سلطان تو سست و عشقه آقا جماع دول امه داده علی اکبرش را یک ماه قبل از محرم سلطان تو سست و عشقه آقا با این تفاوت که یوسف افتاده با دست دشمن در ماه قبل از محرم افتاده با دست دشمن در چاق قبل از محرم سلالله حالیک یا جوادل امه قبول بشه انشالله سوگواری هاتون شنوانده های خوب رادیو معارف بارسم تصریف و تحضیت بنده و همکارانم رو به پذیرید به مناسبت شب شهادت آقا امام جواد علیه السلام همکارانم با ویژه برامه بابل مراد در خدمتون بودن به این مناسبت و آخرین برامه ما در این بخش برامه برکرانه نور هست و از اطلاع جوادی آمالی آیه 105 سوره مبارکه ماعدر و تفسیر میفرمویند بنده مصطفی اسمایلی با شما خداحافظی میکنم و از این مطاف دوستان خوبم آقایان محمد حسین پورتایی کننده رزا رزایی صدا بردار و سید مصطفی هاشمی همه هنگی پخش تا نوبت دیگر التماس دعا و خداحافظ برکرانه نور موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی با اون کرا که فرشتگان می نگارد چون انسان در صحیف نفس دروغ نمی نگارد هرچه هست می نگارد منتها در علم به علم چون ندارد احیانا قفلت می کند پس در بحث صحیف اعمال که فصل ثبوت بحث است خود انسان کاتب است خود انسان کتاب است خود انسان مکتوب خود انسان همه اینها را به همراه می آورد حالا فصل چهارا و بحث این است که این کتابت چون است آیا انسان با قلم می نگارد که مثلا من در فرون ساعت فرون کار شید یا شر انجام دادم این که با اون تاج اولا همه هنگ نیست تاج اولا این بود من یعمل مثقال ذرتن خیرن یه رهو و من یعمل مثقال ذرتن شرن یه رهو خود اعمال را می بیند نه این که در کتاب اعمال نوشته بشه باید که فرون ساعت فرون کار را کرده است خود بعدش یادش می آورد در یوم القیامه که یوم الاهتجاجه است اگر بخوان احتجاج کنن دفتر عمل را به اون نشون بدن که این یادش نیست یه سحنه است که یه تذکرال انسان ما سعا هر کاری کرد به یادش می آید نه زنها به یادش می آید که چه کاری کرده است برای که مهدن کار را می بینه خود از کجا می فهمد که این کار این کار او است اگر ارتباطش با نفس قد شده باشد در بیرون فضای نفس باشد یه کار را می بینه خب این کار را هزارها نفر کرده و از کجا می فهمد این کار کار او است مگه مشابه این کار را هزارها نفر نگرده معلوم شده یه ارتباطی با نفس او هست که همون را از اون جهت که به فائل مرتبه پس می بینه و اگر نه خود عمل را بر فرض ببینه خب از این اعمال به خیلی ها انجام دادن در دنیا ذات اقبس اله اگر توبه کسی را قبول کرد یا کسی مشمول لطف الهی شد گای تکفیر سیعات است گای تبدیل سیعات است که بالاتر از تکفیر سیعات است او را به حسنه تبدیل می کند به هر نهوی هست این مصنف واقعیت را هم انسان می بیند البته اون جایی که لطف الهی ایجاب می کند سیعات را به انسان نشون نمی دهد وقتی از بعضی از معصومی علیه امان سلام سآل کردن که در بهشت آیا قم و اندوهی هست یا نه فرمود نه اصلا اون جا لا لقب و لا تأثیم نه در حال لقب و تأثیم نیست اون جا دار سرور است بهشت نه حزنی نیست ارز کرد که خب اگر این چی نست بعضی از انبیاء علیه امان سلام خودشون در بهشتن فرزند اونها در جهنم مشغول سختن است خب پدر چطور به حال پسر نگران نیست و قمگین نیست جریان نوح مثلا سلام الله علیه و سلام خب اگر کسی خودش در بهشت باشد بعضی از بستیبانش در جهنم باشد این متأثر است و قمگین قمگین شد در بهشت جای حوض نست در حالی که بهشت جای حوض نیست الحمدلله دزی از هبه اندل حزن و حلن دار مقامه اگر اونجا هم جای قم باشد که شبیه دنیا است حبیب بارک از نه سلام الله تعالی و پاس و فرمود اصلا در بهش یاد این بهشتی نیست که فرزند ناساله داشته است حتی یادش نباشد قمگین نیست مشابه این در بحثای توبه متره است ما در دنیا اگر نسبت به کسی بد کردیم یا کسی نسبت به ما اصائی کرده است حد اکثر آن است که اگر ما کسی بد کردیم و کسی نسبت به کسی بد کردیم و بعد مثلا اوز خواهی کردیم او اوز ما رو میپذیرد و چون خیلی کریم و گذرگار است به روی ما نمی آورد که ما بد کردیم نه در قیاد ما نه در حضور ما اون بدرفتاری ما رو ذکر نمی کند این یک از ذشری ما سرفنزر می کند این دو نسبت به ما روی خوشی نشون می دد سه و به ما احسان می کند این آم می کند ما رو پرزند خود حساب می آورد این چهار و پنگ حد اکثر همین است دیگه بیش از این از دستور بر نمی آید او اگر بخواهد این رنج درونی ما رو برطرف کند قادر نیست و هر اندازه او بیشتر بزرگواری می کند ما شرمنده تر می شوید که نسبت به اون سابقه سوره داریم بد کردیم نه از ما بر می آید که این شرم و عذاب درونی رو برطرف کنیم نه از اون لطیف و بزرگوار بر می آید که این عذاب درونی رو از ما برطرف کند کار است که مقدوره ایش کسی نیست اما نسبت به ذات اقدس اله این چنین است اگر کسی بد کرد و مشمول انایت اله شد و خداوند از او گذشت کار این می کند انسان می کند او اصلا یادش نیست بد کرد تا خیالت بکشه این کار فقط از خدا ساخته است ما این قدرست را نداریم که دور زمین جور جانمون رو یک کهاربند محاصرهی ببندیم که چیزی نرود و چیزی نیاید این مقدوره کسی نیست که مدار دل را ببندیم خاطری از دل نرود یا حادثی در دل نمشیند این نظیر که مدار زمین یا مدار مظلوم شمسی نیست که بشر بتواند داروشه ببندد این مقدوره کسی نیست هرچینا بخواهیم جوری خاطرات من رو بگیریم که بیگانهی نیاید و عاشنایی نرود میبینیم چیزی که خیلی مادر علاقه ما هست بلاخره اون از یادمون میرود میخوایم چیزی رو حفظ بکنیم از یادمون میرود چیزی نمیخواهیم به ذهن ما بیاید چون ما را میرنجنند میبینیم در ذهن ما خطور میکند سه و نسیان رو نمیشه کنترول کرد نمیشه را این مدار دل را بست ولی چون دل در اختیار مقلب الغروبه ساتر بسیار کاملا مدار دل را میبنده که اگر نخواست یه خاطری وارد این دل بشود هرگز اون خاطری خطور نمی کند یا اگر دستور دا بی خاطری از دل پرواز کند و رخ برونده پرواز میکند برای همیشه لذا تبهکاران و مجدمین که به بهش رفتن با دیگران فرق نمی کند در ازیشون فرق میکند ممکنه فرق میکند و اما هرگز شرمنده نیستن یادشون نیست که بد کردن و مشمول عفو خدا شده این فاید از خدا ساخته و هر ترقیر یا تکفیر سیات است یا تبدیل سیات است هر چرا که ذاتق به سیران جام میده جنبندیش در نام اعمال انسان ظهور میکند و خود انسان به عنوان مرد قریب سهم دارد پس اون میشه درد کاتب اون میشه درد کتاب و اون میشه درد مکتوب و این منافق ندارد کتاب های فراوانی هم بیرون باشد که با این متابقه است فرشتگان او را نگاشته باشند حالا فرشتگان درون نفس میگارند درون نفس میگارند هر کدام باشد باز روازد همونطوری که شهادت های متعدد روازد کتابت های متعدد هم روازد شهود بیرونی هست شهود درونی هم هست صحایف بیرونی هست صحیف درونی هم هست ولی به هر تقدیر انسان نسم عمل را نمیدوید نه این که وجود کتبی را بنگارد وجود اینی را بنگارد خب مستحضرید یه وجود کتبی برای اشیا هست یه وجود لفظی یه وجود ذهنی و یه وجود خارجی به اصطلاح حالا این درخت که در خارج موجود است وجود خارجی دارد صورت ذهنیش وجود ذهنی دارد این کلمه درخت را که ما تلفاز میکنیم وجود لفظی دارد این کلمه درخت را که منگاریم وجود کتبی دارد خب انسان اعمال را می نویسد یعنی وجود کتبی اعمال را می نویسد یعنی می نویسد که در فرم وقت این کار را کرده هست این که یادش نیست این که ما من یه عمل مسقال زردتین خیرن یه ره سازدانید چون ظاهرون آیه سوره از آزرزرد اینست که خود عمل دا می بیند اگر خود عمل دا می بیند پس خود عمل دا می نگارد اگر خود عمل دا می نگارد معلوم می شود اعمال یه حقیقتی دارد که در صحیف نفس خودون عمل محفوظ است فهران انسان یه قافله فرابانی خواهد بود یه قافله فرابانی و همه اینا در دنیا لفت هست و در قیامت نش و نخ رجولهو یوم القیامتی کتابا یلقاهو منشور در زیل همون نصوص هست که اینا شربنده می شود من عرض بکنم خدا یا این را پاک کنید بعدم پاک می شود در زیل همون روایاتی دارد در جبینشون نوشته می شود ها غلای اتقا و لاه من نار بعدها از ذات اقبس اعلام مسئلهت می کنند که این مایه شرم و عذاب درونی ماست دستور بدیدید پاک می شود اینا پاک می شود خراز از این است که در بهشت هیچ غم و اندوهی نیست منتها تاب بهشت برسن دشوار است همین مشکلات را دارند ای که پس از دیگری این رنجها و عذابها هست تا انسان بالکل تدهیر می شود خب پس در فصل اول راجب سهر سلو نفس می شود مهور انسوری بست در فصل دوم که خرید و فروش و داد و سرد است نفس می شود مهور اصلی اتجارت در فصل سهر وم که راجب کتابت و کاتب و مکتوب و سحیف ساختن است نفس می شود مهور اصلی کتابت او کاتب است او مکتوب است او کتاب حالا مهور های فراوان دیگری دارد که ممکن است تو بحث های آینده بخواست خدا روشن بشه برد حالا بریم به سراغ بعض از نصوصی که ذات اقدس اله در قرآن کریب اونها رو به عنوان آیات مطرح کرده است این فصل چهارم خواهد بود و اونی است که گاهی قرآن بعض از آیاتش به صورت مطن است گاهی بعض از آیات دیگر شرح اون مطن است قضیر اون که در سور زاریات آمد است که افراد تبصیرون این نشون می داد که آیات دو قسمان بعضی آیات زمینی هست بعضی آیات انفسی اما هر کدام از اینها در آیات دیگر تفصیلا بیان شده که آیات زمینی از خود زمین شروع می شود بعد به اون که در زمین است قرآن بیان کرده به طور مفسد اما در باره آیات انفسی گاهی در سوره و شمس می فرماد و نفسن و ما سواها و الهمها و جورها و تغواها که این یک راه مستویست این نفس یک مسوات است نقصی در اونیست اعبجاجی در اونیست و نقص او جهل اوست و خدا او را ملهم کرده است اعبجاج او در جهل اوست و خدا او را آرف و آلم آفریده است فعل همه این فواهای تفسیری هست که نفسن و ما سواها تسویه نفس به این است که فعل همه او که جورها و تغواها عّبگزوها یک صحبت در سفرین مهم punt و او را با این سرمایه الهامی آفریده است هرکسی چه درس کنده چه درس نخونده در نهاین خود می داند چی بد است چی خوب است کلیات را میداند جزئیات را شهر برای او تشریح کند کسی نیست که نداند دروغ بد است و صدق خوب کسی نیست که نداند امانت خوب است و خیانت بد این ها خطوط کلی فجور تغواست ایلاهی به دنیا آمدن هیچ کسی ناقص الخلقه خرق نشده است ممکنه از کسی چشمش یا دستش یا پای او کم و زیاد باشد ولی جان او کم و زیاد نیست جان او مستقل خلقه است استقای خلقت او به این تفسیر شده است که فعل همه ها فجوره ها و تقواه ها و نفسن و ما سواه ها فعل همه ها فجوره ها و تقواه ها این مال دریان علمی علم انسان نسبت و فجور تقواه عل萨ده یه است یعنی او بده ها را میدارد اون طوری که خوبه ها را میداند خوبه ها را میداند اون طوری که بده ها را میداند اما میده او به کدوم سمته است میده او هم عل اضطباهیست یا میده او به سمده خوبه ایست انسان در خط استفاهی معرفتی قرار دارد یعنی خوبه ها را خوب میداند بده ها را خوب میداند یعنی خوب میداند چیست خوب میداند کجور چیست اما میلشم یکسانه یا نه میلش بر اساس فطرت به طرف خوبی ما الاند یعنی کودکی که به دنیا آمده وقتی به حرف زدن دهن باز کرد علاقه او به راست گفتن و درو گفتن یکسانه یا طبعا راست میگرد مثل این که جهاز حازمه و دستگاه گوارش او میتواند قضای مسموم را حازم بکند و این کودک را از پادر بیا برد قضای سالم را حازم بکند این کودک را فربه کند ولی گرایش دستگاه حازمه از ظاهر شروع کرده تا مراحل بعدی به کدوم سمت است او تلخیب شیرینی را یکسان میتوشد یا به شیرینی علاقه دارد او قضای جزنده با قضای سازنده را یکسان دوست دارد یا یکی را بهتر از دیگه را دوست دارد این را کسی که یاد بچه نداد که جهاز فطرت اند شرح زن در مسئله علم یکسان است به صورت مصابی میداند فجور چیست و تقوی چیست اما در مسئله گرایش این چنین نیست او طبعا به طرف هر دو یکسان مائل باشد یا به طرف زشتی مائل باشد او طبعا به اساس فطرت الله التي فتر الناس علیها لا تبدیل خلق الله به سمت خوبی ها گرایش دارد پس به هر دو طرف علم دارد به یک سمت مائل دارد مثل این که دستگاه گوارش به یک سمت مائل دارد سمت دیگر اگر به او داده شد به او تحمیلیست بود از پادر می آورد خدا این چنین خلق کرده است خب این هم به عنوان آیتی از آیات الهی رو شهر داد پس در مسئله زمین این که فرموز سن نوریه آیاتنا فی الافاق یا فرمون بخیر عرض آیاتون للموقنین این معصی جا در آیات گوناگون شهر داد از شطر و شطرچرانی و شطربانی تا مطالب دیگر در جریان نفس هم شهر داد یکی پس از دیگری هم از جهد معرفتی شهر داد هم از جهد گرایش و میل شهر داد در سوی بارکه قیامت از نفس لفامه شخنده میان آورد که شدیه قیامت اصلا اقسمو به یوم القیامت اقسمو به نفس لفامه اینم آیتیست از آیات الهی در جریان نفس مسوله که در جریان سامری مطرحست در جریان برادر و چاهندازی فرزندان یهوب سلامالله مطرحست که سرورتنکم انفذکم یا سامری میگاد سرورتنی نفسی از نفس مسوله و آثار مشعوم او سخنده میان آورد که اینم یه بخشیست در مورد اثباتی در پایان سوره فرج از نفس مطمئن نسخنده اون میان آورد که اینم آیتیست از آیات الهی اینها را کابلا تشریح میکند که شرح اون معصم باشد حالا این که در روایات از وجود بارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم بسیده و از وجود بارک استعمید سلام در رسته است و از اعمیدیه علیه و سلام در علیه و سلام بسیده است که شما خودتون را خراموش نکنید یا من عرف نفسه قد عرف ربه یا المعرفتو به نفس انفعال معرفتن این دیگه چیه شما این کتاب شریف قرار و درد آمدی را که بررسی میکنید که حتما بررسی کردید یا انشاءالله میکنید این در حدود سی سد و چهلو پنج حدیث یا جمعه در باره نفس است سی سد حدیث پوتا یا سی سد و پنجا حدیث پوتا در باره نفس است البته خصوص معرفت نفس و جهاد نفس و تسکیه نفس یعنی سائر اوصافی که مربوط به اوصاف نفسانیست اونا بحث شده است همین مردار که انسان در باره نفس شخصا میگوید مجاهده نفس یعنی چه تسکیه نفس یعنی چه سی رسولوک نفسی یعنی چه معرفت نفس یعنی چه این تقریبا سی سد و چه دو پنج حدیث است جریان من عرف نفسه فقط عرف رببر اشون نرمی کرده طبق بیان سیر استار رزوان لاله فریقا از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم نرمی کردن که من عرف نفسه فقط عرف رببر حالا این سی سد و چه دو پنج حدیث رو حتما ملازم فرمید ما هم میبینیم بعضی از اونها که احتیاج به شرح دارد اینجا مسرح میشه یکی از اون حدیثی که تا کنون بحث شده بود هاو من عرف نفسه عرف ربه هست و یکی هم این است که المعرفت به نفس انثا المعرفت این یکی هم معرفت نفس انثا المعرف اما این که المعرفت به نفس انثا المعرفت این این رو یه بیان دوشتنی صدرستاد و المیزان در بحث ربایی دارن که اون حتما ملازم فرمید حتما ملازم فرمونید یعنی فرمید که چطور معرفت به نفس انفع المعرفتین است؟ ظاهران منظور از معرفتین همون معرفت آفاقی و انفسی است که فرمود معرفت نفس انفع از این دوتا است اما اهل انسان خیال میکند این انفع بودن افعال تفزیلی است یعنی معرفت های آفاقی نافع است ولی معرفت های انفسی انفع است دقیقه جروتر رفت به سراغ معرفت بیرونی رفت اوناها را بررسی کرد دید اینا اونا هیچ کدام راهی و مقصد و مقصود نمیرسه برام دوباره برمیگرده میبند این معرفت نفس انفع المعرفتین این انفع افعال تأیین است نفع تفزیلی اگر کسی بخواهد دانداری کشاوردی سنعت و ماننده اون داشته باشد داره اونها معرف نافع است اما در معرفت الله آیا اونها نافع است و اون معرفت نفس انفع یا اصلا اونها نافع نیست تنها راه همون مسئله نفس است اگر تنها راه مسئله نفس شد این انفع میشه افعال تأیینی و دعایه محل به بحث سوره ما ایده که فهمود یا ایوها لازین آمانو علیکم انفع و سکام به خوبی از اون حصر برمی آید حالا شما این بحث رباییشون رو خوب ملازه فرمید در درجه اول این المعرفت و به نفس انفع المعرفت هم همون افعال تفزیلی معنی میشود که گاهی انسان با مشاهده نظم آلم یا برهان امکانی یا برهان امکان محوی یا امکان پقری یا برهان حدوس یا برهان حرکت یا براهنگ دیگر بلخص په این برای خدایی هست برای خدا اصافی هم هست ولی از راه مشاهدات درونی احساس هستی خود و فقر درونی خود احساس عجز خود پی بردن به قدرت حق احساس جهد خود پی بردن به علم حق و ماننده های معرفت درونی است این معرفت درونی چون احیاناً با تزکیه نفس همراه است یه آثار مصمت عملی دارد برخلاف اون معرفت بیرونی که کاری به شناخت درونی ندارد و آثار تزکیه و تربیت عملی رو بهمراه ندارد لذا معرفت نفس انفع از معرفت آفاغ است هر دو ما را به خدا میرساند ولی معرفت نفس زمن این که ما را به خدا میرساند ما را محذرم می کند ولی اون فقط ما را به خدا عاشنا می کند که خدایی هست اما ما چه باید بکنیم اون از راه معرفت آثار به دست نمی آید وقتی که ما با این قدم های اولی رفتیم به سراغ خدا شناسی می بینیم خدا یه چیزی نیست که اون رو بشه با مفهوم فهمی خدا نه زمین است نه آسمان است نه انسان است نه ملک است نه پیغمبر است نه امام است هیچ کدام از این ها نیست و آفریدگار همه اینا است همه این ها را می شه با علم و حسولی شناخت ورنگ که اینا یه وجود ذهنی دارن یه وجود خارجی دارن وجود ذهنی این ها حاکی وجود خارجی این ها است ما اگر این ها را با برهان و علم و حسولی و صورتهای ذهنی شناختیم اینا آیتن آینن حاکی خارجن از این جهت ما می توانیم پیغمبر را امام را ملک را بهش را جهنم را با علم و حسولی و استدلالی بشنسیم ورنگ که هر کدام از اینا یه وجود ذهنی دارن و یه وجود خارجی اما ذات اقبس اله هستیه محس است حقیقتهو ان نمو فرخارجی واسه وجود ذهنی ندارد ماهیست ندارد که دو پردشت باشد یه پردش در ذهن یه پردش در خارج تا این پرد ذهنی ها که یه پرد خارجی باشد هیچی او را نشون نمی ده اونگاه انسان متحیر می شود که چی بکنه مفهوم که او را نشون نمی دهد که این مثل درخت نیست که معنای درخت ذهنی درخت خارجی را نشون می دهد چون درخت وجود ذهنی دارد این اصلا در فضای ذهن است اصلا بخارج نمی آد اگر چیزی حقیقتهو ان نمو فرشيد زهن بود مثل معقولات سامون مثل کلی عقلی بیرون برم اون را ببینیم و این راه ها آفاقی نیست راه انفسیست هر علم معلومی را می شود به خدمت عالم آورد فقط خداست که عالم باید به خدمت معلوم برود اون ذهن بیاد نیست نه این که یه مقدارش به ذهن میاد یه مقدارش به ذهن نمیاد اصلا حقیقت هو ان نوف العین مثل کلی عقلی حقیقت هو ان نوف ذهن این اصلا به خارج نمیاد خب چنین چیزی یا معرفتش محال است یا معرفتش ضروری و ثانی هو الحق چنین چیزی که به ذهن نیاد یا معرفتش محال است یا معرفتش واجب است به درومی حق است و ضروری به بدهی است خدا قابل انکار نیست این از بیانات نورانی اهل بید علیه و سلامت و علیه و سلامت است که پمود معروف و نعند کلیه جاهل عارفون به کل مجهود و معروفون انده کلیه جاهل هیچ کس نیست که خدا را نشناسد اونطورا نمیداند که در کنار صفری معرفت خدا نشست است و الحمدلله رب العالمين این از بیانات نورانی است خدا قابل انکار نیست و ضروری به بدهی است خدا قابل انکار نیست وهیچی شنی اع演سانی که game ما این صفیه لوک شراجatory اوررم بن consume سنم به معروف نیست ہمچنین ازدیش آتیرEND ایریاریی بیويه خ 60 تAL information ایریاریی برنامه مجموعهwoo که منوife نهایی گفتا hospital 미�وری آد equals نما منامروکت به ننامه ا orders ocharsonlm dramas