دیگه دوش نمیگن کلیه طبیعی، میگن کلیه عقلی ول کلیه بالمعنستانی لای اصلا ول شخصیه کلیه معنی کلیه عقلی که معروض کلیت هست این هیچ وقت متطور به شخصیت نمیشه ول وجود فلخارج به خلاف المعنی الانول اونچون مقسم هست نسبت به هم زن و هم خارج هر دو اطراف میشه فَاِنَّهَا لِفَرْتِ اِبْهَامِهَا تَسْلَحُ لِكَثِيرِ مِنَ الْقُيُودِ الْمُتَنَافِیِهِ هم به شرط شیعه میپذیده هم به شرط لاره کمانی که متصرف به هم به وحدت میشه هم کسرت هم وجود هم عدم هر دوش متصرف میشه بهش ول حلول و تجرد هم حال فی موضوع هست هم لافی موضوع هست هم معقول هست هم محسوس هم این را را میپذید فَالْمَعْقُولُ مِنَ الْجُوهَر خب حالا ما جوهر را تعقل کردیم و این کانه عرزن به حسب خصوص وجوده ذهنی وقتی ما این لحاظ این را میکنیم که این ماهیت انسان در ذهن که موجود هست این صفت عرزیت را دارد و همینطور کلی هست ولکن نهو جوهر را اندام به حسب ماهیته اما صرف ندار از این که وجودش در ذهن هست یا دار خارج هست خود ماهیت هست که در نظر بگیریم چه ماهیتیست؟ جوهر هست و این ماهیتهو ماهیتون شعنه ها ان یکونه وجوده ها فیل ایان لافی مودو تعریف جوهر چی بود؟ ماهیتون من شعنه یا ان یکونه وجوده ها فیل خارجی لافی مودو این هم همینطوری صرف نظر کنیم از این که وجودش در ذهن هست خود ماهیت را در نظر بگیریم ماهیتون انسان چگونه ماهیتیست؟ از آبجده فیل خارج بجده لافی مودو پس جوهر هست و اما این مثالی که زدند این مثال این ها فکر کردن که وقتی میگیم ماهیت در ذهن وجود فیدام کنه چنینه در خارج که میاد چنان میشه مثل میغناتیزه که از دست خارج میشه و دوباره میاد تو دست در صورتی اینجور نیست حکم ها که گفتن مثل میغناتیز میبونه که یه جای عجزه بل حدید و یه جای لاعی عجزه بل حدید را تشبیه کردن اون کسانی که این تشبیه کردن میتونه یه معنای صحیح داشته باشه منظورش اینه که این ماهیت چه در دست باشد و چه خارج دست وقتی خود ماهیت میغناتیزه در ندر بگیرید میتونید بگید ماهیتون من شعنه ها انتجزه بل حدید اضافه وجود شرایطش الانم که در کف هست و لاعی عجزه بل حدید بازم من شعنه هی انیکونه اون ماهیتی هم که در ذهن هست من شعنه هی انیکونه فیل خارج را فی موضوع این تشبیه صادق پس به این لحاظ میتونید بگید مثل مغناتیزیست که در کف هست و گاهی خارج از کف جهد تشبیه فقط هنینه که این وصف من شعنه هی کذا در هر دو حال برای صادق هست و برای این تفصیل همین اندوزه کافیه است و اما تمثیل لجوهر العقلانی بل مغناتیز هیس و وقعی فی کلام هم اونجا که وکمای همچه تعمیری کردن این میشه ایک معنای صحیحی براشتن نظر گرفت فهو و اینه این نمالکانه به اعتبار انده ماهیتهو تتصف به جذب الحدید معقت اند نظرن وجودها یعنی صلاحیت جذب حدید را این ماهیت دارد صرف نظرین که الان وجودش فیضه این هست یا فیل خارج هست اما منشعنه ها اند تجذب الحدید ازا وجود فیل خارج وقتی مانعی نداشته باشه کف مانعیش نباشه یا نزدیک آهن باشه جذب میکنه این معناش اینه این خصوصیت را داره این لم یلزم انجقال انهو مختلف الحقیقت فیل کف صرف این که وقتی یه جای آهن نزدیک شدسو جذب میکنه یه جا مانعی داره و جذب میکنه این مانعی مهراشی نیست که حقیقتش اختلافه ای دا کرده مغناطیس همون هست مثل ماهیت میمونه که چه در زین را شد چه دار خارج باشد ماهیت همون ماهیت هست چه هست تشبیه اینه یعنی ذاتیات ماهیت تغییره میکنه منشعنه ها ان یج زبال حدید ازا علم یکن مانعن اینم منشعنه ها ان یکن الافی موضوع ازا وجود فیل خارج بلهوه فی کلن منهما به صفتن واحدتن چیه منصفت واحده اینه که هجرون منشعنه هی جزبونه هندید اینم ماهیتون منشعنه ان یکن الافی موضوع و حاضر قد یک فیل مناسبه تبین در مثاله و ممثلله خب تا اینجا توجیح کردن کلامه و کمارا که گفتن کلیات الجواهر جواهر یعنی جواهر وقتی به صورت کلی هم باشه کلیشون هم جوهر هست صورت اقلانیشون هم جوهر هست یک کلامی از این کلمه هایی شیخ هست در الهیت شفا که منافی با این در ظاهر به نظر میرسه با اون یکی شیخ گفته فسول جواهر لیست به جواهر یادتون باشه تو نهایی بحث را در این زمینه منقض کردن که آیا فسول جوهر جوهر آنها لیست به جوهر و به چه معنایی میشه گفت جوهر هست و به چه معنایی نمیشه گفت جوهر هست این بحث ریشداریست یعنی سابقداریست بیش از هزار ساله که مطرح هست شیخ در شفا یه جا فرموزه که فسول جواهر لیست به جواهر و مندرج تحت مقبوله جوهر نیستند این جا تا حالا دفاع کرده از این که بگیم کلیات جوهر جوهر یعنی جوهر وقتی که در ذهن تحقق پیدا میکنه اون جا هم جوهر هست خب فصل جوهر هم یکی از فسول هم فسول جوهر هم اون هم یکی از اقسام جوهر هم وقتی در ذهن تحقق پیدا میکنه پس این هم باید جوهر باشه پس چجور شیخ کفته که لیست به جوهر ایشون میفرمند اون جا که شیخ فرموده فصل جوهر جوهر نیست منظور این بوده که فصل یک عمر بسیطیست مایت بسیط دیگه جنس و فصل نداره اگر ما بگیم فصل جوهر جوهر هست یعنی جوهری که هم میشود بر فصل اون میشه جنس برای فصل وقتی جنس رو دیگه فصلی میخواد اون فصل هم میشه فصل جوهر پس بار دیگه باید اون فصل مندرج تحت یه جنسی باشه باز برای این که اون جنس متمایز پیدا کنه فصل آخر میخواد و این تا بینهایت ادامه پیدا میکنه پس اگر فصول دارای ماهیتی جنسیه باشن و مقوله برشون هم بشود جوهر برشون هم بشود بمانهو جنسان لازمش این از که تسلسل لازم دید تا بینهایت فصل باید داشته باشه برای خروج از این باید بگیم که فصول یه مفاهم بسیطی هستن خودشون مندرج تحت مقلعه جوهر نیستن اما این که میگیم مندرج تحت مقلعه جوهر نیستن معناش نیست که مندرج تحت مقلعه عرز هستن تا لازمش این از که بگیم فصول جوهر مندرج تحت مقلعه عرز میشن نه منظور اینه که اینا ها جنس ندارند و جوهر اگه برشون هم میشه به معنای دیگریست منه به معنای جنسی با اونان ایک عرض لازم است مثل که مفهوم عرض برمغولات هم میشه چگونه هم میشه جوهر هم که بر این فصول هم میشه به این معناست پس فصول جوهر لیست به جواهر به معنای این که جوهر جنس نیست براشون و فصول جوهر جواهر به معنای این که جوهر با عنوان این مفهوم عرضی برشون هم میشه و به هر حال معناش این نیست که وقتی گفتیم جوهر نیست یعنی حتما عرض هم یا تحت مغوله یکی از مغولات عرضی وارد است و این جای تعجبی نداره خیلی از حکمات تصریح کردن که ما مفاهیم میداریم که تحت مغولات نیستن خود شیخ گفته که مفاهیم مثل نقطه مثل وحدت اینا تحت مغوله هیچ مغوله هی نیستن نه جوهر هم نه عرض مفاهیم بسیط لازم نیست که بگیم فصول جوهر هم جوهر هستن و این صدق علیه ها مفهوم الجوهر صدق لواز ملعرضیه ممکن است به عنوان یک لازم هم رو بشه بریش مثل مفهوم عرض که بر مغولات عرضی هم میشه اما این معناشی نیست که عرض جنس هست برای مغولات اینجا هم جوهر که بر فصول هم رو میشه حکم عرض رو دارد که بر مغولات عرضی هم میشه چرا حتی لایل زمان یکونه لکل فصلن فصلان لاغیر انهایه اگر فصل جوهری جوهر بشه جنسش یه فصل دیگه میخواد به همینطور اون فصلش هم جوهر است باز روحی بار دیگه تا بینهایت ادامه پیدان فعلام ما زکره من کونه لا تندرج تحت مغولت جوهر یلزم انتکون مندرج تحت مغولت اخران مستشکل میگه پس حالا جوهر که نیست پس ناچارا عرض هست به نقل ممکنات یا جوهر هست یا عرض جوهر که نشدن پس لازمش این عرض بشه فیکون حقیقتون واحدتون جوهر هست و عرض هست فی وجود واحده این یک وجود هم داره انتو مورد یکی اون فصل در زمن نوع موجوده همینی که این فصلی که در این نوع موجوده است هم باید جوهر باشد هم نباشد هم عرض باشد قلت لایلزم من ادم انتراج فسول الانواع الجوهری تحت مغولت الجوهر لذاتها اندراجا تحت مغولت اخران این کلمه لذاتها معناش اینست که به عنوان یک مفهوم ذاتی جوهر برش حمله میشود اگر گفتیم جوهر به عنوان یک مفهوم ذاتی برش حمله میشه به مندرج تحت این نیست به عنوان یک جنس براش معناش این نیست که باید تطفیقا تحت مغولت دیگری باشد لایلزم اندراجا تحت مغولت اخران تا این که شما بگید وقتی هر مغولت دیگری شد اون همیشه عرض حتی یست قلیه ها مفهومون عرض چرا چرا لازم نمیاد برای این که هر مفهوم دیگری باشد یست قلیه ها مفهومون عرض برای این که وقتی جوهر نبود یکی از اون مغولات تس است هر یکی از اون مغولات تس باشد مفهوم عرض با عنوان یک لازم آمبرش هم میشه لکونه که عرضن لکونه العرض عرضن آم من لازم للمغولات العرضیه خب مدعا چی بود؟ این بود که لازمه ادم اندراج تحت جوهر این نیست که مندرج تحت مغولات عرضی باشد چرا؟ ازلامانه به حسب العقل و النقل من ادم وقوع الحقائق البسیطه تلتی لا جرسه ولها ولها فض تحت مغولت منم مغولات ما هیچ دلیلی نداریم اگر چیزی از بسائط بود این تحت مغوله نباشد ممکنه یک مفهوم ماهوی داشته باشیم تحت هیچ مغوله ای هم نباشد به خاطر اینکه بسیط نقلم را اضافه کردن ظاهرن برای تأکید بدر و الا توفره باشد ازاوی جای مغله است این مطلب هم فکر نکنید مندر آوردی است نست علیه شیخ فی کتاب قاطع و ریاض منش شفا خود شیخ در قاطع و ریاض این را تصریح کرده که لازم نیست حتما هر ماهیتی مندرج تحت یکی از مغولات دهگانه باشد مفهومی مثل نقطه و وحدت و اینها تحت هیچ مغوله وارد نیست اینجا اولی مطلب دیگر است که بخونیم نمیرسیم تمامش بکنیم خود اشکالشو بکنیم چه هستید و صلو اللہ علیه و بخونیم لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا الله لبیک یا وحب لبیک یا فتح لبیک یا قرآن موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته