انرژی خوبی که دارید حتی تو همین سلام اول کار و چه خوبه که نظر شما رو بشمیم در مورد این موقعیت و ببینیم زندگی مؤمنانه یعنی چی تو همچین موقعیتی چه کاری انجام بدیم بگن این بچه مسلمونه کارش درسته بله انشاءالله اون بحث امروز یه بحثی نیست که بتونیم براحتی در باره اون صحبت کنیم یه جور مدیریت تعارض لازم داره یعنی فرض کنید من سر چهار رایی استادم پیر مرده به من مراجعه میکنه بعد همه اون ماجره با گوشی من به پسر زن بزنه و پسرشم در جلست است و میگه یه ساعت دیگه میان خب یک بار هسته چنان آین ناینی من کاری ندارم آره همون کاری رو میکنم که بسیاری از شنوندگان بکتن و پیر مرد رو خودم میرسونم و شامل این حدیث رسول خدا میشم که فرمود من عجباً باقیم و علایه ریهی فرجن ل مسلمن فرج الله انهو کربت دنیا و ل آخرت هر که خدا به دست او گشایشی رو برای مسلمانی جاری کنه قصدهای دنیا و آخرت او رو برطرف میکنه خب با این کار هم واقعاً به یک کسی کمک کردم هم خدا هم وعده داده که قصدهای دنیا و آخرت من رو برطرف کنه درسته خود سوده خیلی هم آرین درسته ولی یک بار هست که خود من عجله دارم مثلاً این طوری در نظر بگیریم که همسرم بارداره الان تو ماشین نشسته با اون لحظات آخره من باید سریع رو به بیمارستان برسونم حالا سر این چاله هم مندم اینم برپرزینو گفته یعنی اصلاً میشه این کار رو کرد یا نه یا مثلاً فرزندم رو باید به حوضه آزمونی کمکورش برسونم طبیعیه که به این راحتی نمیتونم این پیر مرز رو به مقصد برسونم به نظر میرسه که ما بیش از این که احساسی بشیم نیازمند تصمیم منطقی هستیم امیر مؤمنان میفرمایید من اشتغل به غیر المهم زی علاهم کسی که به کار غیر مهم بپردازه اون کار مهمتر رو برد میبره من اینجا برد ببینم کدوم کار مهمه کدوم مهمه و کدومش غیر مهمه دری باید اینها رو با خودم یه معادله حل بکنم من باید تصمیم منطقی بگیرم که کار مهم چیه من اینجا سه تا چیز میتونم پیشنهاد بدم یک رسوندن پیر مرز به این معناکه هدف اینه که پیر مرز به مقصد برسه طبیعیه که یه تاکسی انترنتی رو خلاصه تماس میگیرم راهکار خوبیه مطمئنم هست حالا شنوانده مثلا میفرماید یه دفعه اتفاقی بیفته خب این احتمال همیشه هست ولی چقدر این احتمال مهمه وقتی که من به طور عادی خودم همسرم فرزندم اتاکی انترنتی استفاده میکنه خب طبیعی هم هستش که یه پیر مرزم اونجا زنگ میزنم که اینم بیاد ببر دو ایجاد آرامش من میتونم برای این پیر مرز یه آرامشی رو مهنیا کنم مثلا یه مغازه اونجا هستش با مغازدار زری صحبت میکنم ماجره رو توضیح میدم ازش خواهش میکنم که یک ساعت این بابا اینجا بشینی تو پسرش بیاد و اون رو ببر یا خود مرز صحبت میکنم پدر مثلا میتونی بشینی نه میتونی بشینی میخوای ببریم اون ورد رو سایه بشینی اونجا بشینی بهتره یه آرامشی رو برای ایشون میارم و سه ومی و آخرین راه کار تلاش برای تبین موقعیت برای پسر مجددن با پسر تماس میگیرم موقعیت پدر رو برایش توضیح میکنم بلاخره پسر خودش به من مشورت میده مثلا میگه به خوهرم زنگ بزن به این شماره زنگ بزن به داداشم زنگ بزن یا میگه اگر میشه اگر سندلی دارید این میتونه بشینه آدرد داره خود نسه خودن باباش زیادتره کار بزنه در اون صورت و یه سندلی مسافره که مثلا تو ماشینم هست اونو در میارم اونجا میذارم میگم بابا جون اینجا بشین تا پسرت بیاد نکته آخر اینه که مهم اینه که ما اون مفهولیت اجتماعی خودمون رو درست انجام بدیم بی تفاوت نباشیم یه کاری برای ایشون انجام بدیم اما به صورت منطقی در زنجان آینه اینی جانم است اون عزیزی که گفت داستانه تونباگی داره یه جایزه یه ویژه بدید این اصلا زهنش به درد کار پجروهشی و کار مدیریتی میخوره یه احسنق ویژه به اون بگو حتما میدیم اصلا با مقاییت ها رو با مشروعات ایشون دیگه مینویزیم ازن خیلی ممنونم متشکرم از شما اصلا چقدر خوب و واقع بینانه نگاه کردیم مقاییت هم روز خوبی داشته باشین خیلی ممنون خداحافظ حسین یه چند دقیقه خود دارو شکر وقت داریم که با شما باشیم اگر بپرسید چرا امروز بخش حسن و استاد پخش نشد این رو خدمتون رو عرض کنم که برای حسن حیدرزاده عزیزم که این بخش رو تیم میکنه یه مسئله پیش اومدگی که از بستگان نزدیک حسن جان یه مشکلی دارن که دعا کنیم براشون که انشاله رفعه که سالت بشه از ایشون و ما هم این بخش تنز رو بشنمیم توی برنامه هر روز جای حسن و استاد خالی بود اللهمش فکر کل نمریز مبنای بسیاری از این موقعیت هایی که مطرح میشه تو برمی مهربان باشیم این هست که ما یکی رفتار اخلاق مدارانه داشته بشیم و این اخلاق خیلی مهمه بخشایی از صحبتهای مرحوم علامه محمد تقیه جعفری رو با هم میشنمیم در آیه تعیید منشه اخلاق ببینیم اخلاق چیست منشه اش که بشه ایلت اش که باشد آمل اش که باشد مقصود از اخلاق عبارت هست از تطمیم ویق زندگی با قوانین انسانی سازنده شخصیت در مسیر کمال با قید آزادی اخلاق با جبر سازگار نیست اخلاق یکی از ارکان اصاسیش اختیاره با داشتن اختیار راه فضیلت را پیمودن با داشتن اختیار از سود شخصی در راه به عدالت رس برداشتن به اجبار اگر کسی را وادار کنن که یک عمر در این زنیا زندگی کند ولی کوچکترین اشتباهی از او سر نزدند هیچ عرش ندارد چرچی ندارد الان این آجور که اینجا رفته آدم نمی کشد دزدی نمی کند همین آجوره دروغ نمی گوید از اونجا بلند نمیشه بیاد بخوره به سر یک نفت حالا بگیم این اخلاقیه هیچ زرعی نمی زند الان برای ما هم سودی دارد به جدید یک مدار آجورها به اون تکه کرده و در یوزی از دیواری ساختمان است اونم سودش زرعی نمی زند اخلاقیه بالاتر از این اگر مغزی آماده شود به تراغیری تمام دانشهای بشری در همه قلم روها اما این آبادگی با جبر باشد تیری مهمه ولی عرضش ندارد مغزی را تصمیم تصور کنیم که از قده تراغیری تمام دانشهای بشری برایت مغز بزرگ مغزمه این یه مسئله است یکی هم این که این آقای جوان دوازده ساله میگوید من ده دقیقه این شب دیر میخوام بخوابم ببینم دوزده دو میشه چهار میشه پند کدامشه به اختیار یک معلوم یک علم بسیار ناچی میشینه پنجش دقیقه فکر میکنه میگه نه دوزده دو میشه چهار این علم تیلی ناچیزه اما داخل در منطقه عرضش است اون علوم تمامه جهان هستی در یک مغز چون به اجبار ریختن تو مغز در منطقه عرضشانی الایه که تو دل این موقعیت ها با میل و اختیار خودمون کار خوبه را انجام میدیم ما جبر و زور خیلی شاید اون کاری که انجام میدیم عرضش نداشته باشه علی و تهورا درخشانی و مشتبه کیوم عرضی علی و مشتبه امتحان نهایی املا و نگارش دارن حالا که بچه ها امتحان دارن و املا و نگارش منم در مورد زنگ نگارش یه صحبتی بکنم و خدافزی کنم پویش زنگ نگارش رو داریم اگه عدد 20 رو بفرستیم به 3015 15 ازو کانال ما در ایتام میشید میتونید اونجا ببینید یا این که توی پرامرسان شاد ما یک درواقع بخشی داریم با نام زنگ نگارش میتونید ازو کانال زنگ نگارش بشید و این هفته هم اینجوریه که مینویسید پنج خط تا البته 28 خورداد وقت دارین من از علی حضرت علی علیه السلام آموختم که بقیه اشت شما بنویسین پنج خط با صدای خودتون بخونید و ارسال کنید برای ما صبحتون به خیلی باشه مهربان باشید قادر گهدار مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید مهربان باشید نازی به این چیزها نداره توازو چه نقص باشه چه نباشه چه کسری وجود داشته باشه چه نداشته باشه به عنوان یک فضیلت باید باشه دقیقا فرمایید چرا که یک فضیلتیه و توصیه شده برای خدای متعال باید باشه در واقع بیش از آن که خیلی مهم جناب احتوالکی بیش از آن که به رابطه من و تو مربوط باشه توازو به رابطه من و خدای متعال ارتباطه یعنی این فضیلت باید جایی جوری خوش بنشینه که به رابطه من و خدای متعال لطمه نزنه ولی ما میبینیم که بعضا فلا مثلا تو این لباس کسی دیگه جوری دیگه تو لباس دیگه یا این لباس به هر حال یه جوری داره از توازو استفاده میکنه که بتونه یک مسئله ای رو پوشش بده درست بفهم میده اونجا توازو نیست توازو به حساب نمیاد که آقا رسول الله صلوات الله و سلام و علیه فرمودن تو بال من تواز علی الله خوشا به حال کسی که برای خدای متعال توازو میکنه مفهوم مخالفه چی میشه جنب آیت و بکیم بدا به حال کسی که برای خدای متعال خدا اون روزو نیه خدا برای احد اون روزو نیه اگه برای اهل ایمان غرار خیل طلب کنیم و داغو باشیم اینه که هیچ وقت انشاءالله زراغ توازوی که برای غیر خداست نره خب با اون معانی که پیشتر در تعریف گفتیم توازو برای خدا مقابل خدا مثل سجده کنش رکوبه اونایی که نمونه یاد کردیم مفاهم مرتبط و چه در ارتباط با دیگران غیر خدا بندگان به خصوص اهل ایمان نسبت به اهل ایمان هم میخواد توازو داشته باشه باز باید برای خدای متهم باشه چون عبادت قصد قربت تو شرطه خب عبادت شرعی معهود فقهی نیست ولی در سلوک غربی باطنی برای خودسازی اونی که کار میرسه و در ساختن خود آدم و حقیقت آدم و نفس و باطن آدم تأثیر گذاره کاریه که برای خدا باشه بله همینو عزیزان به عنوان یک اصل و یک میار در باقی فظاهر که اگر سراغ فضیلتی میریم برای خدا نیست اما اول با خودمون بنشینیم یه چرد که بندازیم ببینیم چند چندیم با خودمون با خود نگر تا کی استیم خیلی مهمه خیلی مهمه تو بال من توازه اللہ جنوبت و بکی وقتی آقا رسول الله گفت خوشحابه حال کسی دیگه تمام شد خوشحابه حال کسی که برای خدا توازه فی غیر من غسطن ادامه یه روایت هم مهمه برای خدا بدون این که نقص و کسری داشته باشه یعنی بدون این که بخواد کسری رو پوشش بده یک نقصی رو توی صحهت ذهن خودش توی صحهت اخلاق خودش یا توی ظاهر و سبک زندگی و مادیات حالا به تناسب میرسیم و ازل نفسه فی غیر مسکنتن خودش رو در مقابل اهلیمان کچیک میکنه بدون این که خار و زلیل باشه اصلا توازو به کسری و خار و زلیل بودن آدم ربطی نداره درست بفهمید کسی نرسراغه این این یه فضیلت در جای خودش ضرورت داره و برای خدا باید باشه بدون این که بخواد نقص و یک کسری رو و یک فریب رو یک رزیلت رو بخواد پوشش بده آقا امیر المومنین سلام الله تو بال من شغلهو عیبو ان ایوب ناس و توازفی غیر من غزده خوشابهال کسی که عیباش اونو از پرداختن به عیبای مردم حفظ کرده باشه و بدون این که بخواد با توازو نقص و کسری رو پوشش بده سراغ فروتنی و توازو رفته باشه خیلی این روایت برام جذاب بود و خیلی با دلم بازی کرد نکاتی هستش من همینجا به تناصوب یادگال مندگار خدمتون عرض میکنم یکی از راه هایی که آدم بتونه متعرز اویوب مردم نشه اینه که حواستش به عیبای خودش باش تکرار میکنم یکی از راه هایی که آدم بتونه متعرز اویوب مردم نشه اینه که حواستش به عیبای خودش باش اویوب مردم جنب اعترافکی خیلی مهما بعضی هم میگن این عیبشه دیگه باید بهش بگم دیگه تو چی کاره یا عالمی که هر جا عیب دیدی میخوای متحرز بشی الا عیب خوده احساس تکلیفه آره دبنید اصلا بیرون از خودش زندگی میکنه در درون خودش و با خودش اصلا زندگی نمی کنه این آدمی که انقدر چشمش تیزه راجب عیبهای مردم چرا چشمش راجب عیبهای خودش تیز نیست آن بیخبر که بیخبر از عیب خود بود کوری بود آره دیگه دم دست ترین چیزی که باید ببینه خودشه این چه برد نگاهیه که بیرون از خودش رو میبینه دور رو میبینه نزدیک رو نمیبینه آخه توی دور یک چیفی نه هفته که تو نزدیک نیست دیگه ما ها بیشتر دنبال اینیم یه نقط زعفی چیزی پیدا بکنیم توش پهله ببریم اینایی که در صدادن بیرون رو درست کنن بدون این که به درون بپردازن همش در صدادن که ظاهر زندگی رو درست کنن ولی بدون این که باطن زندگی درست بشه خیلی دیر میکنن در خودسازی و خیلی باید حضینه بدن هیچ تزمینی هم وجود نداره که در نهایت خودسازی اتفاق بیفته اصلا اینا معمولا آدم هایی هستن که خودشون خودساخته میدونن میدونن اصلا سراخ خودسازی نمیرن که بخونن خب الان نکته من اینه که این عیب مردم رو بره حالا یه جه عیب نیست که اصلا نباید بره خب صحبت سر اینه که مسلم عیبه حرف سر اینه که عیبه میگن به تو چه محروبیته که میری سراخ عیب مردم به عیب دیگران اشاره میکنه در حالی که خودش همون عیب رو و بدتر از اون رو هم مبتلاست اضافه برون نخدن تعرض به عیوب دیگران که این محل اضافه هست این عیب دیگه یه که اهل بیت اصلا نکوهش کردن مزمت کردن پس یکی از راه هایی که آدم بتونه متعرض عیوب مردم نشه اینه که حواستش به عیبای خودش باشه به خودسازی خودش اشتغال داشته باشه ذهنش به درون خودش مشغول باشه نه بیرون از خودش خودسازی کنه نه دیگرسازی دیگرسازی رو بذاره برای وقتی که تو چندتش از خودسازی داشته باشه این چه شاید باز بخواییم روشندترش کنیم اینه اگر قرار من به نیازمندی که نیاز داره مثلا پول نیاز دار بخواییم دهتو من بدم کسی بیشتر یا کمتر بخوایید بده باید به همون اندازه در جیب و همیان و حساب خودش داشته باشه یا نداشته باشه اگه نداشته باشه میتونه ببخشه؟ نه ندار ندارد فاقد شی موتی شی نمیشه قاید اقلیه امکان نداره کسی که خودسازی نداره چی چی میخواد به دیگران ببخشه که نداره ولی خب دیگه به قول شما کیف داره متحرز عیب دیگران شدن اونم عیب انا وقتی فردی به خودش بخواد به پردازه شروع کنه خودسازی کنه یه نوعی دگرسازی هم هست دیگه شما یه تعبیر رو یادم توی که برنامه گفتید هر کاری که ما انجام میدیم ایک فراخان اجتماعی افرین کنو لنا زینن ولا تکنو علینا شین کنو دعا تن ناس به غیر علسنت کن آقای مام صادق سلام مولانه برما زینت باشید باعث سرفکندگی ما نباشید مردم رو دعوت کنید اما نبا زبان با عمل چرا هر کس که مشغول خودسازی خودشه در واقعی یک فراخان و دعوت کرده دیگران رو به خودسازی به فضیلت مهوری فضیلت مهوری دعوت به فضیلت دعوت به فضیلت مهوری منحصره در زبان نیست و اولویتشم به زبان نیست اولویت به عمله دو سد گفته چون نیم کردار نیست نیست کسی که میخواد دیگر سازی کنه بذاره برای وقتی که چندتش از خودسازی پره ندار نمیتونه دیگران رو دارا کنه آدمی که حواسش به بیرون خودشه به بیرون خودشم نه به بیرون دیگرانه اکهاشکی که به بیرون خودش توجه میکنه تکرار میکنم آدمی که حواسش به بیرون خودشه به بیرون خودش نه به بیرون دیگرانه کهی میرسه که خودش رو بسازه کشاورزی که مدام داره به زمین و کاشت و داشت و داشت سایب زمین برقلی نگاه میکنه و گیر میده حواسش به ایبای زمین و محصولات خودش کهیه به گاو و گسفند دیگران کار داره ولی سر نفس اماره خودش نسیه یک چوبون سر نفس اماره خودش داد بکشه یا رسن نفس اماره خودش رو بکشه و اونو سر آخر خودش ببندی خدا کن نه سر آخر و آبش خور نفس دیگران به این میگن تقبه خیلی مهم جانو باید تو وکی تو این روایت هلا استفاده میشه به این میگن توازو خیلی معنای جدیدی رو به ما میده توازو به این است رجای خودت باشی مشغول عیبه های خودت باشی خیلی مهم ها عدا در آوردن نیست مقابل دیگران نه نه سرت به کار خودت باشی تو مزرعه وجودیت بنشین وجین کن این علف های حرز رو و رضایل اخلاقی رو که این علف های حرز و بدتر از علف های حرز که محصولات غلب و آتفه و فضایل اخلاقی رو از دست ما میگیره چی جور میشه که من چپون گله افکار خودمم چپون رمه حرف های خودمم چپون قواه و قرایز و خلق و خوی خودمم من چه چپونی هستم که فرهنگ چپونی رو بلد نیستم حصول چپونی رو بلد نیستم ولی خیلی مهم آدم در درون خودش بتونه همه قرایز خودش رو و قواه خودش رو با یک سلوک در خودسازی بتواند تمام رمه باطنی خودش رو همه خلق و خوی خودش رو حتی اون قرایز نفسانی بفرمایید رزایل اخلاقی خودش رو هم رام کنه نفس اماره رو رام کنه رزاقنن لا انشاءالله حقیقتن رزاقنن لا و ما چقدر دور و چقدر دیر مگر صاحب دلی روزی زرحمت کند در حق درویشان دعایی و در حق ما که خودساخته نیستیم انشاءالله خودسازی های دل بخواه محمد محمد اتفاقی انشاءالله خیلی متشکرم انشاءالله خدا به هممون توفیق بده اهل خودسازی باشیم یعنی اهل این باشیم که حواسمون به خودمون و ایپای خودمون باشیم از این که همراه ما بودید از همین شما سفاس گذارم صدق و صفا خلوص و یقین عشق و آرزو باران واجه هاست در این قطعه از بهشت سلالله علیکه یا عبر حسن یا علی ابن موسر رزا اللهم صلی علیه ابن موسر رضا المرتضی و المرتضی على من فوق الارض و من تحت الثران الصدق الشهید الصدق الشهید الصدق الشهید صلاة کثیرتا دمه صلاة کثیرتا دمه صلاة کثیرتا دمه صلاة کثیرتا دمه