سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انساریان رو در بربال سخن شنیدید سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انساریان رو در بربال سخن شنیدید سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انساریان رو در بربال سخن شنیدید سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انساریان رو در بربال سخن شنیدید سخن شنیدید سخن شنیدید سخن شنیدید سخن شنیدید سخن شنیدید سخن شنیدید چه کاری را باید بکنیم به لحاظ اخلاقی و چه کاری را نباید بکنیم به لحاظ اخلاقی یا نمیتوانیم بفهم این بحث معرفتیست یعنی راه شناخت ما آیا باز است به سوی اخلاق مستقل از دین یا بسته است بحث های دیگری هم وجود داره از حیثیات مختلف که من دیگه اونها رو باز نمی کنم چون مفصل می شود و به بحث اصلیمون نمی تونیم برسیم فقط اشاره به اناوی نشون بکنم ما مباحثاتی در حوضه قایت شناختی داریم آیا قایت دین و قایت اخلاق یکی هستن یا دوتا هست یا متفابطن یا یکسانند و اگر متفابطند آیا تعارض با یک دیگر دارن یا ندارن بحث های دیگر در مباحث انسان شناخت و روان شناسی در حوضه روان شناسی و انسان شناسی این سآل پیش می آید که آیا مبانی انسان شناختی دین و اخلاق یکی هست یا چند هست متفابطه یا خیلی از حیث الگو شناختی چطور آیا الگوهای اخلاقی همون الگوهای دینی هست یا متمایز هست با یک دیگر از حیث علی و و و اون چه سبب پیدایش می شود آیا این ها منشع واحد دارن یا منشع این ها متفابطه از حیث منطقی چطور آیا بین دین و اخلاق گزارهای شرعی و گزارهای دینی رابطه منطقی استنتاجی وجود داره یا نداره از حیث انگیزشی چطور و از حیث ولایی این ها ده بحث مهم را شکل می دهم ده سرفصل بزرگ برای دین و اخلاقی شناختی شناختی شده مباحثات دین و اخلاق هستن که از همه این ها باید در واقع وارد شد و در اون همه این ها وارد شد مسائلشون را بررسی کرد و سآلات اونها را پاسخ داد اما اون چه در اینجا مطرح می شود این هست که بحث کلی این که ما عدلیه اهم از معتزل و شیعه اعتقادمون این هست که اخلاق مستقل از دین و حتی پیش از دین احکام عقلی اخلاقی وجود دارد بله ما احکام دینی اخلاقی هم داریم اونا پسادینی هستن یعنی پس از آمدن شریعت شریعت هم یک سلسل دستورات اخلاقی یک سلسل ازش بزاره های اخلاقی دارد حتما اما این دستورات اخلاقی شریعت دستورات اخلاقی الزامی شریعت دستورات ارزشی او اون چیزایی که ارزش بزاری میکنه تماما باید در چارچوبه های احکام محکم اقلی اخلاقی باشند در کلام امامیه تمام احکام شریعی متابقه قواعد کلی اقل هستند و به اکس یعنی تمام قواعد اقلی را شرع تعیید میکند به این مناکه هرگاه اقل به صورت مستقل عملی را نیکو یا ناپسند دانست یا فعلی را دارای مسلحت و مفسد دانست کشف میکنیم که شارع مقدس نیز نسبت به آن کنش همین حکم امر یا نهی را دارد از این حکم اقلی به آن حکم شرعی منتقل میشویم و اکس آن نیز درست است یعنی هر جا نهی و امری از صرف شارع مقدس داشته باشیم به حکم اقل منتقل میشویم یعنی میفهمیم این امری که ما معمور به آنیم یا از آن نه شده این در واقع دارای جهت حسن یا قب هست هرچند اقل به تفصیل آن جهت را نداند دکتور صادقی ما هیچگاه نمیتوانیم حکمی را در شریعت بیابیم یا بپذیریم که مخالف ارزش ادالت باشه یا خدای نکرده یک حکم شرعی بخواهد ظلم را تجویز کنن ما این را نمیپذیریم به اعتقاد ما هرگاه یک ظاهر یک بیان شرعی مثلا یک روایتی ظاهرش این بود که خلاف ادالت است به شرط آن که ادالت را در اون بحث بفهمیم مصداقش را به طور قطعی ما درک کنیم با عقل ما نه جایی که شک داریم جایی که تردید داریم از محل بحث خارجه در جاهایی که مطمئن هستیم و با عقل قطعی به اون میرسیم که این ظاهر روایت خلاف حکم ادالت است یا خدای نکرده ظلمی را تجویز میکند حتما اون ظاهر روایت را نمیپذیریم یا در سندش خدش میکنیم یا اگر سند اون محکم باشه در ظاهر معنایش خدش میکنیم و اون را حتما تعویل میکنیم همطوری که در مواهز هستی شناختی در بحث های کلامی و فلسفی اگر ما یک آیه یا یک روایتی ببینیم که چیزی را بیان میکنه که خلاف محکمات عقله مثلا میگوید یدالله مغلوله دست خدا مغلوله است این حرف یهودی هست که خدای مطال در قرآن نقلش کرده بعد خود و خدا پاسخ داده میفرماید بل یداهو مبسوطتان ینفقو کیفایشا نه این چون این نیست حرف یهودی ها را رد میکنه بل دو دستش بل که دو دست خدا باز است خب این ظاهر رو ما حتما تعویل میکنیم نمیپذیریم که خدا دست جسمانی داشته باشه ظهور اولیه آیه این است که خدا دست داره دوتا هم دست داره ولی این رو حتما تعویل میکنیم چرا تعویلش میکنیم میگیم این معنای ظاهری مراد نیست حتما یک معنای دیگری مراد هست مقصود مثلا قدرت خداونده این هم که میگه دوتا دست چون این دو دست نشانه اعمال قدرت هست انسان معمولا با دو دستش اعمال قدرت میکنه این نشانه شده برای قدرت خداونده تمام قدرت خدا خب وقتی که ید رو دست رو نشانه قدرت گرفتیم تعویل کرده این گفتیم مقصود از این آیه آن است که خدا قدرتش بسیار وسیع است حد و حصری ندارد واضع واضع است چیزی اون رو محدود نمیکنه چرا این رو ما تعویل کردیم؟ به خاطر آن که اعتقاد من این هست که خدا جسم ندارد و نمیتواند داشته باشد پس تعویلش میکنیم با یک حکم قطعی عقلی حکم ظاهری شرعی رو تعویل کردیم مشابه این رو هم در اخلاق عمل میکنیم خب من در بحث رابطه دین و اخلاق مباحثات زیادی داریم ولی نمیتوانیم به همه اون مباحثات بپردازیم یک مستاق رو میخوام بگم که بحث ما اینی تر باشه و خیلی با مستاق این قبائد کلی رو تطویق بدیم و پیش برویم برای مخاطب خیلی جذابتر میشه و قابل فهمتر میشه و بعدم یک مسئله رو حل کنیم مسئله ای که هست در باره اتفاقیست که در تاریخ بشر افتاده است خداوند متعال به حضرت ابنه ابراهیم دستوری داده است در قرآن کریم دستورات خداوند خوابی که حضرت ابراهیم دیده است و بعد ماجرای خواب رو که فهمید که یک دستور الهی هست و باید اجرایش کند به فرزندش حضرت اسمایل میگوید و او هم تسلیم امر خداوند میشه و بعد معروفه خیلی جزئیاتش رو لازم نیست بگم شنوندگان عزیز همچنان با برنامه اندیشه ها از رادیو معارف در خدمت شما هستیم برنامه امروز را به موضوع چگونگی حل تزاد دین و اخلاق در ماجرای زبه اسمایل علیه السلام اختصاص داده ایم در داستان قربانی شدن حضرت اسمایل خداوند به حضرت ابراهیم دستور داد تا فرزند خود را قربانی کند درست است که آخر الامر اسمایل قربانی نشد اما ظاهرن خود این نوع فرمان دادن از جانب خداوند و پذیرش این فرمان از جانب ابراهیم و اسمایل غیر اخلاقی است در واقع خدای متعال به قتل دستور داد و ابراهیم نیز تصمیم به قتل گرفت و فرزندش نیز این نوع کشته شدن را پذیرفت برخی با استناد به ظاهر این داستان متقدند که بین امر الهی و اخلاق تزاد وجود دارد یعنی درست است که آموزه های دین و اخلاق در موارد زیادی همپوشانی هایی دارند اما گاهی نیز در تقابل با هم قرار می گیرند حجت و رسام دکتر حادی صادقی ازوهی اتنمی دانشگاه قرآن و حدیث در آیه شریفه این چونین فرموز سوره صافات هست فعوض بالله من الشیطان رجیم فلما بلده معه و سعی وقتی که به بزرگی رسید به رشد رسید نوجوانه بسطره بالغی شد قال یابونه یعنی اراف المنامه انی اذ بحک فندر ماله من در خواب دارم می بینم چند شبه دارم مرتب می بینم شاید زبهت کنم برای خدا تو را قربانی کنم تو چه می گویی نظر بده تو چه می گویی قال یا عوطف المات امر گفت پدر جان هران چه عمر شده ای انجام ده ستجدونی انشاءالله همه سابری من را از سبر کنندگان و کسانی که پایداری می کنند خواهید بیافت من مقاومم من مقاومم من مقاومم خوب فلم ما اصل ما وقتی تسلیم شدن و تلهو للجبین و او را به پیشانی به زمین انداخ و نادیناه ایا ابراهیم به اون نداردیم ای ابراهیم قد صدقت رؤیا رؤیا را تصدیق کردی و عمل کردی به اون چه اهم شده بودی انا کذالک نجز المحسنین تو از محسنینی ما هم به اینجوری بهت پاداش میگیم همین کافیست دیگه جلوتر نرو انهادالهو بلالبلاله بلالمبین این آزمایش سختی بر تو بود و فدیناه به زبح عظیم به جاوی اسمائیل برو اون قوچ بزرگ را زبح کن البته تعبیل های دیگر هم داره من نمیخوام وارد اون تعبیل ها بشم و ترکنا علیه فالاخرین سلامون علا ابراهیم کذالک نجز المحسنین انهو من عباده المؤمنین بعدش خدا بر ابراهیم سلام میفرستد و او را از خوبان خونیکان محسن یعنی کسی که بلاز اخلاقی خوب است یعنی یک کار خوب اخلاقی انجام داده خداوند در انتهای این مجموعه آیات به سراحت او را بلاز اخلاقی می ستاید و میگوید جز بهترین کارهای تو بوده از که انجام دادیم خب این یک شبههی در درون خود دارد چطور می شود خدا دستور بدهد که کسی فرزند خود را بکشد این از چند جهت ظاهرش غیر اخلاقیست این دستور نه هست دو این که پدر بیاید فرزند خود را بکشد سه این که اونها تسلیم بشند و اسمایل هم تسلیم شد هر دو تسلیم شد این ها همه این کارها شون ظاهرش غیر اخلاقیست هم امر خدا هم تسلیم شدن حضرت ابراهیم هم تسلیم شدن حضرت اسمایل همه اش غیر اخلاقی به نظر می رسد خب این چه پاسخی داره آیا دین یک دستور غیر اخلاقی داده اینجا داستان ها گفتن در این باره من به کتاهی افتدا توضیح می دم که این کار کاملا اخلاقیست هیچ امر غیر اخلاقی وجود نداشته و هیچ امتصال امر غیر اخلاقی هم وجود نداره این رو عرض می کنم و کسانی که راه های دیگر رفتن اونها رو هم اشاره می کنم که پر بیراه رفتن اولا این رو باید بدانیم که خداوند مالک و رقاب است یعنی ملک خداییم همه همه زمین و آسمان و انسان و اینها همه ملک خداییم خدا رب والعالمین است صاحب اختیار همه چیز است و هر وقت بخواهد و مسلحت بداند ما را به دنیا می آورد و هر وقت بخواهد و مسلحت بداند ما را از دنیا می برد به هر وسیله ایم که بخواهد ما را از دنیا می برد چنان که در تمام طول شبان روز و همه روزه و همه سالها و قرنها این چونین بوده است که خداوند بسیده اسباب مختلف انسانها را جانشان را گرفته است خداوند جانها را می گیرد جانها دست خداونده گاه مستقیم گاه به فرشتگان گاه ابزارهای مادی هم براش فراهم می شه البته همیشه ابزار مادی وجود داره ولی بالاخره خدا مسبب و اسباب دیگه خودش هم اسبابش را فراهم می کنه انتخاب اسباب هم به اختیار و حکمت او وابستگی دارد بنابراین این که خدا دستور بده کسی کسی را بکشد این جزو حقوق الهی است حق خداوند است می تواند هر وقت صلاح بداند کسی را بستاند جانش را بستاند خداوند خالق جانها است و پایان عمر همه را خداوند با مرگ رغم زده است وقتی جانها دست دارد این بخشی و مرگ در اختیار و قدرت اوست طبعا و به حکم اقل جان ستانی نیست در حیطه اختیار اوست بنابراین نمی تواند از نظر اخلاقی بر خالق جان خرده گرفت که چرا جان ستانی می کند آقای صادقی اما چگونه ستاندن جان نیست دست خداوند است آدمیان همه روزه گاه به بیماری گاه به پایان یافتن پیمانه عمر گاه به تصادفات گاه به حوادثه سخت طبیعی گاه به حوادث اجتماعی مثلا کشت و کشتار و قتل و اینها جنگ و هزاران روش مختلف جان آدمیان ستانده می شود این همیشه هست جریان داشته و خواهد داشت سنت این جهان این چون این است این سنت جهانی همیشه بوده اون چیزی که در این داستان یه قدری غیر متعارف هست این که خدا دستور بده فرد بیگناهی کشته بشه و الا تا به امروز در تمام شرایه خداوند پیانورانش دستور داده است که بردید و با دشمنان خدا بجنگید قتل مقاتله بکنید کسانی که قتل نفس میکنن میتوانید اونها رو شما قصاص کنید و همچنین کسانی که به جان و مال مردم حمله ور میشوند شما میتوانید دفاع کنید با اونها گید و اونها رو بکشید یقاتلون نفی سبیل الله یقتلون و یقتلون هم کشته بدید هم بکشید هم خودتون کشته بشید هر دوش رو تجویز کرده خدا این فقط تجویز الهی نیست اقلم این رو تجویز میکنه در تمام فرهنگ های بشری هم پذیرفته است که یک جاهای کاملا معقول است که کسانی کسانی رو بکشند به حق البته با دلائل خاص و معقول اما این که غیر متعارف است این که کسی بیگناه بخواهد کشته شود این یه خورده عجیبی و نامتعارفه این فرد بیگناه حضرت اسمایل حالا اختلاف است که یهودی ها و بعضی مسیحی ها میگن که این اصحاق است و ما شواهد فراغان داریم هم در قرآن هم در روایات هم در خود تورات که در تورات گفته است که اون فرزند یگانه خود را گستور دیاخت که بکشد زمانی که اصحاق به دنیا آمده بود دیگه یگانه نبود او بود همراه حضرت اسمایل ولی اسمایل اولین فرزند بود که چودو 14-15 سال تنها بود بعدها بعد 14-15 سالگی حضرت اسمایل بود که اصحاق به دنیا آمد بنابراین وقتی در تورات میگرد فرزند یگانه مقصود حتما حضرت اسمایل است و اون حالا خطاییست که مرتکب میشوند دلائلی هم داره که چرا میخوان این افتخار رو برای خودشون بنی اسرائیل ببرند در حالی که خطاییست برحال شباهت زیاده از این میگذاریم وقتی که معمور شد که حضرت اسمایل رو بکشه این یک کمی تعجب برنگیزه و چون سامده نداشته خدا اینجوری بخواد جان کسی رو بگیر و اونم به دست یک فردی که پیانبر است و بخواد فرزند خودش رو بکشه پس اصل کشتن به دستور خدا اگر باشد حق خداوند است اما اگر به دستور خدا نباشد حتما نابه حق است و ما مجاز نیستیم بنابراین تفکیک میکنیم اونجایی که دستور خدا هست و اونجایی که نیست خب آیا این دستور غیر اخلاقی است؟ میگیم نه چون حق خدا بود این هم ابتدا ارس کردیم خدا مالک و رقابه مالک جان همه ماست چطور خدا حق داره یه کودکی رو که تازه به دنیا آمده دستور بده جانش رو بگیر حضرت مالک الموت ازرائیل علیه السلام هم میاد جان اون کودک رو میگیره آیا اون بیگناه نبود؟ چرا؟ اون کودک گناهی نداشت مگر کسی که جانش ستانده میشود باید گناهکار باشد حتما خیلی خدا حق داشته جانش رو گرفته کسی در نوجوانی جانش گرفته میشود کسی در جوانی کسی در پیری بعضی در کودکی بعضی ها قبل از به دنیا آمدن همه جورش هست خب خدا همه روزه داره این کار رو میکنه چرا اینجا ما عجیب میدانیم که خداوند متعال جان ایک نوجوانی رو بخواهد بگیرد این که اشکال نداره در اختیار خداوند پس خدا حق داشته دستور بده این که به لحاظ زواهر شرعی مرایج نیست که این گونه پدران پرزندان خود را بکشن حرف درستیست لذاست که اینجا چون رایج نیست خدا میگی من آزمایشت کردم آزمایش سختی هم کردم ترا ای ابراهیم این بلاء مبین بود خیلی سنگین بود این آزمایش به این دلیله که متعارف نیست اگه متعارف بود دیگه آزمایشت خیلی سختی هم حساب نمیشه چون همه روزه همه کس این کار رو میکن آزمایش آسان تری محسوب میشه ولی این آزمایش برای ابراهیم سخته چون بیسابقه است این چونین خدای مهربان یار و نگهدارتان خدای مهربان ملک الحق المبین لا اله الا الله ملک الحق المبین لا اله الا الله ملک الحق المبین شجاع بود و محرم و محرم سفر سفر سفر سفر صدای فضیلت و فطرت پیامه ولایت نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما عزیزان من روز فتح خرمشهر که در واقع نقطه اوج عملیات بیت المقدس در اردی بهشت و خرداد سال شهر وستویکست یک نمونه درس آموز و عبرت آموز است برای همه ما و برای تاریخ ما و آینده ما چون در این روز نیروهای جان برکف ارتش و سپاه با یک همه هنگی شگفتاور و تحسین برنگیز و با شجاعت و فداکاری غیر قابل توصیفی توانستن یک ضربه عظیمی وارد کنند نفرد بر پیکر ارتش اراق بلکه این ضربت وارد شد بر پیکره نظام استقباری جهانی که با اده و اده خود پشت سر ماشین جنگی رژیم بعث قرار گرفته بودند هیچ کس گمان نمی کرد چنین اتفاقی بی افتد ولی افتاد اون عامل اصلی در این میان چه بود؟ میتوان عواملی رو شمورد لیکن اصلی ترین عوامل اون روح اعتماد به خدا و اعتماد به نیروی خود بود اگر اون روز میخواستیم بر اساس محاسبات معمولی و متعارف فکر کنیم هیچ کس قضاوت نمی کرد که این حادثه ممکن است اتفاقی بی افتد ولی جوانان ما مردان مؤمن ما رزمندگان ما در نیروهای مسلح با هممت با ایمان با توکل به خدا و با گذاشتن جان عزیز در کف دست و نه ترسیدن و نه حراسیدن از خطر مرگ وارد میدان شدند و این حادثه بزرگ را به وجود آوردند خطه خورمشهر قله این افتخارات است میوه این افتخارات است لیکن در تمام طول مدت شاید نزدیک به یک ماه که عملیات بیت المقدس به طول انجامید صدها نشانه و آیت فداکاری به شکل احجاب انگیزی وجود دارد شما جوانان عزیز فرزندان عزیز من خواهش میکنم برید شرح این عملیات را که خوشبختانه گوشه ای از آن فقط گوشه ای از آن نوشته شده است با دقیقه بخوانید ببینید چه اتفاق افتاد ببینید جوانهای ما مردان ما که آوردن نام همه اونها یک کتاب طولانی را به وجود خواهد آورد چه کردند کسانی با عنوان نمونه و استثناء اسم بیاریم شبیه احمد متوسلیان سردار شجاع آزاده و فداکار چه کردند در این عملیات در این رویاروی بزرگ از چنین روی استفاده کردند این جمله ای که از امام بزرگوار ما نقل شده است و شما شنیدید که فرمود خورمشهر را خدا آزاد کرد این دقیقه