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0180.jpg) # ~~حسن جوری را که او و اکثر مردم آن ولایت معتقد او بودند از بند بیرون ~~آورده مقتدا # ~~سازد و خود لشکر کشی کند. بدین عزیمت با چند سوار متوجه حصار ms0120 یازرشد و # ~~جنابش را بیرون آورده صورت حال باز نمود و التماس قبول آن کار فرمود و ~~گفت اگر # ~~قبول کنی و اگر نکنی، منازغان چون دست یابند مرا و ترا زنده نگذارند. ~~شیخ حسن # ~~موافقت نموده به سبزوار آمدند و جماعت مریدان شیخ حسن که ایشان را ~~درویشان و # ~~گورکان (؟) نیز گویند و درسر، سراز گریبان عصیان مخالفان برآورده بودند ~~و پنهان # ~~آستین نقض پیمان و هدم بنیان رعیتی باز مالیده و مدتها انتظار فرصت آن ~~روز کشیده # ~~به یک بار از گوشهها بیرون آمده هر روز آثار هیبت و سیاستشان در دلها ~~مزید تمکن # ~~مییافت و هر ساعت،1 ساحت ولایت سعت و بسطت می گرفت و امیر وجیهالدین # ~~مسعود و شیخ حسن مردم خود را ترغیب میکردند که آلات حرب مرتب سازند و ~~به # ~~اندک زمان لشکری چنان جمع شد که هر یک در مقام تصلف و جلادت خود را کم2 ~~از # ~~رستم دستان و سام نریمان نمی دانستند. ### | نظم # ~~به گه وقفه یک به یک صف دار به گه حمله سر به سر صفدر # ~~چرخ از بیم تیغشان به فزعمرگ از نوک رمحشان بهحذر # با لشکری چنین، عازم نیشابور شده مسخر ساختند و مردم ارغون شاهی پیش # ~~محمد بیک به طوس گریختند و در آن زمان طغاتیمورخان در عراق [بود] و کسی ~~را # ~~قوت ایشان نبود. قوی شدند و امیر محمد بیک قاصدی پیش شیخ حسن فرستاد. # ~~مضمون آن که امیر مسعود مرد سپاهی است. اگر او را داعیهآ سرداری باشد ~~بعید نیست. PageV01P178 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0181.jpg) # ~~فاما آن جناب مردی زاهد و گوشهنشین [است] و دعوی درویشی و سلامت طلبی # ~~می کند. از آبا و اجداد او کسی سرداری نکرده و او به خود نیز از مبدا ~~حال الی یومناهذا # ~~به تحصیل و عبادت مشغول بوده. این چه داعیهاست که او را پیدا گشته و ~~بدین سبب # ~~فتنه در خلایق افتاده، هیچ نمیاندیشد که مآل این قضیه به ms0121 کجا خواهد ~~رسید. حالا به # ~~نقد خونهای ناحق ریخته میشود و این صورت ازاو به غایت غریب و عجیب # ~~مینماید. چون شیخ حسن بر مضمون پیغام امیر محمد بیک واقف شد مکتوبی به ~~امیر # ~~محمد بیک نوشت و احوال خود از ابتدا تا بدان روز مفصل باز نمود. چون ~~بعضی از # ~~احوال از آن مکتوب معلوم میشد لفظا بلفظ به همان عبارت نقل کرد: # ~~صورت مکتوب که شیخ حسن جوری به امیر محمد بیک ارغون شاه نوشته # بعد از حمد و ثنای آفرید گار و درود بر نبی هاشمی و آل اصحاب و عترت او، ~~به # ~~حضرت اعظم خلف اعاظم الامراء فی العجم، ذوالمحامد والمفاخر، امیر محمد ~~بیک # ~~وفقه الله لمایحب ویرضی والهمه متابعة الرشد والتقوی، داعی مخلص حسن ~~جوری # ~~دعوات به اخلاص مرفوع می گرداند انه علی مایشاء قدیر. این دعا پانزدهم ~~ذوالحجه از # ~~مقام نیشابور محرر گشت، از حال خیر و وجوب حمد مینماید نه از روی ~~افتخار بلکه # ~~به طریق شکر،1 از حضرت آفرید گار عز شأنه که این ضعیف از عهد صبی و ~~عنفوان # ~~شباب همیشه مرید و معتقد اهل حق و دوستدار ائمه و علمای دین و تابع ~~ارباب صلاح # ~~و تقوی و طالب نجات راه آخرت بوده و بدین هوس، مدت هفت هشت سال به ~~مدارس # ~~تردد نموده و به قال و قیل مشغول شده و سخن ائمهآ طوایف استماع کرده و ~~بر اختلافات # ~~احوال و اعتقادات ایشان، به قدر و سع، وقوف یافته تا عاقبت در سبزوار ~~به خدمت شیخ # ~~بزرگوار، صاحب الاسرار والا فتقار، سرالله فی الارضین، شیخ خلیفه قدس ~~الله سره PageV01P179 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0182.jpg) # ~~العزیز و رضی عنه رسید و بعضی از سخنان او شنید و به تدریج معلوم کرد ~~که آن # ~~بزرگوار مرشد راه حق است و از سر صدق و ارادت و صفای نیت بدو تمسک نمود ~~و به # ~~یمن همت مبارکش بدانچه مقصود این ضعیف نحیف بود رسید و ms0122 الحمدلله علی ~~ذلک # ~~و بعد از آن که آن بزرگوار در سبزوار به دست ظلمهآ اشرار به درجه شهادت ~~رسید، این # ~~ضعیف در همان شب به طرفنیشابور سفر کرد، در بیست و سیم ربیع الاول ~~سنهست # ~~و ثلاثین و سبعمائه و دو ماه دیگر در حدود نیشابور به گوشهها منزوی ~~میبود و چون # ~~بعضی مردم بر احوال این ضعیف وقوف یافتند و آغاز تردد نهادند، از آن جا ~~به مشهد # ~~مقدس رضوی علیه الصلوة والسلام سفر کرد و از آن جا به ابیورد و خبوشان ~~و پنج ماه # ~~دیگر همچنین از مقامی به مقامی می گریخت و با هیچ آفریده در نمیآمیخت و ~~مع هذا # ~~به هر جا که یک هفته میبود مردم تردد آغاز می کردند و به حد از دحام ~~میرسید تا در # ~~اول شوال این سال، سفر عراق اختیار کرد و یک سال و نیم در آن سفر بماند ~~و از آن جا به # ~~هر جا که مقام کرد همین تشاویش پیدامیشد و جمعی از خراسان از عقب آمدند ~~و باز # ~~به طرف خراسان مراجعت نمود و قرب دو ماه دیگر در طرف خراسان بود و در ~~دو سه # ~~ولایت به سبب ازدحام خواص و عوام هیچ جای ساکن نتوانست شد.1 در محرم ~~سنهآ # ~~تسع و ثلائین و سبعمائه عزیمت ترکستان نمود و مدتی در بلخ و ترمد بود و ~~به سبب # ~~همین نوع زحمت باز به طرف هرات افتاد و از آنجا به خواف و قهستان و هر ~~چند روز # ~~در موضعی دیگر میبود و از آن جا عزیمت طرف کرمان کرد. فاما راه در بند ~~بود و # ~~ضعف بر مزاج غالب. دیگر بار به طرف مشهد مقدس رفت و از آن جا به ولایت ~~نیشابور # ~~و قرب دو ماه دیگر در غارابراهیم1 و در آن کوهسار هر چند روز در گوشهآ ~~دیگر میبود # ~~و به سر می برد. در این مدت، خلق بسیار روی به ms0123 این ضعیف آوردند و اکثر ~~به طلب # ~~خلاص و نجات راه آخرت میآمدند و از همه طایفه مردم پیش این ضعیف ~~میرسیدند PageV01P180 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0183.jpg) # ~~تا به جائی ادا کرد1 که بعضی از مشایخ و متفقههآ نیشابور و اصحاب اغراض ~~حیلهها # ~~انگیختند و افتراها کردند که این درویش و مریدان او دشمن اهل علماند و ~~منکر قوانین # ~~شرعیه و تارک احکام شریعت و حکام را در وهم انداختند و بر قصد این ضعیف ~~اتفاق # ~~کردند مگر آن بود که امیر محمد اسق روزی پیش این ضعیف رسیده بود و ~~سؤالها کرده # ~~و جوابها شنیده و بر بعضی احوال وقوف یافته مانع و معارض ایشان شد و ~~بدان سبب # ~~بود که این ضعیف از قهستان عزیمت عراق کرد و به دستجردان افتاد و راه ~~بیابان دربند # ~~و مخوف بود و طایفهای انبوه با این ضعیف بودند. راه بیابان میسر نشد. ~~بار دیگر به # ~~مشهد مقدس رفت و چند روز مقام کرد و دیگر بار مشایخ و متفقهه به قصد و ~~سعی # ~~برخاستند و به جناب حکام نامهها روان کردند و بعضی را در وهم انداختند ~~که این مرد # ~~خروج خواهد کرد و ملک خواهد گرفت و تبع و مریدان او بسیار شدهاند و ساز ~~و سلاح # ~~راست کرده و گفتهاند که اظهار مذهب روافض خواهد کرد. القصه از امیر ~~بزرگ ارغون # ~~شاه - هداه الله ان شاء الله - ایلچی به مشهد مقدس آمد و حکم آورد به ~~گرفتن و بردناین # ~~ضعیف. آن ایلچی مرد عاقل بود. این ضعیف را دید و احتیاط کرد. او را ~~معلوم شد که # ~~سخن آن جماعت دروغ و بهتان است. این معنی باز نمود و از آن جا حکم ~~فرستادند و # ~~او را باز خواندند و این ضعیف را عذرخواهی نمودند و قرب دو ماه گفت و ~~گوی شد و # ~~اصحاب قصد و غرض به هیچ نوع قرار و آرام نگرفتند.2 تا به جائی رسید که ~~این # ~~ضعیف ms0124 و جمعی انبوه از درویشان بر عزیمت حجاز به راه قهستان توجه کردند ~~و در آن # ~~وقت خدمت امیر بزرگ در نیشابور بودند. از عزیمت درویشان با خبر شدند. و ~~عاقبت # ~~این بود که به سر این ضعیف آمدند و نواب خدمتش شنقصه آغاز کردند و این ~~ضعیف # ~~را رنجانیدن گرفتند2 و به طرف یازر فرستادند و قرب شصت هفتاد تن را از ~~درویشان PageV01P181 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0184.jpg) # ~~سرو پای در هم شکستند و به ولایت طوس بردند و بسپردند و آن بود که ~~اصحاب # ~~سبزوار به نیشابور رفتند و از آنجا به ولایت باز آمدند. چون به آن جا ~~رسیدند این # ~~ضعیف استفسار نمود که سبب آمدن شما و چندین شورش انگیختن چیست. گفتند # ~~چون ما را معلوم گشت که خدمت شما را گرفته بدین جانب آورده و قصد هلاک ~~شما # ~~نمودند،1 ما به جهت خلاص شما برخاستیم و آمدیم و این ضعیف از ایشان ~~سؤال کرد # ~~که شما را طمع آن هست که من با مقام شما آیم و عمل شما بر دست گیرم. ~~گفتند # ~~نعوذ بالله که اعتقاد ما چنین باشد. پرسیدم که شما رانیت است که با ~~طریق و روش این # ~~ضعیف گردید. میباشد که گوشه نشینی اختیار کنید گفتند ظلمه ما را ~~نگذارند که # ~~ایمن نشینیم و میسر نشود. پرسیدم که فایدهآ آمدن شما و چندین زحمت چه ~~بود. همهآ # ~~جماعت خاموش شدند. بعد از آن گفتند طمع ما آن است که شما با خراسان ~~مراجعت # ~~کنید و به هر جا که میسر شود به عبادت مشغول شوید. ما شرط میکنیم که به ~~هیچ نوع # ~~مزاحم و مشوش شما نباشیم. # القصه این ضعیف عزیمت خراسان نداشت. فاما طایفهآ درویشان مصاحب ایشان # ~~بودند. دانستم که دست باز نخواهند داشت. بدین طرف مراجعت افتاد. اکنون ~~مقصود # ~~از این جمله تصدیعات2 آن است که تا رای انور ایشان را معلوم گردد که ~~احوال این # ~~ضعیف بر چه نسق گذشته است.3 ms0125 تا به امروز رسیده مدت دو ماهاست که این ~~ضعیف به # ~~سبزوار مقام داشت و از جملهآ ولایات خراسان، پیش این ضعیف آمدند و ~~نمودند که # ~~خرابی و پریشانی و قتل و غارت کردن ایشان به مرتبهای رسید که به دفع آن ~~برمیباید # ~~خاست [ونوعی میباید ساخت]3 که ظلم مرتفع گردد و این فتنه فرونشیند که ~~خان و PageV01P182 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0185.jpg) # ~~مان واهل و عیال و خون و مال جملهآ مسلمانان در معرض تلف و رسوائی ~~خواهد افتاد. # ~~این ضعیف جواب همه جماعت چنان گفت که هرگز پیشوایی [و مقتدایی]1 ~~نکردهام # ~~و نخواهم کرد. این معنی با پیشوایان دین میباید گفت. تا اگر ایشان به ~~سعی و دفع # ~~برخیزند و به نوعی قرار گیرد که صلاح مسلمانان و مسلمانی در آن باشد، ~~ما نیزدر # ~~مددکاری یکی باشیم از جملهآ مسلمانان. اکنون امیر وجیه الدین مسعود و ~~اتباع ایشان # ~~می گویند که هر چه بهبود مسلمانان در آن است بدان قیام خواهیم نمود و ~~از هر آفریده # ~~که سخن حق با ما گوید خواهیم شنود و دربند صلاح مسلمانانیم و تمام ائمه ~~و مشایخ # ~~و پیشوایان ولایت بیهق و نیشابور بدین سخن اتفاق کردند که دفع این ظلم ~~و طمع # ~~صلح و خلاص مسلمانان واجب و لازم است. چه معلوم است که در این نزدیکی ~~چه # ~~مقدار مردم به قتل آمدهاند بر مقتضای نص قرآن مجید و کلام قدیم که وان ~~طائفتان من # ~~المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احد یهما علی الاخری فقاتلوا ~~التی تبغی # ~~حتی تفئی الی امرالله2 [این ضعیف]3 ، بر سبیل اتفاق با سایر مسلمانان ~~در مصاحبت # ~~ائمه و مشایخ و سادات عظام کرام و پیشوایان بیهق، به التماس امیر ~~وجیهالدین مسعود # ~~به جهت این مهم تا بدین مقام آمد و مکتوبی به حضرت امیر بزرگ ارغون شاه ~~مشتمل # ~~بر همین معنی که این جا تقدیم افتاد ارسال کرده. اگر چنان که به سخن ~~این ضعیف # ~~التفات فرمایند و ms0126 دست از فتنه و خون ریختن باز دارند و به صلح راضی ~~شوند ان شاء الله # ~~تعالی که بر وجهی قرار گیرد که همهآ مسلمانان بعد الیوم در مقامهای خود ~~ایمن و # ~~ساکن توانند بود و اگراز آن حضرت خطاب بر وجهی دیگر باشد لاشک محاربهآ ~~عظیم # ~~متصور است که تمامت خلق در شور آمدهاند» و بی طاقت شده. صورت حال این ~~است PageV01P183 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0186.jpg) # ~~که باز نموده شد. باقی شکنیست که امیرزاده را در غایت کیاست و ~~فراستنشان # ~~میدهند و هر گز این ضعیف به امر و نهی هیچ آفریده مشغول نبوده است و ~~نخواهد بود # ~~و اکنون به اتفاق پیشوایان دین و سایر مسلمانان به قولی که نزدیک همه ~~اصلح باشد # ~~یکی خواهد بود و یقین که ایشان نیز به عقل شریف خود رجوع فرمایند و ~~هرنوع که # ~~دانند که1 بر قانون شریعت و عقل به صلاح اولی است آن پیش گیرند. زیادت ~~از این # ~~تصدیع خدمتنداد. ایزدش یار بود و توفیق رفیق والسلام علی من اتبع ~~الهدی.2 # فی الجمله امیر وجیه الدین مسعود و شیخ حسن مملکت نیشابور و سبزوار در # ~~تصرف آورده رایت استقلال برافراشتند و نوکران امیر ارغونشاه آن مواضع ~~را تمام باز # ~~گذاشتند. # وقایع سنه اربعین و سبعمائه # امیر شیخ حسن چوپانی چون سلیمان خان را بر سریر سلطنت نشاند به عراق # ~~عجم در آمده زمستان در سلطانیه بود و بهار عزیمت اوجان نمود و امیر پیر ~~حسین به # ~~ولایت فارس آمده پسران امیر محمود شاه اینجو که صاحب اختیار بودند ~~استقبال # ~~نمودند و یک برادر سلطان بخت نام ملازم شد و شیرازیان چنان مطیع محمود ~~شاهیان # ~~بودند که هرگاه سلطان بخت از درگاه امیر پیر حسین میرفت غیر از خواص او ~~کسی # ~~دیگر نمیماند و این معنی او را سخت میآمد. روزی از سرمستی بی موجبی آن ~~خر # ~~مردک، سلطان بخت را به قتل آورد. شیرازیان غوغای عام کرده گفتند از شهر ~~ما ms0127 # ~~می باید رفت و خانهآ او غارت یافته به هزار حیله گریخت و در اوجان به ~~امیر شیخ حسن # ~~پیوست و سلیمان خان از تبریز وامیر سیورغان از قراباغ رسیده در اوجان ~~غلبهآ عظیم PageV01P184 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0187.jpg) # ~~جمع شد و امیر شیخ حسن بزرگ با جهان تیمورخان و لشکرهای بغداد و عراق ~~عرب و # ~~دیار بکر و خوزستان بر عزم رزم ایشان به حدود جغتو1 رسیدند. چوپانیان ~~از اوجان # ~~آهنگ جنگ کرده چهارشنبه آخر ذیالحجه در منزل اوماس2 تلافی فریقین شد و # ~~حرب در پیوستند. امیر پیر حسین چوپانی در آن معرکه دلاوری عظیم نمود و ~~بر قلب # ~~بغدادیان تاخت و به سبب جرأت او امیر ابراهیم شاه سوتای و اردو بوقای ~~تورینی و # ~~حاجی یعقوب شاه سولامیشی و محمود شاه زکریا بر میمنهآ بغدادیان زدند. ~~محمد # ~~ایسن قتلغ و مسافراناق که یادگار سلطان ابوسعید بودند به قتل آمدند و ~~جهان # ~~تیمورخان و امیر شیخ حسن بزرگ منهزم شدند و امیر شیخ حسن کوچک ملکاشرف # ~~را در قفای هزیمتیان فرستاده و او تا حدود کنگور2 رفته باز آمد و امیر ~~شیخ حسن # ~~کوچک از راه تلمبار به شهر نو همدان و از آن جا به سورلق4 رفته در ~~تبریز نزول کرد و به # ~~موجب فرمان سلیمان خان امیر سیورغان را به امارت عراق عجم با ملک اشرف ~~نامزد # ~~کرد و امیر پیر حسین را به امارت مملکت فارس تعیین نمود و در سلطانیه ~~از توابع امیر # ~~شیخ حسن بزرگ، پهلوان مراد اخی ابرک را به قتل آورد و در بغداد چون ~~امیر شیخ # ~~حسن بزرگ دید که از جهان تمورکاری5 بر نمیآید او را خلع کرده خود به ~~تدبیر کار # ~~مشغول شد و خواجه جمالالدین سلمان ساوجی در اعتذار این انهزام ~~میفرماید: # ~~خسرو الشکر منصور اگر رجعت کرد نیست بر دامن جاه تواز آن هیچ غبار ~~PageV01P185 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0188.jpg) # ~~عقل داند که در ادوار فلک بی رجعتاستقامت نپذیرند نجوم بسیار # ~~این یقین ms0128 است که در عرصهآ ملک شطرنج برتر از شاه یکی نیست به تمکین و ~~وقار # ~~دیده باشی که چورخ بر طرف شاهنهد بیدقی بیهنری کم خطری بیمقدار # ~~وقت آن شد که نظر بر سبب مصلحتینزند شاهش و یک سو شود از راهگذار # ~~نه از آن عزم بود پایهآ بیدق را قدر نه از این حزم بود منصب شاهی را ~~عار # ~~آخر دست بر آرداثر دولت شاه زنهادش به سم اسب و پی پیل دمار # و عاقبت آذربایجان و بغداد و عراق عرب و عجم، امیر شیخ حسن را مسخرو # ~~مفتوح گشت. # ذکر توجه امیر پیر حسین بن امیر شیخ محمود بن امیر چوپان به شیراز # چون امیر حسین از غوغای شیرازیان آزرده خاطر بود و در محاربهآ بغدادیان # ~~مردانگی تمام نمود، امیر شیخ حسن کوچک تربیت او فرموده با احکام سلیمان ~~خان و # ~~لشکر فراوان عازم مملکت فارس شد و در فرمان او فارس و یزد و کرمان ~~مذکور بود. # ~~امیر پیر حسین ایلچی پیش امیر غازی مبارزالدین محمد مظفر به جانب یزد ~~فرستاد. # ~~هرچند جناب مبارزی را سوالف محبت با امیر پیر حسین ثابت بود به مقتضای ~~الملک # ~~عقیم اندیشه مند شد و عزیمت توجه تأخیر کرده آتش عزم را به تعجیل برنمی ~~افروخت # ~~تا رسل و رسایل مشتمل بر تشیید قواعد عقود و تأکید معاهد عهود متواصل ~~شد و # ~~امیر مبارزالدین محمد مظفر به اطمینان خاطر عزیمت مصمم گردانید که به ~~جهت مدد # ~~لشکر امیر پیر حسین متوجه فارس شود. # چون ذکر امیر محمد مظفر و فرزندان نامدارش در این کتاب بسیار تکرار خواهد # ~~یافت، در این موضع، ذکر اصل ایشان مناسب سیاق کتاب مینماید. PageV01P186 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0189.jpg) # ذکر ابتدای دولت و احوال خاندان محمد مظفریان # طلوع صبح سعادت و ظهور آفتاب دولت آل مظفر بر صحایف روزگار و اوراق # ~~لیل و نهار چنان پرتو انداخته که حاجی خراسانی از ولایت خواف از قریهآ ~~نشتغان جد # ~~اعلای امیر مبارز ms0129 الدین محمد است و در زمان فترت مغول که لشکر پادشاه ~~جهانگیر # ~~چنگیزخان به خراسان آمدند او جلا کرده به یزد رفت. سه پسر داشت: منصور، ~~محمود، # ~~ابوبکر که او را عقب نبود. علاءالدوله اتابک یزد او را با سیصد مرد پیش ~~هلاکوخان # ~~فرستاد، در وقت عزیمت بغداد و هلاکو بعد از فتح لشکری به جانب شام روان ~~ساخت. # ~~در راه اعراب بنی خفاجه ابوبکر را به قتل آوردند و جلالالدین منصور ~~خطهآ میبد را # ~~مضرب و معهد اقامت ساخت و پدرش غیاثالدین حاجی ودیعت حیات به متقاضی # ~~اجل سپرد و گوهر زندگانی در قبضهآ قابض ارواح نهاد و منصور را با وجود ~~محمد و # ~~علی شرفالدین مظفر پیدا شده و برادران هر یک سر آمد روزگار و رستم ~~روزکار # ~~بودند و پیش اتابک یوسف شاه بن علاءالدوله مکانت علیا یافتند. اما همت ~~عالی # ~~مظفری هر چند به سن از بردران خردتر بود بر ایشان تفوق میجست. در زمانی ~~که # ~~حرامیان در اطراف ولایت یزد دست غارت برآورده در کوه تومان که در صحرای # ~~قهستان یزد واقع است متحصن شده بودند و آن کوهاز دیر باز معقل منیع ~~اکاسرهآ ایران و # ~~ملجأ رفیع ملوک جهان بوده است. اتابک یوسف شاه، شرفالدین مظفر را به ~~دفع آن # ~~ملاعین نامزد فرمود و چون بدان جماعت رسید آتش محاربت برافروخت. ~~حرامیان در # ~~صدمهآ نخست پشت به هزیمت داده روی به کوهنهادند. امیر مظفراز بارهآ ~~جهان نورد # ~~پیادهشد و از پی آن طایفه به معارج هضبات ترقی نموده به مصاعد آن ذروه ~~مستعلی # ~~گشت. چند کس را به و سیلهآ تیغ آبدار به آتش دوزخ فرستاد و به شعلهآ ~~سنان خرمن # ~~حیات ایشان به باد داده سرها از کوه بر خاک راهانداخت و باقی امان جان ~~طلبیدند. PageV01P187 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0190.jpg) # این قضیه مبدأ تباشیر صبح اقبال و مظهر لمعان هلال جلال این دودمان بودو # ~~چون اتابک یوسف شاه به واسطهآ قتل ایلچیان ارغون خان به ms0130 طرف سجستان ~~گریخت # ~~امیر مظفر عازم اردوی ارغون خان شده در راه با امیر محمد جوشی1 که از ~~امرای عظام # ~~بود ملاقات کرد. امیر محمد جلادت او شنیده بود و در شکل و شمایل او ~~آثار شجاعت # ~~مشاهده نمود. او را پیش پادشاه تعریف کرد و ارغون او را دیده و پسندیده ~~شمشیرو # ~~خلعت خاص ارزانی داشت و یساول ساخت و چون سلطنت به غازان خان رسید # ~~مظفر را همان راه بود. قشون و طبل و علم و پایزه و شمشیر و کمان عنایت ~~فرمود و # ~~اواسط جمادی الاخری سنه سبعمائه آفتاب و جود امیر مبارزالدین محمد بن ~~مظفر از # ~~افق ولادت طالع شده و ماه طلعتش از مشرق اقبال برآمد و بعد از غازان ~~خان، چون # ~~الجایتو سلطان سریر سلطنت را تزیین داد، امداد تربیت دربارهآ امیر ~~شرفالدین # ~~مضاعف ساخت. حکومت راهها از حدود کردستان تا کرمانشاهان و راههای ابرقو ~~و # ~~هزات و مروست علاوهآ مناصب سابق گردانید. چون الجایتو سلطان عازم گیلان ~~شد، # ~~در آن بیشههای سخت و کوههای بلند پر درخت امیر مظفر را ملازم رکاب ظفر # ~~انتساب داشت که بر شجاعت او واثق بود. # و امیر مظفر در شهور سنهآ سبع و سبعمائه به یزد آمده [و از اوضاع حکام آن ~~جا # ~~ملول شده و به نوازش اختصاص یافته به یزد آمد.]2 متعاقب یرلیغ رسید که ~~اعراب # ~~گرمسیر شبانکاره و کربال به اعلان کلمه عصیان جرأت نمودهاند. [اگر ~~مرآت]3 حال از # ~~زنگ نافرمانی زدایند و به راه استقامت آیند تعرض نرساند و الا به آتش ~~حملهآ # ~~سبک سیر، خرمن حیات ایشان را سوزد و به نوک پیکان سینه شکاف عین عمرشان ~~PageV01P188 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0191.jpg) # ~~دوزد و امیر مظفر به شبانکاره رفته عرض مرضی عارض شد و صحت یافته در ~~ایام # ~~نقاهت دشمنی در نخود آب سقمونیا به خورد او داد و مبانی وجودش متزلزل ~~شده # ~~سیزده ذی قعدهآ سنهآ ثلاث عشر و سبعمائه قواعد ذاتش انعدام یافت. ms0131 # ~~جهان پهلوان از جهان رخت بردجهان داشتننو جوان را سپرد # و در مدینهآ میبد، در مدرسهای که از مستحدثات او بود، مدفون شد و اصحاب # ~~اغراض قصد بازماندگان او - که هر آینه عادت ناکسان و تنگ چشمان هر زمان ~~است - # ~~به سعی بلیغ کردند، چنان که رقم انتزاع بر املاک موروث کشیدند. امیر ~~مبارزالدین # ~~محمد که ارشد اولاد بود، با وجود حداثت سن، روی به سوی اردوی آورد و به ~~عنایت # ~~پادشاه مخصوص شده منصب پدر یافت و چهار سال ملازم بود و بعد از واقعهآ # ~~الجایتوسلطان به دارالعبادهآ یزد آمده خواطر اکابر و اصاغر آن دیار را ~~به کمند ملاطفه # ~~صید کرد و به دانهآ اکرام و احسان در قید آورد و مرتضی سعید سید ~~عضدالدین یزدی # ~~که حاکم و شحنهآ فارس و قدوهآ سادات بود، چون امور پادشاهی واهی مشاهده ~~نمود # ~~خواست که به یزد آمده در موطن اصلی قرار گیرد. اما چون منشور مطلوب به ~~طغرای # ~~حاکم پادشاه مرقوم نبود، امیر مبارزالدین محمد دست رد با سپر منع پیش ~~داشت. ### | مظم # ~~نوبا آن که داری چنان توشدای رها کن مرا در چنین گوشهای # # برآنم میاور که عزم آورم %~% به هم پنجهای با تو رزم آورم # و به آن رسید که سپاه طرفین در صحرای یزد صف کشیدند. جناب مرتضوی # ~~قوت مقاومت ندیده فرار بر قرار اختیار کرد و متوجه اردوی شده پیش سلطان ~~ابوسعید PageV01P189 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0192.jpg) # ~~خان از امیر محمد شکایت کرد و چون از حقیقت کار1 استفسار نمودند حکم به ~~گناه # ~~کاری سید فرمودند و این اول فتحی بود که در زمان دولت ابوسعیدی محمد ~~مظفررا # ~~میسر شد. # در این اثنا، امیر کیخسرو بن امیر محمود شاه اینجو به یزد آمد. اتابک ~~حاجی شاه # ~~ابن اتابک سعد که از اخلاف اتابکان آن جا به فرط تهور و فتنه انگیزی ~~ممتاز بود و به # ~~وفور تهتک و خونریزی مستثنی و امیر کیخسرو نیز از این نمد کلاهی ms0132 داشت ~~به حکم # ~~الجنسیة علة الضم با هم عهد مؤاخاتی بستند و در این حال امیر محمد در ~~خطهآ میبد # ~~بود. امیر کیخسرو به آن جا رفته امیر محمد شرایط مهمانداری به جای ~~آورد. اما در یزد # ~~اتابک حاجی شاه را با نایب امیر کیخسرو جهت پسری که ملازم نایب بود ~~نزاع شد. # ~~نایب به قتل آمد. امیر کیخسرو را از استماع این خبر سلسلهآ انتقام در ~~حرکت آمده از # ~~امیر محمد معاونت طلبید که تحمل غدری چنین در حوصلهآ هیچ متنفس نگنجد و # ~~تجرع چنین غصه مقدور طاقت کسی نباشد. ### | ظم # ~~حیف بردنز کاردانی نیست با گرانان به از گرانینیست # امیر محمد فرمود که به امداد و معاونت قیام توان نمود. اما چون سلطان بر ~~سریر # ~~سلطنت متمکن باشد بی فرمان او نائرهآ قتال نتوان افروخت. امیر کیخسرو ~~بی استمداد # ~~جناب مبارزی انتقام نمیتوانست کشید. مکتوبی در قلم آورد. مضمون آن که ~~حاجی # ~~شاه به واسطهآ این حرکت از دایره طاعت داری سلطان خارج شده و به سبب ~~این جرأت # ~~در زمرهآ اهل عصیان داخل است و قتال با او واجب. جناب مبارزی تمسک به ~~دست # ~~آورده پای در رکاب ظفر انتساب نهاد. اتابک خواست که در برابر آید و ~~تهورو PageV01P190 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0193.jpg) # ~~تنمر نماید. اما پای توقف بر جای نمانده قدم صبر بر قرار نتوانست داشت. ~~با اتباع و # ~~اشیاع روان گشت. زمانهآ غدار و فلک ناسازگارش. ### | ظ # ~~زخان ومان به طریقی جدا فکند که عقل در او بماند به حیرت سپهر اعلی را # خاندانی که از دیر باز مستقر سریر پادشاهی بود در سر یک بیخردی شد و # ~~دودمانی که مدتی مدید شمع سلطنت میافروخت بدین جزوی حرکت به تند باد # ~~حوادث فرو نشست و وصول این خبر به اردوی اعلی موجب مزید عنایت شد ~~دربارهآ # ~~امیر مبارزالدین محمد. # و در خلال این احوال جمعی نکو دریان از خراسان به جانب فارس1 به راه ~~بیابان # ~~حرکت نموده ms0133 بودند و طریق مستقیم بر آینده و رونده فرو بسته و بر خلاف ~~طاعت # ~~پادشاه بر سر راه بی راهی نشسته # # بهدزدی و سالوسی و رهزنی %~% نظم %~% نمودند مردی و مرد افکنی # ~~اول مصافی بود که او را با آن مخاذیل روی نمود و سن او به هژده رسیده و ~~از جام ایام # ~~درد و صاف مصاف نچشیده. از امرای آن طایفه نوروز نام سر آمد میدان ~~شجاعت و # ~~مشارالیه مضمار جلادت بود با مردانی که هر یکرا دعوی رستم در خیال و ~~داعیهآ # ~~اسفندیار در پندار، به سر راه یزد در راه مهر یجرد به موضع حوض ~~عبدالملک، در # ~~شهور سنه ثمان عشر و سبعمائه تلاقی فریقین اتفاق افتاد. در حال غبار ~~معرکه نقاب # ~~چهرهآ ماهشد و خاک رزمگاه توتیای دیدهآ خورشید گشت و در این ولا اسب ~~امیر محمد PageV01P191 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0194.jpg) # ~~از زخم تیر بیفتاد. اسبی دیگر سوار شده حمله کرد. نکودریان به یک بار ~~چنان تیرباران # ~~کردند که ابر را از حیا عرق از چهره روان شد و باران آذاری از شرم ~~[آب]1 گشت. سپر # ~~که دعوی سخت رویی می کرد چون گل از باد صبا سپر بینداخت و زره که چون ~~چشم # ~~ترکان شوخ چشمی مینمود، چون زلف مشوش خوبان پریشان حال گشت. چنانچه # ~~هفتاد تیر به جوشن خاص و بارگی جناب مبارزی رسیده بود. در آن حال چند ~~حمله # ~~متعاقب برایشان پیمود و از شرار تیغ عدو شکار ستاره در روز به آن اشرار ~~نمود. نوروز # ~~که روی رزمهآ آن گروه بود از بارهآ کوه پیکر به خاک مذلت افتاد و از ~~تاب جملهآ جهانسوز # ~~به باد رفت. نکودریان رو به هزیمت نهادند و امیر مبارزالدین قرب ده ~~فرسنگ در عقب # ~~ایشان تا گلوگاه بافق تاخت و رایت جلادت ایشان را نگونسار ساخت و سپاه ~~شام بر # ~~لشکر نیمروز تاختن آورد و از کمین گاه ظلام تیغ انتقام بر شاه باختر ~~کشید. امیر # ~~مبارزالدین محمد ms0134 مراجعت نموده مظفر و منصور به خطهآ یزد آمد و سرهای ~~مقتولان با # ~~جمعی اسیران به اردو فرستاد و سلطان ابوسعید بهادرخان تشریف خسروانه و ~~انعام # ~~پادشاهانه با مثال ایالت ارزانی داشت و بقیةالسیف نکودریان با دل مجروح ~~و کدام دل. # مصرع یک قطرهآ خون بود و هزار اندیشه # به مخیم خویش رفتند و مشورت نموده قرار دادند که جمعی مردان مرد و دلیران # ~~صف نبرد ناگاه بر مبارزالدین محمد زنند و دست بردی نمایند. بدین عزیمت # ~~چهارصد سوار چون گیونیزه گذار و گودرز روزگار می گفتند: ### | ظ # # برو تانبرد دلیران کنیم %~% در این رزمگه رزم شیران کنم PageV01P192 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0195.jpg) # و تاخته به نواحی میبد رسیدند و از خواص مبارزی جز هفتاد مرد حاضرنه. بر # ~~امید نصرت الهی روی به تفریق آن جمع آورده عزیمت نمود. ### | # ~~به تن بر یکی آسمان گونزره چو مر غولزنگی گره بر گره # # یمانی یکی تیغ زهر آب جوش %~% حمایل فروهشته از طرف دوش # از طرفین حملههای مردانه کردند. سنان چون غمزهآ خوبان فتنه انگیز و تیغ ~~چون # ~~مزة عاشقان خون ریز. ### | غظ # # دریای مصاف گشت جوشان %~% گشتند مبارزان خروشان # آحر الأمر نسیم فتح و پیروزی از مهب گلشن اقبال طالع جناب مبارزی وزید و # ~~نکباء نکبت گرد ادبار بر چهرهآ مخالفان پاشید و تومن که قافله سالار آن ~~مجانین بود و # ~~پیش آهنگ آن شیاطین از تاب خنجر آبدار به آتش دوزخ رفت. ### | نظم # # از اقبال آن خسرو پیلتن %~% چو پیلی فکندش در آن انجمن # بعضی کشته و بعضی خسته و جوقی بسته و فوجی جسته موافق حال ایشان شد و # ~~بعد از فراغ خاطر روی به مستقر دولت آورده سرهای مقتولان را با اسیران ~~به جانب اردو # ~~فرستاد و به عواطف پادشاهانه اختصاص یافت و جناب مبارزی را با آن طایفه ~~مواقف و # ~~معارک است که فیالحقیقه داستان رستم دستان بر طاق نسیان مانده و قطع آن ~~مادهآ # ~~فساد درمدت سیزده چهارده سال ms0135 به بیست و یک مصاف به انقضا رسید و در ~~شهور # ~~سنه خمس و عشرین و سبعمائه ولادت شاه شرفالدین مظفر بود و در میدان ~~مردی PageV01P193 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0196.jpg) # ~~چابک سواری افزود. # و امیر مبارزالدین در سنهآ تسع و عشرین و سبعمائه بنت قطبالدین شاه جهان ~~را # ~~در نکاح آورد و صبح چهارشنبه سنهآ ثلاث و ثلاثین و سبعمائه ولادت شاه ~~سپهر ارتفاع # ~~جلال الدنیا و الدین ابوالفوارس شاه شجاع بود. قران سعدین در عین درجهآ ~~طالع و آفتاب # ~~در برج شرف و دیگر کواکب در خانه یا مثلثه. جنان مبارزی را از مکان1 ~~قرةالعین # ~~روشنایی دیدهآ امید افزود و به ظهور آن قوةالظهر انواع استظهار روی ~~نمود و ندانست که # ~~زوال ملک او از او خواهد بود چنانچه مشروح شود. ان شاء الله. # و امیر مبارزالدین محمد سنهآ اربع و ثلاثین و سبعمائه عازم اردو شد و ~~شرفالدین # ~~مظفر ملازم پدر بود و پادشاهابوسعید جناب مبارزی را به نوعی تربیت ~~فرمود که # ~~مقربان پادشاه چهرهآ حسد برافروختند و چند نوبت در مقام نزاع آمدند. ~~چنان که در # ~~مقام دعوی قرارهآ کاه در آب انداختند و امیر مبارزالدین خواست که آن را ~~به نیزه از آب # ~~برباید. جناب مبارزی در حضور پادشاه اسب برانگیخت و نیزه را کار فرمود. ~~نیزه # ~~شکست و او فیالحال پیادهشده و زانو زده عرضه داشت که در این قراره غیر ~~کاه البته # ~~چیزی دیگر خواهد بود. پادشاه تفحص فرمود. حاسدان که سر و دستشان به پتک ~~اجل # ~~کرده بودند. پادشاه بر آن حدس و زیرکی زیادت نوازش فرموده بر قاعدهآ ~~سلاطین جامهآ # ~~خاص و کمر مرصع و طبل و علم عنایت نمود و صد هزار دینار از مال یزد ~~مرسوم مقرر # ~~ساخت و در آن زمان کسی را از امرای بزرگ [چنین مرسومی]2 نبود و جناب ~~مبارزی # ~~در بغداد اجازه یافته به دارالعبادهآ یزد آمده و ابواب انصاف بر روی ~~رعایا گشاده مداخل # ~~اعتساف بر جمهور ms0136 برایا بسته گردانید و چون سنهست و ثلاثین و سبعمائه ~~واقعهآ PageV01P194 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0197.jpg) # ~~پادشاه ابوسعید وقوع یافت و مراد اوباش برآمده در هر گوشهای متغلبی ~~رایت دولت # ~~برافراشت و به هر جانب متعدیی خیال استقلال با خود مخمر داشت، فرزندان ~~امیر # ~~محمود شاه اینجو به واسطهآ جهات ملکی و ملکی که در شیراز داشتند آن ~~مملکت را # ~~ملک خود پنداشتند و امیر محمد مظفر از مال یزد آنچه توانست تصرف نموده ~~آن # ~~ولایت در ضبط آورد و در جمادی الآخری سنهآ سبع و ثلاثین و سبعمائه ~~قطبالدین شاه # ~~محمود متولد شد. # و چون جلالالدین مسعود شاه که ارشد اولاد امیر محمود شاه اینجو بود ارجاء ~~و # ~~انحاء1 مملکت فارس در قبضه تصرف آورد، برادر کوچکتر خود شیخ جمالالدین # ~~ابواسحق را که اگر چه به سن از همه خردتر بود اما به حسب مکارم اخلاق ~~بر همه رتبت # ~~تقدم داشت به عزم یزد نامزد گردانید. از ابتدای این حال نهال خلاف میان ~~او و # ~~مبارزالدین محمد سر بر زد و شاخ نزاع در نشو و نماآمد. چون به حوالی ~~یزد رسید، # ~~جناب مبارزی جهت مهمانداری با خول و خدم و خواص و حشم فرسنگی استقبال # ~~رفته مراسم اعزاز و اکرام و شرایط تعظیم و احترام به ادا رسانید. ~~مولانا معین الدین یزدی # ~~که تاریخ آل مظفر مینویسد از پدر خود روایت می کند که به وقت ملاقات آن ~~دو بزرگ # ~~حاضر بود. امیر شیخ را استشعاری عظیم ظاهر شد چنان که حضار مجلس ~~دریافتند. # ~~امیر شیخ فرمود که بنابرا اشارت امیر مسعود شاه بدین طرف آمد و اگرنه ~~کلی همت بر # ~~اکتساب فضایل نفسانی مقصور است و داعیه بر فواضل انسانی محصور. ### | ظم # ~~حدیث من ز مفاعیل و فاعلات بود من از کجا سخن سر مملکت ز کجا # جناب مبارزی و حشت بیگانگی را به الفت یگانگی مبدل ساخته او را به منزلی ~~PageV01P195 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0198.jpg) # ~~متنزه فرود آورد و هر مراد ms0137 که بر صحیفهآ خاطر ارتسام یابد از اسباب ~~مهمانداری مرتب # ~~ساخت و امیر شیخ جمالالدین ابواسحق بعد از چند روز عازم کرمان شده در ~~آن طرف # ~~کعبیتن مراد بروفق دلخواه نگشت و نقش آرزو مطابق ارادت نبود باز گشت به ~~خیال آن # ~~که به حیله و مکیدت یزد به دست آرد و امیر محمد این نقش بر خواند که ~~باز آمدن به # ~~طریق رفتن نیست ### | ظم # ~~حالت امروز بر دگر سان است نه چودی روز و پس پریر بود # الیوم عیش و غداجیش. او نیز در مقام خدیعت و مکر آمد. امیر شیخ چنان نمود ~~که # ~~نهضت بر عزیمت شیراز است و عبور بر ولایت اجتیاز و نوکران جلد را متفرق ~~از # ~~دروازها به شهر میفرستاد تا از بیرون و اندرون جنگ انداخته شهر در ~~قبضهآ تسخیر # ~~آورد. تقدیر بر آن تدبیر میخندید. امیر محمد فرموده بود که هر که از ~~ایشان از هر # ~~دروازه در آید هم آن جا مضبوط دارند. هر که در آمد پیاده مانده روی در ~~دیوار محبس # ~~آورد و چون امیر شیخ و نواب محیلش دیدند که از آنها که رفتند چون ~~مسافران سرای # ~~آخرت هیچ خبر نمیآید به عزم رزم سوار شد و امیر محمد نیز بیرون رفته ~~میمنه را به # ~~شاه شرف الدین [مظفر سپرد و میسره را به شاه قطبالدین]1 محمود ولد ~~اتابک # ~~علاءالدوله زینت یافت. قلب تابستان بود و هوا به غایت گرم. راه آب بر ~~مخالفان بستند. ### | ظم # ~~بهجائی گرفتند راه نبرد که گرمازمردم بر آورد گرد # # زمینیزگوگرد بیآبتر %~% هوائیز دوزخ جگرتابتر PageV01P196 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0199.jpg) # امیر شیخ از مشاهدهآ آن حال انگشت ندامت می گزید و از احاطهآ دایرهآ ~~بلاچون # ~~نقطه متحیر می گردید. سپاهیان را از سخونت حرکات و یبوست رکضات بزاق در # ~~دهان و مغز در استخوان خشک شد. اما به تکلف پرگاروار پای ثبات ~~میافشردند و به # ~~تجلد ساعتی طریق توقف و تصبر میسپردند. در این حال، سلطان ms0138 # ~~[المشایخ]1 شهابالدین علی با عمران قدس سره در اطفای شرر آن شر کوشید و # ~~جناب مبارزی به نوعی معتقد او بود1 که به هیچ وجه از سخن او تجاوز ~~نمینمود. # ~~جناب شیخ به جانب امیر شیخ فرموده2 به مواعظ مشفقانه و نصایح مرشدانه ~~با سر رضا # ~~آورد و او نیز خواهان و سیلهای و جویان ذریعهای بود که دست آویز مراجعت ~~ساخته # ~~العود احمد خواند. اشارت جناب ارشاد پناهی را به قبول تلقی نموده ~~بازگشت و چند # ~~قریه که بر ممر او بود به صدمهآ غارت خراب ساخت. # ذکر توجه امیر مبارزالدین محمد به جانب شیراز جهت امداد # امیر پیر حسین امیر چوپان # سابقا مذکور شد که امیر پیر حسین چوپانی استدعای امیر مبارزالدین محمد # ~~نمود و جناب مبارزی بعد از توکید مواثیق و عهود عزیمت نمود و در منزل ~~اصطخر # ~~ملاقات افتاد. از طرفین مراسم تعظیم به تقدیم رسید و به تجدید عقد مودت ~~مستحکم # ~~گردید. امیر مسعود شاه آگاه شده چون مرد نبرد نبود به طرف کازرون عزیمت ~~نمود2 و # ~~امیر محمد مظفر با لشکر خاصه متوجه کازرون شد و امیر مسعود شاه خبر ~~یافته به # ~~جانب بغداد شتافت و به امیر شیخ حسن بزرگ پیوست و امیر محمد باز گشته ~~به اتفاق # ~~امیر پیر حسین محاصرهآ شیراز کردند و از طرفین مردم بسیار به قتل آمده ~~چند موضع PageV01P197 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0200.jpg) # ~~دیوار شهر رخنه شد و نزدیک بود که شهر مستخلص شود. ائمه و مشایخ به ~~اتفاق # ~~مولانا مجدالدین اسمعیل فالی جناب مبارزی را شفیع ساخته نوشتند: ### | نظم # ~~مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند تراچه شد که همه قلب دوستان شکنی # چون مصالح ملک به قبول آن ملتمس مقرون بود شفاعت مقبول شده امیر # ~~پیر حسین به جناح عز و ناز به شهر شهرهآ شیراز خرامید و به مساعدت بخت ~~کامران به # ~~ملک سلیمان رسید و امیر مبارزالدین محمد مظفر را سلطنت مملکت کرمان ~~صینت # ~~عن الحدثان ارزانی داشت ms0139 و باز بلند پرواز آن ملک را به دست ایالت جناب ~~مبارزی # ~~نشاند. # و در این سال هقتصد و چهل در جمادی الاولی یوسف شاه بن اتابک نصرة الدین # ~~احمد بن اتابک یوسف شاه به مقام شوشتر وفات یافت و به ایذج در مدرسه ~~رکن آباد که # ~~به دارالفواید موسوم است مدفون شد. اللهم اغفروارحم. # هم در این سال جناب حقایق مآب مرتضی اعظم قدوهآنحاریر الامم، علامة ~~العالم # ~~امیر سید شریفالدین علی الجرجانی در قریهآ طاغو از اعمال استراباد ~~متولد شد و # ~~مصنفات بعضی در سمرقند و بعضی در شیراز فرمود و عمر او به هفتاد و شش ~~رسید و # ~~بعد از معاودت از سمرقند در شیراز مدفونشد و در این سخن نوع بسطی از ~~مساعدت # ~~وقت مأمول است ان شاء الله # وقایع سنهآ احدی و اربعین و سبعمائه # ~~ذکر عزیمت امیر مبارزالدین محمد به جانب کرمان به فرمان امیر پیر حسین ~~PageV01P198 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0201.jpg) # ~~هرمان پهلو میزد و از خوشی با ریاض جنان دعوی می کرد هر چند به واسطهآ ~~فترات # ~~اندک خرابی به او راه یافته اما چون مستی چشم خوبان خرابیی خوش بود و ~~اگر چه به # ~~سبب تواتر حوادث احوالش پریشان شده اما چون زلف جوانان پریشانیی دلکش # ~~مینمود. جناب مبارزی خطهآ دلکش کرمان در تصرف آورد. ملک قطبالدین بن ~~ملک # ~~ناصرالدین حاکم کرمان از آوازآ جناب مبارزی فرار کرده عازم خراسان شد و ~~ملک # ~~معزالدین حسین را بر سلطنت کرمان ترغیب کرده نمود که به عطفه عنانی در ~~قبضهآ # ~~اقتدار میتوان آورد. ملک را خیال زلال این معنی در مذاق طبیعت خوش گوار ~~آمد و # ~~ایالات ممالک کرمان عفوا صفوا موافق طبع یافت. امیر داود خططای را با ~~لشکری چون # ~~خاره به آهن دلی موسوم و چون کوه به تحمل مشاق موصوف چهار هزار سوار و ~~پیاده # ~~مصاحب ملک قطب الدین به کرمان فرستاد و در آن ایام اکثر راهها دربند ~~بود. تردد # ~~تجاربر افتاده. لشکر ms0140 خراسان به چهار فرسنگی کرمان رسید و یک متنفس خبر ~~نیافت و # ~~لشکر امیر مبارزالدین محمد مظفر متفرق بودند. چه به واسطهآ فترات در آن ~~ولایت # ~~زرعی نبود و لشکر به هر جانب رفته بودند تا از تخفیف اخراجات بازار ~~اسعار شکسته # ~~شود. ناگاه خبر آمدن سپاه بیگانه شنید. با اعیان شهر مشورت کرده مجموع ~~راه # ~~بی وفایی سپردند. جناب مبارزی با خواص خود خلوتی ساخته فرمود: ### | ال # # که بی دل شدند این سپاه دلیر %~% ز شمشیرناخورده گشتند سیر # # بهلشکر توان کرد این کارزار %~% به تنها چه برخیزد از یک سوار # اتفاق نموده شب هنگام که مرکز خاک چوننقطهآ خال دلبران سیاه پوشید و # ~~گیسوی شب چون طره خوبان مشکبار گشت عزیمت نمود. ملک قطبالدین بی # ~~مانعی و منازعی بار دیگر رایت استقلال برافراشت و متمکن بر سریر سلطنت ~~نشست PageV01P199 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0202.jpg) # ~~و از آن طرف جناب مبارزی صورت حال تصویر رای امیر پیر حسین کرده در ~~انار # ~~سرحد به اجتماع عساکر استقبال نمود. چون جمعی حاضر شدند همت عالی ~~مبارزی # ~~به زیادت توقف راضی نمیشد و نفس ابیالطبع شریفش رخصت انتظار نمیدادتا # ~~حمل بر معاونت و امداد پیر حسین نشود. # و چون شرفالدین شاه مظفر با سپاه یزد رسید، جناب مبارزی با لشکری همه با # ~~دل شیر و نجدت پلنگ و همت باز و زهرهآ نهنگ عازم کرمان شده به حوالی ~~شهر آمد و # ~~اصلا اندیشهآ آن که جمعی دلاوران در این قلعهاند، پیرامون ضمیر نگردید ~~و عنان تکاور # ~~تا در دروازه چهار طاق باز نکشید و بارهآ جهان نورد. # مصرع تا موضع پای غار میراند # از آن جانایرهآ قتال اشتعال یافت و آتش جدال بالا گرفت. ### | ظ # ~~زمنقار پولاد پیکان خدنگگره بستهخون در دل خارهسنگ # و از طرف دیگر به سربند علیآباد، رستم میدان دلاوری و نهال چمن بهادری، # ~~شرفالدین شاه مظفر و جلالالدین شاه سلطان، با وجود حداثت سن، کوششی # ~~نمودند که بهرام را انگشت تحیر در ms0141 دندانماند و سپهر گردان را پای تعجب ~~در گل فرو # ~~رفت. لشکر کرمان و پهلوانان خراسان به شهر تحصن جستند و امیر ~~مبارزالدین تمام # ~~محلات بیرون را در قبضهآ تصرف در آورد.[امیر]1 ملک قطبالدین و لشکر ~~خراسان # ~~اسباب شوکت و ادوات مقاومت ساخته هر تیر که در جعبهآ تدبیر داشتند در ~~کمان # ~~نهادند و هر تیغ که در نیام امکان بود به دست قدرت کشیده بعد از چند ~~روز بخیلهم و # ~~رجلهم ترسان و هراسان بیرون آمدند و در صحرای عربان تلاقی فئتین واقع ~~شد. در PageV01P200 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0203.jpg) # ~~حال دماغها که از شراب پیشینه مالامال بود، به یک جرعه در خروش آمد و ~~دیگ فتنه که # ~~از آتش دوشینه تافته بود، به اندک شعلهای جوش در گرفت. ملک قطبالدین ~~چون دید # ~~که حال پریشان را انتظامی نخواهد بود، چنان نمود که به طلب لشکر هرات ~~میرود # ~~متوجه شد. مقارن این حال، مولانا شمسالدین صائن قاضی با ارکان دولت ~~امیر پیر # ~~حسین از جانب شیراز رسیده به دیگر جانب شهر نزول کردند. حال بر شهریان ~~تنگ شد. # ~~خواجه تاج الدین عراقی که صارف مصروف کرمان بود بیرون آمده در سلک خدام # ~~انتظام یافت و هر روز طایفهای از مشاهیر بیرون میآمدند و تنگی و عسرت ~~به مرتبهای # ~~رسید که لشکر خراسان تمام چهارپایان کشتند و خوردند. ### | مظر # ~~قحط تاحدی که شخص از فرطبی قوتی چوشمع ### | جسم خود را سوختی در آتش و بردی به کار # امیر داود خططای سفیری پیش امیر مبارزالدین فرستاد که من نسبت با ~~کرمانیان # ~~غریبم و چون چهرهآ مروت به واسطهآ محاربت خراشیده شده طریق ملاقات ~~صعوبتی # ~~دارد و صورت ملازمت متعذر مینماید، اگر جناب مبارزی مرحمت نموده اجازت # ~~مراجعت خراسانیان فرماید، این جانب مفاتیح دروب قلاع و مقالید حصون و ~~رباع # ~~تسلیم گماشتگان آن جناب کرده ندب نزاع را به طرح ریزد و دست از حکومت ~~باز داشته # ~~در دامن استیمان آویزد. جناب مبارزی را التماس ms0142 موافق نموده به اجابت ~~تلقی فرمود و # ~~امیر داود خططای، [در] جمادیالاول عازم هرات شد. امیر مبارزالدین محمد، ~~در # ~~ضمان فتح و نصرت، به شهر خرامیده اکابر و اصاغر به خدمت مبادرت نمودند. PageV01P201 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0204.jpg) # ذکر لشکر کشیدن امیر شیخ علی گاون به عراق و منهزم باز آمدن # امیر شیخ علی گاون برادر خود پادشاه طغاتیمور را طعن می کرد که دونوبت # ~~لشکر به عراق بردن و بی حصول مقصود باز آمدن سبب شکست مرتبت و نزول ~~منقبت # ~~می گردد. من اگر عزیمت عراق نمایم، عراق را مسخر سازم و بدین امید با ~~سپاهی تمام # ~~متوجه عراق شد و در خفیه پیغام به امیر سیورغان فرستاده موافق ساخت و ~~از این معنی # ~~غافل بود که: ### | ظ # ~~سعادت به بخشایش داوراستن در چنگ و بازوی زور آور است # ~~چو دولت نبخشد سپهر بلند نیاید به مردانگی در کمند # امیر ملک اشرفاز پیش برادرش امیر شیخ حسن کوچک، از فرط دلاوری و کمال # ~~بهادری به نشاطی و افرولشکری متکاثر، به جنگامیر شیخ علی گاون متوجه ~~عراق # ~~عجم گشت و در حدود ابهر رسیده جنگی عظیم واقع شد. امیر رای ملک بن ایسن ~~قتلغ # ~~در آن حرب دلاوری تمام نمود و دلاوران اشرفی سلسلهآ اتفاق آن گروه را ~~به زخم تیغ # ~~آتشبار از هم فرو گشودند. از شجاعت عراقیان لشکر خراسان منهزم شده روی ~~برتافتند # ~~و از کمال انفعال تا مازندران می شتافتند. # و در آن ایام، امیر مسعود سربدار و شیخ حسن جوری به قوت شده بودند. امیر # ~~شیخ علی گاون خواست که جبر نقصان شکست عراق کند. با گروهی انبوه عزیمت # ~~نموده غروری در سر که البته غالب خواهد آمد. # ذکر لشکر کشیدن امیر شیخ علی گاون به جنگ سربداران و قتل او PageV01P202 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0205.jpg) # ~~مذکور گشت، پادشاه طغاتیمورخان به دفع ایشان لشکری ترتیب داد. برادرش ~~امیر # ~~شیخ علی را از مازندران به جانب سبزوار فرستاد و امیر مسعود و شیخ ms0143 حسن ~~آگاهشده # ~~مردان شیر دل و گردان صف گسل جمع آوردند و به استقبال رفته از طرفین ~~صفها # ~~کشیده میمنه و میسره آراستند و چون زنبور زخم آلود در یکدیگر افتادند. ~~تنور جنگ # ~~تفتان شد و آتش حرب بالا گرفت. شعلهآ برقسنان بر اوج آسمان رسید. دلهای ~~مردان # ~~لرزان و ارواح از تنها گریزان شد. سنان به جانستانی مشغول و ناوک به دل ~~ربایی در کار # ~~کارزاری کردند که شرح آن جز به مشاهده راست نیاید و بیان آن معاینه در ~~تقریر # ~~نگنجد. چندان خون یکدیگر ریختند که [بساطی ملمع و فرشی ملون]1 در آن ~~معرکه # ~~پیدا شد. ### | لظم # # چنان بریخت خنجرشان خون یکدگر %~% کاجزای خاک تابه ثری جمله برنم است # امیر شیخ علی به نفس خود کوشش بسیار نمود. # مصرع چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود # پیکر جوشنهای فرنگی از زخم تیر چون زرهآ داودی شده و عیبههای زره از زخم # ~~گرزگران چون بگتر دربندی یک پاره گشت. در این حال، تیری بر مقتل امیر ~~شیخ علی # ~~گاون آمد و از اسب در افتاد. از طرفین بر سر او تاختند و در یک ساعت، ~~قرب هزار # ~~دلاور در خاک و خون غلطیدند. لشکر ترکان منهزم گشت و سربداران در پی ~~رفته # ~~غنیمت بسیار به سبزوار بردند. آوازهآ ایشان به اطراف عالم منتشر شد. ~~اکابر و اشراف # ~~خراسان طوعا و کرها مثال امیر وجیهالدین مسعود را امتثال نمودند. کار ~~سربداری بالا # ~~گرفت و ایشان را در ودرگاه و پایه و دستگاه پیداشد تا به حدی که داعیهآ ~~تسخیر PageV01P203 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0206.jpg) # ~~هراتشان در خاطر آمد و شرح آن آید ان شاء الله وحده. # ذکر بقایای قضایای سنهآ احدی و اربعین و سبعمائه # بعد از ظفر لشکر ملک اشرف بر لشکر خراسان # امیر ملک اشرف، چون لشکر خراسان را شکست، عراق عجم را که به شمشیر # ~~گرفته بود خاص خود شمرده از آن جا مبلغها گرفت و امیر سیورغان، به تهمت ms0144 # ~~موافقت لشکر خراسان، از ملک اشرف متوهم شده هم از رزمگاه به ولایت ~~اشکور و # ~~دیلمان رفت و در وقتی که ملک اشرف در اصفهان بود و عرصه خالی مانده ~~بیرون آمد و # ~~به ری رفته ایلچی پیش امیر ارغون شاه فرستاده عزیمت خراسان نمود و امیر ~~شیخ # ~~حسن کوچک از تلمبار به تبریز آمده عازم حرب حاجی طغای شد و حاجی طغای # ~~طریق موافقت سپرده مولانا شمسالدین طوطی واعظ را طلبید و دل بر مصالحت ~~نهاده # ~~اعتماد کلی کرد و لشکر را اجازت داد و امیر شیخ حسن مولانا [را باز) ~~فرستاده متعاقب # ~~پنج هزار سوار همراه وزیر مجدالدین رشیدی روان کرد و خود با ده هزار ~~سوار مکمل # ~~عزیمت نمود. حاجی طغای آگاه شده فرار کرد و یک شب، سه روزه راه تا ~~صحرای # ~~موش راند و مولانا طوطی را با سخنان عتاب آمیز باز فرستاده امیر شیخ ~~حسن به آن # ~~سخنان ملتفت نشده روان گشت و در ولایت موش غارت عام و خرابی تمام کردند ~~و # ~~خانه ها آتش زده خرمنها سوختند و حاکم ماردین جهت سلیمان خان و امیر ~~شیخ # ~~حسن خدمات پسندیده کرده سیورغال و نوازش یافت و در ملک خود توقف نمود و # ~~امیر حاجی بیک بن امیر حسن بن امیر چوپان، به فرمان پادشاه و امیر ~~بالشکر گران، # ~~آهنگ بغداد کرده به جنگ امیر شیخ حسن بزرگ رفتند. # امیر شیخ حسن بزرگ امیر علی جعفر و قراحسن را با لشکر فراوان برابر ~~فرستاده # ~~جنگ سخت کردند و شکست بر چوپانیانافتاد. از نواحی بغداد منهزم باز ~~گشتند. PageV01P204 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0207.jpg) # ~~امیر شیخ حسن کو چک از دیار بکر آهنگ روم کرد و در چند موضع که تعلق به ~~امیر # ~~شیخ حسن بزرگ داشت خرابی تمام کرده سلیمان خان به تبریز آمد و امیر شیخ ~~حسن # ~~به ارزنالروم رفت و از آنجا مبلغ خطیر گرفت و به شهر1 پسر حاجی طغای ~~رفته مسجد # ~~و منبر سوخت ms0145 و در آن بلاد همه جا آتش بیداد برافروخت و پسر حاجی طغای ~~را از # ~~گور برآورده بی رسمی تمام کردند و قلعهآ اونیک را که محصور داشت چون ~~فتح میسر # ~~نبود گذاشت و در فصل خریف جمادیالاول به تبریز آمد و سلیمان خان و امیر ~~شیخ # ~~حسن، آن زمستان، اقامت در تبریز نمودند. # وقایع سنهآ اثنین و اربعین و سبعمائه # امیر شیخ حسن کوچک وزیر خود، غیاثالدین محمد علیشاهی، را به سلطانیه # ~~فرستاد تا امیر سیورغان را گرفته به تبریز آورد و ده نفر معتبر او را ~~بر قناره زده از کثرت # ~~تیرباران چون پشت خارپشت گردانید و سیورغان را بند کرده به قلعهآ ~~قراحصار روم # ~~فرستاد و در میدان کهن تبریز عمارات عالی از مسجد و مدرسه و خانقاه ~~بنیاد نهاده به # ~~اندک زمانی تمام کرد چنانچه در تبریز از آن به تکلف ترعمارتی نبود و به ~~آلاق و قصبهآ # ~~بولاق رفته در یورت حاجی طغای و خانههای سوتاییان غارت و تاراج کرد. # ذکر خاتمت کار امیر پیر حسین بن امیر شیخ محمود بن امیر چوپان # امیر پیر حسین اصفهان و شیراز مسخر ساخته و کرمان به امیر محمد مظفر # ~~مفوض داشته ضمیمهآ یزد گردانید و بعد از آن هر چند او را استدعا نمود، ~~فایدهای جز # ~~عناد نبود و زمان زمان شعلهآ وحشت زیادت میافروخت و آتش ضدیت اسباب ~~محبت PageV01P205 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0208.jpg) # ~~والفت می سوخت. # در این حال، مولانا شمسالدین صاین قاضی پسر خویش عبدالملک را به کرمان # ~~فرستاد تا به دست دوستی ریاض دشمنی را سیراب گرداند و در شربت اخلاص ~~زهر # ~~نفاق به مذاق رساند و پیغام داد که امیر پیر حسین عظیم خونریز و ~~فتنهانگیز است و # ~~برادران چون روز قیامت از او در گریز. دیگران چه توقع دارند. از او ~~اجتناب به حکم «کن # ~~وسطا وامش جانبا» به زبان اقتراب و به دل اغتراب واجب است. امیر محمد ~~به کلی # ~~متنفر شده امکان ms0146 ملاقات نماند. # امیر پیر حسین اصفهان را به امیر جمالالدین شیخ ابواسحق که بعد از رفتن # ~~برادرش مسعود شاه به بغداد پیش او آمده بود عنایت فرمود. خاطری که به ~~انواع مجروح # ~~بود به این تلطف کجا روی بر آرد و ضمیری که به هرگونه ملالت کدورت ~~یافته کی به # ~~اندک صیقلی انجلا پذیرد. لاجرم چون ملک اشرف عزیمت عراق کرد، امیر شیخ # ~~ابواسحق استقبال کرده تسخیر فارس را به آسانی در نظر او جلوه داد. امیر ~~پیر حسین به # ~~عزم رزم از شیراز بیرون آمده در مخیم قصر زرد، از نوکران و احشام و ~~صحرانشینان، # ~~جمعی عظیم گرد آورد و عازم اصفهان شده ناگاه مولانا شمس الدین قاضی و ~~امیر # ~~طیب شاه و امیرزاده علی پیلتن که امارت لشکر بدیشان مخصوص بود به جانب ~~ملک # ~~اشرف گشتند و از این سبب حالتی شد امیر پیر حسین را که تدارک آن از ~~اندیشه بیرون # ~~بود. آری هر دولتی را انجامی و هر سعادتی را فرجامی است. لکل حرکة سکون ~~و غایة # ~~کل مسکون لایکون. امیر پیر حسین چاره جز آن ندانست که مقالید خطهآ ~~ایالت و مفاتیح # ~~قبض و بسط آن ولایت به دشمن گذارد و در این حال امیر مظفرالدین سلغر که ~~از اکابر # ~~زمان بود و معتمد علیه امیر پیر حسین الحاح نمود که به جانب امیر محمد ~~مظفر باید # ~~رفت که به امداد او باشد که امور مملکت استقامت یابد و جناب مبارزی ~~استعداد # ~~معاونت مرتب داشته اسباب مهمانداری ساخته بود. PageV01P206 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0209.jpg) # ~~سادولت که آید بر گذرگا چو مرداگه نباشد گم کندراه # قضای نازل امیر پیر حسین را از آن اندیشهآ ناصواب گردانیده گفت ما را به ~~آن طرف # ~~اندک وحشتی در میان است. خاطر به موافقت او قرار نمی گیرد. فیالجمله در ~~همان # ~~شب، با خواص و خدم و روی پوشید گان حرم، عازم تبریز شد، به امید آن که ~~امیر شیخ # ~~حسن کوچک که ms0147 ابن عم او بود، معاونت نماید و امداد فرماید. # چون به سلطانیه رسید و امیر شیخ حسن از تجبر و تکبر او رنجیده خاطر بود ~~به # ~~روباه بازی او را خواب خرگوش داده خواجه غیاثالدین محمد کرمانی و ~~عمادالدین # ~~سراوی که وزیر بودند به استمالت او به سلطانیه فرستاد و خود متعاقب ~~رسیده او را # ~~گرفت و او را میان شربت زهرآمیز و شمشیر خونریز مخیر گردانید. پیر حسین ~~سم # ~~قاتل اختیار کرد. ### | نظم # ~~هم آن جا پر طاوسی بینداخت جهان از فر کاوسی بپرداخت # اکثر ارکان دولت او متوجه یزد و کرمان شدند. از جمله، امیر ظهیرالدین ~~ابراهیم # ~~که جامع بین الریاستین و جایز بین الکیاستین بود و با جناب مبارزی ~~قواعد بندگی # ~~ثابت داشت به دولت ملازمت رسید. امیر محمد مظفر تعظیم و اکرام و توقیر ~~و احترام # ~~نموده منصب وزارت به جانب او تفویض فرمود و مولانا رکن الدین هروی، که ~~از مقربان # ~~امیر پیر حسین بود و از ناظمان در بلاغت به وفور فصاحت مستثنی، ملازم ~~جناب # ~~مبارزی شد و او را در مدایح امیر محمد قصاید غراست و در نکوهش امیر شیخ # ~~ابواسحق مقطعات دارد. PageV01P207 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0210.jpg) # ذکر آمدن ملک اشرف بعد از فرار امیر پیر حسین # ملک اشرف، بی آن که قطره خون بر زمین ریخت، ملکی در تحت تصرف گرفت و # ~~می آنآ نه تیعی کشید، اقلیمی در حوزهآ اقتدار آورد و امیر شیخ ابواسحق ~~نزدیک شیراز # ~~خواست که به شعبده و نیرنگ کعبتین مراد ملک اشرف را باز مالد و به حیلت ~~و افسون # ~~عقد جمعیت او از هم فرو ریزد، به بهانهآ ترتیب ماحضر که مناسب حال ملوک ~~باشد به # ~~شهر در آمد و به تقویت عوام بر ملک اشرف [خر]1 خروج کرد. ایشان مترصد ~~که زمان # ~~تا زمان جام مراد بر دست گیرند و پای در خطهآ کامرانی نهند، نیل امانی ~~به تیغ یمانی # ~~مبذل شد. جماعتی از جوانان محلهآ ms0148 موردستان و در بندان و گروهی از درب ~~خفیف و # ~~فوجی از درب اصطخر و درب تاجالدین همان شب از شهر بیرون رفته به زخم ~~فلاخن و # ~~ضرب چوب دستی مردم اشرفی را تارومار ساختند و به یک حمله آن جمله که ~~ثریا # ~~صفت دست انتظام به هم داده بودند چون بنات النعش متفرق شدند و ساحت آن ~~مخیم # ~~که چون گلبن در بهار خیمهها بر هم زده بودند و چون صحن چمن علمهای ~~ریاحین به # ~~آسمان کشیده چون اشجار در خریف بی برگ و نواماند و هم در شب فرار کرده ~~صباح # ~~از آن اثری نمانده و باقی محلات از خروج شیرازیه و فرار اشرفیه خبر ~~نداشتند و این # ~~معنی در میان اهل شیر از ضربالمثل باشد و امیر شیخ ابواسحق به معاونت ~~شیرازیه # ~~مخالف را گریزانیده فارس در تصرف آورد. # وقایع سنهآ ثلاث و اربعین و سبعمائه # حکایت قتل امیر مسعود شاه بن امیر محمود شاه اینجو # سابقا مذکور شد که در وقت توجه امیر پیر حسین به جانب فارس، امیر ~~PageV01P208 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0211.jpg) # ~~مسعود شاه به بغداد رفت و امیر شیخ حسن بزرگ رعایت بسیار نموده ملتان ~~یحت # ~~دختر دمشق خواجه خواهر دلشاد خاتون را به او داد و امیر یاغی باستی ~~رایه میت # ~~مقرر گردانیده ایشان را به جانب شیراز فرستاد و پیش از آن که ایشان ~~آیند. نشیة پر # ~~حسین و ملک اشرف واقع شد. امیر جمالالدین شیخ ابواسحق مملکت نارس را، ~~به # ~~واسطهآ تعلقات مالی و ملکی، ملک خود میدانست و شیرازیان معرد شاه را ~~حاکم # ~~میدانستند و رجوع مهمات با مسعود شاه بود. چون او در صحبت یاغی باستی ~~نبودی # ~~کسی مهم به یاغی باستی رجوع ننمودی. این معنی او را دشوار آمده1 ناگاه ~~معود شاه # ~~را به قتل آورد و امیر شیخ ابواسحق به موجب فرمودهآ برادر عازم گرمسیر ~~شبانکاره بود. # ~~در نواحی شیراز، خبر قتل شنیده بازگشت و به شهر آمده مردم ms0149 شهر دو گروه ~~شدند و # ~~مدتی جنگ قایم گشته فیصلی پدید نمیآمد و گروه انبوه به قتل رسیدند و ~~اهل سلامت # ~~و گوشه نشینان از دست اوباش در زحمت بودند و خویشان و دوستان در یک شهر ~~با # ~~هم محاربه می کردند و خرابی تمام به احوال شیراز راه یافت. عاقبت ابناء ~~اینجوییه مدد # ~~از کازرون طلبیده امیر دیلم شاه که سردار آن طرف بود آمد و به اتفاق ~~یاغی باستی را از # ~~شهر بیرون کردند و یاغی باستی در عراق عجم به ملک اشرف ملحق شد و چون ~~هر دو # ~~از شیخ حسن کوچک متوهم بودند به خدمت امیر شیخ حسن بزرگ پیوستند و در # ~~بغداد میان ایشان اتحاد تمام حاصل شد و آن جا به خرمی گذرانیدند. # ذکر ملک اشرف بعد از آن که از شیراز معاودت نمود # چون ملک اشرف از تسخیر مملکت فارس مایوس گشت خواست که در PageV01P209 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0212.jpg) # ~~مراجعت شکوه لشکر ناامید را به تاراج بعضی مواضع مندفع گرداند.1 امیر ~~مبارزالدین # ~~محمد آگاهشد.2 از کرمان به جانب یزد روان شد و ملک اشرف متوجه ~~ناحیتنایین # ~~گشت. شاه شرفالدین مظفر از یزد شاه سلطان را که خواهرزاده و داماد جناب ~~مبارزی # ~~بود به آن طرف فرستاد و با آن که در آن حدود قرب بیست هزار سوار بیگانه ~~در آمده # ~~بودند شاه سلطان دلیری نموده از بیراهه به شهر نایین درآمد. روز دیگر ~~آن لشکر # ~~بی شمار که به حقیقت دریای خونخوار بودند در تموج آمده عواصف آن فتنه ~~که # ~~چندین بلاد را ویران کرده بود وزیدن گرفت و در مقابلهآ هر کنگره قشونی ~~ایستاده در # ~~برابر هر برجی فوجی صف کشیده آمادهآ قتال شد. ### | نظم # ~~غریویدن کوس گردون شکاف زمین را در افکند پیچش بهناف # از مبداء طلیعهآ صباح نائره کفاح اشتعال پذیرفت و از مظهر تباشیر بام ~~غمام # ~~حسام باریدن گرفت. به یک صدمه چند رخنه در بارو کردند و به یک حمله ms0150 چند ~~نقب # ~~در سور3 انداختند. شاه سلطان چون دید که کار از سر حد شجاعت به مرتبهآ ~~تهور # ~~انجامید از دروازه بیرون دوانیده سفینهآ پر دلی در آن دریای جوشان ~~انداخت و به یک # ~~جرأت دلاورانه آتش آن فتنه را که بالا گرفته بود به آب تیغ ظفر پیکر ~~ساکن ساخت و # ~~خللی که در بارو بود به صلاح آورد و لیکن تا وقت شام که مقدمهآ سپاه ~~زنگ شبیخون # ~~آورد مخالب رماح [از اهداب ارواح]4 کوتاه نمی گشت و کشاکش سنانها از ~~تعرض # ~~جانها نمیایستاد و سپاه ملک اشرف باز مأیوس گشته مردم آن دیار، به سبب ~~مردانگی PageV01P210 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0213.jpg) # ~~شاه سلطان، از آن بلا خلاص یافتند و لشکر اشرفی مواشی که در آن حوالی و ~~حواشی # ~~بود رانده در هیچ محل از غارت اثر نمانده عازم عراق شدند و در سلطانیه ~~ملک اشرف و # ~~یاغی باستی به هم پیوسته از وهم امیر شیخ حسن کوچک پیش امیر شیخ حسن ~~بزرگ # ~~رفتند در وقتی که او از بغداد متوجه تبریز شده به کردستان در آمده بود. ~~ایشان را تعظیم # ~~بسیار کرد و جمعی از امرای اویرات از امیر شیخ حسن چوپانی برگشته به ~~امیر شیخ # ~~حسن ایلکانی پیوستند و شیخ حسن کوچک باقی امرای اویرات را به قتل آورد ~~و مکر # ~~کرده به امیر شیخ حسن بزرگ رسانید که امیر شیخ حسن کوچک پیش ملک اشرف و # ~~یاغی باستی فرستاده که شما به قصد دشمنم رفتید و تا غایت هیچ اثر ظاهر ~~نشد. اگر # ~~شمارا فرصت نمیشود من تدبیری دیگر کنم و روزگار به هرزه نبرم. ### | نظم # # زمانه از آن کس تبراکند %~% کداو کارامروز فردا کند # امیر شیخ حسن به واسطهآ قرب دشمن اندیشناک شد و قاصد1 ایشان گشت. # ~~محرم2 ایشان را خبر کرده در حال گریختند و لشکر در عقب رفته نرسید و ~~امیر شیخ # ~~حسن بزرگ به جانب بغداد بازگشت و امیر شیخ حسن کوچک به تبریز ms0151 رفت. و ~~ملک # ~~اشرف و یاغی باستی به چندین مشقت به ابهر رسیده عازم فارس شدند و ~~شنیدند که # ~~رای ملک بن امیرایسن قتلغ با احشام بسیار در جاپلق است. یاسامیشی کرده ~~بر سر او # ~~تاختند و او را به قتل آورده غنیمت بسیار گرفتند و منتظم احوال به ~~اتفاق صارمالدین # ~~محمد که بزرگ آن ولایت بود عازم اصفهان شده در باغ رستم نزول کردند. ~~روسای # ~~اصفهان حاضر شده ابراهیم که از امیر پیر حسین بازمانده بود با غلبهآ ~~انبوه به ایشان PageV01P211 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0214.jpg) # ~~پیوست و از متمولان مال فراوان گرفتند و اسباب پادشاهی ساخته به راه ~~مال ورد آهنگ # ~~فارس کردند و از سپاهشان در آن نواحی خرابی بسیار شد. از آن جمله شعب ~~بوان که # ~~یکی از جنان این جهان است. ساحت نزهت فزایش نمودار ارم و چمن بهشت ~~آیینش # ~~المتنبی که مطلعش این است. ### | شعر # ~~مغانی الشعب طیبا فیالمغانیبمنزلة البدیع من المعانی # به وصف او کافی است. جمعی بهادران در آن مقام نزول کردند. متوطنهآ آن ~~دیار # ~~به غاری حصین پناه بردند که شاید از نوایب قهر خلاص یابند. نائرهآ ~~ظلمشان، به درگاه # ~~آن غار آتشی برافروخت که دود آن در سپهر دخانی کله بست و زبانهآ آتش ~~قهرشان # ~~شعله ای برآورد که زبان آن با کرهآ اثیر حکایت کرد و دود روی به غار ~~آورده چون منفذی # ~~نداشت راه نفس برآن پیچارگان فرو گرفته قرب دو هزار آدمی را دود از ~~خرمن حیات # ~~برآمد. # و چون ملک اشرف و یاغی باستی را در خاطر چنان بود که تسخیر مملکت # ~~فارس به آسان موقوف اتفاق محمد مظفر است رسل و رسایل مبنی بر تأکید ~~قواعد # ~~محبت و منبئی از طلب سعادت صحبت به جانب او متواتر و مترادف گشت. # امیر مبارزالدین در جواب ملک اشرف فرمود که اگر نیت در استحضار این جانب # ~~منبعث از محض اخلاص است، مولانا شمسالدین صاین قاضی که از امیر پیر ~~حسین ms0152 # ~~بر گشته و به ملک اشرف پیوسته و پیوسته در معادات این جانب کمر اجتهاد ~~بسته در # ~~قید اسار باید آورد و بدین جانب فرستاد. ملک اشرف، چون ادراک مطلوب به ~~آن PageV01P212 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0215.jpg) # ~~ملتمس محصور میشناخت، مولانا شمسالدین را گرفته به نزد امیر محمد روان # ~~ساخت و امیر محمد مظفر اعتماد ننمود.1 سلطان شاه جاندار را با سه هزار ~~مرد روان # ~~ساخت و ملک اشرف ابرقوه غارت کرد و اسیر گرفته متوجه شیراز شد و امیر ~~شیخ # ~~ابواسحق خبر یافته به استعداد مقاومت قیام نمود و ملک اشرف به یک منزلی ~~شیراز # ~~رسیده عرب جاندار نوکر2 امیر شیخ حسن کوچک از جانب تبریز رسیده در گوش # ~~ملک اشرف سخنی گفت. ملک اشرف دستارچه بر روی نهاد و در گریه شد. امیر ~~یاغی # ~~باستی پرسید که سبب گریه چیست گفت برادرم شیخ حسن را خاتون او عزت ملک # ~~قصد کرده است و شرح این سخن خواهد آمد ان شاء الله. # چون یاغی باستی و ملک اشرف بر این حال وقوف یافتند - اگر چه بالحقیقه # ~~شادمان گشتند - اما زبانی اظهار ملالت کرده در عزیمت شیراز متردد شدند. # ~~امیر اشرف میل تبریز داشت و امیر یاغی باستی عزم شیراز. به ترغیب ~~ابراهیم صواب که # ~~ازاکابر شیراز بود، ملک اشرف گفت امر کلی مهم تبریز است. اگر به این ~~جزئیات # ~~ملتفت شویم آن از دست رود. عاقبت یاغی باستی را نیز میل تبریزشد و ~~سلطان شاه # ~~جاندار و ابراهیم صواب متوجه یزد شدند. # و بقایای این قضایا و شرح قتل امیر شیخ حسن چوپانی در وقایع سنهاربع و # ~~اربعین و سبعمائه به [تقریرو]3 تحریر پیوندد. انشاء الله وحده العزیز. # ذکر محاربهآ امیر وجیه الدین مسعود سربدار با ملک معزالدین حسین # و قتل شیخ حسن جوری # چون احوال امیر وجیهالدین مسعود و شیخ حسن جوری در سبزوار و نیشابور به ~~PageV01P213 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0216.jpg) # ~~اتساق امور و اتفاق جمهور منظم و معمور شد، داعیهآ تسخیر خراسان ms0153 در نظر ~~همتشان # ~~آسان نمود. خواستند که هرات را مسخر گردانند. لشکری باران عدد و سپاهی ~~طوفان # ~~مدد که از شکوه ایشان و لوله [در بحر و زلزله]1 در کوهافتد جمع ~~گردانید. قرب دو هزار # ~~مرد شمشیرزن # مصرع هر یکی را خنجری چون شعلهآ آتش به دست # متوجه هرات شد. ملک معزالدین حسین آگاه شد و لشکری خونخوار چون تلاطم # ~~بحرزخارازغور و خیسار و بلوچ و خلج2 و نکودری و سجزی مرتب ساخت واز # ~~دارالملک هرات عازم نیشابور گشتند و آن دو سپاه هر یک شیری ژیان و ~~پلنگی دمان. ### | ظم # ~~غضنفر جوش گردون کوش آهن پوش خاراکن مصاف اندوز جنگ افروز اعدا سوز ~~شیرافکن # در حدود ولایت زاوه به هم رسیدند و صفها آراسته. جوانان جانبین و # ~~نوخواستگان طرفین در جولان مبارزت آمدند. از نفیرنای و خروش کوس، صدادر # ~~طاس نگون گردون افتاد و آواز نعره و فریاد به قمهآ پروین و قبهآ چرخ ~~برین رسید. ### | تظم # ~~چنان شد زخم کوس و نعرهآ جوش که گردون پنبه محکم کرد در گوش # ~~غبار خاک زیر پای بارهشده چون سرمه در چشم ستاره # مبازران مبرز که هنگام جنگ چنگ در گریبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد با ~~باد # ~~هوا برآمیزند کالبرق الخاطف والریح العاصف از طرفین روان شدند و به هم ~~رسیده # ~~بی لبث و درنگ به حمله و جنگ در آمیختند و به زخم سهام و ضرب حسام سرو ~~سینه PageV01P214 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0217.jpg) # ~~شکافته سرها چون گوی در معرکه در دست و پای خنگان چوگانی افتاد و از ~~امواج # ~~دریای مصاف و افواج کشتگان در اطراف صورت فزع اکبر و نمودار دشت محشر # ~~مشاهده شد و سرهنالک ابتلی المؤمنون و زلزلوا زلزالا شدیدا1 معنی خویش ~~آشکار # ~~رد ### | ی # ~~ز هر سو کشته چندانی بپیوست که راه جنگ بر لشکر فرو بست # ~~زمین از خون مردان موج زن گشت سپرها خشت و جوشنها کفن گشت # # تن از اسب و سر ms0154 از تن سرنگون شد %~% فلک دریا زمین صحرای خون شد # در ابتدا لشکر امیر وجیه الدین مسعود غالب آمده بسیاری از لشکر هرات به ~~قتل # ~~رسید. چنانچه از ثقاة منفول است که از لشکر ملک که دهجات و صدجات و ~~هزارجات # ~~بودند بعد از فتح احتیاط رفته از هیچ دهجهای نبود که کسی به قتل نرسید. ~~در چنین # ~~حالتی ملک متحیر مانده بر سر پشتهای راند و فرمود تانقارهها کوفتند و ~~علمها برپای # ~~کرده یاران خود را دل میداد که یک بار دیگر به موجب الامور بخواتیمها ~~حمله کنیم. ### | ظم # ~~تا قبضهآ شمشیر [که]2 پالاید خونتا آتش اقبال[که]1 بالاگیرد # و قرب سیصد سوار پیش ملک جمع آمدند. امیر مسعود را نظر برایشان افتاد با ~~آن # ~~که اکثر لشکر او به اولجه مشغول بودند متوجه ملک معزالدین حسین شد و ~~شیخ حسن # ~~در عقب او. ناگاه شخصی، هم از ایشان، شیخ حسن را زخمیزده هلاک ساخت و ~~شیخ # ~~حسن امیر مسعود را گفته بود که اگر مرا واقعه پیش آید زینهار توقف ~~نکنی. چون امیر PageV01P215 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0218.jpg) # ~~مسعود آگاهشد بنا بر وصیت شیخ [کرامت گو]،1 روی به هزیمت نهاد و لشکر ~~ملک # ~~در عقب سربداران رفته سربداریه بعد از آن که دل به ظفر خوش کرده بودند ~~بعضی در # ~~قید اسار آمدند و جمعی به راه فرار رفتند و ملک اسلام معزالدین حسین ~~کرت را لطیفهآ و # ~~ماالنصر الا من عندالله2 از پردهآ غیب روی نمود و سعادت و اقبال و رایت ~~مسعودی که با # ~~ذروهآ افلاک لاف برابری میزد در خاک مذلت نگونسار گشت و پلنگ کبر او که ~~با شیر # ~~فلک تساوی مینمود در دست روباه مکر و خداع روزگار گرفتار ماند. # امیر فخرالدین محمود بن یمین المستوفی را گرفته پیش ملک آوردند و ملک # ~~معزالدین او را تربیت2 فرمود و در شرح تأسف دیوان او که در آن معرکه ~~ضایع شد # ~~قطعه ای دارد. [چند بیت ثبت افتاد.]، ms0155 ### | نظم # ~~گر به دستان بستد از دستم فلک دیوان من ### | شکر ایزد آن که او میساخت دیوان با من است # ~~ورربود از من زمانه سلک در شاهوار ### | زان چه غم دارم چو طبع گوهر افشان با من است # ~~ورزشاخ گلبن فضلم گلی بر بود باد ### | گلشنی پر لاله و نسرین و ریحان با من است # ~~ور تهی شد یک صدف از لؤلوی لالای من ### | برز گوهر خاطری چون بحر عمان بامن است PageV01P216 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0219.jpg) # و این قطعه تمام در مدح ملک معزالدین حسین است. # ملک را چون این فتح روی نمود، مظفر و منصور به مستقر دولت معاودت فرمود. # ~~خزاین به زر و گوهر مشحون و لشکر از آنچه بود بسیاری افزون بر مصداق ان ~~الانسان # ~~لیطغی آن رآه استغنی1 علم بی نیازی برافراخت و رایت پادشاهی تا به عیوق ~~مرتفع # ~~ساخت.2 # ذکر وقایع سنهآ اربع و اربعین و سبعمائه # از معظم وقایع این سال، قتل امیر شیخ حسن بن تیمورتاش بن چوپان است[و # ~~صورت واقعه چنان است]3 که چون امیر شیخ حسن ممالک آذربایجان و اران و ~~موغان # ~~مسخر گردانید، لشکری با سلیمان خان به روم فرستاد و آن لشکر منهزم باز ~~آمد و امیر # ~~شیخ حسن فرمود امیر یعقوب شاه را به بهانهآ تقصیری که در روم کرده ~~گرفتند و خاتون # ~~شیخ حسن، عزت ملک، رومی بود و میان او و امیر یعقوب شاه قضایاینهانی. ~~خاتون، # ~~به تصور8 وقوف بر آن قضایا، متوهم شد و به موجب لاراد لقضائه ولامعقب ~~لقدره # مصرع پیمانه و پرشد بگردانندش # دو سه زن که در تمام آن احوال مجرم محرم بودند متفق ساخته شب سه شنبه # ~~بیست و هفتم رجب سال مذکور امیر را در خفیه به خصیه خبه کردند و خواجه ~~سلمان # ~~در این معنی قطعهای دارد: PageV01P217 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0220.jpg) ### | قطعه # ~~از هجرت نبوی رفته هفتصد و چل و چار ### | در آخر رجبافتاد اتفاق حسن # ~~ازنی چگونه زنی خیر خیرات حسان ### | به ms0156 زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن # ~~گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت ### | زهی خجسته زنی خایهدار مرد افکن # و سر آن سخن، که بر خفیات امور و مشکلات اسرار وقوف توان یافت و به احوال # ~~مکر زنان و نابکاری و بی وفائی ایشان علم محیط نشود، آشکارا گشت و شبی ~~که # ~~خاتون این حرکت [کرد]1 صباح از وهم گریخته به حمامی رفت و هر که خبر ~~داشت # ~~متفرق شد و دو شبانروز پنهان ماند و از سیاست شیخ حسن، دیار را در آن ~~خانه مجال # ~~گذار نبود. امراخادمهای طلب کرده فرستادند تا [باز داند]2 که امیر ~~بیرون میآید. # ~~خادمه در خانه رفته غیر شیخ حسن که مرده افتاده و بالش بر دهن نهاده ~~کسی را ندید. # ~~روز سیم، اتباع شیخ حسن آگاه شده آن قحبهآ نابکار را با قاتلان به دست ~~آوردند و به # ~~زاری زار کشتند و اجزای خاتون را به سر کارد میبریدند و میخوردند. # و حکایتی غریب منقول است یعنی روزی که شبش این واقعه وقوع یافت، امیر # ~~شیخ حسن از مولانا فخرالدین جارپردی که سر آمد علمای تبریز بود سؤال ~~فرمود که # ~~اگر اعدا شخصی راناگاه فرو گیرند و او را مجال گفتن کلمهآ توحید به ~~زبان و به دل نیز # ~~نباشد آن شخص مسلمان مرده باشد؟ مولانا فرمود که پیشترنیت بر مسلمانی ~~داشته به # ~~حکم الاعمال بالنیات هر آینه مؤمن باشد. قاضی مظفرالدین شاه قزوینی در ~~تاریخ او PageV01P218 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0221.jpg) # ~~گفته ### | ظم # ~~نویان زمان، شیخ حسن چوپانی از حکمقضا و قدر یزدانی # ~~در سال«دمذ» در شب روز مبعث بر دست زنش تباهشد پنهانی # امیر یعقوب شاه از حبس گریخته به لشکر خود پیوست و سلیمان خان اموال امیر # ~~شیخ حسن را که رشک مال قارون و از خزاین پادشاهان جهان افزون بود تصرف ~~نمود و # ~~با امرا و ارکان دولت عنایت فرمود. ### | نظ # ~~یکی گرد کرد و نخورد و بمرد یکی گردناکرده خوش ms0157 برد و خورد # سلیمان خان، قوچ حسین بن امیر حسن بن امیر چوپان را که در حبس بود به قتل # ~~آورد و زمستان به قراباغ رفت و حاجی حمزه مولایی و چوپان اختاجی را که ~~تمکین او # ~~نمی کردند به ناچار امارت[الوس داد و حاجی یعقوبشاه، که از ایشان به ~~راه وجاه # ~~زیادت بود، چون رسید، امارت دادن واجب نمود. چون این احوال موافق ~~استقلال نبود، # ~~استدعای ملک اشرف و یاغی باستی کرد و چون به نزدیک]2 رسیدند پشیمانشد. ~~اما # ~~سودنداشت. # ذکر ملک اشرف و یاغی باستی که به تبریز آمدند و سایر وقایع # امیر ملک اشرف و امیر یاغی باستی - چنانچه سبق ذکر یافت - توجه به جانب # ~~شیراز فسخ کرده عازم آذربایجان شدند و نوروز سلطانی به سلطانیه رسیده ~~عزم اوجان PageV01P219 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0222.jpg) # ~~کردند و به تبریز آمده شهریان بر ضعف حال لشکر ایشان استهزا می کردند و ~~به جنگ # ~~رسیده عوام را طاقت نمانده گریختند. مولانا نظام الدین غوری و مولانا ~~تاج الدین کوه # ~~کمری1 و دیگر معارف، به شفاعت آن فتنه رانشاندند و امرا به شنب غازان ~~فرود آمدند و # ~~پیش از این، امیر شیخ حسن چوپانی امیر سیورغان را در قراحصار روم حبس ~~فرموده # ~~برداشته و استعداد سفر کرده ایلچی پیش ملک اشرف فرستاد و اظهار یک جهتی ~~نمود # ~~و ایشان نیز به عزم دیدار استقبال کرده در معموریه به هم رسیدند و از ~~آن جا به قصر # ~~طاق و گو گجه تنگیز که ییلاق امیر چوپان بود آمده قرب دو ماه به خرمی ~~گذرانیدند و # ~~غلبهآ انبوه برایشان جمع شده چون خبر اجتماع ایشان به سلیمان خان و ~~مردمش رسید، # ~~مجموع متفرق شده، سلیمان خان به دیار بکر رفت و حاجی حمزهآ مولایی9 و ~~محمد # ~~علیشاهی وزیر و برطال گرجی پیش امرا آمدند و برادران امیر یاغی باستی و ~~امیر # ~~سیورغان فرسنگی از امیر اشرف دورتر می بودند. عمادالدین سراوی تخیلی ~~متبنجانه5 # ~~نموده و خیمه ms0158 و اسباب گذاشته متوجه قیتول امیر سیورغان شد و تقریر کرد ~~که ملک # ~~اشرف نوکران [را] جیبه پوشانیده بر سر شما میآید و نیم شب به ملک اشرف ~~خبر # ~~میرسد که از آن طرف مسلح شده قصد تو دارند و از طرفین تا روز بر پشت ~~اسب منتظر # ~~یکدیگر بودند چون روزشد، ملک اشرف[کس]2 فرستاد که ما هنوز مملکتی # ~~نگرفته ایم که سبب مخالفت باشد. این فتنه از چه خاست. گفتند عمادالدین ~~سراوی PageV01P220 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0223.jpg) # ~~چنین گفت. ملک اشرف سوگند به غلاظ و شداد یاد کرد که از این خبر ندارم. ~~اگر # ~~ارادت موافقت است عمادالدین را فرستند. ایشان عمادالدین روان کرده ملک ~~اشرف به # ~~قتل آورد و به اتفاق عازم تبریز شدند. # اهالی تبریز، سیورغان و یاغی باستی را بزرگتر میدیدند و ملک اشرف را این # ~~معنی ناملایم میآمد. پیغام کرد که مغول را در شهر نشستن خلاف تورهآ ~~چنگیزخان # ~~است. دامن کوه سهند علف خوارهای نیکوست. ایشان نیز صلاح چنان دیدند. ~~اما # ~~تعللی می کردند. ملک اشرف متوهم شده بیرون رفت و چند روز در دامن کوه ~~سهند1 # ~~گذرانید. شبی امیر جلالالدین2 پسر امیر قتلغ شاه غازانی از تبریز آمده ~~به ملک اشرف # ~~رسانید که سیورغان و یاغی باستی لشکر مکمل کرده امشب بر تو شبیخون ~~میزنند. # ~~ملک اشرف مردم خود را مستعد جنگ ساخته صحرا را آتش زد و تا روز سپاهش ~~بر # ~~پشت اسب بودند. روز دیگر یاسامیشی کرده با برادر مصر ملک متوجه ایشان ~~شد. # ~~نزدیک شهر شنید که سیورغان و یاغی باستی در شب کوچ کرده به جانب خوی # ~~رفته اند. ملک اشرف همچنان متعاقب ایشان روان شد و ایشان از دامن کوه ~~نخجوان # ~~گذشته در معموریه نزول کردند و ملک اشرف همچنان میرفت تا در صحرای ~~اغتاباد3 # ~~به هم رسیده جنگ در پیوستند و از طرفین کوشش و کشش تمام رفت. عاقبت # ~~سیورغان و یاغی باستی هزیمت شده امیر جدای، به تکامیشی رفت ms0159 و ملک اشرف # ~~ظفر یافته در ماتیل در صحرای شمکور5 که وقتی شهری بوده نزول کرد و ~~نوشیروان # ~~نامی که قیچاچی او بود از نژاد کاویان بر تخت نشانده نوشیروان عادل نام ~~کرد والسلام. PageV01P221 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0224.jpg) # ذکر امارت ملک اشرف و مدت حکومت او سیزده سال # ~~ملک اشرف بعد از فتح به گنجه آمد و امیر سیورغان و یاغی باستی به موضع ~~بانی # ~~رفته قاضی محیالدین بردعی و فخرالدین حبش را فرستاده صلح طلبیدند و ملک # ~~اشرف راضی شده باز سیورغان پشیمان شد و از یاغی باستی جدا شده به دیار ~~بکر # ~~رفت و ایلکان پسر امیر شیخ حسن بزرگ در دیار بکر سیورغان را تعظیم ~~بسیار کرده # ~~چون مجال یافت خاطر از او جمع ساخت1 و یاغی باستی به ملک اشرف پیوسته # ~~یکدیگر را به غایت متواضع بودند و باتفاق عازم تبریز شدند. # در راه حاجی حمزهآ ملایی و حسین اسغا2 را ملک اشرف به یاساق رسانید و ملک # ~~اشرف در تبریز به درب ری نزول کرد و یاغی باستی به درب مهامن3. بعد از ~~چند روز، # ~~ملک اشرف یاغی باستی را گرفته پیش خود برد و به نوعی قصد4 کرد که هیچ ~~کس # ~~اطلاع نیافت و آوازه انداخت که یاغی باستی گریخت و ملک اشرف در حکومت # ~~استقلال یافت. # ذکر احوال ملک مبارزالدین محمد مظفر در چند سال # چون امیر مبارزالدین محمد از انتظام امور کرمان فارغ شد، روی به استخلاص ~~PageV01P222 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0225.jpg) # ~~قلعهآ بم آوردو آن قلعهای است که از بلندی ایوان به عمارت سلیمان (ع) ~~اشتهار یافته و # ~~در تاریخ ملوک عجم ذکر آن به «در هفتواد» باقی مانده. ملوک جهان از ~~گشودن آن چون # ~~صید عنقا مأیوس و صنادید ایران از استخلاص آن چون تسخیر قلعهآ سپهر ~~ناامید. # ~~اخی شجاع الدین خراسانی که به اقدام تهور بر معارج رفعت ترقی نموده و ~~در میدان # ~~شجاعت گوی جلادت از پردلان روزگار ربوده ### | ظم # ~~در آن قلعه ms0160 کین کهن تازه کردخروجی1 نه بروجهاندازه کرد # واخی شجاع الدین قرابت پهلوان ابومسلم بود که در خدمت پادشاه ابوسعید # ~~قربت تمام داشت وه تربیت ابومسلم حکومت ولایت بم یافته بود و چون ~~واقعهآ پادشا # ~~وقوع یافت،2 اخی قلعهای منیع و حصنی رفیع دید. سر از فرمان حکام کرمان ~~باز کشید # ~~و چند نوبت در میدان محاربت گوی سبقت در خم چوگان مکنت آورد و به سر ~~پنجهآ # ~~شجاعت دست اقتدار ایشان پیچیده دعوی استقلال کرد و در این ایام که جناب # ~~مبارزی مملکت کرمان در فرمان آورد، اخی، به همان طریق، جادهآ عصیان ~~مسلوک # ~~داشت و اگر چه پیش از آنش کلاغی بر کلوخی نمینشست، چون عقابی بر سرآن ~~کوه # ~~سرکشی پیشه گرفت و هر چند در زمان سابق چون بوم خان و مان معمورنداشت، ~~از # ~~پشتی آن قلعه فرهمایی در ضمیر آورد. # چون این صورت بر لوح ضمیر امیر مبارزالدین نقش بست، عزم تسخیر آن قلعه # ~~جزم فرمود و از ملوک قد یمی آن قلعه شاه قتلغ شاه نیز محرک این معنی ~~بود. جناب # ~~مبارزی، با جمعی که غبار معرکه را که توتیای دیدهآ دولت دانستندی و آب ~~حیات را از PageV01P223 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0226.jpg) # ~~ظلمات رزمگاه جستندی، به ظاهر شهرستان بم نزول کرد. اخی شجاعالدین چون ~~شهر # ~~و قلعه را به جمعی مشحون یافت که صف قتال را چون خنجر [آفتاب]1 ~~میشکافتند و # ~~فوجی ملازم داشت که چون خسرو شیر سوار گردون حشم ستاره را منهزم ~~میگردانید # ~~صف قتال آراسته در مقام مقاومت آمد. چون سفیر تیر به زبان آوران خنجر و ~~شمشیر # ~~بدل شد و قلابنیزه در دامن زره چون چنگل شاهین به سینهآ دراج آویخت، در ~~حال # ~~عقاب رایت جناب مبارزی به جناح فیروزی در پرواز آمد و تباشیر صبح نصرت ~~دمیدن # ~~گرفت. اخی شجاعالدین، چون از مبداء حال دلیل عجز و ضعف مشاهده کرد، # ~~کشف وارسر در درون شهر کشید و چون سنگ پشت، پشت استظهار به ms0161 قلعه و کوه ~~باز # ~~نهاد و سپاه مبارزی چون حلقهآ خاتم حوالی خطهآ بم در زیر نگین آوردند و ~~شاه # ~~شرف الدین مظفر با لشکر فراوان از جانب کرمان رسیده به ملازمت پدر ~~مستعد شد. # ~~اخی شجاعالدین هر چندگاه ناگاه از گوشهای بیرون میتاخت و از دلاوران ~~خود تنی # ~~چند را در عرصهآ هلاک میانداخت. هر نوبت که چون غمزهآ خوبان تیغ می ~~کشید چون # ~~سر زلف بتان شکسته و پریشان باز میگردید و هرگاه که چون خیل بهار پیکان ~~شرکت # ~~غنچه مثال برافروخت چون گل از باد صبا سر بینداخت. # جناب مبارزی فرمود تا آب در خندق اندازند و فصیل را با زمین هموار سازند ~~و # ~~آن طوایف به لطایف حیل نوبت اول مجاری آب گردانیده ثانیا طوفان بلا ~~چنان بالا # ~~گرفت که به تدبیر دفع پذیر نبود و به حکم بلغ السیل الزبی2 موج حادثه ~~بدان صفت # ~~استیلا یافت که اندیشهآ به منع آن محیط نمیشد و شهر بم چون گوی زمین در ~~میان آب # ~~مانده مانند کشتی سرگردان در لجهآ عمان بود. عاقبت فصیل از پا در آمده ~~اما هنوز به PageV01P224 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0227.jpg) # ~~موجبالغریق یتعلق بکل حشیش دست به هر چیزی میآویخت. جناب مبارزی سپاه # ~~را به شاه شرفالدین مظفر سپرده عازم کرمان شد. # سال دیگر چون نسیم بهار به قلعه گشایی برخاست باز آمد. اخی شجاع الدین # ~~همچنان کمان کینه را به دست نزاع کشیده و آئینه تیغ را به صیقل محاربت ~~زدوده از # ~~ذروهآ کوه فرود آمد. سپاه مبارزی روی بدان گروه آوردند. از آن جمله، ~~امیر هندوشاه در # ~~آن معر که دستبردی نمود که اگر بهرام پای بند تقدیر نبودی تدبیر غاشیه ~~داری او کردی # ~~و اگر رستم زنده بودی حلقهآ بند گیش در گوش کشیدی. با آن که دراثنای ~~کارزاراز # ~~اسب جدا ماند، به تیغ آب دار دمار از روزگار ایشان برآورد. چون حرارت ~~آن گروه از حد # ~~گذشت آتش حمیت مبارزی زبانه ms0162 زد و لشکر به بیست و دو قشون قسمت نمودهاز # ~~جوانب شهر را عرصهآ ناوک تسخیر ساخت و به یک حمله شهر بم را که پیکر ~~برجش با # ~~بروج دو پیکر دوچار میشد مسخر گردانید. # اخی شجاع الدین، با مردانی چون فولاد، در سنگ متحصن شد و چون آهن که در # ~~خاره و آتش مقام سازد، سر در قلعهآ هفتواد و جوشن فولاد کشید و به ~~واسطهآ آن که بر # ~~ذروهآ برج آن قلعه برق آتشبار به پایمردی باد تند نتوانستی گذشت و وهم ~~تیزگام به # ~~حوالی بامش به دستیاری اندیشهآ دوربین نیارستی رسید، مدتی مدید تسخیر ~~آن قلعه # ~~متوقف بود.1 هر چند چهره گشایی آن مطلوب در پردهآ تعذر مینمود خاطر ~~خطیر # ~~مبارزی پای صبر میفشرد و غبار ملالت به مرآت ضمیر راهنمیداد.2 هر روز ~~اسباب # ~~تضایق برایشان استوارتر می گردید. چون دشمنان را جان به لب رسید از ~~مقام شجاعت # ~~به منزل مکیدت تنزل کرده پیغام فرستادند که دستی که تیغ مخالفت یازیده ~~کجا به دامن # ~~بندگی توان زد و پایی2 که جادهآ محاربت پیموده چگونه بساط اخلاص سپرد؟ ~~اگر PageV01P225 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0228.jpg) # ~~جناب مبارزی مرحمت فرموده دو سه منزل باز پس نشیند تا آنها که طریق ~~لجاج # ~~می سپرند از گوشهای بیرون روند و مفاتیح قلعه و شهر را به بندگان حضرت ~~سپارند # ~~حاکمند. # امیر مبارزالدین ملتمس مبذول داشته روی رایت ظفر پیکر از آن خطه گردانید. # ~~مخالفان بیرون آمده آنچه بدان محتاج بودند به قلعه کشیدند و آب خندق که ~~سبب # ~~ویرانی بود به اطراف گشادند و باز اعلان کلمهآ عصیان نمودند. امیر ~~مبارزالدین عزم # ~~استیصال مخالفان جزم کرده بقیهآ اسباب قدرت و قوت ایشان از هم فرو ریخت ~~و به # ~~حکم من قرع بابا و لج و لج ابواب آمال بر روی اقبال گشاده شد و بر ~~مضمون من طلب # ~~شیئا و جد و جد غنچهآ امید از گلستان دولت شکفیدن گرفت و قلعهآ هفتواد ~~بعد ms0163 از سه # ~~چهار سال محاصره گشاده گشت. اخی شجاعالدین را چون در جعبهآ تدبیر هیچ ~~تیر # ~~نماند و در کمان مخالفت محل نزاعی نیافت سپر مقاومت انداخته تیغ و کفن ~~برداشته # ~~بیرون آمد. موکب همایون مبارزی چون بخت بلند به قلعه برآمد و اعلام ~~نصرت شعار # ~~چون براق همت عالی پای بر سقف آن طارم آسمان سای نهاد واخی شجاع الدین ~~در # ~~سلک ملازمان انتظام یافته به کرمان آمد و به موجب حکم جناب مبارزی به ~~استخراج # ~~اموال هر موزنامزد شد و از آن جا با نفایس و اموال باز آمد. اما شرر ~~شرارت نفسش # ~~نمی نشست و خیال دماغ او را خالی نمی گذاشت و با جمعی عقد جمعیتی آغاز ~~نهاد و # ~~عهود و مواثیق استحکام داد به امید آن که به تزویر و حیلت شاید آب رفته ~~به جوی # ~~دولت بازآید و جناب مبارزی را از اطلاع بر این حال نائرهآ سیاست اشتعال ~~یافته فرمان # ~~فرمود که او را در قلعهآ کرمان محبوس دارند. عاقبت وخیم غدر طناب عمر ~~او را کوتاه # ~~گردانیده نهایت بی فرجام ظلم بنای امید او را به دست هادم اللذات خراب ~~کرد. PageV01P226 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0229.jpg) # ذکر جنگ امیر مبارزالدین محمد مظفر بااعراب فولادی # بر مقتضای الاعراب اشد کفرا و نفاقا،1 اشرار اعراب فولادی به نواحی هرات2 ~~و # ~~مروست و صحرای رودان و رفسنجان تا سر حد خراسان آتش غارت و تاراج # ~~برافروختند. مسالک ممالک مسدود شد و طرایق خلایق مفقود گشت. جز نسیم ~~صبا # ~~که بضاعت از عطار چمن داشت کسی به رسم تجارت آمد شد نمی کرد و غیر از ~~صبح # ~~که در راه یقین دم صدق و صفا میزد کسی زر و جوهر به صحرانمیآورد و چون ~~به # ~~حکم «ماله دار و عقار» هیچ یک را در آن ملک چندان ملک نبود که بدستی1 ~~بر آن نهند و # ~~بر مضمون «ماله فراش و لاریاش» هیچ کدام بر چندان قماش قادرند که نظر ms0164 ~~بر آن اندازند # ~~رقم تصرف بر بقاع کشیده و داغ اختصاص بر ضیاع و رباع نهادند و از بیداد ~~آن ظالمان # ~~فریاد مظلومان به آسمان رسید. # امیر مبارزالدین محمد، بعد از فراغ از استخلاص بم، بر شرار شر آن اشرار ~~اطلاع # ~~یافته عزم جزم کرد که گلبن مملکت از خار تعرض آن طایفهآ بی باک پاک ~~گرداند تا # ~~غنچهآ مراد شکفاند. جماعت اعراب از طلوع کوکبهآ نصرت انتساب خبر یافته ~~در بادیهآ # ~~دهشت غریق موج فکرت گشتند. اما چون آن حادثه ثمرهآ افعال خویش میدیدند ~~به # ~~حکم لایجنی من الشوک العنب به اضطرار در مقام و مقاتله آمدند واز طرفین ~~صفها # ~~برآراستند. # # دولشکر نگویم دو دریای خون %~% ظ %~% به بسیاری از ریگ صحرافزون # # به تدبیر خون ریختن تاختند %~% به هم تیغ و رایت بر افراختند ~~PageV01P227 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0230.jpg) # ~~ز پولاد پوشانالماس تی به خورشید روشن در آورد میغ # در حال از تیرباران کمان سیلاب خون روان شد و از برق تیغ دیدهآ حیات ~~دشمنان # ~~بی نور ماند. لشکر مور با موکب سلیمان در چه شمار و چشم ستاره را با ~~آفتاب # ~~نیزه گذار چه اعتبار. اعراب خراب و خان و مان به سیلاب انقلاب در معرض ~~انتهاب # ~~منهزم شدند. حسن فولادی که مقدم ایشان بود از آب تیغ جهان گشای به آتش ~~دوزخ # ~~رفت و مبشر اقبال آیت فتح به مسامع جلال رسانید. [اموال آن طایفه از ~~جمال و خیول و # ~~بغال داخل غنایم دلاوران صف قتال آمد]1 و رایات [ظفر آیات]2 مبارزی روی ~~به # ~~دارالامان آورده چند روز به عیشی که مطابق شرع بود قیام نمود. # ذکر مولانا شمس الدین قاضی سمنانی # در وقتی که ملک اشرف عازم فارس بود و از امیر محمد مظفر استمداد نمود و # ~~امیر محمد مولانا شمسالدین قاضی را طلب داشت و شرح آن گذشت مولانا را ~~به یزد # ~~آورد و مصداق لایحیق المکر السیی الاباهله3 بر صفحات احوال او لایح شد. ~~تدبیر جز # ~~اعتراف ms0165 به تقصیر و چاره غیر از بیچارگی ندید. التجا به جمعی اکابر یزد ~~برد. به وسیلهآ # ~~شفاعتشان جناب مبارزی مرحمت فرمود و به مقتضای العفوز کوةالظفر، صحیفة # ~~جرایم او را به زلال عاطفت فرو شست. ### | ل # ~~چو دشمن کند پوزشی بر گناه تو بپذیر و کین گذشته مخواه # به مکارم انعام و مراسم اکرام مشرف گشته در سایهآ رایت مبارزی متوجه ~~کرمان شد PageV01P228 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0231.jpg) # ~~و قلعهآ سیرجان که از امهات قلاع ایران است شیر گردون از بیم مصادمهآ ~~برجشن چون # ~~پلنگ گرد کمر می گردد و نسر طایر از وهم مجاورهآ ذروهآ آن چون عنقا ~~آشیانه در قلهآ # ~~کوه می کند. ### | ط # ~~از بلندیش فرقنتوان کردآتش دیدبانزاوج زحل # در تصرف مولانا شمس الدین بود و خواجه عمادالملک در آن جا به نیابت او # ~~متمکن التماس کرد که قلعه را تسلیم نماید. اما عنان حل و عقد در قبضهآ ~~او باشد. بر # ~~این موجب مقرر شده و هر سال مبلغ صد هزار دینار قرار یافت و به غلاظ ~~ایمان سوگند # ~~یاد کرد که با دوستان جناب مبارزی دوستی کند و با دشمنان دشمنی ورزد. ~~جمعی # ~~کرمانیان به ملازمت او راضی نبودند. او را بر آن داشتند که التماس نمود ~~که به شیراز # ~~رود و نزاعی که میان شیخ ابواسحق و امیر محمد مظفر است مرتفع سازد. ~~مقرر آن که # ~~ابر قوه و شبانکاره از دیوان فارس داخل یزد و کرمان باشد و وسایل دوستی ~~به ذرایع # ~~پیوند و خویشی مؤکد گردد و جناب مبارزی بذل این ملتمس علاوهآ سابق ~~الطاف # ~~ساخته هر چه را آرزورا به آن دسترس بود از اسباب تجمل مرتب فرمود و ~~مولانا را # ~~اجازت داد. چون مولانا به شیراز رسید، قضیهآ کرمان و قبول مهمات بر طاق ~~نسیاننهاده # ~~وزارت امیر جمالالدین شیخ ابواسحق به شرکت مرتضی شهید غیاثالدین علی # ~~یزدی و تقبلاتی که به عهود و ایمان مستحکم ساخته بود در حاشیهآ ضمیر او # ~~نمی گذشت. ms0166 ### | شعر # ~~کان لم یکن بین الحجون الی الصفا ا نیس ولم یسمر بمکة سامر PageV01P229 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0232.jpg) # ذکر استیلای امیر جمالالدین شیخ ابواسحق بر ممالک فارس و عراق # چون ملک اشرف و یاغی باستی به سبب قتل امیر شیخ حسن کوچک از نواحی # ~~شیراز عازم آذربایجان شدند - چنانچه سبق [ذکر]1 یافت - پایهآ جاه # ~~امیر شیخ ابواسحق روی در ترقی نهاد. گوی حکومت مملکت فارس لخلو المیدان ~~در # ~~خم چوگان اقتدار آورد و بارهآ ایالت آن ولایت لعدم النزاع در مضمار ~~کامرانی راند. لشکر # ~~بی اندازهاز همه طرف بر او جمع شده پای از درجهآ امارت به ذروهآ سلطنت ~~نهاد و در # ~~ممالک سکه و خطبه به نام خویش کرده تاج و تخت و دورباش به رسم سلاطین ~~بر # ~~آراست. خواست که جوانب و اطراف مملکت را فرمان فرما باشد. ایلچیان به ~~هر طرف # ~~فرستاده به مطاوعت دعوت کرد. اکابر اصفهان انقیاد نموده حاکم هرموز مال ~~فرستاد و # ~~یوما فیوما عظمت و ابهت در تزاید بود. # وقایع سنهآ خمس و اربعین و سبعمائه # چون امیر شیخ ابواسحق اطراف مملکت را منقاد ساخت، از امیر مبارزالدین # ~~محمد مظفر همین توقع داشت و همای همت مبارزی سر به دام کسی فرونمی ~~آورد: ### | نظم # ~~عنقا شکار مینشود دام باز چین کان جا همیشه باد به دست است باد را # امیر شیخ ابواسحق لشکر فراوان به جانب کرمان کشید و در منازل آنچه امکان # ~~خرابی بود به ظهور آورد تا به ظاهر سیرجان فرود آمد. امیر محمد، که ~~قلعهآ سیرجان را # ~~از مولانا شمسالدین قاضی ستانیده بود، پهلوان علی دارکی را کوتوال ساخت ~~و PageV01P230 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0233.jpg) # ~~پهلوان غافل، ناگاه صباحی سپاه شیراز گرد شهرستان سیرجان در آمدند و ~~چون # ~~پهلوان مجال مقاومت نداشت با مخصوصان در قلعهآ بالا متحصن شد. لشکر ~~شیراز # ~~آتش تاراج در محلات زده دود از خان و مانها بر آوردند. خلایق روی به ~~قلعه آورده هزار # ~~آدمی بل زیاده در زیر دست ms0167 و پا هلاک شدند. پدر به جگر گوشهآ نازنین می ~~رسید و # ~~چهرهآ دل ربایش به خون آغشته میدید مجال آن که دستگیری کند نبود. پای ~~بر سر او # ~~نهاده می گذشت و عاشق مهجور محبوب منظور را زلف پریشانش به خاک مغبر1 # ~~مشاهده می نمود فرصت آن که استخبار حالی کند نه. قصهآ من نجا برأسه ~~فقدربح # ~~میخواند و تجاوز میفرمود.2 لشکر به پای قلعه رسیده دیدند که پای حادثه ~~بر سطح # ~~بام او نمیرسد و قران انجم از فرود بر جش احساس میافتد. امید از فتح ~~الباب برداشته # ~~عنان به صوب کرمان انعطاف دادند و در بهر امجرد خبر یافتند که امیر ~~مبارزالدین # ~~محمد از لشکر اوغانی و جرمائی و اعراب و احشام و نوکران خاصه سپاهی ~~آراسته که # ~~نوک شمشیر خونر یزشان چون غمزهآ خوبان در دلها قرار گیرد و پیکان کوه ~~گذارشان # ~~چون تیر مژهآ دلبران عقل از دماغها رباید و در ظاهر کرمان منتظر است. # ارکان دولت امیر شیخ ابواسحق صواب آن دیدند که سخن مصالحه در میان آرند. # ~~حضور امیر ظهیرالدین ابراهیم صواب التماس کردند و او پیش شیرازیان رفته ~~ایشان را # ~~به هر گونه تعبیر تغییر (؟) بسیار کرد و مصلحت چنان دید که نادرهای که ~~صادر شده به # ~~لطایف عذرخواهی از میان برداشته به جانب شیراز مراجعت افتد. امیر شیخ ~~ابواسحق # ~~را این صورت ملایم طبیمت افتاده عنان عزیمت به صوب شیراز معطوف ساخت و # ~~امیر ابراهیم با ایشان موانضعه کرده از جانب مبارزی استجازه نموده بر ~~عقب رفته در # ~~شیراز وزارت یافت و مقالید امور و مطالب جمهور در کف کفایت او بود. ~~مداخل فواید PageV01P231 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0234.jpg) # ~~بر مباشران اشغال فرو بست و ابواب منابع مسدود ساخت تا یکی از رنود، به ~~اغوای # ~~جمعی، مرغ روح او را به سفیر تیری از قفص کالبد پرانید و بنای حیات او ~~را به پیکان # ~~جان شکار خراب گردانید و سید غیاثالدین علی یزدی و ms0168 مولانا شمسالدین ~~صاین # ~~قاضی وزیر شدند و به مقتضای شرکت با یکدیگر نزاع کرده مولانا مغلوب ~~میآمد. # ~~صواب آن دید که خود را به کنارهاندازد تا عیب او ظاهر نشود. التماسی ~~کرد که مولانا به # ~~جانب هرموز رفته استخراج اموال آن ولایت نماید و متوجه شده اطراف سواحل ~~را # ~~خراب ساخت و به ظلم و بیداد خانهها برانداخت. # ذکر ملک اشرف # ملکاشرف بر ملک برادر خود1 مستولی شده مملکت اران و موغان و آذربایجان # ~~مضبوط گردانیده زمستان به قراباغ رفته کاوس پسر کیقباد حاکم شروان و ~~شماخی # ~~جد امیر شیخ ابراهیم که با وجود پدرش کیقباد حکومت او داشت پیش ملک ~~اشرف # ~~آمد. تعظیم تمام یافته به کلاه و کمر مرصع سر افراز شد و چون به مجلس ~~میآمد برای # ~~او قیام مینمود. نا گاه ملک اشرف امیری را به قتل آورد. کاوس چنان ~~حرکتی مشاهده # ~~نکرده بود. متوهم شده به جانب شروان3 گریخت و با ملک اشرف یاغی شد.9 ~~ملک # ~~اشرف خواجه عبدالحی واخی شاه ملک را به عذرخواهی فرستاده از بهر کاوس و # ~~پدرش کیقباد کمر شمشیر و کلاه مرصع و خلعتهای گرانمایه روان کرد و دختر # ~~کیقباد4 که خواهر کاوس بود، از بهر خود خواستگاری نمود. کاوس به خود ~~استقبال PageV01P232 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0235.jpg) # ~~کرده ایشان را در مرداب فرود آورد و نزل و علوفهآ بسیار فرستاد و رعایت ~~بی شمار کرد # ~~وجهت ملک اشرف هدیههای پادشاهانه مصحوب ایشان روان ساخت و گفت ما را چه # ~~قدرآن باشد که ملک خود را به ما مشغول گرداند و از ما دختر خواهد. ملک ~~اشرف به # ~~سبب جواب ناصواب خواست که به ایشان مشغول شود. اما چون زمستان آخر شده ~~و # ~~مجال جدال نمانده از قراباغ کوچ کرده به تبریز آمد و آن تابستان به عیش ~~گذرانید. # بقایای احوال این سال # امیر شیخ حسن بزرگ در بغداد داد عیش میداد و امیر ارتنا به فرمان او در ~~ممالک # ~~روم حاکم آن ms0169 مرزو بوم و بعضی قلاع روم در تصرف چوپانیه محکوم وامیر ~~عثمان1 در # ~~حدود برسا، ارتناراگردن نمینهاد و اولاد قرامان ناحیت انکوریه2 با ~~قونیه در تصرف # ~~داشتند و میان این جماعت پیوسته منازعت بود و شیراز و اصفهان در فرمان ~~امیر شیخ # ~~ابواسحق و امیر مبارزالدین محمد مظفر حاکم یزد و کرمان و طغاتیمورخان ~~در # ~~خراسان نام سلطنت یافته به حدود مازندران مقیم بود و امیر وجیهالدین ~~مسعود سربدار # ~~در حدود رستمدار کشته شد و بعضی گویند قتل او در سال ماضی بود2 و جمعی ~~بر # ~~آنند که در جنگ گاه ناپدید شد و در میان کشتگان جستند و نیافتند. # # معلوم کس نشد که بر آن میر پهلوان %~% گیتی چه کردو چون به سرآمد ~~براوجهان PageV01P233 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0236.jpg) # ~~اندر کدام بیشه شد از چرخ دون نگون واندر کدام خاک شد از بخت بدنهان # و خواجه نظامالدین یحیی کراوی سردار سربداران شد. پادشاه طغاتیمورخان # ~~خواست که پیش از آن که عقد جمعیت ایشان انتظام یابد دفع ایشان نماید. ~~لشکری # ~~نامزد سبزوار کرد و خواجه نظام الدین مقاومت نموده آن لشکر را کاری ~~میسر نشد. # ~~امیرارغون شاه با فرزندان در ولایت طوس و مشهد و ابیورد و نیشابور و ~~ملک معزالدین # ~~حسین بعد از شکستن امیر مسعود قوت یافته لشکر به قهستان کشید و چند ~~قلعه # ~~مسخرساخت و سپاهی1 بسیار تااندخود به کنار آب آمویه برد و تاخت کرده ~~چهار # ~~پای بی شمار گرفته بازگشت و در ماوراء النهر پادشاهغزان2 بن یسور و ~~امیر غزغن # ~~جنگ کرده چشم غزغن را تیر رسید و غالب و مغلوب معلوم نشد تا آن زمان که # ~~امیر غزغن مظفر گشت. # وقایع سنه ست و اربعین و سبعمائه # مولانا شمسالدین صاین قاضی، زمستان در سواحل هرموز گذرانیده اول بهار # ~~روی به سردسیر کرمان آورد و هزارهآ اوغانی و جرمائی که در آن حدود بود ~~ندبه کمند # ~~دعوت و دام مکیدت رقبهآ ایشان را به دانهآ فریب در ربق3آ ms0170 اطاعت کشید و ~~عرض # ~~حاجات به جناب مبارزی مرفوع می گردانید و آن جناب، بنا بر تأکید عهود ~~سابقه، # ~~ملتمسات مبذول میفرمود. اما عاقبت جز باد استکبار فایده نداد و از ~~شیراز عبدالملک # ~~پسر او مینوشت که سید غیاثالدین یزدی در اوج اعتبار است و باز آمدن ~~موجب # ~~انکسار. سعی میباید کرد که کرمان در قبضهآ اقتدار آید. از آشفتگی بخت ~~پریشان، # ~~اندیشهآ استیلا و استقلال کرمان در ضمیر او جا گیر شد. خرد که ناصح ~~خرده بین و PageV01P234 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0237.jpg) # ~~مستشار امین است نقص نقض عهد را به هر زبان بیان می کرد. اما ابواب ~~اصغا # ~~به مسامیر خذلان مسدود بود. حدیث اقبال نمیشنود. به امید موافقت جمعی ~~مغولکان # ~~و احشام، مغرور شده روی به کرمان آورد با هزار سوار شیرازی مکمل و دو ~~هزار اوغانی # ~~و جرمائی و جمعی دیگر از هر جنس. و امیر مبارزالدین محمد مظفر خبر ~~یافته با آن که # ~~وجع المفاصل داشت، با یکهزار و پانصد سوار به اعتماد بخت بیدار، پای ~~دربارهآ # ~~هامون1 نورد آورد و عنان مرکب جهان پیما به دست عزیمت سبک سیر سپرد. در # ~~حدود رودان فریقین به هم رسیدند. قبل از تهیهآ جنگ و تسویهآ صفوف، بر ~~یکدیگر # ~~تیرباران کردند و نوک پیکان به پشتی کمان روی به قلب نهاد و چون سفارت ~~سهام به # ~~زبان آوری حسام مبدل شد، در صولت اول غنچهآ دولت مبارزی شکفیدن گرفت و ~~نهال # ~~سعادتش از رشحات نصرت بالا کشید. ریاح اقبال گرد ادبار بر چهره حال[2]. # ~~دشمنان هزیمت غنیمت دانستند و سپاه مبارزی در پی تاخته امرا و وجوه ~~عظما چون # ~~سید مظفرالدین حسن عضد و غیره در قید اسار گرفتار شدند. مولانا که باعث ~~این فتنه # ~~بود چندانچه خواست که اسب تازد قوادم بادپایش به شگال اجل موعود بسته ~~بود و # ~~جادهآ خلاصش به شآمت کفران نعمت مسدود بود. ### | یت # ~~پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حالان العهود عندملیک النهی ذمم # عاقبت ms0171 به تیغ انتقام خدام مبارزی شربت حمام چشید و به شمشیر تیز ~~مادهآستیز # ~~او منقطع گردید. سرپر سودای او را پیش جناب مبارزی آورده عبرة للنظار ~~به هر جانب # ~~و دیار فرستاد و شکر نعمای الهی به جای آورده رایات نصرت آیات به سعادت ~~و PageV01P235 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0238.jpg) # ~~کامرانی و نیل آمال و امانی به دارالملک کرمان معاودت نمود. # ذکر یاغی شدن امرای اوغانی و جرمایی با امیر مبارزالدین محمد مظفر # بعد از واقعهآ مولانا شمسالدین، امرای اوغانی و جرمایی انگشت تحیر می ~~گزیدند # ~~و پشت دست ندامت میخائیدند. امیر شمسالدین، که مالک رقاب و نافذ فرمان ~~لشکر # ~~جرمایی بود، غبار عتبهآ جناب مبارزی توتیای دیدهآ دولت ساخته در سلک ~~اولیای # ~~دولت منتظم شد. غیاثالدین طغطای امیر لشکر اوغان، متوهم شده پناه به ~~قلعهآ حوالی # ~~مشیز برد و شهابالدین برادر شمسالدین جرمایی را در قبضهآ اسر آورده در ~~آن قلعه # ~~متحصن شد و پیغام داد که پسر طغطای در دست سپاه جناب مبارزی است. اگر ~~اطلاق # ~~فرمایند شهابالدین محبوس را گذارند و چون مبانی اعتماد (استحکام؟)1 ~~پذیرد و # ~~قواعد استقرار گیرد، طغطای با خیل و حشم در زمرهآ عبید و خدم مندرج ~~گردد و پسر # ~~او رفته و شهابالدین آمده جناب مبارزی شمسالدین و شهابالدین را به فیض ~~انعام و # ~~رشح اکرام سیراب کرده رخصت فرمود که به خانههای خود روند. اما طغطای، # ~~درمواجب انقیاد شیوه اهمال میورزید و امیر شمسالدین جرمایی اعلام داد ~~که # ~~اوغانیان هر چند ظاهرآدم بندگی میزنند، اما اقدام همتشان بر طریق اخلاص ~~ثابت # ~~نیست. امیر محمد مظفر به قشلاق جیرفت رفته خواست تا حقیقت آن صورت ~~مشاهده # ~~کند. نشاط عیش فرموده مجلس بر آراست و امرای اوغانی در اثنای مجلس شراب # ~~گرفتار شدند2 و امرای جرمایی که با ایشان مختلط بودند و هم آن بود که ~~چون صاعقهآ # ~~عقاب در اضطراب آید شرار عذاب به ایشان رسد. هر یک را تیر نشانی ارزانی ~~فرموده # ~~بود تا ms0172 به یمن آن سهم السعادة2 آثار شقاوت از ایشان باز گردید و از ~~گشاد کمان انتقام PageV01P236 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0239.jpg) # ~~تیر محنتی به ایشان نرسید و دولتشاه که مقدم امرای اوغانی بود، با هفت ~~امیر دیگر # ~~عرضهآ تیغ فنا شدند و علی ملک و علی الاغ را مقید به کرمان فرستاد و ~~چون همشیرهآ # ~~علی ملک در کنف اهتمام جناب مبارزی بود و یکی از مقربان متعهد علی الاغ ~~شد، هر # ~~دو رخصت مراجعت یافتند. طغطای بر طریق و سوسه راه اضلال امرای جرمایی ~~پیش # ~~گرفت و به تحرمز1 و شیطنت جادهآ گمراهی به ایشان نمود. تمام لشکر مغول ~~از اوغانی # ~~و جرمایی با امیر محمد مظفر یاغی شدند. # شمسالدین، در این وقت در کرمان، خواست که فرار جوید گرفتارشد. طغطای # ~~به اتفاق شیخ علیالاغ و علی ملک و شهابالدین طریق خلاف سپرده به قلعهآ ~~سلیمان # ~~که از رصانت مبانی به ساختهآ عفاریت شهرت یافته پناه بردند. # امیر مبارزالدین محمد آگاه شده شرفالدین شاه مظفر را فرمود که بالشکری که ~~به # ~~آب تیغ جهانسوز آتش در قعر دریا اندازند و از غمام حسام روی زمین را ~~دریای خون # ~~سازند به پای قلعه نزول نمود و مخالفان در حوالی قلعه، دره تنگی را ~~مأمن ساخته جناب # ~~مبارزی عساکر منصور را به قلع و قمع مخالفان مأمور گردانید. # غریو کوس صخرهآ صما را صدای شوکت در گوش انداخت و آواز2 کرهنای کوه # ~~سنگین را دل از جای برداشت. به یک حمله آن همه کوه2 که سر بر کمر جوزا ~~میزد از # ~~تصرف دشمنان باز گرفت و تنگنائی که نسیم در مضایق آن افتان و خیزان می ~~رفت در # ~~قبضهآ تسخیر آورده نفایس اموال به دست لشکریان افتاد و بقیة السیف خود ~~را به قلعهآ # ~~سلیمانی انداخت و در آن ذروهآ کیوان سای قواعد وثوق مستحکم ساخت. شجعان # ~~چون برق رخشان برآن کوه رفته شاهشیر دل شرفالدین مظفر چون پایهآ قدر ~~خویش PageV01P237 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0240.jpg) # ~~قصد ms0173 بالاکرد و به جائی رسید که با موزه مجال گام زدن نماند. موزه را از ~~پای انداخته با # ~~گرز گران سنگ سبک روی به در قلعه آورد و اهالی قلعه دفع آن سیل انتقام ~~را به # ~~سنگ باران پیش آمدند و موج آن دریای آشفته را به کوه پارهها پس ~~نشانیدند. زخمی # ~~مولم به روی شاه مظفر رسید و همچنان به رفتن اصرار مینمود. یکی از خواص ~~جرأت # ~~نموده گفت: ### | نظم # ~~تو خود یک سواری و گر زآهنی به سائی به سوهان اهریمنی # به هزار افسون او را به معسکر همایون آوردند و مردم قلعه چون مرغ روح را ~~در # ~~منقار1 عذاب دیدند شفعا برانگیخته خضوع و مسکنت معروض داشتند. مضمون آن # ~~که موکب همایون یک دو فرسنگ پس نشیند تا ماخیل و حشم و متعلقان را از ~~روی # ~~فراغت به خانهها بنشانیم و عزیمت خاکبوس نمائیم. جناب مبارزی یک منزل ~~پس1 تر # ~~نشست. ایشان چون از ضیق النفس محاصره خلاص یافتند گردن تمرد و عصیان # ~~برافراشته چهرهآ بی آزرمی سرخ کردند و پای از محل نزاع فرا پیش نهادند ~~و چون جناب # ~~مبارزی بر این مکیدت اطلاع یافت، جمعی که وسیلت این حیلت شده بودند و # ~~همچنان در قید اسار بودند جمله را شربت هلاک چشانید و به واسطهآ آن که ~~هوا روی به # ~~گرمی آورده بود آن مهم را چند روز توقف فرموده به جانب کرمان معاودت ~~نمود. # ذکر احوال ملک اشرف # ملک اشرف برادر خود مصر ملک را در قفص3 آهنی کرده یحیی جاندار و خواجه ~~PageV01P238 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0241.jpg) # ~~علی والبتکین بهادر را در تبریز به قتل آورد و ارتق پسر خواجه مجدالدین ~~رشیدی را # ~~گرفته به قلعهآ بر کله فرستاد و زمستان به قراباغ رفته غلام خود محمد ~~رومی را که معتبر # ~~او بود با دو هزار مرد مکمل در تبریز نشاند. محمد رومی طغیان نموده ~~ارتق رشیدی و # ~~چند کس دیگر را از بند خلاص کرده ms0174 به استعداد تمام متوجه شیراز شد و ملک ~~اشرف # ~~این خبر ناملایم شنیده اگر چه زمستان بود به تبریز آمد و بقیه زمستان ~~آن جا گذرانید. # وقایع سنهآ سبع اربعین و سبعمائه # ذکر محاربهآ امیر غزغن با غزان سلطان و قتل غزان خان # در این سال، سن امیر صاحب قران تیمور گورکان از ده گذشته بود. امیر غزغن ~~در # ~~ممالی ماوراء النهر بر غزان سلطان بن یسور که از اولاد چنگیزخان بود ~~استیلا یافته او را # ~~به قتل آورد و هر چند سخن مخالفت ایشان گذشته سبب خلاف مبین سازیم و ~~گوئیم: # غزان سلطان بر سریر سلطنت متمکن شد. مجموع بلاد ماوراء النهر، از حدود # ~~قراخواجه تا اقصی دشت قفچاق و از نواحی خراسان تا حوالی آب سند، فرو ~~گرفت و # ~~در حکومت امتداد1 یافت و پادشاهی به غایت متکبر و جبار و متهور و قهار ~~بود و به # ~~قلع خاندانهای قدیم و قمع امرای بزرگ شعف2 تمام داشت. از فرط سیاست و ~~قساوت # ~~قلب کسی را مجال عرضه داشت و داد خواستن ندادی. هر چند قضیهآ صعب واقع # ~~شدی، هیچ کس را عرصهآ آن نبود که پیش او عرضه دارد. هر دو کس که پیش ~~اوزانو # ~~میزدند اکثر آن که یکی و گاه بودی که هر دو را حکم کشتن فرمودی و بر ~~گناهاندک # ~~عقوبت بسیار کردی. زود در قهر میشد و دیر با رضا میآمد و هر پادشاه که ~~درشت # ~~خوی باشد و مردم از خشم او ترسان، اکثر مصالح ملک از او مخفی ماند بل ~~عمدآ پنهان PageV01P239 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0242.jpg) # ~~دارند هر آینه خللها در ملک و ضررها در دین و دولت پدید آید. # مقصود آن که معاش غزان سلطان نتیجه آن داد که امرا و ارکان دولت زوال ~~آفتاب # ~~عمر و انقطاع ماده حیات او به دعای شب و نماز سحر میخواستند و چون ~~امرای بسیار # ~~به قتل آورده بود کس به طلب امیر غزغن فرستاده خواست ms0175 که او را در پی ~~دیگران فرستد # ~~و امیر غزغن به اصابت رای و متانت حزم از دیگران ممتاز بود. از قصد او ~~واقف شده سر # ~~خروج از گریبان طغیان برآورد و به معقول و منقول در خاطر امرانشاند که ~~اگر ما امروز # ~~دفع او نکنیم او خود به تدریج یک یک را از میان برمیدارد. اکثر امرا بر ~~مخالفت غزان # ~~سلطان اتفاق کرده قول چنگیزخان را که پیش مغولان به منزلهآ نص قاطع و ~~برهان ساطع # ~~است کار فرمودند و گفت این جمع را پیشوائی باید از ارومهآ سلطنت و ~~دودمان دولت. # ~~در رسم پادشاهی فرزانه و در شرایط شهریاری مردانه. ### | بیت # ~~جهان رانباشد ز خسرو گریز شهی کاو سزاوار تاج و سریر # # کرابنده باشیم و گردن نهیم %~% کرا تاج و دیهیم و افسر دهیم # تا کار براصل و بنیاد باشد. ### | ظ # ~~به ملک باغ ملک معموراستبی ملک چشم ملک بینوراست # ~~کشوری را کهنیست سلطانی به حقیقت تنیاست بیجانی # امیر غزغن و امرا از نسل جغتای خان کسی که خاطر بر او قرار گیرد نیافتند ~~و آن # ~~مهم تأخیر بر نمیتافت. دانشمند جه بن هندو بن تورخان بن ملکبن اوکتای ~~بن # ~~چنگیزخان را به پادشاهی برداشتند و دراندک مدت لشکر بسیار جمع آورده ~~اسباب # ~~امور هیجا نظم دادند و از آن طرف غزان سلطان آگاهشد. با سپاه فراوان و ~~لشکری PageV01P240 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0243.jpg) # ~~گران حرکت کرد و از جانبین به هم رسیده حمله کردند و از طرفین خلقی ~~بسیار و سپاه # ~~بی شمار کشته و گرفتار گشتند. ### | ظ # # ز بس کشته آمد زهر دو گروه %~% ز خون خاست دریا و از کشته کوه # در اثنای حرب تیری بر چشم امیر غزغن آمد و نور باصره را باطل گردانید و ~~اگر # ~~چه در این جنگ پیاده و سوار بسیار بر بساط حرب در دست و پای پیلان جنگی ~~مات # ~~شدند اما فرزین بند امرا بگسیخته شاهان به قایم رخ از یکدیگر ms0176 گردانیدند ~~و این حال در # ~~شهور سال مذکور بود. امیر غزغن با لشکری که عدد نجوم افلاک در عداد آن ~~ناچیز # ~~نمود جمعی که در مهالک و اخطار جان و مال در بازند و به تیغ آبدار و ~~پیکان آتشبار # ~~خاک معرکه را به باد فنا در دیدهآ دشمن اندازند. ### | ظ # # همه گردنکشان گردافکن %~% همهنیزهزنان تیغ گذار # متوجه شد و غزان سلطان نیز لشکری جرار و سپاهی بیشمار از ممالک # ~~ماوراءالنهر فراهم آورد. ### | ظم # ~~سپاهی بحر موج سیل رفتارسپاهی ابر سیر کوهدیدار # از طرفین در جنبش آمده میمنه و میسره به رسم و آیین زیب و تزیین دادند. و ~~چون # ~~دو کوه فولاد بر یکدیگر حمله کردند و چون دو دریای مواج در افواج هم ~~افتادند. هوای # ~~آورد گاه از گرد سپاه در لباس سیاه شد و زمین معرکه از خون دلیران لعل ~~فام گشت و # ~~عقاب اجل در فضای معرکه پرواز آغازنهاد و شاهین بلا به چنگل قهر ارواح ~~مبارزان PageV01P241 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0244.jpg) # ~~ربودن گرفت. خدنگ چهار پر در مغز سروران مینشست و سنان جانستان در تن # ~~صفدران وطن میساخت. چون تقدیر حی قدیر چنان بود که دود نکبت از دودمان # ~~غزان خان برآید و دخان ادربار خان و مان او را سیاه گرداند، سپاه او که ~~شیران بیشهآ # ~~جنگ و نهنگان دریای هیجا بودند از ستیز و آویز عاجز شده رو به گریز ~~نهادند. سلطان # ~~به هر طرف که نظر انداخت از مخافت تیغ تیز وحدت سنان خونریز راه گریز ~~بسته دید. # ~~دست از جان شیرین شسته پای جلادت در میدان پر دلی نهاد و شمشیر شجاعت # ~~کشیده رقم ضعف بر لوح مردانگی نکشید. ### | نظم # ~~نه یکسان بگردد سپهر بلند گهیشاد دارد گهی مستمند # در مقام ناموس که «المنیة ولا الدنیة» اظهار کرد بر طریق «النار ~~ولاالعار»رفت. ### | نظم # ~~به نام نکو گر بمیرم رواست مرانام باید کهتن مرگ راست # با وجود لشکر شکسته شمشیر میزد و جنگ می کرد ms0177 تا آن زمان که به قتل آمد. # ~~لشکر او این المفرگویان گریزان شدند. ### | نظم # ~~همه کبود لب و زرد روی و سرخ سرشک همه شکسته دل و تیره چشم و خشکدهان # امیر غزغن فرمود که چون غزان از میان رفت کسی در عقب گریختگان نرود و # ~~دست از غارت باز دارند و متعلقان غزان سلطان را ایمن گردانید. حلیلهآ ~~او را، ترمش # ~~خاتون، امیر محمد خواجه در نکاح آورد و سرای ملک خانم پنج ساله بود ~~امیر غزغن PageV01P242 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0245.jpg) # ~~سجدهآ شکر به جای آورده و نصرتی که بر چنان دشمنی قوی یافت از محض ~~عنایت # ~~الهی دانست احسن کما احسن الله الیک1 را قدوه ساخته بر موجب ان الله ~~یأمر بالعدل # ~~والاحسان2 با بندگان خدای تعالی معاش پسندیده کرد. # و امیر غزغن امیری عادل عاقل مبارک قدم بود. چنانچه در زمان دولت او ~~مجموع # ~~طوایف مرفه و آسوده گشند و کسی را شکایت از روزگار نماند. علما و اشراف ~~را توقیر # ~~فرمودی و رعایا و زیردستان را رعایت نمودی و هیچ زبردست زیر دست ~~رانیارست # ~~آزرد و در ایام او اهالی ماوراء النهر به رفاهیت و جمعیت گذرانیدند. # ذکر لشکر کشیدن امیر جمالالدین شیخ ابواسحق به جانب کرمان ### | کرت دیگر # امیر شیخ ابواسحق را به سبب کشتن مولانا شمسالدین صاین قاضی آتش # ~~غضب در التهاب آمد و نائرهآ قهر که خمود یافته بود اشتعال پذیرفت نهال ~~فتنه که از # ~~جویبار عداوت آب خورده بود بالا کشید و موج آشوب که ساکن گشته بود در # ~~اضطراب آمد. لشکری چون سلسلهآ نامتناهی که ابتدا و انتها معلوم نمیشد ~~مرتب # ~~ساخت و سپاهی چون طرق ضلالت از حیز ضبط تجاوز نموده بر آراست همه چون # ~~کوه آهن سنگدل و پولاد پوش و چون دریا پهناور و باخروش. # # یکی لشکر انگیخت کاز ترک و تیغ %~% فروزنده برقش برآمد به میغ # و به جانب کرمان روان شد و امیر مبارزالدین محمد لشکر در ظاهر ms0178 کرمان # ~~عرضداد. گروهی چون کوه که سر سبزی از تیرباران کمان دانند و چون فولاد ~~سرخ PageV01P243 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0246.jpg) # ~~رویی از آتش جدال جویند و چون امیر شیخ ابواسحق رسید جناب مبارزی پشت ~~به # ~~کرمان کرده روی بدیشان آورد1 و در صدمهآ اولی2 ابوبکر اختاجی3 که روی ~~رزمهآ سپاه # ~~شیراز بود جان به قبضهآ شمشیر سپرد و چند دورجام حمام بر یکدیگر پیموده ~~از طرفین # ~~مردم بسیار کشته و خسته گشت. شیرازیان از محاصرهآ کرمان عاجز آمدند، یک ~~منزل # ~~پس نشسته وسایل صلح انگیختند تا غبار خسته که برخاسته به قطرات اصلاح ~~فرو # ~~نشانند. امیر مبارزالدین محمد فرمود که حل این مشکل به بیان قاطع تیغ ~~به فیصل رسد # ~~و دفع این حادثه به برهان خنجر تیز سرانجام یابد. # با شیر آزرده تدارک و مواسا در نگیرد و با پیل آشفته استرضا صورت نپذیرد. # ~~حالی که در مآل به فروتنی سرایت کند خردمند در مبادی به سرکشی پیش آید. # مصراع چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی # امیر شیخ ابواسحق از صلح مأیوس شده به راه یزد متوجه فارس گشت و در # ~~مهریجرد، باغی از جانب مبارزی بود که بستان ارم از نزهت آن انگشت تحیر ~~به دندان # ~~گرفتی و معمار اندیشه در غرابت وضع آن به تعجب ماندی و قصری که بر ~~مثالی صرح # ~~قواریر5 آب روی خورنق و سدیر برده زمانه نظیرش جز در میان آب2 آینیه ~~مثالش # ~~نمیدید7 و سپهر نمونهآ او جز به دیدهآ احوال نمییافت چون امیر شیخ ~~ابواسحق در # ~~ساحت آن بستان نزول کرد، بنا بر غضبی که از جانب مبارزی داشت،7 داعیهآ ~~ویرانی آن PageV01P244 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0247.jpg) # ~~بقعه از خاطرش سربرزد تا عمارتی چون چهرهآ خوبان آراسته، همچون چشم ~~دلبران # ~~خراب کردند و درختهای چون رستهآ دندان دلبران منتظم، چون طرهآ پریشان، ~~از هم فرو # ~~ریخت. هر اساس که چون عهد خردمندان پایدار بود چون توبهآ رندان در هم ~~شکست و # ~~هر نهال که ms0179 چون قامت شاهدان بالا کشیده بود چون پشت مهجوران منحنی ~~گردانیده # ~~نترسید که: # مصرع درخت افکن بود کم زندگانی1 # و چون یزد در کنف شهامت شیر بیشهآ شجاعت شاه شرفالدین مظفر بود، از # ~~مهر یجرد به راه تفت بیرون رفته متوجه دارالملک شیراز شد و به خیر و ~~سعادت فرود # ~~آمد. # ذکر انهزام لشکر امیر مبارزالدین محمد مظفر از جماعت اوغانیان # هزارهآ اوغانی وجرمایی در زمان سلطنت ارغون خان، به التماس سلطان # ~~جلالالدین سیورغتمش که جد مادری شاه شجاع بود، به محافطت [نواحی ~~کرمان]2 # ~~آمدند و شرح آن در تاریخ ارغون خان مسطور است3 و در مواضع و مراتع آن ~~ولایت به # ~~مرور زمان اموال و اولاد آن جماعت بسیار شد و چون شعاع تیغ مبارزی پرتو ~~بر آن # ~~ناحیت انداخت ایشان را به شرف مواصلت مشرف ساخت. اما هر چندگاه اظهار # ~~عصیان می کردند و تفصیل آن در تاریخ آل مظفر است و چون ایشان مغولاند و ~~جالق # ~~داشتهاند که شبیه بت است و تعظیم آن می کردهاند،3 علمای اسلام به تکفیر ~~ایشان PageV01P245 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0248.jpg) # ~~فتوی نوشته خون و مال ایشان حلال گردانیدند و جناب مبارزی را به جهت ~~محاربهآ # ~~ایشان امیر «غازی» گفتند و فساد آن طایفه در آن ولایت تا زمان طلوع ~~رایت جهانگشایی # ~~حضرت صاحبقرانی بود # القصه چون امیر شیخ ابواسحق در ولایت کرمان خرابی بسیار1 کرده باز گشت، # ~~جماعت مغولکان اوغانی و جرمایی به اعلان کلمهآ عصیان دیار بکر جرأت ~~نمودند و در # ~~اطراف بنیاد خرابی کرده از ترکتاز حوادث راه برآینده و روندهآ کرمان ~~فرو بسته و اشرار # ~~با ایشان پیوسته. آتش فتنه بالا گرفت تا به آن مرتبه که ایشان را داعیه ~~شد که با امیر # ~~مبارزالدین در صحرا جنگ کنند و لشکر مبارزی از استماع این خبر استبشار ~~نموده امرا # ~~هر یکالتماس می کردند که [به] کفایت این مهم مخصوص باشد. تحقیر دشمن از # ~~حزم دور بود. اذا ارادالله شیئا هیأ اسبابه ms0180 واقع است و المقدور کائن ~~نصی قاطع. ### | نظم # ~~چو با کژدمی گرم کینی کنی مبین خرد2 اگر خرده3 بینی کنی # ~~بساشیر درندهآسهمناککهاز نوک خاری در آید به خاک # جناب مبارزی بی التفاتانه بر سر ایشان رفت و در خاطر چنان که هر یک از ~~نوکران # ~~در صدمهآ نخست عقد جمعیت ایشان را از هم فروریزد. غافل از آن که از ~~پردهآ تقدیر چه # ~~ظاهر شود. فیالجمله در صحرای خاون، لشکر طرفین به هم رسیده امیر ~~مبارزالدین # ~~حمله کرد و پای ثبات آن جماعت از جای برده سپاه مبارزی دل بر ظفر نهاده ~~به غارت # ~~مشغول شدند. اوغانیان بعد از هزیمت رجعت نمودند و به هیأت مجموعی بریک ~~PageV01P246 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0249.jpg) # ~~طرف زده لشکر مبارزی شکست یافت. جماعتی که دشمن از ایشان جز پشت کمان # ~~ندیده بود پشت دادند. # ~~ندیده زمن دشمن بد گمانبهجز روی شمشیر و پشت کمان # جناب مبارزی را چند زخم مرد افکن رسید و اسب او به زخمهای پیاپی فروماند. # ~~در این اثنا جوی آبی پیش آمد که باد صرصر از آن گذرنداشت و برق آتش پای ~~در وحل # ~~آن فرو می ماند. اسب را مجال عبور نبود1 و جناب مبارزی از اسب جدا ~~افتاد و پای # ~~مصابرت در میدان مدافعت فشرد و به دست ممانعت تیغ انتقام کشیده چون شیر ~~زیان # ~~می کوشید. در این حال پهلوان صورت و معنی تاجالدین علی شاه بمی که مآثر # ~~وفاداری و مفاخر حق گزاری او تا دامن آخر زمان طراز آستین فتوت و مروت ~~خواهد بود # ~~چون بارهآ رستم جنگجوی بی خداوند 2 دید جست و جوی نموده به جانب مبارزی # ~~رسید. فی الحال فرود آمد و اسب کشید. جناب مبارزی از وفور مکارم اخلاق ~~فرمود که # ~~ما را در نیل مطالب زیاده آرزویی نیست. تو جوانی. اسب خود را سوار ~~شوواز این # ~~غمره3آ خونخوار به کناری رو. اگر عمر باقی است مسببالاسباب سببی سازد. ~~اگر # ~~مقدر عز شهادت است ms0181 پیش از این به بیست و سه سال، در تربت مقدس حضرت ~~PageV01P247 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0250.jpg) # ~~امیرالمؤمنین علی علیه الصلوة والسلام از واهب بی منت جسته ایم. ذلک ما ~~کنانبغ.1 آن # ~~شیرمرد مبالغه نمود و گفت: ### | نظم # ~~نصیب خصم تو باد ارغمی بود مارا وگر ترا که مبادا غمی است ما راباد # ~~وگربد است و گرنیک کار ما شاید سعادت سر تو باد هرچه باداباد # جناب مبارزی بر آن اسب سوار شده بیرون رفت. پهلوان علی شاه که تا نام ~~مردان # ~~وفادار خواهد بود نام او سر جریدة ایشان است، به جنگ باز ایستاد و ~~هرچند امیر # ~~مبارزالدین اشارت کرد که هم براین اسب از مهلکه بیرون آی به تصور آن که ~~اسب # ~~تحمل نیاورد اجابت نکرده و گفت: ### | نظم # ~~هزار جان گرامی نخست جان رهی اگر چه نیست گرامی فدای جان تو باد # و مخالفان شمشیرها کشیده قریب هشتصد بهادر از مردم محمد مظفر به قتل آمد # ~~و اموال بی شمار از قیتول تاراج کردند. الحکم لله العلی الکبیر. ### | نظم # ~~زمانه به نیک و بدآبستن است ستاره گهی دوست گه دشمن است # بعد از سه روز، این خبر هولناک به صورتی که لاتسأل به کرمان رسید. شاه ~~شجاع # ~~به اتفاق خواجه برهانالدین3 وزیر سواران به هر طرف دوانید و جهت احتیاط ~~شهررا PageV01P248 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0251.jpg) # ~~محکم گردانید. روز دیگر خبر سلامتی ذات مبارزی رسید.[از کرمان مکتوبی # ~~فرستادند افتتاح به این بیت: # # همه مرده بودیم و برگشته روز %~% نظم %~% به تو زنده گشتیم و گیتی ~~فروز]1 # ~~مصالح و حوائج فرستاده ارکان دولت در ظل موکب آصغی برهانی استقبال # ~~نمودند. ### | نظم # ~~بزرگان شهر آگهی یافتند سوی رایت شاه بشتافتند # و شاه شجاع به خدمت رسیده جناب مبارزی گفت # مصرع شیری که اسیر سگ شود هم زقضاست # در دولت [دیر باز فرود و فراز بود]2 و کار مقبلان افتان و خیزان باشد. # ذکر ملک اشرف و حکایت جماعت سربداریه # در تبریز و بائی عظیم بود ms0182 و ظلم ملک اشرف به غایت رسید و بسیاری جلای # ~~وطن کردند و ملک اشرف از بیم و یا بیرون رفته زمستان به قراباغ قشلاق ~~کرد و عازم # ~~شروان شد. کاوس لشکر به کنار آب آورده اشرف را کاری میسر نشد. به صلح ~~از هم جدا # ~~گشتند. # و در این سال، کلو اسفندیار از قریه باشتین، با چند جوان جلد قصد امیر ~~محمد PageV01P249 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0252.jpg) # ~~آیتمور کرد که بعد از خواجه وجیهالدین مسعود به حقیقت حاکم سربداریه او ~~بود و او # ~~را کاری از پیش نرفت و مدت حکومت او سه ماه و کسری بود و او را از میان ~~برداشته # ~~امیر شمسالدین حاکم شد و او را بخلی بر مزاج مبارک غالب بود و در ~~مرسومات # ~~سربداریه مضایقه مینمود. پسرش علی شمس الدین ایشان را وعده میداد که ~~چون # ~~ارتفاعات رسد مواجب به واجب رسانیم و در وقت میعاد جناب شمس الدین بر ~~سر # ~~مضایقه بود و سربداریه از او متنفر شدند1 و شمسالدین ممسک را به قتل ~~آوردند و # ~~پسرش خواجه کریم شمس الدین حاکم شد و شمسالدین کم از سالی حاکم آن # ~~جماعت بود. # وقایع سنهآ ثمان واربعین و سبعمائه # ذکر رفتن ملک اشرف به جانب بغداد # ملکاشرف، اول بهار از قراباغ، عازم بغداد شد و در یورت سرای ابقا اغروق ~~را به # ~~سهند فرستاد و جیبا دیده برادر خود ملک اشتر و جمعی امرا به منغلای ~~روان کرد. امیر # ~~شیخ حسن خبر یافته خواست که به قلعهآ کماخ روم رود، دلشاد خاتون و ~~خواجه مرجان # ~~مانع آمده بغداد را محکم کردند. ملک اشرف رسیده شهر را مضبوط و محکم ~~دید. # ~~محاصره کرده چند روز متعاقب جنگ کردند و از بهار دو ماه گذشته هوا گرم ~~شده بود. # ~~ملک احمد رومی از مقربان2 ملک اشرف به کنار دجله رفته با بغدادیان هم ~~سخن شد. # ~~ناگاه پنج سوار مجهول از بغداد بیرون آمده بر لاچین غلام ملک اشرف ms0183 که ~~نزدیک دروازه PageV01P250 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0253.jpg) # ~~بود زدند و او هزیمت شده و همی در لشکر ملک اشرف افتاد و مجموع روی بر ~~گریز # ~~نهادند. دلشاد خاتون بغدادیان را نگذاشت که در عقب روند و از ملک1 اشرف ~~هر که به # ~~بغداد رفت تربیت یافت و بغدادیان را فتحی به آسانی میسر شد و ملک اشرف ~~به تبریز # ~~آمد و مملکت آذربایجان و عراق عجم و اران و موغان و بعضی از گرجستان و ~~کردستان # ~~و تراکمه بر امرا قسمت کرده مواجب و مرسومات مقرر گردانید و ملک او ~~استقامت # ~~گرفته از هیچ طرف معارضی نداشت2 و خزاین بسیار از جواهر و زر سرخ و ~~سفید و # ~~اجناس جمع آورده هفده خزانه ترتیب داد و هر جا در مملکت دانستی که کسی ~~مالی # ~~دارد[به بهانهای او را مجرم کردی و به تهمت گرفتی و مال او را]2 ستدی و ~~او را قصد # ~~کردی یا مقید به قلعهای فرستادی و هر یک از امرا را گرفته و اموال او ~~تصرف کرده # ~~امارت به دیگری دادی و در آخر این سال به قراباغ رفته [خواجه عبدالحی ~~وزیر و چند # ~~امیر به جانب شروان فرستاد و کاوس و کیقباد به قلاع متحصن شدند و لشکر ~~اشرف در # ~~شروان چندان خرابی کردند که اثر آن به گرجستان رسید.]1 # ذکر محالفت امیر شیخ ابواسحق و امیر محمد مظفر # پیش از این سید صدرالدین مجتبی یزدی و ملک نصیرالدین حاکم ابرقوه میان # ~~امیر شیخ ابواسحق و امیر محمد مظفر، قاعدهآ مصالحت استحکام داده بودند. ~~در این # ~~وقت که سپاه مبارزی شکسته شد، طمع آن بود که اوغانیان و جرمائیان در ~~شیراز راه # ~~نیابند. بنابر آن جناب مبارزی، خواجه حاجی دیلم [را که حسن معاش او ~~دنیا و دینا PageV01P251 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0254.jpg) # ~~طراز آستین مفاخر بود]1 نامزد شیراز فرمود تا به تمهید اصول عهد و ~~پیمان قیام # ~~نماید. مخالفان پیش از آن رفته و نوازش یافته به وعدهآ امداد ms0184 و معاونت ~~مستبشر بودند. # ~~چون خواجه حاجی رسید، امیر شیخ از آن صورت منفعل گردید و به جهت مصلحت # ~~امرای اوغانی را مقید ساخت و خواجه حاجی را اعزاز نموده مقرر فرمود که ~~پنج هزار # ~~سوار پیش جناب مبارزی رفته اعدای او را مقهور گردانند و پنهان قرارداد ~~که در روز # ~~معر که به جانب مخالفان رفته با سپاه مبارزی محاربه2 نمایند و خواجه ~~حاجی دیلم این # ~~معنی را به مخایل و هرگونه دلایل دریافت. روزی امیر شیخ، در مجمع خاص، ~~کنایتی # ~~از این مکیدت باز راند. خواجه حاجی بر مقتضی حال این بیت در حال ~~برخواند: ### | انظم # ~~جهان پهلوان پور دستان سامبه بازی سراندر نیارد بهدام # مکتوبی از شیراز در باب امداد و موافقت به کرمان رسید و جناب مبارزی ~~مطالعه # ~~فرموده بر ضمیر منیر تدبیر حیله و تزویر روشن گردید. در جواب فرمود که ~~مقصود در # ~~فرستادن خواجه حاجی دیلم آن بود که [اعدا]3 بر موافقت طرفین جازم شوند ~~و اگر # ~~به معاونت مایل است پانصد سوار کافی است. امیر شیخ چون تیر اندیشه از ~~غرض # ~~مقصود و صوب صواب منحرف دید، پرده از روی کار برداشته و وجود صلح عدم # ~~انگاشت. امیر جلالالدین سلطانشاه جاندار را با دو هزار سوار به مدد ~~اوغانی و جرمائی # ~~فر ستاد و خود به جانب یزد توجه نمود و چنان خطهای که مصر کوچک گویند و ~~PageV01P252 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0255.jpg) # ~~بی تکلف واسطهآ بلاد اقطار و عروس امصار است صفوا عفوآدر تصرف گرفت و ~~در آن # ~~زمان شاه شرفالدین مظفر به جانب کرمان رفته بود تا در سلک مواکب پدر ~~دفع اعادی # ~~نموده به قوت سر پنجهآ شیر شکار دست صولت دشمنان باز پیچد.1 شاه مظفر ~~خبر # ~~یزد شنیده نائرهآ غضب اشتعال یافته آتش رجولیت بالا گرفت و در همان روز ~~با جمعی # ~~خواص عازم میبدشد به راهی که باد در آن بادیه بی دلیل سرگردان شود و ~~خیل شام # ~~بی مدد ستاره ms0185 شناسی در آن بیابان حیران گردد. شب و روزنشیب و فراز ~~پیموده # ~~به محروسهآ قلعهآ میبد رسید. خندق و باروی آن که از ثری تا ثریا است به ~~مردم آگاه سپرد # ~~برج و باروی آن، هر چند معمور و مستحکم بود، مرمت و عمارت فرمود و ~~مقارن # ~~وصول شاه مظفر، لشکری از یزد، مقد مهم محمدی که از ملک اشرف رو گردان ~~شده # ~~بود و زوارهآ اصفهانی2 به یک فرسنگی میبد فرود آمدند و شاهشرفالدین ~~مظفر قصد # ~~شبیخون کرده گفت: ### | ظد # # براعدای دولت شبیخون کنیم %~% به نوک سنانخاره را خون کنیم # بامداد که شاه عرصهآ سپهر بر مواکب کواکب کمین گشاد و خسرو شیر سوار # ~~گردون تیغ انتقام بر لشکر ظلام کشید بر سر ایشان رانده آن طایفه هنوز ~~در بستر راحت # ~~مست خواب غفلت بودند. عنان تکاور باز کشید و فرمود که بر سر خفتگان ~~رفتن شیوهآ # ~~مردان و شیمهآ دلیران نیست. توقف کرد تا دشمنان به تسویهآ صفوف قیام ~~نمودند. شاه # ~~مظفر با معدودی چند حمله کرده هفتاد مرد از نامداران گروه به قید اسار ~~گرفتار شدند # ~~و بسیاری شربت هلاک چشیدند و امیر شیخ ابواسحق خبر یافته با بیست هزار ~~سوار به PageV01P253 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0256.jpg) # ~~ظاهر میبد نزول کرد و آن خطه را سه خندق بود. بیرونی را پر ساختند و به ~~تصورآن که # ~~شهر را گرفتند صدای کوس بشارت در طاس نگون گردون انداختند. شاه مظفر ~~بیرون # ~~تاخته آتش جنگ برافروخت و از طلیعهآ بام تا نزدیک شام حکایت تیر و حسام ~~در میدان # ~~و از غرهآ صباح تا طرهآ رواح حدیث اسنه و رماح1 روان بود. عاقبت ~~شیرازیان را از نواحی # ~~شهر بیرون کرد. چون شیرازیان را تیر مراد بر هدف اجابت نرسید و صبح ~~سعادتاز # ~~افق طالعشان ندمید از در صلح در آمده حلقهآ موافقت جنبانیدند. چون شاه ~~مظفر از # ~~جانب پدر رخصت نداشت آن سخن ناشنیدهانگاشت. روزی امیر شیخ یک سواره به # ~~دز2 رفت ms0186 و فرود آمد گفت: ### | نظم # ~~بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت ### | به شرط آن که نگوئیم از آنچه رفت حکایت # شاه مظفر چون آن صورت مشاهده کرد دیگر ابا مناسب ندید. بیرون آمده دست # ~~در آغوش3 کردند و در حال هر یک به مستقر خویش بازگشتند. # احوال کرمان وآمدن اوغانیان # چون اوغانیان از شیراز دو هزار سوار مدد یافتند، به اتفاق امیر سلطان شاه ~~به در # ~~کرمان رفتند. جناب مبارزی به زخم تیغ خونخوار نگذاشت که از چهار فرسنگی ~~پیش # ~~آیند. امیر شیخ ابواسحق از میبد به یزد رفته از سید صدرالدین مجتبی ~~التماس نمود که PageV01P254 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0257.jpg) # ~~به اتفاق خواجه عمادالدین محمود که به وفور کیاست معروف بود به کرمان ~~رفته آتش # ~~کینه که از نقض عهد و بی وفایی اشتعال یافته به زلال مصالحت فرونشانند. ~~چون # ~~به خدمت جناب مبارزی مستسعد گشتند و ملتمس معروض گشت جناب مبارزی: ### | تل # # بر او بانک زد شهریار دلیر %~% که نتوان ستد غارت از نره شیر # فرمود که قاعدهآ عهدی که بارها بی سببی منقوض گشته و اساس میثاقی که # ~~به کرات به دست بی وفایی زیر و زبر شده چگونه بنا و اعتماد بر آن بتوان ~~نهاد. هر چند # ~~عثرات و سیآت که از شیخ ابواسحق صادر میشود رقم اعراض بر آن می کشیم و # ~~هرگونه بیآزرمی که به ظهور میرسد به اغماض تلتی مینمائیم. اما تحمل را ~~غایتی و # ~~مسامحت را نهایتی است. ما با وجود مساعدت کردگار و معاضدت بازوی کامکار ~~و # ~~نجابت اولاد رشید و سعادت رای سدید دست تعرض از مملکت او باز داشتهایم، # ~~خاص جهت آن که ضعفای رعیت در دست و پای صدمات متضرر نشوند. او نیز اگر # ~~بهالهام صواب مؤید بودی دامن از فتنهانگیزی در چیدی. اگر تصور است کماز # ~~چشم زخم واقعدآ اوغان بنای شوکت نقصان یافته، عمان را از اغتراف صبیان ~~چه کم # ~~شود و نیل را از تجرع ms0187 غلیل چه نقصان آید.3 همان دست و بازو که از کام ~~[نهنگان]2 # ~~کام برآورده به جاست و همان گرزگران سنگ که دماغ امر پیل] براشفتی در ~~قبضه # ~~اقتدار PageV01P255 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0258.jpg) ### | نظم # ~~ز چنگال شیران بر آورده ملک ز کامنهنگان بر آورده کام # هر چند جناب مبارزی استبعاد فرمود، ایشان تضرع نمودند. عاقبت رای مبارزی # ~~به صوب صلاح در آمده به صلح رضا داد. بعد از تمهید معاهد عهود و تاکید ~~معاقد1 # ~~عقود به تشریفات مشرف شده به اتفاق امیر سلطانشاه عازم فارس شدند. # ذکر معذرت اوغانیان و جرمائیان و باز مؤدی شدن به خلاف ### | و کشتن ایشان # چون اوغانیان و جرمائیان از همهآ ابواب نومید شدند، چاره جز استغفار و ~~تدبیر # ~~جز اعتذار ندانستند. ### | انظم # ~~عذربمآن را که خطانی رسید کادم از آن عذر به جائی رسید # مجموع به خضوع و خشوع توسل جستند. اگر چه جرائم ایشان زیاده از آن بود که # ~~صورت عفو دراندیشهآ هیچ شفیع آید، اما مکارم اخلاق جناب مبارزی ابواب ~~رحمت # ~~بر روی ایشان گشاده سیآت2 ایشان را به استار عفو بپوشید و به زلال ~~عاطفت همه را # ~~سیراب ساخت و در یک روز هزار جامهآ تشریفی در آن طایفه پوشانید و ~~اقطاعات و # ~~رسومات مقرر گردانید. # در این اثنا محمد بیک، داماد ملک اشرف، لشکری نامزد عراق کرده از امیر ~~محمد PageV01P256 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0259.jpg) # ~~استمداد نمود. امیر مبارزالدین با لشکری گران آهنگ اصفهان کرد1 و ~~مولانا رکنالدین # ~~هروی که مداح جناب مبارزی بود در [قصیدهای] اشارت بدین معنی دارد.2 ### | بنظ # # چو ضرب تیغ تو آوازه در عراق افکند %~% مقام عیش تو باید که اصفهان ~~باشد # جمعی امرای اوغانی به منغلای روان کرده امیر شیخ علی اولاغ ملازم بود. در ~~منزل # ~~ورزنه بعضی مردم اوغان شیوهآ عصیان یاد آورده به طریق ادبار برگشتند.2 # جناب مبارزی خبر یافته شیخ علی اولاغ را با دیگر بی باکان کار ساخته فی ~~الحال # ~~به خود از پی طایفهآ بر گشته ms0188 روز به جانب قهستان روان شد و همه را ~~گرفته به دارالبوار # ~~فرستاد و حکم فرمود که در اطراف مملکت مبارزی تیغ از آن طایفه دریغ ~~ندارند. مقارن # ~~این حال آیتمور9 که سر آمد میدان دلاوری بود، از امیر شیخ ابواسحق ~~اعراض نموده در # ~~سلک بندگان جناب مبارزی انتظام یافت و به عواطف پادشاهانه مخصوص گشته ~~با # ~~مواجب کرامند معین شد. # و چون خبر عصیان اوغان به کرمان رسید، شاه شجاع بقیهآ سرداران را چنان به # ~~حسن تد بیر در قبضهآ تسخیر آورد که عقل پیر را از لطف اندیشه و تدبیر ~~آن جوان # ~~انگشت تحیر در دهان ماند و بر وفق فرمان عرضهآ تیغ فنا شدند و قاصدی به ~~جانب # ~~اصفهان رفت که هر که از آن طایفه یابند کارسازند و اتفاقا قاصد بر اسب # ~~شیخ علی اولاغ سوار بود. اوغانیان از دور اسب را شناخته بر ظهور طلایع ~~نکبت اطلاع PageV01P257 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0260.jpg) # ~~یافته طغطای و علی ملک پناه به شیراز بردند و سیأتیک نهایات امورهم و ~~مقاطع احوال # ~~جمهور هم # احوال ممالک ماوراء النهر # الوس ماوراء النهر تعلق به جغتای خان بن چنگیزخان و اولاد او میداشت و ~~چون # ~~دانشمندجه1 از اولاد او کتای بن چنگیز خان بود، امرای الوس سلطنت او را ~~کاره بودند. # ~~امیر غزغن، از بیم آن که فتنه حادث شود، شاهزاده بیان قلی را اختیار ~~کرده دانشمندجه # ~~را به عدم رسانید و مکافات آن به او رسید و او مضمون من قتل مظلوما # ~~فقد جعلنا لولیه سلطانا2 نترسید. با آن که در کار ملک جزنام دانشمندجه ~~بر نشان هیچ # ~~مدخل نداشت. # چون بیان قلی بر سریر سلطنت ممکن شد، امرا را یک جهتی زیادت گشت. # ~~بیان قلی از واقعهآ دانشمندجه عبرت گرفته با مزاج زمانه در ساخت و بر ~~بساط مملکت # ~~نرد ندیمانه میباخت و به یمن اتفاق پادشاه و امیر، اساس عدل چنان محکم ~~شد که # ~~آبشخور گرگ در گلهآ میش و گریز ms0189 گاه عوان در کلبهآ درویش بود. علمای ~~اسلام و # ~~خواص و عوام را در مملکت او غبار شکایت از گردش روزگار بر آینهآ خاطر ~~ننشست و # ~~زمان عدل او نام نوشیروان بر طاق نسیان نهاد. بعد از عشر به جنس و ~~قبجور رسمی # ~~هیچ آفریده جز باد در خانهآ خلق خدای نمی توانست گشاد و مسافران اگر در ~~بیشهآ شیر # ~~و مقام پلنگ نزول نمودی از وطن و مسکن خود ایمن تربودی. # امیر غزغن ییلاق در طخارستان، که به ختلان و شهر مومکر3 موسوم است، مقرر ~~PageV01P258 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0261.jpg) # ~~فرمودی و قشلاق در سالی سرای ساحل جیحون معین ساخت و اوقات شبانروز پنج # ~~قسمت کرد. از مطلع طلیعهآ صبح صادق تا طلوع آفتاب به طاعت گذرانیدی واز # ~~چاشت تا پیشین بر آیین سلاطین نشستی و به غور معاملات رسیدی و تا آخر ~~روز # ~~نشاط جانور پرانیدن فرمودی و از شام تا خفتن با پوشیده رویان خلوت ~~داشتی و بعد از # ~~آن به استراحت مشغول شدی و در زمان او ارزانی چنان بود که گوسفند فربه ~~به دیناری # ~~و خرواری اجناس به درمی میسر میشد و غلبهآ حشم در آن مرتبه که از اگر ~~خیل خانه # ~~سواری می آمد کثرت لشکر در شمار نمیآمد. از حدود خراسان، تانهایت ~~ترکستان # ~~محکوم و فرمانبر، ملوک معاصر مطیع و ممالک باسرها مطاع. # وقایع سنهآ تسع و اربعین و سبعمائه # اوغانیان در گرمسیرات کرمان خرابی فراوان کردند و شاه شجاع در سن شانزده # ~~سالگی لشکر به جیرفت و رودبار برد و اوغانیان به قلعهآ سلیمان متحصن ~~جسته احمال # ~~و اثقال و نفایس اموال ایشان را شاه شجاع غارت کرده قلعه را محاصره کرد ~~و # ~~امیر شیخ ابواسحق اساس صلح ویران کرده1 امیر سلطانشاه جاندار را بالشکر ~~گران # ~~نامزد کرمان و مکرانات2 و استخراج مال هرموز کرد. مقررآن که مدد ~~اوغانیان بوده با # ~~مظفریان محاربه نماید. جناب مبارزی این خبر شنیده بر سر جمع گفت: ### | ییت # # از ms0190 عهدهآ عهد اگر برون آید مرد %~% از هرچه گمان بری فزون آید مرد3 ~~PageV01P259 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0262.jpg) # و این هفتم کرت بود که میان طرفین صلح به غلاظ ایمان مؤکد شده بود. جناب # ~~مبارزی خاطر بر قتال قرار داده فرمود: ### | ظم # ~~کسی کاید از پیش افراسیاب بجزتیغ با اوندارم جواب # و بر ضمیر منیر روشن و بر اندیشهآ کبیر و صغیر مبرهن است که شکستن عهد به # ~~وخامت عاقبت مؤدی است و نقض پیمان به سآمت1 خاتمت مفضی. در این اثنا، ~~شبی # ~~اوغانیان بر شاه شجاع شبیخون آورده سپاه شاه به مردانگی کعبتین مکیدت ~~ایشان باز # ~~مالیدند و به نوک ناوک خاره گذار باز ایشان را در کوه دوانیدند و امیر ~~سلطانشاه جاندار # ~~به جانب جناب مبارزی رفته، چه اوضاع امیر شیخ ابواسحق نه موافق عقل بود ~~و نه مطابق # ~~نقل: ### | نظم # ~~زبیداد دارا به جان آمده دل آزرد گی در میانآمده # و مولانا معین الدین یزدی در تاریخ آل مظفر آورده است که از امیر ~~سلطانشاه # ~~جاندار شنیدم که می گفت که اگر مرا در آن طرف جواسبان میسر بودی نیرنگ # ~~بدعهدی بر چهرهآ ضمیر نقش نبستی و اگر بلغه2 مقرر بودی رقم حرف بی ~~وفائی بر # ~~لوح خیال ننوشتی. امیر مبارزالدین او را تربیت کرده چند روز مهمانداری ~~فرمود و # ~~فرزندان و متعلقان او را به حسن تدبیر از شیراز به کرمان آورد و چون ~~هوا گرم شد، شاه PageV01P260 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0263.jpg) # ~~شجاع به کرمان آمد و مغولان نوروزی با آن که همسایه1آ اوغانی و جرمائی ~~بودند # ~~همیشه با جناب مبارزی طریق مطاوعت می پیمودند. لاجرم جناب مبارزی برای ~~ایشان # ~~سیورغالات و رسومات تعیین نمود و نام ایشان را به حسن وفا در تاریخ ثبت ~~فرمود.2 ### | خ # # کسی ننمود در عالم وفایی %~% کزآن پیدانشد او را صفائی # احوال ملوک اطراف و ممالک اکناف # امیر جدای، از گرجستان با لشکر فراوان، پیش ملک اشرف ظالم آمد و او امرا # ~~استقبال فرستاده تعظیم ms0191 وافر کرد و تشریفات فاخر داد و از آب ارس عبور ~~کرده در # ~~یورت امیر جدای فرود آمد و او خدمات شایسته کرد. ملک اشرف، بعد از سه ~~روز به # ~~مکافات خدمات، او را به قتل آورد و متعلقان او را غارت کرده به عنق ~~منکسر عازم تبریز # ~~شد و امیر شیخ حسن در بغداد، دیار بکر در تصرف آورد و ارتنا مملکت روم ~~به فرمان او # ~~داشت و پادشاه طغاتیمور خان در مازندران لوای سلطنت به آسمان رسانیده و ~~ابناء # ~~امیرارغونشاه از ولایت طوس تا یازر گرفته و سربداران سبزوار و نیشابور ~~تا مازندران # ~~ضبط نموده ملک معزالدین حسین در هرات رایت سلطنت برافراشته در قهستان ~~با # ~~مولاییان3 حرب کرده و چند قلعه مسخر ساخته و امیر غزغن در غایت قوت ~~لشکری از # ~~ماوراءالنهر به هندوستان فرستاده تا حدود سند خرابی تمام کردند و ~~PageV01P261 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0264.jpg) # ~~سلطان کریم محمد شاه جونه، لشکری از طرف هندوستان جمع کرده به گجرات ~~رفت و # ~~آن نواحی را تا کنار دریا به تصرف آورده مضبوط ساخت. # وقایع سنهآ خمسین و سبعمائه # ملک اشرف خواجه عبدالحی وزیر را در قراباغ گرفته در قلعهآ کلین1 حبس کرده ~~و # ~~مسعود دامغانی داماد وزیر [را] که بالطف انشا خط خوب داشت وزارت داد و # ~~عبدالحی را آورده2 پیش کیا اسماعیل رودباری فرستاد تا در قلعهآ الموت ~~محبوس # ~~دارد. کیااسماعیل احترام تمام نمودهاز خویشان خود دختری به وزیر داد. ~~ملک اشرف # ~~چون دانست که عبدالحی را کیا نیکو میدارد، از فرستادن پشیمان شده ~~اندیشه کرد که # ~~اگر او را طلب دارد کیا نخواهد داد. فرزندان و متعلقان او را انعام و ~~تربیت فرمود و # ~~ایشان صورت حال اعلام می کردند.3 بعد از مدتی ملک اشرف مکتوبی به خط ~~مغولی # ~~نوشته مصحوب بحری فراش که معتبر او بود پیش وزیر فرستاد. مضمون آن که ~~تا او # ~~رفته احوال مملکت و نوکران نامضبوط است. باید که در صحبت بحری متوجه ms0192 ~~شود. # ~~وزیر بحری را رعایت کرده عزیمت نمود. کیااسماعیل گفت بر ملک اشرف ~~اعتماد # ~~نیست و او ترا از پیش من نمیتواند برد. وزیر نشنید و روان شد. بحری ~~آمده خبر کرد. # ~~اشرف گفت او را به خانهآ خود فرود آور و بگوی که فردا ترا طلب خواهد ~~داشت.؟ وزیر # ~~در خانهآ بحری بزرگانه بر بالش تکیه زد و اشرف ظالم از بام خانه او ~~رادید. بحری را گفت او # ~~را به قلعهآ النجق بر بحری پوستین از دوش او کشید و کولی5 در او ~~پوشانیده به قلعهآ PageV01P262 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0265.jpg) # ~~النجق محبوس ساخت در شعبان سنهآ 1751 # وقایع سنهآ احدی و خمسین وسبعمائه # ملک اشرف در ماهمحرم، در قراباغ، خواجه مسعود دامغانی وزیر و # ~~خواجه معین الدین سربدار را گرفته به قلعهآ رویین2 دز فرستاد و در بهار ~~با لشکر بسیار # ~~عازم اصفهان شد. امیر نجیبالدین برادر امیر زکریای وزیر و خواجه ~~عمادالدین # ~~محمود کرمانی حاکم بودند. ملکاشرف با پنجاه هزار مرد شهر را محاصره ~~کرده دو # ~~دروازه3 که در میان باغات بود محصور نشد و قرب پنجاه روز هر روز جنگ می ~~کردند. # ~~یک روز جنگ سلطانی انداخته مردم بسیار از طرف ملک اشرف به قتل آمدند و ~~عادت # ~~اهل اصفهان چنان بود که چهار دانگه و دو دانگه هر روز با هم جنگ کرده ~~چون وقت # ~~ظهر شدی یکدیگر را خیرباد کرده میرفتند. آن روز که جنگ سلطانی بود، بر ~~طریق # ~~معهود نیم روز دست از جنگ داشته جداشدند و لشکر ملک اشرف بیاجازت # ~~برنمی توانستند گشت. آفتاب در برابر بود و گرما به غایت. به ضرورت ~~منهزم شدند.4 # ~~اصفهانیان سید هروی مجاور مزار گلستانه را بیرون فرستاده پیغام دادند ~~که تا ده تن # ~~زنده باشیم شهر نخواهیم داد و یقین دانند که این سخن واقع است. اگر ~~مقصود سکه و # ~~خطبه است کسی را فرستند تا خطبه خوانده سکه زنند. مولاناشرفالدین ~~نخجوانی را # ~~فرستاده روز جمعه خطبه ms0193 به نام نوشیروان خواندند و دو هزار دینار سرخ ~~سکه کردند و # ~~صد هزار دینار دیگر کرباس مثقالی، و اجناس دادند و ملک اشرف به راه ~~نطنز متوجه PageV01P263 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0266.jpg) # ~~آذربایجان گشته در او جان نزول کرد. قاضی شمسالدین و خواجه غیاثالدین ~~شکرلب # ~~و سلطان شاه سراوی و یحیی و امیر محمود و خواجه عبدالحی و دلوجوهر [در # ~~قلعهآ النجق1 بودند. عادلشاه اختاچی را فرستاد تا همه را به قتل آورد ~~الاعبدالحی و # ~~دلو جوهر را به درآورده] به قلعهآ اموک2 که در کردستان بر کنار دریاچه ~~ارجغن است3 # ~~بردند و به موسی جیجی، که کوتوال آن قلعه بود سپردند. موسی جیجی ~~عبدالحی را # ~~احترام تمام نمود. آن نازنین5 مکتوبی به اشرف نوشت که جیجی از محافظت ~~قلعه # ~~غافل است. مباد کردان قصد قلعه کنند. ملکاشرفموسی جیجی را آورده عقوبت # ~~بسیار کرد. آن مسکین فریاد برآورد که گناه من چیست. ملکاشرف مکتوب ~~خواجه به او # ~~نمود و بازش تربیت کرده به قلعه فرستاد. موسی جیجی عبدالحی را در ~~خانهای تاریک # ~~مقید کرده در آن به سنگ و گچ برآورد و هر روزاز سوراخ دو نان به او ~~میداد تا وفات # ~~کردم # و ملک اشرف، در وقتی که ظلم او به غایت رسیده، از او جان به طلب # ~~مولانا نظام الدین عضدی (؟)2 رحمه الله فرستاد و جناب مولوی از تبریز ~~پیاده به اوجان # ~~رفت و ملک اشرف استقبال کرده عذرخواهی نمود و عهد کرد که معاش به ~~قاعدهآ # ~~معدلت کند و گفت میباید که مردم را از ما ایمن گردانی. مولانا در جواب ~~آن ستمکار # ~~فرمود که بر سخن تو اعتماد نیست. فیالحال عازم تبریز شد و اشرف به ~~تبریز آمده بعد # ~~از دو ماه به قراباغ رفت. PageV01P264 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0267.jpg) # ذکر لشکر کشیدن امیر جمالالدین شیخ ابواسحق به جانب یزد # امیر شیخ ابواسحق با لشکری که فضای بیدا از کثرت افواج آن به ستوه آید ~~عازم # ~~محاصرهآ دارالعباد یزد شد. ms0194 ### | شعر # # بجیش جاش بالفرسان حتی %~% ظننتالبر بحرآمن سلاح # ~~و شاه مظفر آگاه شده اول تدبیر صواب آن کرد که شاه نصرةالدین1 و ~~متعلقان را از # ~~حصن حصین میبد به یزد طلبید تا رعیت رغبت موافقت نمایند. چه در این حال ~~ملوک # ~~متعلقان را در قلاع مستحکم گردانند. اما چون از دشمن هرچند قوی بود ~~اندیشه # ~~نداشت فرزندان خود را با رعایا یک سان ساخت. # ~~امیر شیخ در2 اوایل رمضان به حوالی یزد آمد. دلیران سپاهش که هنگام جنگ ~~چنگدر # ~~کمر کوه میزدند و گاه مصاف از شیر شرزه و پلنگ زود آهنگ باز نمیخوردند ~~به # ~~طرف دروازهآ سعادت که دولت خانهآ مبارزی بود حمله کردند. شاه مظفر تیغ ~~مردانگی از # ~~نیام برآورده سپر امتناع در روی کشید و چون برق بر ایشان زد و در صدمهآ # ~~نخسث ایلنگی3 که از امرای شیراز به شیردلی موسوم بود با جمعی دلاوران ~~به قتل آمد. # ~~بقایا را چون تشنگان از مشرب خوشگوار رانده بازگردانید. اعدا چون دندان ~~طمع # ~~شکسته و خاطر مراد خسته یافتند، بنای مطلوب بر محاصره و استمداد لشکر ~~اطراف # ~~نهادند. شاه مظفر دروازهها به نام دلیران لشکر مقرر کرده از راحت و ~~خواب اجتناب # ~~نمود. هر شب یکنوبت سواره گرد تمام فصیل می گشت و یک نوبت گرد بارو که ~~PageV01P265 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0268.jpg) # ~~قریب سه فرسخ باشد برمیآمد. اکابر یزد چون آن سعی و اجتهاد دیدند، به ~~دل و جان به # ~~دفع حادثه قیام نمودند. بیرونیان به ترتیب پل روان روزگاری صرف کردند و ~~از شهر # ~~کمین گشاده آتش در آن زدند و مدتی به ساختن عراده و منجنیق به سر ~~بردند. به هیچ # ~~نوع راهی نگشود و بعد از محاصره تیررعدی1 به کرمان بردند یک شتر بهقوت # ~~میکشید. چون کار از دستیاری تیر و کمان و معاونت سیف و سنان بر نیامد ~~خواستند # ~~که به مرقات حیلت بر ذروهآ مراد ترقی نمایند و به ذریعت مکیدت به ساحت ~~مقصود # ~~نزول ms0195 کنند. از مخیم خویش نقبی بنیاد کردند که در میان شهر بیرون آید. ~~شاه مظفر # ~~اطلاع یافته محاذی آن نقبی فرمود و از طرفین به هم رسیده بیرونیان تمام ~~آلات و ادوات # ~~گذاشته گریختند. امیر شیخ چون دید که کاری میسر نمیشود به جانب شیراز # ~~بازگشت و هوا سرد شده از تواتر برفهای مترادف تمام راهها بسته گشت و ~~افراط # ~~برودت راه صادر و وارد فروبسته و از هیچ جا غله به یزد نیامد و اطراف ~~به واسطهآ لشکر # ~~بیگانه خراب شده بود. بدین جهات قحط و غلائی روی نمود که بی شبهه ~~آدمیآدمیرا # ~~خورد. سپهر برین از بام تا شام به قرصی قناعت کرده آن را نیز از نظر ~~گرسنگان به ردای # ~~ابر می پوشید و از تنور خورشید هر شب گردهای بر آورده از چشم مردم نهان # ~~می داشت. به هر گوشه، جانی به نانی میدادند و کسی التفاتی نمی کرد و به ~~هر طرف، # ~~شریفی به رغیفی2 می فروختند و کسی نمی خرید. اموات را جزلباس جوع کفن # ~~نرسید و حفر قبر میسر نگردید. # وقایع سنه اثنین و خمسین و سبعمائه # ذکر لشکر کشیدن امیر غزغن به جانب خراسان # ~~امیر غزغن لشکر گران از ماوراءالنهر، به خراسان کشید و سببش آن بود که ~~PageV01P266 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0269.jpg) # ~~ملک معز الدین حسین چون لشکر سربدار شکست و اکثر ولایت قهستان از ~~مولاییان # ~~انتزاع نمود و حشم باد غیس منقاد ساخته لشکر به طرف بلخواند خود و ~~شبرغان برد و # ~~آن نواحی غارت کرده امرای ارلات و اپاردی جمع شده به باد غیس آمدند. ~~ملک برایشان # ~~تاخته و ظفر یافته چندان از ایشان به قتل آورد که از سرهای دشمنان در ~~کوی خیابان، در # ~~حوالی مزار متبرک امام فخر الدین رازی دو منار در برابر یکدیگر از دو ~~طرف کوی # ~~برآورد و در آن سالها امیر غزغن با غزان سلطان مخالفت [میآنمود و کسی ~~را پروای # ~~خراسان نبود. ملک حسین به ms0196 استقلال دعوی سلطنت کرده چتر و دورباش مرتب # ~~ساخت و پنج نوبت نواخت. اصحاب خراسان پیش امیر غزغن خبث ملک حسین # ~~کردند به تخصیص مشایخ جام که با ملک نسبت قرابتی داشتند و امرای ارلات ~~و # ~~اپاردی که ملک مردم ایشان را کشته بود گفتند او از نژاد کیست که دعوی ~~سلطنت # ~~می کند؟ # # مگراصل چنگیزخان برفتاد %~% که کس گوهر شه نیارد به یاد # # چنان شد کنون غوری بدگهر %~% که جز خود نیارد کسی در نظر # # بسی دودمان کرد از کین خراب %~% به یک جونسنجدده افراسیاب # امیر غزغن فرمود که تازیک1 را چه حد آن باشد که دعوی پادشاهی کند واز # ~~فرمان ما سر کشد. باد نخوت از دماغ پندار او به تیغ آبدار بیرون برده و ~~به آتش سم اسبان # ~~نامدار شهر و حصار او را با خاک یکسان سازیم و بدین عزیمت فرمان فرمود ~~که از # ~~سرحد کاشغر تا ولایت اندخود لشکرها جمع آیند و به میعاد مقرر لشکری که ~~بنان و # ~~بیان از ضبط و حصر آن عاجز آید مجتمع شدند.امیر غزغن با امرا مشورت ~~کرده گفت PageV01P267 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0270.jpg) # ~~ملک حسین چند نوبت لشکر تا کنار آمویه آورده واسیرو برده برده حالا ~~یراق چیست. # ~~امیرالجایتو و امیرستلمش و شاهان بدخشان و غیر هم زانو زده عرضه داشتند ~~که هرچه # ~~حکم شود کمر بندگی بر میان جان بسته به تقدیم رسانیم. امیر غزغن آفرین ~~کرده لشکر # ~~عرض داد و جیبا و آلات نبرد1 احتیاط نمود و با سپاهی خونخوار چون امواج ~~بحار # ~~زخار از ظاهر بلخ به صوب خراسان روان شد و از این طرف ملک خبر یافته ~~امیر آخور را # ~~با سیصد سوار مقرر کرد که هرجا که توانند روند و روز به روز اخبار ~~اخبار کنند. # ~~امیرآخور در کنار آب مرغاب2 خبر تحقیق کرده باز آمد و ملک را آگاه ساخت ~~که # مصرع غزاغن سپهدار توران رسید.3 # ملک با اعیان ملک مشورت کرد رای بر آن ms0197 قرار گرفت که پشت به دیوار بست # ~~کرده روی به دشمن آورند. ### | نظم # ~~بکوشیم در جنگ مردانهوارچهاندیشه از لشکر بی شمار # و از جانب شرقی و شمالی هرات از قریهآ بوی مرغ، تا النگ کهدستان، دیواری # ~~کشیدند و مجاری و منافذ آن گرفته5 و لشکرها جمع کرده ساز و آلات جنگ از ~~شهر # ~~بیرون آوردند. ملک حسین چهار هزار سوار و ده دوازده هزار پیاده داشت و ~~امیر غزغن PageV01P268 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0271.jpg) # ~~[با] سی هزار سوار از درهآ باشتان درآمده به کهدستان فرود آمد و آن روز ~~آن جا بوده روز # ~~دیگر با پادشاه بایان قولی و امیر ستلمش و امیرالجایتو در دامن گازرگاه ~~بالای پشتهای # ~~بلند برآمدند و لشکر ملک را احتیاط نموده امیر غزغن فرمود که این ~~تاجیک1 شیوه # ~~جنگ نمی دادند و زود شکسته خواهد شد. بدان جهت که ما از بالا روی به ~~ایشان داریم # ~~و ایشان از پایان روی به بالا و دیگر در محل طلوع آفتاب برابر خود را ~~احتیاط نتوانند # ~~کرد و ما را آفتاب از پس پشت باشد.2 دیگر در هرات باد از طرف شمال ~~میآید. چون # ~~گرد سم اسبان پیدا شود ایشان نخواهند دید که از مقابل تیغ و تیر چگونه ~~میرسد. روز # ~~دیگر مردم خود را بر جنگ دلیر گردانیده گفت: ### | یلظ # # چو خورشید فردا درخشان شود %~% زخون سنگ لعل بدخشان شود # # همه تن به تیغ و به پیکان دهیم %~% به نام و به ناموس تا جان دهیم # # چوانجام از دهر برکندگی است 3 %~% نکونام مردن به از زندگی است # امیر غزغن سپاه خود را اشارت کرد و لشکر او عنان به باد پایان داده به ~~یکبار حمله # ~~کردند و از طرف ملک به مقاومت قیام نمودند. از صحیفهآ تیغ آسمان گون ~~سیلاب خون # ~~روان شد و از برق خنجر خورشید پیکر شعلهآ جانستان عیان گشت. جنگی واقع ~~شد که # ~~در هیچ کارنامه مثل آن کسی یاد ندارد و از زبان ms0198 هیچ خامه نظیر آن مکتوب ~~نشده. ### | ظم # ~~دولشکر به یکدیگر آمیختندزکین رشتهآ مهر بگسیختند PageV01P269 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0272.jpg) # # گهی داردار و گهی گیرگیر %~% زمین پر کمان شد هوا پر زتیر # خوناز تیغ چون باران از میغ میبارید و نوک سنان صخره شکاف جگر و سینهآ # ~~اعادی می درید. سپاه ملک بعد از کوشش بسیار فرار نمودند و سلک جمعیت ~~ایشان # ~~پریشان شده روی به شهر آوردند و آب از پس پشت انداخته بودند. اکثر در ~~آن وحل # ~~تلف شدند. ملک به شهر درآمد و سپاه او در کوچه باغها جنگهای مردانه ~~کردند و # ~~سرهای کوچه ضبط نموده لشکر غزغنی را در دیوار بست راهندادند و دروازهها ~~و # ~~باروها محکم ساخته روزها جنگ انداختند. ### | نظم # ~~چهل روز و شب جنگ و پیکار بود زمین پرزخون و هواتاربود # و شهر چنان نبود که زود مسخر شود. امرا پیش امیر غزغن عرضه داشتند که اگر # ~~خاطر امیر ملتفت فتح این شهر است، دیگر سال1 بگاهتر بیائیم و قصه به ~~آخر رسانیم و # ~~سفرا تردد کرده مقرر شد که ملکاندک سوری دهد و امیر عزیمت نماید2 . ~~امیر غزغن # ~~فی الواقع امیری عادل و حاکمی رحیم دل بود. چون محاصره امتدادی یافت و ~~خود از # ~~آمدن پشیمان بود گفت چندین مردم نیک از طرفین تلف شدند و رعایا پایمال ~~لشکر # ~~بلا گشتند و به سخن صاحب غرضان به ولایت ملک آمدم و اگر نه مرا با ملک # ~~خصومتی قدیم و جدید نبود. PageV01P270 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0273.jpg) ### | فنظم # ~~سداندیش از دوست نشناختم دل از کین ایران نپرداخته # # رعایای مسکین به تنگ اندرند %~% زتنگی به کام نهنگ اندرند # # سمرقند چون قند هشتن به جای %~% به جنگ هرات آمدن نیست رای # ملک معزالدین حسین و عده کرد و به مواثیق مؤکد گردانید که چون امیر به ~~مستقر # ~~دولت فرماید بنده متوجه شده عذر گذشته خواهد و جناب امیر نیکو سیرت ~~[پاکیزه # ~~سریرت]1 بر عهد و قول ملک اعتماد کرده به جانب ماوراء ms0199 النهر معاودت ~~نمود. # ذکر وفات سلطان محمدشاه جونه و جلوس سلطان فیروزشاه # بر تخت سلطنت هندوستان2 # سلطان محمد شاه جونه از تخت دهلی به جانب گجرات رفت و یک دو سال به # ~~شکال آن جا گذرانید و آن نواحی ضبط کرده به جانب سند حرکت نموده و در ~~ماه # ~~ذی الحجه سنهآ 2751 مریض شده عم زادهآ او فیروز شاه شرایط خدمت و شفقت ~~به جای # ~~آورده به معالجت شایسته قیام نمود و سلطان محمد شاه از او راضی شده او ~~را به تجدید # ~~خلیفه و وصی گردانید و در روز وفات سلطان محمد شاه، لشکریان قصد ~~متمولان کرده # ~~نزدیک شد که زنان و کنیزان از هم ربایند. خلایق حیران ماندند و جمعی ~~مغولان، از # ~~پیش امیر غزغن به اسم مدد، بر در گاه سلطان محمد شاه بودند. سرداران ~~هند پیش # ~~ایشان فرستادند که پیش از جنبش سپاههند شما به جانب ولایت خود روید. ~~ایشان PageV01P271 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0274.jpg) # ~~کوچ کرده دورتر فرود آمدند. نوروز گورکان داماد پادشاه ترمه شیرین که ~~سالها انعامات # ~~سلطان محمد شاه یافته بود، با خیل و تبع خود به مغولان غزغنی پیوست و ~~ایشان رادر # ~~طمع افکنده گفت که سلطان از میان رفت و امرادست و پا گم کردهاند، فردا، ~~در عین # ~~کوچ کردن، برایشان زنیم و خزانهآ سلطان که حصر آن از تصور اوهام بیرون ~~است غارت # ~~کنیم و بار دیگر این فرصت نخواهیم یافت. مغولان را سخن نوروز معقول و ~~مقبول # ~~افتاده با خود مخمر ساختند. بعد از دو روز از کنار آب سئد بر سمت ~~سیوستان کوچ # ~~کرده لشکر بی ترتیب بر مثال کاروان روان شدند. مغولکان مستعد غارت شده ~~از پیش # ~~درآمدند و مفسدان هند از قفا بنیاد فساد کردند و شور و شغب ظاهر شده ~~هولی1 # ~~بصعب در لشکر هند افتاد و بسیارزنان و کنیزکان و نفایس اموال که پیشتر ~~فرستاده # ~~بودند غارت کرده به خزانه نزدیک رسیدند. در این حال، رجال ms0200 و ابطال هند ~~خبر # ~~رسانیدند که به هیأت مجموعی توقف نموده هیچ کس به جانبی حرکت نکند. در ~~منزل # ~~اول چنین بلایی نازل شده تمام لشکر از آن سیل بلا دست از جان و مال و ~~زن و فرزند # ~~شستند و آن شب مجموع پاس داشته، روز دیگر که بیست و چهارم [ذی الحجه ~~آسنهآ # ~~752 بود، به اتفاق خاص و عام، سلطان فیروزشاه که عم زادهآ سلطان محمد ~~شاه بن # ~~تغلق شاه بود بر تخت پادشاهی جلوس فرمود. روز دیگر تعبیهآ لشکر آراسته ~~سوار شد # ~~و از هر طرف که سوار مغول درآمد گرفتند و جمعی را به جغد اولی تعیین ~~کرد تا از # ~~مفسدان نهفته جمعی که در عقب بودند گرفته به تیغ بی دریغ گذرانیدند و ~~مغولکان # ~~هنوز ترک طمع نکرده بودند. چند امیر صدهآ ایشان را به دست آورده سلطان ~~ملامت # ~~کرد. دیگران ترک بی راهی گرفته لشکر از زحمت خلاص یافت و سلطان را روز ~~اول # ~~جلوس منت جانی و مالی برخلایق ثابت گشت و همه ممنون کرم و مرهون نعم او ~~PageV01P272 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0275.jpg) # ~~شدند و امیر خسرو در تهنیت این جلوس می گوید: ### | ظ # ~~منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست ### | در دماغ مملکت باد سلیمانی نشت # و چون به سیوستان رسید، ساکنان آن موضع را نواخته در جمیع منازل رعایا را # ~~تربیت و عنایت فرمود و در اوجه شنید که احمد ایاز که وزیر سلطان محمد ~~شاه بود و # ~~دهلی را به او سپرده چون خبر واقعه شنیده کودکی پنج ساله مجهولالنسب را ~~پیدا # ~~کرده که این پسر سلطان است و چون بازی بچگان آن کودک را بر تخت نشانده ~~که این # ~~پادشاه است و اکابر دهلی تعجب مینمودند که با وجود سلطان فیروزشاه که ~~عم زاده و # ~~ولی عهد است احمد ایاز که سن او از هشتاد گذشته امری غریب ارتکاب کرده ~~در # ~~فتح آباد جمعی از اعیان دهلی چون ms0201 دولت و اقبال استقبال [نموده در هانسی ~~گروهی که # ~~انصار احمد ایاز بودند با تیغ و کفن پیش آمدند و احمد ایاز نزدیک شهر]2 ~~سر محلوق # ~~برهنه کرده رسید. فرمان شد که از آن خرف مردک پرسند که این حرکت چرا ~~کردی و PageV01P273 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0276.jpg) # ~~حق نمک خاندان نگه نداشتی. احمد ایاز گفت تا اقبال یاربود1 کار من بر ~~وفق مزاج # ~~مربیان و ولی نعمتان باز میخواند و در این ایام بخت از من برگشت و ~~اقبال مرا پشت # ~~داد. کاری از من در وجود آمد که در دنیا بدنام و در آخرت گرفتار شدم. ~~سلطان او را # ~~سپرده اواخر جمادی الاخری رایات فیروز فیروزشاهی به دار الملک دهلی ~~درآمد و # ~~سلطنت هند براو قرار یافت. # ذکر احوال ملکاشرف # ملکاشرف، بهار از قراباغ، به آب ارس گذشته در اسکی شهر خبر آمد که # ~~دلوبایزید برگشته یاغی شده. کسی به طلب او فرستاده التفات نکرد [جمعی ~~دلاوران را # ~~روان کرد و جنگ کرده کاری میسر نشد.]2 پنجاه روز در موغان بدین جهت ~~مانده # ~~هرچند مردم جنگی فرستاد فایده نداد. عازم تبریز شد و زر بی مر به ~~لشکریان داده امرای # ~~نامدار به حرب نامزد کرد، از جمله بغتیمور امیر قشون. دلوبایزید2 او را ~~به زخم چماق # ~~از اسب انداخته و گوسفندوار بر شکم اسب بسته می دوانید و جنگ می کرد. # ~~ملک اشرفالبی را به عراق عجم فرستاده [بود]، او را خوانده و استعداد ~~تمام داده بر سر # ~~این خبر سراسیمه گشت و لشکر اطراف جمع آورده از دحامی عظیم شد و مواجب ~~و # ~~مرسومات داده مجال شمردن زر نبود همچنان به همیان، هر خریطه هزار ~~دینار، پیش # ~~مردم میانداختند. ملکاشرف به یراق عظیم توجه نمود و از اتفاقات حسنه، ~~همان روز # ~~که اشرف عزم آن طرف کرد، میان دلوبایزید والبی بی جنگ تفرقه واقع شد. ~~دلوبایزید PageV01P274 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0277.jpg) # ~~دستهآ شمشیر بر زمین نهاد و سر شمشیر بر شکم خود را ms0202 کشت. چون حق ولی ~~نعمت # ~~نگاه نداشت نه دنیا یافت و نه آخرت والبی خود را در بیغولهای انداخت و ~~امرا که در # ~~برابرشان بودند آگاه شده بر سر ایشان تاختند و سر هر دو را جدا ساخته ~~پیش اشرف # ~~فرستادند و او شادمان شده امرا را ترتیب فرمود و سرهای مخالفان بر ~~تختهنهاده گرد # ~~مملکت گردانید و ملک اشرف بعد از این در ربع رشیدی ساکن شده1 آن را ~~فصیلی و # ~~خندقی ساخت و اکابر و اشراف و محترفه و اصناف مملکت آذربایجان را حکم ~~کرد که # ~~در ربع رشیدی آورند و هر که را دست دهد عمارتی سازد والا در مساجد و ~~مدارس و # ~~خانقاه و دار الشفاء و دارالجماعه مقیم شوند. مردم در آن مواضع و ~~باغچهها چندان غلبه # ~~کردند که جا برایشان تنگ شده و ملک اشرف در خانهآ تاریک نشسته بود2 و ~~در مأکول و # ~~مشروب احتیاط مینمود و مرغ و گوسفند در برابر او می کشتند2 و سقا در خم ~~چینی # ~~پیش او آب میریخت و از آن آب مشربه پر کرده میخورد و توهم او از آن بود ~~که از همه # ~~ملازمان کسی نزدیک کشته بود و پنج هزار مرد9 را مرسوم میداد که دایم بر ~~در خانه # ~~باشند و ملازمان و ایناقان شب و روز در خانه بودند که از آن جا زنجیری ~~به خانهآ خود # ~~برده آویخته بود که هر که آن زنجیر حرکت دهد او واقف شود و او به غور ~~حال او رسد و # ~~نام آن زنجیر5 زنجیر عدل نهاده و زنگها بر آن بسته و اصحاب دیوان و ~~بیتکچیان در # ~~برابر او دیوان میداشتند. مقصود آن که دائم بر در خانه غلبه باشد و ~~دائم امیری یا # ~~خواجهای گرفتی و به قلعه فرستادی و هرسال ارکان دولت تغییر میکرد و ملک ~~اشرف PageV01P275 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0278.jpg) # ~~دختر حاکم ماردین در نکاح آورده جهت آوردن او مال فراوان فرستاد و امرا ms0203 ~~بعد از سالی # ~~به عظمت تمامتر او را به تبریز رسانیده شهر تبریز و ربع رشیدی را آذین ~~بسته عروسی # ~~به عظمت کردند. اما دختر در نظرش خوش نیامد. زیاده از یک شب او را ~~ندید. # دیگر در آن سال، ولادت قطب الدین اویس بن شاه شجاع بود. مولانا عمادالدین # ~~فقیه کرمانی رحمهالله در تاریخ ولادت او گوید: ### | نظم # ~~طالع سعد ماهانور ملکدر خور پادشاهیآمدهاست # # چه عجب گر حروف تاریخش %~% «گهر بحر شاهی»آمده است # دیگر ولادت شیخزاهد، برادر سلطاناویس، پسر شیخ حسن بزرگ، هم در این # ~~سال بود. خواجه جمالالدین سلمان در تهنیت ولادت فرماید: ### | بیت # ~~ماهی از برج شرفزادةآ خورشید کما زاده الله جمالا به جهان داده جمال # # گلبنانبته الله نباتا حسنا %~% بردمانید سپهر از چمن جاه و جلال # ~~روزآدینه، نه از ماه جمادیالاخر رفته از عهد نبی هفصد و پنجاه ودو ~~سال # ~~شیخ زاهد شه فرخنده پی آمد به وجود شد جهان از اثر طالع او فرخ فال # دیگر علی شمسالدین که بعد از قتل پدرش در سنهآ 748 حاکم شد و هرچهاز # ~~ولایت ستاندی به جماعت سربداریه دادی، بعد از آن که چهار سال و چهار ~~ماه # ~~حکومت سربداریه کرد، او را نیز در صفر سنهآ 752 در پی دیگران ~~فرستادند1، و خواجه PageV01P276 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0279.jpg) # ~~یحیی کراوی حاکم شد و او شجاع و متهور بود. # وقایع سنه ثلاث و خمسین و سبعمائه # امیر شیخ ابواسحق لشکر گران از شیراز به جانب کرمان فرستاد و امیر ~~بیکجکاز که # ~~از امرای معتبر روم بود و شکوهمند و دلیر و فرزانه و چندگاه خدمت ملک ~~اشرف کرده # ~~و به توهمی از او جدا شده پیش امیر شیخ آمد. خدمتش قبای امارت بر بالای ~~او راست # ~~یافته کفالت امور و تقدم جمهور به حسن دورایت او گذاشت به تصور آن که ~~به قوت # ~~بازوی او ابواب آمال توان گشاد و به و سیلت جلادت او به پیشگاه مراد ~~نزول توان کرد. ms0204 # ~~بنابر آن، بیکچگاز و برادرزادهآ خود کیقباد را با لشکری که از بریق تیغ ~~و ترکشان دیدهآ # ~~آفتاب خیرگی یافت و از غبار موکبشان آینهآ سپهر تیرگی پذیرفت روان ~~ساخت. # ~~امیر مبارزالدین محمد با سپاهی، که از صدمهآ قهرشان دم صبح در سینهآ ~~شام شکستی و # ~~از نهیب تیغشان خنجر آفتاب در نیام ظلام پنهان شدی، به طرف رفسنجان که ~~سر راه # ~~ایشان بود نهضت نمود و به اجتماع لشکر اطراف فرمان فرمود و مردم اوغانی ~~و جرمایی # ~~را احضار کرده تشریفات و انعامات ارزانی داشت و فرمود که دریای معرکه ~~گردابی # ~~است که از نفوس کرام موج زند و آسیایی که به خون عزیزان گردد. شرط آن ~~است که # ~~خواطر و ضمایر از غبار تغیر و گرد کدورت پاک و صافی باشد تا صبح سعادت ~~از # ~~مطلع عنایت تابان شود. ### | نظم # ~~گرانمایگان سپه را بخواند گرامی کنان هر یکیرانشاند # # در آن انجمن کاردانان دهر %~% زفرهنگ شه بر گرفتند بهر PageV01P277 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0280.jpg) # زبدهآ سخن آن که در موضع خارون1، جمعی از سپاه مبارزی به قتل آمده و ~~موازی # ~~آن در یزد و کرمان و غیر آن، از مردم اوغان و جرمایی به حکم قصاص کشته ~~شدهاند. # ~~اکنون از طرفین داعیهآ کینه خواهی و دعوی خون از خواطر بیرون باید کرد. ~~تمام لشکر # ~~زبان ضراعت گشاده و روی استکانت بر خاک نهاده گفتند: # مصرع همه بندگانیم خسرو پرست # بر این جمله قرار یافته کسی به طلب شاه شجاع رفت با آن که پیشتر تکسر ~~داشت # ~~و هنوز ایام نقاهت بود با سپاهی گران از کرمان روان شده روز سیم به ~~خدمت پدر # ~~رسید و همان روز شاه مظفر از یزد آمده ملحق شد و چون لشکرها جمع آمد ~~جناب # ~~مبارزی عازم جانب دشمن شد و امیر بیکچکاز از سمت مستقیم انحراف جسته از ~~راه # ~~مشیز روی به دارالملک کرمان نهاد که در میدان خالی گوی دولت به چوگان ~~مکیدت # ~~رباید. امیر ms0205 مبارزالدین با برق همعنان شده به طرف دشمن روان شد و از ~~منغلا خبر آمد # ~~که از مسافت با یاغی نزدیک رسید2 امیر مبارزالدین چون قطب پایدار در ~~قلب مقام # ~~ساخت و یمین و یسار به فرزندان کامکار سپرد و در موضع پنج انگشت فریقین ~~بههم # ~~رسیدند. در حال غبار معرکه بر روی آینهآ گردون نشست و از بخار خون ~~کشتگان بر # ~~فضای هوا کلهآ گلگون بست. بیکچکاز به خیال آن که شاه شجاع چون ~~ادر]مبدأجوانی # ~~بود شیوهآ رزم آوری نداند، با دلیران لشکر خود مقرر داشت که چون صفها ~~راست شود # ~~به هیات مجموع بر طرف او حمله کنند. شاه شجاع چون این حال مشاهده نمود ~~از # ~~اشتعال آتش شجاعت که جبلت مبارکش بر آن مجبول بود به همراهان التفات ~~نفرمود. PageV01P278 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0281.jpg) # ~~تنها بر بارهآ تند خوی که در شب از خیل خیال رمیدی و در روزاز نسیم ~~شمال جهیدی، # ~~به سوی دشمنان تاخت و خود را نهنگ آسا در امواج دریای حرب انداخت و ~~جناب # ~~مبارزی از قلبگاه تکبیر گفته آیت کم من فئة قلیلة غلبتفئة کثیرة ~~باذنالله1، میخواند و # ~~رستم میدان ظفر شاه مظفر بنیان ثبات دشمنان را به باد حملهآ آتش آهنگ ~~مزلزل # ~~گردانید و تن خاکی ایشان را به آب تیغ سر سبز به فنا رسانید. # مصرع باغ ملکاز جویبار تیغ سبزش خورده آب # در اثنای کروفر، یکی از بهادران شیراز بر بارهآ تندخوی شاه شجاع چماقیزد # ~~چنان که سرو دست افشانده قرار و آرام نمی گرفت. شاه پیاده شده چندان ~~جنگ کرد که # ~~از خندهآ تیغش چهرهآ ظفر خندان شد و از ابتسام حسامش مناسم دولت در ~~تبسم آمد # ~~نسیم فیروزی از طرف مبارزی وزید. امرای شیراز، محمد علی اتابک و یحیی ~~کوچک و # ~~حسامالدین جاندار، در قید اسار آمدند و باقی از هم ریخته و بیکجکاز و ~~کیقباد # ~~گریخته سایهآ خویش را لشکر جرار میدیدند و از خیال شمشیر آخته بر سر ms0206 ~~خود # ~~میرمیدند. از ده یکی و از بسیار اند کی جان به سلامت برد و جناب مبارزی ~~سنت نماز # ~~فتح ادا کرده احوال شاه شجاع پرسید و بعد از فرصتی به پدر رسیده حال ~~رزمگاه و # ~~کیفیت عثرت2 جواد شرح داد و چندان مال از آن فتح سپاه جناب مبارزی ~~گرفتند که # ~~محاسب و هم از عقود ضبط آن عاجز بود 2 و رای بلند مبارزی مضمون: ~~PageV01P279 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0282.jpg) ### | شعر # # و نهب نفوس اهل النهب اولی %~% لدی الشجعان من نهبالقماش # املا می فرمود. # ذکر عزیمت ملک معزالدین حسین به ماوراء النهر # و از امیر غزغن تربیت یافتن # چون امیر غزغن به ماوراء النهر فرمود، احوال ملک حسین تراجع نمود و رفعت # ~~قدر او نقصان یافته امرای غوری مسلط شدند و خواستند که برادرش ملک ~~باقررا # ~~به جای او نصب کنند.1 روزی ملک از بستان سراسو شده احساس کرد که غوریان ~~قصد # ~~او دارند. در این حال، تدبیری به خاطرش آمده دید که جمعی مغولان اسبی ~~چند از # ~~باد غیس آورده خرید و فروخت می کنند. نظر او برایشان افتاده غوریان را ~~گفت این # ~~مغولان را غارت کنید. غوری که نام غارت شنید او را پروای خیر و شر ~~نماند. ملک # ~~کوچهآ غلطی داده متوجهآ اسکلجه2 شد و آن قلعهای است در جنوب هرات مایل ~~به # ~~غربی که اجداد کرام ملک ساختهاند و در این وقت به مردان کار و ذخیرهآ ~~بسیار و # ~~حوضهای آب خوشگوار مشحون بود. غوریان ملک باقر را بر تخت نشانده ملک # ~~حسین از اسکلجه بیرون آمد و به موجب وعدهای که با امیر غزغن داشت عازم3 # ~~ماوراء النهر شد و به آن حدود رسیده امیر غزغن در شکار بود با مردم ~~اندک و با ملک # ~~پنجاه سوار نامدار بود. امیرغزغن از دور دیده و دانسته با خواص خود گفت ~~که ملک # ~~در عجب محلی پیش آمد. ملک فرود آمد. مجموع سلاح گشاد و با دو نوکر ms0207 پیش ~~رفته PageV01P280 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0283.jpg) # ~~سلام کرد و خواست که دستبوس کند. امیر غزغن او را در آغوش کشیده به ~~تازه رویی # ~~تمام رسید و گفت دشمنی تو مردانه بود و دوستی تو مردانه است و نوازش ~~بسیار # ~~فرمود و ملک احوال تسلط غوریان و قصد او داشته امیر گفت اگر خدای تعالی ~~توفیق # ~~بخشد ترا به مملکت تو رسانم و کمال اهتمام به جای میآورد. اما ~~امراسخنان تلخ مذاق # ~~در صورت اشفاق اطلاق می کردند و زهر در شربت میریخت و شرنگ باشهد # ~~می آمیخت و ملک را جز احتمال آن مرارت و مصابرت بر آن حرقت چاره نبود. ~~امرا در # ~~قصد ملک متفق شده گفتند بعد از قتل او امیر با ما چه خواهد کرد. امیر ~~غزغن دریافته # ~~ملک را خواند و گفت مرا اختیار نماند. هم امشب عازم مملکت خود شو ملک ~~دعا # ~~کرده و خیر باد نموده چون نور باصره از مطالعهآ اجسام و مشاهدهآ اشخاص ~~معزول شد. # ~~ملک اسب سیاهی نامدار داشت. بر آن سوار شده چون باد که صحرا پیماید و ~~چون # ~~سیل که هامون نوردد، به چند روز معدود، از ماوراءالنهر به خراسان آمد و ~~هم در روز به # ~~شهر و حصار در آمده و بر مسند حکومت نشسته کس فرستاد و ملک باقررا ~~گرفته در # ~~قلعهای بند کرد و بعد از چند گاه ملک باقر خلاص شده به جانب فارس رفت و ~~تااکنون # ~~در آن دیار فرزند او داخل رعایا هستند. # و ملک حسین بار دیگر در حکومت هرات تمکن یافته روی به ضبط مملکت آورد # ~~و اعانت اولیا و اهانت اعدا فرمود. تدارک خللها به نیکوترین صورتی نمود ~~و مجموع # ~~را مقهور ساخته مواضع ویران را معمور گردانید و کارها بر اصل قرار ~~گرفت. # ذکر کشته شدن پادشاه طغا تیمورخان # چون یحیی کراوی حاکم سربداران شد، چند کرت طغاتیمورخان او را بهایلی ~~PageV01P281 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0284.jpg) # ~~خواند و او جواب نه بر وجه صواب ms0208 داد. نوبتی طغاتیمورخان در مکتوب این ~~قطعه درج # ~~کرده: ### | ظا # ~~گردن بنه جفای زمان را و سر مکش کار بزرگ رانتوان داشت مختصر # ~~سیمرغوار چون نتوان کرد قصد قاف چون صعوه خرد باش و فرو ریز بال و پر # ~~بیرون کن از دماغ خیال محال را تا در سر سرت نشود صد هزار سر # خواجه یحیی فرمود تا در جواب نوشتند: ### | نظم # ~~گردن چرانهیم جفای زماند راضی چرا شویم به هر کار مختصر # ~~دریا و کوه را بگذاریم و بگذریمسیمرغ وارزیر پر آریم خشک وتر # ~~یا بر مراد بر سر گردون نهیم پاییا مردوار در سر همت کنیم سر # خواجه یحیی بعد از آمد شد رسولان، به رسم ایلچی با سیصد مرد بهادر یک # ~~بحرآبادی با یک دو طالب علم پیش پادشاه بودند و از کیدومکر غافل # ~~نعوذ بالله من آفات الغفلات و بر درگاه غیر از قبججی و فراش و خواجه ~~سرای کسی # ~~دیگر حاضر نه. زهی تفرج. خواجه یحیی و حافظ شغانی علیه مایستحق و یک دو # ~~سربدار به اندرون خرگاه رفتند و در امور خراسان سخن آغاز کردند و هیچ ~~کس را # ~~صورت غدر در خاطر نمی گنجید. ناگاه در میان سخن گفتن، حافظ شغانی تبری ~~بر # ~~فرق پادشاه زد چنان که به روافتاد. خواجه یحیی چابکانه سرش از تن جدا ~~کرد و # ~~سربداران که در بیرون بودند چون ضرغام خون آشام [بنیجان]1 شمشیرها ~~کشیده بر PageV01P282 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0285.jpg) # ~~هیچ کسی ابقا نکردند و از خاص و عام خلقی بسیار کشتند. # پسران طغاتیمورخان و هر که توانست گریخت. پهلوان سربدار گرگواردر # ~~گوسفندان ترکی افتادند و به تهور و تنمر چنین کاری از پیش بردند که تا ~~انقراض عالم # ~~ذکرآن از روی روزگار محو نخواهد شد و به یک لحظهاردوی پادشاهی چنان ~~ناچیز # ~~شد و سربداران در آن نواحی خرابی نابسامان کردند و با فتح و نصرت و ~~غنیمت و # ~~دولت به خراسان مراجعت نمودند و نام این کار ms0209 بزرگ باقی ماند. # وقایع سنهآ اربع و خمسین و سبعمائه # ذکر لشکر کشیدن امیر مبارزالدین محمد مظفر به شیراز # امیر مبارزالدین محمد مظفر چون لشکر شیراز را هزیمت فرمود، عزیمت تسخیر # ~~تختگاه سلیمان علیه السلام یعنی فارس نمود و به کندن کان فیروزهآ ~~ابواسحقی1 عزم # ~~جزم کرد و جهت آن که اتراک اوغانی و جرمایی در ظل رایت فیروزی جمع آیند ~~به راه بم # ~~روان شده صحاری جیرفت را مخیم اقبال ساخت و امیر کریم شیخ ابواسحق ~~خبریافته # ~~به ارکان دولت، خاصه: # مصرع پادشاه علما خسرودانشمندان # عضدالملة والدین عبدالرحمن الایجی که از آثار خامهآ سحرنگار اش اشرح # ~~مختصر اصول ابن حاجب است، در مذاهب ائمهآ اربعه [ابوحنیفه و شافعی و ~~مالک و # ~~حنبل]2 و «مواقف» و «جواهرالعیون» در اصول کلام و «فواید غیائی»در ~~معانی و بیان و PageV01P283 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0286.jpg) # ~~غیرذلک انتظام داده بود خلوتی ساخته مشورت نمود و رای بر آن گرفت که ~~جناب # ~~مولوی عضدی سعی نموده میان جانبین طریق صلح مسلوک دارد و مولانا عازم ~~شده # ~~در سیرجان با شاهمظفر که از یزد رسیده بود ملاقات نموده به اتفاق به ~~جانب جناب # ~~مبارزی روان شدند و در صحرای دشت بر، به موکب همایون پیوست. مولانا را ~~تعظیم # ~~و تکریم نمود و مبلغ پنجاه هزار دینار خاصهآ مولانا و ده هزار جهت خدام ~~انعام فرمود و # ~~پادشاه سپهر ارتفاع جلالالدین شاه شجاع شرح مفصل ابن حاجب1 پیش او آغاز ~~کرده # ~~بهانواع فواید مستفید شد و مولانا در تمهید قواعد صلح غایت اجتهاد به ~~جای آورده # ~~مفید نیامد. # جناب مبارزی در جواب فرمود که هشت نوبت نقض عهد نموده بر قول او اصلا # ~~اعتماد نیست. پیغام بر گزارش حسام و رسالت به سفارت سهام محصور است و ~~مولانا # ~~اجازت یافته مراجعت نمود2 و جناب مبارزی از راه فرگ و طارم به شبانکاره ~~رسید و # ~~مولانا جناب مبارزی را به سرای خود فرود آورده سه روز مراسم مهمانداری ~~و شرایط # ~~خد ms0210 متکاری به تقدیم رسانید. جناب مبارزی عزیمت نموده اوایل صفر به ~~نواحی شیراز # ~~رسید و امیر شیخ کمند دعوت انداخته لشکر فراوان جمع ساخت و روی زمین از ~~کثرت # ~~مبارزان چون دل عاشقان تنگ شد و فسحت هامون از وفور عدد ایشان به ستوه ~~آمد PageV01P284 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0287.jpg) ### | ظم # ~~زعکس سرتیغ و برق سنان سر از راه میرفت و دست ازعنان # امیرشیخ صوب صواب در فرار میدید و بیآن که رو به جنگآرد پشتداد و # ~~شمشیر ناکشیده سپر بینداخت و عنان عزیمت به راه هزیمت معطوف ساخت.1 روز # ~~دیگر رایات [ظفر آیات]2 مبارزی به حوالی حومهآ شیراز رسید و در تضییق ~~دوایر # ~~حضار اجتهاد نموده مداخل و مخارج فروبست. مخالفان از پیاده و سوار گروه ~~انبوهاز # ~~شهر بیرون آمدندند و از بام تا شام شعلهآ آتش حرب چون دهان ثعبان بود و ~~از صباح تا # ~~رواح باران فتنه چون موج طوفان. چند بار اعدا را در دروازه کوفتند و ~~باز جمعی آسوده # ~~بیرون آمدند. نیران قتال میافروختند. تابه آن دم که شفق از خون کشته ~~چون مژهآ عشاق # ~~دامن در خون کشید و آفتاب از نظارهآ آن کارزار ملول شده در نقاب مغرب ~~متواری # ~~گردید و زمانی در فروغ مشعله آتش جنگ افروخته بود و خرمن حیات یکدیگر ~~سوخته. ### | لظم # ~~چوزلف شب از حلقه عنبریسمن ریخت بر طاق نیلوفری # # شه ولشکر از جنگ وره سودگی %~% رسیدند لختی به آسودگی # ذکر آمدن مجدالدین سربندی و بازیاغی شدن او # و فوت شاه مظفر و فتح شیراز و فرار امیر شیخ ابواسحق # مجدالدین سربندی از شهر بیرون آمده به موکب همایون ملحق شد و به عواطف ~~PageV01P285 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0288.jpg) # ~~پادشاهانه اختصاص یافته حکومت ولایت خفرک و کوتوالی قلعهآ سربند به او ~~مفوض # ~~شد و قلعهآ سربند بنائی است از غرایب و اساسی از عجایب، عبرتنمای و هم ~~دوربین # ~~و حیرت فزای عقل مصلحتاندیش. کوهی در میان دریایی برآورده و جزیرهای در # ~~گردابی به صنعت ترتیب ms0211 داده. راست چون گوی زمین در میان آب قرار گرفته ~~یا کشتی # ~~در لجهآ عمان لنگر انداخته1 . چون مجدالدین قلعه را در تصرف آورد، ~~فرعون و ارخیال # ~~الیسلی ملک مصر و هذهالانهار تجری من تحتی2 ، در دماغ ضلال راه داده ~~قدم در راه # ~~عصیان نهاد. کدام عصیان، چراغی در گذرگاه باد صرصر برافروخت و کیسهای ~~بر # ~~امانی باطل بردوخت آب که سبب حیات است موجب هلاک او شد و زلال که نهال ~~از # ~~فیض او سرسبز و شاداب شود، درخت عمر او را از پای درآورد و عقل هر زمان # ~~می گفت: ### | نظم # ~~ای که بر چرخ ایمنیزنهار تکیه بر آب کردهای هشدار # جناب مبارزی از عصیان او واقف شده به سر بند آمد و قلعه را حصار داد و # ~~مجدالدین گریخته به شیراز رفت و اهل قلعه در قید اسار گرفتار شده ~~بسیاری به تیغ # ~~انتقام گذشتند3 و جناب [مبازری بعد از فتح قلعه عازم شیراز شدهالعود ~~احمد PageV01P286 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0289.jpg) # ~~مرخواند و بار دیگر اسباب محاصره مهیا ساخته مزاج]1 مبارزی را زحمتی ~~صعب # ~~روی نمود و از شربتخانهآ و ننزل من القرآنماهوشفاء2، شربتی نافع یافت. ~~اما # ~~شرفالدین شاه مظفر مریض شده حذاق اطبا از معالجهآ آن عاجز شدند و در # ~~جمادی الاخری ندای ارجعی الی ربک راضیة مرضیة3، نفس قدسی نهاد او را به ~~حظایر # ~~قدس دعوت کرد. هر چند فی الحقیقة آن واقعه هادم اللذات بود، اما کوه ~~صبر مبارزی را # ~~متزلزل نساخت تا شماتت اعدا علاوهأندوه نشود و نعش او را به میبد ~~فرستاده بر زبان # ~~مبارک راند که اگر ماه در نقاب شد آفتاب را بقا باد و از فرقدین یکی ~~رفته و دیگر پاینده # ~~است. ولادت او محرم سنه 725، عمر او بیست و شش سال و نهماه8، فرزند او: ~~یحیی، # ~~شاه منصور، شاه حسین، شاه علی. # امیر مبارزالدین، بعد از چند روز شاه شجاع را به تسخیر قلعه سرخ که در ~~چهار # ~~فرسخی شیراز است ms0212 فرستاد و در آن قلعه جمعی دلاوران بودند و ذخیرهآ ~~بسیار. اهالی # ~~قلعه به حصانت مغرور شده طریق تمرد پیش گرفتند و سپر خیرگی در روی ~~کشیدند. # ~~آتش خشم پادشاهانه زبانه کشیده به یک حمله چنان قلعهآ منیع را گشود و ~~به کلید # ~~سعادت فتح الباب آن حصن حصین مسیر گردید و رغایب خزاین و نفایس و دفاین ~~آن # ~~را به ملازمان احسان فرمود به موکب جناب مبارزی پیوست و مدت شش ماه ~~محاصرهآ # ~~شهر متمادی شد و حال بر محصوران تنگ آمده ابواب تدبیر به همه طریق ~~مسدود ماند # ~~و با آن که اکثر اوقات مزاج شریف جناب مبارزی را عارضهای بود، هر روز ~~در تضییق # ~~ابواب محاصره تأکید زیادت میفرمود. مولانای اعظم، عضدالدین از ~~کلوفخرالدین که PageV01P287 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0290.jpg) # ~~مستحفظ دروازهآ کازرون بود التماس نمود که او را از مضیق محاصره خلاص ~~دهد. # ~~بنابر سوابق تربیت، مولانا را راهداد که بیرون رفته به معسکر مبارزی ~~پیوست و از مقدم # ~~شریفش استبشار نمودند. # و در این ائنا رئیس ناصرالدین عمر که از اکابر شیراز بود و کلومحلهآ ~~موردستان، # ~~کسی فرستاد اظهار انقیاد کرد و عرضه داشت که چون از دروازها جنگ ~~اندازند و اهل # ~~شهر به مدافعت مشغول شوند دروازهآ مبارک موردستان را گشاده سپاه جناب ~~مبارزیرا # ~~در آرند. ثالث شوال سنهآ 754 بدین مواضعه، در وقتی که نائرهآ جدال در ~~دروازها # ~~اشتعال داشت، کسان رئیس ناصرالدین عمر فرمودند تا قتالان و دلاوران ~~موردستان # ~~دویست سیصد مرد اصفهانی که محافظت دروازه می کردند بعضی را کشته و جمعی # ~~را بسته دروازهآ بیرون را که به سنگ و گچ بر آورده بودند ویران ساخته ~~جناب مبارزی را # ~~با جمعی خواص و متعاقب جلالالدین شاه شجاع را به شهر درآوردند و امیر ~~شیخ # ~~خواست که به مدافعه قیام نماید چون امواج بلا بالا گرفته بود و دریای ~~عنا به اطراف # ~~محیط شده با جمعی از خواص و خدم و روی پوشان حرم ms0213 بیرون رفته می گفت: ### | نظم # ~~برداشتیم دل زامیدی که داشتیم بر برنداشتیم ز تخمی که کاشتیم # ذکر استیصال امیر جلال الدین شیخ ابواسحق # و استقلال امیر مبارزالدین محمد در فارس و عراق # امیر مبارزالدین محمد را پیش از فتح در شیراز چند واقعه روی نمود که دلیل # ~~سعادت او بود. یکی آن که امیر شیخ بی موجبی سیدامیر حاج ضراب و ~~PageV01P288 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0291.jpg) # ~~حاجی شمس قاسم1، را که در فایدهآ مردم حاتم طی و معن زائده بودند و ~~خویش رئیس # ~~ناصرالدین عمر و کلو محلهآ باغ نو به قتل آورد و شیرازیان از او متنفر ~~شدند و # ~~مولانا عضدالدین عبدالرحمن رو گردان شده به مظفریان پیوست. دیگر به وقت # ~~محاصره، در جمعهآ 26 ربیع الاول سنهآ 754 خواجه حاجی قوامالدین حسن ~~وفات یافت # ~~و مثل او به کرم و خیرات در فارس دیگری نبود و این شاه بیت ~~سلطانالشعرا، # ~~مولاناشمسالدین محمد حافظ شیرازی رحمه الله که: ### | نظم # # دریای اخضر فلک و کشتی هلال %~% هستند غرق نعمت حاجی قوام ما # در مدح او کافی است و او چنان صاحب وجود بود که در حالت محاصره، # ~~امیرشیخ از او استفساری نمود. او اضافت دولت به خود کرده فرمود که تامن ~~باشم این # ~~دولت برقرار باشد و فی الواقع چنان بود. # دیگر در ایامی که لشکر دشمن اطراف شهر را محاصره داشت و هر روز رایت # ~~جنگ و جدال میافراشت، امیر شیخ به عیش و عشرت مشغول بود تا غایتی که در ~~آن # ~~روز که جناب مبارزی به موجب مواضعه از دروازهآ موردستان درآمد و در شهر ~~آواز نقارهآ # ~~او تا آسمان برآمد، امیر شیخ، مست لایعقل، پرسید که این چه آشوب است. ~~گفتند نقارهآ # ~~امیر محمد مظفر است. گفت این مردک ستیزه روی هنوز نرفته این جاست. # دیگر پیش از آن که شهر سپارند، امیرشیخ مقرر کرده بود که چون صاحب اعظم # ~~ناصرالدین عمر که از اکابر شیراز به وفور شجاعت و ms0214 ظهور شهامت آراسته ~~بود در # ~~مجلس درآید و امیر شیخ دست به طاقیه برد، سرش بردارند. رئیس عمر به ~~طریق PageV01P289 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0292.jpg) # ~~معهود درآمده یکی از ملازمان به اشارت او را آگاهی داد و او دریافته ~~چون تیراز کمان # ~~بیرون جست. امیر شیخ تفحص نموده دانست که کار از دست رفت. کسان به ~~احضار او # ~~فرستاده رئیس جواب همه به تیر و شمشیر باز داده پنهان شد و کدخدایان ~~محلهآ # ~~موردستان اتفاق نموده مکتوبی از زبان رئیس ناصرالدین عمر بیرون ~~فرستادند و جناب # ~~مبارزی را وعدهآ تسلیم شهر دادند چنانچه مذکور شد و لطیفه آن که از این ~~مواضعه، # ~~رئیس خبر نداشت. چون دروازهآ موردستان گشادند و کسی از خویشان رئیس را ~~به نام # ~~او پیش جناب مبارزی آوردند و جناب مبارزی حلیهآ ناصری را معلوم داشت. ~~فرمود که # ~~تا رئیس ناصرالدین خود نیاید ما به شهر در نخواهیم آمد. رئیس را پیدا ~~ساخته آوردند. # ~~کمانی سرخ قبضهآ سبز در دست داشت و چند چوبه تیر در میان جناب مبارزی ~~مسرور # ~~فرمود که رئیس ناصرالدین عمر این است نه آن که شما آوردید و به مبارکی ~~به شهر # ~~در آمد و رئیس در رکاب او. ناگاه کلو محلهآ در بندان نسبت به جناب ~~مبارزی تعریضی # ~~کرد. رئیس دریافته ایمائی نمود. جناب مبارزی فرمود تا هم آن جا به قتل ~~آورند و جناب # ~~مبارزی و خدمت ناصری به مزار شیخ ابوشجاع منصور1 رفتند و با یکدیگر ~~سوگند # ~~خوردند که قصد یکدیگر نکنند و از آن جا سوار شده به خانهآ محمود شاهی ~~نزول # ~~فرمود.. # فی الجمله، چون امیر مبارزالدین محمد مملکت شیراز مسخر ساخت، خواص و # ~~عوام را به لواحظ نواخت و اکثر صنادید چون بیکچکاز و کلوفخرالدین و غیر ~~هما را # ~~تربیت فرمود. هر چند از ظاهر حال اعیان ملک مخایل دولتخواهی دشمن تفرس # ~~می نمود. PageV01P290 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0293.jpg) # ذکر احوال امیر شیخ ابواسحق # و بقایای قضایای فارس و عراق # امیرشیخ ms0215 ابواسحق شیراز گذاشته به جانب شولستان و از آنجا به قلعهآ سفید # ~~درآمده مستحکم شد و آن قلعه ای است از زمان ملوک عجم به حصانت مشهور ~~وبه # ~~مناعت مذکور و از بلندی با چرخ اخضر همسر، از تندی با برج دو پیکر ~~برابر. در او # ~~مزارع که مؤنت ساکنان حاصل شود و شکار گاه که نخجیر [آسان]1 زندگی کند. # امیر شیخ با آن که با امیر حسن2 شیوهآ عداوت می سپرد استعانت به درگاه او ~~برد و # ~~چون شراب زده که علاج خمار به شراب کند دوستی از دشمن طمع داشت و نقش # ~~امداد از وداد لشکر بغداد بر لوح فؤاد مینگاشت. از3 بغداد، دو هزار ~~سوار با امیرزاده # ~~آق بوقاسبط امیر شیخ حسن به او پیوست و به امید مواضعهآ کلو فخرالدین و ~~بیکجکاز # ~~عازم شیراز شد و جناب مبارزی وقوف یافته فرزند رشید شاه شجاع را به دفع ~~ایشان # ~~فرستاد و مخالفان قبل از ملاقات ویران شده امیرشیخابواسحق به جانب ~~اصفهان روان # ~~شد و بغدادیان باز گشته شاه شجاع دام قلعهآ سفید را مخیم اقبال ساخت. ### | نظم # # دزدی دید با آسمانهم نورد %~% نبرده کسی نام او در نبرد # چون دست صولت قلعه گشا به دامن او نمیرسید، جمعی را به محاصره گذاشته # ~~به شیراز آمد. جناب مبارزی سلطنت کرمان را از حدود کرمانشاهان تا ساحل ~~هند برآو # ~~بحرآ، غورآ و نجدابه فرزند مطاع شاه شجاع مخصوص فرمود و بیکجکازو ~~PageV01P291 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0294.jpg) # ~~کلوفخرالدین که از محلهآ درب کازرون معارض1، محلهآ موردستان بود، رئیس # ~~تاج الدین که یکی از قتالان و دلاوران آن زمان بود2، و علی سهل پسر ~~امیر شیخ که # ~~فرصت نشده بود که همراه پدر بیرون رود به خانهآ [شیرازی]3، متواری شده ~~مفسدان # ~~شیراز - که یکی نمانند - اعلام کردند که او کجاست، همه مقید شدند و شاه ~~شجاع در # ~~وقت عزیمت کرمان ایشان را همراه برده بیکجکاز را در آب کربال شعلهآ ~~حیات # ~~فرونشست و رئیس ms0216 تاجالدین در کرمان نماند و کلوفخرالدین را به یک دست ~~آویخته و # ~~صد من بار از دست دیگر آویخته هلاک شد و امیزاده علی سهل در وقتی که ~~شاه شجاع # ~~از کرمان عازم اصفهان بود همراه داشته در رودان و رفسنجان شهید کرد و ~~گفتند به # ~~مرض طبیعی نماند8، و حالا مقبرهاش زیار تگاهی است. ### | نظم # # بسی بر نیامد که بنیاد خود %~% بکند آن که بنهاد بنیاد بد # امیر شیخ [ابواسحق ارا از استماع خبر وفات علی سهل نمک بر دل مجروح # ~~پاشیده الم خاطر خراشیده مضاعف گشت و امیرمبارزالدین محمد در مملکت ~~فارس PageV01P292 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0295.jpg) # ~~رایت استقلال به اوج جلال برافراشت و سادات و علما را معزز و موقر داشت ~~و در # ~~امر معروف و نهی منکر به نوعی سعی نمود که کسی را یارا نبود که نام ~~ملاهی و مناهی # ~~برد و مولانا شمس الدین محمد حافظ شیرازی در آن زمان می فرماید: ### | نظم # ~~اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است ### | به بانگ چنگ1 مخورمی که محتسب تیز است # ~~پیالهای و حریفی گرت به دست افتد ### | به عقل نوش که ایام فتنهانگیز است # ~~در آستین مرقع پیاله پنهان کن ### | که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است # ~~زرنگ باده بشوییم خرقهها در اشک ### | که موسم ورع و روزگار پرهیز است # ~~سپهر بر شده پرویزنی است خونافشان ### | که ریزه اش سر کسری و تاج پرویزاست # ~~عراق وفارس گرفتی به شعر خوش حافظ ### | سیا که نوبت بغداد و وقت تبریزاست # و مردم را به علوم شرعیه ترغیب میفرمود. ### | بیت # ~~علم دین فقه است و تفسیر و حدیثهر که خواند غیر از این گردد خبیث ~~PageV01P293 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0296.jpg) # و شاه شجاع و ظرفای شیراز، امیر مبارزالدین محمد را به زبان ظرافت ~~«محتسب» # ~~می گفتند. شاه شجاع در مبالغهای که جناب مبارزی در باب احتساب می کند ~~رباعی # ~~دارد ثبت افتاد: ### | ظم # ~~در مجلس دهر ساز مستی پست است نه چنگ به ms0217 قانون و نه دف بر دست است # ~~رندان همه ترک می پرستی کردند جز محتسب شهر که بی می مست است # وقایع سنهآ خمس و خمسین و سبعمائه # امیر محمد مظفر، شاه سلطان که داماد و خواهر زادهآ او بود به حکومت مملکت # ~~فارس تعیین نمود و خود عزیمت اصفهان فرمود و شاه شجاع به موجب فرمان # ~~لشکرهای اطراف کرمان خاصه اوغانی و جرمایی جمع آورده عنان همت به صوب # ~~ملازمت پدر معطوف گردانید و در مرحله1آ شهر بابک امرای اوغانی و جرمائی ~~تخلف # ~~نمودند و شاه شجاع اطلاع یافته و تدارک افعال ایشان موقوف داشته در ~~منزل قصر زر # ~~درایات مبارزی و شجاعی قران سعدین کردند و آن جا خبر یافتند که آیتمور ~~که از # ~~امرای معتبر امیر شیخ بود به شولستان رفته و به اتفاق امیر غیاثالدین ~~متصور داماد امیر # ~~شیخ که امیر نافذ فرمان شولستان است، مواد فساد را هیجان داده تسخیر ~~مملکت شیراز # ~~که بر سر آن جواهر نفوس نفیسه نثار شده با خود قرار داده سهل و آسان ~~گرفتهاند. # ~~شاه شجاع به شولستان درآمده خبر یافت که ایشان از راه کازرون عازم ~~شیرازند و در # ~~شیراز غیر از شاه سلطان کسی دیگر نبود. شاه شجاع متعاقب مخالفان روان ~~شد. # ~~مخالفان بنابر مواضعه به درب کازرون آمدند. PageV01P294 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0297.jpg) # مصرع که خورشید تابنده بنمود چهر # رنود و اوباش و عوام لئام چون خبر لشکر شنیدند فیالحال دروازهها گشاده # ~~بیرونیان درآمدند و با گروه انبوه که محاسب1 و هم از شمار آن به ستوه ~~آید روی # ~~به مستقر سلطنت آوردند. شاه سلطان بر بستر راحت غنوده و در مسند فراغت ~~آسوده. ### | شعر # ~~یاراقداللیل مسرورا با وله ان الحوادث قدیطرقن اسحارا # و دلیران لشکرش در زلف مشکین ملاح و لب میگون اقداح پیچیده بودند و یک # ~~روز پیش از این واقعه، کلو حسین محلهآ بال کود از طرف اردو رسیده بود و ~~جناب # ~~مبارزی فرموده که رئیس ناصرالدین ms0218 عمر جهت خاطر ما التفاتی نماید و تمام ~~شهر او را # ~~استقبال کرده در خانهآ خواجه نجیبالدین محمد که به وثاق شاه منصور ~~مشهور است و # ~~میرزاابراهیم سلطان2 آن را باغی معتبر ساخته فرود آمد و رئیس ناصرالدین ~~عمر آنچه # ~~امکان مهمانداری بود به تقدیم رسانید و بی تکلف در هیچ عصر خلق یک شهر ~~را در # ~~یک محل ضیافت نکردهاند و چون ضیافت نماز شام به اتمام رسید شمعهای ~~کافوری # ~~در پیش داشته مردم هر محله را فوج فوج عذرخواهی کرده روان ساخت و خدمت # ~~ناصری به دولتخانهآ خود آمده وقت صبح آواز سرنا و طبل حربی برآمد و ~~تفحص نموده # ~~معلوم شد که تمام آن محله مسلح شده و قصد موردستان دارند.القصه ~~شاهسلطان # ~~هرچند سعی کرد از نوکران جزاندکی حاضر نشدند. ساعتی به مدافعت قیام ~~نموده # ~~چون تلاطم امواج دریای فتنه نه بدان مرتبه بود که به تدبیر تسکین توان ~~داد. PageV01P295 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0298.jpg) # مصرع توخود یک سواری وراز آهنی # عنان از جنگ برتافته از شیراز بیرون آمد و آیتمور و امیرغیاثالدین شول # ~~طنطنهآ کوس بشارت به عیوق رسانیدند و دبدبهآ صدای استبشار در جهان ~~منتشر # ~~گردانیدند. همان زمان خانهآ محمود شاهی که مقر سلطنت بود با محلهآ ~~موردستان که # ~~به شعار دولت مبارزی موسوم بود ویران کرده جمعی انبوه به قتل آمدند و ~~بسیاری چادر # ~~بر سر از محلهآ موردستان به درب کازرون رفته از بلا خلاص یافتند و رئیس ~~عمر در # ~~گوشهای پنهان شد بر آن عزیمت که شب به طرفی بیرون رود. و در این حال ~~شاهشجاع، # ~~به حوالی شهر رسیده خبر یافت که آیتمور و امرای شول به شهر در آمده ~~محلهآ # ~~موردستان را بعد از قتل و نهب آتش زدهاند و رئیس ناصرالدین عمر اضطرارا ~~فرار # ~~نموده، شاه شجاع خواست که فیالحال بر سر ایشان رود و شاه سلطان به موکب # ~~همایون پیوست و به اتفاق ارکان دولت به عرض رسانیدند که احوال عوام ms0219 ~~شیراز و # ~~هجوم ایشان نه بر منوال دیگر بلاد است. امیر پیر حسین با وجود قوت و ~~شوکت از # ~~غوغای این طایفهآ دست از خان و مان باز داشت و ملک اشرف همین طریقه ~~مسلوک # ~~داشت. شاه شجاع به تأیید کردگار و قوت بازوی کامکار آن سخنها عدم ~~انگاشته آیت و # ~~من یتو کل علی الله فهو حسبه1 و رد زبان و جنان داشته به دروازهآ ~~اصبطخر آمد و آوازه در # ~~افتاد که شاهشجاع رسید. رئیس ناصرالدین عمر پیدا شده به زخم تبرزین قفل ~~دروازهرا # ~~درهم شکسته شاه شجاع را درآورد و حضرت شجاعی، چون تقدیر بی معاونت ~~تدبیر، # ~~به مظاهرت دیگری التفات نفرمود و همان دم آیتمور که وقود آن جمره بود ~~به زخم # ~~پیکان آتشبار به دارالبوار پیوست و دشمنان مقهور و مکسور شده جناب ~~شجاعی عزم # ~~مستقر دولت نمود و همان لحظه خبر رسید که در دروازهآ کازرون عوام شمشیر ~~PageV01P296 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0299.jpg) # ~~بی حفاظی از نیام برآورده نیران جدال اشتعال دارد. شاه شجاع در حال ~~متوجه آن طرف # ~~شد و در راه غلبه چنان بود که سوار دشوار میرفت و پیاده به جان امان ~~نمییافت. # ~~بی باکان فتاک از هر گوشه اسبی به کارد میزدند و از هر بام چون حوادث ~~آسمانی # ~~اسباب اجل فرو میآمد. با این همه رای منیر شجاعی تغییر نیافته و ضمیر ~~مبارک متأثر # ~~نشده حملههای آتش آهنگ نمود و مجموع را منهزم ساخته بسیاری به قتل آورد ~~و # ~~جمعی که صباح از موردستان چادر بر سر کرده بدین محله آمده بودند همان ~~چادرها # ~~بر سر خویشان دروازهآ کازرون کرده به محلهآ موردستان آوردند و باقی ~~رنود و اوباش آن # ~~محله گرفتار شده به مشورت رئیس عمر به قتل آمدند1 و مدت یک سال و نیم ~~در آن # ~~دیار دیار نبود2 . # ذکر معاونت خواجه عماد الدین محمود کرمانی امیر شیخ ابواسحق را # چون آیتمور کشته و لشکر شول شکستهشد، بار دیگر اتباع امیر ms0220 شیخ ابواسحق # ~~اتفاق نموده عماد الدین محمود کرمانی که به وفور شجاعت و فرط شهامت از ~~ارکان # ~~دولتش ممتاز و مستشنی بود خواست که مبانی دولت ویران شده و قواعد سلطنت # ~~منهدم گشته را به دعائم تدبیر و مساعی تزویر استوار گرداند. اما شعلهآ ~~روح عزیزی # ~~چون فرونشست اطراف بدن را حرارت آتش فایده نمی دهد. ### | بیت # # به کوشش بزرگینیاید به جای %~% مگر بخت نیکش بود رهنمای PageV01P297 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0300.jpg) # خواجه عمادالدین محمود، به مساعدت سلغرشاه ترکمانی که خواهر زادهآ # ~~امیرشیخ بود، لشکری به نواحی دارابجرد1 جمع کردند و استدعای مغولان ~~اوغانی و # ~~جرمایی نمودند. # مصرع پراکندهای چند را گرد کرد # چون شاه شجاع بر این حال وقوف یافت، زمان شدت تموز و هنگام حدت گرمای # ~~تابستان بود و در آن ناحیت زمستان چون تابستان گذرد. هر چند عرضه ~~داشتند چندان # ~~توقف نماید که سورت حرارت تموز شکند، قطعا ملتمس ارکان ملک مبذول نرفت ~~و # ~~آفتابوار بی خیل و خشم کوچ فرموده به ظاهر شیراز نزول کرد. هرکس به ~~اتمام مهام به # ~~شهر رفته روز دیگر از شیراز متوجه دارابجرد شد. آن جماعت از عزیمت شاه ~~شجاع # ~~آگاه شده. # مصرع کار از دست و دست رفت از کار # اما به ظاهر تجلدی مینمودند و چون مسافت نزدیکشد، اعدا جوی بزرگ را که # ~~ظاهرا مجال عبور نبود پناه ساختند2 . دلیران لشکر شجاعی از گذشتن متفکر ~~بودند.2 # ~~شاه شجاع با معدودی چند بارهآ آتش خوی را برق مثال از آن غمره بیرون ~~راند. صفدران # ~~متعاقب چون باد بر آب زدند و در حال نایرةآ قتال اشتعال یافت و از آتش ~~حرارت تموز # ~~لجام در دهن باد پایان آب میشد و نعال در دست و پای اسبان چون هلال ~~پیکر آتش # ~~می گرفت. لشکر عمادالدین محمود3 و سلغرشاه بعد از سعی بسیار هزیمت ~~غنیمت PageV01P298 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0301.jpg) # ~~دانسته جمعی کثیر در ربقهآ تسخیر اسیر شدند. # شاه شجاع، مظفر و منصور، عنان عزیمت به صوبدارالملک شیراز ms0221 انعطاف داد و # ~~در این مدت که شاه شجاع به جانب شبانکاره رفته بود، شاه سلطان به ~~محاصره قلعهآ # ~~قهندر مشغول بود و مدت محاصره امتداد یافته. چون شاه شجاع به دارالملک ~~رسید، # ~~مجدالدین سربندی که ضابط قلعهآ قهندر بود زبان تضرع گشاده به قدم ندامت ~~جادهآ # ~~اعتذار مسلوک داشت. جناب شاه سلطان صحایف آمال او را به رقم عفو مرقوم ~~داشته # ~~صورت حال او را به عرض شاه شجاع رسانید و جناب شجاعی استمالتنامه ~~ارزانی # ~~فرموده مجدالدین قلعه تسلیم شاه سلطان نمود و در شیراز پایبوس یافته ~~مکارم # ~~پادشاهانه جرایم او را قلم نسیان کشید و از معالی همت بلند و مکارم جود ~~بی کران # ~~خزاین و دفاین امیر شیخ را که در آن قلعه بود اصلا تفحض نفرمود.لاجرم ~~به میامن این # ~~خصایل: # # به هر قلعه کو کرد پیغام خویش %~% بیت %~% کلید در قلعه بردند پیش # ذکر بیعت امیر مبارزالدین محمد بن مظفر به خلفای بنی عباس ### | ومحاصرهآ اصفهان # جناب مبارزی را سر همت عالی نهمت بدان فرود نمیآمد که به سلطنت یزدو # ~~کرمان و مملکت فارس اکتفا نماید. بل داعیهآ تسخیر عراق و آذربایجان در ~~خاطرش # ~~بود. خواست که قواعد حکومت را استحکام دهد. # اندیشهآ بیعت خلفای بنی عباس در ضمیر او جایگیر شد. بنابر آن قاصدی به ~~مصر # ~~فرستاد تا از احفاد مستعصم، ابی بکر نامی که دعوی خلافت میکرد، رخصت ~~حاصل PageV01P299 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0302.jpg) # ~~کند. او شخصی را و کیل ساخته روان کرد و در وقت توجه به محاصرهآ اصفهان ~~در قریهآ # ~~ماروانان، با وکیل خلیفه المعتضد بالله ابی بکر العباسی بیعت کرد و ~~شعار نیابت # ~~حضرت خلافت را زینت ملابس سلطنت خود ساخت و سکه و خطبه به نام خلیفه # ~~تزیین داده القاب مبارزی به رسم نیابت تالی اسم خلیفه شد و از آن جا ~~عازم محاصره # ~~اصفهان گشت. # و در این حال، امیر شیخ ابواسحق به حکم الغریق یتعلق بکل حشیش به هر کس و ms0222 # ~~هر طرف توسل جسته امیر سلطانشاه جاندار که پیش از این تاریخ به یک سال، # ~~میرمیران صاحباختیار اصفهان او را به سعی امیر شیخ استدعا نموده که ~~حکومت # ~~اصفهان به او دهد و او راناگاه گرفته در قلعهآ طبرک محبوس ساخت. در این ~~ولا، # ~~امیرشیخ تصور کرد که چون او را از حبس خلاص دهد و از راه[ا] تفاق ~~درآید، به وسیلهآ # ~~این رعایت، عنان خاطر او را به جانب اخلاص خویش معطوف گرداند. او را از ~~قلعه # ~~بیرون آورده بدانچه مقدور بود رعایت نمود. او نیز به مقتضای دارهم ~~مادمت فیدار هم: # مصرع چند روزی موافقت فرمود. # ونوبتی با سپاه مبارزی جلادتی نموده قواعد اعتماد مستحکم شد تا او را به # ~~استدعای حشم اوغانی و جرمایی فرستادند. چون از حبس خلاص شد، مانند مرغ ~~که # ~~از قفس رهد، عزم لرستان کرد و شاه شجاع به صنوف رعایت و فنون استمالت ~~خاطر او # ~~را مغناطیس وار به جانب خود جذب نموده به شیراز آمد و به عنایت بینهایت ~~PageV01P300 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0303.jpg) # ~~مخصوص شد و جناب مبارزی، به جهت برودت هواو شدت شتا، ترک محاصره کرده # ~~عازم شیراز شد و امیر شیخ از مضیق بیرون آمده به جانب لرستان رفت و ~~جناب مبارزی، # ~~موسم بهار، قضیهآ محاصرهآ اصفهان را به فرزند رشید شاه شجاع اشارت ~~فرمود و او # ~~حکم پدر را بشارت دانسته [به ظاهر اصفهان نزول کرد و سید جلال والی آن ~~جا # ~~دروازهها ضبط کرده بود. # در این اثنا خبر آمد که امیر شیخ با اتابک نورالورد1 اتفاق نموده لشکری ~~جمع # ~~آوردهاند. شاه شجاع [تفریق آن جمع اولی دانسته]2 از اصفهان به جانب ~~گندمان که # ~~مجمع آن طایفه بود، نهضت نمود و روز دیگر به حوالی فیروزان رسیده و ~~جناب مبارزی # ~~این خبر شنیده و سرعت سیر از برق استعاره نموده به معسکر شجاعی نزول ~~فرمود واز # ~~اجتماع ایشان آن منزل به حقیقت فیروزان گشت. # امیر شیخ ابواسحق و اتابک ms0223 خبر قران سعدین یافته از معاونت یکدیگر نفور ~~شدند # ~~واتابک به لرستان و امیر شیخ به شوشتر رفتند. حضرت مبارزی جناب شجاعی ~~را # ~~به محاصره اصفهان بازداشته [تا به] سر پنجهآ کامکاری دمار از دشمنان ~~برآورد. # جهان به کام و فلک بنده و ملک داعی # و چون شاه شجاع اصفهان را محاصره کرد، سید جلال میر میران به خضوع و # ~~خشوع تحریک سلسلهآ عنایت نموده و یک پسر خود را به نوا بیرون فرستاده ~~مبلغی # ~~خطیر تقبل کرد و شاه شجاع عازم شیراز شد. PageV01P301 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0304.jpg) # مصرع فتح ونصرت بریمین وبخت و دولت در یسار # وقایع سنهآ ست و خمسین و سبعمائه # ذکر محاصرهآ قلعهآ ایگ شبانکاره و فتح آن # جناب امیر مبارزالدین محمد چون دارالملک فارس مسخر ساخت، جمعی هنوز # ~~دست به اذیال مخالفت میزدند خاصه آن را که در دست قلعهای بود و پای ~~ثبات به # ~~گوشهای محکم داشت و مملکت شبانکاره که از نزاهت و معموری چون باغ ارم ~~به # ~~صفت بلدة طیبة1 موصوف است و درایگ که واسطهآ ملک است قلعهای است که در ~~ربع # ~~مسکون نظیر ندارد و شبیه آن در ممالک ایران در نظر نیامده. اولا از ~~حصانت، کوهش # ~~دست در دامن ابر زده و باره و برجش با منطقةالبروج به سخن آمده و ثانیا ~~از کثرت # ~~متوطنان یا شهرهای بزرگ برابر و تمام سکنهآ آن دیار را بر فراز آن قلعه ~~مساکن مالوفه و # ~~در آن جا مسجد جمعه و دیگر مساجد و بقاع خیر و آب روان و آسیا و ~~بازارها به دستور # ~~سایر بلاد و همواره ملوک آن جا به سلاطین معارضه کردهاند و در آن وقت ~~اردشیر، از # ~~بقیهآ ملوک آن جا، یگانهآ روزگار و رستم روز کار بود و بر عادت پدران ~~شیوهآ عصیان # ~~ورزید. چون خبر این جسارت به مسامع جناب مبارزی رسید، فرزند کامکار # ~~قطبالدین شاه محمود را نامزد آن طرف فرمود و اردشیر خبر یافته پنداشت ms0224 ~~که به # ~~حصانت جبال و جلادت رجال و حصنی منیع و قلعهای رفیع سیلاب بلا باز ~~گردد. # ~~بامدادی که شاه قلعهآ فیروزه فام روی به مصاعد ارتفاع نهاد و از میدان ~~افلاک به سنان # ~~شعاع افراد انجم را هزیمت داد، موکب محمودی به آن دیار رسید و بی تعلل ~~به PageV01P302 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0305.jpg) # مصرع به زخم تیر جهانگیر و گرز قلعه گشای # طایفهای که آن جا به مدافعت مشغول بودند منهزم ساخته چنان قلعهای را قهرا # ~~قسرا فتح نمود و به جانب خانهآ ملک اردشیر نهضت فرمود و در سر هر کوچه ~~و مضیقی # ~~طایفهای را سپند آتش خشم و عرضهآ تیغ انتقام می گردانید. ملک اردشیر، ~~به راهی که از # ~~پشت قلعه در جانب صحرا بود، عزیمت هزیمت نمود و به دستیاری باد پایان ~~آتش # ~~پای جان از آن دریای مواج بیرون برد و قطبالدین شاه محمود در مستقر ~~دولت او نزول # ~~فرمود و جمعی را به تیغ بی دریغ گذرانیده عنان ظفر و نصرت به صوب مسند ~~اعزاز، # ~~یعنی دار الملک شیراز، در اهتزار آورد. # ذکر مخالفت هزارهآ شادی و قلع و قمع ایشان # امیر مبارزالدین محمد هزارهآ شادی را که روی رزمهآ سپاه فارس بود به ~~انواع رعایت # ~~فرمود. اما ایشان مضمون: ### | شعر # ~~اذاانت اکرمت الکریم ملکت وان انت اکرمت اللئیم تمردا # به ظهور آورد و روی از جادهآ مطاوعت گردانیده سوابق نعمت را پشت پای زدند ~~و # ~~امیر مبارکشاه اناق که جناب مبارزی به ایشان فرستاده بود، چون مخایل ~~این معانی # ~~مشاهده نمود هرچند در نصایح مشفقانه فزود ایشان را جزابا و استکبار ~~فایدهای نبود # مصرع بلی به دیده فرومیهلد قضا پرده # و مع هذا بر سر مبار کشاه شبیخون آورده هر چه اسم شئی بر آن افتد غارت ~~کردند PageV01P303 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0306.jpg) # ~~و امیر مبارکشاه فیامان منالظلام منهزم گشته روی به بارگاه جهان پناه ~~آورد و صورت # ~~حال عرضه داشت. # حضرت مبارزی، شیر بیشهآ مردانگی جلالالدین شاهسلطان1 ms0225 را نامزد آن گروه # ~~[فرمود و ایشان به رودخانهآ بزرگ متحصن شدند. سپاه شاه سلطان چون برق ~~از آن # ~~رودخانه]2 گذشته آتش جدال اشتعال یافت ونائرهآ قتال التهاب پذیرفت. ~~مخالفان تاب # ~~مقاومت نیاورده راه فرار پیش گرفتند و اموال ایشان که ورای حساب آمال ~~بود سپاه # ~~شاهسلطان تصرف نمود3. بقا که امیر صاحب تدبیر آن جماعت بود فنا یافته ~~گروه انبوه # ~~بهقتل آمدند و شاه سلطان معزز، و مظفر به دارالملک آمد. # در این سال خواجه یحیی کراوی [که حاکم]5 سربداریه بود سر به دار شد و شرح # ~~قتل او آناست که روزی خواجه یحیی به دهلیز سرای خود در آمده فداییی در ~~پس در # ~~پنهان بود. چون خواجه یحیی از او گذشت برجست و بر پس استراو نشست و # ~~خنجری به پهلوی او فرو برد. خواجه یحیی در آن گرمی دست از پس کرده او ~~را گرفت # ~~و هر دو از استر افتاده قاتل خود را زخمی زد و هر دو بر جای سرد شدند، ~~رمضان سنهآ # ~~756 ### | بیت # ~~کشتی تو و کشتند ترا و آن که ترا کشت هم کشته شد از گردش ایام سرانجام ~~PageV01P304 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0307.jpg) # و بعد از قتل او خواهرزادهاش خواجه ظهیر الدین کراوی حاکم شد و بعد از ~~چهل # ~~ووز او را برداشته پهلوان حیدرقصاب حاکم شد و چهار ماه حکومت کرده # ~~لطفالله بن امیر مسعود، که او را «میرزا» می خوانند1، حکومت گرفت، در ~~اوایل شهور # ~~سنهآ 757 هجریه. # وقایع سنهآ سبع وخمسین و سبعمائه # ذکر نهضت شاه شجاع به جانب حشم اوغانی2 و جرمایی # چون آفتاب به نقطهآ انتقال3 حقیقی رسید، شاهشجاع عنانهمت عالی نهمت به # ~~صوب [تسخیر]4 لشکر اوغانی و جرمایی منعطف ساخته در ربیع الاول به عزم # ~~استیصال ایشان به جانب سرد سیر کرمان نهضت فرمود و ایشان جمعی ترکانند ~~که # ~~به التماس جلال الدین سلطان سیور غتمش که جد مادری شاهشجاع است در زمان # ~~ارغون خان به محافظت حوالی ms0226 کرمان نامزد شدند. چنانچه در سنهآ سبع و ~~اربعین و # ~~سبعمائه مذکور شد و جامع نسخهآ اصل در سنهآ سبع و خمسین و سبعمائه می ~~گوید که # ~~این التماس در زمان ابقاخان بود و به حسب ظاهر اختلافی واقع است. # فی الجمله، آن جماعت در ولایت کرمان ابوابعیش را به سر انگشت فراغت # ~~گشاده اسباب خرمی را به عشرت و نشاط انتظام دادند و بر تعاقب ادوار و ~~ترادف لیل و # ~~نهار توالد و تناسل ایشان بسیار شد و در زمان سلاطین مغول به کسی چیزی ~~نمیدادند # ~~و بعد از وفات سلطان ابوسعید ایام هرج و مرج بود و کسی را پروای ~~دیگرینه. در آن PageV01P305 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0308.jpg) # ~~ولایت ییلاق و قشلاق کرده آسوده میگذرانیدند و چون امیر مبارزالدین بر ~~کرمان # ~~مسلط شد و آن طایفه را به خویشی مشرف ساخت1 . ایشان به هر وقت آفتاب ~~دولت # ~~خود را به ابر عصیان می پوشیدند چنانچه تفصیل آن گذشت. باز در سنهآ 754 ~~چون # ~~شعاع آفتاب دولت شاه شجاع اطراف و اکناف آن ملک را منور ساخت و امرای ~~اوغانی و # ~~جرمایی را در سایهآ لوای میمون آورده به انواع اصطناع نواخت و از ~~جانبین اعتماد کرده # ~~برآن عزم که دیگر خلاف نکند. اما: ### | بیت # ~~خوی بد در طبیعتی که نشست نرود تا به روزمرگاز دست # چون شاه شجاع، بر وفق فرمان پدر در سنهآ 755، عازم شیراز شد و ایشان را ~~همراه # ~~داشت، در شهر بابک گرد ادبار بر چهرهآ روزگار خود پاشیدند. فکر ~~عاقبتاندیش از # ~~ساحت ضمیرشان خیمه به صحرازد و به اعلان کلمهآ کفران جرات نمودند و در ~~مدت # ~~تسخیر عراق پروای نفاق و شقاق ایشان نبود. در این وقت، شاه شجاع ~~بالشکریدر # ~~کثرت با ستاره قرین و در اتفاق مقارن پروین عزیمت حرب ایشان نمود. ~~مخالفان چون # ~~به طلوع موکب همایون متیقن شدند، جز التجا به محاصن حصین چاره ندیدند و # ~~آفتاب رایات ظفر آیات از افق آن مواضع ms0227 طالع شده عساکر منصور بر دامن آن ~~کوهسار # ~~طناب اقامت در هم کشیدند و آن گروه دست در کمر کوه زده قامت جدال بالا ~~دادند. در # ~~صدمهآ نخست نسیم فتح و فیروزی از جانب جناب شجاعی وزید. # مصرع صبح ظفر از مشرق امید برآمد. PageV01P306 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0309.jpg) # اوغانیان عنان عزیمت به صوب هزیمت معطوف ساخته به کوه پناه بردند و زبان # ~~تضرع گشاده صحیفهآ نیاز را به عنوان بیچارگی مرقوم داشتند. شاه شجاع به ~~زلال عفو # ~~غبار عصیان از چهرهآ حال ایشان فروشسته رقم اغماض بر جراید جرایم ایشان ~~کشید و # ~~همه را به تشریفات و انعامات نواخته شهباز اعلام ظفر اعلام جناح نجاح ~~گشاده به # ~~هوای دارالامان کرمان در طیران آمد و هشتم رجب در آن بلده نزول فرمود. # ذکر گرفتاری امیر جمالالدین شیخ ابواسحق بن امیر محمود شاه # اینجو و عاقبت حال او # امیر مبارز الدین محمد، آخر تابستان به محاصرهآ اصفهان مشغول شده اهل شهر # ~~را کار تنگ شد و هوا سرد گشته جناب مبارزی شاهسلطان را به محاصره گذاشت ~~و # ~~خود عزیمت لرستان نمود. امیر شیخ ابواسحق به اتفاق سید جلالالدین ~~میرمیران در آن # ~~زمستان به انواع شداید گذراند. چون سلطان ربیع تشریف آورده دست نسیم به # ~~قلعه گشائی غنچه قیام نمود و مملکت باغ سلطان بهار را مسخر شد، اصحاب ~~شهر را # ~~کار به جان و کارد به استخوان رسیده فوج فوج بیرون آمده همه را شاه ~~سلطان رعایت # ~~فرمود و کوتوال قلعهآ طبرک، که متصل اصفهان است، اعتصام به ذیل عاطفت # ~~شاه سلطان نموده قلعه تسلیم کرد و شاه سلطان او را به دفعه اول صد هزار ~~دینار انعام # ~~فرمود. سید جلال چون این صورت مشاهده نمود راه هزیمت گرفته و ترک اهل و ~~عیال # ~~گفته تا سرحد کاشان عنان یکران باز نکشید و امیر شیخ ابواسحق چون راه ~~خلاص و # ~~مناص بسته یافت؛ به خانهآ مولانانظامالدین اصیل شتافت. شاه سلطان، به ~~مساعدت # ~~اختر بلند ms0228 و معاونت بخت ارجمند، مملکت عراق مفتوح ساخته شهر اصفهان را ~~به # ~~حوزهآ تصرف گرفت و شاهسلطان به واجبی تفحص و تجسس نموده PageV01P307 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0310.jpg) # ~~امیر شیخ ابواسحق را یافته و گرفته در قید اسار آورد.1 سبحان من لایزال ~~حکمه و ملکه، # ~~و بعد از چند روز او را به شیراز فرستاده تختگاه اصطخر که مقام استکبار ~~او بود محل # ~~انکسار او شد و در همان میدان که جهت عظمت و پادشاهی می ساخت کلاه ~~سلطنت # ~~به خاک مذلت انداخت. امیر مبارزالدین محمد او را به وارثان امیر حاج ~~ضراب که از اکابر # ~~سادات و مفاخر شیراز بود و امیر شیخ او را به غیر حق کشته2 سپرد. یک ~~پسرش # ~~امیر ناصر الدین گفت امیر شیخ پادشاهما بود. مرا با او بحث3 قصاص نیست. ~~پسر # ~~دیگرش امیر قطبالدین در میان جست و به دو ضرب شمشیر سرش بینداخت. از ~~مبدا # ~~آثار نکبت الی الیوم، بسیار زمین طلب را به دست و پای اجتهاد طی کرد و ~~به منزل # ~~مرادی نرسیده و از آغاز تغیر حال الی الغایة بسی مقدمات سعی تمهید نمود ~~فاما نتیجه # ~~بر آن مترتب نشد. سر پنجهآ تقدیر را به دست تدبیر نتوان پیچید و با قضا ~~مقاومت مفید # ~~نیاید. واقعهآ امیر شیخ کریم8 روز جمعه بعد از نماز بیست و سیم جمادی ~~الاول سنهآ # ~~5758 بود و در وقت قتل این دو رباعی گفت: PageV01P308 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0311.jpg) ### | رباعی # ~~انسوس که مرغ عمر را دانه نماند مید به هیچ خویش و بیگانه نماند # # درداو دریغا که در این مدت عمر %~% از هرچه بگفتیم جز افسانه نماند ### | رباعی # # با چرخ ستیزه کار مستیز و برو %~% با گردش دهر در میاویز و برو # # یک جرعهآ زهر را که مرگش خوانند %~% خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو # اهل شیراز بل تمام عراق از واقعهآ او ملول و متأثر گشتند و شعرامراثی ~~گفتند. # ~~مولانا عبیدزاکانی فرماید: ### | مرثیه # ~~سلطان تاج ms0229 بخش جهاندار امیر شیخ ### | کاوازهآ سخاوت وجودش جهان گرفت # ~~شاهی چو کیقباد و چو افراسیاب کرد ### | کشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت # ~~در عیش و ساز عادت خسرو بنانهاد ### | در عدل و رسم شیوهآنوشیروان گرفت # ~~بنگر که روزگاری چه بازی بد کرد1 ### | نکبت چگونه دولت او را عنان گرفت PageV01P309 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0312.jpg) # ~~در کار روزگار و ثبات جهان عبید ### | عبرت هزار بار از این میتوان گرفت # ~~بیچاره آدمی که ندارد به هیچ حال ### | نی بر ستاره دست و نه بر آسمان گرفت # و مولانا شمسالدین محمد حافظ فرماید در تاریخ واقعهآ امیر جلالالدین شیخ # ~~ابواسحق: ### | تاریخ ومرثیه # ~~به روز کاف والف از جمادیالاول بهسالذالودگرنونوحا1 علیالاطلاق # ~~خدایگان سلاطین مشرق و مغربخدیو کشور عفو و کرم به استحقاق # ~~سپهر حلم و حیا، آفتاب جاه و جلال جمال دنیی و دین شاه شیخ ابواسحق # ~~میان عرصهآ میدان3 خود به تیغ عدو نهاد بر دل احباب خویش داغ فراق # ذکروفات امیرشیخ حسن بزرگ و جلوس پسر او سلطان اویس # و تراجع حال ملکاشرف # امیر شیخ حسن بزرگ در بغداد از عالم فنا به دار بقارحلت کرد. خواجه سلمان ~~در PageV01P310 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0313.jpg) # ~~مرثیهآ او فرماید: ### | # ~~امن از جهان مخواه که میراجل در او هر گز نداده است کسی را به جان ~~امان # ~~دادی اگر چنانکه بدادی امان کس اول امان پادشه آخرالزمان # ~~دارای عهد شیخ حسن آفتاب ملک کو بود خسروان جهان راخدایگان # و پسرش سلطان اویس به جای پدر بر سریر سلطنت و مستقر دولت نشست و # ~~مولانا جلالالدین سلمان در تهنیت جلوس او قصیدهای دارد و مطلع قصیدهآ # ~~مولانا ظهیرالدین فاریابی را تضمین کرده بیتی چند از آن [نحریر]2 تحریر ~~یافت. ### | ظم # ~~مباشران سعادت براین بلند رواق ### | همی کنندندادر ممالک آفاق # ~~که سال هفتصد و پنجاه و هفت ماه رجب ### | بهاتفاق خلایق به یاری خلاق # ~~نشست خسرو روی زمین به استحقاق ### | فراز تخت سلاطین به دار ملک عراق # ~~خدایگان سلاطین عهد شیخاویس ms0230 ### | ناه و پشت ملوک جهان علیالاطلاق # ~~شهنشهی که برای نثار مجلس اوست ### | راز جواهرانجم سپهررا اطباق PageV01P311 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0314.jpg) # سلطان اویس در مملکت عراق عرب متمکن گشت و بلاد دیار بکر تصرف نمود. # و ظلم اشرف در آذربایجان از حد گذشت. [اکابر]1 جلا کردند. # ~~خواجه شیخ کججی به شیراز رفته عازم شام2 شد و آن جا عمارات عالی ساختو # ~~خواجه صدرالدین اردبیلی3 قدس سره پناه به گیلان برد و قاضی محیی الدین ~~بردعی به # ~~سرای، رفته به وعظ مشهور شد. پادشاه جانی بیکخان به مجلس وعظ مولوی ~~اقضوی # ~~حاضر میشد. روزی در اثنای وعظ، شرح مظالم ملکاشرف در تبریز به نوعی ~~بیان کرد # ~~که پادشاه و مجلسیان در گریه افتادند و گفت پادشاه را قوت آن هست که ~~دفع ظلم او # ~~کند و خلایق را از ظلم او خلاص دهد و اگر التفاوت نفرماید قیامت از او ~~بازخواست # ~~خواهند کرد. پادشاه فرمود تا چند تومان لشکر در مدت یک ماه مرتب ساخته ~~عازم # ~~تبریز شد. # وقایع سنهآ ثمان وخمسین و سبعمائه # ذکر عزیمت پادشاه جانی بیک به آذربایجان # پادشاهی جانی بیک از ممالک [دشت]5 قفچاق به راه دربند متوجه گشت. ملک # ~~اشرف اول باور نمی کرد و می گفت سپاهیان جهت مرسومات و مواجب آوازه # ~~می اندازند. چون محقق شد، جمعی را که به استخلاص ساوه فرستاده بود ~~بازآورد و از # ~~ربع رشیدی بعد از چند سال بیرون آمده در شنبغازان فرود آمد و فرزندان ~~او که در PageV01P312 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0315.jpg) # ~~قلعهآ النجق1 بودند آورد [و چهارصد قطار استر و هزار قطار شتر ذخایر و ~~جواهر و # ~~زرسرخ و نقره و نفایس بار کرد و لشکر انبوه جمع آورده]1 همه را مرسوم و ~~جیبهداد2 و # ~~به اوجان فرستاد و چون دانست که پادشاه جانی بیک به خود متوجه شده مضطر ~~و # ~~مضطرب گشت. خواجه لؤلؤ را فرمود که با خواتین و خزاین در گریوهآ مرند ~~[بر # ~~سرچشمه خواجه رشید]1 منتظر باشند. اگر ms0231 کار به مراد شود به تبریز آیند و ~~اگر # ~~بر عکس باشد به خوی روند و خود به طرف اوجان رفته جمعی را که از جانب ~~ساوه # ~~بازخوانده بود رسیدند و ملک اشرف بر سر راه دول بر بالای پشتهای منتظر ~~ایستاده بود. # ~~ناگاه ابری پیدا شده باد مهیب وزید و تگرگی عظیم بارید، چنانچه ~~چهارپایان رو گردان # ~~شدند و لشکر او در اوجان جمع که پادشاه جانی بیک از راه سراو3 رسید و ~~چونلشکر # ~~دید فرمود که به طریق شکار یرگه کرده اشرفیان را در میان گیرند. امرای ~~اشرفی از هیبت # ~~عظمت لشکر یادشاه تفرقه شده به زحمت بسیار جان از آن ورطهآ خونخوار به ~~در بردند # ~~و پادشاه در قروق اوجان نزول کرد و ملک اشرف خبر یافته مجال توقف ~~نماند. # ~~به شنب غازان آمده به طرف خزاین و خواتین روانشد و مردم از او بازمانده ~~چون به آغرق # ~~رسید و خواتین نیز متفرق شده9 مردم مرند دست [با غارت خزاین]5 دراز ~~کردند و او # ~~به طرف خوی رفته در صحرا به خانههای شیخ محمد بالغچی رسید و # ~~شیخ محمد ملکاشرف را استقبال کرده فرود آورد و قاصدان جهت اعلام پیش ~~پادشاه PageV01P313 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0316.jpg) # ~~فرستاد و امیر بیاض مقررشد که ملکاشرف را به خدمت آورد و امیر بیاض ~~اشرف را به # ~~تبریز آورده از بامها خاکستر بر سر او میریختند و به اهانت تمام به ~~خانهآ والدهآ # ~~خواجه شیخ کججی رسانیدند و امیرکاوس1 شروانی و مولاناقاضی محیی الدین # ~~بردعی که: # مصرع ای باد صبا این همه آوردهآ توست # درآن جا بودند. ملک اشرف دست کاوس بوسه داده تضرع نمود. امیر کاوس اورا # ~~وعده داده اشرف را پیش پادشاه بردند و پادشاه خطاب و عتاب کرده فرمود ~~که چرااین # ~~ملک را خراب کردی. اشرف در جواب گفت که نوکران خراب کردند و پادشاه از ~~اوجان # ~~کوچ کرده به ولایت هشت رود رفت و آن سال در آن ولایت زراعت ms0232 بسیار شده ~~بود. # ~~لشکری بدان عظمت دوبار بر آن جا بگذشت و یک خوشه غله شکسته نشد و عدل و # ~~ظلم را از این جا قیاس باید کرد. ### | بیت # ~~ظالم برفت و قاعدة ظلم او بماند عادل نماند و نام نکو آشکار کرد # و جناب افادت مآب مولانای اعظم قدوهآ نحاریرالامم، مولانا سعد الدین ~~تفتازانی # ~~رحمه الله شرح مختصر تلخیص در فن معانی بیان به نام این پادشاه جانی ~~بیگ خان # ~~تصنیف فرمود دربارهآ مولانا رعایت بسیار نمود. جزاه الله خیرا. القصه ~~پادشاه به سعی # ~~ملک کاوس شروانی و مولاناقاضی محییالدین بردعی حکم قتل ملکاشرف فرمود2 ~~و # ~~شمشیر به پهلوی او فروبرده از طرف دیگر سر شمشیر بیرون آمد و سر او را ~~بر در PageV01P314 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0317.jpg) # ~~مسجد مراغیان آویخته رعایا شادیها کردند و پادشاهدر دولتخانه یک شب ~~بوده صباح # ~~در مسجد خواجه علی شاه نماز گزارد1 و سپاه او دههزار سوار در میان راه ~~و رودخانه # ~~فرود آمد و در خانهآ هیچ مسلمان نرفتند. پادشاه عازم اوجان شد2 و پسر ~~خود # ~~بردی بیک را با پنجاههزار سوار گذاشته پسر ملکاشرف، تیمورتاش، و ~~دختراو، # ~~سلطان بخت، را با خود برد. خواجه محمود [صاحب؟]دیوان جهت جلوس # ~~پادشاهزاده ترتیب شایسته کرد و بردی بیک را بر تخت سلطنت نشاند و سرای ~~تمور # ~~پسر امیرجاروق را وزیر ساخته در عقب پادشاه رفت و بردی بیک خان جهت # ~~علف خوار به ورزقان فرمود و سرای تمور در تبریز خبر یافت که از جواهر ~~ملکاشرف # ~~نیمتنهای در مرند دارند3 وزیر، اخی جوق را فرستاد تا آنرا بیاورد. او ~~جواهر را که # ~~افزون از چند و چون در آن نیمتنه دوخته بود تصرف نمود و بر مردم قسمت ~~کرده # ~~غلبهای بر او جمع شد. در عین حال، قاصد از جانب جانی بیک آمد که بردی ~~بیک خان # ~~متوجه شود که پادشاه مرض صعب دارد و بردی بیک عزیمت نمود9. # ذکر تسلط اخی جوق در مملکت آذربایجان ms0233 # اخی جوق از رفتن جانی بیک و پسرش خبر یافته با غلبهآ تمام به تبریز آمد و ~~توابع # ~~اشرفیه جمع شده تمکن یافت و [خواجه علاءالدین محمود کرمانی را به اتفاق ~~امیر # ~~ابوبکر بن خواجه علیشاه جیلانی وزارت داد و قشلاق]5، به قراباغ رفته ~~بنیاد بیداد و # ~~اساس ظلم نهاد. اللهم العن الظالمین. PageV01P315 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0318.jpg) # وقایع سنهآ تسع و خمسین و سبعمائه # ذکر عزیمت سلطان اویس از بغداد به جانب تبریز # سلطان اویس، اول بهار، با لشکر بسیار، عازم آذربایجان شد و اخی جوق تا ~~کوه # ~~سنتای به مقابله رفته جنگی عظیم کردند1 میسرهآ سلطان که قوم اویرات ~~بودند و باهم # ~~موافقت نداشتند هزیمت شدند و میمنهآ او اشرفیان را برداشتند و از طرفین ~~غلبه معلوم # ~~نشد. آن شب در مزار ابوایوب انصاری [رضی الله عنه]2 گذرانده صباح که ~~صفها راست # ~~شد اخی جوق فرار نمود. بغدادیان در قفا رفته قتل بسیار کردند. اخی جوق ~~به تبریز # ~~آمده از حد گذراند. ناگاه سلطان اویس رسیده اخی جوق به طرف نخجوان ~~گریخت و # ~~سلطان در عمارت رشیدی نزول کرد و سپاهیان و اشرفیان3 آمده تشریفات ~~یافتند و # ~~جمعی که میخواستند نرد غایی بازند: # مصرع در ششدر فعل بد گرفتار شدند # و از این جهت، در هیژدهم رمضان، چهل و هفت امیر نامدار به قتل آمدند و ~~باقی # ~~امرا که در بیرون بودند به اخی جوق پیوسته و به قراباغ رفته و دو ماه ~~انتظار برده کسی # ~~پیش ایشان نرفت. اخی جوق عزم4 تبریز کرد و سلطانامیر علی پیلتن را به ~~استقبال # ~~فرستاده چون او دل دگرگون داشت سه روزه راه5 به یک ماه رفت و از این ~~سبب تراکمه به # ~~اخی جوق پیوسته جنگ کردند و علی پیلتن منهزم شد. چون خبر به سلطان ~~رسید، # ~~میان زمستان و لشکر متفرق، توقف مصلحت ندیده عزیمت بغداد نمود و اخی ~~جوق PageV01P316 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0319.jpg) # ~~جمعی در عقب تا مراغه فرستاده کسی را نیافتند و ms0234 سلطان به زحمت تمام از ~~عقبهآ # ~~سنتای گذشت و اخی جوق در تبریز ظلمی چند کرده و لشکری مرتب ساخته قصد # ~~غارت کردستان کرد و کرد کان اتفاق نموده و اخی جوق را کاری میسر نشد و ~~مطلوب # ~~حاصل نگشت. # ذکر محاربت ملک معزالدین حسین با امیر محمد خواجه اپردی و # امیر ستلمش بیک [مولای]1 # ملک معز الدین حسین چون از ملازمت امیر غزغن باز آمد و بر سریر دولت ~~متمکن # ~~شد، هر سال لشکری به قهستان می کشید و با ستلمش بیک که قهستان در تصرف # ~~داشت جنگ می کرد و ملک حسین اکثر غلبه میکرد. ستلمش بیک، از تغلب ملک، # ~~پناه به امیر محمد خواجهاپردی2 برد که حاکماند خود و شبرغان و حدود بلخ ~~تا آب # ~~آمویه بود و او نیز از ملک حسین خاطری به غایت آزردهداشت. چون ایشان ~~باهم # ~~دوستان بودند و با ملک دشمن. به حکم الجنسیة علةالضم، لشکرها ترتیب ~~داده # ~~امیر محمد خواجه از جانب آمویه به حدود باد غیس درآمد و امیر ستلمش از ~~طرف # ~~قهستان رسیده3 به هم پیوستند و از غرور و پندار و لشکر بسیار، چنان ~~مقرر کردند و # ~~در خیال مصور و مخمر داشتند که هرجا چشم ایشان بر ملک افتد حمله کنند و ~~تا PageV01P317 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0320.jpg) # ~~سرش از تن باز نکنند باز نگردند، غافل از آن که العبد ید بروالله یقدر ~~و ملک معزالدین # ~~حسین آگاه شده و لشکرها جمع آورده مستعد حرب و قتال به استقبال رفت. دو ~~سپاه # ~~جنگجوی کینه جوی روی به هم آوردند. باد پایان چون عمر سبک رو به سرعتی ~~که # ~~شهسوار و هم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلند پرواز در هوای آن طیران ~~بازماند روان # ~~شدند و در راه سرخس به منزل فرامرزان اتفاق ملاقات افتاد. از جانبین ~~میمنه و میسره و # ~~قلب و جناح آراستند. هنگام موازات صفین و محاذاتفئتین، نخستین کسی که ~~در # ~~میدان تاخت آن ms0235 دو امیر بودند از غایت حرص جنگ پیوند از حیات بریده و از ~~کمال # ~~شره به کارزار با اجل پیوستگی جسته. تیغ انتقام آخته و دو اسبه به جانب ~~خصم تاخته. # ~~زبان زمانه برایشان می خواند: # مصرع به پای خود به بلا می روی زهی سر و کار # دست اجل گریبان امل گرفته می دوانید تا هر دو را به قتل گاه رسانید. چون ~~نزدیک # ~~صف ملک حسین رسیدند، از غرایب اتفاقات و عجایب حالات دو تیر قضا از صف # ~~ملکآن دو امیر را به مقتل آمد و دیگر هیچ آفریده را آفتی نرسید. ### | مظم # ~~نه خاکی به خون کسی آغشته شد نه یک مور در زیر پا1 کشتهشد # ~~و آن دو امیر زود میر و اندک بقا گشتند2 و ملک معزالدین را بی زیادت ~~مشقتی صبح PageV01P318 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0321.jpg) # ~~بهروزی از مطلع فیروزت دمید و نسیم سعادت از مهب عنایت وزید و سجدات ~~شکر # ~~[به جای] آورده به جانب هرات عود فرمود. ### | یت # ~~زهجرت هفتصد و پنجاهو نه بودجمادیالاخرآن ماه خجسته # ~~که شد روز دوشنبه نیمهآ ماه ستلمش با محمد خواجه کشته # ~~امیر محمد خواجه اپردی به سرخس در مزار شیخ لقمان پرنده قدس سره مدفون ~~است و # ~~پسرش زنده حشم1 به جای پدر در آن مملکت حاکم و اتباع ستلمش به قهستان ~~رفته # ~~مادهآنزاع میان ایشان و ملک قایم. # ذکر نهضت امیر مبارزالدین محمد به جانب آذربایجان # و ابتدای وحشت میان او و فرزندان # ~~امیر مبارزالدین محمد، بعد از فراغ از مهم امیر شیخابواسحق، به اصفهان ~~آمد و # ~~شاه سلطان با تمام اکابر و سرداران به استقبال آمده جناب مبارزی به ~~اصفهان خرامیده # ~~در مستقر سلطنت آرام یافت و شاه سلطان وظیفهآ خدمتکاری به جای میآورد و ~~چون # ~~اصفهان مسخر کرده بود و امیرشیخ را که پادشاه آن ملک بود گرفته توقع ~~تربیت و # ~~اعنایت می داشت. # جناب مبارزی التفات ننمود2 و این معنی مقدمهآ عداوتی بود که میان ms0236 خال و # ~~خواهرزاده وقوع یافت. مع ذلک شاه سلطان طوی پادشاهانه ترتیب ساخته جناب # ~~مبارزی حاضر شد و بی موجبی اظهار غضب و رنجش نموده فرمود تا هر چه ~~ساخته PageV01P319 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0322.jpg) # ~~بود غارت کردند و سخنی چند موحش بر زبان راند. ### | بیت # ~~زخوی بد آید همه بدتری نگر تا سوی خوی بد ننگری # ~~مهین دوست هست از جهان خوی خوش بود خوی بد دشمن کینهکش # ~~مداراخرد را برادر بود سبکسر همیشه بر آذربود # فی الجمله آن حرکت خنک نیز موجب عداوت شد. در این اثنا ایلچی جانی بیک # ~~از تبریز با سیصد سوار آمده مضمون سخن آن که پادشاه اشرف خر را قتل کرد ~~و # ~~امیر مبارزالدین را طلبیده2 . جناب مبارزی جواب درشت گفته اخراجات ~~ایلچیان # ~~سیصد گانه به خاصهآ شاه سلطان رجوع فرمود. شاه سلطان به تنگ آمده و محق ~~بود و # ~~مواد فساد ازدیاد یافت و ایلچیان را با سخنهای نخوت آمیز فتنه انگیز ~~روانهآ تبریز کرد و # ~~خبر آمد که پادشاه جانی بیک و پسرش معاودت نموده پادشاهفوت شد و پسرش # ~~بردی بیک خویشان را به قتل آورده در آنالوس بلقاق3 است و اویس به تبریز ~~آمده باز # ~~عازم بغداد شد. امیر مبارزالدین محمد [دههزار سوار4 از لشکر فارس و ~~عراق و دو هزار # ~~از لرستان و احشام] اختیار کرده همچو برق متوجه تبریز گشت و از ~~جربادقان گذشته # ~~به هر شهر و ولایت که میرسید گردنکشان اطاعت نموده به لشکر مظفر ملحق ~~PageV01P320 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0323.jpg) # ~~میشدند اخی جوق خبر یافته و لشکر مرتب ساخته چون جناب مبارزی از ~~سلطانیه # ~~گذشت، اخی جوق با سی هزار سوار و پیاده استقبال نمود و در میانه هر دو ~~لشکر بههم # ~~رسیدند. جناب مبارزی شاه شجاع را در میمنه بازداشت و شاه محمود در ~~میسره علم # ~~ظفر برافراشت و خود در قلب ایستاده شاه یحیی که هنوز در سن پانزده ~~سالگی بود و # ~~ملازم داشت. چون صفها راست شد، جناب ms0237 مبارزی فرمود که هر مرد سه چوبه ~~تیر # ~~اندازند1. از قضا تیری بر علمدار اخی جوق آمده هلاک شد و علم خسبید. ~~دست # ~~راست اخی جوق دست چپ امیر مبارزالدین را از جای برداشته در عقب قلب ~~آمدند و # ~~امیرمبارزالدین را در میان گرفتند و جناب مبارزی و شاه یحیی داد مردی ~~داده تبارزه # ~~گریختند و شیارزه2 غالب آمدند و سرداران سپاه اخی جوق بعضی کشته و جمعی # ~~گرفتار شدند.3 اما آغروق شاه محمود به تاراج رفت و شاه شجاع و شاه ~~محمود در قفای # ~~هزیمتیان تا نخجوان رانده و چند روز آن جا به عشرت گذرانده باز آمدند و ~~جناب # ~~مبارزی فرزندان را به سخنهای نامناسب رنجانیده جلد وی فتح به نام شاه ~~یحیی به # ~~اطراف فرستاد و میان پدر و فرزندان آغاز عداوت شد. ### | نظم # # درخت تود از آن آمد لگد خوار %~% که دارد بچهآ خود رانگونسار # # نسی بر ناربن کی زد لگد را %~% که تاج سر کند فرزند خود را # و جناب مبارزی به تبریز رفته اکابر و اشراف و محترفه و اصناف استقبال ~~نموده # ~~شرایط نشار و پیشکش به جای آوردند و روز جمعهآ اول خود به بالای منبر ~~رفت و خطبه PageV01P321 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0324.jpg) # ~~خوانده دعای خلیفه گفت و امامت کرد و چند روز بوده ناگاه خبر آمد که ~~سلطان اویس # ~~از بغداد میآید و امیر مبارزالدین را منجمان گفته بودند که ترا از ~~جوانی ترک چهرهآ # ~~بلند بالا ملالت عظیم رسد و او این صفات را حلیهآ سلطان اویس دانسته به ~~غایت # ~~متوهم شد و ندانست که این اوصاف شاه شجاع است. فی الجمله از تبریز نهضت # ~~فرموده تا اصفهان جایی توقف ننمود و می گفت در عراق لشکر سنگینی مرتب ~~ساخته # ~~باز آییم و در راه به کنایت تخویف بعضی نموده به میل کشیدن و کشتن ~~تهدید میداد # ~~چنان که فرزندان جازم شدند که ایشان را از پدر ملالی میرسد. # و در این سال، ms0238 سنهآ 759، جماعت سربداریه امیرزاده لطفالله را که حاکم ~~ایشان # ~~بود از میان برداشتند [و پهلوان حسن دامغانی که ساکن قریهآ باشتین بود ~~به سرداری # ~~قبول کردند و مدت حکومت امیرزاده لطفالله1 دو سال بود]2 و پهلوان ~~دامغانی تا به # ~~دامغان و استراباد ضبط کرد و قلعهآ شماسان را عمارت نمودهابوبکر نامی ~~را آن جا # ~~بازداشت و به فیروزی و بهروزی عازم سبزوار گشت. # وقایع سنهآ ستین و سبعمائه # واقعهآ کشته شدن امیر عادل غزغن # امیر هزارهای بود قتلق تمور2 نام که خواهر خاتون امیر غزغن در حباله داشت ~~واو # ~~به جهت پیوند، گستاخانه طلب حکومت ایل بورالدابیه، کرد و امیر، جهت آن ~~که مردم # ~~تصور روی دیدن نکنند ملتمس مبذول داشت و آن نایاک زادهآ بد اصل کینه در ~~دل گرفته # ~~روزی که امیرغزغن در سالی سرای به قوشلامشی سوار گشته بود، قتلق تمور ~~در حالت PageV01P322 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0325.jpg) # ~~مستی کمین کرده تیری بر امیر گشاد و امرا و ملازمان قتلق تمور را میان ~~گرفتند و به تیغ # ~~می دریغ هلاک کردند و اولاد و اتباع نامبارکش را بر آتش گرداندند. # و در ایام حکومت امیر غزغن، ولایت ماوراء النهر بغایت معمور بود چنانچه # ~~سطری از آن سابقا مسطور شد. چون او را واقعه رسید، پسرش ~~امیرزادهعبدالله به جای # ~~پدر نشست و خواست که مملکت را مضبوط دارد به واسطهآ صغر سن از هر طرف # ~~خللی پیدا شد و پادشاه مبارک قدم فرخ پی بایانقولی1 را بیموجبی شهید ~~کرد و امرا # ~~متوهم شده تمرد نمودند و شرح این سخن در سال آینده خواهد آمد ان شاء ~~الله وحده. # ذکر گرفتن شاه شجاعامیر مبارزالدین محمد راومیل کشیدن # امیر مبارزالدین محمد، چون از آذربایجان به اصفهان آمد، فرزندان را به ~~تندخویی # ~~و زشت گویی میرنجانید. شاه شجاع را که روی خوب و منظری محبوب و شمایلی # ~~مرغوب داشت و فضلای زمان از انوار فضایل او اقتباس مینمودند و در میدان # ~~شجاعت رستم دستان ms0239 و اسفندیار دوران بود ذرهای وزن نمینهاد و گربهآ ~~منزی2 # ~~می خواند و شاه محمود را بر او ترجیح می کرد. # شبی شاه محمود پیش شاه شجاع فرستاد که امیر حسن قرجی3 را پیش من فرست # ~~و حسن آقارفته باز آمد. تقریر کرد که شاه محمود می گوید که پدر برادرم ~~شاه شجاعرا PageV01P323 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0326.jpg) # ~~قصد خواهد کرد1، این صورت را عرضه دار تا تدبیر کار خویش کند. شاه شجاع ~~باز # ~~حسن آقا را پیش شاه محمود فرستاد که این سخن به جد میگویی یا مرا ~~امتحان # ~~می کنی. شاهمحمود تنها پیش برادر آمد و گفت قصه چنین است و من تحقیق ~~کردهام و # ~~با شما متفقم و بعد از مشورت، شاه سلطان که داماد و خواهرزادهآ جناب ~~مبارزی بود، # ~~موافقت نمود2 و از حدت شباب که شعبهای است از جنون چنان مقرر کردند که # ~~علی الصباح به قاعدهآ معهود به ملازمت روند و شاه محمود در بیرون باشد ~~و شاه شجاع # ~~در اندرون رفته پدر را گیرد. شاه شجاع صباح آمده عزم درون کرد. خواجه ~~برهانالدین # ~~وزیر در دهلیز ایستاده بود. شاه شجاع بنفسه او را به عتابی ملاطفت آمیز ~~به نوکری # ~~سپرد به بهانهآ مهمی که به خانهآ او برد و پیشتر رفته مسافر او داجی ~~گفت3 امیر قرآن # ~~میخواند. او را نیز گرفته سپرده و پنج تن به اندرون رفتند: شاه شجاع ~~بنفسه و شاه # ~~سطان و پهلوان طالب و رمضان اختاجی و امیر علاءالدین اناق4. شاه شجاع ~~گفت # ~~بگیرید. نامبردگان پیش رفته گفتند حکم است که شما را دست بندند. ~~امیرمبارزالدین # ~~تعللی می کرد به امید شاه محمود. او هم درآمده گفت بابا قضیه از آن ~~گذشته. تسلیم PageV01P324 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0327.jpg) # ~~میباید شد. امیر محمد دشنامی چند داده او را بستند و مضبوط داشته نماز ~~شام به قلعهآ # ~~طبرک بردند. همان ساعت شاه سلطان او را میل کشید و این واقعه در روز ~~بیست و # ~~هفتم رمضان ms0240 واقع شد1 . ان فیذلک لعبرة لاولی الابصار. # شاه شجاع سوار شده چتر بالای سر او داشتند و شاه محمود ایازوار پیاده در # ~~رکاب او روان شد. از منزل فرمانبری به محل فرماندهی رسید و از رواتب ~~طاعتداری به # ~~مراتب شهریاری ترقی کرد. آن دولت و حکومت نماند و این نام پدر گیری و ~~میل کشی # ~~تاقیامت باقی ماند. [و شعرا درین واقعه چند قطعه و رباعی گفتهاند. # ~~مولانا جمالالدین سلمان فرماید:]2 ### | بیت # ~~آن که از کبر یک وجب میدید از سر خویش تابه افسرهور # # وان که می گفت شیر شرزه منم %~% روز هیجا و دیگران همه گور # # قوةالظهر پشت او بشکست %~% قرةالعین کرد چشمش کور # ~~تا بدانی که با سعادت و بختبرنیاید کسیبه مردی وزور # مولانا شمس الدین محمد حافظ در قطعه گوید: ### | قطعه # ~~آن که روشن بد جهان بینش بدومیل در چشم جهان بینش کشید # [و یکی از فضلای فارسی می گوید: PageV01P325 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0328.jpg) ### | رباعی # ~~یک چند شکوه همتش پیل کشید یکی چند سپه زهند تانیل کشید # ~~پیمانهآ دولتش چوشد مالامالهم روشنی چشم خودش میل کشید]1 # و شاه شجاع بعد از این حرکت، رعایت خواطر و استمالت ضمایر نموده عازم # ~~شیراز شد. اصفهان و ابرقوه به شاهمحمود داد و مملکت کرمان نامزد برادر ~~خرد # ~~احمد کرد و شاه یحیی را گرفته در قلعهآ قهندز محبوس داشت. # ذکر خروج امیر قوام الدین در ولایت مازندران # امیرقوام الدین منسوب به امام حسن عسکری است سلام الله علیه. در حوالی ~~بلدهآ # ~~آمل، به قریهآ دابو3، زاهد و گوشه نشین بود. جمعی از مازندرانیان معتقد ~~او شده ملازم # ~~گشتند و امیر افراسیاب چلاوی که در آن وقت حاکم مازندران بود نیز معتقد ~~شد و به # ~~سبب اعتقاد او کا رسید رونق یافت و طمع تسخیر مازندران در ضمیر او ~~جایگیر شد و # ~~این راز با جمعی محرمان8 در میان نهاد و چون امیر افراسیاب به زیارت ~~آمد، چند کس # ~~که در کمین غدر ms0241 بودند، او را با جمعی به قتل آوردند و مملکت مازندران ~~از شنوران(؟) # ~~تا رستمدار بر جناب سید قرار یافت و اتباع افراسیاب چند گاه جلکای چلاو ~~را از ایشان # ~~نگاه داشته جنگها کردند. عاقبت تاب مقاومت نیاورده از چلاو جلا5 شدند و ~~قلعهآ # ~~فیروزکوه در دست ایشانماند و امیر اسکندر پسر افراسیاب به خراسان آمده ~~با درویش # ~~رکن الدین که خلیفهآ شیخ حسن بود، اتفاق نمودند و شرح حال ایشان خواهد ~~آمد، PageV01P326 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0329.jpg) # ~~ان شاء الله وحده. # وقایع سنهآ احدی و ستین و سبعمائه # ذکر خروج امیرولی و گرفتن استراباد # ~~امیر ولی پسر امیر شیخعلی هندو بود حاکم استراباد، از امرای معتبر # ~~طغاتیمورخان و امیر پروردهآ تهذیب و برآوردهآ تأدیب پادشاه [بود]1. چون ~~پادشاه # ~~به قصد و غدر سربداران کشته شد - چنان که مذکور گشت - امیرولی با جمعی ~~عازم # ~~نساشد و حاکم آن جا، امیر شبلی جاونی قربانی، خواهر ولی رانکاح کرده ~~امیرولی به # ~~جانب مازندران با چند سوار معدود عود نمود و چون به موضع دهستان وجلاون # ~~علی بل قلندر سربدار از قبل حسن دامغانی حاکم استراباد بود، در بیرون ~~شهر در # ~~قلعهای ساکن. چون خبر امیر ولی بشنید، با پانصد سوار به غروری تمام ~~بیالتفاتانه، بر # ~~سر امیرولی راند و مردم امیرولی، مستعد حرب، حمله کردند و سربداران ~~هزیمت شده # ~~اکثر به قتل آمدند و از اسب و سلاح ایشان امیرولی را استعدادی تمام ~~حاصل شد و خبر # ~~انهزام سربداریه شایع گشته مردم طغاتیموری که در گوشهها پنهان بودند ~~پیش امیرولی # ~~آمدند و امیر ولی عازم استراباد شد و ابوبکر شاسمانی که از جانب ~~سربداران حاکم # ~~شاسمان بود، ظالمی هتاک بی باک بود که در یک روز چهل نفر از لشکر مغول ~~در وقتی # ~~که عمارت قلعه می کرد2 پیش او آوردند. فرمود تا همچنان زنده در میان ~~دیوار گرفتند # ~~و تا غایت علامت استخوانها در آن دیوار ظاهر است، با دو هزار پیاده و ~~سوار ms0242 سربدار # ~~که به حکم حسن دامغانی در آن دیار بودند با امیرولی محاربه کردند و ~~سربداران PageV01P327 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0330.jpg) # ~~گریخته به خراسان رفتند و امیرولی در استراباد بر سریر حکومت متمکن شد. ~~پهلوان # ~~حسن دامغانی پنج هزار مرد مقرر کرد که به اتفاق ابوبکر شاسمانی متوجه ~~استراباد # ~~شوند و در مازندران به موضع سلطان دوین فرود آمدند و امیرولی مردم خود ~~را بیرون # ~~آورده و میان ایشان سلاح کم بود. چون سعادت از عالم غیب حوالهآ امیرولی ~~بود فرمود # ~~تا سنگها در نمد و کرباس دوخته بر سر چوبها بستند و دکلرمیها(؟)1 ~~ساختند و # ~~عورات دستارها بر سر نهاده اجتماع و ازدحام تمام حاصل آمد و رعایا از ~~صمیم دل # ~~جانب امیرولی داشتند. چون صفوف مصاف از طرفین راست ایستاد، از عنایت ~~الهی، # ~~ترس و بیم در دلهای سربداریه افتاد واز طرف امیرولی فریاد برآوردند که ~~«تاتقاشتی2» # ~~و سربداران منهزم گشته و لشکر امیرولی در پیاو رفته ابوبکر شاسمانی بر ~~آب گرگان # ~~زد و نتوانست گذشت و از قفا رسیده سر آن ناپاک را جدا کردند و از ~~سربداران هر که از # ~~کشتن خلاص یافت به زشتترین صورتی به خراسان رسید و امیر ولی در ~~مازندران به # ~~غایت قوی شد و سربداریه مجال انتقام نیافتند. و امیرولی پادشاهلقمان که ~~پسر بزرگتر # ~~طغاتیمورخان بود، طلب داشت. چون نزدیک رسید، حلاوت حکومت در مذاق او # ~~مانع حق گزاری ولی نعمت آمد. پادشاه لقمان را اجازت مراجعت داده هر کس ~~با # ~~طغاتیمورخان نسبتی داشت از ساحت مملکت دور کرد و چون حسن دامغانی نماند ~~و # ~~خواجه مؤید حاکم سربداریه شد، امیرولی بسطام و دامغان گرفته به تدریج ~~سمنان و # ~~فیروزکوه تا ری3 و رستمدار ضبط کرد و صلابت صولت او در خواطر قرار یافت ~~و # ~~مملکت او به غایت معمور بود. # ذکر احوال ماوراء النهر در این سال # امیر زاده عبدالله بن امیر غزغن بر سریر دولت نشسته یک سال از حکومت او ~~PageV01P328 # ![image ms0243 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0331.jpg) # ~~گذشت. چون بر قتل پادشاه بایان قولی بیسببی اقدام نمود، امرای بزرگ از ~~او متوهم # ~~شدند. امیربیان سلدوز و امیر حاجی برلاس لشکر کشیده و محاربه کرده # ~~امیرزاده عبدالله1 شهید شد و از غزغنیه2 هر که به دست افتاد از پا ~~درآمد و امیربیان به # ~~امارت ماوراء النهر متعین گشت. اما ضبط و سیاست نداشت و چون نرگس و ~~لاله، # ~~بی جام و پیاله یک دم نمی گذاشت. مملکت را در هر طرف یکی صاحب اختیار ~~شد. # ~~امیرحاجی برلاس3 شهر کش و توابع که یورت اصلی امرای برلاس بود تصرف ~~نمود و # ~~امیر با یزید ولایت خجند که مقام جلایر بود فرو گرفت و امیر حسین ~~نبیرهآ امیر غزغن # ~~متوهم گشته هر روز به طرفی میبود و اولجایتو سلدوز به خیال آن که روزی ~~سرداری # ~~در خاندان ایشان بوده با جماعتی سلدوزیان جانبی گرفت و زنده حشم اندخود ~~و # ~~شبرغان در تصرف در آورد و امیر خضر یساوری قبایل جمع آورده خود را از ~~همه بهترو # ~~مهمتر میدید و بدین واسطه هر دم فتنه و آشوبی دیگر واقع میشد. # وقایع سنهآ اثنین و ستین و سبعمائه # ذکر آمدن پادشاه تغلق تیمور خان به ماوراء النهر # پادشاه تغلق تیمورخان، از نسل دواخان، با لشکر گران، عزیمت ماوراء النهر ~~کرد # ~~و چون امرای آن جا اتفاق نداشتند، بی دهشت میراند تا در جاناق بولاق که ~~وسط # ~~ماوراء النهر است فرود آمد. امیر با یزید ایل9 شد و تغلق تیمور ~~امیرحاجی ارکانوت5، PageV01P329 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0332.jpg) # ~~و امیر بیکجیک را با امیر با یزید به ضبط ماوراء النهر تعیین نمود. و ~~امیر حاجی برلاس # ~~متوهم شده عازم خراسان گشت. امیر صاحب قران1 با او بود. چون دید که # ~~امیر حاجی ترک وطن کردهخان و مان به تاراج دشمن گذاشت، دلیروار از ~~امیرحاجی # ~~اجازت مراجعت خواست و امیر حاجی آن تدبیر پسندیده داشته رخصت داد و # ~~امیر تیمور از جیحون عبور نموده و باز به ms0244 ماوراء النهر آمد و با امرای ~~مغول ملاقات کرده # ~~ایشان از تخلف امیرحاجی پرسیدند. امیر در جواب فرمود که مملکت ارثآ و ~~اکتسابا # ~~تعلق به پادشاه میدارد. قراجور را به فضولی چه کار. به حکم یرلیغ ~~آسمانی و تورهآ # ~~چنگیز خانی اطاعت واجب است. هر که عصیان ورزد کفران نعمت کرده باشد. ~~امرا را # ~~تقریر او خوش آمده آفرین کردند و او را همراه پیش پادشاه بردند و در ~~باب کیاست او # ~~استحسان فرمودند و پادشاه حکومت [تومان]2 شهر سبز را که ابآعن جد میراث # ~~برلاسیه بود به او ارزانی فرمود و امیر صاحب قران، به موجب فرمان از ~~حدود ساحل # ~~جیحون تا دامن گریوهآ سمرقند، لشکرها جمع کرده به امیر خضر یساوری ~~پیوست و # ~~پادشاه عازم تختگاه اصلی شده و امرا با یکدیگر نزاع کرده متعاقب پادشاه ~~رفتند. # در این حال، امیر حسین غلبهای جمع کرده از امیر با یزید و امیر خضر و ~~امیر # ~~تیمور مدد طلبید که به انتقام عم خود لشکر بر سر امیربیان سلدوز برد و ~~امرالشکر # ~~مقرر کرده امیر تیمور که تقدم او در ازل مقرر شده بود منغلای3 شد و ~~امیرخضر قول4 و # ~~به امیر حسین پیوسته متوجه امیربیان شدند و او تاب مقاومت نداشت. به ~~جانب # ~~بدخشان رفته به اتفاق شاه بهاءالدین به کوهها گریختند و مملکت در تصرف ~~PageV01P330 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0333.jpg) # ~~امیر حسین آمده او را به امارت نشاندند و کیقباد برادر کیخسرورا که ~~مایهآ فتنه و آشوب # ~~بود به یاسا رسانیدند و تغلق سلد وزی یاغی شده با امیر با یزید حاکم ~~خجند موافقت # ~~نمود و امیر حاجی برلاس از جانب خراسان باز آمد و پیش امیر با یزید ~~رفت. # امیرصاحب قران، پیشتر از امیر خضر، ده روزه راه را به چهار روز قطع کرده ~~به # ~~ولایت کش آمد1 و اسباب طوی ساخته امیر خضر را استقبال نمود و شرایط # ~~مهمانداری به جای آورده امیر خضر به ولایت خود رفت و ms0245 امیرصاحب قران در ~~مقرعز # ~~خود قرار گرفته در این اثنا شنید که امیر حسین بر عقب تغلق سلدوزی که ~~متوجه امیر # ~~با یزید بود میرود. امیر تیمور به مدد امیر حسین عزیمت نموده در قهلقه ~~که به دربند # ~~آهنین مشهور است به یکدیگر رسیدند و امیر صاحب قران وظیفهآ طوی و پیشکش ~~به # ~~جای آورده [به اجازت عازم]2 ولایت خود شد و امیر با یزید و امیرحاجی ~~برلاس قاصد # ~~امیر خضر شدند و امیر صاحب قران بنابر سابقهآ دوستی پیش امیر خضر رفت و ~~در # ~~آق یار هر دو لشکر به هم رسیده جنگ عظیم شد و اردوان به قتل آمده3 حرب ~~قائم ماند. # ~~امیر صاحب قران و امیرخضر عازم سمرقند شدند و بعضی لشکریان کش بی وقوف # ~~امیر تیمور پیش امیر حاجی رفتند. امیرخضر بر امیر تیمور بد گمان شد. ~~بنابر آن، # ~~امیرصاحب قران از امیر خضر جدا شده به طرف امیر حاجی برلاس آمد و امیر ~~با یزید # ~~به غایت شادمان شد و امیر صاحب قران منغلای گشته متوجه امیرخضر شدند و # ~~به یکدیگر رسیده آتش حرب برافروختند و دیدهها به سوزن تیر و نیزه بر هم ~~دوختند و PageV01P331 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0334.jpg) # ~~امیر خضر انهزام یافته امیر با یزید به یمن مساعدت امیر تیمور مظفر و ~~منصور شد. # در این اثنا، خواست که نسبت به امیر تیمور غدری اندیشد. آن حضرت به ضمیر # ~~منیر دریافته، به بهانهآ رعاف1 بینی گرفته از مجلس بیرون آمد و ترکش بر ~~پشت اسب بر # ~~میان بست و چون آن حضرت برای کارهای بزرگ معین بود، توکل بر # ~~حضرت نعم الوکیل کرده در کنف عنایت ایزدی روی در بیابان نهاد و از ~~دریای بلا # ~~به ساحل نجات رسید. امیرحاجی برلاس خبر یافته و کس فرستاده نصیحت کرد ~~که از # ~~آب آمویه نگذرد و لشکر چول کش را بیرون کرده به جانب زنده حشم و ~~عبدالله رود و # ~~منغلای باشد که من امیر جوغان را ms0246 با لشکری تمام به معاونت2 می فرستم. ~~امیر تیمور # ~~نصیحت شنیده به ترمذ رسیده و شیخ علی جورچی را به یک حمله تاترمذ کهنه ~~دوانید. # ذکر احوال ممالک آذربایجان در این سال # سلطان اویس در تبریز خبر یافت که تیمورتاش پسر ملک اشرف را که جانی بیک # ~~به الوس اوزبک برده بود به خوارزم آمده و از آن جا به شیراز رفته و ~~ولایت به ولایت گشته # ~~حالا در اخلاط پیش خضرشاه حاکم آن جاست و سر فضول3 دارند. سلطان اویس ~~به # ~~طرف آلاطاق روان شده خضرشاه تیمور تاش خرزاده8 را گرفته پیش سلطان اویس # ~~فرستاد و شربت فنا چشیده سراو را روانهآ تبریز کرد و هرکس که در خاطر ~~نفاقی داشت # ~~مأیوس شد. PageV01P332 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0335.jpg) # و سلطان اویس خضر شاه را تشریفات فاخر و انعامات وافرداده خضرشاه قوج # ~~لقب فرمود و سلطان اویس برادرزادهآ خود ابواسحق پسر ایلکان را به ~~استخلاص ری # ~~فرستاد و او متوهم شده [به بصره رفت و خواجه ناصر خادم به فرمودهآ ~~سلطان و تقویت # ~~اعراب معیدی علیانی ابواسحق را گرفته مسموم شد]1 و بیرام بیک پسر ~~سلطانشاه # ~~تکهای که محبوب سلطان بود، در حال مستی، با جمعی جنگ کرده با آن که ~~سلطان # ~~یک لحظه بی او آرام نداشت [او را] به بغداد فرستاد و باز او را آورد2 و ~~مولانا # ~~جمالالدین سلمان ساوجی کتاب فراق نامه در آن باب نظم فرموده است. # و سلطان چند گاه در عمارت رشیدی بود. به قراباغ رفت و به جهت وبا به ~~اوجان # ~~آمده ییلاق آن جا گذرانید و یمانچه اتکجی که [امرای بزرگ محتاج او ~~بودند]2 عزم حج # ~~کرده به بغداد آمد و سالی توقف نموده مدرسهآ عالی ساخت [و امیر سلیمان ~~اتابک # ~~یمانچه را خواسته منصب امیر الامرایی یافت و او را اتابک خواندند]9 و ~~وزارت بر امیر # ~~نجیبالدین مقرر شد و مولانا الیاس قلندر دربارهأمیر و وزیر گفت: ### | نظم # ~~امارت بر سلیمان شد مقرر ms0247 زارت برنجیبدنگ حیران # ~~فلکزان رو همی گوید جهان را کهاینک آصف و آنک سلیمان # و یمانچهآ اتکجی سنهآ 763 به حج رفت و در راه خیرات کرد و امیر نجیبلدین ~~PageV01P333 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0336.jpg) # ~~برادر امیر زکریا معزول شده خواجه علاءالدین وزارت یافت. اما زیاده ~~نمانده و مریض # ~~شده در گذشت.1 # مصرع وان کیست که در نگذرد از این راه # وقایع سنهآ ثلاث وستین و سبعمائه # آمدن پادشاه تغلق تیمور به ماوراء النهر کرت ثانی # پادشاه تغلق تیمور باز متوجه ماوراء النهر شد و به خجند رسیده امیر ~~بایزید # ~~انقیاد نمود و امیر بیان استقبال کرد و امیر تیمور و امیر حاجی برلاس ~~به اردوی [عالی] # ~~پیوستند. ناگاه پادشاهامیر با یزید را به قتل آورد و امیرحاجی فرار ~~کرده از جیحون # ~~عبور نمود، به عزم خراسان، . امیرتیمور که با او بود باز تخلف نموده به ~~اردوی بزرگ # ~~رفت و به سعی امیر حمید که دوست پدر امیر صاحب قران بود، الوس موروثی # ~~به دستور سابق سیورغال امیر تیمور شد و پادشاه لشکری به قصد امیر حسین ~~فرستاده PageV01P334 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0337.jpg) # ~~در کنارآب وخش به هم رسیدند. امیر کیخسرو، از جانب امیر حسین، به لشکر ~~مغول # ~~پیوسته امیر حسین منهزم شد و مغولاننواحی قندز و بغلان تا دامن گریوهآ ~~هندوکش # ~~غارت و تالان کردند. و امیربیان به حکم پادشاه به یاسا رسید و پادشاه ~~را مملکت # ~~ماوراء النهر مسخر شده پسر خود الیاس خواجهاغلان را به حکومت گذاشته و # ~~امیر بیکیجک را ملازم او بازداشته امیر تیمور را به معاونت مقرر فرمود ~~و به مستقر عز # ~~خود مراجعت نمود و امیر بیکیجک دست ظلم گشاده ممر معاش و انتعاش امرای ~~دیگر # ~~بر بست. امیر صاحبقران، چون قضیه خلاف فرمان خان مشاهده نمود، ترک وطن # ~~مألوف کرده به جانب امیر حسین رفت و در بیابان بههم رسیده عازم کات و ~~خیوق # ~~شدند. حاکم آن جا قاصد1 ایشان گشته و امرا به بیابان درآمدند و توکل ms0248 با ~~هزار سوار و # ~~پیاده در بادیهآ خونخوار به ایشان رسید. با امرا شست سوار بودند.از ~~طرفین کوشش # ~~بسیار نمودند. # امیر طغای بوقای برلاس و امیر سیفالدین و ایلچی بهادر را اسبان فرومانده ~~پیاده # ~~جنگ می کردند. از هزار مرد توکل پنجاه ماند و شست نفر امرا بهده کس ~~آمد1. باقی # ~~کشته یا خسته یا جسته بودند. در این حال، اسب امیر حسین را زخم کاری ~~رسیده پیاده # ~~ماند و حرم محترمش خود را فدا کرده فرود آمد و اسب خود را کشیده سوار ~~ساخت و # ~~توکل عنان ریز حمله کرد و امیر تیمور، تا سوار شدن امیر حسین، دشمنانرا # ~~بازداشت3. القصه هر دو امیر با هفت سوار در آن بیابان بی فریاد رس ~~افتادند و تا شب # ~~رانده در پناه خانه ریگ فرود آمدند. از آن هفت سوار دو خراسانی و یک ~~جغتای ماندند. PageV01P335 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0338.jpg) # ~~چهار دیگر که ماوراء النهری بودند اسبان ایشان گرفته گریختند1 و امیر ~~صاحبقران # ~~التجا به حضرت ذوالجلال کرده با الجای ترکان آقا که حرم محترم او و ~~خواهر # ~~امیر حسین بود از چول بیرون آمده جماعت ترکمانان سر راه گرفتند. آن ~~حضرت از فرط # ~~حمیت الجای ترکان آقا را در جایی پنهان کرده2 و شمشیر کشیده آهنگ جنگ ~~کرد. # ~~ناگاه حاجی محمد که دوست قدیم امیر تیمور بود او را شناخته ترکمانان را ~~منع کردو # ~~اسب کشیده امیر را سوار ساخت و آن شب به ضرورت آن جا بوده چون خست طبع ~~آن # ~~جماعت می دانست، دو دانه مروارید و یک قطعه لعل بدیشان بخشید و به ~~دانستگی از # ~~ایشان خلاص شد و حاجی محمد سهاسب و مایحتاج مهیا کرده و قجرجی ساری # ~~قولانجی نام تعیین کرد که امیر صاحبقران را به امیر حسین رساند و امیر ~~تیمور به # ~~امیر حسین رسیده و او را سوار کرده به موضع محمودی آمدند و آن جا آب ~~نبود. چاهی # ~~کندند و دوازده روز بوده در ms0249 بند افتادند. # ذکر گرفتاری امیر حسین و امیر صاحبقران # امیر علی بیک، پسر امیر ارغون شاه جاونی قربانی، از وضع امرا در موضع # ~~محمودی آگاه شد و شصت3 مرد مسلح فرستاده ناگاهایشان را گرفتند و به ~~ماخان برده # ~~در موضعی موحش و مقامی ناخوش حبس کردند و امیر محمد برادر بزرگ او کس # ~~فرستاده او را منع کرد و از خاصهآ خود تحفهها فرستاده علی بیک بی مروت ~~از خست PageV01P336 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0339.jpg) # ~~طبع آن تحفهها را به ایشان نداد و اسبی لاغر و استری پیر داده اجازت ~~فرمود1 و زود # ~~باشد که شآمت این حرکت گرد ادبار از خاندان علی بیک برآورد و مبارک شاه ~~سنجری # ~~از کدخدایان ما خان خدمات شایسته کرده اسبان نیکو کشید و به یمن این ~~کار فرخنده # ~~آثار، او وقوم او به مراتب بلند و مناصب ارجمند فائز گردید. # ذکر احوال امرا بعد از خلاص شدن از حبس علی بیک # چون امرا از حبس علی بیک خلاص شدند عازم جانب گرمسیر گشتند. # ~~امیر صاحبقران وداع کرده به طرف بخارا رفت و به ولایت و ایل درآمده ~~تیموکا2 به # ~~خدمت پیوست و پانزده مرد جمع آمده و گلههای اسبان خزار رانده و از آب ~~آمویه # ~~گذرانده به چول درآمدند و ارغون شاه بردالیغی با پانزده مرد دیگر پیش ~~امیر آمدند و در # ~~کنار آب یک ماه در سایهآ جنگل توقف نمودهاز سیاهی سپاهی که از دور پیدا ~~شد بر آب # ~~زده و الجای ترکان موافقت نموده به سلامت بیرون آمدند و یک ماه دیگر در ~~چول که # ~~ییلاق آن مواضع بوده عازم سمرقند شدند. و در خانهآ قتلغ ترکان آغا که ~~خواهر حضرت # ~~صاحب قران بود، چهل و هشت روز توقف نمودند و چون روزگار به افشای آن ~~رازدهان # ~~باز می کرد، از آن جا به حوالی شهر سبز، در قریهآ اجغی2 چهل و هشت روز ~~دیگر # ~~گذرانید و از آن جا به اتفاق تیمور اغلان ms0250 و بهرام’ ترک وطن گفته و از ~~آب گذشته متوجه # ~~امیر حسین شدند و در گرمسیر، در منزل تومن، به خدمت امیر حسین پیوستند ~~و عازم # ~~سیستان شده والی آن را دشمنی بود که طاقت مقاومت اونداشت. PageV01P337 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0340.jpg) # چون آثار شجاعت امرا مشاهده کرد، به تضرعالتماس کرد که دشمن او را رفع # ~~کنند و انواع خدمات تقبل نمود. در آن حال هزار مرد ملازم امرا بودند. ~~دشمن # ~~سیستانی را به زور بازوی سعادت مقهور ساختند. والی سیستان، با آن که به ~~و عده وفا # ~~نکرد، به قصد ایشان لشکر به سر راه فرستاده جنگ بسیار کردند. امیر ~~تیمور که در # ~~تیراندازی سرآمد اقران بود: ### | ظم # ~~چو او دست بردی به تیر و کماننرستی کس از تیر او بی گمان # ~~به هر تیر او سکزیی شد هلاکفتادند بسیار از ایشان بهخاک # مخالفان چون ضرب دست و درستی شست دیدند به یکبار حمله کرده و چند # ~~زخم به امیر تیمور رسیده1 مجروح گشت و امیر حسین ایشان را باز نشانده ~~امیر تیمور # ~~را به گرمسیر [پیش تومن]2 بردند و چند کس به خدمت او گذاشته امیر حسین ~~به # ~~سرحد بغلان رفت و از آن جا برادر بیکیجک و لشکر سرراه گرفته مردم امیر ~~حسین # ~~متفرق شدند و امیر حسین با دوازده کس به شبرتو رفت و زخم امیر صاحب ~~قران # ~~خوشتر شده طبیبالله لطیف بعباده3 مرهم کرم نهاد و با تیمور خواجه اغلان ~~عازم # ~~کهمرد شد و کسی پیش امیر حسین فرستاده وعدهآ ملاقات در ارصف کردند و ~~صدیق # ~~برادر امیر تیمور رسیده9 او را نیز به جانب امیر حسین فرستاده متعاقب ~~روان شد و از PageV01P338 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0341.jpg) # ~~طرف ارصف صد سوار نموده قاصد فرستاد تا بازداند. اگر ایل باشد چرخ زند ~~و قاصد # ~~چون دید که قزانچی1 پسر حسن2 بود چرخ زده از طرفین به هم رسیدند و ~~شادمان # ~~شدند و عازم ارصف گشتند. چون پیشتر رفتند، امیر تغلق خواجهآ ms0251 برلاس و # ~~امیر سیفالدین و جمعی متعینان به هم پیوستند و شیر بهرام که پیش تو من ~~مانده بود # ~~آمده مزید شوکت شد و چون صدیق خبر امیر تیمور به امیر حسین رسانید خرم ~~گشته # ~~در حال سوار شد و در ارصف ملاقات کرده از گذشته و آینده سخن گفتند. # ذکر احوال امرا بعد از مراجعت از جانب گرمسیر # چون امرا از جانب گرمسیر باز آمده دولتخواهان در سلکت خدمت انتظام ~~یافتند، # ~~خبر رسید که منگلی بوقا در اولاجو3 نشسته و کمر عداوت بسته سر سرکشی ~~دارد. # ~~امرا قاصد او شدند. شیر بهرام درخواست نمود که او دوست من است بروم و ~~او را # ~~نصیحت کرده به خدمت آورم و منگلی بوقا واقف شده و حصار خود گذاشته فرار ~~نمود # ~~و در همین احوال از ایل دولان جاون، سیصد مرد آمده ضمیمهآ سپاهشد و ~~الیاس پسر # ~~نویان که با دویست مرد به طلب ایلها رفته بود، اسب بسیار رانده در این ~~مقام به خدمت # ~~امرا پیوست و امیر صاحبقران تیموکا5 را به جانب قهلقه1آ فرستاده بود که ~~حال یاغی # ~~بازداند. مغولان را دید که در آن ولایت غارت می کردند و خویشان خود را ~~دیده هر # ~~چند مبالغه کردند که خانهآ تو نزدیک است، فرزندان خود را ببین، گفت چون ~~مخدوم از PageV01P339 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0342.jpg) # ~~خانهآ خود دور است خد متکار خانهآ خود چون بیند. ### | بیت # ~~هرکه خدمت کند چنین بدادببه همه جارسد ازین خدمت # و امیر حسین و امیر تیمور به درهآ گز در میدان ایلچی بوقا فرود آمده خبر ~~یافتند که # ~~امیر سلیمان برلاس و امیر موسی و امیر جاکو [برلاس]1 و امیر جلال ~~[برلاس و # ~~امیر]9 هند و کابرلاس به ترمذ رسیدند و قاصد ایشان آمد که منگلی بوقا ~~[و ابوسعید و # ~~حیدر]2 با شش هزار مرد مکمل کمر عداوت بسته و شب در میان کرده بر لب آب ~~سیاه # ~~که میان امیر صاحب قران و ایشان بود ms0252 فرود آمدند. # امیر تیمور نزدیک ایشان شد و به سخنان عاقلانه و کلمات شیرین عزیمت ایشان # ~~را فاتر ساخت3. آری مرد عاقل و خردمند کامل، به رای زرین و تیغ زبان، ~~چندان مصالح # ~~دین و دولت رعایت کند که هزار مبارز شمشیر زننتواند و از دو طرف ~~کنارهآآب گرفته # ~~برابر یکدیگر میرفتند و امرا که در ترمذ بودند آمده از وقت ظهر تا شب ~~از طرفین تیر # ~~انداختند و تیموکا زخم دار شد5. PageV01P340 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0343.jpg) # روز دیگر هنگام طلوع، امیر صاحب قران، چون آفتاب که بر خیل کواکب تازد، ~~بر # ~~مخالفان حمله کرد و به قوت تأیید آسمانی و فردولت صاحبقرانی دشمنان را ~~منهزم # ~~ساخت و همه را چون رمهآ گوسفند پیش انداخت و مظفر و منصور پیش امیر ~~حسین # ~~آمده و شمارهآ لشکر کرده دو هزار مرد مکمل بودند. امیر صاحب قران ~~منغلای شده به # ~~کشتی به جانب ترمذ عبور کرد و قراول به جانب قهلقه فرستاد و قراول جهت ~~کوفت راه # ~~در خواب مانده، لشکر اجوبای1 برادر بیکیجک گذشته ناگاه رسید. امیر صاحب ~~قران # ~~به واسطهآ پریشانی لشکر، در جزیرهای نزدیک دشمن ماند و بعد از عبور ~~کشتیها را # ~~سوخته ماهی توقف نمود و از آن جا باز آمده در خلم از توابع بلخ لشکر ها ~~جمع آورده به # ~~اتفاق امیر حسین عازم بدخشان شدند و در منزل آب شوربا شاهان صلح کرده ~~به طرف # ~~ارهنگ و سالی سرای باز گشتند و از سالی سرای گذشته به دشت کولک فرود ~~آمدند و # ~~شب امیر حسین امیر تیمور را در وقتی که موزه کنده بود استدعا نمود. چون ~~به خدمت # ~~رسید، امیر حسین از شیر بهرام که پیش او بود شکایت کرد که در این وقت ~~که به دشمن # ~~رسیدهام بی وفائی می کند و عزم ولایت خود کرده نصیحت نمیشنود و ~~امیرتیمور هر # ~~چند منع کرده فایده نداد و امیر صاحب قران منغلای شده معلوم کرد که ~~تغلغ ms0253 و # ~~کیخسرو مقدمهآ لشکر مغول گشته و امرای ایشان با بیست هزار مرد از سر پل ~~سنگین تا # ~~جالانی2 نشستهاند و از شش هزار مرد که با امیر حسین بودند حضرت ~~صاحبقرانی # ~~دو هزار نامدار اختیار کرده و توکل بر حضرت آفرید گار نموده از چاشتگاه ~~تا بیگاه # ~~جنگ کردند. چنانچه از طرفین بی طاقت شدند و چون دشمن بسیار بود، در ~~آثینهآ # ~~ضمیر امیر کبیر: PageV01P341 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0344.jpg) # مصرع صورتی دلپذیر روی نمود # امیر موسی و امیر مؤید و امیراوج قرار را با پانصد مرد در سر پل سنگین در ~~برابر # ~~خصم بازداشت و خود با هزار و پانصد سوار نیم شب از آب گذشته1 و بر ~~بالای کوه # ~~برآمده آتش بسیار برافروخت و روز قراول دشمن خبر داده بود که غلبه از ~~آب # ~~گذشتهاند. چون شبآتش دیدند هراسان گشته گریزان شدند وامیر صاحبقران ~~تکامشی # ~~کرده و دمار از دشمن برآورده در میدان گجراتی2 فرود آمد و امیر حسین ~~رسیده باز # ~~حضرت صاحب قرانی با دو هزار مرد منغلای شد و امیر سلیمان و امیر جاکو و # ~~امیر بهرام و امیر جلال الدین برلاس و امیر سیفالدین و فولاد تیمور3 را ~~در قهلقه # ~~دویست مرد داد و فرمود تا چهار قشون ساخته هر سواری دو شاخ درخت بر ~~طرفین # ~~اسب آویخته گرد و خاک برانگیزد تا دشمنان متوهم شده گریزند و تدبیر ~~موافق تقدیر # ~~آمده مخالفان ویران شدند. زهی تأیید آن مؤید کامکار که گاه از افروختن ~~آتشی سپاهی # ~~مشوش کند و گاه از انگیختن غباری دیاری مسخر سازد و امیر حسین و امیر ~~تیمور # ~~عازم خزار شده در مزار خواجه ایلغانور9 قبره استمداد نموده و تجدید عهد ~~و پیمان # ~~کرده به غلاظ ایمان مؤکد ساختند. # ذکر خواب دیدن حضرت صاحبقران # و قوی خاطر شدن به تأیید حضرت منان # حضرت عزت امیر صاحب قران را چون جهت کارهای بزرگی آفریده بود PageV01P342 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0345.jpg) # ~~میخواست که دل او را به تأیید ms0254 حق قوی سازد تا اعتماد او بر قوت دولت و ~~مساعدت # ~~سعادت زیادت شود. روزی در وقت چاشت به فکری مشغول بود. آوازی شنید که # ~~شادباش که حق تعالی شما را فیروزی داد. امیر صاحب قران چون دانست که آن ~~جا # ~~کسی هیچ سخن نگفت یقین شد که آن سخن از هاتف غیب به گوش هوش اوآمده # ~~خاطرش به عنایت مستوثق شد. آری سنة الله چنان رفته است که چون خواهد که # ~~بندهای را شایستهآ قبول تربیت گرداند، گاه گاهش از عالم غیب نویدی ~~رساند تا بدان # ~~تقویت قبول آن شغل را آماده شود و این قابلیت اساطین سلاطین امت را از ~~مشکوة # ~~نبوت بر حسب وراثت صوری مقتبس است. چنانچه نسبت با رسول # ~~[صلیاللهعلیه وآله]1، پیش از بعثت از دریچهآ منام این نوع پیام میرسید ~~تا # ~~آهسته آهسته صورتی چند در خاطر مبارکش راسخ شد و به آن واسطه شایستگی # ~~منصب رسالت پدید آمد بل جمعی پادشاه که از روش انبیانه آگاهند در تعبیر ~~این نوع # ~~منام از اصحاب انتباهند و خواب عزیز مصر و و صدق تعبیر یوسف صدیق(6) بر # ~~عزیزان روشن خواهد بود. # القصه امیر صاحب قران بدیدن آن خواب و شنیدن آن خطاب خوش خاطر شدهو # ~~پیش امیر حسین آمد و صورت واقعه باز گفت و به فال مبارک داشته به دولت ~~امیدوار # ~~شدند و لشکر دو بخش کرده، دست راست امیر حسین و دست چپ امیر تیمور مقرر # ~~شد و سپاه دشمن که در تاش ارتغی2 بود هم دو گروه شدند. دست راست ~~توقتیمور و # ~~بیکیجک و دست چپ امیر حمید و قولالیاس خواجهخان معین گشت1 و در موضع # ~~قبای متین که از قرای شهر سبز است هر دو لشکر صفآرای شدند. امیر ~~صاحبقران، # ~~چون رستم دستان، خود را بر آن گروه انبوهزده دست به تیغ و سنان و تیر و ~~کمان برد و # ~~در حملهآ اول توقتیمور و بیکی3، برادر بیکیجک، و دولتشاه را ms0255 با دو ~~شهزادهآ دیگر PageV01P343 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0346.jpg) # ~~مقهور ساخت1، و دیگران را چون رمهآ گوسفند پیش انداخته در پی می تاخت ~~تا به آب # ~~یام رسید و باز آن جا سر راه گرفته بسیاری هلاک گردانید و امیر جاکو و # ~~امیر سیف الدین را به جانب سمرقند فرستاده اسکندر اغلان و امیر حمید و ~~یوسف # ~~خواجه را به دست آوردند و امیر بیکیجک و الیاس خواجه خان به مغولستان ~~گریختند و # ~~امیر حسین و امیر تیمور شیر بهرام را مقرر کردند که از آب خجند گذشته ~~در تاشکند # ~~باشد و امیر حسین و امیر صاحبقران را عارضهآ مرضی طاری شده بعد از چند ~~روز # ~~صحت یافتند و الجای ترکان آقا از جانب گرمسیر آمده به فراغ دل و نشاط ~~خاطر در آقار # ~~امرا و نویینان مشورت کرده کابلشاه را به پادشاهی نشاندند و وظیفهآ جشن ~~و عیش به # ~~جای آوردند2. ### | بیت # ~~یکی جشن کردند با زیب و ساز که در وصف آن قصه گردد دراز # و مظفر و منصور به شهر شهرهآ سمرقند خرامیده در مسند امن و امان کامکار و # ~~کامران نشستند. # مصرع نابرده رنج گنج میسر نمیشود # و اسکندر اغلان و امیر حمید و یوسف خواجه را که مقید داشتند و دوست قدیم # ~~پدر امیر تیمور بودند، امیر صاحبقران التماس نمود که امیر حسین ایشان ~~را بدو PageV01P344 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0347.jpg) # ~~بخشد. امیر حسین رعایت خاطر نموده ملتمس مبذول فرمود اما چون اجل موعود # ~~رسیده بود، آن سعی مفید نبود. امیر حسین متوجه سالی سرای شده فرمود که ~~بندیان را # ~~به زنده حشم سپارند و زنده حشم همان شب کار ایشان ساخته امیر حمید را ~~مقید # ~~گذاشت. امیر صاحب قران به طلب امیر حمید فرستاد. نگاهبانان گمان بردند ~~که برای # ~~کشتن امیر حمید میآیند. مشارالیه را به گرزو شمشیر هلاک ساختند. چون ~~خبر به # ~~امیر حسین رسید گفت کار نوکر و کهتر در این قضیه از مهتر بهتر. # و اول بهار، ms0256 امیر صاحبقران قاصدی پیش امیر حسین فرستاده از اجتماع دشمنان # ~~آگاهی داد1 . امیر حسین فرمود که امیر تیمور مقدمهآ لشکر شده با امرادر ~~موضع آقار # ~~چند روز الاغان را فربه سازند. # ذکر جنگ لای و هزیمت شدن امیر حسین و امرا # امیر حسین با لشکرها در موضع آقار که امیر صاحبقران بود رسیده به اتفاق ~~از # ~~آب خجند عبور نمودند و امیر تیمور در میان جیناس و تاشکند فرود آمده ~~گرد خود # ~~حصار ساخت. چه منغلای دشمن نزدیک بود و دشمنانلبآب بادام گرفته بودند و ~~آن # ~~سال ئیلان ییل بود و قران نحسین نزدیک و امیر حسین دل با امرا دگر کرده ~~فی الجمله # ~~در اول ماهرمضان صف آراستند. امیر حسین در دست راست بود و در قول # ~~امیر تیلانجی2 از قوم ارلات و قراول امیرالجایتو و بهرام و فولاد بوقا ~~و فرهاد و ملک و # ~~دیگر امرا و امیر صاحبقران در دست چپ بود و در قول امیرساری بوقا و ~~قراول تیمور # ~~خواجه اغلان و امیر جاکو و امیر سیفالدین و امیر مراد و امیر عباس. این ~~بهادران شش # ~~قشون آراسته و متوجه خصم گشته از هر دو طرف قراولان به هم رسیدند. ~~ناگاه هرا PageV01P345 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0348.jpg) # ~~متغیر شد و ابر و باران پدید آمد1 . تیر و کمان از نم و باران چون مژه ~~و ابروی جانان # ~~بی جان و پیچان شدند. صفحهآ تیغ و قبهآ سپر چون آئینهآ خاطر اهل هنر بی ~~فروغ و مکدر # ~~گشتند. نیزه را علت تشنج پدید آمد و کمان را مادهآ استرخا ظاهر شد. از ~~کمان سخت # ~~تیر سست به دشمن میرسید2 و از تیغ تیز زخم کاری بر خصم نمیآمد. ترکشها ~~و # ~~موزهها به نوعی پرآب شد که مرد دلاور در آن دریا شناور بود و دستارها ~~بر سر چنان # ~~گران گشت که مبارز از حمل آن عاجز ماند. جوشن از سر شک سحاب به دیدههای ~~زره # ~~می گریست و حسام از ms0257 زنگ غمام تنگ آمده سرانجام نمیدانست که چیست. زین ~~تا # ~~ساغری آمده راه بلغار میجست و نمییافت و رکاب که پا در آن غرقاب نهاده ~~و تا # ~~گردن در خلاب مانده به دستگیری عنان هر سو می شتافت. اسبان را گل و لای ~~به سینه و # ~~لای برآمده و سواران را آب از سر گذشته مجال حرکت نماند. # سپاه امیر حسین اگرچه از دشمنان زیاده بودند، اما مخالفان نمدها پوشیده ~~از # ~~جای خود نجنبیدند. القصه به یک بار در یکدیگر آمیختند و به تیغ بی دریغ ~~خونها بر # ~~خاک هلاک ریختند و امیر صاحبقران در دست چپ چون همه دل بود، دست راست # ~~دشمن را شکسته از جای برداشت و در قنبول شنکوم3 بود. هزیمت یافته به ~~ضرورت # ~~باز گذاشت. اما دست چپ دشمن غالب گشته تیلانجی و زنده حشم را رانده ~~PageV01P346 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0349.jpg) # ~~به زبردستی و مردانگی به امیر حسین رسانیدند و قول او را از جای ~~جنبانیدند. # ~~امیر صاحب قران چون آن حال مشاهده کرد استعانت به حضرت عزت برده حمله ~~کرد و # ~~با وجود غلبهآ دشمنان امیر شمسالدین را گریزانید و چون امیر حسین هزیمت ~~دشمن # ~~و ظفر امیر تیمور معاینه دید به لشکر خود بازآمد. امیر صاحب قران تابان ~~بهادر را پیش # ~~امیر حسین فرستاد که اتفاق باید نمود تا بر سر دشمنان رانیم. امیر حسین ~~غضب کرده # ~~او را چنان زد که از پای افتاد. # امیر تیمور به آن ملتفت نشده باز ملک و همدی1 را فرستاد که مصلحت آن است # ~~که بر سر دشمن تازیم. باز در غضب شده2 گفت من از دشمن نگریختهام که ~~چنین # ~~می گویید. اگر دشمن گریزانید و اگر شما گریزید محال است که از من خلاص ~~یابید و # ~~دشنام داده به لاف و گزاف مشغول شد و اثر شقاوت و دلیل نکبت ظاهر ساخت. ~~آری هر # ~~که حجاب مجاملت از پیش بردارد و به سخنان سخت دل مردم آزار ms0258 دهد، هرآینه # ~~خلایق متنفر شده از او نومید گردند. ### | شعر # # جراحات السنان لهاالتیام %~% ولا یلتام ماجرحاللسان ### | بیت # ~~آنچه زخم زبان کند با مرد زخم شمشیر جان ستاننکند # ملک و همدی از او باز گشته و لجام اسب صاحبقران گرفته نگذاشتند3 که جنگ ~~PageV01P347 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0350.jpg) # ~~کند و چون مالکالملک آن حضرت را دولتمند آفریده بود، سخنان دولت خواهان # ~~به سمع رضا اصغا مینمود و بدین اخلاق حمیده جهانیان کمر انقیاد او بسته ~~فرمان # ~~بردار و مطیع شدند و در حکمت مقرراست که نصایح اگر مشتمل بر مضرت تو ~~باشد # ~~حذر واجب دان و اگر ترانفع است و دیگری را ضررنه، قبول کن. خاصه از کسی ~~که در # ~~شغل وعمل1 با تو موافق باشد. # القصه هر دو لشکر طبل آسایش زده از یکدیگر جدا شدند. امیر حسین آن شب # ~~امیر تیمور را طلبیده اجابت ننمود2. و گفت مردم عمر عزیز در خدمت او ~~صرف # ~~میکنند و او قدر نمیداند. ### | سیت # ~~اگر ممالک روی زمین به دست آید بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست # فی الجمله آن شب به روزآورده و صفها آراسته متوجه جنگ گاه شدند و دشمنان # ~~هزیمت یافتند. اما امیر شمسالدین را از گریختن لشکر خود خبر نبود و توق ~~و نشانهآ او # ~~پیدا شده گریختگان پیش او جمع آمدند و چون ظفر دشمن مقدر بود کوشش سود # ~~نداشت و درخت دل آزاری و بدخلقی میوهآ ناکامی بار آورد و دشمنان مغلوب ~~شده # ~~غالب آمدند و لشکر چون برگ خزان بر بالای لای و گل افتادند و ده هزار ~~آدمی به قتل # ~~آمد چنانچه دشمنان از کشتن ملول شدند و بقیهآ لشکر شکسته عازم سمرقند ~~[وکش]2 # ~~گشتند. امیر حسین امیر تیمور را گفت خانه و ایل خود را از آب گذران. ~~امیر در جواب # ~~گفت که ولایت ویران شد و عیش و زندگانی تلخ گشت. شما به سلامت روان ~~شوید که PageV01P348 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0351.jpg) # ~~مرا همت رخصت عبور نمی دهد و ms0259 توقف نموده به سعی بسیار دوازده قشون ~~ترتیب # ~~داده تیمور خواجهاغلان و جاورجی و عباس را با هفت قشون منغلای ساخته به ~~طرف # ~~سمرقند فرستاد و جاورجی بر سرشراب،1 داود خواجه و هندوشاهرا گفت که # ~~امیر تیمور شما را گرفته پیش امیر حسین خواهد فرستاد و ایشان متوهم شده ~~به دشمن # ~~پیوستند. # امیر صاحب قران دانست که چند روزی با روزگار میباید ساخت و سخت # ~~کوشی فایده نخواهد داد. از جیحون عبور نمود و چندگاه در بلخ به عیش و ~~نشاط # ~~مشغول بود و امیر حسین از ایل و قبیلهآ خود هر که قوتی داشت کو چانیده ~~به موضع # ~~شبرتو نقل کرد، به عزم آن که به طرف هندوستان2 رود. و این هم از دلایل ~~بی دولتی او # ~~بود. چه گفتداند: ### | نظم # ~~آدمی بر حسب همت خویش افزاید هرچه اندیشه در آن بندد چندان گردد # و هر که را همتی بلند و بختی ارجمند باشد سر به کارهای مختصر فرونیارد و # ~~همواره ترقی به مدارج کمال و تصاعد به ذروهآ جلال مطمح نظر همت او ~~باشد. ### | شعر # # اذا ماکنت فیامر مروم %~% فلاتقنع بمادونالنجوم # # فطعم الموت فیامرحقیر %~% کطعم الموت فیامر عظیم # امیر حسین را هنگام تنزل بود. فکرهای نازل می کرد و امیر تیمور را ایام ~~ترقی. PageV01P349 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0352.jpg) # ~~کارهای او روی در استعلاداشت و هر یک در مآل حال به منتهای همت خود ~~رسیدند. # مهر چه کند همت مردان کند # ذکر مولانا زادهآ بخاری و ابتدای سربداری در سمرقند # چون امیر حسین و امیرصاحب قران از جنگ لای هزیمت شده از جیحون # ~~گذشتند و لشکر مغول به حوالی سمرقند رسید، اهالی آن جا در این قضیه ~~حیران بودند. # ~~حال، مردی دانشمند از بزرگزاد گان بخارا، مشهور به مولانازاده، ~~تیرانداز و دلیر، # ~~شمشیر حمایل کرده بر پای خاست و آهسته آهسته رفته بر بالای منبر برآمد ~~و سلام # ~~کرده آواز برآورد که معشر المسلمین امروز غلبهآ کفار به قصد خان و ms0260 مان ~~مسلمانان # ~~آمدهاند و حاکمی که جزیهآ مسلمانی را باج و خراج نام کرده میستاند و به ~~خاطر خود # ~~خرج می کرد، چون دشمن پیدا شد، مسلمانان را به طرح ریخت و از پیش کفار # ~~گریخت و هر چند اهالی این شهر امانی و ساوری1 دهند خلاصی نخواهند یافت ~~و # ~~روز قیامت سئوال از شما بزرگان خواهد بود. کیست که متصدی امر اسلام و ~~متعهد # ~~خواص و عوام شود تا ما نیز در سر قدم او نهاده به خدمتکاری قیام ~~نماییم. # مجموع اکابر سمرقند خاموش شده کسی جواب نداد. مولانازاده گفت چون # ~~کسی عهده نمی گیرد، اگر من متعهد شوم مدد و همراهی میکنید؟ خلایق موافق ~~شده # ~~او را به سرداری قبول کردند. مولانازاده خطبهآ بلیغ ادا کرده به جنگ ~~کفار تحریض نمود # ~~و فرود آمد و مردم بسیار پیش او حاضر شده دفتر کدخدایان و مجردان و ~~غربا به دست # ~~آورد و در دروازها مستحفظان بازداشت و سرهای کوچه باغها را چنان بند ~~کرد که PageV01P350 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0353.jpg) # ~~سوار در نتواند آمد و سرهای بند را به تالارها محکم کرده تیر کشهای ~~مورب سرتاسر # ~~کوچهها فرو برید و قولی کرد که هیچ آفریده شبها به خانه نرود و اگر ~~جایی جنگ # ~~سخت واقع شود مقام خود نگاهداشته به مدد نرود و از سر دیوار و پس دیوار ~~با مغول # ~~کلاجه نکند و در چهار حد شهر کمانداران جلد تعیین کرد جهت کومک و یک ~~راه # ~~خالی گذاشته جمعی را در کمین نشاند و خود با پانصد پیادهآ تیرانداز در ~~پایان کوچه # ~~باغ بایستاد. قراولان مغول و جته فارغ و غافل به آن کوچه درآمدند و از ~~کمین گاهها # ~~گذشته به مولانا زاده رسیدند. اشارت کرد تا دهل کوفته سنگ دست و قلما ~~سنگ و تیر # ~~و چوب دستی در کار آمد. تا مغولکان سر اسب گردانیده هزار کس مجروح و صد ~~کس # ~~گرفتار شدند. روز دیگر، به ترتیب یا سال ms0261 کرده آمدند و هر شعبده که ~~داشتند از چپ # ~~دادن و حمله نمودن چنانچه رسم مغول باشد به جای آوردند و فایدهای نداد ~~و ضبط و # ~~احتیاط دیده دندان طمع برکندند و به ساوری قناعت نموده آن مهم میسر ~~نشد. منفعل و # ~~مأیوس بازگشته به غارت حوالی شهر که کار آن کهن گرگان باشد اشتغال ~~نمودند و در # ~~اسبان ایشان و با افتاده بیشتر پیاده به ولایت خود رفتند. # ذکر با هم رسیدن امیرحسین و امیر صاحب قران و تدبیر نمودن ### | در باب سربداران # چون امیر صاحب قران خبر مراجعت مغولان شنید و شرح احوال ضبط و # ~~محافظت سمرقند به سمع او رسید، قاصدی همعنان باد پیش امیر حسین فرستاد ~~و # ~~صورت قضایا چنانچه بود اعلام داد و خود نیز متوجه شد. امیر حسین شرح ~~قضایا # ~~دانسته اگرچه بر شکست مخالفان شادمانی نمود، اما از تهور سمرقندیان ~~متوهم بود. # چون هر دو امیر به هم رسیدند، در باب سرداران رایها زدند. عاقبت بر آن ~~قرار PageV01P351 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0354.jpg) # ~~گرفت که ایشان را به حبل حیل چون کفتار به گفتار در این غار گرفتار ~~کنند و # ~~استمالتنامه به خلعت و کمر شمشیر و منشور سمرقند به نام سربداران و جهت ~~اکابر # ~~امثله و احکام در باب معافیات و مسلمیات، مؤکد به لعنتنامهها، مصحوب ~~ایلچیان # ~~فصیح زبان روان کردند و در ییلاق شبرتو، امیر حسین و امیر تیمور یکدیگر ~~را طوی # ~~داده مصلحت چنان دیدند که امیر تیمور از جیحون گذشته در کش و نخشب ~~قشلاق # ~~کند تا سمرقندیان را خاطر قرار گیرد و امیر حسین در سالی سرای باشد. ~~بدین قرار، هر # ~~یک به موعد خود روان شدند و امیر صاحبقران با روی قرشی1 را بنیاد عمارت ~~کرده # ~~هم در زمستان به اتمام رسانید و مولانازاده و جماعت سربداران از ~~وصولهدایای # ~~امیر حسین خرمیها کرده به رسم مغول زانو زدند و پیش امیر صاحبقران به ~~قرشی # ~~تبرکات فرستادند و آن جناب نوکران ms0262 جهت مهمات به سمرقند روان کرد و ~~ایشان را # ~~ایمن نساخته در خواب خرگوش برقرار داشت و زمستان به پایان رسید. # وقایع سنهآ اربع و ستین و سبعمائه # ذکر آمدن امیر حسین به سمرقند و گرفتن سربداران # امیر حسین اول بهار بالشکر بلخ و بدخشان و قندز و بغلان واندخود و شبرغان # ~~عازم سمرقند شد و به کرات احکام به سرداران سربدار سمرقند فرستاد. ~~مضمون آن که # ~~ما را بر شما اعتماد کلی است و از جمیع امرا بهتر دانسته ایم تا اردو ~~در صحرای # ~~کان گل نیارم، اصلا استقبال منمایید. آن مسکینان تملق آن طرار مغول ~~باور کردند. # چون امیر حسین به کان گل آمد، سربداران انواع تکلف ترتیب داده به خدمت # ~~رسیدند و پیشکها به عرض رسانیدند و امیر حسین ایشان را به عنایت باز ~~گردانید. روز PageV01P352 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0355.jpg) # ~~دیگر تنسوقات زیاده آورده چون به ساحت کریاس رسیدند به موجب فرموده همه ~~را # ~~گرفته سیاست نمود. آری: ### | بیت # ~~شغالی را که شیرکنام کردند به شیرک شیرکش در دام کردند # امیر صاحبقران مولانازادهرا درخواست کردهاز پای دار باز آورد و دیگران به ~~راه # ~~عدم رفتند و امیر حسین را مملکت صافی شده متمکن گشت و حرص جمع مال بر ~~او # ~~غالب شده قاعدهآ ظلم و بیداد بنیاد نهاد و ملازمان صاحبقران مثل امیر ~~جاکو و # ~~امیر سیف الدین جارود و آق بوقا بهادر و دولتشاه بهادر را به محصلان ~~سپرد و چون وجه # ~~مطلوب مقدور آن جماعت نبود، حضرت صاحب قران امداد و مساعدت نمودهزر و # ~~نقرهآ بسیار مبذول داشت. از جمله دستوانه1 و گوشوار الجای ترکان آغا که ~~خواهر # ~~امیر حسین و حرم محترم امیر صاحبقران بود2 در آن وجه داد و امیر حسین ~~شناخته # ~~حرصش نگذاشت که از آن در گذرد و این قدر ندانست که حرص و بخل با سرداری ~~و # ~~پادشاهی جمع نشود و بخل و حسرت همدوشاند و طمع و مذلت همآغوش. حرص # ~~با ms0263 حرمان قرین و شره با نومیدی همنشین. # القصه مبلغ سه هزار دینار مانده بود. امیر تیمور اسبان خاصهآ خود را ~~فرستاد و او # ~~دانسته قبول نکرد. اما از سر زر نتوانست گذشت. گفت من به سالی سرای ~~میروم. این # ~~سه هزار نقد فرستد که به خوارزم جهت دسپتمان (؟) دختر امیر حسین صوفی # ~~میفرستم2 . امیر صاحب قران تقبل کرد. اما به جدا بودن از امیر حسین ~~راضینشد و PageV01P353 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0356.jpg) # ~~گفت چون اینی از صحبت امیر و آقا دور افتد دشمنان مجال یافته هذیان و ~~بهتان را # ~~لباس راستی پوشانند و خاطر آقا را متغیر گردانند. اکنون اگر اجازت ~~مصاحبت # ~~نمی فرماید یقین داند که مرا پروای نوکری نمانده رخصت دهد تا به کعبهآ ~~معظمه رفته # ~~عذر تقصیرات خواهد. امیر حسین بعد از مبالغه او را به حکومت تومان کش ~~بازداشته # ~~عازم سالی سرای شد و امیر صاحب قران بقیهآ مال درست کرده در عقب فرستاد ~~و چون # ~~از حوادث روزگار و محنتهای ناسازگار ملول شده بود نشاط شکار بزرگ ~~فرموده با # ~~فرحی تمام سوار شد. امیر موسی و علی درویش1 و فرهاد شکار را بهانه ~~ساخته # ~~مکتوبی دروغ مزور پیش امیر حسین فرستادند که امیر تیمور یاغی شد و به ~~ترتیب کار # ~~مشغول است. امیر حسین قاصد روان کرد که امیر موسی و امیر تیمور و علی ~~درویش و # ~~فرهاد پیش اردواخاتون روند و یارغو داشته شرح این سخن باز دانند. آن ~~جماعت از # ~~خجالت به طرف خجند رفتند و امیر تیمور بی توقف به جانب سمرقند روان شد. # ~~امیر صاحبقران متأمل1 شده گفت این بدفعلان بنیاد افساد کردند و امیر ~~حسین که # ~~حاکم است اوضاع تغییر داده در اموال مردم طمع می کند و مفسدان را مجال ~~سخن # ~~میدهد. اگر تحقیق ناکرده غضبی راند هر آینه از دست رفته اختیار نماند. ### | تظم # ~~علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد دریغ سود ندارد چو کار رفت از دست # و هر ms0264 کس در اول وظایف حزم مرعی ندارد و جانب احتیاط مهمل گذارد در هلاک ~~PageV01P354 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0357.jpg) # ~~خود سعی کرده در زوال دولت خود کوشیده باشد و در این کار تأمل نموده ~~بیالتفاتی # ~~را به کار خود راه نداد و پیش از قصد دشمن قدم در مقام تدبیر نهاد و ~~سعادت # ~~مساعدت نموده تدبیر موافق تقدیر افتاده و شرح حال آن آید ان شاءالله. # ذکر قضایای فارس وعراق # و مخالفت برادران شجاع و شاه محمود # شاه شجاع، چون خاطر از اندیشهآ امیر محمد مظفر جمع ساخت، اصفهان و ابرقوه # ~~را به شاه محمود تفویض فرمود و حکومت کرمان را نامزد برادر دیگر سلطان ~~احمد # ~~نمود چنانچه شمهای از آن خامهآ عنبرین شمامه به ادا رسانید. # در این ولا، گماشتگان شاه شجاع مال ابرقوه تصرف نمودند. شاه محمود فرصت # ~~جسته خود را به یزد انداخت و نام شاه شجاع را از خطبه برطرف ساخت و ~~خیال # ~~استقلال حکومت عراق در ضمیر او جایگیر شد. شاه شجاع لشکر عظیم آراسته ~~به # ~~طرف اصفهان روان گشت و شاه محمود [به مقابله و مقاتله پیش آمد و چند ~~روز جنگ # ~~کرده شاه محمود]1 حصاری شد. شاه شجاع در نواحی اصفهان خرابی تمام کرده ~~در # ~~ظاهر شهر نزول کرده روزی شاه محمود جمعی در کوچه باغها در کمین نشانده ~~خود با # ~~غلبهآ سوار و پیاده بیرون آمد و آن روز شاه شجاع سوار نشد2 و شاهسلطان ~~با جمعی # ~~دلیران تا دروازهآ لنبان رفته در حمله اول شاه محمود به حیله هزیمت ~~نمود و شاه سلطان # ~~دلیرانه تا کنار خندق رانده محاربه گرم شد. جمعی که در کمین بودند از ~~پشت در آمده # ~~شاه محمود بازگشت و غلبهآ تمام از شهر بیرون آمده جنگی کردند که صفت آن ~~به قلم # ~~راست نیاید. عاقبت شاه سلطان دستگیر شده برادر او مبارز به قتل آمد2 و ~~لشکر PageV01P355 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0358.jpg) # ~~گریخته به قیتول شاه شجاع رفتند و شاهسلطان را از ms0265 شربتی که امیر ~~مبارزالدینرا # ~~چشانیده بود چاشنی دادند. مولانا صدر الدین عراقی [فرماید]1 ### | رباعی # ~~گر دست فلک چشم ترا میل کشید در ذات شریف تو جهان نقص ندید # ~~آن کس که بدان چشم تو آسیب رسانداو نیز بعینه مکافاتشدید # و میان شاه شجاع و شاه محمود صلح گونهای شده مقرر آن که سکه و خطبه بهنام # ~~شاه شجاع باشد و شاه شجاع جهت نام سلطنت بدین راضی شده عزیمت شیراز ~~نمود. # ~~اما شاه محمود از کینهآ برادر همچنان دلی پرآذر بود2. ایلچی پیش ~~سلطاناویس # ~~فرستاده پیغام داد که شاه شجاع حالا قصد اصفهان دارد. اما: ### | نظم # ~~صفاهان چو در چنگ خویش آوردتمنای تبریز پیشآورد # اگر سلطان مدد فرماید شیراز مسخر گردانم. شاه شجاع صورت این معنی را به # ~~فراست معلوم کرد.. # ذکر آمدن شاه نصرة الدین یحیی به یزد و سبب آن # شاه یحیی در قلعه قهندز که بر در شیراز است مدتی محبوس بود، چنان که # ~~گذشت. اصحاب قلعه با او متفق شده در هم آن جا متحصن گشت و شاه شجاع ~~لشکری # ~~به محاصره فرستاده3 بعد از کشش و کوشش بسیار PageV01P356 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0359.jpg) # مصرع شاه یحیی به عجز پیش آمد # و به تربیت عم بزر گوار اعتبار یافته در وقتی که شاه محمود یزد را تصرف ~~نموده # ~~بود و به خواجه بهاءالدین قورچی سپرده، شاه شجاع شاه یحیی را عنایت و ~~رعایت # ~~نموده با لشکر فراوان به طرف یزد روان ساخت و جمعی چاخویان، شاه یحیی ~~رااز راه # ~~کاریز به اندرون یزد بردند و خواجه بهاءالدین گریخته به اصفهان رفت و ~~شاهیحیی # ~~متمکن شد. اما با شاه شجاع در مقام فتنهانگیزی بود و شاه شجاع در آن ~~وقت این قطعه # ~~فرمود: ### | قطعه # ~~مرا که دهر مطیع است و چرخ سازنده ### | چه غم زطعنهآنابخرداننازنده1 # ~~بههیچ ورطه مرا پای در گلی نرود ### | نگاه داردم از حادثات دارنده # ~~مرا زجمع که بر هم زنند باکی نیست ### | از آن که لطف خداوند ms0266 هست پاینده # چون شاه یحیی به کلمهآ عصیان اعلان نمود، شاه شجاع بالشکر گران عازم یزد # ~~شده در ابرقوه توقف نمود و خواجه قوامالدین محمد صاحب عیار را به ~~محاصرهآ یزد # ~~فرستاده از طرفین به جنگ مشغول شدند. شاه یحیی آوازه در انداخت که # ~~عبدالرحمن کوبنانی که صاحب اختیار وزیر بود وزیر را هلاک کرده به شهر ~~میآید. # ~~خواجه قوام الدین تحقیق ناکرده عبدالرحمن را به سعی صدر الدین اناری به ~~قتل آورد و PageV01P357 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0360.jpg) # ~~محاصرهآ شهر به نوعی پیش گرفت که کار بر متوطنان تنگ شد. شاه یحیی ~~وسایل # ~~انگیخته1 رسل و رسایل پیش عم فرستاد و به تضرع و نیاز غباری که بر ~~آینهآ ضمیر منیر # ~~شاه نشسته بود محو کرد و شاهشجاع قلم عفو بر جراید جرایم او کشیده ~~رسولانرا # ~~تشریف داد و نوازش فرموده باز فرستاد و این رقعهآ فصل بالخیر به خط ~~اشرف روان کرد: # «حقیقت آن که در حضرت آفریدگار عز سلطانه و پیش خلایق مقرر # ~~است که آنچه در جبلت این پدر بود با آن فرزند به جای آورد و به واسطهآ # ~~سوگندی که اتفاق افتاده به عون الله تقصیری در مقسم به واقع نشد. چرا ~~که # ~~ولاتجعلوا الله عرضة لایمانکم2 صورتی آسان نیست3. امید به حضرت # ~~عزت می دارم که روح مخدوم و آقا و برادرم نگذارد که خلاف مردی و # ~~مسلمانی واقع شود. زنهار که آنچه صلاح دین و دنیای خود به آن متعلق # ~~شناسد در عمل آرد و حقا که این اطناب از روی شفقت پدر فرزندی # ~~میرود والا التفات خاطر به جهان و مافیها هرگز نبوده و نیست. ### | قطعه # ~~ترانگفتم ای روزگار بی حاصل که من زمهر تو و کین توندارم باک # # من آن نیم که زاقبال تو شوم خرم %~% من آن نیم که زادبار تو شوم غمناک # ~~به بر و بحر و ترو خشک از چه مینازی تویی و قطرهآ چندآب شور و مشتی خاک # ~~مراسری است ms0267 که ترک کلاه همت اونخواهد آستر الازاطلس افلاک9» ~~PageV01P358 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0361.jpg) # و شاه شجاع وزیر را فرمود که از در یزد برخاسته، شاه فصل ربیع متوجه # ~~کوشکزر شد. چه خبر بود که شاه محمود لشکر جمع میکند و در کوشکزر جمعی # ~~قصد وزیر کرده بودند که داعیهآ غدری دارد و این بهتان مؤثر افتاد و ~~مرتبهآ وزیر چنان # ~~مرتفع بود که امرا را وقع نمینهاد1. شاه آهنگ شیراز کرد و منتصف ~~ذیقعده، خواجه # ~~قوام الدین محمد را گرفته، بعد از تعذیب و شکنجه، مال بی قیاس ازوستاند ~~و او را به # ~~قتل آورده و اعضای او مجزی کرده هر جزوی به طرفی فرستاد. خواجه سلمان ~~فرماید: ### | قطعه # # گرفتم آن که زدیوان دولت ازلت %~% نوشتهاند به توقیع لم یزل منشور # # بسیط روی زمین در تصرف آمده گیر %~% پس از تصور آن ساز عقل را دستور # # که جمع مظلمه و خرج عمر بی حاصل %~% چو هست در ورق روزنامهات مستور # ~~به حضرت ملک باقی آن محاسبهرا چگونه عرض دهی در حسابگاهنشور # و شاه شجاع وزارت به امیر کمالالدین رشیدی2 تفویض فرمود. # وقایع سنهآ خمس و ستین و سبعمائه # ذکر محاربهآ شاه شجاع و شاه محمود # شاه محمود از سلطان اویس استمداد نمود و سلطان و حکام آذربایجان در ~~PageV01P359 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0362.jpg) # ~~مملکت فارس و عراق طمع کرده عظمای امرا چون آقجه باشی و ساقی و ~~مبارکشاه # ~~دولی و امرای امیر شیخ ابواسحق مثل امیر غیاثالدین منصور شول و سلغرشاه ~~ترکمان1 # ~~در صحبت امیر شیخ علی ایناق2 که امیر بزرگ بود و بر مداخل و مخارج آن ~~مملکت # ~~صاحب وقوف، روان شدند و چون نزدیک عراق عجم رسیدند، قطبالدین # ~~شاه محمود ایشان را استقبال نموده تشریفات سنگین و کمر شمشیرهای مرصع و # ~~اسبان خوب پیشکش فرموده و منازل پسندیده تعیین نموده وجوه اخراجات بر ~~خزانه # ~~حواله داشت و مایحتاج لشکر مهیا ساخته بعد از یک ماه که از شداید سفر ~~استراحت # ~~نمودند متوجه دارالسلطنهآ شیراز ms0268 شدند و سرداران لر کوچک و قم وری و ~~کاشان و آوهو # ~~ساوه اتفاق نمودند و شاه یحیی را به تطمیع ابرقوه از راه برده در قصر ~~زر3 به ایشان # ~~ملحق شد و چون آوازهآ کثرت آن سپاه در افواه افتاد، بعضی، ملازمان شاه ~~شجاع نیز راه # ~~نفاق سپرده کتابتها به جانب شاه محمود فرستادند. شاه شجاع که شعاع ~~آفتاب عالم # ~~اقطاع در اقطار آفاق به نور ضمیر اولامع بود و نکات فاضلانهآ او در ~~ممالک و امصار چون # ~~خورشید در نصفالنهار ساطع، در این ایام فرمود: ### | شعر # # واخوانی باصطخرشرونی %~% لانی کنت احسنهم وجوها PageV01P360 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0363.jpg) # ~~فماربحتتجارتهم1 ولکن سیمنحنی العزیز بادخلوها2 # ~~اذا لاراء بالشوهاء نیطت وقد کانت معلقة ذروها # و ارکان دولت اعیان حضرت را جمع ساخته مشورت کرد و در باب صلح و جنگ # ~~سخنان پرداخته صلاح در آن دیدند که شاه مکتوبی به برادر نویسد. دبیر ~~روشن ضمیر # ~~را پیش خوانده گفت: ### | بیت # ~~به «محمود» بنویس کای ارجمندرسانیده بردودهآ خود گزند # ~~نه محمود بینم به جنگ آمدن مرا وتراتیغ برهم زدن # # تصور کن ای نامور شهریار %~% که گر زانکه ما هر دو باشیم یار # # که یارد کشیدن سپه پیش ما %~% چو آگه شود از کما بیش ما # # «اویس» ار به ما ترکتازی کند %~% مگر با سر خویش بازی کند # # زفردوسی پاک دین یاد کن %~% نگر تا چه گوید در این جا سخن # ~~که گر دو برادر به هم داد پشت تن کوهرا باد ماند بهمشت # چون مکتوب به شاه مخمود رسید، سران سپاه و گردنکشان درگاه را خوانده بعد # ~~از مشورت در جواب نوشت که: # «بندگی پادشاه3 لشکر به اصفهان آورده مملکت خراب کرد و من از مزاج ایشان # ~~ایمن نیستم. به ناچار استعانت به سلطان اویس بردم که شاید ایمن توان ~~بود.» # شاه شجاع از این پیغام دانست که شاه محمود آتش خلافی که از روی جهل و ~~PageV01P361 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0364.jpg) # ~~بی تدبیری اشتعال داده تر و خشک ms0269 این بیشه را خواهد سوخت و خام و پخته ~~را خلل # ~~خواهد رسانید. جز اعتصام به عروهآ وثقی حضرت ربانی و حبل متین تأیید ~~سبحانی # ~~ملاذی ندید. با خود گفت دفع آن مادهنیش سنان می کند و رفع آن قضیه به ~~تدبیر سفیر # ~~تیر میشود. شهریاران و شهزادگان و امرای دولت را جمع آورده فرمود که ~~برادرم از # ~~وخامت عاقبت آن فتنه که انگیخته خبر ندارد و اگر عوذا بالله آن جانب را ~~استیلا حاصل # ~~شود، در قلع بنیان سلطنت کوشیده باشد و عنان اختیار نیز در دست او ~~نگذارند. غیر # ~~از آن که به اقدام محاربه طی آن مسالک کنیم، صورت دیگر در آیینهآ خاطر ~~روی # ~~نمییابد. اسباب جنگ آماده فرموده خزاین گشود و انعام عام به خاص و عام ~~عنایت # ~~فرمود و از ممالک کرمان و بم و سیرجان و افغان و ابرقوه و جانب لر بزرگ ~~و اعراب # ~~ربیعه و فولادی، به موجب بلجار، سپاه بسیار، به معسکر پادشاه جمع آمدند ~~و شاه # ~~شجاع پسر خود اویس را به منغلای روان کرده خود از پل نو1 به راه مایین ~~به بیضا آمد و # ~~این قطعه پیش شاه محمود فرستاد:2 ### | قطعه # ~~ابوالفوارس دوران منم شجاع زمان که نعل مرکب من تاج قیصر است و تباد # # منم که نوبت آوازهآ صلابت من %~% چو صیت همت من در بسیط خاک افتاد # # چو مهر تیغ گذار و چو صبح عالمگیر %~% چو عقل راهنمای و چو شرع نیکنهاد # # کمال صولتم از حیلهآ کسان ایمن %~% بنای همتم از منت خسان آزاد # # نبرده عجز به درگاه هیچ مخلوقی %~% که بر بنای توکل نهادهام بنیاد # ~~به هیچ کارجهان روی در نیاوردم که آسمان در دولت به روی من نگشاد ~~PageV01P362 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0365.jpg) # ~~تو رسم و خوی پدر گیر، ای برادر من، که شوهریت نیاید زدختر «دلشاد» # ~~مکن مکن که پشیمان شوی در آخرکار زمکر رو به بی زور1 لشکر بغداد # ~~میمنه و سلطان احمد بر میسره ms0270 و خود در قلب آرام گرفت و شاهمحمود و # ~~امیر شیخعلی اناق و امیر غیاثالدین منصور شول [و امیر توکم ترکان5] در ~~میمنه و # ~~امیر ساقی و سلغرشاه ترکمان در میسره و خود در قلب مقام فرمود. ### | نظم # ~~سپاه از دو جانب صف آراسته ز روی زمین گرد برخاسته # # برآمد غوکوس و آوازنای %~% بجنبید پس هر دولشکر زجای # # چکاچاک خنجر زمیدان کین %~% به هفتم فلکشد زروی زمین # آتش حرب به نوعی اشتعال یافت که تأثیر دخان آن کرهآزمهریر را در جوش آورد ~~و # ~~از شرار زبانهآ آن اثر انهاتر میبشرر کالقصر1 مشاهدهافتاد. هر خدنگی که ~~از قبضهآ # ~~حوادث گشاد یافت به قصد جان تهمتنی آهنگ نمود و هر تیر که از ترکش ~~تقدیر برآمد PageV01P363 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0366.jpg) # ~~بهرامی نخجیر کرد. عاقبة1 الامر لشکر عراق غالب آمده سپاه فارس مغلوب ~~شدند و # ~~شب هنگام هریک به مخیم خود رفتند. شاه شجاع ارکان دولت را طلبیده برادر ~~خود # ~~سلطان احمد را راه نداد و او کوفته خاطر شد. ارکان دولت مصلحت آن دیدند ~~که # ~~به طرف شیراز عود نمایند. خزاین و نفایس به باد داده عازم شیراز شدند و ~~شاهشجاع # ~~در ظاهر درب فسا اقامت نموده سلطان شبلی را به جانب کرمان فرستاد و ~~سلطان # ~~احمد به شاه محمود ملحق شد و لشکر عراق و بغداد متعاقب رسیده شاه شجاع # ~~متحصن شد و مدت محاصره متمادی گشت2. # ذکر فرستادن ملک محمد و دولتشاه بکاول به محصلی مال کرمان # و یاغی شدن ایشان # شاه شجاع را التفات خاطر به ولایت کرمان زیاده از سایر ممالک بود. چه ~~مرکز # ~~دولت و سریر سلطنت آن خاندان کرمان بود.3 در این ایام که شیراز محاصره ~~بود، شاه # ~~خواست که جمعی که از توابع خواجه قوامالدین محمد صاحب عیار بودند و ~~ایشانرا # ~~گوشمال داده در شیراز نباشند. چه وهم آن بود که بعضی را اغوا کرده به ~~دشمن ملحق # ~~شوند و وقت مقتضی قصد ایشان نبود. ملک محمد ms0271 و دولتشاه را به خلوت ~~طلبیده # ~~خلعت داد و دلداری نموده به تحصیل اموال کرمان فرستاد و چون روان شدند، ~~پادشاه # ~~اندیشه کرد که عرصهآ کرمان از حاکمی صاحب [وجود خالی است. مبادا که ~~همین # ~~جماعت که از بوتهآ مصادره بیرون آمدهاند و بعد دیاری]3 حاصل و احوال ~~این جایی PageV01P364 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0367.jpg) # ~~متزلزل سودای استقلال در خیال آرند. خواجه مجدالدین قاقم [را] که مرد ~~امین بود و # ~~مخلفات او در کرمان، مقرر فرمود که متوجه شده، به اتفاق امیر باکور ~~افغانی با دو هزار # ~~مرد، گرمسیر کرمان ضبط مملکت نمایند و از آن طرف دولتشاه و ملک محمد به ~~کرمان # ~~رسیده امیر غیاثالدین حاجی امیر آخور حاکم دیوان یارغو بود و امیر ~~بهلول منصب # ~~سپهسالاری داشت و مظفرالدین [شبلی]1 بن شاه شجاع در قصر جنکرد2 و خواجه # ~~هلال اتابک ملازم. دولتشاهو3 احوال عراق و فارس مشوش دیده طامع حکومت ~~شد و # ~~با ملک محمد مشورت کرده اتفاق نمودند و خبر آمدن خواجه مجدالدین قاقم و # ~~امیر باکور که با دو هزار مرد میآیند رسید. صلاح در آن دیدند که امیر ~~غیاثالدین # ~~حاجی و خواجه هلال را از میان بردارند. هر دو را به دیوان خانه طلب ~~داشتند که کتابتی # ~~به خفیه از دار السلطنه رسیده میخواهیم که با خلوت مطالعه کنیم. چون ~~ایشان آمدند، # ~~نوکران را بر وجه مقرر مجال دخول ندادند و بی توقف چون عطار دو ماه که ~~در احتراق و # ~~محاق افتند، غیاثالدین را با هلال هلاک کردند و چنان ضعیف بودند که از ~~دیوان # ~~خانه قوت بیرون آمدن نداشتند. آخر روز سرهای هر دو را از دیوان خانه ~~بیرون انداختند # ~~و نوکران به تو هم آن که آن حکم از پیش پادشاه است منهزم شدند و کسی را ~~در خاطر # ~~نمیآمد که نسبت به شاه شجاع، دولتشاهو چنین جرأتی کند. # فی الجمله دولتشاه و ملک محمد به قصر جنکرد رفته و گرفته سلطان شبلی را ~~در ms0272 # ~~قصر محبوس کردند5 و قلعهآ مولانا و حصار کوه را تصرف نمودند و بر ~~دروازهها PageV01P365 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0368.jpg) # ~~گماشتگان بازداشتند1 و چون این احوال مشاهده رفت، جمعی گفتند حکم ~~پادشاه # ~~چنین است و بعضی خیال بستند که به هواداری شاه محمود، این صورت روی ~~نمود. # ~~امیربهلول با سیصد سوار بیرون رفت. دولتشاه در عقب فرستاد که این امر ~~به فرمودهآ # ~~پادشاه بود. اکنون به راه و رسم خود در کرمان بودن و سرگردان نشدن انسب ~~است و او # ~~را به چا پلوسی باز گردانید و خزانه و انبار گشاد و صلای عام در داد و ~~در مدتاندک # ~~غلبهآ فراوان جمع آورد و به ترتیب اسباب جنگ اشتغال نمود. # خواجه مجدالدین و امیر باکور آمده شهر را نوعی مضبوط یافتند که مجال کاری # ~~نبود و چون خواجه مجدالدین را اموال و متعلقان در کرمان بود و از ~~دولتشاهو تهدید # ~~میرسید، متحیر مانده دو سه روز از امیر باکور پنهان شد. امیر باکور ~~بالشکر افغان # ~~عود نمود. خواجه مجدالدین احوال خود به و سیلهآ حاجی رشید رفع کرد. ~~دولتشاه در # ~~زمان سوگند خورده استمالت نامه در صحبت خواجهرشید روان کرد و مجد الدین # ~~قاقم را به اکرامی تمام به شهر درآوردند2. # چون کرمان مسلم شد، همت بر استخلاص سایر ولایات گماشته طرح سلطنت # ~~انداخت و خود را منسوب به خدمتگاری شاه محمود کرده خطبه و سکه به نام ~~او موشح # ~~ساخت و امرای نوروزی که میان او و ایشان نسبتی بود چهارده کس را طبل و ~~علم و # ~~نقاره و قشون داد و ولایت کوبنان و بافق با وجود حصن حصین مسخر ساخت و ~~قصد # ~~ولایت اربعه کرد3. غارت و فساد و فضیحت و رسوایی به ظهور آوردند و # ~~امیر علی اختاجی که حاکم بود چون دید که فتنه و فساد ایشان از حد می ~~گذرد، برای # ~~صلاح حال رعیت دختر خود را نامزد امیر دولتشاهو کرد و شاءام ابا عقد ~~مناکحت PageV01P366 # ![image ms0273 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0369.jpg) # ~~بستند و در این ایام محاصرهآ شیراز چنان به تنگ رسیده بود که شاه شجاع ~~پروای کرمان # ~~نداشت و بدین سبب بازار دولتشاهو رواج یافت و شرار آتش شر بر اطراف آن ~~مملکت # ~~تافت. # ذکر توجه سلطان اویس بن شاه شجاع و امیر سیور غتمش ### | به محاصره کرمان # چون دولتشاهو در کرمان مستقل شد و سلطان اویس در ولایت گرمسیر کرمان و # ~~افغان بود و حل و عقد مهمات او به تدابیر امیر غیاثالدین سیور غتمش که ~~خال او # ~~[بود] باز بسته. در باب فتنهآ دولتشاهو اندیشه مند بودند و بی امر ~~پادشاه به دفع او قیام # ~~نمی توانستند نمود1. # چون خبر بی باکی دولتشاهو به سمع علیهآ پادشاهرسید، حکم فرمود که # ~~امیر غیاثالدین سیورغتمش، در رکاب فرزند اویس، با پنج هزار سوار، متوجه ~~کرمان # ~~شده سعی نمایند که شاید که به عنایت الهی عرصهآ کرمان، بل تمام جهان، ~~از خبث # ~~وجود آن منحوس پاک شود. امیر سیورغتمش کمر انقیاد بسته روی به ظاهر ~~کرمان # ~~آرود و دولتشاهو را غلبهآ اوباش و رنود بیوجود که به نقد تزجیهآ اوقات ~~مینمودند # ~~ملازم بودند. دولتشاهو را مجال جنگ صحرانبود. در چهار دیوار کرمان ~~متحصن شد # ~~و لشکر افغان از محاصره عاجز بودند. چند روز از هر طرف قشونی با هم سر ~~و پائی # ~~گردیده آخر روز هر یک به مأمن بازمی گشتند و دولتشاه بر قاعدهآ اهل ~~تزویر، هر روز # ~~نقارهآ بشارت میزد که چندین هزار سوار از جانب شاه محمود میرسد. # ~~امیر غیاثالدین سیورغتمش سردار صاحب وجود بود. اما لکل عمل رجال: ~~PageV01P367 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0370.jpg) # ~~خود پدید است در جهان باری کارهر مرد و مرد هر کاری # در تدبیر تسخیر قلعه عاجز بود. قریب ماهی از هر دو جانب تعذیب الحیوان # ~~بلافائدة کرده به لباس حرب متدرع میشدند. عاقبت القاء گرگ آشتی کرده ~~بهاندک # ~~تبرکی که جهت سلطان اویس فرستادند، امیر سیورغتمش العود احمد بر خواند ~~و # ~~چون دولتشاهو از عهدهآ ms0274 سلطان [اویس]1 بیرون آمد، نهال دولتش سر به عیوق ~~کشید. # ~~اما چون کدو سریع النما بود. # ذکر ایلچی فرستادن امیربهاء الدین دولتشاه به اطراف # امیربهاء الدین دولتشاه را داعیهآ سلطنت بر آن داشت که از سلاطین قراختای # ~~کریمهای در حباله آورد. شاه سلطان که از آن دودمان بود و دختری داشت در ~~کرمان # ~~فرزندزادهآ امیر مبارزالدین محمد مظفر، خواستاری نموده ایلچی با تحف و ~~هدایا به # ~~جانب سیرجان پیش شاه سلمان برادر شاه سلطان فرستاد و او ایلچیان را بار ~~داده # ~~پرسش نمود و چون از مکتوب مقصود معلوم کرد فرستادگان را مجال تکلم نداد ~~و # ~~زبان به دشنام گشاده دولتشاهو را سرزنشها کرد و هدایا محل قبول نیافته ~~منفعل # ~~باز گشتند. دولتشاه این داعیه را بر مخدوم شاه2 عرض کرد و او به ناچار ~~سر بدان پیوند # ~~دراورد. قضاة کرمان از وخامت عاقبت اندیشیده بر آن جسارت اقدام ~~ننمودند. # ~~سید غیاثالدینقاضی بم در کرمان بود. جرأت نموده دختر را با امیر ~~دولتشاه: عقد PageV01P368 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0371.jpg) # ~~بست. دولتشاهو بعد از این حرکت یقین1 دانست که چون بساط مخالفت شاه ~~شجاع و # ~~شاه محمود در نور دیده شود او را خیال حیات محال است. چه او را ارثا و ~~اکتسابا # ~~استحقاق آن امر نبود. ### | ظم # ~~چو روشن بود روی خورشید و ماهستاره کجا برفروزد کلاه # رای او بر آن قرار گرفت که التجا به ملک معزالدین حسین آورد. # ~~خواجه مجد الدین قاقم را که به فرط کیاست و آداب رسالت متحلی بود ~~اختیار فرمود و # ~~از هر جنس تبرکات و بیلاکات در صحبت او روان کرد. مضمون رسالت آن که # ~~بی اختیار این ضعیف را صورتی دست داده و خلاف رای اولیای نعمت حرکتی ~~صادر # ~~شده از آن خائف است. اکنون دست در فتراک دولت ملک عادل زده چه علی ~~الدوام آن # ~~جناب کامیاب ملاذ و ملجأ افتادگان. # مصرع هست و بوده است و نیز خواهد بود # و همه وقت ولاة ms0275 خراسان را داعیهآ تسخیر عراق می بوده و ممالک کرمان که ~~معظم # ~~امصار آفاق بل کلید دروازهآ عراق است به اسهل و جوه میسر شدهامیدوار که ~~به التفات # ~~خاطر ورشحات خامهآ گوهر بار سرافراز فرموده و آن مملکت را خاصه دانسته ~~از لشکر # ~~بیگانه دفع و منع فرمایند حاکماند و قبل از مراجعت خواجهقاقم، شیخزاده ~~عبدالعزیز # ~~توران پشتی2 را با بیلاکات به جانب هرات فرستاد و بر تصور دولت نسیه ~~نقد خزاین در PageV01P369 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0372.jpg) # ~~معرض تلف آورد. ملک حسین کار دولتشاهو را قراری نمیدید. ایلچیان او را ~~وقعی # ~~ننهاد و ملتمس مبذول نیفتاد و ایشان را به زودی اجازت مراجعت داد. # ذکر مقرر فرمودن شاه محمود برادر خود سلطان احمد را # به حکومت کرمان و باز فسخ آن # شاه محمود، در ایام محاصرهآ شیراز شنید که دولتشاهو بر کرمان مسلط شد. با # ~~خواص مشورت نمود که در وهلهآ اول استخلاص کرمان از دست دولتشاهو به ~~اسهل # ~~وجوه تیسیر پذیر است. مقرر فرمود که سلطان احمد با سه هزار مرد متوجه ~~کرمان شود. # ~~شبی که بامداد عازم کرمان بود مجلس عیش آراسته، در اثنای محاوره با ~~سرداران # ~~کرمان و سیرجان و بم و خبیص که حاضر بودند گفت که ما حالا سه هزار مرد ~~میرویم # ~~و سه هزار افغان به ما ملحق میشود و پنج هزار دولتشاهو از آن ماست. بعد ~~ازاین # ~~کرمان را از ما انتزاع نتوان کرد و علی الصباح صورت این حکایت به شاه ~~محمود گفتند. # ~~شاه محمود دانست که اگر سلطان احمد جدا شود آتش فتنهای خیزد که در ~~نشستن آن # ~~بسی خون ریزد. صباح، سلطان احمد آمد که شرف دستبوس یافته اجازت خواهد. ~~شاه # ~~محمود فرمود که هنوز قضیهآ فارس در میان است و حضور تو مهم. چون این ~~معامله به # ~~اتمام رسد، فکر کلی در مهم کرمان کنیم و بعد از آن احمد را قدری نبود. # وقایع سنهآ ست و ستین و سبعمائه # ذکر ms0276 بیرون آمدن شاه شجاع از شیراز و تسلط شاه محمود بر ملک فارس # شاه محمود در حوالی فولفسا خیمهآ اقامت زده بود و شاه شجاع در بام ~~دروازهآ فسا # ~~سایه بان نصب کرده جز تیر هیچ سفیر را مجال چاره سازی نبود و غیر نیزه ~~کسی را PageV01P370 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0373.jpg) # ~~مجال زبان درازینه. بهادران طرفین را به جای عیش دوام و شرب مدام، دم ~~الاخوین در # ~~جام بود و در چمن گلشن جلالت شاه شجاع طراوت نماند و در شربت کامرانی ~~او # ~~چاشنی حلاوت نه. انجام ارتفاع و آغاز انحطاط بود. هر روز فوجی رو گردان ~~شده لشکر # ~~بی وفا چون مادهآ فاسد به تدریج تحلیل مییافت. ### | ظ # # این دغل دوستان که میبینی %~% مگسانند گرد شیرینی # در مدت یازده ماه که ایام محاصره بود، در سپاه شاه شجاع ضعفی قوی ظاهر شد # ~~و سر نکتهآ لاملکالا بالرجال روشن گشت و از امرا، جز معزالدین ~~اصفهانشاه و # ~~اختیارالدین حسن و شیخوردی1 وعلاءالدین اناق و پهلوان طالب کسی نماند و ~~کلویان # ~~محلات آنچه وظیفه جان سپاری بود به جای آوردند. چنانچه محافظت شهر و ~~عیش و # ~~عشرت با هم بود و روز به روزقوت و استیلای شاه محمود میافزود. شاهشجاع ~~بعد از # ~~تأمل غیر جلا تدبیری ندید. امرا را طلبیده و بر مفارقت موافقت نموده ~~متوجه زیارت # ~~شیخ کبیر قدس سره2 شد و استمداد نموده روان گشت و از غایت تفرقهآ خاطر، # ~~سلطان زین العابدین را در مزار فراموش کرد. پادشاه در راه از حال زین ~~العابدین # ~~استفسار نموده معلوم شد که در مزار مانده. امیر اختیارالدین حسن ~~بازگشته شاهزادهرا # ~~به پادشاهرسانید3 و پادشاهاز گریوهآ مایین گذر کرده چند خروار خسک ~~آهنین که PageV01P371 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0374.jpg) # ~~دربار بود ریختند که اگر دشمن از عقب آید در گریوه باز ماند. شاه محمود ~~آگاهشده # ~~امرای تبریز لجام ریز در عقب رفتند و شب به گریوهآ مایین رسیده از ~~خسکآهنین که # ~~ریخته بودند تمام مراکب ایشان بر ms0277 جای خشک ماند و تبریزیان بازآمده و ~~شاهمحمود، # ~~به دولت فرخنده و طالع مسعود، به دارالملک شیراز به هزار اعزاز و ~~اهتزاز درآمد و اخبار # ~~این فتح خجسته آثار به در گاه سلطان فلک اقتدار شیخ او یس با تحف و ~~هدایا رفع کرد و # ~~خواجه سلمان، در تهنیت این فتح، قصیدهای دارد. چند بیت ثبت شد. ### | ظ # ~~دولت سلطان اویس عرصهآ ایران گرفت ماه سر سنجقش سر حد کیوان گرفت # ~~ماهچهآ رایتش سر به فلک برفراشت شاه به ماهی ز روم تا در کرمان گرفت # ~~از طرفی دولتش گردن دیوان ببست وز جهتی لشکرش ملک سلیمان1 گرفت # # گرد سپاهش که هست سرمهآ چشم ظفر %~% رفت وزپنجاه میل عین سپاهان گرفت # # تا که بود آفتاب تهمتن نیمروز %~% آن که نخست از جهان حد خراسان گرفت # ~~رایت فتح و ظفر رائد خیل تو باد آن که به یک حمله فارس همچو خورآسان ~~گرفت # و خواجه سلمان از [بحر و قافیه دیگر]2 در اواخر این قصیده دو بیت آورده و # ~~گویند در خواب گفته است: ### | ظم # ~~معجز اقبال شاه بود که پیش از دوسال نسخهآ این سر غیب خاطر سلمان گرفت ~~PageV01P372 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0375.jpg) # از بحروقافیهآ دیگر ### | نظه # ~~همای چتر همایون پادشاهاویس بسیط روی زمین را به زیر سایه گرفت # ~~حدود مملکت فارس تا درهرموز به سال خمس و ستین و سبعمایه گرفت # و شاه شجاع به راه خان گشت و کافتر عازم ابرقوه شد. هوا از غایت برودت به # ~~حدی بود که خون در مجاری عروق منجمد میشد و تمام کوه و صحرا برف گرفته: # مصرع گفتی که لقمهای است جهان در دهان برف # چون شاه به مرحلهآ خان گشت رسید، پهلوان خرم در ابرقوه وقوف یافته اسباب # ~~خدمت مرتب ساخت و استقبال کرده به نوازش مخصوص شد و چند روز در ابرقوه # ~~استراحت فرموده پهلوان خرم خدمات شایسته به جای آورد و چون از تراکم ~~ثلوج # ~~مجال خروج نبود پادشاه به ms0278 عیش و نشاط اشتغال نمود. ### | نظم # ~~چه فرخ کسی کو به هنگام دیهم آتش نهد پیش و هم مرغ ومی # # بتی نار پستان به دست آورد %~% که بر نار بستان شکست آورد # ~~از آن نازنین تا به وقت بهار گهینار جوید گهیآبنار # ~~سرآن گه برون آرد از کنج کاخ کهآرد برون سر شکوفه زشاخ # شاه شجاع روزی چند به عیش گذرانید. اما از بیوفایی اخوان و غدر لشکریان و # ~~استیلای دولتشاهو بر کرمان اضطراب می نمود و شب و روز بی خواب و آرام ~~بود. PageV01P373 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0376.jpg) # ذکر عزیمت شاه شجاع از ابرقوه به عزم خراسان # و ملحق شدن اعراب # شاه شجاع به غایت متفکر بود که اگر بغدادیان ابرقوه را محاصره کنند رعایا ~~به # ~~تنگ آیند و در کرمان دولتشاهو زیادت قوت یابد. فی الجمله در ابرقوه ~~مصلحت توقف # ~~ندید. منتصف بهمن عازم خراسان شد که شاید به مدد ملک معزالدین حسین جبر # ~~نقصانی توان کرد. در اثنای راه امرای اعراب امیرزرنق و امیرهارون و ~~احشام فولاد و # ~~عباده که در آن حوالی بودند قریب پانصد سوار به خدمت پادشاه پیوستند و ~~در نواحی # ~~سیرجان، شاهسلمان برادر شاهسلطان، و پهلوان زنگی شاه کوتوال با اعیان ~~آن جا علوفه # ~~و مایحتاج ترتیب داده دو منزل استقبال نمودند و شاه سلمان دویست سوار ~~مسلح # ~~ضمیمهآ سپاه پادشاه ساخت چنانچه لشکر پادشاه و اعراب هزار سوار شدند و ~~احوال # ~~دولتشاهو استفسار نموده خبر دادند که با پنج هزار سوار در مقام جنگ و ~~پیکار است. # ~~پادشاه عازم آن شد که به جانب جیرفت رفته و استعداد1 لشکر کرده وقت ~~ادراک از راه # ~~بم به کرمان آید. # ذکر محاربهآ جلالالدین شاه شجاع با امیر بهاء الدین دولتشاه # و گریختن خدمتش # چون دولتشاه خبر توجه پادشاه به طرف جیرفت معلوم کرد و به کثرت سپاه خود # ~~مغرور بود و بر قلت لشکر پادشاه واقف، اندیشه کرد که اگر در این فرصت ~~در دفع چنین ms0279 # ~~دشمنی تغافل ورزد، چون لشکر افغان ملحق شود مقاومت دشوار باشد. با پنج ~~هزار # ~~سوار که چون سیل از هر طرف آمده بودند، عازم محاربهآ پادشاهشد و پادشاه ~~آگاه گشته PageV01P374 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0377.jpg) # ~~هرچند قلت عدد و عدم عدت بود، اما فرار از چنین خصمی در رسوم سلطنت عار # ~~می نمود. توکل بر حضرت عزت کرده به تضرع و زاری از حضرت باری یاری ~~خواست1 # ~~پسین گاه روز یوم التقیالجمعان2 بود. دولتشاهو با لشکر آراسته در مقابل ~~آمد و میمنه # ~~و میسره ترتیب داده جمعی که رضیع تربیت و صنیع دولت پادشاه بودند کافر ~~نعمتی # ~~نمودند. آتش حرب اشتعال یافت و نایرهآ جدال التهاب پذیرفت. پادشاه عنان ~~اختیار به # ~~دست: ### | نظم # # در دست ما چونیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # سپرده متوجه صف اعدا گشت. چون آفتاب طلعتش از برج سعادت طالع شد # ~~کوکب منحوس اعدا را پرتو و ضیانماند. دولتشاه هزیمت را عنیمت دانست و ~~جمعی # ~~عنان پیچیده در همان محل شرف رکاب بوس پادشاه دریافتند و بعضی متفرق ~~شده # ~~غلبهای در قید اسار گرفتار آمدند. پادشاه به شکرانهآ آن فتح آیت و ~~الکاظمین الغیظ3 را # ~~مقتدی ساخته والعافین علی الناس، را کار فرمود و بر وعدةآ انالله ~~یحبالمحسنین5، # ~~اسیران را آزاد کرد و خزاین و نفایس بر لشکر قسملت کرده به تدریج به ~~ظاهر کرمان نزول # ~~فرمود. # ذکر تحصن امیربهاء الدین دولتشاه در کرمان # دولتشاه از جنگ گاه فرار نموده خود را در چاردیوار کرمان انداخت و چون ~~ذخیره PageV01P375 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0378.jpg) # ~~فراوان بود، خیال محاصره با خود مخمر ساخت و هنوز دو هزار مرد با او در ~~مقام # ~~موافقت بودند. پادشاه به کرمان آمده فرمود که از اطراف ولایت علفه و ~~علوفه و بیلدار و # ~~کلندار و نقبزن و مصالح قلعه گرفتن طلب دارند. اما در معاملهآ دولتشاه ~~متأمل1 بود که # ~~اگر مدت محاصره دراز کشد و از طرف شاه محمود یا خراسان که استمداد2، ~~نموده ms0280 # ~~مدد رسد کار مشکل شود. در خاطرش آمد که کسی از مخصوصان او طلب داشته به # ~~طریق مجامله القاء صلحی کند. تفحص فرمود که کیست از ارباب عمایم که در ~~مزاج او # ~~تصرف دارد. نمودند که امیرفخرالدین حسن که بندهآ یک جهت پادشاه است و ~~از بهر # ~~صیانت عرض و مال خود با خدمتش3، زندگانی به نفاق می کند. پادشاه امرا ~~را طلب # ~~داشته تدبیری که در تدمیر دولتشاهو به خاطر خطیر گذشته بود باز نمود. ~~امرا را موافق # ~~نموده قاصدی به احضار فخرالدین حسن رفته به اجازت دولتشاه به خدمت ~~یادشاه آمد # ~~و به عواطف مخصوص شده پادشاه در اثنای تربیت فرمود که معلوم داریم که ~~بنابر # ~~دولت خواهی این جانب ملازمت این حرام زاده9 می کنی. اکنون دولتشاه مربی ~~تربیت # ~~ماست. اگر او محافظت کرمان نکردی شاید بیگانه گرفتی و زحمت به رعیت # ~~رسیدی والحالة هذه این جانب را قضیهآ استخلاص فارس در پیش است و این جا # ~~معتمدی صاحب وجود میباید که محافظت کرمان نماید و چون او حقوق فرزندانه # ~~اثبات کرده در این مهم اولی واهم اوست. صلاح آن است که با یکدیگر ~~ملاقات کرده از # ~~طرفین عهد و مشیاق تأکید یابد و ما عازم جیرفت شویم. # امیر فخرالدین حسن تقبل کرد که او را بیرون آورد و به کرمان رفته از روی ~~PageV01P376 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0379.jpg) # ~~دولت خواهی دولتشاه را گفت که ما را بجز چاردیواری در دست نمانده و ~~اکثر غلات و # ~~خزانه به وقت عزیمت لشکر صرف شده. چون اندک مکثی واقع شود، ایشان قوی ~~گردند # ~~و این جانب ضعیف. فی الجمله دولتشاهو، بر صواب دید امیر فخرالدین حسن ~~اعتماد # ~~کرده سلطان مظفر الدین شبلی را از بند بیرون آورد و غلمان1 و نوکران و ~~مرکب و # ~~جنائب ملازم او به معسکر همایون فرستاد و ارکان دولت استقبال کرده کوس ~~بشار # ~~زدند. ### | نظم # ~~دشمن که نمی خواست چنین کوس بشارت ### | همچون دهلش پوست به چوگان ms0281 بدریدیم # و سلطان شبلی شرف پای بوس پدر یافته اکثر اهالی شهر که محبوس قید # ~~اضطراری و مقید دام بیاختیاری بودند، ملازم پادشاه زاده [به معسکر ~~همایون آمدند و # ~~متعاقب دولتشاهو به درگاه پادشاه رسید. پادشاه]2 او را بر بساط ~~قربنشانده فرمود که # ~~آنچه از تو صادر شد عین دولت خواهی بود و در دانهای بود شبافروز، یلغرک ~~نام و # ~~مشهور آن که هیچ مقوم قیمت آن نمیتوان کرد3، پادشاه به دست دریا نوال ~~خود در # ~~گوش دولتشاهو کشید و اجازت یافته روان شد که کرمان را بیاراید. چون پشت # ~~بگردانید، شاه سلمان گفت که اگر به شهر رود دیگر بیرون نمیآید. پادشاه ~~در زمان # ~~سوار شده تمامی لشکرها تیغها کشیده پیادهروان گشتند. و اصول و اکابر در ~~هر قدمی # ~~درمی میریختند و در هر گامی نامی بر میآوردند و پادشاه به کرمان ~~درآمدههم از راه PageV01P377 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0380.jpg) # ~~متوجه سراپردهآ عصمت پناه شد. خواجه علاء الدین اتابک بدیهة این قطعه ~~گفت: ### | قطعه # ~~تو آن سلطان دینی کز سر صدقدعا گویند بعد ازهرنمازت # ~~اجل را دست کوته باد یا رب زعطف دامن عمر درازت # ~~بهزودی باد در ملک سلیمانسلیمان آصف و محمود ایازت # دولتشاهو و اتباعش در سلک بندگان انتظام یافتند. اما گردن از حمل بار ~~مذلت # ~~میتافتند و در آن واقعه چون مورد رطاس راه خلاص و مناص نمیدانستند. ~~پسین گاه # ~~روز جمعه، در باغ هلالی1، پای غار اجتماعی ساخته قرار دادند که دولتشاه ~~پادشاهرا # ~~طوی کرده در مجلس مقید سازد. بل بساط مملکت را از ذات شریفش بپردازد و ~~ارکان # ~~دولتش به ایمان مغلظ متفق شدند. در همان زمان، یکی از ایشان، صفادار ~~نام پیش # ~~پادشاه آمد و در خلوت روی در دیوار کرده تمام مواضعهآ آن جماعت به عرض ~~رسانید. # ~~پادشاه با امرا مشورت کرده قرار یافت که گردنش را از گرانباری سرخلاص ~~دهند. # ~~دولتشاه صباح به درگاه آمده او را با معدودی چند به خلوت درآوردند و ms0282 ~~دولتشاهو و # ~~برادرش علیشاه و باقی موافقان او را به یاسار رسانیدند و ذلک جزاء ~~الظالمین2. # چون پادشاه خاطر از کار دولتشاه بپرداخت، مملکت کرمان را بر ارکان دولت # ~~منقسم ساخت. بلوک خبیص و احشام سجزی3 و بلوچ بر سلطان مظفرالدین شبلی # ~~مقرر شد و ولایت شهر بابک بر امیر معزالدین اصفهانشاه حواله رفت و ~~کوبنان و بافق و # ~~بهاباد در اهتمام اختیارالدین حسن قرار یافت و دارالملک کرمان که محل ~~نشو و نما و PageV01P378 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0381.jpg) # ~~منشأ ترقی و استیلای مظفریه بود و به تجدید در حوزهآ دیوان فزود، نواب ~~خاصه ضبط # ~~نمودند. # ذکر توجه سلطان جلالالدین شاه شجاع ### | به جانب افغان وجرون # شاه شجاع مهمات ممالک کرمان ساخته و تارة بعد اخری پرتوالتفات بر احوال ~~آن # ~~ولایت انداخت. # مصرع سعادت در رکاب و بخت همراه # متوجه احشام افغان و گرمسیر شد و در هر منزلی مقبلی میرسید و به هر گامی # ~~کامی می دید. طی آن مسالک به طریق قشلا میشی میفرمود و مراحل و منازل # ~~به آهستگی می پیمود تا هوای تیرماه پیداشد و حوالی جرون مخیم بارگاه ~~جلال و # ~~مضرب سرادق عز و اقبال آمد. والی هرموز1، به قاعدهآ قدیم، ایلچیان به ~~حضرت # ~~فرستاده به شرایط عبودیت قیام نمود و مال و متوجهات مقرر به خزانه ~~رسانید و از # ~~ولایت طارم و لار که با گرمسیر قرب جوار داشتند امرا به عزم زمین بوس ~~آمده به نظر # ~~عنایت ملحوظ شدند و از جانب کیج و مکران که اقصی ولایت کرمان است # ~~ملکزادگان شمسالدین و تاجالدین مال2 فرستادند و لشکر فارس چون استقامت # ~~دولت پادشاه شنیدند جوق جوق به معسکر همایون میرسیدند و چون ولایت ~~گرمسیر PageV01P379 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0382.jpg) # ~~معمور بود، پادشاه حکم فرمود که جماعت افغان مال به دستور ادا کنند ~~والاهر سال # ~~هزار سوار مکمل1 به یورش آیند. افغان فغان بر آورده التماس تخفیف ~~کردند. ملتمس # ~~مسموع نیامده مقرر شد که مال2 به دستور خراج جواب ms0283 گویند و خواجه محمد ~~عیسی # ~~آن مملکت عریض را مساحت کرده واجبی دیوان مقداری کرامند میشد. افغان از ~~آن # ~~التماس نادم شده و قبول کردند که هر سال دو هزار سوار به یورش آورند. ~~این نیز # ~~مسموع نیفتاد. عاقبت به سه هزار سوار قرار یافته مواجب آن مواضع در وجه ~~تغارو # ~~علوفهآ ایشان مسلم شد. امیر سیورغتمش ملازم گشته قلعهآ سموران و ~~سلیمانی و سایر # ~~قلاع به معتمدان حضرت باز گذاشت و سر خیلان و صحرانشینان به خدمت آمده # ~~تشریفات یافتند و به موجب اجازت هر یک به محل خود باز گشتند و پادشاه ~~عازم # ~~ولایت اربعه شد و به جبر کسر خرابی که در آن ولایت از علیشاه برادر ~~دولتشاهو شده # ~~بود نواب قیام نمودند و چون آن ولایت به ممالک نیمروز متصل است و ~~هزارههای # ~~جاکو و تومان و بوقاجی نزدیک آن، پادشاهامیر جمرغان را که به جلادت و ~~دلاوری # ~~مشهور بود به دارایی آن ولایت تعیین فرمود و به خیر و سعادت در کرمان ~~نزول نمود. # ذکر عزیمت سلطان ابوالفوارس جلال الدین شاه شجاع # به جانب تخت فارس # چون مملکت کرمان دیگر باره به یمن عنایت بی غایت ازلی و حسن احسان # ~~بینهایت لم یزلی مسخر و مضبوط شد و آوازهآ انتظام امور سلطنت، بر حسب ~~ارادت # ~~اولیای حضرت، منتشر گشت، هر روز فوجی به سایهآ چتر همای آسا استظلال # ~~می جستند و هر زمان جوقی متوجه آستان ملک رفعت و سدهآ سدره منزلت شده ~~PageV01P380 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0383.jpg) # ~~می رسیدند و خواجه صدرالدیناناری که بندهآ یک جهت شاه شجاع بود و در ~~دیوان # ~~شاه محمود صاحب اختیار، مواجب لشکریان را عمدآقلم میزد و در صورت کفایت # ~~به شاه محمود مینمود1 تا لشکریان به اضطرار عازم کرمان میشدند و بهاندک ~~مدتی # ~~لشکر بسیار در کرمان جمع آمد و اصول و اکابر فارس خاصه شیراز خواهان ~~شاهشجاع # ~~بودند و از سپاه شاه محمود و تغلب تبریزیان متنفر گشته پنهان کلوحسین2 ms0284 ~~را به # ~~کرمان روان کردند و پادشاه آگاه شده مستبشر گشت و فرمود تا غلبهآ عظیم ~~به استقبال # ~~او رفته او را به احترام تمام به بارگاه پادشاه آوردند و پادشاه عنایت ~~بسیار فرموده # ~~صورت استدعای اصول شیراز معلوم شد. امراخود منتهز3 این فرصت بودند. چه # ~~مجموع را اتباع و اشیاع درآن دیار بود و به اتفاق پادشاه را ترغیب ~~نمودند تا شاه شجاع # ~~را باز سودای شیراز در سر افتاد. امرا را حاضر ساخته گفت: ### | ظ # # من ایدون شنیدم زدانا سخن %~% که می گفت کردار چرخ کهن # ~~که گر پادشاهی در آید زتخت برو تیره گرددهمی روز بخت # ~~بباید میانش به پیکار بست حراماست بروی نشاط و نشست # # بباید مرانیز برخاستن %~% کمر بستن و لشکر آراستن # # غباری زگیتی برانگیختن %~% به سوی عدو گرد غم بیختن # ~~بزرگان فرخنده برخاستند زیزدان ورا زندگی خواستند PageV01P381 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0384.jpg) # ~~بگفتند گیتی به کام تو بادسپهرو ستاره غلام توباد # ~~بباید شدن همچو شیر ژیانربودن بهمردی کلاه کیان # ~~از ایشان دل پادشا شاد شدروانش زبند غم آزاد شد # رای بر این قرار گرفته با لشکر بسیار عازم دارالملک شیراز شد و قطبالدین ~~اویس # ~~و مظفرالدین شبلی ملازم رکاب پدر بوده معزالدین جهانگیر و مجاهدالدین # ~~زین العابدین بر حسب اشارت در کرمان توقف نمودند و چون به شهر بابک ~~رسید، شاه # ~~محمود خبر یافته و لشکر مستعد گردانیده متوجه شد. چون مقاربهآ فریقین ~~به حد # ~~مقارنه رسید و سپاه شاه شجاع از لشکر شاه محمود کمتر بود، شاه شجاع به ~~راه نیریز # ~~متوجه شیراز شد و در کنارآب کربال1 که طرفی آب و طرفی کوه بود نزول کرد ~~و شاه # ~~محمود رسیده بر دیگر جانب آب کربال فرود آمد. ### | نظم # ~~میان دو سلطان گیتی پناه میانجی شدهرود و بر بسته راه # و یک هفته در برابر نشسته از طرف شاه محمود امیر غیاثالدین منصور شول با # ~~هزار مرد بیرون رفت. شاه شجاع پهلوان خرم را با پانصد ms0285 سوار فرستاد. در ~~پایان کوه به # ~~هم رسیدند. خرم مصلحت جنگندیده و از فرار ننگ داشته پشت به کوه کرده ~~روی به # ~~«منصور»2 آورد. ### | ظم # ~~دلیران شول اندر آن داوری میان تنگ بسته به جنگاوری PageV01P382 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0385.jpg) # ~~همه کرده جان پیش پیکان هدف بهرزم آوری برلب آورده کف # ~~دو لشکر که سالارشان روز جنگ به مردی و گردی بود چون پلنگ # ~~سزد گر زمانه بگرید بزاربرآننامداران خنجر گذار # شاه شجاع آگاه شد. با دو هزار سوار به تعجیل سوی ایشان راند. چون شول # ~~وصول شاه دانستند گریخته به قیتول شاه محمود رسیدند و شاهشجاع متعاقب ~~بود. # ~~هزیمت بر لشکر شاه محمود افتاده به طرف شیراز گریختند و سپاه پادشاه ~~غنیمت # ~~بسیار گرفته عازم شیراز شد و شاه محمود در ظاهر شهر نزول کرده پادشاه ~~به سرپل1 # ~~فسا آمد و در جنگ تعجیل نکرد. ### | نظم # ~~جهاندار بیدار خنجر گذارتوقف نمود اندرآن کارزار # # جهانبانی و پایگاه گوی %~% کلاه کیان تخت کیخسروی # ~~کسی را دهد تخت فیروزه رنگ که داند شتاب و شناسد درنگ # # برابر نشستند دو گیتی فروز %~% چنین تا برآمد بر این چند روز # ذکر محاربهآ شاه شجاع و شاه محمود بر ظاهر شیراز # و ظفر یافتن جلال الدین شاه شجاع2 # دو پادشاه گیتی پناه، بل دو شیر کینه خواه، در برابر نشسته مستعد حرب و ~~قتال و # ~~خواهان جنگ و جدال شدند2 و از طرفین صفها برآراستند. شاه شجاع: ~~PageV01P383 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0386.jpg) ### | نظ # ~~بجنبید و گفت اندر این تاخت به خود باید این رزم را ساخستن # # بهرزم برادر درآمد دلیر %~% چو رستم همی کرد پیکار شیر # شاه محمود هر طرف می تاخت و آوازه میانداخت. عاقبت عراقیان و بغدادیان # ~~گریزان شدند. # مصرع کس از جنگ جویان به میدان نماند # شاه شجاع مظفر و منصور به میدان سعادت نزول فرمود و شاه محمود سران سپاه # ~~جمع کرده. ### | ظ # # بدیشان چنین گفت کنون گریز %~% بسی به زآرام با رستخیز # # روان کرد سوی صفاهان ms0286 علم %~% زگردون گردنده گشته دژم # ~~رسیدند زنهاریان بی درنگبه درگاه سلطان فیروز جنگ # شاه شجاع آگاهی یافت که شاه محمود به جانب صفاهان شتافت1 . صدای کوس # ~~بشارت غلغله در گنبد گردون انداخت و آواز کرهنای گوش بهرام لشکر آرای ~~کر # ~~ساخت و اکابر و اشراف مراسم نشار و پیشکش به جای آورده به تشریفات نامی ~~گرامی # ~~شدند و پادشاهاز راه سعادت به دارالملک درآمد. # ذکر احوال سلطان اویس و وقایع ممالک آذربایجان و بغداد # سلطان اویس به سبب مخالفت امیر کاوس شروانی عازم قراباغ بود. ناگاه خبر ~~PageV01P384 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0387.jpg) # ~~آمد که خواجه مرجان حاکم بغداد عاصی شد. سلطان عزیمت بغداد نموده ~~زمستان # ~~بهزحمت تمام از عقبهآ سنتای گذشت و اوایل بهار به حدود بغداد آمد. ~~خواجه مرجان # ~~بند خورج1 را گشاده صحرا2 چهار فرسنگ آب گرفت و سلطان را کاری میسر # ~~نمیشد. امرا به جانب نعمانیه فرستاد تا کشتی پیدا سازند. قرامحمد3 حاکم ~~واسط که # ~~از خدام سلطان بود پانصد کشتی به موجب اتفاقات حسنه در کنار دجله یافته ~~آورد و از # ~~طرف امرا خبر آمد که خواجه مرجان با غلبهآ فراوان در برابر آمده بامداد ~~جنگ است. اگر # ~~آفتاب چتر سلطان سایهآ دولت بر سر این بندگان اندازد، امید فتح باب ~~است. # سلطان همان شب از دجله عبور کرده به لشکر پیوست. بامدادان مخالفان از ~~شکوه # ~~چتر سلطانی گریختند. کیخسرو و علی خواجه و محمد پیلتن از جانب دشمن ~~گرفتار # ~~شده اکثر به یاسا رسیدند و خواجه مرجان گریخته و جسر بریده به بغداد ~~رفت و سلطان # ~~به حوالی بغداد آمد. سادات و مشایخ و قضات آمده خون خواجه مرجان ~~درخواست # ~~کردند و مبذول افتاده خون او را بخشید و دارالسلام گشاده و خواجه مرجان ~~در خدمت # ~~ایستاده سلطان مرحمت فرمود. ### | بیت # ~~باز بگشادند بر گیتی در دارالسلام ### | در طواف آرید غلمان را بکأس من مدام # ~~زادهآ خارست گلزان نیستش بویوفا ### | خود کسی بوی وفا نشنید زابنای لئام PageV01P385 # ![image ms0287 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0388.jpg) # ~~لاله لالای سیهروی زبان در کام لال ### | از سیه رویی سراندر پیش چون اهل غرام # ~~از درخت آمد برون گل لاجرم بر باد رفت ### | این چنین باشد چو بامولا برون آید غلام # ~~آب را شد چشمها روشن که شاهنشاهگل ### | بر سریر کشور آمد تازهروی و شاد کام # سلطان یازده ماه به عدل و داد در بغداد توقف نمود1 و سلیمان شاه خازن را ~~حاکم # ~~گذاشته به راه دیار بکر عازم آذربایجان شد و قلعهآ تکریت را از یول ~~تیمور به صلح ستده # ~~و برادر بیرم خواجهآ ترکمان والی موصل را گرفته به ماردین رفت و خواجه ~~سلمان در # ~~فتح موصل می فرماید: ### | ظم # ~~موصل رسید و آورد اخبار فتح موصل ### | باد این خبر مبارک بر پادشاهعادل # ~~زیبد که از قدومت امروزنیل و مصرش ### | چون آب دجله افتد در پای شهر موصل # و ماه رمضان آن جا توقف نمود. چه بیرم خواجهآ ترکمان عم امیر قرایوسف ~~دهانهآ # ~~موش را که راهی تنگ و دشوار است گرفته بود. سلطان از راه چپقجور و غار ~~اصحاب # ~~کهف روان شده دو نوبت از آب فرات عبور کرده به صحرای موش آمد و بیرام ~~خواجه را # ~~گریزانیده ایل والوس اوغارت یافت. PageV01P386 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0389.jpg) ### | بیت # ~~خصم توماری است کو جست به صحرای موش ### | مور حسامت چنین مار فراوان گرفت # و سلطان تابستان به تبریز آمده زمستان به بغداد رفت. # ذکر مخالفت حضرت صاحبقرانی به امیر حسین # به مشورت شیر بهرام و بهرام جلایر # بر ارباب خرد و بینایی و اصحاب عقل و دانایی روشن است که چون خواست # ~~حضرت عزت به کاری تعلق گیرد، اول اسباب استقرار آن کار پدید آرد. ### | ظم # ~~به بودن چون شود کاری سزاوارمهیا گردد اسبابش به ناچار # بنابراین چون ارادت ازلی به زوال دولت امیر حسین متعلق بود، نخست دلهای # ~~خلایق را از او متنفر و اخلاق او را متغیر گردانید و چون مقدر بود که ~~حضرت # ~~صاحبقرانی والی جهان ms0288 باشد دلهای ارباب قلوب را مایل او ساخت و علم دولت ~~او را # ~~به اوج آسمان برافراخت. لاجرم دولت از امیر حسین روی برتافت و دو اسبه ~~به استقبال # ~~آن صاحب دولت شتافت و فرمان مطاع حضرت دوالجلال که # ~~قل اللهم مالکالملک1 اشارت به کمال پادشاهی اوست منشور ضبط سلطنت و ~~توقیع # ~~امور مملکت در دیوان انشاء تؤتی الملک من تشاء2 به اسم شریف او نوشتند ~~و صفحهآ PageV01P387 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0390.jpg) # ~~ایام شهریاری امیر حسین را به دست و تنزع الملک ممن تشاء1 درنوشتند. # مصرع آری بزرگی او دهد آن را که خواهد از کرم # و ابتدای ظهور این احوال و نشانهآ تبدل و انتقال آن بود که چون امیر صاحب ~~قران از # ~~جانب امیر حسین اندیشناک شد - چه هر که اعتماد بر دشمنی غدار و ~~بداندیشی مکار # ~~کند چهرهآ دولت خود را خراشیده باشد و خاک ادبار بر سر مطالب خود ~~پاشیده - و به # ~~دیده تأمل در آیینهآ تدبیر نظر کرد، چنان روی نمود که با دوستان یکدل و ~~یاران کار دیدهآ # ~~عاقل مشورت کند و بعد از آن در این امری خطیر و خطبی کبیر شروع نماید. ~~شیر بهرام # ~~و بهرام جلایر را محرم راز ساخته بر مخالفت امیر حسین موافقت نمودند2 ~~شیربهرام # ~~نوکری عادل نام پیش حضرت صاحب قران گذاشت و نوکر آن حضرت برات خواجه # ~~نام نگاه داشت. مقرر آن که چون این بیاید آن برود3. شیر بهرام به ولایت ~~خود رفته متردد # ~~شد و به خدمت امیر حسین پیوسته خود را عزیز ساخت. امیر حسین با امرا ~~مشورت # ~~کرده مصلحت در آن دیدند که ملک و عبدالله را پیش صاحب قران فرستاده ~~پیغام دادند # ~~که تا غایت قضایای ملکی و مهمات کلی به اتفاق یراق دیدهایم. و ظیفه آن ~~است که به # ~~همان منوال تغییر احوال نداده میان ما وفا وصفا و وفاق و اتفاق باشد. ~~حضرت # ~~صاحبقران جواب نوشته روی سخن به شیر بهرام کرد ms0289 که ناسازگاری و یاغیگری ~~تو # ~~آغاز کردی و اکنون به مکر خود را نیک مرد میسازی و میخواهی مرا در دام ~~اندازی. # ~~هم به زودی کار ترا آن که به او مینازی آخر سازد و پشیمانی سود ندارد و ~~حضرت PageV01P388 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0391.jpg) # ~~صاحب قران بهرام جلایر و جاکو و عباس1 را به تاخت ولایت امیر موسی و # ~~علی درویش فرستاده موسی و علی درویش گریختند و بهرام اندیشید که از ~~عهدهآ # ~~مقاومت امیر حسین بیرون نیاید. ولایت علی درویش را تاخته خود را به ~~مغولستان # ~~انداخت. حضرت صاحب قران به سمرقند آمده برادر خود قرانام را با هندوکا2 ~~در # ~~سمرقند شحنه گذاشت. امیرقرا میل3 آن منصبنداشت. خود را به دیوانگی زد. # مصرع چارهای کو بهتراز دیوانگی # و هندو کا از بخت وارون، هندو صفت به جانب امیر حسین گریخت و در این # ~~ولا، الجای ترکان آغا که خواهر امیر حسین و حرم محترم حضرت صاحبقران ~~بود از # ~~سرای فانی به مأوای باقی رحلت نمود و آن حضرت را از مفارقت او ملالت ~~عظیم شد. # ~~اما چون به رای روشن معلوم داشت که هر اجتماعی را از افتراقی و ~~هراتصالیرا # ~~انفصالی لازم است به قضا رضا داد. ### | نظم # ~~دو دوست جمع کجادیدهای که آخر کار ### | میانشان زقضا فرقتی نیفتاده است # و بدین جهت میان آن حضرت و امیر حسین نسبت منقطع شد1. PageV01P389 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0392.jpg) # وقایع سنهآ سبع و ستین و سبعمائه # ذکر مصالحت امیر حسین و حضرت صاحبقران و باز جنگ و مخالفت # امیر صاحب قران دل بر مخالفت امیر حسین نهاده بالشکرها از قهلقه گذشت # ~~ملک و عبدالله بر او در ظاهر صورتی آشتی مینمودند و در باطن در پی ~~انگیز فتنه # ~~بودند1 و امیر جاکو و عباس رسیده مصلحت چنان دیدند که ملک و عبدالله را ~~مقید # ~~سازند. آن حضرت منع کرده فرمود که آغاز دولت ماست. اگر این صورت روی ~~نماید، # ~~مردم بر ما اعتماد نکنند و هر ms0290 حاکم که بنای کار بر غدر نهد دولت او ~~متزلزل باشد و # ~~سوار شده ایشان را اجازت داد و باز گشته در قرشی فرود آمد. امیر حسین ~~سپاه جمع # ~~آورده متوجه بود. مبارکشاه و شیخ محمد می خواستند که به امیر صاحب قران ~~پیوندند، # ~~ناگاه به امیر حسین رسیده ملحق شدند2 . امیر حسین خضر خزانهدار را با ~~مصحفی که # ~~بدان سوگند خورده بود فرستاد. میخواست که به حیلت کاری کند. پیغام داد ~~که # ~~مخالفت میان ما موجب خرابی مملکت است. من لشکر خود در چغانیان و تو در ~~خزار # ~~گذشته هر یک با صد مرد در تنگ جکجک3 به هم رسیده عهد و پیمان تازه ~~سازیم و # ~~مجال مفسدان ندهیم. حضرت صاحبقران بر غدر او اطلاع یافته میخواست که در ~~آن # ~~باب تدبیر صواب اندیشد. اما امرا مسلم نداشته بر صلح تحریض کردند. آن ~~حضرت # ~~لشکر در خزار گذاشته سیصد مرد کار دیدهآ جیبه دار اختیار کرد و قرار ~~داد که دویست # ~~در ده نو باشند و بی حکم حرکت نکنند و با صد مرد روان شد. امیر حسین با ~~سه هزار # ~~مرد به مکر و حیله بیرون آمدند. یکی از غلامان امیر صاحبقران از ایشان ~~گریخته از راه PageV01P390 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0393.jpg) # ~~کش به دهنو رسید. آن حضرت از آن جا گذشته بود و اسب او مانده. غلامی ~~داشت بهرام # ~~کاباک نام.1، به تعجیل روان کرد تا خبر رساند. ناگاه یاغی سحرگاه رسیده ~~خواستند # ~~اطراف آن حضرت فرو گیرند. آن حضرت پیش از آن سوار شده و مردم خود را از ~~تنگ # ~~خرم2، گذرانیده سر راه خصم گرفت و جنگ در پیوستند و به زخم تیغ آبدار ~~آن لشکر # ~~غدار را بر گردانید و دشمنان تا قاتلش3 آمده باز ایستادند و آن دویست ~~مرد از دهنو # ~~متفرق شدند و حضرت صاحبقران از قرشی و خزار گذشته در لب چاهاسحق که # ~~بیرون بردالق است توقف نمود تا لشکر پراکنده جمع آمدند و ms0291 از آب آمویه ~~گذشته به راه # ~~ماخان به چول آمد و ایلچیان پیش ملکهرات و محمد بیک بن ارغونشاه فرستاد ~~و تا # ~~آمدن ایلچیان دو ماه و نیم بر سر آن چاه بود و از هر طرف که بازرگانان ~~میرسیدند # ~~موقوف میداشت. چون ایلچیان آمدند بازرگانان را اجازت داده ~~آوازهانداختند که ما را # ~~ملک هرات طلبیدهاست و در حال کوچ کردهروان شدند. بازرگانان به قرشی ~~رسیده # ~~خبر آن حضرت که به طرف هرات رفته گفتند. امیر موسی باور کرده از قرشی ~~بیرون آمد # ~~و با هفت هزار مرد به مای5 مرغ نزول کرد و ملک بهادر2، با پنج هزار مرد ~~قراوناس، در # ~~جانب خزار به غرقشون و گنبد لولی نشسته بودند و حضرت صاحبقران در آن ~~زمان # ~~دویست و چهل و سه کس ملازم داشت 7. اما بیشتر امرای بزرگ بودند مثل ~~PageV01P391 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0394.jpg) # ~~سیورغتمش اغلان و امیرداود1، وامیرجاکو (برلاس)2، و امیرمؤیدارلات3، و ~~امیر # ~~ساری بوقا (جلایر) و امیر حاجی سیفالدین (نکودری) و عباس بهادر (قبچاق) ~~و # ~~آق بوقا بهادر (نایمان) و محمود شاه آن حضرت چهل بهادر نامدار اختیار ~~کرده به کنار # ~~آمویه فرستاد تا بی توقف اسبان در آب رانده گذشتند و خزار مسخر کرده ~~کشتیها بدین # ~~طرف فرستادند و بقیهآ لشکر عبور کرده و بردالق در میان گرفته فرود ~~آمدند و # ~~ایلچی امیر موسی را گرفته بامداد سوار شدند و شب به بردی کهنه رسیده و ~~راهها # ~~ضبط کرده دیگر شب به شرکند آمدند4. امیرجا کو عرضه داشت که مصلحت آن ~~است # ~~که توکل بر خدای کرده شبیخون بریم. امیر صاحب قران فرمود که مردم ما ~~اندک است. # ~~اگر چشم زخمی رسد باز جمع شدن مشکل است. شما همین جا توقف نمایید تا من ~~به # ~~قرشی روم و مبشر و عبدالله را برده به قرشی رسید و بهلب خندق آمده ~~اسبان را به مبشر # ~~سپرد و پیاده به آب خندق که تا به زانو بود درآمده به دروازه ms0292 رسید و ~~دست بر در نهاده # ~~دانست که پس آن را به خاک انباشتهاند. از آن جا باز گشته جای درآمدن به ~~عبدالله نموذ5 # ~~و به لشکر گاه آمده و سپاه را برداشته به ظاهر قرشی رسید و چهل و سه ~~نفر را پیش اسبان # ~~گذاشته باقی را فرمود که از آن جا که به عبدالله نموده و نردبانها که ~~از بردالق آورده بودند PageV01P392 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0395.jpg) # ~~نهاده درآمدند. حضرت صاحبقرانی، با صد مرد به دروازهآ حصار آمده منتظر ~~فتح باب # ~~دولت بایستاد و جمعی که به درون رفته بودند به دروازه رسیده و ~~نگاهبانان را مست و # ~~خراب یافته همه را به تیغ بی دریغ بر خاک هلاکانداختند و درویش تقل ~~بوکا1، دروازه # ~~را به تبر شکسته و امیر صاحبقران برغو کشیده درآمد و مردم قرشی از خواب ~~درآمده # ~~متحیر و عاجز ماندند و لشکر مظفر قلعه را مسخر ساخته و خانههای امیر ~~موسی را # ~~غارت کرده برده و اسیر گرفتند و امیر محمد2 خردسال بود. او را پنهان ~~گریزانیدند، به # ~~امید آن که شاید لشکر امیرموسی3 متفرق شود. ایشان منهزم نشده ملکرا ~~اعلام دادند # ~~و لشکرها آورده چهار طرف حصار را در میان گرفتند. امیرساری بوقا ~~دروازهآ شهر را # ~~نگاه داشت و امیر داود دروازهآ خزار را و باقی امرا مراسم جانسپاری به ~~جای آورده # ~~امیر مؤید با سی سوار از حصار بیرون آمده با دشمنان جنگهای مردانه کرد ~~و دورکا9 از # ~~جانب ایشان به ایلی درآمد. # حضرت صاحب قران همان روز عزم بیرون آمدن فرمود. امیرسیف الدین علم نجوم # ~~ورمل می دانست. گفت که فردا وقت چاشت ساعتی خوب است و بامداد # ~~ایلچی بوقا بهادر و آق تیمور بهادر پل روان انداخته با پنجاه مرد بر ~~دشمن حمله کردند # ~~و حضرت صاحبقران علیشاه و درویشک را با بیست سوار به مدد فرستاد. # ~~آق تیمور طغای بوقا را به یک ضرب تیغ از پای در آورد و از جانب ms0293 امیر ~~موسی جوانی # ~~اوزبک بود، به زور و جوانی مغرور. گرز کشیده به میدان درآمد. غزان5 ~~بهادر پیش رفته # ~~دستهای او را چنان محکم گرفت که مجال حرکتنداشت. نیکی بهادر آمده هلاکش # ~~کرد و امیرساری بوقا و ایلچی بهادر تیرباران کرده از دشمنان دویست مرد ~~که شب PageV01P393 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0396.jpg) # ~~تورها به پای حصار آورده بودند گریختند و توکل با صد مرد حمله آورده1، ~~و پیادگان # ~~خصم تیرباران کرده لشکر منصور را بر گردانیدند. حضرت صاحبقران با ~~پانزده مرد # ~~برایشان زده لشکر را فرمود که حمله کنند. ایلچی بوقا و بهرام حمله کرده ~~توکل در زیر # ~~دیواری ایستاده بود. از حملهآ ایلچی بوقا که از بالا شمشیر حوالهآ او ~~کرد رو به گریز نهاد # ~~و خراسانیی2، نادانسته شمشیر فرود آورد و سر بهرام بینداخت و از طرف ~~دروازهآ خزار، # ~~لشکر قراوناس ایستاده بود. آن حضرت با شست سوار عازم ایشان شد. ملک از ~~بیم جان # ~~به قیتول که در گنبد لولی بود گریخت و از بیم لشکر منصور همه از آن جا ~~نیز فرار # ~~نمودند. آن حضرت فرمود که امیر جاکو و امیر سیفالدین تا تنگ جکجک در پی ~~رفته # ~~دشمنان را به دست آرند و امرا در عزیمت تعلل نموده حضرت صاحب قران بر ~~ایشان # ~~تاخت و مجموع را در پیش انداخت و یاغی صد مرد در کمین کرده و فرصت ~~یافته در # ~~این وقت دو گروه قصد آن حضرت کردند.3 جمعی که از دست راست کمین گشادند، # ~~از ضرب تیغ خونریز رو به گریز نهادند و دست چپ نیز اسبان و کوتلها ~~گذشته چون # ~~بادوزان گریزان شدند و خاتون امیر موسی آرزو ملک به تومان آغا حامله ~~بود و با ملک # ~~گریخته میرفت. آن حضرت ملک را آواز داد که از خون تواگر چه ریختنی است # ~~گذشتم. از خاتون جدا شو. ملک منت داشته جدا شد و با آن خاتون نوکری بود ~~تیر پر # ~~کشیده حواله می کرد. حضرت ms0294 صاحبقران به تصور آن که تیرانداز جلد است ~~عنان # ~~کشیده می داشت. چه از بهرزنی تیر خوردن از مردی2 نیست. دولتشاه بخشی # ~~سپر در سر کشیده برآن نوکر حمله کرد و او تیرانداخته بیهنری او معلوم ~~شد وبا # ~~زنان4 گریخت. PageV01P394 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0397.jpg) # حضرت صاحبقران از حدود قزل قاق باز گشت و امیر جاکو و امیر سیف الدین که # ~~در عقب دشمنان نرفته بودند پشیمان شده به طرف جکدالک رفتند و یاغی را ~~از # ~~جکجک1 گذرانیده و ایل جلایر که گریخته می رفتند آوردند و آن حضرت ماه ~~رمضان # ~~در قرشی گذرانیده و محمود شاه را به حکومت بخارا2 مقرر گردانید و نیک ~~پیشاه که # ~~ضابط راه خراسان بود به اتفاق علی یساوری به محمود شاه پیوستند و آن ~~حضرت # ~~ایشان را طلب کرده در آمدن تقصیر نمودند و امیر مؤید کوچ خود را به ~~جانب خراسان # ~~روان کرده بود و ایشان راه گم کرده قاصد رفت و ایشان را به ماخان ~~رسانید. # وقایع سنهآ ثمان و ستین و سبعمائه # ذکر گریختن امیرموسی به جانب امیر حسین و به جنگ باز آمدن # امیر موسی گریخته به امیر حسین پیوست و شرح آمدن حضرت صاحب قران # ~~به قرشی و گرفتن آن باز گفت و امیر حسین تعجب عظیم نموده امیر موسی و ~~الجایتو و # ~~جهانشاه و پولادبوقا را به جنگ حضرت صاحب قران فرستاد و ایشان به تنگ ~~جکجک # ~~آمده آن حضرت به عزم شبیخون روان شد و از راه یلغز آغاج3 برف کوفته چند ~~کس را به # ~~خبر گیری فرستاد و ایشان بیست کس از دشمنان گرفته معلوم کردند که یاغی ~~شباز # ~~تنگ جکجک گذشته به جکدالک فرود آمدند و باز خبر آمد که یاغی در بالای ~~آق قیا # ~~لشکر آراسته ایستادهاند. حضرت صاحبقران صف آرای متوجه ایشان شد. یاغی ~~ده PageV01P395 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0398.jpg) # ~~هزار بودند. اما از جای خود حرکت ننمودند. صاحبقران با دویست مرد ساعتی ~~فرود # ~~آمده عازم بخارا شد. ms0295 علی و محمود شاه پیش آمده شرایط خدمت به جای ~~آوردند و # ~~امیر جاکو وقتی محمودشاهرا بردم اسب بسته بود1 در این ولا وهم کرده به ~~اتفاق # ~~امیر سیف الدین و عباس بهادر بی اجازت حضرت صاحب قران عازم خراسان شدند ~~و # ~~آن حضرت در بخارا بود تا منغلای دشمن رسید. چندان که علی و محمود شاه ~~را گفت # ~~که بر دشمن شبیخون بریم، ایشان گفتند اسبان را آسوده میداریم هرگاه ~~یاغی رسید # ~~جواب گوئیم. حضرت صاحب قران از ایشان جدا شده و به کشتی از آب گذشته شب # ~~در میان به امرا پیوست. از آن جانب امیر حسین، علی و محمود شاه را در ~~بخارا # ~~محاصره کرده روزی از راه فربب تا مزار شیخ عالم قدس سره2 بازگشت. ~~تازیکان بخارا # ~~به امید آن که یاغی گریخت، در عقب رفته از دیوار بست بیرون آمدند. لشکر ~~امیر حسین # ~~بازگشته بسیاری به قتل آوردند و بقای رعایا گریخته به بخارا رسیدند و ~~در کاهدانها # ~~خزیده دم در کشیدند. علی و محمود شاه عازم خراسان شده و به چول درآمده ~~به # ~~حضرت صاحبقران پیوستند. از تقصیرات خود خجل و شرمسار و به لطف و # ~~مرحمت آن حضرت امیدوار. آن حضرت نوازش فرموده طوی داد و خلعت پوشانیده # ~~نشاط شکار کرد تا به کلی ایمن شدند و فرمود تانیستان آتش زده چون سبز ~~شد اسبان # ~~فربه کردند. # در این ولا، استماع رفت که نیک پی شاه یاغی شده نمی گذارد که لشکریان پیش # ~~آن حضرت آیند و امیر حسین نیز یاغی بود. حضرت صاحبقران در میان دو یاغی ~~PageV01P396 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0399.jpg) # ~~نشستن مصلحت ندید. از راه یورت کول به آمویه رسیده آب بسیار بود. آن ~~حضرت در # ~~پایان بردالق گذار اختیار کرد و امرا1 به شیب آب روان کرده خود با ~~دویست مرد # ~~چاشتگاه در آب رانده شامگاه به سلامت بیرون آمد و شب در میان سحرگاه ~~اطراف # ~~نیکپی شاه فرو گرفتند و او ms0296 بهادر چابکسوار تیرانداز نیزه گذار بود. دست ~~به قبضهآ # ~~کمان برده گمانش آن که با زور بازوی مردی با قضاستیزان توان کرد چون ~~سعادت یاری # ~~نداد، اول تیری که گشاد داد زه گمان گسسته شد. دور کا و خطای بهادر ~~رسیده و او را # ~~گرفته کشتیها روان کردند تا باقی امرا و لشکر گذشتند. حضرت صاحبقران ~~قصد # ~~لشکر قراوناس کرده در موضع بیرمش، امیر خلیل را که سردارایشان بود ~~گریزانید و # ~~نیکپی شاه را به یاسا2 رسانیده بعد از یک ماه به ماخان آمد و امیر جاکو ~~را به رسالت # ~~پیش ملک هرات فرستاد. ملک حسین او را تعظیم نموده در باب موافقت مبالغت ~~فرمود # ~~و گفت من به سرخس میآیم. اگر امیر از آن طرف تشریف فرماید اساس موافقت # ~~استحکام یابد. چون رای روشن حضرت صاحب قران آیینهآ گیتی نمای روزگار ~~بود، و # ~~صوری که از ملوک غور نسبت با پیشینیان چون امیر نوروز و دانشمندجه و ~~چوپان # ~~نویان روی نموده بود به خاطر خطیر گذرانید باخود گفت السعید من وعظ ~~بغیره. # ~~اعتماد بر ایشان. # مصرع سررشتهآ خویش گم کردن است # و عجب آن که امیر چوپان همیشه نکوهش رای امیرنوروز کردی که فضای صحرا # ~~به چهار دیوار حصار بدل کرد و اختیار به دست غوریان پوده3 داد و چون ~~نوبت نکبت PageV01P397 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0400.jpg) # و رسید به همان غفلت مبتلا گردید. # القصه حضرت صاحبقران چون مؤید من عندالله بود از مهلکهآ غداریه غوریهآ # ~~هرویه اجتناب نمود و چون ملک هرات ملاطفت بسیار اظهار کرده بود نخواست ~~که آن # ~~را به بی التفاتی مقابل سازد، بنابر آن فرزند ارجمند امیرزاده جهانگیر ~~را به جانب # ~~ملک معزالدین حسین فرستاد. هل جزاء الاحسان الاالاحسان1. # ذکر فرستادن حضرت صاحبقران امیرزاده جهانگیر را پیش # ملک معزالدین حسین # حضرت صاحب قران بر عدم ملاقات ملک جزم فرموده رای رزین چنان اقتضا کرد # ~~که جانب او به وجهی دیگر مرعی دارد تا سلسلهآ محبت که به ms0297 تجدید تأکید ~~یافته انقطاع # ~~نپذیرد. بنابرآن، نور حدقهآ دولت و نور حدیقهآ سعادت، گلبرگ چمن اقبال ~~و نوباوهآ # ~~بستان جلال، امیرزاده جهانگیر را مبار کشاه سجزی2 ملازم با تجمل تمام ~~به جانب # ~~ملک فرستاده پیغام داد که چون مسلمانی تو معلوم دارم اعتماد بر دوستی ~~تو کرده # ~~فرزند و قرة العین خود را پیش تو فرستادم و امیدوارم که مکارم ملکانه ~~تقدیم نموده او را # ~~ملحوظ نظر شفقت فرمایی و چون فرزند روان ساخت، آن حضرت با ششصد مرد از # ~~طرف خزار درآمده قرشی را در میان گرفت و نوکران امیرموسی را به دست ~~آوردند و # ~~شیخ علی بهادر با جمعی دلاوران بازرگانان را یاغی پنداشته و جنگ کرده ~~غالب آمدند # ~~و اموال بسیار گرفتند. حضرت صاحب قران ملامت نموده فرمود که مجموع را ~~بازدادند. # در این اثنا، خبر یافت که پنج هزار مرد قراوناس در قوزی منداق نشستهاند و # ~~اباجاق و کورا، از جانب خزار به ایشان پیوسته و امیربرات خواجه و امیر ~~سلیمانشاه و PageV01P398 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0401.jpg) # ~~هندوشاه پیش ایشان آمدهاند. حضرت صاحبقران نیم شب به نوقط آمد و دانست ~~که # ~~مخالفان بسیارند. ناگاه امیر جاکو از اسب افتاده مجروح شد. آن حضرت او ~~را باسی # ~~سوار به خراسان پیش امیرزاده جهانگیر فرستاد و با امرا مشورت کرده بر ~~جنگ اتفاق # ~~نمودند و علی یساوری موافق نبود. او را به قهر سوار1 کرده شیخ علی ~~بهادر و # ~~آق بوقا بهادر را با شست سوار منغلا ساخت و هندوشاه از جانب یاغی با ~~سیصد مرد # ~~پیش آمده هر دو گروه جنگ عظیمی کردند و دشمنان به قول خود گریختند آن # ~~حضرت نزول فرموده اسبان را آسایش داد و نماز عصر سوار شده سیصد2 مرد را ~~هفت # ~~قشون ساخت و لشکر را دلداری نموده بر دشمن حمله کرد و به زخم شمشیر جان # ~~شکار دمار از روزگار ایشان برآورد و علی یساور و بدرالدین و پسرش ~~گریختند و # ~~دشمنان از ضرب ms0298 سنان حضرت صاحبقران گریزان شدند و الجایتویامجی و فولاد ~~که # ~~دوست آن حضرت بودند و یاغی شده سرهای ایشان را پیش آن حضرت آوردند آن # ~~حضرت از کمال وفاداری فرمود تا کالبد ایشان به سمرقند برده نماز ~~گزاردند3 و امرارا # ~~گفت مصلحت آن است که دشمنان را فرصت ناداده برانیم و به حصار برسانیم و ~~لشکر # ~~مرتب داشته با امیر حسین جنگ کنیم. امرا را آن قوت نبود. آن حضرت نصیحت # ~~نیک خواهان شنیده به جانب سمرقند معاودت فرمود و بر ماجوق و طغانشاه9 ~~را در # ~~ولایت کش گذاشت تا مال جمع کرده در عقب آیند و آن حضرت با لشکر آراسته ~~به # ~~حوالی شهر آمد. اوج قرابهادر از قبل امیر حسین در شهر بود. لشکر بیرون ~~آورده درلب # ~~آب رحمت سر راه گرفت. حضرت صاحبقران حمله کرده همه را به قوت دولت ~~PageV01P399 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0402.jpg) # ~~گریزانید و آق تیمور از عقب رانده تیغی براوج قرابهادر فرود آورد. اوج ~~قرا بازگشته # ~~اسب آق تیمور را مجروح ساخت و او را پیاده گردانید و حضرت صاحبقران ~~یاغی را # ~~رانده در حصار دوانید. اوج قرا با دو هزار و پانصد سوار سر راه گرفته ~~صف آرای متوجه # ~~شد. لشکر منصور، چون شیر غران، روی به ایشان آوردند و هراس بر ایشان ~~غالب شده # ~~بازگردیدند و دربندهای کویها تنگ کرده بودند، زینهای اسبان چون پشت ~~سپاه ایشان # ~~شکسته به شهر درآمدند و حضرت صاحبقران چند روز در نواحی ساغرج1 آسایش # ~~فرمود. # در این اثنا انهاء کردند که الجایتو و فولاد بوقا لشکر به کش بردهاند و ~~برماجوق2 # ~~را کشته و طغانشاه گریخته. حضرت صاحب قران را نایرهآ غضب شعله زده با ~~لشکر در # ~~آب یام فرود آمد و ارغونشاه بردالیغی کشتی3 آورده چنان معلوم شد که ~~امیر حسین با # ~~غلبهآ تمام در نخشب نزول کرد. آن حضرت چون دانست که دشمنان بسیارند از ~~پایان # ~~سمرقند روان شد و امیر موسی و اوجقرا به موجب ms0299 فرمودهآ امیر حسین سر راه ~~گرفته در # ~~کوکلد رآجیغی9 فرود آمده بودند. چون لشکر منصور رسید، اوج قرا تاب ~~مقاومت # ~~نیاورده به سمرقند گریخت و حضرت صاحبقران شب در میان به ساغرج آمد و ~~اسبان # ~~را آسایش داده شب هنگام، در قرجوق نزول کرد و در توابوینی تا چاشتگاه ~~بوده شب # ~~در میان به کو کنک رسید5. PageV01P400 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0403.jpg) # حکایت رفتن امیر کیخسرو و امیربهرام جلایر پیش پادشاه قتلغ تیمور # ولشکر آوردن به ماوراء النهر # امیر کیخسرو و امیر بهرام1 به مغولستان رفته و دو امیر و هفت هزار مرد را ~~سر کرده # ~~به تاشکند آمدند و حضرت صاحب قران مدت یک ماه آن جا به عیش گذرانیده ~~یکدیگر # ~~را طویها دادند و بهرام به موجب یرلیغ پادشاهاستیلای تمام داشت و سوابق ~~دوستی و # ~~لواحق خویشی جدید که با آن حضرت تأکید یافته بود عدم انگاشت2 و مواضع ~~خاصهآ # ~~آن حضرت را تعرض رسانیده آن حضرت بر مقتضای حکمت التغافل من شیم الکرام # ~~عمل نمود و با این همه هرچند او را به محاربهآ اعدا اغرا فرمود ~~ابانمود. # ~~امیر صاحب قران کیخسرو را طوی داده دختر او رقیه خانیکه را جهت ~~امیرزاده جهانگیر # ~~خواستاری نمود و مدتی به طرب مشغول بود. # وقایغ آذربا یجان و عراق و فارس در این سال # سلطان اویس بهار از بغداد، به راه شهر زور و سنتای، عازم آذربایجان شد و # ~~امیر کاوس شیروانی در غیبت سلطان دو نوبت به قراباغ3 آمده و مردم را کو ~~چانیده به PageV01P401 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0404.jpg) # ~~شیروان برد و سلطان بیرام بیک را با امرا به طرف شیروان فرستاده چون ~~کاوس تاب # ~~مقاومت نداشت ولایت را گذاشته به قلعه متحصن شد و لشکر سلطان ولایت ~~خراب # ~~کرده کاوس ائمه و مشایخ در میان کرده بیرون آمد و بیرم بیک او را مقید ~~پیش سلطان # ~~آورد و بعد از سه ماه سلطان ترحم فرموده خون او بخشیده مملکت شیروان به ~~او داد ms0300 و # ~~حکام بلاد شیروان و دربند باکوه1، حاجی فرامرز و حاجی فریدون، چون این ~~مرحمت # ~~دیدند پیش سلطان آمده به تشریفات مشرف شدند و مدت حیات سلطان [تابع و # ~~منقاد]2 بودند و مملکت سلطان به نوعی معمور شد که مثل آن هر گز نبود. # ذکر عزیمت جلال الدین شاه شجاع به مملکت اصفهان # شاه شجاع آگاهی یافت که باز تبارزه بر ضدیت شیارزه شاه محمود را مدد # ~~خواهند کرد. خواست پیش از آن که مدد تبریزیان رسد، شاه محمود را متفرق ~~گرداند. # ~~براین عزم از شیراز بیرون آمد. ### | نظم # ~~براین گونه میرفت تا قصرزرد زگرد سپاهش هوا 3 لاجورد # شاه محمود به محاربه پیش آمده بعد از حرب و ضرب پناه به شهر برد و شاه # ~~شجاع بر ظاهر اصفهان فرود آمد. ### | نظم # ~~به رزم آوری تیز گشته دوشاه چنین تا برآمد براین بر دوماه PageV01P402 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0405.jpg) # کار بر اهل شهر تنگ شد. سادات و ائمه بیرون آمده قرار یافت که شاه محمود # ~~بیش شاه شجاع آمده تربیت یابد. عهود و مواثیق مؤکد شده شاه محمود با ~~پنجاه سوار # ~~آمده پادشاه را دست بوس کرد و شاه شجاع او را نوازش فرمود. ### | ظم # # سرافراز محمود لشکرشکن %~% چنین گفت درانتهای سخن # ~~که از بنده آید همیشه گناه بهامید عفوجهان پادشاه # # پشیمانم از کار و کردار خود %~% در این داوریها زمن بود بد # # قضایخداوند پروردگار %~% چنین بود ای خسروتاجدار # ~~کنون بندهام تا چه فرمان دهدوگر تیغ بر تارکم مینهد # و شاه محمود طوی معتبر کرده پیشکشهای پادشاهانه گذرانید. # ذکر فرستان سلطان قطبالدین اویس بن شاه شجاع به جانب افغان # قطبالدین اویس ارشد اولاد پادشاه بود و اثر نجابت و امارت امارت از جبین # ~~مبینش واضح و حسن سیرت و لطف سریرت در خلقت طلعت اولایح. سخائی که ابر # ~~نیسان با وجود جود او به امساک معترف گشتی و تمکینی که کوه گران سنگ با ~~وقار او # ~~به سبکساری مقر آمدی. پادشاه را ms0301 دیدهأمید به او روشن و پشت استظهار به ~~قوت او # ~~ممکن ورای جهان آرای به او مصروف که هم در اوان شباب اساس شهریاری او ~~را # ~~استحکام دهد و بنیان دولتش را مشید گرداند. وزیر سعید خواجه جلالالدین ~~تورانشاه # ~~را دستور شاهزاده ساخته چهار هزار سوار از متجندهآ فارس گردان نامدار و ~~دلاوران # ~~روزگار ملازم رکاب نصرت شعار مقرر شد که به عزم ضبط هزارهآ افغان و ~~استخلاص # ~~اموال جرون نهضت نمایند و شاهزاده از طرف گرمسیر فارس لشکر به حوالی ~~بلوک PageV01P403 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0406.jpg) # ~~اقطاع کشید. امیر غیاثالدین سیورغتمش که خال او بود چند منزل استقبال ~~نمود و # ~~شرف دست بوس یافته درگاه شاهزاده ملاذاکابر اتراک و ملجأ صنادید اعراب ~~گشته. # ~~والی هرموز، تورانشاه آگاه شده اموال فراوان با نفایس مصحوب ایلچیان ~~فرستاد و # ~~شرایط خدمتکاری و ضوابط باجگزاری به جای آورد و سلطان قطبالدین اویس # ~~قشلاق در منازل و مراحل ولایت جرون فرمود و امیر سیورغتمش چون مواد ~~سلطنت # ~~مجتمع یافت، قطبالدین اویس را باعت و محرک شد که دعوی استقلال کند و ~~شاه # ~~شجاع از استماع این خبر متغیر شده شاهزاده سلطان شبلی را با لشکر گران ~~به طرف # ~~هرموز روان ساخت. مقرر آن که قطبالدین اویس و سیورغتمش را طوعا او کرها ~~به # ~~حضرت آورند. قطبالدین اویس از پدر مأیوس گشته به جانب اصفهان رفت و به ~~عم # ~~خود شاه محمود ملحق شد و امیر سیورغتمش به قلعه تحصن جست و مکتوبی # ~~ضراعت آمیز به عذرخواهی پیش پادشاه فرستاد و پادشاه از انشاء خود این ~~رقعه به او # ~~نوشت: # «امیر سیورغتمش را وقت آن است که آنچه کشته بدرود و آن درختی # که نشانده به بار آمده از ثمرهآ آن ذخیره سازد. این حکایات چندان اثری # نداشته باشد. ما قول و فعل و عهد و سوگند و مردی و مروت و وفا و # دوستاری1 او بسیار آزمودهایم و به کلی اعتماد از او برداشته. # مصرع من آزمودم ms0302 و دیدم تو نیز خواهی دید.3 # اگر راست می گوید صورتی ظاهر گرداند که ما را باور شود. والا # مجرد تقبل به دروغ چند توان کرد؟ یوم یأتی بعضی آیات # ربک لاینفع نفساایمانهاالآن2 و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین3 آخر ~~PageV01P404 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0407.jpg) # ~~همه روز می خواند. به قدر معنی از جمع طلبه که ملازم اند پرسیده باشد. # ~~نصیحتش کنند. اگر قبول کرد و از قوت به فعل رساند چنان که خاطر قرار # ~~گیرد، این نوبت دیگر عفو کنیم والا آن چنانچه حضرت خدای خواسته # ~~باشد بهتر است. عسی ان تکر هواشیئا وهو خیرلکم و عسیان تحبواشیثاو # ~~هو شرلکم والله یعلم وانتم لاتعلمون1. سخن بسیار است زیادت # ~~نمینویسد.» # وقایع سنهآ تسع وستین و سبعمائه # ذکر لشکر کشیدن امیر حسین به جانب حضرت صاحب قران # ~~امیر حسین با لشکر بسیار از شهر سبز گذشته در سالار بولاق فرود آمد و ~~امرا # ~~امیر موسی و امیر شیخ محمد و امیر الجایتو را مقدمه ساخته با قرب بیست ~~هزار مرد در # ~~لولو بکومه2 رسیدند و آن جا ملک با دو هزار مرد ملحق شد و در سوزنگران3 ~~نشستند # ~~و جهانشاه با هزار و پانصد مرد به رباط ملک آمد و هزار دیگر بر سر راه ~~یتیقودغ9، در # ~~خرمن دیزک فرود آمدند5. حضرت صاحب قران این اخبار شنیده چون میدانست که # ~~کار به تأیید پروردگار است نه به قلت و کثرت لشکر جرار، به موافقت امیر ~~کیخسرو، با # ~~دو هزار مرد مغول، توکل بر نصرت و یاری حضرت باری کرده به طرف لشکر # ~~امیر حسین روان شد و با پانصد مرد منغلای شده بر لشکر جهانشاه شبیخون ~~آورد و # ~~ایشان را شکسته هم در آن مقام، یعنی دیزک، اسبان را آسایش داد و الجای ~~مغول را با PageV01P405 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0408.jpg) # ~~سیصد مرد آن جا گذاشته با دویست مرد سوار شد و از حضرت عزت استعانت ~~جسته # ~~سی مرد کار دیده را پیش فرستاد. دشمنان ms0303 چون مقدمهآ لشکر دیدند متوهم ~~شده گفتند # ~~مغول رسید. ملک با مردم خود روبه گریز نهاد و امیر موسی و شیخ محمد با ~~وجود # ~~بیست هزار مرد شکست برایشان افتاد و به امیر حسین پیوستند. # در این اثنا، قاصد امیر کیخسرو حضرت صاحبقران را خبر داد که سیصد نفر # ~~مغول که در موضع دیزک گذاشته بود مسلمانان را غارت و اسیر کرده ~~بازگشتند. آن # ~~حضرت پیش امیر کیخسرو آمده، بعد از مشورت شست مرد جلد فرستادند که از ~~طرف # ~~کوه سیاهی نمایند. باشد که رعیت که ودیعت حضرت عزتاند خلاص یابند و ~~تدبیر # ~~موافق تقدیر آمده مغولان چون سیاهی از کوه دیدند ترسیده اسیران را با ~~هر چه گرفته # ~~بودند گذاشته گریختند و مسلمانان با اموال خلاص شدند و حضرت صاحب قران، # ~~فتح و ظفر قرین، از آن جا کوچ کرده در موضع خمرک فرود آمدند. # حکایت غضب کردن امیر حسین با امرای خود # امیر حسین از جهت انهزام امرا ملول شد و ملامتها کرد و سرزنشها نموده خود # ~~سوار شد و به آق کوتل رسیده ده هزار مرد پیش فرستاد تا از آب خجند ~~گذشته سر راه # ~~امیر صاحبقران گیرند. آن حضرت به اتفاق امیر کیخسرو پانصد مرد اختیار ~~کرده به # ~~بارسین رسیده و راه دشمنان گرفته برغو کشید. ### | نظم # ~~هر که را شد یقین که حملهآ اوست پای هستیش بر گمان باشد # مخالفان ویران شدند و بهرام جلایر با لشکر مغول عازم مغولستان شد1 و حضرت ~~PageV01P406 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0409.jpg) # ~~صاحبقران زمستان در تاشکند گذرانید و امیر کیخسرو قشلاق در اترار ~~اختیار کرد و # ~~امیر حسین پولاد بوقا و جنید بهادر را که به دلاوری موسوم بودند در ~~سمرقند گذشته # ~~در ارهنگ و سالی سرای قشلاق فرمود و حضرت صاحبقران، در وقت ملاقات # ~~امیر کیخسرو، ساری بوقا و آق بوقا را به جانب امیر شمس الدین مغول و ~~حاجی بیک به # ~~طلب لشکر فرستاده بود. در اوایل بهار باز آمده ms0304 آوازه انداختند که لشکر ~~مغول رسید. # ~~امیر حسین به علما و مشایخ خجند و تاشکند توسل جست تا سعی نموده غباری ~~که # ~~برخاسته به آب صفا نشانند. اکابر به خدمت حضرت صاحبقرانآمدند و معروض # ~~داشتند که لشکر انگیختن موجب خون ریختن است و حسننیت و کمال عقیدت شما # ~~اقتضای آن می کند که به مصالحه میل فرمایید تا مملکت ایمن و رعایا ~~مطمئن باشند و # ~~فرمان قرآن آن است که والصلح خیر1 و حضرت قران در خواب دیده بود که در ~~دریای # ~~خجند سیل2 بسیار جمع آورده و خود در میان دریا بر چوبی نشسته میداند که # ~~خلاص دهنده جز خدای تعالی نیست. آن حضرت را سجده کرده به تضرع و زاری # ~~خلاص طلبید3. چون بیدار شد خواب و آب8 را به لشکر تعبیر فرمود و دروقت # ~~التماس علما ومشایخ صورت خواب به خاطر آمده صلح را قبول کرد و صلاح ~~درآن # ~~دید که دل با امیر حسین صافی کرده بی تکلف آمد شد [خلایق]،5 در کار خیر ~~تأخیر # ~~ننماید و به نفس شریف به جانب امیر حسین فرماید و ماجرا1، رانده صلح و ~~صفا کنند. # ~~بدین عزیمت روان شده هنگام طلوع آفتاب با سیصد مرد به در شهر سمرقند ~~رسید و PageV01P407 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0410.jpg) # ~~خواست که درآید. ناگاه شخصی بیرون آمده آوازهآ دروغ انداخت که امیر ~~حسین وفات # ~~یافت. حضرت صاحبقران رعایت حزم نموده به جانب شادمان روان شد. در اثنای ~~راه # ~~هفت قشون از لشکر امیر حسین پیش آمده قصد آن حضرت کردند و آن مؤید ~~کامکار # ~~دمار از روزگار ایشان برآورده به آب یام رسید و اسبان را اسیر کرده ~~عازم نیازی شد و # ~~امیر موسی لشکر کشیده برابر آمد. بهادران هم سخن شده گفتند امیر ~~تیموراست که # ~~پیش امیر حسین میرود. امیرموسی گوش به سخن نکرده جنگ را ساخته شد. آن # ~~حضرت به ضرورت دل بر حرب نهاد. چه عقلا گفتهاند من استرضی ولم یرض ~~فهوشیطان # ~~و ms0305 من استغضب ولم یغضب فهو حمار. حضرت صاحب قران سیفالدین و خطای # ~~بهادر را با جمعی دلاوران فرستاد که از عقب دشمنان درآمده جنگ اندازند ~~و خود با # ~~بقیهآ لشکر به جانب خزار روان شد و امیر موسی منهزم گشت. ناگاه قاصد ~~آمد که سپاه # ~~امیر حسین رسید. آن حضرت سیصد مرد خود را مرتب داشته بر بلندی بایستاد ~~و # ~~لشکر قراوناس سی قشون مردان گزیده و اسبان پسندیده نمودند. اما نزدیک ~~نمی آمدند. # ~~حضرت صاحبقران یاغی را بر جای مانده شب در میان به قابیار آمد و پیش از ~~این # ~~قاصدی پنجشنبه نام پیش امیر حسین فرستاده بود. در قار و شقار منتظر وی ~~نشست1. # امیر حسین سوگند خورده و عهد بسته تورانشاه را همراه پنجشنبه فرستاد2 تا ~~آن # ~~معنی را مؤکد گرداند.3 حضرت صاحب قران عباس بهادر را با تورانشاه ~~بازفرستاد تا # ~~تجدید عهد کند. امیر حسین امیرموسی والجایتو را، با ده هزار سوار، ~~فرستاد تا عهد # ~~بسته آن حضرت را پیش او برند2. ایشان به [کومش کند]3 مزار علیآتاقدس ~~سره # ~~رسیدند و حضرت صاحبقران به علیاباد آمد. قاصدان تردد نموده قرار یافت ~~که از PageV01P408 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0411.jpg) # ~~طرفین هر یک با صد مرد ملاقات کنند و چون به هم نزدیک شدند1، نوکران ~~حضرت # ~~صاحب قران خواستند که دست بردی نمایند و با یکدیگر می گفتند امرای ~~معتبر # ~~امیر حسین این گروهند. چون اینها نمانند کسی قوت مقاومت مانداشته باشد. # ~~الفرصة2 تمر مرالسحاب وتسیر سیرالشهاب. ### | نظم # ~~مکن وقت ضایع به افسوس و حیف که فرصت عزیز است و الوقت سیف # حضرت صاحب قران نوکران را منع کرده فرمود که هر پادشاه که عقد عهد او # ~~محکم نباشد بنای دولت او متزلزل است و هر ملک که بدحسن وفا مشهور شود ~~ملک او # ~~معمور گردد. ### | نظ # # تا دل خصمان تو یابد قرار %~% عهد تو باید که باشد استوار # القصه از طرفین پیش آمده ملاقات نمودند و عهد و شرط تازه ms0306 کردند و حضرت # ~~صاحبقران [در وثاق امیر موسی فرود آمده وحشت و بیگانگی به الفت و ~~یگانگی مبدل # ~~شد و لشکرها اجازت داده باز گشتند و حضرت صاحبقران]3 به قبة الخضرای کش ~~آمد # ~~و امیر حسین لشکر به جانب بدخشان برده بود. چه شاهان آنجا عصیان ~~مینمودند و # ~~سپاه خراسان در بلخ و توابع دست درازی می کردند9. حضرت صاحبقران به قصد ~~PageV01P409 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0412.jpg) # ~~خراسانیان از کش روان شد و ایشان بلخ و خلم غارت کرده به خراسان رفتند ~~و آن # ~~حضرت عازم جانب امیر حسین شد. امیر حسین از توجه آن حضرت خبر یافته و ~~با # ~~شاهان صلح کرده بازگشت و در قندز ملاقات فرموده به صفای خواطر از ~~گذشتهها # ~~در گذشتند. # مصرع که گفتهاند بزرگان که از گذشته نگویند # و چند روزی بر بالای اشکیمش یکدیگر را طوی داده به عیش و عشرت # ~~گذرانیدند و از آن جا لشکر کشیده به جانب کابل رفتند. چه پولاد و آق ~~بوقایاغی شده # ~~حصار کابل را پناه ساخته بودند. لشکر نامدار [حصار]1 را در میان گرفته ~~حضرت # ~~صاحبقران داد مردی و مردانگی داد و خطای بهادر و شیخ علی بهادر و دیگر ~~نامداران # ~~آن حضرت زخم دار شدند و دشمنان عاجز گشته حصار مسخرشد و هر دو دشمن را # ~~به خدمت آوردند و به یمن موافقت و مساعدت حضرت صاحبقران، امیر حسین را # ~~مهم بدخشان و فتح کابل به موجب دلخواه میسر شد. ### | نظم # ~~برهر طرف که چشم نهی جلوهآ ظفر ### | از هر طرف که گوش کنی مژدهآ امان # در این اثنا، امیر حسین با حضرت صاحب قران مشورت کرد که مرا داعیهآ عمارت # ~~حصار بلخ است. آنچه ترا به خاطر آید بگو2. آن حضرت فرمود که عم شما4 # ~~امیرعبدالله که در زمان امیر غزغن مملکت را او میداشت وقتی به خاطرش ~~آمد که به PageV01P410 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0413.jpg) # ~~جانب سمرقند رود. امرا عرضه داشتند که ولایت خود گذاشتن و مملکت بیگانه # ~~معمور ms0307 داشتن از طریق عقل دور است1. من نیز همین می گویم و این معنی ~~مصلحت # ~~نمی بینم. ### | نظم # ~~من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ~~ملال # گفت هر آینه رای ترا صواب میبینم2، اما من این داعیه را از خاطر خود منع # ~~نمیتوانم کرد. # ذکر آمدن امیر حسین از جانب کابل جهت عمارت شهر بلخ # امیر حسین عازم عمارت بلخ شده حضرت صاحبقران را با خود آورد و اسباب # ~~عمارت مرتب می ساخت که ناگاه خبر آمد که لشکر مغول به حدود آشبره ~~رسیدند. # ~~امیر حسین حضرت صاحبقران و امیر موسی را منغلای ساخته روان شد و مغول ~~در # ~~تاشکند قشلاق کرد و امیر حسین زمستان در کش گذرانید و امرای او در ~~موقرقرا # ~~نشستند. امرای مغول [قمر الدین و کپک تیمور و] شیراغول قصد امیر حاجی ~~بیک # ~~ارکنوت کردند3 و لشکر کشیده با هم همسخن شدند و بازگشتند. قمرالدین، و # ~~کپک تیمور گریختند و حاجی بیکشیراغول را گرفته به یاسا رسانید و مغولان ~~به هم # ~~برآمدند. در آن حال شاهان بدخشان ولایت قندز را غارت کردند. حضرت ~~صاحبقران و # ~~امیر موسی گفتند لشکر مغول به هم برآمده صلاح آن است که در عقب رویم و ~~اسیر و PageV01P411 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0414.jpg) # ~~برده گیریم امیر حسین راضی نشد. # ذکر فرستادن امیر حسین پسر خود جهان ملک را مصاحب حضرت # صاحب قران به جانب بدخشان # امیر حسین لشکر فراوان و سپاهی بی کران ترتیب داده پسر خود جهان ملک را ~~به # ~~حضرت صاحب قران سپارش نمود و از موضع کشم به رسم منغلای روان فرمود و # ~~یاغی از تل کرکس فرود آمده و سیاهی دیده گریختند و بر کوتل1 جرموک بر ~~آمده و آن # ~~را هم گذاشته و پل گذرآب خراب کرده و الومها را گرفته ایستادند و حضرت # ~~صاحبقران گذر پیدا کرده با لشکر از آب گذشت. [یاغی گریخته سامار (؟) به ~~شاهان ms0308 # ~~رسیده در پیش آبی بزرگ و درهآ محکم و کوهی عظیم لشکر خود آراسته بالای ~~کوه # ~~برآوردند]2، و چون سیاهی سپاه ظفر پناه دیدند دیگر باره گریختند و جمعی ~~در # ~~کمینگاه ایستادند. حضرت صاحبقران و لشکر منغلای رسیده و جنگ کرده یاغی ~~را # ~~فرود آوردند و شاه شیخ علی بدخشانی را گرفتند و گلها غارت 3 کرده باز ~~گشتند. # ~~حضرت صاحب قران فرمود که چون یاغی گریخت ولایت میباید گرفت. جهان ملک # ~~را به جانب کوران5 روان کرده الجای بسیار گرفتند. اما در باز گشتن ~~دشمنان سر راهنگاه # ~~داشته هرچند گرفته بودند باز ستدند و جمعی را کشته صدوسی اسب گرفته ~~جهان # ~~ملک گریخت. # چون این خبر به حضرت صاحب قران رسید، آتش قهر مشتعل گردیده با سیزده ~~PageV01P412 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0415.jpg) # ~~کس بر بالای کوه دانان برآمده و سرراه دشمنان گرفته1، جنگ در پیوست و ~~هرچه # ~~غارت کرده بودند بهزخم شمشیر آبدار و قوت بازوی کامکار بازستاند و از ~~آن حضرت # ~~منقول است که این همه وقایع که مرا واقع شده و در معرکهها جنگها کردهام ~~به سختی آن # ~~جنگ ندیدم. # در این حال، پنجاه مرد مسلح به آن حضرت نزدیک رسیده دویست دیگر به مدد # ~~میآمدند. ایلچی بوقا مردانگی کرده خود را در میان پیادگان انداخت2 و ~~چند تاجیک # ~~را سیلی بر گردن زده با زبان شیرین با ایشان سخن گفت که این امیر که ~~ایستاده # ~~امیر تیمور است. اسیران شما خلاص کرده به شما میدهد. بیهوده چرا جنگ می ~~کنید. # ~~دشمنان از جای خود آن حضرت را سر فرود آورده دو کس از ایشان به خدمت ~~آمد آن # ~~حضرت فرمود که اسب و جیبا که از لشکر ما گرفتهاید [جمع کرده]3 پیش ~~ماآرید تا # ~~اسیران شما را باز دهیم. ایشان قبول کردههمه را باز آوردند و برای # ~~حضرت صاحب قران و جهان ملک تقوزها کشیدند و اسیران ایشان را باز دادند ~~و # ~~تیر کجی جلایر به بدخشان در نیامده9 ms0309 بود و امراخواستند که پرسش او را ~~موقوف # ~~دارند. آن حضرت غضب فرمود گناه کاران را چوب یاسازد.5 # ذکر یاغی شدن امیرشیخ محمد2 و امیر کیخسرو با امیر حسین نویان # امیر حسین قاصدی پیش حضرت صاحب قران فرستاد و خبرداد که PageV01P413 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0416.jpg) # ~~امیر شیخ محمد و امیر کیخسرو یاغی شدند و استدعای حضور فرمود. آن حضرت # ~~متوجه گشته در سالی سرای به لب آب ملاقات روی نمود. امیر حسین وظایف ~~دلجویی # ~~به جای آورد و در وقتی که امیر صاحب قران در بدخشان بود، امیر شیخ محمد ~~و # ~~امیر کیخسرو در باب حضرت صاحبقران سخن گفته مکتوبی به امیر حسین1 # ~~فرستاده بودند و او آن را نگاه داشته و آن حضرت بر آن اطلاع یافته در ~~این حال با خود # ~~گفت که اگر امیر حسین دل با من صافی دارد آن سخن اظهار کرده مکتوب ~~نماید. چه # ~~دلیل مصادقت دوستان اظهار اسرار است. # مصرع دوست آن را دان که او ظاهر کند اسرار خویش # ~~چون آن صورت روی ننمود آئینهآ خاطر غبار گرفته در فکر و اندیشه بود که ~~ناگاه # ~~دو کس آمده گفتند که امیر حسین قصد گرفتن تو دارد. از آن جا که کمال ~~مردی و # ~~قوت نفس او بود نترسیده با کس اظهار نکرد و شخصی آمده مکتوبی نمود که ~~از زبان # ~~پادشاه به امیر موسی نوشته بود که فرصت نگاه داشته امیر تیمور را ~~بگیر2. حضرت # ~~صاحبقران آن مکتوب هم نهان داشته با خود گفت این دروغ باشد. اگر او را ~~این داعیه # ~~بودی روز اول قصد کردی. امیر موسی را چه زهرهآ آن باشد. در این فکر ~~سوار شد تا این # ~~سخن بازداند و پیش امیر حسین آمد که در کنارآب بود. در این حال، مردی ~~از کشتی # ~~بیرون آمد و در گوش امیر حسین گفت که یاغی رسید.امیر حسین را آن صورت ~~از آینهآ # ~~خیال زایل شده آن اندیشه باطل گشت. PageV01P414 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0417.jpg) ms0310 ### | یت # ~~هزار نقش بر آرد زمانه و نبود یکی چنان که در آینهآ تصور ماست # امیر حسین حضرت صاحبقران را فرمود که منغلای شدهاز آب گذرد و # ~~زنده حشم نیز رفته دشمنان از بیم حملهآ صاحبقران پشت به هزیمت دادند و ~~به جانب # ~~آلای رفتند. امیر کیخسرو گریخت و زنده حشم در عقب او رفت و امیر شیخ ~~محمد فرار # ~~نموده حضرت صاحبقران تکامیشی فرمود و او به خجند و اترار رفته حضرت # ~~صاحب قران مظفر و منصور به ولایت کش باز آمد. # ذکر احوال آذربایجان و عراق در این سال # امیر قاسم برادر سلطان اویس به زحمت دق جهان را گذاشت و سلطان برای او # ~~عزای عظیم داشت و نعش او را به بغداد برده در مشهد امیرالمؤمنین1 ، ~~علیه السلام در # ~~جوار پدرش امیر شیخ حسن مدفن ساختند. خواجه جمالالدین سلمان فرماید: ### | نظم # # دریغا که خورشید روز جوانی %~% چو صبح دوم بود کم زندگانی # ~~دریغا که ناگه گلی ناشکفته فروریخت از تندباد خزانی # # براین آفتابای فلک زار بگری %~% فرورفته در صبح روز جوانی # ~~یقین است مارا ازین خانه رحلت ولیکن نبود این کسیرا گمانی # ~~که در عنفوان صبی میرقاسم زند خیمه بر جنت جاودانی # ~~دریغ آن سر و افسر شهریاری دریغ آن قد و قامت پهلوانی PageV01P415 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0418.jpg) # و هم در این سال، سلیمانشاه [خازن]1 حاکم بغداد وفات یافت و سلطان # ~~خواجه مرجان را از حبس خلاص فرمود گناه او عفو کرد و علم و نقاره و ~~قشون داده به # ~~حکومت بغداد فرستاد و شش سال حکومت به سزا کرده عمارات عالیه که بعضی # ~~پیشتر بنیاد کرده بود و بعضی در این نوبت به اتمام رسانید. # و هم در این سال، بیرام بیک که محبوب پادشاه بود به سبب افراط شراب ~~فرورفت # ~~و سلطان اویس تعزیتی داشت که مثل آن کسینشاننداد. از جمله کپنک سیاه بر ~~تن # ~~سفید پوشیده بود و امرا و خواتین پلاسهای سیاه بر گردن انداخته ms0311 فضیحتی ~~چند # ~~کردند که کسی یاد نداشت. اماهیچ فایده نداد و جان بازنیامد. # ~~خواجه جمالالدین سلمان فرماید: ### | نظم # ~~آسمان با سینهآ پرآتش و پشت دو تاه ### | شد به هایاهای گریان بر سر بیرام شاه # ~~شد وجود نازنین صافی تراز آب حیات ### | در میام خاک ریزان طیبالله ثراه # ~~در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش ### | آن که نتوانست دیدن گرد مشکش گرد ماه # ~~بر سرش روحانیان فریاد و زاری می کنند ### | همچون مرغان بر سر سرو سهی بیگاه و گاه # ~~انجمن چون انجم چرخند از این غم در کبود ### | مردمان چون مردم چشمند یکسر در سیاه PageV01P416 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0419.jpg) # ~~حرمت سلطان رعایت کرد یعنی کوسراست ### | ورنه برمی داشت از سر آسمان زرین کلاه # ~~ای خردمندان چه دربایست بودش غیر عمر ### | از جوانی و جمال و همت و مردی و جاه # حاجی ماماخاتون، که محبوبهآ سلطان اوبس بود و مادر فرزندانش، وفات یافت و # ~~عزایی به عظمت داشتند و این واقعه اوایل سنهآ سبعین و سبعمائه وقوع ~~یافت1. # وقایع سنهآ سبعین و سبعمائه # ~~ذکر ایلچی فرستادن شاه شجاع و شاه محمود به خواستاری دختر سلطان اویس # شاه شجاع معلوم فرمود که شاه محمود از بغداد استمداد مینمود. در خاطرش # ~~آمد که طریق مصافات مسلوک دارد و باب مراعات مفتوح سازد. شاید که آن ~~معنی # ~~باطل شود. بنابر آن خواست که کریمهای از خاندان سلطان اویس به شرف هم ~~بستری # ~~در عقد نکاح آرد تا من بعد مواد فتنه منقطع و اسباب نزاع مرتفع گردد و ~~چون برادر را # ~~مهربی2 نماند در مقام اطاعت راسخ باشد و مملکت فارس و عراق و آذربایجان ~~از # ~~حرکت لشکر و آسیب قهر خلاصی یابد. بر این قرار، قرعهآ اختیار به نام # ~~امیر اختیار الدین حسن قورچی که رضیع دولت و وضیع تربیت بود برآمد و # ~~امیر اختیار الدین حسن، با ساختگی تمام و ارمنانی پادشاهانه از مراکب و ~~جواهر و # ~~نقود، روان شد. مضمون رسالت آن که ms0312 چون سلطان را در ایام و اوقات صرف ~~عیش # ~~است، این برادر در حوالی سلطانیه اقامت نماید تا آن برادر را از آسیب ~~مخالفان دغدغه PageV01P417 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0420.jpg) # ~~نباشد و اگر عوذابالله ممالک را دشمنی پدید آید این برادر به دفع آن ~~اشتغال نماید تا # ~~مدام مشرب عیش جناب اخوی مصفی باشد و سلطان در عیش و کامرانی و عشرت و # ~~شادمانی گذراند. # امیر اختیار الدین حسن نزدیک آذربایجان کسی را برای اعلام روان ساخت. ~~ارکان # ~~دولت سلطان شرایط استقبال به جای آوردند و سرارسل حکیما ولا توصیه در ~~جبین # ~~امیر اختیارالدین حسن از فرط کیاست و فراست مشاهده نموده اعتقاد درشان ~~حضرت # ~~شاه شجاع سمت ازدیاد پذیرفت و تعظیم و تکریم اضعافا مضاعفة به ظهور ~~آمد. # چون شاه محمود آگاه شد، وزیر خود خواجه تاج الدین مشیزی را که به حیله و # ~~تزویر فرزانه و یگانهآ زمانه بود به جهت خواستاری دختر سلطان مقرر ~~فرمود. # ~~خواجه تاج الدین به عرض رسانیده که چون باشاه شجاع تیغ خلاف در میان ~~است از # ~~آن جا امید خیر نمیتوان داشت. اولی آن که به کلی التجا به سلطان اویس ~~نماییم و در # ~~مقام تواضع و خدمتکاری آییم تا باشد که اساس سلطنت به قواعد این پیوند ~~استحکام # ~~پذیرد و بنده بعد قضاءالله متقبل میشوم که سلطان اویس اختیار الدین حسن ~~را # ~~مخاطب ساخته در آذربایجان موقوف دارد و من دختر به عراق آورم. شاه ~~محمود مقرر # ~~فرمود که هر چه خواجه تاج الدین نویسد مهر کند و هر چه او یراق داند از ~~صلاح او # ~~تجاوز ننماید. خواجه تاجالدین کتابتی فرمود از زبان شاه محمود به این ~~عبارت: # «العبد ومافی یده کان لمولاه. مازان توئیم و هرچه داریم. بنده محمود # مدتهاست تا به خدمتگاری آن درگاه منسوب گشته و طوق محبت و ولا و # حلقهآ عبودیت و چاکری زیب و زیور گوش و گردن خود ساخته و به شکر # الطاف و اعطاف که ms0313 متصل از آن حضرت مشاهده کرده # رطب اللسان و عذبالبیان است. عرصهآ عراق را آنچه در تصرف است PageV01P418 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0421.jpg) # تملیک حضرت1 کرده تملیک نامهآ مشروع محکوم2 مسجل به سجل # حاکم امور شرعی به اسم حضرت سراپرده عصمت مهداعلی به عرض # اخدام و وزرای کامکار فرستاده و امیدوار که شاکر نعمت به حکم # لئن شکرتم لازیدنکم3 به خلعت مزید شرف اختصاص یابد تا بعدالیوم # مدی عمره و جری دهره به اقامت لوازم نیکو بندگی قیام نماید و منتهی # همت و نهمت آن که اگر از عمر مهلت یابد عرصهآ آفاق را به دولت آن # حضرت مسخر گرداند.» # و خواجه تاج الدین، از قبل شاه محمود، رخصت یافت که از زبان شاه[محمود]، # ~~هر کتابت که صلاح داند، در آذربایجان به امرا و وزرا و ایناقان نوشته ~~فرستد و بیلاکات # ~~و تنسوقات به هر که صلاح داند دهد و از خزاین و خیول و بغال و جمال و ~~باقی # ~~تجملات هرچه خواهد با خود برد تا باشد که این امر خطیر و خطب کبیر میسر ~~شود و # ~~با عرضه داشت و تملیک نامهآ عراق عجم و انواع تجملات از نقود و جواهر و ~~مراکب و # ~~اسبان باد جولان عازم آذربایجان شد و به شرف پای بوس مستسعد گشته بیلاک ~~و # ~~ارمغان گذراند و تملیکنامهآ عراق به نوعی معروض داشت که در خاطر سلطان ~~اویس و # ~~نواب مستحسن افتاد و چون خواجه تاجالدین محیل محل یافت، در خواطر سلطان ~~و # ~~اکابر به وجهی قبیح القا کرد که ملتمس شاهشجاع آن است که با پنجاه هزار ~~سوار در # ~~سلطانیه اقامت نماید و پنجاههزار 3 [از] آذر بایجان نیز به تدریج ملازم ~~سازد و از فحوای # ~~ملتمس او معلوم میشود که دفعة واحدة طمع در مملکت و لشکر و دختر کرده و ~~به PageV01P419 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0422.jpg) # ~~اندک زمانی عرصهآ مملکت باز باید پرداخت. یا سلطنت را وداع کلی کرده بر ~~طرف # ~~ساخت تا نفس شریف سالم ms0314 ماند و شاه محمود شهریاری [است] ذوشوکت و سلطان # ~~متمکن که اگر رستم و اسفندیار در این روزگار بودی حلقهآ چاکری در گوش و ~~غاشیهآ # ~~بندگی او بر دوش گرفتی. خود را با دیگر ممالیک ملحق ساخته عرصهآ عراق ~~را بر خدام # ~~مسلم میدارد و مدةالعمر نطاق عبودیت بر کمر اخلاص بسته عازم آن که ~~عرصهآ آفاق را # ~~به زخم شمشیر آبدار جهت بندگی حضرت در قبضهآ اقتدار آورد و باز عرضه ~~داشت که # ~~امیر اختیارالدین حسن کلید فارس و نفس ناطقهآ شاهشجاع است. او را مقید ~~میباید # ~~داشت. چون سراپردهآ عصمت پناه در عراق نزول فرماید ممالک عراق تسلیم ~~نموده # ~~شاه محمود متوجه فارس شود و دیگر باره مملکت در تصرف آمده ولایت یزد و ~~کرمان # ~~و ابرقوه مسخر سازد و خواجه تاجالدین علی الدوام ملازمت ارکان دولت ~~نموده جذب # ~~خواطر مقربان و محرمان و نواب و حجاب می کرد و همه را از نفایس اجناس و # ~~ظرایف اثواب و خیول و دواب و جواهرزاهره و نقود فاخره شاکر گردانید تا ~~در خلوت # ~~پیش سلطان بار یافت و عرضه داشت که بنده خود را مخصوص این حضرت میداند ~~و # ~~اختیار عراق بنده راست. متعهد میشود که در هفتهآ اول تمام عراق به نواب ~~سراپردهآ # ~~عصمت تعلق گیرد و باز به عرض رسانید که دختر شاه مظفر، مخدوم شاه، ~~خواهر شاه # ~~یحیی و شاهمنصور را از برای سلطان خواهد و به این پیوند شاه یحیی و ~~شاهمنصور نیز # ~~کمر خدمت سلطان بندند. سلطان را این سخنان مناسب نمود و ارکنان دولت را ~~طلب # ~~داشته مشورت فرمود که با کدام برادر پیوند سازیم. مجموع اتفاق کردند که ~~شاهشجاع # ~~به اختیار و بزرگی از شاه محمود زیاده است. اما محمود در مقام خدمت و ~~چاکری # ~~است و دیگر ولایت اصفهان متصل مملکت ماست و بدین پیوند تمام عراق ملک ~~ما # ~~میشود. PageV01P420 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0423.jpg) # سلطان اویس این کلمات به سمع رضا اصغا نمود. ms0315 به موجب این مقدمات دختر # ~~نامزد شاه محمود فرمود. خواجه تاجالدین خواست که، پیش از استحکام عقد، # ~~امیر اختیارالدین حسن را ملوم و معاتب سازد. انگیز کرد که سلطان او را ~~طلب داشته # ~~پرسید که پادشاه شجاع اگر داعیهآ پیوندی داشت ترا با طبل و علم فرستادن ~~چه محتاج # ~~بود. مگر در آذربایجان طبل و علم ندیدهاند. دیگر در کتابت از مقام ~~سلطانت و نخوت # ~~تنزل نکرده و این ضعیف را برادر خوانده اگر به زبان قلم تواضعی کردی در ~~سلطنت او # ~~چه منقصت بودی. من دختر با برادر مشتاق نمی دهم. به بنده و چاکر میدهم. # فی الحقیقة شاه شجاع در همه عمر با هیچ آفریده فروتنی ننموده الا در ~~مکاتیب # ~~حضرت صاحب قران و مکتوب شاه محمود در غایت خضوع و خشوع بود و # ~~خواجه تاج الدین تملق و تواضع و چاپلوسی مینمود و از صبح تا شام و از ~~شام تا بام به # ~~همه جا رسیده و انواع تحفهها کشیده در اتمام مهم بود و امیر اختیار ~~الدین حسن مردی # ~~خویشتن دار و بزرگ منش و مکتوب شاه شجاع نجوت آمیز. # بعد از چند گاه که [ایلچیان]1 تردد کردند، ناگاه خبر بیرون آمد که دختر ~~نامزد # ~~شاه محمود شد و خواجه تاج الدین غالب آمده سراپردهآ عصمت با تجملی تمام ~~عازم # ~~اصفهان شد و اصحاب اصفهان بر شیرازیان قیه کشیدند و ابتدای این حکایت ~~در سنهآ # ~~سبعین است و انتها در سنهآ احدی و سبعین. خواجه سلمان فرماید: ### | فظم # ~~آسمان ساخت در آفاق یکی سور و چه سور ### | که از آن سور شد اطراف ممالک مسرور PageV01P421 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0424.jpg) # ~~حبذا سور و سروری کهاگر درنگری ### | خانهآ زهره بود برجی از آن عالی سور # ~~اجتماعی است منور قمری را با شمس ### | اتصالی است مقرر ملکی را با حور # ~~مهد بلقیس زمان داشته است ارزانی ### | به سراپردهآ جم دولت تشریف حضور # ~~قطب دین شاه فلک مرتبه محمود که او ### | به ms0316 همه سیرت محمود و محامد مذکور # ~~ای چنان راست به عدل تو سپاهان و عراق ### | که کسی را نبود ناله بغیر از طنبور # ~~ای به پیش نظرت گشته ملازم هر بکر ### | کوست در پردهآ غیب از همه عالم مستور # ~~صورت دولت و فتحی که ترا روی نمود ### | نشد از پردهآ تقدیر کسی را مقدور # ~~خواجه تاج الحق والدین محمد الحق ### | سعیها کرد در این باب به غایت مشکور # ~~دری از بحر بزرگی به کنارت آورد ### | که چنان در نتوان یافت در اصداف دهور # ~~نو مهی از افق پادشهی با تو نمود ### | که کس آن ماه ندیدست و نبیند به شهور # ~~در سرم بود که بر درگهت آیم بهنشار ### | کنم این گوهر منظوم بر آن در منثور PageV01P422 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0425.jpg) # و شاه محمود در اصفهان جشن پادشاهانه ترتیب نمود و با آن در گرانمایه ~~زفاف # ~~فرمود. ذکر مخالفت حضرت صاحبقران با امیرحسین # حضرت صاحب قران، در امور مملکت و قواعد سلطنت، نسبت با امیر حسین # ~~وظایف معاونت و مساعدت به جای آورده اعدای او را منکوب ساخت بل اکثر را ~~از # ~~عرصهآ عالم برانداخت و میان ایشان اسباب خویشی مؤکد گشته تا آن غایت ~~رعایت # ~~جانب او می کرد که پادشاه کابلشاه که امیر حسین او را به سلطنت نشانده ~~بود از او # ~~گر یخته از نواحی کش می گذشت. حضرت صاحبقران او را به تدبیر گرفته پیش # ~~امیر حسین فرستاد و به عهد و شرط وفانموده در قضایای او تهاون نورزید. ~~بعد از این # ~~همه جان سپاریها، امیر حسین پیغام داد که آن حضرت با ایل والوس ولایت ~~خود کوچ # ~~کرده1 پیش ما آید که مهمات موقوف حضور اوست و فولاد بوقا و خلیل مدد ~~این # ~~معنی شده قصد آن حضرت می کردند و امیر مؤید که داماد صاحبقرانی بود در ~~حالت # ~~مستی پدر جاورجی را هلاک ساخت. امیر حسبین قاصد فرستاد که خانهآ او ~~شیرین بیک # ~~آغا را که خواهر ms0317 آن حضرت بود کوچ کنند2 و امیرزاده جهانگیر را فرستاد و ~~به آن # ~~حضرت پیغام داد که امیر موسی را با ایل کوچ مال3 پیش ما فرست و تو به ~~ضبط ولایت # ~~مشغول باش و میخواست که بدین حیله او را ایمن سازد و آن حضرت از آن جا ~~که بعد # ~~غور او بود از تد بیر امیر حسین وقوف یافته به حکم ضرورت بر آن طریق ~~نامستحسن PageV01P423 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0426.jpg) # ~~اغماض مینمود و به کلی اعراض نمی فرمود تا چنان شد که اکثر امرا از ~~امیر حسین # ~~متنفر گشتند و امیر حسین اگرچه مردی دلیر و بهادری با شمشیر بود، اما ~~به سبب بخل # ~~و امساک که در طبیعتش مرکوز بود از او رمیدند و دامن از انقیاد او در ~~چیدند و حضرت # ~~صاحبقران را به مخالفت او ترغیب نمودند و آن حضرت احتیاط کرده قبول # ~~نمی فرمود. # امرا مبالغه از حد گذرانیده گفتند نقد شاهی در تصرف امیر حسین چون گوهری # ~~است در دست نابینایی و عروس ملک در آغوش او چون بکریست در صحبت عنینی. # ~~نه همتی که جهانیان در حمای1 حمیات او آیند و نه کرمی که خلایق در حریم ~~حرمت # ~~او بیاسایند. از پادشاهی تا آنجا که اوست بعد المشرقین است و از ~~جهانداری تا او # ~~بین الشقلین و حضرت صاحبقرانی را گفتند که امروز بحمدالله تعالی با ~~وجود # ~~استحقاق سلطنت و امکان حصول آن رتبت رفیع منزلت، کسالت [خاصه]2 از آن ~~همت # ~~بلند غرابتی دارد و با استیهال منصب خلافت و استطاعت وصول به آن دولت ~~تقاعد و # ~~تباعد، فکیف از آن نفس ارجمند بدیع و بعید مینماید. درک الامال فی رکوب ~~الاهوال. # ~~نسبت شما با او نسبت آسمان است به زمین و قیاس او با شما قیاس دیو است ~~با ملائکهآ # ~~علیین. مثل الفریقین کالاعمی والاصم والبصیر والسمیع هل یستویان مثلا # ~~افلاتذ کرون3 . حضرت صاحبقرانی بر مخالفت امیر حسین خاطر قرار داده، به ~~دلی ms0318 # ~~منشرح و املی منفسح روی به کار ملک و دولت آورده قدم در راه استخلاص ~~ممالک # ~~نهاد و دلش گواهی میداد که امری بزرگ در این قضیه تعبیه است. PageV01P424 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0427.jpg) # وقایع سنهآ احدی و سبعین و سبعمائه # ذکر محاربت حضرت صاحب قران با امیر حسین و ظفر یافتن به ### | عون ملک دیان # قال الله تعالی انا مکناله الارض و آتیناه من کل شیء سببافأتبع سببا1. ~~امیر حسین # ~~چون دل بر ایل2 والوس دگرگون ساخت، دلهای خلایق نیز در وفا و هوای او ~~تغییر # ~~یافت. ان الله لایغیر بقوم حتی یغیرو اما بانفسهم3. هر ملک و پادشاه که ~~نیکخواه # ~~خلایق بود و رعایت رعیت نماید، دلها بر ولای او راسخ و زبانها بر دعا و ~~ثنای او # ~~مقصور باشد. ### | فلظم # ~~شهر و سیه را چو شوی نیک خاوا نیک تر خواهد همه شهر و سپاه # حضرت صاحب قران به دیدهآ فراست در جام جهاننمای ضمیر منیر چهرهآ ملک و # ~~دولت امیر حسین را خراشیده دید. فتوری که به حواشی احوال او راه یافته ~~بود مشاهده # ~~نمود و با امرا مشورت فرموده همه گفتند که بر قول و فعل او اصلا اعتماد ~~نیست مبادا # ~~غدری کند که تدارک نتوان کرد و امرای دولت و نوینیان مملکت مثل ~~امیرداود و # ~~امیر جاکو با آن حضرت یکدل شده حسین بیکالجایتو و امیر سیفالدین و # ~~عباس بهادر و آق بوقا بهادر و شیخ علی بهادر و دولتشاه بخشی و ایلچی ~~بهادر به # ~~تبعیت امرا اتفاق نموده اظهار مخالفت کردند. امیر علی یساوری بیاجازت ~~در خلوت # ~~این مشورت در آمده امرارا به نوعی از این صورت منع کرد که همه از او ~~متوهم شدند و PageV01P425 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0428.jpg) # ~~به استصواب او را به یاسا رسانیدند و از حضرت عزت عز شانه استعانت ~~نموده متوجه # ~~امیر حسین شدند1 و امیر شیخ محمد بیان به طرف خجند رفته بود. امیر ~~هندوی قرقرا به # ~~طلب او فرستادند و امیر ms0319 موسی را در قول مقام داد و امیر موسی بددلی ~~نموده عازم # ~~سمرقند شد. 2 امیر صاحبقران، سیورغتمش اغلان و امیر مؤید و حسین بیکرا # ~~منغلای ساخته قول را به فروجود پادشاهانه برآراست و از تخلف امیر موسی ~~نیندیشید. # ~~چون منغلای به ترمذ رسید، منغلای امیر حسین، خلیل و هندوشاه و پولاد ~~بوقاسیاهی # ~~سپاه منصور دیده گریزان شدند. در این حال، امیر معظم و مرتضی مکرم، سید ~~بر که، از # ~~مکه زادها الله شرفا و تعظیما به جهت اوقاف حرمین پیش امیر حسین آمده ~~بود و # ~~امیر حسین، با آن که محصولات اوقاف رانداد، تعظیم لایق نیز به جا ~~نیاورد و سید # ~~رنجیده خاطر از او جدا شده در این وقت به حضرت صاحبقران ملحق شد و طبل ~~و علم # ~~پیشکش کرده از روح سید المرسلین علیهالصلوة والسلام و خاندان طیبین و ~~طاهرین # ~~استمداد نمود و نفسهای نیکوراند و آن حضرت دم و قدم مرتضی اعظم را ~~مبارک و # ~~میمون دانسته تمام اوقاف حرمین را به او مسلم داشت و تعظیم او به حدی ~~به جای آورد # ~~که عالمیان تا روز جزا ازآن باز خواهند گفت8. # القصه در حدود چغانیان، امیر جاکو رابه جهت جمع لشکرهای سلدوز و ختلان ~~PageV01P426 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0429.jpg) # ~~فرستاد و امیر هندوی قرقرا و امیر شیخ محمد بیان دراین محل به معسکر ~~همایون # ~~پیوستند و شاهشیخ محمد بدخشانی و امیرالجایتو در موضع خلم رسیدند و # ~~امیر کیخسرو از امیر حسین گریخته بود این جا ملحق شد. جمیع امرا و ~~سرداران رو # ~~به آستان دولت آن حضرت آوردند و از امرای منغلا شیخ علی بهادر یاغی را ~~دیده حمله # ~~کردند و جنگی سخت شد و ظفر نمییافت. خطای بهادر از طرف دیگر آمده دشمن ~~را # ~~راندند و شیخ علی بهادر چوپان سربدار را که پشت سپاه امیر حسین بود ~~دستگیر کرده # ~~پیش آن حضرت آورد. # ذکر تعیین فرمودن حضرت صاحب قران سیور غتمش اغلان را ### | بر سریرخانی # معلوم ms0320 عقلای عالم و مفهوم فضلای بنی آدم است که امور مملکت بی پادشاه که # ~~سایهآ حضرتاله است انتظام نگیرد و قواعد سیاست و عدالت استقامت نپذیرد. # ~~الرعیة بلاسلطان کالجسم بلاروح و هرگاه پادشاهی مستقل از دودمان بزرگ ~~که # ~~شایستگی سلطنت ایشان ظاهر شده باشد نباشد هرج و مرج به حال عالم راه ~~یابد. نه # ~~سپاهی را پشت و پناهی بود نه رعیت را ملجأ و ملاذی باشد و چون شخصیلایق ~~این # ~~منصب جلیل و مناسب این خطب عظیم آمد، از جوانب و اطراف مفسدان قطع طمع # ~~کرده سر بر جادهآ اطاعت و فرمان برداری نهند و عنان اختیار به قبضهآ ~~اوامر ونواهی # ~~پادشاهی دهند و قضیهآ بنی اسرائیل در محکمهآ تنزیل شاهد این دعوی است ~~که چون # ~~مملکت ایشان از پادشاهی بی بهره ماند با وجود صاحب وحی[یوشع یا شمعون ~~با # ~~اشمویل علیهم السلام]1 که در میان ایشان بود، به زبان دعا التماس ~~نمودند که رینا PageV01P427 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0430.jpg) # ~~ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله. # مقصود از تشبیب این کلمات و ترتیب این مقدمات آن است که چون حضرت # ~~صاحبقرانی قواعد سلطنت و جهانبانی را به نیروی دولت و زور بازوی فتح و ~~نصرت و # ~~حسن عنایت ملک معبود و یمن طالع مسعود و وقوع اتفاقات حسنه مستحکم # ~~می گردانید، خواست که احیای خاندان جغتای کرده صحت نظر دوربین پادشاه ~~بزرگ # ~~چنگیز خان را بر عالمیان روشن گرداند که جغتای خان را به امیر قراجار ~~برلاس که جد # ~~بزر گوار حضرت صاحب قرانی بود سپرد. # بنابرآن، آن حضرت با نویینان و امرا مشورت کرده پادشاه سیورغتمش # ~~بن دانشمند جه هندوبن تورخان بن ملک بن او کتای قاآن بن چنگیز خان را ~~که بی سببی # ~~امیر غزغن قصد پدرش کرده بود، به پادشاهی الوس جغتای تعیین نموده به ~~طالعی # ~~سعد و ساعتی میمون در موضع اربز1 بر سریر مملکتنشاند و آنچه مناسب چنان # ~~مجلس باشد مرتب فرمود و چند روز به ms0321 عیش گذرانید2. بساط نشاط گشاده ~~آیینهآ روح # ~~را به صیقل راح جلا داد. ساقیان سیمین ساق، به اقداح راح از صباح تا ~~رواح، مصباح # ~~ارواح می افروختند و رامشگران زهره الحان به نغمات موزون و نقرات چنگ و ~~عود و # ~~قانون آتش در جانهای مشتاقان زده خرمن غم و اندوه را می سوختند تا ~~سرافرازان # ~~سراندازان شدند و گردنکشان آستین افشان گشتند و چون از آیین بزم ~~پرداختند رایات PageV01P428 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0431.jpg) # ~~رزم برافراختند و با شوکت و عظمت تمام به جانب امیر حسین توجه فرمود و ~~امیر # ~~زنده حشم ملحق گشته قلعهآ بلخ را در میان گرفتند و از طرفین کار جنگ ~~ساخته از قلعه # ~~سوار و پیادهآ بسیار بیرون آمده جنگانداختند و در آن روز، امیرزادهآ ~~جهان، پرتو آفتاب # ~~عدل و احسان، عمر شیخ بهادر که فرزند ارجمند حضرت صاحبقران بود در سن # ~~شانزده سالگی روی به دروازه آورده هرچند منع کردند مفید نبودند و الحق ~~در آن سن # ~~داد مردی و مردانگی داده دشمنان را در شهر کوفت و تیری به پای مبارکش ~~رسیده # ~~مجروح ساخت و استادان جراح جای زخم را داغ کرده از کمال غیرت و مردانگی ~~آه # ~~نکرد. آری. # مصرع از آن پرهنر بیهنر چون بود # و شب درآمده هر دو سپاه به قرار عود نمودند و چون امیر حسین در اول ~~کارتاب # ~~مقاومت نیاورده حصار اختیار کرد، مبارزان لشکر منصور خاطرها بر فتح و ~~ظفر قرار # ~~داده صبح صادق طبل جنگ فروکوفتند و دلاوران طرفین و نوخاستگان جانبین ~~جنگ # ~~در پیوستند و از بارقهآ شمشیر صاعقه بار آتش بلا چنان بالا گرفت که ~~جویهای خون به # ~~آب جیحون رسید. ### | مظم # ~~دهاده برآمد زهر دو سیا جهانشدزگرد سواران سیاه # ~~زکشته همه دشت آن کارزار سرودست و پا بود افتادهزار # امیر حسین عاجز شده1 همت آننداشت که مال سپر سر سازد و نمی خواست که # ~~یک درم به هیچ آفریده دهد. PageV01P429 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0432.jpg) # ~~چوداری زشمشیرزنزردریغ دریغ ms0322 آیدش دست بردن به تیغ # لشکر او برگشته از خوف در حصار دربست و به حقیقت در نبسته پشت دولت # ~~خود را شکست. امیر حسین به تضرع پیغام فرستاد که دل از ملک و مال ~~برداشتهام. امان # ~~می طلبم که به جانب کعبهآ مکرم روم. حضرت صاحبقران فرمود که روز او به ~~آخر رسیده # ~~جز بیرون آمدن چارهای نیست1. بعد از آمد شد مقرر شد که دیگر روز بیرون ~~آید و در # ~~امان باشد. امیر حسین بر آن اعتماد نکرده شب با دو نوکر بیرون آمد و ~~نوکران را مشغول # ~~کرده گریزان بر بالای منارهآ مسجد جامع کهنه برآمد. اما چون اجل موعود ~~رسیده بود # ~~هیچ حیلت و سیلت نیامد. # و از غرایب اتفاقات شخصی اسبی گم کرده بود. فکر کرد که بر بالای مناره ~~رود # ~~شاید که اسب را در طرفی بیند. چون برآمد، امیر حسین درخواست کرد که سر ~~او را # ~~فاش نکند و چیزی نیکو به او داد. ### | نظم # ~~به سر منارهاشتر رود و فغان برآرد ### | که نهان شدم من این جا مکنیدم آشکارا # آن شخص متقبل شد که آن راز رانهان دارد. فرود آمده با خود می گفت که اشتر # ~~دیدی نی2. اما تحمل اخفای آن نداشت. فیالحال به عرض حضرت صاحب قرانی ~~PageV01P430 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0433.jpg) # ~~رسانیده لشکر متوجه او شدند و او از بالای مناره سراسیمه وار شیب آمده ~~راه به جایی # ~~نمی برد. در مسجد کهنه در شکاف دیواری رفت و از آن جا که بخت او برگشته ~~بود # ~~گوشهآ دامان او بیرون ماند. لشکر چون او را بر بالای منار ندیدند تفحص ~~کرده پی به # ~~شکاف دیوار آوردند و او را خواجهوار بیرون کشیده و دست بسته به خدمت ~~حضرت # ~~صاحبقران رسانیدند. ### | ظ # ~~سری که گردن از امرت کشید گردونش ### | ر آستان تو اکنون کشان کشان آورد # حضرت صاحب قران حقوق صحبت رعایت فرموده به مقتضای مکارم ذاتی # ~~خواست که از خون او در ms0323 گذرد. در این حال، امیر کیخسرو زانو زده خون ~~برادر خود # ~~کیقباد دعوی کرد. آن حضرت او را تسکین داده و یاد ایام گذشته کرده گریه ~~بروی غالب # ~~شد. پیر کار دیدهآ تلخ و شور روزگار چشیده امیرالجایتو دانست که اگر ~~امیر حسین از # ~~این مهلکه خلاص شود ایشان را وداع حیات میباید کرد. به گوشهآ چشم به ~~امیر مؤید و # ~~امیر کیخسرو اشارت کرد که ایشان مشورت نکرده او را به قصاص گاه بردند و ~~به یاسا # ~~رسانیدند و پادشاهی که نشانده بود، [با دو پسر]1 در عقب او به عالم عدم ~~فرستاد2 . # ~~آری و تلک الایام نداولها بین الناس3. علم دولت هر روز بر بامی میزنند ~~و کوس نوبت # ~~هر شام در مقامی ساز میدهند. PageV01P431 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0434.jpg) ### | ظم # ~~از خروش کوس شاهان این صدا آمد به گوش ### | کاین سراهر پادشاهی را به نوبت رسد # ~~و خطبهآ سعادت و فیروزی هر هفته به نامی میخوانند. ### | نظم # ~~صدای خطبه در این گنبد است هر هفته ### | بهنام شاه دگرگوش کن چو داری هوش # ~~و این واقعه در رمضان سنهآ احدی و سبعین و سبعمائه به وقوع پیوست و ~~قضیهآ # ~~امیر حسین به اتمام رسیده و بلخ مسخر شده قلعه و حصار را ویران کردند و ~~لشکر # ~~منصور از آن مساعی مشکور غنایم موفور و نفایس نامحصور از خیول و بغال و ~~عبید و # ~~جمال و جواری و سراری واقمشه و امتعه و آلات حرب و ادوات طعن و ضرب و ~~سایر # ~~تجملات بسیار گرفتند و کان یسار و بحر استظهار شدند1. # جلوس حضرت صاحبقرانی بر سریر سلطنت و جهانبانی # ~~حضرت صاحبقران، چون دل از کار خصم که دم استعلا و استیلا میزد # ~~پرداخت و ساحت سینه از شواغل انتقام او صافی ساخت، بر سریر دولت تمکن ~~یافته PageV01P432 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0435.jpg) # ~~پشت سعادت و اقبال بر مسند استقلال بازنهاد و ایام زمام حل و عقد عالم ~~به قبضهآ # ~~ارادت او داد. منشیان قضا ms0324 و قدر منشور اناجعلناک خلیفة فیالارض1 از ~~دیوان # ~~لا یسأل عما یفعل2 به طغرای تؤتی الملکمن تشاء3 به نام همایون آن حضرت ~~نوشتند و # ~~بساط خصم متعصب و دشمن متغلب او را به موجب و تنزع الملک ممن تشاء4 در # ~~نوشتند5. سایق قضا به تازیانهآ قدر اسب دولتش را در میدان سعادت و ~~اجلال میراند و # ~~سابق اقبال به استقبال آمده می خواند: ### | نظم # ~~خدایگانا ایزد ترا فر ستاده است که چهار حد جهان آن تست روبستان # ~~گواه دعوی ملکت زبان شمشیر است برای دعوی خود این گواه می گذران # و آوازهآ فتح و نصرت و تیسیر اسباب تسخیر مملکت به اطراف ربع مسکون رسید # ~~و مطیع و عاصی و دانی و قاصی شنید و کسانی که دعوی گردنکشی و سرسروری # ~~داشتند و سخن به پیشانی می گفتند گردن نرم کرده پنبهآ غفلت از گوش ~~بیرون آوردند # ~~و خوفی عظیم و هیبتی تمام در خاطر راه یافت. # و حضرت صاحبقران تمام ارکان دولت و اعیان حضرت و دلاوران و بهادران # ~~جنگ را به مواجب اکرام و مواهب انعام و شهر و ولایت و انواع رعایت خوش ~~وقت و PageV01P433 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0436.jpg) # ~~شادمان گردانید و صدای صاحبقرانی به اوج گنبد افلاک رسانید1 و برآب ~~آمویه پل # ~~بسته به مقر عز و مسند دولت یعنی خطهآ دلکش کش گذر فرموده از آن جا ~~غازم سمرقند # ~~شد و در مستقر دولت و سریر شرف و سعادت قرار گرفت و به عمارت قلعه و ~~حصار و # ~~سراهای نامدار و خانههای زرنگار امر فرمود و مهندسان کوشکهای عالی ~~ساختند و # ~~معماران ایوانهای متعالی پرداختند و حضرت صاحبقران به اتفاق امرا و ~~نویینان سریر # ~~ملک به وجود پادشاه جهان سیورغتمش خان به تجدید مزین فرمود. # در این سال، ملک معزالدین حسین را در هرات عارضهآ صعب روی نمود و عرض # ~~مرضی چنان طاری شد که دست طبیب از دامن مداومت کوتاه گست و علامات فوت ~~و # ~~امارات ms0325 موت مشاهد آمد و دریافت که مرغ روحش از تنگنای قفص قالب مظلم ~~قصد # ~~عالم علوی نورانی دارد و به استحضار اعیان ملک فرمان داده گفت که اکنون ~~که نوبت به # ~~انقضا کشید و مدت به انتها رسید چنان خواهم که رعایا که ودایع آفرید ~~گاراند # ~~جل جلاله آسوده باشند و حق در محل استحقاق قرار گیرد و در باب ولایت و ~~تفویض # ~~ایالت عهد سخن رانده غیاثالدین پیرعلی راکه ارشد اولاد بود ولی عهد ~~گردانید و # ~~امداد عنایت دربارهآ او به کمال رسانید و امرای دولت و اولیای حضرت و ~~سایر رعات و # ~~رعیت را در اطاعت او ترغیب فرمود و کافهآ خلایق را در امتثال اوامر او ~~مبالغتی بلیغ # ~~نمود و پسری دیگر ملک محمد نام که امیر خرد گفتندی از خاتون قوم ارلات ~~داشت و # ~~قلعهآ سرخس و آن ناحیت را بدو گذاشته بود. وصیت فرمود که آن ولایت را ~~بدو مسلم # ~~دارند تا مادهآ نزاع مرتفع باشد و غیاثالدین پیر علی را وصیت کرد که ~~اگر میخواهی که PageV01P434 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0437.jpg) # ~~تقدیم محل و مکنت و تعظیم ارباب حرمت دربارهآ تو مضاعف شود و رغبت رعیت ~~به # ~~موافقت تو زیادت گردد و از پادشاهان آفاق به مکارم اخلاق مستثنی شوی، ~~البته از # ~~ظاهر شرع تجاوز نکنی و بر امر معروف و نهی منکر مداومت نمایی. چه در ~~قبیلهآ ما، هر # ~~کس مر تکب معاصی شود و بر محرمات اقدام نماید، به تجربه محقق گشته که ~~دولت # ~~پشت بر وی کند و نکبت روی بدو آرد. ### | نظم # ~~نصیحت گوش کردن نیک بختی است خنک آن کونصیحت گوش دارد # # کسی پند خردمندان کند گوش %~% که حظ ازرای و عقل و هوش دارد # و باز بلبل نطقش این نوا ساز کرد: ### | نظم # ~~بدو گفت ملکی چنین نامدار که هست از ملوک جهانیادگار # ~~بهفرزانگی کردم و داوری در انگشت تو همچوانگشتری # ~~تو نیز آنچه آیین حزم است و رایبه جایآر تا ms0326 دیرمانی بهجای # پس مکتوب عمرش به ختام اجل محتوم مختوم گشت و مرکب زندگانیش از # ~~صدمات حوادث ایام در سر آمد و از مجامع انس به حدایق قدس انتقال یافت و ~~بهندای # ~~ارجعیالی ربک راضیة مرضیة به دارالخلد شتافت و این واقعه سیوم ذی قعده ~~وقوع یافت. ### | نظ # ~~تاریخ وفات شاه اسلام پناه سلطان جهان معزدین ظلاله PageV01P435 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0438.jpg) # ~~چون بر خوانی زئالث ذیقعده معلوم شود ز «طیباللهثراه» # در مسجد جامع هرات، به گنبدی که در شمال مسجد است و مرقد سلطان مرحوم # ~~غیاثالدین محمد بن سام حسین غوری بود مدفون شد. ### | بیت # # تو گفتی که آن شاه والاانژاد %~% خود از مادر دهر هرگز نزاد # ذکر جلوس ملک غیاثالدین پیر علی بر سریر دارالملک هرات # ملک غیاثالدین پیرعلی بعد از استقرار بر سریر حکومت دارالملکهرات، خطهآ # ~~سرخس و آن ناحیت را به موجب وصیت به برادر مسلم داشته در اموال آن ~~ولایت # ~~توقعی نکرد و چند گاه استمرار یافت. اما اصحاب اغراض - که زبانشان ~~بریده باد - # ~~قواعد الفت و مؤاخاة متزلزل ساخته خار عداوت در راه مودت و مصافات ~~انداختند تا # ~~شفقت برادری به داعیهآ بهتری و مهتری زایل شد. اگر نیکخواهان مراسم ~~نصایح تقدیم # ~~مینمودند، بد گویان در مقام القای قبایح بودند تا دوحهآ وفاق به شجرهآ ~~خلاف و نفاق # ~~مبدل شد و ملک محمد دعوی استقلال کرده نام ملک غیاثالدین را از خطبه و ~~سکه # ~~بینداخت. ملک غیاثالدین با لشکرها متوجه سرخس شد. در روزی که کفهآ ~~میزان طیار # ~~شده حریف خریف به طلوع سهیل میل انحراف از جادهآ اعتدال هوا کرد. PageV01P436 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0439.jpg) ### | ظم # ~~استاد زرگر مهر بگشاد دست و بازو افکند خردهآزر در کفهآ ترازو # و ملک محمد حرب را آماده گشته ملک غیاثالدین سرخس را محاصره کرد و # ~~امتداد یافته هوا بغایت سرد شد. چنانچه گویند آفتابه از سرما بترکید و ~~جمعی را اعضا # ~~سرما برده جمعی انبوه هلاک شدند و بعد از مشقت بسیار ms0327 سفرا در میان شده # ~~بر صلح گونه قرار دادند و ملک محمد بیرون آمده برادر را سلام کرد و ~~بازگشته برادرنیز # ~~عازم هرات شد. # ذکر عزیمت ملک غیاثالدین پیرعلی به جانب ولایت خواجه علی مؤید # ملک غیاث الدین به موافقت طالع و مساعدت بخت می گذرانید و در احداث ایام # ~~و اضغاث احلام روزی به شبی و شبی به روز میرسانید و از جام مراد دور ~~شادکامی در # ~~ظل دوستکامی می نوشید. خواجه علی مؤید در آن وقت چنانچه در قضیهآ ~~سربداریه # ~~مذکور است مملکت خراسان از بسطام تا فرهاد جرد ضبط نمود، خطبه و سکه به ~~نام # ~~خود کرد و دعوی محبت خانوادهآ رسول [صلی الله علیه وآله]1 کرده در ~~اظهار مذهب # ~~تشیع غلوی عظیم داشت و اسبی به زین هر روز می کشید که ظهور حضرت امام ~~محمد # ~~مهدی سلام الله علیه خواهد بود و مردم سبزوار اکثر شیعه مذهب باشند و ~~مردم اصلی # ~~نیشابور اکثر سنی و به واسطهآ حاکم شیعی ایشان نیز اظهار تشیع می ~~کردند. # ملک معز الدین حسین قلعهآ فرهاد جرد را عمارت کرده چند کرت قاصد نیشابور # ~~شد. ملک غیاث الدین نیز عزم تسخیر نیشابور کرد و چون ملک حنفی مذهب بود ~~و # ~~خواجه علی شیعی، علمای هرویهآ نظامیه فتوی میدادند که دفع شیعه ~~واجباست. PageV01P437 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0440.jpg) # ~~ملک جهت تعصب مذهب به نیشابور رفت و خواجه علی دلاوران نامدار از ~~سبزوار به # ~~نیشابور فرستاد و در استحکام شهر مبالغهآ تمام نمود و از طرفین در کوچه ~~باغها جنگ # ~~می کردند تا نیشابوریان عاجز شده دروازها بستند و از پس دیوار به ~~کارزار مشغول # ~~شدند و مدت متمادی گشت. نواب ملک صلاح چنان دیدند که سال دیگر بگاه تر ~~آیند. # ~~بر همین قرار عود نمودند و اول بهار که: ### | نظم # # از خاک برانگیخته شد لعل و زمرد %~% با باد برآمیخته شد مشک و قرنفل # ملک با لشکر عزیمت نیشابور فرمود و خواجه علی مؤید ms0328 جمعی را به محافظت # ~~نیشابور فرستاده خود در سبزوار ساکن بود و اگرچه مملکت او زیادت وسعتی ~~نداشت # ~~اما معمور بود و رعایا مسرور و به حقیقت از حکام سبزوار کسی برابر او ~~نبود و شمع و # ~~چراغ آن دودمان بود. مردم نیشابور را دل داده و مدد فرستاده چون ملک به ~~ظاهر شهر # ~~رسید، نیشابوریان بیرون آمده بر هرویان حمله کردند و از طرفین خلقی ~~بسیار کشته و # ~~زخم دار گشتند. عاقبت نیشابوریان بازگشته دیوار را پناه ساختند و مدت ~~چهل روز # ~~اکثر ایام از بام تا شام جنگ پیش برده هرویان را کاری از پیش نمیرفت. ~~لشکر به نواحی # ~~تاخته غارت کردند و ملک به هرات مراجعت نموده سال دیگر باز آمد و در ~~این نوبت1 # ~~به نوعی خرابی کردند2 که اکثر باغات و عمارات را از بیخ کندند و ~~کاریزها را انباشته و # ~~درختان جوز صد ساله و دویست ساله انداختند و آنچه امکان و یرانی بود به ~~جای # ~~آوردند و ملک یکی از رعایا را گفت هی مرد ک! بنیاد اسلام بر چند است؟ ~~فی الفور # ~~فصیحانه گفت به مذهب خواند ملک سه: یکی غلات مسلمانان خوردن2 و دوم ~~PageV01P438 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V01_0441.jpg) # ~~کاریرها آباشتن و سه دیگر درختان قدیم و جدید انداختن. ملک آهعال یافت ~~و به # ~~جانب دارالملک هرات [عنان معاودت تافت.]1 # ~~1. ک: معاوزت کرمود. PageV01P439 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0015.jpg) # بسم الله الرحمن الرحیم ### | وبه نستعین # فاتحهآ کلام حمد و ثنای ملک علامی باید که سنای ثنایش از ضمیر منیر # ~~چون خورشید جهانگیرتا به مدارج سپهر برین برآید و خاتمهآ مقال شکر و ~~سپاس # ~~ذوالجلالی شاید که انتمای اعتلایش از سکینهآ سینه تا معارج سعود صعود ~~نماید. له # ~~الحمد فی الأولی والآخرة . مالک الملکی تکرم احسانه که صدای خطبهآ انی # ~~جاعل فی الأرض خلیفة1 برای اعزاز انسان فراز منبر نه پایهآ سپهر به ادا ~~رسانید و # ~~پادشاهی تعظم سلطانه که نقد دولت بشریت را در دارالضرب عنایت به سکهآ ms0329 ~~لقد # ~~کرمنا بنی آدم2 تمام عیار گردانید و لوای ارتقای انسان را به شرف و ~~رفعناه مکانا # ~~علیا3 برافراشت و پای عرش فرسای ایشان را بر سریر سلطنت و فضلناهم علی ~~کثیر # ~~ممن خلقنا4 قاعدهآ جلوس ارزانی داشت. الهی در داستانی که طوطی وحی ~~پرداز و # ~~شاهباز سدره پرواز به زبان عجز و نیاز نغمهآ لا احصی سراید از زمزمهآ ~~مرغان بی زبان # ~~جز اعتراف به قصور چه آید و چه شاید و در میدانی که دست اقتدار شهسوار ~~PageV02P001 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0016.jpg) # ~~گردون گذار با وجود رفعت رایت لولاک، # مصرع اعلای لوای ما عرفناک # ~~53، - فرماید از عقد تحریر هر فقیر و از نظم تقریر هر حقیر چه بندد و ~~چه گشاید. # مصرع دانسته شد که هیچ ندانسته ایم ما # والعجزعن درک الأدراک ادراک. ### | طلم # ~~در اوجی که خورشید لرزان بود کجا ذره را حد جولان بود ### | بیت # ~~حدیث حمدم و دریای کبریای حلالح ### | چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی # و صلات صلوات زاکیات و تحف تحیات طیبات نشار بارگاه ماه فلک # ~~جلالت، مهر سپهر رسالت، مهرختم نبوت، در درج فتوت، سزاوار خلعت نامی # ~~لولاک،5 شایستهآ سریرانا ارسلناک،6 نور حدقهآ بینای مازاغ،7 نور حدیقهآ ~~مینای # ~~ابلاغ8 PageV02P002 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0017.jpg) ### | # # چراغ افروز چشم اهل بینش %~% طراز کارگاه آفرینش # # سریر عرش را نعلین او تاج] %~% امین وحی وصاحب سر معراج # سلطانی که در نهضت همایون سبحان الذی اسری9 براق برق سرعت تا آن # ~~مقام راند که # هصرع روح الأمین به منزل الآ له مقام # با همه احترام باز ماند. # # زسیر و سلوک تو جبریل واماند %~% که با تونیارد کسی همعنانی # و عالی شانی که هنگام خلوت خاص حدیث اختصاص لی مع الله وقت10 # ~~بر زبان اخلاص چنان گذراند که ملک مقرب و نبی مرسل را در حریم احترامش # ~~مجال گنجایش نماند. # مصرع ما از کجا و مدح و ثنای تو از کجا # سید و سرور آفرینش علی الأطلاق، شهسوار مضمار بعشت لأتمم ms0330 مکارم # ~~الأخلاق، المصطفی المجتبی ابوالقاسم. ### | بیت # ~~محمد کلازل تا ابد هرچه هست به آرایش نام او نقش بست PageV02P003 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0018.jpg) # صلی الله علیه وعلی آله واصحابه وسلم. # اما بعد چنین گوید حاوی این اوراق الفقیر الی الله الهادی، عبدالرزاق بن # ~~اسحق السمرقندی تاب الله علیهما که چون به توفیق ملک قدیر قلم تحریر از ~~رقم # ~~تقریر نصف اول کتاب مطلع سعدین ومجمع بحرین فراغت یافت، اکنون شعشعهآ # ~~آفتاب اندیشه از مشرق عنایت ملک علام بر افق اتمام نصف دوم خواهد تافت ~~و # ~~شروع در وقوع احوال اولاد امجاد صاحبقران غفران مآل از محض موهبت ایزد ~~متعال # ~~مأمول است وهمچنین شرح وقایع و نشر بدایع سایر بلاد در اخبار ملوک ~~نامدار و آثار # ~~حکام کامگار از فیض فضل ایزد متعال و لطف پرورد گار مسئول. انه خیر ~~مأمول # ~~واکرم مسئول. # مصرع بادا در این طریق زتوفیق یاوری # تشبیب سخن و ترصیف تألیف # هوشمند سخن شناس، # مصرع بی شبهت والتباس داند # که منشی بر کمال و هوالذی انشأکم11 به مقتضی و دفع بعضکم فوق # ~~بعض درجات، 12 درجات سخن را که طراز مآثر و اعزاز مردمی است در افراد # ~~گرامی آدمی به غایت متفاوت نهاده و مراتب آن مواهب متباعد فتاده، چه ~~بعضی # ~~سخنان را حکم اصوات حیوانات باشد که هنگام عرض حالات کیف ما اتفق # ~~صدور می یابد و باز سخن را در رفعت منزلت و علو منقبت مرتبه ای است که ~~قوت # ~~بشری با وجود کمال قدرت سخنوری به آوردن مثل آن وفا نمی نماید ولو کان ~~PageV02P004 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0019.jpg) # ~~بعضهم لبعض ظهیرا13 و از جواهر خورشیدتاب که عنایت ملک وهاب را بر # ~~ارباب الباب فرو فرستاده و مطالع آفاق را از اشراق آن نیر عالم افروز ~~روشنی داده # ~~گوهر سخن است الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب.14 ### | بیت # گر بدی گوهری ورای سخن آن فرود آمدی به جای سخن # و سخن جان پرور بهسان روح ناطقه بقای ابدی یابد ms0331 و چون شعاع آفتاب بر # ~~همه عالم تابد بل چراغ روح همین درون را فروغ بخشد و لمعهآ خورشید در ~~بیرون # ~~درخشد. اما نور سخن شمعی است که برون و درون را به شعله ای درگیرد که ~~لمعان # ~~آن تا ابد فروزان باشد و هرگز نمیرد و عمر باقی سخن باشد که هم سخنور ~~را حیات # ~~جاوید دهد و هم آن کس را که به سخن نام برده زنده و باقی دارد. ### | فل # ~~باقی به ذکر شاعر طوسی است درجهان ### | ناموس و کارنامهآ کاووس وتهمتن # ~~حسن کلام انوری است این که میکند ### | تا این زمان حکایت احسان بوالحسن15 # و چون از جنس انس و معشر ارباب همم عالی که صاحب مکارم و معالی # ~~بودهاند همیشه اندیشهآ بقای ذکر ستوده فرمودهاند از حضرت عزت عز شانه ~~به خضوع PageV02P005 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0020.jpg) # ~~وخشوع این موهبت مسألت نمودهاند علی ما ورد فی التنزیل حکایة عن الخلیل # ~~واجعل لی لسان صدق فی الآخرین16 واز نوع مکرم بنی آدم انبیا علیهم ~~السلام و # ~~سلاطین معزز و موقر حضرت پروردگارند و حظ اوفر و نصیب اوفی این دو ~~طایفه # ~~مستوفی دارند وتفوق تام وتصرف عام بین الأنام این دو زمرهآ عالی مقام ~~را حاصل # ~~است و عموم تعلق ایشان جمیع اشیا را شامل. چه انبیا از اسرار ملک و ~~ملکوت خبر # ~~دهند و خلایق را به طریق عبادت خالق افسر سعادت بر سر نهند و سلاطین به # ~~اصابت رای و اضاءت تیغ کشورگشای ظلمت ظلم فرو نشانند و آب عنایت که ~~انبیا # ~~از چشمه سار هدایت بیرون آورده در جویبار عدالت جاری گردانند. ### | قطعه # ~~مکن خیال که بی نور شمع شرع رسل ### | به عقل خویش کسی ره برد به کوی نجات # ~~اگرنه هیبت سلطان کند حمایت ملک ### | در این جهان ندهد کس نشان امن وثبات # لاجرم سابقان مضمار سخن و ناقدان اسرار چرخ کهن اخبار و آثاراین دو # ~~طائفهآ نامدار در تحت ضبط و قید ربط آوردهاند ms0332 و در بیان واردات افعال و ~~صادرات # ~~اقوال ایشان، اوضاع جهانیان ظاهر میشود و عالمیان را از آن فواید و ~~منافع می رسد # ~~و آن صناعت فنی معتبر شده و به علم تاریخ اشتهار یافته و علما در آن فن ~~به هر زبان # ~~در هر زمان به نظم و نثر مؤلفات ساخته و مصنفات پرداخته اند جزاهم الله ~~تعالی # ~~خیر الجزاء. # و چون این فقیر برسنن سنن والد مرحوم مدتی مدید ملازم مجلس همایون # ~~حضرت خاقان سعید، معین السلطنة والخلافة والدین میرزا شاهرخ افاض الله ~~علیه PageV02P006 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0021.jpg) # ~~غفرانه می بود و ذره وار در پرتو آفتاب فایض الأنوار جولان می نمود ~~خواست که در # ~~نصف دوم کتاب مطلع سعدین ومجمع بحرین احوال حضرت مغفرت مآل و اولاد # ~~امجاد واقربای سلطنت انتما وحالات سایر ولات و ولایات بیان کند و به ~~موجب # ~~قضیهآ مرضیهآ شکر المنعم واجب ثنای مواجب اکرام ودعای مواهب انعام فی ~~الجمله # ~~به اتمام رساند و احوال ایران وتوران بل اکثر جهان تا این زمان فرخنده ~~نشان اگر # ~~سعادت مساعدت نماید گفته آید. بنابراین معنی، خاطر فاتر به ترتیب و ~~تهذیب وقایع # ~~اشتغال فرمود و ضمیر کسیر در تألیف و ترصیف بدایع آتش طبیعت وقاد را با ~~وجود # ~~جمود اشتعال فرمود. اگرچه مناسب علوهمت و ملایم حدت طبیعت آن بود که از # ~~حقایق علوم و دقایق معقول ومفهوم و استکشاف اسرار و استطلاع انوار ~~استفسار # ~~نماید و میدان امتحان را با فرسان اتقان وایقان پیماید. الا ان ملکا ~~ورائی ولا # ~~یترکنی ورائی هذا و چون غزال مشکین خال قلم، در خیال این رقم نافه گشای ~~شد # ~~و خامهآ عنبرین شمامه در شمام این مرام عطرسای گشت زبان بدان سان داد و ~~رازدل # ~~چنان در میان نهاد که خضر آیین چون از چشمهآ نوشین یعنی ظلمات دوات آب # ~~حیات بردارد، اصل داستان و حکایت در لباس ساده تر در نظر مردم دیده ور ~~در جلوه # ~~آرد تا زلال ms0333 اصل مقال وخیال سحر حلال به واسطهآ استعارات غریب وسبب # ~~تشبیبات و تشبیهات عحیب تیره و آشفته نشود و اگرچه گاهگاه شاید که بلبل ~~طبع # ~~سخن ساز در هوای انشا پرواز نماید و احیانأ در چمن دستانسرایی و انجمن # ~~سخن آرایی داستانها سازد و نواها سراید. # و چون در اثنای حکایات و انهای واقعات به ذکر اسامی نامی شاهزاد گان # ~~گرامی یعنی فرزندان جهانبان حضرت صاحبقران احتیاج میشود، اگر هر نوبت # ~~زبان قلم شکرین رقم به فتح باب حلاوت القاب کامیاب گردد، هر آینه موجب # ~~اطناب آید، قرار با خامهآ گوهرنگار آن است که در مقام تعبیر از نام ~~امیرکبیر یعنی: # مصرع تیمور مؤید جهانگیر PageV02P007 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0022.jpg) # چنانچه در دفتر اول نقش پذیر شده «حضرت صاحبقران» نویسد و هنگام # ~~حترام نام پادشاه عالم مقام یعنی : # مصرع شاهرخ پادشاه دین پرور # (حضرت خاقان سعید» نگارد و هرگاه نام پادشاه سعیدشهید: # مصرع یعنی جناب حضرت سلطان ابوسعید # خواهد که بر زبان آورد، ««حضرت خلافت پناهی») قائم مقام آن دارد. # ~~اگرچه بسیار افتد که اسامی نامی این سلاطین به صریح مذکور شود و اسامی # ~~گرامی باقی شاهزادگان که هر یک آفتاب سپهر سلطنت و ماه آسمان مملکت ~~بودند # ~~به نام مشهور مسطور خواهد شد. ### | شعر # ~~تا فروغ گوهر معنی ببیند چشم عقل ### | کلک درنظم در سلک سخن زین سان کشید # امید به عنایت الهی مباهی است که تا از حروف معانی و ظروف مبانی بر # ~~عذار اخبار و رخسار آثار رقمی باشد، انوار اشراق این کتاب در مطالع و ~~مشارق آفاق # ~~چون شعاع آفتاب فروغ بخشد و طلعت جهان افروز آن چون شعشعهآ روز در ~~اطراف # ~~عالم درخشد و جواهر مقاصد برحسب مصاعد همت انتظام یابد و آفتاب سعادت # ~~بروفق ارادت بر طلعت ایام تابد. ### | شعر # # تجلی عن الآفاق اشراق نوره %~% و شمس الضحی حلت رداء ظهوره PageV02P008 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0023.jpg) # مصرع مقبول خاص وعام جهان باد والتلام # ذکر جلوس حضرت خاقان سعید # معین السلطنه ms0334 والدنیا والدین. # میرزا شاهرخ بهادر بر سریر سلطنت # قال الله تعالی هو الذی جعلکم خلائف فی الأرض ورفع بعضکم فوق بعض # ~~درجات17 سزاوار خلافت حضرت باری و جهانداری و شایستهآ سریر سلطنت و # ~~کامکاری سعادتمندی تواند بود که منظور علو همتش تقویت دین مستبین باشد ~~و # ~~نصب عین ضمیر منیرش تمشیت احکام شرع سید المرسلین. آیینهآ تیغ ظفر ~~پیکرش # ~~چون به مصقلهآ تأیید الهی انجلا پذیرد، در جام جهان نمای رای ممالک ~~آرای او جز # ~~صورت نیکخواهی انطباع نگیرد و تاج وهاج خلافت افسر سروری شاید که لمعان # ~~جواهر تابان آن با گوهر عالم فروز آفتاب همتاب آید. زلال تیغ آبدارش ~~رخسار گلزار # ~~عدل را سرخ روی دارد و غنچهآ پیکان جوشن گذارش خار ظلم از سینهآ مجروح ~~هر # ~~دلخسته بیرون آرد. نهال آمال او چون در چمن اقبال بالا کشد سایهآ عنایت ~~بر سر # ~~سوختگان آفتاب عنا اندازد و گلبن امید او چون غنچهآ مراد بار آرد، به ~~نسیم جان پرور # ~~عدالت مشام ایام معطر سازد و همگی همت بر افاضت خیرات و اشاعت مبرات # ~~صرف نماید وتمامی نهمت بر تعظیم سادات وعلما وتکریم مشایخ وصلحا بذل # ~~فرماید ولله الحمد والمنة که عنایت قادر مختار به مقتضای والله یؤتی ~~ملکه من # ~~یشاء18 ابواب سعادت بر روی ارباب دولت گشاد و ارادت حضرت پرورد گار به # ~~موجب والله یؤید بنصره من یشاء19 عنان ممالک ایران وتوران به قبضهآ ~~اقتدار # ~~کامکاری داد که در استحقاق تاج خلافت گواهش عدل است و در استعداد سریر ~~PageV02P009 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0024.jpg) # ~~سلطنت حجتش بذل. آفتاب فضل او بر خشک و ترتابان و ابر احسان او بر بحر ~~و بر # ~~باران. تا تخت سلطنت به فرطلعت سلاطین فروغ یافته آفتابی به این سعادت ~~از اوج # ~~سپهر خلافت نتافته. ### | ظ # ~~خاقان اعظم کاسمان بوسد زمینش هرزمان ### | برفر و فرقش فرقدان اعلام اعلا داشته # ~~جمشید افریدون علم، اسکندر دارا حشم ### | ایران و توران بود کم شرقا و غربا داشته ms0335 # ~~خورشید طلعت ماه رخ، خاقان عالم شاهرخ ### | بر راه او صد راه رخ شاهان والا داشته # حضرت خاقان سعید، معین الخلافة والسلطنة والدنیا والدین شاهرخ بهادر # ~~که خلف صدق حضرت صاحبقران قطب الدولة والدین امیرتیمور گورکان وقرة ~~العین # ~~آن شهنشاه عالم ستان بود، سریر سلطنت جهان را به فرذات همایون صفات ~~مشرف # ~~ساخت و آفتاب معدلت او سایهآ سعادت بر سر جهانیان انداخت و آن حضرت ~~ارکان # ~~دولت و اعیان حضرت را به عواطف یادشاهانه وعواطف خسروانه اختصاص فرمود ~~و # ~~همه را به غایات عنایات خاطرجویی نمود و احکام همایون خبر مصحوب مردم # ~~دانشور به اطراف ممالک بحر و بر در طیران آمد و حکام ولایات انقیاد ~~احکام # ~~جهان مطاع نمود، شرایط اطاعت به ظهور آوردند و عازم درگاه جهان پناه ~~شده در # ~~سلک خدام انتظام یافتند و رقاب سروران جهان و سرهای سرفرازان دوران در ~~طوق # ~~اطاعت و حلقهآ عبودیت آمد و خاک درگاه اشرف بوسه جای صنادید ایران و ~~توران # ~~شد و بساط بارگاه همایون سجده گاه حکام عراق و خراسان گشت و بلاد ~~خراسان تا # ~~سیستان و مازندران تا آب آمویه به دستور زمان حضرت صاحبقران در قبضهآ ~~اقتدار # ~~نواب کامکار قرار یافت و خطبه و سکه به نام و القاب همایون زیب و زینت ~~گرفت PageV02P010 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0025.jpg) # ~~و مواعید عالمیان به وفا مقرون شد و امید جهانیان برحسب دلخواه برآمد. ### | بیت # ~~آن وعده که اقبال همی داد وفا شد ### | وآن کار که ایام همی خواست برآمد # و این جلوس سعادت نشان در ماه مبارک رمضان، در دارالسلطنهآ هرات، به # ~~خیر و خوبی وقوع یافت واهل عالم از بشارت این جلوس مکرم به تخصیص ~~مقیمان # ~~ولایت خراسان انتظام عقود خلافت و استحکام خلود سلطنت به دعای مسکنت # ~~مسألت نمودند و جهان در کنف امن و امان آرام گرفت. ### | نل # ~~روحانیان اندر نهان ورد دعایش در دهان ### | تیغ جهانسوزش جهان بر فرق اعدا داشته # ~~کروبیان از جاه او، ms0336 راضی به رسم و راه او ### | پیوسته دولتخواه او سر بر مصلا داشته # ذکر توجه خاقان سعید به جانب ماوراء النهر # وهرمت فرمودن شهر هرات ودیگر وقایع وقضایا # حضرت خاقان سعید خورشید وار بر سپهر سلطنت اقلیم چهارم برآمد و رایات # ~~ظفرآیات تا اوج انجم برآمد و ضمیر آفتاب تأثیر به مناظم جهانگشایی و ~~مراسم # ~~فرمانروایی التفات فرمود و عقود دولت در سلک سعادت انتظام یافت. دراین ~~اثنا، به # ~~مسامع جلال پیوست که میرزا خلیل سلطان دارالسلطنهآ سمرقند را مستقر ~~دولت # ~~ساخته به ارگ عالی درآمد و خزاین عالم را در قبضهآ تصرف آورد. رای ~~انور، زاده الله # ~~اشراقا، اقتضای آن فرمود که پیش از آن که فتوری به قواعد سریر سلطنت ~~حضرت PageV02P011 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0026.jpg) # ~~صاحبقران راه یابد، آفتاب عنایت حضرت خاقانی بر آن مملکت تابد. امرای ~~عظام # ~~امیر مضراب و امیرحسن صوفی ترخان و امیرعلی کوکلتاش و امیر خواجه راستی ~~را به # ~~ضبط خراسانات تعیین نمود و رایات خورشید فرو اعلام ماه پیکر از ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~به جانب ماوراء النهر عزیمت فرمود وازتقوز رباط، امیر عبدالصمد ولد ~~امیر # ~~سیف الدین را به احضار لشکرهای بادغیس روان داشت و خضرخواجه و شیخ حسن # ~~قوچین را به تفحص اخبار سمرقند برگماشت و در منزل دره زنگی امیر سید ~~خواجه از # ~~طرف ماوراء النهر رسید و اخبار آن دیار به محل عرض رسانید و آن حضرت ~~ارکان # ~~دولت را حاضر ساخته به موجب نص وشاورهم فی الأمر20 قرعهآ مشورت در میان # ~~انداخت و هرکس به قدر فراست و حسن کیاست در مهمات ملکی سخنی که صلاح # ~~دولت در آن بود عرضه داشت می نمودند. عاقبت رای ملک آرای بر آن قرار ~~یافت که # ~~چون رایات همایون را به واسطهآ عزیمت ماوراء النهر شاید بعد دیاری شود، ~~بنابر # ~~احتیاط، شهر هرات را مرمت و عمارت می باید کرد. و از آن زمان که حضرت # ~~صاحبقران فتح هرات فرمود دروازهها کنده و دیوارها رخنه ms0337 شده آن شهر خراب ~~بود. # ~~فرمان عالی نفاذ یافت که امیر جلال الدین فیروزشاه قبة الأسلام هرات را ~~که امروز # ~~تختگاه سلاطین و مطلع خورشید ارباب یقین و کعبهآ حاجات وقبلهآ مرادات ~~است # ~~معمور سازد. ### | قطعه # ~~گر کسی پرسد زتو کاز شهرها بهتر کدام ### | گرجوابی راست خواهی گفت او را گو هری # ~~این جهان راهمچودریادان خراسان چون صدف ### | در میان آن صدف شهر هری چون گوهری PageV02P012 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0027.jpg) # و امیر فیروزشاه به هرات آمد در مدت اندک مرمت باره و فصیل و دروب و # ~~مقاتله به نحوی استحکام فرمود که مزیدی بر آن متصور نتواند بود و بروج ~~آن سر به # ~~اوج کشید و خندقش به حضیض رسید و با آن که چند پادشاه بزرگ در بنای آن ~~شهر # ~~سعی نمودهاند و در عمارت آن غایت اهتمام بذل فرموده چنانچه این رباعی ~~از آن # ~~خبر می دهد. ### | رباعی # لهر اسب نهاده است هری را بنیاد %~% گشتاسب در و بنای دیگر بنهاد # بهمن پس از او عمارتی دیگر کرد %~% اسکندر رومیش همه داد بداد # اما عمارتی که تجدید یافت بسیار زیاده از عمارت سلاطین سابق است و بر # ~~آنها فایق و امیر سید خواجه به موجب حکم جهان مطاع متوجه ولایت طوس و # ~~مشهد مقدس و نسا و ابیوردو نشابور و سبزوار شد که از آن حدود بر خبر ~~بوده قلعهآ # ~~طوس را معمور گرداند و موکب همایون از آب مرغاب گذشته به لنگر شیخ زاده ~~بایزید # ~~رسید و در آن منزل، امیرزاده سلطان حسین که در زمان واقعهآ حضرت صاحب ~~قران در # ~~نواحی تاشکند از امرا برگشت- و شرح آن در جلد اول مفصل گذشت- از طرف # ~~ماوراء النهر آمد وحضرت خاقان سعید او را نوازش فرمود و در آن اثنا، ~~خضرخواجه و # ~~شیخ حسن قوچین که برای استخبار به طرف سمرقند رفته بودند باز آمدند و ~~شرح # ~~جلوس آن مظهر کرم نصیرالدولة والدین میرزا خلیل سلطان21 به موقف عرض # ~~رسانیدند و ms0338 آن حضرت امیرحمزهآ قتوقو را به رسالت پیش میرزا خلیل سلطان ~~فرستاد و # ~~به زبان رفق پیغام داد که پدر بزرگوار انار الله برهانه که جنه22آ ~~نوایب بود به رحمت # ~~ایزدی پیوست و تومرا امروز به جای برادر و فرزند از جان شیرین و ~~روشنایی چشم PageV02P013 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0028.jpg) # ~~گرامیتری و هرچه ترا آرزو باشد، از خزاین و ممالک و عساکر دریغ نیست. ~~اما # ~~کبر سن و معرفت مقادیر حشم و دقایق رعایت عبید و خدم اصلی مبین و حبلی ~~متین # ~~است. اگر بعضی امرا به سبب بعد مسافت و مخافت فتنه و آفت در غیبت ما ~~اتفاق # ~~کردهاند، حالا مصلحت آن است که از سر بصیرت کامل پیش آیی تا هرچه یراق # ~~باشد بر آن اتفاق نموده عمل نماییم و رایات ظفرآیات از اندخود گذشته به ~~کنار # ~~جیحون رسید و به موجب فرموده پل بستند و امیر شاه ملک از جانب بخارا ~~آمده احوال # ~~شاهزادگان نور حدقهآ سلطنت مغیث الدین میرزا الغ بیک گورکان و نور ~~حدیقهآ # ~~مملکت غیاث الدین میرزا ابراهیم سلطان به عرض رسانید و موجب ارتیاح و ~~سبب # ~~انشراح گشت و ایلچی میرزا خلیل سلطان رسید و عرضه داشت ازقبل شاهزاده ~~که # ~~بنده و دولتخواه و اینی آن حضرتم و ایل والوس بندگی حضرت در خراسان ~~یقین # ~~که آن ملک باز نخواهند گذاشت و این ولایت را به بنده و اینی و نایبی ~~تفویض # ~~خواهند فرمود کدام بنده این شغل را از من مستعدتر تواند بود؟ اگر ملتمس ~~مبذول # ~~فرموده حقوق پدر فرزندی رعایت نمایند و به دولت و سعادت معاودت فرمایند ~~خزینه # ~~ومال فرستم وبه هرچه اشارت نفاذ یابد به تقدیم رسانم. حضرت خاقان سعید # ~~درخواست قبول فرموده مراجعت نمود و امیر شاه ملک را به طلب شاهزادگان ~~به بخارا # ~~فرستاد و امیرزاده سلطان حسین، در حوالی اندخود، بی موجبی از اردوی ~~اعلی فرار # ~~نمود و از سمرقند خبر آمد که میرزا خلیل سلطان از سمرقند ms0339 بیرون آمده با ~~لشکر آراسته # ~~عازم کنار آب است و امرا که در بخارا بودند این خبر شنیده به سبب ~~مخالفت # ~~امیررستم طغای بوقا که داروغهآ آن جا بود از بخارا بیرون آمدند و در ~~رکاب هردو # ~~شاهزادهآ عالی جناب از آب گذشته به اردوی همایون پیوستند. و امیر شیخ ~~نورالدین # ~~نیز ملحق شده و امیر عبدالصمد لشکرهای بادغیس را آورده ضمیمهآ سپاه ~~ظفرپناه # ~~آمدند و حضرت خاقان سعید به دوکه آمده خبر رسید که پیرعلی تاز از میرزا # ~~خلیل سلطان جدا شده به بلخ آمد. آن حضرت امرای عظام امیر شیخ لقمان ~~برلاس و # ~~امیر چرکس و امیر یوسف خواجه را به آن جانب فرستاد و امیر شاه ملک که ~~به موجب PageV02P014 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0029.jpg) # ~~فرموده پیش از این به ضبط کنار آب رفته بود، در این ولا عرضه داشت او ~~رسید. # ~~مضمون آن که از طرف سمرقند، میرزا امیرک احمد و امیر شمس الدین عباس و # ~~امیرارغونشاه آمده اند. اگر آن حضرت عنایت فرموده امیر شیخ نورالدین را ~~فرستند تا # ~~با ایشان سخن گوید حاکم اند. حضرت خاقان سعید فرمود که امیر شمس الدین ~~و # ~~امیرارغونشاه پیش ما آیند تا شیخ نورالدین پیش فرزند خلیل سلطان5 رود و ~~به هرچه # ~~شرط و عهد کنند وفا کرده آید. امرای آن طرف آمده و امیر شیخ نورالدین ~~رفته به # ~~خدمت میرزا خلیل سلطان رسید و به موقف عرض رسانید که امیرصاحبقران سریر # ~~سلطنت جهان را وداع فرمود و مملکت بسیار و خزاین بی شمار گذاشت. اکنون # ~~فرزندان باید که در صداقت دوست و عداوت دشمن شرایط آقا و اینی نگاه ~~دارند و # ~~به موجب فرمودهآ واحسن کما احسن الله الیک23 در جمیع امور عمل نموده در ~~مدد # ~~یکدیگر سلسله وار طریق موافقت مسلوک دارندوقطره کردار متعاقب هم شیوهآ ~~متابعت # ~~سپارند و اگر عیاذا بالله نزغ الشیطان که انسان هر آینه از آن معصوم ~~نتواند بود در راه # ~~آید جادهآ لا تثریب ms0340 علیکم24 الیوم گشاده یابد چنانچه غباری بر آینهآ ~~خاطر خطیر # ~~ننماید و در مقام مقاومت خصوم کنفس واحده باشند تا اختلال به احوال ~~ممالک راه # ~~نیابد و هرکس را خیال محال در ضمیر نقش پذیر نشود. اگر میان اخوان سنت ~~رأفت # ~~متبوع باشد و طریق عاطفت مسلوک آید عقد الفت انتظام گیرد و کار موافقت ~~التیام # ~~پذیرد، می باید. که حضرت ما را قبلهآ مرادات و کعبهآ مرامات شناسد تا ~~دوستان # ~~مسرور و دشمنان مقهور گردند و مملکت قرار یابد و دولت پایدار ماند. # و در این ولا، امیر سلیمان شاه که حضرت صاحبقران او را هنگام مراجعت # ~~ازیورش شام و روم در حدود ری گذاشته تا نواحی رستمدار و فیروزکوه بدو ~~ارزانی # ~~داشته بود و او خبر واقعهآ هائلهآ آن حضرت شنیده و از صدمت وصولت ~~معزالدین PageV02P015 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0030.jpg) # ~~میرزا میرانشاه ترسیده و ولایت باز گذاشته به خدمت حضرت خاقان سعید ~~رسید و به # ~~تقبیل انامل شریف فایض گشت و مفتخر و سرافراز شده به مزید اعزاز از ~~امرای کبار # ~~امتیاز یافت و امیر پیرمحمد شنکوم که سرداری ولایت ساری به عهدهآ ~~دلاوری او # ~~بود، چون از فرار امیر سلیمان شاه آگاه شد او نیز ساری را غارتیده با ~~یک هزار سوار به # ~~دارالسلطنهآ هرات آمد و یک روز توقف نموده روز دیگر عازم اردوی اعلی شد ~~و به # ~~سعی امیر سلیمان شاه و امیر جهان ملک که از عداوت دیرینه، کینهآ او در ~~دل # ~~داشتند و سخنان ناملایم به عرض رسانیدند به یاساق رسید و امیر شیخ ~~نورالدین پیش # ~~میرزا خلیل سلطان در تمهید قواعد محبت جانبین و تأکید معاقد مودت طرفین ~~سعی # ~~بلیغ نمود و میرزا خلیل سلطان متعهد شد و متقبل گشت که هرچه حضرت # ~~خاقان سعید فرماید به واجبی تقدیم نماید وامیر شیخ نورالدین مراجعت ~~نموده به # ~~موقف [عرض] رسانید که چنان مقرر شد که خانیگه بیگم را با بعضی خزاین ~~پیش # ~~میرزا پیرمحمدبن جهانگیر ms0341 به جانب بلخ فرستند و خزاین خاص شاهزادگان ~~میرزا # ~~الغ بیک گورکان و میرزا ابراهیم سلطان همچنان با خازنان و نوکران ایشان ~~که در # ~~سمرقند ماندهاند به اردوی همایون روان دارند و ممالک آن طرف جیحون ~~میرزا # ~~خلیل سلطان را مسلم باشد. حضرت خاقان سعید آنچه امیر شیخ نورالدین ~~مصلحت # ~~دیده بود تجویز فرمود و امیر شیخ نورالدین و امیر عبدالصمد و بکنه بخشی ~~و الله داد # ~~خازن را تعیین نمود که از جیحون عبور نمایند و تمام مهمات سرانجام ~~نموده باز آیند # ~~و آن حضرت را عزیمت معاودت به دارالسلطنهآ هرات تصمیم یافت و امیر # ~~سلیمان شاه عرضه داشت که تومان او در آن نزدیک از راه دور آمدهاند و ~~اسبان لاغر # ~~دارند. اگر فرمان شود چند روز در نواحی اندخود و شبرغان گذرانند. حضرت ~~خاقان # ~~سعید ملتمس مبذول داشته فرمود که چون امرا که به آن طرف رفته اند باز ~~آیند به # ~~اتفاق متوجه درگاه عالم پناه شوند و پیش از این نوکر امیر سید خواجه از ~~حدود # ~~خراسان آمده عرضه داشته بود که خواجه سلطان علی سبزواری سر از جادهآ ~~انقیاد # ~~پیچیده با جمعی سربداران اظهار زبردستی و گردن افرازی میکند و در این ~~ولا، PageV02P016 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0031.jpg) # ~~امیرمضراب از جانب هرات آمده بود. فرمان همایون شد که امیر مشارالیه به ~~مدد امیر # ~~سید خواجه متوجه سبزوار گشته در آن دیار دیار نماند و رایات نصرت آیات، # مصرع به فال فرخ و روزخجسته # سوی هرات عنان جهانگشای منعطف ساخت و بیست وششم ذی قعده نزول # ~~اجلال فرمود. # ذکر یاغی شدن خواجه سلطان علی سبزواری # در وقتی که امیر سید خواجه به عمارت قلعهآ طوس مشغول بود، خبر آمد که # ~~خواجه علی پسر خواجه مسعود سبزواری حقوق نعمت حضرت صاحبقران فراموش # ~~کرده با جمعی سربداران به پشتی مشتی اراذل دست تصرف به اطراف ولایت ~~دراز # ~~کرده مملکت موروث و ملک خود می داند. میر سید خواجه علی الفور با ms0342 سپاهی ~~که # ~~ملازم داشت عزیمت نمود و در شهر ذی قعده به موسم بهار که سبزه و ریاحین ~~به فر # ~~فروردین سر برآورده بودند در مرغزار راد کان فرود آمد و مسرعان به ~~احضار لشکرهای # ~~اطراف قهستان و طوس و مشهد مقدس و ابیورد و نسا و یازر دوانید و ~~امیرمضراب # ~~رسبده هردو امیر به اتفاق ششصد سوار نامدار برسبیل منغلای به جانب ~~سبزوار # ~~فریتادند و خواجه علی خبریافته دویست سوار مسلح به استقبال ترکان روان ~~کرد و در # ~~تواحی بحرآباد هردو فریق به هم رسیده ترکان شش قشون بودند و سبزواریان # ~~یک قشون حمله کزده بر قول ترکان زدند و آتش حرب بالا گرفته نائرهآ قتال ~~و جدال # ~~التهاب و اشتعال داشت. سبزواریان کهنه گرگان جنگها دیده و کار آزموده ~~بودند. # ~~اکثر ترکان را به قتل آوردند وسرکم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن ~~الله25 به # ~~ظهور پیوست. PageV02P017 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0032.jpg) # نه یکسان بگردد سپهر بلند %~% گهی شاد دارد گهی مستمند # چون امیر سید خواجه آگاه شد کمر انتقام بسته فی الحال سوار گشت و به # ~~تعجیل تمام ایلغار کرده با دوهزار سوار به آن موضع رسید. در میدان ~~محاربه تن ها # ~~بی سردید و از آن بی باکان کسی را نیافت و از آن جا متوجه جاجرم گشته ~~جمعی # ~~بی عاقبتان به جنگ پیش آمدند و سپاهیان زخمدار شدند. امیر سید خواجه را ~~دو زخم # ~~رسید. اما اظهار نکرد و با آن که چندروز فتیله و مرهم می نهادند، هیچیک ~~از # ~~مقربان نیز آگاه نشد و قلعهآ آن را به دو سه روز نقب زده چون خانهآ ~~مشبک ساختند و # ~~درودیوار انداخته قتل به افراط واقع شد و از آن جا عازم فریومد گشته و ~~مردم آن جا نیز # ~~پناه به قلعه برده جنگهای سخت کردند. امیر سید خواجه فرمود که باغات و ~~درختان # ~~ایشان را برکنند. مردم فریومد سادات و علما را شفیع ساخته امیر سید ~~خواجه ms0343 از گناه # ~~ایشان درگذشت و به ساوری قناعت نموده متوجه مزینان شده قلعهآ ایشان را ~~مسخر # ~~ساخته عزیمت سبزوار نمود و در ظاهر سبزوار فرمود که لشکر گرد خود ~~جرکنده # ~~هرروز از صباح تا شام در هر دروازه صدای نقارهآ جنگ بلند آوازه بود و ~~شبها پاس # ~~داشته ده روز بر این گذشت. ناگاه خبر آمد که بیرک پادشاه از مازندران ~~به ولایت # ~~جوین درآمد. امیر سید خواجه سبزوار را گذاشته متوجه پیرک پادشاه شد و ~~خواجه # ~~سلطان علی نیز از سبزوار بیرون آمده به پیرک پیوست و از طرفین صفها ~~راست شد. # ~~امیر سید خواجه در قول و امیرمضراب در میمنه و یوزبوقا و شیخ سلطان و ~~ابا بکر در # ~~میسره و از آن طرف پیرک پادشاه در قلب و خواجه سلطان علی بر میمنه و ~~جمعی # ~~مازندرانیان بر میسره مقرر شد و از جوانب جنگ پیش بردند. میمنهآ پیرک ~~پادشاه به # ~~قوت خواجه سلطان علی میسرهآ امیر سید خواجه را برداشت و میمنهآ امیر ~~سید خواجه به # ~~زور بازوی کامیاب امیرمضراب. PageV02P018 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0033.jpg) # تهمتنی که به روز وغا توان گفتن %~% یت %~% که از زمین وزمان سرکشد به ~~استقلال # میسرهآ پیرک پادشاه را برداشته از پس قول او درآمد. پیرک پادشاه که آثار # ~~مردانگی اظهار می کرد روی از صف کارزار برتافت. ### | بیت # چه گفت آن سپهدار نیکوسخن %~% که با بددلی پادشاهی مکن # خواجه سلطان علی چون خبر فرار پیرک پادشاه یافت در عقب گریختگان # ~~شتافت و لشکر منصور غنیمت گرفته امیر سید خواجه دوروز در قفای ایشان ~~رفت و # ~~بسیاری را به قتل آورد و به جانب سبزوار باز آمد. # ذکر احوال میرزا امیرانشاه گورکان # وفرزندان او امیرزاده ابابکر ومیرزا عمر # حضرت صاحبقران هنگام مراجعت از روم و شام ممالک عراق عرب و # ~~آذربایجان و اران و موغان وگرجستانات و شروانات را به میرزا امیرانشاه ~~و فرزندانش # ~~میرزا ابابکر و میرزا عمر ارزانی داشته بود- چنان که سبق ذکریافت ms0344 و در ~~مجلد اول # ~~پرتو اندیشه برآن تافت- و میرزاعمر هر چند خردتر بود، در یرلیغ چنان ~~نوشته بودند که # ~~در جانقی و امور کلیه پیش او جمع آیند و از صوابدید او تجاوز ننمایند و ~~او خود را از # ~~روی حکم، بر پدر و برادر فایق می دانست و آن زمستان در قراباغ قشلاق ~~فرموده بهار # ~~عازم ییلاق آلاطاق گشت وامیر شیخ ابراهیم شروانی و امرای اطراف خدمتها ~~به # ~~عرض می رسانیدند و میرزا ابابکر، با وجود کبرسن، انقیاد حکم حضرت ~~صاحبقرانی # ~~نموده پدر را در ولایت دیار بکر گذاشت و مصاحب والدهاش خانیکه پیش ~~میرزا عمر # ~~آمد و شرایط تعظیم و مراسم پیشکش به جای آورد و اجازت خواسته به دیار ~~بکر رفت PageV02P019 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0034.jpg) # ~~و همچنین امیر شیخ ابراهیم و امرای اطراف اجازت یافتند و میرزا عمر ~~امیرجهانشاه # ~~جا کو را که ملازم بود، از راه گوگچه تنگیز26 به جانب قراباغ فرستاده ~~متوجه # ~~دارالملک تبریز شد. مردم نخجوان از جمعی مفسدان که قلعهآ آلنجق را پناه ~~ساخته # ~~خرابی میکردند شکایت نمودند. و حضرت صاحبقران، در وقت تفویض آذربایجان # ~~به میرزا عمر فرموده که آلنجق را خراب کند. میرزا عمر پیش امیرجهانشاه ~~فرستاد که # ~~قلعه را ویران سازد و در حدود دراقره شکارکنان می رفت تا در دوم ربیع ~~الآخر به # ~~شنب غازان نزول فرمود. اکابر تبریز استقبال نموده همه را به تشریفات ~~فاخر مستظهر # ~~گردانید و چند روز در تبریز گذرانیده اوایل فصل خزان از راه پیشکین ~~واهر، # مصرع عازم قشلاق قراباغ شد # و در حدود اهر، با آن که اول خریف بود، سه روز برف و باران و صاعقه # ~~چنان قوی شد که مجال حرکت نماند و بیست ودوم جمادی الأولی به قراباغ در # ~~یورت ده عمران شادروان عظمت ارتفاع یافت و امیر شیخ ابراهیم از جانب ~~شروان آمده # ~~چند تقوز27 اسب و استر وشتر و غلامان وجانوران واجناس به رسم پیشکش به # ~~عرض رسانید و اجازت ms0345 یافته به مملکت خود باز رفت و میرزا عمر آن زمستان ~~به عیش # ~~گذرانیده آخر سال خبر آمد که حضرت صاحبقرانی جهان فانی را وداع فرمود. # ذکر عصیان امیر جهانشاه جا کو ### | وکشته شدن او # چون خبر واقع محقق شد، جمعی مفسدان امیرجهانشاه را بر آن داشتند که ~~PageV02P020 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0035.jpg) # ~~چند نوکر معتبر میرزا عمر را از میان برمی باید داشت، تا اختیار تمام ~~ما را باشد و # ~~امیرجهانشاه اکثر ایام به شرب مدام گذرانیدی و هشیاری او عین مستی ~~بودی. به # ~~سخنان مفسدان فریفته شد. صباح بیست ودوم رمضان به درگاه راند و مولانا # ~~قطب الدین او بهی را که راه نیابت داشت و امیرداراب قوشجی و شیخ محمد ~~تواچی # ~~و عبدالخالق پسر تیمورسکور چی را به قتل آورده عازم سراپرده شد. ~~میرزاعمر دل از # ~~جای نبرده پای ثبات بیفشرد و ایناقان و خانه بچگان را جیبا پوشانیده ~~سوار شدند و # ~~هر ساعت مدد زیادت می شد. جهانشاه رو به راه گریز آورد و امرای عمر ~~تابان و # ~~بابا حاجی و برادرش پسران امیر شیخ محمدتواچی مقتول و امیر عبدالرزاق ~~وایسن # ~~تیمور یساول و عاشق در عقب جهانشاه گمراه رفته نماز عصر او را به چنگ ~~گرفتند و # ~~بابا حاجی پسر شیخ محمد مقتول را جمعی اغرا کردند تا او را به موجب ~~قصاص به # ~~قتل رسانید و میرزا عمر خبر یافته سرزنش نمود. اما چاره نبود و دربارهآ ~~فرزندان او به # ~~خلاف گمان مردم مرحمت فرمود و اموال او و جمعی که با او موافق بودند ~~قریب # ~~دوهزارتومان بعضی به دیوان گرفته باقی به تاراج رفت و میرزا عمر از ~~یورت قشلاق # ~~کوچ کرده و از آب ارس گذشته روز عید رمضان در ظاهر نهر برلاس به قریهآ # ~~نعمت آباد نزول فرمود و طوی به عظمت کرده از آن جا به اوجان آمد و خبر ~~رسید که # ~~میرزا ابابکر با غلبهآ تمام و لشکر و احشام از عراق ms0346 متوجه شده به بیش ~~برماق رسید و # ~~جهت قتل امیرجهانشاه سر مخالفت دارد. میرزاعمر چهل وهفت قشون مکمل، هر # ~~قشون پانصد سوار غیر پنج هزار آغرق قول عرض کرد. در این اثنا، امیرحسین ~~برلاس از # ~~پیش میرزا ابابکر آمده عرضه داشت که او بر جادهآ اطاعت مستقیم است. ~~میرزا عمر # ~~امیرحسین را به انعام و اکرام مخصوص گردانید و فرمود که خیمهآ نه پایه ~~که پیش از # ~~این ترتیب نموده بود در اوجان زدند و عازم سلطانیه شد و روز به روز ~~امرای اطراف # ~~آمده غلبه و ازدحام تمام به هم رسید و در زنجانه رود که سرحد عراق عجم ~~است، # ~~امیرسونجک و امیردولت خواجه اناق از جانب میرزامیرانشاه و میرزا ابابکر ~~رسیده # ~~عرضه داشت نمودند که میرزا ابابکر در مقام انقیاد است. میرزا عمر بیست ~~ودوم شوال PageV02P021 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0036.jpg) # ~~در قروق سلطانیه نزول کرده فرمود که خندق کندند. میرزا ابابکر لشکر ~~گذاشته با # ~~معدودی پیش آمد. میرزاعمر در باب گرفتن او مشورت کرده، امیرزاده ~~عمرتابان و # ~~جمعی منع کردند و سایر امرا موافقت نمودند و میرزا ابابکر بی تأمل به ~~اردوی درآمد. # ~~رسیدن و گرفتن یکی بود و نوکران او را غارت کرده او را به قلعهآ ~~سلطانیه محبوس # ~~داشتند و فرمان شد که امیرحسین برلاس آغروق وخواتین و احشام او را در ~~گوزل درهآ # ~~سلطانیه مضبوط دارد و میرزا عمر اوایل ذی قعده به طرف درگجین و همدان ~~رفته تا # ~~آخر ذی الخجة آنجا بود واکابر ساوه وقم ولرستان و کردستان پیشکشها به ~~عرض # ~~رسانیدند و به عنایات مخصوص شدند و میرزا امیرانشاه چون خبر گرفتاری # ~~میرزا ابابکر شنید متوهم شده عازم دارالأمان خراسان شد و به حدود ~~کالپوش آمده # ~~چند روز آن جا بود، در آن وقت که امیر سید خواجه به دفع سلطان علی ~~اشتغال # ~~داشت. # ذکر فرزندان میرزا عمرشیخ # میرزا پیرمحمد و میرزارستم و میرزا اسکندر و میرزا با یقرا # چون خبر واقعهآ حضرت صاحبقران ms0347 به ممالک فارس رسید، میرزا پیرمحمد # ~~که ارشد اولاد مرحوم میززا عمرشیخ بود بر دارالملک شیراز استیلا داشت و ~~برادرش # ~~میرزا رستم در اصفهان و برادر دیگر میرزا اسکندر در همدان بود. میرزا ~~پیرمحمد # ~~امرای خود را مثل لطف الله بن بایان تموربن آق بوقا و امیر نیکوسیرت ~~جلبان شاه # ~~برلاس و غیرهما جمع آورده از هرکس مشورت طلبید. بعضی گفتند به تقلید ~~امیر # ~~محمد مظفر منشور مملکت از خلفای بنی عباس که در مصرند آورده تغییر ~~یاساق # ~~مغول نماییم و جمعی گفتند متابعت میرزاعمر کنیم و فوجی بر آن بودند که # ~~میرزامیرانشاه را پادشاه گوییم. میرزا پیرمحمد که اعقل زمانه بود فساد ~~آن رایها را به # ~~امرا نمود و گفت حضرت صاحبقران درحال حیات والدهآ ما را ملکت آغا به ~~حضرت PageV02P022 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0037.jpg) # ~~خاقان سعید داد و ما را به او بازبست و یورت بزرگ به او می رسد. مناسب ~~آن که او # ~~را آغا والغ دانسته در صدر سکه و عنوان خطبه نام آن حضرت را یاد کنیم و ~~چون # ~~سلامت در ذات مبارک او هست شاید به همین قدر راضی شده زیادت متعرض # ~~نشود. مجموع امرا و ارکان دولت آفرین کرده رای بر این قراریافت و ایلچی ~~مقرر # ~~ساخته مکتوبی نوشت مضمون آن که این بنده بندگی آن درگاه نقش صحیفهآ دل ~~و # ~~عنوان نامهآ جان دارد وتا رمقی از حیات باقی باشد سراز فرمان نخواهد ~~تافت و در # ~~متابعت و مطاوعت خواهد کوشید و در خلال عرض احوال این بیت شاهنامه را ~~بر # ~~این منوال ارسال نموده بود که # همه بندگانیم شهرخ پرست %~% من و رستم، اسکندر و هرچه هست # و در ممالک سکه و خطبه به نام و القاب آن حضرت کرده رؤس منابر و # ~~وجوه دنانیر به لقب شاهرخی آراسته دارد و با برادران به اخلاص تمام گوش ~~هوش بر # ~~راه نهاده تا از بارگاه اعلی اعلاه الله تعالی چه مثال فرستند تا در ms0348 ~~امتثال آن غایت # ~~جهد بذل کند وچون قاصد رسید و عرض حال رسانید، حضرت خاقان سعید فرستاده # ~~را معزز و مکرم داشته فرمود که از آن فرزند در عالم عزیزتر که خواهد ~~بود و بحمدالله # ~~که خاطر از مهمات آن طرف بکلی جمع شد. چه در مصالح ممالک به وجهی قیام # ~~خواهد نمود که موحب فراغت خاطر خطیر تواند بود و هر چند آن فرزند ~~ارجمند به # ~~عدل وانصاف و محاسن اوصاف چنان آراسته است که از مواعظ و نصایح مستغنی # ~~است، اما باید که رعایای ممالک که به دیوان آن فرزند اختصاص دارند، در ~~حرز # ~~حمایت الشفقة عل الله داشته بذل عاطفت دربارهآ برایا وسیلهآ تحصیل رضای # ~~حق تعالی شناسد که الخلق عیال الله فاحبهم الیه ابرهم بعیاله وحسن معاش ~~پدر # ~~مرحوم بزرگوار خود را در آن ممالک مجددو مؤکد گرداند که الولد ~~الحریقتدی بآبائه # ~~الغر تا ذکر آن بر صحائف روزگار مؤبد و اثر آن بر صفحات لیل ونهار مخلد ~~ماند. # و از جانب کرمان، از پیش امیراید کو برلاس، نیز قاصدی آمده همین به # ~~عرض رسانید که در ممالک کرمان خطبه و سکه به نام آن حضرت تزیین منابر و ~~PageV02P023 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0038.jpg) # ~~صور نقود گردانید و تنگجات مسکوک شاهرخی آورد. حضرت خاقان سعید ایلچیان # ~~را انعام و اکرام فرموده باز گردانید. # و چون فرستاده به شیراز رفت و شرح اکرام و اعزاز باز گفت میرزا پیرمحمد # ~~به ضبط مهمات ملکی قیام نموده محمد سربدار و امیر تیمورملک را به ~~دارالعبادهآ یزد # ~~فرستاد و به جهت داروغگی یزد، عبدالرحمن ایلچی کدائی و داروغهآ ابرقوه، # ~~سلطان محمود، خلعتها فرستاده به دارالملک شیراز طلبید و ایشان سمعا و ~~طاعة گفته # ~~کلید دروازها و اختیار خزاین و دفاتر به فرستادگان دادند و پیشکشهای ~~سنگینی یراق # ~~کرده عازم شیراز شدند و امیرزاده پیرمحمد در بارهآ ایشان عنایت بسیار ~~کرده داخل # ~~امرای بزرگ ساخت و حکم فرمود که مجموع کهنه سپاهیان فارس و ms0349 عراق که در # ~~خرقه و به هر حرفه در ولایات متفرق بودند جمع کرده داخل دفتر و مرسوم ~~سازند و # ~~مال و متوجهات آن سال را در وجه علوفه به لشکر قدیم و جدید مبذول داشت ~~و # ~~منصب وزارت را به خواجهآ نیکوسیرت رکن الدین محمد تفویض فرمود. ~~مشارالیه # ~~وظیفهآ کفایت ورعایت رعیت به جای آورده قانون مال مملکت را به دستور ~~قدیم # ~~جمع بست و امنا به ولایات فرستاد و میرزا پیرمحمد چند نوبت ایلچی به ~~جانب # ~~کرمان روان داشت و به ایلی دعوت کرده، امیراید کو آن سخنان ناشنیده ~~انگاشت. # مصرع آمد شد ایلچیان به جایی نرسید # و میرزارستم از جانب اصفهان آمده میرزا پیرمحمد اورانیک دید و دو سه روز # ~~نگاه داشته تربیت و عنایت فرمود و اجازت مراجعت داد و فی الواقع میرزا ~~پیرمحمد # ~~را لطفی شامل وکرمی کامل ورعایت صلهآ رحم و محافظت حقوق مسلمانان و عزت # ~~مهمانان در نصاب کمال بود و حکمی نافذ که هیچ آفریده بی حکم او یک من ~~کاه # ~~نتوانستی ستدن و اخراجات صادر و وارد در ولایات از مال بود. # و در آن ولا، میرزااسکندر از همدان ایلچی فرستاد و پیغام داد که میرزاعمر # ~~امیرجهانشاه جا کو را فجأة هلاک کرد و پدر بزرگوار خود میرزامیرانشاه ~~را از مملکت PageV02P024 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0039.jpg) # ~~عذر خواست. می شاید که از ممر او بدین جانب ملالی عاید شود. بنابرآن، ~~کوچ # ~~همراه، متوجه فارس وعراق شدیم. به هرکجا صلاح دانند اشارت فرمایند. ~~میرزا # ~~پیرمحمد دانست که آمدن او بی فتنه نخواهد بود. مکتوبی مصحوب معتمدی به # ~~استقبال او فرستاد. مضمون آن که ایل والوس آن طرف که در تصرف آن ~~برادرند شاید # ~~که از جلای وطن تنگ آیند و میان ما و آذربایجان خلاف واقع شود. صلاح آن # ~~است که آن برادر در مقر عز خود ساکن باشد و چون تا غایت از میرزاعمر ~~حرکتی # ~~ناملایم صادر نشده من بعد هم نخواهد شد. # میرزااسکندر ms0350 به جواب التفات ننموده عزم جانب عراق و فارس جزم فرمود و # ~~امرای او چون توکل دروس بوقا و بایزید اروس بوقا و تیمن و یونس جلایر و ~~سیدعلی # ~~جلایر و سیف الدین قمرالدین و ذوالقرنین مغول چون دانستند که میرزا ~~اسکندر # ~~مخالفت برادر میکند و اسباب دیگر [نیز] موجب فرار بود، این جماعت اتفاق # ~~کردند و خزاین و اسبان خوب گرفته گفتند نسبت خلاف به ما خواهد شد و در # ~~معرض خطاب خواهیم افتاد. نیم شب سوار شدند و اینجویان و ایواغلانان با ~~یکدیگر # ~~سوگند خوردند و مستوی بن محمد جیبه که یک دست و پای او را امیرالله ~~داد، در # ~~قضیهآ میرزا پیرمحمد [بریده بود] چنانچه در اواخر مجلد اول مسطور است و # ~~میرزااسکندر به جهت قدمت [خدمت)] او نسبت با خاندان میرزا عمرشیخ او را ~~در # ~~جرگهآ امرای بزرگ می داشت، او نیز با مخالفان موافق شده بیرون رفتند. # ~~میرزااسکندر را محل توقف نماند. با یوسف قورچی و شیخم مغول و ترمش و # ~~الله داد بن تیمن که در غایت حسن بود و برندق اوزبک و علیشاه آزاد و ~~نیکخواجهآ # ~~اوزبک قریب پانزده نفر روی به اصفهان آوردند و از جماعت گریخته توکل # ~~اروس بوقا وتیمن و سید علی و یونس و مستوی پیش میرزاعمر رفتند و یوسف و # ~~شیرعلی و دیگر ایواغلانان که !کثر خزینه با ایشان بود به خدمت میرزا ~~امیرانشاه # ~~پیوستند و میرزا اسکندر بعد از یک ماه از اصفهان متوجه فارس شد و میرزا ~~پیرمحمد را PageV02P025 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0040.jpg) # بعد از دوروز ناگاه از جانب آذربایجان خبر آمد که میرزاعمر میرزا ابابکر ~~را # ~~گرفته عازم عراق و فارس است و آشوبی در آن ممالک افتاد و برادران مشورت ~~کرده # ~~اتفاق نمودند که در اصفهان مصاف دهند و میرزا پیرمحمد مملکت یزد را به # ~~میرزااسکندر داده او در روز بیکسی سلطان را به یزد فرستاد و خود به مدد ~~اصفهان # ~~روان شد و میرزاعمر با ms0351 لشکرگران به همدان آمد. میرزارستم حاجی مسافر را ~~به # ~~رسالت پیش او فرستاد و میرزاعمر اورانیک دیده و سخن صلح شنیده باز ~~گردید و # ~~برادران ایمن شدند و میرزااسکندر به یزد رفت. # و میرزا پیرمحمد از شیراز به عزم کرمان به راه شبانکاره و نیرز عز یمت ~~نمود # ~~و میرزااسکندر ازیزد بیرون آمده به موکب میرزا بیرمحمد پیوست و به رسم ~~منغلای # ~~روان شد و خبریافت که جمعی بهادران کرمان به استقبال آمده در کمین اند # ~~میرزا اسکندر عنان ریز بر سر ایشان رانده گروه انبوه را به قتل آورد و ~~بسیاری در قید # ~~اسارت گرفتار آمدند و بدین یک حملهآ دلاورانه سهمی در دل کرمانیان ~~افتاد که # ~~دیگر کسی پا از دروازه بیرون ننهاد و جناب نقابت مآب، سیادت انتساب، ~~امیر # ~~نعیم الدین سید نعمة الله از کرمان بیرون آمد. به یمن نفس آن سید ~~بزرگوار میان # ~~فریقین صلح شد. اما تا صورت مصالحه روی نمود، بیرونهای کرمان ویران شده # ~~قاعا صفصفا گشته بود. امیراید کو پیشکشهای پادشاهانه فرستاد و میرزا ~~پیرمحمد # ~~میرزا اسکندر را تربیت و نوازش نموده اجازت جانب دارالعبادهآ یزد فرمود ~~و خود به # ~~سریر سلطنت شیراز باز آمد. # و در آن ایام، میان برادران اتحادی تمام بود. اما پیش ازاین قضایا، # ~~میرزارستم خبث باطن امیرسعید برلاس را دانسته بود و هردو چشم او را میل ~~کشیده # ~~در قلعه محبوس داشت و چون در یک چشم او اندک روشنایی مانده بود، ~~نیمروزی # ~~مستحفظان قلعه را مغلطه داد و از راه بی راهه، چند شبانروز تاخته خود ~~را به شیراز # ~~انداخت و میرزا پیرمحمد چشم از عیب آن که دشمن برادر را نگاه می دارد ~~پوشیده # ~~نظر بر آن داشت که چون وقتی عدو دولت من بود، این زمان لایموت ولا یحیی ~~PageV02P026 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0041.jpg) # ~~ذلیل وار پناه به حمایت این دولت آورده است، مروت اقتضای آن میکند که ~~از # ~~گذشته گذشته او را تربیت فرماید. میرزارستم را ms0352 این معنی ناخوش آمده ~~پیغام کرد # ~~که او چند بار نسبت با این خاندان حرام نمکی کرده و خدای تعالی توفیق ~~داد که # ~~چشم [کژ] او را میل کشیدیم. این زمان چون گراز تیرخورده و ماردم کنده ~~است. # ~~کدام عقل قبول کند که او در فکر صلاح این خاندان باشد. میرزا پیرمحمد ~~دانست # ~~که اجتهاد خطا کرده اما لباس اعتذار بر آن پوشیده چند جهت که موجب ~~اطمینان # ~~میرزارستم باشد پیغام داد و مکتوبات و تبرکات فرستاد و اگرچه او قبول ~~کرد، اما # ~~سررشتهآ یگانگی را عقده ای درمیان افتاد. ### | بیت # رشته چو گسست میتوان بست %~% اما گره در میان بماند # ذکر فرزندان میرزا جهانگیر # این حضرت صاحبقران بعد از واقعهآ هائله # میرزا جهانگیر بن حضرت صاحبقران را دو پسر بود. بزرگتر میرزا # ~~محمدسلطان که آن حضرت او را ولی عهد ساخته بود و تقدیر ملک قدیر عز ~~شأنه ولی # ~~را پیش از مولی به عالم بقا برد، چنانچه در یورش روم شرح آن گفته شد و ~~حکایت # ~~فرزندان او گزارش پذیرد ان شاء الله. و پسر خردتر میرزاجهانگیر میرزا ~~پیرمحمد است # ~~پادشاه ممالک بلخ و طخارستان و [ختلان] و قندهار کابل و غزنین و ساحل ~~سند و # ~~هندوستان. و چون آفتاب دولت حضرت صاحبقران زوال یافت، میرزا پیرمحمد # ~~به مجرد استماع این خبر هائل عنان عزیمت به صوب مدینة الرجال بلخ تافت. PageV02P027 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0042.jpg) # وقایع سنهآ ثمان وثمانمائه # تتمهآ حکایات که در خراسانات واقع شد # سابقا مذکور شد که خواجه سلطان علی سبزواری یاغی گشته و امیر # ~~سیدخواجه لشکر کشیده او را شکست. در افتتاح این سال، خبر آمد که # ~~میرزامیرانشاه متوجه خراسان است. حضرت خاقان سعید فرمود که امیرحسن # ~~صوفی ترخان و امیر جهان ملک و امیر فیروزشاه با پنج هزارسوارنامدار به ~~استقبال روند. # ~~مقرر آن که اگر آن جناب به داعیهآ ملک گیری و یاغیگری آمده باشد به دفع ~~او قیام # ~~نمایند و اگر به راه برادری ms0353 و ایلی برحسب اقتضبای وقت میل این طرف ~~نموده آنچه # ~~وظیفهآ خدمت باشد به جای آرند ومکتوبی مصحوب ایشان ساخت مبنی بر قواعد ~~نام # ~~و ننگ منبی از قواعد صلح و جنگ. مضمون آن که: # ««حضرت صاحبقران هریک از فرزندان را مملکتی داده وظیفه آن که به # ~~حفظ آن ممالک به نوعی قیام نمایند که قصوری به آن راه نیابد و نقصانی ~~به اروق # ~~همایون عاید نشود. چه به سبب حرکت نادانستهآ فرزند عمر، بصرالله بعیوب ~~نفسه، # ~~ممالک آذربایجان که تختگاه پادشاه ایران است از دست رفت. فاما ولایت ~~اران و # ~~موغان و ارامنه و گرجستان در تصرف بندگان آن حضرت است. اگر به ضبط آن # ~~ولایات التفات نمایند انسب خواهد بود. بحمدالله جناب شهریاری اعقل ~~روزگار # ~~است. در این باب تأملی کامل و تعقلی شامل فرموده به وسوسهآ فتنه پیشگان # ~~شراندیش که صلاح خویش در فساد جهانی بینند رخصت شروع در معامله ~~نیندیشند # ~~که موجب خرابی خاندان و سبب استیصال دودمان گردد. ### | بیت # بر شیشهآ خویشتن مزن سنگ با لشکر خویشتن مکن جنگ # و این مبالغت در باب صلح به سبب عجزنیست. بل مقصود تام قیام ناموس ~~PageV02P028 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0043.jpg) # ~~و نام است و اگر عیاذا بالله چهرهآ موافقت به ناخن مخالفت خراشیده شود ~~و آتش # ~~قتال اشتعال یابد، به مصداق المکافاة فی الطبیعة واجبة، چون مواد خصومت ~~در # ~~حرکت آمد یمکن که مؤدی به مرضی شود که تداوی آن صورت نبندد و تدارک آن # ~~در حوصلهآ امکان نگنجد و در عواقب آن تأمل باید فرمود و ربح و خسران آن ~~را به # ~~میزان خاطر وقاد و ضمیر نقاد ملاحظه نمود. طریقه ای که وسیلهآ بهبود و ~~ذریعهآ # ~~مقصود باشد مسلوک باید داشت تا اعدا را مجال اعتراض نماندوترک وتاز یک # ~~زبان طعن دراز نکنند و چون به موجب فرمودهآ حضرت صاحبقران در مملکت # ~~یکدیگر مدخل نسازند و به ضبط ولایت خویش پردازند و به داده قناعت نموده ~~شکر # ~~موهبت ms0354 به جای آورند، مقدمهآ لئن شکرتم لأزیدنکم28 را نتیجهآ واضح باشد. # ~~بحمدالله ذات بی مثال در ضمان اقبال است واحوال به حسب وقت به مقتضی # ~~امنیت. امید واثق است ورجای صادق که هر زمان از بارگاه صمدیت و درگاه # ~~احدیت خلعت مزید کامرانی و منشور آمال و امانی در تزاید باشد. بحق محمد ~~وآله. # امرا متوجه شده در سبزوار به امیر سید خواجه پیوستند و به اتفاق عازم # ~~کالپوش گشتند که میرزامیرانشاه آن جا بود و خواجه سلطان علی سبزواری ~~بعد از # ~~انهزام به استراباد رفته بود و خبر آمدن موکب میرزامیرانشاه شنیده پیش ~~آن جناب آمد # ~~و امرای مذکور به کالپوش رسیده امیر سید خواجه و امیرمضراب به شرف بساط ~~بوس # ~~آن جناب مستسعد گشته پیغام حضرت خاقان سعید- چنانچه شرح داده آمد- # ~~رسانیدند و میرزامیرانشاه اظهار یکجهتی نموده فرمود که جناب برادری ~~سلطانی را # ~~سعادت ازلی و دولت ابدی دادهاند. محرران دیوان فلک قانون ملک او را ~~تحریر # ~~کردهاند و منشیان قدر منشور پادشاهی او را مسطورگردانیده تا بر بساط ~~سلطنت قوت # ~~آمدشد یافته در همه احوال محمود خصال و مرضی فعال روزگار گذاشته و ما ~~را امید # ~~سنشد عضدک باخیک و بشارت و نجعل لکم سلطانا21 به سمع تحقیق شنوانیده. PageV02P029 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0044.jpg) # ~~امیر سید خواجه و امیرمضراب وظیفهآ دعا و ثنابه ادا رسانیده عرضه ~~داشتند که اگر # ~~کسی سر از ربقهآ پادشاهی تابد و حق ولی نعمت فراموش کند، بر همه دفع او ~~واجب # ~~و لازم باشد و آن جناب را معلوم است که جرأت و جسارتی که سلطان علی با ~~این # ~~خاندان سلطنت نمود هیچکس ننمود. چنگ در فتراک جنگ زد و چون کمند قبض # ~~به او محیط شد و به انواع حیل فرار کرد و همچنان بر سر اصرار پناه به ~~این آستانه # ~~آورده اگر جزای عصیان خود نیابد، در هر گوشه فضولی خیال فاسد به دماغ ~~راه # ~~دهد. اگر آن جناب سلطنت مآب او را به ms0355 صورت اجازت به این بندگان سپارند # ~~مناسب عزت دولت باشد والا این بندگان تا او را به دست نیارند روی ~~بازگشتن # ~~ندارد. ملتمس به اجابت مقرون شده سلطان علی و سلطان حسن پسر پیرک ~~پادشاه و # ~~جمعی را که با ایشان بودند به امیر سید خواجه سپردند و او فی الحال ~~ایشان را به # ~~اردوی خود برده سلطان علی را مقید به هرات فرستاد و بقیهآ سبزواریان را ~~آسیب یاسا # ~~داد. هذا جزاء من قابل النعمة بالکفران. # در این اثنا، امیرزاده ابابکر از حبس سلطانیه خلاص یافته پیش پدر آمد و ~~از # ~~قصهآ سلطان علی دل ماندگی نمود و فرمود که چون پناه به ما آورد، سپردن ~~او به # ~~دشمن از مروت دور بود. دیگر مردم را برما چه اعتماد ماند و بعد از ~~مشورت، # ~~عزیمت آذربایجان مصلحت دیدند و ایشان به آن طرف رفته امرای بندگی حضرت # ~~به قیتول خود بازآمدند و ممالک خراسان کرة بعد اخری در تحت ضبط و قبضهآ ~~اقتدار # ~~قرار یافت. # ذکر حکایات که در عراق و آذربایجان واقع شد # میرزاعمر چون میرزاابابکر را در قلعهآ سلطانیه محبوس ساخت، از سر فراغت # ~~به ضبط مملکت پرداخت. در این وقت، درویشی تقوی شعار با با بیکی نام در ~~ولایت # ~~مراغه پیدا شده کرامات، مثل آن که کلوخ در دست اوقند و نبات می شد، ~~مشاهده # ~~کردند و میرزاعمر بعد از مبالغهآ بسیار چیزی هم از آن نوع مشاهده نمود ~~و با وجود آن PageV02P030 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0045.jpg) # ~~حکم به قتل او فرمود. بابا، در وقت رفتن، فرمود روزی ما چنین مقدر بود. ~~اما بعد آز # ~~من مشاهده کنید که چها واقع شود. # در هفدهم محرم که سه روز از قتل بابا گذشته بود، خبر آمد که امیرزاده # ~~ابابکر در قلعهآ سلطانیه جمعی را با خود یار ساخته و عادل خزانچی و ~~عیسی قورچی و # ~~شیخ حاجی را که بر سر او رفته اند قتل کرده و قلعه را ms0356 مسخر ساخته و ~~خزانه و جیبا و # ~~اسلحه گرفته مردم پیش او جمع آمدند و امیرحسین برلاس و والدهآ ~~میرزاابابکر که در # ~~گزل دره بودند خبر خلاص او شنیده با تمام آغرق به سلطانیه درآمدند و ~~میرزاابابکر # ~~اموال قلعه قسمت کرده از راه ری عازم خراسان شد. میرزاعمر این احوال ~~شنیده از # ~~بیش برماق ایلغار کرده به دو روز به سلطانیه آمد و امیر عبدالرزاق بن ~~خداداد را در # ~~عقب او فرستاد و در حدود قزوین هردو فریق به هم رسیده از صباح تا شب ~~جنگ # ~~کردند. میرزا ابا بکر به طرف ری رفت و امیرعبدالرزاق باز آمد. میرزاعمر ~~جمعی # ~~معتمد را در سلطانیه گذاشته از راه سجاس و سرای باقا روان شد. در این ~~اثنا، شیخ # ~~خسروشاهی از جانب سمرقند رسیده از میرزاعمر متقبل شد که هرچه از خزانهآ # ~~سلطانیه برده اند به اندک زمانی حاصل کند و عمال را در مصادره کشید. # و میرزاعمر از راه اوجان عزم سر او کرده می خواست که امیر بسطام جاگیر # ~~را که پیش از این تخلفی ورزیده بود به دست آورد. امیر بسطام از راه ~~قراباغ به امیر # ~~شیخ ابراهیم ملحق شد و به اتفاق از آب کر گذشته در بردع نشستند. ~~میرزاعمر پیش # ~~شیخ ابراهیم فرستاد که امیر بسطام را گرفته پیش من فرست. امیر شیخ ~~ابراهیم عذر # ~~معلول گفت که حالا تابستان است و آن حضرت زمستان به قراباغ خواهد آمد. ~~بنده # ~~امیر بسطام را به اردوی همایون رساند. میرزاعمر غضب کرده و از آب ارس ~~گذشته به # ~~موضع بابی فرود آمد و امیر شیخ ابراهیم و امیر بسطام و پسران قرامان و ~~سیدی احمد # ~~شکی از بردع به کنار آب کر رفتند و آب را پناه ساخته و خندق زده مترصد ~~جنگ # ~~نشستند و میرزاعمر به تعجیل رفته نزدیک آب کر فرود آمد و یک هفته هردو ~~لشکر در # ~~برابر هم بودند. PageV02P031 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0046.jpg) # در این اثنا خبر ms0357 آمد که میرزامیرانشاه و میرزاابابکر از حدود خراسان ~~بازگشته # ~~به جلگای عراق عجم درآمدند و سلطان بخت بیگه نیز با ایشان است و در آن ~~ایام # ~~میرزا ابا بکر دخترتوکل اروس بوقا [را] خواستداری نموده طویها کردند و ~~از بسطام به # ~~سه روز به دامغان آمدند و دامغانیان ساوری و پیشکش فرستادند و لشکریان ~~را در # ~~شهر نگذاشتند و سمنانیان به سبب فضولی که پیشتر نسبت با لشکریان # ~~میرزامیرانشاه کرده و بعضی را غارتیده بودند، در این کرت مجموع جلا ~~کرده پناه به # ~~کوه بردند. چنانچه در سمنان کسی نبود و لشکریان سمنان را غارتیده به ~~خوار # ~~آمدند. میرزامیرانشاه و میرزاابابکر امیرحسین برلاس را به قلعهآ شهر ~~یار فرستاده خود # ~~نیز متعاقب رسیدند و قلعه را به تصرف گرفتند و آن جا دانستند که ~~میرزاعمر با وجود # ~~هوای تابستان به جانب قراباغ به جنگ امیر شیخ ابراهیم رفته. میرزاابا ~~بکر آغروق را # ~~در سوخ بلاق گذاشته با دوهزار مرد به سلطانیه رفت. جمعی که آن جا بودند ~~قلعه # ~~تسلیم نمودند. میرزاابابکر خواتین میرزاعمر و امرای او را به هرکس ~~بخشید و امرا و # ~~لشکریان میرزاعمر به میانج گرمرود این خبرشنیده از او برگشتند و پیش ~~میرزاابابکر # ~~رفتند # میرزاعمر با امیر شیخ ابراهیم صلحی شکسته بسته درهم بسته مراجعت نمود # ~~و نواب او، شیخ خسروشاهی و بدنفسان دیگر تد بیری انگیخته گفتند از ~~متمولان # ~~چیزی به قرض می باید گرفت و برات برسال آینده نوشت که لشکر را به خرج # ~~احتیاج است. میرزاعمر به خلاف رضا رخصت داده بیان قوچین و شیخ خسروشاهی # ~~و سایر ظالمان به تبریز رفتند و به دو روز مبلغ دویست تومان عراقی نقد ~~کردند و اکثر # ~~اکابر تبریز از خان ومان برافتادند و جمعی را حکم بود که به قلعهآ ~~سلطانیه برند. # ~~امیربیان به زجر ایشان را از تبریز بیرون آورده به اوجان رسانید. # و میرزاعمر، از راه اردبیل به میانج گرمرود رسیده دانست که لشکریان ms0358 تمام # ~~مواشی رعایا را غارتیده بودند و به سلطانیه رفته و آن جا خبر استیلای ~~میرزاابابکر بر # ~~سلطانیه محقق شد. امرا مثل عمرتابان و سلطان سنجر امیر سیف الدین ~~وعبدالرزاق PageV02P032 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0047.jpg) # ~~خداداد و غیرهم به طرف میرزامیرانشاه و میرزاابابکر رفتند و باقی متفرق ~~شدند. # ~~نشان زوال ملک آن است که بر بیچارگان ظلم روا دارند. که را در خاطر ~~گنجید که # ~~اساس دولتی چنان مؤکد به سهل فرصتی از هم فرویریزد. میرزاابابکر ~~عمرتابان و # ~~فرزندان او را تربیت کرده باقی امرا را به یاسا رسانید و امیربیان و ~~شیخ خسروشاهی # ~~در اوجان خبر و یران شدن میرزاعمر شنیده ایشان نیز با زمانه یارشدند و ~~مالها به # ~~سلطانیه پیش میرزا ابابکر آوردند و شیخ ظالم به فرمودهآ میرزاابابکر ~~مصلوب گشت و # ~~میرزاابابکر تخت زرین ترتیب نموده میرزا امیرانشاه را به پادشاهی نشاند ~~و چند روز # ~~به عیش گذرانید. # و میرزاعمر از جانب گاورود به مراغه رفت و به مدد امیرخالق ترکمان و # ~~سالیق برلاس و جمعی از مردم سلدوز عازم تبریز گشته علیکه پسر خالق به ~~رسم # ~~منغلای به تبر یز آمد و بی راهی آغاز کرده ترکمانان ناموس مردم می ~~بردند. رعایا # ~~غوغا کرده خواجه پیرعلی را که حکم صدهزار آورده بود کشتند و دروازها ~~محکم # ~~کرده ایستادند. میرزاعمر کسان به نصیحت فرستاده شهریان گفتند میرزا ~~عمرشاه و # ~~شاهزادهآ ماست. اگر به شهر آید حاکم است. اما ترکمان را نمی گذاریم. ~~میرزاعمر # ~~ترکمانان را از اجازت جنگ داده ایشان مسلح، رو به شهر نهادند و قاضی # ~~غیاث الدین وخواجه عبدالحی قزوینی. # مصرع جان کمروار در میان بستند # و جنگهای مردانه کرده ترکمانان را در شهر مدخل ندادند و در این حال، # ~~آمدن میرزا ابابکر محقق شده میرزاعمر به طرف مراغه عزیمت نمود. # ذکر احوال مظفرالدین میرزاابابکر # وجلوس اوبه استقلال برتخت سلطنت # میرزاابا بکر را مخصوصان او بر آن داشتند که سلطنت به نام خود کرده ~~PageV02P033 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0048.jpg) # ~~اختیار به ms0359 دیگری ندهد. آن سخن به سمع رضا شنیده طوی عظیم فرمود و بر ~~تخت # ~~نشسته پدر را خلع کرد و احکام به عنوان این اعلام به اطراف فرستاد و ~~امیربیان به # ~~تبریز آمد. رنود و اوباش که پیشتر ترکمانان را در شهر نگذاشته بودند، ~~امیربیان را # ~~نیز مدخل ندادند به خیال آن که این جماعت از پیش خود به تبریز آمدهاند ~~و # ~~میرزاابابکر هنوز درری است. امیربیان در شنب غازان نزول کرد و خبریافت ~~که # ~~امیردولدای و خواجه بردی به مدد می رسند و او را قوتی حاصل شد. روز ~~دیگر قراول # ~~خبرداد که شیخ قبانی و قاضی عمادالدین از طرف مخالف با دوهزار مرد ~~رسیدند و # ~~همین روز، خواجه بردی خبر آورد که فردا امیردولدای با لشکرها می رسد. # مصرع خواب از چشمش برفت امشب که فرداکی رسد # إمیربیان توقف ننمود و با چهارصد سوار بر آن دوهزار زد. رسیدن همان بود و # ~~شکستن مخالفان همان. در این اثنا، امیربیان شنید که شیخ قصاب با جمعی ~~به مدد # ~~این جماعت از شهر می آید. ترک تکامیشی کرده روی به طرف شیخ قصاب آورد و # ~~به یک حمله رمهآ او نیز گوسفند وارث از بیم سنان بیان، رم خوردند و ~~امیربیان به # ~~شنبغازان بازآمد. روز دیگر دولدای آمده تبریزیان دانستند که میرزا ~~ابابکر # ~~می رسد. به استقبال امیردولدای آمده او را به شهر درآوردند. امیردولدای ~~در راه # ~~شیخ قصاب وخواجه عبدالمحسن قزوینی را و جمعی پیشوایان را گرفته خواست ~~که # ~~سیاست کند. امیربیان مانع آمد و امرا دو شب در شهر بودند و بهلول برلاس ~~را داروغه # ~~در شهر گذاشتند و به طرف مراغه رفتند. # ذکر رسیدن میرزا ابا بکر به دارالملک تبریز # میرزاابابکر در آخر جمادی الآخربه عظمت تمام در دولتخانهآ تبریز فرود # ~~آمده لشکریان در موسم زمستان به خانه های تبریزیان درآمدند و خرابی ~~تمام به # ~~احوال رعایا راه یافت. ناگاه خبر آمد که میرزا پیرمحمد و میرزارستم ms0360 و ~~میرزا اسکندر PageV02P034 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0049.jpg) # ~~در معاونت میرزاعمر اتفاق نمودهاند و میرزارستم آغروق میرزاابابکر را ~~که در # ~~سوخ بلاق بود غارتیده میرزاابابکر امیرک منجمان را با جمعی پیشتر ~~فرستاده خود نیز # ~~از تبریز روان شد و لشکر او هرچه یافته غارت کرده کاروانی متمول که از ~~سلطانیه # ~~می آمدند نیز غارت یافتند و از راه سلطانیه عازم اصفهان شده به ~~جربادقان رسید و # ~~لشکرهای میرزاعمر و میرزا پیرمحمد و میرزارستم و میرزااسکندر پیش آمده ~~به دو سه # ~~منزلی یکدیگر رسیدند. # در این ولا، خبر آمد که امیر بسطام تبریز را گرفت. میرزا ابابکرمهم ~~تبریزرا # ~~اهم دانسته ایلچی پیش شاهزادگان فرستاده به جانب آذربایجان بازگشت. # ~~شاهزاد گان مشورت کرده گفتند قریب پنجاه هزار سوار و پیاده جمع آمده و # ~~میرزاابابکر روی گردان و پدر و مادر از او ناراضی ولشکریان دودل و ~~مخالفان # ~~ممالک را متصرف. فرصت غنیمت است و رای بر آن قرار گرفته در عقب او روان # ~~شدند. میرزاابابکر در غروق ارغون، به ولایت سجاس، خبر توجه ایشان شنیده # ~~مراجعت نمود و عازم اصفهان شد و امرای لشکریان را گفت در این یورش با ~~من # ~~یکجهت باشید. اگر خدای تعالی مرا فرصت بخشد از سخن شما تجاوز نکنم و # ~~هرچه صلاح بینید عمل کنم و به هرطرف که خواهید عزیمت نمایم و در حدود # ~~درگزین به هم رسیدند. # ذکر رفتن میرزاعمر به طرف عراق وفارس # و به اتفاق میرزا پیرمحمد وبرادران به محاربه آمدن # میرزاعمر از تبریز به راه مراغه به همدان آمد. حاکم آنجا ارشیون گفت ما # ~~را طاقت مقاومت میرزاابابکر نیست. پیش از هجوم سیل بلا فکر نجاتی باید ~~کرد. # ~~بعد از تأمل عازم شیراز شدند که از میرزا پیرمحمد استمداد نمایند. از ~~حدود # ~~جربادقان قاصد فرستاده میرزارستم را آگاهی داد. میرزارستم خواص خود را ~~PageV02P035 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0050.jpg) # ~~پنج روزه به استقبال روان کرده خدمتهای لایق به جای آوردند و در حدود ~~اصفهان، # ~~میرزارستم با سادات و علما ms0361 پیش رفته او را به احترام تمام به شهر آورده ~~طویها کرد. # ~~میرزاعمر میرزارستم را گفت سلاطین ماضی در ایام نکبات و حدوث بلیات به # ~~یکدیگر ملتجی شده توقع اشفاق داشتهاند و اگر در آن باب اهمال ورزیدهاند ~~علی # ~~مر الدهور بر زبان نزدیک و دور مطعون و مهجور بودهاند و من به مهمی کلی ~~آمده ام # ~~و تا شما برادران جمع نشوید برابر میرزاابا بکر نمیتوان رفت. وظیفه آن ~~که ایلچی # ~~فرستاده میرزا پیرمحمد و میرزااسکندر را طلب داریم وتا آمدن ایشان ~~آغروق # ~~میرزاابا بکر را که در سوخ بلاق غافل نشسته به دست آریم. بر این قرار ~~ایلچی # ~~فرستادند و از اصفهان ایلغار کرده بر سر آغروق میرزاابابکر رسیدند و ~~اصفهانیان همه # ~~را گردپیچ کرده خواتین و اطفال و قمایان و اسبان و استران و شتران ~~گرفتند و # ~~سلطان بخت بیگم و یک حرم میرزامیرانشاه را کوچانیده از ساری قمش ری # ~~بازگشتند و توکل برلاس و امیرک منجم و امرای دیگر که بر سر آغروق بودند ~~و دورتر # ~~شراب می خوردند، با وجود مستی در عقب آمده جنگی سخت کردند. اما چون # ~~لشکر میرزاعمر غلبه بودند چیزی نتوانستند ستد و تمام اموال به اصفهان ~~رسید. # میرزاعمر عازم شیراز شد و میرزا پیرمحمد به خود استقبال کرده بازارها # ~~آرایش داد و او را به حرمت عظیم به شهر درآورد و چند روزطویهای بزرگ ~~فرموده # ~~نوکران او را به عواطف پادشاهانه نوازش نمود و زمستان به عیش گذرانیده ~~اول بهار # ~~متوجه اصفهان شدند و میرزااسکندر از طرف یزد رسیده به اتفاق به ~~جربادقان آمدند و # ~~میرزاابابکر نیز با سپاهی خویش پیش آمده در نواحی درگزین در موضع خربره ~~به هم # ~~رسیدند. دو لشکر چون امواج بحراخضر بر یکدیگر زدند. ### | بیت # دها ده برآمد زهردو سپاه %~% جهان شد زگرد سواران سیاه # چندان تیغ بریکدیگر زدند که شمشیر آهنین دل برحال جوانان طرفین خون ~~PageV02P036 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0051.jpg) # ~~گریست و چندان خدنگ جانستان ریختند ms0362 که پشت کمان از بار آن اندوه منحنی # ~~است. از آن زمان که تیغ صبح از نیام بام برآمد تا آن هنگام که شادروان ~~شام # ~~بازکشیدند آتش قتال التهاب و نائرهآ جدال اشتعال داشت. چهارهزار سوار و ~~پیاده از # ~~طرفین به قتل آمد وهردو لشکر عنان برتافته. # مصرع به منزلگه خویش بازآمدند # و از طرفین آن شب تا روز پاس داشتند. علی الصباح هردو سپاه در جنبش # ~~آمدند. میرزاابا بکر با هفتصد سوار نامدار بر قلب لشکر میرزا پیرمحمد ~~زده از پیش # ~~براند و دیگران را مجال توقف نماند و هزیمتیان تا اصفهان عنان ~~بازنکشیدند. و # ~~لشکر میرزاابابکر غنیمت بسیار گرفته در ییلاق ایغربلاق جهت گرمی هوا ~~چند روز # ~~توقف نمود و امیر ز یرک و امیر عمرتابان را با پسر و برادر بدین گمان ~~که میل # ~~خراسان دارند و در جنگ سستی نمودهاند به قتل آورده عازم اصفهان شد و ~~امیر # ~~پیرحسین برلاس با جمعی امرا از جهت قتل امیر زیرک وامیرعمر متوهم شده ~~فرار # ~~نمودند و به اصفهان درآمده اصفهانیان اکثر رعایای بیرونها را با علوفه ~~ای که میسر # ~~شد به شهر در آوردند و قلعهآ طبرک را استحکام داده میرزاابابکر به یک ~~فرسخی # ~~اصفهان رسیده فرمود که کسی باغات و عمارات را تعرض نرساند تا مگر ~~اصفهانیان # ~~مطیع شوند و سه روز توقف نموده با خواص نوکران به کوچه باغها درآمد و ~~مردم شهر # ~~فرصت یافته به جنگ پیش آمدند و بسیار زخمدار شده از طرفین باز گشتند و ~~شب تا # ~~روز پاس داشتند. # میرزاابا بکر روز دیگر با مجموع لشکر میمنه و میسره و قلب و جناح آراسته ~~به # ~~کوچه باغ درآمد و جنگ در پیوست و دوهزار آدمی از مردم شهر به قتل آمده ~~سه # ~~سردار گرفتار شد و اهالی شهر گریخته و لشکریان تا دروازهآ لنبان رفته ~~مردم را در # ~~زیر دست ویای اسبان درآوردند و اگر میرزاابابکر رحم نفرمودی بیشتر آن ~~بود که ms0363 شهر # ~~مسخر می شد. روز دیگر سادات و اکابر امان طلبیده قبول کردند که هرچه از ~~PageV02P037 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0052.jpg) # ~~سوخ بلاق ری آوردهاند باز دهند و خطبه و سکه به نام میرانشاه کنند و ~~هرچه از # ~~احشام ری برده بودند باز فرستادند و روز دیگر می خواستند که به جمیع ~~شرایط قیام # ~~نمایند، میرزاابابکر از آن قرار برگشته گفت وظیفه آن که شهر را به قهر ~~بستانیم و # ~~هرچه خواهیم حاصل کنیم و صباح لشکرها سوار شده و تورها و نردبانها ~~برداشته به # ~~در شهر آمدند و از طرفین جنگ بسیار کردند. شهریان چون دانستند که ~~میرزاابابکر # ~~نقض عهد کرد ترک باغات گرفته محافظت خود نمودند و لشکریان در حوالی شهر # ~~خرابی بسیار نمودند و میرزاعمر دانست که این شاهزاد گان در برابر ~~میرزاابابکر # ~~کاری نمیتوانند کرد. از ایشان جدا گشته عازم خراسان شد. # در این ولا میرزاابابکر شنید که شیخ حاجی عراقی سلطانیه را محاصره کرده # ~~و امیر شیخ ابراهیم به تبریز آمده و امیر بسطام جاگیر در تبر یز است. ~~میرزاابابکر با # ~~اصفهانیان گرگ آشتی کرده مراجعت نمود و به درگزین رسیده شیخ حاجی از در # ~~سلطانیه برخاست و به طارم رفت و خ بر آمدن سلطان احمد به تبر یز تیز شد ~~و بقایای # ~~قضایا در سال آینده شرح داده آید. ان شاء الله تعالی. # ذکر قضایا که در خراسان واقع شد # وقتل میرزا سلطان حسین # میرزا سلطان حسین نبیرهآ حضرت صاحبقران بود، از جانب مادر. جوانی # ~~بهادر اما به غایت متهتک و بی عاقبت. پیشتر گذشت که در حوالی اندخود # ~~بی موجبی از اردوی حضرت خاقان سعید فرار نمود. درحوالی کش پیش میرزا # ~~خلیل سلطان رفته به عنایت مخصوص شد و میرزا خلیل سلطان چون وجهی که از # ~~خزانه جهت میرزا پیرمحمد بن جهانگیر مقرر کرده بودندنداد ومیرزا ~~پیرمحمد در بلخ # ~~بود، میرزا خلیل سلطان جمعی امرا را چون امیرالله داد و امیرارغونشاه و ~~تیمورخواجه و # ~~خواجه ms0364 یوسف را در رکاب میرزا سلطان حسین به کنار جیحون فرستاد تا از ~~طرف # ~~میرزا پیرمحمد برخبر باشد. نا گاه میرزا سلطان حسین را خیال سلطنتی در ~~دماغ پیدا PageV02P038 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0053.jpg) # ~~شد. امرا را طلب داشت و فرمود که امری حادث شده که غیر امرا در آن محرم # ~~نیست. جمیع امرا در خانهآ او جمع شدند و او بر در خرگاه نشسته بیست ~~نوکر خود را # ~~نیزه های مارآسا به دست و تیرهای قضامضادرشست با تیغ و خنجر و گرز و ~~سپر فرمود # ~~که امرا را مقید ساخته امیر تیمورخواجه و خواجه یوسف را شربت شهادت ~~چشانیدند # ~~و باقی امرا امیرالله داد و امیرارغونشاه و مبشر و سعادت را لرزه بر ~~اندام افتاده زانوزده # ~~زبان به تضرع بگشادند. بعد از شرایط پیمان و غلاظ ایمان خون ایشان ~~بخشیده نایب # ~~خود ساخت و خانیکه حرم میرزا محمد سلطان را که از سمرقند به طرف بلخ ~~پیش # ~~میرزا پیرمحمد می رفت غارت کرد و اموال و تجملات پادشاهی گرفته به ~~نوکران # ~~داد. لشکرها طوعا او کرها فرمان او را منقاد شدند و لشکر آراسته عازم ~~سمرقند شد و # ~~میرزا خلیل سلطان خبر یافته اکلکای فراوان به لشکریان داد و اواخرذی ~~حجة از # ~~سمرقند بیرون آمد. # مصرع به طالعی که قضا زو بود به فتح بشیر # وبا کردار ### | بیت # به زین اندر آمد که زین را ندید %~% همان نعل اسبش زمین را ندید # و در نواحی کش، در موضع جکدالک # مصرع به یکدیگر رسیدند آن دو لشکر # و پیش از آن که صفها راست شود، امیرالله داد و امیرارغونشاه و باقی امرا ~~به # ~~طرف میرزا خلیل سلطان رفتند و اکثر لشکر نیز موافقت نمودند و ذلک فی ~~ثامن # ~~محرم الثامن لثمانمائه. میرزا سلطان حسین چاره فرار دید و میرزا خلیل ~~سلطان مظفر و # ~~منصور به سمرقند آمد و میرزا سلطان حسین در نواحی اندخود و شبرغان به ~~امیر PageV02P039 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0054.jpg) # ~~شاه سلیمان پیوست ms0365 و به حسن تدبیر و لطف تقریر امیرسلیمانشاه را از راه ~~برده میان # ~~ایشان بیمان به ایمان اتقان واستحکام یافت وعهود به خلود استقرار ~~پذیرفت. میرزا # ~~پیرمحمد پیش امیرسلیمان شاه فرستاد و قبایح افعال و فضایح اعمال او را ~~برشمرده # ~~گفت سلطان حسین دشمن من است. او را گرفته پیش من فرست. امیرسلیمانشاه ~~به # ~~آن سخن اصلا التفات ننمود. میرزا پیرمحمد از این حمیت چون آتش برافروخت ~~و # ~~بهسان برق خاطف وباد وعاصف بر سر ایشان شبخون آورد. # مصرع طاقت پنجهآ شیران نبود روبه را # عازم هرات شدند و شرف دستبوس حضرت خاقان سعید یافته به عواطف # ~~پادشاهانه مخصوص گشتند و آن حضرت در باب ایشان مشورت فرموده فرمان شد ~~که # ~~ولایت سرخس سیورغال امیر سلیمان شاه باشد و حالا صد هزار دینار کپکی و ~~اسبان # ~~خوب عنایت نموده مقرر شد که به جانب خراسان رفته به امیرمضراب و سید ~~خواجه # ~~پیوندد و این در آن وقت بود که میرزا امیرانشاه در حدود کالیوش بود و ~~در باب آن # ~~خود رای یعنی میرزا سلطان حسین ارکان دولت و اعیان حضرت عرضه داشتند که ~~آن # ~~نادان فتان و هتاک بی باک در زمان حیات حضرت صاحبقران در سمرقند و باز ~~در # ~~شام یاغی شد و بعد از فوت آن حضرت با امرا خلاف کرد و در این ایام، از ~~اردوی # ~~ظفر اعلام بی موجبی روگردان شده پیش میرزا خلیل سلطان رفت و امرای او ~~را به قتل # ~~آورده قصد او کرد و اموال خانیکه به تاراج داد. اکنون نباید که ناگاه و ~~عیاذا بالله # ~~فتنه ای بزرگ ظاهر شود که جبر کسر را جز بهانهآ تقدیر در خزانهآ تدبیر ~~چیزی نماند و # ~~در احوال او دلایل نفاق ودر افعال اومخایل شقاق ظاهر وپیدا و باهر و ~~هویداست. # مصرع بودنشان عداوت عیان ز سیمایش # یرلیغ همایون از موقف جلال نفاذ یافت و امیرنوشیروان برلاس، میرزا # ~~سلطان حسین را در بیرون درب عراق ms0366 به قتل رسانید. امیر سلیمانشاه که با ~~او عهد و PageV02P040 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0055.jpg) # ~~میثاق داشت، در طوس این خبر شنیده تنگدل شد و اظهار خلاف کرد. # ذکریاغی شدن امیر سلیمان شاه # و سایر قضایا که در خراسان وقوع یافت # امیر سلیمان شاه قاصد فرستاده پیغام داد که اگر حضرت خاقان سعید، نوکری # ~~این بنده را خواهان است، امیر شاه ملک را از پیش براند و نوشیروان ~~برلاس را به قتل # ~~رساند. چون این پیغام ناخوش به سمع اعلی اسمعه الله البشائر رسید، آتش ~~غضب # ~~زبانه زده به احضار لشکرها مثال داد وعزیمت جانب طوس ومشهد تصمیم یافت # ~~و رایات همایون با لشکرها و ازدحام تمام به ساری قمش جام رسید و آن جا ~~نوکر # ~~امیرسلیمان شاه آمده عرضه داشت که امیر عبدالصمد بن امیر سیف الدین را ~~که داماد و # ~~محل اعتماد او بود طلبیده. حضرت خاقان سعید امیر عبدالصمد را رخصت ~~فرمود و # ~~فرمود که امیر سلیمانشاه را گوید که در معارک و مقامات مشهور خدمات ~~پسندیده از # ~~توبه ظهور آمده وحقوقی که ترا در دولت قاهره ثابت است، از شرح و بسط ~~استغنا # ~~دارد و همیشه به حلیهآ هنر مترشح و به کمال عقل متوشح و به وسایل فضایل ~~متمسک # ~~و به اهداب آداب متعلق وبه سماحت خلق و فصاحت نطق و طهارت ذیل و غزارت # ~~فضل ورزانت رای ومتانت فهم ونزاهت نفس ونباهت قدر از امرای زمانه ~~ممتازو # ~~یگانه بوده ای و حضرت صاحبقران ترا به مثابهآ فرزندان و برادران ~~دانسته، روز بار از # ~~اهل اعتبار و وقت کار شمشیر آبدار و اعتقاد و اعتماد ما بر سیرت خوب و ~~سریرت # ~~مرغوب در تزاید و تضاعف است. می باید که بی اندیشه متوجه شوی و اگر کسی ~~را # ~~شکایتی باشد به غور آن رسیده آید. # امیر عبدالصمد پیغام رسانیده امیر سلیمان شاه عذری چند نامسموع تقریر کرد # ~~و گفت جمعی چند در اضاعت حقوق من سعی می نمایند ms0367 و حالا ملازمت آن # ~~حضرت به عسل مصفی ماند که از بیم نیش زنبوران به نوش آن نتوان رسید. ~~تنعمات # ~~فراوان و لذات بی کران از آن دولتخانه دیده ایم. اکنون که سیر در ~~لوزینه و نمک در PageV02P041 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0056.jpg) # ~~پالوده باشد چه حلاوت ماند و امیرعبدالصمد در آمدن مبالغه می نمود. ~~امیرسلیمانشاه # ~~مقرر کرد که امیر جهان ملک آید تا یراق بینیم و امیرسلیمانشاه به جانب ~~قلعهآ کلات # ~~رفته آن را محکم ساخت و بعضی متمردان پیش او جمع آمدند. # حضرت خاقان سعید در ولایت جام میرزا الغ بیک را بر سر آغروق گذاشته و # ~~امیر شاه ملک را در رکاب او بازداشته، از قریهآ خرجرد ایلغار فرمود و ~~چون رایت # ~~آفتاب آیت سایهآ همایون بر صحرای طوس و مشهد مقدس انداخت، امرا که در ~~سرحد # ~~خراسان بودند و میرزا امیرانشاه و میرزاابابکر را به جانب عراق یراق ~~تمام ساخته # ~~روان فرمودند، در این ولا باز آمده شرف بساط بوس یافتند و امیرعبدالصمد ~~از پیش امیر # ~~سلیمان شاه آمده سخن او به عرض رسانید و آن حضرت برحسب التماس او امیر # ~~جهان ملک را پیش او فرستاد و میرزا الغ بیک و امیر شاه ملک با آغروق به ~~اردوی # ~~همایون پیوستند و امیر جهان ملک رفته و سخن گفته امیرسلیمان شاه به ~~وعده وفا نکرد # ~~و چون جهان ملک باز آمد، آن حضرت امیرمضراب را به جانب کلات فرستاد. # در این ولا، قاصد امیر چرکس بن امیرتومان رسید و به موقف عرض رسانید # ~~که جماعت ترکمانان قراتتار که حضرت صاحبقران ایشان را از ولایت روم # ~~کوچانیده به مملکت ماوراء النهر رسانیده بود از آن جا گریخته بدین سرحد ~~آمده اند. # ~~حضرت شاهرخی امیر سید خواجه و امیر شاه ملک و امیر جهان ملک را فرمود ~~که # ~~ایلغار کرده سر راه ایشان را بگیرند و امیر سید خواجه در اثنای راه، ~~پسر پیر پادشاه # ~~سلطان علی را که از سمرقند ms0368 گریخته به استراباد می رفت گرفته پیش حضرت # ~~فرستاد. آن حضرت او را تربیت کرده با خاتون پدرش به جانب پیر پادشاه ~~روان # ~~فرمود و برادر سلطان علی، سلطان حسین را نگاه داشت و پیرپادشاه را ~~استمالت داده # ~~پیغام داد که به دستور زمان حضرت صاحبقران آن ولایت بر ایشان مقرر است. ~~باید # ~~که تردد به خاطر راه ندهد و از سر استظهار پیش ما آید که دربارهآ او ~~عاطفت زیادت # ~~به ظهور خواهد رسید و رایات همایون متوجه کلات گشت. امیرسلیمان شاه ~~کلات را # ~~گذاشته به جانب سمرقند گریخت. PageV02P042 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0057.jpg) # و حضرت خاقان سعید به زیارت معظم و تربت مکرم صاحب السیر والطیر # ~~سلطان ابوسعید بن ابوالخیر قدس سره مشرف شده سعادت زیارت به جای آورد و # ~~اولاد بزرگوار آن بزرگوار را نوازش فرمود و امرا که بر سر راه اقوام ~~قراتتار رفته بودند، # ~~جمعی را مقید ساخته به حضرت رسانیدند و آن حضرت امیر سید خواجه را به ~~جانب # ~~کلات فرستاد که آنچه از امیرسلیمانشاه مانده باشد ضبط نماید و آن نواحی ~~را از # ~~متمردان یاک ساخته قلعه ای که سلیمانشاه عمارت کرده خراب کند و رایات # ~~ظفرآیات به جانب دارالسلطنهآ هرات عود نموده هفتم جمادی الأول نزول ~~فرمود. # در این اثنا، ایلچی شاه قطب الدین از جانب سیستان آمده عرضه داشت که # ~~شاهان فراه، شاه علی وشاه غیاث الدین، پسران شاه جلال الدین یاغی ~~خواهند شد و # ~~متعاقب همین خبر رسید. امیر حسن جاندار نامزد آن طرف شد که آن فتنه را ~~تسکین # ~~دهد و هردو برادر یاغی را به دست آورده به یاسا رسانید و آن مملکت را ~~از شر آن # ~~ناپاکان ایمن گردانید. # ذکر عزیمت میرزا الغ بیک به جانب اندخود # و شبرغان وشرح بقایای قضایای خراسان # رای آفتاب اشراق سلطان آفاق یراق آن دید که میرزا الغ بیک و امیر # ~~شاه ملک به جانب اندخود و شبرغان رفته ضبط آن طرف نمایند و ms0369 رعیت را در ~~باب # ~~دارایی و فرمانروایی آنچه یراق و مصلحت دانند فرمایند و ایشان به آن ~~سرحد رسیده # ~~چند سوار به زبانگیری از جیحون گذرانیدند و سواران عیسی و خضرخواجه را ~~گرفته # ~~باز آمدند. میرزا الغ بیک خضرخواجه را پیش حضرت خاقان سعید فرستاد و ~~عیسی را # ~~به جانب میرزا پیرمحمد که در مدینة الرجال بلخ بود روان فرمود و امیر ~~سید خواجه # ~~مهمات قلعهآ کلات که به عهدهآ او بود ساخته و پرداخته به شرف بساط بوس ~~رسیده # ~~مساعی او مقبول آمد و چون به تجدید پیرک پادشاه را گریزانیده و پسر او ~~را گرفته و # ~~سربداران را برانداخته و خراسانات را مضبوط ساخته بود و او خود پسر ~~شیخعلی بهادر PageV02P043 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0058.jpg) # ~~که شجاعت و دلاوری او محتاج به شرح نیست، حضرت خاقان سعید او را تربیت # ~~فرموده در کلیات مهمات ملکی ومالی صاحب اختیار مطلق و امیرالأمرا شد و ~~روی # ~~به ضبط مملکت آورده عرضه داشت که مودود گرمسیری تا غایت شرف بساط بوس # ~~نیافته . فرمان اعلی نفاذ یافت که امیر جهان ملک متوجه جانب غور و ~~گرمسیر شده # ~~دفع سرکشان و متمردان آن نواحی نماید و در این ولا، امیرموسی کا و ~~امیرنمدک # ~~ولایت خوارزم را گذاشته سعادت ملازمت در یافتند و به عاطفت پادشاهانه # ~~مخصوص شدند و چون فصل شتا به آخر رسید، رکاب نصرت انتساب به جانب # ~~ییلاق بادغیس در حرکت آمد و در منزل قزل رباط خبر محاربهآ میرزا ~~پیرمحمد با # ~~خلیل سلطان رسید و در موضع سترکی، از طرف ماوراء النهر مهد علیا رقیه ~~خانیکه که # ~~دختر امیرکیخسرو بود برسید و فرزند سعادتمند میرزا محمد سلطان را اکه ~~بیکی که # ~~حرم محترم میرزا الغ بیک بود رسانید و حضرت خاقان سعید نشاط و انبساط ~~فرموده # ~~چند روز به عیش و عشرت گذرانید. # مصرع در جهان به زعیش کاری نیست # ذکر محاربهآ میرزا پیرمحمد ومیرزا خلیل سلطان # در آن زمان که میرزا ms0370 الغ بیک و امیر شاه ملک به اندخود و شبرغان رسیدند، # ~~امیر شاهملک به کنارآب رفته پل بست و میرزا خلیل سلطان به لب آب آمده # ~~قراولان او از پلی که امیر شاه ملک بسته بود گذشته با نوکران امیر شاه ~~ملک جنگ # ~~کردند و دولت خواجه قرابت مشارالیه به قتل آمد و از طرفین رسل و رسایل ~~آمد شد # ~~کرده بر مصالحه قراریافت. میرزا خلیل سلطان به جانب سمرقند رفته امیر ~~شاه ملک # ~~نیز بازگشت و میرزا پیرمحمد امیر شاهملک را طلب کرد و در بلخ ملاقات ~~کرده # ~~میرزا پیرمحمد از میرزاخلیل شکایت بسیار نمود و خواص او گفتند میرزا ~~پیرمحمد # ~~ولی عهد حضرت صاحبقران است وتخت به او می رسد که او آقاست و میرزا # ~~پیرمحمد ایلچی پیش میرزاخلیل فرستاد و پیغام داد که حضرت صاحب قران کجا ~~PageV02P044 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0059.jpg) # ~~وصیت فرموده که تخت و مملکت خلیل سلطان را باشد. میرزا خلیل سلطان جواب # ~~گفت که آن قادری که تخت و مملکت به حضرت امیر داده بود به من نیز عنایت # ~~فرمود و میرزا پیرمحمد و امیر شاه ملک از این جواب درتاب شدند و بدین ~~سخن # ~~کلمهآ اختلاف از هر کناره در میان آمد. # مصرع حدیثی بود مایهآ کارزار # لشکرها ترتیب داده از آب گذشتند و از آن طرف میرزا خلیل سلطان # ~~لشکریان را احسان بی کران فرمود # مصرع ومن وجد الأنسان قیدا تقیدا # و در حوالی نسف دو سپاه جنگجوی شیرخوی روی درروی آورده جنگ # ~~پیش بردند و به زخم نیزه و تیر و گرز و شمشیر از پردلان نفیر برآمد. ### | بیت # ~~تیرها در مغزها کرده مقر همچون خرد ### | نیزه ها در شخصها همچون روان گشته روان # غالب و مغلوب ممزوج شده ضارب و مضروب مخلوط گشته بود. میرزا # ~~خلیل سلطان به قوت بازوی دلاوران ماوراء النهر و جلادت پهلوانان ~~خراسانی و # ~~بهادران عراقی که هریک حون برق از میغ تیغ آتش می فشاندند و گرد ms0371 نبرد ~~به باران # ~~خون می نشاندند بر قول میرزا پیرمحمد حمله کرده از جای برداشتند و اول ~~جماعت # ~~ارلات گریخته جوانغار و برانغار پریشان شدند و میرزا الغ بیک و امیر ~~شاه ملک چون # ~~دیدند که قول از جای رفت، ایشان نیز عنان برتافتند و احمال و اثقال ~~بلخیان به # ~~دست سمرقندیان افتاد و خانیکه گرفتار گشت و میرزا خلیل سلطان دربارهآ ~~گرفتاران # ~~کرم فرموده همه را در حریم امن و نعیم احسان جای داد و ذلک یوم الأثنین ~~الثانی PageV02P045 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0060.jpg) # ~~من رمضان. # و حضرت خاقان سعید این خبر شنیده عنان جهانگشای به آن صوب معطوف # ~~ساخت و میرزا الغ بیک و امیر شاه ملک به شرف ملازمت رسیده به موجب ~~اجازت # ~~یک ماه در ولایت بادغیس توقف کردند که اسبان ایشان فربه شود و در منزل ~~ناری، # ~~قشون امیر قناشیرین که آن حضرت او را پیش میرزا خلیل سلطان فرستاده بود # ~~مصحوب نوکر او باز آمده عرضه داشت که میرزا خلیل سلطان # مصرع عذرخواهی نموده میگوید # که ما بر همان عهد و پیمانیم. اما چون میرزا پیرمحمد از آب گذشته به # ~~ولایت ما درآمد، ما نیز جنگ کردیم و خدای تبارک وتعالی نصرت داد. حضرت # ~~خاقان سعید مزید جاونی قربانی را با نوکر میرزا خلیل سلطان فرستاد و ~~پیغام داد که # ~~ما نیز برآن عهدیم # مصرع بر همانیم که بودیم و همان خواهد ماند # اما امیر سلیمانشاه و ارغونشاه و احمد چهره به ولایت ما درآمده خرابی # ~~کردهاند و چون سیاهی سپاه ما دیدهاند کانهم حمر مستنفرة فرت من قسورة30 # ~~گریختهاند. اکنون ما تا کنار آب عزیمت داریم. می باید که خلیل سلطان ~~نیز به # ~~کنار آب آید. ماجرای گذشته [گذاشته] داشته # مصرع عهد و میثاق تازه گردانیم # و اگر خود نیاید، امرای معتبر فرستد تا با کسان ماسخن گفته به هرچه مقرر # ~~شود از آن نگذریم و چند روز موکب فیروز در ییلاق بوراقان و ایلار توقف ms0372 ~~نمود و از # ~~آن جا مزید جاونی قربانی آمده و دولت خواجه چنگیزخان را همراه آورده ~~عرضه PageV02P046 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0061.jpg) # ~~داشتند که آن حضرت هرکه را صلاح دانند به کنار آب فرستند که ما ~~امیرالله داد و # ~~امیرارغونشاه را تعیین کرده ایم. آن حضرت امیرمضراب را بدین مهم نامزد ~~فرمود و # ~~جناب قاضی قطب الدین عبدالله را مصاحب او ارسال نمود و امیر جهان ملک ~~که به # ~~طرف گرمسیر رفته بود مودود را شکسته و مستأصل ساخته وازحدود ولایت ~~بیرون # ~~تاخته و قلعهآ درفشاهی را عمارت کرده و امیرسیفل گرمسیری و حسام الدین ~~غوری را # ~~کوتوال نشانده با الجای بسیار به اردوی همایون رسید و علی بیک که با ~~جهان ملک # ~~بود پیش آمده از امیر شاه ملک نقل نمود که من به سبب بزرگی سید خواجه ~~به لشکر # ~~نرفته ام. آن حضرت عتاب بسیار فرمود که چه راه اوست که این نوع سخن ~~گوید و # ~~بایسنغرتواچی را پیش او فرستاده فرمود که مقرر آن بود که یک ماه در باد ~~غیس # ~~توقف نماید. حالا چند روز زیادت شد. باید که فی الحال متوجه شود و اگر ~~به # ~~لشکر نمی آید در ولایت ما نباشد و به هرجا خواهد رود و آن حضرت از ~~ایلار متوجه # ~~دارالسلطنهآ هرات گشته و آب مرغاب گذشته پیش از لشکر به ایلغار به شهر ~~آمد و امیر # ~~شاه ملک از راه یکه النگ به جانب میرزا پیرمحمد جهانگیر رفت. # ذکر مخالفت امیر سید خواجه بن ### | امیر شیخ علی بهادر # امیر سید خواجه چنانچه مذکور شد راه امیرالأمرایی یافته مجموع مهمات # ~~کلی وجزوی به قول و قلم او منوط ومربوط بود و او خود را مستغنی دیده به ~~موجب # ~~کلا ان الأنسان لیطغی ان راه استغنی مزاج از او منهاج اعتدال انحراف ~~یافت و # ~~رفتن امیر شاه ملک ضمیمهآ آن شد که سودای حکومت به استقلال در دماغ ~~پیدا # ~~کرد. جمعی از امیرزاد گان مثل پسران ms0373 امیر سیف الدین: عبدالصمد و طاهر و ~~فاضل # ~~و پسران امیر اوچ قرا: شمس الدین و شیرعلی و ابومسلم و محمد بیک و ~~تیمورملک # ~~دولدای و محمد فضل الله به وعده های او فریفته شده از بندگی حضرت روی ~~گردان # ~~گشتند و امیر سید خواجه نماز شام غرهآ ذی الحجه به اتفاق این جماعت از ~~PageV02P047 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0062.jpg) # ~~عرغالنگ5 سوارشده متوجه جام گشت. چون این صورت بر رای انور که # مصرع یک ذره ز نورش آفتابی است # روشن شد، فی الحال در نیمشب با جمعی که حاضر بودند پای عزیمت در # ~~رکاب سعادت آورده متعاقب او روان شد. علی الصباح در صحرای نوبرگ بدیشان # ~~رسیده کسی فرستاد که چرا یاغی شدهاید و آن حضرت یکسواره در میان ایشان ~~راند. # ~~همه پیاده شده در گریه وزاری آمدند و به گناه معترف گشته در پای آن ~~حضرت # ~~افتادند. آن حضرت مرحمت فرموده کرامت عفو ارزانی داشت و همه را فرمود ~~که # ~~سوار شده ملازم رکاب ظفر انتساب بازگشته به پل سالار5 رسیدند و آن حضرت # ~~اعتماد کرده پیشتر به شهر آمد. جمعی که موافق سید خواجه بودند گفتند ~~اگر ترا # ~~معاف دارد فردا هریک ما را به عقوبتی کشد که مرغان هوا را بر حال ما ~~گریه آید. # ~~ما کوچ ترا از خود جدا نمی کنیم. همه باز اتفاق نموده عازم صوب جام و ~~طوس شدند # ~~وحضرت خاقان سعید عزم انتقام جزم فرمود. # در این اثنا، توکل تیمور تواچی از پیش امیرمضراب آمده عرضه داشت که ما # ~~در کنار آب بسیار بودیم. میرزا خلیل سلطان به وعده وفا نکرد و حکم شد ~~که # ~~امیرمضراب به پایهآ سریراعلی آید و آن حضرت امیرحسن صوفی ترخان و امیر ~~فرمان # ~~شیخ را پیش سید خواجه فرستاد و پیغام داد که تو کیستی و چه خواهی شد. ~~کجا از # ~~پیش من بهتر خواهی بود. هرچه رفت گذشت. الماضی لا یذکر. ما گناه تو عفو # ~~فرمودیم و همان ms0374 موچه و راه معین داشتیم. ### | بیت # بیا و همچنان بر جای خود باش %~% کازآن مقبول ترباشی که بودی # امرا به سید خواجه رسیده و نصیحت کرده مفید نیامد و آن حضرت # ~~می خواست که او را به عنایت باز آورد. PageV02P048 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0063.jpg) ### | قطعه # ~~ه رفق وعدل جهان را به طاعت آوردست ### | اگر چه حکمش عاجز نبود از اکراه # ~~سیده خاک جنابش زقدر بر افلاک ### | فتاده نام بزرگش زجود در افواه # چه گفته اند. ### | بیت # # کس درختی که پرورد عمری %~% بی ضرورت زبیخ بر نکند # در این ولا خبر آمد که مودود گرمسیری باز به سرحد غور آمده خرابی # ~~واعلام ظفر اعلام بیست وسیم ذی الحجة الحرام از دارالسلطنه هرات به صوب ~~طوس # ~~در جنبش آمده مرغزار شبرتو که فراش ربیع در فضای آن دیبای هفت رنگ باز ~~کرده # ~~بود مخیم اقبال و معسکر اجلال آمد و امیرمضراب که در کنار آب آمویه بود ~~ملحق # ~~شد و از جانب طبس، نوکر امیر یوسف جلیل که داروغهآ آن جا بود مکتوبی ~~گرفته # ~~آورد که امیر سید خواجه به دست نوکر برادر خود یوسف خواجه به میرزا ~~اسکندر نوشته # ~~بود مضمون آن که خراسان برای شما مستخلص میگردانم. چون این معنی به ~~ظهور # ~~آمد، دیگر امید بهبود نماند و از جانب سید خواجه معتمدی آمده بود که او ~~بر مخالفت # ~~مصر است. # وقایع سنهآ تسع وثمانمایه # ذکر نهضت خاقان سعید به جانب طوس ### | ومشهد مقدس # غرهآ محرم الحرام سپاه گردون احتشام به جانب جام حرکت نموده جمعه ~~PageV02P049 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0064.jpg) # ~~هشتم ماه آن بقعهآ متبرک به ظلال مواکب و نعال مراکب مکلل و مهلل گشت و # ~~حضرت خاقان سعید به صفای عقیدت و حسن ارادت به مزار مبارک و تربت متبرک # ~~مهبط انوارالکشف والأ لهام شیخ الأسلام احمد جام قدس سره نزول فرمود ~~وشرایط # ~~زیارت به جای آورده از روح مقدس آن آفتاب هدایت قطب سپهر ولایت استمداد # ~~نمود و اولاد بزرگوار او را ms0375 رعایت فرمود و صلات و صدقات به مستحقان ~~رسانید و از # ~~آن جا به قریهآ خرجرد آمده نوکر میرزاعمر بهادر رسید و عرضه داشت که ~~احرام # ~~خدمت بسته به سبب عدم اسباب سفر آهسته می آید. آن حضرت دلداری نموده # ~~فرمود که فرزند و برادر است مملکت و خزانه دریغ نخواهد بود. # روز دیگر که شهسوار انجم تیغ زراندود از قراب نیلگون برکشیدواز لمعان آن # ~~عرصهآ گیتی منور گردید، رای عالم آرای اقتضای آن فرمود که عرض لشکر و ~~احتیاط # ~~اسلحه وجیبا نماید. ### | # # بفرمود تا لشکر نامدار %~% شدند از پی جیبه دیدن سوار # # برآراستند از پی عرض صف %~% گرفته همه تیغ و نیزه به کف # # شد از بیرق و گونه گونه درفش %~% هوا سرخ وزرد و کبود و بنفش # # تو گفتی جهان سربه سر آهن است %~% ویا کوه البرز در جوشن است # هوا گشت از گرد چون آبنوس %~% بلرزید ارکان زآواز کوس # آن حضرت چون شاه انجم بر ابلق گردون سیر سوار گشته تومان تومان و # ~~قشون قشون احتیاط فرمود ولشکریان ### | شعا # ~~به یک ره همه نعره برداشتندسنانها به گردن برافراشتند # # که شاها زمانه به کام توباد %~% سپهر و ستاره غلام توباد PageV02P050 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0065.jpg) # چون رای همایون از عرض جیبا باز پرداخت، آفتاب مرحمت آن حضرت بار # ~~دیکر سایهآ عاطفت بر حال سید خواجه انداخت و کمال رأفت نیز رخصت نمی ~~داد # ~~که جمعی که بی اختیار فرمان بردار او شدهاند مرکز دائرهآ عنا و سوختهآ ~~نایرهآ بلا # ~~شوند. ### | بیت # که آتش چو در بیشه یابد گذر %~% در آن بیشه نی خشک ماند نه تر # نوکر او باغار باقدی را پیش او فرستاده ملتمسات او را تقبل نمود و مطالب ~~او # ~~را تعهد فرمود و باغارباقدی به او رسیده آنچه شنیده بود رسانید. اما # مصرع چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال # حضرت خاقان سعید چون استمرار او بر شیوهآ عناد معلوم فرمود آتش حمیت # ~~زبانه زده بر براق ms0376 برق حدت، باد سرعت سوار شده لشکر منصور چون کوه آهن ~~در # ~~حرکت آمد و از نواحی قریهآ خرجرد نهضت نموده، در حوالی رباط سنگ بست، 5 # ~~شانزدهم محرم، نزول فرمود و از آن جا به منزل یاقوته به مسامع جلال ~~رسید که # ~~سید خواجه تنگ اسب فرار تنگ برکشید و به صوب قلعهآ کلات که دیدهآ گردون ~~مثل # ~~آن حصنی حصین ندیده رفت و خواست که آن جا متحصن شود. جمعی بی خردان # ~~که با او بودند فوجی را سعادت ازلی مساعدت نمود و ارکان دولت را شفیع ~~ساختند. ### | بیت # گرفتند تیغ و کفن صفدران %~% نهادند رو بر زمین در زمان # مکارم اخلاق آن حضرت همه را لطف عفو و کرامت امان ارزانی فرمود و # ~~به عزم زیارت قطب سپهر ولایت و اختر برج سیادت، در دریای سعادت و ثمرهآ # ~~شجرهآ نبوت، نور حدیقهآ امامت، نور حدقهآ رسالت PageV02P051 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0066.jpg) # # علی بن موسی الرضا گوی و بس %~% که القاب یابد زاسمش شرف # به مشهد مقدس آمد و مراسم تعظیم و شرایط تکریم مزار مورد الأنوار به جای # ~~ورد و سادات عظام را انعام و اکرام فرمود و عازم راد کان شده در آن ~~فضای دلگشا، # ~~قبهآ سراپرده و بارگاه به اوج مهروماه برآمد. # در این اثنا به عرض همایون رسید که خواجه علی نصرالله ترشیزی قلعهآ # ~~پژدارود را معمور ساخته دعوی هواخواهی امیر سید خواجه میکند. آن حضرت # ~~امیرمضراب نامزد آن صوب فرموده علی نصرالله فرار نمود و امیرمضراب جهات ~~او را # ~~گرفته به موجب حکم عازم هرات شد. # و آن حضرت امیربوته را فرمود که تحقیق احوال سید خواجه نماید. امیربوته # ~~تفحص نموده تحقیق کرد که امیر سید خواجه متوجه کلات شده و آن جا شنیده ~~که # ~~امیرعلیکه و جمعی امرا با لشکرهای سرخس و مرو عازم اردوی همایونند در ~~مضیق # ~~حیرت فرو مانده والفرارفی وقته ظفر خوانده در گرمای عظیم عزم مازندران ~~کرد و # ~~پیشتر امیرعبدالصمد و ms0377 امیر شمس الدین اوچ قرا را پیش پیرک پادشاه به ~~مازندران روان # ~~کرده بود. چون مضمون این خبر ازانهای امیر بوته بر رای انور عرض یافت و # ~~امیرعلیکه که کوکلتاش آن حضرت بود با لشکر عظیم ضمیمهآ سیاه ظفریناه ~~آمد # ~~حکم همایون نفاذ یافت که تواچیان لشکرها مرتب ساخته دفترهای سان به عرض # ~~رسانند و حضرت خاقان سعید امرای تومان وقشون وصده و دهه را تا آحاد ~~مردم # ~~سپاهی انعام و اکلکا فرمود و عاشر صفر از مرغزار راد کان عازم مازندران ~~شد و در # ~~یلغزآغاج خبوشان، امیر شاه ملک از جانب بلخ به اردوی اعلی رسید و از # ~~ییلاق سملقان، آن حضرت منگلی تیمورنایمان را که به آداب رسالت مشهور ~~بود به # سید خواجه را از حضیض مرتبهآ بندگی به ذروهآ فلک سروری و امارت ~~PageV02P052 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0067.jpg) # ~~رسانیدیم. سودای فاسد استقلال حکومت بر دماغ او استیلا یافته به نوعی ~~که از مرتبهآ # ~~قبول علاج گذشته و مواد ردیهآ عناد چنان با مزاج او ممزوج شده که ~~شربتهای موافق # ~~نصایح و مواعید مفید نیفتاد و به تخریب بلاد و تعذیب عباد دست فساد ~~برگشاد و # ~~چون از توجه ما آگاه شد ### | بیت # نادیده زدور برق شمشیر %~% بگریخت چنان که روبه از شیر # اکنون چنان استماع افتاد که عزیمت آن طرف داشته، توقع آن که گلشن # ~~موافقت را به آب اخلاص تازه دارد و فئهآ جافیه را که سر از ربقهآ طاعت ~~پیچیده اند و # ~~پای از دایره خدمت بیرون نهاده در حوالی مملکت نگذارد. ### | بیت # ارباب عقل را نبود میل اختلاط %~% با دوستان دشمن و با دشمنان دوست # و یقین شناسد که به عنایت ربانی و به تأیید آسمانی قدرت مراعات # ~~دوستان وقوت مکافات دشمنان حاصل است والله الهادی الی الصواب واگر # ~~بدین معانی به سمع خرد نشود و صورت وخامت عدم موافقت ما به نظر بصیرت # ~~مشاهده نکند عواطف ما به عواصف مبدل گردد و آنچه در مشیت حق ms0378 باشد به ~~نوعی # ~~به ظهور رسد که دست تدارک به دامن آن نرسد و سیعلم الذین ظلموا ای ~~منقلب # ~~ینقلبون.31 # و چون منگلی تیمور به صوب مازندران روان شد، موکب همایون چند وقت # ~~جهت حرارت توقف نمود و عزم شکار فرمود. PageV02P053 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0068.jpg) # ذکر شکار فرمودن خاقان سعید * # درییلاق سملقان # حضرت خاقان سعید، در نواحی ییلاق سملقان، هوای صید نشاط شکار # ~~فرمود و تواچیان جار رسانیدند که لشکر به یرگهآ شکار صحاری و جبال را ~~درنوردند و # ~~وحوش و حیوانات را به صحرا رانند و آن حضرت براق برق صفت زیر زین آورده ~~و # ~~عنان به هلال نعل ماه سیر زهره جبین داد. پادشاهزاد گان آفتاب پیکر و ~~امرای ثوابت # ~~لشکر و وزرای عطارد شعار و سپاهیان مریخ اقتدار و اسبان صرصر سمات و ~~سگان # ~~شیر صولت بر اثر شکار تاخته تیر نشاط هرطرف می انداختند. سرین آهو به ~~پر # ~~عقاب پوشیده گشت و اوج هوا و صحن صحرا از پرنده و چرنده خالی شد. ### | ظه # ~~برگشادند دست را به شکار بر شکاری زمانه گشت حصار # # یوزبگرفت گردن آهو %~% باز بدرید سینهآ تیهو # # گشته یازان به سوی گور کمند %~% چون شهاب از قفای دیونژند # ~~شد هوا همچوابر فروردیناز پربازوبا شه وشاهین # خاک شکارگاه از خون شکاری گونهآ لعل بدخشانی گرفت و سنگ خارا # ~~رنگ یاقوت رمانی پذیرفت و چند روز به نشاط شکار گذرانیده در آن اثنا ~~قاصد رسید # ~~و به موقف عرض رسانید که میرزا عمر بهادر نزدیک اردوی همایون رسید. # هصرع بر امید دستبوس حضرت اعلی رسید # ذکر رسیدن میرزاعمر بهادر به خدمت حضرت خاقان سعید # میرزاعمر بهادر را چون با پدر و برادر امید مصالحت نماند- چنانچه شرح # ~~آن گذشت- و در ممالک فارس نیز مجال توقف نبود روی امید به درگاه سلاطین ~~PageV02P054 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0069.jpg) # ~~پناه آورد و عرض حال فرستاد. مضمون آن که التجا و اعتماد جز به حضرت # ~~خاقان سعید ندارم. ### | یت # ~~جزآستان توام در جهان پناهی ms0379 نیست ### | سر مرا بجزاین در حواله گاهی نیست # والحالة هذه به جهت ضعف مراکب وهرگونه مآرب دور از سعادت # ~~دستبوس در منزل تحیر مانده ام. حضرت خاقان سعید فی الحال کسوتهای خاصه ~~و # ~~اسبان نامدار و تاج و کمر فرستاده فرمود که در سبزوار که ممر او بود ~~مایحتاج رتب # ~~داشته شرایط احترام به جای آورند. # سراپرده و خرگه و سیم وزر %~% قطار و مهار و کلاه و کمر # زاسبان تازی که بشتافتی %~% به تگ روز بگذشته در یافتی # میرزاعمر در سبزوار جمیع مایحتاج مرتب ساخته عازم اردوی همایون شد و # ~~غرهآ ربیع الأول در ییلاق سملقان به موضع خواجه قنبر سعادت دستبوس یافت ~~و # ~~مناسب مآثر پادشاهانه به کمال اعزاز ممتازشد وخدم وحشم او به خلعتهای ~~فاخر و # ~~اسبان نامدار مکرم گشته و از غایت شفقت که دربارهآ خود معاینه دید ~~مضمون یالیت # ~~قومی یعلمون بما غفرلی ربی وجعلنی من المکرمین32 ساخته به زبان حال ~~فحوای # ~~این مقال به ادا می رسانید که ### | یت # احوال بنده باز قوامی گرفت نو %~% اسباب عیش و امن نظامی گرفت نو ~~PageV02P055 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0070.jpg) # و در این ولا، منگلی تیمور مصحوب خواجه مکی که پیر پادشاه از جانب # ~~استراباد فرستاده بود رسیدند و سخن پیر پادشاه به عرض رسانیدند مضمون ~~آن که # ~~چون آن حضرت این ولایت را به من مسلم دارد و جماعتی که پناه آورده به ~~بنده # ~~بخشد و به دارالسلطنهآ هرات مراجعت نمایند، بنده ایشان را به ملازمت ~~فرستد تا در # ~~عبودیت راسخ باشند. چون ملتمسات زیادت از طور پیر پادشاه بود آن حضرت ~~به # ~~جانب استراباد نهضت نمود. اما به سبب گرما و حرارت هوا در رفتن شتاب # ~~نمی فرمود # مصرع که گرما ضرر میرساند بسی # ذکر محاربهای که در مازندران واقع شد # وانهزام پیر پادشاه وامیر سید خواجه # اول خزان که خسرو انجم سایهآ همایون بر برج میزان انداخت و بار دیگر به # ~~زرتمام عیار مغربی هردو پلهآ ترازوی ms0380 روز و شب برابر ساخت و فراش باد ~~عرصهآ # ~~بوستان را به بساط زربفت و دیبای شمعی بیاراست و از پی انهزام گرما ~~نسیم اعتدال # ~~آیین به هوا برخاست، حضرت خاقان سعید به جلگای مازندران درآمده اواسط # ~~ربیع الآخر به نواحی قلعهآ شاسمان نزول فرمود و نوکر پیر پادشاه، ~~بایزید چوپان در # ~~آن جا بود. # مصرع رای عالی بر آن قرار گرفت # که چون منبع حیات این طایفه سرچشمهآ استراباد است هرگاه بعنایة الله # ~~تعالی آن چشمه انباشته شود هر آینه اینها چون ماهی بر خشک مانند. ~~بنابرآن اصلا # ~~به آن قلعه التفات ننمود. PageV02P056 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0071.jpg) ### | قطعه # ~~لشکر شاه جهانگیر به خصمان ضعیف ### | حیف باشد که شود ملتفت جنگ و جدال # ~~ننگ بازان بود آن روز که عصفور کشند ### | عارشیران بود آن روز که گیرند شغال # و سپاه گران به جانب استراباد روان شد و قراولان در موضع خراسخانه # ~~محاربه کرده چند بهادر پیر پادشاه گرفتار شده به یاسا رسیدند و آفتاب ~~رایت # ~~ظفرپیکر بر صحرای استراباد طالع شد. پیر پادشاه با لشکر بسیار به عدد ~~اوراق # ~~اشجار وقطرات امطار ظاهر استراباد را معسکر ساخت. لشکر منصور به موضع ~~سیاه # ~~بلاد رسیده بنابر احتیاط خندق میکندند که ناگاه پیر پادشاه با سپاهی ~~همه چون # ~~غنچه ولاله درع فیروزه و خفتان لعل پوشیده و مانند نرگس خود زر بر سر ~~نهاده و # ~~بیدوارتیغ خلاف کشیده از بیشه بیرون آمدند. ### | بیت # چو آمد با سپاه از بیشه بیرون %~% زمین گفتی روان شد همچو گردون # پیر پادشاه درقول و شمس الدین اوچ قرا و شیرعلی و جعفر صاحب بر جوانغار # ~~و امیر سید خواجه و عبدالصمد و سید شمس الدین در برانغار میمنه و میسره ~~و قلبو # ~~جناح آراسته # مصرع رو به میدان جنگ آوردند # و لشکر منصور ترک خندق گفته در برابر آمدند. از جوانغار میرزاعمر بهادر و # ~~امیر یوسف جلیل و امیر جهان ملک حمله کردند و از قول امیر علی ms0381 ترخان و ~~تمام # ~~ترخانیان دلاور عزم رزم جزم نمودند و از برانغار میرزا الغ بیک و امیر ~~شاهملک و PageV02P057 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0072.jpg) # ~~امیرموسی کا بر دشمنان زدند. دو لشکر چون دو دریای مواج از صرصر حمله ~~در # ~~حرکت آمدند وبهسان امواج دریا به هم رسیدند. # # بجنبید هردو سیاه گران %~% تو گفتی که شد کوه و بیشه روان # # زپیکان پولاد و پرعقاب %~% سیه گشت رخشان رخ آفتاب # و از عکس سنانهای خون افشان و تاب تیغ شعله نشان روی هوا پر شهاب # ~~درفشان گشت و از خسته و کشته، دشت و پشته برابر شد. عاقبت به تأیید ~~ربانی # ~~تباشیر صبح شادمانی از افق سعادت حضرت خاقان سعید دمید و نسیم عنایت از # ~~مهب الطاف سبحانی وزید و پیر پادشاه با صد حسرت وآه رو به راه فرار ~~آورد و چون # ~~دست ستیز و آویز بسته و پای هزیمت و گریز گشاده یافت، روی از صف نبرد # ~~گردانیده به سوی بیشه و جنگل شتافت و سپاه منصور دست قهر برآورده ~~دشمنان را از # ~~پا درآوردند و عنان اوامر و نواهی استراباد و مملکت جرجان بل تمام ~~مازندران در # ~~قبضهآ اقتدار بندگان کامگار درآمد و مجموع لشکر از نفایس اموال چون کوه ~~و دریا # ~~توانگر گشتند و از آن جا که غایت مرحمت آن حضرت بود عنان ازدست چابک ~~سوار # ~~غضب ستانده و آتش خشم جهانسوز به آب لطف نشانده خط لا تشریب علیکم # ~~الیوم33 بر صحایف جرایم مردم آن دیار کشید. و پیر پادشاه به جانب ~~خوارزم رفته # ~~سید خواجه و عبدالصمد راه دراز شیراز پیش گرفتند. # مصرع همه کبودلب و زردروی و سرخ سرشک # و شمس الدین اوچ قرا و سید حسام خواهرزادهآ سید خواجه التجا به درگاه # ~~عالم پناه آوردند و به عنایت مخصوص شدند. PageV02P058 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0073.jpg) # و فتحنامه ها به اطراف ممالک در پرواز آمد و آوازهآ این فتح همایون در ~~بلاد # ~~ربع مسکون دایر و سائر شد و سید ms0382 عزالدین هزاره جریبی که از کبار سادات ~~به # ~~مکارم صفات امتیاز داشت و خاندان ایشان همیشه در مقر عز خود به حکومت و # ~~دارایی رعیت آن ولایت متعین برادر خود را به ملازمت فرستاده پیشکشهای ~~مناسب # ~~به عرض رسانید و در مجموع آن ولایات سکه و خطبه به نام و القاب همایون ~~مشرف # ~~گشت. # ومولانا جلال الدین لطف الله صدر که در آن زمان سرآمد صدور جهان بود به # ~~رسم رسالت عازم ولایت ساری شد و شرایط رسالت به جای آورده حاکم آن جا # ~~مرتضی اعظم رضی الدین سید مرتضی عهد وپیمان مؤکد به ایمان ساخت که # ~~مدة العمر سر از خط فرمان برندارد و خدمت مولوی را رعایت بسیار فرمود و ~~همچنین # ~~مولانا صدرالدین ابراهیم صدر5 به هزاره جریب5 پیش سید عزالدین رفت و ~~ایشان نیز # ~~آداب ایلی و انقیاد به جای آوردند. # مصرع زود باشد که جهان جمله شود تابع او # ذکر تفویض ممالک مازندران به جانب میرزا عمر بهادر # وولایت خراسان به میرزا الغ بیک گورکان # چون ممالک مازندران مفتوح و مستخلص شد، ایالت و حکومت آن ولایت # ~~به جانب میرزاعمر بهادر مفوض گشت و زمام حل و عقد و عنان قبض و بسط آن # ~~نواحی به ربقهآ اختیار و قبضهآ اقتدار نواب میرزاعمر گذاشته تمام ولایت ~~گرگان و # ~~دهستان و استراباد و دامغان به جانب شاه مومی الیه سپرده آمد و اسباب ~~سلطنت او # ~~مهیا داشته امرای شجاعت پیشهآ ضرغام اندیشه در سلک ملازمت او منتظم شد ~~و # ~~حضرت خاقان سعید نصایح پادشاهانه و آداب خسروانه فرموده گوش هوش او را ~~به # ~~لآلی مشفقانه گران گردانید و چون خاطر خطیر از آن خطب کبیر فراغت یافت ~~عنان # ~~جهانگشای به صوب مملکت خراسان تافت. PageV02P059 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0074.jpg) # مصرع با فتح و نصرت همعنان بازآمد از مازندران # و به ولایت خراسان درآمده به مقتضای اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم # ~~ایالت ولایت طوس وخبوشان و کلات و باورد و نسا و ms0383 یازر و سبزوار و ~~نیشابور به # ~~جانب اختر سپهر شاهی سایهآ الطاف الهی مغیث الدولة والدین میرزا الغ ~~بیک # ~~گورکان تفویض فرمود و حسن معدلت ولطف مرحمت دربارهآ بلاد و عباد تعلیم # ~~فرمود وعزیمت دارالسلطنهآ هرات تصمیم یافت. در این اثنا، به مسامع جلال ~~رسید # ~~که امیرموسی کا کوچ خود را به خوارزم فرستاد. او نیز متعاقب خواهد رفت. # ~~خدمتش را مقید به هرات رسانیدند و آن حضرت چهارم جمادی الأول در ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات نزول فرمود. وصول به مستقر دولت موافق بلوغ جرم نیراعظم بود به ~~محاذات نقطهآ # ~~انقلاب شتوی و درآن ایام در خراسان قحط و غلا واقع شد که در هیچ تاریخ ~~مثل آن # ~~نشان ندادهاند، خاصه در شهر هرات، چنانچه یک من گندم به وزن شرع که # ~~دویست وپنجاه مثقال باشد به مبلغ سه دینار کپکی که دو مشقال نقرهآ ~~مسکوک # ~~تمام عیار بود رسید و حضرت خاقان سعید به موجب الشفقة علی خلق الله ~~فرمان داد # ~~که انبارها گشادند و یک من غله به یک دینار کپکی به مردم دادند. # مصرع خویش را گر نیک خواهی نیک خواه خلق باش # والله الموفق والمعین. # ذکر شهادت میرزا پیرمحمد بن میرزا جهانگیر # بردست پیرعلی تازلعین # میرزا پیرمحمدبن جهانگیربن سلطان صاحبقران امیرتیمور گورکان # ~~پیرعلی تاز را از حضیض خدمتگاری به اوج سرداری رسانید و او را در امور ~~مملکت و # ~~رعیت صاحب اختیار مطلق گردانید و ازاین نکته غافل ماند که هرگاه پادشاه ~~PageV02P060 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0075.jpg) # ~~اطلاق عنان غیر چنان گذارد مجال مؤاخذه نماند و دلیل عجز و فتور و ضعف ~~وقصور # ~~باشد بلکه به حقیقت مشارکت در مملکت خواهد بود و از آن آفتها خیزد که ~~دست # ~~تدبیر به دامن آن نرسد و فتنه ها آید که صورت تسکین آن در آینهآ خیال ~~جمال # ~~ننماید. القصه میرزا پیرمحمد ایوان بزم بر میدان رزم اختیار کرده به ~~خلوتگاه عیش # ~~خرامید و اسباب شادمانی مهیا گردانید. نهال نشاط در بوستان خرمی ms0384 به آب # ~~آتش فام پرورش می داد و غنچهآ خوشدلی به نسیم طرب میگشاد و از ابتدای ~~صباح تا # ~~انتهای رواح به نغمات خسروانه از تنقمات خسروی غافل و به اوتار ملاهی ~~از اقطار # ~~پادشاهی متشاغل. سرود رود درود سلطنت او می داد و او در خواب و آهنگ ~~چنگ # ~~مرثیهآ او می خواند و او بی خبر در شراب. چون اشتغال او ازحد اعتدال ~~گذشت، # ~~اختلال در امور مملکت ظاهر گشت و پیرعلی تاز را تمکن زیادت شد و خیال # ~~استقلال دردماغ اوجا گرفت و بعضی معتمدان باخودمتفق ساخت و مضمون اوفوا ~~بالعهد # ~~ان العهد کان مسئولا 34 پیش خاطر نیاورد و ماه مبارک رمضان استقبال ~~نموده # ~~محتسب شرع شریف بر سر بازار وجود ندای فمن شهد منکم الشهر فلیصمه35 به # ~~گوش ساکنان عالم سفلی می رسانید و از دیوان حکم ربانی منشور سعادت یا ~~ایها # ~~الذین آمنواء3 به طغرای کتب علیکم الصیام36 موشح میگردانید. بوستان عیش # ~~ارباب طرب بی آب شد و آفتاب اصحاب مناهی و ملاهی بی تاب گشت. ### | شعر # ~~رمضان آمد و شد کار صراحی ازدست ### | به درستی که دل نازک ساغر بشکست # میرزا پیرمحمد از فروغ مقدم رمضان در خلوتگاه باطن شمع انابت افروخته ~~PageV02P061 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0076.jpg) # ~~بود به قطرات سرشک ندامت شمع سان می سوخت. در چنین وقتی، پیرعلی تاز # ~~پی باک ناپاک روز چهاردهم رمضان گرد سراپردهآ آن شاهزادهآ سلیم القلب ~~درآمده او # ~~را با جمعی خواص شربت شهادت چشانید و مرغ روحش از قفس تن پروازکنان به # ~~شاخهآ طوبی برآمد و به ارواح شهدا فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر37 آرام ~~گرفت. # ~~میرزا سیداحمد میرک در شبرغان بود. متوقهم شده به خدمت حضرت خاقان سعید # ~~رسید و شرح واقعه به عرض رسانید. آن حضرت را امواج غم در بحر خاطر در ~~تموج # ~~آمده افواج الم در سینه مسکن ساخت. عاقبت رضا به قضا داده تسلیم نهاد. # گرچه این حال سخت واقعه ای است ms0385 چه توان حکم کرد گار این بود # و امیرمضراب وامیرحسن صوفی ترخان و امیرنوشروان به موجب فرمان در # ~~رکاب میرزا سیداحمد میرک به طرف بلخ روان شدند. # و در این ولا، از جانب غور خبر آمد که اسپهبد غوری جمعی غوریان و # ~~سیستانیان را گرد آورده در آن حدود فتنه و فساد میکند. آن حضرت # ~~بیست ودوم رمضان عزیمت اسفزار فرمود و امیرحسن جاندار و امیر جهان ملک ~~را به # ~~طرف غور فرستاده غرهآ شوال به مستقر دولت باز آمد و اسپهبد غوری از ~~توجه سپاه # ~~آگاه شده راه فرار پیش گرفت و امرا جهات او غارت کرده جمعی که موافق او ~~بودند # ~~به یاسا رسانیدند و آن حدود ضبط نموده باز آمدند. # و پیرعلی تاز چون میرزا پیرمحمد را از میان برداشت و مملکت وسیع در # ~~قبضهآ تصرف آورد، سودای ارتقای مدارج سروری بر دماغ او استیلا یافت و ~~کدوی # ~~سرش به شراب غرور پرگشته کلاه آزرم از سر بی شرمی برگرفت و سربی مغز او ~~که # ~~از خرد مویی بهره نداشت به تاج رعنایی بیاراست و چشم دل او که از نور ~~بصیرت PageV02P062 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0077.jpg) # ~~بی نصیب بود به سرمهآ شوخ چشمی جلا داد و ندانست که غدر و ظلم را دوامی ~~و # ~~مکر و باطل را نظامی نباشد و زلف مستعار که بر رخسار تزویر و پندار ~~نهاده # ~~انگشت نمای دیده وران عالم بصیرت گردد. # ~~هرکه زموی دروغ زلف نهد بر عذار ### | روز عروسی شود شانه حکایت کند # و حضرت خاقان سعید را آتش خشم مشتعل گشته صرصر قهر و حمیت در # ~~وزیدن آمد و به جهت دفع متمردان عزیمت بلخ می فرمود، ناگاه خبر آمد که ~~میرزا # ~~عمربهادر بر سبیل طغیان عازم خراسان است. # ذکر مخالفت میرزا عمربهادر # این میرزاهیرانشاه گورکان # چون میرزا عمر بهادر در مازندران متمکن شد و نوکران را اقطاع تعیین فرمود # ~~و غلبهآ تمام پیش او جمع آمدند و لشکری به جانب ms0386 ملک ری فرستاده دوهزار ~~خانه وار # ~~مغول را که با آغروق میرزاابابکر بودند کوچانیده به مازندران آورد و به ~~آن جرأت # ~~داعیهآ تسخیر خراسان پیدا کرد و شیخ محفچی با جمعی که ملازم امیر شاه ~~ملک # ~~بودند دل دگرگون کرده پیش میرزا عمر بهادر رفتند و گفتند لشکر خراسان ~~از امیر # ~~شاه ملک آزرده است. چون سایهآ شما بر آن دیار افتد همه بی اختیار پیش ~~شما # ~~می آیند. میرزاعمر حقوق رعایت حضرت خاقان سعید فراموش کرده به سخن # ~~بی دولتان فریب یافت و چون برق خاطف از مازندران به جانب خراسان شتافت ~~و # ~~امیر شاه ملک در ولایت طوس، از توجه میرزاعمر آگاه شد و مسرعی چون باد ~~پیش # ~~بندگی حضرت فرستاد. حاوی اوراق عبدالرزاق از معتمدی شنید که چون خبر ~~توجه # ~~میرزاعمر به حضرت خاقان سعید رسید، مقربی به عرض همایون رسانید که در ~~آن PageV02P063 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0078.jpg) # ~~زمان که میرزاعمر آمد گفتم که اعتماد را نمی شاید. چه با پدر و برادر ~~وفا نکرد. # مصرع با که وفاکرد که با ما کند # بدان سخن التفات نفرمودید. نتیجه این داد. آن حضرت فرمود که مابا او بد # ~~نکردیم واین که مملکت من به او دادم، یا ملک از آن من است، چنین نیست. # هصرع بقا بقای خدا دان و ملک ملک خدا # به هرکه خواهد دهد و از هرکه خواهد ستاند. تؤتی الملک من تشاء.38 به # ~~بمن این عقیدت وحسن این نیت: # مصرع همه ملوک و سلاطین مطیع او گشتند # القصه آن حضرت از دارالسلطنهآ هرات هژدهم شوال به سعادت و اقبال، # ~~ابروار بر خنگ باد سیر کوه بیکر سوار گشته به جلگای بادغیس درآمد و در ~~منزل # ~~قزل رباط نوکر امیرمضراب آمده عرضه داشت که پیرعلی تاز قصد ارلات کرده ~~امیر # ~~یادگارشاه ارلات از او گریخت و به امیرمضراب پیوست. آن حضرت فرمود که # ~~امیرمضراب با لشکرها در لب آب مرغاب نشنید که حالا رایت منصور متوجه # ~~میرزاعمر ms0387 است و در این ولا، مهدعالیه خانزاده از جانب سمرقند رسید و ~~میرزامحمد # ~~جوکی بهادر را رسانید و حضرت خاقان سعید در فاتحهآ این سفر به این مسرت ~~تفأؤل # ~~نمود و طوی بزرگ فرموده ایشان را به جانب دارالسلطنهآ هرات فرستاد و ~~رایات # ~~همایون عازم جام شد و در نواحی قریهآ بردویه هردو لشکر به هم رسیدند و ~~در حال # ~~میرزاعمر به مقاومت و جدال پیش آمد و از این طرف اعلام ظفر اعلام ~~افراخته شد و # ~~صفها راست بایستاد. جکهآ تواچی که ستون قلب میرزاعمر بود قلبگاه شکافته ~~و PageV02P064 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0079.jpg) # ~~شتافته پیش آن حضرت آمد. دیگران چون آن حال معاینه دیدند فی الحال به # ~~هرطرف پریشان گردیدند. # بی دردسر نیزه و آمد شد پیکان %~% آن فتح که مفتاح امان بود برآمد # و به نصرت یزدانی وقوت ربانی ماه منجوق شاه جهان سر به عیوق افراشت # ~~و دبیر تقدیر طغرای فتح و نصرت بر علم دولت آن حضرت نگاشت ومیرزاعمر ~~چون # ~~شهباز چتر همایون را بال اقبال گشاده دید، مرغ صفت پای بست دام اضطراب # ~~گردید و پای از میدان جنگ باز کشیده عنان به دست نامرادی داد و با جمعی # ~~اندک و خوف بسیار روی به وادی فرار نهاد و این فتح روز دوشنبه تاسع ذی ~~قعده در # ~~حوالی بردویهآ جام اتفاق افتاد و غنایم بسیار در قبضهآ اقتدار سپاه ~~ظفرشعار آمد و # ~~حضرت خاقان سعید به صدق نیت شکر حق تعالی به جای آورده اسیران را در ~~حریم # ~~امن و امان مأوی داد و عرصهآ خراسان از آسیب ظلم و طغیان ایمن گشت و # ~~فتح نامه ها به اطراف ممالک روان شد و سواری به سرعت تمام عزیمت هرات ~~نموده # ~~مهتر عمرتباد کانی که پیک میرزا بایسنغربهادر بود هم به عزم رسانیدن ~~خبر متوجه # ~~شد و هریک را داعیهآ آن که به یک روز به هرات آید و آن مسافت که زیادت ~~از # ~~سی فرسخ است به ms0388 یک روز بپیماید. مهتر عمر به رباط تومان آغا که نزدیک ~~کوسویه # ~~است رسید. سوار را آن جا دید و خود را لنگ ساخته پیش او آمد و گفت مرا ~~نیز # ~~جهت رسانیدن خبر فتح آورد و به انعام و اکرام چنان ممتاز شد که همه عمر ~~بی نیاز # ~~بود و آن حضرت میرزا الغ بیک را مجددا به حکومت خراسان و مازندران معین # ~~ساخته از جام شهزادهآ عالی مقام عازم ولایت طوس شد و رایات همایون، # مصرع دولت و اقبال یار، فتح وظفر رهنمون # متوجه دارالسلطنهآ هرات گشت و در منزل امرودک، قاصدی از کرمان آمد ~~PageV02P065 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0080.jpg) # ~~و به موقف عرض رسانید که امیراید کو برلاس را مرضی صعب طاری شده ودیع # ~~حیات را به متقاضی اجل سپرد. انا لله وانا الیه راجعون.39 # ذکر رفتن امرا به جانب غور وآوردن میرزا عمر # ازطرف مرغاب # در این ولا، ازجانب غور خبر آمد که جمعی مفسدان با ملک صالح پسر # ~~ملک اسمعیل از هندوستان به غور آمده و محمد اسپهبد غوری که پدران او در ~~زمان # ~~ملوک کرت حاکم غور بودهاند با او یار شده و بنیاد فتنه و فساد و ظلم و ~~بیداد # ~~کردهاند و عمال را که ضابطه اموال بودهاند به درجهآ شهادت رسانیده و ~~رعایا را به # ~~جور و تعدی پایمال گردانیده. حضرت خاقان سعید خواست که رکاب عالی به ~~عزم # ~~آن طرف در حرکت آورد، امرا عرضه داشتند که کفایت این مهمات و دفع چنین # ~~جزئیات به کمین بندهآ این درگاه آسمان رفعت و برآوردهآ این بارگاه رتبت ~~حوالت # ~~باید نمود. ### | ل # ~~چه حاجت تیغ شاهی را به خون هرکس آلودن # تو بنشین و اشارت کن به چشمی و به ابرویی # فرمان همایون نفاذ یافت که امیر شیخ لقمان برلاس و امیرحسن جاندار به # ~~دفع آن حادثه قیام نمایند. # و میرزا عمربهادر که در صحرای بردویهآ جام انهزام یافت، اگرچه بی درع # ~~داودی نمی خفت و ms0389 بی جوشن سیمابی نمی رفت و از شعلهآ رمحش روشنی در دل # ~~کیوان می تافت و به زخم خدنگ سینهآ سندان می شکافت، عاقبت چون قضا ~~رسید، PageV02P066 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0081.jpg) # ~~از آن همه حزم و احتیاط هیچ فایده ندیده و در حوالی آب مرغاب به دست ~~نوکران # ~~امیرمضراب گرفتار شد. # مصرع همان جا درع داودی بینداخت # زخمی سنگین بر سر وبندی گران بر پای به اردوی همایون که در منزل # ~~امرودک بود رسانیدند و حضرت خاقان سعید مرحمت فرموده محفهآ پادشاهانه ~~عنایت # ~~نمود و طبیب و جراح ملازم ساخته به دارالسلطنهآ هرات فرستاد و شاهزاده ~~در تقوز # ~~رباط، جان شیرین به هزار حسرت داد و بیست و پنجم ذی قعده در مزار امام # ~~فخرالدین الرازی مدفون گشت. # مصرع امید دراز و عمر کوته چه سود # و آن حضرت اوایل ذی حجه به مستقر دولت نزول فرمود. وصول کوکبهآ # ~~عیدا ضحی موافق نحر اعدا اتفاق افتاد و منتصف ماه عرصهآ بادغیس به نور ~~ظهور # ~~موکب منصور آراسته شد و آن جا بر رای انور عرضه داشتند که امرا که به ~~جانب غور # ~~رفتهاند به موقف عرض می رسانند که یاغی گروه انبوه است و مودود گرمسیری # ~~درصدد مدد ایشان. بنابر احتیاط، نزدیک نرفتیم تا به هرچه فرمان شود عمل ~~نماییم. # ~~آن حضرت از ییلاق کیتو، امیر جهان ملک و امیر سیداحمد ترخان و امیر ~~فرمان شیخ # ~~را روان فرمود و امرا به هم پیوسته به یاغی رسیدند و حسام انتقام کشیده ~~دریک دم # ~~کار ایشان را به اتمام رسانیدند و در آن دیار نگذاشتند و محمد سپهبد ~~گریخته # ~~ملک صالح گرفتار گشت و او را مقید به هرات آورده بهر عبرت دیگران، بر ~~درب # ~~میدان، مصلوب شد. ### | ییت # برکشد دشمن ترا گردون %~% لیک بر نگذراند از سردار PageV02P067 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0082.jpg) # وباقی فیهآ جافیه را به دارالبوار فرستاده امرا و سپاهیان با غنایم ~~فراوان، # مصرع به درگاه عالم پناه آمدند # ذکر واقعات ممالک آذربایجان ms0390 # میرزاابابکر سال گذشته ماهشعبان در تبر یز بود که خبر آمد که میرزاعمر و # ~~میرزارستم آغروق او را که درری بود غارت کرده به اصفهان بردند. ~~میرزاابابکر # ~~محمددواتی وزین الدین قزوینی را در تبریز برای عمارت بارو گذاشته عازم ~~اصفهان # ~~شد. محمددواتی دروازهها و بارو و سنگ انداز و تیرگذارها ساخته راهها ~~مسدود # ~~گردانید و رعایا را استمالت داده به زراعت و عمارت مشغول شدند. ناگاه ~~خبر آمد # ~~که امیر بسطام جا گیر عزیمت تبریز دارد وامیرشیخ ابراهیم نیزمتوجه است. ~~دواتی را # ~~طاقت مقاومت هیچکدام نبود. کسان پیش بسطام فرستاده صلح کرد و بسطام # ~~بیستم شوال به تبریز آمد و چند روز معاش پسندیده کرد و جمعی نمام پیش ~~امیر # ~~شیخ ابراهیم که در بیرون تبریز نشسته بود از امیر بسطام سخنی چند ~~رسانیدند که به # ~~وحشت رسید. امیر شیخ ابراهیم منصور برادر بسطام را با پسرش محمد مقید ~~ساخت و # ~~امیر بسطام شنیده فی الحال، غرهآ ذی حجه به قصد آن که به حرب وشبیخون ~~کاری # ~~از پیش برد، از شهر بیرون آمده و جمعی او را مانع شده به طرف سراو رفت ~~و # ~~محمددواتی و شیخ قصاب و خواجه شیخ محمد کججی و خواجه محمد دمشقی و # ~~خواجه زین العابدین قزوینی را با خود برده به پیشکین رسید و در ییلاق ~~قشقا، # ~~برکوهی بلنددر مرغزار فرود آمد و شیخ قصاب و قاسم انکوتی که قراول ~~بودند از احشام # ~~که امیر شیخ ابراهیم می برد، چند خانه و چیزی مواشی باز گردانیدند. ~~امیر بسطام # ~~چون دانست که امیر شیخ ابراهیم عازم تبریز است تبریزیان را اجازت داده ~~به طرف # ~~اردبیل رفت و محمد دمشقی و زین الدین قزوینی به بغداد افتادند و محمد ~~دواتی و # ~~کججی هفتم ذی حجه به قیتول امیر شیخ ابراهیم رسیدند و فی الحال ایشان ~~را مقید # ~~ساخته مال خطیر حواله داشت و آخرماه به تبریز آمد و چند روز به عشرت ~~گذرانید و PageV02P068 # ![image ms0391 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0083.jpg) # ~~از آن جا به اوجان رفت. در این اثنا خبر آمدن سلطان احمد شنید. فرمود ~~که مدتهامارا # ~~با این خاندان مبارک طریقهآ اخلاص مسلوک است. چون عرصهآ ملک خالی بود و # ~~رعایا از طمع هرکس در زحمت آمدیم و محافظت کردیم. اکنون که خداوند خانه # ~~تشریف آورد ما به خانهآ خود رویم. از اوجان کوچ کرده منصورجا گیر و ~~پسرش را # ~~که مقید داشت گذاشته پیش امیر بسطام فرستاد و عازم شروانات شد و سلطان # ~~احمد، اواسط محرم، به دارالملک تبریز آمد و مجموع اکابر آذربایجان و ~~تبریزیان # ~~شادمانی نموده شهر را آیین بستند و عهد قدیم تازه کردند و شیخ علی ~~اویرات و # ~~محمدسارو ترکمان پیش سلطان احمد آمده اسبها کشیدند. سلطان گفت. ### | یت # به جا آوریدند حق نمک %~% به کام شما باد چرخ فلک # خواجه محمد کججی و امیرجعفر وخواجه مسعودشاه و خواجه زین الدین # ~~قزوینی را دیوان ساخت و باز گیرانیده اموال ستاند و دیگر بار تربیت ~~فرموده بر سر # ~~کار آورد و در این ولا خبر آمد که میرزامیرانشاه و میرزاابابکر در ~~محاربهآ اصفهان # ~~مظفر شده و بازگشته عازم تبر یزند. سلطان احمد متوهم شده با غلبهآ تمام ~~متوجه # ~~اوجان شد وبا امرا مشورت کرده مصلحت عزیمت جانب بغداد دیدند. سلطان ~~روان # ~~گشته لشکریان آذربایجان پریشان شدند. # میرزاابابکر هشتم ربیع الأول به تبر یز آمد و به سبب طاعون به شهر ~~درنیامده # ~~به شنبغازان نزول فرمود و از آن جا به طرف نخجوان رفته [کس] به طرف ملک # ~~عزالدین به کردستان فرستاد و ملک آمده در باب قرایوسف سخن گفتند و بر ~~محاربه # ~~قرار یافت و هردو سپاه رزمخواه نزدیک یکدیگر رسیده آب ارس میان فریقین ~~حایل # ~~بود. غرهآ جمادی الأولی دلیوان طرفین تیر را سفیر ساخته سئوال و جوابی ~~داشتند. روز # ~~دیگر میرزا ابا بکر از آب گذشت و صفها راست کرده به محاربه مشغول گشت. PageV02P069 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0084.jpg) # # ابابکر با لشکری بی شمار %~% درآمد ms0392 به هیجا چو اسفندیار # دلاور قرایوسف پهلوان %~% به میدان درآمد چورستم روان # میرزاابابکر جنگهای مردانه کرد. اما لشکر او روگردان شده جمعی گرفتار # ~~گشتند و میرزاابابکر نیز برگشته به مرند آمده تبریز را غارت فرمود و ~~لشکریان او در # ~~هیچ یمین یسار نگذاشتند و فقرا و مساکین اماکن و مساکن را وداع کرده ~~بسیاری به # ~~شکنجه هلاک شدند و شیخ قصاب دو نوکر امیرمزید بکنه را که چند اول بودند ~~به # ~~قتل آورد و دیگران ترک تالان کرده گریختند و شیخ قصاب در صحرا آتش ~~بسیار # ~~افروخت ومیرزا به گمان آمدن ترکمان کوچ کرد و شیخ قصاب در عقب تا سعید ~~آباد # ~~آمد و میرزا ابابکر به سلطانیه رفته قلعه را محکم کرد و آن زمستان در ~~ملک ری # ~~گذرانید. # ذکر عصیان بیان قوچین وقتل اووباقی قضایا # میرزاابابکر در ری شنید که بیان قوچین در قلعهآ شهر یاریاغی شده است و # ~~پیش میرزاعمر به مازندران فرستاده که برادرت از لشکر ترکمان روگردان و ~~خراب و # ~~ضعیف در قزوین غافل نشسته جمعی پیش من فرست تا به سراو رویم. ~~میرزاابابکر # ~~آگاه شده شیرین بیک را در قزوین گذاشته عازم شهریار شد و قلعه را ~~محاصره نمود # ~~و امیربیان جنگهای سخت کرد و لشکریان میرزاابابکر مردانه پیش رفته فصیل ~~را # ~~گرفتند و اهل قلعه را دل ودست از کار رفت و امان طلبیده قلعه را تسلیم ~~کردند. # ~~میرزاابابکر قلعه را به علی صدیق سپرده امیربیان و کسان او را به یاسا ~~رسانید و در # ~~وقتی که میرزاابابکر قلعه را محاصره داشت میرزاعمر لشکری از مازندران ~~به ری # ~~فرستاد تا به سر آغروق میرزاابابکر رفته دوهزار خانه وار مغول به جانب ~~استراباد راندند # ~~چنانچه شرح داده آمد و میرزاابابکر به ساوه رفته مال امان بر رعایا ~~حواله کرد و امرا PageV02P070 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0085.jpg) # ~~به جانب کردستان روان ساخته اموال بسیار آوردند و خود به طرف درگزین و ~~همدان # ~~روان شد. # در این اثنا، عمرکتوک ms0393 به سمع میرزاابابکر رسانید که جمعی امرا اتفاق # ~~کردهاند که میرزاابا بکر را از میان برداشته میرزامیرانشاه راتقویت ~~کنیم و سلطانیه و # ~~قزوین تالان کرده به خراسان رویم. میرزاابابکر عمرکتوک را گفت که قطعا ~~این # ~~سخن با کس مگوی که من هم شنیده ام و امرا توکل ارس بوقا و امیرحسین ~~برلاس و # ~~اسمعیل اتکه را طلبیده همه را گرفت و تعلقات ایشان را به علی صدیق سپرد ~~و # ~~خواست که نوشیروان برلاس و خواجه بردی را نیز بگیرد. ایشان خبریافته ~~گریخته # ~~بودند. این جماعت را که گرفته بود حاضر ساخته احوال پرسید. توکل ارس ~~بوقا # ~~گفت ما را اسمعیل اتکه بر این داشت گفت که را به جای من تعیین میکردید. # ~~گفتند میرزامیرانشاه را. گفت او خبر داشت. گفتند نه. همه را به قتل ~~رسانید و سر # ~~هریک به ولایتی فرستاد و پدر را بند فرمود و قتلق خواجه و یساول و ~~عمرکتوک را که # ~~این خبر رسانیده بودند هر یک را کمر مرصع که خراج مملکتی بود عنایت ~~فرمود و از # ~~امرای پدر هرکه را از این قضیه خبر بود به قتل رسانید و از سرزمین ~~درگزین به # ~~قرون ارغون رفت. # مصرع چندروزی به کام دل گذراند # ذکر مخالفت که میان فرزندان میرزاعمر شیخ واقع شد # میرزا اسکند رخبروفات امیراید کوشنیده در مملکت کرمان طمع کرده و ایلچی # ~~به شیراز فرستاده میرزا پیرمحمد را استدعا نمود و پیش از آمدن جواب ~~شیراز متوجه # ~~شده به رفسنجان رسید. مردم آن جا به امید مدد کرمان محاربه کرده چون از ~~طرف # ~~کرمان مایوس شدند، امان طلبیدند. میرزااسکندر از گناه ایشان گذشته کسی ~~را # ~~نیازرد و به کوبنان آمده داروغهآ آن جا گریخته بود. بر آن جا نیز مسلط ~~شد و در قلعهآ # ~~رفسنجان و کوبنان معتمدان گذاشته عازم یزد شد و پسر امیراید کو صاحب ~~سلطان با PageV02P071 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0086.jpg) # ~~غلبهآ تمام به کوبنان آمد و میرزااسکندر غنایمی که گرفته بود ms0394 به یزد ~~فرستاده از # ~~سه فرسخی کوبنان بازگشت و در برابر لشکر کرمان ساعتی ایستاده آخر روز ~~به # ~~کوبنان درآمد. لشکر کرمان با آن که بسیار بودند هم در شب به جانب کرمان ~~عود # ~~نمودند و قراولان اسکندری فرسنگی در پی رفته کسی ندیدند و میرزا اسکندر ~~عازم # ~~یزد شد و بعد ازو، کرمانیان رفسنجان و کوبنان از گماشتگان میرزا اسکندر ~~انتزاع # ~~نمودند # و دراین سال میان فرزندان عمرشیخ به سعایت مفسدان و خباثت حاسدان # ~~اراقم وحشت در جنبش آمد و آتش فتنه اشتعال یافته به آن رسید که میرزا ~~پیرمحمد # ~~فرمود که میرزااسکندر را بند کردند و یزد را به معتمدی سپرده خزاین آن ~~رانقل شیراز # ~~کرد و داروغگان مواضع و سرحدها پیش میرزا پیرمحمد آمدند. غیر عمرقورچی ~~که # ~~داروغهآ نایین بود ابا نمود و میرزا پیرمحمد عازم اصفهان شد و از راه ~~فیروزان درآمده به # ~~شکستن بندها و تخریب عمارات و تضییع زراعات فرمان داد و چون میرزارستم # ~~صاحب فراش بود و کسی به چنگ پیش نیامد میرزا پیرمحمد از نزدیک اصفهان # ~~بازگشته به شیراز آمد و برای خان زاده یراق راه حج فرمود و میرزااسکندر ~~را مقید به # ~~خراسان فرستاد و او در چارده فرسخی طبس بند گسیخته از راه بیابان به # ~~نایین اصفهان آمد و میرزارستم رسیدن او فوزی عظیم دانسته او را به ~~تعظیم تمام به # ~~اصفهان آورد و میرزا پیرمحمد از استماع اتفاق ایشان متوهم شده نوکران # ~~میرزااسکندر را که در شیراز بودند بند فرمود و میرزااسکندر باعث شده به ~~اتفاق # ~~میرزارستم متوجه شیراز گشتند. # میرزا پیرمحمد فرمود که از سرحد بند عضد تا دامن قلعهآ ماران کنار ~~رودخانه # ~~را که محل گذار است نگاه دارند و تیمورخواجه را به رسم منغلای به درهآ ~~تنگ # ~~فاروق فرستاد و میرزااسکندر به مشهد مادر سلیمان علیه السلام رسیده به ~~قریهآ گمهر # ~~رفت ودر این حال، تیمورخواجه از طرف مخالف آن جا رسید و آن زمین چنان ms0395 ~~هموار # ~~است که اگر گنجشکی حرکت کند می نماید. میرزا اسکندر بی التفاتانه بر ~~ایشان PageV02P072 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0087.jpg) # ~~تاخت و همه را پریشان ساخت و تیمورخواجه مضیقی همچوتنگ فاروق گذاشته و ~~از # ~~آب گذشته به قول خود ملحق شد. میرزا پیرمحمد دانست که این جرأت اسکندری # ~~است. بعد از مشورت جمیع تومانات و قشونات کنار آب گرفته گذارها نگاه # ~~می داشتند. میرزااسکندر از تنگ فاروق گذشته به قصبهآ کناره آمده و ~~میرزا رستم با # ~~لشکر قول رسیده از گرفتن گذرها متحیر ماند و روز به آخر آمده ابری ~~تاریک در هم # ~~پیچید. میرزااسکندر گفت اگر امشب باران آید و فردا آب بزرگ شود گذار ~~دشوار # ~~است به هر طریق امشب از آب می باید گذشت. بر این قرار، جمعی را در گذار # ~~کنگری که مشهورترین گذرهاست در برابر لشکر فارس بازداشته نقاره می زدند ~~و # ~~میرزااسکندر از گذار جشنیان بر آب زده چون باد گذشت و مستحفظان باقی ~~گذرها # ~~این خبر شنیده و گذرها گذاشته همه گریختند. میرزا پیرمحمد با وجود چنین # ~~گناهی بزرگ چون محل نازک بود از مستحفظان بازخواست نکرده عازم شیراز شد ~~و # ~~باد و باران چنان قوی شد که گویی فزع اکبر بود یا طوفان دیگر روی نمود. ~~هردو لشکر # ~~متعاقب یکدیگر نماز شام به شهر رسیدند. میرزارستم در برابر دروازهآ سلم ~~لشکرگاه # ~~زده به سبب لای به دامن کوه رفت و مدت محاصره به چهل روز کشید و اکثر ~~ایام # ~~صبح تا شام جنگ وجدال و حرب و قتال بود و چون فتح میسر نمی شد ~~اصفهانیان # ~~مصلحت چنان دیدند که گرمسیرات شیراز را فرو پیچیده و احشام ولایات را # ~~درنوردیده از خرابی هیچ دقیقه فرو نگذارند و گرگین لاری با ایشان بود. ~~اصفهانیان # ~~ولایات و گرمسیرات غارت و تاراج کرده و غنیمت بسیار گرفته عازم اصفهان ~~شدند. # وقایع سنة عشرة وثمانمائه # ذکر توجه حضرت خاقان سعید به جانب بلخ # حضرت خاقان سعید، در افتتاح این ms0396 سال به دولت و اقبال جهت دفع # ~~پیرعلی تاز عازم بلخ شده سپاه ظفر پناه در حرکت آمده نوزدهم محرم از ~~ییلاق PageV02P073 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0088.jpg) # ~~بادغیس توجه نمود تا لنگر شیخ زاده بایزید عنان کمیت جهان پیمای باز ~~نکشید و # ~~اوایل صفر، همای رایت سلطانی، سایهآ میمون بر خطهآ اندخود انداخت و آن ~~بلده را # ~~از بیداد فئهآ جافیه ایمن ساخت و پیرعلی تاز جرأت نموده تا پل خطب پیش ~~آمد و سر # ~~بل گرفته بنشست و موکب همایون به منزل دوکه رسیده از طرف بلخ، دانه ~~خواجه # ~~قوچین و بعضی نوکران میرزا پیرمحمد آمده عرضه داشتند که چون پیرعلی تاز ~~از توجه # ~~رایات ظفرآیات خبر یافت روی از میدان ستیز تافته به بیابان گریز شتافت. ~~آن # ~~حضرت میرزا سیداحمد و امیریاد گارشاه و امیرنوشیروان و امیرحسن صوفی و # ~~امیرچهارشنبه و امیر جهان ملک را در عقب او فرستاد و امرا به او رسیده ~~پیرعلی با # ~~معدودی بیرون رفت و احمال و اثقال او به دست لشکر منصور افتاد و از ~~آنها که با او # ~~بودند هرکه را سعادت مساعدت نمود به اردوی همایون رسیده امان طلبید و ~~چنانچه # ~~از مکارم اخلاق آن حضرت معتاد بود همه را خلعت امان کرامت فرمود و ~~بیستم # ~~ماه صفر به اقبقر بلخ منزل همایون شد و به مسامع جلال رسید که جمعی از ~~حشم خلم # ~~متوجه ختلانند. آن حضرت امیرحسن جاندار را در عقب ایشان روان ساخته و ~~او همه # ~~را تاخته متفرق گردانید و چون شهر بلخ را غبار موکب همایون معطر ساخت و ~~همای # ~~چتر سلطانی سایه بر آن ولایت انداخت، امرا که در عقب پیرعلی تاز رفته ~~بودند او را # ~~از ولایت بیرون کرده # مصرع با فتح و ظفر معاودت فرمودند # و سلطان محمود ولد امیرکیخسرو حاکم ختلان و خواجه علی پسر امیرالجایتو # ~~حاکم سالی سرای5 پیشکشها فرستاده وظیفهآ خدمتکاری به جای آوردند. حضرت # ~~خاقان سعید امیر قناشیرین را به سمرقند ms0397 روان کرد و از آن طرف امیرالله ~~داد و سیدی # ~~و منصورخماری به شهر ترمذ آمده بودنذ. و منصور به دولت ملازمت رسید. آن # ~~حضرت امیر جهان ملک و امیر فرمان شیخ را پیش امیرالله داد فرستاده ~~پیغام داد که # ~~ما با خلیل سلطان بر همان عهدیم. امرا رفته و با امیرالله داد سخن گفته ~~باز آمدند و PageV02P074 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0089.jpg) # ~~آن حضرت امیر فرمان شیخ را پیش میرزاخلیل فرستاد که فرزند سعادتمند ~~بیکی # ~~کازاد الله عصمتها را بیاورند و میرزا خلیل سلطان مصحوب امیر قناشیرین ~~ایلچی # ~~فرستاده شانقار و بیشکش بسیار و بیلاکات پادشاهانه روان کرد. # در این اثنا، خبر آمد که پیرعلی تاز در یکه النگ نشسته آن حضرت # ~~امیرمضراب و امیرتوکل برلاس و امیر شیخ لقمان برلاس و امیر علی بیک ~~بکاول را # ~~نامزد آن طرف فرمود و فرمان اعلی نفاذ یافت که قلعهآ هندوان بلخ که مدت # ~~سی ونه سال بود که حضرت صاحبقران در مبداء پادشاهی آن را خراب کرده بود # ~~معمور سازند و لشکری و رعایا چند گاه، به اهتمام تمام به عمارت آن تل ~~خاک # ~~مشغول شده معمور ساختند و ایالت بلخ رابه میرزاقیدو که فرزند ارجمند ~~شهزاده سعید # ~~شهید میرزا پیرمحمد بود تفویض فرمود و امیر شمس الدین اچ قرا و ~~امیرتوکل برلاس # ~~را که نوکران آن حضرت بودند به میرزاقیدو داد و امیر جهان ملک را فرمود ~~که # ~~چند گاه در بلخ توقف کند که مملکت بر میرزاقیدو قرار گیرد و موکب ~~همایون # ~~مراجعت نموده در شبرغان نزول فرمود و در این ولا، امیر فرمان شیخ از ~~جانب سمرقند # ~~رسیده مهد عالی بیکی کا را رسانید و موجب مزید مسرت آمد. آن حضرت خطهآ # ~~اندخود را سیورغال امیر سیداحمد ترخان ساخت و رایت معاودت به صوب # ~~دارالسلطنهآ هرات برافراخت و منتصف ربیع الآخر به مستقر دولت باز آمد. ### | بیت # خجسته باد به تأیید ایزد متعال %~% وصول رایت حضرت به مستقرجلال # و امرا ms0398 که به طلب پیرعلی تاز رفته بودند به او رسیدند و آتش قتال ~~برافروخته # ~~بیرعلی رایت ضلال برافراخت. اما # مصرع عاقبت جز قرار چاره ندید # رسر آمید نیره و چسم امل خیره روی به عقبهآ هندوکش آورد و امرا ~~PageV02P075 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0090.jpg) # مصرع مظفر و منصور بازآمدند # و از تقدیر الهی در آن معارک، امیرعلی بیک که نوکر نیک حضرت بود # ~~سعادت شهادت یافت و فرزند او امیر عبدالعلی سالها در سلک معتبران ~~انتظام # ~~داشت و امیر جهان ملک نسق مهمات ولایت بلخ و ایالت میرزاقیدو نموده و ~~اهل شر # ~~و فساد را کوچانیده و موافقان پیرعلی تاز را به یاسا رسانیده باز آمد. # ذکر عزیمت حضرت خاقان سعید به جانب مازندران ### | کرت ثانی # چون موکب همایون حضرت خاقان سعید از یورش بلخ به دار السلطنهآ هرات # ~~رسید، نوکر میرزا الغ بیک آمده عرضه داشت که پیر پادشاه مردم او باش و ~~خسایس # ~~الناس ومردم جاونی قربانی وتوکلی را جمع کرده و به مازندران آمده قلعهآ ~~استراباد # ~~را محاصره دارد و شمس الدین علی جمشید قارن که به موجب حکم کوتوال # ~~آن جاست در مضیق ضرر و معرض خطر است. # چون این حکایت عز استماع یافت، فرمان همایون نافذ شد که امیرمضراب # ~~به سرحد سیستان و گرمسیر رفته قشلاق آن جا کند و شاهزاده نوردیدهآ دولت ~~و نهال # ~~باغ سلطنت ابوالفتح ابراهیم سلطان را در دارالسلطنهآ هرات گذاشته ~~امیرنمدک را # ~~پیش او بازداشت و موکب همایون هژدهم جمادی الآخر به منزل بشرتو فرمود و ~~در # ~~قصبهآ کوسویه لشکرها را تعیین نمود که هرکس به راهی رود. نهضت حضرت # ~~خاقان سعید به راه جام و مشهد قرار گرفت و امیرحسن جاندار و امیر ~~فیروزشاه و امیر # ~~شیخ علی حسنک و امیر عجب شیر به راه زاوه و محولات رفتند ولایات ~~نصرآیات به # ~~موضع طرق مشهد مقدس رسیده امیر شاه ملک به عزبساط بوس فایزشد و آن حضرت # ~~شرایط قبهآ مقدسهآ منوره به ms0399 جای آورده و استمداد نموده به راد کان40 ~~رفت و آن جا به PageV02P076 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0091.jpg) # ~~عرض رسانیدند که خراسانیان از پیر پادشاه جدا شدند و میرزا الغ بیک ~~گورکان در # ~~قصبهآ خوجان شرف دستبوس یافته، آداب طوی و پیشکش به جای آورد و در منزل # ~~خواجه قنبر، امیریاد گارشاه ارلات و امیر شیخ لقمان برلاس و امیر علیکه ~~کوکلتاش با # ~~لشکرهای بادغیس و سرخس و مرو و ماخان و سایر آن ولایات رسیدند و ~~ابومسلم پسر # ~~امیر اوچ قرا از طرف مازندران آمده عرضه داشت که پیر پادشاه از آوازهآ ~~سپاه ظفر پناه # ~~راه فرار پیموده به جانب رستمدار رفت و موکب همایون به تعجیل روان شده ~~ماه رایت # ~~خورشید فراز افق صحرای استراباد طالع شد و مملکت مازندران دیگرباره ~~مضبوط و # ~~محفوظ گشت وفتحنامه ها به اطراف ممالک روان داشته چوبین قوچین را به ~~جانب # ~~سمرقند پیش میرزا خلیل سلطان ارسال فرمود و قلعهآ استراباد را محکم ~~ساخته # ~~کوتوالی آن بر ابولیث مقرر شد وقلعهآ شاسمان5 را عمارت نموده شیخ سلطان ~~را به # ~~محافظت آن گذاشت و مهمات مملکت استحکام یافته کلیات سلطنت انتظام # ~~گرفت. ### | بیت # نظام حال زمان و قوام کارجهان %~% تمام گشت به اقبال شهر یارجهان # وقشلاق در مازندران یراق دیده مرتضی اعظم، امیرسید عزالدین # ~~هزاره جریبی به سعادت ملازمت مشرف گشت و عنایت آن حضرت که همیشه # ~~شامل احوال سادات بود خطهآ دامغان را سیورغال او فرمود و مقالید امور و ~~نواهی # ~~جمهور مملکت مازندران ضمیمهآ دیگر ممالک فرموده به نواب کامیاب ~~شاهزادهآ # ~~عالی جناب میرزا الغ بیک باز گذاشت و عنان جهانگشای به صوب خراسان # ~~معطوف ساخته لشکرها را اجازت فرمود و شکارکنان از طرف سرخس درآمده # ~~تاسع ذی قعده مستقر دولت و سریر مملکت، یعنی دارالسلطنهآ هرات از شرف # ~~پای بوس آن حضرت عزت و جلال و سعادت و اقبال یافت. PageV02P077 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0092.jpg) # ذکر عصیان امیر جهان ملک وجمعی که با او موافق بودند ms0400 # ومآل حال ایشان # امیر جهان ملک پسر امیرملکت برادرزادهآ امیرخاری از قبیلهآ قوچینیان بود ~~و # ~~در زمان طفولیت حضرت خاقان سعید ملازم بود و در دقایق خدمتکاری و رقایق # ~~جانسپاری به نوعی قیام نمود که قرین اعزاز شد و از اقران ممتاز گشت. ~~چون سریر # ~~سلطنت عالم به وجود آن حضرت مشرف و مکرم شد. جهان ملک در میدان خدمت # ~~گوی سبقت از همگنان ربود و چون قصهآ امیر سید خواجه واقع شد، موچه و ~~منصب او # ~~به جانب جهان ملک تفویض رفت واوامر و نواهی او در وصل وفصل احوال وفرع ~~و # ~~اصل اموال مطاع ومسلم شد. از شراب قوت دولت ومستی قدرت حکومت دماغ او # ~~مخبط گشت و سر از ربقهآ اطاعت و روی از قبلهآ مطاوعت برتافت و سبب جزوی ~~آن # ~~بود که چون آن حضرت از مازندران لشکری به جانب سیستان مقرر می فرمود و ~~به # ~~احضار لشکرها مثال داده بود و خواجه غیاث الدین سالار که صاحب دیوان ~~ممالک # ~~بود مفردی پرداخته و دفتری ساخته می نمود و به نام امرا و ارکان دولت ~~دفعه دفعه # ~~جمع کرده به هر بیضهای مرغی و به هر منی گوشت گوسفندی و به هریک من # ~~جو، ده من و به هر توبرهآ کاه خرواری بر نسخهآ تقریر نوشته بود و در آن ~~سال اجناس # ~~قیمتی تمام داشت و خواجه غیاث الدین این حشویات را در دفتر خود بارز ~~کرد و # ~~تیولات اتراک را یکی در چهار به تسعیر گرفت و همه را از خود رنجانید ~~بلکه با # ~~اولواالامر عاصی گردانید. فذلک این حساب به آن مفضی شد که چون این دفتر ~~به # ~~عرض همایون رسد و حضرت حواله دارد و مال نباشد بی عرضی باید کشید. جمعی # ~~نادان بر عصیان متفق گشتند و در سلخ ذی قعده، امیر جهان ملک با خویشان ~~و # ~~امیرحسن جاندار با پسرش یوسف جلیل و سعادت بن تیمورتاش با برادر و ~~بهلول بن ms0401 # ~~بایان تیمور و سلطان بایزید عثمان و نمدک با یکدیگر عهد کردند که قصد ~~حضرت # ~~خاقان سعید کنند. اما چون عنایت پروردگار نگهدار آن حضرت بود شمه ای از ~~آن PageV02P078 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0093.jpg) # ~~معنی معلوم فرمود دو امیرمضراب را که از جانب سیستان آمده بود طلب ~~داشته # ~~مخالفان دانستند که سخنی به سمع اعلی رسیده خواستند که به لشکری که ~~عازم # ~~سیستان بود ملحق شوند بدین عزیمت به طرف جرغلنک5 رفتند. آن حضرت با # ~~جمعی برادران که ملازم رکاب همایون بودند سوار شد و امیرمضراب به ~~عاصیان # ~~رسیده جنگ سخت درپیوست و مضراب بهادر را زخمی عظیم بر رو رسیده به شهر # ~~درآوردند و آن بی عاقبتان از آب کار و بار گذشته آب را حصار ساختند و ~~آن حضرت # ~~براین طرف آب ایستاده لشکری که نامزد سیستان بود جوق جوق به بندگی حضرت # ~~می پیوستند و جماعت عاصی هریک به طرفی جستند. سعادت بی سعادت را با # ~~برادرش و احمد آق بوقا را قشونیان امیرحسن صوفی ترخان در بادغیس گرفته ~~آوردند و # ~~سعادت به یاسا رسیده برادرش و احمد آق بوقا را آزاد کردند و جهان ملک و ~~نمدک # ~~را امیرچرکس در ماخان گرفته مقید به جانب هرات فرستاد و در چهل دختران # ~~شربت فنا چشیدند. # مصرع این است سزای هر که عصیان ورزد # و امیرحسن جاندار و پسرش یوسف جلیل از راه بیابان طبس به اصفهان پیش # ~~میرزارستم رفتند و سلطان بایزید را در حوالی جام گرفته به شفاعت میرزا # ~~ابراهیم سلطان نجات یافت. # مصرع عاصیان را از شفاعت هست امید نجات # انه جواد کریم. # ذکر آمدن پیرعلی تازبه حدود بلخ ### | وقتل او # میرزاقیدو از بلخ قاصد فرستاده عرضه داشت که پیرعلی تاز بازمردم جمع ~~PageV02P079 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0094.jpg) # ~~کرده و از بدخشان مدد یافته متوجه بلخ است. حضرت خاقان سعید بهادران # ~~نصرت شعار به رسم ایلغار نامزد آن طرف فرمود و لشکر منصور در حوالی بلخ ~~به # ~~پیرعلی تاز باز ms0402 خوردند و در حملهآ اول، پیرعلی تاز سر خود گرفته ~~بدخشانیان به ولایت # ~~گریختند. سرداران هزارهآ پیرعلی مشورت کرده گفتند تا این خمیرمایهآ ~~فساد در # ~~میان ما خواهد بود یاغیگری کم نخواهد شد. اتفاق نموده او را گرفتند و ~~سر بی مغزاو # ~~که آرزوی گاه داشت پر کاه کرده به دارالسلطنهآ هرات فرستادند. ### | قطعه # ~~تیغت زکله سربی مغزدشمنان ### | نسرین چرخ را چوهمای استخوان دهد # ~~هر سر سبک که با توزبان آوری کند ### | ایام گوشمال به گرزگران دهد # و اهالی آن ولایت به بستر فراغت آسوده در دعای دوام دولت افزودند. # حکایت ممالک فارس وبلاد عراق عجم # میرزا پیرمحمد عزم انتقام سال مقدم مصمم گردانیده اکلکای فراوان به # ~~لشکریان داد و به یراق تمام آهنگ راه عراق و اصفهان کرد و میرزارستم به ~~غلبهآ # ~~سال مقدم مغرور شده آمدن امیرحسن جاندار و فرزندان نامدار او موجب ~~ازدیاد غرور # ~~گشت و در آن ایام به سبب طاعون، بسیار از اهالی اصفهان فرو رفتند و ~~میرزارستم در # ~~ییلاق گندمان خبر لشکر فارس شنیده جمعی او را به صلح دلالت کردند و از ~~روی # ~~عجب گفت جمعی کاروانیان شیراز از برای ما تبرکات می آورند. میرزا ~~پیرمحمد # ~~نزدیک رسیده میرزارستم آغروق را گذاشت و دوفرسنگ پیش رفته و موضع جنگ # ~~اختیار کرده فرود آمد و قراولان طرفین یکدیگر را دیده آن شب تا روز پاس ~~داشتند. # علی الصباح میرزا پیرمحمد طنطنهآ کوس حربی ساخت و از نفیر برغوو ~~PageV02P080 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0095.jpg) # ~~هیبت گورکا زلزله در گنبد گردون انداخت و صفوف لشکر آراسته در برانغار ~~جلبان # ~~شاه برلاس که رستم زمان بودوطاهرامیر سیف الدین را بازداشت و قول را به ~~امیرسعید # ~~برلاس و شیخ محمد جوان و صدیق سپرده در جوانغار خواجه حسین شربتدار با ~~امرای # ~~نامدار مقرر شد و از طرف میرزارستم در قول سلطانشاه و قاضی احمد صاعدی ~~بود و # ~~در جوانغار صادر اغلن و میرزااسکندر و در برانغار میرزارستم و امیرحسن ~~جاندار قرار ms0403 # ~~یافت. چون هردو صف در برابر ایستادند، میرزارستم تعجیل نموده بر لشکر ~~فارس # ~~حمله کرد و بهادران طرفین و دلاوران جانبین در یکدیگر افتاده داد مردی ~~و مردانگی # ~~دادند. عاقبت اصفهانیان رو به گر یز نهادند. میرزارستم به کاشان آمد و ~~امیرحسن # ~~جاندار و فرزندانش و سلطانشاه و محمود آق بوقایی ملازم بودند. ~~میرزارستم ایشان را # ~~در کاشان گذاشته خود با فرزندان متوجه خراسان شد و شرح آن آید ان شاء ~~الله تعالی # ~~و میرزااسکندر نیز عزیمت خراسان نمود. # میرزا پیرمحمد چون انتقام خود کشید، فرمان فرمود که هیچ آفریده را با # ~~کسی کار نباشد و غیر آن که در روز جنگ فرود آورده اند متعرض نشوند. ~~اصفهانیان # ~~چون مژدهآ امان شنیدند فوج فوج و قشون قشون می رسیدند و میرزا پیرمحمد ~~چنان که # ~~عادت پسندیدهآ او بود همه را نوازش و تربیت فرمود و لشکر فارس چند ~~روزدر # ~~مرغزارهای شهرک و گندمان نشستند تا اولاغان فربه شدند و امیرحسن جاندار # ~~بیچاره وار با فرزندان از کاشان پیش میرزامحمد آمد و در همان ولا، ~~ایلچی حضرت # ~~خاقان سعید رسید و خبر گریختن ایشان رسانید میرزا پیرمحمد مجموع را بند ~~فرمود و # ~~محمد قبچاقی و عیسی تکاول را به بدرقه تعیین نمود و به همراه ایلچی به ~~خراسان # ~~فرستاد. اما چون بندیان از بلوک برا آن گذشتند، بندها شکسته و محافظان ~~را بسته # ~~گذاشته سر خود گرفتند و میرزا پیرمحمد خاطر از معاملهآ کاشان و ~~جربادقان و سایر # ~~بلوکات اصفهان به لطف وعنف جمع فرموده عازم اصفهان شد وغلهآ اصفهان با # ~~آن که آفتاب به سنبله رفته بودازجهت بلای و بانادرویده مانده بود. چون ~~میرزا پیرمحمد # ~~قدم مبارک در شهر نهاد، از ملال وبا هیچ اثر نماند و دیگرباره شهر ~~معمور شد و PageV02P081 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0096.jpg) # ~~میرزا پیرمحمد فرمود که دفترهای مالی و خراجی را تمام در آب شستند و ~~اصفهان را # ~~به فرزند خود میرزا عمرشیخ داد و امیرسعید برلاس و ms0404 شیخ محمد جوان و ~~فاضل را # ~~پیش او گذاشت و ضبط مال دیوان را به خواجه مظفرالدین مسعود نطنزی رجوع ~~فرمود # ~~و شیخ یساول را به حکومت کاشان فرستاده به شیراز معاودت فرمود و در ~~مستقر دولت # ~~رام یافت. # ذکر محاربهآ میرزاابابکر وامیر قرایوسف # وکشته شدن معزالدین میرزا هیرانشاه گورکان # سابقا مذکور شد که میرزاابا بکر چند نوکر معتبر خود را در موضع درگزین # ~~کشته به قروق ارغون رفت و چند گاه آن جا ساکن بود. ناگاه خبر آمد که ~~شکرالله # ~~جمال الدین بلغر و بردی بیک و شرفشاه طارمی اواخر ذی حجه شیخ حاجی ~~عراقی را # ~~کشتند. میرزاابابکر طبل بشارت فرمود و از راه قروق ارغون به راه سجاس ~~به گوزل # ~~درآمده و یک دوماه آن جا بود. شکرالله شرف دستبوس یافت و به منصب عالی # ~~وزارت مشرف شد ودر این اثنا، خبر عزیمت قرایوسف به جانب سلطانیه محقق ~~شد. # ~~میرزا ابابکر درویش قوشچی را با دویست مرد جلد در سلطانیه گذاشته از ~~جلکای ری # ~~به پای کوه دماوند رفت و تابستان آن جا گذرانید و امیر قرایوسف و امرای ~~ترا کمه به # ~~سلطانیه آمده یک شب آن جا بودند. روز دیگر سلطانیه را غارت کرده مردم ~~او را خانه # ~~کوچ به تبریز و مراغه و اردبیل بردند. و در این ولا، سلطان معتصم پسر ~~سلطان # ~~زین العابدین بن شاه شجاع که دخترزادهآ سلطان او یس بود، از صدمت حضرت # ~~صاحبقران فرار نموده باز آمد و پناه به قرایوسف آورد و قرایوسف او را ~~تربیت فرموده # ~~به همدان ولرستان فرستاد و خود به تبریز رفت و میرزاابابکر خبر مراجعت ~~قرایوسف # ~~شنیده عازم سلطانیه شد و درین ولا، دانست که شکرالله بلغر با امیر ~~سیدرضا کیا # ~~حاکم گیلانات بیعت کرد و از قزوین به رودبار رفت. میرزاابا بکر به ~~قزوین آمده # ~~خواجه شرف الدین خالدی و سید عزالدین را با جمعی به طلب شکرالله فرستاد ~~لو PageV02P082 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0097.jpg) # ~~ایشان او ms0405 را ایمن ساخته به قزوین آوردند و میرزاابابکر مال خطیر براو ~~حواله کرد # ~~چنانچه به شکنجه هلاک شد و میرزاابابکر اواسط جمادی الأولی به سلطانیه ~~آمده # ~~دو شب در میان به اردبیل رفت و آن نواحی را سه روزغارت کرده غنایم به ~~آغروق # ~~رسانید و مراغه را نیز غارتیده لشکریان با عورات و اطفال بی رسمیها ~~کردند و در # ~~چمچمال قشلاق فرموده لشکر به کردستان فرستاد تا غنایم بسیار آوردند و ~~تا بهار # ~~آن جا به عیش گذرانید و در آن جا شنید که امرای جاونی قربانی: نوروز و # ~~عبدالرحمن، باپنج هزارسوار از طرف سمرقند به راه خوارزم و مازندران به ~~حدود ری # ~~رسیدهاند. میرزا ابابکر قاصد فرستاده همه را استمالت داد و ایشان در ~~توابع درگزین # ~~به اردوی او ملحق شدند و مجموع به انعام و اکرام مخصوص گشتند و با ~~ایشان در # ~~باب امور ملکی مشورت نموده رای بر آن قرار یافت که عازم آذربایجان شده ~~آن # ~~مملکت را از ترکمانان مستخلص سازند و عزم تبریز کردند و از آن طرف امیر # ~~قرایوسف آگاه شده شانزدهم ذی قعده به شنب غازان آمده و تبارزه گرد او ~~خندقی # ~~کندند و امیر بسطام جا گیر با برادران منصور و معصوم و پسرش اخی فرج و ~~امیرحسین # ~~سعد و برادرش محمد تا قریب بیست هزار سوار و پیاده پیش قرایوسف جمع ~~شدند و # ~~بیست وچهارم ذی قعده در منزل سردرود تلاقی فریقین واقع شد. میمنه و ~~میسره و # ~~قلب وجناح آراسته از طرفین روی به حرب آوردند. ### | بیت # دلاور قرایوسف نامدار %~% به هیجا درآمد چو اسفندیار # امیر بسطام در میدان تاخت و دو کس را ناچیز ساخت و پیرعمر و بیرم بیک # ~~وجلال الدین خلیفه چند کس را زخم رسانیده گر یزانیدند. میرزاابا بکر از ~~مشاهدهآ # ~~این حال، ### | بیت # ببغعزید برسان ابمرابهار %~% چو شیری که بیند به میدان شکار PageV02P083 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0098.jpg) # ترکمانان را که پیش آمده بودند گریزانیده جلال الدین دیزک ms0406 را به قتل # ~~آورده و لشکر طرفین چنان برهم تاخت که غالب از مغلوب کسی باز نشناخت. ### | شعر # # زتبریزتا دامن سرد رود %~% روان گشت خوان سپاهی چورود # ~~زبسیاری کشته در کارزارنبد هیچ کس را مجال گذار # میرزاابابکر چون شیر گرسنه و گرگ درنده هرطرف می تاخت و مرد # ~~می انداخت و بر هرطرف حمله می کرد، # مصرع اگر بر فریدون زد از پیش برد # بعد از زمانها که در دریای قتال غوطه خورده بود چون به مقام خود باز آمد، # ~~سپاه را برهم زده دید و در میان گیرودار و اثنای کارزار قضا بساط سلطنت ~~پادشاه # ~~معزالدین میرزامیرانشاه را در نوشت و دبیر تقدیر منشور فنا به نام او ~~نوشت. ### | بیت # ~~او نیز گذشت از این گذرگاه آن کیست که نگذرد از این راه # میرزاابابکر عزیمت هزیمت نموده به سلطانیه رفت و ترکمانان غنیمت # ~~فراوان گرفتند و ترکمانی سر سلطان شهید میرزامیرانشاه را پیش قرایوسف ~~آورد. # ~~قرایوسف قهر کرده فرمود که گردنش زدند و سر پادشاه سعید را با بدنش به ~~عزت # ~~تمام شسته در سرخاب دفن ساختند و بعد از مدتی شمس غوری نام در صورت # ~~درویشان استخوان او را به ماوراء النهر رسانیده درقبة الخضراء کش مدفون ~~شد. # مصرع کنج خاک است گنج را مسکن # ضبح اگر در این واقعه جامه درید صادق است و ماه اگر در این حادثه ~~PageV02P084 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0099.jpg) # ~~چهره خراشید محق. سحاب اگر در این غم به جای آب خون بارد سزاست و دریا # ~~اگر در این ماتم کف بر سرآرد روا. آفتاب را مهر نشاید خواند که بعد از ~~او برافروخت # ~~و شفق را مشفق نباید گفت که دلش بر او نسوخت و امیر قرایوسف میگفت که ~~اگر # ~~او را زنده پیش من می آوردند به واجبی رعایت او میکردم. و قرایوسف بر ~~این فتح # ~~نامدار سجدهآ شکر حضرت پرورد گار به جای آورده و امرا و دلاوران را ~~تربیت فرموده # ~~اجازت داد. ms0407 امیر بسطام به ولایت خود اردبیل رفته و با ساختگی تمام عازم ~~عراق # ~~عجم شده به سلطانیه آمد و پیشتر درویش حامد آلشتی را که در حسن ~~مشارالیه بود، # ~~به رسالت پیش درویش قوشچی که از قبل میرزاابا بکر کوتوال قلعهآ سلطانیه ~~بود فرستاد # ~~وبه انواع استمالت داد. اصلا مفید نیفتاد و امیر بسطام از منتصف محرم ~~سنهآ احدی # ~~عشرة تا اواسط صفر به حرب وضرب گذرانیده روز جمعه هفدهم صفر قلعه فتح ~~شد. # ~~مهمات آن را مضبوط ساخته کوتوالی آن را به برادر خود معصوم داد و امیر ~~قرایوسف # ~~امیر بسطام را انعام و اکرام تمام فرموده ایالت عراق عجم را برو مسلم ~~داشت. # حکایت سلطان احمد بغداد # سلطان احمد در این سال، اعنی سنهآ عشر، به استحکام بارو و حفر خندق # ~~بغداد سعی و اجتهاد نمود و اواخر سال، شاهزادهآ علاء الدوله ولد سلطان ~~از حبس # ~~سمرقند خلاص یافته نزدیک بغداد رسید و سلطان استقبال نمود و چون چشم او ~~بر # ~~قرة العین افتاد از غایت اشتیاق پیاده شد و فرزند گرامی در پای پدرنامی ~~افتاد و # ~~یکدیگر را کنار گرفته پدر او را دلدار یها نمود و به شهر درآمده چند ~~روز به عیش # ~~گذرانیده و بعد از چند گاه سلطان شاهزاده را به حله فرستاد تا آن جا به ~~فراغت داد # ~~عشرت داد و پادشاه احمد بر عادت معهود به شرب خمور و لذت ولدان و حور ~~مفطور # ~~بود و آخرماه شعبان، شاهزاده علاء الدوله راپسری آمد شیخ حسین نام ~~نهادند و سلطان به # ~~جهت طوی به طرف حله رفت و جشنی بزرگ مرتب تساخته مدتی به عیش مشغول # ~~بودند وسلطان بازآمده زمستان در بغداد گذهالید و بهار فرزند را طلب ~~داشته به PageV02P085 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0100.jpg) # مصرع هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار # وقایع سنهآ احدی عشرة وثمانمایة # ذکر جشن سنت ختان شاهزادگان # حضرت خاقان سعید بر مقتضی سنت نبوی علیه الصلوة والسلام فرمود که ms0408 # ~~قرزندان که عنوان صحیفهآ شادمانی و جمال چهرهآ کامرانی و میوهآ دل و ~~ثمرهآ عمر ### | بی # دو گوهر کان بختیاری دو درجی برج کامکاری # غیاث الدولة والدین میرزا بایسنغر وجلال الدین محمد جوکی بهادرسنت # ~~مؤکد و قاعدهآ ممهد به جای آرند و فرمان همایون نفاذ یافت که اسباب طوی ~~و # ~~مایحتاج مهیا گردانند صیت این سنت سامعان عالم بالا شنیدند و آوازهآ ~~این جشن # ~~همایون به اطراف ربع مسکون رسید. ماه که سیار اقطار السموات و سیاح ~~منازل و # ~~مقامات است طبل بشارت این سور و کوس نشاط این سرور بر بام آسمان فرو ~~کوفت # ~~وعطارد که مستنبط علوم و مستخرج احکام نجوم است ارتفاع قوس النهار به ~~درجه و # ~~دقایق حاصل کرده طالع وقت مشتمل بر صعود دولت و سهم سعادت اختیار کرد و # ~~ناهید که پردهسرای سراپردهآ سپهر است زمزمهآ چنگ به خر چنگ رسانیده ~~نغمهآ عود # ~~از سعود گذرانید و به حرکت شوق فلک وار در چرخ آمد و آفتاب چون ابر ~~نیسان # ~~گوهرفشان و چون شاخ خزان درم ریزان شد و عقیق به خرمن و یاقوت به دامن ~~آورده # ~~لعل از خارا و در از دریا نثار کرد. بهرام که سپهدار انجم و سالار کشور ~~پنجم است # ~~چون چاوشان به خدمتگاری برخاست و صفها از چپ و راست بیاراست و سعد اکبر # ~~بر فراز شش پایهآ منبر خطبهآ تهنیت به ادا رسانید و از برای دفع عین ~~الکمال و ان یکاد # ~~ورد خویش گردانید و کیوان که پیر دراک و صومعه نشین قلهآ افلاک است ~~PageV02P086 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0101.jpg) # ~~عود قماری بر مجمر خورشید نهاد و طلسم دولت بر صفحهآ ماه کشید و در ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات به موضع باغ شهر خرگاههای صدسری و هشتاد سری وخیمه های سقرلاط و # ~~سایه بانهای ابر یشمین سر به عیوق افراخت وتختهای زر و نقره به خوشه ~~های لعل و # ~~مروارید ترصیع و تزیین یافت. بساط نشاط از عنبر غالیهسای شد و ms0409 مجلس انس ~~از # ~~بخورعبیرنافه گشای گشت و بازارها و دکانها بر مثال باغ ارم خرم و ~~آراسته گشادند و # ~~قبههای خوب منظر مانند درج پرگوهر و درج پراختر به رسم تزیین دادند. ~~ساقیان # ~~سیمین ساق ساغر زرین بر دست بلورین نهاده و به لعل شکرفروش هرطرف صلای # ~~عیش درداده. ### | بیت # ~~گفتی که لعل ناب و عقیق گداخته است ### | در حام زر زعکس رخ او شراب ناب # مغنیان خوش الحان نواهای خسروانی در بزم آن خسروثانی می سراییدند و # ~~آواز رود و سرود به چرخ چنبری می رسانیدند و رامشگران زهره طبع به ~~زیروبم # ~~چنگ وعود هوش از دل ودماغ می ربودند و دل وجان را فرح بر فرح می فزود و ~~در # ~~هرجا مجلس به سان بهشت برین آراسته و ساقیان نازنین مانند حورعین نشسته ~~و # ~~برخاسته. چند روز متصل به عیش ونشاط وعشرت وانبساط اشتغال بود وحضرت # ~~خاقان سعید دربارهآ خواص و عوام انعام و اکرام تمام فرمود و این جشن ~~همایون در # ~~دارالسلطنهآ هرات اواخر ربیع الثانی به خوبترین وجهی روی نمود. # مصرع مجلس عیش و نشاط و خرمی آراستند # ذکر احوال میرزا ابابکر # بعد ازواقعهآ میرزا امیرانشاه # چون میرزاابا بکر به سبب واقعهآ پدر مغفور و انهزام لشکر مکسور در ممالک ~~PageV02P087 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0102.jpg) # ~~آذربایجان و عراق نتوانست بود، عازم دارالأمان کرمان شد و سلطان او یس ~~پسر # ~~امیراید کو برلاس که بعد از پدر و برادر حاکم آن جا بود موکب او را به ~~تعظیم و # ~~اجلال استقبال نمود و گفت ما بنده و بندهزادهآ این خاندانیم. اگر ما را ~~نسبت به # ~~فرزندان و فرزندزادگان حضرت صاحبقران خدمتی به دست برآید کدام دولت ~~ورای # ~~آن تواند بود. ممالک و خزاین و دفاین همه مبذول است و از آن حضرت قبول ~~مأمول # ~~و چند روز به طوی و عیش گذرانیدند. میرزاابابکر سلطان او یس را پادشاهی ~~به # ~~استقلال دیده در خاطرش شعلهآ حسد زبانه کشید و معنی لا ms0410 یجتمع فحلان فی ~~شول # ~~ولا سیفان فی غمد به ظهور پیوست و از جانبین وحشت و نفرت آشکارا گشت. # ~~میرزاابابکر فکر گرفتن سلطان او یس داشت و سلطان او یس نیز بر لوح ~~اندیشه این # ~~صورت می نگاشت. میرزاابابکر به سعی بسیار خود را از آن ورطهآ خونخوار ~~بیرون # ~~انداخت وعزم جانب سیستان با خود مقرر ساخت و در فصل تابستان روی به ~~بیابانی # ~~نهاد که آب آتش فشان آن نمودار حمیم است وهوای هاو یه سانش آیت عذاب ~~الیم و # ~~به حدود سیستان آمده شاه قطب الدین به مقدم او شادمان گشته موکب او را ~~به اکرام # ~~تمام تلقی نمود و پنداشت که موافقت با او موجب استغنا از استرضای حضرت # ~~خاقان سعید خواهد بود ومیان میرزاابابکر و شاه قطب الدین عهود و مواثیق ~~استحکام # ~~یافت و استماع این اخبار سبب آن شد که عزم یورش سیستان مصمم گشت. # ذکر عزیمت خاقان سعید به جانب سیستان # حضرت خاقان سعید عزم یورش سیستان جزم فرمود و رایات ظفرآیات از # ~~دارالسلطنهآ هرات عاشر جمادی الاولی جنبش نمود. ### | بیت # بر عزم نیمروز شهنشاه کامیاب لشکر کشید تیغ زنان همچو آفتاب # و چون موکب نصرت شعار به قصبهآ اسفزار رسید، رای، اعلی اقتضای آن. PageV02P088 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0103.jpg) # ~~فرمود که لشکر منصور جیبا نمایند. صحرا در صحرا، جوشن و بر گستوان بود. ~~جهان # ~~در جهان خود و خفتان و بلارک وسنان نمود. از درخشیدن ایینه های چینی در ~~هر # ~~جانب خورشیدی لامع و از لمعهآ تیغ وسنان در هرطرف برقی ساطع. ### | بیت # # تو گفتی که روی زمین آهن است %~% زنیزه هوا نیز در جوشن است # سپاه ظفرپناه متوجه فراه گشته به حدود آن ولایت درآمدند و شاه اسکندر # ~~نیال تکین که والی آن ولایت بود، قلعهآ فراه را استحکام داده بود و ~~حصار فراه در # ~~اصل حصنی حصین وقلعه ای متین و ساکنان آن به حصانت و جلادت مغرور گشته # ~~و مدد کاران سیستان با ms0411 آن غرور همدستان شده بودند. لشکر منصور چون قضای ~~مبرم # ~~برحوالی آن قلعهآ محکم فرود آمد. ### | بیت # دزی بود با آسمان هم نورد %~% نبرده کسی نام آن در نبرد # قلعه ای پای بر ایوان کیوان نهاده و عیوق در مقابلهآ مواضع مقاتلهآ آن از ~~چشم # ~~فلک فتاده و با این رفعت مقام در غایت حصانت و استحکام و هزار مرد ~~کاردیده # ~~گرم و سرد روزگار چشیده که نسر طایر از زخم تیر ایشان بر خطر بود و کوه ~~راسخ از # ~~بیم تیغشان برحذر می نمود در آن جا ساکن بودند. جمعی بهادران سیستان و # ~~دلاوران زاولستان مثل هندوبوقا ومحمود شمس و محمودغوری و سیه سوار و ~~محمود # ~~سیه سوار و عمر سیه سوار به کنار دیوار حصار آمده مستعد جنگ و قتال بر ~~پشت دیوار # ~~حصار ایستادند. لشکر منصور را چون چشم بر ایشان افتاد جمعی از پردلان ~~زمانه و # ~~یساولان در خانه که پلنگان کوه قتال و شیران بیشهآ جدال بودنید مثل ~~محمودشاه # ~~چهره و شاه محمود نکودری و یوسف عراقی و خداداد و حسین خلج و بایزید ~~بندار. PageV02P089 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0104.jpg) # مصرع شیران جنگجوی و پلنگان تندخوی # حمله کردند و از دیوارها گذشته پیاده در میان یاغی درآمدند و کاراز # ~~تیرو کمان به ریش و گریبان رسید و با هم برآمیخته بسیار گرز و شمشیر بر ~~هم # ~~ریختند. سیستانیان چون دستبرد سپاه ظفرپناه دیدند فرار نموده در قلعه ~~خزیدند و دم # ~~درکشیدند. امرای دولت و اعیان حضرت منحنیقها ساخته عراده ها افراخته ~~واز # ~~اطراف سنگها انداخته به حفر خندق و کندن نقب مشغول شدند. سه نقب به ~~عهدهآ # ~~امیرمضراب ویکی به عهدهآ امیرعلی ترخان و یکی به عهدهآ امیرحسن صوفی ~~ترخان و # ~~یکی به عهدهآ امیرعلیکه کوکلتاش ویکی به عهدهآ امیر جلال الدین ~~فیروزشاه و یکی # ~~به عهدهآ نوشیروان ویکی به عهدهآ فرمان شیخ و یکی به عهدهآ امیر سید ~~علی ترخان و # ~~یکی به عهدهآ امیریوسف خواجه و ms0412 امیرپکنه و مولانا ابراهیم صدر و یکی به ~~عهدهآ امیر. # ~~خاوندشاه و یکی به عهدهآ امیر موسی شیخ و امیر محمد مشرف و جماعت ~~سربداران. # ~~سپاه سپهر مواکب از اطراف و جوانب خندق میکندند و نقب پیش می بردند و ~~اهل # ~~حصار نیز جنگهای مردانه میکردند. ده شبانروز به نوک پیکان جهان سوز و. # ~~زبان سنان شعله افروز آتش قتال التهاب و اشتعال داشت و چهار دیوار آن ~~حصار. # ~~استوار چون چشم زره وخانهآ زنبورشد. اهل قلعه دلایل عنایت الهی ومخایل ~~قدرت # ~~پادشاهی مشاهده نموده به عین الیقین بر ایشان روشن شد که اگر از تیغ ~~شاه جهان # ~~امان نجویند مجال تلافی و امکان تدارک نماند. شاه اسکندر نیال تکین و ~~پهلوان # ~~شمس دراز و باقی نقبای قلعه از اوج رفعت به حضیض مسکنت آمده امیر شاه ~~ملک # ~~را شفیع ساختند و شفاعت او محل قبول یافته آن حضرت رقم عفوبر جراید ~~جرایم # ~~ایشان کشید و چنان قلعهای که طریق استخلاص آن بر خسروان جهان بسته بود # ~~گشاده شد. شاه اسکندر و سرداران قلعه بساط بارگاه بوسیده آواز وان لم ~~تغفرلن # ~~وترحمنا لنکونن من الخاسرین بزآوردند. آن حضرت گناه ایشان را به ذیل کر # ~~پوشیده همه را تربیت و نوازش فرمود. PageV02P090 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0105.jpg) # و چون خاطر همایون از مهم فراه فراغت یافت، عنان جهانگشایی به صوب # ~~قلعهآ اوک تافت و پهلوان شمس دراز را با معارف سیستان که از قلعهآ فراه ~~بیرون آمده # ~~تربیت یافته بودند مجددا خلعت پوشانید و به رسم رسالت پیش شاه قطب ~~الدین # ~~فرستاد. مضمون آن که: همیشه عنایت ما شامل احوال پادشاهان بوده و شاه ~~شاهان # ~~ابوالفتح که به شرف ملازمت حضرت صاحبقران مشرف گشته بوده در بلوک ملوک ~~و # ~~یرگهآ شاهان به حرمت روزگار میگذرانید و چون او به رحمت حق پیوست، ~~مملکت # ~~سیستان بر اعقاب او مسلم داشته آمد و سخن غرض خواه و نمام در حق ایشان ~~محل # ~~استماع نیافته و چون ms0413 ممالک تعلق به دیوان ما گرفت همچنان برقرار آن ~~مملکت را به # ~~ایشان عنایت فرمودیم و از غایت اعتقاد و اعتماد که بر جانسپاری ایشان ~~داریم # ~~شاهان فراه که مدتهای مدید در لشکرهای بعید حضرت صاحبقران را کوچ دادند ~~بر # ~~موجب مکتوب ایشان که ذکر یاغیگری شاهان به عرض رسانیدند سیاست فرمودیم # ~~والحالة هذه مخالفت از ایشان غریب وعجیب می نماید. می باید که به عقل ~~رجوع # ~~کرده تأمل نماید که آخر این کار به کجا خواهد رسید و ایشان را از عادت ~~ما معلوم # ~~شده باشد که عفو از زلت زیردستان و تجاوز از هفوات گنهکاران سیرت حمیده ~~و # ~~سنت پسندیدهآماست. باید که برخلاف گذشته متوجه درگاه عالم پناه گردند ~~که # ~~دربارهآ ایشان غایت عنایت ظهور خواهد یافت. حق علیم است وکفی به شهیدا ~~که ما # ~~قصد ملک و جان او نداریم و از آنچه پیشتر بودند عزیزتر خواهند بود و ~~اگر پنبهآ تنبیه # ~~از گوش غفلت برنکشند و از خواب غرور بیدار نشوند و از هوا جس خذلان و # ~~وساوس شیطان روی نتابند هر آینه عواصف سخط در حرکت آید و آتش غضب زبانه # ~~زند و بر جمعی اخیار که نه به اختیار در میان آن اشرارند آن رود که در ~~شریعت # ~~معدلت جایز نباشد. بنابر آن ما صبر می نماییم و به حبل حلم اعتصام می ~~فرماییم # ~~ایشان نیز در نص فمن بد له بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلوته41 ~~احتیاط تمام PageV02P091 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0106.jpg) # ~~به جای آورند و به غور فرمودهآ نحن الزمان من رفعناه ارتفع ومن وضعناه ~~اتضع رسند. # و چون آن جماعت عزیمت سیستان نمودند، موکب همایون دایره وار گرد # ~~اوک درآمد و قلعهآ آن را که به لاش مشهور است، نقطه کردار در میان ~~گرفتند. # ~~شاه نصرت پسر شاه محمد با فوجی بهادران سگزی به حصن اوک درآمده به # ~~جنگ وجدال بیرون آمدند و دلاوران لشکر منصور حمله های بهادرانه پیش ~~بردند. ms0414 # ~~اهل حصار پشت بر دیوار استوار داشته چون آتش در حجر و عرض در جوهر ثابت ~~و # ~~پایدار ایستاده جنگ را آماده بودند. لشکر منصور آب رود را از ایشان باز ~~گرفته و # ~~ایشان به آب چاهی که در قلعه بود روز می گذرانیدند. چاخویان نقب زده آب ~~چاه را # ~~نیز از ایشان ستدند. شاه نصرت که به حصانت حصار و مردان کار مغرور بود، ~~روی # ~~نیاز بر زمین تضرع نهاده از سر عجزامان طلبید و حضرت خاقان سعید مرحمت ~~فرموده # ~~لشکر ازپای دیوار حصار باز خوانده و دربارهآ شاه نصرت عاطفت فرمود و ~~اهالی قلعهآ # ~~کارونک و قلعهآ گوین که از توابع اوک بود احوال قلعهآ فراه و اوک ~~مشاهده کرده # ~~ایشان نیز امان طلبیده بیرون آمدند و به مرحمت و عنایت مخصوص گشتند. # و چون آن ولایات مسخر و مفتوح شد، رایات همایون به جانب زره در # ~~حرکت آمد و چون به لب آب هیرمند رسید، با آن که شاه قطب الدین سعادت ~~خدمت # ~~درنیافت کسی نیز نفرستاد. آتش قهر پادشاهانه بالا گرفت و فرمان فرمود ~~که بندها # ~~را شکستند. سه بند مشهور است که از عهد رستم بسته اند یکی بند راشکک و # ~~دیگری بند شهر و دیگری بند بلغاغانی که محکمتراست. همه را و یران ساخته ~~روی # ~~به نهب وغارت و تخریب عمارت آوردند و از اثربی عنایتی در مواضع و مزارع ~~هیچ # ~~باقی نگذاشتند و با وجود غلهآ بسیار دراندک مدتی قحط از آن دیار برآمد ~~و لشکر # ~~قیامت اثر به ولایت وتین درآمد و خرابی بسیارشد و میرزارستم که از عراق ~~به درگاه # ~~عالم پناه آمده بود به نوازش پادشاهانه اختصاص یافته فرمان همایون نافذ ~~شد که به # ~~اتفاق امیرمضراب به ولایت زره رفتند و همین طریق مسلوک داشتند و چون ~~آثار # ~~تسلط و اقتدار در آن ممالک به نهایت رسید، حضرت خاقان سعید عزیمت ~~معاودت PageV02P092 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0107.jpg) # ~~فرمود و ایالت ولایت اوک به ms0415 پهلوان جمال یکم رجوع فرمود و ولایت فراه ~~به # ~~شاه اسکندر پسر شاه علی که در شمایل او آثار مردانگی و انوار فرزانگی ~~واضح و # ~~لایح بود مفوض شد و چون ماه رمضان که اثر اوله رحمته و اوسطه مغفرة ~~وآخره عتق # ~~من النار درحق آن وارد است نزدیک رسیده بود، آن حضرت اوقات فرخنده ~~ساعات # ~~آن را از نقص رخصت سفر صیانت نمود و سلخ شعبان به سعادت و اقبال در ~~مستقر # ~~دولت نزول اجلال فرمود. # مصرع چون آفتاب برج شرف را جمال داد # ذکر آمدن ایلچیان خطای نوبت اول # هر سعادتمندی که حضرت حق جل و علا، او را به لطف شامل خلعت # ~~اجتبا پوشانید و بر اصناف برایا حاکم و آمر گردانید و آن دولتمند در ~~سراء و ضراء # ~~سرا و جهرا از حدود الهی تجاوز جایز ندارد وحق نعمت به افاضت عدل ~~واحسان # ~~که زبدهآ اعمال انسان است گذارد و با وفور استغنا و ظهور استعلاء به ~~اعتقاد تمام # ~~اعتراف دارد که لا املک نفسی نفعا ولا ضرا الا ما شاء الله42 ویقین ~~داند که از راه # ~~بشریت میان ذریت آدم تفاوتی نیست و تمایزی که حاصل است جزعطیت فضل # ~~رب الأرباب که یرزق من یشاء بغیر حساب نتواند بود و استیفای این دولت و # ~~استبقای این موهبت به رعیت پروری و مرحمت گستری میسر گردد هر آینه ~~زمانه غاشیهآ # ~~همت او بر دوش نهد و گردون حلقهآ اطاعت او در گوش کشد. مقصود از این ~~تشبیب # ~~و مطلوب از این تهذیب آن است که چون موکب همایون از شورش سیستان باز ~~آمد. # ~~ایلچیان پادشاه خطای که جهت رسانیدن تعزیت حضرت صاحبقران فرستاده بود ~~با # ~~بیلا کات و تنسوقات رسیدند و سخن پادشاه خود به عرض رسانیدند و حضرت # ~~خاقان سعید دربارهآ ایشان مرحمت و عنایت نموده اجازت مراجعت فرمود. PageV02P093 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0108.jpg) # ذکر عزیمت ییلاق بادغیس واز آن جا عزم ماوراء النهر # چون اوقات شریف ماه ms0416 مبارک رمضان به اتمام رسید و شرایط عید صیام که # ~~از کبایر شعائر اسلام است به جای آورده شد و نیر اعظم شرف خانهآ خویش ~~را # ~~مشرف ساخت، ### | شعر # ~~باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهار ### | بر چمن انداخت فرشی از پرند هفت کار # و باغ وراغ به حله های رنگین تزیین یافته کوه و صحرا رشک نگارخانهآ # ~~چین شد. حضرت خاقان سعید فرزند دولتمند میرزا ابراهیم سلطان را به ~~امارت # ~~دارالسلطنهآ هرات بازداشته امیر جلال الدین فیروزشاه را ملازم او گذاشت ~~و فرمان # ~~فرمود که امیر لطف الله بابانتمور و امیرحمزه قتوقو به سرحد سیستان ~~رفته برخبر باشند # ~~و موکب منصور پنجم ذی قعده به طرف بادغیس روان شد و مثال همایون به ~~احضار # ~~لشکرها نفاذ یافت و به اندک مدتی سپاهی که مد آن در وهم نگنجد و عد آن ~~را # ~~میزان اندیشه نسنجد، در ظل رایت نصرت آیت که مطلع آفتاب و ظفریافت جمع ~~آمد # ~~و در این اثنا، به مسامع جلال رسید که میرزا خلیل سلطان به دست ~~امیرخدای داد # ~~حسینی گرفتار شده و مملکت ماوراء النهر به هم برآمد. # ذکر احوال مملکت ماوراء النهردر این سال # ونهضت همایون به سعادت واقبال # چون میرزا خلیل سلطان شنید که حضرت خاقان سعید در بادغیس لشکرها # ~~جمع فرمود، او نیز با لشکر فراوان به حوالی کش آمد و آن جا خبر یافت که # ~~امیرخدای داد حسینی به کنار آب خجند رسید. میرزاخلیل امیرالله داد و ~~امیرارغونشاه PageV02P094 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0109.jpg) # ~~را با سه هزار سوار نامزد آن طرف فرمود و هردو لشکر درحدود دیزاق نزدیک ~~هم # ~~رسیدند و چند روز در برابر هم بوده، امرا از میرزاخلیل مدد طلبیدند و ~~میرزاخلیل با # ~~چهارهزار سوار ایلغار کرد و از سمرقند گذشته در قریهآ شیراز فرود آمد و ~~خدای داد # ~~آگاه شده روز خود را به مخالفان نمود و شب همه شب رانده روز دیگر نماز ~~پیشین # ~~چون برف خاطف به میرزا خلیل ms0417 سلطان رسید و شعلهآ حرب برافروخت و ~~سمرقندیان # ~~پریشان شدند و میرزا خلیل سلطان به حصار و یران شیراز درآمد و امیرخدای ~~داد در # ~~زمان شیراز را گرفته او را به دست آورد و این واقعه سیزدهم ذی قعده ~~وقوع یافت. # ~~امیرخدای داد مثله و احکام می نوشت و مهر میرزاخلیل میکرد و به اطراف ~~ممالک # ~~ارسال می نمود تا تمام ولایت ماوراء النهر خدمتش را مسخر گشت. # چون این اخبار به عرض حضرت خاقان سعید رسید موکب همایون # ~~بیست و یکم ذی قعده عازم ماوراء النهر شد و آن حضرت امیرچرکس را پیش # ~~میرزاخلیل فرستاده بود. امیرخدای داد نوکر خود و نوکر میرزامحمد ~~جهانگیر را همراه # ~~چرکس فرستاده در رباط قتلغ تیمور به اردوی همایون رسیدند و عرضه داشتند ~~که # ~~امیرخدای داد میگوید که من بندهآ آن حضرتم و این صورت بنا بر خدمتگاری ~~به # ~~ظهور آمده. اکنون به هر نوع حکم شود به تقدیم رسانم. حضرت خاقان سعید # ~~چوبین قوچین را با نوکر خداداد پیش او فرستاد و پیغام داد که حالا ~~اختیاری نمانده # ~~وما می رسیم. هرچه یراق باشد چنان خواهد شد. ان شاء الله تعالی . امیر ~~خدای داد # ~~باید که بی تردد متوجه شود که عنایت پادشاهانه شامل احوال اوست و آن ~~حضرت # ~~ششم ذی حجه به لب آب رسید. # و امیر شیخ نورالدین، در وقتی که اجازت جانب ماوراء النهر می خواست، # ~~عرضه داشته بود که هرگاه موکب همایون عازم ماوراء النهر شود من نیز به ~~اردوی # ~~اعلی ملحق خواهم شد و به همان بلجار به بخارا آمده امیرخدای داد ~~خبریافت که # ~~امیر شیخ نورالدین به اردوی همایون می رود. از دارالملک سمرقند به رسم ~~ایلغار # ~~سوار شد و بر سر شیخ نورالدین تاخت و مردم او را تارومار ساخت و به ~~سمرقند باز PageV02P095 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0110.jpg) # و موکب حضرت شاهرخی از آب عبور فرمود و امیرخدای داد میرزااحمد # ~~میرک و میرزا سیدی احمد را به ms0418 تسخیر ولایت حصار فرستاده بود. شاهزاد ~~گان پیش # ~~از آن که فرمانی به استحضار ایشان نفاذ یابد به اردوی اعلی آمدند و ~~تربیت و نوازش # ~~یافتند و شاد ملک آغا را که خاتون میرزاخلیل بود عبدالخواجه به اردو ~~رسانید و در # ~~خزار خبر آمد که خدای دادرا چون دندان طمع در کام ناکامی شکست و کعبتین ~~ایام # ~~بر مراد او نگشت، میرزاخلیل را بند فرموده به سرعت تمام عزیمت هزیمت ~~نمود و # ~~موکب همایون به دولت و اقبال متوجه مستقر جلال شد و پیشتر امیر علاء ~~الدین # ~~علیکه را با امنای دیوان به ضبط شهر و خزاین روان فرمود و اکابر سمرقند ~~تا رباط یام # ~~آمده شرایط استقبال و مراسم تعظیم و اجلال به جای آوردند و میرزامحمد ~~جهانگیر و # ~~باقی امرا شرف دستبوس یافتند و سابع عشرین ذی حجه، دارالسلطنهآ سمرقند ~~مستقر # ~~موکب همایون آمد. اکابر و اشراف دعا و ثنا به ادا رسانیده نشاط و ~~انبساط نمودند و # ~~آن حضرت همه را به تشریفات پادشاهانه و عنایات خسروانه رعایت و نوازش ~~فرمود # ~~و امیر شیخ نورالدین و امیرمبشر به شرف ملازمت مستسعد گشته در سلک ~~امرای # ~~عظام انتظام یافتند. # ذکر قضایای فارس وعراق دراین سال # میرزا پیرمحمد بعد از ضبط ممالک عراق و فارس متوجه حویزه و شوشترو # ~~سایر بلاد خوزستان شد. چه امیر خاند سعید برلاس و شیخ زاده توکل که ~~حکام آن # ~~نواحی بودند مخالفت می نمودند و میرزا پیرمحمد از منزل رامهرمز عبدالله ~~پروانچی و # ~~عبد خواجه و مولانا صنع الله را پیش شیخ زاده توکل فرستاد و عهدنامه ~~روان کرده پیغام # ~~داد که اگر انقیاد نمایند قطعا متعرض عرض و سرومال و ناموس ایشان نشود ~~و تذکار # ~~مامضی نکند و از جریمهآ خاند سعید گذرد و اهالی آن ولایات را از آفات ~~مصون دارد # ~~و چون پیغام به امرا رسید مشورت کرده قرار دادند که به استقبال بیرون ~~آیند و میرزا PageV02P096 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0111.jpg) # ~~پیرمحمد ms0419 دریک فرسخی شوشتر فرود آمده امرا با خزاین و پیشکشهای فاخر ~~بیرون # ~~آمده شرف بساط بوسی در یافتند و به عواطف پادشاهانه مخصوص شدند و میرزا # ~~پیرمحمد در شهر شوشتر به دارالأماره نزول کرد و چند روز به دولت ~~گذرانیده عازم # ~~دزفول شد و آن جا دو سه روز بوده مهمات سرانجام نموده متوجه حویزه گشت ~~و در # ~~کنار رود چهاردانگه اصول احشام کرد و اعیان اعراب جزایر مصحوب سیدیونس ~~و # ~~ساخته وبیات که از مضافات بغداد است تاخته به واسطهآ تغیرهوا که سبب تب ~~و # ~~موجب تعب بود- چنانچه امیر خاند سعید برلاس رحلت نمود- عنان دولت به # ~~صوب شیراز باز گردانید و در آن ولایات معتمدان نشاند. # تتمه قضایای فارس وعراق # واحوال میرزااسکندر # چون میرزا پیرمحمد با برادران محاربه کرده غالب آمد و میرزارستم به # ~~خراسان رفته پناه به درگاه حضرت خاقان سعید آورد، چنانچه گذشت، ~~میرزااسکندر # ~~نیز عازم دارالأمان خراسان شده چند گاه در قریهآ احمد که میان تون و ~~طبس واقع # ~~است به سر برد و چون روزگار خواست که آن راز آشکار کند، اسکندر به جهت # ~~محافظت آب حیات عمر عزیز، در ظلمت شب واللیل اخفی للویل از راه بی راهه ~~و # ~~بیابان به جانب بلخ و شبرغان روان شد و به آن ولایات رسیده جمعی به او ~~پیوستند و # ~~میرزاقیدو که در بلخ بود متوهم شده قصد او کرد و از طرفین لشکرها برابر ~~آورده # ~~میرزااسکندر تاب مقاومت نیاورد و مردم او متفرق شدند. خواست که تغییر ~~وضع # ~~کرده از جیحون عبور کند و متوجه اوزگند شود. شب هنگام چهرهای که محل # ~~اعتماد او بود فرار نمود و آن عزیمت فسخ کرده در بیابان سرگردان می ~~گشت. PageV02P097 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0112.jpg) ### | یت # ~~تکاورانی درز یرزین درآورده چوابر گاه مسیر و چو ببر گاه توان # تا به حوالی اندخود رسید. حاکم آن جا امیر سیداحمد ترخان که حضرت # ~~خاقان سعید آن ولایت به او عنایت فرموده بود خبر یافته ms0420 استقبال نمود و ~~شرف # ~~دستبوس یافته خدمات شایسته به جای آورده اما عرضه داشت به پایهآ سر ~~یراعلی # ~~فرستاد و شرح قضیه را اعلام داد و میرزااسکندر از این معنی برحذر می ~~بود. لیکن ### | بیت # ~~هر نیک و بدی که در شماراست چون درنگری صلاح کار است # دست رضا در دامن قضا زده سر به گریبان توکل فرو برده بود. ### | بیت # ~~راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش ### | مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش # و پای صبر در دامن تحمل کشید. اما به مقتضای عسی ان تکرهوا شیئا و # ~~هوخیر لکم43 آنچه میرزااسکندر از آن می ترسید سبب بهبود او گردید و ~~نوکر # ~~سیداحمد آمد و نشان جزم آورد که گماشتگان حدود و مستحفظان طرق پیرامون # ~~متعلقان میرزا اسکندر نگردند و هرطرف که خاطر مبارکش میل نماید خدمات # ~~پسندیده نموده به سلامت گذرانند و مکتوبی در باب سفارش او به برادرش ~~میرزا # ~~پیرمحمد اصدار یافته بود مضمون آن که: # جناب فرزند اعز اکرم ارشد، نورالدولة والدین میرزا پیرمحمد اطال الله # ~~تعالی بقاءه می باید که در جمیع احوال نص واحسن کما احسن الله الیک44 ~~راقدوه PageV02P098 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0113.jpg) # ~~گردانیده اقاصی و ادانی را از حسن اشفاق بهرمند دارد و به موجب ~~اولوالارحام # ~~بعضهما ولی ببعض هیچ آفریده اقتباس انوار این مهم را مستحق تر از ~~جماعتی که # ~~نضیلت صلهآ رحم دارند در خیال نتوان آورد. طایفه ای که سر وجود ازیک ~~گریبان # ~~برآوردهاند وپای نشوونما در یک دامان کشیده ثریا شکل ازیک مطلع طلوع ~~کرده و # ~~بروج وار از پی یکدیگر برآمده و چون جواهری که از یک عقد منتشر شود و ~~کلماتی # ~~که ازیک لفظ منتشر گردد و این حالات جز میان اخوه و اخوات و اقارب و ~~عصبات # ~~نتواند بود که این جماعت را زیادت ارادت و اعتقاد در حق یکدیگر باشد و ~~اگر # ~~ناگاه عیاذا بالله خدشه ای در میان آید راه نمام و حاسد بسته ms0421 جادهآ لا ~~تثریب علیکم # ~~الیوم45 گشاده دارند. مقصود آن که فرزنداسکندر راباز طلبیده به عنایت و ~~شفقت # ~~مخصوص سازد و ناحیتی از اطراف مملکت به دیوان او گذارد. # چون این مکتوب به میرزااسکندر رسید با خواص خود مشورت نموده عزم # ~~صوب عراق و فارس جزم کرد به امید آن که شاید محرک العرق نزاع زنگ نزاع ~~از # ~~آینهآ خاطر برادر بزرگوار زدوده باشد و وسیلهآ صلهآ رحم رحم در دل او ~~آورده بر این قرار # ~~ویراق متوجه فارس وعراق شد. # مصرع هر روز به منزلی و هر شب جایی # می بود و بیابان و بادیه می پیمود و چون سرهای راه مضبوط بود و حدود # ~~مسدود، تغییر وضع نموده صحرا به صحرا می تاخت تا بیست وششم ماه مبارک # ~~رمضان تنگاتنگ شام از تنگ الله اکبر شیراز گذشته و متعلقان را بیرون ~~گذاشته # ~~پیاده از دروازهآ سعادت آباد درآمد و به خانهآ خواجه حسین طبیب رفته در ~~حالت افطار # ~~خبر به میرزا پیرمحمد رسید و دست از طعام بازکشیده او را به احترام ~~تمام طلبید و # ~~انواع اشفاق و دلداری نمود و اسباب پادشاهی مرتب داشته در محلهآ ~~موردستان، در # ~~خانهآ رمضان آقا که اختاجی شاه شجاع بود، به خیر و سعادت نزول فرمود. PageV02P099 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0114.jpg) # مصرع ماه در منزل شرف آمد # ذکر احوال سلطان احمد # وقضایا که دربغداد و خوزستان واقع شد # سلطان احمد خبر مراجعت میرزا پیرمحمد از ولایت خوزستان شنیده متوجه # ~~شد. نخست به حویزه رسیده پیش از طلوع آفتاب قلعه را بی خبر چون حلقهآ ~~انگشتری # ~~درمیان گرفت. مستحفظان آن زمان سر از خواب غفلت برآوردند که اشعهآ تیغ ~~یاغی # ~~از چهارطرف ایشان تابان بود و سراسیمه بر اسبان سوار شده رو به گریز ~~نهادند و # ~~ندانستند که # مصرع زهری که به جان رسید تریاک چه سود # جنگاوران همه را در شمشیر گرفته هرکه از تیغ خلاص شد اسیر گشت. # ~~سلطان کسی را نکشت و پیرحاجی ms0422 کوکلتاش خبر حویزه شنیده و قلعهآ دزفول # ~~گذاشته به طرف شوشتر گریخت و امیرالس در شوشتر چنان ترسیده بود که به ~~صد # ~~سلسله در قلعهآ سلاسل5 توقف نمی نمود. خود را به رامهرمز افکند و میرزا ~~پیرمحمد # ~~خبر عزیمت سلطان احمد شنیده بود و تولک و نوشیروان برلاس را به مدد ~~امرای # ~~خوزستان فرستاده امرا در رامهرمز به الس رسیدند و به ضبط قلعه داری ~~قیام نمودند. # ~~سلطان خوزستان را مسخر ساخته عازم رامهر مزشد. مولانا قطب الدین قاضی ~~با امرای # ~~میرزا پیرمحمد گفت اگر جنگ خواهید کرد علفه و علوفه آماده است و اگر ~~بیرون # ~~خواهید رفت پیشتر بیرون روید تا رعایا در بلا نمانند. امرا و رعایا ~~سوگند خورده # ~~یکدل شدند و پیادگان شهر باقراولان سلطان مبارزتها نمودند. ناگاه نیم ~~شبی، # ~~اغروق سلطان با مشاعل فراوان پیدا شد. امرای میرزا پیرمحمد هریک به ~~طرفی # ~~گریختند و رعایای بیچاره در دام بلا گرفتار آمدند. سلطان قاضی قطب ~~الدین را با # ~~جمعی پیادگان قتل کرد و باقی رعایا به شوشتر رانده قلعهآ رامهرمز را با ~~زمین هموار # ~~ساخت و مقصود نیزه دار را به کوتوالی قلاع خوزستان معین کرد. در این ~~اثنا، شنید PageV02P100 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0115.jpg) # ~~که پسرش علاء الدوله عاصی شده متوجه تبریز گشت. سلطان عزیمت بغداد نمود ~~و # ~~اویس نامی که مادرش در حرم سلطان بود، دعوی فرزند سلطان میکرد. سلطان # ~~بیست هزار دینار حق السکوت انعام فرمود. او را نصیحت نمود که بعد از ~~این مثل این # ~~سخنان نگوید. # مصرع او نیز ز سلطان به همین راضی شد # ذکر مخالفت سلطان علاء الدوله # با پدرش سلطان احمد # سلطان احمد در آن زمان که در خوزستان بود، پسرش سلطان علاء الدوله # ~~متوهم شده از بغداد به راه حله و اردبیل به آذربایجان رفت. امیر ~~قرایوسف آگاه شد # ~~که شاهزاده بی اجازت پادشاه آمده مختصر خرج الیومی تعیین نمود و ماه ~~رمضان # ~~گذشته جمعی را ملازم فرمود که شاهزاده را ms0423 به سرحد ولایت او رسانیدند. ~~درحدود # ~~خوی، کردان ملک عزالدین او را گرفته پیش ملک بردند. ملک او را دوماه ~~نگاه # ~~داشته خدمات شایسته به جای آورد و امیر قرایوسف به ملک عزالدین نوشت که # ~~شاهزاده بی حکم پادشاه آمده بود. ما بدان سبب او را رعایت ناکرده عذر ~~خواستیم. # ~~او نیزباید که همین طریق مسلوک دارد تا موجب ملالت و خرابی رعیت نشود. # ~~ملک عزالدین را طاقت مقاومت او نبود. شاهزاده را اجازت فرمود و آن ~~بیچاره را مرغ # ~~روح از قفس تن پریده از جان سیر شد و به جانب اردبیل میل کرد که چند ~~روزدر # ~~صحبت شیخ سالک مناسک، شرف الدین علی صفوی گذراند. ### | قطعه # با من پدر که باد پراز نور مرقدش %~% گفتا گر افتدت زغم دهر مشکلی # یا در پناه همت صاحبدلی گریز %~% یا التجا نمای به اقبال مقبلی # چون به نواحی تبریز آمد، جمعی بی با کان بطال چون لشکر دجال هجوم ~~PageV02P101 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0116.jpg) # ~~کرده شاهزاده و نوکران او را مقید گردانیدند و خبر به امیر قرایوسف ~~رسانیدندواو # ~~شاهزاده را به قلعهآ عبدالجوز فرستاد. بیچاره زخم قوی بازو و در خاطر ~~هزار آرزو و از # ~~متکای سلطنت در مقام محنت افتاده وتخت و ملک بر باد داده و چهرهآ بخت ~~را به # ~~ناخن تغابن می خراشید و جز صبر هیچ چاره نمی دید. # مصرع صبر است دوای من و دردا که مرا نیست # وقایع سنة اثنتی عشرة وثمانمایه # بقیهآ حکایات ماوراء النهر # حق سبحانه تعالی چون سریر سلطنت سمرقند را که مملکت موروث # ~~حضرت خاقان سعید بود، # مصرع بی درد سر نیزه و آمد شد پیکان # به آن حضرت عنایت فرمود، شکر نعمای نامتناهی الهی به واجبی ادا نمود # ~~و امیرخداداد با اهل بغی و فساد روی به مغولستان نهاد. آن حضرت اوایل ~~محرم امیر # ~~خضرخواجه و امیرحسن کا وخواجگی را فرمود که به خراسان رفته به امیر لطف ~~الله و # ~~امیرحمزه قتوقو که ms0424 در حدود سیستان اند ملحق شده مدد یکدیگر باشند ولد ~~ساترخان # ~~را پیش خدای داد فرستاد. پیغام داد که پیشتر معروض داشته بودی که از ~~برای شما # ~~کاری کردهام. اکنون ما از آن کارمنت داریم و ثبات قدم این جانب بر طریق ~~وفا # ~~و راه صفا دانسته باشد و تربیت دور و نزدیک و تقویت ترک و تازیک شنیده ~~چون # ~~امری واقع نشده که موجب اجتناب باشد چرا به ما ملحق نمیشود و روی گردان # ~~است. چون لدساترخان به او رسیده رسالت ادا کرد، امیرخدای داد گفت امیر ~~شیخ # ~~نورالدین آن حضرت را برین مزاج نخواهد گذاشت. اگر او را مقید سازند من ~~به # ~~خدمت آیم. آن حضرت از جواب ناصواب او غضب فرمود و به عزم رزم او نهضت # ~~نمود. PageV02P102 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0117.jpg) # مصرع آتش قهرش معاذالله کاز او سوزد جهان # ذکر عزیمت حضرت خاقان سعید به طرف مغولستان # و کشته شدن امیرخداداد # حضرت خاقان سعیدرا عزیمت جانب مغولستان تصمیم یافته از دارالسلطنهآ # ~~سمرقند به قریهآ شیراز آمد و میرزارستم و امیر سید علی ترخان و امیر ~~شاه ملک و # ~~امیرنوشیروان را منغلای ساخته به شاهرخیه فرستاد و میرزاامیرک احمدو ~~برادرش # ~~میرزابایقرا و امیرسلطانشاه برلاس و امیرحسن صوفی را نامزد خجند فرمود ~~و آن # ~~حضرت ییلاق اوراتپه را منزل همایون ساخته از امرای منغلای خبر آمد که # ~~امیرخدای داد عرضه می دارد که اگر امیر شیخ نورالدین بدین جانب آید ~~هرچه یراق # ~~باشد به تقدیم رسانیم. آن حضرت امیر شیخ نورالدین را روان فرمود. # و در این اثنا، از نگارخانهآ غیب صورتی روی نمود که مثال آن در آیینهآ # ~~خیال کسی نبود و شرح این سخن آن است که امیرخدای داد، از مغولستان طمع ~~مدد # ~~داشت و از محمدخان پادشاه آن جا نقش معاونتی بر لوح اندیشه میگماشت و # ~~محمدخان برادر خود شمع جهان پادشاه را به التماس امیرخدای داد به مدد ~~فرستاده # ~~به نواحی تاشکند آمد و امیرخدای داد ms0425 به استبشارتمام استقبال نموده ~~شرایط خدمت # ~~به جای آورد و ندانست که عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم46 شمع جهان در ~~قضیهآ # ~~خدای داد با خواص خود تأمل نموده فرمود که با وجود چندان عنایت که حضرت # ~~صاحبقران را دربارهآ او بود با فرزندان او چه وفاداری نمود. ### | شعر # ~~وفا مجوی از او ور سخن نمی شنوی ### | به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش # برین یراق اتفاق کرده او را به قتل آورد و سر او را پیش امیر شاه ملک ~~PageV02P103 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0118.jpg) # ~~رستاد ### | قطعه # برای کارزاردشمن شاه %~% که جانش خصم بود و طبع دشمن # گهی از غنچه سازد دهر پیکان %~% گهی بر آب پوشد باد جوشن # جمعی را که ممد و معاون خود تصور کرده بود سبب هلاک او شده شر آن # ~~شریر کفایت کردند وکفی الله المؤمنین القتال. ### | بیت # ای کرمش کارجهان ساخته بی من و تو از همه پرداخته # ذکر تفویض مملکت اوزجند # به میرزا امیرک احمد بن میرزا عمرشیخ # چون ممالک ماوراء النهر در قبضهآ اقتدار خاقان کامکار قرار یافت و انوار # ~~عاطفت آن حضرت بر اطراف آن ولایت تاخت، رای اعلی اقتضای فرمود که میرزا # ~~امیرک احمدبن میرزا عمر شیخ را که در ملازمت آن حضرت طریق جانسپاری # ~~مسلوک داشته بود تربیت نموده مملکت اوزجند را سیورغال او فرمود و برادر ~~او # ~~میرزا بایقرا را و امیرمضراب و امیرموسی کا را تعیین نمود که به آن ~~ولایت روند و # ~~مهمات آن نواحی ساخته و رعایا نواخته به اردوی همایون بازآیند و امرای ~~منغلای سر # ~~خدای داد و پسر او الله داد را که در قلعهآ شاهرخیه بود آوردند و به ~~عنایت پادشاهانه # ~~اختصاص یافتند و امیر شیخ نورالدین که به موجب حکم عازم ملاقات خدای ~~داد # ~~بود، چون عنایت ایزدی قضیهآ او را کفایت فرمود، امیر معاودت نمود و ~~عرضه داشت # ~~که لشکر مغول به ولایت آمده مبادا که خرابی کنند. اگر اجازت باشد ms0426 به ~~جانب # ~~ولایت خود رود و آن حضرت اجازت فرمود به شرط آن که زود بازآید و امیر ~~شیخ # ~~نورالدین قبول کرد و آفتاب رایت همایون سایهآ دولت بر ولایت خجند ~~انداخت و به # ~~مسامع جلال پیوست که بعد از واقعهآ امیرخدای داد نگاهبانان میرزا خلیل ~~سلطان به PageV02P104 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0119.jpg) # ~~اتفاق او به طرف الاقلعه رفتند وبه امیرخالق پسر امیرخدای داد پیوستند. ~~فرمان # ~~همایون نفاذ یافت که امیر شاه ملک و جمعی امرای نامدار به جانب آلا ~~روند و ایشان # ~~را به دست آرند و رایات ظفرآیات عازم دارالسلطنهآ سمرقند شد. # ذکر آمدن میرزا خلیل سلطان # پیش حضرت خاقان سعید # امیر شاه ملک به طرف الان کوه رفته قلعهآ آن را محاصره کرد. میرزا # ~~خلیل سلطان پیغام فرستاد که راه من باز دهید که از قلعه بیرون می روم و ~~عبدالخالق # ~~نیز گفت شما از در قلعه برخیز ید که من پیش حضرت خاقان سعید می آیم. ~~امیر # ~~شاه ملک ترک محاصره کرده عازم اردوی همایون شد. شیخ نورالدین به میعاد ~~نیامد. # ~~آن حضرت مولانا قطب الدین قرومی و امیرتوکل قرقرا را که از اقران به ~~کیاست و # ~~فراست ممتاز بودند و در زمان حضرت صاحبقران به امور کلی قیام می نمودند ~~پیش # ~~امیر شیخ نورالدین فرستاد. مضمون سخن آن که مقرر چنان بود که به زودی ~~مراجعت # ~~نماید. سبب توقف چیست. امیر شیخ نورالدین گفت عنایت آن حضرت در بارهآ ~~خود # ~~بسیاربسیار مشاهده کرده ام و از تقصیرات شرمنده ام. ### | بیت # ~~عذرتقصیر نخواهم که در این خدمت رفت ### | گر خدا خواسته باشد که به خدمت برسیم # امیدوارم که در این ولا از آمدن معاف دارند و چون رایات همایون به جانب # ~~خراسان عود نماید این بنده به خدمت میرزا الغ بیک گورکان، ### | بیت # مری برمیان جان بسته %~% جان کمروار برمیان بسته # حاضر شوم و میرزا خلیل سلطان از جانب الان کوه آمده به امیر شیخ ~~PageV02P105 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0120.jpg) # ~~نورالدین پیوست ms0427 و مولانا قطب الدین صدر و امیرتوکل باز آمده معذرت امیر ~~شیخ # ~~نورالدین عرضه داشته حضرت خاقان سعید را عذر او مسموع نیفتاده عنان ~~عزیمت به # ~~جانب او انعطاف داد. # و در آقسولات یحیی کا نوکر قدیم میرزا خلیل سلطان آمده احوال او به عرض # ~~رسانید و آن حضرت او را به مواعید مستظهر ساخته باز گردانید. میرزا ~~خلیل سلطان # ~~باز یحیی کا را فرستاد که آن حضرت عهد و میثاق کرده که از امرا هرکس به ~~این # ~~طرف آید، این فرزند همراه او عزیمت اردوی همایون نماید. امیر شاه ملک و # ~~امیرحسن صوفی و امیرعلیکه کوکلتاش را تعیین فرمود و هرچند عالمیان را ~~معلوم بود # ~~که بر قول آن حضرت اعتماد میتوان نمود، اما چون معاهده میان اصناف ~~جهانیان # مصرع رسمی است قدیم و عادتی مألوف است # آن حضرت به دل صافی و اعتقاد پاک بر زبان آورد که دل و زبان در این # ~~اسخنان یکسان دارم که اصلا وقطعا قصد جان فرزند، خلیل سلطان نکنم و او ~~را # ~~عزیز و مکرم دارم و اگر کسی قصد او کند کائنا ما کان به قدر وسع در دفع ~~آن # ~~کوشم و سخن غرض خواه در حق او نشنوم. امرا این عهود از آن حضرت شنیده # ~~عزیمت نمودند و به حدود اترار آمدند که میرزا خلیل سلطان و شیخ ~~نورالدین در اترار # ~~بودند. امیر شاه ملک در کنار آب توقف نمود و امیرحسن صوفی و امیرعلیکه ~~را روان # ~~فرموده و امرا ملاقات کرده سخنان حضرت خاقان سعید به عرض رسانیدند و ~~امیر # ~~شیخ نورالدین نیز حاضر بود. میرزا خلیل سلطان به عنایت مستظهر گشت و ~~برعهد و # ~~میثاق اعتماد نموده عزیمت اردوی همایون فرمود و در موضع ازون اتا به ~~شرف # ~~دستبوس مشرف شد. آن حضرت او را به اعزاز و اکرام تمام در آغوش آورد و ~~مجلس # ~~انس ساخته اسباب عیش پرداخته شد و آرای متفرق و اهوای منتشر بر ms0428 ولای ~~دولت # ~~قاهره متفق ومجتمع گشت. # و موکب همایون به جانب دارالسلطنهآ هرات معاودت نمود و آفتاب PageV02P106 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0121.jpg) # ~~اوج معالی عزم برج شرف و مرکز سعادت فرمود و آوازهآ این فتح همایون و ~~بشارت # ~~میمون در اقطار آفاق و اطراف ممالک ربع مسکون انتشار یافت. ### | بیت # صیت فتحش چو پرتو خورشید %~% رود از شرق تا به غرب جهان # ذکر عنایت فرمودن مملکت ماوراء النهر وترکستان # به مهر سپهر سلطنت وکامکاری میرزا الغ بیک گورکان # حضرت خاقان سعید ایالت مملکت ماوراء النهر ترکستان را به فرزند # ~~سعادتمند، راحت روح وقوت دل، قرة عین، مغیث الدین میرزا الغ بیک گورکان # ~~عنایت فرمود و هر چند آن فرزند دولتمند در تقدیم اسباب عدالت و تنفیذ ~~احکام # ~~سیاست به هیچ تهییج وتحریض به تصریح و تعریض محتاج نه، اما آن حضرت از # ~~راه شفقت پدرانه و نصیحت پادشاهانهآ مشفقانه فرمود که حق تعالی این ~~موهبت عظیم # ~~و عطیت جسیم ما را ارزانی داشت و با عجز آلت وقصور حالت به نظر اجتبا # ~~مخصوص ساخته فرمان ما را در اقطار عالم نفاذ داد و ذلک فضل الله یؤتیه ~~من # ~~یشاء47 باید که قدر دولت و پادشاهی دانسته شکر نعمای الهی به جا آورد و ~~ابواب # ~~انصاف و انتصاف بر روی ارباب حاجت گشاده دارد به مقتضی یا داود انا # ~~جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین الناس بالحق48 در جمیع امورعمل نماید ~~و # ~~علما را که ورثهآ انبیااند علیهم السلام به چشم اکرام ملحوظ وبه نظر ~~انعام محظوظ # ~~داشته در حوادث دینی از مقتضی فتوای ایشان درنگذرد و خاندان عالی شان ~~متعالی # ~~مکان شیخ الأسلام برهان الملة والدین عبدالجلیل المرغینانی که به صاحب ~~هدایه PageV02P107 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0122.jpg) # ~~مشهور است مکرم و معظم دارد و فرزندان ایشان را که ابا عن جد مشایخ ~~اسلام و # ~~صنادید ایام اند بر همگنان تقدیم نماید و در همه احوال ملاحظهآ جاه ~~وجلال ایشان # ~~رعایت فرماید و قضات را در اجرای ms0429 احکام شرعیه قوی دست دارد و دهاقین را ~~که # ~~سبب آبادانی عالم و واسطهآ ارزاق بنی آدمند از ظلم و حیف مصون داشته به # ~~عدل وداد مقرون سازد و طایفهآ متجنده را که نگاهداران حریم دولت و ~~حافظان حوزهآ # ~~مملکت اند به گشاده رویی و خوش سخنی مطیع و منقاد گرداند و مواجب و # ~~مرسومات ایشان را به وقت میعاد به تمام رساند و جمعی که در شرایط ~~جانسپاری به # ~~واجبی قیام نمایند در ازدیاد انعام ایشان افزاید و بعضی که طریق خذلان ~~مسلوک # ~~دارند گوشمال به سزا فرماید. فی الجمله در همه احوال بر جادهآ ~~خیرالأمور رفته از # ~~افراط و تفریط محترزباشد و در سرحدها مردم کاردیدهآ گرم و سرد روزگار ~~چشیده # ~~معین سازد و به معموری قلاع آن بقاع به واجبی پردازد. # حضرت خاقان سعید اسباب سلطتت فرزند سعادتمند مهیا فرمود و امرای # ~~شجاعت پیشهآ غضنفر اندیشه و وزرای صاحب کیاست صابی کفایت تعیین نمود و # ~~زمام حل وعقد وعنان قبض وبسط آن ولایت به اصابت رای صایب وفکر ثاقب # ~~امیر اعظم نویین اعدل اکرم امیرغیاث الدین شاهملک باز گذاشته اعتماد بر ~~وفور # ~~عقل و ظهور دانش او فرمود چنانچه از فرط درایت او سزد روی به نظم امور ~~مملکت # ~~ورد # ذکر تفویض ولایت حصارشادمان # به میرزامحمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان # چون خاطر خطیر و ضمیر آفتاب تأثیر کلیات مهمات مملکت ماوراء النهر و # ~~ترکستان را منظم فرمود، موکب همایون به صوب ممالک خراسان مراجعت نمود. # ~~ولایت حصار شادمان را به میرزامحمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان به رسم # ~~سیورغال ارزانی داشت و حاصل آن ولایت را به نواب او باز گذاشت و ابواب ~~PageV02P108 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0123.jpg) # ~~نصایح پدرانه مفتوح داشته فرمود که در همه احوال نیکوکاری را عمده ~~سازد. ان الله # ~~لا یضیع اجر المحسنین49 وشرط الشفقة علی خلق الله به جا آورد وعمال را ~~فرماید # ~~که میان رعایا سویت نگاه دارند و حانب ضعفا را برای ms0430 استرضای اقویا فرو ~~نگذارند # ~~و نگذارد که از دستور متداول و قانون متعارف عدول نمایند و رسوم محدث ~~پیدا کنند # ~~واز کمال سیاست وفرط فراست او هر متغلب در رنج وبلیت متقلب باشد. فرزند # ~~اعزاین وصایا که بهترین هدایاست به سمع رضا اصغا نماید و در کل احوال ~~این # ~~شرایط را مقتدا و پیشوا سازد و شاهزاده را شادمان به حصار شادمان روانه ~~فرمود. # ذکر سیورغال فرمودن ولایت قندهارو کابل # به خدمت میرزاقیدوبهادر # موکب همایون از جیحون عبور نموده ولایت قندهار و کابل و غزنین تا کنار # ~~آب سند و افغانستان که در زمان حضرت صاحبقران مفوض به میرزا پیرمحمدبن # ~~میرزاجهانگیر بود، حضرت خاقان سعید به فرزند ارجمند او میرزاقیدو بهادر ~~عنایت # ~~فرمود و فرمود که آن ممالک را به احسان و معدلت رونق و طراوت دهد و ~~اندیشهآ ظلم # ~~و بیداد و جور و فساد را که عاقبت وخیم و غایلهآ عظیم دارد بر ضمیر ~~منیر نگذراند. # مصرع آیینه همان به که بر او گرد نباشد # فالملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم وعنان عادت وسیرت به دست # ~~عقل وبصیرت سپارد و گوش هوش بر مضمون علیکم بالنمط الأوسط دارد و نام # ~~خوب که مجدد طراوت ملک و دعای خیر که مؤکد قاعدهآ دولت است در باب # ~~بزرگی خرد نشمرد. PageV02P109 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0124.jpg) # ذکر تفویض ممالک بلخ ومضافات آن # به جانب میرزا ابراهیم سلطان بهادر # رای اقالیم گشای حضرت اعلی اقتضای آن فرمود که ایالت ولایت بلخ و # ~~طخارستان تا سرحد کابل و بدخشان به فرزند دولتمند، آفتاب آسمان دولت، ~~ماه # ~~سپهر مملکت، ابوالفتح میرزا ابراهیم سلطان تفویض نماید و رفع وخفض وبسط ~~و # ~~قبض آن ممالک به یمن عدل شامل و حسن عقل کامل او رجوع فرماید. بنابر آن # ~~نشان همایون نفاذ یافت که شاهزاده که در دارالسلطنهآ هرات قایم مقام ~~حضرت # ~~خاقانی بود متوجه اردوی اعلی گردد و شاهزاده امتثال مثال عالی فرموده و ~~از هرات # ~~عزیمت ms0431 نموده شانزدهم ماه رجب در خطهآ اندخود به شرف ملازمت مشرف گشت. # ~~آن حضرت هرچند نجابت قرة العین علیه عین الله به عین الیقین می دید و ~~فروغ نور # ~~الهی در جبین مبین او مشاهده می نمود و معاینه می دید، اما چون مهر و ~~شفقت پدر # ~~در حق فرزند به منزلهآ آفتاب است در اضاءت چشم آن حضرت مشعله ای از رای ~~انور # ~~خویش که لمعهای است از بوارق یهدی الله لنوره من یشاء50 پیشوای عزایم ~~او # ~~گردانید و فرمود که در مصارف اعمال و تصاریف احوال تقوی و پرهیزکاری که ~~زاد # ~~معاد وعتاد یوم التناد است فان خیر الزاد التقوی51 پیرایهآ عادت و ~~سرمایهآ سعادت # ~~سازد و قوی وضعیف را در قضیهآ معدلت یکسان داند و رایت ظلم و آیت جور # ~~منکوس و مطموس گرداند و از دعای ستم رسیده که اتقوا دعوة المظلوم ~~پهلوتهی کند # ~~و قاعدهآ خیرات و بنای حسنات ممهد و مشید و نام نیک او را ابدالدهر ~~باقی گذارد. ### | ییت # نماند به گیتی کسی پایدار همان به که نیکی بود یادگار PageV02P110 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0125.jpg) # چون کلیات مهمات آن ولایات برحسب ارادت سرانجام یافت، موکب # ~~همایون به فال سعد و طالع میمون متوجه دارالسلطنهآ هرات شده در شانزدهم ~~ماه # ~~شعبان در مستقر دولت و سریر سلطنت نزول اجلال فرمود. # مصرع چون آفتاب آمده در خانهآ شرف # ذکر کشته شدن سلطان علی بن پیر پادشاه # ابن لقمان پادشاهبن طغا تیمورخان # حضرت خاقان سعید نوبت دوم که لشکر به مازندران کشید، پیر پادشاه به # ~~ولایت رستمدار برد و شرح آن گذشت. چون موکب همایون معاودت نمود، پسر # ~~پیر پادشاه سلطانعلی به الهام دولت و تلقین سعادت به عزم بساط بوس ~~متوجه گشته # ~~در حوالی مهنهآ مبارکه به اردوی همایون رسید و آن حضرت دربارهآ او ~~تربیت و # ~~عنایت فرمود و در یورش سیستان ملازم بود. بعد از فتح قلعهآ فراه، نا ~~گاه بی موجبی # ~~فرار نمود و به ms0432 رستمدار رفت که پدرش آن جا فوت شده بود و امیرکیومرث ~~رستمداری # ~~او را مددی تمام کرد و نوکران پدر او و بعضی مردم هرجایی پیش او جمع ~~شدند و # ~~خبر توجه رایت ظفرآیات به جانب ماوراء النهر شنیده تسخیر استراباد با ~~خود قرار داد # ~~و چون میرزا الغ بیک گورکان متعاقب موکب منصور روان شد و نوکر معتمد ~~خود # ~~ابواللیث را در استراباد گذاشت، سلطانعلی به اغوا و افساد جمعی عازم ~~استراباد # ~~گشت و ابواللیث اسباب محاربه ساخته هردو گروه با لشکر انبوه به هم ~~رسیدند و # ~~آتش قتال اشتعال یافت و زخمی کاری به سلطانعلی رسیده هلاک شد و سپاه # ~~منصور غنیمت نامحصور گرفته سر سلطانعلی را به هرات رسانیدند. # ذکر آمدن امیر سید علی ازساری # وبازاورا به ولایت رسانیدن # حضرت صاحبقران هنگام مراجعت از روم و شام حکومت آمل وساری و PageV02P111 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0126.jpg) # ~~توابع به جناب مرتضای اعظم امیر سید علی بن امیر سید کمال الدین بن ~~امیر # ~~سیدقوام الدین عنایت فرموده بود و بعد از واقعهآ آن حضرت، حضرت شاهرخی ~~نیز آن # ~~ممالک برو مسلم داشت و در این ایام که آن حضرت در ماوراء النهر بود، ~~امیر # ~~سید مرتضی برادر امیر سید علی مذکور به معاونت سادات هزاره جریب که ~~داماد # ~~ایشان بود، لشکری جمع آورده قصد برادر کرد و او التجا به درگاه عالم ~~پناه آورد و آن # ~~حضرت دربارهآ او عنایت و تقبل فرمود که او را به مملکت او برساند و ~~صاحب اعظم # ~~خواجه شمس الدین محمد مشرف سمنانی را مقرر فرمود که مصاحب امیر سید علی ~~به # ~~ولایت ساری رفته امیر سید مرتضی را گوید که حضرت صاحبقران ولایت آمل و # ~~ساری به امیر سید علی عنایت فرمود و ما نیز مقرر داشتیم. حال استماع می ~~رود که # ~~جناب مرتضوی او را از آن ولایت اخراج کرده ازاین جانب تحاشی ننمود. این # ~~معنی از کیاست وفراست او دور می نماید. چه ms0433 عالمیان را معلوم است که ما ~~عنایت # ~~و رعایت دربارهآ ایشان لازم می دانیم و ملتمسات ایشان رابه انجاح مقرون ~~می گردانیم و # ~~عاقل بی موجبی وحشت حضرتی که منبت آمال نهال او بوده به دل راه ندهد و ~~باید # ~~که مراسم متابعت به تقدیم رساند و روی از جادهآ اطاعت نگرداند و این ~~سخن بنابر # ~~رشدی که از ناصیهآ روزگار مرتضوی شنیده ایم واثقیم که به سمع قبول ~~خواهد شنود و # ~~اگر در دل اندیشهآ فاسد و در دماغ غروری باطل دارد بیرون خواهد کرد. ما ~~امروز در # ~~خراسان که مرکز دایرهآ دولت است با هشتاد هزار سوار مکمل نشسته ایم و ~~خاطر از # ~~جوانب جمع و ضبط آن مملکت ظاهرا احتیاج نهضت رکاب همایون نداشته باشد. # ~~چه لشکرها که در آن حدوداند و انتظار اشارت می برند، اگر جناب مرتضوی # ~~نصیحت وفرمان نشنود، شنوانند. # خواجه شمس الدین محمد مشرف و امیر سید علی به استراباد رسیده # ~~خواجه محمد به ساری رفت و امیرمرتضی را نصیحت کرده به جایی نرسید. # ~~خواجه محمد باز آمد و امیر سید علی در استراباد نوکران امیر خضرخواجه و ~~فوجی از # ~~مردم ساری جمع آورده به طریق شبیخون به ساری رفت و سید مرتضی را بیرون ~~کرده PageV02P112 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0127.jpg) # ~~مملکت بر او قرار گرفت. # ذکر آمدن سرداران وایلچیان اطراف # به تهنیت فتح ممالک ماوراء النهر # در آن ولا که رایات همایون از مملکت ماوراء النهر معاودت نمود، # ~~امیرنیکپی شاه بد خشانی که شاه بهاء الدین برادران او را به قتل آورده ~~بود، او # ~~گریخته پناه به درگاه عالم پناه آورد و حضرت خاقان سعید او را نوازش ~~نموده به # ~~مواعید امیدوار گردانید و از طرف خوارزم ایلچی میرزا انکه رسیده تهنیت ~~فتح # ~~ماوراء النهر رسانید و آن دربارهآ او رعایت فرموده اجازت داد و نوکران ~~فولادخان و # ~~امیراید کو بهادر و امیرابسی که صاحب اختیار دشت قبچاق و ممالک اوزبک ~~بودند # ~~به رسم رسالت ms0434 رسیدند و بیلاکات پادشاهانه از شانغار و جانوران شکاری ~~رسانیدند. # ~~مضمون رسالت آن که: # «(حسن مکارم اخلاق ولطف مآثر اعراق آن جناب در ممالک آفاق # ~~خصوصا در ولایات دشت قبچاق اشتهار تمام دارد. در این ایام چون خطهآ ~~فاخرهآ # ~~سمرقند که منشأ دولت و مبدأ سعادت است به فر قدوم مبارک زینتی تازه ~~یافت و به # ~~تجدید، آن ولایات تعلق به فرمان برادران آن دیوان گرفت واجب نمود شرایط ~~تهنیت # ~~به جای آوردن. ملتمس آن که بعد الیوم اصلاح ذات البین و اتفاق جانبین ~~حاصل # ~~باشد. ### | بیت # چوما دوست باشیم با یکدگر %~% بود راهها ایمن از شور و شر # آن حضرت ایلچیان را انعام فرموده به کلاه و کمر پادشاهانه نواخت و از # ~~برای فولادخان و امیراید کو و امیرابسی بیلاکات خسروانه معین ساخت و # ~~امیرحسن کا را که به حسن خلق و لطف نطق موصوف بود مقرر فرمود که پیش ~~PageV02P113 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0128.jpg) # ~~فولادخان رود و از برای شاهزادهآ جوان بخت میرزامحمد جوکی بهادر کریمه ~~ای از # ~~خاندان خانی و دودمان چنگیزخانی خواستداری نماید و دختر امیراید کورا ~~که ازقوم # ~~منکقوت اند نامزد گرداند و امیرحسن کا عزیمت نمود. در این اثنا، جمعی ~~ترکمانان # ~~در اغریچه و دهستان بودند و در فتنهآ پیر پادشاه فرار نمودند به ~~رهنمونی بخت، # ~~کلانتر ایشان تیمورسالار ایل والوس خود جمع کرده و به یورت اصلی آورده ~~به شرف # ~~بساط بوس رسید. آن حضرت گناه ایشان عفو نموده احشام را در آن مقام یورت ~~داد و # ~~همه آسوده خاطر آرام گرفتند و نشستند. # ذکر فرستادن جناب ولایت مآب # شیخ زین الدین الخوافی به جانب سیستان # در سال گذشته گذشت که موکب ظفرنشان از یورش سیستان بازگشت و # ~~عزیمت ماوراء النهر فرمود. # مصرع اکنون چو به دولت و ظفر بازآمد # حکام سیستان تمهید معذرتی نموده عرضه داشتند که اگر آن حضرت # ~~جناب ولایت مآب شیخ زین الدین الخوافی را روان فرماید وخون اهالی ~~سیستان # ~~بخشیده هر ms0435 آینه ایشان ایمن شده به خدمت شتابند. آن حضرت ملتمس مبذول ~~داشته # ~~جناب ارشاد انتساب را رخصت عزیمت فرمود و اکابر سیستان استقبال نموده ~~وظیفهآ # ~~احترام به جای آوردند و جناب شیخ عنایت و مرحمت که حضرت خاقان سعید ~~وعده # ~~فرموده بود به اهالی آن ولایت رسانید. اکابر آن جا مثل شاه مسعود برادر ~~شاه # ~~قطب الدین وقاضی سابق حرب وباقی اعیان سیستان با تیغ و کفن به درگاه # ~~عالم پناه آمدند. جناب شیخ زبان فصاحت به شفاعت ان تعذبهم فانهم ~~عبادک52 PageV02P114 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0129.jpg) # ~~برخواند وان تعفوا اقرب للتقوی برخواند و به موقف عرض رساند که قدم صدق ~~این # ~~جماعت از موضع ثبات لغزیده است و آن حضرت را در این باب اقتدا به سنت ~~الهی # ~~باید کرد که با کمال قدرت و جلال بر مآثم و جرایم بندگان وقوف می یابد ~~و در # ~~عقوبت اهمال و امهال می فرماید و چون از در توبه درآیند توبهآ ایشان ~~قبول می فرماید # ~~و روشن است که سیستانیان مدتها نسبت با این خاندان طریقهآ خدمتگاری و ~~وظیفهآ # ~~جانسپاری به جای آورده اند و حالا اگر در کفران نعمت قدمی گذاردهاند و ~~خاطر # ~~منور آن حضرت آزرده، جزای خویش دیدند و زهر قهر چشیدند و انگشت ندامت # ~~گزیدند والحالة هذه به امید رحمت پادشاهانه، # مصرع با تیغ و کفن به زینهار آمدهاند # آن حضرت رابواعث مرحمت جبلی درحرکت آمده شفاعت جناب شیخ قبول فرمود # ~~وخط عفوبر جراید جرایم ایشان کشید و همه را انعام و اکرام نموده شاه ~~نصرت ولد # ~~شاه محمود که در قلعهآ طوس محبوس بود اطلاق فرمود و مصاحب اکابر سیستان ~~بیش # ~~پدرش شاه محمود فرستاد و شاه مسعود ملازم اردوی همایون گشت. # ذکر آبادان گردانیدن شهر مرو # حضرت خاقان سعید پانزدهم ذی قعده به طالع سعد واختر همایون بر صوب # ~~بادغیس که متنزهات آن در فصل بهار خرمتر از روی نگار و خوشتر از وعدهآ ~~دلدار # ~~است نهضت فرمود ms0436 و چون قواعد سلطنت به عمارت استقرار می یابد و معاقد ~~خلافت # ~~به زراعت نشوونما می نماید خاطر انور حضرت چنان اقتضا فرمود که شهر ~~مرورا که # ~~به مرورزمان مدروس و ویران بود به حال عمارت باز آورد و آن خطه که از ~~مشاهیر # ~~بلدان خراسان اسبت و تختگاه سلاطین کامران و به دستبرد روزگار و حوادث # ~~لیل ونهار درهم ریخته و از عمارات آن جز رسوم و اطلال نمانده عمارت ~~کنند و از # ~~سنهآ ثمان عشر و ستمایه که تولی خان پسر چنگیزخان حکم به و یرانی آن ~~فرمود تا PageV02P115 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0130.jpg) # ~~این سال که بنیاد عمارت شد، صد و نود و چهارسال گذشته بود. القصه آن ~~حضرت # ~~فرمود که در مجموع بلاد خراسان ترک و تازیک ودورو نزدیک روی بدین مهم ~~آورند # ~~و نخست آب که معیشت انسان بدان منوط بل اصل خلقت اشیا بر آن مربوط است # ~~جاری ساختند و فرمان همایون نفاذ یافت که آب مرو که از نهر مرغاب است و ~~بند # ~~آن را آب برده و جوی انباشته جوی را باز روبند و بند را بندند و بدین ~~امر خطیر از # ~~امرای کبیر علاءالدین علیکه کوکلتاش و امیرموسی و از دیوانیان امیرعلی ~~شقانی # ~~مقرر شدند و کاری که فرضا پادشاه با خیل و سپاه به یک سال نتواند کرد ~~به اندک # ~~مدتی وسهل فرصتی به اتمام رسید و زمینهای چون دل عاشقان خراب و بهسان ~~کار # ~~هنرمندان بی آب، چون رخسار خوبان وعذار لاله رویان طراوت و صفا و رونق ~~وبها # ~~یافت و اطراف و جوانب که مساکن ارانب و اماکن ثعالب بود منبت درختان ~~ریان # ~~و مبیت مرغان خوش الحان گشت وسال اول پانصد زوج عوامل به زراعت مشغول # ~~شد و خلایق به تمدن و توطن آن مایل شدند. طول جوی از سربند تا دروازهآ ~~علمدار # ~~که مقبرهآ بریده وحکم5 علمداران حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله ~~وسلم است # ~~دوازده فرسنگ و ms0437 عرض در اوایل بیست گزتا پانزده گز و عمق از پنج گز کمتر ~~نیست # ~~و در شهر مساجد و بازارها و حمامات و خانات و خوانق و مدارس و دیگر ~~بقاع خیر # ~~ساختند و چون آب رفته به جوی مرو باز آمد و عمارت شهر ساخته و پرداخته ~~شد، امرا # ~~متوجه پایهآ سریراعلی گشتند و حضرت خاقان سعید تا آب مرغاب برفت و به ~~سبب # ~~گرمی هوا به جانب ییلاق کیتو باز آمد و در آن فضای دلکشای آداب عیداضحی ~~به # ~~جای آورده عازم دارالسلطنهآ هرات شد. ### | یت # به یین عن الهی به دولت واقبال %~% رسید موکب عالی به مستقر جلال ~~PageV02P116 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0131.jpg) # ذکر وقایع ممالک فارس وعراق # و شهادت میرزا پیرمحمد و جلوس میرزااسکندر # سابقا به موقف عرض رسید که میرزا اسکندر به شیراز آمده میرزا پیرمحمد او # ~~را دلجویی نموده و عزم تسخیر ولایت کرمان فرمود و مراحل پیموده به منزل ~~دوچاهه # ~~رسید. خواجه حسین شربتدار که میرزا پیرمحمد او را از طبیب زادگی به ~~مرتبهآ امارت # ~~رسانید و در ملک ومال صاحب اختیار مطلق گردانید، آن ناپاک با حمعی بی ~~باک # ~~برغدری اتفاق کردند و نیمشب در خرگاه آن پادشاه عادل سلیم القلب درآمده ~~او را # ~~به درجهآ شهادت رسانید و میرزااسکندر آگاه شده با دو رفیق طریق شیراز ~~پیش # ~~گرفت و بعد از دوشبانروز به اقبال و سعادت از دروازهآ دولت درآمد و به ~~خانهآ # ~~امیرتیمور خواجه که قایم مقام میرزای سعید شهید بود رفته صورت واقعه ~~باز گفت. # ~~امرا که در شهر بودند آن حرکت از میرزااسکندر گمان بردند و چون لشکریان ~~رسیده # ~~شرح قضیه باز نمودند، اعیان و کلویان فارس به امیرزاده اسکندر بیعت ~~کرده او را به # ~~پادشاهی برداشتند و خواجه علاء الدین محمد که کلانتر کلویان بود به ضبط ~~شهر و # ~~بارو قیام نمود و خواجه حسین بعد از فراغ از واقعهآ پادشاه سعید، برادر ~~[خود] # ~~خواجه علی را فرمود که به ms0438 وثاق میرزا اسکندر رفته او را نیز شربت شهادت ~~چشاند و # مصرع او همعنان باد به شیراز رفته بود # و امیر عبدالصمد همان زمان به طرف یزد رفت وباقی امرا مطیع حسین # ~~ناپاک شدند و آن ملعون به عظمتی هر چه تمامتر به ظاهر شیراز آمده و در ~~میدان # ~~سعادت چتر بالای سر او داشته از چهارطرف شهر جنگ انداخت و به درب # ~~موردستان آمده با کلو علاء الدین محمد سخن گفت وجوابهای محکم شنید و # ~~میرزااسکندر در درون دروازه آن سخنان را شنید و آن زوزتا شب از طرفین # ~~تیراندازیهای مردانه و جنگهای بهادرانه کردند و آخر روزیکی از امرا از ~~دروازهآ PageV02P117 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0132.jpg) # ~~موردستان به شهر درآمد و خواجه حسین آگاه شده سراسیمه وار از راه ~~جعفرآباد عازم # ~~یورت گشت و امرای لشکر میل میرزااسکندر کردند و میرزااسکندر شمشیر ~~کشیده # ~~فرمود که دروازهآ موردستان گشایند تا امرا و لشکریان درآیند و در آن شب ~~دیجور عبور # ~~یوم النشور بر صراط ظاهر شد. روز دیگر صباح، آن نابکار نمک حرام مخدوم ~~کش، # ~~به جانب کرمان فرار نمود و میرزااسکندر جمعی را که شرار شرارتشان زبانه ~~کشیده # ~~بود سیاست فرمود و مملکت فارس بی مانع و منازع به حکم استحقاق و حق ~~ورائت # ~~به تحت تصرف و تسخیر درآمد. ### | بیت # ~~درثنا اسکندر ثانیش گر گویم رواست ### | زان که سد مملکت به از سکندر داشته # و امرا که پیرمحمد ایشان را به طریق منغلای به کرمان فرستاده بود از این # ~~خبر متفرق گشته عازم شیراز شدند. امیرصدیق در راه حسین لعین را گرفته و ~~یک # ~~گوش او بریده با خنجر به رسم نشانی پیش میرزا فرستاد و او را به مزار ~~شیخ سعدی # ~~قدس سره آورده بعضی از ریش و بروت او تراشیدند و آرایش خاتونانه کرده ~~بر گاو # ~~نشاندند و کلاه دولت بر سر نهاده پیش میرزااسکندر آوردند. میرزااسکندر ~~از او # ~~پرسید که چرا قصد قتل برادرم کردی. گفت اگر ms0439 من قصد او کردم ترا خود بد ~~نیامد. # ~~میرزااسکندر کارد کشیده به دست خود چشم راست او را بیرون آورد و فرمود ~~که او # ~~را به زخم چماق هلاک کردند و سر او را به اصفهان فرستاد. تنهآ شوم او ~~را بعد ازدو # ~~سه روز که آویخته بودند سوختند و مجموع امرا پیش میرزااسکندر جمع ~~آمدند. # و داروغهآ یزد با آن که نوکر قدیمی خاندان عمرشیخی بود مخالفت نموده امیر # ~~عبدالصمد و طاهر را گرفت. بیک ملک آغا را که مخدومهآ او بود غارت کرده ~~از شهر # ~~بیرون راند و میرزا اسکندر خبر یافته امیرعبدالله و عبدالکریم و خواجه ~~محمود # ~~خوار زمی را به محاصرهآ یزد فرستاد و خود عازم اصفهان شدودرصحرای کوشک ~~زر PageV02P118 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0133.jpg) # ذکر سلطان معتصم # و پیش از این، سلطان معتصم بن زین العابدین بن شاه شجاع که امید گاه # ~~دودمان او یسیه وپشت وپناه خاندان مظفریه بود کشته شد. # احوال چنان بود که چون پدرش را به سمرقند بردند او به جانب شام افتاد و # ~~بعد از واقعهآ حضرت صاحبقران عازم عراق و آذربایجان شد و امیر قرایوسف ~~او را # ~~نیک دید و روزی چند در تبر یز به عیش گذرانید. بعد از آن به اتفاق امیر ~~بسطام # ~~جاگیر و رهنمونی قاضی احمد صاعدی عزم اصفهان کرد و میرزا عمرشیخ بن ~~میرزا # ~~پیرمحمد و امیرسعید برلاس و امیرجلبانشاه که در اصفهان بودند به ~~استقبال رفته و # ~~جنگ ناکرده متوجه یزد شدند و امیرشاه نوکر جلبانشاه در کاشان بود به ~~اتفاق # ~~صاحب اعظم خواجه غیاث الدین سیدی احمد ضبط شهر کرده و خود را از ~~کاشانیان # ~~و کاشانیان را از لشکر سلطان معتصم نگاه داشتند و شرط حزم به جای ~~آوردند. # و امیرفاضل از میرزا عمرشیخ که عازم یزد بود جدا شده در کوشک زرپیش # ~~میرزا اسکندر آمد و صورت حال به عرض رسانید. میرزااسکندر امیرصدیق و # ~~امیرکیومرث و بیان را در عقب امرا که جنک ms0440 ناکرده به طرف یزد رفته بودند ~~فرستاد و # ~~خود متوجه سلطان معتصم گشت و در حوالی آتش گاه هردو لشکر به هم رسیدند ~~و # ~~جنگ در پیوست و اصول و اعیان فارس به جانب سلطان معتصم رفته و دشمن ~~دلیر # ~~گشته نزدیک قول میرزااسکندر راندند. اما لشکر اسکندری به نیروی بازوی ~~حیدری # ~~دود از دودمان مظفری برآوردند و سپاه سلطان معتصم پشت داده روی به گریز ~~نهاد. # ~~اکثر سرداران آذربایجان و عراق دستگیر شدند و پای بند تقدیر گشتند و # ~~سلطان معتصم به در اصفهان رسیده خواست که اسب از جوی جهاند و شاهزاده # ~~مردی گران بود. خود را نگاه نتوانست داشت. به قفا افتاده دلاوری از ~~عقبش رسیده # ~~سراورا از بدن جدا کرده و آتش فتنهآ او فرونشست و ملک فخرالدین نطنزی ~~نیز PageV02P119 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0134.jpg) # ~~کشته شد و امیر بسطام جا گیر به جانب ری رفت و قاضی نظام الدین احمد ~~صاعدی # ~~طوق تعصب در گردن انداخته به اتفاق رعایای چهاردانگه و دودانگه از # ~~کوتاه اندیشی امل دراز پیش گرفت و هرچند میرزااسکندر ایلچی فرستاد، ~~فایدهای # ~~نداد و مسموع نیفتاد و بدان واسطه آن بهار و تابستان تا نصف خزان در ~~بیرون اصفهان # ~~خرابی تمام واقع شد. # در این ولا، میرزارستم از حضرت خاقان سعید اجازت یافته نزدیک اصفهان # ~~رسید. قاضی احمد صاعدی که از متهوران جهان بر سر آمده بود، با دیگر ~~سرداران # ~~استقبال نمود و میرزااسکندر خبر یافته امیر عبدالصمد را که از حبس یزد ~~خلاص # ~~شده به جانب ورزنه آمده بود روان فرموده و امیرخان سعید برلاس را به ~~تاخت # ~~جربادقان تعیین نمود و موکب اسکندری عازم دارالملک شیراز شد و جمعی ~~امرای # ~~میرزا پیرمحمد که از اصفهان متوجه یزد بودندو امرای میرزا اسکندر صدیق ~~و کیومرث و # ~~بیان متعاقب ایشان عزیمت نمودندوبه یکدیگر رسیده جنگ کردند و لشکر # ~~میرزااسکندر غالب آمد. امیرجلبانشاه برلاس به صدیق و کیومرث پیوست و ~~امیر # ~~شیخ محمد جوان و امیرخان ms0441 سعید برلاس از راه کرمان به خراسان رفته به ~~میرزارستم # ~~پیوست و باعث گشته و اجازت یافته به عراق آمد چنانچه مذکور شد. # و امرای میرزااسکندر که به محاصرهآ یزد رفته بودند یزدیان به تنگ آمدند و # ~~امیر عبدالصمد را از حبس بیرون آورده جهت صلح پیش میرزااسکندر فرستادند ~~و # ~~طاهر را نیز گذاشتند و ابابکر که سردار یزدیان بود طاهر را قایم مقام ~~خود ساخته، # ~~نیمروز از قلعه بیرون آمد. طاهر فرصت غنیمت شمرده در قلعه که به طرف ~~شهر بود # ~~در بست و دروازهآ بیرون را گشاده قاصدی همعنان باد پیش امرا فرستاد و ~~امرا لگام # ~~ریز در قلعه تاختند و مهمات آن مضبوط ساختند و بسیار از اشرار به قتل ~~آمدند و # ~~میرزا اسکندر امیر یوسف جلیل را به حکومت یزد مقرر فرمود. # و چون ممالک فارس و بعضی از عراق عجم میرزااسکندر را مسخر و مسلم # ~~شد، عرضه داشتی به خدمت حضرت خاقان سعید فرستاد و پیغام داد که بعد از ~~واقعهآ PageV02P120 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0135.jpg) # ~~جانسوز برادر سعید شهید کارها بر سنن استقامت به فر دولت قاهره منتظم ~~است و # ~~عرصهآ ممالک از مزاحمت اضداد مستصفی و التماس نمود که از برادران هرکه # ~~صلاح دانند نامزد عراق گردانند تا ممد و معاون یکدیگر باشند و حضرت # ~~خاقان سعید رقم اختیار به نام میرزا بایقرا کشید و طبل وعلم وعبید وخدم ~~وسایر # ~~اسباب پادشاهی مرتب داشته روان فرمود و به میرزااسکندر نوشت که چون لطف # ~~یزدانی وفضل ربانی اسلاف ما را به محض عنایت نفاذ امر و جریان حکم ~~کرامت # ~~فرمود و از اسلاف به اخلاف رسید و خدای تعالی آن فرزند را مقالید ~~امرونهی # ~~مملکتی که به تختگاه سلیمان (ع) منسوب است ارزانی داشت شکر آن به جای # ~~باید آورد تا موجب دوام دولت گردد و بر موجب ملتمس او سنشد عضدک باخیک # ~~میرزابایقرا را متوجه آن صوب گردانیدیم. باید که طریقهآ عاطفت مسلوک ~~دارد تا # ~~عقد ms0442 الفت انتظام گیرد و کار موافقت التیام پذیرد. بحمدالله که جناب ~~فرزندی از این # ~~وصایا مستغنی است. اما بنابر تذکار تکرار می نماید. منتظر از خصایص کرم ~~و # ~~لطایف شیم فرزندی آن است که برادران وصلت رحم را در ظل شفقت خویش # ~~دارد. چه رعایت اقارب را در ثبات دولت اثری است هرچه عظیم تر. اکنون ~~صدق # ~~شفقت ما بر اخوان خویش لازم شناسد و پیوسته طریق مکاتبات مسلوک داشته # ~~ابواب مراسلات مفتوح دارد و آرزویی که باشد اعلام نماید تا در اتمام آن ~~وظایف # ~~اهتمام مبذول افتد و به اجابت موصول گردد. ان شاء الله تعالی. # ذکر فرستادن میرزا خلیل سلطان # به جانب عراق و آذربایجان # میرزا خلیل سلطان ملازم حضرت خاقان از ماوراء النهر به هرات آمده بود و # ~~آن حضرت او را در محل نیک فرود آورده مواجب به واجب تعیین نمود و ~~نوکران او را # ~~رعایت فرمود و میرزا خلیل سلطان چند روز به عیش گذرانیده خدمت پیش گرفت ~~و # ~~روز و شب خود را نقش شادروان قصر دولت آن حضرت ساخته ملازمت پایهآ تخت ~~PageV02P121 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0136.jpg) # ~~سلطنت را قبلهآ حاجات دانست. آن حضرت را مهر و محبت در حرکت آمده اسباب # ~~سلطنت او مهیا فرمود و امرای نامدار مثل امیرحمزه قتوقو و بیک فولاد و ~~خضرسپاهی # ~~و صدرحسن و خواجگی را با ده هزار سوار نامدار تعیین نمود که متوجه عراق ~~عجم و # ~~آذربایجان شوند که تعلق به دیوان پدر مرحوم او میرزا امیرانشاه داشته و ~~هرجا توانند # ~~مستخلص گردانند و هرکجا مصلحت دانند مقام کنند و آن حضرت فرمود که ~~رایات # ~~همایون متعاقب متوجه آن بلاد است و میرزاخلیل هفتم ذی قعده عازم عراق ~~گشت و # ~~در این اثنا، نوکر میرزااسکندر هر قوجاق قوچین از جانب فارس رسید و ~~بیلا کات # ~~پادشاهانه به عرض رسانید و اخبار آن دیار باز گفت و آن حضرت او را ~~تربیت و # ~~عنایت فرموده خوش باز گردانید و ms0443 سختان خوب فرستاد. # ذکروقایع عراق عرب وعجم واحوال سلطان احمد # سلطان احمد سال گذشته که تسخیر ولایت خوزستان فرمود مقصود نیزه دار # ~~را در آن قلاع تعیین نمود و عازم دارالسلطنهآ بغداد شد و آخر زمستان او ~~را در بغداد # ~~عارضه ای بیدا شده به دلالت اطبا میل هوای ییلاق نموده تا زیارت شیخ ~~المشایخ # ~~جانب سلطانیه [اغوا] کردند و نمودند که بسطام جاگیر به اصفهان رفته و ~~پسرش # ~~بایزید کودکی در آن جا نشسته. به مجرد آوازهآ شما قلعه باز میگذارد و ~~خرم شاه # ~~درگزینی زیادت مبالغت کرد. سلطان به همدان آمد و شنید که بسطلم شکسته ~~حال # ~~از اصفهان بازگشته و از عزیمت سلطان آگاه شده معصوم برادر خود را در ~~سلطانیه # ~~گذاشت و به اردبیل رفت. سلطان در قروق سلطانیه فرود آمد و حکام اطراف ~~به # ~~تخصیص سید عبدالرزاق که به تغلب حاکم قزوین شده بود پیش سلطان آمده و ~~به # ~~تشریفات پادشاهانه مخصوص شد. سلطان قاصد پیش معصوم فرستاده وعدههای ~~نیکو # ~~داد. او التفات نکرد. سلطان گفت صبر کنیم تا خود پیش ما آید. # و در این اثنا، از بغداد خبر آمد که او یس نامی به فرزندی سلطان منسوب ~~PageV02P122 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0137.jpg) # ~~شده و جمعی مفسدان خیال سلطنت در دماغ او نشانده اند. سلطان را مجال ~~توقف # ~~نماند. به سرعتی تمام به حوالی بغداد آمد و عقد جمعیت آن جماعت از هم ~~ریخته # ~~هرکس به جانبی گریختند و مانع بن شیث که خمیرمایهآ آن فساد بود و اویس ~~مذکور # ~~گرفتار شدند. # ذکر احوال آذربایجان وقرایوسف # امیر قرایوسف موسم بهار به امیر شمس الدین محمددواتی و امیر سیدی احمد # ~~وازون شمس الدین عزیمت صحرای موش کرد و ملک صالح والی ماردین خبر # ~~فرستاد که امیرعثمان قصد ماردین کرده اگر به فریاد نرسند اختیار از دست ~~خواهد # ~~رفت. امیر یوسف از راه بیابانی که از آن جا براق باد نمیتوانست گذشت و ~~فلک را # ~~از دیدن آن سر ms0444 حیرت میگشت به حدود آمد آمد و امیرقرا عثمان لشکر به ~~صحرا # ~~کشیده هردو سپاه به هم رسیدند و میان ایشان محاربه ای عظیم رفت. صحرای ~~موش # ~~وحوش و طیور را بساطی شد پرفایده و سماطی پرمائده. عاقبت قرایوسف غالب ~~آمد # ~~و قلعهآ ماردین را تصرف نموده داروغه ای نشاند و لشکر اجازت داده آن ~~تابستان در # ~~ییلاق آلاطاق گذرانید وفصل خزان به دولتخانهآ تبر یز آمد ولشکر به جانب ~~ولایت # ~~شکی فرستاد. والی آن حا امپر سیدی احمد با لشکر در برابر آمد و مردم ~~قرایوسف # ~~یراق جنگ ندیده بعضی مواضع شروان را غارتیدند و به تبریز آمد و دهم ماه ~~شعبان، # ~~سلطان احمد کس فرستاده التماس نمود که جلگای همدان را جهت ییلاق به این # ~~جانب گذارند. امیر یوسف التفات ننموده فرستاده را اجازت داد و بیست ~~وهفتم # ~~شعبان، ملک عزالدین شیر با پیشکشهای لایق آمده امیر یوسف را از فرستادن ~~لشکر # ~~به جانب شروان منع کرد و کسان به شروان روان کرده امیر شیخ ابراهیم را ~~بر صلح # ~~دلالت کرد و او بنابر صلاح مسلمانان شکسته بسته صلحی برهم بست و امیر ~~یوسف # ~~آن زمستان در تبریز گذرانید و خشک سال بود. فصل بهار، عاشرذی قعده خبر ~~آمد # ~~که کیامرد طالقانی و مزید بکنه نواحی قزوین را غارت کردند. امیر بسطام ~~در حدود PageV02P123 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0138.jpg) # ~~قزوین به ایشان رسید و آتش حرب برافروخته بسطام غالب شد و امیر یوسف از # ~~الاطاق به اونیک آمد و آن جا جمعی از شیخ حسن حاکم ارزنجان شکایت ~~کردند. # ~~امیریوسف چهل وپنج روز محاصره کرده مردم ارزنجان به تنگ آمدند و تضرع و ~~زاری # ~~نمودند. امیر یوسف مرحمت فرمود و شیخ حسن پیشکشهای مناسب فرستاده و خود # ~~نیز به خدمت آمد و امیریوسف او را تربیت و عنایت فرمود و در ولایت ارض ~~[روم] # ~~یک قلعهآ نیک داد و ارزنجان را به ناصرالدین پیرعمر که وزیر او بود ~~تفویض فرمود و ms0445 # ~~این احوال در شهور سنهآ ثلاث عشر و ثمانمایه واقع شد و در این ولا خبر ~~آمد که # ~~سلطان احمد عازم تبریز است. # وقایع سنهآ ثلاث عشرة وثمانمائه # ذکر نهضت پادشاه برجیس قدر بهرام قهربه ولایت ماوراءالنهر # حضرت خاقان سعید عزم یورش ماوراء النهر جزم فرمود و سبب این عزیمت # ~~آن بود که در اواخر ذی الحجة خبر آمد که امیر شیخ نورالدین گرد فتنه ای ~~برانگیخته # ~~و خاک ادبار بر فرق روزگار خود بیخته، با جمعی بی باک به حوالی ~~سمرقندآمده و # ~~امیر شاه ملک از سمرقند بیرون آمده و نزدیک قزل رباط به هم رسیدند و یک ~~شب از # ~~طرفین پاس داشتند. ### | بیت # سفیده چوبرزد زکهسارسر %~% پدید آمد از دور رخشان سپر # هردو لشکر صفها آراستند. از طرف امیر شیخ نورالدین چند پشته بود و لشکر # ~~او تمام نمی نمود. دست چپ و راست او به هم پیوسته به یکبار جمله حمله ~~کردند و # ~~بر قول امیر شاه ملک زده از جا برگرفتند و امیروفادار گرفتار شده شکستی ~~تمام به # ~~لشکر امیر شاهملک رسید و شاه ملک بازگشته به طرف قراتپه بیرون رفت و به ~~کوه # ~~الاقسراق که میانهآ کش و سمرقند است پناه برد. PageV02P124 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0139.jpg) # و چون مضمون این قضیه به مسامع جلال رسید، فرمان فرمود که امرای # ~~نامدار چون مهر و سپهر تیغ زن و سپردار، مثل امیرمضراب بهادر و امیریاد ~~گارشاه # ~~ارلات و امیرتوکل برلاس وامیرنوشیروان برلاس و امیرمحمد صوفی ترخان و ~~امیر # ~~یوسف خواجه و امیر عجب شیر متوجه ماوراء النهر شوند و جمعی امرا چون ~~امیرحسن # ~~صوفی ترخان و امیر محمد بیک و امیرخواجه نامزد ولایت قومس و مازندران ~~شدند که # ~~از آن حدود برخبر باشند و شاهزادهآ جوان بخت معزالدین میرزا بایسنغر ~~قایم مقام آن # ~~حضرت در دارالسلطنهآ هرات مقرر شد وموکب همایون به طالع سعد و فال ~~میمون # ~~چهاردهم محرم به عزم یورش ماوراء النهر نهضت نمود. # و در منزل ms0446 مروالرود، از جانب سمرقند عرضه داشتی رسید که بزرگان # ~~سمرقند مقدمهم خواجه کمال الدین عبدالأول وخواجه عصام الدین5 وقاضی # ~~صلاح الدین و مولانا قطب الدین و امیرک دانشمند و خواجه فضل الله ~~ابواللیثی # ~~فرستاده بودند. مضمون آن که روز دوشنبه شانزدهم ذی حجه خبر محاربه امیر ~~شیخ # ~~نورالدین و امیر شاه ملک به سمرقند رسید و همان روز محمد الپقرا به ~~دروازه آمده # ~~سخن شیخ نورالدین رسانید. سمرقندیان به تیر چرخ او را چنان زدند که بر ~~پلاس # ~~نهاده پس بردند و روز جمعه امیر شیخ نورالدین خود به درب شیخ زاده آمد ~~که # ~~محافظت آن به اهتمام خواجه عصام الدین و اولاد شیخ زاده ساغرجی بود و ~~سخن # ~~گفته کسی جواب نداد و به درب آهنین رفت که خواجه عبدالأول و قاضی # ~~صلاح الدین آنجا بودند و سخن گفت. خواجه عبدالأول گفت ما مردمان طالب # ~~علمیم. ما را به حکومت کار نیست. حاکم ما میرزا شاهرخ است. فرزند خود ~~را با # ~~نایبی این جا گذاشته بود. شما ایشان را گریزانیدید. ما شما را تا اجازت ~~حاکم # ~~نباشد، اختیار نخواهیم داد و بزرگان بعد از عرض این سخنان التماس نموده ~~بودند که # ~~هرچه زودتر این جمع فقرارااز دست ظالمان خلاص دهند. حضرت خاقان سعید # ~~قاصدی چون باد به سمرقند فرستاد و از سرعت نهضت همایون بشارت داد. # و در منزل جیجکتو، بای بخشی نوکر امیر شاه ملک عرضه داشت آورد که ~~PageV02P125 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0140.jpg) # ~~میرزا الغ بیک در کنار آب به موضع کلف پول نشسته و این بنده با ~~امیرنوشیروان # ~~متوجه سمرقند گشت و در موضع قلبله از جانب امیرمضراب خبر آمد که امیر ~~شیخ # ~~نورالدین رسید. # و شرح آن چنان است که چون شیخ نورالدین ظفر یافت، امیر رستم # ~~طغای بوقا را به ضبط بخارا فرستاد و چنگیزاغلان را به کش و خود متوجه ~~سمرقند # ~~شد و چون آنجا اختیاری نیافت، عم زادهآ خود امیر شیخ حسن را فرمود که ms0447 ~~به کنار # ~~آب رفته حصار کرکین را محاصره کنند. # در این اثنا، پسر امیرخدای داد حسینی بی اجازت امیر شیخ نورالدین به منزل # ~~و ولایت خود رفت و وهنی تمام به حال او راه یافت. وفادار را که مقید ~~داشت به # ~~قتل آورده به ترمذ آمد و میرزا محمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان را که ~~در ولایت # ~~حصار بود به هر حیله وتد بیر پیش خود آورد. # در این اثنا شنید که امیر شاه ملک به سمرقند آمد و رایت ظفرنشان از طرف # ~~خراسان به آمویه رسید. شیخ نورالدین میرزا محمد جهانگیر را به جانب ~~سمرقند برد # ~~به امید آن که شاید مردم آن جا او را پیش آیند و چنگیزاغلان و ~~عبدالکریم امیر # ~~سیف الدین را در ترمذ برابر امیرمضراب گذاشت و سلطان بایزید را به کلف ~~فرستاد # ~~که مقابل میرزا الغ بیک را نگاه دارد و خود به سمرقند رفته بر شهر دست ~~نیافت. # ~~دوسه روز در باغ دلگشا و کان گل گذرانید. # و چون حضرت خاقان سعید به منزل قاوتورسید نوکر امیر شاهملک آمده سر # ~~دولت تیمورتواچی را به اردوی همایون رسانید و آن حضرت با لشکرهای بحر ~~جوش # ~~به کنار جیحون به کلف رسید که میرزا الغ بیک آن جا بود و سلطان بایزید ~~که از # ~~مخالفان در برابر کر و فرمی نمود، چون خبر وصول رایات فرقدسای و اعلام ~~سپهرآرای # ~~شنید، رو به گریز نهاده خیمه ها انداخت و مضمون من نجی برأسه فقد ربح # ~~دست آویز ساخت و چون خبر گریختن سلطان بایزید در ترمذ، به چنگیز اغلان ~~و # ~~عبدالکریم رسید، ایشان نیز فرار بر قرار اختیار کردند و فرمان قضا ~~جریان نفاذ یافت PageV02P126 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0141.jpg) # ~~که عساکر منصوره بادپایان آتش گذارد در آن دریای مغرق که دجله و فرات ~~نسبت # ~~به آن جویچه باشد و کر و ارس در جنب آن چشمهای نماید و سند و هیرمند در # ~~بهلوی آن جدول تقویم ms0448 باشد راندند و روز جمعه هفتدهم صفر موکب منصور از ~~آب # ~~عبور فرمود و امیرمضراب نیز از گذر ترمذ گذشته به اردوی اعلی آمد و آن ~~حضرت # ~~میرزا الغ بیک و امیرمضراب را به جانب کش فرستاده به آهستگی روان شد. ### | بیت # همی رفت باهوش و رای و درنگ %~% که سرعت پشیمانی آرد به جنگ # امیر شیخ نورالدین چون از عبور سپاه ظفر پناه آگاه شد تجلدی نموده از # ~~حوالی سمرقند عازم کنار آب گشت. امیر شاه ملک سوار و پیادهآ سمرقند جمع # ~~ساخته با فیلان و بزرگان به عزم رزم امیر شیخ نورالدین بیرون آمد و او ~~عطفهآ عنان # ~~کرده بر ایشان تاخت و صولت او سمرقندیان را پریشان ساخت و اسلحه و ~~اموال # ~~گریختگان را گرفته شوکت او زیادت شد و از غایت غرور با خود مخمر کرد که ~~در # ~~برابر لشکر منصور آید و بزرگان سمرقند امیر شاه ملک را بر واقعهآ کرت ~~ثانی ملامت # ~~گونهای می کردند. امیر از بزرگان متوهم شده ایشان را از شهر همراه خود ~~بیرون آورد و # ~~میرزااحمد میرک با پانصد سوار از ولایت خود به مدد امیر شاه ملک رسیده ~~به اتفاق # ~~عازم اردوی شدند و سایر امرا و سپاهیان سمرقند به شرف بساطبوس مشرف ~~گشتند و # ~~میرزا الغ بیک قوچینان نواحی کش را جمع آورده به موکب ظفر قرین پیوستند ~~و غلبه # ~~و کثرت تمام در سلک خدمت انتظام یافت. # و امیر شیخ نورالدین نیز مستعد جنگ و جدال و حرب و قتال شده در حوالی # ~~قزل رباط و آبیام میمنه و میسره و قلب و جناح به سوار و پیاده برآراست ~~و شرایط # ~~سپاه آرایی و مراسم لشکرکشی به جای آورد و سپاه حضرت خاقان سعید به ~~تأیید # ~~ملک مجید آراسته بود و در وقتی که هردو سپاه صف کشیده در برابر هم ~~رسیدند، # ~~امیر شیخ نورالدین در حق امیرمبشر بد گمان شده او را به قتل رسانید و ms0449 ~~فرمودهآ من PageV02P127 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0142.jpg) # ~~اعان ظالما سلطه الله علیه سرخویش ظاهر گردانید. دلاوران طرفین روی سوی # ~~میدان آورده آتش حرب بالا گرفت و نایرهآ قتال اشتعال یافت. یک پسر # ~~امیرخدای داد از جانب مخالف جنگهای مردانه کرد و میرزااحمد میرک پیش ~~رفته او # ~~را گریزانید و بایدو را فرود آورد و قوچینان آثار شجاعت ظاهر کردند و ~~آن حضرت # ~~ف # مصرع همیشه باد منصور و مظفر # به خود آهنگ جنگ فرمود و پردلان قول و دلاوران قلب به یکبار در حرکت # ~~آمدند و نسیم فتح وظفربر علم دولت حضرت خاقان سعید وزید و شیخ نورالدین # ~~مغرور منهزم گردید و دریک ساعت چنان لشکر بی عد پایمال بلا و پی سپر ~~رنج و # ~~عنا شدند. # ~~چاک دامن تیره دل افکنده سر کوتاه عمر ### | چون گل وچون لاله وچون نرگس وچون یاسمن # بعضی را که سعادت ازل رهنمونی کرد روی عجز بر آستان بیچارگی نهاده # ~~آیت فاعترفنا بذنوبک فهل الی خروج من سبیل را عذرخواه جرم و گناه ~~ساختند و # ~~جمعی را که مستحق سیاست بودند آن حضرت عنایت فرمود و روز شنبه نهم # ~~ربیع الأول صورت واقعه روی نمود و یازدهم ماه باز چتر همای فر سایهآ ~~دولت بر # ~~دارالسلطنهآ سمرقند انداخت و از شعاع آفتاب اعلام و از تابش ماه خیام ~~اطراف آن # ~~بلده را منور ساخت و زیارت والد بزرگوار یعنی صاحبقران نامدار در یافته ~~به سایر # ~~مزارات متبرکه قیام نمود و از روحانیت اکابر آن دیار و بلاد استمداد ~~فرمود و اهالی # ~~سمرقند بار دیگر از چنگ نوایب و قبضهآ حوادث خلاص یافته شرایط تهنیت به ~~جای # ~~آوردند و آن حضرت هریک را به اندازهآ رتبت بر بساط قربت مجال داده و ~~امیر PageV02P128 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0143.jpg) # ~~شاه ملک را با سپاهی نامدار به جانب اترار فرستاد تا هرکرا از اتباع ~~شیخ نورالدین در # ~~آن دیار بیند مستأصل گرداند و چون مهمات ممالک ماوراء النهر به تازگی ~~نظامی # ~~گرفت و ms0450 کارها به نازکی قوامی یافت، حضرت خاقان سعید به فال میمون و # ~~طالع مسعود عزیمت مراجعت فرمود و بیستم ربیع الأول از دارالسلطنهآ ~~سمرقند به # ~~صوب خراسان روان شد و در حوالی کش، بر رای اعلی عرضه داشتند که حمزهآ # ~~سلدوز و جمعی فتنه انگیز، بعد از انهزام شیخ نورالدین، به جانب حصار ~~شادمان رفته # ~~هنوز دست از عناد و فساد کوتاه نگردانیده اند. آن حضرت امیرمضراب را به ~~دفع # ~~فساد آن مفسدان فرستاد و موکب ظفرشعار از خزار ایلغار کرده عنان ~~جهانگشای به # ~~سمند غزال رفتار غزاله دیدار داد و چون خورشید بر سبز خنگ فلک سوار ~~گشته روان # ~~شد واوایل ربیع الآخر، در دارالسلطنهآ هرات نزول فرمود. # مصرع اعلام تو بر عالمیان میمون بود # ذکر آمدن ایلچیان اطراف # چون موکب همایون در مستقر دولت آرام گرفت # چون دارالسلطنهآ هرات از سعادت نزول موکب همایون رونق و صفا یافت و # ~~انوار عدالت آثار بر اطراف آن بلده تافت و جهانیان را به عنایات بی ~~غایات بهره مند # ~~گردانید و مراسم خیرات و مناظم حسنات به اقصی الغایة رسانید، لاجرم ~~صنادید # ~~عالم روی امید به درگاه معظم نهادند و خود را ذره وار درتاب آفتاب دولت ~~آن # ~~حضرت جلوه دادند و رسل و رسایل با صنوف و صایل و فنون وسایل به درگاه # ~~سلاطین پناه فرستادند. امیراید کوبهادر از ولایت اوزبک و دشت قبچاق و ~~امیر # ~~شیخ ابراهیم از ولایت دربند و شروانات و امیر سید عزالدین از هزاره ~~جریب و پسر # ~~امیر سید علی کیا از بلدهآ ساری و امیرحسن کیا از قلعهآ فیروزکوه و از ~~ولایت گرمسیر و # ~~قندهار چند روز متعاقب از این ولایات ایلچیان می رسیدند و پیشکشهای ~~مناسب # ~~گذرانیده سخن حگام خود را به وسیلهآ امرای عظما به عرض می رسانیدند و ~~درگاه PageV02P129 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0144.jpg) # ~~جهان پناه سجده گاه ملوک جهان و بوسه جای صنادید ایران و توران گشت. ### | بیت # ~~زبس که بر در او ms0451 سجده می برند ملوک مجال نیست قدم را زازدحام جباه # ذکر آمدن مودود گرمسیری و پیرک # به درگاه عالم پناه # امرای گرمسیر و قندهار که ایلچیان به درگاه عالم پناه فرستاده بودند در # ~~اثنای عرضه داشت باز نمودند که پیرمحمد پسر امیرقتلو، برادر امیرتومان ~~قندهاری که # ~~به پیرک مشهور است بر مودود خروج کرده او را از ولایت بیرون تاخت و ~~مودود و # ~~پیرک متعاقب رسیده خاک درگاه عالم پناه را سرمهآ دیدهآ امید ساختند و ~~مودود و # ~~پیرک که ضدان لا یجتمعان بودند، بریک در خانه ملازمت می نمودند. ### | بیت # ~~چنان بساخت جهان را هوای دولت او ### | که از طبیعت اضداد رفت ناسازی # امرای بزرگ در دیوان اعلی معاملهآ ایشان را پرسیدند و به غور قضیه ~~رسیدند. # ~~صورت واقعه در آیینهآ عدالت چنان روی نمود که غبار کدورت به حقیقت از ~~جانب # ~~مودود بود. حضرت خاقان سعید گذشته را عفا الله عما سلف برخواند و آینده ~~را مثال # ~~عالی ارزانی داشت که حکومت به پیرک مفوض باشد و مودود در پایهآ سر ~~یراعلی به # ~~ملازمت قیام نماید. # ذکر عمارت مدرسه وخانقاه حضرت خاقان سعید # که دراین سال به اتمام پیوست # در این سال که موکب همایون فال از ولایت ماوراء النهر معاودت فرمودا، ~~PageV02P130 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0145.jpg) # ~~دارالسلطنهآ هرات در غایت معموری و آبادانی بود و مدرسه و خانقاهی که ~~حضرت # ~~خاقان سعید بنیاد فرموده بود به اتمام پیوست و حسن تمام آن بلده را از ~~طراوت و # ~~لطافت آن بقاع روی نمود. در این مقام جواد خوش خرام قلم به دستیاری رقم ~~چند در # ~~صفات دارالسلطنهآ هرات خواهد پیمود. # در صفت دارالسلطنهآ هرات # دارالسلطنهآ هرات بلده ای است دلگشاتر از بوستان ارم و خطه ای جانفزاتر ~~از # ~~گلستانهای عالم. سودای چون گیسوی ماه رویان دلاو یز و معمورهای چون ~~چهرهآ # ~~سیمبران طرب انگیز. خواص دم عیسی در انفاس نسیمش مضمر و حیات آب خضر و # ~~نشاط بادهآ جان پرور در ms0452 صفات هوایش مخمر. هوای جانفزایش در لطافت و ~~اعتدال # ~~مایه بخش نسیم بهار. قصرهای زرنگارش بر کنار آبهای خوشگوار جنات تجری ~~من # ~~تحتها الأنهار53 نعت عمارت دلیذیرش، ارم ذات العماد54 وصف طربخانه های # ~~بی نظیرش التی لم یخلق مثلها فی البلاد55 مصر را از سوز فراق روی عزیزش ~~جامه # ~~درنیل و نیل را از غیرت زلال او سنگ در قندیل. ### | بیت # ~~ازآب روی رود هری بر جمال مصر ### | نیل کشیده را نبود رونق و بها # آبش خاک را در چشم کوثر فشانده و چشمهآ حیوان در ظلمات حیرت # ~~نشانده و بلدان خراسان که اشرف ممالک اقلیم رابع تواند بود، دارالسلطنت ~~هرات # ~~در آن قریب به مرکز واقع است. چه طول هر اقلیم از مبدأ که جزایر خالدات ~~است PageV02P131 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0146.jpg) # ~~صدوهشتاد درجه گرفته اند و عرض از خط استواء نود درجه و از این نود ~~درجه # ~~شصت وشش معمور است، باقی در طرفین از افراط گرما و سرما مقام نوع مردم # ~~نمیتواند بود و طول هرات نود و چهاردرجه و کسری است و عرض آن # ~~سی وچهاردرجه و کسری. پس از این تقریر به وضوح پیوست که دارالسلطنت ~~هرات # ~~اقرب بلاد است نسبت با مرکز معمورهآ عالم فالأقرب الی المرکز اولی ~~بالأعتدال # ~~ویترتب علیه غایة الفضل ونهایة الکمال. # حضرت خاقان سعید چون آن بلده را مستقر سریر سلطنت و مرکز دایرهآ # ~~خلافت فرمود، فرمود که بازارها که قدیم الأیام تمام پوشیده نبود و مردم ~~بازار از # ~~گرد وغبار و تزاحم اقطار زحمت بسیارمی یافتند آنها را شکافتند و بنیاد ~~بازار به گچ و # ~~آجر برآورده طاقهای عالی بستند و جاجا از بهر روشنایی باز گذاشته و ~~باقی را فراهم # ~~آوردند. بازارها هریک در چشم جهاننگاری و در چمن روزگار بهاری روی ~~نمود. # ~~وضع چهارسوی مربعی متساوی الأضلاع واقع بر مرکزدائرهآ خیرالبقاع و از ~~چهار # ~~دروازه چهار بازار به آن محل می رسد. # وضع مدرسه وخانقاه معارف پناه # بر طرف شمال ms0453 تحت القلعه در جانب جنوب، مدرسهآ عالی وخانقاهی # ~~متعالی پیوستهآ هم و درمیان آن بقعه صحن سرای بزرگ و صفه و طاقی رفیع و ~~بر دو # ~~طرف منار بلندقامت بدیع استقامت ارتفاع یافت و از شعشعهآ طلا ولاجورد ~~انوار # ~~بهجت آثار بر درودیوار آن بقعه تافت. مهندسان دقیق اندیشه و بنایان ~~چابک عمل # ~~نازک پیشه غایت صنعت و کمال دقت به ظهور آوردند و قواعد معاقد آن را در ~~اعلی # ~~معارج متانت واقعی مدارج رصانت برآوردند. # و در این سال، یعنی سنهآ ثلاث عشره، این دو بقعهآ بدیع منوال به شرف ~~اتمام # ~~و حد کمال رسید و در عرصهآ روی زمین از سرحد روم تا اقصای چین درس و ~~فتوی را # ~~موضعی به نزاهت و موقعی به طراوت آن دو بقغه نشان نمی دهند و نفایس کتب ~~PageV02P132 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0147.jpg) # ~~مشتمل بر اصول و فروع و محتوی بر معقول و مشروع در صنادیق پرداخته و ~~معد و مهیا # ~~ساخته وافراد علمای اعلام به تدریس زمرهآ انام وافادت خواص وعوام معین ~~شده # ~~ریاض دین به زهاب تقوی و جواب فتوی ایشان شاداب و سرسبز. طلاب مجد و ~~اهل # ~~تحصیل مستعد. رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله.56 ### | بیت # چوصبح دوم جمله پاک اندرون %~% قلیلا من اللیل ما یهجدون # و نقش العلم لایعطیک بعضه حتی تعطیه کلک هل یستوی الذین یعلمون # ~~والذین لا یعلمون57 بر صفحهآ صدق رغبت نگاشته و از فواضل انعام پادشاه ~~اسلام # ~~مایحتاج واسباب معاش چون وظایف درس و تکرار مرتب داشته هذاذکر وان # ~~للمتقین لحسن مآب58 و از نحاریر علمای امه وصنادید فضلای ایمه که مشتری ~~از # ~~آفتاب دانش ایشان فروغ سعادت اقتباس نماید وعطاردازدقت فطنت ایشان # ~~اسرارعلوم التماس کند، چهار دانشمند متبحر که عناصر کردار هریک مدار ~~کارخانهآ # ~~دین متین سیدالمرسلین بودند به رسم تدر یس در مدرسهآ کریمه تعیین ~~نمودند. # ~~نخست جناب مولانای اعظم، قدوهآ نحار یرالامم مولانا جلال الدین یوسف ~~اوبهی و # ~~دیگر جناب ms0454 عالی، مرجع الأفاضل والأهالی مولانا جلال الدین یوسف حلاج ~~ودیگر # ~~مولانای اعظم اکرم حاوی الکمالات، مولانا نظام الدین عبدالرحیم یاراحمد ~~و دیگر # ~~مولانا الأمام افضل علماء الأنام خواجه ناصرالدین لطف الله خواجه ~~عزیزالله مقرر # ~~شدند. # و در روز اجلاس، حضرت خاقان سعید، در آن بقعهآ مبارک، تشریف # ~~حضور ارزانی داشت و اکابر ایام و مفاخر انام حاضر شدند و این علمای ~~اعلام به PageV02P133 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0148.jpg) # ~~درس علوم اسلام چون فقه و تفسیر به تقریر دلپذیر اشتغال نمودند و در ~~میدان بیان # ~~گوی سبقت به چوگان رویت از همگنان ربودند و منصب شیخی خانقاه معارف ~~پناه # ~~به جناب شیخ الأسلام اعظم قدوة مشایخ العالم خواجه علاء الدین علی چشتی # ~~تفویض رفت و شرح بزرگی مشایخ آن خاندان محتاج شرح و بیان نیست. # مصرع والأمر اوضح من نار علی علم # و همچنین در خانقاه سایر مباشران اعمال و متصدیان اشغال از امام و مؤذن # ~~و واعظ و دیگر کارکنان مقرر شدند و اوقاف شایسته بر این دو بقعهآ ~~مبارکه بر سبیل # ~~اشتراک مقرر گشت و در این تاریخ یعنی سنهآ اربع وسبعین احوال این دو ~~بقعه در # ~~غایت جمعیت و رفاهیت است و منصب شیخی به خادم الفقرا، حاوی این اوراق # ~~عبدالرزاق بن اسحق مفوض است. # مصرع هرکسی پنج روزه نوبت اوست # القصه قبة الأسلام هرات به یمن تختگاه حضرت خاقان سعید مجمع اساطین # ~~سلاطین و مطلع خورشید پادشاهان روی زمین و کعبهآ احرار و ابرار و قبلهآ ~~اخیار و # ~~احبار و مسکن اقطاب و اوتاد و مأمن زهاد و عباد گشت. ### | قطعه # ~~از جماعت روز جمعه جامع مجموع ار ### | میکند با کعبه روز حج اکبر همسری # ~~اهل فضل او همه کامل درانواع علوم ### | بوده هریک نادری در عهد خویش از نادری # و کار شهر هرات در آن مرتبه رواج و رونق یافت که لطایف متنزهاتش دجلهآ # ~~اشک بر رخسار بغداد روان ساخت و طراوت ثمراتش سمر سمرقند را در گوشهآ ~~طاق ms0455 PageV02P134 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0149.jpg) # ~~نسیان انداخت. # مصرع وین بود از دولت سلطان اعظم شاهرخ # و شرح بنای دارالسلطنهآ هرات واحوال بلوکات و حالات ولایات قلم دو # ~~زبان به شرح و بیان تقریر نموده و تحریر فرموده هرکه را میل مطالعهآ آن ~~باشد # ~~گورساله ای که علی حده در آن باب مسطور است به نظراشرف مشرف سازد. # مصرع تا میل آن که را بود و چون کند نظر # ذکر بنای باغ سفید و بنیاد کوشک # حضرت خاقان سعید فرمود که بر جانب شرقی شمال هرات به موضعی که # ~~پیشتر به باغ سفید5 موسوم بود، در فضایی چون عرصهآ امید وسیع وبنایی ~~چون ذروهآ # ~~فلک رفیع، مهندسان دانا و بنایان توانا، روز جمعه بیست وچهارم ذی قعده ~~به طالع # ~~سعد و ساعت میمون عمارتی بنا نهادند و درهای باغ جنان بر روی جهانیان ~~گشادند # ~~و به خوبترین صورتی طرح کشیدند وجهرهآ اول الفکر آخر العمل به چشم ~~بصیرت # ~~دیدند. اساسی که تا بنیاد حهان و نهاد عالم است کس مثل آننشان نداده. ~~باغی که # ~~شمیم نسیم آن نکهت مشک و عنبر به مشام جان فرستاده. و کوشکی که علو قدر ~~از # ~~چرخ برین گذراند و اوج رفعت تا ذروهآ مشتری رساند. ### | قطعه # چمن ازدلکشی چون عارض دوست %~% سرایش از خوشی چون چهرهآ یار # یکی را سعد گردون کرده معمور %~% یکی را بخت میمون بوده معمار # چهارطاق ایوان مقرنس آن را به طاق مقوس کیوان رسانیده و کنگرهآ قصر # ~~رفیعش از نطاق مشتری گذرانیده. ایزار دیوار از احجار یشم مفروش و ~~تماثیل منبت بر # ~~آن مثبت و منقوش، هرکس فسحت آن دید یا به آن نزهت سرا رسید روح روح ~~پرور PageV02P135 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0150.jpg) # ~~فردوس اعلی شنید. ### | به # گلاب است گویی به جویش روان همی شاد گردد به بویش روان # نقاشان چابک دست در هر خانه ای کار نامه ای پرداخته و بر هر غرفه ای # ~~منظره ای چون نگارخانهآ چین ساخته. عمارتی چنین عالی و ms0456 اساسی چون کریاس # ~~گردون متعالی به یمن دولت و علوهمت آن حضرت به اندک مدتی تمام شد. # مصرع در غایت لطف و خرمی گشت تمام # ذکر نهضت همایون به صوب ییلاق باد غیس # وآمدن ایلچیان ازممالک # موکب نصرت شعار اوایل بهار میل پیلاق فرمود و اواخر ذی قعده به جانب # ~~بادغیس عزیمت نمود و در آن فضای خرم، طبقات لشکرها با خیل و حشم، در ظل # ~~رایت فتح آیت که مطلع خورشید فیروزی است جمع آمدند و ابان تواچی که به # ~~ولایت اوزبک پیش امیراید کورفته بود عود نمود و به عرض رسانید که ~~امیراید کودر # ~~تعظیم قدر و تفخیم امر هیچ دقیقهای نامرعی نگذاشت و به ورود مکتوب سر ~~افتخار # ~~بر فلک افراشت و از کلماتی که بر زبان فصیح امیرابان رجوع کرده بود و ~~حکایاتی # ~~که به ادای عذب او حواله نمود، استنشاق روایح مصافات و موالات به مشام ~~صدق # ~~می رسید. مضمون آن که بنده و خدمتکار آن حضرتم و به هرچه فرمایند فرمان ~~بردار. # ~~توقع از اعطاف آن حضرت آن که همین طریقه مرعی داشته در رفع حجاب مغایرت ~~و # ~~فتح باب مودت راه مراسلت و مکاتبت که سلوت مخلصان به آن تواند بود ~~مفتوح و # ~~سلوک فرمایند و به سخنان صاحب غرضان التفات ننمایند. PageV02P136 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0151.jpg) ### | یت # ~~قول صاحب غرضان گوش مکن بهر خدا ### | یار ما باش که ما ازدل وجان یارتوییم # و به خدمات لایقه اشارت دریغ ندارند که در اتمام آن آثاردولتخواهی به # ~~ظهور رساند و همچنین از اطراف ممالک که پیش از این ایلچیان آمده بودند ~~و # ~~مصحوب ایشان قاصدان رفته مجموع شادمان و خرم به اردوی معظم رسیدند. # ذکر قضایا که در عراق عجم واقع شد # چون میرزا اسکندر ممالک فارس مضبوط ساخت، کمندهمت برکنگرهآ قصر # ~~تسخیر عراق عجم انداخت و امیر عبدالصمد و امیرصدیق را به جانب اصفهان ~~روان # ~~فرمود و ایشان به قصبهآ ورزنه آمدند و قلعهآ آن را ms0457 محکم ساخته ~~میرزارستم خبریافت و # ~~قلعه را محاصره کرد و میرزااسکندر آگاه شد. امیرتولک و امیر یوسف جلیل ~~را به مدد # ~~فرستاد وخود نیز متوجه شد. میرزارستم از آمدن تولک و یوسف جلیل واقف ~~گشته به # ~~استقبال ایشان آمد. ایشان مرد میدان رستم نبودند. پناه به قلعهآ خرابه ~~دستجرد بردند. # ~~میرزارستم و میرزابایقرا که در آن زودی به عراق آمده بود عزم محاصره ~~کردند. ناگاه # ~~شنیدند که میرزااسکندر به قصر زرد رسید. میرزارستم عازم اصفهان شد و # ~~میرزا اسکندر چنان به تعجیل آمد که بعضی رستمیان را اسکندریان گرفتند و # ~~همچنان به سرعت می آمدند. میرزارستم سه فرسنگ استقبال نموده هردو لشکر ~~به # ~~هم رسیدند. # مصرع غریو کوس و بانگ نای برخاست # و آن دو لشکر چون امواج بحر اخضریا افواج دشت محشر بر هم زدند و # ~~میرزا اسکندر ظفر یافته میرزارستم به اصفهان درآمد و میرزا اسکندر به ~~موضع آتشگاه # ~~فرود آمد. PageV02P137 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0152.jpg) # پیش از این میرزا خلیل سلطان به موجب فرمان خاقان سعید از خراسان با # ~~ده هزار سوار به جانب عراق و آذربایجان آمده بود چنانچه شرح آن گذشت و ~~مقرر # ~~چنان بود که هرجا خواهد ساکن شود و او چند گاه در ولایت ری می بود. در # ~~این ولا، میرزارستم کس فرستاده استمداد نمود. میرزا خلیل سلطان به قصد ~~مصالحه # ~~میان برادران عزیمت فرمود و هر چند پیغام صلح پیش میرزا اسکندر فرستاد ~~مفید # ~~نیفتاد و میرزااسکندر دریک طرف اصفهان مقام داشت. میرزا خلیل سلطان از # ~~طرفی دیگر به اصفهان درآمد و میرزااسکندر هر روز جمعی به دروازه ~~فرستاده از # ~~طرفین جنگهای سخت میکردند. اما از عدم قوت، قوت اصفهانیان فوت شده از ~~تعذر # ~~اسباب معیشت طاقت ایشان طاق شد. میرزارستم به ضرورت اصفهان را گذاشته # ~~عازم جانب امیر قرایوسف گشت و میرزااسکندر جمعی را تا قم در عقب ~~فرستاد، اما # ~~نرسیدند. و میرزا خلیل سلطان در اصفهان بود و میرزا اسکندر همچنان عناد ~~و ms0458 # ~~خصومت می نمود. در این اثآنا، جمعی از لشکر شول واکراد بی اجازت میرزا ~~اسکندر # ~~برگشتند. # بدین سبب ترک محاصره گرفته عازم شیراز شد و اصفهانیان به رنج غلا و # ~~بلای قحط مبتلا شدند و آتش جوع مشتعل گشت و صعوبت نایافت از حد گذشت. # ~~از مواشی آنچه داغ استحلال برجبین داشت هرکس به هرچه ممکن بود می خرید ~~و # ~~به هیچ جا نمی رسید. تمام چوبهای عمارات و ستونهای ایوانات به جای هیزم # ~~بسوخت. ### | بیت # بسوخت آتش قهر توجمله راتروخشک %~% چنین بود چودر افتد به مرغزار آتش # و در ایام دربندان اصفهان گویند میرزا خلیل سلطان به سر پالیز درویشی # ~~رسید که در شهر به آب چاه مزروع گردانیده بود و درویش خر بزه ای آورده ~~شرط # ~~خدمت به ادا رسانید. میرزا خواست که درویش را رعایتی فرماید میسر نشد. PageV02P138 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0153.jpg) # ~~درویش را عذرخواهی نمود. فاعتبروایا اولی الأبصار.59 میرزاخلیل از ~~اصفهان به ری # ~~آمده عرضه داشت به پایهآ سر یراعلی فرستاد: مضمون آن که چون در اصفهان، ~~از # ~~جهت قحط نمیتوانست بود به جانب ری عود نمودیم. اکنون به هرچه فرمایند ~~عمل # ~~ماید # ذکر آمدن سلطان احمد به تبریز # وقتل اوبه فرمان امیر قرایوسف بن امیرقرا محمد ترکمان # سلطان احمد در دوازدهم محرم، از دارالسلام بغداد عازم آذربایجان شد و در # ~~نواحی همدان اکراد آن بلاد را در قبضهآ اقتدار آورد. شاه محمدبن ~~قرایوسف در # ~~ییلاق اوجان واقف شده عزیمت خوی نمود و سلطان بیست وهشتم ربیع الأول در # ~~دولتخانهآ تبر یز نزول فرمود و کسان در عقب شاه محمد فرستاد. در سلماس ~~به او # ~~رسیدند و او را گریزانیدند. در این حال، امیر قرایوسف در ولایت ارزنجان ~~بود و # ~~ضبط یاسامیشی مهمات آن نواحی می نمود و شرح آن گذشت. چون این خبر شنید # ~~متوجه تبریز شد و روز جمعه بیست وهشتم ربیع الآخر سلطان قرایوسف در ~~قریهآ اسد # ~~که دوفرسخی تبریز است به هم رسیدند و ms0459 از طرفین صفها کشیده و اسباب ~~مقاتله و # ~~جدال ترتیب داده ابواب محاربه و قتال گشادند. ### | بیت # زپیکان الماس وپرعقاب %~% نبد هیچ پیدا رخ آفتاب # زسرخاب سرخ آب برسان رود %~% گذر کرد بر دامن سردرود # آتش حرب برافروخت و تاب التهاب جان دلیران می سوخت. سلطان به # ~~نفس خود جنگهای مردانه و کوششهای بهادرانه فرمود. اما PageV02P139 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0154.jpg) # مصرع چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود # و سپاه سلطان مرد میدان ترکمانان نبود. ### | بیت # # قضا را یکی تیر زهرآب دار %~% گذر کرد بر بازوی شهریار # # دلیران احمد شه سرفراز %~% گرفتند در پیش راه دراز # # هزیمت غنیمت شمردند زود %~% سراسیمه گشتند برسان دود # احمدیان روبه هزیمت نهادند و یوسفیان دست به غنیمت گشادند. سلطان # ~~خود را به باغی انداخت و یکی از لئام تبریز، بهاءالدین جولاه نام امیر ~~یوسف را # ~~مطلع ساخت و جمعی به طلب او رفته چون چشم پادشاه بر ایشان افتاد، ### | بیت # ~~بدانست شه کامد او را زمانبه دست قرایوسف ترکمان # به حکم رضینا بقضاء الله تعالی این بیت خواند که: ### | بیت # ~~چوبا من بود لطف یزدان پاکنباشد زمردن مرا هیچ باک # دست به بند و گردن به کمند داده پیش قرایوسف آمده و بعد از انواع # ~~حکایات به فرمان امیر مشارالیه به خبه هلاک شد و چون این خبر به عرض ~~حضرت # ~~خاقان سعید رسید، از خواجه عبدالقادر گوینده که سالها ملازم سلطان می ~~بود پرسید # ~~که برای سلطان احمد هیچ ساختهای؟ خواجه این رباعی گفته و عملی ساخته به # ~~موقف عرض رسانید: PageV02P140 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0155.jpg) ### | ربا عی # عبدالقادر زدیده هر دم خون ریز %~% با دور سپهر نیستت جای ستیز # کان مهر سپهر خسروی را ناگاه %~% تاریخ وفات گشت قصد تبریز # فی الجمله سلطان احمد را بعد از هلاک دو سه روز بر خاک انداختند به # ~~سبب آن که فتنه انگیزان می ساختند که سلطان به سلامت بیرون رفت. تبر ~~یزیان # ~~اجازت خواسته به موجب وصیت سلطان، در ms0460 عمارت دمشقیه پهلوی مادر و برادر # ~~مدفون شد. # سپردند تبر یزیانش به خاک %~% سوی خانه رفتند دل چاک چاک # و شاه ولدبن شاهزاده شیخ علی بن سلطان اویس که ملازم عم به تبریز آمده # ~~بود و سلطان علاء الدوله بن سلطان احمد که در قلعه عبدالجوز محبوس بود ~~شربت # ~~شهادت چشیدند و به دمشقیه سر نهادند. # و سلطان در وقت عزیمت تبریز از پادشاه شروان امیر شیخ ابراهیم استمداد # ~~نموده بود و او پسر خود کیومرث را روان فرمود و در روز هزیمت سلطان ~~احمد، # ~~کیومرث نزدیک رسیده متحیر بماند. # مصرع نه رأی سفر کردن و نه روی اقامت # امیر قرایوسف او را گرفته در قلعهآ ارجیش حبس فرمود و امیر شیخ ابراهیم # ~~هرچند مال تقبل نمود مفید نبود. # چون امیر قرایوسف را این فتوحات میسرشد، ازغارت و گناه تبریزیان که # ~~مدد سلطان احمد کردهاند گذشته، از راه مرند عزیمت یورت خود نمود و چند ~~گاه # ~~آن جا بوده به عزم قشلاق به تبریز آمد. در این اثنا شنید که میرزارستم ~~از محاربهآ برادر # ~~و قحط اصفهان روگردان شده متوجه تبر یز است چنانچه ذکر آن گذشت. امیر # ~~قرایوسف شرایط تعظیم تقدیم نمود و چند روز طویهای سنگینی فرمود و به ~~عزم روان PageV02P141 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0156.jpg) # ~~داشتن میرزارستم، اواسط رجب، به طرف مراغه آمد و در حدود لیلان ~~امیرمحمد # ~~سارو ترکمان از جانب عراق عرب آمده به تشریف و نواخت مشرف شد و اواخر # ~~رجب، میرزارستم را با نوکران خدمتهای خسروانه و خلعتهای ملوکانه تعیین ~~نمود و # ~~اسبان خوب کشید و جمعی نوکران اعتمادی ملازم ساخته روان داشت و خود در # ~~غایت عظمت ونهایت ابهت به طرف تبر یز رفت. # وقایع سنهآ اربع عشرة وثمانمایه # ذکر قضایا که درخراسان واقع شد # حضرت خاقان سعید در افتتاح این سال به سعادت و اقبال در ییلاق # ~~بادغیس بود چنانچه صریر قلم سخن پرداز شرح آن باز نمود و در این اثنا، ~~میرزاعمر # ~~شیخ ms0461 بن میرزا پیرمحمد از جانب فارس و عراق به خدمت آن حضرت آمد و سبب ~~آن # ~~بود که میرزااسکندر چون آن ممالک در تصرف آورد، صلاح وقت در آن دید که # ~~میرزاعمر شیخ و میرزا سلطانعلی بن میرزارستم را که برادرزاد گان او ~~بودند از # ~~مملکت عذرخواهد. چه ایشان را استعداد سلطنت از روی وراثت و استحقاق ~~متعین # ~~بود. متوهم شد که ناگاه جمعی ایشان را بر آن دارند که سربه طلب ملک ~~برآرند و # ~~اختلال به سلطنت و زوال به دولت او رسد و شاهزاد گان از این معنی منزه ~~و مبرا # ~~بودند. فی الجمله ایشان متوجه دارالأمان خراسان شده اواخر محرم در ~~ییلاق باد غیس # ~~دستبوس یافته منظور نظر کیمیا خاصیت گشتند. # و هم در ییلاق بادغیس، ایلچی هندوستان رسید که خضرخان پادشاه # ~~بعضی از آن ممالک اظهار اذعان نموده قاضی مولتان را که واسطهآ عقد ~~اکابر آن # ~~دیار بود با تحف و هدایا ارسال نموده نام و القاب آن حضرت را زینت ~~منابر و نقش # ~~دنانیر ساخته به عرض رسانید و آن حضرت ملتمسات او به ایجاب مقرون ~~گردانیده و # ~~تشریفات گرانمایه پوشانیده انعام و اکرام نمود و اجازت مراجعت فرمود و ~~حمزهآ # ~~چهره نوکر میرزا الغ بیک رسید و یکی را از مغولان مقید رسانید و عرضه ~~داشت که PageV02P142 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0157.jpg) # ~~امیر شیخ نورالدین پیش محمد خان پادشاه مغولستان رفته و او شمع جهان را ~~به مدد او # ~~فرستاده قریب سیرام رسیدند و شرح این سخن گفته آید ان شاء الله تعالی. # و سلطان اویس پسرامیراید کو برلاس از جانب کزمان قاصد فرستاد که # ~~میرزااسکندر ممالک فارس و عراق مضبوط ساخته عازم کرمان شده و در نواحی # ~~کرمان خرابی بسیار میکند. # در این ولا، باز نوکر میرزا الغ بیک آمده و مغولی را در بند آورده اخبار # ~~سایر(؟) کرد و شرح آن آید. # بعد از این، حضرت خاقان سعید خاطر خطیر از طرف ماوراء النهر جمع ms0462 # ~~ساخته لشکرها را اجازت فرمود و از عرصهآ باد غیس عنان مرکب کامرانی به ~~مستقر # ~~جهانبانی انعطاف داده در دارالسلطنهآ هرات باغ زاغان5 مرکز پرگار دولت ~~و نقطهآ # ~~دایرهآ خلافت آمد. و در این ایام، نوکر امیر شیخ ابراهیم از مملکت ~~شروان رسیده # ~~پیشکشهای پادشاهانه به عرض رسانید و آن حضرت فرستاده را عنایت فرمود ~~رعایت # ~~کرده باز گردانید. # و از جانب سمرقند خبر آمد که امیر شاهملک به جانب مغولستان رفته و # ~~الجای بسیار گرفته واین سخن محتاج بیان است. # ذکریاغی شدن امیر شیخ نورالدین کرت ثانی # سابقا مذکور شد که امیر شیخ نورالدین در حوالی سمرقند منهزم گشت اما # ~~همچنان سودای استقلال در خیال داشت و هر زمان سر راهی میگرفت و هرطرف # ~~فتنهای می انگیخت. نویین اعظم امیر شاه ملک عرضه داشت به پایهآ سر ~~یراعلی # ~~فرستاد که شیخ نورالدین ترک یاغیگری نمیکند. اگر فرمان شود صوران را # ~~محاصره کنیم، شاید که آن صید وحشی به دام آید. حضرت خاقان سعید فرمود ~~که # ~~صلاح و فساد آن طرف به عهدهآ اوست. هرچه مصلحت داند چنان کند. و امیر # ~~شاه ملک اواسط رمضان سال گذشته از سمرقند متوجه صوران گشت و امیرموسی ~~کا PageV02P143 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0158.jpg) # ~~و امیرحمزهآ ترخان را منغلای ساخت و امیر شیخ نورالدین خبریافته راه ~~گریز پیش # ~~گرفت و پناه به مغول برد. امرای منغلا در عقب رفته بازماندگان او را ~~اثر شیر در گله # ~~و گرگ در رمه نمودند و باز آمدند. امیر شاه ملک پیش امیر عبدالخالق پسر # ~~امیرخدای داد حسینی که در آن ملک صاحب طرفی بود فرستاد و پیغام داد که ~~چون # ~~لشکر ما عود نماید هر آینه شیخ نورالدین ایمن گشته به صوران آید. باید ~~که در کمین # ~~باشد که احتمال دارد که او را به دست آرد. امیر عبدالخالق که میان او و ~~امیر شیخ # ~~نورالدین عداوتی عظیم بود. # مصرع تیغی کشید و بر سر ره در کمین نشست # امیر ms0463 شیخ نورالدین بی خبر در ولایت درآمد و امیر عبدالخالق ناگهان برو # ~~تاخت و جنگ بسیار کرده جمعیت او را پریشان ساخت و امیر شیخ نورالدین با # ~~سی سوار باز به جانب مغول رفت و امیر عبدالخالق اگر چه او را میتوانست ~~گرفت # ~~اندیشه کرد که اگر او را از میان بردارد، امیر شاه ملک او را نیز در آن ~~طرف نگذارد. # ~~فی الجمله امیر عبدالخالق از جملهآ غنایم ده هزار اسب گرفت و مریض شده ~~بعد از # ~~هفتده روز وفات یافت. ### | بیت # به فیروزی اندر بترس از گزند %~% که یکسان نگردد سپهر بلند # امیر شاه ملک جای اورا، بعد از تسخیر آن بلاد، به تیمورملک پسر دولدای # ~~داد که در شمایل او دلایل مردانگی و مخایل فرزانگی مشاهده می افتاد. ~~امیر شیخ # ~~نورالدین پیش محمدخان پسر خضرخواجه پادشاه مغولستان رفت و سعی کرد که # ~~ایلچیان امیر شاه ملک را که آنجا بودند گرفتند و خان پانزده هزار مرد ~~مقرر فرمود که # ~~همراه برادر او شمع جهان متوجه ماوراء النهر شوند و امیر شاه ملک وقوف ~~یافته PageV02P144 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0159.jpg) # ~~نمود و امیر شاهملک عزم رزم مخالفان جزم کرد و مغولان به محاصرهآ سیرام ~~که در # ~~تصرف کسان امیر عبدالخالق بود اشتغال داشتند. خبر توجه امیر شاهملک ~~یافتند. # ~~عازم جانب او شدند. و امیر شاه ملک از عزیمت ایشان آگاه شد. تدبیری ~~اندیشید # ~~که موافق تقدیر آمد و شرح آن چنان است که شایستم [را] که نوکر شایستهآ ~~او بود با # ~~دوهزار سوار نامدار مقرر فرمود که ایلغار کرده به ولایت ینگی درآیند و ~~به خانه های # ~~مغولان که در آن ولایت بود دستبردی نمایند. شایستم روز و شب سرعت سیر ~~نموده # ~~به نوعی شتافت که مخالفان رابر بستر امن در خواب غفلت خفته یافت و آن ~~مجموع را # ~~غارتیده خانه ها را زیروزبر برگردانید و الجای بسیار گرفته شش هزار اسب ~~به خدمت # ~~امیر شاه ملک رسانید. مغولان این خبر ms0464 شنیده از هم فرو ریختند و هریک به ~~طرفی # ~~گریختند. # و امیر شاه ملک احوال معاودت مغولکان عرضه داشت پایهآ سر یراعلی نمود. # ~~در وقتی که موکب همایون درییلاق باد غیس بود آن حضرت لشکرها را اجازت ~~داده # ~~به مستقر دولت مراجعت نموده چنانچه ذکر آن گذشت. این است شرح احوال که # ~~قلم عنبرین خال به طیب وعدهآ آن مقال مشک سای گشت. # ذکر توجه حضرت خاقان سعید به جانب ماوراء النهر # چون امیر شیخ نورالدین از طرف مغولان طرفی برنبست ودندان طمع او در # ~~کام ناکامی شکست روی به حیله آورده کسان به مغولستان فرستاد و به صورت # ~~عرضه داشت پیغام داد که بارها گفتم که امیر شاه ملک با شما دوست نیست و ~~غدر # ~~میکند. باور نمیکردید. اینک تمام الوس را برهم زد. اگر تدارک این قضیه ~~نخواهید # ~~کرد ضرر او زیادت خواهد شد. # محمدخان با لشکر فراوان عازم ماوراء النهر شده خبر به سمرقند رسید و # ~~میرزا الغ بیک شرح واقعه به پایهآ سریراعلی رسانید. حضرت شاهرخی به ~~احضار # ~~لشکرها فرمان فرمود و به دولت و سعادت عزیمت ماوراء النهر جزم نمود و ~~چهارشنبه PageV02P145 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0160.jpg) # ~~سلخ ربیع الأول از دارالسلطنهآ هرات به باغ مختار آمد و با لشکرهای ~~جهان روان شده # ~~به آب مرغاب رسید و قاصد میرزا الغ بیک خبر رسانید که مغولان به ولایت ~~خود # ~~باز گشتند. # و شرح این حال از روی اجمال آن است که محمدخان از تختگاه خود به # ~~موضع علان باشی که میان ینگی و صوران است آمد و امیر شیخ نورالدین ملحق ~~شد. # ~~محمدخان با اعیان دولت خود مشورت نموده مردم کاردیده تجربه یافته گفتند ~~چه # ~~موجب است که ما برای شیخ نورالدین با قومی با قوت و با جمعی با شوکت ~~دشمنی # ~~کنیم و حال جنگ معلوم نیست. ایلچی حافظ نام پیش امیر شاه ملک فرستاده ~~پیغام # ~~داد که سابقا میان ما عداوتی نبود و صورت نزاعی که ms0465 روی نمود به انگیز ~~صاحب # ~~غرضان بود. این زمان با تو دوستی میکنیم. اگرمیان تو و شیخ نورالدین ~~نزاع باشد ما # ~~او را حمایت نمیکنیم. امیر شاه ملک ایلچی را رعایت کرده خوشدل باز ~~گردانید و # ~~نوروزیخشی را با بیلا کات پادشاهانه به خدمت محمدخان فرستاد و از ~~جانبین قواعد # ~~مصادقت تأکید یافت. # در این اثنا نوکر میرزا الغ بیک، ملک یساول رسید و به موقف عرض رسانید # ~~که میان میرزا الغ بیک و امیر شاه ملک کدورتی واقع است. آن حضرت از جهت # ~~معاودت مغول و خبر ملک یساول در عزیمت جانب ماوراء النهر متردد بود و ~~چند روز # ~~در النگ جیجکتو توقف نمود و امیر سید علی ترخان جهت تحقیق اخبار به ~~سمرقند # ~~ارسال فرمود. امیر سید علی تفحص احوال نموده دانست که از آن وقت که آن # ~~حضرت امیر شاه ملک را عنایت فرمود و در ممالک ماوراء النهر صاحب اختیار # ~~ساخت، تمام امور بر وفق رای جمهور به فکر صایب و نظر ثاقب منتظم ~~گردانیده وبا # ~~میرزا الغ بیک در مقام نصیحت و دولتخواهی است اما اکثر طباع خاصه ~~پادشاهان را # ~~نصیحت تلخ آید. چه ایشان همه وقت طعم ایام را شیرین و خوشگوار به کام ~~خود # ~~خواهند و همه عالم را فرود خود بینند و اگر امیر بنابر مصلحت خلاف رای ~~شاهزاده # ~~کرده باشد اصحاب اغراض آن را بربی حسابی و سبک داشت حمل کنند و بنوعی ~~PageV02P146 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0161.jpg) # ~~دیگر باز نمایند و چگونه گمان توان برد که نصیحت موجب عداوت گردد. ### | بیت # ~~دارو سبب درد شد این جا چه امید است ### | زایل شدن عارضه وصحت بیمار # و امثال این قضایا از قید حساد و مکر اضداد بعید و بدیع نیست خاصه به # ~~درگاه سلاطین. فی الجمله امیر سید علی ترخان باز آمده شروع احوال به ~~عرض رسانید # ~~و از آن طرف امیر شاه ملک متوجه مغول شد. حضرت خاقان سعید خواست که ضبط # ~~مملکت ms0466 به نوعی نماید که مناسبت ناموس سلطنت باشد. بنابرآن، موکب ~~ظفرنشان # ~~عازم سمرقند شد و به قبة الأسلام بلخ آمده بر جیحون پل بستند و موکب ~~منصور # ~~بیست و یکم جمادی الأولی عبور فرمود و میرزا الغ بیک و جمیع بزرگان در ~~منزل # ~~قشقا شرف دستبوس یافتند و آن حضرت چون آفتاب در بیت شرف دارالسلطنهآ # ~~سمرقند نزول نمود و به مزار اکابر آن دیار و صاحبقران نامدار رفته صلات ~~و صدقات # ~~به مستحقان رسانید و مرغزار کان گل لشکرگاه گردانید و بعد از چند روز ~~نوکر امیر # ~~شاه ملک سر امیر شیخ نورالدین را آورد و شرح این سخن از نوادر وقایع ~~است. # شرح قتل امیر شیخ نورالدین به حسن تدابیر # امیر شاه ملک به دست هر قداق # هر که را تسییر درجهآ طالع به جرم قاطع رسد، هر آینه از نظر سعادت اثر # ~~نحوست یابدوهر صورت که با خود نقش بندد غیر آن در آیینهآ خیال جمال ~~نماید. ### | یت # هزار نقش برآرد زمانه و نبود %~% یکی چنانکه در آیینه تصور ماست # و کسی را که در این معنی شکی باشد و حکایات گذشته را باور نکند گو ~~PageV02P147 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0162.jpg) # ~~به چشم عبرت صورت این حال مشاهده نماید و به گوش هوش این حکایت # ~~استماع فرماید. چه در تواریخ قدما ومؤلفات فضلا چنین حادثه مطالعه ~~نرفته و معاینه # ~~نگشته # و کیفیت واقعه چنان بود که چون امیر شاه ملک عزیمت مغولستان نمود و # ~~در کنار سیحون عزم پل بستن نمود، امیر شیخ نورالدین آگاه شد. قاصدی پیش # ~~چنگیزاغلان فرستاد و پیغام داد که من با امیر شاه ملک بد کردهام و خود ~~عذرخواهی # ~~نمیتوانم نمود. توقع آن که میان ما واسطه شوی و هرچه از این طرف تقبل ~~نمایی به # ~~تقدیم رسد. چنگیزاغلان رمضان اوزبک را که از اعیان نوکران او بود و به # ~~چرب زبانی آب لطف به آتش عنف امتزاج می نمود روان نمود و فرمود که ms0467 امید ~~به # ~~جناب امارت مآب آن است که ملتمس رد نکند و نصیحت قبول فرماید. چه معلوم # ~~است که درخت دشمنی میوهآ پشیمانی بار آرد و تخم نزاع ثمرهآ انقطاع دهد. ~~شما را # ~~سوابق مودت و لواحق محبت در میان بوده اگر آن جناب نصیحت به سمع رضا ~~اصغا # ~~نمایند من قبول میکنم که امیر شیخ نورالدین بعد از این در مقام رصاجویی ~~درآید. # ~~امیر شاه ملک گفت اگر سر صلح و صفا دارد، تومان آقا و برادر او شیخ حسن ~~و # ~~نوکرش شنکم و پسرش محمودشاه را پیش ما فرستد تا سخن او اعتماد را شاید. ~~این # ~~مثل مشهور است که هرکه شیر گرم خورده تاآب پف نمیکند نمی خورد. شیخ # ~~نورالدین ما را بسیار بازی داده است # چون امیر شیخ نورالدین از جانب چنگیز نومید شد، علی کا نوکر امیرتابان را # ~~که مدت چهارماه در بند داشت، پیش امیرموسی کا و امیر دولتخواجه فرستاد ~~که # ~~شما تا کی جانب شاه ملک اندا گرفتهاید. وقت آمد که طرف ما گرفته آشتی ~~دهید. # ~~اگر او به درشتی سخن گوید او را به لطف و نرمی از آن منع کنید. امرا ~~سخن گفته # ~~امیر شاه ملک ایشان را پیش امیر شیخ نورالدین فرستاده خود متعاقب به ~~صوران آمد و # ~~قاصد روان داشته گفت اگربه گناه اعتراف کرده می گویی «ربد کردم)») من ~~با تو صلح # ~~میکنم و اگرنه میان من و توجنگ است. امیر شیخ نورالدین گفت اگر امیر ~~PageV02P148 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0163.jpg) # ~~شاه ملک با دو نوکر به در قلعه آید تا من نیزبا دو نوکر بی رسول و ~~پیغام سخن کنیم # ~~بهتر باشد. بر این قرار هردو یکدیگر را دیده سلام کردند. کنار گرفته ~~بوسیدند. # امیر شاه ملک گفت همه عالم را معلوم است که حضرت صاحبقران ترا به # ~~منزلهآ فرزندان تربیت فرموده به درجهآ بزرگ امارت رسانید و توخود انصاف ~~ده که # ~~هیچ آفریده با این خاندان این جرأت بی ms0468 حرمتی کرده که تومیکنی؟ حالا ~~الماضی # ~~لا یذکر. # مصرع که گفتهاند بزرگان که از گذشته نگویند # من بر کرم حضرت خاقان سعید اعتماد دارم که تواگر در مقام اعتذار آیی # ~~ترا گزندی نرسد. امیر شیخ نورالدین گفت ریسمان که بگسیخت درست نمیشود و # ~~اگر شود پیوند گره باقی ماند. ### | بیت # # رشته چو گسیخت میتوان بست %~% اما به میان گره بماند # سخن صلح قرار نگرفت. امیر شاه ملک تومان آغا را سلام کرده و زمان # ~~حضرت صاحبقران را یاد آورده در گریه شد و امیر شاه ملک شیخ نورالدین را ~~گفت # ~~روز بلند شد و هوا گرم. از برای ما شامیانه و خوردنی فرست تا زمانی ~~بیاساییم. ### | بیت # ~~چند روزی که در این مرحله فرصت داری ### | خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست # بدین سخن او را فریب داد. آه از دنیای غدار و فریب آن با یکدیگر. # القصه موسی کا و امیر دولتخواجه چند نوبت آمدوشد کرده سخن صلح به # ~~جایی نرسید. امیر شاه ملک چون دید که امیر شیخ نورالدین صلح نمیکند فکر ~~PageV02P149 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0164.jpg) # ~~هر قداق با امرا درمیان آورد. امرا گفتند او از آن نیست که همچنین قصد ~~او توان کرد. # مصرع کجا همای به دام کسی درآرد سر # امیر شاه ملک با امرای دیگر سخن نگفته با خود گفت این کار جزبه دلیری # ~~نمی شود و این سربا کسی نباید گفت. # مصرع گراهل عقلی این همه با خویشتن بگوی # امرا را گفت یک بار دیگر این بی دولت را نصیحت کنید که اگر خود # ~~فرزند[وار؟] بیش بندگی حضرت نمی روند، دونوکرنیک خود را فرستد تا ~~بازگشتن را # ~~ناموسی باشد. امرا رفته وامیر شیخ نورالدین با دو سوار نزدیک قلعه ~~ایستاده با ایشان # ~~سخن میگفت. امیر شاه ملک هر قداق را گفت تومرا به حای برادری بل بیشتر. ~~اگر # ~~امروز قدم جرأت در پیش نهی و براین معنی که در خاطر آمده اقدام نمایی ~~شاید که ms0469 # ~~ظفر روی نماید و نام دلاوری توبر روی روزگار باقی ماند. در این حال که ~~امرا # ~~باز گردند ترا پیش شیخ نورالدین باید رفت و او چون ترا بیند هر آینه ~~طلبیده در آغوش # ~~خواهد گرفت. چون تونزدیک رسی پیاده شو. چون سر فرود آورد که ترا در ~~آغوش # ~~گیرد، او را دلیر و مردانه چنان در آغوش گیر که دستهای تو بر پشت او به ~~هم رسد. # ~~او را محکم گرفته از اسب فروکش. او را به زیر آوردن ~~عهدهآتووترانگاهداشتن عهدهآما # و هر قداق به در قلعه رفته چون چشم شیخ نورالدین بر او افتاد آواز داد. ~~هر # ~~قداق پیاده شده چند کرت زانوزد و امیر شیخ نورالدین خم شده و آغوش باز ~~کرده او # ~~را در بغل گرفت. چون دست هر قداق غدار از پس پشت امیر به هم رسید، به ~~هر # ~~زوری که داشت او را فرو کشید و چون بر زمین افتاد زانو بر سینهآ او ~~نهاد و شمشیر از # ~~میان کشیده دو نوکر شیخ نورالدین که در برون قلعه بودند بر هرقداق ~~تاختند و یکی # ~~شمشیر بر بازوی او فرو آورد و هرقداق شیخ نورالدین را به زانونگاه ~~داشته شمشیر # ~~حوالهآ سوار کرد و چنان زد که لبهای اسب بریده شد و اسبان رم کرده ~~شمشیر بر PageV02P150 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0165.jpg) # ~~و بینی با یک نیمه کاسهآ سر جدا شد و امیر شاه ملک از دور بر بالای ~~بلندی چشم بر # ~~ایشان داشت. چون هرقداق دست بالا کرد، امیر شاه ملک با دو یست سوار ~~مکمل # ~~تاخته به در قلعه رسید و هرقداق هنوز بر سینهآ شیخ نورالدین بود. چون ~~مدد رسید # ~~برخاسته یک دو شمشیر دیگر بر او زد و سرش ازتن جدا کرده بر خاک مذلت # ~~انداخت. # امیر شیخ نورالدین اگرچه روزی چند با امیر شاه ملک شطرنج منازعت # ~~باخت ودر بساط مقابله و مقاتله اسب مخاصمت تاخت و در پس فرزین بند فریب # ~~ممکن ms0470 ساخت عاقبت نظر از بازی خصم برداشته و فیل بند عذر او را عدم ~~انگاشته در # ~~خانهآ مات نشست و رقعهآ حیات برافشاند. ### | بیت # ~~پیل بازی خود کر چه ساخت فرزین بند ### | به یک پیادهآ شه رخ زاسب دور افتاد # امیر شاه ملک هرقداق را که چنان امر خطیر ارتکاب نمود به تربیت و # ~~نوازش بسیار فرمود و او را گفت که همه عمر ممنون تو خواهیم بود. هرقداق ~~عرضه # ~~داشت که اگر من در خدمت مشقتی تحمل کردم به امید رضای مخدوم بر من اسان # ~~گشت و کار چنین جز به مساعدت دولت نتواند بود و کدام خدمت از این زیادت # ~~باشد که نام خدمتکاری بنده در میان الوس باقی ماند و این همه نتیجهآ ~~فکر صواب # ~~بندگی مخدوم است. # امیر شاه ملک بعد از این واقعه، قلعهآ صوران را محاصره کرد. حضرت # ~~حاقان سعید امیر شاه ملک را طلبیده فرمود که اهالی قلعه از تو در وهم ~~اند. توپیش # ~~ماآی تا ما کس فرستاده ایشان را طلب داریم. امیر شاه ملک کمر فرمان ~~بسته روی # ~~حضرت بهشت صفت که واذ رأیت ثم رأیت نعیما و ملکا کبیرا آورد. PageV02P151 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0166.jpg) # هصرع دست مدار از کمر مقبلان # ذکر معاودت حضرت خاقان سعید از جانب ماوراء النهر # چون مهمات ولایات ماوراء النهر به تجدید مضبوط شد و اطراف ممالک از # ~~آسیب بی باکان محفوظ گشت حضرت خاقان سعید عزم مراجعت فرموده موکب # ~~منصور از کان گل کوچ کرده به گوگ گنبد آمد. آن جا میرزااحمد میرک کمر # ~~انقیاد بسته شرف دستبوس یافت و به عنایت مخصوص گردانید و امیر شاه ملک ~~نیز # ~~به سعادت ملازمت مشرف شد و آفتاب عاطفت ازاوج جلال بر چهرهآ احوال او # ~~تافت و میرزا الغ بیک در همان منزل طوی عظیم کرده پیشکشهای پادشاهانه ~~به # ~~عرض رسانید و امیر شیخ حسن برادر امیر شیخ نورالدین عرضه داشت فرستاده ~~اظهار # ~~انقیاد کرد. آن حضرت توکل چهره ms0471 را فرستاده فرمود که اگر اهلی تومان ~~آغارا پیش # ~~ما فرست و چون میان میرزا الغ بیک و امیر شاه ملک اندک غباری شده بود، ~~فرمان # ~~همایون نفاذ یافت که امیر شاه ملک عازم خراسان شود و موکب عالی با ~~کوکبهآ دولت # ~~و اقبال در دارالسلطنهآ هرات نزول اجلال فرمود و بعد از چند روز بانوی ~~عظمی # ~~تومان آغا رسیده و آن حضرت در تعظیم شرایط تکریم تقدیم نموده قصبهآ ~~کوسویه را # ~~به رسم سیورغال بر نواب او مسلم داشت و حالا در آن قصبه و نواحی، از ~~آثار خیر او # ~~مدرسه و خانقاه و رباط به غایت معمور است. # ذکر وفات میرزا خلیل سلطان ووالدهاش خان زاده # موکب منصور چون به دارالسلطنهآ هرات رسید، خبر واقعهآ جانسوز و نائبهآ # ~~جگرسوز شهزادهآ جهانیان نصیرالدین میرزا خلیل سلطان شنید که در ملک ری ~~به # ~~عارضهآ دو سه روزه، شانزدهم رجب با حسرت شباب به منزل تراب رفت. از ~~حدوه # ~~این حادثه و نزول این نازله دلهای عزیزان در آتش و جانها در کشاکش ~~ماند. PageV02P152 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0167.jpg) ### | بیت # # زبس که خون دیدهآ احباب موج زد %~% از گریه چرخ برسرطوفان حباب شد # هنوز گوش از صدمهآ صدای زلزلهآ کوس رحیل خلیل خلاص نیافته طنین # ~~ارتحال والدهاش مهد علیا خان زاده در شرفات قصر دماغ و غرفات حجرهآ ~~خیال # ~~بیچید # مصرع داغی نگشته نیک که داغی دگر رسید # و آن بانوی کبری در مشهد مقدس رضوی وفات یافت و در جوار روضهآ # ~~بزرگوار مدفون شد. مثل آدمی و احوال او و سرانجام و مآل او چون مسافری ~~است که # ~~منزل اول اومهداست ومسکن آخر لحد و میان این دو منزل مرحله ای چند ~~معدود و چند # ~~روزی محدود. هر سالی چون مرحله ای و هر فصلی چون رباطی و هر ماهی ~~فرسنگی # ~~و هر هفته میلی و هر روزی قدری و هر ساعتی مسافتی و هر دمی قدمی و آدمی ~~درو # ~~ایمن واز منزل ms0472 آخرت فارغ گشته. ### | رباعی # # بنگر که به بن رسید افسانه عمر %~% آمد به گداز شمع پروانهآ عمر # # تو غافل وخوش نشسته وباد اجل %~% هم کاه امید برد و هم دانهآ عمر # ذکر قضایای ممالک فارس وعراق # میرزااسکندر در ماه صفر لشکر معتبر از ممالک فارس مرتب ساخته عازم # ~~ولایت کرمان شد و اول به سیرجان رسیده محاصره کرد. سیرجانیان بارهآ ~~بیرون را به # ~~طرح ریخته در قلعهآ کوه گریختند و میرزااسکندر جمعی را به محاصره ~~گذاشته # ~~متوجه کرمان شد و هرجا لشکر او رسید از عمارت و زراعت اثرنماند. فوجی ~~امرا به PageV02P153 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0168.jpg) # ~~رسم ایلغار به طرف بم و جیرفت5 و سایر گرمسیرات فرستاده خود به نواحی ~~کرمان # ~~آمد وجمعی که محاصرهآ سیرجان میکردند به عیش مشغول شده طریقهآ حزم فرو # ~~گذاشتند. اهل قلعه ناگاه شبیخون آوردند و دستبردی نمودند چنانچه امرای ~~محاصره # ~~به یک اسب و تازیانه به اردو آمده میرزااسکندر غضب فرموده گریختگان را ~~به # ~~نوعی ادب کرد که سبب عبرت دیگران شد و میرزااسکندر امیر عبدالصمد را به # ~~جانب خبیص فرستاده سلطان حسین به دفع او از کرمان روان شده میان ایشان # ~~جنگی سخت به وقوع پیوست. عاقبت برهان الدین عبدالصمد ظفریافت و همچنین # ~~امرا که به گرمسیرات رفته بودند غالب شده هردو گروه مظفر و منصور ~~بازآمدند. # میرزااسکندر بر ظاهر کرمان نزول فرمود. کرمانیان مرتضای اعظم # ~~سید شمس الدین بمی را قدس سره بیرون فرستاده مال وخراج قبول کردند. # ~~میرزا اسکندر بنابر حسن اعتقاد که دربارهآ سیداعظم داشت و نیز شنید که ~~میرزارستم # ~~از درگاه قرایوسف عود نموده به اصفهان رسید، صلح نمود و به جانب شیراز ~~معاودت # ~~فرمود. # و چون میرزارستم از جانب تبر یز به اصفهان آمد، خواحه احمد صاعدی که. # ~~صاحب اختیار بود با سایر اکابر عراق استقبال نمود و میرزارستم یک دوماه ~~دره # ~~اصفهان کامکار و کامران گذراند و چون خواجهاحمد صاعدی خلاف احکا # ~~رستمی میکرد، میرزارستم در باب قتل او ms0473 با ارکان دولت مشورت نموده فرار ~~دادند # ~~که چون به مبارکباد عید اضحی که در آن نزدیک واقع بود آید، او را تنها ~~به مجلکل # ~~آورده از میان بردارند و به موجب مقرر عمل نموده کار او تمام شد. # مصرع نشنیدهای که هرکه بمرد او تمام شد # اصفهانیان با میرزارستم دل دگرگون کردند و میرزا اسکندر نزدیک اصلهالل # ~~رسیده میرزارستم طاقت مقاومت نداشت به ضرورت عازم خراسان شد. PageV02P154 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0169.jpg) # ذکر احوال قرایوسف وفرزندان اودراین سال # چون امیر قرایوسف خاطر از جانب سلطان احمد جمع نمود و تختگاه # ~~دارالملک تبر یز تصرف نمود، ارادهاش آن بود که اسم خانیت در میان اولاد ~~او باشد # ~~بنابر آن تختی زرین ساخت و طوی بزرگ ترتیب داد و اکابر اعیان آذربایجان ~~را # ~~احضار نمودو پیر بوداق [را] که ارشد اولاد او بود به تاج و کمر سرافراز ~~ساخت و به # ~~پادشاهی برداشت و بر تخت زرین نشانده نوکروار بیش او به خدمت قیامت ~~نمود و # ~~چند روز طویهای بزرگ فرمود و خلعتهای پادشاهانه و کمرهای خسروانه به ~~اعیان # ~~آذربایجان و امرای ترکمان داد و همه پیشکشهای مناسب گذرانیدند و بعد از ~~طوی بر # ~~صدر فرمان چنین نوشتند که: سلطان پیر بوداق یرلیغیدین ابوالنصر یوسف ~~بهادر نویان # ~~سوزمی # و هم در این سال، شاه محمد پسر بزرگتر امیر قرایوسف بغداد مسخر کرد و # ~~آن چنان بود که بعد از واقعهآ سلطان احمد، اولاد شاهزاده ولدبن شاهزاده ~~شیخعلی بن # ~~سلطان اویس یعنی سلطان محمود و سلطان محمد و سلطان اویس حاکم بغداد ~~شدند # ~~و میان ایشان اختلاف عظیم شد. امیر شاه محمدبن امیریوسف در اردبیل بود. ~~این # ~~اخبار شنیده طمع ملک بغداد کرد و ایلغار کرده ناگاه به دروازهآ سوق ~~سلطان فرود آمد # ~~و دراین حال، سلطان محمود پسر بزرگتر شاهولد حاکم بود و ازقبل او # ~~عبدالرحیم ملاح صاحب اختیار. جمعی از اشرار امیر بخشایش را که در زمان ~~پادشاه # ~~شحنهآ بغداد بود گفتند با ms0474 وجود تواین کشتیبان را چه محل حکومت باشد. ~~اتفاق # ~~کرده ملاح را به قتل آوردند و بغداد پرغوغا شد. اولاد شاه ولد و دندی ~~سلطان بنت # ~~سلطان او یس بغداد به طرح ریخته به جانب شوشتر گریختند و شاهمحمد بغداد ~~را # ~~گرفت و قلعهآ هیت و بعضی کردستانات در قبضهآ تسخیر آورد و سالها در آن ~~مملکت # ~~فرمان او روان بود. PageV02P155 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0170.jpg) # وقایع سنهآ خمس عشرة وثمانمایه # وتتمه سنهآ اربع عشرة # میرزارستم اواخر شهور سنهآ اربع عشرة پناه به درگاه حضرت خاقان سعید # ~~ورد. ### | بیت # نهاده روی به درگاه او وضیع و شریف %~% گشاده گوش به فرمان او قضا و قدر # ~~معزز و مکرم داشت و چشم عنایت و نظر عاطفت بر انتظام احوال او گماشت و ~~بار # ~~دیگر دربارهآ او التفات پادشاهانه و اهتمام خسروانه بذل نمود و اسباب ~~سلطنت # ~~مرتب داشته به جانب عراق فرستاد و آن حضرت زمستان در هرات اتفاق قشلاق # ~~فرمود. # ذکر عزیمت زیارت مشهد مقدس معلی و بعضی قضایا و حکایات # چون سپاه سرما روی به انهزام و انتها آورد و مزاج هوا آغاز نشوونما کرد و # ~~نسیم اعتدال بخش صبا و تربیت اطفال نامیه آثار انفاس مسیحا نمود و ~~آفتاب # ~~جهانتاب به دستیاری ابر گوهر بار اظهار اسرار زمین فرمود، رای حضرت ~~خاقان سعید # ~~که طلیعهآ آفتاب مطلع غیب و جام جهاننمای مجلس لاریب است، اقتضای آن ~~کرد # ~~که موسم عید اضحی زیارت مشهد مقدس رضوی که اهل تحقیق آن را برابر حج # ~~داشتهاند به جا آورد و نهم ماه ذی قعده از دارالسلطنهآ هرات عزیمت ~~فرمود، به وقتی # ~~8 PageV02P156 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0171.jpg) ### | بیت # هزارنافه بنه هرگوشه ای گشاده صبا %~% هزار عقد به هرمنزلی گسته سحاب # در این اثنا به سمع اعلی رسید که مودود گرمسیری که التجا به درگاه # ~~عالم پناه آورده بود- چنانچه مذکور شد- و مدت چند گاه در هرات ملازم ~~درگاه # ~~همایون بود، چون مدت توقف او مدید شد و منازع ms0475 او به عنایت مخصوص گشت، # ~~مودود در روزی چند دم اللیل حبلی می زد و به لعل و عسی تعلل می کرد. ~~درین وقت # ~~که موکب منصور عز یمت مشهد مقدس فرمود، مودود فرصت غنیمت دانسته در ~~اثنای # ~~راه عازم گرمسیر شد. آن حضرت به تفحص احوال او کسی به هرات فرستاد و ~~چون # ~~قوت دولت آن حضرت چنان بود که هرکه خلاف او بر دل گذراند جان نبرد و ~~اگر # ~~پشت بر دولت کند محنت روی به او آورد، لاجرم چون مودود عزیمت گرمسیر # ~~نمود، در منزل برسین، جماعتی بلوچان که علی تیمور رئیس و مهتر ایشان ~~بود در # ~~شکار به او دوچار شدند. علی تیمور از او پرسید که بدین طرف چگونه ~~افتادی. جواب # ~~داد که آن حضرت مرا به ولایت فرستاد. علی تیمور گفت که عنایت نامه باید ~~نمود # ~~والا موقوف بود. مودود تیغ کشیده چند تن از بلوچان مجروح گردانید و ~~بعضی را به # ~~درجهآ شهادت رسانید. علی تیمور فرار نمود و مودود تاخته در عقب او بود. ~~تیمور پسر # ~~علی تیمور از پس مودود # مصرع چو ابروی خوبان کمانی به چنگ # تیری بر شانهآ او زد که از سینه اش بیرون آمد و از اسب افتاد و تیر فنا ~~از # ~~شصت قضا به هدف جان او رسید. جماعتی بلوچان مودودیان را مقید ساخته با ~~سر # ~~مودود به هرات فرستادند و قاصدی که از اردوی همایون به تفحص حال مودود ~~آمده # ~~بود، با سر مودود به یک روز به هرات رسید. # مصرع هرکه برتافت سر از حکم تو جان داد به باد PageV02P157 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0172.jpg) # و چون موکب همایون به طالع سعد و اختر فرخنده ### | قطعه # ~~به وقت آن که به برج شرف رسد خورشید ### | به گاه آن که به صحرا کشد صبا لشکر # ~~دهان لاله کند ابر معدن لؤلؤ ### | کنار سبزه کند باد مسکن عنبر # به مشهد مقدس معلی رسید و شرایط زیارت به جا آورده ms0476 صدقات به # ~~مستحقان رسانید. # و در این ولا، مرتضای اعظم سید عزالدین حاکم مملکت قومس که چندجا # ~~ذکر بزرگی او گذشته از راه حسن اخلاق و صفای عقیدت به شرف ملازمت رسید ~~و # ~~پیشکشها که از چنان بزرگی مناسب چنین حضرتی باشد گذرانید و عز قبول ~~یافته به # ~~عواطف پادشاهانه سرافراز شد و در سلک امرای کبار و ملوک نامدار و سادات ~~عظام # ~~انتظام یافت و نوکر امیر سید علی از بلدهآ ساری و برادر امیرحسن کیا از ~~فیروزکوه آمده # ~~پیشکشها و عرضه داشتها گذرانیدند و جمال حال ایشان به زیور اخلاص ~~آراسته شد # ~~و رایات همایون به جانب دارالملک عود نموده امیر سید عزالدین چون دولت ~~و # ~~سعادت ملازم بود و آن حضرت از راه بادغیس به موسمی که نقاش چابکدست # ~~طبیعی در تصویر حلل ربیعی دستکاری می نمود، شکارکنان و صیدافکنان جمعه # ~~عاشر محرم الحرام در دارالسلطنهآ هرات مقام و آرام فرمود. # آمدن ایلچیان پادشاه خطای # در این ولا، از ولایت خطای، ایلچیان از پیش دای منک خان پادشاه چین و # ~~ماچین و سایر آن ممالک رسیدند. فرمان همایون نفاذ پیوست که شهر و ~~بازارها آیین # ~~بندند و هر صنعت در کمال هنر ظاهر کرده ود کان خود را آراید و امرا به ~~رسم PageV02P158 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0173.jpg) # ~~استقبال بیرون رفته مقدم ایشان را بر خود مبارک داشتند و همه را به ~~تعظیم تمام در # ~~شهر آوردند. زمانی بود چون روز جوانی فرح افزای و هنگامی چون شب وصل # ~~غم زدای. حضرت خاقان سعید فرمان فرمود که باغ زاغان را چون باغ جنان ~~آراسته # ~~پساولان بهرام صولت ضرغام سطوت هرکس را محل و مقام تعیین فرمودند و ~~حضرت # ~~خاقان سعید خورشید طلعت چون آفتاب بر اوج رقعت و سریر سلطنت برآمد و # ~~عظمای امرا ایلچیان را به شرف دستبوس رسانیده و تبرکات گذرانیده سخنان ~~ایشان # ~~عرضه داشتند و مکتوب پادشاه خطای به این عبارت بود: # صورت مکتوب پادشاه خطای # دای ms0477 منک پادشاه معظم نامه ارسال می فرماید به دیار سمرقند شاهرخ بهادر # ~~را. ما فکر می کنیم خداوند تعالی جمیع خلایق بیافرید آنچه در میان زمین ~~و آسمان # ~~است تا هریک به راحت و رفاهیت باشند. ما به تأیید امر خدای تعالی ~~خداوند # ~~ممالک روی زمین گشته ایم به متابعت حکم الهی جهانداری میکنیم، به سبب # ~~این میان دور و نزدیک فرق نمی کنیم. همه را بر ابرو یکسان نگاه می ~~داریم و بیش # ~~ازاین شنیدیم که تو نیک عاقلی و کاملی و از همگنان بلندتری. به امر # ~~خداوند تعالی اطاعت می نمایی و رعایا و عسا کر را پرورش داده دربارهآ ~~همکنان # ~~احسان و نیکویی رسانیدهای. به سبب آن نیک شاد گشتیم. علی الخصوص ایلچی # ~~فرستادیم تا کمخا و ترقو خلعت رسانیده و چون که ایلچی آن جا رسیده ~~تونیک تعظیم # ~~امر ما نموده و مرحمت ما را نیک ظاهر گردانیدهای. همه خرد و بزرگ شاد # ~~گشتهاند. فی الحال ایلچی فرستادی تا خدمت و تحفهآ اسبان و متاعهای آن ~~دیار # ~~رسانیدند. به جد صدق نمودن ترا دیدیم که شایستهآ ستایش و نوازش باشی. ~~پیشتر # ~~دور مغول به آخر رسید. پدر تو تیمورفوما به امر خداوند تعالی اطاعت ~~آورده تای زوی # ~~پادشاه اعلی ما را خدمت نموده تحفهآ ایلچیان منقطع نگردانیده سبب این ~~مردمان آن # ~~دیار را امان داده و همگنان را دولتمند گردانیده، دیدیم که توبه همت و ~~روش پدر PageV02P159 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0174.jpg) # ~~نیک متابعت نمودهای. اکنون دو جیحونبای از گسان هزاره سوچو و دانک چنگ # ~~صدهٔ‌ سون قونچی به اجمعهم فرستادیم با تهنیت وخلعت کمخا وترغوها تا ~~صدق # ~~ظاهر گردد. بعد از این کسان فرستیم تا آی ورو کنند تا راه منقطع نشود ~~تا تجارت و # ~~کسب به مراد خویش کنند. خلیل سلطان برادرزادهآتست. می باید که وی را ~~نیکوتر # ~~تربیت نمایی تا حق زادگی خویش به جای آورده باشی. تومی باید که به صدق ~~و # ~~رای ما متابعت ms0478 نمایی. این است که اعلام گردانیده میشود. # ودومکتوب دیگرهمراه این مکتوب فرستاده بودند یکی بیلاکات که فرستاده # ~~بودند در آن جا مفصل کرده و یکی بر مثال خط راه که ایلچیان را باشد وهر # ~~مکتوب که به زبان فارسی وخط فارسی نوشته در همان مکتوب به خط مغولی # ~~مضمون سخن به زبان ترکی نوشته و درهمان مکتوب به خط خطای همان مضمون به # ~~زبان خود نوشته. حضرت خاقان سعید مکتوب را اصفا نموده دقایق آن را به ~~فکر # ~~دوربین ادراک فرمود و بعد از اطلاع بر مقاصد همه را به اسعاف مقرون ~~ساخته # ~~فرمان شد امرا ایلچیان را طوی دهند. # ذکر آمدن ملک قطب الدین ازسیستان # در این اثنا، ملک قطب الدین بن ملک محمود که پیشتر از مراسم بندگی # ~~متقاعد بود، اعتماد بر لطف حضرت خاقان سعید نمود و به دارالسلطنهآ هرات ~~آمده # ~~امرای کبار را شفیع انگیخت و دست در دامن اعتذار آویخت. امرا عرضه ~~داشتند # ~~که هرچند ملک قطب الدین در خدمتکاری از موضع ثبات لغزیده است ربنا ~~ظلمنا # ~~انفسنا60 گویان با تیغ و کفن عازم درگاه عالم پناه است و غبار وحشت از ~~آیینهآ # ~~ضمیر منیر آن حضرت زدوده ملک قطب الدین سعادت دستبوس یافت وبه امید # ~~مرحمت آن حضرت به حیات نو مستظهر گشت و قدرت استدعای وآتنا ما وعدتنا ~~PageV02P160 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0175.jpg) # ~~علی رسلک61 در او پدید آمده از گناه استغفار و اعتذار نمود. ### | بیت # عذر به آن را که خطایی رسید %~% آدم از آن عذر به جایی رسید # و قبول کرد که هرسال خواسته واحمال آراسته به خزانهآ عامره فرستد و به # ~~خدمت شایسته اقیام نماید و آنچه از خراج گذشته باقی باشد به او رساند و ~~وظیفهآ # ~~بندگی به جا آرد. آن حضرت ملک نیمروز را به جانب ملک تفویض فرمود. # ذکر روان فرمودن ایلچیان خطا # چون مهمات ایلچیان خطا کفایت شد، اجازت انصراف یافته معاودت # ~~فرمودند و شیخ محمد بخشی به رسم ms0479 رسالت با ایشان روان شد و چون پادشاه ~~خطا تا # ~~غایت دین اسلام قبول نکرده بر مقتضی شریعت نمی روند، حضرت خاقان سعید ~~از # ~~روی دوستی، دو نصیحت نامهآ عربی و فارسی فرستاد تا باشد که به نور ~~هدایت # ~~ایمان مشرف شوند. # صورت مکتوب عربی # بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله محمد رسول الله . قال رسول الله ~~یعنی # ~~محمد علیه السلام لا یزال من امتی امة قائمة بامر الله لا ینصر من ~~خذلهم ولا من # ~~خالفهم حتی یأتی امر الله وهم علی ذلک ولما اراد الله تعالی ان یخلق ~~آدم وذریته. # ~~قال کنت کنزا فاجبت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف فعلم ان حکمته جلت ~~قدرته # ~~وعلت کلمته من خلق نوع الأنسان احیاء آثار العرفان واعلاء اعلام الهدی ~~والأیمان # ~~وارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون62 ~~لیعلم PageV02P161 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0176.jpg) # ~~الشرایع والأحکام وسنن الحلال والحرام واعطاه القرآن المجید معجزة ~~لیفحم به # ~~المنکرین ویقطع لسانهم عند المنازعة والخصام وابقی بعنایته الکاملة ~~وهدایته # ~~الشاملة آثاره الی یوم القیام ونصب بقدرة فی کل حین وزمان وفرصة واوان ~~من اقطار # ~~العالمین من الشرق والغرب والصین ذا قدرة وامکان وصاحب جنود مجنده ~~وسلطان # ~~لیروج اسواق العدل والأحسان ویبسط علی رؤس الخلائق اجنحة الأمن والأمان # ~~ویأمرهم بالمعروف وینهیهم عن المنکر والطغیان ویرفع بهم اعلام الشریعة ~~الغراء # ~~وازاح من بینهم الشرک والکفر بالتوحید الزهراء فوفقنا الله تعالی ~~بسوابق لطفه ولواحق # ~~فضله ان نسعی فی اقامة قوانین الشریعة الطاهرة وادامة قواعد الطریقة ~~الظاهره وامرنا # ~~بحمدالله ان یفصل بین الخلائق والرعایا فی الوقایع والقضایا بالشریعة ~~النبویة # ~~والأحکام المصطفویه وتبنی فی کل ناحیة المساجد والمدارس وتعمر الخوانق # ~~والصوامع والمعابد لئلا یندرس اعلام العلوم ومعالمها وینطمس آثار ~~الشریعة # ~~ومراسمها ولآن بقاء الدنیا وسلطنتها واستدامة آثار الحکومة وایالتها ~~باعانة الحق # ~~والصواب واماطة اذی الشرک والکفرعن وجه الأرض لتوقع الخیر والثواب ~~فالمرجو # ~~والمأمول من ذلک الجانب وارکان دولته ان یوافقونا فی الأمور المذکورة ~~ویشارکونا # ~~فی تشیید قواعد ms0480 الشریعة المعمورة ویراسلون الرسل والقاصدین ویفتحون ~~المسالک # ~~للسایرین والتاجرین لیتأکد اسباب المحبة والوداد ویتعاضد رسائل المودة ~~والأتحاد # ~~ویستریح طوائف البرایا فی اطراف البلاد وینتظم اسباب المعاش بین صفوف # ~~العباد والسلام علی من ابتع الهدی6 والله رؤف بالعباد.64 # صورت مکتوب فارسی # به جانب دای منک پادشاه از شاهرخ سلطان سلام مالا کلام. چون خداوند # ~~تعالی به حکمت بالغه وقدرت کامله آدم علیه السلام بیافرید وبعضی ~~فرزندان اورا PageV02P162 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0177.jpg) # ~~پیغمبر و رسول گردانید و به راستی به خلق فرستاد تا آدمیان را به حق ~~دعوت کنند و # ~~باز بعضی از این پیغمبران را چون ابراهیم و موسی و داود علیهم السلام ~~کتاب داد و # ~~شریعت تعلیم کرد و خلق آن روزگار را فرمود تا به شریعت عمل کنند و بر ~~دین # ~~ایشان باشند و مجموع این رسولان مردم را به دین توحید و خداپرستی دعوت ~~کردند و # ~~از آفتاب و ماهتاب و ستاره و شیطان و بت پرستیدن بازداشته و هرکدام را ~~از این # ~~رسولان شریعتی مخصوص بود. اما همه در توحید خدای متفق بودند. چون نوبت # ~~رسالت و پیغمبری به رسول ما محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم رسید ~~شریعتهای # ~~دیگر منسوخ گشت و او رسول و پیغمبر آخرالزمان شد و همهآ عالمیان امیر و ~~سلطان و # ~~غنی و وزیر و صغیر و کبیر را به شریعت او عمل می باید کرد و ترک ملت و # ~~شریعتهای گذشته می باید داد. اعتقاد به حق و درست این است و مسلمانی ~~عبارت # ~~ازاین است. پیشتر از این به چند سال چنگیزخان خروج کرد و بعضی فرزندان ~~خود # ~~را به ولایتها و مملکتها فرستاد. جوجی خان را به حدود سرای وقرم و دشت ~~قبچاق # ~~فرستاد و در آن جا نیز بعضی یادشاهان، چون اوزبک و جانی خان و اروس خان ~~بر # ~~سر اسلام ومسلمانی بودند و به شریعت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه ~~وآله # ~~سلم عمل می کردند و هولا ms0481 گوخان را به بلاد خراسان و عراق و نواحی آن ~~مقرر # ~~گردانیدند. پس از آن بعضی از فرزندان او که حاکم آن ممالک بودند چون ~~آفتاب # ~~شریعت محمدی صلی الله علیه وآله وسلم در دل ایشان بود همچنان بر سر ~~اسلام و # ~~مسلمانی بودند و به سعادت اسلام مشرف گشته به آخرت رفتند. چون پادشاه # ~~راستگوی غازان و اولجایتوسلطان و پادشاه سعید ابوسعید بهادرتا نوبت ~~حکومت و # ~~فرمانروایی و سلطنت کامرانی به پدر و مخدومم امیرتیمور گورکان طابثراه ~~رسید، # ~~ایشان نیز در جمیع ممالک به شریعت محمدی صلی الله علیه وآله وسلم عمل # ~~فرمودند و در ایام سلطنت و جهانداری ایشان اهل ایمان و اسلام را رونقی ~~هرچه # ~~تمامتر بود. اکنون که به لطف و فضل خداوند تعالی این ممالک خراسان و # ~~ماوراء النهر و عراق وغیرها در قبضهآ تصرف آمده در تمامی ممالک حکم به ~~موجب PageV02P163 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0178.jpg) # ~~شریعت مطهرهآ نبویه میکنند و امرمعروف و نهی منکر کرده یرغو و قواعد ~~چنگیزخانی # ~~مرتفع است و چون یقین و تحقیق شد که خلاص ونجات در قیامت و سلطنت و # ~~دولت در دنیا به سبب ایمان و اسلام وعنایت خداوند تعالی است با رعیت به # ~~عدل وداد و انصاف زندگانی کردن واجب است. امید به موهبت و کرم الله ~~تعالی آن # ~~است که ایشان نیز در آن ممالک به شریعت حضرت محمد رسول الله صلی الله ~~علیه # ~~وآله وسلم عمل کنند و مسلمانان را قوت دهند تا باشد که پادشاهی چند ~~روزهآ دنیا به # ~~پادشاهی آخرت که وللآخرة خیر لک من الأولی65 متصل گردد. # و در این وقت از آن طرف ایلچیان رسیدند و تحفه ها آوردند و خبر سلامتی # ~~ایشان و معموری آن ممالک گفتند. محبت و دوستی که میان پدران بود، بر ~~موجب # ~~محبة الآباء قرابة الابناء تازه گشت. ما نیز ازاین طرف محمد بخشی ایلچی # ~~فرستادیم تا خبر سلامتی رساند. مقرر آن است که این معنی سبب آبادانی ms0482 ~~ممالک # ~~و نیکنامی دنیا و آخرت است. توفیق رعایت اتحاد و مراقبت شرایط و داد ~~رفیق اهل # ~~طریق باد. # حضرت خاقان سعید فرمود که ایلچیان اطراف را چون ایلچی محمد قرامان # ~~که با تحف روم آمده بود و ملک قطب الدین سیستانی و ایلچی پیرک از ~~گرمسیر # ~~مجموع ملتمسات ایشان را ساخته و همه را به انعام و اکرام نواخته اجازت ~~مراجعت # ~~نمود. # هصرع باز رفتند خوشدل وخرم # ذکر شاهان بد خشان ورفتن ایلچی به جانب ایشان # شاه بهاء الدین بدخشانی قاصدی پیش حضرت خاقان سعید فرستاده بود و # ~~التماس نموده که معتمدی روان فرمایند تا مال ولایت فرستد و فرزندان خود ~~را به PageV02P164 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0179.jpg) # ~~شرف ملازمت مشرف سازد و آن حضرت امیرحمزه قتوقو را که از اعیان حضرت ~~بود # ~~ارسال فرمود و مشارالیه به آن جا رسیده شاه بهاء الدین خیال محال و ~~اندیشهآ استقلال # ~~به خاطر راه داده بود و انقیاد احکام ننمود و با نوکران میرزا ایجل در ~~مقام مقاتله بود. # ~~امیرحمزه باز آمده صورت واقعه به عرض رسانید. آن حضرت فرمود که امرای ~~کبار # ~~امیرمضراب بهادر و امیر سید علی ترخان و امیر فیروزشاه متوجه بلخ شده ~~در ظلل چتر # ~~فلکسای میرزاابراهیم سلطان درآیند. # و امرا به بلخ رسیده میرزاابراهیم سلطان همه را انعام فرمود و شاهزاده و ~~امرا # ~~عزیمت بدخشان نمودند و از راه بغلان به اشکمش آمده شاه بهاء الدین به ~~طرف # ~~بدخشان گریخت و لشکرها با امرا به بدخشان درآمدند و میرزاابراهیم سلطان ~~با # ~~لشکر پیاده در کشم توقف نمود و شاه بهاء الدین به کوههای سخت و بیشههای # ~~پردرخت رفته بود. لشکر منصور از کان لعل گذشته به ولایت سغنان و غند و ~~پامیر # ~~درآمدند و آن مواضع منبع آب حیحون است و از آن جا نیز گذشته احمال و ~~اتقال شاه # ~~بهاءالدین به دست لشکر افتاد وامرابه کوههایی برآمدند که در خیال مردم ~~جبال نبود # ~~که کسی بیگانه بدانجا تواند ms0483 رفت و هرکه به ایلی پیش آمد به مال و جان ~~امان # ~~یافت. لشکریان بازگشته با غنیمت فراوان به شهر بد خشان رسیدند و حکومت ~~آن # ~~ولایت را به شاه محمود برادر شاه بهاء الدین دادند که پیشتر به درگاه ~~عالم پناه آمده # ~~بود و آثار نیکو بندگی به ظهور آورده. فرمان شد که در پناه رایت میرزا ~~ایجل باشد. # در این اثنا، به مسامع جلال رسید که حرم محترم میرزا الغ بیک چون صدف # ~~به دردانه ای آبستن استب حضرت خاقان سعید از غایت و داد که نسبت به ~~احفاد و # ~~اولاد داشت فرمود که آن صدف شرف را قبل از میعاد وضع حمل به خراسان ~~آورند. # ~~به موجب فرموده محفه های پادشاهانه ترتیب کرده با آغایان و خواجه ~~سرایان از # ~~سمرقند متوجه خراسان شدند و نزدیک دارالسلطنه آغایان و خواتین استقبال ~~نموده به # ~~باغزاغان فرود آوردند و عاشر جمادی الأولی بیگی کا، خان زادهآ همایون ~~قدم از کتم # ~~دم به حیز وجود آمد و چهارشنبه پانزدهم ماه طوی به عظمت فرمودند. PageV02P165 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0180.jpg) # ذکر احوال ولایت خوارزم که در این سال # هشتصد وپانزده داخل دیوان اعلی شد # چون احوال خوارزم در این دفتر مسطور نشده رقم قلم آن است که از ابتدای # ~~جلوس فرخ فال سال به سال به طریق اجمال باز نماید و شرح وقایع آن ولایت ~~تقریر # ~~داده آید. # و صورت حال آن است که در زمان واقعهآ حضرت صاحبقران، امیرموسی کا # ~~حاکم خوارزم بود و قوم قراتاتار که آن حضرت ایشان را در هشتصدوشش از ~~مملکت # ~~روم آورد چنانچه در مجلد اول مفصل است- در زمان سلطت میرزاخلیل سلطان ~~از # ~~ولایت ماوراء النهر گریخته به خوارزم رفتند و میان ایشان و امیرموسی کا ~~آتش # ~~جنگ افروخته شد و شرار شرارت قراتاتار نواحی خوارزم را سوخته عزم روم ~~کردند و # ~~امیراید کو امیرالأمرای شادی خان از جانب دشت به طمع خوارزم متوجه گشت ~~و # ~~امیرموسی کا به ms0484 ماوراء النهر رفته امی راید کو در رجب سنهآ ثمان و ~~ثمانمایه خوارزم را # ~~گرفت و امیرانکا را حاکم گذاشته به جانب دشت رفت. # و جمعی عراقیان در روز عید رمضان از میرزاخلیل سلطان روگردان شده از # ~~سمرقند عزم خوارزم کردند و آن جا رسیده پیر پادشاه بن لقمان پادشاه بن ~~طغا # ~~تیمورخان را که در مازندران از مصاف حضرت خاقان سعید گریخته پناه به ~~خوارزم # ~~برده بود به پادشاهی برداشته زر بسیار که میرزاخلیل سلطان بی شمار به ~~ایشان داده # ~~بود به رسم نثار پریشان کردند و عازم مازندران شدند و قصهآ آمدن ایشان ~~به مازندران # ~~سبق ذکر یافت. # و امیرانکا بر قرار حاکم خوارزم بود تا در شهور سنهآ احدی عشر احدی خان # ~~وفات یافته فولادخان پادشاه شد و امیراید کوبه یوسون معهود صاحب اختیار ~~بود و # ~~انکا را طلبیده بغلچه را حاکم خوارزم ساخت و فولادخان در شهور سنهآ ~~ثلاث عشر # ~~فوت شده تیمورخان پسر تیمور قتلغ خان پادشاه شد و قصد امیراید کو کرد و ~~او منهزم به PageV02P166 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0181.jpg) # ~~خوارزم آمده و یراق کرده به جانب الوس رفت و در موضع سام که ده روزهآ ~~خوارزم # ~~است اجق بهادر و غازان از جانب تیمورخان به او رسیدند و عزم رزم کردند. ~~بغلجه # ~~که پیش از این حاکم خوارزم بود به قتل آمده امیراید کو شکسته به خوارزم ~~رسید و # ~~این حال اوایل سنهآ اربع عشرة بود. دکنه و غازان متعاقب به خوارزم ~~آمدند و # ~~امیراید کورا شش ماه محاصره کردند. # در این ولا خبر آمد که جلال الدین سلطان پسر تغمش خان تیمورخان را # ~~شکسته اردوی او را غارت کرد و تیمورخان می رسد و قاصد جلال الدین سلطان # ~~پیغام رسانید که پیش از این تیمورخان بود برای او شمشیر می زدید. اکنون ~~من خان # ~~شدم. سعی نمایید و اید کو که دشمن ماست به دست آرید. باز جلال الدین ~~سلطان # ~~کس فرستاد که اگر ms0485 اید کو پسر خود سلطان محمود و خواهر جلال الدین که ~~همین # ~~پسر داشت فرستد و سکه و خطبه به نام ما کند با او جنگ مکنید و متوجه ~~شوید. # ~~امیرغازان که خواهر جلال الدین سلطان در عقد او بود میل صلح نمود و ~~دکنه که # ~~خواهر تیمورخان داشت آن خبر نابود انگاشت. در این حال تیمورمفلوک نزدیک # ~~خوارزم رسید غازان د کنه را به شراب مشغول کرده نوکر خود جان خواجه را ~~فرستاد تا # ~~تیمورخان برگشته بخت را به قتل آورد و جلال الدین سلطان شنیده از ~~امیرغازان # ~~منت دار شد و نشان فرستاد که غازان خان ماست. فرمودهآ او را حکم ما ~~دانید و # ~~امیرد کنه برای تیمورخان عزا داشت و از امرای محاصره خضراغلان به جهت ~~اروغ # ~~بزرگتر بود. بعد از او دکنه، بعد از ایشان غازان، در این حال از همه ~~زیادت شد و # ~~امیراید کو صلح کرد و او بیرون آمده یکدیگر را طوی دادند و امرا ترک ~~محاصره کرده # ~~متوجه جلال الدین سلطان شدند. قجولای بهادر در موضع بلوقیا بدیشان رسید ~~و به # ~~طعنه گفت خوارزم نا گرفته چرا باز گشتید. امرا گفتند ما مدت هفت ماه ~~تمام # ~~محاربه و محاصره کرده با ده هزار مرد نتوانستیم گرفت. ترا خود سه ~~چهارهزار مرد # ~~بیش نیست. صلاح بازگشتن است که ما سخن صلح گفته ایم و او پسر خود را ~~پیش # ~~حان می فرستد. قجولای گفت یک نفس من اید کورا کافی است. به این غرور ~~عزم PageV02P167 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0182.jpg) # ~~خوارزم کرد. # و امیراید کو خبر یافته استقبال نمود. چون لشکر او کمتر بود به راه مکر و # ~~فریب شب مراحل می پیمود و روز پنهان می بود. چون نزدیک رسیدند امیراید ~~کو # ~~لشکر خود را دو بخش کرد و جمعی را فرمود که چون به یاغی رسند جنگ پیش ~~برند # ~~و هزیمت شده پریشان شوند و گفته بود که نمد کهنه و جل اسب و ms0486 توبره ~~برشکل # ~~بوقچه ها بسته در وقت گریز هرطرف اندازند. چون امیرقجولای رسید و مردم # ~~امیراید کوجنگ پیش برده گریختند لشکر قجولای به تصور آن که یاغی همین ~~بود، # ~~از حرص الجا در قفای هزیمتیان تاختند. ### | یت # ازآدمی عجب چه که ماهی درآب نیز %~% جان را زحرص درسرکاردهان کند # از طرف دیگر امیراید کو بهادر با تیغهای رخشان و سنانهای درفشان رسید. # ~~قجولای با آن که لشکر او درپی یاغی رفته بود، جز جنگ چاره ندید و ~~کوششهای # ~~بهادرانه و حمله های دلاورانه کرده عاقبت به قتل آمد و امیراید کو سر ~~او را به خوارزم # ~~فرستاده فرمود که توق او را برپای کردند و نقاره چیان او نقاره می زدند ~~و یاغی که # ~~درپی الجا رفته بود طوق خود را دیده جوق جوق می رسیدند و در دام بلا ~~افتاده گردن # ~~در ذل غل و دست در قید بند می دادند تا به این تد بیر هزار آدمی دستگیر ~~شدند و # ~~لشکر اید کو غنیمت گرفته به خوارزم باز آمدند و اسیران را بندهای گران ~~نهاده به # ~~رعایا سپردند. مقرر آن که از بندیان هرکه گریزدنگاه دارنده را به قتل ~~آورده محلهآ او را # ~~غارت کنند و مردم شهر در زحمت افتادند. # و درین سال یعنی سنهآ خمس عشر، حضرت خاقان سعید لشکری نامزد # ~~خوارزم فرمود. از امرای خراسان، امیرعلیکا و امیرالیاس خواجه با سپاه ~~گران روان # ~~شدند و از ماوراء النهر امیرموسی کا با پنج هزار سوار عازم آن دیار شد ~~و نزدیک # ~~خوارزم به هم پیوستند و در آن زمان مبارکشاه پسر امیراید کو حاکم بود و ~~بیکیجک PageV02P168 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0183.jpg) # ~~امیردیوان و صدرقاضی . چون خبر لشکر محقق شد، اعیان ملک جمع آمده مشورت # ~~کردند. اکثر صلاح در صلح می دیدند و بعضی به راه جلا می رفتند و باقی ~~جنگ و # ~~کارزار اختیار میکردند. در این اثنا، امیرعلیکا ایلچی فرستاده استمالت ~~گونه ای داد # ~~و صلح جویان ms0487 ساوری بیرون فرستادند و اکثر مردم خوارزم دل بر صلح ~~نهادند. # ~~نوکران امیر سید علی ترخان و امیرالیاس خواجه به طرفی رفته بودند و ~~جمعی را کشته # ~~و اسیر گرفته. خوارزمیان متوهم شدند و جمعی که مایل جنگ بودند جرأت ~~نمودند # ~~و غلبهآ تمام از خاص وعام بیرون آمده جنگ در پیوست و چون سخن صلح در ~~میان # ~~بود و لشکریان هرطرف پریشان، خوارزمیان آن روزتا شب جنگ سخت کردند و # ~~شب آوازه انداختند که امیراید کو و چنگیزاغلان رسیدند و نقارهآ شادیانه ~~زدند. امرا # ~~روز جرأت ایشان دیدند و شب خبر اید کو شنیدند. هم در شب عنان به عزم ~~مراجعت # ~~تافتند و خوار زمیان در عقب آمده احمال و اثقال گرفتند. # حضرت خاقان سعید از استماع این خبر متغیر شده فرمود که امیر سید علی # ~~ترخان و امیر شاه ملک عزم رزم خوارزم نمایند و لشکر ماوراء النهر پیش ~~ایشان آیند و # ~~آن حضرت هرکه را دانست که در آن نوبت بر رعیت ظلم کرده بود، عتاب و ~~خطاب # ~~فرمود و فرمود که چون در این کرت به توفیق الهی خوارزم مسخر شود از آن ~~جماعت # ~~که در آن نوبت جرأت نموده اند، انتقام کشند و باقی رعایا را آسیبی ~~نرسانند. # امرا نزدیک خوارزم رسیده شنیدند که پسرامیراید کومردم خوارزم را خرخشهآ # ~~بسیار کرده و مال بی شمار گرفته بدین بهانه که شما طرف مخالفان داشتید ~~و # ~~ساوری بیرون بردید و بعضی را کشته و جمعی را مقید ساخته، خوارزمیان از ~~او # ~~متنفرند و نیز شنیدهاند که حضرت خاقان سعید کسی را که بر رعیت خوارزم ~~ظلم # ~~کرده گوش و بینی بریده و بر این جهت رعایا طبعا مایل این طرف اند و پسر ~~اید کو # ~~متوهم شده به جانب پدر گریخت و امرا این اخبار تحقیق کرده به ظاهر شهر ~~فرود # ~~آمدند و سادات و علما و اعیان شهر با ساوری و پیشکش بیرون آمده شهر ~~تسلیم ms0488 # ~~کردند و امرا مظفر و منصور به جانب خراسان و ماوراء النهر بازگشته و ~~امیر شاه ملک PageV02P169 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0184.jpg) # ~~چند روز ضبط امور و نسق مصالح جمهور و نظم قواعد مملکت و وضع قوانین ~~معدلت # ~~فرمود و به مقتضی رای رزین و خاطر دوربین تمام مهام خواص و عوام ~~سرانجام نمود # ~~و نوکران نیک به محافظت آن جا بازداشته متوجه پایهآ سریراعلی شد و ~~اوایل سنهآ # ~~ست عشر به دارالسلطنهآ هرات رسید و به نوازش فراوان مخصوص گشت و بعد از # ~~چند گاه، حکومت خوارزم بدو مفوض شد و تا آخر ایام حیات در تصرف او بود. # ذکر احوال فارس وعراق # و گرفتن میرزا اسکندرشهر قم را # میرزا اسکندر چون در ممالک فارس و عراق فرمانفرمای علی الأطلاق شد، # ~~قصد تسخیر بلدهآ قم کرد و چند ایلچی به طلب خواجه محمد قمی فرستاد و از ~~مردم # ~~خواجه امردی خوش شکل بود. اورا نیز طلبید و خواجه به هیچ وجه ملتفت نمی ~~شد. # ~~میرزا اسکندر عزم محاصرهآ قم نمود و قلاع نواحی آن را مسخر فرمود و ~~کوتوال قلعهآ # ~~گیو، علی دمه سر نام را مقید به درقم برد و درقم مردم جنگی بسیار ~~بودند. جنگهای # ~~سخت کردند و میرزااسکندر را کاری از پیش نمی رفت. در این حال # ~~نصرالله صحرایی حاکم ساوه اندیشید که هرگاه قم فتح شود نوبت ساوه خواهد ~~بود و # ~~با آن که میان او و محمدقمی نیک نبود، عم زادهآ خود عماد کور را با چند ~~سپاه جلد # ~~به مدد فرستاد و خواجه محمد را بدان سبب قوت و شوکت زیادت شد. میرزا ~~اسکندر # ~~از ظاهر قم برخاسته خواست به اصفهان رود. مظفرفراهانی که معتمد خواجه ~~محمد # ~~بود، کتابتی پیش میرزااسکندر فرستاد و پیغام داد که اگر حکومت مالی قم ~~به من # ~~تفویض کنند و به عهد و سوگند مؤکد سازند شهر تسلیم کنم. چون عهد و ~~پیمان # ~~استحکام یافت، آن نمک به حرام آغاز مکر ms0489 و فریب کرد و با خواجه محمد ~~راست # ~~آورد که رعیت قم که اکثر در قلعه بودند به شهر روند تا محافظت شهر ~~نمایند و مردم # ~~را در شهر متفرق ساخت و خود با خواص و برادرزادهآ خواجه محمد، ~~امیرمحمود، در # ~~شهر به رسم محافظت گشته در هرجا به هر بهانه ای ملازمان امیرمحمود را ~~PageV02P170 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0185.jpg) # ~~می گذاشت چنانچه با امیرمحمود بیشتر از پنج شش کس نماند. از دروازهآ ~~کنگان # ~~بیرون رفته امیرمحمود را گرفت و فوجی از لشکر میرزا اسکندر که به مشورت ~~مظفر # ~~کافر نعمت در خانقاه خواجه علی صفی در بیرون همین دروازه بودند از کمین ~~غدر # ~~بیرون آمده در شهر ریختند و امیرمحمود را مقید به پای قلعه بردند. ~~خواجه محمد را در # ~~قلعه چندان کس نبود که به دفع یاغی قیام تواند نمود. به ضرورت بیرون ~~آمده او را به # ~~اصفهان بردند و خواجه محمد را با برادر زاده به قتل آوردند و حکومت قم ~~رجوع به # ~~عبدالله پروانچی شد وضبط مال حسب المعاهده به مظفر مقرر گشت و ~~میرزااسکندر # ~~در این سال اصفهان را تختگاه ساخت. # مصرع اصفهان را صفای دیگر شد # ذکر احوال مملکت آذربایجان # وامیر قرایوسف ترکمان # امیر قرایوسف اواخر سنه اربع عشر در آلاطاق ییلاق کرده اوایل سنهآ خمس # ~~به دیار بکر رفت و جهت پسر خود پیربداق که او را به پادشاهی برداشته ~~بود- # ~~چنانچه مذکور شد-- طوی بزرگ ترتیب نمود و هزار گوسفند و یک صد مادیان ~~ذبح # ~~فرمود و امرا و اعیان آذربایجان و کلانتران ترکمانان را اسبان نامدار و ~~پوستینهای # ~~زرنگار داد و عامهآ سپاه را رعایت کرد و صورت واقعه آن است که از ~~سرداران # ~~روزگار که نام ایشان بر اوراق لیل ونهار نگاشته اند کسی لشکری آراسته ~~تر از امیر # ~~قرایوسف نداشته . فی الجمله بعد از طوی متوجه بدلیس شده والی آن جا ~~امیر # ~~شمس الدین شرایط خدمت به جا آورد و از آن جا به ms0490 قلعهآ سارد رفته جمعی ~~به محاصرهآ # ~~آن بازداشت و به ماردین آمده خزاین در قلعهآ آن نهاد و کوتوالی آن به ~~قرابهادر داد و # ~~به طرف آمد و امیرقرا عشمان روان شد و مزروعات آمد و جرموک را چرانیده ~~اهالی # ~~جرموک امان طلبیدند و امیر قرایوسف به قرار آن که هزار اسب تسلیم ~~نمایند امان داد # ~~وایشان در ادا تعلل نموده امیر یوسف به غلبه قلعه را مسخر ساخت و قتل ~~عظیم شد و PageV02P171 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0186.jpg) # ~~از آن جا به شهر ارغن آمد و امیرقرا عثمان به محاربه پیش آمد و شکست ~~یافته به قلعه # ~~متحصن شد و امیر قرایوسف شهر غارت کرده و به عزم معاودت از آب فرات ~~عبور # ~~نموده متوجه صحرای موش گشت ولشکر اجازت داده به تبریز آمد و شنید که ~~لشکر # ~~او که به اردبیل رفته بودند بر اولاد جا گیر دست نیافتند و امیر بسطام ~~در سلطانیه # ~~است # امیر قرایوسف عزم عراق عجم کرد و اواسط جمادی الأخری به سلطانیه آمد # ~~و نامه و پیغام در سمع اولاد جا گیر جاگیر نیامد و از سرقهر اماکن و ~~مساکن # ~~سلطانیه ویران شده امیر یوسف بیستم رجب به تبریز بازگشت و از جانب ~~تراکمهآ # ~~قراباغ وشروان فارغ نبود. # دوازدهم شعبان از تبریز ایلغار کرد و به قراباغ آمده ایلچی پیش ابراهیم # ~~فرستاد و او را به صلح پیغام داد. امیر سیدی احمد شکی و کستندیل گرجی ~~با امیر # ~~شیخ ابراهیم اتفاق نموده به صلح درنیامدند و امیر قرایوسف از آب ارس ~~گذشته از # ~~طرفین جنگ بسیار کردند و امیر شیخ ابراهیم و برادر او شیخ بهلول و # ~~کستندیل گرجی با غلبهآ بسیار گرفتار شدند و امیر قرایوسف کستندیل گرجی ~~و # ~~برادران او را با سی صدنفر از ازناوران گرج به تیغ آبدار به آتش دوزخ ~~فرستاد و # ~~شماخی را غارت کرده به آذربایجان آمده صدتومان چار پای رانده بیشتر به ~~سبب # ~~سرما تلف شدند و امیر ms0491 شیخ ابراهیم وشیخ بهلول ومولانا ظهیرالدین قاضی ~~را مقید به # ~~تبریز آوردند و جمعی که به صلح راضی نمی شدند به حبس و قید مبتلی ~~گشتند. # ~~امیر یوسف با امیر شیخ ابراهیم مقرر کرد که آلات مرصع که در مجلس شروان # ~~می داشته به خزانه سپارد و شیخ بهلول دو یست تومان عراقی و مولانا قاضی ~~صدتومان # ~~فرود آورده خلاص شوند و اموال مقرری به ادا رسانیده شیخ بهلول و قاضی ~~اجازت # ~~یافتند و امیر شیخ ابراهیم در تبریز مانده اول بهار عنایت و احسان و ~~کرامت امان # ~~شامل روزگار او شده عازم دیارخود گشت و امیر یوسف آخر محرم سنهآ ست عشر ~~به # ~~ییلاق اوجان رفت و منصور برادرزادهآ بسطام در تبریز محبوس بود. PageV02P172 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0187.jpg) ### | وقایع سنهآ ست عشر # حکایات تزویج میرزا محمد جهانگیربن میرزا محمد سلطان # حضرت خاقان سعید امتثال اوامر الهی نموده خواست که برسنن نبوی گوهر # ~~شب افروزی که در درج سلطنت بود با کفوی مناسب امتزاج داده ازدواج ~~فرماید و # ~~اندیشهآ عالم نورد در اطراف جهان جولان نمود و رقم این کار بر احفاد ~~حضرت # ~~صاحبقران کامکار قرار فرمود و میرزا محمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان ~~معین شد # ~~و ارکان دولت و اعیان حضرت نثارها آورده زرافشانیها کردند و چند دست ~~رخت # ~~هلال نعال و اسبان صبا رفتار و بختیان کوه پیکر هامون گذار قطارقطار بی ~~حساب در # ~~شمار آمد و مجلس به سان آسمان به انوار کواکب آراسته و چون بوستان به ~~انواع ازهار # ~~پیراسته گشت و منجمان ماهر طالع وقت اختیار کرده سادات وقضات و اکابر و # ~~اشراف را به باغ زاغان آوردند و چهاردهم جمادی الأخری دری که در صدف # ~~سلطنت پرورده بود، در عقد نکاح دری برج دولت میرزاجهانگیر آمد. # مصرع مبارک باد این عقد همایون # ذکر قشلاق فرمودن حضرت خاقان سعید # در مازندران به عزم یورش آذربایجان # از آن زمان که واقعهآ هایلهآ پادشاه سعید شهید معزالدین میرزا ms0492 امیرانشاه ~~در # ~~آذربایجان واقع شد، پیوسته حضرت خاقان سعید عزم یورش آذربایجان داشت و ~~نقش # ~~انتقام مخالفان بر لوح اندیشه می نگاشت و از جهت حدوث وقایع که در بلاد # ~~ماوراء النهر و خراسان تا حدود هندوستان به وقوع می پیوست- چنانچه شرح ~~آن # ~~معروض گشت- آن عز یمت در عقدهآ تأخیر مانده بود. اکنون چون به عون ~~عنایت # ~~یزدانی و تأید دولت آسمانی مجموع آن بلاد مضبوط شد و خبر انقلاب عراق ~~عرب و PageV02P173 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0188.jpg) # ~~مملکت آذربایجان و استیلای امیر قرایوسف ترکمان به مسامع جلال رسید ان # ~~حضرت عزیمت تسخیر عراق و آذربایجان فرمود و فرمان جهان مطاع به اطراف # ~~ارسال نمود مقرر آن که لشکرهای ماوراء النهر و خوارزم از آن حدود باخبر ~~بوده # ~~احتیاط نمایند وباقی لشکرها به موعد ولا یستأخرون عنه ساعة ولا ~~یستقدمون66 # ~~رسیده باشند و آلات مقاتله وادوات مقابله ترتیب یافت و لشکرهای چون کوه ~~آهن و # ~~دریای موج افکن منتظم گشت. ### | بیت # سپاه کوه پیکر فوج برفوج %~% چنانک از روی دریا موج در موج # سراسر با سنانهای زره سم %~% زسر تا یای در آهن شده گم # و چند زنجیر فیل کوه پیکر عفریت منظر که از سمرقند آورده بودند در مقدمه # ~~مقرر شد، هریک به ضخامت جثه کوهی جسیم و به درشتی هیکل طوری عظیم. ### | بیت # همه ژنده فیلان گردون شکوه به تندی چو دریا به هیکل چو کوه # و آن حضرت هژدهم رجب از دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود و چون لشکر # ~~منصور به نیشابور رسید، رای انور. # مصرع کافتاب از فروغ آن تابی است # چنان اقتضا نمود که مکتوبی به جانب میرزااسکندر روان فرماید و از # ~~عزیمت همایون اعلام نماید و دبیر روشن ضمیر نامه ای به این عبارت در ~~کتابت # ~~اورد: PageV02P174 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0189.jpg) # صورت مکتوبی که به میرزا اسکندر فرستاد # فرزندی اعزی خلد ملکه به سلام مالا کلام مخصوص گشته معلوم فرماید که # ~~به فیض فضل الهی ویمن تأییدات نامتناهی، احوال این ms0493 ممالک بر مناهج ~~استقامت # ~~استقرار یافته و امور این ولایات بر مجاری استدامت استمرار پذیرفته و ~~هر زمان از # ~~بارگاه صمدیت و درگاه احدیت درر کرم و غرر نعم نصیب دولت و قسمت حشمت # ~~ما می آید و هر مراد که بر خاطر گذرانیم دولت مساعدت می نماید و روزگار ~~موافقت # ~~می فرماید. اکنون همت بر تفریق جمع و تمزیق شمل قرایوسف ترکمان و ضبط و # ~~نسق ولایات آذربایجان مصروف است. حالا عزیمت آن است که زمستان در # ~~مازندران گذرانیم و چون طلیعهآ بهار پیدا شود، رایات شاهی افراخته ~~سواره و پیادهآ # ~~لشکربا اسبان پیل پیکر رخ بدین مهم آورده فرزین بند خصم را گشاییم و ~~دسترد به # ~~او نماییم. چه از آن زمان که نازلهآ هایلهآ برادر و مخدوم پادشاه سعید ~~شهید به وقوع # ~~پیوست تدارک آن قضیه فرض عین بل عین فرض دانسته ایم. اما به سبب بعضی # ~~قضایا که در این ممالک واقع شد- چنانچه حناب فرزندی را معلوم است- توجه # ~~بدان طرف میسر نمی شد. امروز بحمدالله تعالی ممالک خوارزم وخراسان ~~وزابل وکابل تا # ~~اقصای هندوستان و مملکت ماوراء النهر تا نواحی ترکستان و مازندران با ~~تمامت # ~~طبرستان، در تحت تصرف بندگان است و خاطر از جوانب جمع و حق تعالی قوت # ~~انتقام ارزانی فرموده صد هزار سوار هر یک چون ابری غران و برقی درخشان ~~در # ~~اردوی همایون ملازماند و هیچ آفریده با این خاندان- که عقد ایامش از ~~انفصام # ~~مصون باد- این جرأت ننموده که قرایوسف نموده والحالة هذه سودای استبداد ~~از سر # ~~بیرون نکرده به شیوهآ مخالفت مستمر است. انتقام از او طبعا وشرعا وعقلا ~~بر ما و # ~~شما از واجبات و دفع او از مفترضات است. اگر ما با یکدیگر راه مباسطت ~~گشاده # ~~نداریم و جادهآ اتحاد نسپریم و در جذب منافع و دفع مضار متشارک و ~~متشابک # ~~نشویم دشمن قوت گیرد و طمع او در مملکت زیادت گردد و می باید که در اول ~~PageV02P175 # ![image ms0494 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0190.jpg) # ~~بهار با لشکر متوجه شده در حدود ری اتفاق ملاقات باشد و به هیأت مجموعی ~~روی # ~~بدین مهم آورده هرچه صلاح وقت باشد تقدیم افتد و پیش از ملاقات از امرا ~~هرکه را # ~~صلاح داند فرستد تا مشورت نموده هرچه مقرر باشد به اتمام رساند. ان شاء ~~الله # ~~تعالی وحده. # و چون نامه تمام شد و شرف اختتام یافت، در صحبت ابوسعید ملک # ~~فرستاده آمد و حضرت خاقان سعید به موسمی که کفهآ میزان طیار شد و خریف ~~از # ~~جادهآ اعتدال به طلوع سهیل میل انحراف نمود. ### | بیت # استادز رگر مهر بگشاد دست و بازو افکنده خردهآ زر در کفهآ ترازو # و فراش خزان صحن باغ و بستان را بساط زربفت ساخته و هرطرف دیبای # ~~هفت رنگ انداخته. ### | ظ # فرشی فکنده بودزدیبای هفت رنگ %~% گیتی زبهر مقدم سلطان کامکار # ازفرق شاخ ریخته زرهای بی حساب %~% بهر نثار موکب میمون شهریار # شکارکنان و صیدافکنان به جلگای مازندران درآمد. اکابر و اشراف از # ~~اطراف واکناف روی به اردوی همایون آوردند. امیر عزالدین از هزاره جریب ~~و # ~~امیرحسن کیا از فیروزکوه و امیرعلی از آمل و ساری و حکام گیلانات بر ~~درگاه # ~~جهان پناه جمع آمدند و مناسب مراتب به عنایت و عاطفت مخصوص شدند و # ~~حاجات و ملتمسات به شرف عرض رسانیده به اجابت مقرون شد و اجازت یافته ~~بر # ~~سر اشغال و اعمال خود رفتند. # ذکر مخالفت میرزا اسکندر و اظهاریا غیگری # در آن زمان که موکب ظفرنشان در قشلاق مازندران بود، ابوسعید ملک از ~~PageV02P176 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0191.jpg) # ~~جانب اصفهان عود نمود و به عرض رسانید که مزاج میرزااسکندر از قانون ~~اعتدال # ~~انحراف یافته است وحال آن که چون واقعهآ میرزا پیرمحمد واقع شد- چنانچه # ~~گذشت- و میرزااسکندر بر سریر سلطنت عراق و فارس متمکن گشت خطبه و سکه # ~~به نام و القاب حضرت خاقان سعید آرایش داد و ایلچی جهت رسانیدن این خبر ~~به # ~~خراسان فرستاد. اما چون خزاین به گوهر و ms0495 زر مشحون گشت و عدد سپاه از ~~ذرات # ~~آفتاب افزون شد، رایت جلالت تا محدب فلک الأفلاک برافراشت و آیت سلطنت # ~~به اقلام شهب ثواقب بر جباه کواکب نگاشت، هر روز آثار هیبت او در دلها ~~بیشتر و # ~~هر ساعت ساحت ولایتش وسیعتر می شد. علم بی نیازی بر بام آسمان برآورد و ~~سر از # ~~ربقهآ اطاعت آن حضرت به در آورد و بی حجتی ظاهر و دلیلی با هر، گمان ~~برد که آن # ~~حضرت جهت تسخیر فارس و عراق به مازندران آمده و به ظنی خطا خود را در # ~~معرض خطر وبلا آورد وان الظن لا یغنی من الحق شیئا67 شیطان آمال ~~وبسیاری # ~~ملک ومال او را بر آن داشت که جواب ناصواب از سر غرور و گردنکشی در # ~~صحبت نوکری که همراه ابوسعید ملک آمده بود به عرض رسانید. آن حضرت بدان # ~~سخنان التفات نفرمود و فرمود که اگر نتواند آمد، امیری با آن مقدار ~~لشکر که یراق # ~~داند فرستد و نوکر او را رعایت نموده اجازت فرمود و نوکر به خدمت ~~میرزااسکندر # ~~بیوسته صورت حال عرضه داشت. میرزااسکندر را شقاوت بخت ونحوست طالع در # ~~چاه بلا ومهلکهآ فنا انداخت. ### | بیت # ~~بلی شقاوت اصلی چو در کسی آویخت ### | بسا که شربت ناکامیش چشاند باز # القصه مخالفت ظاهر کرده خطبه وسکه به نام خود ساخت وراه خراسان ~~PageV02P177 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0192.jpg) # ~~مسدود کرده سواران به سرحدها تاخت و جمعی از اصفهان به سمنان فرستاده # ~~صوفی آباد را غارت کردند و فوجی از راه بیابان به قهستان خراسان آمده. ~~چون مردم # ~~این دیار خبردار بودند مخالفان از ضرب تیغ خراسانیان فرار نمودند. ~~میرزا اسکندر را # ~~جمعی خوشامد گوی بی عاقبت بر مخالفت می داشتند و چنین امری خطیر را # ~~حسن تد بیر می پنداشتند و او را خود در این معنی به کسی احتیاج نبود. ~~چه در # ~~عنفوان جوانی و ریعان زندگانی، به گنج و سپاه مغرور و به تاج و سریر ms0496 ~~مسرورشد و # ~~شهوات نفسانی و لذات جسمانی هر روز با تجرع اقداح راح به رواح می ~~رسانید و # ~~هرشب در آغوش گل رویان صباح به صباح متصل میگردانید. با وجود مداومت # ~~مدام، سایر مسکرات و مخدرات دیگر در کار بود. ### | هثنوی # چو خسرو کند میل مستی و خواب شود بی گمان کار ملکش خراب # مقاسات رنج وتعب کردن است %~% ایالت، نه بازی و می خوردن است # اگر شاه آگاه باشد مدام %~% همه کارعالم شود با نظام # اللهم وفق للعدل والأحسان. # ذکر ایلچی فرستادن میرزا اسکندر به اطراف # واظهارخلاف # میرزا اسکندر اظهار خلاف کرده نخست راهها مسدود فرمود و جمعی تعیین # ~~نمود که نواحی ری که ممر لشکر منصور بود آتش زدند و این چنان است که ~~دریا را # ~~به انباشتن ترسانند و زمین را اززلزله به فشردن پا ساکن گردانند و دیگر ~~ازتخیلات، # ~~بیلاکات به سرحدها فرستاد و شیوهآ بغی و عناد خود را در خاطرها قرار ~~داد. از # ~~آن جمله کافی اسلام را به طرف سیستان و قندهار و گرمسیر نامزد فرمود و ~~چند سر # ~~اسبتازی و زینهای زرین وخلعتهای فاخر جهت سرداران ولایات مذکور ارسال ~~PageV02P178 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0193.jpg) # ~~نمود و شاه بهرام با کافی اسلام همراه بود و مکاتبات مصدر به این عبارت ~~(القایم # ~~بامور المسلمین وولی امیرالمؤمنین سلطان اسکندر من امره المطاع»5 روان ~~کرد، # ~~مضمون آن که: # حضرت عزت جل وعلا از دیوان «(تؤتی الملک من تشاء»68 سلطنت # ~~ممالک به ما ارزانی داشته به عنایت ازلی واثقیم که هر روز مواد این ~~معانی در تزاید # ~~باشد. حالا مطمح نظر سعی ومطرح شعاع قصد ما آن است که بلادی که در تصرف # ~~جد ما امیر بزرگ صاحبقران بوده به تمامی مضبوط گردانیم. قرایوسف که خود ~~را به # ~~وجود ترا کمه استظهاری تصور کرده بود یک حملهآ ما را پای نیاورد. ### | بیت # سیل اگر سنگ را بگرداند %~% چون به دریا رسد فرو ماند # وتا آن زمان که حضرت شاهرخی با ms0497 ما طریق ایلی وخویشی و دوستی # ~~مرعی داشت ما نیز رعایت جانب ایشان میکردیم. اکنون با لشکرگران متوجه # ~~مازندران گشتهاند. ما نیز اصفهان را معسکر همایون ساخته مقرر است که ~~هفتادهزار # ~~سوار اوایل بهار جمع باشند. می باید که ایشان با ما یک جهت بوده سوار ~~تاخت # ~~ایشان به حوالی هرات رسد و چون این قضیه را از پیش برداریم آن ولایت را ~~با کابل # ~~وزابل وبعضی خراسان سیورغال ایشان خواهیم فرمود. # مثل مشهور ثبت العرش ثم انقش را بر طاق نسیان نهاد. ### | بیت # چنین گفت رستم خداوند رخش %~% به دشت آهوی نا گرفته مسنجش # فی الجمله کافی اسلام عازم سیستان شد. قضارا در رباط اشتران نوکر داروغهآ ~~PageV02P179 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0194.jpg) # ~~طبس او را شناخته اسبان و بیلاکات را دید. عرضه داشت به دارالسلطنهآ ~~هرات # ~~فرستاد و میرزاسیورغتمش که در هرات قایم مقام حضرت خاقان سعید بود ~~فرمود که # ~~نشانی به نام ملک قطب الدین ارسان نمودند که کافی اسلام از طرف عراق # ~~بدان جانب آمده می باید که او را پیدا ساخته بدین طرف فرستند و از آن ~~جانب # ~~خدمت کافی به نواحی سیستان رسیده از آمدن خود خبر داد و ملک فی الحال # ~~کسان فرستاد تا او را گرفته مقید ساخته و با مکتوبات و بیلا کات به ~~جانب هرات # ~~بردند و از هرات به اردوی همایون رسانیدند. حضرت خاقان سعید چون ~~مکتوبات # ~~میرزااسکندر بامهر ونشان و خاتمه و عنوان دید، حکایت مخالفت او که تا ~~غایت # ~~محمول بر حسد و افترا بوده شکی در آن داشت به تحقیق باور فرمود و حجاب ~~ظن از # ~~چهرهآ یقین رفع نمود. با وجود این صورت، آن حضرت خواست که در معرض ~~معارضه # ~~نیاید. ### | شعر # ~~اذا انت قابلت المسئ بما اتی ### | فانت لعمری والمسئ سواء # امرا عرضه داشتند که چون میرزااسکندر آوازهآ عصیان در جهان انداخت و # ~~عالم آسوده را آشفته ساخت اگر در سیاست او اهمال رود عقد سلطنت منتظم # ~~نگردد. ms0498 ### | بیت # اگر نباشد تیغ سیاست سلطان بنای ملک به یکبارگی شود ویران # از راه معارضة الفاسد بالفاسد و دفع الشر بمثله عدول نباید نمود. آن حضرت # ~~فرمود که آنچه شما میگویید عین صواب و مصلحت ملک است. اما اگر فرزند # ~~اسکندر از روی نادانی و غرور جوانی بر حرکات ناشایست اقدام نمود تواند ~~بود که به PageV02P180 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0195.jpg) # ~~نصیحت پنبهآ غفلت از گوش او به درآید و بر قبایح اعمال و فضایح افعال ~~خویش # ~~واقف شده از در توبه و انابت درآید و اگر دشمن باشد زدست او چه برآید. ### | بیت # # اگر به صلح میسر شود که با دشمن %~% ره رفاق روی آشتی به از جنگ است # ما را نظر بر آن است که رعیت زحمت نیابند. امرا دعا گفتند. # ذکر احوال عراقین وآذربایجان # وتوجه میرزا اسکندر به عزم رزم وازراه برگشتن # امیر قرایوسف زمستان در تبر یز گذرانیده اول بهار به ولایت خود رفت و # ~~امیرابراهیم را که در تبر یز مقید داشت گذاشت چنانچه گذشت و همچنین ~~محمد # ~~پسر منصور برادر زادهآ بسطام جا گیر که در تبر یز اسیر بود دربارهآ او ~~عنایت فرمود و # ~~ولایت اردبیل وخلخال را به رسم سیورغال به او کرم نمود و در آن ایام ~~خلائق # ~~آذربایجان به قحط وغلا مبتلی بودند و نرخ غله به پایه ای رسید، # مصرع کاز آن فرازتر اندر ضمیر پایه نماند ### | بیت # ~~گشت چون پروین به قیمت سنبله ### | کار گندم این چنین بالا گرفت # قرایوسف تابستان به عراق عجم آمد و خرابی تمام به حال آن دیار خاصه # ~~سلطانیه و قزوین راه یافت. ناگاه امیر یوسف شنید که محمد پسر منصور که ~~امیر او # ~~را گذاشته بود باز مخالفت نمود و درغرهآ جمادی الأولی خواجه جمال الدین ~~صفوی را # ~~در اردبیل گرفت و اسبان و دواب و نقود که موجود بود به باد تاراج داد و ~~خواجه را # ~~در قلعهآ فرج که در حدود اردبیل است ms0499 حبس کرد و در نواحی همدان خبر آمدن ~~PageV02P181 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0196.jpg) # ~~میرزا اسکندر شنید. # و شرح این سخن آن است که میرزااسکندر عراق و فارس ضبط کرده # ~~اصفهان را مستقر سریر سلطنت ساخته بود و در آن جا عمارات علیه فرمود و ~~اساس # ~~سلطنتی نهاد. # مصرع که از ملوک عجم هیچکس ندارد یاد # و شهباز همتش در اوج رفعت پرواز نمود و به عزم تسخیر ملک آذر بایجان از # ~~راه لرستان توجه نمود و با لشکر بیشتر از چون و چند به حدود نهاوند ~~رسید و از آن # ~~طرف امیر قرایوسف عزیمت او شنید و هردو لشکر رو به یکدیگر آورده نزدیک # ~~آمدند. از قضای الهی امیر قرایوسف را عارضه ای عارض شد واثر ضعف ظاهر # ~~گشت و از مردم او بسیاری بیمارشدندو به ضرورت مراجعت نمود و میرزا ~~اسکندر خبر # ~~یافته گفت میرزا قرایوسف از بیم ما گریخت و دست عجز در دامن ضعف و مرض # ~~آویخت و شاهزاده سر افتخار بر اوج لامکان برافراخت و کمند همت بلند بر ~~کنگرهآ # ~~قلعهآ آسمان انداخت. القصه، درغایت عظمت به اصفهان آمد وامیر یوسف به # ~~هنگام مراجعت به قلعهآ گاورود رسید. امیر باباحاجی که آن قلعه را مأمن ~~ساخته با # ~~امیر یوسف دم مخالفت می زد، در این ولا، طریق موافقت مسلوک داشته با ~~تحفه و # ~~بیلاک پیش آمد. امیر یوسف او را اکرام تمام نمود و ولایات که در حوالی ~~گاورود # ~~بود سیورغال او فرمود و لشکر اجازت داده، عاشر جمادی الأخری به ~~دولتخانهآ تبریز # ~~فرود آمد. # در این سال، شاه محمدبن قرایوسف از بغداد قصد امیرسارو ترکمان حاکم # ~~شهرزور کرد و از طرفین کوشش نموده شاه محمد غالب آمد و امیرمحمد را ~~گرفته در # ~~قلعهآ هیت محبوس کرد و فرزندان او را در بغداد شهر بند فرمود و به عشرت ~~اشتغال # ~~نمود # و راوی اوراق، عبد الرزاق بن اسحق السمرقندی، درین سال در دارالسلطلهٔ‌ ~~PageV02P182 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0197.jpg) # ~~هرا، دوازدهم شعبان از ms0500 کتم عدم به ملک وجود امد. ### | قطعه # # عیان نشد که چرا آمدم کجا بودم %~% دریغ ودرد که غافل زجان خویشتنم # # چگونه طوف کنم درهوای عالم قدس %~% چو در سراچهآ ترکیب تخته بند تنم # # اگر زخون دلم بوی شوق می آید %~% عجب مدار که همدرد نافهآ ختنم # امید آن که عاقبت عافیت باشد. ان شاء الله تعالی . # وقایع سنهآ سبع عشر # ذکر فرستادن میرزا بایسنغر از مازندران ### | به خراسان # چون فصل زمستان به آخر رسید و نسیم جان پرور بهار در اطراف صحرا و # ~~مرغزار و چمن و گلزار وزید، حضرت خاقان سعید فرزند سعادتمند ### | بیت # # جوان وجوانبخت و روشن ضمیر %~% به دولت جوان و به تدبیر پیر # غیاث السلطنة والدین میرزابا یسنغر را که با شرف مراتب پادشاهی انوار # ~~مواهب الهی در جبین مبین او پیدا بود دلایل کامکاری و مخایل شهریاری در ~~ناصیهآ # ~~همایونش هویدا می نمود، به امارت مملکت خراسان تعیین فرمود و شاهزاده ~~رکاب # ~~فلکسای و عنان جهانگشای، اوایل محرم از قشلاق مازندران به صوب خراسان # ~~مطوف ساخت و چون خورشید عالم آرا عزم بیت الشرف کرده سایهآ همایون بر ~~آن # ~~بلاد انداخت و چهارم صفر در مستقر دولت نزول فرمود. # مضرع غیرت فردوس شد از قدم او هرات PageV02P183 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0198.jpg) # از یمن موکب میمون وفروغ طلعت همایون عالمیان در ظلال اقبال آسودند و # ~~جهانیان در مهاد امن و امان غنودند. ### | قطعه # ~~اسکندر آن زمان که هری را نهاد پی ### | گر داشتی زدولت و اقبال شه خبر # ~~در وی به جای خاک سرشتی همه عبیر ### | در وی به جای سنگ نهادی همه گهر # اکابر و اشراف غبار موکب او را سرمه مثال در چشم افتخار کشیده # ~~ای گفتند. ### | بیت # خاک سم سمند ترا تکیه گاه نار این هردو گردبالش مشکین دیده باد # ذکر تمرد سید علی کیا # درولایت ساری # در آن زمان که موکب ظفرنشان در قشلاق مازندران بود، جمعی ارباب غرض، # ~~به سیدعلی کیا رسانیدند که ms0501 خویشان و برادران او که صفت الأ قارب ~~کالعقارب، # ~~دارند پیش امرا و نواب تقصیرات او می شمارند و می خواهند که حکومت آن ~~ولایت، # ~~به دیگری دهند و مزاج همایون به نسبت او دیگرگون است و در این اثنا او ~~را بهه # ~~اردوی همایون طلب داشتند و او متوهم شده عذری معلول و سخنی نامقبول ~~گفت.- # ~~حضرت خاقان سعید را تعلل او عجیب وغریب نمود. چه به عنایت آن حضرتن # ~~مملکتی وسیع در تصرف او بود. آن حضرت امرای عظام امیرمصراب بهادر «و # ~~امیرالیاس خواجه را نامزد ولایت او فرمود و فرمود گه پیش آز ملافات ~~فاصد قرستادده PageV02P184 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0199.jpg) # ~~گویند که اگر به سخن صاحب غرضی متوهم شده ای عالمیان را معلوم است که # ~~بی رخصت شریعت قصد ملک ومال هیچ آفریده نداریم و از طریق عدل واحسان # ~~عدول نمی جوییم و راه ظلم و طغیان نمی پوییم. می باید که خود را در ~~ورطهآ هلاک # ~~نیندازد و در کمند بلا مقید و مبتلی نسازد و در خرابی ولایت وخونهای ~~ناحق نکوشد # ~~وصورت انصاف از چشم عقل نپوشد. اولا عنایتی که دربارهآ او کرده ایم به ~~دیده # ~~بصیرت مشاهده نماید و ثانیا مآل آن قضیه که به کجا می رسد ملاحظه کند. ~~حالا # ~~بیست وسه چهارسال است که حضرت پدر مغفور ما آن مملکت به شمشیر گشاده و # ~~حکومت آن ملک هم به ایشان داده و ما نیز همان قاعده مسلم داشته ایم. به ~~اختیار # ~~نمی خواهیم که در فرمان آن حضرت تغییر واقع شود والا مترصد این مهم ~~بسیارند. # چون امیر سید علی کیا از توجه امرا وفرمودهآ حضرت اعلی خبریافت، # ~~کان پیش امرا فرستاده خدمتها قبول کرد و پسر خود را با لشکر و هدایا به ~~اردوی # ~~همایون فرستاد و آن حضرت گناه او بخشیده کرامت عفو ارزانی داشت. # ذکر قضایای ولایت ماوراء النهر ### | در این سال # سابقا مذکور شد که در زمان عز یمت قشلاق مازندران ms0502 فرمان شد که # ~~لشکرهای ماوراء النهر از همان حدود برخبر باشند. میرزا الغ بیک ایلچی ~~فرستاده # ~~امیرک احمد را طلب فرمود و او توهم کرده ابا نمود و میرزا امیرک احمد ~~گفت که از # ~~مزاج میرزا الغ بیک می ترسم و نمیتوانم آمد و بندهآ دولتخواهم. میرزا ~~الغ بیک امیر # ~~بایزید پروانچی را که معتمد او بود به جانب اندگان ارسال نمود. فرمود ~~که سخن او # ~~سخن من است. هر شرط و عهد که کند به آن وفا نمایم. امیر بایزید پیش او ~~رسید # ~~چندان که سعی کرد به جایی نرسید. اما وعده کرد که پسر خود را به خدمت # ~~نرستد. آن وعده به سر آمد و پسر نیامد. میرزا الغ بیگ گورکان عازم ~~اندگان شد و # ~~میرزا امیرک احمد قلاع آن نواحی مستحکم ساخته به کوه رفت. میرزا الغ ~~بیک قلعهآ PageV02P185 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0200.jpg) # ~~اخسی را که اعظم قلاع او بود محاصره فرمود و آن قلعه ای است که از ~~شرفات آن # ~~سنبلهآ فلک توان چید و از غرفاتش غلغلهآ ملک توان شنید. اهالی قلعه به ~~حصانت # ~~مغرور گشته آهنگ جنگ راست کردند و لشکر منصور اطراف قلعه را چون چشمهآ # ~~زره و خانهآ زنبور ساخته قلعه مسخر گشت و اموال فراوان به دست لشکریان ~~افتاد و # ~~میرزا الغ بیک رعایا را در ساحت امن و حریم امان مقام داد و پایندهآ ~~بکاول را # ~~کوتوال ساخته به جانب اندگان روان شد و میرزا امیرک احمد به کوههای سخت ~~و # ~~دوردست رفته بود. میرزا الغ بیک امیرموسی کا و امیرمحمد تابان را به ~~حکومت # ~~اندگان مقرر فرمود و موکب منصور به سمرقند معاودت فرمود. # و میرزا امیرک احمد از مراجعت میرزا الغ بیک خبر یافته با لشکری که از # ~~مغولستان به مدد او آمده بودند عازم اندگان شد. امیرموسی کا و امیرمحمد ~~تابان و # ~~امیرعلی قوچین به عزم رزم ازاندگان بیرون آمده به حوالی اوش رسیدند و ~~چون از # ~~حال یاغی ms0503 خبر نداشتند بی احتیاط فرود آمدند و میرزاامیرک از حال ایشان ~~آگاه # ~~بود. ناگاه به سر ایشان رسید و امیرموسی کا و امیرمحمد تابان و امیرعلی ~~و دیگر # ~~بهادران را به قتل آورده امیررستم پسر امیرسلیمانشاه با مخالفان جنگ ~~کنان عازم # ~~اندگان شد و میرزااحمد تا اندگان آمده جنگ بسیار کردند و امیررستم و ~~باقی امرا # ~~اندگان را نگاه داشتند و مغولان الجا گرفته به مغولستان بازگشتند. # ذکر عزیمت حضرت خاقان سعید # به جانب ممالک عراق وفارس # چون آفتاب عالمتاب به محاذات نقطهآ اعتدال ربیعی رسید و جمشید # ~~خورشید طناب سراپردهآ شاهی از دنبال ماهی بر گردن بره بست و از آبگیر ~~حوت به # ~~نزهتگاه حمل آمد، حضرت خاقان سعید، چهاردهم محرم مکرم از جلگای ~~مازندران # ~~عزم جانب ملک ری فرمود. PageV02P186 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0201.jpg) ### | لیت # و چون رایات نصرت آیات سایهآ همایون برخطهآ دامغان انداخت، ایلچی # ~~امیربسطام از سلطانیه رسید و به موقف عرض رسانید که بندهآ خدمتکار آن ~~حضرتم. # ~~کمرخدمت برمیان و حلقهآ بندگی در گوش، منتظرفرمان. # مصرع به هرچه حکم کنی نافذ است فرمانت # چون صیت نهضت همایون استماع نمودم، ارادت آن بود که به رسم اقامت # ~~خدمت زمین بوسیدمی، فاما موانع روزگار بر خاطر نواب معدلت شعار واضح ~~باشد. # ~~اگر اعلام فرخنده اعلام عزم این جانب نمایند، ملتمس از نواب کامیاب آن ~~که # ~~پیشتر شرف اعلام ارزانی فرمایند تا حسب المقدور مایحتاج خدام سرانجام ~~نماید و # ~~تغار لشکریان و نعل اسبان به عز قبول مقبول آید. ### | بیت # # کسی که عز قبول تویافت در عالم %~% به چشم همت اوملک ری نماید خوار # ~~اده. گوش هوش به استماع اخبار آن طرف نهاده دل وجان به امتثال فرمان ### | بیت # # همه چشمیم تا پدید آیی %~% همه گوشیم تا چه فرمایی # آن حضرت ایلچی امیر بسطام را تربیت فرموده نوکری همراه او فرستاد و # ~~بیغام داد که بر نیکو بندگی او اطلاع یافتیم. باید که قلعه را استحکام ~~داده پسریا # ~~برادر خود را ms0504 به اردوی همایون فرستد. PageV02P187 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0202.jpg) # مصرع تا اعتماد بر سخنش بیشتر شود # و چون موکب همایون به حوالی ری رسید، جمعی نوکران میرزااسکندر از # ~~اصفهان گریخته آمدند و به عرض رسانیدند که لشکری از اصفهان نامزد ~~محاصرهآ # ~~ساوه شده و سبب آن چنان بود که در وقتی که رایت ظفرنشان در قشلاق ~~مازندران # ~~بود، نصرالله حاکم ساوه التماس داروغه ای نمود و آن حضرت ملتمس مبذول ~~داشته # ~~نوکری به ساوه فرستاد و میرزااسکندر آگاه شده امیر یوسف جلیل و امیر ~~جلبانشاه # ~~برلاس وامیر عبدالله پروانچی وسعدالله را نامزد محاصرهآ ساوه کرد. حضرت ~~اعلی بر # ~~این حال واقف شده جمعی از لشکر منصور نصرهم الله به انتصار نصرالله ~~تعیین فرمود # ~~تا رعایای ساوه از مساوی آن گروه خلاص یابند. امیرحسن صوفی ترخان و ~~امیر # ~~سید علی ترخان و امیر دولتخواجه اناق و امیر چهارشنبه با ده هزار سوار ~~نصرت شعار # ~~عازم آن جانب شدند. # امرای میرزااسکندر از توجه امرا و عزیمت حضرت اعلی خبریافته با # ~~یکدیگر مشورت نمودند. به اتفاق گفتند ما همه بنده و بنده زادهآ حضرت # ~~صاحبقرانیم. اگرچه میرزااسکندر نبیرهآ آن حضرت است اما بر قول و فعل او ~~اعتماد # ~~نیست و حضرت شاهرخی فرزند صاحبقران است و فرزند به ولایت از نبیره اولی # ~~باشد. خاصه فرزندی که فرمانفرمای اقالیم عالم و پادشاه ربع مسکون باشد. ~~امرا # ~~چون این معانی دربیان آوردند، هریک دیگری را در امتثال آن حضرت از خود # ~~راغبتر دیده مجموع اتفاق کردند که با لشکر منصور جنگ نمی کنیم و چون ~~امیر # ~~یوسف جلیل در قضیهآ جهان ملک چنانچه گذشت با مخالفان اتفاق داشت بر او # ~~اعتماد نکردند و او را گرفته مقید ساختند و با امرای نامدار ملحق شدند ~~و هنوز آن # ~~حضرت در ملک ری بود که این صورت در آیینهآ فتح روی نمود و فاتحهآ این ~~یورش # ~~پی قتل و کشش چنین فتحی میسر شد. # و چون موکب ظفرشعار به قلعهآ ms0505 شهر یار آمد، بیان قوچین و پسر عبدالله ~~PageV02P188 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0203.jpg) # ~~پروانچی و سعدالله شرف زمین بوس یافتند و متعاقب نصرالله صحرایی به ~~سعادت # ~~بندگی مستسعد گشت و به عنایت سرافراز شد و رایات نصرت آیات سایهآ دولت ~~بر # ~~ولایت ساوه انداخت. امیرحسن صوفی و امیر سید علی و سایر امرا با امرای # ~~میرزااسکندر رسیدند و یوسف جلیل را مقید رسانیدند و آن حضرت دربارهآ ~~امرای نو # ~~درآمده غایات عنایات به ظهور آورده امیر یوسف جلیل که بعد از واقعهآ ~~جهان ملک # ~~در اطراف عالم سرگردان گشته و انواع حوادث بر سر او گذاشته عاقبت به ~~اتفاق پدر # ~~به زیارت کعبهآ معظم فایض شده و بعد از آن ملازم میرزا اسکندر گشته چون ~~پیش آن # ~~حضرت آوردند جریمهآ او را عفو فرموده گناه او را نابوده انگاشت و مضمون ~~عفا الله # ~~عما سلف بر لوح فرمودهآ السلطان ظل الله نگاشت تا یوسف جلیل قوی دل ~~وفسیح امل # ~~از گناه استغفار نمود شفیع المذنب اقراره و توبته اعتذاره و آن حضرت ~~حکومت قم به # ~~عبدالله پروانچی ارزانی داشته امیر یوسف حاجی وزیر را به ضبط قلعه و ~~کوتوالی # ~~گذاشت. # ذکر شکار فرهودن در صحرای ساوه # حضرت خاقان سعید در فضای دلگشای صحرای ساوه هوای صید و نشاط # ~~شکار فرمود. ### | بیت # چون رای پادشاه نشاط شکار کرد %~% اول به لطف صید دل روزگار کرد # وآنگاه چون به مرکب دولت سوارشد %~% بر خسروان روی زمین افتخار کرد # در آن بیابان گورخر بسیار مهیا شد، خاصه فصل بهار. لشکر نامدار جبال و # ~~صحاری یرگه کرده قمرغهآ شکار به هم پیوست. سگان معلم در دویدن و یوزان ~~در # ~~بریدن وبازو شاهین و چرغ و لاچین در پرواز آمدند. PageV02P189 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0204.jpg) ### | قطعه # چون باز توگشاده کند پرویال خود %~% خورشید را نهیب بود ماه را حذر # فردا به زیر سایهآ طوبی کند چرا %~% هرصیدرا که بازتوگیرد به زیر پر # وحوش را در دشت میدان دویدن و طیور را ms0506 در هوا مجال پریدن نماند. آن # ~~حضرت با امرای نامدار و وزرای سعادتیار و مبارزان بهرام اقتدار در ~~بهترین ساعات # ~~بر اسبان ماه سیر هلال نعال چون خورشید بر سبز خنگ فلک سوار شدند و از ~~خون # ~~وحشیان صحرا وبیابان لاله ستان گشت و گورخر و آهوی بسیار کشته سباع را ~~مائدهآ # ~~پرفایده به هم رسید. # و موکب ظفرنشان به جرا وفراهان آمد و پیشتر امیرحسن صوفی وامیر # ~~الیاس خواجه قلعهآ میغان که در آن نواحی بود محاصره داشتند و هنوز فتح ~~نشده بود. # ~~آن حضرت جمعی را به مدد ایشان فرستاده به فردولت قاهره مسخر گشت و در ~~مقام # ~~گرکان سه نفر از روسای اصفهان به آستان ظفرآشیان آمدند و به عنایت ~~پادشاهانه و # ~~التفات خسروانه اختصاص یافتند. # ذکر رسیدن موکب ظفرنشان به حوالی اصفهان # چون رایات ظفرآیات نزدیک اصفهان رسید و به مرحلهآ باغ رستم که # ~~دوفرسخی اصفهان است فرود آمد، هرکه را سعادت مساعدت نمود از اصفهان # ~~روگردان شده در سلک عبید و خدم منتظم گشت. شیخ محمد خویش امیرعباس # ~~گریخته رسید و متعاقب او شیخعلی قزاق با سیصد سوار به معسکر همایون ~~پیوست و # ~~در مقام آتشگاه جمعی حشمیان به درگاه عالم پناه آمده به عرض رسانیدند ~~که خیل # ~~خانهآ ما در بیرون دروازهآ اصفهان است. اگر مرحمت فرموده فرمایند که ~~جمعی # ~~دلاوران نزدیک شهر آیند شاید که آن مسکینان از آن بلا خلاص یابند. حکم # ~~همایون نفاذ یافت که امیرمضراب بهادر و امیر الیاس خواجه نزدیک شهر ~~رفته PageV02P190 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0205.jpg) # ~~معاودت نمایند که حشمیان به اردوی اعلی رسند. امرا چون باد که عرصهآ ~~خاک # ~~یماید و سیل که از فراز به نشیب آید رو به شهر نهادند. قراولان میرزا ~~اسکندر در برابر # ~~آمده از طرفین مردان مرد و دلاوران صف نبرد و گردان معرکهآ دلاوری و ~~نهنگان # ~~دریای صفدری همه جنگجوی و تندخوی روی درروی آوردند. دلهای شیران بیشهآ # ~~جنگ و دلیران میدان نام و ms0507 ننگ چون شعشعهآ آفتاب در اضطراب آمد. ~~میرزابایقرا # ~~که از جفای برادر دلی پر آذر داشت چون آتش خروشان و دریای جوشان گشت. # ~~امرا: امیر جلبانشاه برلاس ولطف الله بایان تمورو خضرخواجه پسر امیر ~~شیخعلی بهادر # ~~و توکل باورچی و علیشاه آزاد که هریک به نوک پیکان کوه گذار سوار را بر ~~زین و # ~~معرکه برافروختی حمله کردند. مبارزان اصفهانی در حملهآ اول محل خود باز # ~~گذاشته روی به محلات آوردند و بهادران سیاه منصور در عقب ایشان ریختند ~~و به # ~~تیغ جهانسوز و خدنگ آتش افروز خاک معرکه با خون برآمیختند. # امیر لطف الله بر سر پل ایستاده حشمیان را میگذرانید و چندان که یاغی # ~~قصد او کرده بود همه را به زخم شمشیر باز گردانید و از آن طرف امیر ~~عبدالصمد و # ~~امیرجنید حمله های بهادرانه نمودند. اما لطف الله را از سرپل ~~دورنتوانستند کرد و # ~~زخم شمشیر به او رسید و شمشیر او شکسته همچنان جنگ میکرد. عاقبت # ~~اصفهانیان گریزان شدند و دلاوران حشمیان را به اردوی همایون آوردند. # میرزااسکندر از شکستی که در صدمهآ اولی به لشکر او رسید و احوال # ~~کشتگان و مجروحان شنید، حیرت بر او مستولی شده آتش غیرت در نهاد او ~~زبانه زد # ~~و از صفحات احوال سپاه نصرت شعار امارات فتح و ظفر مشاهده کرد و علامات # ~~زوال اقبال بر وجنات آمال خویش معاینه دید و ارکان دولت خود را به خلوت ~~طلبید # ~~و مشورت نموده بر آن قرار دادند که با تمام سپاه بیرون آیند. لشکری چون ~~ذرات # ~~آفتاب فراوان و چون قطرات سحاب بی پایان PageV02P191 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0206.jpg) ### | لیت # # لشکری بحرسیل وموج شکوه %~% ثابت و پایدار همچون کوه # # همه بهرام طبع و کیوان هوش %~% همه پولاد ترک و آهن پوش # از شهر بیرون آمدند و ندانستند که ### | بیت # # هرکه را بخت رهبری نکند %~% کوشش و حهد یاوری نکند # حضرت خاقان سعید فرمود که گورگای جنگ کوفته و دلا ورانی چون ms0508 قضا # ~~نافذ عزم بر باد پایانی چون عمر سبک رو روی به قهر اهل شهر آوردند. ### | بیت # ~~به حکم شهنشاه گردون شکوه بجوشید لشکر چودریا و کوه # چون صفهای طرفین ولشکرهای جانبین راست شد، میرزا اسکندر صولت و # ~~صدمت لشکر منصور دیده دانست که تاب مقاومت نمی آرد. سرداران عراق و # ~~گردنکشان فارس یراق و اتفاق کرده # مصرع بجز پشتدادن ندیدند روی # ولوا علی ادبارهم نفورا69 بر خوانده روی برتافتند و لشکر منصور در قفای # ~~هزیمتیان شتافتند. خلقی بسیار به قتل آمد و میرزااسکندر نزدیک شد که به ~~دست # ~~آید. به هزار حیله به اصفهان درآمد و موکب منصور به ظاهر اصفهان فرود ~~آمد و در آن # ~~مقام شیخ وردی از قلعهآ شهریار و بایزید پسر بسطام از قلعهآ سلطانیه به ~~درگاه عالم پناه # ~~آمده به عنایت سرافراز شدند. PageV02P192 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0207.jpg) # در این اثنا، ناگاه سیصد سوار پوشیده از دروازهآ برانغار بیرون آمده آهنگ # ~~جنگ کردند. امیر الیاس خواجه در برابر آمده بسیار به قتل آورد و باقی ~~مقهور و # ~~مقسور به شهر گریختند. اما امیر الیاس خواجه را زخم رسید. حضرت خاقان ~~سعید # ~~فرمود که دیوارهای حصار به طناب پیموده بر امرا بخش کردند چنانچه کسی ~~بی خبر # ~~از شهر بیرون نتواند آمد. چهاردهم ربیع الأول لشکرهای جهان، تومان ~~تومان و # ~~قشون قشون پیرامون شهر فرو گرفتند. # ذکر فتح دارالملک شیراز و شرح آن # چون خبر موکب همایون حضرت خاقان سعید به دارالملک شیراز رسید، # ~~کلویان و کلانتران به اتفاق شیخ محمد سارق که داروغهآ میرزا اسکندر بود ~~فکر # ~~عاقلانه کرده گفتند شک نیست که آن حضرت اصفهان را فتح خواهد فرمود و ما ~~را # ~~استدعا خواهد نمود. اگر پیشتر کسان فرستاده صورت دولتخواهی عرضه داریم # ~~خدمتی به جا آورده باشیم. بر این اتفاق، پسر میرزا اسکندر و پسران امیر ~~عبدالصمد و # ~~شیخ یساول و یوسف قورچی و داراب را که جماعت معتمد میرزا اسکندر بودند # ~~گرفتند و خطبه ms0509 و سکه به نام و القاب همایون آراسته تحف و هدایا به ~~درگاه عالم پناه # ~~فرستادند. حضرت خاقان سعید بکنه بخشی و لطف الله بایان تمور را به ضبط ~~اموال و # ~~حکومت آن مملکت تعیین نمود و امیرحسن صوفی و امیر جلبانشاه برلاس را ~~جهت # ~~آوردن پسر میرزا اسکندر و پسران امیر عبدالصمد روان فرمود. # در این ولا، سلطانشاه چهره که معتمد میرزااسکندر بود و ضبط برجی معتبر # ~~می نمود، نوکرانش نمک به حرامی کرده او را کشتند و به اردوی اعلی آمدند ~~و هر # ~~روز و هر زمان نقصان به اصفهانیان رسیده قوت لشکر منصور زیادت می شد. # ~~اصفهانیان لاف جلادت زده بیرون می آمدند و مبارزان دلا ورپنش می رفتند. ~~اول به # ~~سر تیر یکدیگر را نگاه می داشتند و تیروکمان گذاشته تیغ وسنان بر می ~~داشتند و # ~~ریش و گریبان گرفته سر مویی در جنگ فرو نمیگذاشتند. تا مدت محاصره به ~~PageV02P193 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0208.jpg) # ~~بپنجاه روز کشید. # و در آن ایام، از اطراف ممالک اخبار به درگاه جهان پناه رسید. اول میرزا # ~~الغ بیک از ماوراء النهر شیخوی قراوناس را فرستاده حکایت قتل امیرموسی ~~کا و # ~~امیرمحمد تابان و امیرعلی قوچین بر دست میرزااحمد میرک چنانچه گذشت به # ~~عرض رسانید. آن حضرت بر قتل آن امرای نامدار تاسف خورد و فرمود که ~~قضایای # ~~عراق پیشنهاد همت عالی است. چون فراغی روی نماید در مستقر دولت تدارک ~~آن # ~~شود. ان شاء الله تعالی . # دیگر نوکر بکنهآ بخشی از شیراز آمده عرضه داشت که امیر لطف الله # ~~بایان تمور، امیر جلبانشاه به قتل آورد به گمان آن که جلبانشاه خروج ~~خواهد کرد. آن # ~~حضرت لطف الله نادان را که بر چنین امربی تحقیق اقدام نمود و بکنهآ ~~بخشی را عزل # ~~فرمود و امیر سید علی ترخان را به حکومت آن جا تعیین نمود و فرمود که ~~آن غدر را # ~~تحقیق کند. # دیگر از ولایت تستر قاصدان دندی سلطان دختر سلطان ms0510 او یس رسیده اظهار # ~~انقیاد کردند. آن حضرت ایشان را نواخته اجازت فرمود. # و دیگر در وقت عزم محاصرهآ اصفهان عبدالله پروانچی و علی درویش را به # ~~جانب کاشان فرستاده بودند. ایشان رعیت را ایل ساخته آن ولایت را ضبط ~~نمودند # ~~وعرضه داشت رسید. # ذکر فرستادن مولانا غیاث الدین # قاضی سمنان به اصفهان # در اثنای محاصرهآ اصفهان به سمع همایون رسید که میرزااسکندر از حرکات # ~~خود پشیمان شده باز خطبه و سکه به زیور القاب آن حضرت آراسته می سازد. # ~~حضرت خاقان سعید را رأفت پادشاهانه و مرحمت بهانه می طلبید که او را ~~نصیحت # ~~نموده به راه خیر دلالت کند تا باشد که از خواب غفلت بیدار شده دیگر ~~آتش حرب PageV02P194 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0209.jpg) # ~~افروخته نگردد و خدمتکاران قدیم که به ضرورت در آن طرف اند سوخته ~~نشوند. بنابر # ~~آن، مولانا غیاث الدین سمنانی که دانشمند متورع بود، مقرر شد که به ~~اصفهان # ~~درآمده به امیرزاده اسکندر گوید که سخن صلح نظر بر صلاح طرفین و اصلاح # ~~جانبین است تا مملکت خراب نشود و رعیت در اضطراب نباشد. قاضی به شهر # ~~درآمده سخن رسالت عرضه داشت و میرزااسکندر از تندخویی و درشت گویی و # ~~مذمت و منقصت دقیقه ای فرو نگذاشت و از استبداد بی بنیاد هیچ نیندیشید ~~تا به # ~~موجب قضای رفته رسید به او آنچه رسید. قاضی باز آمده صورت ماجری به عرض # ~~رسانید. حضرت خاقان سعید دانست که میرزااسکندر سخن صلح را بر عجز و ~~قصور # ~~حمل میکند. هیهات هیهات. ### | شعر # ونحن رجال نرتدی الحلم شیمة %~% ونغضب احیانا فنزوی العوالیا # فرمود که علاج مزاج او جزبه قهر دواپذیر نیست و حسم مواد فساد او جز به # ~~شمشیر در وسع تد بیر نه. # بعد از چند روز میرزا اسکندر امیرتوکل قرقرا که بزرگترین امرای او بود و ~~به # ~~دیانت و دانش آراسته و محمدبیک را با دو سه اسب پیش آن حضرت فرستاد و # ~~التماس نمود که آن ms0511 حضرت عود نمایند تا من به فراغ خاطر پیش ایشان آیم. ~~آن # ~~حضرت فرمود که اگر پیش ما آید او را عزیز داریم و اگر نمی آید به طرف ~~یزدیا # ~~همدان رود. ما راه او باز دهیم. قاصد او رفته و سخن گفته راضی نشد. و ~~همچنان بر # ~~سر عصیان بود و هر روز حنگ می شد و اگر سپاه نامدار به سعی بسیار بر ~~بالای دیوار # ~~برمی آمدند، چون دیوار طرف شهر بیست گزیک انداز بود، مردم شهر به زخم ~~تیر # ~~بیرونیان را از سر دیوار دور می کردند. # و در این اثنا، آن حضرت امیر سلطان بایزید برلاس و امیرچقماق5 شامی را # ~~تسخیر ابرقوه فرستاد. PageV02P195 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0210.jpg) # ذکرجنگ سلطانی وفتح اصفهان # چون مدت محاصرهآ اصفهان به درازی کشید. حضرت خاقان سعید همت # ~~عالی بر اتمام مهم اصفهان مصروف داشته اعلام گیتی ستان برافراشت ودوم # ~~جمادی الأولی که غرهآ صباح دولت بود فرمان فرمود تا دلیران ودلاوران ~~چون شیرژیان # ~~و پیل دمان درحرکت آمدند. از نفیرنای و خروش کوس غلغله در طاس نگون ~~گردون # ~~افتاد و آواز نعره وفریاد به قمهآ پروین وقبهآ چرخ برین رسید. ### | ل # چنان شدزخم کوس ونعره وجوش %~% که گردون پنبه محکم کرد درگوش # مبارزان چون ابر و باد روان گشته تیر از کمان چون ژاله باران شد و چون # ~~سفیر تیر ازتدبیر باز ایستاد و کار بر زبان سنان و پیام حسام افتاد، ~~بهادران طرفین و # ~~دلاوران جانبین دست در گریبان یکدیگر به دشنه و خنجر کارمی ساختند و ~~سرها بر # ~~مثال گوی در میدان معرکه می انداختند. ### | بیت # زهرسو کشته چندانی بپیوست %~% که راه حنگ بر لشکر فرو بست # زمین از خون مردان موج زن گشت %~% سپرها خشت وجوشنها کفن گشت # آن روز از صباح تا رواح میان ارواح و اشباح قهر خدایی جدایی می فرمود و # ~~میان ضارب و مضروب و غالب و مغلوب فرق نبود. از خسته و کشته فضای هامون ms0512 # ~~حکم کوه و پشته گرفت و از خوناب کشتگان زنده رود اصفهان گونه لاله ستان # ~~پذیرفت. عاقبت نسیم فتح و ظفر بر رایت حضرت خاقان سعید وزید و علم دولت # ~~مخالف چون بخت او برگردید و لشکر منصور نردبانها بر دیوار نهاده ~~برآمدند و # ~~مخالفان از پا درآمدند. میرزا اسکندر با خواص خود روی به قلعه نهاد و ~~شب به PageV02P196 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0211.jpg) # ~~مواقفت حال پریشان ایشان تیرگی آغاز کرد. ### | بیت # برچرخ بنات نعش و پروین %~% بستند نقابهای مشکین # و لشکر مظفر بر سر دیوارهای حصار مشعلها روشن کرده آن شب از پرتو # ~~مشاعل با روز مقابل بود. در این اثنا، امیر عبدالصمد گریخته پیش آن ~~حضرت آمد. # ~~میرزااسکندر از فرار عبدالصمد آگاه شد، آه جگرسوز از درون غم اندوز ~~برآورد و # ~~سراسیمه وار قلعه باز گذاشته فرار نمود. علی الصباح که # مصرع جهان ز شعشعهآ آفتاب روشن گشت # سپاه نصرت پناه پای در کوچهآ غارت نهاده دست به تاراج برآوردند. چندان # ~~زواهر جواهر و کنوز نقود وطرایف حلی ولطایف اوانی وظرایف ظروف وغرائب # ~~اقمشه و عجایب امتعه به دست لشکریان افتاد که کثرت آن ثروت هنگامهآ ~~آزرا در # ~~دلها شکست وعدت آن غنیمت دروازهآ نیاز را بر خاطرها فرو بست. # حضرت خاقان سعید را چون این فتح همایون دست داد، پشت دولت به # ~~مسند سلطنت باز نهاد و رسم ظالمان متهور و قانون عادلان مخیر برداشت و ~~بنهاد و # ~~فتح نامهها به ممالک ماوراء النهر و ترکستان و کابل و غزنین و هندوستان ~~و خراسان # ~~و خوارزم و مازندران و طبرستان روان فرمود و به مراسم شکر الهی قیام ~~نمود. # چون میرزااسکندر از قلعه بیرون رفت جمعی متعاقب رفته او را گرفته به # ~~خدمت حضرت خاقان سعید رسانیدند و چندان که از او سخن پرسیدند زبان ~~مکالمه # ~~بسته به جوانب نپرداخت و از افعال ذمیمه شرمنده سر در پیش انداخته آن ~~حضرت # ~~رعایت صلهآ رحم فرموده او را به برادرش ms0513 میرزارستم سپرد که جانب اخوت ~~فرو # ~~نگذارد5 و خود نقش اجرام سماوی و تعبیهآ شطرنج دوران فلکی مهرهآ اخوت ~~به # ~~وصفی در ششدر انداخت و نراد قضا بر بساط دهر منصوبه ای باخت که جهانیان ~~PageV02P197 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0212.jpg) # ~~انگشت تحیر به دندان تفکر گرفتند. شخصی که از نازکی اگر در پردهآ حدقهآ ~~حور # ~~شدی گفتی بستر درشت است و دور شدی، میل آهن تافته به جور در حدقهآ او # ~~مفرط شود. نوبت سلطنتش به انقضا رسید و دور خلافت او به خلاقت کشید. از ~~دور # ~~چرخ جفا پیشه و از جور سپهر خطا اندیشه آن دولت منتهی شد و آن سعادت ~~منقضی # ~~گشت. # ذکر حالاتی که بعد ازفتح اصفهان وقوع یافت # چون دارالملک عراق حضرت سلطان آفاق را مسخر و مفتوح شد و سر # ~~سرداران و رقاب گردنکشان در طوق طاعت و حلقهآ عبودیت آمد، آن حضرت لشکر # ~~را از غارت منع فرمود و بر مصداق. ### | شعر # احسن الی الناس تستعبد قلوبهم %~% فطالما استعبد الانسان احسان # عمل نمود وسایهآ امن وامان بر احوال خواص وعوام اصفهان انداخت و # ~~همه را در حریم عدل و نعیم احسان مأوی ساخت و صد هزار دینار کپکی که ~~نذر # ~~مزارات فرموده بود به فقرا و مستحقان رسانید و ثلث مال یونت ییل به ~~رعایا بخشید و # ~~نظم ونسق مهمات ملکی فرمود و به ضبط ممالک و حفظ مسالک اهتمام نمود و # ~~بعضی لشکریان را به جانب خراسان اجازت مراجعت فرمود و خزاین خاص و ~~زواهر # ~~جواهر و درر غرر و اوانی زرین و سیمین و اسلحهآ هندی و مصری و چینی ~~آلات و # ~~فراشخانه به دارالسلطنهآ هرات فرستاد و ممالک فارس و عراق به ارباب ~~استحقاق # ~~رعایت فرمود چنانچه غزال مشکین رقم در مشام ایام عطرسای خواهد نمود. PageV02P198 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0213.jpg) # ذکر تفویض ایالت اصفهان به جانب # میرزارستم بن عمرشیخ # میرزارستم مدتی مدید در ممالک ماوراء النهر و ولایت خراسان و مازندران # ~~ملازم حضرت خاقان سعید ms0514 بود و در چند معرکه به مراسم جانسپاری قیام نمود ~~و پیش # ~~ازاین سالها در اصفهان حاکم ونافذ فرمان بود. در این وقت چون به تأیید ~~مهیمن # ~~خلاق تمام ممالک فارس و عراق در قبضهآ اقتدار قرار گرفت و مجددا رؤس ~~منابر و # ~~وجوه دنانیر به نام والقاب همایون زیب وزینت یافت، آن حضرت حکومت تخت # ~~عراق و ایالت دارالملک اصفهان به جانب پادشاه معظم میرزارستم مسلم داشت ~~و # ~~جنابش باز بر سریر فرمانروایی آن مملکت ممکن گشت و اکابر و اشراف رغبة ~~و # ~~رهبة سر بر خط حکم او نهادند و به حکم احتساب و استحقاق صنادید ~~دارالملک # ~~عراق عنان عبودیت به کف عنایت او دادند. ### | بیت # در دست ما چونیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # و او نیز رعایا را که زیردست عنا و پایمال بلا گشته بودند حسن عنایت و # ~~لطف رعایت مرعی داشت و جمعی را که در سوابق ایام بر هرگونه اجرام و ~~آثام اقدام # ~~نموده بودند نابوده انگاشت. ساکنان آن بلاد که از جور و بیداد هرطرف ~~افتاده # ~~بودند، از عدل شامل ولطف کامل عزم اوطان نمودند و میرزارستم تا درحیات ~~بود # ~~حکومت مملکت اصفهان به موجب فرمان مفوض به نواب دیوان او بود. # ذکر تفویض فرمودن ولایت همدان ولرستان ### | به میرزابایقرا # میرزابایقرا در غرهآ شباب وریعان جوانی در میدان پردلی و پهلوانی آمده ~~بود PageV02P199 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0214.jpg) # ~~و در شمایل او دلایل مردانگی و مخایل فرزانگی پیدا و هویدا می نمود. ~~حضرت # ~~خاقان سعید چشم عنایت به حال او داشته و نظر مرحمت بر او گماشته ایالت ~~همدان # ~~وقلاع وروجرد ونهاوند و تمام لرستان سیورغال او فرمود و فرمان داد که ~~به # ~~عدل وداد همت بر آرایش و آسایش جهانیان مصروف دارد و نگذارد که هیچ ~~آفریده # ~~دست ظلم بر روی کسی برآورد و ابواب انصاف و انتصاف میان قوی و ضعیف و # ~~وضیع و شریف مفتوح سازد و به حال ms0515 تجار که طایران ممالک آفاق و ناشران ~~مکارم # ~~اخلاقاند به واجبی پردازد. میرزابایقرا آن وصایا به سمع رضا اصغا نمود ~~و مراقبت # ~~حدود و محافظت عهود در شریعت جهانداری واجب و لازم دانسته متوجه آن # ~~ممالک شد. # و حضرت شاهرخی روی به ضبط سایر ممالک و نظم باقی مصالح آورده و # ~~ولایت ری را به جانب میرزاایجل بن میرزامیرانشاه و مملکت قم را به ~~شاهزاده # ~~سعد وقاص که هریک از حدیقهآ خانی شجری و از شجرهآ جهانبانی ثمری بودند # ~~تفویض فرمود و حاصل آن ولایات را در وجوه اخراجات دیوان ایشان تعیین ~~نمود و # ~~ابواب نصایح پدرانه بر روی دولت ایشان باز کرده اسباب تجملات پادشاهانه ~~برای # ~~هریک مرتب ساخت و فرمود که در قوانین معدلت آیین سلطنت اقتدا به آبای ~~کرام و # ~~اجداد عظام نمایند و اکابر و اشراف آن مواضع را به نظر عاطفت و نشر ~~مرحمت # ~~رعایت تمام فرمایند تا خاطرها بر ولا و وداد منقاد و معتاد شود و سبب ~~آبادانی آن # ~~بلاد و دیار گردد. شاهزادگان وصایا شنیده به ولایت خود رفتند. # ذکرنهضت همایون به صوب دارالملک شیراز # درعین انبساط واهتزاز # خاطر همایون چون از مهمات ممالک عراق فراغت یافت عنان دولت و # ~~سعادت به صوب دارالملک فارس تافت و فرزند سعادتمند میرزا ابراهیم سلطان ~~را به # ~~ضبط آغرق گذاشت و رایت سرعت و اهتزاز به جانب شیراز برافراشت و چون ماه ~~PageV02P200 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0215.jpg) # ~~لوای همایون به طالع سعد و اختر میمون ازافق خطهآ شیراز طالع شد و ~~افتاب طلعت # ~~آن حضرت بر اطراف آن مملکت لامع گشت، حکام شولستان و لورستان و باقی ~~امرا # ~~و سرداران روی به اردوی همایون آوردند و به التفات پادشاهانه مفتخر و ~~سرفراز # ~~گشتند و اهالی شیراز خاصه جمعی که پیش از این شرایط نیکو بندگی ظاهر ~~ساخته # ~~بودند به عنایت اختصاص یافتند و نویین کامکار، افتخارالأمراامیرمضراب ~~بهادر به # ~~ایالت آن مملکت مقرر شده ده هزار سوار ملازم او ms0516 تعیین گشتند و آن ولایت ~~از طرف # ~~غربی تا خوزستان و از جانب جنوب تا هرموز نامزد او شد و در آن ایام ~~امیرمضراب را # ~~عارضه ای عارض شد که اطبا از علاج آن عاجز آمدند و مرغ روحش از تنگنای ~~قفس # ~~قالب به فضای جانفزای عالم ارواح پیوست. ### | بیت # از آن سرد آمد این قصر دلاویز %~% که چون جا گرم کردی گویدت خیز # آن حضرت بازماندگان او را رعایت نمود و میرزا ابراهیم سلطان را طلب # ~~رمود # ذکر سیورغال فرمودن مملکت شیراز به شاهزادهآ # عالی شان میرزاابراهیم سلطان # رای آفتاب اشراق سلطان آفاق اقتضای آن فرمود که خورشید سپهر مملکت # ~~و ماه آسمان سلطنت میرزاابراهیم سلطان را به سلطنت مملکت فارس و توابع ~~تعیین # ~~فرمود و فرمود که اعتماد دولت بر معرفت مقادیر سپاه و حشم و مراتب عبید ~~و خدم # ~~است و اعتضاد مملکت به رعایت دقایق امور جمهور و استحکام حدود و ثغور و # ~~اهتمام به احوال رعیت وانتظام دین و دولت ولله الحمد که استحقاق آن ~~فرزند # ~~دنمند زیدک ار ان است که محتاج به این سخنان باشد. اما از راه شفقت ~~پدرانه # ~~نصیحت پادشاهانه می رود. می باید که چنان سازد که رعایا در ظل رأفت ~~مرفه حال PageV02P201 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0216.jpg) # ~~به دعا اشتغال نمایند و لذت ایمنی و حلاوت انصاف به ذوق جان دریابند و ~~حکم # ~~جزم کند که نواب جز طریق عدالت نسپرند و در تحصیل اموال دیوانی از ~~قاعدهآ # ~~معهود نگذرند و نام نیک که مجدد طراوت فلک و دعای خیر که موکد اساس ~~دولت # ~~وثنای جمیل که جمال چهرهآ جلالت و ثواب جزیل که موجب کمال سعادت # ~~است حضرت ماوآن فرزند سعادتمند را حاصل شود. ### | ظم # ~~تاصیت نام نیک شود از تومشتهر تا ذکر فعل خوب بود از تویادگار # اگر خواهی که نواحی دولت در قبضهآ اقتدار تو آمده رغبت رعیت در # ~~متابعت زیادت شود و از ملوک آفاق به مکارم اخلاق ms0517 مستثنی شوی بر این ~~قاعده که # ~~شنیدی کارکنی و ازاین تجاوز ننمایی. # شاهزادهآ جوانبخت زمین خدمت بوسیده بدان اعزاز و سلطنت به دارالملک # ~~فارس یعنی شیراز اهتزاز نمود و روی نیاز بر زمین اخلاص سوده گفت: ### | بیت # # من آن کمترین بنده ام شاه را %~% که بوسم همی خاک درگاه را # # به بوسیدن خاک درگاه شاه %~% زدم خیمه بر تارک مهر و ماه # همانا صفای نیت و خلوص طویت بنده بر ضمیر منیر روشن باشد که اگر # ~~همه عمر نیشکروار کمر خدمت بسته دارد شکریک مرحمت شاه نتواند که به جای # ~~اورد. ### | قطعه # ~~چو طوطیان سخن گواگر شود هردم به شکر شاه جهانم شکر نثار زبان # # هنوز گفته نیاید زصد هزاریکی %~% گرم به هر سر مویی بود هزار زبان ~~PageV02P202 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0217.jpg) # و آن حضرت بر کمال عقل ودانش او آفرین فرمود و ارکان دولت فارس را # ~~* متابعت او ترغیب نمود. # و اهالی آن مملکت روی بخت و سعادت به خدمت درگاه شاه آوردند و # ~~شاهزاده در مستقر عز و جلال دست در یانوال گشاد و در بارگاه جمشید ~~احتشام بار # ~~خواص وعوام داد و در ارتفاع قدر و انتشار ذکر و علو مناقب و سمومراتب ~~دوستان # ~~انصاف و دشمنان اعتراف آوردند. # مصرع والفضل ما شهدت به الأعداء # ذکر معاودت خاقان عالم ستان به جانب خراسان # وآمدن میرزا الغبیک از طرف سمرقند # حضرت سلطان آفاق چون به فروغ رای آفتاب اشراق ممالک فارس و عراق # ~~ضبط فرمود و ولایات به ارباب استحقاق تفویض نمود پای عزیمت در رکاب # ~~سعادت آورده عنان دولت به سمند جهان پیمای داد و از تختگاه فارس به ~~دارالعبادهآ # ~~یزد آمد و از راه بیابان به قهستان خراسان عبور نمود و در قصبهآ جنابد ~~به وثاق # ~~مرتضای اعظم افتخار اعاظم الوزراء فی العالم امیر سیدزین العابدین نزول ~~فرمود و # ~~سید مشارالیه خدمات پسندیده به تقدیم رسانید و انواع تحفه و بیلاکات ~~لایق به رسم # ~~پیشکش گذرانید. چنانچه مولانا ms0518 مقری قهستانی در قصیدهای شرح آن میگوید: ### | ابیات # ~~فتح شد ملک عراق و نصب گشت اعلام دین ### | خصم را زان فتح کسر، احباب را زان نصب جر # ~~آن که از صدمیل کرد انکار فعل و قول شاه ### | شد چوپیش آمد به میلی چشم و گوشش کورو کر PageV02P203 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0218.jpg) # ~~کار کار دولت است آن را که دولت داد حق # کی رسد در کار او از زمرهآ باطل ضرر # ~~رنج راه و عین تاریکی سکندر را نصیب # خضر را روزی زعین آب حیات آمد مگر # ~~تلخی حرمان شیرین قسم فرهاد آمده # کام شیرین کرده خسرو در صفاهان از شکر # ~~خسرو اعظم به قوهستان درآمد از عراق # فتح و نصرت در رکاب، اقبال و دولت را نگر # ~~قیمت خاک جنابد در عیون خاص و عام # بهتر از کحل صفاهان شد که گشت او را ممر # ~~یکسر آمد تا وثاق قرة العین رسول # مایهآ مجد ومعالی حاوی فضل وهنر # ~~میرزین العابدین آن کازسیادت آمده # پرتونور سعادت ازجبینش چون قمر # ~~در خور بزم سلاطین شاه را طویی کشید # آن چنان کاوصاف او از هرچه گویم بیشتر # ~~گشت شاه از خدمت اوخرم و خندان و شاد # در نوازش قفل بگشاد از در درج درر # ~~شد به فیروزی و دولت کامیاب و کامران # رایت کشورگشایی باز سوی مستقر # و بیست ودوم رجب در دارالسلطنهآ هرات نزول اجلال فرمود و میرزابایسنغر # ~~که در هرات قائم مقام آن حضرت بود، شرایط نثار و پیشکش تقویم نموده به ~~شرف # ~~اعزاز سرفراز شد و سرداران اطراف و گردنکشان اکناف روی به بارگاه ~~همایون و # ~~درگاه میمون نهادند و ابواب سعادت بر وجوه دولت خود گشادند. امیر بسطام ~~PageV02P204 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0219.jpg) # ~~جهانگیر که از عظمای امرای قدیمی عراق عجم بود و در سلطانیه و اردبیل ~~تا حدود # ~~گیلان واران وموغان با خیل وحشم وعبید وخدم ییلاق و قشلاق می نمود، در # ~~این ولا، طریق خدمتکاری مسلوک داشته به دارالسلطنهآ هرات آمد و ms0519 همچنین # ~~تاج الدوله برادر امیرکیومرث رستمدار و نصرالله صحرایی از ساوه و شاه ~~ویس پسر # ~~سلطان تواچی از طرف غزنین رسیدند و به انواع عنایت و عاطفت مخصوص شدند. # و هم در این ایام از جانب امیر قرایوسف پیک و مکتوب مشتمل بر سلوک # ~~جادهآ دولتخواهی به درگاه شهنشاهی آمد5 و سید عبدالکهف برادر سید ~~عبداللطیف از # ~~جانب مکهآ معظمه زادها الله تعالی شرفا و توقیرا با مکتوب حاکم مکه ~~رسید و # ~~حضرت خاقان سعید ### | بیت # ~~آن خسروی که هرکه زمین بوس او کند ### | بر فرق آسمان نهد از افتخارپای # همه را به انعام پادشاهانه واکرام خسروانه اختصاص داد. # و در این اثنا، در درج سلطنت و دری برج خلافت ### | بیت # ~~شاهی که مملکت زجمالش کمال یافت ### | عالم زنور رای منیرش جمال یافت # میرزا الغ بیک گورکان از طرف ماوراء النهر به خراسان آمد و دوازدهم # ~~رمضان به دارالسلطنهآ هرات رسید و به شرف ملازمت حضرت خاقان سعید مشرف # ~~لردید. PageV02P205 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0220.jpg) # ~~فرخ رخ آن پدر که چنین باشدش پسر ### | خرم دل آن یسر که چنین باشدش پدر # و به اتفاق نور حدقهآ سلطنت و نور حدیقهآ خلافت یعنی برادر کامران # ~~کامکار میرزابایسنغر بهادر ملازمت پایهآ تخت فرقدسای به جای می آوردند. ~~آفتاب # ~~دولت از مشرق سعادت بر اطراف مملکت تافت و چشم جهانیان از فروغ طلعت ~~این # ~~دو قرة العین دین و دولت روشنی یافت. بازوی دولت از اعتضاد دو شاهزادهآ ~~خورشید # ~~طلعت جمشید رایت قوی شد و پشت سپاه دین به دو شهسوار میدان کین متین # ~~گشت. ### | بیت # ~~جهان را دولت این است مقصد فلک را صولت آن است مقصود # دو ملک بخش کشورگشای و دو خورشید طلعت مشتری رای پیش تخت # ~~پدر ایستاده آن حضرت به زبان حال، شکر ملک ذوالجلال به جا آورد. ### | شعر # # نعم الاله علی العباد کثیرة %~% واجلهن نجابة الأولاد # ذکرولایاتی که حضرت خاقان سعید # به فرزند سعادتمند میرزابایسنغر عنایت فرمود # حق تعالی وتقدس ms0520 چون ابواب سعادت بر روی دولت حضرت خاقان سعید # ~~گشاد و عنان اختیار عالمیان به قبضهآ اقتدار او داد به عین بصیرت ~~درحقیقت ولا PageV02P206 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0221.jpg) # ~~ننس نصیبک 70 من الدنیا تاملی به سزا فرمود و از مضمون واحسن کما احسن ~~الله # ~~الیک70 تجاوز ننمود و عموم خلایق را از حسن اشفاق بهره مند گردانید ~~خصوصا # ~~فرزندان و قرابتان را به سلطنت ممالک رسانید و هر شهری که به خطبهآ ~~همایون و # ~~سکهآ میمون مزین بود به دولتمندی که به آثار عقل اهتدا و به انوار عدل ~~اقتدا داشت # ~~رجوع فرمود. چون وفور اقبال و ظهور اجلال در فرزند سعادتمند ثمرهآ ~~شجرهآ سلطنت و # ~~نهال باغ خلافت، واسطهآ عقد سلطانی ورابطهآ سلک جهانبانی، معز الدنیا ~~والدین # ~~میرزابایسنغر بها در آن حضرت مشاهده فرمود و فروغ آفتاب دولت در جبین ~~مبین او # ~~معاینه بود شکر مواهب الهی به ادا رسانیده مضمون کلام دررنظام بر زبان ~~گذرانید # که سپاس بی قیاس حضرت خداوندی را که تاج سرافرازی ما را به لعل و # ~~یاقوت اولادنا اکبادنا مرصع ساخته از افسر خورشید در گذرانید و قطرات ~~سحاب # ~~نسب ما را در صدف شرف درهای عالم افروز گردانید و از افق تفوق ما چندین ~~نیر # ~~آفاق گیر طلوع یافت که از هریک نظر مهری بر ذرات ذریات آدم تافت و در ~~طالع # ~~مسعود ما به اجتماع این کواکب سعود که مشتری سعادت ابدی از حظوظ ایشان # ~~خواهد اتصالا تی نهاد که تاثیرات آن ایام دولت ما را. # مصرع همه بشارت اقبال و کامرانی داد # و دودمان محتد ما را از آن چراغهای نورانی روشنایی بخشید که شاه اختران # ~~بهسان درویشان دامن شعاع بازداشته نور فروغ آن خواهد چید. به شکرانهآ ~~این درجهآ # ~~شرفی که خورشید وجود ما را در نوبهار جوانی و نوروز جهانبانی کرامت ~~فرمود و # ~~گلستان عهد ما را بدین شکوفه های نو دمیده شمیم عنبر نسیم فزود بر ما ~~فرض عین # ~~است ms0521 که مردم دیدهآ جهان بین را در اطراف عالم طواف دهیم و به چشم عقل و ~~نظر # ~~بصیرت نگاه کنیم و در آن مملکت که مصلحت دانیم قرة العینی نصب فرماییم. ~~به PageV02P207 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0222.jpg) # ~~حکم این قضیه رای عالم آرای اقتضا فرمود که فرزند اعز ارشد ارجمند، ~~درهآ تاج # ~~سلطنت، واسطه عقد المملکه غیاث الدنیا والدین میرزابا یسنغر بهادر که ~~ازغیث # ~~رحمت غیب دری است که تاج خلافت را آب دهد و مهری است بر سپهر دولت که # ~~نگین سلطنت را تاب بخشد، دربارهآ اوتازه انعامی ارزانی داریم ومملکتی ~~وسیع # ~~به نواب او سپاریم و امرای شجاعت پیشهآ ضرغام اندیشه و وزرای صاحب ~~کفایت # ~~صابی درایت در دیوان او جمع فرماییم و علمای عالم و فضلای بنی آدم و ~~ظرفای # ~~متفطن و شعرای متقنن در سلک ملازمان او تعییین نماییم. بنابرآن، ولایت ~~طوس و # ~~مشهد مقدس وابیورد وسملقان و جرمغان وخبوشان و نسا ویازر و تمام ~~مازندران و # ~~استراباد و شاسمان و کبود جامه و مضافات و منسوبات جرجان به آن فرزند ~~ارزانی # ~~داشتیم و زمام مهام آن ولایات به قبضهآ اهتمام نواب او باز گذاشتیم. ~~اگرچه ذات # ~~قرة العین را علیه عین الله سعادت ابدی وعنایت سرمدی از عهد مهد که مهر ~~سکوت # ~~از حقهآ یاقوت برداشته تا این زمان که بر بساط نشاط به ارتباط و انبساط ~~قادر گشته # ~~در همه احوال مرضی خصال و محمود فعال بوده و در نظر اهل بینش صورت و ~~سیرت # ~~او مستحسن نموده و به تأدیب ادبنی ربی از تعلیم مؤدیان استغنا یافته و ~~انوار الهامات # ~~الهی بر مرآت آگاهی او تافته اما از آن جا که مهر و شفقت آبا در حق ~~مردم دیده به # ~~منزلهآ # مصرع آفتاب است در اضاءت چشم # خواستیم که شعله ای از رای انور خویش که لمعه ای است از برق یهدی الله # ~~النوره من یشاء پیشوای عزایم او سازیم تا در نور آن ناهمواریهای جهان ms0522 ~~را به دیدهآ # ~~دوربین معاینه دیده مغاکهای آن را به دیده های معاندان انباشته گرداند ~~و دست # ~~اعتصام در حبل الله به اعتقاد متین محکم ساخته سررشتهآ طناب انصاف ~~ازغایت # ~~اطناب به مشارق و مغارب رساند باید که رعیت در سایهآ آفتاب رعایت او که ~~نمودار # ~~سایه بان ظل الله است آسایشی یابد که نبات را زیر دامن سحاب و نیلوفر ~~را در آب و PageV02P208 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0223.jpg) # ~~یده را در بستر پلک هنگام خواب حاصل آید. کوس عدل را آوازه به حدی بلند # ~~گرداند که از غلغلهآ آن، نوشیروان از خواب ابد برخیزد و ظلم به غایتی ~~رم خورد که تا # ~~عهد ضحاک به پای پس گریزد و در چهارسوی ولایت از دو الف انصاف دو دار # ~~سیاست نصب فرماید که عوانان خائن را از مشاهدهآ آن مرتبهآ عالی نماید و ~~در شرق و # ~~غرب عالم آفتاب وار متجسسان گمارد که مثلا اگر آفتاب در کلبهآ درویشی ~~به # ~~گرمی سر درآرد و الطاف فرزندی از آن آگاه شود، از ابر کف پردهآ راحتی ~~بر آن بالا # ~~کشد و هرطرف که قصهآ محتاجی غنچه مثال از شاخسار انامل سر برآرد نسیم ~~گرمی # ~~برآن سوی وزاند تا آن بی برگ را در چمن امید گل مراد شکفاند. از ناوک ~~آه پیران # ~~کمان پشت که در دل شب گشایند ایمن نخسبد که از سپر ماه روشن گذرانند. # ~~سادات و علما و مشایخ را به مواهب انعام و مواجب اکرام و مراسم تعظیم و ~~مناظم # ~~تکریم معزز و مکرم دارد و چشم عنایت و نظر مرحمت بر ایشان گمارد و اگر ~~خواهد # ~~که دایرهداران لشکر پرگاروار قامت خدمت دوتا کرده زمین بوس کنند دوایر ~~تنگه ها # ~~بر لوح خاک چنان گردان گرداند که پرگار سپهر در حیرت آن سرگردان ماند و ~~اگر # ~~دور این سودا خاطر خطیر را سرگشته سازد که چندین دوایر نقود از کجا ~~آیدیقین داند که # ~~دایرات لشکرها برای این کار ms0523 باشد. هرگاه مدورات دوایر لشکر سلطانی دایر # ~~گشت، مدورات سکهآ شیطانی چندان گرد توان آورد که گرد نتوان آورد بلکه ~~دور # ~~خزانه دایره ای باید که پرگار سرگردان اندیشه را گردا گرد آن دور میسر ~~نشود و چون # ~~پرگار کار بر این مرکز راست بایستاد بعد از آن دوایر سپهر پیرامون رضای ~~فرزندی # ~~گردد # مصرع چو پرگار در زیر دست مذهب # جمعی بهادر که ناموری در بابها باشند اگرچه در سلک نسبت سهل # ~~تیمت اند ایشان را از سمت سماط خسروی دور نگرداند و نظم امور ایشان را ~~زیور # ~~نطاق عزت و پیرایهآ کمرشمشیر دولت داند. دهاقین که چشم نیاز در هوا ~~داشته کار PageV02P209 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0224.jpg) # ~~خود را آبی می جویند و آسمان با مهرتمام جگر ابر را قطره قطره کرده تا ~~برکشت # ~~ایشان مایهآ لطفی می بارد و زمین در درون پاره پاره تخم پراکندهآ ایشان ~~را پرورش داده # ~~امید بردارد باید که در معاملات ایشان طریق انصاف مسلوک دارد تا از دود ~~رقم ظلم # ~~هل قلم # هصرع در خرمنشان نیفتد آتش # و سایر محترفه و پیشه وران را از جور و حیف محفوظ دارد و به عین عنایت # ~~ملحوظ گرداند. # سبیل امرا و کبر او سادات و قضات و ائمه و امم وخدم و حشم و عامهآ # ~~رعایا و کافهآ برایای ولایات مذکوره آن که پادشاه و فرمانروای خود ~~فرزند اعزرا # ~~دانسته تمام آن ممالک را محکوم حکم اوشناسند و سعادت دولت او که آن ~~ولایات # ~~را مساعدت نموده غنیمتی عظیم و موهبتی جسیم شمرند و شکر عطای ربانی و ~~مدح # ~~و ثنای سلطانی به جای آورند و از ابتدای سنهآ ثمان عشر معاملات آن ~~ولایات را به # ~~نواب و گماشتگان فرزند اعز جواب گویند و سر از ربقهآ طاعت و گردن از ~~طوق # ~~اطاعت بر نتابند تا موجب ازدیاد معدلت و مرحمت او شود. ان شاء الله ~~تعالی . # وقایع سنهآ ثمان عشر # نهضت حضرت خاقان سعید به ms0524 جانب سرخس # و رفتن میرزا با یسنغربه جانب طوس # در اول فصل بهار و هنگام اعتدال لیل ونهار که امزجهآ مرکبات طبایع از # ~~نشوونما در اهتزاز آمده مرغان خوش آواز در پرواز شدند، حضرت خاقان سعید # ~~منتصف ذی الحجه سنه سبع عشر از دارالسلطنهآ هرات به جانب سرخس نهضت ~~فرمود # ~~و در آن بلده شرف زیارات مشایخ در یافته عزیمت مهنهآ مبارک نمود و در ~~مزار # ~~موردالأنوار صاحب السیر والطیر سلطان طریقت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس ~~سره PageV02P210 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0225.jpg) # ~~شرایط زیارت و آداب آن مقام به جا آورد و چند روز در صحاری دشت خاوران ~~به # ~~عزم شکار سوار شد و کلنگ بسیار به چنگل چرغ و شاهین و شنغار افگار و ~~گرفتار # ~~گشت # و بعد از فراغت از شکار، رای اصابت شعار شاهزادهآ جوانبخت میرزا # ~~الغ بیک را اجازت معاودت به ماوراء النهر ارزانی داشت و امرای اطراف ~~مثل # ~~امیربسطام جاگیر و تاج الدولهآ رستمداری و دیگران را رخصت مراجعت داد و ~~در # ~~اواخرذی الحجه سنهآ سبع عشر، جناب میرزا بایسنغر بهادر عزم ولایاتی ~~نمود که به # ~~تجدید مفوض دیوان او شده بود و جهت استمالت خواطر و مصالح اکابر و ~~اصاغر بر # ~~آن بلاد گذری فرمود و اهالی و اعالی قدوم موکب عالی را که سبب آسایش و # ~~آرامش آن بلاد است مراسم استقبال و شرایط تعظیم و احلال به جا آوردند و ~~شاهزاده # ~~هر اختلال که به احوال آن بلاد راه یافته بود به انواع رعایت و عنایت ~~اصلاح فرمود و # ~~چند روز به صید افکندن و جانور پرانیدن اشتغال فرمود. ### | بیت # # هرجانور که از سردستش گشادیافت %~% مرغان چرخ را همگی تارومار کرد # و بعد از چند گاه به بارگاه سلاطین پناه باز آمد. # و حضرت خاقان سعید به صوب ولایت بادغیس عزیمت فرمود و اوایل محرم # ~~امرا که درطرف خوارزم بودند به اردوی اعلی رسیدند و به عرض رسانیدند که ~~احوال # ~~آن دیار به حسن تد ms0525 بیر نویین کامکار امیر شاه ملک قرار یافت و امیرحسن ~~کا که به # ~~رسم رسالت پیش امیر قرایوسف رفته بود باز آمده احوال آن ممالک عرضه ~~داشت # ~~نمود و اواسط محرم، امیر شاه ملک به موکب همایون پیوست و دراین ایام در # ~~خراسان چندان باران آمد که عمارات و یران شده اکثر قنوات انباشته گشت و # ~~اواسط صفر خبر وفات دندی سلطان دختر سلطان او یس از جانب شوشتر رسید و ~~ان # ~~حضرت امیرتوکل برلاس را به جانب فارس پیش میرزا ابراهیم سلطان فرستاد و ~~رایات PageV02P211 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0226.jpg) # ~~همایون عزیمت معاودت به صوب دارالسلطنهآ هرات نمود و دوم ربیع الأول در # ~~باغ زاغان به دولت واقبال نزول اجلال فرمود. # ذکربنای قلعهآ دارالسلطنهآ هرات # اهل بصیرت بر مقتضی واجعل لی لسان صدق فی الآخرین71 سعیها # ~~نمودهاند که نام ایشان در جریدهآ ایام باقی باشد به نوعی که سیلاب فنا ~~آن را محو # ~~نتواند کرد و از تندباد فتنه و شر پریشان و ابتر نشود. هوشمند کامل و ~~خردمند # ~~بینادل، در تشیید بنایی کوشد که غبار خاک تودهآ روزگار حسن رخسار آن ~~نپوشد و # ~~اسم علو و رسم سموآن درجهان ناپایدار یاد گارماند. بنابراین مقدمه، ~~حضرت # ~~خاقان سعید، در این سال به تشیید حصن حصین و تسدید قلعهآ منیع متین در # ~~دارالسلطنهآ هرات اشارت فرمود. ### | شعر # ان آثارنا تدل علینا %~% فانظروا بعدنا الی الآثار # و آن قلعهای است بر دیوار شمال شهر که در زمان ملوک کرت ملک # ~~فخرالدین ساخته به حصار اختیارالدین مشهور بود و نوکر او محمد سام در ~~این قلعه امیر # ~~دانشمند را که از امرای معتبر خدابنده اولجایتوسلطان بود قتل فرمود و ~~امیر صاحبقران # ~~در وقت فتح هرات دیوارهای شهر خراب کرد. اما قلعه را به معتمدان سپرد و ~~بعد از # ~~چند گاه فرمود که میان قلعه و دیوار اصلی شهر فاصله ای پیدا سازند تا ~~قلعه را # ~~سرکوبی نباشد. پنجاه گزدیوار از جانب شرق به زمین رسانیدند ms0526 و هفتصد ~~هزار مرد به # ~~موجب نسخه کار کرد و حضرت خاقان سعید چون سریر سلطنت جهان را مشرف # ~~ساخت دیگرباره دربارهآ عمارت شهر طرح جدید انداخت چنانچه شرح آن مذکور ~~شد PageV02P212 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0227.jpg) # ~~و آن حضرت در این تاریخ فرمود که همان حصار قدیمی که بر روی خاک به # ~~خشت خام بود به سنگ و آهک و گچ و آجر قلعه ای ساختند که بر بسیط خاک # ~~بنایی بدان حصانت و اساسی بدان رصانت در هیچ مملکت به تکلفتر از آن # ~~پرداختندم ### | بیت # # حصنی حجرش جواهر پاک %~% اصلش چو ستون زمین افلاک # چند بیت در صفت قلعه و تاریخ عمارت که بعضی از آن به کاشی بر کتابهآ # ~~قلعهآ مبارک نوشته اند ثبت افتاد: ### | نطعه # # نهادند بنیاد این حصن عالی %~% به میمون زمان و به فرخنده اختر # # ربیع دوم ضاد وی ح زهجرت %~% که رفته زبطحا به یثرب پیمبر # # به وضعی نهادند اول هری را %~% که شد پنج دروازه در وی مقرر # # همان پنج در پنج برج حصارش %~% ببین و بدان جمله در ضرب بشمر # # دلیل ثبات بنایش بدانی %~% اگر خرده دانی در این نیک بنگر # # زیادت شود اصل و فانی نگردد %~% که دایر بود آن عدو تا به محشر # # مهندس نهاده درون و برونش %~% قصوری مقرنس بروجی مدور # # زروی لطافت چوایوان کسری %~% زراه حصانت چوسد سکندر ### | به زلزال دوران نگردد مبتر # # سراپای اوجمله زیب است وزینت %~% زوایای او جمله زراست و گوهر # # نهادش چوجان است درجسم ارکان %~% سوادش چونور است در چشم اختر # والحمد لله علی حسن الأختتام. PageV02P213 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0228.jpg) # فرستادن استمالت نامه # به جانب میرزا امیرک احمد بن میرزا عمرشیخ # میرزا احمد امیرک چون در حوالی اندگان، امیرموسی کا و محمدتابان و # ~~علی قوچین را به قتل آورد و چنانچه مذکور شد، از میرزا الغ بیک ترسیده ~~عزم کاشغر # ~~نمود که به مغولستان پیش محمدخان رود و حضرت خاقان سعید خبر عزیمت او ~~را # ~~شنیده توکل نوکر ms0527 او را با استمالت نامه ای به خدمتش فرستاد. مضمون آن ~~که: # اطال الله تعالی بقاؤه فی خلود السعادات الأبدیه وحصول المرادات # ~~السرمدیة. وفور سلام وصنوف تحایا که نسایم آن ازمهب فیض اشفاق باشد وبه # ~~ریاض نفحات حفادت گذرد، مزین به زینت مهربانی و محلی به حلیهآ تعطف # ~~جاودانی تأمل نماید وهمگی خاطر عاطر و جملگی ضمیر منیر متعلق احوال ~~شناسد. # ~~اشتیاق و آرزومندی به ملاقات عزیز فرزندی فوق الحد تصور کند. توفیق ذوق ~~تلاقی # ~~مقدرباد. شانزدهم ربیع الأول از دارالسلطنهآ هرات نفاذ می یابد درحالتی ~~که شکر # ~~مواهب یزدانی واجب است لله الحمد والمنه. # چنین استماع می رود که میان او و فرزند الغ بیک به مجرد سخنان نامعتبر # ~~اهل فساد صورتی که متضمن تشویش بلاد و عباد باشد روی نموده و این خبر ~~در # ~~مملکت عراق به ما رسید و به سبب بعد مسافت به تدارک آن نپرداختیم و چون ~~به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسیدیم شنیدیم که آن فرزند عازم مغولستان است. به ~~غایت بعید و # ~~بدیع نمود. چه کمال اهتمام این جانب نسبت با برادران و فرزندان من ~~المهد الی # ~~العهد معلوم دارد. وثوق کامل واعتقاد شامل آن که از سر استظهار تمام ~~متوجه شود تا # ~~بنای پدر فرزندی کالجبال الراسیات ثابت باشد. این صورت از روی رعایت # ~~صلهآ رحم و راه مسلمانی و غم خواری مسلمانان رفع افتاد. از تکلف و تصلف ~~وحمل # ~~بر شائبهآ مکر و حقد عاری است. جمعی که ملازم اند شاید متوهم شده آن ~~فرزند را # ~~مانع آیند که حرکات ناشایست از ایشان اختیارا و اضطرارا صادر شده مجموع ~~را PageV02P214 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0229.jpg) # ~~ایمن سازد که ما جریمهآ همه را عفو فرمودیم. الماضی لا یذکر حقا ثم حقا ~~که همه # ~~درپناه رأفت ماوایی خواهیم داد والتوفیق من الله المنان. # مصرع عمرت چو نتیجهآ خرد باقی باد # ذکر آمدن ایلچی قرایوسف # وخبر وفات میرزاایجل # امیر قرایوسف، آخر محرم، از خواص خود امیر مردانشاهنام که در ms0528 # ~~سخن گزاری مشهور خاص و عام بود ارسال نمود و فرستاده چون به شرف بساط ~~بوس # ~~مشرف گردید، مکتوبی به وسیلهآ امرای عظام به عرض رسانید مضمون آن که ~~اگر آن # ~~حضرت قلعهآ سلطانیه را به این جانب ارزانی دارند آنچه وظیفهآ دولتخواهی ~~باشد # ~~به جاآرم. حضرت خاقان سعید فرمود که نشان صدق آن خواهد بود که ایلچیان # ~~آمدوشد نموده پسر خود را پیش ما فرستد. هرگاه چنین کند ما سلطانی آن ~~دیارتا به # ~~قلعهآ سلطانیه چه رسد بدو ارزانی داریم و ایلچی را رعایت نموده اجازت ~~مراجعت # ~~فرمود # و در این اثنا خبر آمد که میرزاایجل را که آن حضرت بعد از فتح ممالک # ~~عراق و فارس به حکومت مملکت ری فرستاده بود- چنانچه گفته آمد- شاهزاده # ~~چند روز در آن ملک به عیش گذرانیده روزگار جفا کار و سپهر بی مهر حسد ~~برد و # ~~مرضی مهلک روی نموده مرغ روحش ازتنگنای قفس قالب مظلم قصدپروازعالم ~~علوی # ~~کرد و ودیعت حیات را اواخر محرم به متقاضی اجل سپرد. ### | بیت # دریغا که آن شاه مقبل نماند %~% در یغا که شهزاده ایجل نماند # حضرت خاقان سعید بر وفات میرزاایجل تأسف بسیار نمود و امیرزا ایلنگیر # ~~را به جای او مقرر فرمود و امیر یوسف خواجه و امیر قناشیرین و امیر عجب ~~شیر PageV02P215 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0230.jpg) # ~~درحدود آن ولایت معین شدند و امیر الیاس خواجه با لشکرگران به صوب ~~مازندران # ~~روان شد و چون خبر توجه امیر قرایوسف به قصد سلطانیه معلوم شد، آن حضرت # ~~امیرابراهیم امیرجهانشاه را با بیست قشون فرستاد که به امیر الیاس ~~خواجه پیوسته به # ~~جانب ری روند و به اتفاق امرا که آنجااند اگر امیر قرایوسف متوجه شود ~~به مقابلهآ او # ~~درآیند والا در آن حدود و نواحی بوده اطراف ممالک ضبط نمایند. امرا به ~~موجب # ~~فرموده عمل نمودند. # ذکررفتن میرزاسعد وقاص پیش امیرقرایوسف # عاشر ربیع الأول، از جانب بلدهآ قم عرضه داشت امیرزاده سعد وقاص رسید # ~~مضمون آن که ms0529 امیربسطام جا گیر خبر توجه امیر قرایوسف به جانب سلطانیه ~~شنیده و # ~~پسر خود را در قلعه گذاشته پیش بنده آمد. او را گرفته ام به هرچه حکم ~~شود عمل # ~~نمایم: حضرت خاقان سعید از استماع این خبر متغیر گردید و فرمود که ما ~~بسطام را # ~~تربیت کردهایم و چون دشمن قصد او کند و او پناه به ولایت ما آورد او را ~~به لشکر و # ~~مال مساعدت می باید نمود. چه محل قید اوست. می باید که چون فرمان رسد، # ~~امیربسطام را به واجبی رعایت نماید و اردشیرتواچی بدین مهم مقررشد و # ~~استمالت نامه ای به نام بسطام به مبالغهآ تمام فرستاده آمد و میرزا سعد ~~وقاص را # ~~جمعی مفسدان گفتند که پیشکشی همچو بسطام داری. به درگاه امیر قرایوسف ~~باید # ~~رفت که همه عمر ممنون خواهد بود و شاهزادهآ ساده دل به قول قومی مضل ~~فریفته # ~~شده قتلق خواجه را در قم بر سر اغروق گذاشت و بسطام را گرفته با سیصد ~~سوار در # ~~بیابان عصیان وتیه ضلال گمراه گشته متوجه امیر یوسف شد و امیر یوسف ~~مقدم او # ~~را عزیز داشته به استظهار او طمع عراق عجم کرد و او را دلداری نموده ~~گفت: PageV02P216 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0231.jpg) ### | بیت # # توسروی به سوی چمن آمدی %~% سوی خانهآ خویشتن آمدی # و امیر بسطام را اطلاق نموده تربیت فرمود و میرزا سعد وقاص میل اقامت # ~~نموده امیر قرایوسف اخی فرج پسر امیر بسطام را نامزد قم فرمود و او ~~متوجه شد که # ~~حرم شاهزاده را به آذربایجان برد و نزدیک قم رسید. آغابیگی بنت ~~میرزامیرانشاه # ~~حرم محترم میرزا سعد وقاص زنی عاقلهآ عالی همت بود. در آن حال با خود ~~گفت # ~~سعدوقاص غلطی کرد. اگر ما در آن مملکت بیگانه افتیم ### | بیت # # زدشمن نیاید بجز دشمنی %~% به فرجام هرچند نیکی کنی # لحظه فلحظه شاید قصد او کنند. بعد از آن حال ما درمیان ترکمان چون # ~~باشد. از آن جا که کمال تدبیر ms0530 و بعد غور و مکر او بود، نوکران خود را ~~مکمل ساخت # ~~و چون ترا کمه رسیدند همه را گرفتند با تمور شیخ و قتلق خواجه و شیخعلی ~~زنده که # ~~محرک میرزا سعد وقاص به جانب یاغی بودند به قتل آورد و سرهای آن ~~نامردان را آن # ~~شیرزن همراه نوکر خود شیرزاد پیش حضرت خاقان سعید فرستاد و شرح واقعه ~~اعلام # ~~داد. آن حضرت بدین مردانگی او را تحسین فراوان فرمود. ### | اشعر # # ولوکان النساء بمثل هذا %~% لفضلت التساء علی الرجال # مصرع با وجود او بود تأنیث خورشید افتخار # و شیرزاد را رعایت نمود و شیرعلی نوکر میرزارستم را با او همراه کرده با # ~~استمالت نامه ای به طرف قم روان فرمود. PageV02P217 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0232.jpg) # ذکریاغی شدن میرزا بایقرا # وقتل میرزا اسکندربه فرمودهآ برادر میرزارستم # چون میرزا سعد وقاص به ترکمانان ملحق شد، مملکت قم و کاشان تا # ~~همدان محل فتنه وتشویش گشت و در زمان فتح اصفهان، میرزارستم میرزا ~~اسکندر # ~~را میل کشیده بود و حضرت خاقان سعید نپسندیده و آن بصیر را پیش برادر ~~صغیر او # ~~میرزابایقرا روان فرمود که شاید شفقت اخوت در حرکت آید و چون به برادر ~~پیوست # ~~روزوشب با خود # مصرع نقش تغییر مملکت می بست # در آب و آینه صورت فتنه می جست و در خواب و بیداری طلب حادثه ای # ~~می کرد. اگرچه از حلیت بینایی عاطل بود، در فتنه انگیزی بینایان را اسب ~~ورخ # ~~طرح می داد. رفتن میرزا سعد وقاص را فرصتی دانسته غنیمت شمرده و ~~میرزابایقرا را # ~~گفت به هیچ وجه در این حدود نمیتوان بود. چه میرزا سعد وقاص با لشکر ~~ترکمان # ~~عنان ریز خواهد راند و آن زمان مجال گریز نخواهد ماند. عاقبت به اغوای ~~جمعی # ~~مفسد شریر از قلت عقل و عدم تدبیر این خیال کج راست آوردند که قاصد ~~شیراز # ~~شوند. ### | شعر # واذااراد الله رحلة دولة %~% من دار قوم اخطأوا التدبیرا # و چون اقتضای مرور دهر و ms0531 استدعای جنبش چرخ و نتیجهآ قران نحسین در # ~~سرطان که هم در آن اوان واقع شد آن بود که کار مملکت فارس از دست حوادث # ~~دراز از پای افتاد. میرزابایقرا به مقتضای مستی شباب و سرعت بطربل ~~سایقهآ # ~~قضا وقدر به اتفاق میرزا اسکندر عازم شیراز شد و نوکر میرزا اسکندر ~~مراد تلبه عاقلی PageV02P218 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0233.jpg) # ~~کرده به جانب اصفهان گریخت و میرزارستم را از فکر تباه ایشان آگاه کرد. # ~~میرزارستم خواست که عقد جمعیت ایشان از هم فرو ریزد و جمعی به سر راه ~~فرستاد # ~~و میرزااسکندر را شقاوت بخت و نحوست طالع به موجب لیقضی الله امرا کان # ~~مفعول72 در هاویهآ هوان انداخت و لشکر اصفهان در حوالی جربادقان به ~~مخالفان # ~~رسید و میرزااسکندر به دست الوس بیک واصیل گرفتار شد و او را به اصفهان ~~پیش # ~~رستم زمان بردند. میرزا بایقرا را بدین سبب تیغ قصد در نیام توقف و تیر ~~سعی در جعبهآ # ~~تخلف ماند و چند روز در گندمان گذراند و میرزا ابراهیم سلطان خبر ~~مخالفت # ~~میرزابایقرا استماع نمود و ارکان دولت را جمع آورده مشورت فرمود و ~~نوکران # ~~میرزااسکندر که در شیراز بودند، چون سونج خواجه و اردوان و مزید باشلیق ~~را بند # ~~کرده همراه معتمدی به حانب خراسان فرستاد و بندیان در خان5 حبش که میان # ~~ابرقوه و مشهد مادر سلیمان است، معتمد را به قتل آوردند و به گندمان ~~پیش # ~~میرزابایقرا رفتند و بر توقف ملامت کرده بر تعجیل تحریض نمودند. ### | بیت # جهانگیری توقف برنتابد %~% جهان آن کس برد کوبه شتابد # میرزابایقرا باز عزم شیراز کرد و میرزا ابراهیم سلطان نیز اسباب قتال ~~ساخته # ~~به استقبال بیرون آمد و در حوالی بیضا سواد طرفین به هم رسید. نفیرنای ~~و خروش # ~~کوس صدا در طاس نگون گردون انداخت و آوازهآ نعره و فریاد دلیران را ~~بیخود # ~~ساخت. ### | بیت # ~~از غریو کوس شد سقف هوا پر مشغله ### | وزفروغ تیغ شد روی زمین پر مشعلمه ms0532 PageV02P219 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0234.jpg) # در این ولا، بعضی نوکران میرزا ابراهیم سلطان مثل شیخ چهره و مسعود شاه # ~~شول و غیرهما به جانب میرزابایقرا تاختند و بازگشته تیر در روی ولی ~~نعمت انداختند # ~~و جمعی عراقیان در پردهآ مخالفت راست آمده همین راه می ساختند. میرزا # ~~ابراهیم سلطان این معنی دریافت و عنان به جانب ابرقوه تافت و شب به ~~شیراز آمده # ~~والدهآ خود طوطی آغا و از خزانهآ نقد وجوه برداشته تا ابرقوه جایی توقف ~~ننمود. # ~~میرزا بایقرا صباح جمعهآ اواخر ربیع الأول به دروازهآ اصطخر شیراز آمد ~~و تا چاشتگاه # ~~سواره ایستاده چون شهر از پادشاه خالی بود، سادات و قضات و اکابر و ~~کولویان # ~~بیرون آمده میرزابایقرا را به شهر درآوردند و میرزارستم چون این خبر ~~شنید # ~~میرزا اسکندر را که خمیرمایهآ فتنه بود به قتل رسانید و عز من لا یموت. # ذکر عزیمت حضرت خاقان سعید # به جانب مملکت فارس کرت ثانی # حضرت خاقان سعید چون خبر مخالفت میرزابایقرا شنید، رای عالم آرای که1 # ~~مصباح ظلمت زدای و مفتاح جهانگشای بود، در آینهآ تدبیر چنان مشاهده ~~نمود که # ~~پیش از آن که او را قوتی پیدا شود دفع او کند. امیر جلال الدین ~~فیروزشاه را با سپاه # ~~رزمخواه از راه بیابان یزد فرمود که به میرزا ابراهیم پیوسته در ازالت ~~خلل و ازاحت # ~~عل کوشند و امیر غیاث الدین شاه ملک را به جانب ری فرستاد که با امرا ~~که در آن # ~~حدوداند ملحق شود و امیر شیخ لقمان برلاس مقررشد که لشکرهای ختلان و ~~قندز و # ~~بغلان5 و آن نواحی را به اردوی اعلی رساند و در اندک زمانی لشکر فراوان ~~جمع # ~~آمدند. ### | بیت # چو شد کار لشکر همه ساخته %~% وزیشان دل شاه پرداخته # آن حضرت هفتدهم جمادی الاخری از دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود. PageV02P220 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0235.jpg) ### | بیت # # به شبگیر هنگام بانگ خروش %~% برآمد زدرگاه آوای کوس # و در مزار بزرگوار شیخ الاسلام احمد جام قدس سره بعد ms0533 از تقدیم آداب آن # ~~عالی مقام از مردم امیر قرایوسف جاسوسی گرفته احوال آن طرف معلوم شد. # و از سمرقند نوکر میرزا الغ بیک رسیده عرضه داشت رسانید که محمدخان # ~~پادشاه مغولستان دعوت حق را لبیک احابت گفته نبیرهآ خضر خواجه اغلن نقش # ~~جهان پسر شمع جهان را به جای او نشاندند. # و موکب منصور از نشابور عبور فرموده به حدود بسطام رسید و امیر علاء ~~الدین # ~~علیکه امیر سید علی کیا را از آمل و ساری، به طریق خدمتکاری به دولت ~~ملازمت # ~~رسانید و به عنایت مخصوص شده جهت ترتیب لشکر به ولایت خود رفت و # ~~امیرحسن کیا از قلعهآ فیروزکوه به اردوی همایون آمد و شرط خدمت به جای ~~آورد و # ~~امیرمعصوم برادر امیر بسطام از طرف اردبیل رسید و احوال امیر قرایوسف ~~که در # ~~حوالی تبر یز بود به عرض رسانید. # فرمان جهان ستان نفاذ یافت که امرا که در حدود ری اند متوجه طرف شیراز # ~~شوند و قاصد به جانب ابرقوه رفت که جلال الدین فیروزشاه در رکاب میرزا # ~~ابراهیم سلطان به صوب کوشک زرد روند و به امرا که پیشتر رفته اند ~~پیوندند و به # ~~اتفاق عازم شیراز شوند. لشکرها به موجب فرموده در قصر زرد به هم ~~رسیدند. ### | بیت # براین گونه رفتند تا قصر زرد %~% زگرد سپه شد جهان لاجورد # چون میرزابایقرا خبر توجه لشکرها شنید در مضیق تفکر و طریق تحیر # ~~سرگردان گردید. اما به شیوهآ تجلد خود را می داشت و به اندیشهآ خیال ~~محال # ~~می پنداشت که موکب منصور به خود عزیمت نفرمود و آوازهآ آمدن آن حضرت ~~جهت PageV02P221 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0236.jpg) # ~~بیم او خواهد بود. چون میرزا ابراهیم سلطان با لشکرهای جهان به حوالی ~~شیراز آمد، # ~~میرزابایقرا چهار دیوار حصار، ملجأ و گریزگاه و مأمن و پناه ساخت و ~~موکب منصور # ~~از راه قم و کاشان بیست و یکم شعبان به اصفهان رسیدو در آن مقام قاصد ~~میرزا # ~~ابراهیم سلطان عرضه ms0534 داشت رسانید که میرزابایقرا در شیراز است. آن حضرت ~~از # ~~استماع این خبر عزایم پادشاهانه در حرکت آورده از موضع دشت مهیار به ~~رسم ایلغار # ~~بر سمند باد رفتار سوار شد. با سپاه نصرت بریمین و لشکر ظفر بر یسار، ~~ثالث رمضان # ~~اعلام فتح پیکر و چتر فرخ اختر از افق الله اکبر طالع شده به ظاهر ~~شیراز رسید و در # ~~فضای جانفزای میدان سعادت سراپردهآ دولت بازکشید. چون میرزابایقرا از ~~وصول # ~~رایات ظفرآیات خبریافت دانست که اختر شب تاب تاب آفتاب عالمتاب ندارد. ### | بیت # درفشیدن ماه چندان بود %~% که خورشید تابنده پنهان بود # درحال بی نظم امور وغا و ترتیب اسباب هیجا، نوکر خود قشلاق را پیش # ~~شاهزادهآ جوانبخت غیاث الدین میرزابایسنغر فرستاده طلب شفاعت نمود. ### | بیت # که من بندهام تا چه فرمان دهی %~% وگر تیغ بر تار کم مینهی # شاهزاده ملتمس او مبذول فرموده به عرض حضرت اعلی رسانید که امثال # ~~این افعال از بایقرا بدیع و شنیع است. اما تاعاصی مرتکب معاصی نشود ~~ومجرم بر # ~~جرایم اصرار ننماید آیینهآ عفو فروغ ندهد و پیکر احسان در معرض استحسان ~~نیاید. # ~~اکنون اگر اجازت باشد او را با تیغ و کفن به درگاه عالم پناه آورم تا ~~منشور من عمل # ~~منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده به توقیع فان الله غفور رحیم23 موشح ~~گردد. آن PageV02P222 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0237.jpg) # ~~حضرت شفاعت فرزند سعادتمند قبول فرمود و میرزابایقرا شب شنبه پنجم ~~رمضان # ~~شرمسار و خجل از شیراز بیرون آمده شرف دستبوس یافت و ان حضرت ذیل عفوبر # ~~زلت او پوشیده از گذشته درگذشت و غیر از دوسه تن که از برای صلاح عام ~~به یاسا # ~~خاص شدند هیچ آفریده به امری مؤاخذ نگشت و چشم عنایت بر اهالی آن مملکت # ~~گماشت و شعار استشعار # مصرع از چهرهآ روزگار ایشان برداشت # ذکر حالاتی که بعد ازواقعهآ میرزابایقرا وقوع یافت # چون خاطر حضرت اعلی از قضیهآ میرزابایقرا فراغی یافت و او نیز از ms0535 غایت # ~~انفعال مجال ملازمت نداشت و گذاشتن او در آن ممالک محل اعتمادنبود، رای # ~~عالی چنان اقتضا فرمود که او را به طرف قندهار و گرمسیرات فرستد تا به ~~میرزا قیدو # ~~مصاحب باشد و خدمتش را به معتمدی سپرده روان داشت وموکب عالی به # ~~دارالملک شیراز درآمد وفرمان قضامضانا فذشد که عظمای امرا با لشکرها که ~~در عهدهآ # ~~اهتمام ایشان است به علفخوارها روند. امیر یاد گار شاه ارلات و ~~امیرنوشیروان برلاس # ~~با لشکرهای برانغار به طرف قلعهآ سفید و شولستان رفتند و امیر شاه ملک ~~با تومانهای # ~~جوانغار به جانب شبانکاره روان شدند و میرزارستم عازم اصفهان گشت. # و آن حضرت بلدهآ فرخندهآ شیراز محل اقامت ساخت و به مصالح مملکت # ~~پرداخته مفسدان را برانداخت و اساس سلطنت فارس که سمت اندراس یافته بود ~~بار # ~~دیگر به عدل شامل آن حضرت معمور شد و امرای لرستان و شولستان # مصرع به درگاه عالم پناه آمدند # و ملک گرگین از ولایت لارو ناحیت دریا بار احرام کعبهآ آمال بسته به # ~~شرف قبلهآ اقبال مشرف شد و پیشکشهای پادشاهانه به موقف عرض رسانید و ~~محل # ~~قبول یافت و آن حضرت همه را انعام واکرام فرموده به اوطان و بلدان ~~ایشان اجازت PageV02P223 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0238.jpg) # ~~مراجعت فرمود. # ~~و آن حضرت پیشتر ایلچی به جانب شوشتر فرستاده بود و سلطان او یس بن # ~~شاه ولدبن شاهزاده شیخ علی بن سلطان اویس را استمالت داده و او فرستاده ~~را معزز # ~~و مکرم داشته و قاصد همراه ساخته به شیراز آمدند و حضرت اعلی ایلچی را ~~رعایت # ~~فرموده رخصت معاودت نمود و باقی ماه مبارک رمضان در دارالملک شیراز ~~گذرانید # ~~و هلال فرخ فال شوال به فروغ عالم افروزجهان را منور گردانید. ### | بیت # ~~روز طرب رخ نمود روزه به پایان رسید ### | رایت سلطان عید بر سر میدان رسید # ~~و آن حضرت جهت اقامت صلوة عید عزیمت مصلی فرمود. ### | بیت # ~~خوشا نسیم مصلی وآب رکنابادغریب را وطن خویش ms0536 می برد از یاد # ~~اهالی شیراز به زبان نیاز با هزار اعزاز می گفتند ### | قطعه # ~~طلوع کوکبهآ عید برتومیمون باد ### | که هست طلعت توبر جهانیان میمون # ~~مخالف تو چوماه از محاق در کم وکاست ### | ولیک دولت تو چون هلال روزافزون # ذکر سیورغال فرمودن بعضی ممالک عراق عجم # به جانب امیراعظم الیاس خواجه بهادر # چون ممالک عراق عجم بار دیگر PageV02P224 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0239.jpg) # مصرع تعلق به دیوان اعلی گرفت # حضرت خاقان سعید در هر ولایت سرداری که رعایا در کنف رعایت و برایا # ~~در پناه حمایت او توانند بود تعیین فرمود. نویین اعظم و رستم روز رزم ~~امیر # ~~مبارزالدین الیاس خواجه بهادر را به امارت مملکت قم و کاشان و ری و ~~رستمدارتا # ~~حدود گیلان بازداشت و زمام تمام مهام آن ولایات به قبضهآ عدالت و شجاعت ~~او باز # ~~گذاشت و فرمان اعلی نفاذ یافت که اموال و متوجهات آن ولایات دروجه # ~~اخراجات لشکرها که ملازم او باشند صرف نماید و در تمهید معدلت و تشیید # ~~مرحمت که موجب نیکنامی دنیا و آخرت است تقصیر جایز ندارد و مقاصد خلایق # ~~را علی تفاوت درجات به حصول موصول داشته از ملاحظهآ انزل الناس منازلهم ~~طرفة # ~~العینی غافل نباشد وازصلاح وفساد وضبط ممالک و حفظ مسالبک به قدر قدرت # ~~خبردار بوده پیوسته قاصدان حبهت اخبار و استخبار به درگاه فلک اقتدار ~~فرستد و در # ~~استمالت رعیت و آبادانی ولایت و ترغیب زراعت و تحریض عمارت اهتمام تمام ~~به # ~~جای آرد و در قهر مفسدان و قمع شریران سعی بلیغ نماید تا مرضی الأثرو # ~~محمود الخبر باشد. # مصرع در همه عالم به از نیکی نباشد هیچکار # ذکر عزیمت سلطان آفاق به عزم # زیارت حضرت شیخ مرشد ابواسحق # بر ارباب الباب چون فروغ آفتاب عالمتاب واضح است و بر کبیر و صغیر # ~~چون پرتو خورشید جهانگیر لایح که تحصیل سعادات دارین و تکمیل مرادات ~~منزلین # ~~به وسیلهآ حجت اولیای دین و ذریعهآ ارادت اصحاب یقین تواند ms0537 بود، ~~بنابرآن حضرت # ~~خاقان سعید عزیمت زیارت حضرت قدس منزلت عرض منقبت، قطب آسمان # ~~ولایت، مهر سپهر هدایت، مرشد الخلق الی الحق PageV02P225 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0240.jpg) ### | شعر # # سمی خلیل الله مرشد خلقه %~% رشید بنور الله نور قبره # # توسل ارباب الهدایة بابه %~% ومخزن اسرار الولایة صدره # # فان رمت اصحاب المنی بوسیلة %~% الا انما خیر الوسائل نذره # مقرب حضرت الخلاق، قطب الآفاق، الشیخ المرشد ابواسحق ابراهیم # ~~قدس سره العزیز وفیضه العمیم. ### | بیت # # حدیث قبهآ زرین رواق سیمین طاق %~% کتابه ای است برایوان شیخ ابواسحق ### | شعر # ~~ثلاثة تشرق الدنیا ببهجتهاشمس الضحی وابواسحق والقمر # فرمود و چون بدان مزار متبرک و مرقد مبارک که به حنقیقت مقصد دعوات # ~~مقبوله ومهبط برکات مأموله است رسید جبین اخلاص و اعتقاد بر آستان فلک ~~نهاد # ~~نهاد وشرایط تبجیل وتقبیل وما یکون من هذا القبیل به تقدیم رسانید ~~ومجاوران و # ~~ساکنان را به فضل انعام و بذل اکرام خوش وقت گردانیده و هنگام مراجعت ~~به # ~~زیارت آفتاب فلک هدایت و مرکز دائرهآ ولایت سیدی داود قدس سره فرمود و ~~شرف # ~~تقبیل خرقهآ بهترین عالم صلی الله علیه وسلم دریافت وبه مجموع زیارات ~~ومشاهد # ~~بزرگان کازرون رفته استمداد نمود و از راه کول به جانب شیراز عود نمود. # و عنایت آن حضرت بار دیگر سلطنت مملکت فارس را به فرزند سعادتمند # ~~میرزا ابراهیم سلطان ارزانی داشت و ایالت تختگاه سلیمانی را به حسن ~~معدلت او # ~~باز گذاشت و به طریق نصیحت بر زبان شفقت راند که اگر زمانه چشم زخمی # ~~رساند شاید که حسن حکمت الهی در آن باشد. PageV02P226 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0241.jpg) # مصرع شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد # تا از خواب غفلت بیدار شده عواقب امور به چشم بصیرت بیند و پشت به # ~~مسند اتفاقات دولت که مانند زیارت طیف و سحابهآ صیف است بازننهد. از ~~واقعهٔ‌ # ~~زمان وحادثهآ آسمان ننشیند. # مصرع مشو غافل که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن # شکر لله تعالی که به ذات بی ms0538 مثال فرزندی طول الله عمره از نوایب زمان و # ~~مکاره حدثان آسیبی نرسید و طایفه ای که هواجس خذلان و وساوس شیطان در # ~~ایشان متمکن بود جزای اعمال دیدند وسزای افعال کشیدند وحالا اختیارا و # ~~اضطرارا سر بر خط عبودیت دارند. بعد از این رجا به فضل الهی واثق است ~~که هر روز # ~~رایات دولت عالی تر و آیات نصرت متوالی ترباشد باید که صورت التعظیم ~~لامر الله # ~~برصفحهآ خاطر نگاشته و معنی والشفقة علی خلق الله مرعی داشته به مقتضی ~~آن # ~~عمل نماید. # و آن حضرت اصول و اعیان آن مملکت را ترتیب و عنایت فرموده کار # ~~مملکت فارس صار کما کان والغناء زیادة. اما بعضی اهالی ومتوطنان فارس ~~به # ~~سبب آن فتنه پایمال قضا وقدر و دست فرسای خوف وخطر گشتند و اعلام عالم ~~ستان # ~~به تأیید ملک مستعان از تختگاه سلیمان علیه السلام عازم دارالأمان ~~کرمان شد. # ذکرنهضت موکب ظفرنشان # به جانب مملکت کرمان # حضرت خاقان سعید در آن زمان که عزیمت تسخیر مملکت فارس # ~~می فرمود نشانی به جانب کرمان پیش سلطان او یس بن امیراید کو برلاس ~~ارسال # ~~نمود. مضمون آن که: PageV02P227 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0242.jpg) # ««هرکه را سعادت جاودانی مساعدت نماید و عنایت ربانی نشان # ~~فرمانبرداری او را به توقیع اولی الامر منکم موشح فرماید بر عامهآ ~~خلایق واجب است # ~~که احرام خدمت او بسته روی به حریم اخلاص نهند و دست در فتراک اطاعت او # ~~زده عنان به قبضهآ ارادت او دهند به تخصیص کسانی که به سوابق مرضی ~~مستظهر # ~~بوده آبا واجداد ایشان در وظایف خدمتگاری این خاندان آثارید بیضا ~~نمودهاند و # ~~درجهآ بلند و منصب بزرگ یافته اعنی جناب برادری که به واسطهآ تربیت و ~~عنایت ما # ~~در مسند امارت متمکن است و توقع و چشم داشت از طیب اعراق و کرم اخلاق ~~آن # ~~است که چون بر مضمون مفاوضه واقف گردد، بی توقف و تفکر و تردد بدین ~~جانب # ~~حرکت فرماید چند ms0539 کرت مکتوب نشسته و استدعا نموده اثر اجابت پیدا نشد ~~مانع آن # ~~فهضت مبارک معلوم نیست. اگر شرایط اخلاص و طاعتداری به جای آورد دواعی # ~~همت ملکانه ومساعی مکرمت شاهانه بنابر قضیهآ من جاء بالحسنة فله عشرة # ~~امثالها74 در تقریب وترحیب اثرثمرهآ اخلاص و فرسعادت اختصاص ظاهر ~~گرداند # ~~و اگر از ربقهآ طاعتداری سرتافته عصیان ادبار او را در یافته باشد و ~~سوابق حقوق به # ~~لواحق عقوق تبدیل نماید هر آینه به موجب حکم ذلک بما قدمت ایدیکم بواعث # ~~سیاست در تعریک او تحریک داده آید. بحمدالله قدرت مراعات و قوت مکافات # ~~حاصل است.» # چون ایلچی به کرمان رسید و از احوال سلطان او یس تفرس نمود معلوم کرد # ~~که خاطر آمدن ندارد و ایلچی بازمانده عذر معلول که در تأخیر توجه گفته ~~بود به # ~~عرض رسانید و چون جواب نه بر وفق صواب بود و در وقت فتح اصفهان که اورا # ~~طلبیده بودند نیز تقاعد نموده بود، این عذرنا مسموع ضمیمهآ آن شد و ~~مزاج همایون # ~~متغیر گشته آتش غضب اشتعال یافت وعنان اهتمام به صوب انتقام والی کرمان # ~~تافت و والده و نوکران او را که خدمتی علی الرسم آورده بودند قید فرمود ~~و عساکر # ~~دریا موج انجم فوج، به جانب کرمان عزیمت نمود. PageV02P228 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0243.jpg) ### | یت # سحرگه به هنگام بانگ خروس %~% نهادند بر کوههآ پیل کوس # اعلام ظفر پیکر و چتر فرخ اختر از دارالملک شیراز در اهتزاز آمده به ~~نواحی # ~~سیرجان رسید و آن حضرت به زیارت مرقد منور و مشهد معطر شاه شجاع کرمانی ~~که # ~~جلوه گاه طاوسان بساتین انس و تذروان ریاض قدس است فرموده شرایط زیارت ~~به # ~~جای آورد و میل نظارهآ قلعهآ سیرجان کرد و آن قلعه ای است که کاتبان ~~دیوان ایوان # ~~نیلوفری به خامهآ خورشید خاوری گوییا بر کتابهآ آن نوشتهاند که. ### | بیت # فلک را این سرافرازی از آن است %~% که برجی از حصار سیرجان است # در این اثنا، مرتضای ms0540 اعظم وشیخ الأسلام معظم، امیر سید شمس الدین بمی # ~~قدس سره از طرف کرمان آمد و آن حضرت جناب مشارالیه را اکرام و احترام ~~فرمود. # ~~خدمت سیدزبان به شفاعت ان تعذ بهم فانهم عبادک گشاده تقبل نمود که اگر ~~آن # ~~حضرت لشکر را از خرابی منع فرمایند و عنان عزیمت به جانب خراسان انعطاف # ~~فرمایند، جناب سید سلطان او یس را شاء ام ابی به دارالسلطنهآ هرات آرد. ~~آن حضرت # ~~با آن که از سلطان او یس رنجیده بود شفاعت بزرگ رد نفرمود و حکم همایون ~~نافذ # ~~شد که لشکر خرابی نکند و امرا که به تاخت جیرفت و گرمسیرات رفته بودند ~~باز # ~~آمدند و موکب ظفرنشان به جانب ممالک خراسان مراجعت نمود. # وقایع سنهآ تسع عشر # ذکر معاودت از ولایت کرمان به صوب مملکت خراسان # چون قضیهآ کرمان به توسط مرتضای اعظم سید شمس الدین و وعدهآ آمدن # ~~سلطان اویس موقوف شد، حضرت خاقان سعید، از قصبهآ سیرجان به راه بیابان ~~عازم PageV02P229 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0244.jpg) # ~~خراسان گشت و ولایت قهستان از یمن مقدم خاقان گیتی ستان رشک روضهآ ~~رضوان # ~~آمد واهالی خراسان چندان نشاط و انبساط نمودند. # مصرع که زبان وصف آن نیارد کرد # و اکابر و اصاغر و قوی و ضعیف و وضیع و شریف و کبیر و صغیر و برنا و # ~~یر به هزار زبان میگفتند. ### | بیت # منت خدای را که به تن جان رسید باز %~% جان را رسید مژده که جانان رسید ~~باز # سر و سهی که از چمن ملک رفته بود %~% سوی چمن چمان وخرامان رسید باز # یعنی معین دولت ودین خسروزمان %~% ازملک فارس سوی خراسان رسید باز # و آن حضرت اواسط محرم در دارالسلطنهآ هرات نزول اجلاس فرمود اهالی # ~~آن بلده را به حسن عنایت و لطف عاطفت رعایت نمود. # ذکر میرزا امیرک احمد ومیرزا ایلنگیر # وفکر فاسد وتدبیر کاسد ایشان # میرزا امیرک احمدبن میرزا عمرشیخ که در نواحی اندگان عصیان میرزا # ~~الغ بیک گورکان ms0541 نموده امرا را به قتل آورده و به جانب کاشغر رفته بود و ~~حضرت # ~~خاقان سعید رعایت صلهآ رحم نمود و استمالت نامه فرستاده او را طلب ~~فرمود چنانچه # ~~شرح آن گذشت در این اثنا، به دارالسلطنهآ هرات آمده به شرف ملازمت مشرف # ~~گشت و او با میرزا ایلنگیربن میرزاابابکر مصاحب شد. صبح و شام به شرب ~~مدام # ~~مشغول بودند و جمعی نوکران فتان تخیلات سلطنت و تسویلات شیطنت در خواطر # ~~ایشان نشاندند و شرح قضیه به مسامع علیه رسید. در اثنای این حال و جست ~~وجوی # ~~این مقال از پیش میرزاقیدو عرضه داشت رسید: مضمون آن که میرزابایقرا ~~طایفه ای PageV02P230 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0245.jpg) # ~~هتاک سفاک با خود متفق ساخته قصد میرزاقیدو کرد و او بر مکر او وقوف ~~یافته # ~~میرزابایقرا را گرفت و مفتنان را به عالم عدم فرستاد و میرزابایقرا در ~~سلاسل و اغلال # ~~موقوف اشارت آن حضرت است. # امرای کامگار و نواب نامدار به موقف عرض رسانیدند که حقیقت # ~~اقرب الأقارب عقرب العقارب ظاهر شد وقبایح افعال وفضایح اعمال شاهزاد ~~گان از # ~~حد عد تجاوز نمود هر چند ایشان را کاری دست نمی دهد اما مترصد فتنه ~~اند. مبادا # ~~که ناگاه چشم زخمی رسد که تدارک آن ممکن نباشد و بعد از این بر ایشان ~~اعتماد # ~~نماند و واجب است که تأدیب ایشان چنان واقع شود که مردم دوربین را ~~دیدهآ عبرت # ~~در آن حیران ماند. چه کفران نعمت ونسیان تربیت سبب انهدام قصرحیات است ~~و # ~~موجب انهزام خیل ثبات. آن حضرت با وجود این حالات شفقت نموده فرمود که # ~~میرزا امیرک احمد متوجه خانهآ کعبه شود و میرزابایقرا از آب سند گذرد و ~~در ممالک # ~~هند هرجا خواهد باشد و میرزا ایلنگیر را در کشتی نشانند. # مصرع تا بخت و طالعش به کجا سر برآورد # هریک را چند نوکر ملازم ساخته از حدود ممالک محروسه بیرون بردند. # مصرع رفتند چنان که آمدن نیست دگر # ذکر جلوس شاهزادهآ ms0542 عالمیان # غیاث الدین میرزا با یسنغر بهادر ### | بر مسند دیوان # حضرت خاقان سعید ### | بیت # سوباوهآ باغ پادشاهی %~% گلدستهآ گلشن الهی PageV02P231 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0246.jpg) # غیاث الدولة والدین میرزابایسنغر را که خاطر نقادش مخزن اسرار دانش و # ~~ضمیر وقادش مطلع انوار آفرینش بود فرمود که در دیوان اعلی نشیند. ### | بیت # به فریاد فریادخواهان رسد به داد دل دادخواهان رسد # شاهزادهآ ستوده ذات پسندیده صفات چون روح منور و عقل مصور افسر # ~~فرخندگی بر سرو قبای زیبندگی دربر، سریر دیوان را به فر مقدم مزین ~~گردانید و # ~~مهمات عالمیان را به مقتضای عدالت به فیصل می رسانید. گاه به استماع ~~قضایا و # ~~دعاوی رعایا که ودایع حضرت عزت اند به موجب کلکم راع و کلکم مسئول عن # ~~رعیته مشغول گشته به نص فاحکم بین الناس بالحق75 حکم می فرمود و گاه به ~~نظر # ~~غضب درحال ظالمان جفا کارنگار کرده به فرمودهآ ولکم فی القصاص حیوة76 ~~عمل # ~~می نمود و در دیوان خاقان کامگار روز بار بریمین و یسار ملوک نامدار و ~~دانایان # ~~روزگار کمر انقیاد بسته ایستاده بودند و گوش هوش به استماع فرمان نهاده ~~به # ~~دل وجان امتثال آن می نمودند. ### | قطعه # ~~زبس هجوم سلاطین چنان شدست درش ### | که آفتاب به صد حیله یابد آن جا بار # ~~کسی گمان نبرد درجهان به انصافش ### | که بر دلی رسد از گردش سپهر آزار PageV02P232 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0247.jpg) # آمدن امیر شمس الدین بمی قدس سره # جناب سیادت مآب امیر شمس الدین بمی که قضیهآ سلطان او یس بن # ~~امیراید کو را متعهد شده بود از جانب کرمان به دارالسلطنهآ هرات آمد و ~~به عرض # ~~همایون رسانید که سلطان او یس موعظه و نصیحت اگرچه بسیار شنید اندکی ~~نشنید. # حضرت خاقان سعید را نایرهآ خشم اشتعال یافته به احضار لشکرها فرمان # ~~فرمود و امرای نامدار و لشکر بسیار نامزد جانب کرمان شدند. امرا: ~~امیرابراهیم # ~~برلاس وامیر یادگار شاه ارلات و امیرحسن صوفی ترخان و امیرعلیکه ~~کوکلتاش و # ~~امیرحسین صوفی ms0543 ترخان و امیر فرمان شیخ و امیر قناشیرین و امیرموسی و از # ~~ماوراء النهر امیر عادل بیک و امیراسکندر و امیرابابکر آق تیمور و از ~~سیستان شاه # ~~قطب الدین و از فراه شاه اسکندر ینالتکین و باقی سرداران مملکت نیمروز ~~و امرای # ~~فارس وعراق با چهل هزار سوار نصرت شعار اوایل ربیع الآخر به نواحی ~~کرمان # ~~رسیدند و کرمان مجمع فتنه وبلا ومسکن رنج وعنا شد. # سلطان اویس به یراق مقابله و مقاتله از شهر بیرون آمد. اما ازبیم سپاه # ~~ظفرپناه روبه روی نتوانست ایستاد. پشت به دیوار حصار بازداد. ### | بیت # دشمن چوکوه حملهآ مارانداشت پای %~% زان رو چو کاه پشت به دیوار باز داد # لشکر منصور به شدت سنان وحدت تیغ بران و دیده دوزی عقاب پران آهنگ # ~~جنگ کردند و سپاهیان کرمان به قدم محاربه پیش آمدند. هر روز از آن زمان ~~که # ~~شاه عرصهآ نیلوفری به عزم جهانگیری از افق بحر نیلگون سر برآورد تا آن ~~ساعت که # ~~خرگاه رحلت بر اطراف بنفشه زار مغرب زد گردن افرازان فضای وغا و ~~سربازان # ~~میدان هیجا فرش ادیم رنگ زمین را به خون دلیران طراوت اطلس لعل می ~~دادند و # ~~به زبان سنان و بیان شمشیر جانستان شرح جدال و عرض قتال می کردند. برین ~~منوال PageV02P233 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0248.jpg) # ~~هفتادروز گذشته اهل شهر به تنگ آمدند. سلطان او یس به تضرع سفرا پیش ~~امرا # ~~فرستاد که اگر حضرت خاقان سعید خون او را بخشیده مرحمت فرماید او ~~اعتماد # ~~نموده به خدمت بندگی حضرت آید. امرا صورت قضیه را عرضه داشت پایهآ # ~~سریراعلی کردند. چون طبیعت حضرت بر مرحمت مجبول بود، ملتمس مبذول # ~~نموده فرمود که سلطان اویس چند کرت وعده کرده وفا ننمود و اگر حالا در ~~این قول # ~~صادق است معتمدی را فرستد والا تا شهر مسخر نشود امرا برنخیزند. امرا ~~چون # ~~رخصت مصالحه یافتند مصلحت چنان دیدند که امیر شیخ حسن که جملة الملک آن # ~~مملکت بود با ms0544 سلطان او یس عهد وبیمان بسته پیش آن حضرت برند و لشکر از ~~ظاهر # ~~کرمان برخیزد. کرمانیان شادمان گشته امیر شیخ حسن را به موجبی مقرر و ~~خدمتی # ~~درخور روان ساخته لشکرها از در کرمان برخاست. # امیرحسن صوفی وباقی امرا، اواخر رجب، به هرات آمده امیر شیخ حسن را # ~~به شرف پای بوس رسانیدند و او عرضه داشت که هرچند عواطف بی کرانه و ~~عوارف # ~~پی بها و بهانهآ آن حضرت زیاده از آن است که هرچه فرماید بر آن وثیقتی ~~باید یا # ~~معاهدتی شاید، اما از برای تیمن و تفأول به نام باری عز و علا چون ~~معاهده میان # ~~اصناف عالمیان وطبقات آدمیان سنتی مألوف وعادتی معروف است وممالیک را # ~~با مالکان این نوع مباسطت وقوع یافته سلطان اویس از بهر اطمینان خود ~~بنده را # ~~فرستاد که از بندگی حضرت عهدنامه برم تا بی تردد متوجه زمین بوس شود. # آن حضرت فرمود که لله الحمد که قوت کامل وقدرت شامل به نوعی # ~~حاصل است که اگر خواهیم لطفا اوعنفا او را حکم شنوانیم. اما بنابر ~~التماس # ~~سلطان اویس به نیت درست و اعتقاد صافی خدای را جل وعلا یاد می کنیم که ~~از # ~~این ساعت که این عهدنامه درمیان آمد، دل و زبان ظاهر و باطن در این ~~سخنان # ~~یکسان دارم که با سلطان اویس هیچ بدی در دل ندارم و قصد او نکنم و به ~~قدر وسع # ~~در دفع قاصد او کوشم و اگر پیش ازین جهت مصلحت ملک حکم کرده ام یا # ~~مواضعه داشته ام یا پیغام داده یا نامه ای نوشته ام این زمان خلاف آن ~~کنم وتا او PageV02P234 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0249.jpg) # ~~بدین که وعده کرده وفا نماید ما نیز برین وجه که تقریر کرده ایم ثابت ~~باشیم و برین # ~~عهد تا از طرف او نقصی پیدا نیاید وفا نماییم. او می باید که به ~~استظهار تمام متوجه # مصرع کاز این طرف همه لطف و رعایت است ms0545 و عنایت # چون حکایت مخالفتی در میان آمده اگر او از آمدن ابا نماید در ذمت همت # ~~سلطنت فرض عین است لشکر فرستادن بل عین فرض خود متوجه شدن. اگر آید از # ~~برادران وفرزندان عز یزتر باشد. # امیر شیخ حسن بر این عهد وبیمان عازم کرمان شد. # ذکر قضایای ماوراء النهر # جناب مغیث الدین میرزا الغ بیک هفتدهم محرم درساحل آب خجند برابر # ~~شاهرخیه5 سراپردهآ همایون باز کشید و از جانب خوارزم خبر رسید که جبار ~~بردی # ~~چنگیزاغلان را گریزانیده الوس اوزبک را مسخر ساخت. میرزا الغ بیک به ~~عزم # ~~معاودت بر سیحون پل بسته اواخر صفر به سمرقند رسید. # و در ربیع الأول، امیرحمزه ترخان به آن جهان خرامید و برادرانش امیرمحمد # ~~صوفی و امیر سید احمد به جهت تعزیت عزیمت ماوراء النهر نمودند و میرزا ~~الغ بیک # ~~ایشان را نوازش و پرسش فرمودورعایت کرده رخصت معاودت داد. # و میرزا امیرک احمد که در زمان عصیان ساکن کاشغر بود، چون متوجه # ~~خراسان گشت- چنانچه شرح آن گذشت-- امیر شیخ علی طغایی را به نیابت خود # ~~در کاشغر گذاشته بود. امیر شیخعلی پسر خود را به سمرقند فرستاد و روح ~~امیر بزرگ # ~~را شفیع ساخت که میرزا الغ بیک گناه او را بخشد و کسی به کاشغر فرستد ~~تا او # ~~مملکت تسلیم نموده متوجه سمرقند شود. میرزا الغ بیک صدیق و علی مکریت ~~را # ~~روان فرمود و طغایی کاشغر تسلیم نموده به سمرقند آمد و شاهزاده او را ~~تربیت کرد. PageV02P235 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0250.jpg) # در وقتی که حضرت خاقان سعید از جانب مملکت فارس به خراسان رسید # ~~ایلچیان نقش جهان پسر شمع جهان از طرف مغولستان آمده بیلا کات و ~~تنسوقات آن # ~~ولایات آورده اظهار انقیاد نمودند و آن حضرت ایلچیان را به مواهب انعام ~~نواخته و # ~~اسباب مصادقت محکم ساخته رخصت عود فرمود. # و از جانب ولایت اوزبک، پسران خواجه لاق گریخته آمدند و عرضه # ~~داشتند که ولایت اوزبک به هم برآمده. # ذکر ms0546 مخالفت نوکران میرزاقیدوبا او # حضرت خاقان سعید در آن زمان که ممالک قندهار و افغانستان تا حدود # ~~هندوستان سیورغال میرزاقیدو بهادر فرمود، امیر بهلول برلاس را به ضبط ~~مصالح آن # ~~ممالک ملازم اوتعیین فرمود و این بهلول در وقت مخالفت امیر شیخ ~~نورالدین با او # ~~موافق بود و چون شیخ نورالدین مغلوب شد امیر بهلول را پیش آن حضرت ~~آوردند. از # ~~کمال مرحمت از سر گناه او گذشته او را ملازم میرزاقیدو ساخت. بنابرآن ~~که در # ~~زمان حضرت صاحبقران پدر او ملازم میرزا پیرمحمد بود، بهلول برلاس ~~امیرالأمرای # ~~قیدو شده مستی حکومت او را بر نسیان حقوق داشت و تربیت او را نابوده ~~انگاشت و # ~~طریق وفا ومردمی را پشت پا زده دست در دامن بی باکی محکم ساخت و سر از # ~~گریبان تسلط برآورده جمعی را چون حسن اختاچی و لقمان قرا و عثمان علی ~~با خود # ~~موافق ساخته عهد بستند که میرزاقیدو را از میان بردارند و میرزاسنجر ~~برادر او را به # ~~جای او نصب کنند. میرزاقیدو آگاه شد. ازمیان ایشان کناره گرفت و صورت ~~حال # ~~عرضه داشت آن حضرت نمود. حضرت اعلی امیرنوشیروان و جمعی قوچینان را با # ~~دوهزار سوار نامزد آن طرف کرده فرمود که میرزاقیدو را به مقر عز او ~~رسانند و # ~~مخالفان او را آواره گردانند. نوکران قدیمی میرزا پیرمحمد که در میان ~~یاغیان بودند، # ~~چون آوازهآ سپاه نصرت پناه شنودند از نمک حرامان برگشته میل ولی نعمت ~~نمودند و # ~~میرزا قیدو به لشکر مستظهر شده چون آفتاب تیغ جهانگشای گشاده روی به ~~مخالفان PageV02P236 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0251.jpg) # ~~آورد واعدا تاب مقاومت نیاورده ذره وار متفرق و پریشان شدند و میرزا ~~قیدو مظفر و # ~~منصور به تخت بخت خود رسید و بهلول برلاس و حسن اختاچی اعتماد بر کرم ~~آن # ~~حضرت نموده عازم خراسان گشته و امرا را شفیع ساخته به گناه اعتراف ~~نمودند. آن # ~~حضرت رقم عفو بر جریدهآ جریمهآ ایشان کشید و از آن ms0547 درگذشت. # مصرع گناه را کرم او به از هزار شفیع # اگرچه ملامت فرمود موأخذه نفرمود. # در این اثنا، ایلچی خضرخان از جانب تختگاه هندوستان دهلی رسید و به # ~~اتفاق فرستادهآ آن حضرت که بعد از فتح ممالک فارس به آن طرف رفته بود و ~~همراه # ~~ایلچی باز آمده پیشکشهایی پادشاهانه به عرض رسانید و عرضه داشت که ~~میرزاقیدو # ~~قاصد فرستاده که در ممالک هندوستان خطبه و سکه به نام او کنند وما ~~موقوف # ~~اشارت آن حضرتیم والتماس نمود که چون اکثر ولایات هندوستان تابع فرمان # ~~خضرخان است اگر در خطبه از برای تسکین فتنه نام او برند نواب حضرت حا ~~کمند. # ~~آن حضرت ایلچی را رعایت نموده و ایلچی دیگر همراه ساخته فرمود که در ~~خطبه # ~~اولأ ذکر القاب حضرت شاهرخی کنند و آخرا نام خضرخان برند.5 برین فرموده # ~~ایلچیان عزیمت نمودند. # ذکر فرستادن میرزا سیورغتمش به طرف بدخشان # شاه نیکپی شاه از طرف بدخشان چهاردهم ربیع الأول به دارالسلطنهآ هرات # ~~آمد و بر درگاه جهان پناه از برادران و قرابتان شکایت کرد و شرح آن ~~حکایت که شاه # ~~بهاءالدین برای ادای مال بدخشان ایلچی طلبیده بود و باز تمرد نمود و ~~لشکر منصور # ~~قصد او کرده او پناه به کوههای سخت برده به تفصیل گزارش یافت و امرا که ~~در # ~~بدخشان به طلب شاه بهاءالدین هرسوشتافتند و ازاو اثر ونشان نیافتند ~~مملکت # ~~بدخشان به شاه محمود برادر شاه بهاء الدین دادند. شاه بهاءالدین به ~~ولایت مغول PageV02P237 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0252.jpg) # ~~رفته و از آن جا مأیوس باز آمده با وجود این حرکات اعتماد بر کرم آن ~~حضرت گرده # ~~به هرات آمد واحوال اختلال بدخشان بازنمود. خاطرخطیر آن حضرت که # ~~عکس پذیر انوار تقدیر است ضبط و دارایی آن مملکت را به فرزند سعادتمند ~~میرزا # ~~سیورغتمش بهادر عنایت فرموده و عنان اوامر و نواهی آن نواحی را به کف ~~کفایت و # ~~قبضهآ درایت نواب او تفویض نمود و جناب شاهزاده اوایل جمادی ms0548 الأخری با ~~لشکر # ~~عازم آن طرف شد و آن ولایت به یمن قدوم او زینتی تازه و رتبتی بی ~~اندازه یافت و # ~~ساکنان آن ولایت آسوده شدند. # و امیر سلطان احمد هلال به موجب فرموده عزیمت آن طرف نموده شاه # ~~بهاء الدین هم اجازت یافت. # وقایع سنهآ عشرین وثمانمایه # ولادت شاهزاده رکن الدین میرزا علاء الدوله # ~~طالع عالم مبارک شد به میمون اختری ### | گرد نان مملکت را دوش پیدا شد سری # کواکب مراد از افق عنایات الهی طلوع کرد و نجوم کامرانی از سطح تأیید # ~~ربانی برآمد. کیوان ایوان پادشاهی روی به خانهآ شرف آورد و برجیس سپهر ~~سلطنت # ~~به اوج کمال پیوست یعنی ولادت با سعادت شاهزاده رکن الدین میرزا علاء ~~الدوله بن # ~~میرزابا یسنغر شب پنج شنبه غرهآ جمادی الاولی وقوع یافت. ### | بیت # طلوع کرد به تأیید حق زبرج جلال %~% بر آسمان شهی اختری همایون فال # خورشید روشن ضمیر سواد آن شب را چون سرمه در چشم کشید و به آن نیل # ~~عارض دلفروز روز را بیاراست. گردون خوشهآ قیمتی پروین بر طبق عرض نهاده # ~~سفیده دم درست مغربی را به رسم نثار پیش آورد. PageV02P238 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0253.jpg) ### | بیت # ~~دهان او فلک از آفتاب پرزر کرد ### | بدین بشارت خوش صبح چون زبان بگشاد # ساعتی که سعود آسمانی به آن تولا نمود و طالعی که مشتری از آن # ~~استفادت سعادت فرمود، زهره به نوای روح افزا پیر صاحب تمکین کیوان را ~~در رقص # ~~و حالت آورده وبهرام به صاحب طالعی شرف سعد اکبر یافته عطارد به ~~اصطرلاب # ~~آنتاب ارتفاع وقت گرفته و به دوات سیمین ماه و کلک زرین شهاب زایچهآ ~~طالع # ~~همایون به جدول صبح و شنگرف شفق بر اوراق افلاک کشید. حضرت خاقان سعید # ~~و جناب شاهزادهآ جوان بخت میرزابایسنغر را از طلعت قرة العین نور دیده ~~فزود و # ~~صورت دلخواه در آیینهآ مراد روی نمود. امید به فضل الهی واثق است که به ~~اعلی # ~~مدارج پادشاهی ارتفاع ms0549 خواهد فرمود. لله الحمد که نقشی که در آیینهآ ~~خیال آمده بود # ~~همان بعینه جمال نمود. # ذکر احوال امیر سید فخرالدین وزیر ### | ومآل حال او # در این سال، به حسب اقتضای قضای آسمانی و حکم تقدیر یزدانی رنگی # ~~ازخم روزگار آشکارا شد و نقشی از کعبتین فلک روی نمود که از اول عهد ~~جهان # ~~الی یومنا هذا در نظر مورخان و قلم محرران نیامد. بنابرآن شرح آن بر ~~قلم آمده تا # ~~اصحاب خبرت به چشم عبرت و دیدهآ بصیرت در احوال روزگار و اوراق لیل ~~ونهار # ~~نظر کنند و به دولت فانی مغرور نشوند. # هصرع دهروزه مهر گردون افسانه است و افسون # و تفصیل این سخن آن است که چون میرزابایسنغر مسند دیوان را مشرف # ~~ساخت، امیر سید فخرالدین به انفراد صاحب دیوان بود و در اخذ و رد و حل ~~وعقد PageV02P239 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0254.jpg) # ~~متفرد و اعیان موفور و روزگار نامحصور حاصل کرد و از کثرت اموال قارون ~~وقت و # ~~در نخوت جاه وجلال فرعون عهد شد. و در آن ایام حضرت خاقان سعید، به سعی # ~~میرزابایسنغر، صاحب اعظم خواجه نظام الدین احمدبن خواجه داود را به ~~شرکت سید # ~~در دیوان نشاند و صاحب مشارالیه خوش ذهن و حاضرجواب بود و بر معاملات ~~وقوف # ~~یافته به جد و هزل لطیفه های پر مائده خرج میکرد و سید را مجال تغلب ~~نمی داد و # ~~او به تنگ می آمد. اما جز تحمل چاره نداشت و چون معارض بر مکنون اسرار ~~و # ~~مخزون ضمیر واقف بود خوف او زیادت شد. # و در تاریخ سنهآ عشر و ثمانمایه خواجه غیاث الدین سالارسمنانی برسید # ~~تقریر کرد و او را معزول ساخته یک سال میردیوان شد و باز سید بر خواجه # ~~غیاث الدین رعایت رعیت می نمود. اما مهمات امرا به موجب دلخواه سرانجام # ~~نمی فرمود. خواجه و عمال او را به عرضگاه حساب آورده خبط و تخلیط ایشان ~~به # ~~تحقیق پیوست و همه را ms0550 مقید ساخته وزارت خواجه غیاث الدین چون سیل زود ~~منقطع # ~~شد و روزگار چنان او را بیفشرد که خون از ناخنش بیرون آمد و مستوفی قضا ~~به قلم # ~~فنا رقم انتها بر جریدهآ او کشید. و باز سید فخرالدین به استقلال صاحب ~~دیوان شد # ~~و از آن جماعت که دربارهآ او سعی کرده بودند به تکلف عنیف سیصد تومان ~~بر کار # ~~نشاند و در استهلاک و استیصال آن طایفه غایت شرارت به جا آورد. ### | یت # روزی که دست یابی براهل روزگار %~% درعاقبت نظرکن و کوتاه دار دست # دست ستم دراز مکن این قدر بدان %~% کایزد در اجابت مظلوم در نبست # سفک دماء مذموم است و ساعی آن کوتاه عمر. فی الجمله سید از حضیض # ~~خمول باز به اوج قبول ترقی نموده پایه و منصبی یافت که ورای آن در تصور ~~نگنجد و # ~~رونق کار او به حدی رسید که فرمان او در اطراف جهان چون قضا وقدر نافذ ~~شد. # ~~درگاه او ملجأ صغار و کبار و بارگاه اوامیدگاه احرار و احبار و اخیار و ~~اشرار آمده PageV02P240 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0255.jpg) # ~~آنچه او را در وزارت میسر شد، هیچ وزیر بل امیر را دست نداد و به غایات ~~خلاصه # ~~مرادات اصحاب قلم و مراقی همم بنی آدم رسید و در جمیع امور تقدیر موافق ~~تدبیر او # ~~آمده سطوت جبروت و نخوت بروت برو چنان مستولی شد که پای بر گردن اصحاب # ~~دیوان و اکابر جهان نهاد. ملوک ایام و صنادید انام و اشراف اطراف و ~~اعیان زمان # ~~به درگاه او رفته در وهلهآ اولی هیچ آفریده را بار نبود و چون به چند ~~واسطه رخصت # ~~شدی و از چند در بند گذشتی غیر از معدودی نام برده دیگری را مجال دخول ~~محال # ~~بود و اکثر ملاقات ناکرده بازگشتی. بارها در خاطر عقلا میگذشت که اگر ~~این # ~~صاحب از منارهآ احتشام فرو افتد صد پاره شود. # مصرع بقدر الأرتفاع یکون صرعه # در این ولا ms0551 که شاهزادهآ عالی جناب میرزابا یسنغر مسند دیوان را به شرف # ~~جلوس بیاراست و به سرعت درایت وحدت فطانت که نمونهآ برق لامع و آفتاب ~~ساطع # ~~بود به تحقیق معاملات التفات فرمود و صورت معاش ناپسندیده و صفت ~~زندگانی # ~~ناستوده وطمع اموال مسلمانان وتصرف وجوه دیوان وخیانات وجنایات سید روی # ~~نمود، عمال دیوان هرچند بر این سخنان وقوف داشتند با وجود سیاست سید ~~مجال # ~~جدال وقوت مقاومت محال می پنداشتند. چون مزاج بایسنغری بر او متغیر شد، # ~~امیرعلی شقانی که سید او را منکوب ساخته بود عرضه داشت که مبلغ دو یست ~~تومان # ~~روشن سازد و چهرهآ حال او که به سان نیلوفر کبود بود چون گل طری تازه و ~~خندان # ~~شد و شاهزادهآ عالی جناب فرمود که معاملات سید را تحقیق کنند و میرعلی # ~~نخست سخن تصرف خزانه گفت. فرمان شد که عرض خزاین کنند. خزانه دار # ~~جمعی را که مبلغها برای سید برده بودند گفت وجوه خزانه باز آرید تا ~~بخیه بر روی # ~~کارنیفتد. از آن جمله خواجه پیرعلی بن محمد بایزید بود محرم اسرار سید ~~که بر # ~~قضایای نهانی اطلاع داشت و تمسکات او و پدرش در دست خزانه دار بود. ~~ایشان # ~~مید را متقاضی و او هر روز دفعی میگفت تا سخن به خشونت رسیده قضیه به ~~PageV02P241 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0256.jpg) # ~~دورو دراز کشید و میان سید و پیرعلی بر ساز ناسازگاری پردهآ مخالفت را ~~آهنگ بلند # ~~شد بلکه کار از پرده پوشی گذشت و راز از پرده بیرون افتاد. # حضرت خاقان سعید این جماعت را حاضر فرمود به مواجهه تفحص نموده # ~~خزانه دار گفت زر پیرعلی برده. پیرعلی گفت به سید دادهام و سید انکار ~~نمود. آن # ~~حضرت دربارهآ سید عنایت کرده فرمود که آنچه از خزانه بردهاند و مقراند ~~به خزانه # ~~فرود آورند و بر هرکس چیزی روشن شود باز دهد و هرکه را در میان آن ~~معامله بود # ~~بدین خیانت مقید فرمود و سید بر ms0552 مسند دیوان نافذ فرمان و استرداد وجوه ~~خزانه # ~~مفوض به رای او بود. احوال آن جماعت چنان شد که. # مصرع وای بر حال کسی کش غم کند غمخوارگی # اما چون این سخن درمیان آمد و ایقاقان هرچه از وهم با خود نیز # ~~نمی توانستند گفت به آواز بلند دل پرداز میکردند. حضرت خاقان سعید ~~فرمود که # ~~تحقیق معاملات سید کنند و جمعی که مالها به او داده بودند از اکثر خطها ~~ستدند. # ~~سید دانست که شاء ام ابی در واقعه ای مشکل و مهلکه ای هائل خواهد ~~افتاد. # ~~مصلحت وقت در آن دید که مدعای خصمان قبول کرده آن مبلغ حصاراو باشد، ~~حالا # ~~به نقد از سؤال و جواب خلاص یابد. مبلغ دو یست تومان کپکی قبول کرد که ~~به # ~~یک سال جواب گوید. چنانچه هر روز مبلغ سی وسه هزار و سیصد و سی وسه ~~دینار و # ~~دودانگ زر عراقی باشد و سید را مقید ساخته به محصبل سپردند. در این ~~اثنا رقعه ای # ~~به نیاز پیش میرزا با یسنغر فرستاد که: ### | یت # جگردرتاب ودل درموج خون است گرآری رحمتی وقتش کنون است # و روح حضرت رسالت را صلی الله علیه وآله وسلم شفیع آورده بود. جناب # ~~شاهزاده جواب فرمود که: PageV02P242 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0257.jpg) # جناب سیادت مآبی اشارتی که در باب استخلاص نوشته بود و فرموده بود # ~~که ازبرای روح حضرت رسالت به فریاد رسند. آری آری. ### | شعر # # الشن فخرت بآباء ذوی حسب %~% لقد صدقت ولکن بیس ما ولدوا # هیچ شک نیست که روح حضرت رسالت به این افعال راضی نیست و # ~~مع هذا تحقیق شناسد که ما را با اویا هیچ آفریده در عالم غرضی نیست. او ~~از کرده # ~~و گفتهآ خود براندیشد. ### | بیت # # گربد نکرده ای زکسان چشم بدمدار %~% بیوسته درحمایت کردارخویش باش # ان الله یمهل ولا یهمل مکافات قصد جان وزن وفرزند مردم می باید کشید. # ~~سوء اعمال وقبح افعال سبب وبال ونکال می شود. ### | بیت # ~~ظلم ms0553 کردی عدل می داری طمع اینت محال ### | شربتی دادی به مردم هم از آن شربت بگیر # سید چون جواب شنید از حیات مأیوس شده پناه به نواب مهدعلیا # ~~گوهرشاد آغا که والدهآ شاهزاده بود برده التماس شفاعت نمود و دل رحیم ~~شاهزاده بر # ~~تضرع و ابتهال و اختلال احوال او بخشود و حکم برداشتن بند او فرمود. ~~اما فرود # ~~آوردن قسط هر روزه برقرار بود. # و سید باز در هوس وزارت نه شب می غنود و نه روز می آسود. آتش طمع او # ~~چنان اشتعال یافت که مال عالم را در معدهآ حوصلهآ خود لقمهای می پنداشت ~~و اکثر # ~~وجوه که به دیوان فرود می آورد از طیارات می انگیخت. از جمعی نقد و از ~~بعضی PageV02P243 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0258.jpg) # ~~قباله می گرفت. با آن که پهلو به بسترداشت پنبهآ غفلت از گوش نمیکشید و ~~دایما # ~~دهان گشاده و زبان به کام نهاده که از فلان چندتومان و از بهمان چنین ~~وچنان # ~~حاصل میتوان کرد. اما روزگار امان نداد. از قصهآ غصه و بلبال اهوال به ~~امراض # ~~مخبتلفه و علل متضاده مبتلی شد. سودای وزارت دماغ او مخبط ساخته صفرای # ~~مالیخولیا بر سر او تاخت. ضربان دل وخفقان نفس و زردی یرقان و عطش ~~استسقا # ~~بر ظاهر و باطن او مستولی شده صاحب فراش گشت و دست اطبای ماهر از ~~معالجهآ # ~~او قاصر آمد. حسرت وزارت در سینهآ پر کینهآ او با دلی از شدت انتقام ~~گرم و نفسی # ~~چون دم زمهریر سرد و چهره ای چون برگ زریر زرد با هزار اندوه و درد ~~گرفتار کردار # ~~خود گشته ازقید وجود خلاص شد و اواخر جمادی الأولی رخت حیات به منزل # ~~ممات کشید. # مشاهیر خراسان و عراق بل صنادید آفاق با وجود او به حیات خود واثق # ~~نبودند و در روز واقعهآ او خلایق در مجلس تعزیت به امر و اشارت تهنیت ~~میگفتند. # ~~شاید در هیچ زمان مجلسی چنان مشاهده نشده باشد. ms0554 # هصرع نوید امن و امان خاص و عام میدادند # خواجه مرشد منشی در تاریخ او فرموده. ### | قطعه # مشهور عصر، سرور آفاق فخردین %~% کازاحتشام سقف فلک بودپست وی # از صدمت قضاشب یک شنبه اوفتاد %~% در گنبد سپهر صدای شکست وی # تاریخ فوت او به تأمل ازاین بدان %~% ایمن دلند اهل جهانی زدست وی # امید به کرم واهب المواهب آن که عاقبت کار همه به خیر باشد. # مصرع باکریمان کارها دشوار نیست PageV02P244 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0259.jpg) # ذکر آمدن میرزا الغ بیک گورکان به خراسان # وشرح قضایای ماوراء النهر # جناب مغیث الدولة والدین میرزا الغ بیگ از ماوراء النهر عازم خراسان شد و # ~~ازجیحون عبور نموده خبر وصول او به حضرت خاقان سعید رسید و مهدعلیا # ~~گوهرشاد آغا و غیاث الدین میرزابایسنغر و میرزا محمد جهانگیر و میرزا ~~محمد جوکی و # ~~باقی شاهزادگان و نویینان و عظمای امرا چند فرسنگ استقبال نمودند و ~~شرایط # ~~اکرام و اجلال به جای آوردند و نوزدهم ربیع الأول شاهزاده به شرف آغوش ~~حضرت # ~~خاقان سعید استسعاد یافت وآن حضرت # مصرع به دیدار فرزند شد شادمان # و چند روز طویهای پادشاهانه و جشنهایی خسروانه مرتب داشتند. # و آخر ماه ایلچیان خطا را که پیش از این به چند ماه آمده بودند طوی داده ~~و # ~~انعام فرموده بیلاکات تعیین فرموده اجازت مراجعت یافتند و هم در آخر ~~ماه # ~~سلطان اویس بن امیراید کورا که از جانب کرمان آمده بود به سمرقند ~~فرستادند. # و در اوایل ربیع الآخر میرزا الغ بیک میرزا محمد جهانگیر و امیر شاه ملک ~~را # ~~که در آن زودی از خوارزم آمده بودند طوی سنگین فرمود و باقی امرا را به ~~خلعتهای # ~~پادشاهانه و اسبان خوب دلحویی نمود و امرا و مقربان میرزابایسنغر را ~~رعایت کرد و # ~~اوایل جمادی الأولی عازم ماوزاء النهر شده میرزا محمدجوکی را همراه برد ~~و به # ~~یک هفته از هرات به سمرقند آمد و یراق قشلاق در حوالی آب ترک فرموده # ~~بیست و ms0555 یکم رمضان در یورت قشلاق فرود آمد و لشکرها جمع شدند و میرزا ~~الغ بیک # ~~چند اغلان اوزبک را که مقید داشت اطلاق فرموده به ولایتشان فرستاد و ~~دهم حوت # ~~که اوایل محرم سنهآ احدی و عشرین بود ازیورت قشلاق به طرف سمرقند ~~معاودت # ~~تمود. PageV02P245 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0260.jpg) # ذکر آمدن ایلچیان خطا # وفرستادن امیراردشیر تواچی همراه ایشان # پادشاه خطا دایمنک خان باز ایلچیان فرستاده در ماه ربیع الأول رسیدند. # ~~کلانتر ایشان بی باچین و توباچین و جات باچین و تتق باچین با سیصد سوار ~~و تحفه و # ~~بیلاک بسیار شنقار و اطلس و کمخا و ترغو و آلات چینی و غیره رسانیدند و ~~برای # ~~شاهزادگان و آغایان علی حده بیلاکات پادشاهانه آورده بودند و مکتوبی ~~مشتمل بر # ~~معانی که طراز وسایل گذشته باشد و ذریعهآ استعطاف آینده آید. مضمون آن ~~که # از جانبین رفع حجاب مغایرت و بیگانگی باید نمود و فتح باب موافقت و # ~~یگانگی فرمود تا رعایا و تجار به مراد خود آیند و روند و راهها ایمن ~~باشد. # و در کرت اول ایلچیان آمده بودند. چون مراجعت نمودند، امیرسید احمد # ~~ترخان اسب بوری جهت پادشاه روان داشته بود. و در نظر پادشاه به غایت ~~مستحسن # ~~نمود و برای او چیز بسیاری فرستاده بود و صورت آن اسب را نقاشان آن جا ~~کشیده با # ~~دو اختاچی که عنان اسب را از دو طرف گرفته بودند ارسال نمودند و ~~ایلچیان را # ~~مهمانداری کرده و مهمات ساخته چنان که گذشت روان داشتند و آن حضرت # ~~اردشیرتواچی را همراه ایلچیان به جانب خطای فرستاد. # ذکر نهضت رایت نصرت نشان # به جانب ولایت قندهارو اسباب آن # حضرت خاقان سعید نوبت ثانی که فتح ممالک فارس فرمود، میرزابایقرا را # ~~با وجود قبایح افعال شفقت و رعایت نمود و مقتضی صلهآ رحم به جای آورده ~~او را به # ~~طرف قندهار فرستاد که مصاحب میرزاقیدو باشد و میرزاقیدو رعایت او می ~~نمود. اما # ~~میرزابایقرا مودب و ms0556 مهذب نگشته در بند قصد او بود. میرزاقیدو آگاه شده ~~و او را # ~~گرفته صورت واقعه عرضه داشت پایهآ سریراعلی نمود. فرمان همایون نفاذ ~~یافت که PageV02P246 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0261.jpg) # ~~ورا از آب سند گذرانند تا در ملک هند هرجا خواهد باشد. # و در این اثنا خبر آمد که پسر سیفل قندهاری و ملک محمد که به موجب # ~~حکم هریک در آن ولایات صاحب طرفی بودند با هم نزاع میکنند و رعیت به # ~~غایت در زحمت اند. آن حضرت امیرحسن صوفی ترخان را به آن جانب فرستاد و # ~~چون امیر به آن جانب رسید شنید که پسر سلطان تواچی شاه او یس نام غزنین ~~را # ~~محاصره دارد و سلطان بایزید پسر سیفل به گرمسیر درآمد و جمعی دزدان ~~افغان در # ~~گرمسیر و نواحی قندهار تا کنار آب سند مردم را به فغان آورده اند. ~~امیرحسن صوفی # ~~احوال ارسال نمود. حضرت خاقان سعید صلاح ملک در آن دید که زمستان در آن # ~~حدود قشلاق فرماید و میرزاقیدو میرزابایقرا را به جانب هندوستان ~~نفرستاده بود. آن # ~~حضرت قاصدی پیش میرزاقیدو فرستاد که چون میرزابایقرا به طرف هند نرفته ~~او را # ~~بدین جانب فرستد و رایات ظفرآیات اواسط سنبله منتصف رجب از دارالسلطنهآ # ~~هرات به سر پل مالان فرمود و در آن منزل به شرایط ادای دعای استفتاح ~~اشتغال # ~~نمو # و در همان روزجهان اوچ قرا از جانب میرزاقیدو رسید و به موقف عرض # ~~رسانید که میرزابایقرا می رسد. آن حضرت جهان را در روزپیش میرزاقیدو ~~فرستاد و # ~~پغام داد که ما به جهت هزاره عازم آن طرف شده ایم. او باید که خاطر خود ~~بد نکند # ~~وچون میرزابایقرا رسید آن حضرت خضرخواجه را ملازم او به سمرقند فرستاد ~~و # ~~موکب ظفرشعار به سه روز به قصبهآ اسفزار آمد و در سر پل تبان سراپردهآ ~~جهانستان # ~~باز کشید و میرزابایسنغر به اردوی همایون پیوست و بعد از هفته ای رکاب ~~ظفر # ~~تتاب حرکت نموده و ms0557 کمیت صبا رفتار مراحل و منازل پیموده چهاردهم شعبان ~~در # ~~لب آب هیرمند که یورت قشلاق مقرر بود نزول فرمود. # و در روز دیگر امیرحسن صوفی از جانب قندهار رسید و امرای نامدار با # ~~شکر بسیار به عزم ایلغار سوار شدند و آن حضرت ستیزد را پیش میرزاقیدو ~~فرستاد و # ~~مرمود که او از آن طرف پیش آید و موکب همایون از این طرف جنبش نماید تا ~~به PageV02P247 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0262.jpg) # ~~اتفاق هزاره را از میان بردارند و چون در میان اشرار جمعی اخیار خواهند ~~بود که در # ~~سوء اعمال و قبح افعال به آن بی باکان موافقت نخواهند نمود و هرگاه ~~سپاه ظفرپناه # ~~در آن دیار دست اقتدار برآورد هر آینه آن بیچارگان پایمال محنت و بلا ~~شوند، بنابرآن # ~~آن حضرت مولانا صدرالدین ابراهیم را که منصب عالی صدارت به جانب او ~~مفوض # ~~بود به صوب هزاره ارسال نمود و فرمود که کلانتران ایشان را نصیحت کرده ~~به # ~~خدمت آورد. در این اثنا، رای ذوالحین که حضرت صاحبقران در زمان فتح # ~~هندوستان او را تربیت فرموده بود به رهنمونی دولت اقبال وار به درگاه ~~عالم پناه آمد و # ~~عز بساط بوس یافته به عواطف پادشاهانه مخصوص شد و میرزا سیورغتمش با ~~امرای # ~~کبار، امیرابراهیم امیر جهان شاه و امیرنوشیروان از جانب بد خشان عزیمت ~~نموده به # ~~اردوی همایون رسیدند و ملک قطب الدین با لشکر سیستان ملحق شد و سپاهی ~~چون # ~~ادوار افلاک بسیار و لشکری چون ذرات آفتاب بی شمار در ظلال اعلام آسمان ~~مثال # ~~جمع آمدند و موکب نصرت شعار به جانب قندهار نهضت نمود و بیست ودوم ~~شعبان به # ~~ظاهر قندهار نزول فرمود و امرای میرزابایسنغر به ایلغار جانب هزاره ~~مقرر شدند. # و اواخر همین ماه مولانا صدرالدین ابراهیم رسید و به محل عرض رسانید که. # ~~سرداران هزاره به شرف بساط بوس می رسند و بدان سبب امرا که عازم ایلغار ~~بودند- # ~~توقف نمودند و به مسامع جلال ms0558 پیوست که خیل خانهآ شوری در مقام عنادند و ~~انقیات # ~~نمی نمایند. فرمان عالی نافذ شد که امیر یوسف خواجه و امیرنوشیروان و ~~امیرحمزهه # ~~آتش غارت و تاراج در خان ومان ایشان اندازند و مادهآ فساد آن قاطعان ~~طریق رل # ~~بکلی منقطع سازند و سیم ماه مبارک رمضان اکابر ولایت و شهر غزنین قاضیل # ~~خواجه لقمان و ملک و غیره. # مصرع به درگاه عالم پناه آمدند # و کلانتران خیل خانه برمل و افغان خرشوانی شرف زمین بوس یافتند. # و ستیزد از پیش میرزا قیدو آمده عرضه داشت که شاهزاده فرار نمود. PageV02P248 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0263.jpg) # ~~حضرت فرمود که ترسیده باشد و ترحم نموده کسی در عقب نفرستاد و نهم ماه # ~~بخت مراد از جانب میرزاقیدو آمده نمود که از مردم شاهزاده کسی در کابل ~~نماند. # ~~آن حضرت امیرابراهیم امیر جهانشاه را نامزد آن طرف کرده فرمود که اگر ~~قیدو پیش # ~~آید و صلح کند آن ولایت به او گذاشته باز گردد والا آن مملکت را ضبط ~~نماید و بعد # ~~از دو روزمیرزاسنجر برادر میرزاقیدو آمده به عواطف پادشاهانه اختصاص ~~یافت و امرا # ~~و کلانتران هزاره اسبان نامدار فرستاده مال ومنال قبول کردند و موکب ~~همایون به # ~~چانب آغروق که در لب آب هیرمند بود به دولت و سعادت معاودت فرمود. # ذکر آسیب کسری که به دست همایون # حضرت خاقان سعید رسید # چون عنایت حضرت مالک الملک سبحانه ابواب سلطنت مملکت عالم بر # ~~روی حضرت خاقان سعید گشاد و زمام مهام جهانیان به قبضهآ ارادت آن حضرت ~~داد # ~~وافتاب سعادت او را به درجهآ عالی ظل الله رسانید سایبان دولت او را از ~~ذروهآ # ~~نلک اعلی گذرانید. ### | قطعه # # ملوک ماضیه راپیش از ین ستارهآ فتح %~% به آسمان سعادت برآمدی گه گاه # # ولیکن اکنون هردم صد آفتاب ظفر %~% طلوع میکند از سایبان ظل الله # لاجرم به هرطرف که روی آورد فتح و ظفر استقبال نمود و به هرجانب که # ~~عزیمت فرمود دولت و سعادت ms0559 ملازم رکاب ظفر انتساب بود. ### | بیت # # برهرطرف که چشم نهی جلوهآ ظفر %~% وزهرجهت که گوش کنی مژدهآ امان # و در یورش قندهار که امرای نامدار از همه طرف مظفر و کامکار باز آمدند ~~PageV02P249 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0264.jpg) # ~~زمانه خواست که نیل عین الکمال بر جمال حال فرخنده مآل آن حضرت کشد. # ~~بنابرآن چون عنان جهانستان به جانب آغروق همایون و یورت قشلاق معطوف ~~ساخت # ~~و بر سمند غزال رفتار غزاله دم دار سهیل چشم سپهرجسم، کیوان خشم مشتری ~~جبین # ~~بهرام کین، آفتاب انبساط زهره نشاط عطارد فطنت ماه سرعت، چون آفتاب بر ~~سبز # ~~خنگ فلک سوار شد، ابر صفت براقی که چون برق بر روی هوا بی آرام بود و ~~آتش # ~~گوهر بادپائی که به سان آب به خوش خرامی بساط خاک می پیمود، دراثنای # ~~تک وتاز و نشیب وفراز به جهت دفع آسیب عین الکمال به سر درآمد و حضرتی ~~که # ~~پای عزت بر تارک کیوان می نهاد ازپشت اسب بر روی زمین افتاد و دست ~~مبارک # ~~را آسیب کسری رسید و فغان از جان جهان برآمد و ذات بی مثال را که عین ~~سعادت # ~~و اقبال بود از تصاریف ایام بی فرجام صدمت ناتوانی رو نمود. دستی که ~~بوسه جای # ~~سلاطین عالم شایستی از چشم زخم زمانه اش آسیب کسر نبایستی. لیکن انبیا ~~که # ~~خاصان درگاه کبریااند به این نوع زحمت و بلا مبتلی اند. موسی علیه ~~السلام که در # ~~جهان به سان آفتاب انوارید بیضا نمود اول دست مبارک او به شعلهآ آتش ~~دشمن # ~~محترق باید بود و حضرت مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم که ازدندان ولسان # ~~عذب البیان او در عالم افروز وحی می تافت دندان گوهرفشان او نقصان ~~کسریافت. # القصه چون آسیب کسر روی نمود و در اردوی همایون شکسته بندی # ~~حاذق نبود، قاصد همعنان باد به دارالسلطنهآ هرات آمد و استاد میروی ~~کمان گر که از # ~~ماهران آن فن بود همراه شمال و صبا به ms0560 اردوی اعلی رفت و به حکمت ~~افلاطون ور # ~~معرفت بقراط در انواع معالجه ید بیضا نمود و در ازالت علت و استرداد ~~صحت برهان، # ~~انه مؤید بروح القدس به ظهور آورد و به یمن دعای گوشه نشینان که. # هصرع دعای گوشهنشینان بلا بگرداند # وبه حسن عقیدهآ مخلصان که فان دعاء المخلصین مجاب، ذات خورشیلد # ~~فر ازحضیض اعتلال به اوج صحت و کمال اعتدال رسید و رنج وناتوانی به ~~اعدای PageV02P250 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0265.jpg) # ~~دولت انتقال کرد. # مصرع صحت کمال دارد و علت زوال یافت # و استاد میرو به صنوف اکرام والوف انعام چنان بهرهمند گردید که همه # ~~عمر آسیب فقر و درویشی ندید. # ذکر تفویض وزارت # در این اثنام رای جهان آرای چنان اقتضا فرمود که صدر مسند وزارت به # ~~مکان وزیری آراسته باشد که به رای صائب و فکر ثاقب بر سیاق آصف و دستور # ~~نظام الملک طوسی عمل نماید وخامهآ ملک و دین دریمین کان یسار او قرار ~~گرفته و # ~~خاتم عز و تمکین به یسار یمین آثار او شرف یافته تا عرصهآ ربع مسکون از ~~فروغ رای # ~~همایون، # هصرع چون طلعت آفتاب روشن باشد # و بسیط عالم از مسیر قلم دستور آصف تدبیر طراوت گلشن یابد. به حکم # ~~میاق این کلمات وسباق این مقدمات، حضرت خاقان سعید تفویض منصب # ~~وزارت به جانب خواجهآ اعظم، دستور اعاظم الوزرا فی العالم خواجه غیاث ~~الدین # ~~پیراحمد الخوافی فرمود. زمام حل وعقد وقبض وبسط به کف کفایت وقبضهآ # ~~درایت او سپرد و او از کمال کاردانی در ازدیاد اموال دیوانی به نوعی ~~شروع نمود که # ~~هم رعایت رعیت مرعی بود و هم در مهم دیوان فوت و فرو گذاشت نفرمود. # و در سخنان حکما مذکورست و در کتب اکابر مسطور که هرچند پادشاه # ~~به ذات خود کامل وعادل وتمشیت مصالح سلطنت را قابل و متأهل باشد # ~~بی وزرای کافی کاردان کار مملکت سامان نیابد. PageV02P251 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0266.jpg) ### | شعر # ~~فاصابة الخلفاء فیما حاولوامقرونة بکفایة الوزراء ms0561 # چه ملوک اگر به نفس شریف به امور ملک قیام نمایند وزیر باشند نه # ~~پادشاه و چون از وزیر ناگزیر است و وزیردست و دل و زبان و چشم و گوش # ~~پادشاه است باید که در مصالح مال و ملک و لشکر و اسرار نهانی چنان که ~~بر اعضا # ~~و جوارح مبارک اعتماد دارد او را نیز معتمد داند و مجال طعن طاعنان و # ~~خبث خبیثان ندهد. چه طعن وزیر بنابر مقدمهآ مذکور طعن در ذات پادشاه ~~است و # ~~هر روز وزیر دانا و نایب مناسب یافت نشود و بعد از مقام سلطنت هیچ منصب ~~عالیتر # ~~از وزارت نیست. فی الجمله چون مسند دیوان به وجود جناب خواجه مشرف ~~گردید، # ~~انوار معدلت حضرت خاقان سعید، چون فروغ خورشید به شرق و غرب عالم رسید ~~و # ~~مدت سی سال ممالک هفت کشور به حسن تدبیر آن وزیر دانشور طراوت بهشت # ~~برین و لطافت نگارخانهآ چین داشت و قلم بدایع نگار بر اوراق لیل ونهار ~~شرح آن # ~~روزگار خواهد نگاشت. ### | بیت # # شهنشه به تدبیر دانا وزیر %~% به کم روزگاری شد آفاق گیر # # همه کارشاهان خورشید چهر %~% زرای وزیران رسد تا سپهر # ذکر رسیدن سلطان آفاق # به یورت قشلاق وآمدن اخبار اطراف # ومعاودت به مستقردولت # حضرت خاقان سعید منتصف رمضان در کنار آب هیرمند به آغروق همایون ~~PageV02P252 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0267.jpg) # ~~رسید و در آن مقام میرزاعلی بن میرزارستم از جانب اصفهان آمده پیشکشهای # ~~پادشاهانه به عرض رسانید و عز قبول یافت و اواخر رمضان، امیرابراهیم ~~امیر جهانشاه # ~~از جانب کابل آمده عرضه داشت که میرزاقیدو به کابل رسید و عازم اردوی ~~همایون # ~~است و امیر شیخ لقمان برلاس به تحصیل اموال که مردم هزاره متقبل شده ~~بودند # ~~عزیمت نمود ومیرزا سیورغتمش به موجب فرمان متوجه ولایات خود شد و # ~~امیرنوشیروان و امیر یوسف خواجه و امیرحمزه که به ایلغار خیل خانه شوری ~~رفته بودند # ~~در آن دیار آثار تسلط و اقتدار ظاهر ساخته مظفر ms0562 و منصور بازآمدند و ~~میرزاعلی بن # ~~میرزارستم به انعام تمام و اکرام مالا کلام اختصاص یافته به موجب اجازت # ~~مراجعت نمود و در این ولا به عرض همایون رسید که جماعت افغان هزاره ~~درادای # ~~اموال تقبل تعلل می نمایند. آن حضرت امیرمحمد صوفی ترخان و امیرموسی و # ~~امیربوته را به تاخت آن جماعت معین ساخت و امرا کار ایشان ساخته و همه ~~را از # ~~بنیاد برانداخته بیستم ذیقعده با غنایم باز آمدند. # و آن حضرت منتصف ذی الحجة عزیمت معاودت نموده ازیورت قشلاق # ~~کوچ فرمود و اول بهار که اطراف دشت و کوهسار به انواع ریاحین و لاله ~~زار عکس # ~~چهرانگار و نمودار رخسار یار بود رایت ظفرآیت نهضت فرمود. ### | بیت # درای شتر خاست از کوچگاه %~% سر آهنگ لشکر درآمد به راه # زرنگین علمهای گوهرنگار %~% همه روی صحرا شده نوبهار # درآمد به زین شاه گیتی نورد %~% زگیتی به گردون برآورد گرد # و میرزاسنجر و امیریاد گار شاه ارلات و امیرعلیکا و امیر فیروزشاه مقرر # ~~شدند که ضبط آن ممالک نمایند و میرزاقیدو را به دلخوشی به هرات آورند ~~واگر # ~~ثیاید الوس او را تاخته واو را پیدا ساخته به پایهآ سریراعلی رسانند. # فصرع گر نیاید دولت او را موکشان خواهد رساند PageV02P253 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0268.jpg) # و آن حضرت امیر عبدالصمد را به حکومت گرمسیر تعیین نمود و امیرحسام # ~~را به کوتوالی قلعهآ قندهار مقرر فرمود و رایت منصور روی به سوی مستقر ~~خلافت # ~~آورد. ### | بیت # # ایام به کام واختران فرمانبر %~% افلاک نهاده برخط فرمان سرا # و موکب معزز معظم دوم شهر محرم المکرم به دارالسلطنهآ هرات رسید و اعیان # ~~خراسان به تخصیص مقیمان آن بلدهآ فرخنده مراسم نثاز و پیشکش به تقدیم # ~~رسانیدند. ### | بیت # ~~بزرگان شهر آفرین خواندند بر آن گوهری گوهر افشاندند # و جمعی امرا که به طلب میرزاقیدو رفته بودند در استمالت جانب اوسعی # ~~بلیغ نمودند و چون شهزاده را مرحمت آن حضرت معلوم شد مصاحب امرا عازم ~~هرات # ~~گشت ms0563 و آخر محرم شرف تقبیل انامل فیاض یافته به غایات عنایات مفتخر و ~~سرافراز # ~~آمد. # وقایع سنهآ احدی وعشرین # ذکر اجازت ایلچیان آذربایجان # وخبروفات میرزا سعد وقاص # چون موکب همایون از یورش قندهار مظفر و کامکار بازآمد، ایلچیان امیر # ~~قرایوسف و امیر قراعثمان که پیشتر از جانب آذربایجان آمده بودند همه را ~~رعایت # ~~نمود و در ماه صفر رخصت معاودت نمود و اوایل ربیع الأول خبر آمد که ~~میرزا # ~~سعد وقاص که بی موجبی از حضرت خاقان سعید روگردان شده و مملکت قم که ~~PageV02P254 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0269.jpg) # ~~سیورغال او بود گذاشته عازم آذربایجان گشت، چنانچه شرح آن گذشت. ~~درعنفوان # ~~جوانی وعنفوان زندگانی از منزل فانی به سرای جاودانی رحلت نمود و آن ~~حضرت # ~~ازفرقت شاهزادهآ پا کیزه صورت ستوده سیرت ملول ومحزون شده مراسم تعزیت # ~~هجای آورد. # مصرع آری همه کار و بار عالم هیچ است # ذکر فرستادن امرا به عزم تسخیر ولایت بدخشان # در این اثنا، به مسامع جلال رسید که شاهان بدخشان اظهار عصیان # ~~می نمایند. حضرت خاقان سعید سیداحمد الپ قرا را که به رسوم رسالت و ~~آداب # ~~سفارت آراسته بود به جانب شاهان روان فرمود و سیداحمد به آن جا رسیده ~~کلمات # ~~وعد و وعیدوحکایات ترغیب و ترهیب در ضمیر آن طایفه جای گیر نیامد. ~~سیداحمد # ~~باز آمده عرضه داشت که شاهان پشت به کوه دارند و سر در طوق طاعت در # ~~نمی آرند. آن حضرت امرای کبار امیرابراهیم امیر جهانشاه و امیر شیخ ~~لقمان و # ~~امیرمحمد صوفی ترخان و امیر فیروزشاه و امیرحمزه را مقرر فرمود که سپاه ~~قندز و # ~~بغلان و ختلان و ارهنگ و سالی سرای5 جمع آورده در ظلال رایات شاهزادهآ # ~~جوان بخت میرزا سیورغتمش متوجه بد خشان شوند. # امرا چون به بلخ رسیدند، شاه بهاء الدین که بزرگتر شاهان بود از جانب # ~~بدخشان آمد و امرا او را گفتند کلانتر شاهان تویی. اگر متقبل میشوی که ~~مال آن # ~~ولایت به دستور زمان ms0564 حضرت صاحبقران به خزانهآ عامره رسانی ما شفیع شویم ~~که # ~~حضرت خاقان سعید حکومت آن ولایت ترا دهد. شاه گفت اوقات من برعبادت # ~~مقصور است و اختیار ولایت پسر و برادر من دارند. امرا ایلچی پیش پسر و ~~برادر او # ~~فرستاده جواب صواب ندادند. امرا صورت حال عرضه داشت پایهآ سریراعلی ~~کردند. # ~~فرمان شد که شاه بهاءالدین را به هرات فرستاده امرا عازم بدخشان شوند ~~تا معاملهآ # ~~آن جا به قطع رسد معاودت ننمایند. امرا به موجب فرموده عمل نموده متوجه ~~گشتند و PageV02P255 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0270.jpg) # ~~میرزا الغ بیک پنج هزار سوار به مدد امرای کبار فرستاده بود و لشکرهای ~~ولایات به # ~~موجب فرموده جمع آمدند. ### | یت # سپاهی گردان سنگ چون کوه قاف %~% همه سنگ فرسای و آهن شکاف # چون امرا ولشکرها به موضع کشم رسیدند، پسر شاه بهاءالدین که لاف # ~~جلادت زده بود و به وفور شوکت مغرور گشته دانست که از کم عقلی خطری ~~بزرگ # ~~ارتکاب نموده و از بی فکری املی دراز پیش گرفته جناب شیخ الأسلام خواجه # ~~تاج الدین حسن عطار را که از کبرای اولیای بزرگ بود شفیع ساخته سر بر ~~خط # ~~بندگی و قدم در دایرهآ فرمانبرداری نهاد و جناب شیخ الأسلام با امرای ~~عظام # ~~ملاقات کرده سخن شفاعت در میان آورد و امرا صورت شفاعت جناب شیخ عرضه # ~~داشت پایهآ سریراعلی کردند و آن حضرت شفاعت جناب خواجه حسن را به # ~~حسن قبول مقبول داشته گناه بدخشانیان را به ذیل عفو پوشیده و خط احسان ~~بر جراید # ~~جرایم ایشان کشید و بدخشانیان مال معهود مع الزیاده تقبل نمودند و امرا ~~مظفر و # ~~منصور اوایل رمضان باز آمدند و حکومت بدخشان برقرار بر شاهان قراریافت ~~و نشان # ~~همایون در آن باب به نفاذ پیوست. ### | بیت # به خواهندگان گر کسی زردهد به جای زر او شهر و کشوردهد # ذکر عصیان میرزاقیدو # و گرفتارشدن او # هر دولتمندی که عنایت ازلی ابواب سعادت بر روی او گشاید و ms0565 ارادت لم # ~~یزلی صورت بهبود در آیینهآ مقصود او نماید، چنان باید که خویشان و ~~قرابتان را چون PageV02P256 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0271.jpg) # ~~برزندان و برادران داند و ازمواهب ایزدی همه را بهره مند گرداند چنانچه ~~حضرت # ~~خاقان سعید، نسبت با جمیع اقربا ابواب مشارکت در ممالک مفتوح فرمود و ~~برای # ~~هریک ولایتی و مملکتی تعیین نمود و مقتضی آن لطف و کرم بر دودمان معظم ~~آن # ~~بود که به دعای دولت مشغول باشند و در شناخت و شکرآلاء به اقصی الغایة # ~~کوشند و از کفران نعمت احتراز نمایند و به ادای شکر گزاری در مقام ~~عبودیت و نیاز # ~~آیند ومن شکر فانما یشکر بنفسه ومن کفرفان ربی غنی کریم. # تشبیب این مقدمات و تمهید این کلمات قضیهآ میرزاقیدو است که آن # ~~حضرت به چه نوع تربیت فرمود و در حالتی که پدرش میرزا پیرمحمد را علی ~~تاز # ~~شهید کرد، آن حضرت کشند گان او را به عقوبت تمام قتل کرد و حکومت بلخ ~~به # ~~میرزاقیدو داد و چون ایل والوس او بسیار شده رایت دولت برافراشته تمامت ~~ممالک # ~~گرمسیر و قندهار و بلاد سند تا حدود هند برو مسلم داشت و در آن بلاد ~~چنان قوی # ~~شد که پیش خضرخان والی هندوستان فرستاد و پیغام داد که سکه و خطبه در # ~~ممالک هند از شهر قنوج تا حدود مولتان به نام او کنند و با وجود آن ~~حضرت بر این # ~~نوع جرأت اقدام نمود و در وقتی که امیر بهلول برلاس و حسن اختاجی یاغی ~~شده # ~~قصد او کردند و او گریخته صورت واقعه نمود و حضرت خاقان سعید ده هزار ~~سوار # ~~مقرر فرمود که به آن جا رفته شاهزاده را به مقر عز او رسانند و ~~میرزاقیدو به قوت این # ~~خبر بر مخالفان مستولی شد. با این همه عواطف چون موکب ظفرشعار در ~~گرمسیر و # ~~قندهار قشلاق فرمود، میرزاقیدو جای خود گذاشته از شرایط خدمت تقاعد ~~نمود و # ~~مرحمت پادشاهانه فوجی ms0566 نفرستاد که او را به عنف آورند و روی از آن طرف ~~تافته # ~~امرا را فرمود که با او به لطف و مدارا معاش کنند و چون ایمن گردد او ~~را به پایهآ # ~~سریراعلی برسانند و چون شاهزاده به مجلس همایون رسید به عین عنایت ~~ملحوظ شد # ~~چنانچه شرح این احوال به تفصیل و اجمال گفته شد. # و شاهزاده چند گاه در دارالسلطنهآ هرات به احترام تمام گذرانید و چون ~~طالع # ~~وارون و بخت نگون روزگار او را آشفته گردانید و من یضلل الله فماله من ~~هاد جمعی PageV02P257 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0272.jpg) # ~~ملازمان فتنه جو تخیلات سلطنت و تسویلات شیطنت در خاطر شاهزاده نشانده ~~او را # ~~بر آن داشتند تا بی موجبی شب دوشنبه نوزدهم رجب از دارالسلطنه عازم ~~قندهار شد. # ~~چه اعوان و انصار او در آن دیار بسیار بودند و هم در ساعت خبر به سمع ~~اعلی رسید. # ~~آن حضرت میرزابایسنغر را فرمود که با دلا وران پسندیده و دلا وران ~~کاردیده بر # ~~بادپایان چون عمر شتابان به جانب ولایت هرات رود روان شدند و امیرحسن # ~~صوفی ترخان و امیر فرمان شیخ و جمعی امرا بر اثر شهزاده روان شدند و ~~میرزاقیدو # ~~نیمشب به قریهآ توران رسیده و بوته داروغهآ او به شهر می آمد. نوکران ~~میرزاقیدو # ~~خواستند که اسبان بوته را بگیرند و نتوانستند و مردم بوته دانستند که ~~شاهزاده رو به # ~~راه فرار بل ادبار نهاده بوته باز گشته قاصدی چون باد به او به فرستاد ~~و شرح واقعه # ~~پیغام داد. میرزاقیدو صباح به حوالی او به رسید. وقوف اوبهیان دانست. ~~مجال # ~~توقف نبود. به سرعت عزیمت نمود. خواجه نظام الدین که ضابط ولایت بود با # ~~جمعی در عقب او روان شد و شاهزاده ساعت به ساعت ایستاده جنگ می کرد تا # ~~جنگ کنان به مزرعهآ ناب رسیدند. میرزاقیدو در پناه دیواری کمین کرد و ~~چون # ~~نظام الدین شیرازی و او بهیان از او گذشتند، میرزاقیدو بر ایشان ms0567 تاخت و ~~مجموع را # ~~پریشان ساخت و خواجه نظام الدین را زخمی سخت رسید و میرزاقیدو به قریهآ ~~سپرز # ~~رفته مردم آن جا نیز آگاه بودند. ملک قطب الدین سر راه گرفته جنگ ~~مردانه کرد و # ~~بهلول را که پشت سپاه میرزاقیدو بود به قتل آورد و میرزابایسنغر ~~چاشتگاه به قصبهآ # ~~اوبه رسید و زخمیان مزرعهآ ناب را دید. با وجود شدت گرما وحرارت هوا نه ~~از فوت # ~~آن جماعت که فدایی شدهاند در دل یأسی و نه از عدت ایشان که بی باک # ~~گشتهاند در خاطر هراسی. ### | بیت # چورستم رخش راازصف برانگیخت %~% وزان شورش چودریا کف برانگیخت # و میرزاقیدو را در حوالی قریهآ سپرز زمانی توقف شده بود و منغلای ~~PageV02P258 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0273.jpg) # ~~میرزابایسنغر به او رسید و پهلوان محموددندانی بهادری تمام نمود و ~~دشمنان را کجا # ~~در خیال می گذشت که میرزابایسنغر به نفس شریف به او رسد. ناگاه ماه ~~رایت شاه # ~~ازافق معرکه طالع شد و آفتاب طلعت عالم افروز از مشرق سعادت برآمد. ~~میرزاقیدو # ~~متحیر گشته پیاده شد. دست به بند داد و گردن به کمند نهاد. # مصرع کجا روم که کمند تو میکشد بازم # و امیر فرمان شیخ او را بسته پیش بایسنغر آورد. # هصرع به قید شاه قید وشد مقید # باقی مخالفان جمعی درقید اسار گرفتار آمدند و فوجی به راه فرار رفتند و # ~~میرزابایسنغر فرمود که کسی را زحمت ندهند غیر صدر جهان که محرک فتنه ~~بود و به # ~~یاسا مخصوص گشت و شاهزاده مظفر و منصور معاودت نموده میرزاقیدو را مقید ~~به # ~~خدمت حضرت خاقان سعید رسانیدند. ### | بیت # # زهی سعادت واقبال آن چنان پدری %~% که از مساعدت بخت آن پسر دارد # و حضرت اعلی شکر نعمای حق تعالی به جای آورد و در سیاست اصحاب # ~~جرایم به موجب مصلحت و مقتضی شریعت عمل نمود و میرزاقیدو را در قلعهآ # ~~اختیارالدین حبس فرمود و جمعی که آثار شجاعت اظهار کرده بودند همه را ~~رعایت ms0568 # ~~وعنایت فرموده پایهآ قدرشان از اقران گذرانید. # ذکر ولایات که به شاهزاده جلال الدنیا والدین # میرزا سیورغتمش به رسم سیورغال مفوض شد # چون خاطر خطیر پادشاه گردون سریر را از جانب میرزاقیدو فراغت روی ~~PageV02P259 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0274.jpg) # ~~نمود، ولایاتی که مفوض به جانب او بود به فرزند سعادتمند، در صدف جلال ~~و دری # ~~فلک اقبال، جلال الدین میرزا سیورغتمش به رسم سیورغال عنایت فرمود ~~وتمام # ~~ولایات کابل وغزنین وقندهار و افغانستان با اعمال هند و سند که تعلق به # ~~میرزاقیدو داشت مجموع آن ممالک را به تصرف نواب فرزند دولتمند باز ~~گذاشت و # ~~فرمود که چنانچه اقتضای رای رزین و اهتدای عقل دوربین او باشد رعایت ~~رعایا و # ~~حمایت برایا که زاد معاد و عناد یوم التناد است پیرایهآ سیرت و سرمایهآ ~~سعادت سازد # ~~و با خلایق که ودایع حضرت خالق اند طریق مرحمت و سبیل معدلت مسلوک دارد # ~~که ارحموا من فی الأرض یرحمکم من فی السماء ودر حراست حدود به عدل و # ~~کیاست احتیاط و سیاست به جای آورد و راهها از دزدان و قطاع الطریق پاک # ~~گرداند و حفظ مسالک از لوازم ضبط ممالک داند و در همه ابواب لطف مجاملت ~~و # ~~حسن معاملت رعایت نماید و همگنان را به نظر عنایت ملاحظه فرماید تا نام ~~نیک ما # ~~را واو را حاصل آید. ان شاء الله تعالی. # و پادشاه جم اقتدار چندان راید فواید و درر شاهوار در کنار خاطر اویاد ~~گار # ~~نهاد که جوهرشناس عقل با کمال دانایی از معرفت قیمت آن قاصر آمد و ~~ناطقهآ # ~~سخن سرای قلم با چندان جولان در میدان معانی و بیان از شرح فواید و ~~منافع آن # ~~عاجز شد. # شاهزاده چون دید که حضرت خاقان سعید جواهر الفاظ در سلک عبارات # ~~انتظام داد و ابواب نصایح بر روی دولت او گشاد، روی تواضع و مسکنت بر ~~خاک # ~~عجزنهاد و گفت که ### | ایت # ای شهر یار وقت و شهنشاه روزگار جاو یدباش ms0569 در کنف لطف کرد گار # بنده بر این درگاه که مدار لطف و کرم ازوملاذ سلاطین عالم است حلقهآ # ~~بندگی در گوش و غاشیهآ چاکری بردوش دارد. PageV02P260 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0275.jpg) ### | بیت # برین آستان همچوخاک درم %~% کمر بستهآ حکم و فرمان برم # و شاهزادهآ نامدار درهای شاهوار که پدر بزرگوار بر فرق روزگار او نثار و ~~ایثار # ~~فرمود همه را به گوش هوش استماع نمود و با مجموع خیل و حشم و عبید و ~~خدم عازم # ~~آن ولایت شد و اکابر آن ممالک در اقامت خدمت و مداومت ملازمت بر یکدیگر # ~~سبقت نمودند. # ذکر توجه حضرت خاقان سعید # به عزم زیارت مشهد مقدس منور معلی # سلطان عالی شان اوایل شعبان عزیمت زیارت سلطان خراسان ### | بیت # علی بن موسی رضا گوی و بس %~% که القاب یابد زنامش کمال # ~~فرمود و چون به آن مقام متبرک و مشهد مبارک رسید شرایط زیارت به جای # ~~آورده نذور و صدقات به مستحقان رسانید و قندیلی سه هزار مثقال طلا که ~~آن # ~~حضرت به حسن ارادت ساخته و پرداخته فرمود که در گنبد مرقد آویختند و ~~پیش از # ~~این مهدعلیا گوهرشاد آغا مسجد جامعی5 در جوار قبهآ حضرت امام علیه ~~الصلوة # ~~والسلام بنا نهاده بود در غایت تکلف و تزیین. در این ایام، نزدیک به ~~اتمام رسید و # ~~ان عمارت با لطافت در نظر حضرت خاقان سعید به غایت مستحسن نمود و ان # ~~حضرت چهارباغی و سرایی در جانب شرقی مشهد طرح انداخته مکمل ساخت که # ~~هرگاه عزیمت زیارت مشهد نماید موکب همایون در آن باغ و سرا نزول ~~فرمایند. و آن # ~~حضرت از مشهد به طرف شهر طوس رفته و میامن آن مزارات با برکات دریافته ~~به # ~~عزم معاودت به جانب دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود وغرهآ رمضان در مستقر ~~دولت PageV02P261 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0276.jpg) # ~~فرود آمد. # ذکر احوال ولایات ماوراء النهر در این سال # شاهزادهآ جوان بخت زیبندهآ تاج وتخت، مغیث الدین میرزا الغ بیک # ~~پادشاهی بود حکمت ms0570 پژوه و شهریاری صاحب شکوه. در روزگار دولت و ایام ~~ایالت # ~~او رعیت مملکت ماوراءالنهر و ترکستان از ظلمات ظلم به سر چشمهآ آب حیات ~~عدل # ~~و احسان رسیدند وجمیع خلایق در حدایق امن وامان وچمن فراغت و رفاهیت # ~~آرمیدند. در تربیت ارباب حقایق برپادشاهان جهان سابق و فایق بود ~~ودرتجدید # ~~معالم عدل وتأکید مراسم فضل جد بلیغ وسعی جمیل به وجهی نمود که انوار # ~~شواهد و آثار دلایل آن بر روی روزگار واضح ولایح خواهد بود. ### | بیت # درگهش کعبهآ حاجات خلایق بودی %~% حضرتش مجمع ارباب حقایق بودی # و ادب این تدوین آن بود که قلم فرخنده رقم هرجا به نام و القاب آن پادشاه # ~~عالی جناب رسد طناب سخن به حد اطناب کشد. اما چون در اول کتاب عذرآن # ~~خواسته نخواست که تجویز تغییر کند و چون حدیث انتخاب در باب بسط القاب # ~~گذارش یافت، جواد خوش خرام قلم عنان سرانجام رقم به صوب حکایات مرغوب و # ~~ضبط سخنان خوب خواهد رفت ### | بیت # ازصدای سخن خوب ندیدم خوشتر %~% یادگاری که دراین گنبد دواربماند # فی الجمله میرزا الغ بیک اوایل محرم از یورت قشلاق به نواحی خجند به # ~~دارالسلطنهآ سمرقند آمد چنان که گفته شد و اوایل صفر لشکری که به جانب ~~خوارزم # ~~به مدد امیر شاه ملک رفته بود مظفر و منصور باز آمد و در دهم صفر خبر ~~وفات PageV02P262 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0277.jpg) # ~~خان مغول رسید و در ربیع الأول نوکر صدیق بهادر از جانب کاشغر آمده ~~عرضه داشت # ~~که اویس اغلان نقش جهان را که خان جته بود به قتل آورده و در میان ~~مغولان # ~~اشوب است. ### | بیت # چو در لشکر دشمن افتد خلاف %~% تو شمشیر خود را بمان در غلاف # میرزا الغ بیک معتمدی به تفحص احوال امرای مغول ارسال نمود وجمعی # ~~مغولان که درارگ سمرقند محبوس داشت اطلاق فرمود و شاهزاده محمد جوکی # ~~ماه رجب عازم ماوراء النهر شد و چون از جیحون عبور نمود، میرزا الغ ms0571 بیک ~~جمعی # ~~امرا را به رسم استقبال ارسال فرمود و برادران چون دو اختر سعد در برج ~~جهانداری # ~~قران کردند و چون دو گوهر عالم افروزدر درج کامکاری قرین شدند. ### | بیت # دو شهریار گزین دو نامدار رزین %~% دو اختیار زمان دو افتخار زمین # و میرزاجوکی در باغ دلگشا فرو آمد و میرزا الغ بیک چند روز پیوستهآ شرایط # ~~ضیافت به هرگونه لطافت به حا آورد و ساقیان ماه سیما و مطربان زهره نوا ~~بادههای # ~~گلرنگ به آواز عود و چنگ می پیمودند و عقل و هوش از جان بی دلان می ~~ربودند. # مصرع مطرب و ساقی صلای عیش و راه دل زدند # در این اثنا معتمدی که به تفحص احوال مغولستان رفته بود باز آمده شرح # ~~پریشانی آن دیار رسانید و میرزا الغ بیک خاطر همایون از اطراف جمع ~~ساخته میرزا # ~~محمد جوکی را انعام پادشاهانه فرمود و به اتفاق عازم خراسان شدند و ~~منتصف شهر # ~~شوال رایات خورشیدسای و اعلام عالم آرای آن دو شاهزادهآ جهان بخش آسمان # ~~خش PageV02P263 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0278.jpg) ### | یت # ~~دو خورشید فلک قدر و دو جمشید همایون رخ ### | جوانمرد وجوانبخت وجوان عمروجوان دولت # از سمرقند بیرون آمده بیست وششم شوال درضمان سعادت و اقبال به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسیدند و حضرت خاقان سعید که به رسم قوشلامشی به ~~ولایت فراه # ~~رفته بود چون به دولت و سعادت معاودت فرمود شاهزاد گان شرایط استقبال ~~به جای # ~~آورده در رباط امیرداود شرف دستبوس در یافتند و آن حضرت در بارهآ فرزند # ~~سعادتمند انواع نوازش و عنایت فرموده طوی های پادشاهانه ترتیب نمود و ~~رخصت # ~~مراجعت ارزانی داشته پنجم ذی الحجه به دارالسلطنهآ سمرقند رسید. # وقایع سنهآ اثنتین وعشرین وثمانمایه # آمدن ایلچیان خطای کرت ثالث # سابقا در شهور سنهآ عشرین مذکور شد که دای منک خان پادشاه خطا # ~~ایلچیان به درگاه همایون فرستاد و حضرت خاقان سعید، اردشیرتواچی را ~~همراه # ~~ایلچیان روان فرمود. در این ایام اردشیر باز آمده احوال ms0572 آن ولایت و ~~رسیدن ایلچیان به # ~~موقف عرض رسانید و آخر رمضان ایلچیان پی تاچین و خان تاچین به هرات ~~آمدند و # ~~پیشکش و بیلاک و مکتوب گذرانیدند و مکتوب پادشاه خطا به قاعدهآ ایشان ~~نقل # ~~کرده شد. # طریق خطاییان آن است که در مکتوب نام پادشاه در اول سطر نویسند و # ~~سطرها به مقداری اندک از آن فروتر گیرند و هرجا در اثنای مکتوب به نام # ~~خدای تعالی رسند به آن جا که رسیده باشد گذارند و باز نام الله تعالی ~~از اول سطر # ~~گیرند و اگر چنانچه به ذکر پادشاه رسید همین طریقه مسلوک دارند و این ~~مکتوب # ~~که در این تاریخ فرستادند به همان طریق لفظأ باللفظ نوشته شد. PageV02P264 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0279.jpg) # صورت مکتوب خطا بلا تغییر # (ادای منک یادشاه معظم نامه ای ارسال می فرماید به # شاهرخ سلطان ما تأمل می کنیم. # خداوند تعالی ودانا و عاقل و کامل بیافرید او را تا مملکت اسلام ضبط # ~~کنند. سبب آن مردمان آن مملکت دولتمند گشته اند سلطان روشن رای و دانا ~~و # ~~کامل و خردمند و از همه اسلامیان عالیتر و به امر خداوند تعالی تعظیم و ~~اطاعت به # ~~جای آورده و در کار او عزت داشت نمود که موافق تأیید آسمانی است. ما ~~پیشتر از # ~~این ایلچیان امیرسرای لیدا باجمعهم فرستادیم به نزدیک سلطان رسیدهاند ~~به آداب # ~~رسوم اکرام و اعزاز بسیار فرمودهاند. لیدا واجمعهم به مراجعت رسیدند و ~~عرض # ~~نمودند. بر ما همه روشن و معلوم گشت و ایلچیان بیک بوقا و غیره به لیدا ~~واجمعهم # ~~باهم هدایا، شیر و اسبانتازی و یوزان و چیزهای دیگر فرستادند. همه بدین ~~درگاه # ~~رسانیدند. ما همه را نظر کردیم. صدق و محبت ظاهر گردانیدهاند. ما به ~~غایت # ~~شاکر گشتیم. دیار مغرب که جای اسلام است از قدیم دانایان و صالحان هیچ ~~کس # ~~ازسلطان عالیترنبوده باشد ومردمان آن مملکت رانیک می تواندامان و تسکین ~~دادن که بر # ~~وفق رضای حق ms0573 است جل جلاله چگونه خداوند تعالی راضی وخشنودنباشد. مردانه ~~مردان # ~~باهمدیگر به دوستی بودند. دل به دل چوآیینه باشد، اگر چه بعد مسافت ~~باشد. گوییادرنظر # ~~هستی همت و مروت از همه چیز عزیزترست. لیک در تبع آن نیز چیزی عزیز ~~شود. # ~~اکنون علی الخصوص لیدا وجانکقه باجمعهم با ایلچیان بیک بوقا وغیره را ~~باهم # ~~فرستاده شد که نزدیک سلطان هدایا سونکقوران هفت دست است که برسانند. ~~این # ~~سونکقوران را ما به دست خود پرانیده ایم و نیز هدایا کمخامع غیرهم ~~فرستاده شد. # ~~سونکقوران اگرچه در مملکت چین ما نمی باشد لکن علی الدوام از اطراف ~~دیار # ~~برای ماتحفه می آرند. به سبب آن کمی نیست. در آن جای شما کمیاب بوده ~~است. # ~~خاصانه ارسال داشته شد تا مقابل همت عالی سلطان قرمچی باشد. اگرچه اشیا ~~PageV02P265 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0280.jpg) # ~~کمینه است، لیکن حوصلهآ محبت ما باشد به قبول سلطان وصول یابد. من بعد ~~باید # ~~که صدق محبت زیاده شود و ایلچیان و تاجران پیوسته آمدشد کنند و منقطع ~~نباشد تا # ~~مردمان همه به دولت امن وامان ورفاهیت باشند. البته خداوند تعالی لطف و # ~~مرحمت زیادت گرداند. این است که اعلام کرده شد. تمت.)) # و مکاتیب ایشان هر کرت که پیش حضرت سلطان آفاق آوردهاند سه # ~~مکتوب بوده و در هر مکتوبی سه نوع خط، یکی به این خط مشهور که این سواد # ~~نوشته شد به عبارت فارسی و دیگری به خط مغولی که خط ایغوران است به ~~زبان # ~~ترکی و دیگری به خط خطایی و زبان اهل خطایی. مضمون هر سه خط یکی. و # ~~مکتوب دیگر هرچه فرستاده بودند از جانوران وتقوزات و هدایا در آن مکتوب # ~~مفصل ساخته همچنین به هر سه زبان و هر سه خط ویک مکتوب به مثال خط راه # ~~هم به همین طریق به هر سه زبان و هر سه خط و تاریخ و ماه و سال از ~~ابتدای # ~~حکومت آن پادشاه نوشته باشد. # مصرع زین سان ms0574 بود حکایت و خط خطاییان # ذکر تزویج میرزامحمد جوکی بهادر # با مهرنگارآغا دخترپادشاه مغولستان # در آن زمان که شمع جهان پادشاه مغولستان پسر خضرخواجه خان دعوت # ~~حق را اجابت کرد و برادرش محمدخال به سلطنت الوس مقرر شد، ایلچیان پیش # ~~حضرت خاقان سعید فرستاده اظهار انقیاد کرد. آن حضرت امیرحسن کا را که ~~به # ~~آداب رسالت آراسته بود و چند کرت در زمان حضرت صاحبقران به مغولستان ~~رفته # ~~مصاحب ایلچیان روان فرمود و اقتدا به فرمودهآ تنا کحوا توالدوا ~~تکاثروا5 نمود و از برای # ~~فرزند سعادتمند PageV02P266 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0281.jpg) ### | ین # # نخل باغ پادشاهی در درج سلطنت %~% مطلع نور الهی آفتاب دین وداد # اعنی میرزامحمد جوکی بهادر کریمه ای از خاندان سلطنت و دودمان # ~~خانیت خواستگاری نمود. محمدخان به غایت شادمان گشته قرائن محبت با ~~وسایل # ~~قرابت دست در هم داد و مهد علیا مهرنگارآغا دختر شمع جهان نبیرهآ ~~پادشاه # ~~خضرخواجه که در میان کرام بنات و ابکار مخدرات چشم و چراغ دودمان سلطنت ~~و # ~~فروغ خاندان خانیت بود جمعی ارکان دولت همراه ساخته با تجمل هرچه ~~تمامتر، از # ~~مغولستان روان فرمود و هودج عصمت پناهش بیست و پنجم رمضان به ظاهر ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات رسید و شرایط استقبال به جای آورده مهد علیا گوهرشاد آغا طویهای ~~پادشاهانه # ~~ترتیب نمود و فرمود که در باغ زاغان مجلسی نمودار روضهآ رضوان به ~~گلرخان ختن و # ~~چین آرایش و تزیین یافت و خرگاهها و سایه بانها سربه سپهر افراشته در ~~میان النگ # ~~خرگاهی بزرگ فلک پیکرگردون منظر و شادروان کیوان محل به فروش و اوانی # ~~خسروانی آراستند و محل و مقام هر یک از خواتین و گلین اغول معین گشت. # ~~شاهزادگان و امرا و ارکان دولت و ایلچیان اطراف مملکت را ساوری مقرر ~~شده # ~~یساولان بر اسبان خاص نشستند و به تیر یاسال راست کردند و در خوبترین ~~طالعی و # ~~بهترین ساعتی کواکب از برج شرف تافته و قمر در طربخانهآ ثور شرف یافته ~~کار ms0575 # ~~تزویج پرداختند و ماه منور را قرین آفتاب انور ساختند و جواهر و لآلی ~~بر سر نیرین # ~~افشاندند و زهرهآ دولت را پهلوی مشتری سعادت نشاندند و سرو چمن خلافت و ~~غنچهآ # ~~باغ خانیت را به آیین شرع نبوی و قوانین دین مصطفوی صلی الله علیه وآله ~~وسلم # ~~دست به یکدیگر دادند. ### | یت # # دو اختر بر اوج سعادت نشان %~% نمودند برتخت شاهی قران PageV02P267 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0282.jpg) # # یکی مهر برج سپهر جلال %~% دگر گوهر درج حسن و جمال # حسن جشن از نیکویان سروقد گلنار خدو شاهدان ماه پیکر جوزا کمر # ~~بوستانی بود پر گل و نسرین و آسمانی نمود پر زهره و پروین. ### | بیت # ~~همه شکرلب و بادام چشم و پسته دهن ### | بنفشه زلف و سمن روی و نسترن رخسار # مجلس انس و خرمی بهسان بهشت برین آرایش یافت و آفتاب # ~~عیش وعشرت بر اطراف مملکت تافت و ساقیان ماه منظر جام جان پرور به ~~مشتاقان # ~~رسانیدند و مطربان شیرین لقانوای روح افزا از مزهر زهره گذرانیدند و ~~مطربان # ~~شکرین انفاس از هرگونه قول زهره را شرمنده در قانون مزهر ساختند و چون ~~ایام جشن # ~~همایون به انجام رسید، حضرت خاقان سعید جمعی را که ملازم هودج مهد ~~عالیه آمده # ~~بودند انعام تمام فرموده و شاهزادگان و آغایان و ارکان دولت چند روز ~~طویها کردند و # ~~فرستادگان محمدخان آخرشوال اجازت مراجعت یافته عازم مغولستان شدند و آن # ~~حضرت تابستان درحدود بادغیس ییلاق فرموده با ارکان دولت مشورت نموده # ~~عزیمت یورش آذربایجان تصمیم یافت. # احوال همالک ماوراء التهر دراین سال # ~~آقابیگم دختر میرزا محمد سلطان که حرم محترم میرزا الغ بیک گورکان بود ~~به # ~~دارالجنان رحلت نموده در گنبد مدرسهآ والدش مدفون شد و میرزا الغ بیک ~~با وجود # ~~کمال و قار بی صبر و قرار شده قطرات عبرات بر صفحهآ رخسار می ریخت و هر ~~نفس # ~~از آه وفغان شعله های آتش می انگیخت. PageV02P268 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0283.jpg) # ~~شد گرم دمش چون نفس کورهآ ms0576 آتش ### | شد تنگ دلش چون دهن کوزهآ سیماب # عاقبت دست وقار در دامن اصطبار زده دهان گوهرنثار به آیهآ کریمهآ انا لله # ~~وانا الیه راجعون77 گشاده و ترویح روح او را صدقات به مستحقان داد و ~~رسم آش و # ~~اطعام و ختمات کلام ملک علام به جای آورد. # و ابواللیث از جانب اندگان آمده به عرض رسانید که پسر شیر بهرام از جته # ~~گریخته به کاشغر آمد و حمعی دیگر متعاقب می رسند و در سلخ ربیع الآخر # ~~براق اغلان از الوس اوزبک روگردان شده التحا به آستان میرزا الغ بیک ~~گورکان آورد # ~~و شرف دستبوس یافته به عنایت مخصوص شد و در سلک شاهزادگان منتظم گشت # ~~وچند گاه در سمرقند بوده و میرزا الغ بیک یراق براق پادشاهانه فرموده ~~اجازت # ~~مراجعت یافت و اواخر ماه رجب از کاشغر خبر آمد که دختر امیرخدای داد ~~قصد # ~~پادشاه کرده و میان مغولان بلقان است و در آخر همین ماه ایلچیان خطا که # ~~اردشیرتواچی همراه ایشان آمده بود به سمرقند رسیدند و پیشکشهای خاصهآ ~~میرزا # ~~الغ بیک گذرانیدند و شاهزاده ایشان را طوی خورانیده غرهآ شعبان به جانب ~~خراسان # ~~فرستاد و سخن آمدن ایشان به خراسان مشروح گشت. # و میرزا الغ بیک، اوایل شعبان، عزم یورش تغماق5 فرمود و امیراسکندر # ~~هندو بوقا را در سمرقند تعیین نمود و از باغ دلگشا به قرابلاق رفته و ~~آن جا نوکران # ~~امیرخداداد از جانب مغول آمده شرف زمین بوس یافتند و روز دیگر، نوکر ~~صدراسلام # ~~تواچی از طرف جته رسیده اسبان پیشکش به عرض رسانیدند و جناب میرزا الغ ~~بیک # ~~بر گذر چناس از آب خجند گذشته حسن که در خدمت مهد علیا مهرنگار خانیکه ~~که # ~~شرح آوردن او به خراسان مذکور شد رسید و میرزا الغ بیک جهت ثمرهآ شجرهآ ~~خانی PageV02P269 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0284.jpg) # ~~سوار شده او را به آیین و ترتیب گذرانید و از تاشکند کوچ فرموده نزدیک ~~بورلاق فرود # ~~آمد و آن جا ms0577 شخصی بال هو نام از جانب اوزبک گریخته آمد و خبر پریشانی # ~~اوز بکیان آورد و بازرگانی هم از آن طرف رسیده موافق خبر سابق گفت. ~~میرزا # ~~الغ بیک عزیمت معاودت نمود و امیرارسلان خواجه ترخان و امیر یاد گار ~~فتان را # ~~رعایت و اجازت فرمود و جمعی سردار مقد مهم محمودترخان را به طرف کاشغر # ~~روان ساخت و در آن صحرای دلگشا شکار انداخت و بیست وهفتم رمضان از # ~~آب سیحون عبور نموده دوم شوال به سعادت و اقبال در سمرقند بی مانند ~~نزول اجلال # ~~فرمود و ایلچیان خطای که از خراسان بازگشته بودند ایشان را طوی داد و ~~قاصد # ~~همراه ایشان به جانب خطای فرستاد و آخر شوال عازم بخارا شده اکابر آن ~~جا شرایط # ~~استقبال به جای آوردندند و چهارم ذیقعده در ارگ بخارا فرود آمد و دیگر ~~روز به قریهآ # ~~اردوکجن رفته نوکران امیر شاه ملک از جانب خوارزم رسیدند و جانوران ~~پیشکش به # ~~عرض رسانیدند و شاهزاده دهم ذیقعده به مدرسه ای که معمار همت عالی او ~~ساخته # ~~بود در درون بخارا درآمد و طلبهآ علم و ارباب استحقاق را انعام نموده ~~رعایت فرمود و # ~~عازم سمرقند شده در قریهآ کوفین، امرا که به جانب کاشغر رفته بودند باز ~~آمده در این # ~~منزل به موکب همایون پیوستند و بیست وسیم ذی الحجه به دارالسلطنهآ ~~سمرقند فرود # ~~مد # ذکر احوال فارس وعراقین وآذربایجان ### | دراین سال # در این سال، مملکت فارس به حسن معدلت و یمن مرحمت شاهزادهآ # ~~عالی جناب مفسر سر واتخذ الله ابرهیم خلیلا78 و مدبر بر وتلک حجتنا ~~آتیناها # ~~ابرهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء.79 PageV02P270 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0285.jpg) ### | بیت # # خاطر عاطرش مقسر سر %~% ظاهر طاهرش مدبر بر # معز الدنیا والدین ابوالفتح میرزا ابراهیم سلطان درغایت رفاهیت وکمال # ~~جمعیت بود و همچنین دارالامان اصفهان به عدل واحسان میرزا رستم معمور و # ~~آبادان. اما ولایات عراق عرب و بعضی از عراق عجم و ممالک آذربایجان از ms0578 ~~جورو # ~~طغیان امیر قرایوسف ترکمان ویران و رعایا از ظلم وبیداد در فریاد ~~وافغان بودند. # ~~همه کس روی نیاز بر زمین داشته و دست دعا به آسمان برافراشته.* ### | لیت # ~~در همه ملک آن طرف بود زجور ترکمان ### | روی نیاز بر زمین دست دعا بر آسمان # وقایع سنهآ ثلاث وعشرین # ذکر نهضت حضرت خاقان سعید به جانب مرو # چون سلطان هفت اقلیم گردون رایت همایون برافراخت و آفتاب عالم آرا # ~~سایهآ سعادت بر بیت شرف انداخت و غزاله سپهر از آبگیر حوت میل چراگاه ~~حمل # ~~نمود و قوی انامیه دراطراف صحراو بساتین عمال سبزه و ریاحین را عمل ~~فرمود. ### | بیت # ~~شاه انجم چومشرف کند ایوان حمل ### | عامل نامیه را باز فرستد به عمل # حضرت خاقان سعید به طریق قوشلامشی عازم ولایت مروشد و چند گاه در # ~~آن فضای دلگشا به جانور پرانیدن و یوز دوانیدن نشاط و انبساط نمود و ~~باز چون تیر از PageV02P271 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0286.jpg) # ~~شصت شاه جهانگیر پرواز میکرد و با نسر طائر همراه می شد و از آواز ~~جلاجل کوه و # ~~صحرا پر صدا می ساخت و به زخم شهپر مرغ تیزپر از بالای گردون به زیر # ~~می انداخت و یوزاز شره دیدن نخجیر همه تن چون پروین چشم گشته بود و از ~~خون # ~~شکاری چشم او چون دیدهآ کبک کوهساری چشمهآ خون می نمود و چند روزی چون # ~~به عیش و خرمی گذرانید عنان سمند جهان پیمای به صوب ییلاق جانفزای ~~بادغیس # ~~معطوف گردانید و از آن جا عزم دارالسلطنهآ هرات نمود و عزیمت یورش ~~آذربایجان # ~~مصمم فرمود. # ذکریورش عراق وآذربایجان # وفتح آن ممالک به عون ملک مستعان # حضرت ایزد متعال تعالی شأنه تاج دولت و اقبال سعادتمندی را کرامت4 # ~~فرماید که به همت عالی نهمت تقویت دین مبین و تمشیت شرع سیدالمرسلین ~~نماید # ~~و سریر سلطنت و جهانداری مسند دولتمندی تواند بود که انوار آفتاب عدل ~~او در # ~~اطراف عالم آثارید بیضا نمود و چون حضرت ms0579 خاقان سعید از بدایات احوال تا # ~~نهایات سلطنت وجلال طریقهآ [سلوک؟] مسلوک داشت ضمیر منیر همه عمر بر ~~این # ~~شیوه گماشت لاجرم عنایت الهی به حکم انا فتحنا لک فتحا مبینا80 در هر ~~حرکتی # ~~فتحی و برکتی میسر می گردانید و فیض فضل نامتناهی به موجب و ینصرک الله ~~نصرا # ~~عزیزا81 از هر طرف بشارت نصرت و ظفر به مسامع جهانیان می رسانید، هر ~~روز # ~~قواعد دولت استحکام دیگر می یافت و هر زمان معاقد سلطنت استقرار دیگر # ~~می گرفت. سرادق اقبال سر به ذروهآ فلک الأفلاک رسانیده و شادروان آمال ~~ظلال # ~~جلال از ایوان کیوان گذرانیده. PageV02P272 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0287.jpg) ### | ایت # ~~خاقان اکبر کازقدر دادش قضا درغ ظفر ### | یک میغ دو رعش بر کمرنه چرخ مینا داشته # و از شواهد این مقال و دلایل این احوال فتح ممالک عراق و آذربایجان # ~~است که چون رایات ظفرآیات متوجه آن ولایات شد نصرت و ظفر به احسن صور و # ~~ایسر وجوه میسر گشت. # و باعث بر این عزیمت آن بود که آن حضرت نوکری صدیق نام به جانب # ~~امیر قرایوسف ارسال نمود و پیغام فرمود که امیر یوسف باید که به راه ~~موافقت آید و از # ~~طریق فساد به شیوهآ صلاح و سداد گراید و صدیق مضمون رسالت به ادا ~~رسانیده امیر # ~~قرایوسف امارات عصیان ظاهر گردانید و صدیق باز آمده مصدوقهآ آنچه ~~مشاهده نموده # ~~بود عرضه داشت و گفت امیر قرایوسف سودای ارتقای مدارج سلطنت و تمنای # ~~اعتلای معارج دولت در خیال دارد و خود را در آن مملکت سلطانی به ~~استقلال # ~~می شمارد و امرای اطراف اوامر او را مطیع اند و فرمان او در آن ممالک ~~مطاع است. # ~~حصون حصین ساخته وقلاع متین پرداخته. رسوم شرعیه مختل و بقاع خیر بی ~~رونق و # ~~معظل. ایام ولیالی به فسق وفجور میگذراند و خیال استقلال دماغ او را ~~مخبط # ~~می گرداند. # چون شرح این احوال به مسامع جلال رسید و از آن ms0580 زمان که سلطان سعید # ~~شهید معزالدین میرزامیرانشاه گورکان را در ممالکت آذربایجان آن واقعهآ ~~هائله روی # ~~نمود، همیشه همت عالی نهمت حضرت خاقان سعید بر انتقام مخالفان و اخراج ~~ان # ~~ممالک از قبضهآ تصرف متغلبان مصروف بود، فاما به سبب موانع که در اطراف # ~~ممالک محروسه واقع می شد، عزیمت آن طرف در عقدهآ توقف می ماند. در این ~~ولا، # ~~چون به عنایت یزدانی و تأیید آسمانی از حدود خطای تا نواحی عراق عرب و # ~~آذربایجان و از اقصای ترکستان تا پایان هندوستان در قبضهآ اقتدار ~~قراریافت انوار PageV02P273 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0288.jpg) # ~~عزایم پادشاهانه که قرین قضا وقدر و همنشین فتح و ظفر است بر تسخیر ~~عراق عرب # ~~و آذربایجان تافت. ### | یت # ~~خطهآ ایران وتوران چون سلیمان زمان ### | یافت در زیر نگین آمد خطاب از آسمان # ~~کاین زمان شمشیر کین بر فرق ترکان آزمای ### | در دیار ترکمان نی ترک مان نی ترکمان # و فرمان همایون نفاذ یافت که امرای تواچی سانات لشکرها بازطلبند و سپاه # ~~از مواضع در جنبش آمده به میعاد مقرر لا یستأخرون عنه ساعة 82 به محل ~~معین جمع # ~~آیند و در وجه مواجب و مرسومات مالی موفور و نقدی بی حساب اکلکا عنایت ~~فرمود # ~~و ترتیب مصالح مجادله و مقاتله و اسباب استعداد محاربه تعیین نمود و سی ~~هزار # ~~دست جیبای مکمل در جیباخانهآ همایون موجود بود و هزار دیگر بر آن ~~افزوده حکم # ~~فرمود که هنگام یورش مبارک مرتب سازند و در ممالک محروسه از اقصای ~~کاشغر و # ~~ترکستان وماوراءالنهر وخراسان وزابل و کابل وسیستان و کرمان وفارس و # ~~خوزستان و اصفهان و ری و مازندران به هر ولایت هر آلت از تیروکمان وتیغ ~~وسنان # ~~و خنجر و سپر و باقی اسلحهآ دیگر که سپاهی را به آن حاجت افتد از اموال ~~ممالک # ~~به قیمت وقت گرفته به معسکر همایون رسانند و ایلچیان جهت سرانجام این ~~مهام به # ~~اطراف ولایات رفتند ومیرزا الغ بیک به موجب فرمان ms0581 به ضبط مملکت ماوراء ~~النهر # ~~و ترکستان و مغولستان معین شد و ده هزار سوار از لشکرهای آن دیار مقرر ~~شدند که در # ~~این یورش حاضر شوند و میرزا سیورغتمش در ولایت گرمسیر و قندهار و کابل ~~و # ~~غزنین تا نواحی هندوستان فرمان روان بود و به ضبط آن حدود قیام نمود و ~~امیر # ~~سیداحمد ترخان به حکومت خراسان مقرر شد. PageV02P274 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0289.jpg) # و حضرت خاقان سعید پانزدهم شعبان5 در دارالسلطنهآ هرات از باغ زاغان # ~~نهضت فرمود و در النگ کول ماغان نزول فرمود. و به سبب حرارت هوا و جمع ~~آمدن # ~~لشکرها چند روز در آن منزل متوقف بود، نویین اعظم امیر شاهملک از جانب # ~~خوارزم به اردوی اعلی آمد و به اتفاق امیرحسن صوفی ترخان به طریق ~~منغلای روان # ~~شدند و موکب ظفرنشان چهاردهم رمضان که نیر اعظم سایه بر برج میزان ~~افکنده بود # ~~از کول ماغان کوچ فرموده و از تمام ممالک محروسه سوسی (؟) ماوراء النهر # ~~پانزده هزار سوار و پیاده از اکابر و اشراف و سپاهیان با سردار تاز یک ~~به رسم نامبردار # ~~معین شد که ملازم اردوی همایون باشند غیر لشکرهای مقرری ولایات و # ~~دوازدهم ماه به تربت متبرک جام رسیده شرایط زیارت آن فرخنده مقام به ~~جای آورد # ~~و هژدهم ماه رباط دیز5 باد مخیم اردوی همایون شد و آن حضرت در جلگای ~~نشابور # ~~هوای صید و نشاط شکار فرمود و بر اسب سپهر سیر هلال نعل چون خورشید بر ~~سبز # ~~خنگ فلک سوار شد. ### | بیت # ~~به نیکویی چو تذرو و به فرخی چوهمای ### | به رهبری چو پلنگ و به سرکشی چوعقاب # و هرطرف که بر اثر شکار می تاخت به نشان نعل آتش فشان روی زمین پر # ~~ماه و پرستاره می ساخت. ### | بیت # # پرماه و پر ستاره شود هر زمان زمین %~% زان شانزده ستاره که بر چارماه ~~اوست # سگان تازی از حرص شکاری چون باد آتش پای گشته مانند سیل # ~~زمین پیمای شدند ms0582 و یوزان کاری جهان فراخ بر وحوش و سباع چون دیدهآ مور ~~و چشم # ~~مارتنگ ساختند و موکب منصور بیست ونهم رمضان شکارکنان از نشابور عبور ~~نمود و PageV02P275 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0290.jpg) # ~~میرزابایسنغر با امرای تومان در مقدمه روان شد و بیست ونهم ماه قصبهآ ~~بحرآباد معسکر # ~~همایون گشته رشک تختگاه کیقباد آمد و جناب خلافت مآب به سعادت زیارت # ~~حضرت قدوة المشایخ، اعتضاد المحققین، شیخ سعدالدین الحمویی قدس سره # ~~استسعاد یافته شرایط عید صیام در آن فرخنده مقام به تقدیم رسانید و ششم ~~شوال به # ~~دولت و اقبال سایبان عظمت و جلال در مرغزار خرقان باز کشیده شرف مزار ~~بزرگوار # ~~حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی قدس سره دریافت و هفتم ماه به زیارت # ~~سلطان العارفین شیخ ابویزید رحمة الله علیه فرموده وظیفهآ نیازمندی به ~~ظهور آورد و # ~~عاشر شوال به ظاهر دامغان نزول فرمود و چند زنجیر فیل که پیشتر در ~~مازندران می بود # ~~هریک به ضخامت کوهی مهیب و به درشتی هیکل طوری عظیم آراسته به ~~برگستوانهای # ~~ذیال واسلحهآ بی مثال. ### | بیت # # همه ژنده فیلان گردون شکوه %~% به تندی چو در یا به هیکل چو کوه # با لشکرهای خوارزم و نسا و باورد و سملقان و جرمغان و جرجان و مازندران # ~~به اردوی همایون ملحق شدند و چهاردهم ماه چترثریا مقام چون بدر تمام از ~~افق # ~~ولایت سمنان برآمد و شرط زیارت شیخ ربانی رکن الدین علاء الدولهآ ~~سمنانی # ~~قدس الله سره به جا آورد و در آن مقام لشکرهای سیستان و فراه و قهستان ~~و نواحی # ~~گرمسیر و قندهار و هزارهآ آقا و غزنی و کابل ضمیمهآ سپاه ظفر پناه شدند ~~و در مرحلهآ # ~~باغ امیراعظم الیاس خواجه با لشکرها وسرداران بلدهآ قم وکاشان شرف بساط ~~بوس # ~~یافته بیستم شوال از درهآ نمک گذشتند و به حدود ری درآمده نزدیک ورامین ~~فرود # ~~آمدند و در آن منزل شاهزادهآ عالی جناب میرزا ابراهیم سلطان با سپاهی ~~بی قیاس از # ~~جانب دارالملک ms0583 فارس رسید و به عنایت و عاطفت مشرف گردید ومیرزا رستم ~~بهادر # ~~با لشکرهای فراوان از طرف اصفهان و امیر قناشیرین و امیر چقماق از صوب ~~یزد و # ~~کرمان به جلگای ملک ری درآمده به اردوی اعلی پیوستند. PageV02P276 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0291.jpg) ### | ای # # درآمد در آن دشت لشکر چنان %~% که در جنبش آمد زمین و زمان # # سپاهی چومور و ملخ بی شمار %~% دلیران جنگی و مردان کار # لشکری که عدد آن در نگارخانهآ خیال نمیگنجید و قوت وهم سیاهی آن # ~~سپاه را به میزان فهم نمیتواند سنجید. امرای تواچی چند روز احتیاط سان ~~لشکرها # ~~کرده دویست هزار سوار در شمار آمد5 و مفصل به موقف عرض رسید و ~~امیرمعصوم # ~~جاگیر از قلعهآ شهر یار متوجه زمین بوس گشته در سلک خدام انتظام یافت و ~~چند روز # ~~موکب همایون در حدود ری توقف نمود و به تد بیر یاسامیشی اشتغال فرمود. # و از آن طرف، امیر قرایوسف در مقام تصلف و جلادت بود و در طریق # ~~شجاعت راه مبارزت می پیمود. ترکمانان دعوی مقابله و آهنگ مقاتله داشتند ~~و نقش # ~~محاربه و قتال بر لوح خیال می نگاشتند. هر چند در برابر لشکر منصور عجز ~~و قصور و # ~~ضعف و فتور او ظاهر بود، اما اصحاب رای و فرهنگ و فارسان میدان جنگ را ~~در # ~~این قضیه محل تفکر و مقام تحیر بود و هرکسی را در آیینهآ خاطر صورتی ~~روی # ~~می نمود و خواطر پریشان و از عاقبت حال که معلوم نبود همه کس هراسان. ~~چه امیر # ~~قرایوسف با نام بهادری استعداد تمام حاصل داشت و با وجود کمال شجاعت ~~آلاب # ~~حرب همه روز با او بود و سپاهش را اسبان آسوده و لشکر منصور از راه دور ~~آمده و # ~~اسبان ضعیف شده وبا این همه فصل زمستان قریب وصورت فتح و ظفر پیش مردم # ~~کم خطر بدیع و غریب. اما حمعی که نصرت ایزدی را به کرات قرین رایات # ~~ظفرآیات دیده ms0584 بودند به یقین دانسته که آن حضرت مؤید من عندالله است دل ~~برجای # ~~داشته دغدغه به خاطر ایشان نمی رسید. # و پیشتر امیراعظم غیاث الدین شاهملک از پیش خود نوکری پایندهنام به # ~~جانب امیر قرایوسف فرستاده بود و نصیحت عاقلانه فرموده مضمون آن که از ~~کاری # ~~که عاقبت آن وخیم و خاتمت آن ذمیم باشد باید که احتراز نماید. اگر پیش ~~از این PageV02P277 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0292.jpg) # ~~حرکتی که موجب خلاف بود سهوا و عمدا واقع شد مضی ما مضی. امروز صلاح در # ~~آن است که به اعتذار پیش آید و از ترک جنگ به آن حضرت ننگی به نام او ~~عاید # ~~نخواهد شد. باید که سخن نیک خواهان شنیده ولایت سلطانیه و قزوین را به # ~~دیوان اعلی گذارد5 تا حضرت خاقان سعید ممالک آذربایجان و بغداد تا دیار ~~شام و # ~~روم بر او مسلم دارد. امیر قرایوسف به قوت شجاعت نه چنان مغرور بود که ~~نصیحت # ~~و موعظت اصلاح او توان نمود. فرستاده را در تبر یز حبس فرمود و از ~~اطراف ولایات # ~~آذربایجان و بغداد و اران و موغان و توابع آن لشکر فراوان و سپاه گران ~~جمع آورده # ~~هرچه در خزانه داشت بر ایشان تفرقه کرد و حضرت خاقان سعید ### | بیت # # شه داد گر داور دین پناه %~% چودانست کار است دشمن سپاه # از سر نیاز و اخلاص در مناجات حضرت بی نیاز بنده نواز چاره ساز می گفت # ~~اگر عنایت توبدرقهآ طریق ظفر نباشد لشکر و عدت عالمی هیچ است و ~~اگرهدایت # ~~تو در این طریق رفیق نگردد راه فتح و نصرت پیچ درپیچ. ### | بیت # # ای همه هستی زتوپیدا شده %~% خاک ضعیف از توتوانا شده # # از پی تست این همه امید و بیم %~% هم تو ببخشای و ببخش ای کریم # # چارهآ ما ساز که بی یاوریم %~% گر تو برانی به که رو آوریم # ای دست اوهام از دامن ادراک کمالت کوتاه! و ای پیر صائب تدبیر عقل # ~~در بیابان ms0585 عرفانت سرگشته و گمراه! کدام دل که در قبضهآ یفعل الله ما ~~یشاء بی چاره # ~~نیست و کدام جان که به تیغ و یحکم مایرید پاره پاره نیست. اگرچه صاحب # ~~تاج وتختیم، لازمهآ ما درماندگی و بندگی است و اگرچه خداوند اقبال و ~~بختیم # ~~صفت ما بیچارگی و سرافکندگی است. PageV02P278 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0293.jpg) ### | بیت # # محداوندا همه سرگشتگانیم %~% اگرجه مالک ملک جهانیم # # زسرتا پا همه هیچیم در هیچ %~% ز پا تا سر همه پیچیم در پیچ # # همه بیچاره ایم و مانده بر جای %~% بر این بیچارگی ما ببخشای # بعد از استخاره و مناجات و رفع حاجات به حضرت رفیع الدرجات روی # ~~عجز بر خاک تضرع نهاد و از صمیم دل و صدق نیت از حضرت عزت فتح و نصرت # ~~مسألت نمود و از سروش غیب نوید اجابت شنود و فرمان فرمود که حفاظ و ~~قراء که # ~~ملازم پایهآ سریراعلی بودند دوازده هزار سورهآ فتح ختم فرمودند و حضرت ~~خاقاذ سعید # ~~از سرثبات قلب. # مصرع ثابت و پایدار همچون کوه # پای عزم در رکاب عالم ستانی آورد و به دست حزم عنان جهانگشایی گرفته # ~~به ضبط لشکر اشتغال نمود و تقدیر که یدالله فوق ایدیهم83 عبارت از آن ~~است، # ~~ابواب سعادت بر روی دولت آن حضرت به خوبتر وجهی می گشود. ### | بیت # ~~با توعهد فلک آن است که هرکس که کشد ### | از تو سر زود نهد پیش توبر خاک جبین # آن حضرت امیر یوسف خواجه را با هزار سوار نامدار به جانب قزوین فرستاده # ~~و قاسم نوکر امیر قرایوسف قزوین را گذاشته روی به سلطانیه نهاد و امیر # ~~یوسف خواجه اهالی قزوین را ایمن ساخته وعده داد و اکابر آن جا به درگاه ~~عالم پناه # ~~شتافته وشرف دستبوس یافته فرمان همایون نافذ شد که لشکریان به قزوین ~~نروند و PageV02P279 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0294.jpg) # ~~تعرض نرسانند و از آن جانب چون قاسم به سلطانیه گریخت و امیرجهانشاه ~~پسر امیر # ~~قرایوسف که حاکم سلطانیه بود خبر شنود ms0586 و به جمع ذخیره و حرب اهتمام ~~تمام # ~~فرمود و فرمود که کاه و هیمهآ رعایا به قلعه آوردند و ترا کمه بدین ~~بهانه سلطانیه را # ~~غارت کردند و درهای سراها و تختههای دوکانها به جهت چپر بستن به قلعه ~~کشیدند # ~~و هرکه استعدادی داشت به قلعه درآمده باقی رعیت به جانب طارمین و ~~گیلانات # ~~رفتند وترکمانان مستعد جنگ وقتال وحرب وجدال شدند.5 ### | بیت # برآراسته مردم ترکمانبه تیغ و سنان و به تیروکمان # ذکروفات امیر قرایوسف کینه پرور # ورسیدن آن خبربه خاقان هفت کشور # حضرت خاقان سعید هر مهمی که مطمح نظر همت عالی می ساخت و پرتو # ~~ضمیر خورشید تأثیر بر آن انداخت، امارات من صحح العزم ساعده التوفیق ~~روی # ~~می نمود و دلائل هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین82 روشن و پیدا بود. ### | بیت # ~~فلک در طاعت درگاه او احرام بربسته ### | ملک دست دعا بهر فتوح شاه بگشاده # دلیل صدق این مقدمه آن است که چون رایات آفتاب اشراق سایهآ همایون # ~~بر ممالک عراق انداخت و عرصهآ آن ملک را به ظلال مواکب و نعال مراکب ~~مکلل # ~~و مهلل ساخت و در آن ایام میرزاجهانشاه قلعهآ سلطانیه را استحکام می ~~داد، ناگاه # ~~قاصدی از طرف تبریز رسید و خبر خیر رسانید که قرایوسف در حوالی اوجان ~~جان به PageV02P280 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0295.jpg) # ~~حق تسلیم کرد و به هزار درد و داغ جهان را وداع فرموده و ترا کمه چون ~~سیماب در # ~~اضطراب آمده وسراسیمه شده قلعهآ سلطانیه را ریختند و به جانب تبریز ~~گریختند و از # ~~این جانب قلاق به صوب قزوین رفته بود. یازدهم ذیقعده در مقام آق خواجه ~~به اردوی # ~~همایون آمده و خبر وفات امیر قرایوسف آورد و همان روزقاضی سلطانیه ~~مرتضای # ~~اعظم سیدشهاب الدین عبدالله به درگاه جهان پناه آمد و همین خبر به سمع ~~اعلی # ~~اسمعه الله البشائر رسانید و وقوع واقعه محقق شد. ### | یت # بی دردسر نیزه و آمد شد پیکان %~% آن فتح که ms0587 مفتاح امان بود برآمد # آری حق سبحانه جناب شاهرخی را مظفر و منصور آفریده بود که بی آسیب # ~~حرب وتحمل طعن وضرب صورت فتح به وجهی چنین خوب روی نمود و آن # ~~حضرت این معنی را از نتایج لطف یزدانی شناخت که همای سعادت آسمانی ~~سایهآ # ~~نصرت و ظفر بر چتر آفتاب پیکر آن حضرت و انوار نصرا عزیزا از جبین ~~انصار آن # ~~حضرت طالع شد و آثار فتحا مبینا85 طراز رایات همایون آمد. ### | بیت # انا فتحنا لک فتحا مبین85 %~% برعلم خسرو مشرق ببین # موکب جهانگشای و عنان آسمان سای به جانب سلطانیه روان شد وشهزادهآ # ~~جوانبخت میرزابا یسنغر به فرمان خاقان ظفرشعار به رسم ایلغار عازم ~~دارالملک تبریز # ~~گشت و امیر علاء الدین علیکه کوکلتاش و خواجه قطب الدین محمد مشرف ~~سمنانی # ~~برای ضبط اموال و جهات دیوانی در رکاب شاهزادهآ عالی جناب متوجه شدند و # ~~شاهزادهآ ظفرنشان میرزا ابراهیم سلطان با لشکرهای فارس از راه بجاس به ~~جانب PageV02P281 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0296.jpg) # ~~مراغه رفت و رایات نصرت آیات چهاردهم ذی قعده به صاین قلعه رسیده ~~پانردهم # ~~ظاهر سلطانیه معسکر همایون مقرر شد و رعایا بعد از رفتن امیرزاده ~~جهانشاه پناه به # ~~قلعه برده بودند آن حضرت ترحم نموده رعایا را که زیر دست عنا و پایمال ~~بلا گشته # ~~بودند فرمود که چندان در قلعه توقف نمایند که تمام لشکر گذرد و بعد از ~~آن بیرون # ~~آمده شهر و بازار آبادان کنند و امیرموسی5 را به ضبط قلعه و محافظت ~~رعیت # ~~بازداشت و از سلطانیه کوچ فرموده بیست وهشتم ماه به اردبیل رسید و ~~زیارت # ~~شیخ المشایخ شیخ صفی الدین قدس سره در یافته به برکت صحبت شیخ علاء ~~الدین # ~~خواجه علی استسعاد یافت و به راه موغان هشتم ذی الحجه از آب ارس عبور ~~نمود و # ~~نهم ماه در قراباغ اران به یورت قشلاق نزول اجلال فرمود. ### | بیت # به هر مقام که اعلام او قرار گرفت %~% معین و حافظ او ms0588 بود ایزد متعال # و اشراف از اطراف و اکناف روی به درگاه جهان پناه آوردند. # ذکر عاقبت احوال قرایوسف # امیر قرایوسف چند سال به دولت و اقبال در ممالک آذربایجان کامکار و # ~~کامران بود و تسخیر ولایات دیار بکر و عراق عرب و بعضی عراق عجم نموده ~~ضبط # ~~آن حدود می فرمود. در این اثنا چون از عزیمت اردوی اعلی خبریافت نور ~~رایش در # ~~ظلمات حیرت افتاده خضر تدبیرش در وادی حیرت راه صواب گم کرد و با خواص # ~~خود مشورت نموده رای بر آن قرار گرفت که لشکرها جمع آورده در برابر صف ~~آرایی # ~~کرده. ### | بیت # # تا قبضهآ شمشیر که پالاید خون %~% تا آتش اقبال که بالا گیرد ~~PageV02P282 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0297.jpg) # و از اطراف ممالک آذربایجان و اران و موغان و دیار بکر و عراق عرب # ~~لشکر بسیار جمع آورد و در ولایت تبریز لشکر پیاده که هرگز معهود نبود ~~طلب نمود و # ~~این بدعت بر او مبارک نیاید و از تبر یز بیرون آمده سپاهی عرض داد ~~[چون] ذرات # ~~آفتاب فراوان وچون قطرات سحاب بی پایان. ### | بیت # # همه بهرام طبع و کیوان هوش %~% همه پولاد ترک و آهن پوش # همه جوانان نوخاسته و سراسر به زره و جوشن و تیغ و سنان آراسته. غافل از # ~~أن که ### | یت # # هرکه را بخت رهبری نکند %~% کوشش و جهد یاوری نکند # ~~ضمیر او جای گیر شد. از کرده پشیمان و از گفته هراسان بود. اما با وجود ~~ندامت # ~~جلادت می نمود و لاف قتال و جدال می زد و دعوی سرکشی و استقلال میکرد. ### | قطعه # # بساط حکومت بگسترده بود %~% ولی مهل و فرصت ندادش حیات # # چنین طرفه منصوبه ای دست داد %~% زیک سوی شهرخ دگر سوی مات # تا به حکم تقدیر ربانی و امضای قضای آسمانی دنیای فانی را وداع کرده # ~~به سرای جاودانی رحلت نمود و پنجشنبه هفتم ذی قعده از این سرای سپنج و ~~منزل # ~~عنا ورنج به دارالقرار رفت. ms0589 جماعت ترا کمه متفرق شده به تجهیز و تکفین ~~او # ~~پرداختند و او را در همان خرگاه که وفات یافته بود انداختند و هریک به ~~طرفی رفته # ~~کارخود می ساختند. امیرقرا که مقدم امرا بود، با قدم پاشا که محبوبترین ~~خواتین او PageV02P283 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0298.jpg) # ~~بود خواستند که یکی از فرزندان امیریوسف را به پادشاهی بردارند و باقی ~~پیش او # ~~جمع آیند. از فرزندان کسی حاضر نبود. امیر شاه محمد در بغداد بود5 و ~~امیراسکندر # ~~در کرکوک و امیرسپند به عبدالجوز و امیرجهانشاه به سلطانیه و امیر ~~ابوسعید در # ~~امیرمصر، برادرزادهآ قرایوسف، نفایس خزاین تصرف نموده متوجه قلعهآ ~~اونیک شد و # ~~امیرقرا و قدم پاشا به طرف قلعهآ النجق رفتند و زینل بیگ پسر امیر ~~یارعلی که # ~~برادرزادهآ دیگر بود به جانب اردبیل رفت و امیر بایزید کرد میل کردستان ~~نمود و # ~~امیرعلی پادشاه به پسران سعد پیوست و محمد جنگی و امیرالیاس* عازم دیار ~~بکر # ~~شدند وعقد جمعیت ایشان بدین سان پریشان شد. ### | قطعه # # دل منه بر دنیی واسباب او %~% زان که ازوی کس وفاداری ندید # # پند گیر از حال میر ترکمان %~% آن که از شمشیر او خون می چکید # # از نهیبش پنجه می افکند شیر %~% در بیابان نام او چون می شنید # # عاقبت تبریز و بغداد و عراق %~% چون مسخر کرد و وقتش در رسید # # «بوده وقتش» گشته تاریخ ویقین %~% هرکه را وقتش رسد خواهند دید # # هرکه اوجان باشدش بیند یقین %~% آنچه او در منزل اوجان بدید # واین بیت نیز در تاریخ فوت اوست: ### | بیت # # وفات میریوسف شاه تبریز %~% کتابت شد به تار یخ «کتابت»823 # القصه با وجود آن که لشکر منصور در حوالی ری بود و واقعهآ قرایوسف در # ~~نواحی اوجان روی نمود، ترا کمه چنان به هم برآمدند که میت را در خرگاه ~~گذاشته # ~~راه گریز برداشتند و آحاد الناس خرگاه غارت کرده جامههای میت را از ~~براو PageV02P284 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0299.jpg) # ~~کشیدند و گوش او را با حلقهآ ms0590 طلا بریدند. پنجشنبه هفتم ذیقعده این ~~واقعه بود. جمعه # ~~هشتم سیدی محمد کججانی و باقی اکابر تبریز، پاینده نوکر امیر شاهملک ~~را، از # ~~حبس بیرون آورده عذرخواهی نمودند و جثهآ قرایوسف را از راه تبریز به ~~طرف ارجیش # ~~بردند5 و در مرقد آبای او مدفون ساختند و در وقتی که رایات همایون به ~~ارجیش # ~~رسید، جمعی نوکران میرزابایسنغر قبر او را شکافته جسد او را دیدند که ~~به غایت # ~~مهیب بود. ### | یت # ~~چون قصد مرده بعد هلا کش کسی نکرد ### | کاری چنین زمردم دانا عجب نمود # ذکر رسیدن شاهزادهآ اعظم غیاث الدین # میرزا با یسنغر به دارالملک تبریز # شاهزادهآ اعظم میرزا با یسنغر بهادر با سپاه ظفر پناه # ~~یلان دلاور که در رزمگاه به نیزه ربایند از چرخ ماه # منتصف شهر ذی قعده به ممالک آذربایجان درآمده به دولت خانه فرود آمد # ~~واتباع قرایوسف چون کوکب از طلوع خورشید ناپدید شدند. ### | بیت # # چو خورشید چترش درخشنده شد %~% عدو چون ستاره پراکنده شد # و خطبه و سکه به نام والقاب همایون آرایش یافت. ### | قطعه # # خطبا را زبان به ذکر توتر %~% تا ممر سخن زبان باشد PageV02P285 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0300.jpg) # ~~سکهها را دهان به نام تو باز تاز زردر جهان نشان باشد # و اوامر پاد شاهانه در آن دیار و بلاد نافذ و مسلم شد و ملوک اطراف و # ~~گردنگشان اکناف رغبة او رهبة در دایرهآ خدمت و ربقه اطاعت آمدند و ~~شاهزاده # ~~عالی جناب در رعایت رعیت صورت عدالت منظورنظر عنایت داشته قاعدهآ مملکت # ~~برسنن استقامت قرار گرفت. # و از کسانی که در دارالملک تبریز پیش میرزابا یسنغر آمدند، امیر علی بیک # ~~پسر امیر قراعثمان بود که امیر قرایوسف او را گرفته در تبر یز محبوس ~~داشت و چون # ~~آوازهآ لشکر به امیر قرایوسف رسید قصد قتل او کرد. امیرقرا گفت حالا ~~لشکر سنگین # ~~قاصدماست. اگر امیر قراعثمان خبر قتل فرزند شنود او نیز از این طرف ~~متوجه ما # ~~شود. امیر قرایوسف را ms0591 این سخن مقبول افتاده او را مصاحب خود مقید می ~~داشت. # ~~چون امیر قرایوسف وفات یافت، امیرقرا یک دست جیبای مکمل و اسب و جامه ~~به # ~~او داده گفت هرجای روی اجازت است و او نمدپوش در تبر یز پیش ~~میرزابایسنقر # ~~آمده احوال خود عرضه داشت و جناب بایسنغری دربارهآ او عنایت و رعایت ~~فرموده در # ~~وقت عزیمت قراباغ به موجب اجازت شهزاده به طرف پدر رفت. # و شاهزاده برحسب اشارت علیه عازم صوب قلعهآ گاورود شد و امیر # ~~علاءالدین علیکا مصالح رعیت ومهمات مملکت به واجبی ساخت و رسوم محدث # ~~که قرایوسف اختراع کرده بود برانداخت و به نظم امور شرعیه و ضبط مصالح ~~کلیه # ~~پرداخت واکابر و اشراف آن مملکت همراه او، اواخر ذی الحجه، در قشلاق ~~قراباغ، # ~~ه اردوی همایون رسیدند. # ذکر عزیمت میرزا با یسنغر به جانب قلعهآ گاورود # وآوردن امیر باباحاجی # میرزابایسنغر بهادر عزم صوب قلعهآ گاورود فرمود و سبب این عزیمت آن بود # ~~که امیر باباحاجی پسر امیر شیخ محمد عراقی تواچی نواحی گاورود را ضبط ~~نموده PageV02P286 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0301.jpg) # ~~خود را حاکمی مستقل می دانست و در زمان میرزاعمر، امیرجهانشاه جا کو ~~امیر # ~~شیخ محمد را به قتل آورد و میرزاعمر امیر باباحاجی را با جمعی امرا ~~فرستاد که # ~~امیرجهانشاه را گرفته پیش او برند. جماعت امرا بر امیرجهانشاه مسلط شده # ~~باباحاجی را بر آن داشتند که به جهت قصاص خون پدر او را به قتل رسانید ~~و شرح # ~~این سخن در قضایای میرزاعمر گذشت. # و در وقت توجه میرزاعمر به جانب خراسان، امیر باباحاجی توقف نموده # ~~تخلف ورزید. در این ولا که حضرت خاقان سعید سایهآ التفات بر ممالک # ~~آذربایجان انداخت وقراباغ اران را به قشلاق همایون مشرف ساخت، امیر # ~~باباحاجی توهم نموده خود نیامد و برادر خود را به خدمت آن حضرت فرستاد ~~و # ~~حضرت اعلی فرمودند که ما چون گناه او را عفو کردیم، چرا خود نیامد و ~~حکم # ~~جهان مطاع ms0592 نفاذ یافت که میرزابا یسنغر به آن طرف عزیمت نماید و امیر ~~باباحاجی را # ~~به پایهآ سریراعلی رساند. و امیر باباحاجی قلعهآ گاورود را استحکام ~~داده مستعد # ~~جنگ ایستاده بود. فی الواقع که امیر باباحاجی سرداری دلاور بود. چنان ~~که چند # ~~سال که قرایوسف در آن مملکت استقلال داشت، امیر باباحاجی به او طریق # ~~مخالفت می سپرد و مدتی مدید این شیوه به سر برد تا آخر کار خود پیش ~~قرایوسف # ~~رفت و امیر یوسف به غایت ممنون شده مواضع که در اطراف قلعهآ گاورود بود ~~بر او # ~~مسلم داشت چنانچه شرح این سخن در قصهآ معاودت قرایوسف از جانب اصفهان # ~~گذشت، یعنی در سنهآ ست عشر، قرایوسف قصد اصفهان کرد و به سبب مرض از ~~راه # ~~بازگشت و در وقت باز آمدن، امیر باباحاجی پیش او آمد چنانچه در آن محل ~~مسطور # ~~است # القصه شهزاده در قلب شتا که مقلوب او مقبول عقلاست، به ظاهر قلعهآ # ~~گاورود رسید. امیر باباحاجی در موافقت متردد و از مخالفت متوهم بود. ~~میرزابایسنغر # ~~ناصد پیش او فرستاده مرحمتی که از این خاندان همایون شامل حال پدر و ~~قبایل او # ~~شده بود یاد فرمود و فرمود که در این کار به چشم عقل نگاه باید کرد که ~~مآل PageV02P287 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0302.jpg) # ~~مخالفت به کجا خواهد رسید و اگر موافقت فرموده پیش آید، او را گرامی ~~داشته # ~~مملکت بر او مسلم باشد و موضعی دیگر اضافت شود و حضرت خاقان سعید حکم # ~~فرموده است که کسان امیرجهانشاه ذکر قصه نکنند. امیر باباحاجی مستظهر ~~گشته # ~~از اوج فرماندهی به حضیض فرمانبری آمد و سردر قبهآ رقیت و گردن در طوق ~~طاعت # ~~آورد5 و میرزابایسنغر مکارم اخلاق پادشاهانه و مراحم عواطف خسروانه ~~دربارهآ او به # ~~ظهور رسانید و امیر باباحاجی در رکاب شاهزادهآ عالی جناب عازم قراباغ ~~شد و # ~~شانزدهم ذی الحجه سعادت بساطبوس یافته پیشکشها گذرانید و در سلک امرا ~~منتظم # ~~شد. # ذکر احوال مملکت ماوراء النهردراین ms0593 سال # اوایل سنهآ اربع ایلچیان خطای که پیش حضرت خاقان سعید آمده بودند و # ~~جمعی که به شیراز پیش میرزاابراهیم سلطان رفتند و بعضی که به خوارزم ~~پیش امیر # ~~شاهملک بودند مجموع بازگشته به سمرقند رسیدند و حضرت اعلی، امیر # ~~شادی خواجه و میرزابایسنغر سلطان احمد و خواجه غیاث الدین نقاش و میرزا # ~~ابراهیم سلطان امیرحسن و پهلوان جمال و میرزاسیورغتمش ارقداق و امیر ~~شاهملک # ~~اردوان وشاه بدخشان خواجه تاج الدین را همراه ایلچیان خطایی فرستادند. # و میرزا الغ بیگ، یازدهم محرم، این جماعت و ایلچیان خطایی را طوی # ~~بزرگ فرمود و رعایت تمام نمود و غرهآ صفربه جانب خطای روان شدند و ~~بسیار از # ~~تجار و مردم هر دیار آن سفر اختیار کردند و حکایات و حالات و احوال و ~~اوضاع آن # ~~ولایات در رفتن و آمدن ایلچیان چنانچه استماع افتاده شاید که در سنهآ ~~خمس و # ~~عشرین # مصرع قلم به حسن رقم شرح آن سخن گوید PageV02P288 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0303.jpg) # ذکر عمارات عالیه در دارالسلطنهآ سمرقند # زدولتها رسد گویی بشارت %~% که شاهان را شود میل عمارت # عماراتی که در آفاق باشد %~% چنان به کازلطافت طاق باشد # چوانوار قمر از روشنایی %~% چوایوان فلک در دیرپایی # چون به توفیق ربانی و تأیید آسمانی عرصهآ جهان و ساحت گیهان به انوار # ~~معدلت وآثار مرحمت سلطان سلیمان تخت، فریدون بخت، شاهرخ سلطان آراسته # ~~شد و از اقصای خطای تا حدود روم و از نهایات ترکستان تا پایان ~~هندوستان، امتثال # ~~فرمان آن حضرت می نمودند و اشارات عالیه را در مقام انقیاد بودند و از ~~شمال اقبال # ~~وصبای اعتنای او در گلشن اسلام هر روز غنچهآ بهجتی می شکفت و در چمن ~~زمین # ~~هر ساعت نهال افضال سرمی کشیدو ریاض علوم از سحاب رأفت او هر زمان # ~~سیراب می شد و بستان شریعت از زلال معدلت آن حضرت هردم خرم وتازه # ~~میگشت و پیوسته قوت دولت در بسطت مملکت و طراوت سلطنت می افزود و ms0594 # ~~ممالک محروسه خاصه مملکت ماوراء النهر در غایت رفاهیت و کمال جمعیت بود ~~و # ~~شاهزاده جوانبخت مغیث الدین میرزا الغ بیگ گورکان میل ساختن بقاع خیر و # ~~عمارات عالیه فرمود. ### | بیت # مروح بقعه ها فرخ بناها %~% که گوید عقل کل آن را ثناها # به عز دولت سلطان الغ بیگ %~% مکمل گشت چندان بقعهآ نیک # که از هر بقعهآ فردوس مانند %~% فزون شد رونق ملک سمرقند # و در درون شهر سمرقند، موضعی که سردواتیک گویند- وسط بلده و مرکز # ~~خطه، نزدیک ارگ عالی، اطراف آن بازارهای معمور و خاندانهای مشهور- ~~مدرسه و # ~~خانقاهی برابر یکدیگر بنا فرمود و چندسال دراتمام آن دومقام اهتمام ~~تمام بذل PageV02P289 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0304.jpg) # ~~بنیان ولطافت ارکان هیئت هرمان وصورت توأمان نمود وفی الواقع که لطافت ~~آن # ~~دو عمارت به قلم تحریر و رقم تقریر نقش پذیر نیست. # و شاهزادهآ کیوان وقار مشتری آثار مستغلات بسیار و مزارع و انهار بر آن ~~بقاع # ~~وقف فرمود و اعلام علما و نحاریر فضلا به تدریس و افادت در مدرسه تعیین ~~نمود و # ~~همچنین درخانقاه مشایخ و مباشران صاحب وقوف بازداشت و زمام مهام آن دو # ~~عالی مقام به قبضهآ اهتمام کاردانان بازگذاشت و از مستغلات و مزروعات ~~موقوفات # ~~هرسال چندان حاصل می شد که مبلغی خطیر از مصارف ضروریهآ آن دو بقعه # ~~زیادت می آمد و در خزانهآ همان دو بقعه مخزون می شد و بی تکلف در جمیع ~~بلاد # ~~اسلام الی ماشاءالله الملک العلام بقعه ای نزدیک به آن دو فرخنده مقام5 ~~نشان نتوان # ~~داد. حاوی اوراق، عبدالرزاق، به حسن اتفاق، چند گاه که در دارالسلطنهآ ~~سمرقند # ~~مقیم بود، احوال به رأی العین مشاهده نمود. # و میرزا الغ بیگ که در علوم و فنون صاحب نصیب اوفی و نصاب مستوفی # ~~ود ### | بیت # ~~همه دانند کاندر هرشماری ### | به از دانش نباشد هیچ کاری # ~~کسی قابل بود از بهرشاهی ### | که تعلیمش بود فضل الهی # ~~به شاهان گرنه علم ایزد روان کرد ### | به یک ms0595 سر کار عالم چون توان کرد # ~~خداوندان مسند در هر اقلی ### | اگرچه زاسمان دارند تعلیم PageV02P290 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0305.jpg) # ~~ولیکن علم کسبی هم شگرف است ### | کهنی یک حرف درخط چون دوحرف است # ~~گرچه مه به زیور نیست محتاج ### | شرف یابد چو از پروین کند تاج # ~~ازری گردارد افزون قیمت خویش ### | به گوهر بستن آخر قیمتش بیش # خواست که انواردانش خویش چون اشراق آفتاب در اقطار آفاق ظاهر # ~~گرداند و فروغ ادراک از مقعر خاک به محدب فلک الأفلاک رساند و صدای رصد # ~~کواکب درگنبد گردون اندازد و طنطنهآ این کار بزرگ در اطراف ربع مسکون ~~منتشر # ~~سازد. بنابر آن با خواص حکما و فحول عقلا و مهندسان عطارد ذکا و ~~فیلسوفان # ~~مجسطی گشا که در حمیع علوم و حقایق معقول و مفهوم به تخصیص ریاضی و # ~~حکمی اعجوبهآ عصر و نادرهآ دهر بودند، مثل افلاطون زمان مولانا صلاح ~~الدین موسی # ~~قاضی زادهآ رومی و بطلیموس دوران، مولانا علاء الدین علی قوشچی که ~~تربیت بافتهآ # ~~میرزا الغ بیک بود و به زبان عنایت او را فرزند خطاب فرمود و این دو ~~محقق دانشمند # ~~در سمرقند اقامت داشتند و مولانای اعظم غیاث الدین جمشید5 و مولانای ~~معظم # ~~معین الدین5 که میرزا الغ بیگ ایشان را از کاشان به سمرقند برده بود ~~انجمنی # ~~ساخت و در معرفت دقایق تنجیم و ادراک غوامض تقاویم با آن دانشوران که ~~به مدد # ~~عقل کل بر کیفیت هر جزوی از اجزای سپهر واقف بودند و به خطوات اقدام ~~مسافر # ~~وهم کمیت طول و عرض عالم علوی و سفلی می پیمودند و در ابعاد و سطوح ~~اجرام # ~~هیچ دقیقه ای مهمل و هیچ ثانیه ای نامرعی نماند و در ارتفاع درجات ~~مرتبهآ سخن به # ~~فلک الأفلاک رسانده سخنان پرداخت. # و بعد از تحصیل کمالات وتکمیل آلات میل استنباط رصد واستخراج زیج # ~~فرمود و در شمال سمرقند، مایل به مشرق، مقام لایق تعیین نمود و به ~~اختیار # ~~حکمای نامدار طالعی که ms0596 آن کار را شاید مقرر شد و بنای آن چون اساس دولت ~~PageV02P291 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0306.jpg) # ~~پایدار و بنیاد آن چون قاعدهآ سلطنت استوار استحکام یافت. تأ کید بنیان ~~و تشیید # ~~ارکان چون قواعد جبال تا موعد یوم تسیر الجبال سیرا86 مأمون از زوال ~~ومصون از # ~~اختلال آمد و هیئت افلاک تسعه و اشکال دوایر تسعه و درجات و دقایق و ~~ثوانی تا # ~~عواشر و افلاک تداویر و کواکب سبعهآ سیاره و صور کواکب ثابته و هیئت ~~کرهآ # ~~ارض و صور اقالیم با کوهها و دریاها و بیابانها و آنچه از توابع آن ~~باشد به نقوش # ~~دلپذیر و رقوم بی نظیر در درون خانه های آن عمارت عالی بنیاد رفیع نهاد ~~که نمودار # ~~قصر مقرنس سبع شداد بود ثبت و تحریر فرمود و تقویم آفتاب و سایر کواکب ~~را رصد # ~~کرده بر زیج جدید ایلخانی که جناب حکمت مآب خواجه نصیرالدین طوسی # ~~استخراج نموده بود فواید و لطایف افزود و در تقویم آفتاب و کواکب دیگر ~~تفاوت # ~~صریح ظاهر ساخت. # و حکمای بزرگ در آن مهم نازک ممد و معاون بودند و آوازهآ آن امر خطیر در # ~~بلاد و امصار اشتهار و انتشار یافت و شاهزاده موفق گردید تا آن زیج ~~تصحیح یافته به # ~~اتمام رسید و به زیج سلطانی گورکانی موسوم شد و در میان مهرهآ صناعت ~~تنجیم و # ~~اصحاب تقاویم معمول ومتداول است. # و چون سخن عمارات عالیه و شرح زیج به نوع بسطی اختتام یافت، عنان # ~~جواد خوشخرام قلم را به صوب حدیث تاریخ و اسلوب معهود باید تافت. # در این سال، در مملکت ماوراء النهر، امیریاد گارفتان که حاکم سورام بود # ~~وفات یافت و میرزا الغ بیک امیر شاه ولی را به جای او مقرر فرمود و ~~اواخر # ~~جمادی الأخری امیر جهانشاه ولد امیر قمرالدین التجابه آستان میرزا الغ ~~بیگ آورد # ~~و به عنایت مخصوص شد. # و هم دراین ماه، قل محمد پسر امیرخدای داد که صاحب وجود ms0597 مغولستان # ~~بود به سمرقند آمد و تربیت یافت. PageV02P292 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0307.jpg) # تتمهآ قضایای ماوراء النهر # ذکر عزیمت مهد علیا گوهرشاد آغا به جانب # سمرقند فردوس مانند # در آن زمان که حضرت خاقان سعید عزیمت عراق و آذربایجان فرمود، # ~~مهدعلیا گوهرشاد آغا در دارالسلطنهآ هرات توقف نمود و شاهزاده محمد ~~جوکی بهادر # ~~ملازم والدهآ بزرگوار بود و چون فتح عراق و آذربایجان و دفع امیر ~~قرایوسف ترکمان # ~~واقع شد وآن اخبار به خراسان وماوراء النهر رسید، میرزا الغ بیگ خواست ~~که چند # ~~روزی به فرمودهآ الجنة تحت اقدام الأمهات به خدمت والدهآ نامدار ~~گوهرشادآغا که # ~~بلقیس روزگار بود قیام نماید و آمدن شاهزاده از ماوراء النهر دشوار ~~بود. بنابر آن # ~~التماس نمود که مهد علیا عزیمت سمرقند فرماید و هودج عصمت پناه اوایل # ~~ربیع الأول رو به راه آورد و میرزا محمد جوکی ملازم بود و چون میرزا ~~الغ بیک خبر # ~~عزیمت آن حضرت شنید به عزم استقبال متوجه گردید و در حوالی بخارا سعادت # ~~ملاقات میسر شد و شرف پای بوس دست داد و به اتفاق عازم دارالسلطنهآ ~~سمرقند # ~~شده اواسط ربیع الآخر در سمرقند فردوس مانند فرود آمدند و منتصف ماه در ~~باغ چنار # ~~طوی پادشاهانه و جشن خسروانه مرتب شد و چند روز به نشاط و انبساط ~~گذرانیده # ~~میرزا الغ بیگ اسبان با زینهای زر و قطارهای استر و شتربا رخوت سقرلاط ~~و قطیفهآ # ~~قرمزی و دیگر تقوزهای نفیس به رسم پیشکش کشید و مهدعلیا عزیمت خراسان # ~~فرمود و میرزا الغ بیگ به تعظیم و احترام تا رباطیام مشایعت نمود و از ~~جهت مبالغهآ # ~~حضرت والده بازگشت و میرزا محمد جوکی را نیز وداع فرموده و رعایت نموده ~~ملازم # ~~والده روان ساخت. # و میرزا الغ بیگ عزم یورش مغولستان جزم فرمود وبا لشکر فراوان اواسط # ~~جمادی الأخری عزیمت نمود و از قربولاق امرای کبار امیراسکندر و امیر ~~هری ملک # ~~و امیر بایزید را به طریق ایلغار روان ساخت و ms0598 اواخر ماه ملک اسلام از ~~طرف مغول PageV02P293 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0308.jpg) # ~~رسیده صورت دولتخواهی مغولان به عرض رسانید و میرزا الغ بیک به سعادت # ~~معاودت نموده غرهآ رجب در سمرقند فرود آمد. # ذکر ولادت شاهزاده عبدالله بن میرزا الغ بیک # وبقایای قضایا # بپیش از آن که میرزا الغ بیگ در سمرقند فرود آید و آن خطه را به نور طلعت # ~~پادشاهانه بیاراید، قاصدی از جانب سمرقند رسید و بشارت رسانید که ### | بیت # # طالع شدازسپهر شرف کوکبی منیر %~% خورشیدرای وزهره رخ ومشتری ضمیر # هرچند حضرت حق تعالی جل وعلا مفاتیح ممالک عالم در قبضهآ اقتدار # ~~خاقان کامکار نهاده بود و زمام حل و عقد جمهور بنی آدم به دست اختیار ~~فرزندان # ~~نامدار آن حضرت داده، اما میرزا الغ بیگ از این بشارت فال دیگر گرفت. ~~چه وقت # ~~ولادت با سعادت سرداران اطراقف و کردزکشان اکناف روی امید به درگاه # ~~عالم پناه آورده بودند و اتفاق ولادت اوایل رجب بود. و میرزا الغ بیگ ~~به یافت این # ~~بشارت نشاط و انبساط نمود و بزم جمشید آیین رشک نگارخانهآ چین ترتیب ~~فرمود. ### | بیت # # آن روز به وقت بامدادان %~% زین مژده چوشد زمانه شادان # # برداشت زمانه با صد امید %~% زرین دهلی زجرم خورشید # # صبح آمد و کرد گوهرافشان %~% از مهر به هرطرف زرافشان # و چند روز پیوسته به عیش و عشرت نشسته بودند و مجلس خرمی آراسته و # ~~مطرب نشسته و ساقی برخاسته. PageV02P294 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0309.jpg) ### | ای # # نشسته شهنشاه گیتی فروز %~% به فیروزی آورده شبها به روز # # نبودی زشه دورتا وقت خواب %~% مغنی و ساقی و رود و شراب # مغنی سراییده بر بانگ رود %~% به عشرتگه شه نو آیین سرود # که دولت پناها جوانبخت باش %~% همه سال با افسر وتخت باش # # علم بر فلک زن که عالم تراست %~% به عشرت در آویز کان هم تراست # و چون از مجلس عشرت فراغت روی نمود، خاطر خطیر به ضبط مهمات # ~~سلطنت التفات فرمود. # و تاسع رجب از پیش امرا ms0599 که به ایلغار رفته بودند قاصد رسید و به عرض # ~~رسانید که کلانتران مغولان بر ایلی آمده ضمیمهآ سیاه ظفر پناه شدند و ~~شانزدهم ماه # ~~سرداران مغول به سمرقند آمده شیرمحمد اغلان و سارق اغلان و صدر اسلام ~~که # ~~کلانتران بودند شرف دستبوس یافتند و ایشان را به محل مناسب فرود آوردند ~~و میرزا # ~~الغ بیک همه را طوی بزرگ داده به تشریفات فاخر و انعامات وافر مشرف ~~گردانید. # در این اثنا خبر آمد که امرای مغول پسر قمرالدین را کشتهاند و پسر دیگر ~~فرار # ~~نموده روی امید به درگاه جهان پناه دارد. و سیم شعبان به سمرقند رسید و ~~عاطفت # ~~پادشاهانه شامل احوال او شد و آخر ماه صوفی اغلان از پیش براق اغلان ~~آمده جانور و # ~~اسب و دیگر تبرکات آورد و پسندیده آمد و غرهآ رمضان آبوکا و فولادتیمور ~~با جمعی از # ~~جانب جته رسیدند وتربیت یافتند و شب ششم شوال به مسامع جلال رسید که # ~~شیرمحمداغلان و سارق اغلان و قل محمد و غلبه ای از مردم جته گریختند. ~~میرزا # ~~الغ بیک فی الحال سوارشد و نماز پیشین ایشان را در کجکینه ییلاق در ~~یافت و # ~~شیر محمداغلان و سارق اغلان را گرفت و امرا را جهت گرفتن باقی گذاشته ~~عود # ~~نمود و به مستقر دولت فرمود و امرا مخالفان را گرفته بعد از چهارروز به ~~سمرقند امدند # ~~ومیرزا الغ بیگ کرم فرموده گرفتاران را با وجود گناه رعایت نمود و ~~PageV02P295 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0310.jpg) # ~~سیزدهم ذی الحجه ملک اسلام و صدر اسلام را اجازت داده به جانب کاشغر ~~فرستاد # ~~و شانزدهم شیرمحمد اغلان را یراق پادشاهانه نمود و به ولایت او روان ~~فرمود و آخر # ~~ماه خبر فتح قلعهآ روح از طرف کاشغر آمد و میرزا الغ بیگ به عزم ~~قوشلامشی متوجه # ~~ولایت بخارا شد. # وقایع سنهآ اربع وعشرین # ذکر قشلاق فرمودن در قراباغ اران # وباقی حکایات # حضرت خاقان سعید نهم ماه ذی الحجة به عزم قشلاق ms0600 در قراباغ اران فرود # ~~آمد و ملوک اطراف به اصناف هدایا به درگاه جهان پناه آمدند و بارگاه ~~اشرف # ~~سجده گاه صنادید و اشراف و بوسه جای اکابر اکناف شد و در روز نزول، پسر ~~محمد # ~~دواتی و کلانتران اوچ اغلان شرف بساط بوس یافتند و خاقان سعید روز عید ~~به آداب # ~~قربانی و شرایط آن وقت سعید قیام نمود و سرداران و حکام آن ممالک را ~~انعام و # ~~اکرام فرمود و در روزعید امرای مملکت مصر، باش بیگ و غیره که ازسلطان ~~مصر # ~~روگردان شده بودند، به دولت ملازمت رسیدند و هم در این روز، سیدی از ~~ولایت # ~~لرستان که سابقا پیش امیر قرایوسف رفته بود به درگاه عالم پناه آمد و ~~امرای عراق، # ~~امیر حاجی مسافر و کلانتران حشم زنگلو و امیرحسین که سردار تراکمهآ خضر ~~تو بود و # ~~امیرجنید جار بیردی به اردوی همایون رسیده مجموع به عنایات بیغایات # ~~اختصاص یافتند وچهاردهم ذی الحجه، امیرخلیل الله بن5 امیر شیخ ابراهیم ~~که در # ~~شمایل او دلایل مردانگی و در خصایل او مخایل فرزانگی ظاهر و پیدا بود و ~~از # ~~حرکات و سکنات او آثار نجابت و انوار سعادت روشن و هویدا می نمود، از ~~ولایات # ~~شروان متوجه زمین بوس گشته پیشکشهای پادشاهانه به عرض رسانید و سوابق ~~خدمات # ~~آبا و اجداد به لواحق نیکوخدمتی تازه گردانید و به نظر عنایت و عین ~~عاطفت سرافراز # ~~شد و به اعزاز و اکرام امتیاز یافت. PageV02P296 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0311.jpg) ### | ییت # سری که سوده شود بر زمین خدمت تو %~% زیک قبول توتا حشر سرفراز آمد # و برادرش امیرمنوچهر که به شجاعت و جلادت اشتهار داشت، به تقبیل # ~~انامل فیاض مشرف شد و هم در این روز، سیدی احمد پسر سیدی علی از ولایت # ~~شکی رسیده پیشکشهای لایق به عرض رسانید و به تشریفات گرانمایه مخصوص شد # ~~و همچنین امیرقوستای و سیداحمد قرامان و کلانتران تالش به درگاه همایون ~~آمدند و # ~~امیرعیسی برادر امیرتیزک و ms0601 پیرعلی برادر عین الملک و امیر شیخ قبانی با # ~~امیرجعفربن امیرمنصور که نایب قرایوسف بود و حضرت خاقان سعید سالها او ~~زا # ~~منصب دیوان عنایت فرمود، مجموع اواسط ذی الحجه به شرف دستبوس مشرف شدند # ~~و شانزدهم ماه، میرزابایسنغر از جانب قلعهآ گاورود رسیده امیر باباحاجی ~~را به # ~~بارگاه اعلی رسانید و دست اعتبار در کمربند جوزا زده پای افتخار از اوج ~~ثریا # ~~گذرانید و روز دیگر یا راحمد و شیرزاد پسر امیرقرامان از ولایت گنجه و ~~بردع آمده عز # ~~بساطبوس یافتند وایلچیان گرجستان الکسندر پسران کستندیل هم ازولایت # ~~گرج رسیده سخنان حاکمان خود عرضه داشتند. دیگر روز امیر بیرم بیگ5 از ~~جانب # ~~خوی به سعادت ملازمت مشرف شد. نوکر امیر قراعثمان از ولایت دیار بکر و ~~نوکر # ~~امیر شمس الدین از بدلیس عرضه داشتها رسانیدند. روز دیگر امیر حیدرکیا ~~عم زادهآ # ~~مرتضای اعظم امیرسیدرضا با تنسوقات گیلانات رسید و همین روز علیکا پسر ~~جالق # ~~و حاجی باخبر و شیرکرد و شبلی بهادر و چوپان پسر امیرشیخعلی اویرات که # ~~سرداران آن ولایت بودند به دولت ملازمت مستسعد گشتند و امیرحیدر کیا ~~رخصت # ~~مراجعت یافته به جانب گیلان رفت و امیر سهم الدین شنگل برادر امیر شیخ ~~لیراوی # ~~از دزکلات آمد. روز دیگر نجم الدین جلال طارمی رسید و آخر ماه یاد ~~گارشاه به # ~~درگاه همایون آمد. PageV02P297 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0312.jpg) ### | یت # ازبس که بردراوسجده می برندملوک %~% مجال نیست قدم را ز ازدحام جباه # و اوایل محرم، امیر اعظم علاء الدین علیکا کوکلتاش با اکابر واهالی و # ~~قضاة وموالی از دارالملک تبریز به قراباغ آمد و هفتم محرم ایلچی مغول، ~~اندکوی # ~~یارغوجی از پیش پادشاه مغولستان رسیده سخنی که داشت به عرض رسانید و # ~~شاهزاده سزاوار خلعت و اتخذ الله ابرهیم خلیلا میرزا ابراهیم سلطان که ~~به حدود # ~~مراغه رفته بود عازم اردوی اعلی گشته و بر تبریز گذشته چهاردهم محرم به ~~ملازمت # ~~خاقان کامکار و پدر بزرگوار رسید. ### | بیت # ندارد پدر هیچ ms0602 بایستهتر %~% زفرزند شایسته شایستهتر # و «ر اواخر محرم ملک عزالدین شیرکه بزرگی خاندان او از شرح مستغنی # ~~است، از وسطاامتوجه آستان سعادت آشیان شده اصناف پیشکش به عرض # ~~رسانید و مقبول قبول آمده و سلخ محرم، امیراسپهبد از ستاره به درگاه ~~عالی رسید. # ذکر شکار فرمودن حضرت خاقان سعید # حضرت خاقان سعید در صخاری اجنام که در زمستان وحوش آن حدود در # ~~آن محل جمع میشوند عزم شکار فرمود. به موسمی که سپهر کحلی پوش از شدت # ~~سرمای بهمن سنجاب سحاب در سر کشیده بود و کوه و هامون پوستین فنک و ~~قاقم # ~~پوشیده عساکر منصور را که پشت امید به آفتاب عنایت آن حضرت گرم بود و ~~تمام # ~~آن بیابان را به سم بادپایان گیتی نورد آب سیر آتش فعل در نوردیدند از ~~هول آتش # ~~پیکان تیر مغز در سرشیر و ببر آب گشته و از بیم خنجر آبگون دل در بر ~~سباع و # ~~وحوش خون شده بود و نوک پیکان غنچه شکل از تن آهویان مشکین ناف و ~~نخجیران PageV02P298 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0313.jpg) # ~~کافوری شکم لاله و خیری می نمود و از چشم خون میگشود چند روز صید و ~~شکار # ~~سیار انداختند. # ذکر مخالفت نصرالله صحرائی در بلدهآ ساوه ### | و گرفتاری او # در آن زمان که موکب ظفرنشان از ری عبور نموده عازم آذربایجان بود به # ~~مسامع جلال رسید که نصرالله صحرائی که از خاک بر گرفتگان این درگاه و # ~~تربیتیافتگان این بارگاه بود-- چنانچه در یورش اصفهان شرح آن گذشت- # ~~کفران نعمت نموده و خطبه و سکه در بلدهآ ساوه به نام امیر قرایوسف کرده ~~بود. # ~~حضرت خاقان سعید بر آن افعال اطلاع یافته التفات نفرمود. امیرغیاث ~~الدین # ~~شاهملک از ری قاصد به ساوه فرستاده نصرالله را بازخواستی بلیغ نمود و ~~او چون # ~~جهودان خیبر سر از چنبر اطاعت بیرون آورده پای ازدایرهآ متابعت به در ~~نهاد و بر # ~~عصیان و کفران راسخ ایستاد. امرا چنان صلاح دیدند که به دفع ms0603 مساوی اهل ~~ساوه # ~~مشغول نشوند. چه مهم اهم در پیش است و امرای ماوراء النهر، امیرزاده ~~رستم برلاس # ~~و سلطان بایزید اروس بوقا و کجک محمد با تومانات به محاصرهآ ساوه مقرر ~~شدند. در # ~~این وقت امرای ماوراء النهر که ساوه را فتح کردند، نصرالله را همراه به ~~قراباغ # ~~آوردند. آن حضرت باوجود چنین جرایم ذیل عفو بر زلات او پوشیده به جان ~~امان # ~~داد # و امیر اسفندیار دربندی حاکم باب الابواب کمر اخلاص بسته پیش آن # ~~حضرت آمد و تربیت یافته معاودت نمود و همچنین ملوک و حکام که به اردوی # ~~فلک احتشام آمده بودند به مواهب انعام و مواجب اکرام مشرف شده عزم ~~اوطان # ~~نمودند و در این اثنا، ایلچی خضرخان از مملکت دهلی رسیده تنسوقات و ~~بیلاکات # ~~به عرض رسانید و امیر خلیل الله دیگربار از شروان به اردوی ظفرنشان ~~آمده وظیفهآ # ~~ملازمت به جای آورد. PageV02P299 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0314.jpg) # ذکر نهضت سلطان آفاق ازیورت قشلاق # وطلوع کوکبهآ بهاروتتمهآ قضایای آن دیار # چون سلطان نیمروز بر تخت بهرام دست یافت و لشکر روم برجیش حبش، # ~~بعنی سپاه شب زیادت شد. ### | بیت # موی و روی توشب و روز برابر بودند عاقبت پرتو رخسار تو غالب آمد # حضرت خاقان سعید نوزدهم ربیع الأول از قراباغ کوچ فرموده عازم تبریز شد # ~~و بیست ودوم در حوالی بیلقان فرود آمد و آن جا به سمع اعلی رسید که عطا ~~بهادر که # ~~از نوکران جناب مرحوم میرزاعمر بود و از قراباغ به موجب فرمان به ضبط # ~~الوس جغتای که در آن حدود تعلق به او می داشته توجه نمود، او را ترا ~~کمه گرفته # ~~پیش امیرزاده اسپند بردهاند. آن حضرت فرمود که شاهزاده ابراهیم سلطان ~~با فارسان # ~~فارس و امیر غیاث الدین شاهملک با بیست هزار سوار نامدار به طرف نخجوان ~~و # ~~سرماتو که یورت قدیم پسران سعد که اصل ترکمان است روند و امیرزاده ~~اسپند را نیز # ~~در آن حدود نشان می دادند5 ms0604 و میرزا ابراهیم سلطان غرهآ ربیع الثانی ~~متوجه آن طرف # ~~شد و در این اثنا، نوکر امیرزاده اسپند به اردوی اعلی آمده صورت ~~دولتخواهی به # ~~عرض رسانید و آن حضرت او را تربیت فرموده باز گردانید. # ذکر تزویج بنت میرزا ابابکر # با امیرخلیل الله شروانی # در آن زمان که میرزامیرانشاه گورکان و میرزاابابکر با لشکر ترکمان محاربه # ~~کردند و میرزاابابکر عنان برتافت، یک دختر میرزاابابکر با پرستاری چند ~~به دست # ~~امیر قرایوسف افتاد و آن امیر دانا برعادت اکابر او را در حجر عاطفت و ~~کنف PageV02P300 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0315.jpg) # ~~رعایت می داشت و چون بزرگ شد او را نکاح کرده از خواتین به مزید حرمت # ~~گذراند و چون امیر یوسف به عالم بقا رحلت نمود و موکب همایون در قراباغ ~~قشلاق # ~~فرمود، آن کریمه به اردوی اعلی آمده به نواخت پادشاهانه سرفراز شد و ~~شاهزاده # ~~خلیل الله چون به صدق نیت وصفای عقیدت ملازم رکاب همایون بود آن حضرت # ~~خواست که او را به نوعی تربیت فرماید که حسن عنایت دربارهآ او به خوبتر ~~وجهی # ~~روی نماید. بنابرآن، آن گوهر درج سلطنت را نامزد او فرمود. امیر خلیل ~~الله به # ~~ساختگی طوی اشتغال نمود و والدهآ او از شروان با تجملات فراوان که ~~مناسب چنان # ~~کاری بزرگ باشد به اردوی اعلی آمد و اسباب طوی ترتیب داده ائمه و قضات ~~را # ~~حاضر ساختند وآن درة التاج پادشاهی را با امیر خلیل الله اواخر ربیع ~~الأول، انعقاد # ~~شرعی حاصل آمد و در منزل قراقومک ### | بیت # ~~آسمان ساخت در آفاق یکی سور و چه سور ### | که از آن سور شد اطراف ممالک مسرور # اسباب عیش و عشرت ساخته و بزم خرمی به خوبتر صورتی پرداخته شد و # ~~چند روز طویهای پادشاهانه کردند و امیر خلیل الله را نهال اقبال و ~~کامرانی در بر # ~~آمده به تجدید شروان شاه ثانی شد و خاص و عام و نزدیک و دورخرم و مسرور # ~~گشتند. # ذکر عصیان ms0605 یاراحمد قرامان # و گرفتاری او وفتح قلعهآ اسفرزن # امرا در منزل قراقومک به موقف عرض رسانیدند که یاراحمدقرامان آثار # ~~عصیان ظاهر ساخته نوکران امرا را که در ولایت گنجه و بردع بودند غارت ~~کرده. رای # ~~عالی بر آن قراریافت که شاهزادهآ اعظم میرزا بایسنغر همت عالی به تدارک ~~آن مهم PageV02P301 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0316.jpg) # ~~مصروف دارد و امرای نامدار در رکاب او چهارم ربیع الثانی متوجه شدند. # و پنجم ماه اردوی گردون اشتباه در جنبش آمده قراول تپه معسکر همایون # ~~شد و در آن منازل خوش و مراحل دلکش، چند روز به مساعدت بخت فیروز # ~~گذرانیده بیست و پنجم ماه منزل حسن خانی مخیم اقبال و کامرانی شد. # و میرزا بایسنغر چون به طرف یاراحمدقرامان روان شد، یاراحمد از گنجه # ~~عازم گرجستان گشت و از راههای سخت و بیشه های پردرخت گذشت و قلعهآ # ~~اسفرزن را که در تصرف کاوس بود به جهت خویشی که با او داشت پناه و # ~~گریزگاه ساخت و عمارت اسفرزن پیش از بنای اسلام بوده اهل گرجستان و روم ~~و # ~~ابخاز و فرنگ آن قلعه و کلیسایی که در آن جاست تعظیم تمام میکنند و آن ~~قلعه در # ~~میان بیشه ای بر روی سنگ خارا واقع است و نهری به رنگ نیل و زورپیل به ~~جای # ~~خندق در پایان آن روان و برج و بارو کوه شامخ راسی و راسخ. یاراحمد چون ~~به آن # ~~معقل حصین استظهاریافت بر سنن غرور که ألیس لی ملک مصر و هذه الأنهار # ~~تجری من تحتی87 فرو چاه شد. شاهزاده لشکریان را که ### | بیت # به شمشیر از بیشه شیر آورند %~% به پیکان مه از چرخ زیر آورند # فرمود که ممرلشکر فرسنگ به فرسنگ از خار و خرسنگ خالی ساختند و # ~~میرزابایسنغر از راههای دشوار و معابر انهار عبور فرمود و آفتاب رایت ~~ظفرشعار سایه بر # ~~آن دیار انداخت و از طنطنهآ گورکه و کوس و غلغلهآ طبل و نقاره و صدای ~~نای ms0606 رویین # ~~و خروش زنگ زرین زلزله در کوه و ولوله در آن گروه افتاده و لشکر منصور ~~از اطراف # ~~چپر بسته جنگ پیش بردند و اهل قلعه با آن که تاب مقاومت نداشتند # ~~حرکت المذبوحین نموده نقش غلط بر لوح خیال می نگاشتند. دوسه روزدرمقام ~~مقابله PageV02P302 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0317.jpg) # ~~آمده عاقبت به علم الیقین دانستند که اگرازتیغ شاه جهان امان نجویند ~~امکان # ~~تدارک نماند. یاراحمد از روی عجز و اضطرار ### | بیت # تیغ وکفن گرفته فدا کردجان خویش %~% آمد برون زقلعه و بگذاشت کارزار # شاهزادهآ عالی جناب رقم عفو بر جریدهآ جریمهآ او کشید. او را ایمن ساخت # ~~وبعد از تسخیر قلعه عازم اردوی اعلی شد. # مصرع فتوح سوی یمین و سعود سوی یسار # و اواخر ربیع الأول در منزل حسن خانی به شرف ملازمت حضرت # ~~خاقان سعید استسعاد یافت. روز دیگر یاراحمد را سر برهنه و دست و گردن ~~بسته # ~~یش آوردند. ### | بیت # سری که گردن ازامرت کشید گردونش %~% برآستان توا کنون کشان کشان آورد # و آن حضرت بر حال یاراحمد مرحمت فرمود و در عتاب او زیادت از این # ~~نفرمود که خود را بی اعتماد کردی و خون او را بخشیده به امیر چهارشنبه ~~سپرد. و # ~~اردوی اعلی از منزل حسن خانی به موضع کتمهآ غیاثی آمد و آن جا نوکر ~~امیرعلی نبیرهآ # ~~امیرطهرتن از جانب ارزنجان آمده پیشکشها گذرانید و صورت دولتخواهی به ~~عرض # ~~رسانید و غرهآ جمادی الأولی نوکر ایوانی حاکم گرجستان رسیده اظهار ~~انقیاد کرد. # و روز دیگر در کنار آب بنذی ایلچی الکسندراز گرجستان آمد و قاصد امیر # ~~شاهملک عرضه داشت آورد که علیکای جالق و سیداحمد دیزک یاغی شدند و امیر # ~~قراعثمان با امیرزادهآ اسکندر جنگ کرده9 و امیرعثمان انهزام یافته و ~~امیر شمس الدین # ~~نوکر امیرجا کو که مدتها در طرف ارزنجان و کماخ مانده بود به شرف بساط ~~بوس PageV02P303 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0318.jpg) # ~~مشرف شد و به نظر عنایت مخصوص گشت و نوکر امیر قراعثمان ms0607 و قاضی محمد از # ~~پیش امیر شمس الدین بدلیسی رسیده عرضه داشت ایشان مشتمل بر دولتخواهی # ~~رسانیدند و حاکم گرجستان طاءتونام نوکر و پیشکش فرستاد. # و در منزل قرا کاروان سرا، امیرمحمد فضل الله از طرف امیرزاده اسپند آمده # ~~احوال عرضه داشت و باباحاجی از گرمرود و سهند از عادل جوز رسیدند. # و موکب منصور، روز سیم جمادی الأولی از آب ارس عبور نموده در پای # ~~ماسته کوه نزول فرمود. # ذکر فتح قلعهآ بایزید وشرح آن # حضرت خاقان سعید از آب ارس و پای ماسته کوه گذشته به جلگای از راب # ~~درآمد و آن جا به سمع اعلی رسید که قلعهآ بایزید که از قلاع نامدار ~~آذربایجان است و # ~~امیر قرایوسف در وقت آوازهآ رایات همایون ذخایر و نفایس به آن جا ~~فرستاده و بعد از # ~~واقعهآ او امیرزاده اسپند آن قلعه را مادهآ استظهار دانسته مردم خود را ~~در آن قلعه نشانده # ~~و بی تکلف آن قلعه کوهی است سربر کرهآ اثیر کشیده و خارایی پرده بر چرخ # ~~اطلس دریده. وهم را عروج بر بروج آن محال و فکر را صعود بر مصاعد آن ~~تصوری # ~~باطل. چشم زمانه را اطلاع بر ارتفاع آن عیان نبود و گوش سپهر نمی شنود ~~که آن # ~~قلعه را به کوشش توان گشود. ### | بیت # ولیکن چوخشم آورد بخت شوم شود سنگ خارا به کردار موم # القصه آن حضرت بیست وسوم جمادی الأولی به حوالی قلعه آمده # ~~مستحفظان را به انقیاد خواند. حسام الدین نوکرزادهآ امیراسپند بیرون ~~آمد و به عرض # ~~رسانید که امیرزاده اسپندخاتون خود را با ذخایر بسیار این جا گذاشته و ~~تاجان درتن # ~~دارند از دست نخواهند داد. آن حضرت فرمود که ترا دولت مساعدت نمود که ~~بیرون PageV02P304 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0319.jpg) ### | یت # آن را که خدای دولتی خواهد کرد %~% ناگاه زسنگ خاره بیرون آید # وحسام الدین را مصاحب امیر محمدخواجه چهره ساخته سالها چون فتح و # ~~ظفر ملازم آستان خاقان هفت کشور بود ms0608 و لشکر نصرت شعار قلعه را دایره ~~وار در میان # ~~گرفتند و از اطراف و حوانب سایبانها برافراشته خیمه ها بر پا کردند و ~~از سهم # ~~صلابت آن حال دلهای مخالفین در سینه طپیدن گرفت و عقول خیره و رایها ~~تیره # ~~گشت. لشکری انبوه که کوه از شکوه ایشان در زلزله افتد مانند آتش خروشان ~~و # ~~به سان بحر از باد دمان گشته، در قرب نیم ساعت دامن کوه که شهربند ~~ایشان بود و # ~~طویلهآ اسبان و انبارهای غله باز ستاندند ومانند مور و ملخ رو به قلعه ~~آورده وسپر در # ~~سر کشیده به کوه بالا رفتن گرفتند و چندان که اهل قلعه به سنگ و تیر ~~زخم می زدند # ~~و لشکر منصور مجروح شده می غلطیدند دیگری پای بر زبر رخمی نهاده بالا ~~می رفت # ~~و در کمر کوه که ممر قلعه بود چند برج بر روی خارا می نمود. نوکران ~~میرزا بایسنغر # ~~زور بر آن جا آوردند و حماعتی از چاخویان سپرها گرفته قصد آن برجها ~~کردند و اگر # ~~کسی را از زخم سنگ و تیر آسیبی می رسید او را پس کشیده پیش می رفتند تا ~~به # ~~چنگل و ناخن بر روی خارا بالا رفته خود را به پای برجها رسانیدند و ~~برجها را سوراخ # ~~کردن گرفتند و قایوچیان قا در نداز روی سپر و پشت چپر اهل قلعه را ~~مانند بال # ~~سیخول88 و پشت خار پشت گردانیده هرجا مقدار انگشتی از سر برج ظاهر می ~~شد # ~~صدتیر پی درپی آن جا می رسید و سنگی که می انداختند نتوانستند دید که ~~بر کجا # ~~می آید. به یک ساعت چاخویان به چابکی و جلادت بروج را سوراخ کرده خلل ~~در PageV02P305 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0320.jpg) # ~~حصار و زلل در کار ایشان افتاد. لشکر ظفرشعار در صدمهآ اولی طامهآ کبری ~~به ایشان # ~~نمودند و در مقدمه نوکران میرزامحمد جوکی بر بالای آن قلعهآ منیع و ~~ذروهآ آن کوه رفیع # ~~مکابرة بررفتند ms0609 ومضمون یوم تمر السماء مرا وتسیر الجبال سیرا889 نقد ~~وقت شد و # ~~جمعی که بر پشت دروازه بودند زخمدار و افگار فغان الأمان برآوردند و ~~پیش از آن که # ~~اهل قلعه را ایمن سازند، بعضی بهادران که بر بالای کوه رفته بودند خود ~~را در قلعه # ~~انداختند و انوار ظفر از صفحهآ خنجر پرگوهر پیدا شد و چنین حصنی که ~~تسخیر آن در # ~~سر ملوک گذشته نگذشته و هوای فتح آن در ضمیر سلاطین رفته نیامده قهرا و ~~قسرا به # ~~ضرب تیغ یلان سپه شکن صف آرای و زخم پیکان گردان عدو بند قلعه گشای از ~~اول # ~~بامداد تا آخر نماز پیشین به امداد فضل الهی مفتوح شد. ### | قطعه # ~~فتح وظفر به جوهر تیغ توقائمند ### | نینی که تیغ تو همه فتحی مجسم است # ~~نوک سنانت بر ورق نصرت و ظفر ### | حرفی است کاندر و همه آفاق مدغم است # حضرت خاقان سعید بر تیسیر این فتح همایون شکر حضرت پرورد گار به جا # ~~آورد و سپاه نصرت شعار غنایم بسیار گرفت و موکب آفتاب اشراق بر سمت # ~~ییلاق الاطاق که در فصل تابستان هوای زمستان دارد روان شد و بیست وهفتم # ~~جمادی الأولی در دامن زرنجی فرود آمد. # مصرع به عز دولت آن جا ساخت منزل PageV02P306 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0321.jpg) # ذکر اجازت فرمودن امرا وآمدن پسران امیر قراعثمان ### | به اردوی همایون # رای جهان آرای اقتضای آن90 فرمود که آغروق در دامن زرنجی توقف نموده # ~~باقی لشکر روی به قلع وقمع اعادی آورند و آن حضرت بدین عزیمت اواخر # ~~جمادی الأولی پای عزم در رکاب عالم ستانی آورده عنان نصرت به دست تأیید # ~~گرفت و با پنجاه هزار سوار همه با ملابس زره و جوشن و مراکب چون کوه ~~آهن از # ~~حدود ابقا روان شد. ### | بیت # # یکی روز کاز گردش روزگار %~% به دست آمدش طالع کامگار # عنان تاب شد شاه فیروز جنگ # موکب منصور غرهآ جمادی الأولی دریای اخلاط بر دست چپ گذاشته به ms0610 # ~~ارجیش رسید و امیر قناشیرین را به جانب قلعهآ عادل جوز فرستاد. رایات ~~همایون # ~~متوجه اخلاط گشته به کول سنایی فرود آمد و در آن مقام امیر قناشیرین که ~~فتح # ~~عادل جوز کرده بود، سرداران آن جا قدوس و زاهد را به اردوی همایون ~~رسانید و آن # ~~حضرت از نواحی اخلاط گذشته در منزل مرکتو که مرغزار خرم بود چند روز ~~توقف # ~~نمود و امیرمحمد کرد اخلاطی به درگاه عالم پناه آمده اخلاط مسخر گشت و ~~امیرزاده # ~~اسپند، در صحرای موش از آوازهآ سپاه منصور به دیار بکر رفته از آب فرات ~~گذشت و # ~~امیر شمس الدین بدلیسی احرام ملازمت بسته به قبلهآ اقبال و کعبهآ آمال ~~آمد و به # ~~عنایات مخصوص شد و امیر عبدالرحمن حاکم قلعهآ موش قلعه را تسلیم کرده ~~شرف # ~~ملازمت یافت و امیردولدای که به موجب فرمان حضرت صاحبقران در قلعهآ ~~اونیک و # ~~ان حدود می بود، در این ولا به اردوی اعلی آمده به تقبیل اناهیل فیاض ~~سرافراز شد و PageV02P307 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0322.jpg) # ~~ملک محمد پسر ملک عزالدین شیر که صاحب اختیار آن دیار بود با سرداران و # ~~کلانتران به سعادت ملازمت مشرف شد و امیرعلی پسر امیر قراعثمان و ~~کلانتران # ~~آق قوینلو به اردوی همایون رسیدند و ظاهر اخلاط مرکز اعلام آمد و ~~شانزدهم # ~~جمادی الأخری ولایت ارجیش، از دولت نزول همایون سعادت برجیس یافت و ~~امیر # ~~بایزید پسر دیگر امیر قراعثمان آن جا به دولت ملازمت مشرف شد و روز ~~دیگر اردوی # ~~همایون در آق بلاق به آغروق پیوست و حکم همایون نفاذ یافت که شاهزاده # ~~ابراهیم سلطان و امیر شاهملک به جانب علیکا جالق و سیداحمد دیزک روند و ~~آن # ~~ای با کان را که سر به مخالفت آورده اند و گردن کشی میکنند گوشمالی به ~~سزا # ~~دهند # ذکر مشورت فرمودن درباب اولاد قرایوسف # با امرا ورسیدن امیر قراعثمان ورخصت امرای اطراف # چون حضرت خاقان سعید به آغروق همایون رسید با امرای ms0611 کبار مشورت # ~~فرمود. رای بر آن قراریافت که سرداران و کلانتران ولایات را انواع ~~رعایت و # ~~اصناف عنایت نموده همه را به رخصت معاودت فرماید و آن حضرت العود احمد # ~~خوانده عازم تبریز شود. بنابر آن امیرخلیل الله به حانب شروان و ~~امیراسفندیار به # ~~طرف دربند و قوستای به اران و ملک محمدبن ملک اعظم به کردستان و امیر # ~~شمس الدین به بدلیس و امیرمحمد کرد به اخلاط و ملک الأمرا به حسن کیف و ~~پسر # ~~سلطان سلیمان به صوب خیزان اجازت یافته روان شدند و مجموع به صلات ~~پادشاهانه # ~~و تشریفات خسروانه مشرف گشته به اوطان خود رفتند و نوکر امیرعیسی از ~~النجق # ~~آمده صورت دولتخواهی به عرض رسانید و امیر شیخ قبانی بار دیگر شرف بساط ~~بوس # ~~یافت و امیر قراعثمان به سعادت ملازمت مشرف گشته بیشکشهای مناسب ~~گذرانید # ~~و حسن اخلاص سابق را به خدمات لایق لاحق گردانید و به خلعتهای شاهوار و # ~~اسبان راهوار و کلاه ملمع وکمر مرصع و صنوف اکرام وفنون انعام وشرف ~~اعزاز PageV02P308 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0323.jpg) # ~~مخصوص وممتاز شد. # مصرع دست مدار از کمر مقبلان # ذکر محاربهآ حضرت خاقان سعید # با اولاد امیر قرایوسف وانهزام تراکمه # در این اثنا که موکب ظفرلوا عازم تبریز شد به سمع جلال پیوست که پسران # ~~امیر قرایوسف امیرزاده اسکندر و امیرزاده اسپند با لشکری فزون از چون ~~وچند عازم # ~~آذربایجان شده اند و نزدیک اخلاط و عادل جوز رسیدند. امرا و اعیان به ~~اتفاق امیر # ~~قراعثمان که در آن ولا از امیرزاده اسکندر روگردان شده بود عرضه داشتند ~~که تا اتباع # ~~امیر قرایوسف را استیصال کلی نشود امور این مملکت انتظام نمی گیرد و ~~احوال # ~~اختلال خاص وعام التیام نمی پذیرد. حضرت خاقان سعید سخن امیر قراعثمان ~~و # ~~سایر دولتخواهان به سمع رضا اصغا نمود و از شهرنو به طرف ارجیش معاودت ~~فرمود. # ~~امیرالیاس خواجه و امیر قراعثمان را به طریق منغلای به جانب عادل ~~جوزروان # ~~داشت و ms0612 رایات همایون به صوب ارجیش برافراشت و دوازدهم رجب به بندماهی و # ~~روز دیگر به ارجیش رسید. # و از جانب میرزا ابراهیم سلطان و امیر شاهملک قاصد آمده به عرض رسانید # ~~که قوت دولت آن حضرت علیکاجالق و سیداحمد دیزک را گریزانید و پسر علیکا ~~را # ~~گرفته ایل والوس او را زیروزبر گردانید و چهاردهم ماه جمعی آغایان از ~~جانب # ~~دارالسلطنهآ هرات رسیدند و در پرده سرای عصمت و عفت محرم حرم گردیدند و # ~~شانزدهم زین الدین عبدالحمید به رسم رسالت از مکهآ معظمه از پیش والی ~~ان # ~~امیرحسن عجلان5 رسید و شرح اخلاص اکابر آن مقام بزرگ به عرض رسانید و # ~~امیرمحمد خواجهآ چهره که با امرای منغلای رفته بود با قراول امیرزاده ~~اسکندر جنگ # ~~کرده غالب آمد و دوکس را گرفته پیش حضرت آورد و میرزا ابراهیم سلطان و ~~امیر # ~~شاهملک که به حرب علیکاجالق و سیداحمد رفته بودند مظفر و منصور با ~~غنایم PageV02P309 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0324.jpg) # ~~نامحصور باز آمدند و اولاد امیر قرایوسف چند نوبت ایلچیان فرستاده سخن ~~صلح به # ~~وسیلهآ امرای عظام به موقف عرض رسید. اما به جایی نرسید. # و آن حضرت عزم رزم ترکمان جزم فرمود و هر روز به جانب ایشان کوچ # ~~می فرمود تا روز دوشنبه بیست وهفتم رجب المرجب که عش رجبا تر عجبا ~~اردوی # ~~همایون به موضع قروق قورقاق فرود آمد و لشکر ترکمان در حدود الشکرد و ~~به موضعی # ~~که یخشی گویند آغروق نشانده و جرکنده یورت خود را استحکام دادند و چون ~~سد # ~~سکندر ایستاده. ### | بیت # شده غرق آهن زسرتا به پای %~% همه کوه کوبان پولاد خای # و چند هزار سوار نامدار نیزه گذار قریب دو فرسنگ از اغروق خود پیشتر # ~~آمدند وصف جنگ برآراست و از این طرف حضرت خاقان سعید به توفیق ربانی و # ~~تأیید آسمانی آداب لشکرکشی و اسباب سپه آرایی ترتیب داده میمنه و میسره ~~به # ~~شاهزادگان نامدار و نویینان کامکار و شیران جنگجوی و ms0613 دلیران تند خوی ~~آراسته شد # ~~و چند زنجیر فیل هریک به ضخامت کوه ثقیل در پیش قلب لشکر با جمعی # ~~تیراندازان برپشت فیلان ### | بیت # ~~به پشت زنده فیلان برنشسته ناوک اندازان ### | چو عفریتان آتشباز بر تلهای خاکستر # باز داشتند و ترکمانان را اندیشهآ فیلان هراسان داشت که اسبان ایشان هرگز # ~~فیل ندیده بودند و تدبیر اندیشیده گاوان به قوت را جوالهای کاه بار می ~~کردند و # ~~بیلاسها و چوبها مشابه و مانند فیل می ساختند و بعضی فیل مجسم از گل ~~ساخته # ~~بودند و آن را بر گستوان پوشیده مردان مسلح بر آن سلح شوری میکردند و ~~ترکمانان PageV02P310 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0325.jpg) # ~~اسبان بر آن می دوانیدند تا اسبان بر آن صورت رام شوند. # فی الجمله بهادران جانبین ومبارزان طرفین در طرد و چالش و ناورد و # ~~نالش آمدند. آواز طبل و نعرهآ کوس و صدای کرنای چون رعدوبرق در # ~~جوش وخروش آمدند. ### | بیت # # زآواز وغلغل جهان جوش کرد %~% زکوکب فلک پنبه در گوش کرد # و از سحاب کمانها باران سهام باران شد و تیغها چون صاعقهآ بارقه رخشان # ~~گشت. ### | بیت # # برآمد یکی ابرزنگارگون %~% فرو ریخت از دیده دریای خون # # در آن سیل کازپای شد تا به فرق %~% یکی ماند کشته یکی گشته غرق # پردلان آثار مردانگی می ساختند و در میدان شجاعت جان در ورطهآ هلاک # ~~می انداختند. سپر با سر سروران سخت روئی پیش آورد و تیغها با گردن ~~گردنان # ~~زبان سرزنش دراز کرد و از طرفین حمله های تند کرده هردو گروه چون کوه ~~آهن # ~~ثابتقدم و پای برجای بودند. ### | بیت # # زهرسو نمودند هوش و درنگ %~% که سرعت پشیمانی آرد به جنگ # آن روز از آن زمان که سلطان شرقی انتساب آفتاب از افق چین طالع شد تا # ~~آن هنگام که در ظلام شام غارب گشت خون ازتیغ چون باران ازمیغ میبارید. PageV02P311 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0326.jpg) ### | لیت # ~~برآمد در آن دشت بارنده میغ تگرگش ز پیکان و باران زتیغ # # چنین بود ms0614 تا روز بیگاه گشت %~% زشب دامن روز کوتاه گشت # حضرت خاقان سعید در میدان فرود آمد و فرمود که پیش لشکر جر کنند و # ~~بهادران شب همه شب پاس دارند. ### | نظم # # رقیبان لشکر به آیین پاس %~% نگهبان تر از انجم ره شناس # روز دیگر که صبح عالم آرای از افق مشرق طالع شد و آثار طلیعهآ سحر در # ~~اقطار جهان منتشر گشت و شاه انجم سپر شنگرفی ازافق سیمابی برآورد و تاج # ~~گوهرنگار از تیغ کوهسار نمود و رایات لعل پیکر از طرف شرق برافراخت و ~~پرچم # ~~شب از روی بیرق روز بر گرفت. حضرت خاقان سعید که ماه از آفتاب طلعت او ~~فروغ # ~~یافت و آفتاب از پرتورای او روشنی پذیرفت. فرمان فرمود که سپاه نصرت ~~پناه به عزم # ~~رزم وپیکار سوار شدند. ### | بیت # ~~سحرگه به هنگام بانگ خروس نهادند بر کوههآ پیل کوس # # شهنشه به اسب اندر آورد پای %~% بجنبید چون باد لشکر زجای # و لشکر قیامت اثر که جبال از هیبت آن میگداخت و آسمان از صلابت آن # ~~مپر خورشید می انداخت. ### | فطعه # # گردون اثر زمانه تهور اجل نهیب %~% انجم عدو ملائکه نصرت قضا توان ~~PageV02P312 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0327.jpg) # # جوشان چواژدها وزآسیبشان به کوه %~% درسنگ سال ومه چوکشف اژدهانهان # # هریک به جای جامهآ دیبا وجام می %~% در برفکنده جوشن و برکف نهاده جان # میمنه و میسره آراسته روی به خصم آوردند و قریب نیم فرسنگ پیش رفتند # ~~وناگاه سپاه ترکمانان با ساز و عدت فراوان پیدا شد. ### | قطعه # # خونخواره لشکری چوستاره به انبهی %~% صفها کشیده برصفت راه کهکشان # # بگذاشته حیا و کم انگاشته حیات %~% برداشته حسام و برافراشته سنان # و از طرفین به سان تعبیهآ شطرنج بر بساط آورد گاه صف آرا گشتند و از # ~~مردان جنگی فضای صحرا تنگی گرفت و از شدت و صلابت آن دو گروه کوه ستوه # ~~پذیرفت. هردو لشکر چون دو دریای اخضر در تموج آمدند و چون دو کوه ~~پولاد، از # ~~صرصر تندتر ms0615 بر یکدیگر حمله کردند. ### | قطعه # # پس هردو طایفه به نبرد اندر آمدند %~% بریکد گرکشیده همه تیغ خون فشان # # این را زمانه داده به فیروزی اقتدار %~% وآن راستاره کرده به بدروزی ~~امتحان # # از هیبت بلارک چون برگ گندنا %~% شخص مبارزان شده چون شاخ زعفران # # از صاعقه چو باطن آتشکده زمین %~% وززلزله چوظاهر فالج زده زمان # روی هوا از نیزه ها دلاوران نیستان بود و در آن میان آثار شجاعت مبارزان # ~~صولت شیرژیان می نمود. ### | یت # # شهسواران درمیان نیزه ها جولان کنان %~% چون براطراف نیستان حملهآ ~~شیران نر # برق خنجر بر جان دلاوران خندان و سرشک تیغ یمانی برتن کشتگان PageV02P313 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0328.jpg) # ~~گریان و در این روز میرزا رستم بن میرزا عمرشیخ از برانغار جنگی کرد که ~~داستان # ~~رستم دستان و هفت خوان مازندران بر طاقنسیان ماند و امیرابراهیم ~~امیرجهانشاه هم # ~~از جوانغار مردانگیی نمود که آثار فرزانگی او بر صفحهآ روزگار واضح ~~خواهد بود و # ~~بیرحسین سعد را که روی رزمهآ سپاه ترکمان و پشت لشکر ایشان بود دستگیر ~~کردند و # ~~آن حضرت فرمود که سپاه ظفر پناه کوه تا کوه خیمه و خرگاه در جنگ گاه ~~فرود # ~~آمدند و جمعی گریختگان از طرف ترکمانان آمده عرضه داشتند که پسران امیر # ~~قرایوسف دل بر مرگ و تن بر جنگ نهادهاند و عنان طغیان به دست عصیان ~~داده # ~~میگویند: ### | بیت # زمرگ ار بترسی بنه خود و ترک %~% که جنگ او کند کو نترسد زمرگ # و چون جمشید خورشید از ایوان زرافشان به خلوتسرای مغرب خرامید و # ~~جمال آسمان افروز روز در نقاب شب تیره نهان گردانید و عرصهآ عالم ~~جولانگاه سپاه # ~~زنگ آمد و جیش حبش از پشت کرهآ خاک روی به ذروهآ افلاک نهاد و عقل # ~~دوربین در وادی اندیشه سرگردان گشت و وهم تیزتک در بیدای ضلالت گرفتار ~~شد # ~~مبارزان طرفین و دلاوران جانبین به رسم طلایه از هردو سیاه آگاه بودند ~~و شب تا # ~~روز به شرایط پاس قیام ms0616 نمودند. # روز دیگر که سلطان جهانگشا و خسرو عالم آرای خورشید بر سبز خنگ # ~~فلک سوار شد و تیغ لعل پیکر از نیام برکشید و سپر زرین از روی سپهر ~~زنگاری # ~~برآورد، حضرت خاقان سعید فرمود که سپاه ظفر پناه به عزم رزم سوار شدند ~~و طبل # ~~حرب فرو کوفتند. ### | بیت # جهان خسرو آهنگ پیکار کرد %~% به بدخواه بر چشم بدکار کرد PageV02P314 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0329.jpg) # غریدن کوس خالی دماغ %~% زمین لرزه افتاد بر کوه وراغ # خروشیدن کوس رویینه کاس %~% نیوشنده را داده ازجان هراس # و در این روز سپاه ظفرنشان به عظمتی روان شد که از رماح نیزه وران بر # ~~صحن صحرا بیشه ها عیان بود و از عکس تیغ خون افشان روی هوا پرشهاب ~~درفشان # ~~می نمود و سیاه ترکمان چون ذرات آفتاب بسیار و به سبان قطرات امطار بی ~~شمار. # ~~همه چون شیر و پیل قوی یال و بزرگ هیکل و مثل پلنگ و نهنگ خارا دل و ~~آهنین # ~~جگرومانند ببر و گرگ الماس چنگ و فولادبر. ### | بیت # # سپاهی چو آشفته پیلان مست %~% همه نیزه و گرز و خنجر به دست # گرفته سپرها زچرم نهنگ %~% برافکنده بر گستوان بر یلنگ # در برابر آمدند. هردو لشکر چون دو کوه پولاد صف کشیدند و چون بحر # ~~اخضر از باد صرصر در تموج آمدند. فضای لشکرگاه از جوشن و زره دار آهنین ~~شد و # ~~هوای رزمگاه از برق تیغ و صاعقهآ سنان آتشین گشت و آن دو لشکر قیامت ~~اثردرهم # ~~آمیختند و به نیزه و شمشیر با هم برآو یختند. از آواز کوس و نقاره گوش ~~گردون کر # ~~شد و ازفغان اسبان و غر یو دلیران و نعرهآ نره شیران زلزله در کوه و ~~غلغله در گروه # ~~افتاد. میرزارستم ### | بیت # ~~عدو شکار چو رستم جهانگشای چوآرش ### | خرد پرست چو دستان هنرنمای چونیرم # به اتفاق امیرابراهیم جهانشاه در آن معرکه شجاعتی نمودند که روان # ~~رستم دستان بر جان ایشان آفرین خواند و امیر ms0617 شیخ لقمان برلاس و ~~امیرمحراب # ~~ترخان هم ازدست راست PageV02P315 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0330.jpg) ### | یت # به نوک سنان و به تیر خدنگ ربودند از روی خورشید رنگ # و از جوانغار امیر علاء الدین علیکای کوکلتاش وامیر جلال الدین فیروزشاه # ~~و امیر فرمان شیخ جای خود نگاه داشته دست راست مخالف بر ایشان حمله کرد ~~و # ~~امیربوته و خواجه محمد مشرف سمنانی وجمعی را که در سالاری دستی نداشتند # ~~پیش راندند. ترا کمه آن گوشه را مفت دانسته تنی چند به درجهآ شهادت ~~رسانیدند و # ~~خواجه محمد نیز بساط زندگی طی کرد. ### | بیت # چنین است تا بوده گردان سپهر %~% که بانوش زهر است و با کینه مهر # از صدمات و حملات نزدیک بود که ترا کمه گوی ظفر به چوگان تصرف به # ~~هوگاه(؟) مقصود رسانند و چند قطار شتر رانده با خود فتحی تصور کردند. ~~در این # ~~حال حضرت خاقان سعید فرمود که در میان میدان خرگاه طهارت خانه زدند و ~~به عزم # ~~ادای نماز چاشت که مدة العمر آن حضرت وظیفه داشت از سمند عالم نورد ~~فرود آمد # ~~و به تأنی تمام طهارت کامل ساخته در نماز شروع نمود و به کمال خضوع و ~~خشوع # ~~نمازادا فرمود و روی نیاز بر زمین اخلاص نهاده و دست امید به سوی آسمان ~~گشاده # ~~از حضرت بی نیاز فتح و نصرت طلبید و چون دانست که تیر دعایش به هدف ~~اجابت # ~~رسید پای دولت در رکاب سعادت درآورد و باز در مستقر قول قرار و آرام ~~گرفت. # و امیرصائب تدبیر غیاث الدین شاهملک ملازم رکاب عالی بود. درین وقت # ~~صورت خوب در آیینهآ اندیشهآ او رو نمود و به مقتضی الحرب خدعة فرمود که ~~نقارهٔ‌ # ~~بشارتی زده آوازه درانداختند که امیرزاده اسپند را گرفتند و شاهزاده ~~میرزابایسنغر # ~~چون از تفرقهآ دست چپ آگاه شد از قنبل قول به سان شهسوار انجم با جمعی ~~دلاوران # ~~نامدار که به تیغ آبدار و پیکان آشتبار دمار از دشمنان بادپیمای ms0618 خاکسار ~~برآورند عزم PageV02P316 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0331.jpg) # ~~آن طرف نمود و حضرت خاقان سعید فرمود که پنج هزار سوار بر گستوان دار # مصرع گردان نامجوی و دلیران نامدار # به مدد شاهزاده رفتند و موکب همایون در ضمان عنایت ملک بی چون روان # ~~شد و سپاه نصرت شعار به یکبار در جنبش آمد و نائرهآ قتال و جدال التهاب ~~و اشتعال # ~~یافت ### | قطعه # ~~شعلهآ رمحت شهاب ثاقب آمد روز جنگ ### | کازشیاطین اعادی می برآوردی دمار # ~~احتراق انجم سیاره ثابت کی شدی ### | گر نرفتی زآتش تیغ توبر گردون شرار # پردلان را کار از تیروکمان به تیغ وسنان رسید و بر اطراف معرکه خون چون # ~~رود سیحون و جیحون روان بود. اولاد امیر قرایوسف و امرای ترکمان بر ~~گمان آن که # ~~آلات حرب و استظهار بسیار داشتند خود را به خیال محال مرد نبرد می ~~پنداشتند. # ~~چون ظهور لشکر منصور و قوت دولت سپاه ظفر پناه معاینه دیدند رخسار ~~امیدشان تیره # ~~و چشم امل خیره ماند و امیرزاده اسکندر هرچند سعی کرد که لشکر خود را # ~~یاسامشی کند نتوانست و به ضرورت عزیمت هزیمت کرد و چون سایه از شعاع # ~~آفتاب و تذرو از چنگل عقاب گریزان شد و بسیاری از تراکمه درقید اسار ~~گرفتار # ~~شدند. ### | بیت # سررایت شاه بر شد به ماه %~% زغوغای دشمن تهی گشت راه # زهرسوکشان دشمنی چونهنگ %~% به گردن در افساریا پالهنگ PageV02P317 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0332.jpg) # # گروهی که چون پیل کردند زور %~% فتادند چون پیل درپای مور # # چو خصمان گرفتار خواری شدند %~% بسی در میان زینهاری شدند # و آفتاب دولت حضرت خاقان سعید بر اوج سلطنت لامع شد و ماه رایت # ~~نصرت از مطلع سعادت طالع گشت و آن حضرت حصول این فتح نامدار که طراز # ~~فتوحات سلاطین کامکار تواند بود از محض عنایت پرورد گار دانست و سجدات # ~~شکر به جای آورد و فتح نامهها به اطراف ممالک ماوراء النهر و ترکستان و ~~خراسان و # ~~زابل و کابل وسیستان وهندوستان ومازندران وفارس ms0619 وعراق بل تمام آفاق ~~ارسال # ~~فرمود و شکر مواهب الهی به واجبی ادا نمود و لشکر منصور غنایم نامحصور ~~گرفتند. ### | بیت # ~~زبس غارت آوردن از بهر شاهغنیمت نگنجید در عرض گاه # # همه روی صحرا پر از خواسته %~% به گنجینه ها گوهر آراسته # واین فتح همایون نشان غرهآ شعبان5 در موضع الشکرد که یخشی گویند # ~~روی نمود. # و آن حضرت روز دیگر کوچ فرمود و در راه نظر سلطان عالم ستان بر اسیران # ~~ترکمان افتاد. ### | بیت # # ببخشود بر سختی کارشان %~% زشمشیر خود داد زنهارشان # وبر مصداق ### | شعر # # احسن الی الناس تستعبد قلوبهم %~% فطال ما استعبد الأنسان احسان # حکم اطلاق آن همه فرمود و آن حضرت از راه خوی منتصف شعبان به PageV02P318 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0333.jpg) # ~~دارالملک تبریز رسید و مردم تبریز را که بیم غارت بود آسیبی نرسید و ~~رعایا به یمن # ~~عدل واحسان در اوطان خویش به امن وامان بودند. # ذکر معاودت از مملکت آذربایجان ### | به صوب ولایت # چند روز به مساعدت بخت فیروز دارالملک تبریز مستقر سر یر خلافت آمد # ~~و اهالی آن جا شرایط خدمتکاری و مراسم جانسپاری به جا آوردند و رای ~~عالم آرا که # ~~خورشید جهان افروز از فروغ آن نور وضیا به طریق التماس اقتباس نماید ~~اقتضای آن # ~~فرمود که رایات ظفرآیات به عزم معاودت نهضت نمود و اوایل رمضان خاقان ~~سپهر # ~~آستان به سلطانیه آمد و ملوک و حکام آذربایجان را رعایت و عنایت فرمود ~~و امثله و # ~~احکام همایون ارزانی داشته رخصت مراجعت فرمود و خاقان ظفر قرین در حدود # ~~قزوین لشکرهای فارس و عراق را اجازت داد و میرزا ابراهیم سلطان به راه ~~درگزین # ~~متوجه فارس شد و میرزارستم بهادر عازم اصفهان گشت و همچنین به ولایت ~~یزد و # ~~کرمان و کاشان سرداران به موجب فرمان روان گشتند و آن حضرت از ملک ری ~~به # ~~سبب گرمی هوا چند روزی به شبگیر گذشت و امیر الیاس خواجه را با ~~لشکرگران در # ~~ولایت سلطانیه و ms0620 قزوین و ری و قم گذاشت و موکب ظفرنشان اواخر رمضان به # ~~مملکت خراسان درآمد و نویین اعظم امیر شاهملک اجازت یافته از راه ~~استراباد به # ~~خوارزم رفت و آن حضرت بر عادت معهود در هر شهر و مملکت زیارت مشایخ و # ~~اکابر فرمود و از روحانیت اهل الله استمداد نمود وازحسن اتفاق، در وقت ~~عزیمت # ~~آن حضرت غرهآ شوال سنهآ ثلاث وعشرین در مزار موردالأنوار قطب الأولیاء # ~~والمحققین شیخ سعد الملة والدین الحمویی قدس سره نزول فرمود وهنگام ~~مراجعت # ~~غرهآ شوال سنهآ اربع در همان منزل مبارک نزول اقبال واقع بود و آن حضرت ~~در # ~~نیشابور به سعادت زیارت اکابر مشرف شد و از آن جا به جانب مشهد مقدس ~~معلی # ~~عزیمت نمود. PageV02P319 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0334.jpg) ### | شعر # # سلام علی الترب الذی ضم جسمه %~% فیانعم مشهور ویانعم مشهد # و شرف آن روضهآ مبارک و بقعهآ متبرک دریافت و انوار آن بر روزگار # ~~فرخنده آثارتافت و نوزدهم شوال در دارالسلطنهآ هرات مرکز دایرهآ دولت و ~~اقبال آمد # ~~واکابر واشراف شرایط استقبال و مراسم تعظیم واجلال به جای آوردند و ~~نثارو # ~~پیشکش به تقدیم رسانیدند. ### | بیت # مخالف شکن شاه فیروزبخت %~% به فیروزه فالی درآمد به تخت # بزرگان شهر آفرین خواندند %~% بر آن گوهری گوهر افشاندند # همه شهر و کورا بیاراستند %~% که دیدند از او آنچه می خواستند # ذکر قضایا که بعد از استقرار در دارالسلطنهآ هرات ### | ظهوریافت # چون موکب ظفرنشان ازیورش عراق و آذربایجان به دولبت و سعادت # ~~معاودت نمود و رایات نصرت آیات در دارالسلطنهآ هرات استقرار فرمود، ~~ایلچیان # ~~هندوستان از پیش والی دهلی خضرخان رسیدند و پیش ازیورش آذربایجان # ~~خضرخان التماس نموده بود که حضرت خاقان سعید قاصدی به جانب او فرستد و ~~آن # ~~حضرت مولانا امیرخواجه را که به فصاحت بیان وطلاقت لسان مشهور بود ~~ارسال # ~~نمود و خضرخان فرستاده را رعایت بسیار نمود و تبرکات و بیلا کات در ~~صحبت # ~~مولوی فرستاد و اساس دولت خود را به اظهار ms0621 نیکو بندگی استحکام داد. از ~~جملهآ # ~~عجایب آن دیار کرگدن آورده بودند حیوانی غریب شکل، عجیب هیئت، شبیه گاو ~~و # ~~سمها شکافته. یک شاخ برمیان پیشانی و هیچ آلت جارحه بر پوست آن جانور ~~PageV02P320 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0335.jpg) # ~~کارگرنه. و از پوست او سپر معتبر توان ساخت. اگرچه به جثه برابر گاو ~~باشد. اما # ~~گویند با پیل جنگ کند و غالب آید. فی الجمله آن جانور را به صنعتهای ~~غریب از # ~~گردون و غیره به دارالسلطنهآ هرات رسانیدند. # و محمد طیب که از قراباغ اران به موجب نشان عازم مصر و شام شد، چون # ~~به مصر رسید سلطان شیخی وفات یافته بود و مظفرتاتار صاحب اختیار آن ~~دیار شده # ~~ایلچی را رعایت نمودند و عرضه داشت نوشتند که اگر موکب همایون عنان ~~دولت به # ~~صوب این مملکت معطوف فرماید آنچه وظایف دولتخواهی باشد به جای آورده ~~شود # ~~و محمدطیب اواخر شوال به دارالسلطنهآ هرات رسید و عرضه داشتهای اکابر ~~آن بلاد # ~~به عرض رسانید. # و سلطان قوشچی که هم از جانب قراباغ به جانب دشت قبچاق رفته بود و # ~~محمدخان او را رعایت فرموده و اظهار دولتخواهی نموده در ماه ذی قعده ~~باز آمد و # ~~صورت اخلاص خان عرضه داشت. # ذکر قضایای ماوراء النهر وولادت میرزا عبدالرحمن # میرزا الغ بیک در اوایل محرم سنهآ اربع و عشرین به هوای جانور پرانیدن # ~~عازم بخارا شد و چون شهباز خاطر همایون از نشاط شکار و پرانیدن شاهین و ~~شانقار # ~~فراغت یافت موکب منصور به دستور معهود در ظاهر بلدهآ فاخر قشلاق فرموده ~~و جمعی # ~~ایلچیان از چانب ولایت تبت رسیده میرزا الغ بیک همه را رعایت فرمود و ~~اجازت # ~~مراجعت نمود و حضرت وهاب بی منت و فیاض بی ضنت جناب الغ بیک را فرزند # ~~سعادتمند ارزانی داشت و هشتم محرم جهان به نور حضور او مشرف شد و موجب # ~~نشاط وسبب انبساط آمد و نام همایون میرزا عبدالرحمن معین شد. ### | ییت # به فرزانه ms0622 فرزند شد سربلند %~% که فرخ بود گوهر ارجمند PageV02P321 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0336.jpg) # و ششم جمادی الأولی از مغولستان خبر آمد که محمد اغلان مخالف را قهر # ~~کرده پادشاه است و هفتم ماه ابواللیث از اندگان آمده احوال آن طرف به ~~عرض # ~~رسانید واغدی نوکر پیرمحمد اغلان و نوکر صدر اسلام رسید و امیرارسلان # ~~خواجه ترخان از ولایت سوران آمد و در ماه رجب علی کمریت و ابواللیث ~~نوازش # ~~یافته به جانب اندگان به موجب فرمان باز رفتند و امیرجهانشاه ولد امیر ~~قمرالدین # ~~رسیده از آمدن خدابردی خبر داد و تربیت یافت و هفتم شوال نوکر ابواللیث ~~خبر # ~~جنگ مخالفان و گرفتاری مراجق و دیگران رسانید و نوکر محمد سدید از ~~سولقان خبر # ~~آورد که پسران پولادتمور که از محاربهآ جته گریخته بودند گرفتار شدند و ~~میرزا # ~~الغ بیگ اواخر ذی قعده عازم بخارا شد و زمستان گذرانیده بهار سنهآ خمس ~~عزیمت # ~~خراسان فرمود و به دولت ملازمت پدر بزرگوار و خاقان کامگار استسعاد ~~یافت. # وقایع سنهآ خمس وعشرین # ذکر لشکر کشیدن میرزا ابراهیم سلطان # به جانب خوزستان # چون مملکت خراسان بل ممالک جهان به حسن ویمن عاطفت حضرت # ~~خاقان سعید در غایت رفاهیت بود و هیچ آفریده را خلاف آن حضرت در خاطر ~~خطور # ~~نمی نمود، لاجرم قلم فرخ رقم در اوایل این سال احوال سایر بلاد و دیار ~~به نظر اهل # ~~اعتبار خواهد رسانید و نخست قضایای فارس و خوزستان در این داستان گفته ~~شود. # ~~ان شاء الله تعالی . # میرزا ابراهیم سلظان چون ازیورش عراق و آذربایجان به دارالملک شیراز # ~~معاودت نمود و اکابر و اشراف اطراف مملکت فارس رسم تهنیت به جای آوردند ~~و # ~~حکام خوزستان بدانچه متوقع بود اقدام ننمودند و در قواعد خدمتگاری ~~متقاعد بودند، # ~~شاهزادهآ جوانبخت به صوب خوزستان نهضت فرمود و لشکر دریا موج انجم فوج ~~به # ~~ولایت خوزستان درآمده حویزه و دزفول را مسخر ساختند و بقایای رعایا ~~پناه به قلعهآ PageV02P322 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0337.jpg) # ~~شوشتر بردند ms0623 و سپاه منصور قلعه را محصور ساخت و حکام آن دیار به مدافعت ~~روزگار # ~~می گذرانیدند و ایلچی فرستاده در ذی الحجهآ سنهآ اربع و عشرین به درگاه ~~عالم پناه که # ~~ملجأ سلاطین روی زمین است رسید و تظلم و استغاثت نمود که ما بنده و ~~خدمتگار # ~~این درگاهیم و خلاف حکم از ما حرکتی صادر نشده درخواست آن که سفارشی به # ~~جانب میرزا ابراهیم سلطان عنایت فرمایند تا لشکر فارس ترک محاصرهآ ~~شوشتر # ~~نمایند. بعد از آن از فرمودهآ این درگاه تجاوز ننماییم و مال دهیم و به ~~لشکر آییم. آن # ~~حضرت # مصرع به فریاد آن دادخواهان رسید # نشان همایون به جانب فرزند سعادتمند فرستاد. مضمون آن که: «چون # ~~رعایای خوزستان وظایف خدمتکاری به جا آورند آن مملکت را به شرایط مقرره ~~به # ~~ایشان گذاشته عازم شیراز شوید»). # شاهزاده به موجب فرموده عمل نمود و رعایای خوزستان به شروط وفا # ~~ننمودند تا در این سال خمس و عشرین باز میرزا ابراهیم سلطان، با ~~لشکرگران متوجه # ~~خوزستان شد و آن مملکت را قهرا قسرا مسخر کرد و رسوم بدعت و قواعد فساد # ~~برافتاد و اساس دین و دولت استحکام داد و سکه و خطبه به نام و القاب ~~همایون # ~~آرایش یافت و آوازهآ فتح ولایت خوزستان به مسامع جهانیان رسید. # آمدن شاهان بد خشان به درگاه سلاطین پناه # شاه سلطان محمود و شاه ارغون شاه روی امید به درگاه آسمان رفعت # ~~آوردند و سیم صفر به دارالسلطنهآ هرات رسیده به وسیلهآ امرا به مجلس ~~همایون # ~~درآمدند و حضرت خاقان سعید شاهان را اعزاز و تکریم نمود و در جرگای ~~ملوک و # ~~امرا جای ایشان تعیین فرمود و ایشان صبح و شام به آداب ملازمت قیام می ~~نمودند و # ~~در ضمیر منیر آن حضرت حسن اعتقاد می فزود تا عنایت حضرت شامل احوال ~~PageV02P323 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0338.jpg) # ~~شاهان شده فرمان فرمود که امرای کبار مهمات شاهان ساخته و پرداخته همه ~~را # ~~تشریفات فاخره ms0624 پوشانیدند و اجازت مراجعت یافته به ولایت خود باز گشتند. # ذکر نهضت همایون به جانب زاوه ومحولات # وعزیمت میرزابایسنغر به طرف طوس # حضرت خاقان سعید، زمستان به دولت و سعادت، در دارالسلطنهآ هرات # ~~گذرانید و اوایل حوت موافق اواخر ماه صفر به طرف ولایت زاوه و محولات ~~نهضت # ~~فرمود و چند روز به مساعدت بخت فیروز به شکار و قوشلامشی اشتغال نمود و ~~جناب # ~~میرزابا یسنغر به موسمی که نسیم صبا مسیح آسا داعیهآ احیا داشت و باد ~~فروردین بر # ~~اوراق سبزه و ریاحین نقش نگارخانهآ چین می نگاشت و سحاب روی لالهآ ~~آتشین به # ~~به آب لطافت می شست و در اطراف باغ و بوستان نمودار درفش کاویان و گنج # ~~شایگان می رست عزم جانب ولایت طوس و مشهد مقدس معلی فرمود و چون بادپای # ~~در مرکب پای باد درآورد و عنان به سمند آب سیر آتش گهرداد و خاقان ~~کامکار و # ~~شاهزادهآ نامدار هرطرف که رایات برافراختند صحرا و بیابان را از شکاری ~~خالی # ~~ساختند. باز زره پوش چون تیر از شصت شاه جهانگیر می جست و در پرواز با ~~گردون # ~~همراز میشد و از صدای جلاجل کوه و صحرا پرآوازه میکرد و به زخم شهپر # ~~مرغ تیز پر از بالای گردون به زیر می انداخت و فضای هوا از طیور باز می ~~پرداخت و # ~~آن حضرت چند روز متعاقب صید و شکار فرمود و بعد از فراغت معاودت فرمود ~~و نهم # ~~عزیمت نموده بود به هرات رسید. # أقدن میرزا الغ بیگ به خراسان # در سال مقدم مسطور است که میرزا الغ بیگ قشلاق در بخارا فرمود و چون # ~~فصل بهار به اقبال اعتدال لیل ونهار زینت باغ و گلزار شد و کوه و دشت ~~نمودار PageV02P324 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0339.jpg) # ~~بهشت برین گشت ### | بیت # ~~چمن حکایت باغ بهشت میگوید ### | نه عارق است که نسیه خرید و نقد بهشت # میرزا الغ بیک به رسم تهنیت مقدم همایون که از یورش عراق ms0625 و آذربایجان # ~~به دولت و سعادت معاودت نمود و در مستقر خلافت اقامت فرموده متوجه ~~خراسان # ~~شد واکابر ماوراء النهر مثل جناب شیخ الأسلام خواجه عصام الدین وخواجه # ~~نظام الدین که چون ماه و آفتاب از مزید القاب استغنا دارند وخواجه ~~ابوالفضل # ~~خواجه ابواللیث ملازم شاهزاده نهم ربیع الاول به دارالسلطنهآ هرات ~~رسیدند و به # ~~دولت دستبوس حضرت خاقان سعید مشرف گردیدند و جناب میرزا با یسنغر از ~~جانب # ~~ولایت طوس و مشهد بازآمده برادران در بارگاه پادشاه عالم پناه به دیدار ~~یکدیگر # ~~شادمان شدند و میرزا الغ بیگ به شکرانهآ آن که حضرت خاقان سعید به ~~سلامت و # ~~سعادت به مستقر دولت و سلطنت رسید طوی پادشاهانه ترتیب نمود و امرای ~~سپاه و # ~~اعیان درگاه را به عنایات پادشاهانه اختصاص فرمود و قرب دوماه در ~~ملازمت # ~~حضرت به دولت گذرانید و اجازت معاودت یافته عنان عزیمت به صوب # ~~ماوراء النهر معطوف گردانید و پای دولت در رکاب سعادت آورده بر سمند ~~عالم نورد # ~~سوارشد. ### | لیت # ~~چوذ فلک عالم نورد و چون قمر منزل گذار ### | چون ثوابت رهنمای و چون عطارد کاردان # ~~رسید. و به مدت یک هفته از دارالسلطنهآ هرات به خطهآ فردوس مانند ~~سمرقند PageV02P325 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0340.jpg) # مصرع بهشت روی زمین خطهآ سمرقند است # ذکر ولادت میرزا ابوالقاسم بابر بهادر میرزابایسنغر # در این سال، هفتدهم رجب شاهزاده میرزا ابوالقاسم بابر دراحسن ساعات و # ~~ایمن اوقات از کتم عدم به عالم وجود آمد. انوار مولد همایونش ساحت عالم ~~روشن # ~~ساخت و گلزار روزگار به سعادت ولادت او طراوت گلشن یافت. میرزابایسنغر ~~به # ~~فرح و نشاط اسباب عیش وعشرت ترتیب نمود و حضرت خاقان سعیدوارکان دولت ~~را # ~~طوی به عظمت فرمود و چند گاه از صبح تا شام و از شام تا بام خواص و ~~عوام ابواب # ~~مسرت گشادند و خلایق دست افشان و پای کوبان قدم بر بساط نشاط نهادند. # و چون خاطر همایون را از بزم عشرت فراغت روی ms0626 نمود، اندیشهآ صوابنمای # ~~به تد بیر امور ملکی التفات فرمود و امیر یوسف خواجه و امیرسیدی را با ~~سه هزار سوار # ~~نامدار به معاونت و امداد امیر الیاس خواجه فرستاد که به اتفاق از آن ~~حدود برخبر # ~~باشند وعراق عجم را ضبط نمایند. # و آخر شعبان، نوکران امیر خلیل الله شروانی و امیرسیدی احمدشکی به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسیدند و عرضه داشت و پیشکش به موقف عرض رسانیدند و ~~آن # ~~حضرت فرستادگان را تربیت فرمود و اجازت مراجعت نمود. # ذکرولادت میرزامحمد قاسم بن میرزامحمد جوکی # مبشران سعادت بشارت دادند که اختر سلطنت از مطلع اقبال طلوع کرد و # ~~کوکب دولت ازافق پادشاهی برآمد و غرهآ رمضان جهان از فروغ طلعت میرزا # ~~محمدقاسم روشنی یافت و عرصهآ عالم از نور ظهور او رونق دیگر گرفت و ~~میرزا # ~~سرالأولاد ثمرة الفؤاد بود برآمد و از طلعت همایون و غرهآ میمون آن نور ~~دیدهآ روشنایی PageV02P326 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0341.jpg) # ~~چشم جان افزود و میرزا محمد جوکی طوی به عظمت ترتیب نمود و ارکان دولت ~~و # ~~اعیان حضرت را انعام واکرام فرمود. # ذکر آمدن ایلچیان که به مملکت خطای # رفته بودند و شرح غرایب وعجایب آن دیار # در وقایع سنهآ اثنتین و عشرین مذکور است که حضرت خاقان سعیدایلچیان، # ~~مقدمهم شادی خواجه، نامزد مملکت خطای فرمود و میرزابایسنغر سلطان احمد، # ~~غیاثالدین نقاش را ارسال نمود و به تأکید تمام خواجه غیاث الدین را ~~گفته بود که # ~~از آن روز که از دارالسلطنهآ هرات بیرون رود تا به روزی که باز آید، در ~~هرشهرو # ~~ولایت آنچه بیند از چگونگی راه و صفت ولایت آن بلاد دیار و اطوار ملوک ~~نامدار # ~~روزبه روز به طریق روزنامه ثبت نماید. در این سال، یعنی خمس وعشرین # ~~فرستادگان یازدهم رمضان به هرات رسیدند و بیلاکات و تنسوقات پادشاه ~~خطای به # ~~عرض رسانیدند و حکایات غریب و کلمات عجیب از اوضاع و رسوم آن ممالک # ~~تقریر کردند و چون خواجه غیاث الدین مضمون ms0627 آن ولایات و حکایات بی غرض و # ~~تعصب نوشته بود، زبده ونقاوهآ آن سخنان ثبت افتاد والعهدة علی الراوی و ~~در این # ~~مقام شرح این کلام به نوع بسطی اختتام خواهد یافت. # ایلچیان شانزدهم ذیقعده از دارالسلطنهآ هرات روان شدند و نهم ذی الحجه به # ~~بلخ رسیدند و از کثرت بارندگی تا غرهآ محرم سنهآ ثلاث و عشرین در بلخ ~~ماندند و از # ~~آن جا روان شده بیست ودوم به سمرقند رسیدند و میرزا الغ بیک پیشتر ~~ایلچیان خود # ~~سلطانشاه و محمد بخشی را با جمعی خطاییان فرستاده بود. ایلچیان خراسان ~~در # ~~سمرقند توقف نمودند تا ایلچی میرزا سیورغتمش، ارغداق و ایلچی امیر ~~شاهملک، # ~~اردوان و ایلچی شاه بدخشان، تاج الدین جمع آمدند و به اتفاق ایلچیان ~~خطای # ~~عاشر صفر از سمرقند بیروند رفتند و از تاشکند و سیرام و آشپره گذشته # ~~یازدهم ربیع الآخر به ایل مغول درآمدند و خبریافتند که اویس خان قصد ~~شیراغلان PageV02P327 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0342.jpg) # ~~کرده الوس به هم برآمده و باز خبر صلح و تسکین فتنه رسید و امیرخداداد ~~که # ~~صاحب اختیار آن دیار بود به ایلچیان رسیده استمالت داد و پیش اویس خان ~~رفت و # ~~ایلچیان هیژدهم جمادی الأولی به موضع بیلغوتو که از حساب محمد بیک بود ~~رسیدند # ~~و چندان توقف کردند که داجیان و نوکران شاه بدخشان ملحق گردیدند و از ~~بیلغوتو # ~~کوچ کرده بیست ودوم از آب کنگر گذشته بیست وسیم محمد بیک حاکم الوس را # ~~دیدند و پسر محمدبیک، سلطان شادی گورکان داماد شاه جهان بود که دختر ~~دیگر او # ~~را میرزا محمد جوکی داشت و بیست وهشتم به جلگای یلدوز از ایل شیر بهرام # ~~درآمدند و در آن بیابان بی پایان با آن که آفتاب در سرطان91 بود آب دو ~~انگشت یخ # ~~می بست. # و هشتم جمادی الأولی خبر آمد که پسران محمد بیک داجی را که ایلچی # ~~اویس خان بود غارت کردند. ایلچیان متوهم شده با آن که اکثر ms0628 ایام باران ~~و ژاله بود # ~~از دره ها و کوهها به سرعت گذشتند و آخر ماه به شهر طورفان رسیدند5 و ~~در این شهر، # ~~بیشتربت پرست بودند و بتخانهآ بزرگ داشتند و در پیشان صفه صورتی بزرگ ~~بود و # ~~می گفتند صورت شاکمونی است و دوم ماه رجب از آن جا کوچ کرده پنجم ماه ~~به # ~~قراخواجه رسیدند و دهم ماه خطاییان آمده اسامی ایلچیان و عدد مردم ~~ایشان نوشتند و # ~~نوزدهم به قصبهآ اتاصوفی فرود آمدند و آنجا یکی از خاندان مصطفوی و ~~فرزندان # ~~مرتضوی، خانزاده تاج الدین ازسادات ترمذ داماد امیر فخرالدین حاکم ~~مسلمانان # ~~قامل بود لنگری ساخته ولنگر اقامت انداخته. # و بیست و یکم رجب به شهر قامل رسیدند و در این شهر امیر فخرالدین مسجد # ~~عالی و معبد متعالی ساخته و درغایت تکلف پرداخته بود و کافران نزدیک ~~مسجد # ~~بتخانه ای داشتند که بر اطراف آن بتان خردو بزرگ به صور بدیع نگاشته ~~بودند و بر # ~~در بتخانه صورت دو دیو بر یکدیگر حمله کرده نمودند و منگلی تیمور بایری ~~جوانی PageV02P328 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0343.jpg) # ~~صاحب جمال حاکم قامل بود. # و از آن جا بیست و پنج، راه چول و بادیه قطع کرده به هر دو روز آب # ~~می یافتند و دوازدهم ماه شعبان، دراثنای بیابان، به شیر و گاو قطاس5 ~~دوچار شدند و # ~~آن جا گاو چنان بزرگ میشود که گویند نوبتی سواری را از پشت زین به سر ~~شاخ # ~~وبود ومدتی بر سر شاخ او بود. # مصرع باشد سخنی غریب اگر راست بود # و چهاردهم شعبان به منزلی رسیدند که از آن جا تا سکجوکه اول شهر # ~~خطاست ده روزه راه چول بود. جمعی خطاییان خبر ایلچیان یافته به موجب ~~فرمان # ~~استقبال نمودند و به یک روز در مرغزاری صفهآ عالی ساخته و سایبانها ~~افراخته و # ~~شیرهها و صندلیها نهاده و خوردنیهای غاز و مرغ و گوشت پخته ومیوه های ~~خشک و # ~~تربر طبقهای چینی ترتیب ms0629 داده بودند و زبرسر هر شیره نخلی بسته و سبزیها ~~و خوانها # ~~آراستند و در آن بیابان طویی مرتب ساختند که در شهرها میسر نشود و چون ~~از طعام # ~~فارغ شدند، انواع مسکرات در کار آوردند و همه کس را گوسفند و آرد و جوو # ~~مایحتاج دادند و اینها را به احترام تمام پیش ایلچیان فرستادند و نسخه ~~گرفتند که # ~~ایلچیان هرکس چند نفر نوکر دارد و داجیان حجت گرفتند که زیادت نگویند ~~که # ~~هرکس که دروغگوی شد او را وقعی نمی ماند و بازرگانان در سلک نوکران ~~منتظم # ~~شده خدمت میکردند و نسخه به این تفصیل بود: # امیر شادی خواجه و گوگجه دویست نفر. سلطان احمد و غیاث الدین # ~~صدوپنجاه نفر. ارغداق شصت نفر. اردوان پنجاه نفر. تاج الدین پنجاه نفر ~~و ایلچیان # ~~میرزا الغ بیک رفته بودند و قاصدان میرزا ابراهیم سلطان هنوز نرسیده و # ~~شانزدهم شعبان ایلچیان را خبر کردند که امروز دانک جی که حاکم آن سرحد # ~~است طوی پادشاهانه می دهد. ایلچیان به یورت او آمدند و خطاییان به صورت ~~مربع # ~~فرودآیندطناب درطناب. چنانچه هیچ آفریده به میان در نتواند آمد مگر از ~~چهار دروازه PageV02P329 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0344.jpg) # ~~که بر چهارطرف آن مربع گذاشتهاند و میان آن فضایی بزرگ و در میان فضا ~~دکانی # ~~بلند ساخته مقدار یک جریب و خیمهآ بزرگ دو تیرهآ خطایی در پیش شده مثل # ~~شاه نشینی دامنها برداشته و تالاری از چوب و سایبانها چنانچه یک جریب ~~تمام # ~~سایه بود و درزیر دو تیرهآ بزرگ، صندلی داجی نهاده از چپ و راست ~~صندلیهای # ~~دیگر و ایلچیان بر جانب چپ و امرای خطا بر طرف راست نشستند و پیش ایشان # ~~تعظیم طرف چپ زیاده از طرف راست است. # مصرع که شاه عادل دل در بدن بود سوی چپ # و پیش هریک از ایلچیان و امرا دوشیره نهادند. در یکی گوشت پخته و غاز # ~~و مرغ ومیوههای خشک خطایی و دریکی کلیچه و ms0630 نانهای خوب و نخلی از کاغذ و # ~~ابریشم به غایت خوشنما و در پیش باقی مردم هریک شیرهای بود و در برابر ~~گورکهآ # ~~پادشاهی که بر مقامی بلند بود، خمها و خمرهای چینی و صراحیهای خرد و ~~بزرگ و # ~~چینی و نقره بود و در چپ و راست گورکه مطربان ایستاده یا توغن و کمانچه ~~و # ~~سهپایه نهاده و صنج و چهارپاره و دهل همه را به اصول و نوا درآوردند و ~~پسران # ~~صاحب جمال سرخی و سفیده مالیده و بهسان دختران مروار یدها در گوش کشیده # ~~بازیگریها کردند که # مصرع مثل آن در زمانه نتوان دید # و از این فضای گشاده تا چهار دروازه مردان جیباپوش نیزهها در دست از # ~~دوطرف راه ایستاده پای ازپای برنمی دارند و یساول حاجت نیست و مردم را ~~در محل # ~~مناسب نشانده و کاسه داشته قوش و قراو دادند و خوردند. امیردوسون حاکم ~~دیوانا # ~~کاسه داشت و صندوق نخل بندی با او می بردند. هرکه را کاسه دادند شاخچهآ ~~نخل # ~~بندی بر سر دستار او زده مجلس را گلستانی ساخت و بازیگران از کاغذ مقوا ~~PageV02P330 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0345.jpg) # ~~صورت جانوران ساخته بر روی بسته بودند و به هیچ وجه روی و گوش ایشان # ~~نمی نمود و بر اصول خطاییان رقص میکردند و پسران همچون آفتاب صراحیهای # ~~شراب ناب در دست ایستاده و بعضی طبقهای نقل بر کف ازفندق و عناب و چهار # ~~مغز و شاه بلوط مقشر و لیمو و سیر و پیاز در سرکه پرورده و ترههای دیگر ~~و خربزهآ # ~~بریده و هندوانهآ بریده در طبقی خانه خانه جداجدا بر کف نهاده. چون ~~امیر کسی را # ~~کاسه می داشت، آن پسرطبق پیش می آوردتاهر نقل که میل کند تنقل سازد. ~~دیگر # ~~لکلکی بزرگ به غایت شبیه ساخته اند، چنانچه پسری در درون او می رود و ~~آن # ~~لکلک بر اصول پای میکوفت و هرطرف سر می جنبانید به نوعی که مردم حیران # ~~می ms0631 شدند. آن روزتا شب مجلس عیش و نشاط در غایت خرمی و انبساط بود. # و هفدهم ماه شعبان به چول درآمده بعد از چند روز به قراول رسیدند و این # ~~قراول قلعه ای است محکم، اطراف آن کوه و راه آن چنان که از در قلعه در ~~می باید # ~~آمد و به دری دیگر بیرون رفت. ایلچیان به قلعه درآمده همه را شمردند و ~~نام نوشتند و # ~~از قلعه بیرون گذاشتند. # و از قراول به شهر سکجو آمدند و داجیان ایلچیان را در یام خانهآ بزرگ که ~~بر # ~~در شهر بود فرود آوردند و رخوت ایشان مجموع ستانده و به دفتر برده ~~سپردند و # ~~مایحتاج از مأکول و مشروب و مفروش و مرکوب در یام خانه ها مرتب می ~~داشتند. # ~~هرشب کتی و دستی جامهآ خواب ابر یشمین با یک خدمتگار فرمانبردار برای # ~~هرکس مقرر و مرتب بود. # و این سکجو شهری معظم و قلعه ای محکم است مربعی درست، بازارها # ~~گشاده. عرض بازار پنجاه گز شرع همه آب زده و جاروب کشیده. در خانهها ~~خوک # ~~اهلی و در دکان قصاب گوشت گوسفند و گوشت خوک پهلوی هم آویخته و در # ~~بازارهای ایشان چهارسوی بسیار و بر سر هر چهارسو طاقی از چوب مجوزه ~~بسته در # ~~غایت تکلف و کنگره های بر وی نهاده هم از چوب و مقرنس خطایی بسته و بر # ~~باروی شهر در هر بیست قدم برجی سر پوشیده ساخته و چهار دروازه بر چهار ~~دیوار PageV02P331 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0346.jpg) # ~~شهر برابر هم گشاده ازغایت راستی نزدیک می نمود و از میان شهر تادروازه ~~راه # ~~بسیار بود و بر پشت هر دروازه کوشکی دو طبقه خر پشته به رسم خطایی چنان ~~که در # ~~مازندران. اما در مازندران به سفال بی رنگ پوشند و خطاییان به چینی ~~پوشیدهاند. و # ~~در این شهر چند بتخانه بود هر یک قریب به ده جریب به غایت پاک و زمین ~~آن از # ~~خشت پخته ms0632 تراشیده فرش انداخته و خشت پختهآ آن بهسان سنگ جواهردارد و بر ~~در # ~~بتخانه ها پسران خوش شکل ایستاده و صلای عیش وعشرت درداده مردم غریب را # ~~رهبری میکنند و از راه بری میکردند. # و این اول شهر خطاست و از این جا تاخان بالق که تختگاه پادشاه است # ~~نود ونه یام بود همه معمور. هریامی برابر شهری و قصبه ای ومابین یامها ~~چند قرغوو # ~~کی دی فو. قرغو عبارت است از خانهآ شست گزبلندی و دایم ده کس در این ~~خانه # ~~باشند و آن را چنان ساختهاند که قرغوی دیگر می نماید. چون قصه ای پیش ~~آید مثل # ~~لشکر بیگانه فی الحال آتش کنند تا آن قرغوی دیگر دیده آتش کند. همچنین ~~آتش # ~~می کنند تا دریک شبانروز سه ماهه راه واقف شوند که حالی واقع است و ~~مکتوب # ~~مشروح متعاقب می رسد و در کی دی فوبه دست یکدیگر داده می رسانند و کی ~~دی فو # ~~عبارت از خانه واری چند است که در محلی ساکن گردانیدهاند و یاساق و مهم # ~~ایشان آن است که چون مکتوب یا خبری رسد شخصی آماده ایستاده درحال به # ~~کی دی فو دیگر رساند و همچنین تا آن زمان که به پای تخت رسد و از کی دی ~~فوتا # ~~کی دی فوی دیگر دومره است و هر شانزده مره یک فرسنگ شرع است و جماعتی # ~~که در قرغوباشند هر ده روز به نوبت ده کس آید و آن ده که آن جا باشند ~~روند. اما # ~~جمعی که در کی دی فو باشند همانجا ساکن اند و خانه ها ساخته عمارت و ~~زراعت # ~~دارند. # و از سکجوتا قمجو که شهری دیگر است بزرگتر از سکجونه یام بود و # ~~دانک جی که بزرگتر داجیان سرحد بود در این شهر حاکم است و در هریامی # ~~چهارصدوپنجاه اسب و درازگوش یرغه برای ایلچیان می آوردندو پنجاه شست ~~عرابه و PageV02P332 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0347.jpg) # ~~سران که موکل اسبان بودند، ms0633 ایشان را بافو گویند و موکلان دراز گوش را ~~لوفو و آنها # ~~که عرابه میکشند چینو و عرابه کشان بسیار باشند که ریسمانهای عرابه ~~گرفته بر # ~~دوش می برند. و در راه هر چند بارندگی و کوه باشد آن پسران عرابه ها ~~ازیام به یام # ~~می رسانند. هر عرابه را دوازده کس می برند پسران خوش شکل مرواریدهای ~~دروغی # ~~خطایی در گوش و مویها بر سر گره زده و اسبان با زین و لجام و قمچی می ~~آوردند و # ~~با فویان تا یام دیگر بر سر جلا و به سان بیکان به تعصب می دوند و در ~~هر یامی # ~~گوسفند و غاز و مرغ و برنج و آرد و عسل و دراسون و عرق و سیر و پیاز در ~~سرکه # ~~پرورده و تره ها می دهند و در هر شهر ایلچیان را طوی دهند و دیوان خانه ~~را دوسون # ~~میگویند. در هر دوسون که طوی باشد، اول پیش گورکه و به طرف تختگاه ~~پادشاه # ~~تختی نهند و پردهای آویخته و شخصی پهلوی تخت ستاده و نمدی بزرگ پاک در # ~~پای انداخته و امرا و ایلچیان بر بالای آن نمد و باقی مردم در پس پشت ~~ایشان # ~~صف صف به سان مسلمانان در صفهای نماز ستاده و آن کس که بر پهلوی تخت # ~~باشد به زمان خطایی ندائی کند سه بار. بعد از آن داجیان سه بار سر بر ~~زمین نهند و # ~~ایلچیان و مردم را نیز تکلیف کنند سه بار سر نهاده هرکس به سر شیرههای ~~خود رود و # ~~در این روز که دانکجی در قمجو مسلمانان را طوی می داد و دوازدهم رمضان ~~بود، از # ~~ایلچیان درخواست کرد که طوی پادشاه است و شما را عزیز داشته چیز خورید. # ~~ایلچیان درخواست کردند که در دین ما روا نیست. دانک جی ایشان را معذور ~~داشته # ~~هرچه ترتیب کرده بود، به وثاقهای ایشان فرستاد. # و در این شهر قمجو بتخانه بود ms0634 پانصد گز در پانصد گز و در میان آن بتی # ~~خسبیده پنجاه قدم طول آن بت و نه قدم طول کف پای او و دور کلهآ سر او # ~~بیست و یک گز و بتان دیگر پس پشت او و بالای سر او هریک گزی و کمتر و # ~~بیشتر، صورت بخشیان هریک به مقدار آدمی همه چنان متحرک که گویی زندهاند ~~و # ~~بر دیوارها صورتگریهای خوب کرده. این بت بزرگ خسپیده یک دست به زیر سر # ~~نهاده ویکی بر روی ران و او را مطلا کردهاند و نام آن شکمانی فومی ~~گویند و PageV02P333 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0348.jpg) # ~~فوج فوج می آیند و پیش آن بتک سربر زمین می نهند و در گرد آن عمارت ~~همچون # ~~خانه های کاروانسرا بت خانه هابودبا انواع پردههای زربفت و کرسیهای ~~مطلا و # ~~صندلیها و شمعدانها و صراحیهای چینی آراسته بودند و در این شهر قمجوده ~~بتخانهآ # ~~معظم بود. # و خانه ای دیگر ساخته بودند که مسلمانان آن را چرخ فلک می خوانند مثل # ~~کوشکی مشمن و از زیرتا بالا پانزده طبقه و در هر طبقه ای منظرهای مقرنس # ~~خطایی وغرفهها و ایوانها و برگرد منظرها در افزینها و انواع صورت ساخته ~~مثل # ~~تختی زده و پادشاهی نشسته واز چپ و راست، خادمان و غلامان و دختران # ~~ایستاده، در مجموع آن پانزده طبقه منظرهای خرد و بزرگ ساخته بودند و ~~صورتهای # ~~بدیع پرداخته و در زیر آن کوشک صورت دیوان که آن را بر دوش گرفته اند و ~~دور آن # ~~کوشک بیست گز بود و بلندی دروازه ده گز، همه از چوب تراشیده، اما چنان ~~مطلا # ~~کرده که گویی تمام طلاست و سردابه ای در زیر آن، میلی از آهن از زیرتا ~~بالا در # ~~آن تعبیه کرده و یک سر میل بر کرسی آهن نهاده و سر دیگر بر سقف خانه ای ~~که # ~~آن کوشک در آن جاست محکم کرده چنان که در سردابه به اندک حرکتی آن ms0635 # ~~کوشک معظم در حرکت می آید. مجموع نجاران و حدادان و نقاشان عالم باید ~~که # ~~از آن جا تعلیم صنعت گیرند. # و هرچند به خان بالق نزدیکتر می شدند، در شهرها و یامها طویهای ایلچیان # ~~زیادت می دادند و در این شهر قمجورختها و چهار پایان ایلچیان را سپردند ~~و به # ~~وقت باز آمدن همه را باز دادند و آنچه برای پادشاه آورده بودند از ~~ایلچیان ستادند # ~~مگر شیرکه میرزابایسنغر فرستاده بود و پهلوان صلاح الدین شیربان خود به ~~درگاه # ~~رسانید # القصه هر روز به یامی و هر هفته به شهری می رسیدند تا چهارم شوال به # ~~آب قراموران که بر ابر جیحون بود رسیدند و بر آن آب پلی به زنجیر و # ~~بیست وسه کشتی بسته بودند هر زنجیر به سطبری ران آدمی ده گزاز هرطرف بر ~~PageV02P334 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0349.jpg) # ~~عشکی گذشته و بر دو طرف آب دومیل آهن هریک به سطبری میان مردی در # ~~زمین محکم کرده و زنجیرها بر آن استوار ساخته و کشتیها را به قلابهای ~~بزرگ و # ~~زنجیرها استحکام داده و بر بالای کشتیها تخته هاانداخته و همه محکم و ~~هموار # ~~ساخته ایلچیان بی زحمت عبور نمودند و در آن طرف آب قراموران شهر معظم ~~بود. # ~~ایلچیان را طوی دادند بیشتر از طویهای پیشتر و در این شهر بتخانه ای ~~عظیم بود # ~~چنان که از سرحد خطای تا آن جا مثل آن عمارت ندیده بودند و سه خرابات و # ~~اختران صاحب جمال. اگر چه دختران خطایی بیشتر صاحب حسناند اما آن شهر ~~را # ~~حسن آباد خوانند و از آنجا بر چند شهر دیگر گذشته. دوازدهم ذیقعده به ~~آبی رسیدند # ~~در برابر جیحون و از آن جا به کشتی سلامت بگذشتند و از چند آب دیگر به ~~کشتی و # ~~پل عبور نموده. # بیست وهفتم به شهر صدین فو رسیدند. شهر معظم و غلبهآ بسیار و بتخانهای # ~~به عظمت وبتی جسیم از برنج ریخته و مطلا کرده پنجاه ms0636 گز در بلندی متناسب # ~~اعضای، براعضای او صورت دستها، بر کف هردست صورت چشمی و آن بت را # ~~هزاردست خوانند و در خطای شهرتی دارد و کرسی از سنگ خوب تراشیده که این # ~~بت و عمارت بر آن کرسی است و دیگر رواقها و منظرها و غرفهها بر گرداو، ~~چند # ~~آشام. آشام اول از کلهآ پای او گذشته و آشام دوم به زانوی او نرسیده و ~~دیگر از # ~~زانوی او گذشته و دیگری به میان رسیده و دیگری به سینه همچنین تا سر و ~~سر آن # ~~عمارت متکلف به مقرنس درآورده و چنان پوشیده که مردم در آن حیراناند ~~وهشت # ~~اشام است و در همه آشامها از درون و برون توان گردید و این بت را ~~ایستاده # ~~ساختهاند و دو قدم او که هر یک قرب ده گز باشد بر بالای دو تیغهآ ریخته ~~ایستاده و # ~~آن خود نمی نماید و گویی معلق ایستاده. صد هزار خروار برنج تخمینا در ~~آن عمل # ~~خرج شده باشد و دیگر بتکان خرد ساخته اند از گچ و رنگ آمیزی کرده و ~~کوهها و # ~~کمرها از گچ نموده و در آن کوهها و کمرها و غارها ومغارهها صورتگری ~~کرده # ~~چنان که بخشیان و رهبانان و جوکیان در چله نشستهاند و ریاضت میکشند و ~~قجقار PageV02P335 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0350.jpg) # ~~و تکه و ببر و پلنگ و اژدرها و درختان نموده و بر دیوارها صورتگر یها ~~کرده در کمال # ~~مهارت و عمارات اطراف در غایت لطافت و در این شهر نیز چرخ گردانی مثل ~~قمجو # ~~اما از آن بزرگتر و به تکلفتر. # و همچنین هر روز چهارفرسنگ و پنج فرسنگ می رفتند تا هشتم ذی الحجه # ~~هنوز تاریک بود که به دروازهآ خان بالق رسیدند. شهری به غایت بزرگ ~~چنانچه هر # ~~دیواری یک فرسنگ بود و بر دیوارهای دور شهر به سبب آن که هنوزعمارت ~~میکردند، # ~~صدهزار خوازه بسته بود و هنگام صبح دروازه نگشوده بودند. ایلچیان را ms0637 از ~~برجی که # ~~عمارت می کردند به شهر درآوردند و بر در کریاس پادشاه فرود آوردند و ~~بردر # ~~کریاس مقدار هفتصدقدم فرش سنگ تراشیده انداخته بود. پیاده از روی فرش # ~~گذشته به در اردو رسیدند. بر هرطرف در پنج پیل ایستاده و خرطومها به ~~راه داشته. # ~~ایلچیان ازمیان خرطومها. گذشتند و درون رفتند. قریب صد هزار آدمی، آن ~~زمان که # ~~هنوز روشن نشده بود بر در سرای پادشاه بودند. چون ایلچیان درآمدند ~~فضایی دیدند # ~~بهغایت وسیع و جانفزای وهوایی بسیار لطیف و دلگشا و در پیش آن کوشکی # ~~کرسی آن سی گز و بر بالای کرسی ستونهای پنجاه گزی بر پای کرده و عمارات ~~بر # ~~بالای آن و طنبی ساخته شست گز در چهل گز و در پیش ستونها سه دروازه، ~~میانی # ~~بزرگتر پشت دروازه چپ و راست گورگه و ناقوس نهاده آویخته و دو کس منتظر # ~~ایستاده تا پادشاه کی به تخت برآید و قرب سیصد هزار آدمی بر درگاه جمع ~~گشته بود # ~~و هزار مغنی ایستاده و آواز بم وزیر باهم ساز کرده به زبان خطایی و ~~اصول ایشان # ~~دعای پادشاه میگویند و دوهزار دیگر سلاحدار ناچخ و دورباش و زوبین و ~~حربه و # ~~خشت پولاد و تبرزین و نیزه و شمشیر و گرز در دست داشتند و بعضی بادبیزن # ~~خطایی و چتر گرفته و بر اطراف آن فضا خانه ها و صفه ها و ستونهای معظم ~~بر کنار # ~~صفه ها و دیوارخانه ها مجموع شبکه و فرش سنگ تراشیده. # القصه چون روشن شد، آنها که بر بالای کوشک منتظر پادشاه بودند گورگه # ~~و دهل و دمامه و سنج ونی و ناقوس فرو کوفتند و آن سه دروازه را گشادند ~~و خلایق PageV02P336 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0351.jpg) # ~~درون دویدند و قاعده در دیدن پادشاه دویدن است. چون از این فضا به فضای ~~دوم # ~~رفتند و آن نیز به غایت وسیع و دلگشا بود و در برابر کوشکی از اول به ~~عظمتتر ms0638 # ~~تختی آوردند مقدار چهار گز و گرد تخت مثلث همچو خرگاهی قسین گرفته از # ~~اطلس زرد، مجموع زرافشان خطایی کرده و نقوش خطایی سیمرغ و اژدره نموده ~~و بر # ~~بالای تخت کرسی از زر نهاده و از چپ و راست خطاییان صف کشیده ایستاده ~~اول # ~~امرای تومان و هزاره و صده به غایت بسیار. هریک را در دست راست تخته ای ~~مقدار # ~~یک گز شرع طول و در عرض یک چارک و به غیر آن در جایی ننگرند و در عقب # ~~ایشان فزون از حد وشمار جیبایوشان و نیزهداران و بعضی شمشیرهای برهنه ~~در # ~~دست. صفها راست ایستاده مجموع چنان خاموش که گویی یک متنفس این جا # ~~نیست # ~~بالای تخت صندلی از زر. پادشاه بر تخت برآمد و بر صندلی نشست. مردی # ~~میانه بالا محاسنی نه بزرگ و نه کوسه، مقدار دو یست سیصد موی از میان ~~محاسن # ~~چنان دراز که سه چهار حلقه در کنار پادشاه زده بود و از چپ و راست تخت، ~~دو # ~~دختر ماهروی مویهای خود بر میان سر گرهزده گردن و عارض گشاده و # ~~مرواریدهای بزرگ در گوش و کاغذ و قلم در دست منتظر که پادشاه چه ~~فرماید. # ~~هرچه بر زبان پادشاه گذرد قلمی کنند وچون در حرم رود نوشته به عرض ~~رسانند. # ~~اگرحکمی تغییر باید کرد، خط بیرون فرستند تا اهل دیوان بدان موجب عمل # ~~کنند. فی الجمله چون پادشاه بر تخت قرار گرفت و صفها از برابر روی ~~پادشاه ایستاد # ~~ایلچیان را با بندیان دوشادوش پیش پادشاه بردند. # اول یارغوی بندیان پرسیدند. هفتصد کس بودند. بعضی دوشاخه بر گردن و # ~~بعضی دست و گردن در تخته و پنج شش را برتختهآ دراز دربند کرده سرها ~~ازتخته # ~~بیرون و هریک را کسی موکل. موی گناهکار گرفته منتظر تا پادشاه چه حکم # ~~فرماید. جمعی را زندان و بعضی را قتل فرمود ودر مجموع خطا هیچ امیر ~~وداروغه را PageV02P337 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0352.jpg) # ~~حکم قتل نیست. هرکس ms0639 گناه کرد گناه او را بر تخته پاره ای نوشته در ~~گردنش # ~~آو یختند با زنجیر و دوشاحه و هر چه حد گناه اوست در کیش کافری و به ~~جانب # ~~خان بالق پای تخت روان کردند اگریک ساله راه است جایی نمیتواند بود تا ~~به # ~~آنجا نرسد. # بعد از آن ایلچیان را نزدیک تخت بردند به مسافت یانزده گزو امیری # ~~زانوزده، به خط خطایی احوال ایلچیان نوشته برخواند. مضمون آن که از راه ~~دور از # ~~پیش حضرت شاهرخی و فرزندان او ایلچیان آمدهاند و برای پادشاه تبرکات ~~آورده و # ~~به پای تخت به سرزدن آمدهاند. مولانا حاجی یوسف قاضی که از امرای تومان ~~و # ~~مقربان پادشاه بود و از دوازده دیوان پادشاه یکی تعلق به او می داشت ~~پیش آمد با # ~~چند نفر از مسلمانان زبان دان و ایلچیان را گفتند اول دوتاه شوید و بعد ~~از آن سربر # ~~زمین نهید. سه کرت ایلچیان سر نهاده پیشانی بر زمین نرساندند. بعد از ~~آن مکتوب # ~~حضرت شاهرخی و جناب بایسنغری و باقی شاهزادگان و امرا را در پارچهآ ~~اطلس # ~~زرد پیچیده به دو دست بلند گرفتند و قاعدهآ اهل خطای آن است که هر چه ~~تعلق به # ~~پادشاه دارد در زرد می پیچند. مولانا قاضی آمد و آن مکاتیب ستده به ~~خواجه سرای # ~~که پیش تخت پادشاه بود داد وخواجه سرای پیش پادشاه برد و پادشاه گرفت و # ~~گشاد و دید و باز به خواجه سرا داد و پادشاه از صندلی فرود آمده بر تخت ~~نشست و # ~~سه هزار جامه آوردند: هزار د گله و دوهزار قبا. وخویشان و فرزندان را ~~قبا پوشانید ( # ~~هفت نفر از ایلچیان نزدیک او آوردند: شادی خواجه و گوگجه و سلطان احمد ~~و # ~~غیاث الدین وارغداق واردوان وتاج الدین. وایشان زانوزده پادشاه احوال ~~حضرت # ~~شاهرخی پرسید و بعد از آن پرسید که قرایوسف ایلچی می فرستد و مال می ~~آورند؟ # ~~گفتند آری و داجیان نیز دیدند ms0640 که ایلچیان او آمده بودند و مال آورده. ~~دیگر پرسید # ~~که نرخ غله آن جا گران است یا ارزان و نعمت فراوان؟ گفتند غله ارزان ~~است و # ~~نعمت فراوان. گفت: آری. چون دل با خدای راست است حق تعالی نعمت فراوان # ~~ارزانی داشته. دیگر گفت ایلچی می خواهیم به قرایوسف فرستیم که آن جا ~~اسبان PageV02P338 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0353.jpg) # ~~خوباند. در راه ایمنی هست؟. ایلچیان گفتند راه امن است. اگر حکم # ~~سلطان شاهرخ باشد. گفت آن را دانسته ام. از راه دور آمدهاید. برخیزید و ~~آش # ~~خوری # و ایلچیان را به فضای اول بردند و هریک را یک شیره و صندلی نهادند و بر # ~~هر شیره چنانچه پیشتر گفته شده بود آش خوردند و ایشان را به یامخانه ~~بردند و در # ~~یامخانه در هرخانه ای کتی خوب و بستر و بالش اطلس و کمخا و کفش کمخا در # ~~غایت نازکی دوخته و کوشکه و حنبلق و صندلی و منقل و جایگاه آتش و ده کت # ~~دیگر از چپ و راست با بستر و بالش اطلس و کمخا و زیلوچه ها و حصیرهای ~~نازک # ~~هرکس را بدین نسق در یک خانه مقرر کرده و دیگ و کاسه و چمچه و شیره و ~~هر # ~~روز ده کس را یک گوسفند و یک غاز و دو مرغ و هریک را دومن شرع آرد و یک # ~~کاسهآ بزرگ برنج و دو کلیچهآ بزرگ با حلوا و یک ظرف عسل و سیر و پیاز و ~~سرکه و # ~~نمک و ترههای ملون و دو کوزه دراسون و یک طبق نقل و چند خدمتکار # ~~صاحب حسن بر دو قدم از بام تا شام و از شام تا بام. # روز دیگر نهم ذی الحجه هنوز شب بود که سچین آمد یعنی شقاول. ایلچیان # ~~را گفت برخیزید که پادشاه طوی می دهد و اسبان با زین آورده ایشان را ~~سوار کرد # ~~و به اردوی پادشاه برد و ایشان را در کریاس ms0641 اول نشاندند تا روز و آن ~~زمان قرب # ~~دویست سیصد هزار آدمی جمع شده بودند. چون روزشد آن سه دروازه گشادند و # ~~ایلچیان را به پای تختگاه داد بردند و از برای پادشاه پنج بار سر بر ~~زمین نهادند و # ~~پادشاه از تخت فرود آمده ایلچیان را بیرون بردند و فرمودند که خود را ~~سبک کنید که # ~~در میان طوی به قضای حاجت بیرون نمیتوان آمد. ایلچیان پراکنده گشته باز ~~جمع # ~~شدند و درون رفته از کریاس اول و دوم که تختگاه داد است گذشته به کریاس # ~~سیم درآمدند. صحنی به غایت گشاده فرشهای خوب از سنگ تراشیده و در پیش ~~آن # ~~طنبی بزرگ شست گز. روی اردو و کوشکها و روی عمارت و در خانه های ~~خطاییان # ~~برجانب جنوب باشد و درون طنبی تختی به عظمت نهاده از قد مردی بلندتر و ~~از PageV02P339 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0354.jpg) # ~~سه طرف نردبانهای نقره یکی از پیش و دو از چپ و راست و دو خواجه سرا ~~ایستاده و # ~~بردهان چیزی بسته، از کاغذ مقوا تا بن گوش و باز تختی خردتر بر بالای ~~آن تخت # ~~نهاده مثل صندلی اما بزرگتر. گوشههای بسیار دارد و متکا دارد و پایه ~~های غریب و # ~~از چپ و راست مثل عود سوزی یا قبهای که بر سر آن نهادهاند مجموع آنها ~~از چوب # ~~مطلا کردهاند. # مصرع تو گفتی همه خود مجسم طلاست # مولانا قاضی گفت هشت سال است که این تخت طلا کردهاند و دراین # ~~مدت هیچ از آن نسوده و دیگر ستونها و پله ها و چوبهای این عمارت از ~~جوشه رنگ # ~~کرده و روغن داده که استادان ربع مسکون در آن حیرانند و شیرههای طعام و ~~نقل و # ~~نخلبندی پیش پادشادتهاده و از چپ و راست تخت داجیان صاحب وجود ایستاده ~~و # ~~ترکش و شمشیر بسته و سپر حمایل کرده و در پس پشت ایشان سپاهیان ناچخها # ~~گرفته و جمعی شمشیرهای برهنه داشتند و در ms0642 طرف چپ که پیش ایشان زیاده از # ~~راست است جای ایلچیان بود. پیش امرا و هرکس که تعظیم کنند سه شیره نهند ~~و از # ~~آن فرودتر دوتا به یک شیره و شاید که در آن روز هزار شیره مرتب بل ~~زیاده پیش # ~~مردم نهاده باشند و دیگر پیش تخت پادشاه نزدیک پنجرهآ طنبی گورگهآ بزرگ ~~نهاده و # ~~شخصی بر بالای صندلی بلند ایستاده و پهلوی او اهل ساز منتظر و پیش تخت ~~هفت # ~~چتر هفت رنگ و برون طنبی چپ و راست قریب دویست هزار سلاحدار ایستاده و # ~~برابر تخت مقدار گزوار که به کمان سخت اندازند مثل جنبلق ده گز در ده ~~گز، دیوار # ~~آن از اطلس زرد و در درون آن آش پادشاه ترتیب کنند و دراسون و هرگاه ~~جهت # ~~پادشاه و دراسون آرند اهل ساز به یکبار آغاز ساز کنند و آن هفت چرخ ~~زنان می آیند # ~~تا نزدیک تخت و آن آش یا دراسون را در حقهآ بزرگ نهادهاند و سر پوش هم ~~از # ~~جنس حقه پوشیده. چون اینها مرتب شده ایلچیان برپای ایستاده دری از پس ~~تختگاه # ~~در حرم بود و پردهآ بزرگ آویخته و طناب ابر یشمین بر دو طرف بسته و ~~سرهای طناب PageV02P340 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0355.jpg) # ~~دو خواجه سرا گرفته و میان طناب بر بکره ای بود که چون آن طناب را ~~بکشند آن پرده # ~~بیچیده شود. به این نوع در باز شده پادشاه بیرون آید و سازها می ~~نوازند. # چون پادشاه نشست همه خاموش شدند و بالای سر پادشاه به ده گز بلندی # ~~کله بسته بودند چون سایبانهای چهارده گزی از اطلس زرد و چهار اژدر که ~~با هم در # ~~حملهاند بر آن باسمه زده. چون پادشاه قرار گرفت ایلچیان را پیش برده ~~پنج کرت سر # ~~بر زمین نهادند و بازگشته به جای خود پیش شیرهها نشستند و غیر آن که بر ~~سر # ~~شیره ها بود هر ساعت آشها و گوشتهای بره و ms0643 غاز و مرغ و دراسون می ~~آوردند و # ~~بازیگران به بازی درآمدند. اول جماعتی پسران چون ماه بهسان دختران سرخی ~~و # ~~سفیده کرده مروارید در گوش و جامه های زربفت پوشیده و نخلها و گلها و ~~لالههای # ~~ملون که از کاغذ رنگین و ابریشم بسته بودند بر دست گرفته و بر سر ~~خلانیده بر # ~~اصول خطاییان در رقص آمدند و بعد از آن دو پسرده ساله بالای دو چوب ~~معلقها زدند # ~~و شخصی براستان خوابید و پای خود را بالا داشت و چند نی بزرگ پای او ~~نهادند # ~~و شخصی دیگر مجموع آن نیها را به دست گرفت و پسری ده دوازده ساله آمد و ~~بر # ~~بالای آن نی ها رفت. درازی هرنی هفت گز بوده باشد. آن پسر بر سر آن ~~نیها انواع # ~~بازیها کرد و به آخر یک یک نی می انداخت تا یکنی ماند. بر سر آن معلقها ~~زد و # ~~بازیها کرد و بعد از آن حرکات غریب ناگاه از سرنی خطا شد چنان که همه ~~کس # ~~گفتند افتاد. آن شخص خفته بر پای جست و او را در هوا گرفت. # و از اهل ساز شخصی یاتوغن نواخت و دوازده مقام اصل نموده برخلاف # ~~اصول خطاییان و شخصی دیگر پیپه ساز کرد و دیگر موسیقار و باز هم ازاین ~~با یکی # ~~یک دست بریاتوغن و یک دست بر موسیقار و صاحب موسیقاریک دست بر موسیقار # ~~ویک دست بر پیپه و صاحب پیپه یک دست بر پیپه و یک دست بر سوراخهاینی و # ~~صاحبنی دهان برنی و چار پاره در دست. مجموع بر اصول که خارج نبود. # و این مجلس تا آخر نماز پیشین برداشت و پادشاه باز یگران و گویندگان را # ~~هم در مجلس نقد انعام فرمود و پادشاه در حرم رفته ایلچیان را اجازت شد ~~و در صحن PageV02P341 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0356.jpg) # ~~این فضا چند هزار جانور پرنده مثل فاخته و قمری و زاغ و زغن و آقار ms0644 و ~~موسیچه # ~~میوه ها و ریزه ها که افتاده بود می ربودند و از آدمی نمی رمیدند و ~~ایشان را کسی # ~~مزاحم نمی شد. # القصه ازهشتم ذی الحجه سنهآ اثنتین وعشرین تا اوایل جمادی الأولی سنهآ # ~~ثلاث که مدت پنج ماه باشد ایلچیان در این شهر بودند و هر روز علفه ای ~~که روز اول # ~~مقرر کردند به تمام به ایشان می رسید و چند کرت طویها کردند و در هر ~~طوی # ~~بازیگران نوعی دیگر، بهتر از پیشتر بازیها کردند. فی الجمله روز دیگر ~~طوی اول که # ~~عید اضحی بود- و پادشاه در شهر خان بالق از برای مسلمانان مسجدی ساخته # ~~است- ایلچیان و جمعی مسلمانان در آن مسجد نمازعید گزاردند و بعد از ~~دوروز، # ~~ایلچیان را باز طوی داد و عظمت به نوعی دیگر نمود و در هفدهم ذی الحجه ~~جماعت # ~~گناهکاران را به سیاستگاه فرستادند و قاعدهآ کافرکان خطایی در دفترها ~~نوشته که از # ~~بهر هر گناهی چه عقوبت کنند و تفصیل انواع عقوبات و شرح و بسط در آن ~~باب # مصرع قلم نخواست که آن قبح بر زبان آرد # بنابر آن بیان نکرد و خطاییان در باب گناهکاران احتیاط بسیار کنند # ~~چنان که پادشاه را دوازده دیوان است. اگر شخصی به گناهی متهم شد و ~~دریازده # ~~دیوان روشن گشت و در دوازدهم ثابت نشد، آن شخص را امید خلاص است و اگر # ~~شش ماهه راه یا زیاده به کسی حاجت است در مهم گناهکارتا تحقیق نمیشود # ~~گناهکار را نمیکشند و در حبس می دارند. # مولانا قاضی بیست وهفتم محرم پیش ایلچیان فرستاد که فردا سال نواست و # ~~پادشاه به اردوی نو در می آید و قولی است که کسی چیزی سفید نپوشد که ~~ایشان # ~~سفید در ماتم پوشند و شب بیست وهشتم نیمشب سچین آمده ایلچیان را به ~~اردوی نو # ~~برد و آن عمارتی عالی بود بعد از نوزده سال تمام شده و آن شب هرکس در ~~خانه و ms0645 # ~~دکان چندان فنار و شمع و چراغ افروخته بود که گفتی مگر آفتاب برآمده ~~است و آن PageV02P342 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0357.jpg) # ~~شب زهر سرما شکسته بود. مردم را به اردوی نو درآوردند و از مجموع خطای ~~و چین و # ~~ماچین و قلماق وتبت و قامل و قراخواجه و چورچه و در یابار صدهزار آدمی ~~در آن # ~~اردو بودند و پادشاه امرای ولایت خود را طوی می داد و ایلچیان را در ~~بیرون تختگاه # ~~شیرهها نهادند و امرا را در درون بارگاه نشانده بودند و همچنان قریب ~~دویست هزار # ~~آدمی سلاحها گرفته و بادبزن خطایی ملون و منقش هریک برابر سپری بر دوش # ~~نهاده پسران و باز یگران به طریقهای غیر مکرر در رقص و بازی. و صفت آن ~~عمارت # ~~در عبارت نمیگنجد. فی الجمله از در بارگاه تا در بیرون یک هزار و نهصد ~~و # ~~بیست وپنج قدم بود و در حرم کسی را وقوف نیست و از چپ و راست # ~~عمارت درعمارت و سرادرسرا و باغ درباغ مجموع سنگ تراشیده و خشت خراشیده # ~~که از خاک چینی پخته اند و مطلقا جوهر او به سنگ مرمر می ماند و مقدار ~~دویست # ~~یا سیصد گز سنگ فرش که یک سر موی کج نشده و نپیچیده که گوئی به قلم ~~جدول # ~~کشیدهاند و سنگتراشی و نجاری و گلکاری و نقاشی و کاشیکاری در این بلاد # ~~کسی چون ایشان نتواند کرد و اگر استادان بینند انصاف دهند. فی الجمله ~~نیمروز # ~~طوی آخر شد. # و نهم ماه صفر سحرگاه اسبان آورده ایلچیان را بردند و هشت روز بود که # ~~پادشاه از حرم بیرون رفته بود و هر سال پادشاه را عادت بود که چند ~~روزحیوانی # ~~نمی خورد و پیش حرم نمی رفت و کسی را پیش خود نمیگذاشت ودرخانه ای که ~~هیچ # ~~صورت وبت نبود می رفت و میگفت خدای آسمان را عبادت میکنم. القصه آن # ~~(وز بازگشته بود و به حرم می آمد با ms0646 تجمل تمام. فیلان آرایش کرده پیش ~~پیش و # ~~محفهآ مدور مطلا بر دوش و علمهای هفت رنگ و سلاحداران و پنج محفهآ دیگر # ~~آرایش کرده مطلا بر دوش مردم و سازها که شرح نمیتوان داد و مقدار پنجاه ~~هزار # ~~دمی از پس وپیش می رفتند و یک قدم از قاعده بیرون نبود و آواز هیچ ~~متنفس بر # ~~نمی آمد مگر سازها. پادشاه به حرم درآمده مردم به وثاقها رفتند. # و در آن ایام شب چراغ باشد. هفت شبانروز در درون کریاس پادشاه کوهی ~~PageV02P343 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0358.jpg) # ~~از چوب می سازند و روی چوب به شاخ سرومی پوشند چنان که گویی کوهی از # ~~زمرد است و صد هزار هزار چراغ تعبیه کردهاند و موشکها از نفط ساخته که ~~چون یک # ~~چراغ برافروختند موشک بر آن ریسمانها دوید و به هر چراغ که رسید روشن ~~ساخت # ~~چنان که به یک نفس تمام چراغها از بالای کوه تا پایان روشن میشود و در ~~شهر در # ~~د کانها و خانه ها چراغ بسیار افروزند و در آن هفت روز گناه بر کسی ~~نگیرند و پادشاه # ~~بخشش بسیار کند و باقی داران دیوان و بندیان را آزاد کنند و در آن سال ~~منجمان # ~~خطایی حکم کرده بودند که از آتشی خانهآ پادشاه را ضرر رسد. بدان سبب شب # ~~چراغ نساخته بودند. اما امرا به وعده جمع آمده بودند. همه را طوی داد و ~~انعام فرمود. # سچین سیزدهم صفر آمده و ایلچیان را برده در کر یاس اول نشاندند و خلایق # ~~هر دیار زیادت از صدهزار جمع شدند. و در کوشک اول تختی مرصع نهاده و # ~~درهای کوشک گشاده. پادشاه بر تخت نشست و خلایق زانوزده سر بر زمین ~~نهادند # ~~وتختی دیگر آوردند و در برابر پادشاه نهادند و سه کس بر بالای تخت ~~برآمدند و # ~~حکمی که از پادشاه شده بود، دو کس آن یرلیغ را نگاه داشتند و یکی به ~~آواز بلند # ~~برخواند چنان که ms0647 خلایق شنیدند. اما به زبان خطایی بود و مردم ما فهم ~~نمی کردند. # ~~مضمون آن که دهم این ماه صفر سر سال ایشان بود و شب چراغ. پادشاه ~~بندیان و- # ~~گناهکاران و باقی داران را بخشید. مگر کسی که خون کرده بود. باقی را ~~آزاد. # ~~کردند و ایلچی تا سه سال به هیچ دیار نرود و نقل احکام به ممالک دیگر ~~فرستادند. # ~~بعد از خواندن حکم چتری بر سر حکم داشتند بر چوبی در زر گرفته و حلقه ~~ای بر آن، # ~~و طنابی از ابریشم زرد بر آن حلقه. آن حکم را از بالا فرو گذاشتند و ~~چتر بر بالای» # ~~آن فرود می آمد و خلایق و مجموع سازها همراه آن از پیش کوشک بیرونا ~~امدله ود # ~~حکم را آوردند تا یامی که ایلچیان بودند و از آن جا نقل احکام به ~~ولایات بفرستادند- # ~~و چون پادشاه از کوشک بیرون آمد ایلچیان را طوی دادند. # وغرهٔ‌ ربیع الآول، باز ایلچیان را طلب داشته پادشاه ده شانقار خاصر ساخن # ~~و فرمود که شانقار به کسی می دهم که برای من اسب خوب آورده است. ~~سهشانفار PageV02P344 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0359.jpg) # ~~به سلطان شاه ایلچی میرزا الغ بیک داد و سه به سلطان احمد ایلچی ~~میرزابا یسنغر و # ~~سه به شادی خواجه ایلچی حضرت خاقان سعید و شانقاران به جانورداران خود ~~سپرد. # و روز دیگر ایلچیان را طلب داشته گفت لشکر به سرحد ولایت می رود. # ~~یراق کنید تا همراه به ولایت خود روید. وارغداق ایلچی میرزا سیورغتمش ~~را # ~~گفت شانقار نیست که به تودهم و اگر هم بود نمی دادم تا چنان که آن کرت ~~از # ~~اردشیر نوکر میرزا سیورغتمش ستاندند، از تونستانند. ارغداق گفت اگر ~~پادشاه # ~~عنایت فرموده شانقار دهد کسی از من نتواند گرفت. پادشاه گفت تواین جا ~~باش # ~~که دو شانقار می رسد به تو دهم. # و هشتم ربیع الأول، سلطان شاه و بخشی ملک را طلبیده انعام فرمود. # ~~سلطانشاه را هشت بالش ms0648 نقره و سی جامهآ پادشاهی با آستر و بیست و ~~چهارقلعی و # ~~لودلنک و شاد و دواسب یکی با زین و صد چوبه تیرنی و پنج گیبر سه پهلوی ~~خطایی # ~~و پنج هزار چاو و بخشی ملک را نیز مثل آن، اما یک بالش نقره کمتر بود و ~~خاتونان # ~~ایلچیان را نقره نبود. اما نیمهآ قماشها فرمود. # و در آن روز ایلچی او یس خان رسید بوتاتیمور اتکانام با دویست و پنجاه ~~نفر. # ~~پادشاه را دیده که بر زمین نهاد و دیوانیان حرمت مجموع ایشان جامه ~~دارهای # ~~پادشاهانه و علفه معین کردند. # و سیزدهم ربیع الأول ایلچیان را طلب داشته پادشاه فرمود که من به شکار # ~~می روم. شانقاران خود را بگیرید که اگر دیرآیم معطل نشوید و طعنه زد که # ~~شانقاران خوب می برند و اسب بد می آرند و شانقاران تسلیم ایلچیان کردند ~~و پادشاه # ~~به شکار رفت. # و پادشاهزاده از طرف ولایت نمتای آمد و هژدهم ماه ایلچیان به دیدن او # ~~رفتند در طرف شرقی خانهآ پادشاه به طریق پادشاه نشسته بود و اطراف ~~همچنان # غرهآ ربیع الآخر خبر کردند که پادشاه از شکار می آید پیشباز می باید رفت. PageV02P345 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0360.jpg) # ~~ایلچیان سوار شده در راه شنیدند که پادشاه روز دیگر می آید. از راه ~~برگشته به وثاق # ~~آمدند و شانقار کبود سلطان احمد مرده بود و سجین آمد که امشب در بیرون ~~باشید تا # ~~سحرگاه پادشاه را توان دید. چون سوار شدند بر در یام خانه مولانا قاضی ~~ایستاده بود به # ~~غایت ملول. از ملالت استفسار نمودند. پنهان گفت اسبی که حضرت شاهرخی # ~~فرستاده و پادشاه در شکار بر آن سوار بود، پادشاه را انداخته و از این ~~جهت قهر کرده # ~~حکم فرمود که ایلچیان را مقید به شهرهای شرقی ختای برند. ایلچیان بسیار ~~ملول و # ~~محزون گشته وقت سنت بامداد سوار شدند تا نیم چاشت مقدار بیست مره رفتند ~~و به # ~~اردوی پادشاه که ms0649 شب فرود آمده بود رسیدند. # مقدار پانصدقدم در پانصدقدم دیواری چهارقدم عرض ده گزبلندی هم در آن # ~~شب درآورده بودند- و دیوار قالبی درخطای زودمی سازند- ودودروازه گذشته ~~بودند و # ~~از پس دیوار که خاک برگرفته اند خندقی شده بود و بر دروازهها مردان ~~کاری با # ~~سلاح بازداشته و بر گرد خندق، مردان با سلاح تا روز میگشتند و در درون ~~آن از # ~~اطلس زرد و دو چتر مربع هریک بیست و پنج گز به چهار ستون بر پای کرده و ~~در # ~~گرد آن خیمه ها و سایبانها از اطلس زرد زرافشان. # و چون مقدار پانصد قدم به اردو رسیدند، مولانا قاضی فرموده ایلچیان پیاده # ~~شده هم آن جا باشند تا پادشاه برسد و خود پیش رفت. چون پادشاه رسیده ~~فرود امد # ~~لی داجی وجان داجی که به زبان خطا سرای لیدو خیکفو می گفتند ایستاده ~~بودند و # ~~پادشاه در بحث گرفتن ایلچیان بود. لی داجی و جان داجی و مولانایوسف ~~قاضی سر # ~~بر زمین نهاده درخواست کردند و گفتند اینها را گناه نیست. اگر پادشاهان ~~ایشان # ~~اسب خوب یا بدفرستند، بر پادشاه حکم نمیتوانند کرد و اگر اینها را پاره ~~پاره کنند # ~~پادشاهان ایشان را تفاوت نکند و نام پادشاه به بدی برآید و گویند ~~پادشاه خطای با # ~~ایلچیان بی رسمی کرد. پادشاه را سخنان نیکخواهان پسندیده آمد و مولانا ~~قاضی # ~~شادمان گشته ایلچیان را بشارت رسانید و گفت که حق تعالی بر این غریبان ~~رحم # ~~کرد و پادشاه مرحمت فرمود و شیره ها آوردند که پادشاه فرستاده بود: ~~گوشت خوک PageV02P346 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0361.jpg) # ~~با گوشت گوسفند آمیخته. مسلمانان ما نخوردند. # و پادشاه سوار شد بر اسب سیاهی بلند چهاردست وپا سفید که میزا الغ بیک # ~~فرستاده بود، عبای زربفت بر اسب انداخته و دو اختاجی از چپ و راست ~~جامههای # ~~زربفت پادشاهی پوشیده جلا12 و اسب گرفته و اسب آهسته آهسته یک یک قدم ~~بر # ~~می داشت و پادشاه قبای سرخ ms0650 زربفت پوشیده و از اطلس سیاه غلافی دوخته و ~~ریش # ~~در غلاف کرده و هفت عدد محفهآ خرد سر پوشیده در عقب بر گردن گرفته و در ~~درون # ~~محفه ها دخترانی که با پادشاه در شکار بودند می آوردند و یک محفهآ بزرگ # ~~هفتاد کس برداشته می بردند و مقدار انداختن یک تغمار از یمین و یسار از ~~پادشاه # ~~دور، سواران صف زده هیچکس یک قدم پیش و پس نمی نهاد و صفها چندان که # ~~چشم کار میکرد، هر صفی از دیگری بیست قدم دورتر تا در شهر صف زده می ~~رفتند # ~~و درمیان، پادشاه، با ده داجی و مولانا قاضی ولی داجی و جان داجی می ~~رفت. # ~~قاضی پیش آمد و ایلچیان را گفت فرود آیید و چون پادشاه رسد سرنهید. ~~چنان # ~~کردند. پادشاه فرمود که سوار شوید. ایلچیان سوار شده همراه شدند. ~~پادشاه گله آغاز # ~~کرده با شادی خواجه گفت تحفه و بیلاک و اسب و جانور که به هدیه فرستند ~~باید # ~~که به غایت خوب باشد تا موجب ازدیاد محبت گردد. اسبی که تو آورده بودی ~~در # ~~شکار سوار شدم. از غایت پیری مرا انداخت و دست من درد میکند و کبود ~~شده. # ~~بسیار طلا انداخته ام تا اند کی درد تسکین یافته. بعد از آن شانقاری ~~طلبیده و یک # ~~کلنگ پرانید و شانقار گذاشته رسید و سه لگدزده گرفت و پادشاه فرود آمد ~~و # ~~صندلی در زیر پای او نهاده بر صندلی دیگر نشست و سلطان شاه را آن ~~شانقار داد و # ~~شانقار دیگر به سلطان احمد داد و شادی خواجه را نداد و سوار شد و نزدیک ~~شهر، # ~~خلایق بسیار بیرون آمده پادشاه را به زبان خطایی دعا میگفتند و به تجمل ~~تمام به # ~~شهر درآمد و ایلچیان به وثاقها رفتند. PageV02P347 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0362.jpg) # و رابع ربیع الآخر سچین آمده ایلچیان را برد و گفت امروز پادشاه سنکش # ~~انعام می دهد. پادشاه نشست و شیره های ms0651 سنکشی پیش خود جمع فرمود و فرمود ~~که # ~~شیره ها بر یک طرف بردند و امزا را هم آن جا فرستاد چنان که پادشاه می ~~دید. اول # ~~سلطان احمد را طلب کردند و شیرهآ سنکشی داد و خواجه غیاث الدین و شادی ~~خواجه # ~~را شیره نهادند و گوگجه و ارغداق و اردوان و تاج الدین بخشی را شیره ها ~~معین شد و # ~~تفصیل شیرهها بدین موجب است: # شادی خواجه را ده بالش نقره و سی اطلس و هفتاد پارچه قلعی و طرقوولوو # ~~ساوکنکی و پنج هزار چاو و خاتون او را چاو و بالش نقره نبود، اما ثلث ~~باقی قماشها # ~~ود # و سلطان احمد و گوگجه و ارغداق را هریک هشت بالش نقره و # ~~شانزده اطلس و طرقو ولو و ساوکنکی هریک را با خواتین نود و چهاروصله ~~بود و # ~~هریک را دوهزار چاو. # و خواجه غیاث الدین و اردوان و تاج الدین بخشی را هریک هفت بالش نقره # ~~و شانزده اطلس وطرقو ولو و ساوکنکی و قلعی و دوهزار چاو. # ایلچیان سنکشها گرفته به وثاقها رفتند و ایلچیان میرزا الغ بیک سنکشی # ~~گرفته بودند چنان که گذشت. # در این اثنا، از خواتین محبوبهآ پادشاه یکی را قضا رسید و اظهار نکردند ~~تا # ~~ساختگی غریب تمام شد. هشتم جمادی الأولی خبر فاش گشت که حرم پادشاه # ~~درگذشت و فردا دفن خواهند کرد و در این شب از قضای الهی آتش از اثر برق ~~به # ~~قصر پادشاه که نوساخته بود رسید و در تمام آن افتاد و حدیث کذب ~~المنجمون # ~~راست شد و بارگاهی هشتاد گز طول و سی گز عرض و استونها که در آغوش سه ~~مرد # ~~نمی گنجید و لاجورد و حل و روغن کرده تمام بسوخت و از آن روشنایی شهر ~~روشن # ~~شد و از آن جا به کوشکی بیست گز دورتر رسید و بارگاه حرم که در عقب آن # ~~کوشک بود و از آن به تکلفتر، آن ms0652 نیز بسوخت و در اطراف آن قریب دویست و ~~پنجاه PageV02P348 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0363.jpg) # ~~خانه با بسی مرد وزن همه بسوخت و آن شب تا روزنماز دیگر، هر سعی ~~میکردند # ~~آتش تسکین نمی یافت و پادشاه و امرا ملتفت آن نشدند که آن روزاز روزهای ~~نیک # ~~کیش کافری بود. اما پادشاه در بتخانه رفت و تضرع و زاری بسیار کرد و ~~گفت # ~~خدای آسمان بر من غضب کرد و تختگاه مرا سوخت. من کاری بد نکردهام و پدر ~~و # ~~مادر نیازردهام و بر کسی ظلم نکرده ام. و ازاین غصه بیمارشد. بدین سبب ~~معلوم # ~~نشد که آن زن مرده را به چه نوع دفن کردند. # و طریق ایشان در دفن خواتین معظمه آن است که خواتین بر کوهی معین # ~~دخمه و مدفن دارند. هرگاه خاتونی را قضا رسد، به آئینی که رسم ایشان ~~است # ~~بردارند و به دخمه سپارند. اسبان خاصهآ خاتون مرده را در آن کوه که ~~دخمه باشد # ~~میگذارند که به سر خود می چرد و هرگز اسبان را کسی نمیگیرد و در آن ~~دخمه # ~~بسیاری از دختران و خواجه سرایان می باشند و علفهآ ایشان پنج ساله بل ~~زیاده پیش # ~~ایشان می نهند تا علفه تمام شده ایشان نیز تمام میشوند. با وجود این ~~آیین، به سبب # ~~آتش معلوم نشد که آن میت را چون بردند. # و بیماری پادشاه زیاده شد. پسرش به بارگاه می نشست و ایلچیان را # ~~اجازت داده چند روز که جهت یراق راه در شهر بودند علفه ندادند. # منتصف جمادی الأولی ایلچیان از خان بالق بیرون آمده داجیان همراه بودند # ~~و به طریق رفتن، در باز آمدن به هریام که می رسیدند همه چیزبا اولاغ و ~~عرابه # ~~می دادند و در شهرها و قصبه ها طوی میکردند و میگفتند حرمت آن است که ~~در # ~~وقت باز آمدن دارند تا محبت ثابت باشد. غرهآ رجب به شهر نیکان رسیدند. ~~حکام و # ~~کلانتران استقبال نموده بار ایلچیان ms0653 باز نکردند به سبب حکم پادشاه با ~~آن که قاعده # ~~چنان بود که بار همه کس را گشایند و احتیاط نمایند تا مثل چاو و غیر آن ~~بیرون # ~~نبرند. روز دیگر طوی به عظمت داده تکلف بسیار کردند و روز به روز کوچ ~~کرده # ~~پنجم شعبان به قراموران رسیدند و از آن جا هر روز به یامی و هر هفته به ~~شهری رسیده # ~~طوی می خوردند تا بیست و چهارم شعبان به شهر قمجوفرود آمدند و این ~~قمجوآن شهر PageV02P349 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0364.jpg) # ~~است که ایلچیان در وقت رفتن نوکران و چهار پایان خود را آن جا سپرده ~~بودند. همه # ~~را به سلامت یافتند. اما به سبب ناایمنی راه مغولستان، دوماه ونیم در ~~آن شهر توقف # ~~شد و هفتم ذی قعده از قمجوبیرون آمدند و هفتدهم به سکجورسیدند و ایلچی ~~میرزا # ~~ابراهیم سلطان که از شیراز می آمد امیرحسن- و ایلچی میرزارستم که از ~~اصفهان # ~~عزیمت نموده بود- پهلوان جمال- در سکجوبه ایلچیان که از طرف خطای # ~~می آمدند رسیدند و راه را به غایت تباه نشان دادند و بدین جهت ایلچیان ~~مدتی در # ~~سکجو مقام کرده منتصف محرم سنهآ خمس و عشرین از سکجوروان شدند و بعد از # ~~چند روز به شهر قراول آمدند. حکام قراول گفتند که قاعدهآ اهل خطای آن ~~است که # ~~چنانچه در وقت رفتن شماره و حلیهآ مردم را نوشته اند به وقت بازگشتن ~~همان دفتر # ~~پیش آورده احتیاط نمایند و اگر تقصیر کنند به غضب پادشاه گرفتار شوند. ~~القصه # ~~احتپاط کرده هژدهم ربیع الأول از راه بی راهه بی آبه به مشقت تمام ~~بیرون آمده # ~~نهم جمادی الأخری به شهر ختن رسیدند و از آن جا کوچ کرده ششم رجب به ~~کاشغر # ~~فرود آمدند و بیست و یکم ماه از عقبهآ اندگان گذشته ایلچیان جمعی به ~~راه سمرقند # ~~رفتند و باقی راه بدخشان اختیار کرده بیست و یکم ماه شعبان به حصار ~~شادمان # مصرع خوش وقت و شادمان رسیدند ms0654 # و غرهآرمضان به بلخ آمدند و دهم ماه به درگاه عالم پناه حضرت خاقان سعید # ~~آمدند و شرح احوال به تفصیل واجمال به موقف عرض رسانیدند. # و چون داستان ایلچیان خطای مشتمل بر انواع عجایب و غرایب و نسبت با # ~~اوضاع این ولایت در غایت غرابت می نمود، غزال مشکین خال قلم در صحرای ~~آن # ~~رقم نافه گشای شد و خامهآ عنبرین شمامه به شمیم آن نسیم در مشام ایام ~~عطرسای # ~~گشت فارغ از تعهد صحت و بطلان و ساکت از تقبل سود و زیان. والله ~~المستعان # ~~وعلیه التکلان. PageV02P350 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0365.jpg) # تتمهآ قضایای هشتصد وبیست وینج # عزیمت حضرت خاقان سعید به جانب ولایت فراه # در این سال، ماه رمضان، از حانب آذربایجان خبر آمد که از سرداران # ~~ترکمان امیر دلواحمد ناگهان به سلطانیه آمد و آن حوالی وحواشی را خالی ~~ساخت و # ~~به جانب تبریز راند. به آن قناعت ننمود و بار دیگر با گروه انبوه عازم ~~سلطانیه شد و # ~~نوکر الیاس خواجه بهادر به مقابله ومقاتله پیش رفت وجنک سخت کردند و # ~~دلواحمد تاب مقاومت نیاورده جریده بیرون رفت و نوکران او بسیار به قتل ~~آمده # ~~جمعی به قید اسار گرفتار شدند و اموال او به دست تسلط و اقتدار سپاه ~~ظفرشعار # ~~افتاد. # و دیگر از اطراف دشت قبچاق، از پیش محمدخان پادشاه ولایت اوزبک # ~~ایلچیان عالم شیخ اغلان وفولاد رسیده به وسیلهآ امرای عظام جانوران ~~واسبان و سایر # ~~تنسوقات به موقف عرض رسانیدند و اظهار دولتخواهی نموده محل قبول یافت و ~~آن # ~~حضرت ایشان را به اسب و زر و کلاه و کمر نواخته برای محمدخان تبرکات # ~~پادشاهانه روان ساخت و ایلچیان به موجب اجازت معاودت نمودند. # و آن حضرت فصل خزان به هوای جانور پرانیدن از دارالسلطنهآ هرات # ~~دهم ذیقعده به حانب ولایت فراه نهضت فرمود و چون موکب دولت پناه به ~~ولایت فراه # ~~رسید، حکام و گردنکشان ولایت سیستان و قندهار و کابل و غزنین تا ms0655 حدود ~~آب سند # ~~و نواحی هند به عزم زمین بوس متوجه درگاه عالم پناه شده تحفه ها و ~~پیشکشها به # ~~محل عرض رسانیدند و به دولت پای بوس سر افتخار از سپهر برین گذرانیدند ~~و ان # ~~حضرت همه را انعام واکرام فرمود و رخصت مراجعت نمود و چند روز در ان ~~ولایت # ~~به نشاط شکار گذرانید و عنان سمند جهان پیما به عزم معاودت معطوف ~~گردانید و # ~~هفتم ذی الحجه در دارالسلطنهآ هرات به باغ زاغان نزول اجلال واقع شد و ~~زمستان # ~~قشلاق هم آن جا اتفاق افتاد و در آن روز که موکب همایون در دارالسلطنهآ ~~هرات فرود PageV02P351 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0366.jpg) # ~~آمد، از جانب دارالملک شیراز، ایلچی شاهزادهآ اعظم میرزا ابراهیم سلطان ~~رسیده # ~~خبر فتح تمامت خوزستان به موقف عرض رسانید و پیشکشها و تحفه ها ~~گذرانیده # ~~محل قبول یافت وآن حضرت فرزند دولتمند را تحسین بسیار فرمود. فرستاده ~~را انعام # ~~و اکرام تمام نمود و رخصت مراجعت ارزانی داشته معتمدی به جانب فرزند ~~روان # ~~فرمود شکر مواهب الهی به جای آورد. # مصرع آری به شکر نعمت حق میشود زیاد # وقایع سنهآ ست وعشرین # عزیمت حضرت خاقان سعید به جانب سرخس # ونهضت میرزابایسنغر به جانب مشهد مقدس # چون فصل زمستان به آخر کشید و بشارت نسیم بهار به مسامع اهل اعتبار # ~~رسید ودیده وران فانظروا الی آثار رحمة الله13 از طراوت حسن فروردین ~~ولطافت # ~~سبزه و ریاحین آگاه شدند و مرکبات طبایع از نشوونما در اهتزاز و مرغان ~~خوش آواز # ~~در هر مرغزار در پرواز آمدند ### | بیت # به وقت صبح چومرغ از بهاریاد کند صبوحیان را عیش سحر زیاد کند # حضرت خاقان سعید اوایل حوت از دارالسلطنهآ هرات به هوای جانور # ~~انداختن عزیمت ولایت سرخس فرمود و چون آفتاب لوای جهانگشا سایهآ همایون ~~بر # ~~سر ساکنان آن ولایت انداخت و شاهباز مرحمت و عنایت بال اقبال بر مفارق ~~ایشان # ~~متبسط ساخت، از حدود ماوراء النهر و ترکستان تا اقصای مملکت ms0656 مازندران ~~تمام # ~~اکابر و اشراف و سرداران اطراف به اردوی همایون که مرکز دایرهآ دولت و ~~محیط PageV02P352 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0367.jpg) # ~~نقطهآ خلافت بود رسیدند و شرف بساط بوس یافته به عین عنایت بهره مند ~~شدند و ان # ~~حضرت چند روز به دولت فرخنده و بخت فیروز در آن صحرای دلگشای به جانور # ~~پرانیدن التفات نمود وبه عزم زیارت سلطان المشایخ، الطود الشامخ، صاحب ~~السیر # ~~والظیر، شیخ ابوسعید بن ابوالخیر قدس سرهما نهضت فرمود. ### | رباعی # ~~جانا به زمین خاوران سنگی نیست ### | کاز خون دل خسته بر آن رنگی نیست # ~~در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست ### | کاز دست غمت نشسته دلتنگی نیست # آن حضرت به صدق و نیاز شرایط زیارت به جای آورد و فرزندان شیخ که از # ~~اکثر مشایخ آفاق به حسن مکارم اخلاق ممتاز و مستثنی اند خدمات شایسته ~~به تقدیم # ~~رسانیدند و تمام اردوی همایون را به گوسفند و مایحتاج و تبرکات لایقه ~~خشنود # ~~کردند و آن حضرت همه را انعام و اکرام فرموده صدقات و نذور گذرانید و ~~منتصف # ~~ربیع الآخر به سرخس معاودت نموده به عزم ییلاق در متنزهات بادغیس چند ~~روز # ~~منزل ساخت و اواخر ربیع الآخر امیر خضرخواجه و خواجه بردی را مقرر ~~فرمود که با # ~~لشکر گران عازم جانب ملک ری شده از آن حدود برخبر باشند. # و جناب میرزابایسنغر که عزیمت ولایت طوس و مشهدمقدس معلی فرموده # ~~بود، زیارت سلطان خراسان علیه الرحمة والرضوان با شرایط آن به جای آورد ~~و از # ~~آن جا متوجه مرغزار راد کان گشت و چند روز به جانور پرانیدن اشتغال ~~نمود. باز # ~~چون تیر از شست و دست شاه جهانگیر می پرید و در پرواز با نسرطایر همراز ~~میگشت # ~~و یوز از کمین گاه برق وار می حست و در نشیب وفراز به سان شیر حمله می ~~آورد و # ~~آهوان را از چپ و راست می انداخت و دستها به خون خضاب می ساخت و چون # ~~صحاری ms0657 از شکاری خالی شد، شاهزاده عزیمت ولایت مرو نموده کلنگ بسیار ~~PageV02P353 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0368.jpg) # ~~گرفت و چون جمشید خورشید از اوج شرف به شرفه گاه ماه رسید العود احمد ~~خوانده # ~~سیوم جمادی الأولی در قراباغ بادغیس به اردوی اعلی ملحق شد. ### | بیت # ~~گشتند شادمانه به دیدار یکدگر فرخنده آن پدر که چنانش بود پسر # روز دیگر به موجب اجازت سلطان هفت کشور عزیمت نموده ششم ماه در # ~~دارالسلطنهآ هرات به مقام باغ سفید که در فصل بهار خوشتر از وعدهآ یار ~~و خرم تراز # ~~وصل دلدار است، ### | بیت # ~~به هرسویکی آبدان چون گلاب شناور شده مرغ بر روی آب # نزول اجلال فرمود. # مصرع جهان زعدل وی ایمن جهانیان خرم # و حضرت خاقان سعید چند روز در ییلاق بادغیس گذرانید. # و در آن اثنا، نوکر امیر شاهملک از جانب خوارزم رسید و عرضه داشت # ~~رسانید. مضمون آن که براق اغلان اردوی محمدخان را گرفته بیشتر الوس ~~اوزبک # ~~مطیع و منقاد او شدند. و آن حضرت عزیمت معاودت نموده اواخر جمادی ~~الأولی در # ~~دارالسلطنهآ هرات نزول اجلال فرمود. ### | قطعه # ~~رسد به نه کره اکنون عنان شهر زشادی ### | چو در رسید به دولت رکاب خسرو اعظم PageV02P354 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0369.jpg) # ~~به پناه جملهآ اسلام و پشت زمرهآ ایمان ### | مدار ملت احمد مراد خلقت آدم # و در این ایام بشارت رسانیدند که در احسن ساعات و ایمن اوقات # ~~هژدهم جمادی الأخری، باغ ملک راشجری بارور و چمن دولت را نهالی خوش ثمر # ~~پدید آمد. ### | بیت # # اقبال خبر داد که بر طالع مسعود %~% در خانهآ خاقان معظم پسرآمد # یعنی امیرزاده علی بن میرزا محمد جوکی بهادر به طالع سعد به وجود آمد و # ~~میرزا محمد جوکی را از ظهور قرة العین استظهار قوی روی نمود و اسباب ~~عشرت و # ~~طوی پادشاهانه ترتیب فرمود و چند روز بساط نشاط مبسوط ساخته جهانیان از # ~~عاطفت پادشاهانه بهره مند شدند. # مصرع شدند از قدم فرخش جهان همه شاد # وبه موجب فرمودهآ ms0658 : ### | بیت # # در این صندل سرای آبنوسی %~% گهی ماتم بود گاهی عروسی # چون از مقدم شاهزاده علی مسرت تمام روی نمود، امیرزاده بوزنجربن # ~~امیرزاده پیرمحمدبن امیرزاده جهانگیربن امیر بزرگ تیمور گورکان از این ~~مرحلهآ فنا # ~~به دار بقا رحلت نمود و حضرت خاقان سعید به وثاق امیرزادهآ مرحوم ~~فرموده # ~~بازماند گان او را طلب داشت و دلداری و رعایت نمود و گفت. PageV02P355 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0370.jpg) ### | ث # رضابه حکم قضا گردهیم وگرندهیم %~% ازاین کمندنشاید به شیرمردی جست # هرکه در ولایت خلقت خلعت قبای بقا پوشید عاقبت در معرض فنا افتاده بر # ~~عرصهای که عرضهآ فناست چه اعتماد و بر مملکتی که قابل مهلکت است کدام # ~~اعتضاد. # مصرع همان به که نیکی بود یادگار # امیرزاده محمد جهانگیربن امیرزاده محمد سلطان که به عز مصاهرت # ~~حضرت خاقان سعید سرافراز بود، شاهزاده را از صبیهآ آن حضرت مولود عاقبت # ~~محمود، امیرزاده محمدسلطان در وجود آمد و دوازدهم رمضان جهان به یمن ~~قدم # ~~فرخندهاش آرایش یافت و طوی به عظمت ترتیب نموده عالمیان به عاطفت ~~پادشاهانه # ~~محظوظ شدند. # و حضرت خاقان سعید به آداب صیام قیام نمود و پنجم شوال به دولت و # ~~اقبال به صوب ولایت فوشنج و کوسویه به عزم شکار نهضت فرمود و یازدهم به # ~~دارالسلطنهآ هرات باز آمده زمستان در مستقر دولت و سریر سلطنت قشلاق ~~کرد و # ~~جناب میرزابایسنغر به طریق قوشلامشی به جانب ولایت فراه رفت و چند گاه ~~در # ~~ولایت فراه به نشاط و انبساط گذرانیده به دارالسلطنهآ هرات آمد. # وقایع سنهآ سبع وعشرین وثمانمائه # معاودت حضرت ازییلاق باد غیس وآمدن # میرزا بایسنغر از جانب مشهد و دیگر قضایا # چون سلطان بدیع آیین ربیع سپاه سبزه و ریاحین به اطراف صحرا و بساتین # ~~کشید و بیداد گران خیل شتا پای عزم در رکاب رحیل آوردند، موکب اعلی ~~PageV02P356 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0371.jpg) # ~~غرهآ ربیع الآخر به رسم جانور پرانیدن متوجه جانب سرخس شد و چند روزدر ~~آن # ~~ولایت نشاط شکار فرمود وعنان عزیمت ms0659 به صوب ولایت باد غیس عود نمود و در ~~آن # ~~ییلاق خسرو آفاق چند گاه بارگاه اقامت برافراشت و خاطر خطیر به ضبط و ~~تدبیر # ~~مصالح ممالک مصروف داشت. ### | یت # چو پرگار چرخ از بر کوه و دشت %~% بر این دائره چند کرت بگشت # حضرت خاقان سعید عزم معاودت نمود و غرهآ جمادی الأخری به باغ زاغان # ~~نزول فرمود و جناب میرزابا یسنغر که به جانب ولایت طوس و مشهد مقدس ~~معلی رفته # ~~بود، چند گاه در مرغزار راد کان صید و شکار فرمود و چون خاطر همایون از ~~نشاط # ~~شکار فراغت یافت عنان دولت و سعادت به صوب سریر سلطنت تافت و ششم # ~~جمادی الأخری به باغ سفید فرود آمد. # و امیر یونس که از امرای عظمای میرزابا یسنغر به مزید اعتبار و اشتهار # ~~داشت پانزدهم ربیع الأول در سن شباب وفات یافت و هم در این سال، پنجم # ~~ماه رجب، امیر اعظم حسن صوفی ترخان برادر مهدعلیا گوهرشاد آغا عالم ~~فانی را # ~~وداع کرده به دار بقا رحلت نمود و در گنبد مدرسهآ آن بلقیس عهد مدفون ~~شد. مظهر # ~~کرم و مروت و معدن سخا و فتوت بود. رجای واثق که حق تعالی عوض نعیم ~~دنیا # ~~اضعاف وآلاف نعیم اخری که وللآخرة خیرلک من الأولی94 ارزانی فرماید. # ~~ترویح روح او را ختمات کلام ملک علام و اطعام طعام به جای آوردند و خلف # ~~صدق او امیرمحراب ترخان را که در بزم و بخشش ابر درفشان بود و در رزم و ~~کوشش # ~~شمشیر رخشان می نمود، حضرت خاقان سعید عنایت فرمود و راه ورسم امارت ~~دیوان # ~~اعلی که منصب پدر او بود به جانب امیرمحراب تفویض نمود. PageV02P357 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0372.jpg) # مصرع خوش بود جای پدر زان پسر # ذکر احوال ماوراء النهر # وسبب عزیمت میرزا الغ بیگ گورکان به جانب ولایت مغولستان # سابقا در سنهآ ثلاث و عشرین مذکور شد که شیر محمد اغلان به سمرقند آمد # ~~و میرزا الغ بیک ms0660 او را تربیت فرمود و او بی اجازت فرار نمود و میرزا ~~الغ بیک او را # ~~گرفته باز آورد و باز عنایت نموده و اسباب سفر او ساخته به جانب ~~مغولستان روان # ~~ساخت و شرح این سخن در موضع مسطور خواهد بود. # و چون شیر محمداغلان به ولایت خود رسید، امرا اتفاق نموده او را به # ~~پادشاهی برداشتند و چون بر سریر سلطنت تمکن یافت، نخوت پادشاهی وفرط # ~~تکبر مزاج او را ازقانون رعایت حقوق میرزا الغ بیک انحراف داد و علم بی ~~نیازی بر # ~~بام گردون زد و از مکاتیب او عدول از جادهآ انقیاد معلوم شد. # و سبب مجدد در مادهآ مخالفت در این سال سنهآ سبع آن بود که پسر # ~~علی مکریت از ماوراءالنهر گریخته پناه به او برد و میرزا الغ بیک او را ~~طلبیده # ~~شیرمحمد اغلان او را نفرستاد. این معالی موجب آن شد که میرزا الغ بیک ~~به جانب # ~~ولایت خجند عزیمت نمود و پانزدهم ذی الحجه سنهآ سبع در شاهرخیه قشلاق ~~فرمود و # ~~فرمان همایون نافذ شد که لشکرهای اطراف ممالک ماوراء النهر و ترکستان ~~به بلجار # ~~مقرر در موضع معین جمع آیند و امیر بری ملک و امیر شیخ ابوسعید با سایر ~~امرا و # ~~تومانات در حدود اندگان زمستان گذرانیدند و همچنین امرای جوانغار امیر # ~~سلطان او یس برلاس و امیر خواجه یوسف و امیرتوکل با لشکرها به موضع ~~قراسمان # ~~به سر بردند و در خلال این احوال هلال فرخ فال محرم هشتصد و بیست وهشت ~~بر # ~~جهانیان واضح ولایح گشت. PageV02P358 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0373.jpg) # وقایع سنهآ ثمان وعشرین وثمانمایه # ذکر نهضت میرزا الغ بیک به جانب مغولستان5 # در زمانی که خسرو سیارگان از کاخ کیوان به ایوان برجیس آمد، ### | بیت # ~~از چاه دی رسته به فن آن یوسف زرینبدن ### | و از ابر مصری پیرهن اشک زلیخا ریخته # ~~خیل سحاب از هر طرف رنگین کمان کرده به کف ### | باران چو تیر بر هدف دست ms0661 توانا ریخته # و لشکر سرما از طلیعهآ سپاه بهار روی به انهزام آورد و نسیم جان پرور هوا # ~~لطف اعتدال پذیرفت و روزگار از قدوم فصل بهار طبیعت حیات گرفت جناب ~~میرزا # ~~الغ بیک عزایم پادشاهانه که قرین قضا وقدر است و دواعی خسروانه که ~~همنشین # ~~فتح و ظفر خواهد بود در حرکت آورد و بیست وهفتم ربیع الأول موافق هشتم ~~حوت # ~~لشکرها مرتب داشته و رایت نصرت برافراشته به جانب مغولستان روان شد. # و در اثنای راه آگاهی یافت که بعضی از لشکریاغی در حدود آشپره # ~~قشلاق کردهاند، رای جهان آرای که در اوایل حال نظر بر اواخر اعمال ~~اندازد و در # ~~بدایت فکرت حساب خاتمت پردازد چنان اقتضا فرمود که جمعی از لشکر منصور # ~~برسبیل ایلغار سرعت نمایند و امیرلقمان و امیرابوک بزرگ و امیر شاه ولی ~~و امیر # ~~اویس قوچین با سپاهی ### | بیت # # رهو رایشان رزم و کین ساختن %~% هوا ریزش خون وخوتاختن PageV02P359 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0374.jpg) # روان شدند به راهی که اندیشه بی رفیق توفیق از عرصهآ آن نتواند گذشت و # ~~وهم بی قرین تقدیر ساحت آن نمی یارد در نوشت. ### | بیت # نه هیچ ساکن وجنبان دراومگرانجم %~% نه هیچ دایر وسایردراو مگر صرصر # و بعد از ده شبانروز به رهنمونی بخت آگاه، ناگاه به ایلی رسیدند که سردار # ~~ابراهیم واریزن و اولجایتو بودند. چون لشکر فیروزی اثر بی خبر به سر ~~ایشان درآمدند، # ~~سواران یاغی بیرون رفتند وایل والوس غارت یافته لشکر منصور غنیمت موفور # ~~گرفتند. # و بعد از دو روز، ابراهیم واریزن و جهانشاه قمرالدین خنجر کین از نیام # ~~عداوت کشیده به تیغ آبدار آتشبار به حرب فرو ریختند و چون شیر بچه به ~~باد داده و # ~~مار دم بریده با ده هزار سوار شمشیرگذار روی به حرب آوردند و از این ~~طرف امرای # ~~نامدار جوانغار و برانغار و قول به مردان جنگی محکم داشته در برابر خصم ~~آمدند. ### | بیت # دو لشکر به هم بر زدند از ms0662 کمین %~% تو گفتی زدند آسمان بر زمین # زباریدن تیر همچون تگرگ %~% زهر گوشه برخاست طوفان مرگ # و از جانبین به سان صرصر حمله های تند بردند و از طرفین بر یکد گر حمله # ~~آوردند. سر سروران گوی میدان و پرچم سنان گشت و پیکر شمشیر زنگاری از # ~~شنگرف خون گونهآ لعل بدخشانی و یاقوت رمانی یافت. در این حال جمعی از # ~~دلاوران لشکر منصور عنان سبک و رکاب گران ساخته نیزه های مار کردار بر ~~گوش # ~~تکاوران بادرفتار نهادند و نعره و خروش الله اکبر به اوج دو پیکر آورده ~~بر مخالفان # ~~زدند و جمعیت ایشان پریشان ساخته و مخالفان روگردان شده به یکبار فرار ~~نمودند # ~~و سپاه در عقب رفته ابراهیم و دو پسر او را به قتل آوردند و این واقعه ~~PageV02P360 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0375.jpg) # ~~چهاردهم ربیع الآخر در مقام آق سوبه وقوع پیوست و سپاه ظفرشعار غنیمت و ~~اسیر # ~~بسیار گرفتند و میرزا الغ بیک به منزل آق سورسید و امرای ایلغار تربیت ~~و عنایت # ~~یافتند. # و در آن مقام مشورت نموده رای بر آن قرار گرفت که لشکرها به صورت # ~~مجموعی متوجه الوسهای قرامان شدند و از آب چو گذشته و به کوتل ابرکیتو ~~برآمده به # ~~سرخاب رسیدند و از راه بلقون به پیش رفتند و به کیتو کوتل برآمده و میل ~~کرده باره # ~~باری فرود آمدند و از آب جارون عبور نموده به عریان برکش در گوگ پنیه ~~سراپردهآ # ~~همایون بازکشیدند. امیرخدای داد از امرای کبار آن دیار احرام درگاه ~~شاهزادهآ # ~~ظفرشعار بسته شرف دستبوس یافت و به مزید اعزار و اکرام و تشریف و انعام # ~~مخصوص گشته، شاهزادهآ جوانبخت رعایت کبرسن او نمود و از رای پیر ~~استکشاف # ~~احوال اطراف فرمود وبه طرف شیر محمد اغلان روان شد و در تقوقوسیاهی ~~سپاه # ~~یاغی دیدند. # جناب میرزا الغ بیک پانزدهم جمادی الأخری تعبیهآ لشکر فرمود و در # ~~جوانغار امیرارسلان خواجه ترخان و برادرش امیرمحمود و در قنبل ms0663 امیرابوک ~~بزرگ # ~~مقرر شدند و در برانغار امیرلقمان و امیرهری ملک معین گشتند و قول لشکر ~~مستقر # ~~نفس مبارک آمد و قراول قول امیراسکندر هندوبوقا و ابراهیم ایکوتیمور و # ~~او یس قوچین و خواجه یوسف و مراد قوچین بودند و چند قشون مکمل جهت ~~کوماک # ~~معین شد که اگر دشمن روی به جایی آورد و یا رد یابد آن چند قشون مانند ~~قضای # ~~آسمان و بلای ناگهان به سر مخالفان رسند و از آن طرف در برانغار پاینده ~~بوقا و در # ~~جوانغار ملک صدر و در قول شیر محمد اغلان لشکر برآراستند. # دو لشکر چون بحر اخضر در جوش وخروش آمده متوجه یکدیگر شدند. از # ~~ابرکین برق نیزه و صاعقهآ تیر می جست و در فضای میدان تیغ وسنان می ~~رست. کار # ~~از تیروکمان به تیغ وسنان و دست و گریبان رسید. حملهآ گیرا گیر و نعرهآ ~~هیاهوی # ~~برآمد. شیر محمداغلان دانست که به ضرب راست کاری نمیشود، با امرای خود ~~PageV02P361 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0376.jpg) # ~~مقرر کرد که دست راست و چپ یکی شده به یکبار بریک طرف حمله کرده # ~~تیرباران کنند. اگر صورتی روی داد فهو المراد والا گریختن را عذری ~~باشد. بر این # ~~قرار جمع آمده لشکری زیادت از کواکب بروج و فزون از افواج یاجوج بر ~~جوانغار # ~~لشکر ظفرشعار جمله حمله کردند. امیرارسلان خواجه چون کوه ثابت ایستاده ~~جای # ~~خود محافظت نمود و یاغی هرچند سعی کرد او را نتوانست جنبانید و میرزا ~~الغ بیک # ~~چون آن صورت مشاهده نمود فرمود که تومانات هراول و کوماک95 از پیش صف # ~~قول گذشته به جوانغار پیوستند. چون صفوف لشکر منصور صفا کانهم بنیان # ~~مرصوص96 استحکام یافت، جناب میرزا الغ بیک فرمود که سورن انداختند. ~~غریو # ~~گورگه و آواز کرنای برآمد و از غریدن کوس حربی و نالیدن دمامه زلزله در ~~کوه # ~~افتاد و سپاه ظفر پناه به یکبار حمله کردند. شیر محمد اغلان ### | بیت # بفرمود تا تیرباران کنند هوا چون تگرگ ms0664 بهاران کنند # یک فصل تیراندازی بهادرانه کردند. اما دولت ابد پیوند دشمنان را مجال # ~~نداد و چون تاب مقاومت نداشتند هزیمت غنیمت انگاشتند. ### | بیت # ~~در شتاب از پوست بیرون می جهد مانند مار ### | در هزیمت هرکه را سهم تو باشد در قفا # و علم شاهزادهآ جهان الغ بیک گورکان به حول یزدانی و تأیید ربانی ارتفاع # ~~یافت و آفتاب فتح ونصرت از مطلع عنایت تافت و لشکر منصور آن روزتا شب ~~PageV02P362 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0377.jpg) # ~~غیرزدن و گرفتن و کشتن کاری نداشتند و شب هنگام سپاه فلک احتشام در ~~موضع # ~~بای بات و تقوقو جمع آمدند و فرمان همایون نفاذ یافت که امیرداود ایلچی ~~بوقا با # ~~ده هزار سوار در عقب گر یختگان رفتند و آن جناب رکاب فلک سای به جانب # ~~بیلاق یلدوز که بهترین ییلاقهای آن نواحی است و در آن موسم از انواع ~~ریاحین # مصرع روضهای بود از بهشت برین # به رسم ایلغار حرکت داد و غنایم بسیار به دست اقتدار لشکر نصرت شعار و # ~~جناب خسروفیروز جنگ تیسیر این فتح از نتایج لطف یزدانی و سعادت آسمانی # ~~شناخت و رایات ظفرآیات به عزم معاودت برافراخت. # و موکب همایون از ییلاق یلدوز به موضع قرشی آمد و در آن موضع # ~~سنگ قاش را یافتند که پادشاهان قدیم از طرف خطای آورده بودند5 و حضرت # ~~صاحبقرانی خواست که آن سنگ را به ماوراء النهر نقل کند و امیرجهانشاه ~~را با # ~~جند هزار مرد آن جا گذاشت و او از نقل کردن آن عاجز شد و حضرت صاحبقران # . سف می فرمود که چرا آن سنگ را نیاوردند. میرزا الغ بیک دوهزار مرد جلد # ~~بازداشت تا به گردون آن سنگ را به دارالسلطنهآ سمرقند رسانیدند و آن ~~جناب به # ~~جانب سمرقند بازگشته نوکران جهت تبلیغ بشارت به درگاه سلاطین پناه ~~فرستاد و # ~~اوایل شعبان این خبر سعادت اثر به هرات رسید و دغدغهای که از جهت آن ~~سفر # ~~بعید در خاطرها بود ms0665 مرتفع گردید. # تتمهآ احوال هشتصد وبیست وهشت # در افتتاح این سال، میرزابایسنغر به سعادت و اقبال به عزم قوشلامشی و # ~~شکار عزیمت ولایت سیستان فرمود و چند روز به مساعدت بخت فیروز در مملکت # ~~هفتدهم محرم در هرات فرود آمد و زمستان در ملازمت حضرت خاقان سعید در ~~PageV02P363 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0378.jpg) # ~~دارالسلطنهآ هرات قشلاق فرمود و اول بهار حضرت خاقان کامکار، عاشر ربیع ~~الآخر، # ~~به رسم جانور پرانیدن متوجه ولایت سرخس شده میرزابایسنغر عازم جانب طوس ~~و # ~~مشهد مقدس معلی گشت و خاقان فریدون نشان و پادشاه گردون بارگاه، چند ~~گاه در # ~~آن دو ولایت جانور پرانیده و یوز و سگ دوانیده و به عیش و خرمی ~~گذرانیده # ~~شکارها کردند و صیدها گرفتند و به دولت و سعادت به مستقر سلطنت ~~بازآمدند. # و آن حضرت اواخر جمادی الأخری، امیر یوسف خواجه بن امیر # ~~شیخعلی بهادر را با لشکری به جانب ملک ری فرستاد. و در این سال، هشتم ~~ماه # ~~شعبان، امیرموسی رگمال وفات یافت و او را در زمان حضرت صاحبقران سوابق ~~نیکو # ~~بندگی ثابت بود و در نوبت دولت آن حضرت خدمات شایسته به جای آورد و آن # ~~حضرت فرزندان و متعلقان او را تربیت و نوازش فرمود و راه ورسم او را به ~~جانب # ~~ایشان رجوع نمود. # و در اواخر این سال، میرزا الغ بیک که از یورش مغولستان فتح و ظفر # ~~همعنان معاودت نموده بود عزیمت ملازمت پدر بزرگوار و خاقان روزگار ~~فرمود و # ~~پانزدهم ذی الحجه به شرف دستبوس و کنار و آغوش استسعاد یافت و به دیدار # ~~یکدیگر شادمان وخرم شدند. ### | قطعه # ~~زهی مبارک ساعت زهی خجسته زمان ### | که کرد سلطان با خسرو زمان دیدار # ~~زمانه را شده با عیش وخرمی الفت ### | بهار را شده با باغ و بوستان دیدار # و بر سلامتی ذات عدیم المثال شاهزادهآ بی مثال که از آن یورش باز آمده ~~بود # ~~شکرها گفته صدقات به مستحقان رسانیدند و چند روز طویها ms0666 داده شاهزاده ~~متوجه # ~~ماوراء النهر گشت و شاهزاده محمدجوکی را همراه ساخته بیست وهفتم ذی ~~الحجه از PageV02P364 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0379.jpg) # ~~دارالسلطنهآ هرات عز یمت نمود و به یک هفته به سمرقند رسید. # و از بدایع وقایع این سال همایون فال تدوین کتاب بدیع آیین ظفرنامه است # ~~که خامهآ لطافت نگار ظرافت آثار الطف جهان اشرف ایران، دری برج فطانت و ~~در # ~~درج متانت، مولانا شرف الدین علی الیزدی افاض الله علیه غفرانه ساخته ~~وپرداخته # ~~و به قلم مشکین رقم نسیم عنبر شمیم به مشام خاص و عام رسانیده و رفعت ~~سخن از # ~~ذروهآ جوزا گذرانیده ### | یت # اول از بالای کرسی برزمین آمدسخن %~% اوسخن را باز بالابرد و برکر سی ~~نشاند # و آن کتاب لطافت انتساب در تمام ربع مسکون به قوت و دولت همایون # ~~قبول تمام یافته و پرتو التفات اکابر عالم بر آن نیرجهان افروز تافته ~~جزاه الله تعالی # ~~خیرا. ### | قطعه # ~~من نمی دانم که این جنس سخن را نام نیست # نی نبوت میتوانم گفتنش نی ساحری # ~~آن که پیش لفظ و کلکش باشد آن سحر حلال # منشیان باشند چون گوساله نزد سامری # ~~ساقیان لهجهآ او چون شراب اندر دهند # هوش گوید گوش راهان ساغری کن ساغری # و در بسط این سخن هم از منشآت آن ذات ملک صفات که وله الجوار # ~~المنشآت فی البحر کالا علام97 که در تعریف آن تالیف و توصیف آن ترصیف ~~PageV02P365 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0380.jpg) # ~~فرموده والحق به خامهآ گوهرنثار آثارید بیضا نموده سطری چند به تحریر ~~خواهد # ~~پیوست ### | رباعی # هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی %~% ازنکهت آن زلف چو سنبل شنوی # گر نغمهآ بلبل زپی گل شنوی %~% گل گفته بود گرچه زبلبل شنوی # و شرح کلام در آن مقام چنان سرانجام یافته که: # چون قوت دولت و مزید سعادت اقتضای ابقای آثار ارجمند و دوام ذکر # ~~جمیل ونام بلند میکند، زمرهآ برگزیدهآ آتیناهم الکتاب والحکم والنبوة98 ~~که اشرف # ~~انام اند علیهم الصلوة والسلام در ms0667 خلوتسرای خلت این موهبت کرامت منزلت ~~را # ~~هنگام اجابت دعوت مسألت نموده اندودرعقدفواید مواهب دیگرانتظام نموده ~~که رب هب # ~~لی حکمأ والحقنی بالصالحین واجعل لی لسان صدق فی الآخرین19 وارباب علو # ~~همت که صحیفهآ محمدت ایشان به رقم ان الله یحب عوالی الهمم مرقوم شده ~~همواره # ~~در ادخار ذکر جمیل و انتشار نام نیک جهد مستطیع مبذول داشته اند و سعی ~~بلیغ # ~~فرموده و به هر قرن و زمان وعهد و اوان در ابقای رسوم ستوده و ادامت ~~آثار نموده به # ~~انواع وسایل و اصناف اسباب و ذرایع توسل جستهاند و توصل نموده و بی ~~شبهه # ~~معلوم است که احوال و اوضاعی که به تمادی روزگار در هر بلاد و دیار ~~وقوع یابد # ~~تحقیق قصه قصه از آن برسبیل تفصیل از دست کوشش و سعی جمیل کسی که قادر # ~~نباشد بر احضار مردم آن بلاد و دیار و ارسال کتب به اطراف و اقطار از ~~برای # ~~سلک ضبط وتدوین کشیدهاند بغیر از واقعه ای چند و بعضی احوال برسبیل ~~اجمال PageV02P366 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0381.jpg) # ~~از آن مستفاد نمیشود و چون دولت حضرت صاحبقران و فرزندان عالیشان به ~~کمال # ~~ختتام رسید و به منقبت آن مزیت انجامید نسبت به دولتهای دیگر نداشت. ### | یت # چه نسبت به کوه گران کاه را %~% نه چون کرم شب تاب دان ماه را # و از خصایص پیغمبر آخرالزمان که افضل و اکمل اولین و آخرین بوده علی # ~~ما قال الله تعالی ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم # ~~النبیین.100 پس در امت رفیع منزلتش که منشور قدر ایشان به توقیع معلای ~~کنتم خیر # ~~امة اخرجت للناس101 موشح ومحلی است از منقبت ارجمند ختم البته بهره ای # ~~باشد. ### | بیت # چودر سنبل چرد آهوی تاتار %~% نسیمش بوی مشک آرد به بازار # و بر بزرگان پوشیده نماند که کمال ختم آن تواند بود که هرچه از قبیل # ~~فضایل و کمالات باشد یکی از امت آن را به ms0668 غایت کمال و نهایت تمامی ~~رساند # ~~چنانچه مثل آن پیش از آن از دست قدرت کسی برنیامده باشد و بعد از آن هم ~~به آن # ~~نتواند رسید وچون از جلایل احوال وعظایم امور که نظام عالم وانتظام ~~مصالح # ~~بنی آدم بی آن ممکن نیست خلافت صوری است که سلطنت عبارت از آن است هر # ~~آینه باید که آن منقبت ارجمند در این امت سعادتمند تامداقصی و غایت ~~قصوی # ~~ختم رسد و چون تأیید آسمانی داعیهآ کشورگشایی و گیتی ستانی در خاطر ~~خطیر # ~~سلطان جهانگیر جهانبان خاقان اعظم بدیع الشان، قطب الدنیا والدین ~~ابوالمظفر PageV02P367 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0382.jpg) # ~~امیرتیمور گورکان انارالله برهانه انداخت و در سال هفتصد و هفتادو یک ~~از عون الهی # ~~به سریر خلافت پادشاهی برآمد و به طریقی که تحقیق کرده به نقیر و قطمیر # ~~شرح پذیر شد. معظم معمورهآ ربع مسکون به اندک زمانی در قبضهآ تسخیر و ~~تصرف # ~~آورد و شغل عظیم سلطنت وجهانداری را به مرتبه ای رسانید که هرکه بر ~~مضمون این # ~~کتاب بدیع انتساب مشتمل بر بیان واقع اطلاع یابد و از اخبار و آثار ~~پادشاهان # ~~گذشته برخبر باشد به یقین داند که از اعاطم سلاطین سابق کسی را مثل آن ~~دست # ~~نداده ونه قریب آن دست دهد. لاجرم تأیید آسمانی از سابقهآ عنایت صمدانی # ~~مقتضی آن شد که حضرت پادشاه خورشید رای سپهر اقتدار، ### | یت # آن زبدهآ فذلک ومحصول هشت وچار %~% آن بیش ازآفرینش وکم زآفریدگار # مغیث الحق والدنیا والدین ابوالفتح میرزا ابراهیم سلطان خلدالله سلطانه ~~به # ~~نفس مبارک متصدی ضبط و تبیین احوال و آثار این دولت پایدار گشت و سایهآ # ~~التفات در دارالملک شیراز بر آن مهم شریف انداخت. چنانچه «رصنف فی ~~شیراز» # ~~به زبان راز از آن تاریخ باز میگوید و داستان داستان جلیل و دقیق تفتیش ~~و تحقیق # ~~فرموده به نوعی ترتیب داد و هر قضیه در محل خویش ایراد افتاد که تأمل ~~در آن از # ~~مؤیدات سخنی است که ms0669 در باب وصول این دولت به مرتبهآ ختم سبق ذکر یافته. ~~چه # ~~وقایع متعدد و اوضاع مختلف که دریک زمان هر یک در مملکتی واقع شده همه ~~را # ~~به جای خود به تفصیل شرح دادن بر وجهی که هر قصه ای از آن که اندیشه بر ~~ان # ~~گمارند از مبداء تا مقطع به ترتیب معلوم شود، هیچ فاضل بارع در هیچ ~~تاریخ رعایت # ~~امثال این دقایق التزام نکرده و در تفصیل و تکمیل قصه قصه و درستی و ~~راستی به # ~~مثل این و نزدیک به این اتیان ننموده و چون نسخه به نظر اذکیا و ~~دانشوران که # ~~نسخه ها دیده باشند درآید رواج این سخن به مبالغه احتیاج نیست و این ~~تألیف منیف # ~~دراثنای مجالس عالیه که خاطر خطیر به سوانح مصالح ملک و ملت التفات ~~PageV02P368 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0383.jpg) # ~~می فرمود از املای شریف قلمی شد. چنانچه در نسبت وضع این مؤلف به آن # ~~حضرت اصلا هیچ مداهنه نیست و مخرر این بیاض در ترشیح این ریاض بغیر از # ~~تنقیح وتهذیب عبارات و تصدیر بعضی داستانها به تشبیبی که در اصل تاریخ # ~~مدخلی ندارد مدخلی ندارد و این سخنان از برای بیان واقع و تنبیه و ~~چگونگی حال # ~~کتاب نوشته شدنه به قصد محمدت و ستایش. چه امثال اینها را در جنب ~~کمالات آن # ~~ملک ملکی صفات وقعی چندان نباشد. # مصرع به ماهتاب چه حاجت شب تجلی را # والحق نسبت تأ لیف آن کتاب بدیع انتساب به آن شاهزاده عالی جناب از # ~~کمال انصاف آن قدوهآ اشراف است. # مصرع انصاف می دهیم چون او منصفی نبود ### | وقایع سنهآ تسع وعشرین ### | عمارت مزار گازرگاه # هر سعادتمندی که به نور عنایت ازلی و فروغ هدایت لم یزلی در # ~~مجمع الأرواح تعارف و آشنائی یافته وعنان ارادت به طریق سعادت تافته هر ~~آینه # ~~میل زیارت اهل الله نماید و در رونق و رواج و عمارات مزارات ارباب ~~انتباه سعی # ~~بلیغ مبذول فرماید و از ms0670 روحانیت اکابر استمداد همت شعار روزگار خود ~~سازد و به # ~~میامن آن سر ارتفاع به معارج استعلا برافرازد. ### | بیت # کسی کاستعانت به درویش برد %~% اگر بر فریدون زد از پیش برد # لاجرم از مواهب بخت فیروز هر روز انوار سعادت آثار بر وجنات احوال # ~~واضح گردد و هر ساعت آیت عنایت بر صفحات کاینات لایح باشد، بنابر آن ~~PageV02P369 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0384.jpg) # ~~حضرت خاقان سعید، در محرم این سال همایون فال، بنیاد عمارت مزار ~~موردالأنوار # ~~آفتاب آسمانولایت، قطب سپهر هدایت، مطلع انوار غیب، مشرق اسرارلاریب، # ~~واقف سرایر لاهوت، کاشف ضمایر ملک و ملکوت، مقبول بارگاه حضرت باری، # ~~قطب وقت خواجه عبدالله انصاری قدس الله تعالی روحه وکثر بین الصدیقین ~~فتوحه # ~~فرمود. # و طرح آن عمارت عالی رتبت ووضع آن اساس بدیع منزلت چنان واقع # ~~است که در پیشگاه که در جانب شرق باشد، صفهآ دیوان عالی رو به جانب ~~مزار # ~~بزرگوار در غایت رفعت و کمال لطافت ساخته و در دو طرف آن صفه صفه ها و ~~بر # ~~بالای آن صفه های دیگر و خانه های زیر و بالا در بلندی نزدیک به ایوان ~~و در میان # ~~آن صفهآ عالی و در جانب شمال صفه ها وخانه ها و در میان جانب شمال صفهآ # ~~بزرگ وهمچنین در جانب جنوب خانه ها و در میان آن صفهآ عالی و در جانب ~~مغرب # ~~که فتح باب سعادت است صفهآ عالی رو به طرف مزار فایض الأنوار و در میان ~~آن # ~~راهگذار و در دو جانب دهلیز که شمال و جنوب است دو جماعت خانه در غایت # ~~لطافت ترتیب داده. بیرون مزار بزرگوار در طرف مغرب کرسی رفیع بسته و ~~ایوان # ~~همعنان آسمان ارتفاع یافته. ### | بیت # # فروغ طلعت خورشید وچرخ زنگاری %~% نمونه ای است زایوان قطب انصاری # چه بنگری طرف چرخ در بروج ونجوم %~% بعینه مگر آن بقعه ای است پنداری # مجموغ آن عمارات عالی بعد از آن که به سنگ و آجر در غایت ms0671 لطافت # ~~ساخته به کاشی و زرحل و لاجورد زینت یافته و خطها و شکلهای معقلی و ~~کوفی و # ~~فارسی بسیار در اطراف و جوانب پرداختهاند. و حضرت خاقان سعید املاک ~~بسیار و # ~~اسباب از وجوه شایسته بر آن مزار مکرم وقف فرمود و مدة الحیوة الی ما ~~شاء الله # ~~تعالی هر پنجشنبه که در اوایل ماه واقع تواند بود، زیارت و ملازمت آن ~~روضهآ منور PageV02P370 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0385.jpg) # ~~نمود. رجای واثق است که همچنان که در دنیا سبب مزید دولت بود در سرای # ~~آخرت در درجات مغفرت و طبقات مرحمت خواهد افزود. # مصرع بود دلیل سعادت محبت آن قوم # و در این سال، حضرت خاقان سعید زمستان در دارالسلطنهآ هرات قشلاق # ~~فرمود و چون لشکر سرما روی به انهزام آورد و سپاه بهار استیلا یافت. ### | بیت # المنة لله که هوای خوش نوروز %~% باز آمد و از جور زمستان برهیدیم # رایات همایون دوم ربیع الثانی در عین اقبال و کامرانی عزم جانور پرانیدن # ~~فرمود و رکاب عالی به جانب ولایت سرخس معاودت فرمود و در راه سرما و ~~برف به # ~~نوعی قوی شد که زبان قلم و تحریر از شرح و تقریر آن عاجز است و بنان ~~بیان از # ~~ادای آن متجاوز و چون موکب ظفرنشان به سرخس رسید و اطراف آن ولایت به ~~یمن # ~~مقدم پادشاه عالم پناه مشرف گردید، چند روز، در اطراف و نواحی، جانور ~~پرانیده # ~~شکار فرمود و از آن جا به زیارت مهنهآ مبارکه عزیمت نمود و از روحانیت ~~سلطان # ~~طریقت صاحب السیر والطیر، شیخ ابوسعید بن ابوالخیر قدس سرهما مدد ~~خواسته. # مصرع اعلام معاودت برافراخت # مصرع و به ییلاق باد غیس آمد # و میرزابا یسنغر فصل خزان به جانب ولایت سیستان رفته بود و چند روزدر # ~~اطراف مملکت نیمروز نشاط شکار فرمود و به دولت و سعادت باز فرود آمد و ~~زمستان # ~~در باغ سفید به عشرت گذرانید و اول بهار عازم ولایت طوس و مشهد ms0672 مقدس ~~منور # ~~معلی شد و چند گاه در مرغزار راد کان و نواحی آن جانور پرانید و صحرا و ~~هوا را از # ~~وحوش وطیور خالی گردانید و رایت مراجعت برافراخت و عاشرجمادی الأخری ~~PageV02P371 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0386.jpg) # ~~دارالسلطنهآ هرات را به یمن نزول همایون مشرف ساخت و بعد از چند روز ~~عزیمت # ~~اردوی اعلی نموده در ییلاق بادغیس به دولت ملازمت حضرت اعلی استسعاد ~~یافت # ~~و میرزا محمدجوکی که ملازم برادر رعیت پرور میرزا الغ بیک به سمرقند ~~رفته بود # ~~مراجعت نمود و آخر جمادی الأخری به دارالسلطنهآ هرات رسید و جناب ~~بایسنغری از # ~~ییلاق بادغیس بازگشته غرهآ رجب به مستقر دولت آمد و حضرت خاقان سعید # ~~منتصف رجب در باغ زاغان نزول اجلال فرمود. # و از جمله وقایع این سال، وفات امیر مرحوم غیاث الدین شاهملک بود که # ~~از این وحشت آباد ملال به رحمت آباد آخرت انتقال نمود. امیرکبیر و صایب ~~تدبیر # ~~بود و در زمان حضرت صاحبقران به خدمات شایسته موچه و منصب عالی یافت و # ~~چون آن حضرت در ناصیهآ او آثار دولت و نجاح و انوار سعادت و فلاح ~~مشاهده # ~~فرموده میل تربیت او نمود و مبدأ عنایت دربارهآ او با آن که هنوز در ~~عنفوان شباب بود # ~~چنان بود که آن حضرت روزی او را در خلوت خاص طلب نمود و فرمود که امرا ~~خون # ~~فلان پادشاه را درخواست کردهاند و من سخن ایشان نشنوده ام و باز به عرض ~~خواهند # ~~رسانید و من منع خواهم کرد. باید که چون من سخن ایشان نشنوم تو دلیرانه ~~زانوزده # ~~درخواست کنی و من ترا هی خواهم زد، برخیزی و پس روی و باز چون سخن در # ~~میان اید نترسی وپیش آیی وزانوزنی و چون امیر شاهملک چند نوبت زانوزد، ~~ان # ~~حضرت فرمود که این سخن که امرا به من گفته اند نشنوده ام اگر حالا سخن ~~این # ~~کودک نشنوم دل شکسته شود و در میان همسران شرمنده گردد. ms0673 التماس درخواست # ~~او را قبول فرمود و به این نوع روزبه روز او را تربیت می نمود تا به ~~اعلی مدارج امارت # ~~رسید. ### | بیت # بدین امیدهای شاخ در شاخ %~% کرمهای تو ما را کرد گستاخ # و عنایت آن حضرت دربارهآ او به مثابه ای بود که قولی فرمود که هر مملکت ~~PageV02P372 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0387.jpg) # ~~که فتح شود، هرده که او اختیار کند سیورغال او باشد و مدة الحیوة ~~سیورغال او # ~~استمرار داشت و بسی بقاع خیر از مدارس و خوانق و مساجد واربطه و حوضها ~~در # ~~ممالک محروسه یادگار گذاشت و املاک خوب ومستغلات مرغوب وقف فرمود به # ~~تخصیص در مشهد مقدس که حالا مرقدش آن جاست تقبل الله تعالی منه. # و حضرت خاقان سعید را به حال او نوعی اهتمام بود که ولایت خوارزم را # ~~دربسته سیورغال او فرمود و او در آن ملک حسن معاش به جایی رسانید که ~~سرکشان # ~~آفاق و گردن فرازان ولایت اوزبک و اطراف دشت قبچاق را ایل و منقاد ~~گردانید و # ~~حضرت خاقان سعید در ولایت سرخس شنید که امیر مرحوم شب دوشنبه یازدهم # ~~ربیع الأول به جوار رحمت حق پیوست. از جهت قدمت او نیک دلتنگ شد و ملول ~~و # ~~محزون گشت. اما چون عنان آجال در قبضهآ تقدیر ذوالجلال است و زمام ~~اعمار در # ~~دست تسخیر پرورد گار ### | بیت # در دست ما چو نیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # نه تأسف نافع است ونه تلهف مفید یفعل الله ما یشاء102 ویحکم ما # ~~یرید.102 خاتون وفرزندش ابراهیم سلطان لباسهای سیاه پوشیده # مصرع نعش او را به مشهد آوردند # و در جوار حضرت امام علیه الصلوة والسلام در مقبره ای که ساخته بود # ~~مدفون شد و آن حضرت حکومت خوارزم را که سیورغال امیر شاهملک بود به ~~فرزند # ~~اوابراهیم سلطان عنایت فرمود و مولانای اعظم شهاب الدین عبدالرحمن لسان ~~که از PageV02P373 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0388.jpg) # ~~معتبران حضرت خاقان سعید بود، در تاریخ واقعهآ ms0674 امیر مرحوم، چند بیت ~~فرموده بود # ~~ثبت افتاد: ### | قطعه # ~~ای دل خسته چه حال است که انجم یکسر ### | همه در گریه و زارند بر این هفت اورنگ # ~~دامن چرخ چرا شد چو دل من پرخون ### | چهرهآ ماه چرا گشت چنین پرآژنگ # ~~مگر آمد خبر تعزیت میر کبیر ### | آن که درجنگ به چنگش چوگوز بود پلنگ # ~~شهملک میر جوان بخت جهانبخش که بود ### | پیش جودش گهرولعل چوبیجاده104 وسنگ # ~~((رحمة الله علیه) آمده تاریخ وفات ### | باد در روضه مصاحب همه با شاهد شنگ # دیگر از وقایع این سال، مرتضای اعظم، المستغنی عن الأطناب فی # ~~الألقاب، امیر سیدرضی الدین رضا کیا که پادشاه ولایت گیلان بود و با ~~وجود # ~~شواغل سلطنت، مشاعل علم وحکمت بر ضمیر منیر او تافته و در سلطنت و # ~~پادشاهی عمر درازیافته و تمام اموال سال به سال در وجه ارباب فضل و ~~کمال # ~~مصروف داشته و درجهان فانی نام نیک باقی گذاشته و همه عمر به موجب ~~فرمودهآ # ~~یا صفراء یا بیضاء غری غیری105 عمل نموده و مدت حیات دست کریم به مس زر ~~PageV02P374 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0389.jpg) # ~~رسیم نیالوده در روز نوروز عالم کهن را وداع کرد. ### | یت # اگر سال گردد فزون از هزار %~% همین است روز و همین است کار # وقایع سنهآ ثلا ثین وثمان مایه # وفات شاهزادهآ مرحوم میرزا سیورغتمش بهادر # غرهآ صفر خبر واقعهآ هائلهآ دلگداز جانسوز و خدنگ نائبهآ عمرکاه جگردوز # ~~شاهزاده اعظم، آفتاب آسمان مغفرت، بدر فلک مرحمت، میرزا سیورغتمش بهادر # ~~رسید که در ممالک غزنین به موضع کابل شانزدهم محرم روحش از قفس تنگ تن ~~به # ~~هوای فضای دلگشای ریاض پرواز کرد و در جوار رحمت ایزدی فی مقعد صدق عند # ~~ملیک مقتدر106 وطن ساخت وحظایر قدس را بر مجالس انس اختیار فرمود و ~~حضرت # ~~خاقان سعید را مصیبت فرزند سعادتمند موجب ملال شد وخود کدام واقعه از ~~وفات # ~~خلف صدق که عمرثانی و نتیجهآ زندگانی است دلسوزتر و جانگدازتر تواند ~~بود. ### | بیت ms0675 # تا دیده دید واقعه زین صعبتر ندید %~% دل کاین خبرشنید کسش باخبرندید # جای آن بود که جهان سراسیمه وارپای از حیز وجود بیرون نهادی و فلک # ~~بی سروپای از دوران باز ایستادی. اکابر و اشراف آن ملک سیاه پوشیده ~~دلها پرخون # ~~و چشمها جیحون ساختند و جانها خراب و سینه ها کباب کرده به مراسم تعزیت # ~~قیام نمودند و حضرت خاقان سعید که اکمل و اعقل زمان بود، امرا وارکان ~~دولت را # ~~از تغییر لباس منع فرمود و به صبر و ترک جزع وفزع دلالت نمود. چه از ~~تقدیر آسمانی PageV02P375 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0390.jpg) # ~~ربانی به مقاومت درنتوان آویخت و ازقضای ربانی نتوان گریخت و در تاریخ ~~واقعهآ # ~~شاهزاده گفتهاند: ### | قطعه # ~~در چنین واقعه جزصبر ندارم سپری ### | گردش چرخ از این ظلم کجا دارد باک # ~~خاک دارد وطن و هست هم از روی حساب ### | سال تاریخ وفاتش به جمل «دارد خاک» # و آن حضرت تمام ولایات که سیورغال شاهزادهآ مرحوم بود به خلف صدق. # ~~او میرزا سلطان مسعود عنایت فرمود. # ودر این سال، جناب شیخ الأسلام الأعظم، قدوة مشایخ الأمم، شیخ # ~~یحیی الدین محمد الغزالی الطوسی رحمة الله علیه که به غایت عابد وزاهد ~~وعالم وو # ~~متورع بود و با سلاطین و امرا به ابهت وعظمت اختلاط و انبساط می نمود ~~کرة بعلد # ~~اخری احرام زیارت بیت الله الحرام بسته بود، منتصف ماه رمضان وفات ~~یافت. ### | بیت # # وفات قطب جهان شیخ محیی طوسی %~% میانهآ حلب است ومیانهآ رمضان # ذکر قضایای ماوراء النهر # وعزیمت میرزا الغ بیک به طرف سغناق # جهت یاغی شدن براق اغلان وآمدن میرزا جوکی از خراسان # براق اغلان در هشتصد و بیست وهشت بر اردوی محمدخان پادشاه اوزبک # ~~مسلط گشت و بر الوس مستولی شده در هشتصد و بیست ونه به ولایت سغناق و # ~~حدود مملکت میرزا الغ بیک آمد و در زمان حضرت صاحبقران، جد او اروس ~~خانان PageV02P376 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0391.jpg) # ~~که توقتمش خان را از مملکت بیرون کرد ms0676 و او پناه به حضرت صاحبقران آورد- # ~~چنانچه شرح آن در مجلد اول مفصل است- اروس خان چند گاه در سغناق می بود ~~و # ~~آن جا عمارتی ترتیب فرمود و براق اغلان در هشتصد و بیست وسه پناه به ~~میرزا # ~~الغ بیگ آورد و جناب میرزا الغ بیگ او را تربیت فرموده اجازت داد و او ~~به ولایت # ~~اوزبک رفته حاکمت الوس به دست او افتاد. در این وقت به حدود سغناق آمده # ~~ایلچی پیش میرزا الغ بیگ فرستاد و اظهار کرد که به یمن تربیت شما الوس ~~خود را # ~~ضبط کردم و به جوار شما آمده به عنایت مستظهرم. جناب الغ بیگ جهت آن که # ~~پش از اجازت آمده و میگفته که علفخوار سغناق شرعا و عرفا تعلق به من ~~دارد یعنی # ~~جدم اروس خان در سغناق عمارت کرده او را جواب صواب نداد و امیرارسلان # ~~خواجه ترخان که حاکم آن دیار بود از براق اغلان شکایت کرده باز نمود که ~~نوکران # ~~اورا در این جانب خرابی میکنند و خود را حاکم مطلق می دانند و لاف ~~سلطنت # ~~می رانند. میرزا الغ بیک عزم آن طرف جزم فرمود و لشکری عظیم ترتیب نمود ~~و # ~~عرضه داشت به پایهآ سر یراعلی فرستاد و شرح واقعه اعلام داد. آن حضرت ~~از جنگ # ~~و خصومت که سبب ویرانی عالم است منع فرمود. اما لشکری تعیین فرمود که ~~در # ~~ظل رایت میرزا محمد جوکی به جانب ماوراء النهر روند و در هفتدهم ربیع ~~الآخر # ~~متوجه سمرقند شوند. # و درین مقام زبدة التواریخ البایسنغری اختتام یافت، از تالیف افصح # ~~الفصحاء والمتکلمین، اعلم النسابه والمورخین، منشی قواعد المآثر، مفتی ~~معاقد # ~~المفاخر، جلیس اعاظم السلاطین، انیس افاخم الخواقین، المختص بعنایة ~~الملک # ~~الأله نور الملة والدین لطف الله المشتهر به حافظ ابرو الهروی مولدا ~~والهمدانی محتدا # ~~طفر الله له وتاریخ وفات ومدفن او در این بیت مذکور است. ### | یت # به سال هشتصدوسی وچهاردرشوال %~% وفات حافظ ابرو به شهر زنجان ms0677 بود ~~PageV02P377 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0392.jpg) # و چون میرزا الغ بیگ به قصد محاربهآ براق اغلان نهضت فرمود و شرح آن # ~~سخن در مؤلف خواجه حافظ ابرو ناتمام بود، مناسب چنان آید که صریر قلم ~~به نغمهآ # ~~زریروبم به اتمام آن رقم از سر اهتمام قیام نماید. ### | ایت # چوحافظ حکایت بر این جا رساند %~% سپهرش بساط سخن برفشاند # قلم به که شیرین زبانی کند %~% نی کلک شکرفشانی کند # درآید به آثار شرح سخن %~% بگوید زاخبار چرخ کهن # ذکر محاریهآ میرزا الغبیگ گورکان ### | با براق اغلان # چون میرزا الغ بیگ به عزم رزم براق اغلان متوجه سغناق شد، در آن ولا # ~~میرزا محمد جوکی با سپاه خراسان به سمرقند رسید و از عزیمت برادر ~~بزرگوار وقوف # ~~یافت. فی الحال عنان دولت به صوب ولایت سغناق تافت و سپاه خراسان ~~وسمرقند # ~~به هم پیوست و کسی را در خاطر نمیگشت که شهزاده براق را مجال جدال و ~~خیال # ~~حرب وقتال باشد. میرزا الغ بیگ بی التفاتانه متوجه او شد و او دل برجای ~~داشته # ~~پای ثبات و قرار بیفشرد و لشکری که داشت مرتب ساخت و به حسب اتفاق ~~میدان # ~~معرکه پشته ها بود و سپاه مخالف تمام نمی نمودو چون هردو لشکر در برابر ~~یکدیگر # ~~صف آرای شدند و سپاه میرزا الغ بیگ از لشکر مخالف بیشتر بود، براق ~~اغلان # ~~دانست که به ضرب راست مرد نبرد نیست. رو به حیله و مکر آورده مردم خود ~~را # ~~جمع کرد و به یکبار حمله کرد و جوانان جانبین و نو خاستگان طرفین به ~~نوک ناوک # ~~دلدوزوزخم تیغ جهانسوز سروسینه از هم می شکافتند و سرها بر مثال گوی در ~~میدان # ~~می انداختند و از تلاطم امواج دریای نبرد و تزلزل صحرای مصاف صورت فزع ~~اکبر و # ~~دشت محشر ظاهر شد و خلق نامعدود و عددی نامحصور به قتل آمدند. PageV02P378 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0393.jpg) ### | س # زهرسو کشته چندانی بپیوست %~% که راه جنگ بر لشکر فرو بست # دلیران سپه ms0678 بر هم فتادند %~% صدای مرگ در عالم بدادند # تن از اسب وسر ازتن سرنگون شد %~% فلک دریا زمین صحرای خون شد # لشکر میرزا الغ بیگ به کثرت خود مغرور بود و به موجب فرمودهآ و یوم حنین # ~~اذ اعجبتکم کثرتکم107 به سپاه مخالف که درغایت قلت بود التفات نمی ~~نمود. # ~~غافل از آن که کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله108 واقع است. ~~مخالفان # ~~فدای وار به یکبار روی به کارزار آوردند و دست تسلط و اقتدار برآورده ~~میمنه و # ~~میسرهآ میرزا الغ بیک به هم برآمد. مخالفان آهنگ قول کردند و قلب نیز ~~منقلب # ~~گشت. عاقبت امارت فرار و علامت انکسار بر لشکر ماوراء النهر ظاهر شد و ~~حیرت # ~~و ضجرت بر میرزا الغ بیگ مستولی گشت و آتش غیرت در نهاد او افتاد و بیم ~~بود # ~~که عنام تمالک از دست داده پا در آن معرکهآ مهلک نهد و العیاذ بالله ~~صورتی روی # ~~نماید که امکان تدارک آن در آیینهآ خیال نیاید. امرای ماوراء النهر چون ~~دیدند که # ~~کار از حیز اقتدار و قبضهآ اختیار بیرون رفت، عنان بادپای میرزا الغ ~~بیگ گرفته از # ~~معرکه بیرون آوردند و پهلوان محمود رندانی از قوم قورلاس که از ملازمان ~~حضرت # ~~خاقان سعید، سرآمد پهلوانان جهان بود و بی اجازت آن حضرت به دولتخواهی ~~میرزا # ~~محمدجوکی به ماوراء النهر رفته بود، در روز جنگ به مصافگاه رسید و آثار ~~شجاعت # ~~و دلاوری به ظهور آورد و چون دید که دشمن غالب شد، میرزا محمدجوکی را ~~به # ~~سعی بسیار از آن معرکهآ خونخوار به درآورد و به تعجیل تمام عازم سمرقند ~~شد و # ~~سپاهی که همیشه نصرت و ظفرشعار و هنر ایشان بود فرار نموده غارت یافتند ~~و # ~~اوزبکان صورت ظفر که در آیینهآ خیال محال می نمود بعین الیقین مشاهده ~~کردند و PageV02P379 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0394.jpg) # ~~اموال فراوان به دست ایشان افتاد وتمام مملکت ماوراء النهر چنان به هم ~~برآمد که ms0679 # ~~جمعی مردم کوته بین خواستند که دروازهای سمرقند در بندند و تد بیر قلعه ~~داری # ~~کنند. اکابر سمرقند که اختیاردار آن بلاد و دیارند مانع آمده گفتند: ### | بیت # سگ کیست روباه ریزیده چنگ %~% که با شیر مردان درآید به جنگ # و لشکر براق اغلان در اطراف ممالک ماوراء النهر و ترکستان به تخریب # ~~بلاد و تعذیب عباد اشتغال داشتند و از تاراج و غارت دقیقه ای نامرعی ~~نمی گذاشتند # ~~واین خبر موحش و قصهآ ناخوش در خراسان به موقف عرض حضرت خاقان سعید # ~~رسید. # و از معظم وقایع این سال قصهآ کارد خوردن حضرت خاقان سعید بود و شرح # ~~آن چنان است که آن حضرت با وجود علو منقبت سلطنت و کمال منصب خلافت # ~~که اکثر ربع مسکون در تحت فرمان همایون بود و از حدود چین تا اقصای روم ~~و از # ~~نهایت ترکستان تا پایان هندوستان فرمان جهان مطاع را انقیاد می نمودند، ~~آن # ~~حضرت همیشه روی عجز بر زمین اخلاص نهاده بود و زبان به ذکر و مناجات # ~~گشاده و خاک سجده گاه به آب دیده آغشته میگفت: # الهی اگهی که ملتمس این بی کس چیست. مرا همچنان که سلطنت # ~~مجازی در دولت عاریتی ارزانی داشتی به نزهتگاه حقیقی و جنت سرای معنوی # ~~راه نمای. ### | بیت # ~~برسان بدان مقامم که نشان توبیابم ### | غلطم، نشان که یابد زنشان بی نشانی # و چند روزی که زمام مهام و سرانجام امور جمهور خواص و عوام به قبضهآ ~~PageV02P380 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0395.jpg) # ~~اقتدار این ضعیف دادی توفیق عدل وداد و تعمیر بلاد و توفیر عباد کرامت ~~فرمای. # و آن حضرت پیوسته به وظایف طاعات و شرایط عبادات قیام می نمود و # ~~حسن ادای فرایض و سنن و واجبات و مستحبات شعار روزگار فرخنده آثار بود ~~و به # ~~میامن این صفات حمیده وبه محاسن نیات پسندیده حضرت مالک الملک تعالی و # ~~تقدس جناب پادشاهی را در حفظ الهی نگاه می داشت واز کید و مکر ms0680 ~~بداندیشان # ~~آسیبی بدان حضرت نمی رسید. ### | بیت # اگر تیغ عالم بجنبد زجای %~% نبرد رگی تا نخواهد خدای # و آن حضرت اکثر ایام جمعات به موجب نص یا ایها الذین آمنوا اذا نودی # ~~الصلوة من الجمعة فاسعوا الی ذکر الله 109 به مسجد جامع که داخل ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~است تشریف حضور ارزانی می داشت. اتفاقا روز جمعه بیست وسیوم ربیع ~~الثانی # ~~مسجد را مشرف ساخت و ادای نماز فرموده و عرض نیاز به حضرت پادشاه ~~کارساز # ~~رفع نموده از مصلی برخاست به عزم بیرون آمدن. ناگاه در درون مسجد، ~~دراثنای راه # ~~شخصی نمدپوش، احمد لرنام از مریدان مولانا فضل الله استرابادی5 به صورت # ~~دادخواهان کاغذی در دست پیش آمد و آن حضرت به یکی از ملازمان اشارت # ~~فرمود که سخن او معلوم کرده به عرض رسانند. احمدلربی اندیشه پیش دوید و # ~~یکه کاردی چون قطره آب به شکم آن حضرت رسانید. اما چون عنایت الهی در ~~همه # ~~احوال حافظ وناصر آن حضرت بود، از وجود همایون امن و آسایش عالمیان و # ~~جهانیان به تخصیص گوشه نشینان از صمیم دل و جان دعا گویان. # مصرع دعای گوشهنشینان بلا بگرداند PageV02P381 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0396.jpg) # کارد کارگر نیامد و زخم قوی نبود. لرک را هم در مسجد جامع ایچکیان به # ~~قتل آوردند. از آن جمله علی سلطان پسر منگوقوچین که از معتبران بود، در ~~آن حال # ~~از آن حضرت استفسار نمود که آن شخص را به قتل آرم و رخصت یافته به ضرب ~~تیغ # ~~بی دریغ هلاکش کرد. ### | بیت # بداندیش هم در سر شر شود %~% چو کژدم که با خانه کمتر شود # و چون این قصه واقع شد، فریاد از نهاد خلایق برآمد. فغان به آسمان رسید. # ~~معهود چنان بود که در وقت سوار شدن آن حضرت نقاره چیان پیش پیش نقاره ~~زنان # ~~می رفتند. چون خبر به نقاره چیان رسید که حضرت خلافت از جای نماز ~~برخاست به # ~~دستور آغاز نقاره کردند و ناگاه به ms0681 یکبار ایستاد. غلغله در خلایق افتاد ~~که چه حالت # ~~واقع است. خلایق بر بام مسجد دویدند و بر سرایوانی که آن حضرت سوار می ~~شد # ~~غلبهآ عظیم جمع آمدند. امرای عظام امیر علاء الدین علیکه کوکلتاش وامیر # ~~جلال الدین فیروزشاه از مسجد بیرون آمده سواره ایستاده بودند که این ~~صورت روی # ~~نمود. آن حضرت امیر فیروزشاه را طلب فرمود و امیر به اضطراب تمام سواره ~~به مسجد # ~~درآمد و آن حالت مشاهده نموده دود حیرت از نهاد او برآمد. حضرت خاقان ~~سعید # ~~خواست که درمحفه نشیند. امیر فیروزشاه گفت که اگر آن حضرت در محفه ~~نشیند # ~~فتنهآ عظیم برخیزد و مردم را در حیات و ممات نعوذ بالله تردد شود و ~~حضرت به دولت # ~~و سعادت سوار شد و نقاره به هیبت و عظمت کوفته از راه راست به باغ ~~زاغان فرمود و # ~~اطبا وجراحان به علاج ومرهم مشغول شدند و در تاریخ آن واقعه گفته اند. ### | قطعه # سال تاریخ هشتصدوسی بود %~% روز جمعه، پس از ادای صلات # قصه ای بس عجیب واقع شد %~% در خراسان ولی به شهر هرات PageV02P382 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0397.jpg) # کجروی در بساط چون فرزین %~% خواست تا شه رخی زند شد مات # میرزا بایسنغر و امرا تفحص اموال لرک فرموده از کشتن او پشیمان بودند. از # ~~چیزهای او کلیدی یافتند و عسسان به واجبی جست وجوی کرده در تیمچه خانه ~~به # ~~آن کلید گشاده شد و اهل تیمچه حلیهآ آن شخص بیان کرده گفتند چنین شخصی # ~~این جا بود و طاقیه دوزی میکرد و مردم بسیار پیش او می آمدند، از آن ~~جمله مولانا # ~~معروف خطاط بغدادی. # و این مولانا معروف سرآمد مستعدان جهان و نادرهآ دوران بود. غیر از خط، # ~~انواع فنون واصناف کمالات حاصل داشت. در جواب قصیدهآ خواجه جمال الدین # ~~سلمان گوید: ### | بیت # ~~زترک چشم تو هر تیر غمزه کامدراست ### | درون سینه نشست آن چنان که دل می خواست # و از سلطان احمد بغداد روگردان ms0682 شده بودودراصفهان پیش میرزااسکندربن # ~~میرزاعمر شیخ آمد و در کتابخانهآ او متعین شد.* # گویند در یک روز هزاروپانصد بیت نوشت. در وقتی که میرزا اسکندر هر # ~~روز پانصدبیت مقرر فرموده بود، دو روز هیچ ننوشت و در حکم میرزااسکندر ~~تخلف # ~~نمود. سبب نانوشتن پرسید. گفت می خواهم که دریک روز کتابت سه روزه ~~بکنم. # ~~میرزااسکندر فرمود که سایبانها و بارگاه برافراشتند و یک کس قلم می ~~تراشید و مولانا # ~~می نوشت. نماز دیگر هزارو پانصدبیت در غایت لطافت نوشت و میرزااسکندر ~~او را # ~~انعام فراوان فرمود. حضرت خاقان سعید، در وقت فتح ممالک فارس و عراق ~~مولانا # ~~معروف را به هرات آورده رقم اختصاص کشید و کاتب خاص شد و او مردی # ~~خوش محاوره شیرین کلام بود. نمدعسلی پوشیدی و طاقیهآ بلند هم از آن جنس ~~بر سر # ~~نهادی و الف نمد بر گرد آن پیچیدی. جوانان مستعد دارالسلطنه مثل ~~مولاناتاج الأئمه PageV02P383 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0398.jpg) # ~~خوارزمی و غیره میل صحبت او کردند جمعی جهت خط و بعضی برای مصاحبت. # ~~و خدمت مولوی به غایت خویشتن دار و بزرگ منش بود. میرزابا یسنغر میل آن ~~فرمود # ~~که مولانا جهت او خمسهآ نظامی نویسد و کاغذ خوب فرستاد. مولانا زیادت ~~از # ~~سالی کاغذ نگاه داشته نانوشته باز داد و جناب بایسنغری را به غایت ~~ناملایم آمد. # القصه در این وقت مولانا معروف را مطعون ساخته گرفتند و اکثر جوانان # ~~مستعد که پیش او متردد بودند متوهم شدند و ارباب طمع از ایشان زرها ~~گرفتند و # ~~مولانا را چند نوبت به پای دار آورده عاقبت در چاه حصار اختیارالدین ~~حبس کردند # ~~و خواجه عضدالدین دخترزادهآ مولانا فضل الله وجمعی دیگر که با احمدلر ~~اتفاق # ~~کرده بودند به قتل آورده سوختند. # و به سبب سوءالمزاجی که میرزابایسنغر نسبت با مرتضای اعظم مقتدای # ~~مکرم امیر سید قاسم تبریزی داشت حکم اخراج او فرمودند و جناب سید به ~~جانب # ~~سمرقند عزیمت نمود و در غزلی شمه ای ms0683 از شکایت این حکایت به نازکی ادا # ~~می فرماید و مطلعش این است: ### | بیت # ~~ای عاشقان ای عاشقان هنگام آن شد کازجهان ### | مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان # و در تخلص می گوید: ### | بیت # ~~فاسم سخن کوتاه کن برخیز و عزم راه کن ### | شکر بر طوطی فکن مردار پیش کرکسان # و در وقتی که عزیمت نمود و به عزم سوار شدن از وثاق بیرون آمد فرمود: ~~PageV02P384 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0399.jpg) ### | بیت # ~~نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را ### | کاز این درگاه می رانند دایم دربه در ما را # و حضرت خاقان سعید، بعد از چند روز که حکما واطبا به شرایط علاج # ~~قیام نمودند صحت تمام یافت و قوت طبیعت گرد تغیر از دامن همایون افشاند ~~و # ~~خلایق به اخلاص تمام مضمون کلام ملک علام ورد زبان و ذکر جنان داشتند ~~که # ~~الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن وبه صدق ونیاز دعا کرده می گفتند. ### | بیت # # تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد %~% وجود نازکت آزردهآ گزند مباد # # سلامت همه آفاق در سلامت تست %~% به هیچ عارضه شخص تودردمندمباد # وحق تعالی صحت کلی کرامت فرمود. # ذکر عزیمت حضرت خاقان سعید # به جانب ولایت ماوراء النهر # حضرت خاقان سعید را چون از آسیب عین الکمال چشم زخمی رسید و # ~~دست قضا بر جمال دولت و اقبال نیل حادثه کشید، در اطراف و اکناف ممالک # ~~ربع مسکون خبر این نازلهآ هایله به سخنان گونا گون در افواه افتاد و ~~روزگار فتنه انگیز # ~~ابواب محنت و بلا بر روی جهانیان گشاد. # و میرزا الغ بیگ را در محاربهآ براق اغلان شکستی واقع شده بود و مملکت # ~~ماوراء النهر بکلی به هم برآمده چنان که سبق ذکریافت. آن حضرت عنان ~~عزیمت # ~~به صوب دارالملک سمرقند تافت و غرهآ شعبان از دارالسلطنهآ هرات نهضت ~~فرمود و # ~~میرزا با یسنغر متعاقب توجه نمود و اردوی همایون به بلخ رسیده موکب ~~منصور از PageV02P385 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0400.jpg) # ~~جیحون گذشت ms0684 و میرزابایسنغر به موجب فرمان و التماس میرزا الغ بیگ ~~گورکان به # ~~طرف تختگاه خراسان بازگشت. # و شب پانزدهم رمضان در اردوی شاهزادهآ جهان قنبر گیرنگی ابیوردی را که # ~~خواجهآ خیر بود به ظاهر بلخ در خیمهآ او کشته یافتند و قاتل معلوم نشد. ~~امیر # ~~سیف الدین جنید جاونی قربانی را به قتل او متهم داشتند. چه از تسلط و ~~اختیار او # ~~تمام رعیت آن ولایت به تنگ بودند. # و میرزابایسنغر از ظاهر بلخ به سرعت عزیمت نمود و بیست و یکم # ~~ماه رمضان در هرات به باغ سفید نزول فرمود و شاهزاده را عرض مرضی طاری ~~شده # ~~اطبای حاذق وحکمای مدقق مولانا شمس الدین محمدآدم ومولانا نظام الدین ~~صبح # ~~و شام ملازم بودند و به ترتیب اشربه وتد بیر اغذیه قیام نمودند و به ~~حسن معالجهآ ان # ~~دو عیسی دم فرخنده قدم مزاج شاهزادهآ عالمیان از منهج انحراف و اعتلال ~~به جادهآ # ~~استقامت و اعتدال باز آمده صحت یافت. ### | بیت # ذات تویافت صحت کلی هزارشکر %~% گوخصم خون گرفته بمیرد حسودهم # و اردوی همایون از ساحل جیحون روان شده میرزا الغ بیگ واکابر # ~~ماوراء النهر چون سعادت واقبال استقبال نمودند وبه شرف تقبیل انامل ~~فیاض # ~~مفتخر و سرفراز شدند و مراسم نثار و نیاز به جای آوردند و آن حضرت به ~~کمال # ~~عظمت در دارالسلطنهآ سمرقند که مستقر سریر سلطنت و مرکز دائرهآ خلافت ~~این # ~~خاندان عظیم الشان است استقرار فرمود و نخست به مزارات با برکات آن ~~بلده، مثل # ~~مزار شاهزاده قثم بن العباس و مزار شیخ اهل سنت وجماعت، شیخ ~~ابومنصورماتریدی # ~~رحمة الله علیه ومزار بزرگوار امام الدنیا خواجه محمدبن اسماعیل بخاری # ~~فرمود و از روحانیت ایشان مدد خواسته صلات و صدقات به فقرا و مستحقان ~~رسانید # ~~و ارباب احتیاج را خوشوقت و خرم گردانید و بر تخت سلطنت خاقانی و سریر ~~PageV02P386 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0401.jpg) # ~~خلافت جهانبانی به تمکن تمام مقام و آرام فرمود. و از محاربهآ براق ~~اغلان ms0685 تفحص # ~~نمود و به غور آن واقعه رسید و شرح آن واقعه پرسیده جمعی امرای ماوراء ~~النهر # ~~گناهکار شدند و ایشان را در دیوان اعلی چوب یاساق زدند و میرزا الغ بیگ ~~را در # ~~مقام خطاب و عتاب آورده بازخواست عظیم نمود و چند گاه شاهزاده بی ~~اعتبار بود و # ~~آن حضرت باز ترحم فرموده آن ولایت را به فرزند ارجمند ارزانی داشت و ~~ضبط و # ~~دارایی آن مملکت را به حسن تدبیر او باز گذاشت و از فروغ آفتاب ظفر آیت ~~حضرت # ~~شاهرخی که بر اطراف مملکت ماوراء النهر تافت آتش فتنهآ براق اغلان که ~~دود از # ~~ولایت برآورده بود تسکین تمام یافت و براق را به ناکام دندان آرزو در ~~کام مرام # ~~بشکست و عنان گریز به راه آوارگی تافته با هزاران حسرت از آن مملکت ~~برگشت و # ~~آن حضرت [پس از؟] ضبط و یاسامیشی مملکت خراسان چهاردهم ذی الحجه # ~~معاودت نمود. # و در این سال، عمارت مزار بزرگوار پیرهری خواجه عبدالله انصاری قدس سره # ~~که در محرم سنهآ تسع و عشرین بنیاد شده بود شرف اتمام یافت. # مصرع یافت آن عالی مقام از لطف سلطان اختتام # وقایع سنهآ احدی وثلاثین # ذکر معاودت از هملکت ماوراء النهر # موکب همایون از مملکت ماوراء النهر معاودت نموده یازدهم محرم در # ~~دارالسلطنهآ هرات نزول اجلال فرمود و جهانیان به یمن مقدم خاقان عالم ~~ستان اظهار # ~~استبشار کرده شرایط نثار و پیشکش به جای آوردند. ### | یت # ~~شکر حق راست که از فرط قدومش امروز ### | کس پراکنده نمانده است مگرزرنثار PageV02P387 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0402.jpg) # و صنادیدایران واکابردوران ازاقصی عراق وفارس تا پایان هندوستان به عزم # ~~زمین بوس متوجه درگاه عالم پناه شدند و هرکس مناسب راه و جاه به مراسم ~~عنایت و # ~~عاطفت مشرف گشت و رخصت معاودت یافته به اوطان و بلدان باز رفتند. ### | بیت # به یمن تربیت پادشاه بنده نواز %~% جهانیان سوی اوطان شدند با اعزاز # ذکر ولادت میرزا ابا بکربن میرزامحمد جوکی ms0686 بهادر # حضرت حق تعالی و تقدس میرزا محمد جوکی را دری از دریای پادشاهی و # ~~درتیی از سپهر فضل ناهتناهی کرامت فرمود و در سلک سلطنت و عقد خلافت # ~~گوهری گرانمایه افزود و در مرآت کاینات صورت دلخواه روی نمود. ### | بیت # ~~باز تازه نعمتی از بخشش سبحان رسید ### | باز نو سروی به باغ دولت سلطان رسید # ~~گویی ازفال مبارک چشم عالم نوریافت ### | یا خضربد پیشرو کان چشمهآ حیوان رسید # ~~بوستانی در میان گلبن دولت شکفت ### | آفتابی در کنار سایهآ یزدان رسید # در بیست وهشتم محرم، جهان به یمن مقدم مکرم میرزاابابکر مشرف شد و # ~~عالم را وجود آن مولود عاقبت محمود زیب وضیا و زینت و بها کزامت فرمود ~~و # ~~حضرت خاقان سعید را مواد کامکاری ازدیاد یافت و از فروغ آن نیر عالم ~~افروز انوال # ~~بهجت آثار بر چهرهآ روزگار تافت و مهد علیا گوهرشادآغا و میرزابایسنغر ~~و ارکان # ~~دولت مراسم تهنیت به تقدیم رسانیده ساچق و نثار آوردند و حضرت اعلی به ~~ترتیب PageV02P388 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0403.jpg) # ~~جشن و آین بزم اشارت فرمود و مجلس بهشت آیین رشک نگارخانهآ چین مرتب ~~شد. ### | بیت # ~~مبارک باد بر سلطان عالم جشن سلطانی ### | جهانبانی که زیبا شد به او تاج جهانبانی # ~~مدار عالم و دارای دور و داور دوران ### | پناه ملک و پشت ملت و سد مسلمانی # ~~معین دین ودولت شاهرخ سلطان دریا کف ### | که دریارادهان بازاست پیش او به حیرانی # ~~و میرزا محمد جوکی اسباب طوی مرتب داشت و چند روز طویهای متعاقب # ~~فرمود و مجلس انس به خوبتر وجهی روی نمود و بساط نشاط آراسته داد خرمی # ~~دادند و درهای عیش وعشرت بروی روزگار گشادند. ### | بیت # ~~هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار ### | کس را وقوف نیست که انجام کار چیست # وقایع سنهآ اثنتین وثلاثین # ذکر عزیمت حضرت خاقان عالم ستان # به صوب ممالک آذریایجان # ~~در اوایل این سال به مسامع جلال رسید که امیراسکندر بن امیر قرایوسف0 # ~~در مملکت ms0687 آذربایجان به اعلان کلمهآ عصیان جرأت نموده و با لشکرگران ~~عازم عراق # ~~شده سلطانیه را گرفت و امیر خواجه یوسف ولد امیر الیاس خواجه که حاکم ~~سلطانیه PageV02P389 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0404.jpg) # ~~و ابهر و قزوین و زنجان بود گرفتار یشد. حضرت خاقان سعید عزیمت یورش # ~~آذربایجان تصمیم فرموده به احضار لشکرها فرمان داد و به سان و یوسون ~~یورش اول # ~~آذربایجان از ممالک ترکستان وماوراء النهر و بدخشان وختلان وقندز ~~وبغلان و # ~~بلخ وشبورغان و مرو وماخان و کابل و زابل و سیستان و تمام خراسان و ~~خوارزم و # ~~مازندران و فارس و عراق و کرمان و اصفهان لشکرهای جهان در جنبش آمده ~~متوجه # ~~معسکر همایون شدند و شاهزادهآ عالی جناب میرزابایسنغر و امرای عظام ~~امیر # ~~شیخ لقمان برلاس و امیر علیکه کوکلتاش به رسم منغلای عزیمت نمودند و آن # ~~حضرت یک شنبه پنجم رجب # مصرع به طالعی که شود مشتری از او مسعود # از دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود و چهاردهم ماه به تربت مبارک و مزار # ~~مبارک شیخ الأسلام احمد جام قدسر سره رسیده از روحانیت او استمداد نمود ~~و نذور # ~~و صدقات به مستحقان داد. # و بیست و یکم ماه به ولایت نیشابور درآمده از ارواح مقدس مشایخ آن دیار # ~~مدد خواست. # و بیست وهفتم قصبهآ بحرآباد از فیض وجود آن حضرت مجمع البحرین آمد و # ~~شرف مزار موردالأنوار حضرت شیخ سعدالدین حمویی قدس سره دریافته شرایط # ~~زیارت به جا آورد. # و موکب ظفرنشان نهم ماه شعبان، ولایت بسطام وخرقان را مشرف ساخته # ~~به زیارت شیخ ربانی وعارف صمدانی ابوالحسن خرقانی و سلطان العارفین شیخ # ~~ابویزید رحمهما الله تعالی فرمود و به آداب زیارت قیام نمود و فقرا و ~~مساکین آن # ~~بقاع از بخشش سلطان جهان مطاع انتفاع یافتند. # و دوازدهم ماه ظاهر بلدهآ دامغان لشکرگاه پادشاه نصرت پناه گشت و آن # ~~حضرت به صدق نیت و صفای طویت به طرزه کوه فرمود و از ارواح مشایخ عظام ~~که PageV02P390 # ![image ms0688 ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0405.jpg) # ~~در آن مقام آسوده و آرام گرفته اند استعانت نمود. # و هفتدهم ماه قصبهآ سمنان منزل همایون شد و آن حضرت سعادت زیارت # ~~شیخ بزرگوار و مقتدای روزگار مرشد حقانی شیخ رکن الدین علاء الدولهآ ~~سمنانی # ~~رحمة الله علیه دریافت و از آن جا عنان سمند جهان پیما به صوب ولایت ری ~~تافت. # و چهارم ماه مبارک رمضان ظاهر طبرک به فرنزول همایون غیرت فزای # ~~فضای فلک آمد و زیارت سید عبدالعظیم و شیخ ابراهیم خواص و امام محمد ~~شیبانی # ~~به واجبی نموده مراسم آن به جا آورد. # و همچنین به هر ولایت که می رسید و مزار بزرگواری می دانست یا می شنید # ~~روی نیاز به آن جا آورده طریق نیازمندی مسلوک می داشت. # لاجرم به یمن این نیت و حسن چنین عقیدت به هرطرف که موکب ظفر # ~~قرین روی آورد حق تعالی نصرت و اقبال را دو اسبه به استقبال فرستاد و ~~هر آرزو # ~~که خاطر خطیر پادشاهی بر ضمیر منیر گذراند عنایت الهی در کنار مراد او ~~نهاد. ### | بیت # به هرطرف که رخ آورد بخت بیدارش %~% عنایت ازلی بود تا ابد یارش # القصه حضرت خاقان چند روزملک ری را مرکزدایرهآ سلطنت ساخت و # ~~رایت ظفرآیت در آن ولایت برافراخت و لشکرهای جهان و سرداران ایران و ~~توران و # ~~ضمیمهآ سپاه ظفرپناه آمدند و صد هزار سوار نامدار در ظلال اعلام نصرت ~~اعلام قرار # ~~گرفت. لشکری که عدد نجوم افلاک در تعداد آن ناچیز نمود و سپاهی که ~~محاسب # ~~عقل وادراک در شرح احصای آن حیران بود. ### | یت # سپاهی از شمار اخترافزون %~% سپاهی از حساب وعقد بیرون # وحضرت اعلی به موجب رب [اشرح لی صدری...] واجعل لی وزیرأ من PageV02P391 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0406.jpg) # ~~اهلی110 استدعای همایون فرزند فرخ فال، نقطهآ دایرهآ سلطنت واقبال، ~~مغیث # ~~السلطنة والدین، ابوالفتح میرزا ابراهیم سلطان فرموده یعنی ### | بیت # امید سپاه و سپهبد بتوست %~% که روشن روان باشی و تندرست # و در تاریخی که ««التصر ms0689 من عند الله العلیم» به زبان عدد بیان آن میکند # ~~رایت فرقدسای کشورگشای، عالم آرای پادشاه جهانگیر جهاندار خسرو گردون # ~~صولت بهرام اقتدار # مصرع آن بیش از آفرینش و کم ز آفریدگار # میرزا ابراهیم سلطان از دارالملک فارس با لشکر بی قیاس متوجه اردوی # ~~پادشاه عالم ستان عازم صوب آذربایجان شد و در ظاهر ملک ری به معسکر ~~سلطان # ~~هفت کشور پیوست و حضرت خاقان سعید فرزند نجیب رشید را در آغوش عاطفت # ~~و مهربانی کشید واز احوال ولایت و لشکر پرسید و چون حسن معاش و یمن ~~عدالت # ~~او معلوم بود تحسین بسیار و استحسان فراوان فرمود و همچنین میرزارستم ~~از اصفهان # ~~و امیرچقماق و امیرترخان از یزد و ابرقوه و امیر قناشیرین در مملکت ~~کرمان و از # ~~سایر بلدان حکام و سرداران می رسیدند و به عنایت پادشاهانه سرافراز می ~~شدند. # و اردوی اعلی از ولایت ری نهضت فرموده بیست و یکم رمضان ظاهر # ~~سلطانیه منزل همایون شد و گماشتگان امیراسکندر، به طرح ریخته گریخته ~~بودند و # ~~چنان قلعهای که در روی زمین دیدهآ عالم بین نظیر آن ندیده باشد دیگربار ~~در قبضهآ # ~~تسخیر و اقتدار قرار گرفت و آن حضرت غرهآ شوال به سعادت و اقبال در آن ~~مقام # ~~گذرانید و نماز عید و آداب آن روز سعید را به ادا رسانید و جشن عید ~~صیام ترتیب PageV02P392 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0407.jpg) # ~~داد و ابواب مسرت بر ارباب دولت گشاد و هیچ آفریده قدم ازجادهآ شرع ~~بیرون # ~~نهاد. ### | بیت # ~~جشن سلطانی مرتب شد چه پرسم عید را ### | غرهآ میمون شه دیدم چه بینم ماه را # و حضرت خاقان سعید خور شیدوار بر سریر سپهر پیکر برآمد و بریمین و یسار # ~~پادشاهان کامکار و سرداران نامدار هریک در مقام لایق آرام گرفتند و ~~حجاب چون # ~~ماه و آفتاب و مقربان و خواص در اطراف بارگاه گردون اساس صف زدند. ### | بیت # همه چولاله کله کج نهاده برتارک %~% همه چوغنچه قباتنگ بسته تادامن ms0690 # و امرای فلک صولت بهرام سطوت به ترتیب طوی قیام نمودند و انواع اطعمهآ # ~~گوناگون فزون از چند وچون مرتب ساختند و در خورد قدر و مرتبهآ هرکس ~~هرآنچه # ~~مناسب بود پیش آوردند و چون از کشیدن طعام فراغ حاصل شد آن حضرت فرمود ~~که # ~~ملوک اطراف و گردنکشان اکناف را که در اردوی همایون بودند همه را به # ~~تشریفهای فاخر و خلعتهای گرانمایه مشرف گردانیدند و بعد از آن سلطان # ~~ممالک ستان ### | بیت # بفرمود تا لشکر کینه خواه %~% رود سوی دشمن زدرگاه شاه # به حکم شهنشاه گردون شکوه %~% بجوشید لشکر چودریا و کوه # و هفتم شوال نواحی مزار بزرگوار ایوب انصاری رضی الله عنه مخیم دولت و # ~~اقبال آمد و چند روز در آن خجسته مقام قرار و آرام بود و غرهآ ذی قعده ~~شنب غازان PageV02P393 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0408.jpg) # ~~معسکر سلطان جهان شد و از آن جا لشکر گردون اساس عازم خوی و سلماس گشت # ~~و در آن نهضت همایون روزبه روز و منزل به منزل از آیین سلطنت و ~~فرمانروایی و رسوم # ~~شوکت و کشورگشایی به تخصیص درحین عرض سپاه مور شمار شیر شکار # ~~نصرت شعار و هنگام نمودن جیبا و اسلحه و سایر آلات و اسباب رزم و پیکار ~~آثاری # ~~مشاهده رفت که هرچه اهل تاریخ در مناقب سلاطین کامکار و مراتب خواقین ~~سپهر # ~~اقتدار از عهد کیومرث باز الی زماننا هذا به نظم و نثر پرداختهاند و ~~زیور اوراق # ~~لیل ونهار ساخته در جنب آن امری محقر و مختصر و افسانه ای می نمود. ### | شعر # وان یفق الأعاظم وهومنهم %~% فان المسک بعض دم الغزال # و ظاهر سلماس از قبهآ کریاس کیوان مماس سر افتخار از فلک دوار # ~~گذرانیده و ماه رایت. ظفر آیت فروغ عالمتاب به ذروهآ آفتاب رسانید و ~~لشکر گردون # ~~صولت بهرام سطوت مرتب شد. # ذکر وصول موکب فلک اساس به ظاهر سلماس # ومحاربه با سپاه ترکمان وانهزام ایشان # چون صحرای سلماس از لشکر بی ms0691 حد و قیاس که چون ذرات آفتاب فراوان # ~~و چون قطرات سحاب بی پایان بود چند فرسنگ مالامال شد و به دولت و اقبال ~~در # ~~کمال ابهت وجلال فرود آمدند، از جانب مخالفان امیراسکندر ترکمان و ~~برادران با # ~~لشکری باران عدد، طوفان مدد که از شکوه ایشان ولوله و زلزله در کوه ~~افتد نزدیک # ~~رسید. # حضرت خاقان سعید به تعبیهآ لشکر و تسویهآ صفوف فرمان فرمود و برانغار # ~~مرکز رایات فتح آیات شاه کامکار و طلیعهآ سپاه ظفر اقتدار مغیث الدین ~~ابوالفتح میرزا # ~~ابراهیم سلطان ولشکرهای فارس آمد. PageV02P394 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0409.jpg) ### | بیت # جناح آن چنان بست بر پیشگاه %~% که پوشیده شد روی خورشید و ماه # لشکری بی کران سراسر قدرت وتوان، همه پیل تن ولی لشکرشکن، همه # ~~شیردل ولی زره گسل و جوانغار از فروغ طلعت پادشاهانه و یمن وجود ~~خسروانهآ شاه # ~~فیروزجنگ، مسندنشین سریر هفت اورنگ، غیاث الدین میرزابا یسنغر آرایش ~~یافت # ~~و امرای عظام و مبارزان ایام با لشکرهای خراسان و مازندران در ظل رایت ~~خورشید # ~~آیت آن جناب جمع آمدند. ### | بیت # چپ و راست آراست از ترگ وتیغ %~% چوآرایش گلشن از اشک میغ # سپاهی چون قطرات سحاب بی حساب و لشکری چون ذرات آفتاب # ~~جهانتاب وقول والقلب مستقر سلطان الروح به اعلام ظفر اعلام حضرت خاقان ~~سعید # ~~آراسته شد و شیر بیشهآ جلادت و نهنگ دریای شجاعت میرزامحمد جوکی بهادر ~~با # ~~چند هزار سوار نامدار و دلاوران شمشیرگذار به رسم کومک ملازم قول بزرگ ~~تعیین # ~~یافتند. مقرر آن که اگر طرفی به مدد احتیاج شود مردان مرد، دلیران صف ~~نبرد # ~~مرتب ومهیا باشند. # و امیراسکندر میمنه و میسره و قلب و جناح و ساقه و کمینگاه به برادران # ~~نامدار و بهادران نیزه گذار و دلیران روزگار و جانبازان کارزار که زبان ~~تیغ # ~~بی دریغشان مفسر آیت جلادت و لمعان سنان فتنه نشانشان نشان شجاعت تواند ~~بود # ~~آراسته داشت و با لشکری بی حد و سپاهی بی عد که ms0692 از کثرت عدد، اندیشه از # ~~تعدادشان حیران و محاسب وهم از حصرشان بی نشان می نمود رایت جلادت # ~~برافراشت و آن دو سپاهی جنگجوی تندخوی در برابر یکدیگر صف آرای شدند. PageV02P395 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0410.jpg) ### | لیت # # دو لشکر صد هزاران، پای تا فرق %~% چو ماهی جمله در جوشن شده غرق # و جوانان جانبین و نوخاستگان طرفین آهنگ جنگ و میدان و عزم رزم و # ~~عدوان کردند و به موجب فرمودهآ بارک الله فی سبتها و خمیسها صبح شنبه ~~هفتدهم # ~~ذی الحجه ### | بیت # ~~برآمد زدرگاه آواز کوس ### | که لرزید از آن گنبد آبنوس # و حضرت خاقان سعید، بعد از ادای نماز و عرض نیاز به درگاه مهیمن # ~~کارساز پای دولت در رکاب سعادت آورد و عنان اختیار به دست عنایت حضرت # ~~پرورد گار داد و هردو لشکر چون امواج بحر اخضر و افواج دشت محشر در ~~برابر # ~~یکدیگر آمدند و آن حضرت به صدقنیت و صفای طویت در میان میدان از کمیت # ~~کوه پیکر سپهر منظر فرود آمده نمازفتح گزارد و از حضرت ملک ملک بخش ~~تعالی و # ~~تقدس فتح وظفر طلبید و بر سمند کوه وقار برق رفتار سوار شد. ### | بیت # ~~جوان چودولت سلطان، روان چوفرمانش ### | جهنده همچواعادی رسنده همچوقضا # وشاهزاده میرزا ابراهیم سلطان از برانغار عزم رزم [جزم] فرمود و صدای و ~~ما النصر # ~~الا من عندالله111 در طاس نگون سپهر بوقلمون انداخت ورایت اقبال اذا ~~جاء PageV02P396 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0411.jpg) # ~~نصرالله 112 به دست شجاعت برافراخت و با گروهی نه دلیر بلکه همه شیر و ~~با # ~~فوجی نه شمشیرزن بلکه لشکرشکن بر مخالفان حملهآ کوه شکوه آورد و برادر # ~~امیراسکندر، امیرجهانشاه به مدافعه پیش آمد. صرصر قهر دلیران شاهزادهآ ~~کامران # ~~گرد خذلان بر رخسارهآ وقار دشمنانان بیخت و کمند جانشکار دست او باز در ~~گردن # ~~مخالفان آویخت. ### | بیت # بر کشتگان معرکه بر رسم تعزیت %~% چشم زره چودیدهآ عشاق خون نشاند # و در آن حال، شاهزادهآ همایون فال به رهنمونی دولت و اقبال ms0693 فرمان قضا # ~~جریان فرمود که فراشان سایبان شاهی و سراپردهآ پادشاهی برافرازند و به ~~اطناب # ~~عنایت ربانی و اوتاد تأیید آسمانی مستحکم سازند و از خدمت سپاه منصور ~~به # ~~فحوای لما رأوا بأسنا اذا هم یرکضون113 پای توان مخالفان متزلزل شد. # و چون امیراسکندر ضعف برادر مشاهده کرد و از قول همایون و جوانغار # ~~ظفرشعار کسی متصدی پیکار او نبود به اعتضاد برادر متوجه لشکر فتح پیکر ~~شاهزادهآ # ~~صفدر گشت و آن روز امیراسکندر به تیغ خون فشان و سنان ثعباننشان ~~دستبردی # ~~نمود که دیگر مثل آن در آینهآ خیال متصور نخواهد بود و جهان از گیرودار ~~و رزم و # ~~پیکار آن جهان پهلوان انگشت تحیر در دندان تفکر بماند. ### | بیت # چنین بود تا روز بیگاه شد زشب دامن روز کوتاه شد # و آن شب تا روزاز طرفین پاس داشتند و از شرایط حزم و احتیاط دقیقه ای ~~PageV02P397 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0412.jpg) # ~~نامرعی نگذاشتند و یک شنبه هژدهم ذی الحجه که صبح عالم آرا از مطلع افق ~~روی # ~~نمود و شرارهآ مصباح صباح جستن گرفت و آثار طلیعهآ سحر در اقطار جهان ~~پدید آمد # ~~و ترک سفیده دم خنجر سیم از قراب خاور برکشید و از اشعهآ خنجر و لمعان ~~تیغ سحر # ~~عرصهآ گیتی منور گردید و شیر سوار گردون تیغ لعل پیکر از مطلع شرق ~~برافراخت و # ~~عالم را به طلعت نورانی رشک یاقوت رمانی ساخت مخالفان با غلبهآ انبوه ~~که تمام # ~~دشت و کوه از جنبش آن به ستوه آید صف قتال و جدال آراسته در مقام ~~مقابله و # ~~مقاتله چون سدسکندر و قلعهآ خیبر ایستادند. لشکری یکدل که در موقف ~~جانسپاری # ~~و هنگام نیزه گذاری ### | بیت # باد تازی را بر عرصهآ خاکی رانند آب هندی را در شعلهآ آذر گیرند # و از مردان جنگی بسیط خاک تنگی گرفته و بساط صحرا و کوه به ستوه # ~~آمده از عکس تیغ مینا فام پیکر آب به سان آتش عقیق مذاب بود ms0694 و آتش از ~~نهیب # ~~خنجر الماس گون در دل سنگ و پولاد آب می نمود و از طرف خاقان کامکار ~~سپاه # ~~نصرت شعار ### | بیت # ~~چنان حریص به حرب اندرون که گفتی حرب ### | عزیز بود بر ایشان وجان شیرین خوار # از فروغ تیغشان آفتاب ظفر رخشان و از ابر خنجر برق نصرت درفشان. از # ~~عقاب خدنگ هریک نسر طایر پهلوتهی کرده و به نوک ناوک در شب تار سینهآ ~~مور # ~~و دیدهآ مار دوخته و مستقر لشکر از نهیب سواران دشت محشر شد و مرکز خاک ~~از # ~~بی قراری فلک دیگر گشت. اژدهای فلک از بیم اژدرهای علم سر در کشید و ~~شیر # ~~جرخ از هیبت شیر رایت به جان امان خواست. PageV02P398 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0413.jpg) ### | ایت # هزار بار به هر لحظه ای امان خواهد %~% زشیر رایت تو شیر آسمان زنهار # بدین صفت آن دو سپاه کینه خواه عزم رزم کردند و هردو لشکر چون دو کوه # ~~پولاد و به سان دو دریای دمان از باد در حرکت آمدند. علم چون مبارزان ~~لباس کین # ~~می پوشید و اژدهای بیرق از باد حمله چون شیرژیان بر خود می پیچید. از ~~هیبت و # ~~زلزلهآ آواز کوس جای آن داشت که بسیط خاک در جنبش آید و ازدم نای رویین # ~~بیم آن بود که دایرهآ فلک از حرکت باز ایستد. پردلان را جان درتن چون ~~برگ بید از # ~~باد و عکس آفتاب در آب می لرزید و آسمان را با وجود تیغ آفتاب سر از ~~حیرت آن # ~~معرکه می گردید. # به جنبش درآمد دو دریای خون %~% شد از موج آتش زمین لاله گون # گورگه بغر ید چون نره شیر %~% درآمد به رقص اژدهای دلیر # غریویدن کوس گردون شکاف %~% فلک را درافکند پیچش به ناف # سنان بر سر موی بازی کنان %~% به خون روی دشمن نمازی کنان # شیران بیشهآ دلاوری و دلیران پیشهآ بهادری به استظهار نصر من الله وفتح # ~~قریب114 در کوشش آمدند و فروغ تیغ ms0695 چون برق از میغ آتش می افشاند و گرد ~~نبرد از # ~~میدان مبارزان به باران خون می نشاند. مبارزان طرفین چون شیران جنگی # ~~درهم آویختند و دلاوران جانبین غبارفتنه از اطراف معرکه برانگیختند. ~~ازبس که # ~~کشته بر کشته افتاده بود سطح معرکه پشته پشته می نمود. PageV02P399 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0414.jpg) ### | بیت # ~~بس که مژگان تو خون اهل عالم ریختند ### | پشته پشته کشته در کوی توبرهم ریختند # شهسوار آفتاب از سهم تیر پرتاب جوشن سحاب در پوشید و مریخ خونخوار با # ~~همه پردلی از بیم آن رزمگاه سپرماه دررخ کشید. در این حال، شهزاده # ~~عالی جناب # مصرع ملک همعنان و فلک در رکاب # غیاث الدین میرزابا یسنغر ### | قطعه # گفته بلند موکب او با ظفر سخن %~% کرده دراز خنجر او در عدو زبان # پاشیده نور گوهرتاجش بر آفتاب %~% افکنده سایه گوشهآ حترش بر آسمان # از جرأت مخالفان چنان گرم که نزدیک بود که از آتش خشم برافروزد و # ~~زره و جوشن در بدن آن شیر پیل تن لشکرشکن بسوزد. از جوانغار در ضمان ~~عنایت و # ~~حمایت پرورد گار بجنبید و عنان به سمندجهان نورد باد رفتار آتش سرعت ~~داد و از # ~~جنبش او زلزله بر اعطاف زمین وولوله در اطراف آسمان افتاد. دلاوران ~~لمشکر # ~~شاهزاده که در میدان جنگ از شیر و پلنگ روی نمیگردانند و افراسیاب و ~~پشنگ # ~~را در حساب نمی گرفتند بر سپاه ترکمان زدند و ایشان آن حمله را که کوه ~~از صدمت # ~~آن از جای رفتی به ثبات پیش آمدند و سینه های پرفتنه را هدف تیر بلا ~~ساختند و به # ~~سر وبدن گردن افراختند. # و چون ترا کمه را درست گشت که شکست ایشان از خسروفیروز جنگ # ~~است و مدار لشکر فیروز بر شاهزادهآ منصور، مجموع بر قصد او جمع گشته ~~تعبیه ای نو PageV02P400 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0415.jpg) # ~~ساختند و چون برق خاطف وریح عاصف به جانب او تاختند. شاهزاده که در # ~~جوشن کین پرورده بود و بر مهد زرین ms0696 بالیده و باران تیغ و تیر بر آن کوه ~~وقار و ثبات # ~~باریده و به مردی و دلاوری در دهان اژدها رفته و پیشانی شیر خاریده از ~~کثرت # ~~غوغای ایشان متأثر و متغیر نگشت و دست اعتصام در دامن توکل زده پای ~~ثبات در # ~~دامن وقار آورد و به دست عزم عنان جهانگشای گرفته نهنگ خونخوار از نیام ~~انتقام # ~~برکشید و سمندباد رفتار که چون سمندر در میان شعلهآ آتش جنگ می رفت بر ~~فضای # ~~صحرای معرکه در جولان آورد و به مدد بخت برنا و قوت بازوی توانا نبردی ~~کرد که # ~~داستان رستم دستان بر طاق نسیان ماند و خط نسخ بر دیباچهآ جنگ نامهآ ~~اسفندیار # ~~کشید و آبروی دلاوری سهراب بر خاک ریخت و آتش رشک و غیرت ازجان سام # ~~و روان بهرام برانگیخت. چندان کشته وخسته برهم افکند که سواران را مجال # ~~گشتن و پیاده را محل گذشتن نماند و در صحرای معرکه چندان سیل خون از ~~میغ تیغ # ~~بارید که ### | بیت # زخون هفت دریا برآمد به هم %~% زمین از دگر سوبه در دادنم # هر سرافراز را که تیغ بر فرق می زد تا میان می شکافت و هر گردنکش را که # ~~نیزهآ او به سینه می رسید از پشت بیرون می رفت گاهی به زخم خدنگ ~~دلدوزپیاده را # ~~بر زمین و سوار را برزین می دوخت و گاهی به حد خنجر خارا گذار زره پوش ~~و # ~~سپردار را چون خیار به دونیم می کرد. # حضرت خاقان سعید، آن فریدون فر جمشید گاه، هنگام چاشتگاه که # ~~سلطان والشمس وضحیها115 رایت نور برافراخت وجهان را از پرتوعالم افروز ~~روشن # ~~ساخت به دستور معهود اشارت فرمود که فراش خاص جهت ادای نماز چاشت ~~PageV02P401 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0416.jpg) # ~~خرگاه طهارت خانه برافراخت و آن حضرت به خرگاه درآمده به طهارت اشتغال ~~نمود # ~~و دراثنای طهارت از اطراف لشکر خبر می رسید و احوال حرب و قتال می ~~پرسید و # ~~هرجا که به ms0697 مدد احتیاج داشتند کومک تعیین می فرمود و در محلی که شیر ~~فلک # ~~چون مار زینهار می خواست و از مهابت زاغ کمان سیمرغ پناه به کوه قاف می ~~برد، # ~~آن حضرت طهارت کامل ساخته دوازده رکعت نماز چاشت به کمال خضوع و غایت # ~~خشوع به ادا رسانید و به اعتقاد پاک روی اخلاص بر خاک نهاد و فتح و ~~ظفراز # ~~عنایت باری نه از بسیاری لشکر دانسته به دست تأیید تیغ ظفر پیکر ازنیام ~~برکشید و # ~~روی به سوی لشکر اعدا آورده سورن انداخت. و حول یزدانی و قوت آسمانی ~~سپاه # ~~ترکمان را پریشان ساخت واجرام نوربخش فتح ونصرت فروزنده و اعلام دولت و # ~~اقبال فرازنده گشت و اعدا چون از ستیز و آو یز عاجز شدند رو به راه ~~فرار و گریز # ~~آوردند. # و حضرت خاقان سعید بر تیسیر این فتح نامدار که طراز فتوحات سلاطین # ~~کامکار تواند بود شکر نعمای الهی ادا فرمود و به وظیفهآ سپاسداری قیام ~~نمود و مثال # ~~آسمان [مثال؟] به تحریر فتح نامه ها نفاذ یافت و دبیر روشن ضمیر که ### | بیت # ~~صریر کلکش در کشف مشکلات جهان ### | چنان که نغمهآ داود در ادای زبور # به الماس فکرت درر معانی می سفت و آن را در سلک الفاظ و کلمات # ~~مرغوب نظم می داد و به اطراف ممالک ربع مسکون مشتمل بر ذکر فتوح دولت # ~~همایون فرستاده می آمد. # و آن حضرت فرزند سعادتمند میرزامحمد جوکی بهادر را به رسم تکامیشی # ~~نامزد فرمود و امرای کبار و سرداران نامدار ملازم رکاب ظفر انتساب ~~تعیین فرمود و # ~~ایشان تا ارض روم و صحرای موش در قفای مخالفان رفتند و آثار تسلط و ~~اقتدار به PageV02P402 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0417.jpg) # ~~ظهور آوردند. # وصاحب ظفرنامه، الطف جهان واشرف دوران، مولانا شرف الدین علی # ~~الیزدی5 طاب ثراه در آن یورش ملازم رکاب شهزادهآ عالی جناب، ابوالفتح ~~میرزا # ~~ابراهیم سلطان بوده است و می فرماید که آنچه از کمال بسالت و ms0698 شجاعت و ~~وفور # ~~دلاوری و جلادت، در ظاهر سلماس که معقل و متحصن مخالفان شدید البأس بود # ~~به رای العین دیده شد حقا و حقا که اگر عشر عشیر به طریق نقل از افواه ~~استماع # ~~رفتی عقل از قبول آن البته ابا نمودی. ### | رباعی # # زآین ثبات شاه ابوالفتح به جنگ %~% خون شدزحسد به روزهیجادل سنگ # # این حال زکوههای سلماس بپرس %~% کاز راه صدا شرح دهند از دل تنگ # واین واقعهآ عظیم الشان که الحق از بدایع وقایع عالم به عظم غرابت ممتاز ~~و # ~~مستثنی است به تاریخی وقوع یافت که از این نظم مستفاد میشود. ### | رباعی # # اسکندر ترکمان چو عصیان ورزید %~% دارای زمان سزای او واجب دید # # ازتیغ ابوالفتح چوبگر یخت به جنگ %~% تاریخ شد از ««قدر ابوالفتح») ~~پدید # و چون جناب مولوی شرح عظمت آن داستان را به حسن بیان ادا نموده قلم # ~~ضعیف رقم نیز سرانجام حکایت را به لطف روایت امام مهرهآ کلام حلهآ ~~اختتام # ~~پوشانید. # مصرع در سخن خوب است حسن اهتمام PageV02P403 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0418.jpg) # ذکر شکر حضرت پرورد گار و تربیت شاهزادگان کامکار # وامرای نامدار واخبار سایر بلاد و دیار # چون آفتاب فتح و ظفر از مشرق عنایت برآمد و همای همایون فال سعادت و # ~~اقبال جناح نجاح باز گشاد و تأیید آسمانی به میامن دولت حضرت خاقانی ~~جمعیت # ~~ترکمان پریشان گردانید و لشکر مغرور مقهور گشت، آن حضرت به مضمون کلام # ~~معجز نظام الحمد لله الذی فضلنا علی کثیر من عباده رطب اللسان وعذب ~~البیان شد # ~~و به عجز و قصور خود اعتراف نموده فتح و ظفر از عنایت حضرت آفرید گار ~~دانست و # ~~شکر نعمای الهی به جا آورد و شاهزادگان کامکار و امرای نامدار و ~~بهادران # ~~شجاعت پیشه و دلاوراناغضنفراندیشه که در میدان نبرد و معرکهآ مردان مرد ~~آثار # ~~شجاعت و اقتدار ظاهر ساخته بودند همه را به انعام و اکرام معزز و مکرم ~~گردانید و # ~~پایهآ قدر همگنان از ایوان کیوان گذرانید. ms0699 # مصرع ز بحر کرم گشته غرق نعم # و دراین وقت که اردوی گردون اساس در ظاهر سلماس نشسته بود، از # ~~جانب ماوراءالنهر و ترکستان عرضه داشت و قاصد میرزا الغ بیگ رسید و به ~~موقف # ~~عرض رسانید که میان سلطان محمود اغلان و براق اغلان در مغولستان ~~محاربهآ عظیم # ~~واقع شد و سلطان محمود براق را به قتل آورد. # و هم در آن ایام از خراسان ایلچی آمد و عرضه داشت که شاهزادگان میرزا # ~~مظفربن میرزابایقرا و میرزا سنجربن میرزا پیرمحمد کابلی و میرزا عمر ~~شیخ بن میرزا # ~~پیرمحمد شیرازی جهان فانی را وداع کردند. آن حضرت را از استماع خبر ~~وفات # ~~شاهزادگان ملالی عظیم روی نمود. اما جز صبر و تسلیم چارهای نبود. ترویح ~~روح # ~~ایشان را اطعام طعام وختمات کلام ملک علام فرمود. # و از جانب ماوراء النهر باز ایلچی آمد و عرضه داشت نمود که سلطان ~~PageV02P404 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0419.jpg) # ~~محمود اغلان را محمد غازی در مغولستان قتل کرد. ### | بیت # کشتی تو و کشتند ترا بهر مکافات تا بازکجا کشته شودآن که ترا کشت # و پیش از آن که میرزا ابراهیم سلطان به اردوی خاقان عالم ستان آید قاصد و # ~~عرضه داشت از تخت فارس فرستاده بود و از عزیمت خود به طرف ولایت هرموز ~~و # ~~اطراف گرمسیرات خبر داده و شاهزاده چون عزیمت نمود، نخست قلعهآ منوجان ~~را # ~~محاصره فرمود و چون به سبب شدت گرما موسم آن یورش نبود، هرموزیان که # ~~متحرزان جهانند قلاع خود محکم ساخته در جزیرهآ جرون* خزیدند و دم ~~درکشیدند. # ~~لشکر فارس به جهت عفونت هوا وحدت گرما خراب شده بسیاری از حلیهآ حیات # ~~عاری گشتند و امرای فارس به لطایف حیل صلح گونه ای شکسته بسته درهم ~~بستند و # ~~به محقر تحفه ای قناعت نموده باز گشتند. # وقایع سنهآ ثلاث وثلاثین # ذکر نهضت همایون به صوب قلعهآ النجق # وقشلاق فرمودن درقراباغ # موکب همایون هشتم محرم از ظاهر سلماس با لشکربی حد و ms0700 قیاس نهضت # ~~فرمود و از راه نخجوان میل جانب قلعهآ النجق نمود و چون آفتاب رایت ~~میمون سایهآ # ~~همایون بر آن ناحیت انداخت و نعال مراکب گردون مواکب آن سرزمین را مشرف # ~~ساخت حصنی نمود در رفعت از ایوان کیوان گذشته و قاعدهآ آن با نقطهآ ~~زمین قرین # ~~گشته و لشکر منصور رایت نصرت گشاده و شمشیر ظفر کشیده دایره وار گرد ~~قلعه # ~~درآمدند و نقطه کردار آن را در میان گرفتند و اهل قلعه را از مشاهده آن ~~حال آتش در # ~~جان گرفته دود حیرت به سر برآمد و عجز و قصور خود معاینه دیدند و پیشکش ~~و نثار # ~~با اعتذار بسیار بیرون فرستادند و آن حضرت بر حال ایشان بخشوده عزم ~~یورت قشلاق PageV02P405 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0420.jpg) # ~~فرمود و هم از طرف نخجوان به راه گریوهآ امرودلق دوازدهم محرم. # مصرع عازم قشلاق قراباغ شد # و نوزدهم صفر در قراباغ فرود آمد و امیر ابوسعید بن امیر قرایوسف به # ~~اردوی اعلی رسیده به سعادت بساط بوس استسعاد یافت و عنایت پادشاهانه ~~شامل # ~~حال او گشت و حضرت خاقان سعید آن زمستان در قراباغ اران گذرانید و قبهآ ~~بارگاه # ~~عالم پناه به اوج مهر و ماه رسانید. پادشاهان جهان و گردنکشان دوران از ~~حدود # ~~فرنگ و مصر و شام، رسل و رسایل به هرگونه وسایل به اردوی فلک احتشام # ~~فرستادند و حالات و ملتمسات به وسیلهآ امرای عظام عرضه داشتند و مهمات ~~ساخته # ~~و انعام و اکرام یافته برحسب اجازت مراجعت نمودند و آن حضرت حکومت ~~مملکت # ~~آذربایجان و ضمایم آن را به جانب امیر ابوسعید بن امیر قرایوسف که چون ~~دولت و # ~~اقبال روی امید به درگاه سلطان پناه آورده تفویض فرمود و غایت عنایت ~~دربارهآ او # ~~بذل نمود و گوش هوش او را به نصایح پادشاهانه و مصالح خسروانه آراسته ~~گردانید و # ~~آنچه از خصایص و خصایل انسانی و فواضل و فضایل باشد بر زبان گوهربار ~~ولفظ # ~~دررنثار گذرانید و ms0701 دری چند شاهوار در کنار روزگار او یاد گار نهاد که ~~جوهرشناس # ~~عقل با کمال معرفت از بیان قیمت آن قاصر است و ناطقهآ سخن سرای قلم با ~~چندان # ~~جولان در مضمار بلاغت از شرح فواید و منافع آن عاجز. ### | یت # گوهری دادش که صدجانش بهاست %~% معنی جان سخندانش بهاست # امیر ابوسعید زمین خدمت به لب ادب بوسیده و جبین طاعت برخاک # ~~عبودیت سوده گفت: PageV02P406 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0421.jpg) ### | قطعه # ~~رایت ورای توتا افگندهاند از روی لطف ### | نور بر چرخ بلند و سایه بر دهر خراب # ~~روشنان سقف گردون فارغ انداز احتراق ### | ساکنان ربع مسکون ایمن انداز اضطراب # ~~بنده از شمار کدام نیکو خدمتان است که چندین نوازش و الطاف و پرورش # ~~و استعطاف دربارهآ او مبذول فرمایند و انواع عواطف واصناف عوارف نسبت ~~با او # ~~رعایت نمایند. ### | بیت # ~~تابرسرم فکندی ازلطف خویش سایه چون آفتاب تابان گردون مسیر گشتم # ~~اکنون بر وفق رای انور و مقتضی فرمان مطاع منطقهآ مطاوعت و بندگی # ~~بستهام و چا کرانه بر آستان خدمت نشسته # مصرع به هرچه حکم کنی بر وجود من حکمی # ~~و امیر ابوسعید سخنان خاقان پادشاهنشان که طرازندهآ لباس نیکنامی و # ~~فرازندهآ لوای شاد کامی است # مصرع چون الف در میان جان جاکرد # ~~و همچودال بر کنار دل نشاند. # مصرع سخن کز جان برون آید نشیند لاجرم بر دل # ~~وآن حضرت عزم مراجعت جزم فرمود. PageV02P407 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0422.jpg) # ذکر معاودت سلطان ممالک ستان # ازیورش دوم آذربایجان به صوب مملکت خراسان # چون مصالح مملکت بر وفق ارادت انتظام یافت و خاطر همایون را از جانب # ~~استقامت آن ولایت فراغت حاصل آمد، موکب منصور عزیمت معاودت مصمم # ~~گردانید و طنطنهآ این بشارت به اطراف اقالیم سبعه رسید و یازدهم ~~شعبان116 از # ~~قراباغ اران نهضت فرمود. ### | ظم # ~~به یمن طالع مسعود وبخت میمون فال ### | نهاد رو به سوی مستقر عز وجلال # ~~به ساعتی که سعادت شود از آن مسعود ### | به طالعی که از آن بخت نیک ms0702 گیرد فال # در وقتی که خورشید عالم افروز چون جمشید به عزم بزم نوروز سراپردهآ # ~~شاهی به شرفخانهآ خویش آورد و ابر نیسان عقود در رآبدار در دامن باغ و ~~گلزار ریخت # ~~و صحن چمن و گلشن به زیور جواهر ولآلی در عدن آرایش یافت و جهان از ~~آثار # ~~قوت طبیعی رونق دیگر گرفت و بستان از انوار ربیعی فروغ دیگر پذیرفت. ### | بیت # # بیا که دهر دگربار از قوای طبیعی %~% گرفت در درو گوهر همه بساط ربیعی ~~PageV02P408 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0423.jpg) # ~~میرزابایسنغر دوم رمضان به دارالملک تبریز آمد و عمارات ترا کمه خراب ~~فرموده در # ~~اوجان به ملازمت حضرت خاقان سعید رسید و اردوی همایون هفتم رمضان به # ~~سلطانیه آمد و چند روزمیل اقامت فرمود و هلال شوال به سعادت و اقبال ~~جمال نمود # ~~و آداب عید صیام در آن فرخنده مقام سرانجام یافت و شاهزادگان و ملوک ~~ممالک # ~~آفاق به تخصیص فرمان فرمایان ولایت فارس وعراق مثل میرزا ابراهیم سلطان ~~و # ~~میرزارستم بهادر و امیر قناشیرین و امیرچقماق و باقی سرداران و ~~داروغگان اجازت # ~~مراجعت یافتند و هریک به سوی شهر و ولایت خود شتافتند و آن حضرت دوم ~~شوال # ~~در ضمان عنایت ایزد متعال عازم جانب خراسان شد و میرزابایسنغر از صاین ~~قلعه، # ~~سلخ ذی قعده به رسم ایلغار سوار شد و سمند شاهزاده چون ابر و باد به ~~رفتار درآمد و # ~~صاعقه کردار به زخم نعل از آب آتش افروخت و برق کردار بر مسالک و مضایق # ~~گذشت و در نشیب وفراز همرکاب صبا وهمعنان آتش گشت و آن مسافت دورودراز # ~~به نه روز درنوردید و هشتم ذی الحجة در دارالسلطنهآ هرات فرود آمد. # مصرع همچو خورشید مشرف شد از او بیت شرف # و در این سال، چند صاحب کمال از دار محنت وملال به سرای بقا انتقال # ~~نمودند: # شب شنبه پنجم شعبان مولانای اعظم حاوی الفروع والأصول، # ~~صاحب المشروع والمعقول، مولانا جلال الدین یوسف الأوبهی118 در هرات ~~رحلت ms0703 # ~~نمود و خدمت مولوی اعلم علمای زمان و افضل صنادید جهان بود و جناب # ~~سلطان المحققین، برهان المدققین، مولانا سعدالدین التفتازانی در جبین ~~مبین او انوار # ~~فطانتی مشاهده نمود که در کتابت اجازت او ثبت افتاد که اگر بر سهولسان ~~اطلاع # ~~یابد بعد از تأمل و احتیاط به تعبیر بیانی یا تغییر بنانی اصلاح ~~فرماید. هر چند خدمت PageV02P409 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0424.jpg) # ~~مولوی را مجال این نوع جرأت محال بود، اما جناب مشفق محقق در حق او این # ~~عنایت فرمود. # وچون معالی مآب مرتضای اعظم، کاشف حقایق العلوم، واقف مواقف # ~~المعقول والمفهوم، امیر سید شریف الدین علی الجرجانی غفرالله له در ~~شهور سنهآ # ~~تسعین و سبعمایه به موجب فرموده به سمرقند تشریف آورد، روزی بر مسند ~~افادت و # ~~تدریس در تفسیر آیت اولئک علی هدی من ربهم119 بر زبان گوهرافشان ~~گذرانید # ~~که بعضی شارحان کشاف در معنی علی یعنی استعلا تجویز استعارت تبعیه و # ~~تمثیلیه نمودهاند و آن راست نیست. چه در تبعیه افراد معنی شرط است و در ~~تمثیلیه # ~~ترکب طرفین لازم. پس استعلا که معنی مفرد است مستلزم آن است که در ~~تبعیه # ~~مشبه به باشد و تمثیلیه که مستلزم ترکب طرفین است مستلزم آن است که ~~استعلا # ~~مشبه به نباشد و بیان این سخنان در مؤلفات این محقق مشروح است و چون ~~این # ~~تجویز جناب افادت مآب مولانا سعدالدین فرموده بود و در آن زمان کسی ~~تجویز # ~~نمی نمود که بر جناب مولوی اعتراض توان فرمود، این سخن در مجالس خواص و # ~~عوام شهرت تمام یافت و به آن رسید که حضرت صاحبقران آن دو محقق را حاضر # ~~گردانید و آغاز مباحثه و معارضه کردند و دراثنای مباحثه، مولانا جلال ~~الدین # ~~یوسف اوبهی دخل کرد و جناب مرتضوی در افتتاح انعقاد مجلس همایون از ~~حضرت # ~~صاحبقران التماس نموده بود که کسی از شاگردان جناب مولوی دخل نکند. چون # ~~مولانایوسف مدخل کرد حضرت صاحبقران قهر فرمود و مولانایوسف را از ms0704 مجلس # ~~بیرون بردند و باز به تعریف استاد محقق درآوردند و امیرکبیر دربارهآ ~~مولوی لطف و # ~~مرحمت فرمود. # و برادر بزرگوار این فقیر بی مقدار- و چون برادر است اگر در ثبت اوصاف و # ~~ذکر القاب شروعی رود هرچند مطابق واقع باشد شاید که توهم تصلف چهرهآ ~~صدق PageV02P410 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0425.jpg) # ~~بعضی خوانندگان را به ناخن سوء الظن خراشد و قلم به رقم میل متهم گردد، ~~بنابرآن # ~~به نام مشهور مذکور خواهد شد- مولانا جمال الدین عبدالغفار120 طاب ثراه ~~در دفع # ~~اعتراض جناب مرتضوی جوابی فرموده هر چند بحث استعارت به این کتاب نسبت # ~~ندارد، اما به حکم الکلام یجر الکلام از نام مولانا جلال الدین یوسف ~~سخن به این # ~~مقام کشید و چون شرح این سخن در میان ارباب عمایم شهرتی تمام دارد، این # ~~سخن به نوعی بسطی اختتام خواهد یافت والأولی ان یعبر ذلک المبحث ~~بالکلام # ~~العربی المبین فانه اوفق بتفسیر کلام رب العالمین. فنقول. # قال صاحب الکشاف:121 «رمعنی الأستعلاء فی قوله تعالی علی هدی مثل # ~~لتمکنهم [من الهدی] واستقرارهم علیه وتمسکهم به. شبهت حالهم بحال من # ~~اعتلی الشی ورکبه وقال المحقق التفتازانی یعنی هذه الأستعاره تبعیة ~~تمثیلیة. اما # ~~التبعیة فلجریانها اولا فی متعلق معنی الحرف وبتبعیتها فی الحرف واما ~~التمثیل # ~~فلکون کل من طرفی التشبیه حالة منتزعة من عدة الأمور. # واعترض علیه المحقق الجرجانی بان کون علی استعارة تبعیة یستلزم کون # ~~الأستعلاء مشبها به والتمثیل المستلزم مترکب الطرفین یستلزم ان لا یکون ~~الاستعلاء # ~~مشبها به لأنه معنی مفرد فلا یجتمعان. # و اجاب عنه المحقق التفتازانی بان مبنی التمثیل علی تشبیه صورة منتزعة # ~~من عدة امور بصورة اخری کذلک وهذا انما یوجب اعتبار التعدد فی المأخذ ~~لا فی # ~~نفسه ولا ینافی کونه متعلق معنی الحرف. # والمحقق الجرجانی رد هذا الجواب فی کتبه بان تلک الصورة المنتزعة من # ~~عدة امور لا ینتزع بتمامها من کل واحد من تلک الأمور بل ینتزع من کل ~~واحد من PageV02P411 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0426.jpg) # ~~تلک الأمور بعض منها فیکون ms0705 کل من الطرفین مرکبا بالضرورة ومعنی ~~الأستعلاء مفرد # ~~فلا یکون مشبها به. # وقال مخدومی واستادی واخی : اقول یمکن الجواب عنه بان معنی انتزاعها # ~~من تلک الأمور هوان تکون منتزعة من مجموع تلک الأمور وتقارنها وتضامها # ~~کالاستعلاء فانه هیئة حاصلة من تقارن الراکب والمرکوب علی الکیفیة ~~المخصوصة # ~~فیکون واحدا منتزعا من عدة الأمور ولهذا صح ان یستعار العنقود للثریا ~~مثل ان تقول # ~~لاح فی الصبح عنقود ملاحیة فی السماء وقد استعار والنطاق والحمایل ~~للکواکب # ~~التی حول الجوزاء وظاهر ان لیس فی هذه الأستعارات الا تشبیه الهیئة ~~بالهیئة. # چون مبحث مشهور به تقریر مذکور سرانجام یافت، جواد خوش خرام قلم # ~~عنان رقم به صوب تحریر اسلواب معهود خواهد تافت. # وهم در این سال، جناب شیخ الأسلام خواجه122 معزالدین 123 خلیل الله # ~~جامی ولد خواجه جلال الدین محمود بلند که از اولاد عظام شیخ الأسلام ~~احمدجام # ~~قدس سره بود، درماه شوال، ازاین منزل اندوه وملال به جوار رحمت ایزد ~~متعال # ~~انتقال کرد و جناب مرحوم در میان فرزندان آن خاندان آیتی بود و در ~~میدان مشایخ # ~~خراسان رایتی. # وهم دراین سال، جناب قدوهآ اهل کمال افتخار الحفاظ والقراء # ~~والمحدثین، شمس الملة والدین شیخ الأسلام محمد الجزری خامس ربیع الأول # ~~مرغ روحش در گلشن شیراز به سوی روضهآ رضوان به صد هزار اعزاز پرواز کرد ~~و # ~~جناب مشارالیه در ضبط علم حدیث و حفظ روایت و تحدیث افضل علمای اسلام و # ~~اکمل فضلای ایام بود، حاوی متون تصانیف، جامع فنون تآلیف و کتاب بدایت ~~در PageV02P412 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0427.jpg) # ~~مصطلحات علم حدیث5 از مصنفات جناب شیخ کتابی است که در روزگار دوم آن # ~~چشم اولوا الابصار ندیده و گوش هوش اهل اعتبار شبیه و نظیر آن نشنیده و ~~در علم # ~~قراءت مؤلفات مقبول دارد که حالا در میان مهرهآ فن به حسن قبول متداول ~~است و # ~~آن جناب به هر شهر و ولایت که تشریف حضور ارزانی می داشت، علمای روزگار # ~~و فضلای امصار به تلمذ ms0706 و استفادت از آن جناب افتخار می نمودند و اولاد ~~صغار و # ~~کبار در مجلس آن بزرگوارحاضرمی ساختندو به قراءت و سماع صحاح سته تیمن ~~و # ~~تبرک می فرمودند و والد این فقیر مولانا جلال الدین اسحق رحمة الله ~~علیه صحیحین # ~~را بر جناب شیخ گذرانیده بود و اولاد خود، مولانا جمال الدین عبدالغفار ~~و مولانا # ~~شریف الدین عبدالقهار124 و مولانا عفیف الدین عبدالوهاب وبندهآ کمینه ~~عبدالرزاق را # ~~به آن مجلس حاضر گردانیده و اجازت به طریق معهود ستانیده جزاهم الله ~~تعالی خیر # ~~الجزاء. # وهم در این سال، سلطان بخت بیگم5 بنت حضرت صاحبقران در بلدهآ # ~~نیشابور از دار غرور به سرای سرور رحلت نمود و ماه کامرانی در عقدهآ ~~ذنب منخسف # ~~شد و خورشید عالم افروز منکسف. روزگار غدار عادت خویش ظاهر کرد و گردون # ~~دون سیرت و سریرت خود هویدا ساخت. خلود و بقا در جهان ممکن نیست و امید # ~~وفا ازو محال است. جهان خود درماندهآ بتر ازماست. باران گریهآ اوست و ~~برق # ~~سوختگی دل و رعد ناله. ### | بیت # ~~از سنگ گریه بین و مگو کان ترشح است ### | وزکوه ناله دان و مپندار کان صداست125 PageV02P413 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0428.jpg) # وقایع سنهآ اربع وثلاثین # ذکر وصول موکب همایون به دارالسلطنهآ هرات # حضرت خاقان سعید ازیورش دوم آذربایجان معاودت فرمود و دوم ماه شوال # ~~به سعادت و اقبال از سلطانیه به صوب مملکت خراسان عزیمت نمود. نسیم ~~نصرت # ~~و تأیید از مهب عنایت وزیده و نکبای نکبت خاک خسار در چشم دشمنان ~~خاکسار # ~~پاشیده آفتاب دولت از افق فیروزی طالع و صبح سعادت از مشرق عنایت لامع ~~و # ~~خاقان عالم ستان با لشکرهای جهان از سلطانیه روان شد. غبار سمندجهان ~~نوردش # ~~سرمهآ دیدهآ روشنان افلاک و فتراک دولت روزافزونش دستگیر گوشه نشینان ~~مرکز # ~~خاک. نعل یکران باد جولانش حلقهآ گوش تاجداران تختنشین و طوق بندگی و # ~~عبودیتش # مصرع در گردن سرکشان صاحب تمکین # و موکب ظفرنشان از ملک ری و سمنان ms0707 و دامغان گذشته به ظاهر بسطام # ~~رسید و شرف زیارت اکابر آن دیار و بلاد در یافته از ارواح ایشان ~~استمداد نمود و # ~~موکب ظفر انتساب چون ماه و آفتاب منازل و مراحل می پیمود تا صحرای ~~نیشابور، از # ~~یمن رایت منصور # مصرع که بادا چشم بد از دولتش دور # رشک سپهر برین و غیرت فزای بلاد روی زمین شد و چون در آن ایام بانوی # ~~نیک نام سلطان بخت بیگم که خواهر صلبیهآ حضرت خاقان سعید بود به داربقا # ~~انتقال نمود، آن حضرت جهت ترویح روح او ختمات کلام ملک علام و اطعام # ~~طعام فرمود و صلات و صدقات به فقرا و مستحقان رسانید و روح او را در ~~روضهآ # ~~رضوان شاد گردانید. PageV02P414 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0429.jpg) # و رایات نصرت آیات از نیشابور عبور نمود و هشتم ماه محرم در دارالسلطنهآ # ~~هرات نزول اجلال فرمود. اکابر جهان عموما واعاظم خراسان خصوصا اهالی ~~هرات # ~~مراسم پیشکش و نثار و شرایط تهنیت و استبشار به جا آورده به زبان حال ~~میگفتند. ### | بیت # خجسته باد به تأیید ایزد متعال %~% وصول رایت سلطان به مستقر جلال # به هرمقام که آید به هرکجا که رود %~% معین و حافظ او باد ایزد متعال # و از اقصی ولایت چین و مغول وترکستان تا انتهای ولایت آذربایجان فرمان # ~~جهان مطاع را انقیاد نموده سر بر خط اطاعت نهاده بودند و طریق ~~فرمانبرداری و شیوهآ # ~~باجگزاری مسلوک می داشتند. # در این ولا، اقتضای سپهر منقلب احوال خواست که نیل عین الکمال بر # ~~چهرهآ روزگار فرخنده آثار کشد. ناگاه از جانب مملکت خوارزم قاصد رسید و ~~به # ~~موقف عرض رسانید که لشکر اوزبک خاک خسار بر فرق روزگار خود پاشیده و # ~~گرد فتنه برانگیخته اند و سپاه بسیار به یکبار قصد خوارزم126 کرده و ~~امیرابراهیم # ~~ولد امیر شاهملک127 تاب مقاومت نیاورده به کات و خیوق رفت و خواجه # ~~اصیل الدین وزیر اسباب قلعه دارای مرتب ساخت و رایت مقابله و مقاتله ms0708 ~~برافراخت # ~~و عاقبت عاجز گشته به قتل آمد و لشکر اوزبک خوارزم را گرفته خرابی ~~بسیار # ~~کردند و غارت و تاراج از حد گذرانیده به طرف دشت بازگشتند. # آن حضرت را استماع این اخبار بر خاطر کوه وقارگران و دشوار آمد و # ~~جمعی امرا نامزد آن طرف فرمود و امرای نامدار آثار جلادت و شجاعت اظهار ~~کرده PageV02P415 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0430.jpg) # ~~ایل والوس اوزبک را تاختند و مجموع آن بی با کان را مستأصل و پریشان ~~ساختند. # مصرع که واجب شد طبیعت را مکافات128 # و از امرای عراق عجم، امیرحسین طارمی که در نواحی سلطانیه ابا عن جد # ~~یورت داشت احرام قبلهآ اقبال بسته عزیمت کعبهآ آمال نمود و به شرف ~~ملازمت # ~~استسعاد یافت و به عنایات پادشاهانه سرافراز و ممتاز شد و در سلک عظمای ~~امرا # ~~منتظم گشت. # و دراین سال، سید اهل کمال و سند اصحاب حال، مرتضای اعظم # ~~مقتدای سادات عرب وعجم، کاشف انوار الهی، واقف اسرار نامتناهی، امیر # ~~نورالدین سید نعمة الله5 طیب الله تعالی منقلبه ومثواه، بیست وپنجم129 ~~رجب ازاین # ~~وحشت آباد رنج وتعب شاهباز روحش به سوی روضهآ رضوان در قریهآ ماهان5 ~~کرمان # ~~در طیران آمده در همان مقام مدفون است و این چند بیت درحال نزع نظم ~~فرمود. ### | بیت # نعمة الله جان به جانان داد و رفت %~% بر در میخانه مست افتاد و رفت # کل شیء هالک الا وجهه %~% خواند بر دنیای بی بنیاد و رفت # چون ندای ارجعی ازحق شنود %~% زنده دل درعشق اوجان دادورفت # نعمة الله دوستان یادش کنند %~% تانپنداری که رفت ازیادورفت4 # وحاوی اوراق، عبدالرزاق بن اسحق، به حسب اتفاق در شهور سنهآ خمس # ~~و اربعین و ثمانمایه به بلدهآ کرمان وقریهآ ماهان رسید و به زیارت آن ~~مشهد منورو # ~~مرقد معطر مشرف گردید و قبه و بارگاه و گنبد و خوابگاه در غایت عظمت ~~مشاهده PageV02P416 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0431.jpg) # ~~نمود و از روحانیت آن حضرت فتوح بسیار قرین روزگار آمد.* # وهم در این ms0709 سال اربع وثلا ثین جناب مولانای اعظم قدوة130 اعاظم # ~~العلماء فی العالم، مولانا رکن الدین محمد الخوافی 131 درظاهر ~~دارالسلطنهآ هرات، # ~~یک شنبه بیست وهفتم شوال، در قریهآ غوره6 درواز، شاهباز جانش در هوای ~~نشیمن # ~~قدس پرواز کرد و در مزار بزرگوار مقبول حضرت باری خواجه عبدالله انصاری # ~~قدس سره مدفن یافت و خدمت مولوی حاوی فنون صوری و جامع علوم معنوی بود # ~~مرید شیخ علی کلا که نسبت خرقهآ آن جناب به حضرت سلطان سیدی احمد کبیر ~~و # ~~مرشد آفاق شیخ ابو اسحق قدس الله تعالی ارواحهم می رسد و جناب مولانا ~~سالها در # ~~دارالسلطنهآ هرات ملجأ علمای اسلام و مرجع کبرای ایام بود و اعیان حضرت ~~و # ~~ارکان دولت حضرت خاقان سعید به صحبت شریف آن وحید زمان تیمن و تبرک # ~~می جستند و مولوی را در جمیع علوم اسلام، خاصه علم حدیث و اصول و کلام # ~~دستی تمام و اقتداری مالا کلام بود. ### | بیت # به جان جملهآ پاکان که درجمیع علوم %~% به سان مردم یک فنه بود بی همتا # و در اوان جوانی و عنفوان زندگانی که نهال شباب در جویبار اعتدال # ~~سیراب بود برای تکمیل تحصیل آهنگ راه عراق فرمود و در آن زمان، تمام ~~ممالکل # ~~فارس وعراق از فروغ رای آفتاب اشراق سلطان مطاع جلال الدین شاه شجاع132 # ~~به غایت معمور و آبادان بود و خدمت مولوی به ولایت فارس رسیده شاه شجاع ~~به PageV02P417 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0432.jpg) # ~~صحبت مولانا میل نمود و گاه گاه به مجلس همایون استدعا فرمود و مولانا ~~چند نوبت # ~~اجابت نموده اجازت طلبید و متوجه سفر حجاز گردید و به کرات حج اسلام به ~~جا # ~~آورده دولت مجاورت بیت الله الحرام وسعادت زیارت نبی علیه الصلوة ~~والسلام # ~~در یافت و بعد از آن میل صحبت سلاطین ننمود و ایام گذشته را در مقام ~~عذرخواهی # ~~سخنان ومحاورت صحبت خلان ملیح البیان وفصیح اللسان بود. روزی طالب # ~~علمی از خدمت مولوی استفسار نمود که ms0710 آن جناب شرح اصول ابن حاجب5 برکه # ~~گذراند. مولانا در جواب فرمود که قاضی عضدالدین پیش که خواند؟ طالب علم # ~~گفت قاضی مصنف آن است. مولوی گفت قاضی آن را تصنیف میتواند کرد # ~~دیگری نمیتواند دانست؟ # دیگری از مولانا پرسید که خدمت مولوی چون میل تأهل نفرمود. مولانا # ~~فرموده که سلسلهآ ولادت از آدم علیه السلام به این ضعیف رسید و می ~~خواهم که یک # ~~سر سلسله در دست حضرت آدم باشد و سر دیگر در دست این ضعیف. آری علو # ~~الهمة من الأیمان.133 # وقایع سنهآ خمس وثلاثین # ذکر قشلاق فرمودن میرزا بایسنغر در مازندران # سلطان معظم فرمانفرمای اقالیم عالم حضرت خاقان سعید مصلحت دولت و # ~~یراق سلطنت چنان دید که نورحدقهآ پادشاهی و نور حدیقهٔ‌ الطاف الهی، # ~~میرزابایسنغر اتفاق قشلاق در مملکت مازندران و استراباد نماید و از ~~فروغ آفتاب # ~~عدالت اطراف آن ولایت را منور فرماید و امرای کبار امیر علاءالدین ~~علیکه PageV02P418 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0433.jpg) # ~~کوکلتاش و امیر محمد صوفی ترخان و امیر محمدشاه برادر امیر جلال الدین ~~فیروزشاه # ~~و امیرمحمدمیرم ولد الیاس خواجه ملازم رکاب سلطنت انتساب با لشکرهای ~~جهان # ~~عازم صوب مازندران شدند. # و شاهزادهآ فریدون فر منتصب شهر صفر از دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود و # ~~بر سمند سبک سیرکه از غایت سرعت بر ایام ماضی سبقت می نمود و به وقت ~~عنان # ~~کشیدن زمان مستقبل را درحال در می یافت و در پستی مانند قضای آسمان ~~فرود # ~~می آمد و در بلندی چون دعای مستجاب بالا می رفت سوار شد. آسمان از هیبت ~~آواز # ~~سمش کبود برآمده و ماه نواز شرم نعلش به خود فرو رفته. ### | نیت # ~~در مقامی که کند خنگ فلک سیر تو سیر ### | ماه نو را نبود جای مگر صق نعال134 # شاهزاده ممالک و مسالک پیموده چون ابر و باد به استراباد درآمد. ### | بیت # شرف یافت زوملک جرجان زمین %~% وطن گاه شاهان ایران زمین # و چند گاه به دولت و سعادت در آن ms0711 مملکت گذرانید و کوکبهآ سلطنت به # ~~ایوان کیوان رسانید. # و در این اثنا، امیرمحراب ترخان135 که مقدم امرای دیوان بود و در میدان # ~~سخاوت به چوگان کوشش گوی بخشش از اقران می ربود، از دار وحشت و غرور به ~~PageV02P419 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0434.jpg) # ~~سرای الفت و سرور رحلت نمود. # و در این ولا، از جانب عراق و آذربایجان ایلچیان رسیدند و به موقف عرض # ~~رسانیدند که امیراسکندر برادرخودامیرابوسعید را که آن حضرت به حکومت آن ~~مملکت # ~~گذاشته بود به قتل آورد136 و بر سریر سلطنت متمکن گشت و گرد فتنه و ~~فساد # ~~برخاست و انواع ظلم و بیداد تمام آن بلاد و دیار را فرو گرفت. # ذکر نهضت همایون به جانب سرخس # حضرت خاقان سعید، اواسط جمادی الأولی، موافق اواخر حوت به عزم # ~~قوشلامشی و جانور پرانیدن عازم ولایت سرخس شد و چون غبار موکب منصور ~~دیدهآ # ~~اعیان آن ملک را روشن ساخت، چند روز به سان خسرو سیارگان بر سبز خنگ ~~فلک # ~~سوار شده در اطراف صحرا و بیابان تاخت و به جانور پرانیدن و یوز و سگ ~~دوانیدن # ~~هرطرف صید بسیار انداخت و چون صحرای سرخس پی سپر مرکب کواکب مواکب # ~~گشت و اطراف واکناف و حواشی و حوالی از وحوش و طیور خالی شد، آن # ~~حضرت عزیمت مهنهآ مبارکه نموده به شرف زیارت سلطان طریقت برهان حقیقت، # ~~صاحب السیر والطیر، شیخ ابوسعیدبن ابی الخیر قدس سرهما استسعاد یافت ~~وآفتاب # ~~عنایت آن حضرت بر ساکنان آن بقعهآ منوره تافت و آداب زیارت به واجبی ~~ادا نمود # ~~و عواطف پادشاهانه فقرا و مستحقان را صلات و صدقات عنایت فرمود. # و در خلال این احوال، میرزا الغ بیگ از قشلاق بخارا متوجه اردوی اعلی # ~~شده به دولت ملازمت والد بزرگوار و جمشید روزگار سرافراز آمد و آن حضرت ~~نسبت # ~~با فرزند سعادتمند مواهب پادشاهانه و مواجب خسروانه به ظهور آورده ~~اجازت # ~~مراجعت ارزانی داشت. # و در این ولا، میرزابایسنغر که به موجب ms0712 فرمان در مملکت مازندران قشلاق ~~PageV02P420 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0435.jpg) # ~~کرده بود، خلف صدق خود میرزا سلطان محمد را به اردو فرستاد و خاقان ~~کامکار # ~~شاهزاده را در آغوش مهربانی کشیده احوال آن دیار استفسار فرمود و ~~شاهزاده به # ~~حسن تقریر دلپذیر شرح قضایای آن جا به نوعی ادا نمود که موجب عنایت جد # ~~بزرگوار و خاقان کامکار شد و آن حضرت هرگاه لطف گفتار و حسن رفتار و ~~تمکین # ~~شاهزاده را با وجود صغرسن مشاهده نمودی و شاهزاده به رسم ملازمت متردد ~~بودی، # ~~آن حضرت فرمودی که بایسنغر می آید. آری ### | بیت # پسر کا و ندارد نشان یدر %~% تو بیگانه خوانش مخوانش پسر # و چون رای اصابت شعار از نشاط شکار فراغت یافت عنان دولت و سعادت # ~~به صوب سریر سلطنت تافت و اوایل ماه شعبان در ضمان عنایت ملک مستعان در # ~~دارالسلطنهآ هرات نزول فرمود و میرزابایسنغر از ولایت مازندران معاودت ~~نمود و به # ~~مستقر خلافت رسید و به سعادت ملازمت حضرت خاقان سعید مشرف گردید. # و در این ولا، از جانب سمرقند خبر آمد که شاهزاده عبدالرحمن ولد میرزا # ~~الغ بیگ گورکان وفات یافت و میرزا الغ بیگ، در فراق آن در مکنون به ~~غایت ملول و # ~~محزون است. آن حضرت آیهآ کریمهآ انا لله وانا الیه راجعون137 برزبان ~~گوهرافشان # ~~آورده یکی از معتبران را به رسم عزا رسانیدن به جانب سمرقند روان فرمود ~~و میرزا # ~~الغ بیگ را به مواعظ و نصایح تسلی و تسکین داد. # و از جانب شیراز خبر آمد که شاهزاده اسمعیل سلطان ولد میرزا # ~~ابراهیم سلطان به ریاض رضوان خرامید و چون میرزا ابراهیم سلطان را غیر ~~شاهزادهآ # ~~مرحوم فرزندی نبود جزع و اندوه بسیار نمود و بیم آن بود که دست ازتدبیر ~~مملکت # ~~بازدارد و آن حضرت مقربی را نامزد شیراز فرمود و فرمود که میرزا ~~ابراهیم سلطان را PageV02P421 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0436.jpg) # ~~بسیار نصیحت نموده بر سر مهمات ملک آورد. # ودراین سال جناب افادت مآب ms0713 معالی انتساب، خواجه صاین الدین # ~~علی اصفهانی چهاردهم ذی الحجه، در دارالسلطنهآ هرات وفات یافت واین ~~خواجه # ~~صاین الدین افضل علما واکمل فضلا بود واو را در انواع علوم مؤلفات عربی ~~و # ~~مصنفات فارسی درغایت لطافت ونهایت بلاغت واقع است و هرکه را توفیق رفیق # ~~گردد که شرح فصوص الحکم و کتاب معاحص و شرح قصیدهآ ابن فارض که مرقوم # ~~قلم گوهرنثار اوست مطالعه کند صدق این دعوی در نظر انصاف او # مصرع چون لمعهآ آفتاب روشن شد # و برادر اکبر و مخدوم دانشور، مولانا جمال الدین عبدالغفاربن مولانا # ~~جلال الدین اسحق القاضی الأمام در همین ذی الحجه نوزدهم ماه جهان فانی ~~را # ~~وداع کرد و او را در علوم دینیه و معارف یقینیه مهارتی تمام بود و بر ~~اقران فایق وبر # ~~همگنان سابق می نمود و جناب مولانا رکن الدین الخوافی و خدمت مولانا # ~~جلال الدین یوسف الأوبهی برای جناب اخوی مآب اجازت عالیه افادت ~~فرمودهاند. # ~~رحمة الله علیهم اجمعین. ### | بیت # همه کارجهان یابد سرانجام %~% به نور دانش علمای اعلام # وقایع سنهآ ست وثلاثین # ذکر آوردن امیرزاده یارعلی ترکمان # امیر خلیل الله شروانی ترکمان که شرح قدمت خاندان آن دودمان محتاج # ~~شرح و بیان نیست و شاید که در این صفحات به کرات شمهای از آن شرف عرض # ~~یافته باشد وهمیشه ایشان را نسبت به خاندان حضرت صاحبقران کمال اخلاص ~~به PageV02P422 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0437.jpg) # ~~جمال اختصاص آراسته بود و خود را مخصوص آن حضرت می دانستند. در این ~~ولا، # ~~امیرزاده یارعلی ولد امیراسکندر را که از پدر گریخته پیش او رفته گرفته ~~و مقید # ~~ساخته ازراه دریا به درگاه عالم پناه فرستاد و حضرت خاقان سعید او را ~~تربیت فرموده # ~~چند گاه در جرگهآ شاهزادگان راه ورسمی داشت. اما جمعی کثیر از رنود ~~واوباش # ~~ترک و تازیک که مردم نیک نبودند بر او غلبه کرده مصاحبت دائمی می ~~نمودند و # ~~حضرت خاقان سعید از ایل والوس تراکمهآ آذربایجان خانه کوچ ms0714 بسیار به ~~هرات نقل # ~~فرموده بود و در آن ایام سید غیاث الدین یزدی به موجب حکم، تحقیق ~~سراهای # ~~دیوانی و سایر مواضع که آن جماعت نشسته بودند نمود. زیاده از ده هزار ~~خانه وار # ~~قلمی شد ومحل تصور فتنه بود و مقارن این حال، روزی آن حضرت به نظارهآ ~~کمان # ~~رعد که استاد فرج ریخته گر ساخته بود و سنگ چهارصدمن به دعوی می انداخت # ~~سوار شد و در شمال کوه با دلی گاه138 که محل سنگ انداختن بود، غلبه و ~~ازدحام # ~~تمام شهر بیرون آمده بودند و آن حضرت بر فراز پشته ای تماشا می ~~فرمودند. ناگاه # ~~امیرزاده یارعلی پیدا شد و او جوانی بود در کمال حسن و لطافت و غایت ~~خوبی و # ~~ملاحت. مردم شهر چون او را دیدند همه به یکبار بی اختیار به سوی او ~~دویدند و به # ~~نوعی سر در پی او داشتند که کمان رعد139 و نظارهآ آن را برجای ~~بگذاشتند. # ~~حضرت خاقان سعید را از مشاهدهآ این حال خاطر همایون متغیر گشته چون به ~~بارگاه # ~~سلاطین پناه باز آمد، امیرزاده یارعلی را بند فرمود و در روز به جانب ~~سمرقند ارسال # ~~نمود که # مصرع سر فتنه را بند و زندان سزاست PageV02P423 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0438.jpg) # و در این سال، مدرسهآ عالی و عمارت متعالی که مهدعلیا گوهرشاد آغا در # ~~شمال شهر در سرپل انجیل ساخته بود تمام شد و آن عمارتی است که در ~~معمورهآ # ~~عالم شبیه و نظیر ندارد و بلندرایان بالادست لطافت ومتانت آن عمارت را # ~~مطمح نظر اهتمام ساخته رفعتی بخشیدهاند و پایهآ حرفت را چنان بلند ~~گردانیده که # ~~اگر شرح و تعریف آن را دبیر روشن ضمیر دیوان سپهر برین به قلم گوهربار ~~از زرحل # ~~خورشید بر لوح سیمین ماه انور تحریر کند هم درخور بود و اگر سخن طرازان ~~سواد # ~~هفت کشور که کواکب ثواقب آسمان بلاغت اند به خامهآ درر نثار انصاف از ~~سیاهی # ~~دیدهآ جهان بر ms0715 بیاض کافوری چشم نگارنده هم لایق باشد و شاید که شمهای ~~از # ~~وصف آن به این ابیات بیان توان کرد: ### | قطعه # ~~عقل تادیدآن بنا ازبیت معمور فلک # هرزمان درحیرت افتد کاین کدام است آن کدام # ~~ربع مسکون از جوار این همی یابد خبر ### | سقف مرفوع از ستون آن همی گیرد قوام # ~~مهر و مه را از برای خشت آن می ساختند ### | این یکی از زرپخته و آن یکی از سیم خام # ~~بوده از شکل هلالش دوش گردون ناوه کش ### | و آفتابش روز و شب اندر گا. اندائی بام # ~~شد شفق شنگرف و گردون کاسه های لاجورد # مهر و ماهش شمسه و نقاش چرخ خویش کام # و چون آن عمارت عالی مقام به حسن اهتمام آن بانوی نیک نام لطف اتمام # ~~یافت ودر غایت لطافت زیب وبها ورونق وصفا پذیرفت، حضرت خاقان سعید # ~~مصلحت چنان دید که پیش از اجلاس اهل تدریس و تعیین اصحاب استفادت و ~~PageV02P424 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0439.jpg) # ~~تحصیل جمعها در آن بقعهآ دلگشا و مقام جانفزا نمازجمعه به ادا رسانند و ~~بر فراز منبر # ~~که با منبر نه پایهآ سپهر دعوی برتری داشت خطبهآ عالی به نام خجسته ~~فرجام ان # ~~حضرت موشح گردانند وخطیب آن جا شیخ شهاب الدین بن شیخ رکن الدین بن # ~~شیخ الأسلام شیخ شهاب الدین البسطامی مقرر شد وجمعهآ هشتم صفر ~~فرمانفرمای # ~~اقالیم بحر و بر به آن بقعهآ منور تشریف حضور ارزانی فرمود و شیخ شهاب ~~الدین # ~~مذکور به ادای خطبه قیام نمود و خطبهآ بلیغ به آوازی ملیح و لهجهآ ~~شیرین ادا کرد. # ~~اما دراثنای خطبه ناگاه چند ناله وآه بی جایگاه کشید و حضرت خاقان سعید ~~را آن # ~~حالت و حرکت به غایت ناملائم نمود و چون از آداب و شرایط نماز و عرض ~~نیاز به # ~~درگاه پادشاه کارساز فارغ شد، حکم به عزل شیخ شهاب الدین فرمود و ~~مولانای اعظم # ~~شمس الدین محمدبن اوحد140 به خطابت معین گشت. # مصرع خطبهها در ms0716 هفت کشور جز بهنام او مباد # و در این سال، امیرخواجه یوسف ولد الیاس خواجه که حضرت خاقان سعید # ~~ولایت سلطانیه و قزوین و ابهر و زنجان، از حدود ری تا نواحی دارالملک ~~تبریز، به # ~~او عنایت کرده بود وفات یافت و بیست ودوم ربیع الشانی در سلطانیه مدفون ~~شد. # ~~آری # مصرع سلطانی و سلطانیه بگذاشتنی است # آن حضرت حکومت ولایات مذکوره را به جانب امیرمحمد میرم که برادر # ~~خواجه یوسف بود تفویض و عنایت فرمود. PageV02P425 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0440.jpg) # ولادت با سعادت میرزا سلطان عبد الله در شیراز # حق سبحانه وتعالی، شاهزادهآ عالی جناب میرزا سلطان ابراهیم را # ~~بیست وهفتم رجب در دارالملک شیراز فرزند سعادتمند کرامت فرمود و به # ~~سلطان عبدالله موسوم شد و در آن زمان ممالک حضرت خاقان سعید در غایت ~~رفاهیت # ~~و آبادانی بود به تخصیص دارالملک شیراز که بر مصر و شام مباهات می نمود ~~و چون # ~~آن مولود عاقبت محمود عرصهآ عالم را به یمن وجود شریف مشرف فرمود و ~~میرزا # ~~سلطان ابراهیم را در آن زودی شاهزاده اسماعیل سلطان از عالم رفته بود ~~به یمن مقدم # ~~سلطان عبدالله غایت نشاط و کمال انبساط ظاهر فرمود و بزم پادشاهانه و ~~جشن # ~~خسروانه مهیا ساخت و به نفس شریف سایهآ التفات بر ترتیب آن طوی بزرگ # ~~انداخت و مجلس عیش وخرمی و بزم نشاط وبی غمی به سان بهشت برین و نمودار # ~~نگارخانهآ چین آراسته شد. مطرب بنشست و ساقی برخاست. ساقیان ظریف # ~~لاله روی بادهای لطیف مشگبوی نرگس آسا در جامهای زرین بر دست گرفته از # ~~کمال صفا وروشنی در روی ماه پیکرشان عکس ساغر چون صورت در آیینه پدید # ~~می آمد و از غایت نازکی گل عارض آفتاب انوارشان از آسیب نفس حریفان ~~مجلس # ~~چون عارض گل به دم باد خزان آزرده میگشت و جام صافی مانند [آب]141 بسته ~~و # ~~شراب لعل بر شکل یاقوت گداخته می نمود و مغنیان خوش الحان آواز رود ms0717 و ~~سرود به # ~~چرخ چنبری رسانیدند چنانچه از سماع نوای روح افزایشان زهره بر بام ~~آسمان در چرخ # ~~آمد و چرخ از غایت حیرت نظارهآ آن مجلس زمین کردار پابرجا ماند. نسیم ~~عطر مشام PageV02P426 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0441.jpg) # ~~جان روحانیان افلاک را مقطر می گردانید و بخار و بخور عنبر و عبیر و ~~بوی عود # ~~قماری و مشک اذفرحلهآ حیات جاوید درتن جان برباد دادگان اسیران خاک # ~~می پوشانید و شعرای فصیح اللسان و ندمای ملیح البیان از ابر طبع چون ~~آتش و آب # ~~درهای آبدار نظم بدیع و نثر غریب در مجلس انس نثار میکردند و به حلاوت ~~لطایف # ~~طرب انگیز و لطائف ظرائف رنگ آمیز رونق و طراوت مجلس یکی هزار می شد و # ~~به غرایب بیان چون سحر حلال و بدایع سخنان چون آب زلال جام فرح در کام ~~روح # ~~حاضران می ریختند و بادهآ خوشگوار کارطرب و نشاط را آب می داد و گره غم ~~و # ~~اندوه از دلهای تنگ میگشاد. ### | یت # حبذا بادهآ طرب انگیز %~% کرده بازار عیش و عشرت تیز # از صراحیش اگر نباشد بند %~% رود از لطف تا به چرخ بلند # گر ازو قطره ای چکد بر سنگ %~% همچویاقوت سرخ گیرد رنگ # مست ازو گر نگشت ساغر هم %~% از چه ازدست میشود هر دم # و چند روز بزم دل فروزعیش و نشاط به نیکوترین وجهی روی نمود و میرزا # ~~سلطان ابراهیم دست در یانوال به بذل کرایم اموال برگشود و اکابر و ~~اشراف و # ~~صنادید اطراف به عین عنایت ملحوظ و به حسن رعایت محظوظ شدند و شرح آن ~~که # ~~این میرزا سلطان عبدالله چند گاه در ملک فارس پادشاه بود و مدتی در ~~سمرقند # ~~سلطنت فرمود خواهد آمد ان شاء الله تعالی . # و دراین سال، به سعادت و اقبال، ششم ماه ذی قعده، میرزا علاء الدوله # ~~دختر امیریاد گار شاه ارلات بیگیگه142 نام را در عقد نکاح آورد و حضرت # ~~خاقان سعید و جناب ms0718 میرزابا یسنغر طویهای به عظمت فرمودند و آنچه اسباب ~~بهجت PageV02P427 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0442.jpg) # ~~و سرور و فرح و حضورتواند بود به ترتیب آن اشارت نمودند و چون چشمهآ ~~زرین # ~~آفتاب مانند چشمهآ آب حیوان پردهآ ظلمات بر روی کشید و آینهآ مصقول ~~خورشید در # ~~غلاف مغرب مستور شد و خسرو انجم سپاه ماه کلاه زرین بر سر نهاد و بر ~~سریر # ~~زمردین سپهر بار داد، حضرت خاقان سعید فرمود تا اسباب ضیافت برای ترتیب ~~زفاف # ~~و نظم عقد آن دو گوهر شب چراغ جمع کردند و مجلس شادمانی را زیب و ~~آرایشی # ~~هرچه لایق تر و ترتیب و تزیین هرچه درخور ارزانی داشتند و آن شب را به ~~افروختن # ~~مشاعل و مصابیح مهر انوار چون روز روشن گردانید و آن بزم را به آیین ~~هرچه تمامتر # ~~به اتمام رسانیدند. # و در هفتم ماه، امیرزاده محمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان بن امیرزاده # ~~جهانگیر بن سلطان صاحبقران که به عز مصاهرت حضرت خاقان سعید سرافراز ~~بود، # ~~شاهباز روحش در هوای گلشن صدق پرواز کرد143 و آن حضرت را فراق شاهزاده # ~~ملول ومحزون ساخت و چند نوبت به وثاق او فرموده مراسم عزا و اطعام فقرا ~~و # ~~صلات و صدقات به جای آورد و ترویح روح او را ختمات کلام ملک علام ~~خواندند # ~~و حضرت اعلی بازماندگان او را دلجویی نموده تربیت و عنایت فرمود. # و در این ولا، از فضلای مجلس همایون، خواجه نظام الدین عبدالقادر که # ~~ربیب اخی شیخ علی صراف بود144 و در بارگاه پادشاه اسلام در سلک مقربان # ~~نتظام داشت از این دار ملال ارتحان نمود. ### | ت # ~~ازاین رباط دو در چون ضرورت است رحیل ### | رواق و طاق معیشت چه سر بلند و چه پست PageV02P428 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0443.jpg) # و امیرمحمد درویش که داروغگی دارالسلطنهآ هرات مفوض جانب او بود و # ~~شرف قرابت نسبت با حضرت ثابت داشت جهان فانی را به ضرورت گذاشت و آن # ~~حضرت منصب او را به ms0719 ولد او امیرسلطان 145 ابوسعید که جوانی رشید بود ~~عنایت # ~~فرمود. و در آخر همین سال، از جانب آذربایجان و عراق خبر آمد که امیر ~~شاه محمد* # ~~ولد امیر قرایوسف را امیر باباحاجی همدانی به قتل آورد و در تمام آن ~~ممالک گرد # ~~فتنه برخاست. # مصرع دست فلک تیغ جفا آخته # وقایع سنهآ سبع وثلاثین # ذکر وفات شاهزادهآ عالی جناب میرزا با یسنغر بهادر # از معظم وقایع این سال ارتحال سلطان عالی جناب غیاث السلطنة والدین # ~~میرزابا یسنغر بود و در این ولا، بعضی از آیین پادشاهی وقوانین ~~شاهنشاهی و حسن # ~~فضایل و لطف شمایل و ادراک کامل و فطانت شامل آن جناب به قلم تحریر و # ~~نقش تقریر نقش پذیر خواهد شد.* # میرزابا یسنغر پادشاهی بود به رفعت منقبت و قوت سلطنت از تاجداران # ~~روزگار و تخت نشینان جم اقتدار افسر مثال بر سر آمده و به قدم همت بلند ~~فرق فرقد # ~~را تخت آسایی سیر گردانیده هلال که در علو منزلت با سپهر برین پهلومی ~~ساید در # ~~قصر جلال او سزاوار صف نعال آمد و خورشید که با شمشیر آتشبار ممالک شرق ~~و # ~~غرب میگشاید، به سلاحداری صفدران ذرات عدد او افتخار نمود. همای همایون # ~~عدلش در بسیط جهان چنان پروبال گشود که از جلاجل باز کبک دری دانه به # ~~منقار بیرون آورد و سحاب دست سخا پرورش چنان گوهربارشد که صحن زمین از # ~~عکس جواهر گوناگون به سان سقف گردون گشت. نسیم کرمش اگر بر اشجار ~~PageV02P429 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0444.jpg) # ~~جان گذشتی همه درختان به جواهر ثمین بارور گشتی. خسرو سیارگان اگر # ~~آستین وار به شرف دستبوس او اختصاص یافتی علم صفت زبردست کیوان جا # ~~گرفتی و اگر لمعه ای از پرتو تجلی رای انوار او به پیکر ماه رسیدی ~~سرمایهآ نورتا # ~~صبح روز نشور به آفتاب جهانتاب بخشیدی و تا پیر پرتد بیر جهان گشتهآ ~~فلک ندای ### | شعر # احسن اذا کان امکان ومقدرة فلن یدوم علی الأحسان امکان6?1 ms0720 # به گوش هوش او رسانیده بود، در چمن دولت خویش جزنهال احسان # ~~نمی نشاند و تا تغیر احوال لیل ونهار و تبدل دولت و انتقال در ضمیر ~~منیر او جایگیر # ~~شده بود صحایف آمال اهل سؤال جزبه عین عنایت و اجابت نمی خواند و با ~~این # ~~فضایل حمیده وخصایل پسندیده در همه احوال مجالست اصحاب کمال ومخالطت # ~~اهل علم وارباب فضل بر خود فرض عین وعین فرض می دانست و در افامت # ~~مراسم تکریم این طبقهآ کرام وتقدیم مناظم اجابت مرام این طایفهآ عظام ~~غایت # ~~عنایت و نهایت رعایت به ظهور آوردی و اصداف اسماع جهانیان به لآلی مآثر ~~مأثورهآ # ~~او مشحون شد وصیت صدق عنایت و آوازهآ حسن رعایت او به حال اهل فضل وهنر # ~~به اطراف هفت کشور و اقالیم بحر و بر رسید و چون تاب آفتاب عالم آرای و ~~مانند # ~~نسیم صبای جهان پیمای بر عالمیان واضح گردید و خردمندان فاضل و ~~هنرمندان # ~~کامل از اطراف و اکناف عالم دولت مثال روی امید به درگاه معظم آوردند و ~~پیوسته # ~~علمای وافر درایت و بلغای متواتر دراست که پشت سپاه دانش و روی لشکر ~~فضل و # ~~سرافرازان عالم علم و پیشوایان اهل خرد و صدرنشینان مجالس علوم عقلی ~~ونقلی # ~~بودند به حضرت افاضل مآب آن پادشاه عالی جناب می رسیدند و خاک بارگاه ~~او را # ~~سرمه کردار در چشم می کشیدند و آستانه وار ملازم در قصر همایون می شدند ~~و به PageV02P430 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0445.jpg) # ~~شرف مجالست اختصاص می یافتند و به واسطهآ کمال کرم و بذل نعم و # ~~خوش سخنی و تازه رویی مطیع و منقاد اومی گشتند و ملوک جهان و پادشاهان # ~~عالم ستان از مشاهدهآ عظمت وجلالت اسباب سلطنت و فر و شکوه شهریاری و # ~~انتظام امور جهانداری و تمهید قواعد احسان او انگشت تحیر به دندان ~~میگزیدند. # و انواع هنرمندان* و پیشه وران را به نوعی تربیت فرمود که هریک # ~~وحیدزمان و یگانهآ دوران ms0721 شدند و مولانا شمس الدین الهروی5 شاگرد مولانا ~~معروف # ~~خطاط بغدادی را به حسن تربیت به آنجا رسانید که بسیار از خطوط خویش به ~~نام # ~~قبلة الکتاب یاقوت المستعصمی کرده مبصران جهان به خط یاقوت قبول کردند ~~و # ~~همچنین مولانا جعفر تبریزی در انواع خطوط به تخصیص نسخ و تعلیق خواجه # ~~میرعلی ثانی بود و امروز مولانا ظهیرالدین اظهر و مولانا شهاب الدین ~~عبدالله و مولانا # ~~جلال الدین شیخ محمود شاگردان مولانا جعفر لا نظیر عصرند و بی تکلف این # ~~جماعت در علم وعمل خطوط سته # هصرع ابن مقله، صیرفی 147 وقت، یاقوت زمان # اند، آن ملکهآ روحانی را به صدق همت و فرط مداومت به اقصی مدارج # ~~امکان رسانیدند. ### | بیت # # سنان قلم در سه نون بنان %~% چو گیرند حیران بماند جهان # چو انگشت را داس وش خم دهند %~% بسی خرمن از فضل برهم زنند # # عطارد شود خوشه چین از شغف %~% نبینی که در خوشه یابد شرف148 ~~PageV02P431 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0446.jpg) # و در باقی فنون اقسام قلم گذاری و رقم نگاری از تصویر و تذهیب و سایر # ~~شعب و تفاریع آن به غایت قصوی رسانیده از درجهآ علیا گذرانیدند. ### | بیت # به صورتگری چون برآرند دست %~% شود عقل مدهوش و فرزانه مست # نمایند صد سحر جادو شکار %~% زیک نوک مو همچو مژگان یار # ورآهنگ تذهیب و جدول کنند %~% سزد زر خورشید اگر حل کنند # وگر شمسه141 و لوح و پرگارشان %~% به گردون برد بخت بیدارشان # ملک شان دهد تحفه از روی مهر %~% زرانجم ولاجورد سپهر # و جلد ساختن و باقی نقوش و صنایع پرداختن چنان نازک و زیبا شد که # ~~همانا در ازمنهآ سابقه به سعی ملوک سالفه کمتر میسر شده باشد و باقی ~~حرفه ها # ~~زرگری ونجاری و خاتم بندی و حدادی از آنچه در خیال مردم گذرد زیاده ~~ترشد و # ~~آن جناب مجموع فضلا وهنرمندان و پیشه وران را به مواجب انعامات و مواهب # ~~عنایات به نوعی خوشوقت داشت که بیش ms0722 از آن امکان ندارد و امور دیوانی و ~~اسباب # ~~جهانبانی درغایت انتظام سرانجام یافت. # القصه شاهزاده با وجود این کمالات پیوسته شغف تمام به شرب مدام # ~~داشت و زندگانی را اگر همه یک دم بودی بی می لعل فام حرام می پنداشت و ~~حون # ~~نرگس ولاله همیشه در هوای جام و پیاله بود و به سان لب لعل جانان بی ~~راح ریحانی # ~~و شراب ارغوانی دهان نمی گشود و از صباح تا رواح بی جام راح و خوبان ~~ملاح و # ~~دلبران صباح به سر نمی برد و مدام از شام تا بام بی ساقی گل اندام و ~~مطرب شیرین # ~~مقام به پایان نمی رسانید5 تا شرابهای گران در مزاج شریف و عنصر لطیف ~~تصرف # ~~تمام کرد و اعضای رثآیسه که برقانون اعتدال مستقیم احوال بود مایل به ~~انحراف شد PageV02P432 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0447.jpg) # ~~و چندان که طبیبان نصیحت می نمودند، شاهزاده از جام باده و ساغر عشرت # ~~جرعهای کم نمی فرمود و غذا به غایت کم تناول می نمود. مثلا در ماهی ~~زیادت از # ~~نصف متصل مشغول بود و چون ترک فرمودی پنج شش روز مخمور بودی و روزی دو # ~~سه ملازمت حضرت خاقان سعید نمودی وباز به مقتضی العود احمد بر سر حرف ~~اول # ~~رفتی و شیشه و صراحی را بند گشودی تا سبب مدام مرض قوی گشت و ضعف # ~~بسیار بر مزاج مستولی شد و به نوریقین دانست که کار دیگرست و دامن مشیت ~~در # ~~قبضهآ قضا وقدر. آری بر شاخسار فطرت گل رخساری کجا شگفت که دبور ادبار # ~~حوادث آن را بر خاک بی باکی نریخت. عقود احوال کدام وقت انتظام یافت که # ~~بازبه اشارت سر انگشت آجال از هم فرو نگسیخت. # فی الجمله میرزابا یسنغر صبح شنبه هفتم* جمادی الأولی عالم فانی را وداع # ~~کرد و به سرای باقی رحلت نمود و عمر او سی وهفت سال و چهارماه بود150 ~~وتا # ~~جهان هست سلطانی چواو بر تخت سلطنت ms0723 ننشسته و سروی به اعتدال او بر ~~جویبار # ~~مملکت نرسته. ### | بیت # ~~به کوشش چو رستم به بخشش چوحاتم ### | به حکمت چوهرمس، دلاور چوحیدر # حضرت خاقان سعید چون خبر واقعهآ ناگاه شنید به فراق فرزند سعادتمند نیک # ~~تنگدل و به غایت محزون شد و قطرات عبرات بر صفحات و جنات می ریخت و # ~~چون رعد و برق از آه وفغان آتش در جهان می انداخت و بیم آن بود که از ~~این واقعهآ # ~~هولناک و مصیبت سهمناک آینهآ قمربی نور گردد و دست عطارد قلم شود و ~~مزهر PageV02P433 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0448.jpg) # ~~زهره از پرده بیفتد و تیغ آفتاب در قراب توارت بالحجاب151 زنگار گیرد و # ~~حسام بهرام در نیام ظلام شکسته شود و محکمه 152 بر مشتری تنگتر از ~~حلقهآ # ~~انگشتری آید و ایوان کیوان به دوده153 اندوده گردد. ### | بیت # شد وقت که وقت در سرآید %~% سیلاب عدم به سر درآید # شد وقت که این چهار حمال %~% بنهند محفهآ مه وسال # شد وقت که مرکبان انجم %~% هم نعل بیفکنند وهم سم54 # و در آن صبح، صیحهآ صبح محشر از عالم اصغر برخاست. ندبه و نفیر و # ~~نوحهآ امیر و وزیر و صغیر و کبیر گوشواره کنگره کیوان گشت و آوازفغان و ~~زاری از # ~~اوج سپهر زنگاری بگذشت و آن ایام هنگام زمستان و موسم برف و باران بود ~~و # ~~آفتاب عالم تاب از حجاب سحاب روی جهان آرا نمی نمود و ابر چون ماتم ~~زدگان # ~~پیوسته گریان بود و رعد وبرق سوزان وخروشان. # و حضرت خاقان سعید به باغ سفید فرمود که صورت واقعهآ هائله آنجا روی # ~~نمود و زبان گوهربار آیهآ کریمهآ انا لله وانا الیه راجعون155 در ~~رنثارساخت و به آین # ~~شرع مبین به تجهیز و تکفین پرداخت و تغییر لباس غیر گلیم برک156 که بر ~~فرق PageV02P434 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0449.jpg) # ~~همایون نهاد به امری دیگر رخصت نداد و چون نقش غفران مآب مکمل شد، هم ~~در # ~~باغ سفید نماز جنازه گزاردند ms0724 و آن حضرت در باغ توقف نموده امرای کبار و ~~اشراف # ~~روزگار نعش را برداشتند و در آن وقت مملکت خراسان به تخصیص دارالسلطنهآ # ~~هرات چنان معمور بود که زیادت از آن در آیینهآ گمان صورت نمی بست. از ~~درون # ~~باغ سفید تا مدرسهآ گوهرشاد آغا که مدفن شاهزاده آنجا مقرر بود غلبه و ~~ازدحام به # ~~مرتبه ای بود که در هیچ زمان پیش از آن نشان نتوان داد و تمام خواص و ~~عوام تغییر # ~~لباس کرده سیاه بر سر بستند و همهآ راه از دود آه و لباسهای سیاه به ~~سان شبهای # ~~هجران تیره و تاریک بود و نعش شاهزاده در محفه و هودج نهاده به عظمت و ~~آیین # ~~تمام به مدرسه و گنبد عالی رسانیدند و چون گنج به خاک تیره سپردند. ### | نیت # ~~عبرت پذیر شوهم ازین خاک کاندرو ### | شهزاده ای است کازهمه شاهان یگانه است # روز دیگر حضرت خاقان سعید به رسم تعزیت در باغ سفید بنشست و امرای # ~~کبار به ترتیب آش برخاستند و سادات عظام و علمای کرام و صنادید عالم و ~~اکابر # ~~بنی آدم به مجلس همایون حاضر می شدند و حافظان کلام الله ختمات کلام ~~ملک # ~~علام به ادا می رسانیدند و آن حضرت مدت چهل روز هرروز بر مسند خلافت و ~~مستقر # ~~سلطنت می نشست و مشاهیر ایران و توران و اعاظم ربع مسکون بر درگاه ~~همایون # ~~جمع بودند و هرروزیک دو شاعر ماهر مرثیه ها به موقف عرض و محل انها # ~~می رسانیدند. از آن جمله مولانا سیف الدین نقاش که واحدی تخلص میکرد # ~~مرثیه ای نیکو گفته است و مرثیه این است: PageV02P435 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0450.jpg) ### | مرثیه # ~~چندان که چرخ گشت به دوران روزگار ### | نقش وفا نسیافت برایوان روزگار # ~~همکاسهآ شراب فنا بایدش شدن ### | هرکس که خورد لقمهای از خوان روزگار # ~~در دفتر زمانه برات نجات نیست ### | این مردمی مجوی زدیوان روزگار # ~~از پا فتاد رستم دستان وجان نبرد ### | از دست مکر ms0725 و حیله و دستان روزگار # ~~از روزگار جامهآ جان چاک شد دریغ ### | دستم نمی رسد به گریبان روزگار # ~~در روزگار هیچ حیاتی نمانده است ### | گویی که رفته است زتن جان روزگار # ~~دل در جهان مبند وگرنیست باورت ### | بنگریکی به حالت سلطان روزگار # ~~جمشید وقت بود و فریدون این زمان ### | داود عهد بود و سلیمان روزگار # ~~خرگاه بی طراوت و افتاده تخت خوار ### | گویند هر زمان چومن اعیان روزگار # ~~شهزاده بایسنغر عالی جناب کو # ~~جمشید را چه آمد وافراسیاب کو # ~~خورشید زرد گشته و لرزان ازاین عزاست ### | ای ابر خون گری اگرت ذره ای حیاست PageV02P436 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0451.jpg) # ~~رفت آن که بود جامهآ شاهی به قد او ### | برلاس اگر پلاس به بر میکند رواست # ~~او بود روشنایی چشم و چراغ ملک ### | شمعی چون او زدودهآ چنگیزخان نخاست # ~~روباه فتنه باز برآورد سر زخواب ### | آن شاه شیر حملهآ بیداردل کجاست # ~~خنجر به خود فروشد و شمشیر خون گریست ### | پشت کمان شکست و نشد کار تیر راست # ~~بی جان شده نیزه و پیچان شده کمند ### | قد فلک زبار مصیبت چنین دوتاست # ~~کاخ و سرا به همت عالی تمام کرد ### | بگذاشت این سرا و کنون شاه آن سراست # ~~باغ سفید همچو هنر بی فروغ شد ### | این هم نشان طالع وبخت سیاه ماست # ~~جمعند اهل بار ولی نیست شاه بار ### | وزهرطرف به ناله و فریاد این صداست # ~~شهزاده بایسنغر عالی جناب کو # ~~جمشید را چه آمد و افراسیاب کو # ~~شهباز روح او چو برآمد به صبح دم ### | در کام روزگار فرو بست صبحدم # ~~با صدهزار دیدهآ روشن سپهر پیر ### | بروی همی گریست در آن وقت صبح دم # ~~شاهان روزگار و امیران نامدار ### | گشتند بی وجود شریفش همه عدم PageV02P437 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0452.jpg) # ~~بی پرتو جمال عزیزش برادران ### | افتادهاند جمله چویوسف به چاه غم # ~~در پیش طبع روشن او تیره بود و خار ### | آیینهآ سکندر و آیین جام جم # ~~خط خاک کرد بر سر و کاغذ به باد رفت ms0726 ### | جدول به خون نشست و سیه شد رخ قلم # ~~سنجق بریده پرچم و برکنده طوق موی ### | گیسو گشاده بیرون و افتاده چون علم # ~~سرنای ونای با دل صد پاره همچو کوس ### | در ناله وفغان و نفیرند دم بهدم # ~~بی مجلس مروح او چنگ و عود و نی ### | گویند این رموز به نوبت به زیر و بم # ~~شهزاده بایسنغر عالی جناب کو # ~~جمشید را چه آمد و افراسیاب کو # ~~امروز بی دو گوهر آن گوش، چون سحاب ### | افتاده از دودیدهآ مردم درخوشاب # ~~بی او نمانده در همه آفاق روشنی ### | عالم سیاه شد چو فرو رفت آفتاب # ~~در بر فکنده ماه لباس سیاه شب ### | افتاده آسمان چودل من در اضطراب # ~~بی دست شاه جمله سیه پوش گشته اند ### | شاهین و چرخ و باز در این بوم چون غراب # ~~دلها خراب گشت از این درد واحدی ### | تاریخ این قضیه طلب از ««دل خراب» PageV02P438 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0453.jpg) # ~~یا رب چه حالت است و ندانم چه میشود ### | باور نکردمی اگر این دیدمی به خواب # ~~سرها نهادهاند بر این در سران ملک ### | دیگر نمی روند از این در به هیچ باب # ~~در بارگاه چون که ندیدند شاه را ### | کردند جمله از دل پردرد این خطاب # ~~شهزاده بایسنغر عالی جناب کو # ~~جمشید را چه آمد و افراسیاب کو # ~~گر او برفت شاه جهان باد در امان ### | گر گوهری شکست بماناد بحر و کان # ~~سلطان معین دولت و دین شاهرخ که باد ### | بر تخت ملک با دل فرخنده جاودان # ~~یا رب به حق حرمت اولاد فاطمه ### | صبری بده به بیگم غمگین و ناتوان # ~~بی او نمانده در تن پاکش حیات هیچ ### | مشکل بود حیات کسی را که نیست جان # ~~زین حال صعب و واقعهآ جانگداز زود ### | پیغام بر نسیم به نزد خدایگان # ~~خاقان روزگار الغ بیگ آن که هست ### | جای کمینه چاکر او فرق فرقدان # ~~عبداللطیف گلبن بستان مملکت ### | مقبول طبع روشن وسلطان انس وجان # ~~سلطان دهر شاه براهیم ms0727 کازعلو ### | بر تخت فارس تا به ابد باد کامران PageV02P439 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0454.jpg) # ~~آن رستم زمانه و اسفندیار عهد ### | جوکی بهادر آن که بود صفدر زمان # ~~دایم به تخت مملکت و مسند پدر ### | سلطان علای دولت و دین باد شادمان # ~~سه کوکب منیر که هستند وارثش ### | دارد نگاهشان به کرم خالق جهان # و مدت چهل روز در این واقعهآ جانسوز امرای حضرت از مراسم تعزیت آنچه # ~~مناسب دولت بود به جای آوردند و حضرت خاقان سعید عنان صبر و قرار ازدست # ~~اختیار داده آرام نمی یافت و به سوز سینهآ آتشبار آب از دیده می ریخت و ~~میگفت: ### | بیت # کار من از دست اختیار به در شد %~% حاصل عمرم همه هبا وهدرشد # باز عمارت پذیر کی شود این دل %~% خانه که طوفان گرفت وزیروز برشد # این همه برمن قضانوشت وقدرخواست %~% کیست که او مانع قضا وقدر شد # ارکان دولت و اعیان حضرت زمین خدمت بوسیده عرضه داشتند که سایهآ # ~~چتر همای آسا تا انقراض دوران بر سر جهانیان سایبان امن و امان باد. ~~تدارک # ~~هرفائت ممکن است و باز آمدن غایب جایز مگر ادراک جان رفته و ملاقات روح # ~~مفارقت کرده که مجموع عقلای روزگار درتدبیر این کار جز رضا به قضا چاره # ~~ندیدند و غیر از آن که زمام ارادت به قبضهآ تقدیر دهند اندیشهآ دیگر ~~نتوانستند، لا # ~~یستطیعون حیلة ولا یهتدون سبیلا157. آن حضرت نصایح دولتخواهان به سمع ~~رضا اصغا # ~~نموده فرمود که تمام خلایق لباسها که تغییر داده بودند انداخته جامه ~~های معهود # ~~پوشیدند و آن حضرت پرتو التفات بر تد بیر مهمات مملکت انداخت و نخست ~~فرمود PageV02P440 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0455.jpg) # ~~که متروکات شاهزادهآ مرحوم را کما فرض الله میان ورثه158 قسمت نمودند. # و شاهزادهآ مرحوم را سه پسر بود: رکن میرزاعلاء الدوله و قطب الدین میرزا # ~~سلطان محمد و معزالدین میرزا ابوالقاسم بابر که آفتاب از فروغ جبین ~~سلطنت نمای # ~~ایشان اقتباس نور میکرد و مشتری از عکس ناصیهآ ms0728 همایونشان نصاب سعادت به # ~~جهانیان می رسانید. دلایل رشد و نجابت از صفحات احوال ایشان واضح ~~ومخایل # ~~کمال فطانت در محاسن افعالشان لایح وهم در زمان صبی و اوان نشوونما ~~نسیم # ~~صبای جهانگشایی از بساتین شمایل پسندیدهآ ایشان به مشام جان می رسید و ~~اختر # ~~سعادت پرتو از افق جبین مبین ایشان طلوع میکرد و هریک به عنایت الهی بر ~~سریر # ~~سلطنت و پادشاهی فرمانفرما شدند و سالها در خراسان و عراق و سایر ممالک ~~آفاق # ~~پادشاه بودند چنانچه شرح احوال هریک در سالهای آینده خواهد آمد ان ~~شاءالله # ~~تعالی وحده. # و حضرت خاقان سعید تمام ولایات که سیورغال شاهزادهآ مرحوم بود به # ~~جانب رکن الدین میرزا علاء الدوله عنایت فرمود و راه ورسم دیوان اعلی ~~که مفوض به # ~~جانب مغفرت مآب بود به میرزا علاءالدوله رجوع نمود159 و فرزندان دیگر ~~را بعد از # ~~آن که حصهآ میراث خود گرفته بودند مرسوم و انعام و مواجب و اکرام مقرر ~~داشت60 # ~~و چشم عنایت و نظر مرحمت بر احوال ایشان گماشت. # و پیش از این میرزامحمد جوکی بهادر به موجب فرمان عازم جانب ولایت # ~~گرمسیر و افغان شده بود و در آن بلاد و دیار آثار تسلط و اقتدار به ~~ظهور آورد و چون # ~~خبر واقعهآ برادر اکبر استماع نمود اندوه و اضطراب بسیار اظهار فرمود و ~~بی صبر و قرار # ~~متوجه پایهآ سریراعلی شد و به شرف تقبیل انامل فیاض سرافراز گشت و ~~چندان PageV02P441 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0456.jpg) # ~~جزع وفزع نمود که بیم بود که از حلیهآ حیات عاری شود و در لباس ممات ~~متواری # ~~گردد. حضرت خاقان سعید فرزند دولتمند را به مواعظ پادشاهانه و نصایح ~~خسروانه # ~~تسکین و تسلی داد. ### | بیت # ~~هر آنچه بود قراری گرفت و تسکین یافت ### | جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند # و در این سال به مسامع جلال رسید که مرتضای اعظم مجتبای اکرم، # ~~سهد شرف الدولة والدین امیر مرتضی 161 بن المغفور امیر ms0729 سید علی بن ~~المبرور امیر # ~~سید کمال الدین بن قدوة السادات امیر سید قوام الدین در ولایت مازندران ~~به شهر # ~~ساری وفات یافت و آن مملکت بکلی به هم برآمد و حضرت خاقان سعید، امیر # ~~سید قطب الدین162 محمد را که فرزند سعادتمند مرتضی مرحوم بود به عین ~~عنایت # ~~ملحوظ فرمود و پادشاهی آن ولایت را به جانب او رجوع نمود و فرمان جهان ~~مطاع # ~~مشتمل بر تفویض سلطنت آن مملکت در صحبت معتمدی به جانب امیر سید محمد # ~~ارسال فرمود و جناب سیادت مآب نشاط و انبساط نموده فرستاده را رعایت ~~تمام نمود # ~~و سادات عظام از اولاد کرام امیر سید قوام الدین که در آن ولایت بودند ~~از صمیم دل # ~~انقیاد امیر سید محمد نمی نمودند. اما چون عنایت آن حضرت دربارهآ جناب ~~مشارالیه # ~~دانستند، بعد از آن خلاف حکم همایون به هیچ وجه نتوانستند و زمام ~~اختیار به دست # ~~او دادند و سر بر خط تسلیم و انقیاد نهادند. # و در این سال، مولانای اعظم قدوة اکابر الأمم، مولانا فصپح الدین ~~PageV02P442 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0457.jpg) # ~~محمدعلا که از مشاهیر علما ونحاریر فقها بود، منتصف جمادی الأخری در # ~~دارالسلطنهآ هرات وفات یافت و نعش او را به آیین تمام و غلبه و ازدحام ~~به گازرگاه # ~~بردند و در مزار [بزرگوار]163 به خاک سپردند. # ذکر آمدن میرزا الغبیگ گورکان # جهت عزای برادر مرحوم به ولایت خراسان # چون خبر واقعهآ میرزابایسنغر به مملکت ماوراء النهر رسید و میرزا الغ بیگ # ~~صفت آن حالت به شرح شنید کلاه کیانی بر خاک انداخت و خلعت خسروانی # ~~چاک زد و از سینهآ نالان فریاد و فغان برآورده از چشم خونبار سیل بسیار ~~فرو ریخت # ~~و چند روز مراسم تعزیت اگرچه به تقدیم می رسانید اما صبح و شام فریاد و ~~زاری از # ~~ذروهآ سپهر زنگاری میگذرانید و خاطر اندوهگین او به نوعی حزین بود که ~~به # ~~هیچ وجه تسکین نمی نمود و بیم آن بود ms0730 که خلل به مهمات ملکی راه یابد و ~~شاهزاده # ~~عنان عنایت از صوب ضبط ممالک برتابد. اکابر آن دیار به اتفاق امرای ~~نامدار به # ~~موقف عرض رسانیدند که لله الحمد شاهزاده اعقل سلاطین عالم است واین ~~قضیه # ~~پیش عقلا مسلم که الفائت لا یدرک. پس ملول بودن از جهت امری که تدارک ~~آن # ~~ممکن نیست، # مصرع گمان مبر که بود کار مردم عاقل # خاطر شاهزاده اندک تسکین یافت و خبر واقعه در قشلاق بخارا هنگام # ~~شدت برف و سرما به آن جناب رسید و در آن زمان امرای نامدار با لشکر ~~بسیار به # ~~جانب دشت و مغولستان رفته بودند. میرزا الغ بیگ چندان توقف نمود که ~~لشکرها PageV02P443 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0458.jpg) # ~~مظفر و منصور باز آمدند و از مقدم میمون بهار و اعتدال لیل ونهار در ~~اطراف باغ و # ~~بساتین سبزه و ریاحین دمید. # مصرع دمید گرد لب جوی خط زنگاری # شاهزاده پای ظفر در رکاب نصرت انتساب آورده عنان عزیمت به جانب # ~~مملکت خراسان معطوف ساخت واز اکابر ماوراء النهر جناب شیخ الأسلام ~~خواجه # ~~عصام الدین که چون آفتاب از غایت اشتهار محتاج تعریف نیست و خواجه # ~~افضل الدین کشی وخواجه فضل الله ابواللیثی 4 # مصرع هویک یگانهای که ندارد نظیر خویش # ملازم میرزا الغ بیگ به خراسان آمدند و نوزدهم ماه رمضان شاهزادهآ ~~عالمیان # ~~به دولت ملازمت حضرت خاقان سعید رسید و آن حضرت فرزند سعادتمند را در # ~~آغوش مهربانی کشید و جراحت تعزیت شاهزادهآ مرحوم میرزابایسنغر باز تازه ~~شد و # ~~اکابر ماوراءالنهربه شرف دستبوس مشرف گشته آن حضرت همه را اعزاز و ~~اکرام و # ~~توقیر و احترام فرمود و میرزا الغ بیگ آش بزرگ داده شرایط تعزیت به جا ~~آورد. # وچون هلال فرخ فال شوال ازافق سعادت و اقبال جمال نمود، حضرت # ~~خاقان سعید به ادای نماز عید و آداب آن وقت سعید قیام و اهتمام فرمود و ~~چون عید # ~~اول بود که شاهزادهآ مغفور میرزابایسنغر از دار غرور ms0731 ارتحال نمود، آن ~~حضرت اشارت # ~~فرمود که آش بزرگ مرتب ساختند و مهدعلیا گوهرشاد آغا انواع ترتیب و ~~تکلف # ~~پادشاهانه مهیا کرده بود و چند روز پیوسته آشهای بزرگ دادند و آن حضرت ~~میرزا # ~~الغ بیگ را به انعام و اکرام معزز و مکرم ساخته و اکابر ماوراء النهر ~~را به تشریفات و PageV02P444 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0459.jpg) # ~~عنایات نواخته اجازت مراجعت ارزانی داشت و میرزا الغ بیگ بیستم شوال ~~پای # ~~دولت در رکاب استعجال آورده عازم دارالسلطنهآ سمرقند شد. # در این سال، میرزا محمد سلطان بن میرزامحمد جهانگیربن سلطان # ~~صاحبقران امیرتیمور گورکان رقیه سلطان بنت امیرزاده سیورغتمش بن حضرت # ~~خاقان سعید را در عقد نکاح شرعی درآورده و طوی بزرگ ساختند و مجلس خرم ~~و # ~~بزم بی غمی به نیکوتر وجهی پرداختند. ### | بیت # ~~هروقت خوش که دست دهد مغتنم شمار ### | کس را وقوف نیست که انجام کارچیست # وقایع سنهآ ثمان وثلاثین # ذکر وزارت خواجه غیاث الدین سیدی احمد # حضرت خاقان سعید، در این سال، عنایت فرموده خواجه غیاث الدین # ~~سیدی احمدبن165 خواجه نظام الدین احمداندخودی معروف به خواجه سیدی احمد # ~~شیرازی را منصب وزارت ارزانی داشت و زمام حل و عقد و قبض و بسط موچهآ # ~~دیوان اعلی را به قبضهآ درایت او باز گذاشت و او به شرکت جناب دستور ~~اعظم # ~~خواجه غیاث الدین پیراحمد الخوافی در دیوان نشسته وهم ماه صفر مهرزد ~~واین # ~~خواجه سیدی احمد از بزرگان بلاد ماوراء النهر است به نباهت ذکر و شرف ~~قدر و # ~~علو خاندان و رفعت منزلت پدران از اقران ممتاز و مستثنی بود و چون منصب ~~وزارت # ~~آن حضرت یافت انوار عدالت او بر اطراف ممالک تافت. PageV02P445 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0460.jpg) # و در این ولا، امیر خلیل الله 166 شروانی از موضع محمودآباد 167 عرضه # ~~داشت، در صحبت خالق بردی، به پایهآ سریراعلی فرستاد و هفتدهم ماه صفر ~~امرا # ~~قاصد و عرضه داشت گذرانیده سخن به موقف عرض رسانیدند. مضمون آن که # ~~(امیراسکندر ترکمان ms0732 چون بر تمام ولایت آذربایجان فرمان روان شده قصد ~~مملکت # ~~شروان کرد و حالا به تخریب قلاع و بلاد و تعذیب عباد و عباد مشغول است. ~~اگر # ~~موجب مزید دولت و سبب بسطت مملکت خواهد بود.)) آن حضرت با امرا و ارکان # ~~دولت مشورت نموده عزم یورش سیم آذربایجان جزم فرمود. # ذکر نهضت خاقان ممالک ستان # چون اخبار طغیان سردار ترکمان و تسلط او بر مملکت آذربایجان و تغلب او # ~~بر بلاد شروان به سمع همایون پادشاه ربع مسکون رسید و خسروان هفت کشور ~~و # ~~فرمانفرمایان بحر و بر به زمین بوس درگاه آسمان جاه او مفاخرت می ~~نمودند و از # ~~مهابت شمشیر آبدار و صلابت خنجر آتشبار او زمین کردار سر بر روی آب ~~افکنده # ~~بودند دولت و سعادت با بخت همایونش همنشین بود و فتح و نصرت با رایت ~~ظفر # ~~نگارش قرین. اعلام دولتش بر کنگرهآ انا فتحنا اقالیم الممالک کلها ~~افراخته و # ~~کوس سلطنتش طنطنهآ # مصرع امروز زمان دولت ماست PageV02P446 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0461.jpg) # ~~خم کمند تابدارش حلقهآ گوش قیصر و طوق گردن خاقان شده و غبار موکب ~~منصور # ~~در سرمهآ چشم کسری و توتیای دیدهآ فغفور گشته صورت واقعه که والی شروان ~~عرضه # ~~داشت نمود بر خاطر کوه وقار به غایت گران و دشوار بود و مردم کوتاه نظر ~~را در آینهآ # ~~خیال چنان می نمود که چون میرزابا یسنغر از میان رفت مجال جدال و طاقت # ~~مقاومت نخواهد بود. غافل از آن که # مصرع ایرج اگر برفت فریدون به کام باد # آن حضرت عزم یورش سیم آذربایجان تصمیم فرمود و هرچند ارکان دولت # ~~و اعیان حضرت در تأخیر آن سعی نمودند مفید نیامد. چه امیر جلال الدین ~~فیروزشاه # ~~در خلوتی به عرض رسانیده بود که چون میرزابایسنغر از میان رفت، این ~~یورش البته # ~~می باید کرد و آن حضرت این سخن به سمع قبول تلقی فرموده بود و فرمان ~~همایون # ~~نفاذ یافت که لشکرها از اقصای ولایت ms0733 کاشغر وترکستان و تمام ماوراء ~~النهر و # ~~ختلان و قندزبغلان وسان168 و چاریک و بلخ و شبورغان و مجموع خراسان و # ~~قندهار و کابل و غزنین وحدود هندوستان و ممالک سیستان و خوارزم و ~~مازندران و # ~~عراق و فارس و شیراز و کرمان و اصفهان لشکری گران و سپاهی بی پایان در ~~جنبش # ~~آمدند و به بلجار معین روان شدند. # و آن حضرت امیر نظام الدین169 فرمان شیخ را به حکومت دارالسلطنهآ هرات # ~~تعیین فرموده صاحب اعظم امیر علاء الدین علی شقانی170 وخواجه رمضان ~~تونی را به # ~~ضبط دیوان گذاشت و موکب همایون دوم ربیع الثانی از مستقر دولت و سریر # ~~سلطنت نهضت فرمود. پرچم علم ظفرشعار طرهآ عنبرنشان حور و صدای کوس رعد ~~PageV02P447 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0462.jpg) # ~~آواز به مسامع اعادی و اضداد نمودار نفخهآ صور و آیات فتح و تأیید بر ~~رایات نصرت # ~~طراز مسطور و آفت عین الکمال از چهرهآ اقبال و اعزاز دور بحق الملک ~~الغفور. # و چون موکب همایون عزیمت نمود، در هر منزل به دستور معهود به مزارات # ~~اکابر و اهل الله رفته وشرف آن مشاهد متبرک در یافته از روحانیت ایشان ~~استمداد # ~~همت فرمود تا به آیین جمشید و فریدون موکب همایون به ملک ری درآمد و # ~~روزبه روز لشکرهای اطراف و سرداران اکناف ضمایم اردوی همایون می شدند. # حضرت خاقان سعید، اواسط جمادی الأخری به مملکت ری رسید و درآن # ~~وقت چهرهآ حجاب سحاب سراپردهآ سیاه در فضای عالم علوی می کشید و تنق ~~نیلی بر # ~~چهرهآ نوربخش آفتاب می پوشید و نقاب کحلی بر رخ روشنان گردون می بست و # ~~فیلان سریع السیر بر میدان آسمان قطار میکرد و برق در میان ابرتیره ~~بهسان # ~~شعبده بازان شیشه های پر آتش می سوخت و مانند خنجر زنگیان مشعلها می ~~افروخت # ~~و رعد به آیین نای رویین خروش و غلغله در گنبد گردون می انداخت و ~~ازنهیب # ~~صیحه نفخهآ صور در اطراف عالم پیدا می ms0734 ساخت. گاه از درخشیدن شمشیر برق # ~~چشم سپهر خیره می شد و گاه از غریدن فیل مست رعد گوش کیوان کر میگشت. # ~~امرای کبار مشورت نموده مصلحت وقت چنان دیدند که آن حضرت اتفاق قشلاق # ~~در ملک ری نماید و آن زمستان در آن مملکت اقامت فرماید. آن حضرت مصلحت # ~~امرا اجابت فرمود و فرمان جهان مطاع نفاذ یافت که سپاه ظفر پناه ~~قوریاها بسته # ~~یراق قشلاق کنند و به موجب فرموده عمل نموده کاربند شدند. # ذکر وقایع که دریورت قشلاق ظاهر شد # خبروفات میرزا سلطان ابراهیم در شیراز # چون رایات نصرت آیات به آیین فریدون وکی در ملک ری یراق قشلاق # ~~فرمود و غلغلهآ لشکرقیامت اثر غلبه و کثرت دشت محشر به عالمیان نمود، # ~~امیرا سکندر ترکمان چون تیر از کمان از ملک آذربایجان بیرون رفت و ~~سرداران آن PageV02P448 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0463.jpg) # ~~ممالک روی امید به درگاه عالم پناه آوردند. عبدالعزیز ترکمان کوتوال ~~قلعه قبلان171 # ~~به شرف بساط بوس استسعاد یافت و کلید قلعه تسلیم نمود و در سلک بندگان ~~منتظم # ~~شد و همچنین قلعهآ کاغذ کنان172 را سپردند و این دو قلعه به تاریخ ~~«مفتوح شد») # ~~مفتوح شد. # در این ولا، امیر خلیل الله شروان که در روزگار شروان شاه ثانی بود احرام # ~~ملازمت قبلهآ اقبال و کعبهآ آمال بسته یازدهم ذی الحجه به تقبیل دستبوس ~~حضرت # ~~خاقان سعید مشرف گردید و پرتو آفتاب دولت # مصرع بر چهرهآ روزگار او تافت # و منتصف همین ماه امیر جهانشاه بن173 امیر قرایوسف به بارگاه سلاطین # ~~پناه آمد و به عنایت و اعزاز مفتخر و سرافراز گشت و امیر فرخ زاد برادر ~~امیر خلیل الله # ~~به اردوی همایون آمده سعات ملازمت حضرت اعلی دریافت. # و درین سال، چهارم ماه شوال، میرزا سلطان ابراهیم که فرمانفرمای # ~~ملک فارس و دارای مملکت شیراز بود، از دار فنا به مأوای بقا رحلت نمود ~~و آن # ~~شاهزاده به حسن مکارم اخلاق افسر مثال سرآمد سلاطین آفاق ms0735 بود و به ~~انواع عنایت # ~~و رعایت که دربارهآ اهل فضل فرمود به چوگان مکرمت گوی سبقت از میدان # ~~همگنان ربود و از غایت عنایت که نسبت با این طایفهآ گرامی داشت خاطر ~~دوربین # ~~او به معاونت این جماعت پیکر جان پرور چون کتاب ظفرنامه بر صفحهآ ~~روزگار # ~~یادگار گذاشت5 و الطف جهان و اشرف ایران، مولانا شرف الدین علی الیزدی ~~را PageV02P449 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0464.jpg) # ~~طاب ثراه به نوعی تربیت فرمود که رشحات اقلام گوهر فروغ مولوی چنان دری # ~~جهان افروز به عالمیان نمود.74 ### | بیت # آفتاب است آن کتاب شریف %~% کاز فروغش جهان شود روشن # حضرت خاقان سعید از حدوث واقعهآ جانسوز وخلول حادثهآ غم اندوز # ~~غمگین و اندوهناک شد و قبای صبر به دست بی طاقتی پاره پاره و چاک چاک # ~~گشت و آن حضرت به رسم تعزیت بنشست و امرای عظام به شرایط آش و طعام و # ~~ختمات کلام ملک علام قیام نمودند و صنادید ایران و توران چهل روز متصل ~~به # ~~مجلس عزا حاضر شده طریق ملازمت مسلوک داشتند و روز چهلم آش بزرگ داده # ~~فرمان همایون صادر شد که اکابر ایران و توران که تغییر لباس کرده بودند ~~همه را از # ~~جامهآ عزا بیرون آورده تشریفات پادشاهانه و خلعتهای خسروانه پوشانیدند ~~و آن # ~~حضرت تخت فارس را به فرزند رشید او میرزا سلطان عبدالله که در صغرسن ~~بود # ~~ارزانی داشت و تمام اختیار و زمام اقتدار آن مملکت به کف کفایت و قبضهآ ~~درایت # ~~شیخ محب الدین175 ابوالخیر باز گذاشت. # وهم در این ایام، شاه ارغونشاه بدخشانی که از اعیان شاهان بدخشان بود و # ~~چون دولت و سعادت ملازمت اردوی همایون می نمود از وحشت آباد محنت و ~~ملال # ~~به دارالبقا ارتحال فرمود. # مصرع همه را حال همین است و همین خواهد بود PageV02P450 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0465.jpg) # و امیر ناصرالدین176 خاوند شاه بن امیرارغونشاه برادر امیر جلال الدین # ~~فیروزشاه که بعد از میرزارستم بهادر حاکم اصفهان بود، نهم ماه ms0736 رجب در ~~قشلاق ری # ~~وفات یافت. نعش او را نقل هرات کرده در کوچهآ خیابان درگنبدی به غایت ~~متکلف # ~~مدفون شد. ### | بیت # ~~گر میر و گر وزیر و گر شاه و گرفقیر ### | راهی است رفتنی و طریقی است ناگزیر # و سیم ماه رمضان، شاهزادهآ جهان میرزا علاء الدوله را فرزندی به وجود آمد # ~~و به میرزا با یسنغر موسوم شد و طوی به عظمت کردند. ### | بیت # ~~این است حال دهر چنین باشدش مرور ### | گاهی است سوز و ماتم و گه لذت حضور # شرح وبا وطاعون نعوذ بالله منهما # که دردارالسلطنهآ هرات و بلوکات واقع شد # دارالسلطنهآ هرات به حسن صفات و لطف آب وهوا و سایر اسباب نشوونما # ~~از باقی بلدان جهان ممتاز و مستثنی است و در وسط اقلیم رابع قریب به ~~مرکز واقع # ~~است177 و چنانچه از کتب قدما معلوم است هرگز در آن شهر وبا و طاعون و ~~موت # ~~فجأة حادث نگشته، در این سال به ارادت حضرت ذوالجلال در شهر و بلوکات ~~PageV02P451 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0466.jpg) # ~~وبای عام وعلت طاعون واقع شد چنانچه شرح آن از تحریر قلم و تحریر رقم ~~بیرون # ~~است. درماه جمادی الأخری و رجب این علت در شهر و بلوکات ظاهر شدن گرفت ~~و # ~~چون خلایق هرگز مثل آن ندیده بودند و از پیشینیان نشنیده عاجز و متحیر ~~ماندند و # ~~روزبه روز مرض و علت زیادت می شد. ناگاه کسی را دردسر و تب سوزان ~~میگرفت # ~~و دانهآ مقدار نخودی بیشتر یا کمتر بر اعضا پیدا می آمد و بعد از یک ~~دوروز به جوار # ~~رحمت ایزدی می پیوست و بسیاری از صغار و کبار جلای وطن اختیار کرده به # ~~اطراف و اکناف بیرون رفتند و بیشتر به سلامت بازآمدند و این علت در ماه ~~شعبان و # ~~رمضان طغیان کرد و در شوال و ذی القعده به آن مرتبه رسید که نقل کردند ~~که در # ~~شهر و بلوکات، یک روز ده هزار به این ms0737 علت درگذشتند و العهدة علی الراوی ~~و گویند # ~~یک روز در شهر شمردند چهارهزار و هفتصد تابوت از دروازها بیرون بردند ~~غیر از آن # ~~که حمالان بی تابوت برداشتهاند و بسیار بر اولاغان بار کرده بیرون ~~بردند و در # ~~مغاکها انداخته وخاک بر ایشان ر بخته پنهان ساختند و همچنین در شهر به ~~این نوع # ~~دفن کردند و در بلوکات این حالات هم به کثرت وهم به عدد زیادت از شهر ~~بود و # ~~هر مبالغه که قلم و زبان در وصف آن واقعه اذا نماید، عاقبت کاربه عجز و ~~قصور # ~~معترف آید، اولی آن است که ذکر جمعی مشاهیر که به این علت جهان را وداع # ~~کردند گفته شود: # جناب ولایت مآب ارشاد انتساب، شیخ زین الملة والدین118 الخوافی # ~~قدس سره دوم ماه شوال، به سرای قربت و وصال ارتحال نمود وجناب شیخ جهت # ~~تسکین وبا دعا فرمود و فایده ای بر آن مترتب نبود و آن جناب را در ~~قریهآ مالان مدفن # ~~ساختند و باز جمعی درویشان به آن مقام راضی نشده نعش غفران مآب را به # ~~درویش آباد که ساختهآ شیخ بود نقل کردند و خاطر بعضی نیز آن جا نکشیده ~~قالب PageV02P452 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0467.jpg) # ~~آن جناب در شمال شهر در جانب جنوب عیدگاه مدفون شد و جناب وزارت مآب، # ~~دستور اعاظم الوزراء، خواجه غیاث الدین پیراحمد الخوافی بر سر آن مزار # ~~فایض الأنوار عمارت عالی ساخت ومزارع ومستغلات وقف فرمود، تقبل الله ~~تعالی # وجناب اقضی القضاة فی الأسلام، قاضی صدرالدین محمدبن179 قاضی # ~~قطب الدین عبدالله بن180 قاضی جلال الدین محمود الأمامی ششم شوال ~~انتقال نمود # ~~و در مزار گازرگاه مدفن یافت. # و مولانای اعظم قدوة الفضلا، مولانا ضیاء الدین نور الله الخوار زمی 1 # ~~خطیب و امام جامع هرات و عالم نحریر و صاحب تقریر و تحریر هم در این ~~ماه # ~~وفات یافته در گازرگاه مدفون شد. # وجناب شیخ الأسلام الاعظم، مولانا زادهآ شمس الدین182 محمدبن الأمام # ~~الهمام، ms0738 صاحب المصتفات الکبیرة والمؤلفات الکثیرة مولانا سعدالدین ~~التفتازانی # ~~هشتم ذی القعده به سرای جاودانی فرمود و به گازرگاه دفن کردند. # و مولانا زادهآ اعظم نظام الدین احمد بن المولی المرحوم حاوی اصناف # ~~العلوم، مولانا برهان عطاء الله الخوارزمی الرازی اواسط ذیقعده رحلت ~~نمود ودر جوار # ~~مزار امام فخرالدین الرازی مدفون شد و برادر هنرپرور او جامع الکمالات ~~مولانا # ~~اصیل الدین تاج الأئمه هم در این ماه فوت شد و نزدیک برادر به خاک ~~سپردند. # مصرع دوست بر دوست رفت و یار بر یار PageV02P453 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0468.jpg) # و مولانای اعظم جلال الدین القاینی 183 المحتسب که واعظ متشرع بود و # ~~مردم را از بیرون رفتن منع عظیم می فرمود فوت شد و در قریهآ جغرتان که ~~مسکن او # ~~بود مدفون شد. # و مولانای اعظم شمس الدین محمد اوحد که مدرس مدرسهآ سبزبرامان و # ~~خطیب و امام مسجد جامع184 بیرون بود نماند. و جناب قاضی زاده شیخ ~~ابوسعیدبن # ~~شیخ شمس الدین بن قاضی جلال الدین الأمامی185 وفات یافت و در گازرگاه ~~مدفون # ~~شد. وخواجه مجدالدین محمد برادر دستور اعظم خواجه غیاث الدین بیراحمد ~~به دار # ~~بقا رفت. ومولانا شیخ الأسلام رکن الدین محمدبن شیخ الأسلام شهاب الدین # ~~الخیابانی به فردوس برین خرامید و در حظیرهآ امام فخرالدین مدفون گشت. # و مولانای اعظم، جامع الفضایل، مولانا کمال الدین حسین بن اسد وفات # ~~یافته در گازرگاه نزدیک مزار بزرگوار شیخ عمو5 مدفون شد. # وخواجه عبدالقادر گوینده116 که در انواع فضایل صاحب نصاب کامل بود # ~~قاری و شاعر وخطاط و در علم موسیقی و الحان و اوتار سرآمد ادوار و در ~~نقش و # ~~عمل بی بدل به راه اجل رفت و گویند در زمان سلطان احمد بغدادی، خواجه # ~~رضوانشاه187 از نظایر و اشباه در فن موسیقی ممتاز بود و خواجه ~~عبدالقادر نوجوان در # ~~این فن شروع می نمود و خواجه رضوانشاه نوبتی ساخته بود مشتمل بر دوازده ~~مقام و # ~~بیست وچهار شعبه و باقی اصول و ms0739 فروع و سایر نغمات و نقرات که در آن باب ~~در PageV02P454 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0469.jpg) # ~~حساب آید و به آن نوبت مرتب مفاخرت می نمود. خواجه عید الد در دعری کرد ~~که # ~~سی روز هر روز یک نوبت سازد، ماه رمضان نزدیک بود. سلطان قرمرت که شعر ~~عربی # ~~ونظم فارسی ندمای مجلس اختیار کنند و هر روزغویتی خته یه عرض رنه و # ~~خواجه سی روز رمضان هر روزیک نوبت مرتب و مکمل یه عرض رتی بور خر # ~~هر سی نوبت را به ترتیب گذرانیز وتماء مهرهٔ‌ فن یه تخصیص خورچه رقرتت: # ~~متحیر گردانید و سنضان دربارهآ او احسان فراوان فرمود و همه وقت ورا یه ~~«ب # ~~عزیز)) خطب می فمود . فی الجمله خواجه عبد القادر نیز ### | بیت # دمی چند بشمرد و ناچیز شد %~% به خنده فلک گفت او نیزشد # القصه چون اخبار خرابی شهر هرات وبلوکات و شرح وبا وطاعون و # ~~عدد موتی که زیادت از چندوچون بود به اردوی همایون رسید، حضرت خاقان ~~سعید # ~~از جهت خرابی ولایت و فوت رعیت به تخصیص موت اکابر به غایت ملول خاطر ~~شد # ~~و حکم فرمود که مکاتبات که از جانب خراسان آید هیچ آفریده نگشاید تا ~~موجب # ~~تفرقهآ خاطر نشود و همچنان سربسته به حضرت آرند و به معتمدان حضرت ~~سپارند و بر # ~~آن موجب عمل نمودند. # و در یورت قشلاق، خبر وفات مرتضای اعظم، مجمع الفضایل والحکم، امیر # ~~سیدنورالدین محمدبن الأمیر الکبیر صاحب التصانیف المشهورة، امیر # ~~سید شریف الدین علی الجرجانی188 طاب ثراهما از جانب شیراز رسید. حضرت # ~~خاقان سعید تمام مناصب و سیورغال و مسلمیات مرتضای مرحوم را به اسامی ~~نامی # ~~اولاد گرامی جناب مرتضوی امضا و اجرا فرمود و امیر مظفرالدین الیاس ~~خواجه1 PageV02P455 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0470.jpg) # ~~که به سبب ضعف در قصبهآ راد کان که سیورغال او بود توقف نموده بود از ~~عالم فانی # ~~به سرای جاودانی در ماه صفر سفر کرد و آن حضرت راد کان را به امیر ~~سیدیوسف ms0740 # ~~ولد امیر سید خواجه عنایت فرمود و همه عمر در قبضهآ تصرف و اختیار او ~~بود و از # ~~پادشاهان کسی در آن محقر قصبه با او مضایقه ننمود. # عزیمت موکب ظفرنشان ازیورت قشلاق # به طرف مملکت آذربایجان # اول بهار که فرمانفرمای لیل ونهار آفتاب عالمتاب را به خانهآ شرف او # ~~فرستاد و لشکر سرما از طلیعهآ سپاه ربیع پشت به هزیمت داد و قوای طبیعی ~~به اقبال # ~~اعتدال ربیعی در جولان آمد و ابر نیسان گلغداران باغ و بستان را به ~~درهای شاهوار و # ~~لآلی آبدار زینت و آرایش بخشید، حضرت خاقان آفاق از یورت قشلاق نهضت ~~فرمود # ~~و منازل و مراحل به آهستگی می پیمود. # مصرع همی رفت با هوش و رای و درنگ # و هرچند روز به مساعدت بخت فیروز در منزل مناسب توقف می نمود و از # ~~قزوین و سلطانیه و زنجان گذشته به مرغزار اوجان190 فرود آمد و اکابر ~~اطراف و # ~~صنادید اکناف به سعادت ملازمت مشرف شدند و سادات و قضات و اکابر و # ~~اشراف دارالملک تبریز شرایط استقبال به جای آوردند و عواطف پادشاهانه و ~~مراحم # ~~خسروانه همه را نوازش فرمود و پادشاه عالم پناه تابستان و تیرماه در ~~مستقر سلطنت # ~~آذربایجان گذرانید وطنطنهآ لشکر ظفرنشان به اطراف جهان و مسامع عالمیان # ~~رسانید و تمام سرداران آن مملکت به طوع و رغبت ملازم اردوی همایون ~~بودند و از # ~~مقتضی فرمان عالم ستان تجاوز نمی نمودند و قواعد فتنه و فساد از بنیاد ~~برافتاد و PageV02P456 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0471.jpg) # ~~آفتاب عدل وداد اطراف آن مملکت را بار دیگر فروغ و روشنی داد و سکه و ~~خطبه در # ~~مجموع بلاد آذربایجان به نام سلطان ممالک ستان طراوتی تازه یافت و بلند ~~آوازه شد # ~~واحوال عالم بر قاعدهآ درست و طریقهآ راست مضبوط و مسلم گشت. ### | بیت # یافت عالم زآفتاب لمعهآ تیغش قراروزفروغ گوهر عدلش جهانی انتظام # وقایع سنهآ تسع وثلاثین # ذکر قشلاق فرمودن خاقان ظفرنشان ### | درقراباغ اران # در ms0741 این سال، غرهآ محرم الحرام که مملکت آذربایجان در سلک تسخیر # ~~انتظام داشت، امیر بایزید آینلو که از اعیان امرای ترکمان بود به درگاه ~~عالم پناه التجا # ~~نمود و به وسیلهآ امرای عظام شرف دستبوس یافته سر افتخار به اوج ثریا ~~رسانید و # ~~پیشکشهای لایق و تحفه های موافق گذرانید و حضرت خاقان سعید او را نیک ~~دید و # ~~احوال پرسید و عنایت پادشاهانه شامل حامل او گردید. # وهم در این اثنا، امیرزاده شاه علی191 ولد امیرزاده شاه محمدبن امیر # ~~قرایوسف از عم خود امیراسپند فرار نموده به اردوی همایون آمد و به ~~عواطف خسروانه # ~~سرافراز شد. # و در آن زمان که خاقان جهان ستان از قشلاق ری نهضت نمود، شاهزادهآ # ~~عالمیان میرزامحمد جوکی بهادر به رسم ایلغار در قفای امیراسکندر عزیمت ~~نمود و # ~~هرجا آوازهآ امیراسکندر شنید سمند جهان پیمایش به سرعت باد آن جا رسید ~~و تا # ~~ولایت ارزنجان192 عنان باز نکشید و در مملکت ارزنجان که ولایت امیر ~~قراعثمان PageV02P457 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0472.jpg) # ~~است، میل استجمام193 نموده چند روزی. از کوفت راه برآسود و امیر ~~قراعثمان درخور # ~~چنان مهمان خدمات شایسته به جا آورد و پیشکشهای پادشاهانه کشید و از آن ~~زمان # ~~که موکب ظفرنشان حضرت صاحبقران به مملکت آذربایجان رسید تا وقتی که # ~~آفتاب سلطنت حضرت خاقان سعید در آن ملک طالع گردید، همیشه امیر ~~قراعثمان # ~~در مقام اخلاص و انقیاد می بود و هرگز از طریق ایلی و متابعت تجاوز ~~ننمود و در # ~~این ولا نسبت به امیرزاده محمد جوکی بهادر انواع خدمات به تقدیم ~~رسانید. میرزا # ~~محمدجوکی را با خدمت امیر میل قربت وقرابت وعزم وصلت والفت از خاطر # ~~خطیر سربرزد و صبیه ای که در ستر عفت و پردهآ عصمت بود خواستاری نمود و ~~امیر # ~~قراعثمان آن سعادت را فوزی عظیم دانسته به رغبت تمام قبول فرمود و بزمی ~~خسروانه # ~~و جشنی پادشاهانه آراسته به آیین دین نبوی و قوانین شرع مصطفوی # ~~دوازدهم ربیع الأول ms0742 در شهر ارزنجان عقد نکاح واقع شد و شرح آن وصلت چون # ~~حضرت اعلی معلوم فرمود، میرزا محمد جوکی را تحسین بسیار نمود. # و چون امیراسکندر از بیم تیغ ظفر پیکر میرزا محمد جوکی به نوعی فرار نمود # ~~که از احوال او در اطراف آن ملک اثر و خبر بیدا نبود، فرمان همایون ~~نافذ شد که # ~~شاهزاده به اردوی اعلی معاودت نماید و شاهزاده به موجب فرموده به اردوی ~~اعلی # ~~شتافت و به شرف دستیوس آن حضرت استسعاد یافت و مقارن وصول شاهزاده، # ~~حضرت اعلی عنان کمیت جهان پیما به صوب قراباغ اران تافت و موکب خاقانی # ~~بیستم ربیع الثانی در قراباغ به موضع پره194 کرش به عزم قشلاق نزول ~~اجلال فرمود و # ~~ملوک و امرا که از اطراف ممالک به اردوی همایون آمده بودند همه را ~~عنایت فرمود # ~~و امیر نصرة الدین خلیل الله 195 به شروان رفت وامیرعلی ایناق عازم شکی ~~شد وامیر PageV02P458 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0473.jpg) # ~~بایزیدبسطام به موغان و امیراسپهبد به تالش196 باز گشتند و آن حضرت به ~~اطراف # ~~عالم ایلچیان سخندان فرستاده و شکر مواهب الهی و ازدیاد اسباب پادشاهی ~~به # ~~مقتضی لئن شکرتم لأزیدنکم 197 ادا نمود وجناب هدایت انتساب، شیخ ~~نورالدین # ~~محمدبن المرحوم شیخ مرشدالدین جنید کازرونی را که در آن ولا مال ولایت ~~هرموز # ~~را به قراباغ آورده بود، به رسالت مملکت روم پیش سلطان198 مراد فرستاد ~~و پیغام داد # ~~که: عنایت حق تعالی ما را مملکت وسیع ارزانی داشت و رایت سلطنت ما را ~~تا # ~~ذروهآ سپهر برین برافراشت و امیراسکندر ترکمان هرچند گاه ناگاه به حدود ~~ولایت # ~~محروسه در می آید و بنیاد فتنه و فساد و خرابی و بیداد میکند و هرگاه ~~سپاه منصور # ~~قصد او کرد تاب مقاومت نیاورده فرار می نماید. اکنون اگر ناگاه به آن ~~طرف آید او # ~~را راه نداده به دست آورند و بند کرده به درگاه عالم پناه فرستند.199 ~~وجناب شیخ به # ~~موجب فرموده عزیمت ms0743 نمود. # و در این اثنا، از طرف مملکت خوارزم ایلچی رسید و به عرض رسانید که # ~~ابوالخیر اغلان200 ناگهان از حانب دشت به نواحی خوارزم آمد و امیرزاده # ~~سلطان ابراهیم ولد امیر شاهملک را مجال جدال نبوده به راه فرار بیرون ~~رفت و رعیت # ~~عاجز گشته شهر تسلیم نمودند و آن بی باکان بی رحم تمام ولایت و شهر ~~خوارزم را # ~~زیروزبر گردانیده باز به راه بی راه و طریق دشت باز گشتند. # حضرت خاقان سعید سابقا مولانا محمددشتی را به رسالت جانب گرجستان # ~~فرستاده بود و به تصدیق طریق تحقیق پیغام داده و حاکم آن مملکت الکسندر ~~PageV02P459 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0474.jpg) # ~~خدمت مولوی را خدمات شایسته نمود و باج وخراج قبول فرمود و مبلغی خطیر ~~در # ~~صحبت پسر بزرگتر خود دیمدرنام201 به اردوی فلک احتشام روان داشت و ~~امرای # ~~عظام پیشکش او را به عرض رسانیده شرف قبول یافت و فرمان همایون صادر شد ~~که # ~~دیمدر در اردوی اعلی توقف نماید تا جمعی مسلمانان که در ولایت گرجستان # ~~اسیرند به مملکت اسلام بازآیند و بدین مهم حمزه بن محمد فضل الله نامزد ~~ولایت # ~~گرجستان شد و اسیران مسلمانان باز آمده و دیمدر عنایت و رعایت یافته به ~~ولایت # ~~خود باز رفت. # و چون ایام زمستان به انجام آمد و مهمات آن مملکت برحسب ارادت # ~~سرانجام یافت و امیراسکندر ترکمان در اطراف عالم سرگشته و سرگردان دسیت ~~عجز # ~~در دامن فرار زده بود و از بیم شمشیر آبدار آتش پای گشته بساط خاک باد ~~کردار # ~~می پیمود و حضرت خاقان سعید شکر نعمای الهی به جای آورده به رسوم حمد ~~وثنا # ~~قیام نمود و زبان خضوع و خشوع به سپاس بی قیاس گشوده عزم معاودت جزم ~~فرمود و # ~~پانزدهم شوال به سعادت و اقبال از قراباغ اران به صوب اوجان روان شد. ~~پیشتر به # ~~موجب فرموده بر آب ارس پل بسته بودند. لشکرهای جهان از آن آب بی پایان ~~عبور # ~~نمودند. # و ms0744 در این سال، هشتم ماه، خواجه غیاث الدین سیدی احمد شیرازی202 که # ~~به مکارم اخلاق وتربیت افاضل آفاق موصوف ومعروف و به سخا و کرم و ایثار # ~~دینار و درم درجهان مشهور و در السنه و افواه مذکور بود و در دیوان ~~اعلی منصب # ~~وزارت داشت وفات یافت و نام نیکوبه واسطهآ خصائل خوب و شمایل مرغوب ~~مؤبد # ~~و مخلد گذاشت وذکر جمیل که عاقلان آن را عمرثانی خوانند و کاملان حیات # ~~جاودانی دانند بر اوراق روزگار و صحایف لیل ونهار از او یاد گارماند و ~~خلف صدق PageV02P460 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0475.jpg) # ~~و فرزند دولتمند او جناب وزارت مآب خواجه شمس الدین محمد که سرآمد ~~وزرای # ~~زمان و دستور امرای دوران است نعش فائض الأنوار پدر بزرگوار به هرات ~~نقل کرده در # ~~مزار خواجه احمد ابوالولید قدس سره مدفون شد و جناب خواجه شمس الدین ~~محمد # ~~چنانچه از پدر نامدار مشاهده نمود در رعایت اهل فضل و دانش افزود. # مصرع به یادگار بمانی که بوی او داری # وچون خبر وفات خواجه سیدی احمد به خراسان رسید، جناب صاحب # ~~اعظم مولانا فصیح الدین الخوافی 203 که مدتی در دیوان حضرت اعلی بود و ~~چند گاه # ~~در دیوان میرزا با یسنغر به امر وزارت قیام نمود و در آرزوی منصب وزارت ~~مرغ روحش # ~~به بال خیال طیران نموده متوجه اردوی اعلی شد و چون به ولایت ساری رسید ~~نوکر # ~~میرزا علاء الدوله به طلب او آمده بود او را مقید ساخته به طرف هرات ~~باز گردانید. # و حضرت خاقان سعید سلطنت مملکت آذربایجان را به جانب امیر # ~~جهانشاه بن امیر قرایوسف تفویض فرموده نشان همایون به مهر آل تمغا ~~ارزانی داشت # ~~وزمام حل وعقد وعنان قبض وبسط آن ولایت را به کمال کیاست وسیاست و # ~~حسن فراست و حماست او باز گذاشت و امیرجهانشاه طویهای پادشاهانه مرتب # ~~داشته پیشکش بسیار به موقف عرض رسانید و آن حضرت امیرجهانشاه و نوکران ~~او را # ~~به تشریفات ms0745 و اسب و زین و زر و کلاه و کمر و چهارقب طلادوز معظم و مکرم # ~~گردانید و او را به عدل وداد و تعمیر دیار و بلاد و توقیر عباد و عباد ~~امر فرمود و از جور # ~~و ظلم تحذیر و تنفیر نمود و موکب ظفرنشان از مملکت آذربایجان به صوب ~~ولایت # ~~خراسان روان شد. PageV02P461 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0476.jpg) # وقایع سنهآ اربعین وثمانمائه # ذکر معاودت خاقان ممالک ستان # ازیورش سیوم آذربایجان # حضرت خاقان سعید، در اوایل این سال، به سعادت و اقبال، طنطنهآ کوس # ~~معاودت در گنبد گردون انداخت و رایت آفتاب پیکر و لوای فتح و ظفر به ~~جانب # ~~خراسان برافراخت و آوازهآ باز آمدن موکب نصرت نشان ازیورش سیم ~~آذربایجان به # ~~مسامع جهانیان رسید و عنایت ربانی و تأیید آسمانی که در همه حال قرین ~~روزگار # ~~فرخنده آثار است بر عالمیان واضح گردید و شاهزادگان اجازت یافته عنان ~~دولت و # ~~سعادت به سوی دارالسلطنهآ هرات تافتند. میرزا علاء الدوله به رسم ~~ایلغار سوار شد بر # ~~اسبی آب سیر خاک پیمای آتش حدت باد سرعت غضنفر رگ آهوتک. ### | بیت # ~~خوب چهره ضخم هیکل سخت سم بالیده ساق ### | آخته سر پهن سینه تیزگوش آگنده ران # و به دوازده شبانروز به هرات رسید و میرزا محمد جوکی متعاقب آمد و آن # ~~حضرت به هر شهر و ولایت منزل و مقام ساخته و مهمات و مصالح ممالک ~~پرداخته # ~~امرا و سرداران ولایات را اجازت فرمود تا در کمال اقبال و کامرانی، # ~~دوم ماه ربیع الثانی، در دارالسلطنهآ هرات فرود آمد و در آن زمان که ~~موکب ظفرنشان # ~~به جانب مملکت آذربایجان نهضت نمود، به حسب اتفاق دوم ماه ربیع الثانی ~~بود # ~~چنانچه آن یورش همایون به مدت دوسال واقع شد. اکابر و اعیان خراسان ~~خاصه # ~~مقیمان شهر هرات، غایت نشاط و انبساط به ظهور آورده مراسم نیاز و نثار ~~به تقدیم # ~~رسانیدند و دولت پای بوس که سبب سرافرازی همان تواند بود در ms0746 یافتند و ~~چون آن # ~~حضرت در مستقر سلطنت مقام و آرام فرمود، خسروان ربع مسکون به زمین بوس ~~PageV02P462 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0477.jpg) # ~~درگاه آسمان پناه از مفاخرت می نمودند و پادشاهان بحرو بر از مهابت ~~شمشیر ابدار او # ~~زمین کردار، # مصرع سپر بر روی آب افکنده بودند # از حسن عدل او باد صبا را که گره گشایی غنچه عادت اوست بردن نسیم # ~~گل از صحن چمن میسر نمی شد و شیرژیان که خوردن دل آهوان سیرت جبلت # ~~اوست سوگند به جان ایشان می خورد. باز اگر در عهد عدل او بیمار گشتی از ~~غایت # ~~خوف آرزوی تیهو در خاطر او نگذشتی و عقاب اگر از آتش جوع سینه اش کباب # ~~شدی چشم طمع بر امید طعمه به سوی صعوه باز نکردی. حرکات دوایر افلاک # ~~مطابق خطرات خاطر جهانگشای او و آثار سعادت مشتری به مدد عقل کامل # ~~عالم آرای او بود. # و در این سال، ماه رمضان، امیر علاء الدین علی سلطان ولد امیر جلال الدین # ~~فیروزشاه که در دیوان میرزا محمد جوکی امیرالأمرا بود از دار غرور به ~~سرای سرور # ~~انتقال نمود و جناب مرحوم بسیار نیکوشعار و پاکیزه روزگار بود و به ~~صدقنیت و # ~~حسن عقیدت میل صحبت اهل الله و ارباب انتباه می نمود. امیر فیروزشاه را ~~فراق # ~~فرزند ارجمند بسیار دشوار آمد و حضرت خاقان سعید به وثاق امیرزاده آمده ~~امیر # ~~فیروزشاه را تعزیت رسانید و قلق واندوه را که در ضمیر امیرجایگیر شده ~~بود به لطف # ~~پرسش پادشاهانه نابود گردانید. # و چون ماه رمضان به خیر و سعادت به پایان آمد و هلال فرخنده فال عید از # ~~افق بخت سعید جمال جهان آرا به عالمیان نمود، آن حضرت صباح عید به طالع ~~فرخ # ~~و بخت همایون و آیین جمشید و یوسون فریدون عازم عید گاه شد و صدای ~~نقارهآ عید از # ~~درگاه پادشاه سعید به اوج آسمان برآمد و ماه رایت سعادتنشان از ایوان ~~کیوان # ~~گذشت و ms0747 آن حضرت به ادای صلوة عید و آداب آن وقت سعید قیام نمود و با ~~کمال # ~~عظمت به مستقر سلطنت باز آمد و ملوک اطراف و اشراف اکناف بر درگاه عالم ~~پناه PageV02P463 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0478.jpg) # ~~حاضر آمده هرکس مناسب مرتبه و نام در مقام خود آرام گرفت و طوی بزرگ ~~برای # ~~جشن عید مرتب ساخته بودند. خوانسالاران به ترتیب تمام کشیدندوجهانیان ~~از مائدهآ # ~~انعام وفایدهآ اکرام حظ اوفر ونصیب اوفی یافتند واکابر ایام وصنادید ~~انام ومجموع # ~~خواص وعوام از بخشش دست سخا پرورش بهره مند و محظوظ شدند تا دست # ~~درربارش به سان ابر نیسان در فضای جهان باران گشت و دریای محیط از حیای ~~آن # ~~سرتاپا آب شد و تا بحر بیکران بخشش دل گوهر بخشش در تموج آمد. ابر مطیر ~~از # ~~غیرت آن آب از چشمها بر روی زمین روان گردید. ### | قطعه # ~~ازجود اوست که هر قطره ای زفیض سحاب ### | همی شود گهر آبدار در نیسان # ~~به موضعی که رسد آفتاب احسانش ### | زمین او همه زر گردد و گیا مرجان # ~~شگفت نیست که از بهر شکر نعمت او ### | به جای سبزه از این پس دمد به خاک زبان # ذکر آمدن والی هرموز به درگاه سلاطین پناه # والی هرموز پادشاه سیف الدین204 که در سواحل دریای عمان و حدود # ~~جزیرة عرب و نواحی هندوستان و سایر بلاد و دیار بحروبر در سلک طرفداران ~~معظم # ~~انتظام داشت و به آیین کسری وجم و باقی ملوک عجم چتر و علم برافراشت، ~~به # ~~واسطهآ مخالفت ملک فخرالدین توران شاه که برادر کهتر او بود و رعیت و ~~ولایت میل # ~~جانب او نمود، پادشاه سیف الدین در آن ملک مجال توقف محال دانسته روی ~~امید به PageV02P464 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0479.jpg) # ~~رگاه سلاطین پناه آورد و بیست وششم شوال به دارالسلطنهآ هرات رسید. # و بیان این سخن آن است که پادشاه سیف الدین در آن ولایت اساس # ~~سلطنتی بنیاد نهاد که از آباء و اجداد او کسی ms0748 مثل آن نشان نداد و رعیت ~~آن # ~~مملکت طاقت آن عظمت نیاورده روی اطاعت به خدمت ملک تورانشاه آوردند. # و پادشاه سیف الدین پدر خود ملک قطب الدین را از حکومت خلع کرده در # ~~جزیرهآ کشم205 و برخت5 محبوس داشته بود و ملک تورانشاه بیگاه و گاه و ~~شام و # ~~سحر ملازمت پدر می نمود و در آن اثنا به دلالت و ارشاد پدریا به فروغ ~~رای انور عزم # ~~مخالفت برادر جزم کرد و در کشتی نشسته به طرف شهر قلهات بیرون رفت و به # ~~معاونت و مدد سر خیلان اعراب و مقدمان قبایل بادیه لشکری عظیم جمع ~~آورده قصد # ~~سریر سلطنت هرموز کرد و تمام بهادران و دلاوران آن بلاد و دیار از سرحد ~~جلفار06 # ~~تا قطیف و بحرین در طول فزون از صدفرسنگ و در عرض سی فرسنگ از دو طرف # ~~دریا در حرکت آمدند و تمام آن سپاه رزم خواه به مدد ملک تورانشاه روان ~~شدند و # ~~پادشاه سیف الدین مضطرب وحیران و سرگردان گشت و چاره جز آن ندانست که # ~~راه فرار اختیار کند و با عقود جواهر و لآلی و نفایس مرصعات متلالی و ~~نقود و # ~~طلای بسیار و ظرایف و طرایف و اسلحه و اقمشهآ بی شمار و اسبان راهوار و ~~استران # ~~قطارقطار از هرموز بیرون آمد و راه دارالسلطنهآ هرات که پناه اهل عالم ~~و امید گاه # ~~پادشاهان معظم است پیش گرفت. ### | بیت # رهی پیشش آمد که از سختی آن %~% بینداختی پنجه شیر محارب7 # و ملک فخرالدین تورانشاه را بی مانع و مزاحم سریر سلطنت هرموز و هفت ~~PageV02P465 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0480.jpg) # ~~قلعه208 وتمام ولایات برا وبحرا غورا ونجدا سهلا وجبلا در قبضهآ اقتدار ~~قرار # ~~یافت # و پادشاه سیف الدین به درگاه سلطان السلاطین رسیده در آن زمان که به # ~~باغ زاغان درآمد، اطراف باغ را برای سنت ختان شاهزادهآ عالمیان ~~عبداللطیف آراسته # ~~بودند و انواع چهارطاقها به دقت صنعت و کمال حذاقت ماهران هنر ms0749 پیشه ~~صایب # ~~اندیشه چنان متکلف ترتیب نمودند که عقل دوربین در تزیین آن آیین چشمها # ~~بازمانده حیران شده بود و روزی که پسین گاه پادشاه سیف الدین را به باغ ~~زاغان # ~~درآوردند و مغنیان و مطربان لطافت آواز نغمات دلنواز و نقرات موزون تا ~~اوج گردون # ~~برآوردند. پادشاه سیف الدین مسافتی تمام در میان چهارطاقها رفته هیچ ~~طرف نگاه # ~~نکرد و متوجه میان دو گوش اسب خود بود و اصلا به جانب دیگر التفات ~~ننمود و # ~~چون به پایهآ سریراعلی رسید و چندجا زانوزده زمین خدمت بوسید، حضرت # ~~خاقان سعید او را در آغوش مرحمت کشید و احوال پرسید و در سلک جوجینان1 # ~~که در بارگاه اعلی رخصت جلوس داشتند منتظم شد و در آن مجلس طبقهای ساچق # ~~و نثار مشحون به جواهر آبدار و لآلی شاهوار و تنگهآ سرخ و سفید بسیار ~~درآوردند و # ~~پیش بزرگان و جوجینان نهاده هرکس ظبق خود برداشت و پادشاه سیف الدین، ~~به # ~~طرف طبقی که پیش او بود ندید و نابود انگاشت و آن حضرت جناب شیخ ~~نورالدین # ~~مرشدی را که در آن زودی از رسالت جانب روم معاودت نموده بود اشارت ~~فرمود که # ~~طبق پادشاه سیف الدین را برداشت و خدمت شیخ چند کرت به رسم رسالت به # ~~ولایت هرموز رفته بود و نسبت با پادشاه گستاخانه انبساط می نمود. طبق ~~را از پیش # ~~او درربود و هنوزقوت طامعه در حرکت بود. PageV02P466 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0481.jpg) # هصرع هل من مزید می زدند از بهر باقیات # و پادشاه سیف الدین را به مقام مناسب فرود آورده علفه و علوفه و مایحتاج # ~~مقرر و معین شد و مجموع پادشاهزادگان و سایر امرا و باقی وزرای پادشاه # ~~سیف الدین را طویهای درخور و تحفه های لایق دادند و هرچه مناسب قدر و ~~مرتبهآ او # ~~تواند بود به وثاق او فرستادند و او هفته یک دونوبت مجلس اعلی آمده و ~~شیلان # ~~خورده به وثاق خود می رفت. بعد ms0750 از چند گاه امیر علاء الدین علیکه ~~کوکلتاش و امیر # ~~جلال الدین فیروزشاه سخن او را و استدعای لشکر که می نمود به موقف عرض # ~~رسانیدند و آن حضرت عنایت و مرحمت فرموده طبل و علم وخیل و حشم ارزانی # ~~داشت وفرمان حهان مطاع شرف نفاذ یافت که لشکرهای فارس و عراق متوجه # ~~ولایت هرموز شوند و ابتدا اقلاع هفتگانهآ بیرون را در قبضهآ تسخیر ~~آورند و جزیرهآ # ~~جرون را از ملک تورانشاه انتزاع نمایند و امثله و احکام به جانب ممالک ~~فارس و # ~~عراق ارسال نموده آمد و پادشاه سیف الدین را به فنون انعام و صفوف ~~اکرام و # ~~تشریفات خاص اختصاص فرمود و تمام نوکران او را رعایت تمام نمود و # ~~هفتم ذی الحجة الحرام خرم وشاد کام اجازت یافت. # مصرع در غایت خوشدلی عزیمت فرمود # و ملک تورانشاه چون از این حال آگاه شد اختلال عظیم به حال او راه # ~~یافت. نفایس در یابار و نقود و حواهر بسیار به رسم خدمت به اطراف مملکت ~~فارس # ~~و عراق فرستاد و سرداران آن ولایات را به خدمات شایسته و سخنان دانسته ~~تسکین # ~~داد و ایلچیان کاردان با تحفه های فراوان به درگاه عالم پناه روان ساخت ~~و اظهار # ~~نیکو بندگی، به عبارتی هرچه تمامتر و خوبتر به محل عرض رسانید. # مصرع گر عمر بود همه به عرض تو رسد # ان شاء الله تعالی. PageV02P467 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0482.jpg) # وقایع سنهآ احدی واربعین5 # ذکرتربیت فرمودن امیر شیخ حاجی # ولد امیرحسن جانداره # امیرحسن جاندار از امرای کبار حضرت صاحبقران نامدار بود و در زمان آن # ~~حضرت کمال شجاعت و مردانگی و غایت جلادت و فرزانگی در معارک و مهالک # ~~به ظهور آورده بود و در ابتدای سلطنت حضرت خاقان سعید، او و فرزندانش ~~امیر # ~~یوسف جلیل و امیر شیخ حاجی در سلک امرای عظام انتظام داشتند و درفتنهآ ~~امیر # ~~جهان ملک همانا صورت غدری بر لوح خاطر نگاشتند و بدین سبب از خراسان ms0751 # ~~جلای وطن به طریق فرار اختیار کردند و در عراق و فارس به خدمت میرزا ~~اسکندر # ~~پیوستند و چند گاه ملازم بوده عازم بیت الله شدند و شرف آن مواضع متبر ~~که در یافته از # ~~حجاز باز آهنگ راه عراق کردند و در اصفهان به میرزااسکندر ملحق شدند و ~~در # ~~وقتی که موکب ظفرنشان از قشلاق مازندران به حانب اصفهان روان شد، امرای # ~~میرزا اسکندر از او برگشتند و در ساوه امیر یوسف حلیل را گرفته به ~~درگاه جهان پناه # ~~آمدند و آن حضرت جرایم او وبرادر او امیر شیخ حاجی را عفو فرمود و قشون ~~و تومان # ~~به ضبط و کاردانی ایشان رجوع نمود چنانچه در وقایع سنهآ سبع عشر و ~~ثمانمایه شرح # ~~این سخن مسطور است. # در این سال احدی و اربعین عنایت آن حضرت شامل احوال امیر # ~~شیخ حاجی شده امارت دیوان شاهزادهآ عالمیان میرزا علاء الدوله را به او ~~ارزانی # ~~داشت و زمام حل و عقد امور و تدبیر مصالح جمهور به عهدهآ کاردانی او ~~باز گذاشت # ~~وصلاح ملک ومال به اقتضای رای صوابنمای او بازبست وامیر مبارزالدین # ~~شیخ حاجی هژدهم ماه صفر دردیوان نشست. # ~~حضرت خاقان سعید شرف قربت و نسبت قرابت داشت جهان فانی طا باز گذاشت و ~~PageV02P468 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0483.jpg) # ~~آن حضرت موچه و منصب او را به فرزند شایستهآ او امیر پیرلقمان عنایت ~~فرمود # ~~راه ورسم او را در جمیع مهمات به حسن رای او مفوض نمود. # و امیر ملک حسین که باشلیغ 210 یساولان بود و بر درگاه جهان پناه تقرب و # ~~اعتبار تمام داشت، جهان را به حسرت و درد بازگذاشت و آن حضرت امیر # ~~فرخ حسین ولد او را به جای او تعیین نمود و امیر پیرلقمان و امیر فرخ ~~حسین را از # ~~لباس عزا بیرون آورده جامه های فاخر عنایت فرمود و بیست ودوم ربیع ~~الأول امیر # ~~پیرلقمان در دیوان لشکر به امارت مقرر شده مهرزد. # در ماه جمادی ms0752 الأولی امیر بابامسعود بن امیر بابا محمود بن امیر خواجه ~~راستی # ~~به جای راستان رفت. و این بابامسعود در آن زمان که حضرت خاقان سعید ~~دریورش # ~~سیم آذربایجان بود کوتوالی حصار اختیارالدین تعلق به او داشت و او به ~~غایت # ~~هتا ک و بی باک بود و قصد زن و فرزند رعیت می نمود و میل به صحبت اوباش ~~و # ~~رنود کرده بود و بی مبالغت زیادت ازوار211 و هنجار خود معاش می کرد. ~~گاهی از # ~~ارگ به پای حصار و بازار ملک آمده طبل و نقاره به آواز بلند می ساختند ~~و او یک # ~~دوشبانروز در بازار آشکارا شراب خورده نقاره چیان پیوسته آن سازها می ~~نواختند و # ~~گاهی به طنطنه و دبدبهآ هرچه تمامتر به کوچهآ خیابان و پل مالان عزیمت ~~می نمود و # ~~انواع مناهی و بی راهی از او و کسان او واضح و لائح بود و حکام که در ~~هرات # ~~فرمان روان بودند از بیم امیرعلیکه که بابامسعود قرابت او بود به منع و ~~دفع او اشتغال # ~~نمی نمودند. القصه چون بابامسعود فوت شد، آن حضرت کوتوالی قلعه و راه ~~ورسم او # ~~را به برادر او موسی میرک عنایت فرمود و این موسی میرک به غایت چابک ~~سوار و # ~~کماندار بود و روز عید در حضور حضرت خاقان سعید از دوطرف قبق می تاخت و ~~تیر # ~~خوب می انداخت و بیشتر آن بود که تیر او هردو نوبت به قبق می رسید و ~~درتاختن و PageV02P469 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0484.jpg) # ~~انداختن کسی به گرد او نمی رسید. # و امیر یاد گار شاه ارلات که از امرای کبار به کمال عظمت و اقتدار اشتهار # ~~داشت و دولت مصاهرت میرزا علاء الدوله تاج افتخار و شرف روزگار او بود ~~عالم # ~~فانی را وداع و بدرود فرمود و میرزا علاء الدوله رسم عزا و آش و اطعام ~~و ختمات # ~~کلام ملک علام به جای آورد. # مصرع روانش به مینو پر از ms0753 نور باد # ذکر تأهل وکد خدایی میرزا سلطان مسعود بن میرزا سیورغتمش # حضرت خاقان سعید همیشه به ازدواج و امتزاج و التیام و انتظام اولاد کرام # ~~اهتمام تمام می فرمود و پیوسته اولاد امجاد را به امر تأهل و کدخدایی ~~ترغیب # ~~می نمود، دراین سال، میرزا مسعود بن میرزا سیورغتمش بن حضرت خاقان سعید ~~خدر # ~~عصمت پناه عایشه بیگه صبیهآ میرزابایسنغر را به آیین دین مبین و قوانین ~~شرع متین در # ~~عقد نکاح آورد و مهدعلیا گوهرشادآغا که بلقیس زمان و قیدافهآ دوران بود ~~بزم بهشت # ~~آیین غیرت نگارخانهآ چین ترتیب و تزیین نمود و زهرهآ سپهر سلطنت را بر ~~سریر عزت # ~~نشانده پرده از روی چون ماه تابان او گشادند و در نظر مشتری فلک سعادت ~~به # ~~آرایشی هرچه خوبتر جلوه دادند و چون مجلس بهجت و سرور و بزم عشرت و ~~حضور # ~~مرتب و آراسته شد هردو شاهزاده را در قصری که برای سکون و آرامش ایشان ~~آرایش # ~~یافته بود به اعزاز و اکرام درآوردند و آن دو نیر عالم افروز را از ~~سعادت بخت فیروزدر # ~~آن برج قران سعدین واقع شد. گاه دختر به سان خاتم ملک دست شاهزاده را ~~به صد # ~~ناز بوسه می داد و گاه شاهزاده با هزار نیاز مانند خلخال در پای نازکش ~~می افتاد. # ~~گاه چون گریبان دست در گردن یکدیگر می کردند. وگاه چون دامن سربرپای # ~~یکدیگر می نهادند. همای همایون بخت در هوای کامرانی طائر و ساغر ~~مالامال # ~~طرب و شادمانی در بزم زندگانی دائر. چشمها از عکس گل رخسار یکدیگر. # ~~لا له سان شده ودهان ازیاد نام یکدیگر چشمهآ حیوان گشته. یکی در نظارهآ ~~طلعت، PageV02P470 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0485.jpg) # ~~ماه تابان از دست رفته و دیگری از ملاحظهآ خورشید مست شده. ### | بیت # ~~می و معشوق و گلزار و جوانی ### | از این خوشتر چه باشد زندگانی # ~~نهاده بریکی کف ساغر مل ### | گرفته در دگر کف دستهآ گل # ~~جهان این است وین خود ms0754 ازجهان نیست ### | وگر هست ای عجب جزیک زمان نیست # و چند روز به مساعدت بخت فیروز داد عیش و عشرت دادند و درهای # ~~خرمی و نشاط بر روی روز گار گشادند و میرزاسلطان مسعود در کمال عظمت و ~~کامرانی # ~~وغایت بهجت و شادمانی با محبوب مطلوب به جانب ولایت کابل و غزنین که # ~~سیورغال او بود عزیمت فرمود. 5 # و در این سال، حاوی اوراق عبدالرزاق بن اسحق به شرف ملازمت حضرت # ~~خاقان سعید استسعاد یافت و آفتاب اقبال آن حضرت بر حال این ذرهآ حقیر ~~تافت و # ~~سابقا والد مرحوم در مجلس اعلی و اردوی همایون به شرف امامت و منصب قضا # ~~منصوب و مرسوم بود و به قراءت کتب معتبره و روایت مسائل مقرره اشتغال ~~می نمود # ~~و فقیر حقیر دراثنای تحصیل علوم دینیه و تکمیل معارف یقینیه به رساله ~~ای که قدوة # ~~المحققین مولانا قاضی عضدالدین در تحقیق معانی حرف واسم اشارت وغیرهما # ~~افادت فرموده و ایضاح آن معانی به خوبتر صورتی نموده غرر فواید و درر ~~فرائد جمع # ~~آورده شرح ترتیب نموده و نقاب ارتیاب از چهرهآ مخدرات مشکلات و مهمات ~~فن # ~~عربیت به خوبتر وجهی گشوده و آن رسالهای است که در متانت معانی و رصانت # ~~مبانی و حسن تهذیب و لطف ترکیب چشم هیچ باریک بین نظیر آن ندیده و گوش # ~~هیچ مستمع شبیه آن نشنیده. اگر علمای عطارد بیان به قلم درفشان از ~~زرناب آفتاب PageV02P471 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0486.jpg) # ~~بر لوح سیمین ماه تحریر کنند درخورباشد و اگر بلغای مشتری فطانت به ~~خامهآ # ~~گوهر بار انصاف از سیاهی دیده بر بیاض کافوری چشم نگارند مناسب بود. ~~لفظ و # ~~معنیش چون شکر با شیر و آب با شراب امتزاج یافته. ### | یت # چه گویم وصف آن بحری است دربار %~% به لفظ اندک و معنی بسیار # و چون قلم تحریر و رقم تقریر از شرح رسالهآ عضدیه212 وبیان لطایف آن # ~~فراغت یافت وفروغ مطالعهآ روشن خاطر ان وشعاع ms0755 نظر مبصران جهان بر آن ~~تافت، # ~~جمعی از خلان و اخوان که سویدای دل همدمی و سواد دیدهآ مردمی بودند و ~~رعایت # ~~حسن عهد که عنوان نامهآ آسمانی و طراز کسوت انسانی است می نمودند به # ~~یکبارگی اتفاق کرده جزم فرمودند که لطایف و ظرایف و طرائف شرائف که در # ~~شرح آن رساله مرتب شده مناسب چنان می نماید که به حسن القاب همایون ~~حضرت # ~~خاقان سعید مزین و موشح آید و فقیر حقیر سخن دوستان به صمیم دل و جان ~~قبول # ~~کرده در مجلس سلطان عادل مقام به حضور ائمهآ اسلام و صنادید ایام شرح ~~رساله را # ~~گذراند وخطبهای که موشح به القاب همایون بود خواند و بعضی مبهمات ~~استفساره # ~~نموده وحضرت اعلی به تحسین علما، استحسان بسیار فرمود. وهم در مجلس، # ~~همایون، فرمان نافذ شد که چون پدر او مولانا اسحق ملازم بوده او نیز ~~ملازمت نماید وو # ~~با موالی و اهالی در بارگاه عالی درآید و از دقایق علوم و حقایق مفهوم ~~هرچه باید «و # ~~شاید و او نیک داند به موقف عرض رساند و در آن زمان عمر به بیست و پنج ~~رسیدهه # ~~بود و مدت نه سال در صحبت اهل کمال به خدمت آن حضرت قیام نمود و بنده ~~ررا # ~~که چون سنگ خارا از هیچ رنگ لطف نصیبی نداشت تاب آفتاب تربیتش یاقوت ~~PageV02P472 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0487.jpg) # ~~احمر ساخت و طبع فسرده را که مانند خانهآ فقیر از نقود هنر خالی بود ~~معدن جواهر # ~~زواهر و بحرلآلی متلالی گردانید. ### | بیت # ~~به تدریج و قرار و انتظار و تربیت گردد ### | مه نو بدر و باران درو خون مشک و حجر گوهر13 # ~~و شاید که خامهآ عنبرین شمامه شمهای از آثار تربیت و عاطفت آن # ~~حضرت در سالهای آینده ادا نماید. ### | بیت # # به حسن تربیت وآفتاب عاطفتش %~% شدم وحید زمان گرچه بودم از آحاد # ~~بیش از این خودستایی و هرزه سرایی از ادب نیست. ### | بیت # # ادب آن است ms0756 که گرتاج بودبرسرتو %~% خویش راخاک سگان درجانان دانی # ذکر بقیهآ قضیهآ والی هرهوز # که قلم دوزبان به وعدهآ شرح وبیان ### | آن زبان داده بود # ~~در سال گذشته مسطور است، والی هرموز پادشاه سیف الدین به درگاه # ~~سلاطین پناه آمد و از سلطان بحروبر التماس لشکر نمود و آن حضرت ملتمس ~~او را # ~~مبذول فرمود و فرمان آفتاب اشراق به ممالک فارس و عراق فرستاد که ~~سرداران آن PageV02P473 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0488.jpg) # ~~ممالک با لشکرهای جهانسوز عازم ولایت هرموز شوند. تمام سرداران امتثال ~~فرمان # ~~جهان مطاع نموده کمر سعی و اجتهاد بر میان جان بسته متوجه مملکت هرموز ~~شدند. # ~~پادشاه تورانشاه از همه طرف چون آب دریا که به جزیرهآ جرون محیط است ~~بلا را # ~~نسبت به احوال خود مشاهده نمود و تدبیر جز آن ندانست که نقود بسیار و ~~جواهر # ~~بی شمار و نفایس در یابار و ظرائف هر بلاد و دیار که در شهر جرون و ~~خزاین او # ~~مخزون بود فدای ملک و عرض خود سازد و به حسن تد بیر کشتی امید حیات خود ~~را # ~~از آن ورطهآ خون خوار به ساحل نجات اندازد. و چون رای او بر این ~~قراریافت، قاضی # ~~و مفتی و جمعی متعین را که در جرون نامدار و صاحب اختیار بودند به ~~درگاه اعلی و # ~~بارگاه معلی فرستاد و قاصدان به وسیلهآ اعیان ملک عرضه داشتها که ~~درغایت عجز و # ~~نیاز بود به موقف عرض رسانید. مضمون آن که: # پدران بنده همیشه بنده و خدمتکار آستان آسمان اقتدار بودهاند و پیوسته به # ~~شرط خدمتگاری و مراسم باج گزاری قیام نمودهاند و مخدوم و برادرم پادشاه # ~~مرقد النبی علیه الصلوة والسلام دریافته غدر ورزید ودست تصرف او را ~~ازحکومت # ~~این ولایت به یکبارگی کوتاه گردانید و قاعدهآ ظلم و بیداد که در این ~~ملک معهود و # ~~معتاد نبود بنیاد نهاد و تمامت رعیت از جور طغیان او فریاد و فغان به ~~آسمان # ~~رسانیدند و روی امید ms0757 از طاعت و انقیاد او گردانیدند و از اطراف ولایت ~~نفیر عام # ~~برخاست و بیم آن بود که مقام موروث در قبضهآ اقتدار بیگانگان قرار گیرد ~~و اشراف # ~~قبایل و اکابر اعراب از پدر بزرگوار التماس التفات نمودند و چون آن ~~حضرت از # ~~مباشرت این شغل بکلی اعراض نموده بود کفایت آن مهم به بندهآ کمترین ~~اشارت # ~~فرمود و اکنون بندهآ کمینه به دولت حضرت خلافت شعار و به اشارت پدر ~~بزرگوارو. # ~~اتفاق رعیت والی این ولایت است وبه دستور معهود بل اضعاف و آلاف آن باج ~~گزار. # ~~و فرمانبردارم و از ملک و مال آنچه در قبضهآ تصرف است به بندگان حضرت، # ~~بی سپارم. PageV02P474 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0489.jpg) # مصرع العبد وما فی یده کان لمولاه214 # امیدوارم که بنده را به غلامی قبول فرمایند و به سخن آن غدار که با پدر # ~~بزرگوار چنان پیش برده التفات ننمایند. ### | بیت # ~~من ارچه هیچ ندارم سزای خدمت سلطان ### | زبهر کار ثوابم قبول کن به غلامی 15 # و نقود بسیار و در رشاهوار و بیلاکات و تبرکات که از هرموز به رسم # ~~پیشکش آورده بودند به عرض رسانیدند و ارکان دولت و اعیان حضرت را که ~~باعث و # ~~محرک بودند به خدمات شایسته ساکت و ساکن گردانیدند و چون حضرت # ~~خاقان سعید عرضه داشت ضراعت آمیز پادشاه تورانشاه را استماع نمود بر ~~حالت عجز و # ~~اضطرار او ترحم نمود و فرمان همایون به مملکت فارس و عراق فرستاد که ~~لشکر # ~~دست تسلط از خرابی ولایت هرموز بازدارند و پادشاه سیف الدین را به احسن ~~وجوه # ~~در ناحیت آن ولایت مدخل دهند و پادشاه تورانشاه برای امرای فارس و عراق ~~نیز # ~~چندان نقود و جواهر فرستاد که مجموع فتنه انگیزان را تسکین تمام داد و ~~همه طالب # ~~آن گشتند که به اندک رخصتی که از پایهآ سریراعلی یابند بکلی متقاعد ~~شوند و # ~~چون فرمان همایون از دیوان سلطان ربع مسکون به ایشان رسید مصلحت چنان ~~دیدند ms0758 # ~~که قلعهآ طرزک را به تصرف پادشاه سیف الدین بازگذارند و این قلعه به ~~لطف # ~~آب وهوا از باقی قلاع هرموز بهتر است. پادشاه تورانشاه این سخن را فوزی ~~عظیم # ~~دانسته به حسن قبول تلقی نمود و تقبل فرمود که نسبت با برادر اکبر ~~انواع دوستداری PageV02P475 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0490.jpg) # ~~و خدمتکاری به جای آورد و پادشاه سیف الدین در قلعهآ طرزک416 خزید و دم # ~~درکشید امرا شرح احوال عرضه داشت پایهآ سر یراعلی نموده و آن حضرت ~~استحسان # ~~نموده هریک به الگای خود باز رفتند. # وقایع سنهآ اثنتین واربعین # ذکر نهضت همایون به صوب مشهد مقدس معلی # حق سبحانه و تعالی هرکه را به معاونت عنایت ازلی و مساعدت سعادت لم # ~~یزلی در مجمع الأرواح با خواص اهل الله و مقربان درگاه آشنایی داد به ~~حقیقت # ~~ابواب دولت و سعادت دو جهانی بر روی او گشاد، چنانچه حضرت خاقان سعید ~~از # ~~مبادی تباشیر صبح دولت تا غایت ارتفاع آفتاب سلطنت همیشه معتقد اهل ~~الله و # ~~مخلص ارباب انتباه بود و به صدق نیت و صفای عقیدت جبین اخلاص بر خاک # ~~درگاه ایشان می سود و تا از یورش سیم آذربایجان معاودت نمود زیارت مشهد ~~مقدس # ~~و تقبیل آستان و صندوق اقدس نفرمود و هر چند هتگام مرور موکب منصور از ~~نشابور # ~~تا به مشهد چندان دور نبود، اما آن حضرت عنان عزیمت به صوب مشهد مقدس # ~~معطوف نساخت و خواست که سعادت زیارت آن قبه و بارگاه دراثنای راه ~~ننماید # ~~بلکه عزم زمین بوس آن درگاه برسبیل استقلال و کمال تضرع و ابتهال ~~فرماید. تا در # ~~این فرصت احرام زیارت حضرت امام علیه التحیة والسلام بسته رایت عزیمت # ~~برافراخت و غلغلهآ نهضت همایون ولوله در گنبد گردون انداخت و حضرت اعلی # ~~خاقانی درعین سلطنت وجهانبانی پنجم ماه ربیع الثانی به عزم زیارت سلطان # ~~خراسان نهضت نمود و موکب نصرت اعلام به صوب مشهد مقدس حضرت امام # ~~عزیمت فرمود و از پادشاهزادگان ms0759 میرزا محمد جوکی و میرزا علاء الدوله و ~~از امرای # ~~عظام امیر علیکه کوکلتاش درهرات ماندند و در نوزدهم همین ماه میرزا ~~محمد جوکی PageV02P476 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0491.jpg) # ~~عازم ماوراء النهر شد و به سعادت ملازمت برادر اکبر و پادشاه دانشور ~~میرزا الغ بیک # ~~استسعاد یافت و میرزا الغ بیک را ملایم مزاج همایون آمد و دربارهآ ~~برادر مرحمت و # ~~شفقت فرمود و میرزا علاء الدوله نیز در همین روز به فرمان اعلی عازم ~~قشلاق استراباد # ~~شد و امیر علیکه کوکلتاش عازم ولایت مروشد و در آن جا به عمارت بقاع ~~خیر # ~~اشتغال نمود. # وحضرت خاقان سعید چون به مزار فایض الأنوار شیخ الأسلام احمدجام # ~~قدس سره رسید به ادب تمام وغایت تعظیم و احترام شرایط زیارت به جا ~~آورده و # ~~صلات وصدقات به فقرا و مستحقان رسانید و اولاد امحاد شیخ الأسلام به ~~خدمات # ~~شایسته قیام نمودند و آن حضرت دربارهآ ایشان عنایت و رعایت فرمود و ~~موکب # ~~گردون احتشام از تربت مقدسهآ جام رایت فتح آیت برافراشت. # و در منزل سعدآباد217 نقش صید و صورت شکار بر لوح خاطر انور نگاشت # ~~و امرای کبار از اطراف برانغار لشکرها به جرگا مقرر داشتند و آن صحرای ~~وسیع را # ~~که از سعدآباد و مخالف سرا و حظیره تا قریهآ فرهاد218 جرد است چون ~~حلقهآ # ~~انگشتری در میان گرفتند و آن حضرت بر سمندباد سیر سبک تک سوار شد و هر # ~~زمان که در آن صحرا و بیابان می تاخت در هر قدمی به زخم پیکان سندان ~~شکاف # ~~صیدی می انداخت. یوز از برای دیدن آهویان تیزرو دام آسا همه تن چشم ~~گشته بود # ~~و هر لحظه گله را می گرفت و به هنگام دویدن غبار چنان می انگیخت که ~~نقاب # ~~کحلی بر رخسار خورشید تابان می بست و نقطههای عنبرگون برتن او از ~~خالهای # ~~مشکین بر عارض ماه پیکر ترکان چین حکایت میکرد و از شبههای122 پراگنده ~~بر # ~~بساط حریر روزآسا نشان ms0760 می داد و سگ شیر صولت از شره دویدن زنجیر بر خود ~~PageV02P477 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0492.jpg) # ~~می درانید و به ناخن داس مثال سرهای صید را مانند کاه می درود و باز ~~بلند پرواز # ~~مانند تیر پرتاب از شست تیرانداز بلند کمان در هوا می پرید و به زخم ~~چنگال هلال # ~~مثال نسر طایر را از فراز آسمان بر روی زمین فرود می آورد و به منقار ~~نیشتر کردار # ~~خون از رگ مرغان هوا می گشاد و به آسیب شهپر باد حرکت حیوة اصناف طیور ~~به باد # ~~می داد. طنین جلاجل پایش در قبض ارواح طیور به آواز صوردم برابری می زد ~~و # ~~قیامتی در صحرا و بیابان قائم میگردانید. چون اطراف جرگا فراهم آمده و ~~شکاری # ~~بسیار در آن صحرای هموار پدیدار شد، حضرت خاقان سعید شانقار و چرغ و ~~شاهین و # ~~باز می پرانید و هرطرف یوز و سگ می دوانید و در آن صحرا شکاری بسیار ~~انداخت # ~~و تمام آن بیابان را از وحوش وطیور خالی ساخت. # و چون خاطرخطیر از نشاط شکار فراغت یافت، عنان دولت به سوی اردوی # ~~همایون تافت و منازل و مراحل پیموده درشرقی مشهد به چهار باغی که معمار # ~~همت عالی آن حضرت احداث نموده بود نزول فرمود و روز دیگر احرام زیارت # ~~حضرت امام علیه التحیة والسلام بسته اول به حمام درآمد وطهارت کامل به ~~دست # ~~آورد. ### | یت # ~~غسل در اشک زدم کاهل طریفت گویند ### | پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز # و به درگاه ولایت پناه رسید و نخست به آستانه را به نیاز و اخلاص بوسید و # ~~به قبه و بارگاه فرمود و جبین ضراعت بر زمین استکانت سود و بعد از ~~فراغت از آداب # ~~زیارت سادات عظام را که ملازم و مجاور آن فرخنده مقام اند اعزاز و ~~اکرام و انعام و # ~~احترام فرموده سایر فقرا و مساکین را به بخشش پادشاهانه خوشوقت گردانید ~~و به # ~~چهارباغ ms0761 باز آمده روز سیم عنان مراجعت معطوف ساخت. # و در منزل سنگ بست مرتضای اعظم سید زین العابدین مشهدی که از PageV02P478 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0493.jpg) # ~~سادات عظام به مزید اعزاز امتیاز داشت و جناب ولایت انتساب خواجه ~~سیدعلی # ~~مهنه ای که از مشایخ اسلام به کمال اکرام مخصوص بود و از دیر باز با ~~یکدیگر در مقام # ~~عداوت بودند هردو بزرگ به دیوان آمدند و انواع سخنان موحش و حکایات ~~ناخوش # ~~باهم گفتند و در اظهار قبایح یکدیگر سعی بلیغ نمودند و به آن رسید که ~~خواجه # ~~سیدعلی دعوی کرد که سیدزین العابدین سب شیخین کرده برسبیل علانیه و بر # ~~صدق مدعای خود اقامت شهادت کرد و جمعی موافق آن گواهی دادند و قاضی # ~~اردوی همایون حکم به تعزیر کرد و به عرض حضرت خاقان سعید رسانیده فرمان # ~~همایون از موقف جلال نفاذ یافت که سید را دره زنند و از مشهد کوچانیده ~~به هرات # و چون موکب همایون به تربت جام رسید، آن حضرت هم از راه عزم زیارت # ~~شیخ الأسلام احمد جام فرمود وخواجه شهاب الدین220 ابوالمکارم که در آن ~~زمان # ~~شیخ و متولی بود به اردوی اعلی رفته بود. خواجه غیاث الدین علی اصغر از ~~تشریف # ~~حضرت اعلی وقوف یافته فی الحال به تربت مقدسه شتافت وچندان که حافظان ~~از # ~~ختم کلام ملک علام فراغت یافتند، خواجه علی اصغر چند بریان و گوسفندان ~~پخته # ~~و باقی اسباب دعوت به نوعی کشید که دیدهآ ناظران از حسن آن ترتیب متحیر # ~~گردید. از آن حمله قرب صد طبق جوشبره221 حاضر ساخت و آن حضرت خدمت # ~~خواجه را به الطاف پادشاهانه نواخت و موکب ظفرآیات عازم دارالسلطنهآ ~~هرات شد و # ~~چهاردهم جمادی الأولی در مستقر دولت نزول اجلال فرمود. # و در همین روز، امیرعلیکه که به طرف مرو رفته بود باز آمد و به سعادت ~~PageV02P479 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0494.jpg) # ~~ملازمت مستسعد شد و آن حضرت امیر سلطان محمد بن امیرجهانشاه برلاس را # ~~عنایت فرموده ms0762 امیرالوس ساخت ومنصب تواچی وامارت لشکر به حسن اهتمام او # ~~باز گذاشت و در سلک امرای عظام انتظام یافت. و در این سال، میرزا الغ ~~بیک # ~~گورکان مقاصد معتمد سخندان به درگاه جهان پناه روان فرمود و استدعا ~~نمود که # ~~فرزند صبیهآ او حسیبه سلطان خاندزاده بیگم را که در اوان طفولیت، مهد ~~علیا # ~~گوهرشاد آغا از مملکت ماوراء النهر به عظمت تمام به دارالسلطنهآ هرات ~~آورده بودند # ~~و چند سال به دولت و اقبال در حجر عفاف نگاه داشته بازفرستند و چون پدر ~~بزرگوار # ~~آن گوهر درج عصمت و زهرهآ برج عفت را طلب فرمود، مهد علیا خاندزاده ~~بیگم را به # ~~یوسون پادشاهی و آیین شاهنشاهی ارسال نمود و چون نزدیک سمرقند رسید، ~~میرزا # ~~الغ بیک خواتین و شاهزادگان و امرا و ارکان دولت و اعیان حضرت و شیخ ~~الأسلام و # ~~سایر اکابر و معارف را به رسم استقبال برسبیل استعجال روان ساخت و چون ~~به # ~~حالی سمرقند آمد، به حکم # مصرع اذا دنت المنازل زاد شوقی # آفتاب شفقت میرزا الغ بیک سایهآ عاطفت بر حال شاهزاده انداخت و پای # ~~عزیمت در رکاب سعادت آورده بر سمندی # مصرع جوان چو دولت سلطان روان چو فرمانش # سوار شد و چون به شاهزاده رسید فرزند سعادتمند را در آغوش مهربانی # ~~کشید و دلجویی تمام نمود و در حرمسرای خاص مقام و مسکن تعیین فرمود و ~~از # ~~اسباب رفاهیت احوال و موجب مسرت و فراغ بال به غایت برخبر بود. ### | ایت # انواع رفاهیت و اسباب فراغت %~% از لطف شهنشاه جهان داشت مهیا ~~PageV02P480 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0495.jpg) # [ودر این سال، ایزد متعال عالی حضرت شیخ الأسلام نورالدین محمدبن # ~~المرحوم المغفور، قطب فلک ارشاد والولایة، شیخ بهاء الدین قدس سره ~~رافرزندی # ~~سعادتمند کرامت فرمود و به خواجه ناصرالدین موسوم شد و تاریخ ولادت آن ~~مولود # ~~بی همال هم به حساب حروف ابجد وهم به سال «هشتصد و چهل ودو)) می شود و # ~~جناب مخدومی اخوی مولانا ms0763 شریف الدین عبدالقهار طاب ثراه در این معنی ~~گفته # ~~است: ### | قطعه # ~~سحر مبشر ررانا نبشر»222 آمدوگفت ### | که نخل باغ ولایت ثمربه بار آورد # ~~نوید مقدم مخدوم «ناصرالدین» داد ### | که کاینات به اقبالش افتخار آورد # ~~هم از حساب جمل هم زمدت هجرت ### | چو(«هشتصد وچهل ودو»223 بود در شمار آورد # و این چنین موافقت همانا واقع نشده باشد.]224 # و در این سال، میرزا محمد سلطان بن میرزا محمدجهانگیر که از صبیهآ # ~~حضرت خاقان سعید به وجود آمده بود و چند سال در گلشن اقبال نشوونما ~~یافته # مصرع چون غنچهآ ناشکفته در خاک بریخت # و آن حضرت از جهت مفارقت جگرگوشه متألم گردید و چون از جزع و فزع ~~PageV02P481 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0496.jpg) # ~~فایده ندید، دست وقار در دامن اصطبارزده زبان گوهر بار به آیهآ کریمهآ ~~انا لله وانا # ~~الیه راجعون225 در رنثار ساخت و عزای به عظمت داشته آن حضرت چند نوبت ~~به # ~~وثاق شاهزادهآ مرحوم فرمود و ختمات کتاب آسمانی و نامهآ ربانی به جای ~~آوردند و # ~~رسم آش و طعام به تقدیم رسانیدند. # وهم در این سال جناب صدارت پناه # مصرع افتخار الصدور فی العالم # مولانا جلال الدین لطف الله 226 که از صدور روز گار به کمال جاه و اعتبار # ~~امتیاز داشت وبه غایت لطیف طبع وخوش ذهن، مربی فضلا معتقد اهل الله ~~ومرید # ~~اصحاب فقر و ارباب انتباه # مصرع به راه عدم رفت چون دیگران # و مولانای مرحوم مولانا شمس الدین محمدبن مولانا شیخ علی که زاهد و # ~~عابد و پرهیز گار بود و به مهمات مسلمانان به نفس شریف قیام می نمود، ~~نوبتی # ~~پیش حضرت خاقان سعید رسید و گفت: صابون خانه نامشروع است227 و از جهت # ~~منع صابون پختن مسلمانان در زحمتاند. آن حضرت مگر عذری گفته باشد. خدمت # ~~مولوی در حضور حضرت روی به آسمان آورده گفت: ((الهی!می بینی که حکم تو # ~~می رسانم و این مغول بچه نمی شنود.») آن حضرت فی الحال حکم فرمود که ms0764 # ~~صابون خانه نباشد و کسی مزاحم رعیت نشود228 و عمر مولوی یکصد وهفت ~~سال21 PageV02P482 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0497.jpg) # ~~بود و در جمعهآ بیست و یکم ربیع الأول # مصرع به سوی روضهآ رضوان سفر کرد # و استاد قوام الدین معمارشیرازی که در بنایی و معماری اعجوبهآ روزگار و # ~~نادرهآ اعصار بود غرهآ شعبان رحلت نمود و از جملهآ عمارات که خاطر نازک ~~و فهم # ~~دراک او به معماری آن قیام نمود مدرسهآ مهد علیا گو هرشاد آغاست که بی ~~تکلف به # ~~تکلف آن عمارت دیده وران جهان نظیر و شبیه آن ندیدهاند.* # وقایع سنهآ ثلاث واربعین [وثمانمایه] # ذکر آمدن ایلچی مصر جیجکبوقانام # ملک ملک بخش تعالی و تقدس حضرت خاقان سعید را مملکت وسیع # ~~عنایت فرمود و از بدایت چین تا نهایت روم و مصر و اقصای ترکستان تا ~~پایان # ~~هندوستان تمام این ممالک در قبضهآ اقتدار بندگان آن حضرت به غایت معمور ~~و # ~~مضبوط بود و کسی را در جمیع آن بلاد و دیار خلاف فرمان حضرت خاقان سعید ~~بر # ~~خاطر خطور نمی نمود و سرکشان روی زمین التجا به درگاه عالم پناه آورده ~~باجگزار و # ~~فرمان بردار بودند و از روی ارادت و انقیاد رسل و رسائل وسائل ساخته ~~تبرکات لایق # ~~ارسال می نمودند و از آن جمله: # سلطان مصرالملک الظاهر چقماق بیک230 ایلچی فرستاد جیجکبوقانام و او # ~~هفتم جمادی الأخری به دارالسلطنهآ هرات رسید5 وتبرکات لایق و بیلاکات ~~مناسب # ~~به موقف عرض رسانید و شرح این حال به نوعی بسطی در مقال محتاج است. # و بیان آن چنان است که از ابتدای ظهور دولت حضرت صاحب قران، # ~~بل افتتاح تسلط پادشاه جهانگشای چنگیزخان و فرزندان، والی غایت، ~~PageV02P483 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0498.jpg) # ~~سلاطین مصر و شام همیشه در مقام تمرد و عناد و سرکشی و استبداد بودند و ~~به # ~~ارادت و اعتقاد هرگز به این پادشاهان توسل ننمودند و کتب تواریخ به این ~~احوال # ~~ناطق است و بر صحت این دعوی گواهی صادق. ms0765 در این وقت سلطان چقماق اظهار # ~~محبت و وداد و اخلاص و اعتقاد نموده ایلچی فرستاد و گویند پیش از تعین # ~~سلطنت شبی در خواب دیده بود که حضرت خاقان سعید میان او را گرفته و ~~برداشته # ~~بر سریر سلطنت مصر نشاند. سلطان چقماق از غایت فرح و شادمانی از خواب ~~بیدار # ~~شدم # مصرع زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است # و از کمال نشاط و غایت انبساط چون گل به تنسم نسیم صبحگاهی متبسم # ~~شد و با خویش گفت: ### | بیت # ~~بخت بیدار من از تربیت شاهرخی ### | یابد آن روز که اندر دل شبها می خواست # و به تمامی همت دل در سلطنت مملکت مصر بست. اما دهان ولب از # ~~گفت و شنید این سخن چوغنچه بکلی فرو بست و در خاطر با خود قرار داد که # ~~هرگاه بر تخت سلطنت استقراریابد با آن حضرت غایت موافقت و دوستی به جا ~~آورد # ~~و چون پادشاه مصر ملک اشرف جهان را وداع کرد، چقماق بیک امیرآخور بزرگ # ~~بود. تقدیر یزدانی و تأیید آسمانی امداد و معاونت او نمود. صنادید مصر ~~و شام و # ~~جماهیر خاص و عام براو بیعت کرده زمام امور و عنان مصالح جمهور در ~~قبضهآ # ~~اقتدار او قرار گرفت و رؤس منابر و وجوه دنانیر به نام و القاب او ~~آرایش یافت # ~~والملک الظاهر لقب او مقررشد وخاتم ملک و دولت به نگین تمکین و نظام ~~عقود # ~~سلطنت به زیب و آیین او آراسته گشت. در اندک زمانی آن مملکت وسیع چنان ~~PageV02P484 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0499.jpg) # ~~مضبوط و محفوظ شد که مغناطیس از سر تعرض جذب آهن برخاست و کاهربا # ~~دست تصرف از دامن کاه کوتاه کرد. ملک چقماق خوابی که دیده بود به خاطر # ~~آورده داعیهآ فرستادن ایلچی از ضمیر او سربرزد و با امرا و ارکان دولت ~~و اکابر # ~~مملکت مشورت نموده بیشتر مانع شدند. اما چون او عزم فرستادن جزم کرده ~~بود # ~~انکار اهل اعتبار فائده ms0766 نداد و قرعهآ اختیار به نام امیرجیجکوقا که از ~~خواص او به # ~~مزید اعتبار اشتهار داشت برآمد. تبرکات پادشاهانه و بیلاکات خسروانه ~~مرتب # ~~داشته او را با غلبهآ فراوان به جانب خراسان روان فرمود. # و چون به مملکت خراسان درآمد، آمدن او ملایم مزاج همایون آمد و یکی از # ~~مقربان امیر حبیب الله سلدوزنام را به رسم استقبال فرستاد و فرمان داد ~~که در هر # ~~ولایت شرایط خدمت به جا آورند و چون به دارالسلطنهآ هرات رسید او را به ~~باغ امیر # ~~شاهملک فرود آوردند و امرای کبار و مقربان نامدار به دیدن او رفتند و ~~تهنیت قدوم # ~~گفتند و بعد از سه روز به درگاه فلک احتشام آمده به وسیلهآ امرای عظام ~~به سعادت # ~~تقبیل انامل فیاض مفتخر و سرافراز شد و هدایا و پیشکش به موقف عرض ~~رسانیده # ~~شرف قبول یافت و آن حضرت احوال سلطان مصرالملک الظاهر چقماق بیک # ~~استفسار نمود و اظهار محبت و وداد و دوستی و اتحاد فرمود. ایلچی را بر ~~دست # ~~راست در جرگه جوجینان بزرگ نشاندند و آن روز طویی ترتیب نموده بودند که # ~~خوانسالاران آسمان در مشاهده و نظارهآ آن تعجب بسیار نمودند. خوانها و ~~کاسها تمام # ~~طلای مرصع و همچنین طبقها و کاسهای بزرگ از نقره و زرافزون از عدد و ~~مرو # ~~طعامها و آشها زیادت از آنچه به قلم تحریر و رقم تقریر نقش پذیر شود و ~~آن حضرت # ~~چند نوبت از حضور همایون الش و بخش پیش ایلچی فرستاد و بعد از فراغ از ~~مجلس # ~~طعام در کمال اعزاز و اکرام به وثاق خود معاودت نمود و هفته ای دونوبت ~~به بارگاه # ~~شیلان می رسید و منظورنظر عنایت میگزید و پادشاهزادگان میرزامحمد جوکی ~~بهادر # ~~و میرزا علاء الدوله ومیرزا عبداللطیف ایلچی را استدعا نمودند و هریک ~~طویهای # ~~بزرگ فرمودند و اسبان تازی راهوار با زینهای زرنگار و جامهای فاخر ~~شاهوار با PageV02P485 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0500.jpg) # ~~تحفه های نامدار ارزانی داشتند ms0767 و دقیقه ای از مراسم رعایت و عنایت ~~نامرعی # ~~نگذاشتند و همچنین امرای عظام امیر علاءالدین علیکه کوکلتاش و امیر ~~جلال الدین # ~~فیروزشاه ودستور اعظم خواجه غیاث الدین پیراحمد ایلچی را به وثاقها طلب ~~فرمودند # ~~و طوی بزرگ به تکلف کرده اسب و جامه و دیگر تکلفات بذل نمودند و ایلچی ~~در # ~~آن زمان که به پایهآ سریراعلی رسید به وسیلهآ امرا به موقف عرض رسانید ~~که # ~~سلطان چقماق از کتب خانهآ سلطان آفاق پنج کتاب التماس می نماید و ~~امیدوار است # ~~که آن حضرت عنایت فرماید: تأویلات اهل سنت231 شیخ ابومنصور ماتریدی112 ~~و # ~~تفسیر کبیر امام فخرالدین وشرح تلخیص جامع233 وشرح کشاف مولانا علاء ~~الدین # ~~پهلوان234...235 آن حضرت ملتمس ایلچی مبذول فرمود و با آن که مجموع آن ~~کتب # ~~موجود بود همه را استکتاب نمود و به جلد و جدول مکمل شد. # و حضرت خاقان سعید به ترتیب طوی بزرگ اشارت فرمود و انعام و سوغات # ~~جهت ایلچی وحاکم او تعیین فرمو. و امرای کبار و سرداران236 نامدار به ~~ترتیب و # ~~تزیین مجلس همایون پادشاه ربع مسکون برخاستند و بر درگاه سلاطین پناه ~~مجلس # ~~جشنی آراستند که [فلک گردنده] برای دفع آفت عین الکمال گرد سرآن میگشت ~~و # ~~سپهر جهاندیده با هزاران دیده در نظارهآ آن حیران و سرگردان میگشت. ~~امرای عظام # ~~هژدهم ماه رجب ایلچی را به مجلس همایون حاضر ساخته آن حضرت دربارهآ او ~~PageV02P486 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0501.jpg) # ~~صنوف انعام و فنون اکرام و پنجاه هزار دینار نقد عنایت فرمود و تشریفات ~~خاصه و # ~~اسبان مکمل لطف نمود و پنجاه نوکر او را هریک اسب و جامه و هزار دینار ~~نقد # ~~دادند و ایلچی را اجازت فرموده به صوب مملکت مصر فرستادند. # و ایلچی در وقت اجازت عرضه داشت که سلطان چقماق بنده را فرموده که # ~~به موجب رخصت بندگان حضرت چهار شهر را دیده احوال و اوضاع آن معلوم ~~کرده # ~~باز نمایم: شیراز و اصفهان ویزد و کاشان. ms0768 حضرت خاقان سعید ملتمس او ~~مبذول # ~~داشته حکم فرمود که در آن چهار شهر ترتیب تمام سرانجام نمایند و شهر را ~~آیین # ~~بندند و مبلغ صدهزار237 دینار کپکی از آن شهرها انعام فرمودند و مقرب ~~الحضرة # ~~مولانا حسام الدین مبارکشاه پروانچی که از زمرهآ مخصوصان به کمال ~~اعتبار افتخار # ~~داشت و در مهمات ملکی و مالی سخن او را اثرتمام بود حضرت خلافت او را # ~~به رسم رسالت تعیین فرمود و تحفه های شاهانه و هدایای خسروانه برای ~~سلطان مصر # ~~و پنج کتاب که طلبیده بود در خدمت مولوی ارسال نمود و احکام آفتاب آیات ~~تا # ~~کنارفرات به نام حکام ولایات شرف نفاذ یافت و ایلچیان مهمات ساخته و ~~کار # ~~برداخته به موجب فرمان به صوب ممالک مصر و شام روان شدند. # و در این سال حضرت مهیمن متعال میرزا علاء الدوله را فرزندی سعادتمند # ~~کرامت فرمود و شب سیم شعبان آن نیر عالم افروز از مشرق سلطنت روی نمود ~~و به # ~~سلطان ابراهیم موسوم شد و قلم وقایع نگار به رقم بدایع نثار تاریخ ~~ولادت بر صفحهآ # ~~روزگار به یادگار نوشت. # مصرع تاریخ شود «اشب سیم از شعبان» # حضرت خاقان سعید را از نوظهور قرةالعین چشم سلطنت روشنی یافت و # ~~میرزا علاء الدوله طویی پادشاهانه وجشنی خسروانه ترتیب فرمود. PageV02P487 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0502.jpg) ### | ایت # ~~ساقیان چون آفتاب و ماه گردان هرطرف ### | ساغر زرین و جام لعل پریاقوت ناب # ومطربان غزل خوان و مغنیان خوش الحان به نفحات دلگشا ونقرات جانفرا # ~~دل را قوت روح می دادند و عقل مصلحت بین را برطرف می نهادند و از انواع ~~نشاط و # ~~عیش هرچه در آیینهآ خیال جمال می نمود به احسن صور در آن بزم بهشت آیین # ~~معاینه بود. # مصرع به خاطر هرچه بگذشتی عیان بود # ذکر فرستادن میرزاقراچار238 به مملکت کابل # وغزنین وآوردن میرزا سلطان مسعود # میرزا سیورغتمش ولد رشید حضرت خاقان سعید بود و مدتی در مملکت # ~~کابل وغزنین تا حدود ms0769 هندوستان به امر سلطنت قیام نمود و لوای سلطنت ~~افراخته # ~~اسباب جهانبانی می ساخت. اما روزگار با او نساخت و رخت اقامت به دار ~~آخرت # ~~کشید و از او دو پسر میرزامسعود و میرزاقراچار یادگار ماند. آن حضرت ~~حکومت # ~~مملکت به میرزامسعود که بزرگتر بود عنایت فرمود و او در آن ولایت به ~~خلاف قاعده # ~~وتورهآ قاهره می زیست وبه چشم بصیرت در احوال مصلحت مملکت نمی نکریست # ~~و رعیت آن مملکت از طغیان او به افغان آمدند و میرزاقراچار از قصد او ~~متوهم شده # ~~روی امید به درگاه جد بزرگوار آورد. در وقتی که آن حضرت به جانب حصار ~~نیره تو5 # ~~می فرمود، میرزاقراچار به اردوی اعلی رسید و نزدیک حصار در منزلی که ~~کریاس # ~~گردون اساس قبهآ بارگاه به اوج ماه و ثریا رسانیده بود و شامیانهآ ~~دوستونه هریک سر # ~~از برج دوپیکر گذرانیده میرزاقراچار را امرا پیش آوردند. شاهزاده چند ~~نوبت زانوزده PageV02P488 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0503.jpg) # ~~پیش آمد و آن حضرت دستها گشاده که فرزند را در آغوش مهربانی کشد، ناگاه # ~~طناب چتر به دستار شهزاده رسید و دستار از سر او افتاد. فریاد از نهاد ~~خلایق برآمد # ~~و دستار بر سر نهاده شرف آغوش و پای بوس جد بزرگوار و خاقان روزگار ~~دریافت و # ~~آن حضرت حصارنیره تو را به نظر احتیاط درآورده به اتمام مهمات آن اشارت ~~فرمود و # ~~به جانب سر یر سلطنت معاودت نمود و مملکت کابل و غزنین و سایر بلاد و ~~نواحی # ~~آن زمین به مهر سپهر سلطنت و شهزادهآ ستوده شعار میرزاقراچار ارزانی ~~داشت و تمام # ~~اختیار آن بلاد و دیار به حسن رای رزین و اندیشهآ دور بین او بازگذاشت ~~و شاهزاده # ~~اجازت یافته آخر ماه رجب عزیمت نمود. # و سیم ماه شعبان، میرزا سلطان مسعود به موجب فرمان حضرت خاقان سعید # ~~به دارالسلطنهآ هرات رسید و چند روز به سبب آن که اخبار ناخوش از جانب ~~شاهزادهآ # ~~نامدار به مسامع ms0770 جلال رسیده بود شاهزاده را صورت ملاقات جد بزرگوار به ~~هیچ وجه # ~~روی ننمود. عاقبت سعادت ملازمت دریافته به دولت دستبوس رسید و به صنوف # ~~شفقت وفنون عاطفت مشرف گردید. # و در این سال، حضرت اعلی در باغ نوقشلاق فرمود و زمستان بسیار دشوار # ~~گشت و بسی مواضع خراب شده باقی روی به اختلال آورد. # و در این سال، حاوی اوراق، عبدالرزاق بن اسحق، را حضرت خاقان سعید # ~~امتحان فرمود و سبب آن بود که جماعتی از ارباب حقد و اصحاب حسد که فی # ~~جیدها حبل من مسد239 به اقتضای نفس خبیث و اغوای طبع رکیک خبث این فقیر # ~~کردند.240 مولانا جلال الدین به اتفاق مولانا221 محمد صدر گفتند که خود ~~را طالب PageV02P489 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0504.jpg) # ~~علمی مکمل نساخته و کارآباء واجداد گذاشته ملازمت میکند. ### | قطعه # جماعتی همه بدخواه اهل فضل وهنر %~% جماعتی همه بدگوی مردم دانا # جماعتی که ندانند سنگ را زگهر %~% جماعتی که ندانند اطلس ازخارا # زخبث باطن ایشان شود چوباد سموم %~% اگر به خاطرشان بگذرد نسیم صبا # یکی از ارباب عمائم که به حلیهآ انصاف اتصاف داشت به موقف عرض # ~~رسانید که حاوی اوراق بر جمعی مدرسان فائق است. مولانا شهاب الدین لسان ~~و # ~~حضرت خاقان سعید استفسار اسامی آن جمع فرمود و خدمت مولانای منصف # ~~چند کس را برشمرد و به تعیین نام برد. از آن جمله یکی مولانای اعظم ~~حاجی محمد # ~~فراهی بود و فرمان همایون صادر شد که علمای اسلام و فضلای امام بر ~~درگاه # ~~افاضل پناه جمع آمده حاوی اوراق و حاجی محمد را امتحان فرمایند و این ~~سخنان به # ~~تمام # مصرع در غیبت این فقیر واقع شده بود # چون فقیر به شرف ملازمت رسید، حضرت خاقان سعید فرمود که با کسی # ~~بحث و تلاش میکنی. بنده عرضه داشت که با هیچ آفریده ای بحث و نزاع ~~ندارم و # ~~از کسی نیز به علم افضل نیستم. اما از کتب متداوله چندی خواندهام و ~~گمان ms0771 آن که # ~~می دانم. اگر آن حضرت فرماید که بنده را امتحان فهم آن کتب نمایند هر ~~آینه # ~~مضمون عند الأمتحان یکرم المرء اویهان عیان شود. # مصرع آن جا که عیان است چه حاجت به بیان است # القصه فرمان اعلی نفاذ یافت که علمای کبار کتابی اختیار کنند وفقیرو # ~~مولانا حاجی محمد را امتحان فرمایند و علما میان کشاف وهدایه مخیر ~~ساختند و PageV02P490 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0505.jpg) # ~~عاقبت هم بر هدایه قرار دادند و اول هدایه کتاب طهارت اختیار کردند و ~~هم در # ~~مجلس خاص مشحون به شاهزادگان و امرا و خواص، سطری چند به منزلهآ شرح # ~~نوشته شد و علما نوشتهآ فقیر را پسندیدند ونوشتند که ادق واحسن است و ~~به موقف # ~~عرض رسانیدند. حضرت اعلی را مستحسن نمود. مولانا قطب الدین احمد و باقی # ~~ائمه مرسوم و علوفه تعیین فرمودند و بنده چون زر خالص از بوتهآ امتحان ~~بیرون آمد و # ~~قلب روی اندود242 ارباب حسد رواج نیافت و همه را گرد ندامت بر جبین ~~خجالت # ~~نشسته غرق عرق انفعال به زمین فرو رفتند. و فی الواقعه آن جماعت را نه ~~قدرت آن # ~~بود که از نور ضمیر مجلس هنر و محفل دانش را روشن و منور دارند و نه ~~قوت آن که # ~~از شعلهآ دیگران چراغ سخنی برافروزند. همه چون صورت بی جان حیران شدند ~~و از # ~~خباثت که صورت خیانت است و به معنی جنایت و ثمرهآ آن ندامت پشیمان ~~گشتند # ~~وفضل وهنر چون فروغ خورشید انور بر عالمیان روشن و عیان شد. ### | بیت # ~~حافظ توختم کن که هنر خود عیان شود ### | با مدعی نزاع ومحاکاچه حاجت است # ذکر نهضت همایون به جانب سرخس # به هوای جانورپرانیدن # در آن زمستان که خسرو سیارگان یونس وار از تنگنای مأوای حوت خلاص # ~~یافت وعنان جهانگشای به سوی بیت الشرف و برج حمل تافت، به اقبال ایام ~~بهار و # ~~اعتدال آثار لیل ونهار درختان و بستان که از کسوت زندگانی عاری ms0772 بودند ~~به تازگی PageV02P491 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0506.jpg) # ~~لباس حیات پوشیدند و شاخ و برگ بی برگ ونوا را قوت نشوونما پدید آمد. ~~از پرتو # ~~شمع بوستان افروز نیم شب در سواد چمن خطهای سبزه تر، بلبل خوش الحان به ~~سان # ~~آب روان می خواند و از شکل لاله زار برطرف کوهسار مردم دیده مضمون آنس ~~من # ~~جانب الطور نارا243 عین الیقین می دید و ابر گوهربار برای مقدم فصل ~~بهار گلهای # ~~گونا گون بر روی هوا بسته و بر سر لعبتان نازک تن بستان درهای شاهوار ~~نثار کرد و # ~~لطافت زمزمهآ طرب انگیز قمری خوش الحان وحسن ترنم دلاویز فاختهآ ~~غزلخوان # ~~اشجار را بی اختیار در حرکت آورده و چنار دستها به سوی آسمان برآورده ~~سرسبزی # ~~سرو سهی را با هزار نیاز می طلبید و بنفشه سر بر زمین نهاده دعای ~~زیادتی طراوت # ~~گلبرگ طری میگفت و هزاردستان بیان لطافت این موسوم فرخنده سان به ادا # ~~می رسانید. ### | قطعه # زاعتدال عناصر نما پذیرد اگر %~% به خانه نقش کنی شاخ و برگ بردیوار # مگرکه نامیه قوت زروح مانی یافت %~% که راست دایرهآ گل کشید بی پرگار # ستاده سرو سهی در قیام بریک پا %~% بنفشه برده سر اندر سجود چون ابرار # کشیده سوسن آزاده ده زبان فصیح %~% هزاردست سوی آسمان گشاده چنار # همی کننددعاروزوشب که بادمدام %~% چمن زشاخ جوانی خویش برخوردار # در چنین فصلی تازه و خرم فرمانفرمای ممالک عالم به عزم جانور پرانیدن و # ~~قوشلامشی عزیمت ولایت سرخس فرمود و شانزدهم ماه مبارک رمضان از ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات نهضت نمود و امیرعلیکه کوکلتاش را به حکومت هرات بازداشت و جمعی # ~~دیوانیان را پیش او گذاشت. # و موکب همایون به سرخس رسیده به زیارت اکابر آنجا، شیخ PageV02P492 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0507.jpg) # ~~ابوالفضل حسن ومولانا سعدالدین التفتازانی224 و جوانمرد قصاب245 رحمهم ~~الله # ~~فرمود و از روحانیت ایشان استمداد نمود و اکثر ایام از صبح تا شام به ~~جانور پرانیدن # ~~و یوز و سگ دوانیدن اشتغال داشت تا چنان ms0773 شد که در آن صحرا و بیابان ~~وحوش و # ~~طیور نگذاشت. # و از آن جا، عازم مهنهآ مبارک شد و در آن فضای جانفزا و صحرای دلگشا # ~~که هوای آن نسیم بهار را اعتدال می بخشید و ارم از غیرت طراوت آن رو در ~~نقاب # ~~میکشید، هر طرفی انواع ریاحین مشکبوو گلهای رنگین تو بر تو شکفته و هر ~~جانبی # ~~مرغان شیرین زبان به هزاردستان صلای نشاط و خرمی گفته حضرت خاقان سعید ~~به # ~~آهستگی کوچ می فرمود و همواره در آن مقام هموار به صید و شکار مشغول ~~بود و # ~~چون به قصبهآ مهنه رسید، احرام زیارت سلطان طریقت وبرهان حقیقت، صاحب # ~~السیر والطیر، شیخ ابوسعید بن ابوالخیر قدس سرهما به احترام تمام بسته ~~شرایط # ~~زیارت به جا آورد و اولاد امجاد حضرت شیخ را به انعام و اکرام معزز و ~~مکرم # ~~گردانید و عزیمت مراجعت فرموده بیست و پنجم ماه ذی قعده در هرات فرود ~~آمد. # مصرع آفتاب دین و دولت سوی دولت خانه رفت # و در این سال، جناب مفتی الفریقین، مولانا عمادالدین عبدالعزیز46 # ~~مشهور به مولانا زادهآ ابهری که سرآمد علمای روزگار بود و به عزم زیارت ~~بیت الله # ~~عزیمت نمود وشرایف طواف بیت الله الحرام وسعادت زیارت النبی علیه ~~الصلوة # ~~والسلام دریافته هنگام مراجعت، نزدیک شام، در قریهآ علا،247 هژدهم رجب ~~رخت PageV02P493 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0508.jpg) # ~~به عالم بقا کشید. # وهم در این سال، از امرای کبار امیر فرمان شیخ که پیش حضرت اعلی # ~~اعتبار و اختیاری تمام داشت جهان را به حسرت و دریغ باز گذاشت و هشتم ~~صفر # ~~به عالم بقا رفت و از آثار خیر او مدرسهای است در کوچهآ خیابان نزدیک ~~پل جوی نو # ~~به غایت مکمل و معمور و مدرس و طلبه به افادت و استفادت مشغول و مشهور # ~~است. 248 # وهم در این سال، غرهآ ذی الحجه، مرتضای اعظم مجتبای اکرم امیر # ~~سید شهاب الدین اسمعیل که از کبار سادات صحیح ms0774 النسب بود، در بلوک ~~گذاره، به # ~~محلهآ سادات رحلت نمود. رضوان الله علیهم اجمعین الی یوم الدین. # وقایع سنهآ اربع واربعین # ذکر ارتکاب شراب ناب بر خاک ریختن ### | به نفس شریف # مضمون حدیث چون در مکنون حیث قال علیه الصلوة والسلام، ان الله تعالی # ~~یبعث لهذه الأمة علی رأس کل مایة سنة من یجدد لها دینها 249 به حقیقت ~~در حق # ~~خاقان سعید به غایت صادق می آید و مؤید همین سخن میتواند بود آن که آن ~~حضرت # ~~در سنهآ ثمانمایه250 به سلطنت مملکت خراسان معین شد. چه از اوان صبی که ~~PageV02P494 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0509.jpg) # ~~صبای سلطنت در حرکت بود تا این زمان که بر سر یر خلافت جهان تمکن و ~~استقرار # ~~فرمود همیشه تقویت دین مستبین و تمشیت شرع سیدالمرسلین پیش نهاد همت ~~عالی # ~~نهمت بود ومتابعت فرمان الهی به تخصیص در قلع وقمع مناهی و ملاهی غایت # ~~مبالغه می نمود. شراب چون آب حیات در چشمهآ خضرنهان شد و صهبا به سان # ~~کیمیا از چشم عالمیان ناپدید گشت. ### | بیت # ~~رسم می خوردن چنان برداشت نهیش کاختران ### | نیم شب بر روی گردون سرنگون دارند کاس # تمام مقربان و مخصوصان از ارتکاب شراب به کلی اجتناب فرمودند و # ~~خواص وعوام از شرب مدام توبهآ نصوح نمودند و افتخار الأشراف، سید مرتضی # ~~صحاف، 251 وقدوة الواعظین مولانا عبدالجلیل القاینی که به منصب عالی ~~احتساب # ~~منصوب بودند به موقف عرض رسانیدند که به یمن معدلت آن حضرت در بسیط # ~~مملکت مستی جز در چشم مشکین خطان آهو چشم خطایی نمیتوان دید و خمارجز # ~~در دیدهآ شهلای یار مشاهده نمیتوان کرد. ### | بیت # مخموری ومستی نشود جمع به یک جا در چشم توجمع آمده مخموری ومستی # و خمخانه های شاهزاد گان میرزا محمد جوکی و میرزا علاء الدوله مالامال # ~~است و اندیشهآ ریختن آنها بلکه رسیدن به آن جا خیال محال # مصرع آن جا مگر شمال وزد یا صبا رسد PageV02P495 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0510.jpg) # ~~حضرت خاقان سعید ms0775 به نفس شریف عزم شراب ریختن فرمود و پای دولت # ~~در رکاب سعادت آورده سوار شد و به جانب بیرون دروازه خوش252 و طرف سه ~~پلک # ~~که خمخانه ها آن جا بود عزیمت نمود و خمهای شراب ناب رشک لعل بدخشانی و # ~~غیرت یاقوت رمانی بی دریغ بر خاک ریختند. ### | بیت # ~~شاهی که او به حکم الهی شراب ریخت ### | تعظیم شرع کرد و زروی شر آب ریخت # ~~ساکنان چرخ برین از بوی بادهآ مشکین بیهوشانه در چرخ آمدند. # مصرع چرخ گفت از حسرتش یالیتنی کنت التراب253 # ~~و زهره و پروین در افسوس آن بی خودانه میگفتند: # مصرع این که میبینم به بیداری است یارب یا به خواب # ~~و مملکت از اوج شریعت رونق دیگر گرفت و سلطنت از حسن این تقویت # ~~طراوت دیگر یافت. # ~~و در این سال، قدوهآ اهل کمال، عالی جناب ولایت مآب ارشاد انتساب # ~~مظهر عنایة الله الأکبر، شیخ الأسلام بهاء الدین عمرا25 قدس الله سره ~~العزیز به صدق # ~~و نیاز عزیمت سفر حجاز فرمود و به عزم طواف بیت الله الحرام واحرام ~~ملازمت آن # ~~حضرت بستند و در بادیهآ عشق بر بختی شوق نشستند. مولانا شمس الدین ~~PageV02P496 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0511.jpg) # ~~محمداسد255 و مولانا سعدالدین کاشغری256 وخواجه زین الدین جامی و ~~مولانا # ~~قطب الدین ظهیری ومولانا شریف الدین عبدالقهار ومولانا تاج الدین حسن ~~ومولانا # ~~سعدالدین فرخ وخواجه شهاب الدین اسمعیل حصاری وخواجه عبدالکریم صوفی و # ~~استاد دولتشاه جوهری و دیگر متنعمان و باقی متعممان از دارالسلطنهآ ~~هرات و سایر # ~~ولایات روی ارادت به قافلهآ آن قافله سالار طریق تحقیق آوردند. هر چند ~~حضرت # ~~خاقان سعید و امیر جلال الدین فیروزشاه و دیگر سعادتمندان که حضرت ~~ولایت # ~~منقبت را اعتقاد تمام داشتند خواستند که به اندک تحفه ای و محقر هدیه ~~ای درصدد # ~~مدد شوند نتوانستند و با همه اظهار چنان فرمود که مطمح نظر همت در این ~~عزیمت # ~~آن خواهد که به ترتیب درویشانه این سفر مبارک میسر ms0776 شود و از هیچ آفریده ~~چیزی # ~~قبول نفرمود و در روزی که عزیمت حضرت ولایت منقبت مقرر بود جناب # ~~فضایل مآب مولانا شهاب الدین لسان257 که از اعیان زمان به علم ومال ~~وجاه و # ~~جلال سرآمد روزگار بود به قریهآ 258 جغاره که مسکن حضرت شیخ بود تشریف ~~آورد # ~~و فرمود که بسیار سلاطین روزگار به اختیار سوار ساخته ام. امروز می ~~خواهم که # ~~حضرت ولایت شعار را سوار سازم تا بخت یار من شود و حضرت شیخ در محفه ای # ~~درآمده عزیمت نمود و از اطراف خراسان قافله روان شد. # و در هر بیابان که حضرت ولایت منقبت می رسید هردو کس را یک شتر و # ~~دو کجابه مقرر می فرمود و حضرت شیخ الأسلام را یک فرزند سعادتمند بود، ~~یعنی # ~~جناب ارشادمآب هدایت انتساب شیخ نورالدین محمد سلمه الله و ابقاه که به # ~~حقیقت خلف صدق و فرزند شایستهآ آن حضرت بود و همیشه بنده وارخدمت پدر ~~PageV02P497 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0512.jpg) # ~~بزرگوار و قطب روزگار می نمود و در همه عمر ترک ادبی از آن جناب نسبت ~~با قطب # ~~فلک تحقیق واقع نشد. حضرت شیخ خدمت مخدوم زاده و برادر فقیر مولانا # ~~شریف الدین عبدالقهار را رفیق ساخته یک شتر و دو کجابه تعیین فرمود و ~~بسیار از # ~~اولیای کبار و اکابر روزگار در آرزوی آن سعادت بودند. اما هرکس را آن ~~دولت # ~~میسر نشد و آن معنی دست نداد # مصرع تا یارکرا خواهد و میلش به که باشد # و درتمام بیابان رفتن و آمدن این سعادت خدمت اخوی را حضرت الله تعالی # ~~روزی فرمود. ### | بیت # زهی نیک بختی که او را خدایسوی نیک بختان شود رهنمای # و بعد از قطع منازل وطی مراحل ورفع جبال وخفض رمال به حرم شریف # ~~مکهآ معظم وکعبهآ مکرم که محط رحال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ~~ذکر # ~~الله 259 رسیدند و احرام فول وجهک شطر المسجد الحرام260 بسته در زمرهآ ~~ومن ms0777 دخله # ~~کان آمنا261 درآمدند و فاتحهآ ولله علی الناس حج البیت262 را به خاتمهآ ~~فاذا قضیتم # ~~منا سککم فاذکروا الله 263 پیوست ودر بحر جمع الحمع کل الینا راجعون64 # ~~مستغرق گشت ذلک هو الفضل الکبیره26 وجناب مخدومی اخوی مولانا ~~PageV02P498 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0513.jpg) # ~~شریف الدین عبدالقهار که در آن سفر مبارک ملازم بودهاند، در مدح خانهآ ~~کعبه # ~~قصیدهای فرموده اند و در روزی که مسجد حرام مجمع جماهیر اسلام است و # ~~حضرت شیخ الأسلام در مقام ابراهیم علیه السلام به تمکن تمام نشسته بوده ~~اند # ~~مخدوم مرحوم به پای ادب برخاسته و قصیده را از اول تا آخر به لهجهآ ~~شیرین و ادای # ~~ملیح خوانده چند بیت که به خاطر بود ثبت افتاد. ### | شعر # ~~السلام ای بارگاه حضرت حق السلام ### | قبلة للناس حصن الخلق امنا للأنام # ~~بارگاه کبریا! الله اکبر! این چه جاست ### | سجده جای انبیا سبحانک الله این چه نام # ~~حکم ولیطوفو 266 طوق دراین بارگاه ### | فیه آیات267 آیتی در شأن این عالی مقام # ~~پنجهآ اسلام را پیوسته عقدی درشمار ### | رشتهآ سبع المثانی را دری در انتظام # ~~در حجاز امسال هرکس راست خیری در حساب ### | نامهآ خاص مرا خیر حجازی است عام # و گویند در آن روز که قصیده خوانده شد حاجیان عرب و عجم نقل آن # ~~نوشته به اطراف عالم بردند و در وقت عزیمت و هنگام مراجعت سعادت زیارت ~~قبه # ~~و بارگاه و مرقد و خوابگاه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم در ~~یافته شرایط و # ~~آداب آن حضرت به جا آوردند. PageV02P499 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0514.jpg) # ودراین سال، نویین بی مشال و صاحب جاه وجلال، امیر علاء الدین # ~~علیکه کوکلتاش268 هفتدهم جمادی الأولی وفات یافت و در گنبد مدرسه ای که ~~در # ~~سر خیابان ساخته بود مدفون شد. عمر امیر از نود تجاوز نموده بوده و به ~~غایت # ~~کریم طبع و سخی نفس بود و پیوسته مظلومان ودرماندگان راد ستگیری می ~~فرمود و اگر # ~~بر مظلومی ظلمی واقع شدی هرچند ms0778 ظالم صاحب وجود بود منع و دفع ظلم به ~~واجبی # ~~می نمود. ظلمه واعونه ازو ترسان و هراسان بودند و خلاف رأی او در مهمات ~~شروع # ~~نمی نمودند و خدمت امیر به زراعت و دهقنت میل عظیم داشت و تخم کشت او ~~از # ~~هزار خروار گذشت و در مملکت مصر مزارع و ضیاع خرید و وکلا و سرکاران ~~مقرر # ~~ساخته آن مواضع و مزارع را معمور و مزروع گردانید. نوبتی حضرت خاقان ~~سعید # ~~سبب خریدن اسباب در ولایت مصر پرسید. امیرعلیکه عرضه داشت که می خواهم # ~~بعد از من گویند میرزاشاهرخ غلامی داشت که در ولایت مصر املاک خرید و # ~~مضبوط گردانید و متصل در مجالس و محافل به طریق افتخار اظهار میکرد که # ~~حضرت صاحبقران امیرتیمور گورکان حضرت شاهرخی را به من سپرد و جناب # ~~ستوده خصال همیشه ابواب کرم و نوال بر ارباب امانی و آمال بازداشته بود ~~و دل و # ~~جان بر دلنوازی منتظران و جان بخشی مستحقان گماشته و به موجب فرمودهآ ~~بابنا # ~~مفتوح لمن دخل وخبزنا مباح لمن اکل عمل می نمود و بی دربان و یساول بار ~~عام # ~~داده بود و به مهمات خلایق چنان که باید و شاید قیام و اهتمام می ~~فرمود. و چون # ~~امیر مرحوم جهان فانی را بازگذاشت حضرت خاقان سعید چند نوبت به وثاق او # ~~تشریف حضور ارزانی داشت و اولاد او را دلجویی نموده تعزیت داد و همه را ~~به # ~~عواطف پادشاهانه خوشوقت گردانید و منصب دیوان اعلی به خلف صدق او امیر ~~PageV02P500 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0515.jpg) # ~~سیر سیح بر محصر سرست عرحسیت فرسیه در ورسه ره سر تعحر سرر # ~~خررحه دص فروسر ریخ قرس ق ### | قصهه # ~~یردی حسکه به ه نر سصنت ### | سص شر ضرزبه شت مرخ سهب سیک # ~~رحست حت رردن تست ذر تهرییر مرک ### | زن شوه ت ریخ فرست ارحمة س عیک* # وه دریز . میر ویسر بن میرق بود که زخدمت سنزصز عرضر # ~~تمودة برت و ضریق ms0779 فتر اختیر قرموده و دولت نضر میرغیت و شرف زیرت حرمین # ~~شریفین دریفته و انرار سعادت آژار آن بر چهرهٔ‌ روزگر و تفته هستم م ~~ومحره وذات # ~~یقت و درشرقی خیابان به حظیره ای که خود ماخته یود مدفر شه. # و گرهر درج عفت و اختر برج عصمت. 6 یشه بیگه صبیهآ ش مزدهٔ‌ # ~~عالی جتاب میرزابایتغر بهادر که میرزا سلطان مسعود کابلی در حبله دشت ~~در # ~~کمال حن وجمال با هزاران حزن و ملال عالم فانی را گذاشت و درماه شعبن ~~از # ~~جهان بیت الأحزان بر ریاض رضوان خرامید و در مدرسهآ مهذ علیا گر هرشاد ~~آغامدفون # ~~ساختند. # و در این سال، از طرف استراباد قاصدی همعنان باد رسیده عرضه داشت # ~~که از جانب دشت، 270 لشکر ازبک بر آن ملک گذشت و امیر حاجی یوسف جلیل # ~~به قتل آمد و شرح این سخن آن است که گاهی جمعی از لشکر از بک قزاق شده ~~به PageV02P501 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0516.jpg) # ~~ولایت مازندران می آمدند و هرجا دست انداز271 کرده باز می رفتند و حضرت # ~~خاقان سعید حکم کرده بود که هرسال چند امیرتومان به ولایت مازندران ~~رفته از آن # ~~حدود برخبر باشند و قشلاق در آن مملکت کنند و چند کرت میرزابایسنغر و ~~بعد از # ~~آن میرزا علاء الدوله قشلاق آن جا کردند و در این سال، امیر حاجی یوسف ~~جلیل و # ~~برادر او، امیر شیخ حاجی و چند میرتومان دیگر به ضبط آن سرحد مقرر شدند ~~و امرا # ~~هریک تومان لشکر خود را به آن ولایت رسانیدند و صبح و شام به احتیاط ~~تمام # ~~گذرانیدند. ناگاه سپاه اوزبک به نوعی بر سر امرا تاختند که لشکر مجموع ~~را بکلی # ~~پریشان ساختند و امیر حاجی یوسف جلیل پای ثبات و قرار فشرده دست جلادت ~~از # ~~آستین شجاعت برآورد و حمله های بهادرانه و دستبردهای دلاورانه نمود و ~~چون مردم # ~~او بسیار کم بود سخت کوشی فایده نداد و دراثنای داروگیر، تیری ms0780 از کمان ~~تقدیر بر # ~~مقتل او آمد و سعادت شهادت یافت و چون تیر به او رسید، پردلانه آواز ~~برآورد و # ~~گفت به مقصود رسیدم چنانچه از حضرت شاه مردان و شیر یزدان شجاع مطلق، # ~~امیرالمؤمنین علی علیه الصلوة والسلام منقول است که درحین ضربت فرموده ~~اند فزت # ~~ورب الکعبة272 و برادر او امیر مبارزالدین شیخ حاجی در عقب یاغی ~~سمندباد رفتار # ~~بسیار دوانید. اما به گرد ایشان نرسید و نعش سعید شهید از مازندران به ~~خراسان # ~~آورده در تربت مقدس جام در سردابه ای که میرمرحوم ساخته بود، مدفن یافت ~~و امیر # ~~شیخ حاجی در هرات عزای به عظمت داشت. # و در این اثنا خبر آمد که مولانا حسام الدین مبارکشاه که به رسالت ولایت # ~~مصر رفته بود، در قصبهآ غزه5 از توابع قدس میل بهشت برین نموده با ~~قدسیان # ~~همنشین شد ونشان همایون و تبرکات که همراه داشت، با پسر او امیررحیم ~~داد به # ~~مصر بردند و سلطان او را نیک دید و بر فوت پدر او اظهار تأسف نمود. ~~حضرت PageV02P502 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0517.jpg) # ~~خاقان سعید قدمت خدمت مولوی یاد آورده پسران او را به عواطف پادشاهانه ~~دلجوئی # ~~فرمود و موچه و منصب و راه ورسم پدر ایشان را به ایشان ارزانی داشت. # مصرع همه را لطف شاملش بنواخت # و در این سال، از جانب کابل و غزنین قاصد آمد و عرضه داشت که # ~~بانوی کبری ملکت آغا بنت خضراغلان که سابقا در حبالهآ میرزا عمرشیخ بود ~~و # ~~میرزااسکندر و میرزابایقرا از او متولد شدند و حضرت خاقان سعید ~~اوراینگه 273 # ~~گرفته در نکاح آورد و میرزا سیورغتمش از او بود وفات یافت5 و در شهر ~~بلخ در گنبد # ~~مدرسه ای که ساخته بود مدفون شد. ### | مصرع روانش به خلد برین شاد باد # آن حضرت را مفارقت هم صحبت قدیم بر خاطر کوه وقارگران و دشوار آمد. # ~~قطرات عبرات بر صفحهآ عذار و اطراف رخسار گوهربار و در رنثار ms0781 و تعزیت ~~به ترتیب # ~~و آیین داشت. # وهم در این سال، آخر ذی الحجة، منارهآ فلک الدین که در بازار عراق274 # ~~برشرقی مدرسهآ نظامیه 275 بود، از پای درآمد و دوازده کس مردی که جهت ~~گرمای # ~~شب در صحن مدرسه خواب میکردند مناره ایشان را چنان در خواب کرد که دیگر # ~~بیداری به خواب نخواهند دید و گویند که فلک الدین5 از امرای سلطان سنجر # ~~سلجوقی بود که سلطان حکومت هرات را سالها به او رجوع نمود و مولانا ~~عبدالواسع # ~~جبلی به نام او قصاید خوب و مدایح مرغوب دارد. PageV02P503 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0518.jpg) # وقایع سنهآ خمس واربعین # ذکر تفویض وزارت به خواجه شمس الدین سمنانی # جناب دستور اعظم، خواجه غیاث الدین پیراحمد الخوافی،276 قریب به # ~~سی سال در منصب وزارت به کمال استقلال بود و هرچند به مشارکت دیگران حل # ~~و عقد مهمات می نمود، اما با وجود او صورت وزیر دیگر در آیینهآ خیال ~~روی # ~~نمی نمود و چند سال امیر علاءالدین شقانی بر مسند وزارت با او همنشین ~~بود و بی # ~~روی مهر خواجه به سان موم متابعت نقش نگین می نمود و از وزرای سمنان ~~خواجه # ~~شمس الدین علی بالیجه 277 برادر خواجه وجیه الدین278 اسمعیل ملازم مجلس # ~~همایون بود و آن حضرت به حال او التفات تمام می فرمود و خواجه شمس ~~الدین به # ~~فنون فضایل اتصاف داشت وحسن التفات حضرت خاقان سعید صورت وزارت بر # ~~لوح خاطر او می نگاشت. خواجه غیاث الدین پیراحمد و امیرعلی و خواجه # ~~شمس الدین چهارشنبهآ آخر ماه صفر در مجلس همایون بوده سخن جمع مال ~~ولایت # ~~جام درمیان آمد و در آن ولایت نسبت با اموال دیوان خبط عظیم واقع بود. ~~وخواجه # ~~شمس الدین از آن خبر داشت. شمه ای از آن حال به سمع همایون رسانید و آن # ~~حضرت شرح احوال بتمامی پرسید.279 خواجه شمس الدین زانوزده به تقریر ~~دلپذیر # ~~تفصیل واجمال آن احوال وخل280 و خبط که در ms0782 اموال باقی ممالک واقع بود ~~باز PageV02P504 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0519.jpg) # ~~نمود و عرضه داشت که نسبت با امیرعلی شقانی سخن دارم. آن حضرت فرمود که # ~~امیر جلال الدین فیروزشاه که در آن زمان امیرالأمرا بود تفحص نماید و ~~در این مدت # ~~که خواجه پیراحمد صاحب دیوان بود همیشه با امیر فیروزشاه در جزویات ~~مضایقه # ~~می نمود و این معنی را به افتخار در مجالس اظهار می فرمود و نسبت با ~~تدبیرات امیر # ~~که در مهمات ملکی و مالی درغایت متانت بود خدمت خواجه انکار بلیغ می ~~نمود. # ~~دراین وقت که آن حضرت رجوع تحقیق مهم امیرعلی به امیر فیروزشاه فرمود، ~~خواجه # ~~پیراحمد بسیار مضطر و مضطرب شد و از صعوبت آن حالت بی طاقت گشت و به # ~~یک دو مجلس انواع قصور و فتور که در امور دیوان واقع بود واضح شد و ~~امیرعلی # ~~شقانی عزل شده خواجه شمس الدین صاحب دیوان شد. تا آخر زمان حضرت # ~~که خواجه شمس الدین صاحب دیوان شد، از جانب شیراز قاصدان رسیدند و # ~~عرضه داشتها رسانیدند و خواجه بیراحمد از حین نصب خواجه شمس الدین سه ~~روز به # ~~دیوان نیامد و خواجه شمس الدین عرضه داشتها به موقف عرض رسانید و احکام ~~نوشته. # ~~مهر کرد و پیش خواجه پیراحمد فرستاد281 و او نیز نشانها مهر کرده از ~~قهر حضرت # ~~ترسید وبه ضبط اموال وحفظ احوال اشتغال نموده دم در کشید. # مصرع عاقل نبود غافل از اندیشهآ سلطان # ذکر قضایای مملکت فارس # وسایر ولایات در این سال # اعیان و امرای مملکت فارس عرضه داشتها فرستاده بودند و ارکان دولت را # ~~اعلام داده که تمامت رعیت از شر شیخ ابوالخیر282 به جان آمدهاند و کارد ~~به PageV02P505 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0520.jpg) # ~~استخوان رسیده و میرزاسلطان 283 عبدالله که آن مملکت سیورغال او بود ~~بریک دینار # ~~اختیار ندارد و شیخ ابوالخیر مهمات ملک و مال را به عهدهآ پادشاه و ~~امرا نمی گذارد و # ~~حضرت خاقان سعید چون این احوال استماع ms0783 نمود فی الحال حکم به عزل شیخ # ~~ابوالخیر فرمود و امیرسیدی را که از امرای نامدار بود به حکومت آن ~~مملکت تعیین # ~~فرمود و او چندماه در آن ملک حکومت به استقلال کرده سیاست عظیم داشت و # ~~متهور و ظالم بود و در این وقت خانهآ تن را از میهمان جان باز پرداخت و ~~درج وجود # ~~را از گوهر روح خالی ساخت و او را از شیراز به خراسان آورده در مشهد ~~مقدس # ~~رضوی در گنبد مدرسه ای که ساخته و پرداختهآ او بود مدفون شد. آن حضرت ~~در باب # ~~ضبط مملکت فارس با ارکان دولت مشورت فرموده قرعهآ اختیار به نام دستور # ~~عالی مقام خواجه معزالدین ملک سمنانی قرار یافت. # و چون خواجه ملک به آن ملک رسید، شیخ ابوالخیر بی اختیار متحیر گردید # ~~و چاره جز آن ندید که به هیچ چیز از خدمت خواجه ملک باز نماند تا در ~~این اثنا شاید # ~~که خود را به ولایت خراسان رساند و بار دیگر کام خود را از روزگار ~~ستیزه کار # ~~بستاند. قاصدان به مملکت خراسان فرستاده و امرا و ارکان دولت را ~~خدمتهای # ~~شایسته گذرانیده کلیات وعده و پیغام داد و التماس نمود که او را به ~~پایهآ سر یراعلی # ~~بطلبند. امرا به موقف عرض رسانیدند که شیخ ابوالخیر مدتی در ملک فارس # ~~فرمانروان بوده است وچون حکم شد که قضیهآ او را تحقیق کنند، مناسب چنان # ~~می نماید که مهمات او در دیوان اعلی قرار یابد. اگر فرمان شود او را به ~~دیوان آورند. # ~~حضرت خاقان سعید مصلحت دید امرا را پسندید و فرمود که نشان و ایلچی ~~روان # ~~سازند و به موجب فرموده عمل نموده چون نشان و قاصد به شیراز رسید شیخ ~~از شیراز # ~~به سان جره باز در پرواز آمد. PageV02P506 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0521.jpg) # و چون به خراسان رسید، شاهزادگان و امرا را دید و همه را پیشکشهای # ~~سنگین کشید و به وسیلهآ ایشان به سعادت ms0784 دستبوس رسید و تحفه و تبرک و ~~بیلاک و # ~~پیشکش به نوعی گذرانید که خرده خردهدان در مشاهدهآ آن حیران ماند و به ~~اندک # ~~فرصت ارکان دولت واعیان حضرت را چنان ساخت که همه متفق الکلمه عرضه # ~~داشتند که وجود شیخ ابوالخیر در مملکت فارس به غایت مهم است. چه مهمات # ~~جزایر و حویزه و ششتر و باقی ولایت خوزستان تا حدود بغداد و حوالی آن ~~دیار و بلاد # ~~به حسن تدبیر او سرانجام می یابد و شیخ نیز برای دیوان کفایت میکند و ~~هرسال مال # ~~ولایت فارس را به هزارو یک صدتومان اجارت می کند. آن حضرت را سخنان ~~امرا # ~~معقول نموده اختیار ملک و مال به قبضهآ اقتدار او سپرد و شیخ را به ~~تشریفات فاخر # ~~مشرف ساخت و خدمت شیخ برحسب ارادت اجازت یافته با هزار اعزاز عازم # ~~دارالمملکت شیراز شد و بار دیگر در مملکت فارس اساس حکومتی انداخت که # ~~غلغلهآ آن گنبد گردون را پرصدا ساخت و خواجه معزالدین ملک در آن ملک در ~~جرگه # ~~امرای عظام انتظام یافته در دیوان مهرزد و شاید که در سالهای آینده ~~حکایت احوال # ~~شیراز گفته آید. ان شاء الله تعالی. # و در این سال، مهد علیا گوهر شاد آغاعزیمت جانب سمرقند نمود و سبب # ~~عزیمت او آن بود که میرزا عبداللطیف از خردی باز در خدمت جد بزرگوار و ~~خاقان # ~~کامکار بود و آن حضرت شاهزاده را چندسال به کمال شفقت و حسن عنایت ~~تربیت # ~~فرمود و در اوایل این سال اجازت خواسته آزرده خاطر به سمرقند رفته بود ~~و # ~~رنجش خاطر او بیشتر از جانب مهد علیا گوهرشادآقا بود. چه او به سبب ~~افراط محبت # ~~که نسبت به امیرزاده علاء الدوله داشت رعایت باقی فرزندان نمی نمود و ~~آن حضرت # ~~شب و روز در فراق جگرگوشه بی طاقت بود و اظهار رنجش خاطر از حرم محترم # ~~می فرمود و می فرمود که فرزندان مرا از من جدا ms0785 کردند.284 مهد عفت شعار، ~~از روی PageV02P507 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0522.jpg) # ~~اضطرار سفر سمرقند اختیار کرد و چون از جیحون عبور نمود، میرزا الغ بیک ~~تا کنار # ~~آب استقبال فرموده بود و مراسم بندگی و خدمتگاری نمود و ملازم محفهآ ~~والدهآ # ~~بزرگوار و بلقیس روزگار به سمرقند رسید و آن جا پیشکشهای پادشاهانه ~~کشید و # ~~چند گاه که مهد عصمت پناه در آن خطه بود، هر روز فرزند سعادتمند خاطر ~~والده را # ~~به تحفه ای لایق و تبرکی مناسب دلجویی می نمود و هنگام عزیمت خراسان، # ~~اسبان راهواروتحفه های شاهوار به موقف عرض رسانید و میرزا عبداللطیف را ~~اسباب # ~~پادشاهانه عنایت نموده ملازم والدهآ بزرگوار روان فرمود و به رسم ~~مشایعت تا کنار آب # ~~آمده و فرزند را وداع کرد و ایشان چهاردهم شوال به هرات رسیدند. و حضرت # ~~خاقان سعید را فرح و خرمی بسیار حاصل آمده شکر موهبت آفرید گار به جا ~~آورد و به # ~~زبان نیاز میگفت: ### | بیت # ~~منم که دیده که به دیدار دوست کردم باز ### | چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز85 # نشاط و انبساط آن حضرت چنان در ضمایر و سرایر اکابر و اصاغر اثر کرده # ~~بود که گفتی ایام عید که در آن زودی واقع بود بار دیگر به فرح این ~~بشارت عود # ~~نمود. # و چون سنة الله ولن تجد لسنة الله تحویلا 286 بر آن طریق جاری است که # ~~هرگاه گل عشرت روی نماید، خار عسرت در برابر آید و هرجا بزم عیش و خرمی # ~~مهیا شود غم روزگار غدار و محنت سپهر جفا کار پیدا گردد و شعشعهآ آفتاب # ~~جهان تاب را حجاب سحاب در پیش است و لمعان ماه نورافشان را ظلمت شب ~~PageV02P508 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0523.jpg) # ~~دیجور بیش از بیش. ماه از برآمدن شب سیاه دل سیاه، آفتاب از فرو شدن ~~روز # ~~زردروی، گنج از مجاورت ماه در کنج محنت مخزون، گل از مصاحبت خار # ~~سینه چاک و جگرخون. دل خرم از اندیشهآ غم ms0786 دژم و خاطر مجموع از بیم ~~تفرقه # ~~بریشان و درهم. آری # مصرع گنج و مار و گل و خار و غم و شادی بههماند # مقصود از این بیان آن است که چون حضرت خاقان سعید از آمدن میرزا # ~~عبداللطیف به غایت شادمان گردید زمانه نیل عین الکمال به چهرهآ دولت و ~~اقبال # ~~کشید و مریم سلطان بیگه بنت آن حضرت که در حبالهآ میرزایحیی ولد میرزا # ~~محمدسلطان287 بود به ریاض رضوان رحلت نمود و در گنبد288 مدرسهآ مهدعلیا # ~~گوهر شاد آغا که والدهآ او بود مدفون شد. حضرت خاقان سعید را ملالت ~~عظیم به خاطر # ~~کوه وقار رسید و قطرات عبرات بر صفحات و جنات پاشید و چند روز عزای به ~~سزا # ~~داشته، رسم آش و طعام و ختمات کلام ملک علآم به جا آوردند. # و در این سال، شاه چلال برادر ملک علی والی سیستان که اصل ایشان از # ~~شاهان اوق است، بیستم ماه شعبان وفات یافت و حضرت خاقان سعید کس به # ~~سیستان روان داشته ملک قطب الدین را عزا رسانید. # و مولانای اعظم مولانا شمس الدین محمدآدم که عالم وزاهد بود و معالجهآ # ~~بیماران را بی طمع و توقع می نمود، ناگاه از استر افتاد و روز دیگر روی ~~به دار آخرت # ~~هاد. # و خواجه علی نصرالله ترشیزی که در زمان عصیان امیر سید خواجه پای ثابت # ~~و قرارش از جای رفته متوجه بیت الله گشت و به طریق و یأتون من کل فج ~~عمیق1 PageV02P509 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0524.jpg) # ~~بیرون رفت و چندسال مجاور آن عالی مقام و ملازم روضهآ نبی علیه الصلوة ~~والسلام # ~~بود و او همیشه فضلا و ادبا و فقرا و غربا را رعایت تمام می نمود و ~~گویند به سعی # ~~بلیغ از راه دور آب به مکه آورد، سقی الله ثراه، و بعد از مدتی مجاوران ~~حرم محترم و # ~~خادمان مرقد رسول صلی الله علیه وآله وسلم او را شفیع شده مکاتیب به ~~امرا وارکان ms0787 # ~~دولت ارسال نمودند و به زبان درخواست گناه او را شفاعت فرمودند و امرا ~~سخن # ~~شفعا به عرض رسانیده آن حضرت رقم عفوبر جراید جرایم او کشید و نشان ~~همایون # ~~ارزانی داشته گناه و اموال او را بخشید. و او خاطرجمع ساخته به وطن ~~مألوف رسید # ~~و چند گاه در آن ولایت به رفاهیت290 گذرانید و در این سال، ماه رمضان، ~~در هرات # ~~وفات یافته نعش او را به ولایت ترشیز بردند. # و خواجه ناصرالدین 291 نصرالله الخوافی که سالها میرزا الغ بیک وزارت # ~~مملکت ماوراء النهر به حسن کفایت و کیاست او تفویض فرمود و او به غایت ~~ضابطه # ~~و کافی و امین بود، در سمرقند به جوار رحمت ایزدی رحلت نمود و به مقابر ~~دروازهآ # ~~شیخ زاده212 مدفون شد. # و حضرت خاقان سعید، میرزا جلال الدین ولد میرزارستم را به سبب فتنه ای # ~~که از او مشاهده نمود بند فرمود و به ولایت کرمان فرستاده در قلعهآ ~~سلیمانی3 # ~~بازداشت. # و درین سال، حاوی اوراق، عبدالرزاق بن اسحق، به موجب فرمان سلطان ~~PageV02P510 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0525.jpg) # ~~آفاق متوجه ولایت هرموز و سواحل در یابار شد و اگر دوستان بر این ~~داستان عیب # ~~نفرمایند وبه مطالعهآ آن رغبت نمایند به شرح و بسط تمام اختتام خواهد ~~یافت و انواع # ~~غرائب و عجائب در سلک کلام انتظام خواهد گرفت و مدت294 سه سال به تفصیل # ~~واجمال، شرح احوال واهوال باز خواهد گفت و به دستور معهود وقایع خراسان ~~و # ~~ماوراء النهر و فارس و عراق و آذربایجان بیان خواهد کرد. امید که در ~~نظر مبصران # ~~جهان رواج یابد و آفتاب التفات اعیان زمان بر آن تابد. ان شاء الله ~~تعالی. ### | داستان سفر هندوستان # وشرح غرایب وبیان عجایب آن # قال الله تعالی : هو الذی یسیرکم فی البر والبحر.295 هرکه را دیدهآ بصیرت # ~~به انوار حقیقت منور باشد و مرغ جانش در هوای دانش طیران نماید به عین ~~الیقین # ~~بیند و به علم الیقین داند ms0788 که دوران اجرام عظام افلاک و سیران اجزاء ~~صغار خاک # ~~بر وفق علم و ارادت صانع پاک عز شانه جاری است و انوار قدرت شامله و ~~آثار # ~~حکمت کامله در ذرات ذریات عالم و حرکات و سکنات بنی آدم ساری و عنوان # ~~عالمیان در قبضهآ قدرت و سر پنجهآ قضاست ورقاب سرکشان جهان محکوم حکم # ~~یفعل الله ما یشاء.296 ### | بیت # ~~اگر محول حال جهانیان نه قضاست ### | چرا مجاری احوال برخلاف رضاست PageV02P511 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0526.jpg) # ~~بلی قضاست به هرنیک و بعد عنان کش خلق ### | بدان دلیل که تدبیرهای جمله خطاست297 # واحوال واهوال رکوب بحر، # مصرع و آن نه بحری است که پایان و کناری دارد # اظهر آثار قدرت عالیه و اکبر انوار حکمت متعالیه است و از این جاست که # ~~در کلام معجز نظام ملک علام در رفواید آن در خوبتر ادایی سرانجام یافته ~~و ارتکاب # ~~آن امر خطیر و خوض در آن بحر کبیر جز به تقدیر حی قدیر و میسر کل عسیر # ~~شرح پذیر و قابل تحریر نیست. ### | بیت # ~~به امضای قضا و حکم تقدیرات ربانی ### | که بیرون است فکر آن زتدبیرات انسانی # ~~شدم مأمور سوی هند و شرحش کی شود روشن ### | که چون گشتم من حیران درآن اقلیم ظلمانی218 # حضرت خاقان سعید انعام واحکام علوفه واسب یام عنایت فرمود واین # ~~ضعیف جزئیات ساخته غرهآ رمضان عزیمت نمود و به راه قهستان بیرون رفته ~~دراثنای # ~~بیابان کرمان به صورت شهری رسید حصار و چهار بازار آشکار و در آن دیار ~~دیار نه. ### | شعر # # مررت فی فلوات علی منازلهم %~% فما وجدت بغیر الرسوم والأطلال ~~PageV02P512 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0527.jpg) # و آن بیابان299 از سرحد مکران و سیستان تا نواحی دامغان تمام مسافت # ~~محل آفت ومخافت است. # و هژدهم رمضان به بلدهآ کرمان درآمد بلدة طیبه300 ومقام کریم.1 # ~~شهری دل گشاده و خطه ای جانفزا. داروغهآ آنجا امیر حاجی محمد قناشیرین ~~غایب # ~~بود. به ضرورت تا عید توقف نمود وعالی حضرت معالی منقبت امیربرهان ~~الدین ms0789 # ~~سید خلیل الله بن امیر نعیم الدین سید نعمة الله قدس سرهما ونورالله ~~مرقدهما که متعین # ~~بلدهآ کرمان بل تمام جهان بود و در آن اوان از بلاد هندوستان معاودت ~~نمود صفوف # ~~تلطف وفنون تفقد فرمود.5 # و پنجم شوال از کرمان روان شد و دراثنای راه به امیر حاجی محمد که از # ~~غارت ولایت بن پور302 بازگشته بود صورت ملاقات روی نمود و عازم ~~هرموزشده # ~~منتصف ماه به ساحل عمان303 و بندر هرموز رسید.5 والی هرموز ملک ~~فخرالدین # ~~تورانشاه کشتی روان فرمود و از کشتی در شهر هرموزبه سلامت بیرون آمد. ~~وثاق و # ~~مایحتاج مقرر شده ملاقات پادشاه میسر شد و این هرموز که آن راجرون ~~گویند در # ~~میان دریا بندری است که # مصرع در روی زمین بدل ندارد # تجار اقالیم سبعه از مصر وشام و روم و آذربایجان وعراق عرب وعجم و # ~~ممالک فارس وخراسان وماوراء النهر و ترکستان و مملکت دشت قبچاق و نواحی ~~PageV02P513 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0528.jpg) # ~~قلماق و تمام بلاد مشرق و چین و ماچین و خان بالیق روی توجه به آن بندر ~~دارند و # ~~مردم در یابار از حدود چین و جاوه و بنگاله و سیلان و شهرهای زیربا5 ~~دتناصری و # ~~سقوطره9 و شهرنو و جزایر دیوه محل تا دیار بلیبار و حبش و زنگبار و ~~بندرهای بیجانگر # ~~و گلبرگه و گجرات و کنبات و سواحل برعرب تا عدن و جده و ینبوع نفایس و # ~~ظرایف که ماه و آفتاب و فیض سحاب آن را آب وتاب داده و بر روی در یا ~~توان آورد # ~~به آن بلده آرند و مسافران عالم از هرجا آیند و هرچه آرند در برابر ~~هرچه خواهند # ~~بی زیادت جست وجوی در آن شهریابند. هم نقد دهند و هم معاوضه کنند و # ~~دیوانیان از همه چیز غیر زر و نقره عشر ستانند و اصحاب ادیان مختلفه بل ~~کفار در # ~~آن شهر بسیارند و بیرون از عدل با هیچ آفریده معامله ای ندارند ms0790 و به ~~این سبب آن بلده # ~~را دارالأمان گویند و مردم آن بلده را تملق عراقیان و تعمق هندیان ~~باشد. # و مدت دوماه توقف واقع شد. بل حکام به هر بهانه نگاه داشتند. چندان که # ~~وقت مستحسن دریا و آن اول موسم و میان موسم است گذشت و آخر موسم که ~~زمان # ~~طغیان دزدان است رسید. رخصت عزیمت دادند و نفران و اسبان را به عذر آن ~~که در # ~~یک کشتی نمی گنجد دو بخش کردند و در کشتیها نشانده بادبانها برکشیدند و # ~~روبه راه آوردند و چون بوی کشتی به مشام این ضعیف رسیدووحشت دریا دید، ~~به # ~~نوعی بی خبر گردید که تا سه روز غیر از آمدشد نفس از هیچ ممر امید حیات ~~نداشت # ~~و چون اندک به هوش آمد. # مصرع تجار که یار غار بودند # به یکبار در خروش آمدند که موسم سفر دریا نمانده هرکه در این وقت سفر # ~~ند، # مصرع خونش در گردن که دارد قصد جان خویشتن PageV02P514 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0529.jpg) # و به اتفاق نول 304 یعنی اجرهآ کشتی حلال کرده فسخ عزیمت نمودند و # ~~بعد از چندین مشقت در بندر مسقط 305 بیرون آمدند. و این ضعیف با رفقای ~~خاصه از # ~~مسقط به موضع قریات 306 رسید و رخت اقامت انداخته خیام مقام بر پای کرد ~~و # ~~تجار در یابار چنین حالی را که چون شروع در سفر دریا کنند و میسر نشود ~~و در # ~~جایی به ضرورت باز مانند «تباهی») گویند. فقیراز تأثیر گردش سپهر سنگدل ~~و روش # ~~مخالف زمانهآ غدار با دلی چون آبگینه شکسته و جانی ازتن سیر آمده و ~~حالی # ~~به غایت تباه ««تباهی) شدو در این ایام که از جور چرخ بدرام و جفای ~~روزگار ناسازگار # ~~آینهآ خاطر انور که چون فروغ آفتاب جلا داشت از آفات چرخ آبگون ~~زنگارخورده بود # ~~و مصباح ضمیر منیر که ماه از او هرشب اقتباس نور می کرد، از تندباد ~~حوادث # ~~بی فروغ و ms0791 تاب شد و طبیعت وقاد که گوهر شب افروز معانی می ساخت و قریحت # ~~نقاد که لآلی آبدار الفاظ می پرداخت به جمود و خمود مبتلا گشتند. ~~استغفرالله. # ~~چها میگویم. خاطر تیره و ذهن خیره شد. ناگاه با تاجری که از جانب ~~هندوستان # ~~می آمد آخر روزی ملاقات افتاد و ازو مقصود پرسیده شد. تاجر گفت: # مصرع مقصود دگر نیست بجز شهر هرات # چون نام آن بلدهآ فرخنده شنیدم # هصرع بیم آن بود که بیرون رود از سر هوشم # التماس نموده خواجهآ بازرگان را ساعتی بازداشت و مکتوبی مصدر به این # ~~ابیات که رشحات آب حیات از مجاری الفاظ و عبارات آن متقاطر است به قلم ~~PageV02P515 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0530.jpg) # ~~عنبرین رقم و خامهآ مشکین شمامه بر عذار بیاض کافوری ثبت نمود. ### | بیت # ~~نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم # # به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار %~% که ازجهان ره و رسم سفر ~~براندازم # # من از دیار حبیبم نه ازدیار غریب %~% مهیمنا به رفیقان خود رسان ~~بازم307 # و آنچه مناسب این سیاق و سباق باشد از شرح احوال و هرگونه ملال به # ~~تفصیل واجمال به تحریر پیوست و چندان قطرات عبرات بر صفحات و جنات # ~~ریخت که از شوراب دیده در بحر عمان طوفان انگیخت. # و جمعی نفران و اسبان که در هرموز به کشتی دیگر رفته بودند حال در # ~~این ولا معلوم نشد و شاید که بعد از این، # مصرع قصهآ ایشان زبان خامه آرد بر زبان # وقایع سنهآ ست واربعین # ذکر عزیمت میرزا سلطان محمد بن میرزابایسنغر # به جانب عراق # در اوایل این سال، موکب همایون فال به طرف ولایت طوس نهضت فرمود و # ~~سبب عزیمت آن بود که ملک کیومرث رستمداری که همیشه طریقهآ خدمتگاری و # ~~وظیفهآ جانسپاری مسلوک می داشت و پیوسته صورت عبودیت بر صفحهآ ~~فرمانبرداری # ~~و دولتخواهی می نگاشت، درین ولا سراز ربقهآ اطاعت و گردن از طوق متابعت ms0792 # ~~برتافت ودلایل عصیان ومخایل کفران بر چهرهآ احوال او وضوح یافت وجمعی ~~از # ~~مردم کوهپایه را به ولایت ری فرستاد و از جرأت او شورش و غوغا و ولوله ~~در آن PageV02P516 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0531.jpg) # ~~ملک افتاد و چون در این ولا آن حدود از سرداری صاحب وجود خالی بود # ~~ملک کیومرث عزم تصرف ولایت ری نمود و چون این اخبار به سمع همایون ~~رسید، # ~~فرمان جهان مطاع شرف نفاذ یافت که لشکرهای جهان در ظل رایت آفتاب آیت # ~~روان شوند. # و چون موکب منصور از ولایت نشابور عبور نمود، سیل اضطراب در اساس # ~~ملک ملک کیومرث افتاد و روی امید به درگاه عالم پناه آورده عرضه داشتها # مصرع در صحبت قاصدان فرستاد # و از روی عجز و درماندگی پیغام داد که مرا چه زهره و یارای آن که در ~~برابر # ~~قوجی از لشکر منصور درآیم یا ذرهسان در مقابلهآ آفتاب جلوه نمایم. اگر ~~مقصود # ~~انقیاد و متابعت است بنده و خدمتگارم و اگر میل ولایت و مملکت است به ~~هرکه # ~~فرمان شود می سپارم. بل سری که دارم در پای سمند جهان پیمای اندازم و ~~جان خود # ~~را در راه بندگان حضرت دربازم. # مصرع گر سر طلبی پیش تو آریم به دیده # سر وجان فدای سلطان هفت کشور است. ### | بیت # ~~ما سر فدای خنجر تسلیم کردهایم ### | خواهی بدار وخواه بکش رای رای تست8. PageV02P517 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0532.jpg) # امرای عظام شرح اختلال احوال و صورت عجز و بیچارگی ملک کیومرث را # ~~به موقف عرض رسانیدند و آتش قهر آن حضرت که زبانه تا کرهآ اثیر میکشید ~~به # ~~زلال حسن مقال ساکن گردانیدند و در باب ضبط مملکت ری و بعضی ولایات # ~~عراق مشورت نمود. رای بر آن قرار گرفت که ازاولادامجاد در آن ممالک ~~فرمانروان # ~~باشد ودر آن زمان که حضرت ولایت منقبت شیخ الأسلام بهاءالدین عمر قدس ~~سره # ~~از سفر حجاز باز آمد و در باب الجنهآ 301 قزوین به زیارت قدوة المحققین ms0793 ~~شیخ # ~~احمد غزالی رحمة الله [علیه]5 فرمود [در عالم] روحانیت حضرت شیخ احمد ~~را # ~~مشاهده نمود که به اتفاق اکابر اولیا میرزا سلطان محمد را حاکم آن ~~ولایت ساختند # ~~و علم دولت او را در آن ممالک برافراختند و جناب شیخ الأسلام بهاء ~~الدین عمر در # ~~شهر هرات این واقعه را به خدمت امیر جلال الدین فیروزشاه گفته بودند و ~~امیر آن # ~~سخن را در خاطر خطیر مضبوط می داشت. در این وقت که صاحب اختیار مطلق ~~بود # ~~اهتمام تمام فرمود تا قرعهآ اختیار به نام شاهزادهآ نامدار قطب الدولة ~~والدین میرزا # ~~سلطان محمد برآمد و رای اقالیم گشای ولایت سلطانیه و قزوین و ملک ری و ~~قم را # ~~به مهر سپر سلطنت ارزانی داشت و زمام مهام تمام آن ولایت را به قبضهآ ~~اقتدار او باز # ~~گذاشت و حضرت خاقان سعید گوش هوش شاهزاده را به غررنصایح و در رفواید # ~~گرانبار ساخت و رایت معاودت به طرف مستقر دولت برافراخت و امیر جلال ~~الدین # ~~فیروزشاه ملازم رکاب میرزا سلطان محمد تا ولایت بسطام رفت و شاهزاده در ~~بسطام # ~~خدمت امیرنیکونام را اجازت فرموده و عنایت نموده عازم ولایت عراق شد. # و چون به آن ممالک رسید واعمال سلطانی واموال دیوانی مضبوط # ~~گردانید، مردم بسیار از اطراف آن بلاد و دیار، روی امید به درگاه ~~پادشاه کامگار # ~~آوردند و غلبهآ تمام در سلک عبید و خدام انتظام یافتند و سرداران اطراف ~~و # ~~گردن کشان اکناف پیشکش بسیار در صحبت فرزندان و امرای نامدار فرستادند ~~و PageV02P518 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0533.jpg) # ~~جبین طاعت بر زمین عبادت نهادند مگر امیر حاجی حسین ولد امیر باباحاجی # ~~همدانی که سرازربقهآ فرمان و گردن از طوق پیمان پیچید و روی از طریق ~~وفاق به # ~~مضیق نفاق آورد و شرح این حکایت از مساعدت وقت مأمول است. ان شاء الله # ~~تعالی. # ذکر مدتی که بی اختیار در کنار دریابارهانده بود # واحوالی که درمنزل قریات وشهر قامهات310 روی نمود # در ms0794 وقتی که به اضطرار در منزل قریات و ساحل در یابار مقیم بود هلال # ~~محرم سنهآ ست در آن منزل هلال جمال نمود311 و با آن که ایام بهار و ~~هنگام # ~~اعتدال لیل ونهار بود، 312تاب آفتاب چنان گرم می افروخت که لعل در کان ~~و مغزدر # ~~استخوان می سوخت و شمشیر در نیام چون موم میگداخت و خورشید انور جوهر ~~را بر # ~~روی خنجر اخگر می ساخت. ### | لیت # # زبس کافتاب ازهوا یافت تاب %~% دل سنگ می سوخت بر آفتاب # # چنان شد زخورشید آفاق گرم %~% که چون موم می شد دل سنگ نرم # # تن ماهیان در دل آبگیر %~% چنان سوختی کاندر آتش حریر # # زگرمی آب وهوا گرمگاه %~% همی برد ماهی به آتش پناه # # شکار اندر آن دشت آسان شده %~% که صحرا پر آهوی بریان شده # حرارت حرور از هاو یه خبرمی داد و التهاب گرمای حمیم ابواب شعلههای # ~~جحیم بر جهان میگشاد و چون هوای آن ناحیت به طبیعت مخالف مزاج مردم این ~~PageV02P519 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0534.jpg) # ~~ولایت است، برادر اکبر بل مخدوم دانشور مولانا عفیف الدین عبدالوهاب و ~~این # ~~ضعیف و باقی اصحاب از اشتداد حرارت هوا و ازدیاد قوت گرما سر عجز بر ~~بالین # ~~ناتوانی نهادند و عنان ارادت به دست عنایت ربانی دادند. ### | بیت # در دست ما چونیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # و همه را مزاج از منهاج اعتدال عدول نمود ومحنت وملال وزحمت و # ~~اعتلال افزود وتبهای جگرسوزو غمهای محنت اندوز، روز به روز ازدیاد می ~~یافت و # ~~تاب تب در کانون درون به حدت و شدت می تافت، این حال تباه مدت چهارماه # ~~متمادی شد و ضعف قوی و مرض مستولی گشت. ### | قطعه # ~~چنان شدم زضعیفی که می برد با خویش ### | صبا چوبوی گلم هر دمی به هر کشور # ~~بر آب خویش نماندم از آن که گردش چرخ ### | مرا چو کوزهآ دولاب کرد زیر و زبر # ~~جدا ندید کسی رنج ازتنم هرگز ### | چنان ms0795 که علت و معلول را زیکدیگر # در این ولا شنیدم که در نواحی قلهات موضعی است به سور5 مشهور، هوای # ~~سازگار و آب خوشگوار دارد. با وجود ضعف قوی در کشتی درآمده عازم قلهات ~~شدم # ~~و چون آن جا رسیدم مرض قوی شده روزها در آتش تبهای گرم می سوخت و شبها ~~به # ~~شعلهآ آه چراغ محنت می افروخت. کثرت عفونت قالب خاکی را چون جرم زمین ~~از # ~~غلبهآ بخارات دخانی در زلزله افکند و دست تصرف تب خیمهآ صحت بدن را که ~~به # ~~چهار میخ عناصر بر پای بود به تندباد حوادث از پای برکند و این شکستهآ ~~رنج غربت PageV02P520 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0535.jpg) # ~~و خستهآ درد فرقت در روز چون غنچهآ گل با دلی تنگ از جور زمانهآ بی وفا ~~خون گشته # ~~لبها از گفت وگوی فرو می بست و در شبها به سان گلهای نوشکفته چشمها ~~بازنهاده # ~~با نظارگیان گلشن سبز فلک قصهآ غصهآ خویش بیان می کرد و مرغ جان از ~~آشیان تن # ~~عزم مفارقت جزم کرد وتن ضعیف از آسیب کربت و غربت به وداع جان راضی شد # ~~و جان از حیات ناامید گشته دل بر ممات نهاد و زمام تسلیم به قبضهآ ~~عنایت حی # ~~قدیم داد و جناب مخدومی اخوی مولانا عفیف الدین عبدالوهاب طوبی لهم و # ~~حسن مآب313 ودیعت حیات را به مقتضی وما تدری نفس بای ارض تموت314 به # ~~مقتضای اینما تکونوا یدرککم الموت315 به قابض ارواح سپرد و در جوار ~~مزار صحابهآ # ~~کبار رضی الله عنهم مدفون شد316 و در شهر غربت زهر فرقت به نوعی تأثیر ~~کرد که # ~~شرح پذیر و قابل تحریر نیست. ### | بیت # در یغا طلعت حسن و جوانی %~% گرش بودی حیات جاودانی # همی باید برید ازخویش و بیوند %~% چنین رفته است حکم آسمانی # وکل اخ مفارقه اخوه %~% لعمر ابیک الا الفرقدان317 # و این فقیر دل از جان برداشته و بود را نابود انگاشته در کشتی که عازم # ~~هندوستان بود5 ms0796 عزم سفر جزم نمود و چند کس قوی این ضعیف را دربر گرفته ~~در # ~~کشتی انداختند وبسم الله مجریها ومرسیها318 ورد زبان ساختند. PageV02P521 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0536.jpg) ### | بیت # ~~در این دریای خونخوار قضاساز از رضا کشتی ### | بدان کشتی قدم درنه که بسم الله مجریها # و اگر بزرگان خرده نگیرند این حال مشابهتی دارد به قصهآ موسی علیه السلام # ~~که او را درصندوق به آب انداختند319 که ظاهرش هلاک بود و باطنش نجات ~~ونمودن # ~~خضر موسی را علیه السلام بعینها همان قصه در خرق320 سفینه که ظاهر غرق ~~مردم # ~~بود و باطن خلاص از دست غاصب. فی الجمله هوای در یاسازوار آمد. امید ~~عافیت # ~~داد و صبح صحت از مطلع مراد طلوع آغاز نهاد و جراحتهای خدنگ جگردوز # ~~بیماری التیام یافت و مشربهآ تیرهآ حیات بار دیگر صفا و روشنی پذیرفت و ~~باد # ~~موافق وزیدوکشتی برروی آب چون باد روان گردید. ### | بیت # ساختهآ حکمت کارآگهان %~% خانهآ گردنده به گرد جهان # نادرهآ حکم خدای حکیم %~% خانه روان خانگیانش مقیم321 # آن پرندهای که بی مدد بال و پر پرد و رونده ای که بی دستیاری پای به # ~~چون مار به شکم سیر کند، هلالی که به هزارسال بدر کامل نشود جامع نفوس # ~~مختلفه وحامل نگردد، جاریهآ هندی نژاد و زبانش سلیم، حاملهآ چندین ~~اولاد و # ~~همیشه عقیم. خود دربند، اما دیگران را از طوفان بلا خلاص داده، خویشتن ~~مسلسل PageV02P522 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0537.jpg) # ~~لیکن چون باد زنجیر بر آب در یانهاده، مانند بی دلان نه در زمین نه در ~~آسمان و بر # ~~سیرت اصحاب کرامت322 بر روی آب روان، کوهی به عظمت پیش از قیام قیامت # ~~در سیر و ابری با هیبت چون مرغ آبی در طیر. راست کمانی است خم دار323 ~~چون # ~~فلک دوار سیار و تیری324 چون قطب ثابت ایستاده بریک قرار. # مصرع در عین بیقراری بر یک قرار دایم # کمان چون مسافران را روبه راه دارد و تیر در میان چون مقیمان مقام نگاه ms0797 # ~~دارد. در رفعت تیر فلک را به اوج رسد و در سرعت سیر نیز به اوگاه موج ~~نرسد. در # ~~جست وخیز باد را به دو منزل پس گذارد و هرچند از کمان سخت تیر اندازند ~~کشتی # ~~از او بیشی دارد. ### | بیت # ییشتر از باد رود روزباد %~% بیشتر از تیر پرد در گشاده32 # چند روزی معنی و جرین بهم بریح طیبة326 دلهای اصحاب را نشاط و فرح # ~~می داد و مضمون الم تر ان الفلک تجری فی البحر بنعمة الله327 بر خواطر ~~احباب # ~~ابواب انبساط می گشاد تا بعد از هژده شبانروز در بندر کالیکوت به عنایت # ~~مالک الملک والملکوت لنگر انداختند و شرح بدایع آن دیار و رفتن فقیر به ~~آن جا # ~~بی اختیار در قلم می آید. PageV02P523 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0538.jpg) # داستان رسیدن به هندوستان # وشرح اطوارواوضاع وبیان غرایب وعجایب آن # کالیکوت5 بندری است امن آباد، قرنیهآ هرموز در جمعیت تجار هر بلاد و # ~~دیار و یافتن نفائس بسیار از اجناس در یابار خاصه مملکت زیرباد و حبشه ~~و زنگبار # ~~و گاهگاه از جانب بیت الله و سایر بلاد حجاز جهاز آید و تا مدتی به ~~اختیار در آن # ~~بندر توقف نماید و آن شهر کفار و دار حرب است. جمعی مسلمانان در آن شهر ~~مقیم # ~~شده اند و دو مسجد جامع ساخته. جمعه ها به جمعیت خاطر نماز گزارند و ~~قاضی # ~~متدین دارند و بیشتر شافعی مذهب باشند و در آن شهر امن و عدل جنان است ~~که # ~~تجار که در ثروت نقش بحار دارند به آن جا از در یابار مال بسیارآرند و ~~از کشتی به # ~~درآورده در کوچه و بازار اندازند و مدتی به ضبط و محافظت آن نیردازند و ~~امینان # ~~دیوان محافظت نمایند و شب وروز گرد آن برآیند و اگر فروشند زکوه چهل یک ~~ستانند # ~~والا به هیچ وجه تعرض نرسانند و رسم328 بندرهای دیگرآن است که اگر کشتی ~~به # ~~بندر معین می رفت و ناگاه ms0798 به تقدیر الله سبحانه و تعالی به بندر دیگر ~~افتاد، آن # ~~کشتی را باد آورده گویان غارت کنند مگر کالیکوت که هر کشتی از هرجا آید ~~و # ~~به هرطرف رود، چون آن جا افتد به آن کشتی به دستور سایر کشتیها عمل ~~کنند5 و به # ~~کم وبیش تعرض نرسانند. # القصه حضرت خاقان سعید اسب و پوستین ود گلهآ طلادوزی و کلاه نوروزی # ~~جهت والی کالیکوت تعیین فرمود و سبب آن بود که جمعی ایلچیان آن حضرت از # ~~طرف بنگاله باز گشته به اتفاق ایلچیان بنگاله درکالیکوت ((تباهی»329 ~~شدند و شرح # ~~بسطت مملکت و قوت سلطنت آن حضرت به حاکم آنجا رسید و سخن آن که ~~PageV02P524 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0539.jpg) # ~~سلاطین ربع مسکون شرقا و غربا و برا و بحرا رسل و رسایل وسایل ساخته آن ~~درگاه # ~~قبلهآ حاجات و کعبهآ مناجات می دانند، از معتمدان شنید و در آن زودی ~~پادشاه # ~~بنگاله330 از تغلب سلطان ابراهیم جونه پوری331 شکایت نموده استغاثت و ~~استعانت # ~~به درگاه سلاطین پناه رفع کرده بود و آن حضرت فرمان جهان مطاع در صحبت ~~جناب # ~~شیخ الأسلام خواحه کریم الدین ابوالمکارم جامی به والی جونه پور فرستاد ~~وپیغام # ~~داد که متعرض مملکت بنگاله نشود والا هرچه بیند از خود بیند5 وپادشاه ~~جونه پور # ~~چون بر مضمون فرمان همایون مطلع گردید دست تطاول از ملک بنگاله ~~بازکشید. # ~~چون والی کالیکوت این اخبار استماع نمود هرگونه تحفه و بیلاک ترتیب ~~دادو # ~~قاصد روان کرده عرضه داشت که در این بندر جمعه وعید خطبهآ اسلام می ~~خوانند. # ~~اگر آن حضرت رخصت فرمایند به نام و القاب همایون معزز و مشرف سازند. ### | بیت # ~~خوش آمدست جهان را صدای خطبهآ او ### | چنان که زمرهآ کفار میل آن کردند # و مقاصد او مصاحب ایلچیان که از بنگاله می آمدند به درگاه همایون رسید # ~~و امرا عرضه داشت و تحفهآ او را به موقف عرض رسانیدند و قاصد او ~~مسلمانی # ~~سخندان بود. دراثنای سخن باز ms0799 نمود که اگر آن حضرت نسبت با او عنایت ~~فرماید و # ~~ایلچی خاصه برای او ارسال نماید تا او را به موجب ادع الی سبیل ربک ~~بالحکمة # ~~والموعظة الحسنة 332 به دین اسلام دعوت کرده قفل ظلمت وضلالت از دل ~~تاریک PageV02P525 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0540.jpg) # ~~او گشاید و فروغ نور ایمان و تاب آفتاب عرفان از روزن خاطر او درآید هر ~~آینه صواب # ~~و ثواب خواهد بود. آن حضرت ملتمس او مبذول داشته امرا را فرمود که ~~ایلچی یراق # ~~کنند و رقم تعیین بر فقیر کشیدند و بعضی ساعی گردیدند به خیال آن که ~~شاید از # ~~این سفر باز نیاید. این فقیر از آن سفر خطیر بعد از سه سال فرخنده فال ~~باز آمد و # ~~ساعیان به راه عدم رفته بودند. # فی الجمله در کالیکوت از کشتی بیرون آمد. قومی دید که هرگز مثل آن در # ~~خیال نمی گردید. ### | بیت # عجب گونه قومی نه مردم نه دیو %~% که عقل از لقاشان شود در غریو # اگر دیدمی مثل ایشان به خواب %~% دلم داشتی سالها اضطراب # مرا انس با روی مهوش بود %~% نه با هر سیاهی مشوش بود # سیاهانی برهنه اندام لنگوتها5 از ناف تا زانو بسته دریک333 دست کتارهآ # ~~هندی چون قطرهآ آب و در دیگری گاو سپری بزرگ5 چون پارهآ سحاب. پادشاه و ~~گدا # ~~به این صورت باشند. اما مسلمانان جامه های فاخر پوشند به طریق اعراب و ~~انواع # ~~تکلف کنند در همه باب. # با جمعی مسلمانان و فوجی کافران ملاقات شده وثاقی مناسب تعیین # ~~نمودند و بعد از سه روز به دیدن پادشاه بردند. شخصی دیدم برهنه اندام ~~بر صفت # ~~هندوان دیگر و پادشاه آن جا را334 سامری گویند و چون فوت شود خواهرزاده ~~به جای # ~~او نشیند5 و به پسر و برادر و اقربای دیگر ندهند و کسی به تغلب پادشاه ~~نشود و کفار # ~~اصناف بسیار باشند. زیرا همه جوگیان335 و غیر آن، با آن که در اصل شرک ~~و ms0800 PageV02P526 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0541.jpg) # ~~بت پرستی شریک اند، هر قومی روشی علی حده دارند و قومی باشند که یک زن # ~~ایشان را شوهران متعدد باشند5 (و هریک مهمی بر خود گرفته)336 ادای آن # ~~می نماید و اوقات شبانروز میان ایشان قسمت باشد و هرکس وقت معین به ~~وثاق # ~~رود. تا او در آن جا باشد دیگری نتواند رفت و سامری از آن قوم است. # چون با سامری ملاقات شد، مجلس او به دو سه هزار هندو به شکل موصوف # ~~آراسته بود و کلانتر مسلمانان هم در آن مجلس حاضر شد و این ضعیف را ~~نشانده # ~~نشان حضرت خاقان سعید را خواندند و اسب و پوستین و دگلهآ طلادوزی و ~~کلاه # ~~نوروزی گذراند. سامری تعظیم تمام به جای نیاورد و از مجلس او بازگشته ~~به وثاق # ~~آمد. # و جمعی نفران که پادشاه هرموزبا چند سر اسب و از هرجا چیزی در # ~~کشتی ذیگر نشانده روان کرده بود و ایشان را در دریا دزدان سنگیسر5 ~~گرفته و تمام # ~~اموال برده به جان خلاص یافته بودند در کالیکوت به یکدیگر رسبده به ~~دیدار عزیزان # ~~مشرف شدیم. ### | بیت # المنة لله که نمردیم وبدیدیم %~% دیدار عزیزان و به مقصود رسیدیم # از اواخر جمادی الأخری تا اوایل ذی حجه377 در آن مقام نامحمود قرین # ~~محنت و همنشین ملامت بود. در این اثنا، شبی که در سیاهی از حال عاشقان ~~نشان # ~~می داد و در درازی گره از زلف خوبان میگشاد، سلطان قاهر خواب به عزل # ~~کارفرمایان حواس فرمان رانده و در دو طبقی خانهآ مردم چون دهان غنچه ~~بسته مانده PageV02P527 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0542.jpg) # ~~به مقتضی وجعلنا نومکم سباتا338 بعد از انواع محنت بر بستر استراحت در ~~خواب # ~~رفته بود حضرت خاقان سعید را دید که به آیین سلطنت به راهی می رفت. به ~~فقیر # ~~رسید و دست مبارک بر روی بنده مالید و فرمود که ملول مباش. صباح بعد ~~ازادای # ~~نمازصبح این مطلب به خاطر آمده شادمان شد. اگرچه ms0801 خوابها در اغلب احوال، ~~در # ~~سلک اضغاث احلام انتظام دارد و صدق آن در حالت بیداری کمتر اتفاق ~~افتاده اما # ~~احیانا آنچه در خواب نموده بعینه موافق آن در بیداری واقع بوده و ~~صنادید ایام به # ~~منزلهآ الهام داشته اند وخواب حضرت یوسف 339 علیه السلام وخواب عزیز ~~مصربر # ~~عزیزان پوشیده نباشد. با خود در این اندیشه بودم که شاید صبح سعادت از ~~مطلع # ~~عنایت طلوع نماید وشب اندوه ومحنت به پایان آید. با اصحاب سخن خواب در # ~~میان آورده از تعبیر استفسار می نمود که ناگاه کسی آمده خبر آورد که ~~پادشاه # ~~بیجانگر که مملکتی وسیع و سلطنتی رفیع دارد قاصد و نشان به نام سامری ~~فرستاده # ~~مضمون آن که ایلچی حضرت خاقان سعید را در روز به این جانب فرستد و ~~سامری # ~~اکرچه درتحت حکم اونیست اما از او به غایت ترسان وهراسان باشد. چه ~~کویند # ~~پادشاه بیجانگر سیصد بندر دارد هریک قرینهآ کالیکوت و در خشکی دو سه ~~ماهه راه # ~~شهر و ولایت اوست و کالیکوت و چند بندر که متصل آن است تا قایل5 که در ~~برابر # ~~سراندیب که سیلان نیز گویند واقع است همه را ملیبار می نامند و جهازات ~~از # ~~کالیکوت به مکهآ مبارکه زادها الله تعالی تکریما می رود و اکثر فلفل می ~~برند و مردم # ~~کالیکوت در دریا دلبر باشند و به چینی بچگان اشتهار دارند و دزدان در ~~دریا # ~~متعرض کشتی کالیکوت نشوند و در آن بندر همه چیزیافت است و هیچ عیب ~~PageV02P528 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0543.jpg) # ~~بی توقف آن کس را بکشند و گاو را چنان عزیز دارند که خاکستر سرگین او ~~بر # ~~بیشانی مالند لعائن الله تتری.340 # فی الجمله فقیر اجازت یافته از کالیکوت بیرون آمد و به کشتی از بندر # ~~پندرانه 5 که داخل ملیبار است گذشته به بندر منگلور که سرحد مملکت ~~بیجانگر # ~~است رسید و دو سه روز آن جا بوده بر خشکی روان شد. در سه فرسنگی ms0802 منگلور # ~~بتخانه ای دید که در همهآ جهان نظیر آن نباشد. مربعی متساوی الأضلاع ~~تخمینا # ~~ده گز در ده گز در ارتفاع پنج گز، مجموع از روی ریخته، چهارصفه و در ~~صفهآ پیشگاه # ~~بتی به صورت آدمی تمام قد از طلا ساخته و دو یاقوت احمر در دو چشم او ~~چنان # ~~لطیف پرداخته که بعینه گوئی نگاه میکند، درغایت دقت و کمال صنعت. # و از آن جا گذشته هر روز به قصبه ای ودیهی معمور عبور می شد تا کوهی # ~~پیش آمد که دامنش بر سر آفتاب سایه می انداخت و تیغش نیام از گردون ~~بهرام # ~~می ساخت. کمرش از نگینهای کواکب ثواقب جوزا مرصع و سرش از افسر مکلل # ~~اکلیل ملمع. ### | بیت # زبس که با کمراومساس کرد فلک %~% تنش تمام چوبرگ بنفشه گشت کبود # و پایان آن کوه به درختان انبوه و اشجار خاردار چنان فراوان که هیچ وقت # ~~سواد آن از پرتو شمع آفتاب عالم افروز منور نشده و ابر جهان پرور بر ~~تربیت آن خاک # ~~دست نیافته. # و از این کوه و بیشه گذشته به قریهآ بیلور341 که بنیان و خوبانش نمودار # ~~حور و قصور بودند رسید و در این بیلور بتخانه ای است چنان بلند که از ~~چند فرسنگ PageV02P529 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0544.jpg) # ~~می نماید و صفت آن عمارت بی مبالغه به تحریر و تقریر راست نمی آید. ~~مجملا آن # ~~است که در میان آن ده، قریب ده جریب فضایی است چون باغ ارم دلگشا و ~~درون # ~~فضا گلهای گونه گونه چون برگ درختان بیرون از احصاء، قد سرو بر لب ~~جویبار # ~~راست و چون عکس قامت یار در آب چشمهای عاشق اشکبار می نمود و چنارتا از # ~~شاخ جوانی برخوردار باشد پیوسته دست به دعا میگشود و سپهر جهاندیده در ~~نظارهآ آن # ~~همه تن چشم گشته گرد سر تازه رخساران چمن میگشت و از غایت حیرت در # ~~مطالعهآ اوراق ریاحین سرش میگشت. تمام زمین آن سبزه و ms0803 ریاحین و اطراف ~~آن # ~~طاقنماها از سنک تراشیده در کمال تزیین و در میان آن فضا، کرسیی به قد ~~آدمی از # ~~سنگ خوب تراشیده و سنگها چنان به مهارت و لطافت بر یکدیگر بسته که گویی # ~~یک تختهآ سنگ است یا قطعه ای است از سپهر نیلگون بر بسیط ربع مسکون ~~ظاهر # ~~شده و در وسط آن کرسی عمارتی سر به عیوق افراشته گنبدی از سنگ کبود # ~~مخروطی انواع نقشها در سنگ سه طبقه نگاشته. ### | قطعه # از آن گنبد چگویم کاز لطافت %~% جهان را نسخهآ خلد برین بود # خم طاق بلندش چون مه نو %~% زرفعت با فلک پهلو همی سود # چندان نقش و تصویر به قلم سرتیز و خامهآ سحرانگیز بر آن خارا بود که # ~~مانند آن بر کمخا و خارا نتوان نمود چنانچه از پایان تا بالا مقدار کف ~~دستی بر آن # ~~عمارت عالی از نقش فرنگی و خطایی خالی نبود. صورت عمارت چهار صفهآ # ~~طنبی347 طول سی گز، عرض بیست گز، در پنجاه گز ارتفاع تخمینا. ### | بیت # # تا سرش از اوج به گردون شتافت %~% گنبد بی سنگ از او سنگ یافت ~~PageV02P530 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0545.jpg) # سنگ وی از بس که به خورشید سود %~% زو زر خورشید عیاری نمود # اگرنه خزف شد فلک شیشه ساز %~% ازچه برآن سنگ شود شیشه باز243 # و غیر از این عمارات دیگر خرد و بزرگ، مجموع منقش و مصور، درغایت # ~~لطافت، و در آن مقام صبح و شام بعد از عبادات غیر مقبوله سازها نوازندو ~~پردهها # ~~سازند و سماع کنند و دعوت دهند و تمام مردم آن قریه را وظایف وادرارات ~~از آن جا # ~~مقرر است و از شهرهای دور نذرها به آن جا آورند و به اعتقاد بدبینان ~~کعبهآ گبران # ~~است. # دو سه روز در آن جا ساکن بوده و بعد از آن مراحل پیموده اواخر # ~~ماه ذی الحجه به بلدهآ بیجانگر344 رسید و پادشاه جمعی را به استقبال ~~فرستاده به # ~~مقام نیکو فرود آوردند. ms0804 ### | وقایع سنهآ سبع واربعین # ذکر فرستادن ایلچی به مصر وسایر قضایا # حضرت خاقان سعید، در این سال به سعادت و اقبال، در دارالسلطنهآ هرات # ~~قشلاق فرمود و آفتاب سلطنت و سایهآ عاطفت او موجب آرایش جهان و آسایش # ~~عالمیان بود. اجرام سپهر به مدد لطف دل نواز و قهر جان گداز او آثار ~~خیر در هفت # ~~کشور به اظهار رسانیده و مدبران افلاک به تلقین رای صاحب تدبیر او قوت ~~ترکیب # ~~در اجزای ممکنات فائض گردانیده و با ازدحام عظایم شواغل سلطنت هیچ وقت ~~از # ~~رعایت احکام الهی غافل ولاهی نبود و همیشه اعمال دینی بر اشغال دنیاوی ~~تقدیم # ~~فرمود. لاجرم جبین جباران دهر و قهار آن عصر بر زمین خدمت و آستان طاعت ~~او # ~~فرسود و رقاب سروران جهان و گردنکشان آفاق در طوق اخلاص و حلقهآ اختصاص ~~PageV02P531 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0546.jpg) # ~~او سر افتخار بر فلک سود و ساحت درگاه اعلی سجده گاه سلاطین روی زمین ~~آمد و # ~~بساط بارگاه همایون بوسه جای قیاصرهآ فرنگ و جبابرهآ مملکت مصروزنگ شد. # و همیشه همای همت بلند پرواز در هوای آن طیران می نمود که جامه ای # ~~برای بیت الله از روی نیاز به طرف حجاز ارسال فرماید و این معنی بی ~~رخصت # ~~سلطان مصر صورت نمی بست و در سنهآ ثلاث و اربعین، سلطان مصر ایلچی ~~فرستاده # ~~بود و به واجبی اظهار اخلاص نموده. در این وقت، خاطر همایون اقتضای آن ~~فرمود # ~~که قاصدی به جانب او ارسال فرماید و از اندیشهآ ضمیر منیر اعلام نماید ~~و امیر # ~~جلال الدین فیروزشاه که صاحب اختیار ملک بود، مرتضای اعظم سید شمس ~~الدین # ~~محمدزمزمی را تعیین نمود وهو صغیر بالشکل، کبیر بالعقل، بصیر بعواقب ~~الأمور، # ~~خبیر بمصالح الجمهور فصیح اللسان، ملیح البیان. # و مرتضای مشارالیه اسباب سفر ساخته آن مسافت بعیده را به اندک فرصتی # ~~پیمود و از سرحد حلب تا ظاهر مصر به موجب فرمان سلطان آنچه امکان رعایت ~~و # ~~مراقبت تواند ms0805 بود به جای آوردند و سلطان جمعی مقربان را به رسم استقبال ~~فرمود و # ~~امید عنایت و نوید عاطفت و مرحمت داد و سید را نیک دید وخوب پرسید و ~~احوال # ~~حضرت خاقان سعید استفسار فرمود و اظهار محبت و وداد و ارادت و اعتقاد ~~نمود و # ~~نشان که همراه برده به تعظیم تمام طلب فرمود و مضمون آن را دانسته تقبل ~~نمود که # ~~هرگاه آن حضرت جامهآ بیت الله ارسال نماید،345 سلطان در تبلیغ آن سعی ~~بلیغ # ~~مبذول فرماید و سید محمد زمزمی را انواع رعایت نموده و اصناف عنایت ~~فرموده # ~~اجازت مراجعت ارزانی داشت و مکتوب و تحفه های مرغوب فرستاد و سخنان خوب # ~~بیغام داد و مرتضای مشارالیه به سعادت ملازمت آن حضرت رسید و اخبار آن ~~دیار به # ~~موقف عرض رسانید و موافق مزاح همایون آمد. PageV02P532 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0547.jpg) # مصرع همه شاهان به جان منقاد اویند # و در این سال، اختیار واستقلال امیر جلال الدین فیروزشاه326 در مهم # ~~ملک و مال از سرحد تقریر و مرکز تحریر تجاوز نمود ودراعانت و امداد و ~~اهانت و # ~~افساد و بست و گشاد و گرفت و داد کارگشای جهان و فرمانروای عالمیان بود ~~و # ~~اگر چه این معنی بر خاطر کوه وقار گران و دشوار می آمد، اما چون ~~ازامرای دیگری # ~~نبود که به مصالح ممالک قیام تواند نمود، آن حضرت تغافل پادشاهانه می ~~نمود. # ~~خدمت امیر هرکس را از ترک و تاجیک به مهمی که مقرر می داشت هیچ آفریده # ~~صورت خلاف آن بر لوح خاطر نمی توانست نگاشت. مرتضای اعظم، سید ~~عمادالدین # ~~محمود که به صنوف حقایق و فنون دقایق و انوار علوم و اسرار معقول و ~~مفهوم موصوف # ~~و معروف بود و در مجلس همایون به رفعت منقبت و رتبت قربت روزبه روز ~~استعلا # ~~می نمود. امیر فیروزشاه او را به ضبط ولایت بلخ معین فرمود و سید هر ~~چند استعفا # ~~نمود اصلا و قطعا فایده نبود ms0806 و حضرت خاقان سعید نیز می خواست که خدمت ~~سید را # ~~زیادت از مهم بلخ کار فرماید. جه امیر سید عمادالدین ولد سیدزین ~~العابدین347 بود # ~~که در زمان حضرت صاحب قران و دوران حضرت خاقان سعید سالها به مهم وزارت # ~~قیام نمود. اما با وجود تعیین امیر فیروزشاه کسی را مجال تغییر آن ~~نبود. فی الجمله # ~~امیر سیدعمادالدین برحسب فرمان روان شد و در وقت اجازت حضرت خاقان سعید # ~~سید را فرمود که مال ولایت دهلی که به راه بلخ به پایهآ سر یراعلی ~~آوردهاند تحقیق # ~~نماید. چه به سمع اعلی رسیده بود که در آن اموال از جانب نوکران امرا ~~تصرف واقع # ~~است348 و آن حضرت نیز فرمود که سید مفرد سه ساله آن ولایت نموده صورت ~~قضایا PageV02P533 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0548.jpg) # ~~عرضه داشت کند. و در آن سال، به حسب اتفاق میرزامحمد جوکی به عزم قشلاق # ~~متوجه ولایت بلخ شد و چون به مسامع جلال پیوسته بود که در آن ولایت خبط ~~عظیم # ~~واقع است و بیشتر تعلق به نواب امرا دارد و سید به سرحد تحقیق آن خود ~~به خود # ~~نمیتواند رسید و پیرامون آن قضایا نمیتواند گردید. فرمان جهان مطاع ~~نافذ شد که # ~~تحقیق مهمات بلخ در حضور میرزا محمد جوکی کنند و شاهزاده را نسبت با ~~امیر # ~~فیروزشاه از دیر باز ذخیرهای در خاطر خطیر بود. # مصرع وای بر حال کسی کش غم کند غمخوارگی # و شاهزاده و سید به تحقیق قضایا مشغول شدند. # و در این ولا به سمع اعلی رسید که میرزا سلطان محمد که بعضی ولایات # ~~عراق سیورغال او بود دست تطاول دراز کرده رعیت از نواب او در زحمت اند ~~و به # ~~اموال مقرری آن ولایت اکتفا نمی نماید و زیادت از دستور معهود مطالبه ~~می فرماید. # ~~آن حضرت فرمود که سلطانیه و قزوین سیورغال او باشد و در باقی مواضع دخل ~~نکند # ~~و خواجه شمس الدین محمد بخاری را به ضبط ولایات ms0807 که از شاهزاده باز بسته ~~بودند # ~~تعیین نمودند. # و در این اثنا از مملکت فارس عرضه داشت رسید که خواجه معزالدین # ~~ملک سمنانی که در جرکهآ امرای عظام دیوان بود به سرای آخرت رحلت نمود و ~~فرمان # ~~همایون نفاذ یافت که اختیار ملک و مال در آن مملکت به عهدهآ کاردانی و # ~~حسن کیاست شیخ محب الدین ابوالخیر مفوض دانند و مهمات آن ملک را مطلقا ~~به # ~~قبضهآ اقتدار او بازگذارند. # مصرع در مهم مال و ملک فارس شد فرمان روان # جنانچه در امثله و احکام که دیوان اعلی به مملکت فارس ارسال می نمود، # ~~معد از نام میرزا سلطان عبدالله غیر شیخ محب الدین ابوالخیر نام دیگری ~~مذکور نبود و PageV02P534 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0549.jpg) # ~~به نسبت باقی امرا «نواب شیراز» مسطور می شد. # اساس سلطنت فارس شدازاومحکم %~% کجا رسید به اقبال تربیت کارش # ذکر تتمهآ داستان سفر هندوستان # و صفت شهر بیجانگر وهفت حصاردر گرویکدیگر # از حکایات سابق و کلمات متناسق سامعان الفاظ و ناظران حروف مطلع و # ~~صاحب وقوفاند که اخبار سفر در یا به این جا رسیده بود که حاوی اوراق # ~~عبدالرزاق بن اسحق به شهر بیجانگر رسید. شهری دید درغایت عظمت و ~~آبادانی و # ~~پادشاهی در کمال سلطنت و جهانبانی. مملکت او از سرحد سراندیب تا ولایت # ~~گلبرگه 349 و از حدود بنگاله تا ناحیت ملیبار زیادت از هزارفرسنگ باشد، ~~بیشتر # ~~ولایات معمور و معتبر و موازی سیصد بندر دارد و زیادت از هزارفیل کوه ~~پیکر # ~~عفریت منظر و یازده لک لشکر350 و در تمام هندوستان، رای خودرای تر از ~~او نشان # ~~نمی دهند و پادشاهان آن ولایات را رای خوانند و براهمه پیش او بر همه ~~مقدم # ~~باشند. حکایات کتاب کلیله ودمنه که در زبان پارسی کتابی خوب تر از آن ~~در # ~~بیان نیامده و از رای و برهمن منقول است همانا از نتایج حکمت دانایان ~~آن # ~~مملکت خواهد بود. # و شهر بیجانگر که مردم دیده نظیر ms0808 سواد آن به چشم ندیده و گوش هوش در # ~~همه جهان شبیه آن نشنیده، وضع آن چنان است که هفت حصار351 و شهربند در # ~~گرد یکدیگر کشیده و گردا گرد حصار اول در عرض پنجاه گزهمه جا سنگها352 ~~به # ~~قدآدمی نصفی در زمین و نصفی بیرون نزدیک هم محکم کردهاند چنانچه سوار و ~~PageV02P535 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0550.jpg) # ~~پیاده دلیر و آسان نزدیک حصار نتوان رفت353 و اگر کسی خواهد که صورت آن # ~~هفت حصار و شهربند آن را نسبت با شهر هرات در خاطر آرد چنان بر لوح ~~اندیشه # ~~نگارد که حصار اول از کوه مختار و دره354آ دو برادران تا کنار رود و پل ~~مالان که در # ~~جانب شرق قریهآ غیزان 355 و در طرف غرب قریهآ سینان 356 باشد حصاری است # ~~مدور برسرکوه(35 از سنگ و گچ ساخته و دروازهای محکم پرداخته و دروازه ~~بانان # ~~حاضر و در جزئیات به چشم احتیاط ناظر و همچنین حصار دوم از پل جوی نوتا # ~~پل درقراه ودر شرق پل ریگینه و جکان و در غرب باغ زبیده و قریهآ حسان و ~~حصار # ~~سیم از مزار امام فخرالدین رازی تا گنبد محمد سلطانشاه و حصار چهارم از ~~پل انجیل # ~~تا پل کارد و حصار پنجم از در باغ زاغان تا پل آب چکان و حصار ششم از # ~~دروازهآ ملک تا دروازهآ فیروزآباد و حصار هفتم که در میان واقع است5 ده ~~برابر # ~~چهارسوی شهر هرات باشد و آن درگاه پادشاه است. چنانچه از دروازهآ حصار ~~اول که # ~~در طرف شمال است تا دروازهآ اول که در جانب جنوب است دوفرسنگ شرعی # ~~باشد و همچنین در شرق و عرب و میان حصار اول و دوم تا سیم مزارع و ~~باغات و # ~~عمارات است و از سیم تا هفتم غلبهآ بسیار و دکان و بازار و بر درگاه ~~پادشاه* صورت # ~~چهار بازار5 برابر یکدیگر واقع شده آن که بر جانب شمال است ایوان کیوان ~~یعنی # ~~سرای ms0809 رای و بر* سر هر بازار طاقی رفیع و رواقی بدیع برآورده اند. اما ~~ایوان5 پادشاه از # ~~همه عالی [ترآ است و بازارها5 به غایت عریض و مستطیل باشد چنانچه گل ~~فروشان در # ~~پیش د کانها تختهای بلند نهادهاند و از دوطرف گل فروشند و در آن شهر ~~پیوسته گل # ~~خوشبوی تازه روی باشد چنانچه طعامی را ضروری دانند بی گل نیز صبر ~~نتوانند و PageV02P536 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0551.jpg) # ~~اهل حرفهآ هر جماعت دکانها متصل یکدیگر دارند جوهریان مروارید و الماس5 ~~و # ~~یاقوت و زمرد در بازار آشکارا فروشند و مروار یدهای آبدار و درهای ~~شاهوار که # ~~غواصان دریای بصارت شبیه و نظیر آن ندیده و نشنیده جوهری ملک هر حبه ای ~~را از # ~~آن حبة القلب بها درمیان آورده و از غیرت هر دانهآ آن آتش در خرمن ماه ~~چهارده افتاده # ~~آن کرهآ نقرهآ خنگ دریایی که جولانگاه او تاج شاهان است و میدان آن کف ~~دست # ~~بحرنوال سلطان، زادهآ کان نه، اما مدام در دکان قرار و آرام او و صاحب ~~عزلت نه، # ~~اما در گوشها مقام او. یاقوتهای رمانی که از غیرت رنگ او دل نارخون شده ~~و از شرم # ~~فروغ او جرم آتش در سنگ نهان گشته مهر خورشیدش به صدخون جگر پرورده و ~~کوه # ~~سنگین دلش درون سینه به صدناز برآورده. آتشی است که از هیچ آب فروغ او # ~~نمیرد، آفتابی که از کسوف تغییر نپذیرد. الماسهای پیکانی که سهمش از ~~کمان # ~~رعد چون برق رخشان جسته و به هرجا رسیده سوخته و خسته در بریق و لمعان ~~زبان # ~~سنان آفتاب نزد او الکن و در حدت و شدت حسام بهرام پیش او پارهآ آهن. ~~عجب # ~~نباتی که در دل حرقت زهر هلاهل اندازد و طرفه زیتی که چراغ جان را بی ~~تاب و # ~~فروغ سازد و او را به جوفروشند، اما دربها صدبرابر طلاست و به ظاهر ~~رونقی ندارد، # ~~اما شعاع باطنش رشک زهرهآ زهراست. زمردهای ms0810 سبزریحانی که در نظارهآ آن ~~چشم # ~~بینندگان حیران است و از صورت آن معنی الخضرة تزید البصر بر مردمان ~~اعیان و # ~~اعیان حهان از مشاهدهآ لطافت آن انگشت تعجب در دندان، طراوت رنگ ترش در # ~~چهار فصل بریک آب، سبزهآ نورسته از نضارت آن در لرزه و تاب و در آن ~~فضای # ~~دلگشا 358 و درگاه سلطنت پناه آبهای روان بسیار و جویهای خوب از سنگ ~~تراشیدهآ # ~~هموار. # و بر دست راست ایوان سلطان دیوانخانه ای359 ساخته5 به غایت معظم، صورت ~~PageV02P537 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0552.jpg) # ~~چهل ستونی و در پیش دکانی بلندی زیادت از قامت آدمی بسته اند در سی گز ~~طول # ~~و شش گز عرض و دفترخانه و نویسندگان آنجا باشند و نوشتن ایشان دو نوع ~~باشد # ~~بکی بر برگ جوزهندی که دو گز درازی دارد و دوانگشت پهنا به قلم آهن نقش # ~~میکنند5 و هیچ رنگ نیست و این مکتوب کم بقا باشد و دوم جنس سفیدی را ~~سیاه # ~~کنند و سنگ نرمی دارند، همچوقلم تراشند* و به آن می نویسند و از آن سنگ ~~رنگ # ~~سفید بر این جنس سیاه می آید و بسیار می ماند و این دفتر معتبر باشد و ~~در میان آن # ~~چهل ستون بر دکانی خواجه سرایی دنایک360 نام تنها به استقلال دیوان ~~نشیند و در # ~~پایان دکان چوبداران صفها کشیده ستادهاند. هرکس را مهمی باشد به میان # ~~چوبداران درآمده محقر تحفه ای گذراند و روی بر زمین نهاده باز بر پای ~~ایستد و # ~~سخن عرض کند. ودنایک به قاعده ای که در آن ملک به عدل مقرر است حکم # ~~کند و دیگر کسی را مجال سخن نباشد و چون دنایک از دیوان برخیزد چند چتر # ~~ملون پیش پیش او می برند و نفیر میکشند و از دوطرف مداحان دعا کنند وتا ~~پیش # ~~پادشاه هفت جا دربان نشسته باشد. چون دنایک روان شود بر هردری چتری261 ~~باز # ~~ایستد. چنان که از در هفتم دنایک تنها ms0811 درون رود و مهمات عرض کرده بعد ~~از # ~~زمانی بیرون آید5 و درقفای درگاه 362 پادشاه خانه و جای دنایک باشد، بر ~~دست # ~~راست # و بر دست چپ درگاه پادشاه ضرابخانه است و زر ایشان سه نوع طلای # ~~مغشوش باشد: یکی را ورهه363 گویند قریب مثقالی به ده دینار کپکی5 و ~~دوم را # ~~پرتاب364 خوانند نصف آن وسه دیگر را فنم نامند، عشر آن. از همه رایجتر ~~فنم است و PageV02P538 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0553.jpg) # ~~شش یک فنم از نقرهآ پاک سازند و تار گویند و آن نیزبه غایت رایج است و ~~سه # ~~یک تار از مس باشد و چتل خوانند. قاعدهآ آن ملک چنان است که تمام ~~ولایات به # ~~میعاد مقرر زر به ضرابخانه آورند و هرکه را از دیوان زر نویسند بر ~~ضرابخانه حواله # ~~دارند و سپاهیان هر چهارماه مرسوم گیرند5 و کسی را بر ولایت چیزی ~~ننویسند.265 # ~~لاجرم آن مملکت به نوعی معمور است که شرح و بسط در آن باب موجب مزید # ~~اطناب است وخزانهآ 366 پادشاه خانه ها باشد مانند حوضها پر از طلای ~~گداخته5 # ~~یک یاره و تمام خواص و عوام آن دیار تا محترفهآ بازار جواهر و مرصعات ~~در گوش و # ~~گردن و بازو و سردست و انگشت کنند. # و در برابر دیوان خانه، فیل خانه است. اگر پادشاه را در مملکت فیل بسیار # ~~باشد، اما فیلان بزرگ را بر درگاه نگاه دارند و در درون حصار اول و دوم ~~میان شمال # ~~و غرب فیلان توالد کنند و فیل بچگان حاصل شود و پادشاه را فیل سفیدی ~~است # ~~به غایت جسیم وجاجا مقدارعدسی بور267رنگ. هر روز صباح او را پیش رای ~~آورند و # ~~رای دیدن او را به فال نیک داند و فیلان درگاه را کچری دهند چنانچه ~~کچری پزند و # ~~پیش فیل از دیگ بیرون کرده نمک ریزندوشکرتری368 پاشیده ممزوج سازند و ~~قلوله ها # ~~هریک نزدیک به دومن در روغن فرو برده در دهان فیل ms0812 نهند و اگر ازینها ~~یکی فوت # ~~شود فیل قصد فیلبان کند و پادشاه قهر کند. روزی دونوبت این نوع غذا ~~دهند و هر # ~~فیل را خانهآ جدا369 باشد دیوارها به غایت محکم و بالا به چوبهای قوی ~~پوشیده و PageV02P539 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0554.jpg) # ~~زنجیرها که در گردن و پشت فیل بسته باشد سر زنجیر را بر بالای بام ~~استوار کنند و # ~~اگر جای دیگر بندند فیل آسان گشاید و بر دستهای او نیز زنجیر نهند. # و گرفتن فیل چنان5 باشد که در راهی که به آب می رود چاهی گشاده فرو # ~~برند و سر چاه را سست پوشند. چون فیل در آن جا افتد، دو سه روز هیچ کس ~~گرد فیل # ~~نگردد و بعد از آن شخصی آید و چند چوب محکم بروزند. ناگاه کسی آید و ~~زننده را # ~~دور اندازد و چوب را گرفته پرتاب دهد و قدری علف پیش او انداخته ~~بازگردد و # ~~همچنین چندروز شخص اول فیل را می زند و دوم منع میکند تا به شخص دوم ~~انس # ~~گیرد و او به آهستگی نزدیک فیل رودومیوهائی که مرغوب فیل باشد پیش او ~~برد و او را # ~~خارش و مالش دهد. تا به این نوع ریاضت رام شود و گردن به بند نهد. ### | حکایت # گویند فیلی ازبند گریخته به صحرا و جنگل رفت و فیلبانان در عقب رفته # ~~درراه او چاه کندند. ### | یت # دل فیل از آن حیله ها می هراسید چو آهوی از دام صیاد جسته # چوبی مانند عصا در خرطوم گرفته پیش پیش نهاده احتیاط میکرد و به آب # ~~می رفت. فیلبانان از گرفتن او عاجز شدند و پادشاه میل گرفتن او داشت. ~~فیلبانی بر # ~~بالای درختی که فیل از پایان او میگذشت پنهان شد و در وقت گذشتن فیلبان ~~خود # ~~را از بالای درخت بر پشت فیل انداخت و ریسمانی سطبر بر پشت و سینهآ فیل # ~~می بندند و هنوز آن ریسمان بسته بود محکم گرفت. ms0813 فیل هرچند خود را ~~جنباند و # ~~گلاند370 و خرطوم انداخت فایده نداشت. به هر پهلوغلطان شد. بر هرپهلو ~~که PageV02P540 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0555.jpg) # ~~غلطان شد، فیلبان بر پهلوی دیگر جست و در این اثنا، چند نوبت قلابهای ~~محکم بر # ~~سر فیل زد. چنانچه فیلک زبون و منقاد گشت وتن به بند و گردن به کمند ~~نهاد و # ~~فیل را پیش رای آوردند. پادشاه دربارهآ او انعام تمام فرمود. # و پادشاهان هندوستان به شکار فیل روند. یک ماه و بیشتر در صحرا و # ~~جنگل باشند و فیلان گرفته به آن مباهات کنند و گاهی گناهکاران را در ~~پای فیل # ~~اندازند تا به زانو و خرطوم و دندان ناچیز سازند و تجار فیلان از سیلان ~~به ولایتها برند # ~~و گزدر گز اعتبار کرده فروشند. # و در بر امر ضرابخانه شحنه گاه است. گویند دوازده هزار عسس مقرر است # ~~که هر روز اجرت ایشان دوازده فنم از حاصل خرابات دهند. و شرح تکلف ~~عمارات # ~~خرابات وبیان حسن دلبران وغمزه و اشارات ایشان از حد شرح وبیان ~~ممتازاست. # ~~فی الجمله قصیرة عن طویلة شرح شمهای از آن آن است که در قفای ضرابخانه # ~~صورت بازاری است. طول آن زیادت از سیصد گز و عرض فزون از بیست گزو در # ~~دوطرف خانه ها و صفها و در پیش خانه ها به منزلهآ کرسی عمارت دکانچهها ~~از # ~~سنگ چوب بلند ساختهاند371 و هر دوطرف راه خانه ها صورت شیر و پلنگ و ~~ببر و # ~~دیگر جانوران چنان متحرک و شبیه تصویر کردهاند که گویی جان دارند و بعد ~~از # ~~نماز پیشین بردرخانه ها که به غایت پاکیزه باشد کرسیها و صندلیها ~~نهاده5 و # ~~قحبگان بر آنجا نشینند. هریک به در و جواهر توانگر و لباسهای فاخر در ~~بر به غایت # ~~خردسال، در کمال حسن و جمال و یک دو جاریه پیش هریک ستاده و صلای # ~~عیش درداده و درهای عشرت گشاده و اسباب طرب آماده نهاده، هرکس در ms0814 آن جا ~~آید # ~~و هرکه را خواهد با او خوش برآید و اهل خرابات هر چه مهمان داشته باشد ~~محافظت # ~~نمایند و اگر چیزی گم شود از عهده بیرون آیند. همچنین در این هفت حصار # ~~خرابات بسیار باشد372 و از همه که دوازده هزار فنم حاصل میشود و مرسوم ~~عسسان PageV02P541 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0556.jpg) # ~~است # و کار عسسان آن است که از قضایا و مهمات این هفت حصار بیرون آیند و # ~~برخبر باشند و هرچه گم شود یادزدند، ایشان پیدا کنند5 و اگرنه تاوان ~~دهند. چند # ~~برده که رفقای فقیر خریده بودند گریختند و به شحنه رسانده حکم کرد که ~~عسسان # ~~آن محله که مسکن مسکینان بود پیدا کنند یا تاوان دهند. عسسان قیمت ~~معلوم # ~~کرده تاوان دادند. این است صفت شهر بیجانگر و شرح احوال پادشاه. # و حاوی اوراق عبدالرزاق که اواخر373 ذی الحجه به شهر بیجانگر رسیده # ~~بود در وثاقی به غایت عالی که در هرات به جای بالای دروازهآ ملک باشد ~~ممر جمهور # ~~خلایق به موجب تعیین اقامت نمود و چند روز از کوفت راه برآسود و هلال ~~محرم # ~~در آن شهر معظم و منزل ضلال جمال فرخ فال نمود. روزی قاصدان از درگاه ~~پادشاه # ~~آمدند و فقیر آخر روز5 به درگاه رفت و پنج سر اسب خوب و دو تقوز کمخا و ~~اطلس # ~~پیش برد و پادشاه در چهل ستونی به عظمت تمام نشسته بود و بر یمین و ~~یسار غلبهآ # ~~بسیار حلقه بسته و پادشاه قبای اطلس زیتونی374 در بر375 و از ~~مرواریدهای آبدار بل # ~~درهای شاهوار که جوهری عقل قیمت آن دشوارداند گردن بند ساخته ~~سبزارنگ376 # ~~لاغراندام، مایل به بلندی وبه غایت جوان5 بود و بر عارض غبار خطی و ~~برذقن # ~~هیچ نه. صورتی به غایت مطبوع.377 فقیر را پیش او بردند و سر فرود آورد ~~و او التفات PageV02P542 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0557.jpg) # ~~نموده نزدیک خود نشاند و نشان همایون را ستانده سپرد و کلمه چی را گفت ms0815 ~~خاطر # ~~ما خوشوقت گشت که پادشاه بزرگ برای ما ایلچی فرستاد و چون فقیر از گرمی # ~~[هوا] و تعدد جامه ها عرق بسیار کرده بود پادشاه کرم و مرحمت نمود و ~~بادزنهآ # ~~خطایی که در دست داشت عنایت فرمود و طبقی آوردند. در او دستهای تنبول و # ~~بسته ای پانصد فنم ومقداربیست مثقال کافورجودانه378 و اجازت یافته به ~~وثاق آمد. # ~~علوفهآ هر روز دو گوسفند و چهارجفت مرغ، پنج من برنج و یک من روغن و یک ~~من # ~~شکر و دوورهه زر آورده بودند و همچنین هر روزمی آوردند و هفتهای دو ~~نوبت آخر # ~~روز می طلبید و احوال خاقان سعید می پرسید و هر نوبت بسته ای فنم و ~~دسته ای تنبول # ~~و چند مثقال کافور می آوردند و کلمه چی را میگفت پادشاهان شما ایلچی را # ~~دعوت دهند و خوان نهند. چون ما و شما طعام یکدیگر نمی خوریم. # مصرع این بستهآ زر دعوت ایلچی باشد # تنبول برگی است5 مانند برگ نارنج، درازتر و در هندوستان و اکثر بلاد # ~~عرب و مملکت هرموز آن برگ را بسیار معتقد باشند و واقع که جای اعتقاد ~~است و # ~~بیان تناول آن چنان است که مقداری فوفل که آن را سپاری نیز گویند شکنند ~~و در # ~~دهان نهند و یک برگ تنبول را که برابر ارزنی آهک تر کرده برو مالند ~~پیچیده در # ~~دهان نهند و همچنین تا چهاربرگ در دهان می نهند و می خایند و گاهی ~~کافور به # ~~آن ضم میکنند و گاهی آب دهان سرخ شده می اندازند. رخسارها برافروزد و # ~~سرخوشی مانند شراب تصور شود و گرسنگی را تسکین دهد و سیر را راغب طعام # ~~سازد و بوی دهان ببرد و دندان محکم کند و در تقویت و انگیز صحت شرح ~~پذیر و PageV02P543 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0558.jpg) # ~~قابل تحریر و تقریر نیست و این ابیات اثبات و اظهار بعضی اسرار او ~~میکند. # # یرهآ تنبول که صدبرگ بست %~% چون گل ms0816 صد برگ برآمد به دست # # نادره برگی چو گل بوستان %~% خوبترین نعمت هندوستان # # تیز چو گوش فرس تیز خیز %~% صورت و معنی به صفت هردوتیز # # تیزی او آلت قطع جذام %~% قول نبی رفته علیه السلام380 # # پررگ و در رگ نه نشانی زخون %~% لیک هم از رگ دودش خون برون # # خوردن او بوی دهان کم کند %~% سستی دندان همه محکم کند # # سرخی رویش زدو خدمتگرش %~% چونه و فوفل شده رنگ آورش # # طرفه که با این دو شریکش ز پس %~% مرتبه ونام هموراست بس # # گرچه که آبش به نوی هست بیش %~% کهنه شود بیش کند آب خویش # # گرچه که از آب شود زردرو %~% لیک ززردی است همه آبرو # # برگ عجب بین که گسسته زبر %~% از پس شش ماه بود تازه تر # # حرمت از این بیش که بیگاه و گاه %~% هم به گدا محترم وهم به شاه # # در دهنش گیر و به صحبت خرام %~% تا نگری فعل عجب والسلام # همانا به پشتی این برگ و قوت این نبات پادشاه آن جا را حرمها بسیار # ~~است. چه گویند هفتصدخاتون و قما دارد381 و در مجموع حرمهای او پسری که # ~~ده ساله باشد محرم نیست و هیچ دو عورت دریک خانه نباشند و مهمات هریک ~~را # ~~مضبوط دارد و در تمام مملکت او هرجا دختر خوبی باشد، پدر و مادر دختر ~~راضی PageV02P544 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0559.jpg) # ~~ساخته دختر را به تجمل تمام به حرم آورند و بعد از آن او را کسی نبیند. ~~اما به غایت # ~~عزیز و مکرم باشد. # قصهآ قصد382 پادشاه بیجانگر و شرح آن # در آن زمان383 که حاوی اوراق هنوز در شهر کالیکوت بود، در شهر # ~~بیجانگر قصهآ غریب و صورتی عجیب روی نمود و شرح آن چنان است که برادر # ~~پادشاه وثاقی نوساخت و پادشاه و ارکان دولت را طلب داشت و عادت کفار آن # ~~است که در حضور یکدیگر طعام نخورند. متعینان را در دیوان بزرگ نشانده ~~هرزمان # ~~خود می آمد ms0817 یا کسی می فرستاد که فلان بزرگ آید تا دعوت خورد و در این ~~حال، # ~~هرچند دهل و نقاره و برغو و نفیر که در شهر بود جمع آورده به قوت و ~~صلابت # ~~می زدند. هرکس را که می طلبید به خانهآ معین در می آورد، دو غدار ~~ستمکار از # ~~کمینگاه قفای در بیرون آمده و کتارها در آن شخص نهاده پاره پاره ~~میکردند و اعضا # ~~بل اجزای او را برداشته دیگری را می طلبید و هرکه در آن قتلگاه درآمد، ~~چون # ~~مسافران راه آخرت، از کسی خبر نیامد و زبان زمان بر آن خون گرفته می ~~خواند که # مصرع بازآمدنت نیست چو رفتی رفتی # و از آواز دهل و شور و شغب هیچ آفریده غیر معدودی چند از این حال خبر # ~~نداشت تا هرکه را اسمی و رسمی بود از میان برداشت و مجلس را همچنان گرم # ~~گذاشته متوجه درگاه پادشاه شد و جمعی نگاهبانان که بر درگاه بودند همه ~~را به # ~~چرب زبانی دعوت کرده دربی دیگران روان ساخت و درگاه را از مستحفظان باز ~~PageV02P545 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0560.jpg) # ~~پرداخت و پیش پادشاه درآمد. طبقی تنبول دردست و کتارهای چون برق در زیر ~~آن # ~~نهان. پادشاه را گفت مجلس مرتب شده موقوف مقدم همایون است. پادشاه به # ~~موجب فرمودهآ ارباب الدول ملهمون گفت مزاج من ناخوش است. شما خوش باشید # ~~که من نمی آیم. ### | بیت # ~~باز به بط گفت که صحرا خوش است ### | گفت شبت خوش که مرا جاخوش است384 # برادر نامهربان چون از آمدن پادشاه مأیوس شد کتاره برآورده فرود آورد و # ~~چند زخم عظیم زد. چنانچه پادشاه در قفای تخت افتاد. آن غدار پادشاه را # ~~کشته انگاشته از معتمدان خود کسی را بازداشت که سر پادشاه را جدا سازد ~~و خود # ~~بیرون آمده بر ایوان درگاه برآمد و آواز برآورده که پادشاه و برادران و ~~فلان امیر و # ~~بهمان وزیر و باقی سرداران را کشتم و اکنون پادشاه ms0818 منم و چون معتمد او ~~به قصد سر # ~~پادشاه پیش تخت رفت، پادشاه که در قفای تخت افتاده بود، تخت را چنان بر ~~سینهآ # ~~آن غدار زد که برقفا افتاد وبایکی ازجانداران385 که از هول واقعه در ~~گوشه ای پنهان # ~~شده بود غدارک را به قتل آورد و از راه حرم بیرون آمد و برادر بر سر ~~ایوان همچنان # ~~مردمان را به پادشاهی خود می خواند. پادشاه آواز داد که من زنده و ~~سلامتم. # ~~بگیرید این حرامزاده را. رعیت جمع شده درحال او را فرود آوردند و به ~~قتل رسانیدند # ~~و به طلب باقی برادران و سایر امرا فرستاد. همه را کشته بود مگر دنایک ~~وزیر که # ~~پیش از این واقعه به طرف سیلان رفته بود. پادشاه قاصدی به طلب او ~~دوانید و او را # ~~از حقیقت آن واقعه آگاه گردانید و هرکه را در آن قضیه شائبهآ موافقتی ~~بود از بنیاد PageV02P546 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0561.jpg) # ~~برانداخت و بسیاری را کشته و پوست کنده و سوخته خاندانها را بکلی ~~مستأصل # ~~ساخت و کسی را که جهت دعوت جغرات آورده بود5 به قتل آورد. دنایک از راه # ~~برگشته و شرح واقعه دانسته متحیر ماند و شرف پای بوس یافته بر صحت ذات ~~پادشاه # ~~به مراسم شکر قیام نمود و به آیین جشن مهناومی386 بیشتر از پیشتر ~~اهتمام نمود. ### | ذکر جشن مهناومی # که پیش کفاراعتبار بسیار دارد # کفار تسلط شعار آن بلاد و دیار، از روی تکبر و اقتدار و تجبر و افتخار، # ~~سالی یک بار جشنی پادشاهانه و بزمی خسروانه مهیا می نمایند و مهناومی ~~می نامند # ~~و آن چنان است که پادشاه بیجانگر فرمود که از تمام ممالک او که سه ~~چهارماهه # ~~راه است، سرداران و کلانتران روی به درگاه پادشاه آورند و هزار فیل چون ~~دریای # ~~جوشان و ابر خروشان به سلاحهای آراسته و صندوقهای پیراسته و بازی گران ~~و # ~~نفط اندازان در آن بازداشته و بر روی و خرطوم و ms0819 گوش فیلان صورتهای غریب ~~و # ~~نقشهای عجیب به شنگرف و غیر آن نگاشته حاضر ساختند. ### | بت # فیل چو کوهی که بود بی ستون %~% چارستون زیرکهی بی سکون # و آن جل زرینش به فر و شکوه %~% سایه همی کرد به بالای کوه # ازان سپرانگیز پی سهمناک %~% درته پایش سپری گشت خاک # سوده به گردون سر شنگرف سای %~% رنگ شفق زو شده شنگرف زای # پیچش خرطوم بهسان کمند %~% اژدری افتاده زکوهی بلند PageV02P547 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0562.jpg) # # گر به دل غاربود جای مار %~% زو به دل مار شده جای غار # # کشتی عاج است تو گویی روان %~% گشته دو گوشش زدوسوبادبان # # گوش که با چشم همی کرد لاغ %~% مروحهای بود به پیش چراغ # # روی چو در حمله نهد گاه کین %~% زآدمیان حامله گردد زمین # # برکشد ازتارک بدخواه مغز %~% وزبن دندان کند این کار نغز # # چون جرسش در روش آواز داد %~% گنبد کگردنده صدا باز داد # # بانگ بلندش زده با رعد کوس %~% ابر بلندش به قدم داده بوس # # گر به فغان برکشد آوا بلند %~% گوش فلک نشنود الا بلند # چون سرداران لشکر وگردنکشان هر کشور و دانایان برهمن و فیلان چون # ~~اهرمن بر درگاه فرمان فرمای زمین و زمن به موعد معین جمع آمدند، سه روز ~~متعاقب در # ~~ایام بیض5 ماه رجب در فضای بسیار وسیع و مقامی به غایت بدیع از کثرت آن ~~سواد # ~~و فیلان کوه نهاد امواج بحر اخض ر و افواج دشت محشر معاینه بود و صورت ~~اذا # ~~الوحوش حشرت388 بی شبهت روی نمود. ### | بلت # # هیکل فیلان به زمین خم فکند %~% زلزله در عرصهآ عالم فکند # # زان همه دندان که بلاسنج بود %~% روی زمین عرصهآ شطرنج بود # # از حشم و پیل در آن پیل مال %~% حشر جسد ثابت و سیر جبال # و در آن فضای دلگشا چهار طاقهای جانفزا بسته بودندسه طبقه و چهارطبقه و # ~~پنج طبقه، از بالا تا پایان تصویر مجسم کرده هر صورتی که در خیال آید ~~از آدمی و ms0820 # ~~وحوش وطیور و سایر حیوانات تا مگس و پشه همه درغایت دقت و حذاقت ساخته ~~و # ~~بعضی چهارطاقها چنان پرداخته که گردان بود و هرساعت روی دیگر می نمود و ~~از PageV02P548 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0563.jpg) # ~~منظرها و غرفه ها هرلحظه ماهرویی دیگر چهره میگشود و در پیشان آن میدان # ~~چهل ستونی نه طاق در کمال لطافت تزیین داده و تخت پادشاه در طاق پنجم ~~نهاده # ~~مقام فقیر در طاق هفتم مقرر فرمودند و غیریاران فقیر هرکه در آن طاق ~~بود اخراج # ~~نمودند. # و میان چهل ستون و چهارطاقها در میدانی به غایت پاکیزه، مطربان و قوالآن # ~~خوانندگی و گویندگی میکنند و بیشتر مطربان دختران باشند جمعی دختران # ~~ماه رخسار و چهره390 های خوشتر از نوبهار با جامه های زیبا و صورتهای ~~دلربا # ~~بهسان گل تازه در پس پردهآ نازک می آمدند تا برابر پادشاه ناگاه پرده ~~را که دوکس از # ~~دوطرف گرفته اند براندرازند ودختران راه پا کوفتن سازند به نوعی که عقل ~~از هوش رود # ~~و روح مدهوش گردد. ### | ظم91 # صد زن مطرب به نواپروری %~% انجمنی پرزمه و مشتری # پرده برانداخته از آفتاب %~% کرده به یک غمزه جهانی خراب # روی چو خورشید برافروخته %~% جان کسان زآتش خود سوخته # از رخشان کامده مقنع فرود %~% رفته به چه ماه مقنع فرود # قامتشان بود به یا کوفتن %~% گیسوی مشکین به زمین روفتن # رقص کنان چون به زمین پا زدند %~% درحق ناهید لگدها زدند # از روش جنبش دستانشان %~% مجلسیان هر همه حیرانشان # بازیگران بازیهای غریب کنند. سه چوب نهند، پیوسته به هم، هریک # ~~گزی طول و نیم گز عرض و سه چهاریک ارتفاع و دو چوب دیگر بر بالای دو ~~چوب # ~~اول نهند به درازا و پهنا نزدیک به آنها و یک چوب نهند بر بالای چوب ~~دوم که بر PageV02P549 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0564.jpg) # ~~بالای چوب اول است اندک خردتر. چنانچه از چوبهای اول و دوم دوپایه شود ~~به # ~~نسبت چوب سیم که بر بالای همه است ms0821 و فیل بزرگ را آموخته اند که از چوب ~~اول # ~~و دوم بر بالای چوب سیم رود که گشادگی روی آن چوب اندکی از کف # ~~یک دست فیل زیادت باشد و چون فیل خود را به چهاردست وپا بر آن چوب نگاه # ~~دارد، باقی چوبها را از قفا بردارند و فیل چون بز بر سر آن سه چوب باشد ~~و بر اصولی # ~~که مطربان سازند و نوازند فیل آن را به خرطوم نگاه دارد و ملایم آن ~~جنبش نموده # ~~خرطوم برآرد و فرود آرد. دیگر عمودی بر پای کنند در بلندی ده گز و چوبی ~~دراز چون # ~~شاهین2؟3 اترازو و میان سوراخ بر سر آن عمود راست سازند. بر یک سر آن ~~چوب # ~~شاهین به وزن فیل سنگ بسته و بر سر دیگر مقدار یک ذرع تختهآ پهن ساخته ~~سری # ~~که تخته دارد به ریسمان پایین کشند و فیل روان بر آن تخته رود و فیلبان # ~~آهسته آهسته ریسمان را سست میگذارد تا هردوطرف چوب در ده گز ارتفاع چون # ~~شاهین ترازو طیار راست ایستد و پیوسته آن چوب که بریک طرف فیل است وبر # ~~دیگری همسنگ آن سنگ چون نصف دایرهآ نیم دوری در برابر پادشاه بریمین و # ~~یسار می آید و می رود و فیل در آن مقام # مصرع چنان بلند که آن جا نمی رسد آواز # راه اهل سازنگاه داشته حرکات به اصول میکند. و هر جماعت که # ~~خوانندگی و بازی کنند پادشاه ایشان را هم در مجلس زرو جامه بخشد. سه ~~روز # ~~پیوسته از آن زمان که طاوس آفتاب عالمتاب بر میان آسمان در جلوه بود تا ~~آن هنگام # ~~که غراب ظلام شام بال وپر گشود صورت جشن پادشاهی به خوبتروجهی روی # ~~نمود. شرح انواع آتش بازی و موشک سازی و اصناف لهوولعب دیگر موجب مزید # ~~اطناب است. PageV02P550 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0565.jpg) # روز سیم در وقتی که پادشاه برخاست فقیر را پیش تخت بردند. تختی دید # ~~از طلا ms0822 درغایت بزرگی به جواهر نفیس مرصع ساخته و دقایق لطافت و صناعت ~~در آن # ~~پرداخته و همانا در ممالک روی زمین بهتر از آن جا ترصیع کاری نکنند و ~~در پیش # ~~تخت بالش اطلس زیتونی انداخته و سه قطار مروارید آبدار غیرت در شاهوار ~~بر # ~~اطراف آن دوخته و پادشاه در این سه روزپشت برتخت بر بالای آن بالاش ~~نشست. # ~~پرداخته و همانا در ممالک روی زمین بهتر از آن جا ترصیع کاری نکنند و ~~در بیش # ~~تخت بالش اطلس زیتونی انداخته و سه قطار مروارید آبدار غیرت در شاهوار ~~بر # ~~اطراف آن دوخته و پادشاه در این سه روزپشت بر تخت بر بالای آن بالاش ~~نشست. # ~~چون به درگاه رسید به چهار صفه ای درآوردند، ده گز در ده گز تقریبا، و ~~تمام سقف # ~~و دیوارها در تختهآ طلای مرصع گرفته هر تخته به سطبری پشت شمشیری و به # ~~میخهای طلا محکم ساخته و در صفهآ پیشگاه تخت پادشاه به غایت بزرگ از ~~طلا # ~~نهاده و پادشاه بر آن به عظمت تمام نشسته احوال حضرت خاقان سعید و امرا ~~و # ~~لشکرها و عدد اسبان و اوصاف بلدان چون سمرقند وهرات و شیراز، پرسید و # ~~بیش ازحد اظهار محبت فرمود گفت که چند زنجیر فیل و دو طقوز خواجه سرا و ~~دیگر # ~~تحفه ها در صحبت ایلچی دانامی فرستم و در همان مجلس، یکی از مقربان به ~~زبان # ~~ترجمان از لطافت چهارصفهآ مرصع استفسار نمود به آن معنی که در ملک شما # ~~نمیتواند بود. فقیر به موقف عرض رسانید که شاید در آن ملک نیز امثال ~~این توان # ~~ساخت. اما رسم نیست. پادشاه تحسین بسیار نمود. چند بستهآ فنم و تنبول ~~ومیوههای # ~~خاصه عنایت فرمود. # جمعی هرموزیان که در آن بلده بودند از استماع التفات پادشاه و داعیهآ # ~~ایلچی فرستادن به درگاه سلاطین پناه اضطراب عظیم نمودند و در اندراس ~~این اساس # ~~طرحی انداختند واز کمال شرارت و خباثت این ms0823 سخن ساختند که فقیر ~~فرستادهٔ‌ # ~~حضرت خاقان سعید نیست و این سخن به سمع امیر و وزیر رسید. PageV02P551 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0566.jpg) # مصرع چهجای میر و وزیر، این سخن به شاه رسید # ~~چنانچه بعد از این گفته شود.393 ان شاء الله. # ~~و در این ایام، دنایک وزیرکه حسن اهتمام به حال این فقیر داشت، رایت # ~~عزیمت به صوب مملکت گلبرگه برافراشت و سبب این عزیمت آن بود که پادشاه # ~~گلبرگه سلطان علاءالدین احمد شاه394 خبر قصد دیورای و کشته شدن ارکان ~~دولت # ~~او شنید، به غایت منبسط گردید و قاصدی زبان آور فرستاد و پیغام داد که ~~هفت لک # ~~ورهه تسلیم نمای315 والا لشکری جهانگشای به آن ولایت روان سازم و ~~قاعدهآ کفررا از # ~~بنیاد براندازم. پادشاه بیجانگر دیورای # مصرع برآشفت آشفتنی خشمناک # ~~و گفت چون من زنده ام اگر نوکری چند کشته شد باک نیست. # مصرع نوکر اگر هزار بمیرد مرا چه باک # ~~به یک دوروز صد از آن توان ساخت. # مصرع چون بود خورشید تابان ذره بی پایان بود # ~~و اگر ضعف و قصور و عجز و فتور تصور کردهاند چنان نیست. # مصرع طالع قوی و سعد قرین است و بخت یار PageV02P552 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0567.jpg) # اکنون ایشان هرچه از ولایت من توانند گرفت غنیمت دانسته به سادات و # ~~علمای خود دهند که من هرچه از آن مملکت در قبضهآ اقتدارآرم به ~~زنارداران و # ~~براهمه خواهم داد و از طرفین لشکرها فرستاده5 در اطراف ممالک یکدیگر ~~خرابی # ~~بسیار کردند396 و پادشاه در دیوان زنارداری، هنمبه بزیر نام، قائم مقام ~~دنایک # ~~گذاشت که او نیز خود را عدیل وزیر می داشت. قصیری، شریری، نحسی، نجسی، # ~~عبوسی، منحوسی، همه اوصاف ذمیمه در و حاصل وهمه اخلاق حمیده ازو زایل. ~~آن # ~~ناپاک چون مسند دیوان را پلید ساخت علوفهآ یومی را بی جهتی برانداخت. ~~هرموزیان # ~~مجال خباثت یافته شیطنت که در طینت ایشان مخمر بود به ظهور آوردند. و ~~به # ~~جنسیت شرارت با هنمبه بزیر ms0824 زیراندر397 زیریار شده گفتند فقیر فرستادهآ ~~حضرت # ~~خاقان سعید نیست و سوداگری است، حکم آن حضرت به دست آورده و دروغی چند # ~~به سمع کفار رسانیدند و در ضمیر شاه جایگیر شد و چند گاه به چنین حال ~~تباه در آن # ~~کفرستان حیران بود و در این حیرت، چند نوبت پادشاه دراثنای راه رسید و ~~عنان # ~~عنایت بازکشید واحوال پرسید و فی الواقع حاوی بدایع اخلاق بود. # مصرع گر همه عدل است همین بس بود # و دنایک اطراف گلبرگه تاخته و عاجزی چند را اسیر و زبون ساخته باز # ~~آمد398 و از جهت ناساختن جزئیات فقیر هنمبه بزیر را ملامت فرمود و گفت ~~که # ~~هفت هزارفنم بر ضرابخانه نوشته در روز وصول یافت. # و دو ایلچی خواجه مسعود و خواجه محمد هم از مردم خراسان که در آن # ~~ولایت بودند با اندک بیلاک و قماشی به رسالت مقرر شدند و فتح خان از ~~نسل PageV02P553 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0568.jpg) # ~~سلطان فیروزشاه که پادشاه مملکت دهلی399 بود قاصدی خواجه جمال الدین ~~نام با # ~~عرضه داشت و بیلاک ارسال نمود و پادشاه در روز اجازت با فقیر گفت که ~~ترا # ~~گفتند حضرت میرزاشاهرخ نفرستاده واگرنه ترا زیادت رعایت می نمودیم. اگر ~~بار # ~~دیگر به این مملکت آئی و دانیم که آن حضرت فرستاده شاید که آنچه مناسب # ~~سلطنت ما باشد به ظهور آید و زبان حال میگفت. ### | بیت # دیگر به غریبی نروم همره شاهی %~% از بادیهآ عشق تو گربا وطن آیم # و در مکتوبی که به آن حضرت نوشته بود، سخن خباثت هرموزیان درج # ~~نمود به این عبارت که: ارادت آن بود که به حضرت خلافت به تحف و هدایای # ~~شاهانه توسل جوییم. فاما جمعی گفتند که عبدالرزاق از ملازمان آن حضرت ~~نیست # ~~و در اوصاف حضرت خاقان سعید نوشته بود که مآثر ملکانه و مفاخر ~~یادشاهانه با # ~~صفوت انبیا و صفت اولیا مجتمع ساخته چنانچه بر السنهآ صغیر و کبیر و ~~رقم تقریر # ~~هرخبیر ms0825 و قلم تحریر هرنحریر این معنی نقش پذیر است. ### | نظم # ~~نوح خلیل خلتی، خضر کلیم حالتی ### | احمد عرش هیبتی، عیسی روح منظری # ~~ربع زمین زدرگهت ثلث نهند و بعد از این ### | زین سوی خط استوا در خط حکم آوری # و چون آن ولایت به زعم آن طایفه داخل ممالک خط استواست، ذکر PageV02P554 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0569.jpg) # ~~خط استوا در خط حکم آوردن مناسب واقع است و فقیر جزئیات ساخته به طرف # ~~ساحل عمان روان شدند. # ذکر هراجعت از مملکت هندوستان # و سرگذشت موج دریا وقصهآ طوفان # آفتاب عنایت از مطلع سعادت برآمد و نیر اقبال از مشرق آمال طلوع نمود و # ~~لوامع انوار بهجت و سرور دراثنای شب دیجور به موجب الله ولی الذین ~~آمنوا یخرجهم # ~~من الظلمات الی النور400 ظهور یافت ولیالی محنت وملال درآن وحشت آباد ~~کفر # ~~و ضلال به طلوع صبح سعادت و فروغ آفتاب دولت نزدیک رسید و شام غم انجام # ~~ناتوانی به ایام مسرت و کامرانی مبدل گردید. ### | بیت # ~~مقدار شب از روز فزون بود و بدل گشت ### | ازاید همه این راشد و ناقص همه آن را1 # اگرچه به واسطهآ آن که شهری بود در اقصی ممالک هندوستان وتمام # ~~ولایت کافرستان، اسباب سفر که داشته پایمال حوادث گشته. # مصرع چگویم شرح آن حالت که در گفتن نمی آید # اما با وجود اختلال احوال، ### | بیت # ~~نه از جایی امید توشهآ راه بجزلا تقنطوا من رحمة الله 402 PageV02P555 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0570.jpg) # با دلی قوی و املی فسیح روبه راه فضل و مرحمت الله آوردم و # ~~دوازدهم شعبان403 به اتفاق ایلچیان از شهر بیجانگر بر جناح سفر طیران ~~نمود و # ~~هژده شبان روزمنازل ومراحل پیمودتا غرهآ رمضان404 به ساحل دریای ~~عمان405 و بندر # ~~با کنور5 رسید و در آن جا به صحبت شریف امیر سید علاء الدین مشهدی مشرف ~~شد. # ~~سیدی یک صدوبیست سال از عمر او گذشته و سالها معتقد اهل اسلام و کفار ~~آن # ~~دیار گشته سخن او در ms0826 آن ولایت به منزلهآ نص قاطع بود و کسی از فرمودهآ ~~او عدول # ~~نمی نمود و یکی از ایلچیان بیجانگر خواجه مسعود نام بیچاره در آن مقام ~~فوت شد. ### | بیت # که داند در این دیر کینه سرشت %~% که ما را کجا زیر سرماند خشت # و در با کنور به آداب عید صیام قیام نمود و جهت سرانجام کشتی، به بندر # ~~هنور آمد و توشهآ در یا چهل روزه برای بیست نفر مقرر ساخت و در آن ایام ~~که داعیهآ # ~~کشتی نشستن داشت، روزی فال حضرت امام جعفرصادق علیه السلام که مشتمل بر # ~~آیات قرآنی بود گشاد و آن فتح نوید بشارت داد و این آیت برآمد که لا ~~تخف # ~~نجوت من القوم الظالمین.406 از موافقت فال با حال به غایت متعجب شد و # ~~دغدغه ای که از بیم دریا در دل بود به کلی زائل گشت و به یکبارگی دل در ~~خلاس # ~~ونجات بست. # و بیست وپنجم ذیقعده407 در کشتی نشسته روان شد و در نظارهآ وله الجوار # ~~المنشآت فی البحر کالأعلام408 آثارقدرت عالیه را ظاهرمی دیدو گاهگاه از ~~جمعی PageV02P556 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0571.jpg) # ~~همراه بدایع اسمار و غرایب آثار می شنید و ارواح را ارتیاح و اشباح را ~~انشراح حاصل # ~~می آمد. ### | شعر # ~~عین الحوادث والأشرار راقدة والدهر فی غفلة والشمل مشتمل # تا آن جهاز به هزاران اهتزاز به میان دریا رسید. ### | بیت # ~~زروی بحر ناگه باد برخاست زهرسو نعره و فریاد برخاست # # شب وکشتی و بادو بحروگرداب %~% حوادث را مهیا گشته اسباب # نا گاه از بادهای مخالف چون جرعه نوشان کشتی باده تغیر به آن کشتی راه # ~~یافت و تخته های آن که چون خط مسلسل به هم پیوسته بود نزدیک شد که چون # ~~حروف مقطع جدا گردد و علامت یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب409 # ~~آشکارا گشت. ملاح جهاز که در سباحت آب مثال ماهی بود خواست که لنگر آسا # ~~در قعر در یا فرو رود410 و ms0827 معلم که تختهآ علم سفر مجمع البحرین می ~~آموخت دفتر # ~~دانش را به شوراب دیده پاک شست و بادبان چون گریبان عاشق در هوای معشوق # ~~چاک شد. تیر مانند کمان ابروی جانان از صدمت باد خم گرفت. # مصرع تجری الریاح بما لا تشتهی السفن # طبقهآ مسافران که در آن خانهآ روان مقیم بودند اموال بسیار در دریا ریخته ~~به # ~~شعار صوفیان خود را مجرد ساختند. مال و قماش را چه قدرجائی که جان ~~شیرین را PageV02P557 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0572.jpg) # ~~خطر باشد. من در آن حالت از مشاهدهآ احوال بحر محیط به آب دیده دست از ~~جان # ~~عزیز شستم و از غایت حیرت و حسرت دریا مثال با لب خشک و دیدهآ تر ماندم ~~و # ~~رقم رضینا بقضاء الله بر لوح ضمیرثبت کردم. گاه از تلاطم موجهای چون ~~کوه آن # ~~جهاز با چرخ دولابی همراز میگشت و گاه از صدمت بادهای سخت مانند غواص ~~در # ~~قعر آب غوطه می خورد. ### | بیت # # گهی بر فرازی که نعل مه نو %~% همی سود بر دست و پای مراکب # ~~گهی در نشیبی که اموال قارون همی بر گذشت از رکاب رکائب411 # از بی نمکی شورههای آب دریا تن به سان نمک در آب میگداخت و طغیان # ~~طوفان صبر دست گیر و عقل ثابت قدم را مانند یخ در تابش تموز بی تاب و ~~ناچیز # ~~می ساخت. ### | شعر # # لقد اصبحت مضطربا فؤادی %~% کحوت فارق الماء الزلالا ### | قطعه # ~~خراب باد زسیل فنا مبانی چرخ ### | که ریخت آب بلاموج موج بر سر من # ~~بر آب خویش نماندم چوداد چرخ برآب ### | نفیس گوهر صبری که بود زیور من # بارها با خود می گفتم و در این نظم به زبان حال می سفتم. PageV02P558 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0573.jpg) ### | بیت # ~~شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل ### | کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها412 # آب صافی عیش به کدورت دریا مکدر گشته و آیینهآ روشن رای ازتری آب # ~~و عفونت هوا زنگ بسته. هرلحظه که ms0828 مردم دیده در آن آب تیز می دید از ~~غایت # ~~مهابت شمشیر آب داده می نمود و از اندوه بادهای سخت دریا تیر آهی که از ~~دل # ~~می کشیدم پیکان جان شکاف بود. چون از همه باب درماندم و در امید از همه ~~سو # ~~بسته دیدم با چشم پرآب و دل پرآتش در حضرت ایزدی با نیاز تمام به آیت ~~ربنا ولا # ~~تحملنا ما لا طاقة لنا 413 به زبان گشادم واز حضرت بخشندهآ بی منت ~~درخواستم # ~~که نهال وجود مرا از دریای بیکران احسان خویش سرسبز و سیراب گردند و ~~گرد # ~~کدورت عیش را از چهرهآ احوال من به آب عنایت پاک بشوید و دراثنای این ~~حالت # ~~اندیشه میکردم که این چه بی آبی است که از دور چرخ آبگون مرا روی داد و ~~این # ~~چه خجالت است که از مخالفت زمانهآ غدار و روزگار خاکسار آبروی من برده، ~~نه # ~~جان گرامی از امواج هلاکت بیرون بردم و نه گوهر سعی خویش در اتمام جزوی # ~~مصلحت ملکی بر روی آب آوردم. چه نفس شریف درادای حقوق منعم خویش # ~~هیچ دقیقه فرو نگذارد و جهت برآمدن مهم ولی نعمت جان عزیز خوار شمارد و # ~~مخلص پادشاه را اگر در آتش حوادث افگنند یاقوت مشال باید که ذرهای تغیر ~~در # ~~طبع او ظاهر نگردد بلکه زر اخلاص او چون414 زر خلاص خالص عیارتر شود. # در همین اندیشه بودم و اظهار اضطرار و اضطراب می نمودم تا به مقتضی ~~PageV02P559 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0574.jpg) # ~~وعدهآ امن یجیب المضطر اذا دعاء ویکشف السوء415 ناگاه از مهب لا تیأسوا ~~من # ~~روح الله 416 نسیم صبای کرم نامتناهی الهی وزید وصبح مسرت از مطلع ~~سعادت # ~~دمید و مبشر بخت مساعد بشارت واذ فرقنا بکم البحر فأنجینا کم417 به گوش ~~جان # ~~رسانید و صرصر مخالف به باد موافق بدل گردید و طغیان طوفان به پایان ~~رسید و # ~~دریا چنانچه دل می خواست آرمید. # و اهل کشتی عید اضحی در ms0829 دریا کرده اواخر ذی حجه قلهات کوه را دیدند # ~~و از محنت بحر به رحمت بر رسیدند و در آن ایام هلال محرم سنهآ ثمان به ~~سان خیال # ~~ابروی جانان در دریا نمود. ### | بیت # ~~زورق زرین چودر گرداب این دریای نیل ### | غرق شد موجی از آن بر روی در یا دیدهاند # وقایع سنهآ ثمان واربعین # ذکر ضعف ومرضی که حضرت خاقان سعید را واقع شد # حضرت خاقان سعید که از حدود چین تا نواحی مصر و روم و از اقصای # ~~رکستان تا پایان هندوستان تابع فرمان او بود و به حسن عقل کامل و یمن ~~عدل شامل # ~~ضبط و تدبیر این ولایات می نمود و جهان چنان معمور و آبادان بود که ~~حاوی اوراق # ~~از تاجری شنود که او به کرات قماش چین به مصر و روم آورده و از آن جا ~~به مملکت # ~~چین برده بود که در دور عدل این پادشاه عالم پناه از مصرتا چین یک کوچه ~~راه # ~~است و اطراف جهان و صحرا و بیابان چنان آبادان شد که جغد از بی جایگاهی ~~به PageV02P560 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0575.jpg) # ~~جان رسید. چه در بسیط زمانه بغیر سرا و خانه هیچ خرابه و و یرانه ندید. ~~سرکشان # ~~جهان سر بر خط فرمان نهاده و گردن افرازان دوران به پای خدمت ایستاده. ~~سپهر در # ~~رونق آن مملکت متحیر گردید و از برای دفع چشم زخم عین الکمال نیل ~~عارضهای # ~~بر رخسار احوال همایون فال کشید. ناگاه آن حضرت را مرضی صعب طاری شد و # ~~ضعف قوی عارض گشت و روزبه روز اشتداد مرض ازدیاد می یافت وتاب تب در # ~~درون چون شعلهآ آتش در بیرون می تافت و عارضهآ قوی حادث شد و حادثه ای ~~عظیم # ~~عارض گشت و ذات همایون که مدار ربع مسکون است از صدمت ناتوانی اثری # ~~تمام پذیرفت وازعرض مرض که به418 عرض مکرم و عنصر معظم رسید مشربهآ عذب # ~~خوشدلی تیرگی یافت و اقالیم سبعه از ms0830 بیم این واقعه در زلزله افتاد و ~~اطراف بحروبر و # ~~ممالک هفت کشور از آوازهآ این خبر در لرزه آمد. ### | بیت # از بیم تکسرت جهان می لرزد %~% وزلفظ ملالتت زبان می لرزد # وزغایت احسان توبر هر ذاتی %~% بر جان تو صدهزار جان می لرزد # و ممالک جهان به تخصیص ولایت خراسان چنان آشفته و پریشان شد که # ~~در دارالسلطنهآ هرات در حیات و ممات آن حضرت متردد بودند و امیر جلال ~~الدین # ~~فیروزشاه اطبای روشن رای که درتدبیر مرضی ید بیضا می نمودند و در انواع ~~علاج # ~~مبارک نفس و عیسی دم بودند جمع آورده بود و در ازالت علت و استرداد صحت # ~~برهان انه مؤید بروح القدس419 می نمودند و حکمای افلاطون جناب و اطبای ~~بقراط # ~~انتساب به ترتیب ادویه و ترکیب اغذیه و اشربه گرد اسباب تنقیه و تصفیه ~~بر # ~~می آمدند و شربتی که ملایم مزاج همایون بود تعیین میکردند، اگرچه آن ~~حضرت به PageV02P561 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0576.jpg) # ~~هیچ شربت و غذا میل نمی نمود. # در این اثنا، جناب ارشادمآب، قدوة اولیاء العظام وعمدة مشایخ الأسلام، # ~~بهاء الحق والحقیقة والدین، شیخ عمر قدس سره روز جمعه بعد ازادای نماز ~~وعرض # ~~نیاز به حضرت بی نیاز به رسم عیادت متوجه باغ زاغان شد و چون به بارگاه ~~همایون # ~~درآمد- و آن حضرت دو سه روزبود که هیچگونه گفت وشنود نمی نمود بل چشم # ~~نمی گشود- چون حضرت شیخ تشریف حضور ارزانی داشت آن حضرت چشم # ~~گشاده بر شیخ سلام کرد و جناب شیخ به احترام جواب فرمود و پرسش نمود و # ~~دستهای مبارک برآورده و از حضرت بی نیاز صحت آن جناب سلطنت انتساب # ~~مسألت نموده فاتحه خواند و حضرت خاقان سعید از خدمت شیخ چیزی طلبید و # ~~جناب شیخ دستار که بر فرق مبارک داشت از سر برگرفته پیش آن حضرت گذاشت # ~~و بیرون آمد و تمام مرض و علت به یمن قدم حضرت ولایت منقبت زائل شد و # ~~صبح صحت ms0831 از مطلع مراد طلوع آغاز نهاد و ذات خورشید مثال از حضیض اعتلال ~~به # ~~اوج اعتدال برآمد و جهانیان به صحت پادشاه عالم شادمان و خرم شدند و ~~زنگ غم # ~~و غبار کدورت از روی آیینهآ دلها به صیقل عافیت آن حضرت زدوده گشت و # ~~شاهزادگان و ارکان دولت صدقه ها داده میگفتند. ### | بیت، # ~~متت ایزد را که ذات خسرو عالم پناه ### | درضمان صحت است از فیض الطاف اله # ~~در نه اقلیم فلک شکرانهآ این مژده را ### | مسرعان عالم علوی به رسم مژده خواه # ~~می گشایند از بر افلاک فیروزی قبا ### | می ربایند از سر خورشید یاقوتی کلاه PageV02P562 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0577.jpg) # ذکر فرستادن جناب شیخ نورالدین محمد المرشدی # ومولانا شمس الدین محمد ابهری به رسالت مصر # در سال گذشته گذشت که حضرت خاقان سعید مرتضای اعظم سید محمد # ~~زمزمی را به مصر فرستاد و پادشاه مصر سلطان چقماق قبول کرد که هرگاه آن # ~~حضرت جامهآ کعبه ارسال نماید او در اتمام آن مرام221 سعی و اهتمام تمام # ~~فرماید. در این وقت، که آن حضرت از مرضی چنان صعب صحت یافت پرتوآن # ~~نیت خیر بر ضمیر آفتاب تأثیر تافت. فرمان فرمود که امرای عظام از اکابر ~~ایام # ~~کسی اختیار کنند که شایستگی رسالت مملکت مصر داشته باشد و کعبه را جامه # ~~تواند پوشید و چون آن کار خلعتی نبود که بر قامت قابلیت هرکس راست آید ~~امرا # ~~مشورت نموده قرعهآ اختیار بر آن قراریافت که جناب ولایت انتساب شیخ ~~نورالدین # ~~محمد المرشدی وجناب فضایل مآب مولانا شمس الدین محمد الأبهری عازم ~~ولایت # ~~مصر شوند و این معنی به عرض همایون رسانیده مستحسن داشت و فرمان اعلی ~~نافذ # ~~شد که امثله واحکام وباقی مهمات سرانجام نموده عزیمت نمایند وبه موجب # ~~فرموده در دارالعبادهآ یزد جامهآ کعبه ترتیب نموده به هرات آورده بودند ~~و در خزانهآ # ~~عامره مضبوط بود خدمت شیخ ومولوی تمام مهمات برحسب دلخواه ساخته روی به # ~~راه آوردند. آن مسافت دورودراز ms0832 را به اندک فرصتی پیمودند. # و چون به سرحد حلب و شام رسیدند امرای آن مملکت شرایط تعظیم به # ~~تقدیم رسانیدند و در حوالی مصر، سلطان جمعی مقربان را به رسم استقبال ~~پیش # ~~فرستاد و در وثاقی به غایت متکلف فرود آوردند5 و روزسیم به خدمت سلطان ~~رفتند. # ~~و سلطان ابشان را نیک دید و احوال حضرت خاقان سعید پرسید ونشان آن حضرت # ~~که به نام او بود به تعظیم تمام طلبید و بسیار اظهار محبت و مودت نمود ~~و هر روز PageV02P563 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0578.jpg) # ~~فلوری به رسم علوفهآ یومی مقرر فرمود و چون امرای مصر و شام را ارادت و ~~اعتقاد به # ~~خاندان حضرت صاحبقران وفرزندان عالی شان او هرگز واقع نبود422 و سلطان # ~~ایلچیان را طلب داشته احترام تمام می نمود، این معنی بر خاطر امرای ~~کبار آن دیار # ~~بسیار دشوار آمد. روزی سلطان ایلچیان را طلبیده از مجلس پادشاه دیرتر ~~بیرون آمدند # ~~و اراجیف در السنه و افواه افتاد که سلطان به گرفتن ایشان فرمان داد و ~~غوغا و # ~~ازدحام عوام به وثاق ایلچیان رسید و اموال وجهات ایشان غارت تمام یافت ~~و غیر # ~~صندوقهای جامهآ کعبه هرچه بود به عرضهآ تاراج رفت و سلطان چون این خبر ~~استماع # ~~نمود، اضطراب عظیم فرمود و گفت که فتنه انگیزان دوست مرا از من ~~رنجانیدند و # ~~ایلچیان را عذرخواهی فراوان نموده به غلاظ ایمان سوگند یاد کرد که ازین ~~معنی # ~~خبر ندارم و این صورت بر لوح ضمیر نقش پذیر نبود و ایلچیان را فلوری423 ~~انعام # ~~فرمود و اسباب راه حجاز به هرچه خوبتر ترتیب فرمود و قاصدان همراه ~~ایلچیان روان # ~~ساخته احکام به حکام حرمین شریفین به مبالغهآ هرچه تمامتر اصدار فرمود ~~و ایلچیان # ~~چون به دولت آن فرخنده مقام استسعاد یافتند به اهتمام حکام و خدام بیت ~~الله الحرام # ~~کعبه را جامه پوشانیدند و کاری چنین بزرگ در زمان حضرت خاقان سعید میسر ~~شد # ~~که از سلاطین روزگار ms0833 در زمان سابق کسی را کمتر دست داده باشد و جناب ~~شیخ و # ~~خدمت مولوی حج و عمره و سایر مناسک در یافته و آداب آن خجسته مقام به ~~جای # ~~آورده عازم صوب خراسان شدند و به دولت ملازمت حضرت خاقان رسیدند و آن ~~PageV02P564 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0579.jpg) # ~~حضرت از اموال حرمین شریفین وقدس مبارک وخلیل الرحمن424 بارک الله فیها # ~~شرفا و عزا استفسار نمود و دربارهآ ایلچیان احسان و اکرام نمود و در ~~این اثنا، # ~~عبدالملک نام، امیرقشونی که به موجب فرمان همراه ایلچیان به جانب مصر ~~رفته # ~~بود، زانورده تظلم نمود و نمود که خدمت شیخ و مولانا از انعامی که ~~سلطان مصر # ~~کرم فرموده ما را بخش ندادهاند. آن حضرت فرمود که دیوانیان قضیهآ ایشان ~~را بپرسند # ~~و چند روز در آن گفت وشنید گذرانیده عاقبت عبدالملک و قشونیان او را ~~خشنود # ~~ساختند وملایم مزاج همایون آمد. # ذکر عرض دفتر ولایت بلخ # وفوت امیر فیروزشاه وامارت امیر سلطانشاه برلاس # سابقا معروض گشت که فرمان همایون به سعی امیر جلال الدین فیروزشاه # ~~نفاذ یافت که مرتضای اعظم سید عمادالدین محمود جنابادی به ولایت بلخ ~~رفت و در # ~~مجلس میرزا محمد جوکی که در آن ولایت بود تحقیق معاملات بلخ نمود و در ~~آن # ~~زمان که حضرت خاقان سعید را آسیب مرض رسید و اخبار به انواع در هر بلاد ~~و دیار # ~~منتشر گردید، میرزاجوکی به سرعت تمام عازم دارالسلطنهآ هرات شد و نزدیک ~~شهر # ~~[از ممرخباثت، مفسدان]425 به سمع شریف پیوست که در زمان شدت مرض و # ~~صعوبت علت آن حضرت امیر جلال الدین فیروزشاه به اکراه مهدعلیا ~~گوهرشادآغا با # ~~میرزا علاء الدوله بیعت کرد.226 این معنی بر خاطر میرزاجوکی بسیار ~~دشوار آمد و # ~~چون ذات همایون به حلیهآ صحت و زیور عافیت اتصاف یافت و شعاع آفتاب ~~طلعت # ~~آن حضرت بار دیگر بر اطراف هر کشور تافت و التفات به مهمات ممالک ~~فرمود، از PageV02P565 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0580.jpg) # ~~احوال و اموال ms0834 ولایات استفسار نمود. در این ولا، سید عمادالدین محمود ~~از تحقیق # ~~معاملات ولایت بلخ فارغ شده به هرات آمده بود. میرزا محمد جوکی، به ~~اتفاق امرا و # ~~وزرا، سید عمادالدین را به مجلس همایون درآورد و دفترهای مکمل مشتمل بر ~~شرح # ~~تغلب و تخفیف مال که وکلای امرا427 درآن ولایت دارند به موقف عرض ~~رسانید و # ~~نقل کلام به قضایای وکلای امیرجلال الدین فیروزشاه رسید428 و چون وکلا ~~و اقربای # ~~امیر، در آن ولایت مطلق العنان بودند دست تظلم داد خواهان دامن تغلب ~~ایشان را # ~~گرفته بود و از جهت تخفیفات اموال429 دیوان مبلغها سر از گریبان ایشان ~~برآورد و # ~~چون حضرت خاقان سعید از خدمت امیر جواب آن سخن پرسید امیر فیروزشاه را ~~کجا # ~~در آیینهآ ضمیر صورت پذیر می شد که امثال این نوع سئوال و جواب از آن ~~جناب توان # ~~پرسید. دراثنای گفت وشنید برخاسته دست بر دامن زد و از مجلس همایون ~~بیرون # ~~رفت و چند روز به دیوان نیامد. آن حضرت مولانا یعقوب پروانچی را که ~~اعتبار بسیار # ~~داشت پیش امیر فرستاد و پیغام داد که از این جانب امری واقع نشده که ~~سبب ملال # ~~امیر باشد. اکنون اگرتوره چنین است که پادشاه را در میان سخن گذاشته از ~~مجلس # ~~به قهر بیرون روی نیکو کردی والا از غضب پادشاهی و یاساق سلطانی ~~برحذرباش. # مصرع برحذرباش که آشوب و بلا می آید # امیر فیروزشاه از خواب غفلت انتباه یافته آگاه شد که تا آن حضرت که # ~~پیش وقار و حلم او کوه گران سنگ را وزنی نباشد از خدمت امیر بغایت ملول ~~نشده PageV02P566 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0581.jpg) # ~~باشد، این نوع پیغام که ناظر به انتقام است ارسال ننماید و از کرده ~~پشیمان شد. اما # ~~تدارک نبود. اندوه و ملال در اختلال احوال بر ضمیر امیر استیلا نمود و ~~امیر مریض # ~~گشته ضعف قوی شد و سر عجز بر بالین ناتوانی نهاد. ### | بیت # خلاف رای سلطان رای جستن ms0835 %~% به خون خویش باید دست شستن230 # و حضرت خاقان سعید چند نوبت عنایت فرموده عیادت نمود و دلداری و # ~~خاطرجویی بسیاراظهار کرد. اماروز به روزاشتداد مرض ازدیادیافت و بعداز ~~چند # ~~روز معدود به عالم بقا رحلت نمود. غفرالله له. و در گنبد مدرسهای که ~~معمار # ~~همت عالی او، در راه خیابان نزدیک پل انجیل ساخته بود مدفون شد. # و امیر مغفور بغایت حمیده خصال و ستوده فعال بود و به صدق نیت و صفای # ~~عقیدت ملازمت اهل الله و ارباب انتباه می نمود و همیشه سرانجام مهمات ~~سادات و # ~~علما ومشایخ وفقرا وباقی رعایا وعامهآ برایا بر ذمت همت خود لازم شناخت ~~ودر # ~~رفاهیت احوال این جماعت وفراغت رعیت وعمارت ولایت حسن کیاست و لطف # ~~سیاست مصروف ساخت و بسیار بقاع خیر از مدارس و خوانق و رباط و حوض در ~~هر # ~~ولایت و کشور بنیاد نهاد و به اتمام رسانید و به اوقاف شایسته آن خیرات ~~را معمور و # ~~آبادان گردانید و هرکه از جفای روزگار و فتنهآ زمانهآ خونخوار دست امید ~~در دامن # ~~عاطفت او زد، اگر چه با کفی تهی چون چنارپای امید در بستانسرای دولت او ~~نهاد # ~~به سان گل دامن و جیب او پر زرسرخ کامل عیار شد. سادات و اشراف ممالک # ~~مصر و شام به تخصیص حرمین شریفین را چندان انعام و اکرام فرموده و ~~خوشخویی # ~~و دلجویی نموده بود که بعد از فوت او در آن مواضع متبرک و بقاع مبارک ~~بر # ~~روحانیت امیر صائب تدبیر نماز غائب گزاردند و به کرات ختمات کلام ملک ~~علام # ~~به ادا رسانیدند. PageV02P567 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0582.jpg) ### | لیت # ~~به کشت زار جهان تخم نیکویی می کار ### | که هرچه کاشته ای عاقبت همان دروی # و ازخدمت امیر، اولاد شایسته و فرزندان دانسته ماندند و اموال جهان و # ~~املاک فراوان و مستغلات در تمام ولایات بسیار داشت. حضرت خاقان سعید # ~~عنایت فرمود و راه ورسم امارت دیوان اعلی و اختیار ملک ms0836 ومال که در تمام ~~ممالک # ~~مفوض به امیر مغفور بود به ولد رشید او امیر نظام الدین تفویض نمود و ~~[از] دیگر # ~~فرزندان ارجمند او امیر غیاث الدین سلطان حسین431 پیش ازاین به چند سال ~~در # ~~کمال جاه وجلال، به امارت دیوان شاهزادهآ عالمیان میرزا علاء الدوله ~~متعین # ~~اود # و در این اثنا، یکی از خزانه داران که محافظت گنجهای جهان در حصار # ~~اختیارالدین به قبضهآ اختیار و اقتدار ایشان بود یکی از مخصوصان خود را ~~لتی بلیغ زد # ~~و او پیش امیر نظام الدین احمد آمده خبر داد که خازنان به طریق خاینان ~~در خزاین و # ~~دفاین دست درازی و قدم گذاری کردهاند وزر بسیار بیرون برده و حالا در ~~فلان # ~~وثاق درمیان حوض مبلغی خطیر مخزون است. امیر نظام الدین احمد این سخن ~~به # ~~موقف عرض رسانید و کسان به طرف مبلغ دوانیده وجه کرامند پیدا شد و آن # ~~حضرت اکثر خازنان خائن رابندفرموده فرمان همایون نفاذیافت که عرض خزانه ~~کنند. # ~~امرا به اتفاق وزرا مدتی به عرض خزانه اشتغال نمودند و در تحقیق و تفحص ~~آن # ~~اهتمام تمام نمودند. خبط و خیانت بسیار از آن جماعت ظاهر و آشکارا شد و ~~چون # ~~امیر علاء الدین علیکه کوکلتاش وامیر جلال الدین فیروزشاه به عالم بقا ~~رفته بودند و # ~~پسران ایشان امیر غیاث الدین شیخ ابوالفضل و امیر نظام الدین احمد ~~اگرچه به # ~~منصب پدران وموچهآ دیوان اشتغال نمودند، اما به غایت نوجوان بودند. PageV02P568 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0583.jpg) # مصرع بس طور عجب لازم ایام شباب است # حضرت خاقان سعید امیر مظفرالدین سلطانشاه برلاس را که در آن زمان در # ~~اروغ همایون برلاس کسی از او اکبر و اعقل نبود امیردیوان فرمود و تدبیر ~~مهمات # ~~دیوانی و ضبط امور سلطانی به حسن عقل و کاردانی او باز گذاشت. ### | بقیهآ سفردریا # ورسیدن به هرموزبه عنایة الله تعالی # قضیه سرگذشت در یا به این جا رسیده بود که هلال محرم مکرم32) دراثنای # ~~دریا غرهآ ms0837 غرا نمود و چند روز دیگر کشتی در دریا بود و به مسقط آمده ~~لنگر انداخت # ~~و کشتی را که از جهت طوفان نقصان یافته بود مکمل ساخت و باز به کشتی ~~درآمده # ~~روان شد. ### | ظم233 # # بسته به زنجیر مسلسل دراز %~% بحر روان زو شده زنجیرساز # # بر پرد ازجای نجنبیدنی %~% نیست در این هیچ پرانیدنی # # مرغ که او از پر چوبین پرد %~% طرفه پرد لیک نه چندین برد # # همچو کلنگان به هوا سرفراز %~% پر حواصل ز دو سو کرده باز # # تخته شدش پیش معلم درست %~% طرفه که صد تخته به یک آب شست # و کشتی از مسقط سفری شده به بندرخورفغان434 آمد5 و یک دوروز آن جا ~~PageV02P569 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0584.jpg) # ~~توقف شد و در آن اثنا شبی چنان گرم گشت که هنگام صبح گفتی آسمان آتش در # ~~جهان افروخت واز گرمی هوا، مرغ تیزپر در اوج سما و ماهی در قعر دریا # ~~می سوخت صبح را از گرما نفس دردم فرو رفته و از شعلهآ خورشید آتش در ~~عالم # ~~کرفته جهان ازتاب حرارت آفتاب خیال برودت شب را جز به خواب نمی دی435 و # ~~صبح از بیم گرمای روز، شب رابه چراغ می طلبید. صباح هرچند مرغ که بر ~~درختان از # ~~فاخته و قمری وزاغ و گنجشک و غیرهما آشیان داشتند، همه مرده در پای ~~درختان # ~~فتاده بودند و بی تکلف درین شائبه تکلف نیست. ### | لیت # زآتش گرما که شده میوه نغز36] %~% بلبل و گنجشک شده خشک مغز # بر سر هر شاخ زگرمای گرم %~% مرغ شده پخته چو حلوای نرم # و مرغان بی جان در پای درختان چندان فتاده بودند که محاسبان به سرحد # ~~شمار آن پی نمی بردند و از خورفغان باز کشتی روان شده به دوازدهم روز ~~ماه صفر # ~~چاشتگاه به شهر هرموز رسید و از بندر هنورتا به هرموز به مدت هفتاد و ~~پنج روز آمد. # و در این روز در دارالسلطنهآ هرات از غرایب کرامات صورتی عجیب ms0838 رو نمود # ~~و آن چنان است که حضرت شیخ الأسلام، قدوة ارباب الکشف والأ لهام، مظهر # ~~عنایة الملک الأکبر، بهاء الحقیقة والدین شیخ عمر، در همین جمعه ~~چاشتگاه، از # ~~قریهآ جغاره که مسکن آن حضرت بود، به جهت اقامت صلوة جمعه عزیمت شهر # ~~نموده. دراثنای راه ناگاه از جناب مخدومی اخوی مولانا شریف الدین ~~عبدالقهار # ~~استفسار نموده که از حاوی اوراق عبدالرزاق چه خبر است. برادر عرضه ~~داشتهاند PageV02P570 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0585.jpg) # ~~که مدت سه سال میشود که از او اثر و خبرنیامده. حضرت شیخ فرمودهاند که ~~ظاهرا # ~~به هرموز رسیده و جناب اخوی این معنی در قلم آورده بود و فقیر نیز به ~~هر شهر که # ~~رسید، تاریخ آن ثبت نمود و چون به خدمت برادر مشرف گردید، این دو تاریخ # ~~بی کم وزیاد موافق افتاد. ### | بیت # به صدق دین پیمبر به عزت داور که هرچه نقل کننداز ولی کم باور # و انواع امداد و معاونت که از حضرت ارشاد منزلت در آن سفر خطیر به این # ~~فقیر حقیر رسید زیادت از تحریر و تقریر است و تفصیل آن شاید که سبب ~~مزید # ~~انکار منکران گردد و موجب شقاوت ایشان شود. # مصرع هرکه این کار ندانست در انکار بماند 437 # و در هرموز خبر ضعف مزاج همایون حضرت خاقان سعید رسید و اطراف # ~~ممالک عراق و فارس و سواحل در یابار، از نهیب این واقعه چون بید می ~~لرزید و # ~~تجار اقالیم عالم که در آن بندر معظم بودند، از روی اضطرار توقف نمودند ~~و فقیر هم # ~~از این جهت هفتادروز در آن گرمای جانسوز هرموزبی اختیار ماند. تا خبر ~~صحت # ~~ذات همایون صفات از اخبار اخیار ولایت لاربه صحت پیوست و فقیر از راه # ~~بندراوغان438 بیرون آمده به سبب ضعف به هرگونه مشقت و زحمت به قلعهآ ~~ترزک رسید # ~~و آنجا چندان توقف نمود که قاصدان عرضه داشت که به پایهآ سریراعلی ~~فرستاده بود # ~~باز آمدند و نشانها برحسب دلخواه ms0839 آوردند. مضمون آن که حکام و عمال ~~ولایات PageV02P571 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0586.jpg) # ~~علوفهآ ایلچیان و کرایهآ ده شترباربه موجب نوشتهآ فقیر از مال دهند و # ~~چهارده اسب یام - ده جهت خاصه نفران فقیر و چهار برای ایلچیان تسلیم ~~نمایند. # و از راه ترزک به راه میمنه و فرغان به سبب ضعف در محفه روان شد و به # ~~ولایت سیرجان آمده سعادت زیادت حضرت شاه شجاع کرمانی439 علیه الرحمه که # ~~از کبار مشایخ مقدم و ابنای ملوک معظم بود دریافت و نظارهآ قلعهآ ~~سیرجان که در # ~~همه جهان بدل ندارد نمود و در قریهآ مشیز5 دولت ملازمت شیخ بزرگوار و ~~ولی # ~~روزگار مولانا شمس الدین محمداسفاخی440 رحمه الله که در قافلهآ حضرت # ~~شیخ الأسلام بهاءالدین شیخ عمر قدس سره به حجاز فرموده بود از مکه به ~~مصر رفته و # ~~زیارت انبیا علیهم السلام دریافته و ازراه دریا به هرموز آمده بود و ~~ملازم رکاب آن # ~~جناب به هرات رسید. # القصه به کرمان آمد و داروغهآ آن جا امیر حاجی محمد از جانب فقیر # ~~رنجیده خاطر بود. چه در وقت عزیمت هندوستان، از اوضاع کرمان و اطوار ~~امیر # ~~شکایت گونه ای ارسال نمود و در مزاج همایون حضرت خاقان سعید مؤثر افتاد ~~و امیر # ~~را به دارالسلطنهآ هرات طلبید و خدمتش به آن سبب مذلت و خواری کشید. ~~چون در # ~~کرمان به او ملاقات شد، روزی بر سر دیوان پرسید که مولانا چه مقدار خرج ~~شما و # ~~ایلچیان در رفتن و آمدن شده باشد. فقیر گفت قریب پنجاه هزاردینار. گفت ~~آنچه # ~~می برید چه مبلغ بوده باشد. گفتم ده هزاردینار. خدمتش گفت خوش سوائی ~~است. # ~~پنجاه هزار دادن و ده هزاردیناز ستادن. گفتم حضرت خاقان سعید بازرگان ~~نیست که # ~~این حسابها کند. گاه شانقاری می آورند و آن حضرت در برابر زیادت از # ~~پنجاه هزاردینار می دهد. من از سرحد سراندیب سکه و خطبه و تحفه و ایلچی ~~PageV02P572 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0587.jpg) # ~~می برم. این صورت ms0840 در نظر آن حضرت ملایم تراز آن است که در خزانه # ~~پنجاه هزاردینار باشد. # فی الجمله فقیر هم از راه بیابان لوط که رفته بود به طرف قهستان معاودت # ~~نمود و منتصف رمضان به دارالسلطنهآ هرات رسید. وآیهٔ‌ الحمد لله الذی ~~اذهب عنا # ~~الحزن ان ربنا لغفور شکور421 الذی احلنا دار المقامه من فضله442 به ادا ~~رسانید و # ~~شکایت محنت شبهای هجران و نکایت فرقت اخوان و خلآن بر زبان نمی آرم. ### | بیت # ~~شکایت شب هجران فرو گذاشته به ### | به شکر آن که برافکند پرده روز وصال 43) # و روز دیگر در بارگاه اعلی به شرف تقبیل انامل فیاض سرافراز شد و با آن # ~~که در آن پیشگاه گردون سرکش خمیده پشت ایستاده بود بنده نواخت نشستن ~~یافت # ~~و احوال ولات آن ولایات و سرگذشت دریا و کشتی و هرگونه حکایات به موقف # ~~عرض رسانید وایلچیان خواجه محمد وخواجه جمال الدین به وسیلهآ امرای ~~عظام به # ~~پایهآ سر یراعلی رسیدند و به سعادت دستبوس که غایت مقصود سلاطین روی ~~زمین # ~~همان تواند بود مستسعد شدند و هرگونه بیلاک سه انگشتری یاقوت و ده ~~شتربار # ~~عقاقیل424 هندی گذرانیدندو بسیار ملایم مزاج همایون آمد. چه از آن ~~بلاد، در مدت # ~~دویست سیصد سال، منقول نیست که ایلچی به این مملکت آمده باشد و ایلچیان ~~را # ~~هفته ای دو نوبت به درگاه سلاطین پناه طلب می داشتند و در مجلس همایون ~~مجال PageV02P573 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0588.jpg) # ~~نشستن می یافتند و آن حضرت چند نوبت در حضور و غیبت فقیر را تحسین ~~فرمود و # ~~ساعتی که از کلیات مهمات ممالک صورت فراغی روی می نمود، از احوال آن # ~~بلاد و دیار و اطراف سواد در یابار و شرح و غرایب مملکت کفار استفسار ~~واقع # ~~می شد و آنچه مطابق واقعه بود به محل عرض می رسید. # و ایلچیان تا آخر ماه ذی الحجة الحرام در دارالسلطنهآ هرات مقام داشتند و # ~~عاطفت پادشاهانه ایشان را رخصت معاودت فرمود ms0841 و هر یک را اسب و زین و ~~دگلهآ # ~~نوروزی و سه هزار دینار کپکی و ده نوکر ایشان را قبا و چهارصد دینار ~~انعام و عنایت # ~~فرمود و علوفه و اسب یام تا بندر هرموز مقرر شد. # و فتح خان نبیرهآ سلطان فیروزشاه دهلوی که خواجه جمال الدین را فرستاده # ~~بود عرضه داشت نیز ارسال نموده مضمون آن که ««در وقتی که موکب ظفرنشان # ~~حضرت صاحبقران عزم بلاد هندوستان فرمود از سلاطین ما کسی که نامی داشته # ~~باشد در حیات نبود تا شرط انقیاد وظیفهآ خدمت به تقدیم رساند. ملو5 و ~~سارنگ از # ~~سر جهل و پندار حشری ساختند و بنیاد آن خاندان برانداختند و این ضعیف ~~نحیف # ~~سلطنت نشان آن که بنده را به درگاه سلاطین پناه طلبند تا باشد که به ~~یمن دولت آن # ~~حضرت به وطن مألوف رسد. # مصرع غریب را دل آواره با وطن باشد # حضرت خاقان سعید به پادشاه بیجانگر نوشت که چنین استماع افتاد که # ~~فتح خان از فرزندان سلطان فیروزشاه پناه به آن درگاه آورده و اکنون اگر ~~توانند او را # ~~به مملکت پدران او رسانند والا او را به درگاه همایون فرستند تا ~~لشکرهای جهان # ~~همراه او ساخته بعد قضاء الله تعالی او را به ولایت آباء و اجداد او ~~رسانند و بر سریر # ~~ستطنت نشانند. PageV02P574 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0589.jpg) ### | بیت # شاهرخ خسروی که بندهآ او %~% درجهان پادشه نشان باشده»» # ~~و مولانای اعظم446 نصرالله جنابدی به رسم رسالت معین گشت و برای مولانا ~~انعام و # ~~احکام و علوفه و اسب یام و جهت پادشاه بیجانگر بیلاک و تحفه یراق ~~فرمودند و # ~~مولانا به موجب فرمان روان شد. # و نوبتی حضرت خاقان سعید از موجب توقف در ولایت هرموز پرسید و فقیر # ~~شکایت گونه ای از حکام آن جا به عرض رسانید. آن حضرت را خاطر همایون از # ~~خباثت هرموزیان دگرگون شد و حکم جهان مطاع از موقف جلال نفاذ یافت که # ~~وزیر هرموزخواجه ms0842 محمد بغدادی را به دیوان اعلی آورند و از موجب تأخیر ~~که نسبت # ~~به فقیر واقع شده تفحص بلیغ نمابند و فرستادهآ فقیر حاجی یوسف به ولایت ~~هرموز # ~~رفته نشان بر ایشان خواند و مضمون حکم همایون هرموزیان را شنواند و در ~~دیوان # ~~هرموز دست در میان خواجه محمد بغدادی زد و گفت نشان عالم مطاع آن است ~~که # ~~ترا به درگاه عالم پناه برم تا در دیوان اعلی تقصیر و تأخیر ترا پرسند. ~~پادشاه و امرا در # ~~میان آمده درخواست نمودند. آخر سخن آن که ما را چندان مجال کرم فرما که # ~~صورت حال عرضه داشت پایهآ سریراعلی نماییم و به هر چه حکم شود در مقام # ~~سرانجام آن آییم و برای استرضای فقیر پنج سر بردهآ حبشی و هفت طاق صوف ~~مربع و # ~~ستة عشر وصد طاق گلشن447 فرستادند وحاجی یوسف و همراهیان او را برده و # ~~قماش و هرجا چیزی دادند و همه مضبوط به هرات رسید و فقیر حاجی یوسف را ~~که # ~~از هرموز باز آمده بود به حضرت اعلی نمود و موافق خاطر خطیر آمد. PageV02P575 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0590.jpg) # مأمول از ارباب الباب طوبی لهم وحسن مآب448 آن که در داستان سفر # ~~هندوستان هر چند به اطناب کشید و به دورودراز انجامید، به چشم عیب نظر # ~~نفرمایند و در تفصیل حکایات و تطویل عبارات اشارت المأمور معذور اعتبار ~~نمایند. # مصرع من نمی گویم اگرچند که من میگویم # و درین سال، از معظم وقایع وفات شاهزادهآ عالمیان میرزامحمد جوکی بهادر # ~~است و شرح آن چنان است که شاهزادهآ عالی گوهر پسر کهتر حضرت خاقان سعید # ~~بود و آثار شجاعت و انوار نجابت در جبین مبین او واضح و لائح می نمود و ~~دلایل # ~~جهانگشایی ومخایل فرمانروائی هم در زمان صبی و اوان نشوونما از نسیم ~~بساتین # ~~شمایل او به مشام جان می رسید و چشم سلطنت نور دولت در چهرهآ او معاینه ~~می دید # ~~و به سان هلال ms0843 چون از مرتبهآ اطفال به اوج بلوغ ومصاعد استقبال ارتفاع ~~یافت وفروغ # ~~مردانگی و پرتو فرزانگی چون خورشید انور بر اطراف هفت کشور تافت، سفیر ~~تیرش # ~~خون از چشم شیر فلک گشاده و حسام انتقامش داغ حسرت بر دل بهرام نهاده و # ~~شاهزاده همیشه در خدمت حضرت خاقان سعید بود و به سعادت ملازمت آن حضرت # ~~مداومت می نمود و آن حضرت عنایت کامل شامل حال او داشت. اما بانوی کبری # ~~گوهرشاد آغا که والدهآ او بود مزاج حضرت اعلی را به حال خود نمیگذاشت و ~~در # ~~تقبیح احوال او میکوشید و دامن عفوی بر زلت او نمی پوشید و میرزا ~~علاءالدوله و # ~~میرزا عبداللطیف که پسران برادران شاهزاده بودند در دیوان ملک و مال ~~مدخل تمام # ~~می نمودند و شاهزاده اصلا و قطعا در دیوان اعلی مدخل نمیتوانست نمود و ~~عنان # ~~ضبط امور و زمام مصالح جمهور در قبضهآ اقتدار او نبود تا عاقبت اندوه و ~~ملالت # ~~شاهزاده را به ستوه آورده غیرت جبلی بل تقدیر ازلی به آن کشید که مزاج ~~او به # ~~امراض متضاده متغیر گردید و مرض قوت گرفته طبیعت ضعیف شد و شاهزاده از ~~PageV02P576 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0591.jpg) # ~~غایت غیرت با وجود ضعف قوی در هیچ مقام آرام نمی نمود و دایم در محفه ~~نشسته # ~~در اطراف ولایات سیر می فرمود. تا در نواحی سرخس مرغ روحش از قفس تن ~~پرواز # ~~کرد و با عندلیبان گلشن ابد دمسازشد و حضرت خاقان سعید از استماع این ~~واقعه # ~~به غایت ملول و محزون گشت و اندوه و اضطراب نمود و عاقبت دست وقار در ~~دامن # ~~اصطبار انا لله وانا الیه راجعون249 استوار فرمود و نقش شاهزادهآ مرحوم ~~را آورده 250 در # ~~گنبد مدرسه ای که خوابگاه میرزابایسنغر بود مدفون شد451 و آن حضرت ~~تعزیت به # ~~عظمت و عزا به سزا داشت و از او دو پسر ماند: میرزا محمدقاسم و ~~میرزاابابکر و # ~~ولایات که سیورغال او بود میان برادران ms0844 مقسوم گشت و متروکات او علی ~~فرائض # ~~الله تعالی انقسام یافت. ### | وقایع سنة تسع واربعین # ذکر احوال میرزا سلطان محمد252 درممالک عراق وفارس # در حکایات سنهآ ست و اربعین مذکور است که شاهزاده قطب الدولة # ~~والدین میرزا سلطان محمد، به موجب فرمان همایون، عازم مملکت عراق شد و ~~تمام # ~~حکام آن نواحی خود آمدند یا فرزندان فرستادند و تحفه و بیلاک به موقف ~~عرض # ~~رسانیده جبین طاعت بر زمین ضراعت نهادند مگر امیر حاجی حسین ولد امیر # ~~باباحاجی همدانی که سر از ربقهآ اطاعتداری و گردن از طوق خدمتکاری # ~~برتافت و روی از طریق وفاق به مضیق نفاق آورد و بیان این سخن چنان است ~~که PageV02P577 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0592.jpg) # ~~شاهزاده چون در ملک عراق تمکن یافت و انوار اشراقات لوای ظفر پیکر بر ~~اطراف و # ~~جوانب آن کشور تافت، حکم سلطانی به احضار امیر حاجی حسین همدانی نافذ ~~شد # ~~و هرچند از جانب او نکهت خلاف می دمید و شیوهآ نفاق می وزید، شاهزاده # ~~برحسب مکارم اخلاق حسن اشفاق و طیب اعراق نسبت به او به ظهور می ~~رسانید. # ~~لیکن ### | بیت # درخت تلخ هم تلخ آورد باراگرچه ما دهیمش آب شکر # امیر حاجی حسین التماس نمود که جمعی از امرای شاهزاده پیش او روند تا # ~~در تلاقی ایشان تلافی مافات کرده به دولت خدمت مستسعد گردد و شاهزاده # ~~ملتمس او مبذول داشته امرا را ارسال فرمود و او بر آن وعده نیز وفا ~~ننمود و بنیاد کار # ~~بر شعبده بازی و صنعت پردازی نهاد. ### | بیت # عقل کان رهنمای حیلهآ اوست آن نه عقل است کان عقیلهآ اوست # یکی از معتمدان او از فهرست فراست این معنی برخواند که: ### | بیت # هرگز نشود مردم مدبر مقبل %~% مقبل شدن مردم مدبر مشکل # و صدق حالش رهنمونی کرد و به صفای نیت و خلوص عقیدت به درگاه # ~~شاهزاده شتافت و به عنایات پادشاهانه اختصاص یافت و امیر حاجی حسین ~~امرای # ~~شاهزاده را که جهت شفاعت ms0845 جرایم خود استدعا نموده بود در قلعهآ همدان ~~بند نمود و # ~~ندانست که: PageV02P578 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0593.jpg) ### | بیت # مرد زبی دولتی افتد به خاک %~% دولتیان را به جهان درچه باکی # و با وجود چندین گناه که از جانب حاجی امیرحسین به ظهور آمد، # ~~شاهزاده از آن جا که کمال مروت و سماحت طبیعت او بود نهضت جانب همدان # ~~رخصت نمی فرمود تا همت قاصر نظر او حمل بر آن ننماید که شاید شائبهآ ~~طمعی در # ~~استخلاص همدان واقع باشد و دیگر توجه لشکر بدان بلاد و دیار موجب ~~استیصال و # ~~ادبار امیر حاجی حسین نشود و بکلی خاندان او خراب و و یران نگردد. ### | بیت # ~~هر شاخ پایدار که ازتست سربلند ### | مشکن به دست خویش که آن هم شکست تست # اما چون صورت فریب و خداع او در ضمیر منیر شاهزاده انطباع یافت و پرتو # ~~حیله و مکرش در آیینهآ خاطر معاینة تافت شاهزاده قیام به دفع شر او ~~واجب دید و # ~~رای جهانگشای یراق لشکر نموده متوجه گردید و هنگام استوا که خورشید ~~نصرت لوا # ~~بر وسط السماء در اوج اعتدال بود کوکب اقبال بر ذروهآ جلال جلوهآ ~~استقلال # ~~می نمود، شاهزاده عطفهآ عنانی به صوب استیصال او فرمود و امیر حاجی ~~حسین به # ~~جلادت خود مستظهر بود و از غایت خسارت جسارت نموده با گروهی انبوه در ~~کمال # ~~قوت و شکوه از مسافت دور تاختن آورد و بی توقف به مقابله و مقاتله ~~درآمده حمله # ~~برد. اعتماد بر آن که مگر شاهزاده به وساطت حداثآت سن مقامات محاربت ~~ندیده و # ~~دقایق امور مبارزت نورزیده ### | شعر # ~~والنجم یصغر فی الأبصار صورته ### | والذنب للطرف لا کالنجم فی الصغر PageV02P579 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0594.jpg) # شاهزاده به عون تأیید الهی وقوت دولت پادشاهی با جمعی ایچیکیان # ~~خواص که به مزید اخلاص اختصاص داشتند، بی آن که لشکری از اطراف و # ~~جوانب به هم پیوندد، بر امیر حاجی حسین حمله آورد و چون # مصرع شهسوار پردل فیروز جنگ ms0846 آفتاب # تیغ کشیده به جانب اوتاخت. صولت عنایت الهی وصدمت حملهآ # ~~پادشاهی تزلزل در ارکان اساس دولت او انداخت. ### | بیت # # همی تیغ را آب از سر گذشته %~% زسرها همه دشت گشته حوپشته # # علمهای نصرت در آن روز هیجا %~% بهسان الفهای انا فتحنا 453 # و هنوز ساعتی نگذشته بود که فتح را اقبال اقبال نمود و امیر حاجی حسین # ~~نطاق الفرار مما لا یطاق بر کمر ادبار بست و بر اثر الفرار فی وقته ظفر ~~سراسیمه و # ~~مضطر بیرون رفت. نصرت اعلام شاهی ونضرت چمن ظل اللهی طلیعه افروز شد. # ~~عقیق کامرانی از یمن یمن جمالش جبهه نمای و غنچهآ جهانگشایی در باغچهآ ~~شکوه # ~~جلالش نافه گشای گشت. ### | بیت # ~~از غنچهآ پیکان وزباد دم شمشیر بشکفت گل فتح و نسیم ظفر آمد # و مجموع لشکر همدان پریشان و گریزان شدند و فحوای سیهزم الجمع # ~~ویولون الدبر254 مصدوقهآ حال ایشان گشت و هژبران سپاه سلطان آن روباه ~~صفتان را PageV02P580 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0595.jpg) # ~~ابتر ساختند و یک یک را کأنهم رؤس الشیاطین455 برخاک مذلت انداختند. # و امیر حاجی حسین مفلوک با بیست مخذول به قلعهآ همدان رسید و از اهل # ~~قلعه امید فتح الباب ندیده دست رد برسینهآ امید او نهاده و در قلعه بر ~~روی او نگشادند # ~~و از مقام مأنوس مأیوس ماند. دریغ و افسوس گویان به طرف کوه و بیابان ~~بیرون راند # ~~و اهل قلعه که دربارهآ نصرت شاهزاده نائرهآ شوق می افروختند و دیدهآ ~~امید بر در یچهآ # ~~انتظار داشتند، چون مشاهده کردند که از نکبای نکبت گرد ادبار بر رخسار ~~خاکسار # ~~امیر حاجی حسین نشست و به آب حسرت و ندامت دست از ملک و مال شست و از # ~~شرر شر او که در آن بلاد و دیار افروخته بود و به آتش بلادودمانها و ~~خاندانها # ~~سوخته امید استخلاصی شد، سجدات شکر الهی به جای آوردند وامرای شاهزاده ~~را که # ~~در قلعه محبوس بودند به احترام تمام از حبس ms0847 بیرون آورده کلید قلعه به ~~ایشان تسلیم # ~~نمودند. ### | بیت # کلید در بند بسته تویی %~% شهان را سپهر خجسته تویی # و چند کس از پلنگ صفتان رزم آهنگ در کمرهای قلهآ الوند256 او را به # ~~چنگ آوردند و به خدمت شاهزاده رسانیدند و حکم شد که او را به پسرعم او ~~که # ~~ملازم رکاب نصرت انتساب بود سپردند. اتفاقا هم در موضع چهارباغ همدان ~~بر # ~~همان وضع خاص که پدر او را کشته بود، امیر حاجی حسین را قصاص نمود و سر # ~~حدیث نبوی علیه السلام که من حفر بثرا لاخیه وقع فیه تنبیه انظار اولوا ~~الابصار آمد. # مصرع که واجب شد طبیعت را مکافات PageV02P581 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0596.jpg) # و حضرت خاقان سعید چون شرح این احوال شنید، به واسطهآ قدمت خدمت # ~~امیر حاجی حسین و پدران او، 457 این حرکت از شاهزاده نپسندید و ملامت ~~شاهزاده # ~~فرموده اظهار ملالت نمود و فرمود که اگر از او صورتی ناملایم روی نمود ~~شرح آن # ~~عرضه داشت پایهآ سریراعلی نمودن مناسب بود و چون گرفتار شد به درگاه ~~عالم پناه # ~~می بایست فرستاد و به سبب این حرکات غبار کدورتی بر آیینهآ خاطر همایون ~~از # ~~طرف شاهزاده پدید آمد. # و چون مملکت همدان شاهزادهآ همه دان را مستخلص شد و آوازهآ آن فتح در # ~~اطراف ممالک عراق وفارس وآذربایجان مشهور گشت، سرداران ممالک آفاق و # ~~گردنکشان فارس و عراق روی امید به درگاه پادشاه آوردند و آیین سلطنت و ~~قوانین # ~~مملکت و کمال اقبال وغایت عظمت و اجلال به وجهی روی نمود که هلال که # ~~در رفعت منزل با سپهر برین پهلو می سود، در قصر جلال او سزاوار صف نعال ~~بود و # ~~خورشید که به شمشیر آتشبار ممالک شرق و غرب میگشاد به دولت سلاحداری او # ~~پای افتخار بر سر افلاک می نهاد و نواب شاهزاده با آن که هرچه امکان ~~حصول و # ~~وصول داشت، به هر بهانه از رعیت بیچاره مطالبت می نمودند، ms0848 عاقبت در ~~سرانجام # ~~مواجب و انعام عاجز و حیران بودند و مطلقا دخل ولایات به خرج وفا نمی ~~نمود و # ~~رعیت به غایت در زحمت بودند و فتنه انگیزان فارس و عراق و بد فرصتان ~~ممالک # ~~آفاق که درگاه شاهزاده را قبله گاه و آن بارگاه راملجأ و پناه ساخته ~~بودند اخبار # ~~انحراف مزاج همایون به اختلاف اوصاف نقل می نمودند و گمان ایشان چنان ~~بود # ~~که مزاج آن حضرت از منهاج اعتدال بکلی عدول نمود و عجز چنان قوی است و # ~~ضعف بدان سان مستولی که مجال حرکت وقوت نهضت محال است و امرای # ~~شاهزاده و جمعی که راه سخن داشتند به اتفاق به موقف عرض رسانیدند که ~~PageV02P582 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0597.jpg) # ~~دارالملک عراق که آن تخت اصفهان است بی خداونداست و امیرسعادت58 خاوند ~~شاه # ~~بنده و دولتخواه است و غیر او که داروغهآ آن جاست، کسی دیگر در آن ملک # ~~صاحب اختیار نیست و همانا ضمنا رؤسای اصفهان نیز استدعا می نمودند و از ~~صمیم # ~~جان خواهان شاهزادهآ عظیم الشان بودند. این اسباب موجب آن شد که ~~شاهزاده عزم # ~~تسخیر ممالک اصفهان جزم فرمود. # مصرع برافروخت رایت سوی اصفهان # ذکر عزیمت میرزا سلطان محمد به جانب اصفهان ### | واز آن جا به شیراز # میرزا سلطان محمد چون خبر ضعف حضرت خاقان سعید شنید و سخن # ~~انحراف مزاج همایون به اطراف هفت کشور و اکناف بحروبر رسید. تسخیر ~~مملکت # ~~اصفهان را پیشنهاد همت عالی ساخت و به اغوای مفسدان و اغراء مفتنان ~~ناگهان به # ~~جانب اصفهان تاخت و امیر سعادت را که داروغهآ آنجا بود گرفته بند ~~فرمودوشهرو # ~~ولایت ضبط نمود و اموال بسیار در قبضهآ تصرف و اقتدار قراریافت. چه ~~میگویم # مصرع قرار در کف آزادگان نگیرد مال # هرچه در آن ولایت به دست آمده بود همه را بر لشکر قسمت نمود و اضعاف # ~~آن دیگر وعده فرمود و اکابر و اعیان اصفهان نشاط و انبساط تمام نمودند ~~و به # و ms0849 چون در طریق جهانگشایی و آیین فرمانروایی قناعت به مملکت معین # ~~مستحسن نمی نمود، میرزا سلطان محمد به تسخیر مملکت اصفهان که ««نیمهآ # ~~جهان» میگویند اکتفا نفرمود و به موجب فرمودهآ من استوی یوماه فهو ~~مغبون. PageV02P583 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0598.jpg) ### | یت # هرروز درد و شور دلم را زیاده کن %~% تا در طریق عشق نباشم زیان زده # کمند همت عالی بر کنگرهآ قصر اعلی انداخت و رایت عزیمت به صوب # ~~مملکت فارس برافراخت واز ولایت اصفهان و سایر امصار و بلدان لشکر ~~فراوان و # ~~پیاده و سوار بسیار درشمار آورد و شهباز لوای نصرت طراز به عزم فتح ~~شیراز در پرواز # ~~آمد # و چون آوازهآ عزیمت به شیراز رسید و میرزا سلطان عبدالله را طاقت مقاومت # ~~میرزا سلطان محمد نبود، به ضرورت اطراف شهر و حصار و برج و باره و ~~دروازه ضبط # ~~فرمود و قاصدان همعنان باد به دارالسلطنهآ هرات فرستاد و صورت واقعه ~~اعلام داد و # ~~میرزا سلطان محمد چون به ظاهر شیراز رسید و شهر و اطراف آن را مستحکم و # ~~مضبوط دید عزیمت محاصره فرمود و دربند استخلاص آن سعی تمام نمود. # مصرع تسخیر سریر فارس آسان دانست # و در آن ایام که این اخبار ناخوش و آثار مشوش از طرف عراق و فارس به # ~~خراسان می رسید حضرت خاقان سعید به غایت ضعیف و نحیف بود و نور شیب و # ~~ناتوانی بر طلعت همایون واضح ولایح می نمود و هر چند آن سن مقتضی آن ~~نبود که # ~~آن حضرت یراق راه عراق فرماید و به کوچهای بزرگ آهنگ مقام اصفهان نماید ~~و # ~~مسافت دورودراز به صوب شیراز پیماید. اما مالک الملک والملکوت به موجب ~~آیهآ # ~~کریمهآ وما تدری نفس بای ارض تموت451 چنان تقدیر کرده بود که آن حضرت ~~در # ~~ملک ری به ریاض رضوان رحلت خواهد نمود. # هصرع پس کسی تغیر تقدیر الهی چون کند PageV02P584 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0599.jpg) # و آن حضرت را ناموس سلطنت بر آن داشت که ms0850 با وجود ظهور ضعف و فتور # ~~قوت رایت عزیمت به صوب عراق برافراشت. ### | وقایع سنهآ خمسین وثمانمایه # ذکر نهضت سلطان آفاق به صوب ممالک عراق # حضرت خاقان سعید چون خبر عصیان میرزا سلطان محمد شنید و به سمع # ~~همایون رسید که شاهزاده راه فتنه و فساد که سالها بسته بود گشاده وجان ~~و مال # ~~مسلمانان در معرض خطر و محل تلف افتاد چنانچه از بوارق کلمات سوابق ~~پرتوانتباه # ~~بر پیشگاه خاطر آگاه تافته باشد، آن حضرت همت پادشاهانه و عزیمت ~~خسروانه بر # ~~تدارک آن حادثه مصروف داشته فرمان جهان مطاع نفاذ یافت که امرای تواچی ~~به # ~~اقصی ممالک و نهایت ولایات مسرعان دوانیده جار رسانند که به بلجار معین # ~~عساکر گردون مآثر در ظاهر دارالسلطنهآ هرات حاضر شوند و بعد از چند گاه # ~~سپاه گران و لشکر بی کران چون حوادث گردون بی نهایت و چون ذرات آفتاب ~~فزون # ~~از حد و غایت در ظلال رایات نصرت آیات که مطالع طوالع آفتاب سعادت و ~~اقبال و # ~~مشارق شوارق ماه جاه وجلال است جمع آمدند و سلطان ممالک جهان و خاقان # ~~عالم وعالمیان، دارای اسکندرفر اردوان مکان، اردشیر جان بخش جهانستان، # ~~طهمورث دیوبند قلعه گشای، گیومرث جمشید قدر خورشید رای ### | بیت # فروزندهآ تاج وتخت کیان %~% فرازندهآ اختر کاویان # از دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود. ### | لم. # برآمده زخراسان چو آفتاب از شرق %~% عراق را زقدومش بسیط پر اشراق ~~PageV02P585 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0600.jpg) # # شهنشهی که به روزوغاغلامانش 461 %~% مجره رابه دوانگشت بگسلندنطاق # شادروان شاهنشاهی تا ایوان کیوان افراشته و صورت نصرت بر رایت # ~~پادشاهی وجهان پناهی نگاشته، ماهچهآ چتر آسمان سایش پیکر منور خورشید و # ~~گوهرتاج سعادت سیمایش نوربخش افسر جمشید، پرچم علم منصورش طرهآ # ~~عنبرفشان حور و غریو کوس رعد آوازش دمسازیوم ینفخ فی الصور262 و با آن ~~که در # ~~این سال، عارضهآ ضعف قوی مزاج همایون را عارض شده بود و امهات عناصر که # ~~حساب جمع وتفریق بدن وسر جملهآ 463 باب خرج و ms0851 تفصیل تن به قلم ایشان ~~است # ~~و التیام صور و اشکال مختلف و انتظام اجزای مؤتلف در قدم ایشان چند گاه ~~از اوج # ~~اعتدال به حضیض اعتلال آمدند و باز ذات ملک صفات از مقام انحطاط علت به # ~~مصاعد صحت ارتقا نمود. اما اثر ضعف قوی در جبین مبین روشن و پیدا بود و ~~آن # ~~حضرت با وجود اثر ضعف و ملالت عزیمت نمود و رایات همایون به یوسون ~~جمشید # ~~و آیین فریدون نهضت فرمود و میرزا علاءالدوله را در هرات قائم مقام ~~گذاشت و امیر # ~~شمس الدین محمد صوفی ترخان را در دیوان به رسم امارت بازداشت.464 # و چون موکب منصور به بلدهآ نیشابور رسید، ایلچی میرزا جهانشاه ترکمان از # ~~ولایت آذربایجان به اردوی همایون آمد265 و پیشکشهای پادشاهانه به ~~وسیلهآ امرای # ~~عظام به موقف عرض رسانید و زانوزده عرضه داشت که امیر جهانشاه عرضه می ~~دارد PageV02P586 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0601.jpg) # ~~که: من جوانی یکه سوار بودم. آفتاب عنایت آن حضرت مرا ذره وار از خاک # ~~برداشت و رایت مرا به حسن تربیت تا سپهر برین برافراشت و امروز به یمن ~~عنایت # ~~آن حضرت فرمانفرمایی صد هزار سوار می کنم و همچنان خود را در سلک ~~بندگان # ~~منتظم می دارم و امیدوارم که به دستور معهود چشم عنایت و بنده نوازی ~~دریغ ندارند. ### | بیت # ~~بنده حسن به صدزبان گفت که بندهآ توام ### | توبه زبان خود بگو بنده نواز کیستی # آن حضرت ایلچی را عنایت فرموده و رعایت نموده اجازت مراجعت ارزانی # ~~داشت. # و مولانای اعظم جمال الأسلام سمنانی را که در مجلس همایون به # ~~عالی منصب امامت آن حضرت معزز و مکرم بود به رسالت ولایت گیلان تعیین # ~~نمود. چه امیرنا صرکیا466 پادشاه لاهجان و معظم گیلان در وقتی که احمد ~~مغول از # ~~حانب میرزا سلطان محمد قصد تسخیر بلدهآ سلطانیه کرده بود، امیرناصرکیا ~~جمعی # ~~دلاوران از ولایت گیلان به مدد امرای سلطانیه فرستاد و آن نیکو خدمتی ~~ملایم مزاج # ~~همایون ms0852 آمد و چون مولانا جمال الأسلام467 که مشهور به قاضی بچهآ سمنانی ~~بود به # ~~شهر لاهجان رسید، امیر سیدنا صرکیا به التفات آن حضرت مباهات نموده ~~خدمت # ~~قاضی بچه را رعایت تمام فرمود و فرمود که من این نیکو بندگی به اتفاق # ~~امیرمحمدرشتی به ظهور آوردم. اگر آن حضرت عنایت فرموده کسی از جهت # ~~استمالت امیرمحمد نامزد جانب ولایت او فرمایند حاکمند. مولانا جمال ~~الأسلام باز # ~~آمده در قصبهآ سمنان به ملازمت حضرت اعلی رسید و ملتمس امیر سید ~~ناصرکیا را PageV02P587 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0602.jpg) # ~~در باب امیرمحمد به موقف عرض رسانید. آن حضرت حاوی اوراق، عبدالرزاق بن # ~~اسحق، را که در مجلس اعلی حاضر بود به رسالت ولایت گیلان تعیین فرمود و ~~به # ~~یمن عنایت الهی وقوت دولت پادشاهی. # مصرع هم نکو رفت و هم نکو آمد # و رایات نصرت آیات و اعلام ظفر اعلام تا ملک ری در هیچ مقام توقف و # ~~آرام نفرمود و در تمام راه به مزارات مشایخ و اهل الله قدس الله تعالی ~~ارواحهم رفته # ~~شرایط زیارت به جای آورد و از ضمایر فیض بخش و خاطر آفتاب درخش یعنی ~~ارواح # ~~مقدسهآ اولیا اقتباس انوار هدایت والتماس آثار فتح ونصرت نمود. # و رای جهان آرای چنان اقتضا فرمود که امیر مظفرالدین سلطان شاه برلاس و # ~~امیر سلطان بایزید برلاس و امیر غیاث الدین شیخ ابوالفضل کوکلتاش ~~وامیرنظام الدین # ~~احمد به رسم منغلای پیشتر روان شدند و اردوی همایون تا نیمهآ راه شیراز ~~به موضع # ~~گتدمان رسید. # میرزا سلطان محمد چون از وصول موکب منصور وقوف یافت، ترک محاصرهآ # ~~شیراز گرفته عنان عجز و انکسار به صوب فرار برتافت وملک و مال و احمال ~~و اثقال # ~~گذاشته و دست تصرف از باقی جهات بازداشته با معدودی از عبید و خدم و # ~~روی پوشان حرم به طرف لرستان بیرون رفت5 والحق هر چند او را مجال جدال ~~و # ~~طاقت مقاومت نبود، ادب جانب جد بزرگوار و خاقان کامگار ms0853 رعایت نمود. رحم ~~الله # ~~امرء عرف قدره ولم یتعد طوره. # حضرت خاقان سعید مظفر و منصور معاودت فرموده به اصفهان آمد و # ~~جماعت سادات و رؤسا که ضمنا استدعای شاهزاده نموده بودند همه را مقید ~~ساخت # ~~و در ظاهر ساوه اواسط شهر رمضان اکثر ایشان به قتل آمدند268 و مولانای ~~اعظم PageV02P588 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0603.jpg) # ~~جامع کنوز رموز الحکم، مولانا شرف الدین علی الیزدی که میرزا سلطان ~~محمد او را # ~~در همه مقام به توقیر و احترام با خود می داشت و به سمع اشرف رسیده بود ~~که # ~~خدمت مولوی بر شاهزاده می خواند که: ### | بیت # پیرند چرخ واخترو بخت تونوجوان %~% آن به که پیرنوبت خود باجوان دهد # او میگفته که آن حضرت به عراق نخواهد آمد. حضرت اعلی مولوی را # ~~استحضار نموده استفسار فرمود که تواز کجا میگفتی که من به این طرف ~~نخواهم # ~~آمد. مولانا گفت شاهزاده نهالی است در چمن سلطنت به کمال اعتدال رسیده ~~و # ~~اختری از مطلع دولت و اقبال طلوع کرده و به اوج جاه و جلال برآمده، ~~قیاس کردم # ~~که چنین سروی را از پای در نیاورند و چنین ماهی را به محاق احتراق ~~مبتلی نکنند # ~~و اگر او شوخی و سرکشی کند التفات نخواهند فرمود. اما آن که این سخن از # ~~احکام نجوم و غیر آن از علوم گفته باشم معاذالله نگفته ام و اگر کسی ~~خلاف این # ~~سخن به سمع همایون رسانیده باشد، # مصرع تهمتی باشد که آن را بر دعا گو بستهاند # و میرزا عبداللطیف در مجلس اعلی مولانا را به سخنان ناسزا برشمرد و آن # ~~حضرت مولانا را به میرزا عبداللطیف469 سپرد و شاهزاده به حسن تدبیر بل ~~به محض # ~~تقدیر ملک قدیر مشارالیه را از آن غرقاب به ساحل نجات رسانید و همراه ~~کوچیان به # ~~جانب هرات روان گردانید. ### | یت # اگر تیغ عالم بجنبد زجای %~% نبرد رگی تا نخواهد خدای PageV02P589 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0604.jpg) # حضرت خاقان سعید قشلاق در پشاوری70ا یراق فرمودوتتمهآ ms0854 ماه صیام در آن # ~~مقام به ادای طاعات و قضای واجبات قیام نمود و چون هلال عید از افق بخت ~~سعید # ~~جمال جهان آرا به عالمیان نمود و دست عنایت ازلی ابواب سعادت لم یزلی ~~بر روی # ~~ارباب دولت گشود. آن حضرت خاطر همایون از جشن عید و آداب آن روز سعید # ~~فارغ ساخت. # و پرتو التفات بر تدبیر مصالح مملکت انداخت و مدتی بود که خدمت شیخ # ~~عبدالوهاب صدیقی از جانب حرمین شریفین به اردوی همایون آمده مطالبهآ ~~وجوه # ~~اوقاف آن بقاع مبارک می نمود. در این ولا، رای عالم آرای حضرت اعلی میل ~~آن # ~~فرمود که رسول به طرف مصر ارسال فرماید و از وصول موکب آفتاب اشراق به # ~~ممالک عراق اعلام نماید و حاصل اوقاف حرمین را به آن جا رساند و مجددا ~~احوال # ~~آن مقامات متبرکه باز داند و حاوی اوراق که از رسالت ولایت گیلان باز ~~آمده بود، # ~~جضرت اعلی حکم فرمود که به رسالت جانب مصر عزیمت نماید و نشان همایون # ~~مکمل ساخته ایام به اتمام آن مرام قیام ننمود. # ع دور گردون بر مراد ما کجا دارد مدار # چون مملکت مصر نسبت با سایر ممالک سالک مسالک متابعت و انقیاد # ~~حضرت صاحبقران نبود و از سلاطین آن جا تا زمان سلطان چقماق کسی اظهار # ~~ارادت و اعتقاد به نسبت حضرت خاقان سعید ننمود و چون سلطان چقماق امیر # ~~جیجکبوقا را فرستاد به حقیقت راه آن مملکت بر اعیان این بلدان گشاد و ~~چند نوبت # ~~ایلچیان آن حضرت رفتند و برحسب ارادت باز آمدند. در این وقت که سلطان ~~آفاق به PageV02P590 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0605.jpg) # ~~ممالک عراق فرمود و عنایت ملک خلاق کفایت مهمات فارس و عراق نمود، آن # ~~حضرت را میل آن شد که قاصدی به جانب مملکت مصر روان فرماید و از نهضت # ~~رایت همایون اعلام نماید و آن حضرت را در تحریر نشان سلطان مصر و رعایت # ~~ناموس سلطنت و ملاحظهآ یوسون محبت ms0855 و مودت اهتمام تمام بود و نخست می ~~فرمود # ~~که صورت نشان به ترکی و فارسی نویسند و امرا احتیاط نموده به موقف عرض # ~~رسانند و آن را عریی ساخته به مجلس همایون آورند و در حضور امرا و وزرا ~~و افاضل # ~~و موالی و اماثل و اهالی خوانده مضمون آن باز نمایند و اگر محل مناقشه ~~باشد تغییر # ~~کرده هر نوع که قرار یابد منشی تحریر نماید و چون مکمل شود، آن حضرت ~~مهر بر # ~~روی نشان فرماید و چون این نوع احتیاط درنشان مصرواقع باشد، قلم شکرین ~~رقم # ~~میل آن نمود که چشمهآ نوشین دوات را به نبات مصری نشان عربی شیرین بیان # ~~سازد و موسی آسا آثاریدبیضا به سحرانگیزان مصر جامع انشا نماید و صورت ~~نشان # ~~این است: # بسم الله الرحمن الرحیم # شاهرخ بهادر دین الی المقام العالی الاشرفی الأعظمی الأمجدی المجاهدی # ~~المرابطی العاملی العادلی الباذلی الملک الظاهر چقماق بیک افاض الله ~~تعالی علیه # ~~بره و احسانه و رفع فوق الفرقدین شانه. # بعد حمد الله الذی تلألأ دلائل وجوده علی وجنات الکائنات وشهد # ~~بوحدانیته رصف صفوف المکونات یکرم عباده بمواهب الحسنات وهو الذی یقبل # ~~التوبه عن عباده ویعفو عن السیئات71) والصلوة علی من اوتی بالمعجزات ~~الباهرات # ~~وعلی آله واصحابه النجوم الزاهرات ننهی الیکم فنون التحیات الزاکیات # ~~والتسلیمات الوافیات عن فرط المودة والأتحاد وکمال المحبة والوداد. PageV02P591 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0606.jpg) ### | شع # قصة الشوق لا انفصام لها %~% فصمت ههنا لسان مقال 72 # وقد انتصبت الرایات المنصورة الآیات وارتفعت الأعلام المسعودة الأعلام # ~~الضبط ممالک العراق واستهوت طوائر الأشتیاق واستدعت ضمائر الوفاق الی ~~استعلام # ~~احوالکم واستخبار سعادة آمالکم ثم الذی تعلم به ان بعض اوقات الحرمین ~~الشریفین # ~~زادهما الله تعالی توقیرأ واحترامأ فی ممالکنا المحروسة وما یحصل منه ~~فی کل سنة # ~~یذهب به الیهما وقد تکاثر الأخبار وتوافر الآثار انه لم یصل منه شی ء ~~کما ینبغی الی # ~~الفقراء المستحقین . بناء علی ذلک ارسلناه الیکم المولی الأعظم الفاضل ~~الکامل، # ~~اسوة الحذاق، کمال الملة ms0856 والدین عبدالرزاق، بلغه الله تعالی اعلی مدارج # ~~الأستحقاق خلف قاضی حضرتنا وامامنا المقرب بین یدینا وامامنا لتأمروا ~~اهل # ~~الحرمین الشریفین ان یعینوا رجلا صالحا یعرفه هذا المولی المرسل ویجیء ~~ذلک # ~~الرجل الصالح کل سنة ویذهب بالحاصل من الوقف المذکور ویوصل الی مصارف # ~~الوجوب ومظان الأستحقاق ممن له حق فیه وثبت له الخلاق وینبغی ان یکون ~~علی # ~~القاعدة المستمره ابواب المکاتبات العالیة مفتوحة ومسالک المراسلات ~~مسلوکة # ~~والباقی من الأحوال والأقبال مفوض الی تقریر المولی الأعظم المشار الیه ~~بلغکم # ~~الله الی اسنی المطالب وانجح المقاصد والمآرب واصدرنا ذلک فی اواسط # ~~ذی القعدة الحرام لسنة خمسین وثمانمایه والحمد لله رب العالمین والسلام ~~علی من # ~~اتبع الهدی273 رب اختم بالخیر والعاقبة الحسنی. # و سلطان عالی شان معزالسلطنه والدین میرزا سلطان ابوسعید گورکان که # ~~شرح سلطنت ومدت دولت او خواهد آمد- ان شاءالله- حاوی اوراق را درهشتصدو ~~PageV02P592 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0607.jpg) # ~~هفتاد طلبیده از نشان مصر و شرح احوال استفسار نمود و نشان را دیده محل ~~مهر # ~~احتیاط فرمود و فرمود که نشان را فارسی کنند و صدر مرحمت نشان، شرف ~~جهان، # ~~مولانا جمال الدین عبدالرحیم474 نشان را پارسی کرده به عرض رسانید و ~~مضمون را به # ~~یوسون مناسب گذرانید. # و در این ایام که حضرت خاقان سعید در ری بود فرمان جهان مطاع نفاذ # ~~یافت که امرای عظام: امیر مظفرالدین سلطان شاه برلاس و غیاث الدین امیر ~~شیخ # ~~ابوالفضل کوکلتاش وامیر نظام الدین احمد به طرف میرزا سلطان محمد رفته ~~او را # ~~دلالت نمایند تا به اردوی اعلی آید و اگر تأخیر و تعلل ننماید، امرا ~~عذر او را مسموع # ~~ندارند و شاهزاده را عنان گرفته به درگاه عالم پناه آرند و عنایت نامه ~~در صحبت # ~~شاه محمود یساول پیشتر ارسال نمودند و امرا متعاقب عزیمت نمودند و بر ~~دیگران # ~~سابق و بر همگنان فائق امیر شیخ ابوالفضل متوجه شد. با شاهزاده ملاقات ~~کرد و از # ~~روی اخلاص ونیکوبندگی سخنان سودمند و نصایح دلپسند به عرض رسانید و ms0857 به # ~~فنون لطایف شاهزاده را مایل گردانید که به بارگاه سلاطین پناه آمده عذر ~~گذشته # ~~خواهد و تدارک تقصیر نماید و حضرت خاقان سعید تا آخر ذی الحجه در منزل # ~~قشلاق475 بود و گاهی از درد معده شکایت می نمود. اما به هیچ وجه اثر ~~ضعف در # ~~بشرهآ میمون وطلعت همایون واضح ولایح نبود. # ذکر واقعهآ حضرت خاقان سعید مغفور # و رحلت از دار غفلت و غروربه جنت سرای بهجت و سرور # مالک ممالک ابداع وانشا به منشور یفعل الله ما یشاء طغرای کل شی ~~PageV02P593 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0608.jpg) # ~~هالک الا وجهه476 بر ناصیهآ هر آفریده خواهد کشید و شربت مر المذاق ~~فراق به # ~~موجب کل نفس ذائقة الموت477 از جام حمام به کام و ناکام می باید چشید. # ~~طراوت بهار بقا و نسیم حیات بخش زندگانی به کسافت فنا و آسیب تندباد ~~خزانی # ~~مقرون است وجام نشاط عمر گرامی به شراب تلخ ناکامی لباب مشحون. ### | بیت # ~~خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست ### | بس اعتماد بر این پنج روزفانی نیست # هر چند که واقف خبیر از تحریر این تقریر و هوشمند لبیب از تشبیب این # ~~تسبیب داند که حال چیست و مقصود از این قصه کیست، اما شرح احوال وبیان # ~~واقعه از روی اجمال آن است که حضرت خاقان سعید چون خاطر خطیر و ضمیر # ~~عالمگیر از تدبیر مهم میرزا سلطان محمد جمع فرمود و صورت نصرت و ظفر در ~~آینهآ # ~~مقصود به خوبتر وجهی روی نمود چنانچه مجددا ممالک هفت کشور و اطراف # ~~بحروبر در قبضهآ اقتدار امرای کامکار قرار یافت و انوار مرحمت آن حضرت ~~به سان # ~~آفتاب جهانتاب بر مشرق و مغرب عالم تافت و در بسیط بلاد بساط عدل وداد ~~به # ~~نوعی انبساط داد که همه کس چون آفتاب طشت پرزر از باختر به خاورمی برد ~~و از # ~~بیم تعرض بی با کان ذره ای غم نمی خورد. ### | یت # ~~لی رود یک تنه از عدل توخورشید فلک ms0858 ### | قاف تا قاف جهان طشت زرافشان بر سر PageV02P594 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0609.jpg) # [و اطراف جهان چنان معمور و آبادان که جغد ازبی جایگاهی همه جا # ~~شکایت می نمود. # ~~چنان به دولت عدل توشد جهان معمور ### | که جغد در همه عالم نیافت و یرانی]1 # در این ولا، نقصان عین الکمال نمود و سپهر بی مهرخدنگ بلا از کمان # ~~جفا گشود و آفتاب دولت که از اوج جلال تافته بود، روی به زوال آورد و ~~اسباب # ~~سلطنت که درغایت کمال ارتباط یافته میل انتقال کرد. ### | شعر # اذا تم امردنا نقصه %~% توقع زوالأ اذا قیل تم # و شرح واقعهآ جانسوز وبیان حادثهآ غم اندوز آن است که حضرت # ~~خاقان سعید عازم قلعهآ طبرک479 شده احرام زیارت مقابر اکابر بست و صباح ~~نوروز # ~~بر استر گردون پیکر نشست و چون توسن ایام آغاز بدلگامی کرده بود، استر ~~راهوار بر # ~~عادت روزگار راه سرکشی پیش گرفت و به سبب اثر ضعف که هنوز در مزاج # ~~همایون بود قوت ماسکه به امساک و نگاه داشتن عنان چون دولت جهان وفا # ~~نمی نمود، آن حضرت را از رکوب استر فلک نهاد ملالت روی داد. اختاچی ~~تقدیر # ~~که مرکبان آسمان و زمین منقاد و زبون زین تعیین اوست محفه پیش کشید و ~~آن # ~~حضرت در محفه درآمده اندک مسافتی قطع کرده دردمعده که معتاد بود قوی ~~گشت # ~~و مرض صعب مستولی شد و حضرت غفران مآل به ادای شهادتین اشتغال نموده ~~PageV02P595 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0610.jpg) # ~~مراجعت فرمود و پیش از وصول به بارگاه جهان پناه شهباز عمر ودیعت حیات ~~بازداد و # ~~بلبل روح به گلشن ریاض علوی فرستاد و روح پاک پادشاه هفت کشور به ذروهآ ~~نه # ~~فلک رسید و از سرای سپنج و منزل عنا و رنج به حدایق قدس و بساتین انس ~~خرامید. # ~~افاض الله علیه شآبیب الغفران. ### | شعر # ~~قضی الحق بین الناس حکمأ لحکمه ### | تنال بها الزلفی ووصل مؤبد # ~~[ولو کان انسان یدوم له البقا ### | تذکر حبیب الله ما ms0859 مات احمد] 480 # کحا شد آن شوکت سلطنت و جهانداری و کی بود آن قوت دولت و # ~~کامکاری. فروغ طلعت آفتاب سیما مانع قضای آسمانی نشد و شکوه افسر فلک ~~فرسا # ~~دافع تقدیر ربانی نگشت. جهان از هول این واقعه حیران ماند و گردون از ~~هیبت این # ~~مصیبت سرگردان گشت و درتاریخ این الم، طفل گریان قلم صورت واقعه بر # ~~صفحهآ ایام نگاشت و به خامهآ گوهربار این درآبدار در گوش روزگار یاد ~~گار # ~~گذاشت. ### | قطعه # ~~پادشاه ربع مسکون خسرو صاحبقران ### | شاهرخ سلطان که نامش ملک را آین بود PageV02P596 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0611.jpg) # ~~سال تاریخ وفات او به ری کردم حساب ### | گرحساب «ک ه» نبود ««سنهآ خمسین» بود81) # و این واقعه صباح یک شنبه بیست وپنجم ذی حجه، موافق اول روز # ~~فروردین ماه جلالی در ری وقوع یافت. # مصرع هفتاد و دوسال عمر آن حضرت بود # پنجاه سال بر سریر سلطنت و مستقر خلافت آیین جهانگشایی و قوانین # ~~فرمانروایی به عالمیان نمود. جهان را به عدل وداد و تعمیر بلاد و توفیر ~~عباد معمور و # ~~آبادان فرمود. از سرحد چین تا نهایت مصر و روم و از اقصای ترکستان تا ~~پایان # ~~هندوستان تابع فرمان او بودند و امثله و احکام همایون را امتثال و ~~انقیاد می نمودند و # ~~معارک و مهالک که به کرات و مرات در اطراف ولایات مرتب و موصوص شد. # ~~همیشه آن حضرت بر وفق والله یؤید بنصره من یشاء282 به فتح و نصرت مؤید ~~و # ~~مخصوص گشت و در هیچ مصاف مقهور و مغلوب نشد و در هیچ معرکه مکسور و # ~~منکوب نیامد و اوقات همایون و ساعات میمون بعد از ادای مفروضات و قضای # ~~مستحبات به ضبط مهمات ملکی مصروف بود و زمام اهتمام به صوب مصالح دین و # ~~دولت انعطاف می فرمود و پیوسته پیرامون مجلس عالی افاضل موالی و اماثآل ~~اهالی # ~~حاضر بودند و در فواصل اوقات وفواضل ساعات به مباحثهآ علوم دینیه و ~~مذاکرهآ ms0860 فنون # ~~یقینیه وقراءت کتب تفسیر وحدیث و فقه و تواریخ اشتغال می نمودند و آن ~~حضرت # ~~در سفر و حضر ایام بیض و سرماهها الا ماشاءالله روزه می داشت و هر هفته ~~شب # ~~دوشنبه و پنج شنبه و جمعه حافظان خوش الحان به تلاوت کلام ملک علام ~~مشغول PageV02P597 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0612.jpg) # ~~بودند و چون بلبلان هزاردستان به حسن ادا و صد گونه نوا هوش از سر ~~صاحبدلان # ~~می ربودند و مداومت آن حضرت بر نماز چاشت و اوابین لازم و دائم بود و ~~از جمیع # ~~ملاعب وملاهی ومحارم ومناهی اجتناب واحتراز می نمود. # القصه چون آن حضرت از دار محنت و غرور به جنت سرای سرور خرامید. # ~~آن روزتا شب از عامهآ مردم نهان ماند و چون شب درآمد: ### | بیت # شب آمد چه شب اژدهای سیاه %~% فرو بسته ظلمت پس وپیش شاه # شبی سخت بی مهر و تاریک چهر %~% به تاریکی اندر که دیده است مهر # فرو بسته لبها به مسمارها %~% ستاره گره بسته بر کارها # و آن حضرت را هفت پسر بود. چنانچه در آخر جلد اول مفصل است: # میرزا الغ بیک گورکان، میرزا ابراهیم سلطان، میرزابا یسنغر، میرزا # ~~سیورغتمش، میرزا محمدجوکی، جان اغلن، باردی این دو پسر، در آن صغر به ~~عالم # ~~دیگر رفتند و باقی اولاد امجاد صاحب درگاه و بارگاه و لشکر و سپاه و ~~امرا و دیوان و # ~~حکم وفرمان شدند و چهار فرزند دولتمند، هم در زمان آن حضرت به سرای ~~آخرت # ~~رحلت نمودند و از ایشان فرزندان ماندند. # از میرزاابراهیم، سلطان عبدالله درتخت فارس و از میرزابا یسنغر: میرزا # ~~علاء الدوله و میرزا سلطان محمد و میرزا ابوالقاسم بابر و از میرزا ~~سیورغتمش: میرزا # ~~سلطان مسعود و میرزاقراچار و از میرزا محمد جوکی: میرزا محمد قاسم و ~~میرزا ابابکر. # و آن حضرت ولایات که سیورغال شاهزادگان مرحوم بود همه را به فرزندان # ~~ایشان عنایت فرمود. چنانچه در زمانی که صورت واقعه روی نمود، از ms0861 ~~فرزندان صلبی # ~~غیر میرزا الغ بیک گورکان کسی دیگر در حیات نبود و دو دختر که فرزندان ~~میرزا # ~~محمد سلطان: میرزایحیی و میرزامحمد جهانگیر در عقد ازدواج داشتند و دو ~~حرم # ~~محترم: گوهرشاه آغاو آق سلطان آغا. PageV02P598 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0613.jpg) # و از آن حضرت خزاین و دفاین جواهر و لآلی و طلا و نقرهآ مسکوکه و # ~~غیرمسکوکه وخزانهآ کتب وخزانهآ جامه وفراشخانه و جیباخانه از جیبا و ~~جوشن و # ~~ازره وخود و باقی اسباب محاربه و مقاتله بسیار ماند وغانات483 اسب و ~~شتر و # ~~گوسفند و لشکری بی عد و سپاهی بی حد و غلامان و کنیزکان فراوان بودند و # ~~متروکات آن حضرت به موجبی که در دفاتر مثبت و محرز است و پیش محاسبان و # ~~اصحاب وقوف محقق ومقرر و در روز تحریر نقل از دفترخانهآ همایون آورده ~~ثبت # ~~نمود بر این موجب است: # تفصیل متروکات حضرت خاقان سعید # که در روز واقعهآ ضروری موجود بود این است # [در نسخ نانوشته مانده] # و در روز واقعه، از شاهزاد گان میرزا ابوالقاسم بابر بهادر و میرزا ~~عبداللطیف # ~~و میرزا خلیل سلطان فرزند میرزا محمد جهانگیر184 که نبیرهآ دختری آن ~~حضرت بود # ~~در اردوی اعلی حاضر بودند و از عظمای امرا غیر از امیر پیرلقمان برلاس ~~کسی دیگر # ~~نبود. چه مجموع امرا جهت آوردن میرزا سلطان محمد رفته بودند و مهدعلیا # ~~گوهرشادآغا که بلقیس زمان و زبیدهآ دوران بود، نظر بر استرضای فرزند ~~سعادتمند # ~~میرزا الغ بیک، کسی پیش میرزا عبداللطیف فرستاد و پیغام داد که حضرت # ~~خاقان سعید از میان رفت و ایل والوس سری و سروری ندارند. ترا پایمردی ~~می باید # ~~نمود و مردم را دستگیری کرد. میرزا عبداللطیف ملتمس مبذول داشت. روز ~~دیگر # ~~صباح صیحهآ صبح محشر و فزع اکبر در عالم اصغر ظاهر شد و ندبه و نفیر و ~~نوحهآ امیر # ~~و وزیر و صغیر و کبیر گوشوارهآ کنگرهآ ایوان کیوان گشت. چتر عقاب سیما ~~را که با ms0862 # ~~شهباز فلک سر فرو نیاوردی پیرایهآ زاغ ماتم زده دادند. تاج با ابتهاجش ~~چون از سر PageV02P599 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0614.jpg) # ~~حسرت دور شده بود مانند خلخال خوبان در پا افکندند. مراکب جنائب را ~~دنبال # ~~چون کاکل ترکان مست بریدند و چون غالیه ایشان نیل مصیبت بر روی کشیدند. # ~~زینهایی که به کواکب ثواقب جوزا و عقود عنقود ثریا مرصع و ملمع بود واژ ~~گونه بر # ~~اسبان نهادند. ماهرویان چون شب پلاس کبود پوشیدند و روز آن بود و ~~خورشید # ~~عذاران چون سایه بر خاک نشستند و جای آن داشت. # میرزا عبداللطیف از برانغار به پای طوق آمد و اکثر لشکر پیش او جمع شدند # ~~و میرزا ابوالقاسم بابر با خواص ملازمان متوجه صوب خراسان گشت و میرزا # ~~خلیل سلطان، به موافقت میرزا ابوالقاسم بابر، عزیمت نمود و چون اردو ~~بازار بر # ~~رهگذر واقع بود مردم ایشان دست به غارت برآورده برسبیل دست انداز هرکس ~~چیزی # ~~ربودند و لشکر از حیز ضبط ومهمات از مرکز ربط بیرون رفت و از چپ و راست # ~~نفیر عام برخاست. میرزا عبداللطیف گرد اردو برآمده چند کس را سیاست ~~نمود و # ~~آتش فتنه را که اشتعال یافته بود تسکین داد و آن روزتا شب به ضبط و ~~دارایی سپاه # ~~اشتغال داشت و صورت جهانداری بر لوح اندیشه می نگاشت. # روز سیم نعش مغفرت مآب را در محفه نهاده عازم خراسان شدند و تیر # ~~خروش و زاری از نشانهآ مهر و هدف سپهر بگذشت. فتنهآ خفته چون چشم نرگس # ~~دیده به شوخ چشمی باز گشاد و عدل معتدل مزاج سر ضعف و ناتوانی بر زانوی # ~~حسرت نهاد. ارکان جهان متزلزل شد و اساس عالم مختل گشت. ### | بیت # اوکوه حلم بود که برخاست ازجهان %~% بی کوه کی قرار پذیرد بنای خاک # و میرزا عبداللطیف روز اول که صورت واقعهآ هایله روی نمود، قاصدی به # ~~جانب سمرقند پیش میرزا الغ بیک ارسال فرمود. و چون لشکرهای جهان # ~~بی سروسامان یک ms0863 دو منزل به طرف خراسان روان شدند، جمعی مردم شریر # ~~فتنه انگیز به میرزا عبداللطیف رسانیدند که مهد علیا گوهرشادآغا به ~~اتفاق ترخانیان PageV02P600 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0615.jpg) # ~~قصد غدری دارند و شاهزاده دراصل طبیعت متلون مزاج بود و محبت مهد علیا ~~نسبت # ~~به میرزا علاءالدوله معلوم داشت، به حکم من یسمع0 یخل پرتو هر سخن که ~~از # ~~شاهراه السنه و افواه بر پیشگاه خاطر آگاه تابد و قوت سامعه علت مانعهآ ~~آن نیاید هر # ~~آینه در آینهآ خاطر صورت تردد روی نماید و کلک اندیشه نقش آن بر لوح ~~ضمیر به # ~~وحهی دیگر آراید. بنابرآن میرزا عبداللطیف به غایت متوهم و متفکر شد و ~~جمعی # ~~مفسد محل خباثت یافته او را بر آن داشتند که مهد علیا و ترخانیان امیر ~~نظام الدین # ~~احمد را غارت عام کرده تمام مردم که از ایشان متوهم بود بند فرمود و ~~این صورت # ~~سلخ ماه ذی حجه میان خوار ری و سرخهآ سمنان روی نمود و میرزا ~~عبداللطیف، بعد از # ~~فراغ خاطر، به بلدهآ سمنان فرمود و آن جا ### | بیت # ماه محرم به خیر غرهآ غرا نمود %~% شاهد رعنای شهر زلف مطرا نمود # و چون حضرت خاقان سعید را ممالک جهان در تحت فرمان بود، فرزندان # ~~گرامی در اطراف ممالک هرجا یکی نافذ فرمان می بود. میرزا الغ بیک بر ~~سریر # ~~مملکت ماوراء النهر و ترکستان در کمال استقلال تمکن داشت و مملکت روی # ~~زمین را ملک خود می پنداشت و میرزا علاء الدوله که در دارالسلطنهآ هرات ~~بود # ~~گنجهای جهان تصرف نمود و دعوی انا ولا غیری سمیر ضمیر او بود و میرزا # ~~سلطان عبدالله در ملک فارس اساس سلطنت بنیاد نهاد و ابواب عدل وداد بر ~~جهانیان # ~~گشاد و میرزا سلطان محمد اگر چه بی یراق و استعداد شده بود کسی دیگر در ~~خاطر # ~~او خطور نمی نمود و میرزا ابوالقاسم بابر بر سلطنت عالم خود را مسلم می ~~دانست و در # ~~آن باب ms0864 سعی و اهتمام نمود به آنچه توانست و میرزا عبداللطیف اردوی اعلی ~~را # ~~سر کرده پروای کسی نداشت و خیال استقلال بر لوح اندیشه می نگاشت و از ~~اولاد و # ~~احفاد میرزا سیورغتمش جمعی در ولایت کابل و غزنین و آن سرزمین بودند و ~~ب # ~~چوگان همت کوس سلطنت از میدان همگنان می ربودند. PageV02P601 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V021_0616.jpg) # # 601 %~% مطلع سعدین # اکنون قرار با قلم گوهرنشار آن است که احوال شاهزادگان گرامی # ~~سال به سال به تفصیل و اجمال باز نماید و هرچه باید و شاید گفته اید. ~~ان شاء الله # ~~تعالی. # مصرع از عنایات الهی چشم میدارم مدد PageV02P602 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0006.jpg) # وقایع سنهآ احدی وخمسین # ذکر حوادثی که میرزا عبداللطیف را در راه خراسان پیش آمد # در افتتاح این سال، احوال اختلال دولت واقبال حضرت خاقان سعید به # ~~اطراف بحروبر و ممالک هفت کشور رسید و گرد فتنه و غبار آشوب از مرکز ~~خاک # ~~تا محیط افلاک صعود یافت و دود آه و شعلهآ افغان به اوج ماه و ذروهآ ~~کیوان برآمد. # مصرع کیوان شنیده صدره مه هم شنیده باشد # و اردوی همایون بی سروسامان با دیدههای گریان و سینه های نالان به # ~~بلدة الوزارهآ سمنان رسید و در آن مقام وزرای عظام، دستور اعظم خواجه ~~غیاث الدین # ~~پیراحمد الخوافی و صاحب اکرم خواجه شمس الدین سمنانی که شب اول واقعهٔ‌ # ~~هائله از اردوی اعلی بیرون رفته بودند، در سمنان به خدمت شاهزاده ~~عبداللطیف # ~~التجا نمودند و به دستور زمان خاقان مرحوم در دیوان مهر زدند و شاهزاده ~~به یوسون # ~~حضرت خاقان سعید به اخلاص تمام متوجه زیارت شیخ ربانی و مرشد حقانی، # ~~رکن الملة والدین شیخ علاء الدوله سمنانی، قدس سره فرموده از روحانیت ~~آن # ~~حضرت مدد طلبید و از آن جا به جانب دامغان روان شد. # و داروغهآ دامغان سعادت نام شقاوت فرجام ابواب عصیان گشاده # ~~دروازه های دامغان بسته بود و امرای قوچین که خویشان او بودند هر چند ms0865 ~~نصیحت # ~~کردند التفاوت ننمود و در اردو احوال تنگی و نایافت به حدی بود که ~~میدان بیان از PageV02P603 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0007.jpg) # ~~شرح آن تنگ آید و زبان تحریر از تقریر عاجز شود و عبور لشکر منصور بی ~~یراق از آن # ~~حصاردشوار. میرزاعبداللطیف فرمود که لشکردایره وار پیرامون حصار محیط ~~شوند و شهر را # ~~به سان مرکز درمیان گیرند. و چون لشکر در اطراف شهر فرود آمد، شب اول، ~~امیر پیر # ~~لقمان برلاس شاهزاده را پشت داده رو به دارالسلطنهآ هرات نهاد و میرزا ~~عبداللطیف # ~~به جنگ بسیار قلعه و حصار را مسخر ساخت و شعلهآ خشم جهانسوز آتش در # ~~تروخشک آن بلده انداخت و هرچه اسم شیء بر آن افتد غارت یافت و خون # ~~سعادت قوچین را به شفاعت قوچینان بخشید. # و به بلدهآ متبرک بسطام آمده شرف آن منزل و مقام و سعادت زیارت # ~~مشایخ اسلام قدس الله تعالی ارواحهم دریافت1 و مجاوران آن جا به عرض ~~رسانیدند # ~~که چون میرزا ابوالقاسم بابر به این جا رسید قاصدان از طرف ولایت جرجان ~~به طلب # ~~او آمدند و او چون ابر و باد به طرف استراباد درآمد. # و بیان این سخن آن است که حضرت خاقان سعید قولی همایون فرموده بود # ~~که هرسال چند امرای تومان قشلاق در ولایت جرجان کرده از لشکر طرف # ~~دشت قبحاق و اوزبکان قزاق برخبر باشند و درین سال، از امرای ~~نامدارامیرهندوکه # ~~بود و چون خبر واقعهآ نا گزیر از جانب ری به امیر رسید، اول به ضبط ~~اسبان # ~~دیوان و اموال و جهات امرا اهتمام نمود و قاصدان از چند راه به طلب ~~میرزا # ~~ابوالقاسم بابر فرستاد و شاهزاده را به سلطنت مملکت مازندران و تمام ~~خراسان نوید # ~~داد و همانا سابق و عدهای بوده باشد که اگر صورتی چنین روی نماید بی ~~توقف به # ~~ولایت جرجان دراید و چون شاهزاده عزیمت مازندران فرمود، امیر هندوکه ~~چند # ~~مرحله استقبال فرمود و شرایط نیکوبندگی به جای ms0866 آورد و مفصل گله های ~~اسبان به # ~~موقف عرض رسانید و خیمه وخرگاه و سراپرده و بارگاه و باقی اسباب سلطنت # ~~به رسم پیشکش گذرانید و مستحسن و مقبول آمد و مملکت مازندران در قبضهآ ~~اقتدار PageV02P604 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0008.jpg) # ~~نواب نامدار قرار یافت و انوار سلطنت شاهزاده بر اطراف آن مملکت تافت و ~~لتعلمن # ~~نبأه بعد حین2. ### | بیت # ~~شاهی زری برآمد و مازندران گرفت ### | وانگه به ضرب تیغ تمام جهان گرفت3 # میرزا عبداللطیف برین اوضاع اطلاع یافته به پل ابریشم آمد و از آن جا میل # ~~جانب ما وراء النهر نموده باز از آن برگشت و عازم سبزوار شد و دراثنای ~~راه خبر آمد # ~~که جمعی امرا که به استدعای میرزا سلطان محمد رفته بودند: امیرسلطان ~~شاه برلاس # ~~و امیرسلطان بایزید برلاس پیش میرزا عبداللطیف می آیند و امیر شیخ ~~ابوالفضل پیش # ~~میرزا سلطان محمد توقف نمود و امیراحمد از راه ترشیز به هرات رفت و روز ~~دیگر # ~~امرای برلاس رسیدند و میرزا عبداللطیف از سبزوار به جانب نیشابور عزیمت ~~نمود و # ~~مهد علیا گوهرشادآغا همچنان محبوس بود و امرای ترخانی هم گرفتار بودند. ~~و در # ~~نیشابور معلوم شد که میرزاعلاء الدوله درهای گنجهای جهان گشاد و ~~زربسیار به همه کس # ~~داد و جمعی بهادران به طرف مشهد مقدس فرستاد و تمام این کلام به نوع ~~بسطی # ~~سرانجام خواهد یافت. # ذکر سلطنت میرزا علاء الدوله به استقلال # و گرفتاری میرزا عبداللطیف به تقدیر ایزد متعال # از لمعات نیرات کلمات سابق و رشحات منشآت حکایات متناسق خاطر # ~~آگاه انتباه یافته و پرتو شعور بر آن تافته که حضرت خاقان سعید در آن ~~زمان که رایت # ~~آفتاب اشراق به صوب مملکت عراق برافراشت، میرزا علاء الدوله را در ~~دارالسلطنهآ PageV02P605 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0009.jpg) # ~~هرات به جای خود گذاشت و چون در ملک ری واقعه واقع شد، مهد علیا # ~~گوهرشادآغا قاصدی همعنان باد به صوب هرات فرستاد و شرح واقعه اعلام داد ~~و # ~~میرزا علاءالدوله جویهای ms0867 خون بر چهرهآ لاله گون روان ساخت. اما داغی که ~~بر # ~~صمیم دل بود بر صحرا نینداخت و با امرا مشورت نموده مصلحت چنان دیدند ~~که # ~~یک جمعهآ دیگر به دستور معهود خطبه به نام و القاب جناب مغفرت مآب مزین ~~باشد # ~~و چون مردم بسیار از اردو آمدند واقعه پنهان نماند. ### | بیت # ~~درد فراقش تاکنون در دل نهان می داشتم ### | چون فاش شدیکبارگی دیگرچه پنهان دارمش # آواز ناله و شیون از هر سرا وروزن به عیوق برآمد و صدای فریاد و زاری به # ~~اوج گنبد زنگاری گذشت. # و میرزا علاءالدوله را داعیه ای بود که استرضای عم بزرگوار میرزا الغ بیک # ~~نماید و مبلغی نامی و تحفه های گرامی به ماوراء النهر ارسال نماید. اما ~~چون اخبار # ~~از طرف میرزا عبداللطیف رسید که نسبت با مهد علیا شیوهآ بی حرمتی ورزید ~~و # ~~طریق عدوان را عازم است و در عصیان جازم، میرزا علاء الدوله نیز آثار ~~خلاف # ~~اظهار کرد و دوال اقبال بر گورگهآ استقلال کوفت و به حصار اختیارالدین ~~فرمود و # ~~خزاین جهان را گشود و چندان زربه لشکر بخشید که بیش از آن در خزانهآ ~~خیال و # ~~گمان نمی گنجید و از شاهزاد گان میرزاصالح ولد میرزا پیرمحمد شیرازی و ~~امیر # ~~اویس ترخان و امیر احمد ترخان را معین فرمود که همراه شمال و صبا ~~استعجال # ~~فرمایند و به طرف نشابور رفته دستبردی نمایند و اساس جمعیت میرزا ~~عبداللطیف را # ~~براندازند و مهدعلیا و امرای ترخانی را از حبس خلاص سازند و امرا از ~~راه سرخس به # ~~مشهد مقدس آمده دانستند که میرزا عبداللطیف غافل است و تندخویی و # ~~درشتگویی عادت ساخته و ایل والوس را به غارت و تاراج خان ومان ~~برانداخته. PageV02P606 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0010.jpg) ### | یت # همه حور وبیداد شد کاراو %~% درین شیوه خلقی گرفتار او # و امرا از مشهد مقدس به نیشابور آمدند و اندیشهآ صایب و فکر ثابت بر ~~تدبیر # ~~آن کار گماشته و بهادران ms0868 هر فوجی در گوشه ای فرصت نگاه داشته با یکدیگر ~~مقرر # ~~کردند که حون جهان مانند دل تباه کاران سیاه شود و سپاه شب بر لشکر روز ~~فیروز # ~~آید عزیمتی که دارند به امضا رسانند و خاطر از جانب آن مهم جمع سازند و ~~چون # ~~شهسوار فلک کمیت آفتاب را ازمیدان آسمان بیرون تاخت و ادهم شام را به ~~غرر # ~~درر و جواهر زواهر مرصع ساخت و شهاب ثاقب گرد قطب گردان شده و فرقدان # ~~دیده بان وار در حوادث روزگار حیران شده و زهرهآ نشاط انگیز ترک بزم ~~عشرت گفته و # ~~بهرام خون آشام قبضهآ تیغ تیز و شمشیر خونر یز گرفته ثوابت از بالای ~~پردهآ کحلی به # ~~نظاره ایستاده و چشم عبرت بر چابکدستی شعبده باز گردون نهاده امرا و ~~بهادران # ~~چون آتش سوزان درآمدند و مهدعلیا گوهرشادآغا و امرای ترخانی را از حبس ~~بیرون # ~~آورده از اردو به در بردند و برغو کشیده سورن انداختند. ### | بیت # به گردون شد از نای زرین خروش %~% به دریای لشکر در افتاد جوش # میرزا عبداللطیف چون بخت بد همه شب در خواب غفلت غنوده و بر تخت # ~~استراحت به فراغت آسوده. ### | بیت # یا راقد اللیل مسرورأ با وله %~% ان الحوادث قد یطرقن اسحارا # چون آواز برغو به گوش هوش او رسید از خواب غفلت بیدار گردید و # ~~سراسیمه از بستر خواب برخاست و جلادت نموده صف قتال آراست دلهای دلیران ~~PageV02P607 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0011.jpg) # ~~در خفقان افتاد و بهادران در جولان آمدند و مجلس رزم را آهنگ جنگ تیز ~~شد و # ~~زخمهآ سنان از اوتار عروق نالهآ حزین برآورد و هرچند مردم میرزا ~~عبداللطیف در میان # ~~آن لشکر قطرهای بود در دریای محیط یا ذرهای به نسبت اجرام بسیط، اما ~~شاهزاده # ~~با آن مقدار مردم که داشت شکوه آن گروه را عدم انگاشت و در میدان مصاف # ~~حمله ای بی دربی کرده هرطرف می تاخت و سرهای گردنکشان را چون گوی در # ~~دست ms0869 وپای خنگ چوگانی می انداخت. ناگاه سمند باد رفتار او به سر درآمد و ~~مراد # ~~خاطر مخالفان برآمد. شاهزاده به غیرتسلیم راهی ندید و بیرون از عجز ~~پناهی نیافت. # ~~در قید اسار وذل خسار گرفتار شد. ### | بیت # سعادت به بخشایش داور است نه در دست و بازوی زورآور است # و باقی سپاهیان را دست و گردن بسته امیر جنید بوته و جمعی به یاسا # ~~رسیدند و بعضی به شفاعت از آن ورطه خلاص شدند و اردوی شاهزاده به غارت # ~~رفت و زلازل در منازل افتاد و خروش ناله و نفیر به اوج فلک اثیر شد و ~~سپاه میرزا # ~~علاء الدوله مفتوح آیات و منصور رایات عازم هرات شد4 . ### | بیت # همی تا بگردانی انگشتری %~% جهان را دگرگون شود داوری # یکی را درآرد به هنگامه تیز دگر راز هنگامه گوید که خیز5 # و میرزا علاء الدوله تا سعدآباد6 جام آمده بود و به شرف ملاقات مهد علیا ~~PageV02P608 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0012.jpg) # ~~قران سعدین روی نمود و شکر مواهب الهی به ادا رسانید و به شکرانه ~~مستحقان را # ~~شادمان گردانید و اطراف لشکراز چپ و راست به خوبتر صورتی برآراست. قبهآ # ~~بارگاه از ذروهآ مهر و ماه گذشته و ذیل شادروان بر ایوان کیوان فروهشته ~~تخت بخت بر # ~~فرق مشتری نهاده و متکای دولت از اطلس زربفت آفتاب ترتیب داده بر سریر # ~~سلطنت نشست و اطراف محلس به امرای کبار و بهادران نامدار زینت یافت و ~~فرمان # ~~فرمود که میرزا عبداللطیف را از جانب چپ درآورند کمرش ازمیان گشاده و ~~بلا و # ~~محنت روبه رونهاده بیش تخت سلطنت رسید ومیرزا علاء الدوله در کمال ~~سلطنت و # ~~عظمت پرسید که چرا با مادر خود این بدیها کردی. شاهزاده جواب گفت: من ~~بد # ~~کردم. تونیک کن تا وفا بینی . میرزا علاء الدوله خط امان بر صحیفهآ خطا ~~وقلم عفو # ~~بر جریدهآ جریمهآ او کشید و خرگاهی خاص جهت او تعیین نمود و مستحفظان ~~مقرر # ~~فرمود. # و اعلام ms0870 ظفر اعلام از سعد آباد جام به طالع سعدو فال همایون عازم ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات شد و در مستقر دولت و مرکز دائرهآ خلافت نزول اجلال فرمود. سادات ~~و موالی # ~~و مشایخ واهالی مراسم دعا وثنا و شرایط نثار و نیاز به جای آوردند و ~~میرزا # ~~عبداللطیف در حصار اختیارالدین محبوس شد. ### | بیت # شمشیر خوب را نبود باک از غلافآیینه را چه عیب زآیینه دان بود # و نعش مغفرت مآب را به آیین پادشاهی و یوسون شاهنشاهی در مدرسهآ # ~~مهد علیا در گنبد خوابگاه میرزا با یسنغر مدفون ساختند. ### | شعر # فیا دافنیه فی الشری ان لحده %~% مقر الثریا فادفنوه علی علم PageV02P609 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0013.jpg) ### | یت # ~~درخاک تا مقرترا چشم عقل دید دانست آن که گنج بوددر درون خاک # ~~اساس سلطنت اندراس یافت و لباس خلافت خلاقت پذیرفت. ### | بیت # ~~ماه تمام ملک به زیر نقاب شد آب حیات خلق در یغا سراب شد # ~~رسم آش و اطعام وختمات کلام ملک علام به تقدیم رسید والملک لله # ~~تعالی وحده وانه لا یزول. ### | بیت # ~~ملک خداست باقی و پاینده بعدازآنآثار شرع مصطفوی و دگر هباست* # ~~و چون واقعهآ آن حضرت در ولایت ری واقع شد و اقرب اولاد در آن بلاد # ~~میرزا سلطان محمد بود مناسب چنان نمود که جواد خوش خرام قلم عنان سخن ~~به # ~~جانب او معطوف سازد و به شرح و بسط در آن باب فصلی پردازد. # مصرع گر دهد توفیق یزدان این رقم دارد قلم # ذکر عزیمت میرزا سلطان محمد به جانب فارس وعراق # وتسخیر آن ولایت به تایید مهیمن خلاق # ~~میرزا سلطان محمد چون از واقعهآ هائله خبریافت و شعلهآ آن آتش جگرسوز # ~~در درون مخزون او تافت تاج خسروی از سرو دواج7 پادشاهی از بربینداخت و ~~از # ~~چشم خونبار بر صفحهآ رخسار لاله زار عیان ساخت و علی الفور از نواحی ~~خرم آباد98 و PageV02P610 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0014.jpg) # ~~چمچمال9 متوجه ری شده در منزل خاقان مغفور نزول فرمود و به اذیال ms0871 ~~شکیبایی # ~~تمسک نموده می گفت: ### | شعر # خلقنا رجال للتصبر والأذی %~% وتلک الغوانی للبکا والمآتم # و از آن جا عنان مراد بر سمت دارالامان اصفهان انعطاف داد و آن بلدهآ # ~~فرخنده از فرموکب همایون غیرت افزای بلاد ربع سکون شد. ### | بیت # گزارشگر دفتر خسروان %~% چنین کرد مهد گزارش روان # که چون درصفاهان کمربست شاه %~% رسانید بر چرخ هفتم کلاه # صفاهان بدان سان که می خواستند %~% به دیبا و گوهر بیاراستند # اکابر واعیان اصفهان که پایمال عناو پی سپرمحنت وبلا شده بودند، # ~~به یمن مقدم شاهزاده، بسط بساط نشاط و فرح و انبساط نمودند و جمعی را ~~که در # ~~ساوه به فرمان حضرت خاقان سعید آسیب فنا رسید، شاهزاده بازماند گان ~~ایشان را # ~~رعایت و عنایت فرمود و همه را به انواع دلجویی نموده و بعد از چند روز ~~که ممالک # ~~عراق به طلعت آفتاب اشراق نور وضیا و رونق و صفا یافت و اطراف آن ولایت ~~از # ~~آثار عدالت نظامی از سر و قوامی دیگر گرفت و میرزا سلطان محمد عزم ~~تسخیر # ~~مملکت فارس فرمود و با لشکر فراوان از دارالأمان اصفهان به جانب ~~دارالملک # ~~شیراز نهضت نمود. # و در این اثنا، شیخ محب الدین ابوالخیر که صاحب اختیارتخت فارس بود و ~~PageV02P611 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0015.jpg) # ~~حضرت خاقان سعید پیش ازیورش عراق او را به هرات آورده حبس فرمود و بعد ~~از # ~~واقعهآ آن حضرت، میرزا علاءالدوله او را بیرون آورده محترم ساخت و او ~~بر جمازه # ~~سوار شد عازم عراق شد، درین محل به میرزا سلطان محمد پیوست و ملایم ~~مزاج # ~~اشرف آمدوخدمت شیخ به سبب کینهآ دیرینه که درخاطرازشیرازیان داشت به ~~سعی تمام # ~~باعث انتقام گشت و میرزا سلطان عبدالله چون ازین حال آگاه شد، لشکری # ~~بی قیاس از اطراف مملکت فارس جمع آورده به عزم مقابله و قصد مقاتله از ~~شیراز # ~~بیرون آمد و مسالک آن ممالک محکم ساخته و مضبوط داشته چند روز آن دو ~~لشکر # ~~در برابر یکدیگر ms0872 از ماورای قلال جبال روز گذرانید و درین ولا، امیر ~~حاجی محمد # ~~قناشیرین از جانب کرمان با لشکر فراوان رسید و در سلک بندگان منتظم ~~گردید و # ~~مواد شوکت میرزا سلطان محمد ازدیاد یافت. ### | بیت # دو لشکر برابر شد آراسته شد از هر طرف بانگ برخاسته10 # دو بحر از دو سو در خروش آمده دو دریای آتش به جوش آمده # عاقبة الأمر به وقت صبح که سلطان مالک رقاب آفتاب رایت نور برافراشت # ~~و به عزم جهانگشایی تیغ شعاع جهان اقطاع برداشت و سبز خنگ تیز رفتار در ~~قفای # ~~منهزمان ثوابت و سیار برانگیخت و سیمرغ زرین بال آتش منقار بر بالای ~~کوه قاف # ~~برآمد و زاغ شب از بوم جهان بگریخت، قراولان میرزا سلطان محمد محل ~~یافته بر # ~~فراز کوه برآمدند و کار از آن گذشت که به تدبیر و حیله روزگار گذرانند. ~~شکل # ~~مصاف و پیکر پیکار پدیدار گشت. ### | بیت # خروش کوی و بانگ نای برخاست زمین چون آسمان ازجای برخاست PageV02P612 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0016.jpg) # علم داران علم بالا کشیدند %~% دلیران رخت بر صحرا کشیدند # از طرفین صف قتال و جدال آراستند و از سرجان که متاعی گران بود # ~~برخاستند. میان آسمان و زمین غباری برخاست که جز به باران خون نمی ~~نشست. # ~~فارسان فارس بر بالای نیزه و کیسوی پر خم یرچم چنان فتنه بودند که روز ~~مصاف را # ~~شب زفاف می پنداشتند و دلاوران اصفهان به دولت سلطان خراسان جام ~~مالامال # ~~خون جگر که ساقی اجل میداشت شراب ناب میانگاشتند. لب بر لب خنجر آبدار # ~~نهاده و گردن به حلقهآ زلف کمند تابدار داده در پای علم سراندازی و بر ~~عشق ظفر # ~~جانبازی می کردند. ### | بیت # به جنبش درآمد دو دریای خون %~% شد از موج آتش زمین لاله گون # سنان بر سر موی بازی کنان %~% به خون روی دشمن نمازی کنان11 # لشکر فارس اکثر اهل حرفه بودند و هنگام مصاف میل صنعت می نمودند و # ~~در ب ر ms0873 پیکار بی کار نمی نشستند و در وقت گیرودار صاحب یسار و مایه دار # ~~می زیستند. جوهر جان را به نوک پیکان در رشته می کشیدند و بر در اشک ~~یاقوت # ~~لبان نمی بخشیدند و هر طرف به الماس تیغ فتنه می انگیختند وخون لعل ~~زمرد # ~~خطان بر خاک هلاک می ریختند. صرافان که ازغایت خرده دوستی حبهآ سیم را # ~~به حبة القلب ترجیح می نهادند نقد جان و گنج روان را در چارسوی معرکه ~~رایگان # ~~می دادند. دهاقین در میدان مصاف تخم فتنه میکاشتند و به داس تیغ سرها ~~بر مثال # ~~خوشه بر می داشتند. باغبانان در گلزار کارزار از عارض لاله رویان گل و ~~ارغوان # ~~می فشاندند و به جای سرو و شمشاد نی نیزه و تیر خدنگ می نشاندند. ~~جراحان به # ~~سیل سنان خاطر خستگان می خراشیدند و به جای مرهم نمک بر جراحت ~~PageV02P613 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0017.jpg) # ~~می پاشیدند. فصادان نیش اجل بر رگ جان می زدند و مادة الحیوة را از ~~مجاری # ~~شرائین اخراج میکردند. # القصه از اطراف وجوانب جنگ پیش بردند و میرزا سلطان عبدالله سعی و # ~~کوشش بسیار نمود و لشکر فارس آثار شجاعت به ظهور آوردند. ### | بیت # # سپاه از دو سو بر سربارگی12 %~% بجنبید لشکر به یکبارگی # # سم بادپایان فولاد نعل %~% به خون دلیران زمین کرده لعل # # درنگ13 کمانهای بازوشکن %~% بسی خلق را برده ازخویشتن # # ستیز دو لشکر چواز حد گذشت %~% زمانه یکی را ورق درنوشت # ~~قوی دست را فتح شد رهنمون به زنهارخواهی درآمد زبون # عاقبت نسیم نصرت از مهب وما النصرالا من عندالله14 به علم دولت میرزا # ~~سلطان محمد وزید و صبح اقبال از مطلع آمال او دمید و لشکر فارس باس ~~ویأس بر # ~~ایشان غالب شد. # مصرع به یک بار از هم فروریختند # و از خسته و کشته میدان جنگ با کوه و پشته همسر شد و سرهای # ~~گردنکشان با خاک ره برابر گشت و میرزا سلطان عبدالله روی از میدان ms0874 ستیز ~~به # ~~بیابان گریزنهاد و به انواع محنت خود را به قلعهآ اصطخر رسانید و به ~~هرگونه مشقت # ~~چند روزی در آن قلعه گذرانید و لشکر فارس غارت بی قیاس یافته عراقیان ~~از نقود PageV02P614 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0018.jpg) # ~~بسیار و جواهر بی شمار کان یسار و بحر استظهار شدند و ملک فارس که به ~~منزلهآ # ~~فذلک ممالک 15 است داخل حوزهآ دیوان اصفهان شد و میرزا سلطان محمد شکر # ~~مواهب الهی به جای آورده عزیمت دارالملک شیراز نمود و اکابر و اعالی و ~~سادات و # ~~موالی داعیان و کلویان شرایط استقبال به تقدیم رسانیده مراسم نثار و ~~پیشکش # ~~به جای آوردند و شاهزاده همه را به مواهب انعام و مواجب اکرام اعزاز و ~~احترام فرمود # ~~و افتخار النقبا سید نظام الدین احمد را به استدعای میرزا سلطان ~~عبدالله ارسال نمود # ~~و اقسام قسم یاد کرد که قصد قتل او اصلا و قطعا نکند و در رعایت جانب ~~او انواع # ~~شفقت به ظهور آورد و مرتضی اعظم عازم قلعه شد و این سخن مشهور باشد و ~~در # ~~کتب تواریخ مسطور که چهارهزارسال صدای کوس نوبت از فلک این قلعه و # ~~رسیده وسخن فردوسی اشارت به آن است که ### | بیت # سه دز گنبدان صطخر گزین %~% وطن جای شاهان ایران زمین # مرتضای اعظم با سلطان عبدالله ملاقات کرده او را ایمن گردانید و شاهزاده # ~~را مستظهر و امیدوار گردانیده به خدمت میرزا سلطان محمد رسانید و آن ~~پادشاه # ~~کریم اخلاق به وعدهآ خود وفا نمود و فرمود که از شهرهای عراق و فارس ~~هرکجا که # ~~خواهد به او ارزانی دارد و اگر خواهد به خراسان فرستد. میرزا سلطان ~~عبدالله اختیار # ~~خراسان فرمود. چه میرزا الغ بیک او را نوید دامادی داده بود و میرزا ~~سلطان محمد PageV02P615 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0019.jpg) # ~~اسب و استر و اشتر و خیمه و خرگاه و باقی اسباب راه عنایت فرمود و ~~نوکران خاصهآ # ~~او را رعایت تمام نمود و اجازت جانب خراسان ms0875 ارزانی داشت و شاهزاده با ~~هزار # ~~حسرت و درد تخت فارس باز گذاشت و مضمون این مقال بر لوح اندیشه و ملال ~~به # ~~زبان حال میانگاشت: ### | بیت # ~~می روم و زسر حسرت به قفا می نگرم ### | خبر از پای ندارم که زمین می سپرم # و چون به خراسان رسید و به شرف ملاقات میرزا علاءالدوله مشرف گردید، # ~~میرزا علاءالدوله او را انواع رعایت و خاطرجویی نمود و مبلغ کرامند ~~عنایت فرمود. # و میرزا سلطان محمد در تمام ممالک فارس و عراق لوای آفتاب اشراق # ~~برافراشت و تمام همت بر فراغت حال رعیت و رعایت لشکر گماشت و ملوک و # ~~سرداران اطراف عنان ارادت به قبضهآ اقتدار او دادند و تمام حکام سر بر ~~خط فرمان # ~~او نهادند مگر میرزا جهانشاه ترکمان که گردن از طوق اطاعت برتافت و ~~اندیشهآ # ~~خلاف در خاطر او قرار یافت و لشکر فرستاده سلطانیه و قزوین را تصرف ~~نمود و # ~~نسبت با شاهزاده در مقام جلادت و تصلف بود. میرزا سلطان محمد چون برین ~~حال # ~~واقف گردید فی الحال به عزم رزم او لشکر کشید. # ذکر لشکر کشیدن میرزا سلطان محمد به جانب ترکمان # درضمان عنایت ملک مستعان # میرزا سلطان محمد چون بر عصیان ترکمان اطلاع یافت و شعشعهآ این اندیشه # ~~بر ضمیر منیر او تافت، فی الحال به ترتیب لشکر منصور وتنظیم مصالح ~~جمهور فرمان # ~~داد و تواچیان به استحضار لشکرها به اطراف ممالک فرستاد و نشان همایون ~~به # ~~یوسون زمان حضرت خاقان سعید رقم فرمود. مضمون آن که: PageV02P616 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0020.jpg) # ««امیر جهانشاه به عنایت پادشاهانه اختصاص یافته بداند که چنین استماع # ~~افتاد که مردم او به خلاف نشان همایون در ولایت سلطانیه و قزوین مدخل ~~کردهاند. # ~~به غایت بی قاعده و بی راه است. می باید که ولایت مذکور به نواب دیوان ~~اعلی باز # ~~گذارد و دست تصرف از اذیال آن کوتاه و کشیده دارد و به الگا که حضرت # ~~خاقان سعید مغفور ms0876 برای او معین فرموده اکتفا و قناعت نماید و اصلا در ~~حدود # ~~ممالک محروسه درنیاید والا میدان قتال و جدال تعیین نماید تا آنچه در ~~مشیت حق # ~~سبحانه باشد به ظهور آید).17 # و نشان را مهر بر رو زده مکمل فرمود و در صحبت قاصدی سخندان ارسال # ~~نمود ومتعاقب نشان با لشکرهای جهان به جانب ترکمان روان شد. # و چون نشان به میرزا جهان شاه رسید و بر مضمون آن واقف گردید از قوت # ~~جلادت شاهزاده حیران ماند18 و با سپاه بی قیاس به طرف مملکت عراق و ~~فارس # ~~عزیمت نمود و چون مسافت میان آن دو لشکر کینه ورو آن دو سپاه صفدر ~~نزدیک # ~~رسید و عزم رزم میان فریقین مقرر و جزم گردید ### | بیت # چو منزل درآمد به بد خواه تنگ %~% هژبران به کین تیز کردند چنگ # از طرفین وسائل ورسائل روان ساختند و طرح صلح وآشتی درمیان # ~~انداختند. عاقبت بر آن قرار گرفت که میرزا جهان شاه صبیهای که در پردهآ ~~عفت و # ~~طهارت دارد به آیین شرع شریف در عقد ازدواج میرزا سلطان محمد آورد. ### | بیت # یکی دختر خود فرستد به شاه %~% چه دختر که تابنده خور شید وماه ~~PageV02P617 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0021.jpg) # و میرزا سلطان محمد سلطانیه و قزوین را به رسم شیربها به میرزا جهانشاه # ~~گذارد و بدین واسطه اسباب بیگانگی به یگانگی بدل شد و ضمائر و سرائر به ~~زیور # ~~وفا وزینت صفا آراسته گشت و بنیاد محبت ووداد رسوخ و انعقاد یافت و ~~اتحاد و # ~~اعتقاد تمام میان جانبین استجکام پذیرفت و هردو سپاه عذرخواه مراجعت ~~نمودند و # ~~هریک در مستقر دولت و سریر سلطنت مقام و آرام فرمودند. # ذکرنهضت میرزا الغ بیک گورکان به جانب خراسان # وبازرفتن به طرف مملکت توران # چون خبر واقعهآ حضرت خاقان سعید به اطراف ممالک عالم رسید و میرزا # ~~عبداللطیف از حوالی ری قاصد و عرضه داشت پیش پدر فرستاد و شرح واقعه ~~اعلام # ~~داد، میرزا الغ بیک ms0877 از استماع این خبر چندان جزع و فزع نمود و اندوه و ~~اضطراب # ~~فرمود که بیم آن بود که از خلعت حیات عاری شود و در قبای فنا متواری ~~گردد و # ~~خاطر بکلی از مهمات ملکی برداشت و آیین سلطنت و قوانین مملکت مختل و # ~~مهمل گذاشت. اکابر آن دیار و امرای نامدار به حکایات سودمند و کلمات ~~دلپسند و # ~~خاطر خطیر و ضمیر جهانگیر که به یک بارگی التفات از تدبیر امور و ضبط ~~مصالح # ~~جمهور برداشته بود و کاروبار جهان را نابوده انگاشته تسکین و تسلی تمام ~~دادند و به # ~~لطایف حیل بر سر رشتهآ اول آوردند و به تجدید رای اقالیم گشایی برعزم # ~~جهانگشایی فرمان داد و تواچیان به استحضار لشکرها فرستاد و لشکر فراوان ~~و سپاه # ~~بی پایان زیادت از کواکب بروج و افزون از افواج یا جوج در سلک اهتمام ~~انتظام # ~~یافته به بلجار معین جمع آمدند. ### | بیت # # جهان در جهان لشکر آراسته %~% زفولاد کوهی برآراسته # و چون اکبر اولاد حضرت خاقان سعید میرزا الغ بیک گورکان بود و از ~~PageV02P618 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0022.jpg) # ~~فرزندان صلبی آن حضرت غیر جناب الغ بیک دیگری در حیات نبود، میرزا الغ ~~بیک # ~~تمام ممالک آن حضرت را ملک خود می داشت و مجال مداخلت غیرمحال # ~~می پنداشت وخواست که پیش از آن که اختلال به احوال سریر سلطنت آن حضرت # ~~راه یابد عنان عزیمت به صوب مملکت خراسان تابد و رایت منصور با سپاه # ~~نامحصور از خطهآ فردوس مانند سمرقند به عزم ضبط خراسان نهضت فرمود و ~~موکب # ~~همایون به ساحل جیحون نزول اجلال فرمود. # ودرین اثنا، اخبار انتشاریافت که میرزا ابابکر پسر کهتر میرزا محمد جوکی # ~~که بعد از فوت پدر به موجب فرمان خاقان هفت کشور ختلانات و ارهنگ و # ~~سالی سرای5 سیورغال او بود، چون واقعهآ ری استماع نمود حشر بسیار و حشم # ~~بی شمار جمع آورده بلخ و شبرغان5 و قندز و بغلان تا حدود بدخشان ms0878 ضبط ~~فرمود و # ~~داعیهآ سرکشی و استقلال دارد. میرزا الغ بیک رسل و رسایل درمیان کرده ~~به # ~~حسن تد بیر و لطف تقریر شاهزاده را رام ساخته پیش خود برد و به شرف ~~دامادی # ~~وعده داد و شاهزاده صبح و شام با عظمت تمام به ملازمت اقدام می نمود. ~~اما در # ~~چهرهآ او آثار غرور و استکبار لایح بود و بر اقوال و افعال عم بزرگوار ~~انکار بلیغ داشت # ~~و پیوسته صورت استقلال بر لوح خیال می نگاشت و از امرای برلاس کسی که ~~در # ~~دیوان او مهر می زد به الغ بیک رسانید که شاهزاده را غدری در خاطر است ~~و # ~~حرکات و سکنات او به این معنی ناظر و در خلوت با خواص خود این طرح ~~انداخته و # ~~روز و شب این اندیشه را پیشه ساخته. میرزا الغ بیک حزم که رعایت آن بر ~~ذمت # ~~همت ارباب دولت واجب است می فرمود و به تحقیق و تفحص آن التفات و ~~اهتمام # ~~نمود و به یقین معلوم شد که شاهزاده را خاطر بر غدر قراریافته و شرار ~~آن شر بر # ~~ضمیر منیر انور او تافته. میرزاابابکر را بند فرمود و به جانب سمرقند ~~ارسال نمود و او # ~~شاهزاده ای بود در کمال شجاعت و بهادری و غایت جلادت و دلاوری. به ~~شمایل # ~~خوب وخصایل مرغوب موصوف وبه طلعت عالم افروز و حسن جهانسوز مشهور و # ~~معروف. PageV02P619 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0023.jpg) ### | یت # ~~در کمال حسن یوسف هرچه دل کردی بیان # در جمال شاهزاده چشم جان دیدی عیان # و میرزا الغ بیک از جیحون عبور نموده قبة الأسلام بلخ لشکرگاه همایون # ~~ساخت و طنطنهآ تسخیر ممالک ایران در اطراف ربع مسکون انداخت و درین ~~اثنا، # ~~قصهآ شبیخون نشابور و قضیهآ گرفتاری میرزا عبداللطیف واقع شد و سابقا ~~میرزا # ~~الغ بیک واقف بود که میرزا عبداللطیف اردوی بزرگ را سر کرده نعش مغفرت ~~مآب # ~~را می آورد و تصور آن بود که از راه ms0879 ولایات نسا و ابیورد متوجه مملکت ~~ماوراء النهر # ~~خواهد شد چنانچه میرزا عبداللطیف همین معنی را در موضع پل ابر یشم19 در # ~~حساب گرفته و باز از آن برگشته عازم خراسان شد. درین ولا که خبر حبس ~~فرزند # ~~شنید بیش ازحد ملول و محزون گردید و رای ثاقب و فکر صائب بر تدبیر آن ~~کار # ~~گماشت و نقش استخلاص فرزند بر صفحهآ اندیشه نگاشت و امرای کبار، # ~~امیرابراهیم اید کوتمور20 و امیرابابکر20 بیان تمور و امیر بایزید و ~~دیگر مقربان و # ~~مخصوصان را جمع فرمود و با ایشان در باب استخلاص فرزند مشورت نمود. ### | بیت # ز پیران روشندل دل ورای زن برآراست پنهان یکی انجمن # زهر کاردانی به رای درست در آن بستگی چارهآ کار جست # به چاره گشاده شود کار سخت %~% به مدت شکوفد21 بهاران درخت # رکوه گران تا به دریای ژرف %~% به آهستگی کار گردد شگرف PageV02P620 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0024.jpg) # ورای بر آن قرار یافت که با میرزا علاء الدوله از در صلح درآید تا باشد ~~که # ~~گوهر درج پادشاهی چون لعل بدخشان از زندان کان بیرون آید و میرزا علاء ~~الدوله # ~~چون از عبور میرزا الغ بیک آگاه شد، ### | بیت # # در گنجهای جهان برگشاد %~% به بخشش دل خلق را کرد شاد # و به خاص وعام انعام عام رسانید وچون فیض سحاب وفروغ آفتاب جهان # ~~را به نور خود منور گردانید و لشکری گران و سیاهی بی کران در ظل رایت ~~آفتاب # ~~آیت جمع فرمود و میمنه و میسره و قلب و جناح ترتیب داده از آب مرغاب ~~عبور نمود. # و میرزا الغ بیک مولانا نظام الدین میرک محمود صدر را به رسم رسالت # ~~فرستاد و در باب صلح فصلی مستوفی پیغام داده مضمون آن که میرزا علاء ~~الدوله # ~~فرزند من است و هرات خانهآ پدر بزرگوار. معاذالله که مرا داعیهآ خرابی ~~آن دیار باشد. # ~~اکنون اگر عبداللطیف را بفرستند نزاع بکلی مرتفع است. # و در خلال این احوال میرزا ms0880 ابوالقاسم بابر که بر ولایت جرجان و مازندران # ~~فرمان روان بود از ولایت جرجان بیرون آمده عزم تسخیر خراسان فرمود. ### | بیت # # به دستوری رخصت راستان %~% به لشکرکشی گشت همداستان # # یکی روز کاز گردش روزگار %~% به دست آمدش طالع بختیار # # به فال همایون به ترتیب راه %~% بفرمود کاز جای جنبد سپاه # لشکری فیل زور شیرافکن با ملابس زره و جوشن و مراکب چون کوه آهن # ~~تیغ بی دریغ چون بهرام خون آشام کشیده و خدنگ آتش بار به زهر کین آب ~~داده از # ~~جرجان روان شد وتا ولایت طوس رفته شرایط زیارت مشهد مقدس معلی به جای # ~~آورد. PageV02P621 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0025.jpg) ### | یت # # زجرجان روان گشت تا شهر طوس %~% به مشهد شد و داد آن روضه بوس # وجمعی به رسم قراولی پیش فرستاد ومیرزا علاء الدوله نیز گروهی انبوه در # ~~ولایت جام بازداشته قراولان طرفین در نواحی جام به هم رسیدند. دلیران ~~آن دو سپاه # ~~بر بادپایان آتش سیر رزمخواه آمده خاک را از آب چشمهآ تیغ سیراب ~~گردانیدند و # ~~شرار کارزار به ذروهآ فلک اثیر رسانیدند. تیغ با گردنان زبان سرزنش ~~دراز کرده سپر # ~~سخت رویی آغاز نهاد و ابروی کمان از هر گوشه چون چشم یار ناوک خونریز # ~~می گشاد. عاقبت محمد پیرزاد که از طرف علاءالدوله بود گرفتار شد و لشکر ~~میرزا # ~~ابوالقاسم بابرتا نواحی دارالسلطنهآ هرات تاختند و آثار تسلط و اقتدار ~~آشکار ساختند # وچون شرح واقعه میرزا علاء الدوله شنید به غایت متحیر گردید. چه از پیش # ~~دشمنی چنان قوی نشسته و از قفا غارت وتاراج. میرزا علاء الدوله به هر ~~نوع که بود با # ~~میرزا الغ بیک صلح نمود. قرار بر آن که فاصلهآ میان طرفین ناحیت ~~جیجکتو22 باشد. # ~~میرزا علاء الدوله به هرات معاودت فرمود و میرزا عبداللطیف را از حبس ~~بیرون آورده # ~~دلجویی نمود و هر دو شاهزاده در مجلس خاصی نشستند و با یکدیگر عهد و ~~پیمان # ~~بستند که با هم خلاف نکنند. مقرر ms0881 آن که نوکران میرزا عبداللطیف که در ~~واقعهآ # ~~نشابور گرفتار شده در بند دارند گذارند و از خزانه تحف و هدایا که لایق ~~دانند به # ~~ماوراء النهر روان گردانند و مولانا جلال الدین صدر را ملازم میرزا ~~عبداللطیف روان # ~~ساختند و میرزا الغ بیک را از آمدن فرزند فرح و نشاط روی داد و او را ~~در آغوش # ~~مهربانی گرفته از احوال بند و زندان پرسش نمود و خاطر حزین او را به ~~انواع تسلی و # ~~تسکین داده فرمود که بند بر مشک نه از خواری نهند و قید برزرنه از کم ~~عیاری. PageV02P622 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0026.jpg) ### | 123 ### | بیت # ~~مه چون محاق دید مشارالیه گشت زرکوب یافت روی شناسیش از آن بود # ~~و میرزا الغ بیک ولایت بلخ را به رسم سیورغال به میرزا عبداللطیف عنایت # ~~فرمود و از جیحون عبور نمود و در مستقر جلال و مرکز دائرهآ اقبال یعنی ~~خطهآ فردوس # ~~مانند سمرقند فرود آمد. # ذکر عزیمت میرزا علاء الدوله به جانب مشهد # وصلح نمودن با میرزا ابوالقاسم بابر # ~~میرزا علاء الدوله چون خاطر از جانب میرزا الغ بیک جمع ساخت رای # ~~عزیمت به صوب مشهد برافراخت و چنان به سرعت نهضت نمود که مرکب سبک # ~~عنان صبابه گرد ادهم اونمی رسید، شهسوار گران رکاب آفتاب از همراهی ~~اشهب او # ~~عاجز میگشت. ### | بیت # ~~تکاور دستبرد از باد می برد ### | زمین را دور چرخ ازیاد می برد # ~~سمند بادیا را آن چنان تاخت ### | که یکرانش دو منزل را یکی ساخت23 # ~~و میرزا ابوالقاسم بابر درحدود ولایت خبوشان با دریای لشکر جوشان و # ~~خروشان صفها برآراست. ### | بیت # # شهنشاه بوالقاسم نیکنام %~% برآراست لشکر به ساز تمام PageV02P623 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0027.jpg) # و میرزا علاء الدوله تا مشهد رفته توقف نمود و امرا و تمام لشکر که در ~~برابر # ~~میرزا الغ بیک برده بود به طرف خبوشان روان فرمود. ### | ایت # ~~زدیگر طرف آن سپاه گران برآراست میدان کران تا کران # # دولشکر چوشدراست برجای جنگ %~% نمودند بر پیشدستی ms0882 درنگ # ~~مگر در میان صلح آمد پدید که شمشیرشان برنباید کشید24 # و چون آن دو سپاه رزمخواه به دست و گریبان نزدیک رسیدند، امرای آن # ~~دو پادشاه و مقربان دولتخواه مصلحت چنان دیدند که میان هر دو گوهر کان # ~~سلطنت و دو لعل تاج خلافت، دو پادشاه عالی مقدار، دو برادر بزرگوار صلح ~~و آشتی # ~~شود. چه میرزا الغ بیک که به حقیقت وارث مملکت خود را می داند اگر چه # ~~فی الجمله تسکینی یافته شاید از آن قرار برگردد و قصد مملکت کند و اگر ~~این دو # ~~پادشاهزاده اتفاق نمایند باشد که بار دیگر متعرض این ولایت نشود. ### | بیت # ~~گراتفاق نمایند و عزم جزم کنند سزد که پردهآ افلاک را زهم بدرند # امرای دولت و ارکان سلطنت در وقتی که هر دو سپاه صفها آراسته در برابر # ~~یکدیگر ایستاده بودند در میان میدان فرود آمدند و درین باب سخن به ~~اطناب کشیده # ~~عاقبت چنان مقرر شد که ولایت خبوشان درمیان فاصله باشد و عهد و پیمان ~~بستند و # ~~هریک ### | بیت # ~~به منزلگه خویش گشتند باز به خوبی شده صلح را چاره ساز PageV02P624 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0028.jpg) # میرزا علاء الدوله از مشهد به جانب دارالسلطنهآ هرات عزیمت نمود و به # ~~تمکین تمام در آن فرخنده مقام قرار و آرام فرمود و از آن طرف میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~عنان یکران مراد به صوب ولایت مازندران انعطاف داد و منازل و مراحل ~~پیمود تا در # ~~مستقر دولت و سریر سلطنت نزول اجلال فرمود. # مصرع چو خورشید آمد به برج شرف # ذکر نهضت میرزا ابوالقاسم بابر به عزم تسخیر ولایت ساری # درغایت سلطنت و کامکاری # میرزا ابوالقاسم بابر چون از مملکت خراسان به جانب جرجان و مازندران # ~~شمس الدین محمد25 طریق سراز ربقهآ طاعتداری وگردن از طوق فرمانبرداری ~~برتافت و # ~~روی از طریق وفاق به شیوهآ نفاق آورد و با آن که مشارالیه و آباء و ~~اجداد او همیشه # ~~باجگزار و فرمانبردار این دولت بودهاند ms0883 و امثله و احکام را امتثال ~~نمودهاند # ~~مرتضای26 مشارالیه آن قاعده را برانداخت و آن باب را مسدود ساخت و چون ~~پرتو # ~~این معنی بر ضمیر منیر روشن شد آتش حمیت در خاطر خطیر به نوعی برافروخت ~~که # ~~گفتی به شعلهآ خشم و شرار قهر جهان خواهد سوخت و فرمان همایون به ~~استعداد # ~~سران سیاه و استحضار گردنکشان درگاه نفاذ یافت و جملهآ امرا، مقدمهم ~~امیر # ~~مبارزالدین هندوکه، به رسم منغلای عزیمت نمود ورایت ظفر آیت به عون ~~عنایت # ~~باری بر سمت ولایت ساری نهضت فرمود و میرزا ابوالقاسم بابر با عساکر # ~~گردون مآثر، هریک آتش سوزنده در صف کار وآب خرامنده در میدان پیکار و ~~باد # ~~سریع السیر هنگام سواری و خاک صابر گاه جانسپاری، تیغ آتش فشان از نیام ~~PageV02P625 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0029.jpg) # ~~انتقام برآورده و سنان فتنه نشان بر گوش تکاوران راست کرده روان شد. در ~~وقتی # ~~که شیر سوار آسمان تیر در کمان فلک رانده بود27 و گلبن از زینت انوار و ~~چمن از # ~~زیور ازهار خالی مانده سحاب سراپرده در فضای عالم علوی کشیدوتتق بر ~~چهرهآ # ~~نور بخش آفتاب پوشید. ### | بیت # ~~نمی کند نظر مهر آسمان به زمین ### | که در میانهآ ایشان کدورت است حجاب28 # و از آن جانب والی ساری لشکر بسیار چون اوراق اشجار و قطرات امطار # ~~فراهم آورد و هرچند او را مجال جدال نبود و طاقت مقاومت محال می نمود، ~~اما به # ~~ناکام چون خود را در کام اژدهای قتال دید ### | بیت # ~~وقت ضرورت چونماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز # باد کردارگرد فتنه برانگیخت و خاک ادبار بر فرق روزگار ولایت خود # ~~ریخت و ایام آتش حرب برافروخت و روزگار به شرار شر خرمن حیات می سوخت و # ~~هردو لشکر از طرفین پیش آمدند. ### | بیت # ~~دو لشکر بجنبید رزم آزمای چوسیلاب طوفان که جنبد زجای # # دو لشکر نگویم دو کوه از شکوه %~% قیامت بود چون بجنبید کوه # ~~نه بیم از خدنگ و ms0884 نه باک از سنان قضا را به تسلیم داده عنان ~~PageV02P626 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0030.jpg) # جمعی امرا که به رسم منغلای پیش رفته بودند و مخالفان نیز جرات و # ~~جلادت نمودند و گروه انبوه به عزم رزم و آهنگ جنگ در برابر آمدند. جنگ ~~سخت # ~~در پیوست. ### | قطعه # ~~روز کین وقتی که مردان در صف میدان رزم # پشت برجان و جهان کردند و رو در یکدگر # ~~آن زمان کاز گرد میدان چشم گردون گشت کور # و آن زمان کاز بانگ اسبان گوش گیتی گشت کر # ~~شهسواران در میان نیزهها جولان کنان # چون بر اطراف نیستان روز کین شیران نر # ~~جز سپر نقشی نمیگردید آن دم در خیال # جز سنان چیزی نمیکرد آن زمان بردل گذر # ~~همچوتیر از هرطرف می جست برق سهم وخوف # همچو گرد از هر طرف می خاست باد شور و شر29 # و هرچند آن میدان جنگ و معرکهآ نام و ننگ جنگل و بیشه بود، از تشابک # ~~اشجار و تداخل اوراق و ازهار مسرع صبا آمدشد نمی نمود و درختان سردرسر ~~آورده # ~~حجاب شعاع آفتاب و مانع ضیای کواکب میگشت و چشمها را در آرزوی روی مهر # ~~آب حسرت در دهان میگشت. ### | یت # # درختان چنان درهم آورده سر %~% که در وی صبا را نبودی گذر # # ته بیشه از سایه چون شب سیاه %~% ندیده گهی روی خورشید و ماه ~~PageV02P627 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0031.jpg) # و گل ولای به مرتبه ای که سمند باد پیما را به سینه بر می آمد و آتش قتال # ~~چنان اشتعال داشت که آب تیغ خون افشان به گردن می رسید، بلکه از سر # ~~می گذشت. اما مردان مرد و دلیران میدان نبرد داستان رستم دستان را ~~پایمال نسیان # ~~ساخته سرگذشت هفت خوان را از سر مازندرانیان دیوسار بیرون بردند و چون ~~راهها به # ~~واسطهآ جنگل ولای گشاده نبود و در مضیق طریق آن عبور و مرور لشکر منصور # ~~دشوار می نمود هر سردار به زخم تیغ صاعقه کردار غنیم ms0885 خود پس نشانده پیش # ~~می رفت. ناگاه دراثنای راه فوجی از سپاه مخالف کمین غدر گشاده در برابر ~~شیخ # ~~منصور قزاق پیدا شدند و راهها بر لشکر منصور بسته دست به فتاکی و بی ~~باکی # ~~گشادند و تنی چند از سپاه منصور به درجهآ شهادت رسیدند و باقی مکسور و ~~مقهور # ~~روگردان شدندوامیر مبارزالدین هندوکه و امیر خدای داد با جمعی که شیخ ~~منصور را # ~~رانده بودند باز خوردند و به یک حملهآ مردانه و دستبرد دلاورانه جمله ~~را از پای # ~~درآوردند و سید عزیز که روی سپاه ساری و پشت وپناه آن گروه بود نشانهآ ~~چند تیر # ~~کاری شده زخمهای گران بدو رسید و خسته جسته خود را به مأمنی رسانید و ~~اهل # ~~خواری30 که تابع فرمان او بودند به فغان و زاری گفتند یا ایها العز یز ~~مسنا و اهلنا # ~~الضرا3 و عزیزآن قوم خوار و زبون شده بعد از دو سه روز به آن زخمهای ~~جانسوز # ~~درگذشت و حقیقت آن که سرآمد آن لشکر و جهان پهلوان آن حشر بود و لشکر ~~ساری # ~~مانند تیر پرتاب آتش پای شده همچوباد خاک پیما روی سوی فرار آوردند. و ~~لشکر # ~~منصور بسیاری از آن گروه مغرور به تیغ قهر گذرانیده از سرهاشان منارها ~~ساختنه تا # ~~ندای فتح به مسامع جهانیان رسید و صدای نصرت و اقبال از مرکز خاک به ~~محیط # ~~افلاک برآمد و بقیة السیف که مانده بودند سراسیمه خودرااز آن مهلکه ~~بیرون انداختند # ~~و به انواع حیل بیشه و جنگل را حصار ساختند. PageV02P628 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0032.jpg) ### | 129 ### | قطعه # ~~همچون کشف عدوی ترا پوست شد حصار ### | چون کرم پیله خصم ترا جامه شد کفن # ~~با حملهآ شمال چه تاب آورد چراغ ### | با دولت همای چه پهلو زند زغن32 # و میرزا ابوالقاسم بابر به سرعت تمام روان شده چون شب درآمد و در راه # ~~جنگل ولای بسیار بود به همان محل که رسیده بود توقف نمود و سپاه آرام ~~گرفته ms0886 # ~~ناگاه معدودی چند بعد از چند پاس با وهم وهراس و بیم و یاس آمده عرضه ~~داشتند # ~~که غلبهآ انبوه از مخالفان حمله آورده لشکر منصور را پس نشاندند و ~~متعاقب گروهی # ~~دیگر رسیده موافق خبر اول مفصل عرض کردند و شیخ منصور که از صدمت جنگ # ~~روگردان شده بود رسید و مطابق کلام سابق به عرض رسانید و گفت امرا و ~~سپاه # ~~متفرق شده هرکس به طرفی بیرون رفتند. # مصرع چشم زخمی عظیم واقعه شد # اکنون مصلحت حنان می نماید که آن حضرت به جانب جرجان معاودت # ~~فرماید ومیرزا ابوالقاسم بابر # مصرع برآشفت آشفتنی خشمناک # و بانگ بر وی زده فرمود که چون امرا و بهادران را درین محل صورتی واقع # ~~شده اگر آسمان طوفان بلا بارد و زمین سراسر آتش گیرد تا جزای کردار آن ~~اشرار # ~~بدیشان نرسانیم برگشتن محال است و چون کوه راسخ دست بر کمر ثبات زده و ~~پای # ~~در دامن وقار کشیده در آن مقام قرار و آرام گرفت و تمکین و تسکین ~~فرمود. PageV02P629 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0033.jpg) ### | یت # # بر وقار تو سنگی نهاد خود را کوه %~% برو به قهقهه خندید کبک کهساری # ~~و دغدغه و اضطراب ننمود. ### | بیت # ~~به جای که کاراندرآید به تنگ جگرباید آن جا و لختی درنگ # ~~و آن شب به خیر و سعادت گذرانید. ### | بیت # ~~تا به وقتی که دست صبح گشاداز فلک عقدهای درثمین # و آثار طلیعهآ سحر در اقطار جهان پدید آمد وترک سفیده دم خنجر از قراب # ~~خاور برکشید و از اشعهآ خنجر و لمعان تیغ سحر عرصهآ گیتی منور کرد. ### | بیت # ~~بامدادان که زخلوتگه کاخ ابداع شمع خاورفکند برهمه اطراف شعاع # ~~برکشد آینهای از رخ گردون دوران بنماید رخ گیتی به هزاران انواع # میرزا عزیمت فرمود و اندکی رفته قاصدی از پیش امرا آمد و سری چند از # ~~گردنان آن سپاه آورده قضایای سابق عرضه داشت و به موقف عرض رسانید که # ~~مخالفان همچون بنات النعش پریشان ms0887 شده بودند و بازثریا آسا اجتماع ساخته # ~~گروهی انبوه به هم پیوستند. اگرسایهآ رایت خورشید آیت ظل همایون بر سر # ~~سوختگان آفتاب عنا اندازد. # مصرع امید حیات میتوان داشت # آن حضرت از استماع این خبر چون آتش برافروخت و به سرعت حرکت PageV02P630 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0034.jpg) # ~~تروخشک آن بیشه درهم سوخت و بعد از نماز پیشین به امرای پیشین رسیده ~~آوازهآ # ~~نقارهآ شاهی وصدای کورگهآ شاهنشاهی. # مصرع تزلزل درافکند در کوه و دشت # و چون مسافت بعیده قطع شده بود و سپاه از زحمت راه به ستوه آمده موکب # ~~منصور به آن جا که رسیده بود توقف نمود. ### | بیت # ~~شه و لشکر از رنج ره سودگی رسیدند لختی به آسودگی # و قصهآ شیخ منصور پرسیده چنان معلوم شد که امرا به سبب تنگی راه از # ~~حال یکدیگر آگاه نبودهاند و شیخ منصور نامنصور از مخالفان روگردان شده ~~خبر # ~~غیرواقع به عرض رسانید و میرزا ابوالقاسم بابر آن شب رعایت حزم نموده ~~احتیاط # ~~تمام فرمود. ### | بیت # # همه شب در اندیشهآ کارزار %~% نمودند تا روز ترتیب کار # # چو صبح از افق تیغ بیرون کشید %~% همه دامن چرخ در خون کشیه، # # دگرباره شیران به جوش آمدند %~% به شیرافکنی در خروش آمدند # وآن حضرت # مصرع نهنگی به کف اژدهایی به زیر # به جانب مخالفان نهضت نمود و هنوز فرسخی نرفته بود که مبشر اقبال نوید # ~~بشارت رساغید که دیروز از غلغلهآ کوس قیامت اثر و طنطنهآ نقارهآ سلطان ~~بحروبر # ~~مخالفان که حرکت المذبوحین می نمودند یکبارگی ویران شدند و از پردهآ ~~غیب PageV02P631 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0035.jpg) # ~~لطیفهآ وما النصر الا من عند الله33 بیدا آمد واختر ظفر از مشرق مراد ~~تابان شد. ### | بیت # # صبح ظفر از مشرق امید برآمد %~% اصحاب غرض راشب سودابه سرآمد # # از غنچهآ پیکان و زباد دم شمشیر %~% بشکفت گل فتح و نسیم ظفر آمد34 # و میرزا ابوالقاسم بابر بر آن فتح نامدار شکر حضرت پرورد گار به جای آورد # ~~و آن جماعت که اظهار ms0888 شجاعت کرده بودند به مواهب انعام و مواجب اکرام # ~~اختصاص یافته از ابر احسان وبحر عاطفت بی کران نصابی وافی ونصیبی وافر # ~~گرفتند و سپاه ظفر پناه از غنایم بسیار کان یسار و بحر استظهار شدند و ~~ولایت ساری # ~~که طریق استخلاص آن بر خسروان جهان بسته بود گشاده گشت و در قبضهآ ~~اقتدار # ~~آمده در حریم ملک افزود. ### | قطعهه2 # # ترابه ملک زمین تهنیت نیارم گفت %~% که عقل را بود این جا مجال طنازی # # سپهر و مهر به خاک در تومی نازند %~% بسیط خاک چه باشد که توبدان نازی # و موکب منصور عزم بلدهآ ساری نموده همای دولت سایهآ سعادت بر آن خطه # ~~انداخت و والی ساری که از صدمت جنگ در جنگلها متواری شده بود. ### | لیت # # فروگرفت جهان رامهابت توچنان36 %~% که هست دم زدن دشمنت به دشواری ~~PageV02P632 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0036.jpg) # امرا واعیان دولت را وسیلهآ مرحمت آن حضرت ساخته مال ومنال ذریعهآ # ~~امن و امان دانست و عرضه داشت که اگر آن حضرت عنایت فرموده معتمدی # ~~ارسال نماید و عهد و پیمان کرده از گناه بنده گذرد بنده تا زنده باشد ~~پای از حد خود # ~~بیرون ننهد. ### | بیت # یکی بنده باشم به فرمان شاه %~% نپیچم سر از عهد و پیمان شاه # و چون مشارالیه اختری بود از برج نبوت و گوهری از درج فتوت، میرزا # ~~ابوالقاسم بابر از آن جا که کمال کرم او بود ملتمس او را اجابت فرمود و ~~جناب # ~~مولانای اعظم صدرالصدور فی الآفاق مولانا شمس الدین محمدبخاری37 را به ~~رسم # ~~رسالت ارسال نمود ومولانا ### | بیت # به فرخنده شغلی که فرمود شاه %~% به خدمت کمر بست و پیمود راه # و چون به والی ساری رسید، امیر سید محمد اعتذار بسیار اظهار کرد که ما # ~~در مقام اطاعت و انقیاد ثابت قدم و راسخ دمیم و هرگز غیر از ~~فرمانبرداری و # ~~باجگزاری طریقی دیگر مسلوک نخواهیم گذاشت. مولانا شمس الدین صدر اجازت # ~~یافته مراجعت نمود و کسی از ms0889 معتمدان او همراه آورده سخن او به موقف عرض # ~~رسانید و آن حضرت عفو قدرت آمیز از لوازم مکارم اخلاق دانسته جرم و ~~جناح او را به # ~~جناح بخشش وذیل بخشایش پوشانید وان اولی الناس بالعفواقدرهم علی ~~العقوبة # ~~پیش نظر آورد و به طالع همایون و فال میمون به شهر ساری درآمد. اشراف ~~امم و # ~~اکابر آن بلدهآ معظم به خدمت درگاه فلک اشتباه شتافتندومراسم نثار و ~~پیشکش به # ~~تقدیم رسانیدند. PageV02P633 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0037.jpg) # و میرزا ابوالقاسم بابر بهادر را داعیهآ عقد جمعیتی با شعبهآ دوحهآ سیادت ~~و # ~~باعث نظم وصلتی با نهال باغ عفت وطهارت از خاطر همایون سربرزد و یکی از # ~~امرای کبار به ترتیب این کارنامزد فرمود و فرستاده با والی ساری ملاقات ~~کرده به # ~~کمال عاطفت وعنایت امیدوار ساخت و در باب عقد همایون فصلی مناسب # ~~پرداخت. والی ساری را از استماع این خبر ریاض دولت طراوت یافت و گلشن # ~~سعادت نضارت از سر گرفت و این معنی را فوزی عظیم دانسته به رغبت تمام ~~تلقی # ~~نمود و تقبل فرمود که اسباب از هر باب مهیا ساخته هرگاه امر اعلی نفاذ ~~یابد به # ~~موجب فرموده روان سازد و انواع تحف و هدایا به رسم پیشکش ارسال نمود و ~~چند # ~~روز بلدهآ ساری مستقر سریر سلطنت بود. میرزا ابوالقاسم بابر عنایت ~~فرموده تمام # ~~مملکت ساری را باز به امیر شمس الدین محمد ارزانی داشت و زمام حل و عقد ~~و # ~~عنان قبض و بسط آن ولایت را به قبضهآ قدرت او گذاشت و سکه و خطبهآ آن ~~ولایت # ~~به نام والقاب همایون موشح ومحلی شد. ### | قطعه # سکهها را دهان به نام توباز تا ززر درجهان نشان باشد # خطبه ها را زبان به ذکر توتر %~% تا ممر سخن دهان باشد38 # و موکب همایون عنان دولت به صوب مطلع خورشید سلطنت معطوف # ~~گردانید و آوازهآ مراسم جهانستانی و صدای مکارم پادشهنشانی به مسامع ~~جهانیان # ~~رسانید و چون آفتاب در اوج ms0890 کمال نزول اجلال فرمود اخبار آن فتح نامدار ~~پیش # ~~برادر بزرگوار میرزا علاء الدوله فرستاد و آثار عنایت پروردگار که ~~دربارهآ او اظهار # ~~کرده بود اعلام داد و ایام بشارت این پیام به گوش خاص و عام می رسانید. ### | بیت # باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است39 PageV02P634 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0038.jpg) # ذکر عزیمت میرزا علاء الدوله به جانب ولایت بلخ وشبرغان ### | وسبب آن # در داستان مصالحهآ میرزا الغ بیک و میرزا علاء الدوله سبق ذکریافت که # ~~صلح چنان مقرر بود که نوکران میرزا عبداللطیف را که در واقعهآ نشابور ~~گرفته بودند # ~~فرستند و میرزا عبداللطیف درین ایام چند نوبت پیغام فرستاده نوکران را ~~طلب داشت # ~~و میرزا علاء الدوله آن سخن را ناشنوده انگاشت. درین ولا میرزا علاء ~~الدوله میرزا # ~~صالح را با جمعی از امرا به آن حدود فرستاده بود و مبالغه نموده که از ~~طرف میرزا # ~~عبداللطیف برخبر باشند. میرزا عبداللطیف چون خبر آمدن میرزا صالح ~~استماع نمود # ~~و او را از جهت واقعهآ نشابور صورت انتقامی در خاطر بود و از جهت ~~تأخیری که در # ~~فرستادن نوکران او واقع شده بود عداوت زیادت گشت. ناگهان از بلخ ایلغار ~~کرده بر # ~~سر میرزا صالح تاخت و اساس جمعیت او را بکلی برانداخت. میرزا صالح را ~~چندان # ~~مجال شد که خود را به اسب رسانید و چون سمند جهان نورد صبا به تعجیل # ~~می دوانید تا به انواع حیل به میرزا علاء الدوله رسید و شرح واقعه ~~بازگفت. # میرزا علاء الدوله به غایت برآشفت و نوکران میرزا عبداللطیف که در زندان # ~~بودند قتل فرمود و لشکرها مکمل ساخته با آن که زمستان بود عزیمت جانب ~~بلخ # ~~فرمود. در وقتی که طلیعهآ سپاه دی به اطراف هفت کشور تاخته بود و ~~طلایهآ شتا # ~~اعلام سرما برافراخته گاه خورشید چون شرم زده ای روی مهرافروز می پوشید ~~و از ظلام # ~~غمام نقاب کحلی در سر می کشید و گاه ms0891 چهرهآ زیبا ازتتق سیم سیما پیدا ~~میکرد و # ~~ذرات جهان را بی خود وشیدا می ساخت. میرزا علاء الدوله تا به ولایت بلخ ~~نرسید، # ~~چون شهسوار گردون، عنان اشهب خوش خرام باز نکشید. میرزا عبداللطیف حصار ~~و # ~~برج وبارهآ بلخ را محکم و مضبوط ساخت و کسی نیک به جانب میرزا الغ بیک # ~~فرستاد وشرح واقعه اعلام داد. # میرزا الغ بیک ایلچی پیش میرزا علاء الدوله روان نمود و فرمود که چون ~~PageV02P635 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0039.jpg) # ~~اساس صلح استحکام یافته در استمرار آن باید کوشید تا روزبه روز مودت ~~زیادت # ~~شود. اگر عبداللطیف سرعتی نمود وظیفه آن بود که اعلام این جانب نمودی ~~تا به # ~~واحبی منع او فرمودی. اکنون صلاح آن است که عود نماید و سپاه را از ~~تعرض # ~~رعیت وخرابی ولایت منع نماید. میرزا علاء الدوله العود احمد برخواند ~~ولشکر او درا # ~~آن ولایت خرابی بسیار کردند و در حوالی جیجکتو به ساختن حصاری فرمان ~~داد و # ~~چون از اشتداد برودت هوا و ازدیاد بارندگی و سرما مجال خشت پختن نبود، ~~هرجا # ~~خشت پخته گمان داشتند حوضها و لنگرها و سایر بقاع خیر یساقیان و یران ~~ساختند- # ~~و آن حصار مکمل شد40 ومیرزا علاء الدوله به جانب دارالسلطنهآ هرات ~~عزیمت، # ~~نمود و به فال میمون و طالع همایون در مستقر سلطنت نزول فرمود. # وقایع سنهآ اثنتین وخمسین # ذکر ولادت جلال الدین میرزا شاه محمود # عنایة الله جلت مالها الأمد لکن اشرفها قدرا هو الولد # وهاب بی منت و فیاض بی ضنت جلت آلاؤه وعمت نعماؤه که خلعت # ~~گرانمایهآ وجود اشخاص کاینات را کرامت فرمود اشرف آدمی را به تشریف و ~~لقلد # ~~کرمنا بنی آدم41 کمال اختصاص عنایت نمود. ### | مثنوی # ای زازل گوهر پاک آمده %~% گوهر توزیور خاک آمده # جان وجهان همه عالم تویی %~% وانچه نگنجد به جهان هم تویی # زان سوی عالم که اگر راه نیست %~% غیر جناب تو کس آگاه نیست PageV02P636 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0040.jpg) # سینهآ خورشید که پر آتش است ms0892 %~% روی تومی بیند از آن دلخوش است # عرصهآ عالم به مسافت تراست %~% دولت عالم به خلافت تراست # هرچند انواع نعمت واصناف روح و راحت درشان زمرهآ سعادت نشان افزون # ~~زحد احصا وبیرون از عد استقصاست، وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها42 اما ~~هیچ # ~~نعمتی اتم واشرف وهیچ موهبتی اعز والطف از نجابت اولاد امجاد و رشاد ~~اعقاب # ~~سعادت انتساب نمی نماید و ازین جاست که حصول این معنی مأمول هادیان سبل ~~و # ~~مسئول انبیا ورسل علیهم السلام است. # مقصود ازین تحریر ومطلوب ازین تقریر شرح ولادت اختربرج سلطنت و # ~~گوهر درج مملکت، لعل افسر کامکاری و یاقوت منطقهآ شهریاری جلال الدین # ~~شاه محمود است که شب شانزدهم محرم ولایت جرجان و مملکت مازندران به یمن # ~~مقدم مکرم او طراوت بوستان و نضارت باغ رضوان یافت. ### | بیت # ~~بوستان بر دوستان افشاند زین بهجت نثار ### | آسمان برآسمان انداخت زین شادی کلاه23 # میرزا ابوالقاسم بابر در بهار عمر و جوانی و غرهآ سلطنت و کامرانی به ~~یافت # ~~این بشارت ارتیاح تمام یافت و خاطر همایون انشراح کلی پذیرفت و هرچند ~~به نور # ~~ایمان وحضور ایقان می دانست که اسباب سعادت وابواب دولت به عنایت # ~~مسبب الأسباب وارادت مفتح الأبواب است عز شانه و آباء44 علوی وامهات # ~~سفلی45 در کارخانهآ تقدیر و نگارخانهآ تصویر واله و حیران و عاجز و ~~سرگردانند PageV02P637 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0041.jpg) # ~~جایی که دست قدرت یدبرالأمر من السماء46 به قلم صنع یصورکم فی الأرحام ~~کیف # ~~یشاء47 نقوش حکمت عیان سازد لعبت باز نجوم چه حیله سازد و چه شعبده ~~پردازد. # ~~اهل التنزیه والتقدیس لا یؤمنون بالتثلیث والتدیس488 سقف فیروزه فام ~~آسمانی # ~~افراختهآ قدرت کاملهآ اوست و چراغهای رخشندهآ نورانی افروختهآ حکمت ~~شاملهآ او # ~~تعالی وتقدس. ### | بیت # دلادر دامن اسلام زن چنگ %~% که او دارد کلید هفت اورنگ # گرفتم خود به جدولهای مرقوم %~% همه احکام انجم گشت معلوم # چه سوداین جمله چون درعالم خاک %~% نه انجم راه می داند نه افلاک # اما چون ms0893 اسرار حکمت الهی وانوار فیض نامتناهی وجود بعضی اشیا بلا # ~~مربوط به ظهور بعضی اسباب ساخته چنانچه طراوت بساتین و ازهار و لطافت # ~~ریاحین و انوار به حسن طلعت بهار و لطف اعتدال لیل ونهار باز بسته. پس ~~شاید که # ~~وسایل سعادات و مخایل مرادات امتزاج کواکب ثواقب و ابتهاج مطالع طوالع ~~باشد-. # ~~بنابر آن، میرزا ابوالقاسم بابر فرمان فرمود که منجمان ثاقب فکرت و ~~احکامیاان # ~~صائب فطنت قوای فواعل علویات را به قوابل سفلیات ارتباط دادند و عارق ~~وییق # ~~تنجیم وواقفان حقایق تقویم استخراج زایچهآ طالع فرخنده نمودند. ### | بیت # به وقت ولادت بفرمود شاه %~% که دانا کند سوی اخترنگاه PageV02P638 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0042.jpg) # سطرلاب سنجان موزون قیاس %~% به اندیشه گشتند ساعت شناس29 # چو طالع به فیروزی آمد زغیب %~% سعادت برافشاند گوهر زجیب # ونام همایون شاه محمود مقررشد. امید به کرم الهی مباهی است که به # ~~موجب عسی ان یبعشک ربک مقاما محمودا50 مکارم محمود و مراسم مسعود به # ~~زودی روی خواهد نمود. # و میرزا ابوالقاسم بابر به ترتیب جشنی پادشاهانه و آیین بزم خسروانه ~~اشارت # ~~فرمود و از بارگاه فرمانروایی به مجلس نشاط و مقام انبساط آمد. بندگان ~~فرمانبردار # ~~نیشکروار با دل پر حلاوت چند جا کمر خدمت بستند و پادشاه جهان پناه دست # ~~درافشان چون ابر نیسان گشاد و فراشان چابک دست سراپردهآ شاهی تا اوج ~~جوزا # ~~برافراشتند و بارگاه گردون بسطت با خرگاه آسمان برابر داشتند. ساقیان ~~گل اندام که # ~~قطرات غمام با لطافت ایشان غرق عرق خجلت مانده بود و لآلی سیراب با ~~صفای # ~~عذار ایشان حلقهآ بندگی در گوش میکشید شرابهای رنگین در جامهای بلورین # ~~ریختند و به شمایل شیرین از شکر لب و پستهآ دهان صد گونه نقل با یکدیگر # ~~آمیختند. شراب از شرم لعل آبدارشان از سر شر گذشته آب می شد و باد از ~~انفعال # ~~زلال لب جان بخش ایشان چون آب حیات در ظلمات حیرت نهان میگشت و شمع # ~~از فروغ راح ریحانی ms0894 عارض خورشید گونهآ یاقوت رمانی یافت و ازتاب شراب # ~~ارغوانی رخسار خوبان رنگ لعل بدخشانی گرفت. ### | بیت # می ماه بد از لبش فرو شد %~% خورشید شد از رخش برآمد # مطربان آفتاب لقا به نفحات جانفزا و صدای چنگ و عود حریفان را در # ~~سجود آوردند و رامشگران زهره نواز به نقرات موزون کمانچه و قانون غم از ~~دل PageV02P639 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0043.jpg) # مصرع تا سرافرازان سراندازان شدند # و گردنکشان آستین افشان گشتند و مستان در سرور و می پرستان در حضور # ~~امدند. ### | نظم 1ه # ~~نشاط ابروی می پرستان گشادزنیروی می روی مستان گشاد # # برافروخته روی ساقی چوماه52 %~% فروزانتر از زهره در صبحگاه # ~~همه پخته بودند یاران تمام بجزباده کاو در میان بود خام53 # میرزا ابوالقاسم بابر چند روز داد عیش داده به عشرت گذرانید [و صدای # ~~نوای آن بزم همایون به اوج گردون رسانید]54 و میرزا علاء الدوله چون ~~خبر جشن # ~~میرزا ابوالقاسم بابر استماع نمود فرمان فرمود که به آیین پادشاهی و ~~قوانین # ~~شاهنشاهی جهت ختان میرزا ابراهیم الطاف جشنی که عقل از شرح آن حیران ~~شود # ~~و بزمی که نقل از وصف آن سرگران گردد ترتیب دادند. # ذکر جشن سنت ختان میرزا سلطان ابراهیم # وشرح تزیین وآیین آن # میرزا علاء الدوله فرمود در وقتی که سلطان گل PageV02P640 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0044.jpg) # مصرع آهنگ سراپردهآ بلبل می ساخت # و هزاردستان به هزاردستان غلغله در چمن و بوستان می انداخت، گل # ~~جلوه کنان گوشهآ هودج و دامن برقع گشاده و بلبل به صدزبان صلای عیش و ~~عشرت # ~~درداده تا در باغ زاغان که به اعتدال هوا وفضای جانفزا و لطافت اشجار و ~~طراوت # ~~گلرزار و آبهای روان که جنات تجری من تحتها الأنهار درغایت اشتهار است ~~فراشان # ~~چابکدست صبا آسا # مصرع قدم در راه فراشی نهادند # و خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه به سان سحاب مقارن ذروهآ ماه و آفتاب # ~~ترتیب دادند و هنرمندان قبه های خوب منظر که از کنگرهآ آن ms0895 مرغ تیز پر ~~به پرواز # ~~نگذشتی و مهندس عقل از شرح وبیان آن عاجز گشتی برافراختند و ~~چهارطاقهایی # ~~که شرفات آن بر گوشهآ سپهر اخضر و برج دو پیکر می سود و از ایوان کیوان ~~دود غم # ~~و اندوه می زدود مهیا ساختند و همه را به دیبای روم و زربفت چین ~~آراستند و هر # ~~صنعت و هنر که پیشه وران هفت کشور داشتند به هر طریق که خواستند آیین # ~~بستند. چندان تیغ وسنان و اسلحهآ رخشان از اطراف آن آویخته بودند که ~~درخشیدن # ~~آن روح باصره را تحلیل می داد و فروغ آنها چون شعاع آفتاب زهاب حیرت از ~~چشمهآ # ~~چشمها می گشاد و در هر چها رطاق قوالان خوش الحان آواز برآورده و زهره ~~را بر چرخ # ~~در چرخ آورده دل را به نغمات دلفریب غذای روح می رسانیدند و جان را به ~~لهجهآ # ~~شیرین شربت حیات جاوید می چشانیدند. ### | ظم15 # بفرمود تا کاردانان دهر %~% در آرایش آرند بازار و شهر PageV02P641 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0045.jpg) # مصرع وای نعیم لایکدره الدهر # ذکر محاربهآ میرزا الغ بیک گورکان # وهیرزا علاء الدوله درخراسان ### | شعر # و من عادة الأیام تحریک ساکن %~% و تفریق مجموع و تنقیص مشتهی # مملکت خراسان روزی چند به سبب واقعهآ حضرت خاقان سعید آشفته # ~~گردید. اما باز به حسن اهتمام میرزا علاءالدوله به غایت آبادان شد و ~~رعیت را # ~~رفاهیت تمام حاصل گشت و گنجهای جهان در اطراف آن ممالک پریشان شد و # ~~سبب جمعیت عالمیان گشت و زمانهآ غدار بر آن روزگار حسد برد و کار سلطنت ~~بر # ~~شرف انتقال و احوال مملکت در معرض انقلاب افتاد. # مفصل این مجمل و محصل این محتمل آن است که میرزا الغ بیک اکبر # ~~اولاد حضرت خاقان سعید بود بلکه غیر او پسری دیگر نمانده بود و پیوسته ~~او را در # ~~ملک موروث داعیهآ تمکن و استیلا و اندیشهآ تسلط و استعلا دامن همت عالی # ~~می گرفت و به واسطهآ هرگونه مصلحت ms0896 آن صورت در پردهآ توقف می بود و در ~~وقتی که # ~~با میرزا علاء الدوله مصالحه فرمود و مقرر چنان بود که میرزا عبداللطیف ~~را با نوکران # ~~و هرگونه تحف و نفایس پیش میرزا الغ بیک فرستد و شرایط تعظیم به جای ~~آورد. # ~~میرزا علاء الدوله اگرچه میرزا عبداللطیف را روان فرمود، به شروط دیگر ~~وفا ننمود و # ~~نوکران میرزا عبداللطیف را به قتل آورد و از خزانه آنچه موعود بود وجود ~~نگرفت و در # ~~آن زمان که میرزا علاء الدوله به طرف بلخ رفت انواع خرابی وغارت از ~~لشکر او در # ~~آن ولایت ظاهرشد. بنابراین مقدمات، اسباب محاربه دست درهم داد و بسی # ~~سرها چون کار بی تدبیر او در پا افتاد و اموال جهانی پرداخته و ~~خاندانها برانداخته # ~~شد و از خونها جویها بر صفت ناموس کرم و رونق وفا و آبروی هنر برباد ~~رفت و میرزا # ~~الغ بیک عزم جانب خراسان جزم فرمود و با سپاهی چون ادوار فلک بی نهایت ~~و PageV02P642 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0046.jpg) # ~~چون حوادث کاینات بی حد و غایت از جیحون عبور نمود و میرزا عبداللطیف # ~~لشکرهای ختلان و قندزو بغلان وارهنگ وسرای58 تا سرحد بدخشان و بلخ وسان ~~و # ~~چاریک59 و اندخود و شبرغان و میمنه و فاریاب تا نواحی آب مرغاب جمع ~~آورده به # ~~اردوی اعلی ملحق شد و سپاهی به هم پیوست. ### | بیت # # ازیادت زمور و فزون از ملخ %~% گرفته همه کوه و هامون و شنح # میرزا علاء الدوله را از استماع این خبر عشرت به حسرت و صفوت به # ~~کدورت مبدل شد و اسباب طرب به آلات حرب منقلب گشت و ابواب خزاین و # ~~دفاین گشاد و نقود فراوان به همه کس داد و گنجهای جهان که حضرت خاقان ~~سعید # ~~مدت پنجاه سال اندوخته بود بر اصناف لشکر قسمت نمود. ### | بیت # ~~دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت ### | الله الله که تلف کرد که اندوخته بود. # و دلیران معرکهآ ms0897 جنگ و مبارزان میدان نام و ننگ مرتب شدند. ### | بیت # ~~جهان در جهان لشکر آماده گشت که از دیدنش چرخ را سربگشت # امیر محمد صوفی ترخان و امیر سلطان ابوسعید را به دستور زمان حضرت # ~~خاقان سعید به حکومت و داروغگی دارالسلطنهآ هرات تعیین نمود و مولانا ~~احمد PageV02P643 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0047.jpg) # ~~یساول را که اعتمادی کلی بروداشت به جانب قلعهآ عماد که گنجهای جهان به # ~~آن جا فرستاده بود روان فرمود. # و حصار اختیارالدین را با قرب چهارهزارتومان نقد که در آن حصار بود به # ~~آقا حاجی بیک که از مخصوصان او بود سپرد و با لشکرهای جهان از ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات نهضت نمود و میرزا الغ بیک چون آفتاب رایت جهانتاب برافراخت و ~~نجوم آسا # ~~آسایش در حرکت یومی و طی منازل شناخت و هردو سپاه چون بهرام خون آشام # ~~تیغ آبدار کشیده و خدنگ آتشبار به زهر کین آب داده متوجه حرکت گشتند. # میرزا علاء الدوله، چون از کتل سنجاب عبور نمود، در خاطر خطور کرد که # ~~شاید آب تسکینی بر آتش آن فتنه توان زد و با عم بزرگوار از راه صلح و ~~صفا پیش # ~~توان رفت و چون اندیشه در خاطر قرار داد جمعی از مخصوصان را به شهر ~~فرستاد تا از # ~~جناب ارشادمآب قطب فلک الولایة، شمس سماء الهدایة، مظهر عنایة الله ~~الاکبر، # ~~شیخ الأسلام بهاءالدین عمر قدس سره التماس نمایند که قدم رنجه ساخته ~~پای در آن # ~~میان نهد تا باشد که به یمن مقدم ایشان چندین هزار مسلمان قصد جان و ~~مال # ~~یکدیگر نکنند و حضرت شیخ ملتمس مبذول داشته عزیمت نمود. # و آن دو لشکر از طرفین درجنبش آمده چون امواج بحر اخضر جوشش # ~~برآوردند و در منزل ترناب61 که چهارده فرسخی هرات است، تقارب فریقین و # ~~تلاقی صفین ظاهر شد و هردو پادشه به آرایش سپاه و تعبیهآ شکر و رزمگاه ~~فرمان # ~~دادند. میمنه و میسره و قلب و جناح و ساقه و ms0898 کمینگاه آراسته شد. میرزا ~~الغ بیک را # ~~جوانغار به استظهارجلادت و شجاعت میرزا عبداللطیف [ولشکر او]62 قوی ~~بود. ### | بیت # گروهی همه پردل و جنگجوی %~% به سختی چوپولاد وقوت چوروی PageV02P644 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0048.jpg) # وقول گردون قیاس والقلب مستقر سلطان الروح در سایهآ چتر آفتاب اساس # ~~ملیرزا الغ بیک ازجنود اشخاص انسانی و صفوف افراد حیوانی جهان ثانی می ~~نمود. ### | بیت # # [سپاهی زریگ بیابان فزون %~% گه کین نهنگان دریای خون]63 # # همه با دل شیر و نیروی ببر %~% زنوک سنانها خراشیده ابر # و چند قشون آراسته در ظل رایت فتح آیت بازداشته بود تا اگر به مدد احتیاج # ~~افتد مستعد کار باشند و برانغار از امرای نامدار و بهادران شمشیرگذار ~~که در سلک # ~~اهتمام میرزا عبدالعزیز انتظام داشتند استحکام یافت. ### | بیت # # چو شیران خشمین و پیلان مست %~% زجان ازپی آبرو شسته دست # ومیرزا علاء الدوله را چشم امیدوار از طرف برانغار به فروغ طلعت میرزا # ~~صالح و مردم او روشن بود. ### | بیت # # همه سر پر از خشم و دل پر زکین %~% به ابروی مردی درافکنده چین # و قول از فر شکوه پادشاهانه و نور حضور خسروانهآ میرزا علاء الدوله زیب و # ~~زینت گرفت و چند امیر تومان با لشکرهای جهان به یوسون کوماک مهیا بودند ~~تا # ~~گراز طرفی قصوری و ضعفی روی نماید تدارک آن کنند. ### | بیت # # یلان سرافراز شمشیرزن %~% نبردآزمایان لشکرشکن PageV02P645 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0049.jpg) # و جوانغار از لمعان سنان و برق تیغ رخشان میرزا خلیل سلطان آراسته بود و # ~~جمعی مردم دلاور و بهادران زورآور # مصرع در سایهآ چتر او مقرر بودند # القصه بدین سان آن دو سپاه گران و آن دو لشکر بی کران در برابر یکدیگر # ~~رسید و شکل مصاف و پیکر پیکار پدیدار گشت. فضای لشکرگاه از کثرت جوشن ~~ور # ~~و زره دار حصار آهنین شد و هوای رزمگاه از برق تیغ و صاعقهآ خنجر صحرای ~~آتشین # ~~گشت. گوش تکاوران به نوک سنان آرایش یافت و عنان مبارزان از چپ و ms0899 راست # ~~در گردش آمد. ### | ظم4 # رسیدند لشکر به جای مصاف دو پرگار بستند چون کوه قاف # چنان آمد از هردو لشکر غریو %~% کاز آن هول دیوانه شد مغزدیو # ستون علم جامه درخون زده %~% نجات از جهان خیمه بیرون زده # در وقتی که آن دو سپاه رزمخواه در برابر یکدیگر صفها آراسته بودند، میرزا # ~~سلطان عبدالله شیرازی65 به جانب میرزا الغ بیک عزیمت نمود و میرزا علاء ~~الدوله را # ~~به غایت دشوار آمد. اما از قبضهآ اختیار او بیرون رفت و آن دو لشکر ~~بیشتر خویش و # ~~پیوند یکدیگر جنگ پیش بردند. شرار کارزار از حضیض خاک به اوج افلاک ~~برآمد # ~~و آتش قتال زبانهآ جدال کشید. از نهیب شمشیر آبدار زهرهآ شیر ژیان آب و ~~از بیم # ~~سنان چون ثعبان آتش در دل سنگ نهان گشت. خدنگ جان ستان پیام اجل به دل # ~~می رسانید و نیزهآ پیچان حدیث دل مجروح پیش روح مشروح میگذرانید و آن ~~دو # ~~لشکر رزم آور در یکدیگر آمیختند و در شب گرد روز رستاخیز برانگیختند. PageV02P646 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0050.jpg) ### | بت: # چو لشکر به لشکر برآمیختند %~% قیامت زگیتی برانگیختند # سپاه از دو سوبر سر بارگی %~% بجنبید لشکر به یکبارگی # ستیز دو لشکر چواز حد گذشت %~% زمانه یکی را ورق در نوشت # و از طرفین سعی و کوشش بسیار نمودند و بیش ازحد و شمار در مقام کشش # ~~یکدیگر بودند. میرزا علاء الدوله در آن واقعهآ صعب صبر و تحمل تمام پیش ~~برد و تا # ~~نم قوت در جگر توانایی داشت پای ثبات و قرار بیفشرد و عاقبت عنایت ~~ربانی و # ~~عاطفت آسمانی میرزا الغ بیک را مظفر و منصور ساخت و رایت نصرت او را # ~~برافراخت و سپاه خراسان ترسان و هراسان # مصرع به یکبار از هم فرو ریختند # جمعی بر اثر الفرارفی وقته ظفر رفتند و فوجی دست ناتوانی در نطاق الفرار # ~~مما لا یطاق زدند و میرزا علاء الدوله چون دید که عنان اختیار ازدست ms0900 ~~رفت و لشکر # ~~از پا درآمد به اشک غیرت و آب حسرت دست بخت از تاج و تخت شسته و دل از # ~~مملکت و پادشاهی برداشته # مصرع عنان بارهآ تیزتک را سپرد # و تا مشهد مقدس در هیچ مقام آرام ننمود و به اخلاص تمام زیارت حضرت # ~~امام علیه التحیة والسلام فرمود وبه قلعهآ عماد رفته67 خزاین گشاد ~~واموال فراوان به # ~~هرکس داد و از آن جا عازم استراباد شد و در ولایت خبوشان به امیرزاده ~~ابوالقاسم بابر # ~~ملاقات کرده و برادران یکدیگر را کنار گرفته میرزا ابوالقاسم بابر ~~دلجویی تمام نمود # ~~و فرمود که ملک و مال و لشکر دریغ نخواهد بود. PageV02P647 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0051.jpg) # و مهدعلیا گوهرشادآغا و برادر او امیر محمد صوفی ترخان و خواجه # ~~غیاث الدین پیراحمد و امیر سلطان ابوسعید داروغه که در هرات بودند، چون ~~خبر فرار # ~~میرزا علاء الدوله را استماع نمودند، همراه صبا وشمال برسبیل استعجال ~~روان شدند # ~~و آهنگ راه عراق ساختند و امیر سلطان ابوسعید دراثنای راه گرفتار شد و ~~دیگران به # ~~سلامت به مملکت عراق رسیدند. # و میرزا الغ بیک را آیة انا فتحنا لک فتحا مبینا68 طراز رایت ظفر آمد و # ~~مضمون وینصرک الله نصرا عزیزا69 نامهآ منشور سلطنت شد و میرزا الغ بیک ~~چون # ~~صورت نصرت در آیینهآ ظفر مشاهده نمود لشکر منصور را از قتل مقهوران منع ~~فرمود و # ~~بقیهآ لشکر شکسته به فریاد و فغان زینهار و امان خواستند. ### | بیت # چودید آن همه عجز و زنهارشان ببخشود بر حالت زارشان # و لشکر منصوراز کثرت غنایم معمور شدند و میرزا الغ بیک این فتح بزرگ # ~~را زیور فتوح ملک دانسته تیسر آن از لطایف عنایت ایزدی و نتایج سعادت ~~سرمدی # ~~شناخت و شکر نعم آفرید گار به جای آورد و مثال آسمان مثال به تحریر فتح ~~نامه ها # ~~نفاذ یافت و دبیر روشن ضمیر گوهر منثور در سلک عبارت و لؤلؤ منظوم در ~~عقد # ~~استعارت نظم داد ms0901 و مبشران به اطراف ممالک روان شدند و با آن که میرزا # ~~عبداللطیف درین مصاف آثار شجاعت و جلادت ظاهر ساخته بود، میرزا الغ بیک # ~~جلد وی فتح به نام میرزا عبدالعزیز70 رقم فرمود و این. معنی بر خاطر ~~شریف میرزا # ~~عبداللطیف دشوار آمد و کدورت تمام در ضمیر او جایگیر شد. # و سپاه سمرقند کامران و کامیاب از منزل ترناب به جانب دارالسلطنهآ هرات ~~PageV02P648 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0052.jpg) # ~~نهضت نمود و در منزل چهل دختران5 جناب ولایت مآب شیخ الأسلام بهاء ~~الدین عمر # ~~قدس سره را که به عزم مصالحت عزیمت فرموده بودند غارت عام کردند و ~~میرزا # ~~الغ بیک هم در آن منزل با جناب شیخ ملاقات کرده شرایط اعزاز و اکرام و ~~مراسم # ~~تعظیم واحترام تقدیم نمود و حکم فرمود که اولاغان و محفهآ شیخ را باز ~~دهند. اما # ~~استخفافی در صورت تعظیم به ظهور آورد و آن معتی بر میرزا الغ بیک و ~~ارکان # ~~دولت او مبارک نیامد چنانچه شرح آن خواهد آمد ان شاء الله تعالی. ### | بیت # تا دل مرد خدا نامد به درد %~% هیچ قومی را خدا رسوا نکرد71 # و حاوی اوراق72 از جمعی ثقات استماع نمود که در آن زمان که جناب # ~~شیخ در اردوی میرزا الغ بیک غارت عام یافته بود در حضور مردم مثل ~~مولانا # ~~یوسف عطار و مولانا حسن بن عبدالقادر طبیب میرزا الغ بیک فرمود که زود ~~باشد که # ~~میرزا عبداللطیف میرزا الغ بیک را به موجب حکم قاضی و متقضی شرع شریف ~~به # ~~قتل رساند و آنچه فرموده بود بعینه ظاهر شد و کار دولت او آخر شد. آری. ### | بیت # اولیا را چون شود خاطر دگر %~% ملک شاهان میشود زیروزبر73 PageV02P649 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0053.jpg) # و میرزا الغ بیک عازم مستقردولت و مرکز دایرهآ خلافت شد و سادات و # ~~قضات و موالی واهالی برسبیل استقبال استعجال نمودند و مراسم دعاگویی و # ~~ثناخوانی و نثار و نیاز به ظهور آوردند و میرزا الغ بیک ms0902 همه را نیک دید ~~و احوال # ~~پرسید و چون خورشید در اوج کمال نزول اجلال فرمود وصیت فتوح شهریاری و # ~~صدای ظفر و کامکاری در اطراف عالم سائر و دائر گشت و اخبار مفاخر و ~~آثار مآثر # ~~در اقطارجهان شایع و مشهور شد و اطراف ممالک و مسالک زیور امن و زینت # ~~امان یافت وآفتاب معدلت وفروغ مرحمت بر عامهآ رعایا وزیردستان تافت و # ~~امیرزاده جلال الدین محمد ولد امیر سلطانشاه برلاس که حاوی اوراق از ~~امرای # ~~اتراک به حدت ادراک او مشاهده ننمود، در تاریخ این فتح قطعهآ خوب ~~فرموده: ### | قطعه # مظفر الغ بیک کشورگشاز، %~% که در سلطنت ماند اساسی عجیب # چو لشکر به سوی خراسان کشید %~% میسر شدش فتح وفتحی غریب # خرد از پی نصرت لشکرش %~% به تاریخ گفت «ان فتحا قریب) # حصار74 نیره تو که در شمال شرقی هرات به مسافت ده فرسخ واقع است بر # ~~قلهآ کوهی و در درون (آن) چند چشمهآ آب که به محافظان آن وفا می نماید ~~و # ~~پیش ازین به چندسال حضرت خاقان سعید فرمود که آن را عمارت کردند و به ~~سنگ # ~~و گچ محکم ساختند و بعد از واقعهآ آن حضرت میرزا علاء الدوله خزاین ~~بسیار و نقود # ~~بی شمار به آن جا نقل کرده به معتمد خود سپرده بود مفتوح گشت و این سخن # ~~شهرتی دارد که اسباط فریدون در ایام استیلای مخالفان به عمارت آن قلعه ~~قیام # ~~نمودند. # و حصار اختیارالدین که مشحون به گنجهای جهان و مخزون به نقود فراوان ~~PageV02P650 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0054.jpg) # ~~بود و آقا حاجی بیک آن را نگاه می داشت چنانچه شرح آن گذشت درین ولا به # ~~سعی میرزاعبداللطیف که چند گاه در آن جا محبوس بود مفتوح گشت و میرزا # ~~الغ بیک به آن حصار فرمود و خزینه های آن حضرت که مانده بود گشود و از ~~میرزا # ~~عبداللطیف چند هزار مثقال طلا و دیگراوانی زرو سیم و دویست تومان نقد ~~که در ms0903 # ~~زمان عزیمت حضرت خاقان سعید به جانب عراق میرزا عبداللطیف در آن حصار # ~~مخزون ساخته بود، میرزا الغ بیک با آن که از فتوحات خراسان چیزی به ~~فرزند # ~~عنایت نفرمود در آنچه خاصهآ او بود هم مضایفه نمود و بدین جهت پسر از ~~پدر مکدر # و از جملهآ افعال حمیده و خصال پسندیده که میرزا الغ بیک درین ایام به # ~~ظهور آورد تربیت جناب شریت مآب قدوة العلماء الراسخین، افضل الفقهاء # ~~المحققین، مولانا قطب الدین احمد الامامی سلمه الله وابقاه بود که منصب ~~اعلای # ~~قضا را به جانب او تفویض نمود و آن منصب عالی را علاوهآ درس افتوای آن ~~جناب # ~~ساخت ومرتضای اعظم، دستور وزراء الامم، امیر سید عمادالدین بن # ~~سیدزین العابدین جنابذی را منصب وزارت ارزانی داشت ومهمات مال و منال # ~~دیوان اعلی را به حسن کفایت ولطف درایت او باز گذاشت. # و درین اثنا، امیرزاده یارعلی ولد امیراسکندر ترکمان را که امیر خلیل ~~الله # ~~شروانی به هرات فرستاده بود و حضرت خاقان سعید او را به سمرقند روان ~~فرمود و # ~~میرزا الغ بیک درین یورش به هرات آورده بود به سبب فتنه ای که ازو ~~مشاهده # ~~می نمود بند فرمود و مصحوب امیر سلطان ابوسعید داروغه که پیش ازین مقید ~~بود به # ~~معتمدان سپرده به حصار نیره تو فرستاد و رکاب ظفر انتساب به صوب مشهد ~~مقدس # ~~معلی حرکت داد. # و در این ایام، جناب تقوی مآب، شیخ اکابر المفسرین، ناصح الملوک # ~~والسلاطین، مولانا تاج الملة والدین احمد الکاریزی5 ، در محروسهآ هرات ~~به جوار # ~~رحمت احدیت پیوست ودر مزار پر انوار بیر تسلیم مولانا شیخ الأسلام نظام ~~الحق PageV02P651 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0055.jpg) # ~~والدین علیه الرحمة والرضوان که جد بزرگوار او بود مدفون شد. # ذکر عزیمت میرزا الغ بیک گورکان # به صوب مشهد وسایر بلاد خراسان # سابقا مذکور شد که میرزا علاءالدوله از مصاف جنگ ترناب چون تیر # ~~پرتاب بیرون رفت و تا مشهدمقدس در هیچ مقام آرام نگرفت و ms0904 از آن جا به ~~ولایت # ~~خبوشان رفته با میرزا ابوالقاسم بابر ملاقات کرد و هرگونه ملاقات میان ~~ایشان واقع # ~~شد و هردو برادر با یکدیگر اتفاق نمودند و جمعی گریختگان به ایشان ~~پیوسته # ~~جمعیتی عظیم حاصل شد و میرزا الغ بیک از امرای کبار و بهادران نامدار ~~چند هزار # ~~سوار درقفای هزیمتیان فرستاده بود و ایشان تا ولایت جام رفته آثار تسلط ~~و اقتدار به # ~~ظهور آوردند و چون باز آمدند شرح اتفاق برادران و صورت اجتماع ایشان به ~~موقف # ~~عرض رسانیدند. # میرزا الغ بیک چون این اخبار استماع نمود و برین احوال اطلاع یافت سمند # ~~جهان پیمای به صوب مشهدمقدس تافت و رایات ظفر آیات از دارالسلطنهآ هرات # ~~نهضت نمود و به مشهد مقدس ومرقد اقدس رسیده زیارت حضرت امام علیه ~~التحیة # ~~والسلام فرمود وانواع صلات وصدقات به سادات ومستحقان رسانید و چند ~~روزدر # ~~آن بلدهآ طیبه به دولت و سعادت گذرانید و جمعی امرا را به تسخیر قلعهآ ~~عماد فرستاد # ~~و نوید امن و امان به ساکنان آن جا پیغام داد و آن قلعهای است درغایت ~~متانت و # ~~حصنی درنهایت حصانت. ساکنان آن از غلغل مسبحان افلاک آگاه و مقیمان آن # ~~همنشین آفتاب و ماه وانواع حیل که در فتح قلاع متصور است از منجنیق و ~~عراده و # ~~محاصره و غیره نسبت به آن قلعه چون وزیدن باد است با ایوان سبع شداد. ### | بیت # زسنگ حادثه برج سپهر را چه خلل %~% زباد نایبه شمع ستاره را چه زیان ~~PageV02P652 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0056.jpg) # شهباز آرزوی سلاطین کامکار در هوای تسخیر آن قلعهآ نامدار پرواز کرده و # ~~بعد از سعی بسیار عاجز و مأیوس بازگشته و میرزا علاء الدوله در زمان ~~حضرت # ~~خاقان سعید آن قلعه را عمارت فرمود و نقود و جواهر وافر و نفایس اجناس ~~بی حد و # ~~قیاس به آن جا نقل کرده بود به تخصیص درین ایام که عزم محاربهآ میرزا ~~الغ بیک # ~~نمود. میرزا الغ بیک چون ms0905 دانست که تسخیر آن قلعه به حیله و تد بیر صورت ~~پذیر # ~~نیست بل گشاد آن باز بستهآ تقدیر است امرا را که به آن طرف فرستاده بود ~~حکم # ~~معاودت فرمود و رایات ظفر نشان عازم النگ75 رادکان گشت و در چهارباغ ~~رادکان # ~~چند روز توقف نموده اعلام به اوج ثریا ارتفاع یافت. # و در آن مقام ایلچی میرزا ابوالقاسم بابر آمده تحف و هدایا گذرانید و به # ~~قبول خطبه و سکه نقد اخلاص خود را تمام عیار گردانید و میرزا الغ بیک ~~اظهار # ~~عنایت و عاطفت پادشاهانه فرمود و فرستاده را به واجبی نواخته اجازت ~~مراجعت # ~~فرمود و به تعجیل تمام در عقب ایلچی روان شد وتا ولایت اسفراین عنان ~~عزیمت باز # ~~نکشید5 و مدت بیست روز در ظاهر آن قصبه سایه بان ظل الهی بازکشید و ~~میرزا # ~~عبداللطیف و میرزا عبدالله شیرازی را با غلبهآ تمام به جانب ولایت ~~بسطام فرستاد و # ~~فرمود که میرزا سلطان عبدالله به ولایت استراباد درآید و آثار تسلط و ~~اقتدار به # ~~مازندرانیان دیوسار نماید و هردو شاهزاده به موجب فرموده کاربند شدند و ~~میرزا # ~~الغ بیک تا پل ابریشم فرموده معاودت نمود. # و میرزا عبداللطیف در سرحد بسطام مقام داشت. چون از معاودت پدر # ~~وقوف یافت او نیز بی توقف بازگشت و به حقیقت معاودت میرزا الغ بیک از # ~~پل ابریشم موجب ظهور ضعف وقصور و سبب عجز و فتور لشکر منصور شد و چون ~~در # ~~کارخانهآ تقدیر مقرر و مقدر بود که میرزا ابوالقاسم بابر چند سال به ~~سعادت و اقبال در # ~~مملکت خراسان وجرجان وسایر ولایات سلطنت به استقلال خواهد فرمود صورت # ~~معاودت میرزا الغ بیک در آیینهآ زمانه روی نمود والا از روات ثقات ~~منقول است که PageV02P653 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0057.jpg) # ~~اگر میرزا الغ بیک اعلام ظفر اعلام تا اولنگ بسطام می رسانید شاهزاد ~~گان کرام # ~~عظام میرزا علاءالدوله و میرزا ابوالقاسم بابر را به کلی مستأصل ~~میگردانید و ایشان # ~~به ms0906 ضرورت در ظل رایت و کنف رعایت میرزا سلطان محمد به عراق می رفتند و ~~بعد # ~~از آن غالبا ایشان را کاری از پیش نمی رفت5 . لکن یفعل الله ما یشاء.76 # القصه میرزا عبداللطیف چنان به سرعت بازگشت که طبل و علم در منزل # ~~گذاشت و درین اثنا، تبی محرق در بوتهآ دل و کورهآ سینهآ او مشتعل شد و ~~غمهای # ~~جگرسوز و فکرتهای محنت اندوز روی به او آورد و مزاج از اعتدال طبیعی ~~عدول نمود # ~~وطبیعت از منهاج اصلی منحرف شد و سر عجز بر بالین ناتوانی نهاده از ~~زیور صحت # ~~عاطل گشت و چون به حوالی نشابور رسید میل بلوک77 بار کرد و هر روز بار ~~خاطر و # ~~علت زیادت می شد و با آن که مرض درغایت صعوبت بود و اکثر اطبا تشخیص به # ~~دق میکردند، جمعی مفسدان بیش میرزا الغ بیک چنان باز نمودند که شاهزاده # ~~مطلقا مرض ندارد و تمارض میکند و خیال استقلال دارد و میرزا الغ بیک ~~امرا به # ~~ولایت نشابور فرستاد تا شاهزاده را در محفه انداخته به مشهد پیش پدر ~~بردند و میرزا # ~~الغ بیک چون احوال پسر مشاهده کرد وماه آسمان شهریاری را رهین محاق و ~~قرین # ~~احتراق دید دانست که ارباب اغراض از باب صواب اعراض نموده اند و سخن ~~سقیم # ~~در باب عرض مرض به عرض رسانیده سخنان خبیثان ناشنوده انگاشت و به طبیب # ~~حاذق و اشربهآ موافق اشارت فرمود تا اسباب تنقیه و تصفیه ترتیب نمود و ~~صبح # ~~صحت از مطلع مراد و افق امید طلوع آغاز نهاد و قوت طبیعت غبار تغیر از ~~دامن مزاج # ~~افشاند و از حضیض اعتلال به اوج صحت و کمال اعتدال رساند و قلم سخن ساز # ~~داستان پرداز، در آن ولا، چند بیت ملمع در تهنیت صحت شاهزاده به نظم ~~آورده بود. # ~~درین اثنا، بعد از چند سال، خاطر به ایراد آن اقبال نمود. PageV02P654 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0058.jpg) ### | شعا # # بشری لک السرور ms0907 شفاء من السقم %~% طوبی لک العنایة من واهب التعم # # باز اعتدال یافت مزاج شهنشهی %~% روز نشاط آمد و بگذشت شام غم # # فالشمس اشرقت ولها وجه ضاحک %~% مستبشر بانک ناج من الألم # # ذات تویافت صحت کلی هزارشکر %~% گوخصم خون گرفته بمیر وحسودهم # # هذا الذی اصبت به قد اصابنا %~% لست الوحید فی مرض بل بنا اتم ### | یا رب مباد از سرما سایهآ تو کم # # عمرت هزارسال دراقبال و بخت باد %~% بالخیر والسعادة والجود والکرم # و میرزا الغ بیک انواع انعام واصناف اکرام نسبت با فرزندان عظام عنایت # ~~فرمود و مملکت خراسان را به جانب او تفویض فرمود و منتصف رمضان به ~~واسطهآ # ~~فتنهآ یارعلی ترکمان از چهارباغ مشهد مقدس عازم دارالسلطنهآ هرات شد. # ذکر معاودت میرزا الغ بیک گورکان # به سبب فتنهآ امیرزاده یا رعلی وغارت یافتن بیرون هرات # در داستان فتح خراسان سبق ذکر یافت که میرزا الغ بیک امیرزاده یارعلی # ~~و امیر سلطان ابوسعید داروغه را بند فرموده به حصار نیره تو فرستاد و ~~درین اثنا به # ~~مسامع جلال رسید که امیرزاده یارعلی خلاص شده قلعه را گرفت و لشکر جمع # ~~آورده عازم تسخیر هرات شد و شهر را محاصره کرد. # و بیان این سخن آن است که از کسان امیر سلطان ابوسعید شخصی # ~~کماجی78 به قلعه فرستاد و در میان کماج سوهانی آبدار نهاد و امیرزاده ~~یارعلی و # ~~امیر سلطان ابوسعید بندها سودند و تیغ بی دریغ درمستحفظان قلعه ~~نهادندوتنی چند را # ~~به قتل آورده باقی امان خواستند و چنان قلعه ای مسخرشد و امیرزاده ~~یارعلی امیر PageV02P655 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0059.jpg) # ~~سلطان ابوسعید را اجازت داده بیرون فرستاد و چون در آن حصار ذخیرهآ ~~بسیار و نقود # ~~بی شمار بود امیرزاده یارعلی دست سخا گشاد و گروه انبوه پیش او جمع ~~آمدند و # ~~مواضع که در حوالی قلعه بود مسخر فرمود و به آن قناعت ننموده عازم ~~تسخیر هرات # ~~شد و به ولایت کروخ رسید، امیر بایزید پروانچی که در شهر ms0908 حاکم بود چون ~~این # ~~احوال استماع نمود، قاصدان پیش میرزا الغ بیک دوانید و شهر و برج و ~~باره را # ~~مضبوط و مستحکم گردانید و حکم فرمود که هرکس در شهر اولاغ داشته باشد # ~~به رسم قتال به استقبال امیرزاده یارعلی رود. مردم تازیک بی یراق و ~~سلاح به # ~~نواحی کروخ رسیدند. صبحی امیرزاده یارعلی بریشان تاخت و هرچه داشتند ~~عرضهآ # ~~تاراج ساخت و رعایا را به جان امان داد و از اموال ایشان احوال او روی ~~به ارتفاع # ~~نهاد و از آن جا عازم تسخیر هرات شد و به ظاهر شهر آمده جمعی اوباش و ~~لئام و # ~~فوجی نوکران امرای عظام که درین ایام بی اعتبار و احترام بودند پیش او ~~جمع آمدند # ~~و امیرزاده یارعلی آغاز محاصره کرده به افروختن آتش فتنه و انگیختن ~~غبارفساد # ~~میان دربست و دست ظلم و بی داد به غارت و تاراج برگشاد. # امیر جلال الدین بایزید به اتفاق جناب شر یعت مآب مولانا قاضی # ~~قطب الدین احمد الأمامی وباقی اکابروموالی وسایر عوام وخواص کمر اخلاص # ~~برمیان جان بستند. ### | بیت # کمری بر میان جان بستند %~% جان کمردار برمیان بستند # و از حضرت آفرید گار جلت قدرته که حافظ وحامی همه اوست و # ~~بازگشت جمله به او استعانت خواستند و چند روز به زخم ناوک جگردوز و نوک # ~~حضرت خاقان سعید این نخست واقعه بود که در دارالسلطنهآ هرات روی نمود و ~~مردم # ~~شهر به امثال این وقایع معتاد نبودند فدایی واربه دفع آن فتنه اشتغال ~~نمودند. جمهور PageV02P656 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0060.jpg) # ~~نامداران و مشهور پیشه کاران از محترفه و ارباب صنایع تا متصوفه و ~~اصحاب صوامع # ~~نفیر عام برآوردند5 و روز به روز فوج فوج از طرفین به نوبت جنگ انداخته ~~اظهار # ~~جلادت میکردند. تا بعد از چندروز که اسباب محاصره مرتب گشت امیرزاده # ~~یارعلی با چند هزار سوار و پیاده از برابرگوشهآ برج شوانیان79 که فاصله ~~است میان عراق # ~~و فیروزآباد جنگ پیش آورده ms0909 به کنار خندق آمدند و صدای نقاره و نفیر به ~~کرهآ چرخ # ~~اثیر رسید. ناگاه جمعی بسیار فدایی وار سپرها درسر کشیده و چپرها دربر ~~گرفته از # ~~خندق گذشتند و به فصیل درآمده بیل و میتین در شه دیوار شهر بستند و از ~~بالا به # ~~سنگ و نیرو هرگونه تدبیر مدافعه می نمودند و بیرونیان چند نیزه از دست ~~ایشان # ~~درربودند. چون کار به تنگ رسید، ترکان سمرقندی را پای ثابت از جا رفته ~~از روی # ~~بارو گریختند و مردم تازیک بر موافقت ایشان به یک بار از هم فرو ~~ریختند. در آن # ~~حال از زمرهآ مشاهیر هرات جناب مولانا وصاحب اعظم بقیة الأعیان مولانا # ~~عمادالدین مطهر کاریزی که به فرط تهور و کمانداری اشتهار و امتیازی ~~تمام داشت # ~~با قلیلی از مردم خود به عزم جهاد بر تأیید الهی اعتماد فرمود و پای ~~جلادت و # ~~دلاوری وقدم شجاعت و بهادری فشرده از اول چاشت تا آخر روز به ضرب تیر ~~دلدوز # ~~حمله های متواتر دشمنان را رد می نمود. تا یکی از سرداران ایشان را که ~~لشکری # ~~پیش کرده از آب می گذشت به آتش دوزخ فرستاد و مردم ایشان از روی خاکریز ~~و # ~~اندرون فصیل چپرها و سپرها انداخته بازپس گریختند و تا کنار خندق ~~رسیدند همه # ~~افگار و زخمدار شدند و امیرزاده یارعلی که درمیدان جولان می نمود به یک # ~~چشم زدن گوش او را نیز نشانهآ تیر تقدیر ساخته برگردانید و به سبب آن ~~شجاعت که # ~~در آن روز کار فرمود شهر محفوظ مانده به انعام و اکرام میرزا الغ بیک ~~اختصاص # ~~تمام یافت و بعد از دو سه روز میرزا الغ بیک جمعی امرا به شهر فرستاد و ~~سبب مزید # ~~قوت شد و هفتده شبان روزمدت محاصره متمادی گشت و بیرونیان به جنگ و جدل # ~~و مکر و حیل کاری از پیش نتوانستند برد. در وقتی که شهر محاصره بود، ~~مردم شهر PageV02P657 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0061.jpg) # ~~در ms0910 بیرون دروازهآ 80 خوش شخصی را گرفته لت بسیار زدند چنانچه هلاک او ~~جزم شد # ~~و ریسمانی بر پای او بسته و سرنگون از دروازهآ خوش روی باره به ~~دروازه81آ قبچاق # ~~آوردند و همچنان آویخته بگذاشتند. بعد ازمدتی در جنبش آمد. او را فرود ~~آورده به # ~~شهر آوردند و معاهدت نموده در سخن آمد و گفت مردی پیشه ورم. او را ~~گذاشتند و # ~~بعد از آن سالها در حیات بود و این از غرایب است. آری ### | بیت # ~~اگرتیغ عالم بجنبد زجای نبرد رگی تا نخواهد خدای # و درین اثنا، میرزا الغ بیک از جانب مشهد رسید و یارعلی مغرور از صولت # ~~لشکر منصور عاجز گردید و از تسخیر شهر مأیوس گشته عزم حصار نیره تو ~~نمود و # ~~اوباش و لئام که پیش او جمع بودند پریشان شده به هرطرف رفتند. ### | بیت # ~~همه کبود لب و زردروی و سرخ سرشک ### | همه شکسته دل و تیره چشم و خشک زبان # و میرزا الغ بیک در دارالسلطنهآ هرات نزول فرمود و از فتنهآ یارعلی ~~استفسار # ~~نمود. امیر بایزید به موقف عرض رسانید که بیرونیان با او همداستان شده ~~این نوع # ~~طغیان نمودند و اگرنه او را چه محل و یارای آن بود. میرزا الغ بیک را ~~آتش قهر # ~~جهانسوز اشتعال یافت و حکم فرمود که بیرون شهر هرات را غارت کنند و ~~گروه # ~~انبوه که فتنه و فساد انگیخته بودند و خونهای مسلمانان به ناحق ریخته ~~به قتل آوردند # ~~و سه شبانروزغارت عام کردند. لشکر از شیشهآ ضبط بیرون جست و مهمات از ~~مرکز PageV02P658 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0062.jpg) # ~~ربط عدول جست. هرکرا یافتند اسیر بند کمند و گرفتار قید گزند ساختند. # ~~نرگس وار همه چشم به زر داشتند و سیم را قرة العین می پنداشتند. شمسهآ ~~زرین # ~~آفتاب از طاق لاجوردی به ناخن میکندند و نعل هلال از ابلق شموس چرخ به ~~دندان # ~~می ربودند. قندیلهای مساجد می شکستند و امامان می آویختند و آبروی ms0911 ~~عزیزان بر # ~~خاک خواری می ریختند و مدارس رباط الخیل و درس و تلاوت کلام اللیل به ~~جای # ~~دعا و درود و سرود می گفتند و در مقام علم و حکم زیروبم می نواختند. ~~همه کس را # ~~چون سیر پوست باز کردند و از لباس توبرتو چون پیاز بی نیاز ساختند و از ~~بدایع وقایع # ~~آن بود که در آن ایام که میرزا الغ بیک حکم غارت عام فرمود، لشکر اوزبک ~~نیز به # ~~نواحی سمرقند آمده تا دروازهآ شهر تاختند و غارت عام کردند و باغات ~~خاصهآ میرزا # ~~الغ بیک را ویران ساختند. چینی خانه ای که ازار دیوار چینی آن را از ~~خطا به مدت # ~~چند سال برآورده بودند اوزبکان به زخم چماق و گرز درهم شکستند و ~~ایوانهای # ~~زرکاری تراشیده و خراشیده را انواع خرابی کردند و افعالی که از لشکر ~~سمرقند در # ~~بیرون هرات و باغ پادشاهان صادر شده بود نمودار آن در بیرون سمرقند و ~~باغات میرزا # ~~الغ بیک از مردم اوزبک به وقوع بیوست وصورت جزاء سیئة سیئة مثلها83 به ~~ابلغ # ~~و جهل روی نمود.83 ### | بیت # چوبد کردی مباش ایمن زآفات %~% که واجب شد طبیعت را مکافات PageV02P659 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0063.jpg) # و قضیهآ غارت بیرون هرات در اواخر ماه رمضان واقع شد و بعد از سه روز # ~~اکابر شهر شفاعت کردند و میرزا الغ بیک حکم فرمود که لشکر دست از غارت # ~~بازداشتند و مسلمانان را در خانه های خالی گذاشتند و در آن ایام سرما ~~قوی بود و # ~~عید صیام قریب. مردمان در روز عید چون عاصیان محشر عریان و بیرونیان ~~میرزا # ~~الغ بیک را به زبان اخلاص دعا و ثناخوان. شخصی که تمام جامه های او به ~~تاراج # ~~برده بودند و به تای نان محتاج ساخته، روزعید عریان به سان بید می ~~لرزید و پیش # ~~اسب میرزا الغ بیک می دوید و به زاری زارمی نالید و میگفت: پادشاه ~~عادل! # ~~خوش عیدیی دادی درویشان را. ms0912 عمر و دولت تو افزون بادا. ### | بیت # ~~به بازوگر قوی دستی بترس از آه مظلومان # که هر کاز ضعف نالان تر قو یتر زخم پیکانش] # و میرزا عبداللطیف تا عید صیام در مشهد امام علیه السلام مقام داشت. چول # ~~آوازهآ آمدن میرزا ابوالقاسم بابر به مشهد رسید شاهزاده متوجه هرات ~~گردید. میرزا # ~~الغ بیک سلطنت هرات را به میرزا عبداللطیف عنایت فرمود و به سرعت تمام # ~~عزیمت جانب ماوراء النهر نمود و نعش مغفرت مآب حضرت خاقان سعید را در ~~محفه # ~~نهاده به تعظیم تمام روان ساخت و بسیاری از ارباب صنایع و هرگونه بدایع ~~نقل # ~~کرد. از آن جمله چند زوج درب فولاد که حضرت خاقان سعید از تبریز آورده ~~بود و بر # ~~مدرسهآ مهدعلیا گوهرشادآغا منصوب بود و اموال جهان و خزاین فراوان روان ~~ساخت. # هصرع هرچه دلخواه بود حاصل شد # ذکرنهضت میرزا ابوالقاسم بابربه جانب دارالسلطنهآ هرات # وقتل امیرزاده یارعلی وفرستادن امیر هندوکه به طرف مرو # میرزا ابوالقاسم بابر، درحدود بسطام و دامغان، استماع نمود که میرزا ~~PageV02P660 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0064.jpg) # ~~الغ بیک از نواحی پل ابر یشم معاودت نمود. شاهزاده رایت عزیمت به صوب # ~~دارالسلطنهآ هرات برافراخت و در سرعت نهضت دو منزل یکی ساخت و با لشکری # ~~چون شیر سخت جنگ و چون پلنگ زودآهنگ، بی باک و هتاک و خشمناک و # ~~سفاک ### | بیت # هر یکی جلد و آزموده به جنگ %~% %~% بر زمین اژدها در آب نهنگ # به مشهد مقدس آمد و آن جا استماع نمود که میرزا الغ بیک عزیمت # ~~ماوراء النهر فرمود. جمعی بهادران دلیر و مبارزان با شمشیر به جانب ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات فرستاد85 و موکب منصور عازم سرخس شد و امیر هندوکه5 را فرمود که ~~با # ~~گروهی مردان مرد و دلاوران صف نبرد، چون مهر دست به قبضهآ شمشیر خون ~~آلود # ~~زده و چون سپهر چین کین در جبین صلابت آورده روی به ولایت مرو آوردند86 ~~و # ~~شب هنگامی که صحن زبرجدی به انوار ms0913 سیارات و ازهارثابتات آرایش یافته ~~بود و # ~~اجرام نورانی چون گهرهای شب افروز از حقهآ آبگون گردون تافته به اردوی ~~میرزا # ~~الغ بیک رسیدند و لشکر ماوراء النهر به هم برآمده دست عجز در دامن فرار ~~زدند. ### | بیت # میر هندوکه اسب را درتاخت %~% تیغ می راند و تیر می انداخت # لشکر خصم را زدشنهآ تیز %~% تا به جیحون رسید گرد گریز # میر چندان گرفت گوهر و گنج %~% که دبیر آمد از شماربه رنج PageV02P661 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0065.jpg) # و امیر هندوکه امیر ابراهیم امیر اید کو تیمور را گرفته87 مقید ساخت و ~~مردم # ~~فراوان از کوچیان برگردانید و نقود و اجناس بی حد و قیاس در قبضهآ ~~اقتدار آورده # ~~عازم دارالسلطنهآ هرات شد. # و میرزا الغ بیک بر معبر آمویه پل بسته عبور نمود و لشکر بعضی گذشته و # ~~باقی میگذشتند که ناگاه لشکر اوزبک رسید و بر آن سپاه شکسته زدند. # مصرع صف مغلوب را هوئی بسنده است # جمعی کثیر اسیر شدند و اموال به غارت و تاراج رفت و لشکر به زحمت # ~~تمام به ولایت بخارا رسید و میرزا الغ بیک قشلاق همان جا فرمود و نعش # ~~مغفرت مآب حضرت خاقان سعید را به دارالملک سمرقند فرستاد* و به اعزاز و ~~اکرام # ~~و توقیر و احترام در گنبد حضرت صاحبقران امیر بزرگ، # هصرع چون گنج دفین خاک کردند # افاض الله علیه غفرانه. # و میرزا ابوالقاسم بابر جمعی امرا را که به طرف هرات فرستاده بود، امرا ~~به # ~~ولایت فوشنج رسیدند و میرزا عبداللطیف که بعد از پدر پانزده روز در ~~هرات پادشاه # ~~بود، چون خبر رسیدن لشکر میرزا ابوالقاسم بابر شنید و از جانب امیرزاده ~~یارعلی نیز- # ~~به غایت اندیشناک بود، تنگ اسب عزیمت تنگ برکشید و خود را از غرقاب # ~~هلاکت به ساحل سلامت رسانید و جمعی امرا وبهادران میرزا ابوالقاسم م # ~~امیرخلیل و امیر باینخواجه شهر را گرفته قلعه را گشادند و اساس ظلم و ~~بیداد بنیاد # ~~نهادند و بعد ms0914 از سه روز امیرزاده یارعلی با گروهی انبوه به ظاهر شهر ~~فرود امد وو # ~~سه شبانروز شهر را محاصره کرد. شبی جمعی از طرف درواره عراق او را به ~~شهرر PageV02P662 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0066.jpg) # ~~آوردند88 و امرای میرزا ابوالقاسم بابر گریخته به حصار اختیارالدین ~~درآمدند و روز # ~~دیگر به عهد و پیمان بیرون آمدند و باز شب به حصار رفته مبلغی گرامند ~~که در شهر # ~~نقد کرده بودند از حصار بیرون آورده فرار نمودند و امیرزاده یارعلی ~~قریب بیست روز # ~~در مستقر سلطنت به عیش وعشرت گذرانید والحق رعایا را ازو زیادت آسیبی ~~نرسید # ~~و او صباح و رواح چون نرگس و لاله بی جام و پیاله نبود. میرزا ~~ابوالقاسم بابر از # ~~سرخس عزم هرات فرمود و عبدالعلی رکابدار از اردوی میرزا ابوالقاسم آمده ~~به # ~~خدمتکاری امیرزاده یارعلی قیام می نمود. شبی دانست که لشکر منصور نزدیک # ~~آمد، داروی بی هوشی در شراب ریخته باده های گران پیمود و امیرزاده ~~یارعلی در # ~~باغ شهر صبحی میان مستی و بی هوشی آسوده بود که ناگاه جمعی دلاوران ~~معرکهآ # ~~جنگ و صفدران میدان نام و ننگ تیغها آخته و از دروازهآ ملک89 تاخته به ~~سر او # ~~رسیدند و دست و گردنش بسته در سر خیابان به خدمت میرزا ابوالقاسم بابر ~~رسانیدند # ~~و موکب همایون به طالع سعد وفال میمون و زمانهآ کارگشا وستارهآ رهنمون ~~در # ~~باغ سفید نزول اجلال فرمود و امیرزاده یارعلی را در چهارسوی هرات به ~~راه عدم روان # ~~ساختند و سر او که سوداخانهآ هوی وهوس بود بر خاک مذلت انداختند.90 ### | بیت # فلک را سر انداختن شد سرشت %~% نشاید کشیدن سر از سرنوشت # نپرورد کس را که آخر نکشت %~% که درمهرنرم است ودرکین درشت91 PageV02P663 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0067.jpg) # واین واقعه اواخر شهر ذی الحجه به وقوع پیوست. # وقایع سنهآ ثلاث وخمسین # ذکرجلوس میرزا ابوالقاسم بابر بر سریر سلطنت خراسان # ارادت ملک ملک بخش عز شانه چون رایت عنایت برافراخت و جنات # ~~کاینات را ms0915 به انوار عدل واحسان و فروغ امن وامان برافروخت وحکمت قادر ~~مختار # ~~عظم سلطانه چون خلعت والله یوید بنصره من یشاء92 مرتب ساخت به آتش قهر # ~~جهانسوز لباس تلبیس دشمنان را درهم سوخت و منشور دولت چون به توقیع نصر ~~من # ~~الله موشح بود اسباب جهانگشایی به موجب و فتح قریب ابواب فتح و ظفر ~~گشود و # ~~سریر سلطنت مسند دولتمندی شاید که به نور عقل کامل و وفور عدل شامل ~~ظلام # ~~ظلم از مرآت کاینات زداید و تاج خلافت افسر سروری باید که چون آفتاب در # ~~اطراف آفاق به شعاع تیغ عالم اقطار آثارید بیضا نماید. موافق این عبارت ~~و مطابق # ~~این استعارت جلوس همایون میرزا ابوالقاسم بابر است بر سریر سلطنت ~~خراسان. # و بیان آن چنان است که چون میرزا الغ بیک با اولاد کرام و امرای عظام و # ~~خیل وحشم وعبید وخدم واموال جهان و نفایس فراوان از ولایت خراسان به ~~طرف # ~~ماوراء النهر رفت وطغیان امیرزاده یارعلی ترکمان تسکین یافت، میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~بر مستقر سلطنت و سریر خلافت به تمکن تمام مقام و آرام فرمود و ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~که در حسن و بها و لطافت آب وهوا در هفت اقلیم عالم ممتاز و مستثنی است ~~در # ~~تحت تصرف وقبضهآ اقتدار قراریافت و آفتاب مرحمت و سایهآ معدلت بر کافهآ ~~رعایا # ~~و عامهآ برایا تافت و اکابر و اشراف به خدمت درگاه معظم شتافتند و ~~مراسم نثارو # ~~پیشکش به جاآورده مناسب قدر و مرتبهآ رعایت و عنایت یافتند و امیر ~~مبارزالدین # ~~هندوکه، از جانب ولایت مرو آمده امیرابراهیم93 امیراید کوتیمور و ~~کوچیان و ارباب PageV02P664 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0068.jpg) # ~~نایع را که باز گردانیده بود به هرات رسانید و خون امیرابراهیم را ~~زانوزده درخواست # ~~رد و میرزا ابوالقاسم بابر عنایت فرموده به او بخشید و صفوف عنایات ~~پادشاهانه و # ~~بون عواطف خسروانه نسبت با امیر هندوکه مبذول داشت و عظمای امرا و ~~مقربان # ~~رگاه و گردنکشان سپاه ظفر پناه ms0916 از ابر احسان و دریای امتنان به مواهب ~~انعام و # ~~اجب اکرام اختصاص یافته سر افتخار به ذروهآ ثریا برافراشتند و دست ~~اعتبار در # ~~مربند جوزا زدند و هوای دولت قاهره در ضمیر مطیع و عاصی و دانی و قاصی # ~~نای گرفت و زبان غایب و حاضر و سامع و ناظر به ذکر دعا و نشرثنا آرایش ~~یافت # ~~خطبه و سکه به شرف94 نام و القاب عالی خرم وتازه و مشرف و بلند آوازه ~~شد. ### | قطعه95 # # زچوب منبرخشک ازنشاط گل بدمد %~% نسیم نام توچون بگذردبه لفظ خطیب # # دهان سکه فراهم نیاید از شادی %~% که یافت ازشرف نام توبه نقدنصیب # و میرزا علاءالدوله، از آن زمان که از میدان میرزا الغ بیک روگردان شد تا # ~~کنون که عنایت ملک بی چون فتح دارالسلطنهآ هرات میسر گردانید در ظل ~~رأفت # ~~بیرزا ابوالقاسم بابر به عیش و نشاط میگذرانید و چون مملکت خراسان ~~جولانگاه # ~~پاه میرزا ابوالقاسم بابر بود کرم نمود و سرکارتون96 را سیورغال میرزا ~~علاء الدوله # ~~بود و میرزا علاء الدوله فرزند دولتمند میرزا سلطان ابراهیم را با کوچ ~~و اوروق و # ~~راهر و نقود که در آن اوان از قلعهآ عماد بیرون آورده بود به جانب ~~ولایت تون روان # ~~حود.97 درین ولا که دارالسلطنهآ هرات مفتوح شده اعدا مکسور و مقهور ~~گشتند، # ~~حت باز گردون شعبدهای ساخت و زمانه طرح بازیی از نو درانداخت و جمعی ~~مردم PageV02P665 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0069.jpg) # ~~ابوالقاسم بابر نگاشتند که میرزا علاءالدوله فکر سرکشی و جدال دارد و ~~نقش # ~~استقلال بر لوح خیال می نگارد و میرزا ابوالقاسم بابر فرمود که میرزا ~~علاء الدوله را # ~~جنگ عظیم کرده و بر دست او زخمی قوی رسیده رقیه سلطان بیگه همشیرهآ ~~میرند # ~~وقت میرزا سلطان ابراهیم چون لعل در زندان کان ودردرصدف عمان محبوس ~~بود1 # ~~آن زمان که عنایت الهی به موجب ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک ~~لها # ~~او را از مضیق حبس بیرون آورده بر ms0917 سریر سلطنت نشاند. ### | بیت # اول شکسته باش که اوج سریرملک %~% یوسف پس ازمجاهدهآقعر چاه یافت، # چنانچه شرح از مساعدت وقت مأمول است. # و میرزا ابوالقاسم بابر یکران مراد در میدان سلطنت خراسان جولان دی # ~~همای دولت و سعادت بال اقبال باز گشاد و امیر هندوکه در دیوان اعلی به ~~غلاء PageV02P666 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0070.jpg) # ~~صاحب اختیار بود و به ضبط مملکت اهتمام نمود. اما چون امیرزا ابوالقاسم ~~بابر # ~~صبح و شام به شراب مدام اشتغال داشت و غیر صدای عود و نوای نی ~~کاروبارجهان # ~~را باد می پنداشت، جمعی امرا که از دیر باز مخصوص او بودند آغازفتنه و ~~فساد و # ~~بنیاد ظلم و بیداد نمودند و امیر هندوکه از اوضاع امرا ملول شده اجازت ~~خواست که # ~~چند روزی درییلاق باد غیس نشیند و رخصت یافته میرزا ابراهیم را که ~~محبوس # ~~داشت همراه برد و درین ولا، میرزا عبداللطیف از بلخ ایلچی فرستاد و ~~پیغام داد که # ~~میرزا الغ بیک سپاه گران جمع آورده. # مصرع عزم تسخیر خراسان دارد # و ما سر راه او گرفته ایم و به عون عنایت الهی نخواهیم گذاشت که عبور # ~~ماید و با شما در مقام محبت و مودت و اتحاد و اعتقادیم. میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~یلچی را رعایت فرمود و جواب موافق نوشته ارسال نمود. # ذکر عصیان میرزا عبداللطیف نسبت با میرزا الغ بیک # گورکان واسباب آن # میرزا عبداللطیف بعد از میرزا الغ بیک چند روز در هرات بود و چون آوازهآ # ~~بدن میرزا ابوالقاسم بابر استماع نمود و میرزاده یارعلی ترکمان از طرف ~~قلعهآ نیره تو # ~~ترکمین بود، میرزا عبداللطیف را مجال توقف نماند و شبی چه شب، ### | بیت # شبی همچو روز قیامت دراز %~% در امن بسته ره فتنه باز # از دارالسلطنهآ هرات بیرون رفت و از معبر اندخود گذشته به ماوراء النهر ~~رسید # ~~اناصد به جانب سمرقند دوانید. میرزا الغ بیک نشان فرستاد که ولایت بلخ # ~~پررغال اوست. آن جا رفته به ضبط آن ms0918 قیام نماید. میرزا عبداللطیف را این ~~صورت PageV02P667 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0071.jpg) # ~~بة غایت موافق طبع نمود. چه در باطن از پدر ترسان و هراسان بود. چون به ~~بلخ آمد، # ~~در آن ولایت رایت مخالفت برافراشت و صورت خلاف پدر کالنقش فی الحجر بر # ~~لوح اندیشه نگاشت. # هصرع اولا صندوق تمغا را شکست101 # و منادی فرمود که تمغا را برانداختیم. کسی ازین جهت متعرض مسلمانان # ~~نشود. تمام کشتیها که در گذرها بود پیش خود جمع آورد و ایل والوس که ~~بکلی از # ~~میرزا الغ بیک نفور بودند به یکبارگی بر درگاه میرزا عبداللطیف هجوم ~~نمودند و # ~~روز به روز اسباب وحشت و کدورت دست درهم می داد تا به آن جا رسید که ~~میرزا # ~~الغ بیک لشکر کشید و قاصد جان پسر گردید. # و منشأ خلاف آن بود که به حسب احکام نجوم میان طالع پدر و پسر غایت» # ~~عداوت می نمود. پدر را در طالع ذنب که عقدهآ نحس است دم فرو برده بود و ~~پسر راا # ~~رأس که عقدهآ سعد است از طالع سر برآورده و هردو پادشاه علم نجوم را ~~نیک # ~~می دانستند.0 میرزا الغ بیک به غلبهآ ظن زوال ملک خویش از پسر می دید و ~~نیک # ~~دیده بود و بر پسر متغیر گشته بود و میرزا عبداللطیف هم این را در ~~یافته بود و درتدبیر # ~~آن کار سعی تمام می نمود و در وقت فتح خراسان به چند جهت خاطر پسر از ~~پددر # ~~رنجید. اول آن که خزینهآ او که در قلعهآ اختیارالدین محفوظ بود به او ~~نداد و دیگگر # ~~آن که او را در هرات که سالها به عظمت گذرانیده بود درغایت فلاکت نگاه ~~داشت # ~~و سه دیگر آن که او را در سرحد بسطام و مشهد و هرات در دهان یاغی داست ~~و # ~~وجود او را عدم انگاشت و از همه افزون آن که برادر خرد او را، میررا ~~حبداتعریز راآ از # ~~همه جهت بر میرزا ms0919 عبداللطیف مقدم داشت. بدین اسباب میان پدر و پسر مواد ~~عنناد # ~~انعقاد یافت و بنیاد فساد استحکام پدیرفت و متجر به ان شد گه پسر گمر ~~عداوت! PageV02P668 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0072.jpg) # ~~برمیان جان بست و پدر در قصد قتل پسر بی طاقت گشت و تیغ کین به زهر # ~~بی مهری آب می دادوخدنگ جفا از کمان بلا میگشاد و با لشکری چون حوادث # ~~گردون و ریگ هامون به ساحل جیحون آمد و میرزا عبداللطیف با سپاهی چون # ~~موروملخ از نواحی بلخ پیش رفته از عبور مانع شد و صبح و شام به آیین ~~تمام دو لشکر # ~~در مقام انتقام بودند و صدای سورن و نفیر به ذروهآ فلک اثیر می رسید. ~~مدتی مدید # ~~این متمادی گردید. # میرزا ابوالقاسم بابر چون برین حال وقوف یافت خاطر بکلی از آن طرف # ~~جمع ساخت. ### | بیت # چودر لشکر دشمن افتد خلاف %~% تو شمشیر خود را بمان در غلاف # ولشکر ظفرنشان عزیمت تسخیر مملکت سیستان فرمود و سپاه جهانسوز به # ~~طرف ولایت نیمروز ارسال نمود. # ذکر عزیمت میرزا ابوالقاسم بابر به جانب سیستان # وعصیان امیر هندوکه وقتل اودرولایت خبوشان # والی سیستان شاه حسین6 که آباء و اجداد اوهمیشه باجگزارو خدمتکار این # ~~خاندان بودند و به مراسم جانسپاری قیام می نمودند، درین ولا اندیشهآ ~~خلاف کرده # ~~دیوغرور سودای فاسد در دماغ او راه داد و چون بدمستان شراب شرارت راه ~~فتنه و # ~~فساد به سوی شهر و ولایت خود بازگشاد. ### | بیت # ~~هرسیه دل که شد ازجام هوا مست غرور ### | فتنه انگیزتر از غمزهآ جانان گردد PageV02P669 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0073.jpg) # میرزا ابوالقاسم بابر فرمان فرمود که نامداران سپاه و مقربان درگاه در ظل # ~~رایت ظفر آیت که مطلع آفتاب نصرت است جمع آمدند و از دارالسلطنهآ هرات # ~~نهضت نموده عزیمت مملکت سیستان فرمود و قاصدی به طلب امیر هندوکه که در # ~~باد غیس بود فرستاد. امیر هندوکه عرضه داشت که میرزا عبداللطیف در بلخ ~~است. # ~~این سرحد را خالی گذاشتن مصلحت ms0920 نمی نماید. میرزا ابوالقاسم بابر یکران ~~اقتدارتا # ~~ولایت اسفزار رانده جمعی امرا و دلاوران نامزد فرمود که به جانب مملکت ~~نیمروز # ~~عزیمت نمایند. والی سیستان دانست که با پیل دمان پهلوزدن و با شیر ژیان ~~پنجه # ~~آزمودن موافق عقل و مطابق نقل نیست. ### | بیت # هرکه با پولاد باز و پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد # عنان تجبر و تهور باز کشید و باد کبر و غرور از سر بیرون کرد و وسایل # ~~انگیخت و دست در دامن شفعا آویخت و جمعی مقربان را واسطه ساخت و به ~~زبان # ~~عجز و نیاز عذر گناه گذشته خواست و پیمان به ایمان مؤکد گردانید که بعد ~~الیوم # ~~مراسم خدمتکاری و شرائط جانسیاری به ظهور آورد و به مال و لشکر و باقی # ~~خدمات دیگر از مقتضی مشال واجب الأمتثال درنگذرد و پیشکشهای لایق و # ~~تحفه های موافق روان داشت. امرا عرض حال وقبول مال ومنال او به موقف ~~عرض # ~~رسانیدند. از آن جا که مرحمت اصلی و رأفت جبلی آن پادشاه بود ملتمس و ~~مأمول # ~~او را مبذول داشت و جریدهآ جریمهآ او را: # مصرع ناخوانده و ناشنوده انگاشت # و امرای مملکت سیستان را ایل و منقاد گردانیده مراجعت نمودند. # و امیر هندوکه درییلاق بادغیس102 بخت هندو صفت کار فرمود. چون ~~PageV02P670 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0074.jpg) # ~~دانست که میرزا ابوالقاسم بابر به جانب سیستان عزیمت نمود، امیرابراهیم # ~~اید کوتیمور را به طرف ماوراء النهر فرستاد و او را در اندخود گرفته ~~پیش میرزا # ~~عبداللطیف بردند و مدتی در حبس او گرفتار بود و امیر هندوکه دوال جدال ~~بر طبل # ~~اقبال کوفته شیوهآ بغی و طغیان و طریق خلاف و عصیان پیش گرفت و چون ابر ~~و باد # ~~به طرف استراباد روان شد. میرزا ابوالقاسم بابر با فوجی از سپاه ظفر ~~پناه با شلیغ امیر # ~~شیخعلی بهادر و امیر سلطان ابوسعید داروغه را تعیین فرمود و فرمود که: ### | بیت # سردشمنان زیر سنگ آورند %~% جهان بر ms0921 بداندیش تنگ آورند # و لشکر فیروزی اثر در ولایت خبوشان به او رسیدند و آتش محاربه و قتال # ~~التهاب و اشتعال یافت و شرار کارزار از مرکز خاک بر ذروهآ افلاک تافت. ~~چشمهآ # ~~نوربخش آفتاب از غبار معرکه تیره شد و چشمهای کواکب ثواقب از گرد سپاه ~~سیاه # ~~وخیره گشت. ### | بیت # ستاره سنان بود و خورشید تیغ %~% زآهن زمین بود و از گرد میغ # گشاینده شمشیر بند زره %~% چوباد از سر زلف خوبان گره # امیر هندوکه بسی معرکه ها و جنگها دیده بود و آیین شجاعت و دلاوری # ~~ورزیده چون شیر خشمناک بغرید و صفها برهم درید و سپاه مخالف را چون گرد # ~~شکافت و از دلاوران ایشان هرکه را یافت PageV02P671 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0075.jpg) ### | بیت # ~~سرو گردن و سینه و پا ودس ز سرتا قدم خرد درهم شکست # و مردم او درپی گریختگان رفته امیر سلطان ابوسعید را زخمی قوی زدند و # ~~هم به آن زخم در سبزوار درگذشت. ### | بیت # ~~که داند که این خاک انگیخته به خون چه دلهاست آمیخته103 # و مردم هندوکه به غارت مشغول شدند و او یکران مراد در میدان ظفر جلوه # ~~می داد. ناگاه امیر شیخعلی بهادر و هندوکه به هم رسیده درهم آویختند و ~~خاک # ~~معرکه را با خون برآمیختند و امیر شیخعلی به قوت دولت قاهره هندو که را ~~به قتل # ~~رسانید و نام جد خود شیخعلی بهادر را زنده گردانید و او را هم محال ~~توقف نمانده # ~~بیرون رفت و سر هندوکه را به دست آورده پایمال جفا ساختند و در هرات ~~جهت # ~~عبرت کافرنعمتان دیگر از دروازهآ ملک آو یختند. آری ### | بیت # با ولی نعمت اربرون آیی %~% همچو هندوکه سرنگون آیی # میرزا ابوالقاسم بابر از جانب سیستان مراجعت نمود و خاطر همایون از جمیع # ~~جوانب جمع فرمود و در دارالسلطنهآ هرات مجلس نشاط و بساط انبساط ترتیب ~~داد و # ~~به اقداح راح ابواب روح و راحت بر روی دلها گشاد. در خلال ms0922 این احوال، ~~به محفل # ~~عنایت حضرت وعنده مفاتح الغیب104 فتح قلعهآ عماد که نمودار ایوان ~~سبع105 شداد # ~~است میسر گشت. PageV02P672 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0076.jpg) # و شرح آن چنان است که محمد صالح جوانی دلاوربود و میرزا علاء الدوله # ~~و را براتی بر خزانهآ قلعهآ عماد عنایت فرمود و او به قلعه رفته و چیزی ~~از آن وجه گرفته # ~~وبا کوتوال آن جا طریق محبت مسلوک داشته بیرون آمد و چند تقوز رخت و ~~تحفه ها # ~~و طاسهای میوه مرتب ساخته و با نوکران مقرر داشته که اگر مجال یابند آن ~~اشیا را به # ~~طریق مردم مزدورکار برداشته به قلعه درآیند و خود به قلعه رفت و با ~~کوتوال آن جا به # ~~شراب مشغول شد و آن اشیا را به رسم پیشکش به قلعه درآوردند و به هر ~~حیله چند # ~~نوکر او درآمدند. ناگاه شمشیر کشیده به نام میرزا ابوالقاسم بابر صلوات ~~داد و # ~~چند کس را به دروازهآ عدم بیرون فرستاد و مردم قلعه امان خواسته انقیاد ~~نمودند و در # ~~سلک نوکران دیگر فرمانبردار بودند و خزاین جهان که در آن قلعه بود ~~مضبوط # ~~گردانید106 و خبر فتح قلعه و شرح تسخیر آن به حسن تدبیر به عرض میرزا ~~ابوالقاسم # ~~رسانید. # و صدای این بشارت به نوعی غلغله در دارالسلطنهآ هرات انداخت که # ~~نگاهبانان میرزا علاء الدوله را از شرائط محافظت غافل ساخت و او از حبس ~~بیرون # ~~رفته به طرف غور و خیسار عزیمت نمود و از آن جا به ولایت نیمروزرفت و ~~آن جا # ~~جمعیتی تمام در سلک اهتمام او انتظام یافت. میرزا ابوالقاسم بابر امیر ~~شجاع الدین # ~~خدای داد را که به شرف مصاهرت آن حضرت سرافراز بود با جمعی دلاوران ~~معین # ~~فرمود که عزیمت آن ولایت نموده در دفع فتنه و فساد غایت سعی و اجتهاد ~~به جای # ~~آوردند. میرزا علاء الدوله چون از توجه سپاه ظفر پناه آگاه شد زیادت در ~~آن ولایت # ~~توقف نفرمود و با ms0923 ناله و آه آهنگ راه عراق نمود و از سرحد بیابان یزد ~~خبر آمدن خود # ~~پیش میرزا سلطان محمد فرستاد و برادر نامهربان دست رد بر روی امید نهاد ~~و پیغام # ~~داد که ما عازم صوب خراسانیم. آن برادر در بیابان یزد توقف نماید تا به ~~وقت # ~~عزیمت ملحق شود و میرزا علاء الدوله روزی چند به کام و ناکام در آن ~~مقام PageV02P673 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0077.jpg) # ~~ی سرانجام گذرانید. # ذکر نهضت هیرزا سلطان محمد 17 به جانب خراسان # وتسخیر آن مملکت به عنایت ملک مستعان # میرزا سلطان محمد را پیوسته هوای تسخیر مملکت خراسان مکنون ضمیر # ~~منیر و مخزون خاطر خطیر بود و به واسطهآ ضرورت ملکی و مهمات کلی آن ~~معنی در # ~~حجاب انتظار مانده این صورت در نقاب استتار روی نمی نمود و سرداران ~~ممالک # ~~عراق مثل ملک کیومرث108 و اتابکان لرستان شاهزاده را سر تسلیم و گردن ~~انقیاد # ~~نمی نهادند و به زبان سرکشی پیغام می دادند که ما تابع پادشاهیم که ~~سریر سلطنت # ~~شاهرخی مستقر دولت او باشد و چون منشاء و مولد میرزا سلطان محمد ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات بود و میرزا الغ بیک که وارث حقیقی بود به ضرورت عزیمت مملکت # ~~ماوراء النهر نمود، میرزا سلطان محمد احوال ممالک فارس وعراق مضبوط ~~ساخته # ~~داعیهآ فتح خراسان دامن همت او گرفت و عزم تسخیر آن ولایت زیادت شد و ~~از # ~~ممالک عراق وفارس چون شیراز و اصفهان و لرستان و شولستان و یزد و کرمان ~~و قم # ~~و کاشان و آوه و ساوه وری وسمنان و دامغان لشکری گران و سپاهی بیکران # ~~مرتب ساخت و رایت عزیمت برافراخت و از بسطام گذشته ایلچی پیش برادر ~~فرستاد # ~~و از آمدن خویش آگاهی داد. # میرزا ابوالقاسم بابر چون از توجه برادر وقوف یافت و پرتواین خبر بر خاطر # ~~انور او تافت فرمان داد که دلیران میدان جنگ و شیران بیشهآ نام و ننگ و ~~مردان # ~~روزگار و صفدران روزگار از ms0924 اطراف و اکناف خراسان، از سرحد سیستان تا ~~مرو و PageV02P674 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0078.jpg) # ~~ماخان، و از نواحی شبرغان تا اقصای مازندران جمع آمدند و از ~~دارالسلطنهآ هرات به # ~~سرعت تمام نهضت فرمود و منازل و مراحل می پیمود تا در ولایت جام غلبه و ~~ازدحام # ~~آن دو سپاه خونخوار و آن دو دریای زخار به هم رسید. ### | لیت # # دو لشکر برابر شد آراسته %~% زهر جانبی بانگ برخاسته # # زبس نعره کامد برون از کمین %~% فرود او فتاد آسمان از زمین # چو بر جنگ شد ساخته سازشان %~% گریزنده شد دیوزآوازشان9. # آتش قتال اشتعال یافت و شرار کارزار زبانه کشید. از گرد نعال تکاوران # ~~چشمهآ آفتاب روی بپوشید و از غبار ستم اسبان بسیط پردهآ اغبر در سر ~~کشید. نائرهآ # ~~حرب آتش فنا در خرمن جانها می افکند و تند باد حمله نهال بقا را از ~~ریاض و جود # ~~بر میکند. میرزا سلطان محمد و میرزا ابوالقاسم بابر چون رعد در نیسان و ~~برق در # ~~نیستان می خروشیدند و میکوشیدند و از هرطرف می تاختند و بسیاری می ~~انداختند و # ~~به تیغ وسنان یکی دو و دو یکی می ساختند. ### | بیت # آن یکی چون سپهر آینه فام %~% جوشن انتقام پوشیده # و مانند بهرام تیغ خون آشام از نیام کشیده و این یکی پیکان آتش بار به ~~زهر # ~~کین آب داده و خدنگ چهار پر در کمان سه110 پی نهاده از بیم نیزهآ پیچان ~~آن # ~~سماک رامح سیماب وارتن همه لرزان و ازترس خدنگ زودآهنگ این نسر طایر # ~~کبوترآسا به جان هراسان و آن دو لشکرتند خوی جنگجوی از دوسوی روی درروی # ~~آورده آنچه امکان مقابله و جدال و محاربه وقتال و کشش و کوشش و آویزش و ~~PageV02P675 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0079.jpg) # ~~خونریزش بود از دو طرف روی نمود. # نیاسود لشکر زخون ریختن %~% زدشمن به دشمن درآویختن # عاقبت نسیم عنایت الهی والله یؤید بنصره من یشاء111 وزیده غبار پیکار # ~~شکافت و انوار فتح مبین و نصر عزیز ms0925 بر علم دولت میرزا سلطان محمد تافت ~~و سپاه # ~~خراسان خائف و هراسان هزیمت غنیمت دانستند و گریز دستاو یز خلاص جان # ~~ساختند. ### | بیت # گریزندگان را در آن رستخیزنه روی رهایی نه رای گریز # سواران همه تیر پرداخته %~% گهی تیر و گه ترکش انداخته # و لشکر عراق مظفر و منصور غنایم نامحصور گرفتند و از مراکب گردون # ~~مواکب و تیغهای جوزا مناکب و دراهم منقود و جواهر نامعدود و مال و منال ~~و # ~~احمال واثقال به حظی وافر ونصیبی وافی رسیدند. آحاد الناس لشکر عراق و # ~~فارس صاحب بارگاه و اساس شدند و افراد سواد واهب قطار و مهار گشتند و ~~به # ~~میامن این فتح مبین کوکب اقبال میرزا سلطان محمد به اوج کمال ارتفاع ~~یافت و # ~~اختر دولت روی به ذروهآ سعادت آورد. رقاب ونواصی ادانی و اقاصی در ~~قبضهآ # ~~اقتدار قرار گرفت. و میرزا ابوالقاسم بابر از غرقاب دریای هیجا و ~~التهاب آتش وغا # ~~به سلامت بیرون آمد. # مصرع سلامت همه آفاق در سلامت اوست # و با هفت بنده نیکخواه که از غایت اتفاق چون هفت اورنگ با یکدیگر ~~PageV02P676 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0080.jpg) # ~~یک جهت بودند و از کمال انطباق مانند هفت فلک یکدل به جانب قلعهآ عماد ~~که # ~~شرح فتح آن گذشت متوجه گشت و در راه هرگونه مشقت و ناملایم دیده به ~~قلعه # ~~درآمد # و میرزا سلطان محمد شکر مواهب الهی به جای آورده صدای نقارهآ پادشاهی # ~~به ایوان کیوان رسانید و رکاب ظفر انتساب گران ساخته عنان سمند جهان ~~پیما # ~~سبک گردانید و پیشتر امیر پیرزاد بخاری را جهت استمالت رعیت به هرات ~~فرستاد # ~~و شرح فتح آن پیغام داد. سادات وقضات وموالی واهالی واکابر و اصاغر ~~واشراف # ~~واصناف به رسم استقبال استعجال نمودند و به شرف تقبیل انامل فیاض فایز ~~و # ~~سرافراز شدند و همای دولت سایهآ سعادت بر آن بلده انداخت و آفتاب طلعت ~~همایون # ~~آن خطهآ میمون را مشرف و منور ساخت و پیک ms0926 گردون [مسیر؟] اخبارفتح و ~~نصرت # ~~به مسامع جهانیان رسانید و عالم را به طراوت عدل وداد سرسبز و شاداب ~~گردانید. # ~~بقاع و رباع که به آسیب آمدشد لشکرها روی به خرابی داشت به حال عمارت ~~باز # ~~آمد و ضیاع که در معرض ضیاع بود و مکان سباع و ضباع گشته مأمون ومسکون ~~شد # ~~و میرزا سلطان ابراهیم ولد میرزا علاء الدوله که در حبس میرزا ~~ابوالقاسم بابر112 بود و # ~~میرزا شاه محمود ولد میرزا ابوالقاسم بابر را پیش میرزا سلطان محمد ~~آوردند. هردو را # ~~نواختی به واجبی فرمود و عنایت و رعایت تمام نمود و میرزا سلطان ~~ابراهیم را پیش # ~~پدر او میرزا علاء الدوله فرستاد و میرزا114 شاه محمود را به والدهآ او ~~داد و بر سریر # ~~سلطنت جد بزرگوار و خاقان سعید کامکار به تمکین تمام مقام و آرام فرمود ~~و به عزم PageV02P677 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0081.jpg) # ~~زیارت حضرت شیخ الأسلام الأعظم، قدوة مشایخ الأمم، مظهر عنایة الله ~~الأکبر، # ~~شیخ بهاء الدین عمر قدس سره به قریهآ جقاره فرمود و از صحبت شریف آن ~~حضرت # ~~انواع منافع استفاضه نمود و بعد از فراغ خاطر از مناظم امور و مصالح ~~جمهور بزم # ~~عشرت ترتیب داد و بساط نشاط گشاد و مجلس انس از ماهرویان رشک نگارخانهآ # ~~چین شد و بزم عیش ازتاب رخسار خوبان غیرت فزای خلد برین و حور عین گشت ~~و # ~~ساقی سیمین ساق به ملاحت رخسار و حلاوت گفتار و اقداح راح آیینهآ روح ~~را جلا # ~~می داد و به خندهآ نمکین و شیوهآ شیرین درهای روح و راحت بر دلهای ~~مشتاقان # ~~می گشاد و مطربان خوش الحان از صدای نغمات موزون زهره را در چرخ آورده ~~و نوای # ~~نی وعود و قانون از سعد اکبرفغان برآوردند و میرزا سلطان محمد # مصرع چند روزی برین نمط گذراند # و درین اثنا از جانب سمرقند ایلچی میرزا عبداللطیف رسید و مکتوبی به # ~~موقف عرض رسانید. مضمون آن که ««شما را ms0927 فتح خراسان وما را فتح ماوراء ~~النهر # ~~مبارک باد. ما با میرزا بابر جهت آن دوستی می ورزیدیم که او برادر شما ~~بود واگرنه # ~~همه کس را معلوم است که در زمان حضرت خاقان سعید او که بود و ما که # ~~ردیم. # و امرا فرستادهآ میرزا عبداللطیف را که محقر ساچقی آورده مبلغی کرامند # ~~افزوده گذرانیدند و جواب مناسب نوشته مصحوب مولانا شمس الدین صدر ~~بدخشانی # ~~باز گردانیدند. و شرح قضایای ماوراء النهر محتاج بیان است. # ذکرقضایایی که درمملکت ماوراء النهردرین سال به ظهور آمد # از رشحات حرکات خامهآ سخن ساز و از کلمات نیرات نامهآ حکایت پرداز # ~~گوشزد اهل سماع و دیده دوز زمرهآ اطلاع شده باشد که میرزا عبداللطیف در ~~بلخ PageV02P678 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0082.jpg) # ~~نسبت با پدر عصیان ورزید و تیغ عدوان برسبیل اعلان کشید به واسطهآ چند ~~سبب # ~~که شرح آن در داستان فتح خراسان به ادا رسید و پدر را از عبور جیحون ~~مانع شد و # ~~مدت تعادی متمادی کشت و چند نوبت از بالای آب و پایین آب از طرفین ~~لشکرها # ~~گذرانیدند و به کرات و مرات محاربات قایم گردانیدند و اکثر لشکر میرزا # ~~عبداللطیف غالب شد و او به سعی تمام سلطنت آن مملکت را طالب گشت و ~~نوبتی # ~~میرزا الغ بیک میرزا عبدالله شیرازی را با عظمای امرا از آب گذراند و ~~میرزا # ~~عبداللطیف جمعی در برابر فرستاده میرزا سلطان عبدالله گرفتار شد و ~~میرزا # ~~عبداللطیف او را به جان امان داد و بعد ازین واقعه به چند روز میرزا ~~الغ بیک ویران # ~~شده به طرف سمرقند عود نمود. # و سبب ویرانی آن بود که میرزا الغ بیک میرزا عبدالعزیز را در سمرقند # ~~گذاشته عازم بلخ شد و در کنار آب طناب نزاع به اطناب کشید یک فرزند در ~~بلخ # ~~نوای جنگ و آهنگ مخالفت راست ساز کرده و دیگر فرزند در سمرقند دست ~~تطاول # ~~با اهل و عیال امرا و رعایا دراز کرده. ms0928 امرا بی طاقت شده جزم کردند که ~~این صورت # ~~عرضه دارند و بیم آن بود که پدر را گرفته در بلخ به پسر سپارند. میرزا ~~الغ بیک امرا و # ~~ارکان دولت را به انواع استمالت نگاه می داشت و احکام میرزا الغ بیک را ~~که # ~~مشتمل بر تهدید و وعید به سمرقند می بردند فرزند سعادتمند عدم می ~~پنداشت. # ~~درین اثنا، صورتی غریب از پردهآ غیب روی نمود و نقشی عجیب که در آیینهآ ~~خیال # ~~محال بود چهره گشود و اختلال به احوال میرزا الغ بیک راه یافته بخت و ~~دولت از # ~~طالع اوروی برتافت. # بسی دیدم درین گردنده دولاب %~% بیت %~% ندیدم هیچ دورش بریکی آب # اگر خورشید یک ساعت بلند است %~% زمانی دیگر از پستی نژند است # چوحال این است شوباداده خرسند %~% مجوآزار بهر خرده ای چند PageV02P679 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0083.jpg) # و بیان این حال از روی اجمال خروج میرزا سلطان ابوسعید است. # ذکر طلوع آفتاب رایت سلطانی # وعزم استعلا بر سریر سلطنت وجهانبانی # حضرت خلافت پناهی یعنی میرزا سلطان ابوسعید بن میرزا سلطان محمدبن # ~~میرزا میران شاه بن حضرت صاحبقران امیرتیمور گورکان به ملازمت میرزا ~~الغ بیک # ~~مداومت می نمود و درین یورش، در کنار آب، در اردوی جناب الغ بیک بود و ~~این # ~~میرزا سلطان ابوسعید ازابتدای وزیدن صبای صبی و افتتاح ایام نشوونما تا ~~این # ~~زمان که سال عمر او به بیست وپنج رسیده بود همیشه اندیشهآ استعلا بر ~~سریر # ~~فرمان روایی در خاطر همایون داشت و بیوسته داعیهآ استعلا و صورت ارتفاع ~~بر صفحهآ # ~~ضمیر جهانگیر می نگاشت. آفتاب از پرتو جبین مبین او اقتباس نور می نمود ~~و # ~~مشتری از فروغ ناصیهآ همایونش سرمایهآ سعادت به جهانیان می داد. دلایل ~~سلطنت # ~~عالم از مکارم احوال او واضح وخصایل خلافت بنی آدم از محاسن افعال ~~اولائح # ~~وهم در زمان صبی و اوان نشوونما صبای جهانگشایی از بساتین شمایل او به ~~مشام # ~~جان اهل دل می رسید. # مصرع ms0929 اهل دل را دل گواهی کج نداد # وانوار دولت از فروغ طلعت او چون شعشعهآ آفتاب می درخشید. # مصرع نور دولت آفتاب لامع است # و پیوسته از خاطر فیض بخش وضمیر آفتاب درخش مشایخ واهل الله # ~~استمداد همت کیمیا خاصیت می نمود و به زبان حال سلطنت جهان را از باطن # ~~معمور ایشان استدعا می فرمود و شرح و بسط در مقامات بزمی و رزمی و فتوح # ~~ممالک و تسخیر ولایات که حضرت واهب العطیات جناب خلافت مآب را عنایت ~~PageV02P680 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0084.jpg) # ~~فرمود از مساعدت وقت مأمول است. ان شاء الله تعالی. # القصه به موجب لکل زمان نشوة درین زمان که پدر و پسر معارض یکدیگر # ~~بودند فرصت غنیمت دانسته جمعی مردم که ایشان را ایل ارغون116 گویند در ~~سلک # ~~خدمت انتظام داده # مصرع عازم تسخیر سمرقند شد # و گروهی انبوه گرد آورده به محاصره مشغول گشت و میرزا عبدالعزیز با # ~~آن که لشکر بسیار و سپاه بی شمار داشت مجال جدال و طاقت رزم و قتال ~~محال # ~~می پنداشت و با صد گونه یأس و هراس در حصار خزید و دم درکشید.117 چون ~~پرتو # ~~این خبر به خاطر انور میرزا الغ بیک رسید آتش غیرت در ضمیر منیر او ~~شعله زد و دود # ~~حیرت از دماغ او برآمد و چاره غیر آن ندید که از ظاهر ترمذ عازم سمرقند ~~گردید و # ~~لشکر چنان پریشان گردید که بسیار خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه برجا ~~مانده # ~~هرکس به طرفی بیرون رفت. میرزا سلطان ابوسعید چون از آمدن میرزا الغ ~~بیک آگاه # ~~شد پای ثبات و قرارش از حا رفته دانست که چند روزی با روزگار می باید ~~ساخت. # ~~بنابرآن به ایل ارغون درآمد. و میرزا عبداللطیف از جیحون گذشته به شهر ~~سبز آمد و # ~~چند روز طرح اقامت انداخت و لشکرهای آن نواحی جمع ساخت ولشکر به آیین و # ~~یراق تمام ترتیب داد و روی ظفر به سوی فتح ms0930 سمرقند نهاد و میرزا الغ بیک ~~با سپاهی # ~~چون ادوار افلاک بی نهایت و چون ذرات آفتاب بی حد و غایت به عزم مقابله ~~و قصد # ~~مقاتله از سمرقند بیرون آمد وبه قرب قریهآ دمشق118 تقارب صفین وتلاقی ~~فئتین PageV02P681 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0085.jpg) # ~~ظاهر شد. آن دو لشکر خونریز و دو حشر فتنه انگیز در یکدیگر افتادند و ~~داد پردلی و # ~~پهلوانی دادند و دخان آتش سنان به ایوان کیوان رسید و شعلهآ تیغ خون ~~افشان زبانه به # ~~آسمان کشید. دلیران نوک پیکان را از چشمهآ چشم بدسگالان آب می دادند و # ~~دلاوران به نشتر خنجر رگ جان میگشادند. عاقبت نسیم ظفر و نصرت از جانب # ~~لشکر بلخ وزید و صبح امید از مطلع مراد میرزا عبداللطیف دمید و سپاه ~~سمرقند # ~~دست از گریبان ستیز داشته رو به بیابان گریز نهادند119 و میرزا الغ بیک ~~عنان از # ~~جنگ برتافت و سمند بادرفتار برانگیخته به طرف سمرقند شتافت و به صد ~~گونه # ~~حیرت و حسرت اسب می راند و اشک غیرت در چشم عبرت آورذه می خواند: ### | بیت # و به سمرقند آمده خواست که به ارگ درآید. میرانشاه قوچین که از خاک # ~~برداشته و گماشتهآ او بود دست رد بر سینهآ امید اوزد. میرزا الغ بیک با ~~هزاران درد و # ~~محنت و انواع حسرت فرزند خویش میرزا عبدالعزیز را و چند نوکر دیگر ~~ملازم ساخته # ~~به جانب شاهرخیه بیرون رفت. # مصرع میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم # و میرزا عبداللطیف به دارالسلطنهآ سمرقند آمده سریر سلطنت ومستقر دولت # ~~اوشد. # و میرزا الغ بیک چون به شاهرخیه رسید و آن حصاری بود به انواع خزاین و ~~PageV02P682 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0086.jpg) # ~~ذخایر مشحون و سالها از حوادث گردون محفوظ و مصون. خواست که چند روزی ~~در # ~~آن جا اقامت نماید تا ببیند که در آیینهآ زمانه چه صورت می نماید. ~~داروغهآ آن جا # ~~ابراهیم ولد پولاد که مملوک میرزا بود قصد ولی نعمت کرده خواست که ms0931 او ~~را گرفته # ~~به سمرقند فرستد. میرزا الغ بیک این معنی در یافته از شاهرخیه بازگشت و ~~چون # ~~صید که به پای خویش به دام آید با میرزا عبدالعزیز به سمرقند آمد.121 # و میرزا عبداللطیف به یوسون حضرت صاحبقران، خان برداشته بود. جمعی # ~~را فرمود که پیش خان زانو زده عرضه داشتند5 که میرزا الغ بیک کسان ما ~~را به غیر # ~~حق کشته طلب قصاص میکنیم. خان فرمود که هرچه مقتضی شرع باشد بر آن # ~~موجب عمل نمایید. میرزا عبداللطیف به هرگونه حیل بل به محض تقدیرحی لم ~~یزل # ~~پدر و برادر را به قتل رسانید و نام خود را به این فعل شنیع بر زبان ~~ابنای زمان مذکور # ~~و مشهور گردانید و شرح ماجرایی که میان میرزا الغ بیک و میرزا ~~عبداللطیف # ~~گذشت و انواع خشونت و کدورت که میان ایشان ظاهر گشت قلم پاکیزه رقم ~~مایل # ~~نقل آن سخنان نبود و از عرض آن حکایات و بسط آن کلمات اغماض کرده اعراض # ~~نمود. و میرزا عبداللطیف جمعی امرای برلاس و ترخان مثل امیر محمودیان ~~توق و # ~~سلطان جنید و سلطان یوسف و امیر اسماعیل صوفی ترخان را که در وقت ~~مخالفت # ~~پدر و پسر در جانب او انواع جانسپاری کرده بودند همه را در مجلس خاصی ~~طلبیده # ~~به قتل آورد. چه در روز فتح سمرقند. امیر سلطانشاه برلاس و پسر او امیر ~~جلال الدین # ~~محمد را در وقتی که پیش میرزا عبداللطیف می آمدند، امرای مذکور زخمهای # ~~کاری زده امیر سلطانشاه به راه آخرت رفت و پسر او بعد از دو سه روز ~~بیرو پدر شد. ### | یت # جهان با همه زینت و زیب او %~% نیرزد بدین رنج و آسیب او PageV02P683 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0087.jpg) # و امرای مذکور مقتول با میرزا عبداللطیف هم صورت غدری در خاطر # ~~داشتند. القصه میرزا عبداللطیف خاطر از جمیع جوانب جمع فرمود و هر صورت ~~که # ~~در آیینهآ خاطر بود به احسن وجه روی نمود. # درین ms0932 مقام کمیت خوش خرام قلم که به هرگونه رقم در میدان بیان جولان # ~~می نماید عزم آن دارد که در بیان بی پایان فضایل میرزا الغ بیک قدمی ~~چند پیماید: # میرزا الغ بیک پادشاهی بود به فنون فضایل معروف و سلطانی بود به صنوف # ~~فواضل122 موصوف. قبای سلطنت خلعتی بود بر قامت دولت او دوخته و اطراف # ~~مملکت او به انوار معدلت او افروخته. به قوت طبیعت وقاد انواع فنون ~~واصناف علوم # ~~معلوم و مفهوم می فرمود و به حدت ذهن نقاد حقایق معانی و دقایق بیان ~~ابداع و # ~~اختراع می نمود. ازبدایت صباح تا نهایت رواح به تیغ زبان ابواب مصالح ~~مملکت # ~~می گشود و از مقطع شفق تا مطلع فلق از بحر همت درر بزرگ قیمت استخراج ~~کرده # ~~می بود. تااقسام حکمت نظری وعملی درتحت ضبط وقیدر بط آورده اصناف # ~~علوم ریاضی بر ضمیر منیر او واضح شد وبعد از تحصیل کمالات وتکمیل آلات # ~~میل استنباط رصد واستخراج زیج فرمود وجمعی مهندسان عطارد ذکا وفیلسوفان # ~~مجسطی گشا که در علوم ریاضی و حکمی اعجوبهآ عصر و نادرهآ دهر بودند ~~استحضار # ~~نمود وتفصیل احوال رصد و شرح استخراج زیج در سنهآ ثلاث وعشرین محررو # ~~مثبت است. این جا اعاده نرفت. # القصه میرزا عبداللطیف برقتل چنان پدری اقدام نمود و از بدنامی جهان # ~~اندیشه نفرمود و این واقعه در ماه رمضان به وقوع پیوست. ### | یت # چوعباس کشتش به تیغ جفا %~% بود سال تاریخ «عباس کشت» 123 PageV02P684 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0088.jpg) # و میرزا عبداللطیف به نوعی مملکت ماوراء النهر و ترکستان را مضبوط # ~~ساخت که لشکر اوزبک که هر زمستان تا پنج فرسخی سمرقند و بخارا می ~~تاختند و # ~~اموال بسیار و اسیر بی شمار می بردند، آن زمستان از هیبت سیاست و سطوت ~~صولت # ~~او از صدفرسخ آهنگ آن ولایات نکردند. ### | بیت # ~~رسید سهم تو جایی که جای آن دارد ### | که دشمن از تو گریزان شود به صدفرسنگ # و میرزا سلطان ابوسعید ms0933 که از میرزا الغ بیک روگردان شده بود میرزا # ~~عبداللطیف او را از ایل ارغون بیرون آورد و با آن که با پدر و برادر ~~چنان معامله ای # ~~پیش برد مطلقا او را نیازرد و به جان امان داده حبس فرمود و چند روزی ~~در قید او # ~~بود و چون ارادت بی علت به مقتضای توتی الملک من تشاء124 سلطنت مملکت # ~~ماوراء النهر و خراسان بل تمام ایران و توران به جانب میرزا سلطان ~~ابوسعید مفوض # ~~بود عنایت حضرت مالک الملک او را از حبس خلاص فرمود و به سرعت تمام # ~~عزیمت ولایت بخارا نمود و شرح این سخن گفته شود. ان شاء الله تعالی 125 # و امیرابراهیم را که میرزا عبداللطیف مدتی محبوس داشت، درین ولا در # ~~سمرقند مطلق العنان گذاشت و میرزا سلطان محمد در دارالسلطنهآ هرات چون ~~خبر # ~~قتل میرزا الغ بیک شنید انگشت حیرت به دندان تعجب گزید و جهت قتل عم # ~~بزرگوار اندوه بسیار اظهار کرد و چون قضایای ماوراء النهر به نوعی بسطی ~~اختتام PageV02P685 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0089.jpg) # ~~بافت عنان جواد خوش خرام قلم به صوب رقم معهود باید تافت. # میرزا سلطان محمد در آن زمان که در عراق و اصفهان آهنگ خلاف # ~~حضرت خاقان سعید ساز می نمود، امیر حاجی محمد قناشیرین126 در آن پرده ~~با # ~~شاهزاده دمساز بود و چون عنایت پرورد گار عنان سلطنت آن بلاد و دیار به ~~قبضهآ # ~~اقتدار آن پادشاه کامکار داد، میرزا سلطان محمد تمام اختیار و اقتدار و ~~زمام حل و # ~~عقد وقبض وبسط مصالح جمهور در کف کفایت و درایت امیر حاجی محمد نهاد و # ~~هر چند امیر حاجی محمد که در مهمات ملک و مال در کمال استقلال بود، اما # ~~سرانجام مهمات چنانچه می بایست نمیتوانست نمود و جناب دستور اعظم، ~~سلطان # ~~وزراء العالم، مستخدم عظماء الآفاق، مستتبع الامراء باتفاق، خواجه غیاث ~~الدین # ~~پیراحمد که قریب چهل سال به میامن دولت و اقبال حضرت خاقان سعید ms0934 ضبط و # ~~نسق دولت ودارایی مملکت در ایران وتوران به قبضهآ کفایت وعهدهآ درایت ~~اصف # ~~مشارالیه مقرون بود و عرصهآ بسیط به صیت کارگذاری او مشحون و چون جناب # ~~آصف در سلک امرای عظام میرزا سلطان محمد انتظام یافت آفتاب التفات خاطر # ~~انور آن پادشاه بر احوال فرخنده مآل او تافت و در منزل گندمان منصب ~~امارت دیوان # ~~اعلی به آصف مشارالیه تفویض نمود و مهمات ملک و مال من حیث الأستقلال ~~به # ~~حسن رای ممالک آرای او رجوع فرمود و چون میرزا سلطان محمد سریر مملکت # ~~خراسان را مشرف ساخت ولوای سلطنت درغایت عظمت برافراخت، امیر # ~~حاجی محمد سپاه و رعیت این ولایات را به مصادرات و مطالبات مؤاخذات ~~بلیغ # ~~نمود و ارکان دولت هر چند منع کردند فایده نبود چنانچه خواطر و ضمائر ~~بکلی متنفر # ~~شده روی به سوی اردوی میرزا ابوالقاسم بابر آوردند. میرزا سلطان محمد ~~چون بر این # ~~احوال وقوف یافت دانست که اگر در تدارک این مهم تغافل ورزد به جایی ~~خواهد # ~~رسید که امکان تدارک نخواهد ماند. نخست تدبیر کار میرزا علاء الدوله ~~فرمود که از # ~~دیر باز در کنف رعایت او بود و سلطنت مملکت گرمسیر و داور زمین را به ~~نواب او PageV02P686 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0090.jpg) # ~~مسلم داشت و نقش اهانتی در صورت اعانت بر صفحهآ حال او گماشت و میرزا # ~~علاء الدوله عازم آن سرزمین گشت. # و میرزا سلطان محمد به تمامی همت عالی نهمت متوجه جانب میرزا # ~~ابوالقاسم بابر شد و به رسم منغلای جمعی امرا و ارکان دولت را فرمود که ~~به اتفاق # ~~امیر حاجی محمد روان شدند و از آن جانب میرزا ابوالقاسم بابر که به ~~قلعهآ عماد # ~~درآمده بود و امیر محمد صالح که در فتح قلعه سعی بلیغ نمود، درین ولا ~~شرایط نیکو # ~~بندگی و جانسپاری و مراسم زمین بوسی و خدمتگاری به جای آورد و میرزا # ~~ابوالقاسم بابر از قلعه بیرون آمده به طرف ولایت ابیورد رفت ms0935 و از آن جا ~~عازم مملکت # ~~استراباد شد127 و روزی چند در آن ملک بوده جمعیت تمام دست داد و گروه ~~انبوه # ~~از مردان مرد و دلیران صف نبرددر ظل رایت فتح آیت به هم پیوسته معاودت ~~نمودند و # ~~به مشهد راز آمدند و از آن جانب حاجی محمد و باقی امرای میرزا سلطان ~~محمد به # ~~ولایت رسیدند.5 # وقایع سنهآ اربع وخمسین # ذکر محاربهآ میرزا ابوالقاسم بابربا امرای عراق # وظفریافتن به عون ملک خلاق # در اوایل این سال که مطلع آمال و امانی و مطمع اقبال و کامکاری و # ~~کامرانی بود و سلطان جهانگشای بهار به اعتدال لیل ونهار فرمان فرمود و ~~لشکرکش # ~~صبا در باغ و صحرا به استحضار سپاه سبزه و ریاحین برخاست و به خنجر بید ~~و # ~~پیکان غنچه و سنان سوسن اطراف چمن و اکناف گلشن آراست. سحاب بر حال # ~~لشکر میرزا سلطان محمد سیل اشک از دیده روان ساخته و رعد و برق بر وفاق ~~اهل PageV02P687 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0091.jpg) # ~~عراق نالهآ فراق در گنبد گردون انداخته. ### | بیت # ~~هوا سربه سرابر و باران گرفته زمین پای اسب سواران گرفته # # به زیر سم مرکب پای کوبان %~% گل چرب چون مسکه در پای خوبان # امرای عراق درغایت عظمت و وقار و کمال غرور و استکبار قاصد میرزا # ~~ابوالقاسم بابر گشته در مشهد راز به هم رسیدند و از طرفین مستعد جنگ و ~~جدال و # ~~ساختهآ رزم وقتال شدند. عراقیان با ساختگی تمام در آن معرکه گوی سبقت ~~ربودند # ~~و به دعوی سخت کوشی در مقام تلاش نام و ننگ بودند. ### | بیت # # همه سخت دعوی ولی سست وزنان %~% سلاحی معطل چوشاخ گوزنان # و میرزا ابوالقاسم بابر را اگرچه سازو برگ قتال نبود، اما اعتمادی کلی بر # ~~جانب حضرت ذوالجلال بود. ### | نظم # # چوپشت توکل علی الله بودش %~% نه چندان سواری که همراه بودش # # دویدند در حال از آن سودلیران %~% بدان سان که درخیل نخجیر شیران # # سواران او را نه خود و ms0936 نه جوشن %~% همه همچو شمشیر خویش آهنین تن # و آن دو لشکر خونریز و آن دو حشر فتنه انگیز به زخم تیغ تیز یکدیگر ~~ریزریز # ~~کردند و آنچه امکان ستیز و آویز بود به ظهور آوردند. میرزا ابوالقاسم ~~بابر بر هرطرف # ~~که تاخت به تیغ آتش فشان سرهای سرکشان می انداخت و نوک پیکان را از ~~چشمهآ # ~~چشم بدسگالان آب می داد و به نشتر خنجر آبگون رگ جان مخالفان میگشاد تا # ~~سیلاب خون اطراف کوه و هامون فرو گرفت و از خسته و کشته صحرا و پشته ~~یکسان PageV02P688 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0092.jpg) # ~~شد و از آن دو گروه خلقی انبوه به قتل آمدند. ### | بیت # در آن تیغ و تیر آن همه چیره دستان %~% روان خوش چو در ابر نوروزمستان # کلاغان زآواز زاغ کمانها %~% شتابان به مهمانی استخوانها # زخون تیغ در مشتها چست گشته %~% زخنجر زدن بیخها سست گشته # عاقبت خراسانیان مظفر و منصور آمده اهل عراق به اتفاق رو به راه فرار # ~~آوردند و امیر حاجی محمد که از سوءتد بیر صورتی راستتر از تیر تقدیر ~~تصور کرده بود # ~~که فی المثل اگر از ابرتیغ طوفان بلا باران شود و از برق خنجر آبدار ~~آتش رخشان # ~~گردد قطره ای به عطف دامن و شرری به زه پیراهن او نخواهد رسید به قتل ~~رسید28 # ~~و باقی سرداران گرفتار شده اکثر را به تیغ بی دریغ گذرانیدند و لشکر ~~منصور غنایم # ~~موفور و الجای نامحصور گرفتند و بعد از فراغت از حال قتال و استراحت در ~~ظلال # ~~دولت و اقبال ناگاه خبر رسید که میرزا سلطان محمد آمد. # و شرح این سخن آن است که چون میرزا سلطان محمد امیر حاجی محمد و # ~~امرا را روان فرمود چند روزی به عیش وعشرت گذرانید و امیر حاجی محمد ~~چند # ~~نوبت قاصد فرستاده برسبیل عرضه داشت پیغام داد که میرزا ابوالقاسم بابر ~~لشکری # ~~بی حد جمع آورده بندگان را مجال جدال و طاقت مقاومت او ms0937 نیست. اگر آفتاب # ~~عنایت آن حضرت سایهآ دولت برین ولایت اندازد شاید که شکوه سلطنت این ~~کار # ~~به کلی بر وجه دلخواه سرانجام سازد و میرزا سلطان محمد از ولایت طوس ~~نهضت # ~~نمود و جمعی دلاوران اختیار کرده به سرعت تمام ایلغار فرمود و در راه ~~بسیاری از # ~~آنها که جان به تک پا از معرکهآ قتل امیر حاجی محمد بیرون برده بودند ~~می رسیدند، # ~~مجروح و زخمدار و خسته و افگار و میرزا سلطان محمد حکم کرده بود که کسی ~~از # ~~گریختگان احوال نپرسد و چون شیر خشمناک و پلنگ بی باک می راند به نوعی ~~PageV02P689 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0093.jpg) # ~~که مسرع صبا از همراهی او باز می ماند تا ناگهان به اردوی میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~رسید و برغو کشید و از گرد راه به مقابلهآ آن سپاه درآمد129 و چون ~~میرزا ابوالقاسم بابر # ~~از رعایت حزم فارغ بود و ناگاه این صورت روی نمود و دشمنان از اطراف ~~فرو # ~~ریختند لشکریان او هریک به طرفی گریختند. میرزا ابوالقاسم بابر نیز در ~~وقتی که # ~~روز به آخر رسید و سلطان شرقی انتساب به ایوان مغرب خرامید عنان به ~~سمند # ~~بادپای آتش سرعت داده چون آب بر صحن خاک روان شد130 و میرزا سلطان محمد # ~~بریکران مراد جولان نموده کسی در برابر او نیامد و مقارن این حال شب ~~درآمد و این # ~~اندیشه بر خاطر خطیر او استیلا یافت که شاید مخالفان به صورت فریب ~~جاخالی # ~~گذاشته شیوهآ غدری در خاطر داشته باشند و آن دو پادشاه هردو سپاه عنان ~~از میدان # ~~جنگ برتافتند و هیچیک از حال یکدیگر خبر نیافتند. میرزا ابوالقاسم بابر ~~به جانب # ~~قلعهآ عماد بیرون رفت و سپاه او بر اثر پادشاه رفتند و میرزا سلطان ~~محمد به طرف # ~~ولایت طوس عود نموده خبریافت که اوروق او ویران شد. # و آن چنان بود که در آن زمان که میرزا سلطان محمد ایلغار فرمود ضبط و # ~~دارایی اوروق131 به ms0938 حسن اهتمام خواجه غیاث الدین پیراحمد رجوع نمود و ~~چون خبر # ~~قتل امیر حاجی محمد و سایر امرا به اوروق رسید اردو به نوعی به هم ~~برآمد که # ~~خدمت خواجه از محافظت آن عاجز گردید و متعاقب گریختگان می رسیدند و ~~اخبار # ~~غیرواقع می رسانیدند چنانچه بیشتر لشکر در موت و حیات میرزا سلطان محمد ~~متردد # ~~شدند و هرکس دست در دامن فرار زده به طرفی بیرون رفتند. میرزا سلطان ~~محمد چون # ~~به لشکرگاه رسید ساکن داری و نافخ ناری ندید. به غایت متحیر گردید و ~~خبریافت PageV02P690 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0094.jpg) # ~~که میرزا علاء الدوله که به جانب گرمسیر رفته بود مراجعت نموده و لشکر ~~بسیار و # ~~سپاهی بی شمار به او پیوسته اند. میرزا سلطان محمد با مخصوصان مشورت ~~نموده # ~~فرمود که مردم خراسان در اصل خواهان میرزا علاء الدولهاند و لشکر ما ~~ویران شد و # ~~او در هرات سلطان گشت. مصلحت آن است که ما آوازه دراندازیم که میرزا # ~~عبداللطیف با سی هزار سوار برسبیل ایلغار به هرات آمده تخت را در تحت ~~ضبط # ~~آوردند. میرزا سلطان محمد را به سبب این حوادث در خراسان امکان توقف ~~نماند. # ~~امرای خراسان که با او بودند به محاصرهآ قلعهآ عماد فرستاد و همراه صبا ~~و شمال # ~~روبه راه عراق نهاد132 و چون امرای خراسان به خدمت میرزا ابوالقاسم ~~بابر پیوستند # ~~همه را انعام و اکرام و توقیر و احترام فرمود و ولایات به رسم سیورغال ~~کرم نمود. # و میرزا علاء الدوله که از طرف گرمسیر آمده بود، چون خبریافت که میرزا # ~~سلطان محمد به عراق رفت، رایت دولت برافراخت و طنطنهآ سلطنت در اطراف # ~~مملکت انداخت و در دارالسلطنهآ هرات به خاطر جمع اقامت نمود و به دولت ~~و # ~~سعادت روزی چند در آن خطه بود. نا گاه # مصرع آوازه درافتاد که بابر آمد # لشکریان که طباع ایشان بل نوع انسان بربی وفایی مجبول انداز هرطرف رو # ~~به گریز آوردند. میرزا علاء ms0939 الدوله حصار اختیارالدین را به مولانا نظام ~~الدین احمد # ~~یساول داد و روی به جانب ولایت بلخ و شبرغان نهاد و آن جا سپاه فراوان ~~جمع # ~~آورده عازم تسخیر دارالملک سمرقند شده بود چنانچه شرح آن خواهد آمد ان ~~شاء الله # ~~عالی # ومیرزا ابوالقاسم بابر عازم هرات شد. PageV02P691 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0095.jpg) # ذکر وصول میرزا ابوالقاسم بابر به دارالسلطنهآ هرات # نوبت ثانی وجلوس بر سریر سلطنت و جهانبانی # میرزا ابوالقاسم بابر چون خاطر از جانب میرزا سلطان محمد جمع ساخت و # ~~ساحت سینه از شغل انتقام او باز پرداخت عزیمت دارالسلطنهآ هرات نمود و ~~بر سریر # ~~سلطنت آن مملکت استقرار فرمود و به سعی بلیغ و اهتمام تمام روی همت به ~~اتساق # ~~امور و انتظام مصالح جمهور آورد و انواع خلل و زلل که به واسطهآ انقلاب ~~ایام و # ~~اضطراب خاص وعام در آن بلاد ظاهر شده بود به حسن عدالت تدارک فرمود و ~~خاطر # ~~خطیر به استنتاج قلعهآ اختیارالدین معروف داشت و ضمیر جهانگیر بر ~~استخلاص آن # ~~حصار متین گماشت و میرزا علاءالدوله آن قلعه را به مولانا احمد یساول ~~سپرده بود و # ~~مولوی در استحکام آن سعی بلیغ نمود و قریب چهل شبانروز از بام تا شام و ~~از رواح تا # ~~صباح شرار آتش پیکار برافروخت و به شعلهآ پیکان جانستان خرمن حیات ~~پردلان # ~~می سوخت و چون به جنگ و جدل و سعی و حیل کاری از پیش نمی رفت و مردم # ~~شهر و سپاهی خراب می شدند، میرزا ابوالقاسم بابر از آن جا که طینت اصلی ~~و # ~~فطرت جبلی او بود میل شفقت و مرحمت فرمود و مولانا احمد عرضه داشت که # ~~وقتی قلعه تسلیم می نمایم که جناب شیخ الاسلام، قدوة اولیاء العظام، ~~شیخ # ~~بهاءالدین عمر به اتفاق جناب نقابت مآب مرتضای اعظم مجتبای مکرم امیر # ~~ناصرالدین سید قریش133 میرزا بابر را به تأکید سوگند داده ایمان را به ~~عهد و پیمان # ~~مؤکد سازند که با اهل ms0940 قلعه به هیچ وجه مکر و حیله ننماید تا ایشان ~~اعتماد کرده # ~~بیرون آیند و آن دو بزرگ حاضر شده میرزا ابوالقاسم بابر را به تأ کید ~~سوگند دادند و PageV02P692 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0096.jpg) # ~~مولانا احمد از قلعه بیرون آمده قلعه را تسلیم نمود و میرزا ابوالقاسم ~~بابر به مقتضی # ~~وعده وفا فرمود و آفتاب عنایت او بر چهرهآ احوال مولانا احمد تافت و ~~موکب همایون # ~~در دارالسلطنهآ هرات مقام و آرام یافت. # احوال مملکت ماوراء النهر # و ذکر قتل میرزا عبد اللطیف # وسلطنت میرزا سلطان عبدالله # سابقا شرف عرض پافت که میرزا عبداللطیف در ممالک ماوراء النهر # ~~پادشاه شد و قریب شش ماه یکران مراد در میدان سلطنت جولان داد و متابعت ~~خلفا # ~~کرده به نفس خویش در روز جمعه به ادای خطبه قیام نمود و رعیت را رعایت ~~تمام # ~~فرمود. اما جمیع امرا و اکابر سمرقند از گفتار و کردار او مجروح و ~~افگار بودند. # ~~حرمت پیران نمی داشت و مرحمت بر جوانان گناه می پنداشت تا زبان حال به # ~~مضمون این مقال که من لم یوقر کبیرنا ولم یرحم صغیرنا فلیس منا از ~~مکنون ضمائر # ~~و مخزون سرائر کبار و صغار آن فرخنده دیار در سخن آمد. به غایت متکبر و ~~جبار و # ~~متهور و قهار بود و از فرط سیاست و قساوت قلب که برمزاج او استیلا ~~داشت، # ~~هرچند قضیهآ صعب واقع شدی هیچکس را عرصهآ آن نبود که عرضه دارد.* حاوی # ~~اوراق از معتمدی که به قول واثق است نقل میکند که در ایامی که جهت ~~تدبیر قتل # ~~او مجالس انعقاد می یافت من چنان محرم بودم که این سخن به او میتوانستم ~~گفت # ~~و از وهم آن که بر من غضب خواهد فرمود و بیم کشتن بود به موقف عرض ~~نرسانیدم و # ~~هر پادشاه که تندخوی و تنک بار باشد و مردم از خشم او ترسان و از قهر ~~او هراسان # ~~باشند هر آینه خللهای عظیم ms0941 به مبانی ملک راه یابد و ضررهای قوی در ~~قواعد دین و # ~~دولت ظاهر شود. # القصه به سبب این افعال واعمال خواطر وضمائر اعاظم واکابر به PageV02P693 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0097.jpg) # ~~و طرحها انداختند. عاقبت قرعهآ اقبال وسلطنت آن دیار به نام میرزا ~~سلطان عبدالله # ~~قرار دادند و جمعی از شرار معین شدند که هرجا فرصت یابند دستبردی ~~نمایند تا # ~~شب134 بیست وششم ماه ربیع الأول آن بد فرصتان فرصت یافته خدنگ ~~غدرازکمان # ~~جفا گشادند و تیر اول که زدند به سان تیر قضا کارگر آمد135 و جمعی ~~ملازمان که از # ~~حلیهآ سلاح عاطل بودند و به سان شاه از حال قتل غافل، چون این حال ~~مشاهده نمودند # ~~از بیم پیکان جانستان و زخم تیغ خون فشان متفرق و پریشان شدند و آن ~~گروه # ~~بی عاقبت سر او را به تیغ بی دریغ جدا ساختند و تن نازنین او را به صد ~~خواری و # ~~زاری بر خاک هلاک انداختند و سر او را که به افسر فریدون سر فرود نمی ~~آورد از # ~~پیش طاق مدرسهآ میرزا الغ بیک آویختند و هزاران فتنه و فساد در آن دیار ~~و بلاد # ~~انگیختند و سزای فعل بد خویش دید و آنچه با پدر و برادر کرده بود به آن ~~رسید. # مصرع هرکه هر تخمی که میکارد همان خواهد درود # میرزا عبداللطیف مدت شش ماه136 پادشاه بود و بعد از آن به قتل آمد # ~~چنان که شیرویه137 پدر خود خسروپرویز را کشت138 و او نیز بعد از هفت ~~ماه نماند # ~~و منتصرعباسی139 در قتل پدر خود متوکل با ترکان همداستان گشت و همین ~~عمر # ~~یافت. حیف از پسران که برقتل پدران اقدام نمایند و تا جهان باشد نام ~~خود را به این PageV02P694 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0098.jpg) # ~~فعل شنیع باقی گذارند. ### | بیت # پدر کش پادشاهی را نشاید %~% که کار او به جزشش مه نپاید.4 # باباحسین نامی شاهزاده را به قتل آورده بود و در تاریخ آن واقعه گفتهاند. ### | بیت # ~~بابا ms0942 حسین کشت شب جمعه اش به تیغ ### | تاریخ قتل اوست که (باباحسین کشت» # میرزا عبداللطیف پادشاهی بود به وفور شجاعت موصوف و به لطف طبیعت # ~~معروف. ذهنی درغایت حدت و فهمی در کمال دقت. از انواع دانش بهره ورو به # ~~اصناف علوم مشتهر. با علما صحبت داشتی و فواید ایشان بر لوح خاطر ~~نگاشتی . فن # ~~تاریخ و شعر و نجوم می دانست و در مسائل دینیه و دلایل یقینیه مباحثهآ ~~موجه # ~~میتوانست. به ملازمت اهل الله میل می نمودی و در خدمت صحبت ایشان در ~~کمال # ~~نیازمندی واحترام بود. # در شب واقعهآ میرزا عبداللطیف امرا واکابر سمرقند میرزا سلطان # ~~عبدالله را به پادشاهی برداشتند141 و مجموع متفق الکلمه خواطر و ضمائر ~~بر تنظیم # ~~مصالح مملکت گماشتند و در روز جمعه سکه و خطبه به نام او تازه و ~~بلندآوازه شد و # ~~در همین روز، میرزا سلطان ابوسعید در بخارا خروج کرد و خلقی بسیار در ~~ظل رایت # ~~آفتاب آیت او جمع آمدند و داروغه و امرای بخارا همان روز از بیم قهر ~~جهانسوز میرزا # ~~عبداللطیف او را گرفتند و در مضیقی تنگتر از دل بخیلان و حبسی تار یکتر ~~از روان PageV02P695 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0099.jpg) # ~~جاهلان محبوس و مقید ساختند و ندانستند که آب به گل می اندایند و آهن ~~به دندان # ~~می خایند. جمعی سفلگان تیره رای به اقتضای خباثت نفس و استدعای خیانت ~~طبع # ~~می خواستند که نور الهی که از جبین شاهنشاهی به سان لمعان آفتاب تابان ~~بود به # ~~ظلمت حبس بپوشند یریدون لیطفئوا نور الله142 و از آن غافل شدند که با ~~درفش پنجه # ~~می زنند و کوه به ناخن میکنند. یوسف را که عزیز مصر سلطنت می باید بود ~~از کید # ~~اخوان وقید زندان چه زیان و سلیمان را که بر جن و انس فرمان باید راند ~~از غدر # ~~عفاریت ومکر طواغیت چه نقصان. ### | بیت # ~~نافهآ مشکین اگر بندش کنی در صد حصار ### | سوی جان پرو از ms0943 جوید طیب جان افزای او # آری آفتاب عالم تاب بعد از ظلمت شب دیجور جهان به نور طلعت روشن # ~~سازد و بدر جهان افروز بعد از واقعهآ محاق جگرسوز چشم و چراغ آفاق شود. ~~طراوت # ~~رخسار گل و لطافت اعتدال بهار در قفای محنت سرمای دی و زحمت ایذاء خار # ~~نماید و کار فروبستهآ غنچهآ دل تنگ تا روزگاری انتظار نبرد کجا گشاید. ~~یاقوت # ~~رمانی تا اندوه حبس کوه و قید زندان کان نکشد شرف دستبوس خاتم سلاطین و # ~~ملک عالم زیرنگین کجا باید و درعمانی تا در مضیق سینهآ صدف تلخ و شور ~~دریا # ~~نچشد به دولت بنا گوش پادشاهان کی رسد. # مصرع گنج با مارست و گل با خار و مستی با خمار # القصه روز دیگر همان جماعت که حضرت خلافت پناهی را محبوس # ~~داشتند روی نیاز بر زمین عبودنیت نهادند و میرزا سلطان ابوسعید را از ~~مضیق حبس # ~~بیرون آوردند و بر سر یر سلطنت نشانده نقد روان به رسم نثار برفشاندند ~~و آن پادشاه PageV02P696 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0100.jpg) # ~~چون یوسف از حضیض چاه به اوج جاه برآمد. ### | بیت # عزیز مصر به رغم برادران غیور %~% زقعر چاه برآمد به اوج جاه رسید # و کاری که چون رکاب در پا افتاده بود عنان وار در قبضهآ اختیار آمد و # ~~روزگار به زبان حال میگفت: ### | لیت # # منت خدای را که همایون و کامیاب %~% از عقدهآ کسوف برون آمد آفتاب # # منت خدای را که زتأثیر فال سعد %~% از مرکز محاق برون رفت ماهتاب # و از آن جا که علو همت و رفعت منقبت او بود، با وجود بدایت حال و # ~~افتتاح ابواب دولت واقبال، به سلطنت بخارا قناعت ننمود و روی همت عالی ~~به # ~~صوب تسخیر سمرقند آورد و میرزا سلطان عبدالله نیز عزم رزم فرموده از ~~طرفین آهنگ # ~~مقابله و مقاتله کردند و میرزا سلطان عبدالله در آن ایام خزاین سمرقند ~~گشاده بود و # ~~اموال جهان بر لشکریان قسمت فرمود و ms0944 به مقناطیس زر و سیم خواطر خواص و ~~عوام # ~~جذب کرده لشکر عظیم گرد آورد و چون آن دو لشکر به هم رسیدند و زبان ~~سنان # ~~شعله به آسمان کشید و مبارزان بر یکدیگر تاختند و به الماس تیغ ~~سرسرکشان # ~~انداختند، میرزا سلطان عبدالله غالب آمد ومیرزا سلطان ابوسعید رو به ~~راه بل به # ~~فضل اله آورد و مدتی در اطراف و نواحی به سر می برد تا آن زمان که نافذ ~~فرمان شد # ~~چنانچه شرح آن آید ان شاء الله تعالی. # و میرزا سلطان عبدالله شکر مواهب الهی به جا آورد و از سر عقیدت درست # ~~و اعتقاد پاک مراسم حمد و ثنا به ملأ اعلی ومعتکفان عالم بالا رسانید و ~~درین اثنا # ~~به سمع شریف میرزا سلطان عبدالله رسید که میرزا علاء الدوله در ولایت ~~حصار # ~~لشکر بسیار جمع آورده عزم رزم و آهنگ جنگ دارد و سابقا مذکور شد که ~~میرزا PageV02P697 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0101.jpg) # ~~علاءالدوله از هرات به جانب ولایت بلخ آمد و آن جا امرای ارلات و برلاس ~~و # ~~جمعی که از میرزا سلطان عبدالله روگردان شده بودند به سبب قتل ~~امیرابراهیم # ~~اید کوتیمور که در آن ایام واقع شده بود پیش میرزا علاء الدوله جمع ~~آمدند و عزم # ~~تسخیر سمرقند نمود و چون میرزا عبدالله بر این احوال وقوف یافت عنان ~~دولت به # ~~طرف ولایت کش و شهر سبزتافت و چون آن دو پادشاه از عزیمت یکدیگر آگاه # ~~شدند پیش از آن که از طرفین صفهای لشکر به سان تعبیهآ شطرنج گردانند آن ~~دو # ~~بساط به قایم ریختند و هردو شاه با یلان پیلتن و پیادگان فرزین فن اسب ~~تیزرورا # ~~برانگیختند و رکاب عالی حرکت دادند و رخ به سوی خانهآ خویش نهادند. ~~میرزا # ~~سلطان عبدالله درغایت عظمت در سمرقند فردوس مانند فرود آمد و میرزا ~~علاء الدوله # ~~از جیحون گذشته در بلخ لوای سلطنت برافراخت و سپاهی که سواحل جیحون و # ~~اطراف کوه و هامون ms0945 از آن گروه به ستوه آید مرتب ساخت. # ذکر عزیمت میرزا ابوالقاسم بابربه طرف ولایت # بلخ وبدخشان وشرح آن # میرزا ابوالقاسم بابر چون از معاودت میرزا علاء الدوله به جانب ولایت بلخ # ~~وقوف یافت رایت عزیمت به صوب آن ولایت برافراخت و با لشکری که غبار # ~~مواکب آن سر بر اوج سماک افراخته بود و نعال مراکبش رخنه در پشت سمک # ~~انداخته روان شد. ### | بیت # ~~بسته گرد موکبش صد پرده بر روی سماک PageV02P698 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0102.jpg) # ~~از گفتار عاجز و قاصر می نمود، میرزا ابوالقاسم بابر اصلا به شدت سرما ~~و برودت هوا # ~~التفات نفرمود و مهتر او یس بیک را در قلعهآ اختیارالدین به رسم ~~کوتوالی گذاشت و # ~~جمعی امرا را به محافظت شهر بازداشت و موکب منصور منازل و مراحل دور # ~~می پیمود تا در قبة الأسلام بلخ نزول فرمود و میرزا علاءالدوله به طرف ~~ولایت # ~~طالقان144 و کوهستان بدخشان رفته میرزا ابوالقاسم بابر از برق سرعت سیر ~~استعارت # ~~نموده به جانب بدخشان روان شد و در آن کوهستان برف به مثابه ای بود که ~~مضمون ### | بیت # ~~مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است ### | اجرام کوههاست نهان در میان برف145 # بی تکلف معاینه می نمود و در آن مواضع تفحص احوال میرزا علاء الدوله # ~~نموده ناگهان بر سر او تاخت و اسباب جمعیت او را بکلی پریشان ساخت و ~~میرزا # ~~علاء الدوله به مشقت بسیار جان از آن ورطهآ خونخوار به ساحل نجات کشید ~~و به هزار # ~~حیله در شکاف کوهی خزید و دم درکشید. کربت غربت وحرقت فرقت وحیرت # ~~غیرت و کسرت حسرت بر خاطر او استیلا یافت و ازدحام فتن و اقتحام محن، # ~~متک استار و قتل احرار و سبی حرم و اسر خدم با آن منضم شدو میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~کوچ میرزا علاءالدوله را گرفته عازم بلخ شد و با ارکان دولت مشورت ~~نموده رای بر # ~~آن قرار گرفت که امیر ناصرالدین پیر درویش و ms0946 امیر مبارزالدین علی هزار ~~اسبی را # ~~که سالها به صدق نیت و صفای عقیدت آداب خدمت و ملازمت به جا آوردند و ~~به # ~~حسن اخلاص مقام قرب و اختصاص یافته تربیت نماید و عنایت فرماید به نوعی ~~که # ~~ایشان را درمیان اقران به لطف اعزاز امتیاز نماید. بنابرآن، فرمان ~~همایون نفاذ یافت PageV02P699 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0103.jpg) # ~~که ولایت بلخ و شبرغان و قندز و بغلان و ارهنگ و سرای وسان و چاریک از ~~حدود # ~~بدخشان تا آب مرغاب سیورغال ایشان باشد و موکب همایون عازم دارالسلطنهآ ~~هرات # ~~شد # و میرزا ابوالقاسم بابر در آن زمان که در ولایت بلخ و بدخشان بود در هرات # ~~صورتی غریب روی نمود و شرح آن چنان است که میرزا ابوالقاسم بابر در وقت # ~~عزیمت بلخ، او یس بیک را در حصار اختیارالدین کوتوال گذاشت و او را دیو ~~غرور # ~~از راه برده داعیهآ سرکشی پیدا کرد وقلعه را مضبوط ساخت و طشتهای ~~کمرهای # ~~منارهای مدرسه و خانقاه خاقان سعید را به توهم آن که سرکوب حصار است ~~انداخت # ~~و درختهای146 ناژو که در باغ شهر بر طرف حصار بود به همین توهم برید و ~~هرچه # ~~در باب قلعه داری تواند بود به دقایق آن رسید و دست تطاول به تعذیب ~~عباد و # ~~تخریب بقاع دراز کرد و پشت بر مسند فساد و بیداد باز نهاد و روی به ~~طریق بغی و # ~~عدوان آورد. # میرزا ابوالقاسم بابر این اخبار استماع نموده متوجه هرات شد و در باغ ~~سفید # ~~نزول فرمود و کمند اندیشه بر کنگرهآ تسخیر حصار اختیارالدین انداخت و ~~در فتح # ~~باب آن اسباب استخلاص مرتب ساخت و یکی از محرمان را پیش اویس فرستاد و # ~~پیغام فرستاد که باید اصلا بیرون نیاید که من خواهم آمد و شبی بدین جهت ~~به شهر # ~~آمده بیشتراهل ساز را به قلعه روان فرمود و متعاقب ایشان از مردان مرد ~~جمعی نامزد # ~~کرد و دلاوران به بهانهآ آن که ms0947 میرزا می رسد به قلعه درآمدند و اویس به ~~رسم استقبال # ~~به دهلیز قلعه فرود آمد. از دلاوران لشکر منصور، شیخ منصور پیش از همه ~~به اویس # ~~رسیده در یکدیگر آویختند و هردو یکدیگر را زخمهای کاری زده هلاک شدند و # ~~بهادران دیگر اویس را از قلعه بیرون آورده به خواری و زاری بر خاک هلاک # ~~انداختند و بعد از دو سه روز نوکران او قلعه را تسلیم کردند.147 ~~PageV02P700 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0104.jpg) # درین اثنا، از مخصوصان میرزا علاء الدوله چهرهای آمده عرضه داشت که # ~~خدمت پادشاه نزدیک شهر آمده در دامن کوه گازرگاه غایب شد. میرزا # ~~ابوالقاسم بابر تفحص نموده او را در وثاق اسکندربیک یافتند و جواهر ~~قیمتی مثل # ~~لعل بوکرک148 و تیوه گوزی و شاه منصوری و غیره که جوهریان جهان از قیمت # ~~یکی عاجز شدند همراه او پیش میرزا ابوالقاسم آوردند و او را به یکی از ~~خاصان # ~~سپرده مضبوط ومحفوظ ساختند و شرح استخلاص او خواهد آمد ان شاء الله ~~تعالی. # وقایع سنهآ خمس وخمسین وثمانمائه # ذکر اقبال وانتقال احوال میرزا سلطان ابوسعید ### | در مبادی حال # اهل دانش و بینش و واقف کاران کارخانهآ آفرینش را چون فروغ جهانتاب # ~~روشن و بهسان لمعان صبح صادق مبین است که قادر مختار عزشانه هرگاه # ~~دولتمندی را خواهد که به علوشان و رفعت مکان در مستقر سلطنت متمکن سازد ~~و # ~~تاج وهاج خلافت را به فرق فرقدسای او برافرازد، بخت او را درتباشیر صبح ~~دولت و # ~~مبادی ایام سلطنت به صنوف بلیات وفنون واقعات پرورش دهد تا ان دولتمند ~~به هر # ~~دوصفت جمال وجلال واقبال وانتقال وانعام وانتقام ولطف وعنف ومهرو # ~~کین و سرعت و تمکین تربیت یابد و نیر عالم افروز خمرت طینة آدم بیدی ~~اربعین # ~~صباحا از افق این معنی می تابد. طنطنهآ وما ارسلناک الا رحمة ~~للعالمین149 را # ~~دغدغهآ لیس لک من الأمرشی 1506 مقابل است و ماه چهارده جهان افروز بدر ~~را PageV02P701 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0105.jpg) # ~~ظلمت واقعهآ ms0948 جگرسوز احد مماثآل. سریر سلطنتی که به قرار و دوام و ~~افتخارو # ~~احتشام ثبات و نظام خواهد یافت چاره ندارد از انقلاب غریبه و انتقال ~~عجیبه. # برهان واضح وتبیان لایح بر صدق این مقالات حالات جناب سلطان # ~~ابوسعید است. چه عنایت الهی چون سریر پادشاهی به او داده بود اول روز ~~به کمال # ~~صفات جمال وجلال تربیت فرمود تا قدر دولت سلطنت دانسته غایت عدالت به # ~~ظهور آورد و در جمیع امور طریق نصفت و شیوهآ سویت مسلوک و مرعی دارد. # وشرح این سخن آن است که ازآن زمان که میرزاسلطان ابوسعید درنواحی سمرقند # ~~بامیرزاسلطان عبدالله مصاف داشته عنان ازآن معرکهآ جنگ برتافت و با ~~جمعی از # ~~مبارزان ازمیدان بیرون رفت روی توجه به توکل حضرت خالق جزو و کل آورده ~~غیر # ~~ازو پناهی نداشت ومخالفت اضداد ومعاندت حساد باد می پنداشت و به عزمی # ~~درست و یقینی صادق با زمره ای که دست اعتصام در فتراک دولت او استوار # ~~داشتند و دامن برجان و جهان افشانده روزگار می گذرانید و همگنان را به ~~الطاف # ~~ربانی وعنایت یزدانی مستظهر میگردانید. گاهی چون باد بر صحرا و دشت # ~~می گذشت و گاهی به سان ابر دریا و کوه در می نوشت و چون هلال دولت غرا ~~به # ~~تجدید از محاق اختفا بیرون خرامیده بود و روزبه روز بر مصاعد بروز ترقی ~~می کرد و # ~~دم به دم در منازل شرف ارتفاع می یافت. لاجرم در دیدهآ کوته نظران ضعیف ~~و # ~~نحیف می نمود و در نظر بی بصیرتان زارونزار می آمد و نمی دانستند که به ~~مرور # ~~لیالی متلالی خواهد شد وبه کرور شهور وایام نوربخش ظلام خواهد گشت ~~وعرصهآ # ~~آفاق به جمال جهان آرا مزین خواهد ساخت و آفتاب واریک سواره ملک جهان # ~~گرفتن شیوه و آسمان کرداریک تنه بر عالم مستولی شدن کمترین شیمهآ او. # فی الجمله مدتی در اطراف آن ممالک به حسن تدبیر و اندیشهآ جهانگیر # ~~به ms0949 سرمی برد تا عاقبت در بلاد ترکستان شهریسی151 را به دست آورده چند ~~روزی PageV02P702 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0106.jpg) # ~~آن بلده را محل اقامت فرمود و از روحانیت سلطان سیدی احمد یسوی152 قدس ~~سره # ~~که در آن بلده آسوده بود استمداد نمود و میرزا سلطان عبدالله چون ازین ~~حال آگاه # ~~شد به استعداد سران سپاه و گردنکشان درگاه فرمانفرمای گشت و در قلب ~~زمستان # ~~امرای دولت واعیان را معین فرمود و فرمود که به سرعت تمام به طرف یسی ~~رفته # ~~سعی و کوشش نمایند شاید که آن آهوی وحشی را به دام آورند و ندانستند ~~که: ### | بیت # ~~عنقا شکار کس نشود دام بازچین ### | کاین جا همیشه باد به دست است دام را153 # امرای عظام با یراق تمام عزیمت نمودند و همهآ راه برف کوفته به شهر یسی # ~~رسیدند و میرزا سلطان ابوسعید شهر را حصار ساخته دل در عون آفرید ~~گاربست و به # ~~عزمی درست از حضرت مالک الملک که حافظ و حامی همه اوست و بازگشت # ~~جمله بدو مدد خواست و امرا به محاصره اشتغال نموده آتش محاربه اشتعال ~~یافت و # ~~از اطراف و جوانب جنگ انداختند و چند روزجنگ و جدال و حرب و قتال بود و # ~~مبارزان دلیر و دلاوران صاحب شمشیر به مقابله و مقاتله بیرون آمدند و ~~از طرفین # ~~خلقی بسیار مقتول و مجروح شدند و لشکر سمرقند را مجال نبود که گرد برج ~~و بارو # ~~گردند و چون در صدمهآ اولی این طامهآ کبری مشاهده کردند در وهله نخستین ~~این # ~~جلادت معاینه دیدند وهم و هراس بی قیاس بر ایشان غالب شد. # در این اثنا، میرزا سلطان ابوسعید را تدبیری لطیف روی داد و جمعی به # ~~شعار مردم اوزبک پوشیده از شهر بیرون فرستاد تا از دور سیاهی نموده ~~آوازه دراندازند PageV02P703 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0107.jpg) # ~~که لشکر اوزبک به مدد رسید و در شهر نقارهآ شادیانه کوفتند که خان ~~اوزبک آمده. # ~~سپاه میرزا سلطان عبدالله چون از درون و ms0950 بیرون این صورت مشاهده کردند ~~روی به # ~~راه فرار آوردند و تمام احمال و اتقال و خیول و بغال گذاشته نقد حیات ~~را غنیمت # ~~انگاشتند و اسباب جمعیت به باد تفرقه دادند روی به هزیمت به صوب سمرقند # ~~نهادند. ### | بیت # سراسیمگی در منش تاخته %~% زرخت خرد خانه پرداخته # در آن وادی از دشمنان کس نماند %~% وگر ماند جز خورد کرکس نماند # چو خصمان گرفتار خواری شدند %~% بسی در میان زینهاری شدند # جمعی که توانستند به انواع زحمت به سمرقند رفتند و فوجی زینهار خواسته # ~~در سلک خدام انتظام یافتند و غنیمت بسیار در دست اقتدارسپاه نصرت شعار ~~افتاد و # ~~به تحقیق آن روز اسباب پادشاهی حضرت خلافت یناهی دست درهم داد و # ~~روزبه روز انوار دولت و آثار سعادت روی در ازدیاد نهاد. # و چون سپاه سمرقند شکسته و جسته و مجروح و خسته به سمرقند رسیدند # ~~شرح واقعه به موقف عرض رسانیدند، میرزا سلطان عبدالله به ترتیب اسباب ~~حرب و # ~~تکمیل آلات طعن و ضرب فرمان داد و ابواب خزائن بر روی امید جهانیان ~~گشاد و # ~~لشکر عظیم مرتب ساخت و رایت جدال و قتال برافراخت و از دارالسلطنهآ ~~سمرقند به # ~~جانب شاهرخیه نهضت فرمود که آوازهآ سپاه مخالف از آن طرف بود و از آن ~~طرف # ~~میرزا سلطان ابوسعید ارکان دولت و اعیان حضرت را حاضر ساخته مشورت ~~فرمود و # ~~گفت غیر از توکل بر حضرت آفرید گار و ضرب شمشیر آبدارتدبیری نیست. ~~فتوری # ~~و قصوری در عزائم راه نباید داد ودل به عنایت الهی مستظهر باید داشت ~~ویقین # ~~دانست که رمهآ گوسفند را یک گرگ کافی است و گلهآ آهو را شیری تمام. چون ~~این # ~~سخن دلپذیر به تقریر بی نظیر پرداخت خواطر و ضمایر دولتخواهان را به ~~فتح و ظفر PageV02P704 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0108.jpg) # ~~مستوثق ساخت. # درین اثنا، مقربی از بندگان درگاه به موقف عرض رسانید که پادشاه # ~~اوزبک ابوالخیرخان154 مدتی است که در مقام اخلاص طریق اختصاص ms0951 مسلوک # ~~می دارد و خود را در سلک هواخواهان منتظم می سازد و منتظر آن است که ~~اگر آن # ~~حضرت التفات فرماید خان همعنان دولت و اقبال دو اسبه در رکاب نصرت ~~انتساب # ~~عزیمت نماید. این سخن موافق مزاج همایون آمد. یکی از مقربان را به ~~اردوی خان # ~~فرستاد وصورت التماس اعلام داد. ابوالخیرخان التفات آن حضرت را غنیمت # ~~دانسته به سرعت هر چه تمامتر نهضت نمود و به اردوی اعلی ملحق شد. میرزا # ~~سلطان ابوسعید شرایط تعظیم و مراسم تکریم تقدیم نمود و روی به ترتیب ~~مناظم امور # ~~وتنظیم مصالح جمهور آورد و به اتفاق ابوالخیرخان تدبیر تسخیر سمرقند ~~کردند. # مصرع آری به اتفاق جهان میتوان گرفت # و از حدود شهریسی به ولایت تاشکند و خجند آمدند و میرزا سلطان عبدالله # ~~آگاه شده با سپاه فراوان عزیمت محاربه نمود. # ذکر محاربهآ میرزا سلطان ابوسعید ومیرزا سلطان عبدالله # و ظفر یافتن حضرت خلافت پناه # ارادت آفرید گار چون علم انا فتحنا لک فتحا مبینا155 نصب فرماید ابواب # ~~سعادت برروی ارباب دولت گشاید و عنایت قادر مختار چون رایت نصرت آیت و # ~~ینصرک الله نصرا عزیزا156 برافرازد اسباب جهانبانی و ادوات کشورستانی ~~مرتب و PageV02P705 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0109.jpg) # ~~مهیا سازد. سریر خلافت مصیردولتمندی باید که مرآت کاینات از پرتورای # ~~جهان آرای او به سان لمعات آفتاب روشنی یابد و آتش شمشیر رخشان او چون # ~~برافروزد خرمن پندار مخالفان را به شعله ای درهم سوزد. # موافق این مقال ومطابق این افعال حال فرخنده مآل حضرت خلافت پناهی # ~~میرزا سلطان ابوسعید است که درین سال به سعادت و اقبال عزم تسخیر قلعهآ ~~سمرقند # ~~فرمود و از موکب مخالفان که بهسان کواکب فراوان بود آفتاب وار ذرهای ~~اندیشه ننمود # ~~و هنگام آن که صورت سورت صیف از حدت سیف نشان می داد و حرارت خورشید # ~~به آیین جمشید اساس آتش پرستی می نهادوهوا از شدت گرما کرهآ زمین را ~~کورهٔ‌ # ~~آتشین می ساخت و شمشیر در ms0952 نیام از حرارت حرورچون موم میگداخت، جوشن بر # ~~تن دلیران ازتاب آفتاب بر می افروخت و مرد جنگی در میان زره و خفتان # ~~می سوخت، در چنین وقتی میرزا سلطان ابوسعید که تیغ آتشبار و مرکب ~~بادرفتار او # ~~چون مهرو سپهر جهانگشا و بی قرار بود به اتفاق ابوالخیرخان عزم تسخیر ~~سمرقند # ~~فرمود و از جانب تاشکند و خجند با لشکری فزون از چون وچند نهضت نمود. ~~چون # ~~صحرای دیزق بر ممر واقع بود و لشکر مظفر لوا از گرمای آن صحرا اضطراب # ~~می نمود، خان جمعی از مردم اوزبک را فرمود که سنگ یده را در عمل آرند و # ~~اوزبکان به موجب فرموده عمل نمودند و آثار خاصیت آن که از بدایع صنایع # ~~آفرید گار است و آن تغیر هوا و ابر و برف و باران و سرماست به ظهور ~~آوردند و دو # ~~سه روز هوا چنان متغیر شد که حجاب سحاب مانع فروغ آفتاب آمد و رعد ~~غریدن و # ~~برق جستن گرفته و از سرما و برف و باران طوفان در جهان ظاهر گشت. ### | بیت # ~~برق است و ابر درفشان آیینه و پیل دمان # بر نیلگون بر گستوان عاج مطرا ریخته # ~~پیل است در سرما زبون پیل هوائی بین که چون # آتش زکام خود برون هنگام سرما ریخته PageV02P706 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0110.jpg) # ~~خیل سحاب از هرطرف رنگین کمان کرده به کف # باران چوتیری بر هدف دست توانا ریخته 157 # و بارندگی و سرما به نوعی قوی شد که جمعی مردم خراسان که از سنگ # ~~یده واقف نبودند مدتی از آن حال تعجب می نمودند. # القصه موکب همایون به طالع فرخنده و اختر راهنمون نزدیک قریهآ شیراز که # ~~در جانب شمال به حهارفرسخی سمرقند واقع است رسید و از آن زمان که ~~آوازهآ # ~~عزیمت حضرت خلافت به حانب سمرقند مقرر شد فوج فوج از لشکر و سپاه میرزا # ~~سلطان عبدالله بدرگاه خلافت پناه می رفتند و جمعی که قصد میرزا ~~عبداللطیف ms0953 کرده # ~~بودند و از میرزا سلطان عبدالله انواع تربیت یافته ایشان نیز روگردان ~~شدند و میرزا # ~~سلطان عبدالله با لشکر و سپاه آراسته از آب کوهک 158 گذشته در برابر ~~رفت و هردو # ~~پادشاه رزم خواه نزدیک هم رسیدند و هریک به تسویهآ صفوف و تعبیهآ ~~لشکرقیام # ~~نمودند و از آن طرف سپاه ظفر پناه، حمعی پردل شیرخوی و فوجی پلنگ خشم # ~~جنگجوی که به تیر حشم تیر می دوختند و به سنان آتش فشان دماغ کیوان # ~~می سوختند. ### | بیت # به شمشیر فولاد و تیر خدنگ %~% گذرگاه کردند بر مورتنگ # و از جانبی دیگر لشکری گران و سپاهی بی کران، سراسرقوت و توان، از # ~~کثرت عدد اندیشه از تعدادشان حیران و محاسب وهم از حصرشان بی نشان. PageV02P707 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0111.jpg) ### | یت # سپاهی چوزنبور با نیشتر %~% زغوفای زنبور هم بیشتره # و از طرفین صفوف قتال و اسباب جنگ و جدال آراسته شد و پیکر پیکار # ~~پدید آمد. آسمان از گرد ناورد ناپدید گشت و زمین از خون کشتگان رنگ شفق # ~~گرفت و افواج آن دو لشکر چون امواج بحر اخضر و نمودار دشت محشر در ~~یکدیگر # ~~افتادند. میرزا سلطان عبدالله چندان که مقدور بود پای ثبات وقرار افشرد ~~تا دست # ~~راست و دست چپ از دست رفته قلب چون حال دولت او منقلب گردید و لشکر # ~~سمرقند به یکبارگی روبه راه فرار آوردند و میرزا سلطان عبدالله دراثنای ~~گیرودار گرد # ~~ادبار بر چهرهآ روزگار او نشسته و در دام خسارت گرفتار گشته160 کشته ~~شد. نخل # ~~بالای پادشاهی که به کمال اعتدال رسیده بود از تندباد فنا شکست یافت و ~~ماه # ~~رخسار شاهنشاهی که با آفتاب دعوی مقابله میکرد به عقدهآ خسوف مبتلا شد. ### | بیت # در پغا طلعت چون ماه انور دریغا قامت رشک صنوبر # و این واقعه شنبه بیست ودوم جمادی الأولی که آفتاب درآخرجوزا161 بود وقوع # ~~یافت و میرزا سلطان ابوسعید شکر نعمای الهی به جای آورد. ### | شعر # شکرناه ان الشکر ms0954 لله طاعة %~% ومن یشکر المعروف فالله زائد PageV02P708 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0112.jpg) # و سپاه ظفرشعار غنیمت بی شمار یافت و غارت و تاراج هر محتاج را غنی و # ~~فرغنی را محتاج ساخت. ### | ت2 # زبس غارت آوردن از بهر شاه %~% غنیمت نگنجید در عرض گاه # همه روی صحرا پر از خواسته %~% به گنجینهآ گوهر آراسته # و چون خبر فتح به سمرقند رسید، جناب شیخ الأسلام اعظم، سلطان علماء # ~~العالم، برهان الدین خواجه مولانا163 سلمه الله وابقاه که در جانب ~~میرزا سلطان # ~~عبدالله کمال اخلاص به ظهور آورده غلوی عظیم داشت قاصد خراسان گشت. # و میرزا سلطان ابوسعید رایت سلطنت وعلم ظفر و نصرت برافراخت و آوازهآ # ~~این فتح همایون در گنبد گردون و اطراف ربع مسکون انداخت و چون بر سریر # ~~سلطنت و مستقر خلافت تمکن یافت و انوار آفتاب عنایت او بروجنات کاینات # ~~تافت، جهانیان در طلعت همایون او شمایل فریزدانی و دلایل صاحبقرانی ~~مشاهده # ~~نمودند و قوانین جهانگشایی و براهین فرمانروایی معاینه دیدند و اکابر ~~آن دیار مراسم # ~~نیاز و نثار به ادا رسانیدند و خطبه و سکه به زیور نام و زینت القاب ~~همایون موشح # ~~گردانیدند و آن حضرت ابواب معدلت بر روی عالمیان باز گشاد و جهانیان را ~~در ظل # ~~آفتاب دولت و اقبال ملجأ و مأوی داد و رقاب و نواصی اوانی واقاصی در ~~قبضهآ # ~~اقتدار استقرار یافت و عامر و غامر ممالک در سلک انتظام قرار گرفت و ~~اول مهمی # ~~که به تدبیر آن التفات پادشاهانه فرمود و نزد ارباب بصیرت به غایت ~~مستحسن نمود # ~~حکم قصاص قاتلان میرزا عبداللطیف بود که ایشان را گرفته فرمود که در ~~همان # ~~محل که قصد شاهزاده کرده بودند کشتند و سوختند. PageV02P709 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0113.jpg) ### | لیت # # کسی کاو ستم خیزد از نام او %~% بدین روز باشد سرانجام او # # نبخشود هرگز خداوندهش %~% بر آن بنده کوشد خداوند کش # و ابوالخیرخان که چون فتح و ظفر ملازم رکاب نصرت انتساب بود و در روز # ~~مصاف ms0955 غایت سعی و اجتهاد نمود، آن حضرت دربارهآ او انعام پادشاهانه و ~~اکرام # ~~خسروانه فرمود و از جواهر ثمین و مراکب سمین وملابس فاخر و منقولات ~~وافر او را # ~~شاکر و ذا کر ساخته اجازت مراجعت ارزانی داشت* و برتخت سمرقند بارگاه # ~~جهان پناه تا اوج مهر و ماه برافراشت. ### | بیت # # چو یک رشته شد عقد شاهنشهی %~% شد از فتنه بازار عالم تهی # # یکی تاجور بهتر از صد بود %~% که باران چو بسیار شد بد بود # # چوشد ملک در ملک آن ملک بخش %~% به میدان فراخی روان کرد رخش # وعالی جناب شیخ الأسلام، قدوة صنادید الأنام، برهان الملة والدین خواجه # ~~مولانا سلمه الله به خراسان آمد. # ذکر احوال مملکت خراسان وشرح قضایای آن # میرزا ابوالقاسم بابر به عزم قشلاق متوجه مملکت مازندران بود. دراثنای ~~راه # ~~خبر فتح سمرقند و آمدن جناب خواجه استماع نمود. خدمت خواجه را به اکرام ~~تمام # ~~به جانب اردوی اعلی استدعا فرمود و میرزا ابوالقاسم بابر چند روزی در ~~میدان # ~~سلطان64 1ساکن بود واستفسار جانب عراق می نمود5 و در آن مقام جناب شیخ ~~الأسلام # ~~که به موجب نشان عازم اردوی همایون بود نزدیک رسید. امیرزاده ابوالقاسم ~~بابر تمام PageV02P710 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0114.jpg) # ~~ارکان دولت و اعیان حضرت را به استقبال فرستاده شرایط تعظیم و اجلال به ~~جای # ~~آورد و چون به مجلس همایون درآمد آن پادشاه نیک اخلاق از سریر سلطنت # ~~برخاسته پیش آمد و جناب شیخ الأسلام را به تعظیم تمام کنار گرفت و بر ~~بساط # ~~قربت نشانده به زانوی ادب پیش آن جناب بنشست و اخبار ماوراء النهر ~~استفسار # ~~نمود وخدمت خواجه را نواختی به واجبی فرمود و اعلام ظفر اعلام عازم ~~ولایت # ~~قوس و زیارت بسطام شد و در النگ بسطام و خرقان سراپردهآ نصرت نشان تا ~~به اوج # ~~آسمان و به ذروهآ کیوان برآمد. # ذکر محاربهآ میرزا سلطان محمد و میرزا ابوالقاسم بابر # وقتل میرزا سلطان محمد در موضع چناران # میرزا سلطان محمد ms0956 از آن زمان که از ولایت طوس و مشهد به طرف عراق و # ~~فارس رفته بود روز و شب در تد بیر تسخیر مملکت خراسان اهتمام تمام می ~~نمود و # ~~پیوسته آهنگ جنگ راست می ساخت و در تدبیر مخالف نوای ساز راه در فارس و # ~~اصفهان می نواخت و در مقام آن بود که چهرهآ مراد در آیینهآ مقصود به چه ~~وجه روی # ~~نماید و به کدام منصوبه مهرهآ امید از ششدر غم بیرون آید، بنا بر عزم ~~یورش خراسان # ~~تواچیان لشکرهای فارس و عراق و شولستان و لرستان را جار رسانیدند که به ~~بلجار # ~~مقرر در موضع معین جمع آیند و در بلدهآ قم تغار ریختند و در سال گذشته ~~گذشت که # ~~اردوی میرزا سلطان محمد در ولایت طوس ویران گشت و دستور اعظم خواجه # ~~غیاث الدین پیراحمد چون به مملکت فارس رسید رخصت یافته متوجه بیت الله ~~گردید # ~~و در آن موضع متبرکه به عذر ایام گذشته قیام نمود و روی نیاز بر درگاه ~~بی نیاز سود و # ~~میرزا سلطان محمد امیر نظام الدین احمد ولد جلال الدین فیروزشاه را به ~~امارت دیوان # ~~اعلی بازداشت و ضبط ممالک و مهمات دیوانی را به عهدهآ کاردانی او باز ~~گذاشت # ~~و همای رایت سعادت طراز از دارالملک شیراز به هوای تسخیر اصفهان در ~~پرواز آمد # ~~و موکب ظفرنشان به دارالأمان اصفهان رسید و میرزا ابوالقاسم بابر در ~~ولایت بسطام PageV02P711 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0115.jpg) # ~~تفصیل این احوال شنید و با امرا و ارکان دولت طریق مشورت مسلوک داشته ~~رای بر # ~~آن قرار گرفت که جناب شیخ الأسلام خواجه مولانا به رسم رسالت پیش میرزا # ~~سلطان محمد رود تا به موجب فرمودهآ وان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا ~~فاصلحوا # ~~بینهما165 آب تسکینی بر آتش آن فتنه نشاند و آنچه صلاح جانبین باشد به ~~ظهور # ~~رساند. # و جناب شیخ الأسلام متوجه [شده] به نواحی اردوی میرزا سلطان محمد # ~~رسید و میرزاسلطان محمد شرایط تعظیم تقدیم ms0957 نموده مراسم اکرام و احترام ~~مرعی داشت و # ~~جناب شیخ الأسلام شرایط رسالت به ادا رسانید وبدایع الفاظ به لطایف ~~معانی # ~~آراسته گردانید و میرزا سلطان محمد آن سخنان به مسمع رضا اصغا نمود. ~~اما میان # ~~قبول و رد متردد بود و از بسیاری عدت و شوکت صورت جهانداری در آیینهآ ~~اندیشه # ~~تصور می نمود. غافل از آن که ما ینفع العدة اذا انقضت المدة وچون به ~~مقتضای # ~~لیقضی الله امرا کان مفعولا166 در محکمهآ قضای لکل اجل کتاب167 به گواه ~~عدل # ~~یمحوالله ما یشاء168 سجل عمر آن پادشاه مختوم شده بود از نصیحت شیخ ~~الأسلام # ~~فایده ای روی ننمود و آن جناب چند نوبت آمدشد فرموده عاقبت بر آن قرار ~~گرفت # ~~که [بعضی ولایات]169 از خراسان داخل دیوان عراق باشد و سکه و خطبه به ~~نام و # ~~القاب میرزا سلطان محمد مزین و موشح گردد. # و میرزا ابوالقاسم بابر اعتماد بر صلح کرده از ظاهر بسطام برخاست و به # ~~ولایت مازندران درآمده لشکریان به یوسون قشلاق قوریاها بستند. ناگاه ~~خبر آمد که # ~~میرزا سلطان محمد عهد و پیمان بر طاق نسیان نهاد و از مضمون اذا جاء ~~القضا ضاق PageV02P712 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0116.jpg) # ~~الفضاء بی خبر گشته لشکرها از بسطام گذرانیده به اسفراین رسید.70 ### | یت # ~~بیمان شکن هرآینه گرددشکسته حال ان العهود عند ملیک النهی ذمم # چون پرتو این خبر به خاطر انور میرزا ابوالقاسم رسید اثر تغیر در بشره و ~~جبین # ~~وداعیهآ انتقام در چهرهآ مبین او ظاهر گردید. ### | بیبت # گرسایهآ تغیر او برجهان فتد %~% در چشم کو کنار مرگب شود سهر # و عزایم پادشاهانه بر کارزار خصم که کار خصم زار سازد قراریافت و سپاه # ~~نصرت بریمین و لشکر ظفر بر یسار نهضت نمود و چون شیر خشم آلود از جنگل # ~~استراباد بیرون آمد. # میرزا سلطان محمد در وقتی که به خراسان درآمد امرا و داروغگان به اطراف # ~~ولایات روان ساخت. از آن حمله امیر عبدالرحیم دولدای نامزد قهستان ms0958 شده ~~به قصبهآ # ~~قاین رسید و مولانا احمد یساول که به رسم حکومت درقاین متمکن بود به ~~اتفاق # ~~قرامان ترکمان که حاکم تون بود به عزم محاربهآ عبدالرحیم بیرون آمد و ~~به موجب # ~~الفاتحة ام الکتاب سانح خیر وسعادت روی نمود و فتح و ظفر خراسانیان را ~~بود و # ~~لشکر عراق راه گریز پیش گرفتند و عبدالرحیم که سردار ایشان بود از پای ~~درآمد و # ~~سر او را به اردوی میرزا ابوالقاسم بابر فرستادند و بدین بشارت قوت و ~~صولت # ~~خراسانیان زیادت شد. # و میرزا سلطان محمد خبر بیرون آمدن میرزا ابوالقاسم بابر از مازندران ~~شنید و PageV02P713 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0117.jpg) # ~~آگاه شد که سپاه مخالف نزدیک رسید. از اسفراین بازگشته عازم صوب ~~استراباد # ~~شد و در موضع چناران آن دو سپاه گران و آن دو دریای بی کران جوشان و ~~خروشان به # ~~هم رسیدند و از طرفین چون دو کوه فولاد صفها کشیدند و هر دو پادشاه به ~~ترتیب # ~~سپاه و تنظیم آوردگاه فرمان دادند و آن دو لشکر به نوعی آراسته بود که ~~تا سلطان # ~~انجم که شهسوار طارم چهارم است در میدان آسمان جولان نمود معرکه ای به ~~آن # ~~هولناکی مشاهده نفرمود و هر دو سپاه روی به رزمگاه آورده حرب آغاز ~~کردند171 و # ~~دست به غارت جانها دراز کردند. # درآمد به جنبش دو لشکر چو کوه %~% کاز آن جنبش آمد جهان را ستوه # برآمد زقلب دو لشکر خروش %~% رسید آسمان را قیامت به گوش # صدای غریو گورگه و کوس در خم این طاق آبنوس افتاد و افواج آن دو # ~~لشکر چون امواج بحر اخضر به هم رسید. مبارزان بهرام انتقام تیغ کین ~~آخته و سنان # ~~جانستان افراخته هر طایرتیر که در آشیان ترکش بود به هوای زاغ کمان172 ~~پرواز # ~~کرد و هر مرغ روح که در قفس کالبد پا بستهآ دام اضطراب بود در طپیدن و ~~اضطرار # ~~آمد. هر لحظه به نوک ناوک جگردوز و زخم تیغ آتش ms0959 افروز شعلهآ قتال تیزتر ~~و ثعبان # ~~سنان خونر یزتر می شد. میرزا سلطان محمد چون شیر خشمناک می غرید و به ~~زخم # ~~تیغ جانستان جگرگاه خصم می درید و میرزا ابوالقاسم بابر چون پلنگ ~~زودآهنگ # ~~آتش جنگ می افروخت و به خدنگ خارا گذارعقد ثریا بر کمربند جوزا می ~~دوخت. ### | مثنوی # جهانجوی سلطان محمد پگاه برآشفت چون شیر نرزان سپاه PageV02P714 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0118.jpg) # # به هرجا که بازو برافراختی %~% سر خصم در پایش انداختی # # به پشت دلیران زتیغی چوبرق %~% گهر ساخت اندر دل مهره غرق # # جهان بخش بابر به شمشیر تیز %~% برانگیخته از جهان رستخیز # # هر آن سنگ کش سالها آفتاب %~% نیارست یاقوت کردن به تاب # # زشمشیر خورشید وش بی درنگ %~% به یکدم همی ساخت یاقوت رنگ # الماس خنجر برق نشان آن ترک و تارک اعدا می شکافت و نوک پیکان # ~~آتش فشان این چون پیک اجل سوی حانها می شتافت. امیر نظام الدین احمد ~~ولد # ~~امیر جلال الدین فیروزشاه از جوانغار حمله کرده برانغار میرزا ~~ابوالقاسم بابر را # ~~برداشت و شیراحمد را173 که پشت وپناه سپاه برانغار بود به قتل آورد و ~~مردم ساری # ~~که مدد بر برانغار بود گریزان شدند. # و امیر ابوسعید میرم [از جانب میرزا سلطان محمد آمده بود]174 و عرضه # ~~داشته که میرزا سلطان محمد قاصد قول بزرگ است175 و دراثنای اشتعال آتش # ~~قتال، میرزا سلطان محمد به عزم رزم قول بزرگ رایت عزیمت برافراخت و ~~کمیت # ~~آتش سرعت را چون باد در میان لشکر دشمن تاخت و لشکر قول سخن176 امیر # ~~ابوسعید را در حساب گرفته از پیش حملهآ میرزا سلطان محمد روی برتافتند. ### | بیت # # هرکه راشدیقین که حملهآ اوست177 %~% پای هستیش بر گمان باشد ~~PageV02P715 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0119.jpg) # و او با معدودی چند دلیروار به میان لشکر قول درآمد و سپاه ظفر پناه از # ~~اطراف و جوانب پیش آمده عراقیان را که به مدد او می آمدند باز زدند178 ~~و میرزا # ~~سلطان محمد را درمیان گرفتند و ms0960 از وقت طلوع آفتاب به موافقت مقنطرات ~~ارتفاع هر # ~~لحظه نایرهآ قتال اشتعال وبالا میگرفت تا نزدیک دایرهآ نصف النهار که ~~آتش کارزار # ~~فرو نشست ونسیم فتح و ظفر ازجانب لشکر خراسان وزیدن گرفت و شکستی # ~~عظیم بر لشکر عراق افتاد و پشت به هزیمت دادند و روی به گریز نهادند0 و ~~غنایم # ~~گوهر و زر و نفایس لآلی و جواهر و اسبان تازی راهوار و شتران آراسته ~~قطارقطار و # ~~خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه به دست اقتدار سپاه نصرت شعار آمد. # و میرزا سلطان محمد را که زخمی گران رسیده بود گرفته پیش میرزا # ~~ابوالقاسم بابر آوردند. میرزا بابر زبان طعن گشاده گفت بر من چه داشتی ~~که آن # ~~نوبت آمده قصد خون و مال مسلمانان کردی و به آن نوع ویران شده به عراق ~~رفتی و # ~~به آن اکتفا ناکرده باز لشکر به این جانب آوردی. میرزا سلطان محمد گفت: ~~ای # ~~برادر من، کار ملک بی اینها نمیشود. و به سعی جمعی لئام چنان پادشاه ~~عالی مقام # ~~که در شجاعت و سخاوت نادرهآ ایام بود به قتل آمد5 و مدت عمر او سی و ~~چهارسال # ~~بود و زمان دولت او دهسال. پنج سال به طریق نیابت در زمان خاقان سعید و # ~~پنج سال به استقلال ونعش او را در دارالسلطنهآ هرات به مدرسه مهد علیا ~~گوهرشادآغا # ~~در گنبد خوابگاه پدر او میرزا با یسنغر دفن کردند. ### | بیت # به جاه ارچه بر آسمان تخت برد %~% به چاه لحد عاقبت رخخت برد # و از غرائب اتفاقات آن که حرم محترم او شعلهآ آه سوزان از سینه # ~~می انگیخت و سیل اشک از دیدهآ گریان می ریخت. تا بعد از دو سه روز با ~~هزاران # ~~درد و سوز از تلخی هجران جان شیرین برافشاند و درجهان نام نیک به حسن ~~وفا ازو PageV02P716 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0120.jpg) ### | یت # ~~جان فدای دوست کن کم زان زن هندو نهای ### | کاز وفای شو در آتش ms0961 زنده سوزد خویش را # میرزا ابوالقاسم بابر برین فتح نامدار شکر مواهب پرورد گار به جای آورده # ~~مسرعان به اطراف ممالک دوانید و صدای این بشارت به مسامع جهانیان ~~رسانید و # ~~چون خاطر از جانب مهم میرزا سلطان محمد جمع ساخت، پرتو اندیشه بر قضیهآ ~~میرزا # ~~علاءالدوله انداخت ومیرزا علاء الدوله که همراه او مقید می بود،179 ~~میرزا ابوالقاسم # ~~چشم او را حکم میل کشیدن فرمود. ### | بیت # # گرت در سینه چشمی هست روشن %~% به عبرت بین درین فیزوزه گلشن # # چنان چشمی که از سرمه شدی ریش %~% چگونه تاب میل آرد بیندیش # # بلی حکم قضا شد وزقدر بود %~% اذا جاء القضا عمی البصربود # حکم آسمانی عالم برجهان بین او تیره و تاریک گردانید و زبان حال آن # ~~ستم رسیده فحوای این مقال به آیین حزین به اوج سپهر برین می رسانید: ### | رباعی # # تا چرخ مرا به بد گمانی برخاست %~% دل از سر کار این جهانی برخاست # # چون چشم مرادست قضامیل کشید %~% فریاد زعالم جوانی برخاست80 ~~PageV02P717 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0121.jpg) # ان فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار 181 # میرزا ابوالقاسم بابر هر چند عالمیان را به فنون انعام و صنوف اکرام بهره ~~مند # ~~گردانید و در ذات مبارکش کرمی جبلی و سخای غریزی بود و خورشید مروت از # ~~مشرق همت او طالع و ساطع می شد و اجرام علوم نسبت با رفعت قدر خود پست # ~~می پنداشت و معادن جوهر و خزاین سیم و زرپیش چشم استغنای او وزنی ~~نداشت، # ~~فاما قطع صلهآ رحم و کشتن ومیل کشیدن برادران بزرگ بر چهرهآ جاه و جلال ~~او # ~~چشم زخمی عظیم آمد. اگر او را از راه بصیرت نظری دور بین بودی به سبب # ~~استیلای قوت غضبی بر حرکات چنان اقدام ننمودی و از احوال گذشتگان ~~اعتبار # ~~گرفتی و هنگام قدرت عذر جرم برادران پذیرفتی و بر برادران ابقای ~~پادشاهانه # ~~فرمودی و بر اختلال احوال ایشان ترحم نمودی هر آینه اهل روزگار عیب ~~وعار این # ~~کار برزبان ms0962 نیاوردی و بر اوراق لیل ونهار صورت قبح این اطوارثبت نشدی. # ~~ولیکن ### | شعر # قد ینزع الله من قوم عقولهم %~% حتی یتم الذی یقضی علی الرأس # مصرع حیف است جفا ز بهر دنیا # مصرع بلی به دیده فرو می برد قضا پرده # وقایع سنهآ ست وخمسین # ذکر عزیمت میرزا ابوالقاسم بابربه جانب عراق # میرزا ابوالقاسم بابر چون رای آفتاب اشراق ازاندیشهآ لشکر عراق # ~~باز پرداخت و خاطر خطیر از تفرقهآ مهم برادران جمع ساخت و لوای سلطنت ~~روی PageV02P718 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0122.jpg) # ~~زمین به اوج سپهر برین رسانید، عزیمت یورش ممالک فارس و عراق مصمم # ~~گردانید و به واسطهآ آن که میرزا سلطان محمد از راه ری آمده بود و غلات ~~آن ولایات # ~~نمانده عبور لشکر منصور بر آن دیار دشوار می نمود. مشورت فرموده مصلحت ~~وقت # ~~اقتضای آن کرد که به ولایت ترشیز و تون رفته از راه بیابان یزد متوجه ~~ممالک عراق # ~~شوند و این نخست خطایی بود که در آهنگ راه عراق از پردهآ تدبیر بیرون ~~افتاد. چه # ~~عبور سلاطین نامدار بر آن راه کم اتفاق افتاده باشد و دیگر چون میرزا ~~جهانشاه # ~~ترکمان شنید که سپاه ظفر پناه از آن راه عازم عراق گردید بر ضعف حال ~~لشکر # ~~منصور استدلال نمود و دیگر در وقتی که واقعهآ میرزا سلطان محمد واقع شد ~~شرح # ~~واقعه به صورت مکتوب مسطور شده و مهر همایون بر پشت مکتوب زده به جانب # ~~آذربایجان ارسال نمودند و این معنی مؤکد استدلال میرزا جهانشاه آمد. چه ~~مناسب # ~~طنطنهآ سلطنت آن بود که فرمان جهان مطاع به صورت نشان به نام میرزا ~~جهانشاه # ~~شرف نفاذ یابد که به دستور زمان حضرت خاقان سعید باید که باج و خراج ~~ولایت # ~~آذربایجان به خزانهآ عامره فرستد و خطبه و سکه به نام و القاب همایون ~~موشح دارد # ~~والا هرچند بیند از خود بیند. حنانچه میرزا سلطان محمد نوشت و شرح آن ~~گذشت تا # ~~زلزلهآ در اساس مکنت او ms0963 افتادی و در صحبت قاصدان [دانسته] خدمات شایسته ~~به # ~~درگاه عالم پناه فرستادی. # القصه چون موکب همایون به ظاهر بلدهآ تون رسید غله در آن ولایت نایافت # ~~بود و رعایا. غله را به امید غلاء نهان می داشتند و کلانتران رعیت ریزه ~~را به فروختن # ~~نمی گذاشتند میرزا ابوالقاسم بابر فرمود که هرجا غله یابند تصرف نمایند ~~و لشکر # ~~بدین بهانه در هر خانه هرچه یافتند برداشتند و ازغارت و تاراج چیزی ~~باقی # ~~نگذاشتند ### | یت # نچه بی راه بود غارت کرد %~% وانچه بر راه بود هم برداشت PageV02P719 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0123.jpg) # و موکب همایون از بلدهآ تون نهضت نموده و منازل و مراحل بیموده به # ~~دارالعبادهآ یزد فرود آمد. سادات و قضات و اکابر و اشراف و صنادید آفاق ~~از # ~~اطراف ممالک فارس وعراق صدای تهنیت و مبارکباد به اوج ایوان سبع شداد # ~~رسانیدند و به خدمات پسندیده نام خویش در جراید نیکخواهان مثبت و مقرر # ~~گردانیدند و از امرای میرزا سلطان محمد، اولاد امیر جلال الدین ~~فیروزشاه امیر # ~~نظام الدین احمد وامیر غیاث الدین سلطان حسین به شرف دست بوس مشرف # ~~گردیدند و عنایت و تربیت یافته به امارت دیوان اعلی معین گشتند و ~~همچنین # ~~خواجه غیاث الدین پیراحمد و مولانا جلال الدین یعقوب و باقی امرای ~~میرزا # ~~سلطان محمد هرکه به سعادت ملازمت استسعاد یافت به صنوف عنایت مخصوص # ~~شد وموکب ظفرنشان از بلدهآ یزد روان شده به خطهٔ‌ ابرقوه رسید و شرف ~~زیارت # ~~طاوس الحرمین دریافته استمداد نمود و عازم دارالملک شیراز گشت و شهر ~~شهرهآ # ~~شیراز که از سایر بلاد ربع مسکون به مزید شرف امتیاز دارد مستقر سر یر ~~سلطنت آمد # ~~و اکابر فارس خدمات بی حد و قیاس به جای آورده نثار و پیشکش گذرانیدند ~~و # ~~آفتاب عنایت سایهآ عاطفت بر احوال اکابر آن مملکت منبسط گردانید و ~~فرمانر # ~~همایون نفاذ یافت که احکام سلاطین گذشته به تخصیص نشانهای حضرت # ~~خاقان سعید را امضا دهند و ms0964 هودبریات5 و سیورغالات و مسلمیات مسلم ~~دانسته # ~~مجری داشتند و چند روز با خوبان دلفروز اسباب خرمی آماده و ابواب بی ~~غمی # ~~گشاده شد. یک دم بی جام مدام و ساقی گل اندام و حریف شیرین رفتار و ~~ندیم # ~~شکرگفتار و سماع روح افزای و مغنی پرده سرای قرار و آرام نبود و مدتی ~~داد # ~~عیش وعشرت داده و بساط نشاط گشاده انبساط نمود و بعد از آن از بزم # ~~عیش وعشرت وخلوت به ایوان سلطنت فرمود. # مصرع خورشیدوار بر فلک خسروی نشست PageV02P720 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0124.jpg) # ذکر واقعه ای چند که در ممالک عراق وخراسان روی نمود # ومیرزا ابوالقاسم بابر عود فرمود # در آن زمان که در موضع حناران صورت واقعهآ میرزا سلطان محمد روی # ~~نمود، میرزا ابوالقاسم بابر چند شهر از ولایت عراق و فارس به امرا ~~عنایت فرموده بود. # ~~از آن جمله ساوه را به امیر شیخعلی بهادر ارزانی داشت و بلدهآ قم را به ~~تصرف برادر # ~~او درویشعلی باز گذاشت و ایشان از راه ری متوجه ساوه و قم شدند و امیر ~~شیخعلی # ~~رعایا را به مطالبات عنیف تکلیف نموده کارهای بی قاعده فرمود و رعایا ~~چاره جوی # ~~شده به جماعت تراکمه که در آن نواحی بودند التحا نمودند و تراکمه ~~ناگهان بر سر # ~~امیر شیخعلی تاختند و او را گرفته به حانب میرزا جهانشاه روان ساختند و ~~شهر ساوه # ~~که به حقیقت کلید عراق است182 در قبضهآ تصرف ترکمان درآمده از روی تسلط ~~و # ~~تعظم عازم بلدهآ قم شدند و امیر درو یشعلی نیز با مردم قم با آن که ~~مولد و منشاء او بود # ~~معاش به قاعده ننمود و ترکمانان غلبه کرده هر روز دایرهآ محاصره تنکتر ~~می شد. # و میرزا ابوالقاسم بابر مدت چهارماه بر سریر سلطنت فارس به دولت و اقبال # ~~گذرانید و در آن اثنا، امیرزاده الوند ولد امیر اسکندر ترکمان به درگاه ~~سلاطین پناه # ~~میرزا ابوالقاسم بابر آمد و به حسن اکرام ms0965 و لطف انعام احترام یافت و در ~~خلال این # ~~احوال به مسامع حلال رسید که ترا کمه شهر ساوه را گرفته عازم تسخیر ~~بلدهآ قم # ~~شدهاند و الحال به محاصره مشغول اند. میرزا ابوالقاسم بابر امرای کبار ~~و بهادران # ~~نامدار نامزد اصفهان فرمود و مملکت فارس را به نواب معزالدین میرزا # ~~سلطان سنجر183 تفویض نمود و از گلشن شیراز که مسند اعزاز پادشاهان آن ~~ملک # ~~است به صوب اصفهان روان شد. دراثنای راه از جانب خراسان ایلچی رسیده ~~عرضه PageV02P721 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0125.jpg) # ~~داشت رسانید که در هرات فتنه ای عظیم ظاهر شد و میرزا علاء الدوله خروج ~~کرده و # ~~غلبهآ تمام پیش او جمع آمدند. # و شرح این سخن آن است که درآن زمان که چشم میرزا علاء الدوله را میل # ~~می کشیدند چشم او بکلی نابینا نشد و میرزا علاء الدوله به مشهد مقدس ~~آمده شرایط # ~~زیارت به جای آورد و روی نیاز بر خاک راه آن قبه و بارگاه مالید و به ~~آب دیدهآ غم # ~~دیده شفای دیدهآ میل کشیده طلبید و از روح مطهر و قلب و قالب منور حضرت ~~امام # ~~علیه التحیة والسلام استمداد نمود وحق تعالی بر آن محنت کشیده بخشود و ~~از # ~~شفاخانهآ کرم روشنی تمام عنایت فرمود و میرزا علاء الدوله به لطایف حیل ~~خود را به # ~~طرف آب مرغاب و میمنه و فاریاب انداخت و در آن ولایت رایت سلطنت ~~برافراخت # ~~و آن ولایت یورت ایل والوس امرای ارلات است ومیرزا علاء الدوله داماد ~~امیر # ~~یادگار شاه ارلات بود و تمام مردم آن نواحی را لشکر خود تصور می نمود و ~~نویین # ~~اعظم امیر جلال الدین سلطان محمود ارلات ولد امیر یاد گارشاه وباقی ~~امرا و # ~~سرداران آن جا به خدمت او شتافتند و سعادت ملازمت او در یافتند و از ~~اطراف و # ~~اکناف لشکر بسیار و سپاه بی شمار جمع آمد و میرزا علاء الدوله با امرا ~~مشورت # ~~نموده رای بر آن ms0966 قرار گرفت که اول متوجه بلخ شوند و خاطر از مهم امرای ~~هزار اسبی # ~~جمع گردانند و بعد از آن عنان عزیمت به صوب تسخیر دارالسلطنهآ هرات ~~معطوف # ~~سازند. بنابرآن، با لشکرهای ارلات و غیرهم متوجه بلخ گشتند و امیر درو ~~یشعلی # ~~هزار اسبی چون این خبر شنید لشکری زیاده از مور و ملخ از بلخ و آن ~~نواحی فراهم # ~~آورده به عزم محاربه و نیت مقابله کالسیول الهائلة در برابر میرزا علاء ~~الدوله آمده # ~~صف آرای گشتند و میرزا علاءالدوله بعد از کوشش بسیار روی به هزیمت آورد ~~و # ~~امیر سلطان محمود ارلات پای ثبات و قرار افشرده حمله های متواتر نمود ~~چنانچه # ~~سپهسالار انجم بر طارم پنجم انگشت تحیر به دندان تفکر گرفته حیران و ~~سرگردان # ~~ماند. آخرالأمر در اثنای کروفر زخمی عظیم خورد184 و دمی چند بشمرد و ~~ناچیز شد PageV02P722 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0126.jpg) # ~~و جمعی از گریختگان و غیر ایشان به میرزا علاء الدوله بیوسته از راه ~~لنگر میرغیاث* # ~~قدس سره عازم تسخیر دارالسلطنهآ هرات شدند و در شهر و بلوکات غبار فتنه ~~و آشوب # ~~به آسمان رسید و احوال ولایت مضطرب گردید. امرای میرزا ابوالقاسم بابر ~~مثل امیر # ~~اویس ترخان از جانب ولایت فراه و امیر پیرعلی هزار اسبی از طرف بلخ و ~~امیرخلیل # ~~از طرف مرو و ماخان که بعد از واقعهآ میرزا سلطان محمد این امرا به ~~موجب اجازت # ~~به ولایت سیورغال خود رفته بودند چون خبر خروج میرزا علاء الدوله ~~شنیدند به یکبار # ~~عازم هرات گردیدند و سابق بر همه امیر پیر درویش علی به حوالی شهر آمد ~~و میرزا # ~~علاءالدوله تاب مقاومت نیاورده به سلامت بیرون رفت و لشکر او به جملگی # ~~پریشان شدند و باقی امرا به هرات رسیده امیر پیر درو یشعلی آن مهم ~~کفایت کرده # ~~بود. امرا صورت واقعه به جانب عراق فرستادند و عرضه داشتند که اگر چه ~~میرزا # ~~علاءالدوله ویران شده از میان بیرون رفت اما خاطر از ms0967 طرف او تمام جمع ~~نیست. # ~~اگر آن حضرت عنان سعادت به این جانب معطوف سازند حاکم اند. # میرزا ابوالقاسم بابر چون بر قضایای خراسان وقوف یافت مجال توقف محال # ~~دید ومهم خراسان اهم دانسته از موضع کوشک زرد که میانهآ راه شیراز و ~~اصفهان # ~~است، پنج شنبه شانزدهم رجب، به سرعت تمام متوجه خراسان شد و بیست ودوم ~~در # ~~نفت یزد نزول اجلال فرمود و با جناب فضایل مآب مولانا شرف الدین علی ~~الیزدی # ~~قدس سره ملاقات کرده از صحبت شریف او بهرهمند گشت و منشی سطور در آن # ~~مجلس انس و حضور به فراید فواید و ظرایف لطایف مستفید آمد. در وقتی که ~~حاوی # ~~اوراق یراق راه عراق می نمود جناب اخوی شریف الدین عبدالقهار185 ~~غفرالله له دو # ~~رباعی در تاریخ فتح عراق فرموده همراه بنده روان داشته بود و رباعیها ~~این است. ### | رباعی # ای شاه زمانه خسرو ملک ستان %~% حکمت چوقضا در همه آفاق روان PageV02P723 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0127.jpg) # برعمر تو و دوام ملک است دلیل %~% امسال که تاریخ شدش ((با برخان ### | یض # شاها چو عراق فتح بادت آفاق %~% شاهان جهان به خدمتت بسته نطاق # هم («فتح عراق» لایق تاریخ است %~% بگشاد چوروی دولت از فتح عراق # و از غرایب اتفاقات آن که جناب فضایل مآب مولانا شریف الدین علی # ~~الیزدی همین حروف «بابرخان» را نظم کرده به جهت سال گذراند و میرزا # ~~ابوالقاسم بابر ولایت یزد را به رسم سیورغال به جانب میرزاخلیل186 ~~سلطان بن # ~~میرزامحمد جهانگیر بن میرزامحمد سلطان بن میرزا جهانگیر بن صاحبقران ~~امیرتیمور # ~~گورکان عنایت فرمود و جمعی امرا و دلاوران در خدمت او تعیین نمود. و ~~موکب # ~~منصور از ولایت یزد روان شد و از کم آبی جوانغار و برانغار هریک به ~~راهی رفتند و # ~~قول بزرگ که در پناه رایت ظفر پناه بود به راه میان عزیمت نمود و تمام ~~لشکر به # ~~سلامت از بیابان بیرون آمد و چون رکاب همایون به ظاهر بلدهآ ms0968 تون قرار ~~گرفت، # ~~داروغهآ آن جا قرامان ترکمان به شرایط خدمتکاری قیام ننمود. میرزا ~~ابوالقاسم بابر آن # ~~ولایت را که سیورغال او بود ازو گرفته به امیر غیاث الدین سلطان حسین ~~عنایت # ~~فرمود و دوشنبه دوازدهم شعبان موکب ظفرنشان در دارالسلطنهآ هرات نزول ~~اجلال # ~~فرمود واکابر واشراف مملکت خراسان عموما و مقیمان شهر هرات خصوصا به # ~~تهنیت قدوم موکب منصور شکر نعمای الهی به جای آورده مراسم پیشکش و نثار ~~به # ~~تقدیم رسانیدند و میرزا ابوالقاسم بابر استفسار احوال میرزا علاء ~~الدوله فرموده چنان # ~~معلوم شد که چون در نواحی هرات ویران شد به طرف سیستان بیرون رفت و از # ~~آن جا عزیمت عراق نموده در ملک ری به اردوی میرزا جهانشاه رسید و او ~~مقدم او # ~~را موجب افتخار دانسته مراسم اکرام و احترام به ظهور آورد و میرزا علاء ~~الدوله در # ~~ظل ظلیل رأفت وعاطفت او از آسیب خدنگ حوادث ایمن شد و میرزا ابوالقاسم ~~بابر PageV02P724 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0128.jpg) # ~~خاطر خطیر از اطراف ممالک جمع فرموده آن زمستان در مستقر اقبال و مسند # ~~عظمت واجلال به عیش ونشاط وعشرت وانبساط گذرانید. # وقایع سنهآ سبع وخمسین # ذکر بقایای قضایای احوال ممالک عراق وفارس # درین سال، ولایات عراق و فارس از حدود ولایت آذربایجان تا سواحل # ~~دریای عمان داخل مملکت ترکمان شد و ممالکی به آن لطافت که زیادت از # ~~هشتادسال در قبضهآ اقتدار صاحبقران کامکار و شاهزادگان نامدار بود از ~~تحت # ~~تصرف این دولت بیرون رفت. میرزا سلطان سنجر که میرزا ابوالقاسم باب ~~تفویض # ~~سلطنت مملکت فارس به حانب او فرموده بود معاودت نمود و در دارالسلطنهآ ~~هرات به # ~~سعادت ملاقات استسعاد یافت و احوال ممالک فارس و عراق و شرح استیلای # ~~ترکمان به عرض رسانید. # و بیان این سخنان از روی اجمال آن است که چون لشکر ترکمان ساوه را # ~~گرفته عازم قم شدند، اهالی قم مدتی شهر را نگاه داشته در حفاظت آن سعی ~~و # ~~اجتهاد نمودند و ms0969 عاقبت جمعی غدار با ترا کمه یار شده و شهر را به دست ~~داده # ~~ترا کمه در شهر ریختند5 و به زبانهآ شمشیر آبدار آتش شر انگیختند. و ~~چون مردم قلعه # ~~به غایت کم بود غیر تسلیم چاره ای نمی نمود. اهالی قلعه امان خواسته و ~~ترا کمه # ~~امان نامه نوشته رعایا ایمن شدند و شهر قم در تصرف ترکمان آمد و از ~~مردم ترکمان # ~~لشکرگران عازم اصفهان شد و رئیس قطب الدین ورزنه وخواجه محمود حیدر و ~~بعضی # ~~اکابر چهاردانگه و دودانگه با ترکمان همداستان شده اصفهان را به دست ~~دادند و # ~~ابواب محنت و بلا بر روی روزگار خود گشادند و مردم میرزا ابوالقاسم ~~بابر روی به # ~~صوب خراسان نهادند و امیرزاده پیر بداق که ارشد اولاد میرزا جهانشاه ~~بود به عزم # ~~تسخیر شیراز توجه نمود و میرزا سلطان سنجر چون از عزیمت او وقوف یافت، ~~عنان # ~~کمیت جهان پیما به جانب خراسان تافت و مجموع ممالک عراق و فارس محکوم ~~PageV02P725 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0129.jpg) # ~~فرمان پادشاه ترکمان شد و چند گاه اهالی ابرقوه به حصانت حصار و آوازهآ ~~عزیمت # ~~میرزا ابوالقاسم بابر امیدوار بوده از متابعت فرمان ترکمان سرباز زدند ~~و مدتی آتش # ~~حرب و قتال التهاب و اشتعال یافت و لشکر ترکمان دست از محاصره و محاربه ~~باز # ~~نمی داشتند تا عاقبت رعایای بیچاره به تنگ آمدند و پایمال قضا و قدر و ~~دست فرسای # ~~خوف و خطر گشتند و بلای غلا و قحطی هایل بر ایشان نازل شد. نان چنان ~~شیرین # ~~بود که جان غمگین هر مسکین در طلب آن به لب می رسید و دست به آن نمی ~~رسید # ~~و فروماندگان شهر و درماندگان زندان قهر در آن محنت و بلا و شدت و عنا ~~روزگار # ~~می گذرانیدند و چون در شهر و قلعه ذخیره بکلی منقطع شد رعایا امان و ~~زینهار طلبیده # ~~بیرون آمدند و لشکر ترکمان به شهر درآمده دست به غارت برآوردند و ms0970 خلقی ~~بسیار به # ~~قتل آمد وحصار و برج وبارو با زمین برابر شد. القصه مجموع ممالک عراق ~~وفارس # ~~در قبضهآ تسلط و اقتدار ترکمان قرار یافت. # میرزا ابوالقاسم بابر چون شرح وقایع آن ممالک استماع نمود عزم یورش # ~~جانب عراق جزم فرمود و به احضار لشکرهای نامدار فرمان داد و دست در یا ~~نوال به # ~~بذل اموال برگشاد. # و درین سال، حضرت شیخ الأسلام الاعظم، مرشد طوائف الأمم، قطب # ~~فلک التمکین، غوث الانام وغوث المسلمین، بهاء الحق والحقیقة والدین، ~~مظهر # ~~عنایة الله الأکبر شیخ عمر قدس سره هفتدهم ماه ربیع الأول از سرای فانی ~~به مأوای # ~~جاودانی انتقال نمود و از منزل وحشت به محفل روح وراحت ارتحال فرموده ~~وقوع # ~~واقعه سیلاب اضطراب در خواطر وضمائر اولوالالباب انداخت و بصایر و ~~سرایر شیخ # ~~و شاب را تیره و خیره ساخت: میرزا ابوالقاسم بابر به قریهآ جقاره187 که ~~مسکن شیخ # ~~مرحوم بود فرمود و جناب ولایت مآب شیخ نورالدین محمد مدظله را که خلف ~~صدق # ~~شیخ بود تعزیت رسانیده پرسش نمود و نعش غفران مآل را در کمال تعظیم و ~~اجلال # ~~به فضای صحرای عید گاه آوردند و میرزا ابوالقاسم بابر از بارهآ کوه ~~پیکر نزول PageV02P726 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0130.jpg) # ~~فرمود188 و نعش مغفرت مآب را بر دوش سلطنت انتساب گرفته سبب سعادت دنیا ~~و # ~~آخرت دانست و در شمال عید گاه به دامن کوه مختار مدفن قالب معطر منور ~~اختیار # ~~کردند و میرزا ابوالقاسم بابر از وجوه شایسته مبلغی کرامند عنایت فرمود ~~که بر سر # ~~مزار موردالأنوار عمارتی عالی سازند و معماران دانا و استادان توانا به ~~آن کار قیام و # ~~اهتمام نمودند و جناب حقایق مآب زیادت از سی سال معتقد اهل کمال و ~~مقتدای # ~~ارباب حال بود و سلاطین روزگار و پادشاهان نامدار به آن آستان ولایت ~~آشیان # ~~متردد می بودند و به التفات خاطر فیاض توسل می نمودندوجناب شیخ الأسلام ~~ملجأ # ~~صنادید ایام و ملاذ خواص و عوام بود ms0971 و در انجاح مقاصد خلایق غایت ~~اجتهاد بذل # ~~می فرمود و دست تسلط ظلمه از گریبان عجزه کوتاه می داشت و نقش حسن ~~عدالت # ~~برلوح خاطر حکام اسلام می نگاشت و دایم صایم الدهر بود و تحفه و هدیه ~~از کسی # ~~قبول نمی نمودودر آخرعمر شریف به عظمت تمام حج اسلام به جای آورد. فی ~~الجمله # ~~چون جناب مغفرت مآب از عالم اسباب به جوار عنایت ملک وهاب رفت میرزا # ~~ابوالقاسم بابر قریهآ جقاره و کار یز مختار وقف فرمود و اولاد امیر ~~جلال الدین # ~~فیروزشاه کاریزی که هم نزدیک مزار بزرگوار داشتند وقف کردند و جناب ~~اخوی # ~~مولانا شریف الدین عبدالقهار در تاریخ وفات حضرت قدس منزلت فرمود: ### | قطعه # قدوة العارفین امام به حق %~% قطب اقطاب عصر شیخ عمر # در ربیع نخست وفصل ربیع %~% سوی فردوس کرد عزم سفر # در سماوات غلغلی افتاد %~% چون به کروبیان رسید خبر PageV02P727 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0131.jpg) # # برتر از سدره بارگاه زدند %~% که شهی می رسد زملک بشر # # عقل می خواست نام وتاریخش %~% گفتمش (رقطب اهل کشف عمر) # و جناب شریعت مآب قاضی قضاة الأسلام، اعدل ولاة الأنام، قاضی # ~~قطب الدین محمد الأمامی هم درین ماه وفات یافت . # و در تاریخ وفات او جناب اخوی گوید: ### | قطعه # # پناه شریف سرقاضیان %~% محمد به قول انامی امام # # ده وده زماه وفات نبی %~% زدار القضا شد به دارالسلام # # به جای نبی بود و تاریخ اوست %~% ((وفات النبی علیه السلام)) # ودرین ایام، دستور اعظم، سلطان اعاظم الوزراء فی العالم، خواجه # ~~غیاث الدین پیراحمد الخوانی به اغراء جمعی امرا وافترای بعضی اعدا به ~~قهر میرزا # ~~ابوالقاسم بابر گرفتار شده مبلغ سیصدتومان کپکی ازو گرفتند و اعراض ~~نفسانی # ~~خواجهآ مظلوم را به نوعی بر مزاج غالب شد که مرگ را به طیب نفس طالب ~~گشت و # ~~به انواع زحمت وملالت شهید شد و در جوار مزار فائض الأنوار شیخ زین ~~الملة ولدین # ~~الخوافی که در جانب جنوب عید گاه واقع است مدفن ms0972 ساختند و خدمت خواجه بر ~~سر # ~~آن مزار بزرگوار در عمارت عالی ساخته و نقوش دلپذیر به کاشی و لاجورد و ~~زرحل # ~~پرداخته و املاک خوب و مستغلات مرغوب بر آنجا وقف کرده تقبل الله تعالی ~~منه. # مصرع حق تعالی اهل دولت رادهد توفیق خیر # ذکر نهضت میرزا ابوالقاسم بابر به عزم تسخیر عراق # واتفاق قشلاق در ولایت استراباد # میرزا ابوالقاسم بابر به عزم تسخیر ممالک فارس رایت آفتاب اشراق # ~~افراخت و طنطنهآ نهضت همایون در گنبد گردون انداخت و دوشنبه ~~PageV02P728 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0132.jpg) # ~~سیست وسیم رجب رهمای لوای ظفر پیکر بال سعادت و اقبال باز گشاد و عنان # ~~ارادت به دست عنایت ملک مستعان داد. ### | بیت # در دست ما چو نیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # و سیاه نصرت نشان در اواسط فصل تابستان به صوب مملکت مازندران # ~~روان شد و میرزا ابوالقاسم بابر بر سمند باد سیر سبک تک که از غایت ~~سرعت بر ایام # ~~ماضی سبقت می نمود و به وقت کشیدن عنان زمان مستقبل را فی الحال در # ~~می یافت سوار شد. آسمان از هیبت آواز سمش کبود برآمده و ماه از شرم ~~نعلش به # ~~خویشتن فرو رفته و لشکرهای حهان در ظل رایت ظفر آیت که مطلع آفتاب دولت ~~و # ~~سعادت است جمع آمدند و موکب همایون منازل و مراحل پیموده در مشهد مقدس # ~~نزول فرمود و در آن مقام شرف زیارت حضرت امام علیه التحیة والسلام ~~دریافته به # ~~سرعت تمام عزیمت نمود و در ولایت خبوشان در منزل یلغز آغاج189 روزی چند # ~~اقامت فرمود و در آن جا صورت غریب از مکمن غیب روی نمود. # و شرح این سخن آن است که میرزا ابوالقاسم بابر، در آن زمان که ازیورش # ~~عراق معاودت نمود، امیرزا خلیل سلطان را تربیت و عنایت فرمود و ولایت ~~یزد را # ~~به رسم سیورغال به او ارزانی داشت و او چندگاه در آن ملک لوای استعلا ~~برافراشت # ~~و ms0973 چون لشکر ترکمان بر ممالک عراق استیلا یافت، میرزا خلیل سلطان عنان ~~عزیمت # ~~به صوب ولایت خراسان تافت و میرزا ابوالقاسم بابر او را در آغوش گرفته ~~دلجویی # ~~تمام نموده فرمود که ملک ومال دریغ نخواهد بود و در خلال این احوال ~~جمعی # ~~مفسدان میرزا خلیل سلطان را بر آن داشتند که نسبت با میرزا ابوالقاسم ~~بابر غدری # ~~اندیشد و جماعت اشرار در آن کار با یکدیگریار شده قرار دادند که در ~~ایام شرب # ~~مدام که صبح و شام به آن اشتغال و اهتمام دارد و بعضی اوقات درخانه ~~چنان PageV02P729 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0133.jpg) # ~~خلوت می شود که هرچند خواهند از پیش می رود هر وقت فرصت یابند دستبردی # ~~نمایند. یکی هم از آن غداران آمده امرا را خبرداد. امرابه عرض ~~انورهمایون رسانیده به # ~~تفحص و تحقیق مشغول شدند و چنانچه گفته بود ظاهر گشت و غداران به قتل # ~~آمدند. دو کس از آنها بودند که به قتل میرزا عبداللطیف جرأت نمودند و ~~از بیم میرزا # ~~ابوسعید سلطان به جانب خراسان گریختند و این جا نیز فتنه ای چنین ~~انگیختند و # ~~میرزا خلیل سلطان را مقید ساخته بعد از چند روز، بیست ودوم رمضان، به ~~راه عدم # ~~بیرون رفت. # مصرع رفت به راهی که نیاید دگر # و میرزا ابوالقاسم بابر میرزا سلطان سنجر را عنایت و تربیت نموده و اسباب # ~~سلطنت وفرمانروایی وادوات لشکرکشی و جهانگشایی تعیین فرموده مقرر شد که # ~~آهنگ راه عراق نمایند و مخالفان را گوشمالی به سزا فرمایند و او به ~~موجب فرمان به # ~~جانب دارالأمان کرمان روان شد و میرزا ابوالقاسم بابر آداب عید صیام هم ~~در آن # ~~مقام به جای آورد و اعلام عالم آرای و موکب جهانگشای جنبش نموده و ~~مراحل # ~~پیموده فضای سملقان190 از شرف رایت ظفرنشان غیرت باغ رضوان شد و چند ~~روز در # ~~آن منزل توقف افتاد و امیر شیرحاجی که دراثنای راه به عزم جمع آوردن ~~سپاه به # ~~طرف بلخ وشبرغان ms0974 وقندز و بغلان تا حدود بدخشان رفته و لشکر فراوان ~~بهسان # ~~ریگ بیابان همراه آورده درین منزل به اردوی اعلی رسید و چون زمستان ~~نزدیک # ~~آمده بود، میرزا ابوالقاسم بابر جهت یراق قشلاق با امرا مشورت فرمود. ~~رای بر آن قرار # ~~گرفت که زمستان در مملکت مازندران اقامت نمایند و اول بهار به طرف که # ~~مصلحت باشد فرمایند. به همین عزیمت از راه تخت سلیمان به191 ولایت ~~مازندران PageV02P730 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0134.jpg) # ~~درآمدند و پانزدهم ذی قعده در صحرای دلگشا و فضای جانفزای سلطان آباد12 # ~~استراباد نزول موکب همایون اتفاق افتاد ویورتها معین شده قوریاها ~~بستند. ### | بیت # زما ملک مازندران شاد باد %~% همیشه بر وبومش آباد باد # هوا خوشگوار و زمین پرنگار %~% نه گرم و نه سرد و همیشه بهار # گلاب است گویی به جویش روان %~% همی شاد گردد به بویش روان # همه ساله خندان لب جویبار %~% به هرگاه باز شکاری به کار # وقایع سنهآ ثمان وخمسین # ذکر آمدن مرتضای اعظم سید نظام الدین عبدالکریم # وسادات هزار جریب # چون میرزا ابوالقاسم بابر آن زمستان در مازندران قشلاق فرمود و موکب # ~~نصرتنشان در ولایت جرجان اقامت نمود، اکابر و اشراف و گردنکشان اطراف ~~سر # ~~برخط اطاعت و انقیاد نهادند و اکثر به شرف ملازمت مشرف گشته باقی پیشکش ~~و # ~~عرضه داشت فرستادند ومرتضای اعظم، قدوة اعاظم الأمم، عمدة السلاطین، ~~امیر # ~~نظام الدین سید عبدالکریم193 که سلطنت ولایت آمل و ساری ابا عن جد تعلق ~~به # ~~خاندان ایشان می دارد احرام قبلهآ اقبال و کعبهآ آمال بسته به شرف ~~ملازمت میرزا # ~~ابوالقاسم بابر استسعاد یافت و پیشکشهای لایق و تحفههای موافق به موقف ~~عرض # ~~رسانید و آثار اخلاص و انوار اختصاص چون فروغ آفتاب بر همگنان واضح ~~گردانید. # ~~میرزا ابوالقاسم بابر مراسم اکرام و احترام و شرائط حسن اهتمام دربارهآ ~~مرتضای PageV02P731 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0135.jpg) # ~~اعظم مشارالیه ظاهر ساخت و آفتاب عنایت سایهآ عاطفت بر حال او انداخت و # ~~سادات هزاره جریب که به موافقت امیر ms0975 سید نظام الدین عبدالکریم به سعادت # ~~ملازمت رسیدند مجموع از دریای مرحمت و احسان و سحاب رأفت و امتنان # ~~بهره مند و خرسند شدند و چند روز به مساعدت بخت فیروز در اردوی اعلی ~~بودند و # ~~چون دولت و سعادت ملازمت مجلس همایون می نمودند و میرزا ابوالقاسم بابر ~~همه را # ~~به تشریفات فاخر و انعامات وافر و اسبان راهوار و خلعتهای شاهوار ~~نواخته اجازت # ~~مراجعت ارزانی داشت و در شرایط اعزاز و اکرام دقیقه ای نامرعی نگذاشت. # و آن زمستان در کمال دولت و غایت عظمت در ولایت جرجان گذرانید و # ~~جهانیان را به صنوف رعایت وفنون عنایت خرم و شادمان گردانید. اول بهار ~~که # ~~سلطان طبیعت به اعتدال لیل ونهار فرمان داد و سپاه سبزه و ریاحین به ~~عزم تزیین # ~~بساتین رو به صحرا نهاد، میرزا ابوالقاسم بابر ازیورت قشلاق194 نهضت ~~فرمود و در # ~~مواضع خوش ومراتع دلکش و اطراف ولایت جرجان طواف می فرمود. ناگاه از # ~~جانب ولایت بلخ قاصد رسید و به موقف عرض رسانید که میرزا سلطان ابوسعید ~~از # ~~معبر آمویه عبور نمود و به طرف ولایت بلخ عزیمت فرمود و امیر پیر درویش ~~و # ~~میرزاعلی اظهار جلادت کرده تا اندخود پیش رفتند و بعد از مقابله و ~~مقاتله میرزا # ~~سلطان ابوسعید غالب آمد و هردو برادر به قتل رسیدند و از حدود بدخشان ~~تا کنار # ~~مرغاب در قبضهآ تصرف سپاه ظفر انتساب است و میرزا سلطان ابوسعید به ~~تمکین # ~~تمام در ظاهر بلخ مقام و آرام دارد و میرزا ابوالقاسم بابر چون بر این ~~احوال وقوف # ~~یافت،195 عنان دولت و سعادت به صوب مملکت ماوراءالنهر تافت و موکب # ~~همایون به طالع سعد و اختر میمون از ولایت استراباد به حدت آتش و سرعت ~~باد به # ~~جانب خراسان روان شد. PageV02P732 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0136.jpg) # مصرع دولت واقبال شده همعنان # ذکر نهضت پادشاه کیوان قدربهرام قهر # به عزم تسخیر مملکت ماوراءالنهر # میرزا ابوالقاسم بابر که شاهان گردنکش وخسروان ms0976 تاج بخش غاشیهآ هواخواهی # ~~او بر دوش ارادت داشتند و حلقهآ اخلاص او در گوش اطاعت میکشیدند، با ~~لشکری # ~~چون کوه آهن و سپاهی چون دریا موج افکن، پردلان فولاد چنگ و صفدران # ~~فیروزجنگ، که از غایت شجاعت و دلاوری در دیدهآ شیر و کام نهنگ می رفتند ~~و به # ~~هنگام ستیز و آویز از دندان فیل و حنگال پلنگ نمی اندیشیدند، چون ~~شیرژیان و # ~~ببر دمان از جنگل مازندران بیرون آمد و جناب دستور اعظم خواجه وجیه ~~الدین # ~~اسماعیل سمنانی5 را که در سلک امرای عظام انتظام داشت برای تحصیل مال ~~نوو # ~~ضبط لشکر و زر لشکر مقرر فرمود و خواجه وجیه الدین به اتفاق جمعی امرا ~~به # ~~دارالسلطنهآ هرات آمده آنچه امکان مطالبه بود به تقدیم رسانیدند و تمام ~~آن وجوه به # ~~اندک فرصتی از رعایا مستخلص گردانیدند و مبلغی کرامند به حصول پیوست و # ~~میرزا ابوالقاسم بابر از طرف شمال هرات چون باد شمال گذشته به ولایت ~~بادغیس # ~~درآمد و خواجه وجیه الدین و باقی امرا به شرف بساط بوس مشرف گشته مفصل # ~~وجوهی که نقد شده بود به موقف عرض رسانیدند و عنایت پادشاهانه تمام آن ~~وجوه # ~~را به امرا ولشکریان انعام فرمود. # و درین اثنا به مسامع جلال رسید که در آن زمان که میرزا علاء الدوله از # ~~طرف بلخ پوشیده به هرات آمده بود، جواهر بزرگ قیمت همراه داشته و در ~~مخزنی # ~~محکم گذاشته. امرای دیوان به تفحص آن مشغول گشته جواهر گرانمایه پیدا ~~شد. # ~~لعلهای بدخشانی که طراوت آن از لب جان پرور جانان نشان می داد و یاقوت ~~رمانی # ~~که ابواب فرح و نشاط بر دلهای بی دلان می گشاد و لآلی عمانی که ابر ~~نیسانی در # ~~صمیم صدف به صد شرف پرورده بود و زمردهای ریحانی که لطافت رنگ سبز ~~PageV02P733 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0137.jpg) # ~~ترش آب چشمهآ خضر برده بود و چون آن جواهر که مبصران ماهر از قیمت آن ~~عاجز # ~~بودند به ms0977 مجلس آن خسرو ملک بخش آوردند، بی التفاتانه به گوشهآ چشم در ~~آنها # ~~نگریست و فرمود که اینها مناسب عورتان است196 و به روی پوشان حرم و ~~جمعی # ~~که محرم بودند بخشید. ### | بیت # چو دریای بخشش درآمد به جوش %~% برآمد زکان جواهر خروش # و چون موکب منصور از آب مرغاب عبور نمود، از جانب بلخ خبر آمد که # ~~میرزا سلطان ابوسعید العود احمد خوانده از گذر ترمذ گذشت و در دارالملک ~~سمرقند # ~~فرود آمد و میرزا ابوالقاسم بابر به قبة الأسلام بلخ رسیده شرف صحبت ~~جناب # ~~تقوی مآب شیخ الأسلام، قدوة اولیاء الله الکرام، خواجه ناصرالدین ~~ابوالنصر197 پارسا # ~~را قدس سره در یافته به نصایح سودمند و فوائد ارجمند مستفید گشت و هر ~~چند آن # ~~جناب در باب صلح سعی نمود اصلا مفید نبود. # و چون از جیحون در آن زمان بی کشتی عبور مقدور نبود و در آن معبر کشتی # ~~میسر نمی شد، رای بر آن قرار گرفت که از عظمای امرا امیر جلال الدین ~~اویس # ~~ترخان وامیرنظام الدین احمد وامیر سلطان حسین و امیرخلیل وامیر شیخ ~~ابوسعید، # ~~پنج امیر عالی جناب به طرف پنج آب5 به رسم منغلای عزیمت نمایند و امرا ~~فرمان # ~~اعلی را کاربند شده عزیمت نمودند و موکب ظفرنشان متعاقب ایشان روان شد ~~وغرههٔ‌ # ~~رمضان از معبر قندز و بغلان5 عبور نمود و به معبر ارهنگ آمده چند روز ~~توقف افتاد و # ~~فرمان همایون نفاذ یافت که اوروق به طرف بالا آب رفته نزدیک ولایت ~~بدخشان از PageV02P734 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0138.jpg) # ~~معبر جوبک که آن جا بی کشتی به پایاب میتوان گذشت گذرند و چند کشتی در # ~~معبر ارهنگ بر درگاه پادشاه بافرهنگ جمع آوردند. درین ولا امیر پیر ~~سلطان برلاس # ~~امیر احمدیار را که از امرای کبار میرزا سلطان ابوسعید بود گرفته به ~~اردوی اعلی # ~~آورد. امیر پیرسلطان به عواطف پادشاهانه اختصاص یافته در دیوان اعلی ~~مقدم بر # ~~تمام امرا مهر زد. امرا که ملازم رکاب ms0978 ظفر انتساب بودند جمعی به یسال5 ~~و بعضی به # ~~کشتی عبور نمودند و آنها که سال عمر ایشان برگشته بود و روز بخت درگشته # ~~مضمون فکان من المغرقین198 صفت ایشان شد. # درین ولا ولد شاه بد خشان که به قدمت خاندان از ملوک جهان ممتاز است # ~~به دولت دست بوس سرفراز شد، به تشریفات خاصه مخصوص گشته به موجب # ~~اجازت مراجعت نمود و میرزا ابوالقاسم بابر به کشتی درآمد. ### | بیت # درآمد به کشتی شه ملک و دین %~% که دیدست دریای کشتی نشین # دریایی در مختصر آبی روان شد و ماهی در برج آبی منزلت ساخت و # ~~پادشاه ظفرنشان بعد از اندک زمان چون قمر از سرطان به سعادت و سلامت ~~بیرون # ~~آمد و از آبی دیگر گذشته در سالی سرای199 منزل گزید و به طالع مسعود در ~~بیابان # ~~محمود درآمد و بسیار از مردم کم بضاعت از جهت نایاب آب خراب شدند200 و ~~میرزا # ~~ابوالقاسم بابر مرحمت فرموده فرمود که شتران و استران آب بار کرده ~~پیشواز مردم # ~~بردند و جمعی که بر شرف هلاک بودند به موجب ومن الماء کل شی عحی201 ~~انتعاش PageV02P735 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0139.jpg) # ~~تمام یافتند و از آب وخش که بزرگترین آبها بود به سلامت گذشتند و لشکری ~~که # ~~وهم از احصای آن عاجز و فهم از استقصای آن متجاوز آید به نوعی از آن ~~آبها # ~~گذشتند که از سلاطین سابق کسی مثل آن نگذشته باشد و لشکر در آن راه ~~دراز # ~~بسی نشیب وفراز دیده و به قدم همت بلند درنوردیده به ولایت حصار درآمد ~~و غلهآ # ~~بسیار ونعمت بی شماریافت وعسرت به عشرت ومحنت به راحت مبدل شد. ### | بیت # شه و لشکر از رنج ره سودگی %~% رسیدند لختی به آسودگی # ~~در آن ولایت جناب شیخ الاسلام اعظم خواجه نظام الدین مودود که از ~~خاندان # ~~عالی شان متعالی مکان صاحب هدایه بود، به اتفاق مولانای اعظم، جامع ~~فنون العلم # ~~و صنوف الحکم، مولانا جمال الدین فتح ms0979 الله تبریزی203 به رسم رسالت ~~رسیدند و با # ~~امرا ملاقات کرده سخن صلح درمیان آوردند و امرا سخنان وحشت انگیز # ~~کدورت آمیز گفتند. مولانا فتح الله آواز برآورده گفت وما علی الرسول ~~الا البلاغ4 # ~~یک سخن مانده و مرا سوگند دادهاند که به عرض رسانم. میرزا سلطان ~~ابوسعید # ~~میگوید که من این ولایت را کپنک پوش گرفتهام و آسان نخواهم گذاشت. امرا # ~~زیادت از زیادت تندخویی و درشتگویی و ژاژخایی و هرزه درایی نمودند و # ~~فرستادگان را مضبوط ساخته کوچ کردند. ### | بیت # بغرید کوس از در شهریارجهان شد زبانگ جرس بی قرار PageV02P736 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0140.jpg) # و با آن که هوا درغایت گرمی بود، موکب منصور منازل دور می پیمود. میرزا # ~~ابوالقاسم بابر اکثر ماه صیام روزه داشته به رخصت افطار و عذر سفر عمل ~~ننمود و هر # ~~روز تلاوت کلام ملک علام فرمود و فرمود که تواچیان به جوانغار و ~~برانغار جار # ~~رسانیدند و خطها گرفتند که سلخ ماه همه کس به مورچل خود در عرضگاه حاضر # ~~شوند و اگر تخلف نمایند گناهکار باشند.205 # ذکر عرض لشکر فیروزی اثر واحتیاط سپاه # ظفر پناه ورسیدن به ظاهر سمرقند # دگر روز که صبح عالم افروز از مطلع سعادت دمید و ترک سفیده دم خنجر # ~~سیم از قراب خاور کشید و از لمعان تیغ سحر عرصهآ آفاق منور گردید. ### | بیت # # دگرروز کاین ترک سلطان شکوه %~% زدریای چین کوهه برزد زکوهآ. # لشکر ظفرشعار و سپاه نصرت آثار که ارکان زمین از بار اسلحهآ مواکب # ~~ایشان تزلزل پذیرفته بود و اطراف جهان از زخم نعال مرا کبشان جنبش می ~~نمود. ### | شعر # # اذا نحن سرنا بین شرق و مغرب %~% تحرک یقظان التراب ونائمه # همه چون گهر تیغ در آهن نشسته و مرکبان بادپای چون آتش ازدل # ~~سنگ برجسته، سپاهی از حد وقیاس بیرون به کثرت ستاره و صولت گردون متوجه # ~~عرضگاه گشتند. ماهچهآ اعلام شاهی تا اوج ثریا برآمد. PageV02P737 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0141.jpg) # مصرع أی منزل ماه علمت اوج ms0980 ثریا # وصدای نقارهآ شاهنشاهی ازایوان کیوان گذشت. # # درآمد به غریدن آواز کوس %~% فلک بردهان دهل داد بوس # لشکرها روی به میدان نهادند و صفها مکمل و آراسته ایستادند. # مصرع ز هر سو صفدران صف برکشیدند # زبان تیغ بی در یغشان مفسر آیات فتح و نصرت و لمعان سنان فتنه نشانشان # ~~نگاهبان دین و دولت. دلیران روزگار و جانبازان روزکار که به نیزهآ خطی ~~کمربند # ~~جوزا گشایند و به نوک تیر کلک از بنان تیر و نگین از انگشتری مشتری ~~ربایند میرزا # ~~ابوالقاسم بابر پرتو التفات بر سپاه ظفر پناه انداخته به عرضگاه آمد. ### | بیت # # جهاندار چون لشکر آماده گشت %~% برآمد به اسب و درآمد به دشت # و از برانغار درآمده تومان تومان و قشون قشون به نظر التفات احتیاط می ~~فرمود # ~~و به هر فوج که می رسید عنایت پادشاهانه می نمود و تواچیان از افتتاح ~~صباح و اول # ~~چاشت که سلطان انجم لوای ضیا برافراشت تا هنگام شام که بهرام خون آشام ~~به # ~~عرض سپاه کواکب قیام نموده ایشان به ضبط و ترتیب لشکر اهتمام فرمودند و # ~~هرکس جا و مقام خود دانسته و در محل مناسب ایستاده گورگه و کوس و نقاره ~~فرو # ~~کوفتند و کرنای و برغو کشیده تیغها به طرف سمرقند آختند و به یکبار ~~سورن # ~~انداختند به نوعی که زلزله در کوه و ولوله در دشت افتاد. # و میرزا ابوالقاسم بابر در همان مقام به آداب عید صیام قیام نمود و فرمود ~~که PageV02P738 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0142.jpg) # ~~مولانا احمد یساول با دویست سوار نامدار به رسم قراول مسابقت نماید و ~~مولانا عنان # ~~یکران تا قهلقه207 که مشهور به دربند آهنین است باز نکشید و عمارت آن ~~را خراب # ~~ساخته کمال شجاعت به ظهور آورد و اردوی اعلی روزبه روز به طالع فرخنده ~~و بخت # ~~فیروز منازل می پیمود تا چهارشنبه چهاردهم شوال به دولت و اقبال در یک ~~فرسخی # ~~سمرقند نزول اجلال فرمود و درین مدت که ms0981 رایت ظفرآیت به ولایت ماوراء ~~النهر # ~~درآمد تا این جا که نزدیک سمرقند رسید، از سپاه سمرقند کسی در برابر ~~نیامد. # ~~بنابرآن، سپاه خراسان با خود قرار دادند که سمرقندیان را مجال جدال و ~~طاقت # ~~مقاومت نیست. بدین غرور جمعی از لشکر منصور دلاوران صفدر و بهادران رزم ~~آور # ~~به تعصب یکدیگر تلاش میکردند که خود را به دروازهآ سمرقند رسانند. # ذکر اختیار فرمودن میرزا سلطان ابوسعید # قلعه داری وحصار سمرقند را # حضرت رسالت پناه (ص) که به آفتاب هدایت هفت اقلیم عالم را منور # ~~فرمود مدتی مدید به ضبط حصار مدینه و حفر خندق اهتمام نمود و مخالفان ~~که # ~~اطراف مدینه را به تغلب فرو گرفتند عاقبت غبار خسار بر چهرهآ روزگار ~~نشسته سر # ~~خود گرفتند وشعشعهآ آفتاب رسالت بسیط جهان را روشن ساخت و ظل ظلیل راحت # ~~برسر سوختگان آتش ظلم وستم انداخت. # و شرح این سخن آن است که چون میرزا سلطان ابوسعید از ولایت بلخ به # ~~طرف مملکت ماوراء النهر معاودت فرمود وبه طالع همایون از جیحون عبور ~~نمود، # ~~لشکریان را اجازت مراجعت ارزانی داشت و رایت فتح آیت به صوب مستقر # ~~سلطنت برافراشت و در دارالسلطنهآ سمرقند به مسامع جلال رسید که میرزا # ~~ابوالقاسم بابر در ملک مازندران شرح واقعهآ بلخ شنید و با لشکر کیوان ~~قدر بهرام قهر # ~~متوجه مملکت ماوراء النهر گشت و از آبهای عظیم بی کشتی گذشت و به نواحی ~~PageV02P739 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0143.jpg) # ~~سمرقند آمد. میرزا سلطان ابوسعید، چون از کماهی احوال اطلاع یافت، از ~~همت # ~~مشایخ واهل الله مدد خواست و درآن زمان که هنوز بر سریر سلطنت استقرار ~~نیافته # ~~بود و در اطراف آن ولایت از باطن اهل معنی استمداد می نمود، روزی به ~~شرف # ~~صحبت وسعادت ملازمت حضرت ولایت منقبت، ارشاد منزلت، خواجه ناصرالدین # ~~عبیدالله سلمه الله وابقاه مشرف شد وآن حضرت نفسهای نیکوراند وداعیهآ # ~~سلطنت جهان در خاطر همایون نشاند و میرزا سلطان ابوسعید همیشه خود را ~~مأمور ms0982 آن # ~~حضرت می دانست و خلاف اشارت اگرچه ممکن بود نمیتوانست. درین وقت که # ~~از توجه ابوالقاسم بابر آگاهی یافت در خلوتی به صحبت شریف آن حضرت ~~شتافت # ~~وحل این قصهآ مشکل ودفع این واقعهآ هائل التماس واستکشاف نمود وچون # ~~لشکرها به زودی اجازت یافته به مساکن خود رفته بودند و ازجهت اخبار ~~سپاه # ~~خراسان آسان آسان مراجعت نمی نمودند، اکابر و اشراف و محترفه و اصناف و # ~~ارباب و کلانتران محلات و رعایای نواحی و بلوکات فریاد و فغان برداشته ~~استغاثه # ~~پیش حضرت خواجه بردند و متفق الکلمه گفتند که اگر شش ماه بل یک سال شهر # ~~نگاه باید داشت قلعه داری میکنیم و تا رمقی از حیات باقی باشد در ~~محافظت شهر # ~~هی کوشیم و به یاغی نمی دهیم. خدمت خواجه بر ایشان آفرین گفته فرمود که ~~شهر را # ~~حصار دهند و دل بر کرم آفرید گارنهند. # و میرزا سلطان ابوسعید که داعیهآ طرف ترکستان نموده بود، بنابر یراق و # ~~مصلحت خواجه، فتح آن عزیمت نمود و فرمود که رعیت از مسافت پنج شش فرسخ # ~~هرکه را استطاعت باشد به شهر آیذ وباقی از اطراف راهها برخاسته به ~~کوهها و # ~~ولایتهای دور روند و مجموع به موجب فرموده عمل نمودند و میرزا سلطان ~~ابوسعید # ~~مقرر فرمود که در هر کنگره سه کس واقف باشند: یک ترک و دو تازیک و در ~~هر # ~~برج خمی آب و سبویی روغن و هیزم بسیار مرتب دارند که در وقت اشتعال آتش # ~~قتال روغن داغ و آب جوشان بر سر مخالفان ریزند و در میان هر دو برج ~~صندوقی # ~~محکم ساخته که دروتوان نشست و تیرتوان انداخت و بر روی باره، چوبهای ~~بزرگ PageV02P740 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0144.jpg) # ~~که در آغوش نگنجد به طنابها بسته که هروقت حاجت شود توان گشاد و نمدها # ~~آویخته که هرتیر که مخالفان اندازند اول به نمد رسد و استوار شده اهل ~~شهر بردارند # ~~و نیزهها آماده داشته و بر ms0983 سر خاده208 چوبها قلابها و کاردها محکم کرده ~~و # ~~تیراندازان سخت کمان چنان ایستاده که به هیچ وجه گرد شهرنتوان گشت و در ~~هر # ~~برج داروغه ای معین بود که در کار احتیاط می نمود و میرزا سلطان ~~ابوسعید به نفس # ~~شریف به جمیع مواضع می رسید و اکثر بر سر حصار پیاده می رفت و شب تا ~~صباح # ~~بر هر برج مشعلی و بر هر کنگره ای چراغی بود و فریاد «(حاضرباش» به اوج ~~فلک # ~~صعود می نمود و چون مردم سمرقند در محافظت شهر معتادند اساس آن کار بر ~~بنیاد # ~~نهادند. # مصرع شهر و باره محکم و مضبوط شد # ذکر محاصره فرمودن میرزا ابوالقاسم بابر # دارالسلطنهآ سمرقند فردوس مانند را # میرزا ابوالقاسم بابر چون به قریهآ خشریوا20 که یک فرسخی سمرقند است # ~~نزول فرمود و میان مبارزان لشکر او تلاش بود که هریک خود را پیشتر به ~~دروازهآ # ~~سمرقند رسانند و نام خود را به شجاعت و جلادت مشهور گردانند. درین ولا ~~که # ~~اردوی اعلی نزدیک سمرقند رسید، دلاوران لشکر منصور را همان صورت در ~~خاطر # ~~میگردید. سابق بر همگنان وفایق بر دیگران، امیر خلیل210 و مولانا احمد ~~یساول و # ~~سید پیاده و قدم کابلی و محمد ملک امان211 و جوکی و جمعی دیگرتیغ جلادت ~~PageV02P741 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0145.jpg) # ~~آخته و اساس محاربت ساخته به صوب سمرقند تاختند و نزدیک رسیده سورن # ~~انداختند. ناگاه جمعی مردان مرد و مبارزان روز نبرد از شهر بیرون آمده ~~آتش جدال # ~~اشتعال یافت وهرزمان از شهر مدد می رسید تا به آن رسید که شکست بر ~~پردلان # ~~خراسان افتاد و امیرخلیل دستگیر شده باقی پشت بدادند و در راه آبکند و ~~مغاک # ~~بسیار بود چنانچه زیادت ازیک سوار دشوار عبور و مرور می نمود. هزیمتیان ~~و اسبان # ~~بریکدیگر افتاده و سمرقندیان در قفا ایستاده و تیغ بی دریغ در ایشان ~~نهاده گروهی # ~~انبوه اسیر سر پنجهآ تقدیر شدند و بعضی به تیغ قهر به ms0984 قتل آمدند و چون ~~محبوسان را # ~~دست و گردن بسته به سمرقند درآوردند، مردم شهر غلغلهآ نشاط تا سپهر ~~برین # ~~برآوردند و میرزا سلطان ابوسعید گرفتاران را پیش طلبید و نخست از ~~امیرخلیل به # ~~زبان سرزنش احوال پرسید و جانب او را رعایت کرده در صفهآ جدا بازداشت و ~~باقی # ~~محبوسان را استفسار احوال می فرمود و مولانا احمدیساول جرأت نموده گفت: ~~شاید # ~~که به واسطهآ ما گرفتاران میان شما برادران صلح و آشتی شود و این سخن ~~موافق مزاج # ~~همایون آمده همه را رعایت فرمود و در محافظت مبالغه نمود و چون این خبر ~~به اردوی # ~~میرزا ابوالقاسم بابر رسید، اگرچه اردو به هم برآمده شد اما میرزا ~~ابوالقاسم به # ~~هیچ وجه متغیر نشد. ### | بیت # عالم علوی وسفلی زیرو بالا گرشود %~% کی بود کوه وقارش رامحل انقلاب # و در روز دیگر چون شیر خشمناک روی به تسخیر شهر آورد و در جانب # ~~عید گاه سراپرده و بارگاه به اوج مهروماه برآمد و هم از گرد راه که ~~مردم هنوز به # ~~تعیین یورت و مقام مشغول بودند آتش پیکار زبانه زدن گرفت و شرار کارزار ~~شعله # ~~برافروخت و در صدمهآ اولی از طرفین یک دستبرد بهادرانه به هم نمودند و ~~کوشش # ~~مردانه کردند و حاجی خلیل ولد امیر جلال الدین یساول را زخمی عظیم بر ~~روی # ~~رسید و از پهلوانان که در آن معر که آثار شجاعت به ظهور آوردند ~~مبارزالدین پهلوان PageV02P742 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0146.jpg) # ~~حسین دیوانه که چون پلنگ خشمناک خلقی را بر خاک هلاک انداخت و چون # ~~شیرغران کار مخالفان به شمشیر دوروی یک روی می ساخت. چون سلطان کواکب # ~~سپاه از بیم آن رزمگاه به حصار مغرب درآمد از طرفین عنان بازکشید. # مصرع به منزلگه خویش رفتند باز # و دیگر روز که خورشید جهانسوز ### | بیت # زجیب افق تیغ بیرون کشید %~% همه دامن چرخ در خون کشید # میرزا ابوالقاسم بابر صفها کشیده سورن انداخت و از صدمت آن غلغله ms0985 # ~~ارکان جهان را مزلزل ساخت و فرمود که در برابر شهر پیش لشکر خندق کنده ~~جای # ~~خود محکم ساختند و چون شب درآمد، از هر دوسو طلایه برگماشتند وتا روز ~~پاس # ~~داشتند. # و روز دیگر که آفتاب عالم تاب لوای ضیا برافراخت و از پرتونور اطراف # ~~حصار سپهر روشن ساخت مبارزان بهرام انتقام آهنگ جنگ کردند و مردم شهراز # ~~دروازهآ چهارراهه212 در برابر امیر شمس الدین محمد خداداد بیرون آمده ~~باغها پناه # ~~ساختند و تیر می انداختند. دراثنای محاربه تومان امیر پیشدستی نموده پس ~~نشستند و # ~~پیادگان و سواران شهر از پناه دیوار بیرون آمدند و به میدان درآمدند و ~~چون تیراندازان # ~~آن ولایت به غایت سخت کمانند و گمان آن که تیر ایشان از جیبه و جوشن ~~چون # ~~سوزن از برگ گل و سوسن می گذرد لشکر خراسان به فغان آمده عنان برتافتند ~~و در # ~~مغاکها اسب و سوار بر بالای هم افتاده جمعی هلاک شدند و باقی جسته و ~~خسته PageV02P743 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0147.jpg) # ~~افگار و گرفتار گشتند. ### | بیت # # زبس خون که گرد آمد اندر مغاک %~% چوگوگردسرخ آتشین گشت خاک # و میرزا ابوالقاسم بابر جمعی مبارزان و فوجی دلاوران به آن طرف روان # ~~داشت. ### | بیت # # چنان گرم شد آتش کارزار %~% که از نعل اسبان برآمد شرار # و سمرقندیان را برداشته آنچه الجا می بردند باز گردانیدند و کمال شجاعت # ~~به ظهور رسانیدند. ### | بیت # ~~دگر روز چون چشمهآ آفتاب برانگیخت آتش زدریای آب # غلبهآ انبوه از دروازهآ شیخ زاده بیرون ریخت و هم از گرد راه غبار فتنه # ~~برانگیخت و امیر شیرحاجی و امیر شیخ ابوسعید در کشش و کوشش آمدند و ~~سپرها و # ~~جیبه ها بر سینه و تنها به زخم تیر و ضرب شمشیر دوخته و در یده شد و ~~سرهای # ~~گردنکشان و گردنهای سرداران به گرزگران و خم کمند شکسته و بسته آمد و ~~آن دو # ~~امیر با تدبیر شیران بیشهآ شجاعت و نهنگان دریای جلادت شمشیر صاعقه ms0986 ~~کردار به # ~~خرمن سوزی دشمنان درخشان کردند. ### | بیت # ~~آتش پیکار برافروختندخرمن آن مرده دلان سوختند # و آن روز از نماز پیشین تا شب میان جان وتن وتیر و جوشن فصل و وصل و ~~PageV02P744 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0148.jpg) # ~~فراق و وفاق بود و از دو دروازهآ دیگر لشکر بی عدد بیرون آمده به جنگ ~~درآمدند و # ~~آتش پیکار چنان برافروخت که از شدت حرارت دل در بر مبارزان می سوخت و # ~~بهادران از طرفین تیرباران کردند. ### | یت # # رهر تیر کاز شست پرواز کرد %~% تنی را ز پیوند جان باز کرد # وشب هنگام، ### | بیت # # که در پردهآ شام رفت آفتاب %~% که روز روشن درآمد به خواب # هردو طرف رایت حزم واحتیاط برافراشتند وتا روز پاس داشتند. # روز دیگر که شهسوار پردل فیروزجنگ مهر به عزم تسخیر قلعه و حصار سپهر ### | بیت # # دگرباره جنبید هر دو سپاه %~% بجنبید کوه و بلرزید ماه # از عکس سنان آبدار و از شعلهآ شمشیر آتشبار زمین معرکه لاله زار شد و از # ~~زخم نعل تکاوران و حملهآ گرزگران میدان پیکار بی قرار گشت لشکر خراسان ~~همه # ~~اژدهای پیچان بر زمین هیجا و نهنگ در دریای وغا نیزهآ اژدها سان به دست ~~قهر و # ~~توان گرفته و نوک پیکان آتش فشان به زهر کین آب داده بر کنار خندق ~~ایستادند. # ~~ناگاه دروازهآ آهنین213 گشاده شد و لشکر شیر زور و پیلتن سرتاپا غرق ~~فولاد و آهن PageV02P745 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0149.jpg) # ~~بیرون آمدند و از هردو طرف جوش و خروش برآوردند. گوهر شمشیرابدار آز ~~عکس # ~~خون کشتگان رنگ یاقوت رمانی گرفت و صفحهآ خنجر ظفر نگارگونهآ لعل ~~بدخشانی # ~~یافت. # مصرع چنین بود تا روز بیگاه گشت # دیگر روز که خورشید عالم افروز سپر زرنگار از سپهر سیم کار برآورد و # ~~رایت زر پیکر بر گنبد لاجورد باز گشاد، سپاه خراسان آهنگ جنگ کرده به # ~~دروازه ها شتافتند و مردم شهر بیرون آمده در جمیع مواضع جنگ در پیوست و ~~از برق # ~~تیغ آبدار ms0987 آتش حرب و پیکار اشتعال یافت و از صاعقهآ خنجر آتشبار سینهآ ~~مردان کار # ~~مانند اخگر می تاخت. دست اجل گریبان امل گرفت و بقا و فنا چون تاروپود ~~درهم # ~~آویخت و از هردو طرف به یکبار روبه محاربه و کارزار آوردند. ### | بیت # چوعقل درسرمردان گزیدتیغ وطن %~% چووهم دردل گردان گرفته تیرمقر # و از خسته و کشته میدان نبرد با کوه و پشته برابر شد و بخار موج خون به # ~~اوج گردون برآمد و اثرنم به پشت گاو و ماهی رسید. ### | بیت # فرو رفت و بر رفت روزنبرد به ماهی نم خون و بر ماه گرد # و چون شب درآمد و سیمرغ آفتاب در پس کوه قاف مغرب بال و پر بینداخت # ~~و باز اشهب روز در آشیان نهانخانه ساخت هردو گروه به ستوه آمده عنان ~~برتافتند و به # ~~سوی منزل و مأوای خود شتافتند و امیرحسن که در برابر دروازهآ آهنین ~~رایت عناد # ~~برافراخته بود، جمعی نقبچیان را تعیین نمود که از درون خانقاه تومان ~~آغا5 به # ~~جدوجهد تمام در کار نقب اهتمام نمایند و چون مردم شهر واقف شدند کاری ~~از PageV02P746 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0150.jpg) # ~~یش نرفت # و درین ایام طلیعهآ لشکر سرما برسبیل منغلای رسید و آفتاب از حجاب # ~~سحاب چون شرم زدهای سر در نقاب کحلی کشید214 گاه روی جهان آرا در سایهآ # ~~غمام نهان می ساخت و گاه چون دلبر رعنا نقاب از چهره به یک طرف می ~~انداخت # ~~و نیر روشن تاب ازتتق سحاب می نمود و سحاب سنجاب پوش در زیرپای فرش ~~قاقم # ~~افکنده بود و سه برف عظیم افتاد. ### | بیت # ~~زسیم برف جهان شد چو قلزم سیماب ### | زبرف و ابر فلک دوخت قاقم و سنجاب # و برودت هوا به نوعی اشتداد یافت که اعضاء و جوارح بی اختیار، از کار # ~~بازماند و با آن که سرمای سمرقند شهرتی دارد، درین ولا از حد معهود ~~تجاوز نمود. ### | یت # # شد آسمان کبود زسرمای زمهر یر %~% گرچه ms0988 گرفته مجمرهآ زیر دامن است # و درین یورش لشکر خراسان را صورتی عجیب روی نمود و آن مردن شتر # ~~بود.215 چه از کنار آب مرغاب تا ظاهر سمرقند صدهزار شتر بیشتر مرده ~~باشد و بقیه # ~~که مانده بود از فرط سرما ضایع شد و خاطرها را ملالت دریافت و اکثر ~~اوقات # ~~محاربات عظیم واقعه بود و ظفر و نصرت در هردو طرف روی می نمود. # و چون روزی چند برین منوال گذشت و اطراف و نواحی سمرقند عرضهآ ~~PageV02P747 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0151.jpg) # ~~تاراج گشت یساقیان خراسان پنج شش فرسخ دور رفته غله می آوردند و مردم ~~شهر # ~~برین حال وقوف یافته کمین می کردند و در عقب رفته هرکه را می دیدند می ~~کشتند و # ~~بعضی را گوش و بینی بریده به اردو می فرستادند. چون میرزا ابوالقاسم ~~بابر آگاه شد # ~~جمعی امرا وبهادران را تعیین فرمود که به هرطرف که یساقیان و لشکریان ~~عزیمت # ~~نمایند، امرا و بهادران سر کرده باخبر باشند. نوبتی امیر اویس ترخان و ~~امیر # ~~سلطان حسین متوجه شدند و اهل شهر خبریافته جمعی دلاوران بیرون فرستادند ~~و # ~~قاچقنچی216 آمده از عزیمت مخالفان آگاهی داد. میرزا ابوالقاسم بابر ~~فرمود که # ~~امیرزاده نور الوند ولد امیر اسکندر ترکمان وامیر ابوالحسن ترخان و ~~امیرحسنعلی و # ~~امیر بهلول عزیمت نمودند و مردم شهر به امیر او یس ترخان و باقی امرا ~~نارسیده به # ~~امرا که در بی ایشان می رفتند رسیدند و از طرفین اظهار جلادت و شجاعت ~~نمودند و # ~~به زخم سهام وضرب حسام چند جام حمام برهم پیمودند. عاقبت مبارزان ~~خراسان # ~~غالب آمده غلبهآ بسیار در قید اسار آوردند. امیر عبدالعلی ترخان و امیر ~~احمد افضل و # ~~دیگر سرداران سمرقند را دست و گردن بسته به درگاه پادشاه رسانیدند و ~~طنطنهآ نقاره # ~~بشارت از سپهر برین گذرانیدند و از آنها که در آن معرکه نام شجاعت نامی ~~ساختند # ~~امیرزاده نور الوند بود و ابوالحسن ترخان که غایت جلادت نمودند ms0989 و امیر ~~حسنعلی # ~~جاندار که در موقف کارزار پای ثبات و قرار فشرده جمعی که در برابر او ~~آمدند به # ~~زخم تیغ خونریز و نوک سنان فتنه انگیز مقهور ساخته دستگیر کرده بود و ~~امیرزاده نور # ~~الوند صورت واقعه چنانچه مشاهده نمود در مجلس میرزا ابوالقاسم بابر به ~~موقف # ~~عرض رسانید و بهلول جاندار با آن که غلبهآ بسیار داشت و کاری نکرده و ~~گناهکار # ~~می شد ناگاه در بارگاه اعلی متعرض میرزا نور الوند گشته و سخن گستاخانه ~~گفت # ~~بیرون رفت و دراثآنای این احوال از طرف باغ شمال217. PageV02P748 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0152.jpg) # مصرع آوازهآ گیرو دار برخاست # و بهادران برسبیل تعجب متوجه شدند و بهلول مخذول بدین بهانه سوار شد و # ~~خاک ادبار بر فرق روزگار خود پاشیده حقوق ولی نعمت فراموش کرد و به شهر # ~~سمرقند درآمد و برادر خرد او امیرایوب تا دروازه رفته ازو روگردان شد و ~~به منزل خود # ~~آمد. یکی از ظرفا در حق بهلول خطاب با حضرت اعلی میگوید: ### | وباعی # ای تیر تو در دیدهآ اعدا میلی %~% در عرصهآ تو پیادهای چون پیلی # بهلول گر از سپاه تو رفت چه باک %~% کم گیر زبغداد کهن زنبیلی # و امیرزا ابوالقاسم بابر تومان امیر بهلول را به امیر مبارزالدین پهلوان ~~حسین # ~~دیوانه علاوهآ امارت دیوان اعلی ساخته عنایت فرمود و ولایت ترشیز که ~~سیورغال # ~~بهلول بود به امیر شجاع الدین حسین علی رجوع نمود و چون گرفتاران لشکر # ~~ماوراء النهر را حاضر ساختند عفو قدرت آمیز که از میامن محاسن سلاطین ~~کامکار # ~~تواند بود اظهار فرمود و همه را به معتمدان سپرده رعایت تمام نمود. # و لشکر خراسان نردبان و عراده و منجنیق و قرابقرا218 مهیا میگردانیدند و # ~~شبها مردم شهر فغان و زاری به اوج سپهر زنگاری می رسانیدند و شبی مردم ~~شهر # ~~گمان بردند که فردا جنگ سلطانی خواهد بود. آن شب هیچ کس از فریاد و ~~نفیر و # ~~غلغله و تکبیر نیاسود. روز ms0990 دیگر که جمشید منوچهر چهر مهر به عزم تسخیر ~~حصار # ~~زرنگار سپهر لوای ضیا برافراخت و جمعی خودنمایان که بر بروج آن در جلوه ~~بودند # ~~نابود ساخت، میرزا ابوالقاسم بابر به ترتیب سپاه و آیین رزمگاه فرمان ~~داده صفها # ~~راست کرده در برابر شهر ایستاده و از دروازه ها لشکر بسیار به یکبار ~~بیرون ریخت و PageV02P749 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0153.jpg) # ~~چون دو دریای مواج در یک دیگر آویخت. از امرای ماوراء النهر امیر سلطان ~~احمد # ~~تمورتاش وامیرسلطان وامیرلقمان و امیر نورسعید و امیر اروس ارغولن ~~وامیر # ~~عبدالخالق وقلنقیای مغول، # مصرع مردان جنگجوی و دلیران تندخوی # به محاربه درآمدند و تومان امیرحسن جاندار هر چند در مقابله تیرباران # ~~کردند سمرقندیان را باز نتوانستند داشت. عاقبت به میان خیمه ها درآمده ~~طنابها # ~~بریدند و اسبان وکجیمها219 الجا بردند و میرزا ابوالقاسم بابر چون برین ~~حال وقوف # ~~یافت به نفس شریف متوجه شد و قشون عصابه220 به مدد رسید و امیر شجاع ~~الدین # ~~حسینعلی با آن که در اطراف و جوانب او یاغی درآمده در سوبها221 آتش ~~زدند، او # ~~سپر و چپرپیش رو آورده پای ثبات فشرده داشت و زخمی قوی بر روی او رسید ~~و از # ~~جای خود نجنبید. درین حال موکب منصور و رایت ظفر پیکر پیدا شد و ~~مخالفان را # ~~مجال توقف نماند و از سپاه اعدا جمعی بر بالای کوهک222 نفیر کشیدند و # ~~همچنین بر سرپل دوآبه برغوزدند و آهنگ جنگ کردند و میرزا ابوالقاسم ~~بابر بهادر # ~~عزم طرف پل دوآبه فرموده جمعی سنگین دلان به طرف کوهک فرستاد. # القصه در این روز لشکر سمرقند از همه طرف ظاهر شده آنچه مقدور بود ~~PageV02P750 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0154.jpg) # ~~بهجای آوردند. چنانچه بعضی قشونها چون طاقت مقاومت نداشتند جای خود ~~خالی # ~~گذاشتند. امیر نظام الدین احمد وامیر غیاث الدین سلطان حسین مخالفان را ~~که در # ~~برابر ایشان ظاهر شدند به نوک سنان آتشبار و زخم پیکان خارا گذار دمار ~~از روزگار # ~~برآوردند. میرزا ابوالقاسم بابر ms0991 هرکه در آن روز مردی و مردانگی نمود ~~همه را انعام و # ~~اکرام فرمود و در جاه و راه افزود و هرکه سستی و بددلی ورزید گوشمال به ~~سزا دید # ~~و از عین عنایت دور افتاد و قدم در دائرهآ پهلوانان نتوانست نهاد. # مصرع بددل گمان مبر که بود مرد معرکه # ذکر مصالحت فرمودن دوپادشاه ظفرنشان # وعود نمودن میرزا ابوالقاسم بابر به جانب خراسان # چون قرب چهل روز آن دو لشکر جهانسوز به زخم ناوک دیده دوز و شعلهآ تیغ # ~~آتش فروز شرار پیکار افروختند و خرمن پندار یکدیگر سوختند و اکثر ایام ~~از صبح تا # ~~شام واز شام تا بام آتش حرب مشتعل بود و در هیچ طرف صورت فتح و ظفر روی # ~~نمی نمود و سمرقندیان در ضبط و دارایی شهر شرایط محافظت مرعی می داشتند ~~و # ~~خراسانیان را پیرامون حصار و برج و بارو نمی گذاشتند و هجوم لشکر سرما ~~سر برآورده # ~~سپاه برد دستبرد بهادرانه می نمود و از شدت برودت هوا اعضا را یارای ~~تحرک نبود* # ~~و هردو لشکر از امتداد محاصره223 به تنگ آمدند و از طرفین متوسطان224 # ~~گفت وشنید کرده سخن صلح و آشتی درمیان آوردند و بر آن قرار یافت که از ~~هردو # ~~طرف بندیان را گذراند و آن طرف جیحون داخل سمرقند باشد که ماوراء النهر ~~خود # ~~عبارت از آن است225 و برین موجب عهد و پیمان بستند و پیمان را به ایمان ~~مؤکد # ~~ساختند و از آن طرف امیرخلیل و مولانا احمد یساول و باقی سرداران را به ~~تشریفات PageV02P751 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0155.jpg) # ~~فاخر نواخته اجازت فرمودند و ازین جانب امیر احمدیار و امیر احمد افضل ~~و سایر # ~~گرفتاران را انعام و اکرام فرموده226 ارسال نمودند و جناب شیخ الأسلام ~~خواجه # ~~نظام الدین مودود و مولانا جمال الدین فتح الله تبریزی را اعزاز واکرام ~~وتشریف و # ~~احترام فرموده رخصت معاودت ارزانی داشتند. # و چون کار صلح بر وجه دلخواه قرار یافت خراسانیان ms0992 و سمرقندیان به شهر # ~~وارد و بی ترس و بیم آمد شد میکردند و میرزا ابوالقاسم بابر در ظاهر ~~سمرقند بسط # ~~بساط نشاط فرمود و به تجرع راح ریحانی اشتغال نمود و خواجه محمد ~~کنگر227 را # ~~که به لهجهآ شیرین، # مصرع داود روزگارست با نغمهآ زبوری # طلب نموده دراثنای خوانندگی ده هزار دینار نقد و هزار مثقال طلا انعام # ~~فرمود # و چون مردم بسیار از اردوی اعلی به شهر درآمده بودند و جمعی دوستان از # ~~حال حاوی اوراق عبدالرزاق استفسار نمودند و رعایت حسن عهد که طراز لباس # ~~مردمی و عنوان نامهآ همدمی است اظهار فرمودند، این فقیر را نیز داعیه ~~شد به سمرقند # ~~درآید و به شرف ملازمت حضرت خواجه ناصرالدین عبیدالله سلمه الله ~~استسعاد یابد و # ~~به همین عزیمت صباحی بر در دروازهآ شیخ زاده منتظر فتح باب دولت ~~ایستاده ناگاه # ~~شعشعهآ خورشید نورافشان و طنطنهآ جمشید ظفرنشان یعنی میرزا سلطان ~~ابوسعید # ~~گورکان بر فراز طاق دروازه طالع شد و بندهآ فقیر چون ذرهآ حقیر درنظر ~~خورشید # ~~جهانگیر آمد. امیر سلطان احمد تمورتاش و خواجه ابوسعید ترقابادی را به ~~طلب بنده # ~~بیرون فرستاد و بنده را به شرف دست بوس حضرت اعلی رسانیدند و بدین ~~اعزاز در PageV02P752 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0156.jpg) # ~~میان اقران ممتاز گردانید و استفسار احوال فرمود و بنده التماس ملازمت ~~حضرت # ~~ولایت منقبت نمود و رخصت یافته به سعادت ملازمت استسعاد یافت و آفتاب # ~~التفات حضرت ولایت منقبت برحال این ذرهآ حقیر تافت و در آن مجلس قدس و # ~~مقام انس، # مصرع یافت در آن آنچه یافت، دید در آن آنچه دید # و اجازت یافته به اردوی میرزا ابوالقاسم بابر آمده در سایهآ آفتاب مرحمت ~~آن # ~~حضرت به دارالسلطنهآ هرات رسنید. # مصرع بیرون زگناه از همه چیزی خالی # و میرزا ابوالقاسم بابر اوایل ذی الحجه با تمام لشکر از معبر کرکی228 به # ~~سلامت عبور نمود و جمعی که شرایط جانسپاری و مراسم خدمتکاری به ظهور ~~آورده # ~~بودند ms0993 به مراتب بلند و مناصب ارجمند اختصاص یافتند و ولایت بلخ که از ~~اعاظم # ~~بلاد خراسان است به رسم سیورغال به امیر حسام الدین شیخ حاجی عنایت ~~فرمود و # ~~ولایت سان و چاریک به جانب امیرعلی فارسی برلاس تفویض نمود و ولایت # ~~اندخود به امیر شیخ ذوالنون وامیراحمد مشتاق ارزانی داشت و ولایت ~~شبرغان را به # ~~امیر بابای کوکلتاش گذاشت و قندزو بغلان به امیر پیرسلطان تعلق گرفت و ~~همچنین # ~~هر ولایت و ناحیت به امیری و سرداری انعام رفت. ### | نظه # ملوکان کاز افسر نشان داشتند %~% جهان را به لشکرکشان داشتند # چو اونیست در لشکرش تیغ زن %~% زهی لشکرآرای لشکرشکن PageV02P753 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0157.jpg) # # به خواهندگان گر کسی زردهد %~% به جای زر او شهر و کشور دهد # # نه آن کرد با مردم از مردمی %~% که آید در اندیشهآ آدمی # # گشاده دو دستش چو روشن رخش %~% یکی تیغ زن شد یکی تاج بخش # و چون موکب سلطنت انتساب به کنار آب مرغاب رسید میرزا سلطان سنجر # ~~که در وقت عزیمت قشلاق استراباد در یلغز آغاج خبوشان به موجب نشان عازم # ~~مملکت فارس خاصه کرمان شده بود و آن جا آن جناب را بسی حوادث و وقایع ~~روی # ~~نمود، درین ولا به شرف دست بوس حضرت اعلی مشرف شد وموکب همایون فال به # ~~سعادت و اقبال چهارم محرم در دارالسلطنهآ هرات نزول اجلال فرمود و ~~جهانیان # ~~مراسم نیاز و وظایف دعا و ثنا به ادا رسانیدند. ### | شعر # ~~هزار شکر که بارد گر به صد اقبالرسید رایت شاهی به مستقر جلال # و احوال این داستان از وقت نهضت از ممالک مازندران تا زمان معاودت به # ~~دارالسلطنهآ هرات اکثر به رای العین مشاهده افتاد. رجای واثق که خلاف ~~واقع بر # ~~زبان قلم ستوده رقم نگذرد. ### | بیت # ~~راست نویسد قلم راستانخاصه درین قصه واین داستان # وقایع سنهآ تسع وخمسین # ذکر فرستادن اهیر مظفرالدین خلیل به جانب سیستان # میرزا ابوالقاسم بابر چون ازیورش سمرقند معاودت نمود، آن زمستان ms0994 در # ~~دارالسلطنهآ هرات قشلاق فرمود و قاعدهآ اقامت بنیاد نهاد و نوای عیش ~~وعشرت ساز PageV02P754 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0158.jpg) # ~~داد و فرمان همایون نفاذ یافت که امیر مظفرالدین خلیل229 به طرف ولایت ~~سیستان # ~~عزیمت نماید و بدمستان شراب غرور را گوشمالی به سزا فرماید. چه والی آن ~~جا # ~~شاه حسین230 ولد ملک علی که پدرانش همیشه وظایف باجگزاری و شرایط # ~~جانسپاری با این دولتخانه به جای آورده اند برتر از حد خود معاش میکند ~~و به اظهار # ~~شعاری که آباء و اجداد او قیام نموده اند اقدام نمی نماید231 و امیر ~~خلیل سلطان به # ~~موجب فرموده عزیمت نمود و میرزا ابوالقاسم بابر ولایت مرو و ماخان و ~~جام که # ~~سیورغال امیرخلیل بود به میرزا سلطان سنجر5 عنایت فرمود. # و در ین اثنا به عز انها رسید که میرزا منوچهر5 برادر میرزا سلطان ~~ابوسعید در # ~~وقتی که میرزا ابوالقاسم بابر به ماوراء النهر رفته بود خدمتش از جیحون ~~عبور نمود و # ~~در نواحی اندخود و بیابان زردک232 خرابی بسیار کرد و درحین عبور لشکر ~~منصور # ~~در بیابان و ریگستان پنهان شد و باز سر برآورده فکر خونریزی و داعیه ~~فتنه انگیزی # ~~داشت و صورت محال بر لوح خیال می نگاشت. شیخ ذوالنون در ولایت اندخود ~~سر # ~~راه گرفته او را به دست آورد و شرح آن به پایهآ سر یر اعلی فرستاد. ~~میرزا # ~~ابوالقاسم بابر فرمود که او را مقید به ماوراء النهر رسانند. # و درین ولا عرضه داشت امیرخلیل رسید و مدد طلبید. حضرت اعلی # ~~امیراویس ترخان و جمعی امرا را روان فرمود به امیرخلیل ملحق شدند و به ~~یک بار # ~~یکران اقتدار تا دروازهآ سیستان راندند. والی آن جا شاه حسین چهار ~~دیوار خصار پناه # ~~ساخته شهر محکم کرده بود و جمعی مردم سیستان از سر تهورپیش آمده با ~~قراول PageV02P755 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0159.jpg) # ~~سپاه ظفرنشان عزم رزم و آهنگ جنگ کردند و گروهی انبوه به قتل رسیده ~~باقی در # ~~سیستان خزیدند و ms0995 دم درکشیدند. امیرخلیل سری چند از گردنکشان به درگاه ~~اعلی # ~~فرستاد. # ذکر فتح مملکت سیستان به عنایت ملک مستعان # ودیگر قضایا وحکایات # چون امرای نامدار به تأیید پرورد گار در اطراف مملکت نیمروز به طالع # ~~فرخنده و بخت فیروز آثار اقتدار به ظهور آوردند، شاه حسین به پشتی مشتی ~~بی اعتبار # ~~و استظهار جمعی اشرار مغرور گشته کفران نعمت این خاندان ظاهر ساخت و ~~رایت # ~~مخالفت برافراخت و پای از طریق آباء و اجداد بیرون نهاد و خیال محال و ~~فکر # ~~جنگ و جدال با خود قرار داد و به اندیشهآ عصیان بارویی عظیم پیرامون ~~سیستان # ~~کشید واز اطراف آن ولایت لشکر فراوان به سیستان طلبید و چون سپاه ظفر ~~پناه به # ~~اطراف وجوانب شهر محیط شد شاه حسین عالم را بر خود تنگتر از حلقهآ سیم ~~یافت و # ~~به عین عبرت درحال خود نگاه کرده دانست که مجال جدال و طاقت مقاومت ~~ندارد # ~~و رعیت آن ولایت نیز از معاش ناپسند او به تنگ آمده بودند. چه سیاست و ~~قتل و # ~~فساد زیادت از معتاد ازو صادر می شد و پدران او کدخداوار زند گانی ~~میکردند و او # ~~تغییر تمام اوضاع نموده طریق سلاطین ترک مسلوک می داشت و هنگام رکوب و # ~~نزول نقاره می فرمود و طغرای نشان و طراز فرمان طرزی دیگر می نوشت. # القصه شاه حسین به ضرورت عزیمت هز یمت نمود و دست از ملک ومال # ~~به آب حسرت شسته فرار برقرار اختیار کرد و از سیستان بیرون رفته پناه ~~به # ~~جنگل های زره233 برد و کشف وار بیشه ها بر خود حصار کرد و تمام مملکت ~~نیمروز # ~~در قبضهآ تصرف امیرخلیل آمد و سکه و خطبه مجددا به فر القاب میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~زیب و زینت یافت و آن ملک ملک بخش تمام آن بلاد و دیار را به رسم ~~سیورغال به PageV02P756 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0160.jpg) # ~~امیرخلیل ارزانی داشت و امیر مظفرالدین خلیل در مملکت سیستان ms0996 متمکن شد ~~و سر # ~~تیران234 زابلستان که به حکم تیر دیده دوز چشم مار در شبتار با دل مور ~~دریک # ~~سلک میکشیدند و جگر شیر ژیان به زخم خنجر بران می دریدند همه از ترس ~~تاء # ~~تیغ قامت چون الف را به سان پشت نون خم داده در خدمت ایستادند و از ~~نهیب نون # ~~نوک نیزه سنان آسا کمر بندگی برمیان جان بستند. # و شاه حسین باز جمعی فراهم آورده قاصد سیستان شد و بعد از سعی و # ~~کوشش مغلوب و روگردان گشت و بعد از چند روز، سر او را که آشیانهآ ~~هواوهوس # ~~بود و مرغ سرکشی و گردن افرازی در آن بیضه نهاده پیش امیرخلیل ~~آوردند235 و او به # ~~درگاه میرزا ابوالقاسم بابر فرستاد و مملکت نیمروز بی مانع و منازع در ~~قضهآ اقتدار # ~~قراریافت. # و امیر شیخ ابوسعید از دیر باز سنگ تراشان را فرموده بودند که لوحی به # ~~صورت میلی از سنگ سفید شفاف نه گز ارتفاع درغایت تکلف ساخته بودند و # ~~نقش اسلیمی خطایی236 و فرنگی به دقت و لطافت پرداخته. در این ایام آن ~~میل # ~~تمام شد. میرزا ابوالقاسم بابر به مزار بزرگوار قطب فلک ولایت، آفتاب ~~آسمان # ~~هدایت، مقبول حضرت باری، خواجه عبدالله انصاری قدس سره فرمود و استادان ~~آن # ~~میل را به دقایق حیل و لطایف عمل بر سر مزار فائض الأنوار نصب کردند و ~~بعد از # ~~فراغت، امیر شیخ ابوسعید انواع نعمت و دعوت کشید. # و در خلال این احوال، در ولایت طوس، قلعهآ عماد به دست مازندرانیان # ~~افتاد. PageV02P757 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0161.jpg) # قتل میرزا سلطان اویس # میرزا بایقرا237 دو پسر داشت: منصور و محمد. # محمد بایقرا، را امیرسلطان محمد بایسنغر در مشهد مقدس به قتل آورد به # ~~سبب آن که چون میرزا سلطان محمد، بعد از قتل حاجی قناشیرین و سایر امرا ~~با # ~~معدودی چند متوجه میرزا بابر شد و اوروق را به خواجه غیاث الدین احمد ~~سپرد، # ~~به سبب اخبار اراجیف ms0997 اروق به هم برآمده محمد بایقرا در اوروق خرابی ~~کرده بود. پسر # ~~او سلطان اویس از میرزا بابر، در وقتی که از در سمرقند به صلح مراجعت ~~می نمود، # ~~دراثنای راه منصرف گشته متوجه خوارزم شد و پیراحمد ترخان که حاکم اترار ~~و سایر # ~~آن مواضع و سلطان ابوسعید را تابع بود، سلطان اویس را استدعا نموده به ~~پادشاهی # ~~برداشت و میرزا سلطان ابوسعید در سمرقند شنیده با لشکری متوجه اترار شد ~~و ایشان # ~~در اترار متحصن شده امیر بهلول خراسانی که بر در سمرقند از میرزا بابر ~~گریخته پیش # ~~میرزا سلطان ابوسعید رفته بود و امارت یافته در اترار نیز از میرزا ~~سلطان ابوسعید # ~~گریخته به شهر درآمد و امارت یافت. # و بعد از چند گاه محاصره، سپاهی از ابوالخیرخان اوزبک به مدد اتراریان # ~~آمد. میرزا سلطان ابوسعید که سپاهی دید مراجعت فرموده تمام یراق خود به ~~غارت # ~~داد چنانچه با ده نفر بیش به سمرقند نرسید و از سمرقند، عبدالخالق پسر ~~بایزید # ~~پروانچی را به تاشکند به مدد امیرقباد و امیر بدر سلطان ارغونی فرستاد ~~که ایشان را # ~~آن جا گذاشته بود و او238 قباد و بدر سلطان را کشته استدعای سلطان او ~~یس و # ~~پیراحمد ترخان نمود و ایشان رسیده متوجه سمرقند شدند. # و میرزا سلطان ابوسعید از رعایا به رسم دودی239 مبلغها گرفته و لشکری ~~PageV02P758 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0162.jpg) # ~~ترتیب داده روان شد و ناخبر بر سر ایشان راند. میرزا سلطان اویس که به ~~صباحت # ~~وجه از ابنای جنس ممتاز بود به قتل رسید و پیراحمد ترخان فرار نمود و ~~عبدالخالق # ~~التجا به حضرت خواجه ابوالنصر پارسا برده میرزا سلطان ابوسعید خون او ~~را بخشید و # ~~بند فرمود و بهلول را نیز در موضعی گرفته و بند فرمود. # و بعد از مراجعت رایات عالی به سمرقند باز خبر رسید که پیراحمد و # ~~برادران متوجه شده اند. درین وقت بهلول و عبدالخالق را قتل کرده بعضی # ~~شاهزاد گان چون ms0998 پیرمحمد میرزارستم و ولد او سنجر میرزا را با جمعی دیگر ~~به شهر # ~~عدم فرستادند و میرزا سلطان حسین منصور بایقرا که با کمال صباحت و ~~نجابت بود # ~~و برادر او بایقرا و سلطان احمد بن سیدی احمدبن میرزا میرانشاه و ولد ~~او میرزا # ~~کیچیک را بند فرمود و باز لشکری به سر پیراحمد و برادران کشید و ایشان ~~گریخته # ~~اترار را گذاشتند و به کوههای سخت پناه بردند و میرزا سلطان ابوسعید ~~گناه ایشان # ~~عفو فرموده پیش آمدند و بعد از آن والدهآ میرزا سلطان [حسین] پیش میرزا ~~بابر تظلم # ~~کرد که پسر مرا بند کرده و میرزا بابر مکتوبی به مبالغهآ تمام نوشت که ~~میرزای # ~~مشارالیه داماد میرزا سنجر است. به همه حال او را به هرات فرستند و ~~اجازت داده # ~~چون از آب گذشت میرزا سلطان ابوسعید پشیمان شده بود و از عقب فرستاده ~~اما # ~~نتیجهآ خوب نداد. # ذکر استیلای مازندرانیان بر قلعهآ عماد # وباز اخراج آن ازقبضهآ تصرف اهل عناد # قلعهآ عماد که شرح استحکام آن سبق ذکریافته کوتوال آن حصن حصین # ~~امیر با باحسین240 بود و او از جانب خود داروغهای تعیین نمود و امیر ~~باباحسین در PageV02P759 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0163.jpg) # ~~ولایت مازندران چند سردار که سرفتنه داشتند به دست آورده بعضی را به ~~قتل # ~~رسانید و باقی را شصت بریده241 در قلعهآ عماد محبوس گردانید و داروغه ~~ای آن جا # ~~مقرر کرده بود که هرشب یکی از ساکنان قلعه محبوسان را طعام داده محافظت # ~~نمایند و اهل قلعه ازین جهت به تنگ آمده بودند. شبی شخصی که محافظت # ~~محبوسان نوبت او بود سخن عجز و درماندگی خود با محبوسان گفت. ایشان او ~~را # ~~گفتند گناه تست. اگر توبا ما یارشوی هیچکس برابر تو نباشد و سخن اتفاق ~~و خروج # ~~درمیان آورده مصحف مجید حاضر ساختند و سوگند خورده فی الحال بندها بر ~~گرفتند # ~~و تیغها کشیده برسر داروغه رفتند و او شب همه شب شراب خورده ms0999 چون بخت بد ~~در # ~~خواب غفلت غنوده بود. ناگاه از گفت وشنید این واقعه او را آگاه ساختند ~~و او خود # ~~را قفای خانه در چهاردیواری انداخت و مازندرانیان به او رسیده و سر او ~~را # ~~گوش تا گوش بریده بعضی نوکران را که ازیشان بیمی بود به قتل رسانیدند و ~~باقی را # ~~بیرون کرده چنان قلعه ای را مضبوط گردانیدند. # و چون میرزا ابوالقاسم بابر شرح این واقعه شنید به غایت متغیر گردید. اما ~~از # ~~کمال وقار زیادت التفات ننمود و فرمود که کوتوال آن جا همانا با رعایا ~~که در # ~~حوالی قلعهاند بدمعاشی کرده باشند. آهدل مظلومان او را گرفت. اکنون کسی # ~~می باید فرستاد و مازندرانیان را استمالت داد و بدین مهم صاحب اعظم ~~خواجه # ~~عمادالدین استرابادی متوجه شده و با مازندرانیان ملاقات کرد و ایشان ~~اظهار بندگی # ~~و فرمان برداری نمودند. اما کردار موافق گفتار نبود. # مصرع خوش وقت آن کسی که دلش با زبان یکی است # و چند ماه قلعه در تصرف ایشان بود. عاقبت عنایت حق تعالی آن مشکل # ~~آسان و آن عقده را حل ساخت و مازندرانیان مجروح و مطروح شده قلعهآ عماد ~~مفتوح # ~~گشت. PageV02P760 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0164.jpg) # و شرح این خبر چنین محرر و مقرر میشود که چون قلعه در قبضهآ اقتدار آن # ~~جماعت قرار یافت و استخلاص آن به انواع حیل از عراده و منجنیق و ~~قرابقرا و # ~~ملجور242 وغیر آن که در فتح قلاع به آن توسل جویند درحیز محال است، چشم # ~~روزگار بر راه انتظار بود که قوت دولت چه لطیفه سازد و گوش زمانه گوش ~~هوش بر # ~~آواز داشت که یمن طالع همایون آوازهآ فتح آن از کدام گوشه دراندازد. ~~جلال الدین # ~~محمود که داروغهآ مشهد بود با نوکران امیر باباحسین هم بدین امید و ~~آرزوی این نوید # ~~به حوالی قلعه آمده بودند و به ساختن نردبان و هرجا تدبیری اشتغال می ~~نمودند و # ~~کسی به قلعه فرستاده پیغام ms1000 دادند که اگر شما ایل اید مناسب آن است که ~~شرط و # ~~عهد کرده با یکدیگر سخن کنیم و اگر خلاف آن است جنگ را آماده باشید. # ~~مازندرانیان اظهار ایلی کرده از طرفین به موعد معین به در قلعه آمدند. ~~جلال الدین # ~~محمود و یک نوکر امیر باباحسین و دو مازندرانی نزدیک یکدیگر رسیدند و ~~هرگونه # ~~سخن گفته عهد و شرط درمیان آوردند. مازندرانیان بر بلندی بودند و مردم ~~این جانب # ~~در پستی. دست دراز کردند تا به دستور دست یکدیگر گرفته شرط و عهد مؤکد # ~~سازند. جلال الدین محمود و رفیق دستهای مازندرانیان را محکم گرفته به ~~قوت # ~~دولت نهیب دادند. چنانچه بی اختیار پایین افتادند و هردو مازندرانی را ~~به قتل # ~~آوردند243 و سر ایشان را به پایهآ سریر اعلی فرستادند و باقی ~~مازندرانیان همچنان در # ~~قلعهآ شیوهآ عصیان می ورزیدند. # و پیش ازین واقعه، اهل قلعه چند خروار روغن به ظلم گرفته به قلعه درآورده # ~~بودند و غلامی با اولاغان که روغن بار داشتند در قلعه می بود. در وقتی ~~که غلام و # ~~اولاغان را از قلعه بیرون می کردند، آهنگری که از بدمعاشی مازندرانیان ~~به تنگ آمده PageV02P761 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0165.jpg) # ~~بود با غلام گفت که در فلان برج محلی هست که به ده روز سوراخ میشود و ~~حالا # ~~هفت روز است که من آن جا کار می کنم. باید که با بیرونیان بگوئی که ~~منتظر باشند # ~~که چون سه روز گذرد شب چراغ خواهد نمود و چون چراغ نماید بی دغدغه به ~~پای # ~~قلعه آیند و آن مقدار که خواهند برآیند. غلام بیرونیان را اعلام کرد و ~~ایشان روز # ~~شمرده شب سیم که کوتوال این نیلی حصار چراغهای کواکب و مشعلهآ ماه # ~~برافروخت و به رجوم نجوم زمرهآ شیاطین وفرقهآ ملاعین را درهم سوخت از ~~موضع # ~~معهود چراغ موعود نمود. صبح دولت از مطلع سعادت برآمد و شب ظلمت سرای # ~~محنت یکبارگی سرآمد. ### | بیت # صبح امید که ms1001 بد معتکف پردهآ غیب %~% گوبرون آی که کارشب تارآخرشد # جماعتی که چشم انتظار بر مرصد استبصار داشتند نردبانها نهاده چون # ~~دعای مستجاب عزم عالم بالا کردند و از قلعه کمندها فرو گذاشته قرب صد ~~کس را # ~~برآوردند. مازندرانیان واقف شده بعضی به کمند خود را انداخته جان به تک ~~پا بیرون # ~~بردند و باقی را به تیغ قهر گذرانیده سرها به ولایات فرستادند و میرزا ~~ابوالقاسم بابر از # ~~استماع این خبر انبساط نمود و منصب کوتوالی به دستور معهود به جانب ~~امیر # ~~باباحسین تفویض فرمود و انواع رعایت وعنایت نسبت با جلال الدین محمود ~~بذل # ~~نمود. # مصرع به احسان وتحسین دلش شاد کرد # ذکر آمدن ایلچی میرزا سلطان ابوسعید # به طلب جناب شیخ الأسلام خواجه مولانا # میرزا سلطان ابوسعید چند دست شانقار و اسبان راهوار و تحفهآ بسیار به # ~~درگاه پادشاه کامکار میرزا ابوالقاسم بابر ارسال نمود و جناب شیخ ~~الأسلام، قدوة PageV02P762 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0166.jpg) # ~~صنادید الأنام وبرهان الملة والدین، خواجه مولانا244 سلمه الله وابقاه ~~را طلب نمود # ~~و میرزا ابوالقاسم بابر مقربی را پیش آن جناب فرستاده پیغام داد که ما ~~را به صحبت # ~~شریف شیخ الأسلام مؤانست تمام واقع است. اگر مطلوبی در خاطر باشد اشارت # ~~فرمایند تا بند گان دولت خواه سرانجام نمایند. خدمت شیخ الأسلام به ~~آداب دعا وثنا # ] هیچ آرزو درخاطر نگذرانیدهام که بر آن دست نیافته ام. اما حب الوطن من # ~~الأیمان خبری صحیح است. اگر عنایت آن حضرت اجازت معاودت فرماید، هرجا # ~~این دولتخواه اقامت نماید مدة العمر به نشر مفاخر و مواهب ونثر مآثر و ~~رغایب رطب # ~~اللسان وعذب البیان خواهد بود. میرزا ابوالقاسم بابر نقود بسیار و ~~اجناس بی شمار و # ~~اسبان راهوار و استران نامدار(؟) وشتران قطارقطار و ملبوسات فاخر و ~~مفروشات وافر # ~~ارزانی داشت و به مقتضای الناس علی دین ملوکهم، امرا و ارکان دولت و ~~اعیان # ~~حضرت تبرکات خوب و بیلا کات مرغوب گذرانیدند و میرزا ابوالقاسم بابر ~~محفهآ ms1002 # ~~خاصه عنایت فرمود و مراسم تعظیم و مواجب تکریم تقدیم نمود و جناب # ~~شیخ الأسلام اجازت یافته روبه راه آورده و در وقت عزیمت، مولانا محمود ~~عارفی25 # ~~قصیدهای به مدح آن جناب به عرض رسانید و دو بیت خوب از آن قصیده ثبت ~~افتاد: ### | بیت # ~~مشتری رایا، فلک قدرا چو سوی شهر خویش ### | از پی رجعت کنی پای عزیمت در رکاب # ~~شعر شیرینم ببر با خود که این تنگ شکر ### | هست در شهر سمرقند و بخارا تنگ یاب # و جناب شیخ الاسلام چون به نواحی سمرقند رسید، اکابر واشراف مراسم ~~PageV02P763 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0167.jpg) # ~~استقبال و لوازم اعزاز و اجلال به جای آوردند و آن جناب بعد از چندسال، ~~به # ~~سعادت واقبال، در وطن مألوف اقامت نمود و میرزا سلطان ابوسعید جناب # ~~شیخ الأسلام را چندان لطف واحسان نمود وانعام واکرام فرمود که در زمان # ~~سلاطین گذشته در ضمیر آن جناب نگذشته بود و همچنین میرزا ابوالقاسم ~~بابز در آن # ~~زمان که آن جناب در خراسان اقامت داشت صورت توقیر و احترام جناب # ~~شیخ الأسلام به نوعی بر صحیفهآ ایام نگاشت که مثل آن با اکابرجهان و ~~اعاظم # ~~دوران واقع نتواند بود. # حاوی اوراق را بر خاطر خطور می کند که بعد از یورش ماوراء النهر، نوبت # ~~اول که میرزا سلطان ابوسعید ابواب مکاتبات مفتوح، داشته بود و ~~عبدالکریم بکاول # ~~را به رسم رسالت ارسال نموده در مجلس ملاقات جناب خواجه مولانا را ~~لستدعا # ~~فرموده بود و آن جناب را توهم آن بود که امیرزاده الوند پادشاه زادهآ ~~ممالک # ~~آذربایجان که بر طرف دست چپ می نشیند، شاید که میان میرزا ابوالقاسم ~~بابر و آن # ~~جناب واسطه آید و این خبر در ماوراء النهر شایع شود که ترکی بر آن جناب ~~تقدم # ~~کرد. میرزا ابوالقاسم بابر ملاحظهآ این معنی به نوعی فرمود که صد یک آن ~~هم در # ~~ضمیر هیچ صایب تد بیر خطور ننمود و آن چنان بود که میرزا ابوالقاسم ms1003 ~~بابر در پیشگاه # ~~خرگاه که مسند پادشاه است خواجه مولانا را نشاند و خود بر طرف چپ پنج ~~ذرع # ~~خالی گذاشته نشست و میرزا الوند را بر جانب چپ خود بنشاند و برطرف دست # ~~راست خواجه مولانا، سادات و اغلانان و پادشاهزادگان ینج شش گز خالی ~~گذاشته # ~~نشستند و امرای عظام عبدالکریم را به توره و ترتیب تمام درآوردند و او ~~را از هیبت و # ~~عظمت حضرت شیخ الاسلام لرزه بر هفت اندام افتاده با دهشت تمام پیغام ~~خود به # ~~موقف عرض رسانید و تبرکات و بیلاکات که آورده بود گذرانیدند. مقصود آن ~~که # ~~پادشاه مغفور سعید این نوع احترام نسبت با جناب شیخ الأسلام ورزید. PageV02P764 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0168.jpg) ### | بیت # # برین رواق زبرجد نوشته اند به زر %~% که جزنکویی اهل کرم نخواهدماند # و درین اثنا کسی از سمرقند آمد و از حاجی بیک که معتمد میرزا # ~~علاءالدوله [بود] ومیرزا الغ بیک او را کوچانیده به سمرقند برده بود، ~~نقل کرد که # ~~در بعضی مواضع از خزائن چیزی مدفون است و بعد از تفحص بسیار در باغ ~~زاغان # ~~محقری پیدا شد و هر چند دربی رفتند چیزی دیگر نیافتند. # و درین ولا، امیرزاده الوند که مدت چند سال در محبت میرزا ابوالقاسم بابر # ~~راهورسم بزرگ داشت و پیوسته او را به زبان تعظیم و اکرام «دادام» می ~~خواند # ~~بی اجازت به طرف سیستان بیرون رفت. ### | بیت # ~~دلا مدار زابنای دهر چشم وفا ### | که در جبلت این همرهان مروت نیست # وقایع سنهآ ستین وثمانمائه # ذکر ازدواج میرزا ابوالقاسم بابربا کنیزک بیکی ### | و دیگر قضایا # میرزا ابوالقاسم بابر، غرهآ محرم مکرم که منشاء عقد ستین و مبدء شهور آن # ~~سال نخستین بود، به رسم قوشلامشی عزیمت ولایت شافلان5 فرمود و در آن ~~فضای # ~~جان فزا چند دست شانقار سیر ساخته به خیر و سعادت معاودت فرمود و ~~داعیهآ عقد # ~~ازدواجی ازخاطر همایون سر برزد و پیش ازین از دختر خانه های خواهرخود # ~~کنیزک246 نامی ms1004 را درنظر آورده بود. فتنه انگیزی که به حلقهآ زلف تابدار ~~سررشتهآ PageV02P765 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0169.jpg) # ~~فتنه را تاب می داد و به خم کمند جعد247 بر بند دل و جان عاشقان به ~~یغما می برد. # ~~سنبل گل پرستش به سلسلهآ مشکین پای دل مسکین می بست و غمزهآ نرگس # ~~نیم مستش به الماس نیش مژگان رگ جان میگشاد. اما در دل می نشست. آفتاب # ~~از تاب عارض دل افروز او در خوی خجلت شرمسار و ماه از فروغ مهر رخسار ~~او در # ~~تب غیرت نحیف و زار. سرو سهی از اعتدال قامت آن سرو آزاد به سان بنده ~~شرمنده # ~~و شمشاد از لطایف آن قد صنوبر خرام بنفشه وار سر به پیش افکنده. میرزا # ~~ابوالقاسم بابر به سبب آن که آن محبوبه خصم داشت، همت عالی او را نمی ~~گذاشت # ~~که بی رخصت شرعی تصرف نماید و دامن طبیعت به لوث شهوت آلاید. در عشق آن # ~~شمع چون پروانه می سوخت و می ساخت و شب وروز در آتش محبت او چون موم # ~~می گداخت. عاقبت امرا خصم او را به مبلغها راضی ساختند تا او را طلاق ~~داد و بعد # ~~از انقضای عده نکاح کرده جشنی پادشاهانه ترتیب نمودند و بزم خسروانه ~~مهیا # ~~فرمودند. از فروغ چهرهآ ساقی بزم طرب گلزار بود و از تاب شراب ناب ~~رخسار خوبان # ~~به سان لاله ها سیراب می نمود. مغنی به نغمهآ چنگ خوش آواز چون چنگ باز ~~مرغ # ~~از روی هوا فرود می آورد و به سماع تررود از سر بلبلان شوریده علت سودا ~~بیرون برد # ~~و میرزا ابوالقاسم بابر دست دریا نوال به بذل اموال برگشاد و جهان را ~~از بزم جمشید # ~~و جشن فریدون یاد داد و عالمیان از امواج دست در یاعطاحظی مستوفی ~~گرفتند و # ~~خواص و عوام از مائدهآ انعام و فائده اکرام نصابی وافر و نصیبی وافی ~~یافتند. # و درین سال، مولانا شمس الدین محمد5 عرب را ms1005 از دارالسلطنهآ هرات اخراج # ~~کردند و شرح این سخن آن است که مولانا محمد عرب درویشی نیک اخلاق بود و # ~~دامن عرض خود را باغراض دنیوی کمترآلود. اما ریاست جوی بود و سخن ~~فریبنده # ~~داشت و مردم هرات دربارهآ او اعتقادی داشتند و همیشه در کوچه ها و ~~بازارها پیاده # ~~سیر و طواف می فرمود و به هرکس می رسید در مقام پرسش و دلجویی می بود و # ~~خواهان آن که اکابر جهان و مفاخر زمان معتقد و منقاد او باشند. مدتی در ~~زمان PageV02P766 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0170.jpg) # ~~حضرت خاقان سعید این طریقه مسلوک داشت و بعد از آن حضرت، در زمان # ~~شاهزادگان همین نوع به سر می برد و روز به شب می آورد و چون میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~برسر یرسلطنت متمکن گشت، خدمت مولوی را در خاطر می گذشت که آن پادشاه # ~~زیادت از زیادت ملتفت احوال او خواهد بود و او خود اصلا وقطعا میل صحبت # ~~مولوی نفرمود و مولانا را به اقتضای وساوس شیطانی و استدعای هواجس ~~نفسانی عزم # ~~آن شد که در تغییر دولت سعی بلیغ نماید و مردم را متنفر سازد به امید ~~آن که # ~~علاء الدوله به ولایت خراسان باز آید و مردم را به جانب میرزا ~~علاءالدوله دعوت # ~~می نمود و به سلطنت او ترغیب می فرمود و از دولت میرزا ابوالقاسم متنفر ~~می ساخت # ~~و از هرطرف آوازهآ دروغی در می انداخت و ندانست که چراغ آفتاب به دم ~~افسونگران # ~~فرو ننشیند و نور ماهتاب به فریاد هرزه درایان زوال نبیند و درین ولا، ~~سید عبدالله نامی # ~~در شیوهآ سپاهیان از جانب لرستان به این ولایت آمده با خدمت مولوی ~~همداستان شد # ~~و هم درین اثنا، شخصی را گرفتند که به رسم جاسوسی از پیش میرزا علاء ~~الدوله # ~~آمده بود و جهت سید و مولانا مکاتبات آورده. چون شرح این احوال به سمع ~~شریف # ~~میرزا ابوالقاسم بابر رسید و بعد از تحقیق و ms1006 تفتیش صورت واقعه یقین شد، ~~مولانا # ~~محمدعرب را به طرف سیستان فرستادند و سید عبدالله را به جانب اندخود ~~بردند و # ~~جاسوسک را بر دار کردند. ### | بیت # بداندیش هم در سر شر شود %~% چو کژدم که با خانه کمتر شود # ذکر آمدن ایلچیان اطراف ممالک وشرح باقی # واقعات وسایر حالات # میرزا ابوالقاسم بابر، زمستان این سال، در مرکز دایرهآ جلال ومنشاء سلطنت # ~~و اقبال، یعنی دارالسلطنهآ هرات قشلاق فرمود و پیوسته از احوال ملوک ~~اطراف و PageV02P767 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0171.jpg) # ~~گردنکشان اکناف استفسار می نمود. امرای عظام به موقف عرض رسانیدند که # ~~ایلچیان از اقصی ممالک روی امید به درگاه جهان پناه دارند و حاجات و ~~ملتمسات # ~~عرضه می دارند. میرزا سلطان ابوسعید خواجه جعفر بازرکان را با تبرکات ~~خوب و # ~~بیلا کات مطلوب ارسال نمود و سخنان محبت انگیز مودت آمیز پیغام داده ~~بود و از # ~~ولایت آذربایجان از پیش اولاد امیرطهرتن، قاصد و عرضه داشت آمد و # ~~سلطان محمد248 ولد سلطان مراد که فرمان فرمای مملکت روم بود ایلچی و ~~مکتوب # ~~روان فرمود249 وصورت دولتخواهی بر لوح خاطر همایون تصویر نموده بود. ~~چون # ~~ایلچیان به دارالسلطنهآ هرات رسیدند و امرا خبر وصول ایشان را به موقف ~~عرض # ~~رسانیدند، میرزا ابوالقاسم بابر، در بارگاه همایون که غیرت افزای طارم ~~گردون بود، بر # ~~سریر سلطنت بار عام فرمود و امرا و ارکان دولت ایلچیان را به یکبار ~~درآوردند و # ~~فرستادگان به شرایط خدمت و آداب رسالت قیام نمودند و حاجات و ملتمسات ~~خود # ~~معروض داشته مأمول به شرف قبول وصول یافت و همه را به تشریفات فاخر و # ~~خلعتهای گران مایه نواختی به واجب نموده اجازت مراجعت ارزانی داشت. # و درین ولا، امیرزاده الوند قاصد وعرضه داشت فرستاد و شرح وقایع که او # ~~را واقع شده بود اعلام داد. میرزا ابوالقاسم بابر فرستادهآ او را انعام ~~و اکرام فرموده # ~~احکام پادشاهانه ارسال نمود. مضمون آن که تا تواند با دشمنان کوشش ~~نماید ms1007 و اگر # ~~نعوذ بالله پای حریف دولت به سنگ برآید بی دغدغه به این جانب آید و از ~~هیچ # ~~جهت فکر و اندیشه ننماید. # و از جانب ولایت کابل وغزنین، از پیش رئیس قطب الدین که # ~~صاحب اختیار آن سرزمین بود عرضه داشت آمد مشتمل بر آن که بابانامی در ~~آن # ~~ولایت سر برآورده بود و انواع فتنه و فساد و ظلم و بیداد می نمود و ~~شخصی برداشته و PageV02P768 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0172.jpg) # ~~ملواح ساخته250 که از اولاد میرزامسعود است و با ملوک اطراف نرد محاربت # ~~می باخت و بر نواحی ولایات می زد و می تاخت. رئیس قطب الدین ناگهان بر ~~سر او # ~~تاخته و اسباب حمعیت او را پریشان ساخته و بابا که رایات نخوت و شوکت # ~~می افروخت خود را به لطایف حیل به طرف هندوستان انداخت و رئیس قطب ~~الدین # ~~التماس نموده بود که ضبط و دارایی آن مملکت به مفوض باشد. میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~فرمود که حکومت تمام آن ولایات تعلق با میرزاخلیل دارد. هرچه او صلاح ~~داند # ~~صواب همان خواهد بود. # و قاصد امیرخلیل آمده عرضه داشت که به قوت دولت قاهره تمام مملکت # ~~نیمروز مسخر شده اکنون شهر زمین داور که مرکز دائرهآ آن ولایت است ~~مفتوح گشت # ~~و ملک سلطان محمد که سردار ایل والوس نکودری251 است انقیاد نموده در ~~سلک # ~~بندگان درگاه جهان پناه منتظم است. میرزا ابوالقاسم بابر فرستاده را ~~کمر شمشیر و # ~~کلاه نوروزی و د گلهآ طلادوزی عنایت نمود و تشریفات خاصه برای امیرخلیل # ~~ارسال نمود و نشان همایون ارزانی داشت. مضمون آن که «(عنایت یادشاهانه # ~~مصلحت آن مملکت به غهدهآ کاردانی او گذاشت. هر صورت که در آینهآ خاطر ~~او # ~~روی نماید هر آینه باید که بر آن وجه عمل نماید. # و درین ایام حسن سپرباف نام سبعی شیعی در دارالسلطنهآ هرات سب # ~~شیخین کرد و او را گرفته زبان او را سوراخ کردند و چون در مجلس ms1008 شرع ~~شریف # ~~گناه او ثابت شد مصلوب گشت. # و میرزا ابوالقاسم بابر عزم بزم و نشاط انبساط فرمود و مجلس عیش وعشرت # ~~نمودار باغ جنت ترتیب نمود و چند روز آن بزم دل افروز رشک خلد برین و ~~PageV02P769 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0173.jpg) # ~~غیرت افزای نگارخانهآ چین بود و جناب پادشاهی را خمارقوی شده به غایت ~~ضعیف # ~~گشت و مزاج شریف عنان صحت از منهج استقامت برتافت و ضعف قوی برذات # ~~همایون استیلا یافت و بیم آن بود که امید حیات منقطع گردد و امری که ~~تدارک آن # ~~در حوصلهآ امکان نگنجد واقع شود. امرا و ارکان دولت صلات و صدقات به ~~فقرا و # ~~مستحقان رسانیده بندگان آزاد کردند و به یمن آن مبرآت شدت مرض روی به # ~~انحطاط آورد. اما همچنان آثار ضعف و نحافت ظاهر بود و گاهی در محفه ~~نشسته به # ~~جوانب واطراف می فرمود. # و در اواخر ماه جمادی الاولی میرزا بایسنغر ولد میرزا علاء الدوله که از ~~دختر # ~~امیریاد گار شاه ارلات بود و مهد علیا گوهرشاد آغا او را محافظت می ~~نمود و از اشرف # ~~خصائص انسانی که آن زیور نطق است عاطل وعاری بود ### | بیت # به نطق آدمی بهتر است از دوابدواب از توبه گرنگویی صواب # وفات یافت ومیرزا ابوالقاسم بابر به مدرسهآ مهدعلیا فرمود و به مراسم عزا # ~~قیام نمود و رسم آش و طعام و ختمات کلام ملک علام به جای آوردند. # و در این اثنا، به سمع اعلی رسید که در قلعهآ عماد مبلغی کرامند در موضعی # ~~معین مخزون است و امیر شیخ ابوسعید مقرر شد که به قلعه رفته تفحص نماید ~~و # ~~خدمت امیر استاد رازه ای252 که در قلعه کار کرده بود همراه ساخته به ~~مشهد رفت و # ~~به اتفاق سادات و قضات عازم قلعه شد و هرچند تفحص نمودند چیزی نیافتند. # و در اوایل جمادی الأولی، جناب ولایت مآب ارشاد انتساب مولانا # ~~سعدالدین کاشغری253 مریض شد و در غلیان مرض ms1009 و صعوبت ضعف واقعه ای نقل ~~PageV02P770 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0174.jpg) # ~~کرد. مضمون آن که مرا میان بودن و رفتن مخیر ساختند. من نظر بر آن که ~~اطفال # ~~صغیر داشتم بودن اختیار کردم و بعد از نقل این واقعه به دوروزجناب شیخ ~~بزرگوار # ~~سفر دارالقرار کرد و چهارشنبه ششم جمادی الأخری از منزل دنیا به مأوای ~~عقبی # ~~ارتحال نمود قدس سره و در جانب جنوب صحرای عید گاه مدفون شد.254 # و در خلال این احوال، ذوذؤابهای در جانب مشرق هنگام صبح تا نزدیک # ~~طلوع آفتاب به غایت بزرگ و مهیب می نمود و بعد ازمدتی در جانب مغرب ~~روشن و # ~~هویدا بود و انواع اراجیف درمیان مردم مشهور و مذکور شد و میرزا ~~ابوالقاسم بابر از # ~~استماع این نوع حکایات اندیشه ناک شده به تحقیق احکام ذوذؤابه اشتغال ~~نمود و # ~~چند روز واقفان آثار نجوم و کاشفان اسرار علوم به مجلس همایون تردد ~~نمودند و در # ~~مقام تحقیق احکام بودند. عاقبت رایها بر آن قرار گرفت که تأثیر آن درین ~~دیار # ~~نخواهد بود وصدق فرمودهآ کذب المنجمون ورب الکعبة به غایت ظاهر شد. چه # ~~واقعهآ نا گزیر میرزا ابوالقاسم بابر در آن زودی روی نمود. چنانچه شرح ~~آن محرر شود. # ~~ان شاء الله تعالی. # جمعی امرای عظام امیر غیاث الدین علی ترخان وامیرخسرو ترخان وامیر # ~~شیرحاجی و پهلوان حسین دیوانه و امیرحسن شیخ تمور به طرف ولایت ~~استراباد رفته # ~~بودند و در آن حدود قشلاق نمودند. درین ولا از آن ولایت باز آمده به ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات رسیدند و پیشکشها به عرض رسانیدند و میان جمعی امرا که از قشلاق ~~آمده # ~~بودند و جمعی که در دارالسلطنه ملازمت نمودند صورت نزاعی روی نمود و به ~~آن # ~~رسید که از طرفین مردم خود را مکمل ساخته به باغ سفید آمدند و عزم رزم ~~جزم # ~~کردند. میرزا ابوالقاسم هنوز مریض بود و اثر ضعف ظاهر می نمود. میرزا # ~~سلطان سنجر آب تسکینی بر آتش آن فتنه ms1010 نشاند و به حسن تدبیر نایرهآ آن ~~نایبه را که # ~~سر به آسمان کشیده بود فرونشاند و هردو گروه را ملامت و نصیحت کرده صفا ~~داد و # ~~نزاع که در میانشان قایم شده بود به یک سونهاد. PageV02P771 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0175.jpg) # و میرزا ابوالقاسم بابر صحت یافته مرض بکلی زایل شد و قوت طبیعت غبار # ~~تغیر از دامن مزاج همایون افشاند وپای دولت در رکاب سعادت آورده سوارشد ~~و به # ~~موضع جرغلنک5 فرمود. پهلوان سیدعلی تیرانداز در حضور آن حضرت تیر پرتاب # ~~انداخت و ازمیلی که پهلوان قطب الدین تیرانداز ساخته بود به شست درست و ~~ضرب # ~~راست گذرانید و میرزا ابوالقاسم بابر جهان پهلوان را به لطف و کرم خوش ~~وقت و # ~~خرم گردانید. # و درین اثنا، از جانب سمرقند ایلچی رسید و تحفه و بیلاک که میرزا # ~~سلطان ابوسعید فرستاده بود گذرانید. از آن جمله زیج جدید سلطانی5 بود ~~که میرزا # ~~الغ بیک رصد کرده بود در برابر زیج ایلخانی که استادالحکما خواجه # ~~نصیرالدین طوسی عمل نمود ورسالهآ لب الألباب که خواجه ابوالوفاء ~~خوارزمی # ~~تألیف نموده بود و میرزا ابوالقاسم بابر احوال میرزا سلطان ابوسعید ~~استفسار نمود و # ~~فرستاده را به عین عنایت ملحوظ ساخته رخصت مراجعت داد. # و چون میرزا ابوالقاسم بابر پیوسته به حقایق علوم و دقایق معقول و مفهوم # ~~التفات می نمود ومجلس همایون او به خوش طبعان جهان مشحون بود و سخنان ~~از # ~~مشکلات فنون درمیان می افتاد و هرکس به قدر قابلیت آنچه می دانست بر ~~طبق # ~~عرض می نهاد، میان موالی که به اقتضای همت عالی ملازم مجلس همایون ~~بودند # ~~مباحثه واقع شد که لفظ ««فکر» که قدمای منطقیان به ««حرکتین»255 ~~ومتأخران به # ~~(«ترتیب امور معلومه» 256 تفسیر کرده اند اختلاف عبارت میان این دو ~~جماعت بنابر # ~~نزاع لفظی است یا خلاف معنوی، میرزا ابوالقاسم بابرائمهآ عظام و اعزهآ ~~کرام که در # ~~دارالسلطنه مقام داشتند طلب فرمود و ازرای منیر ایشان استکشاف آن مبحث ms1011 ~~نمود. # ~~جناب عالی، ملجاء الافاضل والأهالی مولانا قطب الدین احمد القاضی ~~الأمامی PageV02P772 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0176.jpg) # ~~مدظله العالی ومولانای اعظم، عمدة العلماء مولانا شمس الدین محمد ~~الجاجرمی و # ~~مولانا اعظم، قدوة الفضلا مولانا نعیم الدین عبدالرحیم کاشغری حاضر ~~شدند واین # ~~مبحث درمیان آمد بعد از مباحثهآ بسیار خدمت مولانا قطب الدین احمد ~~الأمامی و # ~~مولانا شمس الدین محمد الجاجرمی257 نوشتند که مفهوم از حاشیهآ امیر سید ~~شریف # ~~رحمه الله بر شرح مطالع5 آن است که نزاع لفظی باشد حیث قال بعد تحقیق ~~قول # ~~المتقدمین والمتأخرین فالنزاع انما هوفی الأطلاق اللفظ لا بحسب المعنی ~~ومولانا # ~~عبدالرحیم کاشغری نوشت که نزاع معنوی است. # مصرع وان القول ما قال الأمامی # ذکر نهضت میرزا ابوالقاسم بابر به جانب مشهد مقدس # و وصول به فیض اقدس # میرزا ابوالقاسم بابر چون از حضیض اعتلال وملال به اوج صحت واعتدال # ~~صعود نمود و شفابخش واذا مرضت فهو یشفین258 از شفاخانهآ وننزل من ~~القران ما # ~~هو شفاء و رحمة للمومنین259 صحت کلی کرامت فرمود، آن حضرت عزیمت # ~~نهضت به جانب مشهد مقدس مصمم ساخت و پرتو التفات بر انتظام سپاه ظفر ~~پناه # ~~انداخت و موکب ظفرنشان پنج شنبه بیست و پنجم ماه شعبان از باغ سفید به ~~باغ مختار # ~~فرمود و ماه صیام به ادای طاعات و قضای واجبات قیام نموده هلال فرخفال ~~عید در # ~~آن مقام سعید، # مصرع خم ابروی دلگشا بنمود # و میرزا ابوالقاسم بابر، بعد از ادای نماز و عرض نیاز به درگاه پادشاه ~~کارساز PageV02P773 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0177.jpg) # ~~بنده نواز، به باغ مختار عود نمود و جشنی پادشاهانه و بزمی خسروانه ~~برای آن روز # ~~فیروز مهیا ساخته بود و چون میرزا ابوالقاسم بابر در آن ایام از شرب ~~مدام توبه داشت # ~~غیر از شراب ناب از اسباب فرح و سرور و طرب و حضور چیزی نامرتب نگذاشت ~~و # ~~تمام شوال به سعادت و اقبال گذرانیده سیم ماه ذی قعده از باغ مختار ~~نهضت فرمود و # ~~به صوب مشهد ms1012 مقدس عزیمت نمود و چون موکب فلک احتشام به ولایت جام رسید # ~~فریاد وفغان دادخواه زیادت از زیادت بود و میرزا ابوالقاسم بابر اصلا و ~~قطعا التفات # ~~نمی فرمود و در آیینهآ خاطرهای صافی این صورت مستحسن نمی نمود ورایات ~~منصور # ~~چهاردهم ماه مذکور در چهارباغ مشهد که داخل شهر است استقرار یافت و ~~انوار # ~~عدالت بر اطراف آن ولایت تافت و روز دیگر به حمام درآمد و عزیمت زیارت # ~~حضرت امام علیه الصلوة والسلام فرمود. ### | بیت # ~~غسل در شک زدم کاهل طریقت گویند ### | پاک شواول و پس دیده بر آن پاک انداز # و عید اضحی در آن مقام مصفا قربانی و سایر آداب به جای آورد و یراق # ~~قشلاق در آن خطه اتفاق افتاد و زمستان در آن بلدهآ سعادت نشان گذرانید ~~و از ابر # ~~احسان کشتزار امید همگنان را سرسبز و سیراب گردانید. ### | بیت # بی آب شد سحاب زباران جود او آری فغان رعد بود از سخای او # وقایع سنهآ احدی وستین # فرستادن امرا به طرف ولایت نسا وباقی قضایا # چون موکب ظفرنشان آن زمستان در بلدهآ مشهد اقامت نمود و اهتمام تمام به ~~PageV02P774 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0178.jpg) # ~~انتظام احوال رعیت و زراعت ولایت نمود و به یمن مقدم همایون شهر مشهد ~~به غایت # ~~معمور و آبادان بود و امرا و ارکان دولت در ظل ظلیل رأفت و عاطفت ~~میگذرانیدند و # ~~سرداران ممالک خراسان انواع هدایا و پیشکش به موقف عرض رسانیدند و در # ~~این اثنا، رای اقالیم گشا اقتضا فرمود که جمعی امرا به جانب ولایت نسا ~~و یازره # ~~عزیمت نموده از آن سرحد برخبر باشند و قرعهآ اختیار به نام امیر نظام ~~الدین احمد و # ~~امیر مبارزالدین حسن جاندار برآمد و امرای نامدار غرهآ محرم عزیمت ~~نمودند و تمام # ~~زمستان در آن حدود بودند و میرزا ابوالقاسم بابر پیوسته ملازمت قبه و ~~بارگاه حضرت # ~~سلطان خراسان علیه التحیة والغفران می نمود وروی نیاز بر عتبهآ علیه ~~وسدهآ سنیه ms1013 # ~~میشود. # و در آن زمان که رایات نصرت آیات از دارالسلطنهآ هرات عزیمت فرمود، # ~~میان جمعی امرا وحشت و نزاعی قوی بود و میرزا سلطان سنجر فی الجمله ~~تسکین آن # ~~داد به نوعی که غزال مشکین فال قلم به شرح آن رقم زبان گشاد. اما هنوز ~~چیزی # ~~باقی بود و آن معنی موافق مزاج همایون نمی نمود و ازین جهت پیوسته بر ~~امرا قهر و # ~~غضب می فرمود و مقربان و ایچکیان امرا را نصیحت و ملامت کرده بر آن ~~قرار دادند # ~~که به اتفاق به گنبد سلطان خراسان روند و عهد و بیمان بندند. ازیک طرف ~~امیر # ~~محمدخداداد و امیر شیرحاجی260 و امیر پهلوان حسین دیوانه و از جانب ~~دیگر امیر # ~~شیخ ابوسعید و برادر او امیرحسینعلی و خواجه وجیه الدین سمنانی بر ~~روضهآ سلطان # ~~خراسان درآمدند و صفای کلی کرده روح مقدس مروح امام را گواه کرده که # ~~مدة العمر نسبت به یکدیگربد نه اندیشند و در مقام غدر و مکر همدیگر ~~نباشند و از # ~~طرفین عهد وپیمان بسته پیمان را به غلاظ ایمان مؤکد ساختند. # مصرع که آشتی به همه حال بهتر از جنگ است # میرزا ابوالقاسم نشاط و انبساط نموده امرا را تعریف وتحسین فرمود و امرای ~~PageV02P775 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0179.jpg) # ~~نامدار طویهای بزرگ به رسم آشتی خواره ترتیب نموده و التماس تشریف حضور # ~~حضرت اعلی فرمودند و مضمون این مقام به زبان حال ادا می کردند. ### | بیت # ~~چون مه درآ در منزلم تا بنگرد نظارگی ### | جمشید برخوان گدا، سیمرغ مهمان مگس # ~~از ما چوواگیری قدم گردد وجود ما عدم ### | ما ذره و تو آفتاب، ای تو همه ما هیچکس # و آن پادشاه نیکو اخلاق سایهآ عاطفت و اشفاق بر سر بندگان دولتخواه # ~~انداخت ووثاق ایشان را به یمن مقدم همایون مشرف ساخت و در آن مجلس انس ~~و # ~~حضور و بزم راحت و سپرور همه اسباب طرب مهیا بود غیر از شراب ناب که # ~~حضرت سلطنت مآب ms1014 از آن تو به فرموده اجتناب می نمود. # مصرع همه اسباب طرب بود و همین میبایست # و درین ایام، میان امیرمحمد خداداد و امیرحسن شیخ تمور که سیورغال # ~~هردو متصل به هم بود جهت محقر قریه ای نزاع شد و به آن رسید که در ~~مشهدمقدس # ~~هردو به دیوان اعلی رفتند و چون امیرمحمد را سر به معارضهآ امیرحسن ~~فرود نمی آمد، # ~~دراثنای مباحثه دشنام داد و چماق زد. امیرحسن در وقتی که امرا به ~~بارگاه همایون # ~~آمدند و امیرمحمد نیز حاضر بود، زانوزد و صورت واقعه به موقف عرض ~~رسانید و # ~~میرزا ابوالقاسم بابر متغیر شده به قهر برخاست و امیرمحمد گستاخانه پیش ~~رفته زانو # ~~زد و میرزا قهر فرموده چند چماق بر سروروی او زد و او خود را درپای آن ~~حضرت # ~~انداخت و امیر شیرحاجی و امیر شیخ ابوسعید زاری و درخواست کردند و ~~ایشان نیز # ~~دشنام شنیده لت خوردند. # و میرزا ابوالقاسم بابر اکثر ایام به جانور پرانیدن و نشاط شکار میل می ~~فرمود PageV02P776 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0180.jpg) # ~~و در اطراف و اکناف مشهد مقدس سیر می نمود و بعضی روزها که هوا خوش بود ~~به # ~~کوه لخشک261 می رفت و از بام تا شام با غلبه و ازدحام در آن زیبا مقام ~~توقف # ~~می افتاد و گویندگان خوش آواز و اصحاب طرب و ساز به نغمات دلگشا و ~~نقرات # ~~جانفزا عقل را مدهوش وروح را بیهوش می ساختند و اسباب فرح و سرور و بزم # ~~عیش و حضور می پرداختند. روزی نصف النهار که امرای کبار و مقربان ~~نامدار و # ~~ماهرویان خورشید رخسار در خدمت آن جمشید روزگار بودند و دست اعتبار در # ~~کمربند جوزا استوار کرده پای افتخار براوج ثریا می سودند، ناگاه درویشی # ~~ژولیده موی زیباروی، خوشخوی ودلجوی بر فراز سنگی پیدا آمد که در اطراف ~~آن # ~~سنگ از همه جوانب بندگان دولتخواه و ملازمان درگاه آن پادشاه بودند و ~~ترجیعی # ~~غریب مشتمل بر بی ms1015 اعتباری دنیا به آواز مهیب آغاز خواندن کرد و ترجیع ~~بند این # ~~بود: ### | بیت # این همه طمطراق کن فیکون %~% شمهای نیست پیش اهل جنون262 # و ترجیعی که زیادت از پنجاه بیت بود به ادا رسانید و خاطرها را به ~~ملاحظهآ # ~~معنی و مضمون آن محزون گردانید و چون ترجیع تمام شد آن درویش ناپیدا شد ~~و # ~~کسی ندانست که کی بود و کجا رفت. ### | ایت # او آب خضر بود از آن شد مگرنهان %~% خود چشمهآ حیات بود از نظرنهان # و درین ولا از جانب ولایت سبزوار درویش تقوی شعار، واقف مواقف # ~~عرفان، سالک مسالک ایقان، درویش باباعلی خوش مردان5 قدس سره به ~~PageV02P777 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0181.jpg) # ~~مشهد مقدس آمده شرف ملاقات میرزا ابوالقاسم بابر در یافت و انوار عاطفت ~~ان # ~~پادشاه بر احوال آن درویش تافت و کمال تعظیم نسبت با خدمت درویش تقدیم # ~~نمود و جمیع ملتمسات او را بر وفق دلخواه حکم فرمود و همچنین اشراف ~~اطراف و # ~~عظمای علما وائمهآ دانشور وافاضل هنرپرور به آوازهآ افاضت مبرت و اشاعت # ~~مکرمت احرام بارگاه سلطنت پناه بسته به مقصود مراد می رسیدند: # جناب ولایت مآب شیخ صدرالدین محمد الرواسی2 قدس سره به مشهد # ~~تشریف آورد و میرزا ابوالقاسم بابر غایت اعزاز و اکرام و کمال تعظیم ~~تقدیم فرمود و # ~~به صحبت شریف و حضور مبارکش تبرک و تیمن نمود و از ولایت خوارزم، # مصرع درویش عزیز بی تکلف # اوزون صوفی که در ولایت ابیورد به موضع طزن ساکن می بود و سالها شرف # ~~صحبت خواجه ابوالوفا در یافته و پرتوصدق و صفا بر خاطر انور او تافته ~~به مشهد آمد و # ~~میرزا دربارهآ او تربیت و اکرام و عنایت و انعام فرمود و امیر شیخ ~~ابوسعید شبی بزمی # ~~پادشاهانه و مجلس خسروانه ترتیب داد و التماس مقدم همایون نمود و جناب # ~~سلطنت مآب تشریف آورد و درویش عزیز اوزون صوفی را نیز حاضر ساختند و # ~~حضرت پادشاه درویش آگاه را نزدیک ms1016 مسند سلطنت نشانده سخنان پرسید و او ~~را # ~~از کلمات شوق انگیز و حکایات مودت آمیز اهل الله صاحب وقوف دید و ~~اعتقاد آن # ~~حضرت در حق درویش زیادت شد. # و در آن سال، به حسب اتفاق مجذوبان ممالک آفاق از اطراف عالم در آن # ~~روضهآ مقدس مکرم جمع آمده بودند و صدر معظم شیخ زاده پیرقوام که در ~~حضرت # ~~سلطنت رسم وراه تمام داشت میل صحبت مجذوبان می نمود و جناب پادشاهی را # ~~نیز ترغیب می فرمود و یک دو نوبت این جماعت را در مجلس همایون حاضر ~~ساخت # ~~و حضرت سلطنت چنانچه باید به حال ایشان پرداخت و چون شاه و گدا پیش آن # ~~جماعت یکسانند آداب صحبت سلاطین چه دانند و قیام به مراسم آن کی ~~توانند. PageV02P778 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0182.jpg) # ~~شیخ زاده هرچه خواست که شمع ضمیر منیر آن سوختگان صحبت درگیرد و صورت # ~~آن مجلس نقش ملایمی پذیرد میسر نشد. هرچند صفت کمال رب اشعث263 اغبر # ~~صفت حال ایشان می نمود، اما روزگار تیره آثار آن جماعت به سان زلف ~~خوبان # ~~پریشان بود. ### | بیت # ای خوش آن هوشیار لا یعقل %~% که بود از همه جهان غافل # القصه میرزا ابوالقاسم بابر آن زمستان در مشهد سلطان خراسان گذرانید و به # ~~دولت و سعادت آن فصل را به پایان رسانید و سیم ماه ربیع الثانی به عزم ~~قوشلامشی # ~~عازم ناحیت راد کان شد و آفتاب هنوز در اوایل حوت بود و سخن مشهور اذا ~~دخلت # ~~الشمس فی الحوت5 فالبرد یموت در زمان برعکس می نمود. چه دم هوا احیای ~~قوت # ~~سرما میکرد و سپاهشتا که سر خود گرفته بود باز می آورد. و در آن ایام ~~از صبح تا # ~~شام چشم سحاب گریان بود و از شام تا بام غمام از پردهآ ظلام طوفان برف ~~و باران # ~~می نمود و هر چند سرمای راد کان شهرتی دارد، اما در آن ایام از معهود ~~درگذشته بود # ~~وبرودت هوا اگرچه نصاب ms1017 کمال داشت روزبه روزمی افزود. و چون آن سال، به # ~~حسب اتفاق حوت از سالهای دیکر خنکتر می گذشت، آفتاب عالم تاب ازدیدن ~~روی # ~~اولی الأ لباب شرمسار و خجل می گشت. امیرزا ابوالقاسم بابر چندروز نشاط ~~شکار # ~~فرمود و پیوسته به جانور پرانیدن اشتغال می نمود. ناگاه آق شنقار که به ~~حال او # ~~اهتمام داشت ناخن او شکست و خاطر همایون متغیر گشت و همان روز که این # ~~صورت روی نمود، موکب سلطنت به طریق ایلغار به جانب مشهد معاودت فرمود و # ~~جناب سلطنت مآب قرب سالی از ارتکاب شراب اجتناب نموده بود و به شرب ~~مدام # ~~التفات واهتمام ننمود و درین روز که از طرف راد کان باز آمد میل عیش ~~وعشرت PageV02P779 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0183.jpg) # ~~کرده اسباب طرب مهیا ساخت و پرتوالتفات بر بساط نشاط انداخت. # ذکر ارتحال میرزا ابوالقاسم بابر # از سرای غرور و انتقال به مأوای سرور طاب ثراه # نبود از آدمی کس جاودانی %~% چنین رفته است حکم آسمانی # گر از انسان کسی پاینده بودی %~% ابوالقاسم محمد زنده بودی # مالک ملک بخش تؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء264 با # ~~کمال استغنا و غایت عظمت و کبریا تبارک و تعالی که نسبت با آدمی تشریف # ~~خطاب مستطاب یا ابن آدم خلقت العالم لاجلک و خلقتک لاجلی ارزانی داشته ~~و # ~~رایت افتخار این طایفه را به اوج هو الذی جعلکم خلائف فی الأرض ورفع ~~بعضکم # ~~فوق بعض درجات265 برافراشته از مطلع آن نیر عالم افروز پرتو انتباه بر ~~پیشگاه خاطر # ~~آگاه می افتد که علوشان و رفعت منزلت چنان عالی منقبتی برتر از آن ~~تواند بود که # ~~میدان جولان او همین سرای فانی و تنگنای جسمانی باشند بلکه مضمار ظهور ~~و # ~~اظهار و ایوان مکنت و اقتدار او حظایر جنانی و منازل روحانی جاودانی ~~باید و شاید # ~~تا به موجب ان الینا ایابهم266 در نعیم آباد دارالسلام با موهبت حور ~~مقصورات فی # ~~الخیام267 از مضیق محتت و ms1018 تباهی به سعت رحمت نامتناهی معاودت فرماید و ~~بعد # ~~از حصول این سعادت معرفت که مقصود از تعلق جوهری به آن پاکی با هیکل ~~مکدر # ~~خاکی همان توان بود روی التفات از همه جهات تافته از جمیع جسمانیات ~~اعراض # ~~نماید و دیدهآ بصیرت فبصرک الیوم جدید268 یکباره به نظارهآ عالم ملکوت ~~و مشاهدهآ PageV02P780 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0184.jpg) # ~~جمال و جلال حی لایموت گشاید و جاودان فی مقصد صدق عند ملیک مقتدر269 # ~~مستبشر و شادمان باشد. ### | بیت # عارفان را به جنت ملکوت %~% نبود جز جمال جانان قوت # و اعراض کل نفس انسانی از تدبیر و تصرف پیکر جسمانی راموت خوانندو # ~~وقوع آن را اعظم مصائب دانند و اگرچه فی الحقیقه تمامی سعادت و کمال ~~نفس به # ~~موت است و ازین جاست که قدمای حکما که انوار علوم از آفتاب هدایت انبیا # ~~علیهم السلام اقتباس نموده اند تعریف انسانی به «(حیوان ناطق مائت»270 # ~~فرمودهاند. # مصرع نشنیدهای که هرکه بمرد او تمام شد # مقصود ازین مقال حال واقعهآ ارتحال وحادثهآ انتقال پادشاه سعید مرحوم # ~~معزالسلطنه والدنیا میرزا ابوالقاسم بابر است وشرح واقع آن است که ~~میرزا ابوالقاسم # ~~صباح سه شنبه بیست وپنجم ربیع الثانی درعین عشرت و کامرانی از چهارباغ ~~مشهد # ~~در محفه نشسته ساعتی سیر فرمود و از راه عید گاه معاودت فرموده در مجلس ~~خاص # ~~بر سریر سلطنت قرار گرفت و اندک زمانی گذشته مزاج همایون متغیر گشت و ~~بر # ~~بعضی امرا قهر کرده به غضب برخاست. ### | بیت # ~~که شنیدی که درین بزم دمی خوش بنشست ### | که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست PageV02P781 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0185.jpg) # و مجلسیان بیرون رفته می گفتند خمار شهر یار قوی شد و ندانستند که از # ~~دست ساقی حمام جامی خواهد نوشید که هرگز به هوش نخواهد آمد. ### | یت # # در بزم دوریک دوقدح درکش و برو %~% یعنی طمع مدار وصال دوام را # و در همین روز چاشتگاه بلند آن پادشاه سعادتمند دانست که حال دیگر # ~~است و زمام ms1019 عمر در قبضهآ قضا وقدر. به ادای شهادتین اهتمام نمود و از ~~جمیع ملاهی # ~~و مناهی توبهآ نصوح فرمود و از غم آباد فانی به نعیم جاودانی و ریاض ~~رضوانی # ~~رحلت نمود و به طریق مفاجا271 به حظایر قدس با بهشتی پیکران انس والفت # ~~گرفت. انا لله وانا الیه راجعون272 ### | بیت # ~~به یک ساعت به یک لحظه به یک دم دگرگون می شود احوال عالم # نفیر عام از خاص و عام برآمد. فزع اکبر و نمودار روز محشر ظاهر شد و سیل # ~~خون از دیده ها چون رود جیحون گشت. سحاب به موافقت اصحاب تعزیت باران # ~~محنت ازدیده ها روان ساخت و غمام به مشابهت خاص و عام سیل سرشک از # ~~چشمها فرو ریخت. رعد از فغان مشتاقان خروش در گنبد گردون انداخت و برق ~~از # ~~آتش دل مهجوران آفاق پر شعله و شرر ساخت. ### | بیت # # برآمد ابری از دریای اندوه %~% فرو بارید سیل از کوه تا کوه # آفتاب چرخ معالی از برج اقبال انتقال کرد و کوکب فلک سعادت از اوج ~~PageV02P782 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0186.jpg) # ~~جلال به حضیض وبال آمد. زهی سنگدلی کوه که از سختی این واقعه اختلال به # ~~استحکام او راه نیافت و زهی سیه رویی زمین که ازاستماع این خبر خاک ~~خارو # ~~غیبت بر سر نکرد. چشم ستاره را چه افتاد که قطرات عبرات ریزان نساخت و ~~سقف # ~~مرفوع را چه پیش آمد که با وجود این تعزیت، ### | بیت # # آسمان هم بر آن قرار خود است %~% هم بر آن قطب و هم بر آن محور # فرمان عمر سلطان زمان به عنوان کل من علیها فان273 مختوم شد. ### | بیت # # دریغ آن که چون راندی بارگی %~% نهادی زمین تن به بیچارگی # # دریغ آن که چون برنشستی به رخش %~% زدی نعل اسبش به گردون درخش # روز دیگر نعش مغفرت مآب را به آیین دین نبوی و قوانین شرع مصطفوی علیه # ~~الصلوة والسلام برداشته در گنبد مدرسه ای که حضرت خاقان سعید ms1020 در جوار ~~مزار # ~~فایض الأنوار حضرت امام علیه الصلوة والسلام ساخته وپرداخته بودند ~~مدفون شد. # مصرع فیا نعم مشهود و یا نعم مشهد # و اطبای حاذق استعمال سمی از سموم احساس وقیاس میکردند و # ~~اذکیا274 استدلال می نمودند که قرب جوار حضرت امام که مسموم شهید شد # ~~بدین مناسب تواند بود. PageV02P783 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0187.jpg) ### | ب # # تلخی زهرش به کام مایهآ تریاک قرب %~% سرعت نیش فطام موجب نوش فطن # والعلم عندالله تعالی. # و در تاریخ این واقعه جناب اخوی فرماید: ### | ریخ # ~~آفتاب ملک با برخان نماند ### | کی چنان خورشید پنهان درخور است # ~~در ربیع ثانی و فصل ربیع ### | لاله را ساغر زخون دل پر است # ~~چرخ را گفتم جگرها چاک شد ### | دیده ها از اشک دامن پر در است # ~~این چه حال است وچه تاریخ است وگفت ### | ((موت سلطان مؤ ید بابر است») # میرزا ابوالقاسم مدت ده سال به فردولت و اقبال تمام خراسان و مازندران از # ~~سمنان و دامغان تا ولایت بدخشان و از ساحل جیحون و مرو و ماخان تا ~~اقصای # ~~مملکت سیستان و زابلستان در حیز ضبط وقید ربط آورد و ممالک عراق و فارس # ~~مسخر ساخت و چون آفتاب سایهآ دولت بر آن ولایات انداخت و لشکر قیامت ~~اثر به # ~~مملکت ماوراءالنهر کشید و آثار تسلط و اقتدار در آن بلاد و دیار ظاهر ~~گردانید. ### | بیت # # ز چنگال شیران برون کرده ملک %~% زکام نهنگان برآورده کام # و به اخلاق حمیده و آداب پسندیده موصوف و معروف بود و دست در یانوال # ~~او اموال جهان پامال کرده بخشش بی ملال او کام آمال برآورده انعام عام ~~او چون PageV02P784 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0188.jpg) # ~~فیض غمام به خاص و عام رسید و جهان و جهانیان در پناه رأفت و عاطفت او ~~آرمید # ~~و به فضایل نفسیه وخصایل انسیه آراسته بود و به سخنان فقرا واهل الله ~~میل عظیم # ~~می نمود واکثر مواضع لمعات و گلشن راز و فواید فصوص الحکم بر لوح خاطر ms1021 ~~همایون # ~~می نگاشت. ### | نیت # زهی نیک بختی که او را خدای %~% سوی نیک بختان شود رهنمای # و با آن که سخنان دل نشان درویشان را به حان و جنان قبول کرده بود اصلا # ~~وقطعا از عقیدهآ فطری و روش جبلی و مذهب آبای عظام و اجداد کرام عدول ~~ننمود. # ~~راقم سطور را بر خاطر خطور میکند و کفی بالله شهیدا که روزی با خواص و ~~مقربان # ~~نشسته بود و تنگه در دست در یا عطا گرفته و نوشتهآ آن را خوانده فرمود ~~که نام دوازده # ~~امام است. یکی از حضار گفت در کدام زمان بوده باشد. میرزا گفت به نام ~~من # ~~است. همان شخص گفت هرجا شما را نوعی اعتقاد دارند. آن پادشاه نیک ~~اعتقاد # ~~گفت هرکس هرنوع اعتقاد دارد گوامی دار. من بر طریق سنت و جماعت ثابتم و # ~~مذهب امام اعظم ابوحنیفه دارم رحمه الله. وهرچند میرزا ابوالقاسم بابر ~~به حسب # ~~ظاهر در کار ملک و مال تغافل می نمود، اما از روی معنی در عواقب امور ~~تأمل وافی # ~~می فرمود و در رعایت رعیت و قواعد سلطنت از هیچ دقیقه غافل نبود. ### | بیت # دبیر فلک کاحترامش نوشت %~% به خورشید حل کرده نامش نوشت # زتاج زرش یک زمرد سپهر %~% که آن بود سر سبزی ماه و مهر # سراپردهآ او چو برشد بلند %~% رسن در گلوی کواکب فکند # براهل جهان کامران چون سپهر %~% چو خورشید بر عالمی گرم مهر # خبر چون زجودش به کان تاختی %~% جگر پاره پاره برانداختی PageV02P785 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0189.jpg) # قلم تحریر اگر در رقم تقریر قضایا و مزایای میرزا ابوالقاسم بابر شرح و ~~بسط # ~~زیادت نمود، همانا آن را دو جهت ظاهر خواهد بود. یکی آن که زمان آن ~~پادشاه # ~~عالی شان بیشتر از باقی سلاطین این خاندان بود و دیگر آن که سالها ~~پروردهآ آن # ~~دولت و برآوردهآ آن حضرت بود و در مجلس خاص در زمرهآ اهل اختصاص انتظام # ~~داشت و به صنوف عنایت و ms1022 فنون رعایت بر اقران سابق و بر همگنان فایق ~~بود. # مصرع دوستان عیب من بیدل حیران مکنید # ذکر جلوس میرزا جلال الدین شاه محمود # بر سریر سلطنت به اتفاق ارکان دولت واعیان حضرت # میرزا جلال الدین شاه محمود ولد رشید میرزا ابوالقاسم بابر بود و غیر او # ~~فرزندی نداشت و او را درسن یازده سالگی به درد فراق مبتلا گذاشت و در ~~همان # ~~روز که این واقعه روی نمود، امرا به تازگی عهد و پیمان بستند و بیعت ~~کرده # ~~شاهزاده را به پادشاهی برداشتند و امیرحسینعلی را با تومان او به ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~فرستادند و امرای عظام چند شبانروز به ختمات کلام ملک علام و اطعام ~~فقرا و # ~~مساکین قیام و اهتمام نمودند. دگرروز واقعه، ایلچیان که جناب سیادت مآب ~~امیر # ~~نظام الدین عبدالکریم275 از ولایت ساری به درگاه پادشاه مرحوم میرزا ~~ابوالقاسم بابر # ~~فرستاده بود رسیدند و هدایا و پیشکش به عرض میرزا شاهمحمود رسانیدند و ~~آن # ~~موهبث غیبی را به فال نیکودانستند و در همین روز، امرای یراق چنان ~~دیدند که # ~~شیخ زادهآ پیرقوام که به عالی مقام صدارت بلند قدر شده بود عازم ولایت ~~مروشده میرزا # ~~سلطان سنجر را استدعا نماید و امیر شیخ ابوسعید276 به طرف سرخس رفت که # ~~جمعی بی با کان که سر برآودهاند از بنیاد براندازد و شتران اردوی اعلی ~~را مضبوط PageV02P786 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0190.jpg) # ~~سازد و امیرحسن جاندار به مشهد آمده شرف زمین بوس شاهزاده در یافت و ~~رسوم عزا # ~~به جای آورد و روز دیگر به ولایت نیشابور که سیورغال او بود عود نمود و # ~~امیرحسینعلی از طرف دارالسلطنهآ هرات عرضه داشت فرستاد و پیغام داد که ~~در آن # ~~روز که خبر واقعهآ جانسوز به هرات رسید شب هنگام میرزا سلطان ابراهیم ~~که مدتی # ~~مدید به سان لعل در زندان کان محبوس بود خلاص شده خروج کرد و شرح آن # ~~خواهد آمد. ان شاءالله تعالی و امرای عظام بعد از هژده شبانروز ms1023 که در ~~مشهد به رسوم # ~~تعزیت قیام نمودند عزیمت صوب دارالسلطنهآ هرات فرمودند و # ~~دوازدهم ماه جمادی الأولی از مشهد روان شدند. # و درین روز از جانب استراباد قاصد و عرضه داشت که امیر باباحسن # ~~فرستاده بود رسید. مضمون آن که ولایت جرجان زمین به یمن دولت آن ~~شاهزاده # ~~مضبوط است و منتظر اشارت می باشم که از درگاه همایون چه فرمان آید تا ~~کمر # ~~انقیاد برمیان جان بسته به مضمون آن قیام نماید. امرا ایلچیان را که ~~ازولایت ساری # ~~و استراباد و از پیش امیرمحمد خداداد آمده بود نه همه را رعایت و عنایت ~~فرمودند و # ~~عنایت نامه ها در صحبت ایشان ارسال نمودند. # و روز دیگر، از جانب امیر شیخ ابوسعید قاصد آمده مکتوب میرزا # ~~سلطان سنجر آورد. مشتمل بر آن که چون بر واقعهآ مذکور وقوف یافت می ~~خواست که # ~~بی توقف متوجه شود، اما خبر آمد که امیر شیخ ابوالفضل با ایل ملش می ~~رسد. یک # ~~دوروز انتظار آن جماعت می برد و چون مرکب شاهزاده به تربت مقدسهآ جام ~~رسید و # ~~شرایط زیارت آن فرخنده مقام به جای آورد از جانب ولایت تومان قاصد امیر # ~~غیاث الدین سلطان حسین آمد و به موقف عرض رسانید که آن سرحد به دولت # ~~شاهزاده به غایت مضبوط است و این بنده در مقام اطاعت مراسم جان سپاری و # ~~شرایط خدمتکاری به تقدیم خواهد رسانید و در این اثنا، شیخ زادهآ صدر که ~~به # ~~استدعای میرزا سلطان سنجر به جانب مرو رفته بود باز آمد و گفت که از ~~فحوای # ~~سخن سنجر چنان معلوم میشود که داعیهآ سرکشی و استقلال دارد و سر به ~~متابعت PageV02P787 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0191.jpg) # ~~کسی فرود نمی آرد. # و از طرف دارالسلطنهآ هرات عرضه داشت امیرحسینعلی رسید مضمون آن که # ~~میرزا سلطان ابراهیم که خروج کرده بود با غلبهآ عظیم به طرف آب مرغاب ~~بیرون # ~~رفت و شرح این حال از روی اجمال این است که ms1024 میررجب که داروغهآ شهر بود ~~چون # ~~خبر واقعهآ هایله استماع نمود به نوعی سراسیمه و پریشان شد که از ~~محافظت میرزا # ~~سلطان ابراهیم غافل گشت و شاهزاده فرصت غنیمت دانسته از باغ شهر بیرون ~~آمده # ~~بر سر باره برآمد و به هر حیله خود را از شهر بیرون انداخت و به ارشاد ~~ملهم دولت به # ~~خانهآ امیر نظام الدین احمدترخان آمد که به وفور عقل کامل وظهور بذل ~~شامل # ~~معروف و موصوف بود. امیراحمدترخان را کوکب به اوج اقبال برآمد و اختر ~~آمال از # ~~افق مراد روی نمود و مراسم نیاز و نثار به تقدیم رسانیده آنچه در ~~حوصلهآ وقت گنجید # ~~به طریق پیشکش در خدمت گذرانید. # مصرع جان به شکرانه درمیان آورد # و از اجتماع بندگان دولتخواه ازدحام تمام حاصل شد و موکب همایون از # ~~دیوار پست بیرون آمده دامن کوه مختار لشکرگاه اختیار کرد و به استظهار ~~عون # ~~آفرید گار اظهار شعار سلطنت فرمود. و درین اثنا، استماع رفت که از جانب ~~مشهد، # ~~غلبه ای انبوه که دشت و کوه به ستوه آید رسید و متعاقب مدد می رسد. ~~امرای عظام # ~~ابر ازدحام و کثرتی که جمع آمده بود اعتماد تمام نداشتند و مصلحت وقت ~~چنان # ~~دیدند که عازم جانب آب مرغاب و فاریاب277 شوند. میرزا سلطان ابراهیم که ~~آیینهآ # ~~جهان آرای او به صیقل تأیید الهی جلا یافته بود، صورت حزم که محافظت آن ~~بر # ~~ذمت همت ارباب دولت واجب است نمود و به رأی ثابت و عزم درست پای دولت # ~~در رکاب سعادت آورد و عنان جهان پیمای به دست PageV02P788 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0192.jpg) ### | بیت # در دست ما چونیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه میکند # سپرد و نیمشب که صحن زبرجدی به انوار سیارات و ازهار ثابتات آرایش # ~~یافته و اجرام نورانی چون گوهرهای شب افروز از حقهآ آبگون گردون تافته ~~بود نهضت # ~~فرمود و روی به راه، نگویم بل به محض لطف اله آورد و ms1025 از آب مرغاب عبور ~~نموده # ~~سپاه فراوان و لشکر بی پایان جمع آمدند و میرزا سلطان ابراهیم به عزم ~~کشورگشایی و # ~~رسم فرمانروایی لوای سلطنت افراخته کارهای دولت ساخته شد. # و امیرحسینعلی به دارالسلطنهآ هرات آمده میررجب را به علت آن که میرزا # ~~سلطان ابراهیم را گذاشته که بیرون رفته گرفت و مبلغی کرامند از خاصهآ ~~او مطالبه # ~~نموده وجوه بسیار حاصل کرده و از شهر و بلوکات به هر بهانه مبلغها به ~~دست آورد. # و میرزا شاه محمود بیست وششم جمادی الأولی در باغ مختار نزول فرمود و # ~~سادات و قضات و موالی و اهالی مراسم عزا به تقدیم رسانیدند و داغی که ~~بر دلهای # ~~فگاربود تازه گردانیدند و میرزا شاه محمود باغ زاغان را مستقر سریر ~~سلطنت ساخت و # ~~پرتو التفات برحال سپاهی و رعیت انداخت. # ذکر وقایع گوناگون که از تأثیر گردش گردون # بر بساط بوقلمون ظهوریافت # درین سال، از اختلال احوال و جفای روزگار صدهزار محنت و هوان به # ~~اقتضای قضای آسمان بر سر اهالی خراسان خاصه بلدهآ هرات فرود آمد و به ~~سان تیر # ~~دعای مظلومان طوفان بلا بالا گرفت و امواج محن و افواج فتن به درجهآ ~~اعلی ومرتبهآ # ~~اقصی رسید و هرج ومرج و سلب و نهب در اقطار آفاق و اطراف جهان شایع ~~گردید # ~~و از انعدام پادشاهی صاحب شوکت که به دفع مضرت مفسدت قیام تواند نمود ~~سر PageV02P789 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0193.jpg) # ~~فرمودهآ لولا السلطان لأ کل الناس بعضهم بعضا 278 ظاهر شد وانتفای ~~سلطانی وافر # ~~سیاست که منع جور ظالم از مظلوم تواند کرد حقیقت سخن ما یزع السلطان ~~اکثر مما # ~~یزع279 القرآن معلوم گشت و در هر خیالی سودای استقلالی تمکن یافت و در ~~هر # ~~دماغی اندیشهآ تغلب و تسلطی رسوخ پذیرفت و هر مقصوری280 قلعه و سوری # ~~فروگرفت وهر مقهوری و مأسوری چند خیره و چیره شده از خود ملکی و شاهی # ~~برساخت و هر فتانی در کنج و یرانه ms1026 ای یا سرحد بیابانی مکنتی حاصل کرد و ~~از خود # ~~نویینی وخانی برتراشید و هر گدایی پادشاهی و هر اسیری امیری شد و هر # ~~گزیری281 وزیری و هر خسیسی رئیسی گشت. سلامت و عافیت چون زه کمان # ~~گوشه گرفت و فتنه و آشوب چون نقطهآ مرکز بامیان آمد و مزاج جهان از امن ~~وامان # ~~چنان ملول شد و به جوروجفا و محنت وبلا بر وجهی مایل گشت که سماک # ~~اعزل282 برخلاف عادت طبیعت سماک رامح گرفت283 و سعد اکبر284 سعد # ~~ذابح285 شد. ### | بیت # بگردید عالم زآیین خویش %~% که آمد عجب مشکلی سخت پیش # زاندوه آن محنت جان گسل %~% روان گشته از دیده ها خون دل PageV02P790 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0194.jpg) # و حقیقت آن که خرابی عالم که بعد از وفات حضرت خاقان منصور بود، # ~~بعد از واقعهآ هائلهآ میرزا بابر روی نمود و دارالسلطنهآ هرات مصب ~~عذابهای گوناگون # ~~و مهب صرصر بلاهای متنوع شد و سوء المزاج پریشانی بر وجهی عارض گشت که # ~~از داروخانهآ تد بیر هیچ واقف خبیر شفا ممکن نبود و تمام خاص و عام ~~بدان # ~~دردبی درمان گرفتار آمدند و در آن بیابان بی پایان حیران و سرگردان ~~ماندند. # و اول بلایی که نازل شد و رعیت از زحمت آن به جان رسیدند قصه سراء28 # ~~شمار بود که امیر شیخ ابوسعید یراق و مصلحت چنان دید که بر هر سرا ~~مبلغی رقم # ~~زدند و شهر را دو بخش کرده نوکران امیر شیرحاجی و امیر شیخ ابوسعید # ~~هفتم جمادی الأخری به تحصیل آن مشغول شدند و مبلغی سنگین که تخمین کرده # ~~بودند به دو سه روز وصول یافت. # و قضیهآ دیگر دیوان شدن خواجه کلان بزکش و خواجه علی امیر خواجه بود و # ~~به اقتضای رای شرارت افزای امیر شیخ ابوسعید آن دو لئیم ذات و ذمیم ~~صفات از # ~~تأثیر سیر اختران و دوران چرخ نامهربان دیوان شدند و به رفعت وزارت ~~رسیدند و # ~~صورتی که در آیینهآ خیال محال ms1027 می دیدند به عین الیقین مشاهده نمودند و ~~آثار # ~~کفایت اظهار کردند. اولا محصولات موقوفات بقاع خیر از مساجد و مدارس و ~~خوانق # ~~و سائر ابواب البر که حقوق فقرا و مساکین بود بکلی بار بستند و به ~~تحمیل این # ~~بارثقیل به یکبار دلهای بیچارگان شکستند و ثانیا آنچه از سراها ~~گرفته287 بودند # ~~مضاعف ساختند. غلط گفتم اضعافا مضاعفه یکی را نه جمع کردند و تحصیلات # ~~نوشته محصلان غلاظ شداد در کار شدند و تحمیلات واقع شد که نطاق نطق از ~~شرح # ~~وبیان آن تنگ آید و کمیت سرکش قلم را از تحریر رقم آن پا به سنگ. PageV02P791 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0195.jpg) ### | قطعه # ~~بلایی که نازل درین شهر شدبگویم همه موجب آن ترا # # بسی سالها بود کا سوده بود %~% به اقبال شه بابر این شهرما # # چو شاکر نبودیم ما لاجرم %~% اسیر امیری شدیم از قضا # # خرابی کن وخام چون طبع می %~% جگرسوز و زر بر چونرد دغا # # همه کار او کندن وسوختن %~% نه بیم از خدا و نه از کس حیا # و چون مبلغی که امیر شیخ ابوسعید تخمین کرده بود امکان تدارک نداشت # ~~آتش ظلم اشتعال یافت ودخان جانسوز ازخان و مانها برآمد و وقوع فزع اکبر ~~و # ~~نمودار دشت محشر ظاهر شد. ### | قطعه # # چو روز قیامت گریزان شده %~% پدر از پسر، اقربا زاقربا # # همه خسته ومرهم ازدست دور %~% همه غرق و بیگانه از آشنا # # نه کس را گناهی بجززندگی %~% نه کس را پناهی بغیر از خفا288 # عافیت چون عنقا روی درکشید و رفاهیت چون کبریت احمر و رواج کار # ~~اهل هنر ناپدید گردید و خلقی بسیار خانه و اهل و عیال گذاشته فرار ~~نمودند و # ~~جمعی کثیر به زخم شکنجه به هلاکت رسیدند. ### | قطعه # # بیفشرد در ناخن غنچه خون %~% که بود از شکنجه تنش در عنا # # تهی دست چون سرو در تخته بند %~% درم وار چون سکه خورده قفا ~~PageV02P792 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0196.jpg) # مدارس چورسم کرم مندرس %~% مکارم سیه رو چو دست ms1028 قضا # و هرچند باقی امرا به اشارت و کنایت در دفع و منع این قضیه مبالغه # ~~می نمودند خدمت شیخ ابوسعید خودرای عاقبت نااندیش در تحصیل مبلغ مبالغه # ~~می افزود. بسیار عورات سرها برهنه و مویها باز کرده به دیوان آمدند و ~~فریاد و فغان # ~~به آسمان رسانیدند و به هیچ جا نرسید. ### | بیت # از درد دل خلائق بسیار پیش او %~% فریاد کرده بود و به جائی نمی رسید # چون رعایا از همه جا نومید شدند روی عجز و نیاز به درگاه چاره گر کارساز # ~~آوردند و دست دعا و اضطرار به حضرت کبریا برآوردند و به موجب وعدهآ امن ~~یجیب # ~~المضطر اذا دعاه فیکشف السوء289 فریادرس درماندگان دستگیری کرد و داد # ~~مظلومان داد. # این معنی در خاطر امیر شیرحاجی صورت بست که میرزا شاه محمود را # ~~بیست و یکم جمادی الأخری نیمروز از باغ زاغان به شهر آورد و منادی کرد ~~که هیچ # ~~آفریده # مصرع از وجه سرا شمار چیزی ندهد # و هرچه داده باشند بازستانند و هرجانوکران امیرشیخ ابوسعید را یابند جهات # ~~او را غارت کنند. نوکران شیخ ابوسعید غارت یافته جان به هزار حیله از ~~آن ورطه # ~~بیرون بردند و تمام امرا که از کردار و گفتار او به تنگ آمده به مخالفت ~~او موافقت # ~~نمودند و یکدل و یک زبان شده به شهر آمدند و آن شب پاس داشتند. روز ~~دیگر که # ~~شیر سوارگردون تیغ لعل پیکر از قراب خاور برکشید و سپر شنگرفی از روی ~~سپهر # ~~زنگاری برآورد، امیر شیخ ابوسعید که خود را قرا ارسلانی ساخته بود طریق ~~PageV02P793 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0197.jpg) # ~~به اتفاق برادر خود حسینعلی از طرف باغ دشت ظاهر شدند و در دامن کوه ~~باولیکاه # ~~برادران از درهآ دو براران بیرون رفتند و از جانب شهر، امیر شیر حاجی ~~با غلبهای انبوه # ~~سودای گردن افرازی داشت به تیغ بی دریغ جدا کرده تاج دروازه ملک291 ~~ساختند.. # ~~من سل سیف البغی قتل به ### | بیت ms1029 # گر از کوه پرسی بیا بسی جواب %~% که شاخ خطا میوه ندهد صواب # سرانجام گوهر به کار آورد %~% همان میوهآ تلخ بار آورد # ~~شد. # و درین سال، از معظم وقایع قتل امرای ترخانی است وبیان این سخن آن # ~~سلطان ابراهیم را در آن طرف غلبه و ازدحام تمام در سلک خدام انتظام ~~یافته و عنتا # ~~عزیمت به صوب دارالسلطنهآ هرات تافته و پیش میرزا شاه محمود، صاحب اخت # ~~مملکت امیر شیرحاجی بود. امرای ترخانی به اتفاق امیر نظام الدین احمد ~~با الم PageV02P794 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0198.jpg) # ~~شیرحاجی در باب مصلحت این دو پادشاهزاده مشورت کردند و قرعهآ اختیار ~~این کار # ~~به حسن تدبیر مهد علیا گوهرشاد آغا موقوف داشتند. چه هردو شاهزاده را ~~نسبت با او # ~~یکسان بود. عاقبت رای بر آن قرار گرفت که میان ایشان صلح شود و بدین ~~مهم # ~~ترکان شاه از نوکران مهد علیا که محل اعتماد بود عزیمت نمود و از تمام ~~امرا مکاتبت # ~~برده بود. # درین اثنا، بعضی مردم بدسیرت شیطان سریرت آغاز فتنه و فساد کرده در # ~~خاطر امیر شیرحاجی نشاندند که میل و محبت مهد علیا نسبت با میرزا علاء ~~الدوله و # ~~فرزند او میرزا سلطان ابراهیم چون تاب آفتاب بر همه عالم روشن است و ~~اتفاق # ~~امرای ترخانی موجب مزید اشراق آن است292 و امرای ترخانی را از کثرت ~~اعوان و # ~~انصار و خیل وحشم بسیار کجا در خاطر می گذشت که به هیچ حیله و تدبیر ~~پیرامون # ~~ایشان توان گشت. امیر شیرحاجی به غایت متوهم شد و دست سعی از آستین ~~اجتهاد # ~~بیرون آورد و از بیم آن که امرای ترخانی او را شام دهند ایشان را چاشت ~~خورانید و # ~~سلخ جمادی الأخری به اتفاق پهلوان حسین دیوانه با نوکران مقرر کردند که ~~هرگاه امرا # ~~بهرسم کنگاش در کوشک باغ زاغان درآیند و نوکران فرصت یابند دستبردی ~~نمایند. # امرا به کوشک آمدند و امیراحمد فیروزشاه آگاه شد که طرح مجلس # ~~دیگرگون است. ms1030 خود را به بهانه بیرون انداخت. به درآمدن او همان بود و ~~تیغ # ~~بی دریغ در قتل ترخانیان همان. امیر او یس ترخان و ولد او یوسف ترخان و # ~~امیرخسروترخان را زخمی چند کاری زدند. امیراویس طبق پیش داشت و کارد در # ~~دست به گوشت خوردن مشغول که این صورت روی نمود. امیراویس با وجود # ~~زخمها از جای برخاست و در امیر شیرحاجی آویخت. نوکران امیر شیرحاجی ~~غلبه # ~~کردند. امیراویس را چون کارد به استخوان رسید کاردی که در دست داشت کار ~~PageV02P795 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0199.jpg) # ~~فرموده بر شکم امیر شیرحاجی زد و زخمی گران بدو رسید و امیراویس و ~~فرزند او # ~~یوسف و امیرخسرو را شهید کردند. امیر شیرحاجی به واسطهآ زخمی که از ~~کارد # ~~خورده بود در روی افتاد و جمعی او را کشته انگاشته به مردگی گذاشتند و ~~امیر # ~~غیاث الدین علی ترخان را زخمی عظیم رسیده به لطایف حیل از آن غرقاب به ~~ساحل # ~~نجات رسانید و امیرمحمدترخان پناه به پهلوان حسین دیوانه برد. # مصرع کالمستجیر من الرمضاء بالنار* # و همراه او از کوشک بیرون رفت و آن بی انصاف چنان جوانی را # ~~بی موجبی به قتل آورد و راه خواف که سیورغال او بود پیش گرفت و امیر ~~نظام الدین # ~~احمد که از آن قتلگاه بیرون رفته بود، از راه زیارتگاه9، عزیمت ولایت ~~تون نمود که # ~~امیر سلطان حسین293 برادراو آن جا حاکم بود. دراثنای راه، پهلوان حسین ~~پیش آمد و. # ~~به جای سلام و پیام سخن سهام و حسام درمیان آوردند و معامله از مجامله ~~به مجادله # ~~کشید و کار به مقابله و مقاتله رسید و پهلوان حسین غالب آمده امیراحمد ~~کشته # ~~شد.294 # مصرع افسوس از آن امیر صاحب تدبیر # و امیر غیاث الدین محمدترخان و مولانا احمد یساول از میان آن فتنه به ~~کنار # ~~آمده روی امید به جانب میرزا سلطان ابراهیم آوردند و شرح واقع را به ~~عرض، # ~~رسانیدند. میرزا سلطان ابراهیم شرح احوال ms1031 استماع نموده به قوت فطانت ~~استدلال» # ~~نمود که این همه بدایع گونا گون که نقش پرداز کارگاه کن فیکون به ظهور ~~می آوردت # ~~طلسم گنج دولت اوست. # و امیر شیرحاجی چون کاری بدین هولناکی ارتکاب نمود میرزا شاه محمود ~~PageV02P796 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0200.jpg) # ~~را از باغ زاغان به شهر آورده به حصار اختیارالدین درآمد و مهد علیا ~~گوهرشاد آغا را نیز # ~~درآورد و در مدرسهآ حضرت خاقان سعید295 ساکن ساخت. فاماامیر شیرحاجی ~~قوی # ~~ضعیف و سخت سست و نیک بدحال بود و به علاج مزاج و استراحت جراحت # ~~اشتغال نمود و پیوسته خبر می رسید216 که میرزا سلطان ابراهیم عزم رزم و ~~پیکار و # ~~آهنگ جنگ و کارزار دارد و میرزا شاه محمود به باغ مختار فرود آمد و چون ~~شهر # ~~خالی ماند، 297 جناب فضایل مآب، مولانای اعظم، علامة العالم، قاضی قطب ~~الدین # ~~احمد الأمامی298 به اشارت مهدعلیا اولا حصار اختیارالدین را مضبوط ~~ساخته وبه # ~~دروازه ها رفته مستحفظان تعیین کرد و در شهر منادی فرمود که هرکس دست ~~تطاول # ~~دراز کند و پای از حد خود فراتر نهد موجب قتل خواهد بود و به حسن ~~التفات آن # ~~بزرگ، دارالسلطنهآ هرات مضبوط شد. # ذکر جلوس میرزا سلطان ابراهیم # بر سریر سلطنت مملکت خراسان # قال الله سبحانه وتعالی ولقد آتینا ابرهیم رشده من قبل و کنا به # ~~عالمین.299 عنایت حضرت آفرید گار چون رایت خلت و اتخذ الله ابراهیم ~~خلیلا300 PageV02P797 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0201.jpg) # ~~برافراخت خلعت اجتبای ان ابرهیم کان امة قانتا لله حنیفا مرتب ساخت و ~~ارادت # ~~قادر مختار چون وجنات کاینات را به انوار عدل و احسان برافروخت خرمن ~~پندار # ~~مخالفان را هم به آتش ظلم وطغیان ایشان درهم سوخت. وفور عنایت الهی چون # ~~رقم اختصاص بر ناصیهآ سعادتمندی کشد محتاج ازدیاد لشکر و اسباب دیگر ~~نباشد و # ~~جنود تأیید نامتناهی چون معاونت صاحب دولتی نماید موقوف خیل و حشم و ~~طبل و # ~~علم نشاید و نباید. # موافق این مقال حال فرخنده ms1032 مآل میرزا سلطان ابراهیم است که چون از # ~~حبس خلاص یافته به طرف آب مرغاب بیرون رفت، در آن جا بسی معارک و # ~~مهالک گذرانیده به صنوف حادثات و فنون واقعات مبتلا گشت و باز عنایت ~~الهی # ~~اسباب سلطنت و پادشاهی مهیا گردانید و بعد از انواع مشقت و زحمت به ~~سریر # ~~سلطنت رسانید و موکب سلطنت انتساب از نواحی آب مرغاب عزیمت نمود و ~~منازل # ~~و مراحل پیمود تا صباح سه شنبه هفتم ماه رجب نزدیک باغ مختار رسید و ~~میرزا # ~~شاه محمود تنگ اسب فرارتنگ برکشید و عازم صوب مشهد گشت و امیر شیرحاجی # ~~به طرف حصار نیره تو بیرون رفت و در همین روز میرزا سلطان ابراهیم به ~~اسعد فال و # ~~ایمن حال نصف النهار در باغ مختار # مصرع به طالعی که شود مشتری از و مسعود # نزول فرمود و جمعی از سپاه ظفر پناه در قفای گریختگان به رسم1 # ~~تکامشی رفتند. ملک قاسم ولد امیراسکندر302 ترکمان و دولت گلدی طغائی303 ~~و # ~~قرامان ترکمان و حاجی خلیل و برادر او حاجی عبدالله را گرفته آوردند و ~~ملک قاسم و # ~~قرامان به شفاعت مهد علیا گوهرشادآغا خلاص شده باقی به قتل آمدند و ~~جمعی که PageV02P798 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0202.jpg) # ~~در عقب امیر شیرحاجی رفته بودند به او رسیده جنگ سخت کردند و بر دست او # ~~زخمی رسیده مجروح به حصار نیره تو رفت. # و میرزا سلطان ابراهیم بر تیسیر این فتح نامدار شکر مواهب آفرید گار به ~~ادا # ~~رسانید و اعیان حضرت را از ابر عنایت و باران عاطفت خرم وتازه گردانید ~~و بر سریر # ~~سلطنت آبا و اجداد عظام مقام و آرام فرمود و انواع احسان و اکرام نسبت ~~با خواص و # ~~عوام لطف و کرم نمود در تهنیت جلوس همایون این شبه در سلک عبارت انتظام # ~~یافت.304 ### | وباعی # شاهی که به عدل دستگیرملک است %~% چون دولت و بخت نا گز یر ملک است # بنشست چو بر سریر شاهنشاهی ms1033 %~% تاریخ ««جلوس برسر یرملک)) است # و میرزا سلطان ابراهیم در آن بلدهآ دلگشا و خطهآ جانفزا استقرار فرمود و ~~از # ~~آسیب حوادث زمانه چند گاهی برآسود و خواجه شمس الدین305 محمدبخاری به # ~~شرکت خواجه سعدالدین محمد صاحب دیوان305 شدند و مال اودئیل306 و زر ~~لشکر # ~~به قدغن تمام مستخلص گشت و اواسط ماه شعبان، میرزا سلطان ابراهیم به ~~عزم رزم # ~~میرزا شاه محمود عز یمت نمود و داروغگی شهر را به جانب امیر قرابهادر ~~که از # ~~مخصوصان میرزا علاء الدوله بود عنایت فرمود و چون اعتماد کلی بر جانب ~~مولانا # ~~احمدیساول داشت کوتوالی حصار اختیارالدین را به عهدهآ کاردانی او باز ~~گذاشت و PageV02P799 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0203.jpg) # ~~چون مولانا نوبتی دیگر این کار کرده بود، این کرت هرچه در کار بود به ~~دست آورد # ~~وتوکل کل بر عنایت حضرت عزت نموده به قلعه درآمد. # ذکر محاربهآ میرزا سلطان ابراهیم ومیرزا شاه محمود # سابقا مذکور گشت که میرزا شاه محمود از باغ مختار به صوب مشهد # ~~عزیمت نمود و چون به سعادت آن مقام متبرک استسعاد یافت امرای پادشاه ~~مرحوم # ~~میرزا ابوالقاسم بابر از اطراف ممالک خراسان پیش ولد رشید او جمع آمدند ~~و به # ~~اتفاق العود احمد307 خوانده عازم تسخیر دارالسلطنهآ هرات شدند. چون ~~میرزا # ~~سلطان ابراهیم بدین معنی وقوف یافت و آوازهآ عزیمت سلطان ابوسعید نیز ~~رسید # ~~متوجه صوب مشهد گشت وصاحب اعظم خواجه وجیه الدین اسماعیل سمنانی18 # ~~که سالها وزارت میرزابایسنغر و میرزا علاء الدوله و وزارت و امارت ~~مبیرزا # ~~ابوالقاسم بابر کرده بود و درین ولا از میرزا شاه محمود روگردان شده ~~پناه به این درگاه # ~~آورده بود309 گرفتند و بعد از شکنجهآ بسیار در ولایت فوشنج به قتل آمد ~~و میررجب # ~~که داروغهآ هرات بود و مدتی میرزا سلطان ابراهیم را محبوس می داشت، به ~~واسطهآ # ~~تقصیری که در خدمتکاری کرده بود، به موافقت خواجه وجیه الدین، متوجه ~~شهر عدم # ~~شد # و در نواحی قصبهآ کوسویه نزدیک رباط ms1034 امیر شاه ملک آن دو لشکر جرار آن # ~~دو دریای خونخوار به هم رسیدند. بهرام تیغ گذار از مهابت آن کارزارتیغ ~~از دست # ~~انداخت و سماک رامح نیزهآ خطی خود ساخت. صفدران آن دو لشکر چون دریا ~~PageV02P800 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0204.jpg) # ~~ازره پوش گشتند و به سان آسمان جوشن ور شدند و به عزم رزم و آهنگ جنگ ~~صف # ~~کشیدند. پرتو خنجر در غبار آورد گاه از لمعان برق میان ابرسیاه حکایت ~~میکرد و # ~~زبان سنان در قبضهآ مبارزان از شهاب ثاقب سخن میگفت. صوت نای رویین به # ~~مسامع ساکنان قلعهآ قلعی افلاک رسیده و صدای کوس حربی صور اسرافیل در # ~~جهان دمیده ### | بیت # زغریدن کوس حربی زدور %~% گمان بود کامد سرافیل و صور # گره در گلوها فرو بست گرد %~% زبی خونی اندامها گشت زرد # زفریاد وافغان چون رستخیز %~% به وحش بیابان درآمد گریز # افواج آن دو لشکر در کوشش آمدند و چون امواج بحر اخضر جوشش # ~~برآوردند. تیرها چون سیاه ملخ فضای صحرای هیجا را سیاه کرده نقاب کحلی ~~بر # ~~رخسار آفتاب می بست و پیکانهای آبدار چون پنددلپذیر ناصحان در دلهای ~~مبارزان # ~~می نشست و باد حملهآ دلاوران حلقههای زلف زره را از هم میگشاد و سرشک ~~خون # ~~یلان طرهآ قیرگون پرچم را رنگ بقم می داد. طاووس امان از جلوه باز ~~ایستاده چون # ~~زاغ کمان گوشه گرفت و شاهین اجل پروبال گشاده مرغ روح را صید میکرد. از # ~~غبار سم سمندجهاننورد روی هوا فلک اغبر شد و از خون دل شیرمردان درنبرد ~~روی # ~~زمین کان یاقوت احمر گشت. عاقبة الأمر # ستیز دو لشکر چواز حد گذشت %~% زمانه یکی را ورق درنوشت # ابتدا سپاه میرزا شاه محمود غالب شده میمنه و میسرهآ مخالف را برداشتند و # ~~الجا گرفته متوجه دارالسلطنهآ هرات گشتند اما قلب منقلب نشده در مقام ~~خود آرام # ~~داشت و به حکم الامور بخواتیمها امیر نظام الدین احمد ترخان که در کمال ~~پردلی # ~~آیتی و در میان لشکر ms1035 منصور رایتی بود از قلب حمله کرد و به یک دستبرد ~~بهادرانه و # ~~به یک حملهآ دلاورانه جملهآ لشکر مخالف را از پای درآورد و برادر او ~~یعقوب ترخان PageV02P801 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0205.jpg) # ~~را زخم تیغ بر روی آمده روی از جنگ برنتافت و همچنان به جنگ مخالفان # ~~می شتافت و به زخم تیر و شمشیر هرطرف که می تاخت دشمنان را دویکی و # ~~یکی دو می ساخت و بعد از آن که میرزا ابراهیم سلطان بکلی مغلوب شده بود ~~باز به # ~~سعی امیراحمدترخان غالب گشت و میرزا شاه محمود دیگربار به راه فرار ~~عازم صوب # ~~مشهد شد و امرا و سرداران او درقید اسار گرفتار آمدند. ### | بیت # زهرسو کشان دشمنی چون نهنگ به گردن در افساریا پالهنگ # و غنایم بسیار در قبضهآ تصرف سپاه ظفرشعار آمد و میرزا سلطان ابراهیم شکر # ~~مواهب الهی ومکارم نامتناهی به جای آورده متعاقب گریختکان به جانب مشهد # ~~روان شد و خبر فتح روز دوشنبه بیست و پنج شعبان چاشت بلند به ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~رسید که میرزا شاه محمود غالب شد و بعد از زمانی مردم بسیار آمدند که ~~میرزا # ~~سلطان ابراهیم مظفر و منصور گشت و در همین روز نصف النهار قاصد میرزا ~~سلطان # ~~ابوسعید رسید و نشانها به نام اکابر آورد که فردا صباح به فوز و نجاح ~~رایات نصرت # ~~آیات نزول اجلال می فرماید. ### | ایت # ~~آن یکی میگفت فردا می رسد سلطان عصر ### | خواب از چشمم برفت امشب که فردا کی رسد # و مولانا احمدیساول و امیر قرابهادر اختیار حصار اختیارالدین کرده به ~~قلعه # ~~درآمده بودند و تمام دروازه های شهر را بسته و در زمانی که میرزا سلطان ~~ابراهیم به # ~~عزم رزم میرزا شاه محمود نهضت نمود، جناب شیخ الأسلام الأعظم، قدوة ~~علماء # ~~الأمم، مولانا قطب الدین یحیی التفتازانی5 مدظله را به رسم رسالت ~~ومصالحت پیش # ~~سلطان ابوسعید فرستاده بود و آن حضرت با شیخ الأسلام ملاقات نموده ~~فرمود که PageV02P802 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0206.jpg) ms1036 # ~~چون به هرات رسیم هرچه مصلحت وقت باشد چنان خواهد شد. در همین وقت که # ~~قاصد میرزا سلطان ابوسعید به شهر آمد، جناب شیخ الأسلام به دروازهآ ملک ~~رسید و # ~~مولانا احمد [یساول] و قرابهادر که دروازه را بسته بودند پل روان را ~~نیز کشیدند و # ~~جناب شیخ الأسلام درمیان دروازه و پل روان حیران ماند. تا خبر رسید که ~~امیر # ~~جلال الدین سید مزید که از عظمای امرای میرزا سلطان ابوسعید است نزدیک ~~دروازه # ~~رسید. مولانا احمدیساول جناب قاضی و سایر اکابر را طلبیده گفت می ~~خواستیم که # ~~به اتفاق شهر را محافظت نماییم. لیکن آن میسر نمیشود. اینک کلید دروازه ~~ها، # ~~شما دانید. این حصار خانهآ ولی نعمت من است که به من سپرده. تا رمقی ~~ازحیات # ~~باقی خواهد بود در محافظت آن سعی خواهم نمود و این قلعه را آسان به کسی # ~~نخواهم داد و از هیچ آفریده هراسان نخواهم شد. جناب قاضی و باقی اکابر ~~به # ~~دروازهآ ملک آمده در باز کردند و خدمت شیخ الأسلام درآمد و گروهی انبوه ~~از لشکر # ~~ماوراء النهر در شهر ریختند و دارالسلطنهآ هرات مفتوح شد و اهل قلعه ~~سرباز زدند. # ذکر عزیمت میرزا سلطان ابوسعید به جانب خراسان # و محاربهآ امرای سمرقند با میرزا سلطان ابراهیم # میرزا سلطان ابوسعید از آن زمان که بر سریر سلطنت ماوراء النهر استقرار # ~~فرمود همیشه در هوای استخلاص و تسخیر مملکت خراسان می بود تا درین وقت ~~که # ~~واقعهآ نا گزیر میرزا ابوالقاسم بابر واقع شد و آن حضرت بکلی در مملکت ~~خراسان # ~~طامع گشت. و امیر شیخ حاجی در بلخ چون خبر واقعهآ هائله استماع نمود ~~قاصدی # ~~همعنان باد به جانب سمرقند روان فرمود و عرضه داشت که مملکت خراسان # ~~بی خداوند است. اگر بندگان حضرت عنان عزیمت بدین ولایت معطوف فرمایند # ~~حاکم اند. امرای سمرقند را نشاط این خبر در انبساط آورده نعل سرعت در ~~آتش # ~~عزیمت نهادند و میرزا سلطان ms1037 ابوسعید لشکریان را اکلکای فراوان داد و ~~عزم تسخیر # ~~خراسان جزم فرمود و از معبر ترمذ به عظمت هرچه تمامتر عبور نمود0 و ~~امیر PageV02P803 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0207.jpg) # ~~شیخ حاجی خواست که طریق یکجهتی پیش آن حضرت ظاهر گرداند. بنابرآن، در # ~~وقتی که میرزا سلطان ابراهیم در نواحی ولایت جرجان بود، قاصد فرستاده ~~پیغام داد # ~~که من بندهآ دیرینهآ درگاهم. اگر از راه میان ولایت که ایل والوس بسیار ~~است متوجه # ~~ولایت بلخ شوند ### | بیت # یکی بنده باشم در آن بارگاهنپیچم سر از حکم و فرمان شاه # میرزا سلطان ابراهیم، بنابر سوابق عنایات که درین دولت نسبت با امیر # ~~شیخ حاجی به ظهور آمده بود، اعتماد کلی بر جانب او نموده و به فراغ ~~خاطر عزم # ~~جانب بلخ فرمود و آن غدار مکار با سپاه سمرقند مواضعه داشت و به قلم ~~تمنا صورت # ~~فریبی بر لوح خیال می نگاشت و دراثنای راه، ناگاه سپاه سمرقند ظاهر شده ~~رایت # ~~قتال وجدال برافراشتند و شرار کارزار اشتعال یافت. جمعی لشکریان که در # ~~مرغاب و فاریاب و سایر مواضع ملحق شده بودند دست ناتوانی در نطاق ~~الفرار مما لا # ~~یطاق زدند و چون مجال ستیز و آویز بسته دیدند راه هز یمت و گریز گشاده ~~یافتند. # ~~اما شیر بیشهآ شجاعت و نهنگ دریای جلادت امیراحمدترخان چون شیرژیان # ~~جگرگاه خصم می دراند و بر هرطرف که حمله می کرد مخالفان را چون صید ~~وحشی # ~~می راند و جمعی دلاوران نبردآزمای و فوجی بهادران کشورگشای به اتفاق ~~امیر دلیر # ~~روی قهر به لشکر ماوراء النهر آوردند و جنگ سخت در پیوست و چون سپاه ~~سمرقند # ~~فزون از چون وچند بود و لحظه به لحظه مدد می فزود. ### | یت # سپاه خراسان زبون آمدند %~% زمیدان کوشش برون آمدند # میرزا سلطان ابراهیم با بسی ترس و بیم عازم جبال جرزوان شد و # ~~امیراحمد ترخان جوشان وخروشان قریب سه فرسنگ جنگ میکرد و صحرا و بیابان ~~PageV02P804 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0208.jpg) # ~~به خون مخالفان ms1038 رنگ می شد. شعلهآ [] از زبان ثعبان کلیم سخن میگفت و # ~~شرار پیکار از آتش ابراهیم نشان می داد و نائرهآ قتال و جدال به نوعی ~~التهاب و # ~~اشتعال یافت که اگرنه حفظ الهی نگاهبان میرزا سلطان ابراهیم بودی و لطف ~~کاملش # ~~که آتش بر خلیل گلستان گردانید ندای یا نار کونی بردا و سلاما310 علی ~~ابراهیم # ~~فرمودی شاید که صورت بهبود دیگر به هیچ وجه روی ننمودی. عاقبت مخالفان # ~~مأیوس گشته باز ماندند و در حوالی جرزوان باز لشکرها جمع آمده میرزا # ~~سلطان ابراهیم به تعجیل تمام متوجه دارالسلطنهآ هرات شد و چند روز در ~~آن خطهآ # ~~دلگشا به دولت گذرانیده عزیمت صوب مشهد نمود بروجهی که محرر گشت و # ~~متعاقب میرزا شاه محمود نهضت فرمود. # ذکر نزول موکب همایون میرزا سلطان ابوسعید ### | دردارالسلطنهآ هرات # چون میرزا سلطان ابوسعید واقعهآ هائلهآ میرزا ابوالقاسم بابر استماع نمود ~~با # ~~لشکرهای جهان عزم تسخیر خراسان حزم فرمود و موکب همایون از جیحون گذشت ~~و # ~~چنان به تعجیل روان شد که در هیچ منزل غیر صبا کسی مجال سبقت نداشت و # ~~جمعی برسبیل منغلای پیشی گرفته هیچ آفریده را نمیگذاشتند که به هرات ~~آید و از # ~~توجه رایت ظفرآیت اعلام نماید و ماه چتر آفتاب پیکر همه شب به سان قمر ~~منازل # ~~می پیمود و روز چون قطب به مقامی که رسیده بود آرام می نمود تا به ~~حوالی شهر # ~~نزدیک رسید و خبر محاربهآ شاهزاد گان شنید و بیست وپنجم شعبانن رایات # ~~نصرت شان در شمال قریهآ ساق سلمان نزول اجلال یافت. سادات و قضات و ~~موالی # ~~و اهالی به رسم استقبال استعجال نمودند و به شرایط نیاز و نثار و هدایا ~~و پیشکش # ~~قیام و اهتمام فرمودند و به تقبیل انامل فیاض سرافراز شدند و روزدیگر ~~از PageV02P805 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0209.jpg) ### | یت # # زهی بخت آن تختگاه قدیم %~% که از دولتش داشت جاهی عظیم # و آن حضرت جمعی معتبران را پیش مولانا احمدیساول به ms1039 حصار # ~~اختیارالدین فرستاد و به مناصب بلند نوید داد. مولانا احمد گفت ولی ~~نعمت من # ~~خانهآ خود را به من سپرده. حرام نمکی و کافرنعمتی باشد اگر جای او را ~~به دیگری # ~~دهم. سری دارم در راه او باخته و خانهآ دل از غیر او پرداخته. تا آن ~~زمان که ذات # ~~همایون او در جهان است- که قبای عمر و بقای او به دامن آخرزمان متصل ~~بادا- # ~~من این قلعه را به کسی نخواهم داد و در این دولتخانه بر روی دیگر ~~نخواهم گشاد و # ~~اگر از آسمان پیکان و تیر بارد و از زمین ژوبین و شمشیر روید از کس بیم ~~و باک # ~~ندارم و در پیش تیغ بلا گردن تسلیم دارم. ### | بیت # گرتیغ بارد در کوی آن ما گردن نهادیم الحکم لله 11 # قاصدان باز آمده جوابی که شنیدند به موقف عرض رسانیدند. # و آن حضرت بیرون فرموده با مهدعلیا گوهرشادآغا ملاقات کرد و مراسم # ~~اکرام و شرایط احترام به جای آورد و آن بانوی زمان و ملکهآ جهان آنچه ~~مناسب چنان # ~~پادشاهی بود تقدیم نمود و باغ زاغان مستقر سر یر سلطنت آمد و بر مسند ~~حضرت # ~~خاقان سعید آرام فرمود و فرمانفرمای ربع مسکون بر تختگاه جمشید و ~~فریدون قرار # ~~گرفت. ### | بیت # ~~جمشید ملک حضرت سلطان ابوسعید ### | کاز طلعتش فروغ دگر یافت ملک جم PageV02P806 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0210.jpg) # ~~فرخنده باد مقدم سلطان شرق وغرب ### | در بارگاه حضرت خاقان جم حشم # ~~فرخ رخ این مقام که دارد زاحترام ### | نزدیک خاص و عام جهان حرمت حرم # ~~این منزل خجستهآ سلطان عالم است ### | کاز قدر داشت بر سر چرخ برین قدم # ~~منت خدای را که دگر بارتخت ملک ### | از یمن پای بوس توشد غیرت ارم # و میرزا سلطان ابوسعید چون خبر عصیان مولانا احمدیساول شنید آتش # ~~غیرت وحمیت زبانه کشید و آثار کین در جبین مبین ظاهر شد و به ترتیب ~~اسباب # ~~محاربه و محاصره فرمان داد و اهل قلعه آلات و ادوات ms1040 حصارداری درغایت ~~حصانت # ~~و استواری مهیا ساخته به مدافعه قیام نمودند و اکثر ایام از بام تا شام ~~و از رواح تا # ~~صباح نائرهآ حنگ وحدال وآتش حرب وقتال التهاب واشتعال داشت وآن # ~~حصاری است که از غایت رفعت سر بر آسمان می ساید و کرهآ زمین از فراز آن ~~کمتر # ~~از ذره می نماید و در محکمی به مرتبه ای که به هرگونه تدبیر خلل پذیر ~~نشود و چنان # ~~راسخ و شامخ که به هر دستبرد از پا درنیاید و چنان قلعه ای مشحون به ~~جماعتی # ~~درغایت شجاعت و کاردانی و مملوبه گروهی در کمال پردلی و پهلوانی و # ~~مولانا احمد اسباب قلعه داری مرتب ساخته بود و چند نوبت قضات و موالی و ~~اکابر و # ~~اهالی به موجب اشارت عالی نزدیک حصار رفتند و مناصب مناسب پیغام دادند ~~و # ~~اصلا پیش آن حهان پهلوان مفید نیفتاد و مدتی جناب صاحب اعظم قدوة وزراء # ~~العالم خواجه شمس الدین محمد به اشتعال آتش قتال اشتغال داشت و عاقبت ~~جنگ # ~~وپیکار حصار به حال او باز گذاشت. PageV02P807 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0211.jpg) # قصهآ قتل مهد علیا گوهرشاد آغا # وبعضی وقایع دیگر # درین اثنا، جمعی مفسدان به مسامع علیه رسانیدند که پیوسته از جانب # ~~میرزا سلطان ابراهیم قاصدان پیش مهد علیا می آیند و احوال لشکر و اخبار ~~دیگر # ~~تحقیق کرده بازمی نمایند و شاید که ناگاه صورتی روی نماید که امکان ~~تدارک آن # ~~به دست هیچ آفریده برنیاید. اولی آن که خاطر از جانب غدر و مکر او جمع ~~سازند و # ~~این کار در تأخیر و تعلل نیندازند5 و به سعی جمعی شریر نهم ماه مبارک ~~رمضان آن # ~~بلقیس زمان وآن قیدافهآ دوران به قتل آمد. # و گوهرشاد آغا ملکه ای بود مبارک سایه بلندپایه، عصمت شعار عفت دثار. # ~~عادل سیرت پاک سریرت، عالی همت والانهمت، در ستر عفت رابعه کردار و در # ~~خدر عصمت زبیده وار. مناقب حمیدهآ او شمسهآ نگارستان معدلت و ms1041 مکارم ~~ستودهآ او # ~~فهرست دیباچهآ مکرمت آمد. و از آن بانوی نامدار خیرات بسیار در روز ~~گاریاد گار # ~~ماند: مدرسه وبیت المغفرة در شمال دارالسلطنهآ هرات و مسجد جامع در # ~~مشهد مقدس و برین بقاع خیر مستغلات خوب و اسباب مرغوب وقف کرد. تقبل ~~الله # ~~سبحانه منها. و شرح بعضی اوصاف این عمارات در سنوات گذشته گذشت و در # ~~منزل و مقام آن بانوی نیک نام غارت عام افتاد و هرچه در مدت پنجاه سال ~~جمع # ~~آورده بود صرصر قهر دهر به باد تاراج داد. # و درین سال از غرایب وقایع که در خراسانات به تخصیص در دارالسلطنهآ # ~~هرات واقع شد سه مال و سه لشکر بود که به تغلب و تعدی از رعیت گرفتند: ~~نخست # ~~میرزا شاه محمود و دویم میرزا سلطان ابراهیم و سیم میرزا سلطان ابوسعید ~~و از نوادر # ~~احوال که به سبب آن رعایا پایمال شدند آن بود که محصلان زرمال و لشکر # ~~مستخلص میکردند و داروغگان در مواضع و مزارع نشسته داروغگانه میگرفتند ~~و # ~~بساقیان غارت و تاراج ازحد میگذرانیدند و کسی به غور نمی رسید و بدین ~~واسطه # ~~خرابی بسیار واقع شد. PageV02P808 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0212.jpg) # و درین ولا، امیر شیرحاجی از جانب حصار نیره تو آمد و به شرف بساط بوس # ~~مشرف شد و به عین عنایت ملحوظ گشت و در وقتی که عزم پای بوس حضرت # ~~اعلی نمود، ضبط و دارایی قلعه را به معتمدی رجوع نموده بود و چون امیر ~~به هرات # ~~آمد، در قلعه واقعه ای غریب واقع شد و شرح آن چنان است که أز مردم ~~یساقی # ~~مجهولی پیرگه312 نام، روزی نمازدیگر، گوسفندی به در قلعه آورد و سخنی ~~که داشت # ~~گفت و چون روز بیگاه بود التماس نمود که شب آن جا باشد و مسئول مبذول ~~افتاد و # ~~پیرگه نهان کمندی با خود داشت. چون از شب اندکی گذشت و مردم حصار در # ~~غفلت قرار و آرام گرفتند، پیرکه با ms1042 جمعی که مواضعه داشت یک یک را بالا ~~کشید و # ~~چون غلبه ای انبوه جمع آمدند تیغها کشیده بر سر گماشتهآ امیر شیرحاجی ~~رفتند و # ~~چند زخم زده او را از قلعه بیرون کردند و پیرکه چنان قلعه ای را به دست ~~آورد و نام # ~~پردلی و دلاوری در جهان برآورد و چون شرح این حکایت به سمع همایون رسید ~~و # ~~فتح حصار اختیارالدین نیز در عقدهآ توقف بود و از طرف ولایت بلخ و ~~مملکت # ~~ماوراء النهر اخبار ناملایم می رسید،313 آن حضرت مصلحت وقت در آن دید ~~که # ~~عنان عزیمت به صوب مراجعت معطوف فرماید و مجددا به انتظام امور آن ~~ممالک # ~~اهتمام نماید. # مصرع قرار ملک به شمشیر بی قرار بود # ذکر معاودت میرزا سلطان ابوسعید ### | واحوال خراسان # میرزا سلطان ابوسعید چند گاه تختگاه حضرت خاقان سعید را مستقر سریر # ~~خلافت ساخت و پرتو التفات بر کلیات مهمات مملکت خراسان انداخت و بنابر ~~PageV02P809 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0213.jpg) # ~~صورتی چند که در ولایت بلخ و مملکت ماوراء النهر روی نمود عزیمت معاودت # ~~فرمود و جناب افادت مآب قاضی قطب الدین احمد الأمامی وبعضی اهالی را ~~طلب # ~~داشته فرمود که مرا داعیه بود که هرات را دارالسلطنه ساخته این جا ~~اقامت نمایم. # ~~اما در جانب سمرقند امری چند واقع است که به ضرورت به آن طرف حرکت # ~~می باید کرد. اکنون عزیمت نمودم و شهر به شما سپردم. اگر ارادت الله ~~تعالی # ~~جل جلاله باشد، اول بهار رایات نصرت شعار عازم این دیار و بلاد خواهد ~~شد و # ~~موکب همایون فال نهم ماه شوال از ظاهر دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود و ~~عزم زیارت # ~~شیخ بزرگوار و قطب روزگار، مظهر عنایة الله اکبر، شیخ بهاء الدین314 ~~عمر قدس سره # ~~فرمود وشرف مزار فایض الأنوار دریافته از روحانیت آن حضرت مدد خواست و ~~با # ~~شیخ زادهآ اعظم، مرشد طوائف الأمم، شیخ نورالدین محمد مدظله ملاقات ~~کرده # ~~عظیم معتقد ونیازمند شد. ### | ایت # پدرآن چنان ms1043 و پسر این چنین %~% زیزدان بر ایشان هزارآفرین # و بعضی حوالات و مطالبات که در شهر باقی مانده بود به التماس جناب # ~~قاضی معاف داشته منادی فرمود که هیچ آفریده مزاحم رعایا نشود. و میرزا ~~سلطان # ~~ابوسعید منتصف شوال پای سرعت در رکاب استعجال آورد و عنان عزیمت به صوب # ~~ولایت بلخ حرکت داد و پیشتر جمعی امرای نامدار به رسم ایلغار نامزد ~~فرمود که # ~~میرزااحمد ولد میرزا عبداللطیف را که در آن سرزمین غبار فتنه برانگیخته ~~بود دفع # ~~کنند و امرای ایلغار در نواحی بلخ به او رسیده به آب تیغ بی دریغ غبار ~~عصیان او را # ~~فرو نشاندند و شرار طغیان او که در آن ولایت اشتعال یافته بود به زلال ~~شمشیرآبدار # ~~ناچیز کردند و برادر او میرزا محمد جوکی جان از آن مهلکه بیرون برده ~~پناه به هرات PageV02P810 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0214.jpg) # ~~آورد و میرزا سلطان ابوسعید به فراغ بال و سعادت و اقبال آن سال در بلخ ~~قشلاق # ~~فرمود. # و مولانا احمد یساول و امیر قرابهادر315 در حصار اختیارالدین را گشادند و # ~~شهر که روی به خرابی نهاده بود دگربار معمور و آبادان گشت. # مصرع فی الجمله رواج ورونقی ظاهر شد # و میرزا سلطان ابراهیم چند گاه در ولایت باخرز و خواف طواف می فرمود و # ~~چون از معاودت میرزا سلطان ابوسعید وقوف یافت، چند شبانروز نقارهآ ~~شادیانه فرمود # ~~و جمعی بدفرصتان که در زمان سمرقندیان ایقاقی316 کرده مردم را در زیان ~~و # ~~نقصان انداخته بودند همه را سیاست فرمود تا موجب عبرت بی باکان دیگر ~~شده از # ~~سطوت قهر آگاهی یابند و به وسوسهآ دیو غرور روی از متابعت رایت منصور ~~برنتابند و # ~~چون دارالسلطنهآ هرات از سرداری صاحب وجود خالی بود، رای عالی اقتضای ~~آن # ~~فرمود که امیر نظام الدین احمدترخان به صوب هرات عزیمت نمود و چون به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسید، در رعایت رعایا و حمایت برایا کمال دارایی و ~~مردم داری # ~~به تقدیم رسانید ms1044 و هر سینه که به خدنگ ظلم مجروح شده بود به مرهم مرحمت ~~و # ~~عدالت او روی بهبودی یافت و هر نهال آمال که ازتندباد حوادث اختلال به ~~احوال # ~~آن راه یافته بود به زلال لطف و احسان او سرسبز و سیراب شد و عید اضحی ~~جهت # ~~ترویح روح مهد علیا گوهرشاد آغا آش بزرگ ترتیب داد و بعد از اختتام ~~کلام ملک # ~~علام اطعام فقرا و مساکین فرمود و در آداب و شرایط آن اهتمام تمام بذل ~~نمود و # ~~مثوبات آن صدقات بر روح آن بانوی روزگار رسید. ان شاءالله تعالی. PageV02P811 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0215.jpg) # وقایع سنهآ اثنتین وستین # ذکر رفتن میرزا سلطان ابراهیم به مازندران # و شکست یافتن از ترکمان # از حدائق سخنان سابق نسیم وقوف و شعور به مشام ناظران حروف وسطور # ~~می رسد که چون میرزا شاه محمود از محاربهآ میرزا سلطان ابراهیم عنان ~~تاخته به # ~~جانب مشهد مقدس عود نمود و روزی چند در آن ولایت گذرانیده به طرف مملکت # ~~جرجان واستراباد روان شد وچون به آن جا رسید، امیر باباحسین5 شرایط # ~~نیکوبندگی و مراسم خدمتکاری به جای آورده میرزا شاه محمود را بار دیگر ~~اسباب # ~~سلطنت آماده و ابواب دولت گشاده گشت و میرزا سلطان ابراهیم چون برین ~~معنی # ~~واقف شد رایت عزیمت به صوب مملکت مازندران برافراخت و به سرعتی روان شد # ~~که مسرع صبا را از همراهی سمندجهان بیمای عاجز ساخت و از راه ولایت نسا ~~و # ~~یازربه ولایت مازندران درآمد. ### | بیت # # چنان لشکر آمد به آیین جنگ %~% که شددر بیابان گذرگاه تنگ # ~~در آن دشت چندان درآمد سپاه(؟)از آن بیش کاندر بیابان گیاه # و از آن جانب میرزا شاه محمود با جنود نامحدود و سر خیلان سپاه خراسان # ~~و گردنکشان لشکر جرجان و مازندران جمع آمدند. ### | بیت # ~~به موکب روان لشکر از هرکنار نه چندان که داند کس آن را شمار # از شهر استراباد جنبش نموده در برابر میرزا سلطان ابراهیم آمدند و ms1045 از ~~طرفین # ~~عازم حرب وقتال و جازم جنگ و جدال بودند. PageV02P812 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0216.jpg) # درین اثنا، واقعه ای عجیب و حادثه ای غریب ظاهر شد و بیان آن آن است # ~~که امیر باباحسین که در آن ولایت حاکم بود برتر ازحد خود معاش می نمود ~~و بعد از # ~~فوت پادشاه مرحوم میرزا ابوالقاسم بابر نخوت و عظمت تمام ظاهر گردانید ~~و به اظهار # ~~شعاری که نه وار317 امرا باشد روزگار میگذرانید و سرداران مازندران ازو ~~به غایت # ~~آزرده خاطر بودند و همواره میرزا جهانشاه را به تسخیر ولایت جرجان ~~استدعا # ~~می نمودند و میرزا جهان شاه نیز پیوسته دربند استخلاص ولایت مازندران و ~~خراسان # ~~می بود و به اقدام آرزو مسافت میدان فتح آن ممالک می پیمود. درین وقت ~~که آن دو # ~~پادشاه زاده نزدیک یکدیگر بودند، میرزا جهانشاه فرصت غنیمت دانسته به ~~سعی امیر # ~~نظام الدین عبدالکریم318 که از کردار و گفتار و قرب و جوار امیر ~~باباحسین ناراضی # ~~بود عزم فتح مازندران جزم فرمود ومیرزا جهانشاه، ### | بیت # سلیمان صفت بر صبا زین نهاد %~% برآمد به تخت سلیمان چوباد # سپاهی به هم کرده چون کوه قاف %~% همه سنگ فرسای و آهن شکاف # ره از نعل اسبان به نقش و نهاد %~% چودریا که گردد مسلسل زباد # زمانه سراسیمه شد از سوار %~% کواکب سیه چرده گشت از غبار # زری یادشاه سلیمان نگین %~% شتابنده شد سوی جرجان زمین # و از راه عقبهآ صندوق اشکن5 که مرغ از فراز کوهسار آن دشوار می گذشت و # ~~صبا از مساحت مسافت تلال و جبال آن عاجز می گشت. PageV02P813 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0217.jpg) ### | بیت # # سمندش که چون ماه می شد به راه %~% زسمش نشان هرطرف چارماه # # به هر کاسهآ سم در آن سنگها %~% همی کرد آشام فرسنگها # # سمش نعل زرین که بر سنگ سود %~% عیار ظفر بر محک می نمود # به ولایت جرجان درآمد و میرزا شاه محمود از استماع این خبر سراسیمه # ~~گشته ویران شد و به طریق ms1046 اضطرار فرار اختیار کرد و میرزا سلطان ابراهیم ~~آمدن # ~~ترکمان باور نکرده فرمود که باباحسین مکرمیکند و از همان منزل که این ~~خبر به او # ~~رسید ایلغار کرده تا یک فرسخی شهر استراباد عنان بازنکشید و آن جا هر ~~چند امرا و # ~~دولتخواهان به زبان اخلاص عرضه داشتند که این جا چندان توقف می باید ~~کرد که # ~~کوچ و اوروق ملحق شود و خبر ترکمان محقق گردد میرزا سلطان ابراهیم گمان ~~برد # ~~که امرا از بیدلی این سخن میگویند. ### | بیت # نصیحت همه عالم به گوش اهل وبال %~% چوباددرقفس است و چوآب درغربال # و همچنان یکران عزم را جولان داد و جمعی دلاوران را به رسم قراولی پیش # ~~فرستاد. در آن مواضع آب ولای و جنگل و تنگنای به مرتبهای است که در ~~مضیق # ~~طریق آن زیادت ازیک سوار دشوار گذار میتواند کرد و به غیر از جادهآ ~~مستقیم به # ~~هرطرف که میل کنند از صوب صواب دور می افتند و بیشتر آن است که اسب و ~~مرد # ~~هلاک شود و دراثنای راه جمعی ترکمانان خود را به قراولان خراسان نموده ~~عنان # ~~باز کشیدند و بهادران خراسان دلیرانه بر ایشان تاختند319 و اساس دولت ~~میرزا # ~~سلطان ابراهیم را ویران ساختند.320 گروه انبوه از جنگلها بیرون آمده بر ~~سر قراولان # ~~ریختند و غبار جنگ و پیکار از گرد راه برانگیختند. PageV02P814 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0218.jpg) ### | مثنوی # # سرانداز شد لشکر ترکمان %~% به فر جهانشاه شاه جهان # # به پیرامون آن کهستان ورود %~% سپه بهر خونریزی آمد فرود # # در آن دامن آهن تنان کرده لرز %~% خزیده چوسوزن به دامان درز # # چو آمد برون ترکمان از کمین %~% زانبوه ایشان سیه شد زمین # # قراول از آن جمع گردون شتاب %~% رمیدند چون سایه از آفتاب # درین اثنا، میرزا سلطان ابراهیم با دلی در کشاکش امید و بیم به قراول # ~~رسید321 وزمانی در برابر اعدا صف کشید و چون قراول که اصل لشکر بود ~~مقهور و # ~~مکسور دید عنان اضطرار به دست ms1047 فرار داد و روی از میدان ستیز به بیابان ~~گریز نهاد. ### | بیت # # چه خوش گفت دانسته پیر کهن %~% که با بددلی پادشاهی مکن # و این واقعه سه شنبه بیست و پنجم محرم واقع شد و دلیران ترکمان در قفای # ~~الوس جغتایی درآمدند وتیغ بی دریغ در ایشان نهادند و آرزویی که سالها ~~ذخیرهآ # ~~خاطر داشتند هیچ از آن در دل باقی نگذاشتند و امیر ابوسعید میرم و امیر # ~~سیدیوسف 322 پسران امیر سید خواجه و امیر سلطان حسین ولد امیر فیروزشاه ~~و # ~~امیرسعادت خاوند شاه و باقی دلاوران سپاه و گردنکشان درگاه در آن ~~کمینگاه به # ~~قتل آمدند و امیر ابوسعید میرم را گرفته پیش میرزا جهانشاه بردند و به ~~زبان طعن او را # ~~گفت تو سالهاست که دعوی بهادری میکنی. به جنگ چون من غنیمی چنین آیند. # ~~بیچاره در جواب گفت دولت پادشاه قوی [بود] و ما را بخت مساعدت ننمود. # ~~پادشاه زادهآ خود رای مصلحت نیک اندیشان در حساب نگرفت و امیر ابوسعید ~~نیز PageV02P815 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0219.jpg) # ~~دربی دیگران رفت و بسیاری در بند کمند و زنجیر گزند، # مصرع پا بستهآ سر رشتهآ تقدیر شدند # و میرزا جهانشاه لطف نموده و ترحم فرموده عجزه و بازماندگان را عنایت و # ~~رعایت کرده نشان323 داد و به موجب دلخواه ایشان به جانب خراسان فرستاد ~~و # ~~گروهی که از ضرب تیغ ترا کمه سر بردند # مصرع از شدت برد جان نبردند # وتا مدت سه ماه جماعت جسته و مطروح، خسته ومجروح می آمدند. # ومیرزا سلطان ابراهیم324 چون ماه سریع السیر شب وروز قطع منازل کرده # ~~یک شنبه325 هفتم ماه صفر در دارالسلطنهآ هرات فرود آمد326 و امیر نظام ~~الدین # ~~احمدترخان که پیش ازین به موجب نشان به خراسان آمده بود327 مراسم ~~استقبال و # ~~شرایط تعظیم و اجلال به جای آورد و خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و ~~مبلغی # ~~کرامند نقد و چند تقوز اسبان خوب و اقمشه و اجناس مرغوب ms1048 به طریق پیشکش # ~~گذرانید و شرایط نیکو بندگی به تقدیم رسانید و اکابر و اشراف وظایف ~~نیاز و نثار به # ~~ظهور آوردند.328 PageV02P816 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0220.jpg) # و چون میرزا سلطان ابراهیم بر سریر سلطنت استقرار فرمود، مولانا # ~~احمدیساول از حصار بیرون آمده به شرف تقبیل انامل فیاض سرافراز شد و ~~چون # ~~مشارالیه مدتی با لشکر سمرقند مقاومت نموده بود و چند گاه به ضرب راست # ~~محافظت حصار نمود تصور او آن بود که زیادت از معهود مراقبت احوال او ~~خواهند # ~~نمود. میرزا سلطان ابراهیم خود ازین معنی فراغتی داشت و آن کارهای ~~مردانه که # ~~او کرده بود نابوده انگاشت و بعضی ولایات که به نام او رقم زده بودند و ~~از اردو # ~~نشان فرستاده به او باز نگذاشتند و مبلغی که به وجه انعام وعلوفه به ~~نام او از دیوان # ~~اطلاق شده بود موقوف ساختند و درین اثنا، کسی که بر سخن او اعتماد بود ~~به قلعه # ~~آمده مبالغه نمود که مولانا را خواهند گرفت. بنابراین اسباب، خدمت ~~مولوی هراسان # ~~شده سلخ ماه صفر درهای حصار دربست و پل روان برکشید و آثار مخالفت ~~اظهار # ~~کرد. # مصرع باز همان حال شد احمد پارینه را # چون این خبر به سمع میرزا سلطان ابراهیم رسید به غایت متغیر گردید و # ~~غلاظ ایمان یاد کرد که هیچگونه غدر به او در خاطر نداشتم و انواع تربیت ~~و عنایت # ~~نسبت با او بر لوح خاطر می نگاشتم. امیراحمد ترخان کسان پیش مولانا ~~احمد # ~~فرستاد و خاطر او را که رمیده بود رام گردانیده باطن او را آرام داد و ~~داروغگی شهر # ~~را به او تفویض فرمود و مولانا از سر فراغت به محافظت شهر و عمارت قلعه ~~اهتمام # ~~نمود و مولانا را هر چند مبالغه کردند که یک نوبت بیرون آمده به شرف ~~دست بوس # ~~مشرف گردد آن سخن مسموع نداشت و آن پیام ناشنوده انگاشت. عاقبت دست # ~~تعرض از گریبان طلب او بازداشتند و آن ms1049 چنان قلعه را به اضطراریا اختیار ~~به تصرف # ~~و اقتدار او باز گذاشتند329 و جهت مستحفظان قلعه انواع ذخیره و مرسومات ~~معین PageV02P817 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0221.jpg) # ~~بماختند # مصرع همه کاری به مراد دل مولانا شد # ذکر توجه مشایخ اسلام به جانب بلخ جهت مصالحت # میرزا سلطان ابراهیم چون بر سریر سلطنت استقرار فرمود و روزی چند از- # ~~کوفت راه برآسود، با امرا و ارکان دولت مشورت نموده یراق و صلاح چنان ~~دیدند که # ~~با میرزا سلطان ابوسعید ابواب محبت مفتوح سازند و اسباب وحشت از بنیاد # ~~براندازند. یقین است که مهماتی چنین بزرگ و کارهای به غایت نازک در کف # ~~کفایت و قبضهآ درایت هرکس نمیتوان نهاد و عنان حل و عقد این امور به ~~دست # ~~تصرف همه کس نمیتوان داد. بنابرآن، قرعهآ اختیار جمعی بزرگوار قرار ~~یافت که # ~~میرزا سلطان ابوسعید در دارالسلطنهآ هرات با ایشان ملاقات کرده بود و ~~قواعد اعتقاد # ~~انعقاد یافته مثل جناب شیخ الأسلام الأعظم، افتخار مشایخ الأمم شیخ ~~نورالدین # ~~محمد مدظله ولد شیخ الأسلام بهاء الدین عمر قدس سره وحناب شیخ الأسلام، ~~قدوة # ~~اولیاء الله العظام، خواجه شمس الدین محمد الکوسویی5 ثم الجامی قدس ~~سره5 واین # ~~دو بزرگ به رسم رسالت معین شدند و در وقتی که سحاب سنجاب پوش در زیر پا # ~~فرش قاقم می انداخت و ابر فاخته گون به جای دم طاووس بر سر گلین مقام ~~پر # ~~حواصل330 می ساخت مشایخ اسلام روان شدند و همه راه برف کوفته به ولایت ~~بلخ # ~~رسیدند و میرزا سلطان ابوسعید شرایط استقبال و مراسم تعظیم و اجلال به ~~جای آورد # ~~و مشایخ به ادای رسالت قیام نمودند. مضمون آن که: # ((میرزا سلطان ابراهیم در مقام هواداری و دولتخواهی است و بر جادهآ # ~~اطاعت وانقیاد مستقیم و سکه و خطبه331 به نام و القاب همایون تازه و ~~بلندآوازه PageV02P818 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0222.jpg) # ~~دارد و نقش محبت آن حضرت بر لوح خاطر می نگارد و داعیهآ ازدواج با ~~کریمه که # ~~درتتق ms1050 عفت و پردهآ عصمت است در خاطر قرار داده و به امید این همایون ~~فال # ~~درهای دولت و اقبال بر روی روزگار خود گشاده اگر ملتمس مبذول افتد ~~ضمیمهآ # ~~سایر الطاف خواهد بود. # میرزا سلطان ابوسعید فرمود که میرزا سلطان ابراهیم مرا به جای فرزند # ~~ارجمند است و حدیث وصلت به سمع رضا اصغاء نمود و فرمود که: «مرا نیز ~~داعیه # ~~آن است که همشیرهآ او را در عقد ازدواج آرم تا مصافات تمام کالمصافات ~~بین الماء # ~~والمدام پیدا آید و عقد سلطنت انتظام گرفته اساس مملکت استحکام یابد و ~~هر # ~~ولایت و مملکت که خواهد332 به او مسلم دارم غیر # مصرع خطهآ دلفریب شهر هرات # مقرر آن که به اتفاق لشکر ترکمان را که از دیرباز منتظر آنند که برین # ~~ولایات دست یابند دفع کرده شود ان شاء الله تعالی اگر خواهد به این ~~جانب گو # ~~ملاقات مکن . اما در وقت مقابله ومقاتله آن جا بوده موافقت نماید») . # و برین قرار داده مشایخ عظام را به مواجب انعام و مواهب اکرام اعزاز و # ~~احترام فرموده اجازت مراجعت ارزانی داشت و پیشتر جناب شیخ الاسلام ~~نورالدین # ~~محمد مدظله به دارالسلطنهآ هرات آمد ومیرزا سلطان ابراهیم به شرف صحبت ~~آن # ~~وحید روزگار مشرف شد و بر مکنون ضمیر میرزا سلطان ابوسعید صاحب وقوف # ~~گشت. # و از غرایب وقایع و بدایع عجائب که در اوایل این سال واقع بود آن است # ~~که در مملکت خراسان چند پادشاه نافذ فرمان مخالف یکدیگر بودند: # میرزا جهانشاه که پادشاه ممالک آذربایجان و عراقین بود از استراباد تا # ~~سبزوار در قبضهآ اقتدار آورده در اسفراین منزل فرمود و PageV02P819 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0223.jpg) # ~~میرزا سلطان ابوسعید که پادشاه ماوراء النهر و ترکستان بود در قبة ~~الأسلام # ~~بلخ مسکن داشت و # ~~میرزا علاءالدوله از طرف دشت قبچاق و ولایت اوزبک بعد از چند سال # ~~آمده در حوالی ولایت ابیورد مقیم بود و ولد او میرزا سلطان ابراهیم در ~~هرات نشسته ms1051 # ~~دیگری را پیش چشم نمی آورد و. # ~~میرزا سلطان سنجر در شهر مرورایت سلطنت برافراشته بود و # ~~میرزا شاه محمود با بعضی امرای پدر خود در ولایت طوس و نواحی قلعهآ # ~~[عماد؟] اقامت داشت و # ~~ملک قاسم ولد امیراسکندر ترکمان به اتفاق امیرخلیل مملکت سیستان تا # ~~ولایت فراه و قصبهآ اسفزار در تحت ضبط آورده بود. # ~~و عجبتر آن که قلاعی که درین مملکت بود، هریک در قبضهآ اقتدار # ~~سرداری بود: # ~~حصار اختیارالدین را مولانا احمدیساول ضبط کرده به کسی التفات # ~~نمی نمود و # ~~قلعه نیره توبه دست پیرکه مغول افتاده بود و # ~~قلعهآ سرخس امیر عبدالله پیرزاد محافظت فرمود و # ~~قلعهآ صعلوک 333 امیرمحمد خداداد داشت و # ~~قلعهآ عماد به تصرف امیر باباحسن بود و # ~~قلعهآ ولایت خبوشان امیرحسن شیخ تمور می داشت و # ~~قلعهآ طبس امیراویس334 امیر خاوندشاه داشت. # ~~و هیچیک ازین جماعت در مقام انقیاد کسی نبودند و امثال چنین احوال # ~~کمتر واقع شده باشد والعلم عند الله. PageV02P820 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0224.jpg) # ذکر باز آمدن میرزا علاء الدوله بر سریر سلطنت # واقبال بعد ازچند سال # از طوالع مطالع نیرات کلمات سابق شوارق انتباه بر مشارق خواطر آگاه # ~~تافته باشد که میرزا علاء الدوله در مصاف میرزا الغ بیک شکست یافته ~~بیرون رفت و # ~~از آن وقت باز در خم چوگان دوران به سان گوی سرگشته و سرگردان میگشت و ~~به # ~~هزارگونه محنت و الم اطراف عالم ابر دسبر که نهایت مملکت اوزبک است # ~~مسکن داشت و زبان حال او مضمون این مقال بر لوح خاطر حزین می نگاشت. ### | ظه # ~~چو ماندم از دل و دلدار ناگهان تنها ### | پر آن شدم که شوم از همه جهان تنها # ~~به شکل دایره غم گرد من محیط شده ### | من ضعیف چو نقطه در آن میان تنها # ~~کجاست یوسف بختم که همچویعقوبم ### | به بیت احزان با چشم خونفشان تنها # عاقبت حق سبحانه و تعالی بر درد دل آن ستم رسیده بخشود و درعین عنا ms1052 و # ~~محنت عطا فرمود ومفتح الألباب ابواب فرح وسرور و مسبب الأسباب اسباب ~~طرب # ~~و حضور گشاده و آماده گردانید و بار دیگر آن گوهر کان سلطنت را به سریر # ~~مملکت رسانید و شرح این سخن آن است که چون میرزا علاء الدوله خبر ~~واقعهآ برادر # ~~استماع نمود به آهستگی عزیمت مملکت خراسان فرمود و به خوارزم رسیده و ~~از # ~~جیحون گذشته به ولایت نسا و ابیورد آمد و قاصدان جهت بشارت مقدم فرخنده ~~پیش # ~~فرزند ارجمند فرستاد و شاهزاده اظهار نشاط و انبساط نموده سخنان محبت ~~آمیز پیغام PageV02P821 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0225.jpg) # ~~فرمود. اما به حکم الملک عقیم وبه موجب السلطنة [للسطنة] لا ابوة ولا ~~بنوة آمدن # ~~پدر بر خاطر پسر گران آمد و چون مسافت نزدیک شد، میرزا سلطان ابراهیم ~~به رسم # ~~استقبال استعجال نمود و در کنار آب سنجاب از اجتماع آن دو دریای سلطنت # ~~نمودار مجمع البحرین ظاهر گشت و میرزا علاء الدوله را خاطر اندوهگین و ~~جان # ~~آزرده و حزین و دیدهآ غمدیده و سینهآ جان به لب رسیده خوشدل و شادمان ~~شد. ### | بیت # چو خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری # و یکدیگر را کنار گرفته و شرح وقایع و نشر بدایع که از روش روزگارو. # ~~گردش لیل ونهار در مدت انتظار به سر ایشان گذشته بود باز گفتند و میرزا # ~~علاءالدوله در روی فرزند سعادتمند می نگریست و از غایت مسرتمی کزیس و # ~~می گفت: ### | بیت # ~~منم که دیده به دیدار دوست کردم باز # و مهمات ملک و دولت و مصالح امور سلطت قرار یاقته مهررشد که میرزلا # ~~هرات رفته چند روزی از آسیب روزگار برآساید. ### | بیت # ~~چند روزی که درین مرحله فرصت داری ### | خوش بیاسای زمانی که زمال این همه نیست PageV02P822 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0226.jpg) # و میرزا علاء الدوله عازم جانب هرات گشته هفتم جمادی الأخری روز جمعه # ~~بعد از نماز از طرف قریهآ ساق سلمان ظاهر شد. سادات وقضات وموالی ~~واهالی # ~~استقبال ms1053 نموده شرایط اکرام و احلال به ظهور آوردند و اکابر و اشراف و ~~سوقیه و # ~~اصناف بیرون آمده غلبه ای انبوه تمام دشت و کوه فرو گرفت و در مضایق ~~طرایق # ~~اجتماع خلایق چنان بود که در هیچ عید و نوروز مانند آن روز کسی مشاهده ~~ننمود. ### | بیت # # به هرسو زانبوهی اسب و مردم %~% نفس کرده هنجار بیرون شدن گم # # زن ومرد هرسوبه نظاره حاضر %~% به صد آرزو در رخ شاه ناظر # و در کوچهآ خیابان خرامان خرامان درآمده به مدرسهآ مهدعلیا گوهرشادآغا # ~~فرود آمد و مراسم زیارت به جای آورده عازم باغ زاغان شد. ### | بیت # # پیاده به موکب سران مواکب %~% دوان چون به پیر امن مه کواکب # # وزانبوهی تیغ وجولان توسن %~% چو لعب صبا در چمنهای سوسن # و در مستقر سلطنت و مرکز دایرهآ خلافت به دولت و سعادت نزول اجلال # ~~فرمود. ### | بیت # # چوزین سان شه آمددرایوان دولت %~% ز پیشانیش تازه شد جان دولت # # دم خلقش آن جا چو بگشاد نافه %~% شده مشکبو خاک دارالخلافه # و مضمون نص صریح ومکنون نظم صحیح وان یمسک الله بضر فلا # ~~کاشف له الا هو و ان یدرک بخیر فلا راد لفضله337 ارتیاب از چشم بصیرت ~~PageV02P823 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0227.jpg) # ~~برداشت. چه حضرت مالک الملک عز شانه چنان ارادت فرموده بود که میرزا # ~~علاء الدوله چنانچه پیش از همه اولاد و احفاد حضرت خاقان سعید بر سریر ~~سلطنت # ~~آن حضرت استقرار یافت، بعد از تمام ایشان، باز به مستقر همان دولت رسید ~~و # ~~هرچند عم و برادران و بنی عمان در هلاک او سعی کردند، آن مساعی موجب ~~زوال # ~~اقبال وسبب اختلال احوال ایشان شد. چنانچه بسط واطناب در آن باب از # ~~مطالعهآ این کتاب به وقوف می رسد. ### | لیت # ~~گرخلق یک زبان شدهاند آذری چه باک # آن کس که جان ستاند و جان می دهد یکی است # و چند روز در دارالسلطنهآ هرات به عیش وعشرت گذرانید و صدای نوای ساز # ~~طرب به اوج ms1054 سپهر برین رساند. ### | بیت # مسندآرایان دولت خاستند %~% مجلس عیش و طرب آراستند # و چند روز به مساعدت بخت فیروز ابواب فرح و سرور مفتوح داشت و به # ~~همراهی رود و سرود و همدمی جام مدام حظ تمام از جهان برداشت و درین ~~ایام # ~~مولانا احمدیساول که حصار اختیارالدین درقبضهآ اختیار او بود میرزا ~~علاء الدوله را # ~~التماس نمود که به حصار تشریف آورد و آن پادشاه کریم اخلاق ملتمس اجابت # ~~فرموده به حصار آمد و مولانا خدمات لایق و تنسوقات موافق که در ایام ~~سابق جمع # ~~آورده بود به موقف عرض رسانید و نیکو بند گیهای سابق را به خدمات لاحق ~~مؤکد # ~~گردانید. PageV02P824 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0228.jpg) ### | بیت # سزای هزارآفرین است وبیش %~% که خدمت کندپیش مخدوم خویش # که پیش بزرگان به پا ایستاد %~% که هم خدمتش مزد خدمت نداد # و میرزا علاء الدوله مولانا احمدیساول را تحسین بسیار فرمود و به انواع # ~~سش و نوازش نمود. # و درین ایام، میرزا علاء الدوله سراشمار کرده مبلغی بر عبید و مواشی رقم # ~~رمود و آن مبلغ هنوز وصول نیافته بود که به ضرورت عزیمت نمود و سبب آن ~~بود که # ~~یرزا سلطان ابراهیم از تخت ملک خبر پیش پدر فرستاد که لشکر ترکمان ~~نزدیک # ~~سید و محل توقف نماند. مناسب چنان می نماید که به اطراف بیرون رویم # مصرع تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون # و موکب شاهزاده از حوالی لنگر امیرغیاث به جانب یکه النگ رفت338 و # ~~عون شرح واقعه به میرزا علاء الدوله رسید پای ثبات و قرارش339از جای ~~رفته دست # ~~ضطرار در دامن فرار زد و غرهآ ماه شعبان با صدهزار درددل و اندوه جان ~~روبه راه # ~~گویم بل به ناله و آه آورد. # و بر مقتضای الناس علی دین ملوکهم سادات وعلما و مشایخ و صلحا و # ~~سعیف وقوی وشریف ودنی و اوساط محترفه واسقاط سوقیه و عموم رعایا و # ~~مهور برایا از کهول و شبان تا اجنه340 ms1055 و صبیان واز نساء و رجال تا شیوخ ~~واطفال # ~~صلابت سپاه ترکمان ترک خان ومان گفته مقام و مسکن بازگذاشتند و مضمون # ~~وابی که پیش ازین به چندسال یکی از اصحاب کمال دیده بود که قایلی # ~~خواند: PageV02P825 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0229.jpg) ### | شعر # # اضحی هراة خلاء لا انیس بها %~% الا السباع ومر الریح بالطلل # به ظهور آمد. خلایق مجموع علائق گذاشته بیشتر عازم حانب مشرق شدنند. # ~~چه در آن طرف جبال را سیات و طلال شامخات بود جمعی که اگر تاب آفتاب، ~~با # ~~ایشان می تافت تافته می شدند، ذره سان در کوه و بیابان حیران و سرگردان ~~گشتنلد # ~~فوجی که اگر ماهتاب ازروزن ایشان در می آمد به سان شب دیجور تیره و بی ~~تنو # ~~خانههای مردم میگشودند و اقمشه و امتعه چون باد می ربودند و اگر در ~~زواییا # ~~نمی پرداخت. # ~~استمالت نامهها رسانید. مضمون آن که سادات و قصات و موالی و اهالی و عم # ~~مساکن و اماکن خود قرار گرفته به طرفی بیرون تروند که به زودی رایات ~~ظفرآیاتت # ~~فال میمون وفتع مایون در ان حقه جت مثال به سعادت واقبال نزول اجا # ~~خواهد فرمود. ان شاء الله تعالی. PageV02P826 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0230.jpg) # ذکر وصول موکب پادشاه ترکمان بر سریر سلطنت خراسان # میرزا جهانشاه341 ارشد اولاد قرایوسف ترکمان بود و نوبت سیم که حضرت # ~~داشت و ضبط و دارایی آن ولایات را به عهدهآ کاردانی او باز گذاشت و او ~~در زمان # ~~حیات آن حضرت همیشه در مقام باجگزاری و خدمتکاری بود و به خدماتی که # ~~شایستهآ آن حضرت بود قیام می نمود و چون آن حضرت عالم فانی را وداع کرد ~~میرزا # ~~جهانشاه را داعیهآ تسخیر ممالک فارس و عراق شد و از بیم حسام خون آشام ~~میرزا # ~~سلطان محمد دندان طمع به نا کام در کام او شکست و به مملکت خود قناعت ~~نموده # ~~به جای خود بنشست و عداوت و بیگانگی به قرابت و یگانگی مبدل شد و ms1056 میرزا # ~~سلطان محمد صبیهآ او را در نکاح شرعی آورد و چون میرزا سلطان محمد شهد ~~شهادت # ~~چشید و میرزا ابوالقاسم بابر بر ممالک فارس و عراق مستولی گردید و به ~~سبب قضایا # ~~که درولایت خراسان واقع شد، میرزا ابوالقاسم بابر عازم خراسان گشت- ~~چنانچه # ~~شرح این سخن در موضع او گفته شد- میرزا جهانشاه تمام ممالک فارس و عراق ~~در # ~~قبضهآ تصرف آورد و چون میرزا ابوالقاسم بابر رحلت نمود و مملکت خراسان ~~از # ~~منازعت شاهزادگان به یکبارگی بی سامان شد، میرزا جهانشاه فرصت غنیمت # ~~دانسته عزم تسخیر خراسان نمود و نخست مملکت مازندران را فتح فرمود و ~~رایت # ~~مزیمت به صوب دارالسلطنهآ هرات برافراشت و چون بدر کامل منازل و مراحل # ~~کی گذاشت تا به پانزده فرسخی شهر هرات رسید342 و خبر تفرقهآ مردم و ~~جلای وطن از # ~~تقام ومسکن شنیده نشانها واستمالت نامه ها فرستاد و بزرگان و رعایا را ~~به عدل وداد # ~~یغام داد و پیشترامیر پیرزاده بخاری را که از امرای میرزا سلطان محمد ~~بود به داروغگی # ~~معیین نموده به جانب شهر روان فرمود و رایات نصرت شعار در ضمان عنایت ~~PageV02P827 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0231.jpg) # ~~بروردگار، # مصرع چون آفتاب روی به اوج شرف نهاد # ~~اطراف دارالسلطنهآ هرات تافت و جمعی اشراف که در شهر مانده بودند به ~~مراسم # ~~دبیر روشن ضمیر در تقریر و تحریر مناشیریدبیضا می نمود و مبشران اقبال ~~همراه صبا # ~~و شمال به اطراف ممالک دائر و سائر شدند. # مصرع منتشر شد قصهآ فتح خراسان در جهان PageV02P828 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0232.jpg) # ذکر تسخیر حصاراختیا رالدین # حصار اختیارالدین که قلم سحرآفرین به کرات شرح حصانت و استحکام # ~~آن داد و مولانا احمد بساول یشت استظهاربه متانت حصار و ذخیرهآ بسیار ~~باز نهاد، # ~~درین وقت که دارالسلطنه در قبضهآ اقتدار میرزا جهانشاه قراریافت قاصدان ~~پیش # ~~مولانا احمد فرستاده استفسار نمود که مولوی در چه مقام است. مولانا بر ~~مخالفت # ~~اصرار نموده آثار جنگ و جدال اظهار کرد و چون پرتواین ms1057 خبر بر خاطر انور ~~واضح # ~~شد اثر تغیر در بشرهآ همایون پدید آمد ونشان کین در چین ابرو و جبین ~~مبین ظاهر شد # ~~و به تدبیر آلات محاصره و ترتیب ادوات محاربه فرمان داد. امرای نامدار ~~و نوینیان # ~~کامکار پیرامون حصار باره ای رفیع مقدار بنیاد نهادند و دیواری ده گز ~~ارتفاع # ~~گرداگرد حصار از درون و بیرون شهر برآوردند و عساکر گردون مآثر چون ~~دوایر # ~~افلاک گرد مرکز خاک احاطه کردند و دائره وار گرد حصار درآمدند و شرار ~~کارزار # ~~به اوج کرهآ اثیر و افلاک تداو یر برآمد. ازشست قهر عقاب خدنگ جگردوز ~~پرواز # ~~دادند و پیوند مرغ روح از قفس قالب گشادند. در جمیع مواضع باره ای که ~~ساخته # ~~بودند تیراندازها باز گذاشتند و در هر محل چند کس از تیراندازان چابک ~~دست باز # ~~داشتند. مرغان تیر تیز پر از آشیان زاغ کمان چون نسر طائر می پریدند و ~~حکم اندازان # ~~در شب تار چشم مار با دل مور در یک سلک میکشیدند و در برابر هر سوراخ ~~حصار ده # ~~جوان سخت کمان قدرانداز بود به نوعی که فی المثل اگر در آن محل باد ~~مویی را # ~~بجنباند ده تیربان شکار در حال از آن سوراخ گذرا کند. ### | بیت # نوک ناوک چو وهم در تک و پوی %~% از درون حصار مردم حوی # مردم حصار از بیم خدنگ جگردوز و نوک پیکان آتش افروز از سر برجها # ~~پس خزیدند و با هزار خون دل دم درکشیدند و لشکر ترکمان به ترتیب نقب ~~مشغول PageV02P829 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0233.jpg) # ~~شدند. نقبچیان چیره دست که به قوت متین میتین345 سد سکور (2 چون قلعهآ ~~خیبر # ~~بنیاد براندازند و کوه بران قوی بازو که به سرتیشهآ هنر پیشه جبال ~~راسیات و طلالل # ~~شامخات را # مصرع چون خانهآ زنبور مشبک سازند # به جد وجهد بسیار در کار آمدند. ### | بیت # # به الهام دولت فلک داد تلقین %~% که کاوند برج متین را به میتین # # گروهی قوی چنگ ms1058 فولاد پیشه %~% که چون موم سازند خارا به تیشه # و ساکنان قلعه دل بر هلاک نهاده جنگ را آماده شدند و قتال و جدال راا # ~~مهیا و ساخته گشتند و لشکر نصرت شعار به زخم تیر وهم رفتار سر باره و ~~بوجهاید # ~~حصار را از مردان جنگی خالی ساختند. ### | بیت # # هرآن مرد کا و بود بر برج بالا %~% شداز زخم مست و شداز خون می آلا # و از فر شکوه پادشاه جمشید اساس وهم و هراس در ضمایر اهل حصار بنیادت # ~~اندراس نهاد و مسرع ترس و بیم آیهآ عذاب الیم اینما تکونوا یدرککم ~~الموت وو کنتمم PageV02P830 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0234.jpg) # ~~صوب صواب در آن شناخت که از ذروهآ سرکشی و جباری به حضیض تذلل و # ~~خواری و تضرع و زاری آید و حمعی را شفیع سازد تا خون او را درخواست ~~کنند و # ~~شفعا درخواست کرده میرزا حهانشاه خون او را بخشید و مولانا احمد از ~~سموم قهر # ~~که ژاله در چشم سحاب اخگر می ساخت و به آب حیات طبع آذرمی داد نیک # ~~ترسان و هراسان نمود و به نسیم لطف که ازسنگ خاره چشمهآ سلسبیل میگشاد # ~~امیدواری تمام داشت. القصه مولوی با دلی متردد میان امید و بیم و خاطری ~~از اندوه # ~~دوران به دونیم میگفت: ### | بیت # ~~منم امروز و دلی زانده گیتی به دونیم ### | بیم آن است هنوزم که به جان باشد بیم # ~~حال خود پیش که گویم من مظلوم غریب ### | چارهآ خود زکه جویم من رنجور سقیم # ~~گرد من لشکر اندوه چنان حلقه زده ### | که دمی راه نیابد سوی من باد نسیم # جمعهآ دوم رمضان از حصار بیرون آمد و تیغ در دست و کفن در گردن زمین # ~~درگاه ببوسید و ابر عنایت بر ساحت زلات و هفوات او باران رشد [بارید] و ~~مراحم # ~~خسروانه جراید جرایم او را به زلال عاطفت فروشست و مولوی در سلک خدام ~~انتظام # ~~یافته سر بر خط فرمان نهاد و در ms1059 خطهآ امن وامان مقام گرفت و از ملک و ~~ملک به # ~~استبقای جانی و استیفای نانی قناعت نمود. ### | یت # زدنیا قناعت نموده به کنجی %~% نه جویای مالی نه در بند جاهی # و چنان قلعه که سر برج آن بر برج دو پیکر می سود و از غایت حصانت ~~PageV02P831 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0235.jpg) # ~~صورت گشاد آن به هیچ وجه متصور نبود به آسانترین وجهی مفتوح و مسخرله # ~~مستخلص ومسلم شد. ### | بیت # ~~شهنشهی که به هنگام کین اگر خواهد ### | زهفت قلعهآ گردون حصار بگشاید. # و ضبط و دارایی آن به امیر جلال الدین بایزید امیر بسطام مفوض شد و او- # ~~کوتوالی متمکن نصب فرموده. # و347 چون ایزد عز شانه آثار لطف خویش در کفایت این مهم ارزانی داشت # ~~و انوار فیض فضل برو جنات کاینات رخشان گشت و احوال دین و دولت بر وفق # ~~مرام انتظام گرفت وقواعد ملک و ملت برحسب ارادت انعقاد پذیرفت، فرمان ~~فرمود # ~~که امثله و احکام حضرت خاقان سعید ترکی و فارسی معتبر و مقرر دانسته # ~~ناپرسیده348 امضا دهند و در جمیع امور که با احوال جمهور تعلق داشته ~~باشد # ~~متابعت آن حضرت واجب ولازم دانند و میرزا جهانشاه روزی چند در شرقی ~~هرات # ~~در النگ کاهدستان گذرانید و بعد از آن عزم جانب ولایت هرات رود در خاطر # ~~مصمم گردانید. # مصرع بجنبید لشکر چون دریای اخضر # ذکر نهضت میرزا جهانشاه به طرف شرقی # دارالسلطنهآ هرات وچند روزی به فراغت بودن # میرزا جهانشاه چون خاطر خطیر و ضمیر جهانگیر از کلیات مهمات خراسان ~~PageV02P832 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0236.jpg) # ~~به تخصیص دارالسلطنهآ هرات جمع ساخت و رعایا را که از خدنگ حوادث # ~~آزرده خاطر بودند به مراسم مراحم پادشاهانه نواخت، رایات فتح آیات ~~ارتفاع داده # ~~اعلام ظفر اعلام برافراخت ولشکری نامحدود و سپاهی نامعدود که مهندس عقل ~~از # ~~شمار آن عاجز آید و مستوفی فهم از حساب آن حیران گردد، متوجه صوب ولایت # ~~هرات رود گشتند و امیرزاده محمدی329 ولد امیرزاجهانشاه به رسم منغلای ms1060 ~~روان # ~~شد و پادشاه جهان پناه بر سمند براق اندام که چون باد و برق می شتافت و ~~صبا # ~~هرچند به تعجیل تمام می رفت گرد او را درنمی یافت نهضت فرمود و در ~~نواحی # ~~لک لک خانه استماع نمود که حضرت خاقان سعید احیانا به این مواضع می آمد ~~و # ~~مرغزار و النگی است درغایت لطافت و کمال نزاهت و طراوت و هوای جانفزایش # ~~صافیتر از چشمهآ نور و فضای دلگشایش تازه تر از چهرهآ حور. از نسیم روح ~~پرور آن # ~~روح فردوس اعلی استشمام میتوان نمود و از هوای صحرای آن ابواب فرح و ~~سرور # ~~میتوان گشود. میرزاجهانشاه میل آن نزهتگاه نمود و به آن اولنگ فرمود ### | بیت # مرغزاری چوطبع اهل حضور %~% در لطافت به سان چهرهآ حور # صد هزاران گل شکفته درو %~% سبزه بیدار و آب خفته درو # هر گلی گونه گونه از رنگی %~% بوی هر گل رسیده فرسنگی. # در همان منزل که حضرت خاقان سعید نزول می فرمود آن پادشاه نیز چند روز # ~~توقف نمود و سپاه ظفر پناه تا قصبهآ او به رفته ابواب عدل وداد بر روی ~~ارباب دولت # ~~گشاد5 و این اخبار سایر به اطراف و اکناف هر بلاد و دیار متطایر شد و ~~خلایق از # ~~مضایق روی به اوطان مألوفه و مساکن مأنوسه آوردند و به اندک فرصتی ~~جمعیتی در # ~~دارالسلطنهآ هرات فراهم آمد و ماه مبارک رمضان در همان منزل گذرانیده ~~به آداب PageV02P833 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0237.jpg) # ~~عید صیام قیام نمود. ### | یت # ~~ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ### | درده قدح که موسم ناموس و نام رفت ال # ذکر آمدن ایلچیان وشرح بعضی وقایع # ورسیدن اولاد میرزا جهانشاه # درین ولا، ایلچیان اطراف به رسم تهنیت فتح خراسان آمده تحفه های لایق # ~~و پیشکشهای موافق به موقف عرض رسانیدند. ایلچی میرزا سلطان سنجر از ~~جانب # ~~ولایت مرو رسید و اظهار موافقت و اشعار مصادقت نمود و از جانب شروان و # ~~شماخی، ایلچی امیرخلیل الله ms1061 دربندی آمده هدایای پادشاهانه گذرانید و # ~~میرزاجهانشاه انواع محبت و عنایت ظاهر ساخته و ایلچیان را به اسب و زر ~~و کلاه و # ~~کمر نواخته اجازت مراجعت ارزانی داشت و امیرزاده یوسف 352 ولد ~~میرزاجهانشاه # ~~از مملکت کرمان به موجب فرمان رسیده موجب ازدیاد مواد شهریاری و سبب # ~~اعتضاد اساس جهانداری آمد و میرزاجهانشاه به رسم طواف به طرف ولایت # ~~کروخ353 فرموده چند روز بساط عیش و نشاط و بزم خرمی و انبساط مرتب بود ~~و- # ~~اردوی بزرگ از لک لک خانه به مرغزار کاهدستان5 مراجعت نمود و ~~میرزاجهانشاه # ~~العود احمد5 خوانده به منزل همایون باز آمد. # و درین سال، نهم ماه ذی قعده5 مولانا جلال الدین بایزید پورانی قدس سره ~~PageV02P834 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0238.jpg) # ~~که نسیم عالم قدس مشام روح او را معطر ساخته و فروغ انوار انس بر ضمیر ~~منیر او # ~~پرتو انداخته بود در قریهآ مذکوره به جوار رحمت حق رحلت نمود. زیادت از ~~نود سال # ~~عمر داشت. صحابه صفت معیشت میکرد و ثقات ازاو خوارق عادات مشاهده # ~~نمودند و در قریهآ پوران مدفون شد رحمه الله. # و درین اثنا، امرای دیوان ترکمان مال بارس ئیل354 حواله داشتند و با # ~~آن که میرزا سلطان ابراهیم در حوت و حمل گرفته بود اعتبار نکردند. و در ~~خلال این # ~~احوال به مسامع جلال بیوست که میرزا علاء الدوله و فرزند او میرزا ~~سلطان ابراهیم # ~~که از سپاه ظفرنشان ترکمان روگردان شدهاند در ولایت غوراند: میرزا ~~علاءالدوله # ~~درغور پایین و میرزا سلطان ابراهیم درغور بالا اند و میرزا علاءالدوله ~~را اعتماد کلی بر # ~~جانب امیرخلیل بود و ولد او محمدخلیل بر سر قرابهادر که از جانب میرزا # ~~سلطان ابراهیم قراول بود شبیخون برد355 و تمام جهات او را به آتش غارت ~~برباد داد # ~~و او یکه سوار پیش میرزا سلطان ابراهیم رفت. میرزا سلطان ابراهیم پیش ~~پدر گله # ~~فرستاد و میرزا علاء الدوله بیغام داد که قرابهادر غلام من است و مرا ~~ازو ms1062 ذخیرهای در # ~~خاطر بود. بنابرآن، این صورت روی نمود و این معنی موجب شد که پدر و پسر ~~قاصد # ~~جان یکدیگر گشتند و از طرفین لشکرها مرتب ساخته به آهنگ جنگ پیش آمدند ~~و # ~~مسافت به یک منزل رسید. امرای ترخانی شیوهآ نامهربانی مسلوک داشتند. ### | بیت # ~~دلا مجوی زابنای دهر چشم وفا ### | که در جبلت این همرهان مروت نیست # و مجموع به طرف میرزا علاء الدوله رفتند ومیرزا سلطان ابراهیم به اضطرار # ~~روی امید به جانب پدر بزرگوار آورد و او فرزند را حبس فرمود. امرای ~~ترخانی بعضی PageV02P835 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0239.jpg) # ~~که ملازم شاهزاده بودند تحمل تجمل امیرخلیل نیاوردند و دوهوایی شدند. ~~در # ~~این اثنا، امیرعبدالله خواجهآ ترخان که به حکم شاهزاده به رسم رسالت ~~پیش میرزا # ~~سلطان ابوسعید رفته بود معاودت نمود و چون صورت حبس شاهزاده مشاهده کرد # ~~طاقت آن حالت نیاورد و گروه انبوه از ترخانیان و غیر آن اتفاق نموده ~~برغو کشیدند و # ~~شاهزاده را به ضرب راست از حبس بیرون آورده سوار کردند و به جانب ولایت # ~~ساخران و تولک5 عزیمت نمودند و باز تاج شاهی به یمن عنایت الهی به فرق # ~~فرقدسای او مقرون شد و تخت بخت از دولت مسند مشید او تشریف یافت و طبل ~~و # ~~علم وخیل و حشم در سلک اهتمام انتظام یافت و میرزاجهانشاه ازین حال ~~آگاه # ~~شد. # مصرع مسرعی چون صبا جهان پیمای # به استدعای میرزا علاء الدوله روان ساخت و فرستاده چون به او رسید # ~~سخنی که داشت به موقف عرض رسانید و به عنایات پادشاهانه مستظهر گردانید # ~~میرزا علاء الدوله را نهال آمال میوهآ مراد بارداد و گلبن امید غنچهآ ~~مقصود برآورد و از # ~~صبا وشمال سرعت سیر و استعجال استعارت نموده روز عرفهآ عیداضحی به # ~~یک فرسخی اردوی اعلی رسید. میرزاجهانشاه چون دولت و اقبال استقبال ~~فرمود و # ~~مراسم تعظیم وتکریم تقدیم نمود. ### | بیت # ~~هر آن دقیقه که در احترام واجب بود ### | جناب شاه جهان یک ms1063 به یک به جا آورد # ذکرجشن عید وملاقات با ایلچیان # میرزا سلطان ابوسعید # میرزاجهانشاه روز عیداضحی به عظمت تمام بر مسند سلطنت مقام فرمود و ~~PageV02P836 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0240.jpg) # ~~درگاه جهان پناه به فروغ طلعت پادشاه زادگان خورشید دیدار مشتری اتار ~~اراسته بود # ~~امرای حضرت و ارکان دولت در محل و مقام خود آرام گرفته و اطراف لشکر از # ~~مراکب کوه پیکر و زینهای مرصع به در و گوهر زیب و زینت هرچه تمامتر ~~پذیرفته # ~~مجلسی ترتیب دادند که از سلاطین نامدار و خواقین کامکارمانند آن کمتر ~~واقع شده # ~~باشد و میرزا علاء الدوله را به احترام و اعزاز و اکرام درآوردند و ~~میرزاجهانشاه پیش # ~~آمد و توقیر و تعظیم فرموده در مقام مناسب نشاند و ایلچیان میرزا سلطان ~~ابوسعید، # ~~مولانا نجم الدین عمر و مولانا یوسف عطار را در حضور میرزا علاءالدوله ~~حاضر # ~~ساختند و میرزا جهانشاه با ایلچیان به آیین پادشاهانه و یوسون خسروانه ~~ملاقات فرمود # ~~و اظهار محبت و وداد و اشعار مودت و اعتقاد نمود. # و درین اثنا، امیرزادهآ پیربداق ولد میرزاجهانشاه که پادشاه مملکت فارس # ~~بود هژدهم ماه ذی الحجه به هرات رسید و باعث برآمدن او آن بود که چون ~~خبر فتح # ~~خراسان وتسخیر سریر حضرت شاهرخی در مملکت عراق و فارس انتشاریافت، # ~~متعاقب آن اخبار به تواتر پیوست که جمعی مخالفان در اطراف و اکناف ~~خراسان # ~~اگرچه از آسیب سر پنجهآ شیران ژیان چون آهویان وحشی در صحرا و بیابان ~~حیران # ~~و سرگردانند، اما انتظار فرصت می برند و اگر مجال جدال یابند دستبردی # ~~می نمایند. بنابرآن شاهزاده پیربداق در عراق آهنگ گوشمال مخالف ساخته ~~ساز راه # ~~راست کرد و بر بادپایان حجازی کوچهای بزرگ فرمود و مانند مسافر جهان ~~نورد ماه # ~~در قطع منازل دقیقه ای مهمل و نامرعی نمی گذاشت و چون سیاح آفتاب عالم ~~گرد در # ~~گرم روی ذره ای اهمال را مجال و محل نمی داد و چون به دارالسلطنهآ هرات ms1064 ~~رسید، # ~~میرزاجهانشاه را چشم انتظار به نور طلعت حدقهآ سلطنت روشن شده خاطر ~~امیدوار به # ~~طراوت نور حدیقهآ دولت گلشن گشت و هاتف اقبال به زبان حال با او گفت: # که زین ماه سریع السیر چون باد %~% بماند سالها برج تو آباد # زچشم خود مدارش یک زمان دور %~% که تو نوری و او نور علی نور # و میرزاجهانشاه نوزدهم ماه مذکور، امیرنظام الدین سیدعاشور که راه ورسم ~~PageV02P837 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0241.jpg) # ~~وزارت در دیوان اعلی به جانب او مفوض بود به رسالت مقرر و معین فرمود ~~که همراه # ~~ایلچیان میرزا سلطان ابوسعید رفته چنانچه از کمال کاردانی او آید ~~وشاید، در اهتمام # ~~مهمات آثارید بیضا نماید و از روی تجربت و راه قیاس به تحقیق پیوسته که ~~اگر # ~~لباس ملک پادشاهان به طراز رای صایب وزیران کامل عقل شامل عدل که در # ~~خزینهآ اسرار پیش ایشان گشایند و در هنگام وقوع حوادث و حدوث وقایع بر ~~کمال # ~~اخلاص ایشان اعتماد نمایند مطرز نباشد عقود امور سلطنت نظام نگیرد و از ~~طوفان # ~~نوایب اساس پادشاهی خللی فاحش پذیرد. فی الجمله سید عاشور به موجب ~~فرموده # ~~عزیمت نمود و چون به اردوی میرزا سلطان ابوسعید رسید که در کنار آب ~~مرغاب # ~~بود ، میرزا سلطان ابوسعید جمعی را به رسم استقبال ارسال فرمود و سید ~~را در مقام # ~~مضبوط فرود آوردند و بعد از سه روز اطراف اردو آراسته سراپرده و بارگاه ~~به اوج # ~~خورشید و ماه برآمد. کثرت و غلبه به مثابه ای که چشم کردون با صدهزار ~~دیده در # ~~اطراف عالم گردیده و مثل و نظیر آن ندیده و گوش ایام با چندین گونه ~~پیام که از # ~~خواص وعوام استماع نموده مانند و شبیه آن نشنیده و چون وجوه لشکر به ~~خوبترین # ~~صور و زیوری هرچه زیباتر آرایش یافت،356 سید عاشور را درآورده و چند جا ~~زانوزده # ~~به شرف تقبیل انامل فیاض سرافراز شد و میرزا سلطان ابوسعید اخبار ~~میرزاجهانشاه # ~~استفسار نموده فرمود ms1065 که امیر جهانشاه چون است. سید عاشور زبدهآ رسالت و ~~محضل # ~~سفارت به حسن عبارت به ادا رسانیده عرضه داشت که میرزاجهانشاه که فسحت # ~~مملکت او از نواحی شام و روم تا حوالی این مرزوبوم است بر همگنان، # مصرع چون چشمهآ آفتاب روشن باشد # بدین ولایت رسیده و بر تخت بخت به فراغ خاطر آرمیده. درین ولا که # ~~قاصدان این درگاه والا آمدند و سخن صلح و صفا در میان آوردند ~~میرزاجهانشاه بنده # ~~را نامزد فرمود که به زمین بوس رسد و آنچه قاصدان رسانیده اند به ~~مشافهه و مواجهه PageV02P838 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0242.jpg) # ~~معلوم کند تا قواعد محبت استحکام یابد. میرزا سلطان ابوسعید کلمات ~~دلأویر و # ~~حکایات مودت انکگیز فرموده معتمدی به اتفاق سید پیش میرزاجهانشاه ~~فرستاد. # و درین اثنا، امرای ترخانی امیراحمد ترخانی وبرادران او بر بارهآ طغیان # ~~سوار گشته و یارهآ خذلان سوار ساخته سر از ربقهآ مطاوعت و گردن از طوق ~~متابعت # ~~میرزا سلطان ابراهیم پیچیده و پای از جادهآ خدمت و دایره فرمانبرداری ~~بیرون نهادند و # ~~به راه جفا رفته عنان وفا از دست دادند. ### | بیت # ~~وفا مجوی زکس ور سخن نمی شنوی ### | به هر زه طالب سیمرغ و کیمیا می باش57 # و روی امید به درگاه جهانشاه آوردند و بعد از شرف دست بوس به صنوف # ~~عنایات مخصوص شدند. # و آخر ماه مذکور سید عاشور باز آمده اخبار خوب و آثار مرغوب معروض # ~~داشت وامید صلح وصفا داد. ### | بیت # ~~بر دل ارباب دولت کی بود زنگ ملال ### | هر کدورت را که دیدی چون صفائی رفت رفت358 # و متعاقب سیدعاشور، قاصد میرزا359 سلطان ابوسعید رسید و موافق اخبار # ~~سید و مطابق داستان سابق سخنان لایق به عرض رسانید و از وصول این خبر # ~~فرخنده اثر ضمایر و سرایر تمام اکابر و اصاغر خرم و بی غم گشته خواص و ~~عوام PageV02P839 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0243.jpg) # ~~ازین نشاط انبساط تمام نمودند و به فراغ بال در ظل ظلیل اقبال مرفه ~~الاحوان ms1066 # ~~آسودند. # مصرع جمع شد خاطر از پریشانی # وقایع سنهآ ثلاث وستین # ذکر عزیمت میرزا سلطان ابوسعید به هرات # غواصان بحار آثار و نقادان جواهر اخبار که در معنی در سلک کلک نظم # ~~دادهاند از کنوز رموز اسماء و حروف ابواب شعور و وقوف بر ارباب الباب ~~چنین # ~~گشادهاند که چون سید عاشور باز آمد و خبر مصالحه آورد، میرزاجهانشاه که ~~قریب # ~~چهارماه در النگ کاهدستان منزل فرموده بود مراجعت نمود و به شمال ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات به دامن کوه مختار آمد، بدان نیت و آن عزیمت که در هرات قشلاق ~~کند. # ~~ناگاه اخبار به تواتر رسید که میرزا سلطان ابوسعید از کنار آب مرغاب به ~~طرف لنگر # ~~امیرغیاث قدس سره میل نمود و عازم آن است که از جانب ولایت هرات رود # ~~درآید360 و نوعی سازد که طغیان سپاه ترکمان در مملکت خراسان به سرآید و ~~جمعی # ~~ترا کمه که در قصبهآ او به و آن نواحی داروغه بودند بعضی گرفتار شده و ~~باقی فرار # ~~نمودند. ### | یت # رسیدند زنهاریان خیل خیل %~% که طوفان به دریا درآورد سیل # سپاهی به هم کرده چون کوه قاف %~% همه سنگ فرسای و آهن شکاف # و به موقف عرض رسانیدند که میرزا سلطان ابوسعید از شواهق جبال ~~PageV02P840 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0244.jpg) # ~~راسیات و مضایق طلال شامخات که ازغایت رفعت قدم فکرت هیچ آفریده برفراز # ~~آن نرسیده و چشم خیال هیچ مخلوق مثل عقبات آن ندیده با سپاهی که نطاق ~~عقد و # ~~بیان از احصای آن تنگ آید و کمیت خوش خرام قلم را در میدان استقصای آن # ~~[پای] به سنگ آید، کماندارانی که به زخم تیر نسر طائر را از اوج فلک به ~~زیر آرند # ~~و تیغ گذارانی که به حدت شمشیر تیزنفیر رستخیز از جان مریخ خونریز ~~برآرند و # ~~عرابه ها که گویی منطقه البروج361 و معدل را در محور کشیدهاند یا ~~دایرهآ میل کلی # ~~و ماره به اقطاب اربعه را با یکدیگر منطیق گردانیده، گذر فرمود ms1067 و آهنگ ~~جنگ و # ~~جدال وعزم رزم وقتال دارد. # میرزاجهانشاه را از استماع این خبر دود حیرت به سر برآمده آتش غیرت در # ~~درون زبانه زدن گرفت و فرمود تا لشکر کوه پیکر گردون پیکار عفریت منظر ~~اهرمن # ~~دیدار ابرجوش رعد خروش صاعقه کوش که تعداد آن در اعداد هندسهآ فکر ~~نگنجد- # ~~تا عقود ابهام وخنصر محاسبان مستحضر در آن معرض چه سنجد- مستعد جنگ و # ~~جدال و منتهض حرب وقتال به جانب ولایت هرات رود عود نمود و شاهزاده # ~~پیربداق که به زعم تراکمه سرآمد آن لشکر و جهان پهلوان آن حشر بود به ~~رسم # ~~منغلای362 سبقت نمود و آن دو سپاه خونخوار و آن دو دریای زخار تنگاتنگ # ~~دوفرسنگ رسیدند و جوانان جانبین و نوخاستگان طرفین به یوسون مصاف در ~~طواف # ~~آمدند. ### | یت # تف تیغ وخنجر چنان برفروخت %~% که در چشمهآ چرخ ماهی بسوخت # و قراولان رزمخواه و دلاوران آن دو سپاه مردان مرد و دلیران صف نبرد ~~PageV02P841 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0245.jpg) # ~~حملههای بهادرانه به هم نمودند و از جام حسام شراب تلخ کام بر یکدیگر ~~پیمودند و # ~~جمعی گردنکشان لشکر ترکمان گرفته گشته و به تیغ بی دریغ کشته بر خاک # ~~هلاک افتادند. # و امیرزاده پیربداق از آن میدان روگردان شده گریان و نالان پیش پدر آمد و # ~~شرح واقعه بازگفت. میرزاجهانشاه از مشاهدهآ این احوال خیال محال از ~~دماغ بیرون # ~~کرده پختن سودای خام که در دیگ غرور عشوهآ ایام داشت از سر نهاد و ~~دانست که # ~~بیش ازین طمع در ملک خراسان کردن آب در هاون سودن و آهن سرد کوفتن # ~~ست. 363 ### | بیت # ان کنت تطمع فی خراسان فدع %~% هیهات تضرب فی حدید بارد # و به تدبیر و تفکر و اندیشه و تحیر طریق صواب و صلاح آن کار مسلوک # ~~داشت و تمامی همت بر تدارک ابر خطیر برگماشت و چندان که تأمل میکرد آن # ~~دریا نه به اندازهآ سباحت او بود و سلوک آن جاده نه به ms1068 قدر سیاحت او ~~نمود. # ذکر مصالحت فرمودن دویادشاه کامران # ومعاودت میرزاجهانشاه به جانب آذربایجان # میرزاجهانشاه در آن زمان که مزرعهآ یحیی5 آباد را لشکرگاه ساخته بود و # ~~سپاه غم و اندوه بر ساحت خاطر او استیلا یافته آثار عجز و ضعف بر صفحات ~~احوال # ~~خود مشاهده نمود و پیوسته از جانب دارالملک تبریز ایلچیان می رسیدند و ~~به موقف # ~~غرض می رسانیدند که امیرزاده حسینعلی364 ولد میرزاجهانشاه که مدتی ~~محبوس PageV02P842 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0246.jpg) # ~~بود از حبس خلاص یافته و دست به خزاین دراز کرده لشکر بسیار جمع آورده # مصرع همه را لعل به دامن دهد و زر به حوال # میرزاجهانشاه از استماع این خبر سراسیمه و مضطرب احوال شد و چاره غیر # ~~آن ندید که از روی بیچارگی طلب صلح نماید. # مصرع چارهای کو بهتر از بیچارگی # و سید عاشورا را در خلوت طلبیده فرمود که بار دیگر پیش میرزا سلطان # ~~ابوسعید رفته اطراف آن کار فراهم آورد و سید عاشور به اردوی همایون ~~رسید و به # ~~وسیلهآ امرا حدیث صلح وصفا به سمع اشرف اعلی رسانید. میرزا سلطان ~~ابوسعید # ~~فرمود که این معنی به آن وجه صورت می بندد که5 تمام مملکت حضرت # ~~خاقان سعید را گذاشته بدانچه آن حضرت در زمان حیات برای امیر جهانشاه ~~مقرر # ~~کرده اکتفا و قناعت 365 نماید و بر آن وجه آیینهآ اعتقاد را از زنگار ~~انکار بزداید تا # ~~چهرهآ مقصود به خوبتر وجهی جلوه گر آید. # و بعد از گفت و شنود بسیار و آمدشد بی شمار، میرزا سلطان ابوسعید که # ~~آنیینهآ ضمیرش به صیقل تأیید الهی جلا یافته بود و انوار عنایت ~~نامتناهی بر آن تافته # ~~دانست-_ و با این همه دانش در سنهآ ثلاث و سبعین که عنایت ملک منان ~~تمام # ~~ممالک فارس و عراق و آذربایجان را در قبضهآ اقتدار او قرارداد، هرچند # ~~امیرحسن بیک 366 از اولاد امیر قراعثمان367 پوزش نمود، میرزا سلطان ~~ابوسعید # ~~التفات نفرمود تا غالب مغلوب ms1069 گشت و محکوم حاکم شد و رسید به میرزا ~~سلطان # ~~ابوسعید آنچه رسید چنانچه شرح و بسط در آن سخنان از مساعدت وقت مأمول ~~است- PageV02P843 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0247.jpg) # ~~ان شاء الله تعالی - که اگر ارباب مکنت و خداوندان دولت در حال قدرت ~~جانب # ~~خصم مغلوب را مهمل گذارند و ملتمس دشمن مقهور را مبذول ندارند هر آینه # ~~واقعه ای روی نماید که تدارک آن در حیز امکان نیابد و از آن جا که طبع ~~کریم و # ~~خلق عظیم او بود التماس میرزاجهانشاه را اجابت فرمود مقرر آن که تمام ~~ممالک # ~~خراسان داخل دیوان میرزا سلطان ابوسعید شده میرزاجهانشاه باز گردد و ~~متعرض این # ~~ولایات نشود و عهد وپیمان بسته شرایط ایمان به مواثیق عهود تأ کید یافت ~~و مشرب # ~~وفاق از شائبهآ نفاق صافی شد و سید عاشور از اثر سعی مشکور با حصول ~~مرام و # ~~شمول انعام باز گردید و خبر صلح و صفا بر وجه دلخواه به میرزاجهانشاه ~~رسانید. # و لشکر ترکمان، از مزرعهآ یحیی آباد که مقام صلح وصفا بود، معاودت نمود # ~~و از جانب جنوب شهر و پایان قریهآ مرغاب368 و زیارتکاه369 عنان عزیمت، ~~که به # ~~حقیقت عنوان هزیمت بود، انعطاف فرمود و سر اقمنا کارهین و خرجنا ~~متحیرین بر # ~~صفحات احوال او ظاهرشد واین جعت، که موجب استقامت امور جمهور بود، # ~~اوایل ماه صفر فرخنده اثر که مطلع دیباچهآ فتح و ظفر است روی نمود و ~~میرزا سلطان # ~~ابوسعید را هاتف اقبال به زبان حال میگفت: ### | بیت # ~~زسپاه پیل زورت دل خصم خون شد آری ### | چه زند به پای پیلان اله چوق ترکمانی 0 # و روز جمعه هشتم ماه مذکور، امیر سیداصیل الدین ارغون و امیر مبارزالدین # ~~پهلوان حسین دیوانه به شهر آمدند و دروازه ها مضبوط ساخته حصار ~~اختیارالدین را در PageV02P844 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0248.jpg) # ~~قبضهآ اقتدار آوردند و حقیقت آن که آمدن ایشان درین روز آتش ظلم ترکمان ~~را که # ~~بالا گرفته بود پست گردانید و غبار ms1070 غارت و تاراج که در شهر و بیرون به ~~فلک رسیده # ~~بود بکلی فرو نشست و رعایا در مهاد امن وامان، فارغ بال و مستقیم احوال ~~آسودند و # ~~در مسکن و مقام خود آرام فرمودند. ### | بیت # روزهجران وشب فرقت یارآخرشد %~% بزدم فال و گذشت اختروکا رآخرشد # صبح امید که بدمعتکف پردهآ غیب %~% گوبرون آی که کارشب تارآخرشد # باورم نیست زبد عهدی ایام هنوز %~% قصهآ غصه که دردولت یارآخرشد371 # ذکر طلوع آفتاب رایت سلطانی # و جلوس بر سریر سلطنت خراسان کرت ثانی # قال الله تعالی ثم رددناکم الکرة علیهم وامددناکم باموال وبنین372 عنایت # ~~حضرت رب العالمین چون مملکت روی زمین را چند گاه جولانگاه حضرت # ~~خلافت پناهی، شایستهآ سریر سلطنت وشاهنشاهی، خورشید آسمان صاحبقرانی، # ~~جمشید ایوان جهانبانی، سلطان اقالیم عالم، فرمان فرمای صنادید بنی آدم، ~~مالک # ~~ممالک عرب وعجم، سالک مسالک فریدون وجم، تاجبخش خسروان جهان، # ~~باج ستان سلاطین دوران، المتمثل ان الله یامر بالعدل والأحسان،373 ~~معزالسلطنه # ~~والخلافة والدین، میرزا سلطان ابوسعید گورکان گردانیده بود و سراپردهآ ~~عظمت و # ~~جلال او را بر فراز این شش طاق معلق و نه رواق منطبق رسانیده لاجرم بار ~~دیگر # ~~آفتاب دولت آن حضرت سایهآ عنایت بر سر مظلومان مملکت خراسان انداخت و ~~PageV02P845 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0249.jpg) # ~~جانهای ستم رسیدگان را از آسیب خدنگ جوانب حوادث که دست جفای روزگار # ~~زورکاربر کمان ترکمان بسته بود خلاص ساخت، سادات عظام وقضات اسلام و # ~~ائمه و موالی و اکابر و اهالی مضمون این موزون که منتظم در سلک در ~~مکنون است # ~~وردخویش ساخته میگویند: ### | بیت # ~~بحمدالله کاز اقبال همای چتر سلطانی # همایون فال شد بومی که بودش رو به ویرانی # القصه چون لشکر ترکمان با حیرت و حسرت فراوان راه ممالک # ~~آذربایجان پیمودن گرفتند، طلیعهآ لشکر فیروزی اثرو مقدمهآ سپاه فتح و ~~ظفر چون مهر # ~~از سپهر مراد طلوع آغاز نهاد و چهاردهم374 ماه مذکور آفتاب رایت منصور ~~بر سر مزار # ~~مطلع الأنوار قطب وقت، شیخ الکل فی الکل، ms1071 خواجه عبدالله انصاری قدس سره # ~~طالع شد و در رعایت زیارت شرایط تعظیم و احترام ظاهر گردانید و صلات و # ~~صدقات به فقرای مستحقان رسانید و از آن جا یای دولت در رکاب سعادت ~~درآورده # ~~بر سمند سپهر پیکر سوار شد و عازم دارالسلطنهآ هرات گشت و تمام رعیت ~~شهر # ~~هرات و بلوکات5 بر سر راه آمده از صدق دل و صمیم جان دعا و ثنای پادشاه # ~~جهان پناه میگفتند و انواع تحفه و نثار بر سر راه آوردند و سلطان ~~کشورستان چون # ~~آفتاب نصف النهار در شمال هرات پیش کوه مختار به آیین سلاطین جم اقتدار ~~نزول # ~~اجلال اختیار فرمود و روز جمعه پانزدهم ماه باغ شهر از فروغ طلعت ~~همایون # ~~غیرت افزای فضای گردون آمد. رعایا از ظلمات ظلم به سرچشمهآ آب حیات عدل # ~~رسیدند و خلایق در ریاض رفاهیت و حدایق فراغت آرمیدند و آن حضرت در ~~تجدید # ~~مشاهد عدل سعی و اجتهاد به نوعی نمود که انوار شواهد و دلایل آن همیشه ~~چون روز # ~~روشن خواهد بود و در تشیید معاقد دین و تمهید قواعد شرع مبین شروع به ~~نوعی کرد PageV02P846 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0250.jpg) # ~~که رخسار ایام به ذکر حسن طراوت آن کلام سرخ روی خواهد ماند و رسوم ~~محدث و # ~~بدعتهای مذموم و آیین جور و قوانین حیف چون عنقا در جهان معدوم شد. ### | بیت # ~~ستم مکن که درین کشتزار زود زوال ### | به داس دهر همان بدروی که میکاری # سکه از فرنام فرخ او خنده بر لب و خطبه ازیمن القاب او بلندآوازه و # ~~عالی رتبت ### | بیت # ~~تا همایون نام شه را سکه بر دل نقش کرد ### | مهر از مهرش دهان سکه پر زرمیکند # ~~منبری کاز خطبهآ القاب او زینت گرفت ### | مشتری گوهر نثار فرق منبر می کند # و همان روز مسجد جامع5 از فروغ طلعت آن حضرت رشک ایوان خورشید # ~~لامع شد و بعد از ادای نماز و عرض نیاز به درگاه پادشاه کارساز به ms1072 مجلس ~~انس و # ~~مهبط انوار قدس یعنی مجلس وعظ جناب ولایتمآب ارشاد انتساب، خواجه # ~~شمس الحقیقة والدین محمدالکوسویی375 قدس سره که از اولاد امجاد شیخ ~~الأسلام # ~~احمد جام بود و از فراید فواید آن بحر زخار بسیار درشاهوار و لآلی ~~آبدار در سلک # ~~استماع انتظام داد. PageV02P847 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0251.jpg) ### | لیت # # محمد کاز احمد گهر یافته %~% بسی معدن راز در یافته # # نمودار کشفش به صدق و صفات %~% فزون از کرامت کم از معجزات # # مثالی است در وی زپیغمبران %~% به یک کاف تشبیه فرق اندر آن # و از غرر نصایح کان یسار و بحر استظهار به مستقر سلطنت معاودت فرمود. ### | بیت # ~~از آن جا بسی در به پیمانه کرد بدان پردلی رو سوی خانه کرد # بعد ازین قرار با خامهآ بدایع نگار آن است که تعبیر از نام خجسته فرجام # ~~پادشاه جهانگیر به حضرت خلافت پناهی نماید تا از عهدهآ وعده که در اول ~~کتاب # ~~واقع شده بیرون آید. # ذکر نهضت حضرت خلافتپناهی # به عزم رزم شاهزادگان وقتل میرزا سلطان سنجر # قال الله سبحانه ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض76 # ~~مالک ملک علی الأطلاق عز شانه چون خواهد که عنان سلطنت مملکتی به قبضهآ # ~~اقتدار خلافت شعاری سپارد، اول هرکس را به ناخن نخوت سر استکبار می ~~خارد به # ~~دست تأیید الهی از پا درآرد و پادشاه ممالک آفاق عم احسانه هرگاه ارادت ~~فرماید # ~~که گلشن ولایت را به آب عدالت کشورستانی خرم و سرسبز سازد نخست خار ظلم # ~~از صحن گلزار آن به تیغ ظفرنگار براندازد. ### | یت # ~~جای دو شمشیر نیامی که دیدبزم دو جمشید مقامی که دید؟ PageV02P848 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0252.jpg) # موافق این عبارت ومطابق این استعارت حال همایون فال حضرت # ~~خلافت پناهی است که چون سپاه ترکمان از مملکت خراسان بیرون رفت و آن # ~~حضرت دارالسلطنهآ هرات را مستقر سریر سلطنت فرمود و یورت قشلاق در آن ~~بلده # ~~تعیین نمود و سپاه ظفر انتساب که ملازم رکاب دولت مآب ms1073 بودند اجازت ~~یافته # ~~معاودت نمودند377 و آن حضرت توکل بر آفرید گار جزو وکل کرده یک دوهزار ~~سوار # ~~نامدار در ظل رایت فتح آیت بازداشت و بر تخت بخت و مسند دولت اقامت ~~نموده # ~~رایت فراغت برافراشت. # و در خلال این احوال به مسامع جلال رسید که میرزا سلطان سنجر و میرزا # ~~علاءالدوله و میرزا سلطان ابراهیم با یکدیگر موافقت نموده آهنگ جنگ و ~~جدال و # ~~اندیشه حرب و قتال دارند و چون خبر قلت لشکر ماوراء النهر به شاهزادگان ~~رسیده # ~~بیخودانه در حرکت آمده اند و رسل و رسایل به یکدیگر فرستاده و در باب ~~مقابله و # ~~مقاتله فصول فضول پیغام دادهاند و در خیال فاسد ایشان آن که سپاه ظفر ~~پناه به # ~~واسطهآ قلت رجال دست از افروختن آتش قتال بازدارند و تاب مقاومت کثرت ~~آن # ~~جمع پریشان نیارند و برین اندیشه عزم رزم جزم کردهاند و در حوالی بلدهآ ~~سرخس به # ~~هم پیوستند وچون رای آفتاب اشراق بر صحت این اتفاق اطلاع یافت و شعشعهآ ~~این # ~~اندیشه بر پیشگاه خاطر آگاه پادشاه ممالک پناه تافت، رای اعلی بر عزم # ~~جهانگشایی و پریشان ساختن آن فرقهآ هرجایی قراریافت. # و در اوایل حمل که غرهآ سال اقبال بود رایات نصرت آیات از دارالسلطنهآ # ~~هرات جنبش نمود و با سپاه گردون صولت بهرام سطوت آهنگ جنگ ساز کرده # ~~عزیمت فرمود و هرچند لشکر منصور در غایت قلت بود و مجال جدال در نظر ~~مردم # ~~کوته بین محال می نمود، اما حضرت خلافت پناهی به موجب نص کلام الهی کم ~~PageV02P849 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0253.jpg) # ~~من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة378 پشت استظهار به عون عنایت پرورد گار جل ~~شانه # ~~قوی داشت و کثرت مخالفان و ازدجام ایشان را عدم می انگاشت. درین ولا # ~~به حسب حسن اتفاق، که دولت مطلقا عبارت از آن است، لشکرگران و سپاه بی ~~کران # ~~از جانب ماوراءالنهر با امرای کبار چون امیر سلطان احمد تمرتاش و امیر # ~~سیدمزید379 ms1074 ضمیمهآ سپاه ظفر پناه آمدند و همای لوای همایون فال بال ~~اقبال باز # ~~کرد و باز اعلام ظفر اعلام در هوای فضای صحرای هیجا در پرواز آمد و اهل ~~ادبار # ~~کبوتروار از نهیب عتاب عقاب با هزار اضطرار و اضطراب عزیمت داشتند و به ~~سان # ~~مرغابی که از شکوه شاهین قهر در گرداب تحیر مانده صورت فرار بر لوح ~~اندیشه # ~~می نگاشتند. اما جمعی را که از جام حسام جرعهآ حمام می بایست چشید و از ~~صفیر # ~~تیر پیغام جانستان دلپذیر می بایست شنید به خیال محال داعیهآ جنگ و ~~جدال و # ~~اندیشهآ قتال با خود راست آورده بودند و میدان قتال جنگ تعیین می ~~نمودند و ساز # ~~راه محاربت می ساختند و طرح مبارزت و اساس مقاومت می انداختند و میان ~~مرو و # ~~سرخس380 صورت مقابله و شکل مقاتله پدیدار آمد. مبارزان روزگار و ~~جنگاوران # ~~روز کار آتش قتال اشتعال داده انگیز شدند و افواج امواج دریای حرب در ~~تلاطم # ~~آمد. ### | بیت # درآمد به هم گرز و تیر و سپر زهرسوی بر نیزهها رفت رسر # مخالفان به یکبار چون اقطار امطار فروریختند و به زخم تیغ و سنان و نوک ~~PageV02P850 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0254.jpg) # ~~ناوک جانستان در یکدیگر آو یختند و جمعی از سپاه ظفر پناه تاب مقاومت ~~نیاورده # ~~پشت دادند و رو به گریز نهادند. چنانچه بعضی که ازمیدان روگردان شدند ~~تا # ~~دارالملک سمرقند جایی آرام نگرفتند و آن جا اخبار غیرواقع درانداختند و ~~آوازه # ~~انهزام آن حضرت منتشر ساختند و سمرقند نوعی به هم برآمد که بدفرصتان را ~~خیال # ~~فتنه انگیزی در دماغ رسوخ یافت و شرار شر و شور بر اطراف و اکناف آن ~~بلده تافت و # ~~همچنین در تمام ولایات خراسان تا استراباد و مازندران این سخن دروغ ~~شایع شد و # ~~هرکسی در مملکتی و ناحیتی طامع گشت. # القصه چون هردو لشکر به هم برآمد، لشکر قول که در ظل رایت حضرت # ~~خلافت پناهی بود جنبش نمود ms1075 و به تأیید عنایت پرورد گار و قوت بازوی ~~کامکار # ~~حمله فرمود. ### | قطعه # ~~لشکر عزم شهی را شد علم لاینصرف ### | در مقام کسر از آنش فتح شد قائم مقام # ~~کرکس تیرش چو از زاغ کمان گیرد هوا ### | بوم شوم جان بدخواهان شود جفت حمام # ~~می نهد سر دشمنش چون آب تیغش می خورد ### | کاب تیغش در سر بدخواه میگردد مدام # و فوجی دلاوران دل از جان برداشته و جمعی جانسپاران جان در راه پادشاه # ~~عدم انگاشته به اشتعال آتش قتال اشتغال نمودند و از جام حسام دور جور ~~بر یکدیگر # ~~پیمودند. تیغ از شراب خون دلیران چون مستان سرافشانی آغاز کرد و نیزه ~~به غارت # ~~جانها دست تطاول دراز کرد. تیر سفارت اجل را دهان گشاده و تیغ مهارت ~~عمل را # ~~زبان داده. هر چند نیزه تطاول نمود، سپر تحمل فرمود و هرگاه گرززبردستی ~~اظهار # ~~کرد درع فروتنی اختیار کرد. PageV02P851 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0255.jpg) ### | یت # # به خونریزی روان شد تیر دل دزد %~% دلی می خست وجانی می ستدمزد # # دهان در گوش مردان کرد سوفار %~% سخن میگفت کاینک نوبت کار # # مبارز تشنهآ شمشیر گشته %~% به خون آشامی از خود سیر گشته # # همی خندید زخم از هیکل مرد %~% به خنده گریهآ خونریز میکرد # # به گرمی توسنان چون برق گشتند %~% میان آب و آتش غرق گشتند # و هنوز ساعتی نگذشته بود که صدای ندای و ما النصر الا من عندالله381 به # ~~اوج خورشید و ماه رسید و انوار عنایت الهی از مشرق دولت حضرت خلافت ~~پناهی # ~~دمید ومیرزا سلطان سنجر و میرزا علاء الدوله به یکبار با دلی ازاندوه ~~به دونیم پشت # ~~دادند و با هزار ترس و بیم روی به هزیمت نهادند و میرزاسنجر نامراد به ~~زخم سنان # ~~جانستان سید مراد مجروح شده گرفتار گشت. # # یکی نیزه زد برپس پشت او %~% نگونسار شد تیغ ازمشت او # # گرفتش کمربند سید مراد %~% زدش بر زمین داد مردی بداد # و او را دست و گردن بسته به ms1076 پایهآ سر یر اعلی آوردند و شحنهآ قهر به قتل ~~او # ~~فرمان داد387 و امرای او شیخ ذوالنون و محمد بیک را در عقب او فرستاد. # مصرع مردن اولیتر که در بی اعتباری زیستن # و این واقعه اواسط ماه جمادی الأولی به ظهور آمد و حضرت خلافت پناهی # ~~بر الطاف نامتناهی شکر مواهب الهی به جای آورد و بهادران و امرا را که ~~داد # ~~مردانگی داده بودند کنار گرفت و هریک را به مواهب بلند و مناصب ارجمند ~~PageV02P852 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0256.jpg) # ~~اختصاص داد و مثال آسمان امتثال به تحریر فتح نامه ها نفاذ یافت و دبیر # ~~روشن ضمیر صحائف بلاغت شعار مشتمل بر استخلاص بلاد وامصار در قلم # ~~درافشان آورد و عقود معانی خوب در سلک الفاظ مرغوب نظم داد و امثله و ~~احکام # ~~به اطراف ممالک فرستاد و سر میرزاسنجر را به دارالسلطنهآ هرات آوردند و ~~میرزا # ~~علاء الدوله ومیرزا سلطان ابراهیم که طناب عناد تاب داده بودند و فتنهآ ~~خفته را بیدار # ~~کرده دراثنای تف کارزار و سموم آتش پیکار چون باد آتش پای گشتند و از # ~~جولانگاه میدان تا موضع مزینان383 که از توابع ولایت سبزوار است در هیچ ~~محل # ~~قرار و آرام نگرفتند و همه راه آب شور و خار مغیلان راح و ریحان شمردند ~~و در صفت # ~~فرارشان محرر شده. # علادوله میرزا گریزد زجنگ %~% اگر در سپاهش فریدون بود # پسر گر گریزد مکن عیب او %~% از آن بی هنر پر هنر چون بود # و حضرت خلافت پناهی امرای عظام امیرعلی فارسی و امیر سیداصیل را # ~~به رسم تکامیشی در قفای گریختگان ارسال نمود و موکب همایون به جانب ~~هرات # ~~عود فرمود. # ذکر معاودت رایات ظفرآیات # وشرح بعضی حالات # حضرت خلافت پناهی [چون] به عون عنایت الهی رای جهانگشای از # ~~کلیات مهمات فارغ ساخت و اطراف و جوانب بلاد و امصار مملکت خراسان را ~~از # ~~آسیب تعرض بی با کان باز پرداخت، لوای نصرت نما را بر ms1077 سمت دارالسلطنهآ ~~هرات # ~~که مطلع خورشید دولت و مشرق صبح سعادت است حرکت داد و جناب # ~~شیخ الأسلام، قدوة نحاریرالأنام، برهان الشریعة والملة والدین، خواجه ~~مولانا # ~~ادام الله تعالی ایام حیاته که آفتاب آسمان خاندان صاحب هدایه و چراغ ~~دودمان آن PageV02P853 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0257.jpg) # ~~زمرهآ عنایت است و در ابتدای سلطنت حضرت خلافت پناهی به خراسان امده # ~~چندسال مقیم بود و باز به موجب استدعای آن پادشاه در زمان سلطنت میرزا # ~~ابوالقاسم بابر عود نمود- چنانچه شرح این سخن در محل آن مسطور است- # ~~درین ولا، چون دولت و سعادت ملازم بارگاه جهان پناه بود حضرت خلافت ~~پناهی # ~~انعام عام واکرام تام شامل احوال جناب شیخ الأسلام ساخته اجازت مراجعت ~~نمود. # و درخلال این احوال جناب ولایت مآب، صاحب کرامات ظاهر، حاوی # ~~مقامات باهر، خواجه شمس الدین محمد الکوسویی ثم الجامی، از سرای فانی ~~به # ~~مأوای باقی رحلت نمود و در قبلی مسجد جامع در سرایی که توطن داشت مدفون # ~~گشت. حضرت خلافت پناهی از استماع این خبر متأثر شد. چه حسن ارادت و # ~~اعتقاد نسبت با جناب ارشاد مآب کمال انعقاد داشت و حکم همایون نافذ شد ~~که بر # ~~سر مزار بزرگوار قبهآ عالی وعمارتی متعالی سازند.384 والله الموفق. # و موکب ظفرنشان، بعد از چند گاه که در نزهتگاه ولایت باد غیس به نشاط # ~~و عیش گذرانیده بود، عنان دولت به جانب ییلاق کوه کیتو انعطاف فرمود و ~~در # ~~فضای چون فردوس برین دلگشای و انواع ریاحین آن به سان برگ درختان بیرون # ~~ازحد احصا فرود آمد. # و درین ولا به سمع اعلی رسید که امرایی که در قفای میرزا علاء الدوله و # ~~میرزا سلطان ابراهیم رفته بودند سرعت سیر از ابر و باد استعارت نمودند ~~و تا قصبهآ # ~~مزینان رانده آن جا خبر یافتند که جماعت گریخته به طرف بسطام رفتند و ~~گروهی # ~~انبوه چون میرزاخلیل ولد میرزاصالح و امرای برلاس و فوجی از پدر و پسر ~~روگردان # ~~شده پیش میرزا ms1078 سلطان حسین که در زمان ترکمان بر ولایت جرجان و مازندران # ~~مستولی شده بود درآمدند و این سخن محتاج بیان است. PageV02P854 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0258.jpg) ### | ذکر مبادی احوال # میرزا ابوالغازی سلطان حسین بهادر # میرزا سلطان حسین بن میرزا منصور بن میرزابایقرابن میرزا عمرشیخ بن # ~~حضرت صاحبقران امیرتیمور گورکان5 مدتی مدید به فرمودهآ حضرت خلافت ~~پناهی # ~~درارگ سمرقند محبوس بود و باز به فرمان آن حضرت از حبس خلاص یافته385 ~~از # ~~جیحون عبور نمود و ملازم میرزا ابوالقاسم بابر شده آن پادشاه نیک اخلاق ~~شاهزاده را # ~~احترام تمام فرمود و صد هزار دینار کیکی علوفه تعیین نمود و میرزا ~~سلطان سنجر # ~~صبیهآ خویش را به آیین شرع شریف در عقد ازدواج او آورد386 و بعد از ~~وفات میرزا # ~~ابوالقاسم بابر، میرزا سلطان سنحر ازو هراسان گشته387 قاصد جان او گشت ~~و میرزا # ~~سلطان حسین در بیابان و ریگستان خوارزم درآمد و عزیمت استراباد نموده ~~در راه، # ~~امیر باباحسن که از صدمت لشکر ترکمان روگردان شده عزم ملازمت میرزا # ~~سلطان سنجر داشت به او رسید و به استظهار لشکر بسیار، غرور و پندار او ~~را بر آن # ~~داشت که در مقام مقابله رایات مقاتله برافراشت، هرچند با میرزا سلطان ~~حسین # ~~اندک مردمی بیش نبود، فتح و نصرت از حضرت عزت دانسته دل در عون عنایت # ~~آفرید گار بست و به یک حملهآ بهادرانه سپاه دشمن را برداشته باباحسن به ~~قتل آمد و # ~~حکم فرمود که مردم باباحسن را کسی تعرض388 نرساند و تمام لشکر و جهات ~~او در PageV02P855 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0259.jpg) # ~~قبضهآ اقتدار سپاه نصرت شعار قرار یافت و اسباب سلطنت مرتب و مهیا شد و ~~به # ~~ترتیب تمام متوجه استراباد گشت و حسین بیک389 ترکمان از ابنای عم # ~~میرزاجهانشاه به فرمان او حاکم استراباد بود. چون خبر عزیمت میرزا ~~سلطان حسین # ~~استماع نمود و دانست که نزدیک رسید، با هشتصد سوار نامدار، ایلغار کرد ~~و روز # ~~همه روز دوانده و شب تا صبح رانده ms1079 از احوال میرزا سلطان حسین خبری ~~نیافت و # ~~سحرگاه از کوفت راه میل خواب و آسایش نمود و از شآمت بخت بد، در وقتی ~~که # ~~بیدار می باید بود،390 در عقب پشته ای رفت و به فراغت غنود و به حسب ~~اتفاق، میرزا # ~~سلطان حسین نزدیک همان پشته شب به خیر و سعادت گذرانیده بود و هنگام ~~صبح # ~~پای دولت در رکاب سعادت آورده عزیمت فرمود. غافل از آن که دشمن در آن # ~~نواحی خواهد بود و دراثنای راه سپاه ظفر پناه دو ترکمان را گرفته و ~~احوال # ~~حسین بیک معلوم کرده همان ترکمانان غجرچی 391 شدند و میرزا سلطان حسین ~~به # ~~لشکر ترکمان رسید و از چهارطرف درآمده برغو کشید. ### | فیت # تو گفتی مگر شد قیامت پدید %~% سرافیل صور قیامت دمید # و تیغ بی دریغ در لشکر ترکمان نهادند5 و به اندک زمانی اکثر مخالفان بر # ~~خاک هلاک افتادند و بسیاری در قید اسار گرفتار شدند و حسین بیک نیز ~~اسیر # ~~گشته پای بند تقدیر شد و تراکمه را مقرنین فی الأصفاد به میدان ~~استراباد آوردند و # ~~بیشتر را برتیغ گذرانیده حسین بیک را بر دار کرد و دلاوران لشکر منصور ~~به اتفاق PageV02P856 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0260.jpg) # ~~سرداران ولایت جرجان تیرباران کردند و میرزا سلطان حسین بر سریر سلطنت # ~~استراباد به تمکین تمام مقام و آرام فرمود * ومیرزاجهانشاه در هرات چون ~~این خبر # ~~استماع نمود، # مصرع تزلزل در ارکان ملکش فتاد # القصه جمعی که از میرزا علاءالدوله و پسر او روگردان شده به استراباد # ~~درآمده بودند، میرزا سلطان حسین [میرزاخلیل] ولد میرزاصالح را صلاح ~~گذاشتن # ~~ندانست و به راهی روان ساخت که امید بازآمدن نیست و دیگران را مقید ~~بازداشت. # ~~چه آوازه آمدن میرزا سلطان ابراهیم در آن حوالی به تحقیق پیوسته بود و ~~حاوی اوراق # ~~عبدالرزاق در آن زمان که به موجب فرمان به رسالت جرجان رفته بود بعضی ~~ازین # ~~صور به رأی العین مشاهده نمود و میرزا سلطان حسین ms1080 منشی سطور را اجازت ~~مراجعت # ~~ارزانی داشته و سکه و خطبه به نام و القاب میرزا سلطان ابوسعید موشح ~~ساخته # ~~قاصدی مصاحب بنده تعیین نمود و با تحفه و بیلاک به جانب دارالسلطنهآ ~~هرات # ~~ارسال فرمود و چون به هرات رسید، میرزا سلطان ابوسعید هنوز در ییلاق ~~کوه کیتو بود # ~~و از آن جا به شرف ملازمت استسعاد یافته اخبار به عرض همایون رسانید و ~~ملایم # ~~رای اعلی آمد. الحمد لله رب العالمین # ذکر نزول موکب همایون در دارالسلطنهآ هرات # حضرت خلافت پناهی چند روز درییلاق کیتو گذرانیده عازم دارالسلطنهآ # ~~هرات شد. همای رایت خورشید فربال اقبال باز کرده و باز چتر آفتاب پیکر ~~سایهآ # ~~شرف بر مفارق جهانیان گشاده و تخت بخت قوایم فرقدسای بر فرق مشتری ~~نهاده # ~~عنان سمند جهان گشای به صوب مستقر خلافت منعطف گردانید و طنطنهآ مقدم # ~~همایون از ایوان کیوان گذرانید و همم ارباب دل منزل به منزل مستقبل و ~~مستعجل # ~~رسیده به زبان حال مضمون این مقال به ادا رسانیدند که: PageV02P857 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0261.jpg) ### | بیت # # با زان مه طلعت خور شید سیمامی رسد %~% چشم روشن شد که نوردیدهآ مامی ~~رسد # ~~واعیان مردم چون انظار انجم چشمها بر شاهراه انتظار نهاده و چناروار ~~برای، # ~~دوام دولت دستها به دعا گشاده میگفتند: ### | یت # ~~تا ابد بادا نشار روزگار دولتش ### | دولتی کاز حضرت ایزد تعالی می رسلد # ~~و سه شنبه بیستم شعبان در دارالسلطنهآ هرات نزول فرمود # مصرع به طالعی که از آن مشتری شود مسعود # ~~و بعد از چند روز که سریر شهریاری و افسر کامکاری به ذات همایولن # ~~صفات زیب و زینت یافت و از پرتورای عالم آرای انوار سعادت بر اطراف آن ~~بللده # ~~تافت، قاصد392 میرزا سلطان حسین به وساطت امرای عظام به شرف تقبیل ~~انامال PageV02P858 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0262.jpg) # ~~می داشتند، به انواع تجملات پادشاهانه و اصناف تکلفات خسروانه، به جانب ~~ولایت # ~~جرجان روان فرمود و میرزا سلطان حسین را فرح عظیم روی نمود. # ذکر ms1081 عمارت نمازگاه396 دارالسلطنهآ هرات # در این اثنا، رای اعلی اقتضا به موجب انما یعمر مساجد الله من آمن بالله # ~~والیوم الآخر395 نمازگاه که در دامن کوه مختار واقع است و چون ارکان ~~بنیان # ~~دشمنان اختلال به احوال آن راه یافته بود به حال عمارت بازآید. بل اساس ~~جدید # ~~چون بنیاد سلطنت آن حضرت استوار و بنای رفیع چون ارکان خلافت پایدار ~~بنیاد # ~~نهد. ### | بیت # بهین کارشاهان است در تاحداری %~% که بنیاد دین را دهند استواری # و معماران حاذق و بنایان مدقق و مهندسان باریک بین و سرکاران امین به # ~~اشتغال عمل و استدراک هر خلل قیام نمایند و هر بامداد که کرهآ زمین از ~~فراز چرخ # ~~برین جهت استعمار ممالک خاک بر سر دیوار افلاک قدم نهادی، اهل هر حرفه ~~در # ~~عمل مخصوص شروع نمودندی وفلک مثال از حرکت نیاسودندی و به هنگامی که # ~~کفهآ زربار از عمود معیار معتدل النهار متمایل گشته به تدریج بر سطح ~~افق غربی # ~~نشستی ترازوی اجرت بر آرزوی احراز مثوبت برداشتندی و همه شاکر از سعی # ~~مشکور و راضی از عمل مبرور به منازل خود رفتندی تا به سعی و اجتهاد ~~تمام PageV02P859 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0263.jpg) # ~~کمال الدین میرک حسین ولد رشید خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان آن بنا ~~را # ~~درغایت حسن وبها ورونق وصفا خلعت اتمام وحلیهآ اختتام پوشانید. # و درین ولا، امیر جلال الدین سید مزید بهادر که به مزید اعتبار سرآمد ~~امرای # ~~روزگار بود و به موجب فرمان به محاصرهآ حصار نیره تو رفته بود عود نمود ~~و صاحب # ~~اعظم، دستور صنادید الوزراء فی العالم، خواجه شمس الدین محمد سلمه ~~الله316 که # ~~منصب عالی وزارت، # مصرع جامهای بود که بر قامت او دوخته بود # در صحبت امیر به شرف دست بوس حضرت اعلی مشرف شد و بار دیگر بر # ~~صدر دیوان نشست و زمام حل وعقد وعنان قبض و بسط مهمات از جزئیات ور # ~~کلیات به کف کفایت و قبضهآ درایت او ms1082 سپرده آمد و او به حسن تد بیر که ~~پایداری» # ~~دولت بی دستگیری او ممکن نگردد آبی بر روی کار مملکت خراسان باز آورد و ~~به # ~~یمن قلم فرخنده رقم که دستکاری تیغ بی دستیاری او صورت نبندد، آتش شر و ~~گردد # ~~فتنه فرو نشاند و به مهارت کارفرمایی و مهابت فرمان روایی آثار زراعت و ~~عمارت بهه # ~~وضوح رسانید و مملکت خراسان را که بکلی روبه خرابی داشت به اندک فرصتی # ~~معمور گردانید. # و5 عقلا هیچ کار از وزارت مشکلتر ندانسته اند و متصدی این منصب «را # ~~همتیی عالی وعدلی مجبول وانصافی غریزی وعقلی کامل وفضلی شامل وخلقیق # ~~قولی بی کلال و استماعی بی ملال و دیانتی بی غش و لطفی بی عجزلواعفهی # ~~بی خشم و تواضعی مقرون به مهابت و تبحری در حساب و کتابت و ثقتی در ~~اصالیت # ~~خلایق بر وجهی لایق دریابد و ادراک مواضع توفیر و تقصیر حاضل اید و ~~هنگه PageV02P860 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0264.jpg) # ~~تعجیل در تحصیل اموال و موسم مدارا با رعایا در جمیع احوال با این ~~مقدمات منضم # ~~شود. اگر وزرا را استظهاری بالای حد کمال و اعتمادی زیادت از تصور ~~اوهام و # ~~وثوقی فزون از ادراک افهام به عنایت و عاطفت حضرت پادشاه نباشد یک شخص # ~~از عهدهآ این کار کجا بیرون تواند آمد و کار مملکت نظام و حال سلطنت ~~قوام نگیرد # ~~و نپذیرد. ### | بیت # ~~زوزر397 ووزر که آن ملجاء این گران باری است # ستوده داشتهاند اشتقاق نام وزیر # ~~پناه خلق ومحل تحمل اثقال ### | بود به عاطفت و حسن اهتمام وزیر # ~~جهانیان همه باشند منتظم احوال ### | چوعقد گوهر سیراب زانتظام وزیر # ذکر فتح حصارنیره تو وقتل پیرکه # که آن قلعه را به تغلب فرو گرفته بود # حصار نیره تو5 که وصف حصانت و ذکر رصانت آن به کرات گذشت، در # ~~این ایام مفتوح گشت. و شرح آن چنان است که چون حضرت خلافت پناهی خاطر # ~~خطیر و ضمیر آفتاب تأثیر از جانب ms1083 اعدا فارغ ساخت پرتو التفات برتد بیر ~~تسخیر # ~~حصار نیره تو انداخت و جمعی را به محاصرهآ آن تعیین نمود و دستور اعظم ~~خواجه # ~~شمس الدین محمد را مقرر ساخت که به جانب آن قلعه شتافته و مداخل و ~~مخارج آن # ~~را احتیاط فرموده موضع ساختن مقابل کوب معین سازند و خواجه به موجب ~~فرموده # ~~عزیمت نمود و یک دو موضع مناسب آن کارقرار داده باز آمد و شرح آن به ~~موقف PageV02P861 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0265.jpg) # ~~عرض رسانید وتد بیر وزیر روشن ضمیر موافق رای جهانگیر آمد و خدمت خواجه # ~~باز گشته به ساختن مقابل کوب قیام نمود و امیر جلال الدین سید مزید ~~بهادر نیز نامزد # ~~شد که عازم آن طرف گشته به اتفاق سعی و کوشش نمایند و امیرکبیر و صاحب # ~~صایب تدبیر به نوعی ایستادگی نمودند که مزیدی بر آن متصور نبود و در ~~اندک # ~~زمانی کار جهانی ساخته و پرداخته شد و جمعی بر سر آن کار تعیین نمودند ~~و # ~~فرمودند که قلعه را حصار دهند و هر دو دولتخواه همراه به درگاه عالم ~~پناه آمدند. # و اهل حصار چون دانستند که مقاومت با جنود سعود آسمانی در حیز قوت و # ~~قدرت انسانی نیست متحیروار در آن کار سراسیمه و بی قرار شدند و چشم ~~روزگاربا # ~~مرصد انتظار که دولت روزافزون چه شعبده انگیزد که خار آن اندیشه از ~~شاهراه اقبال # ~~برخیزد و گوش زمانه بر امید صدای این ترانه که طالع فرخنده اثر کدام ~~اختر سعادت # ~~نظر از افق فتح و ظفر طالع گرداند که کوکب منحوس آن زمرهآ منکوس را ~~ازذروهآآن # ~~حصار فلک دیدار درگرداند.398 تا درین اثنا، میان آن فرقهآ اشقیا تفرقه ~~و اختلاف # ~~عظیم واقع شد و پیرکه از جمعی متوهم گشته بعضی را به قتل آورد و باقی ~~ازو # ~~هراسان شده با یکدیگر مشورت کردند و گفتند مخالفت با بند گان حضرت ~~وموافقت # ~~با این مظهر نکبت عین شقاوت و محض ضلالت است ms1084 و با خود قرار دادند که او ~~را # ~~ازمیان بردارند و مکتوبی مشتمل برین معنی به جانب امرا که کار محاصره # ~~می ساختند انداختند و صبحی که المبارکة فی المباکرة تیغها کشیده بر سر ~~او # ~~تاختند و سرش ازتن جدا کرده به پایهآ سریر اعلی فرستادند. ### | بیت # آن جاست حواله گاه سرهای سران %~% هر سر که به پای خود نیابد ببرند # و خاطر همایون را از اطراف آن مهم فراغی حاصل آمد و این فتح فرخ اوایل # ~~ماه مبارک رمضان میسر گشت و جهت ضبط و دارایی آن جا کوتوالی ممکن تعیین ~~PageV02P862 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0266.jpg) # ~~شد # و در اواسط همین ماه خبروفات میرزا سلطان ابراهیم در افواه افتاده و به # ~~تحقیق پیوست که # مصرع رفت تا عالمی دگر گیرد # ذکر وفات میرزا سلطان ابراهیم # میرزا سلطان ابراهیم، چون به اتفاق پدر از معرکهآ واقعهآ میرزا سلطان ~~سنجر # ~~عنان برتافت تا حدود دامغان او در هیچ مقام و مکان قرار و آرام نیافت و ~~در آن # ~~نواحی پدر و پسر از یکدیگر جدا افتادند و میرزا سلطان ابراهیم معاودت ~~نموده قاصد # ~~ولایت مشهد مقدس شد و لشکربسیار وحشر بی شمار پیش او جمع آمدند و ~~قاعدهآ فتنه # ~~و اساس جور و بیداد بنیاد نهادند و چون طراز سلطنت و طغرای خلافت به ~~نام # ~~سعادت فرجام حضرت خلافت پناهی موشح و مطرز شده بود و کسی که در آن اوان # ~~در مملکت خراسان خیال جدال و دعوی سرکشی و استقلال در دماغ داشت و # ~~صورت فرمانروایی بر لوح اندیشه می نگاشت سلطان ابراهیم بود، حضرت # ~~مالک الملک جل جلاله بستر آسایش عباد و عباد و آرامش امصار و بلاد جهان ~~را از # ~~فتنه و فساد ایمن گردانید و عالمیان را از ظلمات ظلم به سرچشمهآ زلال ~~عدل رسانید # ~~و میرزا سلطان ابراهیم را دراثنای راه مرضی صعب بر مزاج طاری شده ضعف ~~قوت # ~~گرفت و حال نیک بد شد چنانچه دست تصرف طبیب ms1085 از دامن علاج کوتاه گشت و # ~~امراض متضاده که علاج هر یک سبب تقویت دیگری بود روی نمود و تدبیر ~~انسانی # ~~نسبت با تقدیر آسمانی عاجز آمد. # مصرع قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد # و علامات موت و امارات فوت بر صفحات احوال اولایح گشت و مرغ # ~~روحش از تنگنای قفس قالب مظلم قصد پرواز کرد و با شهباز سدره هم آواز ~~شد. PageV02P863 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0267.jpg) ### | بیت # # اگر بی مرگ بودی پادشایی %~% بسی دعوی که رفتی در خدایی # و چون این واقعه به وقوع پیوست وبر همه لشکر صدق خبر محقق گشت، # ~~هریک به جانبی گریختند و خاک بی وفایی بر فرق روزگار خود ریختند و ~~اندکی # ~~شیوهآ وفا ورزیده نعش او را به هرات رسانیدند و ششم شوال در مدرسهآ ~~مهدعلیا # ~~گوهرشادآغا در گنبدی که مدفن جد او میرزابا یسنغر بود مدفون شد.* ### | بیت # # به جاه ارچه بر آسمان تخت برد %~% به جاه لحد عاقبت رخت برد # و حقیقت آن که قوت دولت حضرت خلافت پناهی به اندک فرصتی # ~~جمعی سلاطین را که در مملکت خراسان لوای سلطنت به اوج استعلا برآورده # ~~صدای نقاره و نفیر به ذروهآ فلک اثیر رسانیده بودند نابود گردانید. به ~~تخصیص این # ~~سه پادشاه5 که از دیرگاه نعرهآ لمن الملک می زدند و مناسب این مقال ~~ابیات چون # ~~سحر حلال از اشعار چون در شاهوار استاد نحریر ظهیر بر سلک تحریر و عقد ~~تقریر # ~~انتظام می یابد: ### | بیت # # مخالفان ترا هریکی به نوع دگر %~% زمانه در فتن آخرالزمان افکند # # یکی بمردوذ گررافلک به خنجرتو %~% گلو بریدود گررازخان ومان افکند319 # و حضرت خلافت پناهی فرمود که رسم آش و طعام و ختمات کلام ملک # ~~علام به جای آوردند. PageV02P864 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0268.jpg) # ذکر ولادت امیرزاده شاهرخ وترتیب جشن همایون # عنایت ملک وهاب به موجب نص ویهب لمن یشاء الذکور400 حضرت # ~~خلافت پناهی را کوکبی فرخنده و اختری رخشنده، فرزندی شایستهآ سریر ~~فرمانروایی # ~~و دولتمندی مناسب مسند ms1086 پادشایی ارزانی داشت و رایت سلطنت آن حضرت را به # ~~اوج سپهر برین برافراشت و چون این مولود عاقبت محمود در دارالسلطنهآ ~~هرات، # ~~جهان را به نور حضور مشرف فرمود و از صبیهآ میرزا علاء الدوله401 به ~~وجود آمد آن # ~~حضرت رعایت مناسبت نمود402 و میرزا شاهرخ403 نام نهاد_ امید نوید می ~~دهد و # ~~ایام پیام می رساند که در دولت و اقبال به کمال سلطنت و استقلال رسد. ~~ان شاء الله # ~~تعالی. # و قاطبهآ عقلا را اتفاق است که عنایت ملک خلاق هرگاه خواهد که تاج # ~~خلافت را به جواهر زواهر آراسته دارد لآلی بزرگ قیمت از بحر کرامت و ~~یواقیت # ~~گرانمایه از معدن عنایت بیرون آرد و نفیس ترین دری در دریای وجود و شر ~~یفترین # ~~دری بر سپهر جود رشاد اولاد امجاد و نجابت اعتاب سعادت انتساب است که # ~~قامت استقامت دولت سروآسا به نهال اقبال ایشان نشوونما میگیرد و رخسار ~~گلزار # ~~سلطنت به طراوت غنچهآ نوخیزشان رونق و بها می پذیرد. # و چون در شهر رمضان جهان به یمن مقدم این فرزند سعادتمند مشرف شد و # ~~آفاق به اشراق نور ظهور و پرتو حضور او منور گشت و آیات جهانگشایی در # ~~جبین مبین او به سان لمعان صبح سعادت ساطع می نمود و دلایل فرمان روایی ~~در غرهآ PageV02P865 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0269.jpg) # ~~همایون او چون شعشعهآ آفتاب لامع بود، حضرت میرزا سلطان ابوسعید در ~~ایام عید به # ~~طالع فرخنده و بخت سعید به ترتیب جشن پادشاهانه اشارت فرمود و امرای ~~کبار و # ~~اهل اعتبار نیشکروار با دل پرحلاوت چندجا کمر خدمت بسته به تزیین آن ~~بزم # ~~بهشت آیین قیام نمودند و هرچه مناسب آن جشن همایون بود مرتب و مهیا ~~فرمودند. # ~~حضرت خلافت پناهی، هنگام نصف النهار، خورشیدوار، بر فراز تخت گوهرنگار # ~~برآمد و بساط بارگاه از طبقهای زر و گوهر گر یبانکش جامهآ زربفت آفتاب ~~و # ~~دامنگیر قبای اطلس مرصع گردون گشت و آن حضرت دست در ms1087 یا نوال به بذل # ~~اموال برگشاد و جهانیان را صلای جود و سخا درداد واعیان خراسان خاصه ~~اکابر # ~~دارالسلطنهآ هرات به مواهب انعام و مواجب اکرام بهره مند و محظوظ شدند ~~و به عین # ~~عنایت ونظر مرحمت ملحوظ گشتند. # و چون جشن همایون به نشاط عید مقرون بود، خامهآ سحر آثار بدایع نگارید # ~~بیضا نمود و ترجیعی در تهنیت عید و مدحت حضرت میرزا سلطان ابوسعید بر ~~لوح # ~~روزگار نگاشت و یک بند از اول آن درین صفحه به صورت نموداریادگار ~~گذاشت. ### | یل # ~~چون زعین ماه نو روشن شود ایوان عید ### | بگذرد از فرق فرقد ذیل شادروان عید # ~~کلک قدرت چون نویسد بر فلک عین هلال ### | گوییا برنامهآ دوران کشد عنوان عید # ~~می کند ابروی ماه نو اشارت هر زمان ### | سوی جام می که گردان است در دوران عید # ~~تا به میدان فلک بنمود چوگان هلال ### | نیست گوی خوشدلی جز در خم چوگان عید PageV02P866 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0270.jpg) # ~~حلقهای شد ماه نوامشب به میدان سپهر ### | تار باید رمح شاه امروز در میدان عید # ~~آفتاب آسمان عدل سلطان بوسعید ### | شاه در یادل، جهان عقل، سلطان بوسعید # و چون هر شکل خوب و صورت مرغوب که در آیینهآ خیال متصور بود در آن # ~~مجلس انس به خوبتر وجهی روی نمود، حضرت خلافت پناهی به موجب فرمودهآ # ~~الهی فرمود که اسباب ملاهی ومناهی از روی بساط نشاط چون مهرهآ نرد بر ~~چیدند و # ~~پادشاه جهان پناه که از بساط سپهر مهر و ماه مهر برچیند و بر تخت نبرد ~~از چرخ # ~~منصوبه باز چند بازی بیش بیند عنان التفات به صوب کلیات مهمات معطوف # ~~ساخت وبه استقامت احوال حمهور و انتظام مصالح امور پرداخت وجمعی ~~امرامقدمهم # ~~امیر غیاث الدین علی فارسی برلاس را جهت فتح قلعهآ عماد404 به صوب ~~ولایت # ~~طوس فرستاد و با وجود چندین فتح همایون که عنایت ملک بی چون درین سال ~~میسر # ~~گردانید و هرچه دلخواه بندگان بود به آسانتر وجهی ms1088 به ایشان رسانید، همت ~~عالی # ~~آن حضرت به آنها قناعت نمی نمود و همچنان در بند استخلاص سایر ممالک و # ~~استنتاج باقی ممالک می بود. آری ### | بیت # هرفتح کاسمان نهدش منتهای کار %~% چون بنگری مقدمهآ فتح دیگر است # انه مفتح الأبواب. # ذکر فتح قلعهآ عماد و عزیمت آن حضرت به صوب حصار نیره تو # واقفان مواقف اخبار وعارفان معارف آثار به وجه استقرار وطریق استخبار ~~PageV02P867 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0271.jpg) # ~~دانند که قلعهآ عماد حصنی است که بارهآ آن در رفعت از ایوان کیوان ~~گذشته ودیدهآ # ~~انجم و افلاک در مشاهدهآ آن خیره و حیران گشته. کوهی راسخ در کمال رفعت ~~و # ~~متانت و سپهری شامخ درغایت مناعت وحصانت. و میرزا علاء الدوله آن را ~~عمارت # ~~و مرمت فرمود و خزاین و دفاین به آن جا نقل نمود و در زمان دولت میرزا # ~~ابوالقاسم بابر مفتوح گشت. و شرح فتح آن در سالهای گذشته گذشت و بعد ~~ازفوت # ~~آن پادشاه، مرحوم امیر باباحسن که داروغهآ استراباد بود آن قلعه را ~~گرفته دل در آن # ~~بست و از جانب خود کوتوالی جلد محمد دیوانه نام نصب کرد و چون باباحسن ~~در # ~~مصاف میرزا سلطان حسین به قتل آمد، محمد دیوانه در آن قلعه متمکن شد و ~~در # ~~اطراف واکناف آن حصار به اتفاق جمعی اشرار ### | یت # هرچه بی راه بود غارت کردهرچه بر راه بود هم برداشت # و حضرت خلافت پناهی عنایت نامه ای مشتمل بر استمالت او، # مصرع در صحبت قاصدی فرستاد # و او امتثال مثال آسمان مثال نموده از قلعه بیرون آمد و چند گاه در حوالی # ~~مشهد تعلل انمود تا آن که امیرعلی فارسی به او رسیده بیچاره بجز تسلیم ~~چاره ندید و # ~~هرگونه احمال و اثقال که در آن قلعه داشت بیرون آورده کلید قلعه را ~~سپرد و # ~~امیرعلی فارسی خبر فتح به درگاه عالم پناه فرستاد و آن حضرت را ملایم ~~مزاج همایون # ~~آمده خلعت خاص و کمر و ms1089 کلاه عنایت فرموده راه و جاه او را از اقران ~~گذرانید و # ~~حضرت ذوالجلال این فتح همایون فال اواسط ماه شوال میسر گردانید و فرمان ~~قضا # ~~جریان نفاذ یافت که قلعه را ویران ساخته از بنیاد براندازند و برج و ~~بارهآ آن را چون # ~~قصر آرزوی دشمنان ویران سازند. PageV02P868 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0272.jpg) ### | بیت # حصار و در و برج و بارو نماند %~% مرآن درد را هیچ دارو نماند # و مواکب فلک احتشام اواسط ماه ذی القعدة الحرام به طرف حصار نیره تو # ~~نهضت نمود و آن حصار فلک دیدار از فروغ طلعت سلطان کامکار غیرت افزای ~~مطلع # ~~خورشید عالم افروز شد و صورت قلعه در آیینهآ ضمیر منیر به غایت مستحسن ~~آمد و # ~~چون در اطراف و حوانب آن حصار محل زراعت بسیار است و این سخن شهرتی # ~~دارد که از زراعت آن جا ضروری405 حاصل میشود، آن حضرت فرمود که # ~~ملک ناصرسمنانی هرجا امکان زراعت باشد تخم و عوامل داده مزروع گرداند و # ~~فرمان اعلی صادر شد که ذخیرهآ بسیار به حصار درآرند و مصالح قلعه داری ~~مرتب و # ~~مهیا سازند و خواجه حسن انباردار به رسم کوتوالی مقررشد و اعلام ظفر ~~اعلام # ~~به جانب دارالسلطنهآ هرات عود نمود. ماه رایت آفتاب سیما سایهآ همایون ~~بر مطلع # ~~خورشید دولت انداخت و سراپردهآ رفعت سر به قبهآ آفتاب افراخت و دوم # ~~ماه ذی الحجه به دارالملک باز رسید. # مصرع بیا که رایت منصور پادشاه رسید # ذکر وفات میرزا شاه محمود وباقی قضایا # میرزا شاه محمود ولد میرزا ابوالقاسم بابر، پیش از واقعهآ میرزا سلطان ~~سنجر، # ~~روی امید به معاونت امیرخلیل406 آورده در ولایت سیستان به او ملحق شد و ~~امیر # ~~شرایط اعزاز و اکرام و مراسم تعظیم و احترام به جای آورد و از مملکت ~~سیستان عازم # ~~ولایت کابل شده امیر بابا که در آن ملک سردار بود به محاربه پیش آمد و ~~امیرخلیل PageV02P869 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0273.jpg) # ~~از غایت غرور و پندار در ms1090 کار حرب تساهل وزرید و امیر بابا فرصت غنیمت ~~دانسته # ~~ناگهان بر سر او تاخت و اساس مکنت او را ویران ساخت. امیرخلیل چون خود ~~را # ~~در کام بلا دید به نا کام روی از میدان جنگ برتافت و بر اثر الفرار ~~وقته ظفر بیرون # ~~فت # مصرع چنان بجست که تیر از کمان چنان بجهد # و میرزا شاه محمود به زخم تیری مجروح شده به زنجیر اجل پابستهآ سررشتهآ # ~~تقدیر گشت. ### | بیت # رخی کاز برگ گل آزار می یافت تنی کاز تار مویی بار می یافت # به ییکان ستم شد کشته ناگاه %~% به خون و خاک شد آغشته ناگاه # و شیخ زادهآ صدر نورالدین محمد مشهور به شیخ زادهآ پیرقیام که صدر407 ~~معتبر # ~~میرزا ابوالقاسم بابر بود و بعد ازفوت آن پادشاه به طریق وفاداری ملازم ~~شاهزاده # ~~کمال جانسپاری نمود، در آن معرکه به شهد شهادت حلاوت دنیا و آخرت # ~~دریافت. # مصرع یافت کام جانش از شهد شهادت چاشنی # و امیرخلیل زبون و ذلیل به ولایت خود باز رفت و امیر بابا شرح واقعه عرضه # ~~داشت نموده قاصدی به پایهآ سریر اعلی فرستاد و اواسط ماهذی الحجه این ~~خبر به # ~~سمع همایون رسید. PageV02P870 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0274.jpg) # و در اواخر همین ماه، امیر غیاث الدین نور208 سعید که از امرای کبار به # ~~کمال اخلاص و اعتبار اختصاص داشت و در تباشیر صبح دولت و طلاع طلوع # ~~آفتاب سلطنت ظفر کردار ملازم رکاب نصرت انتساب بود و حضرت خلافت پناهی # ~~را اعتماد کلی بر جانب او واقع از طرف ماوراء النهر رسید و منظور نظر ~~کیمیا # ~~خاصیت گردید و به دستور معهود در دیوان بزرگ در جرگاه امرای عظام مهر ~~فرمود. # وقایع سنهآ اربع وستین # شرح بعضی احوال برسبیل اجمال # حضرت خلافت پناهی به میامن تأیید الهی و مساعدت طالع همایون و و # ~~معاونت بخت میمون به هرچه توجه فرمود چهرهآ مقصود بی حجاب ارتیاب روی ~~نمود # ~~و هر روز آفتاب دولت او ms1091 بر اوج اقبال رخشانتر و هر ساعت ماه رایت او بر ~~سپهر # ~~جلال تابانتر بود و حصول این عنایت و ظهور این کرامت به حسن اعتقاد و ~~ارادت و # ~~یمن اخلاص وعقیدتی است که آن حضرت را با عارفان معارف الهی وواقفان # ~~اسرار نامتناهنی که سر ایشان با جذبات عالم قدس خوی گرفته و دل ایشان ~~از # ~~نفحات ریاض انس بوی پذیرفته واقع بود. ### | بیت # کسی کاستعانت به درویش برد %~% اگر بر فریدون زد از پیش برد # و ازین جاست که در مطلع این سال که مطمح فال اقبال است تمام # ~~ممالک ماوراء النهر و ترکستان تا حدود کاشغر و صحاری دشت قبچاق و ولایت # ~~کابل و زاول و خراسان و مازندران تا نواحی عراق باجگزار و فرمان بردار ~~آن حضرت PageV02P871 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0275.jpg) # ~~است و پیوسته از باطن فیض بخش و خاطر آفتاب درخش این طایفهآ نامی و ~~زمرهآ # ~~گرامی استمداد می نمود و بر سنن سنن آن خاقان سعید ملازمت مزارات ~~متبرکه # ~~می فرمود. لاجرم هر روز در عرصهآ ملک او وسیعتر و هر زمان پایهآ قدر او ~~رفیعتر بود. # و درین ولا، آفتاب عنایت آن حضرت سایهآ مرحمت بر فرق روزگار شهریار # ~~کامکار نظام الدولة والدین ملک شاه یحیی سیستانی409 منبسط ساخته نظر ~~تربیت و # ~~عاطفت شامل حال او گردانید و تمام ولایت سیستان را به رسم سیورغال ~~نامزد او # ~~فرمود و جمعی امرای کبار چون امیر شیخ حاجی و امیر شیرحاجی و امیر ~~قنبرعلی # ~~امیرآخور مقرر شدند که دست تطاول امیرخلیل را از آن سرزمین کوتاه سازند ~~و بنیاد # ~~اهل فساد را از آن ملک براندازند و امرا به موجب فرموده عزیمت نموده ~~دراثنای راه # ~~شنیدند که محمد ولد امیرخلیل وحرم او می رسند و خون او را درخواست می ~~کنند. # ~~امرا و ارکان دولت مصلحت وقت چنان دیدند که از امرای نامدار کسی پیش # ~~امیرخلیل رفته او را از سطوت قهر جهانسوز آگاهی دهد و به ms1092 لطف و مرحمت # ~~عالم افروز امیدوار گرداند و از اندیشهآ خلاف و جدال ترساند و به حسن ~~تدبیر و لطف # ~~تقریر او را به پایهآ سریر اعلی رساند و قرعهآ اختیار به نام اعقل ~~امرای روزگار، امیر # ~~تاج الدین حسن ملکی410 برآمد و امیر معظم اواسط محرم عزیمت نمود. # و درین ایام، امیرحسن شیخ تمور که در ولایت خبوشان411 قلعهآ منصوران در # ~~قبضهآ اقتدار او بود و آن قلعه را به ذخایر بسیار معمور داشت متوجه ~~درگاه عالم پناه شد # ~~و محمد دیوانه که از قلعهآ عماد بیرون آمده بود و در صحبت امیرعلی ~~فارسی در ولایت # ~~طوس می بود به اتفاق امیرعلی و امیرحسن به آستان سلطنت آشیان آمدند و ~~عنایت # ~~پادشاهانه همه را منظورنظر کیمیا خاصیت گردانید و پایهآ قدرشان از ~~اقران گذرانید. PageV02P872 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0276.jpg) # و در خلال این احوال، به مسامع جلال پیوست412 که میرزا سلطان حسین # ~~که در مملکت مازندران فرمان روان بود جمعی دلاوران شجاعت پیشه را چون ~~شیران # ~~بیشه بی هراس و اندیشه از جنگل مازندران به جانب خراسان روان فرمود و ~~ایشان تا # ~~ولایت سبزوار و نیشابور غارت و تاراج کرده انواع فتنه و فساد و ظلم و ~~بیداد به ظهور # ~~آوردند.413 حضرت خلافت پناهی را از استماع این خبر نائرهآ غضب اشتعال ~~یافته اثر # ~~تغیر در جبین مبین ظاهر شد. چه میرزا سلطان حسین مدام در مقام اخلاص و ~~انقیاد # ~~بود و صورت دولتخواهی اظهار می فرمود. این معنی بر خاطر کوه وقار گران ~~و دشوار # ~~آمد و فرمان فرمود که جمعی امرا که عازم جانب سیستان بودند به اتفاق ~~امیر # ~~غیاث الدین نور سعید و امیر جلال الدین سیدمزید و امیر مبارزالدین ~~عبدالوهاب414 # ~~به طرف مملکت مازندران عزیمت نمودند. # و آخر این ماه ولد میرزاجهانشاه، میرزاده یوسف، ازدارالأمان کرمان ایلچی ~~و # ~~عرضه داشت فرستاد و اسبان تازی راهوار و عقود جواهر شاهوار و نفایس ~~بسیار ارسال # ~~نموده بود و شرایط متابعت ms1093 و اطاعت اظهار فرموده و آن حضرت غایت عنایت ~~نسبت # ~~با پادشاه زاده ظاهر ساخته فرستاده را نیک دید و احوال پرسید. # و چون جبلت مبارک آن حضرت بر عدالت و رفاهیت رعیت منظور بود، # ~~همیشه آسایش عباد وعباد و آرامش امصار و بلاد، درنظر همت او مستحسن # ~~می نمود و می خواست که رعایا که ودایع حضرت آفرید گارند در زمان دولت ~~او به # ~~خوبتروجهی روزگار گذرانند و بیرون از یوسون قدیم و دستور معهود کسی ~~متعرض PageV02P873 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0277.jpg) # ~~مسلمانان نشود و به ناواجب زحمت ندهد، درین ولا، به سمع اعلی رسید که # ~~دروازه بانان از هرکس که جز وی چیزی از غله و میوه و هیزم و غیر آن به ~~شهردرمی # ~~آورد مقداری می ستانند و اگر عورتی قدری آرد خواهد که در آرد بی آن که ~~چیزی # ~~دهد میسر نمیشود و ازین جهت رعیت به غایت در زحمت اند. آن حضرت فرمود ~~که # ~~در شهر و بیرون منادی کنند که هیچ آفریده به علت دروازه بانی و راهداری ~~از کسی # ~~چیزی نگیرد و از دروازه بانان و راه داران مچلکا گرفتند که اگر چیزی ~~ستانند # ~~مستوجب قتل باشند و ازین جهت رفاهیت تمام به عجزه و عوام رسید. # و باز خاطر آگاه آن پادشاه نیکخواه وقوف یافت که جمعی لئام ایتام و # ~~سفهای عوام در شهر و بیرون سرهای راه مسلمانان میگیرند و هر چه دارند ~~می ستانند # ~~و اگر اندک مضایقه میکنند بیم آن است که به قتل رسانند و شبها با سپر و ~~شمشیر # ~~و کمان و تیر در بازارها و کوچه ها دلیر میگردند و انواع فتنه و فساد و ~~خرابی و بیداد # ~~از ایشان واقع میشود و بعد از وفات میرزا ابوالقاسم بابر تا غایت این ~~اطوار استمرار # ~~یافته و پرتو التفات پادشاهان بر تدارک این خلل و زلل نتافته. چون ~~آیینهآ ضمیر منیر # ~~آن خسرو جهانگیر برین معنی صورت پذیر شد بسیاری ms1094 از ایشان به زاری زار ~~به قتل # ~~آمدند و پایمال عناوپی سپر محنت و بلا گشتند و آتش آن بلا که چون دود ~~دلها بالا # ~~گرفته بود به آبیاری حسن عدالت فرو نشست.416 # و در اوایل ماه ربیع الأول، ایلچیان بزرگ از مملکت قلماق و جانب # ~~دشت قبچاق5 رسیده به وسیلهآ امرای عظام به پابوس حضرت اعلی مشرف شدند و # ~~سخنی که داشتند به موقف عرض رسانیدند و تحفه و بیلاک گذرانیدند و عنایت # ~~پادشاهانه شامل احوال ایشان شده همه را رعایت وعنایت فرمود. # و از طرف سمرقند امیر ابوسعید رسید و به سعادت آستان بوسی مشرف گردید ~~PageV02P874 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0278.jpg) # ~~و احوال آن ممالک به عرض رسانیده در دیوان اعلی مهرزد. # و اواخر این ماه، امیر تاج الدین حسن ملکی که به طرف سیستان رفته بود # ~~عود نمود و محمد ولد امیرخلیل را همراه آورده شرح خدمتکاری امیرخلیل به ~~عرض # ~~رسانید و آن حضرت عواطف پادشاهانه و مراحم خسروانه شامل احوال او ساخت ~~و # ~~به خلعت خاص و اسب و کمر مرصع و زین زر اختصاص داد و عزم یورش مازندران # ~~از خاطر همایون آن حضرت سربرزد و ایلچیان قلماق و قاصدان پادشاهان # ~~دشت قبچاق و محمد ولد خلیل را رعایت تمام فرمود و استمالت نامهها نوشته ~~همه را # ~~اجازت مراجعت ارزانی داشت. # ذکر نهضت موکب ظفرنشان به عزم تسخیر مملکت مازندران # سابقا مذکور شد که جمعی امرا عازم مملکت سیستان بودند و به موجب # ~~فرمان فسخ آن عزیمت نموده [به اتفاق بعضی امرای عظام به صوب ولایت ~~مازندران # ~~شدند]417 و چون به حدود راد کان و خبوشان رسیدند، دلاوران لشکر میرزا # ~~سلطان حسین عنان برتافته به جنگلستان مازندران درآمدند و دم درکشیدند. ~~اما خیال # ~~جدال و داعیهآ حرب وقتال بر صفایح احوال ایشان لایح بود و سودای سربازی ~~و # ~~داعیهآ گردن افرازی در اقوال و افعال ایشان واضح می نمود و امرای ~~ظفرنشان از حدود # ~~خبوشان عرضه داشت به ms1095 پایهآ سریراعلی فرستاده صورت حال باز نمودند. حضرت # ~~خلافت پناهی عزم یورش مازندران و تسخیر ولایت جرجان جزم فرمود و با ان ~~که # ~~شدت سرما و برودت هوا در آن مرتبه بود که گوید: ### | قطعه # حااگر از خلق رفتی سوی لب %~% در زمان گشتی گره مانند ها PageV02P875 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0279.jpg) # # کوه را بر فرق از قاقم کلاه %~% اخگر از سنجاب پوشیده قبا # آن حضرت به شدت وحدت سرما التفات ننمود و چهارشنبه # ~~چهارم جمادی الأولی که آفتاب در هفتده درجهآ حوت بود، به طالع سرطان از # ~~دارالسلطنهآ هرات نهضت فرمود و سپاه گردون صولت و بهرام سطوت در جنبش # ~~امدند. ### | یت # # درآمد به جنبش سپاهی چو کوه %~% کاز آن جنبش آمد جهان را ستوه # و فرمان جهان مطاع شرف نفاذ یافت که لشکر به راه سرخس عازم طرف # ~~مشهد مقدس والنگ راد کان شود. # و آن حضرت با جمعی خواص وفوجی مقربان واهل اختصاص پای دولت # ~~در رکاب سعادت آورد و به عزم زیارات مشایخ اسلام و مقابر و اکابر ایام ~~که در # ~~مملکت خراسان چون لمعان آفتاب بر عالمیان عیان بودند عز یمت نمود و ~~نخست به # ~~بلدهآ سرخس فرمود وزیارت شیخ ابوالفضل حسن2 و مولانا سعدالدین ~~تفتازانی* و # ~~شیخ لقمان پرنده5 وجوانمرد قصاب5 قدس الله تعالی ارواحهم دریافت و از ~~آن جا به # ~~مهنهآ مبارکه شتافت و به آستان سعادت آشیان صاحب السیر والطیر سلطان ~~ابوسعید # ~~ابوالخیر5 قدس الله سرهما آمد و از آن جا به سرعت تمام به مزار شیخ ~~الأسلام # ~~احمد جام رحمه الله رسید و از آن جا به ولایت باخرز و خواف رفت و در ~~رباط سهیل # ~~شرف زیارت صحابهآ کرام رضی الله عنهم که آن جا مدفونند در یافت و به ~~ولایت زاوه # ~~و نیشابور فرمود و از روحانیت جمیع اولیاء الله استمداد نموده صلات به ~~فقرا و # ~~مستحقان رسانید و همچنان که در عالم صورت هرگاه کسی خواهد که پادشاهی ~~را # ~~بیند، اول ms1096 مقربان را باید دید تا ایشان شرح نیاز او را به عرض سلطان ~~رسانند و او را # ~~در مجلس اعلی چنان که باید گذرانند، همچنین حضرت خلافت پناهی ارواح ~~اولیاء # ~~الله و مقربان درگاه را وسیله ساخته احرام کعبهآ وفا وقبلهآ صفای سلطان ~~خراسان PageV02P876 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0280.jpg) # ~~امام علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثنا بسته متوجه آن قبه وبارگاه ~~شد وشرایط # ~~زیارت و مراسم ضراعت به جای آورد و در جمیع مزارات انواع صدقات و اصناف # ~~مبرات به درویشان رسانید و خواطر ایشان را به انعام عام شادان و خرم ~~گردانید. # و در النگ راد کان، دروقتی که آفتاب برج شرف را مشرف ساخت، آن # ~~حضرت نیز در آن نزهتگاه قبهآ بارگاه به اوج مهروماه برافراخت و لشکر ~~قیامت اثر # ~~چون ابروباد به طرف استراباد روان شد. # دراثنای راه به سمع شریف پادشاه رسید که در ولایت اسفراین در درهآ # ~~کوهی قلعه ای است مشهور به قلعهآ صعلوک. قلعهای منیع و معقلی رفیع و ~~دولت # ~~ملک نام از نوکران امیرمحمد خداداد بر آن جا مستولی شده و به غرور و ~~پندار و ذخیرهآ # ~~بسیار پشت استظهار به استحکام حصار باز نهاده و سر از ربقهآ خدمتکاری و ~~گردن از # ~~طوق جانسپاری پیچیده و تا غایت به لب ادب خاک درگاه عالم پناه را ~~نبوسیده. رای # ~~اعلی اقتضای آن فرمود که جمعی امرای نامدار به محاصرهآ آن قلعه و حصار ~~روند و # ~~بندگان دولت خواه به موجب فرموده روبه راه آوردند و موکب ظفرنشان به ~~جانب # ~~جرجان روان شد و از آن طرف میرزا سلطان حسین چون خبر عزیمت میرزا سلطان # ~~ابوسعید شنید، سیل رعب وهراس اساس دولت و اقبال او را اندراس داده ~~بنیان # ~~سلطنت و ارکان مملکت او متزلزل گشت و چند نوبت قاصدان و عرضه داشتها # ~~فرستاده صلح وصفا طلبید و مفید نیامد و همچنان حضرت خلافت پناهی بر ~~یکران # ~~مراد متوجه استراباد بود و روزبه روز کوچهای ms1097 دور می فرمود و میرزا ~~سلطان حسین # ~~جرأت و جلادت نموده چند منزل پیش آمد و در صحرای سلطان آباددولشکر چون ~~دو # ~~کوه فولاد نزدیک هم رسیدند. # میرزا سلطان حسین چون از غلبهآ سپاه ظفر پناه آگاه شد و لشکر او به غایت # ~~م بود بر آن جمع پریشان نیز اعتماد نداشت به ضرورت دست از ملک ومال به ~~PageV02P877 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0281.jpg) # ~~مغرب در حجاب شده بود و باز اشهب روز در آشیان ظلمت پنهان گشته و ابر ~~سراپردهآ # ~~سیاه در فضای عالم علوی کشیده وتتق نیلی بر رخ روشنان گردون پوشیده و ~~برق # ~~میان ابرتیره چون قارورهآ نفاطان شمعها می سوخت و به سان خنجر زنگیان ~~مشعلها # ~~می افروخت، از درخشیدن شمشیر برق چشم سپهر خیره می شد و از غریدن پیل ~~مست # ~~رعد گوش کیوان کر میگشت و طغیان باران در آن مرتبه که گفتی هفت دریا را ~~در # ~~آن صحرا سر دادهاند یا طوفان نوح بار دگر سردر جهان نهاد. ### | بیت # زباران جهان سربه سر شد چنان %~% که شد غرق طوفان نوح اندر آن # و حاوی اوراق از معتمدان میرزا سلطان حسین استماع نمود که آن شب که # ~~میرزا عزیمت بر هزیمت فرمود، از اول شب تا روز دیگر، نماز شام اسبان تا ~~به سینه # ~~درمیان آب ولای می رفتند و باران به سان طوفان باران بود418 و مقصد به ~~هیچ طرف # ~~معلوم نبود و به حقیقت مصلحت در آن بود. چه اگر هوا گشاده می بود و ~~جاده پیدا و # ~~آماده شاید که جمعی در قفا می آمدند و بیرون رفتن دشوار بود. عسی ان ~~تکرهوا شیئا # ~~وهو خیر لکم419 وهاتف اقبال هر زمان به زبان حال میگفت: ### | بیت # ~~گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید # هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور20 # و میرزا سلطان حسین به سلامت و سعادت از آن ورطهآ خونخوار بیرون ~~PageV02P878 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0282.jpg) # ~~رفت421 و همان شب خبر انهزام ms1098 او رسانیدند و طنطنهآ کوس بشارت از اوج ~~سپهر # ~~برین گذرانیدند. حضرت خلافت پناهی اردوی همایون را در منزلی که خبر فتح # ~~رسید بازداشت و با خواص و اهل اختصاص به شهر استراباد فرمود و در گل ~~افشان # ~~خرامیده به عیش ونشاط وخرمی و انبساط اشتغال نمود و بعد از چند روزبه ~~کنار # ~~دریا رفته و به زورقچه ای آمده از آن جا در کشتی بزرگ نشست و از صباح ~~تا رواح # ~~عشرت و بهجت فرمود و باز از کنار در یا به شهر استراباد بازگشت و آن ~~مملکت را # ~~به رسم سیورغال نامزد فرزند ارجمند، در دریای پادشاهی، اختر سپهر جهان ~~پناهی، # ~~میرزا جلال الدین سلطان محمود فرمود وبه صوب مملکت خراسان معاودت نمود ~~و # ~~خبر فتح ولایت مازندران به اطراف ممالک خراسان وماوراء النهر و ترکستان ~~رسید و # ~~بیست و چهارم شعبان فتح نامهآ مازندران در دارالسلطنهآ هرات خواندند و ~~موکب # ~~ظفرنشان به دولت و سعادت منازل و مراحل می پیمود و گاه گاه میل صید و ~~نشاط # ~~شکار می فرمود و در مواضع خوش و مراتع دلکش یک دوروز توقف می نمود. ~~ناگاه # ~~دراثنای راه از طرف هرات قاصد رسید و به موقف عرض رسانید که امیرخلیل، ~~با غلبهآ # ~~سوار و پیاده ورنود و اوباش، ### | یت # به عقل چون عثرات زمانه نامضبوط %~% به طبع چون حرکات سپهر ناموزون # قصد تسخیر دارالسلطنهآ هرات کرده نزدیک رسیده و این کلام به نوعی # ~~بسطی اختتام خواهد یافت و توفیق از مساعدت وقت مأمول است. # ذکر آمدن امیرخلیل به عزم تسخیر دارالسلطنهآ هرات # امیرخلیل چند گاه یکران مراد در میدان ممالک سیستان و قندهار و سایر آن ~~PageV02P879 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0283.jpg) # ~~بلاد و دیار جولان داد و چند سال لوای سلطنت و استقلال در آن مملکت ~~برافراخت # ~~و مجموع آن ولایات را به ضرب شمشیرآبدار و قوت بازوی کامکار مسخر ساخت. # ~~درین ولا، که رایات ظفرآیات به عزم فتح مملکت مازندران و تسخیر ms1099 ولایت ~~جرجان # ~~نهضت نمود و موکب منصور مسافت دور قطع فرمود، امیرخلیل را داعیهآ سرکشی ~~و # ~~دعوی گردن افرازی پیدا شد422 و سربی مغز او خیال فاسد به دماغ راه داده ~~آرزوی # ~~استخلاص هرات در ضمیر او جایکیر شد و سودای ایالت و امارت آن مملکت در # ~~خاطر او رسوخ یافت و گمان او آن که در دارالسلطنهآ هرات کسی نیست که با ~~او در # ~~مقام مقاومت تواند آمد و تاب حملهآ او تواند آورد. بنابرآن، با جمعی ~~پریشان از اتباع # ~~واشیاع شیطان، ### | قطعه # ~~در کوه خواب کرده به یک جای با پلنگ ### | در دشت آب خورده به یک حوض با ذئاب # ~~یا زنده423 همچویوز، شکم بنده همچوخرس ### | درنده همچو گرگ و رباینده چون کلاب # روی به تعذیب عباد و تخریب بلاد آورد. # و چون مراسم بلوکات هرات از آمدن او خبر یافتند، به یکبار خانه کوچ به # ~~جانب شهر شتافتند و نمودار فزع اکبر و غوغای روز محشر ظاهر شد و رعایا ~~و عجزه از # ~~تمام بیرونها دست اهل و عیال گرفته خود را در شهر انداختند و با آن که ~~اکثر # ~~محصولات رسیده به ضبط آن نپرداختند و همه را برجای گذاشته و مجموغ دل ~~از # ~~جان برداشته درآمدند. PageV02P880 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0284.jpg) # مصرع چون جان بود اندر خطر از مال که گوید؟ # و دوازدهم422 رمضان، امیرخلیل با لشکر خود در برابر درب عراق و # ~~فیروزآباد و خوش فرود آمد. چه احاطهآ تمام شهر مقدور او نبود. و امیر ~~نظام الدین # ~~احمد برلاس425 و امیر عبدالنصیر و امیر احمدحباجی وامیر بی نظیر226 و # ~~پهلوان محمد پیاده427 به اتفاق عالی جناب فضایل مآب قاضی قضاة الأسلام، ~~مولانا # ~~قطب الدین احمدالأمامی* وباقی ائمه وکلانتران اطراف وجوانب را مضبوط # ~~ساخته بودند و هرجا که برج و یاره به عمارت و مرمت احتیاج داشت به سعی ~~و # ~~اهتمام تمام استحکام نمودند. # و امیرخلیل، همان روز که رسید، آهنگ جنک و جدال و ساز حرب ms1100 و قتال # ~~راست کرده جنگ پیش برد. اما کاری از پیش نرفت. و روز دیگر با آنچه ~~مقدور او # ~~بود سعی و کوشش نمود و از صباح تا رواح نائرهآ قتال التهاب و اشتعال ~~داشت، اما # ~~قلم تقدیر بر لوح قضا رقم خلاف رضای او می نگاشت و نیمروز که خدنگ # ~~آتش فروز جهانسوز پردلان را بی جان می ساخت، مولانا حسنشاه شاعر428 ~~قطعه # ~~نوشته وبر تیر بسته به طرف لشکر امیرخلیل انداخت ولشکریان او به تصور ~~آن که # ~~خبر خیر از شهر فرستادهاند دستها گشاده و روی به آسمان برداشته دیر می ~~شد که # ~~نوشته به ایشان رسند. چون تیر رسید و نوشته را دیدند، سردار و لشکری از ~~یکدیگر # ~~شرمنده گردیدند و قطعه این است. PageV02P881 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0285.jpg) ### | قطعه # # یاران پیام ما برسانید با خلیل %~% گویید اگر ترا سر سر باختن بود # # در روز روزه دردسر ما و خود مده %~% عیدی بیا که وقت قبق تاختن بود # و در آن ایام، آفتاب عالم تاب سایه بر برج سرطان انداخته بود و از شدت # ~~حرارت بسیط زمین بساط آتشین می نمود و هوا ازقوت گرما ابواب درکات بر ~~جهان # ~~گشاده و نهنگ در حرارت هوا میگداخت و سنگریزه را تابش خورشید لعل مذاب # ~~می ساخت. ### | بیت # ~~به گرمگاه به دشت اربیفکنی یاقوت ### | چنان گداخته گردد که نقره اندرگاه21] # چنانچه به موجب فتوی ائمهآ اسلام بسیاری از خواص و عوام روزه خوردند و # ~~بدین رخصت رعیت را قوت حاصل شده به جد و جهد تمام به محافظت برج و باره # ~~قیام نمودند وشب تا روز بر برجها مشعلها می افروختند و کانون درون ~~مخالفان را به # ~~آتش غصه می سوختند و روز جمعه چهاردهم ماه، به وقت آن که خسرو چین تیغ ~~کین # ~~برکشید و سپر زرین برداشت و شهنشاه فیروز جنگ مهر اعلام ظفر اعلام بر ~~فراز # ~~حصار فیروزه فام سپهر برافراشت و سلطان لاجورد سریر نیلی حصار در عقب ms1101 ~~منهزمان # ~~ثوابت و سیار سبزخنگ تیزرفتار برانگیخت و سیمرغ زرین بال آتشین منقار ~~پرواز # ~~کرده از هیبت او زاغ شب از بوم جهان گریخت. ### | یت # خروش کوس وبانگ نای برخاست زمین چون آسمان از جای برخاست PageV02P882 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0286.jpg) # لشکر امیرخلیل به سان سیاه طیر ابابیل صف جدال و میدان قتال آراستند و # ~~مردم شهر بر سر برج و باره از سر جان که متاع گران بود برخاستند. تیر ~~جگردوز # ~~ترگ بر تارک سرکشان می دوخت و به آتش پیکان شعله ها بر روی هوا می ~~افروخت. # ~~صفیر تیر هر پیغام که می آورد چون راز در دل می نشست و ناوک آبدار در ~~باغ جان # ~~نهال پولاد میکشت. خدنگ دلنواز با مردم چشم راز میگفت و به الماس پیکان # ~~جزع چشم را به سان در می سفت. هرچند آلات حرب و ادوات طعن وضرب بسیار # ~~بود، اما، ### | بیت # ~~آنچه از قوت بازوی کمان می آمد ### | نتوان گفت که کس را به گمان می آید # تیر از همه دلیرتر بود و در میان مخالفان بی تردد آمدوشد می نمود و آن ~~روز # ~~ازآن زمان که نیرعالم افروزتیغ عالم اقطاع شعاع از نیام برکشید، تا ~~وقتی که سپر زرین # ~~برین قبهآ زبرجدین و قلعهآ زنگارین به حد استوا رسید، آتش حرب و قتال ~~درغایت # ~~التهاب و اشتعال بود و مسلمانان در مسجد جامع ادای نماز نموده عرض نیاز ~~به درگاه # ~~پادشاه کارساز برداشتند و نقش وعدهآ امن یجیب المضطر اذا دعاه430 بر ~~لوج خاطر # ~~امیدوار می نگاشتند و چون مردم از مسجد بیرون آمدند، از اطراف شهر ~~فریاد و فغان # ~~به آسمان برآمده بود و به آن رسیده که شهر تسلیم کنند، درین اثنا، در ~~جانب دروازهآ # ~~خوش سواران مخالفان نزدیک خندق آمدند431 و جمعی پیادگان از طرف شهر ~~کمان # ~~در بازو و تیر دسته در میان خود را از باره به شیب انداختند و در خندق ~~درآمده به # ~~جانب یاغی بیرون ms1102 رفته به هرتیری سواری از پا درآوردند. سواران بی طاقت ~~شده PageV02P883 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0287.jpg) # ~~عنان برتافتند. درین اثنا، بعضی اولیا432 از مسجد جامع بیرون آمده ~~بودند و چون # ~~اندوه واضطراب مسلمانان مشاهده نمودند بی خودانه به طرف درب خوش ~~فرمودند و # ~~آیت وان جندنا لهم الغالبون433 بر زبان مبارک راندند و شاهت الوجوه* در ~~برابر # ~~روی مخالفان خواندند و دشمنان به یکبار گریختند و مردم شهر از دروازه ~~ها بیرون # ~~ریختند و در لشکر مخالف و مردم سیستان آویختند و بسیاری را به قتل ~~آوردند. و # ~~امیرخلیل خوار و ذلیل مضمون رضیت من الغنیمة بالأیاب بر زبان می راند و ~~اسب # ~~آتش گهر را چون باد بر خاک نرم گرم می راند و به انواع حیل جان از آن ~~ورطهآ # ~~خونخوار به کنار برد و از غایت اندوه نفس در حلق او شعلهآ نار گشت و ~~ازترس و بیم # ~~دل دربر او دونیم و موی برتن او تیزتر از پیکان خارشد و روی آیینهآ ~~امید سیاه و # ~~تاریک دید و با دل پرخون و بخت نگون از آن معرکه برگردید و تا حوالی ~~سیستان در # ~~هیچ مکان قرار و منزل و مقام ننمود. # ذکر وصول موکب همایون به دارالسلطنهآ هرات # وآوردن امیرخلیل # در آن زمان که امیرخلیل عزم تسخیر دارالسلطنهآ هرات نمود و رایت # ~~ظفرنشان از ولایت جرجان بازگشته بود، دراثنای راه، شرح این سخن به سمع ~~همایون # ~~رسید. رای پادشاهانه که خورشید جهان افروز عکس پرتو انوار اوست و عزم ~~خسروانه # ~~که تیغ قدر و قضا در سرعت نفاذ و مضا اثر خنجر صاعقه کردار او عزم ~~دارالسلطنهٔ‌ # ~~هرات فرمود و شرار خشم او چون آتش سوزان زبانه کشید و سیلاب قهر او چون ~~دریا # ~~ازتندباد در موج زدن آمد و فرمان همایون شرف نفاذ یافت که جمعی امرا ~~چون امیر PageV02P884 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0288.jpg) # ~~نورسعید وغیره به تعجیل تمام متوجه مملکت ماوراء النهر شوند. چه در آن ~~جا از # ~~طرف میرزا ms1103 سلطان حسین اندیشه واقع بود و امرا به موجب فرموده عزیمت ~~نمودند. و # ~~چون صورت فرار امیرخلیل به وجهی که شرح داد وقوع یافت قاصدی چون باد به # ~~طرف اردوی همایون شتافت و در حدود ولایت جام این خبر خجسته فرجام به ~~موقف # ~~عرض رسید وحضرت خلافت پناهی عنان سعادت و اقبال بر سمت مستقر دولت و # ~~اجلال که هوای آن چون نسیم بهشت جانفزا و فضای آن چون باغ خلد روح پرور ~~و # ~~دلگشاست معطوف ساخت و آوازهآ وصول موکب همایون صدای بشارت در گنبد # ~~گردون انداخت وبیست وسیم رمضان434 چون آفتاب در اوج جلال و دولتخانهآ # ~~سعادت و اقبال نزول اجلال فرمود و اکابر و اشراف مراسم نثار و پیشکش و ~~شرایط # ~~دعاوثنا به جای آوردند و آن حضرت همه را به مواهب پادشاهانه و عواطف ~~خسروانه # ~~معزز و مکرم گردانید و جمعی که طریق جانسپاری و شیوهآ دلاوری مسلوک ~~داشته # ~~بودند به عین عنایت ملحوظ شده و به کمال عاطفت محظوظ آمدند و بعضی مردم # ~~تازیک که جلادت نموده و از باره پایین رفته و از خندق گذشته سواران ~~یاغی را # ~~برگردانیده بودند به تشریفات خاص اختصاص یافتند. # و درین ولا، دولت ملک که صاحب تصرف قلعهٔ‌ صعلوک بود از علت # ~~طاعون نعوذ بالله منها متوهم شده به وسیلهآ امیرحسن شیخ تمور بیرون آمد ~~و چون به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسید، آن حضرت او را بند فرموده دیوانیان جهات قلعه ~~را ازو # ~~بازیافت نموده مبلغی کرامند به حصول پیوست. # و چون خاطر خطیر خسرو جهانگیر از جزویات باز پرداخت، رای آفتاب # ~~اشراق پرتو التفات بر استیصال امیرخلیل انداخت و جمعی امرا به رسم ~~ایلغار مقرر # ~~فرمود و فرمود که تا او را به دست نیاورند در طلب او از پاننشینند. و ~~امرا عزیمت # ~~نموده چون قضای آسمان و بلای ناگهان به اطراف سیستان محیط شدند و ~~نمودار # ~~آنچه او در قصد تسخیر هرات با خود قرار داده بود ms1104 به او نمودند. ~~امیرخلیل را از PageV02P885 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0289.jpg) # ~~مثاهرهٔ‌ این حان آتش درنهاد افتاده دود حیرت به سر برآمد و پای قرار ~~از جای رفت # ~~و ته ییر چرت ندانست که از ذروهآ گردنکشی و سرداری به حضیض جانسپاری و # ~~خمتک ری و تضرع و زاری وسیلهآ نجات و دستاو یز حیات سازد و قدم ~~دردائره # ~~تیک بنرکی و خراص نهد تا باشد که جان را ازین مهلکه خلاص دهد و چون # ~~خضر او برین تدبیر صواب قرار یافت و پرتو این خبر فرخنده اثر بر ضمیر ~~اوتافت، # ~~بی آن که با خواص خود مشورت نماید، روی اخلاص به درگاه جهان پناه آورد ~~و- # ~~دراثنای راه، درحدود ولایت اسفزار، با امیرکریم داد اتفاق ملاقات ~~افتاد. چه اتفاق، # ~~که امیرکریم داد435 درراه، خبر او یافت و به سرعت تمام به جانب او ~~شتافت ود # ~~ناگهان بر سر او رسید. بیچاره خلیل غیر تسلیم چارهای ندید و ایشان در ~~زمان میرز # ~~ابوالقاسم بابر به طریق دوستی مسلوک داشتند. هردو عهد قدیم یاد آورده ~~عازم درگاهه # ~~عالم پناه شدند و اواسط ذی الحجه به دارالسلطنهآ هرات رسیدند. # و امرای عظام شرح آوردن امیرخلیل به موقف عرض رسانیدند و حضرتت # ~~خلافت پناهی فرمود که مرا بارها در خاطر خطور می نمود که خلیل را هیچ ~~سبیلال # ~~نمانده غیر از یک طریق و آن همین بود و در آن زمان که خبر قصد او به ~~جانب # ~~هرات به سمع اعلی رسید بر زبان حضرت سلطنت پناهی گذشته بود که اکنون ~~خلیایل # ~~نوکر خواهد شد. # مصرع همان شد آخر کاول حساب می کردم # آری ارباب الدول ملهمون. القصه امیرخلیل به تقبیل انامل فیاض که غاییت # ~~آرزوی خسروان جهان همان تواند بود استسعاد یافته و به جان امان خواسته ~~بنده وادر # ~~بن دندان رخسار خاک ببوسید. PageV02P886 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0290.jpg) ### | این # کجاست درهمه آفاق خسروی امروز %~% که صولت تو زبن برنکند دندانش # گرد خجالت بر رخسار حال نشسته وبه لطف ms1105 ومرحمت آن حضرت # ~~دل بسته. از حرکات نایسندیده شرمسار و به عنایت یادشاهانه به بغایت ~~امیدوار. آن # ~~حضرت حنان که از اخلاق حمیده وصفات پسندیده آید، جرم و جناح او را به ~~جناح # ~~بخشش وذیل بخشایش بپوشید و در سلک عبید و خدم انتظام یافت و مملکت # ~~سیستان و فراه و قلعهآ کات436 تا ولایت قندهار در قبضهآ اقتدار امرای ~~کامکار قرار # ~~گرفت و شهریار اعظم نظام الدین شاهیحیی که ابا عن جد در مملکت سیستان # ~~فرمان روان بود، به موجب فرمان جهان مطاع، باز در آن مملکت لوای دولت # ~~برافراخت و آن را به خوبتر وجهی مسخر و مضبوط ساخت. # و درین سال، بیست وپنجم شعبان، 437 عالی جناب ولایت مآب، البحر # ~~الزاخر والحبر الماهر، معمور الباطن، مسرور الظاهر، مولانا شمس الشریعة ~~والحقیقة # ~~والدین محمد اسد438 قدس الله تعالی سرهما، که حاوی علم وعمل وواقف ~~اسرار # ~~ابد و ازل بود و در علم بحری مواج و در عمل سراجی وهاج، بعد از تحصیل ~~علوم # ~~دینیه و تکمیل معارف یقینیه، روش اهل طریق و سلوک جادهآ تحقیق سعادت ~~دنیا و # ~~آخرت دانست واز روحانیت سلطان طریقت، برهان حقیقت، شیخ ابوسعید ~~ابوالخیر # ~~رحمة الله علیهما استفاضه نمود وسالها ملازم آن آستان سعادت نشان بود، ~~و در بلدهآ # ~~فاخره هرات پیر صحبت او شیخ شیوخ الأسلام قطب اولیاء الله الکرام شیخ ~~PageV02P887 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0291.jpg) # ~~بهاءالدین عمر قدس سره بود و ملازم رکاب سعادت انتساب عازم حجاز شد و ~~شرف # ~~آن مواضع در یافته به صحت و سلامت معاودت نمود، عاقبت عالم فانی را ~~وداع # ~~کرده به دار بقا ارتحال فرمود. # مصرع آن که پاینده و باقی است خدا خواهد بود # و به گذرگاه در حظیرهآ مقبول حضرت باری، قطب وقت خواجه عبدالله # ~~انصاری، قدس الله سره العز یز نزدیک مرقد منور آن حضرت مدفون شد. # وقایع سنهآ خمس وستین # آمدن حضرت خواجه ناصرالدین عبید الله سلمه الله به خراسان # در اوایل ماه محرم، ms1106 از طرف مملکت آذربایجان ایلچی میرزا جهانشاه رسید # ~~و هدایا و بیلاک به وسیلهآ امرابه موقف عرض رسانید و عرضه داشت که ~~میرزاجهانشاه # ~~التماس نموده که دولت ملک که پیشتر در قلعهآ صعلوک بوده و حالا در حبس، # ~~بندگان حضرت است خون او را بخشند. حضرت خلافت پناهی ملتمس» # ~~میرزاجهانشاه، مبذول فرمود بند او برداشت. اما به سبب مرضی صعب، ایام ~~او راا # ~~درقید حیات نگذاشت. و آن حضرت فرستادهآ میرزاجهانشاه را رعایت تمام ~~فرمود «و # ~~اجازت یافته مراجعت نمود. # و رای جهانگشای اقتضای آن نمود که امیر جلال الدین سید مزید به جانب # ~~ولایت بلخ رفته439 از آن حدود برخبر باشد. و درین ولا، از جانب ولایت # ~~ماوراء النهر خبر آمد که امیر نورسعید سر از خط فرمان و گردن از طوق ~~اذعان تافته و # ~~سودای ارتقای مدارج سروری در دماغ او تمکن یافتهآ وپای ار سرحد بندکی # ~~طاعتداری بیرون نهاده و در نواحی سمرقند و بخارا دست ظلم و بیداد به ~~غارت، - # ~~تاراج گشاده آن حضرت نظر بر قدمت خدمت امیر نورسعید این سخنان تاشورد ~~PageV02P888 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0292.jpg) # ~~نگاشت و معتمدی به جانب او روان داشت تا او را به نصایح سودمند و سخنان # ~~لپسند باز آورد و اگر نصیحت او را به سمع رضا اصغا ننماید فرستاده به ~~سمرقند رفته # ~~صورت حال به عز عرض حضرت قدوهآ اهل کمال خواجه ناصرالدین عبیدالله # ~~سلمه الله رساند. چون فرستاده به امیر نورسعید رسید و سخنی که داشت با ~~او رسانید، # ~~میر به آن سخنان التفات ننمود و بر مخالفت همچنان ثابت و راسخ بود. ~~فرستاده به # ~~سمرقند رفته صورت واقعه به حضرت ارشاد منقبت مرفوع داشت و آن حضرت به ~~کوه # ~~ور بخارا5 فرمود که امیر نورسعید آن جا بود و با امیر قرار داد که پای ~~از دایرهآ بندگی # ~~برون ننهد و گردن از طوق خدمتکاری نپیچد. اما امیر نورسعید به سخنان که ~~قبول # ~~کرده بود عمل ننمود و ms1107 همچنان ساحت جدال به اقدام خیال می پیمود تا مآل ~~حال # ~~وبه آن جا رسید که جمعی امرای ماوراء النهر قصد استیصال او کردند440 و ~~به او # ~~پسیده آتش قتال اشتعال یافت و او تاب مقاومت نیاورده روی عجز و ناتوانی ~~به # ~~بابان فرار نهاد و احمال و اثقال و اهل وعیال او در قبضهآ اقتدار سپاه ~~ظفرشعار # ~~لتاد # و درین سال، پادشاه مرحوم رکن الدین میرزا علاء الدوله که مدتی # ~~سروسامان در اطراف جهان سرگردان بود و در هیچ مقام قرار و آرام نمی ~~نمود، از # ~~رای غرور به مأوای سرور انتقال فرمود و شب جمعه بیست و یکم ماه صفر نعش ~~او را # ~~طرف رستمدار آورده در مدرسهآ مهدعلیا گوهرشادآغا در گنبدی که مدفن # ~~زابایسنغر و مرقد مهدعلیا بود مدفون شد.* # مصرع دوست بر دوست رفت و یار بر یار # و صبیهآ او رقیه بیگم که حرم محترم حضرت خلافت پناهی بود به رسم عزا و # ~~و طعام وختام کلام ملک علام قیام نمود. # ودر ین ایام، حضرت شیخ الأسلام ارشاد منزلت، ولایت منقبت، خواجه ~~PageV02P889 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0293.jpg) # ~~ناصرالدین عبیدالله سلمه الله وابقاه که در ولایت بخارا با امیر ~~نورسعید ملاقات # ~~بود هم از آن جا عزیمت مملکت خراسان فرمود و بیست وسیم ماه صفر به ~~دارالس # ~~هرات رسیده و حضرت خلافت پناهی شرایط استقبال و مراسم تعظیم و1با # ~~به جای آورد و از فراید فوایدوزواهر جواهر که از نفایس انفاس انخبخربی # ~~معدن حقایق عرفان استماع فرمود کان یسار وبحر استظهار شد و حضصرت ~~خوایجا # ~~دیگر به طواف زیارت اکابر5 و مقابر مشایخ و اهل الله رفته از روخانیت # ~~استمداد نمود و چون خدمت خواجه ناصرالدین عبیدالله مدت چند سان که در # ~~بود پیوسته از روی اعتقاد ملازمت حضرت مرحوم شیخ بهاء الدین مر قذس # ~~فرمود441 و از خاطر فیض بخش آن حضرت استفاضه می نمود و آن حصرت االن # ~~تمام به حال او داشت و در آن زمان ms1108 که حضرت غفران مآل منزل مملا # ~~میگذاشت، جناب خواجه در ولایت ماوراء النهر بود. درین وف که «مه # ~~خراسان به ذات ولایت صفات آن حضرت مشرف شد، به رسم عزا رسانیدن به # ~~حضرت شیخ الأسلام شیخ نورالدین محمد ادام الله تعالی ظلاله تشریف # ~~ارزانی داشت وتعزیت والد بزرگوار ایشان رسانید442 وحضرت خواجهه # ~~شیخ زاده را وداع فرمود443 و تمام اکابر و اشراف و سایر بزرگان و ~~اصنافف # ~~ملازمت آن حضرت نمودند و به صحبت شریف تردد فرمودند و.ح # ~~خلافت پناهی به کرات و مرات به وثاق حضرت هدایت منزلت آمده # ~~فیض بخش و ضمیر آفتاب درخش غررفواید و دررفراید اسفاده نود و # ~~ملتمسات که ارادت حضرت خواجه بود همه را لطف یادشاهی به حسن قبوول # ~~فرمود. از آن جمله تمغای سمرقند و بخارا که مبلغی سنگین بود مطلقا ~~برانان PageV02P890 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0294.jpg) # ~~احکام جهان مطاع در آن باب مکمل ساختند و حضرت سلطنت وعده فرمود که در # ~~نمام ممالک محروسه تمغا5 و جمیع مناهی را براندازند و مرآت کاینات را ~~از # ~~ظلمات ظلم به صیقل عدل وداد روشن سازد5 و خدمت خواجه یازدهم ربیع الاول ~~به # ~~سلامت وسعادت عازم ماوراء النهر شد. # مصرع هر کجا رفت خدایا به سلامت دارش44 # در آخر ماه مذکور، صواحب اعظم خواجه مظفرمختار سبزواری و خواجه # ~~بعمة الله قهستانی وخواجه کمال الدین مولانا امیر سمرقندی صاحب دیوان ~~شدند و # ~~بهارم ماه ربیع الثانی، خواجه معزالدین445 شیرازی و خواجه مولانا امیر ~~به جهت # ~~صبط مملکت به ماوراء النهر عزیمت نمودند. # و حضرت خلافت پناهی التفات تمام در باب رعیت بذل نمود246 و فرمود # ~~که پیش از ادراک چیزی بر رعیت حواله ندارند و اگر به ضرورت واقع شود، ~~زیادت # ~~ز دودانگ447 اصل مال نستانند و به سه قسط مال را مطالبه کنند. یکی در # ~~سرطان448 و دیگری در سنبله449 و میزان450 و تتمه را در قوس451 به وجه ~~نهند و # ~~خراجات تا آن زمان که مشروح به ms1109 عرض نرسانند و در آن باب حکم همایون ~~برست # ~~شود خرج نیندازند و اگر خلاف آن واقعه شود دیوانیان مستحق قتل باشند. PageV02P891 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0295.jpg) # ~~جناب دستور اعظم خواجه شمس الدین محمد را جهت کلیات و مهمات ملکیی # ~~مالی به جانب ولایت بلخ و ارهنگ و سرای فرستادند. # ~~ربنا ولا تحملنا مالا طاقة لنابه 452 بر زبان رانده حضرت خلافت پناهی ~~چون برر. # ~~احوال وقوف یافت، عنان عزیمت به صوب مملکت ماورء النهر تافت و یوورت # ~~سمرقند جزم فرمود و طالع وقت اختیار کرده نهضت نمود. # ذکر نهضت همایون به جانب ماوراء النهر # به سبب مخالفت میرزا محمد جوکی # حضرت خلافت پناهی به عزم یورش ماوراء النهر رایت ظفر برافراختن # ~~بیستم جمادی الأول نهضت نموده تغوز رباط منزل همایون ساخت و در آن زمان ~~آآفت # ~~در بیست و یک درجهآ حوت بود و در آن منزل بارند گی عظیم واقع شد و از ~~-ج # ~~برف و باران و سرما مجال جنبش نماند و بعد از چند روز رکاب نصرت ~~انتلیار # ~~رباط سنجاب و بادغیس و پل مرغاب عبور نمود و در نواحی جیجکتو چند. # ~~لشکر برآسود و در ولایت شبورغان، لشکرهای جهان در ظلال رایت سعادت و: # ~~که مطلع آفتاب فتح و فیروزی است جمع آمدند و چون موکب منصور به ولاین # ~~رسید به زیارات اکابر و مقابر مشایخ مشرف گردید و از روحانیت ایشان ~~استت # ~~همت نمود5 وصلات و صدقات بذل فرمود و صاحب اعظم و دستور معظم. PageV02P892 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0296.jpg) # ~~شمس الدین محمد به موقف عرض رسانید که به چند روز معدود بر آب جیحون پل # ~~محکم بسته بود. صورت خدمتکاری او در نظر آن حضرت مستحسن و پسندیده آمد ~~و # ~~پایهآ قدر او را از اقران گذرانیده و با وجود منصب وزارت خدمتش را در ~~سلک # ~~خواص منتظم گردانید و لشکر منصور از یل عبور نمود و میرزا محمد جوکی ~~یکران # ~~عصیان در میدان طغیان جولان می داد و ms1110 در تمام ولایت ماوراء النهر رسم ~~جور و بنیاد # ~~بیداد نهاد ولشکر او اطراف ولایت تا نواحی سمرقند تاخته بودند. جمعی از ~~زمرهٔ‌ # ~~اوباش و لئام و فرقه ای از جهال عوام در خرابی سعی بلیغ می نمودند و ~~عجبتر آن که # ~~امیر نورسعید و امیر سلطان ارغونی که پروردهآ دولت و برآوردهآ حضرت ~~خلافت پناهی # ~~بودند با مخالفان موافقت نمودند و حقوق نعمت آن حضرت فراموش کرده با ~~دشمنان # ~~دست دوستی در آغوش کردند و آنچه امکان فتنه و فساد و ظلم و بیداد بود ~~به ظهور # ~~آوردند و چند کرت میان امرای سمرقند و مخالفان به تخصیص میان امیرمزید ~~و امیر # ~~نورسعید محاربات عظیم واقع شد. # القصه چون موکب همایون از جیحون عبور نمود و دشمنان از عبور سپاه # ~~منصور وقوف یافتند، عنان عجز و انکسار از آن بلاد و دیار برتافتند و ~~سرگشته و # ~~سرگردان روی به صحرا و بیابان نهادند و چون روی مقاومت ندیدند پشت به ~~هزیمت # ~~دادند. اکابر و اشراف شرایط استقبال و مراسم تعظیم و اجلال به تقدیم ~~رسانیده نثار # ~~و پیشکش بسیار گذرانیدند و آن حضرت درغایت عظمت در مستقر خلافت نزول # ~~همایون فرمود و از آن طرف مخالفان از آب خجند گذشته حصار تاشکند که به ~~قلعهآ # ~~شاهرخیه مشهور است و به حصانت و رصانت موصوف و مذکور مأمن ساخته غله و # ~~ذخیرهآ بسیار جمع آوردند. # و حضرت خلافت پناهی از دارالسلطنهآ سمرقند نهضت نمود و به کنار # ~~آب خجند در برابر قلعه نزول اجلال فرمود و آن حصاری است که آب سیحون که ~~در # ~~آن محل آب خجند میگویند بر اطراف آن میگردد، چنان که به سه طرف قلعه آب ~~PageV02P893 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0297.jpg) # ~~محیط است و ازیک طرف که آب نیست آبکنده و جرهای453 بزرگ مغاک است # ~~که گذشتن بر آن مواضع درغایت صعوبت است. فی الجمله آن حضرت به ترتیب # ~~آلات و ادوات محاصره فرمان داد454 و امرای معتبر و ms1111 مردم پیشه وراز همه ~~طرف در # ~~بند استخلاص آن قلعه بودند و از بام تا شام و از شفق تا فلق به تد بیر ~~تسخیر آن حصار # ~~قیام می نمودند و نزدیک آمد که قلعه به قهر و غلبه مفتوح و مسخر شود. # درین ولا، از جانب ولایت خراسان و مملکت مازندران قاصدان رسیدند و # ~~عرضه داشتها رسانیدند. مضمون آن که: میرزا سلطان حسین که به طرف خوارزم # ~~بیرون رفته بود ناگهان معاودت نمود5 و امیر شیخ حاجی ولد امیر شیخ حسن ~~جاندارو # ~~امیرالله ویردی و دیگر امرا که در آن ولایت بودند به قتل رسانید* و ~~احوال مملکت # ~~مازندران را بکلی زیروزبر گردانید و میرزا سلطان حسین به تسخیر ~~مازندران قناعت # ~~ننموده متوجه خراسان است. حضرت خلافت پناهی چون بر این احوال وقوف ~~یافت، # ~~هرچند صعوبت واقعه بر خاطر همایون گران آمد، اما از آن جا که کمال تمکن ~~و # ~~وقار آن حضرت بود آن حکایت ناشنوده تصور فرمود و همچنان در تسخیر قلعه ~~سعی و # ~~اجتهاد می نمود وفرمان همایون نافذ شد که امیر سیداصیل ارغونی با جمعی ~~عازم # ~~خراسان شوند و از احوال مخالفان برخبر باشند و امرا به خراسان آمده ~~امیر سیداصیل # ~~در نیشابور و امیر سید مراد در سبزوار در کمال تمکن و اقتدار قرار ~~فرمودند و از اطراف # ~~و اکناف مملکت به واجبی برخبر بودند # درین اثنا، قاصدان از اطراف مازندران رسیدند و خبر رسانیدند که میرزا # ~~سلطان حسین از مازندران بیرون آمد و به تحقیق عازم خراسان شد. امرای ~~سمرقند # ~~مصلحت جنگ ندیدند و از نیشابور و سبزوار و سایر بلاد و دیار خراسان ~~عنان برتافتند PageV02P894 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0298.jpg) # ~~و لگام ریز شتافتند ومتوجه دارالسلطنهآ هرات شدند و اوایل شوال به هرات ~~امدند و به # ~~محافظت شهر قیام نمودند و حکم فرمودند که مردم بیرون و بلوکات به شهر ~~درآیند و # ~~به یکبار مسلمانان رو به شهر آوردند و فریاد و فغان به آسمان ms1112 برآمد و ~~امرا برج و باره # ~~محکم ساخته مردم محلات و امامان مساجد را شمار کردند و مردم بیرون را ~~قسمت # ~~کرده برجها به ایشان سپردند و امرا که در شهر بودند هر یک به دروازهای ~~مقرر شدند # ~~و دروازهآ ملک را امیر بی نظیر که داروغهآ شهر بود متعهد شده و دروازهآ ~~عراق را # ~~امیر عبدالنصیر متکفل گشت و دروازهآ فیروزاباد را امیراحمد حاجی که ~~حاکم شهر # ~~بود به عهده گرفت و دروازهآ خوش به ضبط و دارایی امیر سلطان حسین ~~ارهنگی مقرر # ~~شد و دروازهآ قبچاق را امیراحمدیار صاحب اختیار بود و امیر سیداصیل ~~ارغونی و امیر # ~~سیدمراد به طریق کوماک مقرر شدند که هرجا به مدد احتیاج افتد معد و ~~مهیا باشند # ~~[و در هر برجی داروغه معین فرمودند و آنچه در باب قلعه داری می بایست ~~مرتب # ~~ساختند]. 455 # و میرزا سلطان حسین چون از مازندران بیرون آمده به خراسان درآمد، # ~~امیرحسن شیخ تمور از ولایت خبوشان و امیر سلطان محمد غیاث بیک456 از ~~ولایت # ~~ابیورد پیش او آمدند و همه را به عنایت پادشاهانه و مراحم خسروانه ~~نواخت و موچه و # ~~منصب معین ساخت و به یراق تمام عازم دارالسلطنهآ هرات شد و از آوازهآ ~~او وهم و # ~~هراس بی قیاس بر مزاجها غالب شد و شبها مشعلها و چراغها بر سر برجها و ~~کنگرهها # ~~بردند و نعره و فریاد «(حاضرباش) به اوج سپهر برین رسید و شب جمعه # ~~بیست و یکم ماه ذی قعده سلالهآ اعاظم الوزرا خواجه کمال الدین میرک ~~حسین از # ~~جانب ما وراء النهر رسیده به شهر درآمد و رعایا را فرح و نشاط و خرمی و ~~انبساط روی # ~~نمود5 و شب بیست ودوم همین ماه امیرحسن شیخ تمور از آن طرف روگردان شده ~~به # ~~شهر درآمد و خواص و عوام به نوعی شادمان شدند که به شرح و بیان راست ~~نیاید و PageV02P895 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0299.jpg) # ~~دل در قلعه داری محکم بستند ms1113 و مخالف نزدیک رسید. # ذکر آمدن میرزا سلطان حسین به عزم تسخیر دارالسلطنهآ هرات # میرزا سلطان حسین با لشکر بسیار و سپاه بی شمار روز دوشنبه # ~~بیست وچهارم ذی قعده از جانب کوه مختار و کوچهآ خیابان درآمده به باغ ~~زاغان نزول # ~~فرمود و لشکر او به حوالی شهر درآمده جرأت و جلادتی نمودند و شهر چنان ~~مضبوط # ~~بود که خیال تسخیر آن تصور محال می نمود و دروازهها و برجها را بر تمام ~~مردم شهر # ~~و محلات و بلوکات بخش کرده بودند و در هر برج امام محله یا کلانتر قریه ~~ای یا # ~~پیشوای جماعتی مقرر شده و در همه مواضع از امرا و اتراک داروغگان ضابط # ~~بازداشته بودند و بر سر هر باره از نیزه و سنگ و تیر و خشت و آنچه درین ~~کار # ~~می بایست مهیا بود و بر بالای دروازه ها خانه ها از چوب به یوسون صندوق ~~ترتیب # ~~داده بودند بلکه بر اکثر برجها این نوع صندوق راست کرده موازی یک دو گز ~~از دیوار # ~~حصار بیرون برده بودند و در هر صندوق پنج شش نفر میتوانست نشست و از ~~اطراف # ~~و جوانب تیرگذارها راست کرده چنانچه هرگاه خواهند تیر اندازند و چوبی ~~تعبیه # ~~کرده که هرگاه خواهند پیش آرند و در ته صندوق تخته ای ساخته که چون ~~تخته را # ~~دور کنند هرکس در شیب صندوق باشد توان دید و هرچه خواهند بر سر او توان # ~~انداخت و باز چون تخته را پیش آرند مستحکم و هموار شود. القصه اسباب ~~قلعه داری # ~~به نوعی مرتب ساختند که مثل آن در هیچ زمان نشان ندادند. میرزا سلطان ~~حسین # ~~گاهگاه جمعی را به دروازهآ ملک می فرستاد تا آهنگ جنگ و طواف مصاف # ~~میکردند. اما به جد و جهد تمام قیام و اهتمام نمی نمودند و امید می ~~داشت که مردم # ~~شهر بی جنگ و نزاع شهر تسلیم نمایند. هیهات هیهات ### | یت # ~~مردم شهر هری ms1114 بودند از این اندیشه دور ### | بلکه ایشان را نکرد این فکر بر خاطر خطور PageV02P896 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0300.jpg) # و اکابر و اشراف و سوقیه و اصناف و مردم بلوکات و اطراف چنان دل بر # ~~جنگ و مصاف نهاده بودند که اگر شش ماه محاصره امتداد می نمود غالبا ~~امکان # ~~استخلاص نبود و میرزا سلطان حسین در باغ زاغان به عیش و عشرت میگذرانید ~~و آواز # ~~نوشانوش ساقیان مهر جبین به اوج سپهر برین می رسانید. # روزی میرزا سلطان حسین بی ازدحام خیل وحشم و بی اجتماع اتباع و خدم # ~~با چند سوار نامدار به عزم حمام سوار شد و از باغ زاغان بیرون آمد. ~~مردم شهر # ~~جاسوسی در کمین داشتند و خبر یافته این معنی را فوزی عظیم پنداشتند و ~~به یکبار # ~~غلبهآ بسیار از شهر بیرون جستند و ندانستند که شیر شکاری را اگرچه تنها ~~ماند # ~~گوزنان مرغزاری را گله گله راند. ### | بیت # گوزنی که با شیر جنگ آورد سر خویش را زیر سنگ آورد # و باز سپید اگرچه تنها پرواز کند هزار کبک و تیهو را جواب باز دهد و # ~~نیندیشیدند که به کمندی که از تار عنکبوت درهم پیچند شیر ژیان را بند ~~نتوان کرد # ~~و به شمشیر چوبین که کودکان بدان بازی کنند پیل دمان را ازپای درنتوان ~~آورد، # ~~شهریار نیلی حصار چون بر سبزخنگ فلک سوار شود و تیغ شعاع برکشد از ~~ازدحام # ~~لشکر ظلام نیندیشد. فی الجمله مردم شهر حمله کردند و خواستند که به ~~کمند مکرو # ~~کید شیر بیشهآ شجاعت را صید کنند. غافل از آن که، ### | بیت # سیل اگر سنگ را بگرداند %~% چون به دریا رسد فرو ماند # جتاب شهر یاری پناه به حضرت باری برد و فتح و ظفر از عنایت پروردگارنه # ~~از بسیاری لشکر جرار دانست و دست اعتصام در عروهآ وثقی توکل زد و چون ~~بحر # ~~موج زن و شیر مردافکن بر ایشان حمله کرد و دماراز روزگار ایشان برآورد ~~و ms1115 نهال PageV02P897 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0301.jpg) # ~~آمالشان میوهآ ندامت بار آورده به یکبار پشت به هزیمت دادند و روی به ~~گریز # ~~نهادند و روز دیگر گروه انبوه از شهر بیرون رفته بیرونیان را باز ~~گردانیدند و به دروازهآ # ~~باغ زاغان رسانیدند و خلایق خواستند که به باغ درآیند تا باشد که به ~~هجوم ایشان # ~~مخالفان از پا درآیند. جمعی امرا مانع شده گفتند مبادا کاری از پیش ~~نرود و # ~~دشمنان دلیر شده رعیت وهم کنند و دیگر شهر مضبوط نشود. # و میرزا سلطان حسین کوچ فرمود و به جانب کاه دستان و شرقی شهر # ~~عزیمت نمود457 و چند نوبت از طرف دروازهآ خوش جنگ انداخت. اما زیادت # ~~کاری نساخت و از طرف دروازهآ خوش نیز نهضت نموده به جانب دروازهآ ~~فیروزآباد # ~~میل فرمود و در میدان سعادت و مزار خنجه باد صف قتال و میدان جدال ~~ترتیب داد و # ~~چند روز درین طرف نیز جنگهای مردانه و دستبردهای دلاورانه نمود258 و ~~امیرحسن # ~~شیخ تمور و امیر سید مراد جنگها کردند که بهرام شمشیرگذار بر دست و ~~بازوی امرای # ~~نامدار هزاران هزارآفرین کرد. گاهی از طلوع فلق تا غروب شفق و از غرهآ ~~بام تا طرهآ # ~~شام تیغهای مصقول به خون خضاب میکردند و خنجرهای مسلول را از رقاب قراب # ~~می ساختند. مردم شهر هرکه از بیرونیان میگرفتند گوش و بینی بریده بیرون # ~~فرستادند و بیرونیان نیز با مردم شهر که می یافتند همین معامله پیش می ~~بردند. قصبهآ # ~~زیارتگاه که درغایت معموری و آبادانی بود غارت عام یافت و هر چه در ~~چنان # ~~موضعی سالها اندوخته بودند به باد بی نیازی رفت و بر سر غارت میان ~~بهادران # ~~مضایقه شد و یکی از معتبران به قتل آمد وقاتل جوانی شیرمرد مشهور به ~~پلنگی فرار # ~~نموده به شهر آمد و طبل بشارت کوفتند. # میرزا سلطان حسین دانست که مردم شهر دلیر شدند و آسان آسان شهر را # ~~نخواهند داد و به ضرورت با روزگار ms1116 می باید ساخت. PageV02P898 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0302.jpg) # مصرع زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز # و بیست وهفتم ذی الحجه هنگام صبح که شهریان آهنگ جنگ و تلاش # ~~نام و ننگ کرده عازم آن بودند که بیرون رفته آتش قتال برافروزند و به ~~نوک پیکان # ~~سندان شکاف دلهای مخالفان برهم دوزند گروه انبوه بر در دروازه آمده ~~فریاد برآوردند # ~~که میرزا سلطان حسین عزیمت نمود و چون روز روشن شد از لشکر او در آن ~~دیار دیار # ~~نمانده بود و جمعی در جانب جنوب آب کارتیار259 بر سربلندی توقف نموده # ~~سایه بانی برسرداشتند و مردم شهر بیرون آمده غله و اجناس به شهر ~~درآوردند و میرزا # ~~سلطان حسین از پل مالان گذشته از طرف ولایت فوشنج به بادغیس رفت5 و از ~~آن جا # ~~عازم جانب آب مرغاب شد، به عزم رزم حضرت خلافت پناهی. # و از آن طرف، آن حضرت در ماوراء النهر چون شنید که میرزا سلطان حسین # ~~شهر هرات را محاصره کرده نزدیک است که مسخر سازد به ضرورت با امیرزا ~~جوکی # ~~صلح گونه ای درهم بست و از ظاهر شاهرخیه برخاسته به سمرقند آمد و از آن ~~جا # ~~برسبیل تعجیل بر جیحون عبور کرد و به سرعت تمام صبح و شام رانده به ~~میمنه و # ~~فاریاب آمد و میرزا سلطان حسین پیش می رفت. حضرت خلافت پناهی خواست که # ~~او دلیرانه پیش آید. یک کوچ پس نشست و میرزا سلطان حسین دانست که او را ~~به # ~~فریب پیش می کشند و نیز امرا که در شهر بودند به اردوی اعلی ملحق شدند. # ~~مصلحت جنگ ندید و عنان سمند جهان پیمای بازکشید و پنجم ماه محرم9 ~~سنهآست # ~~در منزل موری نزدیک آب عازم ولایت سرخس شد و قلعهآ آن را مضبوط ساخته ~~امیر # ~~سیدآقا را به محافظت آن جا گذاشت و رایت عزیمت از راه ولایت نسا و ~~ابیورد # ~~به جانب مازندران برافراشت. PageV02P899 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0303.jpg) # وقایع سنهآ ست وستین ms1117 # ذکر عزیمت رایت ظفرنشان # به صوب مملکت مازندران # چون آفتاب رایت حضرت خلافت پناهی سایهآ دولت بر مملکت خراسان # ~~انداخت وبه تأیید الهی دشمن ملک را مغلوب ومقهور ساخت موکب ظفرنشان به # ~~صوب مملکت مازندران روان شد و در ولایت سرخس، جمعی مردم که میرزا # ~~سلطان حسین در قلعه گذاشته بود تاب آفتاب طلعت آن حضرت نیاوردند و ذره ~~وار # ~~سراسیمه و بی قرار شدند و بعد از عهدو پیمان بیرون آمدند و چون آن حضرت ~~را چشم # ~~بر سید آقا افتاد و سابقا ازو ذخیرهای در خاطر همایون بود فی الحال به ~~قتل او فرمان # ~~داد و نسبت با دیگران مرحمت نمود و به سرعت باد عازم استراباد شد و چون ~~لشکر # ~~یورش ماوراء النهر کرده بودند و از بی یراقی اضطراب می نمودند و از هیچ ~~ممر نقدی # ~~که در وجه لشکر نشیند نبود، فرمان همایون نفاذ یافت که به دستور معهود ~~زر لشکر و # ~~نامبردار و جهادی از دارالسلطنهآ هرات و بلوکات و ولایات به وصول460 ~~رسانند و # ~~آنچه از تجار توانند به رسم قرض ستانند و چون رعایا مدتی زحمت محاصره ~~کشیده # ~~شهر نگاه داشتند و اموال و جهات خود را در بیرون به یاغی گذاشتند، درین ~~ولا، از # ~~عواطف پادشاهانه و نظر عنایت متوقع بودند. خود آن صورت به وجهی دیگر ~~روی # ~~نمود و این مطالبات نمکی بر جراحت رعایا بود. بیچارگان به هرحال در ~~مقام ادا # ~~برآمدند. صاحب اعظم خواجه معزالدین شیرازی خرابی بسیار کرد و به بهانهآ ~~قرض از # ~~تجار و غیر آن مبلغها گرفت و حضرت خلافت پناهی دستور اعظم خواجه # ~~شمس الدین را به هرات فرستاد تا بر خیر بوده نگذارد که بر کسی حیف و ~~زیادتی # ~~واقع شود و آمدن او به حقیقت مرهم جراجت مردم شد و خزینه ای که ازین ~~وجوه PageV02P900 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0304.jpg) # ~~حاصل شده بود در صحبت شیخ علی احمد مغول صراف به هرات فرستادند و جناب ms1118 # ~~فضایل مآب مولانا شمس الدین علی الفارسی 461 به جهت عرض شرح احوال ~~خراسان # ~~متوجه مملکت مازندران شد و چون لشکر جهانستان به مملکت مازندران درآمد، # ~~میرزا سلطان حسین جرأت نمود و از شهر استراباد بیرون فرمود و تا قریهآ ~~خراس خانه و # ~~صحرای سلطان آباد پیش آمد و به سبب آن که لشکر او در برابر سپاه ظفر ~~پناه درغایت # ~~قلت بود و مقاومت به غایت دور می نمود، میرزا سلطان حسین عنان عزیمت بل # ~~یکران هزیمت به جانب مأمن قدیم ویورت آواق462 معطوف ساخت و با خیل و # ~~حشم وطبل وعلم به سلامت بیرون رفت463 و لشکر منصور بسیار دربی او دوید ~~و # ~~به گردش نرسید و آن حضرت به شهر شهرهآ استراباد خرامید و چند روز به ~~عیش # ~~گذرانید. # ذکرقتل امیرخلیل وکشتن سرخیلان ایل جلایر # درین اثنا، که حضرت اعلی در گل افشان استراباد بساط نشاط انبساط داد # ~~به مسامع جلال رسید که امیرخلیل را غدری در خاطر است و در آن زمان که ~~موکب # ~~ظفرنشان در شاهرخیه بود از حرکات او مثل این صورتی معاینه می نمود. ~~چنانچه # ~~شبی در شاهرخیه جمعی مخصوصان جیبا پوشیده بر درگاه جهان پناه گذرانیدند ~~و # ~~درین شب که میرزا سلطان حسین و یران شده به جانب اواق بیرون رفت با آن ~~که ### | بیت # شبی بود مانند قطران سیاه %~% نه سیاره پیدا نه پروین نه ماه PageV02P901 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0305.jpg) # و ابر پردهآ سیاه بر روی آسمان کشیده و شعلهآ برق و غرش رعد و طوفان ~~باران # ~~به همه جا رسیده، امیرخلیل حضرت سلطنت را مبالغهآ بسیار نمود که به نفس ~~شریف # ~~قفای یاغی می باید فرمود و آن حضرت فرمود که خلیل بیک توره نیست که ~~پادشاه # ~~به شب درپی یاغی رود و آن حضرت به فراست از مبالغهآ او دانست که قصد ~~غدر # ~~دارد. چه اردوی همایون به هم برآمده بود و اکثر لشکر قفای هز یمتیان ~~رفته. القصه # ~~چون امیرخلیل ms1119 چندسال به استقلال در مملکت سیستان فرمان روان بود و حال ~~اوبه # ~~آن مقام ترقی نمود که لشکر به محاصرهآ هرات کشید و خیال تسخیر خراسان ~~در دماغ # ~~او گردید، اگرچه التجا به درگاه عالم پناه آورد، اما همچنان، # مصرع سودای سلطنت ز سر آن گدا نرفت # و آن حضرت هرچند او را از خاک ندامت به اوج عزت برداشت و اختیار # ~~مهمات مملکت را مخصوص جانب خود ساخت و کار عالمیان به اختیار ورای # ~~خود می پرداخت و داد و بند و گشاد چنان شد که اکثر لشکر به طبع ملازم ~~بودند و # ~~شب و روزپیش او تردد می نمودند و هرگاه بر درگاه جهان پناه حاضر بود ~~صورت # ~~جمعیتی روی می نمود و چون می رفت غیر جمعی مخصوص کسی دیگر نمی ماند. # ~~لیکن چون او در ذات خود صفات استغنا مشاهده نمود کلاان الأنسان لیطغی ~~ان رآه # ~~استغنی،464 در مقام غدر بود و این معنی رای انور معلوم فرمود و خاطر ~~همایون بر قتل # ~~او قراریافت465 و چون به رسم ملازمت به در خانه آمد، او را به خلوت خاص ~~در آوردند # ~~و روز عمر او را به سر آوردند و پسران در عقب پدر برفتند و جهان از غدر ~~او ایمن شد. PageV02P902 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0306.jpg) ### | بیت # بداندیش هم در سر شر شود %~% چو کژدم که با خانه کمتر شود # و حضرت خلافت پناهی، چون خاطر همایون از اندیشهآ غدر امیرخلیل جمع # ~~ساخت، پرتو التفات بر استیصال ایل جلایر انداخت466 وایل جلایر از دیر ~~باز در آن # ~~ولایت یورت و مقام داشتند و تمام آن ملک را ملک طلق خود می پنداشتند و ~~ایشان # ~~را گله و رمهآ بسیار و مواشی و واشی بی شمار جمع آمده بود و در آینهآ ~~خیال ایشان # ~~چنان می نمود که بر حاکم را که ایشان نخواهند در آن ملک نتواند بود و ~~پیوسته # ~~خونریزی و فتنه انگیزی شعار خود ساخته و ms1120 از غارت و تاراج به کاری دیگر ~~نپرداخته # ~~و بالطبع خواهان میرزا سلطان حسین بودند.467 ونهان و آشکارا میل و محبت # ~~می نمودند.468 حضرت خلافت پناهی خواست که به حسن تدبیر گردنکشان ایشان # ~~را یابستهآ زنحیر تقدیر کرداند و اطراف آن مملکت را از زحمت آن جماعت # ~~بازرهاند. امرای تواچی را فرمود که ایل والوس جلایر را بشارت رسانند که ~~برای # ~~ایشان در آن ولایت علوفه و سیورغال مقرر میگردانند و بخشیان سان و ~~حلیهآ مردم # ~~جلایر گرفته* چند روز در گفت وشنید آن بودند و جهت گرفتن ایشان ~~گماشتگان # ~~تعیین نمودند و روزی که مقرر بود، قوم جلایر به گل افشان درآمده مجموع ~~چنانچه # ~~قرار یافته بود گرفتار شدند و همه را بر سرمیدان گردن زده از سرها ~~منارها ساختند و # ~~آتش در جان بی باکان دیگر انداختند. # و حضرت خلافت پناهی تمام مملکت مازندران را چنانچه پیشتر عنایت # ~~فرموده بود به رسم سیورغال به شاهزاده جلال الدین میرزا سلطان محمود ~~ارزانی PageV02P903 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0307.jpg) # ~~داشت و امرای کبار و سرداران نامدار پیش او گذاشت و ایلچیان که از ~~ولایت # ~~ساری و رستمدار و فیروزکوه و گیلان آمده بودند اجازت مراجعت یافته و ~~آفتاب # ~~عنایت بر احوال ایشان تافته معاودت نمودند و رایات ظفرآیات از مازندران ~~به جانب # ~~خراسان روان شد. # ذکر معاودت از مملکت مازندران # واستفسار قضایای ولایت خراسان # چون مهمات مملکت مازندران بر وفق ارادت بندگان دولتخواه سرانجام # ~~یافت، پادشاه عالم پناه عنان دولت و سعادت به صوب سریر سلطنت و مستقر # ~~خلافت تافت ومبشران به اطراف ممالک خراسان و ماوراء النهر و ترکستان ~~اخبار # ~~سعادت آثار رسانیدند و در تمام آن بلاد و دیار صدای نقارهآ شادیانه از ~~اوج سپهر # ~~گذرانیدند و موکب همایون به هر ولایت که رسید، ریاض آن ناحیت به طراوت # ~~عدالت نضارت گلشن یافت و رسوم بدعت مدروس شد و آثار شریعت رونق گرفت و # ~~چون رکاب خلافت انتساب به قصبهٔ‌ کوسویه رسید، ms1121 به موقف عرض رسانیدند که # ~~عمال در آن اعمال اموال دیوان زیادت گرفته اند. فرمان اعلی شرف نفاذ ~~یافت که # ~~هرچه زیادت گرفته بودند از خزانه به رعیت تسلیم نمودند و رایت نصرت ~~نشان به # ~~قریهآ ساق سلمان نزول فرموده اکابر و اشراف به سعادت دست بوس استسعاد ~~یافتند و # ~~به التفات پادشاهانه وعنایات خسروانه سرا فرار آمدند و بیست وسیم ربیع ~~الثانی، # ~~درعین سعادت و کامرانی، در باغ سفید فرود آمد. # و بعد از چند روز که حضرت خلافت پناه از سآمت و کوفت راه برآسود، # ~~احوال و قضایا که در زمان غیبت رایت منصور واقع شده بود به واجبی تفحص ~~و # ~~استفسار فرمود و چنان معلوم شد که خدمت خواجه معزالدین در آن زمان که ~~زر لشکر # ~~و نامبردار میگرفته ظلم و زیادتی بسیار کرده و مبلغی به رشوت گرفته و ~~همچنین # ~~شیخ احمد صراف که از تجار به رسم قرض مطالبه نموده بسی [بر] مردم نوشته ~~و PageV02P904 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0308.jpg) # ~~تغییر داده چون شرح این احوال به موقف عرض رسید، رای اعلی بر آن قرار ~~گرفت # ~~که ایشان را به نوعی هلاک کند که موجب عبرت بی باکان دیگر شود. حکم # ~~همایون نفاذ یافت که شیخ احمد را در دروازهآ ملک پوست کرده به تعذیب ~~تمام # ~~کشتند469 و روز دیگر خواجه معزالدین470 را در پای حصار، برابر مدرسه و ~~خانقاه # ~~حضرت خاقان سعید، در دیگ آب گرم جوشان انداختند و می جوشید تا شعلهآ ~~حیات # ~~او فرو نشست* ونشان مطاع صادر شد که بعد ازین در هرات و بلوکات ~~زرنامبردار # ~~نطلبند و نستانند و هیچ آفریده را به این علت تعرض نرسانند و نشانی در ~~سنگ نقش # ~~کنند و در مسحد جامع در محلی471 مناسب نصب نمایند و به موجب فرموده عمل # ~~نمودند و تا آن پادشاه نیک خواه در قید حیات بود تغییر و تبدیل آن حکم ~~نفرمود و # ~~دراثنای این احوال، جمعی بر خواجه مظفر خواجه ms1122 مختار472 که صاحب دیوان ~~بود # ~~مبلغی سخن گفتند و به سبب هرگونه تقصیر و تصرف دروغ و راست از دیوان # ~~برخاست و مبلغی تحمیل کردند و جناب صاحب اعظم خواجه قطب الدین # ~~طاوس سمنانی 473 که سالها در دیوان میرزا ابوالقاسم بابر بود و به ~~امانت و دیانت # ~~موصوف و معروف دیوان شده و خواجه شهاب الدین اسماعیل خوجانی474 نیز ~~دیوان # ~~شد و آثار کفایت به ظهور آوردند. # و چون حضرت خلافت پناهی به سبب محاصرهآ هرات از مملکت # ~~ماوراء النهر عود نمود و هنوز عصیان و طغیان میرزا محمد جوکی برقرار ~~بود، بلکه هر PageV02P905 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0309.jpg) # ~~روزفتنه و فساد در آن دیار و بلاد می افزود، آن حضرت چون از ولایت ~~مازندران به # ~~هرات آمد میل آسایش و استراحت ننمود و عزم یورش ماوراء النهر بار دیگر ~~جزم فرمود # ~~و به دستور معهود، مشایخ اسلام و مصابیح ظلام را دیده و از ضمیر ~~منیرشان روشنی و # ~~مدد طلبیده و مزارات اکابر ماضی را قبلهآ مرادات دانست و به صدق نیت و ~~صفای # ~~عقیدت از روحانیت ایشان استمداد نمود و از روی نیاز و اخلاص به مزارات ~~ایشان # ~~فرمود و صلات و صدقات نسبت به ارباب حاجات مبذول داشت و رایت عزیمت به # ~~صوب ماوراء النهر برافراشت. # ذکر نهضت حضرت فرمان فرمای دهر # بار دیگر به طرف مملکت ماوراء النهر # سلاطین کامکار که ممالک و امصار در قبضهآ اقتدار آوردهاند، آفتاب واردر # ~~اطراف بحروبر پیوسته در سفر بودر اند و پادشاهان نامدار که در اقطار ~~آفاق رایت # ~~آفتاب اشراق افراشته اند آسمان کردار دست از عنان حرکت شبانروزی ساعتی # ~~نداشتهاند. فلک الأفلاک که پای رفعت بر سر ممالک عالم نهاد در هیچ مکان ~~یک # ~~زمان از دوران بازنایستاد. آفتاب از حرکت دایم به اوج شرف و شرف اوج ~~رسید و # ~~هلال از سرعت انتقال بدر صاحب کمال گردید. ### | قطعه # سفر اگر نکند طالب کمال چوماه %~% کجا زحد هلالی رسد به ms1123 اوج قمر # به جرم خاک وفلک درنگاه باید کرد %~% که این کجاست زآرام وآن کجازسفر # در این ولا که رایت منصور در دارالسلطنهآ هرات در مقام عیش و حضور بود و # ~~هر روز به صورتی فرح و سرور روی می نمود، همواره قاصدان از مملکت ~~ماوراء النهر # ~~می رسیدند و به موقف عرض می رسانیدند که میرزا محمد جوکی باز رایت ~~غوایت # ~~برافراخت و دیگربار در آن دیار و بلاد آتش فتنه و فساد انداخت و راه ~~جور و بیداد PageV02P906 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0310.jpg) # ~~که پیوسته بسته بود گشاد و خون و مال مسلمانان در محل خوف وخطر و در ~~معرض # ~~تلف وضرر افتاد. چون شرح این احوال به سمع همایون رسید، آتش حمیت # ~~پادشاهانه زبانه کشید و رای اعلی چنان اقتضا فرمود که لشکر منصور نوبتی ~~دیگر بر # ~~مملکت ماوراء النهر عبور نماید و بدمستان شراب غرور را گوشمالی به سزا ~~فرماید و # ~~فرمان همایون شرف نفاذ یافت که تواچیان بزرگ سان لشکر احتیاط نموده ~~اکلکا # ~~دهند و لشکرهای جهان در ولایت اندخود و شبرغان به موعد معین که لا ~~یستأخرون # ~~عنه ساعة475 جمع آیند و به اتفاق روی به اهل نفاق آرند و دمار از ~~روزگار اشرار # ~~برآرند. # و موکب جهانگشا بیست ودوم جمادی الأولی که آفتاب در هفتده درجهآ # ~~حوت بود از دارالسلطنهٔ‌ هرات نهضت نمود و در شمال قریهآ ساق سلمان ~~نزول فرمود و # ~~در آن منزل اکابر و اشراف شهر را تشریفات خاصه عنایت فرموده شهر به ~~ایشان سپرد # ~~و مردم محلات و بلوکات را که در ایام در بندان76] اموال و فرزندان ~~گذاشته مساعی # ~~جمیله به ظهور آورده بودند جامه های تشریفی کرم فرمود و همان روز جناب # ~~وزارت مآب خواجه شمس الدین را به جانب بلخ فرستاد. بعد از دوروز آفتاب ~~رایت # ~~عالم افروز با لشکری زیادت از قطرات سحاب و فزون از ذرات آفتاب روان شد ~~و # ~~موکب همایون به هر شهر و ولایت ms1124 که رسید از احوال و اوضاع آن پرسید و ~~مآرب # ~~ارباب حاجات و مطالب اصحاب ملتمسات به انجاح مقرون گردانید و لب تشنگان # ~~بادیهآ ظلم را به سر چشمهآ زلال عدل رسانید. تا رایت فتح آیت اواسط 477 # ~~جمادی الأخری به قبة الأسلام بلخ رسید وهمان روز نوروز سلطانی بود و ~~آفتاب به # ~~اول نقطهآ اعتدال ربیعی تحویل نمود و سلطان جمشید اقتدار در منزل ~~نوبهار آیین PageV02P907 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0311.jpg) # ~~نوبهار نهاد و جهان را از بزم جمشید و فریدون یاد داد. # مصرع در نوبهار مجلس جمشید ساختند # احوال دارالسلطنهآ هرات # درین سال منجمان که استخراج تقاویم و استنباط احکام اقالیم نمودند در # ~~اکثر ثبت فرموده بودند که درین سال به ارادت حضرت ذوالجلال در اطراف ~~بلاد و # ~~دیار مرض طاعون بسیار باشد خاصه در دارالسلطنهآ هرات و هنوز اوایل حمل ~~بود که # ~~این صورت ناخوش روی نمود و در ماه شعبان این حادثه ظاهر وعیان شد و ~~خلایق به # ~~اضطرار جلای وطن اختیار کردند و چون هیچکس را مجال قرار نبود همه کس ~~فرار # ~~نمودند. شاهزاده ابوالقاسم نورالدین میرزا سلطان محمد که نایب مناب ~~قائم مقام # ~~پادشاه اسلام بود و به اتفاق جناب قاضی و باقی موالی و دیوانیان به طرف ~~ولایت # ~~بادغیس و ییلاقهای کوه کیتو عزیمت نمودند5 و هرکه از رعایا یراق و ~~استعدادی # ~~داشت توشه ای برگرفته به گوشه ای رفت و جمعی مردم مصلح با دلی قوی و ~~خاطری # ~~منشرح متوکلانه بساط صوفیانه انداختند و به حکم ربانی و قضای آسمانی ~~درساختند # ~~و برآستان عبادت سر ارادت نهادند و دغدغه و اضطراب به هیچ باب به جانب ~~خود # ~~راه ندادند و به زبان حال مضمون این مقال می گفتند: ### | بیت # ~~سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ### | که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست4178 # [از آن جمله هدایت مآب مولانا الأمام الهمام، قدوهآ حفاظ الکلام، مولانا # ~~خواجه حافظ غیاث الدین سلمه الله حاوی علم ms1125 وعمل وحافظ فرض وسنن است که # ~~مطلقا از وثاق بیرون نفرمود. اما به عیادت مرضی و صلوة موتی تردد نمود ~~و حاوی PageV02P908 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0312.jpg) # ~~اوراق عبدالرزاق بن اسحق بیست وپنجم شعبان با جمعی اخوان وفوجی خلان ~~عازم # ~~ولایت اسفراین شد. چه به موجب فرمان همایون به تحقیق نتیجه (بنیچه؟) آن ~~ولایت # ~~مأمور بود. به عنایة الله تعالی کسی را از مصاحبان و ملازمان ملالی ~~وزحمتی نرسید # ~~[لله الحمد والمنة]479 وماه رمضان در بلدهآ هرات آتش کبریا وشعلهآ ~~استغنا چنان # ~~برافروخت که خشک وتر آن بلده را بکلی درهم سوخت و تا غرهآ محرم سنهآ ~~سبعه # ~~رعیت به این علت از شهر و بلوکات رحلت می نمودند وعدد فائت وفانی از ~~رقم قلم # ~~متجاوز بود و در هیچ بازار و دکان سودای سود و زیان نبود و درکوچههای ~~بیرون شهر # ~~و بیرونها غیر صبا وشمال کسی تردد نمی نمود و مدتی شهر بی هوا ماند و ~~خاطرها # ~~اندروا4 بود. وزرای آصف رای مملکت آرای خواجه قطبالدین طاووس و مولانا # ~~اسماعیل، بعد از آن که در شهر و بلوکات آن علت به تمام تسکین یافت، از ~~ییلاق # ~~بادغیس باز آمدند و رعیت را به عمارت و زراعت ترغیب نمودند و آثار عدل ~~وداد به # ~~ظهور آوردند و رعایا که به هرجا رفته بودند به مساکن و اوطان خود عود ~~نمودند و به # ~~اندک زمانی شهر و بلوکات معمور و آبادان شد. # ذکر عبور موکب منصور از جیحون # و نزول در سمرقند فردوس مانند و صفت آیین # حضرت خلافت پناهی چون در قبة الأسلام بلخ نزول فرمود، چند روز در آن # ~~ولایت توقف نمود و ایام بهار در نوبهار بلخ که در روزگار قدیم امم ~~سالفه تعظیم آن # ~~نمودهاند و آن را در احترام به منزلهآ بیت الحرام داشتهاند به عیش و ~~خرمی گذرانید. ### | ظه # بده ساقی آن جام آب حیات %~% که دوران گیتی ندارد ثبات # بیا تا به آیین جمشید و کی ms1126 %~% بسازیم بزمی پر از رود ومی PageV02P909 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0313.jpg) # و موکب منصور480 نهم ماه رجب از جیحون عبور نمود و در اواخر همین ماه # ~~در دارالسلطنهآ سمرقند نزول اجلال فرمود واکابر و اشراف خرمی ونشاط ~~ومسرت و # ~~انبساط به ظهور آورده انواع نثار و پیشکش به عرض همایون رسانیدند و همه ~~را # ~~عنایت آن حضرت به واجبی نواخت و صیقل عدل از روی آئینهآ روزگار غبار ~~جور و # ~~ظلم مرتفع ساخت. نسیم رأفت ومرحمت پادشاهانه از مهب عاطفت وزیده و # ~~نفحات انصاف وانتصاف به اقطار جهان و مشام جهانیان رسانید و موکب ~~ظفرنشان # ~~با لشکرهای جهان عازم تسخیر شاهرخیه شد و چون اردوی اعلی به حوالی آن ~~قلعه # ~~رسید، مخالفان قلعه را به غایت مضبوط ساخته بودند و جرأت و جلادت تمام # ~~می نمودند و آن حضرت مصلحت وقت در آن دید که درین ولا سایهآ التفات بر ~~تسخیر # ~~آن قلعه نیندازد. بلکه جمعی از بندگان دولتخواه مقرر و معین سازد که در ~~برابر قلعه # ~~مقابل کوب ترتیب نمایند و چون اسباب قلعه گیری مهیا شود شرح آن به موقف # ~~عرض رسانند وعنان سمند عالم نورد به صوب تخت سمرقند باز گردانید. # و آوازهآ جشن سنت ختان به اوج آسمان رسانید و فرمان همایون شرف نفاذ # ~~یافت که در اوایل ماه ذی الحجه در النگ کان گل5 که فضای آن مرغزار ~~زیادت از # ~~فرسنگی باشد و هوایی درغایت لطافت و کمال اعتدال و در اطراف آن چشمه ~~ساری # ~~بسیار و آبهای روان غیرت آب زلال و همیشه سلاطین نامدار و خواقین ~~کامکار در آن # ~~مکان بهشت نشان به عیش و نشاط و عشرت و انبساط گذرانیدهاند، جهانیان را ~~به # ~~اکرام و احسان خرم و شادمان گردانیده جهت سنت ختان شاهزاد گان در آن ~~فضای # ~~دلگشا و هوای جانفزا به تزیین آیین و رسم چهارطاق و هرگونه یراق قیام و ~~اهتمام # ~~نمایند. خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه قبهآ ارتفاع به ms1127 قمهآ خورشید و ~~ماه برآورد و # ~~طناب شادروان در ذروهآ کیوان کشیده آمد. ارباب صنایع انواع بدایع ترتیب ~~داده بودند # ~~و از دیبای چینی و مخمل فرنگی و باقی مصنوعات و سایر مخترعات فنون ~~غرائب و # ~~صنوف عجایب نمودند و استادان صاحب هنر و ماهران پیشه ورصورتی چند ~~آراستند PageV02P910 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0314.jpg) # ~~و از هرگونه نقشها پیراستند که عقل از تقریر کمال حذاقت آن عاجز است و ~~رقم قلم # ~~از تحریر آن متجاوز و مجلس انس و بزم نشاط چنان آرایش یافت که ازتاب ~~آفتاب # ~~عارض ساقی ماه چون مشتری می تافت. زهره از نغمهآ رود و سرود در چرخ ~~آمده بود و # ~~تیر در سلک دبیران خاص به قلم زرین مهر بر لوح سیمین ماه ستایش آن بزم ~~تحریر # ~~می نمود [و ارکان دولت و اعیان حضرت و بندگان دولتخواه مدت یک ماه]481 ~~در # ~~هیچ مقام قرار و آرام نداشتند. پیوسته نقش تزیین بدیع آیین بر لوح ~~اندیشه # ~~می نگاشتند و هر صورت که بر صفحهآ تدبیر ایشان نقش پذیر می شد به ~~خوبترین # ~~وجهی ازقوت به فعل می آمد. # مصرع از علم به عین آمد و از دوش در آغوش # وقایع سنهآ سبع وستین # ذکر جنبش رایات فتح آیات و تسخیر قلعهآ شاهرخیه # سلطان معظم اواسط محرم مکرم در فضای دلگشای معتدل کان گل طوی # ~~بزرگ فرمود و به آداب سنت و ختان و ترتیب اسباب آن التفات نمود و رسوم ~~و # ~~عادات که در امثال چنان مهمات مرعی باید داشت به اقصی الغایة رعایت ~~فرموده # ~~آمد و به دولت و سعادت فراغت از مهم طوی حاصل شد و رایات فتح آیات از ~~ظاهر # ~~سمرقند بار دیگر عازم جانب ولایت تاشکند شده عزم تسخیر قلعهآ شاهرخیه ~~جزم # ~~فرمود. و چون لشکر منصور در برابر قلعهآ شاهرخیه فرود آمد فرمان فرمود ~~که بر اطراف # ~~قلعه شهر بندی سازند تا مخالفان نتوانند که ناگهان بیرون تازند و امرای ~~عظام در # ~~اتمام ms1128 آن سعی و اهتمام نمودند و به چند روز معدود آن شهر بند بزرگ را ~~مکمل # ~~نمودند و به کرات و مرات از طرفین محاربات عظیم واقع شد و اهل قلعه ~~جنگهای # ~~مردانه و کوششهای بهادرانه به ظهور آوردند. روزی از قلعه برجی فتاد و ~~لشکر به PageV02P911 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0315.jpg) # ~~یکبار رو به آن برج نهاد و اهل قلعه به جنگ باز ایستادند و داد پهلوانی ~~و دلاوری # ~~دادند و آن روز آن دو لشکر محاربه ای کردند که شرح آن هنگامه به تحریر ~~خامه و # ~~تقریرنامه راست نیاید و عاقبت اهل قلعه برج را برآورده راست کردند و ~~مدت # ~~محاصره متمادی شد. روزها گمان آن بود و در آئینهآ خیال چنان می نمود که ~~در قلعه # ~~یک متنفس نیست وآن که روزبه سرباروآیند و با کسی به سخن درآیند و شب # ~~««حاضرباش» گویند و چراغ نمایند مطلقا واقع نبود و بی تکلف آن دو امیر ~~صائب # ~~تدبیر، امیرسلطان و امیر نورسعید قلعه داریی کردند که بهتر از آن مقدور ~~نباشد. # ~~گاهی صد ودویست چون شیر گرسنه از قلعه بیرون می تاختند و صیدی چند ~~انداخته # ~~قوت سر پنجه و زور بازو ظاهر می ساختند و روان عنان به طرف قلعه باز ~~بیچیده و # ~~همان دم در قلعه درآمده دم در میکشیدند. # و اهل قلعه را از قلت قوت قوت فوت شده بود و اختلال به احوال راه یافته و # ~~لشکر منصور می دانست که اهل قلعه ذخیره ای ندارند و به حیله وتدبیر ~~روزی به # ~~شب می آرند و نیز گمان می بردند که از بیرون چیزی به قلعه می برند و ~~چگونگی آن # ~~معلوم نمی شد. امیر شجاع الدین شیرحاجی فکری صواب کرده نوکری را که ~~میرزا # ~~محمدجوکی می شناخت گریزانید و آن نوکر به قلعه رفته و شاهزاده او را ~~شناخته # ~~رعایت فرمود و از آمدن استفسار نمود. نوکر به عرض رسانید که امیر ~~شیرحاجی # ~~جزوی وجهی به ms1129 تحویل بنده کرده بود و از آن چیزی باقی شد و امیر نسبت با ~~من # ~~تشدد نمود و بند فرمود و چون خلاص شدم به این جا پناه آوردم. # هصرع از بد حادثه این جا به پناه آمدهام82، # شاهزاده او را نوازش نموده به کاری تعیین فرمود و او چند روز به سعی تمام # ~~تفحص کرده شرح احوال باز دانست و باز گریخته پیش امیر شیرحاجی آمد و ~~عرضه # ~~داشت که در اردو بازار فلان نام شخصی است که هر روز آنچه مردم قلعه را ~~می باید PageV02P912 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0316.jpg) # ~~از مأکول و ملبوس و باقی مایحتاج مرتب می سازد و نیمشب در فلان محل ~~کشتی از # ~~قلعه بر روی آب می آید و آنچه آن شخص روز مهیا ساخته همه را در کشتی # ~~انداخته به قلعه می برند و سبب قوت و قوت اهل قلعه میشود. امیر شیرحاجی ~~شرح # ~~قضایا به سمع حضرت اعلی رسانیده در جست وجوی آن شخص شتافتند و سخن # ~~سابق را مطابق واقع یافتند و آن شخص را گرفته در برابر قلعه آوردند و ~~آواز دادند که # ~~اینک شخصی که به سد جوعهآ اهل قلعه قیام می نمود، بعدازین زیستن شما ~~دشوار # ~~خواهد بود و آن شخص را در برابر مردم قلعه به صد زاری کشتند. # و اهل قلعه به یکبارگی از خود نومید شدند و التجا به جناب ارشادمآب # ~~خواجه ناصرالدین عبیدالله نمودند وحضرت خلافت پناهی حضرت خواجه را از # ~~سمرقند استدعا فرمودند و حضرت خواجه از جانب سمرقند رسید و حضرت سلطنت # ~~شرایط تعظیم به تقدیم رسانید و مردم قلعه چون از آمدن جناب ولایت مآب ~~خبر # ~~یافتند، امیر نورسعید483 این بیت را که: ### | بیت # جامی زغم توبس خراب است %~% گفتیم ترا دگر تودانی # ارسال نمود و تضرع و زاری بسیار کرده بود و اهل قلعه دست امید در دامن # ~~شفاعت آن حضرت زدند و روی نیاز بر زمین اخلاص نهادند و گفتند: ### | بیت ms1130 # ~~خواه صلای خوف ده خواه بشارت امان ### | هرچه رضای تو بود هست رضای ما همان # و حضرت خواجه نیز همت عالی بر اصلاح آن کار گماشته به قلعه فرمود و # ~~چند روز به آمدشد و گفت و شنید آن مهم مشغول بود و در هر دوطرف به ~~شرایط PageV02P913 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0317.jpg) # ~~نیکوخواهی غایت سعی و اهتمام نمود. # شرح قضایا واحوال خراسان درین سال # در آن زمان که سلطان عالی شان از دارالملک سمرقند به طرف شاهرخیه # ~~نهضت فرمود، شاهزاده ابوالقاسم نورالدین سلطان محمد را به ضبط و دارایی ~~مملکت # ~~خراسان تعیین نمود و او از سمرقند بیرون آمده اواسط ربیع الأول به ~~دارالسلطنهآ هرات # ~~رسید و اکابر و اشراف رسم تهنیت مقدم شاهزاده به جای آورده نثار و ~~پیشکش # ~~گذرانیدند و شاهزاده به موجب فرمودهآ # مصرع از آن پرهنر بی هنر چون بود # متابعت سلطان کامکار و والد بزرگوار فرمود و احوال زیردستان و رعایا # ~~مطمح نظر عالی ساخته به واجبی پرسش نمود. # و دوم ماه ربیع الثانی، از جانب آذربایجان، غلبهآ ایلچیان رسیدند که # ~~میرزاجهانشاه ترکمان به خراسان فرستاده بود و شاهزاده ایشان را نیک ~~دیده و پرسیده # ~~رعایت فرمود و خبر آمدن ایلچیان به پایهآ سریراعلی ارسال نمود. # وجناب فضایل مآب، مولانا شهاب الدین فتح الله تبریزی، که به انواع علوم # ~~و اصناف فنون آراسته بود و حضرت خلافت پناهی منصب صدارت را به جانب او # ~~مفوض فرمود ومولوی ازجهت بنیچه بستن ولایت هرات رود از سعادت ملازمت # ~~بازمانده، سیوم همین ماه فوت شده در مزار گازرگاه مدفون گشت. # و درین ولا از جانب ماوراء النهر ایلچی رسید و بشارت رسانید که تاشکند و # ~~اخسیکث5 و سیرام که گماشتگان میرزا محمد جوکی داشتند همه به پایهآ ~~سریراعلی # ~~آمدند و مجموع آن بلاد و قلاع را به تصرف بندگان درگاه عالم پناه ~~گذاشتند و میرزا # ~~محمد جوکی در قلعهآ شاهرخیه عاجز و مضطر مانده وامید به کرم الله تعالی ~~آن ms1131 که # ~~هر چند زودتر آن قلعه نیز در قبضهٔ‌ اقتدار قرار گیرد. میرزا سلطان ~~محمد نقارهآ شادیانه PageV02P914 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0318.jpg) # ~~فرمود و ایلچی را عنایت و رعایت فرمود. # و در آخر این ماه، چند برف قوی متعاقب یکدیگر واقع شد. چنانچه در # ~~کوچه و بازار عبورومرور پیاده و سوار دشوار بود و بازار و دکان از ~~سودای سود و زیان # ~~خالی ماند. اگرچه تاراج خزان درختان باغ و بستان را بهسان عاصیان صحرای # ~~محشر عریان ساخته بود، اما فرمان فرمای دی و بهمن همه را پوستین قاقم و ~~سمور # ~~عنایت فرمود. مدت سرما بس که دیرباز و دورودراز گشت، بهر پوشش اشجار و # ~~ریاحین در اطراف بساتین دکاکین پنبه فروش بازشد. همه کس را آرزوی خانه ~~و # ~~هوای آتش و میل تنور بود و هیچ آفریده را بر اطراف باغ نه مجال [عبور] ~~و نه خیال # ~~مرور. ### | قطعه # ~~در خانقاه باغ نه صادر نه وارد است ### | تا پیر پنبه484 گشت حریف گران برف # ~~ازبس که سر به خانه هرکس فرو فکند ### | سرد و گران و بی مزه شد میهمان برف # ~~وقتی چنین نشاط کسی را مسلم است ### | کاسباب عیش باشدش اندر اوان برف # و مدت پنجاه روز قوت سرما امتداد و اشتداد یافت و خورشید گاهگاه چون # ~~شرم زده ای نماز دیگر از افق غربی می تافت و در آن ایام، خواص و عوام ~~به خرمی # ~~گذرانیدند و صبح و شام به عیش و عشرت به هم می رسانیدندودرین اثنا، از ~~جانب # ~~ولایت ترشیز، خبر آمد که پهلوان محمد پیاده را به قتل آوردند. # و شرح این سخن چنان است که حضرت خلافت پناهی، در آن زمان که # ~~عزم ماوراء النهر فرمود، جمعی امرای نامدار و چند سردار به ضبط ولایت ~~خراسان PageV02P915 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0319.jpg) # ~~تعیین فرمود. امیرمحمود موسکه و امیرقاسم علی خواجه در دارالسلطنهآ ~~هرات مقیم # ~~بودند و پهلوان محمد پیاده و جمعی سرداران ضبط اطراف می نمودند و این # ~~پهلوان ms1132 محمد از دیرباز در سلک بندگان حضرت سلطنت منتظم بود و چند معرکه ~~در # ~~حضور آن حضرت جلادتهای مردانه نمود و آفتاب عنایت آن حضرت بر احوال او # ~~تافت وصورت حال او حسن و رونق تمام یافت و شحنگی دارالسلطنهآ هرات به ~~نام # ~~او مقرر شد و در جرگهآ ایچکیان معتبر گشت. چنان که بسیار کس را بی ~~اجازت و # ~~رخصت به تیغ بی دریغ هلاک ساخت و آن حضرت سایهآ التفات بر زجر و منع او # ~~نینداخت و او چنان دلیر شد که در میدان زمان خود را رستم دوران می دید ~~و از # ~~کسی بیم و اندیشه نداشت و نمی ترسید و تمام یتیمان485 دارالسلطنهآ هرات ~~و # ~~بلوکات را در مقام خدمت و حرمت آورده بود و همه را به هر بهانه ادبهای ~~بلیغ # ~~می فرمود و دراثنای عظمت و ابهت به ولایت ترشیز عبور نمود. چه عنصر ~~نامحمود او # ~~ازآن ولایت بود و در آن ناحیت حکومت و سیاست بنیاد و اسباب فتنه و فساد ~~و # ~~ابواب جور و بیداد بر روی رعیت آن ولایت گشاد و از قریهآ فروتی ~~محمدنامی که او # ~~نیز در شیوهآ خونریزی و فتنه انگیزی ازین نمد کلاهی داشت و در مقام ~~گردنکشی # ~~سر به محمد پیاده فرو نمی آورد، درین ولا که پهلوان محمدپیاده در قریهآ ~~ازغند که # ~~وطن اوبوددرکمال عظمت صبح وشام نقارهآ نوبت می فرمود، محمدفروتی، روزی # ~~نماز دیگر، در میان مردم تفرج گر در وثاق پهلوان درآمد و نظارهآ نقاره ~~کرده راه و روی # ~~آن وثاق چنانچه باید احتیاط نمود و چون از شب [پاسی؟] بیشتر گذشت با شب ~~روان # ~~خود بر آن وثاق گذشت و او را در خواب غفلت یافته پیکر او را به تیغ ~~خونریز # ~~ریزه ریز کرد486 و صدای غارت و صلای تاراج درخانهآ او انداخت و جهان را ~~از # ~~ظلمت ظلم او ایمن ساخت ورعیت از شرارت نفس خبیث او خلاص شدند ومردم ms1133 # ~~آن ولایت از بیم سیاست پادشاهی جمع آمده خواستند که محمدفروتی را ~~PageV02P916 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0320.jpg) # ~~به دست آرند. به هیچ وجه میسر نشد و او با همدستان خود پای بر کوه نهاد ~~و کسی از # ~~رعیت آن ولایت در برابر او نتوانست ایستاد و هشتم487 ربیع الثانی این ~~خبر خیر به # ~~دارالسلطنهآ هرات رسید. میرزا سلطان محمد و امرا چند قشون و جمعی مردم ~~پیاده از # ~~هر ولایت مقرر کردند که عازم جانب ترشیز شده کمند اندیشه برتد بیر ~~تسخیر # ~~محمد فروتی گمارند و به هر حیله که توان آن صید وحشی را به دام آرند و ~~به موجب # ~~فرموده روان شدند. # و درین سال، حاوی اوراق عبدالرزاق بن اسحق488 که از روزگار به واسطهآ # ~~قلت یسار شکایت گونه ای می نمود، اکابر و اعیان دارالسلطنهآ هرات به ~~تخصیص # ~~صاحب اعظم خواجه قطب الدین طاووس سمنانی یراق ومصلحت چنان دیدند که # ~~منصب شیخی خانقاه همایون به این فقیر مفوض باشد ویک شنبه # ~~سیوم جمادی الأولی امرا و وزرا و موالی و اهالی تشریف شریف ارزانی ~~داشته # ~~اجلاس فرمودند و تفویض منصب شیخی نمودند. ### | بیت # رخوم وشیخم همی سازند خلق %~% نام نیکوبین که پیدا کرده ام # و درین ولا، از طرف نسا خبر آمد که میرزا سلطان حسین از جانب دشت # ~~بیدا گشت و در آن ولایات درآمده آثار تسلط و اقتدار دلاوران نامدار به ~~قصبهآ مهنهآ # ~~بزرگوار رسید و طنطنهآ صلابت و دبدبهآ مهابت او در تمام ممالک خراسان ~~ظاهر # ~~گردید و چند روز در حدود آن ولایات گذرانید و باز عنان سمند جهان پیما ~~به صوب # ~~دشت و صحرا معطوف گردانید.* PageV02P917 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0321.jpg) # احوال ممالک آذربایجان وعراق وفارس # مملکت آذربایجان به حسن عنایت و لطف عاطفت میرزاجهانشاه درغایت # ~~معموری و آبادانی5 بود و آن پادشاه نیکوخواه به عدل وداد و تعمیر بلاد ~~و توقیر عباد # ~~اهتمام تمام می نمود و دارالملک تبریز به وفور رعیت و ظهور رفاهیت غیرت ~~افزای ms1134 # ~~مصر جامع وفروغ بخش خورشید لامع شد و آوازهآ حسن رعایت آن پادشاه خجسته # ~~فرجام در اطراف و اکناف عالم چون نور آفتاب واضح و ساطع گشت واصداف # ~~اسماع جهانیان به لآلی مآثرمأثآورهآ او مشحون گشت وصیت صدق عنایت او ~~مانند نسیم # ~~صبای جهان پیما به همه جا رسید. ### | بیت # ~~دوان چون بادصیت او زهر شهری به آن دیگر # روان چون آب ذکر او ازین کشور به آن کشور # مقیمان ممالک محروسه اش از آسیب خدنگ حوادث چون صید حرم فارغ # ~~و ساکنان ولایات معمورهاش از اندیشهآ تطاول زمان چون معتکفان زوایای ~~آسمان # ~~آسوده و مرفه احوال و دارالملک اصفهان که به اتفاق سریر سلطنت مملکت ~~عراق # ~~است به رسم سیورغال به فرزند خود امیرزاده محمدی عنایت فرموده بود و ~~شهزاده # ~~نسبت با رعیت ظلم وستم وجوروجفا می نمود و آثار عدل وانصاف و رسوم ~~مرحمت # ~~و انتصاف بر خاطر او خطور نداشت و عنایت و عاطفت جرم و گناه می پنداشت. # ~~اوقات ظلمت آیات او شب وروز به فسق وفجور مصروف بود و همیشه تمامت همت # ~~بر ملاهی و مناهی و انواع معاصی و بی راهی صرف می نمود. هر چند پدر او ~~آثار. # ~~خیر و انوار عدل ظاهر ساخت، خدمتش خاندانها را به آتش ظلم و بیداد از ~~بنیاد # ~~برانداخت. سموم خشمی که در آب حیات طبیعت آتش می نهاد و ژاله را در جرم # ~~ابر شعلهآ اخگر می داد، چون فلک بر پیر و جوان نمی بخشود و چون اجل بر ~~خرد و PageV02P918 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0322.jpg) # ~~بزرگ ابقا نمی نمود. مدت چند سال اهالی اصفهان به این نوع محنت و بلا ~~مبتلا # ~~بودند و از طریق فرمان برداری به هیچ وجه عدول نمی نمودند و ملک فارس و ~~تخت # ~~شیراز در قبضهآ اقتدار شاهزاده پیر بوداق بود واوارشداولادمیرزاجهانشاه ~~[بود و اگرچه # ~~او به سان امیرزاده محمدی تندخوئی و درشت رویی نمی نمود، اما بخل و ~~امساک بر # ~~طمع ms1135 او غالب بود و با جمیع محترفهآ شیراز در حرص و آز شریک بود و سخنان ~~که در # ~~جمع مال ازو منقول است درین دفتر درج وخرج نمیتوان کرد]489 و امیرزاده # ~~پیربداق در آن زمان که به اتفاق پدر از کشور خراسان بازگشت و اجازت ~~یافته عازم # ~~تخت شیراز شد، در آن مملکت رایت سلطنت و استقلال برافراشت و امثله و ~~احکام # ~~پدر و حقوق پدر فرزندی نابوده انگاشت490 و چند نوبت جمعی آگاه از درگاه # ~~میرزاجهانشاه پیش امیرزاده پیربداق رفتند و انواع نصیحت کرده سخنان ~~گفتند و آن # ~~خودرای عاقبت نااندیش آن سخنان به سمع رضا اصغا ننمود و همچنان در مقام # ~~اصرار و استکبار ثابت و راسخ بود و نخوت و جبروت و سطوت و عظموت خدمتش ~~را # ~~چند سال در تیه ضلال داشت و در اطراف شیراز جبال راسیات را مرمت و ~~عمارت # ~~کرده خیال محال و صورت حرب وقتال بر لوح اندیشه می نگاشت و ~~میرزاجهانشاه # ~~تا حدود مملکت فارس آمده بود و از آن جا که کمال استقلال وغایت عظمت و # ~~جلال او بود نمی خواست که او را به کلی مستأصل سازد و بنیاد مکنت او را ~~به # ~~یکبارگی از جهان براندازد. ### | بیت # ~~هر شاخ پایدار که ازتوست سر بلند # مشکن به دست خویش که آن هم شکست توست PageV02P919 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0323.jpg) # عاقبت حرم میرزاجهانشاه که مادر امیرزاده پیربداق491 بود آمدشد بسیار # ~~نمود و قضیه بر آن قرار یافت که شاهزاده با خیل و حشم و طبل و علم و ~~احمال و # ~~اثقال و بغال از دارالملک شیراز نهضت فرماید و به صوب دارالسلام بغداد ~~عزیمت # ~~فرماید و شاهزاده به موجب فرموده متوجه مملکت بغداد شد و مملکت فارس، ~~که به # ~~اعتدال هوا ولطافت نشوونما در عرصهآ عالم بی مثال است و نمودار جمالش ~~در # ~~مرات خیال محال، بار دیگر در قبضهآ اقتدار میرزاجهانشاه درآمد و تفویض ~~آن # ~~مملکت به فرزند سعادتمند امیرزاده ضیاءالدین یوسف ms1136 فرمود و رایت فتخ آیت ~~به # ~~دارالسلطنهآ تبر یز عود نمود و ایلچیان به جانب مملکت خراسان فرستاد و ~~اظهار # ~~محبت نموده از حال مودت اعلام داد و ایشان در آن زمان که میرزا سلطان ~~محمد در # ~~خراسان بود رسیدند و شرح موافقت و مصادقت به موقف عرض رسانیدند و ~~شاهزاده # ~~خبر ایلچیان آذربایجان به ترکستان روان داشت. چنانچه شمه ای ازین اخبار ~~به # ~~مشام مطلعان آثار رسیده باشد و قاصد خراسان در پای قلعهآ شاهرخیه وقتی ~~رسید که # ~~آتش محاربه زبانه به آسمان میکشید. # ذکر احوال اردوی اعلی در ظاهر قلعهآ شاهرخیه # موکب همایون فال قرب یک سال در ظاهر قلعهآ شاهرخیه توقف نموده در # ~~فتح و تسخیر آن سعی بلیغ می فرمود و دایرهآ محاصره روزبه روز تنگتر می ~~شد و نایرهآ # ~~محاربه دم به دم تیزتر میگشت و در اردوی همایون از وحشت گرد وغبار و ~~زحمت مور # ~~و مار و کثرت پشه و مگس بسیار حالتی بود که به رقم قلم شرح و بیان ~~نمیتوان نمود # ~~و کار بر اهل قلعه نیز به یکبارگی دشوار شد و به حد اضطرار رسید و ~~پیشتر حضرت # ~~خواجه ناصرالدین عبیدالله سلمه الله یک دونوبت به قلعه فرموده بود و ~~میرزا # ~~محمد جوکی در بیرون آمدن تأخیر و تعلل می نمود. حضرت خواجه او را در ~~همان PageV02P920 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0324.jpg) # ~~مضیق گذاشت و راه سمرقند برداشت. درین اثنا، حضرت شیخ الأسلام، قدوة # ~~صنادید الأنام، برهان الشریعة والدین، خواجه مولانا اطال الله بقائه ~~ازجانب سمرقند # ~~رسید و به موقف عرض رسانید که فی المثل اگراهالی سمرقند را چند سال در # ~~اطراف شاهرخیه باید بود یک ساعت تأخیر تسخیر قلعه تجویز نخواهند نمود و ~~ما مردم # ~~سمرقند خانه کوچ این جا می آییم و به عنایة الله تعالی تا این قلعه را ~~نگشاییم عود # ~~نمی نماییم و اگر این جامثلا مثل سمرقند شهری باید ساخت می سازیم تا ~~خان ومان # ~~دشمنان را از ms1137 بنیاد براندازیم و حضرت خلافت پناهی حسن کلام و لطف ادای # ~~جناب شیخ الأسلام را تحسین فرمود و صورت یکجهتی آن جناب ملایم مزاج ~~همایون # ~~نمود. # مصرع آری سخن خوب پسندند سلاطین # و اهل قلعه دیگرباره چاره جوی شدند و عرضه داشت به اردوی اعلی فرستاده # ~~حضور حضرت خواجه ناصرالدین عبیدالله التماس نمودند و حضرت خواجه به ~~موجب # ~~فرمودهآ اغاثة الملهوفین صدقة جهت فریادرسی درماندگان باز به اردوی ~~همایون آمد و # ~~پای اصلاح درمیان نهاده به یمن دم و قدم آن بیچارگان را دستگیری می ~~فرمود و # ~~حضرت خلافت یناهی را عهد و سوگند داد و پیمان را به ایمان مؤکد ساخت که # ~~فصد قتل آن جماعت نکند و نفرماید و جمعی را عنایت و رعایت فرماید و آن # ~~حضرت قبول فرمود والحق که به همه وفا نمود و حضرت خواجه به قلعه درآمده # ~~امیرسلطان و امیر نورسعید و باقی سرداران را بیرون آورد و به شرف پای ~~بوس مشرف # ~~شدند. هر یک از گفتار و کردار خود شرمسار و به عنایت و مرحمت حضرت ~~سلطنت # ~~میدوار. از افعال نابسامان خود شرمنده و سر خجالت با صد گونه ملالت در ~~پیش # ~~فکنده. ### | ایت # # سرخجالت درویش ازآن بوددر پیش %~% که گرگناه ببخشند شرمساری هست ~~PageV02P921 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0325.jpg) # حضرت خلافت پناهی همه را پرسش نمود و در آغوش عنای کشیده نوازش # ~~فرمود. # وقایع سنهآ ثمان وستین # ذکر فتح قلعهآ شاهرخیه ومعاودت به مملکت خراسان # در افتتاح این سال، مبشر آمال نوید اقبال داد و دست یید به مفتاح ظفرود # ~~نصرت قلعهآ گردون صولت گشاد. ### | بیت # ~~رخ اقبال شد خرم لب آمال شد خندان # ~~حصاری فتح شد در محکمی چون قلعهآ خیبر # به رفعت برتر از گردون و در سختی چوصد سنا # روز جمعه نهم ماه محرم، میرزا محمد حوکی را در مجلس همایون آورد. # ~~حضرت خلافت پناهی او را کنار گرفته نزدیک خود نشاند و عبار وهم و هراسی ~~کک # ~~بر خاطر خطیر ms1138 او بود به زلال لطف مقال فرو نشاند و دبیر روس ضمیر ~~اخبارفتحم # ~~نصرت و آثار ظفر و دولت که حضرت پرورد گار میسر کردانیده بود به حسن ~~عبارتن # ~~لطف استعارت در سلک تحریر و عقد تفریر انتطام داد و مبشران همایوننشان، ~~ب # ~~اطراف ممالک روان شدند. # ~~زلرله در کتبد کردون آنداحته به سمرفد فردوس مالنه رسید وچند روز ~~PageV02P922 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0326.jpg) # ~~سرانجام کلیات مهمات ممالک ماوراء النهر و ترکستان در مستقر دولت و ~~سریر # ~~سلطنت اقامت فرمود و در آن اثنا، طلیعهآ لشکر سرما و آثار خزان و ~~مقدمهآ سیاه # ~~زمستان ظاهر شد و آفتاب عالم تاب سایه بر برج میزان انداخت. تاراج سپاه ~~تیر ماه # ~~در باغ و بوستان سبز پوشان اشجار را از حلل مستعار عریان ساخت و روزگار ~~از قدوم # ~~فصل خریف مزاج دی گرفت و باد خزان بر سر سیمین آب زرافشان و ابر بر ~~کمان # ~~ازرین شاخ گوهرنثار گشت. ### | بیت # تا درست مغربی در پلهآ میزان شده %~% هست بادمهرجانی زرگربستان شده # حضرت خلافت پناهی در ضمان عنایت الهی عزم معاودت به جانب # ~~مملکت خراسان حزم فرمود492 و موکب منصور از جیحون عبور نمود و به دولت ~~و # ~~سعادت منازل و مراحل می پیمود و چون رکاب نصرت انتساب از آب مرغاب # ~~گذشت و روز نزول همایون مقرر و محقق گشت، اکابر و اشراف به طریق تعظیم ~~و # ~~اجلال تا منزل چهل دختران5 استقبال نمودند و مراسم نثار و پیشکش به جای ~~آوردند # ~~و آن حضرت همه را نوازش و ستایش فرمود و در منزل تغوز رباط* ارباب ~~صنایع # ~~مختلفه و هنرمندان و محترفه ساوری و سلامانه به عرض رسانیدند و عنایت ~~پادشاهانه # ~~شامل احوال ایشان شد و بیست ودوم293 ربیع الثانی که آفتاب در نوزده ~~درجهآ قوس # ~~بود موکب همایون در دارالسلطنهآ هرات به باغ سفید نزول اجلال فرمود. # و ازماوراء النهرتا ظاهر شهر هرات آن حضرت میرزا محمدجوکی را سوار # ~~ساخته همراه معتمدان روان ms1139 می فرمود و متعاقب عزیمت می نمود و چون به ~~شهر رسید # ~~در حصار آحتیارالدین در رندانی که به صورک مناردزمیا د رک بوند حبس ~~PageV02P923 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0327.jpg) # ~~فرمود. ### | بیت # دشمن چوبه دست افتد آسان مگذار %~% گر زار نمی کشی به زندان بسپار # چند گاه در آن زندان محبوس بود تا عاقبت جهان فانی را به هزار درد و داغ # ~~وداع فرمود چنانچه شرح آن گفته شود ان شاء الله تعالی. # و صاحب اعظم ودستور معظم خواجه شمس الدین محمد که حضرت، # ~~سلطنت او را جهت مهمات کلی و مصالح ملکی در ماوراء النهر گذاشته بود وه # ~~خدمت خواجه تمام امور بروفق ارادت جمهور سرانجام نمود، درین ولا به ~~شرف» # ~~ملازمت استسعاد یافت. # احوال مملکت خراسان وعزل وزرای دیوان # ~~خواجه نعمت نسبت به خواجه شمس الدین محمد تقریر گونه ای کرد و حضرت # ~~خلافت پناهی استفسار فرمود. خواجه شمس الدین محمد عرضه داشت نمود که من ~~PageV02P924 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0328.jpg) # ~~مردم خدمتی بسیار گرفته ام اما از مال نبوده و نیز مال دیوان فوت ~~نکردهام. باقی # ~~میرزا حاکم است. آن حضرت فرمود که هرچه گرفتهای و خورده ای به تو ~~بخشیدم و # ~~ترا از دیوان معاف داشتم. نوکر نیک منی و مرا بر دیوان قهر واقع شد و ~~نمی خواهم # ~~که آسیبی به تورسد. خواحه زانوزده انگشتری بیرون کرده پیش برد و بر ~~گوشهآ سریر # ~~سلطنت نهاد و باز آمده در جرگا 416 ایستاد و فی الواقع در کتب تواریخ ~~مسطور نشده # ~~باشد که صاحب دیوان را چنین به عنایت معاف دارند. # و درین اثنا، به مسامع جلال رسید که یونس خان497 که از دیر باز به # ~~حسن عنایت و لطف تربیت آن حضرت سرافراز بود و چند نوبت آن حضرت اساس # ~~سلطنت او را ترتیب فرمود و او به کمال عظمت به ایل والوس خود درامد و ~~به # ~~یمن عنایت آن حضرت یادشاه شد، درین ولا، به سبب حوادث روزگار و انقلاب ms1140 # ~~لیل ونهار روی امید به درگاه عالم پناه آورد و آن حضرت شرایط تعظیم و ~~اجلال و # ~~مراسم تکریم و استقبال به جای آورده امرای کبار و مقربان نامدار را چند ~~منزل پیش # ~~فرستاد و چون نزدیک رسید، حضرت سلطنت به نفس شریف استقبال فرمود و # ~~یکدیگر را کنار گرفته آن حضرت خان را دلداری فرمود و چند مجلس طویهای # ~~پادشاهانه و بزمهای خسروانه ترتیب نمود و هر زمان زبان حال او به مضمون ~~این # ~~مقال مترنم بود که: ### | قطعه # بر من فتاد سایهآ خورشید سلطنت %~% اکنون فراغت است زخور شید خاورم ~~PageV02P925 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0329.jpg) # باسیراختر وفلکم داوری بسی است %~% انصاف شاه باد درین قصه داورم # و بار دیگر عنایت آن حضرت اسباب سلطنت و اساس خانیت داده اسبان # ~~راهوار و جامه های شاهوار و خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و اسبان ~~با زین زرو # ~~کلاه و کمر و استران قطار و اشتران مهار انعام و اکرام فرمود و نشان ~~همایون ارزانی # ~~داشت که از ولایت ماوراء النهر چند تومان لشکر مددخان باشندو به هرطرف ~~که عزیمت # ~~نماید ملازم رکاب او کوچ دهند و خان را وداع فرموده اجازت مراجعت ~~ارزانی # ~~داشت. # و در خلال این احوال به مسامع جلال پیوست که در شهر و بلوکات هرات # ~~بقیه ای از مرض وبا و اندکی از علت طاعون هست چنانچه در سال گذشته. اما # ~~درین سال کمتر است و حضرت سلطنت به عزم ییلاق متوجه ولایت بادغیس و # ~~سردسیرهای اطراف کوه کیتوشد498 و درین اثنا، قاصدان با عرضه داشتها از ~~ولایت # ~~ماوراء النهر می رسیدند مضمون آن که در تمام آن مملکت خاصه دارالملک ~~سمرقند # ~~وبا وطاعون افزون از چند وچون ظاهر گردید و صاعقهآ سحاب محنت و شرارنار # ~~نکبت در آن دیار اشتعال یافته صرصرنوایب حدثان نهال آمال آن حدیقهآ جنت ~~مثال را # ~~از بن وبیخ برکند. بلبلان دستانسرای آن بوستان سرا دم فروبسته و غنچه ~~های # ~~نار پستان ms1141 آن گلستان چون گل سرخ رخ به خون شسته. روی خوبان ختایی چون # ~~زلف سمن بران ختن چین گرفت وبتان سیه چشم را چون آهویان صحرای تبت دل # ~~از غم هردم خون گشت. دستهای نگارین و ساعدهای بلورین که از ناز سر به # ~~شاهان در نمی آوردند به صد حسرت خاک شد رخسارهای رشک گلنار و عذارهای # ~~غیرت بهار چون گل به دست باد چاک گشت. PageV02P926 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0330.jpg) ### | قطعه # ~~همچو اشک افتاده مردم زادگان از چشم خلق ### | رخ به خون لعل شسته، جسته از مردم کنار # ~~بر گل رخسار و سروقد خوبان چگل ### | چشم گردون چون سحاب از روی غیرت اشکبار # ~~درضیاع او که هریک بود شهری معتبر ### | گورو آهو راست مسکن، شیر و روبه را قراره # جمعی اکابر و بزرگان آنان که طاقت و توان داشتند مجموع اموال و اسباب # ~~و ما یکون من هذا الباب برجای گذاشتند وبه راه الفرار مما لا یطاق رفته ~~پناه به # ~~کوهها بردند و آن جا نیز به موجب اینما تکونوا یدرککم الموت491 هرکه را ~~ساقی # ~~اجل دانست که پیمانهآ او پر شد درحالش بر بسترفنا خوابانید و جام حمام # ~~دیگران500 را مالامال گردانید و از آن جماعت که به اطراف ولایت و نواحی # ~~مملکت عز یمت نمودند، اکثر در آن منازل و مراحل به صحت و سلامت بودند و ~~بعد # ~~از چند گاه در حفظ عنایت اله به سمرقند بازآمدند و مال بسیار از ممربیت ~~المال در # ~~قبضهآ تصرف دیوان اعلی آمد و شرح احوال به تفصیل واجمال در ییلاق ~~بادغیس به # ~~عرض همایون رسانیدند و هم در آن مقام آمدن میرزا سلطان حسین محقق شد. # مصرع اینک آمد باز خونریز بلاانگیز ما # ذکر آمدن میرزا سلطان حسین به هملکت خراسان # در وقایع سنهآ خمس و ستین مذکور است که میرزا سلطان حسین در # ~~صحرای استراباد به موضع قصبهآ خراس خانه ویران شد و از آن زمان در ~~اطراف بیابان # ~~و ریگستان ms1142 که PageV02P927 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0331.jpg) ### | بیت # ~~کسی ندید فرازش مگر به چشم ضمیر ### | کسی نرفته نشیبش مگر به چشم گمان501 # خخاصه در اطراف و جوانب ولایت خوارزم می گذرانید502 وبه لطایف حیل # ~~روزی به شب می رسانید و درین سال که حضرت خلافت پناهی از ماوراء النهر # ~~معاودت فرمود و به رسم ییلاق در ولایت بادغیس اقامت نمود خبر رسید که ~~میرزا # ~~سلطان حسین از جای خود جنبید و سرشر و شور وعزم فتنه وزوردارد. ### | بیت # # سر فتنه دارد دگر روزگار %~% همین است او را شب و روزکار # و کسی را فی الواقع در خاطر قرار نمی یافت که با وجود وجود حضرت # ~~خلافت پناهی در مملکت خراسان، میرزا سلطان حسین آهنگ حرب و قتال و خیال # ~~جنگ و جدال تواند کرد. ### | بیت # ~~ستیزندگی با خداوند زور بود قوت پیل با ضعف مور # و روزبه روز آوازهآ آمدن او زیادت می شد تا به ولایت یازر و نسا و ابیورد ~~و # ~~زدند و کشتند و آن حضرت امرای کبار503 امیر شیرحاجی و امیراحمدیارو ~~PageV02P928 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0332.jpg) # ~~چندتومان لشکر مقرر فرمود که به مقابلهآ او رفتند و موکب همایون ~~ازییلاق بادغیس # ~~نهضت نموده در برابر ولایت فوشنج بیرون آمد. # و درین اثنا، میرزا محمد جوکی که به حکم در حصار اختیارالدین محبوس # ~~بود به اضطرار اختیار سفر آخرت فرمود و نعش او را به آیین تمام برداشته ~~در مدرسهآ # ~~مهدعلیا و گوهرشادآغا مدفون شد و به فرمان حضرت اعلی تعزیت به عظمت # ~~داشتند. ### | بیت # ~~خود کشته ای قاسم را خود تعزیه می داری ### | ای یار به عیاری تویار ندیدم5 # و امرا که به محاربهآ میرزا سلطان حسین رفته بودند جمعی بهادران دلیر و # ~~فوجی دلاوران با شمشیر و گروهی بی باکان فتنه انگیز در ولایت ترشیز504 ~~به او ### | 10 # ~~رسیدند و لشکر میرزا سلطان حسین درغایت قلت بود و از مخالفان بس بسیار ~~می نمود # ~~و میرزا سلطان حسین ظفر و نصرت به عنایت ms1143 پرورد گار می دانست نه از کثرت ~~لشکر # ~~جرار و دلاوران نامدار. چون از طرفین صفها آراسته شد. میرزا سلطان حسین ### | بیت # برآشفت مانند شیر سیاه %~% برون آمد از بیشهآ قلب گاه # نوک پیکان موی شکافش بر فلک دیدهآ سها می دوخت و شرارسنان # ~~آتشبارش سینهآ سهیل می سوخت. کوه از نهیب سایهآ رمحش چون شاخ بید از ~~باد و PageV02P929 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0333.jpg) # ~~چون عکس آفتاب از آب لرزان گشت و سپر سیمین ماه در پیش آفتاب تیغش ~~بهسان # ~~سایه بی مایه شد و چون به لشکر دشمن رسید به سان آتش خروشان و مانند ~~بحراز # ~~باد دمان شد و سمند براق اندام را چون سمندر درمیان شعله های آتش ~~انداخت و # ~~به سان نهنگ در دریای موج افکن افکند. میدان جنگ را به تیغ مینارنگ ~~گونهآ # ~~یاقوت رمانی داد و به نوک پیکان خون افشان از چشمهآ چشم مبارزان کان ~~لعل # ~~بدخشان گشاد و گرد نبرد از بساط اغبر به گنبد اخضر رسید و سرهای ~~مبارزان و # ~~تنهای پردلان با خاک راه برابر گردید. میمنه و میسره و قلب و جناح و ~~ساقه و # ~~کمینگاه بدخواه به یکبار پشت داد506 و روی به هزیمت نهاد و اعدا که شیر ~~بیشهآ # ~~شجاعت و نهنگ دریای جلادت بودند از ستیز و آویز عاجز گشته فرار نمودند ~~و از # ~~خسته و کشته صحرا و پشته برابر شد و وحوش و طیور را مائدهآ درخور مقرر ~~گشت. ### | قطعه # هر مصافی که اندر و دونفس %~% تیغ را با کفش507 قران باشد # صد قران وحش وطیر را پس از آن %~% فلک از کشته میزبان باشد # و جماعتی که راه فتنه و فساد در خاطر گشاده بودند در صف جنگ قتیل و # ~~مجروح شده وبال آنچه پیش گرفته بودند به مذاق جان ایشان رسید فذاقت ~~وبال # ~~امرها.508 # و چون میرزا سلطان حسین به عنایت الهی سپاهی چنان را گریزان و ناچیز # ~~گردانید، عنان دولت و سعادت معطوف ms1144 ساخته روی به مأمن خویش آورد و از # ~~ولایت تون و ترشیز بازگشته و از نشابور و مشهد گذشته و صحرای مرو و ~~ماخان را در PageV02P930 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0334.jpg) # ~~نوشته به مقام خود که در نواحی خوارزم بود رسید. # مصرع قلبشان بشکست و منصور و مظفر بازگشت # و امرای شکسته که از آن معرکه کناره جسته بودند جسته و خسته از بیم # ~~شمشیر قاتل با صد هزار فکر هایل متعاقب او می رفتند تا به حدود ولایت ~~خوارزم # ~~رسیدند و آن جا نشان حضرت خلافت یناهی رسید که امرا هرجا رسیده باشند # ~~باز گردند و امرا به موجب فرموده عنان برتافتند. و آن حضرت در منزل پل ~~فوشنج # ~~تفحص اموال مملکت خراسان خاصه دارالسلطنهآ هرات وبلوکات فرمود و چنان # ~~استماع نمود که خواجه نعمة الله تمام اموال در وجه بروات و حوالات صرف ~~کرده # ~~بود و رعایا نیز از جوراو شکایت کردند.509 آن حضرت او را چماق بسیارزده ~~از # ~~دیوان عزل فرمود و مقید ساخت و مبلغی تحمیل کرد و موکب همایون عزم ~~معاودت # ~~نموده در مستقر اقبال نزول اجلال واقع شد و جمیع رعایا و کافهآ برایا ~~در مهاد # ~~امن وامان خرم و شادمان گشتند. # و امرا که در عقب میرزا سلطان حسین رفته بودند بازآمدند و اگرچه غایت # ~~سعی به جای آوردند و از سرحد تون تا مملکت خوارزم رفتند، اما چون کمال # ~~جلادت همچنانچه شیوه و عادت لشکر منصور بود ظهور ننمود بر خاطر کوه ~~وقار # ~~بسیار گران و دشوار آمد و بنابر مصلحت وقت اظهار آن نفرمود و از تحقیق ~~آن اعراض # ~~و اغماض نمود. # و درین ولا، جناب ولایت مآب، ارشاد انتساب، شیخ صدرالدین # ~~محمد الرواسی 510 رحمه الله از ولایت جوین از قریهآ شقان511 تشریف آورد ~~و مزار PageV02P931 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0335.jpg) # # بزرگوار مقتدای روزگار شیخ زین الدین الخوافی 2 %~% قدس سره را به نزول ~~مبارکش # ~~مشرف ساخت. # مصرع فرخنده منزلی که تو آن جا گذر کنی ms1145 # وقایع سنهآ تسع وستین # ذکر عزیمت رایت آفتاب اشراق به جانب # ولایت مروبه عزم قشلاق # حضرت خلافت پناهی را نسبت با جناب ارشادمآب شیخ صدرالدین # ~~حسن ارادت قدیم بود و همیشه در زمان غیبت حضرت شیخ اظهار اعتقاد می ~~فرمود. # ~~درین وقت که جناب ولایت مآب به دارالسلطنهآ هرات آمد، حضرت خلافت پناهی # ~~به صدق و اخلاص تمام به مجلس فیض بخش فرموده از ضمیر آفتاب درخش # ~~استمداد نمود و بعضی امرا که از جهت محاربهآ میرزا سلطان حسین محجوب ~~بودند از # ~~جناب شیخ التماس نمودند که جرم و گناه ایشان را شفاعت نماید تا حضرت # ~~سلطنت نسبت با ایشان بار دیگر عنایت فرماید و جناب ولایت مآب التماس ~~نموده # ~~مسئول مقبول افتاد. # و درین ایام، پادشاه ولایت ارس3 ایلچیان به درگاه همایون فرستاده اظهار # ~~محبت و مودت513 نمود و آن حضرت عنایت بسیار شامل حال ایشان ساخته رعایت # ~~فرمود. # و آن حضرت عزم قشلاق در ولایت مرو جزم فرمود و بر عادت حمیده و # ~~طریقهآ پسندیده که هنگام یورش همایون به زیارت مشایخ کرام و مزارات ~~اولیای PageV02P932 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0336.jpg) # ~~عظام می فرمود و از همم عالیه و ارواح متعالیه احیا و اموات استمداد می ~~نمود، [چند # ~~روز از صبح تا شام به نیاز تمام ملازم شاهبازان طریقت و صاحب رازان ~~عالم حقیقت # ~~بود و از ضمیر خورشید تأثیر استفاضهآ جمعیت و التماس التفات می فرمود]5 ~~و در # ~~جمیع مزارات متبرکه و مشاهدمبارکه غایت خضوع و کمال خشوع به نوعی ظاهر # ~~می ساخت که بی تکلف هرکه به زیارت اکابر فرماید باید که در کمال ادب ~~اقتدا # ~~به آن حضرت نماید، در درآمدن و بیرون آمدن و روی نیاز بر خاک آستانه ~~نهادن و # ~~مدتها بر پای گردون فرسا ایستادن و چنانچه هرکه آن اخلاص و نیاز مشاهده ~~فرماید # ~~بی اختیار او را بر آن حالت رقت آید. چون خاطر همایون از استمداد اهل ~~باطن جمع # ~~ساخت» ضمیر جهانگیر به ms1146 مهمات دیگر و کار ملک و لشکر پرداخت و رای آفتاب # ~~اشراق مایل قشلاق شده تواچیان جار رسانیدند که همه کس یراق قشلاق کند. # ~~حضرت خلافت پناهی اواخر ماه ربیع الآخرپای دولت در رکاب سعادت آورده ~~عنان # ~~فلک اقتدار به سمند شهاب رفتار و سرداران هر کشور و گردن فرازان بحروبر ~~در ظل # ~~رایت خورشید فر که مطلع فتح و ظفر است جمع آمدند و آن حضرت شاهزادهآ # ~~جهانیان، ### | بیت # گرامی دری از دریای شاهی %~% چراغی روشن از نورالهی # ابوالقاسم نورالدین میرزا سلطان محمد را در دارالسلطنهآ هرات514 به ضبط و # ~~دارایی گذاشته امیر نظام الدین احمد حاجی وصاحب اعظم کمال الدین مولانا ~~امیر # ~~را پیش او بازداشت و رکاب ظفر انتساب به جانب آب مرغاب روان شد و ده ~~روز در # ~~قریهآ پنج ده و مروچاق515 توقف افتاد و اوایل جمادی الأولی در بلدهآ ~~مرو اتفاق PageV02P933 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0337.jpg) # ~~قشلاق فرمود و سلاطین روی زمین در مقام ارادت و اعتقاد و اساطین مصر و ~~چین بر # ~~جادهآ اطاعت وانقیاد. # و درین ولا، از جانب ولایت آذربایجان ایلچیان به دارالسلطنهآ هرات # ~~رسیدند، چهل سوار.516 و ایشان را در مقام مناسب فرود آورده علوفه معین ~~فرمودند و # ~~قاصدی جهت اعلام همعنان باد به سوی اردوی همایون در راه ایستاد. # و آن حضرت اواخرجمادی الأولی جمعی امرای عظام را به یراق تمام فرمود # ~~که عازم جانب میرزا سلطان حسین شدند. چه خبر او از طرف موضع517 سه پایه ~~که # ~~در بیابان بی پایان خوارزم بود می رسید و امرا به موجب فرمان روان ~~شدند. # و آن سال در تمام خراسان، خاصهآ بلدهآ هرات، زمستان سرد گذشت واز # ~~اوایل دلوتا اواخر حوت518 برفهای عظیم افتاد و اواسط جمادی الأخری از ~~طرف # ~~اردوی اعلی نشان همایون آمد که سیدیکه سلطان برادر ابوالخیرخان اوزبک ~~را که # ~~امرا در نواحی خوارزم گرفته بودند و چند گاه در هرات محبوس بود به ~~اردوی همایون # ~~فرستند و او جوانی ms1147 نیک اخلاق پاک اعتقاد بود و پیوسته به تلاوت قرآن ~~اشتغال # ~~می نمود و درین وقت که از حبس خلاص شد چند گاه ملازم اهل الله بود و از ~~باطن # ~~فیض بخش ایشان استمداد می نمود و امرا و دیوانیان یراق پادشاهانه و ~~اسباب # ~~خسروانه ترتیب داده او را روان ساختند و چون به اردوی همایون رسید، ~~حضرت # ~~میرزا سلطان ابوسعید او را به عواطف و مراحم مخصوص گردانیده اسب و زر و ~~کلاه # ~~و کمر انعام و اکرام فرمود و شاکر و خشنود به ولایت اوزبک ارسال نمود. # و فرمان اعلی شرف نفاذ یافت که ایلچیان میرزاجهانشاه که از آذربایجان # ~~به خراسان آمدهاند به درگاه عالم پناه آیند و ایلچیان عزیمت نمودند و ~~چون به درگاه # ~~همایون رسیدند، آن حضرت انواع رعایت و عنایت دربارهآ ایشان مبذول داشته ~~از PageV02P934 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0338.jpg) # ~~احوال میرزاجهانشاه استفسار نمود و محبت و اعتقاد اظهار فرمود و ~~ایلچیان را به # ~~تشریف خاص اختصاص داده مبلغ کرامند انعام فرمود وبه صوب هرات اجازت # ~~مراجعت نمود و ایلچیان به هرات آمده و یراق راه عراق کرده عزیمت ~~نمودند. لشکر # ~~سرما از طلیعه سپاه ربیع هز یمت نمود. # ذکر معاودت رایات ظفرآیات ازیورت قشلاق # به جانب دارالسلطنهآ هرات # موسم بهار که خورشید عالم آرا روی به شرف خانهآ خویش آورد و سحاب # ~~نیسانی لآلی در خوشاب بر اطراف باغ و بوستان نثار کرد و عقدهای مروارید ~~در # ~~دامن گلزار ریخت طفلان رضیع بستان از پستان ابر مطیر شیر ترشح و تربیت # ~~نوشیدند و بالغان نوخاستهآ اشجار از خزانهآ عنایت پرورد گار حله های ~~مرصع و # ~~جامه های ملمع پوشیدند، عارض دل فروز چمن به خط زبرجد رنگ سبزه زیوری ~~تمام # ~~گرفت و اطراف جویبار از فروغ بوستان افروز مجلسی خرم و آراسته شد و خوش ~~آوازان # ~~طیور و مغنیان شاخسار موسیقار بر منقار بستند و بلبل ارغنون ساز با شاخ ~~گل باهزارنیاز # ~~خروش وفغان به آسمان می ms1148 رسانید و قمری خوش آواز به الحان دلنواز گنبد ~~گردون # ~~پرصدا میگردانید، در چنین فصلی که جهان جوانی از سرگرفته بود و نسیم ~~باد صبا # ~~اعجاز مسیحا می نمود، رایات ظفرآیات قصد نهضت و عزیمت حرکت به صوب # ~~دارالسلطنهآ هرات فرمود. شهباز فتح و ظفر جهان زیر شهپر گرفته و همای ~~دولت # ~~همایون فر سایهآ اقبال بر عالمیان مبسوط ساخته رکاب نصرت انتساب به ~~جانب مرکز # ~~دایرهآ سلطنت و مستقر سر یر خلافت روان شد و جمعه دوم شعبان که آفتاب ~~در # ~~هفتده درجه برج حمل بود موکب همایون چون خورشید در باغ سفید در خانهآ # ~~عزوشرف نزول فرمود.519 تخت بخت به دولت و سعادت او استقرار یافته و ~~آفتاب PageV02P935 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0339.jpg) ### | مطلع سکدبن # ~~عنایت از افسر عالم افروز او بر همه جهانیان تافته بود. # و اواسط این ماه،520 قاصد و عرضه داشت از مردم ماوراء النهر رسیده به # ~~موقف عرض رسانید که مغولان قلماق که از کفار فجار آن دیارند و در اقصای ~~آن # ~~ممالک یورت و مقام دارند قصد بلاد اسلام کردند و آنچه مقدور ایشان بود ~~به ظهور # ~~آوردند و بندگان دولتخواه و دلاوران رزمخواه کمین ساخته و ناگاه از ~~کمین بیرون # ~~تاخته اساس جمعیت مخالفان را از بنیاد برانداخته اند و بسیار از کفرهآ ~~فجره به تیغ # ~~قهر گذرانیده و سرها به عرابه ها به ماوراء النهر رسانیدند.521 # و چون موکب نصرت آیت چند روزی در هرات توقف نمود میل یورت ییلاق # ~~و سردسیرهای ولایت بادغیس فرمود و به موجب فرمودهآ بارک الله فی سبتها # ~~شنبهآ چهارم شهر رمضان از تخت هرات به جانب رباط سنجاب و ییلاق مرل522 ~~روان # ~~شدند و در آن منزل دلگشا و فضای جان فزا تا عید رمضان گذرانید و اسباب ~~جشن # ~~عید و آداب آن روز سعید در آن منازل به تقدیم رسانید و چون آفتاب و ماه ~~در آن # ~~نزهتگاه درجات و منازل مشرف می ساخت و هرجا خاطر ms1149 همایون میل می نمود ~~رایت # ~~اقامت می افراخت و در اواخرماه شوال، امیر سیداصیل ارغونی که از امرای ~~نامدار به # ~~مزید اعتبار اشتهار داشت جهان فانی را به هزار حسرت باز گذاشت و برادر ~~او امیر # ~~سید مزید در ییلاق بادغیس رسم و یوسون عزا به جای آورد و حضرت سلطنت به # ~~مجلس عزا فرمود و بازماندگان او را تعزیت رسانید و شفقت و مرحمت ~~نمود523 و # ~~اردوی عالم پناه درییلاق به خرمی و نشاط گذرانید و ایام عیداضحی عنان ~~کمیت PageV02P936 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0340.jpg) # ~~جهان پیما به صوب مطلع خورشید کامکاری و مستقر سریر جهانداری معطوف # ~~گردانید و اوایل ذی الحجه موکب همایون در مستقر دولت نزول فرمود و در ~~آن ایام هر # ~~صورت خوب ونقش مرغوب که در آیینهآ خیال مصور بود به خوبترین وجهی روی # ~~نمود. # و درین سال،* جناب فضایل مآب، حاوی المعقول والمشروع، جامع # ~~الأصول والفروع، مولانا شریف الدین عبدالقهار غفرالله له که در انواع ~~علوم واصناف # ~~فنون بحری زاخر و حبری ماهر بود و حفظ کلام ملک علام و شرف طواف # ~~بیت الله الحرام وسعادت زیارت النبی علیه الصلوة والسلام ولطافت آواز ~~وفن ادوار # ~~و حسن خط ومهارت در علم سیاقت وفن انشا وصنعت کیمیا در مناقب ثواقب # ~~می افزود و بدایع رسایل که شواهد و دلایل اندر بر علم کامل و فضل شامل ~~و دیوان # ~~اشعار چون در آبدار فضلای روزگار را به یادگار گذاشت و نیر عالم افروز ~~سخن را # ~~چون نظم ثریا تا اوج جوزا برافراشت. ### | بیت # ازان خانهآ تیر سخنش ترکش جوزاست %~% کان عقد درناب به ازنظم ثریاست # القصه برادر اکبر واستاد دانشور، بیستم ماه رجب المرجب، چنانچه حساب # ~~حروف ««افسوس از شریف دین» به زبان راز از سال واقعهآ جانگداز خبر داد، ~~جناب # ~~استاد از سرای غرور به مأوای سرور خرامید و مجلس رضوان را به وجود شریف # ~~مشرف گردانید5 [و چون در سفر حجاز ملازم قبلهآ اهل نیاز و مخصوص ms1150 صاحب ~~راز # ~~حضرت ولایت منقبت شیخ الأسلام مغفور مبرور شیخ بهاء الدین عمر قدس سره ~~بود و # ~~در سر بیابان که حضرت ولایت نشان برای هر دوکس یک کجابه بریک شتر تعیین # ~~می نمود فرزند سعادتمند یعنی شیخ الأسلام غوث الأنام شیخ نورالدین محمد # ~~دام ظله العالی را به مرافقت مخدومی اخوی مقرر فرمود. PageV02P937 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0341.jpg) ### | بیت # ~~رفت آوازه که امسال به حج رفت کمال ### | خوش مبارک سفری چون تو بود همسفری # و در رفتن و آمدن صحبت شریف سرمایهآ سعادت جاودانی و پیرایهآ دولت # ~~دو جهانی بود و زیادت از شصت سال والد غفران مآل و برادران این فقیر بی ~~مقدار # ~~نسبت به آن حضرت ولایت منزلت ارادت و اعتقاد تمام ثابت دارند، درین ~~فرقت که # ~~مخدوم مرحوم به عالم بقا رفت، حضرت شیخ الأسلام شیخ نورالدین محمد ~~مدظله در # ~~مزار مورد الأنوار والد بزرگوار مدفن مقرر فرمود و نزدیک مرقد مقبره ~~تعیین نمود)24 # وقایع سنهآ سبعین # رفتن امرای کباربه ایلغار # آمدن اح شام ازولایت عراق # درین سال، عالمیان در سایهآ رایت همایون فال به غایت فارغ بال و مستقیم # ~~احوال بودند و پیوسته به فراغت تمام در اتمام مهمات قیام و اهتمام می ~~نمودند. پرتو # ~~نور عدل زنگ ظلام ظلم از غدار آیینهآ روزگار نابود ساخته و بنیاد ستم و ~~بیداد از # ~~بسیط جهان برانداخته. از سرحد ولایت چین و صحرای قلماق تا اقصی ممالک # ~~مازندران و حدود عراق و از پیشان مغولستان تا یایان هندوستان فرمان ~~حضرت # ~~خلافت پناهی را تابع حکم الهی می داشتند و ظلم انقیادو تسلیم از خط حکم ~~او بر # ~~نمی داشتند. از فروغ آفتاب عاطفت او شب مظلم روی از جهان درکشید و از ~~فیض # ~~سحاب عدالت او عرصهآ عالم تازه و خرم گردید. PageV02P938 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0342.jpg) ### | بیت # ~~در مزاج دهر عدل او چنان تأثیر کرد ### | کازبی فکر رمه گرگ است همراز شبانه # درین ولا، رای اعلی اقتضای آن فرمود که جمعی امرا ms1151 مثل امیر شجاع الدین # ~~شیرحاجی و امیر نظام الدین احمدیار و چند امیرتومان و دلاوران نامدار ~~به طرف # ~~مملکت ماوراء النهر و از آن حدود برخبر باشند. چه آوازهآ میرزا سلطان ~~حسین از آن # ~~جانب می رسید و امرا به موجب فرمان روان شدند. # و درین اثنا، از اطراف ممالک عراق پانزده هزار خانه کوچ احشام و # ~~صحرانشینان به ولایت خراسان آمدند که از ظلم وجور تراکمه به جان آمده ~~بودند و # ~~درین وقت فرصت یافتند. چه میرزاجهانشاه به محاربهآ ولد امیرزاده ~~پیربوداق و # ~~محاصرهآ بغداد اشتغال داشت و اندیشهآ امری دیگر پیرامون خاطر همایون ~~نمی گذاشت # ~~و چون رای آفتاب اشراق سلطان آفاق از آمدن احشام عراق خبریافت، انوار ~~آفتاب # ~~عنایت آن حضرت بر صفایح احوال پریشان ایشان تافت و سر خیلان احشام را # ~~رعایت تمام فرمود و همه را به عواطف پادشاهانه خاطرجویی نمود و ایشان ~~را در # ~~اطراف ممالک خراسان یورت و مقام داد و ابواب مرحمت و عنایت بر روی امید # ~~همگنان گشاد و مجموع در آن مملکت وسیع مقام و آرام گرفتند. ### | بیت ### | آسوده گشت در کنف عدل انس و جان* # و درین ایام که سلطان آسمان احتشام در دارالسلطنهآ هرات اقامت فرموده # ~~بود و رعیت در ریاض رفاهیت به فراغت مغیشت می نمود و گلشن سلطنت به ~~انوار PageV02P939 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0343.jpg) # ~~معدلت و آثار مرحمت نضارت و طراوت تمام داشت و رایت دین و دولت و لوای # ~~ملک وملت سر به فلک می افراشت وحلاوت فراغت به مذاق خاص و عام # ~~می رسید و توسن بدلگام ایام در رکاب سپهرفرسای رام گردیده آرمید، به ~~مسامع # ~~جلال پیوست که جمعی مردم هزاره که در ولایت گرمسیر و قندهار می باشند # ~~متعرض آینده و رونده میشوند و مسلمانان را از ایشان زحمت می رسد و شرح ~~این # ~~سخن آن است که قوم هزاره که به هزارهآ آقا مشهورند ایل والوس بسیارند و ~~گله و رمهآ # ~~بی شمار ms1152 دارند و سالهاست که در آن نواحی به فراغت و جمعیت روزگار می ~~گذارند و # ~~در زمان حضرت خاقان سعید گاهی داروغه و محصل به آن حدود می رفت و اموال # ~~مقرری ازیشان مستخلص گردانیده به دیوان اعلی می رسانید و چون آن پادشاه ~~سعید # ~~از دار فنا به دار بقا خرامید و مزاج روزگار به هم برآمد و از هرطرف ~~فتنه انگیزی # ~~سربرآورد، پادشاهان مملکت خراسان را چندان مهم کلی روی نمود که کسی را # ~~پروای قضایای مردم هزاره نبود. ا. ل والوس هزاره چندین سال از روی ~~فراغت و # ~~استقلال به جمع اموال وضبط احوال خود پرداختند و با آن که ایشان را ~~هرگز # ~~سرداری و سری نمی بود درین فرصت ملک و وزیر و امیر مقرر ساختند و کریاس ~~و # ~~درگاه و اساس و بارگاه پدید آمد و اگرچه مال ومنال ایشان از حد وعد ~~تجاوز نمود، # ~~همچنان قطع طریق وقتل مسلمانان شعار و دثار آن زمرهآ اشرار بود. درین ~~سال که # ~~عنایت ملک خلاق از اقصای صحاری قلماق تا حدود ممالک عراق سلطان آفاق را # ~~مسلم فرمود و تمام آن ممالک شرق غربا و برا بحرا در قبضهآ اقتدار ~~بندگان جانسپار # ~~قرار یافته بود حکایت عصیان آن جماعت که پای از سرحد بندگی بیرون ~~نهادهاند و # ~~دست جور و بیداد به غارت و تاراج گشاده بر خاطر کوه وقار بسیار گران و ~~دشوار آمد # ~~و عزیمت پادشاهانه و همت خسروانه بر تدارک آن مهم قراریافت و فرمان ~~همایون # ~~نافذ شد که لشکرهای جهان در ظل رایت فتح آیت که مطلع آفتاب نصرت و ظفر # ~~است جمع آمدند و موکب همایون به طرف ولایت فوشنج نهضت نمود و از آن جا # ~~به جانب پل مالان وقروق هزار جریب میل فرمود و آوازهآ عزیمت حضرت ~~PageV02P940 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0344.jpg) # ~~خلافت پناهی سیل اضطراب و اضطرار در خان ومان آن سرگشتگان برگشته ~~روزگار # ~~انداخت و صولت لشکر منصور اساس جمعیت آن ms1153 جماعت یکبارگی مستأصل # ~~ساخت و آن بی باکان جان ومال خود را در معرض خطر دیدند و در تدبیر آن ~~واقعهآ # ~~صعب متحیر گردیدند و به هیچ وجه صورت بهبود در آیینهآ اندیشهآ ایشان ~~روی ننمود و # ~~سرانجام آن حال نابسامان نتوانستند. عاقبت بیچاره گشته چاره جز آن ~~ندانستند که # ~~التجا به مشایخ عظام نمایند و به یمن همت ایشان عقدهآ آن مشکل گشایند. ~~چه در # ~~ضمائر و سرائر کبار و صغار قرار یافته بود که از جمیع طوایف عالم و ~~قاطبهآ اکابر # ~~بنی آدم سخن شاهبازان طریقت و حدیث صاحب رازان حقیقت پیش آن حضرت # ~~اثری تمام دارد. بنابرآن ارباب و کلانتران الوس هزاره عرضه داشتها ~~نوشته به # ~~دارالسلطنهآ هرات فرستادند و روی اطاعت بر زمین ضراعت نهادند و از جناب # ~~ولایت مآب شیخ الأسلام، قدوة اولیاء الله الکرام شیخ نورالدین محمد ~~التماس شفاعت # ~~نمودند و همچنین به مشایخ دیگر متوسل بودند و جناب ولایت مآب به اردوی ~~اعلی # ~~فرمود و شفاعت خون مردم هزاره نمود و حضرت خلافت پناهی ملتمس مبذول ~~داشته # ~~فسخ عزیمت فرمود و عنان دولت به صوب معاودت انعطاف داد و مشایخ دیگر ~~همین # ~~معنی التماس نمودند وسخن همه محل قبول یافت والفضل للمتقدم وجناب # ~~فضایل مآب مولانای اعظم، حاوی معالم العلوم بعوالی الهمم، مولانا شمس ~~الدین # ~~علی الفارسی به رسالت آن طرف معین آمد تا آن جماعت را نصیحت کرده در ~~مقام # ~~اطاعت آورد و امیر نظام الدین احمد حاجی مقرر شد که اموال چندساله که ~~تا غایت # ~~به کسی نداده اند به وصول رساند و رایت همایون فال بال اقبال باز کرده ~~سایهآ چتر # ~~خورشید فر بر مستقر سلطنت انداخت و سرور حضور آن حضرت اطراف مملکت # ~~معمور ساخت و چون لشکر بسیار و سپاه بی حدوشمار و اصناف خدم و حشم بل # ~~اساطین سلاطین عالم بر درگاه جهان پناه جمع آمده بودند و همه به شرایط # ~~خدمتکاری قیام می نمودند، رای صواب ms1154 نمای اقتضای آن فرمود که لشکریان ~~خندق بلدهآ # ~~هرات را پاک ساخته مغاک کنند و حکم همایون صدور یافت که امرای تومان و ~~PageV02P941 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0345.jpg) # ~~اوزرای دیوان و سایر مقربان و ایچکیان ایستادگی نمودند و به اهتمام ~~تمام لشکریان # ~~را کار فرمایند و بندگان دولتخواه به موجب فرمودهآ پادشاه در کار آمدند ~~و چند روزاز # ~~صبح تا شام به آن کار قیام نمودند و با وجود برودت هوا و شدت سرما خندق ~~را به # ~~نوعی پاک ومغاک ساختند که زیادت از آن در گمان نبود. # و در این اثنا، مزاج همایون را ضعف قوی عارض شده طبیعت از جادهآ # ~~اعتدال عدول نمود وصداع که سر همهآ دردهاست دماغ قوی نهاد را پایمال ~~ضعف و # ~~فتور گردانید و قوای طبیعی که به اعتدال ربیعی آراسته بود روی به تغییر ~~و تبدیل # ~~آورد و شجرهآ وجود چون درخت بید نام ونشان ثمرهآ صحت گم کرد و خیمهآ تن ~~که به # ~~چهار میخ عناصر بر پای است بر شکل خیمهآ حباب از آسیب تندباد مرض درهم # ~~افتاد و استخوان که قوام تن و عمود استوار بدن است به بلای انی وهن ~~العظم # ~~منی526 مبتلا شد و حرارت غریزی که گرمی مجلس بقا و نور شمع وجود انسان # ~~بدان منوط و مربوط است چون انگشت درآب افسرده گشت و حرارت غریبه 527 در # ~~اطراف قلب وقالب موجب علت خفقان گشته چون لمعان آفتاب اشتعال یافت و # ~~حواس ظاهر و باطن که کارکنان مصر جامع بدن اند دست از تدبیر مهمات آن ~~ملک # ~~بازداشتند و سرانجام تمام امور آن ملک معمور به حسن رای حمی و تبیان ~~هذیان که # ~~مقتضی آن است بازگذاشتند و ذات همایون از زیور صحت و زینت عافیت عاطل # ~~گشت و صبح نورافزای روح و راحت به شام ظلمت نمای مرض و علت بدل شد. # مصرع زاید همه این را شد و ناقص همه آن را 528 # و اطبای مسیح دم ms1155 مبارک قدم مثل مولانای اعظم، مقرب الحضرة السلطانیه ~~PageV02P942 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0346.jpg) # ~~مولانا قطب الدین محمد النفیسی 529 ومولانا اصیل الدین حسین التونی که ~~شفاخانهآ # ~~لطایف معالجت وخزانه غرائب مداوات بودند و در معرفت دقایق نبض موسی آسا # ~~ید بیضامی نمودندو در ازالت اسقام از اعراض و اجسام آثار انفاس عیسوی ~~به اظهار # ~~می رسانیدند و به حسن تد بیر صائب و فروغ اندیشهآ ثاقب علت مزمن دوار ~~را از چرخ # ~~دوار زایل میگردانیدندودر معرفت تشریح ابدان و کیفیت ترکیب انسان گوی ~~سبقت # ~~و رجحان از حکمای جالینوس منزلت و اطبای بقراط منقبت ربوده و بر زبان # ~~شکر بار ایشان اگر حدیث سموم قاتل و زهر هلاهل گذشته مزاج تریاک و ~~نوشدارو # ~~گرفته و خاصیت فاروق اکبر5 نموده و به کثرت ممارست کلیات قانون این علم # ~~لطیف و جزئیات این فن شریف را نبض آسا در بنان تصرف آورده بودند و در ~~اثبات # ~~فضیلت این صفت دقیق ومنافع وفوائد این حکمت بدیع دلائل واضح و براهین # ~~لایح می نمودند و به ترتیب و ترکیب اشربه و ادویه و تنقیح و تدبیر ~~تنقیه و تصفیه # ~~کمر کوشش و توان برمیان جان بستند و مدتی مدید در منهاج علاج و طریق ~~تعدیل # ~~مزاج بر مسند سعی واجتهاد نشستند و به شربتهای موافق اشارت نمودند و به # ~~غذاهای ملایم ترغیب فرمودند تا به یمن همت رعیت و حسن دعای مخلصان و ~~صدق # ~~عقیدهآ ایشان صبح صحت از مطلع امید و مشرق مراد طلوع آغاز نهاد و مزاج ~~همایون # ~~خورشید مثال از حضیض اعتلال روی به اوج صحت واعتدال آورد وعنایت # ~~بی نهایت از شفاخانهآ و اذا مرضت فهویشفین530 شفای کلی کرامت فرموده و # ~~شاهزاد گان و امرا و ارکان دولت صلات و صدقات به فقرا و مستحقان ~~رسانیدند و # ~~بندگان بسیار در سلک احرار منتظم گردانیدند و حضرت سلطنت به شکرانه صحت ~~PageV02P943 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0347.jpg) # ~~و سلامت نسبت با حکما و اطبا انعام و اکرام فرمود ms1156 و همه را به تشریفات ~~خاص # ~~خاطرجویی نمود وهمت آفتاب رفعت ثریا منزلت خواست که دریای سخا و معدن # ~~مکرمت او فیض عام به عامهآ خلایق رساند وقاطبهآ رعایا را به حسن رعایت ~~محظوظ # ~~گرداند. حکم همایون فرمود که در تمام مملکت خراسان مال سردرخت531 که # ~~مبلغی کرامند بود نستانند و دیوانیان و عمال قلم و قدم از رقم آن کشیده ~~و کوتاه # ~~داشته تعرض نرسانند وعام وخاص چندان نهال اعمال در جویبار سعادت و ~~اقبال # ~~سرسبزوخرم گردانیدند که به آبیاری عدالت در بستان نشوونما به مقام ~~اصلها ثابت و # ~~فرعها فی السماء532 رسانیدند. امید به کرم الله تعالی آن است که ثمرهآ ~~این شجرهآ # ~~نامی هرچند زودتر به روزگار گرامی وصول یابد. ان شاء الله تعالی # و درین ولا، جناب فضایل مآب مولانا شمس الدین علی الفارسی که به رسم # ~~رسالت به جانب هزاره رفته بود و مراجعت نمود و آن بی عاقبتان مبلغی که ~~تقبل کرده # ~~بودند ازادای آن ابا نمودند و خدمت مولوی را خدمتی مناسب نکردند. # مصرع گه طالع است مانع گه روزگار حائل 523. # ذکر ولایت شاهزاده بایسنغروختان شاهزادگان ### | وجشن بزرگ # حق سبحانه و تعالی حضرت خلافت پناهی را کوکب مسعود از مطلع # ~~سلطنت عنایت فرمود و ماهی از برج شاهی کرامت نمود و اوایل شوال به اسعد # ~~ساعات و ایمن احوال پادشاه زادهآ همایون فال جهان را به نور حضور مشرف ~~فرمود. PageV02P944 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0348.jpg) ### | لیت # طالع عالم همایون شد به میمون اختری %~% گردنان فلک راد و شینه بیداشدسری # و نام خجسته فرجام میرزابا یسنغر معین شد. ### | بیت # غنچهآ بخت از بهار خسروی بشکفته بود %~% نوبهاری دیگر از بستان شاهی در ~~رسید # و سرور حضور مشرف آن فرزند سعادتمند به نوعی در خاطر و ضمایر اکابر و # ~~اصاغر سرایت کرد که همه را میل عیش وعشرت ورود و سرود شد و حکم همایون # ~~نفاذ یافت که رعایا چهارطاق بندند وغایت دقت و کمال صنعت به ظهور ms1157 آورند ~~و # ~~مجلس طرب و عیش و بزم سرور از خلد برین دلکش ترو از هرچه خوش خوشتر # ~~ترتیب دادند و ابواب مسرت و عشرت بر روی امید جهانیان گشادند و مغنیان # ~~خوش الحان به آواز رود و سرود و نوای روح افزا زهره را در چرخ اوردند و ~~چرخ # ~~درغایت حیرت در نظارهآ آن مجلس زمین آسا برجا ماند و چنگی دلنواز به ~~ادای # ~~ترانه های تر پردهآ راست534 در دماغ خشک سودازدگان پیدا می ساخت و به ~~نواهای # ~~روح افزا پیران صدساله را که چون چنگ شکسته بودند و لباس جوانی ایشان ~~تارتار # ~~شده رونق ایام صبا می بخشید و باقی سازندگان و سایر نوازند گان عود و ~~نی و # ~~کمانچه وقانون و رباب و دف را به راه عیش ساز داده نواهای دلفریب به ~~اوج سپهر # ~~برین می رسانیدند و گوشه نشینان صومعهآ افلاک را در چرخ و نشاط می ~~آوردند و # ~~ساقیان ماه رخسار که مجلس انس ازتاب عارض ایشان گلستان بود و خورشید # ~~جهان افروز از خجلت طلعت ایشان غرق عرق و زردروی گشته میل زوال و آهنگ # ~~غروب می نمود. هرکه را نظر بر ابرو کمان مثالشان می افتاد ماه نورا در ~~گوشهآ طاق PageV02P945 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0349.jpg) # ~~نسیان می نهاد و هرکه در قامت تیر اعتدالشان می نگریست بر راستی بالای # ~~سروسهی و سرکشی قامت صنوبر چشم نمی انداخت و بادهآ خوشگوار گلرنگ گلزار # ~~طرب و نشاط را آب می داد و گره غم و اندوه از دلهای تنگ میگشاد. تلخی ~~که # ~~ارباب طبع لطیف واصحاب عقل شریف شیر ینتر ازجان می دارند و از غایت عزت # ~~بهای یک جرعهآ آن را ملک جهان ارزان می شمارند از عکس حباب آن اوج هوا # ~~سپهری پر کواکب ثواقب بود و جرم زمین معدن یاقوت احمر می نمود. جرمش از # ~~غایت صفا با هوای صافی دعوی برابری میکرد و رنگش از کمال لطافت و لمعان ~~با # ~~فروغ ms1158 لعل بدخشان لاف یکرنگی می زد. ساغر مالامال به سان پیالهآ لاله ~~خالی # ~~می نمود و جام بلورین از عکس بادهآ گلگون لباس ارغوانی پوشیده بود و هر ~~چند مردم # ~~دیده به قوت بصیرت هرطرف نظر می انداخت از غایت صفا باده را از جام ~~وجام را # ~~از مدام باز نمی شناخت. ### | ایت # ازصفای می ولطافت جام %~% درهم آمیخت رنگ جام و مدام # همه جام است ونیست گوئی می %~% یا مدام است ونیست گوئی جام # و در آن جشن همایون انواع طعامهای گوناگون افزون از چندوچون و # ~~خوانهای خطایی و شیرههای این جایی و دیگر ترتیبهای مجلس آرایی که عقل ~~در # ~~مشاهدهآ آن حیران مانده بود و دیده در نظارهآ آن سرگردان مهیا ساخته ~~بودند و از # ~~اوایل شوال تا اواخرذی الحجه چهارطاقها وتعبیه ها در باغ زاغان ~~آراستند535 و اطراف # ~~آن را به دیبای روم و زربفت چین آیین بستند. قبه های خوب منظر که شرفات ~~آن در # ~~بلندی از اوج فلک اخضر و ذروهآ برج دو پیکر گذشته بود و از ایوان سیم ~~اندود و PageV02P946 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0350.jpg) # ~~بارگاه زرنگار تجاوز می نمود ترتیب یافت. لمعان بروق تیغها و اشعهآ ~~اسلحهآ دیگر که # ~~از اطراف آن آویخته بودند گاهی دیده ها را فروغ و ضیا می بخشید و گاهی ~~چشمها # ~~را چون چشمهآ آفتاب پرآب و خیره می گردانید. # و ارباب صنایع انواع بدایع به قوت طبیعت و لطافت فطنت استخراج و # ~~استنباط نمودند و درغایت حذاقت و کمال مهارت در محل مناسب بازداشته ~~بودند. # ~~چه هنرمندان اطراف عالم به تخصیص ممالک محروسه بر درگاه معظم حاضر ~~بودند و # ~~همه به قوت ذهن خود غرایب و عجایب نمودند. از آن جمله خواجه علی ارده ~~گر536 # ~~اصفهانی در شیشهآ گلابدانی سی و دو جماعت محترفه را که در کارخانهآ ~~عالم در # ~~حسابند نموده بود. چنانچه هر پیشه ور به صنعت مخصوص خود اشتغال می ~~نمود. # ~~سی ودو دکان و کارخانه ms1159 گشوده و هرکس به حرفهآ خاص خویش قیام نموده بعضی # ~~که در صنعت به حرکت احتیاج داشتند مثل خیاط ونداف و نجار و حداد به ~~صورتی # ~~جنبش و حرکت آن را نگاه داشته بود که صورتی در آیینهآ خیال از آن خوبتر # ~~نمی نمود و جمعی دکانهای آراسته گشاده و پشت فراغت بر تکیه گاه عزت باز ~~نهاده # ~~و خدام به پای خدمت ایستاده چنان مستحسن تصویر کرده و متکلف یرداخته که # ~~عقول عالمیان را در بیابان اندیشه آن سرگردان ساخته بود. حضرت خلافت ~~پناهی # ~~چون آن شیشهآ اعجوبه را تماشا فرموده در نظارهآ آن نادره تعجب فراوان ~~نمود537 و از # ~~غایت التفات و اهتمام به حرمسرا درآورده بیرون نیاورد و به حقیقت صورت # ~~مصنوعات عالم و سرمایه و سودای محترفه و بنی آدم که در هنگامهآ حقه باز ~~فلک و # ~~کارخانهآ شیشه ساز سپهر واله و حیران ماندهاند و به سررشتهآ تقدیر باز ~~بستهآ زنجیر # ~~تدبیر گشته مطابق واقعه نمود و شایستهآ هزار تحسین و بسیار استحسان ~~بود. # و در این اثنا، شاهزادگان جوان بخت، شایستهآ تاج وتخت، جلال الدین ~~PageV02P947 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0351.jpg) # ~~میرزا سلطان محمود538 که به موجب فرمان همایون از مازندران عز یمت ~~خراسان # ~~نمود تا با سایر شاهزادگان که هریک در درج سلطنت و دری برج مملکتاند # ~~سنت ختان به جای آورند. شاهزاده اواخرماه ذی قعده به دارالسلطنهآ هرات ~~رسید. ### | بیت # سروباغ سلطنت نخل ریاض مملکت %~% کازقدوم او بهارنوبه هرکشور رسید # و روز جمعه پنجم شهر ذی الحجه طوی بزرگ دادند و سنت ختان به آداب # ~~شرع نبوی و آیین دین مصطفوی به جای آوردند و درین روز به حسب حسن اتفاق # ~~سرآمد اکابر آفاق، برهان الشریعة والدین، شیخ الاسلام خواجه مولانا ~~مدظله العالی از # ~~دارالملک سمرقند تشریف آورد و به غایت ملایم مزاج حضرت سلطنت آمد و آن # ~~حضرت دست در یانوال به بذل اموال برگشاد و مراد عالمیان را به نقد در ~~آستین امید # ~~ایشان ms1160 نهاد و جناب شیخ الأسلام و سایر اکابر ایام را به تشریفات ~~پادشاهانه و # ~~انعامات خسروانه اختصاص داد و داستان این سال به افسانهآ طوی به پایان ~~آمد. # مصرع به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است # وقایع سنهآ احدی وسبعین # ذکر فتح قلعهآ بغداد وقتل امیرزاده پربوداق # عنایت الهی حضرت خلافت پناهی را صحت کلی کرامت فرمود وقوت # ~~طبیعت غبار تغیری که بر دامن مزاج همایون نشسته بود افشاند و عالمیان ~~به صحت # ~~پادشاه جهان خوشوقت و شادمان شدند و اخبار امتداد ایام جشن بزرگ به ~~اطراف # ~~عالم رسید و همچنان که اخبار ضعف و آثار مرض در ممالک آفاق انتشار ~~یافته بود، # ~~باز بشارت صحت و مژدهآ روح و راحت در همهآ جهان مشهور شد و رای صواب ~~نمای PageV02P948 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0352.jpg) # ~~حضرت اعلی اقتضای آن فرمود که صاحب اعظم، قدوهآ وزراء فی العالم، خواجه # ~~قطب الدین طاوس سمنانی را منصب وزارت دیوان اعلی ارزانی داشت و زمام حل ~~و # ~~عقد و عنان قبض و بسط مهمات دیوانی را به حسن کفایت او بازگذاشت5 و او ~~به # ~~اندک زمانی مملکت خراسان را به نوعی معمور و آبادان گردانید که آثار ~~عدالت و # ~~انصاف آن حضرت به اطراف بحروبر و ممالک هفت کشور رسانید و ملوک اطراف # ~~و گردنکشان اکناف رسل و رسایل و هرگونه رسایل به درگاه عالم پناه ~~فرستادند و # ~~خیال سرافرازی و داعیهآ همبازی از سر نهادند. ### | قطعه # ~~فلک کلاه غرور این زمان زسر بنهد ### | که هست رایت شه بر سر سرافرازی # ~~خطاب خسرو انجم کنون بگردانند ### | که مصلحت نبود خسروی به همبازی539 # میرزاجهانشاه که پادشاه ممالک فارس و عراق و آذربایجان و حدود روم و # ~~شام بود و از دیر باز در فتح دارالسلام بغداد سعی و اجتهاد تمام می ~~نمود، درین ولا، # ~~به حسب عنایت ملک ملک بخش تعالی و تقدس آن خطه را فتح فرمود و ایلچیان # ~~سخندان به درگاه همایون فرستاد و ms1161 شرح فتح بغداد اعلام داد و این کلام ~~به نوع # ~~بسطی در سلک انتظام خواهد آمد و آن چنان است که امیرزاده پیربوداق اشجع ~~اولاد # ~~میرزاجهانشاه بود و پدر مملکت فارس را به او عنایت فرموده بود و او چند ~~گاه در آن # ~~مملکت رایت سلطنت برافراخت و اطراف آن را تا حدود جزایر و نواحی بغداد ~~مسخر # ~~ساخت و در آن ولایت کسی را با او مجال جدال و خیال حکومت و استقلال ~~نماند # ~~و آسمان مثال سمند دولت و اقبال در کمال عظمت وجلال می راند و چون # ~~میرزاجهانشاه فتح خراسان فرمود و چندگاه آن ولایت در قبضهآ اقتدار او ~~بود و آوازهآ PageV02P949 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0353.jpg) # ~~توجه حضرت خلافت پناهی سیل اضطراب در اساس لشکر ترکمان انداخت و # ~~میرزاجهانشاه طالب صلح شده عزیمت معاودت مصمم ساخت و در آن اثنا، # ~~امیرزاده پیربوداق از طرف مملکت فارس و عراق رسید و سبب قوت و مزید ~~شوکت # ~~والد خود گردید و شرح این سخن در محل آن مسطوراست و چون لشکر ترکمان از # ~~ولایت خراسان بازگشت، امیرزاده پیربوداق از راه طبس بر ولایت یزد گذشت ~~و در # ~~آن شهر انواع خرابی کرد و به سبب مددی که در خراسان به والد خود ~~رسانید، دیگر # ~~خود را از پدر مستغنی می دید و خیالات فاسد و تصورات باطل در عرصهآ ~~دماغ او # ~~جای گرفت و به آن رسید که سر از طوق اطاعت پدر بازکشید و ارکان دولت # ~~جهانشاهی امیرزاده پیربوداق را نصیحت کرده قرار دادند که مملکت شیراز ~~را به # ~~دیوان پدر باز گذارد و عازم دارالسلام بغداد شود و به موجب فرموده با ~~خیل و حشم و # ~~عبید و خدم و صدهزار اندوه و الم متوجه شهر بغداد شد و چند گاه در آن ~~شهر # ~~گذرانیده آن ولایت را مزروع و معمور گردانید. اما خیال شهر شهرهآ شیراز ~~از خاطر # ~~او بیرون نرفت و از غبن و غدر پدر در ms1162 هیچ مقام قرار و آرام نمی یافت. ~~با پدر # ~~مخالفت در اطراف بحروبر اظهار کرد540 و در نواحی مملکت ازو خرابی بسیار ~~واقع # ~~شد و هرچند میرزاجهانشاه تغافل پادشاهانه و تساهل مشفقانه فرمود، آن ~~خودرای # ~~عاقبت نااندیش ترک خونریزی و فتنه انگیزی ننمود و ارسال رسل و رسایل با ~~او مفید # ~~نیامد و سود نداشت و هر روز رایت غوایت برتر افراشت و میرزاجهانشاه دفع ~~شر او بر # ~~ذمت همت واجب دید و با ازدحام تمام عازم دارالسلام بغداد شد.541 ~~شاهزاده # ~~پیر بداق چون از عزیمت پدر آگاه شد رای بر آن قرار داد که بغداد را ~~پناه ساخته به # ~~عمارت و مرمت برج و بارو قیام نماید و لشکر خود را انعام و اکرام و ~~اکلکای تمام # ~~داده دل بر مقابله و مقاتله نهادند و در اطراف بغداد چون کوه فولاد ~~ایستادند و چون PageV02P950 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0354.jpg) # ~~آفتاب رایت میرزاجهانشاه سایهآ همایون بر دارالسلام انداخت، لشکر میرزا ~~پیربوداق # ~~را ذره وار سراسیمه و بی قرار ساخت و شاهزاده چاره همان دید که در چهار ~~دیوار # ~~بغداد خزید ودم درکشید و چون دارالسلام درغایت متانت و استحکام بود و ~~فتح و # ~~تسخیر آن بسیار دشوار می نمود مدت محاصره متمادی شد و سپاه ~~میرزاجهانشاه از # ~~گرمای بغداد در زحمت عظیم افتاد. چه تابستان اکثر ایام به محاربه و ~~محاصره قیام # ~~نمودند و صبح و شام در مقام مجادله و مقاتله بودند و امیرزاده پیربوداق ~~آتش فتنه را # ~~بالا داد و مقناطیس وار بلا را به خود کشید و نیندیشید که سطوت خشم و ~~صولت قهر # ~~دمار از نهاد او برآورد و بغداد را حصار ساخته طرح محاصره انداخت و ~~میرزاجهانشاه # ~~لشکرهای جهان را جمع آورده در فتح بغداد غایت سعی و اجتهاد می نمود و ~~به # ~~تمامی همت در بند استخلاص آن بود و قریب یک سال محاصره و محاربه بر # ~~یک حال بود و احوال رعایا روی به اختلال آورده ms1163 اهالی بغداد پایمال قضا ~~وقدر و # ~~دست فرسای خوف وخطر گشتند و فروماندگان شهر و درماندگان زندان قهر در # ~~زحمت و عنا و محنت و بلا روزگارمی گذرانیدندو هر چند شاهزاده پیربوداق ~~در مقام # ~~عجز و بند گی می آمد و رسل و رسایل و انواع وسایل می فرستاد، اصلا و ~~قطعا مفید # ~~نمی افتاد و بلیت قحط و بلای نایافت به حدی رسید که ادیم و چرم ~~جوشانیده # ~~سدجوع میگردانیدند و سگ و گربه ناپیدا گردید5 و بیشتر حیوانات به کارد ~~رسید. # ~~عاقبت اهل بغداد به یکبار فغان و فریاد برآوردند و ایلچیان آمدشد کرده ~~امان # ~~طلبیدند و میرزاجهانشاه داد مرحمت داد و اهل بغداد خرم و دلشاد شدند و # ~~دروازههای بغداد را گشادند. # مصرع باز بگشادند بر گیتی در دارالسلام522 # و سپاه میرزاجهانشاه به دارالسلام درآمد و بغدادیان نیز به اردوی اعلی ~~PageV02P951 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0355.jpg) # ~~آمدند.543 درین اثنا، ناگاه میرزاجهانشاه امیرزاده محمدی را فرمود که ~~به شهر بغداد # ~~درآمده امیرزاده پیربداق را که برادر او بود نابود گرداند وخاطر ~~پدررااز دغدغهآ او # ~~بازرهاند* و برادر نامهربان بر چنان کاری خطیر اقدام نمود و نماز شام ~~با غلبهآ تمام # ~~به دارالسلام درآمد و به وثاق شاهزاده رفته آن سرو جویبار جوانی را از ~~پای درآورد و # ~~بر آن نهال دولت و اقبال ترحم ننمود و بغدادیان را دیدهها گریان و دجله ~~از چشمها # ~~روان شد و میرزاجهانشاه را آن حرکت مبارک نیامد و مردم را ازو نفرت شد ~~و حال # ~~دولت و اقبالش چون زلف خوبان وطرهآ دلیران آشفته و پریشان گشت. # القصه میرزاجهانشاه خبر فتح بغداد در صحبت قاصدان اعلام داد وحضرت # ~~خلافت پناهی فرستاده را به نوازش پادشاهانه اختصاص فرمود و بعد از چند ~~روز # ~~اجازت مراجعت نمود. # مصرع سوی ملک خویشتن شاداب و خندان بازگشت # و درین سال، جناب ارشادمآب ولایت انتساب، شیخ صدرالدین # ~~محمدالرواسی قدس سره544 عاشررمضان به ریاض رضوان ارتحال نمود و شیخ # ~~مرحوم حاوی ms1164 علوم ظاهر و فنون باطن بود و سالها در دیار عرب ومصر و شام ~~و # ~~مجاورت بیت الله الحرام وزیارت النبی علیه الصلوة والسلام گذرانید ~~واربعینات در # ~~آن مواضع منوره با شروط مقرره به ادا رسانید و چون در هرات جهان فانی ~~را # ~~گذاشت، حضرت خلافت پناهی به نمازگاه تشریف حضور ارزانی داشت و فرزند # ~~سعادتمند او شیخ قطب الدین محمدرضا را عزا رسانید و خلف صدق او نعش ~~مرحوم PageV02P952 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0356.jpg) # ~~را به ولایت جوین برده در خانقاه و مقبره ای که ساختهآ او بود مدفون ~~شد. # وهم درین سال، بیستم شهر ذی الحجه جناب فضایل مآب مولانا # ~~جلال الدین لطف الله قاضی بخارا که در انواع علوم صاحب کمال بود به ~~جوار # ~~رحمت ایزدی رحلت نمود545 و فرزندان او جناب صدارت مآب مقرب السلطان، # ~~الملقب به شرف جهان، مولانا جمال الدین عبدالرحیم وجناب شجاعت انتساب # ~~امیر نظام الدین عبدالوهاب عزای به عظمت داشتند و حضرت خلافت پناهی دو # ~~نوبت به مجلس عزا و آش تعزیت آمده عنایت آن حضرت شامل احوال وارثان او ~~شد # ~~و همه را از جامهآ عزا بیرون آورده تشریفات پادشاهانه عنایت فرموده و ~~نعش مغفور را # ~~به بلدهآ فاخرهآ بخارا نقل کرده مزار عالی ساختند. ### | وقایع سنهآ اثنتین وسبعین # آوردن امیر نورسعید از جانب خوارزم # حضرت خلافت پناهی، شایستهآ سریر سلطنت و پادشاهی، در دارالسلطنهآ # ~~هرات استقرار داشت و نقش تسخیر بقایای ممالک ربع مسکون بر لوح خاطر ~~همایون # ~~می نگاشت و مملکت او که از اقصی ولایات قلماق تا نواحی عراق و از پیشان # ~~ترکستان تا پایان هندوستان بود به غایت معمور و آبادان بود و هیچ ~~آفریده را مجال # ~~جدال نسبت با آن حضرت در خاطر خطور نمی نمود و مملکت ماوراء النهر که ~~هر # ~~سال از تعرض اوزبک زحمت و غارت می دید، درین سال آسیب آن بی با کان به ~~آن # ~~ولایت نرسید. اما از طرف ولایت خوارزم قاصد امیر ms1165 نورسعید رسید و عرضه ~~داشت # ~~رسانید مضمون آن که میرزا سلطان حسین که در طرف دشت قبچاق مدتی قزاق ~~بود، # ~~درین ولا، به جانب ولایت خوارزم عزیمت نمود وامرا و سرداران که درین ~~طرف # ~~بودند یک حمله تاب مقاومت او نیاوردند و روی فرار به راه ادبار آوردند ~~و اطراف # ~~مملکت خوارزم ازغارت و تاراج لشکر او به کلی خراب شد و غیر از نفس خطهآ ~~PageV02P953 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0357.jpg) # ~~خوارزم در بیرونها کسی را مجال توقف نماند. # حضرت خلافت پناهی فرمود که جمعی امرا عزیمت ولایت خوارزم نمایند # ~~و صورت محاربه و مساهله ای که از امرا در آن جانب واقع شده تفحص ~~فرمایند و. # ~~هرکس را که ازو تقصیری شده باشد جزا و سزا دهند و بعضی را به قتل آورده ~~باقی را # ~~بند نهند و از آن جمله امیر نورسعید نیز هم متهم بود که در روز معرکه ~~مساهله نموده. # ~~امرا به موجب فرمان اعلی روان شدند و چون به خوارزم رسیدند و شرح احوال # ~~پرسیدند، همین قدر معلوم شد که لشکر خوارزم با آن که بسیار بودهاند از ~~صدمت # ~~حملهآ میرزا سلطان حسین به یکبار فرار نمودهاند. ### | بیت # کوه ازنهیب حملهآ اوگشت همچوکاه %~% روباه راچه طاقت زورغضنفراست526 # امیر پیردرویش قوچین که حضرت خلافت پناهی را در آن ایام به حال او. # ~~التفات واهتمام بود و تومان بزرگ به او عنایت فرمود، ناگهان امیر ~~نورسعید را گرفته # ~~همعنان ابر وباد به صوب هرات فرستاد و تمام اموال و جهات او را به غارت ~~و تاراج # ~~داد و امیر نورسعید بیستم ربیع الاول به هرات رسید و او را در حصار ~~اختیارالدین # ~~بازداشتند و در آن ایام، سلطان فلک احتشام به زیارت شیخ الأسلام ~~نورالدین محمد # ~~مد ظله فرمود و از ضمیر منیر و خاطر آفتاب تأثیر استمداد نمود. و جناب ~~شیخ گناه، # ~~امیر نورسعید درخواست کرده حضرت خلافت پناهی ملتمس مبذول داشت و جرم و # ~~جناح او را نابوده ms1166 انگاشت و او را از حصار بیرون آورده، پادشاهزادگان ~~ابوالقاسم # ~~نورالدین سلطان محمد میرزا و شاهرخ میرزا در دیوان اعلی مهم او را ~~پرسیده به عرض # ~~حضرت خلافت پناهی رسانیدند و او را امرا به بارکان عالم پناه دراوردند ~~و ان # ~~حضرت او را نیک دید و ازو احوال پرسید و باز در سلک امرای عظام انتظام ~~یافت. PageV02P954 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0358.jpg) # ~~اما به غایت محجوب و شرمنده بود. روزی که آثار فلاکت بر صفحات احوال او # ~~واضح بود و اسبی چنان نداشت که ملازمت تواند نمود رباعیی گفته به مجلس # ~~همایون فرستاد و عجز و درماندگی خود را یاد داد. ### | رباعی # این بندهآ شرمندهآ درمانده به جان %~% دارد، اسبی توقع از شاه جهان # چون همت او بلند و چون بخت قوی %~% چون دولت اوجوان وچون حکم روان # و آن حضرت بر حالت عجز و درماندگی او ترحم کرده انعام و اکرام تمام # ~~فرمود و چند اسب تازی راهوار و استران قطار و شتران مهار و خیمه و ~~خرگاه و # ~~سراپرده و بارگاه و دیگر اسباب عظمت و آیین امارت تعیین نمود و سوابق ~~خدمات او # ~~را به کرات بر زبان آورده رعایت حقوق آن را بر ذمت همت واجب دانست. ### | بیت # ~~آفرین حق بر آن سلطان که حق خدمتی ### | هرکه را نسبت به او باشد رعایت میکند # و امیر بی نظیر که در زمانی که هنوز خطبهآ شاهی و سکهآ شاهنشاهی به نام # ~~همایون آن حضرت مقرر و معین نبود، او انواع خدمات پسندیده به جای آورده ~~بود، # ~~درین ولا به غایت ضعیف شده مریض گشت و در ایام طغیان بحران که هذیان # ~~صفت لازمهآ آن است در گفت وشنود بر لوح خیال چنان نقش می بست که مگر # ~~حضرت خلافت پناهی به عیادت او آمده است. ### | قطعه # ~~گویند پشه بر لب دریا نشسته بود ### | میگفت خواهم آن که بود این همه مرا PageV02P955 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0359.jpg) # ~~گفتند حوصله چونداری مگوی این ### | گفتا ms1167 به ناامیدی ازو چون دهم رضا # ~~منگر به ناتوانی شخص ضعیف من ### | بنگر که این طلب زکجا خاست وین هوا # اطبای مجلس همایون که به معالجهآ او متردد بودند صورت حکایت در # ~~حضرت اعلی عرضه داشتند. آن حضرت از کمال مروت میل عیادت او فرمود و # ~~اوایل ربیع الآخر به شهر آمده به وثاق امیر بی نظیر التفات نمود و زبان ~~حال او # ~~مضمون این مقال به ادا می رسانید که : ### | بیت # گر بر سر بالین من آیی به عیادت %~% صدسال به امید توبیمارتوان بود # و امیریراق تمام سرانجام نموده نه اسب با زین کشید و به یمن مقدم همایون # ~~بعد از چند روز صحت تمام یافت. # ذکر نهضت حضرت خلافت پناهی به جانب # ولایت مرووخبر واقعهآ میرزاجهانشاه # در آن زمان که آفتاب جهانتاب از نقطهآ اعتدال خریفی تجاوز نمود و # ~~جمشید خورشید بارگاه فلک احتشام در دولتخانهآ بهرام نصب فرمود و ~~شترسوار آسمان # ~~تیر در کمان فلک راند و چمن از زینت انوار و گلزار از زیور ازهار خالی ~~ماند و # ~~اشجار حلیهآ اثمار و پیرایهآ برگ وبار بی بهره شد و گلشن از لباس ~~مستعار و جامهآ # ~~زرنگار بر هنر گشت. ### | قطعه # ~~زفرو زیب تهی شد به سان ربع و طلل ### | همان چمن که چوبت خانه بود در تصویر PageV02P956 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0360.jpg) # ~~گمان برم که گلستان گناه آدم کرد ### | که شد برهنه چوآدم زجامه های حریر # و خورشید از شر زردرویان چمن سر در نقاب سحاب می کشید و گاهی به # ~~جمال جهان آرا عالمیان را فروغ وتاب می بخشید، در چنین فصلی، حضرت # ~~خلافت پناهی به طرف ولایت مرو عزم قشلاق فرمود و هژدهم ربیع الثانی547 ~~که # ~~آفتاب در سه درجهآ قوس بود از دارالسلطنهآ هرات نهضت نمود و صدای نهضت # ~~همایون غلغله در گنبد گردون انداخت و طنطنهآ نقارهآ سلطان ربع مسکون ~~گوش # ~~کیوان کر ساخت و رایات ظفرآیات در ضمان عنایت ملک مستعان به جانب ولایت ms1168 # ~~مرو روان شد و امثله و احکام به استعداد سران سپاه و استحضار گردنکشان ~~درگاه # ~~نفاذ یافت و همای رایت خورشید فرسای سایهآ دولت بر آن ولایت انداخت و # ~~یورتچیان منزلی که لایق قشلاق باشد یراق دیده به موقف عرض رسانیدند و ~~فراشان # ~~قبهآ بارگاه از ذروهآ مهروماه گذرانیدند و امرای عظام و خواص و عوام ~~قوریاها بسته به # ~~عز و دولت وامن وفراغت نشستند. ### | قطعه # نشسته منتظران تاسروش عالم غیب %~% به گوش هوش بگوید به دولت واقبال # همای همت اوملک ربع مسکون را %~% به زیر چتر همایون گرفت فارغ بال # و پیوسته شعشعهآ ضمیر منیر و اندیشهآ خاطر جهانگیر، # مصرع نقش تسخیر ربع مسکون را # بر لوح خاطر می نگاشت و فتح ممالک فارس و عراق و آذربایجان از عین # ~~عنایت الهی چشم می داشت و به موجب المرء یطیر بهمته کالطیر بجناحیه ~~شهباز # ~~همت در هوای تسخیر آن ممالک پرواز می داد و مبشر دولت و سعادت ~~PageV02P957 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0361.jpg) # ~~ساعت به ساعت نوید این بشارت به زبان الهام پیام می فرستاد. درین ولا، ~~از طرف # ~~ممالک عراق و فارس قاصدان رسیدند و اشتهار رسانیدند مضمون آن که امیر # ~~حسن بیک سپاه میرزاجهانشاه را شکست داد و او با یک دونفر بیرون رفت ~~ودرسرما # ~~هلاک شد. # و تفصیل این اجمال طوطی شیرین مقال قلم برین منوال رقم می زند که # ~~چون میرزاجهانشاه را مکنت سلطنت و بسطت مملکت به آن مرتبه رسید که هرگز ~~آبا # ~~و اجداد او را عشر عشیر آن در خیال نمی گردید، تمام ممالک عراق عرب و ~~عجم و # ~~فارس وسواحل دریای عمان و سریر548 و آذربایجان و ارمن و گرجستان تا ~~حدود # ~~مملکت شام و روم در زیر نگین حکم او چون موم بود و هر صورت که در خاطر # ~~خطیرش چهره میگشود به خوبتر وجهی روی می نمود و از اعیان طرفداران آن # ~~ممالک امیر حسن بیک از اولاد امیر قراعثمان که همیشه ms1169 میان ایشان و ~~پدران # ~~میرزاجهانشاه عداوتی عظیم بود متابعت و انقیاد میرزاجهانشاه نمی نمود. ~~جناب # ~~جهانشاهی را با وجود آن تمکین و اقتدار بار این اندوه بر خاطر کوه وقار ~~گران و # ~~دشوار می آمد و هرچند پرگاروار گرد اندیشه و تدبیر آن کار بر می آمد به ~~واسطهآ # ~~متانت وحصانت قلاع برو هیچ دست نداشت. عاقبت نقش این صورت بر لوح # ~~اندیشه نگاشت که با لشکرهای جهان قصد استیصال آن خاندان کند و آتش ~~طغیان # ~~در آن دودمان زند و بدین نیت و همین عزیمت سپاهی گران و لشکری بیکران ~~جمع # ~~آورده به صوب [ولایت امیر حسن بیک]549 روان شد.550 و چون مسافت نزدیک # ~~رسید و میدان جدال و معرکهآ قتال متقارب گردید، امیر حسن بیک از آن جا ~~که وفور PageV02P958 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0362.jpg) # ~~درایت و فرط کیاست او بود میل صلح نمود و رسل و رسایل و هرگونه وسایل ~~به درگاه # ~~میرزاجهانشاه فرستاد و پیغام داد که سایه آن حضرت به غایت گران است و ~~آفتاب # ~~سلطنت در اوج رفعت تابان. ذرات حقیر در پرتوآن نور در چه شمارند و در ~~برابر آفتاب # ~~عالم تاب تاب مقاومت ندارند. اگر خاطر همایون به ضبط این محقر ولایت ~~التفات # ~~فرماید به هرکه اشارت شود کلید قلاع تسلیم نماید اگر مطلوب خزانه و ~~نقود است، # مصرع در پای تو ریزم آنچه در دست من است # میرزاجهانشاه تواضع امیر حسن بیک را حمل بر ضعف و عجز او نمود و به # ~~تمامی همت عزم استیصال او جزم فرمود و چند گاه با لشکر و سپاه بحر جوش ~~ابر # ~~خروش در صحرای موش و ارض روم و نواحی آن مرزوبوم گذرانید و به عیش ~~وعشرت # ~~و امن وفراغت تابستان وخزان را به قلب زمستان رسانید و لشکر او از ~~برودت هوا و # ~~شدت سرما به فریاد و فغان آمدند551 و او نیز عزیمت معاودت نمود و کوهی ~~عظیم # ~~میان لشکر او و سپاه امیر ms1170 حسن بیک واقع بود و پیوسته امیر حسن بیک تفحص ~~احوال # ~~میرزاجهانشاه می نمود. درین وقت که معلوم فرمود که رایت مراجعت ~~برافراخت و # ~~بیشتر لشکر خود را به جانب ولایت ارجیش و عبدالجوز روان ساخت و او با ~~امرای # ~~نامدار و جمعی مقربان و اهل اعتبار قریب سیصدسوار در لشکرگاه ایستاد، ~~ناگاه # ~~امیر حسن بیک با دو سه هزار سوار نامدار از طرف کوهسار پیدا شد همه زره ~~داودی # ~~در برو خود در بندی بر سر، هر یک تمام اسلحه مکمل ساخته و اسبان کجیم ~~انداخته # ~~چون بلای ناگهان بر سر میرزاجهانشاه رسیدند و امرای جهانشاهی سراسیمه و # ~~مضطرب گردیدند و میرزاجهانشاه را چندانی مجال شد که بر استری نشسته از ~~آن # ~~وحشتگاه بیرون تاخت و راه گریز دستاو یز خلاص جان ساخت5 و امیر حسن بیک ~~PageV02P959 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0363.jpg) # ~~امرای میرزاجهانشاه را به دست آورده کسی را امان نداد و همه را از پا ~~درآورده به راه # ~~عدم فرستاد و اردوی او را غارت و تاراج فرمود و اموال او که فزون از ~~گنج قارون بود # ~~تصرف نمود و بعد از دو سه روز جامهآ میرزاجهانشاه را که به وقت فرار در ~~برداشت در # ~~اردو بازار شناختند و به واجبی تفحص نموده او را در پای درختی که از ~~سرما مرده # ~~بود و خشک شده یافتند5 و سر او را به درگاه امیر حسن بیک آوردند552 و ~~اولاد # ~~میرزاجهانشاه را گرفته امیرزاده محمدی به قتل رسید و امیرزاده یوسف ~~نابینا # ~~گردید552 و امیر حسن بیک را کاری چنین بزرگ دست داد و آوازهآ این فتح ~~مبین در # ~~بسیط روی زمین افتاد. # و باقی امرای میرزاجهانشاه چون از این احوال آگاه شدند روی امید به # ~~درگاه امیرزاده حسینعلی 553 آوردند که اکبر و ارشد اولاد میرزاجهانشاه ~~بود و چند # ~~قلعهآ معتبر مشحون به سیم وزر و سایر نفایس دیگر گشادند و یک صد و ~~هشتاد هزار # ~~سوار علوفه دادند و ms1171 حاوی این اوراق از معتمدی استماع نمود که گفت میرزا ~~سلطان # ~~ابوسعیدمی فرموده که از وقت چنگیزخان تااین زمان کسی از پادشاهان صدو ~~هشتاد هزار # ~~سوار علوفه نداد و از سلاطین ماضیه نیز # مصرع هیچ کس این چنین ندارد یاد # فی الجمله امیرزاده حسینعلی لشکری عظیم آراسته اساس مقابله و مقاتله # ~~بنیاد نهاد و شرح احوال به درگاه سلاطین پناه فرستاد و پیغام داد که ~~ممالک فارس و # ~~عراق وآذربایجان بل تمام جهان آن حضرت را مسلم است. PageV02P960 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0364.jpg) ### | بیت # ~~شاها در تو قبلهآ شاهان عالم است ### | گردون ترا مسلم و گیتی مسخر است،ه5 # اگر ارکان دولت نظر عنایت از حال بندگان دریغ ندارند و به اندک # ~~التفاتی تمام این ممالک را درقید ضبط و قبضهآ اقتدارآرند، هر آینه سبب ~~امن وامان و # ~~موجب آسایش جهانیان خواهد بود و تمام رعیت در سایهآ عاطفت و آفتاب ~~عنایت آن # ~~حضرت خواهند آسود و امیدوار که داد این مظلومان ستانند و دست تطاول از ~~گریبان # ~~جان بی کسان کوتاه گردانند. # چون شرح این احوال به مسامع جلال رسید و رای جهانگشا بر مضمون این # ~~مقال واقف گردید نشاط و انبساط فراوان نمود و فرمان فرمود که لشکر ~~بسیار و سپاه # ~~بی شمار از سرحد ولایت کاشغر و قلماق و ترکستان و ماوراءالنهر و خراسان ~~تا حدود # ~~عراق واز اقصی مغولستان تا نواحی هندوستان جمع ایند. # و چون آن حضرت همیشه در مهمات کلی و مصالح ملکی با حضرت ارشاد # ~~منقبت خواحه ناصرالدین عبیدالله سلمه الله مشورت می فرمود و از فرمودهآ ~~جناب # ~~ولایت مآب عدول نمی نمود، درین ولا که عزم جانب عراق عزم فرمود، خدمت # ~~شرف جهان امیر جمال الدین عبدالرحیم555 صدر را به جانب سمرقند ارسال ~~نمود و # ~~حکایات ولایات عراق را به نیاز تمام پیغام داد و مکتوبی مشتمل برین ~~معنی فرستاد # ~~و نمود که ملاقات حضرت هدایت منزلت مهم است. اگر صلاح باشد این جانب # ~~به ماوراء ms1172 النهر آید و سخنی که باشد عرضه داشت نماید والا هرچه یراق و ~~مصلحت # ~~دانند هرچه زودتر به شرف اعلام ممنون گردانند و جناب خواجه چون بر شرح ~~احوال PageV02P961 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0365.jpg) # ~~اطلاع یافت عنان عزیمت به صوب مملکت خراسان تافت و در قشلاق مرو شرف # ~~ملاقات میسر شد و حضرت خلافت پناهی شرایط استقبال و مراسم تعظیم و جلال # ~~به جای آورد چنان که روزی آن حضرت به صحبت ارشاد منزلت می رفت و روز ~~دیگر # ~~حناب ولایت انتساب به درگاه عالم پناه می آمد556 و بعد از مشورت بسیار ~~رای بر آن # ~~قرار گرفت که ماه چتر آفتاب اشراق به جانب ممالک عراق روان شود و ~~ندانستند که # ~~در آن راه به پای خود به قتلگاه می روند و ما تدری نفس بای ارض تموت557 ~~و # ~~خدمت خواجه به طرف ماوراء النهر عود نمود و رایات ظفرآیات به جانب ~~ممالک # ~~عراق عزیمت فرمود. # ذکر عزیمت حضرت خلافت پناهی # میرزا سلطان ابوسعید گورکان # به صوب عراق وآذربایجان # حضرت سلطان آفاق ازیورت قشلاق به عزم یورش ممالک عراق رایت # ~~آفتاب اشراق برافراخت و غلغلهآ کوچ قیامت اثر زلزله در اطراف بحروبر و ~~ولوله در # ~~ممالک هفت کشور انداخت ولشکرها که به استحضار ایشان فرمان همایون نفاذ # ~~یافته بود، در ظلال اعلام ظفر اعلام که مطلع آفتاب فتح و فیروزی است ~~جمع # ~~آمدند، سپاهی که از عقاب خدنگ بلند پرواز ایشان نسر طایر بر فلک بال ~~فراغت # ~~نمیتوانست گشاد و نوک ناوک هریک در شب تار سینهآ مور و دیدهآ مار دریک # ~~سلک انتظام می داد و از بیم سنان چون ثعبان و گوهرتیغ خون فشان جگرماه ~~و تیر و # ~~زهرهآ زهره و برجیس خون ناب میگشت و رخسار چون گلنار شیرسوار گردون ~~بهسان # ~~چهرهآ آبی زردفام می شد و بهرام خون آشام به سان کیوان سر در پس سپر ~~زرنگاری PageV02P962 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0366.jpg) # ~~میکشید، آن حضرت به یوسون و آیینی که زیادت ms1173 از آن نتواند بود، اواخر ~~حوت موافق # ~~اوایل شعبان، ازیورت قشلاق نهضت فرمود و صحرای لشکر از نهیب غلبه و ~~کثرت # ~~دشت محشر شد و مرکز خاک از بی قراری فلکی دیگر گشت. # و چون سپاه نصرت پناه روبه راه آورده یک دومنزل نهضت نمود، آن حضرت # ~~به صدق نیت و صفای طویت عزم زیارت مشایخ عظام و اولیای کرام # ~~قدس الله سره تعالی ارواحهم فرمود و با جمعی از روی نیاز و اخلاص به ~~اطراف # ~~مملکت خراسان روان شد و اول به ظاهر بلدهآ سرخس آمده و به جانب مهنهآ ~~مبارکه # ~~رفته و عازم تربت مقدسهآ جام گشته همه جا طریق زیارت مسلوک داشته رایت # ~~عزیمت به صوب ولایت باخرز و خواف و زاوه برافراخت [و آداب و شرایط ~~زیارت # ~~چنانچه باید و شاید در جمیع مزارات به تقدیم رسانید و در ولایت ~~نیشابور]558 از # ~~ارواح تمام اکابر استمداد نمود و به جانب مشهد مقدس معلی عزیمت فرمود و # ~~روحانیت مشایخ عظام وسیله ساخته متوجه قبه و بارگاه آفتاب آسمان حقیقت ~~و قطب # ~~سپهر طریقت، شاهباز بلند پرواز سدره آشیان و همای همایون فال سعادت ~~نشان، # ~~یعنی سلطان خراسان علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء شد ودر تمام ~~مزارات # ~~صلات وصدقات به فقرا و مستحقان رسانید و همه را به مواهب انعام و مواجب # ~~اکرام خوشوقت و شادمان گردانید. # و موکب ظفرنشان عازم راد کان گشت وچندروزآن منزل دل فروز. مستقرموکب # ~~میمون و معسکر اردوی همایون شد. در وقتی که آفتاب عالم تاب سایه بر برج ~~شرف # ~~انداخت وجمشید خورشید ایوان حمل مشرف می ساخت و فریدون گردون از گلها # ~~و ریاحین در اطراف باغ و بساتین مثال درفش کاویان برافراشت و نقشبند ~~PageV02P963 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0367.jpg) # ~~چابک دست قوای طبیعی از آثار اعتدال هوای ربیعی هر صورت که در آیینهآ ~~خیال # ~~او روی نمود به خوبترین وجهی می نگاشت و هر یک را حلیهآ حیات پوشیده ~~زیور # ~~جانور داشت. ms1174 ### | یت # # زاعتدال هوا حکم جانور گیرد %~% اگربه نوک قلم صورتی کنندنگار551 # و موکب سلطان جهانستان از النگ رادگان به دولت و سعادت نهضت # ~~نمود و در کمال عظمت و غایت ابهت منازل و مراحل می پیمود و مدتی در ~~مرغزارو # ~~چشمه سار و اطراف کوهسار کالیوش به طریق ییلاق گذرانید و شادروان عظمت ~~و # ~~جلال به ایوان کیوان رسانید و فرمان جهان مطاع نفاذ یافت که سه هزار ~~عرابه که در # ~~ولایت هرات رود مکمل بود با جیباخانهآ همایون وپیادهآ لشکر خراسان به ~~طرف # ~~اردوی اعلی روان شوند و امیرکریم داد به موجب فرمان عازم ولایت ~~مازندران و # ~~مملکت استراباد و جرجان شد که پیش ازین حکم جهان مطاع شرف نفاذ یافته ~~بود # ~~که چند هزار عرابه ترتیب نمایند و عرابه ها مکمل شده امیرکریم داد معین ~~شد که # ~~عرابه ها را به اردوی همایون رسانند و از آن زمان که موکب ظفرنشان ~~ازیورت قشلاق # ~~عزیمت نمود تا اکنون که چند روز درییلاق کالپوش اقامت فرمود پیوسته از ~~اطراف # ~~ممالک فارس و عراق صنادید عالم و مشاهیر آفاق روی امید به اردوی جمشید # ~~خورشید آثار و فریدون سکندر اقتدار آورده بودند و به سعادت بخت یاور و ~~مساعدت # ~~اختر راهبر به درگاه عالم پناه توجه نمودند و هرکه را از جهت موانع ~~روزگار آن دولت # ~~دست نداد عرضه داشتها و تحفه ها در صحبت قاصدان فرستادند و تسخیر آن ~~ممالک # ~~را در آیینهآ خاطر همایون، # مصرع به آسانترین صورتی جلوه داد PageV02P964 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0368.jpg) # و حضرت خلافت پناهی مقربان و معتمدان را به ضبط آن ممالک تعیین # ~~نموده همه را نشان همایون ارزانی داشته روان فرمود و از حدود قشلاق مرو ~~بر دیگران # ~~فایق و بر همگنان سابق، دستور اعظم، خواجه شمس الدین محمد # مصرع چون باد وزان به اصفهان تاخت # و آن بلده را که در همه روی زمین قرین ندارد به آسانترین وجهی مسخر و # ~~مضبوط ساخت و جمعی ms1175 ترا کمه به اتفاق ولد میرزاجهانشاه امیرزاده قاسم به ~~حوالی # ~~اصفهان آمده غایت جرأت و جلادت نمودند و به تمامی همت در بند استخلاص ~~آن # ~~بودند، اما اصفهانیان ترا کمه را پیرامون شهر نگذاشتند و همه را ازیک ~~سر تیر دور # ~~بازداشتند و تراکمه را چون کاری از پیش نرفت، مجموع پس رفته سر خود ~~گرفتند و # ~~خواجه شمس الدین محمد خبر فتح و تسخیر اصفهان و شرح محاربهآ ترکمان به ~~پایهآ # ~~سریراعلی روان داشت و احوال استخلاص آن ممالک را بر لوح ضمیر منیر ~~نگاشت # ~~و هرکس به ولایتی که نامزد شده بود عزیمت نمود. # وقایع سنهآ ثلاث وسبعین # ذکر امرا ومقربان که نامزد ممالک عراق وفارس شدند ### | وآمدن ایلچیان # امیر نظام الدین احمد برلاس ولد امیر غیاث الدین علی فارسی نامزد ولایت # ~~فارس و تخت شیراز شد و امیر جلال الدین محمود برلاس متوجه مملکت کرمان ~~شد # ~~و امیر سید محمد برادر امیر سیدمراد عنان عزیمت به صوب قزوین و سلطانیه ~~داد و به # ~~همدان و درگزین امیرحسینعلی قوچین و به یزد امیرفرمان شیخ مقرر شدند و ~~امیر # ~~حاجی پیر یساول به ابرقوه رفت و اسکندر رکابدار عازم ولایت قم شد و ~~دیگر شهرها و # ~~قصبه های عراق و فارس نامزد مقربان درگاه و بندگان دولتخواه شد و هرکس ~~از # ~~بندگان حضرت که عنان عزیمت به صوب ولایتی انعطاف داد دست عنایت ملک ~~PageV02P965 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0369.jpg) # ~~معبود نقد آن مقصود در آستین مراد او نهاد تا اکثر ممالک عراق و فارس ~~در قبضهآ # ~~تسلط و اقتدار امرای نامدار و بند گان جان سپار قرار یافت و انوار ~~آفتاب عدالت و آثار # ~~سایهآ مرحمت آن حضرت بر اطراف و اکناف آن ممالک تافت. # و از آن وقت که میرزاجهانشاه را در مملکت آذربایجان صورت واقعه روی # ~~نمود و هنوز موکب همایون در یورت قشلاق بود تا این زمان که رایت نصرت ~~نشان از # ~~ییلاق کالپوش نهضت فرمود، به کرات ایلچیان ms1176 میرزا حسن بیک آمده عرض # ~~اخلاص و شرح اختصاص به موقف نیاز رسانیدند. مضمون آن که این بنده ابا ~~عن جد # ~~از زمرهآ فرمان برداران است و فرزندان امیر قرایوسف هرگز با خاندان ~~حضرت # ~~صاحبقران از صمیم دل صادق و موافق نخواهند شد. به مقتضای تورهآ بزرگ ~~ایشان را # ~~از بنیاد بر می باید انداخت و مجموع را پریشان گردانیده خاطر همایون از ~~طرف # ~~ایشان جمع باید ساخت. # حضرت خلافت پناهی در ییلاق کالپوش ایلچی امیر حسن بیک را طوی # ~~داده رعایت و عنایت فرمود و جهت امیر حسن بیک دگلای زردوزی و کمر شمشیر # ~~طلا و کلاه نوروزی ارسال نمود و فرمود که با لشکرهای خود از آن طرف ~~عزیمت # ~~نمایند که عساکر منصوره ازین جانب متوجهاند تا به کلی دفع مواد فساد و ~~قلع فتنه # ~~و عناد ایشان کرده آید. # و امیرزاده حسینعلی ولد میرزاجهانشاه تحفه و تبرک بسیار و نقود و جواهر # ~~بی شمار فرستاده به نیاز هرچه تمامتر عرضه داشته بود که مملکت ~~آذربایجان و توابع # ~~آن و عراق عرب وعجم و فارس تا سواحل عمان با گنجهای جهان در تصرف بنده # ~~است و بنده با هرچه در قبضهآ اقتدار اوست ملک یمین حضرت سلطان السلاطین # ~~است. # مصرع العبد وما فی یده کان لمولاه # و اکابر داعیان این ممالک امیدوارند که بندگان درگاه عالم پناه نظر عنایت ~~PageV02P966 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0370.jpg) # ~~و مرحمت از احوال این بیچارگان بازندارند و بنده بر همان عهد که میان ~~آن حضرت # ~~و پدرم مؤکد شده راسخم و بعضی ممالک موروث ایشان که پدرم درین چندسال ~~به # ~~تغلب گرفته بود چون عراق و فارس به تصرف دیوان اعلی گذاشتیم و به یمن ~~دولت آن # ~~حضرت متوجه دفع مخالف که چنین غدری نسبت به خاندان ما پیش برد، # ~~شدیم.560 حضرت خلافت پناهی ایلچی او را اجازت داد و پیغام فرستاد که ما ~~نیز # ~~به نفس مبارک متوجه شدیم. هرچه صلاح وقت باشد به تقدیم ms1177 رسیده خواهد شد. # و آن حضرت چون بر تفصیل این قضایا اطلاع یافت عنان سمندجهان پیما بر # ~~صوب تسخیر آن ولایت تاخت و از کالپوش به راه خیر و مغز561 در خلال جبال ~~به # ~~سعادت و اقبال چند روز کوچ فرموده و اطلال شامخات پیموده اردوی فلک ~~احتشام # ~~در ظاهر بسطام منزل و مقام ساخت و رایت نصرت آیت تا اوج سپهر برافراخت ~~و # ~~شرف زیارت سلطان العارفین شیخ ابو یزید بسطامی و قدوة المشایخ شیخ ~~ابوالحسن # ~~خرقانی قدس سرهما دریافت و آداب زیارات به جای آورده صلات و صدقات به # ~~فقرا و مستحقان عنایت فرمود و به ولایت دامغان آمده به جانب هزاره جریب ~~عزیمت # ~~نمود و از آن جا نیز درخلال جبال چند روز در نزول و ارتحال بود. # مصرع کذا الدنیا نزول وارتحال # و درین اثنا، از طرف ولایت ساری امیر سید عبدالله562 والده و ولد خود را ~~با # ~~قریب شصت هفتاد تومان563 از نقود و جواهر و اقمشه فرستاده بود و تمهید ~~معذرت PageV02P967 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0371.jpg) # ~~نموده برین وجه که بنده می خواست که به خود متوجه بساط بوس شود، اما به ~~واسطهآ # ~~ترددی که از بعضی مخالفان سرحدها داشت علی الفور میسر نشد و پسر ملک # ~~اسکندر564 رستمداری جوانی به غایت پا کیزه منظر با تحفهآ بسیار آمده ~~عرضه داشت # ~~که بنده و خدمتگارم و هرچه اشارت عالی باشد فرمان بردارم و از جانب ~~ولایات # ~~گیلانات565 ایلچیان آمده پیشکشها و تحفه ها آوردند و اظهار بندگی و ~~خدمتگاری # ~~نمودند و در تمام آن ممالک سکه و خطبه به نام و القاب همایون موشح ~~ساخته بودند # ~~و آن حضرت ایلچیان را رعایت نموده و استمالت نامه ها عنایت فرموده همه ~~را # ~~اجازت مراجعت ارزانی داشت و نقوش متابعت و صور اطاعت بر صحائف خواطر # ~~حکام آن ممالک نگاشت و از راه فیروزکوه بعد از چند روز به ملک ری ~~درآمد، به # ~~یوسون و آیینی که از سلاطین ms1178 جهاندار و خواقین جم اقتدار کسی به آن عظمت ~~و # ~~ابهت در ولایت ری درنیامده باشد و قرب ده روز در ولایت ری به مقام ~~چارکلی # ~~توقف نمود و امرا و مقربان که به ضبط ممالک عراق و فارس رفته بودند ~~مجموع آن # ~~ولایت را به واجبی ضبط نمودند وسکه وخطبه به نام والقاب همایون زیب و # ~~زینت دادند و اموال آن ولایات به خزانهآ عامره فرستادند مگر حاکم شیراز ~~امیر # ~~سید علی که سر از طوق فرمان باززد. # و شرح این سخن آن است که امیر سیدعلی از ولایت لرستان از امرای # ~~امیرزاده پیربوداق بود و بعد از فوت او، میرزاجهانشاه به فروغ رشدی که ~~درجبین او # ~~مشاهده نمود او را تربیت فرمود و ضبط مملکت فارس و سریر سلطنت شیراز را ~~به # ~~حسن رای او باز گذاشت و دست تصدی او را در اعتناق آن مهم قوی و مطلق ~~داشت PageV02P968 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0372.jpg) # ~~و امیر سید علی بعد از واقعهآ میرزاجهانشاه آن ملک را در قبضهآ اقتدار ~~آورد و چون # ~~ممالک مشوش و پریشان بود و احوال عراق و فارس بی سروسامان شد، امیر سید ~~علی # ~~دل در حکومت مملکت فارس بست و به طریق فتنه انگیزی بر سر راه خونریزی # ~~نشست و امیر نظام الدین احمد برلاس چون به حوالی تخت فارس رسید و بر ~~مکنون # ~~ضمیر امیر سید علی واقف گردید دانست که خیال استقلال دماغ او را اختلال ~~داده # ~~و ابواب محنت و بلا برروی روزگار خود گشاده و از رادکان جناب مولانا # ~~شمس الدین علی الفارسی مدظله به موجب فرمان به رسالت شیراز مقرربود که # ~~حضرت خلافت پناهی او را به جانب امیر سیدعلی ارسال نمود و امیر سیدعلی ~~مقدم # ~~مولوی را گرامی داشته شرایط احترام بجای آورد و چند گاه مولانا را نگاه ~~داشت و # ~~گفت هرگاه موکب گردون اساس به جانب مملکت فارس گذر فرماید، این مخلص # ~~سریر سلطنت شیراز را تسلیم نماید ms1179 و باقی احوال گفته شود ان شاء الله ~~وحده. # و حضرت خلافت پناهی صاحب اعظم خواجه قطب الدین طاووس را به # ~~ضبط ممالک فارس و عراق تعیین فرمود و استخلاص اموال دیوانی و استحصال # ~~جهات سلطانی و تعمیر مواضع و تکثیر مزارع به حسن کفایت و لطف درایت او ~~رجوع # ~~نمود و امیر جلال الدین سید مزید و جمعی امرای عظام که به رسم قراولی ~~پیش رفته # ~~بودند در موضع خروله566 با امیرزاده قاسم ولد میرزاجهانشاه که از ~~اصفهان مأیوس # ~~باز گشته بود مصاف داشتند و او را شکسته قریب دوهزارتومان از جهات او ~~گرفتند و # ~~او گریخته پیش برادر خود امیرحسینعلی رفت و آن جا به قتل آمد و امرای # ~~نصرت شعار به رسم ایلغار به جانب ولایت آذربایجان روان شدند و امیرمزید ~~به # ~~سلطانیه رسیده جمعی امرای عنان ریز به دارالملک تبریز درآمدند و ~~امیرحسینعلی در # ~~موضع مرند ویران شد و این اخبار از انهای امرا، درحدودری، به سمع حضرت ~~اعلی # ~~رسید. PageV02P969 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0373.jpg) # ذکر ویران شدن امیرزاده حسینعلی # وعزیمت موکب همایون به جانب قراباغ # امیرزاده حسینعلی در موضع مرند لشکر بسیار و سپاه بی شمار ساختهآ حرب # ~~وقتال و آمادهآ جنگ و جدال مرتب داشته و رایت محاربه و مقابله افراشته ~~در برابر # ~~امیر حسن بیک نشسته بود و در مقام عناد غایت سعی و اجتهاد می نمود و ~~امرای خود # ~~امیرشاهعلی و امیرابراهیم شاه و باقی امرا را به رسم قراولی به جانب ~~امیر حسن بیک # ~~فرستاده بود و امرا به سبب توهمی که ازو داشتند سوابق حقوق نابوده ~~انگاشتند و به # ~~اردوی امیر حسن بیک ملحق شدند. امیرزاده حسینعلی چون از بی وفایی امرا ~~وقوف # ~~یافت و شنید که لشکرهای جغتای به سلطانیه رسیدند و جمعی به تبریز ~~درآمدند، # ~~مردم او به نوعی به هم برآمد که ضبط احوال لشکر نتوانست کرد. به ضرورت ~~ویران # ~~شد و بسیار به سبب قرب جوار اردوی امیر حسن ms1180 بیک را مأمن خلاص و نجات # ~~ساختند و غلبهآ عظیم به درگاه عالم پناه آمدند و داعیهآ تسخیر مملکت ~~آذربایجان # ~~بیشتر از پیشتر شد. # و چون موکب سلطانی به سلطانیه رسید عرضه داشت امیرمزید و باقی امرا # ~~که بااو بودندرسید. مضمون آن که موکب همایون هر چندزودتر به این طرف ~~عزیمت نماید # ~~هر آینه صورت بهبود در آئیینهآ مقصود به خوبتر وجهی روی نماید. و امیر ~~حسن بیک # ~~که تا غایت نسبت به امیرمزید مکتوب نوشته مهر بر پشت مکتوب می زد این ~~زمان # ~~نشان نوشته مهر بر رو فرمود و نوشته بود که من تبریز را به پسر خود ~~اقرلو محمد567 # ~~دادهام. امرا که به تبریز آمدهاند بیرون روند. و امیرمزید نشان را به ~~پایهآ سریراعلی # ~~فرستاد و پیغام داد که امیر حسن بیک روی از جادهآ متابعت برتافته و ~~داعیهآ # ~~گردنکشی و سرافرازی در خاطر او تمکین یافته خیال جدال و اندیشهآ حرب ~~وقتال # ~~دارد و امیر حسن بیک به هشت فرسخی تبریز آمد و پسر خود را به ظاهر ~~تبریز فرستاد PageV02P970 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0374.jpg) # ~~و امرای دولت نیز ازین طرف در بیرون تبریز برابر یکدیگر نشستند و از هر ~~دو گروه # ~~لشکریان به شهر آمده سودا و معامله میکردند و متعرض هم نمی شدند. # و امیر حسن بیک چون شنید که حضرت اعلی به سلطانیه رسید تبریز را # ~~گذاشته متوجه قراباغ شد و حضرت اعلی پهلوان یوسف شیرازی یساول را به # ~~داروغگی به تبریز فرستاد و موکب همایون در میانه توقف نمود و در آن ~~مقام فریب # ~~پنجاه هزارسوار نامدار قرا ایلوق، مثل امیرحسینعلی وولد او امیر سلطان ~~علی، جوانی # ~~به غایت خوب منظر، و امیرزاده یوسف پسر دیگر میرزاجهانشاه که امیر حسن ~~بیک او # ~~را میل کشیده بود و امرای تراکمه عمر بیک پسر امیر بایزیدبسطام و ~~پیرعلی568 و # ~~یارعلی و پیری بیک پسران امیرعلیشکر و حاجی قنبر که در زمان ~~میرزاجهانشاه حاکم # ~~یزد بود و شاه ms1181 حاجی از فرزندان امیر باباحاجی گاورودی و حاجی پیاده این ~~جماعت # ~~به اردوی همایون آمدند و حضرت اعلی همه را دلجوئی و نوازش فرمود و در ~~آن # ~~ممالک الکه ها تعیین نمود و امیرزادهآ یوسف میل کشیدهآ محنت رسیده را ~~مقرر فرمود # ~~که در تبر یز بر سر قبر والد خود مجاور باشند و نشان نوشت که تولیت ~~تمام اوقاف # ~~آن جا به او مفوض باشد و وعده های پادشاهانه فرمود و امیرحسینعلی که ~~نخست پسر # ~~خود امیرزاده سلطان علی را به انواع پیشکشها و تحفه ها به درگاه سلاطین ~~پناه فرستاده # ~~و عرض اخلاص و شرح نیاز پیغام داده بود و بعد از آن خود نیز به سعادت ~~ملازمت # ~~استسعاد یافته و روی اطاعت و انقیاد بر زمین اخلاص نهاد. حضرت خلافت ~~پناهی # ~~او را نیک دید و احوال پرسید و به زبان عنایت بشارت داد که داداوازخصم ~~خواهد # ~~ستاند. # و در خلال این احوال به کرات ومرات ایلچیان امیر حسن بیک با انواع # ~~تبرکات و سوقات آمده شرح نیاز و اخلاص به موقف عرض رسانیدند و از آن ~~جمله # ~~برادرزادهآ خود امیر جلال الدین یوسف بیک569 را فرستاد و به هرکس از ~~نواب توسل PageV02P971 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0375.jpg) # ~~نموده استشفاع فرمود و از جمله در مکتوب امیر عبدالرحمن صدر نوشته بود ~~که هنوز # ~~آفتاب از طرف مغرب طلوع نکرده که در توبه بسته شده باشد. اگر از من ~~گناهی # ~~واقع شد عفو فرمایند. قرب صدسال است که ابا عن جد طریق اخلاص مسلوک # ~~می داریم و خود را از مخصوصان این خاندان می شماریم. ممالک فارس و عراق # ~~که چند قرن تعلق به دولت همایون داشت و سالی چند مخالفان قدیم گرفته ~~بودند از # ~~ایشان ستانده به نواب حضرت گذاشتم و ولایت آذربایجان که ایشان را در آن ~~ملک # ~~مدخلی نمی بود سکه و خطبه به نام ایشان آرایش داده مملکت را به ایشان ~~مسلم # ~~داشتم و هرچند درخواست میکنم ms1182 که مرا درین زمستان درین نیستان چندان ~~امان # ~~دهید که برف از راه مراجعت برخیزد قبول نمی فرمایند و اگر نواب این ~~عذررا از من # ~~باور نمی فرمایند از دشمنان من که در اردوی اعلی ملازم اند سئوال ~~فرمایند که # ~~درین ولا امکان مراجعت هست. اگر ممکن باشد تکلیف فرمایند و این بیت ~~نوشته # ~~بود که ### | بیت # گرت هواست که معشوق نگسلدپیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد570 # امرای عظام درگاه فلک احتشام به یوسون تمام ترتیب داده و چاوشان # ~~بهرام حسام در مقام خدمت ایستاده اطراف اردوی همایون را به نوعی ~~آراستند که # ~~جهان در نظارهآ آن حیران ماند و گردون در مشاهدهآ آن سرگردان گشت و ~~امیر # ~~یوسف بیک را پیش آورده فرمودند که بیست وهفت جا زانوزد و آن حضرت او را ~~به # ~~شرف دست بوس سرافراز ساخته امرا سخن او به عرض حضرت رسانیدند. آن # ~~حضرت فرمود که موکب همایون عازم آن طرف است. هرچه یراق و مصلحت باشد ~~PageV02P972 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0376.jpg) # ~~چنان خواهد شد و امیرزاده محمود خواجهلاق را که پسرعمه571آ حضرت اعلی ~~بود به # ~~رسالت جانب امیر حسن بیک تعیین نمود و امیر یوسف بیک را رعایت فرمود. # ~~اجازت معاودت داد و امیرزاده محمود را همراه او فرستاد. # و چون به اردوی حسن بیک رسیدند، امیر یوسف در مجلس خاص به عرض # ~~او رسانید که میرزا سلطان ابوسعید گنجهای جهانشاهی را طمع کرده به ~~حکایت # ~~دست از تو و این مملکت باز نخواهد داشت و نخوت و عظمت او را چنانچه ~~مشاهده # ~~کرده بود، عرضه داشت نمود. امیر حسن بیک نیز فرمود که اطراف لشکر او را ~~آرایش # ~~داده و تخت زرین نهاده شاهزادهآ عالمیان قطب السلطنة والدین ابوالمظفر # ~~میرزایاد گار محمدبن میرزا سلطان محمد بن میرزا بایسنغربن حضرت خاقان ~~سعید را # ~~به رسم پادشاهی بر آن تخت نشاند و طبقهای زر و جواهر بر سر همایون افسر ~~او # ~~افشاند و خود بر جانب ms1183 یسار در کمال عظمت و اقتدار در مقام اطاعت و خدمت # ~~استقرار فرمود و چند هزار دلاوران شجاعت شعار پیرامون بارگاه صف زدند و ~~تیغهای # ~~گوهردار با قبضه های زرنگار بر دوش نهادند. ### | بیت # همه چولاله کله کج نهاده برتارک %~% همه چوغنچه قباتنگ بسته تادامن # و جمعی حجاب چون ماه و آفتاب بایستادند و دستها به علاقه های شمشیر و # ~~دسته های تیغ بردند و چشم و گوش بر اشارت گماشتند و عامهآ لشکرزرههای # ~~داوودی در بر وسلاحها بر تن راست کردند و امیرزاده محمود را در آن موقف ~~درآورده و # ~~چند جا زانوزده با دهشت هرچه تمامتر به پایهآ تخت رسید و به شرایط خدمت ~~و # ~~وظایف اطاعت قیام نمود. امیر حسن بیک فرمود که خواجهآ خود یعنی ~~میرزایاد گار # ~~محمد را دریاب و او با هیبت عظیم پیش تخت رفته به شرف دست بوس مشرفشد و ~~PageV02P973 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0377.jpg) # ~~بعد از آن امیر حسن بیک را دریافت و سخنان که مناسب آن مقام تواند ~~بودو، از # ~~دوطرف درمیان آمد و امیر حسن بیک بعد از دو سه روز امیرزاده محمود را ~~اجازت # ~~مراجعت فرمود. # و حضرت خلافت پناهی چون امیر یوسف بیک را رخصت معاودت نمود # ~~متعاقب او کوچ فرمود و در منزل میانه سخن یراق قشلاق درآوردند. # ذکرنهضت وعزیمت سلطان آفاق به جانب یورت قشلاق # در آن زمان که اردوی جهانستان در منزل میانه بود و مستقر لشکر صورت # ~~محشر می نمود، درین اثنا، جیش پرجوش سرما در عرصهآ گیتی دست به یغما ~~برآورد # ~~در مهابت برد ابر آن نفوس و ابدان را چون برگ بید در لرزه افکند و مزاج ~~هوا چنان # ~~برودت پذیرفت که خسرو سیارگان بی سنجاب سحاب سر از کمین مشرق بیرون # ~~نمی کرد و سمندر در آتشکدهها پوستین از روباه به عاریت می خواست و مرغ ~~آتشین # ~~شرار به هیچ حیله از قفس آتش زنه در فضای هوا بیرون نمیتوانست آمد و ~~سپاه ms1184 ابر را # ~~بی منقل ابر حرکت سیر دست نمی داد و حال خلق به جایی که در سجدههای # ~~سحری ظهور وعید النار یعرضون علیها572 با هزار نیاز می خواستند و با ~~ناله های # ~~شبگیر مشاهدهآ حالت پرمجاهدهآ احاط بهم سرادقها573 به آرزومی جستند و ~~چون # ~~دودیک زمان از سر آتش دور نمی شدند و انگشت صفت ملازم تنور بودند. رای ~~اعلی # ~~به قورلتای بزرگ اشارت فرمود و فرمان فرمود که امرا و ارکان دولت و ~~اعیان حضرت # ~~مشورت نموده موضع یورت قشلاق یراق بینند. بعضی گفتند قشلاق در میان هر ~~دو # ~~آب می باید کرد. در موضعی که اکی سوارسی گویند و جمعی گفتند مقام قشلاق # ~~سلاطین آفاق قراباغ اران است. موکب عالم ستان را با لشکرهای جهان می ~~باید راند # ~~و امیر حسن بیک را از قراباغ بیرون کرده جای او را گرفت که جای دیگر ~~مناسب PageV02P974 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0378.jpg) # ~~قشلاق نیست و بدین عزیمت رایت منصور نهضت نمود و تبریز را بر دست چپ # ~~گذاشته به طرف دست راست از راه اردبیل متوجه قراباغ شدند و چون به هفت # ~~فرسخی قراباغ رسیدند به سبب قلت قوت یراق چنان دیدند که به جانب # ~~محمودآباد574 روند و ازین طرف آب ارس در برابر محمود آباد که بر آن طرف ~~آب # ~~است مقام سازند تا شروانشاه575 که پیوسته ایلچیان به درگاه عالم پناه ~~فرستاده اظهار # ~~دولتخواهی میکند به اردوی همایون ملحق شود و اردوی همایون کوچ کرده به # ~~صحرایی رسیدند که علف آن جا زهردار576 بود و هر چهار پا که از آن می ~~خورد # ~~می مرد و در بیشتر منزلها مطلقا علف و چیزی که چهار پا از آن تمتع ~~یافتی نبود و # ~~آب نیک نیز نداشت و چون به مقابلهآ محمودآباد رسیدند، امیر علی بیک پسر ~~امیر # ~~بایزید بسطام به اردوی اعلی آمد و در اردوی همایون مواد و خوردنی روی ~~در # ~~کم و کاست نهاد و آتش بلای غلا ms1185 چنان بالا گرفت که تمامت وضیع و شریف به # ~~صعوبت نایافت مبتلا شدند و یک من بار از جوو گندم به پنج تنگه نمی ~~یافتند و # ~~بیشتر چهار پایان و لشکر هلاک شدند. متمولان و اغنیا با اغبیای فقرا بر ~~سر سفرهآ # ~~همرنگی همکاسه شدند. شریف با مشروف در درجهآ مساوات فرود آمد. اصحاب # ~~عیش و عشرت با احزاب دل و عسرت انس کردند و چند گاه از شروان به کشتیها # ~~خوردنی می آوردند. # ذکر چند واقعه که درمدت اقامت سلطان آفاق # دریورت قشلاق در ممالک واقع شد # امیر حسن بیک در آن مقام که مضرب خیام او بود به راه نزدیکتر واقع شده ~~PageV02P975 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0379.jpg) # ~~بود. جمعی بر سر راه فرستاده راه را به غایت مضبوط داشت و از طرف ~~خراسان و # ~~عراق و فارس کسی را به اردوی اعلی نمی گذاشت و جیباخانه که از طرف ~~خراسان # ~~می آمد گرفته و جمعی که همراه بودند در قید اسار گرفتار ساخته پیش امیر # ~~حسن بیک بردند. از آن جمله جناب. صدارت مآب مولانا شمس الدین محمد # ~~بخاری577 بود که میرزا سلطان ابوسعید او را جهت تهنیت فتح مملکت ~~آذربایجان # ~~به جانب ملک فارس ارسال نمود و شرح آن خواهد آمد و دیگر استادان حاذق و # ~~هنرمندان مدقق مقید و محبوس شدند و جمعی از مشهوران مردم خراسان اکثر ~~به قتل # ~~آمدند و مولانا شمس الدین محمد بخاری را مولانا صدرالدین طبیب اصفهانی ~~تعریف # ~~کرده و صلابت او در دین و تقویت شرع مبین باز نموده امیر حسن بیک او را ~~امان # ~~داد و در مجلس خاص رخصت جلوس ارزانی داشت و همچنین بعضی از آن مهلکه # ~~اخلاص یافته عنایت امیر حسن بیک شامل حال ایشان شد. # و چون شروانشاه گذرگاه در برابر لشکر منصور مقرر نکرده بود بلکه # ~~دوفرسخ پایان تر در جانب اردوی حسن بیک معبر مقرر بود، امیر حسن بیک # ~~دویست سوار تعیین نمود که گذرگاه را ms1186 تاخت کنند. اتفاق دو کس از اردوی ~~همایون # ~~به رسم خبرگیری پیش رفته بودند. ناگاه به خروس بیک که از جانب حسن بیک # ~~مقرر بود که به آن دویست کس پیوند و رسیدند و او را گرفته به پایهآ سر ~~یراعلی # ~~آوردند و او صورت حال عرضه داشت کرده فی الحال جمعی امرا و دلاوران به ~~جانب # ~~آن دویست کس رفته به ایشان رسیدند و جمعی را دستگیر کرده باز گشتند و ~~بعد از # ~~چند روز شبی غلبه ای عظیم از جانب مخالفان به کنار اردوی همایون آمده ~~سورن # ~~مهیب انداختند و پادشاهزادگان میرزا سلطان محمد و میرزا سلطان محمود و ~~امرای # ~~بزرگ و ایچکیان و مقربان جوق جوق زانوزده اجازت خواستند که بیرون روند. # ~~حضرت اعلی می فرمود که در شب بر سریاغی نمی باید رفت. علی الصباح هزار ~~سوار PageV02P976 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0380.jpg) # ~~نامدار در عقب مخالفان رفتند و بی اسبان احتیاط کرده چنان معلوم شد که ~~آن # ~~جماعت هزارویانصد سوار بیش نبودند. تأسف بسیار اظهار کردند و چون ~~اولاغان # ~~لشکر منصور به واسطهآ قحط و نایافت قوی ضعیف شده بودند مجال آن نبود که # ~~به رسم تاخت بیرون روند. و پیوسته مردم امیر حسن بیک که اولاغان ایشان ~~به غایت # ~~قوی و آبادان بودند درحوالی اردو به تاخت می آمدند و از لشکریان ترک و ~~تازیک # ~~هرکه را می یافتند قتل میکردند و چهار پایان می راندند و اردوی اعلی ~~چند گاه به این # ~~حال تباه در آن وحشتگاه بودند. # احوال ممالک عراق وفارس # مملکت عراق به بمن معدلت حضرت سلطان آفاق به غایت معمور و آبادان # ~~بود و هر یک از امرا و مقربان ولایتی و ناحیتی که نامزد او شده بود در ~~رفاهیت # ~~رعیت و معموری ولایت سعی و اجتهاد تمام می نمود و از مجموع ممالک عراق # ~~خزائن و تبرکات و هرگونه بیلاک و سوقات به درگاه جهان پناه می آوردند و ~~دستور # ~~اعظم خواجه قطب ms1187 الدین طاووس در آن ممالک صاحب اختیار و مطلق العنان بود ~~و # ~~حل و عقد مهمات و رتق وفتق کلیات به مقتضی رای صواب نمای خود می فرمود ~~و # ~~رعیت را به زراعت و عمارت ترغیب می نمود و مملکت فارس و دارالملک شیراز # ~~چنانچه سابقا مذکور شد در قبضهآ اقتدار امیر سیدعلی قرارداشت و آن ملک ~~را ملک # ~~مطلق خود می پنداشت و امیر نظام الدین احمد برلاس که به موجب فرمان ~~متوجه آن # ~~ولایت شده بود، چون به کوتل مایین578 رسید، امیر سید علی شیراز را ~~مضبوط ساخته # ~~با دوهزارسوار نامدار ایلغار کرد و نزدیک امیر نظام الدین احمد رسید و ~~چون # ~~امیراحمد را در خاطر نمی گردید که خدمت سید در مقام جنگ و جدال رایت ~~قتال PageV02P977 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0381.jpg) # ~~نصب خواهد کرد و مردم او بی ضابطه بودند، با وجود آن ساز محاربه ساخته ~~و تیغ # ~~مقابله آخته آغاز حرب و کوشش نمود و چون ساعت به ساعت مدد امیرسید می ~~افزود، # ~~احمد مایل جانب بلدهآ ابرقوه شد و آن دو سپاه کینه جواز اول بام تا ~~هنگام شام # ~~جنگ میکردند و تمام دشت و صحرا به خون پردلان رنگ میکردند و شب هنگام # ~~امیر نظام الدین احمد به ابرقوه درآمد و امیر سید علی عنان بازکشید و ~~مظفر و منصور # ~~عازم شیراز شد و عظمت و ابهت او زیادت از زمان سابق گشت. # و حضرت خلافت پناهی در آن زمان که اخبار فتح مملکت آذربایجان # ~~به سمع همایون رسید جناب مولانا شمس الدین محمد بخاری را به جانب ~~دارالملک # ~~شیراز تعیین نمود و خدمت مولوی متوجه شده چون به اصفهان رسید، جناب ~~دستور # ~~اعظم خواجه شمس الدین محمد که در اصفهان فرمان روان بود مولانا را مانع ~~شده # ~~گفت که امیر سیدعلی به جزم یاغی است. به جانب او رفتن به غایت بعید است ~~و # ~~این صورت عرضه داشت پایهآ سریراعلی نمود و مولانا را خدمات ms1188 شایسته به ~~جای # ~~آورده باز گردانید و خدمت مولانا همراه جیباخانهآ همایون که از طرف ~~خراسان # ~~می آمد شد و مردم امیرحسن بیک جیباخانه و او را گرفتند چنانچه مذکور شد ~~و # ~~قلاعی که در حوالی ملک ری بود از هزاره جریب و دماوند و فیروزکوه ~~چلاو579 و # ~~رستمدار و طارمین تا حدود سلطانیه هیچیک فرمان همایون را چنانچه شرط ~~بود انقیاد # ~~ننمودند ولشکر منصور هنگام عبور به تسخیر آن قلاع اصلا التفات نکرد. چه ~~مهمات # ~~کلی در پیش بود. ### | بیت # ~~ننگ شاهین بود آن روز که گنجشک خورد ### | عار شنقار در آن دم که کبوتر گیرد # و چون آن قلاع مسخر و مفتوح نشده بود، مردم ماوراء النهر و خراسان که ~~PageV02P978 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0382.jpg) # ~~عازم اردوی اعلی بودند، عبورومرور ایشان از حوالی و نواحی آن به غایت ~~صعب شده # ~~بود و از تعرض آن بی با کان زحمت بسیار به آینده و رونده می رسید. ### | احوال مملکت خراسان # در دارالسلطنهآ هرات و سایر ولایات خراسان به انوار معدلت و آثار مرحمت # ~~میرزا سلطان ابوسعید نور و ضیا و رونق و بها داشت و قلم لطف ملک علام ~~رقم # ~~انتظام بر چهرهآ ایام می نگاشت و حلاوت فراغت و رفاهیت به مذاق خاص و ~~عام # ~~رسیده و توسن سرکش ایام و سمند سپهر بدرام آرمیده بود. روز بازار امن ~~وامان روبه # ~~روایی نهاده و شب دیجور ظلم و فتنه پشت به هزیمت داده بود. ### | کیت # به عون عدل شه آن انتظام یافت جهان %~% که از حمایت جوبی نیاز شد کافور # اطراف ممالک و اکناف مسالک آبادان و معمور شد و ابواب فتنه و فساد و # ~~اسباب جور و بیداد مسدود و مطرود گشت. از تجلی نور عدل زنگ ظلام ظلم از # ~~صفحهآ روزگار زدوده مرآت کاینات روشنی یافت و بنیاد بیداد و ستم در ~~عرصهآ عالم # ~~انهدام تمام پذیرفت و مأکولات و ملبوسات و باقی اسباب معاش و سایر مواد ~~انتعاش ms1189 # ~~چنان ارزان بود که زیادت از آن در آیینهآ گمان روی نمی نمود و عنایت # ~~مالک الملک ابواب روح و راحت بر روی جهانیان گشاده و فراغت و رفاهیت # ~~عالمیان را دست داده بود و اعیان مملکت خراسان قیمت این نعمت می ~~دانستند و # ~~شکر مواهب الهی ادا می نمودند به آنچه میتوانستند. # و در وقتی که سلطان ممالک ستان در اطراف ولایات خراسان بود، جناب # ~~دستور اعظم خواجه قطب الدین طاووس سمنانی مهمات دیوانی ضبط نموده و در # ~~اجرای آب جوی سلطانی5 سعی جمیل به ظهور آورد و از مسافت چهارفرسنگ در # ~~میان کوه و سنگ از جانب شرقی شهر هرات جویی احداث نمود و در بسی مواضع ~~PageV02P979 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0383.jpg) # ~~سنگ بریده و به طریق قنوات سوف 580 کشیده و بسیار مواضع طاق و پل بسته ~~و # ~~در اطراف سنگهای عظیم شکسته بعد از چند ماه آب بسیار به کمرگاه کوه ~~مختار # ~~آورد و در شمال شهر در دشت مزار گازرگاه و صحرای باولیکاه581 مواضع ~~مزروع شد # ~~و محصولات مرفوع گشت و درمدت دو سه هزارسال که بنای شهر هرات شده چنین # ~~کاری کسی را میسر نشد وخواص وعوام بهجت و مسرت تمام نمودند و جناب # ~~دستور اعظم را به السنهآ مختلفه و افئدهآ متفقه ستودند و این خبر در ~~زمان توجه رایت # ~~آفتاب اشراق به جانب عراق به میرزا سلطان ابوسعید رسید و آن حضرت بغایت ~~مسرور # ~~و منبسط گردید و فرمود که مرا بشارت این خبر خوشتر از فتح ملک عراق است ~~و # ~~سعی جمیل خواجه قطب الدین طاووس محل قبول یافته و آفتاب عنایت ~~پادشاهانه بر # ~~صفحهآ روزگار او تافته حضرت خلافت پناهی نوازش نامه و تشریفات خاص ~~ارسال # ~~نمود و دستور اعظم را به جانب اردوی معظم طلب فرمود582 و هنوز اردوی ~~فلک # ~~احتشام درحدود بسطام بود که دستور نیکخواه به درگاه عالم پناه رسید و ~~از آن جا به # ~~دارانی ممالک عراق مقرر گردید ms1190 583 چنانچه مذکور شد. # درین اثنا، آوازهآ میرزا سلطان حسین از طرف خوارزم و نسا و ابیورد پیدا ~~شد # ~~و روز به روز این حکایات زیادت میگشت. # مصرع حکام که در هرات بودند PageV02P980 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0384.jpg) # مثل امیر تاج الدین حسن ملکی و امیر غیاثالدین بی نظیر به اتفاق # ~~عالی جناب فضایل مآب مولانا قاضی قطب الدین احمدالأمامی وجناب شریعت # ~~انتساب مولانا کمال الدین شیخ حسین وسایر اکابر واشراف وعامهآ سوقیه و ~~اصناف # ~~و ارباب و کلانتران بلوکات وامرا و متعینان ولایات به ضبط شهر و برج ~~وباره قیام # ~~نمودند و اطراف و جوانب حصار را مرمت و عمارت فرمودند و برجها بر محلها ~~قسمت # ~~کرده آنچه در باب استحکام قلعه داری می بایست به اندک فرصتی مرتب و ~~مهیا شد # ~~و مردم بیرونها و بلوکات ترک و تازیک به یکبار عزم شهر کردند و به ~~تمامی همت # ~~در بند محافظت شهر و در بندان بودند و در داخل بلده هر محوطه و ~~چهاردیواری که # ~~بود جمعی کثیر آن را تصرف نمودند و بسیار خانه ها در زیرزمین ساختند و ~~به جهت # ~~دفع سرما و بارندگی پل ونی برانداختند و حکام حکم فرمودند که در هر ~~محله از # ~~ده سرا چهارسرا خالی کنند و به سپاهیان و جمعی که خان ومان در بیرون ~~گذاشته به # ~~شهر آمدهاند دهند و رعیت اگرچه در زحمت بودند به موجب فرموده عمل ~~نمودند و # ~~در شهر و بیرون فزع اکبر و غوغای روز محشر ظاهر شد و # ~~شب دوشنبه نوزدهم جمادی الأولی که آفتاب در بیست دوم درجهآ قوس بود ~~مردم به # ~~نوعی که مقرر شده بودند بر بالای برج و باره رفتند و در هر برج به سبب ~~بارندگی # ~~تالار و پناه ساختند و بر سرباره جهت آمدشد در شش گزپهنا از خشت پخته ~~فرش # ~~انداختند و از اول شب تا صباح سرهای باره به افروختن مشعله و مصباح چون ~~روز # ~~روشن گردانیدند و ms1191 صدای نعرهآ حاضرباش به اوج سپهر برین رسانیدند و با ~~آن که # ~~میرزا سلطان حسین و لشکر او نزدیک شهر نبودند، رعیت از صولت او به غایت ~~متوهم # ~~شده به نوعی محافظت شهر نمودند که مگر لشکر بیگانه در برابر است و # ~~شب همه شب پاس می داشتند و در شرایط محافظت دقیقهای نامرعی نمیگذاشتند ~~و # ~~مدت محافظت به دورو دراز کشید و احوال رعایا به تنگ رسید. هرچند قیمت ~~اشیا # ~~زیادت تفاوت ننمود و همه چیز یافت بودو به هیچ صورت عسرت روی نداد، اما ~~شهر # ~~از جهت غلبهآ انبوه به ستوه آمد و کار بر فقیران و ضعیفان دشوارشد و در ~~بیرونها PageV02P981 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0385.jpg) # ~~خرابی بسیار از ممر اشرار ظاهر گشت و دهاقین را کار زراعت خاضه سبز بر ~~میسر # ~~نشد و این حال تباه قریب به چهارماه از آخر خزان تا پایان زمستان ~~امتداد یافت وتا # ~~چهارم ماه رمضان رعیت باره نگاه داشتند. # درین اثنا، جمعهآ بیست و پنجم شعبان بعد از نماز در مسجدجامع، سخنی # ~~غریب شایع شد و یساقیی که از بلوکات هرات به لشکر رفته بود نقل کرد که # ~~چهاردهم ماه رجب که آن شب تمام جرم ماه در برج دلو به عقدهآ راس سیاه ~~شده بود، # ~~سلطان ایران و توران میرزا سلطان ابوسعید گورکان، در هفت فرسخی قراباغ ~~اران # ~~ویران شد . سبحان من لا یجری فی ملکه الا ما یشاء والله یؤتی ملکه من ~~یشاء. # شرح واقعهآ سلطان سعید شهید # میرزا سلطان ابوسعید # # اذا ما اراد الله تغییر دولة %~% فان قضاء الحق بالقطع دافع # # فکیف بقاء الملک من دون حکمه %~% ولا ینفع التدبیر والحکم قاطع ### | ل # # دلا نیست دایم بقا وحیات %~% که عالم ندارد قرار و ثبات # # رسد تخت بخت ار به اوج کمال %~% چو خورشید رخشنده یابد زوال # # بیا تا بگویم به آوازنی %~% که جمشید کی بودوکاووس کی584 # # کسی را که زد کوس بر پشت پیل %~% زدندش به ناکام کوس رحیل 585 ms1192 # # منوچهر و کیخسرو جام کو %~% کجا رفت شاپور و بهرام کو # # همان منزل است این جهان خراب %~% که انداخت ایوان افراسیاب # # هرآن پاره خشتی که برمنظری است %~% سر کیقبادی و اسکندری است ~~PageV02P982 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0386.jpg) # همان مرحله است این بیابان دور %~% که گم شد درو لشکر سلم و تور # به جزخاک خوبان درین دشت نیست %~% به جزخون شاهان درین طشت نیست # چه خوش گفت جمشید باتاج وگنج %~% که یک جونیرزد جهان سپنج # جهان را نباشد وفا با کسی %~% نبندد درو دل مگر ناکسی # مالک ممالک افناء وانشاء به مقتضای توتی الملک من تشاء وتنزع # ~~الملک ممن تشاء586 با کمال استغنا و غایت عظمت و کبریا نسبت با آدمی # ~~تشریف خطاب گرامی یابن آدم خلقت العالم لاجلک و خلقتک لأجلی ارزانی # ~~داشته و رایت عزت او به اوج رفعت انا جعلناک خلیفة فی الأرض587 ~~برافراشته و به # ~~قدرت شامله وحکمت کامله ازذات معلی صفاتش دروسط اعتدال عالمی به # ~~استقلال ساخته و در قصری که آنچه در آسمان و زمین نمی گنجد درو میگنجد # ~~پرداخته پس رفعت منزلت بلندپایه که خلعت افتخارش به طراز اعزاز چنان ~~منقبتی # ~~مطرز و محلی باشد برتر از آن شاید که میدان جولان و مضمار اقتدار او ~~همین مرحلهآ # ~~ناپایدار باشد بلکه فضای دلگشای خلد برین و لقای جان فزای حورعین مناسب ~~علو # ~~منقبت و ملایم سعت قابلیت او تواند بود، عالی مقامی که در دارالسلام ~~حور # ~~مقصورات فی الخیام588 از انتظار او لعل بر آتش دارند او را بیش از چند ~~سال درین # ~~دارالملال لازم الأنتقال مشوش نگذارند و هر چند ارتحال ازین منزلت ~~پروحشت و # ~~ملال و انتقال به نزهت آباد قربت و وصال عین سعادت است و اقبال، اما # ~~بازماندگان از وقوع آن حادثه نه چنان و چندان مضطرب و پریشان میشوند که ~~نهایت # ~~بیان به بدایت شرح شمه ای از آن رسد و چون به حقیقت صاحب واقعه را غیر ~~انتقال # ~~از تنگنای مرحلهآ ms1193 غرور به فضای بهجت و سرور امرای دیگر پیش نیامده دست # ~~اعتصام به حبل بی انفصام اصطبار استوار می باید داشت و نقش مصدوقهآ ~~انما یوفی PageV02P983 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0387.jpg) # ~~الصابرون اجرهم بغیر حساب581 # مصرع بر نگین خاطر غمگین نگاشت # هرچند عارف خبیر از قلم تحریر و رقم تقدیر داند که مقصود چیست و # ~~مطلوب ازین تشبیب شرح واقعهآ کیست، اما صورت حال از روی اجمال شرح # ~~انتقال وارتحال پادشاه غفران مآل سلطان عادل کامل است که صدای این صیت # ~~هایل نسبت با نضارت ریاض عالم سم قاتل بود و زهر هلاهل در مزاج بنی آدم ### | بیت # از سیل اشک بر سر طوفان واقعه %~% خوناب قبه قبه به شکل حباب شد # ماتم سرای گشت سپهر چهارمین %~% روح القدس به تعزیت آفتاب شد # و شرح احوال به تفصیل واجمال آن است که چون سلطان آفاق دریورت # ~~قشلاق چند گاه به احوال تباه گذرانید و سپاه ظفر پناه امیر حسن بیک ~~آثار تسلط و # ~~اقتدار به ظهور آورده هرکه را می یافت به قتل می رسانید، میرزا سلطان ~~ابوسعید را # ~~عزیمت آن بود که اولاغان فربه ساخته و اول بهار عازم جانب خصم شود. # ~~درین اثنا، چهارم رجب، شروانشاه یاغی شد و کشتیها بدان طرف کشیده خلقی # ~~بسیار از سپاه منصور که در ولایت او به جهت معاملات رفته بودند همه را ~~غارت کرد # ~~و سبب یاغی شدن شروان شاه آن بود که امیر حسن بیک قاصدی به جانب او ~~ارسال # ~~نموده بود و فرموده که عاقبت لشکر جغتای590 معاودت خواهد کرد. آن زمان ~~بینیم # ~~که دوستی ایشان ترا چه فایده خواهد داد. شروان شاه به غایت اندیشه ناک ~~شده آثار # ~~مخالفت اظهار کرد و لشکر از جهت نایافت و گرانی عاجز و حیران گشته همه ~~را به # ~~سبب عدم قوت قوت فوت شده به عزم معاودت طبل رحیل به صوب اردبیل کوفتند ~~و PageV02P984 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0388.jpg) # ~~در راه به موضعی رسیدند که چندان گل ms1194 ولای بود که زیادت از نیم فرسخ در ~~راه # ~~پلاس و نمد و خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه511 می انداختند و در ~~میان آب و گل # ~~به انواع حیل راه می ساختند و آن حضرت به نفس شریف ایستادگی فرمود تا ~~لشکر # ~~به تمامی عبور فرمود و قریب سه چهارهزار چهار پای و دیگر اشیا در آن آب ~~ولای # ~~ضایع و ناچیزشد و به موضع تاتیان رسیده و جرزده و خندق کنده تورها نصب # ~~کردند. پسران امیر بایزید بسطامی و خواجه برهان دیوان به موجب فرمان سه ~~هزارزر # ~~بردند که از قزل آغاج غله و گوسفند آورند. # و روز پنج شنبه دوازدهم رجب امیر سید مراد به رسم قراولی مقرر شد و چون # ~~او اندک راهی به طرف مخالفان رفت، ناگاه چهارصد سوار مکمل که امیره بیک # ~~سرکردهآ ایشان [بود] پیدا شدند. امیره گفت که حضرت میرزا دشمنان صدساله ~~را # ~~دوست گردانید و بندگان صدساله را دشمن ساخت. اکنون صلح ننموده و جنگ # ~~ناکرده به کجا می روید. فردا امرای بزرگ خود فرستید که امیر حسن بیک ~~همچنان # ~~در مقام دولتخواهی است. ما نیز ازین طرف امرای کبار فرستیم تا کار صلح ~~قرار # ~~کیرد. روز دیگر، امیر جلال الدین سیدمزید و باقی امرای نامدار بیرون ~~رفتند و در # ~~همان موضع ترکمانان روز گذشته پیش آمدند. امیر سیدمزید چون دید که آن # ~~جماعت به غایت اندک اند بر ایشان تاخت و اساس جمعیت ایشان پریشان ساخت # ~~و هرچند امیر سلطان ارغون گفت که اینها چنین که ایستادهاند کومک دارند. ~~توقف # ~~می باید نمود. امیرمزید نشنود تا ایشان را شکسته و بعضی را دستگیر کرده ~~به درگاه # ~~فرستاد و چند فرسخ در قفای گریختگان راند و اسباب همراه نه و اسبان ~~ضعیف و # ~~لاغر از کار ماندند. نا گاه امیر حسن بیک با دو سه هزار سوار همه اسبان ~~خوب # ~~آسایش داده از کمینگاه بیرون آمده و بر سپاه منصور ms1195 که هرطرف به جهت ~~الجا # ~~متفرق شده بودند حمله کرد و در هر گوشه جمعی را گرفته قریب پانصد کس ~~همه # ~~امیر و امیرزاده چون سلطان جنید و پهلوان حسین دیوانه و حسینعلی ارلات ~~و PageV02P985 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0389.jpg) # ~~شیرمحمد بغدادی و پیرمحمد بغدادی512 کشته شدند و امیرمزید گرفتار گشت و # ~~باقی امرا و سرداران یک یک و دودو گریخته به اردوی آمدند و پسران امیر ~~علیشکر # ~~که همراه قراول بودند، بعد از هزیمت، به کنار خندق رسیده درنیامدند و ~~امیرزاده # ~~سلطان علی همراه ایشان رفته در همدان او را به قتل آوردند و پدر او ~~امیرزاده # ~~حسینعلی از صحرای موغان که یورت قشلاق بود به موجب حکم به جانب تبریز ~~رفته # ~~بود # و چهاردهم رجب که آن شب جرم ماه در برج دلوبه عقدهآ رأس تمام سیاه # ~~شده بود امیرمزید که پشت وپناه سپاه بود گرفتار گشت. درین روز میرزا ~~سلطان # ~~ابوسعید امرا را طلبیده رسم جانقی513 مرعی داشت و فرمود که کار از آن ~~گذشت. # ~~تدبیر چیست که مردم ما را که گرفته اند ضایع نکنند. بعد از مشاورت، ~~مصلحت # ~~وقت چنان دیدند که از اعیان روزگار کسی که به مزید افتخار اشتهار داشته ~~باشد # ~~به رسم اصلاح ارسال فرمایند و رقم اختیار به نام اشرف صنادید ایام ~~برآمد و جناب # ~~سیادت مآب ایالت انتساب امیر غیاث الدین محمد594 بن امیر جلال الدین # ~~عبدالوهاب بن امیر غیاث الدین بن امیر کمال الدین بن سید قوام الدین که ~~قرنها پادشاه # ~~ولایت مازندران و ساری بودهاند قراریافت و جناب سیادت مآب متوجه گشت و # ~~چون به اردوی امیر حسن بیک رسید، جناب ظفر انتساب شرایط استقبال به جای # ~~هرچند مرا داعیهآ مصالحه نبود اما با وجود وجود سیادت مآبی از فرموده ~~تجاوز # ~~نخواهد فرمود و در ین اثنا، جناب فضایل مآب سیادت انتساب، امیر سید ~~صدرالدین # ~~ابراهیم قمی515 به اتفاق مهدعلیا والدهآ میرزا سلطان ابوسعید به التماس ~~مصالحه PageV02P986 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0390.jpg) # ~~آمدند و ms1196 سیداردبیلی که پیشتر امیر حسن بیک اورابه رسالت516 فرستاده بود ~~درین ولا # ~~معاودت نمود و به موقف عرض رسانید که لشکر جغتایی به غایت ضعیف است و # ~~ایشان به خود و یران میشوند. به هیچ وجه صلح نمی باید کرد و امیر حسن ~~بیک این # ~~سخن در حساب گرفت و ایلچیان عرضه داشتند که میرزا سلطان ابوسعید میگوید # ~~اول تو مصالحه طلبیدی و ما اجابت نکردیم تا ما را این روز پیش آمد ~~اکنون ما صلح # ~~می طلبیم به هرچه صلاح باشد517 به تقدیم رسانیم و چون آثار ضعف و فتور ~~بر چهرهآ # ~~احوال سپاه میرزا سلطان ابوسعید در غایت ظهور بود، امیر حسن بیک ملتمس ~~مبذول # ~~نفرمود و فرمود که کار از آن گذشت و ملک و دولت میرزا سلطان ابوسعید ~~زیروزبر # ~~گشت و تمام امرای خراسان خطها و عرضه داشتها فرستادند و پیغام دادند که ~~کار # ~~میرزا سلطان ابوسعید شد و امیر حسن بیک امیر غیاث الدین را اکرام و ~~احترام نموده # ~~فرمود که شنیده ام که میرزا سلطان ابوسعید ترا ولایت ساری وعده داده و ~~با آن که # ~~قادر بوده نداده و در مجلس منشی خود را طلبیده و نشان همایون نوشته و ~~مکمل # ~~ساخته تسلیم مرتضی اعظم نمود وهمچنین سیدابراهیم وسیدعبدالحی مشهدی و # ~~والدهآ میرزا سلطان ابوسعید را اجازت معاودت فرمود. # و چون ایشان به اردو باز آمدند، دلاوران لشکر امیر حسن بیک متعاقب به # ~~اردوی رسیدند و درین حال، امرای خراسان مورچلهای خود گذاشته به طرف ~~امیر # ~~حسن بیک رفتند و چون میرزا سلطان ابوسعید بی وفایی امرا مشاهده کرد، # ~~شانزدهم رجب نیمروز، عنان عزیمت به صوب هزیمت تافت و دو پسر امیر # ~~حسن بیک در عقب رفته و او را گرفته نیمشب به اردوی خود رسانیدند598 ~~PageV02P987 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0391.jpg) # ~~ومستحفظان برگماشته او را مضبوط نگاه داشتند و بعد از دوروز امیر حسن ~~بیک او را # ~~طلب فرمود و چون نزدیک بارگاه رسید شرایط استقبال و ms1197 مراسم تعظیم و ~~اجلال # ~~به جای آورد599 و در مجلس ملاقات، امیر حسن بیک هرگونه شکایت و هر نوع # ~~حکایت بازراند و اظهار موافقت که سابقا نموده بود و میرزا سلطان ~~ابوسعید از آنها # ~~همه ابا می فرمود یک یک بازخواند و میرزا سلطان ابوسعید جوابی که مناسب ~~مقام # ~~بود به ادا رسانید و امیر حسن بیک او را به موضعی که محفوظ بود باز ~~گردانید. # و در خاطر چنان داشت که به هیچ وجه آسیبی نرساند و به آیین پادشاهی او # ~~را به طرف مملکت او باز گرداند و با امرا و ارکان دولت قرعهآ مشورت ~~درمیان # ~~انداخت و چند نوبت درین فکرت انجمنها ساخت. اعیان حضرت به موقف عرض # ~~رسانیدند که در آن زمان که آثار مخالفت ظاهر نبود خواطر و ضمایر بر ~~جانب او # ~~اعتماد نمی نمود. خاصه اکنون که انواع مذلت و اهانت به او رسید تا ~~درقید حیات # ~~باشد از مقام انتقام متقاعد نخواهد گردید600 و سخن را بر هلاک حضرت ~~پادشاهی # ~~قرار دادند601 و بیست ودوم رجب او را پیش شاهزادهآ عالمیان میرزا ~~ابوالمظفر # ~~یادگارمحمد فرستادند و چون پادشاهزاده ملاقات کرده602 از یکدیگر جدا ~~شدند، # ~~بعد از آن میرزا سلطان ابوسعید راه عدم پیش گرفت و رشتهآ حیات منقطع ~~گشت. ### | یت # گذشت و جهان را بنیکی گذاشت %~% خنک آن که جزتخم نیکی نکاشت # جهان با همه زینت و زیب او %~% نیرزد بدین رنج و آسیب او PageV02P988 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0392.jpg) # # چنین است آیین گردنده مهر %~% که بخشد به رغبت ستاند به مهر # و شرح ماجرا که میان آن دو پادشاه کینه خواه گذشته بود قلم ستوده رقم از # ~~تفصیل وتطویل آن اعراض نمود. # ذکر آمدن جناب مظفرالدین امیر حسن بیک # به لشکرگاه پادشاه سعید # میرزا سلطان ابوسعید چون عنان عزیمت به صوب هزیمت معطوف ساخت # ~~غوغای فزع اکبر و غلغلهآ روز محشر در لشکر انداخت و صورت یوم یفر المرء ~~من # ~~أخیه603 به عین الیقین روی ms1198 نمود و نمودار یوم تشخص فیه الأبصار604 بر ~~عالمیان عیان # ~~بود. لشکری بدان عظیمی چنان ویران شد که صدهزار آدمی سرگشته و حیران # ~~گشت. ### | بیت # ~~فروماندگان را در آن رستخیز نه روی رهایی نه رای گریز # و در آن حال سپاه ترکمان سنان جانستان در دست و خدنگ خون افشان # ~~در شست به لشکرگاه درآمدند. ### | بیت # ~~هریکی را نیزه ای چون شعلهآ آتش به دست ### | هریکی بربارهای چون سد اسکندر سوار # و آتش غارت و تاراج در خلائق افتاد و صرصر استغنا خزاین و دفاین را # ~~به باد بی نیازی برداد و هنوز خیمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و ~~حرمسرای محفوظ و PageV02P989 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0393.jpg) # ~~مضبوط بود که جناب نصرت انتساب امیر حسن بیک به اردوی اعلی تشریف حضور # ~~ارزانی فرمود و بر درگاه و کریاس کیوان مماس سواره بایستاد و به ضبط ~~حرمها و # ~~خزائن و نفایس فرمان داد و خواجه سرایان و مستحفظان حرمها را فرمود که ~~به دستور # ~~معهود به ضبط امور که به عهدهآ ایشان بود قیام نمودند و چند داروغه ~~تعیین کرد که از # ~~احوال ایشان خبردار بودند و در صدمهآ اولی وطامهآ کبری این چنین مرحمتی ~~با # ~~خاندان سلطنت ظاهر ساخت و بعد از آن به ضبط لشکر و سیاست مردم دیگر # ~~پرداخت و چون لشکر ترکمان از شیشهآ ضبط بیرون رفته بودند و چون شیر ~~گرسنه آن # ~~صیدها را که به پای خود به دام افتاده بودند از یکدیگر می ربودند و ~~غارت و تاراج # ~~ازحد گذشت و بسیار از احرار به قید اسار گرفتار گشت، امیر حسن بیک از ~~آن جا # ~~که فطرت سلیم او بود به نفس مبارک به منع آن واقعه قیام نمود و چند کس ~~را تیرزده # ~~بر خاک هلاک انداخت و آب تسکینی بر آتش آن فتنه زده به حسن سیاست ساکن # ~~ساخت و حکم فرمود که سپاهی ترکمان و یساقی جغتایی از میان لشکر بیرون ~~رود ms1199 و # ~~مجموع به موجب فرموده عمل نمودند و عجزهآ لشکر و باقی مردم دیگر روی ~~امید به # ~~اردوی حسن بیک آوردند و عاطفت پادشاهانه همه را در ظل ظلیل عنایت مأوی ~~داد # ~~و ابواب رعایت و مرحمت بر روی امید درماندگان بازگشاد و فرمان جهان ~~مطاع # ~~شرف نفاذ یافت که امرای خراسان و لشکر جغتایی در سایهآ چتر آفتاب پیکر # ~~پادشاه زادهآ عالمیان میرزا ابوالمظفر یاد گارمحمد جمع آیند و به صدق ~~نیت و صفای # ~~عقیدت التجا به آن جناب نمایند و امرای خراسان و هرکس را که در آن لشکر # ~~اسمی و رسمی بود هریک را جداجدا رعایت و عنایت فرمود. ### | یت # ~~خدای خواست که بر عالمی ببخشاید ### | ضمیرشاه جهان را رحیم گردانید PageV02P990 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0394.jpg) # ذکر اولاد امجاد وعظمای امرا # وتفرقهآ لشکریان به طرف شروان و گیلان وسایر بلدان # میرزا سلطان ابوسعید را چون صورت واقعهآ هائله روی نمود، مجموع سپاه # ~~که در پناه رایت دولت او بودند هرطرف متفرق و پریشان شدند و شاهزادگان ~~و امرا # ~~وباقی لشکر هر یک به جانب کشوری رفتند و بسیاری در قید اسار گرفتار ~~شدند. # شاهزادگان: میرزا سلطان محمد و سلطان محمود و میرزاشاهرخ از لشکرگاه # ~~بیرون رفتند و میرزا سلطان محمد به مخالفان رسیده و تیغ انتقام کشیده ~~بعد از جنگ # ~~و کوشش بسیار زخمدار شده گرفتار گشت و همچنین میرزاشاهرخ را گرفته به ~~درگاه # ~~امیر حسن بیک آوردند و به موجب فرموده هردو را در قلعه ای حبس نمودند و ~~میرزا # ~~سلطان محمود به اتفاق جمعی امرای ارغونی و باقی سپاهیان عازم صوب ~~خراسان # ~~گشت و شرح آن خواهد آمد. # امرای عظام: امیرمزید پیش از واقعه گرفتار شده بود و امرای خراسان به خود # ~~عزیمت اردوی امیر حسن بیک نمودند و جمعی امرای سمرقند و مقربان را ~~بندهای # ~~گران نهاده چند گاه به زنجیرها مقید بودند مثل امیرمحمود موسی که و ~~امیر احمدیار و # ~~میرک عبدالکر یم صدر و میرک ms1200 عبدالرحیم و میرک عبدالوهاب و مولانا قطب ~~الدین # ~~طبیب، مدتی مدید طوق و زنجیر این جماعت در انواع مذلت و اهانت به ~~دورودراز # ~~کشید و عاقبت اکثر خلاص یافته میرعبدالکریم صدر شهد شهادت605 چشید و او # ~~به غایت خویشتن دار و کم آزار بود و پیوسته ملازمت فقرا و اهل الله می ~~نمود و امیر # ~~حسن بیک امرای خراسان و مقربان و مخصوصان میرزا سلطان ابوسعید را طلب # ~~داشته و چشم عنایت و نظر مرحمت برحال ایشان گماشته همه را به صنوف ~~عنایت و # ~~فنون رعایت خاطرجویی نمود و هرکه را میل وطن مألوف بود رخصت عزیمت ~~فرمود PageV02P991 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0395.jpg) # ~~و امرای خراسان و فوجی مقربان را در ظل رایت ظفرآیت پادشاه زادهآ ~~جهانیان، # ~~قطب السلطنة والدنیا والدین میرزا ابوالمظفریاد گارمحمد مأوی داد و به ~~عزم تسخیر # ~~ممالک به جانب خراسان فرستاد و باقی لشکریان و سایر سپاهیان ~~ودیگرعاجزان و # ~~درماندگان از طرف ولایت شروان و مملکت گیلان به صوب خراسان روان شدند. # و شروان شاه که قدمت خاندان ایشان محتاج شرح و بیان نیست و شاید که # ~~در دفتر اول و دوم وصف تقدم و تعظم آن خاندان شرف عرض یافته باشد، هرکه ~~از # ~~نامداران لشکر و سایر مردم دیگر به درگاه شروان شاه توجه و التجا نمود ~~همه را به # ~~انواع اکرام واصناف انعام رعایت وعنایت فرمود و معتبران لشکر و اکابر ~~هر کشور و # ~~جمعی سرگشتگان و فوجی بیچارگان روی امید به جانب گیلان نهادند و عنان # ~~ارادت به قبضهآ مرحمت والی آن ولایت دادند و هرکه به دولت ملازمت ~~پادشاه آن # ~~مملکت استسعاد یافت فروغ آفتاب عنایت آن حضرت بر چهرهآ احوال اوتافت و # ~~عاجزان در ساحت امن و سایهآ امان از صنوف محن و صفوف زمن نجات یافتند و # ~~کافهآ درماندگان از فیض دست سحاب آثار و لطف و انعام بی شمار او به سان ~~گل # ~~احمر با چهرهآ لعل بیکر شدند و ازجود آن ms1201 کف گوهربخش و دل در یاوش چون ~~بحر # ~~و کان به گوهر و زر توانگر گشتند. ### | شعرا # هو البحر من ای النواحی اتیته %~% فلجته المعروف والجود ساحله # و شکستگان رنج غربت و خستگان خدنگ وقت که در روز چون غنچه با # ~~دلی تنگ خون گشته لبها از گفت و گوی فروبسته بودند و شبها به سان گلهای # ~~نوشکفته چشمها گشوده با نظارگیان گلشن سبزفلک قصهآ غصهآ خویش باز می ~~نمودند # ~~و از غایت درماندگی نقد جان رایگان می دادند و چون خاشاک راه در پای ~~این و آن # ~~می افتادند. ناگاه چون به آن ولایت رسیدند از محنت روزگار و زحمت سپهر ~~جفا کار # ~~فارغ گردیدند و از هبوب ریاح مشکبوی آن مملکت نهال امید حیات که صفت ~~PageV02P992 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0396.jpg) # ~~خشکی پذیرفته بود سرسبزی آغاز نهاد و جان رمیده که بار سفر برمی بست ~~اقامت # ~~مسکن مألوف بدن تن درداد و هرکه از تأثیر سپهر سنگدل و مخالفت زمانهآ ~~خونخوار # ~~با دلی چون آبگینهآ شکسته و جانی ازتن سیرآمده دست امید در دامن عاطفت ~~و # ~~شفقت اکابر آن ولایت زد به سان دل در برش گرفتند و مانند جان با هزار ~~نازش # ~~پرورش دادند و هرکه از تنگ چشمی دهر سفیددست سیاه کاسه با کفی تهی چون # ~~چنار پای ارادت در سرای دولت صنادید آن مملکت نهاد به سان گل دامن او ~~را پرزر # ~~سرخ کامل عیار ساختند. القصه بیشتر آن لشکر ویران و بی سروسامان به ~~ولایت # ~~کگیلان درآمدند و از حسن عنایت و لطف عاطفت یادشاهان و بزرگان آن مملکت # ~~خوش وقت و شادمان بیرون رفتند و اخبار گرامی و آثار نیکنامی به اطراف ~~هفت # ~~کشور و ممالک بحرو بر رسانیدند و آوازهآ مکارم اخلاق ایشان را در خواطر ~~و ضمائر # ~~مثبت ومقرر گردانید وچون دارالأمان ولایت گیلان از معظم ممالک اسلام ~~است و # ~~درین کتاب برسبیل ایجاز و انتخاب در بعضی مواضع قلم فرخنده رقم به ذکر ms1202 ~~آن # ~~کامیاب شده درین ولا شمه ای از احوال آن مملکت نسبت با معمورهآ عالم در ~~قلم # ~~می آید بر طریق استطراد والله الهادی الی سبیل الرشاد. # احوال سلاطین گیلان تا زمان سلطان محمد خدابنده در اکثر تواریخ مذکور # ~~است و بیشتر پادشاهان که اخبار ایشان در شاهنامه مسطور است آبای سلاطین # ~~گیلان بودهاند و شرح نسب و بزرگی حسب ایشان خلاصة الحکما وعلامة ~~العلما، # ~~مولانا قطب الدین شیرازی606 در کتاب درة التاج لغرة الدباج بیان فرموده ~~وطهارت PageV02P993 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0397.jpg) # ~~آن عالی خاندان که پدر بر پدرتا به آدم ملوک و انبیا بودهاند تعریف ~~نموده و در # ~~سوابق سنوات اکثر اوقات بیشتر ولایات گیلانات در تصرف یک پادشاه بوده و ~~به # ~~غیر سلاطین آن جا کسی دیگر مدخل نمی نموده و درین ایام که سنهآ خمس ~~وسبعین # ~~و ثمانمائه است، تمام گیلانات در تصرف دو پادشاه است و دو تختگاه ~~دارند* و از # ~~غایت موافقت آن دو تخت را یکی می شمارند و سفیدرود درمیان آن دو ولایت ~~فاصله # ~~است5 و از میامن محاسن اتفاق که میان آن دو پادشاه نیکواخلاق واقع است ~~آن دو # ~~مملکت را با وجود توسط انهار وتعدد بلاد و دیار وحدتی جمعی وتوحدی ~~معنوی # ~~حاصل آمده و هریک از کمال اتحاد آن چنان است که در مملکت دیگری نافذ # ~~فرمان است. شرقی آب رود سفید ولایت عالی جناب سلطنت مآب سیادت انتساب، # ~~قطب السلطنة والدین کارکیا سلطان محمد607 است که به صحت نسبت به سید ~~عجم # ~~وعرب علیه الصلوة والسلام پیوسته است. ### | بیت # تا به حشر ای دل ارثنا گفتی %~% همه گفتی چومصطفی گفتی # و تختگاه او شهر لاهیجان است و هفت بلده و قصبه و توابع دارد5 و غربی # ~~سفیدرود608، ومملکت حضرت سلطنت پناه سلطان علاء الدین دباج است که ابأ ~~عن # ~~جد شرح نسب او در کتاب درة التاج لغرة الدباج مبین است و سریر سلطنت او ~~بلدهآ # ~~فومن است و آن نیز ms1203 هفت شهر و قصبه و توابع دارد5 و گیلان درمیان ~~معمورهآ عالم # ~~قریب به وسط اقلیم رابع واقع است. طول آن از جزایر خالدات هشتاد وپنج ~~درجه و # ~~ده دقیقه و عرض آن از خط استوا سی وهفت درجه همیشه والی آن ولایت از ~~مردم # ~~آن جا بوده و بیگانه مدخل ننموده و بیشتر رعیت آن مملکت سپاهی و تجار ~~باشند و # ~~جمعی به حلیهآ فضل و دانش اتصاف دارند و صورت علم و حکمت بر صفحهآ خاطر ~~PageV02P994 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0398.jpg) # ~~می نگارند و از مشاهیر روزگار که به جود ابردست گهربار در ممالک جهان ~~خاصه # ~~ولایت هندوستان چون خورشید در نصف النهار به ملک تجار اشتهاریافته و با ~~وجود # ~~ملک الأمرایی و فرمانروایی مملکت گلبرگه انوار اسرار علوم بر ضمیر منیر ~~او تافته # ~~خواجه جلال الدین محمودقاوان5 از ولایت رشت است وعالی جناب فضایل مآب # ~~خواجه غیاث الدین عادلشاه609 که سلالهآ اعاظم وزرا و امرای آن ولایت ~~است و # ~~اصل عالی رتبتش از بلاد عرب و مدتی به تحصیل علوم دینیه و تکمیل معارف ~~یقینیه # ~~اشتغال دارد از ولایت فومن است و در تاریخ سنهآ خمس وسبعین در هرات ~~متوطن # ~~است و اگر کسی میل تفصیل احوال ولایت گیلانات نماید، در تألیف خواجه # ~~عادلشاه مذکور که در تعریف آن مملکت تحریر نموده مطالعه فرماید. این ~~سطور به # ~~التماس دوستی نوشته شد والمأمور معذور. # و لشکر شکستهآ میرزا سلطان ابوسعید پیش از ولایت گیلان به جنگلستان # ~~تالش610 رسید و چندان که آخر در ولایت گیلان مکارم اخلاق مشاهده نمودند # ~~به عکس آن اول در تالشستان611 در زحمت و محنت بودند و چند روز در تالش ~~به # ~~کوفت و مالش و آه ونالش به سر بردند تا عاقبت به انواع مشقت و زحمت جان ~~از آن # ~~ورطه به در بردند و به گیلان درآمده عازم خراسان شدند. # و میرزا سلطان محمود با لشکری که در پناه رایت نصرت آیت او بود به ms1204 # ~~طرف تختگاه پدر عز یمت نمود و از مملکت آذربایجان و عراق بیرون آمده به ~~ولایت # ~~خراسان درآمد و از نشابور گذشته در صحرای فراه جرد، امیراعظم ~~مبارزالدین # ~~ولی بیک که از جانب میرزا ابوالغازی سلطان حسین به طرف مشهد رفته بود ~~به مقابلهآ # ~~میرزا سلطان محمود درآمد و آتش قتال اشتعال یافت و چون لشکر میرزا ~~PageV02P995 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0399.jpg) # ~~سلطان محمود به غایت بی ضابطه بود عنان عزیمت به صوب هرات تافت و امیر # ~~حسام الدین قنبرعلی از عظمای امرای میرزا سلطان ابوسعید که پیش از آن ~~از ولایت # ~~حصار شادمان عازم مملکت آذربایجان بود و دراثنای راه به موجب فرمان در ~~خراسان # ~~توقف نمود، درین ولا، در دارالسلطنهآ هرات بود. چون میرزا سلطان محمود # ~~پنج شنبه دوم رمضان صبحگاه نزول فرمود،612 امرا که در هرات بودند به ~~اتفاق اکابر # ~~مراسم تعظیم واجلال وتوقیر و اقبال به جای آوردند و شرایط پیشکش و نثار ~~به تقدیم # ~~رسانیدند و همین روز، صباح امیر سلطان ارغونی با جمعی که از مصاف امیر # ~~اولی بیک613 بیرون آمده بودند رسیدند و روز جمعه سیم ماه خطبه به نام ~~حضرت # ~~صاحبقران امیر بزرگ تیمور گورکان و میرزا سلطان ابوسعید و میرزا سلطان ~~احمد و # ~~میرزا سلطان محمود خواندند و از خواص و عوام نفیر عام برخاست و فریاد و ~~زاری از # ~~اوج سپهر زنگاری گذشت و درین روز واقعهآ جانسوز میرزا سلطان ابوسعید در # ~~دارالسلطنهآ هرات ظاهر گردید. ### | بیت # بگردید عالم زایین خویش %~% که آمد عجب مشکلی سخت پیش # زاندوه آن ماتم جان گسل %~% روان گشته از دیده ها خون دل # ولولهآ حادثهآ قیامت اثر علامت فزع اکبر به عالمیان نمود و سیلاب اضطراب # ~~در جهان انداخت و به یکبار بصایر و ابصار و سرایر و اسرار کبار و صغار، ~~اخیارو # ~~اشرار تیره وخیره ساخت. ### | بیت # ~~گر درین ماتم نبودی روی خاک از گریه تر ### | خسرو سیارگان میکرد بر سر خاک راه PageV02P996 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0400.jpg) # اما ms1205 چون حادثهآ ضروری است و کار از حیز تدبیر بیرون انا لله و انا الیه # ~~راجعون، 612 وخبراین واقعهآ هایل و آوازهآ این مصیبت از اقصای ترکستان ~~و صحاری # ~~قلماق تا انتهای ولایت آذربایجان و ممالک عراق بل در تمام آفاق اشتهار ~~و انتشار # ~~یافت و شعلهآ این واقعهآ سوزناک از مرکز خاک تا محیط افلاک تافت. ~~جهانیان # مصرع با دجلهآ اشک جامه در نیل زدند # و خاطرهای حزین را فی الجمله به وجود میرزا سلطان محمود به هرنوع # ~~تسکین و تسلی بود.615 ناگاه صباح شنبه چهارم ماه حصار اختیارالدین را ~~دربستند و # ~~دلهای غمگین شکسته را بار دیگر شکستند و کوتوال قلعه یاغی شده مردم جوق ~~جوق # ~~روی امید به اردوی میرزا سلطان حسین آوردند و غلبهآ تمام روی راست از ~~شهر بیرون # ~~رفتند. میرزا سلطان محمود616 و جمعی امرا که با او موافق بودند و به ~~چشم بصیرت # ~~مشاهده نمودند که در هرات جای توقف نمانده و محل بودن نیست، نیمروز که ~~خسرو # ~~سیارگان بر وسط السماء راست ایستاد، میرزا سلطان محمود عنان عزیمت به # ~~سمند بادرفتار داد و امیر یارعلی مغول و امیر قنبرعلی617 ملازم رکاب ~~شاهزاده ازراه # ~~دروازهآ خوش عزیمت نمودند618 و در وقت بیرون رفتن، یکی از مردم لئام بر ~~بالای # ~~بام بی ادبانه حرکتی کرد619 و امیر قنبرعلی به یک خدنگ جگردوز و نوک ~~پیکان # ~~جانسوز روزعمراو به شب رسانید و جهان را از ننگ وجود او باز رهانید و ~~امیرحسن # ~~ملکی و امیر بی نظیر در شهر ماندند و آن شب به دستور معهود مردم بر سر ~~باره رفته PageV02P997 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0401.jpg) # ~~پاس داشتند.420 ### | یت # تا به وقتی که دست صبح گشاداز فلک عقدهای در ثمین # و امیر سلطان و جمعی امرا و بهادران عازم جانب اردوی میرزا # ~~سلطان حسین شدند و امیر شیخ ابوسعیدجان درمیان621 به داروغگی آمده ضبط ~~شهر # ~~نمود622 و منادی فرمود که هیچ آفریده متعرض و مزاحم دیگری نشود. باد ms1206 ~~صبا که # ~~گره گشایی غنچه عادت قدیم او بود، از بیم او نسیم گل از صحن چمن نمی ~~توانست # ~~برد و شیر ژیان که خوردن دل آهوان شیوهآ طبیعی او بود به جان ایشان ~~سوگند # ~~می خورد و شهر و بیرون به غایت مضبوط و محفوظ شد. # و هشتم ماه،623 اکابر و اشراف ومحترفه واصناف به رسم استقبال بیرون # ~~رفته در شمال کوه با ولیگاه به شرف تقبیل انامل فیاض سرافراز شدند و ~~میرزا # ~~ابوالغازی سلطان حسین بهادر مجموع اکابر و اشراف را دلجویی نموده و ~~نوازش # ~~فرموده عنایات پادشاهانه شامل احوال ایشان ساخت و آفتاب عاطفت سایهآ ~~مرحمت # ~~بر احوال رعیت انداخت و موکب همایون به فال سعید و طالع میمون بر تخت # ~~حاجی بیک فرود آمد و میرمبارزالدین ولی بیک که در طرف مشهد مقدس رایت # ~~مبارزت برافراشته بود و سپاه شاهزاده میرزا سلطان محمود را از پیش ~~برداشته، نهم ماه # ~~مظفر و منصور به اردوی اعلی ملحق شد و روز جمعه عاشر خطبه به نام و ~~القاب PageV02P998 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0402.jpg) # ~~همایون زیب و زیور یافت و خطیب را تشریف خاص پوشانیده زر بسیار به رسم ~~نثار # ~~پاشیدند. ### | بیت # ~~منبری کاز زیور القاب او زینت گرفت ### | مشتری گوهرنشار فرق منبر میکند # جلوس حضرت معزالدنیا والدین میرزا ابوالغازی # سلطان حسین بر سریر سلطنت # هر فرخ اختری که عنایت ملک ملک بخش تعالی و تقدس کوکب دولت او # ~~را در اوج صعود مسعود سازد و به اقتضای والله یؤتی ملکه من یشاء624 ~~رایت رفعت # ~~او را به ذروهآ ثریا برافرازد و آفتاب سلطنت او را به حکم السلطان ظل ~~الله سایهآ # ~~خویش کرامت نماید و شعاع تیغ جهانگشایش را عرصهآ عالم اقطاع فرماید و ~~قوایم # ~~تخت بخت او را به فرق فرقد رساند و سریر سلطنتش را به چهارپایهآ دوام ~~ثبات دولت # ~~و رفعت بلند گرداند حکمة الله چند گاه او را به سان آفتاب و ماه در ~~اطراف جهان # ~~حیران ms1207 و سرگردان دارد تا به نظر اعتبار و چشم استبصار احوال روزگار و ~~افعال # ~~لیل ونهار به سرآرد و هرگاه به نور طلعت عالم افروز سریر سلطنت جهان ~~آراید به سان # ~~مردمک دیده درعین عالم روشنی فزاید و چون ارادت ملک مستعان مملکت ~~خراسان # ~~را به سلطان عالی شان متعالی مکان، خورشید آسمان پادشاهی، جمشید ایوان # ~~شاهنشاهی، # مصرع سلطان مشرقین و شهنشاه مغربین # معزالسلطنة والدنیا والدین ابوالغازی میرزا سلطان حسین در ازل عنایت ~~PageV02P999 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0403.jpg) # ~~فرمود و فرمان قضا جریان او را در آن مملکت امضا و اجرا نموده بود چند ~~سال در # ~~مبادی احوال او را در اطراف و اکناف می داشت و گاهی صورت مسرت و زمانی # ~~رقم غم بر لوح خاطر او می نگاشت تا اسباب جهانگشایی مرتب شد و به آداب # ~~فرمانروائی مهذب گشت و جمعی که اندیشهآ سرافرازی و داعیهآ گردنکشی ~~داشتند # ~~پایمال قضا وقدر و دست فرسای خوف و خطر گشتند و مملکت خراسان به نوعی ~~که # ~~معروض و مشروح شد مسخر و مفتوح گشت. ### | بیت # بی دردسر نیزه و آمدشد پیکان آن فتح که مفتاح امان بود برآمد # و حضرت سلطان کامکار از فضای جانفزای صحرای مختار روز # ~~جمعه عاشررمضان پیش از نماز به عون عنایت پادشاه کارساز از راه کوچهآ ~~خیابان # ~~عزیمت نمود و در باغ زاغان بر سریر سلطنت خاقان جم فرمان نزول اجلال ~~فرمود. ### | بیت # سر یرسلطنت اکنون کند سرافرازی که سایه برسرش افکند خسروغازی # جهانیان غلغلهآ تهنیت و مبارکباد از ایوان سبع شداد گذرانیدند و مراسم ~~نیاز # ~~و نثار به تقدیم رسانیدند و آن حضرت پای عزت بر سر یر سلطنت نهاد و پشت ~~دولت # ~~بر مستقر سعادت باز داد و روی به ترتیب مناظم امور و تنظیم مصالح جمهور ~~آورد5 و # ~~از ولایت بلخ و حدود بدخشان تا اقصی ولایت مازندران در تحت فرمان قرار ~~یافت و # ~~سیلاب اضطراب که طغیان طوفان داشت آرام گرفت. ### | لیت # ~~آرام یافت ms1208 در حرم امن وحش وطیر ### | آسوده گشت در کنف عدل انس و جان PageV02P1000 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0404.jpg) # ~~صایب تدبیر، نظام السلطنة والدولة والدین امیر علیشیر که ازقدیم الأیام ~~آبای کرام و # ~~اجداد عظام او در سلک امرای کبراانتظام داشتند و در دولت خاندان میرزا ~~عمرشیخ # ~~صورت منقبت کوکلتاشی به قلم اعتبار بر لوح روزگار می نگاشتند، از طرف ~~مملکت # ~~ماوراء النهر که بیش ازین در زمرهآ ملازمان افضل البعلماء المحققین، ~~خواجه # ~~جلال الدین فضل الله ابواللیثی به عزم تحصیل علوم دینیه وتکمیل معارف ~~یقینیه رفته # ~~بود و در آن ولایت چند گاه سال و ماه و شام و سحرگاه انواع فضایل و ~~کمالات # ~~اکتساب نموده و استفاضه از مجلس بزرگوار فیض بخش و استفاده از ضمیر ~~فائض # ~~انوار آفتاب درخش قطب الأولیاء خواجه ناصرالدین عبیدالله سلمه الله و ~~ابقاه می فرمود # ~~رسید و به دولت دست بوس و آغوش پادشاه اسلام پناه سرافراز گردید و چون ~~ایام عید # ~~نزدیک بود، جناب امارت مآب، ازفروغ طبع چون آفتاب، قصیدهآ هلالیه به ~~ترتیب # ~~غریب نظم فرمود و در روزعید، در جشن همایون گذرانید و پادشاه اسلام ~~پناه # ~~درهای آبدار و جواهر شاهوار نثار فرق او ساخته مجلسیان را بهره مند و ~~محظوظ # ~~گردانید. ### | ط # ~~بهسان گوهر عالم فروز شعری گفت ### | که در حساب نیاید بهای آن گوهر # ~~زلطف آن در منظوم یادگار گذاشت ### | زمانه در صدف گوش همگنان گوهر # ~~زبحر خاطر او نظم یافت دری چند ### | که نزد عقل به از صد هزار کان گوهر PageV02P1001 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0405.jpg) # ~~زعرض عقد ثریا فلک خجل گردید ### | عیان چو دید از آن نظم درفشان گوهر # و اختیار و اقتدار آن امیر نامدار در تمامت مملکت آن سلطان جم اقتداراز # ~~شرح وبیان گذشت و تمامت سرانجام امور عظام به حسن تدبیر و لطف تقریر او # ~~مفوض گشت وملقب به مقرب الحضرة السلطانی شد چنانچه شرح وبسط آن در # ~~سالهای آینده از مساعدت وقت مأمول است ان شاء الله تعالی ms1209 وحده]. # و همواره از طرف ولایت آذربایجان و مملکت عراق صنادید آفاق به درگاه # ~~عالم پناه می رسیدند و به عواطف پادشاهانه و مراحم خسروانه مشرف ~~میگردیدند. # ~~امیر سید مراد که در زمان دولت سلطان ابوسعید در سلک امرای عظام انتظام ~~داشت، # ~~با جمعی برادران ومتعینان ماوراء النهر وخراسان به آستان سلطنت نشان ~~آمدند و # ~~هریک مناسب قدر و مرتبه به مناصب رسیدند. امیر سید مراد در دیوان اعلی ~~شرف # ~~امارت یافت و امیر نظام الدین عبدالخالق فیروزشاهی نیز و باقی به عنایت ~~مخصوص # ~~شدند. ### | قطعه # ~~جهانیان همه دارند چشم آن که کند ### | زخاک درگه او توتیای دیدهآ خویش، # ~~شدست کعبهآ حاجات درگهش زان رو ### | نهاده اند بدو رو توانگر و درویش، # و درین ولا، جناب دستور اعظم خواجه قطب الدین طاووس سمنانی به اتفاق» # ~~جناب فضایل مآب مولانا قطب الدین الخوافی وجناب وزارت انتساب خواجهه # ~~سیف الدین مظفر شبانکاره5 از جانب عراق رسیدند و هریک به منصب عالی» # ~~اختصاص یافتند. خواجه قطبالدین طاووس سمنانی به تشریف اشراف دیوانن # ~~مشرف شد وخواجه سیف الدین مظفر به وزارت مقرر گشت. PageV02P1002 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0406.jpg) # خجسته وزیری که در ربع مسکون %~% نظیرش بجز چشم احول ندیده # و بعد از چند روز مولانا قطب الدین منصب صدارت یافت. # و میرزا ابوالغازی سلطان حسین بر تخت بخت مقام و آرام فرمود و بر مسند # ~~سلطنت و چهار بالش مملکت بار عام داده بود و امرای کامکار و مقربان ~~نامدار در # ~~صنوف خدمت جوزا مثال کمر اطاعت و امتثال برمیان جان بسته و به پای ~~بندگی # ~~ایستاده و هریک برحسب اختلاف طبقات و تفاوت درجات دست بردست نهاده # ~~منتظر اشارت سلطان جهان ستان بودند. # ~~زبس هجوم اکابر چنان شده است درش ### | که آفتاب به صد حیله پابد آن جا بار # گاه به استماع قضایای دعاوی رعایا که ودایع آفرید گارند به موجب کلکم # ~~راع و کلکم مسئول عن رعیته مشغول میگشت و بر طریق امر جزم فاحکم ms1210 بین ~~الناس # ~~بالحق626 حکم می فرمودو گاه نظر غضب بر کار ظالمان بدخصال می انداخت و # ~~براندازهآ جرم و خطای این طایفه فرمان می فرمود. # و چون خاطر حق پذیرش از نوازش متظلمان و گذارش متعدیان فراغت # ~~یافت، عنان عزیمت به طرف بزم طرب و مجلس عشرت تافت و فرمان داد که # ~~اسباب مسرت مهیا گردانیدند و مغنیان زهره الحان آواز رود و سرود به فلک # ~~رسانیدند. ### | یت # ~~باز در بزم طرب آهنگ عشرت ساز شد ### | بررخ درماندگان درهای دولت باز شد # ~~باز آواز بریشم رفت تا چرخ برین ### | ارغنون ساز فلک را نغمهآ دمسازشد PageV02P1003 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0407.jpg) # ~~باز بی اندیشه ساقی شیشهآ می باز کرد ### | شیوهآ شوخی و سرمستی زسرآغاز شد # ساقی ماه رخسار، که خورشید از غیرت دیدار او تافته شده از غایت خجلت # ~~در زمین فرو می رفت و ماه در پیش عارض آفتاب وش او به هیچ وجه بر نمی ~~آمد، از # ~~ساغر سیمین لعل مذاب ویاقوت ناب در کام جان حریفان می ریخت و چشمهآ # ~~آفتاب تابان را با ماه درخشان قران می داد و بادهآ خوشگوار کام نشاط و ~~طرب را آب # ~~داده گره غم و اندوه از دلهای تنگ می گشاد. ### | یت # حبذا بادهآ طرب انگیز %~% کرده بازار لهو و عشرت تیز # ساغرش چون نهند اندر دست %~% هم زبویش خرد شود سرمست # مست ازو گر نگشت ساغر هم %~% از چه ازدست میشود هردم # و چون مجلس بزم وحضور به انواع بهجت و سرور زیب و زینت یافت و # ~~انوار التفات پادشاهانه بر ترتیب آن بزم خسروانه تافت، درین اثنا، ~~میرزا ابوالغازی # ~~سلطان حسین را داعیهآ عقد ازدواجی و باعثهآ عقد امتزاجی با در درج ~~سلطنت و دری # ~~برج خلافت شهر بانو بیکه بنت سلطان سعید شهید میرزا سلطان ابوسعید از ~~خاطر # ~~همایون سربرزد و فرمود که اسباب ملاهی و مناهی را چون مهره های نرد از ~~روی # ~~بساط دهر برچیدند و مجلس شرع شریف ms1211 آراسته شد و بندگان حضرت نیشکروار با # ~~دل پرحلاوت چندجا کمر خدمت بسته اسباب ضیافت برای ترتیب زفاف جمع # ~~آوردند و مجلس شادمانی را چنان آراستند که سپهر جهان گشته با هزاران ~~دیده # ~~چشم حیرت به نظارهآ آن گشاد و زواهر جواهر انجم که سالها در جیب و دامن ~~پرورده # ~~بود به رسم تهنیت و نثار بر طبق عرض نهاد و در وقتی که عروس عالم افروز ~~نقاب # ~~کحلی شب بر رخسار جهان آرای بست و کواکب ثواقب چشمهای جهان بین به # ~~مشاهدهآ طلعت ماه تمام گشاد و درزمان سعد سعادت افزای و طالع مبارک ~~PageV02P1004 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0408.jpg) # ~~دولت نمای عقد الفت و قاعدهآ محبت منتظم و مستحکم گشت و شبه بیگانگی به # ~~گوهر یگانگی بدل شد و پردهآ ظلمات از پیش چشمهآ روشن آب حیات برخاست و # ~~قران مشتری با زهرهآ زهرا در جهان پدید آمد وقصردولت پرویز از پرتو شمع ~~رخسار # ~~شیرین منور شد و از تأثیر این قران سعدین که ادوار فلکی بعد قرنها بر ~~سپهر دولت # ~~نمود آثار سعادت کواکب بر صفحات احوال کاینات ظاهر خواهد بود و ابواب ~~دولت # ~~و کامرانی و اسباب مسرت و شادمانی بر اصناف خلایق خواهد گشود.627 ### | بیت # ~~اتفاق هردو عالی کرد قدرتاج وتخت ### | اتصال هردو روشن کرد چشم ملک و دین # و پادشاه دریا عطا دست عنایت و افضال به بذل اموال برگشاد و جهان را از # ~~بزم جم ویسون فریدون یاد داد. ### | بیت # ~~زین سان که بود بزم و سخایش فلک پیر628 ### | دیگر نکند یاد زجمشید و فریدون # میرزا ابوالغازی سلطان حسین چون به عون ملک مستعان مملکت خراسان # ~~مسخر فرمود و به تجدید عروس ملک با صورتی هرچه زیباتر از پردهآ غیب روی ~~نمود، # ~~رای جهان آرای آن پادشاه جهانگشا به اقتضای هو انشأکم فی الأرض و ~~استعمرکم PageV02P1005 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0409.jpg) # ~~فیها629 از دیر باز مایل آن بود که چهارباغی نمودار خلد برین و قصری630 ~~رشک # ~~نگارخانهآ چین طرح اندازد ms1212 و بنای عالی و اساس متعالی مکمل و مرتب سازد ~~و با # ~~وجود چندان باغهای رعنا وقصرهای دلگشا که از حضرت خاقان سعید و اولاد ~~رشید # ~~آن حضرت درغایت لطافت معمور و آبادان بود، همت عالی او به آنها قناعت ~~ننمود و # ~~به چهارباغ و قصری از آن بزرگتر فرمان فرمود631 و در شرقی شمال شهر، در ~~آن مقام # ~~که آن پادشاه فلک احترام جهان را به فروغ طلعت عالم افروز منور ساخت و ~~آفتاب # ~~ولادت سایهآ سعادت برجهان انداخت، طرح باغ و کوشک قراریافت و انوار ~~التفات # ~~پرترتیب اسباب آن تافت ومهندسان حاذق وفیلسوفان مدقق طالع وقت اختیار # ~~کرده و زمان بنا قرار داده معماران دانا و بنایان توانا طرح چهارباغی # ~~چهارصد وچهل جریب و قصری عالی درمیان چهارباغ بنیاد نهادند و استادان و # ~~اجور632 به اهتمام تمام از بام تا شام در کار عمارت قیام نمودند و ~~ارکان دولت و # ~~دیوانیان وجوه عمارت ومؤنات و اسباب و آلات و ادوات بر متوجهات ولایات ~~حواله # ~~داشتند و محصلان غلاظ و شداد برگماشتند و از اطراف ممالک اصناف صناع و # ~~انواع محترفه طلبیده سرهای کاربر امرا و ارکان دولت قسمت رفت و معماران ~~امین # ~~و سرکاران باریک بین تعیین نمودند و هر بامداد که معمار کرهآ زمین از ~~برای استعمار # ~~ممالک خاک قدم بر سر دیوان افلاک می نهاد هرکس در هر عمل که مخصوص او # ~~بود داد مهارت و چابکدستی می داد تا آن زمان که کفهآ زرناب آفتاب از ~~عمود معیار # ~~معدل النهار مایل گشته و بر افق غرب می نشست ترازوی اجرهآ اجور بر ~~آرزوی خاطر # ~~هریک مشحون و مبرور میگشت و همه شاکر از سعی مشکور راضی و مسرور به ~~PageV02P1006 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0410.jpg) # ~~منازل خود می رفتند تا به اندک زمانی کارجهانی ساخته و مهمات عمارت ~~پرداخته # ~~شد. رجای واثق که به خیر و خوبی حسن اتمام و شرف اختتام یابد و آفتاب ~~دولت # ~~وسعادت بر اطراف ms1213 واکناف آن تابد والله الموفق والمعین وبه باغ جهان ~~آرای موسوم # ~~شد و چهارطرف آن باغ بهشت آثار به انواع اشجار میوه دار و درختان دیگر ~~از سرو و # ~~صنوبر و بید و چنار و تاکهای انگور و گلهای رنگین رشک رخسار حور آراسته ~~شد و # ~~در تعریف باغ گوید: ### | ظ # ~~چمنها چوباغ جنان راست شد شه کامران هرچه می خواست شد # # زسرو و صنوبر، زبید و چنار %~% شد آراسته هرطرف جویبار # # زالوان اشجار میوه رسان %~% برون از شمار است وافزون زسان # # زشفتالو و سیب و امرود وبه %~% کاز آن نیست اندر جهان میوه به # # زبان گر کند شرح آنها بیان %~% زشفتالو پرآب گردد دهان # # چو از سیب و امرود سودا پزم %~% زحسرت لب خود به دندان گزم # # بهی را عجب گونهآ رنگ و بوست %~% یکی رنگ عاشق دگر بوی دوست # # گل از طلعت یار دارد نشان %~% کازو می رسد روح و راحت به جان # # بود تاک رز طرفه شاخ نبات %~% کازو شد عیان عین آب حیات # # می آب حیات است وساقی خضر %~% به آب حیات است باقی خضر # ~~زمی بس که شد مست و شیدا قلم به جای سراین جا نهد پا قلم # به این نوع تزیین و آیین چمنها و بساتین رقم فرمود و امرای عظام، صبح و # ~~شام، غایت اجتهاد و اهتمام بذل نمودند. # ذکر حالات که در خراسانات و سایر ولایات واقع شد # میرزا سلطان ابوسعید، در آن زمان که رایت آفتاب اشراق به صوب مملکت ~~PageV02P1007 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0411.jpg) # ~~عراق برافراخت و عزم یورش آن ممالک مصمم کرد، شهزادهآ عالی جناب # ~~غیاث الدین میرزا سلطان احمد را که اکبر اولاد او بود و به کمال عدالت ~~ضبط # ~~سمرقند می نمود مقرر فرموده بود که هرگاه خبر ظهور میرزا سلطان حسین از ~~جانبی به # ~~ثبوت پیوندد، میرزا سلطان احمد با لشکرهای توران زمین عازم دفع او شود ~~و در وقتی # ~~که میرزا سلطان ابوسعید در مضیق مقابله و ms1214 مقاتلهآ امیر حسن بیک به تنگ ~~آمده بود # ~~صیت صولت و آوازهآ عزیمت میرزا سلطان حسین از طرف ولایت نسا و ابیورد ~~در # ~~ممالک خراسان وماوراء النهر ظاهر شد و امیر تاج الدین حسن ملکی که حاکم # ~~دارالسلطنهآ هرات بود حصار و برج و باره ضبط فرمود و صورت واقعه به ~~جانب # ~~دارالملک سمرقند ارسال نمود و میرزا سلطان احمد با لشکری گران از اطراف # ~~ولایات ماوراء النهروترکستان قریب پنجاه هزارسوار نامدار و دلاوران ~~شجاعت شعار از # ~~جیحون گذشت و به سرعت تمام متوجه هرات شد633 و چون به حدود مرغاب رسید # ~~ناگاه خبر واقعهآ میرزا سلطان ابوسعید شنید و میرزا سلطان حسین جمعی که ~~از طرف # ~~ولایت آذربایجان آمده بودند و این خبر رسانیده همان جماعت را به جانب ~~میرزا # ~~سلطان احمد فرستاد و شرح واقعه اعلام داد و سپاه ماوراء النهر چند روز ~~متردد بودند و # ~~عاقبت مراجعت نمودند. # و درین اثنا، خلف اعاظم الأمراء امیر زین العابدین ارلات634 به رهنمونی # ~~دولت به اردوی میرزا سلطان حسین آمد و به عواطف پادشاهانه اختصاص یافته ~~به # ~~موجب فرمان متوجه تسخیر ولایت بلخ و شبورغان شد و میرزا سلطان محمود که # ~~هرات را گذاشته عازم کنار جیحون بود، دراثنای راه، با امرای ارلات ~~ملاقات نمود و # ~~از طرفین به مقابله پیش آمدندوآتش قتال اشتعال یافت. میرزا سلطان محمود ~~یارعلی PageV02P1008 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0412.jpg) # ~~مغول را با فوجی دلاوران در برابر مخالفان باز داشته و اسباب پادشاهی ~~گذاشته از # ~~میانه کناره گرفت و یارعلی مغول گرفتار شده در هرات به قتل رسید و امیر # ~~زین العابدین به اتفاق عم خود امیر مظفرالدین پیرمحمد ولد امیریاد گار ~~شاه ارلات # ~~ولایت و شهر بلخ و تمامت آن حدود را در قبضهآ اقتدار آورد. # و میرزا سلطان حسین، بعد از فتح هرات، امیر شیخ زاهد طارمی را که در # ~~سلک امرای عظام انتظام داشت به حکومت ولایت استراباد مقرر فرمود و او ~~به آن # ~~ملک رفته ms1215 حدود آن مملکت را به واجبی ضبط نمود و میرزا منوچهر برادر ~~اکبر میرزا # ~~سلطان ابوسعید که از ورطهآ واقعهآ آذربایجان جان به حدود ولایت ~~مازندران رسانید در # ~~نواحی مملکت ساری و رستمدار رایت عظمت بلند گردانید و داعیهآ جهانگشایی ~~و # ~~فرمانروایی داشت. امیر شیخ زاهد آن خیال محال در دماغ او نگذاشت و ~~ناگهان بر # ~~سر او تاخت و ولایت وجود او را از والی حیات باز پرداخت. # مصرع همچون گل ناشکفته در خاک بریخت # و شاهزاده میرزا محمد سلطان مشهور به کیچیک5 میرزا که خواهرزادهآ میرزا # ~~سلطان حسین بود با والده ووالد خود میرزا سلطان احمدبن میرزا سیدی ~~احمدبن # ~~میرزا میرانشاه بن سلطان صاحبقران امیرتیمور گورکان از طرف قراباغ635 ~~اران به # ~~سلامت بیرون آمده بود به هرات رسیدند و میرزا سلطان حسین همه را رعایت ~~و # ~~عنایت فرمود و دلجویی و نوازش نمود و میرزا کیچیک را خیل و سپاه و ~~سراپرده و # ~~بارگاه و امرا و وزرا مقرر ساخت و چتر و علم برافراخته طوق و نقاره ~~خانه زلزله در # ~~جهان انداخت و عنان مهمات کلی در قبضهآ اهتمام او نهاد و رای او را در ~~ملک و # ~~مال اثرتمام داد.636 PageV02P1009 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0413.jpg) # و ملک نظام الدین شاهیحیی637 والی ولایت سیستان که دریورش # ~~آذربایجان ملازم اردوی میرزا سلطان ابوسعید گورکان بود و امیر حسن بیک ~~بعد از # ~~واقعه، شاه یحیی را رعایت تمام فرمود و نشان داده به ولایت او رخصت ~~داد، چون به # ~~ولایت استراباد رسید، امیر شیخ زاهد او را غارت کرده به جانب هرات ~~فرستاد و # ~~شاه یحیی روی امید به درگاه سلطنت پناه میرزا سلطان حسین نهاد و میرزا # ~~سلطان حسین شاه یحیی را نیک دید و احوال پرسید. # وهم درین ولا، امیرحسن شیخ تیمور که در سنهآ خمس وستین در وقتی که # ~~میرزا سلطان حسین محاصرهآ هرات فرموده بود، امیرحسن از جانب او برگشته ~~به شهر # ~~التجا نمود-- چنانچه شرح آن گذشت-- ومیرزا سلطان ms1216 ابوسعید او را تربیت و # ~~عنایت فرمود و از نواحی قراباغ اران به حکومت بعضی ولایات آذربایجان ~~فرستاده # ~~بود و بعد از واقعه متوجه خراسان گشته، نمدپوش به هرات آمد و شرف بساط ~~بوس # ~~دریافت و میرزا سلطان حسین رقم عفوبر جراید جرایم او کشیده آفتاب عنایت ~~آن # ~~حضرت بر چهرهآ احوال او تاخت و حکومت ولایت سیستان و گرمسیر و قندهار و # ~~کابل به جانب او باز گذاشت و رایت دولت او را در آن ممالک برافراشت. # شرح احوال ولایت ماوراء النهر # وذکر شاهزادگان درآن ملک و سایر ولایات # چون خبر واقعهآ جانسوز و اثر حادثهآ محنت اندوز به ولایت ماوراء النهر و # ~~ترکستان رسید، از نهیب واقعهآ قیامت اثرتمام آن ممالک زیروزبر گردید و ~~از # ~~بدایت ولایت قلماق تا نهایت صحرای تقماق ودشت قبچاق به نوعی به هم ~~برآمد که # ~~غلغله در بحروبر و زلزله در هر کشور افتاد و آن مملکت معمور و رعیت ~~مسرور خرابتر. # ~~از ساحل دریا در روز باران و غمگین تر از خاطر دانا از جور زمان شد و ~~نفوس شریف # ~~که پای بر سر یر عزت و سروری می نهاد به صد هزار خواری بر خاک مذلت ~~افتاد و. PageV02P1010 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0414.jpg) # ~~چندین خرمنهای آرزو به باد بی نیازی رفت و چندین گوهرهای امید در درج ~~روزگار # ~~سربسته ماند و زمانه چنانچه عادت اوست هر عطیت که به عاریت داده بود ~~بازستد # ~~و درهای عیش وعشرت بر روی رعیت آن ولایت بربست. امواج دریای فنا تا بحر # ~~اخضر فلک رسید و افواج فتنه و بلا در اطراف آفاق ظاهر گردید. از ناله و ~~زاری # ~~اطفال ناز پرورده دیدهآ سپهر خون گریست و از نوحه و شیون مرد و زن زمین ~~با وقار در # ~~اضطراب آمد. در هیچ گلبنی گلی و بر هیچ شاخی بلبلی و در هیچ جامی ملی # ~~نماند. در اطراف چمن به جای درخت گل خار مغیلان رسته و بر منبر ms1217 زمردین ~~شاخ # ~~که بلبل خوش نوا خطبهآ غرا می خواند زاغ زشت آوا نشسته. در مقامی که ~~ساقیان # ~~نازنین به ساعدهای سیمین در جامهای زرین شراب ناب می دادند سنگدلان # ~~سخت جان از صراحی دل نازک تنان خونهای میگون گشادند. چشم آمال و امانی # ~~خیره و رخسار مسرت و شادمانی تیره شد. ### | بیت # ببین چه زیروز برشدز چرخ دولابی %~% چوراند بر سر آن ملک موج آب فنا # میرزا سلطان احمد با دیدهآ پرآب و سینه ای از آتش اندوه دل در اضطراب # ~~به اتفاق اعیان دهر و متعینان ماوراء النهر چند روز از صبح تا شام به ~~ختمات کلام # ~~ملک علام و رسم آش و اطعام اهتمام نمودند و آیین عزا به جای آوردند و ~~ترویح روح # ~~سلطان سعید شهید را صدقات به فقرا رسانیدند و بعد از فراغت از مهم ~~تعزیت # ~~انجمنها ساختند و قرعهآ مشورت درمیان انداختند و بعد از گفت وشنید ~~بسیار، رای بر # ~~آن قرار یافت که شاهزاده غیاث الدین میرزا سلطان احمد که ارشد اولاد ~~است با # ~~برادران طریقهآ محبت مسلوک دارد و غبار آسیبی بر آیینهآ خاطر حزین ~~ایشان نگذارد. # مصرع کایینه همان به که برو گرد نباشد # میرزا سلطان احمد سخن نیکخواهان به سمع رضا اصغا نمود و فرمود که ~~PageV02P1011 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0415.jpg) # ~~حکام و داروغگان قلاع و بقاع که در اطراف ممالک سرباز زدهاند و پای از ~~سرحد # ~~بندگی و فرمان برداری بیرون نهاده همه را دلجویی نمایند و به نام هریک # ~~استمالت نامه ای قلمی فرمایند مضمون آن که از صوت نقاره و آواز طبلی که ~~بر # ~~مرکب بی نوایی بار کنند صیت و آوازه حاصل نشود و از صدای نای و غریو ~~کوس # ~~که بر کوههآ ناقهآ صاحب فاقه ای بندند زیادت ناموسی پیدا نگردد و از ~~دراعهآ طالب # ~~علمی که به تاراج برند درع داودی نتوان ساخت و از سکین مسکینی که به ~~غارت و # ~~تالان ستانند ذوالفقار حیدری نشاید ms1218 کرد و ازپای ملخ که از دست موری ~~بازگیرند # ~~طعمهآ لشکر سلیمان نتوان داد از کهنه دواجی که از دوش محتاجی در ربایند # ~~کسوت شهر یاری حاصل نشود و از ساز مطربانی که مرسومشان بر گدایان بینوا # ~~حواله کنند، # فصرع جز نالهآ زار برنیاید # و از قلعه و سوری که به نوحهآ بیوهزنان معمورش کنند یناهی نتوان ساخت. # ~~پوش و خفتانی که از مال مقتولان مظلوم سازند مانع تیر قضا نشود و جوشن ~~و # ~~برگستوانی که ازوجه مظلومان محروم ترتیب کنند دافع بلا نگردد. # و چون حکام و داروغگان که در اطراف مملکت ماوراء النهر و ترکستان سر # ~~به عصیان برآورده بودند استمالت نامه ها به ایشان رسید و بر مضمون آن ~~اطلاع یافتند، # ~~مجموع عنان ارادت به صوب انقیاد و متابعت تافتند و طوق عبودیت در گردن ~~اطاعت # ~~انداخته خاک درگاه همایون توتیای دیدهآ دولت ساختند و پیش بارگاه ~~پادشاه که # ~~سجده گاه جباه قهاران و بوسه جای شفاه جباران روی زمین است رخسار خاک # ~~ببوسیدند و انواع تحفه و پیشکش به موقف عرض رسانیدند و همه اجازت ~~مراجعت # ~~یافته به انعامات وتشریفات شادمان وبهره مند شدند و تمام مملکت ماوراء ~~النهر و # ~~دیار در کنف امن وامان و پناه عدل و احسان قرار یافت و احوال دولت و ~~امور PageV02P1012 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0416.jpg) # ~~سلطنت به تازگی نظامی از سرو قوامی دیگر گرفت. ### | بیت # طایع امراو زمین وزمانتابع حکم او قضا وقدر # و درین مقام کمیت خوش خرام قلم رقم اولاد امجاد حضرت سلطان سعید # ~~شهید می نماید و در میدان داستان هریک قدمی چند می پیماید. # سلطان سعید چون در مملکت آذربایجان شهد شهادت چشید، آن حضرت # ~~را ده4 پسر نامور که داعیهآ ضبط تخت پدر داشتند موجود بودند و هریک را ~~خیال # ~~استقلال در خاطر خطور می نمود. اسامی نامی شاهزادگان برین موجب است: # میرزا سلطان احمد، میرزا سلطان محمود، میرزا سلطان محمد، میرزاشاهرخ، # ~~میرزا الغ بیک، میرزا عمرشیخ، ms1219 میرزا ابابکر، میرزا سلطانمراد، میرزا ~~سلطان خلیل، # ~~میرزا سلطان ولد. # و در حالت واقعهآ ضروری بعضی ازین شاهزادگان در اردوی اعلی بودند و # ~~باقی در اطراف ممالک محروسه ضبط ولایات می نمودند و شرح بعضی حالات و # ~~عرض حکایات هریک از مساعدت وقت مأمول است: # میرزا سلطان محمد و میرزاشاهرخ در آذربایجان محبوس شدند638 چنانچه # ~~مسطور گشت. # و میرزا سلطان محمود به هرات آمده و عازم ماوراء النهر شده از جیحون # ~~گذشت و شرح آمدن او به خراسان در بیان آمد. چون میرزا سلطان محمود از ~~جیحون # ~~عبور نمود و در سمرقند نزول فرمود، میرزا سلطان احمد مقدم او را گرامی ~~داشته و # ~~اختیار دیوان اعلی به وای صواب نمای او گذاشته چند گاه درغایت صدق و ~~صفا و # ~~کمال مهر و وفا بودند و از طرفین آداب اخوت و آثار مروت به یکدیگر می ~~نمودند و # ~~اتفاق نیت و اتحاد عقیدت از جانبین حاصل آمد و مصافات تمام کما هی بین ~~الماء PageV02P1013 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0417.jpg) # ~~والمدام پیدا شد. درین اثنا، جمعی بی عاقبت639 که سر تیزان فتنه و فساد ~~و # ~~پیشوایان شر و عناد بودند و پیوسته در انهدام اساس مودت سعایت و ابرام ~~می نمودند # ~~میرزا سلطان محمود را بر آن داشتند و صورت این معنی بر لوح خاطر او ~~نگاشتند که # ~~به قصد جهانگشایی و عزم فرمان روایی از صحبت برادر جدایی جوید و چون ~~آفتاب # ~~به زبان شمشیر مالک رقاب سخن ملکستانی گوید و بدین نیت به عزیمت شکار # ~~از ظاهر سمرقند سوار شد و به سعی امیر قنبرعلی متوجه ولایت حصار گشت و ~~آن # ~~مملکت در قبضهآ اقتدار آورده لشکر بسیار در پناه رایت نصرت شعار ~~قراریافت5 و # ~~میرزا سلطان احمد از استماع این خبر متغیر گشته به جمع سپاه فرمان داد ~~و با غلبهآ # ~~عظیم رو به ولایت حصار نهاد و چون آن دو لشکر نزدیک یکدیگر رسیدند و ~~اسباب # ~~مصاف و امور محار به ms1220 انتظام یافت شیران بیشهآ شجاعت و دلیران پیشهآ ~~جلادت در # ~~کوشش آمدند و به عنایت یزدانی وقوت آسمانی ماه رایت میرزا سلطان احمد ~~از # ~~مطلع فتح وظفر طالع شد واجرام نوربخش فروزندهآ اعلام دولت و اقبال او ~~گشت و # ~~میرزا سلطان محمود هزیمت یافته عنان عزیمت به صوب کنار آب تافت و میرزا # ~~سلطان احمد به طرف سمرقند معاودت نمود و عزم استیصال برادر به کلی ~~نفرمود و در # ~~سال آینده باقی احوال گفته اید ان شاء الله تعالی. # میرزا سلطان ابوسعید مملکت کابل و غزنین و افغان تا حدود هندوستان به # ~~اختر برج سلطنت و گوهر درج خلافت میرزا الغ بیک ارزانی داشته سریر ~~سلطنت # ~~یمین الدوله سلطان محمود غازی را به فرزند سعادتمند گذاشته بود و شرح ~~این حال آن # ~~است که امیر بابا که از امرای آن حدود بود و اظهار بندگی و دولتخواهی ~~نسبت با # ~~دولت میرزا سلطان ابوسعید می نمود به توسط جناب فضیلت شعار ضیاء الدین ~~مولانا # ~~یوسف عطار به موقف عرض رسانید که اگریکی از شاهزادگان به ایالت مملکت # ~~کابل نامزد شود امیربابا کمر عبودیت بسته وظیفهآ جان سپاری به تقدیم ~~رساند. PageV02P1014 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0418.jpg) # ~~ملتمس امیر بابا ملایم مزاج همایون آمده میرزا الغ بیک را به آیین ~~پادشاهی و یوسون # ~~شاهنشاهی روان فرمود و امیربابا مدتی بر جادهآ عبودیت مستقیم بود. ~~عاقبت # ~~کفران نعمت غبار ادبار بر روی روزگار او نشاند و از مخصوصان شاهزاده ~~اتکه و # ~~جمعی امرا و مقربان را به قتل رسانیده وشاهزاده را مضبوط می داشت. ~~برادران # ~~امیر بابا، در یاخان و آفاق خان که ازو کینهآ دیرینه داشتند به رسم ~~مشورت به خلوت # ~~درآمده بابا را از میان برداشتند و چون در زمان عصیان امیر بابا، جمعی ~~امرای عظام # ~~مثل امیرمحمد امیر برندق برلاس و امیر قنبرعلی و امیربابا کوکلتاش و ~~دیگر امرا # ~~جهت استخلاص میرزا الغ بیک متوجه مملکت کابل شده بودند و برادران امیر ~~بابا # ~~گمان ms1221 بردند که امرا به موجب فرمان ولایت را از ایشان گرفته به امیرمحمد # ~~امیر برندق خواهند داد، ایشان به طریق فرار راه ادبار پیش گرفته به ~~حدود هند رفتند # ~~و میرزا الغ بیک را همراه بردند. جمعی مردم افغان ازین معنی خبریافته و ~~به عزم # ~~دستبردی به جانب برادران امیر بابا شتافته نیم شب به کنار اردوی ایشان ~~رسیدند و # ~~هم در شب شاهزاده را به درهای درآوردند که هزاران از ایل ایشان در آن ~~جا بود و # ~~پیش دره را به سنگهای محکم استوار کردند و مخالفان تا سنگها از پیش ~~برداشتند، # ~~بندگان دولتخواه مسافتی راه به ایشان گذاشتند و شاهزاده را به امیرمحمد ~~برندق و # ~~سایر امرا رسانیدند و امرا همه را به رعایت و مرحمت خوشوقت گردانیدند و ~~بعضی از # ~~آن جماعت به پایهآ سم براعلی آمدند و میرزا سلطان ابوسعید انواع تربیت ~~و عنایت # ~~فرمود و مجموع را به اسب و زر و کلاه و کمر و چازغب طلادوزی و باقی ~~تجملات # ~~و سیورغالات دیگر معزز و مکرم ساخت و آفتاب دولت سایهآ سعادت بر احوال ~~ایشان # ~~انداخت و همچنین هریک از امرا و ارکان دولت را به رعایت ایشان اشارت ~~فرمود و # ~~اجازت یافته به اوطان خود رفتند و امیر قنبرعلی دریاخان را گرفته بند ~~فرمود و عزم # ~~تسخیر ولایت هندوستان نمود و به اتفاق امرا تا دروازهآ ملتان رانده ~~تمام آن حدود را به # ~~باد تاراج داد و آتش قهر الهی در تروخشک آن بیشه ها افتاد و والی ملتان ~~طاقت و # ~~توان مقابلهآ لشکر منصور نیاورده رای او اقتضای آن کرد که خدمت شیخ ~~ابوسعید* PageV02P1015 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0419.jpg) # ~~که از فرزندان شیخ فرید شکر گنج بود به رسم رسالت به درگاه عالم پناه ~~ارسال نمود # ~~و به موقف عرض رسانید که همیشه این ولایت باجگزار و فرمان بردار این ~~دولت # ~~پایدار بوده و هرگز آثار خلاف اظهار ننموده. امیدوار که دست تطاول امیر ~~قنبرعلی ms1222 را # ~~ازین ولایت کوتاه گردانند تا به فرمان همایون مال مقرری به خزانهآ ~~عامره رسانند. # ~~میرزا سلطان ابوسعید فرستاده را نیک دید و احوال پرسید و نشان اعلی به ~~نام و # ~~القاب امرا فرستاد که چون والی مولتان ملک قطب الدین* در مقام اطاعت و ~~انقیاد # ~~است متعرض ولایت او نشوند و زحمت نرسانند و فرستاده را رعایت و عنایت ~~نموده # ~~اجازت مراجعت فرمود وپیش از رسیدن نشان، امرا مال ملتان مستخلص ساخته # ~~معاودت نمودند و شاهزاده میرزا الغ بیک بار دیگر بر سر یر سلطنت ولایت ~~کابل # ~~درغایت تعظم و تجمل استقرار فرمود و امیر قنبرعلی رخصت یافته به جانب ~~ولایت # ~~حصار عزیمت نمود. 640 # میرزا سلطان ابوسعید مملکت بدخشان را به مهر سپهر پادشاهی و ماه # ~~آسمان جهان پناهی میرزا سلطان ابابکر641 عنایت فرمود و امرای عظام جهت ~~اتمام # ~~مهمات آن حدود تعیین نمود و شرح تسخیر آن ولایت چنان بود که امیر جلال ~~الدین # ~~سیدمزید که به مزید اختیار و اقتدار سرآمد امرای روزگار بود به موجب ~~فرمان متوجه # ~~تسخیر مملکت بدخشان شد642 و با لشکر فراوان به آن طرف روان گشت. والی # ~~آن جا شاه سلطان محمد چون دانست که تاب مقاومت ندارد به رهنمونی دولت ~~عازم # ~~پایهآ سریراعلی شد و ولد او هرچند پدر خود را از آن عزیمت منع نمود به ~~هیچ وجه # ~~مفید نبود و پدر به درگاه سلاطین پناه آمد و پسر به طرف ولایت کاشغر ~~بیرون رفت و # ~~امیرمزید مملکت بدخشان را در تحت فرمان آورد و اموال جهان از خزاین ~~شاهان به PageV02P1016 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0420.jpg) # ~~او رسید. درین اثنا، رای جهان آرای حضرت اعلی اقتضای آن فرمود که ~~میرزاابابکر # ~~را به سلطنت آن مملکت تعیین نماید و ارکان دولت میرزاابابکر تمام آن ~~ولایت را # ~~مضبوط ساختند. ناگاه شاهزادهآ بدخشانی ناخبرازطرف کاشغر ~~برسرامیراسماعیل امیر # ~~خاوند شاه که امیرالأمرای میرزاابا بکر بود تاخته او را به قتل آورد و ~~میرزاابا بکر را # ~~برداشته ms1223 ولایت بد خشان در قبضهآ تصرف گرفت و امرای نامدار امیراحمد ~~مشتاق و # ~~باقی بهادران از حدودقندزو بغلان ایلغار کرده بر سر شاهزادهآ بدخشانی ~~تاختند و او را # ~~گرفته به قتل آوردند و پدر او را که بعد از فتنهآ او در هرات مقید و ~~محبوس شده بود # ~~شحنهآ قهر به قتل او فرمان داد و در بیرون عراق رخت وجود از دروازهآ ~~عدم بیرون # ~~فرستاد5 و بار دیگر مملکت بدخشان در تحت فرمان شاهزادهآ جهان ~~میرزاابابکر # ~~درآمد. # میرزا سلطان ابوسعید ولایت اندجان وتخت اوزجند را به شاهزادهآ # ~~جوان بخت، شایستهآ تاج و تخت، میرزا عمرشیخ داد5 و امرا و نواب مقرر ~~ساخته # ~~به جانب اندجان فرستاد و شاهزاده قلاع و بقاع آن ولایت را که در حدود ~~مغولستان # ~~بود به نوعی ضبط فرمود که لشکر مغول را مجال عبورومرور بر آن ولایت در ~~خاطر # ~~خطور ننمود و چند گاه به قوت دولت پادشاه جهان پناه رعیت آن مملکت را ~~از آسیب # ~~مخالفان زحمت نرسیده تمامت آن ولایت به یمن معدلت شاهزاده معمور و ~~آبادان # ~~گردید و یونس خان هر چند گرد حیله و تدبیر گردید بر آن ولایت دست ~~نیافت. # ~~عاقبت نومید گشته عنان عزیمت به صوب مغولستان تافت. # میرزا سلطان ابوسعید ولایت گرمسیر و قندهار و سایر آن بلاد و دیار به # ~~غنچهآ گلزار دولت و نهال جویبار سلطنت، شاهزادهآ با دین وداد، میرزا ~~سلطان مراد # ~~عنایت فرمود وزمام حل وعقد وعنان قبض وبسط آن مملکت را به قبضهٔ‌ ~~اقتدار # ~~نواب کامکار او رجوع نمود و شاهزاده به موجب فرمان سلطان عالی شان به ~~جانب # ~~قندهار روان شد و چون نزدیک ولایت رسید، امیر نظام الدین احمد برلاس ~~شرایط # ~~خدمتکاری و مراسم جان سپاری به جای آورد و میرزا سلطان مراد چندسال به ~~PageV02P1017 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0421.jpg) # ~~سعادت و اقبال در آن ولایت درغایت عظمت بود تا آن زمان که فتح ممالک ~~عراق و # ~~آذربایجان شده میرزا سلطان ابوسعید مملکت ms1224 کرمان را نامزد او فرمود و ~~شاهزاده # ~~از ولایت قندهار به طرف کرمان عزیمت نمود. ناگاه دراثنای راه خبر واقعه ~~رسید و # ~~شاهزاده متحیر گردید. # مصرع نه رای سفرکردن و نه روی اقامت # بالاخره متوجه ناحیت گرمسیر گشته از آب هیرمند به کشتی میگذشتند # ~~درین ولا، امیر یوسف ترخان که به موجب حکم ملازم شاهزاده بود از آب ~~گذشته # ~~کشتیها به طرف پایان آب سر داد و آوازه انداخت که لشکر هزاره رسید تا ~~تفرقه به # ~~حال اکثر مردم که گذشته بودند راه یافت و او دست به غارت و تاراج ~~برآورده # ~~احمال و اثقال شاهزاده را به صرصرفنا داد. شاهزاده به ضرورت عازم ~~دارالسلطنهآ # ~~هرات شد و میرزا سلطان حسین که در آن زودی فتح هرات کرده بود شاهزاده ~~را # ~~رعایت تمام فرمود و رخصت عزیمت به جانب تخت سمرقند ارزانی داشت ونظر # ~~عنایت پادشاهانه بر حال او گماشت. # میرزا سلطان ابوسعید در وقتی که متوجه قشلاق ناحیت مرو شد که از آن جا # ~~عازم صوب عراق گشت، فرزند سنتوده خصال حمیده فعال، گوهر افسر شهریاری و # ~~نگین خاتم کامکاری، میرزا سلطان خلیل را در هرات قایم مقام گذاشت643 و ~~امیر # ~~تاج الدین حسن ملکی را به رسم حکومت و امیر بی نظیر را که داروغهآ شهر ~~و اتکهآ # ~~شاهزاده بود پیش او باز گذاشت و شاهزاده چند گاه در هرات فرمان روان ~~بود تا آن # ~~زمان که صورت واقعه در مملکت آذربایجان روی نمود و میرزا سلطان حسین ~~ولایت # ~~خراسان را مسخر فرمود و نظر عنایت برحال میرزا سلطان خلیل گماشت و اورا ~~به # ~~آیین پادشاهی به جانب ماوراء النهر روان داشت. # و همچنین میرزا سلطان ولد که ولد سلطان زمان بود، میرزا سلطان ابوسعید ~~PageV02P1018 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0422.jpg) # ~~محافظت او را به امرای ارلات رجوع فرمود و ایشان او را درغایت عظمت ~~محافظت # ~~نمودند و آنچه امکان حرمت و خدمت باشد به جا آوردند و بعد از حدوث ~~واقعه، ms1225 # ~~به جانب سمرقند فرستادند.642 # شرح احوال اولاد امجاد و اعقاب سلطنت انتساب که جواهر زواهر تاج # ~~سلطانی و کواکب ثواقب سپهر کامرانی اند قلم ستوده مقال برسبیل اجمال بر ~~زبان # ~~آورد.5 بعد ازین آنچه واقع شود در بیان آید. ان شاء الله تعالی # ذکر منع فرهودن حضرت اعلی # جمعی را که داعیهآ تغییر خطبه ومیل اظهار مذهب شیعه داشتند # میرزا سلطان حسین چون بر سریر سلطنت خراسان تمکن یافت وانواردولت او # ~~بر اطراف آن مملکت تافت، تمام اعیان و حکام خراسان سربر خط فرمان ~~نهادند و # ~~ضمایر و سرایر بر محبت و مودت او قرار دادند و او نیز با رعیت غایت ~~عنایت و # ~~مرحمت فرمود و دست تعرض بی باکان از دامن عرض و ناموس ایشان کوتاه بود ~~و # ~~چون جناب سلطنت پناه چند گاه در اطراف مملکت طواف نمود و حسن عقیدت آن # ~~حضرت بر عالمیان واضح نمود، جمعی کج نظران را در آیینهآ اعتقاد چنان ~~روی داد # ~~که آن حضرت میل و غلوی عظیم در مذهب رفض و تشیع خواهد داشت645 و طریقهآ # ~~پسندیدهآ اهل سنت و جماعت را به یکبارگی خواهد گذاشت و در ابتدا سعی ~~بلیغ # ~~نمودند که خطبه را بر منابر اسلام به نام دوازده امام موشح سازند و ~~اسامی گرامی # ~~خلفای راشدین را بکلی براندازند. حضرت سلطنت پناه چون ازین داعیه آگاه ~~شد و # ~~این معنی از عظایم اموردینی بود، جمعی امرا و صدورجهت استکشاف حقیقت آن # ~~به مجلس حقایق آثار عالی جناب معارف نثار، سلطان ارباب الحق والتحقیق، ~~برهان # ~~اصحاب الأیقان والتدقیق، مولانا نور الملة والدین عبدالرحمن الجامی ~~ادام الله PageV02P1019 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0423.jpg) # ~~ظله العالی فرستاد. چه حضرت میرزا سلطان حسین از خواص کمل و محققان ~~زمان # ~~به هیچ کس آن ارادت و اعتقاد نداشت که بدان قدوهآ ارباب دانش و اصحاب ~~بینش # ~~و فی الجمله آن جناب به مبالغه از تغییر قاعدهآ قدیم ومخالفت طریقهآ ~~سلف منع # ~~فرمود5 و میرزا سلطان حسین ms1226 بر آن جماعت که ساعی بودند قهر کرده خطبه را ~~به # ~~دستور معهود تعیین نمود و سید علی واجد العین که ازقاین قهستان به وعظ ~~اشتغال # ~~می نمود و در جانب رفض به غایت غالی بود روز عید اضحی در نمازگاه بر ~~منبر اسلام # ~~برآمد و در تقویت مذهب شیعه و منقصت اهل سنت سخنان آغاز کرد و متعصبان # ~~اهل سنت و جماعت در جوش آمده خروش برآوردند و از نماز گاه برخاسته با # ~~فر یاد وفغان به جانب پادشاه پاک اعتقاد روان شدند و موکب سعادت نشان ~~از طرف # ~~کوچهآ خیابان متوجه عید گاه بود. دراثنای راه حکایت غلو سید واعظ ~~استماغ نمود و # ~~غضب فرموده جمعی را فرستاد که واعظ را از بالای منبر به خواری هرچه ~~تمامتر # ~~فرود آوردند. ### | بیت # واعظا هرچه خواستی گفتی %~% از برای خدا همین باشد # و حسن اعتقاد آن پادشاه نیکوخواه بر تمام عالمیان به تخصیص اعیان # ~~مملکت خراسان چون فروغ آفتاب تابان روشن وعیان شد. وهم # ~~درین ماه ذی الحجه، میرزا سلطان حسین حکم فرمود که بر تنگه سکهآ عدل ~~«بهبود»5 # ~~باشد و به موجب فرموده عمل نمودند و اختتام وقایع این سال بر لفظ بهبود ~~مناسب # ~~نمود # وقایع سنهآ اربع وسبعین وثمانمائه # ذکر وفات والدهآ میرزا سلطان حسین # قال الله تعالی سنة الله التی قدخلت من قبل646 حکمة الله بدان سان جاری ~~PageV02P1020 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0424.jpg) # ~~است که هرگاه صبح سعادت از مشرق عنایت برآید و آفتاب دولت به طلعت # ~~عالم افروز جهان آراید شام محنت فزای اندوه و غم روی نماید و شب ظلمت ~~نمای # ~~فرقت والم پیدا آید. در گلزاری که غنچهآ عشرت چهره برافروزد آتش خار ~~عسرت # ~~خاطر دلخستگان سوزد. گنج درم را مار ارقم بر سر است و دل خرم را غم ~~جگرسزز # ~~در بر. بادهآ خوشگوار را زحمت خمار در پیش و نشاط بهاررا طغیان خزان # ~~بیش ازبیش. # مصرع گنج با مارست و گل با خار و مستی ms1227 با خمار # مقصود ازین تحریر و مطلوب ازین تقریر آن که چون که میرزا ابوالغازی # ~~سلطان حسین سر یر سلطنت خراسان را مشرف ساخت و آفتاب دولت آن حضرت # ~~سایهآ مرحمت بر آن مملکت انداخت، والدهآ آن حضرت که سالها خواهان این ~~دولت # ~~بود و قرنها انتظار این سعادت می نمود، چون بعد از عمری اسباب سلطنت ~~دست # ~~درهم داد و مهد علیا و بانوی کبری پای عزت بر سریر سپهر سلطنت نهاد و ~~میرزا # ~~سلطان حسین اختیار ملک ومال به والدهآ بی همال تفویض نمود و صبح و شام # ~~ملازمت آن حضرت می فرمود، روزگار چنانچه عادت اوست این مسرت نپسندید و # ~~زمانه نیل چشم زخمی بر چهرهآ دولت میرزا سلطان حسین کشید و عصمة الدنیا # ~~والدین فیروزه بیگم دختر میرزا سلطان حسین647 که دخترزادهآ حضرت امیر # ~~صاحب قران بود و چند جا سبق ذکر یافته عالم فانی را وداع کرد و چهاردهم ~~محرم در # ~~بهشت برین با زمرهآ حورعین همنشین شد. میرزا سلطان حسین را فرقت والده # ~~به غایت ملول ساخت. چنانچه مهمات سلطنت را از نظر التفات انداخت و چند ~~روز # ~~از صبح تا شام به آیین تمام عزایی به سزا داشت و از شرائط تعزیت نکته ~~ای نامرعی # ~~نگذاشت و در کوچهآ خیابان خوابگاه مقررشد648 و در حظیرهآ گنبد عالی ~~بنیاد PageV02P1021 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0425.jpg) # ~~نهادند. اللهم وفق للأ تمام ودر روز هفتم که آش عزا می دادند میان ~~موالی در تقدیم # ~~وتأخیر نزاعی قوی شد. # مصرع دو علی در علو غلو کردند # و دورودراز کشید649 و سخن آن به کرات به مجلس اعلی رسید و قرار نیافته # ~~به جایی نرسید و بیست وسیوم محرم که قران نحسین در آن شب بود، جناب # ~~صدارت مآب مولانا قطب الدین الخوافی را گرفته زحمت بسیار دادند و مبلغ # ~~صد وپنجاه هزار دینار کپکی حاصل کردند و عاشر صفر باز او را تربیت ~~فرموده منصب # ~~صدارت عنایت فرمود. ### | بیت # زمانه گرچه ms1228 بیازاردش نیندازد %~% کسی نیف کندازدست رایگان گوهر # درین اثنا، حضرت اعلی عزم یورش جانب مازندران فرمود. # ذکر عزیمت همایون به یورش جانب مازندران # وهجوم ابوالمظفریاد گار محمد # میرزا یاد گار محمد ولد میرزا سلطان محمدبن میرزا بایسنغر بن حضرت # ~~خاقان سعید بود و در آن زمان که میرزاجهانشاه ترکمان تسخیر خراسان ~~فرموده # ~~به جانب مملکت آذربایجان معاودت می نمود، میرزایاد گار را با خود برده ~~در هرات # ~~نگذاشت5 و رعایت حقوق حضرت خاقان سعید نموده چندسال او را معزز و مکرم # ~~داشت و بعد از واقعهآ میرزاجهانشاه امیر حسن بیک نیز با نسبت او غایت ~~تعظیم و # ~~اکرام و توقیر و احترام به جای آورد* و چون میرزا سلطان ابوسعید به ~~ولایت # ~~آذربایجان رسید، امیر حسن بیک به کرات اعلام داد و پیغام فرستاد که ~~وارث ملک PageV02P1022 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0426.jpg) # ~~و خلافت میرزا یادگارمحمد است و من برای او شمشیر می زنم و چون اساس ~~میرزا # ~~سلطان ابوسعید را برانداخت، امرا و سپاه خراسان را ملازم رکاب شاهزاده ~~به طرف # ~~خراسان روان ساخت و چون شاهزاده به حدود بسطام رسید و خبر تسلط میرزا # ~~سلطان حسین بر مملکت خراسان شنید و سپاه او یراقی نداشتند مصلحت وقت # ~~آن چنان دید که عنان عزیمت به طرف ولایت مازندران معطوف دارد و بلاد و ~~دیار # ~~استراباد را در قبضهآ اقتدار آورد و چون ابر و باد به ملک استراباد ~~درآمد و امیر # ~~شیخ زاهد طارمی تاب مقاومت نیاورده به درآمد و میرزا یاد گارمحمد امیر # ~~ابوالحسن ترخان و امیر پیرعثمان ولد امیراحمد امیرهندوکه و امیر فضل ~~الله پیرزاد که # ~~از امرای کبار او بودند و زیادت از طور خود مسلوک می نمودند به قتل ~~آورد. # و میرزا سلطان حسین چون این اخبار استماع نمود عزم یورش مازندران را # ~~جزم فرمود و به سبب آن که لشکر خراسان را یراقی آن چنان نبود که یورش # ~~مازندران توانند نمود، امرا بر رعایا مبلغها حواله داشتند ms1229 و محصلان بی ~~رحم برگماشتند # ~~و مصادرات واقع شد که نطاق نطق از شرح آن عاجز است و قلم تحر یر از رقم # ~~تقریر آن متجاوز. # و امیر ابواسحق ترخان به حکومت ولایت بلخ مقرر شده فرمان همایون صادر # ~~شد که امیر زین العابدین ارلات که در آن ولایت به موجب نشان فرمان روان ~~بود به # ~~پایهآ سر یراعلی آید و امیراسحق متوجه شد و دراثنای راه شنید که میرزا ~~سلطان محمود # ~~و امیر زین العابدین در مقام قتال و جدال اند و امیر پیرعلی از امرای ~~میرزا # ~~سلطان حسین که حاکم شبورغان بود به قتل آمده. امیر ابواسحق ایشان را به ~~هم # ~~گذاشته و راه بلخ برداشته از طرف جرزوان650 وسان و چاریک و دره گز به ~~شهر بلخ # ~~درآمد و میرزا سلطان محمود و امیر زین العابدین آن بساط را به قایم ~~ریخته امیر # ~~زین العابدین عازم هرات شد. # و میرزا سلطان حسین امیر مبارزالدین ولی بیک را که عمدهآ دولت قاهره بود ~~PageV02P1023 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0427.jpg) # ~~با جمعی امرا به رسم منغلای به جانب مازندران روان فرمود651 و میرزا # ~~سلطان احمد657 پدر میرزا کیچیک به حکومت دارالسلطنهآ هرات مقرر شد و # ~~امیرجنید ساربان وصاحب اعظم خواجه کمال الدین مولانا میر به امارت و ~~وزارت # ~~معین گشتند. # و درین ولا میرزا سلطان احمد ازسمرقندایلچی فرستاده اظهار وداد و اخبار # ~~اتحاد پیغام داد و موکب همایون به طالع سعد و اختر میمون چهارم ربیع ~~الأول653 از # ~~دارالسلطنهآ هرات نهضت نمود و منزل پل سالار معسکر همایون فرمود. # و جناب ارشاد مآب ولایت پناه خواجه ناصرالدین عبیدالله سلمه الله و ابقاه ~~به # ~~جناب عالی، ملجأ الأفاضل والأعالی حاوی حقایق العرفان، صاحب دقایق ~~الأیقان، # ~~مولانا نورالدین عبدالرحمن الجامی مدظله العالی مکتوبی نوشته بود. ~~مضمون آن که: # ~~جمعی امرای سمرقند بی اجازت به این ولایت آمدهاند و کوچهای ایشان در ~~خراسان # ~~مانده و پیوسته مشوش اوقات این فقیرند که درین باب چیزی نویسد و ms1230 اگرچند ~~این # ~~صورت به حسب عرف نیک نمی نماید چه بی رخصت آمدهاند، اما ایشان نظر # ~~برتقصیر و قصور آن جماعت نفرمایند. # و از حضرت مولوی که میرزا سلطان حسین را نسبت به آن حضرت قواعد # ~~عقاید انعقاد داشت و بیوسته به مجلس فیض آثار او شرف حضور شریف ارزانی # ~~فرموده در جمیع امور استعانت و استمداد می نمود التماس اهتمام فرموده ~~بود. و چون # ~~خدمت مولوی را با جناب خواجه حسن ارادت و رابطهآ تمام واقع بود به نفس ~~شریف # ~~عزیمت اردوی اعلی فرمود و چون به حوالی اردوی همایون رسید از افواه و ~~السنه # ~~شنید که بزم عشرت به اسباب مسرت آراسته است و مطرب نشسته و ساقی ~~برخاسته. PageV02P1024 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0428.jpg) # ~~امرای عظام به استقبال آمده مراسم تعظیم و احترام به جای آوردند و خدمت ~~مولوی # ~~سخنی که بود پیغام فرمود و غزلی در صحبت امرا فرستاده مراجعت نمود. سه ~~بیت # ~~ثبت افتاد : ### | بیت # ~~نه زهد آمد مرا مانع زبزم عشرت اندیشان ### | غم خود دور می دارم زبزم عشرت ایشان # ~~به جایی کاطلس شاهان نشاید فرش ره حاشا ### | که راه قرب یابد دلق گردآلود درویشان # ~~نیندیشم دعایی غیرازین کان شاه خوبان را ### | مبادا هیچگه آسیبی از کید بداندیشان # و چون این در شاهوار از دریای طبع گوهربار آن الطف دانشوران ایام و # ~~اشرف سخن گذاران انام به مجلس همایون پادشاه خورشید جبین جمشید آیین ~~رسید # ~~مثل گل صد برگ به صدنشاط خندید و از آن جا که طبع سحرانگیز و ذهن رنگ ~~آمیز # ~~آن حضرت بود تمام غزل را جواب فرمود و به مجلس فیض بخش جناب مولوی ~~ارسال # ~~نمود و از آن نیز سه بیت تحریر یافت. ### | بیت # ~~نشاید مجمعی را گفت بزم عشرت اندیشان ### | که نبود پرتورویت به بزم عشرت ایشان # ~~بجز تشویش نبود تخت و جاه و اطلس شاهی ### | خوشا کنج فراغ و دلق گردآلود درویشان # ~~حسینی وار از پیر مغان جویم قدح تا شه ms1231 ### | زدرد جام جامی بادهآ لعل جگرریشان PageV02P1025 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0429.jpg) # چون قاصد رسید و جواب غزل رسانید حضرت مولوی غزلی دیگر بازفرستاد. ### | نیت # ~~رسید قاصد و درجی زمشک ناب آورد ### | چه جای درج که درج در خوشاب آورد # ~~خراب بود زظلم فراق کشوردل ### | نشان لطف سوی کشورخراب آورد # ~~سخن درست بگویم زشاه مسندناز ### | بیازنامهآ درویش را جواب آورد # القصه موکب نصرت شعار از مقام پل سالار نهضت نمود و دولت در رکاب و # ~~سعادت همعنان در مرغزار راد کان نزول فرمود و امرای اطراف ولایات در ~~ظلال # ~~سرادقات نصرت آیات جمع آمدند. از طرف مازندران امیر شیخ زاهد طارمی و ~~از # ~~جانب سیستان امیرحسن شیخ تیمور به اردوی اعلی پیوستند و همچنین از سایر ~~بلاد و # ~~دیار سرداران شجاعت شعار می رسیدند.654 چنانچه سی هزار سوار به نظر ~~اعتبار # ~~درشمار آمد و میرزا یاد گارمحمد نیز با جمعی امرای خراسان و گروه انبوه ~~از لشکر # ~~مازندران به عزم رزم و آهنگ جنگ چون ابر و باد از استراباد عزیمت نمود ~~و تا # ~~موضع چناران655 در هیچ مکان توقف نفرمود و چون آن دو لشکر در برابر ~~یکدیگر # ~~صف آرای شدند لشکر میرزا یاد گارمحمد چندان نبود که در برابر لشکر ~~مخالف تواند # ~~نمود. مردم خود را سه گروه قسمت فرمود و فرمود که بر جوانغار و قول و ~~برانغار PageV02P1026 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0430.jpg) # ~~مخالفان به یکبار حمله کنند و چون حمله کردند در صدمهآ اولی طامهآ کبری ~~ظاهر # ~~شد و صفهای لشکر میرزا سلطان حسین برهم خورد و امیر سید مراد که در قول ~~ایستاده # ~~بود سعادت شهادت یافت و مردم میرزا یاد گارمحمد که به غایت کم بودند، ~~در میان # ~~لشکر میرزا سلطان حسین گم شدند. چنانچه دشمن و دوست چون مغزو پوست به ~~هم # ~~پیوستند و خویش را از بیگانه نمی دانستند و میرزا سلطان حسین با فوجی ~~از بهادران # ~~ظفرشعار برطرف یسار لشکر به طریق کوماک ستاده بودند و نظارهآ جلادت ms1232 ~~میرزا # ~~یاد گارمحمد می فرمودند. چون دیدند که لشکر پریشان شد و سپاه از پا ~~درآمد و # ~~اختیار از دست می رود به نفس مبارک عزیمت قتال نمود و دوال دولت بر طبل # ~~اقبال کوفت ولشکر متفرق چون آواز طبل باز پادشاه شنیدند جوق جوق656 ~~بازگشته # ~~در سایهآ رایت دولت که مطلع آفتاب نصرت بود جمع آمدند و آن حضرت حمله ~~کرد. ### | یت # ~~گر حملهآ گران شهنشه رسد به کوه ### | اجزای آن چو کاه سبک می رود به باد # و مردم میرزا یاد گارمحمد که چون قطرات در در یا ناپیدا شده بودند بسیار ~~در # ~~قید اسار گرفتار گشتند و این واقعه هشتم ربیع الشانی در موضع چناران ~~واقبع شد و # ~~چون میرزا سلطان حسین بعد از شکست سپاه متوجه میرزا یاد گارمحمد شد، ~~میرزا # ~~یاد گارمحمد نیز عزیمت مقابله کرد و چون از مردم او زیادت از بیست کس ~~نمانده # ~~بودند که در رکاب او بودند، درین حال از خواص او، قاضی بیک عنان او ~~گرفته از # ~~معرکه بیرون برد و به صوب دامغان و سمنان رفتند.* # و امیر عبدالرحمن بخاری برادر امیر پیرزاد که از امرای میرزا سلطان محمد ~~PageV02P1027 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0431.jpg) # ~~بودند درین وقت از جانب امیر حسن بیک رسید و بعد از چند روز در سمنان ~~رخت بقا # ~~به عالم فنا کشید. # و میرزا سلطان حسین فتح و نصرت از عنایت حضرت عزت دانسته سجدات # ~~شکر به جای آورد و دبیر روشن ضمیر فتح نامه ها تحریر نموده به اطراف ~~ممالک # ~~فرستادند و میرزا سلطان حسین امیرحسن شیخ تیمور را به حکومت استراباد ~~فرستاد و # ~~موکب همایون در ضمان عنایت ملک بی چون عزیمت رفتن دارالسلطنهآ هرات ~~نمود # ~~و به سرعت تمام منازل و مراحل پیمود چنانچه از مشهد مقدس به سه روز به ~~مستقر # ~~سلطنت آمد و سیوم ماه جمادی الاخری آخر روز به تختگاه حاجی بیک نزول ~~اجلال # ~~فرمود و اکابر مراسم تهنیت قدوم و ms1233 شرایط نثار و پیشکش به جای آوردند و ~~آن # ~~حضرت به تمکین تمام مقام و آرام گرفت. # احوال عراق وفارس وآذربایجان # امیرحسینعلی658 ولد میرزاجهانشاه بعد از واقعهآ میرزا سلطان ابوسعید در # ~~تبریز خرابی بسیار کرد و یک هفته رعایای بیچاره را به تکلیفات شدید و ~~تحمیلات # ~~عنیف به جان رسانید و از آن جا به هسدان رفت و امیرزاده اقرلومحمد ~~متوجه او شد و # ~~شبی که امیرحسنعلی با سپاه خود از صحرا می گذشت لشکر امیرزاده ~~اقرلومحمد در # ~~کمینگاه بود. چون بیشتر مردم او گذشتند و او رسید، به یکبار برو حمله ~~کردند و به # ~~قتل آمد و برادر میل کشیدهآ او امیرزاده یوسف659 غلبه ای از ترا کمهآ ~~قراایلوق جمع # ~~آورده بر شیراز استیلا یافت و امیر سید علی که پیشتر حاکم بود به ضرورت ~~فرار نمود # ~~و امیر حسن بیک عازم دارالملک شیراز شده به کلی دفع او نمود و امیر سید ~~علی به # ~~درگاه امیر حسن بیک پناه آورده بود. در میانهآ راه شیراز و اصفهان جمعی ~~از رعایا از # ~~ظلم و بیداداو فریاد وفغان کردند. امیر حسن بیک شرح قضیه پرسیده و به ~~غور PageV02P1028 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0432.jpg) # ~~معامله رسیده گناه او ثابت شد و به موجب فرموده به قتل رسید. # و پسر امیرزاده محمدی660 با پسران امیر علیشکر که خال او بود به حکومت # ~~کرمان رفته بود. از صولت و صدمت امیر حسن بیک پای ثبات و قرارشان از ~~جای # ~~رفته با هزارسوار جرار فرار نمودند و خانه کوچ به استظهار تربیت میرزا ~~سلطان حسین # ~~از راه قهستان به هرات آمدند، شنبه بیستم جمادی الأولی و به وفور اکرام ~~و اعزاز # ~~مخصوص وسرافراز گشتند. # و تمام ممالک آذربایجان و عراق و فارس امیر حسن بیک را مسلم و # ~~مستخلص شد و مخالفان در زمرهآ عبید و سلک موالی معدود و منتظم گشتند و ~~چهرهآ # ~~احوال رعیت به زیور حسن عنایت و لطف تربیت آرایش یافت و فراغت ms1234 و رفاهیت # ~~خاص وعام در پناه امن وامان وسایهآ عدل و احسان روی نمود. ### | بیت # ~~خواند تیغش بر خلایق خطبهآ فتح وظفر ### | داده عدلش در ممالک مژدهآ امن و امان # چون امیر حسن بیک کار آن ممالک قرار داد و جناب مولانای اعظم # ~~قاضی علی را که از مقربان او بود به رسم رسالت پیش میرزا سلطان حسین # ~~فرستاد. 661 مضمون آن که همیشه میان آبای عظام و اجداد کرام اساس مودت ~~و # ~~قاعدهآ محبت رسوخ و استحکام داشته و چون به عنایة الله تعالی دفع فساد ~~امیرجهانشاه # ~~و فرزندان او شد، میرزا سلطان ابوسعید از طریقهآ اسلاف خود تجاوز نمود ~~و # ~~به آذربایجان آمد و این جانب فرزند خود را از دارالملک تبریز بیرون ~~آورد و یکی از # ~~برادر [زادگان] خود پیش او فرستاده آن مقدار تواضع و نیازمندی که مقدور ~~بود تمهید PageV02P1029 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0433.jpg) # ~~نموده و او قدم از مقام انصاف بیرون نهاده مطلقا اجابت نفرمود تا حق ~~سبحانه وتعالی # ~~اورابه او نمود. اکنون عزیمت آن است که رابطهآ اتحاد قدیم برقرار بلکه ~~یکی در # ~~هزار باشد واز طرفین دوستان مسرور ودشمنان مقهور باشند و جماعت ترا کمه # ~~قراایلوق که پناه به آن درگاه آورده اند مردم نیک نیستند و هرجا انواع ~~شرارت ازیشان # ~~به ظهور آمده، ایشان را به این جانب فرستند. # میرزا سلطان حسین، بر مقتضای جبلت کریم ومروت عظیم، جایز نداشت # ~~که جمعی مردم که روی امید به دولت او دارند ایشان را به دشمنان سپارد. ~~مولانا # ~~قاضی علی را رعایت نموده موقوف داشت و ایلچی به جانب امیر حسن بیک ~~فرستاد و # ~~سخنان شایستهآ دلپسند اعلام داد. # احوال مملکت خراسان # امیر ابواسحق ترخان به موجب کل من علیها فان662 در ولایت بلخ شربت # ~~تلخ فنا چشید و به دوقدم بلکه به یک دم به منزل عدم رسید و میرزا سلطان ~~حسین # ~~چون خبر موت او استماع نمود فرمود که شآمت سعایت ظلم که بر ms1235 مردم هرات ~~کرده # ~~بود آثار آن به روزگار او رسید و میرمغول که از امرای معتبر میرزا ~~سلطان حسین بود به # ~~ضبط ولایت بلخ نامزد فرمود663 و او به موجب فرموده عزیمت نموده و ملک ~~یحیی # ~~والی سیستان که در معرکهآ چناران از صدمات محاربهآ دلاوران روگردان شده ~~به # ~~سیستان رفته بود، درین ولا، ایلچی به پایهآ سر یراعلی ارسال نمود ~~والتماس حکومت # ~~ولایت نیمروز به موقف عرض رسانید ومیرزا سلطان حسین بر طریق سلاطین ~~سابق # ~~رایت دولت او را در آن مملکت بلند گردانید و امیر شیخ زاهد را حکومت ~~ولایت # ~~قهستان ارزانی داشت و ضبط امور سلطانی و حفظ اموال دیوانی به عهدهآ ~~کاردانی او # ~~باز گذاشت. PageV02P1030 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0434.jpg) # و چون میرزا یاد گار محمد از موضع چناران به طرف دامغان و سمنان # ~~عزیمت نمود، به جهت تسخیر خراسان، از امیر حسن بیک مدد طلبیده بود و ~~امیر # ~~حسن بیک ملتمس او مبذول داشت و از امرای معتبر امیر یوسف بیک پسرعم او ~~و # ~~امیر حسین بیک برادرزادهآ او و امیر شاه منصور ولد امیر شاه سوار ~~قراایلوق664 با # ~~دوهزارسوار مکمل مسلح به کومک او فرستاد665 و ایشان به ولایت خراسان ~~درآمده # ~~آثار غلبه و ازدحام به ولایت جام رسید. 666 درین حال جمعی از کلانتران ~~قاین به # ~~واسطهآ منازعت اقران و توهمی که داشتند به کرمان رفتند و امیرزاده زینل ~~بیک667 # ~~ولد امیر حسن بیک که حاکم مملکت کرمان بود هزار سوار مکمل نامزد قهستان # ~~فرمود و ایشان بی خبر بر سر شیخ زاهد طارمی راندند و بعد از کشش و کوشش ~~او را به # ~~قتل رسانیدند و در تمامت ولایت قهستان و ترشیز و زاوه و محولات وخواف و ~~باخرز # ~~خرابی بسیار کردند5 و قلعهآ طبس گیلکی را پیرحسین نام که گماشتهآ میرزا # ~~سلطان حسین بود از تعرض ترا کمه نگاه داشت و به قوت جلادت لشکر ایشان ~~را # ~~پیرامون قلعه نگذاشت و پیادهها از قلعه ms1236 بیرون آمده بسیاری از ترا کمه و ~~غیره به قتل # ~~آوردند. 668 # و چون میرزا سلطان حسین خبر توجه میرزا یاد گار محمد استماع نمود به # ~~جمع لشکرها فرمان فرمود و با سپاه فراوان به جانب او روان شد، غرهآ ~~رمضان و چون # ~~موکب منصور از نشابور عبور نمود، میرزا یاد گارمحمد که درحدود سبزوار ~~بود به طرف PageV02P1031 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0435.jpg) # ~~بسطام معاودت فرمود و قاضی بیک را در قلعهآ سبزوار گذاشت و جمعی ~~دلاوران را به # ~~مدد او بازداشت و قراولان طرفین درحدود بیارگمند5 محاربهآ عظیم کردند و # ~~خراسانیان بر عراقیان غالب آمدند و بعضی از سرداران میرزا یاد گارمحمد ~~چون امیر # ~~نعمت خوارزمی و غیره به قتل رسیدند و چند روز سپاه نصرت شعار قلعهآ ~~سبزوار را # ~~حصار داده و عاقبت مسخر ساخته قاضی بیک را کشتند.* # ناگاه در السنه و افواه افتاد و بعد از آن به تحقیق پیوست که امیرزاده # ~~سلطان خلیل ولد رشید امیر حسن بیک با لشکری عظیم از راه ساری به مدد ~~میرزا # ~~یاد گارمحمد می آید و در آن ایام، امرا و بهادران خراسان طریق بی وفایی ~~مسلوک # ~~داشته و روز به روز جوق جوق از میرزا سلطان حسین برگشته به طرف میرزا # ~~یاد گارمحمد می رفتند و میرزا یادگار محمد امیرحسن شیخ تیمور را که در ~~آن مدت از # ~~استراباد بیرون آمده دهنه را گرفته بود به صدمات بهادرانه درهم شکست و ~~او پناه به # ~~قلعهآ شاسمان5 برده به عهد وبیمان بیرون آمد و در سلک امرای عظام ~~انتظام یافت. # ~~میرزا سلطان حسین چون این احوال مشاهده نمود و آن اخبار استماع فرمود ~~دیگر او را # ~~بر بقیهآ مردم اعتماد نماند و از راه سرخس مراجعت نموده* مجموع ایماقها ~~و احشام # ~~که تا حدود بسطام بود برگردانیدند و اکثر اموال صحرانشینان به تاراج ~~رفت. # و صاحب اعظم خواجه عبدالله اخطب، بعد از آن که از خواجه قطب الدین # ~~طاووس در آن ایام ms1237 سیصد هزار دینار کپکی به دو سه کرت گرفته بودند از ~~منصب # ~~وزارت ترقی کرده به جای خواجه طاووس مشرف دیوان اعلی شد و به اتفاق ~~خواجه # ~~نظام الدین بختیارسمنانی669 که دیوان بود زردودی670 حواله داشتند و به ~~آتش ظلم # ~~دود آه از سینه های مظلومان برآوردند و چون در تحمیل و تحصیل آن وجوه ~~تحقیق و # ~~تضییق ناوجه میکردند کار رعایا به اضطرار رسید و هر چند تظلم نمودند به ~~جایی PageV02P1032 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0436.jpg) # ~~نرسید تا به آن رسید که عوام الناس هجوم کرده5 در سر دیوان غوغای عظیم ~~واقع شد # ~~و لثام ایام دست به سنگ و کلوخ برده روی خواجه عبدالله شکست671 و شکستی # ~~تمام به حال وزارت او راه یافت و بیم قتل بود. میرزا سلطان حسین چون در ~~اردو این # ~~خبر استماع نمود، امیر شمس الدین محمد بخشی را با استمالت نامهای جهت # ~~تسکین خاطر رعایا ارسال نمود و متعاقب ایلچی دیگر آمده و خواجه عبدالله ~~را بند # ~~کرده به اردوی همایون بردند. درین اثنا، امیر نظام الدین علیشیر که از ~~کمال # ~~اخلاص واختصاص وغایت اختیار واعتبار صدق، # مصرع کس را مقام و منزلت بوتراب نیست # برو صادق است، جهت استکشاف احوال رعایا به هرات آمد و نشانی که # ~~حهت استمالت رعیت آورده بود روز جمعه بر فراز منبر خواندند و چون امیر ~~علیشیر # ~~معاودت نمود، میرزا سلطان حسین خواجه نظام الدین را نیز بند فرمود و به ~~آن رسید که # ~~او را با خواجه عبدالله سیاست نماید و باز خواجه قطب الدین طاووسرا که ~~اکابر و # ~~رعایا خواهان وزارت او بودند و در زراعت و آبادی و کفایت اموال دیوانی ~~ثانی # ~~نداشت، دیگرباره حکم شد که مشرف دیوان باشد. # و موکب همایون پادشاه یازدهم ذی الحجه به باغ نظرگاه5 نزول اجلال فرمود # ~~و رعیت بر عادت معهود رسم دعا و ثنا و نیاز و نثار به جای آوردند و ~~رایت ظفر آیت # ~~هفدهم همین ماه ms1238 از باغ نظرگاه نهضت نمود و در النگ شبرتوکه در برابر پل ~~سالار # ~~می گریختند و خاک بی وفایی بر فرق روزگار خود می بیختند. # و در ین اثنا، از جانب حصار نیره توکه اوروق همایون آن جا بود، خبری # ~~غیرواقع ظاهر و شایع شد. مضمون آن که تفرقه به حال اوروق راه یافته و ~~میرزا PageV02P1033 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0437.jpg) # ~~سلطان حسین عنان عزیمت به آن طرف تافته مردم دودل به یکبارگی ویران و # ~~پریشان شدند واین صورت نوزدهم ذی الحجه روی نمود. # و در همین روز، میرزا محمدعمر672 بن میرزا سلطان خلیل بن میرزا # ~~محمد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان بن میرزا محمد جهانگیر بن حضرت ~~صاحبقران # ~~به جانب گرمسیر حرکت فرمود و از امرا، میر یوسف ترخان و جمعی دلاوران ~~ملازم # ~~رکاب او روان شدند و چون به حدود گرمسیر رسیدند، امیر نظام الدین احمد ~~توکل # ~~برلاس که از عظمای امرای میرزا سلطان ابوسعید و حاکم قندهار بود قاصدان ~~به # ~~استدعای میرزا محمد عمر فرستاد ونوید سلطنت آن ولایت داد و شاهزاده ~~عزیمت # ~~آن ولایت نمود و به دولت بر سریر دولت آن مملکت استقرار فرمود. # و میرزا سلطان حسین به ظاهر قلعهآ نیره تورفته اوروق را به قلعه درآورد5 ~~و با # ~~بقایای لشکر خراسان و امرای ترکمان عازم جانب آب مرغاب شد. امرای ~~ترکمان و # ~~امیر سلطان ارغونی اجازت خواسن ه به طرف جیحون رفتند و میرزا سلطان ~~حسین به # ~~میان الوس ارلات درآمد و از فرزندان امیر یاد گارشاه که با خاندان ~~خلافت نسبت # ~~قرابت داشتند، امیر پیرمحمد و امیرزاده جعفر، که به صباحت خد و رشاقت ~~قد # ~~یوسف زمان بود و برادر او امیر زین العابدین با تمامت ایل ارلات کمر ~~خدمت برمیان # ~~جان بسته میگفتند: ### | بیت # همای اوج سعادت به دام ما افتد %~% ترا چنین که گذر بر مقام ما افتد # و همه را نوازش نموده673 چارغبهای طلا و کمر شمشیرهای مرصع و اسبان # ~~خوب وخیمه ms1239 وخرگاه مرغوب و شتران قطار و استران بسیار عنایت فرمود و ~~امیر PageV02P1034 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0438.jpg) # ~~پیرمحمد و امیرزاده جعفر به امارت دیوان اعلی معین شده مهر زدند و امیر # ~~زین العابدین امارت تواچی یافت و همه را ولایات و سیورغالات مقرر شد. # وقایع سنهآ خمس وسبعین وثمانمائه # ذکر جلوس میرزا یادگا رمحمد بر سریر سلطنت # در آن زمان که میرزا سلطان حسین در النگ شبرتو عزم جانب حصار نیره تو # ~~فرمود، میرزا یاد گارمحمد هنوز در ولایت طوس در النگ راد کان بود.6742 ~~مهدعظمی # ~~و بانوی کبری پاینده سلطان بیگه که عمهآ میرزا یاد گارمحمد بود، از ~~وثاق خود که در # ~~بیرون شهر داشت درآمده5 به باغ شهر فرمود و امیرفریدون ولد امیر ~~پیرلقمان برلاس # ~~به اتفاق حمعی امرا در خدمت بیگه سلطان جمع آمده نقارهآ شادیانه زدند و ~~روز # ~~جمعه ششم ماه محرم خطبه به نام و القاب او آرایش یافت. # و میرزا یاد گارمحمد از ولایت جام به حضرات مشایخ اسلام مکاتیب بسیار # ~~به تعظیم واکرام نوشته عرض نیاز و دریوزهآ همت فرمود و به جناب قاضی ~~وباقی # ~~ائمهآ عظام امثله واحکام ارزانی داشت واعزاز واحترام واستمالت تمام ~~نمود وبه # ~~حسن التفات بیگه سلطان شهر و بلوکات مضبوط شد و مولانا حسنشاه675 شاعو ~~قصیدهآ # ~~تهنیت گفته این دو بیت از آن جا ثبت افتاد: ### | بیت # ~~همچنان کاز فضل حق خاتم سلیمان را رسید ### | ملک بلقیس زمان پاینده سلطان را رسید PageV02P1035 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0439.jpg) # ~~بادشاهی هری مانند سلطان شاهرخ # نقد سلطان بایسنغرخان بن خان را رسید76 # و میرزا یاد گارمحمد به سعادت و اقبال از جانب شمال شهر گذشته در # ~~عقب مخالفان تا کنار آب مرغاب رفت و امیرحسن شیخ تیمور را که از کبار ~~امرا بود # ~~به محافظت آن حدود تعیین نمود و رایات ظفرآیات متوجه دارالسلطنهآ هرات ~~گشت و # ~~از رباط سنجاب5 به طرف شهر آمده ائمهآ اسلام و اکابر انام که به رسم ~~استقبال رفته # ~~بودند برای ایشان ms1240 قیام فرموده همه را به تعظیم تمام در کنار گرفت و ~~پرسش نمود و # ~~همان روز677 در النگ کهدستان نزول فرمود و روز دوشنبه نهم ماه که دیگر ~~روز تربیع # ~~نحسین بود، از راه خیابان، در باغ زاغان که مستقر سر یر خلافت حضرت # ~~خاقان سعید بود و چند سال از فروغ طلعت فرزندان آن حضرت خالی مانده ~~بود، نزول # ~~اجلال فرموده و تختگاه آبای عظام و اجداد کرام به یمن دولت او زیب و ~~زینت # ~~گرفت. # و امرای ترکمان که قرابتان امیر حسن بیک بودند و ملازم شاهزاده، در # ~~هرات عزم اقامت نمودند، همه را در باغ پادشاهان و قصرهای ایشان فرود ~~آوردند و # ~~غایت عنایت و رعایت در بارهآ ترا کمه به تقدیم رسانید و خواطر ایشان را ~~به انواع # ~~احسان شادمان گردانید678 وهرنوع فساد و بیداد که ممکن بود از آن جماعت ~~در # ~~اطراف شهر و بیرون روی نمود679 و گاهی یتیمان و لوندان شهر دستبردی بر ~~ایشان # ~~می نمودند و میرزا یاد گارمحمد بعضی از ترکمانان را چماقهای بی دریغ ~~زد. اما چون PageV02P1036 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0440.jpg) # ~~ایشان را مهمان می دانستند، در مهمات ایشان حسب الأمکان اغماض می فرمود ~~و # ~~چون خرابی از حد گذشت و رعیت از ظلم آن گروه بی طاقت گشت، میرزا # ~~یاد گارمحمد جمعی تراکمه که نوکران امیرزاده اقرلومحمد بودند و جور و ~~تعدی # ~~می نمودند، همراه امیرحسین خوارزمی به جانب امیر حسن بیک فرستاد و ~~مبلغها به # ~~وجه انعام از ولایات به موجب بروات به ایشان داد و درین اثنا، به سمع ~~اعلی رسید # ~~که امیرزاده سلطان خلیل با چند هزار سوار نامدار در النگ و مرغزار راد ~~کان فرود آمد # ~~و لشکریان او در ولایت طوس و مشهد مقدس و نیشابور و اطراف و جوانب آن ~~سرحد # ~~مطالبات و مصادرات بلیغ کردند و در هیچ یمین یسار نگذاشتند. * # میرزا یاد گارمحمد خبر فتح خراسان در صحبت ایلچیان سخندان پیش امیر # ~~حسن ms1241 بیک به جانب همدان فرستاد. مضمون آن که به یمن همت و شفقت آن # ~~عالی جناب مملکت خراسان مسخر و مفتوح شد و اعدا و مخالفان مقهور و ~~مکسور # ~~گشتند.680 اما درین سال، ولایت خراسان به سبب مرور لشکرها به غایت خراب # ~~است. چنانچه از حدود جاجرم تا کنار آب مرغاب مزروع نشده همانا نمیتواند ~~شد و # ~~مقتضی همت عالی آن بود که جمعی امرای ترکمان را که غایت جان سپاری و # ~~هواداری به جای آوردهاند رعایتی تمام کند. اما به سبب خرابی ولایت آن ~~صورت تا # ~~غایت روی ننمود و با وجود این خرابی، هنوز جماعت منازعان به کلی مستأصل # ~~نشده اند و به دفع مادهآ ایشان قیام می باید نمود و بی شک درین سال، ~~رعایت # ~~امرای ترکمان و استمالت رعایای خراسان تعلق به عنایت آن عالی جناب ~~دارد. # و درین ولا، ایلچی امیر حسن بیک رسید و مکتوبی مشتمل بر مواجب # ~~تعظیم و اکرام و شرایط ادای تهنیت فتوحات مالا کلام به موقف عرض ~~رسانید. # ~~مقصود آن که # «(فرزندان میرزا سلطان ابوسعید بسیارند و همه آهنگ جنگ و نزاع دارند و ~~PageV02P1037 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0441.jpg) # ~~میرزا سلطان حسین نیز در مقام مخالفت خواهد بود. هر آینه آن فرزند عزیز # ~~سلطنت پناه را به مدد و کوماک احتیاج تمام است. بنابرآن مقرر شده که در ~~ولایاتی # ~~که در غربی پل ابریشم681 است، لشکرهای ما نشسته منتظر حکم آن جناب ~~باشند # ~~و امرای دیگر که ملازم آن جناب ساخته ایم اگر احتیاج باشد، همچنان ~~ملازم باشند # ~~و امرای فرزند زینل بهادر که در قهستان اند، اگر خواهند پیش خود طلبند ~~والا مقرر # ~~است که متوجه پایهآ سریراعلی شوند و فرزند سلطان خلیل بهادر که جهت مدد ~~آن # ~~عزیز فرزند فرستاده بودیم و او به مشهد مقدس رسید به او نوشته ایم که ~~بی رخصت آن # ~~جناب پیش نرود. # و دیگر وصیت کرده بود که امرای اوجاوری 682 زمان شاهرخی را تربیت ms1242 # ~~کنند و پیشکشهای پادشاهانه فرستاده بود و همچنین ایلچی سلطان خلیل ~~اسبان # ~~خوب و پیشکشهای مرغوب آورد و مکتوب او مشتمل بود بر اظهار اخلاص و # ~~دولتخواهی بسیار و عرض مودت و دلجویی بی حد وشمار. # و حصار اختیارالدین که نوکر میرزا سلطان حسین شیخ بایزید نام کوتوال # ~~آن جا بود فتح شده شیخ بایزید در سلک خدام انتظام یافت و میرزا یاد گار ~~محمد # ~~خواجه قطب الدین طاووس سمنانی را منضب وزارت دیوان اعلی ارزانی داشت و # ~~اختیار ملک ومال به فکر ثاقب و رای صائب او باز گذاشت683 و امیرایوب را ~~که از # ~~زمرهآ امرا به وفور شجاعت مشهور بود به طرف ولایت مرو که سیورغال او ~~بود روان # ~~فرمود. # درخلال این احوال، به مسامع جلال پیوست که امیرحسن شیخ تیمور که # ~~ضبط حدود آب مرغاب به عهدهآ او بود، عنان عزیمت از راه سرخس به صوب ~~PageV02P1038 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0442.jpg) # ~~جرمکان5 که سیورغال او بود انصراف نمود و صورت کدورتی که میان او و ~~امیرعلی # ~~جلایر که امیرالأمرا بود سمت وقوع داشت، به موقف عرض رسانیدند و چنان ~~معلوم # ~~شد که میان او و نواب میرزا سلطان حسین رسل و رسایل آمدشد می نمودهاند ~~و امیر # ~~شیخ عبدالله عباسی که از عظمای امرا بود به جای امیرحسن شیخ تیمور به ~~جانب # ~~آب مرغاب عزیمت نمود. # و میرزا یاد گارمحمد به دارابیک که از جانب زینل بیک به قهستان آمده بود # ~~نشان فرستاد و پیغام داد که سلطنت تمامت خراسان تعلق به ما می دارد. می ~~باید که # ~~ولایت باز گذاشته متوجه عراق شوند و همچنین به جانب سلطان خلیل مکتوب ~~نوشت # ~~که جمعی از مردم خود فرستند و حمعی از تراکمه که در قهستان و ترشیز و ~~خواف و # ~~باخرز خرابی میکنند اخراج نمایند. # و کوتوال قلعهآ عماد عرضه داشت به پایهآ سریراعلی فرستاد و نوید ایلی و # ~~انقیاد پیغام داد و التماس نمود که از دارالسلطنهآ هرات کسی ms1243 به محافظت ~~قلعه # ~~ارسال فرمایند و سلطان خلیل نیز در مکتوب خود همین صورت به مبالغه ~~نوشته بود که # ~~بی توقف معتمدی جهت کوتوالی قلعه مقرر فرمایند. # و از جانب طبس گیلکی، پیرحسین کوتوال قلعهآ آن جا که نوکر معتمدی # ~~میرزا سلطان حسین بود و چند نوبت به ترا کمه دستبردها نمود عرضه داشت ~~روان # ~~داشته شرایط نیکو بندگی به جای آورد. # و ملک یحیی والی سیستان اظهار اخلاص ودولتخواهی نمود و # ~~عرضه داشت نوشته شرایط عبودیت به دستور عهد قدیم تازه فرمود. وخواجه ~~محمود # ~~افلاطون که معتمد درگاه بود به رسم رسالت متوجه ولایت سیستان شد. PageV02P1039 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0443.jpg) # ذکر ایلغار فرمودن میرزا سلطان حسین # وبه قتل آوردن میرزا یاد گارمحمد* # چون عنایت ملک الملک به اقتضای والله یؤید بنصره من یشاء684 سریر # ~~سلطنت خراسان را مستقر دولت خورشید آسمان ظل اللهی جمشید ایوان ~~شاهنشاهی # ~~ساخته بود و ماه رایت آفتاب آیت به اوج ثریا و ذروهآ جوزا افراخته و ~~میدان جهان را # ~~مضمار سپاه ظفرشعار او گردانیده و غبار سم سمند صبارفتار او را که ~~سرمهآ اعیان # ~~ازمان است به سپهر کحلی رسانیده بود، لاجرم مقالید ممالک به قبضهآ ~~اقتدار او # ~~تفویض فرمود و آب تیغ جهانگشایی او را در اطراف ولایات امضا و اجرا ~~نمود و # ~~دشمن ملک را که کوکب طالع به درجهآ قاطع رسیده و سررشتهآ عمر به انقطاع ~~کشیده # ~~بود هر آینه روزگار در جام خوشگوار او زهر هلاهل نهاد و بهرام خون آشام ~~شحنهآ ایام # ~~را به قصد قتل او شمشیر قاتل داد. # و شرح واقعه آن است که در آن زمان که میرزا ابوالغازی سلطان حسین در # ~~میان ایل والوس ارلات بود، فرزندان میرزا سلطان ابوسعید: میرزا سلطان ~~محمود و # ~~میرزاابابکر و میرزا الغ بیک با هم اتفاق نموده عزم محاربهآ میرزا ~~سلطان حسین جزم # ~~کردند. میرزا الغ بیک با جمعی از امرای سمرقند و یارعلی ترکمان از ~~پسران # ~~نمک به حرام علیشکر685 ms1244 پیش آمده چون از طرفین رایات مقابله و مقاتله ~~برافراشتند، # ~~امیرجعفر ارلات و برادر او امیر زین العابدین، به واسطهآ آن که کوچ ~~ایشان در موضعی # ~~بود که اثر تسلط فرزندان میرزا سلطان ابوسعید بدان جا می رسید، عنان ~~عزیمت با # ~~غلبه ای که داشتند به صوب سپاه سمرقند معطوف گردانیدند. میرزا سلطان ~~حسین با # ~~وجود آن حال که در ظاهر موجب اختلال بود توکل کل بر عنایت حضرت ~~ذوالجلال # ~~کرده بر سپاه مخالفان زد و ایشان را چند فرسخ باز پس نشانید و به یک ~~حملهآ PageV02P1040 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0444.jpg) # ~~بهادرانه جمعیت آن جماعت را متفرق و پریشان گردانید. # و در آن ایام، صبح و شام خبر می رسید که میرزا یاد گارمحمد حباب وار در # ~~شراب افتاده و صراحی صفت سر در جام باده نهاده از صباح تا رواح اقداح ~~راح # ~~می کشد و از شام تا بام شراب لعل فام می نوشد. امرا به هرطرف متفرق ~~گشته و در # ~~خحانهآ او به غایت بی سروسامان و مردم خراسان به جان آمده از بیداد ~~ترکمان. میرزا # ~~سلطان حسین چون این خبر استماع نمود، به تمامی همت عزیمت جانب هرات # ~~فرمود* وبه عنایت ملک وهاب از ولایت میمنه وفاریاب، # مصرع ملک همعنان و فلک در رکاب # با هزار سوار کامیاب ایلغار فرمود و چون فلک الأفلاک به شبانروزی عالمی # ~~پیمود. # مصرع شهسوار پردل فیروز چنگ آفتاب # طریق جهانگشایی به عالمیان نمود. # مصرع آری طریق دولت چالاکی است و چستی # و نیم شب بیست وسیم ماه صفر به گازرگاه رسید و از روحانیت حضرت # ~~خواجه قدس سره مدد طلبیده روان شد و به کوچهآ خیابان درآمد و به هنگام ~~صبح که # ~~در آن مقام گفته اند: ### | بیت # ~~عجب ملکی است ملک صبحگاهی ### | در آن ملکت بجویی هرچه خواهی PageV02P1041 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0445.jpg) # ~~عجب بادی است باد صبحگاهی ### | کاز آن در جنبش آید مرغ و ماهی # ~~عجب وقتی است وقت صبحگاهی ### | در آن وقت است ms1245 نوبتهای شاهی # میرزا سلطان حسین به اعتقاد درست ونیت راست عزیمت عدالت فرمود و # ~~نیتهای نیکو در خاطر مخمر نمود و چون قضای آسمان به باغ زاغان درآمد و ~~از غفلت # ~~امیرعلی جلایر امیرامرا و لشکرها متفرق شده درگاه پادشاه از سپاه خالی ~~بود. چنانچه # ~~لشکر منصور نزدیک چل ستون رسیدند و یک متنفس پیدا نبود. ### | بیت # یارا قد اللیل مسرورا باوله %~% ان الحوادث قد یطرقن اسحارا ### | بیت # ~~ای ناله همدمی کن و از آب چشم من ### | بیدار ساز دیدهآ بخت غنوده را # و میرزایاد گار با دو خادم و خادمهای بر بام کوشک چنان در خواب غفلت # ~~بود که آن زمان آگاه شد که او را گرفته بودند. مهر حیرت بر زبان و ~~انگشت حیرت # ~~در دندان ماند. # مصرع کارفرمای ازل میکند این کس چه کند # چون او را آوردند، میرزا سلطان حسین به زبان رفق و تلطف فرمود که ای # ~~برادر! همه صفت خوب و صورت مرغوب داری و کمال شجاعت و علونسبت # ~~حاصل است. اما اگرما برادران بر سر مملکت آبای عظام با یکدیگر مضایقه # ~~داشتیم ترا کمهآ بیگانه را بایستی که در ولایت خود نمی گذاشتیم. میرزا ~~یاد گارمحمد PageV02P1042 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0446.jpg) # ~~در جواب گفت که مناسب طور بهادری و لایق ناموس دلاوری آن بود که تو نیز ~~مرا # ~~در خانهآ زین گرفتی و این همه اثر تقدیر ملک قدیر است. یفعل686 ما یشاء ~~و یحکم # ~~ما یرید* و در حال او را به قتل رسانیدند و خاطر همایون از جانب او جمع ~~گردانید. # و این واقعه ای است که در اوراق روزگار و صحایف لیل ونهار از سلاطین # ~~نامدار و خواقین جم اقتدار گوش هوش هیچ آفریده نشنیده و چشم هیچ سخنوری # ~~بار یک بین نظیر آن در کتب ندیده. چه در وقتی که میرزا یاد گارمحمد در # ~~دارالسلطنهآ هرات مقام و آرام فرموده بود و چند هزار بدوی سوار به ~~اسلحهآ تمام صبح و # ~~شام ms1246 ملازمت او می نمودند و از هرات تا سرحد بغداد کوماک پی در پی داشت. # ~~کجا کسی پیرامون خاطر میگذاشت که میرزا سلطان حسین از شصت فرسنگ ایلغار # ~~نماید و با اندک مردمی چنین تهوری کار فرماید. # میرزا سلطان حسین به تیسیر این فتح نامدار که عنایت حضرت پروردگار # ~~میسر گردانید شکر مواهب الهی و نعمای نامتناهی به جای آورد و آوازهآ ~~این فتح # ~~همایون در اقالیم ربع مسکون انتشار یافت و جهانیان از دولت آن حضرت ~~حسابی # ~~تمام برگرفتند و تاریخ سال این واقعه که در شهر صفر اتفاق افتاد، هم ~~««شهرصفر») # ~~است. چنانچه جناب فضایل مآب، حاوی حقایق العلوم بالطبع النقاد، مبدع ~~دقایق # ~~الفنون بالذهن الوقاد، مولانا نظام الدین عبد الواسع687 اعلی الله ~~تعالی قدره که # ~~ناظم لآلی منثور به حسن عبارت و راقم عقود منظوم به لطف استعارت است # ~~می فرماید: PageV02P1043 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0447.jpg) ### | بت # شد شهر صفرشهید وهم «(شهر صفر» %~% از سال شهادتش دهد باز خبر # و مبلغ پنج هزار دینارکپکی جهت مراسم تکفین و تجهیز او از خزانه مقرر # ~~کرده به عهدهآ اهتمام امیر مبارزالدین ولی بیک فرمودونعش پاک او را در ~~چاشت # ~~همان روز به آیین تمام برداشته در بیت المغفرهآ میرزابایسنغر دفن کردند ~~و مردم هرات # ~~بر مصیبت او غریوبسیار نمودند و میرزا یاد گارمحمد در سن نوزده سالگی ~~بود # ~~به غایت خوش منظر و بدیع شمایل و کم آزار و نیکو خصایل و دلاور و ~~مردافکن و # ~~بهادر و شمشیرزن. # و امرای ترکمان که در هرات بودند688 هم در آن صبح مصیبت زده عزیمت # ~~جانب ولایت قهستان نمودند و بیست وسیوم689 صفر این خبر اول بامداد در ~~السنه # ~~وافواه افتاد و هرچند هر زمان به هزار زبان این خبر مکرر می شد از غایت ~~ندرت # ~~گویا که هیچکس باور نمی کرد. # مصرع بس که نادر مینمود این قصه کس باور نکرد # و باغ زاغان که مشحون بود به نقره و زر و سایر ms1247 اقمشه و امتعهآ دیگر و کتب # ~~نفیسه و چینی آلات و اسبان راهوار و بدوهای شاهوار و زینهای زرنگار ~~غارت تمام # ~~یافت وآن همه نفایس به صرصر تاراج رفت690 و بانوی کبری بیگه سلطان را ~~گرفته # ~~محفوظ و مضبوط داشتند و بعد از دو سه روز به شفاعت باقی آغایان گذاشتند ~~و # ~~امیرعلی جلایر که از امرای کبار به ازدیاد اعتبار صاحب اختیار بود، چون ~~این خبر PageV02P1044 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0448.jpg) # ~~استماع نمود، از وثاق خود بیرون رفته پناه به گوشه ای برد و بعد از ~~تفحص پیدا شده # ~~به قتل رسید691 و پسر او که به غایت جمیل بود همراه ترا کمه فرار نمود ~~و جمعی امرا # ~~که پدران ایشان نیز تربیت یافتهآ این خاندان بودند به اختیار یا اضطرار ~~از میرزا # ~~سلطان حسین فرار نمودند. اگرچه بر کرم آن حضرت اعتماد آن بود که گناه ~~ایشان # ~~را عفو خواهد فرمود. ### | بیت # بیا که حلم شهنشه ثبات آن دارد %~% که رونتابدا گر باشدت هزارگناه # اما به سبب آن که از اطوار و کردار خود شرمنده بودندجلای وطن اختیار # ~~نمودند. # مصرع که گرگناه ببخشند شرمساری هست # بعضی روی امید به ولایت ماوراء النهر نهادند و فوجی به عزیمت ناحیت # ~~قندهار عنان به سمند بادر رفتار دادند و جمعی متوجه صوب عراق شدند و ~~بسیاری در # ~~قید اسار گرفتار شدند و میرزا سلطان حسین همان روز692 به بامداد پای ~~دولت بر # ~~سریر سلطنت نهاد و بار عام داد. # ذکر طلوع آفتاب رایت سلطانی # و جلوس بر سریر سلطنت خراسان نوبت ثانی # چون شاه ابوالغازی میرزا سلطان حسین بهادر و بار دیگر بر سریر سلطنت # ~~خراسان مستقر ساخت و نهال آمال خصم قوی را از بیخ برانداخت پشت دولت بر ~~PageV02P1045 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0449.jpg) # ~~مسند خلافت باز داد و ابواب عواطف پادشاهانه بر روی امید عالمیان گشاد، # ~~سادات و قضات و موالی و اهالی و خواص و عوام به ازدحام تمام به درگاه ~~جهان پناه # ~~شتافتند ms1248 و مراسم تهنیت قدوم همایون به جای آوردند و آن حضرت نسبت با ~~تمام # ~~رعیت انواع مرحمت واصناف رعایت وعنایت فرمود و هرکسی را مناسب قدر و # ~~مرتبه دلجویی نمود و چون رعایا از آسیب خدنگ ظلم زمان ترکمانان و آنچه # ~~ازین پیش واقعه شده بود دلهای فگار داشتند و مطالبات بندگان حضرت را بر ~~حالت # ~~اولی می پنداشتند و میرزا سلطان حسین عجز و درماند گی رعیت را دانسته ~~بود رفع # ~~توهم رعیت به اظهار آثار عدالت فرمود و روز دیگر که صبح سعادت از افق ~~عنایت # ~~طلوع کرد و سلطان فیروزجنگ مهر بر سریر سپهر برآمد، آن حضرت بر تخت ~~خلافت # ~~به تمکین تمام مقام وآرام فرمود وجناب معالی انتساب افضل علماء ~~الأسلام، # ~~اقضی قضاة الأنام، مولانا قاضی قطب الدین احمد الامامی 693 وجناب # ~~فضایل مآب، اعدل حکام الأنام مولانا معزالدین694 شیخ حسین النقوی را ~~استدعا # ~~نمود و فرمود که این نوبت در خاطر چنان قرار یافته و انوار توفیق ربانی ~~بر آن تافته # ~~که در همه حال ابواب عدالت مفتوح باشد و از جهت حوالات و تحمیلات مطلقا ~~به # ~~رعیت آسیبی نرسد وهمه وقت در سایهآ همای دولت ما فارغبال و منتظم احوال # ~~باشند. درین وقت، عجالة الوقت حکم فرمودیم که در شهر و بلوکات و سایر ~~ولایات # ~~مدت دوسال وجوه خارجی و زر لشکر5 که رعیت از آن به غایت در زحمت بودند # ~~نستانند واصلا وقطعا از جهت لشکر و خارج تعرض نرسانند که دانسته ~~بخشیدیم و # ~~خدمت قاضی را با آن که هرگز معهود نبود که با منادی گرد شهر برآید آن ~~حضرت # ~~فرمود که به اتفاق خدمت مولوی منادی کنان گرد شهر برآیند و تمام رعیت ~~را به # ~~بشارت این موهبت اعلام نمایند و جناب قاضی و خدمت مولوی به موجب فرموده ~~PageV02P1046 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0450.jpg) # ~~عمل نمودند و رعیت از وصول این بشارت غلغلهآ مسرت به آسمان رسانیدند و ~~دعای # ~~دوام دولت آن حضرت به ms1249 ایوان کیوان گذرانیدند و هر زمان به هزار زبان با ~~یکدیگر # ~~میگفتند: ### | بیت # ~~این چه می بینم به بیداری است یا رب یا به خواب ### | خویشتن را در چنین نعمت پس از چندان عذاب # و روز پنج شنبه بیست و پنجم ماه که پادشاه فریدون گاه عزم زیارت گازرگاه # ~~فرمود و روی نیاز و اخلاص بر آن درگاه سود و به منادی تمامت مردم شهر و ~~بلوکات را # ~~از اکابر و اصاغر بدان خجسته مقام طلبیده ترتیب طوی عام نمود وسی سراسب ~~و # ~~سیصدراس گوسفند با مصالح و مایحتاج آن مهیا گردانیده طعامهای لذیذ و ~~آشهای # ~~لطیف کشیدند علی ملأ الناس وجناب شریعت انتساب مولانا معزالدین # ~~شیخ حسین را نزدیک مسند سلطنت طلب داشته فرمود که دارالسلطنه را به ~~دستور # ~~سلطان سعید شهید ضبط می باید نمود، اگر به نفس من یا برادریا فرزند حد ~~شرعی # ~~متوجه شود در اجرای آن تأخیر نمی باید فرمود. # مصرع که آفتهاست در تأخیر و دولت را زیان دارد # و من در همه حالت غایت امداد و معاونت به جای خواهم آورد و اگر # ~~خدمت مولوی اهمال و امهال تجویز خواهد نمود به یقین داند که خلاف خاطر # ~~همایون خواهد بود. ### | یت PageV02P1047 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0451.jpg) # ~~معمور شد وشرایع اسلام وشعایر دین نبی علیه الصلوة والسلام به وضوح ~~وظهور # ~~پیوست و مجاری امور و مصالح جمهور رونق و طراوت گرفت و آوازهآ عدل و ~~احسان # ~~و صدای ندای امن وامان در بسیط جهان به تخصیص مملکت خراسان چنان اشتهار # ~~خوردن باد قانع شد و باد خزان که همواره برد ابر و سپاه او گرد فنا از ~~صحن چمن بر # ~~می آورد برخلاف خاصیت در احیای اطراف گلزار روزگار آثار اعتدال بهار و ~~اعجاز # ~~انفاس روح بخش مسیحا آشکارکرد. ### | بیت # آثارعدل شاه دراطراف باغ ملک %~% پاییز را طبیعت فصل بهار داد # و هوای ولای دولت قاهره در ضمیر مطیع و عاصی و در خاطر ادانی و # ~~اقاصی ms1250 جای گرفت وزبان غایب وحاضر و سامع و ناظر به ذکر دعا و نشر ثنا ~~زیب # ~~و زینت یافت و روزگار جفا کار به حسن عدل این سلطان کامکار عذر جرایم ~~ایام # ~~گذشته خواست وبه زیور امن وامان و گوهر عدل واحسان اطراف مملکت خراسان # ~~آراست و رسوم محدث و بدعتهای مذموم از بسیط جهان برانداخت و به میامن ~~معدلت # ~~تمام آن ولایت معمور و آبادان ساخت و عالمیان در ریاض فراغت و رفاهیت # ~~خرامان شدند و جهانیان در پناه امن وامان جای گرفتند. # چون رای اقالیم گشای پادشاه خورشید ضمیر جمشید سریر به صفت نصفت # ~~و فروغ عدالت انجلا یافت وعنان سمند آسمان توان به صوب عدل واحسان وسمت # ~~امن وامان تافت به چشم بصیرت دور بین و دیدهآ عین الیقین در آئیینه ~~اعتبار معاینه # ~~دید و در جام جهان نمای روزگار به چشم استبصار پادشاه عدالت شعار ~~مشاهده # ~~گردید که قوام دین و دولت و نظام ملک و ملت به حسن رای و زیر عطارد ~~تدبیر # ~~سرانجام یابد و پرتو آفتاب معدلت پادشاه چون فروغ جهان افروز ماه به ~~واسطهآ فکر # ~~صایب وزیر ثاقب ضمیر بر عالمیان تابد. PageV02P1048 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0452.jpg) # فاصابة الخلفاء فی ما حاولوا %~% مقرونة بکفایة الوزراء # خاطر سلطانی که مؤید است به تأیید ربانی قرعهآ اعتبار و رقم اختیار به ~~نام # ~~فرخنده فرجام آصف جمشید اقتدار خواجه قوام الدین5 نظام الملک بن خواجه # ~~شهاب الدین اسماعیل الخوافی قرار داد که آیین عدل کامل او هرنفس و هردم ~~نقاب # ~~زنگ از چهرهآ آیینه میگشاد و قانون عقل شامل او آب روان به آتش سوزان ~~آشنایی # ~~می داد. باز اگر در عهد عدل او بیمار می گشت از غایت خوف روی تیهو در ~~خاطر او # ~~نتواند گذشت و آن حضرت مسند وزارت به نام او معین فرمود و اختیار دیوان ~~اعلی به # ~~حسن رای ملک آرای او تفویض نمود و به شکر این نعمت و فرح این مسرت ms1251 ~~عامهآ # ~~رعایا وقاطبهآ برایا در دعا و گوهر ثنا به الماس بیان می سفتند و از ~~صمیم دل وجان # ~~به موافقت کروبیان و مداومت قدسیان هر زمان به هزار زبان میگفتند که از ~~هر # ~~موهبت سعادت و تحفهآ کرامت که به واسطهآ عنایت ازلی و رابطهآ رأفت لم ~~یزلی از # ~~بارگاه یادشاه کن فیکون به اسم ساکنان ربع مسکون فایض گردد و حظ اوفی و # ~~نصیبی مستوفی نثار روزگار فرخنده آثارباد. و هر عطیهآ دولت و هدیهآ ~~سعادت که به # ~~میامن حرکات سعود فلک و محاسن برکات سجود ملک نامزد مجاوران بسیط خاک # ~~و ملازمان محیط افلاک شود قسطی کامل و قسمی شامل پیشکش سلطان جم # ~~فرمان باد. رایات ظفرآیات که سبب آرایش جهان است تا اوج ثریا افراشته و ~~اعلام # ~~نصرت اعلام که موجب آسایش عالمیان است به نقوش فتوح نگاشته مرفوع و ~~منصور # ~~بحق الملک الغفور. # چون قلم تحریر به رقم تقریر جلوس همایون مشرف گردید و شرح امن وامان # ~~و بیان عدل واحسان به شرف انها رسید اولی واحسن چنان نمود که اختتام ~~کتاب # ~~سلطان حسین بهادرحسن تمام یابد تا باشد که به یمن افتاب دولت آن حضرت ~~فروغ # ~~قبول بر آن تابد. PageV02P1049 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0453.jpg) # معروض رای مجلس آرای ارباب الباب طوبی لهم وحسن مآب695 میشود # ~~که جمعی افاضل وفوجی اماثل، که نوردیدهآ مردمی و سرور سینهآ همدمی ~~بودند و # ~~گاهی به رسم تلطف، تفقد این ضعیف می نمودند به ترتیب تأ لیف و تهذیب ~~ترصیف # ~~اشارت فرمودند والحاح ازحد گذرانیدند. چاره ندید و با آن که این ضعیف ~~به سبب # ~~صرصر حوادث ایام و سلاسل شهور و اعوام صحیفهآ انشاء را در طاق نسیان ~~نهاده بود # ~~و روز نامهآ تاریخ را چون اوراق گل به باد داده، لیکن چون حکم دوستان ~~بر دل و # ~~جان روان بود از سر حرف گذشتن در مذهب مروت مستحسن ننمود. بلکه از ~~دیوان # ~~فرمان وما تشاءون الا ان یشاء الله696 ms1252 پروانه رسید و رقوم این کلمات ~~شکسته بسته بر # ~~لوح خاتمه کشید. هر چند می دانست که اصحاب حسد و ارباب حقد که قامت # ~~قابلیتشان از طراز اعزاز آسمانی تشریف عنایت نیافته و آفتاب سعادت بخش ~~ربانی # ~~در عالم وجود ایشان نتافته، نه قدرت آن که از معدن ذهن خویش گوهر عالم ~~افروز # ~~برآرند و نه قوت آن که به مصباح دیگران مجلس روشندلان منور دارند، همه ~~چون کوه # ~~سنگدل نه در حلم و وقار همه چون تیغ دوروی نه گوهردار، صبح اند در پرده ~~دری نه # ~~در روشن رایی، گلاند در بد عهدی نه در راحت افزایی. حاوی اوراق را هدف ~~تیر # ~~تعییر گردانند و این قدر ندانند که: ### | بیت # ~~بس باشد این کمال که ایام کم شنید ### | در نثر من مذمت ودر نظم من هجا # و چنان از جادهآ انصاف انحراف یافتهاند و عنان مکابره به صوب طغیان # ~~تافته که سها را در نور وضیا بر خورشید عالم آرا ترجیح نهند و گوهر جان ~~افروز را با # ~~شبه بی فروغ در یک رشته کشند. PageV02P1050 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0454.jpg) # # شکوت وما الشکوی لمثلی عادة %~% ولکن تفیض الدمع عند امتلائها # و با این همه قلم ستوده رقم دست تساهل از آستین تکامل بیرون آورد و شرح # ~~وقایع صدوهفتادو یک سال برسبیل تفصیل و اجمال احوال به صورت یاد گار بر # ~~اوراق لیل ونهار نگاشت و بسیار در شاهوار در گوش اعتبار شاهان روزگار ~~گذاشت. ### | بیت # ~~کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان ### | سخن در است و تعلق به گوش شه دارد # مأمول از مکارم شیم و مسئول از محاسن کرم فصحای امصار و بلغای اعصار # ~~که اهل سیرت و ارباب بصیرت اند آن که هرگاه بر سهو و خل اطلاع یابند، # مصرع عفو و اصلاح کار فرمایند # والتوفیق من الله المستعان. ### | نظم # # خدایا چودانای رازم توئی %~% به هر نیک و بد چاره سازم تویی # # بساز آن چنان چارهآ کار من %~% که آخر ms1253 بود رحمتت یار من # # چو روشن کنی شمع امید کس %~% کرا زهره کان جا برآرد نفس # # وگر کلبه ای را نخواهی توتاب %~% نه مه بخشدش نورنی آفتاب # # خدایا در آن دم کازین تیره خاک %~% دل و دیده پر خون شود سینه چاک # # به نور پیمبر علیه السلام %~% دلم را دهی روشنی والسلام # الهی! بازماند گان طبیعت را که از عجز و بیچارگی به کار خود فرومانده اند # ~~به جذبات عنایات ازلی دستگیری فرمای! و سرگشتگان بیابان حیرت را به سر ~~منزل # ~~مراد راه نمای! از دریای فضل بی کرانت قطرهای نصیب این لب تشنگان گردان ~~و از PageV02P1051 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0455.jpg) # ~~ازلال احسان بی امتنانت جرعه ای به کام این سوختگان چکان. # چارهآ ما ساز که بی یاوریم %~% گر تو برانی به که رو آوریم # از پی تست این همه امید و بیم %~% هم تو ببخشای و ببخش ای کریم # فرغ قلم التحریر عن رقم التقریر علی ید الفقیر الی الله الخلاق عبد ~~الرزاق بن # ~~اسحق تاب الله تعالی علیهما والعیاذ بالله من زلات القلم وهفوات الرقم ~~وکان توفیق # ~~الأتمام وتعلیق الأختتام یوم الخمیس السابع عشرین شهر محرم الحرم. ### | بیت # شکر که این نامه به عنوان رسید %~% پیشتر از عمر به پایان رسید # منت5 بی ضنت و ستایش بی آلایش مهیمن بسیار بخشایش را که به # ~~مساعدت توفیق او به نهایت رسید. روش قلم تیزگام و جنبش خامهآ بی آرام ~~در قطع # ~~منازل وطی مراحل کتابت کتاب لطایف انتساب مطلع سعدین و مجمع بحرین که # ~~مشتمل است بر کلیات بدایع و معظمات وقایع اصول ممالک معموره و اعلام # ~~مسالک مشهوره از ابتدای دولت سلطان ابوسعید بهادرخان تا انتهای فرصت ~~سلطان # ~~ابوسعید گورکان مبنی بر دو دفتر معتبر که عمده در اول بیان خصائص احوال # ~~سلطنت صاحبقرانی تیمور گورکانی است مسبوق به ذکر مآمره چنددولت سریع ~~الزوال که # ~~به منزلهآ مقدمه است در آن قسم و در دفترثانی بیان کماهی اوضاع خلافت ~~اعلی ms1254 # ~~خاقانی شاهرخ سلطانی مذیل به نقل مفاخر چند شوکت زود انتقال نیز که به ~~مثابهآ # ~~خاتمه است این نصف را ولا یخفی علی الفطن اللبیب ان هذا نوع نظم بدیع ~~وطور # ~~جمع غر یب. PageV02P1052 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0456.jpg) # # ندانم چگویم من این گفته را %~% ازین سان گهرهای ناسفته را # # چه انشاست کان پر هنر داشته %~% چه کاخ فصاحت برافراشته # بیان من از وصف آن قاصر است %~% بیان نیست حاجت، سخن ظاهراست # # چو چندین بر آن داستان شگرف %~% گذشتم تأمل کنان حرف حرف # # زگنجش بسی گوهر اندوختم %~% زشمعش چراغ دل افروختم # # زالفاظ جزل ومعانی بکر %~% پراز کام شدجیب ودامان فکر # بر ضمیر منیر واقفان منصف و زیرکان به صفت نصفت متصف واضح # ~~ولایح است که این تألیف منیف بر سایر کتب تواریخ به چند جهت شرف فضل و # ~~مزیت دارد: # بکی غرابت اصول قصص و وقایع که بعضی از آن تا غایت بر قلم هیچیک # ~~از منشیان و سخن آرایان گذارش نیافته و پرتو تقریر وتحریرهیچ فرد از ~~مورخان و # ~~قلم گذاران بر آن نتافته و آنچه به سمت ارتقام بعضی اتسام دارد به سبب ~~اطناب که # ~~موجب املال است یا به واسطهآ ایجاز که مفضی به اخلال است منسوخ ومهجور # ~~مانده. # و دیگر قرب عهد و زمان که چون زمرهآ مستمعان اکثری از اصحاب این # ~~واقعات را به تعیین شناسند. یقین که تعلق خاطر و میلان باطن وظاهر به ~~استماع # ~~خصوصیات صبادرات و واردات ایشان بیشتر داشته باشند. # دیگر صورت صدق و مطابقهآ این وقایع به واقع که بعضی از آن مأخوذ از # ~~اشارت حافظ ابروست که اکثر به چشم یقین مشاهده نموده و از قرار تحقیق ~~درقید # ~~تحریر و تنمیق آورده بود و بعضی دیگر حاوی اوراق، محرر قصبات السبق ~~PageV02P1053 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0457.jpg) # ~~که مدت مدید در زمان دولت خاقان سعید متعهد جلایل امور بوده و در خدمت ~~بعضی # ~~از شاهزاد گان صاحب دولت تقلد منصب عالی صدارت نموده و در ملازمت ms1255 بعضی # ~~دیگر راه ورسم نیابت وخصوصیت یافته، مطلقا درثبت مجاری احوال ایشان میل ~~و # ~~مداهنه جایز ندانسته # مصرع چون ماه کامل در سخن، چون صبح صادق در صفا ### | شعر # # مجموعة فیها فوائد جمة %~% و فرائد منظومة و لطایف # # فیها ریاض اشرقت انوارها %~% وسمت الی ما لا ینال الواصف # # ارجو لجامعها منال سعادة %~% فیها شرایف بهجة وعوارف # یقین که ابن تألیف بدیع که الحق درخور آن است که به خامهآ خورشید بر # ~~اوراق صحیفهآ ایام نگارند، درضمن کثرت نسخ و تعدد مسودات به اندک زمانی # ~~مطرح انظار متعینان روزگار و عطرسای مجالس و مجامع اکابر و اماثل هر ~~دیار # ~~گردد. ### | قطعه # ~~عشاق هرکجارقم کلک آننگار یا بندبروی ازمژه گوهرفشان کنند # # هریک گرفته نقشی از آن جابه یادگار %~% تعویذ جان وحرز دل ناتوان کنند # و اما صورت هرزه گوئی ارباب حسد فی جیدها حبل من مسد و حقیقت # ~~عیب جویی اصحاب غرض فی قلوبهم مرض چنانچه عادت طبیعت شوم وخاصیت # ~~سیرت مذموم آن جماعت بی عافیت بد عاقبت است فامر لا یلتفت الیه اللبیب ~~ولا # ~~یعتد به من کان له من العقل نصیب. PageV02P1054 # ![image ~~filename](./0887CabdRazzaqSamarqandi.MatlacSacdayn_V022_0458.jpg) ### | بیت # ~~به هر سگی که کند بانگ اگر شوم مشغول ### | مرا به سر نشود زان که سگ فراوان است # ~~ونعم ما قال المولوی فی المثنوی ### | بیت # ~~مه فشاند نور و سگ عوعو کند هرکسی بر خلقت خود می تند # ~~ومن الله العون انه حمید مجید. # ~~رقمه العبد عبدالواسع بن المطهر عفی عنه. تمت الکتاب به عون الملک # ~~الوهاب فی تاریخ رجب عمت برکاته سنة سبعین وتسعمایه بخط اقل الأنام # ~~حبیب الله بن... حسام غفرالله ذنوبهم وستر عیوبهم بحق محمد و آله نقلت ~~من خط # ~~لمؤلف.] PageV02P1055 ms1256