سیر آیه 105 سوره مبارکه معاعده با بیان عرضشمند حضرت آیت الله جوادی آمولی به شرط سلوات بر محمد و آل محمد اللهم سل على محمد و آل محمد و عجل فرجان فسألو اهل ذکر این کنتم لا دعلمون بر چراغ نور بالبینات و الزبور و انزلنا الی که ذکر رای تو بیرین من ناس با نزده ایلیه و لعلهم یتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم میبیند شما او رو نمیبیند نفرمود پریاد میکشد چون او خناس است آرام آرام میاید صدایی ندارد از راه میاید که شما نمیبیند کم کم آهسته آهسته میاید تا دستش به شما میرسد خب اونا که نیروی لامسی درونی دارن احساس میکنن ازا مسته هم تا افهمونه شیطانه تدکتر و فیضا مبسرون اما اونی که نیروی لامس ندارد خب هرچه شیطان به اون میساس بکند این درک نمی کند نتیجه چی میشود؟ شیطان میاید چی میکند؟ حالا که دست زد و انسان احساس نکرد دست برده شیه چی میبرد؟ عقل رو میگیرد او کاری با شهبت و غذب ندارد چون شهبت و غذب رو باید احیا کند و تقویت کند عقل رو میگیرد وقتی عقل را گرفت آدم میشه دیوانه این مخصوص رباخار نیست حالا ما بدتر از زبا هم داریم قهرنچ این افرادی میشوند مخبت رشوه بخورم از تعمیل په بود مخبت دیگر همون جریان زیل قصی عقل که کسی آمده حلوه شیرین رو زیل لباس آورده که خواست مثل نمه آزرلا چیزی به حضرت بده و حضرت حکمی بگیره په بود اگر صدقه و سله و امسال زالک هست که به ما نمیرسد اگر غصد دیگر کردی امختبه تون انت کسی که راشیست مخبت هست مرتشی همشو مخبت و از آن هست که این نیروی لمس در نهاد متقیان هست میفهمن کسی از درون دارد تماس میگرد میخواد بیاد اون نهانخانه اون گنجینه را ببرد ازا مست هم تا افن من شیطانه تذکرو فهزان مبسرو اما رباخار این چیزی نیست شیطان مست کرد تماس گرفت رفت رفت رفت رفت رفت رفت رفت رفت رفت رفت ازاب هایی در قیامت هست که نمونهش در دنیا نیست ما در دنیا نداریم کسی که آقل باشد و مجنون مثل اینایی که به صورت حیوان محشول میشه من این چیه نیست که بشن سک انسانون و کلبون وگنه سک چه ازابی داره؟ خنزیر چه ازابی داره؟ این فصل اخیروست در سیروسلوک این انسان نوع متوسط هست حقیقتن نوع نوع انباب و نوع اخیر این انسان حقیقتن نوع متوسط هست به تحت او انباب هست و همکنون این انباب محقق هست ندر قیامت قیامت ظرف ظهور این حقایت هست نه ظرف حدوست نه این که انسان در اینجا نوع انباب هست و در قیامت مشبهد جنس به در تحت او انباب کسیر هست این طور نیست قیامت که ظرف عمل نیست انسان در دنیا نوع متوسط خبست این حقیقت انسان که ما بگیم الانسان حیوان ناتق این نوع متوسط است در تحت او انواع چارگانه است یا شیطان است یا فرشته است یا بهاغم است یا سبا در هر یک از این راه حرکت کرد اول اون وحص برای او حال می شود چون با توبه می تواند برگرداند اگر توبه نکرد سالیان متمادی طول که شید این می شود ملکه باز راه توبه باز است اگر ملکه هم شد و باز او توبه نکرد کم کم به صورت فصل دومقاوم در می آید اون وستبا اون علیه ام انزر تمام لم تنظر هم رای امیلون چنین شخصی حقیقتن شده حیوان این حقیقت در قیامت ظهور می کند که قیامت ظرف ظهور این هاست نه ظرف حدوس این ها انسان همکنون در دنیا نوع متوسط است خب اگر چرون که این راه ها را تی کرد برابر همین راه ها در قیامت به اون صورت های ظاهری در می آید مطلبی که الان در این نوبت وارد اون خواهیم شد این است که تأبیرات دینی گاهی به عنوان سیر و سلوک و حرکت و سفر و امثال ذالک است گاهی به عنوان داد و سیدد و خرید و فروش و سمن و مصمن و کالا و بها و امثال ذالک است گاهی این چه این تأبیر دارد اگر سخن از سیر و سلوک و این بحث های طولانی او را همراهی می کند انسان سالک است، انسان مسلک است، انسان حدق است صورت روح ریحان درمی آید با فروات گلشته اگر مدار خرید و فروش و تجارت و داد و ستت بود اینجا باز سخن از نفس است انسان یا نفس خود را میخرد یا نفس خود را میفروشه محصول عمر اینه اونه که بیعت میکند با خدا بیعت چون از بیعت این میفروشه چی رو میفروشه تنها مدی که در بازار بیعت با خدا خریدار دارد همون جان آدمی است در جنگ با شیطان در حقیقت جنگ اقتصادی است خرید و فروش است چی رو میخرد جان خود را میخرد پس انسان مهمترین کالایی که در خرید و فروش دارد جان خود را میفروشد به خدا جان خود را آزاد میکند از شیطان همونطوری که در اون فصلی که زیر مجموعه فراوانی داشت خود بود سالک خود بود مسلک خود بود عمر و زمان خود بود هدف اینجا خود بایست خود مسمن است و خود سمن چون خودش داره معامله میکند اون حسه مرکزی تصمیم میگرد که همه شعون را در اختیار خدا قرار بدد اون فطرت بیدار قادرانه و قاهرانه و مالکانه تصمیم میگرد که همه شعون را بفروشد این اللهش ترامن للمؤمنین انفسهم و انوالهم و اندله همون جنه اینا که بیعت کردن بی کردن فروختن جان خود را به خدا فروخت همونطور که در اصل تعبیر بی تصامیم را پیدا کرده برانه که انسان مالک چیزی نیست که به خدا بفروشد جان آدم ملک خدا است در تحت ملک او است ولی خدا برای تشویق مال خود را از ما میخرد بهرن انسانی که تصمیم گیرنده است میشود بایه و جان خود را در بیعت به خدا میفروشد به خدا هم این جان را میخرد این اللهش ترامن للمؤمنین انفسهم پس او شده بایه یعنی انسان و همین انسان شده مبی خب چی نگیرد و اندله همون جنه این جنت کجاست در سوره از آقا فرمود و روحون و ریحانون و جنتون این یعنی خود انسان روح و ریحان میشود و همین این ظهور میکنه پس او بایه است او مبی است او سمن این اللهش ترامن المؤمنین انفسهم و انوالهم به چی؟ به اندله همون جنه خب اون جناتون تجدید تهده الانهار ظهور این حقیقت است وقت این چنین شد که بایه خود نفس شد مسمنم خود نفس شد سمن را میبینیم خود نفس برا میدهد در سوره بارکه ازاوغه وقتی مغربین را یاد میکند میفرماید به این که و روحون و ریحانون و جنتون این اگر ما برهان عقلی داشتیم که متابقه با این نقل بود این نقل به ظاهرش ابقام شد و حجت است اگر دلیل نقلی برخلاف داشتیم یا دلیل عقلی برخلاف داشتیم میگیم این ظاهر حجت نیست یه حرف جردی یا زود تقدیر است به امثال ذالک اما اگر برای نقلی این راه را تعیید میکنن این آیه به آیاتی از این قبیل به ظاهرش ابقام شد که خود انسان روح است خود انسان ریحان است خود انسان بهشت است اونگاه همین حقیقت در قیامت ظهور بکند به صورت جناتون تجدی منتحت در انهار در میاد همه ملک و ملک اوست او بخواهد سبز است نخواهد نیست این بیان را محروم امین الاسلام زیل این آیه نوران نرکت که یفجرونها تفجیران این چی نیست که در بهش چشمهای فرابانی باشد نزیر دنیا چه انسان تابع چشمه باشد هر جا چشمه است خانه بسازد و چادر بزند بلکه چشمه تابع بهشتی هست بهشتی که دارد دور بزند هر جا احتیاج به آب داشت با دستش اشاره میکند چشمه میجوشد که یفجرونها تفجیران نه که چشمهای خودش میجوشد و انسان از اون میگیرد اگر او خواست چشمه است نخواست نیست خواست این جا فرق شفهن کند این چشمه میشود سرزمین صاف خواست همین جایی که نشسته است چشمه بجوشد یفجرونها تفجیران با یک اشاره چشمه میجوشد همون طوری که در دنیا این شنیم بود پس او باید او مبیع او سمن چه این که خدایی نا کرده اگر به اون طرف افتاد او باید او مبیع است او سمن حالا اگر خواست با شیطان معامله کنه شیطان که خانه و کاشانه نمیخرد که او از اینا زیاد میسازد او با آدم کار دارد در سوره مبارکه بغره فهمود اینا در داد و سدد بد کاری کردن با بد کسی معامله کردن اینا خودشون را به شیطان فروختن به استمال شرع بهی انفصه هم چنین که به استمشترع بهی انفصه هم همه هست اونجا اشترا معنی شراست اینجا شرا معنی بی است در دو جای سوره بغره که فهمود فهمود اینا بد کاری کردن خودشون را بد فروختن به استماشرع بهی انفصه هم خب وقتی انسان خود شد بایه وقتی شد بایه خودش را فروخت چی گرفت جهنم این جهنم کجاست خود نشود هیزوم جهنم فعمل قاسطون فکانون لجهنمه هتبا اگر از اون سران ستم باشد گذشته از این که هیزوم هست آتشگیرم هست که وقود و نار هست اتقو نار اللتی وقود و هنناست و الهجاره خب اگر یه جایی خواستن کوره را راه اندازی کنن سخت و سوز کنن چه می کنن مواد خامی را برای سخت و سوز اول آماده می کنن یک حال یا زغالسنگ یا هیزوم یا هرچی است بعد یه ماده انتی انتی یا ساره مواد انفجاری را آماده می کنن این دو وقتی این ماده انفجاری را به اون زغالسنگ یا هیزوم و مانند اون زدن و کاملن شعل ورشد آهن یا فرزی دیگری را بخواهن آب بکنن وارد می کنن کارخانه زوب آهن کارش همینه دیگه هر کارگاه زوبی این سران انصر را داره ذات اقدس اله فهمود هیزوم جهنم خود انسان تبهکار است و امال قاسطونه فکانون لجهنمه هتبا قاسطون از قست است که معنی ظلم است در قبال مقصدین که از قست است معنی عدل پس قاسط می شود هیزوم جهنم اون ماده تی انتیگونه انفجاری که با اون هیزوم افروخته می شود اون را بشن وقود اون کیه اون سندیزه های بطب مانندهان است و انسان فهمود وقود و هناسو و الهجاره خب این وقود را با اون هیزوم می زنند این می شه مشتعید پس اون آهنی که باید داغ بشود خود انسان است اون هیزومی که باید جمع بشود خود هنزان است و اون ماده انفجاری که هیزومها را مشتعید می کند خود انسان است و همینها در قیامت ظهور می کند حالا روشن شد که اگر کسی به غیر خود پرداخت دیوان است شما اگر فراقب داشته باشید یه دور این نهجال بلاغه خدمت نهجال بلاغه باشید می دونید آدم را متحیر می کند واقعی انسان را متحیر می کند که چه خبر است حضرت مکرره در مکرره قسم می خورد قسم بخورد اگر تا تمام مدت عمر بنالید بالاخره کم است چه خبر اونجا چیه مگر فهمون اگر قلبتون آب بشه جا دارد اگر تمام مدت عمر نال کنید و عشقاتون تمام بشه با جا دارد چه خبر اونجا ما چه هیچ نمی دونیم برای ما اثر ندارد شما نگاه کنید علی صلوات الله و سلام و علی اهل اقراغ نیست قسم ها یاد می کند که اگر تا عبد بنالید جا دارد اونجا چه خبر است خدا می داند اینه بازش اینه خب این آیات همش زبارش حجت است و همینها در قیامت ظهور می کند خب قیامت همین که عصبانی شد شعله بلند می شود این چه آتشی است که با غذاب افروخته می شود همون هر وقت او عصبانی شد شعله بلند می شود این چه نیست که یه مقدار زغال سنگ دوباره بیارن که کلما خبت زد نهام سعی را با غذابناک شدن فرشته بنابراین این که این فصل دوم از بحث است چه اگر عنوان سیر سلوک نبود عنوان مسافت و محرک و هدف و امثال زالک نبود عنوان داد و ستت بود عنوان خرید و فروش بود در بازار تربیت اخلاقی انسان بایه است و انسان مبی است و انسان سمن خب اما اون که در این نوبت مطرح است فصل سیبون بحث است و اون این است که در بسیار از تعبیرات دینی آمد است که که هیچ اعمالی از اعمال انسان فرس نمی شدن همه اعمال انسان مضبوط است مکتوب است سابق است و مانند آن همون طوری که در تجارت یک بایه است یک مشتری یک مسمر است یک سمن و مانند آن در کتابت هم در اخره یک کاتب است یک کتاب و یک مکتوب در جریان قیامت اعمال انسان را بررسیب کنند و می سنند جنب انسان را بر بره بره اعمال به حساب دعوت می کنند و مانند آن اون چه که در بیرون نفس انسانی است فرشتگانی هستن اعمال را می نویستن همه اونها حق است و منافی با این بحث نیست اون چه در فصل سبومتره است آن است که این اعمالی که نرشده می شود اعمالی که دیده می شود اعمالی که حاضر می شود این ها ارتباط مستقیم با نفسه نفس انسانی داره چهار تایفه یا پنج تایفه از آیات قرآنی در این زمین است مربوط به اعمال انسان است که رابطه انسان با عمل اونست تایفه اولا آیاتی هم که دلالت می کند برای این که انسان هر کاری که کرده است در قیامت می بینه نظیر اون که در سوره بارکیه زرزرزرت الارز و زرزرزرها است که همونطور من یعمل نفقال زررت خیلان گره و من یعمل نفقال برقیه شدن گره این تایفه اولا دلالت می کند برای این که انسان هر کاری که کرده است می بینه ممکن است در دنیا بعضی از کارها را فراموش کرده باشد نظیر اون که در سوره کهف آمد است و اعراض انها و نسی ما قدمت یدا در اثر گذشت تاریخ و زمان ممکن است انسان یادش رفته باشد که چه سنگیاتی را پوش سر بذاشد ولی در قیامت اینها را می بینند این تایفه اولا و من یعمل نفقال برقیه شدن گره و من یعمل نفقال برقیه شدن گره وقتی انسان در برابر تایفه اولا قرار گرفت یه سؤالی در ذهن اون رسم شد که آیا این اعمال را ما از دور می بینیم و از نزدیک این سؤال با سوره امبارکیه که فاسخته که وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا هَا وَرَا وَلَا يَلْدَمُوا رَبُّكَ اَحَدًا یعنی انسان هر چه کرد او را حاضر می بیند نه از راه دور ببیند پس از راه نزدیک می بیند وَجَدُوا مَا عَمِلُوا هَا وَرَا و این هم به صورت یه موجبه کلیه است به دلیل این که فاسخته وَلَا يَلْدَمُوا رَبُّكَ اَحَدًا این چلین نیست که بعضی از اعمال را انسان ببیند بعضی اعمال را نبیند یا خلافش را ببیند این طور نیست همه اعمال به اعیانها حاضرند و اگر بعضی اعمال باشند بعضی اعمال نباشند یا تصرفی و کیفیت اون عمل شده باشد این برخلاف عدل است اون در جنبه دوم نرحیم کند وَلَا يَلْدَمُوا رَبُّكَ اَحَدًا چنگی در آیات دیگر دارد وَلَا یَلْدَمُوا نَمُونَ فَتِیدًا پس هم کمیتش درست است هم کیفیتش جمیع اعمال به همون کیفیتی که بوده است اگر اخلاص بود با اخلاص و اگر مشروع به ریاه بود مشروع خب این تعریف سانیه وقتی این تعریف سانیه رسیدیم که در سوره کهفه است این سؤال پدید می آید در ذهن آدم که عمل که حاضر است خود به خود می آید یا کسی این عمل را احزار می کند عمل خود ظهور می کند یا کسی را احزار می کند این در سوره مبارکه آل امران به عنوان تعریف سانیه سپاس اختار خب به این سؤال هم تعریف سانیه سی از آیات پاسخ زدن که عمل را احزار می کند خود به خود نمی آید احزار بکنند پس در اختیار محذر است اونگاه این سؤال در ذهن انسان خطور میکند که من هوا المحذر که این عمل را حاضر میکند بعضی از سؤال هاست که یه جواب روشنی دارد و این در حقیقت به اون سؤال جواب داده نشد کسی بگوید خدا حاضر میکند ملائکه حاضر میکند اینا روشن هست اینها مشکل را حل نمی کند خب همه کارها در عالم به ازن خداست به فرمان خداست اگر عمل می آید به دستور خدا می آید فرشتگان اون را احزار میکند اما اون سؤال اینست که بالاخره چه نقش انسان دارد آیا انسان در این احزار عمل هم سه می دارد یا نه اون را آیات سوره تکبیر پاسخ می دهند که فرمود وقتی بساط قیامت پن شد و بساط دنیا برچیده شد و جریان قیامت ظهر کرد علمت نفسون ما احورد هر کس می داند چی آورده است این سؤال با طایفه چهارم از آیات قرآنی به ذهن می آید که این جمله دلالت بر ایجاب کلی ندارد شاید این فیل جمله باشد نه بل جمله چون جمله اثباتی مفید عموم نیست اون نکره در سیاق نفی است که مفید عموم است اما نفید عموم نیست این نکره در سیاق نفی است هم نکره در سیاق اثبات مفید عموم نیست آیا این آیه علمت نفسون ما احورد دلالت میکند بر این که علمت نفسون جمیعه ما احورد یا نه همه را که احذار کرده است می داند یا نه اونم همه را احذار میکند یا نه این آیه دلالت ندارد بر این که همه را احذار میکند همه کارها را دارد علمت نفسون ما احورد هر چی را که احذار کرده است اما یا همه اعمال را یعنی نسخال زده شیر و نسخال زده شر همراه احزار میکنند یا بعضی را احزار میکنند اون را طایفه پنجون روشن میکنند که میفهمد علم نفسون ماقدمت و اخرد یعنی تمام اعمال که هم به تازه را و عالم هست خب بنابراین این طایفه پنجون با همون طایفه اول همه هنگ میشود فمن یعنی مفقال زده شیرم یرهو به حضورهی به احزارهی و انن نفس محذرتون لهو و انن نفس عالنتون به ما احذرد این پنج طایفه خب پس معلوم میشود که در مسئله حضور اعمال احزار اعمال یا صحیفه اعمال فهوبل کنید خاطب رهوبل مکتوب رهوبل کتاب بیرون از نفس هر چه باشد مزاهمی با اینها نیست همون طوری که در مسئله شهادت شاهدها در قیامت زیادن بسیار خوب شهید شهده وجود و عالق پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم است که دینا من کل امتن به شهید و دینا بکه علیها اولا شهیده خوب از جالب کل زندگیه ذات اقدس اله شهیده است که بکن تن تر رغیب علیهم و شاهد لنا خفیه عنهم در این حال که ذات اقدس اله شاهده است انبیاء و اولا شاهدن فرشتگان شاهدن و ازالک اعذاب جواره انسانم شهادت میدن که تشهدو علیهم از سنتهم یا قالو لجلوده املمی شهدتون علیدان قالو انتقن الله و ددی انتقل شهید معلوم نشدد که تعدد شهده مزاهمه هم نیست خب تعدد صحف مزاهمه هم نیست تعدد کتاب مزاهمه هم نیست ایران مصبت های ندیگه دیگره تغییر نمی کند مزاهمه دیگره نیست این ها حق است ولی مزاهم نیست با اینکه انسانم در صحیف نفس خود بندارد فس اگر اون چه در سوره امبارکی اسره آمده است که در قیامت منامه اعمال را بیرون می آوریم بعد به اون می گویم اقرأ کتاب که کفا به نفس کدیوم علیکه هسیبا ممکن است یکی از اون مسادیر کتاب ها همین صحیف نفس باشد که اون نگاشته است از درونه اون بیرون می آوریم مثل پرندگه پر می گشد و نخر جولهو یوم القیامت کتابن که یلقاهو منشوره دنیا دار لخ است پیچیده است و بسته است قیامت داره نشر است باز می شود همه اون چی که انسان انجام داده است منشوره و مختوهن باز می شود اون وقت تا ارگونه و پرندگونه این کتاب پرواز می کند به بیرون می آید به ظهور می کند قهرم اون کرا که انسان نگاشت مطابق خواهد بود با اون کرا که فرشتگان می نگارند چون انسان در صحیف نفس دروغ نمی نگارد هرچه هست می نگارد منتهاد در علم به علم چون ندارد احیانا قفلت می کند پس در بحث صحیفه اعمال که فصل سبون بحث است خود انسان کاتب است خود انسان کتاب است به خود انسان مکتوب خود انسان همه اینها را به همراه می آورد والحمدلله رب