ما باید در اون دوران، گاهی در عباراتشون هست با کل دنیای شرق و قرد با نظام فاسد سرمایداری و مارکسیزم باید بجنگیم باید با بلوک شرق و قرد بجنگیم گاهی میگن مسلس سرمایداری و مارکسیزم و سهیونیزم با این سگانه باید بجنگیم اضافه کنید بر او مبارزیه با قراعت انحرافی از اسلام که دو تا قراعت انحرافی از اسلام هست این قراعت سلفیگری در مقابل قراعت مکتب اهل بیت دوبون قراعت سازشکارانه یعنی قراعت از اسلامی که با توصیه غربی جمع میشود اسلام توصیه گراب مفهوم غربیش این جبه هاییست که پیش روی ما میستند و طبیعتاً چالش های بزرگی رو هم ایجاد میکنند که ما اینکه همین اتفاق هم افتاد حضرت ما میدانستند که این درگیری ها هست ولی ازا هیچ وقت از درگیری فرار نمی کردند استقبال می کردند از این اتفاقاتی که پیش رو قرار می گیره که میتواند جامعه ما رو عبور بده تصریح می کردند ما بدون شهادت نمیتونیم این دوتا مکتب رو کنار بزنیم مکتب مارکسیس و سرماییداری رو میدانستند که این راه حزینه هایی داره ولی عرضش حزینه کردن رو داره اگر تحقق توحید و ولایت حق در عالم عرضش این رو داشته که هزاران انبیاء الهی بیان اوسیاء الهی بیان در این راه مقابله کنن مبارزه کنن به شهادت برسن با فرعون ها به جنگن با نمورات ها به جنگن با بنی امی و بنی عباس ها به جنگن اگر عرضش داشته که سید و شهده علیه السلام برای تحقق توحید در عالم آشور ها رو بپا کنن بنابراین هر حزینه ای که ما در این راه بدهیم میارزد پس امام دنبال اصلاحات مبتنی بر مکتب های مادی نبودند که بخوان زیر باره یکی از دوتا اردوگاه برن و با ترراحی اونها و پشوانی اونها کار جلو ببرن میدونستن باید با هر دوم مقابله کنن و تنها تکیه گاه خدای متعال هست ازا در همین بیانی نیمه شعبان سال 409 دوم فروردین شست و از اونجا تصریح میکنن که مسئولان باید به خدا تکیه کنن کمربند ها رو محکم ببندن و فقط تو این مسیر رو خدا توقل بکنن و میدانستن که ممکنه سختی های زیادی هم در راه باشه کمایی که در راه انبیاء بوده سختی ها دلیل ناکامی نیست این مطلب این رو که قرآن مکرر ذکر کرده است بگون به انهای مختلف که بعضی از همراهان نبی اکرم صلی اللہ علیه و آلیه و سلم و همچنین انبیاء گذشته مثل موسای کلیم صلی اللہ علیه وقتی در مسیر همراهی این پیغمبر بزرگ الهی به مشکل میخوردن این چالش ها رو علامت عدم موفقیت و ناکامی میگرفتن قرآن با این مقابله میکنه هم در باب موسای کلیم هم در باب وجود مقدس نبی اکرم قرآن میفرمد اینجوری نیست گایی در بعض سحنهای سخت که پیش میامد مثل جنگ احد که مسلمون ها کشته های زیاد هفتاد شهید دادن اونم به خصوص مثل حضرت عمز سیر شهد و شهید شدن دربه نسبتا سنگینی خوردن میگفتن اگر چیزی از حق در دست ما بود ما نباید اینجوری کشته بشیم قرآن با این مقابله میکنه فرمد حقانیت منافعات و سختی راه نداره این سختی ها اوامل رسیدن به موفقیت های بزرگ درستن فیقن بره ما ما شما را از دل سختی ها به آسانی رسوندیم رضا باز هم فیضا فرق دفن سن رقی اون دشواری ها برداشته شد شما به یه وسط و عظمتی رسیدیدید که دیگه اون بارهای سنگین رودوش شما سنگینی نمی کنه دوباره باید بارهای بزرگتری رو بردارید تا یه گشاهش های بزرگتری پیش روی شما بشه اما امام بزرگ بار ما مقیاس کارشون حرکت از این به سمت زهور بود میدونستن این حرکت زمانبره میدونستن این حرکت درش درگیری های بزرگی با همه مکاتب مادیست فرقی نمی کنه اردوگاه شرق و غرب الانم همینطوره تمام مکتب های دنیا بر علیه اسلام متحدن در درون دنیای اسلام هم قراعت های انحرافی از اسلام در مقابل اسلام ناب سفارایی میکنن شما این سفارایی میبینید شما جبهه داعش رو میبینید جبهه قرب گراه ها رو در دنیای اسلام میبینید که چجوری بر علیه اسلام ناب و حقائق اسلام قیام میکنن بنابراین میدیدن که این حرکت بزرگ چه مزاهمه هایی داره و چه حزینه های بزرگی داره ازا در همین بیانیه نیمه شعبان چارصد و هزار چهارصد نوع قمری اشونجا بازی رو تسریح میکنن میگن در این مسیر گیرن همه ما رو به چوبه های دار بکشن زنان ما رو به اصارت ببرند تمام بسیجی های دنیا اسلام رو به چوبه های دار بکشن میعرضه یعنی مسیری که همه انبیاء الهی و ارسیاء الهی و اولیاء الهی در اون مسیر جانفشانی کردن به شهادت رسیدن مقابمت کردن میعرضه ما هم حزین کنیم تو این مسیر از منوارین تفاوت نگاه امام با دیگران اولا در شناخت آسیب بود آسیب اصلی روی گردانی از تعالیم الهی میدونستن و چارهی جز رجعت به هدایت الهی و رجوع به انبیاء الهی نمیدیدن به خصوص با توجه به این که در دنیا مدرن مبارزه با خدا رو به یه جایی رسوندن که با سراحت اعلام میکردن این حرف رو ما در هیچ دورهی شاید در تاریخ نداشتیم به این اندازه نفی خدا بکنند نفی دیانت بکنند خب چارش چیه چارش اینه که یک حرکت عظیم در مقابل او اتفاق بیفته به سمت اصل ظهور به سمت تحقق توحید و بلایت حقه و این هم درگیریه با مستقبرین رو داره و حزینه داره سختی راه داره سختی راه دلیل ادم و موفقیت نیست و حزینه ها نباید موجب بشه که ما عقب گرد بکنیم ما باید کمربند ها رو محکم ببندیم من پیشنهاد میدم حتما مردم بزرگی باید ببینید رسانه ملی این بیانات ازرت امام رو گاهی متنش رو بخونند در مردم که فراموش نشه ما باید کجا بریم این حرکت به کدام سمت باید حرکت بکنه خب پس این تفاوت ازرت امام با خیلی از مسلحان دیگری که حالا دایه اصلاح داشتن در دنیای اسلام و میخواستن عقب افتادگی ها رو جبران کنن این اجمالی از تفاوت نگاه ازرت امام هست و در این مسیر هم حضرت امام کاملا موفق بودند اتقال متعالشنند پشپانشون خدای متعال بود از هیچ چیز نمیترسیدند همین توصیه رو هم به مسئولین میکردند باز در همین بیانی که اشاره کردن و اصلاح میفهمند از هیچ چیز از شرق غرب نترسید رحبر بزرگوار انقلاب اسلامی نرد فهم بودند که بعد از اشخال اعلان جاسوسی و تحدیدهای بزرگی که امریکا میکرد ما رفتیم محضر ازت امام گفتن شما از امریکا میترسید گفتیم نه فهم بودند پس ادامه بدید کار خب توفیقهای بزرگی هم به دست آمد حالا من در سرد نیستم اینها رو بحث بکنم انواجی که بر علیه ما به راه افتاده نیست بلا فاصله مستکبرین آلم فهمیدن با هم متحد شدن در آغاز را ما با دو اردوهای شرق و عرب میجنگیدیم به فضل الهی طولی نکشید اردوهای مارکسیستا شکست خورد بعد درگیری شد بین دنیای اسلام به مهوریت ایران و قرب مدن مبتنی بر مکتب لیبرال نموکراسی و سرمایی داری بر مهور امریکا این درگیری هم در طول این مدت روبه پیش بوده به نفع ما تمام شده الان شما آثار افول و قروب تمدن قرب رو آثار آغاز فروپاشی امریکا رو هم میبینید گرچه اینها یه پدیده های زمان برند ولی میبینید اتفاقات جهان رو و ارز کردم همیشه در کنار مستقبلین آلم و کفار و مشرکین جریان نفاق در دنیای اسلام هم با اونا همکاری میکرده این بیانت نورانی قرآنه منافقان داخل دنیای اسلام اینها هم میبینید به روز در مقابل حرکت عظیم امام و بزرگوار ما اغب نشینی کردن و ما رو به پیوش بودیم اینها احتیاج به گفتگو نداره اینها برای مردم عزیز ما این روزا روشنه این که دنیای قرن بیس ساله از آغاز قرن بیست و یکم حمله همجانه بر علیه دنیای اسلام از جمعه حمله نظامی رو شروع کرده برای ریشه کن کردن اسلام به خصوص تصریح کردن جمهوری اسلامی و بعد از بیس سال شما میبینید اونها در منطقه زعیفتر شدن ما قدرتمنتر شدیم این ناشی از همین استقامت در راه خداست حالا من دنبال بیان دستاورتانیستم بسیار فراوانند مهمترینش تضعیف قدرت نرم دنیای قرب هست که قدرتشون در ایدئولوژیشون و در مکاتبشون بود تضعیف این مکاتب زعیف شدنشون بعدم تمام اقداماتی که بر علیه ما کردند اینها تقریبا خونسا شده گرچه پیداست مبارزه با دشمنان حزینه داره انسان میتواند آفیت طلب باشه ولی اگر بخواهیم در مقابل کفار و مستقبلینی که میخوان دنیا رو به سمت مادیت ببرن بیستیم و نگذاریم معنویت در جهان قروب کنه توجه به انبیاء الهی به مکتب اسلام و اهل بهتره مسلم قروب کنه برکه هر روز آشکارتر بشه این حزینه داره این حزینه های طبیعی راه هستن ولی این یمسس کم قرهون فقط نسل قوم قرهون مثله اگر ما ضربهی خوردیم جبهه مقابل بیشتر از ما ضربه خورده بنابراین حالا پیروزی ها فرابانند شکست دیپلوماسی دشمن شکست تحریم اینا ابزارهای بزرگی بودن در جهان این که دنیا به سمتی حرکت میکند که نظم کنونی رو تغییر بده بره به سمتی یک نوع جدیدی از حکرانی که ازش تعبیر میکنند به حکرانی مجازی که به شدت سلطه خودشو بر جهان از نوع تحمیل کنه برای همینه که ساز و کارهای قدیمی کارامدی خودشون رو از دست دادن و ریشه از دست دادن کارامدی همین درگیری تمدنی اسلام با غربه حالا ممکنه بعضی اینا رو ادعا بدونن ولی به نظرم میاد همینطوریست قابل بحث و گفتگو و اثبات بنابراین حرکت روبه پیش بوده یک مرد الهی از شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام در متن جامعه احل بیت با یک امتی که پیروان اسلام و پیروان مکتب احل بیتن پیروان آشورا هستن به میدان آمدن و ایستادند هر روز هم جبهه دشمن در مقابل ما منسجم تر و حجومش سنگینتر شده ولی هر روز هم ما موفق تر بودیم و روبه پیش بودیم امیت است که این حرکت همینطور ادامه پیدا کنه حالا این حدیث نورانی رو که در آغاز سخنم خوندم که در تاریخ قوم نقصده سندش هم قابل اعتناص مرحوم مجلسی همینو در باها نقلش کردم حضرت فهمودن که رجلون من قوم دو طرف داره یه طرف پرچمداریست که پرچم به دست میگیره رجلون من قوم شخصیت با عظمتی رجلون در تعبیر روادگاهی همینه معناش دیگه رجالون لا تولیم رجلون من قوم ید اناسه الالحق چاخصه این مرد این است که دائی الالحق دعوت به حق یعنی دعوت به ادیان الهی دعوت به اسلام دعوت به مکتب اهل بیت دعوت به امام زمان اگر دعوت دعوت به امام زمان نباشه دعوت به حق نیست ید اناسه الالحق عموم مردم رو دعوت به حق میکنه جامعه جهانی رو دعوت میکنه به سمت انبیاء الهی و بازگشت به سوی ادیان الهی و میخواد این انصدادی که دستگاه شیاطین جن و انس در عالم ایجاد کردن مستقبرین ایجاد کردن راه انبیاء الهی رو بستن دوباره باز بشه ید اناسه الالحق همه ی مردم رو دعوت به حق میکنن این خصوصیت این شخص هست اون وقت یجتم ام اهو دور او جم میشند قومون یه جمعیتی این هم پنج تا خصوصیت برشون ذکر شده کذوبار الحدید مثل پاره های آهنند محکمن استوارند قلبشون به این زودیش نفوز درش نمیشه بکنی نمیشه با تحدید و تطمیب به ترسونیشون ویا امیدوارشون کنی کسو بره الحدید تحت نفوز دشمن نیستن خصوصیت دوباره اینه که توفنهای بر علیه اونا به راه میفته حجمه های بزرگ میشه ریاه توفنهای ریشکن بنیانکن ولی اینا را تکان هم نمیده زائلشون نمیکن خصوصیت سبومشونه ملایم ملون من الخرب دشمن با اونا وارد درگیری همه جانبه میشه از این درگیری خسته نمیشن از این سحنه درگیری دشمن سحنه دیگری درست میکنه ولی اینا خسته نمیشن عقب نشین نمیکنن بلای اجبانون در مقابل تحدیدهای نو به نو دشمن که هر روز چکل جدید پیدا میکنه جنگ نرم جنگ سخت نظامی فرهنگی در مقابل این تحدیدها نمیترسن جبن در مقابل دشمن پیدا نمیکنن اعتماد و حضرت عقب دارن خصوصیت دیگری که برشون ذکر شده که بسیار مهمه در مقابل تحدیدهای دشمن در مقابل سختیهای را به خدا توقل میکنن پایان این حرکت هم به نفع متقین انشاءالله تمام میشه خیلی ها این روایت رو تطبیق کردن به حرکت حضرت امام و امت اسلامی برمهوره ایشون و جامعه مؤمنین پیروان مکتب اهل بیت برمهوره ایشون و میبینید همینطور هم هست بیش از چهل ساله تو این سختیها راه رو جلو بردن البته آسیبهای سال دیگه مجال نیستون رو عرض بکنن آسیبها هم برمیگرده به همین در واقع قدرت نرم دشمن که نفوز فرهنگیش تو دنیا اسلام هست الگوهای زندگی هست و حالا من نمیخوام ابزارشون رو بشمورم همه بحران هایی که ما داریم ریشه اصلیش نمیخوام کتایی ها و قصور ها رو نادیده بگیرم در همین دوگانه ای اسلام و قرب هست الگوهای قربی الگوی پیشرفت و توصیه قربی که قرب گراها به شدت به اودامن میزنند هرگاه گوشه ی از کشور به دستشون بیفته تلاشم کنن اون الگوها رو حاکم بکنند الگو پیشرفت قربی مهمترین ابزار جنگ قرب با ماست که تمام سندهای بین اومده رای اونها رو پشتیبانی میکنند اینهایی که اون سندها رو امزا میکنند میخواند عملیاتی بکنند میخواند پیش الگوی توصیه قربی رو پیاده بکنند اینا در واقع آملهای اصلی بحران در دنیای اسلام و کشور ما هستند حتی بحران های اقتصادی انشاءالله امیدواریم که جوانانه که ایک از سبرات انقلاب اسلامی نیروهای مجاهد شهادت طلب جهادی فداکار ایشارگر نخبه فازل با ثبات هستند اینها دنبال ترراهی سبک زندگی و راهلهای جدید و الگوهای جدید برای پیشرفت و تعالی جامعه اسلامی باشند که انشاءالله این بحران ها و چالش ها رو هم پشت سر بگذارید اللهم عجل و لیه که الفرج و العافیت و نصر پروردگارا در ظهور حضرت تحجیل بفرما ما را از بهترین یابران حضرت قرار بده پروردگارا مشکلات معنوی و مادی جامعه مؤمنین رو به دست با برکت امام زمان مرتفع بفرما مرد در ایچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوه از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب جامعه دست پسر نوشته مرزی نفری موسیقی موسیقی نویسنده تیعه کننده و کارگردان حسن تبکلی زاده راوی ما کام موسیقی بنام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معرف می شنوید در این محرامه گذیده از کتاب جامندس بسر در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه ماجراهای این رومان در سال 1342 اتفاق افتاد و در اون قیام 15 خورداد مردم پیشو و ورامین روایت شده قیامی تاریخی که در اون هزاران نفر از مردم با شنیدن خبر دستگیری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه کفن پوش به سمت تهران حرکت کردن شخصیت اصلی این رومان مردی به اسم سالاره کسی که از خونه و خونوادش ترد شده اما میخواد آینده ی زندگیشو همراه فرزندانش بسازه ولی زندگیی طوری که اون میخواد پیشنه میره و سالار وارد محرکهی میشه که از اون خبر نداره در برامه های قبل تا آجایی شنیدید که دای جمشید از آزر زن سالار خواست فرصت دیگهی به اون بده تا به زندگیش برگرده اما آزر قبول نکرد و گفت چند ساله که سالار اونو بچه هاش سهراب و سرنا رو رها کرده و رفته و دیگه نمیتونه برگرده سالار به دای جمشید گفت درد آزر پوله و وقتی به فهم شوهرش پول دار شده تصمیمش عوض میشه سالار برای به دست آوردن پول با اسمایل هفخت همراه و وارده محرکهی مقابل با مردم پیش و ورامین شد مردمی که برای اعتراض به دستگیری امام قیام کرده بودن در برامه قبل تا آجایی شنیدید که سالار با اشاره یه مرد ترک زبانی که مجروح شده بود به سمت گندمزار رفت و مرد جوانی رو دید که مجروح و بیحال تو گندمزار افتاده بود سالار نور چراق و وره تو صورت اون انداخت گیت شده بود و نمیتونه سونچه رو میدید باور کنه و حالا ادامه ی روایت کتاب جامنده از بسر در قسمت هشتم شب بود تو گندمزار صدای جیر جیرک میومد سالار مات و مبهوت مقابل جوان مجروح نشسته بود جوان زخمی پسرش سهراب بود زربان قلب سالار تون شده بود و سینش میسخت دستاش میلرزید دستشو گذاش رو سر پسرش که زخمی وسط گندمزار افتاده بود سالار نگران بود که بقیه از راه برسن تو فکر رفته و با خودش گفت سهراب چکنه؟ سهراب حکومت داره سالار با این فکر دست سهراب رو گرفت و با باغز گفت سهراب تو اینجا چه خور می کنی پسر؟ سهراب از درد ناله کرد سالار دستشو زیر سر پسرش گذاشت و کمی بلندش کرد و گفت چشماتو باز کن ببینم مجه های سهراب تکن خورد اما چشماش باز نشد سالار نور چراقوور رو خاموش کرد و رو زمین فلو شد گندمزار ساکت بود و جز صدای جیر جیرک صدای دیگه اینه می اومد سالار دوباره تو فکر رفت و با خودش گفت باید از قضیه سهراب سر دار بیارم یعنی اون اینجا چه کار می کرده؟ واسطه خراب کارها واسطه گندمزار تو این بلوش رو یعنی چی تو سرش بوده؟ سالار با این فکر چوب دستشو جا به جا کرد بعد چاقو رو تو جیبش گذاشت و با کف دست رو پیشونیش گو بید سهراب بیهالتر از اون بود که به فهمه پدر سالار پیشش نشسته شاید هم فهمید و از ام صداش نزده بود سالار به پشت سرش نگاه کرد هیچ کس نبود چشماش به تاریکی عادت کرده بود مرد ترک زبان همون جای اول استاده بود سالار نور چراقو ور رو به سمت اون گرفت و با دست اشاره کرد بشینه مرد ترک زبان نشست سالار چراقو ور رو خاموش کرد و با خودش گفت نکنه همی پیداش بشه دهنش خوش شده بود و زربان قلبش توند دلشوره داشته و بدنش یخ کرده بود هوای گندمزار خونک بود سالار هرچی فکر میکرد راهی به ذهنش نمیرسی با خودش گفت انا با سوه را به زخمی چی کار کنم زخم بدی خورد و نمیشه تکونش داد سالار چراقو ور رو روشن کرد و نورش رو به سمت مرد ترک زبان گرفت و با اشاره از اون خواست نزدیک تر بیاد مرد چند دقیق قبل راه افتاد و حالا نزدیک سالار رسیده بود سالار صدای نفسدنهای مرد رو حس میکرد میترسید به اونو اعتماد کنه بلند شد و سر سهراب رو رو زمین گذاشت یه دفعه صدای نالی سهراب بلند شد وقتی مرد تر زبان رسید سالار دست رو شونه اون گذاشت و نشوندش رو زمین و گفت اخه اینجا بشین تا من بیان و خوب نگاه کرد هیچ کسو ندید نور چراق و ور رو به سنت جده انداخت و زبیه رو دید که سر جده استاده بود سالار به زحمت از بین گندم های بلند رد شد و به زمین درو شده ای رسید حالا دیگه راحت تر قدم بر میداشت نور وانت رو جده افتاده بود زبیه دست کنداد و گفت این وردی که خبری نیست سالار احساس میکرد دیگه نمیتونه رو پاش بیسته یکی دومتری جده ولو شد رو زمین بعد هاشو دراز کرد و با دست ساغ پاشون مالید زبیه رو کرد به اونو گفت چی شد اخصالا؟ نامرد ها زدن با چی زدن؟ نمیدونم درفش بود چی بود؟ زبیه به سمت سالار دوید و کنار اون نشست بعد دسته به صورت بیموش کشید و گفت درفش مال کدوم نامرد بود؟ کپه کپه سرباز باستن کنار هم قائله که خرد شده یادشون افتاده که شلیک کنن میخوام بگن قائله رو ما خرد کردیم آره ارواه امشون تیزی گندم های تازه درو شده پاهای زبیه رو حضیت کرد اون دست گذاشت رو پای سالار نگار دنبال چیزی میگشت برسید؟ کنون کاجا گذاشت نیشت؟ چنان خنفه رو میگن؟ سالار دست زبیه رو از رو پاش بستد و با تشر گفت تماشا داره مکه محرکه گری سر خیابون مولدیه روشنهایی بخوره تو سرت زبیه ببین چه قاکی باید تو سرم کنم با هر کلمه صدای سالار آرومتر میشد زبیه فهمید خبری شده که سالار نمیخواد کسی بفهمه سعی کرد از زیر زبون سالار حرف بیرون بکشه چی شد آخ سانا؟ بگو بفهمم آخ سالار در حالی که نفس نفس میزد به دوروبرش نگاه کرد چشماش دودون میزد هیچ کس نبود همه رفته بودن اون طرف جده اون رو به زبیه کرد و پرسید عبیب پیشت بود طبیعی؟ همینجا بود زبار در رفته یکم چرخی رو قیبش زن شاید رفته اون ورد معلوم نیه کدوم جهنم در ری رفته سالار خیالش راحت شد سرشو به زبیه نزدیک تر کرد و گفت ببین خوب ببوش کن ببین چی میگم زبیه بگو حرفایی که میشنفی همینجا خاکش میکنی یا چاک دهنتو میبندی فهمیده؟ زبیه دستشو به سمت دهنش برد و دوبار روی اون کبید کش آخ سالار بدو آوردم زبیه در ین دمزار یه آدم افتاده لاجون زخم غمه خورد و تیر توفنک بد چیه؟ شانس گفت آخ سالار بدش ترویل اسمال هفقت پولتو بگی من شرک کردم که حساب موندن شبونمون فرق میکنه هفتاد تومن و تا قروب شرک کرده بودیم تا صبح سد تومن باس بدن زبون به کام بگی زبیه نمیخوام تو حویلش بدن باید فراریش بدیم از دور صدای سگ و زوزه یه گرگ میومد سالار تو فکر رفت و با خودش گفت اگه گرگ روی خون دفعه موستو را بم نکنه اون مرد ترک زبون میتونه دفع کنه کش قمعی بهش میدادم باید هر چیز زودتر فکر کنم سالار تو فکر بود که با صدای زبیه به خودش اومد زده به سند آخ سانا همه داران در به درد دنبالی نامی کردن اون وقت تو میخوای فراریش مو بدی؟ درشش دوک هستی یا نه؟ چیگرش داری یا نداری؟ زبیه تون تون پیل زد و با خودش گفت تانا سالارو این تونه ایده بودم نمیفهم ها چنان سالارو باید خراب کارو رو فراری بده از اولم دلش نبود تو این کار بیان با استار من اومد زبیه تو فکر بود که صدای سالارو شنید چیش شد زبیه؟ نگفتی جیگرشو داری یا نداری؟ ای بابا جیگرشو نداشتیم که نمیامدیم وسط محلی که آخ سانا مثل همون آجنا با قروم آفتا برمیگشتیم خونه نامرده توفنی دستشون بود اما ماست سک میترسیدم ریختم پشت ماشینو فرار کردن زبیه اینو گفت و چند لحظه در سکوت به سالار نگاه کرد تو تاریکی صورتشو میدید و اطراف خیره شد همه جا تاریک بود هوا عبری بود و ماه شب سیزده هم نتونسته بود شب تاریک رو روشن کنه سالار ساکت بود و حرفی نبیزد زبیه گفت ما اومدیم تو این محلی که خودی نشون بدیم و کانسنت بشیم جیگر داشتن با فراری دادن خرابکرا توفیر داره آق سالار یادن رفته ملکه بیستنشت مردد و مگه همه شونو ادام نکردن ننه شونو به ازاشو نن چوندن زبیه لعنشو عوض کرد و کلماتو شمورده شمورده تر گفت آق سالار ترمینش بده و خودتو خلاص کن با شنیدن حرف زبیه سالار تو فکر رفت چطور میتونم به زبیه بگم جوانه که زخمی وسط گندر امزار افتاده سهرابمه زبیه راست میگفت که جادو جنبلم کردن ات وقتی وتر از این کلک شده که بیفتی حبس بعدش بیایی بیرون و ببینی خونت از دست رفته و زنه سرکش نافرون شده بیایی وسط معرکه اسمایل هفت خط تا برای پسر و دختر زندگی درست کنی یا ببینی سهرابت قرق خون افتاده وسط معرکه بد آوردی پسر سی مرگ بد آوردی ای کاش افثانی سی مرگ راست میشد و سی مرگ میامد وسط گندمزار و سهرابمه برد بالای کوه قاف و نجاتش میداد سانار تو فکر بود که با صدای زبیه به خودش اومد چی شد یا رفتی تو فکر اقصادا؟ فکر نمیخواد که ترمینش بده با خودتو راحت کن پولت هم بگی دست برد از یه حفظ زبیه کسته گروه تو گم کن زبیه سرشو چرخوند و آب دهنشو بیرون پرد کرد حالش از کلمه زبیه کسته به هم میخورد زیر لب گفت توف توف به این کلق ناسب همیب که این تخم لب گفت و دهن اینا انداختی توف حساب زبیه به هم ریخته بود اما نمیتونست رفیقه سالارو رها کنه با خودش گفت سانار علی برنامه نبود ونزش از منم بیریختر بود نمیدونم چی شده که میخود از پول بینک سره و یکی از خرابکاران رو فراری بده زبیه با این فکر روبه سالار کرد و گفت هستم آخ سانار بگو چی کار باس بکنم سالار لبخند زد و به