ایروه من اعدای آل رسول فانهم لم یعلو جهدن فی تصویرهی و تصویرهی و قیل از ایشان حالا کسانی که دشمنی دارن با آل پیغمبر این کار رو کردن ولی لکن مسله هم فیضاله که مسل الانکبوت تلاشهاشون مثل انکبوت اتخذت بیتن و این اوهن البوجود لبیت الانکبوت لوکانو یعدمون خب حالا این که شد یک ادعا تا اینجا خب یک کسی هم برمیگرده همی حرف رو به آقای شرف الدین میزنه دیگه اینا دلیل نیست اینا از در ادبی خوبه اینا در بحث ادبیات خیلی خوبه شیوا پسی جذاب اینها ولی یک کسی برگرده همی ادبیات رو به کار ببرد مثلا راجعه به جناب شرف الدین خب دلیل میخواد دقیقا دفعه فرمایی جمع دو چیز برهان و خطاب باید باهم باشه خطابی تنها به درد نمیخوره ولی بله اگر برهان کلو کباب برگ باشه در یک ظرف ترتمیز و با یک آرایش خشنگی هم باشه دیگه خیلی میچسبه ولی آرای شما تزین بکن لغمه را مثلا کاسره اینا را از در تحیید چی نیست اشکنه درست کردن از درست تزین بکنن این فریب دادن هست یه وقت هم خیلی محتوی خوبه هنر نداره که اینا درست خوش مزده بکنه آدم مثلا گوشت بهترین گوشت آورده ولی هنر نداشته که اینا درست کار در بیاره نمیشه بخوری این دوتاش با همستا ببین الان عرض بکنم خدمت میخواستم بگم این را شما سوال فرمودید خوبه یک مقدمه عرض بکنیم تا بیریم سراغ این وجو یه وجوی که ایشون فرمودن یک دو سه چهار چهار تا وج را برای رد این استدلال به سیاق بیان کرده چهار تا وج حالا بمانه این چهار تا وج را میخانیم بعد میرم سراغ قول بعدی نکته ای که میخواستم عرض بکنم اینه که استدلال به سیاق را چه کسانه کردن دو گروه غیر از ما که قائلیم یعنی غیر از ما که عرض میکنم یادتون هستی که این اختصاصه بشهر شیعه نداره قول ما یک اکثریتی از مسلمان ها هم از شیعه یا غیر شیعه قائل به اختصاص و اهل کسا هستن اینه قبلن توضیح ارز کردیم این از متفردات شیعه نیست اینه حتما بدنظرتون باشه که این قول به اختصاص و اهل کسا مثلا این آقای ابن کسی رو نمیدونم حالا بعضی از این مفسرین میگوین اینجور نیست که شیعه گوان کرده هست که اختصاص دارد این شیعه فقط نیست اینا برای این که قائل رو محدود بکنن و یه جست بگیرن که بلاخره مخاطب بیشتر به پذیره ای رو منتصبه به شیعه میکنن باید میگفتن که این که اکثرال مفسرین گفتن درست نیست مثلا اکثرال مفسرین ولی اینا نیگن چون این به ذرهشون تمام بشه این که بیان بگن اکثرین رو گفته مخاطب میگه بس لابد یک چیزی هست که این اکثر مثلا از مفسرین گفت بس اولا این از اختصاصات شیعه نیست حالا کسانی که مقابل این قولی استادند چند دسته هستن دو دسته کسانی هستن که میگویند که این مربوطه به ازواج هست یا مختصن که فقط ازواج نبی مراده هستن آیه شریفه آیه اینما یورید الله لیوزه و انکمر ریسه اهل البید آیه شریفه و یوتهرکم تهتی را این مال ازواج بیغنبر هست این همین قولی است که الان گفتیم اکرمه مقاتل ابن سلیمان یاره که نفر دیگری شد باشن طرفدار زیادی نداره اینا قائل به اختصاص هست ولی یک عده قائل به جمع اشتراک عده از محققین حالا ما بیگیم محققین میگن آقای دهلوی ادعای چند ادعای دارد میگن قائل محققین محقق و اهل سنن میگن محققین اهل سنن گفتن که سیاغ میگوید ازواج و روایات هم میگوید اهل کساب خب ما هم عمل به سیاغ میکنیم میشه باید ازواج هم عمل به روایات میکنیم میشه باید اهل کساب پس آیه تتهیر اینما یورید الله و یوزه و انکمر رشد اهل البیت اهل البیت ای ازواج و اهل کساب از سایر خیشاوندان فقط اهل کساب مراده به دلیل روایات پس اینجور نیست که استناد کنندگان به سیاغ فقط اختصاص رو بگویند اونهایی که اختصاص رو میگویند خیلی راحت خراف کردنش اینایی که اختصاص رو میگن برای چی؟ راحته برای این همه روایات رو شبا چی کار میکنید؟ خوش انصاف اینا چی کار میکنید؟ این همه روایات که ما رو داریم اصلا همه روایات رو هم بگذاریم کنار یه دونه روایات سعی مسلم برای آیان کافیه دیگه سعی مسلم را که نمیتواند انکار بکنه حاشا بکنه سعی مسلم آمده از فرازاله که اصلا در حد متواتر از این مطلب ساهای دیگه آمده روایات سعی و سند داره غیر از اون که در مسلم آمده این روایات چی؟ بله دیگه این نمیشه لذا حالا بد نیست که این مطلب را باید تونه از کنم ابن کسیر ابن کسیر طرفداره به جمع هست قائله به این هست که آیه هم در باری ازواجه و هم در باری اهل کساست ایشان چنین مطلب میمیگوید باید این قسمت ادعاش را نقل میکنیم که میگوید نسن فی دخول ازواج نبی فی اهل البیت هاخنا این نسن هست که ازواج پیغبر مشمول اهل البیت هستن لَأَنَّهُنَّ سَبَبُ مُزُولَهَا زِهِلَ آیَه اینا سبب این آیه چرا نازل شده اشتباه ابن کسیر هست این را بعدا توضیح خواهم داد اشتباه خیلی فائش مرتکب شده سبب نزول غیر از بحث سیاه است سبب این نیست سبب اون دستان اهل کسا هست سبب نزول قضیه کسا هست که پیغبر جمع کرد و اللهم اغا اولا اهل بیتینا ولی الان اشون اینجا اینجا تحبیل کرده وَالسَّبَبُ النُّزُول دَاخِلُنْ فِي قُولًا وَاحِدًا اِمَّا وَحْدَهِ اَلَا قَوْلٍ اَوْ مَعَ قَيْرَ عَلَى السَّحِحِ بعد حرف اکرمه را نغل می کنه وَرُوِیَ اَنْ اِکرمه اَنَّهُ کَانَ يُنَادِفِ السُّوقِ که این آیه نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِیِ خاصتاً حالا اینجا شما خواستم بخوانم نقدی که ایشون بر اکرمه وارد می کنه فَاِنْ کَانَ الْمُرَادُ اَنَّهُ نَا کُنَّ سَبَبَ النُّزُول دُونَ غَيْرِهِ نَفَ سَخِح اگر می خواهید بگویید که این آیات به لحاظ ازواج نازل شده حفظ درستیست وَاِنُ اُرِیدَ اَنَّهُ نَا اِن مُرَادُ فَقَد اگر مقصودش این است که فقط ازواج مقصود و مرادند نه مورد و نزول مراد از این آیه باشند اگر این باشه دُونَ غَيْرِهِ نَفَ فِی حَظَ نَزَرُن فَاِنَّهُ قَدْ وَرَدَتْ اَحَادیثُ تَدُرْلُ عَلَىٰ اَنَّ الْمُرَادَ اَعَمَّنِ زَانِك پس اگر دقیقاً برنامه چه شد مسئله قول به اختصاص خیلی معنی میخواد ردش برای خاطر این که این همه روایات برای رد این کافیه حالا یک نقل و وجه دیگری هم نوعاً در نقل این آوردن منظر من مهمترینش این روایاته که نقل میکنن اختصاص را و آن تغییر زمائر هست در نقل این نظری اختصاص این وجه را هم آوردن که اگر واقعاً اختصاص بیشتر به ازواج داشت خب همه زمائر جمع معنی هست مخاطب معنی هست چطور یک مرتبه اینجا که آمد جمع مخاطب مذکر شد یوریدولا یوزه به انکنه دیگه نداره یوتهرکنه نداره خب اگر اختصاص به ازواج میداشت خب باید این زمین را مثل قبل و بعدش همه جمعه امیشه هست که معنی هست باشه چجور تغییر کرده ای سیاق چرا به هم خورده اینم یک وجه استدلاله ای را جواب دادن همین ها جواب دادن به این که این نه تقلیب تقلیب مال اشتراک هست در مسئله اختصاص دیگه تقلیب نمیاد که تقلیب مال اون کسانیه که قائل بشن به این که هم شامل ازواج میشد و هم شامل حل کسا نه تقلیب مال اینا نیست اینا میگن به لحاظ کلمی احل احل مذکر هست احل مذکر هست اینما یوریدالله لیوزه به انکام الرشده انکام چرا انکام گفته به خاطر اون احل که اضافه به بیت میشود این ازواج اگر به خودشون زمین برمیگشت خب جمعه نصف میشود مثل همون یانسا ان نویل است انا که احد من ان نسا انا تقیتون نه فلا تخزنه بالغول امثال اینا ولی چون به خودشون بر نگشته از طریق کلمه یه احل البیت یعنی مراقبه از این احل البیت همون ازواج هست و چون کلمه یه احل مذکره و به اصطلاح اون مجموعه هم جمعن دیگه یعنی یک نفر نیست جمعن لذا جمع مذکر آمده یعنی این وضع را این طوری ممکنه کسی جواب بده بگیر به این خاطر ذکر شده هست این که میگویید چرا جمعه معنیس نگه آمده هست مذکر میگه آخو لفظ احل آمده اینا تشبیه کردن به ملائکه آمدن و اونجا شاید گفتن که بشارت دادن که خدا به شما فرزندی میدهد و تعجب کردن و سارخندید و گفتش که فضحه کرد و آخر من شوهرم که پیر مرد منم که عقیم هستم دیگه این چجور مجده ایست شما میدهید که ما بچیدار میشویم اونا ورودن که تعجب نکنید این رحمت الله علیکم احل البیت البته این جواب در اونجا درست نیست این قیاس این معل فارغه برای خاطر اینکه اونجا فقط زوجت و ابراهیم نیست اونجا خود ابراهیم هم هست علیکم احل البیت اونجا تقلیبه اونجا زمیر مزکر آمده به خاطر تقلیب و مزکر علم مهندس هست که از ابراهیم هست این تشبیه به اونجا قلطه ولی خودش بلاخره فی حد نفسه یه حرفه یه دیگه نمیشه خیلی هم این را آدم ردش بکنه پس بهترین جواب در نقد این نظری اختصاص روایات صحیحه متواتره فرامانه در ازا علمایه قیل از این اکرمه و مقاتل سلیمان اینا که نعل کردن از مفسرین من ندیدم مفسرینی که الان کتاب دارن از تبری گرفته به این طرف در بین اهل سندت کسی قایلی به این قلطه داره نقل میکنن ولی خودشون قایل نیستن پس این نظری باطله انشاءالله ما را باید در جلسه بعد اون نظری اشتراک مهمه که میگوید ناخذ به سیاغ اولا منجهتن و ناخذ به روادات منجهتن الجمعه مهمتن اولا منتره این را باید بحث کنیم انشاءالله و صلی اللہ علیه و سلامه اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجیل دارا جامعه تبیان المسلمین بسم الله الرحمن الرحیم و سبب الله على محمد و آل بیته الطیبین الطاهرین المعصومين المكرمین ناصیمونه و بقیهت الله فی الاراضین ارواحنا و ارواح العالمین به طراب مقدمه الفدا قبل کنم قدمت شما که از اون بحث رحمانیت در آخرت ارز کردیم روایات زیاد هست و باز یه پرسط کتایی شد پرزی از روایات رو من نگاه کردم ذکر میکنم در همون معنایی که ارز کرده بودم به شما و باید بخشیم که از این روایات رو من نگاه کردم زیک میکنم در همون معنایی که ارز کرده بودم به شما یعنی همون سنخ رحمانیتی که در دنیا خدای تعالی به کفار و مشرکین و فصاق هم مثل مؤمنین در اعتاع رزق و زادک در شعون دنیا داشت باز هم انایته او و رحمته او حتی نسبت به فصاق و کفار فردای قیامت فت جمعه قط نمیشه اونایی که استعداد و قابلیت این انایت و فیض رو داشته باشن مثلا صدوق به سند معتبر از ابن عباس نغم میکند که ان شیطان یقول يوم القیامت حال کونه باپیان ارجو اذا ابر ربی از زوجد ارجو اذا ابر ربی از زوجد قسمه و ادخلنی نار جهنمه ان یخرجنی من نار به رحمته شیطان میگد تا این رحمت پروردگار اونقدر اونجا سه ادارت شامل به سیاه یا از فصاق و کفار میشد تا شیطان هم طمع میکند که رحمت خدا به او هم شامل بشد شیطان هم طمع میکند که رحمت خدا به او هم شامل بشد شیطان ساhmm وه ربی از زوجد یک من escrproch قسمهstein شیطان میگد تا این رحمت خدا به او هم شامل به در روایت لابسین فی احقابن که عرض کردن خدمت شما ایاشی نقل کرده به اصنادی ان حمران قال سألتو ابا جعفرین علیه السلام ان هاذه ال آیه یعنی لابسین فی احقابا فقال علیه السلام هاذهی فی الذین یخرجون من النار یعنی بعد از مدتی که به خاطر فسقشون در احقاب یعنی مثلا دوره هایی که هر دوره یا از سالی این سنت اندرلاهی که الف سنت من متعدون بعد از اینکه این کشیدن از آب خارج میشن در بحار انوار با سند صحیح نقل کرده ان علی ابن ابراهیم فی تفسیری به سند صحیح ان حمران ابن آین این همین روایت رو با این همین متنی که خدمت شما خوندم البته در این نسخه مطبوع تفسیر قومی موجود لا یخرجون دارد یعنی هاذه ال آیه فی الذین لا یخرجون من النار لكن این نسخه غلط هست چون به دو دلیل یکی این که ایاشی ایشان معاصر علی ابن ابراهیم بلکه اقدم از علی ابن ابراهیم بوده و این روایت رو جداگانه مستقلد از علی ابن ابراهیم نقل کرده به زبط یخرجون من النار و ثانیان بحار الانوار نسخه از تفسیر علی ابن ابراهیم که در دستش بود باز همین از اون نسخه یخرجون من النار بنابراین این نسخه مطبوعه رجیه ساقته و مرجوه و رجهان به همونیست که در بحار از تفسیر علی ابن ابراهیم نقل کرده یخ رجون اننار شاهدش هم نقل ایاشی هست و این نصوص فرابان هست خب اردو کنم خدمت شما که بحث در آیه شریفه مالک یوم الدین هست لفظ مالک از کردم قراعت مشهور مالک هست در روایات ما مومده و این رو شیخ توسیم گفته و از هری دارد و اخبرنی المندری عن عبل اباس انهو خطار مالک یوم الدین و قال کلو من یم لکو فهو و مالک لانهو به تعبیر الفعل به تعبیر الفعل یعنی شی یعنی یم لکو میگیم فلانون مالکو شیئن ای یم لکو شیئن این مالکو دراهمسو الاخر بله باز لفظ ملک ملک ملک اینا به دو معنامه یادی که اسم مستر است که اسم شیع باشد اینجا شیع مملوک هر سه تا بهش اطلاق میشه ملک ملک ملک لیکن اگر معنی مستر بیاد ملک به معنای سلطنت است و سلطه است و بر حکومت و بر سیاست و بر تدبیر و شیخ طایفه رو نگاه بکنید که خوندر جزوه شما هست قرع آسم و کسائی و یعقوب مالک بالالف والباغون ملک بغیرالف والمالک هو بالقادر و على تسرفی ماله و این تسرفی علا وجه دیسه و عهد من او من الاخر والمالک هو بالقادر و الواسع القدره اللذی له سیاست و تدبیر الاخر خب اون قرعاتی که مال آسم هست میدونید که همیشه چی از دقا این راجه هست و کسائی هم با او هست و قرعات مشهور همون چی از دقا مالک هست خب تا اینجا در روایات هم ما روای ایاشی دارد که ما سألتو عبا عبدالله عن قول الله عزیز و جل الى آخر دارد و مالک یوم الدین قال جبرئیل ما قالها مسلمون غد تو الا صدقه الله و اهل سماواته از این روایت استفاده میدونید از این روایت مرسل هست لیکن ازش استفاده میشود که بالاخره غراعت مومن این سور حمل رو که میخونه این مالک یوم الدین رو که میخونه این سکان سماوات ملائکه سماوات به او انایت دارن و اونا تصدیق میکنن این که صدقه او این عمر تکوینیه یعنی به سم اونا میرسه اونا حاضرن بشنن شاهدن و او رو چی اقا تصدیق میکنن خیلی این بداخله در عالم ملکوت مسائل است که ما در دنیا نمیبینیم اما این حقیقت جریان دارد بعد حقیقت تکوینی است حقیقت تکوینی اهم از عالم ملکوت و عالم مادی هست در خبر زوحری دارد قال علی ابن حسین علیه السلام لومات من بین مشرق و نغرب لماستو حشتو بعد ان یکون الغرآنو معیه و کان علیه السلام یا اداقره ام مالک یوم دین یو کرره رو حتی کادن یمود که خیلی تکرار میفرمود البته این هم رو برده غیر حال سرات دارد مقصود وقتی که میخون غرآن رو یا این که به تنهایی سوره هم رو میخون سر مالک که میرسی خیلی تکرار میکرد تا نفسش بند بیان توجه فرمودی؟ پس معلوم این مستحب به خوبه دون اینکه سنت ضعیفه از باقی تصامه در عدم لسنن خب مشهور میگن زعف جبران میشه بسیاری از محققین میگن استحباب اثبات میشه بسیاری از محققین بزرگواران مثل مایوان خوی امام اینا میگن نه ثبات باقد اثبات میشه ما همین رقابه نستیم و اقدر اینست که این تکرار چی دارد؟ ثبات داره قرار بکنن که معتبره فضل ان الرزا علیه السلام قال مالك یوم الدین اقرار لهو بالبحث والحساب والمجاضات و فلا مرسم عیاشی دارد اون تا اینکه میریسه معتمبره اِمالمسقی علیه السلام معتبره مرویان فى تفسیر امام السلام قال ابماممالک یوم الدین عادلان على اخانه دین ویام الحساب قادران على تقدیم ه ه� علیه وقت تاخДа بده وقته وحاد عنlais یعنی در خود همون روز توجه فرمود خب این فابر یقضی بالحق یعنی مالک حکمه حکم یدهی هست یقضی بالحق خودشان فرموده من یده مبایجور اینجا دنیا حکم رو مالک بودن رو هر جو حکمی کردن اونا دیگه بک ندارن بعد بعد کماف دنیا من یعمل کل احکام اینجور نیست بعد دارد که و قال امیر المومنین علیه السلام یوم الدین یوم الحساب و قال سمیت رسول الله صلی اللہ علیه وسلم یقول الى اخبر کن به اکیس الکیسین و احمق الهمقا قالو بلا یا رسول الله صلی اللہ علیه وسلم قال اکیس الکیسین من حاسب نفسه تباییم که روایت دارد سردر جهنم نوشته شده که حاسبو قبلان تو حاسبو و عمل لما بعد الموت کسی که زرنگ باشد المومنو کیس پس تفسیر شد با این بیان حضرت در این معتبره که دارد المومنو چی آقا کیس کیس نیست که خیلی زرنگ دنیایی باشد کیس اینه که او زرنگ باشد به گونه در دنیا زندگی بکند که اون یوم الحسرت حسرتی چی آقا نداشته باشد بعد و عمل لما بعد الموت حدشی اولا جامده در دنیا هیچی رو قصد دنیایی ندارد حتی عکل و شرب و همه چیش رو برای مابد موت قرار میدهد این مرد میدان اینه مومن واقعی اینه باید خودمون رو به حق بزنیم اینجور هستیم یا خیلی شوخی بردار نیست به دخل مرگ میاد سراغ همه ما و قبل از این که اونجا دوچار حسرت بشیم اینجا باید همه اعمال خودم رو برای فقط او قرار بدیم بلا استثناع بعد دارد که و این احمق الهمقا من اتبع نفس و هواها بعد البته هواها میشه و هواها میشه هر دو درسته عدوی هر دو درسته و تمنا عرزهای من اینجوری بکنم همه این عرزهای بشر اکثر اینها و عرزهای چی هست دقا دنیایی دیگه حالا عرزهای آخرت کم تره بعده فقال الرجل یا امیر المؤمنین کهیفه ی حاسب الرجل نفسه قال اذا اصفه ثم امسا رجع الى نفسه الى آخر خب این روایت معتبر شریفه دو تا مزمون دارد مزمون اول این است که دارد مالک یوم الدین یعنی مالک حکم مالک قضا مالک انجام و اجرا یه تمام امور یوم قیامه منن حساب و کتاب و مالک همه ایناست و این مالکیت هم مالکیت حقیقیست که مقتضای مالکیت حقیقی چیه خالقیت یعنی خالق یوم الدین هست نه این که مالک اعتباری باشد خالق یوم الدین هست و تمام امور یوم الجزا یوم الحساب تحت قبضه و اراده و قدرت اوست میتوند از اون وقتی که موقعود بود فی علمهی فی نفسهی فی علمهی معین جلوترش بندازد میتوند چیه آقا اغبترش بندازد زمان بعد پای قیامت رو و همچنین قادر است که دقیقا همون وقتی که موقعود هست بندازد یعنی لیگه این دخلت و سرفات به قدرت اوست و یوم الدین همون یوم الحساب هست که ارد کردیم در اصل لغتم مسئله دین به معنای حساب است و جزا و دلالت مدلون دومشیه فقره دوم اینست که هر انسانی که این آیر تلاوت میکند مالک یوم الدین باید در جان خودش در ضمیر خودش در نفس خودش متذکر باشد چی رو متذکر باشد که روزی که خدای تعالی قهاریت دارد هیچ کس اونجا حق تصمیم ندارد قدرتی اونجا حق قدرت نمایی ندارد هیچ سلطه ای وجود ندارد غیر سلطه او ولذا باید فکر روزی رو بکند که هیچ کس به داد او غیر از خدا چی آقا نخواهد رسید ولذا کسی که این فکر رو یعنی اون قهاریت مالکیت سلطنت و سلطه مطلق پروردگار و این که غیر او هیچ سلطه ای ندارد هیچ قدرتی ندارد اینجا دارن افراد اخیار دارن قدرت دارن و بشنم قدرت داده ولی اونجا هیچ قدرتی هیچ احدی ندارد حتی انسان سمالک اعضا خودشم نیست قالون چرا علیه ما شهادت یوم تشهد و ارجلهم و عیدیهم خب علیه خودشون دست و پاب و اعضا چی شهادت بیدن و دیگه از همه چی یعنی هیچ احدی هیچ قدرتی ندارد مگر پروردگار اصلا ایمان نبیتوند بکند وقتی که این رو مالک یوم دین میگرد اینا رو تصور بکند حضرت فرمان اگر اینا رو متذکر شد این معانی رو اون وقت هیچ عملی رو رهانه بکند معاسبه بکند سباها و مساها معاسبه بکند که گناه اگه کرده همون استقفار همون شب بکند همون روز بکند نگرد طول بکشد و اگر چون چه تاعت کرده همون جا سجد شب بکند یا با لفظ لسان هم به خدا بکند و شکر و شکر خدا بکند امروز معفق شدم تاعت تو رو انجام دادم فی ما بینه و بین اللا همه این کار رو هل سباها و مساها باید انجام بدد این نسل معتبر مراقبه محاسبه رو به ما دستور داده خب اینا همه جز این شهودی چی است مالک یوم الدین هست خب این هم پیام دوم و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته قسمت بیش شافع و بیلوتر قسمت بیلیل اذا یسری قسمت بیش شافع و بیلوتر قسمت بیلیل اذا یسری والفجر و لیال عشر این الان