حالا که ممکنه هست انسان گاهی روحش مرده باشد راه حیات اون بقد با چی چی هست امیر المؤمنین علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه به فرزندش امام حسن مجتبا علیه السلام می فرماید احیه خلب که بالموعظه می فرماید دلت به وسیله معظه زنده بکن یعنی بعضی وقتا هست که دل انسان که مرده باید او را زنده کرد یکی از انگیزه ها و سبب های زنده شدن دل شنیدن معظه هست امیرلمانی انسان اگر شنیدن معظه براش طول بکشد دلش می میرد در دلین مراجع و پیشوایان بزرگ شیعه ما کمتر کسی داریم که به مقام علمی به مقام زهد شخصیت مثل مرهوم شیخ مرتضا انساری اعلالله و مقامه شهره این شیخ مبروز سرددید و در بخش براشدید به شما تفاوت در وقتی باید مراجع بشد در نتیجه که شهرهای جنگ را در این درخواست در این شیخ ازمت علمی دارد که باید به شامل مراجع براشد تا حالای دنیا هر کسی که خیلی عظمت علمی دارد بین مراجع اون کسیه که حرف های شیخ مرتضا انساری اعلالله و مقامه را مثلا خوب بپهمه برگیم مجلس موئزه بریم یه جایی که موئزه می کنن مثل مرحومه ها شیخ جعفر ششتری اعلالله و مقامه و شریف که وعظ هم می کرده شیخ انصاری می فرمیده بریم مجلس موئزه یعنی اگر انسان زیاد دنبال درس باشه لازم هست دنبال کارهای دیگر زندگی باشه اونا لازمه ولی همونها بعضی وقتا دل انسان را می میرانه لازم هست که مجلس موئزه هم دره تا هم درس هم کار دنیا که لازمه هم موئزه همراه باشه تا اگر انسان دلش مرده هست دلش زنده بشه ولذا امیر المؤمنین به شخصیتی مثل امام حسن علیه السلام می فرماند آید احی قلبک دل موئزه با موئزه با شنیدن وعظ دل خودت را زنده بکن و همین حضرت امیر علیه السلام در سخن دیگرشون که توسط محمد ابن عبیبکر در آی مردم مصر نوشتند می فرماید وکفا دل موت وعظا می فرماید وکفا دل موت وعظا موت مرگ بس هست برای این که اندرز دهنده انسان باشه و موئزه کننده انسان باشه حالا اگر موئزه این باشه از زبان حضرت امیر علیه السلام باشه راجع به موت و حالت احتوارم باشه این دیگه چقدر انشاءالله باید اثر داشته باشه چقدر این شاید اثر داشته باشه این شاید باید زمینه بیداری و زنده شدن دل همراه داشته باشه نهج البلاغه امیر المؤمن که بعدهای مختلف داره یکیش بعد موئزه از راه توجه دادن به مرگ است و یکی از خطبه های حضرت هست که ابن عدل حدی سنی هست و خطبه های حضرت هست خیلی هم دل داده علی علیه السلام هست شرح مفصلی هم در نهج البلاغه داره اون عالم سنی ابن عدل حدی در شرح در نهج البلاغه اش میگوید که من در عمرم بیش از هزار بار این خطبه علی را خونده اند ری خودم این موئزه امیر المؤمنه این را بیش از هزار بار تا حالا میگه خوندم برای بیداری دل خودم و هر وقت خونده اند متعصر شدم هر وقت خونده اند سخنان علی در این خطبه در من اثر کرده برای خاطری که راه نمائی هست اونم از زبان علی علیه السلام هست قسمتی از این موئزه هایی در این خطبه در من اثر کرده برای علی علیه السلام این هست در خطبه دیویست و دیست و یک از نهج البلاقهی که صبحی صالح تنظیم کرده اونجا میفرماید که فبینا هووی از هکو الی دنیا و تزهکو الیه فی زل عیشن غفول از وک عمیر و از دهرو بهی حسکه و نقضت الایام و خواه یعنی در اون حالی که یک انسان لبخند به دنیا میزنه و دنیا هم به اون لبخند میزنه مثل دوتا دلداده عاشق یک دیگر که در نهایت خرمی دسر میبرن اون لبخند میزنه او هم لبخند این دو دلداده هر دو لبخند به هم میزنند فی زل عیشن غفول در سایه یک زندگی غفلت آوری دارن به سر میبرند در بینی که این انداز خوشه او به دنیا لبخند میزنه دنیا هم به اون لبخند میزنند از وک عده رو بهی حسکه که ناجهان روزگار نیش خودش را به بدن اون شخص سالم فرو میبرند از وک عده رو بهی حسکه و نقضت العیام خواه روزگار نیروهای او را میشکنند یه مرتبه متوجه میشه که راه نمیشه دیگی زانوش دردونی کنید یه مرتبه متوجه میشه که راه نمیشه دیگی یه مرتبه متوجه میشه که دیگه چشمش کتاب نمیتونه بخونه یه مرتبه متوجه میشه لیمان آب که میخواد برداره بخوره نمیشه دست میلرزد و نقضت العیام خواه و نظرت الهیل هتونف من کسب از تمام اطراف و جوانه به نزدیک مرگ داره تیر خودش را برداره و از تمام اطراف و جوانه به نزدیک او را به طرف اون میاندازه او را هدف قرار داده اونام از نزدیک یه وقت که تیرانداز از یه راه دور میخواد یه تیری بیندازه ممکنه به هدف نخوره ولی اگه استاد باشه نزدیک هم باشه که دیگه بهتر میتونه حتما به هدف بزنه اینه که میفرماد و نظرت الیه الهطوف من کسب نگاه میکننده اش مرگ ها از نزدیک فخالته بسن لا یعرفه یه مرتبه میبینه یه حال هزنی یک حال اندوهی که هیچ او را نمیشناد ایطور حالتی براش نبود میبینه براش پیش آمده و نجیب از این حالت براش نبود میبینه براش پیش آمده و نجی و همین ماکان یجدوه میبینه از باطن جانش یه هم و فکری داره باش حرف میزنه که این حالات را نداشت و تولدت فیه سترات و علل میبینه کم کم مقدمات سستی در بدنش پیدا شده آنس ماکان به صحته آُن وقتی که خیلی آنس به تندرستی خودش داش خیلی مطمئن بود که سالم و تندرست هست یه مرتبه میبینه این جلستاریا پیش آمد فه یه قبله?? ویک رائعه над yar من با من تدویم امووش به آداتش باهم vendo i bacem.com میمن painter Bahru�� jenov.com من رامی خدن ماهوسم crema e Mihan level festival دلقار میگه شاید مزاجم حرارت پیدا کرده دارم یه چیزای خونکی بخورم شاید حرارت بدنم در این وسیله برگردم و معتدل بشه و تحریک البارد دلحار یا بهش میگم مزاجت فرد شده برو یه چیز گرم بخور که رفع رتوبت و برودت و سردی بدنت بشه هلی کارا میکنه اما فلم یطفع به باردن الا صبر حراره میخواد به وسیله خونکی حرارت مزاجش را برطرف بکنه اما از قذافر کنگبین سفرا خوزود هی حرارت بدنش میابالا هی خونکی میخوره حرارت میابالا و تحریک البارد دلحار ولا هرک به هاروی الا هیجه بروده یا گرمی میخوره که سردی بدنش و رتوبتا برطرف بشه ولی هی سردی زیاد میشه ولا تدل به مماظ جلتل که تبایه الا امد منها کل زاپده هر غذایی که میخوره که معتدل بکنه مزاجش را بردر میشه بالاتر میاد دردش حتی فتر معلله تا کار به جایی میرسه که اونهایی که بهش میگفتن آقا خوبت میشه دیگه زبانشون سخست هست از این که بگن آقا خانم خوبت میشه اونا دیگه ای حرف را نمیزنن و زهل ممرزه اونایی که پرستارش بودن مادر مهرانی هایی که بردر میشه مهران پرستار برادر مهران پرستار دیگه اونا غفلت ازش میکنن اونا دیگه یادشون میره اونا میرن میخوامن اونا دیگه اعتناعی نمیکنن و تعای اهلوهو به صفت ذاته دیگه اهل و ایال و بستگانشونم خسته هستن که به مردم چه بگن از بس هرکه پرسیده آقا حالش دید و آره خانم حالش دید اشتی طوره هی گفتن دیگه حالا خسته هستن دیگه حالا اظهار خستگی میکنن و خرسو انجواب سائلین ان دیگه لال هستن از این که جواب سائلین را بدهن و تنازعو دونهو شجیه خبر یکتونه تا حالا گاهی نمیگفتن مرک نبینیم این هرکه را نمیزدن آهسته آهسته اگر هم میخواستن بگن و هم میگفتن اما کم کم کار به جایی میرسه که پسر و دختر و زن کنار دسترش میشنن جر و دعوه راجعه به مردمش میکنن یکیشون میگه انشاله همین امشب میمیره راحت میشه یکیشون میگه همین پرداشت هم میبسه خط میشه میبینیم همه من آسونده میشه یه همون پدر مهربانه یه همون شما هستیم یه همون من هستم یه همون خوهر هستم و اگر امیر المؤمنین علیه السلام و اسلام پا فشاری دارن تأکید دارن که بیاد اون وقت باشیم این برای خاطر نه که حالا که سالم هستیم حالا که جوان هستیم حالا که میتونیم فعالیت بکنیم حالا بروزکار باشیم برای خاطر این که از رسول معظم اسلام نقل شده کما تئیشون تموتون همون رقمی که زندگی میکنیم اگر زندگیتون زندگی آدم هست زندگی انسان هست مرگتونم مرگ یک انسان هست ولی اگر خدای نخواست انسان دوران جوانیش دوران شاداویش دوران فعالیتش کارایی بکنه که کاراییم کار درونده ها هست کارهایی بکنه که کار سبع و حیوانات وحشی هست اگر اون کارا بکنه وقتی میخواد جان بده الیازو بالله یه سبع یه درونده میخواد جان بده مثل ظالمان ستمگران تاغوتیان کما تئیشون تموتون نسبت به رسول خدا ارواه و نافتده داره شده و این طورم معناه شده و سلام علیکم و احنا کل را خیلی برکاتو موسیقی صدو شست و دو نظر پیشنهاد و انتقاد خود درباره بررامه های راژیو معارف و یا هر گونه اختلال در دریافت صدای این رسانه دینی را میتوانید با شماره صدو شست و دو روابط عمومی اسخازمان صدا و سیما در میان بگذارید و یا استفاده دارید به شماره 3162 پیامک کنید را دیگه موارف نقطه آی آر بارگزاری میشه تا انشالله شما شنوندگان عزیز هرچه بهتر و بیشتر بتونید از برنامه ها بهره ببرید برنامه ها رو یا بهتر بگم برنامه های مورد علاقه خودتون رو بتونید سبت و زبط کنید تا انشالله برنامه ها رو نزده خودتون داشته باشید تا بیشتر بتونید بشنبید و از موضوعات مختلف بهره ببرید سپاس گذارم که با بخش سوام برنامه ها تا این لحظه همراه بودید از شما میخواییم مثل همیشه که دیدگاه خودتون رو با ما در میان بذارید و ما رو راه نمایی بفرمایید برای این که بتونیم هرچه بهتر و بیشتر در خدمت شما باشیم 329 10 551 329 10 552 با پیش شماره 025 شماره تلفن رو با تومیه شبکه معارف هست که میتونید از این طریق با ما در ارتباط باشید یا از طریق سامانه پیامکی 30553 میتونید با ما از طریق پیامک در ارتباط باشید و پیشنهادها و انتوادهای خودتون رو با ما در میان بذارید انشاءالله که بتونیم خدمت گذار شما باشیم با دعای خیلی شما و باستان برنامه های رو تریو تورید کنیم که ما حسر تلاش همکارنمند در گروه های مختلف برنامه سازی هستم آرزو میکنیم که دوشنبه خوبی هم در پیش روی شما شنوندگان عزیز باشه دوشنبه سرشار از رحمت و برکات خداوندی و ساعاتی خوب و تنی سالم انشاءالله در ادامه این بخش از برنامه ها با فقه آل محمد درس خارج فقه حضرت آیتالله نوری همدانی همراه شما هستیم بعد از فقه آل محمد با تنفس صبح تلاوت صبحگاهی قرآن کریم این بخش از برنامه ها به پایان خواهد رسید بخش سوه برنامه ها رو در نزد شما با آرزو بهترین ها به پایان میرسونیم و آرزو میکنیم که انشاءالله با دعای خیلی شما بتونیم باسه هم خدمت گذار شما باشیم در بخش های آتیم فقه آل محمد درس خارج فقه حضرت آیتالله نوری همدانی تقدیم شما عرق مدن قرآن شما رسید قرآن شما رسید سیدنا و نبینا عبالغاسم محمد و علا احل ویته تیبین الطاهرین المعصومین سیما و بقیه تلوه و درزین باست در عرس قرقا و محدوم علیهم قرقا جمع قریقه البته در جمع مکرمه کسر در عدویات عربی سمائیه در جمع سالم خب مسئله قیاسیست اما جمع مکسر مسئله مسئله سمائیه خب قرقا جمع قریقه درانکه مرزا جمع مریضه ولی این طور نیست که هر فعل بر این وضع جمع بشه مثلا عجیب دیگه جمعش عجبا نیست مثلا قریب جمعش عقرباست خلاص قرقا جمع قریقه است و محدوم علیهم که معلومه یک فصلی در فقه ما به این عنوان وجود داره اینم از این جهتی ما بین ما و عامه در این جا اختلافه وجود داره بر اساس مکتب احل بیت علیه و سلام قرقا و محدوم علیهم در شراعتی از هم عرص نیبرن ولی سانیا ما وقتایی قردن دو نفرگر ما به ملی از هم عرص نیبرن در هیچ صورتی فقط بر راس این از این و بر راس اونم از اون عرص نیبرن ولی از هم دیگه عرص نیبرن ولی ما متقریب اینجایت قرقا و محدوم علیهم در شراعتی از هم دیگه عرص نیبرن بس بس در اینجا این corripe اینما و آمه که احدی از اونها قائل نیست که از هم ارسه برند قرقا و محتوم علیه هم ولی ما قائلیم در شراعت قرقا و محتوم علیه هم از یک دیگر ارسه برند اونو میگن هر کسی به بسیار قرقا حتما اینا مرد و راستش ازش ارسه برند ولی دو نفر که باهم سه نفر باهم قرخ شدن از یک دیگر ارسه برند ولی در فقه احل بهت علیه هم سلام در شراعتی از هم دیگه ارسه برند خیلی از برراسه دیگه خب اونطور شراعتی داره از اینجا بحث شروع میشه بینید که شرط ارس بردن اینست که باعثی اون وارس در حین مرگ مورس حیات داشته باشه چون بینید مسئله انتقال مال از مورس به وارس و انتقال مال به مرده که نمیشه باید انتقال مال به حی باشه برای بانی شرط ارس بردن اینست که باعثی اون وارس در حال مرگ مورس حیات داشته باشه ولی آنما بعد از اون حیات و زندگی داشته باشه حالا اینه کجا ما احراز کنیم اینه خب جمعیت تصادفی بود و از تو کشتی قرار شد و از تو هواپیما بودیم مثل اون سال که هواپیما خب بعد نقشه ایران سقود کرد به دریا بندی و ستانه فرد مردن اینها فردی نست که جریان ها به وجود آمده که با هم مردن اما حالا که با هم مردن ما از کجا به دست بیاریم به این که کدام یک از اینها بعد کدام قبل مرده تخصیلیه خوره حیات این وارث را از موتی مورده به چه وسیعه به دست بیاریم آیا با اصول میشه با چه میشه چند تا فرد از امام رزوندانانی بخانم بکنم رسوم میشه نه معلوم نیست معلوم نیست معلوم نیست که موجبه ایران ماشه خیلی چیزا میگن حالا اصلا خدمت محترانی چند تا فرد از امام میخانیم تا مدد درست روشان بشه ارز کنیم امام رزوندانانی در تحریر وسیله در بحث ما در صفحه دویست و هشتاد و پنجه مسئله یک لومات اصنان بینهما تورسون اگر دو نفر بمیرن که بین اونها تورس هست اگر دو نفر بمیرن یا از طبقه اولن یا طبقه دومن یا طبقه سومن که ما خاندیم دید که از که ارسیم بره اون تورس اگر دو نفر بمیرن که بینشان تورس هست مثل پدر و پسر مثلا یا دوتا برادر اگر دو نفر بمیرن بینشان تورس هست فیانن واحد خانه خراب شده مردن گاهی همه مثلا میدونید که در این اجاق جاز و اینا هست و بخاری جازی هست و چون در بسته بوده صبح همچنان چند نفر مردن خب میدونید که مرد دیگه لومات استان بینه ها ما تورس فیانن واحد به حسی یه علم تقارن و موته همه تقارن و موته شما معلومه حالا اکنو بینه ها ما تورس بله اینا باهم مردندید باهم مردن تورس ندارن باهم ندارن باید بگیم که اون وارث یکی از اینا متأخرتر مرد متأخرتر مرده باشه یکی متقدمتر مرده باشه تا بدانیم بین که در موقع مرگ اون این حیات داشته و این بعد از اون مرده تا ندانیم که در این مردن اون این حیات داره ارستنی بره که مخاط مان منتقل بشه از شخصی به شخصی منتقل بشه از اون شخص به این شخصی این زنده است اگر هر دو باهم مردن تقارن باشه نیست تأخر لازمه قل اصلا لومات اصنانه بین همه توارست و از دوتا برادر پسر و پدر اینده فیانن واحد به ایسی یو علم تقارن و موته ما سخ پراب شد هر دو مردن به ایسی یو علم تقارن و موته ما خلایه کنیم تبارستون از این تبارست ندارن از همه ارست نیم برن چون همه سخ پانی نامده هر دو هم مردن دیگه خلایه کنیم بگیرن همه تبارستون سباقون ماتا دفعتن او محته احدومو حتف انفن اینو به هر وسیله حتف انفن است خود بخود بمیرن یا به سبب کشتار ببرزه حتف انفن او به سبب کانه سبب باحدن او لکلن سببون یک سبب همرا کشته یعنی خیلی یک چیز یک سببونو کشته خلاصه در صورت این که تقارن باشه ارست نیست ارست در جایی است که کشف کنیم برای ما معلوم باشه تأخر موت این از موتان در نتیجه این است که موتان این حیات داشته اینو باید ما کشف کنیم این یک فرد از اما کم کم بخوانیم بقیه معلوم بشه خلا این اول یک تفایدی بخوادن برای که روشنم لومات اصنان بینهما تبارستون بینشن تبارست هست پدر و پسر هم تفاید هم برادرم فیانن واحد به این سبیه یولمت هقارن و موته ما خلا یکی اینو بینهما تبارستون تبارستون اینجا نیست خلا این مرده باشن اینا به حتف انف یعنی به این که مرگشان رسیده و طبیعی مردن یا به سببه حالا سبب هرچی باشه هواپی ما باشه دخشتی باشه اصبوت کرده باشه اینجا چطور میشه بس اینجا فیرس من کل من ها هی من مرنسه اینا از هم ارس نیبرن بحث ما در جاییست که از هم ارس برن ولی این در بحث ما نیست اینجا هر کدام از اینها که مردن اون برراس احیای اینها از اینها که مردن رسید برن طبق هم مبازی نیست که قبل نرس کردیم فیرس من کل من ها هی من مرنسه حال موته در اون حال مرگش هر کدام از برراس زنده بودن است و کزا حال به موت اکثر حالا من دو نفر گفتم نه ده نفر هم بشم بسیار مطلب همیدونیم تا تأخر موت این را از اون موتون نفهمیم این حیات داشته در حال من موتون به دست نیاره توارس نیست این یک مسئله دوبار لومات اصنان حتف انفن او به سبب دو نفر به مرگ طبیعی مردن حتف انفن مرگ طبیعی مردن مرگ طبیعی مردن یا به سبب و شکر فی تقارن و عدمه شکر داریم در این که اینا با هم مردن یا یکیش مرگش متأخر از دیگریه او علم عدمت تقارن یا بدانیم که تقارن در بین نبوده یک تقدم و تأخر بوده اینو میدونیم و شکر اما شکر داریم فی متقدم و متأخر