در کنار شما هستیم به امید پروردگار متعال تا ساعت چهارده با تقدیم برنامه هایی که انشالله امیدواریم ورد توجه و ایناتتون واقع بشه اولین برنامه برکرانه نور هست تفسیر سوره مبارکه ماعده آیه یکصد و پنجم توسط مفسر عجمند قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آموری که از شما علاقه مندان و قرآن پجوهان دعوت میکنم با این برنامه همراه باشید شش و سی دقیقه مهربان باشیم برنامه زنده صبحایی تقدیمتون خواهد شد و برنامه های دیگه که انشالله یکی پس از دیگری تقدیم خواهیم کرد ساعت شش بامداد برکرانه نور تقدیم شما برکرانه نور و انزلنا ایلی که ذکران تبین من ناس ما نفزید ایلیهم و لعلهم يتفكرون وشمان روشید بحث در قسمت اول این آیه مبارکه بود که ما را به معرفت نفس و تیه طریق نفس دعوت میکنم ظاهران تا اونجا که لازم بود بحث های قرآنی انجام شده بود و بحث های روایی هم در کنارش انجام شد مند یه سسره بحث های ایلیمی که هم بی ارتباط با مسائل قرآن نیست هم بی ارتباط مسائل روایات نیست هم بی ارتباط مسائل عقلی نیست منطقه روی دو نکته در باره این بحث ها فعلا سرخ نظر میکنید ایکی هم این بحث طول کشید گرکه هر که در باره این سلسله مسائل انسان بحث بکنه جا دارد چون بحث های حیاتیست و یکی هم این که یک مقدار این بحث ایلیمی که در رستا ریزبان در درمیزه هم از اخر بودن یه مقدار هم نیست یعنی این تقریبا نه فصل را نه بند را ذکر کردن شاید در حدود دوازه سیده سطح باشد اونم حد اقل یک هفته بحث دارد ولی یه مقدار هم نیست و اگر انسان اون مسائل فنی را ترخ بکند از وحسای تفسیری تا حدود بیرون است اگر اونها را با اون استلاحات فنی ترخ نکند درکش آسان نیست و بیشتر ما حتما این نه بند را بنوان بحث ایلیمی حتما ملازم کردن اگر جایی همه داجر و کمک فکری داشت ممکنه مقدار میشه ولی دور نمای این فصول نه بند اینه اینه الامد خدمت شما عرض میشه بند اول اینست که ما خود را میشناسیم ولی در تطبیق اشتباه میکنیم گاهی بدن را به حساب روح می آوریم و گاهی روح را یه عمر مادی پلقی میکنیم در حالی که وقتی محاسبه بشود معلوم بشود که نر روح همون بدن است و نر روح یک عمر گسمانی و مادی است ولی که ما تمام زردات بدن من را به خود من استعاده میدیم بگویم دست من سر من پای من قلب من و مانند من و اگر تمام اینها با پیش رخت های علم عرض بشود هرگز حقیقت من عرض نخواهد شد یعنی اگر کسی خدای ناکرد را سر دیماری های گونه من و تصادف های پیا پی دست او منقطع بشود دست دیگری پیون بزنند پای او غفت بشود پای دیگر در حالی که بدن گرمست پیون بزنند در اثر بیماری های قلبی قلب او را عوض بخونند و یا در اثر پیش رخت علم بتوانند مغز او اگر آسیب دید مغز دیگری به جای مغز او بگذارند در تهیه ده بیس سال به مناسبت های بیماری های گلابون تمام بدن او از مغز سر تا پنجه های پا ممکنه عوض بشود ولی این شخص همون شخص است پس مردم بشود هر کدام از ما یه حقیقتی داریم که بدن ابزار او است و این به عنوان یک شاهد زنده ذکر شد اگر نه همه ما همین طوریم دیگر نیازی به پیوند قلب و کلیه و امثال زالک نیست نیازی به تعبید دستوپانیست برای اینکه هر انسانی در تهیه چند سال حالا هفت سال یا هشت سال یا کمتر باشد تقریبا تمام زبرات بدن او عوض میشه و این چنین نیست که این دست همون دست چند سال قلب باشد یا این چشم و گوش همون چشم و گوشی چند سال قلب باشد همین ها در حال حرکت هم به تغییر و تبدیل منطقه چون حرکت این ها رقیق و ذریف است و جایگزینی این ها هم مشابه این هاست خیلی ذریف و دقیق است این سه خیال میکنند این دست همون دست است یا این خالی چه رو این انگوشت است یا رو دست است این همون خال دوران کدکی است در حالی که این چنین نیست این مثل اون نهریست که مثال میزدن اگر یه حوزی تو منزل کسی باشد و نهری از اون طرف بیاید و از این حوز بگذرد و از طرف دیگر در براد این حوز همیشه آب دارد ولی این آبها که آب قبلی نیست این آب مرتب اوز میشه این گفتن شد مبدل آب این جو چند بار اکس ماه و اکس پرشید برغفت برغراد از همین راه است حالا اگر کسی کنار نهر روانی که با نرمش حرکت می کند بنشیند شب مهدابی هم باشد یک ساعت مثلا کنار نهر بشیند اکس ماه را تو این نهر میبیند و اکس خودش هم تو این نهر میبیند این شخص که یک ساعت کنار این نهر میشسته است خیال میکند که این اکس ماه که یک ساعت قبل دید این همون اکس است یا اکس خود را که تو این نهر دید خیال میکند الان هم همون اکس است در حالی که این نهر به طور رقیق روان است و چون این آب ها میگذرد اکس ها هم گنابون فراد بودون اکس دومی غیر از اکس اولی شاید ده ها بار یا کمتر و بشتر این اکس عوض شده است ولی انسان خیال میکند که اکس ماه و اکس اختر برقرار این چنین نیست این بدن هم یه نهر روان است مرتب از یه طرفی آب میشود از یه طرفی هم با دستای ترزیه ترمیم میشود خب پس ما یه حقیقت ثابتی داریم به نام جان ما و یه حقیقت سیالی داریم به نام نفس البته جان هم یه سیالانی دارد که به یک ثابت محض متقیست حالا ما اگر چون چه چه روی این تحولات طبیعی که همه من داریم یا اون تحولات طبیب سنائی که اگر برای کسی پیش بیاد در سر تیبند ها و جرائی ها در یه زرخی مدت پوتاهی تمام اعضای بدن او عوض بشود حقیقت او عوض نمیشود حقیقت او یه چیز دیگر و اون حقیقت همون جان ما مطلب دومان است که اکثری انسان ها در اثر ارتباط با عالم طبیعت همشون به همه این نیازهای طبیعی است ولی هر کسی در تیه عمرش بالاخره یه سلسل حوادثی برای او پیش میاید که خود را منقطع میبیند و اگر در بیداری چنین حال یا حالتی برای او پیش نیامد در عالم رویاه همچنین نسید و شده است شاید ندابان کسی را یافت که در بیداری یا در خواب یه سلسل واقعیتهای غیبی را مشاهده نکنه در خواب که انسان از آینده یا گذشته با خبر است یعنی غیب را میفهمد خوابهای صادق این چلین است خوابهای ازغاس و احلام در اثر این است که انسان یه واقعیت در عالم بیداری میبیند خواب میبیند این قوای مادون را چون کنترول نکرده است این واهمه این متخیره را چون رام نکرده است اونا اوزارا به هم میزنند یعنی اون که را که آقله و خواهمه دید و پهمی اینا به صورتهای اون ترسیم میکنند به انسان نشون بدانستند وقتی بیدار شد همون ازغاس و احلام دسته اون متنبه سبوم و اصاره فصل سبوم این است که همین حالتی که برای اکثر مردم در تیه عمر گاهی اتفاق نفتد برای اوهدی از انسانها به صورت مستمر قدید میاد یعنی بعضی هستن که در تمام احباب یا در غالب احباب این چی نست که به حالی که خدمت که سرمداد خب اگر کسی جزئه مشمولی این نیایش بود که به حالی که خدمت که سرمداد او به دنبال تباهی نرفته همیشه در این حالت هست اگر همیشه در این حالت هست همیشه این ظهور را این شهود را خواهد باشد این همه اصاره فصل سبوم فصل چهارمان از که اگر کسی بخواهد این راه را درسته کند چیزای مشاهده بکند که در بیداری اگر مشاهده کرده هست نزید کلا لو تعلمون المل یقینه لتربن نل جهین باشد نه از غاس احلام یه راهی صحیح دارد بیان و ذالک اینست همونطور که رویا گاهی صادق هست گاهی کاذب گاهی از غاس احلام هست گاهی رویا رویا مبشره هست بیداری به رویت های انسان هم در حال شهود این چیزی هست بعضی که راهی صحیح تیه نکردن چیزهایی رو میبینن که از غاس احلام هست در حال بیداری میبینن برای اون هم کشم میشود مشهود اون هست اما از غاس احلام هست ساختای خودشون رو میبینن تو آلای مثال متسل میبینن و اگر یه راهی با آلای مثال منفسد و غیب پیداک بکنن از بس این همراهان آشوب گرد گردن که اون کرای که از آلم غیب به این شخص رسیده هست اون را در لفافهای آلوده تیره و تار میکنه برای این که انسان چه در حالت منامیه که بیدار هست یا در نوم که خواب هست به واقعیتهای صحیح رو ببیند چاره جز این نیست که راهی صحیح را تیه کند و تنها راهی صحیح راهیست که وحی آورده اگر کسی موازه به خود بود واجب و مستحب را انجام داد حرام و مکبوه رو ترکد یا سقیب رو ترکد چنین کسی راه را صحیح رفتد وقتی راه را صحیح رفت این عوارز موانه برطرف میشدد وقتی عوارز موانه برطرف شد یا کم شد اول خوابهای خوب میبیند بعد در بیداری همون حالت راه را میبیند چرا انسانهای صالح خوابشون خوبه چطور در حال خواب انسان به غیب راه ایدام میکنه اون وحی تشریعیست که مخصوص انبیاء و یعنی آشنا شدن به غیب و لوح محفوظ یا محفوظ اسباد یا گوشه هایی از مخازن الهی اینا که مخصوص انبیاء نیست اینو مال شاگردان اونها هم هست اگر کنونچه این معنا ممکن است کسی در عالم رویا اونچه که میگذرد یا اونچه گذشت با خبر بشود معلوم بشود رسید رسیدن به عالم غیب خیل جمعه به نحوه قضیه جزئیه برای بعضی از مردان با ایمان ممکنه خب چطور در خواب این حالت نصیبشون میشود؟ برای این که آمادگی اینها از در اقضا تسبیت شده است موانه هم در حال خواب بسته است چون انسان با وسیل دیدن و شریدن و حواس دیگر سرگرم بیرون است در حالت خواب این سرگرمی بسته است این دربازه های بیرون بسته است انسان دیگر به بیرون راهی نداره شیزی او را از بیرون به خود دعوت نمی کنه میماند خودش به خودش خودش هم که انسان صالحی بود اقتضای آشنایی و مخازن الهی نصیب او شد بنابراین خیلی از چیزای خوب را در عالم رؤیه میبیند اگر یه انسان قوی بود میتواند در حالتی بیداری هم همون حال را داشته باشد اگر در حال بیداری اعضاب جوارش ها کنسول کرد به جز حق نشنید به جز حق ندید به جز حق ننوشید و نفوشید و نخورد و نگفت بلاخره این مجاری تاهر است مجاری که تاهر بود درون و بیرون هر دو یکسان خواهد بود اگر او به بیرون بنگرد آیات الهی را میبیند و غیر حق نمیبیند گاهی میکن ان نظر ایلال کعبه عباده ان نظر ایلال عالم عباده ان نظر ایلال والده و والده عباده گاهی نظر رعوفانه به یک مؤمن عبادت است خب اگر نگاه این چیه نست گوشتدنم هست گفتنم هست و ماننده پس یه شخص ممکن است در حالت بیداری هم از اعضاب جوارش خیل نشعت بگیرد در رونش هم که از صلاح و فلاح برخوردار است شنید انسانی در حالت بیداری هم ممکن است از بعضی از اصرار قیب با خبر بشنند مطلع بعدیان است که راه معرفت نفس و راه تهذیب و سیر و سلوک که فرمود علیکم انفسکون این غیر از راه اخلاق است آدم خوب بودن غیر از آرف شدن است آدل و زاهد و صادق و آبد و خوشه و متوازه اینها را نمیگن ارفان و چون برای محسنه ماها دشوار است و اصلا در اون وادی سبوم قدم ننهادیم اینها را برای ما گفتن جهاد اکبر ما هم باور کردیم اینها جهاد اوسط است نه جهاد اکبر آدم خوب شدن زاهد شدن آبد شدن یعنی متخلقه و اخلاق دینی شدن این نیمی از راه است اینها که جهاد اکبر نیست اگر معلوم بشود فرق ارفان نظری و اخلاق نظری چیست فرق ارفان عملی و اخلاق عملی چیست اونگاه معلوم بشود جهاد اکبر کدام است جهاد اوسط کدام است اخلاق یه علمی است که زیر پلسفه و کلام قرار دارد یعنی بعضی که در کتاب های عقلی ثابت شد روح موجود است و روح مجرد است و قباب شعونی دارد اونگاه این را حکیم و فیلسف به آلم اخلاق نظری میدهد میگوید بیا در باره این بحث بکن در اخلاق نظری بحث نمیشه درک روح موجود است روح مجرد است اینها را در پلسفه میگیرند یعنی بعد از این که ثابت شد روح موجود است و مجرد است و شعونی دارد سلاح و پسائی دارد اونگاه این را به اخلاق نظری مثل بارم میگن شما حالا بررسی کنید مثل سائر علوم همون طوری که اصل وجود علم و تصور و تصدیق را حکمت ثابت میکند بعد به منطق میدهد میگهد حالا بیا در بارش بحث بکن همون طوری که اصل جسم و وجود جسم در علم اعلا ثابت میشود بعد به طبیعی میگویند شما بیا در بار جسم طبیعی بحث بکنید اصل نفس و تجرد نفس و شعون نفس در فلسفه ثابت میشود بعد به صاحبان علم اخلاق میدهند میگن شما در باره این بحث بکنید حالا اونا میگویند این نفس که شعونی دارد راهی دارد چاهی دارد راه و چاهی چیست پس اخلاق نظری چه اونچی که ابن میسک بی نوشته چه اونچی که دیگران نگاشتند همه اینا زیر مجموعه فلسفه است اما ارفان نظری فوق فلسفه است ارفان کاری به مسئله نفس ندارد او در باره اصل هستی سخن میگوید اون حوییت لاب شرط مقسمی موضوع بحث اوست که فوق فلسفه است ارفان نظری فوق فلسفه اخلاق نظری زیر فلسفه است حالا این مال نظری هاش اما مال عملی اخلاق جهاد اوسط است و ارفان جهاد اکبر اخلاق جهاد اوسط است برای این که انسان باید تلاش و کوشش کند منافق رو بذارد کنان راست بگوید دروغ نگوید حرام رو مرتکب نشود واجه و مستحب مرتکب بشود کارای راجع انجام بدهد ترک دنیا کند اهل عبادت باشد اهل زهد باشد و ماننده این کار کار سخت نیست البته اما اینها جهاد اوسط است ارفان عملی اینه که آدم تلاش و کوشش بکند از خود بالا بیاید انشرا که انبیا به او وعد دادن همکدون ببینند زاهد آبد اینا یا اجیرن یا تاجر یا خوفن منن نارست یا شوقن ایده جنه اما عارف کسی که تمام تلاش و کوششش اینست که همه اونچرا که فهمید میخواد ببینند این مفهوم و معقول را میخواد مشهود کند این میشه جهاد اکبر این میخواد مسموع را مشهود کند مفهوم را مشهود کند که گوشه از این در اون خطبه همم آمده است که بوجود مالکه است این سلامه ملللیه در باره متقیان دارد که هم و الجنه کمن قدر آهاب هم فی همون امون هم و نار کمن قدر آهاب هم فی همون از زبون اونا تلاش و کوشش بکنند که از مرحل اخلاق بگذارند به این کمن قدر آهاب رسند بعد هم جوش خروش شده اینه که این کاخ بیفتد کمن نباشد من رعاه باشد این همه از این جوان است که مشابه این در گریان هارست ابن زید که مرحوم کلنی در کافی نقل کرده است که بوجود مالکه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم از اون جوان سآل کرد که ایفه اصبهده است اصبهده موقع نام فرمود برای هر حقیقتی یه علامتی هست علامت حق ایمان حقیقی و حقیقت ایمان تو چیست اصبهده اصبهده تازه که انیست این میشه ارفان دیگری میشه متخلق اونی که زاهد است آدیل است متوازی است راستگوست امین است متخلق است اون که مثل هارست امزد به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم عرض بکند گویا من عرش خدا را میبینم این عارف است این میشه جهاد اکبر که این با آسانی ها در بین متخلقین پیدا نمیشه و درست فزدن از دیگران پس اگر انسان تلاش کوشش کرد که به دام حرام نیفتد کارهای واجب و مستحب انجام بدد این جهاد اوسط است از این مرحله که بگذرد اونش را که فهمید ببیند از عل به این آمد و از گوش به آغوش این میشه ارفان این میشه ارفان عملی پس ارفان عملی میشه جهاد اکبر و اخلاق میشه جهاد اوسط جهاد اکبر آن است که انسان همه اینها را مقدمه قرار بده تا این خطبه همم را در خود پیاد کند که وجود مارک است امیر سلام و لرد پرمود مردان متقی مثل آن است که بهش را میبینند مثل آن است که جهنم را میبینند بعد از این مرحله بکوشد برابر آی سوره تکاسر این کاف را الغا کند این نه برستد نه که انه به جایی برستد که کلا لو تعلمون الملیغینه له ترون الجهین حالا یه خطبه ایست وجود بارک است امیر سلام و لرد که اصلا مرد این میدان است خودش کمود منون نیستم که خدای ندیده را عبادت کنم افا عبدو ما لم اره یا ما کنتو عبدو رب من لم اره اصلا منون نیستم این جهاد افا عبدو ما لم اره اصقر و اوسط برای او که حل شده بود فرمود منون نیستم که ندیده را عبادت بکنم بعد که امون چشم او رو نیبیند گوش از او با خبر نیست حقیقت دل او را میابرد ما عبدو رب من لم اره یا ما کنتو عبدو رب من لم اره این مقام انه و انه است شاگردان اونها در همین مسیر به جایی میرسند که هموال جنه کمن قدر آها در بعضی از خطبه ها زمینه این راها را حضرت اراءه فرمودند مثلا در خطبه 133 نهجو البلاقه میفرمان حکمت حیات قلب میت است حیات به منزله حکمت است که حکمت حیاتون للغلب المیت و بسرون للعین الامیاء و سمعون للعزون سما اگر اون حکمتی که ذات اقدس اله وعد دادست در قلبی راه پیدا کرد اون قلب زنده میشود یا این که در خطبه 122 فرمود سالک الالله کسی است که قد احیا اقلهو و اماد نفسهو حتی دق جلیلهو و لطف قلیزهو و برق لهو لام اون کتیر البار خب معارف الهی بر اون برق میزند مفهوم که برق نمیزند که این تلی از مفاهمی که تو زین همه ماست محصول امر ماست هیچو برق نمیزند اینکه فرمود و برق لهو لام اون کتیر البار فعبان لهو تریق و سلک به سبیل و تدافعت الاباب الى باب سلامه تا به دار السلام و در سلامت الله نرستد دار السلام دار الله است دیگر چون خدا از سلام المؤمن المهمد العزیز الجبار متکبر و الله ید او الى دار سلام یعنی الى دار نرستد اونجا دار الاغامه است بقیه راه است و تدافعت الاباب الى باب سلامه به دار الاغامه و ثبتت رجلاه به تو معنینت بدنهی فی قرار الامن و راه به مستعمل قلبه و عرضا ربه در خطبه دویس و بیست و دو اونجا هم مشابه این بیان را دارد حالا اون خطبه دویس و بیست و دو یا دویس و بیست و سه یه بیان بلندی ابن عبیل حدید دارد که اگه فرصت کردیم اون بیان را از ابن عبیل حدید بخونیم تا معلوم میشود که اینا در باری خطبه های نهجر بلاغه چه دیدی داشتند در خطبه دویس و بیست و دو وقتی آیه مبارکه سوره نور را تلاوت کرد یسبهو لهو فیها بلغدوب و الاسال رجارون لاتل هی امتجارتون را بیان انذکر الله این خطبه را ایراد فرمودند که ان الله سبحانه و تعالی جعل از ذکره جراعا للغلوب که تسمعو بهی بعد الوغره تا به این جمعه فرمود و ما برهه لله عزت آلهو فی البرهت بعد البرهه یعنی هموار خدا در قطعات زمان یه مردان خالصی را میافریند فی ازمان الفترات عبادون ناجاهم فی فقرهم این ناجاهم فی فقرهم یعنی مردانی هم که به اون مرحله سه بوم رسیدن مرحل اول مرحله منادات هست که انسان با خدا ندا دارد یا الله یا الله یا ربه یا ربه با ندا خدای خود را میخاند از این مرحله که بالاتر رفت اهل منادات هست نه منادات وقتی به حضور خدا رسید دیگه نمیگوید یا الله یا رب میگد ربه ربه این که میبینید تو بعضی از عدیه میدن اول ده بار بگو یا الله بعد کم یا ربه بعد کم کم بگو ربه نه یعنی حرف ندا هستون حرف ندا محضوف هست یعنی جا برای ندا نیست وقتی کسی به حضور رسید هست وقتی حاضر را خطاب قرار میدهد که نمیگوید یا زید مثلا خب با اون دارد حرف میزنند دیگه جا برای یا الله گفتن نیست همون الله میگوید جا برای یا ربه گفتن نیست میگد ربه این مرحل دوبون مرحل سیبون دیگه حق حرف ندارد ساکت هست از اون با بعد دیگه مستمع هست خدا با او سخن میگوید این مقاطع استگانه را تو همین مناجات شعبانیه مرازه فرموید که بجعلی به من ناجیتهو بلاهستهو بکذا بکذا اول انادی انادی انادیست بعد اناجی اناجیست تا به جایی میرسد که انسان خودش خاموش میشه ود ارز بکند که بجعلی به من ناجیتهو بلاهستهو فسایقه جلاله که از اون طرف خدا دیگه مناجات میکند ایشون میشه مستمع ماست نه اهل منادات است نه اهل مناجات باید مستمع خوبیست این مرحل سیبون را بچود امبارک استمی سلام اولادان شرح میدن فهمود ما بره لله عباد و ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات اقولهم خدا میشه ود متکلم خدا میشه ود مناجی این میشه مستمع فستسبهو به نور یغزتن فی الابصار و الاسماع و الافعده با نوری که در کشم و گوش و فعاد اینهاست مشتعلن و نورگیرن یوزکرون با ایام الله و یوخففون مقامهو نسبت به دیگرانم به منظرت العدلت فی الفلاوات خب اینا کسانی هستن که خدا با اونا سخن میگوید اینا کسانی هستن که به جهاد اکبر رسیدن یعنی وقتی شاهد شد دیگه حرفی نمیزند که در کلمات قصار تو اون بیانی که از تعمیر سلام اولادی به کمیل فرمود اونجا هم مشابه این جمله ها هست به کمیل فرمود به این که مردان الهی کسانی هستن که هجم به هل علم علا حقیقت البسیره و باشر روح الیقین و استلانو مستوعره المطرفون اونچه برای دیگران سخت است اینا آسان تلقی کده و انسو به مستوحش منه الجاهلون و صحب دنیا و عبدان این ارواهوها معلقتون به المحل الالا خب الان اگر کسی قال بود به این که روح مادیست این وقتی به این حدیث شریف گرستد که روح معلقه به محل الالا این خیال مکنه نزدید این لست ها یا مثلا قندیلاست که به سقف بسته این معلق یعنی آویختن خب روح اگر مادی باشد اونطوری آویخته است که این چراغای سقف آویختن درک اینها بدون درک تجرد روح ممکن نیست فرمود اینا که سانی هستن که روحشون به محل الالاست گرش بدنشون در دنیا است یا در خطبه دیگر فرمود به این که قلوب هم پل جنان عبدان هم پل عمل خب در زیر هم بیانی که به کمیل فرمود فرمود که اولا اکه خلفا اولای پی عرضه و دعا تو الادینه آه شوقن الارویته هم انسرف یا کمیل ازاشهد سیدن استاد این نه بند را ذکر کردن به قسمت اساسی را متوجه این کردن که