تمیز باشن اگر اقتصل بمناه این که برو غسلم بکن که بهتر هست ولی بماغن و صدرها که در همون شست و شو میباشد که بسا مراد این باشه که این کار بکن غسلم انجام بده خب فقط اصل تو منم رفتم و شست و شو کردم یا غسل کردم سم رجعتو الیه بعد آمدم خدمت رسول خدا ارواه الالمین لطراب مقدم الفدا و ان بزرگوار روایت قیس ابن آسم هست که وارد شده بر رسول خدا ارواه الالمین لطراب مقدم الفدا و خود او میگد که ارز کردم به پیانبر بزرگوار یا رسول الله ازنا از ماده و از یعزو ازنا موئزتن ننتفع به ها ما را با یک موئزهی موئزه کنید با یک کلام شریفی ما را پند بدید پند و اندرز و موئزهی که ننتفع به ها در طول مدت امر از اون استفاده کنیم و بهرمند باشیم درس همین جا هست که ما هر اندازم درس بخوانیم بالا بریم نباید خود را از موئزه بزرگان بی نیاز بدانیم انسان چنانی که احتیاج به غذا داره شبان روز احتیاج به پند و اندرز بزرگان داره قیس ابن آسم به رسول خدا ارزهی کنید از اینجا از ناموئزه تن ننتفع به ها از ناموئزه تن ننتفع به ها این موئزه بفرمد که ما همیشه از اون انتفاع ببریم اینم درس استا که اگر یه موئزه شنیدیم یادمون نره این بشد یه سرمشقی برای من در لوحه زمیر و باطن ما که همیشه به اونجا مراجعه بکنیم به اون جمله را بیاد بیاریم از این موئزه شنیدیم که همه چقدر حکیمنه است این مطلب برای ما نیست ضرورت دارد که اگر یه موئزه نافعی که اگر یه موئزه نافعی را یه جایی به گوش من خوندند و گفتند این را داشته باشیم انتفاع با این ببریم بداخر از ناموئزه تن ننتفع به ها فقال رسول گرامی اسلام به شهر از درسی را برده بود بدون تعلل بدون اینکه اقبندازی بکنن حالا باشه بعد انشاءالله همدی رو میبینیم مطالبی میگم براتون آنن رسول خدا آمادگی خود را نشان دادن و شروع کردن با این کلمات حالا ببین تا کجا میرسیم فقال یا قیس قیس ابن آسم بود دیگه رسول خدا فرمودن ای قیس اینمه الاز زلا و اینمه الهایات موتا و اینمه الدنیا الاخره و اینه لکل شیعن حسیبا و علا کل شیعن رقیبا خب حالا جمله اول فرمودن ای قیس بدان متوجه باش که با هر عزتی زلتی هست یه نگر یک روزی فرار استید که خیلی کار تو گرفت به قول معروف همه توجه بهت پیدا کردن یه جاه جلالی و شکوهی و مقامی و عظمتی پیدا کردی که دلها از همه جا به تو توجه پیدا کرد و اطراف تو را فرا گرفتن یه از یادت نر این را متوجه باش که با هر عزتی زلتی هست ممکنه یه روزیگر برسه این اقلم اقتضا داره اگر علت تا من باشه به اندازه مقتضی حتما هست که با هر عزتی زلتی خواهد بود موازه باش تا این ایامی که عزت داری سرفرازی و از این ایامی که عزت داری مردم به سخنان تو اعتنا دارن برای شخصیت تو احترام قائل میشن از حالا بهره کامل ببر بهره صحی و الهی ببر چرا که اینا تایدار نیست تا نگاه کردید تمام در همی زمان و خود من من چندین بار بعد از شما هم باز بعض موارد را دیده اید که افرادی که سفرانی دارید که سر و صدایی که تشکیلاتی که تشریفاتی که احتراماتی برای شن قائل بودن اما یک باره که شد به چیزی که انسان باورش نمی آمد آه سقود کردن از اون عزت افتادن دیگه وقتی هم انسان از اون عزت افتاد یعنی از اون قدرت افتاده از اون نفوز کلام افتاده پس بنابراین اون عزت افتاده ایامی که عزت هست و انسان در انظار دیگران دارای هشمتی و احترامی و مقامی هست بکوشد که حد اکثر استفاده را بکنه راجع به خودش کاری بکند که فاصله خود و بین درباره الهی را کم بکنه برستد به مقام قرب الهی راجع بندگاری که در ایام ازدیدی از این اماعات این نشان خدا متوازه باشه اونها را احترام بکنه جمله اول این شد انما الازد زلا ی بیدار باشیست برای ما ها که اگر عزتی برا من آمد قدر بدانیم و کاری بکنیم که به خدا نزدیک بشیم و حل مشکلات جامعه را بکنیم پیش از اینکه ایام زلت فرابرده مطمئنه برمونه از دیگرهای خدایی بشه زلت فرا برسه که هیچ کدام از این نیروهای که دوروبر انسان بودند و بروجود انسان تواف می کردن و تحت نظر انسان بودند یکی از اینها باقی نماند برای انسان پیش از این که اینطور سحنه پیش بیاد از ایام ازت خود و در پرتوب این ت بزرگ الهی انجام وظیفه بکنیم جمعه دوم و انما الهایات موتا آگاه باش که با هر حیات و زندگی مرگی خواهد بود و از عجایب این معناست که خیلی ها استن فکر مرگ ندارن تنها حیات رو می بینن تنها زندگی را می بینن ایش این دنیا براشون مسئله است و دنبال اونم براه می افتن بداخره بدانیم با این حیات و زندگی موت هست مخصوصا آزیاد به یاد این معنا باشیم صبح زو شام به هر مناسبتی حتی یاداوری بکه ها هی یاد مرگ که حتی فرزندان انسانم در این مسئله بسیر باشند بدانند مرگی در پیشه و بدترش اینه که انسان نمی داند کهی میاد آه که ساعتی میاد در خواب میاد در بیداری میاد در حال گناه میاد در حال ارز می کنم که عبادت و اطاعت میاد انسان یاد این معنا بکنه که مرگ در پیش داره و مرگ شکرنده است اکسرو من ذکرهاد من لذات اکسرو من ذکرهاد من لذات اکسرو من ذکرهاد من لذات و منقص شهوات ای روایت دیگر از دادری وسط آوردید زیاد کارید یاد هاد من لذات اون چیزی که لذت هار در هم می شکند وقتی آمد لذت هارو از بین می برا وقتی آمد خانه رو ازادار می کنه انسان را مکدر می کنه و منقص شهوات اکسرو ذکرهاد من لذات و منقص شهوات اون چیزی که شهوات انسان را به تلخی می کشاند چیست؟ مرگ است دیگه مرگ هاد من لذات است لذات در هم می شکند از بین می بره منقص شهوات است چقدر خوب است که جوانها بدانه دخترها پسرها بلاخره پس جمله دوبم این شد که و انمه الحیات موتا با حیات انسان موت هست این حیات چیزی نیست که دائم باشه برای انسان باقی و برقرار بمانه حتما منقطع می شه حتما بریده خواهد شد انکه میتون و انه هم میتون ای پیامبر تو از دنیا خواهی رفت انها هم مردم هم دشمنانتو دوستانتو انها هم از دنیا خواهند رفت پس این نکترها باز در ذهن داشته باشیم که برای تعدیل انسان بسیار مؤثر است برای تحضیب انسان اثر غیر قابل انکار دارد و انمال حیات موتا پس و انمال حیات موتا و انمال دنیا آخره عبارت نخراج اون هست و بدان بر این که با دنیا آخرت هست خیال نکنیم که همش همین دنیا هست هرچی از همین جاست همین خانه و همین تشکیلات و باغ و راغ و از دنیا آخره هست ارز میکنم چمنزار و خوشیه ها و امثال ذالک نه اشتباه نکن متوجه باش و بدان که با هر دنیای بلا آخرتی هست و انما دنیا آخره با دنیا آخرت هست فکر بکن که تا چه زمان اینجا هستی باید آماده بشی برای جای دیگر اصلا اینجا هست اینجا یک امتحانگاهی هست نه به حقیقت جای موندن انسان باشد جای موندن انسان نیست علا انما دنیا که منزل راهل اقام اشیان وحوف صبح راهل علا انما دنیا آگاه باشید چقدر امم علیه مسلم رنج میبرده از این بی آگاهی مردم از این غفرات مردم علا آگاه باشید انما دنیا که منزل راهل دنیا مانند یه منزلیست که یک آدم مسافر شب میرسد به کاروان سرایی بله یا مهمان خانه ای در زمان ما در زمان سابقی کاروان سرایی در بین راه ها بود که منزل راهل این راهل این سواره این مسافر پیاده میشد اونجا تا صبح هم اونجا میموند صبح هم یا الله حرکت میکردن علا انما دنیا که منزل راهل اقام اشیان وحوف صبح راهلو آماده باشیم اینقدر غفلت نکنیم و خدای نخواسته یه وقت نیاید وقتی که مرگ بیاد ما یک ذره از این آمادگی ها پیدا نکرده باش وفقن الله و ایاکم لمراضیه وجنبنا و ایاکم ان مخالفته و مناهیه و صل الله علی سیدنا محمد و آله تاهرین ای دل قبول محفل اهل بلا شبیه ای دل قبول محفل اهل بلا شبیه فل اهل بلا شبیه گرهم نبای خست دلی بی نبا شبیه از خرمه نمکاره به خوبه بری نفسی گر بهر برد خود خوشه مصطفیه شبیه از قرمه نمکاره به خوبه بری نفسی دوستان و همراهان شنبنده صحبتون به خیل باشه شنیدیم سخنان ارخلاقی آیتالاه کریمی جهرومی رو در مکارم خوبه اینجا راژی موارد هست بخش ثبوت برنامه ها رو می شنوید مکارم شیرازی مبانی فقاهت مکتب غالی نجف یافته این مکتب غالی نجف یافته این چهار مبنا برای اونها بود هر چهار مبنا گفته شد و مورد نقد واقع شد بریم سراغ قول دوم که انکار حجیت مصبتات امارات در مصباح الاسول بفرمایان لا فرم بین الامارات والاستصحاب نه اینها مصبتاتیه شجت است نه اونا بنابراین ایشان مصبتات امارات و حجت نمیدانند و دلیلشون ببینیم چیه که میگن مصبتات امارات حجت نیست لا فرق بین الامارات والاسول یه عدم حجیت المصبتات چه؟ دلیلشون این است که ایشون قمد دلیل حجیت رو همون دلیل محقق ناینی میگیرند دلیل استادشون میگن نتیجه بحثشون نه اینه بارد میگن و امد دلیل وره حجیت مصبتات امارات این است که علم تعبدی مانند علم وجدانیه همانگونه که در علم وجدانی مصبتات ولو به الف واسطه ادجت است علم وجدانیه که پیدا کردیم لوازمش حجت ولو به الف واسطه ها کذا در امارات هم که علم تعبدی هست لوازم حجت است ولو به الف واسطه لا فرد این الالم وجدانی ولو علم تعبدی علم وجدانی لوازمش به صد واسطه هم حجته علم پیدا کرده به این مسئله لازمش علم به چیز دیگر لازمش علم به چیز دیگر علم وجدانی هزار تا لازم هم داشته باشه حجته فکذا علم تعبدی اون هم لوازمش حجته ایشون عمد دلیل بر حجیت مصبتات امارات و این میگیره و اینو اشکال میکنه اشکال میکنه چه اشکالی؟ که نمیشه باید قیاس کرد علم تعبدی را به علم وجدانی امارات علم تعبدی است علم تعبدی را به علم وجدانی نمیتونه قیاس کرد چرا؟ برای اینکه در علم تعبدی وقتی علم به ملزوم پیدا کردی و علم به ملازم هم داشتی يتولد العلم باللازم تقرار میکنم در علم وجدانی هزار تا لازم هم داشتی شما علم ملزوم پیدا کردی که آتش علمم به ملازمه آتش با نار وقتی شما علم وجدانی پیدا کردید به نار برای نارم علم وجدانی هم داری به این که نار با احرام همراه علم ملزوم وجدانم علم به ملازمه وجدانم یتولد و چی علم ملازم؟ علم به نتیجه هم پیدا میکنی پس فران چیست؟ فران جسمی که در این آتش بود لابد سخته دیگه آتش که میزوزنند اینجا هم که آتشه پس این جسمی که تو آتش بود سخت از به رهب علم پیدا میکنه مثال ایشون به شکل اول میزنند علم دارید به صغرا علم دارید به کبرا یتولد العلم به نتیجه قراب علت اینکه علم وجدانیه علم به ملزوم همراه علم به لازمه ازا علم الملازمه و الان او هزار واسطه هم بخوره هزار واسطه هم بخوره همین شما علم دارید کلیل اینجا از بغر زدید یقین دارید این با صد واسطه به فلان چراقی که در فلان جا هست مربوطه با صد واسطه اتصالش به صد واسطه یقینیه کلیل زنه هم یقینیه پس روشن شدن اون کراق یقینیه دارید ولو صد واسطه هم در این وسط بوده باشه علم به ملزوم وجدانن معل علم به الملازمه وجدانن یتولد منه بالعلم به لازم وجدانن اما علم تعبودی این چنین نیست علم تعبودی این چنین نیست شعره آمد این رو در نازل منزله علم کند لوزمش دلیل میخواد از نوع باید تبضت داشت ملزوم آمد نازل منزله علم کرد لوزم هم جدقانه دلیل میخواد اطرافه میخواد یک یکچیزی میخواد الا اگر ملزم رو نازل منزله علم کرد لازم کام ماphones is نازل منزله علم نباشد ولی این است که تعبدی تعبد در مورد خاص است حیات زید رو شما رو متعبد کرد که زید هست اما متعبد به نباتلهی نکرد اونم تعبد میخواد متعبد به خمسین سنه نکرد اونم تعبد میخواد چون تعبده اونم جداگانه تعبد میخواد پس لایق است الالم تعبدی الالم الوجدانی فن الالم الوجانی اتولد من اون الم را آخر فن الالم تعبدی لايرتولد این خراسه بیانه شویه اگر دلالت التزامیه کلام باشه باله اما این دلیل عقلی درست نیست که بگی ها رای کن الالم اجنانی اون علم اجنانی دلیل عقلی داره اون یه دلیل عقلی داره که یتولد علم من العلم اما یتولد تعبد من تعبد نه پر تعبدی تعبدی تقبضی دیگر ازش نمی زاید این خلاصه کلامشونه پس چرا مثل آهل اصول مخالفت کرده به حجیت مصبتات امارات؟ میگه برای اینکه قیاس علم تقبضی بر علم وجدانی قیاس آن مل فاره خب ما حق داریم بر ایشون اشکال کنیم بگیم اگر دلیل بر حجیت مصبتات همین مقایسه علم تقبضی به وجدانی بود اشکال شما بارد اگر دلیل بر حجیت مصبتات امارات مقایسه علم تقبضی به وجدانی بود حق با شما از قیاس آن نل فاره ولی دلیل مناثر به این نیست دلیلی دیگر هم ما داریم ما چهار تا مبنوزه کردیم این اشکال به یه مبنوزه مبانی استقانه دیگر اگر کسی اوناها را قبول کنه این اشکال بهش وارد نیست این یه اشکال است بر مبنو محقق ناینی در حجیت مصبتات امارات فقط اونو میبره زیر سآل اشکال اما مبانی استقانه دیگری که ارز کردیم به این وسیله مخدوش نمیشود حالا اونا درسته یا درست نیست مطلب آخر از این راهی که مسباح الاسول وارد شده فقط مبنای استاد محقق ناینی شونو زدن سایر مبانی در حجیت مصبتات امارات که نزدن نه اونا نیست او میگه سیر اقلا مبنای رسائل امام این است سیر اقلا و حجیت مصبتات نه این است که میگه مقایسه میکنه علم تعبادی به علم مجنان میگه از این سیر اقلا چیکار به مقایسه داریم اقلا مصبتات حجت میدونم خیلی به مقایسه نداریم حالا برید آیا سیره هست یا نیست صحبتی از مقایسه و تنظیل علمی نمیدونم تعبادی به علم مجنان صحبت اون نیست صحبت این است هل استقررت سیرت الاغلای علاجیت مصبتات الامارات یا نه اون استلال به سیره است ربطی به این استفاده داره حالا اون اگر درست شد این جواب مثبال و حصول به دردقوم نمیخوره ایشون فرض گرفتند که برای حجیت مصبتات الامارات یه راه بیشتر نیست این یه راه که خراب کردیم به کلی از به میرود پس این اشکال ما به ایشون علی الحساب وارد که شما یه طریق رو مصدود کردید از مصدود شدن یک طریق که شما یه طریق رو مصدود کردید از مصدود شدن یک طریق نتیجه کلی نگیرد خب بریم اما سراغ قول ثوم و هو المختار که باید در حجیت مصبتات الامارات تفصیل قائل شوید تفصیل که ما قائل هستیم اینه که عرض میکنم حالا کسی قائل نباشه اون یه بحث دیگری ما میگیم آن چی در مورد خود الاماره است و اللوازمه به اصطلاح ذاتی اماره است اینها حجت اما اون چی از لوازم اتفاقی اماره است لازمون اتفاقیون بالعرض اینا حجت نیست فرق بین لوازم ذاتی و لازم بالعرض بالاتفاق مثال میزنیم حالا برای ثابت کردن این مطلب اول باید بیم سراغی مقدمه وان این از مل فرق بین الاماره و الاسم فرق بین اماره و اسم چیه؟ کدامه در بعضی از السنه گفته میشود فرق بین هما این که در اماره شک احس نشده در اصل شک احس شده این در بعضی از السنه احس این چیزی که شاید بسیاری از السنه احس یه همچین تفاوتی بین اماره و اسم میزنن این از مطالب ایست که لا وجه له ولا اسم چون فرقی بین اماره و اسم نیست در اصول موضوع شک در امارات هم موضوع شک هر دو در موضوع شک احس شده من سآل می کنم از شما فَاسْأَلُوا اَهْلَذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ که استدلال کردن برای حجیت خبر واحد یا قول احل خبره قول مجتهد للمقلد آیا این از اماراتی از اصوله از امارات دیگه فَاسْأَلُوا اَهْلَذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ یا حجیت احل خبره است مجتهد یا حجیت خبر واحده هر چی باشه اماره است تو موضوع شک احس شده یا نه فَاسْأَلُوا اَهْلَذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ شک دارید دیگه اِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ یعنی اِنْ كُنْتُمْ فِي جَهْلِ و شک با سراحت در آیه قرآن در موضوع حجیت احل خبره شک احس شده در حالی که جزء اماراته با سال شک از بین نمیره یعنی احل خبره وقتی شما تقلید مجتهدی کردید دیگه شک ندارید؟ یقین دارید؟ بعد چی میگه؟ راست میگه؟ وحی منزله؟ یقین شک از بین نمیره به وسیل اماره اماره زنه زن از بین نمیبرد شک را میدون این آیه دلیل و حاجتیت قول مجتهد نلمقلده اونم از اماراته چه فرامو کنی؟ حالا خبر واحد نیست احل خبره هست بازم از اماراته حالا که از امارات شد شک درش معقوضه میگن در اصول شک اخذ در موضوع شده و در امارات شک اخذ در دلیل و حدیت شده این اشکالشون من سآل میکنم لا تنقذ الیقین به شک این دلیل و حدیت استثاره یا خود استثاره؟ دلیل وجود