محمد و آل محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم محمد و اجل فرجه هم اینا کنید این دو به دو با هم همومن زمین این دو به دو با هم همومن زمین اگله با همومن زمین این دو به روح همونو ایندو به دو با هم همومن زمین ایندو به دو با هم همومن زمین این مقداری که مقدور کسی نیست مورد تکلیف عهدی هم نیست اون مقداری که مقدور است بر هر کسی واجب است به مقدار قدرت میشه این دو بیان را وجود مبارک امیر المؤمن سلام الله را دلیل از خطبه های نحجر البلاغه یک جا جمع کرد فمود لم یطلع العقود به تحدیل صفته و لم یهجبها عنواج به معرفته یعنی ذات عقدس اله هیچ عقلی را متره نکرد و آگاه نکرد به اون جایی که بتواند صفات ذاتی حق را اکتناه کنند به کنه صفات ذاتی پی برد که این ذات است اما عقل را از معرفت خود هم محجوب نکرد پس نه کنه را به کسی راه داد نه اصل معرفت را بست لم یطلع العقود به تحدیل صفته و لم یهجبها عنواج به معرفته این هم یه مطلب ما برای این که این راه را آسون ترتیب کنیم بیش از هر چیزی باید موازب باشیم که این سحنه شفاف جان غبار ننشیده چون هر گون غیرنگری و گناه و تبهکاری این چهر که ایست روی آینه شفاف دل وقتی آینه غیرندود شد و غبارالود شد و شفافیت را از دست داد دیگه چیزی را نشون نمیدن برای این که ما به چنین وضعی مبتلا نشویم به ما دستور دادن که کل را بر ران علاق رو به هم مکان و یک سمون و مانند اون را بیشتر بررسی کنید موازب باشید چیزی در صفحه آینه شفاف شما ننشیده اونگاه اگر نشانه هست خودتون را که نگاه میکنید میبینید خدا را نشون میدهد چون شما آیه حقیب آیه یعنی نشانه حق خب نشانه از اون جهد که نشانه است فقط صاحب نشانده نشون میدهد مرآت به ما انها مرآت از او هیچ کاری ساخته نیست مگر نشون دادن صاحب صورت منظور از مرآتی که در غبارالود روایات هست یا zdر زبان احلمعرفت هست این آینه ارفی نیست که در بازار خرید و فروش میشود این آینه ارفی یک شیشه ای دارد یه ج بعد دارد یه قبی دارد یه گزتی دارد یه طول و عرض utan axe مينگرز Evil زی Alles مرور شیشه که بتوشهidos ببنده از ج conflict را تداوید استاد در برابر شیش و جیوی که قطرقاب معیین دارن استاد صورت خود را میبینند آینه مرآت ما به هایون زر است اون صورتی که در صفحه این آینه دیدی میشود اون مرآت است چون انسان با او خود را میبینند نه شیش و جیوی اینا مرآت بلغوه اون که مرآت است و اون که مرآت است که ما به هایون زر است همون صورت مرآیی است که با او انسان خود را میبینند میبیند از دشت است یا زیبا وگرنه اون شیشه اینها آینه بلغوه نه آینه بلفل آینه بلفل همون صورت مرآیی است و اون صورت مرآیی سراب نیست دروغ نیست و این ما نیست و ما را نشون میدهد دروغ نیست اگر دروغ بود میشد سراب ارائه صادق نداشت فقط تمام کار اون صورت مرآتیه نشوندادن صاحب صورت است سراسر جهان خلقت نسبت به ذات اقدس اله مرآیین آینین یعنی صورت مرآتیین مرآیین که خدا را نشون میدهد از خود هیچ ندارد لذا میشوند آیت این از زیباترین تحبیرات دینی هاست چه در قرآن چه در روایات که ماسبای خدا را آیت میشمارد خب چیزی آیت است چه در شعنی از شعون استقلال نداشته باشد اگر در شعنی از شعون در جای از جهاد در زمانی از ازمنه در مکانی از اماکن استقلال داشته باشد دیگه آیت نیست مثلا این لباس سیاه یا پارچه سیاه که آیت سوکومات هم نیست این بادام که تو کارخونه هست علامت نیست این وقتی که آمد تو مغازه بزازی تو قفصه هست وقتی خریده شد رفته به دست مشترین علامت نیست وقتی آمده به مغازه خیاتی علامت نیست وقتی انسان این رو به صورت جامه در آورده علامت نیست وقتی بوداشه در جامدان علامت نیست اما وقتی که ایام فاطمیه شد این پیرهن را دربر کرده است میشود علامت عذاب خب بعدم وقتی که ای رو دارد میشود علامت نیست بعد دارد رفوم میکند اوتوم میکند علامت نیست ده ها حالت روی این پیرهن هست که آیت نیست در یه مقتعه خاص علامت است تو آیت یا این پرشمه سیاه و ماننده آن ما چیزی نداریم که به ذاتی و وسبی آیت باشد مگر سراسر جهان نسبت به ذات اقدس اله آیت های تکوینی هم همین طور است چیزی که در جمعی شعون حالات آیات الهی باشد اون مماثب الله است نسبت به ذات اقدس اله و یعنی هر علامت ها و قرارداد هایی که بشر دارد و قراردادیست این علامت بودن و آیت هایی که بشهر دارد آیت بودنش مغتعی است خب اگر کسی هم این پارچه مشکی را به عنوان این که ببیند آیا خوب دخت شد یا نه جنسش ذریف است یا نه رنگش میرود یا نه نگاه کند بازم آیت نیست و اما از اون جهت که این مشکی برای این تخت و گفته و دخت شد که روز ماتم پوشیده بشود این نشانه ماتم است اگر کسی هم این پارچه مشکی را ببیند اگر چیزی آیت شد از اون جهت که آیت است هیچ چیز را نشون نمیدهد نگه صاحب آیت را و سراسر جهان نسبت به ذات اقدس ایلا در جمعه شون این کنین است اگر نسبت به غیر خلا باشد تکوینیاتشم محدود است مثلا یک درخت سبز یا بوستان سبز این علامت آب هست اما علامت بودنش محدود است وقتی این باق سبزه این درخت شاداب هست نشانه آب هست اما وقتی پجمورده شد به صورت حیزوم در آمده که دیگه نشانه آب نیست اگر هم دود علامت آتش هست مادامی که دود هست علامت هست اما وقتی تبدیل شد به یک هوای زلالی علامت آتش نیست در نظام های اعتباری علامت ها محدود است در نظام های تکوینی علامت ها محدود است تنها چیزی که محدود نیست فی جمیع شعون هست همین علامت های ما سوای خداست برای ذات اغدس ایلاب اینی که در دعای کمر گفته می شود که و حالی فی خدمتک سرمده یعنی من این چنین باشم هم خودم دائمان نشانه تو باشم هم سراسر جهان را دائمان نشان تو بینشان ببینم و حالی فی خدمتک سرمده خب اگر این چنین واقعیتیه دارد پس اگر کسی خواست خدا را با صورت با مثال با وهم با برهان با علم علوم حسودی امثال ذالک بشنسد باید بداند هیچ کدام از اینها که در ذهن او هستن خدا نیستن مثل خدا هم که نیستن لیسه که مثل ایشه خب اونی که تو دست ذهن انسانه هست تو دست حکیم یا عود کلم هست یه سبب مفاهیم هست خدا نه این هست نه مثلی پس اگر کسی با این راه ها بخواهد خدا را بشناسد همین هست که در روایات آمده فهو مشکل و دوباره که برمیگردیم خدمت آیه قرآنی که فرمود به ما یعبن و اکثرهم به الله الا به هم مشکلون معلوم میشود که این مشکل معرفتی را هم به خود بیان کنند برای این که اون مشکل اعتقادی و عملی که میگوین لولا فلان لها رکتو یا اول خلان دوباره فرون شخص برای آنست که در مشکل معرفتی اینا متوهلند و اگر در مساغل معرفتی مشکل نداشته باشند و بدانند همه کاره اون حی قیومیست که به ما از هر چیزی حتی به ما نزدیکتر و مهبونتر است دیگر نمیگویم اول خدا دوباره یا اول خدا دوباره فرون شخص یا اگر فرون شخص نبود این کار میکردیم میگویم خدا را شکر میکنیم که با این مجاری ما را تأمین کرده است تو بیان نورانی امام سلام الله اون طوری که برهمه کلی نغل کرده بودند در همون صفحه نبدویه که جلد اول اصول کافی طبق این چابی که اون روز آوردیم یعنی باب و نسبه اونجا وجود بارکه امام سلام الله اون دارد که عارفون به کل مجهول معروفون انده کل جاهل یعنی خدا اصلا قابل انکار نیست پیش هر جاهل ملحد مشرکی خدا معروف است منتقل اون نمیداند خدا یعنی چه معروف و نرنده کل جاهل چون که عارف و نرنده کل مجهول حالا این روایت رو هم مرروم کلی نغل کرد هم مرروم صدور رسیان بره تو کتاب قیم توحید که خدا را باید به وسیل خدا شناخت و غیر خدا را به وسیل خدا شناخت این اولین روایتی که مرهوم صدور رسیان بره در کتاب توحید باب و انهو ازده بجل لا یغرف و الا به این باب که خدا را جز به وسیل خدا نمیشه و شناخت شهلو یکومین باب از ابواب این مجموعه حدیث اول این است که منصور ابن حازم میگوید من به امامه ساخته سلام مولا علیه عرش کردم من با قومی مناظره کردم اینی ناظرت و قومه فقولتو لهم ان الله اجل و اکرم من ان یو عرفه به خلقه من به اینا گفتم خدا را نمیشه به وسیل خلقه شناخت حالا شما بخواید برهان امکان فقری حدوسی حدوس ترکت ساره برای نقام بکنید بلاخره بخوایید خدا را به وسیل خلقه شناخت خدا اجل و اکرم از این که به خلقه شناخته بشود بلد عبادو یغرفونه به الله خدا را با خدا میشناسن اولا به که عرفتو که و انت دلتنی علک و غیر خدا را به خدا میشناسن البته این حرف هایی که منصور ابن حازم میگوید چون وجود امباره که امام صادق تصدیق کرد فقال رحمه که الله درست است این بعد از دعای نورانی عرفه ابام سید شدا امام حسنی علیه السلام است که علی غیره که من از ظهور مالی سلک حتی یکونه و المظهر لک در همین باب روایت چهارم این است که کسی از وجود مبارکه است امیر سلام علیه سآل میکند مسائلی میپرسند تا میرسد اینجا که ورز بکند اخبه نیم عرفت الله سبحانه و تعالی و محمد سلالله علیه سلم ام عرفت محمدن سلالله علیه و علیه سلم بالله عزیز وجل چون خود استعمیر در اون روایت معروفه مدمان الله آیتون اکبر و منی هیچ آیتی به عظمت من نیست آیت کبرای خدا منم خب این هم که من نور واحدن نفس واحدن به استعمیر ارز کردن که شما به وسیل او که خب منزه است که به وسیل آیات عرضی به سماعی یا فرشته و امثال زاره خدا را بشناسد او با آیت کبرا خدا را بشناسد من از زاره به حضرت ارز کردن که شما به وسیل پیغمبر خدا را شناختی یا وسیل خدا پیغمبر را فقال علی ابن ابی طالب ما عرفت الله به محمدن سلالله علیه و سلم ولكن عرفت محمدن سلالله علیه و سلم بالله عزیز وجل هین خلقه و اهدسی في الهدود من طور و عرض فعرفت انهو مدبر و نسنون بستدالن و الهامن منهو و اراده فما الهم الملائکت طاعتهو و عرفه هم نفسهو همونطوری که خدا فرشته ها را به وسیل خود آلم کرد خودشو به فرشته ها نشون داد من را هم نشون داد من خدا را با خدا شناختم بعد به وسیل خدا پیغمبر شناختم خب این را برای همگان باز است منطقه به اندازه معرفت خودمون سعی هستی خودمون اگر مشکلی در درون نشانده نداشته باشیم گرفتار نسول الله فانساهم انفسهم نباشیم این را برای همگان باز است و بعد به جای این که در کنار اتاق متعالی بنشینیم و خدا را به ذهن بیاوریم به خدمت خدا می رویم و در بیرون از فضای ذهن خدا را بشناسیم اونگاه جز اقلی خواهیم بود این گفته شد اکثر اهل جنب بلهن خب ناظره به همین گروهن که اکثر مؤمنین در این حال که اهل بهشیشتن یه مشکل عمدی دارن و این مشکل عمدی دار که شما بررسیم میکنید میبینید مشکل علمی را هرمه گردد اگر مشکل علمی یعنی معرفت حل بشود محبتم حل خواهد شد متلعه بعدیان از که گفته میشود این حدیث شریف من عرف نفس فقط عرف ربه این تعلیق به محال است یعنی چون معرفت نفس محال است معرفت ربم محال و این تعلیق برمحال است در حالی که این چنین نیست به چند شاهد این حدیث شریف من عرف نفس فقط عرف ربه تشفیقه به معرفت نفس است بلند که از یه سمت ما را به تحذیب نفس دعوت کردن به تزجیه نفس دعوت کردن به اصلاح نفس دعوت کردن به مراقبت نفس دعوت کردن به محاسبت نفس دعوت کردن که هر کدام از این اناوین زیر مجموعش احادیث فراغانیست خب اگر معرفت نفس ممکن نبود تحذیبش تزکیهش اصلاحش مراقبتش محاسبتش که هر کدام روایات فراغانی دارد که ممکن نبود این در طرف اثبات در طرف سلب روایات فراغانیست که از جهل نفس و نسیان نفس مذهمت میکنن بگن چرا خودتون نشناختید جاهل ترین مردم کسی که خود را نشناخت یا از نسیان مذهمت میکنن خدا در سوره هشت بود نسول لا فعنصاهم انفسه ها خب معلوم میشود اگر معرفت نفس ممکن نیست اولا نسیان چطور چون نسیان بسبوق معرفت هست بسبوق به تذکر هست و ثانی هم چرا قرآن مذهمت میکنند اگر چیزی شناخته او محاله هست خب قهرن تذکر او هم محال خواهد بود پس چرا مارا به تذکر نفس دعوت میکنند از نسیان نفس میپرهیدنه خب از روایاتی که در مذهمت مذهمت جهر نفس آمده روایاتی که در مذهمت نسیان نفس آمده نشون میدهد که معرفت نفس ممکن است در همون کتاب شریف قرر و درر که روایات فراوانی در باری معرفت نفس آمده است مرازی فرمید عنوان معرفت نفس و علائمه الکیس من عرف نفسه و اخلص اعماله المعرفت به نفس انفع المعرفتين افزل المعرفه معرفت الانسانه افزل الحکمه معرفت الانسانه نفسه و وقوف ان د قدریب غایت الع‌fund معرفه است ان قد میدونن مشخص نفس با عرفتا با عرف آمده بود‌ه تغرده جاهده ربر اول mater العرفه انت fav و عارفه نفسه ناله فوزا اکبر من دخیره به معرفت نفس اکثر ناس معرفتن لنفسی اخففهم نربه ولی که انما یخشالله من عباده لعلمان معلوم میشه باید قسمت مهم از این علما بودن علمای به نفس هست که فرمود اکثر ناس معرفتن لنفسی اخففهم نربه این نفس که متیتو که این اجهدتها قتلتها و این رفقت بهها ابغیتها در تحذیب نفس هم انسان باید معتدل باشد هم افراد بدست هم تفرید بدست روایات فرابانی که حتما بخش عظیمی از اینها رو ملازف فرمودید در این باب آمده در باب جهل به نفس هم فرمود اعظم الجهل جهل الانسانه امر نفسه بعد فرمود عجب طول من ین شد و زالتهو بقد از زل نفسه و فلایت رو با فرمود من در تحجیبم که مردم لوازم دستشون یا کتابشون یا لوازم تحریرشون یا اون جزوهشون یا کیفشون رو گم میکنن به فکر اینن به فریادشون بلنده که من مثل خودکار گم کردم ندیدید یا نم خودشون رو گم کردم فریادشون بلند نیست که من خودم رو گم کردم من رو پیدا نکردید خب اینه کسی که یه خودکار گم کرد دادش بلند است که من خودکارم رو گم کردم حضرت هم من تحجیب میکنم اینا خودشون رو گم کردن نمیرن تریاد بزنن که من کجام باید بره آدم به سراغ کسی که میشناسه آدم رو هر جی چیزی در سراجرشون بنشونه نشدان زاله یعنی کی من رو پیدا کرده ولی یه وقت است یک آدم حلال خوری یه لغتی دست اوست او هم انشاد میکند از اون طرف او داد میزند میگوید که این گم شده مال کیست از این طرف مال باختم داد میزند که کی مال ما پیدا کرده یه وقت است که نه یه حرام خاریست که به اصارت میگیرد نه او انشاد زاله دارد نه این نشدان زاله زودمند است نه آدم فریاد براورد او گوش میدهد و نه او اعلام میکند فبود عجب کل من ین شدو زالتهو وقد ازل نفسهو فلایستو بهاد خب اگر انسان اوائل گم شدنش باشد یه لغته است یا تو حوزه است یا تو دانشگاه است یا دستو بال مردم است بلاخره پیدان بشه برد اما اگر خدای ناکده در جهاد اکبر شکست خود و شیطان او را به اصارت گرفت کم من عقل اصیر تحت هون امیر او که مال را پیدا کرد که پس نمیدهد و انسانی هم که گم شده او است و او انسان را پیدا کرد هرچن فریاد بزند فریادش اصار ندارد اینه که فرمود شما بکشید اولا هر روز سریع بزنید ببینید سر جایتون هستید یا نیستید کسی که بیش از حد خود حرف دیدند بیش از خود خود طبقه دارد منوشه سر جای خودش نیست دیگر این مراقبت برای این دستمال جیب آدم را هر روز نگاه مورد من هست یا نه یه کلیگ تو جیب آدمه یه تصویق دست آدمه هر روز سریع بزنید ببینید که سر جایش هست یا نه فرمود هر روز سریع بزنید ببینید سر جایتون هستید یا نیستید اگر نیستید خب گم کردید خودتون رو ببینید که پیش کیه شما رو نشونتون بده خودتون رو گم کردید خب اگر معرفت نفس ممکن نبود این همه تراش و پوشش و این همه دستورات سادر میشد هرگه سادر نمیشد موسیقی