باید با صلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا براتون برنامه های بهتری بسازیم ما به شوق شما اینجاییم 1 6 2 162 شماره تلفون روابط امومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بسم الله الرحمن الرحیم و به این است این اللهم صل على محمد و آل محمد و اجل فرجهم خدمت همه شما شنونده های عزیز و عجمند رادی معارف سلام و صبح خیلی ارز می کنم ساعت 6 صبح و دوت می کنم اولین برنامه این نوبت کاری ما رو بشنوید برکرانه نور به مدد مدد 30 دقیقه که امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیه شریفه 105 سوره مبارکه ماعده توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله برکرانه نور ساعت 6 صبح و دوت می کنم ساعت 7 صبح و دوت می کنم ساعت 7 صبح و دوت می کنم ساعت 8 صبح و دوت می کنم ساعت 9 صبح و دوت می کنم ساعت 10 صبح و دوت می کنم ساعت 11 صبح و دوت می کنم ساعت 12 صبح و دوت می کنم ساعت 13 صبح و دوت می کنم ساعت 14 صبح و دوت می کنم ساعت 15 صبح و دوت می کنم ساعت 15 صبح و دوت می کنم ساعت 16 صبح و دوت می کنم ساعت 17 صبح و دوت می کنم ساعت 18 صبح و دوت می کنم ساعت 19 صبح و دوت می کنم ساعت 20 صvenesیت ساعت 21 صبح و دوت می کنیم ساعت 21 صبح و دوت می کنیم ساعت 22 صبح و دوت می کنیم ساعت 24 صبح حتی والا тыمل شبیه استراحات لازم نیست اگر مشکل خودبینی را حل کرد و نجزاش در چهره آینه نفس غبار گناه بنشیند این شخص در درون خود ذات اقبس اله را مشاهده می کند چین که بهترین آیت و علامت برای شناخت خدا همون نفس است در درون خود خدا و اصنای الهی را می بیند بلکه درون او آینه است و آینه غیر را نشون می دهد سراسر جهان مرایا و مرایه حقن و منتها بهترین نرات و بهترین آینه آینه نفس است و ذات اقبس اله چون همه جا حضور و ظهور دارد قهرن از هر چیزی روشن تر است حالا ملازم فرمید که این معارف را چگونه وجود انبارک امام ساده سلامون لاله از یه تعبیر قرآنی استفاده می کند اصل اون حدیث را گرکه مرحوم مریسی رزوان لاله در بهار نقل می کند ولی مرسلا در کتاب شریف تحفل اقول هست این قدم ها بزرگ واران گذشته روی اعتماد و اتمینانی که به اون احادیث داشتن و اصناد اون احادیث برای اونها معتبر و مقبول بود برای این که برراقی و بازنویسی و صحافی و امثال زاره در گذشته خیلی سخت بود بسیار از اینها سندها را ذکر نمی کردن احتجاج ارخوم تبرسی همین طور است تحفل اقول همین طور است نهج البلاغه همین طور است که متاسفانه به دست ما مرسل رسیده است گرکه مدارب و مسانده بسیار از اینها در جوامعه همسان اینها هست به جمعواری شد به رتیه روی اما فیلن روایتی که در کتاب شریف تحفل اقول از وجود اون بارک امام ساده سلام الله نهج شده است مرسل است این روایتی نورال نوعی که مرحوم صاحب تحفل اقول و کتاب شریف توحه اول اقول بلوانه توخنان امام ساده سلام الله را نهج میکنند یه مقدار مبسوط است بعض قسمتها را ما زود میکنیم تا به اون شاهده اصاسی برسیم اصل حدیث این است که دخله علیه رجلون فقال علیه السلام من منی رجل فقال من محبی کم و مرالی کم حضرت فمود این شخص چیست بشار کی استید شما ارز کرد من از دوستان شما وجود اموارش امام ساده سلام الله لطفقین نرتمون لا یهب الله عبدون حتی یه تبالله و لا یه تبالله حتی یوج به لحول جنن هیچ کسی محب به خدا نیست مگر این که تولی اله را داشته باشد و هیچ کسی تولی اله را ندارد جز اولیاء الهی نیست مگر این که خدا بهشتا برای اون لازم بکنه بعد حضرت فمود من اگه محبینا انت از کدوم دست از محبین ماهی این شخص ساکت شد صدیر سیرتی که در حضور حضرت بود ارز کرده مگر شما چند طایف محب دارید مگر محب چند گروه هست و کم محب بکن بیاب نرسول الله فقال علا سلاس طبقاتین محبت هم سه درجه است محبین ما سه طایف هست طبقتون احبوناف العلانیه و لن یهبوناف سر و طبقتون یهبوناف سر و لن یهبوناف العلانیه و طبقتون یهبوناف سر و العلانیه بعضی هستن در علن دوست ما هستن در باطن دوست ما نیستن بعضی با اکسن بعضی جامعه بین سر و علن هم در سر هم در علن دوست ما یعنی هم در باطن همون نمت الاعلا که شربو من العذب الفراد و علمو به اوائل کتاب و قصد الخطاب به سبب ار اسباب فهمون نمت الاعلا انگاه الفر و الفاغت و انباع البلا اصلا الهی من رقص خیلی مستتون و اصابه و ذراب و زلزل و فتنون فبین مجلوه و مدبوه مرتفع بغیرنه پی کل بلاد قاصیه اما از اون طرف بهم یشف الله سبحانه و تعالی استقیم و یقن العدیب اینا مستجاب و دوان و برکت اینها خدا بیمارون را شفا میدهد توی دستون را توانگر می کنند و بهم تونسرو کمکی چه از طرف خدا و شما میرسد و برکت اون هست و بهم تومترون و بهم ترزغون و همال اقلون عددن الاقلمون اندلالله قدران و خطران حالا طبقه دوم و سپوم را میشمورند یعنی اونهایی که در سر محض یا در عدن سر محب بستن و دی جامعه نیستن اونها را ذکر میکنند حالا این شخص ارز کد که حالا که شما فرمودید محبین شما ستا افهان بعضی هم در باطن دوست شما یا هم در ظاهر من از این گروه هم من هم باطنن شما را دوست دارم هم ظاهرم امام صاحب سلام الله تبقی نرم فرمو این ل محبینا فی سر و العنانیت علامات یارفون به ها قال الرجل و ما تلک العلامات قال علیه السلام تلک خلال اون علامت ها فسلت هایی که اولها انهم عرق و توهید حق معرفتی اینها اون طوری که باید خدا را بشناسن خدا را میشناسن در نوبت قلب ملازم فرمودید خدا را اون طوری که شایسته است احد اینه میتواند بشناسن نه انبیاه و نه اولیاه و نه ایمل و سلام چلستد به دیگران اونهایی که اهل معرفتن تعبیرشون این است که در باره حبیت مطلق و ذات اقدس اله هارت الانبیاه و الولیاه و علیه و سلام پیه اینهایی که اهل این راه هست به داخل ذات اقدس اله نامحدود است و هرگز محدود نمیتواند بکنه نامحدود درسته اما اون مقداری که بر انسان ها واجب است هر کسی و اندازه خودش واجب است اون مقدار را اینها شناختن لذا مرحوم آقایی حکیم رزمان ولی تو کتاب شریف بداییشون احتمال میدن که این عبارت را ما اینچنه بخانیم ما عرفناکه حق و معرفته ی اما ما نافیه نباشه معروف اینستی اما ما نافیه است و عبارت اینست ما عرفناکه حق معرفتی چون حق معرفت منصوب است ماه رو بطلق نوعیست ولی اینشون میفرمایین که اما مصوفه است یا معنی عالظی است معنی نافیه نیست ما عرفناکه یعنی اون مقداری که ما تراشه یخدیم حق او معرفته حق معرفت همینه بیشعظیم نیست در اینکه بیشعظیم ما طب 댓 اندارين این تفتن را مرحوم آمده حکیم از اونجا دارن چون خدا در باره یه عده مظلمت شروع میکنه این ها به ما قدر الله حق قدره این ها در باره معرفت توحیدی در معرفت نبوهت در باره معاد این ها چون اون معرفت لازم را ندانن خدا می فهمد به ما قدر الله حق قدره پس معلوم شد یه عده قدر الله حق قدره یعنی اون مقداری که بر انسان ها واجب است به اون مقدار رسیدن اون مقداری که مقدور نیست که تحت تکلیف نیست اون مقداری که تحت تکلیف هست واجب هست اینا رسیدن اینه که در این بیان نورانی و مثال سلام رو لگه دارد که دوستان سر و عدن ما که واقعا دوست ما هستن که در نهان که در آشقا اولین خسدتشون این است که این ها توحید را درست شنافتن انهام عرف و توحید حق معرفته و احکم و علم توحیده اول در توحید در معرفت اینا متقن و محشمه بعد در ایمانه بعد ذالکه به ماه و به ماه صفته اول معرفت است بعد ایمان خب بسیار خوب این همان است که قراعت معروف است و منصوب است یعنی معرفناکه حق معرفته اون طوری که تو هستی کل طرح باید بشنسیم ما تا نمیشنسیم هیچ کسی این طور باشه این همون قراعت معروف است اما این برنامه این احتمالی که میشون میدن این است که میگن چون در قرآن کریم خدا یه درو مذمت کرده که این ها ما قدر الله حق قدره معلوم میشود اونهایی که در مسیر هستن حرف انبیاء و اولیاء علیه السلام گوش گردند و ایمانه بودند این ها قدر الله حق قدره خب اونها که قدر الله حق قدره به چه بیان است به این بیان اون طوری که ذات اقدس اله هست احدی نمیتواند او را بشناسد حتی انبیاء و اولیاء اون که بر کسی واجب بود تا اگر کسی او را نشناق نهوهش بشود اون مقداری که مقدور هست و واجب هست اینها انجام دادن یعنی اینهایی که در مسیر ولایتن انجام دادن خب پس اول معرفت است بعد محبت و ایمان سمع علم و حدود الامان و حقائقه و شروده و تعبیله قال صدیر ابن رسول الله ما سمعتو که تشفل ایمان به ها زهر صفت همون در جلسات دیگر چطور این حرف ها را نمیزدی؟ ایمان را با این ایمان را برامتون نماز و روزه و اعتقادات اولیه و قیبت نکن و دروغ نگو و کم نفروش و بین چیز هم انامی کردی چونکه اکثر روایات همین هست اما این سخن یه سخن دیگری کسی معتقد باشد خدایی هست و قیامتی هست و به جهنم میهد و گناه نکنه و واجبه را انجام بده همین هست اما حالا توحید و حق معرفه داشته باشد و علم توحید را تکبیل کند بعد هم ایمان بیاورد این حرف ها را شما در جلسات قدر دیگر نیم فرمودید؟ قار یا صدیج؟ شما خیلی سوالتون این بود جوابش هم همون بود شما اگر سوال بکنید ایمان چیه؟ بله اما اگر سوال بکنید به چی ایمان بیاریم؟ اول باید انسان شناخت که به چی ایمان بیاورد بعد درباره این ایمان سخن بمیان بیاید بحث کنونی در این است که خدا را که ما میخوایم به اون ایمان بیاورد این چگونه بشناسیم؟ چون در این مدار سخن بمیان آمد محب به حقیقی ما کسی است که علم توحیدش کامل باشد چون بهترین مبهد خود اهل بیتند یا صدیق لیسل ساحل ان یسال عن الیمان ماهو به حتی یعلم الیمانه به من قال صدیق یابن رسول الله ان رأیت ان تو خستر ما قلتر حالا میشه که مسلحت میدانید که حالا تفسیر بکنید اونجوری که فرمودید؟ حالا حضرت اول آمد شست و شو کرد غبار روبی کرد این علوم مدرسی و حوزه را از ما گرفت بعدی راه خوب اراده داد فبود همه اینا هستند علم هجاب هست علم هجاب اکبر هست همین هست هر که این اسطلاحات بیشتر بشود اون درون درون دفع خواهد شود قال صدیق علیه السلام من زعم انهو یعرف الله سبحانه و تعالی به طبعه کمه القول و فهوه و مشتک این همان است که به ما یا امین اکثرهم بالله الا به مشتکون اینا مسلمان هستند مؤمن هستند اهل دیانت هستند اهل بهشت هستند اما اونی که محب به اهل بیت باشد که سر و الانانیه با اونها محشوه بشود نیست وگرنه ملازم همونید از اون البعره تو تجلو الالبعیر شروع کرده تا به که عرفتو که همه خوداشناسی است و ایمان است اما همه شون یک درجه نیستند من زعم انهو یعرف الله به طبعه کمه القول و فهوه و مشتک و من زعم انهو یعرف الله بالاسم دون المعنی با اسما خدا رو میشناسد ولی از حقیقت بیخبر است فقط در این حاله هستند اما این از این اقرار اغرب پعن چون خودش اقرار کرده که مسموا رو نمیشناسد لَعَنَّ الاسْمِ مُهْدَس وَذَاتَ اَقْبَثِ الَهِ مُهْدَس نیست ومن زعم انهو یعبد الاسم والمعنی کسی خیال کرده اسم و مسموا اسم و معنی هر دو خدا و هر دو را میشناسد بر اصنیت الوهی و هر دو را عبادت بکنند فقط دعاله مع الله شریکا ومن زعم انهو یعبد المعنی با صفت لا بالادراک کسی که خیال بکند اون ذات را از راه ابساخ عبادت میکند نه از راه معرفت فقط احال علا قائبین به قائب حوال داد خب این معروف و معبود شما که حاضر است چرا به قائب و بیگانه حوال میدین؟ او که قائب نیست شما چیم میگوید ما او را از راه وصف میشناسیم خودش ادراک نمیکنیم این که قبل از وصف در برابر شما مشهود است ومن زعم انهو یعبد صفت و الموصوف هر دو را عبادت میکند فقط ابتد توهید لانه صفت غیر الموصوف دو برهانی که در اولین خطبه نهجر البلاق است لشهادت کل صفت انها غیر الموصوف و شهادت کل موصوف انهو غیر صفت ومن زعم انهو یوزیف الموصوفه را صفت اینها را دوتا ایرا با عنوان مضاف و مضافه الای یا با عنوان ترکیب یاد میکند فقط حق قرالت بالکبیر راعت اقدس اله که عظیمتر از آن است که چیزی او را همراهی کند ترول و کوچک شماردید فمان قدر الله حق قدره خب همه راه های مدرسه بسطه شد قیل لهو فکیفه سبیل توهید پس راه خدا شناسی و اقرار و وحدانیت او چیست آل علیه السلام باب البحث ممکن حلب المخرجه موجود راه وجود دارد اون راه این است ان معرفت این شامل شاه قبل صفته و معرفت صفت الغائب قبل اینه تنوع به اینکه معروفه را که کسی بخواد بشناسد ده حال دارد یا حاضر است یا غائب است اگر حاضر است شما اول او را میبینی بعد اوصاف او را اگر غائب است اول وسطش را میشناسی بعد از راه وسط او را میشناسی این راه کلی است این ضابط است که باب البحث ممکن و حلب المخرجه موجود این مقدمه کلی است که اصل کلی است در شما که اگر شما آتش در برابر شما است پا اون آتشی میبینید بعد گرماش احساس میکنید شمس را میبینید بعد حرارتش را یخ را میبینید بعد مرودتش را و که این را میبینید اول خودش را بعد وطنش را این شخصی که یان شما نشسته است اول او را میشناسید بعد صفتش را اما اگر کسی غائب باشد از راه وصف و معرفی آثار و علاقه اون را میشناسید فرمود این ذابطه کلی است در شناس که این معرفت این شاهد قبل صفته و معرفت صفت الغائب قبل اینه این کبرای کلی است چون خدا شاهد است اون را قبل از رست باید بشناسیم قیله و کیفه تو عرفو اینو شاهد قبل صفته عرض کرد به اینکه کتر شما هلا اگر کسی حاضر بود ذات را قبل از رست میشناسید اون شخص را قبل از او صافش میشناسید آله علیه السلام تعالی و تعرفوهو و تعلم و علمهو و تعرفون نفسه که به خدا چون شاهد مهز است همه جا با شما است مخفی هم نیست وصف او تابه او است شما سه تا معرفت دارید اول او را میشناسید بعد او صاف او را میشناسید بعد خودتون را با برکت او میشناسید حالا معلوم میشه این دعای نورانی از قیبت حجت که اللهم عرفنی نفسه یعنی چه گفت الدت adesso additions نفokolه نفسه خ atm اق modules نفيت نجات تی نفتک هم قبل شếu تبا مرد кажه نساله این راه هایی که ما ها معمولا را تیمی کنیم همیشه از پایین به بالا ولی این دعای اصل قیبت اینست که از بالا به پایین بیایی فرمو تعرفو به تعلم و علمه و تعرفو نفسک به و لا تعرفو نفسک به نفسک من نفسک نبازه خیال کنید خود را با خود میشنسی در اینجا تو که سمت نیستی که تو عجیبه پید هر جا دست بزنید توش خالیه اون داخلان فیل اشیالا بلم و بازجی رو پر کرده آمده و گرفته و در رفته و نمونده توش هر جایی از شعور نفسک رو دست بزنی یک قدرت لایزال غیر متناهی او را گرفته و در رفته تا شما ببینی که خودت هستی خیال میفهمی که او را داره نشون بدی خودت نیستی او را داره نشون بدی و تعلم و علم مافیه میفهمی اون چه که در دنون توست بهو و بهی لبس بله هستو بله نه الله میفهمی هر چه در درون توست لله و بله کم آقالو یوسف هر رو ببینید این آیه رو همه ما مکرره در مکرره در خدمت قرآن کردید این آیه رو خوندین در سلوه مارک یوسف یه همچی انتقالی پیدا کردیم حالا حضرت از همین جریان یوسف دارد این مسئله عظیم را استنباس میکنه تبود کم آقالو لیوسف اینکه لانده انتا یوسف قاله انا یوسف و حضرت فعرفوهو بهی و لم یارفوهو بغیریهی و لا اثبتوهو من انخسهم به ترخم القلوب فمود بین که خب برادران یوسف که از ترگوزشت و سرنوشت یوسف بعد چاهندازی و بیخبر بودن و جریان مسک پیش آمد و اینا آمدن در دنه قهدی به مسک دیگه به این فکر نبودن که یوسف را بشنن از آن یوسف را شناختن خب یوسف را با چی شناختن؟ خودشون متعالیه کردن با افکار ذهنی اون افکار ذهنی را بر یوسف تطبیق کردن؟ نه از دیگران سآل کردن یوسف چیه؟ اونها معرفی کردن که این یوسفه؟ نه وقتی آمدن در حضورو او رو دیدن از او پی بردن که یوسف هست تعبیرات قرآن کریم که در سآل که در جواب این هست در سآل دو بار زمیر اختتاب مقدم شد ا. انکه ل. انته یوسف انکه را شناختن انته را شناختن یوسف را با انکه و انته شناختن جواب این است که ا. نه یوسف نه فهمود یوسف منم فهمود من یوسفم همیشه خبر مجبور است و مبتدا معلوم همیشه خبر مجبور است و اسم معلوم اگر اسم باوردین برای کانو و ایسایی نو و انده اسم معلوم است و خبر مجبور اگر دسترانی مبتدا خبر است با سدرانیت مبتدا معلوم است و خبرمجبور گفت انه یوسف نگفت یوسف منم گفت امن مناه که میبینید که من یوسفم اونا گفتن تو یوسفی تو را میشنسین تو یوسفی فهمود منه که میشنسید من یوسفم از من به یوسف بودن اعتقی برید از مثمات اعتقی به اسم ببرید نه از اسم به این مسمان میبینید در آیتها وقتی که وجود مبارک موسا کلیم خدا با مکلم خود سخن میگوید خدا چگونه خود را به اون معرفی میکند در طلعه وحیابی موسا کلیم است فلم و اتاها نوده یا موسا وقتی که وارد شد اینی انا رب بکر فقلا نالای که انشب الواد المقدسه توبا و انا اخترتو که فجد معلمه یوها اننی انا انا الله را که میخوایی بشناسی بیدونه الله کیه الله را بخوایی بشناسی منم اون هم به تغذیم اننی انا دوبار زمین متکلم مقدم شد بعد الله الله میشه خبر فمود اگر الله برای تو مجهول است من که برای تو مجهول نیستم منه که میشناسی منه که میبینی با جانت مرا مرا که میبینی من همون الله هم خب در جریان یوسف که آین دار جمال و جلال و خدا گفت منه که میشناسی من همون یوسف هم خدا هم وقتی خود را به موسا معرفی میکنه از دار منه که میشناسی من همون الله هم همون خدا برای همه امام طبق بیان امام صادق رو شنست به ما میگاد من که مرا میشناسی من همون الله الخالق و را قبل از این که اون اسماه حسنا را بشناسی منه مسماره میبینی قبل از این که خودت را بشناسی منه میشناسی اینه که وجود امام صادق فرمود معرفت این شاهد قبل از شناخت وصف روست اما معرفت غائب بعد از شناخت وصف روست اگر کسی از ما نهون باشد از راه وصف رو میشناسیم اما کسی برای این شاهد برای ما ایان باشد و هست که او را از راه او میشناسیم اول او را میبینیم بعد خودمون را حالا یه بحث داریست که قرآن ما را به سمت علم حسولی سوق میدهد یا علم حضوری الحمدلله رب العالمين این خیلی خیلی خسائی و غیر حکام سپک کشید که گنه به سمت علم.' بودمrees الان حضربه ع doub Roman چیز جدید رسو شيخ های ش sex و تحیطی قدمات quest و جراف میرافتي همین طریقی س Barbie حیرت بود ما هم به خان‌فاردار بذاریم من بودried bobel Beto بخش quoi Qu inaugur متخکم که امensored کرده تی s sc نومن خار ما شکفتن از آیه های تو بهترین نشانه های روشن