بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور امنné زدنی بر سف دلال خوش کنند؟ نفس می شویم می بینیم در یک بیان نورانی امیر المعاملی سرامون لده فرمود المعرفتو به نفس انفعال معرفتی یا در حدیث دیگر فرمود معرفتو نفس انفعال معرف وقتی ما وارد می شویم می بینیم این یه ظاهری دارد برای طوده انسان ها سودمند است یه باطنی دارد که مال خباست است یه باطنی باطنی دارد که مال اخست اما حالا در همین جریان المعرفتو به نفس انفعال معرفتی سه چهار وقت سیدن استار زمان برای تون بحث روایی المیزان مطرح کردن که لابد منازه فرمود وچه اول در این که معرفت نفس انفعال معرفتی نست برای اون است که خدا دو تا راه را ارائه کرده است یکی راه آفاقی و یکی راه انفسی هم فرمود سنوریه آیاتنا فیل آفاق هم فرمود دفی انفسی هم در سوری زاریات همونده فرعرزه آیاتون برموگیدین فی انفسی هم افراد در بزیر پس یه سلسل آیات آفاقی است یه سلسل آیات انفسی با هر کدام از این آیات آفاقی و انفسی انسان میتواند خدا را بشناسد لیکن اگر از راه شناخت زمین از راه شناخت آسمان از راه شناخت گیاهان و معادن به خدا برسد دوباره باید برگردد بگرد خب حالایی که خدایی هست وزیفه من نصفت به خدا چیست یک راه دیگری دو از نو باید شروع بکنه ولی اگر از راه معرفت نفس به خدا برسد در همون شعون نفسانی دوست و دشمن خود را میشناسد میداند که این شعن نفس اگر از اون حد بگذرد دشمن آدم هست شیطان عدو به مبین هست اما عدای از شیطان همین نفس اماره است شیطان در یه حدی بالاخره رسوسه میکنه اما این خواهش نفسانی یه افزار قویست برای شیطان و شیطان از راه نفس آدم را فریب میدهد اگر نفس فریب نخورد که خب شیطان راه نفوزی ندارد شیطان این چیه نیست که مستقیمن بیاید گناه را بر ما تحمید کند شیطان ما را تحریک میدهد فریب میدهد تنها راه نفوز شیطان راه اندیشه است بیش از این از اون مقدور نیست فقط در اندیشه ما تصرف میکند زشت را زیبانشون میدهد زیبار زشت نشون میدهد مغرور میکند با همین کارها انسان را فریب میدهد غیر از لعمنیان نهم با تمنیات باطلیه این سن را بگیرد در مهران اندیشه و انسال زرق این کار را امتحان بکند اگر این نفس درونی در بخش شهوت و غزب رام عقل باشد باید این شیطان را ترد بکند از آمست هم تا افرم را شیطان تذرک را و فی ازه هم مبسرون او هم در حد یک سارغ مبتدی یک پا جلو عقب به حال فرار است و خناس است پزای انسان همین که متوجه شد پزای ذهنش روشن است این حالت گرفتگی بر طرف میشود این شیطان خودشی در گوشها پیره هم کرد و همیشه خناس است همیشه قدرت قاهیری ندارد که به طورت انسان را فریب بدهد عده ادامه که نفس و کلتی بین جنبه انسان بخواهد از آیات انفسی پیه به خدا برد در همین جا دوست و دشمن و افراحت و تفریط و عدل و قصد و امثال و زالک را میشنست در این حال که میخواهد از این راه بگذرد ترقی کند به خدا برسد خودش را هم میشنست دوست و دشمنش را میشنست وظیفه خودش را میشنست یک تعلیم است که با تزکیه آمیخته است برخلاف بررسی آیات آفاقی اگر تو نظام کشاورزی سنعت دامدارید و امثال زالک متعاریه بکنه یک تعلیم کتاب و حکمتی است که تزکیه را به همراه ندارد دوباره باید برگرده برد خب حالا خدایی هست وظیفه ما درباره خدا کیست ولی اگر سیر انفسی کرد از راه خود خدا را شناخت دوست و دشمن را میشنست بهتر در همین راه رفتم این خاره ها را کنار میبرد در این حال که میرود این جاده را اصلاح میکند برخلاف این که انسان از راه دیگر به مقصد برسد یه وقت از انسان از باق خود به منزل محبوب میرسد یه وقتی از باق غیر به منزل محبوب میرسد وقتی از راه دیگران بخواهد به مقصد منزل محبوب برسد او کاری ندارد دنگ خسوخ ها شاکه راه را بردارد او که مزدور دیگران نیست ولی اگر از باغ خود بخواهد به خانه محبوب برسد سنگی اگر سر ره هست بر می دارد اگر یه بوته تشنی هست یه قضیه آب به پاش می ریزد چون از مسیر خودش می گذرد او رو اصلاح می کند این از که اگر کسی از راه معرفت نفس بخواهد به معرفت خدا برسد سودمندتر از این راه تا این که از راه معرفت آفاقی و عرضی بخواهد برسد این قدم اقتدائی مرحله اول از این جهد می شود المعرفتو به نفس انفعال معرفت هست این تازه حرف های اقتدائی علف بای این حدیث هست وجه دوم این هست که سنخ معرفت ها فرامو کند اگر از راه آفاق بخواهد از متعالی عرضی و سماعی بخواهد به خدا برسد باید سغرا و کبرا قیاس اقترانی و استثنائی بلاخره به سبک استدلال مقدماتی فرامو کند به نتیجه برسد همواره باید این مقدمات یادش باشد یه وقتی این مقدماتی باید از یادش نرود کم و زیاد نکند شراعت منطقی را رایت بکند تا مقصد برسد ولی اگر خواست از راه معرفت نفس برسد چون این علم شهودیست نه علم حضوری مسن دلیل پیش او هست اگر اهل این راه هست چون مسن دلیل پیش او هست خود راه این ره رو هست هرکس فراموش نمی کند اگر کسی اهل راه هست فراموش نمی کند اما در اینجور اگر کسی اهل استلالن باشد باز فراموش میکند شما حساب بکنید یک حکیم یا متکلم را با یک عارف را هر دو اهل راه هست هر دو برن برای اثبات مبدع کار میکند اما یه وقت از کسی بخواد سغرا و کبرا و تنظیم بکند یادش میرود اشتباه میکند اما یه کسی که از راه طریق نفس حرکت بکند چون روانده خودش این راه هست را با این خودش فراموش نمی کند اون که خودش فراموش میکند برای این که به فکر خدا نبود نسول لا فانساها منفوسه اما این که به فکر خداست و در ادران خدا را تقییم میکند دیگه خودش فراموش نمی کند چون این علم علم شهودیست اون علم حسولیست و علم شهودی قوی تر از علم حسولی و ذهنی و مفهومیست و اون در معرض اشتباه و غفلت و سه و نسیان هست به این علم شهودی در معرض نیست از این جهت معرفت به نفس انفعال معرفت همست این قدم دوم و بچه دوم یه قدر جلوتر میریم میبینیم به این که روایاتی که به ما فرمود خدا را بشناسید راهش هم با ما نشون دارد فمود خدا را با خدا بشناسید اعرف الله بالله و الرسول بالرساله خب این حدیث نورانی را که مرحوم کل این رزوان وره نهر شد انسان را وادار میکند که پس سه تا راه هست یکی این که سالک و مسلک و مقصود از همه جدا مثل راه های عادی که یک حکیم یا متشلم تقییم میکند یا برهان فقری امکان فقری امکان ماهوی برهان حدوث برهان حرکت همین براهینی که در کتاب های عقبی معروف هست با این برهان ها نفس در این معارف زهنی به حسودی سفر میکند تا خدا را بشناستد سالک نفس هست معبر و مسلک این سغرا و کغرا و سور زهنی هست مقصود خدا هست در معرفت نفس سالک و مسلک یکی هست یعنی نفس در خیشتن فیش سفر میکند ولی خدا را میشناستد معروف و مقصود جدای از سالک و مسلک هست رای ثومی که این حدیث نورانی که مردم کل این ازوانلار نقل کرده هست که اعرف الله به الله خدا را به خدا بشناسید یا من دلالا ذاتی به ذاتی که در وضع از ادعیه هست انسان را راه نمایی میکند که یه راه ثومی هست که راه این مقصود هست در تبیره از این مقصود هست سبک دوم رونده این راه بود در تبیره ثوم و سبک ثوم راه این مقصود هست انسان در محبوب سفر میکند و او را میشناست نه این که در خود سفر بکند و محبوب را میشناست اونگاه به این فکر میفتد که چه جایی هست که ما در اونجا خدا را با خدا بشناسیم مادامی که بحث های مدرسی و حوزوی حکمت و کلام هست اینها برهان صدیقین را با آدم نشون بدن در بحث های ذهنی و حسوری این برهان صدیقین از براهن دیگر قوی تر هست ولی باز بالاخره مفهوم هست باز صورت ذهنی هست و اینا هیچ کدوم خدا نیست و اینا هیچ کدوم نمیتوانند خدا را نشون بدهند چنین که در بخش چهارم روشنگ را هد شد الان بخش سه دوم اینست که خدا را میتوان با خدا شناخت بخش چهارم چیزی دیگر است خب حالا اگر کسی شاگرد امام شد در این گونه از معارف اون هم خدا را میشنست حالا میرسیم به شاگردان ایم مردم سلام که چگونه اونها خدا را شناختند و چگونه ایم مردم سلام این حرف ها را یاد شاگردان دادند معلوم میشه این حرف ها نه مخصوص پیغمبر هست نه مخصوص امام نه مخصوص امام زاده اونها به جای رسیدن که اگر کسی اونها را تره بکند اومد روشنگ بشود که مقام امام چیست مقام امام داره نیست که خدا را به خدا بشناسد این چیزهای دیگری هم هست حالا خدا را با خدا شناختند مقام شاگردان امام هم هست این که تو بعض روایات حالا میخونیم خب طبق این روایات که ایمه علیه السلام به ما دستور دادن که بودن ای رفول لاه بلا نه فرمودن امام خدا را به خدا بشناسد بلکه به ما فرمودن شما خدا را به خدایی بشناسید و پیانبر را به رسالت بشناسید و علو الام را به ولایت بر عدل احزان بشناسید معلوم شده یه رای ثبوت میهست و اون روایات راست مرحوم کلین رزوان تعالی در جلد اول اصول کافی در بابی که بیشتر این عنوان معقود است بابو انهو لا یعرفو الا به خدا را جز به خدا نمیشه با تشناخ در این باب روایتی را از امام ساده سلام الله نقل بکند که وجود مبارک امیر و مومین علیه السلام فرمود ای رفول لاه بلا و الرسول بر رساله و علو الامر بر امر بر معروف بر عدل و احسان انسان تا نبوت را نشناسد نبیر را نمیشنست تا ولاه بلا بر رساله بر عدل و احسان ای رفول لاه بر امر بر عدل و احسان این نشون میدهد که یه راه ثومی هم هست اون راه ثوم را شما اگر سریع به بوزه ها و مدرسه ها بزنید میگن برهان صدیقین مثلا برهان صدیقین هست که با بحث و بررسی در باره حقیقت هستی پی به ذات اقدس اله بری از در بحث های علمی فکری و اندیشهی بحث های ذهنی و مفهومی حق با این هست این برهان قوی تبین براهی نیست که بشر تا کنون اقامه کرده است اما اون چرا که از این براهین به دست می آید یه صوره ذهنی یه مفاهمه ذهنی است که اینا خدا نما هستن هیچ کتوم خدا نیستن مفهوم ذهنی هست مفهوم ذهنی در ذهن هر کی باشد خدا نیست خدا هم وجود ذهنی ندارد که هم در خارج یافت بشود هم در ذهن اون ماهیت هست که وجود ذهنی دارد انان درخت واقعا هم در خارج هست هم در ذهن درخت وجود درخت دوتاست وقعا ماهیتش یکی است بزرگ ممکن از این کسی مهندس کشاورزی باشد به حقیقه درخت را خوب بفهمد ماهیت درخت را خوب بفهمد یا متخصص در رشدهای دیگر باشد معدنشناس خوب باشد و حقیقت تلا یا حقیقت نوره یا حقیقت نفر خوب بفهمد اینا ماهیت یعنی که هم وجود خارجی موجودن هم وجود ذهنی موجودن تفاوت در نحوه وجود است وگرنه خود ماهیت را واقعا انسان میفهمد حالا گاهی اشتباه میکند گاهی درست میفهمد ولی بلاخره راه فهم هست اما چیزی که حقیقتش این است که در خارج باشد این هرگز به ذهن نمیاد مثل اون کلیات عقلی که حقیقتشون این است که در ذهن باشد اینا هرگز به خارج نمیاد خب اگر ذات عقل سیلا حقیقتش این است که در خارج باشد یعنی ماهیت ندارد تا ما بگو این ماهیتش رو ما درخ میکنیم این ماهیت دوتو وجود دارد یکی وجود ذهنی یکی وجود خارجی پس ما او را شناختیم میمونه مفهوم این مفهوم فرد ندارد نسلاق دارد البته این مفهوم به اندازه خود از همون وجود حقایت میکند و همین مقدار برای قالب ماها کافی است اگر ما از همین راه خدا را بشناسیم خدا هم قبول بکند چون راه بعدی سخت است همین مقدارم برای ما کافی است با هر ایک از این براهین چنگ قرآن کریم هم بسیاری از آیاتش ما را با همین براهین دعوت میکند خب از این جهت ما میبینیم اعرف الله به الله با این معارف حوزوی انجام نشوند وقتی میرسیم به مسئله معرفت نفس میبینیم در روایات ما آمده است که خدا بی پرد خود را نشوند بین انسان و خدا هیچ حاجبی نیست و این که او دانل فی اولو به و آلن فی دونو به داخلان فی اشیالا بل مبازجه لا که دخول شیعین فی شیع خارجان اند اشیالا که خروج شیعین ان شیع اقربو الیکم من حبل البرید هست بعد فرمود اند راه الیکه قریب المسافه هم از اون طرف فرمودن خدا اقربو الیکم من حبل البرید هست هم از این طرف به انسان سالک گفتم که خیلی راه نزدیک است اند راه الیکه قریب المسافه و اند که لا تحتجیب و ان خلقه که الا ان تحجیب و احمال اعمال و دونه که این از فرازهای نورانی مناجات از سجاد سرامون راید در همون دعای شریف ابو حمزه سمالی است هم تو دعای بی سخت رجب هست هم تو دعای ابو حمزه سمالی خب پس دو طرف راه نزدیکه هم آره به معروف نزدیکی است هم معروف به آرف نزدیکی است اما معروف به آرف نزدیکی است برانکه اقرب الینا من حبل ولید هست هم آره به معروف نزدیکی است امود اند راه الیک قریب المسافه اگه کسی احل گهلت و ارتحال و سیر و سلوک و حرکت باشد راهش نزدیکی است بعدا فهمود در این بینی راه هیچ هجابی نیست و اند که لا تحتجب و ان خلقه که ایلان تهجبه مل اعمالو دونکه هیچ هجابی نداری چون تو نور و سماوات و الالزیر تنها هجاب گناه و خودبینی این سالک است حالا اگر سالک اهل معصیت نبود اهل گناه نبود خودبینی نبود خب اونو میبیند وقتی این رو دید چون خود را که میبیند یعنی میبیند اون این فقر است این حاجت است این نیاز است و این نیاز به یک بینیاز تکه میکند ممکن نیست یه چیزی فقیر باشد و موجود باشد و کسی قیم اونو باشد این که ممکن نیست اگر کسی فقیر محض را دید و الحی القیوم را میبیند یقینا بلان که این فقیر محض نبه خود متقیست نبه فقرهای دیگر اگر یا یوهنناس انتومل فقرها او الالله و یک انسان سالکی که راهل الالله است قیب المسافه است و اهل تباهی و تیرگی نیست خود را وابسته به دست حق میبیند خود را مرتبط به حوال حی القیوم میبیند چون خود هست میابد نبه خود متقیست نبه غیر خود متقیست به الله متقیست که قائمه على کل نفس خب اگر او قائمه على کل نفس است خود را در دست خدا میبیند امام من دابت الله و آخذون به ناسیتها اختصاصی به حیوانات که ندارد هر موجودی بالاخره زمامش به دست او است بعد میرسیم نه تنها دابه نه تنها انسان نه تنها زمین و آسمان بلکه هر چیزی ملکوتو به دست خداست که فی سبحان اللہ زیب به یدهی ملکوتو کلوشه خب حالا اگر کسی خواست خود را بشناسد وقتی خودبین نبود اهل تباهی نبود خود را بخواهد بشناسد مثل آنست که آینه بخواهد خود را بشناسد اگر شما یک آفتابی داشته باشید به این آینه در برابر آفتاب نگه بدارید اگر این آینه آقل بود و اگر این آینه میتوانه سرش خم بکند خودش نگاه بکند این آینه به شما چیی جواب میداد اگر آینه آقل بود و اگر آینه میتوانه سرش خم بکند خودش ببیند بعد وقتی سر بلند کرد از اون آینه سؤال بکنی چی دیدی میگوید آفتاب دیدم چون آینه که تو آینه نیست همین کار را خدا نسبت به ما کرد یعنی سر ما را خم کرد به خودمون نشون داد بعد سر ما را بلند کرد فما چی دیدی؟ گفتیم خدا دیدیم از اق از عرب بکه من بنی آدمه من ظهورهم ظریاتهم و اشهده هم علا انفصهم اوناها را شاهد خودشون کرد یعنی سر ما را خم کرد گفت خودتون را ببینید وقتی سرشون را خم کرد خودشون را دیدن اون گفت همون علا از تو رب بکن قالو بلا انسان وقتی خودش را ببیند چه خودش میبیند؟ در صورتی که این زنگار نداشته باشد قرآن کریم منطقش این است که هر گناهی قباری بیشتر روی آینه دل انسان تبهکار مثل یه آینه غیرندود شده است که اگر سر آینه را خم بکنه خودشن نمیبیند چیزی نمیبیند کسی تو این آینه چیزی نمیبیند آینه که روش قبار گرفته قرآن فرماد این معاصی که انجام دادن این رین است قبار از چرک است روی جانشون نشسته روی آینه را اگر قبار بگرد که هیچی رو نشون نمیدد حالا اگر کسی اهل رین نبود نزاهت رو داشت تاهر بود حق بود این آینه شفاف بود ذکر خدا جلاع قلوب است تو بیانات و نورانی است امید در نهجه بلاق است خب اگر کسی متذکر خدا بود و قلبش رو تجلیه کرد و آلودگی را زدود اونگاه اگر کسی به خود نگاه بکند دیگه خود نمیبیند چون خودش آینه حق است مرآت او را نشون میدهد این میشود ایرفال لاها بلا او اول خدا را دید بعد به برکت خدا خود را مینگرد چون خدا در هیچ جا نیست که حضور نداشت و در هیچ جا هم حلول ندارد خب اگر این چنین نست این میشود ایرفال لاها بلا اینش برهان صدیقین این میشود معنای خدا را به خدا شناختن این هم معنای سوام این که المعرفتو بالنفس انفع المعرفته یقدی باز جلوتر میریم میبینیم که نه این حدیث یه پیام دیگه دارد میگرد راه غیر از این نیست نه این هم راه است راه غیر از این نیست یعنی اگر بخوای خدا را با مفهوم بشناسیم مفهوم اونیست یه وقت است برای فهموندن ما مثال میذارن میگویند گریان خدا نسبت به آلم مثل نفس است نسبت به بدن یا مثل ناخدای کشتی است نسبت به کشتی یا مثل سلطان است نسبت به مدینه روبان است نسبت به سفینه این تشبیحات برای تغریب به ذهن است خب خیلی از ما هم به همین مقدار اکتفاقه فهم کنیم بعد میرسیم میرم نه اونها فهموندن این چنین نیست اگر کسی خیال بکند خدا را با صورت میشناسد مشرک است خدا را با محنه میشناسد مشرک است خدا را با مثال میشناسد مشرک است خب این چی در میاد والحمدلله رب العالم موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته