اگر اون نظرش رو برگرد مستوایی بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن اگر اونوان کنم دیدم زبانم در اختیارم نیست نهن و امراغ الكلام اینجا نیست پیغمبر حس کرد من برای چه آمدم فرمود یا علی فکر میکنم اومدی برای خطب زهرا تا گفت زبونم باز شد گفتم بله یارسه بله یارسه گفت اینجا بیشین الان خبرش را براد میارم بلند شد اومد به دخترشون مراجعه کنه و مسئله را بگه و تعیید و تکذیبش را بگیره همین که میامد زیر لب زمزمه میکد در مده علی وقتی آمد و قضیه را به زهرا گفت حضرت زهرا مثل گلشه گفت جلوه باباش خنده آمد امیق بر لبهای مبارکش نشست و حیام مانع شد از این که بگه ولی از رگ و پی و پوست و استخان و وجودش قبولی میبارید آقا بلند شد گفت سکوتها رضاها سکوتها رضاها سکوتها رضاها اومد به امیر الممنین گفت یا علی پذیرفت تا گفت زهرا پذیرفت خد علی یه ساجد امیر الممنین افتید به سجده شکل وح وح وح وح وح این خواستگاری بود ویدیو باید بردید بنابراین شد که آقا عقد کنه نشست رو منبر پیغمبر علی تو مردان بود زهرا تو زنها رفتن مخواهم عقد کنم دخترم را قبلن پای منبر به امیر الممنین گفته بود که شما محریه چه دارید محریه کش کنید در اسلام کادوه کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو کادو یعنی کراسی کش روشنی بردم این طوری که الانه خیلی مشکل شده مقای عقد میکنیم ترموز میگیرم من میدونید سکت چ irritation قرار چندتا کالدیر از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه ا این مبلغ را مبلغ هنگوف بعدشم میتونه؟ این نی در اسلام مهریه در اسلام این نقش نداره مهریه کدوه؟ قب چرا بر مرد مهریه؟ برای اینکه مرد میره به طرف زن شما یک کسی میاد دیدنی دون بگه مخواهم فردا بیام دیدنی شما شما میره دیدنی در اینکه دست گل میخورد که تاز درزد درا باز کرده که اه دست گل شما میدهدش؟ نه او میخورد اینجا در گل اونی که میاد یعنی زن معشوقه محبوبه مطلوبه مرد آشقه محب تالبه فطرت اینطوره مرد میره اینکه میره پس او کادوباد ببره کادو کادو همینجا امیر المومنین پیغمبر میگه مهریه میگه که بله دارم؟ مهریه دارم چی چیه؟ میگه برای مهریه ولی اما اینا شمشیر دارم زیره دارم یکی هم شطر آقا فرمودن که شمشیرت که کاریش داره تو میدونای جنگ شطرش هم که خودت کاریش داری که توش کاسیبی کنی به وسیله او ولی اگر مخوایی برو براموش بازم من دیدم که در بعض جنگ ها شما بی زره میرید یا زره پشت نداره رفت فروخ نزدیک پونسد درهم شد آواد گزش حضور پیغمبر امیر المومنین قسم می‌خوره ولله نه من گفتم چنده نه پیغمبر پرسید که چنده؟ دستشو آورد بلاش یک موش از این پونست درهم چارست و نوت درهم برداشت داد به ام مسلمه گفت این امانت پیش تو باشه امیر المومنین وقتی خواست زنشو ببره منزل این را هدیه کن بهش چون یکی دو روز نمخواه بره کاسیبی و کارو اینا بره کنار دنشبینچی نه خرجی داشته باشه با قشم داد دو مرد ابو زرو سلمان و یک زن همراه شون که گفت به سلیقه این زن و به کمک شما فردارید این این پون را ببرید اسباب و ابزار لازمه برای خیخانه واد زوجه مثل علیه و زهرا بخرید رفتم بازار 24 عدد چیزی خریدن مثلا از مشک آب یک پوسه گسون پوسه بره اکی دوتا کاسیب شاید چوبی دوتا کاشوخ مثلا مشن وردم دن 24 تا اینه این پون دادن به جهازیه ما جهازیه نداریم در اسلام محریه به جهازیه همین محریه را میبرن جهازیه میخرن که دوتا مخان زندگی کنن حالا گایی کسی خواست دخترش را جهازیه بده ورد مشکنه اگه پول دار باشه اگه نباشه در خود خود نون فهمید چطور میشه هی بندازیم اغمیم آقا باهی بندازیم ما لحظه همین مسئله مسئله جهازیه نقش نداره محری هم نقش کادو داره همین انداز گوشکونید یه وقتی یه مردی آمدلور پیغمبر توی مسجد علنی گفت یا رسول الله من یه دختری دارم که از لحاظ لحاظ نجازی استبت sinonهمی اینزای.................... اجابت، اصالت، افاق، فهم، درک، وجاهت، لیاقت این داره که زنی شما بشه آقا جواب نداد دوباره تکرار که ارز کردم آقا جواب نداد بار سیوم که گفت آقا که نشست آدن روشا به طرف همین دعوت کننده بله آقا دید آقا صورتش سرخ شده فرمودن که متشکرم ولی من احساس احتیاج بزن نمو کنم تا گفتن احساس احتیاج بزن نمو کنم یه جوانی اون آقا نشست او گفت یارسور الله من احساس احتیاج مو کنم بگید بگید منده آقا خوشحال شد به این مرد گفت متوجه شدید بله گفت برید خونه به دختر دون بگید که قضیه این تو شد بعد خبرش بارید من خواد زنش بشم میشناستش و میخوادش یا نه چما میشناستی این مردانا گفت بله من پسر فلانی هم میشناستم گفت برید به دختر دون بگید چون زن این دوتا با داشته باشه یکی شوهرش را بشناسه یکی بخواد بس کنید در زمان پیغمبر اتقاف آقای افتاد یه مردی واردی خونه شد به دخترش گفت که مبارکه گفت چی چیه گفت دادم پسر برادرم مبارکه اخ کرد و دید با باباش که نمیتونه محاجب بشه محاجب کنه با باباش آقا خوب بودم اینطور عدب کرد اومد حضور پیغمبر چادرش سرکرد اومد حضور پیغمبر گفت قضیه این شده آقا گفتن که میشناسمش پسر عمودا پسر بدنی گفت من نمیگم بدن من نمخوامش آقا گفتن از شما سؤال نکرده گفت نه میدونی که عهده فوزولی هم داره شما میتونی دختر دونا به یک کسی که دختر ایدون اطلاع نداره عقد کنید بدید ولی به شرط اینکه وقتی بهش گفتید که این کار کردم میگه ممنونم قبول دارم تا گفت قبول دارم عقد فوزولی عقد شرعی بشه گفت از شما نپرسده گفت نه پدرشو خواست گفت شما از دختر ایدون نپرسدید و دادید دختر را به پسر برادر اگر اینکه ما خانواده نیستیم که از دختر بپردیم ما آقا قسی هستیم که عقد مکنیم به هر کس خواستیم میدیم بعد بهش ابلاغ مکنیم آقا فرمودند من به صد یافتم این را به هم بزنم این درست نیست باید هم طرف را بشنسه هم بخوادش ازا اینجا به بابا میگه برو به دختر دختریت بگو اگر این جوان را میشنسه و میخواد اونوقت بعدش به من بگو رفت گفت هم میشنسته تکم مخوادش حالا که ایته اون شد گفت میتونه بیا مسجد گفت بله گفت بگو بیا مسجد دختر بابا ننه اومدند مسجد جوانم اومد نگه بابا اینکه جمعه داشت گفت اومد آقا مخواد عقب بکنه دختر عادی نه پسر عادی مخواد عقب آقا فرمودن که فلانکس دختر اگر امر ازدواج دا به من وکالت بدی من تو را به عقل دائمی ازدواج همیشکی فلانکس که میشنسیش و میخواید در میارم یه مرتبه آقا متوجه شد که مهره مهره پسره گفت آقا ما مهره نمیدونیسیم ما زن مقاسب ما مهره نمیدونیسیم گفت حالا چی چی داری مهره گفت ای چی دست که تو جیب یک درهم داشته داد مثل که شما دست بکنید حالا تو جیب دیدون یه هزار تومنی که ایش گدایی هم قبول نمکنه در رقمه اینه آقا فرمودن برو همین الان یک انگشتر بخر بیار با این پول که نمیشه بری بازار زرگری رفت بازار چلونگری آهنگری یک انگشتر آهنین قرمز شیش نشان خرید نیم درهم برق بزرگ اینو تقدیم آقا آقام از زیر پرده به اون مستلمه همسرشون گفتن این انگشتر بگید انگشت عروض کن ببینی اندازش حسنه تا انگشتر بله خیالی خیال کن روی مودل ساختن بالای منبر گوش میدید اینجا مزجه پسر پیغمبر هست امام حکمه از پیغمبر با صدای بلند گفت عروض خانم شما اجازه میدید به من وکیل بشم شما را عقل کنم برای پلان پسر به مهره همین انگشتری که دست دونه وام گفت بله آقام گفت انکه تو وزفکتو ومتع تو خوند بعد با صدای بلند خدا یا تو شاهد باش مادرم برای امت این پیغمبر صحبت میکنه گفت مردم تزوجو ولو به خاتم منحدید ازدباج کنید ولو به مهره یه یگ انگشتر آهنید مهر مهم نیم ازدباج کنید ولو به مهره یگ انگشتر آهنید مهر مهم نیم ازدباج کنید مهر مهم نیم مهر مهمه دختر درا به کسی بده که مهر داشته باشه نه دختر درا به کسی بده که مهر زیاد کنه مهر یعنی دوستیشون طوری بشه بهار آشناییشان دوام داشته باشه خلل پذیر بود چون بنایی مهر هست نه بنایی محبت که خالی از خلل است مهره یگ این این بخش باشه مهبر این روایت هم بگم اولا وقتم هم تمام شد اولا تو همین مهریه ی از ذهره بودم که آقا برای منبر خودت فاطمه رو اجازه بگیره برای ازمت بشه فاطمه رو بگرد ودیشوا هر سال ازش وکالت و خطبه را بخوند و سیقه ی عقد جاری کنه برای علی یه جایی آقا رفتن برای عقد به داماد گفتن این مسئله محریم آخر کارا یادشون می آمد و گفتن راستی محریه چیه داری چیزی گفت نه آقا راست می گه ولی من این یادم نبود یادشون نبود مهم نبود که گفتن هیچی نداری گفت نه گفت شما قرآن بلدی چقدرش بلدی گفت من چار تا سوره سوره فلان و فلان و فلان و اینا بلدم کاملا درست مخونم به عروض فرمودن شما این چار تا سوره بلدی گفت نه گفت مخوایی به محریه حق و تعلیمی این چار تا سوره زنی آقا بیشی راضی هستی محریه چیه محریه اینه که این چار تا سوره که تو بلد نیستی او بلده حق و تعلیم این محریه باشه محریت اینه که چار تا سوره قرآن را درست بده راضی هستی گفت بله گفت بسم الله الرحمن الرحیم انکت و زود اجان حق و تعلیم چار تا سوره محریه شدی اینجام روی منبر این تکشم بگم گفتن که فاطمه جان من وکیلم شما را ازدواج بدم به پسر اممم علی جواب نده دوباره گفتن جواب نداد این رسمی که ما داره من به همکارام گاییم میگم که سبر کنید حسره کنید مانعی نداره که میگن عروض رفتن گل بیچینن باره دوم میگن همون گل را مخان گلابش کنن آخوندم باید بگه انشالله گل باروم شد زندگیشون به به به نام پیغمبر اطره گل پیغمبری درشون اینا باید بگن ساب کنید اصمه یه چیز بدی نیم بذارت بگن گایی ما مره ام عقب بکنیم تا میگم که ما وکیل هستیم که ما را کنیم فوری میگه بله اگه میبینیم بنا بگه فوری بگه بله میگن زودی نگی بله یه وقتی هست یواشو که میشه میگم که زودی بله نگو باره سوم که گفت فاطمه زهرانی چی جواب داد گفت راضی هستی بابا به این عم گفت رضی تو به ما رضی الله و رسوله راضیم به اون که خدا و پیغمبر خدا راضیه تقید قشنگو آقام سیخه اغنجاری ازدوای اسلامی نتیجاری بر مبنای عشق نتیجاری مهر معبد دوستی و من آیاتی ان خلق لکم من انفسکم ازواجن لتسکنو علیها و جعل بینکم مودتن و رحمتن انفیزال که لآیات لقومن یتفکرو چون امروز امروز ازدواج حضرت امیر المومنین و فاطمه بود و ما بحثش کردیم مقدمه گفتیم دیگه تمام میکنم اینجا که السلام علیک یا فاطمه تو زهرا این چه ازدواجی دوتا شدن یک هنه لباسن لکم انتم لباسن لهن به آوروی حضرت زهرا و حضرت امام سامنالوجد خدا را قسم بدم مردم که تمام دختران و پتران ما که به حد ازدواج دستیدن وسیله ازدواجشون را با مهر و محبت خداوند هر چه زودتر فراهم بفرماید خدایا به ازدت و جلالت این ت شیعه بودن که به ما دادی از ما نگیر آمدید اونایی که این رشته را به ما دادن روحشون را شاد کن بچه هامونم که بعدا از ما میگیرند توفیق گرفتن این عقیده و دارا بودن آن را تا روز قیامت در نسل همه ما قرار بده اید الاسلام و اهله وخذل کف و اهله اید هما تددین علما اد دین مرا جعن الازام لا سیک یما آیت لا خامنه ای روح امام و شهده را شاد کن کشم همه ما را به جمال دلارای ولیه اص روشن بفرما با ظهورشون همه گرفتاری های فردی و اجتماعی ما را حل بفرما سلوات بلندی خفد ل comprendre صلی علی محمد و coil avi محمد؟ عقل طرج علی محمد خیلی متشکر هم از همراهی شما با این نوبت کاری به تفاق همکارنم سید عب あり غازم فریusch، تأیی کننده محترم،، جنبای رزا رزایی صدو بردار و اکبر شواهوراغی، هماینج پرش، همه انگه پرش از ساعت شیش با همداد در خدمت شما بودیم در سال روز ولادت یک زندگی پر از عشق سال روز ازدواج حضرت علی و حضرت زهراء علیه مسلم و بار دیگه این مناسبت بسیار خوش است و میمون رو خدمت یکایی که شما تبریک و شاد باش ارز میکنم انشالله که همه ی عزیزانی که ببینید