موسیقی بر چرانه نور موسیقی بر چرانه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در بار معرفت اید کسی بخواد کن هزارت هفت تعالی رو میشناسند این ممکن نیست لذا هر کسی در هر حدی باشد چه انبیا و اولیا و ایمل همون سلام چه فرشتگان مغرب همه اونها در حقیقت معترفند که ما عرفناک حق معرفتک و اون مقداری که معرفتش واجب است اون مقدار ممکن هست و انبیا و اولیا کتاهی نکردن دوله میکنن اون مقدار لازم را میشناسند لذا در اون باره میتوان گفت ما عرفناک حق و معرفتک این اون مقداری که ما شناختیم حق معرفت ممکن همین مقدار است در برابر این که خدای اده رو مزنبست بکند نفهمد به ما قدر الله حق قدره اونا خدا را اون طوری که باید بشناسند نشناختند یعنی اون طوری که لازم بود بشناسند نشناختند چه اونا که در باره مبدع شناسی مشکل دارند چه اونا که در باره معاد شناسی مشکل دارند چه اونا که در باره نبوبت مشکل دارند خدا در تحبیرات گنابون در باره این گروه هم فماد ما قدر الله حق قدره ازغال و ما انزر الله و علا بشنن منشید این تحبیرات نشون میدهد که اگر کسی مقدار لازم را در باره مبدع و معاد و وحی رسالت بشناسد اون مقداری که واجب هست عمل کرده است در باره او صادق هست که عرف الله حق معرفته همون طوری که این دو مسئله در باره معرفت صادق هست در باره عبادت هم صادق هست اگر کسی بخواهد اون طوری که خدا شایسته عبادت هست او را عبادت کند ممکن نیست برای این که عبادت فرع بر معرفت هست وقتی معرفت کنه ممکن نبود عبادت شایسته ذاته و سیلا هم ممکن نیست و اگر چنون که بخواهد به مقدار لازم عبادت بکند او ممکن هست بعضی ها به مقدار لازم عبادت می کنند بعضی کتاه می آین همون دو تعبیدی که در باره معرفت هست در باره عبادت هم هست یعنی هم می شود گفت ما عرفناک حق معرفتک و ما عرفناک حقو معرفتک هم ما نافیه باشد هم غیر نافیه در باره عبادت هم می شود گفت ما عبدناک حق اما عبادتک ما نافیه باشد یا این که نه نافیه نباشد ما عبدناکه حق و عبادتک اون مقداری که مقدور هست اون مقدار محجوب نیست لذا هر دو بیان را وجود مارکست امی سلام و داری در یه خطبه جمع کرد امون لم یهجوبها عن واجب معرفته اینه اون مقداری که معرفته خدا واجب هست اون مقدار محجوب نیست اون مقداری که محجوب هست واجب نیست البته چون تکلیف به اندازه استطاعت هست همونطوری که پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم یه تکالیف شاقه دیگری دارد مثل نماز شب برون حضرت واجب بود و تکالیف دیگر معرفته برترم برون حضرت واجب هست اما به استناد همون بیان نهج البراق و مانندان می شود گفت به این که هم ما عرفناکه حق معرفتک بگوییم هم ما عرفناکه حق او معرفتک بگوییم خب همین دو بیان را در باره عبادت هم می شود گفت اگر کسی بخواهد ذات اقدس الهار اونطوری که شایسته ذات اون حضرت هست عبادت بکند مقدور نیست ولی که عبادت فرع بر معرفت هست وقتی معرفت کنه مقدور نبود عبادت کنه هم مقدور نیست و اگر عبادت بر اساس اون مقدار لازم باشد چون مقدار لازم هم ممکن است هم ادهه به اون رسیده هست لذا عبادت ممکن شدنیست و واقع هم شده است در قرآن کریم راجب جهاد راجب تقوی و مانندان که اینها اصاره عبادت هست یعنی اون مقداری که بر شما لازم هست اون رو کتاه نیایید خب اگرچه اونچه اتقال لاحق تقاته یا جاهدوف لاحق جهاده معنیش نیست که عبادت لاحق عبادته خب الان اگر کسی نواجب نمستحب هیچ کدوم مقدار رو کتاه نیامد همه تکالیف واجب و مستحب رو انجام داد این عبادت لاحق عبادته پس میتواند دوست که ما عبادتو که حق و عبادته یعنی این مقداری که ما عبادت کردیم حق و عبادت همین است شما فعبود اتقال لاحق تقاته ما هم همه باجبات و مستحبات انجام دادیم همه هروم و مکروح هرک دیم فعبود یهد و فیله لاحق جهاده ما هم همه رو انجام دادیم پس نسبت اون مقداری که مقدور نیست نسبت اون مقدار نه معرفت ممکن هست و نه عبادت نسبت اون مقداری که مقدور هست هم معرفت ممکن هست و هم عبادت اینی که در خصوص به نحج لو آوینو کنهما خفیه علیه منکه لو از با حرف امتنام تعبیر شده است لحق رو اعمالهم وله زرو علا انفسهن وله عرفو انهم لم یعبدو که حق عبادتک ولم یتیعو که حق طاعتک با این که در بار فرشتگان مسئله اتقو لاحق طغاته یا مسئله جاهدو فی لاحق جاده به مانند اون صادق است مطلع بعدیان است که کسانی که به نفس مشغولن اینها یا به شعنی از شعون خاص نفس میپردازن نزیر مراتزه چه این هستر از کهانت و سهر و جادو و شعبده و امثال زارک در بیارن که بهرهای دنیاوی دارد یه بخت است نه از اینها منظهن از این علوم قریبه و مانند اون منظهن به فکر نجات و فوز در قیامتن منطور جان خود را راه بهشت قرار دادن این هم به مقصد میرسن اما به اون اوج راه پیدانه میکنن برای اینها تاجرانه به تحذیب نفس پرداختن اده این که نه مخلصانه به تحذیب نفس میپردازن و جانشون را طریق الله قرار دادن سرات مستقیم قرار دادن این هم کسانی هم که دیگر به هیچ وچ خود را جزب عنوان راه به سمت های دیگر نمیشناسن حتی در بار اخلاص گفته شد به این که این که در تعبیرات روایی مامده است من اخلصه لله عربعین سباها یا عربعین کذا و کذا خداوند کاری بکند که تنفج روی نابی و حکمتی من قلبه یعنی لسانه مانند آن اگر کسی عربعین بگیرد به این غصت که چشمهای حکمت از قلبش بجوشد این کار کار خوبیست ولی یا آدم مخلص نیست یه تاجرانه میخواد حکیم بشود آره بشود اسرار غیب برای اروشن بشود بشود در حد حارست ابن زید که بگوید تحنی انظر الى عرش رحمان بارزا بشود جز اکسانی که بوجود بارک است تعمیر سلامون لرد در اون خطبه هممان پرمود اینها کسانی هم که همون بر جنه کمن قدر آها میخواد به این مقام برسد اینا همه خوب است در اینا اخلاص نیست اخلاص آنستی اخلاص و العمله لله چیزی از خدا نخواهد گرچه ذات اقدس اله همه این ینابی حکمت رو اتا میکند پس اخلاص اون قبر ذریف و دقیق است که اگر کسی اربعین بگیرد برای این که مزمون این حدیث در باری او پیاده بشود دیگه مخلص نیست چین که اربعین بگیرد برای این که مستاق خطبه تقویه هممان باشد باز اخلاص نیست اربعین بگیرد برای این که جریان حارس افتبین زید برای او پدید بیاید باز مخلص نیست اخلاص آنست که از خدا جز خدا چیزی اتراب نکند و ذات اقدس اله همه معارف را به او مرحمت میکند مطلب دیگرانست که همون طوری که در اون تلیعه بحث بردسون رسید علوم دو قسمه است بعضی از علوم با زباهر کار دارن حد و مردشون مشخص است و باید همین باشد و غیر از این باشد اصروح رجع است مثل بحث های فقهی بحث های فقهی با زباهر کار دارد که چی واجب است چی حرام چی مستحب است چی مقروبانی که مردم میخواد عمل کنند و ما اگر بخواییم تا بحث های فقهی و غیر فقهی بگوییم ظاهر روایت این است اما باطنش آن است باطنش هم باید عمل کرد این دیگه اول اصروح رجع است خص بعضی از علوم مثل فقه و اصول در باره حجیت زواهر و نصف و خنم میگوید یک و به دنبال حجت حرکت میکند دو ولی بعضی از علوم دیگر این چنین نیست میگرد ظاهر حجت است باطن حجت است باطن باطن حجت است و همچنین به باطن بعدی این که در باره معارف قرآن آمد است برای قرآن بطنیست و برای بطن و بطنیست و هاگذا و هاگذا برای آنست که این سیر نامحدود است گاهی میگوین 700 گاهی میگون 700 گاهی میگون 7000 گاهی میگون 700 شنون هر کدام از اینها به درجاتی زیر مجموع قابل تقسیم هست اگر اخلاق را به صد مرحل تقسیم کردن هر کدام را به هفته تقسیم کردن شده هفتهan تا هر کدام از اینا هم به زیر مجموعی ریستری قابل تقسیم هست اونگاه روایاتی که در این حد از آیات ایات قرآن برای شرف و تفسیر این از آیات قرآن نازر شده است اونا هم ظاهری دارد و باطنی دارد و برای باطن و با اونها باطنیست علوم و معارف عقلی که در این مسیر از کتاب و سنت استفاده میکنند اونا هم ظاهری دارند باطنی دارند و باطن باطنی این که به حکم ها و رفا اوائل یه جور حرف میزنند اواصل جور دیگه حرف میزنند اواخل جور دیگه حرف میزنند اینه چون در طول هم هست نه در عرض هم حالا در بنوان تبروح یه سخنی رو از جناب ابن عبدالهدی که در شهر نهج البلاقی هست امیر صلوات الله و سلامه و علیه دارد اونو بخونیم چون این قصه را وقتی به عرض سیدن را استاد مرحوم علامه تباتبای رسوندم یه حرف بسیار زریفی فرمودن که اون حرف در همین بحث ما معصر است اصل اون خطبه در نهج البلاقی این چپ هایی که چپ شده است دویست و بیست و یک ظاهرن بری در نهج البلاقی ابن عبدالهدی دویست و شونزده است اون خطبه این است که وقتی وجود مبارکه است امیر صلوات الله و سلامه و علیه این آیه مبارکه الهاکم و تفاصل رو قراعت فرمودن این خطبه را ایراد کردن اصل خطبه در نهج البلاقی ابن عبدالهدی جلد یازده هم صفحه 145 اصل خطبه اونوی از که به من کلام الله و علیه السلام قاله و بعد تلاوته الهاکم و تقاصو حتی زورتمو المغابر اینچین ایراد تودن که یالهو مرامن ما ابعدهو و زورن ما اقفلهو و خطرن ما افزعهو لغد استخلو منهم ایم مدکر و تناوشوهم من مکان بعید افه به مسارع آبائهم یفخرون ام بعدی در حلقای تکاسرون ابن عبدالهدی داز این که مفردات رو شرح میکند اونگاه وارد اصل خطبه میشود و در صفحه 152 جلد یازده شرح خود اینچینی میفرماید میفرماید به این که من اراد ان یعزه و یخوفه و یقر از صفات القلب و یعرف ناس قدر دنیا و تصرفها و اهلها فلیعته به مثلها زهلم و ازفی مثلها زلکرام الفسیح یه تحدیث در حقیقت گفت اگر کسی خواست در باری زهد و پرهیز از دنیا و آشنایی به اون زرغبرهای باطل دنیا و پی بردن به اون نکبتها و فسنهای دنیا و خبر بشود یا مثل علی ابن عبی طالب سلامت الله و سلامت علی چنین سخم بگوید یا ساکت باشد و گوش بدد بقید و لا فلی امسک یا دیگه حرف نزده فه نست سکوته استر و العی خیر من منطقه یفذه صاحبه و یفذه صاحبه بعد می فرماید و من تعمل هاز الفصل اگر کسی این فصل از خطبه استعمیر را که بعد از تلاوت علاق و متقاصر ایراد کردن کسی تعمل کند علم صدق معاویه فی قوله فیه که معاویه در باره استعمیر گفت والله ما سنن الفصاحت لقرش قیروه برای این فصل و لای قرش فصاحت را غیر علی نبی تارب سلام و روی کسی سنت ننهاب بعد می گوید و طولی علیهم انیست جدوله شایسته است که اگر فصحای عرب جمع بشوند در یک جایی و این خطبه برانها تلاوت بشود اینا سجده بکنند همون طوری که قرآن کریم آیاتی دارد گفتن بشوند که بعضی از اون آیات وقتی قرآن شد سجده دارد علی ابن عبی طالب سلام و علی هم سخنانی دارد که بعد از اون سخنان اگر قرآن بشود با سجده بکنند فلما قیل لهم فی زالک به ادوه گفتن چطور شما در باری این شیر سجده کردید غال و اینا نعرف و موازی از سجوده فی شیر کما تعرفون موازی از سجوده فی شیر کما تعرفون موازی از سجوده فی شیر ما میدونیم در برابر چه شیری خضو کنیم حالا ابن عبی الحدید میگد بگه من تعجبام در باری استعمیر خیلی زیاد است برای اینکه این یخت بوفی الحرب در جریان جنگ هرزی سخن میگوید که به کلام یدول و علا انتباهو مناسبون لطباع الاسود و نمور و امثال همامن سبا از زاریه مثل شیر جریان جنگ و تشریح سم یخت بوفی زالک الموقفه به اینهی ازا اراد الموعزه تو همون میدان جنگ وقتی میخواد در باره تقوا و معزه حرف بزند مثل مسیح ابن مریع حرف بزند این چادمیست سم یخت بوفی زالک الموقفه به اینهی ازا اراد الموعزه به کلام یدول و علا انتباهو مشاکرون لطباع رهبان لا بسردن مسوح اللذین لم یعقلو و لحمن ولهم یوری غدما حرف او حرف راهبان است که در تمام مدت عمر اصلا گویا پارچای پشمی نپوشیدن و چیزای نرم نپوشیدن و اصلا گوش نپردن و اصلا در میدان جنگ شرکت نکردن و کسی رو نپوشدن فتارتن یکونو فی صورت بستام ابن قیس شیوانی و اتیبت ابن الهارس الیربوی و آمر ابن توفیل الامری که اینها شجعان جنگن و تارتن یکونو فی صورت سغرات الهبر الیونانی و یوهندن معدمان الاسرائیلی و المسیح ابن مریم الالهی اینقدر زاهدان سخن میگوید بعد میگوید و اقسمو به من تقسمو لعممو کلها به قسم بیاد میکنم به کسی که تمام امتهای الهی به او سوگند یاد میکنن که من دروغ نمیگویم لقد غره تو ها زهر خطبت منزو خمسین سنتن و الالان اکثر من الف مره من از پنجاه سال غرب تا الان بیش از هزار بار این خطبه را خوندم و اقسمو به من تقسمو لعممو کلها به لقد غره تو ها زهر خطبت منزو خمسین سنتن و الالان از پنجاه سال تا کنول و همچنینم ادعان میدهم اکثر من الف مره بیش از هزار بار من این خطبه را خوندم اما غره تو ها قد تو الا و اهدست عندی روعة و خوفة بعداه و اثرت في قلبی وجیعا و في اعضائی ذعدة بلا تعمل تو الا و ذکرت الموتا من اهلی و اغاربی و اربا و بودی و خویلت في نفسی انی انذاک شخص لسی وسط عليه السلامو حاله و کم قد قال البائزون والخطباء والفسهاء و فی هز المعنی خیلی ها در این زمین نسخن گفتن و کم وغفتو علاما قالوهو و تکرر وقوفی علیه اما فلم یه اجد لشی این منهو مثل تأثیر هازل کلامه فی نفسی من خیلی از خطبه ها و موزهار شدن ولی هیچ کدام مثل این خطبه هست علیه السلامو الله در من اصلا کد حالا منشه اش چیه فی امان یکون زالکه لعقیدتی پی غائله یا من درباره گوینده و خوشعقیدن او کانت نیه تلقا الی صادقتن و یقینهو کان ثابتا و اخلاصهو کان مهزا بالاخره یک از این دو آمل باعث میشود که این خطبه کمندی در من اثر بگذارد که خطبه های دیگر اثر نمیگذارد فکان تأثیر قولهی فی النفوس اعظم و سریان مؤذتهی فی القلوب ابلق اینو در یک از گلسات خصوصی در سینار استاد رسونداده برز اشون رسوندیم که یه همچه تأبیر بلندی ابن عبیل حدید در باره استعمیر دارد فمود ابن عبیل حدید مبالغه نکرده برای این که اگر سجده برای کلام علی ابن عبید طالبه کن همون اصاره قرآنی سیدن اینجا ظهور کرده در حقیقت سجده برای آیات قرآن کرده چیزی دوری نگفته اقراغ نیست حالا این بحث بحث فقهی نیست حالا اگر این خطوره کسی خوند سجده واجب میشود ولی سخند در آن است که ابن عبیل حدید چی گفت سینال استاد چی رو تحلیل کرد فمود این اقراغ نیست اگر سجده هست در حقیقت برای کلام الله هست چون همون معارف هست که در این جهاز ظهور کرده قهرم اگر برای قرآن بس نیست و برای بطنش بطون دیگری است برای کلمات اهل وید علیه مسترام بس نیست و برای بطون اون هم بطون دیگری است این است که با روایاتی که شما بارد میشه نخصوصا روایات معرفت نفس هرچی بیشتر تلاش و کوشش بکنید باز جا دارد که این بحث ها را ادام برید در پایان این آیه به اون دو نکته تفسیری آرامی پردازیم یکی از محتملات این است که یا ایهلزین آمن و علیکم انفتکم خطاب به امت اسلامی باشد که مؤمنین شما افکر اصلاحات یک دیگر باشید جامعه خودتون در یابی مثل که لا تقتلو انفتکم یعنی یک دیگر را نکشید اینجام علیکم انفتکم یعنی به فکر اصلاحی دیگر تعمیه نیازهایی یک دیگر حل مشکلات یک دیگر تعلیم یک دیگر تحسکیه یک دیگر باشید که خطاب به امت اسلامی باشد بنابراین این جمعه بعد که لا یزر روکم من زر لا ادهت لیتوم ناظره به این است که اگر شما رو همه بینکم بودید اشدار کفار مشکلی ندارد این لا یزر روکم من زر لا ادهت لیتوم نمیخواهد بگوید که اگر شما مشکل خودتون را حل کردید دیگری اگر گمراه شد به شما آسیب نمیرساند شما کاری به دیگران نداشته باشید امر معروف نهی ازمان کردید بر شما نیست بر اینکه این آیه فرمود لا یزر روکم من زر لا ادهت لیتوم اگر شما مهددی شدید خب در لسان قرآن کریم چه شخص یا چه امتی هدایت شده است اون که همه واجبها را انجام بده همه حرامها را ترک کنه خب امر معروف واجب است ترکشم حرام اینکه فرمود کنتم خیر امت اخجاد ناس ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام ترکشم حرام اینسان در لحان خود همه چیز را دارد و همراه می آورد و مسقال ذر خیلیاشتر باشد می بیند چهاجت به گذارش بل الانسانو علا نفسهی بسیرتون این بل بل ازابیت این تایو هم که مرازی فرموزی تا تای مبالغه است مثل علامه و امثال زاده وگرنه انسان که معنستون بل الانسانو علا نفسهی بسیرتون که این تا تا مراد یعنی خود را خوب می شنست همینا که نسولا فنسا هم انفسه هم این نسیان یه قباریست روی چهره جام و انسانی که فی قلبهی مرزون در اصل بل ران علا قلوبه ما کان یک ثبوت بلاخره این را جراحی می کنن آخر و دوال که اگر کسی قلب شفافی داشت که نیاز به شکاف ندارد اما این کسی بل ران علا قلوبه ما کان یک ثبوت فی قلبه مرزون بود این قلب را جراحی می کنند می شکافند تمام این تعلقات و قبارها را بر می دارند بعد می گن خود تشرف نام که قطعه ها که بسیاری فرقی اومدید حالا بگوید چهره می بینید حالا می گه ربانه افصانه و سمیله بلاخره اگر ندیدیم اراغه می کنند با نشون می دهند اما بعد جراحی ها خوب انسان اگر بخواهد یه دندانی رو بدون تخبیر بکشد چقدر دردش می آد همام اینها را در حال حیات و زنده بودند بدون تخبیر از ما میکشند بیرون می آرند چیزی که جز خواست ما شد دیگه اوصاف ما شد بخواهند بکشند بیرون بیارند در حال یه تخبیر نکنند خوب انسان مثل دنیا هم نیست که بهوش بشده مشکلی قیامت چیز دیگر است همونطور که شیرینی بهشت در اینه که کسی رنگ گرسنگی ندارند در بهشت انسان بدون این که رنگ تشنگی را بکشد از لذت کوسر استفاده میکنند بدون این که رنگ گرسنگی را بکشد از لذت موا و بحری می برند هیه همچه عالمیه مثل دنیا نیست که انسان یه وقتی از آب گوارا لذت مبرد که تشنش بشد این تشنگی بلاخرن رنج است وقتی از غذای گوارا لذت میبرد که رنج گرسنگی را بکشد تا گرست ننه باشد از غذا لذت نیم برد این تهبه دنیا است و این در آخرت بدون این که انسان رنگ تشنگی را به چشد لذت کوسر را میابرد بدون این که رنگ گرست نگی را به چشد لذت اون میبرد که اللا تجوع فیها ولا تعراب الحمدلله را برد آبای روح افزای دین همواج نفذ زندگی آیات قرآن مبین آیات قرآن مبین