استاد فاخر اینو گفت و به چهره نحیف سیدفرید نگاه کرد و با لبخند ادامه داد استاد ادرا چشم انتظار نگذار میخواهم این بار سعی و سالم ببینم اد بروی چشم استاد با شنیدن این حرف چشمای استاد فاخر از خوشحالی برق زد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب سبزابی خدا نگهدار مرحوم آیت الله حسن حسنزاده ی آمولی با موضوع آل کسا مباهله و ولایت امیر المومنین مولا علی علیه السلام بر باقل سخن بسم الله الرحمن الرحیم الحمد و سناع لعین الوجود و سلات و سلام علا واقف مواقف شهود تیدنا عبدالغاسم محمد و علا آله امناء معبود تم را با شهود و سلات و سلام علینا و علا عباد الله صالحین اصحاب کسا یا آل عبا هر دو به یک معناست عبا و کسا هر دو یک معناست همین عباییست که به دوش میگیری را عرب کسا هم میگوین عبا که معروفه حالا سر زبان ما خیلی کسا شهرت نداره اما کسا یعنی همون عبا و ریشه این حرف آل عبا اصحاب کسا ریشه این حرف از خبر واحد از اخبار از حوادث و وقای عادی که قابل رد و ایراد و اعتراض و اعتراضیه و انکار و این حرفه ها بوده باشه این توضیح ها نیست داستان عبا باقعه اصحاب عبا و آل کسا متن قرآن است آیه مباحله است آیه مباحله که حضرت رسول الله با طایفه نساران مباحله است مباحله کردن مباحثه علمی پیش آمده بعد دنا بر مباحله گذاشته شد آیه در این باره خدا جل و علا به رسول الله نازل فرمود که به اینها بگو که بیایید مباحله کنیم تا انتست که خلاف میگوید حرفش خلافه دانست شبهه وقت معلوم گرده طایفه نساران برای مباحله حاضر شدن در اون زمان که رسول الله را با اون چهار تندیدن آمدن برای مباحله خودشون را کنار کشیدن حاضر شدن که سالیانه پولی بدهن جزیهی بدهن مالی بدهن و در این کاری در امان اسلام و مسلمان ها بوده باشن تندر ندادن به مباحله چه شده دانشمندان نسارا متوجه شدن فهمیدن که نمی توانند مباحله کنن و اون بزرگشون دانشمندشون گفت من کسانی را میبینم که آمدن به مباحله بخواهن نفرین کنن کوه را توجه کنن کوه ها را از جایش بردارن بر میدارن و ما نمیتونیم با اینها مباحله کنیم این آیه در سوره مبارکه آل امرانه آیه شست و یکمه آل امرانه الحق من رب که فلا تکن من الممترین فمن حاج کفیه من بعد مالیه فمن حاج کفیه من بعد مالیه و او جاک من العلم فقل تعالو ندعو ابنانا و ابنا اکن ما فرزندانمون را میخانیم شما هم فرزندانتون را بخانیم و فرزندان پیغمبر در یوم مباحله به اتفاق تمام فرق مسلمان ها به اتفاق همه و همه جز امام حسن و امام حسین جز امام حسن ابنانا کسی نمیشه و نسانا و نساکام ما زنان خودمون را میخانیم شما همینطور کسی نبود از این طرف با پیغمبر جز فاطمه زهرا و انفسنا و انفسکام که لفظ انفسنا اهمیت به سزا داره که در آیه خداوند متعال به پیغمبر میفرماید بگو که انفسنا علی امیر المومنین را شخص پیغمبر این پیغمبر جای پیغمبر ادل پیغمبر قرار داد مقام پیغمبر قرار داد جانشین او شناخته شده هست ولی الله شناخته شده هست ارز می کنه هم شراط مستقیم این هست حرف اینه ما کاری به کسی نداریم خودمون ببینیم چه کاره این ما خودمون ببینیم چه کاره این عقل چیه چه باید بنماییم چه راهی را باید پیش بگیریم راجع به کار خودمون در این حرف میزنیم ایچ کاری به دیگری نداریم و انفسنا و انفسکام سم نقتهل فنجعل لعنت الله علیه و سم نقتهل کاذبین اینجا فرمود و انفسنا و انفسکام جز امیر المؤمنین کسی نبود اونجا فرمود و نسانا جز فاطمه زهرا کسی نبود و فرمود و ابنانا جز امام حسن و امام حسین کسی نبود حضرت صدیقه تاهره بود و پدرش و همسرش و دو فرزندش این ها هستن اصحاب کسا آل عباد از این آیه این حرف پیش آمده چه شده این آیه که به نام اصحاب کسا این پنج نفر شناخته شدن همونطور که به ارض دستندیم رسول الله وقتی با طایفه نصاره نجران که مباجه میشود این چهار نفر را که با خود میبرد عبایی بردوش دارد کسایی بردوش دارد آثار و علائم نشانهای این عبا را از زبان آئشه نوشتند او گفت وقتی رسول الله به مباهله میرفت عبایی که بردوشش بود رنگش سیاه بود از پشم باخته بود عبا پشمی بود مرجل بود رسول الله آمده در مقابل نصاره نشست او در زیر این عبا است علی را هم آورده حضرت فاطمه را جناب امام حسن و امام حسین را این چهار نفر را در زیر عبایش گرفته اینها را در پحلوی خود نشانده همه را در زیر عبا به در آورده که اون مردم در مقابل وقتی دیدن این حیعت را تندر ندادن به مباهله و حرف زمخشری را سویده دادن به مباهله میشود این ساحب کشاف را از تفصیل کشاف به عرض رسوندن که از آئشه نقل کردن پس از آنی که عبا را وصف کرده گفت فجاعل حسن فا ادخلهو سم جاعل حسین فا ادخلهو سم فاطمه سم علی سم غال انما یورید الله لیوز تهره به انکم رجس اهل البیت اینما یورید الله لیوز تہره به انکم رجس اهل البیت این اصحاب کشارا اهل بیتا معرفی کرد این اصحاب عبا را اهل بیتا معرفی کرد و خداوند رجس را پلیدی را از شما برداشت خلاف را غناح را نژته گناه است تمام احساسات آوزادر خداوند را چفتن ش同انده شاید ينجزه باشد اهمیت گناه را از شما بردارد یعنی متصفید به صفت اسمت معصوم لفظ اسمت و معصوم اهمیت به سزا معصوم شما معصوم از گناه معصوم از تمام پلیدی ها معصوم از لقزش معصوم از صحب و نسیان معصوم از نمیدانم چون انسان کامل این طوره انسان کامل آن کسیست که معصوم است از گفتن نمیدانم معصوم است از لقزش خطاب بگوید من نمیدانم نمیدانم برای چه بگوید نمیدانم او کسیست که به اسمالله آگاهی داره او کسیست که بخواهد به ازن الله بفهمد مقدمات ارتباط همه فراهمه اگر کنون که سکوت میفرماید و حرفی نمیزند اگر موکول میکند برای وقت دیگر تا چه مساله و چه حقایقی او میبیند که طرف متوجه نمیشه برو فردا بیا نفکر کنه نه تعمل بنماید نه برداریدی نمیدانم برای این کسیست که بخواهد بفهمد خودش کتاب آفاقیه خودش اسماب و اسرار الهیه مخزن اون همه هست این حرفه ها در حریم انسان کامل که غط به آلم امخان خلیفت الله راه نداره انسانه خلقت آلمه این بنای بدین عظمت جهان را که میبینید این همه و این همه و این همه برای انسانه انسان که عوض نیست انسان که بیهوده نیست انسان اهمیت داره خیلی اهمیت داره هرچه بگوییم کم گفتیم البته که او در باره عظمت وجودیش میرسد به جایی میرسد به شخصی که اون شخص میبه شجره وجوده ما در باره کنیم که اون شخص کسی حرف داریم ما قدر خودمون را میشناسیم و میدانیم ما داریم به سوی تکامل میرابیم به سوی معارف میرابیم میخواییم خودمون را دریابیم انسانی که میخواد خودش را دریابت برای خیشتن قدر و قیمت قائله و میبیند که از هر موجودی برتر و بالاتره این میخواد سرمشک پیدا کنه پیشوا پیدا کنه به دنبال دستور برابد تعمل بفرمایید انسانه بندب و جنابالی میخواییم برابیم دنبال دستور سرمشک پیدا کنیم دستور بیابیم مریضی میخواییم دنبال طبیل بیماری هم خطرناکه بیماری خطرناک عبد در پیش خلقت عبست نیست من بیهوده نیستم سرمشک نشک میخوام طبیب میخوام به دنبال هر کس برابم این که ناقل جازه نمیده آقایی ما کسی را میخواییم که وقتی به او برسیم دردها را دوا کنه مشکل ما را حل بنماید دست ما را بگیره واقع را به ما بنماید ما به این و آن رسیدیم که همه مننومن میکردن باید به یک کسی برسیم که او دیگه دق دق نداشته باشه با اون سفیر الهیه اون سفیر الهیه هیچ اختلافی در اسلام مانند اختلاف در امامت مسئله امری پیش نیامده اونچنان کردن قدم برداشتن که بالاخره مردم را از مسیر تکاملیشون منحرف کردن جناب آلی خود را باش انسانی انسان عبست نیست جهان عبست نیست هدف داریم سرمشت میخواهیم راهبر میخواهیم دستور میخواهیم بفرمایید ببینید آیا باید به دنبال مثل خودمون برابیم یا یک کسی که سالک باخبر باشه یا کسی که کاراگاه باشه آگاهی داشته باشه کارشناس باشه شناسایی داشته باشه باید به دنبال چه کسی برابیم و بعد از پیغمبر اکرم به شهادت دوست و دشمن به شهادت نویزندگان مبرخین ارز میکنن درد داریم اگر دیگه طبیب میخواهیم حالا که طبیب میخواهیم بعد از پیغمبر اکرم کسی درسته باشه کسی که برای ما قرآن بیان کنه کسی که به زبان پیغمبر آشنایی داشته باشه به سرق قرآن آگاهی داشته باشه شناسایی کار بوده باشه مشکلات را حل به نمایت مسائل گنابون همه طور همه جور همه جور جز علی امیر المومنی پیدا بپرمونی از شیعه بپرسید از سنی بپرسید از این بپرسید از اون بپرسید هر که میخواهید بپرسید از دوت و دشمن از نسارا و یهود بپرسید بعد از خاتم انبیاء در میان اصحاب رسول الله چه کسی از همه برتر از همه بالاتر در تمام صفات کمالی انسانی علمان و عملا جز علی را پیدا بپرمونی ما که غیر از اون نداریم جز اون نداریم در روز مباحله پیغمبر اکرام امیر المؤمنین را با خود برده امام حسن و امام حسین را و فاطم زهره را بس و رسول الله که به حساب خیشاوندی و رحمت و به این جوهرکانیستش آقا که سفیر اله بودن خلیفت الله بودن اینها از این عرصه های سوری و زاهدی و این گونه چیزها نیستش که حالا مثلا پدر رفته رد نمیدونن نوبت به پسر رسیده که این طور نیست آقا که اینها براست زاهدی دانیوی این جایی که نیست و این چون این پیغمبر که منطقش اینه قرآنش اینه معجزهش اونه او را دیگه به پیغمبری شناختیم میدونیم که او معصوم است از گناهان دیگه او را به پیغمبری شناختیم میدونیم که او امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و صدیق تاهره را به عنوان اقراز و خیالات و خواسته های شخصی و نفسی خودش نبوده چون او را پیغمبر شناختیم حرکت در اینه که پیغمبر شناختیم او را پیغمبره حالا که پیغمبره نیتی گناه نمی کنه هیچ وقت متابقه دل بخواه خود قدم بر نمی داره پیغمبره آقا یه آدم آلمه عادی نیست یه شخص عادی نیست پیغمبره پیغمبر به دل بخواه خود قدم بر نمی داره و به اتفاق همه و همه این چهار نفر بودن با پیغمبر بست فقط ایچ کس نبود با ایشون و اینها هستن اصحاب عبا اینها هستن احلالبی اینها هستن اصحاب کسا و این آقای زمخشری صاحب تفسیر کشاف گفته وفیه دلیلون لا شیع اقوا منهو علا فضل اصحاب کسا علیه مسلم اصحاب کسا از آیه مباهله از اینجا برخواسته اینها احل کسا هستن احل بیتن اصحاب عبا هستن آل عبا هستن که اون روز رشود الله اینها را انتخاب فرمیده برگزین که گلچین کرده اینا را و امیر المومنین را به جای خیش انفسنا خلیفه خودش ذات خودش شخص خودش معرفی کرده و ما انسانیم انسانیم پیشبا میخواییم دستور میخواییم تبهید میخواییم انسانیم نمیتونید اون باید هر دستوری برابی انسان یعنی اون حقیقتی که میخواهد خیشتن را از محلقه های گوناگون حیوانی دنیاوی نفسانی به در ببره خلاصه موضوع انسان اونی که بر حیوانات مسلطه اونی که بر دریاها مسلطه اونی که انسانه از اون بالاتر ندارین در میان موجودات میبینید همه مسخری او هستن انسان انسان میخواد خودش را دریا برده امر کوچگینی البته بدون بال هرکس نمیره برده و بدون کسانی که اون بزرگانی که از ایشون خیلی حرفه اون اولیالا اون اولیاءی که از ایشون خیلی حرفه اون مشایخ بزرگی که صاحبان کشف و کرامت بودن اونهای که اون همه سوز و گداز داشتن که به نظم و نصب چقدر بیانات سوز و گدازشون را پیاده کردن هیچ کس به جایی نرسیده چیزی نیافته مگر از راه بلاید وگر نه ممکنه الفاظ خیلی بدونه کتاب خیلی جمع کنه قصه و داستان خیلی بدونه از بر باشه شعر بگوید شعر بداند اما چیزی به چنگ بیا برد که چنگی به دل بزند جانش را آرامش بدهد سعی روحی پیدا کند آقیدش نمیشه برد مگر از باب بلاید باید میشه بیاد بنی امگه بنی عباس در صدر اسلام بعد از پیغمبر آن کینه هایی که در دل داشته بودن بعد از پیغمبر ابراز نمودن ازهار نمودن دست هم را گرفتن حکمانیتی باید بردن و به دل بزند برای امروز امم امیر المومنین امام اول سکوت امام حسن همینطور امام حسین همینطور امم ما یکی پس از دیگر مماشات کردن با مردم با زمانه خودشون اون چنان کار را بردن به جای باریک کشوندن که اگر حضرت امام صادق اگر جناب امام حسن مشتباه اگر حضرت موسفن جعفر می جنبید رشته یک رشته باریکی بود گسیخته می شود دیگه اگر در امروز مثلا دیگم که در شرق و غرب عالم دو نفر طالب بوده باشن اون دو نفر هم باید به کمال برسن حالا درست ما همه طالبیم همه در راهیم این بار مثال از می کنم اگر دو نفر طالب بوده باشن اون دو نفر هم باید به کمال برسن اونها دین می خواند اونها دستور می خواند اونها کتاب می خواند اگر قیام می کردن حرفی می زدن در مقابلشون می جنگیدن این رشته گسیخته می شود کارها همه رو رسیدن براشفتن مقدمات جور کردن همه کارهاییم ها رو کردن یک کار مونده بود که اون نشده اون یک کار این بود که امیر المومنین رو به حرف بیا برن قیام کنه نکرده و شکوت کرده این یکی نشد به قدری که می جنبی بر می خواست قیام می کرد اونها رو مقصود می رسیدن فقط می خواستن که امیر المومنین به حرف بیارن یا امام حسن را می تو به توری که وقتی صدیقه کبرا به امیر المومنین عرض می کنن که این چنین کردن اون چنون کردن اون چنون آقا در جواب فرمود اگر من قیام به نمایم حرفی بزنم این شهادتایی که می بینی الان جاری می کنن این معذری که می گوید اشهد و ان محمد رسول الله این گرفته می شه صلی اللہ علیه و سلم فرمود این گرفته می شه ببین آقا چجور زمینه را آماده کرده بودن امیر المومنین می بیند فقط مونده یک کلمه هر قیام امیر المومنین آقا فرمود من اگر قیام به نمایم این حرف دیگه نیست فقط انها می خواهد که امیر المومنین به حرف بیارن قیام کنه امام حسن را همین طور و همین طور دران خطبه شخشریه از مردم پیران پیش از خودش زمان خودش که می نالد می بینید در اون خطبه شرق اون خطبه نهج البلاغه ببینید حضرت امیر المومنین علی علیه السلام بیست و چهار سال سبر کرده بیست و چهار سال اگر اون سبر نمی بود امروز ارز کردم اگر دو نفر تشنم در شرق و غرب آلم باشن اونا با به کمال برسن فکر اینها رو کرد یه سرسده از حرف هاست که به ظاهر برای ما سنگیم می نماد در سفین به امیر المومنین ارز کردن که مالک این همه کشته به شما اینقدر فرمود او شمشیر در دست گرفت و پیش رفت و کشت و من شمشیر فرود آبدن با نظر دیگر حساب شمشیر زدن من طور دیگر بود او ندارد اون علم امامت رو که اسلاب را بعدی ها را اعقاب را بخاند ابن جمهور احسایی در مجلی می گوید از امام زینال آبدین نغل می کند که ما در گوز آشورا امام حسین علیه السلام پدرم را دیدم که بردشمن مسلط دم دستشه امور از زیر شمشیر رد می کنه شمشیر دارو نیاورده که امام فرمود بعدها در کوفر آدمی صالح شایسته مؤمنی بیدار روشن پیدا شده این آدم کیه که اینقدر بیداره اینقدر روشنه اینقدر بشیاره اینقدر داناست این پسر فلانیه این خداست یخ رجل حج من المید این پسر فلانیه بله این کیه این اون کسیست که خون پدرشو خفز کرده این اون کسیست که امروز حضرت عبا عبدالله حسین برای همین پسر و حیات او به دنیا آمدن او شمشیر برای او نیاورده امام حسین شمشیر نمی آورد به حساب این پرزندی که بعد باید از اون دنیا بیاد جنابانی می روید پیش یک دفعه آدم زحمت کشیده یه ریاضت دیده می بینی از زمیر شما از دل شما آقایی دارد خبر می دهد که شما چه کاره چه نیزتی کردی این یه چند سباهی خودش ریاضت داده آینه جانش این اندازه سفا پیدا کرده که می تواند زمیرت را بخاند و این حرف کم و بیش دیگه آقایی دارید و می دانید حالا این را بالاتر ببرید تا برسید به مقام امامت این تو نیست که یک آلم عادی بوده باشه اعقاب را اسلاب را می خاند و شمشیر برای اونه می آورد و حضرت امیر المومنین فرمود که مالک شمشیر آورده من شمشیر آوردم اما این دو نحب شمشیر زدن بود مالک که به علم امامت نمی جنگه سبر کرد بیست و چهار سال سبر کرد تا این که اون رشته باریکی که منده بود منغته نشده و الحمدلله آمده می بینید که این حقیقت اسلام است چون اسلام یک دین یک آین پیشتنید اللهم شلع على محمد و آل محمد اللهم من شهر اسلام و اهله من شرمن نشره و اخذل من خدله و اجرد لامون رسید بر از مولان خدا در اینجیRAM قول خدا رابり دکتررا حزين الهد شاب مله حنام Minuten ترجمه تتلایی اقلام استفاده اب sucks جایم Jurassic Park چند سرگرام عصر مpend Henri مابور چون شخص و God خطایه خرج تبع بلا حد کے لفظ حاصل دوست ترد خ estratég