صدای فضیلت و فطرت امیدوارم که روز بسیار خوب و پربرکتی آغاز کرده باشید امروز شمبه است ثومه خردادماه 1404 شمسی تاریخی که برای همه ما نشوندهنده افتخار و سرفرازی کشور عزیزمون ایران اسلامی است سان روز آزاد سازی خرمشه رو گرامی میداریم و امیدوارم که پرچم پر افتخار کشورمون همیشه بر قلعه های موفقیت در احتزاز باشه خدمتتون را از کنم که بنده سید تایید دوستانی و همکاران بزرگوارم آقایان روح الله اسمایلی تیه کننده رزا رزایی صدا بردار و روح الله محسنی همه هنگیه پخش به لطف خدا از این لحظه که ساعت 6 صبح تا ساعت 14 در کنار شما خواهیم بود و امیدوارم که شما هم فرصت داشته باشید و برنامه های ما رو دنبال بفرمایید دعوت میکنم که اولین برنامه رو بشنوید برکرانه نور به مدت 29 دقیقه این برنامه امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکته های تفسیری آیه شریفه 105 سوره مبارکه ماعده در کلام مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله موسیقی بر موسیقی بر شراغی نور موسیقی بر شراغی نور آلی قدر حفظهうわیت محرمهיר نوری هدیérioهم شراغی نوری هدی abuse شراغی نوری هدی puesto- assistedUsRawac Allah.com اما که حدیقتان، کیه دعوم گرد خردن؟ این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است این آیه است خب پس نرمش اینه کورن چون کورن روی همونهای استن که نام دست شبشون میاید بگردن چون کورن راست میگردن راه را ندیدن کوری اینها که به اون منکان فیهازهی اما کسی که تو دنیا کوره اونجا کوره این که ابو بسیر را نمیگوید که خب ابو بسیر چند امام چند حجت حق را درکت شاگرد چند امام علیه اون سلام بود این از علالباب بود از افراد بود که قلب شریفش روشند بود این کور ظاهری بود اینه که نمیگد منکان فیهازهی اما فهو فلاخرته اما که اون کوری که در سوریه حج بگان کرد که لا تعمل ابسابلا که تعمل قلوب و لطیفه سدور خب اگر کسی قلبش در دنیا کور بود در آخرت کور است و راه گم کرده هر آخرت هیچ کس کور نمیشود آخرت زرف زهور این حوادث است نه حدود این حوادث اونجا که کسی کور نخواهد شد که هر کس هر چی اینجا دارد اونجا زهور میکنه یوم طبلا از سراعر تبلو کل نفشن ماستفرد اونجا جای زهور حقیقت ماست جای زهور چیز که اینجا فرام کردی کب این که فهمود منکان فیهازهی اما فهو فلاخرته اما ایرادم میفهمه اما از علم سبیله برای چی چطور اونجا راه گم کرده تره برای این که اینجا بلاخره هنوزم که هنوزست امید رهبری به هدایت درون از اقل فطرت هست هنوزم که هنوزست راه توبه باز هست انبیا هستن اولیا هستن علما ربانی هستن هنوزم که هنوزست بلاخره امید هست اما آخرت همه این امید ها قطع هست اونجا جا برای هدایت درون یا بیرون نیست رضا گمراه تره هست اینجا با داشتن همه امید اما بو در آخرت همین کوری ظهور میکنه منطق ازلو سبیلا خب برای این که این خطرها پیش نیاید در سوره احزا فمود یا ایوهاللزین آمزکرون راه زکرن کسی را اگر در آیه سوره ماه دیگر همی آیه محل بست فمود یا ایوهاللزین آمانو علیکم انفسکم که یعنی الزمو انفسکم مبازه به جانتون باشید برای آنست که اگر کسی این راه را فراموش کرد میغل کرد خب سرات مستقیم مگر از مبارکتر نیست مگر از شمشیر کیستر نیست مگر محدود نیست خب کمی آدم غفلت بکنه دو طرفش آتش هست دیگر زیرش هم آتشه اینه که خیلی سخت است آدم یله اله الا الله را در قیامت بتونه بگه بهشت میره شما بسیار از کارهای خودمون را که بررسیم میکنید یه پیوند یا پسوند شرک دارد خیلی کم از کسی که خالصا لله کار بکنه خب اگر سرات مستقیم از مبارکتر و از شمشیر تیزتر است در نهان و نهاد ما حقیقت ما این است تا دائمان به یاد مبدع یا منتها که هر دو یکی هن نباشید این راه پراموش میشود اندک قفلت همانو سقود همان از افا مود یا ایوها الازین آمان اذکرالله دکرن کفیران این تازه باز مال متوسطین است قهرن اذکرون تی التي اتو علیکم مال زیاف است اذکرالله مال متوسطین است اذکرونی اذکرکم این مال اوهدی از اهل سیر سلوک است این اذکرونی همونهای استن که فهمات پدخل و عبادی و پدخل و جمنتی که از متکلمه وحده یاد میکنند که از این حووییت مطلقه سردار میابرد وگرنه اده قالب از اهل سیر سلوک و علماء ربانی به همون جایی میرسند که اسمای الهی را بالاخره زیارت بکنند به جایی نمیرسند که پایان سوره فض اونها را وعده بدهد که فهمون ودخلی فی عبادی ودخلی جنتی که این تنها آیستی در قرآن کریم است بران که خیلی ها تلاش کشی شدن است که مقام رضا برسند راضی بشند مرضی بشند نفس مطمئنه پیدا کنند و اما آیه پایانی سوره فجر میفهمد تازه اگر کسی نفس مطمئنه پیدا کرد و مقام رضا رسید راضی بود مرضی خدا بود این تورا هستن اونست بقیه را باید درود چون خطاب به چنین انسان است یا ایت هم نفس المطمئنه تور جی مرموش این صاحب نفس مطمئنه که راضیتن مرضیتن است به اونه میگوید تدخلی فی عبادی و تدخلی جنتی میگه بیا و بارد شو اگر کسی دارای نفس مطمئنه بود و مقام رضا رسیده است و همه اعمال و اخلاق و مرضی خدا بود این دارای این سه شرط شد خطاب به اون میرسد که بیا برگرد وقتی رجوع کرد و برگشت به جایی میرسد که از اون به بعد بود میگن حالا بارده بهش شد این فاصله چیست یه مطلب دیگه است این دیگه سخن از جنت الله نیست سخن از جنتی است سخن از عباد الله نیست سخن از عبادی است به هر تقدیر این فضکرونی از کرکم اینقدر جاد دارد تا پایان سوری حضر که به مطفید خلیفی عبادی و از خلی جنتی هر اندازه که انسان به یاد مبدع یا به یاد منتها بود بیشتر به یاد خودش است خب به چه دلیل اگر کسی خدا را فراموش کرد کور میشود به دلیل سوری تاها که فضکرونی فرمود یک ادهی را ما در قیامت کور محشور میکنیم و نحشره و یوم القیامت اعمال اون روز احتجاج بکند که رب لما هشرتنی اعمال و کتکن تو بسیرا خدا پاسخ میدهد که کذالکه اتد که آیاتونا فن نسی تها و کذالکه یوم تونسا چون آیات الهی در دنیا به تو رسیده است تو این آیات را نادیده گرفتی پشت سر گذاشتی اعتناع نکدی فراموشت شد امروز فراموش میشدی خب این جواب اون سآل است دیگر سآل میکند که چرا من را کور محشور کردی جوابش این است که چون آیات الهی را فراموش کردی امروز منسی یمایی منسی بودن مسترزم کوریست دیگر اگر کسی از یاد خدا برود خدایی که به ما کان رب بکنه سیا خدا که هیچ فراموش نمیکند فی کتاب الله یاد رب به ولای انصاف خدا اگر کسی سیره از یاد ببرد یعنی مورد انایت قرار نمیدهد مثل این که خدا بعضیها را نمیبیند بان که خدا بکنه لشه این بسیر است چیزی نیست که از مشهد و مرآی حق قائم باشد و سراسر جهان کلمات الهی هست چیزی نیست که کلمه حق نباشد اگر سراسر جهان کلمات خدا است او متکلم است و مکلم بلوی فرمود من باید بعضی هرش نمیزنم خدا با بعضی هرش نمیزنم اون تکلم تشکیفی به انایت اون نظر تشکیفی به انایت اون توجه تشکیفی به انایت را نسبت به بدی ندارد نداشت چی میشود اونا کر میشود خب داشت چی میشود اونا بینام میشود پس این که در سوره بغره فرمود اذکرونی اذکرکم به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم تا من به یاد شما باشم این غیر از آن است که اذکرونی امتی علتی ات علیکم اذکرونی امتی علتی ات علیکم یعنی به یاد تهای من باشید خب اگر به یاد ت خدا بودیم چی میشود اونو در سوره بارکه ابراهیم مشخص کرد که ای کسی به یاد ت خدا بود به شاکر بود خدا تی اون را افزوده میکند این ماله یه مرحله اما بالاتر از اون فرمود به یاد من باشید اذکرونی اذکر کن اونجا که سخن از ت است به یاد ت باشید شکر ت کنید شکر ت باعث افزائش ت میشود که در این شکر توم را ازیدن نکن اما اونجا که انسان به یاد من امبور به یاد خدا بود نتیجه چی میشود اون رو در قرآن استنباد کرد و اون استنبادشن به این نهب بود که اونجا که انسان منسیست کور است برنامه که در همه جا وقتی سؤال میشود که چرا کوری یا چرا کورم میگن چون منسی خدایی کوری خب و لازمش به قرین تقابل این است که این کسی منسی نبود مذکور بود خدا زاکر بود به یاد او بود این میشود بینا چه گروهی بینا هستن ابراهیم انبیاه ابراهیمی بینا هستن خدایم فهمد اینا دارای بسر هستن اینا دارای چشم هستن اون بسری که در جان هست نه بسری که در چشم سر هست این که خب همه دارن این که همون لا تعمل ابسار ولكن تعمل غلوب و لطیفه سدور اون بسر درونی مال انبیاه و اولیاه و وارسان این هاست و چه این که اون گوش بیرونی هم مال این هاست و اگر کسی به یاد حق نبود اون چشم درونی کورمیده این یه مقدمه و قیافه های آدم در قیامت به شکل درون ساخته میشود این دو مقدمه چون درون کوره هست همون کوری درونی بیرون میاید و ظاهر میشود این نتیجه بذار اینها در قیامت کور محشود میشود چه این که اوصاف دیگری که در نهان و نهاد انسان هست همون اوصاف درونی در قیامت ظاهر میشود که دیگه بسرور حیواناتی میدهد که در دنیا به اوصاف اون حیوانات متصف بودن که به تحت اون افواجا خب بنابراین اگر کسی به یاد خدا بود خدا به یاد اوست وقتی خدا به یاد او بود هستی او را پرفروغ می کند نه صفری او را صفری او را وقتی رنگیم می کند که او به یاد ت خدا باشد که لعن شکرتم لعزیدن نکن اما هستی او را وقتی پرفروغ می کند که به یاد م باشد نه به یاد تهای او پس از کرون تی اللتی ان امتو علیکم یک پاداش دارد پس کرونی از کرکوم پاداش دیگر دارد و در نوبت قبلم به عرضتون رسید که آیاتی که مربوطه به نسیان و یاد خداست اینا سه طایف هست نسیان مبدع به عنوان محرک نسیان قایت به عنوان هدف گاهی فمات خدا را که م از فراموش نکنی وشقرولی و لا تکفرو گاهیم می فرماید که اینها لغای خدا را فراموش کردن که این برمی گردد به نسیان هدف اگر یک متحرک محرک را از یادش ببرد ارتباطش را از محرک قد کند از حرکت می استد چنین که اگر یک متحرک ارتباطش را از هدف قد کند به یاد هدف نباشد چنین انسان متحرکم می استد خداوند گاهی ما را به هبال اول که محرک فائلیست دعوت می کند گاهی ما را به هبال آخر که مبدع غایی و محرک غاییست دعوت می کند گاهی اینها را جمع می کند نظیر اونجا در سوره احزاب آمده است که یا یه لذین آمانست کرولا ها ذکرن کثیر مطلب دیگران است که گاهی انسان خیال می کند این کارها در حد وصف برای اون می ماند و جدای از جان اون است و خیال می کند بعدها می تواند تصمیم بگیره در حالی که این اوصاف کل حسدی اون را پرا می گرد اون نقطه مرکزی که بخواهد تصمیم بگیرد اون دیگه عوض می شود از بیانات نورانی هست امیر ممنونی سلامونداره در نهجور براقه استفاده می شود که اگر کسی مشغول خودش نبود متحیر است من شغل نفسه به غیر نفسهی فقط تحیر است یه وقت از اینسان مشغول درس و بحث است خیال می کند در مسیر است یا مشغول کارهای آدی است خیال می کند در مسیر است انا به فکر خود نیست که به تحذیب خود بپردازد و تغییر اوصاف درونی بپردازد به فکر اونها نیست چنین اینسانی متحیر خواهد شد فرمود من شغل نفسه به غیر نفسهی فقط تحیر است این در بیانات نورانی است تعمید نهج البلاغ است اگر کسی خود را به غیر خود مشغول کرده است متحیر است خب به غیر خود مشغول کرد یعنی به چیزهای دیگر بپردازد به این فکر نباشد که من در چی شراعتی هم در خطبه 157 نهج البلاغه به این صورت آمد است من شغل نفسه به غیر نفسهی چرا گمراه مشهد اولین خطرش این است که متحیر است برای اینکه او راه را گم کرده اگر این آیه محل بحثی سوره مایی دارد یعنی راه نفس است خب اگر کسی راه را غیر کرد یقینا متحیر است بیراه می روید من شغل نفسه به غیر نفسهی چون همه ما کار برید درس و بحث داریم اما چیزی محصول امر ما نیست آخرهای امر انسان متحیر است برای اینکه اون چه که اونی که راه بود اون را راه شده به بیرون راه رفته من شغل نفسه به غیر نفسهی تهیره به زرما و قهرن ارتبکه فرحلکات و مدت بهی شیاطین و فی تغیانه چه اینکه بحث های دیگری که باز درباری تغوا و مانند آن هست برای همین است که اون کوری درون برطرف بشود در خطبه 198 آمده است که فِئِن تَغْوَلَّه دَوَا وُدَاعِ غُرُوبِكُمْ وَبَسَرُ عَمَا اَفْعِدَتِكُمْ یعنی کوری دل را تغوا درمان می کند یه وقت است که به درون خود سریع نمی زند که درونش از جهل به علم آمده از ریا به اخلاس آمده از هوا به تغوا آمده کار به نه ندارد مشغول امور عادی است این که بزرگان اخلاق گفتن ببینید که شما برای رضای خدا دارید هدایت میکنید یا نه گفتن اگر یک کسی امام جماعتی واعزی امری در یک مسجدی در یک محلی فدمت میکرد یک کسی قریبی رسیده است تا را مردم به او اقبال کردن این اگر هیچ حرف نزد هیچ گره نکرد نگفت مردم خوش استقبال و ببقیه ما را رهاو کردن به دنبال دیگری رفتن معلوم میشود امری برای خدا خدمت میکرد میکرد تا الان من خدمت میکردم الان دیگری چون حرفی یکیست برای خداست دیگر اما اگر گلش از همه الان شروع شد معلوم میشود این امری در تحت برای شیطان بود و خیال میکرد برای خدا دارد کار میکنند اگر شاگردان کموزیاد بشن کموزیاد بشن همه هیچ تکون نخورد معلوم بشود که برای خدا بود اما اگر کموزیاد شدن اعتراض و گلش رو بشه معلوم بشه که او بیرون را نگاه میکرد نه در اون را او مشغول شاگردان خودش است نه مشغول خودش من شغل نفسهو به غیر نفسهی تقد تهیره چون راه نفس است غیر نفس که راه اینی اعوذنالله مشروع انفسنا و سیعات اعمارنا مرشندرالله رب العالمين الله عابد یحمل في جنبين اشراق اليقین عابد یحمل في جنبين اشراق اليقین عابد یحمل في جنبین بينه آیون و ذكر و طلع لوح الجابین بینه قرآن ربی و هدر العالمين ارتله تسابیحی اضیع به امان اضیع به امانیم اضیع به امانیم اضیع به امانیم و اردن و عالم رو وردن و عالم رو