آه دریا به دریا بیقرارم در هوای کوی تو سهرا به سهرا رقص پامارم در خیال روی تو افتان و خیزان چون نسیمی بیقرارم بیشکی منزل به منزل میرون دنبالت روی تو موسیقی افتان نیایی گره هست کار بشر و نشود درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود برامی آنسوی چشمه بود تقدمیتون شد الان ساعت 18 هست شش بعد از زور دوت میکنن رز رادیو معارف برامی گنج سعادت رو همراهی بفرمد که از برامی پرترفتار منتظر هستید که این برامی رو بشنوید اخلاق توحیدی رو در بیان استاد محمد حادی فلاح تقدمیتون میکنیم و انشاله که این برامی رو بشنوید و لذت برید بعد از این برامی میتونید چرمنده ی داستان هفته باشید و هجده و پنجاه دقیقه زمزم احکام براتون پخش خواهد شد از حدود 19 و 10 دقیقا با خانه دوست استقبال از آن مغرب به افق شهر مقدس قوم خواهیم رفت که انگام از آن 19 و 33 دقیقه خواهد بود گنج سعادت رادیو معارف ای که شدی کالب اسرار هست بشنو و بشنو از اشارات را جرعی از جام معارف بنوش گوش کنایات و روایات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان در این برامی درس و عبارات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان درس و عبارات را گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم سلام میکنم خدمت همین شما همراهان عزیز همین شما بزرگوارانی که برنامه گنج سعادت را میشنوید از شبکه سراسلیه راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت الحمدلله رب العالمین یک بار دیگه در خدمت شما بزرگواران هستیم تا با همدیگه بینشینیم پای صفره معارف احلیبیت علیه امسلام و حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد حادی فلاح با استانت از آیات قرآن کریم و روایات آل الله سلام الله علیه ام اجمعین به ما کمک بکنن تا بتونیم فضیلت های اخلاقی را در زندگی خودمون نهادیده بکنیم در برنامه های گذشته یک موضوع بسیار مهم یا به تعبیری یک فضیلت کار بردی را استاد فلاح برای ما مطرح کردن فضیلتی به نام توازو توازویی که چشمندازی بود که انسان ذاتن به دنبال اونه توازویی که باعث آرامش انسان میشه و انسان هم مشتاق توازوان به ذات خودشون و فطرتن مشتاقون هستن توازویی که بهترین خاطرات را برای انسان رقم میزنه و همیشه انسان خاطر انگیزترین اوقات را با توازو برای خودش میسازه توازویی که بهترین گفتگویی که انسان میتونه انتخاب بکنه برای با خدا صحبت کردن استحضار دارید که بهترین حالت در گفتگو با خدای تهارگتالا حالت سجده هست و سجده عبارت اخرای توازو حاجه اکتفالا سلام عرض میکنم خدمت شما بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و همه ازیزان شنونده سلام عرض میکنم در خدمت شما سلام عرض باشید حاجه در خدمت شما هستیم با همی بحث توازو و نکاتی که در حقیقت توازو بیان کردید مشرف میشیم محضر روایات آقا امیر المومنی سلام الله علی فرمودن علیکه به توازو یعنی چی جنبای توکیم توازو واجب ما به نشان تمام شده رفتید از جمعه چیزهایی که بر ما واجبه اهل ایمان و شیعیان که آقا امیر المومنی سلام الله علی فرمودن مسئله توازو ترک توازو ترک واجبه بله دیمانی امر امیر المومنی در ارشاد و سلوک اخلاقی شیعه کسیست که تابه امیر المومنی ندیگه بسم الله الرحمن الرحیم از جمعه باید در هم به فرموده ای آقا امیر المومنین اعتنا کنه و اتقا کنه و اتقال داشته باشه در ذهن و باور و ایمان و هم در عمل علیکه به توازو بر تو باد به توازو فَاِنَّهُمْ مِنْ عَعْزَمِ الْعِبَادِ چرا؟ چون توازو از بزرگترین عبادتها به حساب می آن شاید قشنگ شد حالا با سجده تطبیق بدید شکوه منترینه فروتنین یا بروز فروتنین در شکوه منترین رکن نماز که بخواد خودشو نشون بده سجده است این توازو اگر توان سجده اتفاق بیفته توی بزرگترین قسمت از عبادت و نماز بروز بیده نکته دیگه بخواهم استفاده کنم اینه که دور نیست دین نیست بگیم که توازو مساویست باشه عبادت و پیشتر گفتیم شاید کسی جدیدن شنوانده یک گنج سوادت باشه یادگار اونجا هم که قبلن گفتیم تکرار ارز میکنم که اسم ما عبده تنها کاری هم که خدای متحال از ما خواست عبادت بفرمه که تنها کاری که از ما خواسته شده عبادته و تنها کاری که از ما به زمین مونده عبادت بندگیه و کاریه که زاتن با ما سازگاره و جور درمیده تمام شدن ما به عمل اومدن ما سیرورت ما در گروه عبادت درست بفرم عبادت توحید عملی به حساب میاد و توحید عبادی به حساب میاد آقا امیر المومنین فرمود که دلت میخواد به عمل بیای با توازو به عمل میاد با عبادت بهش میخواستی با توازو غرب خدای متحال میخواستی ارتقای وجودی میخواستی با توازو با توازو همه اینا رو میتونی به دست بیاری منتها دفعه دخل مقدر و یک شبهی که ممکنه پیش بیاد بکنیم و اون این که معنی روایت این نیست و حرف ما هم حضرت عباسی ما نخواستیم این رو بگیم که توازو جای نماز رو میگیره نماز جای خودش عرضش خودش توازو جای خودش اگر کسی دوست داره که سلوکش سرعت پیدا کن و در این سیر زودتر به مقصد برسه از حسب و از تر توازو قفلت نکنه حتی شرط تقریبی که از ریبایی هایی نماز به توازو ایدید که سلاسه هم خواهشه خواهشه اونجا هم گفتیم علیکه به توازو فهنهون من اعظم الهباده باز اینجا یادواری کنم چون بعدن تو روایت باش کار داریم این که نخشه ای که آقا امیر المومنین داره ارائه میده و هزارات معصوم سلام الله علیه محجمه این ارائه دادن از جمعه با توازو در صدد اینن که شیعه رو تربیت کنن بفرمایید شیعه از جمعه با توازو تربیت میشه دقیقا بفرمایید هم عبادتش سامان پیدا میکنه هم عرض سود که ارتباطش با خدای متعال سیده خوشو و هم ارتباطش با دیگران دردواشو کم میکنه این خودشکنی در اون اتفاق میفته خیلی هموار بدون سر و صدا بدون این که در اون شلوق باشه با این توازو راحت میتونه خرامان خرامان به مقصد و مقصود خودش برسه انشاءالله خب روایت دیگه خدمتون بخونم که نقل که محمد ابن مسلم هر صورت که از اصحاب امام باغیر علیه السلام مردی محترم و بسیار سروتمند بود آقا امام باغیر سلام الله علیه بهشون فرمودن محمد متوازه باش ببینید آقا امیر المومنین فرمودن علیکه به توازو اینجا موردی به یکی از صحابه خودشون که آدمی محترم و سروتمند بودن امام باغیر علیه السلام فرمودن متوازه باش یادتون پیشتر گفته بودیم که هر کس دارای مقامه یک دارائی داره اتفاقا دست گذاشتن روی همین مسئله گفتن این که یک مقام داره و یک دارائی داره از او بیشتر توقع امیره که متوازه باشه اینجا همیشون از صحابه امام باغیر علیه السلام شخصیت محترم و سروتمند و حضرت مستقیم بهش فرمود که محمد متوازه باشه وقتی محمد ابن مسلم به کوفه برگشت یه زنبیل خورما با ترازو برداشت رفت جلوی در به مسجد جامعه نشست شروع کرد به داد کشیدن آهای خورما داریم خورما او بردیم خورما نابو بردیم متوازه باش یعنی چی؟ یعنی در درون تو اتنمالا یه چیزایی داره جوانه میزنه اتفاقی میفته که برات شرمیشه دستور امام باغیر علیه السلام اینه خودت رو بشکن او کود رو گرفت او رمز رو گرفت از مدینه برگشت کوفه اومد یک زنبیل گرفت توش خورما ریخ میشناسن این شخصیت رو کار این نیست کار غلامش یه مثلا اومد خودش زنبیل گرفت و خورما جلوی در به مسجد جامعه نشسته و شروع کرده داد زدن که آهای خورما داریم فامیلا سر و کلاشون پیدا شد اومدن گفتن ما آبرو داریم درست بفرمید ما آبرو داریم حالا یه جوانی میاد به من میگه آجا و من از تلخیه میشد حالا رقم این که تحصیل کرده دانشگاه هستم مجبور شدم برم اصنم برادرم اومده به من گیرده فامیلام اومدن و زن اومدن به من گیردادن که این با این کار خودت آبروی ما رو بردی از من میپرسه که من چی کار کنم واقعا من مایه آبرو روزی خانواده خودم هستم من در جوابش گفتم و همون جواب رو حالا خدمت شما و عزیزان شنوانده میگم شکل کار مهم نیست درستی کار مهم چیزی که مهم نیست کار به کار آبروی ما نداره چیزی که کار به کار آبروی ما داره درستی کاره اونو باید حواسمون جمع باشه گفتم برادرد فکر و فامیلت هر کسی اومده بهت گفته که تو مثلا راننده اصنب شدی اینجوری آبروی ما در خطره توهمی که اون نسبت به مقام خودش داره اتفاقا بیشتر مایه آبروی ریزیه این نگاه بیشتر آسیب آبروست تا این که تو تو این شرایط سخت و تلخ معیشتی اومدی یک کاری را انتخاب کردی مردم رو هم به مقصد و مقصودشون هم میرسونی از اون طرف یک درامتی داری شکل کار که اصلا مهم نیست از اول همینطور بوده خلیفه مسلمین بوده وسیع آقا رسول الله بوده یک کودتایی پیش اومده یه اتفاقی پیش اومده آقا امیر المومنین از اون مقامشون در ظاهر به هاشی رانده شدن فردا روزی تو گزارش های تاریخی و روایی هست که امیر المومنین یک کیسه رو دوششون بود داشتن میرفتن کسی امیر المومنین رو دیده گفته یا علی رو دوشت چیه وسیع آقا رسول الله فرمود کسی که آقا رسول الله او رو به خلافت به فرمان خدای متعال معلوم کرد و مشخص کرد و منصوب کرد منصوص منصوب کرد امیر المومنین فرمود اگر خدای متعال بخواد هزار تا نخل پرسید تو این کیسه که رو کولته چیه امیر المومنین فرمود اگر خدا بخواد هزار تا نخل نه فرمود من وسیع رسول الله هستم از طرف خدا نسب شدم خلافت و وسایت من نست خداست در شعن من نیست من برم درخت خورما و کارمون شکل کار مهم نیست درستی کار مهمه که آقا امیر المومنین شد یکی از سروتمندان مدینه که فرمود اگر همه اموالم رو تقسیم میکردن بنیاشم کلن سروتمند بود ولی امیر المومنین معمولا مساکین فقران نیازمندان آدم هایی که توی مدینه بودن و جایدی مراجع میکردن مساعدت میکردن خب فامیلای محمد ابن مسلم خبردار شدن اومدن گفتن آه بروی ما رو بردیم محمد ابن مسلم بهشون گفت انا مولایی امرنی به امرن فلن اخالفه سرورم امام باغر علیه السلام به من فرمان داده و من هرگز از فرمانش ترپیچی نمی کنم خود شکنائین شکستن خداست و من محمورم خودم رو بشکنم دقیقا بفرماییم تا این خورماها رو نفروشم از جام تکوم نمی خورم اومدن دورش کردن که حالا امروز اگر تمام شد بعدن سراغ این کار نه یا چه کار کنم حالا که حاضر نیستی دست از خرید و فروش امروز برداری لاغل بعد از این برو سراغ کار آسیابانی بعد از این بود که محمد ابن مسلم رفت شطوری خرید و آسیابان شد ولی اون روز ارلنندر بازار شهر و جلوی مسجد جامعه شهر خودش رو شکنست آدم سرفتمند با کلاست حرمت داره مردم بهش مراجعه میکنن نشسته داره مثل بازار روز جمعه بازاری مثلا نشسته داره چیز میپوشن توازو توازو فروتنی اونم اجرای فرمان توازو درسته معلوم میشه توازو وظیفه یه همه شیعان و نخشه یه ایمه علیه مسلم برای تربیت شیعانه از جمعه که محمد ابن مسلم گوش به فرمان آقا امام باغر علیه السلام این کار رو انجام داره آقا امام زینال آبدین سلامالله علیه فرمودن که لا حسبه لغورشیین ولا لعربی الا به توازو غورشی یا عرب شرافتی جز توازو نداره به این آیه به نظرم منتقل میشم و اومدم یه عنوانی درست کردم دیدم چقدر این توازو شبیه تقواه است و چقدر به تقواه نزدیک انه اکرمکم انه الله اتقا یا ایوهن ناس انه خلقناک و منتقل و جهلناکم شعوبن و غواه لتعارفو انه اکرمکم انه الله اتقاکم انه الله علیمون خبیر معلوم میشه که از جمعه مفاهیم مرتبط با توازو مفهوم تقواه است بفرمایید اسم دیگه توازو تقواه است و چه نسبت حالا من عرض کردم نسبت مفهومی دارن ارتباط مفهومی دارن نه فراتر از این حرف است نه فراتر از این حرف است اگه یادتون باشه و عزیزان شنونده قبلن گفتیم گفتیم اونایی که اخلاق فلسفی گفتن اومدن مفاهیم رو بررسی کردن چیستیشو گفتن حقیقتشو گفتن آثارشو گفتن ولی مثلا نه اومدن اونجا که رضایل اخلاقی از جمعه حسادت رو میگن بگن حسادت چه ربطی با حرس داره نمیگن ارتباط نمیدن اینا ارتباط وجودی رو و ارتباط سلوکی ندارن در داستان اخلاق فلسفی ولی اخلاق ارفانی این رو قبول کرد و گردن گرفته و ارتباط میده از جمعه تو اون منازل ارفانی وقتی مطرح میکنن اینا تو اون ترتیب میگن اول باید یغزه و بیداری و آگاهی باش بعد از اون مثلا میان توبه بعد از اون میان ببینید همه اینا پلکانیه اگر کسی اول به یغزه رسید باید این یغزه رو در مرحله دوم و منزل دوم داشته باشه در منزل دوم اگر توبه کرد توبه به اضافه یه یغزه است و این دوتا باید در منزل سوام باشن به تعبیر دیگه خروجی یغزه توبه است و خروجی یغزه بیداری و توبه میشه منزل بعدی همینجور جمع بشن تا چهر منزل یا صد منزل رو تواب بدن هم رو پوشش میدن اینجا ارتباط ارتباط نلوزومن ارتباط محفومیه بلکه ارتباطشون فراتر از ارتباط محفومی و ذهنی یک ارتباط وجودیه در وجود هم سنخن این آثار اینیه خارجیه مرعی و نامرعی سلوکی در روح و روان و ظاهر و باطن انسان زندگی دنیایی و آخرتی میگذر خیلی قدره قرشی یا عرب شرافتی نسبت به هم و نسبت به دیگران ندارن مگر به توازو اگه کسی میخواد بره بالا ببینی خیلی عجیب اگه کسی میخواد بره بالا سعی کنه بیاد پایی بشکنه ارزاخرم حادی بشکن بط را چون بط شکنان خود را اهل تبرستانی بردوش تبر داریم خیلی متشکرم خیلی متشکرم حواسون باشه توازو به فرمایش هست از امیر ایمان باغر علیه السلام عبادتی ایست که انجام این عبادت بر همه ما واجبه توازو به فرمایش امام باغر علیه السلام خود شکستنی ایست که باعث میشه ما رشد و تعالی پیدا بکنیم توازو به فرمایش امام سجاد علیه السلام برای ما یک اثری دارد یک سمره ای دارد به نام تقواه و یا به عبارتی عبارت اخرای تقواه میشود توازو توازو گنجینهیه خدا در اختیار ما قرار داده تا انشاءالله سلوک بهتری رو داشته باشیم از این که همراه ما بودید از همه شما سفاس گذارم صدق و صفا خلوص و یقین عشق و آرزو باران واجه هاست در این قطعه از بهشت سلالله علیکه یا عبر حسن یا علی ابن موسر رزا یا عبارت اخرای تقواه اسم و درس میلخش دارد اجتماعات یا نOUR بیگه تقییم معامل موسیقی نوزده facto سديق اشیهید صلاة losers صلاة ، كثير 2 موزن داکیه مثل واسه زن مثل اچنا موسیقی مسئله اسم values disse bass, zid risk, lolah always say !, bolhium envique !! که از غلمات زلیت علیه از خدای من اولیه ام اینجا یه باغ پرگله اینجا واجه ها تبلور نوره اینجا جرع نوش زلال وحی و ولایتیون گوش دل بسخان اینجا صدای فضیلت و فتفت است رادیو معارف موجه اف ام ردیف 96 مگاهرد دوستانه هفته اتفاق حسن طبک کلیزاده سردبیر تحیی کننده و نویسنده داستان هفته و رزا رزایی صدا بردار در خدمت شما خوبان باشم برای این هفته داستانی از تاریخ اسلام انتخاب کردیم به اسم هریم لطفاً بشنبید خرشید از بین برگهای سوزنی شکل نخل توی حیات میتابید خوشه های خورما از نخل آویزون بود گوشه ی حیات زن نشسته بود و تو آسیاب سنگی گندم میریخت صدای آسیاب تو خونه پیچیده بود روبروی زن و کنار حوزچه وسط حیات مرد نشسته و تو فکر بود کمی که گذشت صدایی در گوش مرد پیچید تو قیرت نداری زید کاری بکن این مهمان ناخانده کلافم کرده است زید کمی جا به جا شد و گفت یک تفعه چه شد هانیه رشته ی افکارم را بریدی زن خبری بده بعد اینگونه هوار بکش هانیه دست از کار کشید و گفت به چه فکر میکنی مرد کمی هم به قیرت و از اینجور چیزها فکر کن زید از کنار حوزچه بلند شد و به سمت هانیه رفت بعد با لحن مهربانی گفت چه شده هانیه جن واضح تر بگو بدانم منظورت چیست چرا مدام زخم زبان میزنی این چه نو سخن گفتنیست قیرت نداری یعنی چه هانیه گفت چگونه بگویم که خوشت بیاید زید و کاری کنی اگر نمیبینی هر روز این سموره نانجیب به بحانه نخل مزاهم ما میشبد تو هم مثل این که زنده نیستی یا زبان در دهانت نیست هیچ اعتراضی به اون نمی کنی زید دستی به محاسن بلندش کشید و گفت لا اله الا الله کمتر گر بزن زن او هم مسلمان است و برادر ما مسلمان لازم است در حق مسلمان دیگر مهربانی کند و گذشت داشته باشد هانیه گندمای آرد شده رو تو زرفی که کنارش بود ریخت و گفت مگر ما مسلمان نیستیم ها؟ پس چرا سموره هر روزه؟ روز آزارمان می دهد مگر رسول خدا هر روز در مسجد مسلمانان را به رعایت حال یک دیگر سفارش نمی کنند؟ اگر سموره مسلمان است پس چرا به فرمان رسول خدا عمل نمی کند؟ اگر او در برابر فرمانهای الهی تسلیم است چرا هر روز یک نخل خورما را بحانه می کند و بی ازن قدم به خانه ما می گذرد؟ زید با لحنی آروم گفت چه بگویم هانیه؟ بارها به او تذکر داده و از او خواستم که هر وقت می خواهد به درختش سر بزند اول از ما که مالک خانه ایم ازن بگیرد و بعد وارد شبد بارها به او گفتم برادر من، عزیز من، همدین من همینطور بیخبر به خانه من نیا شاید همسر و دختر من پوششی نداشته باشن ولی به گوشش نمی رود که نمی رود هرچه می گویم از این گوش می گیرد از آن گوش بیرون می دهد انگار نه انگار که با او سخن می گویم هانیه چند مشت گندم برداشت و ریخ تو آسیا به دستی و گفت سمورت ابن جندب اگر ذرهی آتفه و مردانگی داشت از این همه ملایمت و خلق نیستید نیکوی تو سوه استفاده نمی کرد نمی دانم چرا هر که خلق و خوی نیکوتری دارد دیگران دوستاران مدام بر سرش بکوبند نمی دانم چرا چنین انسانهایی تو سری خورند با شنیدن این حرف زید خودشو جمع جور کرد و با لحنی محکم گفت همینطور برای خودت می گویی و می بافیهانیه من تو سری خورم؟ می پنداری از زرف و ناتوانیم است که با سماره مدارامی کنم و نمی توانم از حریم خانه و خانواده هم دفع کنم؟ تانیه دسته ای آسیاب سنگیرو چرخوند و گفت رفتار و کردارت که اینگونه نشان می دهد هر کس ببیند گمان می کند که از سماره می ترسی که به او اعتراض نمی کنی زید محکمتر از قبل گفت منو ترسیم ترس هانیه؟ بگو بدانم به سماره اعتراض کردن مهم ترست یا شرکت در جنگ بدر و احد روبرو شدن با سمارت ابن جندب ترس نکترست یا شمشیر زدن در میدان نبرتان؟ کدام؟ مرا به ترس و بیارزگی متهم می کنی؟ تو الان خسته یو عصبانی هانیه از همین رو این سویی کنید؟ سخنان را بر زبان می رانی و با خنجر زبان بر وجود من زخم می زنی؟ هانیه لحظه دست از کار کشید و گفت در شگفتم زید تو همیشه در زندگی شجاع بوده یو از یاران با وفای رسول خدا هرگز ندیدم که در هیچ نبردی روی برگردانی و شانه از وظایفت خالی کنی در شگفتم در شگفتم که چرا در مقابل سموره این همه ملایم و مردت سخن می گویی؟ زید تک صرفهی کرد و گفت ملایمت من نه از ترس است نه از زبونی و بی زبانی هانیه من مسلمانم و پیشوایم رسول خداست نمی خواهم بر خلاف سخنان ایشان عمل کنم رسول خداییم رسول خدا همیشه به ما سفارش می کنند حال مسلمانان را مراعات بکنیم و حقشان را پاس بداریم می خواهم مطلبی از تو به پرسم هانیه مگر سمورت ابن جندب برادر دینی ما نیست اگر من هم مثل او رفتاد کنم که می شوم شبیه او هانیه بازمشتی گندم در آسیا به سنگی ریخت و گفتیده یعنی بنشینیم و تا عبد صدای من در نیاید تا سموره هر وقت دلش خواست در خانه را باز کند و وارد شود؟ حال من از تو مطلبی می پرسم زید بگو بدانم اگر مسلمانی به حقوق دیگران تجاوز کرد چه باید کرد؟ ها؟ باید نگاهش کرد و برویش خندید و ده ها بار از عمل بدش چشم بوشی کرد؟ آیا سکوت ما به معنی تعیید عمل او نیست؟ آیا ما با مدارای بیش از حد کار خلافش را درست جلوه نداده ایم؟ آیا رحم و شفقت همیشگی در باره هر کار خلافگاری؟