تو بردایم ای میهن ای مادر فرزند تو امروز مرد جوانی شد شبه شما به خیلی شنونده های عزیز خیلی متشکرم که در این نوبت کاری در کنار بنده سید سعید و حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان مهدی کازمی تیعیه کننده سید عبدالله موسوی صدا بردار و سید مشتبه هاشمی همه هنگی پخش بودید و هستید به عنوان حسن ختم دوت می کنم برکرانه نور رو بشنوید امشب این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیه شریفی 105 سوری مبارکی ماعده در کلام مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله برکرانه نور برنامه اختصاص داره به برنامه حسن ختم دوت می کنم برنامه آیت الله جوادی آیت الله بسم الله الرحمن الرحیم مهم ترین بخش این آیه مبارکه همون بخش اول بود که ملازف رو بودید ما را به معرفت نفس دعوت میکند روایاتی که در زیل این آیه هست یا به مناسبت این آیه در غرر درر به سائر جوام روای آمده هست فرابان هست یکی از اون روایاتی که در غرر درر از استعمیر المومین سلامونداری نقشده هست این بود که و دیگری این بود که این که معرفت نفس انفعال معرفت این است یا انفعال معرفه است برای آن است که یک تقسیم اولی در قرآن کریم هست و یک تقسیم سانری تقسیم اولی همین است که فرمود فرعرز آیاتون در موقنین وفی انفصه کم محلات و بسرون یا فرمود سنوریهم آیاتنا فرعافاق وفی انفصه هم زیر مجموعه این تقسیم فروع فرابانیست همون طوری که فرمود فرعرفت ارز آیاتون در موقنین اونگاه آیات ارزی را شموردن که افلای انزرون ایبله کیفه خل قدور سماهی کیفه رفع ادوره ارزه کیفه ستهت و ماننده آن که منظور ارز در غبال نفس است نه در غبال آسمان در بای آیات انفسی هم این چی این است بسیاری از شعون نفس و درجات نفس در آیات فراوان ذکر شد نفس لبام ذکر شد نفس ملهمه ذکر شد نفس مطمئنه ذکر شد نفس اماره ذکر شد نفس مصبره ذکر شد که نا شعون نفس درجات نفس و ماننده آن است و گمه انسان بیش از ذکر حقیقت ندارد نه دارای چند نفس است رو چند روح نه اینها جدایی از همه هر کدام از اینها شعن خاصی خود را دارد بنابراین اگر گفته می شود المعرفتو به نفس انفعال معرفت این که تصدیه آورده می شود برای آن است که در این حال دو طرح بیشتر وجود ندارد اگر جمع آمده است در حدیثی دیگر که از معرفتو به نفس انفعال معرفت این که تصدیه آورده می شود برای آن است که در تقسیمهای کلی دو طراح بیشتر وجود ندارد اگر جمع آمده است در حدیث دیگر که از معرفتو به نفس انفعالع معرف برای آن است که راه های تفسیلی فروان است مطلب دوبون این بود که در مراحل اولی بر افعال تفسیر هم می کند المعرفت به نفس انفع المعرفتین در المعرفت به نفس انفع المعارف ولی یه مقداری که جلوتر رفت می بیند اینا افعال افعال تحیین است نه افعال تفسیر اونها که در مراهل ابتدایی یا وستا به سر می برند چون معذورن ایمان اونها مقبول است نتیجه بحث به اینجا رسید اون که برهان او در حد اثر اقدام یدوله علی المسیره است در همین حد برهان بر خواهش ناصیق هم می کند استدلال و درست است ایمان و درست است مقبول است و احل بهشت و اون که در حد امام سجاد سلام علی استدلال می کند که این راه رئیده ایک قریب مساخه و انکه لا تحتجیب و انخلقه الا انتحج به همول ایمان دونه یا بیان نورانی است امیر المؤمنین سلام علی که لم اعبو زبن لم اره این هم حق است لا رئیب فی بین اون برهان و معرفت که اعل المعرف است و بین اون یکی که از باب اثر الاغنام یا دوله عل المسیر این عدوان المعرف است معرف فراوانی در وسط متخلل است غرن هر کسی برابر معرفت خود ایمان دارد و برابر ایمان خود درجی از درجات بهشت را که هست می کند این هم یک از محصولات لیکن اون کسی که ایمان او قوی است همون طوری که قلبش متیم به حب خدا است معرفتش هم مالا مال از نور حق است خلی در معرفت اونیست چین که کمبودی در محبت اونیست او هم در محبت تام است هم در معرفت تمام ولی اون که در معرفت ناقص است اون کمبود او را جهر جبران می کنه اون خلی در معرفت ناقص است اون خلی را جهل داره بکنه وقتی اون خلی را جهل جبران کرد قهرن در ایمان اون خلی را ایمان پر نمی کند در اون خلی شرک را دارد این است که ذات اقدس اله در باره اکثر مؤمنی فرمود و ما یؤمن اکثرهم به الله اللہ و هم مشتکون اکثر مؤمنین مشتکن هم در مسائل محبت و عقل عمل و عزم و اراده و تحسمی منیت اینها خلق دارن و مشتک عملی هستند اون وقتی که واقعا به خطر افتادن و اون جهل برطرف شد و اون خلق ایمانی برطرف شد هم معرفت اینها تام می شود هم محبت اینها اما چنین حالی برای همه پیش نمی آید اون حالی برای همه پیش نمی آید اون حالی برای همه پیش نمی آید ممکن از کسی در عمر سفر دریا نکند یا سفر فضایی نداشته باشد یا برپر سفر دریایی داشته باشد کشتی احبابی ما در حال غرق یا سقوط نباشد که اون حالت استراب دست بدهد پس ممکن از کسی در تمام مدت عمر یه همچه حالی برای همه پیش نمی آید ولی این گونه از افراد که اکثری افراد با ایمان را تشکیل می دهند در این حال که ایمان نمقبول است مؤمنن مسلمانن احب بهشتن اما یه شرک مستطری دارن این شرک تنها در ناهی عمل نیست اگر انسان در ناهی عمل مشکل است برای آنست که در ناهی اعتقاد و معرفت مشکلی دارد خب در توحید برهوم صدو صفحه 142 و 143 باب یازده عنوان باب این است باب و صفات الزاد و صفات الافعال حدیث هفت این باب این است که عبدالعلا از امام صادق سلام الله نرم می کند اسم الله غیر الله و کل شیعن وقع علیه اسم شیعن فهو مخلوق ما خلال الله فاما ما عبرت الالسنوان و عملت الایدیفی فهو مخلوق ولهو غایتو من غایاه والمغیا غیر القایه ولغایتو مصوفتون ولو مصوفن مصنوعون و سانعو الاشناعه غیر مصوفن به حد مسمعن لم یتکبند فتغرف که این نونتهو به سنوع غیره و لم یتناه الاغایت الا کانت غیره بتمود لا یزلو من فهمه هازل حکمه ابدا کسی در این حد موهد باشد هرگز زلیل نخواد شد به قوت توحید الخالص فاعتقدوهو و تفهموهو به ازن الله عزوجل اونگاه فرمو و من زعنه انهو یعرف الله به هجابن او به صورتن او به مثالن فهوه مشتک ما همه چیز را با هجاب میشنسیم درخت را به وسیله این مفهوم میشنسیم که این مفهوم حاجب است بین ما و درخت آب را با این مفهوم میشنسیم این مفهوم حاجب است بین ما و اون آب خارجی اون به حصولیه همه اش این طور است صورتی از او در ذهن ماست ما بسیار این صورت اون زیستوره را میشنسیم مثالی از اون زی مثال پیش ماست ما با مثال اون ممثل را میشنسیم خدا ماهیت ندارد که با ماهیت شناخته بشود مفهوم از خداها که نیست که اون حقیقتش این خارجه است این مفهوم به عمر ذهنیست این چیزی نیست که اون را نشون بدهد با مثال هم نمیتوان اون را شناخت حالا معلوم شد این که خدا فهمد و ما یؤمن و اکثرهم بالله الا به هم مشرکون چه خواهد بود فهمد اکثر مؤمنین مشرکن در این حال که راه اساسی دارن خب این راه معرفت نفس چطور دعو الله مخلصین راه الدین چطور انسان غرق شده این که درس و بحث نمیخواد شد چطور انسان در حال خطر میگه یا الله اونجا با این مفهوم سرکار دارد کدوم کافر است که در حال خطر نگه یا الله فبود این مشرکین دعو الله مخلصین راه الدین سرش اینه که انسانی که داره غرق میشه از همه چیز غافل است وقتی از همه چیز خافل شد و این رین ها کنار رفت و چشم دل باز شد اول میبیند بعد میگوید یا الله ما حالا اگر یک گلی را دیدیم بعد طلب میکنیم یک منظری زیره زیبای تابلویر خوبی را دیدیم طلب میکنیم یک میوی را میبینیم بعد علاقه پیدا میکنیم کار کشف این است که اول میبیند بعد پیام میدهد که بپذیر کار دل هم این است اول خدا را میبیند بعد اقرار پیدا میکنه اول شهود است بعد غبور مثل کار کشف که اول دیدن است بعد خریدن اول دیدن است بعد خواستن کار دل این است اول دیدن است که فکر بکند بگوید خدایی هست اینا وقتی از هر خطری رهیدن و از هر هجابی فاصله گرفتن اونگاه الله را میبینن شون الله را میبینن دعا با الله مخلصین را دین نه ایمان ظاهری باشه اگه ایمان ظاهری باشه که فهمات که لمایت را لیمانو فی غروب کن اما اینا واقعا مخلص هم در حالت قرق میگوین یا الله خب بنابراین طبق این روایت خدا را به غیر خدا نمیشه لعنه الهجابه والمثاله و صورت غیرهو و اینماهو به واحد و مبهد فکیفه و بهدو من زعمه انهو یعرفهو به غیره این چه توحیدیست که کسی خدا را با مفهوم و صوره ذهنی و امثال ذهنی بشنسد اینما عرف الله من عرفهو به الله مبهد کسیست که الله را به الله بشنسد فمن لم یعرفهو بهی فلیسه عرفهو اینما یعرفهو غیرهو و همین بیان را هم ادام میدهد حالا در تتمه این بحث روایتیست در همین توحیدیست و در باب ما جاقف رویه روایت بیستوم در اون روایت بیستوم عبیبسیر از بوجود بارک امام ساده سلام الله ساد مقدر اخبه این یعنی الله عزیز وجل حل یراه المؤمنون یوم القیامه ارزکت خدا را مؤمنون در قیامت میبینن قارن نم میبینن بعد خود حضرت تبقیه نرم فمود وقد رعوهو قبل یوم القیامه حضرت فمود قبل از قیامت هم مؤمنین خدا را دیدن فقلتو متا چه خدا را دیدن فرمود هینه قال هم علستو بربکم قالو بلا اونجا خدا را دیدن سم سکت ساعته یه لحظه آرام شد بوجود بارک امام ساده سلام را دید سم قاله این المؤمنینه لیرونهو فد دنیا قبل یوم القیامه مؤمنین خدا را در دنیا قبل از قیامت میبینن علست تراهو فی وقت که به عبیبسیر کر میگرد فمود عبیبسیر مگر تو الان خدا را نیبینی خب به عبیبسیر کر دارد میگرد حالا یا سوابق فراوان عبیبسیر تیه کرده است یا به انایت الهی بوجود بارک امام ساده سلام را دید لطفی کرد این وز برای عبیبسیر پیش آمد فمود بسیر مگر الان خدا را نیبینی عبیبسیر ارسکد که این حدیث اجازه دارم برای دیگران نقل کنم ساهر احادیث نقلش راجب بود وضوع و نماز و روزه ندارن نقلش جایزه است نقلش واجب است مردم مسئله شرعی را بدونن اما سآل بکنه من اجازه دارم این حدیث نقل کنم فقال الله حق نداری برای اینکه برای کی میخوای نقل بکنی برای علما و فضلا بلقا اینا حسابشون جداست برای طوله مردم بخوای نقل بکنی اونا یا من را تجزیب میکنن یا این حدیث را یا مطلب را یا معاذ الله خیال میکنن منظور از این دیدن دیدن ظاهری با چشم سر است که میشه کفر یا من و خدا اینا کرده رد میکنم که این هم حکم و همون حکم دارد و لیست رؤیتو بالغلب که رؤیت بالعین این راه چهارم معلوم میشه باد که این المعرفتو به نفس انفع المعرفتين رفع الافره تعییمیست نیست نیست تفضیلی و از اون آیه که فهمود و ما یؤمن و اکثر و بلا اله به هم مشرکون معلومش وزشیه منطقه اکثری مردم ایمانشون در همون حد مغدور است و در همون حد مغبول است برای اینا در همون حد مغبول است پس ایمان به اندازه معارف درجاتی دارد ای کسی خدا را با همین علوم استلالی شناف یکی میگوید اون مسلمان است مؤمن است معرفتش به همون حد است یه وقت هم مثل امام سجاد سلام الله علیه است که میگوید این در اوج معرفت است بین معرفت امام سجاد سلام الله علیه با معرفت اون عرابی بین هما هم مراتب همه ایمان هم اون که میگوید اصر الاغدام یدوله علی المسیر مسلمان و مؤمن است و اهل بهشت هم امام سجاد سلام الله علیه که میفرماید اینن راهل الیک قریب المسافه اهل بهشت است منتها درجاتی برای معرفت است خب اصل آیه مبارک این است که به ما یؤمنو اکثرهم بالله الا و هم مشرکون وقتی از امام سلام الله علیه سؤال میکنن چطور اکثر مؤمنین مشرکن بانکنه مؤمنن فرمود همین که میگوین لولا فلان به حلکتو اینها میگوین اگر فلون طبیب نبود ما درمان نمیشیدیم یا اگر فلون شخص نبود مشکل ما حل نمیشد یا اگر فلون کس نبود ما از بین رفته بودیم مشابه اون همین تعبیر ناروایی که احیانا گاهی گفته میشود اول خدا دوبون فلون کس اول خدا دوبون شما خب خدا نه اولا اولیست که دوبون داشته باشد چون همه ال اول و بر آخر نه خدا کم بودی در کار اوست که تا کسی بگوید اگر فلون کس نبود ما از بین رفته بودیم وجود مبارک امام سلام اولاره فرمود این که میگوین لولا فلان به حلکتو این شیط است از حضرت راه الالک خواستن ارز کردن پس چی رو بگوییم فرمود بگوید خدا را شو که از این طریق ما را تأمین کرد خدا را شو که فلون وسیل فلون طبیق ما را درمان کرد و وسیل فلون استاد ما را آلم کرد و وسیل فلون شخص ما را تبانگر کرد مثل که میگم خدا را شو که به وسیل باران زمین را سرسبز کرد باغ و گوستان را به سمر رسون خب چطور نمیگیم اول خدا دوون باران میگیم خدا را شو که به وسیل باران این باغ و گوستان را سرسبز کرد یا نمیگیم اگر باران نبود میگیم اگر خدا باران نمی پرستا وجود ما اک امام صلی اللہ علیه فرمود به این که این چنین بگویید که خداوند به وسیله فرون شخص یا فرون شیع مشکل ما را حل کرد نگوید اگر فرون شخص یا فرون شیع نبود مشکل ما حل نمی شد نگوید اول خدا دوبون فرون شخص یا فرون شیع خب این یک مشکلیست در ناهی عمل و یک رای حل نیست در ناهی عمل وقتی انسان مشکلش را در ناهی علم حل نکند همباره در ناهی عمل این گرفتاری را دارد هر لحظه باید او را تذکر داد هر لحظه باید او را نصیحت کرد ولی وقتی مشکل اعتقادیش حل بشه راه معرفتیش حل بشه دیگه گرفتار این ویلهانه خواهد شد در مسئله معرفت او باید اون چنون خدا را بشناسد که از هر چیزی به اون ازدیکتر است از حبل ورید او به اون ازدیکتر است از خود او به اون ازدیکتر است نه تنها خدا اقرب و منکلشه است خب ارهم و منکلشه است خدا به ما ارهم است یا خود ما نسبت به خودمون و آزالله می شود گفت که ما نسبت به خودمون خودمون مهربانتر از خدایی پس او عرهم الراهوین مطلق نیست و هر کسی مجاز است بگوید رحم من به خود من بیشتر از رحم خدا است به من و آزالله این شدنیست یا خدا عرهم است من کل شیب به کل شیب بلغول المطلق منتها خیلی از موارد است که ما جاهلانه چیزی رو طلب میکنیم و خیال میکنیم سود ما دران است و خدا چون به ما از ما مهربانتر است و سود زیان ما را از ما عالم تر است میفرماد و اصا انت هکروشه انگابه خیرون لکن و اصا انتوهب شه انگابه شرون لکن خب او عقرب از همه ماست به ما عقرب مطلق است او عرهم است به ما از همه او عرهم مطلق است او عرهم الراهوین است بلغول مطلق او عقرب مطلق است بلغول مطلق اگر مشکل در ناهی معرفت حل بشود در ناهی محبتم حل خواهد شود در ناهی معرفت میبینیم روایاتیست که اگر این روایات را ما در خدمت اون آیقه را بدیم معلوم میشود این که ذات اقباس ایلا فرمود و ما یؤمنو اکثرهم به لاه الا و هم مشتکون اینها قبل از این که گرفتار شرک عملی بشود به دام شرک اعتقادی افتادن اکثری ما خدا را با همه این صوره ذهنیه میشنسیم اینا هیچ کدوم خدا نیست ما میتوانیم زمین را آسمان را موجودات زمینی را موجودات آسمانی را با همین علوم و حصولی به دانشها بشنسیم بلکه اونا ماهیات دارن فرد ذهنی دارن مستقیمن به ذهن می آیند تفاوت ذهن و خارج در وجود است وگرنه در اون معنا ذهن میتواند این خارج در کنند البته بعض موالد اشتباه میکند بلکه راه دارد حقیقت شجر را حقیقت حجر را حقیقت معادن را حقیقت ستاره ها را این راه دارد با شب بفهمد چون اینها دارای ماهیتن و به ذهن می آیند اما اگر چیزی واقعیت او این خارج بود او هرگز به ذهن نمی آیند مثل این که اگر چیزی واقعیت او این ذهن بود او هرگز به خارج نمی آیند همونطور که کلی عقلی هرگز به خارج نمی آیند ذات اقبس اله هرگز به ذهن نمی آید چون خارجیت این ذات او بود خب اگر او به ذهن بیاید که می شود کمثلهی شیب بل اشیا چون او لیسه کمثلهی شیب پس چیزی در ذهن ما نیست که مثل او باشد ما از این مثل به اون مثل دیگر پیداریم از روزنه مفهوم به اندازه بسیار کم می شود به او پیداریم اما مفهوم تا اونجای که مفهومه است حکایت مفهومی دارد چیزی که واقعیت او این خارجه است چگونه مفهوم چنین چیزی رو نشون بدهد اگر چیزی واقعیت او این بود که در ذهن باشد انسان اگر خواست او را بشناسد فقط باید در فضای ذهن بسیار بیندی شد مثل کلیات اقویه و اگر چیزی واقعیت او این خارج بود باید در فضای خارج تلاش کوشید چارق رزیمیست و ما راهی داریم که در فضای خارج جستجو کنیم اولا او از ما دور نیست ما هم از او دور نیستیم او از ما دور نیست برای این فهم بودن اغرب من کل شیط فهم بودن وعلم و انلاه یهورو بین المرعب قلبه این بحث ها قبلن مکرر گذشت که ذات اقدس اله چهار مرتبه برای نزدیکی خود در قرآن با ما سخنگفت یه مرتبه با گفت که از این مرحله بالاتر آیه سیده سنوی بارکه ازا وقعه هست که فرمود و نهنو اغربو الیه من کن ورای که لا تبسرو این در حال احتضار و مانند آن خدا به این محتضر از پرستاران و بستگان نزدیک محتضر نزدیک کنه خدا با به این محتضر از اون کسی که دست این محتضر را گرفته برای نبز یا برای تزریق و مانند اون نزدیک ترست خدا به این محتضر از اون پرستاری که قضا در کام محتضر میریزد نزدیک ترست ولیکن لا تبسرو این مرحله دوم مرحله سیبون و در سوره امبارکه قاف بیان کرده است که لغت خلق من انسان و نعلمات واسفه شبهی نفسو و نهنو اغربو الیه من حبلل مرحله چهارون در سوره امبارکه انفال مشخص کرده است این مرحله چهارون به این زوده ها به ذهن نمیاد فمود بدانید خدا بین انسان و قلب انسان فاصل است قلبم در قرآن همون حقیقت انسان است همون جان انسان است نه قلب دنی همین قسمتی که حالاش خون باهده ایه این که فمود قلب یا فی قلوبه مرزون که ناظره به همون حقیقت روح است خب فمود بین انسان و حقیقت انسان خدا فاصل است این آیه چهارون و فصل چهارون به این زوده ها به ذهن نمیاد لذا تو این روایات و این ها سعی شده است که از هنده به یک سمت متوجه کنن یعنی بدانید که خداوند میتواند بین انسان و خواسته های انسان فاصله بیندازد که انسان چیزی رو بخواهد چیزی رو نخواهد و مانندان اون هم حق است و اما این بیان بعضی از مراهل نازله اون آیه است خب اگر انسان بین انسان و خود انسان خدا فاصله است فس هیچ چیزی به ما از خدا نزدیکتر نیست ما که سمت نیستیم که انسان عجبه است درونش اعاطه هستی حق است خداست که سمت است و مسمت است و پرد خب این مراهل چهارگان قرب نشون میداد که او به ما نه تنها از هر چیزی دیگر نزدیکتر است از خود ما هم نزدیکتر است تو روایات و عدیه و مناجات هم که این جمله ها فرابان است ایلا ما شاالله که این راه لیلیک قریب المسافه اگر کسی خواست به طرف خدا مرحله مرحله حرکت کند راهش بسیار نزدیک است پس راه دارد که ما ذهنی نیندشیم از دست این صوره ذهنی و مفاهمه ذهنی و علم حسولی برهیم بریم خارج یعنی علم شهودی پیدا کنیم نه علم حسولی این علم شهودی پیدا کردن به این است که خودمون را بیا بین چون قبل از این که به چیزی دیگری سریع بزنیم ناشانیم خودمون را بشناسیم برای این که کسی که خود را نشنافت یقینا چیزا دیگر هم نمیشناسد وقتی خواستیم خودمون را بشناسیم او که به ما از ما نزدیکتر است ما باید این خودی خود را برداریم تو روایات ما که از بجود بارک امام هفته و ساره این برده مستقام نسیده است این مزمون آمده که خداوند افراد را فایده انسانها و اشترا را فایده لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقهی هجابون غیر خلقه این بیانات نورانی امام کاظم سمامون لاری است فرمود بین خدا و انسان هجابی غیر از خود انسان نیست تو هجاب های مادی حتما سشعی لازم است یعنی اگر کسی از یک شیع یا شخصی محجوب است حتما سشعی لازم است محجوب، محجوب اند و هاجب کسی که این سمت دیوار است از کسی که اون سمت دیوار است بیخبر است چون دیوار بینشون هاجب است یا پرده بینشون هاجب است یا هجر و مجر بینشون هاجب است ولی درباره محجوب شدن انسان از ذات ارذب tasting اغباس اله دو چیز هست نصف چیز یکی محجوب که اینه هجابه و دیگری محجوب اند اون محجوب اند ذات اغباس اله هست بین انسان و خدای انسان چیزی نیست که حاجب باشد چون او اغرب الینا من کل شی اگر اغرب الینا من کل شی پس بین ما و خدای ما همین خودبینی فاصل هست همین این هجاب یک طرف هست اگر شیعه سالسی حاجب بود دو طرف را از هم جدا میکن چون خدا هجابی ندارد نور و سماوات و عرضه هست بین انسان و بین خدا هیچ شیعی حاجب نیست مگر خودبینی خود انسان اینه که امام کازم سلوات الله و سلام و علیه تا مدلیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقهی هجابون غیر خلقه فقط استطره به غیر سطر المسطور و احتجه به غیر هجاب المحجوب لا اله الا والکبیر المتعاب فمود او بی پرده پوشیده هست بدون حاجب محجوب هست خود خلق حاجب هست اگر کسی خودبین نباشد خب خدا را خود میبینه البته چون ارواح و نفوس یک سان نیستن دیده به اندازه بیننده هست اگر کسی شعای حسدی او قوی تر بود با دیده بهدری خدا را میلگرد بیشتر میفهمد و کسی زعیف تر بود با دیده محدود تری خدا را میبیند و میفهمد و میابد که خدا قابل اقتناه نیست اونگاه دوتا سخن دارد یکی مصبت یکی منفی یکی میگوید عرفت الله یکی میگوید ما عرفناک حق معرفته خدا هر شیعی و هر شخصی که باشد در باری او راه دارد که به کنه معروف بشود ولی در باری ذات اقدس ایلا به هیچ وش