موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم یایو هلگین آمنو علیکم انفسکم لا یبرکم من ظل اله تدیتم الالله مرجعکم یمیعا و یونبهکم بباکنتم تعملون این آیه مبارک چهار قسمت داشت که قسمت اولش از همه اون بحش های دیگر مهم تر است و اون این است که فهمود یایو هلگین آمنو علیکم انفسکم یعنی مؤمنین شما که اهل سیروس و روکید موازه به جانتون باشید زیرا جانتون مسیر این راه است در نوبت های قبل اشاره شد به این که در تکامل انسانی خود انسان سالک است اولا خود انسان مسیر و مسیر از ثانیم و کمالات انسانی قایت و هدف است سالسن زاده راه و رحتوشه این سیروس و روک اوصاف نفسانی او به نام تغباست را به اند مرکب این راه نماز شب و مانند آن است خامسن در بعضی از تأبیرات قرر و درر بسیاری از اوصاف نفسانی به عنوان مرکب شناخته شد قهرن اون که که در بیان نورانی امام اسکری سرامون لاله آمد است که اِنَّ الْوصولِ الْاللّٰه سَفَرَان لَا يُدْرَكُ اِلاَّ بِامْتِطَاءِ اللَّيْلِ فقط ناظر به اهمیت نماز شب است وگن سایر کمالات و اوصاف نفسانی اونها هم مرکب هستند چین که در قرآن دلال آمد است که تبقیه این نغم چنین فرمود لَيَكُنْ مَرَكَبُكَ الْعَدْلَ فَمَنْ رَكَّبَهُ مَلِكَهُ فَمُدْ در این راه عدل مرکب تو باشد اگر کسی عادلانه زندگی کرد مالک خواهد شد به سلطنت میرسد منطقه مالک حوث میشود و سلطان بر خود لَيَكُنْ مَرَكَبُكَ الْعَدْلَ فَمَنْ رَكَّبَهُ مَلِكَهُ مَلِكَهُ لَيَكُنْ مَرَكَبُكَ الْعَدْلَ فَمَنْ رَكَّبَهُ و مَدَّاب و کر رشد، این حدیث دیگر است یعنی مرکب تو در این راه اقتصاد صحیح و قسط و عدل صحیح باشد و مصبوب تو هم رشد باز در حدیث دیگر ارکب الحق و انخالف حواد مرکب تو حق باشد گرچه مخالف هوایت باشد در حدیث دیگر فرمود توتعه مرکبه صبر زفره هر کس در این سیر و سلوب صبر را مرکب خود قرار داد پیروز خواهد شد اینها روایات است که در قرار دوراله امیر المؤمنین سلام مولانی آمده است در نهج البلاقه تقوی به عنوان متیه و مرکب یاد شده است علاوه این تقوی متا یا زرود مرکب نرمیست زلول است و تابع است و انسان را با آسانی به مقصد میرساند و مانندون چه این که باز در نهج البلاقه معرفت قرآن عمل قرآن تفسیر قرآن آشنایه به احکام و حکم قرآن پیروی احکام قرآن بنوان مرکب معرفی شد که فهمود از این روایات به دست میاید که نوع پزائل انسانی همونطوری که زادراه است مرکب هم هست قهرن بین مرکب و زادراه این چینین خواهد شد که اون مراهل اولیش زادراه است و اگر چون که انسان بر اونها خیلی تراش و پوشش بکند این به صورت مرکب درمی آید یعنی مراهل ابتدائی تقوی زادراه است اون مراهل قوی تقوی به صورت مرکب مطلب مهم آنست که چی چیزی میتواند این سالک را به این راه آشنا کند و اون را احل راه کند دو چیز خیلی مهم است یکی ارتباط به مبدع فایدی یعنی محرک یکی هم ارتباط به مبدع قایی یعنی هدف اگر سالک ارتباطش را از مبدع قد کرد یعنی از محرک فاصله گرفت از حرکت میستد و اگر سالک ارتباطش را از هدف قد کرد هدف از یادشرفت از راه میستد البته چیزی جامد و راکه نیست وقتی ارتباطش را از هدف قد کرد به سمت هدف حرکت نکد بیراهه میرود و اگر ارتباطش را از فایل قد کرد در تحت هدایت اون فایل و محرک های دیگر او را با حرکت بادار می کنند پس مهمترین آمل برای حرکت دوشیز است و این دوشیز در حقیقت چون یکی است پس مهمترین آمل همون ارتباط با محرک است زیرا محرک خداست هدف هم لغای خداست چیزی دیگر نیست خدا از اون جهت که مستر است مبدع فایلی حرکت است از اون جهت که مرجی است هدف هم لغای خداست هدف هم لغایی حرکت است چون هول اول و آخر است پس مستر و مرجی یکی به مرجی و مستر یکی از این جهت قرآن کریم سه طایف آیات را در این زمین ناظر کرده است یک طایف از آیات ناظره به آن است که شما باید همباره مبدع فایلی را در نظر داشته باشید برای این که او محرک شما است طایف دیگر آیات است که می گوید مبدع قائل و هدف را در نظر داشته باشید که او محرک شما است منتها محرک قائی محرک شوقی است دقیقا طایف سالس آیات است که می گوید زیاد بیاد خدا باشید چون خدا هول اول است یعنی مبدع فایلی تحریک است و هول آخر است مبدع قائی تحریک است اگر بخواهید در راه نمانید زیاد باید بیاد خدا باشید معنای زیاد هم این نیست که اگر کمی غفلت کردید زرر ندارد به مقدار غفلت متزرر می شوید اگر بخواهید هیچ زرر نکنید همواره بیاد خدا باشید این کسیر در مقابل قدید نیست لذا گاهی می فرموید که شما دائمان نماز بخانید بلین که نماز زیاد خدا است یعنی دائمان بیاد زیاد خدا باشید در وسائل روایاتی هم به این مزمون هست که اگر کسی متذکر بود در حقیقت دارد نماز می خاند نماز های واجب و مستحب را وجوبند و ندبند می خاند در غیر وقت نماز واجب و مستحب بیاد خدا است اگر در حین تجارت جز ارجال شد که لا تلحیم تجارتون ولا بیان انذکر الله به موقع نماز هم نمازش را فراموش شکد این همان از این گفتن خوش آنان که دائم در نمازند نه یعنی خوش آنان که دائم دارند نماز می خوانند و آدم بی کاری هستند پس اگر کسی همواره به نام حق بود و متذکر بود این دائم و صلاة است اونگاه آیه سور احزاب که دارد یا ایوه لذین آمن اذکر الله ذکرن کثیرا یعنی اذکر الله ذکرن دائما چون لحظه غفلت انسان را از مسیر باز می دارد بیراه می دارد خب اما اون طایفه آیات که می بوید به یاد خدا باشید که محرکه هست اگر کسی به یاد مبدع بود قهرن به یاد طریقم هست پس من عرف نفسهو فقط عرف ربم بازم این مشهد برهان لیم یعنی اگر کسی به یاد خود بود اهلس راه بود معلوم می شود مبدع فایلی را در نظر دارد معلوم می شود خدا را به عنوان مستر متذکر است و اگر کنون شه خدا را به عنوان هدف و مرجع نهایی متذکر باشد باز اهل سیر سلوخ خواهد بود قهرن من عرف نفسهو فقط عرف ربم طبق این دو تقریب یاد شده به دو تقریب یاد شده می شود برهان لیم یعنی اگر کسی مشغول رفتن است معلوم می شود که به یاد محرک بود ارتباطشو با محرک حفظ کرد یعنی مستر و اگر کسی اهل راه بود معلوم می شود هدفش را قبلن در نظر گرفته است هیچ کس به راه نمی افتد مگر ارتباطش را با محرک مبدع فایلی است حفظ بکند یا ارتباطش را با هدف که مبدع قائی است حفظ بکند هر دو او را وادار به راه می کنند پس گاهی علت فایلی حد وسط است گاهی علت قائی به هر دو تقریب این تقریب های نویست برای حدیث شریف من عرف نفسه فقط عرف ربم اون تقریب تقریب های عادی است که اگر کسی خودشو بررسی کند از امکان ماهویش یا امکان فقریش یا حدوسش یا حرکتش یا نیازش پی بخداییم برد این راه عادی که تو کتاب های اهل کلام محکمت هست من عرف نفسه یعرف ربه یعنی از راه معرفت نصب به معرفت خدا می رسد اون چرا که معمولا حکیمان و متکلمان گفتن این است اما اونی که سیدن استفاده می کند این است که اگر کسی به فکر خود بود معلوم می شود قبلن به فکر خدا بوده است چون خودش راه است کسی راه می روید که با محرک رابط داشته باشد کسی راه می روید که با هدف رابط داشته باشد این کار قرآنی است می بینید کاری که قرآن ارائه کرده با کاری که حکمت فلسفه و کلام ارائه بکنن خیلی فاصله است اونی راه علمی این یعلمهم را با یزکیهم همه هنگ کرده است خیلی فرق دارده با راه مدرسه فمود کسی که می روید معلوم می شود که با برنده ارتباط دارد چطور می شود کسی برود با اون کسی که محرک است رابطه نداشته باشد این شدنی است یا چطور می شود کسی راه برود و هدف را در نظر نداشته باشد این شدنی می شود پس اگر کسی به راه افتاد معلوم می شود هم با مستر رابطه دارد هم با مرجع آیات قرآن کریم در این زمینه سه طایفه است طایفه اولا خدا را به عنوان مبدع فائدی مطرح میکند می فهمد به این که از کرون امتی اللتی ات علیکم این ها مقدمات بحث است می فهمد مردم مؤمنیم به فکر تهای خدا باشید بعد پاداش هم ذکر میکند که اگر شما به فکر ت بودید و ت کردید خدا تها را افرون میکند این ها برای متوسطان از مخاطبین قرآن است اما برای اوحدی تعبیر دیگر دارد برای متوسطین این گونه از آیات است که کم نیست که فهمود یا بنی اسرائیلوش کنو ت یلتی ات علیکم بعدم در آیاتی دیگر دارد که لنشکرتم رزیدن نکم اما در این قسمت از کر کم شما به یاد من باشید من به یاد شما من به یاد شما یعنی من به یاد نان و آب شما خب اون که آیه یا بنی اسرائیلوش کنو ت یلتی ات علیکم بعدم فهمود لنشکرتم رزیدن نکم اگر به این فکر بودید که من مم من تها را افزون میکنم این ماره اوساط از مؤمین هست اما این که فهمود از کر کم نیست از کر کم نیست از کر کم من شما را زیاد میکنم شما را زیاد میکنم یعنی شما را بالا میارم شما بالا میاری شما میشه به این مذکور حق اگر شما ذاکر حق بودید میشهید مذکور حق خب ذکر حق چه میکنه دادم رو اگر خدا به یاد آدم بود آدم چی میشه بر مال او زیاد میشه بر او رو که لنشکرتم رزیدن نکم فهمود اونجا که خدا آدم را فراموش کرد چه بلایی به سر آدم در میاد اگر اون معلوم بشود روشن خواهد شد که اگر خدا به یاد آدم باشد انسان به چه درجه میرسد تا اون روشن نشود این حل نخواهد شد خب پس اول بریم به سراغ اون خطر اگر خدا آدم را فراموش کردن چه میشود فمود ادی در قیامت کور محشور میشود کورن که حتی راه جهنم را نمیبینن بدبختی آنست که اگر یک زندانی راه زندان را نبیند اونجا با فشار رو رو بد ببرن محتاجه برفتن است اینا که در قیامت کور محشور میشود میگن ربه لما هشرتن اعما وعد کنت و بسیرا من در دنیا بینا بودم حالا اینجا نابینا هستم خدا چی جواب میده فمود کذالکه اتت که آیات و نافه نسی تها و کذالکه لیوم تونسا فمود آیات الهی آمده وسیله عقل و فطرت از درون وسیله وحی و نبوبت و امامت از بیرون تو این آیات را فراموش کردی چون آیات ما را فراموش کردی منسی ما شدی هنوز جهنم نره تو قیامت هست سحنه قیامت هست هنوز به جهنم نره هنوز در موقف از مواقف قیامت هست که باید به جهنم کشیده بشه وقت این کسی که کور محشور شده میگه من چرا کور شدم ؟ میفهمود چون ما را فراموش کردی؟ چون ما را فراموش کردی؟ ما هم تو را فراموش کردی؟ معلوم میشه اگر کسی منسی خدا باشه کور هست این خطر کور هست یعنی چی؟ یعنی این چشم ظاهر رزو میگیرد؟ نه چون میفهمود اینها لا تعمل ابسار بلاکن تعمل غروب و لطیف حسدور خب پس معلوم میشه باید که اگر کسی خدا را فراموش کرد خدا را فراموش میکنه با این که به ما کان ربوکنسی فی کتابن لا یذل و ربیبلا ینسا نسیان از اصاف سلبی ذات اقدس اله هست به ما کان ربوکنسی معلوم میشه این نسیان تشکیفی است خدا همه چیز را میبیند او بکنه شیعن بسیر است ولی یه اده را نگاه نمیکنه با یه اده حرف نمیزنه یه اده منسی خدا هستن منسی بودن خدا معاذ الله باید نگاه نمیزنه این نیست که خدا این حال را فراموش بکنه یعنی اون لطف را از اینها برمیدارد اون لطف چیست؟ بسیر کردن است دید دادن است اون چراق را روشن نگه داشتن است اگر کسی مورد لطف خدا نبود کور است پس منسی خدا کور است اگر منسی خدا کور است پس مذکور خدا بسیر است این که فرمود به یاد من باشید تا من به یاد شده شما باشم نتیجه مذکور حق شدن بسیر شدن است که انسان میبینن چیزی را که دیگران نمیبینن خب این که فرمود کذالک اتت که آیاتنا فن نسیتها و کذالک الیوم تونسا این جواب سؤال است که چرا منکور شدم جواب اون سؤال است که لما هر شرطنی اعوام خدا نفرمود به این که تو خودت را کور کردی همون چون مایی فراموشت کردیم کور شدی چرا ما تو را فراموش کردیم بلین که تو ما را فراموش کردی این دوتا آیه که نسول لاه فن نسیه هم که در سوره مبارک توبه است با اذکرونی از کرکم که در سوره مبارک بغره است این هم از این عکس نقیز همه نسول لاه فن نسیه هم فن نسیه هم من لم ین سهم لم ین سلاه من لم ین سهم کسی که خدا او را پراموش نکرد معلوم بشد او خدا را پراموش نکرد است پس اذکرونی اذکر نسول لاه فن نسیه هم خطر نسیان خدا کوری سمر ذکر خدا بینایی ذکر خدا یعنی کسی که مذکور خدا بشود خب حالا انسان که کوره است راه را نبیبیند چون راه بیرون نیست تا کنون ثابت شد اون که بیرون از جان ما سرات بلغوه است سرات بلفل آن است که در درون ما باشد ما که رو مفاهیم و قوانینی که سبادن علا بیا زن سیر سلوک نداریم اونا یه سلسل قوانین مدوانی است در کتاب سننه اونا راه بلغوه نه راه بلفل راه بلفل در نهان و نهان ماست خب حالا اگر کسی این راهی که در درون اوست باید با چشم درونی ببیند چشم درونش کور است حالا هر چشم بیرونش باز باشد گوش بیرونش باز باشد ممکنه آلم باشد بلی آقل نیم اونی که میبیند راه بلغوه است اونی که باید برود اونه نمیبیند این که بیان نورانی است امیر سلامولیه رب آلم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه همین است فمو چه بسا علمایی کشته جهلن آلمن بلی آقل نیستن رب آلم قد قتله جهله این جهل در مقابل آقل است خب طبق این بیان اونی که بیرون از جان است یعنی همین تو کتاب ها این راه برخواهی قوه است راه بلفیل نیست اونی که راه بلفیل است در درون است و انسان که اون رو نمیبیند این میشه کور مثل یه بیماری که در آفستانه مرگ است تمام قضاهایی که روی میز شیدند یا کنار صفر است قضاهای سالمی است او همین قضای سالم را میخورد همانند دیگران چون زخم معده دارد و چون در نهانش دستگاه بوارش مریض است همین قضای سالم را که دیگران خوردند و فر به شدند این میخورد و تهوغ میکنند قضای او این نیست که روی صفر است اون قضای بلغوه است وقتی قضای بلفیل میشود یعنی خون و گوشت سالم میشود که دستگاه بوارش سالم باشد بپذیرد قبول بکند لذا ممکن است همین درس و بحث رو داشته باشد همین حرفه را بشنود همین حرفه را بنویسد همین حرفه را بخاند همین حرفه را بگوید اما حازمش قبول ندارد تهوغ میکنند برمیگرداند چنین کسی کور است برای این که منسی خدا است خب در سور بارک توبه فهمود نسول لاه فن نسیه هم در بار منافقین است و فهمود این در منافقین هم الفاسقون به دنبالش هم فهمود منافق فاسق است فاسق یعنی منحرق یعنی طریق فسقه یعنی انهر فاند طریق لغتن معنش اینه استراحا کسی از سرات دین فاسده بگیرد بگن فاسق است لغتن کسی از راه اصلی و پیادرو و فرعی منحرق بشود بگن فسقه اند طریق خب اگر فسق این است منافق فاسق است با این که بیراه میرود پس در سور توبه فهمود نسول لاه فن نسیه هم در سور بغر فهمود از کرونی از کرونی این دوتا به ذات برمی گردد یعنی انسان ذات انسان یا منسیه خداست یا مذکور خداست اگر ذات انسان منسیه خدا بود این ذات نابیناست نتیجه می شود که اگر این ذات مذکور خدا بود این ذات بسیر است حالا اونها که نابیناین این راه را گم می کنن بیراه می روندن اونا که بسیرن این راه را می دانند و این راه را تیم می کنن معصوم سلام الله علیه ذاکر خداست و مذکور خدا خود می شود سرات مستقیم فمود یاسین و القرآن الحکیمه نکلمن المرسلین علا سرات مستقیم تو خود بر سرات مستقیمی چون اون جایی که تو می روی این راه است لذا خیل معصوم قول معصوم تقریر معصوم علیه السلام خدوجد چون عین سرات است عن کراته او انجام میدهد عین راه است یعنیО راه خارجی است عن کراته او میگوید نسبت به دیگران سراته بل قوه است چینکا انکري آنکرا آنอน اسراع Hopkins نزداد به دیگران سراته بل قوه است ولی ن Demokraten خودش سرات به فعلاست چون او معتنی سرات است فمود علا سراته مستقیم چون وسیر است لذاپogram اد اوہ ایل میشه بسیر چون راه را میبیند و همین راه را تیمی کند اگر کسی خواست این راه پراموشش نشود هم باید به یاد مبدع فاعلی باشد که خدا هست هم به یاد مبدع قائی باشد و اگر کسی اهل راه است باید شاکر باشد چه به یاد مبدع بوده است من عرف نفسه معلوم میشه فقط عرف ربه اون راه های مدرسه فقط بازده علمی است یعنی اگر کسی از امکان ماهوی یا امکان فقری یا حدوث یا حرکت یا تجرد رو مانند اون در باره خود بیندی شد از اینجا پی میبرد که خالق و مدبری دارد این راه علمی محز است اما قرآن که تذکیه را با تعریم کتاب و حکمت همه هنگ کرده است فهمود اگر کسی میرود در مسیر است معلوم میشه باید خود را شناهد وقتی خود را میشناسد که به یاد حدف باشد یا به یاد مبدع فائلی باشد این علم را با عمل دوخ در درست شده نور کتاب های دیگر کتاب های علمی هست اما یوزکی هم در اونیست این طرزی علم و عمل را با هم همه هنگ میکند که از یو علم و یوزکی بر بیاید و از یوزکی یو علم متوقع باشد حالا انسان اون چرا که در سوره مبارکه هشت میبیند میبیند جمبندی شده یه سوره توبه و سوره بغرست در سوره هشت حمود به این که اگر شما معاد را فراموش کردید خودتون را فراموش بکنید و تقولا این وسط محاسبه است این طرفش تقبه اون طرفش هم تقبه حمود یک این وسط به یهoooo soit حمود وتقالله این وتقالله اول مال مراقبه است الوتاقالله دوباره محاسبه است انسان اگر بخواهد رقیب خوب باشد باید در این غابه و رقیب بودن با تقبه باشد به کسی میگوید رقیب که گردن بکشد گردن کشان نگاه بکند رغبه بکشد زیاد که رقیب نیست حمود گردن کشان خود را ببینید فرقه از دست تونفرستی نداشتید و برای این که در مراقبت قفلت این نکنید اول دستور تقوی داد وقتی با تقوی شدید این تقوی اول تقوی مراقبت حالا که مراقب بودید ببینید چه کردید چه نکردید یادتون نرفته حالا بعد از مراقبت نوبت و محاسبه میرسد در حساب رسیم با تقوی باشید نبا در اون علاقه به خود وادارتون بکند که زشتیاتون رو توجیه کنید پس اول مراقبت است با تقوی بعد از مراقبت محاسبت است با تقوی یا ایوهاللذین آمنت تقوی بلتنز و نفس ما قدمت لقدن و تقوی و لا تکونو که اللذین نسولاها فانساها منفسهام این نسولاها به معنهو و بالقایت و بالمردی و بالاخر است چون سخن از قیامت است فمود مبادا مثل کسی باشید که خدا را فراموش کرده یعنی خدا را به معنهو و بالاخر فراموش کرده چه این که در سوره بغرف همون اذکرونی اذکر کن و اشکرولی نشون میداد که این ذکر خداست به معنهو و بالاول و بالمسر اما آیه سوره توبه که فبود نسولاها فنساها قابل تسبیق بر هم مبدست هم منتها خب حالا خدا اگر بخواهد انسان را کیفر بدهد در اثر نسیان چه میکند فمود به این که فانساهم انفسهام فانساهم انفسهام همون کوریست چون انسان با چشم ظاهر این زمینو موجودات زمینی را میبیند و اگر با چشم باطن نتوانه چیزی را ببیند فراموش کرد فراموشی همون کوریست حالا این که فمود فانساهم انفسهام یعنی اینها خودشون را نمیبینند خودشون را نمیبینند چون خودشون را نمیبینند راه را نمیبینند چون خودشون را هم دیگر این را نمیبینند والحمدلله رپاره رواق دل را به سوی قولیمه بشا به فرمایش رسول خدا شنوز اطفت پیام قرآن که این دو هرگز نگردد از هم جدا