موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم اللهم سلی علی محمد و آل محمد و اجل فرجهم سلام علیکم شنواندگان عزیز راژیو معارف صبح شهار شنبه شما به خیر به بخش اول براموهای امروز راژیو معارف خوش آمدید چهارده همه خرداد ماه سال روز ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رزمان الله تعالی علیه و هشتم زلحجه که حتما میدونید آغاز حرکت عبا عبدالله الحسین علیه السلام شسته هجری شسته هجری بر چراقی نور بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور شسته هجری بر چراقی نور عبادتک ما نافیه باشد یا این که نه نافیه نباشد ما عبدناکه حق و عبادتک اون مقداری که مقدور هست اون مقدار محجوب نیست لذا هر دو بیان را وجود مارک استعمیه سلام و داره در یه خطبه جمع کرد امون لم یهجوبها عن واجب معرفته اینه اون مقداری که معرفت خدا واجب هست اون مقدار محجوب نیست اون مقداری که محجوب هست واجب نیست البته چون تکلیف به اندازه استطاعت هست همونطوری که پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم یه تکالیف شاقه دیگری دارد مثل نماز شب برون حضرت واجب بود به تکالیف دیگر معرفت برترم برون حضرت واجب هست اما به استناد همون بیان نهج الوراق و مانندان می شود گفت به این که هم ما عرفناکه حق معرفتش بگوییم هم ما عرفناکه حق اون معرفتش بگوییم خب همین دو بیان را در باره عبادت هم می شود گفت اگر کسی بخواهد ذات اقدس اله هر اونطوری که شایسته ذات اون حضرت هست عبادت بکند مقدور نیست ولی اینکه عبادت فرعه بر معرفت هست وقتی معرفت کنه مقدور نبود عبادت کنه هم مقدور نیست و اگر عبادت بر اساس اون مقدار لازم باشد چون مقدار لازم هم ممکن هست هم ادهه به اون رسیده هست لذا عبادت ممکن شده نیست و واقع هم شده هست در قرآن کریم راجب جهاد راجب تقوی و مانندان که این ها اثاره عبادت هست همون فتقال لها حق تقاته یا جاهد و فلها حق جهاده یعنی اون مقداری که بر شما لازم هست اون رو کتاه نیایید خب اگر چون چه اتقال لها حق تقاته یا جاهد و فلها حق جهاده معنیش نیست که او بدون لها حق عبادته خب الان اگر کسی نه واجب نه مستحب هیچ کدوم مقدار رو کتاه نیامد همه تکالیف واجب و مستحب رو انجام داد این عبدال لها حق عبادته پس میتواند دوست که ما عبد تو که حق و عبادته یعنی این مقداری که ما عبادت کردیم حق و عبادت همین هست شما فرمود اتقال لها حق تقاته ما هم همه باجبات و مستحبات انجام دادیم همه حرام و مکروه ترک کردیم فرمودی جاهد و فلها حق جهاده ما هم همه رو انجام دادیم پس نسبت اون مقداری که مقدور نیست نسبت اون مقدار نه معرفت ممکن هست و نه عبادت نسبت اون مقداری که مقدور هست هم معرفت ممکن هست و هم عبادت اینی که در خطبه نحجه البلاغه یعنی خطبه 109 در باری فرشتگان بوجود بارکسته امیر سلامون لعلي فرمود اینها اون طوری که شایسته عبادت توست را عبادت نکردن ناظره به همون هست که اون طوری که شایسته توست را نشنقدن فرمود به این که و اینها معلامکانه هم منکه و منظرت هم عندکه و استجماع احوائهم فیکه و قصدت طاقت هم لکه و غلط غفلت هم ان امریکه لو آو یانو کنه همانه و خفیه علیه منکه لو از با حق امتنام تبیر شده است با این که در باری فرشتگان مسئله اتقو لا حق تو قاتل یا مسئله جاهدو فی لا حق جاده و مانند اون صادق است مطلع بعدیان است که کسانی که به نفس مشغولن اینها یا به شعنی از شعون خاص نفس میپردازن نزیر مراتزه که این هستر از کهانت و سهر و جادو و شعبده و امثال زارک در بیارن که بهرهای دنیاوی دارد یه بخت اصلا از اینها منظهن از این علوم قریبه و مانند اون منظهن به فکر نجات و فوز در قیامتن منطور جان خود را راه بهشت قرار دادن اینها به مقصد میرسن اما به اون اوج راه پیدانه میکنن بلکه اینها تاجرانه به تحذیب نفس پرداختن اده این که نه مخلصانه به تحذیب نفس میپردازن و جانشون را طریق الله قرار دادن سرات مستقیم قرار دادن اینها کسانی هن که دیگر به هیچ بچ خود را جز به عنوان راه به سمتهای دیگر نمیشناسن حتی در بار اخلاص گفته شد به این که این که در تعبیرات روایی مامده است من اخلاص لله عربعین سباها یا عربعین کذا و کذا خداوند کاری بکند که تنفج روی نابی و حکمت این قلبی علال سانه و مانند آن اگر کسی عربعین بگیرد به این غصد که چشمهای حکمت از قلبش بجوشد این کارکار خوبیست ولی یه آدم مخلص نیست یه تاجر است میخواد حکیم بشود آره بشود اصرار غیب برای اون روشن بشود بشود در حد حارست ابن زید که بگوید که انی انزل الى عرش رحمان بارزا بشود جز اکسانی که مجبور بارک است امیر سلامون لرد برای اون خطبه هممان پرمود اینها کسانی هم که هم بل جنه که من قدره ها میخواد به این مقام برسد اینا همه خوب است در اینا اخلاص نیست اخلاص آنستی اخلاص والعملی لله چیزی از خدا نخواهد گرچه ذات اخدس اله همه این ینابی حکمت رو با او اتا میکند پس اخلاص اون قبر ذریف و دقیق است که اگر کسی اربعین بگیرد برای این که مزمون این حدیث در باری او پیاده بشود دیگه مخلص نیست چین که اربعین بگیرد برای این که مصداق خطبه تقویه هممان باشد باز اخلاص نیست اربعین بگیرد برای این که گریان حارست ابن زید برای او پدید بیاید باز مخلص نیست اخلاص اون است که از خدا جز خدا چیزی اطلاع نکنه به ذات اخدس اله همه معارف را به او مرحمت میکند مطلب دیگر اون است که همون طوری که در اون تلیعه بحث بعد از اون رسید علوم دو قسمه است بعضی از علوم با زباهر کار دارن حد و مردشون مشخص است و باید همین باشد و غیر از این باشد اصر و حرج است مثل بحث های فقهی بحث های فقهی با زباهر کار دارد که چی واجب است چی حرام چی مستحبت چی مفروبانی که مردم میخواد عمل کنن و ما اگر بخواییم تا بحث های فقهی و غیر فقهی بگوییم ظاهر روایت این است اما باطنش آن است باطنش هم باید عملی کرد این دیگر اول اصر و حرج است پس بعضی از علوم مثل فقه و اصول در باره حجیت زواهر و نصر خنم میگوید یک و به دنبال حجت حرکت میکند دو ولی بعضی از علوم دیگر این چنین نیست میگرد ظاهر حجت است باطن حجت است باطن باطن حجت است و همچنین به باطن بعدی این که در باره معارف قرآن آمد است برای قرآن بس نیست و برای بس نیست و هاکذا و هاکذا برای آن است که این سیر نامحدود است گاهی میگوین هفت بط گاهی میگوین هفتσιت بط گاهی میگوین هفتزار بط گاهی میگوین هفتداد هزار بط چون هر کدام از اینها به درجات زیر مجموع قابل تقسیم است اگر اخلاق را به ست مرحل تقسیم کردن هر کدام را به هفت تقسیم کردن شده هفتست تا هر کدام از اینها هم به زیر مجموع ریستری قابل تقسیم است اونگاه ربایاتی که در این حدی از آیات قرآن برای شرح و تفسیر این آیات قرآن نازر شده است اونا هم ظاهری دارد و باطنی دارد و برای باطن و با اونها باطنیست علوم و معارف عقلی که در این مسیر از کتاب و سنت استفاده میکنند اونا هم ظاهری دارند باطنی دارند و باطن باطنی این که به حکما و رفا اوائل یک جور حرف میزنند اواسه جور دیگه حرف میزنند اواخر جور دیگه حرف میزنند اینه چون در طول هم هست نه در عرض هم حالا در بنبان تبروح یه سخنی رو از جناب ابن عبدالهدی که در شهر نهج البلاغی هسته امیر صلوات الله و سلامه و علیه دارد اونو بخونیم چون این قصه را وقتی به عرض سیدن استاد مرحوم علامه تباتبای رسوندم یه حرف بسیار زریفی پر بودن که اون حرف در همین بحث ما معثر است اصل اون خطب در نهج البلاغی این چپ هایی که چاپ شده است دویست و بیست و یک ظاهرن بلی در نهج البلاغی ابن عبدالهدی دویست و شونزده است اون خطب این است که وقتی وجود مبارکه هسته امیر صلوات الله و سلامه و علیه این آیه مبارکه الهاکم و تفاصل رو قراعت فرمودن این خطب رو ایراد کردن اصل خطب در نهج البلاغی ابن عبدالهدی جلد یازده هم صفحه 145 هست اصل خطبه اونوی از که به من کلام الله و علیه السلام قاله بعد تلاوته الهاکم و تقاصه حتی زورتون و مغابر اینچه ایراد تودن که یاله مرامن ما ابعده و زورن ما اقفله و خطرن ما افزعه لغد استخلو منهم ایم مدکر و تناوشوهم من مکان بعید افه به مسارع آبائهم یفخرون ام بعدی در حلقای تکاسرون ابن عبدالهدی در اینکه مفردا رو شرح میکند اونگاه وارد اصل خطبه میشود و در صفحه جلد یازده شرح خود اینچه نیمی فرماید میفرماید به اینکه من اراد ان یعزه و یخوفه و یقره از صفات القلب و یعرف ناس قدر دنیا و تصرفها و اهلها فلیعته به مثلها زهلم و ازه فی مثلها زالکرام الفسیح این تحدیست در حقیقت گفت اگر کسی خواست در باری زهد و پرهیز از دنیا و آشناییه به اون زرغبرهای باطل دنیا و پی بردن به اون نکبتها و فتنهای دنیا و خبر بشود یا مثل علی ابن عبید طالب سلامت الله و سلامت علی چنین سخم بگوید یا ساکت باشد و گوش بدد برد و لا فلی امسک یا دیگه حرف نزده فی نسکوته استر و العی من منطقه یفذه و یفذه بعد میفرمد اگر کسی این فصل از خطبه استعمیر که بعد از تلاوت ایراد کردن کسی تعمل کند علم صدق معاویه فی قوله فیه که معاویه در باره استعمیر گفت و الله ما سنن الفصاحت لقرش قیروهو برای قرش فساده و ساحات را غیر علیه ابن نبی تعالی بسلام و علیه کسی سنت ننهاب بعد میگوید و ینبغی لویجتمع فصحا الاربی غات بطن فی مجلسین و طولی علیهم انیس یدوله شایسته است که اگر فصحای عرب جمع بشوند در یک جایی و این خطبه برانها تلاوت بشود اینها سجده بکنند همونطوری که قرآن کریم آیاتی دارد که بعضی از اون آیات وقتی قراعت شد سجده دارد علیه ابن ابی طالب سلام علیهم سخنانی دارد که بعضی از این سخنان اگر قراعت بشود با سجده بکنند كما سجدش فعلا لقول اودایی بن رقا قلم ان اصابه من الدوات مدادها فلم ما قیل لهم فی زالک به ادوه گفتند چطور شما در بار این شیر سجده کردید غالو اننا نعرفو مدادها که ما موازی از سجوده فی شیر که ما تعرفون موازی از سجوده فی القرآن ما میدهیم در برابر چه شیری قضو کنیم حالا ابن ابی الحدید میگفت وِاِنیلِ اُتیلِ وِتعجب من رجلِن دیگه من تعجبان در باری استعمیر خیلی زیاد است بعد اینکه این یخت بوفی الحرب در جریان جنگ حرض سخن میگوید که به کلام یدولو علا انتباهو مناسبون لطباع الاسود و النمور و امثال همامن از ثباع الزاریه مثل شیر جریان جنگ و تشریح میگوید سُمَّ یَخْتِ بُفِی زَالِكَ الْمُوقِفِ بِاِنِهِ اِذَا اَرَادَ الْمُؤِذَهِ تو همون میدان جنگ وقتی میخواد در بار تقوی و مؤذه حرف بزند مثل مسیح ابن مریم حرف بزند این چه آدمی است؟ سُمَّ یَخْتِ بُفِی زَالِكَ الْمُوقِفِ بِاِنِهِ اِذَا اَرَادَ الْمُؤِذَهِ به کلام یدولو علا انتباهو مشاکرون لطباع الروحبان لا بسردن مسوح الَّذینِ لم یعقلو لحمن و لم یوری غدامان حرف او حرف راهمان است که در تمام مدت عمر اصلا گویا پارچای پشمی نپوشیدن چیزای نرم نپوشیدن و اصلا گوش نخوردن و اصلا در میدان جنگ شرکت نکردن و کسی رو نپوشدن فَتَارَتَنْ يَكُونُوا فِي سُورَةِ بَسْتَامِ ابْنِ قِيْسِ شَیْبَانِی وَأُتَيْبَتِ ابْنِ الْهَارَسِ الْيَرْبُوِی وَآمِرِ ابْنِ تُفَیْرِ الْآمِرِی چه اینها شجعان جنگ هستن وَتَارَتَنْ يَكُونُوا فِي سُورَةِ سُغْرَاطِ الْهَبْرِ الْيُونَانِ وَيُهَنَّ الْمَعْدَمَانِ الْاسْرَائِلِ وَالْمَسِيحِ ابْنِ مَرْيَمِ الْاِلَاهِ اینقدر زاهدان سخن میگوید بعد میگوید وَاُقْسِمُوا بِمَنْ تُقْسِمُ الْاُمَمُوكُ الْهَابِهِ قسم بیاد میکنم به کسی که تمام امتهای الهی به او سوگند یاد میکنن که من دروغ نمیگویم لَقَدْ غَرَعْتُ هَازِهِ الْخُطْبَةَ مُنْزُ خَمْسِينِ سَنَةً وَاِلَلْآنْ اَجْسَرْ مِنْ اَلْفْ مَرَّهِ من از پنجاه سال غرب تا الان بیش از هزار بار این خطبه را خوندم وَاُقْسِمُوا بِمَنْ تُقْسِمُ الْاُمَمُوكُ الْهَابِهِ لَقَدْ غَرَعْتُ هَازِهِ الْخُطْبَةَ مُنْزُ خَمْسِينِ سَنَةً وَاِلَلْآنْ از پنجاه سال تا کنول و همچنینم ادعان میدهم اکثر من الف مره بیش از هزار بار من این خطبه را خوندم اما ما غرعتها قدتو الا و اهدست عندی روعتا و خوفتا بعيده و اثرت فی قلبی و جی اند و فی اعضائی ذئده تا بلا تعملتو الا و ذکرتو الموتا من اهلی و اغاربی و اربا و بدی و خویلتو فی نفسی انی انه ذاکر شخص لسی وسفه علیه السلام و حالهو و کم قد قال البائزون والخطباء والفسهاء فی هاز المعنی خیلی ها در این زمین سخن گفتند و کم وغفتو علا ما قالوهو و تکرر را زنیده از این زمین سخن گفتند و کم وغفتو علیه السلام و حالهو اما فلم یه اجد لشی ان منهو مثل تاثیر هازل کلام فی نفسی من خیلی از خطبه ها و موزه ها رو شیدم ولی هیچ کدام مثل این خطبه هسته علیه السلام و الله در من اثر نکد حالا منشایش چیه؟ فی اما ان یکون زالکه لعقیدتی فی غائله یا من برباره گوینده او خوشعقیده هم او کانت نیت القائله صادقتن و یقینهو کان ثابتا و اخلاسهو به اخر یکی از این دو عامل باعث میشود که این خطبه کم ندید در من اثر بگذارد که خطبه های دیگر اثر نمیگذارد فکان تاثیر قولهی فی النفوس اعظم و سرایان معذتهی فی الغلوب عبلا اینو در یکی از جلسات خصوصی درس سینال استاد رسمان داره به عرض ایشون رسوندیم که یه همچنین تأبیر بلندی ابن عبیر حدیق درباره از تعمیر دارد فهمود ابن عبیر حدیق مبالغه نکرده برای اینکه اگر سجده برای کلام علی ابن عبی طالبت چون همون اثاره قرآنی سیدن اینجا ظهور کرده در حقیقت سجده برای آیات قرآن کرده چیزی دوری نگفته اقراق نیست حالا این بحث بحث فقهی نیست که الان اگر این خطبه کسی خوند سجده واجب میشود ولی سخند در آن است که ابن عبیر حدیق چی گفته سینال استاد چی رو تحلیل کرد این اقراق نیست اگر سجده است در حقیقت برای کلام الله است چون همون معارف است که در اینجا ظهور کرده قهرم اگر برای قرآن بس نیست و برای بطنش بطون دیگری است برای کلمات اهل بیت علیه مصطلیم بس نیست و برای بطون اون هم بطون دیگری است این است که با روایاتی که شما بارد میشوید خصوصا روایات معرفت نفس هر که بیشتر تلاش و کوشش بکنید باز جا دارد که این بحث ها را ادام بگیم در پایان این آیه به اون دو نکته تفسیری عرامی پردازیم یکی از محتملات این است که یا ایهاللزین آمن و علیکم انفسکم خطاب به امت اصلاحی باشد که مؤمنین شما به فکر اصلاحات یک دیگر باشید جامعه خودتون را در یابی مثل اینکه لا تقتلو انفسکم یعنی یک دیگر را نکشید اینجا هم علیکم انفسکم یعنی به فکر اصلاحی دیگر تعمیل نیازهای یک دیگر حل مشکلات یک دیگر تعلیم یک دیگر تحسکی یک دیگر باشید که خطاب به امت اصلاحی باشد بنابراین این جمله بعد که لا یذرکم من ذرل از اهت دلیتوم ناظره به این است که اگر شما رو همه بینکم بودید اشدار کفر مشکلی ندارد این لا یذرکم من ذرل از اهت دلیتوم نمیخواهد بگوید که اگر شما مشکل خودتون را حل کردید دیگری اگر گمراه شد به شما آسیب نمیرساند شما کاری به دیگران نداشته باشید امر معروف نهی از منکردید که بر شما نیست برای اینکه این آیه فرمود لا یذرکم من ذرل از اهت دلیتوم اگر شما مهددی شدید خب در لسان قرآن کریم چه شخص یا چه امتی هدایت شده است اون که همه واجب ها را انجام بده همه حرام ها را ترک کند امر معروف واجب است ترکش هم حرام اینکه فرمود کنتم خیر امت اختیاری ناز تعملون المعروف و تنهاون ارد منکرد یا ول تکم منکم امتیت اون عمل خیر و یعنی عمل معروف و یعنی عمل منکرد این همه آیاتی که ما را به امر معروف و نهی از منکرد دعوت میکند معروف میشود اگر کسی امر معروف نکرد نهی از منکرد نکرد خودش در زلالت است دیگه هدایت نیست پس بنابراین این آیه نه ناسخ است نه مخصص است نه مقید آیاتی که دلالت بروجوب امر معروف و نهی از منکرد نخواهد بود خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود ادعو الی الله علیه وسیرت انا و من اتبع انای و چگونه میشود گفت به اینکه ما وزیفه امر معروف و نهی از منکرد نداریم آیه به ما فرمود دیگری اگر گمراه شد به هدایت شما آسیب نمیرسند شما همین که خودتون رو دریافتید کافی است البته اگه کسی امر معروف کرد نهی از منکرد کرد وزیفه اش انجام داد دیگری راه راه رها کرد و بیراه رفت و آسیب دید البته انسان آسیب نمیبینند فس لا یظور بکن من گلله ادهت بهتون ناظره به این است که اگه شما همه وظافتون انجام دادید حتی امر معروف نهی از منکرد کردید و دیگری آسیب دید و هدایت نشد به شما آسیب نمیرسند جمله ثومه این آیه نورانی است که اِلَى اللّهِ مَرْجَعُكُمْ جَمِيعاً خب برای اینکه طریق نفس که مشخص شد مرجع همه هم ذات اقبس اله است بازگشت همه انسان ها به طرف خدا است اونجا فَيُنَبِعْكُمْ بِبَا كُنْتُمْ تَعْمَلُوا اونجا شما را با خبر میکند این باب و گزارشت اونجا است که به شما خبر میدهند که چه کردید و چه نکردید در سوره بارک قیامه و لا اقسموا بیوم القیامه و لا اقسموا به نفس اللوامه اونجا دارد که يُنَبَّا الْإِنسَانُ يَوْمَعِذِهِ بِمَا قَدَّهَ وَأَخَّهَرَ یعنی تمام جریان نو و تازه را به اهل قیامت احتمال میکنند بعد استدراک میفهمد اینکه حالا چه حاجت به تنبئه چرا ما او را با خبر بکنیم چرا خبر بکنیم و گزارش بدیم چطور بگویم چرا بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَسِيرَتُمْ این بل بل اضعابی است یعنی نیازی به تنبئه ندارد خب ما بهش بگیم چون عَلَمَدْ نَفْسُنْ مَا اَحْذَرَدْ تو نوبتها قبل مازه فرمودید که اعمال حاضرند و احذار میشوند و احذار کننده هم خود نفس است همه حرکای تازه و کهونه رو خودش میبیند که یوم عیده ای سکر و انسان زن نالا و ذکرا خب اگر چنین چیز هست خود انسان در نحان خود همه چیز را دارد و همراه می آورد و مسقال ذر خیریاشتر باشد میبیند چه حاجت به گزارش بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَسِيرَتُمْ این بل بل اضرابیت این تایی و هم که من راضی فرمودید تا تایی مبالغ است مثل علامه و امثال ذالک و در نیست انسان که معنی است بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَسِيرَتُمْ که این تا تا مورد است یعنی خود را خوب مشناس است همین ها که نسول الله فَانْسَهَمْ انفُسَهَمْ این نسیان یک قبار است روی چهره جام و انسانی که فی قلبه مرزون در اثر بل ران علی قلوبه ما کانیت ثبوت بلاخره این رو جراحی میکنند آخر و دوا الکیت اگر کسی قلب شفافی داشت که نیازی به شکاف ندارد اما این کسی بل ران علی قلوبه ما کانیت ثبوت که قلوبه مرزون بود این قلب رو جراحی میکنند میشکفند تمام این تعلقات و قبارها را بر میدارند بعد میگن تا که شفنا هم که قطعه ها اینکه فی بسایده کاری اومدید حالا بگوید چرا میبینید؟ حالا میگه ربان عبثان را سمینا بلاخره اگر ندیدیم اراغه میکنند با ما نشون میدهند اما بعد از جراحی ها خوب انسان اگر بخواهد یه دندانی رو بدون تختیر بکشد چقدر دردش میاد تمام اینها را در حال حیات و زنده بودند بدون تختیر از ما میکشند بیرون میارند چیزی که جز خواهد سویده است