اقفت نیم و خوض بیدنیم و من بادیم اکفت نیم و من بادیم و من نوحی ایلیم فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراقه نور بیل بینه و زبر و انزلنا ایلی کنذی را لیت بین من ناس ما نزده ایلیهم و لعلهم یتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم یا ایوها الذین آمنو علیکم و نفسکم لا یذرکم من ظله ادهتدیتون الى الله مرجعکم جمیعا و ینبهکم بما کنتم تعملون مهمترین بخش این آیه مبارکه همون بخش اول بود که مرازفر مدید ما را به معرفت نفس دعوت میکند همون بخش اول بود که مرازفر مدید همون بخش اول بود که روایاتی که در زیل این آیه هست یا به مناصبت این آیه در غرر و درر بسایر جوامه روایه آمده هست فرابان هست یکی از اون روایاتی که در غرر و درر از هستم بیرون مؤمین سلامونداری نشده هست این بود که المعرفت و بن نفس ان فعل معرفت این و دیگری این بود که المعرفت و بن نفس اگر گفته میشود لماعرفت و بن نفس انفعال معرفت این که تصدیه آورده می شود برای آنست که در تقسیمای کلی دوتا راه بیشتر وجود ندارد اگر جمع آمده است در حدیثی دیگر که از معرفت و به نفس انفعال معرف برای آنست که راه های تفصیلی فراوان است خب در ناهی معرفت می بینیم روایات است که اگر این روایات را ما در شدمت اون آیه قرار بدیم معلوم می شود این که ذات اقبس الا فرمود به ما یؤمنو اکثرهم به لاه الا و هم مشتکون اینها قبل از این که گرفتار شرک عملی بشوند به دام شرک اعتقادی افتادند اکثری ما خدا را با همه این صوره ذهنیه می شناسیم اینها هیچ کدوم خدا نیست تو روایات ما که از بجون بارک امام هفته و ساره این بره همون سلام نسیده است این مضمون آمده که این بیانات نورانی امام کازم سلامون لگی است تو هجاب های مادی حتما سه شئی لازم است یعنی اگر کسی از یک شئی یا شخصی محجوب است و هجاب است و به است thirty pelantadaی گرش سمت من اتفاق است messages حجاب محجوبيرا و Today هجاب کسی که این سمت دیوار است از كسیeds interesting چون دیوار و پرده دیوار بین ش fáٰان rescued یا ر environments لbian انسان اعضا apenas الافهador این محجوب اند اون محجوب اند ذات اقدس اله هست بین انسان و خدای انسان چیزی نیست که حاجب باشد چون او اغرب علینا من کل شیع اگر اغرب علینا من کل شیع پس بین ما و خدای با همین خودبینی فاصل هست همین این هجاب یک طرف هست اگر شیعه ثالثی حاجب بود دو طرف را از هم جدا میکن چون خدا هجابی ندارد نور و سماوات و عرضه هست بین انسان و بین خدا هیچ شیعی حاجب نیست مگر خودبینی خود انسان اینه که امام کازم صلوات الله و سلام و علیه فرمود لیسه بینه سبحانه و تعالی و بین خلقهی هجابون غیر خلقه فقط استطره به غیر سطر مصدور و به غیر هجاب محجوب فمود او بی پرده پوشیده است بدون حاجب محجوب است خود خلق حاجبه اگر کسی خودبین نباشد خب خدا را خود میبینه البته چون ارواح و نفوس یک سان نیستن دیده به اندازه بیننده است اگر کسی شعای حسدی او قوی تر بود با دیده بهدری خدا را میلگرد بیشتر میفهمد و کسی زعیفتر بود با دیده محدودتری خدا را میبیند و میفهمد و میابد که خدا قابل اقتناه نیست اونگاه دوتا سخن دارد یکی میگوید عرفت الله یکی میگوید ما عرفناک حق معرفته غیر خدا هر شیعی و هر شخصی که باشد در باری او راه دارد که به کنه معروف بشود ولی در باره ذاته اقدسه الله به هیچ وش این راه ندارد که با کنه معروف بشود یعنی شیع ممکن چه انسان کامل چه فرشته و چیزی دیگر بتواند ذاته اقدسه الله را اون طوری که هست بشناسد لذا همواره معرفت خدا با اعتراف بعجز همراه است یعنی ما عرفناک حق معرفت اک معرفت خدا را همراهی میگوند مطلب دیگران است که اون مقداری که مقدور ممکن نیست مقدور انسان و فرشته نیست مورد تکلیف هم نیست هیچ کس به اون مکلف نیست به محالم هست تکلیف به محالم مستحیل است اون مقداری که مقدور هست محجوب نیست و معرفت او هم واجب هست پس خواهال این دو به دو حرف ها با هم همه هنگ شده یکی این که معرفت خدا با اعتراف اصور همراه است هر کسی به هر جایی که برستد چه بگوید عرفت الله به فسقل ازائم چه بگوید عرفت الله به نفسی چه بگوید عرفت الله به ازباب اعرف الله به الله باید بگوید ما عرفناک حق معرفت ایست این دو به دو با هم همه هنگیست اونگاه اون مقداری که مقدور کسی نیست تکلیف عهدی هم نیست اون مقداری که مقدور است بر هر کسی واجب است به مقدار قدرت میشه این دو بیان را وجود اموارک امیر المؤمن سلام الله رای دلیلی که از خطبه های نحضور البلاغه یک جا جمع کرد تمود لم یطلع العقود به تحدیل صفته و لم یهجبها عنواج به معرفته یعنی ذات اغدس اله هیچ اغدی را متره و آگاه نکرد به اون جایی که بتواند صفات ذاتی حق را اکتناه کنه به کنه صفات ذاتی پی برد که این ذات است اما عقل را از معرفت خود هم محجوب نکرد پس نه کنه را به کسی راه داد نه اصل معرفت را بست لم یطلع العقود به تحدیل صفته و لم یهجبها عنواج به معرفته این هم یه مطلب ما برای این که این راه را آسون ترتیب کنیم بیش از هر چیزی باید موازب باشیم که این سحنه شفاف جان غبار ننشیده چون هر گون غیرنگری و گناه و تبهکاری این چرکیس روی آینه شفاف دل وقتی آینه قیرندود شد و شفافیت رو از دست داد دیگه چیزی رو نشون نمیدن برای این که ما به چنین وضعی مبتلا نشویم به ما دستور دادن که کل رابران علاق رو به هم ماکان و یک سبون و مانند اون را بیشتر بررسی کنید موازب باشید چیزی در صفحه آینه شفاف شما ننشیده اونگاه که ننشست خودتون را که نگاه میکنید میبینید خدا را نشون میدهد چون شما آیه حقید آیه یعنی نشانه حق خب نشانه از اونگاه که نشانه است فقط صاحب نشانده نشون میدهد مرآت به ما انها مرآت از او هیچ کاری ساخته نیست مگر نشون دادن صاحب صورت منظور از مرآتی که در قرآن و روایات هست یا در زبان اهل معرفت هست این آینه اروفی اینیست که در بازار خرید و فروش میشود این آینه اروفی یک شیشه دارد یک جیوه دارد یک قاب دارد کورس دارد طول و عرض و قامتی دارد این ها هیچ کتوم آینه نیستند این ها آینه بالغوون وقتی انسان در برابر اون آینه اصلاد در برابر اون شیشه اصلاد در برابر شیشه ای که پشت جیوه س cafeter جوها اصلاد در برابر شیش و جیوی که قطرقاب معیین دارن استاد صورت خود را میبینند آینه مرآت ما به هایون زر است اون صورتی که در صفحه این آینه دیدی میشود اون مرآت است چون انسان با او خود را میبینند نه شیش و جیوی اینا مرآت بلغوون اون چه مرآت است و اون چه مرآت است که ما به هایون زر است همون صورت مرآیی است که با او انسان خود را میبینند میبیند از دشت است یا زیبا وگرنه اون شیش اینها آینه بلغوون نه آینه بلفل آینه بلفل همون صورت مرآیی است و اون صورت مرآیی سراب نیست دروغ نیست و این ما نیست و ما را نشون میدهد دروغ نیست اگر دروغ بود میشد سراب ارائه صادق نداشت فقط تمام کار اون صورت مرآتیه نشوندادن صاحب صورت است سراسر جهان خلقه نسبت به ذات اقدس اله مرآیین آینن یعنی صورت مرآتیه مرآیین که خدا را نشون میدهد از خود هیچ ندارند لذان بشون آیت این از زیباترین تحبیرات دینی است چه در قرآن چه در روایات که ماسبای خدا را آیت میشمارد خب چیزی آیت است چه در شعنی از شعون استقلال نداشته باشه اگر در شعنی از شعون در جای از جاهاد در زمانی از ازمنه در مکانی از اماکن استقلال داشته باشد دیگه آیت نیست مثلا این لباس سیاه یا پارچه سیاه که آیت سوقو ماتم نیست این مادامی که تو کارخونه است علامت نیست این وقتی که آمد تو مقاضه بعزازی تو قفصه هست counting وقتی خریده شد رفته به دست مشتری علامت نیست وقتی آمده به مقاضه خیاتی علامت نیست وقتی اینسان ایروب چهten کیه اینجامه در آورده علامت نیست وقتی گوداشی در جامدان علامت نیست اما وقتی که ایام فاطمیه شد این پیرهن را دربر کرده است می شود علامت عذاب خب بعدم وقتی که ای رو دارد می شود علامت نیست بعد دارد رفوم میکند اطوم میکند علامت نیست ده ها حالت روی این پیرهن هست که آیت نیست در یه مقطع خاص علامت است تو آیت یا این پرشمه سیاه و ماننده آن ما چیزی نداریم که به ذاتی و وصفی آیت باشد مگر سراسر جهان نسبت به ذات اقدس اله آیت های تکوینی هم همین طور است چیزی که در جمیع شون حالات آیات الهی باشد اون مو ماصب الله است نسبت به ذات اقدس اله بگنه هر علامت ها و قرارداد هایی که بشر دارد و قراردادی است این علامت بودن و آیت بودنش مقتعی است خب اگر کسی هم این پارچه مشکی را به عنوان این که ببیند آیا خوب دخت شد یا نه جنسش ذریف هست یا نه رنگش میرود یا نه نگاه کند بازم آیت نیست و اما از اون جهت که این مشکی برای این تخت و گفته و دخت شد که روز ماتم پوشیده بشود این نشانه ماتم هست اگر چیزی آیت شد از اون جهت که آیت هست هیچ چیز را نشون نمیدهد نگه صاحب آیت را و سراسر جهان نسبت به ذات اقدس الاد در جمعه شون این چنین هست اگر نسبت غیر خلا باشد تکوینیاتشم محدود هست مثلا یک درخت سبز یا بوستان سبز این علامت آب هست اما علامت بودنش محدود هست وقتی این باق سبز هست این درخت شاداب هست نشانه آب هست پجمارده شد به صورت هیزوم در آمده که دیگه نشانه آب نیست اگر هم دود علامت آتش هست مادامی که دود هست علامت هست اما وقتی تبدیل شد به یک هوای زلالی علامت آتش نیست در نظام های اعتباری علامت ها محدود هست در نظام های تکوینی علامت ها محدود هست تنها چیزی که محدود نیست پی جمعی شعون هست همین علامت های ما سوای خداست برای ذات اغدس ایلاب اینی که در دعای کمر گفته می شود که و حال فی خدمت که سرمده یعنی من این چنین باشم هم خودم دائمان نشانه تو باشم هم سراسر جهان دار دائمان نشان تو بینشان ببینم و حال فی خدمت که سرمده خب اگر این چنین واقعیت دارد پس اگر کسی خواست خودتو باشد خودتو باشد خودتو باشد خدا را با صورت با مثال با وهم با برهان با علم علوم حسودی امثال ذالک بشنسب باید بداند هیچ کدام از اینها که در ذهن او هستن خدا نیستن مثل خدا هم که نیستن لیسه که مثل ای شیع خب اونی که تو دست ذهن انسانه هست تو دست حکیم یا عود کلم هست یه سبب مفاهیم هست خدا نه این هست نه مثل ای پس اگر کسی با این راه ها بخواهد خدا را بشناسب همین از که در روایات آمده فهو مشتک و دوباره که برمیگردیم خدمت آیه قرآنی که فهمود به ما یعبن اکثرهم بالله الا به هم مشتکون معلوم میشود که این مشکل معرفتی را هم به خود بایان کند برای این که اون مشکل اعتقادی و عملی که میگوین لولا فلان لها رکتو یا اول فلان دوبون فرون شخص برای آن از که در مشکل معرفتی این ها متوهلند و اگر در مساغل معرفتی مشکل نداشته باشند و بدانن همه کاره اون حی قیومیست که به ما از هر چیزی حتی به ما نزدیکتر و مهبونتر است دیگر نمیگویم اول خدا دوبون طبیب یا اول خدا دوبون فرون شخص یا اگر فرون شخص نبود این کارو میکردیم میگیم خدا را شکر میکنیم که با این مجاری ما را تأمین کرده است پس آیه مبارکه و مایو امنو اکثرهم بالله الا و مهم مشکل این چی نست تو بیان نورانی امام سلامو لره اون طوری که محرومه کلی نقل کرده بودن در همون صفحه نبدویه که جلد اول اصول کافی طبق این چابی که اون روز آوردیم یعنی باب و نسبه اونجا مجهد بارکه امام سلامو لره دارد که عارفون به کل مجهول معروفون انده کل جاهل یعنی خدا از قابل انکار نیست پیش هر جا ملحد مشرکی خدا معروف است منطقه اون نمیداند خدا یعنی چه معروفون انده کل جاهل چون که عارفون انده کل مجهول حالا این روایت رو هم محرومه کل این عقل کرد هم محرومه صدور رسیان بله تو کتاب قیم توحید که خدا را باید به وسیل خدا شناخت و غیر خدا را به وسیل خدا شناخت این اولین روایتی که مرهومه صدور رسیان بله تو که صدور رسیان بله تو در کتاب توحید باب انه از زبجل لا یعرف الا به این باب که خدا را جز به وسیل خدا نمیشه و شناخت چهل و یکمین باب از عبواب این مجموعه حدیث اول این است که منصور ابن حازم میگوید من به امام صادق سلام مولا علیه عرش کردم من با قومی مناظره کردم اینی ناظرت و قومی مناظره کردم اینی ناظرت و قومی مناظره کردم خدا را با خدا میشناسن اولا به که عرف تو که و انت دلالتنی علیک و غیر خدا را به خدا میشناسن البته این حرف هایی که منصور ابن حازم میگوید چون وجود اون باره که امام صادق هستیق کرد فقال رحمه که الله درست است این بعد از دعای نورانی عرفی امام سید شداس امام حسین علیه السلام هست که علی غیره که من از ظهور ما نیستم حتی یکونه و بلکه در همین باب روایت چهارم این است که کسی از وجود باره که است امیر سلام الله علیه سآل میکند مسائلی میپرسد تا میرسد اینجا که ورز بخوند اخبه نیم عرفت الله سبحانه و تعالی به محمد سلالله علیه السلام ام عرفت محمد سلالله علیه السلام به الله عزیز وجهد چون خود است امیر در اون روایت معروفه مدمان لله آیتون اکبر و منی هیچ آیتی به عظمت من نیست آیت کبرای خدا منم خب این هم که من نور واحدن نفس واحدن به است امیر ارز کردن که شما به وسیل او که خب منظه هست که به وسیل آیات عرضی و سماعی یا فرشته و امثال زاله خدا را بشناسد او به آیت کبرا خدا را بشناسد من از آلک به ازرگ را بشناسد ارز کردن که شما به وسیل پیغمبر خدا را شناختی یا وسیل خدا پیغمبر را فقال علی ابن ابی طالب ما عرفت الله به محمد صلی اللہ علیه و سلم ولكن عرفت محمد صلی الله علیه و سلم بالله عزیز وجهد هین خلقه و اهدسی في الهدود من طور و عرض فعرفت انهو مدبر و مسنون بستدلال و الهام منهو و اراده فما الهم الملائکت طاعتهو و عرفهم نفسهو همونطوری که خدا فرشتها را به وسیل خود آلم کرد خودشو به فرشتها نشون داد من را هم نشون داد من خدا را با خدا شناختم بعد به وسیل خدا پیغمبر شناختم خب این راه برای همگان باز است منطقه اندازه معرفت خودمون سعی هستی خودمون اگر مشکلی در درون نداشته باشیم گرفتار نسل الله فانساهم انفسهم نباشیم این راه برای همگان باز است به جای این که در کنار اتاق متعالی بنشینیم و خدا را به ذهن بیاوریم به خدمت خدا می رویم و در بیرون از حضای ذهن خدا را بشناسیم اونگاه جز اقلی خواهیم بود اینی گفته شد اکثر اهل جنب بلهم خب ناظره به همین گروه هم که اکثر مؤمنین در این حال که اهل بهشیقشتن یه مشکل عملی دارن و یه مشکل عملی دارن این مشکل عملی داره که شما بررسی میکنید میبینید مشکل علمی را هرمه گردد اگر مشکل علمی یعنی معرفت حل بشود محبتم حل خواهد شد متلعه بعدیان است که گفته میشود این حدیث شریف من عرف نفس فقط عرف ربه این تعلیق به محال است یعنی چون معرفت نفس محال است معرفت ربم محال و این تعلیق بر محال است در حالی که این چنین نیست به چند شاهد این حدیث شریف من عرف نفسه فقط عرف ربه تشویقه به معرفت نفسه برانکه از یه سمت ما را به تحذیب نفس دعوت کردن به تزکیه نفس دعوت کردن به اصلاح نفس دعوت کردن به مراقبت نفس دعوت کردن به محاسبت نفس دعوت کردن که هر کدام از این اناوین زیر مجموعش احادیث فراغانی است خب اگر معرفت نفس ممکن نبود تحذیبش تزکیهش اصلاحش مراقبتش محاسبتش که هر کدوم روایات فرابان دارد که ممکن نبود این در طرف اثبات در طرف سلب روایات فرابان اینست که از جهل نفس و نسیان نفس مذعمت میکنند بگن چرا خودتون نشناختید جاهل ترین مردم کسی که خود رو نشناخت یا از نسیان مذعمت میکنند خدا در سوره هشت رو بود نسول لا فانسا و انفسها خب معلوم میشود اگه معرفت نفس ممکن نیست اولا نسیان چطور چون نسیان بسبوق معرفت هست بسبوق به تذکر هست و ثانیا چرا قرآن مذعمت میکند اگه چیزی شناخته او محاله هست خب قهران تذکر او هم محال خواهد بود پس چرا مارا به تذکره نفس دعوت میکند از نسیان نفس میپرهیدند خب بس روایاتی که در مذعمت جهل نفس آمده روایاتی که در مذعمت نسیان نفس آمده نشون میدهد که معرفت نفس ممکن است در همون کتاب شریف قرر و درر که روایات فراوانی در باری معرفت نفس آمده است مرازی فرمید عنوان معرفت نفس و علائمه من عرف نفسه و اخلص اعماله المعرفت به نفس انفع المعرفتين افزل المعرفه معرفت الانسان نفسه افزل الحکمه معرفت الانسان نفسه و وقوف و اندغدریه غایت المعرفه ان یعرف المرء نفسه چفا به المرء معرفته clause ان یعرف نفسه من عرف نفسه تجرده من عرف نفسه جهده من عرف نفسه عرف ربه من عرف نفسه فقد انتها الو غایت کل معرفت و اید من عرف نفسه جلة امرو معرفت نفس انفع المعرفت نالالفوزالاکبر من دفعه بمعرفت نفس و فزل نفعه اکثر ناس معرفتن لنفسی اخففهم لربه ولی اینکه انما یخشالله من عباده لعلمان معلوم میشود قسمت مهم از این علما بودن علمای به نفس هست که فرمود اکثر ناس معرفتن لنفسی اخففهم لربه این نفس که متیتو که این اجهدتها قتلتها و این رفقت بهها ابغیتها در تحذیب نفس هم انسان باید معتدل باشد هم افراد بدست هم تفریت بدست روایات فرابانی که حتما بخش عظیمی از اینها رو ملازم فرمودید در این باب آمده در باب جهل به نفس هم فرمود اعظم الجهل جهل الانسانه امر نفسه بعد فرمود عجب تو لمن ین شدو زالتهو بقد از زل نفسهو پلاییتلو با فرمود من در تحجیبم که مردم لوازم دستشون یا کتابشون یا لوازم تحریرشون یا اون جزبهشون یا کیفشون رو گم میکنن بفکر اینن فریادشون بلنده که من نفسی خودکار گم کردم ندیدید یا ندید خودشون رو گم کردم فریادشون بلند نیست که من خودم رو گم کردم من رو پیدا نکردید خب این کسی که یه خودکار گم کرد دادش برند است که من خودکارم رو گم کردن حضرت هم من ترجیح میکنم اینا خودشون رو گم کردن نمیرن تریاد بزنن که من کجام باید بره آدم به سراغ کسی که میشناسه آدم رو هر جیزی رو سراجراشون بنشونه نشدان زاله یعنی کی من رو پیدا کرده ولی یه وقت است یک آدم حلال خوری یه لغتی دست اوست او هم انشاد میکند از اون طرف او داد میزند میگوید که این گم شده مال که ایست از این طرف مال باختم داد میزند که کی مال ما پیدا کرده یه وقت است که نه یه حرام خاریست که به اصارت میگیرد نه او انشاد زاله دارد نه این نشدان زاله زودمند است نه آدم فریاد براورد او گوش میدهد و نه اعلام میکند فبود عجبتو لمن ین شدو زالتهو وقد ازل نفسهو فلایستو بهاد خب اگر انسان عوائل گم شدنش باشد یه لغته است بلاخره یا تو حوزه است یا تو دانشگاه است یا دستو بال مردم است بلاخره پیدان بشه برد اما اگر خدای ناکده در جهاد اکبر شکست خود و شیطان او را به اصارت گره کم من عقل اصیر انتحت هفن امیر او که مال را پیدا کرد که پس نمیدن و انسانی هم که گم شده او است و او انسان را پیدا کرد هرچن فریاد بزند فریادش اصار ندارد اینه که فرمود شما بگوشید هر روز سریع بزنید بگیدید سر جایتون هستید یا نیستید کسی که بیش از حد خود حرفی دارد بیش از خود خود توقع دارد منوشه سر جای خودش نیست دیگر این مراقبت برای اینه دستمال جیب آدم را هر روز نگاه مهرمین هست یا نیست یک کلیگ تو جیب آدمه یک تصویق دست آدمه هر روز سریع میزنید ببینید که سر جایش هست یا نیست همون هر روز سریع بزنید ببینید سر جایتون هستید یا نیستید اگر نیستید خب گم کردید خودتون رو ببینید پیش کیه شما رو نشونتون بده خودتون رو گم کردید خب اگر معرفت نفس ممکن نبود این همه تراش و خوشش و این همه دستورات سادر میشد هرگز سادر نمیشد موسیقی