مبتلا شو میبرن مبتلا شو گناه میکنن سواباشو از بین میبرن چشمشو به حرام میبرن زبانشو به حرام گویام میکنن موششو به حرام شنگام میکنن قدمهاشو به سمت حرام حرکت میده انسان مراقب نیست این گنج بعد از مدتی زبالدان میشه زبالدان تمامی بدی ها فحش ها رشبه احتکار قیبت نگاب نامهرم بلای بروزش میاد که این شخصی که گنج بود از خودش مراقبت نکرد نه سوابی توی این گنجینه دیگه منده و همچنین وجودش پر از ما رو نمیدونم اقرب اخلاقی و اعتقادی رفتاریست لذا خداوند میفرمد علیکم انفسکم این مردم موازب خودتون باشید قو انفسکم و اهلیکم ناران موازب خودت باش موازب زن و بچهت باش ما متاسفانه موازب همه هستیم جز خودم زبان امرو به معروف و نعی از منکر بری دیگران داریم اما بری خودمون نداشیم چون هیچ وقت به خودمون نگاه نمیکنیم تا چند به عیب دیگران در نگری یک بار به عیب خود نگاهی میکن برخیر و سهر ناله ها آهی میکن استخباری زهر گناهی میکنیم تا چند به عیب دیگران در نگری یک بار به عیب خود نگاهی میکن ما مراقب همه هستیم این چه میکنه اون چه میکنه اون کارش درسته این کارش خرابه تا ناستیم امرو به معروف نعی از منکر اما هیچ وقت نگاهمون به خودمون نیست به گنج خودمون نیست به گنج خودمون نیست به دیگران امرو معروف میکنیم خودمون ترکش میکنیم ترک اون معروف میکنیم میگم آقا کمک به فقرها بکنید این امرو معروف اما خودمون کمک به فقرها نمیکنیم امیر مؤمنان لعن کرده لعن الله العامرین بالمعروف و تارکین الله لعنت خدا بر اون کسی باد که امرو معروف میکنه خودش تارک معروفه و ناهین ان المنکر والعاملین به و لعنت خدا بر اون کسی که نهی از منکر میکنه خودش عمل به اون منکر میکنه اگه مال مردم نخور نخورید خودترف میکنه کتاب تمامی انسان آره دو دستشه متعلقه میکنه این فلانی چیه چیه چیه چه کاره هست اما کتاب خودش یه بارم برق نمیزن از خودش بیخبر این که از خودش بیخبر هست معلومه که مبتلاه شده به بیخبری از خدا آدمی که فکر خودش نبود مراقب خودش نبود معلومه که مراقب اینم نیست که منده خودش نبود خدا باشه و لا تکنو که لذین نفل الله منند اون کسانه نباشد که خدا رو فراموش میکنن فانساهم انفسهم اون وقت خدا هم چه کار میکنه خودشون از یاد خودشون میبر مراقب خودشون نیست در این گنجو باز گذاشتن مهاجمین گناه بهش حمله میکنن تسخیرش میکنن و میه گوهرهای گران وجودش به اقمام میره شخصی که موتاده هست اما نگاه بکنید پنج سال قبل از ایتیاتش چه آدمی چه جوانی بود این گنج وجودش مورد حمله هوای نفس و منحرفین خارج میشه مبتلاش میکنن به مواد و خدد اما نگاه کنید چه برودش مدبت پنجیست نابودش از گنج وجودش هیچ نمانده به گدائی میفته به دوزده میفته به فروشه زندگیش میفته به فروشه ازای بدنش میفته در خانه این میره در خانه اون میره در حالی که ده سال قبلش نگاه کنید چه انسان بزرگی چه جوان و خوشقدقومت مراقبت که نکرد سارقین حمله میکنن نابودش میکنه نظام مراقبه یک نکریه بسیار مهم در زندگیه اگر مراقبه نباشه خود دنیا فی حد نفسه سارقه ظاهر دنیا سارقه دل انسانو میبره تا چه رسه مهاجمینی هم باشه دوزدان گوهره گرانه وجود انسانم باشه توی دنیا نه یکی نه دوتا هزاران هزار سارقه دام پند کرده برای سید انسان لذا باید مراقب بود مراقب هم به این شکله که انسان وقتی که از صبح بیدار میشه برای نماز شب و نماز صبح و اینها مراقب باشه اخلاصش از بین نرکیه میاد بیرون موازب باشه چشمش به حرام نیفت اصاسا از همون ابتداه روز تا آخر روز یه نگاهی به زندگیش کنم که خود یا مراقبم بگم حرام نیفتم نه تو اقتصادم نه تو سیاستم نه تو فرهنگم نه در روابط اجتماعیم نه در قضاوتم نه در عبادتم نه در برخوردم با زن و بچه و خانواده و خیش و اقوام و جامعه هم مراقبم به حرام نیفتم به خلاف اخلاق نیفتم نکنه زیبایی دنیا مرا تسخیر کنه نکنه یه شیعه ظاهرن زیبا دلمو ببره و مراقبت میکنه موازبت میکنه انسان چیزی چهل روز اینکار کرد مراقب بود دیگه این براش سجیه میشه گنا کردن دیگه براش سخته غیبت کردن سخته دروغ گفتن سخته اما اگه انسان مراقب نبود باطنش تسخیر شد دیگه دروغ نگفتن براش سخته غیبت نکردن براش سخته برخی رو میگن میگی میشه آدم غیبت نکن اول تا آقالشون غیبت اینقدر دیگه سقود کردن به همین جهد انسان باید موازب خودش باشه گنج بزرگ انسانیتش مورد سرقت قرار نگیره که اگر مورد سرقت قرار گرفت اونو به زبالدان تبدیل میکنن مثال زده مثل افرادی که متاسفانه موتاد میشن چجور در آخر کارتون خواب میشن از خونه بیرونشون میکنن عشقی کچه ها و قیامون ها است تمام فضائلشون تبدیل به رضالت میشن این ظاهریه اما انسان ها اگر مفتلاح به گناه شدن بدتر از این هست باطلشون هم همینطور به همین جهد هست که هر کس گناه میکنه در فضای ذکر نیست ذکر حقیقی و اون کسی که رشد و کمال داره احل ذکر به دین جهد هست که توصیه خداوند قیامبر و احل بیت اسمت و تهاره علیه و سلام همینطور که مشاهد فرمودید و تأکید اکید هزارات عرفا و احل اخلاق اینه که انسان چنان خودشون مماری کنه که احل احل اخلاق احل اخلاق احل اخلاق احل اخلاق ذکر باشه قلبن عملن و زبانن اما وقتی که انسان احل ذکر نبود یعنی فاصله از خدا میکره یاد خدا نیست فاصله از خدا میکره فاصله از طریق کمال میکره و زمینه برای سخوت و اون در باطلاق متعفنه گناه آماده میشه پس میها این احل ذکر باشه و از این حدیه الهی و فرصت امر استفاده کنیم و دچار غفلت از ذکر نشیم مذافی غفلت امری کذالک یزحب الباقی ادرک اصن بنابالها الایا ایها ساقی و السلام عليكم و رحمت الله و برکه رایم سرور شهر اولیاء سلام معرف محفل قرآن سنی there این محفل راhearted موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید بگوید که شما تنها راهتون اقرار نیست می توانید بیانه قام کنید می توانید حلت داشته باشید به امثال زولید پس این که فرمود انما اغزی بینکن به البیانت و ایمان تنها حس را نمی رساند این حکم غالبی است که مده البیانتو علال مدهی و الیمینو علامن این کرد وگرنه منکرم می تواند یمین ارها کند چیهی که می تواند سوگند ارها کند مطلب دیگر اینه که مده علیه یا اقرار دارد که اقرار اغلا علا انفسهم نافذ که این هم در شریعت آمده امزایی است منطقه امزا بودن اقرار یا امزا بودن بیانه و امثال زولید بخشی از این ها مخصوص به حکم غذا است در غیر غذا این طور نیست مثلا یمین می تواند مشکل غذا را حل کند در محکمه لیکن این یمین مسئله رؤیت حلال و امثال حلال را حل نمی کند یکی سی قسم یاد کند که من ماه را دیدم این سودی ندارد حالا اگر به محکمه رفت دو حرف دیگر است اگر شاهد بود یعنی دو تا شاهد عادل گفتن ما ماه را دیدیم ثابت می شود اما اگر یک شاهد بود با سوگند خوده این اثر ندارد یا فقط سوگند بود اثر ندارد سوگند چه زمیمه باشد چه مستقل این در محکمه اثر دارد در غیر محکمه برای اثبات رؤیت حلال یا تاهر بودن یک شعی یا نجس بودن یک شعی قسم اثر ندارد و یه نه اثر دارد محدوده قسم محدود است چه این که لدل و غلام هم این طور بودن اغلا شاهد را در غالب امور کافی می دونستند اما سوگند را برای اینکه به یک کسی ارتشی بخواند سمتی بدن یا مسئولیت رسمی تو مملکت بدن یا اون را جده قانونگزاران مجلس قرار بدن در اینکه از موارد مهم سوگند یاد میکنند وگرنه برای امور جزئی سوگند یاد کردن در بین اغلا هم رسم نیست این طور نیست که حالا مثل برنامه ایمانی هستند که بیانه گسترش داشته باشند همونطور که در بین اغلا قسم محدود هست در امزا شریعت هم قسم محدود هست ولی اقرار اغلا مطلقا نافذ است چه در محکمه غذا چه در غیر محکمه غذا بیانه این طور هست چه در محکمه غذا اقرار این طور هست چه در محکمه غذا اما سوگند این طور نیست چنگه سوگند برای هر امری هم نیست اگر بیانه اینطور نیست قاضی این امور را هم اول نصیحت بکند بعد تعلیم میدهد اگر چیزی نمیدونستن یا یادشون رفته خصوصیات مدعی را به مدعی میگوید خصوصیات منکر را به منکر میگوید به منکر میگوید شما یا اقرار دارید یا انکار دارید یا سکوت دارید یا تقضیب چهار مسئله است مال توی منکره هر کدام از اینا احکام خاص خودشی دارد بعضی ها چرا وادار میکنند بی که دین را بپردازید مثل اقرار بعضی ها صرف انکار کافی نیست یا باید بیین اقامه کنید یا سوکند بعض موارد که سکوت است هیچ خبری نیست کسی که ساکت است پیامی ندارد یه وقت است که تقضیب است تقضیب غیر از سکوت است تقضیب پیام دارد تقضیب یعنی این دروغ میگوید یعنی این خبری که اون میگد که از بس خلافش ثابت است این یک گزارش زمنی است و یک نفی گزارش سریع تقضیب قسم چهارم کاملا با اقسام استقانه فرق دارد با اقرار فرق دارد با انکار فرق دارد با سکوت فرق دارد تقضیب خودش گزارش است اما سکوت حرفی نیست دلیل بر صدق است دلیل بر اکردو گزارش نمیدهد اگر تقضیب کرد یعنی این خبری که مدعی میگوید این دروغ است خلافش ناسده است بنابراین خود همین به این ادعا برمیگردد احکام چهارگانی این کار را قاضی باید به این مدعا علیه تفهیم کنند که اگر اقرار کردی حکمش اینه انکار کردی حکمش اینه ساکت بودی حکمش اینه تقضیب کردی حکمش اینه بر غازی محکمه تعلیم احکام غذا لازم است خودشب که البته باید بدوند مطلعه بعدی چه در مخبوله بشه در مشهوره به دو نظر انایت کردن و اون دو نظر این است که اگر کنون که مسئله غذا است کار انشائی است غازی باید حکم بگوند اگر اصلاح کردن که بسیار خوب اگر حکم کردن اجرای این هم به احده همین حکم است تا کنون حکم بود از این لحظه بعد حاکم است باید دستور بدن زندان ببرن مالشو بگیرن اون رو تنبیه کنن این کارهایی که باید بکنن این دیگه مالشو که حاکم است کار حکومت است نه کار حکم حکم قاضی است باید بگد که فرون کس حق دارد فرون کس حق ندارد اما حالا این کسی که حق دارد مال او را چگونه باید گرفت این یا حبس است یا غیر حبس است به عده حاکم است جهلی جهل تو حاکم ها از این به بعد قاضی میشه حاکم نه حکم کارش تموم شده است حالا یه وقت است که امور کشور گسترده است اون بخش حکومت را حاکمیت را دولت به احده میگیرد حرفی دیگه است ولی به دستور قاضی باید انجام بشد قرار از این است که احکام قضا برای منکر این امور چارگانه است الاغرار الانکار از سکوت از تکثیب این احکام چارگانه را قاضی باید بلد باشد صاحب نظر باشد مسئله تنبیه و زجر دادن این در اسلام با رعفت و رهبانی همراه بود بروید به باره که از تنبیه سلامان لاله این زندانی ها را روز جمعه از زندان درمی آباد در نماز جمعه شرکت کنند احکام و حکم را یاد بگیرند مسئله یاد بگیرند که از این بدن بیراه بروند را کسی را بندند این دستور رسمی از تنبیه بود که زندانی ها روز جمعه از زندان درمی آباد دو نماز جمعه که احکام یاد بگرند دو دیگه مشکل ایجاد نشه اما این تو نیست که همش بگیر و به من باشد اینجور نیست که آدم فقط باید حرم زریه رو ببوسه گایی هم وقتی این روایت فرامی کند آدم تنها که هست بیره خود و بیره خدا و خود این رو میبوسه یکی سی آمده خدمت امام سلامونالی یه بابیست که آن رو ببونه یک روایت نیست یه بابیست که همون روایت میخونیم به حضرت ارزکت که یکیسی بدهکار هست چه بکند فمختو اگر مازالله عمدن مال کسی رو تلف کردید این رو خواهد بپردازدید ارزکت نه یه کسی کارگریست زعیف هست و اینا بالاخره با یه مقدار غرز یه مقدار کار روی منزل شهفت بکند بچش موید این شخص بدهکار هست حالا تلفکار این رو میبرده مهدید یا میخواد بره به حکمه چه کار بکند فراموز به مقداری که میپردازد مقداری که ندارد اون تلفکار باید سب بکند این هام ارزکتن که اینجور نیستی مقداری بالاخره ما بدهکار این هام شاید سب نکنید چه کار بکند تا که این آقا سب بکند فموت تا اینکه خبرش به پیغمبر برسد زمان حیات پیغمبر تا خبرش به حضرت برسد حالا ممکنه دو ساعت طول بگشتید دروز طول بگشتید خبر باید به حضرت برسد که این شخص بدهکار است وقتی به حضرت خبر رسید برابر این مسارم هشگانهی سوریم بارک توبه که این نمستدقاد الفقراء و المساکین تا میرسد غارمین یعنی بدهکارا ایکی از مسارم هشگانهی زکات چه زکات فطر چه زکات امان بدهکارا است کسی که کاسب هست کارگر هست شکارش به معیشتش نمیرسد بدهکارا است ایکی از مسارم هشگانهی زکات مال و زکات فیض همین مسئله بدهکارا است این شخصی سآل کرد چقدر با سبکرد و اون تا خبرش به پیغمبر برسد وقتی رسید خوب از اون مسارم هشگانهی میموند اون شخص سآل کرد حالا یه پیغمبر نیست و اون کفایی فعالت اون حضرت بعد الموت مثل کفایی اون حضرت است قبل الموت یعنی اون که جاش نشسته بودن کارو بکنن اونی که جای پیغمبر نشسته است باید دین بدهکارا رو بده یه وقت از این کسی ایاشی کرده است با اون مردم خود دون حساب دیگری است سرغت شرد مان مردم خود در طرف دیگری است