مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان مبارک و دان ما با مثال اون ممثل را میشناسیم خدا ماهیت ندارد که با ماهیت شناخته بشه مفهوم از خداها که نیست که اون حقیقتش این خارجه است این مفهوم به عمر ذهنیست این چیزی نیست که او را نشون بدهد با مثال هم نمیتوان او را شناخت حالا معلوم شد این که خدا فهمد و ما یؤمن و اکثرهم بله الا به هم مشرکون که خواهد بود فهمد اکثر مؤمنین مشرکن در این حال که راه اصاسی دارن خب این راه معرفت نفس چطور دعاول لها مخلصین الا حدین چطور انسان غرق شده این که درس و بحث نمیخواد شد چطور انسان در حال خطر میگه یا الله اونجا با این مفهوم سرکار دارد کدوم کافر است که در حال خطر نگه یا الله فبود این مشرکین دعاول لها مخلصین الا حدین سرش اینه که انسانه که داره غرق میشه از همه چیز غافل است وقتی از همه چیز غافل شد و این رین ها کنار رفت و چشم دل باز شد اول میبیند بعد میگوید یا الله ما حالا اگر یک گلی رو دیدیم بعد طلب میکنیم یک منظری زیبای طابلوی رو خوبی رو دیدیم طلب میکنیم یک میبینیم بعد علاقه پیدا میکنیم کار چشم این است که اول میبیند بعد پیام میدهد که بپذیر کار دل هم این است اول خدا رو میبیند بعد اقرار پیدا میکنه اول شهود است بعد قبول مثل کار چشم که اول دیدن است بعد خریدن اول دیدن است بعد خواستن کار دل این نیست که فکر بکند بگوید خدایی هست اینا وقتی از هر خطری رهیدن و از هر هجاب فاصله گرفتن اونگاه الله رو میبینن چون الله رو میبینن دعا با الله و محبت نه ایمان ظاهری باشه اگه ایمان ظاهری باشه فهمات که لمایت روی ایمانو پیغروب کن و مود اینا واقعا مخلص هم در حالت قرق میگوین یا الله خب بنابراین طبق این روایت خدا را به غیر خدا نمیشه لعنه الهجابه و المثاله و صورت غیرهو به ابن ماهو به واحد و به هد فکیفه و به هدو من زعمه انهو یعرفهو به غیره این چه توحیدیست که کسی خدا را با مفهوم و صورت ذهنی و امثال ذهنی بشنست اینما عرف الله من عرفهو به الله مبهد کسیست که الله را به الله بشنست فمن لم یعرفهو بهی فلیسه عرفهو اینما یعرفهو غیرهو بعد همین بیان را هم ادام میدهد حالا در تتمه این بحث ذرایتیست در همین توحید صدو در باب ما جاقف رؤیه روایتیست روایتیست در اون روایتیست عبیبسیر از بوجه عبارک امام استاده سلام الله ساد میکنه اخبه اینی انه الله عزیزه وجل حل یراه المؤمنون یوم القیامه ارشکت خدا را مؤمنون در قیامت میبینن آره میبینن بعد خود حضرت تبقیم نرم فمود وقت رعوهو قبل یوم القیامه حضرت فمود قبل از قیامت هم مؤمنین خدا را دیدن فقلتو متا چه خدا را دیدن فرمود هینه قال هم یه لحظه آرام شد بوجه عبارک امام استاده سلام را دید مؤمنین خدا را در دنیا قبل از قیامت میبینن به عبیبسیر کر میگرد فمود عبیبسیر نگرد تو الان خدا را نیبینی خب به عبیبسیر کر دارد میگرد حالا یا سوابق فراوان عبیبسیر تیه کرده است یا به انایت الهی بوجه عبارک امام استاده سلام را دید لطفی کرد این وضع برای عبیبسیر پیش آمد همون بسیر مگه الان خدا را نیبینی عبیبسیر ارسکد که این حدیث اجازه دارم برای دیگران نغل کنم سایر احادیث نغلش واجب بود وضع و نماز و روزه نه نغلش جایزه است نغلش واجب است مردم مسئله شرعی را بدونن اما سوال میکنه من اجازه دارم این حدیث نغل کنم فقال الله حق نداری برای اینکه برای کی میخوای نغل بکنی؟ برای علما و فضلا بله خب اینا حسابشون جداست برای طوری مردم میخوای نغل بکنی؟ اونا یا من را تکذیب میکنن یا این حدیث را یا مطلب را یا معاذ الله خیال میکنن منظور از این دیدن دیدن ظاهری با چشم سر است که میشه کفر یا من و خدا اینا کرده رد میکنم که این هم حکم و همون حکم دارد خب این راه چهارم معلوم میشه برد که این المعرفتو به نفس انفع المعرفت این افعال افعال تعیینیست نه تفضیلی و از اون آیه که فهمود و ما یؤمن و اکثر و این بلا الا به هم مشکون معلومش باید اشتیه منتها اکثری مردم ایمانشون در همون حد مغدور است و در همون حد هم معقول است برای اینا در همون حد مغبول است پس ایمان به اندازه معارف درجاتی دارد ای کسی خدا را با همین علوم استلالی شناق یکی میگوید اون مسلمان است مؤمن است معرفتش به همون حد است یه وقت هم مثل امام سجاد سلام الله علیه هست که میگوید این نراهبه علیش غریب المسافه و انکلن تحتجبن خلقه که ایلان تهجمه امال دولک اون در اوجه معرفت است بین معرفت امام سجاد سلام الله علیه با معرفت اون اعرابی بین هما هم مراتب همه ایمان است هم اون که میگوید اصرالاقدام یدولو علال مسیر مسلمان و مؤمن است و اهل بهشت هم امام سجاد سلام الله علیه که میفرماید این نراهبه علیه غریب المسافه اهل بهشت است منتها درجاتی برای معرفت است خب اصل آیه مبارک این است که بما یؤمنو اکثرهم بالله الا و هم مشرکون وقتی از امام سلام الله علیه سآل میکنن چطور اکثر مؤمنین مشرکن بانکنه مؤمنن فرمود همین که میگوین لولا فلان به حلک دو خب اینها میگوین اگر فلون طبیب نبود ما دربان نمیشیدیم یا اگر فلون شخص نبود مشکل ما حل نمیشد یا اگر فلون کس نبود ما از بین رفته بودیم مشابه اون همین تعبیر ناروایی که احیانا گاهی گفتیم میشود اول خدا دوبون فلون کس اول خدا دوبون شما خب خدا نه اولیست که دوبون داشته باشد چون همه ال اول و بر آخر نه خدا کم بودی در کار اوست که تا کسی بگوید اگر فلون کس نبود ما از بین رفته بودیم وجود بارکه امام سلام الله علیه فرمود این که میگوین لولا فلان به حلک دو این شکل است از حضرت راه اله فلون عرز کردن پس چی رو بگویم فرمود بگوید خدا را شو که از این طریق ما را تأمین کرد خدا را شو که به فلون وسیل به وسیله فلون طبیل ما را درمان کرد به وسیله فلون استاد ما را آلم کرد به وسیله فلون شخص ما را تبانگر کرد خدا را شو که مثل اینکه میگیم خدا را شو که وسیله باران زمین را سرسبز کرد باق و گوستان را به سمCola رسون خب چطور نمیگیم اول خدا دوم باران میگیم خدا را شوید که به وسیله باران این باغ و بوستان را سرسبت شد یا نمیگیم اگر باران نبود میگیم اگر خدا باران نمیفرستا وجود ما اک امام سلام اللہ علیه فرمود به این که این چنین بگوید که خداوند به وسیله فرون شخص یا فرون شه مشکل ما را حل کرد نگوید اگر فرون شخص یا فرون شه نبود مشکل ما حل نمیشد خب نگوید اول خدا دوم فرون شخص یا فرون شه خب این یک مشکلیست در ناهی عمل و یه رای حلیست در ناهی عمل وقتی انسان مشکلش را در ناهی علم حل نکند همباره در ناهی عمل این گرفتاری را دارد هر لحظه باید او را تذکر داد هر لحظه باید او را نصیحت کرد ولی وقتی مشکل اعتقادیش حل بشه راه معرفتیش حل بشه دیگه گرفتار این ویلها نخواهد شد در مسئله معرفت او باید انچنون خدا را بشناسد که از هر چیزی به اون ازدیکتر است از حبل ورید او به اون ازدیکتر است از خود او به اون ازدیکتر است نه تنها خدا اقرب بول منکنه خود اقرب بول منکنه بلغول مطلق منتها خیلی از موارد است که ما جاهلانه چیزی را طلب میکنیم و خیال میکنیم سود ما دران است و خدا چون به ما از ما مهربان تر است و سود زیان من را از ما عالم تر است میفرماد وعصا انتقره وشه انوابه خیرون لکن وعصا انتوهب وشه انوابه شرون لکن خب او اقرب از همه ماست به ما اقرب مطلق است او ارهم است به ما از همه او ارهم مطلق است او ارهم الراهمین است بلغول مطلق او اقرب مطلق است بلغول مطلق اگر مشکل ما در ناهی معرفت حل بشود در ناهی محبتم حل خواهد شود در ناهی معرفت میبینیم روایات است که اگر این روایات شد ما در خدمت اون آیه قرار بدیم معلوم شد این که ذات اقدس الافرمود و ما یؤمنو اکثرهم به لحظه لاهل لا و همشکون اینها قبل از این که گرفتار شرک عملی بشن به دام شرک اعتقادی افتادن اکثری ما خدا را با همه این سوره ذهنیه میشنسیم اینا هیچ کدوم خدا نیست ما میتوانیم زمین را آسمان را موجودات زمینی را موجودات آسمانی را با همین علوم و حصولی به دانشها بشنسیم بلکه اونا ماهیات دارن فرد ذهنی دارن مستقیمن به ذهن میادیم تفاوت ذهن و خارج در وجود است وگرنه در اون معنا ذهن میتواند این خارج در کند البته بعض موالد اشتباه میکند بلکه راه دارد حقیقت شجر را حقیقت حجر را حقیقت معادن را حقیقت ستاره را این راه دارد بشن بفهمد چون اینها دارای ماهیتن و به ذهن می آید اما اگر چیزی واقعیت او این خارج بود او هرگز به ذهن نمی آید مثل این که اگر چیزی واقعیت او این ذهن بود او هرگز به خارج نمی آید همونطور که کلی عقلی هرگز به خارج نمی آید ذات عقبس اله هرگز به ذهن نمی آید چون خارجیت این ذات او بود خب اگر او به ذهن بیاید که می شود کمثلهی شیب بل اشیا چون او لیسه کمثلهی شیب پس چیزی در ذهن ما نیست که مثل او باشد ما از این مثل به اون مثل دیگر پی برید از روزنه مفهوم به اندازه بسیار کم می شود به او پی بود اما مفهوم تا اونجای که مفهوم است حکایت مفهومی دارد چیزی که واقعیت او این خارجه است چگونه مفهوم چین چیزی رو نشون بدهد اگر چیزی واقعیت او این بود که در ذهن باشد انسان اگر خواست او را بشناسد فقط باید در فضای ذهن بسیار بیندی شد مثل کلیات عقبیه و اگر چیزی واقعیت او این خارج بود باید در فضای خارج تلاش کوشش کند چارق رزیم نیست و ما راهی داریم که در فضای خارج جستجو کنیم اولا او از ما دور نیست ما هم از او دور نیستیم او از ما دور نیست برای این فهم بودن اغرب من کل شیع فهم بودن وعلم و اندلاه یهور و بین المرعب قلبه این بحث ها قبلن مکرر گذشت که ذات اقدس اله چهار مرتبه برای نزدیکی خود در قرآن شباما سخنگفت یه مرتبه ما گفت که از این مرحله بالاتر آیستی دستور مبارکه ازا وقعه است که فرمود و نهنو اغربو الهه من کن وراکن لا تبسرون این مرحله باید داریم این در حال احتزار و ماننده آن خدا به این محتزر از ترستاران و بستگان نزدیک محتزر نزدیک تره خدا به این محتزر از اون کسی که دست این محتزر را گرفته برای نبز یا برای تزرق و ماننده آن نزدیک تره خدا به این محتزر از اون پرستاری که قضا در کام محتزر میریزد نزدیک تره است وراکن لا تبسرون این مرحله دوم مرحله سیبون و در سوره مبارکه قاف بیان کرده است که لغت خلق من انسان و نعله و ماتوست و سبهی نفسو و نهنو اغرب و علیه من حبل الورید مرحله چهارون در سوره مبارکه انفال مشخص کرده است که وعل و انلا یهولو بین المرعه و قلبه این مرحله چهارون به این زودی ها به ذهن نمیاد فمود بدانید خدا بین انسان و قلب انسان فاصله است قلبم در قرآن همون حقیقت انسان است همون جان انسان است نه قلب یعنی همین قسمتی که حالاش خون باهده ایهو این که فمود لمن کانلهو قلب یا فی قلوبه مرزون که ناظره به همون حقیقت رو هست خب فمود بین انسان و حقیقت انسان خدا فاصله است این آیه چهارون و فصل چهارون به این زودی ها به ذهن نمیاد لذا تو این روایات و این ها سعی شده است که از هنگا به یک سمت متوجه کنند یعنی بدانید که خداوند میتواند بین انسان و خواستهای انسان فاصله بیندازد که انسان چیزی رو بخواهد چیزی رو نخواهد دمانندان اون هم حق است و اما این بیان بعضی از مراهل نازله اون آیه است خب اگر انسان بین انسان و خود انسان خدا فاصله است پس هیچ چیزی به ما از خدا نزدیکتر نیست ما که سمت نیستیم که انسان عجب وفست درونش اعاطه هستی حق است خدا است که سمت است و مسمت است و پرد خب این مراهل چهارگان قرب نشون میداد که او به ما نه تنها از هر چیزی دیگر نزدیکتر است از خود ما هم نزدیکتر است تو روایات و عدیه و مناجاتم که این جمله ها فرابان است ایلا ما شاالله که این راهله الیک غریب المسافه اگر کسی خواست به طرف خدا مرحله مرحله حرکت کند راهش بسیار نزدیکتر پس راه دارد که ما ذهنی نیندشیم از دست این صوره ذهنی و مفاهمه ذهنی و علم حسولی برهیم بریم خارج یعنی علم شهودی پیدا کنیم نه علم حسولی این علم شهودی پیدا کردن به این از که خودمون را بیابیم چون قبل از این که به چیزی دیگری سریع بزنیم ناشارم خودمون را بشناسیم برای این که کسی که خود را نشناخت یقینا چیز دیگر هم نمیشنسد وقتی خواستیم خودمون را بشناسیم او که به ما از ما نزدیکتر است ما باید این خودی خود را برداریم تو روایات ما که از بجون بارک امام هفته و ساره این برای موسیل هم نسیده است این مضمون آمده که خداوند افراد را فایده انسانها و اشترا را فایده لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقهی هجابون غیر خلقه این از بیانات نورانی امام کاظم سبحانه و تعالی بین خدا و انسان هجابی غیر از خود انسان نیست تو هجاب های مادی حتما سه شی لازم است یعنی اگر کسی از یک شی یا شخصی محجوب است حتما سه شی لازم است محجوب محجوب اند و حاجب کسی که این سمت دیوار است از کسی که اون سمت دیوار است بیخبر است چون دیوار بینشون حاجب است یا پرده بینشون حاجب است یا هجر و مجر بینشون حاجب است ولی درباره محجوب شدن انسان از ذات اقدس اله دو شیز است نسی چیز یکی محجوب که این هجاب است و دیگری محجوب اند اون محجوب اند ذات اقدس اله است بین انسان و خدای انسان چیزی نیست که حاجب باشد چون اون اغرب ایل اینامیده من کل شیع اگر اغرب ایل اینامیده من کل شیع پس بین ما و خدای با همین خودبینی پاسل است همین این هجاب یک طرف است اگر شیعه سالسی حاجب بود دو طرف را از هم جدا میکن چون خدا هجابی ندارد نور استماوات و عرض است بین انسان و بین خدا هیچ شیعی حاجب نیست مگر خودبینی خود انسان اینه که امام پازم سلامت الله و سلامه و علیه فمود لیسه بینه سبحانه و تعالی و بین خلقهی هجابون غیر خلقه فقط استطره بغیر سطر مستور وحتجه و بغیر هجاب محجوب لا اله الا والکبیر المتعام فمود او بی پرده پوشیده است بدون حاجب محجوب است خود خلق حاجب اگر کسی خوده خودبین نباشد خود خدا را خود میبیند البته چون ارواح و نفوس یک سان نیستن دیده به اندازه بیننده است اگر کسی شعای حسدیه او قوی تر بود با دیده بهدری خدا را میلگرد بیشتر میفهمد و کسی زعیفتر بود با دیده محدودتری خدا را میبیند و میفهمد و میابد که خدا قابل اقتناه نیست اونگاه دوتو سخندارد یکی مصبت یکی منفی یکی میگوید عرفت الله یکی میگوید ما عرفناک حق معرفته غیر خدا هر شیعی و هر شخصی که باشد در باره او راه دارد که به کنه معروف بشود ولی در باره ذات اقدس الاب به هیچ وش این راه ندارد که با کنه معروف بشود یعنی شیعه ممکن چه انسان کامل چه فرشته و چیزی دیگر بتواند ذات اقدس الاب را اون طوری که هست بشناسد اون طوری که هست محال از کسی او را بشناسد لذا همواره معرفت خدا