اما بگاه مرگ آخرت دیگه قطعا دیگه بیدار میشه این بیداری اول که بیداری دنیاوی هست فرصتی سفر انسان که جبران رو گذشتش کنه و آیندهشو تنظیم بکنه که بهش میگن یقزه اما اون بیداری لب مرگ و اخروی دیگه از دست انسان کاری بر نمی آن در بیداری لب مرگ و اتی انسان مرگ سرغش میاد بیدار میشه میگه قال ربی رجعونی لعل اعمل سالهن فی ما ترک خود یا برگردونم کار درست کن قال کلله تمام شد انها کلمتون هو قائلها حرفش که شما میزنی این همه بیانبر و کتب آسمانی و عقل و وعظ و روانیت و اعمی اطار گفت انت باور نکردی حالا کدی کار از کار گذاشته اون بیداری اخرویم در قرآن هست لقد کنت فی غفلت من هزا خدایی ما غافل بودیم از حساب آخره فکر شفنا انک غطاک فبسرو کل یوم حدیده اون وقت چشما بازر میشه دیگه که دیگه کار از کار گذاشته یا حسرتنا علاما فررتنا فی آرزا ای وای بر ما که چقدر کاهلی کردیم در دنیا انسان باید یه تکون خودش بده میگه چقدر دیگه میخوای تو فضای دنیا گرفتار و اموری باشی که اصلا ارزش سرمایه گذاری اون برش نیست پولداری خوبه نه به این حزینه که انسان از زن و بچه و دین و دیانت و آخرتش بزنه بست مقام خوبه فرصت هست اما نه به قیمت هزاری گناه هم برید به دست آوردنش هم برای حفظش ارزش نداره لذت خوبه نه با گناه کمن لذت ساعتن او رست هزنن تبیلا یه ساعت لذت یه ام پشیمان انسان خودشو تکون بده وقتی انسان خودشو تکون داد بیدار بیدارید بیدار بشه متوجه میشه چه خبره متوجه میشه اطرافش چه خبره چه کار کرده با خودش لذا شما وقتی میخواید کوزه بخرید یه تلنگور بهش میزنید تلنگور که بهش زدید مشخص میشه این کوزه سالمه یه کوزه خراب آدم یه تلنگور به خودش بزنه گر همی خواهی که یک کوزه خرید یک تلنگور برجدارش میزنید تا که معلومت شود حالش چه است سالم است اون کوزه یا بشکسته است آدم یه تلنگور باید به خودش بزنه این تلنگور که زد بیدار شد یه هلوش داد بیدار شد متوجه میشه اوضاش چه سالمه سالم نیست گذشتش چه کرده خودشو چه بیچارگی به روز خودشو آورده اما وقتی انسان غافل باشه اصلا نگاه به گذشتش نمیکن نگاه به حالش نمیکنه نگاه به آیندهش نمیکنه که چه کرده و چه پیش روش هست اقتربل ناس حساب هم و هم فی غفلت ناس نمیکنه حساب نزدیکه این آقا تو خواب غفلت کهی بیدار میشه روز قیامت لب مرگ فایده نداره که شب آمد و روز آمد و بیدار نگشتیم همش دنبال منویات ذهنی و قلبی و امیال خودمونیم اینی که انسان باید در زندگیش بیدار باشه برای دو رویال برای دو قدرون پول آدم بیاد دین خودشو ببازه حق کسی رو پایمال کنه انسان مال حلال نمیتونه بخوره با ازاری بیماری مال حلال نمیتونه بخوره تو چه برسه مال حرام یکی از تجار بزرگ کنار دریا میرفتن حفیزشون دیده بود این کارگراد دم زور دارن آبگوش نخورن توی لگن دست میبرن و بر میدارن و میخورن همیتون استفاده باشن خیره خیره بهش نگاه کردن همراه ایشون گفته بود که آقا چشم اینطور خیره به اینها نگاه کنی گو حاضرم تمام اموالم بدم یه روز مثل اینها آبگوش بگردن چی به حرام به جایی رسیده سلم نار رسیدی مرگ نیست حساب نیست کتاب نیست میگه با پول حرام آدم چه کار رو بکنه با پول حرام حرام جز ارتکاب حرام چیزی حسن نمیشه یعنی گناه رو گناه کی میخوره بچه ها میخورن زن میخوره لقمه حرام که آمد اون بچی مخالف پدر میشه زن به مخالفت همسر بلند میشه مبتلا میشن به فساد و فشاه یه لقمه حرام چهل روز عبادت انسان از بین میبره دهتا لقمی حرام میشه چارصد روز سال سی سد و ش stealth و پنج روزه دهتا لقمی حرام این بلا برزه انسان میاره چه عرضه ایه داره یک روزی بحلول بغداد بود بحلول از خانواده حضرت مصب لجعفر بود امام کاظم علیه السلام وقتی دستور دگذاریم دستگیری امام کاظم دادن امام کاظم به صحابیش گفت که فرار کنید از مدینه و از اطراف من شما هم رو میگیرن یا خودتونو به دیوانگی جنون بزنید اینا شما رو میگیرن و عذاب میدن این بحلول خودش به جنون زد بچون از خانواده حضرت موسیم جعفر بود اقوامی به هارون رشید هم به تب پیدا میکرد دیگه میامد مدینه و بغداد و اونجا خودش به دیوانگی زده بود بلی حرفای ناب را در قالب عمل کرد سفیحانه میزد یک روزی تو کجای بغداد را میرفت این پودارهای بغداد دیدنش گفتن اینکم دستش بندازیم اینکم دستش بندازیم اینکم دستش بندازیم گفتن بلول پل سراد روز قیامت چجوریه گویه پل هست زیرش آتشهای جهنمه پل گداخته هست گه این آهینش قرمز شده از آتش هر کس رو اون پل میسته دینار دینار حساب میکنن کجا آورده کجا خرش کرده دینار دینار گفت شما پول داره همین مشکل داریم بعد اونجا بیستید بگید که کجا آورده اید کجا آورده ایم و چجور خرش کرده حدیث هم داریم خاتم الانبیاء محمد مصطفى خاله الله آلیه و آلیه و سلم فرمایین که هیچ عبدی قدمی از قدم بر نمیداره میگرده که چهار چیزو پسخ از عمرش فیما افنا عمرشو در چی راهی تلف کرد؟ راه گناه ان شبابهی از جوانیش اون جوانی خیلی مهمه فیما ابله در چی چیزی گذران؟ و ان مالهی اینک تسب و فیما انفق از چرایی به دست آورد چرایی خرش کرد و انحب بنا احلال بید گفتن این پول دارا آه این که بلول نمیشه چجوریه گو الان من نشونتونم این زنا را صدای کرد گو برید یه تابه بیارید تابه آوردن زیر تابه آتیش کرد این تابه شد قرمز گو این پول سرات مثل همینه شما باید برید رو این بگید پول از کجا آوردید چجور خرش کرد و هیچ کس نمیتونه این کار کنه گو روز قیامت از شما گیرید گفتن تو خودت چجور پاسخ میدی و خودت هم با این پول بگذاری خودت هم انوالی داری دیگه با الول یه خرقه ای داشت رو خودش میداخت نونو جو و سرکه هم میخورد رفت اون تد دوید پاشو گذاشت دوید گذاشت گفت با الول و خرقه نونو جو و سرکه پرید این طرف اگه نیاز باشه ما همینم به شما میدیم دیگه خیال همه راحت انسان دنیاش بشه پول دنیاش بشه درهم و دینار این دینش میشه نار دینار بعد درهم میشه میشه درهم تو هم میدهید این چیزه شما نگاه کنید اون انسانهایی که خودشون درگیر امورو مالی میکنن همه صفته و چک و وام و پرداخت و گرفتن و نده میدونم تمام زندگی شروع میشه کار بدی نیست ها بله اگر در سایه دینداری و نگاه به آخرت باشه نه آخرت و دین صرف اون بشه اگر برای زن و بچه باشه نه بیچار زن و بچه این آقا رو نبینن این گرفتاره هم این امور باشه بسل الله علی محمد و آل محمد اه دیگر آمان آمان آمان آمان موسیقی سلامتون بخیر باشه شنواندگان عزیز و عرجمند همراه بودیم با سخنان اخلاق ایتلا صفای بوشهری در برنامه مکارم خوبان امیدوارم که تا این لحظه از برنامه ها بحر برده باشید برنامه ها مورد توجه و عنایت شما واقع شده باشه 329 10 551 329 10 552 با پیشماره 0 25 و همچنین سامانه پیمکی رادیو مورف در اختیار شما هست تا دیدگاه خودتون رو به ما منتقل کنید تا انشالله هرچه بیشتر و بهتر بتونیم در خدمت شما باشیم با ساخت برنامه هایی که در خور پسند شما گرامیان باشه برنامه ها رو برای استفاده هرچه بیشتر شما در پایگاه اطرارستانی رادیو مورف به نشانی رادیو مورف دات آی آر بارگزاری میکنیم و امیدواریم که بتونید هرچه بهتر و بیشتر بحره ببرید همینکه از علاقه مندان به دروس حوزبی دعوت میکنم که با فقه آل محمد همراه باشن درس خارج فقه حضرت هایت الله جوادی آمولی موسیقی در مورف دیدید موسیقی در مورف دیدید موسیقی در مورف دیدید موسیقی در مورف دیدید موسیقی در مورف دیدید خود ترازو ابزار کار است یک کفش وزن میگذارن یک کفش میزان در دنیا این هست منطقه اوزانی که در دنیا با این اوزان اون موزونها رو میسنجن اجرام مادی به مندان هست یا سنگ کیروز که با اون میبره نان رو میسنجن یا مصر یا تب سنج هست که با اون حال بیمار رو بررسی میکنن یا هوا سنج هست که فشار هوا و درجه و رویت هوا اینا درمی کنن اینا یه امور مادی تجذبی است که بشر میتواند با اینها تشخیص بدهد که چی حق است چی باطل و اگر مسئول علوم عقلی است که یه منطقه اینا در مورف دیدید منطقه ایست برای عبزار کار فلسفه که اصلا فن منطقه رو میگن میزان اسم میزان برای آن است که این تشخیص قضایای صحیح و باطل صدق و کذب و مثال ذالک است یا در عدویات اوزان خواستهی دارند که با اون وزناشیر تشخیص بیدن اینا یه کارهای عادی است از بشهر آساختر است این کفه کفه موزون است این ترزون رو که عبزار کار است میگن میزان اون کفه که درش کالا میذارن اون کالا رو میگن موزون این کفه که درش سنگ میذارن باماندان ببینیم وزن دیگه این سنگ کلو وزن است اون نان موزون است این عبزار میزانست ترازون همین انابین یاد شده کار بشریست و تقلب حضیر هم هست می توانند در هر کدام از این رشته ها یاز شده در میزان در وزن تقلب تصرف کنند در نزده خیانتی در موزون پیدا می شود اما ما میزانی داشته باشیم که یک طرف این میزان یعنی موزون عقیده و اخلاق و اعمال رو بگذارند در دنیا این نیست اما در سحنه معادش حق ظهور می کند قضای الهی اونجا ظهوری دارد اعمال در اونجا سنجیدی می شود اقای در اونجا سنجیدی می شود پس ما یه حرف تازه داریم و اون حرف تازه داریم والوزنو یوم ازن الحقو در وقتی میگیم والوزنو حقو این حرف هست سنجشی هست این الفلام یعنی الفلام والوزنو یوم ازن الحقو نه والوزنو حقون نه که تراغذوی هست ما عقیده و اعمال رو در یک کفه میذاریم در این کفه تقیه حقیقت رو میذاریم حقیقت چیزی نیست که در دست دیگری باشه تا این سنگ کلو بذاریم که اینجا یک کفه نان میذارن یک کفه سنگ اوه اما ما در اونجا یک کفه اعمال میذاریم یک کفه حقیقت حقیقت در اختیار کسی نیست که وضعیم باشد که شیری فرق هست بین دعای عدیل و اون چی که دستوری موردی که عراف هست تو دعای عدیل هست که مسترات و حق و مال میزان و حق و مال کذا حق و یعنی اینا هست اینا هست غیر از این که حقیقت میزان هست فرود ما عقیده و اخلاق و اعمال رو یه طرف میذاریم حقیقت رو یه طرف میذاریم حقیقت چیه به دست که چیجور حقیقت به تراثم می آید او خودش می داند لذا به هیچ وقت قابل خیانت نیست و این وضع نام با برای کسانی که دست خالی میان نمیذاریم فرود ما برای همه که تراثم وضع نمی کنیم که یه دیگه که با دست خالی دارن میان با روی سیاه ما برای تراثم وضع نمی کنیم که این توسطور بارکه کهف هست فرود فلا نقی ملاحام یا اومل قیامت وضع برای این بند خود ما وضع نمیذاریم که برای شیر به سنجی یه وقت از سید حق محض میاره یا حق مخلوط میاره یا حق ممزوج میاره بلاخره یه چیزی هست یه قدرش حق هست بقیهش باطل اما کسی که عمری رو برداریم و گناه گذرونده ما برای اون وضع نمیدونیم برای چیزی به سنجیم فرود فلا نقی ملاحام یا اومل قیامت وضع این چون خب همش تیره هست ما برای اون چیزی حق بیاریم اینا جزه تأسیسات و تعبادیات محض ذات رق دسته اله هست که احدی به اون دسترسی ندارد نه اون چی که در سوره اعراف هست کسی به اون دسترسی دارد که نه اونی کسی در سوره امباره که کسی به اون دسترسی دارد ما برای همه حساب کتابی داریم اما یه دست داری که دستشون خالیه چی ما ترازی بیاریم برای چی؟ چی نیم بخواهم به سنجیم؟ کالایی ندارد که ما به سنجیم که اینا تعبدیات اینا از دست احدی بر نمیاد همین ها در دنیا گاهی ظهور می کند به موجزه پیغمبر به امام همین ها اینه که یک کسی می خواهد جلوش بگیرین دفعه تن رسوان می شه گاهی می بینین انسان با همه دست ها اسبه حیل می خواد لابهشی کنه بستور کنه دفعه تن به این رسوان می شه این از ابداییات زاده اقدسیه اقدسیه لا هست یک نه سابقه داشت نه لاهقه دارد دو نه نمونه برداریسته این فقط کار زاده اقدسیه لا هست ولا غیر که وَالْوَزْنُ يَوْمَتِ نِلْحَقُّ یک فَلَا نُغِيمُ لَهَمْ بِأُمَا الْقِيَامَةِ وَزْنًا این دو ما نباید توقع داشته باشیم بگیریم دین چی آورده اون چیزهایی که خود زاده اقدسیه لا بشر را بر اساس فَالْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَغْبَهَا یاد داد که این بشر یه مقدارش عمل بکنه یه مقدارش عمل نمی کنه اینا علمی نیست اینا در باره دستگاه زاده اقدسیه لا قابل سنجش نیست اما اونی که کار خداست کار خدایی معادل ندارد همونطوری که لا شریکه لهو شیزاتهی لا شریکه لهو فی وصفهی لا شریکه لهو فی بیلی کار خدا لا شریکه له هست اونایی که میبینید میگیم امزاییست میگیم اوفویل اقود امزای بناقلاست برای این که همونهاییست که زاده اقدسیه لا فَالْهَمَهَا فُجُورَهَا و تَغْبَهَا شد همونهایی که زاده اقدسیه لا یادش داد بعض از چیزها را امزای اونا قرار داد همین این تونیست که حالا بشر مثلا چیزی از خودش داشته باشد تأسیس قانونی کرده باشد نه خیلی اونی که قبلا خدا بشد او ازش استفاده کرد این رو ما میگیم امزاییاته بشد عدلیه که بعدا وارد میشود میگیم امزاییات است درجات بهش راهی ندارد خیلی اما درکات جهنم بعضها دونه بز بعضها دونه بز بعضها دونه بز حساب دیگر دارد البته برای هر چیزی پیش ذات اقدس اله حساب کتابی هست هیچ صغیره و کبیری نیست مگر این که در کتاب الهی محفوظ است اینا که معموران نمیشتن اعمال ما هستن یکی در طرف راست که حسن آتومین میشد یکی در طرف چپ که حسن یاد میشد خواب ندارن بیدار ندارن هر کدام از اینها نه این که یکی رقیب هست یکی عتید رقیبون عتیدون یعنی اینی که در طرف راست هستن آتومین میشد این رقیبون عتیدون رقیب به کسی میگوین که رقیبه میکنه سرکشی کرد سرکشی کرد همینه دیگه یعنی که میرون بینن که در امتحانه در غیر امتحانه کهی تقلب میکنه این همیجا سرش خم بکنه راها بره که این دیگه رقیب نیست رقیبونه که رقیبه بکشه سر بکشه ببینه کی داری کار میکنه کی داره خیانت میکنه رقبه کشیدن یک آمادم هستند دو رقیبون اتیدون هم طرف راس رقیبیست مستعد دو آماده هم طرف چب رقیبیست مستعد دو آماده همه گردن بکشن که هیچ چیزی نمونه برای سیاد حساب خاصی دارن که حقیقت رو بیارن بخوان با حقیقت بسنجن درکات این شخص یکی سایسته نیست اما برای او البته میزانی هست حسابی هست کتابی هست همه اینا نامه های اعمالی را که سیاد نمیست اینا آمیدن برابر اون طبقات و درکات جهنمیشون مشخص هست و هیچ چیزی از محضر ذات اقدسهلا بیرون نیست ظالمانه نیست مازل دار خب اگر یه وقت گفتیم امزاییست بشر خیال نکند که حالا چیزی گیرش آمده این همونایی که ذات اقدسهلا بوداد همونا را داره سرف میکند یه چیزاییست که اصلا بشر قابل اون نیست که ذات اقدسهلا بوداد قابل نیست ولوزنو یوم ازن الحقو نه ولوزنو حقو لذا فرمود که ما این ترازوره برای چی بیاریم اینا که به کسی نداد به کسی هم قابل نیست حالا احلبه سلامت الله اینا مجاری فیض خلیفت الله اصلا بیانه که جداست منظورم اینست که اگر یه وقتی میگیم اینا امزایی ها دست این بشر خود مغرور نکنه که حالا چیزی گیرش آمده لیکن اونا هم سرمایه های قبلی بود دیگه خدای صفا بشتاد منطقه تو همین سرمایه های قبلی که خدا بوداد خیانت میکند در روشن شده جمعه بکنیم که من مدعی یا بیانه محض است یا یمین محض است در حلف مردوده یا زمیمه یمین به بیانه است اینا احکامیست که مدعی برمیگردد در جریانه ممکنم روشن شد که او یا ارار دارد یا انکار دارد یا سخوت دارد یا تکذیب هر کدام از این انامین چارگانه یه حقب خاصی دارند مشترکات اونای اینه که او یا بیانه دارد یا یمین این تو نیست که این حدیث معروف در سیاده حاصل باشد که بیانه فقط مال مدعی است یمین فقط مال منکر است اون بنابرقالب بود نه بنابردائم مدعاله میتواند بیانه قام کند نشد همون یمین که اصل اوست و