کم کم به پایان مجموع برامهای بخش دوم داریم نزدیک میشیم بنده رزا حبیبی به اتفاق دوستان هم در خدمتتون بودیم از ساعت چهارده آقای سید محمد علی حسینیان تیعیه کننده محمد آقای گلغندشتی صدابردار و جناب اکبر شاهورای همه اینگه پخش کم کم بخواییم با شما خداحافظی بکنیم آخرین برنامه ای که تقدمیتون میشه برکرانه نور هست تفسیر آیه 105 سوره مبارک معده توسط مفسر ارجمند دانشمند گرامی حضرت آیتالله جوادی آمولی از ساعت 22 همکاران عزیزم با بخش سوام برامها در خدمت شما خواهند دونشاره که ما هم در بخشهای بعدی افتخار همراهی با شما شرمنده عزیز و ارجمند رو داشته باشیم نظرهای خودتون رو به 3068 و 2 پایمک بکنید یا به 162 زنگ بزنید به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان واقعی به 100 دفتر نشاید گفت حسبالحال مشتاقی در سایسار امن ایمان در پناه مولا صاحب از زمان پایدار باشید و جاویدان شبتون به خیر و خدا نگهتار از این دفتر نگهتار با شما شرمنده عزیز و ارجمند رو داشته باشید یه دفتر که اون خدا به مؤمنین فرمود یعنی یعنی در سیر و سلوک مسیر و مسافت خود نفس است قهرن سالک و مسلک متحد است و فروات دیگر در تیه این بحث که سالک و مسلک متحد است یعنی اگر کسی درست به اقاعد و اخلاق و اعمال سالهی دیوی معتقد و متخلق و آمل باشد خودش می شود این راه به انسان کامل مثال زده شد و برای این که ثابت می شود انسان کامل این سرات مستقیم است از آیه سوره مبارک یاسین کمک گرفته شد که خداوند پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم می فرماید على سرات مستقیم و از این آیه استنباد شده است که وجود مبارک پیغمبر بر سرات مستقیم است چون سرات در همون جان است و بیرون از جان نیست زیرا اون چه جدای از جان است به عنوان دستورات دیوی اینا سرات بلغووند نه سرات بلفیل پس اگر کسی روی سرات بلفیل حرکت کرد یعنی روی همون شعون نفسانی حرکت کرد است گاهی ممکن است سآل بشود که از این آیه نمی توان استفاده کرد که خود نقص سرات است و سالک و مسلح یکی است برای اینکه تعویر به علا است که فرمود علا سرات مستقیم ولی پاسخش این است که به همون مقداری که تعدد نفس از ندر شعون مطرح است به همین مقدار می شود گفت به این که سالک و مسلح متعددن به مسحه اطلاق کلمه استعمال کلمه علا است وگرنه رو تحلیلی که به عمل آمده است اون چه که خارج از جان انسان است یه سه سره قوانین هست یه سه سره دستورات هست اونها سرات بالقوه است اگر کسی اهل سیر سلوک است چون سیر سلوک به عقیده و اخلاق و اعمال مرتبط است و همه این ها جز شعون نفسن پس سرات بالفعل در نفس است نه خارج از نفس نشانش این است شما در زیارت جامعه کبیر که بسیار از معارف از این گونه زیارت ها استفاده می شود زمن این که به حلبه علیه مصطلح گفته می شود که اینا عیبت و علمهی و سراتهی و کذا و کذا اینا زرف علم خداییان و سرات خدا هستن و عدلای علیه سراتن کنار راه نمایان راه مستقیمنست در این ها گفته می شود این ها خود سراتن عیبت و علمهی و سراتهو یا می گویم انتما سراتو اقوه خود شما راهی اونجا دیگر سخوره استعمال کلمه حرفی جرم سارزاریش نیست امام راه هست برای این که امام روهم و اون شعون نفسانی حرکت کرده هست یعنی عقیبهش حق هست اخلاقش حق هست عملش حق از این جهد سنت او یعنی قول و فیر و تغریر او می شود و همون طوری که در قرآن گاهی در سوره انفال دارد برای مؤمنین درجات هست لهم درجات گاهی در سوره آل امران دارد هم درجات از سرات همین طور هست گاهی انسان علا سرات مستقیم هست گاهی انسان خود می شود سرات مستقیم خب مطلب مهم این بود که اگر کسی به یاد خود هست معلوم می شود خدا را قبلن شناخته هست که این حدیث شریفه من عرف نفسه فقط عرف ربه برهان لنی شد نه برهان این نی اون چی که تو کتاب های عقلی هست این هست که اگر کسی خود را بشناسد شعون خود را بشناسد یا از تجردش پی به تجرد حق می برد یا از امکانش پی به وجوب واجب می برد یا از حضورت خودش پی به قدم واجب می برد یا از زعف خودش پی به قدرت واجب می برد یا از جهل خود پی به علم واجب برد هر چی گفته بشود در هنگی مدار برهان این نیست اما اون چی که سیدن رستان رزون لالی از این آیه و آیات دیگر استفاده کردن برهان برهان لمیست که انسان تریق هست هیچ سالکی به فکر راه نیست مگر این که قبلن به فکر هدف باشه پس من عرف نفسهو فقد عرف ربهو سابقن چون خدا و لقای خدا چون هدف هست اگر کسی به فکر خود بود چون خودش تریق هست معلوم بشود قبلن به فکر خدا بوده هست آثار یاد خدا یا فراموش خدا هم در بحثای قبل مشخص شد اگر کسی خدا را فراموش کرد خود را هم فراموش می کند و اگر خود را فراموش کرد کور هست که خود را فراموش کرد چون هیچ چیزی به او از خود او نزدیکر نیست به چون کور هست نمی بینه چی این که در سوره بغرف همون اذکرونی اذکر کنه و اشکرولی نشون می دهد که این ذکر خدا هست به ما اما آیه سوره توبه که فبود نسول الله فنسیه هم قابل تسبیق بر هم مبدع هست هم منتها خب حالا خدا اگر بخواهد انسان را کی فر بدهد در اثر نسیان چه می کند فمود به این که فانساهم انفوسهم فانساهم انفوسهم همون کوریست چون انسان با کشم ظاهر این زمین و موجودات زمینی را می بیند و اگر با کشم باطن نتوانه چیزی را ببیند فراموش کرد فراموشی همون کوریست حالا این که فمود فانساهم انفوسهم یعنی اینها خودشون را نمی بینند خودشون را نمی بینند چون خودشون را نمی بینند راه را نمی بینند چون خودشون راه هم دیگر این را نمی بینند در سوره مبارکه اصرا فرمود اونا که نامه اعمالشون به دست راست رسیده است اینا علاقمندانه نامه خودشون را متعلق می کنند و می خونند در مقابل کسی که نامه اعمالیو به دست راستش رسیده است و با علاق نامش می خوند نمی گوید دی هستن که نامه اعمالشون به دست چب یا خوشی سر رسیده است فرمود یه ده کورن خب این تقابل چی را می پهمونند آیه هفتاد و یک و هفتاد و دو سوره مبارکه اصراین است فرمود یوم ندعو کل اون هاسن به امامه این اصل کلی بعد این محط را شرح می کند این اصل را فروعی به این اصل استناد می دهد تفریه می کند فرمود فمن اوتی کتابه به یمینهی فالاکه یقرؤون کتابه همولای اولمون و فتیلا ومن کانه فی هازی اما فه فلا خطه اما و ازل و سبیلا خب این ومن و من باید همه هنگ باشد دیگر در سوره مبارکه انشقا فرمود یایی هر انسان انه که کادهون الاربه که کدهن و ملاقه فاما من اوتی کتابه و یمینهی کذا و کذا واما من اوتی کتابه و رایه و زهری کذا و کذا این تفصیلیست با امت این شرحیست با امت همه هم اما در سوره اسلام فهمات به این که یوم ندعو کلاناسن به امامی بعدم تفریح میکنند فمن اوتی کتابهو به یمینهی فالاکه یقراؤن کتابهو و رای علمون فتیل ها و من کانه فی هازی اعمال فوفر آخرته اعمال و ازل و سبیل یعنی چی؟ یعنی مردم درستن یا بسیرن یا کوه اون که نامه اعمال به دست راستش میاید که کل تا یویهی یمین ای بسیرست در مقابله بسیر کورست یعنی گاهی میفرماید نامه به دست چب میرسد در مقابله کسی که نامه به دست راست است گاهی میفرماید باید یا نامه ها را به دست راست میگرند و بعضیها کورند که این کور ها همون هایی هستند که نامه به دست چبشون میگرند دیگر خب پس معروف میشه اینها کورن چون کورن راه را ندیدن کوری اینها که به اون منکان فیهازهی اما کسی که تو دنیا کوره اونجا کوره این که ابو بسیر را نمیگوید که خب ابو بسیر چند امام چند حجت حق را درکت شاگرده چند امام علیه اون سرات و علیه اون سرام بود این از علالباب بود از افراد بود که قلب شریفش روشند بود این کور ظاهری بود اینه که نمیگد منکان فیهازهی اما فهو فلاخرته اما که اون کوری که در سوریه حج بیان کرد که لا تعمل ابسابلا که تعمل غروب و لطیفه سدور خب اگر کسی قلبش در دنیا کور بود در آخرت کور است و راه گم کرده هر آخرت هیچ کس کور نمیشه بر آخرت ظرف زهور این حوادث است نه حدود این حوادث است اونجا که کسی کور نخواد شد که هرچی از هرچی اینجا دارد اونجا زهور میکنه یوم طبلا از سرائر تبلو کل نفشن ماستفرد اونجا جای زهور حقیقت ماست جای زهور چیزیست که اینجا فرام کردی کب این که فهمود منکان فیهازهی اما فهو فلاخرته اما ایرادم میفهمه اما اینکه فهمود منکان فیهازهی اما که اینجا زهور میکنه از هرچی اینجا زهور میکنه رضا گمراه تر است اینجا با داشتن همه امید اما بود در آخرت همین کوری زهور میکنه منطقه ازلو سبیلا خب برای اینکه این خطرها پیش نیاید در سور احزاف مدیعی و لذین آمز کورو راها ذکرن کسی را اگر در آیه سوره یعنی همین آیه محل بست فهمود یعنی الزمو انفسکم و بازه به جانتون باشید برای آن است که اگر کسی این راه را فراموش کرد میغل کرد خب سرات مستقیم مگر از مبارکتر نیست مگر از شمشیر کیستر نیست مگر محدود نیست خب کمی آدم غفلت بکند دو طرفش آتش استنیده اگر زیرشم آتشه اینه که خیلی سخت است آدم یلا اله الا الله را در قیامت بتونه بگه بهشت میره شما بسیار از کارهای خودمون را که بررسی میکنید یه پیوند یا پسوند شرک دارد خیلی کم از کسی که خالصا للا کار بکند خب اگر سرات مستقیم از مبارکتر و از شمشیر تیزتر است در نهان و نهاد ما حقیقت ما این است تا دائمان به یاد مبدع یا منتها که هر دو یکی هن نباشید این راه فراموش میشود اندق قفلت همانو سقود همان از افمود یا ایوها لذین آمانو اذکرالله دکرن کفیره این تازه باز مال متوسطین است قهرن اذکر تی اللتی ان امتو علیکم مال زیاف است اذکرالله مال متوسطین است اذکرونی اذکر اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی اذکرونی سخن از جنتی است سخن از عبادالله نیست سخن از عبادی است به هر تقدیر این اذکرونی اذکرکوم اینقدر جاد دارد تا پایان سوری خجر که به مطفید خلیفی عبادی و ادخلی جنتی هر اندازه که انسان به یاد مبدع یا به یاد منتها بود بیشتر به یاد خودش است خب به چه دلیل اگر کسی خدا را پراموشده کور میشه برد به دلیل سوری تاها که فرمود یک ادهی را ما در قیامت کور محشور میکنیم و نحش روی یوم القیامت اعمال اون روز احتجاج بکند که ربه لما هر شرطنی اعمال بکد کن تو بسیرا خدا پاسخ میدهد که کذالکه اتت که آیاتونا فن نسیتها و کذالکه یوم تونسا چون آیاتی الهی در دنیا به تو رسیده است تو این آیات را نادیده گرفتی پشت سر گذاشتی اعتناع نکدی فراموشت شد امروز فراموش میشدی خب این جواب اون سآل است دیگر سآل میکند که چرا من را کور محشور کردی جوابش این است که چون آیات الهی را فراموش کردی امروز منسی یمایی معلوم میشه باید منسی بودن مسترزم کوریست دیگر اگر کسی از یاد خدا برود خدایی که به ما کان را بکنستی یا خدا که هیچ فراموش نمی کند فی کتاب الله یاده لورب ببلای انسا خدا اگر کسی را از یاد ببرد یعنی مورد انایت قرار نمی دهد مثل این که خدا بعضیارا نمی بیند بانکه خدا بکنه شعن بسیر است چیزی نیست که از مشهد و مرآی حق قائم باشد و سراسر جهان کلمات الهی یعنی چیزی نیست که کلمه حق نباشد اگر سراسر جهان کلمه حق خدا است او متکلم است و مکلم ولی فرمود من بعضی هرش نمی زنم خدا با بعضی هرش نمی زنم اون تکلم تشریفی و انایت اون نظر تشریفی و انایت اون توجه تشریفی و انایت را مثلت به بدی ندارد نداشت چی می شود اونا کر می شود خب داشت چی می شود اونا بینام می شود پس این که در سوره بقره فرمود از کرونی از کرکون به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم این غیر از آن است که اذکرو تی علتی ات علیکم اذکرو تی علتی ات علیکم یعنی به یاد تهای من باشید خب اگر به یاد ت خدا بودیم چی می شود اونو در سوره مبارک ابراهیم مشخص کرد که ای کسی به یاد ت خدا بود به شاکر بود خدا تی اون را افزوده می کند این مالی مرحبا اما بالاتر از اون فرمود به یاد من باشید اذکرو نی اذکر کن اونجا که سخان از ت است به یاد ت باشید شکر ت کنید شکر ت باعث افزائش ت می شود که در این شکر توم را از ایدن نکن اما اونجا که انسان به یاد من امبور به یاد خدا بود نتیجه چی می شود اون را در قرآن استنباد کرد و اون استنبادش هم به این نهب بود که اونجا که انسان منسیست کور است برنامه که در همه جا وقتی سؤال می شود که چرا کوری یا چرا کورم می گن چون منسی خدایی کوری خب و لازمش به قرین تقابلی هست که این کسی منسی نبود مذکور بود خدا زاکر بود به یاد او بود این می شود بینا چه گروهی بینا هستن ابراهیم و سل انبیاه ابراهیمی علیه مسلمه بینا هستن خدا می فهمد اینا دارای بسر هستن اینا دارای چشم هستن اون بسری که در جان هست نه بسری که در چشم سر هست این که خب همه دارن این که همون لا تعمل ابسار ولكن تعمل غلوب و لطیفه سدور اون بسر درونی مال انبیاه و اولیاه و وارسان این هاست و چه این که اون گوش بیرونی هم مال این هاست و اگر کسی به یاد حق نبود اون چشم درونی کر می شود این یه مقدمه و قیافه های آدم در قیامت به شکل درون ساخته می شود این دو مقدمه چون درون کر هست همون کری درونی بیرون می آید و ظاهر می شود این نتیجه لذیران این ها در قیامت کر محشر می شود چه این که اوساف دیگری که در نهان و نهاد انسان هست همون اوساف درونی در قیامت ظاهر می شود که ای دید به صور هیوانی ایماناتی در می آیدن که در دنیا به اصاف اون ایمانات متصف بودن که به تحت اون افواج ها خب بنابراین اگر کسی به یاد خدا بود خدا به یاد او است وقتی خدا به یاد او بود هستی او را پرفروغ می کند نه صفره او را صفره او را وقتی رنگی می کند که او به یاد ت خدا باشد که لعین شکرتم را زیدن نکن اما هستی او را وقتی پرفروغ می کند که به یاد م باشد نه به یاد تهای او پس از کرونی از کرکوم پاداش دیگر دارد و در نوبت قبلم به عرضتون رسید که آیاتی که مربوطه به نسیان و یاد خدا است اینا سه طایف است نسیان مبدع به عنوان محرک نسیان قایم نسیان قایم نسیان قایم نسیان قایم نسیان قایم نسیان قایم نسیان قایم ناسی رسیده است نسیان قایم این رو بیرون راه رفته چه این که بحث های دیگری که باز درباره تقوی و مانند آن هست برای همین است که اون کوری درون برطرح بشود در خطبه 198 آمده است که یعنی کوری دل را تقوی درمان میکنه یه وقت است که به درون خود سری نمیزند که درونش از جهل به علم آمده از ریا به اخلاس آمده از حواله از حواب تقوی آمده کار برنامه دارد مشغول امور عادی است این که بزرگان اخلاق گفتند ببینید که شما برای رضای خدا دارید هدایت میکنید یا نه گفتند اگر یک کسی امام جماعتی واعزی عمری در یک مسجدی در یک محله فدمت میکرد یک کسی قریبی رسیده است تا در مردم به او اقبال کردن این اگر هیچ حرف نزد هیچ گره نکرد نگفت مردم خوش استقبال و ببقیه ما رو رهاو کردن به دنبال دیگری رفتن معلوم میشود امری برای خدا خدمت میکرد میگرد تا الان من خدمت میکردم الان دیگری چون حرفی یکیست برای خداست دیگر اما اگر گلش از همین الان شروع شد معلوم میشود این امری در تحت بلایت شیطان بود و خیال میکرد برای خدا برایت کار میکنه اگر شاگردان کم و زیاد بشن اگر مستمین کم و زیاد بشن اگر معمومین کم و زیاد بشن اگر مقلدین کم و زیاد بشن اگر متعالی کننده های کتاب کم و زیاد بشن ادم هیچ تکون نخورد معلوم بشه باید که برای خدا بود اما اگر کم و زیاد شدن اعتراض و گلش رو بشه معلوم بشه که او بیرون را نگاه میکرد نه در اون را او مشغول شاگردان خودش است نه مشغول خودش من شغل نفسه بغیر نفسه تقد تهیره چون راه نفس است غیر نفس که راه اینی اعوذناللهم شرور انفسنا و سیعات اعمارنا مرشندرالله رب العالمين الله الله یارب عابدن یارب عابدن یارب عابدن یارب عابدن یارب