بود و با خدا یه خیشت پیمان داشت با این فرمان امام کامیونداران به میدان آمدند سیل حرکت راننده ها به سمت بندر عباس آغاز شد ما متلع شدیم از طریق دسانه ها و از طریق سندیکایی که داشتیم مراجعه می کردیم هر روز به اونجا برای گرفتن بار اخبار ساعت دوی وعده زور اعلام کرده بودن از صدا و سیمایی این مسئله رو شنیدیم و به ما اعلام کردن متلع شدیم که عزت امام دستور فرمودن کلیه کامیون ها اعضام بشن به موادی برودی کلیه راننده ها میست که یک به هر صورت انفجاری در بدنشون به وجود مده بود همینگی حجوم آوردن که آقایی راحلی برای ما پیاده کنیم آقایی چی کار بکنیم به ما رانمائی کنیم دستور امام صادق شد کشتی ها رو خالی کنیم از هر جا که بود حتی بعضی ها تو خود شیراز نبودن تو شهرستان ها بودن فوری همشون خبرد گفت هم یه شب باشد حرکت کنید حرکت کردم رفتم اصلا تو خونه شونم نرفتم رفتم تو یک ماه تو بیاگانا بودم ما تو این خونه تنها بودیم من و با این دوت بچه وقتی اومدن خیلی چیره سون عوض سون روزی سون بودن دو اینا ولی من اصلا احساس دلتنگی نمی کردم فقط گوشم به تلویزیون سال شست و دو هیدودن چهار هزار کامیون روانی شدن برای بندر اول آستانی که رسید بندره باست ما بودیم ما کلیه کامیونداران آستان رو بسیط کردیم برای بندر خودمونم متعلی شدیم که بندر ست فروند کشتی فقط برای تخلیه منتظر بودن ما کامیونداران آدربایجان شرقی تا آخرین قتل خون خود آماده همه گونه فرمانه فداکاری همکاری و جانبازی میباشیم با اکتلا رسانی به همگیه کلن نزدیک چهار هزار پنج هزار دستگاه کامیون روزانه روانه بنادر شدیم راننده های کل آدربایجان الان سو سپید همه کن بسیط شدن برای آوردن با صفای طولانی از همه چیه ترلی رفت کامیون رفت کامیونت رفت هرکی هرچی دستش بود حرکت رفت اونجا حضرت امام وقتی دنگه همچنین وضعیت پیش اومد گفتن علاوه بری که اگر این لوازمات به ایراق برسته یه مقداری کمک بهش میشه زمینی که بیت المال مردم از بین میره امام هم میشناختن دیگه ما وقتی انقلاب اون عظمت رو انجام داده بودن مردم رو میشناختن قشار رو میشناختن حضرت امام اعلام کرده بود ما توی زایدان بودیم ماشین بار خالی کردیم میخواستیم بریم چابهار چابهار دیگه نرفتیم ما برگشتیم باز به لوت به طرف بندر عباس اینا همه پذیرفتند که یک مشکل به وجود اومده و اون مشکل هم به تک تکشون مرتبطه حرکت کردن به ساحل سختی منداش چون ناخدا در آن شب توفان به ساحل سختی منداش راهی آمارها و ارگام و پیشبینی ها درست از آب در نمی آیند و شیرینی نتیجه همه ی حساب و کتاب ها را زیر و روم می کند مثل همه ی حساب و کتاب ها را زیر و روم می کند و همین تخلیه کشتی ها که قرار بود زمان زیادی سرفان شود اما شور و شوق و غیرت مردم در مدتی کتا همه چیز را تمام کرد انتقال کامیون به خود بندر به لحاظ این که بندر توصیه نیافته بود اونم خیلی سخت بود را راومین که ست شیفت کار می کرد اون زمان هنوز اسکل شهید رجایی به این حالت نبود چون بندر ساخته شده نبود محوط بندری نداشت اسفارتی وجود نداشت تو ترمینار هنوز اسکل شهید رجایی اصلا به وجود نیمده بود در اون سال معبت هایی که الان شما می دینید ترتمیز و پاکیزب و مثلا لیفتراک میاد کانتینار را برمی داره اینا نبود بیابون بود و خاک و خل بیشتر از خود باهونر که الان هستش از اونجا بارگیری می شود اونجا این اسکل کوچیکی بود با اون شمبود امکانات رونمون را وسط کنید باید بپذیریم در خود موادی ورودی هم کمترین امکانات یعنی برق نبود آب نبود تو بندر آباس ترمینار بندر آباس می رفتیم همم نبود اونجا اکثنا بچه ها دوچار ناراتی کله شدم تو اون مختم شما بندر آباس تشریف برده باشین پونزه کلومتر بیس کلومتریش یه درایی از بابا غلام میگن بریم برای بندر لنگه از اونجا دیگه راه نبود تا خود اسکله شهید با خونه سد و بیست و کشتی بعدش هم قرار نبود که همین سد و بیست و کشتی تموم بشه همین جوری میمد یه راهی دیگه هم اینه که کالا رو فیلن خالی کنیم یه محبته یه جایی بریزیم روزمین کشتی رو آزاد کنیم بره دموراج ندیم بعد اینو به تزریش ببریم اصلا راه ما خواب مانی نداشت یه چیزی به اسم جهاد تخبیه بنادر اتفاق افتاد و همه آمدن سه چهار روز ما در سفه نوبت بودیم سه سه بیست پشت سرم بندر عباس به رشت ما گندوم برده بودیم و اونجا پای کشتی و من موندم تا کشتی رو خالی کردیم شعرعوی سابق یاد کرد که ما اینا رو ریختیم سر سطح عرص بعد خودشون تحجب میکردن تو روزوامشون اعلام کردن که ایران به خاطر اینجا دمورش پرداخت نکنه گندوم ریخت به سلاب رتخانه عرص سرانجام هممت و غیرت مردم نتیجه داد بارها تخلیه شد و به مقصد رسید آزوقه و نیازمندی های مردم تأمین شد و تدارکات جبهه ها به دست رزمنده های در حال نبرد رسید و مسئولان نفسی راحت کشیدند نفس گرم امام تو همه جاها تو همه زمینه ها کارساز و کارتاز بود حتی رفت آمد و شهر بندرعباس را مختل کرده بود کلام امام نفوز کلام امام و شرایط اونوز کشور بگونه این شد که دیگه موردان ها بسته نمیخواید مجددن گفتن بریم متوسل بشیم از اطمان دستور بدن دیگه بسته دیگه نیانی انقدر داننده ها الحق و بالانصاف که عشق به معشوق را نشون دادن که وقتی که معشوقشون پیام داد چجور رفتن برای اینکه بنادر تخلیه کنن فوقلاده جمعه ساده رو امام گفتن که چیزه آقایین رانندگان برن بارا رو بدرن بیارن همین سه کلمه برای رانندگان یه منشور بود به همین ساده گی یعنی هیچ اتفاق ویژه اونجا نیست راننده ها بی توقف انقدر رفتند و برگشتند تا بیدارید راننده ها بی توقف انقدر رفتند و برگشتند تا بحران از میان رفت اندلاب اندلاب اندلاب اسلامی جسم من جان من خون من تو را حامی ای خونمهای شهیدان پر سمر نهای ایمان ای شهیدان پر سمر نهای ایمان ای خروزان جلبه خروش انسان تاز میدارم از جان ای گفت سامان زخون جوانان یادگار یاران ای انقلاب انقلاب انقلاب ای زتا بریزان تبخار دوران ای قریب توفان ای انقلاب انقلاب انقلاب انقلاب انقلاب انقلاب توی توی تو حاصل شکنجه ها برده های انبیاء ادیه خدا به خلق ما توی توی تو دست قدرت خدا حالی ها برامده از آسینه تو ده ها روزها تو شم و شم نخوابم تا در این درسته خداییم از آسینه تو درسته خداییم دوشش مگاهرد جسمتان گرچه در بند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دو هفت پنجانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای برسی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وزد شده در مورد اصرای ایران امال نشده بود با چوبای جرمه برسی دارم مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باکی نداشت از مظلومیت برسی دارم حکایت آزادگی روز دیدار یخوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه شما شنوندگان عزیز شبتون بخیر با برنامه دیگه از مجموعه حکایت آزادگی دقایقی در خدمت شما هستیم امشب هم قراره با یکی دیگه از آزاده های عزیز کشورمون مهمانتون باشیم آقای ناصر کریمی که در برنامه قبلی با ایشون آشنا شدیم این بزرگ بار رزمنده ای هستن که از سال 1362 به جبه رفتن و دلاورانه جنگیدن خاطرات ایشون رو تا روز 14 خورداد ماه سال 1368 و خبر رهلت حضرت امام خمینی رحمت الله علیه شدیدیم و امشب میخواییم باز هم بشنیم پای حرف های دلنشین ایشون و از خاطرات تلخوشیرینشون در روزهای اصارت با ما همراه بشید تا بیشتر با این آزاده سرفراز کشورمون آشنا بشید در این برنامه به جمع آزادگان عزیزی میپیوندیم که سالهایی از عمر با عرضش خودشون رو در اصارت گذروندن این عزیزان با وجود تمام سختی ها و شکنجه ها هرگز از مسیر حق و حقیقت خارج نشدن و اعتقاداتشون رو در هر شرایطی حفظ کردن این مردان قیور یاد و نامشون همیشه در تاریخ ایران زمین باقی میمونه خب جنب آقاییه کریمی از تلخی روزهای رهلت امام خمینی رحمت الله علیه برامون گفتین و دلمون برای امام و شهده تنگ شد و همین دلتنگی رو علتی دونستیم تا برای شادی روح امام عزیز و شهده گرانقدرمون سلواتی رو حدیه کنیم اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد خب آقاییه کریمی باز هم از دوران اصارتتون برامون بگین خواهش میکنم دوستانی که در سطح اردوگاه در باب کارهای فرهنگی سیاسی کار میکردن جلسه گذاشتن تصمیم بریه شد که ما بیاییم همراه با مردم مراسمی بگذاریم برای بزرگداشت از اطمام به نوعی مزیس ترهیمی داشته باشیم هم یه تسلای خاطر باشه برای بچه ها هم یه بازیابی روحیه دوستان آزاده باشه چون روحی ها به شدت تخریب شده بود ولذا همه هنگی شد مدده مشخص شد برای مرسی خانی قاری قرآن مشخص شد و آساشگاه شماره 24 که طبقی بالا بود برای این منظور در نظر گرفته شد اینجا این رو هم خدمتون میگم اراقی ها هم متوجه موضوع شده بودن متوجه این شده بودن که بچه ها الان به لحاظ روحی روانی شده چون به شدت بحرانیه ولذا سعی میکردن خیلی آفتابی نشن اینطور خدمتون را از کنن بچه ها رو به حال خودشون واقع داشته بودن میدونستن اگر بخوان بیان عذیب بکنن گیر بدن اردوگاه دوچار بحران میشه ولذا اینا دنبالی میکنن که این اتفاق نیفته و این فرصت خوبی بود برای ما خب آساشگاه 24 رو برای این منظور در نظر گرفتیم تقریبا یک هفته از رهلت امام گذشته بود 21 یا 22 خوردادماه بود به آساشگاه ها اطلاع رسانی شد که ساعت ده صبح همه بیاید داخل آساشگاه شوارجه خب برای همه بچه هایی که جانه میشد بچه ها گوش تا گوش خیلی نزدیک هم نشسته بودن و باور کن شاید نزدیک 200 نفر داخل اون آساشگاه ها تنگ هم کنار هم برای اینکه در این مراسم شرکت بکنن بنده و دوسته در دوستان یک دم در استاده بودیم و خوش آمد میگفتیم به ازاداران به دوستان آزاده که داخل آساشگاه میومدن و قاری قرآن شروع کرد به قرآن خوندن بعد از قراعت قرآن مدد شروع کرد به مرسی خانی مدد شما اما وقتی میگفتیم پاکستان میشه کمالی شش دستوید copac بعد مرسی هست میگفتیم که در برگران و تخت هم gäری انوار اوردگاهای دردسن غالبا درسته باشن در آن تقریب در ایفا یه نظامی که موارد میزایت تیزور تقضیه موازین ماشین شخصی ما نیده بودیم همین موضوع توجه ما رو جرد کرد کند دستگاه ماشین های شاسی با پلاچ شخصی به چه منظور آردولگا شدن و کیا هستن وقتی خوب دقت کردیم متاسفانه انتظار دیدن چنین سحنه رو هم نداشتیم دیدیم بله منافقین هستن عجبا تو این شرایطی که بچه ها توی یک شرایط بحرانی هستن به لحاظ روی روانی بچه های ما عزادار منافقین الان برای چی اومدن؟ اومدن برای تصلاح خاطر یا نه اومدن برای نمک بر زخم بچه ها بپاشن خوب که دقت کردیم متوجه شدیم که مهدی عبری شمچی مرد شماره دوی منافقین در رأس یک حیعتی از منافقین از ماشین پیاده شدن و وارد ساختمان فرماندهی اردگاه شدن و این برای ما خیلی دردناک بود این سحنه برای ما خیلی دردناک بود و لذا نمیتونست این سحنه رو ببینیم چرا که وقتی ما منافقین رو دیدیم یاد خیانت ها و جنایت هاشون افتادیم از دهشه هست که آتش به روی مردم ما گوشودن تیر موکد بری به صورت بچه های ما میکشیدن اسید به صورت بچه های ما میپاشیدن بچه های سپاه رو زنده زنده آتش میزدن و تا زمان جنگ که اومدن در کنار سدام و در کنار ارتش سدام با رزمندگان اسلام هماوردی کردن و رویاروی کردن عملیات های آفتاب عملیات چلچراق عملیات به صلاح فروغ جاویدان که منحضم و منهدم شدن این موضوع باعث شد که ما فرصت رو مقتنم بشماریم و وارد عمل بشیم یه اغدهی دلی بکشاییم ولذا ما رفتیم داخل سراغ حاج حسین انجیلانی حاج حسین انجیلانی شخصیتی بودن که در اردوگاه بنانه مهور فعالیتهای سیاسی و فرهنگی بودن رفتیم گفتیم حاج حسین منافقین و منافقین اومدن الان وقتشه ما با اینه برخورد کنیم حاج حسین ما رو دروت بارامش کردن گفتن مزلس خراب میشه بذارید مزلس همشه اوتیم حاج حسین مزلس رو ما میتونیم تمام کنیم الان مسئله اصلی ما منافقینه حاج حسین رو ازش خواهش کردیم بیاد بیرون حاج حسین از آساشکا اومد بیرون رفتیم کنار ما سه چار نفر حاج حسین رو دوره کردیم و تحت فشار قرارش دادیم که حاج حسین باید مزلس رو تمام کنیم و بریم سراغ منافقین نهایتا حاج حسین در برابر خواسته ایما تمکین کرد و قرار شد که ما یک سلعملی در برابر منافقین داشته باشیم ولی ازا اومدیم اعلام کردیم دوستان مزلس هم اینجا تمامه لباسای زردتون رو بپوشید همون لباسای که روش پی دبلیو نخش بسته پریزونر آوار زندانی جنگی بپوشید که همه یک دست و یک هنگ یک دل که هستیم یک رنگ هم باشیم به لحاظ ظاهری برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی برامه یه حکایت آزادگی موسیقی موسیقی سد دان وقتی که به کوویت حمله کرد به خیال خواهم خودش این که دنیا مدتر می شد به تو موقع خوب فضای مزیازی نبود انترنت این گونه نبود و اینا شبانه حمله کردن در عرض هشت ساعت کوویت رو اشخال کردن و فردای اون روز اطلاعیه سادر کردن که در کوویت کودتا شده تقیه دو سه تا اطلاعیه اطلاعیه اول گفتن در کوویت کودتا شده اطلاعیه دوم گفتن کودتاچی ها از ما کمک خواستن اطلاعیه ثوم اعلام کردن که کودتاچی ها خواهانه الهاغ خاک کوویت به خاک ایراق هستن و در اطلاعیه چهارم اعلام کردن که ایراق پذیرفته این رو سد دام رفت در مجلس ایراق که سعدون همادی هم ریاست مجلس رو داشت که هفت های سال پیشم مرد اونجا اعلام کرد که آقایون نماینده میخوان کودت رو ملحق کنن به خاک ما به عنوان استان 19 هم میپذیرید همشون زدن رو میز یا سد دام مرک یا سد دام مرک سد دام باترین هرچی تو میگی موضوع جنگ تمام ایاری که تو 8 ساعت موفق شدن کودت رو اشخال کنن اینجوری باستازی کردن و سحن سازی کردن به خیال خامهشون که مثلا سازمان ملل کشورها متوجهی موضوع نمیشن وقتی این اتفاق افتاد سد دام براش یک لغمه چرب و شیرینی بود سد دام برحال با خلیج فارس ساحل نداشت الان ساحل پیدام کنه با خلیج فارس به لحاظ آبی شرایطش خیلی میشه مساحتش زیاد میشه به لحاظ نفت میتونه یک سادر کننده نفت تمام ایار بشه و خیلی از امکانات دیگه و خیلی به اصطلاح خوشبهالش میشد دیگه اینجا بود که گفت خب حالا که اتفاق افتاده برای من بهترین کاری که اولی باید مشکل ما با ایران حل کنم همون بند سه قطنامه که تا الان متوقف مونده این رو بیام حلش کنم خیلی اجیولانه خیلی سری بیست و چهارمه مرداد ماه سال شست و نه گفت من آمادم تبقیه بند سه وم قطنامه پونسد و نوهد و هشت و سرای ایران رو آزاد کنم از دو روز بعد یعنی چلهای ساعت بعد این اعلاماتی شد دو روز بعد بیست شیش مرداد اولین گروه هزار نفر از دو طرف تبادل شدن ما چون تو اردوگاه تبیدی ها بودیم در خدمت حاجه آقاب و ترابی بودیم ما رو بانوان آخرین اردوگاه در نظر گرفتن برای آزادی هم اکثر اردوگاه ها تبادل شدن اردوگاه تکریت که ما عدود تقریبا هزار نفر بودیم آخرین گروه کارتدار ها نمفقودیم مفقودیم بعد از ما آزاد شدن هایی که کارت سلیم سرخ رو نداشتن و سلیم سرخ اجازه بازدید از اونها و دیدار از اونها رو نداشت ولی به این شکل ما هم آزاد شدیم و اردوگاه ها رو ترک کردیم امروز حرفای بسیاری از آقابیه آقای ناصر کریمی شنیدیم و باید به خودمون ببالیم به خاطر حضور قیور مردانی که روزها و شبهای اصارت رو سبورانه تحمل کردن و به هر طریقی که تونستن نگذاشتن آب خوش از گلوی دشمن و عصی پایین بره و دوباره به خودش اجازه تجاوز به خاک ایران رو بده دست این آزادگان عزیز رو میبوسیم و برای سلامتی خودشون و خانواده های سرفرازشون دعا میکنیم با عرضوی شادی و سلامتی برای شما عزیزان همه تون رو به خداوند حسدی بخش میسپاریم التماس دعا خدا نگهدار ای وطن خاک تو شده به چشم من تو تیار میهنم میهنم میهنم زمین تو زمین تو به مهر و عشق پرست اواقیان میدهم در رهت همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی آزادی رواق دل را به سوی قرآن سدانگ فضیلت و فطرت موج افعی ردیف 96 مگاهی رادیو معارف شنوز اطبت پیام قرآن که این دو هرگز نگردد از هم جدا باید برداریم باید برداریم را باید برداریم نگرداریم مرد سرگشتگان کویت پروای سر ندارند سرگشتگان کویت پروای سر ندارند آشفتگان مویت از خود خبر ندارند آشفتگان مویت آشفتگان مویت از خود خبر ندارند پار سایان بر درگه تو بحریست بر درگه تو بحریست از آب چشم اوشان از آب چشم اوشان