شما و خدمت گذارتون هستیم دعوت میکنم اولین برنامه رو بشنوید برکرانه نور به مدت سی دقیقه امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکته های تفسیری آیه شریفه 105 سوری مبارکه ماعده در کلام مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمودی حفظه الله قبل که الا رجالا نوحی الید فاسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراغی بر چراغی نور لهم يتفکرون بسم الله الرشوان الرشیم یا ایه هاللدین آمنو علیکم انفسکم لا یذركم من ظله لحت دیتم الالله مرجعكم جمیعا و یونبهكم ببا کنتم تعملون فهست در قسمت اول این آیه مبارک رو که مهمترین بحشای این آیه است فهست در قسمت اول این آیه مبارک رو به مؤمنین خطاب شده است خدا به مؤمنین فرمود علیکم انفسکم یعنی الزمو انفسکم یعنی در سیر و سلوک مسیر و مسافت خود نفس است قهران سالک و مسلک متحد است و فروات دیگر که این جمبندی خیران بسته شده است که انسان سالک است انسان مسلک است انسان هدف است و همه این محدوده در درون خود او است و همه اینها در قیامت ظهور بکنند قیامت ظرف ظهور این واقعیت هاست نه ظرف حدوس این هم نه این که کسی اونجا کور بشود کوری افراد اونجا ظهور بکنند نه کسی اونجا کر بشود نه کسی اونجا شامه بسته بشود خب بوی بهش را میگوین پونست سال با راه پونست سال فاصله بوش به شامه میرسد کسی که آقا والده این است یا ماننده اون این بور استشوام نمی کند این نه به این به معناست که در قیامت شامه او بسته است این شخص همکنون شامه بسته است اون روز ظهور میکنند شامه کسی باز است که فاصله هشتاد فرسخی بگاد یعنی شامه یا در نهاد ایتان هست براخره دیگر حالا هشتال فرسخ نشد لاغل هشت فرسخ هشتقدمی را آدم میشنود دیگر بوی تقوار هشتقدمی بشنود هشتقدمی نشد هشتسانتی بشنود کسی در کنار آدم نشست سه آدم در درون رو بخهمه که متقیس یا نه بوی خوب میاد یا نه این شامه برای ما ها که نیست که یه چی منمش این شامه نیست یه بسری هم در درون آدم هست یک گوش هم در درون آدم هست که تاییه ها از اون رایه یه لامسی هم باز در درون آدم هست یه وقتی چیز خیلی حساس هست اگر از گوشه دوری مثلا میگن فرونجا اگر شما یه کبریت روشن کردید فرون ماده منفجر منفجر میشود اینجا جایی روشن نیست این شی حساس هست اما وقتی به نزدیکی که رسید ما ها حساس میکنید بعضی از آن که حساسن از دورم حساس میکنند خب یه نیروی در نهان انسان هست به نام نیروی لامسه نیروی بیرونی ما نیروی لامسه اگر کسی دستی ما ازد خب ما میفهمیم دیگر اگر کسی دستش به پای ما خود دستش به دوشم خود ما حساس میکنیم جسمی اگر به دوشم خود حساس میکنیم این بسیاری نیروی لامسه هست بعضی ها این نیروی لامسه رو ندارن شیطان هرچی دست میزند هرچی حلوشون میدد اینو حساس نمیکنند بعضی رو دارن از آن مست هم تا افهمون شیطان تذکر و فیضان مبسرون اونجا که شیطان داد نمیکشد که گوش بشنبد که اونجا خودش نشون نمیدد چون از راهی میاید که ما رو نمیبینیم ببینیم از پشت سر میاید پشت سر نه یعنی انسان جلو و دنبال دارد اون جای جای غفرت پشت سره اونست وگنو از راه جسم که نمیاد این یوست به صوفی صدور ناس اینی که یوست به صوفی صدور ناس این سهره که جلو و دنبال ندارد که که ما بگیم شیطان از پشت سر میاید خدا فرمود انهو یراکم هوا و قبیله منهی سرات راونه هم او و پیروان او از راهی میاید که شما اونها رو نمیبینید خب جان آدمی که مثل بدن اونست که چشمش شاید یه طرف باشد که که پشت سرش چشم نداشته باشد که شیطانم که یوست به صوفی صدور ناس معلوم میشود این جان کور است دیگر خب ایره که امضا کرد فهمون او میاید شماره میبیند شما اون رو نمیبینید یه همچه دشمنیست که شماره میبیند شما اون رو نمیبینید نفرمود پریاد میکشد چون او خناس است آرام آرام میاید صدایی ندارد از راه میاید که شما نمیبینید کم کم آهسته آهسته میاید تا دستش به شما میرسد خب اونا که نیروی لامسه درونی دارن احساس میکنن از آن مسته هم تا افهمونه شیطانه تدکتر و فیضا مبسرون اما اونی که نیروی لامس ندارد خب هرچی شیطان به اون میساس بکند این درک نمیکند نتیجه چی میشود؟ شیطان میاید چی میکند؟ حالا که دست زد و انسان احساس نکرد دست برده شیه چی میبرد؟ عقل رو میگیرد او کاری با شهبت و غذب ندارد چون شهبت و غذب رو باید احیا کند و تقویت کند عقل رو میگیرد وقتی عقل رو گرفت آدم میشه دیوانه این مخصوص رباخار نیست حالا ما بدتر از زبا هم داریم قهرنچ این افرادی میشوند مخبت رشوه بخورم از تعمیل پرموند مخبت دیگر همون جریان زیل قصه عقیل که کسی آمده حلوه شیرین رو زیل لباس آورده که خواست مسلم آزرلا چیزی به حضرت بده و حضرت حکمی بگیره په بود اگر صدقه و سله و امثال زالک از که به ما نمیرسد اگر غصد دیگر کردی امختبه تون انت کسی که راشیست مخبت است مرتشی همیشه مخبت و از آن از که این نیروی لمس در نهاد متقیان هست میفهمن کسی از درون دارد تماس میگرد میخواد بیاد اون نهانخانه اون گنجینه را ببرد از آن مسهم تا افن من شیطانه تذکرو فهزان مبسرو اما رباخار این چیزی نیست شیطان مس کرد تماس گرفت رفت و اینو هیچ احساس نکردن رفت عقلشون رو بود شدن مخبت خطر این است که اینان میفهمن دیوانه خب دیوانه از وجهت که دیوانه چی عذابی دارد بستگان او شرمندن وگن خود دیوانه که خجل نیست دیوانه که عذابی ندارد که کارهایی میکند که نباید انجام بدهد خب بستگان او که عاقلن رنج میبرند وگن خود دیوانه که رنج نیبرد که حضر ربا و امثال ربا این است که انسان میفهمد که دیوانه است عذابهایی در قیامت است که نمونش در دنیا نیست ما در دنیا نداریم کسی که عاقل باشد و مجنون مثل اینایی که به صورت حیوان محشول میشن من این چی این است که بشن سک انسانون و کلبون و گنه سک چی عذابی داره خیندیر چی عذابی داره این حصل اخیروست در سیروسلوک این انسان نوع مثل مخصوص است حقیقتن نوع نوع الانواب نوع اخیر این انسان حقیقتن نوع مثل مخصوص است به تحت اون انواب است و همکنون این انواب محقق است نه در قیامت قیامت زرف ظهور این انواب است نه زرف حدوست نه اینکه انسان در اینجا نوع الانواب است و در قیامت می شود جنس به در تحت او انواع کسیر است این طور نیست قیامت که ظرف امن نیست انسان در دنیا نوع متوسط است این حقیقت انسان که ما می گیم انسان حیوان ناطق این نوع متوسط است در تحت او انواع چارگان است یا شیطان است یا فرشته است یا بهائم است یا سبا در هر یک از این راه حرکت کرد اول اون وحص برای او حال می شود چون با توبه می تواند برگرداند اگر توبه نکرد سالیان متمادی طول که شید این می شود ملکه باز راه توبه باز است اگر ملکه هم شد و باز او توبه نکرد کم کم به صورت فصلد و مقفیم در می آید اونوست سبا اونقاله هم انزرتم املمتون زرهم رای امیلون چنین شخصی حقیقتن شده حیوان این حقیقت در قیامت ظهور می کند که قیامت ظرف ظهور این هاست نه ظرف حدوس این ها انسان همکنون در دنیا نوعی متوسط است خب اگر چرون که این راه ها را تی کرد برابر همین راه ها در قیامت به اون صورت های ظاهری در می آید مطلبی که الان در این نوبت وارد اون خواهیم شد این است که تحبیرات دینی گاهی به عنوان سیر و سلوک و حرکت و سفر و امثال ذالک است گاهی به عنوان داد و سیدد و خرید و فروش و سمن و مسمن و کالا و بها و امثال ذالک است گاهی این چه این تحبیر دارد اگر سخن از سیر و سلوک بود این بحث های طولانی او را همراهی می کند انسان سالک است انسان مسدک است انسان هدف است کم کم به صورت روح ریحان در می آید با فروات گلشته اگر مدار خرید و فروش و تجارت و داد و ستد بود اینجا باز سخن از نفس است انسان یا نفس خود را می خرد یا نفس خود را می فروشه محصول عمر اینه اونه که بیعت می کند با خدا بیعت چون از بیعت این می فروشه چی رو می فروشه تنها مدی که در بازار بیعت با خدا خریدار دارد همون جان آدمی است در جنگ با شیطان در حقیقت جنگ اقتصادی است خرید و فروش است چی رو می خرد جان خود را می خرد پس انسان مهمترین کالایی که در خرید و فروش دارد جان خود را می فروشد به خدا جان خود را آزاد می کند از شیطان همون طوری که در اون فصلی که زیر مجموعه پرابانی داشت خود بود سالک خود بود مسلک خود بود عمر و زمان خود بود هدف اینجا خود بایست خود مسمن است و خود سمن چون خودش داره معامله می کند اون حسه مرکزی تصمیم می گرد که همه شعون را در اختیار خدا قرار بدد اون فطرت بیدار قادرانه و قاهرانه و مالکانه تصمیم می گرد که همه شعون را بفروشد اینها که بیعت کردن بی کردن فروختن جان خود را به خدا فروخت همون طوری که در اصل تعبیر بی تصامه را پیدا کرده برانی که انسان مالک چیزی نیست که خود به خدا بفروشد این آدم ملک خدا است در تحت ملک او است ولی خدا برای تشویق مال خود را از ما می خرد قهران انسانی که تصمیم گیرنده است می شود بایه و جان خود را در بیعت به خدا می پروشد به خدا هم این جان را می خرد این لاشترام در مؤمینان حسه ها پس او شده بایه یعنی انسان و همین انسان شده مبی خب چی می گیرد و انه لهمال جنه این جنت کجاست در سور از آقا پرکوند و روحون و ریحانون و جنتون این یعنی خود انسان روح و ریحان مشود و همین در قیامت ظهور می کند پس او بایه است او مبی است او سمن این لاشترام من المؤمینان انفسهم و انوالهم به چی؟ به انه لهمال جنه خب اون جناتون تجدید تهده الانهار ظهور این حقیقت است وقتی این چنین شد که بایه خود نفس شد مسمرم خود نفس شد سمن را می بینیم خود نفس پرامیدهد در سور از آقا وقتی مغربین را یاد می کند می پرماید به این که روحون و ریحانون و جنتون اینن اگر ما برهان اقلی داشتیم که متابقه با این نقل بود این نقل بوده به ظاهرش ابقا مشد و حجت است اگر دلیل نقلی برخلاف داشتیم یا دلیل اقلی برخلاف داشتیم می گیم این ظاهر حجت نیست یه حرف جردی تقدیر است یا زو تقدیر است به امثال ذالک اما اگر برای نقلی این راه را تایید می کنن این آیه به آیاتی از این قبیل به ظاهرش ابقا می شود که خود انسان روح است خود انسان ریحان است خود انسان بهشت است اونگاه همین حقیقت در قیامت ظهور بکند به صورت جناتون تجدیب این تحت در انهار در میاد همه ملک و ملک اوست او بخواهد سبز است نخواهد نیست این بیان را محروم امیدان اسلام زیل این آیه نورانی ملکت که یفجرونها تفجیران این چیه نیست که در بهشت چشمهای فرابانی باشد نظیر دنیا که انسان تابه چشمه باشد هر جا چشمه است خانه بسازد و چادر بزند بلکه چشمه تابه بهشتی است بهشتی که دارد دور بزند هر جا احتیاج به آب داشت با دستش اشاره می کند چشمه می جوشد که یفجرونها تفجیران نه که چشمهای خودش می جوشد و انسان از اون می گیرد اگر او خواست چشمه است نخواست نیست خواست اینجا فرشی فهم کند این چشمه می شود سرزمین صاف خواست همین جایی که نشسته است چشمه بجوشد یفجرونها تفجیران با یک اشاره چشمه می جوشد همونطوری که در دنیا اینشنین بود پس او بایست او مبی است او سمن چه این که خدایی نا کرده اگر به اون طرف افتاد او بایست او مبی است او سمن حالا اگر خواست با شیطان محامل کند شیطان که خانه و کاشانه نمی خواست خرد که او از اینا زیاد می سازد او با آدم کار دارد در سوره مبارکه بقره فرمود اینا در داد و سدد بد کاری کردن با بد کسی معامله کردن اینا خودشون را به شیطان فروختن بی اسماشتره و بهی انفسهم چون این که بی اسماشتره و بهی انفسهم هم هست اونجا اشتراه معنی شراه است اینجا شراه معنی بی است در دو جای سوره بقره که فرمود فرمود اینا بد کاری کردن خودشون را بد فروختن بی اسماشتره و بهی انفسهم خب وقتی انسان خود شد بایه وقتی شد بایه خودشون را فروخت چی گرفت؟ جهنم این جهنم کجاست؟ خود می شود هیزوم جهنم فَأَمْبَلْ قَاسِتُونَ فِقَانُونْ لِجَهَنْنَمَهَتَبَا اگر از اون سران ستم باشد گذشته از این که هیزوم هست آتشگیرم هست که وقود و نار هست اتقو نار علتی وقود و هم ناس و الهجاره خب اگر یه جایی خواستن کوره را راه اندازی کنن سخت و سوز کنن چه می کنن؟ مواد خامی را برای سخت و سوز اول آماده می کنن یک حالا یا زغالسنگ یا هیزوم یا هرچیست بعد یه ماده انتی انتی یا ساره مواد انفجاری را آماده می کنن این دو وقتی این ماده انفجاری را به اون زغالسنگ یا هیزوم و مانند اون زدن و کاملن شعله بر شد آهن یا فرزی دیگر را بخواهن آب بکنن وارد می کنن کارخانه زوب آهن همین کارش همینه دیگه هر کارگاه زوبی این سه انصر را دارد ذات اقدس اله فرمود هیزوم جهنم خود انسان تبهکار است و اممل قاسطون فکانون لجهنم هتبا قاسطون از قست است که معنی ظلم است در قبال مقصدین که از قست است معنی عدل پس قاسط می شود هیزوم جهنم اون ماده تینتیگونه انفجاری که با اون هیزوم افروخته می شود اون رو بشدن وقود اون کیه اون سندیزه های بطب مانندهان است و انسان فمود فتق اون نار التي وقود و هناسو والهجاره خب این وقود را به اون هیزوم می زنن این می شه مشته پس اون آهنی که باید داغ بشه بد خود انسان است اون هیزومی که باید جمع بشه بد خود هنزان است و اون ماده انفجاری که هیزومهارا مشتهد می کند خود انسان است و همینها در قیامت ظهور می کند حالا روشن شد که اگر کسی به غیر خود پرداخت دیوان است شما اگر فراغت داشته باشید یه دور این نهج البلاغه خدمت نهج البلاغه باشید می دهید آدم رو متحیر می کند واقعی انسان رو متحیر می کند که چه خبر است حضرت مکرره در مکرر قسم می کند قسم بکند اگر تا تمام مدت عمر بنالید بالاخره کم است چه خبر اونجا چیه مگر فرمود اگر قلبتون آب بشه جا دارد اگر تمام مدت عمر نال کنید و عشقتون تمام بشه بد جا دارد چه خبر اونجا ما که هیچ نمی دونیم برای ما اثر ندارد شما نگاه کنید قسم ها یاد بکند که اگر تا عبد بنالید جا دارد اونجا چه خبر است خدا می داند اینه بازش اینه خب این آیات همش زبارش حجت است آت همینها در قیامت ظهور می کند خب قیامت همه اگر کل ما خود زد نه همسه ایران شما مراجعه بکنید نهجه البراقه می برد آتیش جهنم می خواد افزوده بشود اون فرشته موکر آتش سلام ملاله عصبانی می شود همین که عصبانی شد شعله بلند می شود این چه آتشیست که با غذاب افروخته می شود همون هر وقت او عصبانی شد شعله بلند می شود این چی نیست که یه مقدار زوال سنگ دوباره بیارن که کل ما خود زد نه همسه ایران با غذاب ناک شدن پرشته بنابراین این فصل دوم از بحث است که اگر عنوان سیر سلوک نبود عنوان مسافتو محرکو هدفو امثال ذالک نبود عنوان دادو ستت بود عنوان خرید و فروش بود در بازار تربیت اخلاقی انسان بایی است و انسان مبی است و انسان سمن خب اما اون که در این نوبت مطرح است حسد سوه بحث است و اون این است که در بسیار از تحبیرات دینی آمده است که هیچ عملی از اعمال انسان فرس نمی شود همه اعمال انسان مضبوط است مکتوب است سابق است و ماننده است همونطوری که در تجارت یک بایی است و یک مشتری یک مسمر است و یک سمن و ماننده آن در کتابت هم بالاخره یک کاتب است و یک کتاب و یک مکتوب در جریان قیامت اعمال انسان را بررسی می کنند و می سنجند و انسان را در برابر اعمال به حساب دهرت می کنند در ماننده آن اون چه که در بیرون نفس انسانی است فرشتگانی هستند اعمال را می نویستند همه اونها حق است و منافی با این بحث نیست اون چه که در فصل سبمومتره هست آن است که این اعمالی که نوشته می شود اعمالی که دیده می شود اعمالی که حاضر می شود اینا ارتباط مستقیمی با نفس انسانی دارد چهار تایف یا پنج تایف از آیات قرآنی در این زمین است مربوط به اعمال انسان است که رابطه انسان با عمل او است تایف اولا آیاتی هم که دلالت بکنند بر این که انسان هر کاری که کرده است در قیامت می بینند نظیر اون چیز سوره امبارکیه ذلزل زیرک الارض و زلزاله هاست که همونتو من یعمل مفقال ضررتن خیرن گره و من یعمل مفقال ضررتن شدن گره این تایف اولا دلالت میکند بر این که انسان هر کاری که کرده است میبینه ممکن است در دنیا بعضی از کارها را پراموش کرده باشد نظیر اون که در سوره کهف آمده است فعرز انها و نسی ما قدمت یدا در اثر گذشت تاریخ و زمان ممکن است انسان یادش رفته باشد که چه سیاتی را پوش سر بذاشت ولی در قیامت همینها را میبینه این طایفه او دارد و من یعنی مثال در رتن خیرم دارد و من یعنی مثال در رتن شدن دارد وقتی انسان در برابر تایفه او لا قرار گرفت یه سوالی در ذهن او رسم شده که آیا این اعمال را ما از دور میبینیم یا از نزدیک این سوال را سوره امبارکیه کهف پاسختاد که و وجد ما عمیدو حال را ولی یلد نوربکه احد یعنی انسان هرچه کرد او را حاضر میبیند نه از راه دور ببیند پس از راه نزدیک میبیند و وجد ما عمیدو حال را و این هم به صورت یه موجبه کلیه است به دلیل این که لا یلد نوربکه احد این چنین نیست که بعضی از اعمال را انسان ببیند بعض اعمال را نبیند یا خلافش را ببیند این طور نیست همه اعمال به اعیانها حاضرند و اگر بعض اعمال باشند بعض اعمال نباشند یا تصرفی در کیفیت اون اعمال شده باشند قد این بر خلاف عدل است اون در جمعه دوم نرهیم فرمید ولا یلد نوربکه احدا چندی بر آیات دیگر درد ولا یلد نمون فتیده پس هم کمیتش درست است هم کیفیتش جمیع اعمال به همون کیفیتی که بوده است اگر اخلاس بود با اخلاس و اگر مشروع به غیاب بود مشروع خب این تا افیه ثانیه وقتی این تا افیه ثانیه رسیدیم که در سوره کهفه است این سوال پدید می آید در ذهن آدم که عمل که حاضر است خود به خود می آید یا کسی این عمل را احزار می کنه عمل خود ظهور می کنه یا کسی را احزار می کنه این در سوره مبارکه آل امران بونبان تا افیه ثانیه سپاس اختار فمد یوم تجد و کل نفس ما عملت من خیلی مهلرم و ما عملت من سو تبدل و انبینه ها و بینه امدن بعیده به این سوال هم تا افیه ثالثه از آیام پاسخ زدن که عمل را احزار می کنه خود به خود نمی آیام احزار بکنه فس در اختیار محذر هست اونگاه این سوال در ذهن انسان خطور میکند که من هوا المحذر که این عمل را حاضر میکند بعضی از سوال هاست که یه جواب روشنی دارد و یه در حقیقت به اون سوال جواب داده نشد کسی بگوید خدا حاضر میکند ملائکه حاضر میکند اینا روشن هست اینا مشکل را حل نمی کند خب همه کار ها در آلم به ازن خدا هست به فرمان خدا هست اگر عمل میاید به دستور خدا میاید فرشتگان او را احزار میکند اما اون سوال اینست که بالاخره چه نقش انسان دارد آیا انسان در این احزار عمل هم سه می دارد یا نه اون را آیات سوره تکبیر پاسخ می دهند که فرمود وقتی بساط قیامت پن شد و بساط دنیا برچیده شد و گریان قیامت زور کرد غلمت نفسون ما احزارد هر کس می داند چی آورده است این سوال با طایفه چهارم از آیات قرآنی به ذهنی آید که این جمله دلالت بر ایجاب کلی ندارد شاید این فیل جمله باشد نه بل جمله چون جمله اثباتی مفید عموم نیست اون نکره در سیاق نفی است که مفید عموم است اما نکره در سیاق اثبات مفید عموم نیست آیا این آیه علمت نفسون ما احزارد دلالت می کند برای این که علمت نفسون جنیه ما احزارد یا نه همه اون که را که احزار کرده است می داند یا نه اونم همه را احزار می کند یا نه این آیه دلالت نه دارد برای این که همه را احزار بکند همه کارها را دارد علمت نفسون ما احزارد هر چی را که احزار کرده است اما یا همه اعمال را یعنی نصفال زده شیر و نصفال زده شر همه را احزار می کند یا بعضی را احزار می کند اون را طایفه پنجون روشن می کند که می فهمد علمت نفسون ما قدمت و اخرد یعنی تمام اعمال که همه تازره و عالم است خب بنابراین این طایفه پنجون با همون طایفه اول همه هنگ می شود فمن یعنی مفقال زررتن خیرم یرهو به حضورهی به احزارهی و انن نفس محذرتن لهو و انن نفس عاغلرتن به ما احزارد این پنج تایفه خب پس معلوم می شود که در مسئله حضور عمل احزار عمل یا صحیفه اعمال فهوال کاتب و هوال مکتوب و هوال کتاب بیرون از نفس هرچه باشد مزاهمی با اینها نیست همونطوری در مسئله شهادت شاهدها در قیامت یادن بسیار خوب شهید شهده شهید شهده وجود بارک پیغمبر سلالله علیه و علیه وسلم است که جئنا من کل امتن به شهید به جئنا بکه علیها اولا و شهیده خوب جالب کلی ذات اقدس اله شهیده است که بکن تن تر رغیب علیهم را شاهده لما خفیه عنه در این حال که ذات اقدس اله شاهده است انبیاه و اولا شاهدن فرشتگان شاهدن ما ازالک اعضا و جواره انسانم شهادت میدن که تشهدو علیهم از سنتهم یا قالو لجلود املم شهدتون علیدان قالو انتقن الله ولد انتقن کل شی معلوم میشود که تعدد شهده مزاهم هم نیست خوب تعدد صحف مزاهم هم نیست تعدد کتاب مزاهم هم نیست اینا مصبتایی نلیکی دیگره تغییر نمی کند مزاهم دیگره نیست اگر تمود ان علیکم لحافظین کرامن کافبینه یا علمون با تفعلون اینا حق است ولی مزاهم نیست با اینکه انسانم در صحیف نفس خود دنگاره پس اگر اون چه در سوره امبارکی اسره آمده است که در قیامت ما نامه اعمال را بیرون میابریم بعد به اون میگویم اقرأ کتاب که کفاب نفس کنیم یوم علیک حسیبا ممکن است یکی از اون مصابیر کتاب ها همین صحیف نفس باشد که اون نگاشته است از درونه اون بیرون میاریم مثل پرندهی که پر میگشد و نخر جولهو یوم ول قیامت کتابم که یلغاه و منشوره دنیا دار لخ است پیچیده است و بسته است قیامت دار نشر است باز میشود همه اون چی که انسان انجام داده است منشورن و مختوهن باز میشود اون وقت تا ارگونه و پرندگونه این کتاب پرواز میکند به بیرونه به بیرونه می آید به ظهور میکند قهرم اون که را که انسان نگاشت متابق خواهد بود با اون که را که فرشتگان می نگارند چون انسان در صحیف نفس دروغ نمی نگارد هرچه هست می نگارد منجهاد در علم به علم چون ندارد احیانا قفلت میکند پس در بحث صحیف اعمال که فصل ثبوت بحث است خود انسان کاتب است خود انسان که