مراسم که روز نهوم زی هج پانزام خورداد برگزار میشه مراسم دعای رفع رو در غالب برامه عارف خانه از حرم متحر حضرت فاطمه محسوم علیه سلام پخش خواهیم کرد از راژیو معارف من مصطفى اسمایلی به اتفاق دوستان خوب و مقایان مهدی کازمی تقیی کننده امید روحی صدا بردار و سید مشتبه هاشمی همه انگیه پخش با شما بزرگ ورن خداحافظه میکنیم تا نوبت دیگر که در خدمتتون باشیم نیمه شب شریع امشب ساعت 23.14 دقیقه است و ازان صبح فردا ساعت 3.12 دقیقه سخنان از حضرتا اطلاع جوادی آمالی رو در ادامه تفسیر آیه 105 سوره مبارکه ما عیده در برامه برکرانه نور میشنویم شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ شبتون بخیر و خداحافظ یا خیال می کنند این دست همون دست است یا این خالی که رو این انگوشت است یا رو دست است این همون خال دوران کدکی است در حالی که این چنین نیست این مثل اون نهر است که مثال می زدن اگر یه هوزی تو منزل کسی باشد و نهر از اون طرف بیاید و از این هوز بگذرد و از طرف دیگر در برد این هوز همیشه آب دارد ولی این آبها که آب قبلی نیست این آب مرتب عوض می شد این گفتن شد مبدل آب این جو چند بار اکس ماه و اکس ارشید برغرد برغراد از همین راه است حالا اگر کسی کنار نهر روانی که با نرمش حرکت می کند بنشیند شب مهدابی هم باشد یک ساعت مثلا کنار نهر بشیند اکس ماه را تو این نهر می بیند و اکس خودش هم تو این نهر می بیند این شخص که یک ساعت کنار این نهر می شسته است خیال میکند که این اکس ماه که یک ساعت قبل دید این همون اکس است یا اکس خود را که تو این نهر دید خیال میکند الان هم همون اکس است در حالی که این نهر به طور رقیق روان است و چون این آبها می گذرد اکس ها هم گناهون خواهد بودون اکس دومی غیر از اکس اولی شاید ده ها بار یا کم تر رو بشتید در این اکس عوض شده است ولی انسان خیال میکند که اکس ماه و اکس اختر برقرار این چنین نیست این بدن هم یه نهر روان است مرتب از یه طرفی آب می شود از یه طرفی هم با دستگاه تغذیه ترمیم می شود خب پس ما یه حقیقت ثابتی داریم به نام جان ما و یه حقیقت سیالی داریم به نام نفس البته جانم یه سیالانی دارد که به یک ثابت محض متکیست حالا ما اگر چون چه چه روی این تحولات طبیعی که همه من داریم یا اون تحولات طبیب سنائی که اگر برای کسی پیش بیاد در سر تیبند ها و جرائی ها در یک زرخی مدت پوتاهی تمام اعضای بدن او عوض بشود حقیقت او عوض نمی شود حقیقت او یه چیز دیگر و اون حقیقت همون جان ما مطلب دوباره هست که اکسری انسان ها در اثر ارتباط با عالم طبیعت هم می شوند به همه این نیازهای طبیعیست ولی هر کسی در تیه عمرش بالاخره یه سلسل حوادثی برای او پیش می آید که خود را منقطع می بیند و اگر در بیداری چنین حال یا حالتی برای او پیش نیامد در عالم رویای همچنین نسید رو شده است شاید ندابان کسی را یافت که در بیداری یا در خواب یه سلسل واقعیت های غیبی را مشاهده نکرده باشد در خواب که انسان از آینده یا گذشته با خبر است یعنی غیب را می فهمد خوابهای صادق این چلین است خوابهای ازغاز و احلام در اثر این است که انسان یه واقعیت در عالم بیداری می بیند خواب می بیند این قوای ماردون را چون کنترول نکرده است این واهمه این متخیره را چون رام نکرده است اونا اوضاع را به هم می زنند یعنی اون چرا که آقله و خواهمه دید و فهمید اینا به صورتهای اون ترسیم می کنند به انسان نشون می داند اصلا وقتی بیدار شد همون ازغاز و احلام دسته بود خب مطلب سیبوم و اصاره خست سیبوم این است که همین حالتی که برای اکثر مردم در تیه عمر گاهی اتفاق نفتد برای اوهدی از انسانها به صورت مستمره فدید می آد یعنی بعضی هستن که در تمام احوال یا در غالب احوال این چی نست که به حالی که خدمت که سرمداد خب اگر کسی جزئی مشمولی نیاش بود که به حالی که خدمت که سرمداد او به دنبال تباهی نرفته همیشه در این حالت هست اگر همیشه در این حالت هست همیشه این ظهور را این شهود را خواهد باشد این هم اصاره خست اصاره چهارمان هست که اگر کسی بخواهد این راه را درسته کند چیزای مشاهده بکند که در بیداری اگر مشاهده کرده هست نزید کلالو تعلمون علم الیقینه لطربون نل جهین باشد نه از غاس احلام یه راه صحیح دارد بیان و ذالک این هست که همون طور که رویا گاهی صادق هست گاهی تازه گاهی از غاس احلام هست گاهی رویا رویا موزه موشه ره هست بیداری و رؤیتهای انسان هم در حال شهود این چنین هست بعضی که راه صحیح تیه نکردن چیزهایی رو میبینن که از غاس احلام هست در حال بیداری میبینن برای اون ها کشم شود مشهود اون هاست واقعا میبینن اما از غاس احلام هست صاختهای خودشون رو میبینن تو آلای مثال متصل میبینن و اگر یه راهی با آلای مثال منفسد و غیب پیدایش بکنن بس بس این همراهان آشوب گرن که اون چرا که از آلم غیب به این شخص رسیده هست اون رو در لفافهای آلوده تیر و تار میکنن خب برای این که انسان چه در حالت منامیه که بیدار هست یا در نوم که خواب هست به واقعیتهای صحیح رو ببیند چاره جز این نیست که راه صحیح را تیه کنه تنها راه صحیح راهیست که وحی آورده اگر کسی موازه به خود بود واجب و مستحق را انجام داد حرام و مخلوح را ترکد یا سقیر را ترکد چنین کسی راه را صحیح رفتد وقتی راه را صحیح رفت این عوارز موانه برطرح میشد وقتی عوارز موانه برطرح شد یا کم شد اول خوابهای خوب میبیند بعد در بیداری همون حالت را را میبیند چرا انسانهای صالح خوابشون خوبه چطور در حال خواب انسان به غیب راه پیدا میکنه اون وحی تشریعیست که مخصوص انبیاء علیه و سلام هست و اگر انا آشنا شدن به غیب و لوح محفوظ یا محو اسباد یا گوشه هایی از مخازن الهی اینا که مخصوص انبیاء نیست اینو مال شاگردان اونا هم هست خب اگر کنونچه این معنا ممکنه هست که کسی در عالم رویا اونچه که میگذرد یا اونچه گذشت با خبر بشود معلوم میشود رسیدن به عالم غیب فیل جمعه به نحو قضیه جزئیه برای بعضی از مردان با ایمان ممکنه خب چطور در خواب این حالت نصیبشون میشود برای این که آمادگی اینها از در اقتضا تسبیت شده است موانه هم در حال خواب بسته است چون انسان به وسیل دیدن و شریدن و حواس دیگر سرگرم بیرون است در حالت خواب این سرگرمی بسته است به این دربازه های بیرون بسته است انسان دیگر به بیرون راهی ندارد شیزی او را از بیرون به خود دعوت نمی کنه میماند خودش به خودش خودش هم که انسان صالحی بود اقتضای آشنایی و مخازن الهی نصیب او شد بنابراین خیلی از چیزهای خوب را در عالم رویا میبیند اگر یه انسان شبیه بود میتواند در حالتی بیداری هم همون حال را داشته باشد اگر در حال بیداری اعضاب جواری را کنسل کرد به جز حق نشنید به جز حق ندید به جز حق ننوشید و نفوشید و نخورد و نگفت بلاخره این مجاری تاهر است مجاری که تاهر بود درون و بیرون هر دو یکسان خواهد بود اگر او به بیرون بینگرد آیات الهی را میبیند به غیر حق نمیبیند گاهی میکن ان نظر را الکعبه عباده ان نظر را الالم عباده ان نظر را الوالده و الوالده عباده گاهی نظر رعوفانه به یک مؤمن عبادت است خب اگر نگاه این چی نست گوشتدنم هست گفتنم هست ماننده پس یه شخص ممکن است در حالت بیداری هم از اعضاب جوارش خیل نشعت بگیرد درونش هم که از صلاح و فلاح برخوردار است در حالت بیداری هم ممکن است از بعضی از اسرار غیب با خبر بشنند مطلع بعدیان است که راه معرفت نفس و راه تحذیب و سیر و سلوک که فرمود علیکم انفسکون این غیر از راه اخلاق است آدم خوب بودن غیر از آرف شدن است آدل و زاهد و صادق و آبد و خوشه و متوازه و اینا را نمیگن ارفانه و چون برای ما دوشوار است و اصلا در اون وادی سبوم قدم ننهادیم اینا را برای ما گفتن جهاد اکبر ما هم باور کردیم اینا جهاد اوسط است نه جهاد اکبر آدم خوب شدن زاهد شدن آبد شدن یعنی متخلقه و اخلاق دینی شدن این نیمی از راه است اینا که جهاد اکبر نیست اگر معلوم بشود فرق ارفان نظری و اخلاق نظری چیست فرق ارفان عملی و اخلاق عملی چیست اونگاه معلوم بشود جهاد اکبر کدام است جهاد اوسط کدام است اخلاق یه علمی است که زیر پلسفه و کلام قرار برد یعنی بعضی که در کتاب های عقلی ثابت شد روح موجود است و روح مجرب است و قباب شعونی دارد اونگاه این را حکیم و فیلسف به عالم اخلاق نظری میدهد میگوید بیا در باره این بحث بکن در اخلاق نظری بحث نمیشود که روح موجود است روح مجرب است اینها را در پلسفه میگیرم یعنی بعد از این که ثابت شد روح موجود است و مجرب است و شعونی دارد سلاح و فسائی دارد اونگاه این را به اخلاق نظری مثل بارم میگن شما حالا بررسی کنید مثل سائر علوم همون طوری که اصل وجود علم و تصور و تصدیق را حکمت ثابت میکند بعد به منطق میدهد میگن حالا بیا دربارش بحث بکن همون طوری که اصل جسم و وجود جسم در علم اعلا ثابت میشود بعد به طبیعی میگوین شما بیا درباره جسم طبیعی بحث بکنید اصل نفس و تجرد نفس و شعون نفس در فلسفه ثابت میشود بعد به صاحبان علم اخلاق میدهند میگن شما درباره این بحث بکنید حالا اونا میگوین این نفس که شعونی دارد راهی دارد چاهی دارد راه و چاهش چیست پس اخلاق نظری چه اونچی که ابن مصر وی نوشته چه اونچی که دیگران نگاشتند همه اینا زیر مجموعه فلسفه است اما ارفان نظری فوق فلسفه است ارفان کاری به مسئله نفس ندارد او در باره اصل هستی سخن میگوید اون حوییت لاب شرط مقسمی موضوع بحث اوست که فوق فلسفه است ارفان نظری فوق فلسفه است اخلاق نظری نظری زیر فلسفه است حالا این مال نظری هاش اما مال احمدی اخلاق جهاد اوسط است به ارفان جهاد اکبر اخلاق جهاد اوسط است برای اینکه انسان باید تلاشه کوشش کند منافق دارد کنار راست بگوید دروغ نگوید حرام را مرتکب نشود واجه و مستحب مرتکب بشود کارای راجع انجام بدهد ترک دنیا کند اهل عبادت باشد اهل عبادت باشد اهل زهد باشد و ماننده این کار کار سختیست البته اما اینها جهاد اوسط است ارفان احمدی اینه که آدم تلاشه کوشش بکند از خود بالا بیاید انچرا که انبیا به او وعد دادن همکدون ببینند زاهد آبد اینا یا عجیرن یا تاجر یا خوفن منن نارست یا شوقن الیل جنه اما عارف کسیست که تمام تلاشه کوششش اینست که همه اونچرا که فهمید میخواد ببینند این مفهوم و معقول را میخواد مشهود کند این میشه جهاد اکبر این میخواد مسموع را مشهود کند مفهوم را مشهود کند که گوشه از این در اون خطبه همم آمده است که با شده مالکه است در این سرامون نره متقیان دارد که هم و الجمنه کمن قدر آها به هم فی همون عمون هم و نار کمن قدر آها به هم فی همون عذبون اونا تلاشه کوشش بکنند که از مرحل اخلاق بگذرند به این کمن قدر آها برسند بعد هم جوش خروش شده اینه که این کاخ بیفتد کمن نباشد من رعاه باشد این همان است که مشابهه این در گریانه هارست ابن زهد که مرحوم کلنی در کافی نقل کرده است که وجود اموارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم از اون جوان سوال کرد کیفه اصبهده اصبهد اصبهد اون موقع قناه فرمود برای هر حقیقتی یه علامتی است علامت حق ایمان حقیقی و حقیقت ایمان تو چیست اصبهد اصبهد اون که انی انزور الی ارش رحمان بارزه تازه که انی است این میشه ارفان دستگوست امین است متخلق است اون چی که مثل هارست ابن زهد به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم عرض بکند گو یا من ارش خدا را میبینم این عرف است این میشه جهاد اکبر که این با آسانی ها در بین متخلقین پیدا نمیشه باید فزدن از دیگران پس اگر انسان تلاشه کوشش کرد که به دام حرام نیفته کارهای واجب و مصنوع استحب انجام بدد این جهاد اوسط است از این مرحله که بگذرد اون چرا که فهمید ببیند از علم به این آمد و از گوش به آغوش این میشه ارفان این میشه ارفان عملی پس ارفان عملی میشه جهاد اکبر و اخلاق میشه جهاد اوسط جهاد اکبر آن است که انسان همه اینها را مقدمه قرار بدد تا این خطبه همم را در خود پیاد کند که وجود مارک است امی سلام علیه فرمود مردان متقی مثل آن است که بهش را میبینند مثل آن است که جهنم را میبینند بعد از این مرحله بکوشد برابر آی سوره تکاسر این کاف را الغا کند به انه و انه برستد نکه انه به جایی برستد که کلا لو تعلمون الملیغینه لترون الجهین حالا یه خطبه ایست وجود مارک است امیر سلام علیه فرمود که اصلا مرد این میدان است خودش فرمود منون نیستم که خدای ندیده را عبادت کنم افا عبدو مالم اره یا ما کنتو عبدو ربنلم اره اصلا منون نیستم این جهاد اسقرو اوسط برای او که حل شده بود فرمود منون نیستم که ندیده را عبادت بکنم برای او که حل شده بود بعد تا مو چشم او رو نیبیند گوش از او با خبر نیست حقیقت دل او را میابر ما عبدو ربنلم اره یا ما کنتو عبدو ربنلم اره این مقام انه و انه است شاگدان اونها در همین مسیر به جای میرسند که هم و جنه کمن قدر آها در بعضی از خطبه ها زمینه این راه ها را حضرت اراء فرمودند مثلا در خطبه خطبه خطبه خطبه خطبه خطبه فرمود خوب معارف الهی بر اون برگ میزند مفهوم که برگ نمیزند که این تلی از مفاهمی که تو زینه همه ماست هیچا برگ نمیزند ایجاد فرمود و برگ لهو لامعون تا به دار السلام و در سلامت الله نرسد دار السلام دار الله است دیگر چون خدا یعنی الى دار الله الى دارهی دعوت میکنه اونجا دار الاغامه است بقیه راه است در خطبه دویس و بیست و دو اونجا هم مشابه این بیان را دارد حالا اون خطبه دویس و بیست و دو است یا دویس و بیست و سه بیان بلندی ابن عبر حدید دارد که اگر فرصت کردیم اون بیان را از ابن عبر حدید بخونیم تا معلوم میشود که اینا در باری خطبه های نهج البلاغه چه دیدی داشتند در خطبه دویس و بیست و دو وقتی آیه مبارکه سوره نور را تلاوت کرد این خطبه را ایراد فرمودند که اینلالله سبحانه و تعالی جعل از ذکره جلائن للغلوب که تسمع بهی بعد قره تا به این جمعه فرمود یعنی هموار خدا در قطعات زمان یه مردان خالصی را میعفرند این ناجاهم فی فکرهم یعنی مردانی هم که به اون مرحله سیبون رسیدن مرحله اول مرحله منادات هست که انسان با خدا ندا دارد یا ربه یا ربه با ندا خدای خود را میخاند از این مرحله که بالاتر رفت اهل مناجات هست نه منادات وقتی به حضور خدا رسید دیگه نمیگوید یا اللہ یا رب میگد ربه ربه این که میبینید تو بعضی از عدیه میدن اول ده بار بگو یا اللہ بعد کم یا ربه بعد کم کم بگو ربه نه یعنی حرف ندا هستون حرف ندا محضوف هست یعنی جا برای ندا نیست وقتی کسی به حضور رسید هست وقتی حاضر را خطاب قرار میدهد که نمیگاد یا زید مثلا خب با اون دارد حرف میذنند دیگه جا برای یا اللہ گفتن نیست همون اللہ میگوید جا برای یا ربه گفتن نیست میگد ربه این مرحله دوبون مرحله سیبون دیگه حرف ندارد ساکت هست از اون با بعد دیگه مستمع هست خدا با او سخن میگوید این مقاطع استگانه را تو همه این مناجات شعبانیه مرازه فهمید اول انادی انادی انادیست بعد اناجی اناجیست تا به جای میرسد که انسان خودش خاموش میشود ارز بکنند که که از اون طرف خدا دیگه مناجات میکنند ایشون میشه مستمعه ما هست نه اهل منادات نه اهل مناجات باید مستمع خوبیست این مرحل سیبون را براشد این باره که از تهمی سلامو لاردان شرح میدن فهمود خدا میشود متکلم خدا میشود مناجی این میشه مستمع با نوری که در کشم و گوش و فعاد اینهاست مشتعلن و نورگیرن یو ذکرون به ایام الله و یو خففون مقامه نسبت به دیگرانم به منظرت عدلت فلفلواته خب اینا کسانی هم که خدا با اونا سخن میگوید اینا کسانی هم که به جهاد اکبر رسیدن یعنی وقتی شاهد شد دیگه حرفی نمیزند که در کلمات قصار در کلمات قصار در کلمات قصار در کلمات قصار در اون بیانی که از تعمیر سلامون لره به کمیل فرمود اونجا هم مشابه این جمعه ها هست به کمیل فرمود به این که مردان الهی کسانی هم که هجم به هل علم علا حقیقت البسیره و باشر روح الیقین و استلانو مستواره المطرفون اون چه برای دیگران سخت است اینا آسان تلقی کدن و انسو به مستوهش منه جاهلون و صحبه و دوهن و دوهن و دوهن و عبدان خب الان اگر کسی قال بود به این که روح مادی است این وقتی به این حدیث شریف برسد که روح معلق به محل اله هست این خیال میکنه نزدید این لست ها یا مثلا قندیله هست که به سقف بسته هست این معلق یعنی آویختن خب روح اگر مادی باشد اون طوری آویخته هست که این چراغای سقف آویختن درک این ها بدون درک تجرد روح ممکن نیست فرمود اینا کسانی هست که روحشون به محل اله هست گرشه بدنشون در دنیا هست یا در خطبه دیگر فرمود به این که قلوب هم فی الجنان عبدان هم فی العمل خب در زیر هم بیانی که به کمیل فرمود فرمود که سیدن استاد این نهبند را ذکر کردن به قسمت اصولیه و اصولیه را متوجه این کردن که هنها رای که انسان را