جمع باشه و در پناه خدا نفس بکشید و سالم و سلامت امروز دوشنبه پنجامه خورداد 1404 و بیست و عشتمه زیقاده 1446 در نوبات اول پخش برنامه های این رسانه دینی در خدمت شما هستیم من آرش داراوی به اتفاق همکارنم آقایان علی اسمایلی، علی مرزاییان، روحلا محسنی تا ساعت 14 با شما خواهیم بود اولین برنامه برکرانه نور هست همراه میشیم با مفسر علی غدر حضرت آیت الله جوادی آمولی و میشنویم تفسیر سوره مبارکه ماعده آیه نورانی صد و پنجم فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراقه نور بالبینات و الظهر و انزلت و نما الیك الذکر و هیت بین مناسی ما نفذید الیهم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرحمن الرحیم یا ایهالذین آمنون علیکم انفسکم لا يذرکم من ظل دهتده ایتون ایلالله مرجعکم جمیعا پیونده اکون بما کنتم تعملون بحث در جمله اول این آیه ببارکه بود اشاره شد به این که این که قرآن کریم اصرار بارد انسان راه نفس را رهانه کند موازه به خود باشد چه در بحث ایرم چه در بحث امنه برای آن است که هرچه خارج از ذات انسان است معلومه بالعرز است در نتیجه مقصود بالعرز است راه بالعرز است و نفعشم بالعرز خواهد و اگر چیزی در حریم ذات انسان راه داشت معلومه به ذات است مطلوبه به ذات است راه به ذات است در نتیجه نفعشم بالعرز خواهد اما اون که در این نوبت هسته دنیا دار لخ هست پیچیده هست و بسته هست قیامت دار نشر هست باز می شود همه اون چی که انسان انجام داده هست منشورن و مفتوحن باز می شود اون وقت تا ارگونه و پرندگونه این کتاب پرواز می کند و بیرون می آید و جهور می کند قهرم اون چی را که انسان نگاشت متابق خواهد بود با اون چی را که فرشتگان می نگارد چون انسان در صحیف نفس دروغ نمی نگارد هرچه هست می نگارد منجهاد در علم به علم چون ندارد احیانا قفلت می کند پس در بحث صحیف اعمال که فصل ثبوت بحث هست خود انسان کاتب هست خود انسان کتاب هست خود انسان مکتوب خود انسان همه اینها را بهمراه می آورد حالا فصل چهاران بحث این است که این کتابت چونه است آیا انسان با قلم می نگارد که مثلا من در فرون ساعت فرون کار شید یا شر انجام دادم این که با اون تاج اولا همه هنگ نیست تاج اولا این بود من یعمل مصفار ذردتن خیرن یه رهو و من یعمل مصفار ذردتن شرن یه رهو خود اعمال را می بینم نه این که در کتاب اعمال نوشته بشه شراد که فرون ساعت فرون کار را کرده است و بعدش یادش می آورد در یوم القیامه که یوم الاهتجاجه است اگر بخوان احتجاج کنن دفتر عمل را به اون نشون بدن که این یادش نیست یه سحنه است که یه تذکرال انسان ما سعا هر کاری کرد به یادش می آید مثلا هم به یادش می آید که چه کاری کرده است برای که مهدن کار را می بینه خب از کجا می فهمد که این کار کار او است اگر ارتباطش با نفس قد شده باشد در بیرون فضای نفس باشد یه کار را می بینه خب این کار را هزارها نفر کرده است و از کجا می فهمد این کار کار او است مگه مشابه این کار را هزارها نفر نگرده است معلوم شده یه ارتباطی با نفس او هست که همون را از اون جهت که به فائل مرتبه پس می بینه و اگر نه خود عمل را بر فرض ببینه خب از این اعمال به خیلی ها انجام دادن در دنیا ذات اقدس اله اگر توبه کسی را قبول کرد یا کسی مشمول لطف الهی شد گای تکفیر سیعات است گای تبدیل سیعات است که بالاتر از تکفیر سیعات است او را به حسنه تبدیل می کند به هر نهوی هست این مصنف آقیت را هم انسان می بیند البته اون جایی که لطف الهی ایجاب می کند سیعات را به انسان نشون نمی دهد وقتی از بعضی از معصومین علیه موسیل سلام سآل کردن که در بهشت آیا قم و اندوهی هست یا نه فرمود نه اصلا اون جا لا لقب و لا تأثیم نه درنها لقب و تأثیم نیست اون جا دار سرور است بهشت نه حزنی نیست از کرد که خب اگر این چی نست بعضی از انبیاء علیه موسیل سلام خودشون در بهشتن فرزند اونها در جهنم مشکول سختن است خب پدر چطور به همه پسر نگران نیست و قمگین نیست یا یان نوح مثلا سلام الله علیه مصلا خب اگر کسی خودش در بهشت باشد بعضی از بستگانش در جهنم باشد این متأثر است و قمگین و اگر قمگین شد در بهشت جای حوز نیست در حالی که بهشت جای حوز نیست الحمدلله دازی از هبه اندل حزن و حلن دار مقامه اگر اونجور یا هم جای قم باشد که شبیه دنیا است حبید مبارک از نه سلام الله تبقیه اندل و پاس و فرمود اصلا در بهشت یاد این بهشتی نیست که پرزند نصالح داشته است حتی یادش نباشد قمگین نیست مشابه این در بحثای توبه مطرح است ما در دنیا اگر نسبت به کسی بد کردیم یا کسی نسبت به ما اصائی کرده است حد اکثر آن است که اگر ما نسبت به کسی بد کردیم و بعد مثلا اصائی کردیم او اوز ما رو میپذیرد و چون خیلی کریم و بزرگار است به روی ما نمی آورد که ما بد کردیم نه در قیاد ما نه در حضور ما اون بدرفتاری ما رو زک نمی کند این یکی از زشری ما سرخنزر می کند این دو نسبت به ما روی خوشی نشون می دد سه و به ما احسان می کند این آم می کند ما رو پرزند خود حساب می آورد این چهار و پند حد اکثر همین است دیگه بیش از این از دستور بر نمی آید او اگر بخواهد این رنج درونی ما رو برطرف کند غادر نیست و هر اندازه او بیشتر بزرگاری می کند ما شرمنده تر می شوید که نسبت به اون سابقه سوره داریم بد کردیم نه از ما بر می آید این شرم و عذاب درونی رو برطرف کنیم نه از اون لطیف و بزرگوار بر می آید که این عذاب درونی رو از ما برطرف کند کار است که مقدوره ایش کسی نیست اما نسبت به ذات اقدس اله این چنین است اگر کسی بد کرد و مشمول انایت اله شد و خداوند از او گذشت کار این می کند انسان می کند او اصلا یادش نیست بد کرد تا فیگلت بگیشه این کار فقط از خدا ساخته است ما این قدرست را نداریم که دور زمین جور جانمون رو یک کهاربند محاصرهی ببندیم که چیزی نرود و چیزی نیاید این مقدوره کسی نیست که مدار دل را ببندیم خاطری از دل نرود یا حادثی در دل نمشیند این نظیر که مرد مدار زمین یا مدار منظومه شمسی نیست که بشر بتواند داروشه ببندد این مقدوره کسی نیست هر کنار بخواهیم دور زمین دور تاکرات من رو بگیریم که بیدانهی نیاید و عشنایی نرود میبینیم چیزی که خیلی مورد علاقه ما هست بلاخره اون از یادمون میرود میخوام چیزی رو حفظ بکنیم از یادمون میرود چیزی نمیخواهیم به ذهن ما بیاید چون مارا میرن جنب میبینیم در ذهن ما خطور میکند سه و نسیان رو نمیشه کنترول کرد نمیشه رد این مدار دل را بست ولی چون دل در اختیار مقلب و غروب است زادتر دست ایلا کاملا مدار دل را میبنده که اگر نخواست یه خاطری وارد این دل بشود هرگز اون خاطری خطور نمی کند یا اگر دستور دا بی خاطری از دل پرواز کند و رخ برونده پرواز میکند برای همیشه لذا تبهگاران و مجرمین که به بهش رفتن با دیگران فرق نمی کند درجهشون فرق میکند ممکنه فرق میکند و اما هرگز شرمنده نیستن یادشون نیست که بد کردن و مشمول افق خدا شده این فرق از خدا ساخته است و هر تقدیر یا تکشیر سیات است یا تبدیل سیات است هر چرا که زادتر به سیلا انجام میده جمبندیش در نانه اعمال انسان ظهور میکند و خود انسان به عنوان مرده غریب سهم دارد پس اون میشود کاتب اون میشود کتاب اون میشود مکتوب و این منافق ندارد کتاب های فراوانی هم بیرون باشد که با این متابقه است فرشتگان رو یا نگاشته باشند حالا فرشتگان درون نفس میگارند درون نفس میگارند هر کدام باشد باز روازد همونطوری که شهادت های متعدد روازد کتابت های متعدد هم روازد شهود بیرونی هست شهود درونی هست صحاف بیرونی هست صحاف درونی هست ولی به هر تقدیر انسان نسم عمل رو نمیمیست نه این که وجود کتبی را بنگارد وجود اینی را منگارد خب مستحضری یه وجود کتبی برای اشیاهی هست یه وجود لفظی یه وجود زهنی و یه وجود خارجی به اسطلاح حالا این درخت که در خارج موجوده هست وجود خارجی دارد صورت زهنیش وجود زهری دارد این کلمه درخت را که ما تلفاظ میکنیم وجود لفظی دارد اون کلمه درخت را که منگاریم وجود کتبی دارد خب انسان اعمال را می نویسد یعنی وجود کتبی اعمال را می نویسد یعنی می نویسد که در فرم وقت این کار را کرده است این که یادش نییست این که ما من یه عمل مستال ذرتی خیرن یه رح سازدانی چون ظاهرون آی سوره هزار زرزره این است که خود عمل دار می گند اگر خود عمل می نداتی است پس خود عمل دار می نگارد اگر خود عمل دار می نگارد معلوم می شود اعمال یه حقیقتی دارد که در صحیف نفس کدون عمل محفوظ است فهران انسان یه قافله فرابانی خواهد بود یه قافله فرابانی و همه اینا در دنیا لفت است و در قیامت نش و نخ رجولهو یوم القیامتی کتابا یلقاهو منشور در زیل همون نصوص هست که اینا شربنده می شود از بکنم خدای این را پاک کنید بعدا پاک می شود در زیل همون روایاتی که دارد در جبینشون نوشته می شود ها غلای اتقا و لاه من نار بعدها از ذات اقباس اعلام مسئلهت میکنن که این مایه شرم و عذاب درونی ماست دستور بدیدیم پاک می شود اینا پاک می شود خلاص در از این است که در بهشت هیچ غم و اندوهی نیست منتها تاب بهشت برسن دشوار است همین مشترات را دارن ای که پس از دیگری این رنجها و عذابها هست تا انسان بلکل تدهیر می شود خب پس در فصل اول راجب سیر سلو نفس می شود مهور اونسوری بحث در فصل دوم که خرید و فروش و داد و سرد است نفس می شود مهور اصلی اتجارت در فصل سیروم که راجب کتابت و کاتب و مکتوب و صحیف ساختن است نفس می شود مهور اصلی کتابت او کاتب است او مکتوب است او کتاب حالا مهور های فراغان دیگری دارد که ممکن است تو بحث های آینده به خواست خدا روشنگ شده حالا بریم به سراغ بعض از نصوصی که ذات اقباس اله در قرآن کریب اونها رو به عنوان آیات مترکه دست این فصل چهارم خواهد بود و اونی است که گاهی قرآن بعض از آیاتش به صورت متن است گاهی بعض از آیات دیگر شرح اون متن است تزیر اون که در سور زاریات آمد است که افراد تبصیرون این نصوصی که برخیرون نشون میداد که آیات دو قسمت بعضی آیات زمینی هست بعضی آیات انفسی اما هر کدام از اینها در آیات دیگر تفصیلا بیان شده که آیات زمینی از خود زمین شروع میشه بعد به اون که در زمین است قرآن بیان کرده به طور مفسد اما در باره آیات انفسی گاهی در سوریه و شمس میفرماد به نفس امروما سواها فالهمها فجورها و تغواها که این راه مستقیست این نفس یک مسوات هست نقصی در اونیست اعبجاجی در اونیست و نقص او جهل او و خدا او را ملهم کرده است اعبجاج او در جهل او و خدا او را عارف و عالم آفریده است فالهمها این خواه های تفسیری هست نفس ام و ما سواها تسویه نصب این هست که فالهمها فجورها و تغواها او را با این سرمایه الهامی آفریده است هر کسی چه درس خونده چه درس نخونده در نهان خود میداند چی بدست چی خوبست کلیات را میداند جزئیات را شر باید برای او تشریف کند کسی نیست که نداند دروغ بدست و سرخ خوب کسی نیست که نداند امانت خوبست و خیانت بد اینا خطوط کلیه فجور و تغواست که هر کسی با این سرمایه الهی به دنیا آمدن هیچ کسی ناقص الخلقه خرق نشده است ممکنه از کسی چشمش یا دستش یا پای او کم و زیاد باشد ولی جان او کم و زیاد نیست جان او مستقل خلقه است استقای شلقت او به این تفسیر شده است که فعل همه ها فجورها و تغواها و نفسن و ماسواها فعل همه ها فجورها و تغواها این مال دریان علمی علمه اینسان نسبت و فجور و تقوا حالت سویه است یعنی او بدیه ها را میگرد اونطوری که خوبیه ها را میداند خوبیه ها را میداند اونطوری که بدیه ها را میداند این یکی اما ميل او به کدوم سمت است ميل او هم علت سبا یا ميل او به سمت خوبیست انسان در خط استواه معرفتی قرار دارد یعنی خوبیه ها را خوب میداند بدیه ها را هم خوب میداند یعنی خوب میداند که تقواه چیست خوب میداند که جور چیست اما میلش هم یکسانه یا نه میلش بر اساس خطرت به طرف خوبی ماهیل هست یعنی کدکی که به دنیا آمده وقتی به حرف زدن دهن باز کرد علاقه او به راست گفتن و درو گفتن یکسانه یا طبعا راست میگرد مثل این که جهاز حازمه و دستگاه گوارش او میتواند قضای مسموم را حضم بکند و این کدک را از پادر بیا برد قضای سالم را حضم بکند این کدک را فربه کند ولی گرایش دستگاه حازمه از دائقه شروع کرده که مراحل بعدی به کدوم سمت هست او تلخیب شیرینی را یکسان میتوشد یا به شیرینی علاقه دارد او قضای جزنده با قضای سازنده را یکسان دوستده یا یکی را بهتر از دیگری دوستده این را کسی که یاد بچه نداد که جهاز فطرتن به شرح زن در مسئله علم یکسان است به صورت متصابی میداند حجور چیست و تقوی چیست اما در مسئله گرایش این چنین نیست او طبعا به طرف هر دو یکسان معل باشد یا به طرف زشی معل باشد او طبعا به اصلاس فطرت الله او طبعا به اصلاس فطرت ناسا علیهالله تبدیل خلق الله به سمت خوبی ها گرایش دارد پس به هر دو طرف علم دارد به یک سمت میل دارد مثل این که دستگاه گوارش به یک سمت میل دارد سمت دیگر اگر به او داده شد به او تحمیلیست بود از پادر میابرد خدا این چنین خلق کرده است خب این را به عنوان آیتی از آیات الهی رو شهر داد پس در مسئله زمین این که فرموش سنوریه آیاتنا فی الافاق یا فرمون بفیر ارزه آیاتون دل موقنین این مسئل دارد بر آیات گوناگون شهر داد از شطر و شطرچرانی و شطربانی تا مطالب دیگر در جریان نفس هم شهر داد یکی پس از دیگری هم از جهد معرفتی شهر داد هم از جهد گرایش و میل شهر داد در سوره بارکه قیامه از نفس لفامه سخند به میان آبود که شدیه قیامت است اینم آیتیست از آیات الهی در جریان نفس مسهرده که در جریان سامری مطرح است در جریان برادر و چهاندازی پرزندان یعقوب صلی اللہ علیه مطرح است که سرورت نکن و انفذ کن یا سامری میگاد سرورت نی نفسی از نفس مسهرده و آسانی از نفس مشعوم او سخند به میان آورد که اینم یه بخش است در مورد اثباتی در پایان سوره فرد از نفس مطمئنه سخند به اون میان آورد که اینم آیتیست از آیات الهی اینها را کابلا تشریح می کند که شرح اون معصم باشد حالا این که در روایات از وجود مبارک پیغمبر سلیل الله علیه و سلیل رسول رسیده است و از وجود مبارک است امید سلام ملال است و از امید دیگه علیه و سلیل رسیده است که شما خودتون را فراموش نکنید یا من عرف نفست قد عرف ربه یا المعرفت به نفس انفع المعرفت هن این دیگه چیه؟ شما این کتاب شریف قرار و درد آمدی را که بررسی می کنید که حتما بررسی کردید یا انشالله می کنید این در حدود 345 حدیث یا جمعه در باره نفس است سی سد حدیث کتا یا سی سد و پنجاه حدیث کتا بر باره نفس است البته خصوص محرفت نفس و جهاد نفس و تزکیه نفس یعنی سایر اصافی که مربوط به اصاف نفسانیست اونا بحث شده است همه مردار که انسان در باره نفس سخن می گوید مجاهده نفس یعنی چه تزکیه نفس یعنی چه سیر و سرک نفسی یعنی چه محرفت نفس یعنی چه این تقریبا سی سد و چه دو پنج حدیث است جریان من عرف نفسه فقط عرف رببر اشون نقل کرده طبق بیان سیر استار رزوان لاله فریقن از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم نقل کردن که من عرف نفسه فقط عرف رببر حالا این سی سد و چه دو پنج حدیث رو حتما مراجعون فرمید ما هم می بینیم بعضی از اونها که احتیاج به شرح دارد اینجا مصرح می شه یکی از اون احادیثی که تا کنون بحث شده بود هم من عرف نفسه عرف ربه است و یکی هم این است که یکی هم معرفت نفس اما این که این هم یه بیان و دوشن سیدن استاد و علمیزان در بحث روایی دارن که هم حتما ملازم فرمید حتما ملازم فرموند دیام فرمید که چطور معرفت به نفسه به نفسه به نفسه ببینید نفس انفع المعرفتين است ظاهران منظور از معرفتين همون معرفت آفاقی و انفسی است که فرمود سنوریم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لها و انها لها یا و فی لرز آیاتون للموقنین و فی انفسیکم افلا تبصیرون معرفت نفس انفع از این دوتا است اما ایل انسان خیال میکند این انفع بودن افعال تفزیلی است یعنی معرفت های آفاقی نافع است ولی معرفت های انفسی انفع است دقیقه جیروتر رفت به سراغ معرفت بیرونی رفت اونها را بررسی کرد دید اینا اونا هیچ کدام راهی و مقصد و مقصود نمیرسه برام دوباره برمیگرده میبند این معرفت نفس انفع المعرفتن این انفع افعال تحیین است نه افعال تفزیلی اگر کسی بخواهد دانداری کشاوردی سنعت و ماننده اون داشته باشد داره اونها معرف نافع است اما در معرفت الله آیا اونها نافع است و این معرفت نفس انفع یا اصلا اونها نافع نیست تنها راه همون مسئله نفس است اگر تنها راه مسئله نفس شد این انفع میشه افعال تحیینی و دعایه محل بحث سوره ما ایده که فمود یا ایوها لذین آمان و علیکم انفسکم به خوبی از او حصر برمی آید حالا شما این بحث رواییشون رو خوب ملازه فرمید در درجه اول این المعرفت و به نفس انفع المعرفت هم همون افعال تفزیلی معنی میشود که گاهی انسان با مشاهده نظم آلم یا برهان امکانی یا برهان امکان محوی یا امکان فقری یا برهان حدوس یا برهان حرکت یا براهن دیگر به رخی پهیم برای خدایی هست برای خدا اصافی هست ولی از راه مشاهدات درونی احساس هستی خود و فقر درونی خود احساس عجز خود پی بردن به قدرت حق احساس جهد خود پی بردن به علم حق و ماننده های معرفت درونی است این معرفت درونی چون احیانا با تزکیه نفس همراه است یا آثار مصمت عملی دارد برخلاف اون معرفت بیرونی که کاری به شناخت درونی ندارد و آثار تزکیه و تربیت عملی با همراه ندارد لذا معرفت نفس انفع از معرفت آفاق است هر دو ما را به خدا میرساند ولی معرفت نفس زمن این که ما را به خدا میرساند ما را محذرم میکند ولی اون فقط ما را به خدا عاشنا میکند که خدایی هست اما ما چه باید بکنیم اون از راه معرفت آثار به دست نمی آید وقتی که نا باید بکنیم و این قدم های اولی رفتیم به سرهای خدا شناسی میبینیم خدا یه چیزی نیست که اون رو بشه با مفهوم پهمی خدا نه زمین هست نه آسمان هست نه انسان هست نه ملک هست نه پیغمبر هست نه امام هست هیچ کدوم از این ها نیست و آفریدگار همه این ها هست همه این ها را میشه با علم حسودی شناخت بر این که این ها یه وجود ذهنی دارن یه وجود خارجی دارن وجود ذهنی این ها حاکی وجود خارجی این ها هست ما اگر این ها را با برهان و علم حسودی و صورتهای ذهنی شناختیم اینا آیتن آینن حاکی خارجن از این جهت ما میتوانیم پیغمبر را امام را ملک را بهش را جهنم را با علم حسودی استدلالی بشنسیم بر این که هر کدام از این ها یه وجود ذهنی دارن و یه وجود خارجی اما ذات اقبس اله هستیه محس است حقیقتهو انمو فرخارجی واسه وجود ذهنی ندارد ماهیست ندارد که دو پردشت باشد یه پردش در ذهن یه پردش در خارج تا این پرد ذهنی ها که یه پرد خارجی باشد هیچی او را نشون نمیده اونگاه انسان متحیر میشود که چه بکند مفهوم که او را نشون نمیدهد که این مثل درخت نیست که معناه درخت ذهنی درخت خارجی را نشون میدهد چون درخت وجود ذهنی دارد وجود خارجی هم دارد اگر چیزی حقیقتهو انمو فرخارج بود این به ذهن نمیاد مشابهشه که ما داریم مثلا کلی حقیقتهو انمو فرخارج کلی عقلی بغیر کلیت این اصلا در فضای ذهن هست اصلا به خارج نمیاد اگر چیزی حقیقتهو انمو فرخارج بود مثل معقولات ثانیه مثل کلی عقلی از این که حقیقتی از نوفی زهن است اصلا به خارج نمیاد و عکس این چیزی که حقیقتی از نوفی خارج است اصلا به زهن نمیاد باید به خدمت او رفت و او را شناخت نه اینکه او را به حضور تلوید خب احسن پس اونیست پس اونی که به زهن ما میاد او خدا نیست ما بشینیم با درس و بحث خدا را بشناسیم این چیه نیست باید بیرون برقیم او را ببینیم و این راه ها افاقی نیست راه انفسیست هر علم معلومی را می شود به خدمت عالم آورد فقط خداست که عالم باید به خدمت معلوم برابرد او زهن بیاد نیست نه این که یه مقدارش به زهن میاد یه مقدارش به زهن نمیاد اصلا حقیقتی او انو فی العین مثل کلی عقلی حقیقتی او انو فی زهن این اصلا به خارج نمیاد خب چنین چیزی یا معرفتش محال است یا معرفتش ضروری و ثانی و الحق چنین چیزی که به زهن نیاد یا معرفتش محال است یا معرفتش واجب است به درگونی حق است و ضروری به بدهی است خدا قابل این کار نیست این از بیانات نورانی اهل بید علیه و سلام و علیه و سلام است که فمود معروفون عند کلیه جاهل آرخون به کل مجهود و معروفون عند کلیه جاهل هیچ کس نیست که خدا را نشناسد اونطورا نمیداند که در کنار صفری معرفت خدا نشسته است والحمدلله رب العالمين ای فراتر از زمان ای فراتر از زمان ای فراتر از زمان ای فراتر از زمان ای فراتر از زمان یا فراتر از زمان در وصف خدا هست اینزا دور شد Tongue معروفون هست effects 傷، جراو cos元 لعنه ما fils ایhandan necim peuple peendeu ای کلام نور جلوه مزور بیناد تو تکیه گاه ما حتفت نبی سنت نبی در کنار تو جان بناه ما صبح میهنم از تو شد منبع ای کلام آسمانی جان هر شهید با تو شد معتد ای پیام آسمانی