جز درگه سر، جز سرگی که گیر دیگه نه برای جامعه، نه برای فرد، چیز دیگری نیست بشر اشق به کمال مطلق در ذاتش هست مال هرچی به اشدهدند و به مال برسه سیر نمیشه به ریاست برسه آلی ترین درجه ریاست سیر نمیشه به خوشترین زندگی ها برسه در عیاشی ترین زندگی ها هوتوردشه سیر نمیشه احساس ناراهتی و اصفراد میکنه به علم هر اندازه پایه علمی انسان برسه بازم احساس استراب میکنه به کمال علم رسیده، به کمال مال رسیده به کمالات خوشی مادی رسیده، به ریاست رسیده ولی در این حال مسترده، چرا؟ چون روح او یک چیز دیگری نخواد انسان در نهادش اشق به کمال مطلق یعنی میخواد برسه به یک جا اونکه هر چه کمال هست مال اونجا است دیگه حد نداره، اندازه نداره باید به اونجا برسه تا آرام بشه اگر نرسید، اگر به اونجا راه پیدا نکرد تمام وسائل دنیا اگر براش فراهم بشود هر اندازه رشد بکنه مسترد هست ناراهته، مثل بدنی که هوا بهش نرسه اماهای پلو بهش بدن، گوش بهش بدن فلان میوه بهش بدن، اما هوا بهش نرسه اشق به کمال مطلق فطری انسان است تا به اونجا نرسن مسترد هست ملاحظات به فرمایی دیگه آمار چند سال قبل من دیدم اون رو حالا خدمتتون عرض میکنم دیگه حالا خدا میدونه این مال چند سال قبل هست و اون اینه که مردم اسکاندیناوی اینا شب که میشه یک چهارمه مردم اونجا خواب ندارن چرا؟ رو استراح، رو ناراهتی، هیچ جهتی دیگه نداره مسترب هست، ناراهت هست، همه چی داره اما خواب نداره چرا؟ برای خاطر اینکه به اونجایی که بشر باید درسن نمیدارنشون اما یه ماه مبارک رمضان میاد تو شبهای قدر این شبهای قدر خیلی قیمت داره یه ماه رمضان میاد تو سهرخیزی یه ماه مبارک رمضان میاد تو مجلسیه جلس موعظه نماغ جماعت این خیلی اساس کار هست بقدری آمدن ماه مبارک رمضان برای رشد انسانها از نظر روحی و از نظر سیاسی اهمیت داره که بر یک جاه هست که امیر المؤمنین علیه السلام فرموده هست اتاکم شهر رمضان و سیه تدور روح سلطان فرموده ماه رمضان آمد و در ماه رمضان آسیای حکومت و زمامدار به گردش میاد این معنایه که یکی از معامل فرمایش حضرت هست یعنی آسیای زمامداری و حکومت و سیاست با چیچی به گردش میاد با ماه رمضان یعنی با تربیت معنوی که جوان و پیرمرد و دختر و پیرزن در ماه رمضان پیدا می کنن این اساس می شه که زمامدار و رهبر و امام می توانه حکومت را بچرخانن تربیت به ادادت و سهرخیزی و توجه به خدا اساس کار و حکومتهای حق می شه و اله تنهای دنیا باشه این اساس نباشه و همینطور در غیر ماه رمضان یک جوان یه سجده می کنه برای خدا بعدش راحت میره می خوابه یه نماز می خونه یه استغفرالله میگه یه سهرخیزیه یه سهرخیزیه می کند تمام اعصابش راحت می شه چرا؟ برای اینکه میرسه به کمال مطلق میرسه به اون جایی که راحتش می کنه اینه که فرمده ان یا ایتو هم نفت المطمئنه این خطاب به اون انسانیه که اتمینان پیدا کرده به معرفت اتمینان پیدا کرده به شناخت خدا ایتو هم نفت المطمئنه تو به معرفت الله شناخت خدا پیدا کردی آشنای به خدا شدی دیگه به کمال مطلق دست یافته این اونجا که انسان رسید آرامه دیگه راحت بلی اگه به اینجا نرسه همه استرام ها براش هست ولی زا در جنگ جمل اونجا در وضع بسیار بوهرهیه اینکه تنور جنگ داغه هست یک کسی آمد برابر حضرت امیر علیه السلام راجعه به توحید سآل کرد یک مسئله راجعه به خدای متعال سآل کرد بعضی از افراد گفتند اینجا جای این مسئله که نیست مگه نمیبینید چقدر علی گرفتاری فکری داره اینجا حالا وقت مسئله توحید است امیر المعنی فرمود رها کنید او را ما از این مردمی که داریم با اشون می جنگیم همین را می خواهیم ما داره همین داریم می جنگیم داره اینکه مردم را متوجه به خدا و توحید بکنیم داره این می جنگیم یعنی جنگ ما جبهه ما اساسش داره اینه که توجه به خدا پیدا بشید این مساجدی که اسلام اینقدر براش عرضش قائل هست که فرموده اگر یک کسی یک مسجد می سازه ولو به اندازه این که سینه مرغ قطاع روش قرار میگیره این مقدار یک مرغ کوچک هست سینه آن خیلی کوچک است به این مقدار سجدگاه در زن این درست می کند که مفهص قطاع خداوند آلم ظاهران حدیث می فرماد در بهش خانه این براش بنامی کنید این برای خانه این داره ایست این برای خانه ایست بخاطر اینه که مسجد که آباد شد، مسجد که تعمیر شد، تعمیر ظاهری، تعمیر معنوی، جمعیت باشه، توجه به خدا بیاد، این میشه اساس کار، اساس اولی ولذا هر برادر محترمی که در این هر مسجد یه درهم خرچی میکنه، خدا میدونه که تا آینده دنیا چقدر عجر میبره اگر اتمینان در برابر یقیبره انسان پیدا میشه، یعنی شک نداره امیر المؤمنین علیه السلام نفس مطمئنه اش نسبت به یقین به جایی رسیده بوده که نقش شده میفرموده مزدت و یقینا اگر همه پردرگانه برداشته بشد، یقین من زیاد نمیشه یعنی من تا اون اندازه یقین دارم مثل اینکه همه پرده ها برداشته شده باشه اگر انسان اتمینان پیدا میکنه، نفس مطمئنه پیدا میکنه در برابر مال و توهیدستی اگر مسترد میشه در برابر مال و توهیدستی ولی یکسی مطمئن میشه در برابر همه این مطمئنه امیر المؤمنین توهیدستی و مال براش فرق نمیکن در تمام حالات نفس او مطمئنه بود اگر کسی نفس مطمئنه در برابر شهرات داره امیر المؤمنین علیه السلام آلی ترین نفس مطمئنه در برابر شهرات داشت به دنیا خطاب میکرد، همه دنیا، غری، غیری در دنیا، غری را بول بزن، مرا میخوای پریش بید اگر نفس مطمئنه ای برای انسان پیدا میشه در موارد خوف، در موارد ترس، در مقدم جبهه ها امیر المؤمنین علیه السلام آلی ترین مقام اتمینان نفس در اون تو جاها داشته میفرمونده والله لو تظاهرت العربان والله لو تظاهرت العربان والله لو تظاهرت العربان وعلا قتالی لما ولی به خدا اگر تمام مردم عرب همه دست بهم بدن بیان برابر من برای جنگیدن من کش نمیکنم چه نفس مطمئنه ای بیده؟ اگر شناخت خدا به انسان نفس اتمینان میده امیر المؤمنین در شناخت خدا در تمام دنیا نظیر نداره بعد از پیغمبر اطراف اینه که نفس مطمئنه داره حالا این آیه شریفه یا ایتوهن نفس المطمئنه را به اعتبار حالت احتضار بحث میکردیم که مؤمنینی هم هستند در اون حالت جان دادن اونا میشنوند که یا ایتوهن نفس المطمئنه ارجعی الاربی وقتی که رسول خدا را دیده امیر المؤمنین را دیده به جای خودش را در بهش دیده آرام شده بهش میگن یا ایتوهن نفس المطمئنه ارجعی حالا به دنبال بحث احتضار برادران عزیز خوهران جرامی خود من گناهکار باز یادمون بیاد اون ساعت احتضار مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست اون ساعت احتضار که میرسه هر کاری که طوع وقت کردیم هامون وقت رنگ کارمون از زبانمون از چهرمون معلوم میشه اون وقت است که هنه اعمل کار مجسم میشه برابر ما در زمان امام صادق میخواست از دنیا بره در فروع کافی شریف است اونجا می فرماید ابن عبی یعفور که ابن عبی یعفور که من رفتم بالای سرش اما از کسانی بود که همسطر با عبد الرحمن ابن ملجم علیه اللعنه بود از خوارج بود رفتم بالای سرش وقتی که رفتم اونجا دیدم دارن میگه که علی من چه کار به تو داشت چرا ازیتت کردم مالی ولک یا علی آمدم خدمت امام صادق علیه السلام ارز کردم اوها خطاب جوهنی میخواد جان بده من رفتم بالای سرش برای تقیه رو جهاتی لازم بوده برم اونجا که نشستم دیدم هی میگه مالی ولک یا علی حضرت سه مرتبه در فروع کافی هست فرمود به خدا قسم علی را دی به خدا قسم علی را دی ولله را علی را دی ولله را دیده خیشدی به نسبت به او هست اینه که اون حال احتضاش اما یک کسی هم حال احتضارش یه روز عرض کردم مثل علامه تبا تبایی زمان ما در بیمارستان وقتی میخواد جان بده مدتی نگاه به یک گوشه میکنه دیگه حرف نمیزده نمیتونه حرف بزنه اما فقط اون آخر کار یک کلمه میگه و جان میگوید آنهایی که منتظرش داره اونهایی که منتظرشون بودن آمد اینه که حال احتضار هرکست همرنگ خودشون تا چه کرده باشون؟ ای دل قبول من فل عمل بدا شدی گر هم نهای خست دلی بی نبا شدی اینه که من فل عمل بودم آمده شدی از خرمن مکارم خوبان بری نسید گر بهر برز خوند خوش مصطفی شدی اللهم صل على محمد و آل محمد و اجل فرجهم مکارم خوبان رو شنیدیم با سخنان اخلاق آیت الله شب زنده دار اینجا رادیو معرف است از شما علاقه مندان به دروس حوزوی دعوت میکنم همراه باشید با درس خالج فقه حضرت آیت الله نوری حمیدانی در برنامه فقه آل محمد وَلَا كَمَلْ مِنُوْنَنِيَاً فِرُوْكَمْ فِرُوْكَمْ فَلَوْنَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَتُ لِيَتَفَقْهُ فِرْقَتِهُمْ لِيَتَفَقْهُمْ فِرْقَتِهُمْ فِدهِ آل محمد فِدهِ آل محمد لِيَتَفَقْهُمْ فِرْدِينِ وَلِيُنذِرُ قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا اِلَيْهِم لَعَلَّمُوا يَحْفِقُونَوا بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين و سلاط و سلام على البشیر النزیر و السراج المنیر سیدنا و نبینا عبدالغاسم محمد فعل احل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما وقیتا الواقع رزین در بحث ما عبارت شرایع را شرایع لسان الفقه هاست کلاماتش همش خیلی مهمه جواهر و مسالک همه اینا شرح شرایع بنابراین میبینیم ایشان در بحث ما که بحث قرقا و محدوم و علیهم ایشان چی میفرماییم برادر از سال سفیده میراس القرقا و المحدوم علیهم سالس رو قبل میراس خونسا اینا را بحث کردن و ها اولای یرس و بعضهم من بعضهم ولی چندتا شرط داره در قرقا و محدوم علیهم بعضهم من بعضهم یرس میبره ازاکان اللهم اولا عادهم مالون در صورتی که یکی از اونها یا هر دو از اونها مالون داشته باشن وکانه یا توارسون اگر در این جهتم نمارده بودن توارس میلونها ثابت بود چون ما توارس خوندیم طبقه اول دوگم سبگم اشخاص را میشناسیم فروز سهامان ها را میشناسیم هم اینجا خلاصه چرگانی به وجود آمده یا هر دو هم قرخ شدن یا خانه خراب شده و اشتبهت الحال اطرافی هم میدونیم که ارز بردن میگارش اینه که یک نفر که میمیره یک کسی دیگه از بابستگان زنده باشه خب اینجا هر دو مردن ما نمیدونیم میکنیم که این هر دو مردن متقاررن مردن تقدم و تأخر بوده اگر تقدم و تأخر بوده متقدم که بوده متأخر که بوده راست و اشتبهت الحال فی تقدمه ممتوازه من را بازه فلا اولم یکون لهم مالون بحث ما این مال نداشته اولم یکون بین هم مبارستون او کان احده ما یه رسدون صاحبه یا طوری هست که یک از اون رسد بره بره اون که رسد که اخوین لعده ما ولدون اگر دوتا برادر و هم دیگه خرقا محدوم علیهم ولی یکی ولد داره یکی ولد نداره توارست ندارن چون مورد اینکه اون اخ که ولد داره خب ورادش عرصه بره با اون یکی با بودن ولد که پسر این شخص از طبقه اوله با اخ که طبقه دومه ما هم توارست ندارن من مثال میذارم برای آنجا که توارست با اینشان نباشه دوتا برادرن خب اینا با هم دیگه در همین جریان پیش آمده ایم خرقا یا محدوم علیهم یکی ولد داره یکی نداره اینا با هم توارست ندارن چون مورد اینکه با بودن ولد که از طبقه اوله با اون برادرش که از طبقه دومه با اون توارست نداره اینا دیگه خب الان وقت میگه وفی ثبوت حاضر حکم به غیر صحبه حدم و قرق الان اگر سبب موردن حدم نیست قرق هم نیست چیز دیگه هست تصادف هایی که امروز با ماشین اینا با وجود میاد با کشتی غیر کشتی چون چیزا و خب و ثبوت اینو در غیر حد مقرقه نمایسر و هر اشتراک ترددان ایشان تردد میکنه در اینکه آیا حکم مخصوص همین دوتاست یا بیاییم بگیم که ایدها القای خصوصیت میشه در فکر ما در روایات القا با غین یعنی کنار زدن خیلی اصطحای است که برای موضوع حکم چیز خاص اصحاب شده ارزرو یا شکو باید استراح سال اربعه میگه ارزرو یا شکو ولی حکم ماره مرد و زن هم هست دیگه خیلی جا چیزی حکم میشه یعنی در موضوع اخص میشه در موضوع اخص شده خصوصیت نداره به دست عرف بدن القای خصوصیت نداره ارزرو یا شکو باید استراح سال اربعه ولی حکم اینجا فرموده ولی به دست عرف بدن میگن حکم احساس رجل نیست مرعه اما شکم همینه اگه ما نعرفیم این طوریه قرقاب و محتوم و علیهم القای خصوصیت میشه دو نفر با هم مرده باشن اینجا گفته ولی خصوصیت نداره ولی به هر ترتیب ارزرو یا شکو باید استراح سال اربعه میشه در اینجا گفته ولی خصوصیت نداره ولی به هر ترتیب مرده باشن در اینجا کشتی نفر دارن مثلا کشتی غرب شده مثلا مردن یا جهاری امروز تصادف های زیاده که با ماشین اینها است آیا این حکم احساس داره به قرقاب و محتوم و علیهم چون حکم اینست بر خلاف اصله اصل ها رسمی توارست در جای از که دو نفر که مردن یکی زنده است یکی مرده است یکی زنده است بعد از مرگ این ارسی بره ولی این جهاز هر دو با هم مرده باشن مکنه بدون که این اینکه یکی بر خلاف اصله آیا این حکم بر خلاف اصله مخصوص قرقاب و محتوم و علیهمه یا نه در هر جا که دو نفر با هم مرده باشن بینشان توارست باشه میگه ترت دادن شرایعی ترت دادن و کلام شیخه پر نهایه شیخ بساکه بزرگه در نظر همه اینها یک کلام شیخ به نهایی یوزن و به ترده و اسباب الاشتماع کلام شیخ با از اینه ببین که این اتراد داره یعنی اختصاص به قرقاب محتوم علیهم نداره هر کجا که جریانه باشه دو نفر با یک تصادفی مرده باشن حکم است کلام شیخ به نهایی یوزن و به ترده و اسباب الاشتماع از آثبت و آرزا چطور؟ من نخواستم یک مثالیم داده باشم تا مقلب روشن شده باشه ادامه بدیم حالا بینید پدر و پسری با هم قرد شدن پدر و پسری با هم قرد شدن پدر و پسری با هم قرد شدن دقیق دارید میمثال پدر قرد از پسری که با او قرد شد پدر یک دختر داره پدر و پسری با هم قرد شدن پدر غیر از پسری که با او قرد شد یک دختر داره این پسر هم کمراه شده قرد شده ما ترک پدر نخصار توانه ولی پدر ترکش نخصار توانه پسری که با پدر قرد شد او یک پسری داره پدر اون پسر هی داره. اون پسر که غرق شده با پدری او یک پسر هی داره. معترک اون پسر که غرق شد ۶۰۰۰ تومانه. خب. این جهان رو بخوایم بر اساس اون چه خوانده ایم توضیح بده. اول باید فرض کنیم که پدر مرده است. اول فرض که پدر مرده پسر زنده بوده. خب. پدر که مرده وارث رو یک پسر و یک دختریه. چونو یک پسر همارا داشت یک دختری بده. اول حız که پدر مرده وارث رو یک پسر و یک دختریه. خب. وقتی وارث رو پسر و دختریهه چقدر پول داشته. فرض که نخصرت. تومانه. پسر ۶۰۰۰ تومانه و دختری ۳۰۰ تومانه. از ماترک ارسیم بره بلکم بلکم اولاد کن یوسیقیمون نافع اولاد کن نزده خرمست هزرانسه این دیگه یوسیقیمون نافع اولاد کن نزده خرمست هزرانسه این از این نو سبتومانی که اون پدره داشت یک پسری که بایش قرخ شده ولی یک دختری داره پسری که بایش قرخ شد شش سبتومان مالونه دختره سی سبتومان این مال اون پدره از تو بعدن فرض کنیم چون باریک اون فرضه دیگه بعدن فرض اونو که پسره مرده خب پسره مرده وارث او کیه پدرشه وارث اون پسر که مرده پدرشه خب ولی ابویهی لوکل دو باید یک ششم از اون شش سبتومان یک شمال پسره شیست سبتومان باده یک ششم از اون شش سبتومان یعنی یک سبتومان مال پدرشه خب پنج ششم باقی ماند مال اون پسره به شش جا تقسیم شد یک شش روش دادیم به پدرش برای خواهد کرد که اگر ولد داشته باشه پدر و مادر سوت میبرن دیگه یک ششم از شش سبتومان بیبره و اون دو میبره پنج ششم باقی ماند پنج ششم چقدر پونست سبتومان باقی ماند پونست سبتومانه به که میدن میدن به پسره پسر پونست سبتومان رو میدن به پسره پسر خیلی خوب بنابراین برای دختر چارست سبتومان میماند یعنی سی سبتومان رو که از اون پدره اول ارس شد سبتومانه که برای دختر چارست سبتومان برای دختر چارست سبتومان میماند بره یه بره پسر چقدر میشه؟ هزار و یک ست تومن بره پسر میمانه شکشت تومن اول برد، پونست تومن بعدم برد بره پسر هزار و یک ست تومن میمانه که شکشت تومن رو در وحله اول برد بعدم پونست تومن شد، بعدم برد هزار و یک ست تومن میشه مال اون پسر پسر، پسر که غرق شد پسر اون پسر، پسر که غرق شد پسر اون پسر، خیلی خوب این میمانه باقی مانده از شش ست تومن، پونست تومن است این گفت اینه از کنندگی برابر به اون دختر چار ست تومن هزار و یک ست تومن ماله این پسره، پسره، این مثال زده اینکه روشن شده که خراسه جریان طوری است اولین دو نفر را، یکیش مرده فرض میکنیم یکیش زنده، یکی توارز بعد همون را مرده، این یکی زنده یک عرصه با هم بعد از آن بریم سراغ بقیه بر راست زنده ها که تقسیم کنیم بابنشون خب، حالا آیا این حکم مخصوص قرقا و محدوم و علیهمه یا در هر جا که سببی به وجود بیاد دو نفر با هم مرده باشن؟ امام رضوان الله علیه و آیت الله خوئی اینها قائدان رو بگیریم که اختصاص به این قرق و محدوم علیه نداره یار فصل دو نفر با هم مرده باشن توارث به نشان باشه و همه این ترتیب عملی میشه ولی سه قول در مسئله هست یکی اختصاص به همین قرقا و محدوم علیهم خب، صاحب جواهر در جواهر این هم مخصوصت زک کرده که باید عرض کردم دیگه در جلد سی نوه جواهر صفحه ۳۰۸ اونجا میگه فیصوبون اینجا میگه فیصوبون حکومت این حکم برای غیر قرقا و محدوم علیهم فیه ترددان بند ولی غیرش که هر قرق سوخته باشن قتل فی المعرکه خب، خیلی جواه دیگه هر کجا اشتباه وارد بشه در این کدام جلوتر مرده کدام بعد مرده توارث هم به نشان هست هر چه حقیقه باشه این جواه قرقا و محدوم علیهمه اما حلیق اگر باشه در کشتی سوار باشن در ماشه سوار باشن هر کجا باشن دید تردد است کلام شیخم اینکه خواندیم بازم در نهای یوزنو به ترده ما اسباب الاشتباه کلام شیخمونه که این مترده هر کجا اسباب اشتباه شده مترده بلقیل انو سریح و ها نه تر نوشت نه تر نوشت نه یوزنو باشه کلام شیخ نه سریح کلام شیخه سریح عبی علی عبی صلاه ابن حمزه و سید یعنی ابن حمزه و ابن سید محقه توسی مبسود سرائر مراسو اینو خب از این طرف نامگرمه که نه این عمومیت داره هر کجا که اشتباه شده