دسترسی به اطلاعات و بایگانی برنامه ها قابلیت زخیره ی صدا نمایش جدول پخش برنامه ها برای درگفت برنامه کار بردی ایران صدا به ویبگاه ایران صدا نقطه آی آر یا تارنمای راژیو معارف مراجع فرمایید مسئله مسلم هست که فقه های ازام نواب امام زمان هستن به نسب دموقراسی با حواهیت و موابعه ای مردم استقاق ندار در نگاه ما اسلام بلخص شیعه که ما امامت رو اکمال نابود میدونیم اولین خصیصه ی حوزه تهران جامعیت اساتی دهد اندیشه ها پوشش هماگشاگ علمی فرهنگی اجتماعی و سیاسی بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز و فرهیختگان گرامی سلام برنامه امروز اندیشه ها را نیز به موضوع چگونگی حل تزاده دین و اخلاق در مجرم زبه اسمایل علیه السلام اختصاص دادیم لطفا تا پایان برنامه ما را همراهی بفرمایید رابطه دین و اخلاق یکی از موضوعات مهم و بحث برنگیزیست که جایگاه آن حوزه کلام اخلاق و فلسفه است به طور کلی رابطه دین و اخلاق در سه حالت تبایون اتحاد و تعامل قابل تصور است برخی مانند ملحدان و سکولاریست ها متقدند که قلم رو به دین و اخلاق کاملا از اکتیگر جداست و هیچ نسبتی میان آنها وجود ندارد گروهی دیگر قلم رو به دین و اخلاق را بر اکتیگر منطبق میدانند متابقه دیدگاه ثبوت درست است که دین و اخلاق هر یک از قلم رو به مستقلی برخوردارند اما روابط و فعل و انفعالاتی نسبت به اکتیگر دارند یعنی هر یک از دین و اخلاق داره یه حووییتی مستقلند اما در این حال با هم در تعاملند و نوعی رابطه منطقی میان آنها از قبیل رابطه علیت و معلولیت تأثیر و تأثیر یا فعل و انفعال وجود دارد یعنی اخلاق و دین از جهاتی نیازمند اکتیگرند پذیرش برخی از گزاره های دینی متوقف و پذیرش برخی از مفاهم و قضایای اخلاقی است و تعریف برخی از مفاهم اخلاقی و تصدیق پاره ای از گزاره های اخلاقی و علم به بسیاری از جزیات احکام اخلاقی همگی متوقف بر دین و گزاره های دینی هستند همه کسانی که بر نیازمندی های دین و اخلاق و تمام افرادی که بروابستگی های اخلاق به دین تحکید می کنند بگونه ای غائل به نظریه تعامل دین و اخلاق هستند کسانی که به تبایان دین و اخلاق متقدند به داستان قربانی شدن حضرت اسمایل توسط حضرت ابراهیم علیه ما صلوات الله استناده و متقدند که برای دیندار بودن باید غیر اخلاقی رفتار کرد حجتر اسام دکتر حادی صادقی عضو حیات علمی دانشگاه قرآن و حدیث پاسخ این شبهره توضیح می دهد چگونه ستاندن جان دست خداوند است همه روزه جان آدمیان ستانده می شود این همیشه هست جریان داشته و خواهد داشت این فقط تجویز الهی نیست اقلم این رو تجویز می کنه در تمام فرهنگ های بشری هم پذیرفته است که یک جاهای کاملا معقول است که کسانی کسانی رو بکشند به حق البته با دلائل خاص و معقول سنت این جهان این چونین است این سنت جهانی همیشه بوده اون چیزی که در این داستان یه قدری غیر متعارف هست این که خدا دستور بده فرد بیگناهی کشته بشه این یه خورده عجیبی و نامتعارفه و هر آزمایشی که برای اسمایل بود چون خدای متعارف می فرمد هر دو تسلیم شدن فرمان سنگینیست هر دو هم تسلیم این فرمان شدن ولی این که خطاب به ابراهیمه ولی واقعا در حقیقت هر دو کار بزرگی انجام دادن اسمایل هم ایسار جان داره می کنه به خاطر فرمان خداوند اون چطور حاضر شد تسلیم بشود چون اون هم همین حققانیت الهی رو قبول داره در این که اون مالک و رقابه هر وقت سلاح بدانه کسی زنده می شه هر کس سلاح بدانه کسی نیمیرد و اون به دست خداست جانها به دست خداست این حق خداونده ما مالک خودمون هم نیستیم لذا تسلیم شدن اسمایل هم کار اخلاقی است اگر تسلیم نمی شد کار غیر اخلاقی کرده بود چنان که اگر ابراهیم تسلیم فرمان خدا نمی شد کار غیر اخلاقی کرده بودن بعضی ها آمدن و خب تراش کردن با روشهای دیگری در واقع این رو پاسخ بدهن که این مثلا آیا این یک عمر فرض کنیم غیر واقعی است یکی از نظریه ها اینه دیگه می گن عمر ظاهری بوده واقعی نبوده و به همین دلیل مشکل اخلاقی نداره و فقط برای آزمایش بوده به نظر اونها تو علم اصول هم خیلی این رو بحث کردن به عنوان مثال می آورن جاهایی که عمر ظاهری است و واقعی نیست چرا این رو می گن چون می خوان از غیر اخلاقی بودنش فرار کنن فکر می کنن اگر بگن غیر واقعی است مشکل غیر اخلاقی بودن حل می شود در حالی که این چونه نیست ببینید اولا تلقی حضرت ابراهیم که این نبوده حضرت ابراهیم علیه السلام این رو یک عمر واقعی تلقی کرده و بر همین اصاس پاشده اقدام کرده است اگر اون فکر می کرد این صرفا برای این است که تا قبل از بریدن گلو به روژه رو این که کار رو با عرضش نمی داشت خب می رفت یه نمایش اجرام می کرد تا حدی که کار رو به گلو به چستونه بگرد انجام دادن در حالی که این مقصود نبوده و نیست این که خداوند یک دستوری داده باید ذاتا این دستور اخلاقی باشد حتی دستورات آزمایشی خداوند هم باید اخلاقی باشند اونا نمی تونن غیر اخلاقی باشند شما حتی اگر بگید آزمایشی هست اون وقت باید مشکل غیر اخلاقی بودنش رو پاسخ بدید باز هم بنابراین با آزمایشی شدن مشکل غیر اخلاقی بودن حل نمی شه پس بیان که اول اشاره کردیم درسته که بگیم اصل این چه چه واقعی بوده چه آزمایشی بوده چه باید تا آخر می رفته جلو چه نباید می رفته در هر حال امر اخلاقیست و جزو حقوق الهیست و در اختیار خداوند بوده در هر دو حالتش چه واقعی باشد چه ظاهری باشد از این جهت فرق نمی کنند حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی که می خواد معمور بشه به ایک کاری او هم عقل دارد و عقل اخلاقی می فهماند به او که نباید دستور غیر اخلاقی رو اطاعت کنه او هم ظواهر دینی رو اگر خلاف چارشوبه های اخلاقی می بودن می باعث تعویل کنه و چون تعویل نکرده معلوم می شه او فهمش این نیست که این غیر اخلاقیست کاملا اون رو اخلاقی می دونست مسئله بعدی در باره حضرت اسمایل او هم دقیقا همین تلقی رو داشته و اون رو اخلاقی می پنداشته که عمل کرده و الا می توانستن تعویل کنن می توانستن بگوین که حتما مراد از این خواب و رویا چیز دیگریست لذا این هست سخم که بگوین این یک تکلیف آزمایشیست و نباید تا انتهایش می رفته است مشکل رو حل نمی کنه اسمایل را توجیح می کنند دکتور صادقی نظریه بعدی نظریه امر الهیست خب اونها می گوین اصلا اخلاق پیش از دین وجود نداره هرچی خدا دستور بده خود به خود اخلاقیست خب ما این نظریه رو قبول نداریم این همون نظریه های اشعری مسلک آنست که ما این رو به طور کلی کنار می گذاریم چون عدلیه مخالف اینن استدلال هم براش دارن تو بحث های کلامی و در اصول فقه این رو خیلی بحث کردن نیازی نیست وارد این بحث بشیم برحال هم نظریه اشعری هم نظریه امر الهی رو ما نمی پذیریم زیرا در چارچوبه های اخلاقی قرار نمی گیرن و معتقدیم که احکام شرعی و احکام فرعی اخلاقی می باعث در چارچوبه اون احکام اصلی اقلانی اخلاق قرار بگیرن برخی دیگر آمدن ساحت ایمان رو از ساحت اخلاق جدا دانستن کرکبور اندیشمند الهیدان دانمارکی آمده است گفته است که ساحت دین جدایی از ساحت اخلاق انگار دو حوضه زندگی متفاوت هستن می گوید احکام اخلاقی سر جای خودش وقتی که ما در چارچوبه اقل می خواهیم عمل کنیم با اقل اخلاقیمون یه دستوراتی داریم ولی وقتی می خواهیم به ساحت دینی پا بگذاریم اومدیم ارتقای آفده ایم به نظر او و می گوید حتی به تناقضات هم در اونجا دیگه تندر می دهیم و تا به تناقضات تندر ندهیم دینی نشده ایم و معتقد است دینی شدن یعنی پذیرفتن این تناقضات خب این حرف هم حرف پذیرفته ای نیست در مباحث کلامی و فلسفه دین این رو پاسخ دادیم این رو معمولا نمی پذیرن این سر از خیلی چیز خواهدر می آورد اولین و مهمترین اشکالش این است که خب بر این اساس هر بابر خرافی هم می تواند خود را دین بنابود و بگوید که ما هم دینیم و شما به تناقضات ما کار نداشته باشید و به تناقضات ما تند بدهید و این دین رو بپذیرید وقتیگه میاری برای پذیرش دین نداریم مشکلات زیادی داره نمی خواهیم بارد اون بشیم برخی دیگر گفتن این ترقی استوری از این داستان داریم این داستان واقعی نیست اصلا ولی خب این اشکال رو باز حل نمی کنه چرا یک داستانی که ظاهر غیر اخلاقی داره در قرآن آمده اون وقت و خدا هم باز لسان تعییدان و آورده است حتی اگر استوری باشد باز هم مشکل حل نمی شه کسانی دیگر گفتن اینجا ترقی تاریخی جامعه شناسانه باید داشته باشیم به این معناه که خدای متعال میخواسته که در این داستان یک جریانی که سابقه درازی داشته در تاریخ بستراب پیش از حضرت ابراهیم و مرسوم بوده از که افراد فرزندان خود رو برای خداوند قربانی کنند خواسته با این کار یک حرکت اجتماعی انجام بده تحولی در رسوم اجتماعی ایجاد کنه و ببینید من تا اینجا آمدم تا به دستور خدا تا بریدن سر فرزند پیش رفتم ولی خدا دیگه این رو نسخش کرد یا این بستراب رسم رو برنداخت به جای اون قوچ رو بیاد قربانی کنیم ولی این سخن هم باز اون مشکل دستور رو حل نمی کنه اگر اون دستور غیر اخلاقی بوده است باز هم با این حرکت حضرت ابراهیم غیر اخلاقی خواهد بود و اگر اخلاقیست دیگه نیازی نیست این رو بگوییم استوره ایست یا بگوییم جامعه شناسانه است یا بگوییم برای تغییر رسوم است نه این رو نیازی نیست با فعل غیر اخلاقی نمی شود دنبال اصلاح جامعه بود با پذیرش یک فعل غیر اخلاقی اگر ذاتا غیر اخلاقی باشد نمی توان پذیره که سنت رو بخواییم با این روش عوض کنیم شنواندگان عزیز همچنان با برنامه اندیشه ها از رادیو معارف در خدمت شما هستیم برنامه امروز را به موضوع چگونگی حل تضاد دین و اخلاق در ماجره گذبه اسمایل علیه السلام اختصاص داده ایم برخی دیگر نیز با تعویل ارفانی قربانی شدن حضرت اسمایل را نماد قربانی کردن نفس تلقی کردند و خواستند با روش تعویل ارفانی تعاروز اخلاقی دستور به قتل اسمایل و فرزند کشی و قتل بیگناه را توجیح کنند کجتر اسلام دکتر حادی صادقی از وحیت ارمی دانشگاه قرآن و حدیث بعضیدی که نظرات ارفانی دادن میگن که ابراهیم اشتباه کرد زیرا میبایست آنچه را در رؤیه دیده است تعویل میکرد و او تعویلش نکرد و رفت به ظاهرش عمل کرد تعویل آن چیست به منظر ارفان تعویل آن به صلاح این است که شما اسمایل را نماد نفس اماره بشر بگیرید این نفس باید در راه خدا قربانی شود تا شما اروج کنید و به مثلا فناف الله برسید و میبایست نفس خود را قربانی میکردی آقای ابراهیم اشتباه کردی شما خب به ابن عربی پاسخ میدهیم یعنی شما بهتر از ابراهیم میفهمیدید این رو این عجیب تعبیلیست و به هیچ وش قابل قبول نیست که ما این چونین تعبیل کنیم ثانیان اون وقت مشکل رو دوچندان کرده اید خداوند متعال چرا با یک عمری که زواهر غیر عرض میکنم غیر اخلاقی داره داره همچین کاری رو میکنه خب میتونست خیلی ساده تر بگوید بیاید نفس خود رو قربانی کنید مگر جاهای دیگر نفر موده است این رو نفس لبامه رو اشاره کرده در آیات دیگری از قرآن بیانات دیگری داشته و عرض ما این است که هم در عوامر امتحانی هم در عوامر تعویلی باید زواهر اخلاقی را آیت بشه مگر این که بگوید این ظاهر غیر اخلاقی تعویل روشن و قرینه داره و هر کسی این رو میفهمد چنان که اشاره کردم اگر دستوری آمد غیر اخلاقی بود ما وظیفه داریم که اون رو تعویل کنیم به عمری که اخلاقی باشد اما اقدام حضرت ابراهیم علیه السلام نشان میدهد که برداشته ایشون به هر حال این نبوده که این میباید تعبیل شود همینطورم برداشته حضرت اسمایل خب آیا فعل اون دو پیانبر بزرگ خدا نمیباید اخلاقی باشد اقدام اونها نمیباید اخلاقی باشد ما فقط دستور خدا رو که ملاحظه نمی کنیم اقدام اونها میباید اخلاقی باشد ما اونها رو معصوم میدونیم کار غیر اخلاقی نمی کنن بنابراین نمیتونیم به پذیریم این تعبیلات بعضی دیگه گفتن این نسخ شد خب بحث نسخ هم حرف درستی نیست یعنی بگوین قبل از این جایز بوده تا زمان حضرت ابراهیم وقتی اون دستور خدا اومد از اون لحظه ای که خدا گفت قد صدق در رؤیا و فدعیناهو به ذبحن عظیم دیگه از اون جا ببرد وقتی که بدله برای زبح اسمایل آمد یعنی قوچ دیگه از اون به بعد حکم کشتن فرزن نسخ شد به جاش میگن گسرن قربانی کنید این هم سخن درستی نیست اولا نسخ قبائدی داره که اینجا جاش نیست چیزی حکمی که تا اجرا نشه نسخ نمیشه ثانیم به فرض امکان نسخ اینجا بوده باشه یعنی شما با این سخن پذیرفته اید که قبل از اون خدا دستور غیر اخلاقی داده است در حالی که ما اون دستور غیر اخلاقی قبل از نسخ رو هم قبول نداریم فرق نمی کنه چه قبل از حضرت ابراهیم چه پس از حضرت ابراهیم وقتی عقل نمی پذیرت این رو بر قبلش هم نمی پذیره اشکال که برطرف نشد با این سخن آقای صادقی با نشان دادن زعف تبین های غیر عقلی و ظاهرگرای دینی تبین درست و نمونه های اینی جانستانی خداوند را در توجیه قتل اسمایل بیان می کند این تبیلات این توجیهات هیچ کدوم درست نیست دلیلش هم این هست که چرا این تبیلات رو کردن چرا این توجیهات رو کردن به نظر من این هست که زعف تبین عقلانی وجود داره نتوانستن خوب این رو تبین کنن روشن کنن و واقعیت امر این هست که همونطور که اشاره کردم ما جره زب حضرت اسمایل به دست پدرش حضرت ابراهیم چون به دستور صاحب حق بوده هست کاملا اخلاقی محسوب می شود مثل انجا که فرض کنیم بر اساس شواهد ظاهری خداوند متعال دستور داده هست یک کسی که شواهد علیهش اقامه شده او می باعث قصاص شود و شما حاکم شرعی می باعث بروید این حکم قصاصی این حکم قصاص رو دستور بدید حکمش رو بدید بعدا باید اجرا بشه ممکن است در واقع اون فرد هم بیگناه باشه ولی چون به اساس همین احکام ظاهری خدا دستور تبقی این زواهر شاهد عادل آمده شهادت داده یا مثلا قصامه آمده پنجاه قسم دادن خوردن که فلانی ما می دانیم او قاتل هست و آمدن و اثبات شده دیگه در محکمه ولو این که در واقع هم قشنه باشن اما این دستور ظاهر شهری باید اجرا بشه تبقی قوانین الهی این کاملا اخلاقی محصوب می شه در تمام فرهنگ هم این جور موارد رو پذیرفتن که جایی ممکن هست خطایی هم حتی اگر رخت بدهد اما بر اساس مسیر دادرسی آدلانه حرکت کنن این زواهر این شواهر جماوری شده قاضی به هرچی رسید همه حکم رو باید اجرا کنن خب قاضی دستور می دهید یک فرد بیگناه کشته شد یه نفر هم معمول اجراست و اون رو اعدام می کنه اینجا چه می گویی؟ این دستور آیا به حق هست یا نه؟ پاسخش این است که بله به حق طبق قواعد ظاهری و قوانین اینها باید اجرا بشه اونی هم که اعدام کرده نه کار غیر اخلاقی کرده نه گناهی مرتکب شده وقتی هم یک فرد بیگناهی به دست یک فرد بیگناه دیگر به خاطر زوابطی زوابط قانونی کشته شد چنان که گاهی در جنگ ها کسی که سپر بلا قرار داده بیگناه رو ناچار هستید اون بیگناه رو بکشید تا به طوانی دفع ظلم بیشتر کنید چطور اینجا رو جایز می دونید؟ اغلم جایز می دونه این رو اخلاق جایز می دونه این رو برای اینکه جلوی هزاران کشتن هزاران بیگناه گرفته شد اغل دستور داده که در جنگ اجازه داری اونجایی که تسطر می کنن اونجایی که سپر بلا قرار می دهن سپر خودشون قرار می دهن کفار بیگناهان را مسلمان ها را شما اجازه پیدا می کنید با یک شرایطی البته نه همیشه با یک شرایطی اجازه پیدا می کنید که اون بیگناه رو هم بکشید گاهی ممکنه یک موشک بزنید یک بیگناهی کشته بشه در جنگ چاره این نیست می دونی بیگناه هم کشته می شه ولی اجازه داری اغلا اخلاقا اجازه داری شرعن هم اجازه داری اینها را چه می گویید پس ما موارد زیادی داریم یه جاهایی می شود که یک دستوری بیاید یک فرد بیگناهی کشته شود حتما هکمتی پشتش خابیده هست البته باید با حکمت باشه خداوند متعال در این جور موارد حتما هکمتی دارد اون وقت این مباحثاتی که مطرح می شه برای توجیه این حکم اخلاقی اون موقع معناه پیدا می کنه مثلا بگوییم حکمتش آزمایش هست این قبوله حکمتش آزمایش هست ولی خود فعل خود دستور خداوند و فعل ابراهیم و اسمایل باید خودشون ولوم می خواد آزمایش بشون ولی باید خود اون کارها اخلاقی باشن با کار غیر اخلاقی آزمایش ممنوع با کار اخلاقی مجاز لذا می گوییم اون کار ذاتا اخلاقی بوده ولی اون که حکمتش این هست که خداوند خواسته ابراهیم و اسمایل رو آزمایش کنن همانطور که خداوند خالق جان هاست طبعا مالکیت جان و جانستانی با اوست بنابراین گاهی جانستانی در عمر الهی با اقبی آزمایش و امتحان هست دکتر صادقی کلام پجوه در پاسخ به این سآل که دستورات عمومی الهی آن هست که کسی حق نداره فرد بیگناهی رو بکشد یا اگر کسی بیگناهی رو بکشد جایش در جهنم هست خالدی نفی ها عوضا تا عوض هم در جهنم می مانند و مانند این ها و از اون طرف اون جاهایی که مجاز شده کشتن کسی جاییست که طرف گناهکاره یا زمن گناهکاران هست یا سپر شده هست برای گناهکاران و امثال زاده این عمومات رو چطور میگیم اگر این عمومات رو پیانبران معمور و انجام عمل بهش نیستن پاسخ اینه که بله اونا معمورن عمل باید بکنن و همین دلیل هست که بدون دستور خاص ما هیچ اجازه نمیدهیم هیچ کس حق ندارد نه پیانبر نه غیر پیانبر هیچ کس حق ندارد کسی بیگناهی رو بپشه این درسته این دستور عمومیست و باید عمل کنیم اما مامن آمن الا وقت خوست دستورات عمومی هم گاهی تخصیص مفصل و خود تخصیص هم عام هست یعنی برای زمانهای مختلف و برای همه افراد تخصیص میخوره برای دسته خاصی میشه و گاهی هم ممکن هست برای یک فرد خاص تخصیص بخوره اینجا خدای متعال دستور داده و تخصیص داده روشن هست اون عمومات همه اینجا دیگه تخصیص میخورن فقط هم مخصوص حضرت ابراهیم و اسمایل بوده و کس دیگه حق نداره این کار رو بکنه البته این تخصیص خیلی خاصه اختصال خباست هست فقط یک مستق داره این تخصیص بله وجود داره اگر نبود هیچ کس حق نداشت فرزندش رو برای آزمایش هم که شده بخواد برای آزمون الهی مثلا قربانی کند بله اگر این تخصیص نبود اجازه نداشتیم و اگر کسی بیگناهی رو میکشت اینجایش تو جهنم بود اما به غیر حق نیست این تخصیص این تخصیص از همون کسی سادر شده هست که خودش اون حقوق رو بیان کرده هست خودش گفته هست کسی کسی را نکشد بیگناه را نکشید خود او که گفته بیگناه را نکشید گفته البته اینجا اشکال نداره ابراهیم تو فرزندت رو بکش پس این که اشکال نداره خدا مجاز بوده بگوید حق داشته که بگوید این به غیر حق نیست چون جزب حقوق الهیست جزب اختیارات خداست به حق است سانیم ابراهیمم که اطاعت کرد او هم به حق است چون دستور خاص الهی داشته بله اگر دستور خاص نبود مجاز نبود راژیو معارف و برنامه اندیشه ها سپاس گذاریم برنامه امروز را به موضوع چگونگی حل تزاد دین و اخلاق در ماجرای زبه اسمایل اختصاص دادیم اگر موفق به شنیدن برنامه های گذشته اندیشه ها نشده اید میتوانید آنها را از ویبگاه راژیو معارف یا نرمفضار ایران صدا دریافت کنید و اگر پیشنهاد یا انتقادی در باری این پرنامه دارید از طریق دو خط ارتباطی 329-551 و 52 با پیشمار شهر مقدس قوم تماس بگیرید یا به سامانه 3553 پیامک ارسال فرمایید شما را به خداوند یکتا میسپاریم خدای مهربان یار و نگهدارتان یا الله یا الله یا الله جلوی از جامعه دینی سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر سدای فضیله تو فطرت رادیو معارف موجه افعال رادیف نو دو شش روشن جرمات اسلام همیشه شاید هشت بر سر ماست پیام ولاگت در خط محمد و حلی روح خدا نوره دلقو خامنه ای رهبر ماست نوره دلقو خامنه ای رهبر ماست از دزفول و از احواز و اینها مرتب تلفون میزدن مرکز و اظهار میکردن که کمبود دارن کمبود نیرو کمبود مهمات کمبود امکانات بحث نیرو شد منده به ذهنم رسید که من یک کار میتونم بکنم با اون که برم دزفول و اونجا بنشینم و اطلاعیه بدم پخش کنم اینجا اونجا درخواست کنم که جوانا بیان یه چیزی اینجوری به ذهن من رسید خب لازم بود از امام اجازه بگیریم بدون اجازهی بگی ایشون که نمیشد من برم رفتم جماران احتمال میدادم که امام مخالفت کنن گای اوقات بر بعضی از اقلاماتی اینجوری ما امام با تردید مسافرت ها فلان برخورد میکردن با تردید احتمال دادم که مخالفت کنن به مرحوم هاج احمد آقا گفتم آقا من میخوام برم به امام اینو بگم و درخواست کنم که اجازه بدن من برم جبهه برم دزفول حالا و شما کمک کن که امام به من اجازه بد قبول کرد گفت باش آمدیم تو اتاق تو اتاق دیدم چند نفر هستن مرحوم چمرانم نشسته بود اونم بود من به امام گفتم آه من به نظرم رسیده که اگر برم منطقه جنگی وجودم معثرتره تا اینجا ببونم شما اجازه بدید من برم امام بدون تحمل گفتن بله بله شما برید یعنی برخلاف اونجی که ما قیال میکردیم امام میگن نه و فلان بدون هیچ ملاقودم بله بله شما برید وقتی که به من گفتن شما برید که من خی مرحوم چمران گفت آقا پس اجازه بدید منم برم گفتن شما هم برید بعد من دیگه رو کردم به مرحوم چمران گفتن پاشو دیگه باحتل چی هستی بلندشیم برید آمدیم بیرون قبل زهر بود من قسم این بود که همون وقت حرکت کنیم ایشون گفتش که نه سب کنیم تا عصر چون من تنها بودم من کسی با کسی نمیخواستم برم تنها بخواستم برم ایشون یه ادده و عدهی داشت که بعد که رفتیم حدود شهستافت با ایشون تمرین کرده بودن کار کرده بودن میخواست به خودش بیاره ایشون اینها رو اینها رو باید جمع میکرد به من گفت شما تا عصری سبر کن و به جای دزفولم میریم احواز احواز بهتر از دزفولی گفتم باشه خوبشون از ما باردتر بود بلدتر بود من قبول کردم آمدم منزل و به خانواده و اینا خدابزی کردم یه پنج شیش تا محافظم داشتیم ما شیش هفت تا محافظ داشتیم به محافظین گفتم که شما هم آرخ ه من دارم میرم طرف میدون جنگی محافظ معنی نداره این تفلکات گریهشون گرفت که نمیشه با پلان گفتم نه من شما ها رو نمیبرم گفتن خیلی خوب پس ما به عنوان محافظ نه اما به عنوان همراهی ما بیرین ما میخواییم بریم جبهه ما رو اینجوری ببرید گفتیم باش که با من آمدن میدان اون منطقهی که رفتیم بودن دیگه تا آخر با ما عصری را افتادیم با مرحوم چمران سواری سی سدیسی شدیم و آم احواز تاریک نه از بود حالا من دیدم بعضی ها در باره منطقه جنگی رومان نوشتند و چیز نوشتند بنده خوب منطقه جنگی رو یعنی احواز رو در همون روزهای اول جنگ از نزدیک دیدن و مدتی هم اونجا بودیم به کلی اونی که نوشتن خلاف واقعی یعنی این رومان نویسای محترم غیر انقلابی که خواستن راجب جنگ مثلا یه گزارشی دهیه کنند و یه چیزی برمیرسند اونی که از احواز نوشتن خلاف واقعی و از بعضی جایی دیگه هم همینجور