قدوین قانون اصاسی کار خود را آغاز می کند. برخی منظوعات باعث ایجاد بحث و جدل می شود و افکار واقعی برخی افراد و گروه ها در این بحث ها به تدریج آشکار می شود. گروه هایی مانند جبهه ملی و نهزت آزادی در برابر تصویب اصل ولایت فقیه و برخی قوانین که اسلام را پایه و اصاس خود قرار داده اند از خود مقاومت نشان می دهند. امام اصل ولایت فقیه را تبین می کند و در مقابل کسانی که با این اصل مخالفند و به مجلس خبرگان قانون اصاسی حمله می کنند می ایستد. امام اصل ولایت فقیه را تبین می کند و در مقابل کسانی که با این اصاس خوردنش و دیانتیش و ملی بودنش و علم و عملش ثابت هست پیش ملت و خود ملت این را تعین می کند این نظارت می کند بر این که نبادا خیانت بشه. همون رئیس جمهوریه که ملت خودشون تعین می کند و انشاءالله دیگر از این به بعد امین تعین می کند. لیکن معذارک برای محکمکاری یک فقیهی که عمرش را سرفترده در اسلام کرده است و عمرش را برای اسلام خدمت کرده می گذرند ببینند چی می کند. نبادای و خلاف. ای رشودشتی اون طوری که به نظر می رسید قانون اصاسی کار تیه و تدوینش تموم شده می خواستم شما بفرمین که نظر خودتون در مورد این که آیا این همه پرسی در شرایط فعالی تا چه میزان به مسلحت می تونه باشه و چه نتیجهی را اگر داشته باشه مطلوبه. اما این که این همه پرسی در این شرایط تا چه اندازه به مسلحت هست از دیده ما ترجیح می دیم که این همه پرسی انجام بگیره و ما او را مسلحت میابیم برای این که کشور و جامعه من را روبه ثبات و استقرار اجتماعی بیشتر جلو می بره. و اما این که چه نتیجهی اگر باشه خوبه ما فکر می کنیم نتیجهی که بتونه اعتماد اکثریت قاطع ملت را به این قانون اصاسی نشون بده. و این سؤال را مکرر از من کردن که اگر یک نفر با یکی از این اصول قانون اصاسی موافق نیست ولی با 174 تاش موافقه چه رعی بده؟ آری یا نه؟ و به نظر من جواب روشنه اگر کسی با یکی دو تا ست تا چهار تا از این اصول هم کاملا موافق نیست وقتی با مجموع منحی سلمجموع موافق باشه و او رو یک قانون اصاسی پیش شفته اسلامی بدونه خب باید رعی موافق بده. سرانجام تدوین نهایی قانون اصاسی پس از سه ماه کار مجلس خبرگان در 24 آبان به پایان می رسد و 11 و 12 آزر 1358 همه پرسی قانون اصاسی جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود. در این همه پرسی بیش از 99 درصد مردم به قانون اصاسی جمهوری اسلامی ایران رعی مصبت می دهند. این تصور لباس Late مبانه کارموندن و اریا معذور quirky يهائ Meredith لوازه میتزه ميرiac بر۔ ک знак الحرکت انبياج congregation را در گزارین ا فان سوؤکسаныیی ایران گروه کنین است. مرسی می Yoo!!گیریude.comیMedial hours Since July 29 thick journalists couldn't stand... موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم قوم از اینجا باید برداریم در تاریخ ایران زمین باقی میمونه خب جنوب آقای کریمی خیلی خوش اومدید به برنامه یه حکایت آزادگی از حصه حال اصارتتون بر ما تعریف کنید اینجا حال ابن آسر کریمی سال 1362 به جبه های عقل هیباتل ازام شدم و بعد از تیعی آموزش های مورد نیاز در واحد تخریب لکنه مشکر هفته ی علی ابن عبی طالب مشغول خدمت شدم پاییز همون سال در عملیات محرم بارم زیازینب شرکت کردم که در مرحله چهارم زخمی شدم و به پشت جبه ها منتقل شدم حضور من در جبه ها ادامه داشت تا سال 63 مرداد ماه سال 63 در عملیات زنجیری آشورای دو در منطقه عمومی چنگوله از توابه مهران در یک عملیات ایزایی به اصارت نیروهای بعثی در اومدم در مورخه 24-5-1364 که به اصارت دشمن بعثی در اومدم ابتدا ما بعد از اصارت دشمن بعثی در اومدم بعد وارد استخبارات شدیم یکی دو شبیه در استخبارات بودیم شرایط بسیار سخت و آزار و عذیت و زرب و شتم و شکنجه بچه ها اونجا باعثی تحمل میکردن و بعد از اون یکی دو شب ظاهران اردوگاه آماده بود ما رو منتقل کردن به استانه الانبار شهر رمادی اردوگاه شماره نه رمادی به عبارت دیگر کمپ نه موسیقی بسیار سخت گذشت به بچه ها که یکی از دوستانمونم به نام جمشید آریائی بر اساط زربات وحشدناک بحسیون در داخل سلول به شهادت رسید و امده بچه ها اونجا با زرباتی که به سر و بدنشون وارد شده بود زخمی شدن اردوگاه رمادی یک فضای جدیدی بود شرایط جدیدی بود هنوز سلیب سرخ وارد اردوگاه نشده و اطلاع از وضعیت ما نداره خب در اردوگاه هم ما باعثی تابع شرایط مقرارات و قوانین اردوگاه باشیم که متاسفانه قوانین و مقرارات اردوگاه هم متابقه با قوانین جنو نبود قوانین جنو سال 1949 در خصوص اوسرا تدوین شده یه قانون جهانیست که خب حالا متاسفانه بعضی ها مقید به رایت این مسائل نبودن ولیزا اردوگاه شرایط مساعدی نبود اردوگاه شرایط مساعدی نبود هم به لحاظ تغذیه هم به لحاظ امکانات هم به لحاظ بهتاشتی از هر جهتی شما اگر ملاحظه داشته باشید شرایط اصلا مساعد برای زندگی در یک اردوگاه نبود به لحاظ بهتاشتی خب امکانات خوبی نداشتیم برای استهمام آب گرم نبود کابین همام کم بود ولیزا همین موضوع باعث بروز مشکلات بهتاشی شده بود و متاسفانه بیماری تیفوس گریبان بچهاره گرفته بود چرا که شپش اونجا زیاد بود و بچهاره آزارو عذیت میکند یک سال بعد بعد از این که سلیب سرخ اومد بازدیدی از اردوگاه داشت و اعتراض اصرارو دید فشاری که بر مسئولی نیراغی اوورد اونها تصمیم گرفتن واکسن تیفوس رو به بچهار تزیدید تزیق بکنند و نحوه تزیقشون هم خیلی عجیب بود ماده تیفوس رو در یک شیشه تقریباً یک و نیم لیتری قرار داده بودن با یک سرنگ خیلی بزرگ سرسوزن فلزی که ما اصطلاحاً اونجا به مزاح به هم میگفتیم سرسوزن گاوی کل بچهارو بخط کردن و گفتن همه تون آستین سمت چپتونو بالا بزنید هر ده نفر باید بزنید هر نفر رو با یک آنپول با اون موادی که داخل آنپول قرار میدادن فهم کنم تقریباً سی چل سی سی بود بزرگ بود نفرات رو همینطور میزدن برای ده نفر سرسوزن هم عوض نمیشد فقط مواد رو تزیق میکردن داخل آنپول نه نفر بعدی اردوگاه ما که یک بخش از اردوگاه رومادی بود چهار ست نفر رو با یک آنپول و با یک سرسوزن به استلاح واکسینه کردن در برابر بیماری تیفوس موسیقی وقتی ما آزاده های پر افتخارمون گفتگون میکنیم یه موضوع مشترکی که بین همشون میشه پیدا کرد اینه که همه اون عزیزان به قرآن پناه میبردن و در سایه آیات شریف قرآن هم آرامش میگرفتن و هم درس حالا آقای کریمی شما از قرآن و آموزش اون توی اردوگاه برامون بگید و سراپا گوشیم برای شنیدن حرفای شما کار خدا بود که این نوع تزریخ بچه ها رو از اون گرفتاری های بعدی در امان داشت الان من وقتی فکر کنم یا بعد میشینیم با دوستان صحبت میکنیم که چه اتفاقی افتاد اونجا چار ست تا اسیر زعیف و نحیف به لحاظ جسد و طوان جسمی تحلیل رفتن میان با یه سرزوزن و با یک آمپول واکسن میزنن و اتفاق خاص هم نمیفته این جز انایت الهی و توجه ایمه معصومین چیزی دیگه نمیتونه باشه و یکی از خاطرات تلخ ما همین موضوع بود که خب عوارز خیلی بدی هم داشت تبولرز خیلی شدید آرز شد کسی نبود اونجا تیمار بکنه بچه ها رو کسی نبود پرستاری کنه چون همه مبتلا به تبولرز شدید شده بودن به جهت عوارزی که این واکسن تیفوس داشت در بحث تغذیه هم ما تو این چند سال حالا اصارت من پنج سال بود ولی دوستان ما که از ابتدای جنگ به اصارت در آمده بودن و اصارتشون تا سال 69 تقریبا شده بود ده سال قضای یک نواخ داشتیم قضا تنوه نداشت صبح هم میشه یه چیزی به ما میدادن به اسم شربا عدسی بود آبپز میکردن خیلی بیتم این دیگه ما خوراک هر روزه ما بود یعنی یه عصیر ده ساله هر روز صبح باید یه عدسی میخورده عدسی اینچنینی که نه تعمی داشت نه مزهی داشت بل برای نهارشام هم یه لغمه برج ما ساله اول باقی بچه ها سیر نمیشدن و زعف شدیدی از جهت گرستنگید رو باید تعمل میشدن اما به مرور زمان این میده ها کچک شد در مباعث آزادی عمل هم محدودیت خیلی زیاد داشتیم ساعت آزادی آزادی ما صبح ساعت هفت میبودن آمار میگرفتن تا آمار آساشکاری بگیرن میشد ساعت هفت و نیم تا دوازده زور ما ساعت آزاد باشیمون بود دوباره دوازده باید باید سوت میرفتیم داخل تا پنج بعد از زور عمده اوقات رو ما داخل آساشکار بودیم و فضای آساشکار هم خیلی فضای کچیکی بود ما بارها به سلیب سر اعتراض داشتیم که از مسئولین عراقی بخوایید تعداد آساشکار ها رو اضافه کنن تعداد اردوگاه ها رو اضافه کنن اما توجهی نمی کردن وقعی قائل نمی شدن و بسیار واقعا کنار همدیگه کسیده به هم تنگه هم میخوا بیدن فضا بسیار فضای سختی بود برای زندگی وسائل سرمایشی هم که نداشتیم در تابستانهای داغ منطقه رومادی منطقه بیابانی سخت بود هر آساشکار دوتا ستا پنکه که معمولا یکی از پنکه ها هم همیشه خراب بود دوتا ستا پنکه سخفی نمی تونست کارساز باشه بعضا بچه ها زیر پوشاشونو در میووردن میچلوندن از تعریق خیلی زیاد اینقدر بچه ها عرق می کردن و شرایط واقعا شرایط سختی بود برای زندگی اما از اونجایی که بچه ها روحیه بالایی داشتن انگیزهی بالایی داشتن ولذا این سختی ها و مرارت ها و تنگه ها رو به جان دل پذیرفته بودن و بدون این که زردهی در اون انگیزه و ایمان و اعتقادشون رخنه ایجاد بشه و این دوران اصارت رو با شادابی و با روحیه سپری کردن ای سرتان سبز ای دمتان گرم ای همه عبرونه کرده خم به اسیری ای همه استوره های پاک دلیری ای دلتان پاک روح شرف خون رزم و جان جان اتر امیدید بانگ امانید نادر مردید برنامه ی حکایت آزادگی رو از رادیو معرف میشنوید و این دوران این برنامه میزبان آزاده عزیز و بسیجی رزمندهیه که روزهای بسیاری از عمرشون رو در اردوگاه های اراقی گزرونده میخواییم باز هم بشنویم و پای حرف ها و خاطرات دوران سخت اصارتشون بشینیم آقای کریمی وقتی که در اصارت بودید و خبر رهلت امام خمینی رو شنیدین واکنش و برخورد اراقی ها با شما چطور بود و چجوری اون روزهای سخت رو تحمل کردیم خب یکی از روزهای بسیار سخت ما روزی بود که خبر رهلت عزت امام رو شنیدیم بلنگوهای رو ما داشتیم اونجا که صبح علت طلوع تا ساعت ده شب که موقعی خاموشی بود موسیقی های تند و مبتزل فارسی و عربی پخش میدن در شده که بچه ها به لحاظ منوی در اوج منویت بودن شنیدن چون این موسیقی های واقعا براشون سخت بود حالا بابت این موضوع هم اشاره خواهم کرد که برخوردی که بچه ها با این بلنگوها داشتن اما وقتی خبر رهلت عزت امام از طریق بلنگوها پخ شد ابتدا به ساکن بچه ها نپذیرفتن این خبر رو نازر بر عملیات روانی میدونستن اصلا حاضر نبودن چون این خبر ناگواری رو بپذیرن ولی ازا اگه بچه ها حاج و واج آیا این خبر سهت داره نداره چرا که ما امده اخباری رو که از بسیاری میشنیدیم نازر بر عملیات روانی بود نمیتونستیم سهت خبر رو بپذیرین و قبول کنیم اما نهایتا بعد از یکی دو روز متوجه شدیم که برابر اون شواهد و قرائنی که از قبل داشتیم متوجه شدیم که خبر سهت داره ولی ازا بسیار سخت گذشت به بچه ها تا قبل از شدیدن این خبر موقعی که بچه ها از آساش ها میومدن بیرون داخل محفظ شوره هاله بود شاد بودن اما وقتی این اتفاق افتاد دیگه شرایط خیلی شرایط بدی شد اون تحرکات اون بگو به خند ها رخت برد بست از بین بچه ها هر کسی رو شما میدیدید یه گوشه نشسته زانوی قم بغل گرفته برخی گریه میکردن برخی تو آلم خودشون بودن واقعا یه حالت عجیب بود که من شاید نتونم اون حالات رو با این زبون الکنه توضیح بدم و توصیف بکنم خیلی شرایط داشت سخت به بچه ها میگذشت به لحاظ روحی روانی هم به بچه ها داشت سخت چرا که بچه ها خیلی امید این داشتن که بعد از جنگ که اگر جنگی تمام شد که انشالله تمام خواهد شد این امر طبیعی بود بعد از بازگشت به دیدار امام نائل بشن و اون زنگار و قباری که از قبل اصارت بر شونه هاشون نشسته بود زدوده بشه اما وقتی این اتفاق افتاد واقعا تو رویه ها اثر خیلی منفی داشت امام نائل بشن و افتاد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی برای عزیمیت در کانال رسمی راژیو معرف در پیام رسان ایتا میتونین عدد 96 رو به سرچماری ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها نباها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معارفی همه و همه همه و همه در ایتای راژیو معارف برای ازگیت در کانال راژیو معارف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 ارسال کنید تا براحتی عضو خانوادی بزرگ راژیو معارف بشید پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماری 3015 اکساین راژیو معارف سرگشت التي 이�orsch لفظ شامل conscient پار سایان حجت الاسلام وحیدی بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پار سایان خدا به همم توفیق بده اونگونه که هزارات معصومین علیهم سلوات الله میپسندند زندگی کنیم یکی از دستورات مهمی که به ما ددند سبر در مقابل مسیبت هاست گرفتاری، مسیبت، خدای نکرده از دنیا رفتن عزیزان برای همه انسان ها پیش میاد این آلم آلم گرفتاری هاست باید سبر کنیم، باید تحمل کنیم مخصوصا وقتی که خدای نکرده کسی عزیزی، فرزندی از دست میده روایتی از وجود نازنین پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلهی و سلم هست هزارت فرمودند وقتی که پدر و مادری داغ فرزندی میبینند خدای متعال رو میکنه به فرشتگان خطاب میکنه که شما فرزند این بنده من رو از او گرفتید فرشتگان عرض میکنند بله دو مرتبه خطاب میشه میوه قلب پدر و مادر رو از اونها گرفتید فرشتگان عرض میکنند بله خطاب میشه این پدر و مادر داغ دیده در این مسیبت چه گفتند فرشتگان عرض میکنند که این پدر و مادر بعد از این که این داغ رو دیدند گفتند انا لله و انا الیه راجعون همه ما از پیش خدا آمدیم و به پیش خدا بر میگردیم سبوری کردند از توی خدا متعال خطاب میاد که خانه ای برای این پدر و مادر بسازید نام اون خانه خانه حمد و ستایش باشه یعنی پاداش مسیبت دیده ای که با یک انا لله و انا الیه راجعون و یک حمد در مسیبت قرار میگیره خانه ایست به نام بیت الحمد اون هم در بهشت آدم باید سبر بکنه روایت دیگری از وجود نازنین پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلهی وسلم هست حضرت فرمودن اگر در مسیبت سبر کنید پیش من محبوب ترست از این که کسی عمل همه انسانها رو در پروندش داشته باشه همه کارها اینی که در آلم رو انجام بدهد یا این که در یک مسیبتی که خدا بر او آورده است سبر بکنه حرف خدای نکرده نادرسته یه برزبان جاری نکنه و تحمل بکنه و از خدا سبر بخوند خدا رو قسم میدیم به حق محمد و آل محمد که هممون رو جزء سابرین قرار بده انشاءالله رایت دو مسیب اوند خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله الازمان سید عبالحسن اسفهانی رحمت الله علیه در عصر خودشون به سعی صدر و حلم و بردباری و سبر در برابر مشکلات ایشون معروف بودند نمونه بارزی که براشون پیش اومد در قضیه شهادت فرزنده در قضیه شهادت فرزنده فرزندشون مرحوم سید حسن فرزند مرحوم سد عبالحسن اسفهانی رحمت الله علیه هست که خب فرزند بزرگ ایشون بوده از ذر علمی هم رشد یافته بوده خیلی مرحوم سد عبالحسن اسفهانی بچه خودش رو دوست میداشته آدم با کمالاتی بوده اهل علم بوده آلم فازلی بوده