حاصل تلاش همکارانمون رو در این رسانه دینی تقدیم شما بزرگ بران می کنیم اولین برنامه برکرانه نور هست همراه می شیم با حضرت آیت الله جوادی آمولی مفسر علی قدر و می شنویم تفسیر سوره مبارکه اماعد آیگ نورانی صد و پنجان موسیقی برکرانه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم نفستون و جانتون باشید زیرا بهترین راه برای معرفت خدا همچنین بهترین راه برای تحذیب نفس مراقبت نفس است یکی از بحث هایی که در زید این آیه مصره هست آن از که آیا قرآن کریم به سمت علوم حسولی و ذهنی دعوت می کنه یا به سمت علوم شهودی و حضوری البته بسیاری از آیات قرآن کریم ناظره به همون استدلال های ذهنی و علم حسولی است زیرا اساس یعلمهمال کتاب و هکمه همین براهین عقلی است غیر از تعبدیات در مسائلی که به معرف اعتقادی برمی کرده قرآن برهان قانون کند و از ذا علم حسولی تعلیم و هدایت را بهمی کرد لیکن بخش هایی که مرغود به تذکیه نفس است سوق قرآن کریم به سمت علوم شهودی است مسئله مراقبت نفس محاسبی نفس به مانندهان که تذکیه نفس را بهم راه دارد تحذیب نفس اصلاح نفس همین ها با بحث های علم شهودی است این یک منطقه مطلب دومان است که وقتی سیره علمی انبیاء و اولیاء علیه مصباحیت سلام را زیش میکند بر اساس علم حضوری و علم شهودی شعر بیده مثلا جریان ابراهیم خلی سلام ملاری را زیش میکند فاید و کدالک نوری ابراهیم ملکوت از سماوات و درست سخن از اراء است چین که جریان یوسف صدیق سلام ملاری سخن از رؤیت است که لغت همت بهی و همه به ها لورا ان را را برهان را بیده سخن از رؤیت شهود حق است وقتی از میراج پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم سخن به مرمی آیت هم ارائی آیات متره است و هم رؤیت باغر همون سبحان اللذی اصرا بعبدی لیل من المسجد حرام اقصد لذی بارکنه لهول نوریه من آیات چین که جریان اصرا را با جریان میراج تیار هم قرار میدیم میبینیم اونجا هم با سخن از رؤیت از کفاود ما تزبال فعاد و مارع بنابراین معارفی که نصیب انبیا و اویا و مانند علمی شبد بر اساس علم حضوری و شهودی است تشویقی هم نسبت به دیگران به عمل آمده است که اگر اینها علوم حسولیشون صحیح باشد و بر اساس همینه علوم حسولی حرکت صحیح داشته باشند به علم حضوری میرسند چین که در سوره بارکه تقاصر فرمود فرمود شما اگر اهل علم یقین باشید و به این علمیتون اعتقاد داشته باشید و امن کنید جهنم را میبینید مزدور این نیست که بعد از مرد جهنم را میبینید خب بعد از مرد هر کافر و مرهیدی هم جهنم را میبیند و در اون روز میگوید ربنا عبسل ما و سمعنا فرجانا ر سالهان منظور آنست که اگر کسی اهل علمی یقین بود و در دنیا به این علمش معتقد بود و عمل کرد در حال حیات در حالی که زنده است جهنم را میبیند این آیات نشون میدهد که بخشی از آیات قرآن کریم انسانها را به سمت علم شهودی دعوت میکنه پس بخشهایی که مربوط به تذکیه است قانبا در مدار علم حضوری است دیان سیری علمی و سنت های علمی انبیا اولیا علیه و سلام و علیه و سلام که نقل کنند بر اساس علم شهودی است جریان این که علم حسولی مقدمی برای علم حضوری است اون را در صورت تخاصر هم ذکرند اما بسیاری از آیات وصاخه شما علمهای حسولی برای آقاهم میکنند گاهی از وحدت به وحدت گاهی از کسرت به کسرت qule وحدت ختم میشود گاهی از وحدت به کسرت گاهی از کسرت به وحدت آیات فرامانست گاهی از باله شروع میکند گاهی از پائین شروع میکند گاهی میفهمد که اوست که این بسات را پهن این کرده است گاهی میفهمد اگر در این بسات بنگرید میفهمید که خدا این را پهن کرده است گاهی آیه از هوه شروع میشود هومن لذیفه علی کذاب و کذاب و کذاب و کذاب گاهی آیه از کسرت شروع میشود به وحدت خرد میشود مثلا نمونه های از این دستور مبارک رد آمده است که گاهی از وحدت به کسرت استلال میشود گاهی از کسرت به وحدت از کسرت به کسرت در آیه نیل وحدت هم آیات کمی نیست دستور مبارک رد آیه دومین است خدا است که این کارها را انجام داد است اون آیه سه اما آیه چهار آیه سه از کسرت به وحدت است همین اصفار چهارگانه به صورتهای گوناگون در قرآن جهیم تبیر شد گاهی از خدا به خلق گاهی از خلق به خدا گاهی از خدا به خدا یعنی اسمای حسنای او و اصاف اولیای او گاهی هم با انایت الهی و با تعلیم و تربیت الهی از خلق به خلق سفری می شود خب این آیات که شما بررسی می کنید بیمید غالب اینها بر اساس علم حسولی استلال شد چون تفکر تدبر تعقل گرچه تعقل هر دوره بر بردارد ولی بر اخره غالب اینها بر اساس علم حسولی است منتها در علم های حسولی باید ما بدانیم که اگر غیر خدا را خواستیم بشناسیم بر اخره این چیزی که در ذهن ما هست ماهیت او ذاتی او جنس او فصل او مانند آن و بر اخره از او حکایت می کنند اما در باره ذات اقبس اله نه تنها ماهیت او نیست جنس و فصل او نیست چون او منظه از این مسائل هست مفهومی هم نیست که ما ساخته باشیم مشکل در باره معرفت ذات اقبس اله اینست که نه تنها او ماهیتی ندارد جنس و فصل او مانند او ندارد مفهوم هم ندارد و یا نزارش اینست که ما مفهوم را بر اخره از یک مصداق انتظام کنیم اگر چیزی دوتا فرد داشت هم به ذهن می آمد هم به خارق می آمد ما می توانیسیم از اون فرد ذهنی یه معنی را انتظام کنیم بعد تجدید توسعه تعمیم بشه مفهوم کلی ولی اگر چیزی اصلا به ذهن نمی آید ما چگونه از اون مفهوم انتظام کنیم شیعی که حقیقتهو انهو فل اینست اینه تنها ماهیت ندارد جنس و فصل ندارد مفهومی هم که از اون حکایت بکند چگونه از اون انتظام بشه و تا از اون حکایت بکند اینست که همه اشیارا می شود به ذهن آورد و فهمید و از اون چیز گرفت ولی در بار ذات اقدس اله باید رفت به حضورش و اون را دید و از اون مفهوم گرفت چون چیزی که حقیقتهو انهو فل اینست تا انسان اینی و خارجی و شاهد نشود نمی تواند اون را مشاهده کند نمی تواند از اون مفهوم بگیرد پس حرف علم حسولی در بار ذات اقدس اله مسبوغ به علم شهودیست و اون چی که به شعون الهی برمی گردد همه علوم حسولی و ذهنی مسبوغ به علم حضوری و شهودیست منتها انسان این راه را دارد یعنی خود در این حال که ذهن دارد خود این واقعیت هست اگر واقعیت خود را شناکت با علم شهودی او تو مطمئن خارج هست و اگر که اون چیز بر اساس علم حسولی خواست اشیا را بشناسد این دسترسیه به خدا ندارد ولی وقتی حقیقت خود را یافت از حقیقت خود مفهومی میگرد این را توسعه میدهد این مفهوم وقتی تجدید شد توسعه پیدا شد به انزمام اوساف سلبی این میتواند حکایت ذات اقدس اله را به احده بگیرد این تنها راه است وقتی بعضی از مستشکلان به امام سلام الله علیه ارش کردن اون چه در ذهن ما هست که خدا نیست پس ما به چه وسیل خدا را بشناسیم هر چه که در ذهن ما است مخلوق است هر موهومی مخلوق است چگونه ما خدا را بشناسیم فرمود به این که راه دارد که ما با هم این علوم حسولیه خدا را بشناسیم و آن این است که اون چه در ذهن ما است معرفت است این را با اعتراف زمیعه میکنیم تا زمینه باشد برای شناخت حد تعالی این روایت در جامعه کافی هم آمده ولی مبسوطش را مرحوم شیف صدوغ رزوان راله در کتاب شریف توحیدشون نقل کردن در باب و رد علی سنویت و زناندقه صفحه دویس و چهل و پنج به بعد این حدیث هست که هشام میگوید زندیق آمده از وجود مبارکه امام صاحب سلام الله علیه السلام که اده مددید و علیه قال عباد الله سلام وجود و افایل لطی دلت علا ان سانعه سانعه سانعه علا ترا انکه ازا نذرته الى بناء مشید نبنی علم تنده لهو بانیا و این کنت لن ترد بانی و لن تو شاهدهو شما اگه یک بنایی دیدید میفهمید بانی وجود دارد ولو اون بانی را ندیده باشی این یه استدلالیست از اثر پیوم و از سر که بازگشتش به برهان این نیست که از احد المتلازمین پیب ملازم دیگر برده میشه وگرنه از معلول پیب و علت بردن محال است از احد المتلازمین انسان پیب ملازم دیگر برده اونگاه چندین سؤال اون شخص کردی که پس از دیگری حضرت جواب داد تا رسید به اینجا ما هرچی که در ذهن ما هست وقتی بررسیم کنیم میمیم مخلوق نفس هست پس اینا خدا نیست اونگاه چبونه ما با اینها خدا را بشنسیم قال ابو عبدالله سلام لو کان زالک کما تغولو لکان توهیدو عن نامرتفع اگر راه این باشد که شما بردن ملازم دیگر بردن ملازم گفتید و بستید پس ما راه برای توهید نداریم ما که مکلف نشدیم که چیزی را که نمیفهمیم عقید داشته باشیم همچیزا که میفهمیم باید عقید پیدا کنیم و اینا همه علم حصولی است منطقه از اینا را به کمک یه سلسله اصاف تنظیهی و صفات سلبی کم کم پیمی بریم به این که برای خود ما و برای جهان یه سانی است که حکمه هیچ کدام از ماها را نداره این نشون میدهد که برهان های حصولی و استدلال های عقلی کافی است همون امام ساده سلام الله علیه که میفرماید اگر کسی خیال کرد خدا را با هجاب با مثال با صورت میشنه سطفه و مشرک همون وجود بارک این براهین حصولی را هم امزای کرده است منطقه این براهین حصولی تلفیمیم این براهین حصولی تلفیمیم هم راهای استدلال و حصولی و عروب ذهنی را قرآن کریم پراسوی ما گذاشت هم راهای علم شهودی را منطقه در بخشهای تحذیب نفس از علم شهودی زیاد استفاده شد در جریان سیری علمی انبیاء اولیا معسومی ارهیم و سلام از علم شهودی استفاده شد و تشویق انسان ها هم به علم شهودی زیاد است که میفرماید اگر شما علمی دارید درما برای عقل است علم هرگز هدف نیست علمی نردبان بیش نیست میفرماید یعنی این مسئله هایی که در قرآن کریم بیان شده این یک سرپولیست برای علما که عبور بکنن بشنون عقل معلوم میشه عالم شدن بین راه موندن است عقل شدن هنر است که بس دو تا راه وجود دارد حضوری به شهودی مطلب دیگران است که در نحان همه ما این به ودیعت نحانده شد که میتوانیم خدا را بشناسیم چه درس خونده چه درس نخونده چور اون نفس ملهمه با استوای الهی الهام فجور تقوی نصیب شد و هر کسی با فطرت خواهد میشود و هیچ کسی اون فطرت را عوض نمی کند بنابراین شناخت اصل خدا و اینکه برای انسان و آلم و آدم یه مبدعی هست این دلیل پتری کافی است برای هر کسی این راه باز است چه شهری چه روستائی چه عرب مدنی چه بدوی ولی مرحوم صدق رزوان لاله در زیل باب انهو از دو جل لا یعرفو الا به خدا را جز به خدا نمی شود از شناخت که نمونه های از این حدیث خونده شد یک بیانی دارد می فهمد می گوید به اینکه اینکه به ما گفتن اعرفو الله به الله خدا را با خدا بشناسید و اگر خدا نبود ما نمی توانستیم خدا را بشناسیم معناش این است که اگر خدا را با استلال شناختیم قب عقل را خدا بمانیم و این عرفناهو از دو جل به انبیاهی به رسولهی به حججهی علیه اون سلام فهوبه از دو جل باعثهم به مرسله هم و متخزهم حججه هم و این عرفناهو به انفسنا فهوبه از دو جل مهدس را هافه بهی عرفناهو این که معصومین فرمودن اعرفو الله به الله یعنی بدانید که اگر خدا را شناختید تو وسیل خدا شناختید زیرا اگر با برهان عقل شناختید عقل را خدا بشه مادر اگر وسیل انبیاه و اولیاه و معصومی علیه اون سلام شناختید اونها را خدا فرستاد اگر از دو معرفت نفس خدا را شناختید نفس را هم خدا آفارید پس به هر تقدیر خدا را با خدا شناختید بعد به هم سده اون فرمود که وعدقه ها را ساد و علیه السلام لولالله ما عرفنام لولا نهنو ما عرف الله اگر خدا نبود ما شناختنه می شدیم اگر ما نبودیم خدا شناختنه می شدیم معناش این است که لولالهوجج ما عرف الله حق معرفته و لولالله ما عرف الهوجج بعد بر همه صدق اضافه می کند بفهمات بقید سمیع تو بعض اهل کلام یقولو لو ان رجلن ولده فی فلاتن من الارز و لم یره اهدن یهدیه و یرشده و حتی کبره و اقله و نظره لسماعه والارز لدل لهو زالکه علا انله ما سانعن و مهدسان می فرماید من شهدن بعض اهل کلام می گوین که اگر یک کسی در کودکی وقتی به دنیا آمده است او رو در جایی بپرورانن که مربی و معلم و حادی وجود نداشته باشد کسی هم چیزی یادش ندهد او همین که روش کرد این نظام کیهانی را دید آسمان و زمین را دید پی می برد که خدایی هست و اینا آفردگاری دارن مرموم صدوق نقل این سخن از بعض اهل کلام می فرماید این هم چیزی اتفاق نیافتاده که شما از کجا می گید؟ شما دارید گزارش می دید که اگر یه هم چیزی باشد اکودکی رو به جایی ببرن که هیچ مربی نداشته باشد اگر بزرگ شد در باری نظام کیهانی فکر بکند پیه به خدا این برند و لوکان زالکه رکان لا یکون و زالکر رجلو الا حجت الله تعالی ذکرهو علا نفسه اگر یه هم چیزی حق باشد اکودکی بدون هیچ معلم و مربی در جایی پرورش پیدا کند بعد این نظام آسمان و زمین را ببیند پیه به خدا برند این یقیرن حجت خداست حالا یا از انبیای ارالعزم است یا نه نبی است بر خودش حجت بعد به جریان است ابراهیم شارم کند خلاصه فرماش مرحوم صدوق این است که ما دلیلی نداریم بر این که انسانی را اگر به دنیا آمده دیهایی ببرند که معلم و ربی و معلم راه نمانده داشته باشد او پیه به خدایی برند اگر چنین انسانی فرض بشد او یقیرن حجت خداست حالا یا از انبیای ارالعزم است یا غیر ارالعزم است بعد دلیلش هم این است که اگر بشر بتواند خود به خود خدا را بشناسد دیگر پیانبر از طرف خدا این همه عدل را نمی آبود و بسیار از براهیم را خدا نازل نمی کرد این خلاصه فرماش مرحوم صدوق است در توحید همون طوری که مرازف فرمودید بسیار از بیانات مرحوم صدوق را شاید در حدود صد مسئله باشد مسئله کلامی مرحوم شیخ مفید رسمی الله تعالی خبیه متکلم قبیل بود همه مسئله نقد کرد زیر همه مسئله آب بزد خب مرحوم صدوق محدث قبیل بود اما متکلم قبیل که نبود مرحوم مفید در این بحثای عقبی خیلی قبیل و امیغ بود اون امقش تنها به کتاب نوشتنش نبود امقش این بود که بالاخره حوضه علمی نجف را با داشتن شاگردانی مثل سیده مرتضا شیخ توسی و امثال زاله خوب توانست هدایت کند و شاگردان خوی بدواند به فروران به هر تقدیر مرحوم مفید رزوان لارد در باره صدوق موقع شما که محدثید مناسب است که در همون مسائل حدیثی کار بکنید در این مسائلی که رشته شما نیست وارد نشد یه همچه بیان تندی در اون کتابشون دارد حالا سرخ نظر از اون تعبیرات اصل استدلال مرحوم صدوق تام نیست اما مطلب اول ظاهر آیات قرآن کریم این است که هر کسی با یک سرمایه خواهشد در قرآن یه بخش از آیات ناظره به این است که علوم حوضوی و علوم دانشگاه را بشر باید یاد بگیرد این علوم بشری و علوم حوضوی چه در دانشگاه ها نظیر دامداری کشاوردی سنعت و مانند اون چه در حوضه ها و امین استدلال ها و استلاحات اصولی و مانند اون را پرمود بشر ندانست و از کم کم یاد گرد این یه علمی است که مهمان است از بیرون آمده بعضی ها این مهمان را با صاحب خانه همه هنگ میکنند از این علمای مهمانی خوب استفاده بکنند و عمل میکنند این میمونه برای اینها در قبرم برای اینها نور است در قیامت هم نور است بعضی هم در دوران پیری اینا را از یاد میدن و امام میشدن اینم که به صورت موجب جزئیه در دو بخش از قرآن کریم آمد تبود نه همه پیرها بعضی از پیرها در اواخر پیری خرفت میشوند و هرچی خوندن از یادشون میرود این اوام به دنیا آمده اوامم مرد خوب مگر یک کسی که اوام به دنیا بیاد آلم بشود و یوم القیامم فقیه مبعوث بشود شما این روایاتی که برای علم عرضش قائل است مرازیم فرمید میبینید بسیار از اینها منطقش این است که اگر کسی یوم القیام فقیه محشور شد حق شفاعت داره مثل این که فهمود من جائب الحسنه نه من فعل حسنتم یه وقت از انسان کار خوب میکند و تحولاتی پیش میاد اون را همراه به هم میزند کار خوب کردن مهم نیست کار خوب آوردن مهم است اینقدر این کار خوب باید در جان اجین بشود ملکه بشود که با فشار مرد با تامه مرد با تامات بعد از مرد از یاد انسان نرود نرود نرود تا قیامت که می آید که شاید من جائب الحسنه نه من فعل حسنتم او اتا حسنتم اینه که دارن اگر کسی مثلا حافظ اربعین حدیث بود چه بود چه بود با اسه الله یوم القیامت فقیه اون مهم است نه کسی کانه به دنیا فقیه خب پس این علوم که از بیرون آمده خطر از دست رختنم هست که یوردو الى ارزر الاموره لکه الى یعلم وعد علم شیع این علوم مهم ارزر الاموره فست و منصوب است به اون فعل مقدر یعنی اوذکر این سحنه را یعنی الان اگر انسان جستجو بکند یه مقدار خشار بیارد یادش میاد حمود وعیز اخذ ربوکه من بنی آدمه من ظهورهم ظریتهم و اشهدهم علا انفسهم ارست و بره بکنم غالو بلاغ حمود بیادتون بیاد پس نمیشه یه همچیزی اگر ما تلاش و کشش بکنیم قبار رو بکنیم بیادمون میاد اگر بیادمون نیاد که پکتر بیادمون محال نیست یعنی اوذکر این سحنه را پس نمیشه این سحنه بود و همکنون هم هست چطور وقتی فشارها بر ما تحمیل شد این قبار رو بی شد در قیامت یتذکر الانسان ما سعا اون روز یادمون میاد اون روز کشفنا عن که قطاع کف بستر بکرد یوم حدید پس امروز نمیشه این کار کرد دیگر قیامت که یک محال عقلی باقی نمیشه بود که یک محال عادی باقی نمیشه بود یعنی محال عقلی که در هیچ جا باقی نمیشه بود نه این نظام نه اون نظام خب پس انسان بر اساس این آیات دارای فطرتیست که اون فطرت خدا را کاملا میشتاست اما این استدلال زیلشون خب استدلالی که در زیل کردن که اگر کسی با تعمل خود خدا را بشناست دیگر از انبیاء بیلیازه است اینم نتمام است این شبه هم نزید شبه براهم است که منکره وحی نبوه وطن اونا بر این پندارن که انبیاء کیمیان چی میارن حرفشون اگر موافق با عقل باشد که خود عقل میپذیرد کافی است اگر مخالف عقل باشد که مددود است اونا است منکره وحی نبوه وطن محاضر الله وافل از این که شیل از چیزهاست که عقل نمیفهمند عقل کلیات را اونم خطوط اصلیش درد می کند بسیاری از مسائل هست که عقل متحیر هست این میان میان خیلی از سیزاره که عقل نمیفهمند یادش میدن یک مخصوصا جزئیات را مرحوم صدر و متعلمی میفهمند جریان عذاب قرر اون نود و نهمار یا امثال زالک را کجا عقل میتواند تشکیص بده این را باید از مشکات نبوه وطن فهمید در شهر اصول کافی زیل سیهی امی سماعت ابن مهران که بوجود مبارک امام سعاده سلام و نرفترم بود جنود عقل هفتاد و پنشتاد جنود جهرم هفتاد و پنشتاد اینها را جز از راه مشکات و بلایت نمیشه فهمید عقل چه دسترسی دارد بینان عقل یک خطوط کلی را درد می کند اون چیزها را که عقل درد می کند وقتی وحی آمده او را تقویت کرده عقل مطمئن می شود پس اون چیزها که عقل نمی داند وحی یادش می دهد اون چیزها که عقل می فهمد وحی تعییدش می کند اینشه ضرورت برابرد خب این چنین نیست که حرف انبیا یا مخالف عقل است یا محافق عقل نه این مخالف و محافق ادام ملکه است حلب و ایجاب که نیست آدم یه چیز را که نمی داند نه محافق است نه مخالف وقتی در باید چیزی اندیشید ازهار نظر می کند یا سلب یا اثبات و هیچ چیزی را می گوید لسب و عدری نه محافق است نه مخالف بسیاری از اصرار عالم است که عقل نمی فهمد نه مخالف است نه محافق وقتی روابط اشرا را نمی داند خواست اشرا را نمی داند درون اشرا را نمی داند گدشت و حال را نمی داند نه خبر سق می دند نه خبر اکی اینجا او جاهل است بنابراین هم فطرت انسان را به اثبات مبدع دعوت می کند و هم این که اگر ما گفتیم فطرت حق است عقل حق است ما را از واهی بینیاز نخواهد کرد