از مردم حفظ بکنید وارد قیبت، تهمت، دروغ، شایعه ریختن آبروی مردم نشنید اگه شما این شیشتا برنامه رو از من قبول بکنید که به کار ببندید من هم بهشتو برای شما قبول میکنم وجود پیغمبر و قرآن و امام به این صورت شاگوله پروردگاره من اگر در حد خودم آگاه به قرآن و روایات نباشم یا در این مجالس معنوی تبلیغ دین شرکت نکنم شاگول ندارم دیوار درونم کج بلا میاد و دیوار اعمال و اخلاقمم کج بلا میاد یعنی دوچار اقاید انهرافی میشم دوچار رزائل اخلاقی میشم دوچار اعمال فاسد میشم اما اگر هم میشه شاگولگیری کنم با آیات قرآن مثلا این آیه نود سوره مبارکه نحل که از آیات فوقل آدمونه مهم قرآنه سه مسئله اول آیه است سه مسئله پایان آیه است که باید سه مسئله اول در زندگی انتخاب کرد سه مسئله دومو در زندگی حذف کرد سعادت دنیا به آخرت سعادت انسان با این انتخاب و با این حذف تأمین میشه این شاگول خدا این شاگول خدا انالله یعمرو بالعدل والاحسان و ایتا زلقربا خدا به شما فرمان میده انالله الله یعنی چی؟ یعنی وجودی که جامعه همه سفات کماله و سفات کمالشم نهایت نداره معنی الله کسی خوب بخواد بدونه باید دعای جوشن کبیر و بیشتره بفهم در دعای جوشن کبیر هزار انوان برای پروردگار مهربان آلم بیان شده دعای جوشن کبیر معنی الله ما وارد نماز که میشیم میگیم بسم الله الرحمن الرحیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم با این اللهیم شما رو نه نمی کنم از نیکی کردن به بیدینا به مشرکان به بطپرستان به کافرانی که با شما سر جنگ نداشتن ولنیو خرجو کم من دیار کم ان تبر شما رو از وطن بیرون نکردن نه یه تون نمی کنم که نسبت به اینا نیکی کن نه من عمرو می کنم نیکی کن به بدان آلم هم نیکی کن به حیوانات هم نیکی کنی این شاغول انبیا شاغول هم اعیمه تاهرین شاغول هم قرآن مجید شاغوله انلاها یعمرو بالعدل والاحسان وی تا از الغربادداری به قوم خیشای ندارد کمک این ستارو در زندگی انتخاب و ینها ان الفحشای والملک و برقیه شما رو از کار زشت از گناهان کبیره از تجابزه به حقوق دیگران نه می کنم سبخش اول آگر در زندگی انتخاب کنی سبخش دوم و تو زندگی هزف کنی می شید مؤمنه به معنای واقع حالا وجود مبارک حضرت جواد خودشون اخلاقشون رفدارشون و روایاتشون و نامه های بسیار مهمی که به یارانشون نوشتن که نامه های خوندنی فکر می کنم همه نامه هاشونو فرزند بزرگوار فیض کاشانی علم الهودا در کتاب مکاتب العمش او برده یکی دو سه تا نامشم مرهوم مجلسی در بهارو برده روایات و نامه هاشونو همه شاغول الهیه حالا این روایت کتاه رو که چار تا مطلب توشه وقتی یه مردی به نظرت میگه منو نصیحت کن امام میفرمد میپذیری و عرض کرد برد چون اگه آدم نصیحتو نپذیره به جایی نمیرسه اگه نپذیره شاغولگیری نمیرسه اگه نصیحت اولیاء خدا رو نپذیره دیوار زندگی رو چج برده بالا خراب میشه فرمود قبول میکنی؟ گو بله چار تا نصیحت بهش کردن توسط سبر فرمودن به سبر تکیه چون این تکیه گا فرونه میریزه خیلی تکیه گاه محکمه حالا کجا باید سبر کنم و به سبر تکیه کنم قرآن بیان میکن وطن قل فقر این که حالا سروتمن نشودی در حد زندگی داره میگذره این حدیه این حد معین و اندک رو واقعا به آغوش بگیر اد دست نره چون اگه بخوایی این کم داشتن و به آغوش نگیری برای پرداشتن دوچار حرام الهی میشه ورفض شهوات لذتیه و ارزتهای حرام رو ترک کن و خالف الهوا و با خواستهای نامشروع و نامعقول مخالفت کن وعلم انکه لن تخلومن این الله یقین بدان که از دید خونه خدا هرگز دور نخواهی بود با توجه به این که هرگز از دید خدا دور نخواهی بود فنزر کیفت کن دقت کن که چگونه ای درستی نادرستی خوبی بدی موردی قبولی مردودی بهشتی اصلی یاد و زخی دقت کن فنزر شیفه تکون خدایا آگاهی ما رو به قرآن و روایات بیشتر کن آگاهی ما رو به مقام امیر المؤمنین و صدیقه پبرا و حمیقه Car наход و بلي درگاه شدن ماهو نخواهی داریم ولین من به صدای جنگ رو خواهیم بخش تول فکر اینوeria سمن آرز نرمی دادید که ب OMG نجٍّا یه نfind EMT طول در یه یه توی الکام snapped طول واقعی bolts چشم من دریا شد و در ساحل محبت نشست تو گل معصوم باقه بهشتی تو بحار و اینین و باران سره بشتی تو امید جانده سره بشتی تو گل معصوم باقه بهشتی تو بحار و اینین و باران سره بشتی تو امید جانده سره بشتی تقریبا نگستون بدمتgot تقریبا نگستون بدمتkeepers تقریبا نگستون بدمت cooks تقریبا نگستون کاروی بیتجاิ تقریبا نگستون کاروی بیده تقریبا نگستون کاروی بیده تقریبا نگستون کاروی ب جمهوری تقریبا نگستون از دیگه تقریبا نگستون غشت تقریبا نگستون روی دنیا تقریبا نگستون زندگی تقریبا نگستون فرق د Fujimorb تقریبا نگستون محروم روی موجه به روان صدای پذیرت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب سبز آبی نوشته ی سعید تشکری نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توکلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار پرهام پرتو به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معرف می شنوید در این برامه گذیده ی از کتاب سبز آبی به شیوه روای نمایشی اختباس و روایت می شه در این اثر داستانهای زندگی خادمان و صادات رزاوی روایت شده خادمان و صادات خادمان و صادات خادمان و صادات خادمان و صادات خادمان و صادات خادمان و صادات شب بود جاکلین سوار برعصب به خونه استاد فاخر رفته بود تا از اون بخواد برای نجات فرید و دین کاری بکنن استاد فاخر از وقتی فهمیده بود داوود در گم شدن فرید و دین نخش داشته حال عجیبی پیدا کرد و مبهود به نقطه خیره شده بود کمی که بزشت جاکلین رو به اون کرد و گفت حالتان را می فهمم استاد اما تنها به شما اعتماد دارم و شما را امین خود می دانم باید به داد فرید و دین برسید به کجا برمیم؟ در طلاب رسو به این بزرگی در خانه که را بکومیم؟ به کدام جنگل و کوسترک بکشیم دخترم؟ حق با شما است استاد بانیم تا که تا این اندازه پدرت را خوب می شناسی بگو فرید و دین را کجا می تواند برده باشد تو را به خدا خوب فکر کن دخترم اگر دیر به فریادش برسیم قطعا جانبو را خواهیم خانه و مزار مادرم مکانهاییست که پدرم به آنها علاقه دارد اما محال است که بیگانه ای را به این خلوت ها راه بدهد این مکانها فقط حریم خودش است و کسانی که دوستشان دارد بیشتر فکر کن به این فکر کن که پدرت برای زج دادن کسی یا برای انتقام گرفتن او را به کجا می برد؟ نمی دانم استاد به خدا نمی دانم باید خوب فکر کنی دخترم وگر نه؟ اشقر را از دست خواهی داد برای همیشه این غم روی دلت زنگینی خواهد کرد و مجبور خواهیشو تا آخر عم با تنهایی بسازی با شنیدن این حرف عشق تو چشمای جاکلین حلقه زد و اون با خودش گفت مگر می توانم دنیا را بدون فرید و دید تصور کن حتی تصور این که خاری به پایی و برافت برایم سخت است چگونه می توانم به دل و به چشمانم بگویم؟ که دیگر منتظر آن صداها آن لبخندها و آن نگاه های عاشق نباشه جاکلین تو فکر بود که با صدای استاد فاخر به خودش اومد پدرت شاکی نشود بانو جاکلین نکنه زیر دستانش را دنبالت بفرستد به نظرم بهتر از زود تب خانه بازگردی پس فرید و دید چی؟ هیچ بوست و خدایش یعنی چی که اون دید؟ بوست و خدایش؟ یعنی این که از دستمان کاری ساخته نیست به خانه برو تا پدرت بیش از این عصبانی نشود و کار را خراب نکند گفتم که پدرم را خوب می شنسم و خوب می داند که من برای نجات فرید و دید هر کاری می کنم و اگر لازم باشد خودم را به آب آتش می زنم برای همین کاری گرده که فرید و دید از رابلوس بره بر و اگر نره بر؟ تحدیدش را جدی تر می کنم پس تو را هم حبس خواهد کرد شاید پس به خانه بازگرد تا از خشم پدرت در امان باشی بدون فرید و دید به خاله باز نخواهم گشت تو حبس نیست راه زیادیست سیبی که به هوا برتاب می شود تا به زمین بیاید هزاران چرخ می خورد پس امین امشب باید کاری بکنیم من حاضرم استاد باید به مکنهایی که اطمیزنیم فرید و دید آنجا باشد برویم بگذارید کمی بیندیشم استاد جاکلین کمی فکر کرد و بعد گفت استاد فاخر پدرم گاهی با دوستانش در بیرون شهر قرار و گفتگوهای دوستانه دارد البته فقط شبهایی یک شمبه با آنان می رویم به کدام منطقه می روید؟ به گمانم سمت روده الوادی پس بهتر از به آن سو برویم یعنی ممکن از فرید و دید آنجا باشد؟ باید از جایی شروع کنیم دخترم کمی سب کن تا من بروم و آماده شفم و بعد هم به آن سو برویم بسیار خوب منتظر می مانم استاد استاد فاخر تو خونه رفت و کمی بعد با اسبی بیرون اومد و گفت بسیار خوب برویم هر دو سوار بر اسباشون شدن و به راه افتادن شب به نیمه رسیده بود که استاد فاخر و جاکلین به جنگل نزدیک روده الوادی رسیدن هر دو از اسب پیاده شدن استاد فاخر به سمتی رفت و گفت هر دو فرید و دینو صدا زدن استاد فاخر فانوسی رو که تو دستش بود بالاتر بود و باید هر دو صدایش بزنیم بعد روبه جاکلین کرد و گفت استاد فاخر و جاکلین به سمت جنگل رفتن و هر جارو که احتمال میدادن فرید و دینون جا باشه گشتن اما بیفایده بود گشتن بیفایده است فرید و دین اینجا نیست دلم گواهی میدهد که او هم اینجا است مطمئنم استاد مطمئنم استاد باید بیشتر بگردیم و هر طور شده او را بیابیم نماید دل سرچوید بیایید به سمت انتهای جنگل براوید براوید استاد فاخر و جاکلین به سمت انتهای جنگل رفتن هرچی جلوتر میرفتن درختان پرهجمتر و انبوحتر میشدن وسط جنگل که رسیدن استاد فاخر و جاکلین فانوس ها رو بالاتر بردن جاکلین نور فانوسشو بیشتر کرد یه دفعه چند چارپایی چوبی دیدن جاکلین دست با چه گفت همینجاست استاد اینا چارپایی های پدرم هست خوبه یاد دارم که دو سار پیشانه رو به نجاری مسیحی سفارش داد جاکلین اینو گفت و فریاد زد کجایی فریدون دید منم جاکلین استاد فاخر به سمت چارپایی ها رفت و نگاهش به کلبه چوبی افتاد نوری تو دلش تابید و امیدی جفونه زد نزدیکتر رفت و جاکلینو صدا زد به این صوبی ها دخترم به این صوبی ها جاکلین افسار از پشو گرفت و به اون سمت رفت قبل از این که برسه استاد فاخر سلیب چوبی بزرگی رو دید پیکر نیمه جانی روی سلیب بسته شده بود استاد فاخر فریاد زد اینجاست اینجاست جاکلین به سمت سلیب دوید کنار اون زانو زد و صدای هقه هقه گریش بلند شد استاد فاخر گفت باید بالا برم اگر مرده باشد چه؟ نمرده نمرده نباید بمیرد استاد فاخر تنابی آماده و فانوس و گوشه همایلش آویزون کرد بعد از سلیب بالا رفت و صورتشو به دهن فریدودین نزدیکرد همین که نفس سرد فریدودین به صورتش خورد و مطمئن شد که اون زنده است نفس راحتی کشید و صورت خونالود جوان بغدادی رو در آقوش گرفت و گفت خدا راشد خدا راشد که زنده ای فریدودین استاد فاخر تناب و دور کمر فریدودین محکم کرد بعد تنابی که به دستا و پاهای اون بسته شده بود و برید و آروم آروم اونو از سلیب پایین آورد جاکلین کنار فریدودین نشست و صدای گریش بلن شد استاد فاخر گفت بخیز دخترم اشنون موقع گریستن نیست باید هرچه زودتر فریدودین را به خانه داریم استاد فاخر فریدودین رو روی عصب گذاشت و همراه جاکلین به سمت خونه راه افتاد از وقتی استاد فاخر فریدودین رو از سلیب پایین کشید و اونو به خونه خودش برده بود جاکلین به خونه خودشون نرفته بود از کاری که پدرش با سید فرید کرده بود دلخور و دل شکسته بود شب و روز کنار بستر فریدودین می نشست و از اون مراقبه از اون مراقبه شب غرب کنار بستر فریدودین نشسته بود و اونو تیمار می کرد بعد از این که داروهای سید فریدو داد و برای سلامتش دعا کرد تو فکر رفت و با خودش گفت خوب می دانم که پدرم دست از سر من و فریدودین بر نخواهد داشت کینه او از فت اندولوس به دست مسلمانان کینه امیغ و دیرین است که زهرش بر تن فریدودین نشست است باید مخابل پدرم بیستم تا دست از قدورت و کینه اش بردارد باید حرفی که با استاد فاخر زدم عملی کنم جاکلین با این فکر به صورت فریدودین نگاه کرد تا شاید اثری از حوشیاری در اون ظاهر بشه اما سید فرید همچنان چشماش وسته بود و دست و پاش تکونی نمی خورد موسیقی موسیقی دنیا عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب سبزابی خدا نگهدار موسیقی تغییرات ساعت پخش برامه های رادیوهات موسیقی موسیقی موسیقی درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آمولی موسیقی برکرانه نور شمبه تا چهار شمبه ساعت شش بام داد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی مدربان باشید مجلده صبحگاهی راژیو معارف مدربان باشید شمبه تا پنج شمبه ساعت شش و سی دقیقه