اسمایلی در این بخش به اتفاق همکاران هم در خدمت شما بودیم به اتفاق دوستان خوب هم آقای سید محمد علی حسیندیان تیعیه کننده آقای رزا رزایی صدا بردار و آقای سید مشتبه هاشمی همه هنگه پخش و همکاران هم که در ویژه برامه مدینه در غربت در خدمت شما بودن از این عزیزن و از شما بسیار سپاس گذاریم و ارز میکنیم نیمه شب شریع امشب ساعت 23 و 14 دقیقه است ازان و صبح فردا ساعت 3 و 12 دقیقه به وقت قوم و آخرین برامه ما در این بخش برامه برکرانه نور هست و از ذاتهای طلاح جوادی آمالی آیه 105 سوره مبارکه ماعده رو تفسیر میفرمونید با شما خداحافظی میکنم دعوت میکنم سی دقیقه بشنوید خداحافظ موسیقی بر چراقی نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم شما مبازه به نفستون و جانتون باشید زیرا بهترین راه برای معرفت خدا همچنین بهترین راه برای تحذیب نفس مراقبت نفس است یکی از بحث هایی که در زید این آیه مصرح است آن است که آیا قرآن کریم به سمت علوم حسولی و ذهنی دعوت می کنه یا به سمت علوم شهودی و حضوری دعوت می کنه یا به سمت علوم شهودی و حضوری البته بسیاری از آیات قرآن کریم ناظره به همون استبلال های ذهنی و علم حسولی است زیرا اساس یعلمهمالکتابوالحکمه همین براهین عقلی است غیر از تعب و دیار در مسائلی که به معرف اعتقادی برمی کرده قرآن برهان قام می کند و از ذا علم حسولی تعلیم و هدایت را بوده می کرد لیکن در برهان بخش هایی که مربوط به تذکیه نفس است سوق قرآن کریم به سمت علوم شهودی است مسئله مراقبت نفس محاسبه نفس به مانندهان که تذکیه نفس را بمراه دارد تحذیب نفس اصلاح نفس همین ها با بحث های علم شهودی است این یک مطلب مطلب دومان است که وقتی سیره علمی انبیاء و اولیاء علیه مسلمیه سلام را زید میکند بر اساس علم حضوری و علم شهودی شهر بیده مثلا جریان ابراهیم خلی سلامونداری را زید میکند تولد و کدالک نوری ابراهیم ملکوت استمابات و درست سخن از ایراه است چین که جریان یوسف صدیق سلامونداری سخن از رؤیت است که لغت همت بهی و همه به ها لورا انراهید و برهان را به سخن از رؤیت شهود حق است وقتی از میراج پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم سخن به مرمی آید هم ایراعی آیات مطرح است و هم رؤیت با قلب همون سبحان اللذی اصرا بعدی لیل امید المسر حرام امید المسر اقصد لذی بارشنه لهول نوریه من آیات چین که جریان اصرارا با جریان میراج تکیار هم قرار میدیم میبینیم اونجا هم با سخن از رؤیت از کفاود ما تزه و الفواد و ما رعا بنابراین معارفی که نصیب انبیا و اویا و مانند علمی شبد قانون ها مشبد بر اساس امن حضوری و شبیه دیست تشویقی هم نسبت به دیگران به عمل آمده است که اگر اینها علوم حسولیشون صحیح باشد و بر اساس همین علوم حسولی حرکتی صحیح داشته باشند به علم حضوری میرسند چنین که در سوره بارکه تقاصر فرمود فرمود شما اگر اهل علم یقین باشید و به این علمیتون اعتقاد داشته باشید و امن کنید جهنم را میبینید محضور این نیست که بعد از مر جهنم را میبینید خب بعد از مر هر کافر و مرهیدی هم جهنم را میبیند و در اون روز میگوید ربنا عبسرما و سمعنا فرجانا ل صالحا منظور آنست که اگر کسی اهل علمی یقین بود و در دنیا به این علمش معتقد بود و عمل کرد در حال حیات در حالی که زنده است جهنم را میبیند این آیات نشون میدهد که بخشی از آیات قرآن کریم انسانها را به سمت علم شهودی دعوت میدهد پس بخشهایی که مربوط به تذکیه است قالبا در مدار علم حضوری است دیان سیری علمی و سنتهای علمی انبیا اولیا علیه مسترات و علیه مسترات که نهون کند بر اساس علم شهودی است جریان این که علم حسولی مقدمی برای علم حضوری است اون را در صورت تخاصر هم ذکر میدهد اما بسیاری از آیات و ساقش همون علمهای حسولی با استدلالیست براهین اقامه میکند گاهی از وحدت به وحدت گاهی از کسرت به کسرت که به وحدت ختم میشود گاهی از وحدت به کسرت گاهی از کسرت به وحدت آیات پرامان است گاهی از بالا شروع میکند گاهی از پایین شروع میکند گاهی میفهمد که اوست که این بساط را پران کرده است گاهی میفهمد اگر در این بساط بنگرید میفهمید که خدا این را پنگ کرده است گاهی آیه از هبه شروع میشود هبه لذیفه علیه کذاب و کذاب و کذاب و کذاب گاهی آیه از کسرت شروع میشود و وحدت ختم میشود مثلا نموناهای از این دستور مبارکه رد آمده است که گاهی از وحدت به کسرت استلال میشود گاهی از کسرت به وحدت از کسرت به کسرت در رای نیل وحدت هم آیات کمی نیست دستور مبارکه رد آیه دومین است خدا است که این کارها را انجام داده است اون آیه سه اما آیه چهار آیه سه از کسرت به وحدت است همین اصفار چهارگانه به صورتهای گوناگون در قرآن جهین تبیر شد گاهی از خدا به خلق گاهی از خلق به خدا گاهی از خدا به خدا یعنی اسمای غصنهای او و اصاف علیای او گاهی هم با انایت الهی و با تعلیم و تربیت الهی از خلق و خلق سفری می شود خب این آیات که شما بررسی می کنید بینید غالب اینها بر اساس علم حسولی استلال شد چون تفکر تدبر تعقل گرسه تعقل هر دوره بر بردارد ولی بر اثره غالب اینها بر اساس علم حسولی است منتها در علم های حسولی باید ما بدانیم که اگر غیر خدا را خواستیم بشناسیم بر اخره این چیزی که در ذهن ما هست ماهیت او ذاتی او جنس او فصل او مانند آن رو بر اخره از او حکایت می کنند اما در باره ذات اقدسه اله نه تنها ماهیت او نیست جنس و فصل او نیست چون او منظه از این مسائل هست مفهومی هم نیست که ما ساخته باشیم مشکل در باره معرفت ذات اقدسه اله اینست که نه تنها او ماهیتی ندارد جنس و فصلی او مانند او ندارد مفهوم هم ندارد و یا نزارش اینست که ما مفهوم را بر اخره از یک مستاق انتظام کنیم اگر چیزی دوتا فرد داشت هم به ذهن می آمد هم به خارق می آمد ما می توانستیم از اون فرد ذهنی یه معنی انتظام کنیم بعد تجدید توسعه تعمیم بشه مفهوم کلی ولی اگر چیزی اصلا به ذهن نمی آید ما چگونه از اون مفهوم انتظام کنیم شیعی که حقیقتهو انلهو فل اینست اینه تنها ماهیت ندارد جنس و فصل ندارد مفهومی هم که از اون حکایت بکند چگونه از اون انتظام بشه و از اون حکایت بکند اینست که همه اشیارا می شود به ذهن آورد و فهمید و از اون چیز گرد ولی در بار ذات اقدس اله باید رفت به حضورش و اون رو دید و از اون مفهوم گرد چون چیزی که حقیقتهو انلهو فل اینست تا انسان اینی و خارجی و شاهد نشود نمی تواند اون رو مشاهده کند نمی تواند از اون مفهوم بگیرد پس حرف علم حسولی در بار ذات اقدس اله مسبوغ به علم شهودیست و اون چی که به شعون الهی برمی گردد همه علوم حسولی و ذهنی مسبوغ به علم حضوری و شهودیست منتها انسان این راه را دارد یعنی خود در این حال که ذهن دارد خود این واقعیت هست اگر واقعیت خود را شناق با علم شهودی او تو مطمئن خارج هست و اگر چون چه بر اساس علم حسولی اشیارا بشناسد این دست دستی به خدا ندارد ولی وقتی حقیقت خود را یافت از حقیقت خود مفهومی میگرد این را توسعه میدهد این مفهوم وقتی تجدید شد توسعه پیدا شد به انزمام اوساف سلبی این میتواند حکایت ذات اقدس اله را به اهده بگیرد این تنها راه هست وقتی بعضی از مستشکلان به امام سرام الله علیه ارز کردن اون چه که در ذهن ما هست که خدا نیست پس ما به چه وسیله خدا را بشنسیم هر چه که در ذهن ما هست مخلوق هست هر موهومی مخلوق هست چگونه ما خدا را بشنسیم فرمود به این که راه دارد که ما با هم این علوم حسولیه خدا را بشنسیم وان این هست که اون چه که در ذهن ما هست معرفت هست این را با اعتراف زمینه می کنیم تا زمینه ای باشد برای شناخت حد تعالی این روایت در جامعه کافی هم آمده ولی مبسوطش را مرحوم شیخ صدوق رزوان داله در کتاب شریف توحیدشون نقل کردن در باب و رد علی سنویت و زنانقه صفحه دویس و چهل و هنج به بعد این حدیث هست که هشام میگوید زندیق آمده از وجود مبارکه امام سعوده صلی اللہ علیه وسلم سؤال کرده مد دلیل علیه قاله عبادلله سلام وجود الافائیل التي دلت على انسانعه سانع انسانعه الاترانکه ازا نذرته الى بناء مشید مبنی علم تند لهو بانیا و این کنت لم ترد بانی و لم تشاهدهو شما اگه یک بنایی دیدید میفهمید بانی وجوده دارد ولو بانی را ندیده باشید این استدلالیست از اثر پیوم و از سر که بازگشتش به برهانه این نیست که از احد المتلازمین پیوم ملازم دیگر برده میشود وگرنه از معلوم پیوم و علت بردن محال است از احد المتلازمین انسان پیوم متلازم دیگر برده اونگاه چندین سؤال اون شخص کرده که پس از دیگری هر زد جواب داد تا رسید به اینجا ما هرچی که در ذهن ما هست وقتی بررسیم کنیم میمیم مخلوق نفس هست پس اینا خدا نیست اونگاه چبونه ما با اینها خدا را بشنسیم قال ابو عبدالله علیه السلام اگر راه این باشد که شما گفتید و بستید پس ما راه برای توحید نداریم ما که مکلف نشدیم که چیزی را که نمیفهمیم عقید داشته باشیم همچیزها که میفهمیم باید عقید پیدا کنیم و اینا همه علم حسولی است منطقه از اینا را به کمک یه سلسله اصاف تنظیهی به صفات سلبی کم کم پیمی بریم به این که برای خود ما و برای جهان یه سانی است که حکمهی شده ما از مهاره نداره فلم این نشون میدهد که برهانهای حسولی و استدلالهای عقلی کافی است همون امام ساده سلام الله علیه که میفرماید اگر کسی خیال کرد خدا را با هجاب با مثال با صورت میشنه سطفا و مشتک همون وجود بارک این براهین حسولی را هم امزاو کرده است منطقه این براهین حسولی تلفیر این براهین حسولی تلفیر این براهین حسولی تلفیر هم راهای استدلال حسولی و عروب زهنی را قرآن کریم پراسوه ما گذاشت هم راهای علم شهودی را منطقه در بخشهای تحضیم نفس از علم شهودی زیاد استفاده شد در جریان سیره علمی انبیا اولیا معسومی علیه مسلم از علم شهودی استفاده شد و تشویق انسانها هم به علم شهودی زیاد است که میفرماید اگر شما علمی دارید این مقدمه برای عقل است علم هرگز هدف نیست علمی نردبان بیشتی است میفرماید یعنی این مسئله هایی که در قرآن کریم بیان شده این یک سرپولیست برای علمایی که عبور بکنن بشنوند آقل مردم شده آقل شدن بین راه موندن است آقل شدن هنر است خب بس دو تا راه وجود دارد حضوری به شهودی مطلب دیگران است که در نحان همه ما این به ودیعت نحانده شد که میتوانیم خدا را بشناسیم چه درس خونده چه درس نخونده چور اون نفس ملهمه با استوای الهی الهام فجور و تقوانسی بشد و هر کسی با فطرت خرق میشود و هیچ کسی اون فطرت را عوض نمی کند بنابراین شناخت اصل خدا که برای انسان و آلم و آدم یه مبدعی هست این دلیل پتری کافی است برای هر کسی این راه باز است چه شهری چه روستائی چه عرب مدنی چه بدوی ولی مرحوم صدق رزوان لاله در زیل باب انهو از دو جل لا یعرفو الا به خدا را جز به خدا نمی شد از شناخت که نمونه های از این حدیث خونده شد یک بیانی دارد می فهمد قال مسنف های هزل کتاب می گوید به این که این که به ما گفتن اعرفو الله به الله خدا را با خدا بشناسید و اگر خدا نبود ما نمی توانستیم خدا را بشناسیم معناش این است که اگر خدا را با استلال شناختیم خب عقل را خدا باشید و این عرفناهو از دو جل به انبیاهی به رسولهی به حججهی علیه و سلام فهوبه از دو جل باعثهم به مرسله هم و متخیزهم حججه و این عرفناهو به انفسنا فهوبه از دو جل مهدی سحافه بهی عرفناهو این چه معصومین فرمودن اعرفو الله به الله یعنی بدانید که اگر خدا را شناختید به وسیل خدا شناختید زیرا اگر با برهان عقلی شناختید عقل را خدا باشید خدا باشید مادار اگر به وسیل انبیاه و اولیاه و معصومی علیه و سلام شناختید اونها را خدا فرستاد اگر از دو معرفت نفس خدا را شناختید نفس را هم خدا آفارید پس به هر تقدیر خدا را با خدا شناختید بعد لحوم صد اون فرمود که باید گال از صادق علیه و سلام لولاللهو ما ارفناو لولا نهنو ما ارفالله اگر خدا نبود ما شناختنه می شدیم اگر ما نبودیم خدا شناختنه می شدیم معناش این است که لولالهوجج ما ارفاللهو حق معرفته و لولالله ما ارفالهوجج بعد برهوم صدق اضافه می کنم باید سمیع تو بعض اهل کلام یقولو لو ان رجلن ولده فی فلاتن منر ارز و لم یره اهدن یهدیه و یرشده و حتی کبره و اقله و نظره لستماعی والارز و لم یره اهدن یهدیه و یرشده و لم یره اهدن یهدن یهدن و نظره لستماعی والارز و لم یره اهدن یهدن یهدن و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و نظره لستماعی والارز و درستماعی والارز و درستماعی والارز ایلب ارزش قائل است مرازم فرامید بسیار از اینها منطقش این است که اگر کسی یوم القیام فقیه محشور شد حق شفاعت داره مثل این که فهمود من جای بالحسنه نه من فعل حسنه تن یه وقت از انسان کار خوبی می کند بعد تحولاتی پیش می آید اون را همراه به هم می زند کار خوب کردن مهم نیست کار خوب آوردن مهم است اینقدر این کار خوب باید در جان اجین بشود ملکه بشود که با فشار مرد با تامه مرد با تامات بعد از مرد از یاد انسان نرود نرود نرود تا قیامت که می آید بشود من جای بالحسنه نه من فعل حسنه تن او اتا حسنه تن اینه که دارد اگر کسی مثلا حافظ اربعین حدیث بود چه بود چه بود اون مهم است نه کسی کانه به دنیا فقیه خب پس این علوم که از بیرون آمده خطر از دست رفتنم هست که این علوم مهمان است علوم واردادی است اما یه علوم میزبان و مهموندار و سابقانه است که اون را ذات اغدس اله به هر انسانی داد هم در سوره شمس فرمود به نفس نمی سمع سببا هم در سوره روم فرمود به اینکه فطرت الله هم در سوره شمس فطرت ناسا علیه ها هم در سوره اعراف فرمود ما از شما پیمان گرفتیم انا اگه یه قدری فشار بیارید بررسی کنید اون سحن یادتون است و از این از زرف است و منصوب است به اون فعل مقدر یعنی اذکر این سحن را یعنی الان اگه انسان جستجو بکند یه مقدار فشار بیارد یادش میاد فرمود و از اخذ ربوکه من بنی آدمه من ظهورهم و از این ظهوریت هم و اشهد هم علی انفسهم همون بیادتون بیاد فرمود میشه یه همچیزی اگر ما تراش و کشیش بکنیم بیادمون میاد اگه بیادمون نیاد که تکریفی محال نیست یعنی او ذکر این سحن را فرمود میشه این سحن بود و همکنون هم هست چطور وقتی فشارها بر ما تحمیل شد این قبار روبی شد در قیامت یتذکر الانسان ما سعا اون روز یادمون میاد اون روز کشف نه عنکه قطاع کف بسر بکد یوم حدید خب پس امروز هم میشه این کار کرد دیگر قیامت که یک محال عقلی واقعی نمیشه باد که یک محال عادی واقعی میشه باد بگنه محال عقلی که در هیچ جا واقعی نمیشه باد نه این نظام نه اون نظام خب پس انسان بر اساس این آیات دارای فطرتیست که اون فطرت خدا را کاملا میشتاستد اما این استدلال زیلشون خب استدلالی که در زیل کردن که اگر کسی با تعمل خود خدا را بشناسد دیگر از انبیا بینیاز است اینم نتمام است این شبه هم نزید شبه براه ماست که منکره وحی نبوبتن اونا بر این پندارن که انبیا که میان چی میارن حرفشون اگر موافق با عقل باشد که خود عقل میپذیرت کافی است اگر مخالف عقل باشد که مردود است اوناست منکره وحی نبوبتن وافل از این که خیلی از چیزهاست که عقل نمیفهمد عقل کلیات را اونم خطوط اصلیش درک میکنند بسیاری از مسائل هست که عقل متحیر هست انبیا میان خیلی از چیزهاست که عقل نمیفهمد یادش میدن یکی مخصوصا جزئیات را مرحوم صدر و متعلمی میفهمد جریان عذاب قبر اون نود و نهمار یا امثال زالک را کجا عقل میتواند تشخیص بده اینها را بده از مشکات نبوبت فهمید در شهر اصول کافی زیل سیهی امیس اماعات ابن مهران که بوجود مبارک امام سعاده سلام و نرفه مود جنود عقل هفتاد و پنشده هست جنود جهره هفتاد و پنشده هست تا بود اینها را جزئی از راه مشکات بلاییت نمیشه فهمید عقل چه دسترسی دارد بین ها عقل یه خطوط کلی را درک میکنند اون چیز دارم که عقل درک میکنند وقتی وحی آمده او را تقویت کرده عقل مطمئن میشود پس اون چرا که عقل نمیداند وحی یادش میدهد اون چرا که عقل میفهمد وحی تعییدش میکنند اینشه ضرورت برای اقل خب این چنین نیست که حرف انبیاء یا مخالف عقل هست یا محافق عقل نه این مخالف و محافق عدم و ملکه هست سلب و ایجاب که نیست آدم یه چیز را که نمیداند نه محافق هست نه مخالف وقتی در باید چیزی اندیشید اظهار نظر میکنند یا سلب یا اثبات و هیچ چیزی را میگاد لست و عدری نه محافق هست نه مخالف بسیار یه اصرار عالم هست که عقل نمیفهمد نه مخالف هست نه محافق وقتی روابط اشرا را نمیداند خواست اشرا را نمیداند