هر روز ساعت هفت و چهل دقیقه زندگی زیباست زندگی تک تک این ساعت ها زندگی زیباست شمبه تا پنجمبه ساعت نه و پنجمبه دقیقه تا جمعه زهور تا جمعه زهور هر جمعه ساعت نه و پنجمبه دقیقه اصر جوانی مسابقه اصرگاهی رادیو معارض سرعت دقیقه حیجان اصر جوانی شمبه تا پنجمبه ساعت هفته اصر جوانی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت نوای معرفت صدای ایمان صدای ایمان رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان موید از خود خبرده دارد خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم او شان خلق جهان از آن رو در رب گذر ندارد حجت الاسلام وحیدیده دارد بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده خوش اخلاق باشید اونگونه که پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و سلم خوش اخلاق بودند قرآن کریم میفرماید اعوذ بالله من شیطان رجیم ولو کنت فضلن قلید القلب لنفضو من حولك پیانبر ما اگر تو بد اخلاق بودی سنگ دل بودی همراه نمیشدی با این مردم اونا از دورتو پراکنده میشدند خوش اخلاقی یکی از صفات مورد تأکید هزارات معصومین علیهم صلوات الله پیانبر خدا صلی اللہ علیه و سلم فرمودن احب بکم الالله احسنم اخلاقن محبوبترین شما نزده خدا خوش اخلاقترین شماست اون که از همه خوش اخلاق تره خدا بیشتر دوستش داره امام صادق علیه صلوات و سلام روایتی از وجود نازنینشون نقش شده که فرمودن خوش اخلاقی در بین مردم زینت اسلامه آی مسلمان خوش اخلاق باش نکنه فقط ما تندی و بدی و بد اخلاقی از ما ببینند مسلمان شیعه شیعه امام صادق علیه السلام خوش اخلاقه مولامون امام صادق علیه السلام فرمودن میخواید به شما بگم مکارم اخلاق چیه؟ حضرت فرمودن گذشت کردن از مردم کمک مالی به برادر دینی خود و بسیار یاد خدا بودند باید مهربان باشیم دستمون تو جیبمون بره به مردم کمک کنیم و یاد خدا باشیم اون وقت جز اکسانی هستیم که اهل مکارم اخلاقی خدا همه ما رو خوش اخلاق قرار بده انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله مرعشی نجفی خیلی سمیمی با مردم رفتار میکردن هم اهل منزل خودشون هم با مردم کچب و بازار هر کسی مشکل براش پیش میومد میدونست که اگر بره پیش آیت الله مرعشی نجفی ایشون با روی باز میشنوه و کمکش میکنه میفرمود سینه من صندوق اسرار مردمه مردم میان با من حرف میزنند به من اعتماد میکنند مشکلات من رو میگن یه تعبیری ایشون داشت من در قم و شادی مردم شریک بودم مجلس ترهیم مردم رو شرکت میکردم مجلس عقد و عروسی اونها رو شرکت میکردم یه تعبیری دارن مرحوم آیت الله مرعشی نجفی فرموده بودن من به بیشتر خونه قمیه ها پا گذاشتم رفتم خونه شون نشستم باشون حرف ددم ای اخلاق خوشه که مردم اقبال پیدا میکنند به این آله بزرگوار خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله الازمه گل پایگانی هم خیلی خوش اخلاق بودن داماد ایشون نقل میکنه من یه روزی خدمت ایشون بودم به من فرمودن من میخوام به این بیمارستانی که خودمون ساختیم بیمارستان مرحوم آیت الله الازمه گل پایگانی برم یه سری به مریض ها بزنم یه ایادتی بکنم از این بندگان خدایی که تو بیمارستان بستری هستند با من میگفتم بله آقا میام افتخار میکنم درشکه گرفتیم و رفتیم و که بریم بیمارستان برای ایادت از بیماران چقدر زیبا یه مرجع تقرید آله بزرگوار برنامه میذاره بره بیمارستان ایادت از بیمارها بکنه چون میگه قبل از این که وارد بیمارستان بشیم یه آقای اومد و گفت آقا من گرفتارم عرض حاجت کرد که یعنی کمکش بکنن مرحوم های تلازم و گلپایگانی هم برنامه شون این بود که تو بین راه و کوچه و خیابون به کسی کمک نمی کردن دوتر وحش داشت این که اون بندگی خدا احترامش حفظ بشه دوم این که حالا اگر به این کمک کردن نفر بعدی بعدی میاد دورشون شلوق بشه دیگه نمیتونن مدیریت بکنن برای همین میفرمودن که بیایید شما دفتر منزل اونجا من خدمتتون هستم انشاءالله تشریف بیارید اونجا در خدمتتون هستم اون آقا دو مرتبه اظهارها حاجت کرد گفت آقا جون من نیاز دارم شما به من کمک کنید باز مرحوم های تلازم و گلپایگانی فرمودن که تشریف بیارید منزل من در خدمتتون هستم دفعه سه هم اون بندگی خدا گفت آقا من مقلد شما هستم پول ندارم برای بچم نون بخرم چیکار کنم برم بمیرم با این تعبیر برهم های تلازم و گلپایگانی رحمت الله یه تبسمی کرده بودند و بعد با خوش روی فرموده بودند آقا جون مردن که تقلید نمیخواد که شما تشریف بیارید منزل من خدمتتون هستم خود اون بندگی خدا هم خندش گرفته بود و رفته بود خوش روی با مردم یکی از صفاتیست که هزارات معصومین علیهم سلوات الله داشتند به باهم توصیه کردن با مردم خوش اخلاق باشیم مدارا بکنیم احترام بگذاریم به دیگران خدا رحمت کنه مرهم آیت الله الازمان بهجد رحمت الله علیه صبح های جمعه در مسجدشون مگلس روزه داشتند اونجایی که می نشستند هر کسی که وارد می شد به احترام او بلند می شدند با خوش روی از او استقبال می کردن فرقی هم نداشت حالا این چه کسی باشه اهل علم باشه یا غیر اهل علم باشه مردم عادی بودن آیت الله الازمان بهجد تمام قد به احترام اونها می استاد تو مگلس روزه حتی اگر بچه کوچکی وارد می شد به احترام او می استاد یکی از شاگردان ایشون می گه خب تو جرسه روزه بودیم من هم اغبتر نشسته بودم همین جور چشمم به آیت الله الازمان بهجد بود که ببینم چه کسانی وارد می شند ایشون می استند چجوره داشتم این آله بزرگوار رو نگاه می کردم یه دفعه ایدم ایشون از جا بلند شدن ولی هرچی نگاه کردم کسی رو ندیدم وارد جلسه بشه عجب ایشون برای کی بلند شدن وقتی ایشون نشستن دیدم یه پسر بچه هشت نه ساله چون قدش کوچک بود من او رو ندیده بودم وارد جلسه شده و آیت الله الازمان بهجد رحمت الله علیه به احترام این بچه از جا بلند شدن بعضی وقتا بچه ها که وارد می شدن یه دستی به سرشون می کشیدند و دعا می کردن به اون روزخان می گفتن روزه علی اسقر هم بخانید بچه وارد شده به این مناسبت اینجور بچه ها رو احترام می کردن خدا به همون توفیق بده اهل خوش اخلاقی با مردم و همراهی با مردم باشیم انشاءالله ایران روی موجه به روان سیدان پذیرت و فطرت چه بحونه ای برای بی تو رفتنم بیارم جده روبروم نشسته آیه برگشتن ندارم روایت عشق به نام خدا و سلام این برنامه آشغانه ای ساده و زیبا از زندگی همسران و مادران دلسوزش مدیونیم و دلمون میتپه برای همه سبوری ها و آشقی هایی که تا به امروز داشتن خوشا به سعادتشون مهمون خانوم رحیمه هاشمی مادر شهید احمد مکیان بودیم و آشقانه های خودش و پسرش رو شنیدیم برای آشنایی بیشتر بخشی از برنامه قبل رو میشنویم خودش و برنامه قبل رو میشنویم خودش و برنامه قبل رو میشنویم موسیقی موسیقی موسیقی ماجرا رسید به اونجایی که رحیم خانم خبردار میشه موسیقی که پسرش موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خیلی ممنون خودشون هیچی به من نگفت عشقشون در اومده سرشون انداخته پایین گفت مامان من بهتون درونه گفتن تا الان راست میگم بخواهم برم زیارت امام رزا قسمت میدن به این حدثت فتوم دارم برم زیارت امام رزا گفتن پترانی مادر مهدی جوری میگه گفت خودشون خبر نداره من برم زیارت امام رزا خودشون یعنی اول آموزشون برم عشق 10 روز یعنی به من درونه گفته ولی 10 روز میره اینجا عموزشون میدن بعد از کلاس عموزشون میبرمشون اونجا این سری اولشه اقدام اولشه قبل از موهر امازون بود 3-4 روز قبل از موهر امازون اول اعضامشون هر سری میره بار اولشون 40 روز بود بعض وقت مثلا دو ماه میمونن ولی معمولیت خودشون سبتیه 40 روزه هر سری میره 40 روزه بعض وقت مثلا دو ماه میمونن اگر نیرو ندار و چیزی دو ماه میمونن سال 92 92 چون خودشون 3 سال نرمیان سال 95 دیگه به شهادت رسید 48 چون پودر 3walavy پرس arriver او میری خواهد 5 چند nell ^^ نیویر�ب borrow ویب برای کونم درست دهید married به شاید س lados احمد آقا قدم در راهی میذاره که با همه وجود سعادت رو میخره سعادتی که همه خانواده رو متبرک به اطر شهادت میکنه حالا مادر میخواد از شهادت فرزندش برامون بگه سال شهادتشون سال نوه دو پنگ گفتم خودشون این دوستاشون تا با ما تعریف کرده ما دقیقا هنوز نفهمیدیم چی بشید فیلو دوستاشون چون با دوستش خودشون پنج تا شهی شدن دوستاشون بعضشون زخمی شدن آمده خانواد تعریف کرده گفت فرماندهشون قبل از احمد سه چار روز به شهادت رسیده فرمانده احمد گفت بعد از من فرماندهشون بسیار کرده احمد فرمانده میشه احمد چون وارد چند سال میره میگه سه ساله هم وارده برای مثلا اصلاحه هم وارده برای نماز اول وقت هم برای قرآن زبون عربیش خیلی مهمه این فرماندهش خیلی خوشش رو اومد از احمد میدونه چون احمد خیلی فعالن اینجا این اتخابش کردن احمد خیلی فعالن اینجا میگه دوستاش دریفت کرده میگه محل شهادتشون اینجا حلب هم بود جمع شده یه گروه بود گروه بود دیگه دشمنان دیگه محاصره شده محاصره شده میدونه اینجا همشون ایرانی افغانیه کمک میکنن نتونستم این منطقه خراب کنن نزدیک حرم مثلا بشه فهمیدن این دشمنان میگه محاصره شده دیگه فهمیده اینجا مثلا همشون اینجا هست میگه فهمید محاصره شده احمد تونست از این طباها تنظیمش میکنه بعد از پنج دقیقی مفجر بشه احمد با این خیلی وارده میگه این تنظیمش کرده به دستاش میگه نیایی دیگه من تنظیمش کردم دشمنان محاصره شده از این ور میگن از این ور میگن از این ما راه نداریم میخوام فرار کنیم شما سنت ما نیایید به دستاشون میگه در اشاره میکنه به دستاشون نیاییم اینه از این شدت این سرسدایی مولا بوم و اصلاحای چیزی خیلی سداش خیلی بالا این دوستانش نفهمیده فکر کرده احمد کمک میخواست احمد توبه گذاشته داخلی نمیخواست تنظیمش باره اول موفق شده ولی باره دوبوم نگیر کرده این توبه گیر کرده دیگه دوستانشون در این یه سمت همون میگه نه یایی ور نه یایی من گذاشتم پنج دقیقه منفجر میشه با دستانش رو اشارت میگه این فکر کرده احمد کمک میخواست احمد همون لحظه خواست بره سمت دوستانشون دیگه یه دفعه دیگه منفجر بشه و شهید شده مردار مومد هر آن که مردار کشن هر رهیر هر رهیر هر رهیر هر رهیر هر رهیر هر رهیر بلغسته یه عشق بلغسته یه دنیایی هر رهیر هر رهیر هر رهیر هر رهیر از شبکه ی رادیو یه معارف برنامه ی روایت عشق رو تقدیم شما میکنیم و مهمون خانم رحیم هاشمی مادر شهید مدافع حرم احمد مکیان هستیم حالا میخواییم از دردناکترین لحظهی بگیم که دل هر مادری رو عجیب داغدار میکنه اونم لحظهی که میخوان خبر شهادت فرزند رو بهش بدن ما احساس کرده اول شهادتشون شب شهادتشون چند روز یعنی خوابش رو میبینم خواب اول مهارم از اون خواب احمد دیدم مثلا حالت احمد با حالت برگشتنی حالت زخمی ایور مال چشمشون و سرشون آمده و بعد که چه خوابشون دیدم گفتم اچه احمد این دفعه خیلی زود برگشت گفت مامان دیگه معاملیم تموم شده تا بیداش رو گفت لحالالا یعنی چه خوابه دیدم بعد خواستم همه خوابم بعد از نماز صبح بچه ها نماز میکنن دیگه میخوابن حسابی من نتونستم بخوابم رفتم سمت وزور بگیرم سمت اشپاسخونه وزور بگیرم تموم بدنم لرزید یعنی احساس کردم ست تا تیر تو قلبم خورد تیر اول یعنی تموم بدنم لرزید تیر دوم یعنی توانایی برای وزور نمیتونستم تیر آخر سوم دیگه افتادم تو خوردم زمین بچه ها صدای من شنیده دیگه آماده سمتامون چی شد مامان چی شد چی گفتم نمیدونم حتما یه اتفاق برای من میفته یا اتفاق برای احمد افتاده گفت نه مامان احمد حالش خوبه نگرانش نباشه چند شب پیش آره به ما هم صحبت کرد زنگ زده ولی نزدیک دو سه شب دیگه خبر ندارم از احمد بخاطر این دیگه بدنم از خوابشون گفت نه اتفاقی بد نیفتاده همون موقعی من این لحظه به من اتفاقی افتاده برای من این شهیب شه اول موهر رمزون دیگه هیچی آقا محمد حسن و حسین اینگار هم خبر دارن به من نگفته هاجی هم تبلیغ عبادانه بهشون زنگ زده خبر داره ولی من نه متاسفن هیچی به هاجی زنگ زدن گفتم احمد نمیدونم احساس میکنم احمد یه اتفاق برشون افتاده من به هاجی زنگ زدن گفتم چی؟ گفتم چون خوابشون دیدم نگرانشون هستم گفت نه حالش خوبه چی خواب دیده؟ گفتم خوابه یکی دیدم خوابه احمد یعنی زخمی برگشته پیشمون گفت شاله خیره صدقه بدی اون موقعی دیگه میگم همون نزدیک پنج دقیقه شده از من فرمانده مستقیم هاجی زنگ زده میگه تا زنگ زده نتونست زنگ به هاجی چیزی بگیه هاجی دوباره تماس کرده چیز اتفاق شده برای احمد زخمی شده گفت نه فقط داشت کنی داشت کنی گفتن نه بگو راستشون بگی من آماده آماده بعد تا حالا این گفت کسی پیشتون نیست مامان احمد پیشتون نیست تا آقامون گفت این من فهمیدم گفت احمد کربلایی شید کربلایی شید خبرها شگفتن از اون آشقایی که هاجت گرفتن سفر کرده آروش سفید اومدن جوونا دوباره شهید اومدن ببین قهرمانای قوقای شام به آقوش صبح سفید اومدن خبر دادن به مادر خیلی سخته پدر شامیه که هاجت گرفتن شهید برای تبلیغ رفته و خبر بهش رسیده و فقط این پدره که میتونه این خبر رو به مادر بده مادر همچنان دلنگرانه همونطور که گفتیم حس کرده که خبری در راهه و فرزند عزیزش به شهادت رسیده حالا بقیه یه ماجره رو میشنویم زمانی که پدر احمد داره با مادر تلفانی صحبت میکنه گشش از دستش رو ده دیگه من خبر این لحظه ندارم بگیه آقامون سریع به من زنی داده خودتون اماده کنیم میخوام ببرونیم کربلا گفتم الان مهرمزون خودتون اصلا راضی نبود احمد خواست به ما ببریم مشهد قبول نکردی گفت نه حیفه دیگه مهرمزون خراب میکنی بعد از مهرمزون بریم چجوری حالا گفت ما خب ده روز بمونیم خیلی دوست دارم مهرمزون کربلا باشم گفتم همه همون گفت همه تون گفت چجوری همون شما تبایانی خرجی چیز به خارجی نداری چجوری همون گفت ندید یک کربان آقامون قبلا چیز میبره کربان مشهد گفت این سریع دیگه کربانم کربلا شد گفت پس خانمه احمد پاسپور نداره گفت من آمده تیران دنبال پاسپورت خانمه احمد و بلیتی برامون آمده کرده و بردم اینجا خیلی سخت بوده موهرم از اون هوایی نبوده زمینی بوده تا رسیدیم دوازده ساعت بعد حید ساعت به ساعت من بگوشیم نگاه میکنیم خبری نیست گفتم به بچه ها با آقامون گفتم چه سفر خوب این دفعه خانه آدی که همون میخواد بریم کربلا خیلی عجیب برامون من به بچه ها و خانمشون ولی احساس میکنم یه چیزی اتفاق افتاده به من نگه گفتن نگاه کن حسن حمد نزدیک دو سه روز به من زنگ نزده به خبر نداره خانمشون بخواهی ببروش کربلا و خودشون خبر نداره حالا چجوری مثل خبر دار بشه حدود من به حسن و پادرشون خودشون این حرفا من میزن و خودشون سرشون میدازه پایین ولی نفهمیدم فهمیدم مثلا اتفاق برای احمد افتاده تا رسیدیم خرانشار رسیدیم خرانشار دیگه قبل از من پیاده بشم کل این راه هم دیگه میدونم آقامون جلاتر از من پیاده شون آقامه کیان آقامه کیان این شهید احمد مکیان چی براتون میشه چی میشه فامیلتون میشه آقامون هیچی مادرشون هنوز تو یادنش اگر میفهمه دیگه همون لحظه دیگه اینجا میفته با سوارم واشن شدیم دیگه ولی دلمون یه جو شده گفت این دفعه ما هم ببریم خونه پدارم گفتم برای چیه خونه پدارتون نفهمید خودمون خونه دارم اونجا تو گفت نه چون پدارتون و اموتون و برادارتون اونجا منتظرتون گفتم برای چی منتظرمون گفت شنیده میخوام بری کربلا آمدی برای استقبالتون گفتم خواه چی یعنی یه دفعه چیزی افتاده گفت اگر حضرت زینب آمده گفت من احمد میخواشم ما چی جوابشون میدن تو آقا من اینجا گفت گفت پست دیگه من فهمیدم احمد شهی شده موسیقی موسیقی به یاد شهدای مدافع حرم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی و خبر به مادر رسید حس حال این مادر از شهادت فرزندش واقعا دردناکه قلب آدم انگار هزاران بار میتپه برای این همه دل سختنگ مادر مادر با این که حس کرده بود فرزندش به شهادت رسیده اما با شنیدن خبر دیگه نمیتونه روی پاگ خودش بسته و حق میدیم به دل سختش به قلب پار پار شدش حق میدیم به همه ی مادرهای شهادت من هم اون لحظه دیگه هیچی بی خبر نمیدونم تا چشمم باز شدن دیدم داخل ی حسینی بزرگ و همه مردم جام شدن و نشستن آجیم سنداداشون و زنبرادرم همشون نشستن و میزن خودشون چی شدن فهمیدم گفتم همه شیعه شده دو روز من خبر ندارم بعد از دو ساعت دیگه من حالت اصلی برگشتم ولی دیدم اینگاه خودم دوستم واقعی سحنه کربلا آقام گفت مقام ببرید کربلا این سحنه کربلا برامون شد خیلی سخته اول خبر شدم شهادت احمد خیلی سخته اول همه همه رمزون بود همه احمد خیلی برامون عزیز بود اول بچه همون بود