خدا از اون نظرش رو برگرد مصروفایی بر بال سخن بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و صل الله علی سید الانبیاء و المنسرین و خاتم سفراء المقربین ابو القاسم محمد وعلى آله تیبین التاهرین المعصومین اگر سالها هم بنیسینیم بحث کنیم در باره این پدیده بزرگ و این قهرمان قهرمانان حسین ابن علی علی سلام مسلم است که از ارتش بر نمی آییم من بر اون بودم که برای ارائه این شخصیت بزرگ الهی از نیایش اون بزرگوار در سحرای عرفات محرمه داری کنیم چون در این نیایش امام حسین علی سلام رابطه خود را با خدا خیلی شگفتنگیز بیان کرده و این که در مسیر این حادثه بزرگ الله الله می گفته حق می گفته بدانیم که در درون این بزرگوار در باری خدا چه بوده و اگر شدت حادثه صدها بار از اینم بیشتر بود همان بود که بود همون بود همون بود چون به اون مطلق رسیده بود بگذارید این مسئله مطلق را من توضیح بدم ردش اشتیق ایمان اشتیاق اینها قاهی مال انگیزه های زود گذره آدم یکی زیبا می بینه علاقه بند می شه که بعدن زیباترها میاد علاقه شو از اون می برده یا بعدها نوساناتی در زندگانی پیش میاد اصلا زیبایی براش بطرح بند می شه این یک مسئله این مسئله هست شمکه مبقه انگیزه های محدود علم همینطور قاهی برای یک انسان این واقعا مورد علاقه و اشتیاقه بعد وقتی به یه مقامی رسید و به اصلاح به اون چیزی خواست مال و منار دنیا و شهرت دیگه برای اون انموین ها مناه نداره این ها مبقه هست این ها را نمی بگن مطلق برای اون علم مطرح شده علم به طور مطلق مطرح شده زیبایی به طور مطلق مطرح شده چی کتاحتر راه به سوی خداست اون زیبایی ها زیبایی های معهود که از زیبایی های محسوس با حرکت می کنیم میرن این چی بوده در درون امت که اگر حادثه صدها بارم تنتر از این می شود هیچ فرق نمی کنیم یوسفت الله لذین آمنو بیل قول ثابت فیل حیات دنیا و فیل آخره این به اون قول ثابت رسیده بود حسین نه فقط از اجدادش نه مثل مسیحی نیست اقتصاد کرده حسین حتی این ابراعی این قول ثابت را تحییه کرده با تحمل مسائب دنیا با تحمل و به دستادن اون امتیاز به قول ثابت رسیده از که بسیار حلاکت می بینم زندگی را زندگی یکی چهره مطلقی به اجدیشون داده که این چگونه باید مطلب بشه در این دنیا این سرمایه را چگونه باید مورد استفاده قرار داد آیا این سرمایه با قلی برای چند سباه دنیا می سازه آیا این کرامت و شرف که خدا به انسانها داده از بلغت کردم را بنی آدم قابل خرید و فروش و نقل و انتقال مالکیت آدمی به شرفش به حیثیتش مثل مالکیت حتی این مدار نخواهیم بپوشم ابدن نمیتونم مالکیت حقوقی نیست حکمه مافوق حقوق هاست مافوق قرارین قرار دادیست شما حق ندارید بگذارید به شما یک میلیاردوم احانت به شما حق ندارید مال شما نیست حالا شما کند کرمه از نیاش های مامچین را درسش ها میخونیم ببینیم که خدایی که برای مامچین مطرح شده بود نه تقط این حادثه برای چیزی نبود که از از زینب در مریض یزیر او گفت دیدی به برادرت چه کرد خدا گفت مهر اینا الا جمیلا مسئله سا ما باید درباری زیبا چه تصوری داشته باشیم که قطع قطع شدن اعضای یک دپاکان اولاد آدم زیبا هم بشه ما از زیبایی چه باید در نظر داشته باشیم که اون همه مسائب و شدائد زیبا یعنی که یعنی حال جمال هم داشتیم قطعی که جلال نیست فقط بزرگی حادثه نیست که و این که خیلی خوب بسیار خیلی هم به جا بود نخیخ مهر اینا الا جمیلا او تاش طرف مسئله چه میفهمید جمیل یعنی که خودخواهی چنان مسئلشون کرده بود که نمیفهمیدن مسئل را مطرح میکرد نمیفهمید جواب چیه اگر اون جواب را از اول آماده جیرن نگی بود که از این کار دست نمیازید حضرت این دعا را در تهره عربات بیان کرده با خدایش روحبت کرده کم جمعه را ما میخواییم بخونیم که ببینیم این که قرنهاست پدر آلمان می نیشینند و حسین و زن می بودند الانم نوبت به شما رسیده است و همینطور قرنها ایدامه پیدا خواهد کرد زیرا هرگز نمیرد اون که دلحظه نشد بهش سبت است در جریده آلم دوام با این اختلاف تدبیرک و سرعت ببای مقادیرک من آعباد کل آرپی نبک انسکون الی اتا ولی اصیبین جفی بلا پرودگار من خدای من اختلاف تدبیر تو و سرعت در هم پیچیده شدن نقشه های قضا و قدر بندگان آرپ ترام از این که وقتی چیزی به دستشون آمده است مال دنیا باشه حد که باشه سکون نکنن بر اون و وقتی که یک ناجواری پیش آمد ناامیدی دمار از روزگارشون در نیا برد زیرا هر نفس نوری شود دنیا با ما جمه الله مای شا و یسبت و اندهو امور کتاب صدقال باحل علی و لذیب جمه الله مای شا خب ابا عبدالله این جمعه که با رویت درمیان نهادی مزه کشیه لکی لا تأسو علا ما فاتقم ولا تفرهو بما آتاکم ناامید نباشید اون چی که از شما گذشته بگذرد گذشته رفته دیگه ما فاتقذا ببین دیگه برای حفظ تعادل و روانی بالا سر از این اصل شما چی میخوایید اون چی که از شما پولت شده به اقعه بر نگهدی هفتی جیرونی ها بودی میک بنگر ما میشسته می رفتی می نبینی قاتل جای نویم و چرا به اقعه بر نگهدی که عجب بیدی بر واقعا جوانی خب جوانی خیلی هم خوب شد که رفت به مظلومه شبسی دستور بدن به کهکشان خطی شدید دستور بدن خانه الهی بود آمده و درست دو گروه هستن مقابل حرکت سفت گشتن یه گروه هستن گریم میکنن گذشت گذشت یه گروه هستن میخندن به جدی میگه میگ بنگر هر نفس که برمیابری به همون قد به خداییمون نزدید تر میشنید چرا نارهد چرا این را میکنید و لا تفرهو به ما آتا کن با هر که نفس برارم اینجا روزیش پرو گذارم اینجا برم ماتم بگیرم ماتم نداریم جریان اینه قانون الهی هستی من مدنه هست ذری در چهره حسین ابن علی در امتداد این حاضر یه از دیگه نشه واقعا مثل این که هر لحظه براش قول عبدیت دادن در این زندگانی متابق مرادش چهره این چهره است این ساخت این خاک نیست این از اینجا در نمیاد ما میشن از این خاک ها ما عالم مادرات ها حدودی باش و اشنایی داریم این ساخت اینجا نیست خود را همطور داره حق میبینه تا اون آخرین لحظه و بلکه یک لذت نها نیچ فوق تمام اندوح هاست یا یک اندوح بزرگ اندوح مقدس فوق همه لذت ها آب حیات من هست خاک سر کوی دوست گد و جهان خورمیست ما بغم روی دوست این اشاره به اونها الهی این نختلاف اختلاف تدبیرک و سرعت بلای مقابیرک منعا عبادک العارفین بک انسکون اله اتا ولیس من شفی بلا مز شبیه به مذرعه شریفه وقتی بلایی آبده ناگواری آمده ناراحتی آمده اون را چند برابر نکنی به جهت یس با خودباخدگی اون را چند برابر برای یک نهیده مرگ انسانها باید هزار بار بمیره که داستان کوچکی عزم کنم کشید نیشسته بودن داشتن میرفتن در تواسه قدیم نرم کنم یک حکیمی تو این کشید بود اون وقت تو این کشید از دوزدان دریایی گرفته تاجر گرفته روحانی گرفته گستاب گرفته فهمه بودن کشید به گرداب نزدیک شد توفان از همه طرف او را فرا گرفت معلوم بود که اون گرگ ها همه میشه در بودن وقتی که مرگ چهرم می نماید ایمان آوردن مرد بی ایمان بسی دشمار است ولی بی ایمان از دنیا رفتن ماهان است یکی از اونها که روحانی بود برخواست و گفت که این ساعت از آن خداست همه به زانو درفتید یعنی شکاق برداشته بیمار زندگی دیدن یک حکیم میشسته اصلا گویا این کشیدی از آرامترین دریا داره قبور میکنه و حیات اینجا خیلی شگوه هم شده قشن همچینش است گفتن آقا مگر نیبینی که کشیداره غرق میشه ببینم ببینم کشداره چهار کنم داری میبینه اصاسی را میان دادن تو دریا اون یکی داد میزن اون یکی لباسش هم می کنه که چنگی نکنه تو همجوری جدید ببینم اولا بناه نیست من پیش از مردن صد بار هم بمیرم صد بار ما مردن یه مردن داریم این یک و ثانیان این کشیبان با من زدیگت داره نه باد فقط برای این که لجمنه در روی با من تضابیر باد ودیدن گرفته هست قانون جهان بزرگ قانون طبیعت داره کار خوش انجام میده این کشدی که مقابلت نمیاره هی میره بالا میاد با این در مقابل این انبازه این با من تضاب داره نه آرام ننیشه بس چی کار کنه توجه فرمودی جانم علم به علت داره میفهمی که در اینجا کسی مقصد نیست منم جامعه بودم سوارین که این شده کار داشته نه این بازم برای این که فرمید که جستو خیلی رو رو زخس کنم که کاری داشتن برای من این سفر ضرورت داریم سوارشم آمدم رسیدیم به اینجا با کمال آرامش من حادث را استقبال باهم کرد ندارد به جز ذات پروردگار که فرداچه بازی کند روزگار از یکی از اون طبیعی ترین فکر کننده ها از اون متفکران که خیلی طبیعی فکر میکنه در این دنیا اصلا آلرژی داره برای شنیدن مسایل معنوی آلرژی داره حساسیت داره چی کارش کنه بیماره این مطلب رایشون سریحن داده است که یک دقیقه بعد را انسان نمیشمه چی خواهد شد هیچ کسی در زندگی بگید سد در زندگی خواهد شد چرا؟ برای اینکه نمیدوند اون کلام در ناقضاگاهشه با نگاهش به این طرف الان خاموشه چی کجا به این ورد نگاه کنه یه منظری خواهد دید و تحلی خواهد شد در ورد رو باید تغییر جات خواهد شد حد در قلبش بنابراین این یکی از جملات ببینید چقدر آرامش میده این اصول سیدی بن علی یه جمله دید الهی مینی ما یلیق و بلونی و مین که ما یلیق و بکرمی بینیاز خداونده این اصول ببینید چقدر آرامش میده من مشتی خواهد هستم توی خدای بزرگ از من این برمی آید از تو اون برمی آید از من متابقه کچکیم از من متابقه ناچیزیم از تو متابقه بزرگیم بنابراین من چرا معیز بشم از عظمت تو و در وجود من نیازی نداشتی که برا آفریدی جمله بعدی من شکایت از حالم بکنم من کیف اشکوئیده که حالی و هبه نایخ فاعدید من چه گویم چون تو میدانی نهان تمام اصرار ما دستوست این مسرداش باشی اینجا یه جملهی داریم میخواییم اون را از کنیم که امام سین ازمو کرد خدایا علمو که به حالی یونی کم مقالی علم تو به حال من تو را از این که بگویم بینیاز کرده است اما با این حال گفته ای با کلمتت با من اعتبار پیرا کن اینا میخواییم ایزت که بفهم دسته باشد از دعا این هست مفترم که دوته بهتر داشت باشیم بعد ببین ازمتی کلامی امام سین در چیه که برنیتر ما هستیم ارزون که باز باید با تو دعا ببنیم به نیایش به پردازم جای دیگر میگوید که برلبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها آرفان که جامحق نوشیدن رازها دانسته و پوشیدن هر کرا اصرار حق آموختن محر کردن دو لبا نشنو بودن ولی ما الهیمونو باید بگیم بار اله ها پرودگار ها خداوند ها برای چه؟ برای این که اگر این سال واگذار بشه به این که اون چی که در درونه میگذره کافیست درون من پر از تخیلاته توحماته درون من پر از پدیده هایست که تا به کلام نیاد مونده ممکنه اونجا با همگه قاطی بشن صاف قابل عرضه به خدا نباشه درونه ای برادر عقل یک دم با خدا دم بدم در تو خزان است و بحار موجه های تیزه در یاه های روح هستکنن که با توفان روح من اونجا دعا را چطور بیار استقرار کنم؟ چطور به همون قرار بدن که الان من در حال اطلاع با خدا هستم؟ باید الفاظ بیاد تو کار تا موشخص کنه که شما چه میخواید؟ نیازی تو در ارتباط با خدا چیست؟ و با خدا از چه موضع گیری داری صحبت میکنی؟ ولی ازا عمر که به دعا شده دستور به دعا شده ادعونی استجیب نکن و ایزا صدق عبادی عدنی فا این نیقریب و نوجیب و دعوتت دایزاد آدم این برای این است که درون مغز آدمی مغز آدمی پر از انواع انباج و تحجلات او را نمیشه عرض کرد به خدا همونطور و اینکه باید تصویر بشه صاف بشه این موقع است که نفس آدمی یا اون نیروی کذایی که بیاد تجمع کنه او را نمیگن اون آرزوی عملی نشیدن را از او نمیخواد اون آرزوی بیدلی را، اون انتظار قلطه نه اونا نیست، اونا نیست، اونا نیست، اینها نیست مشخص میبکنم که از او را چه میخواهم اگر این حال من بر تو مخفی نیست با این حال من دعایت میکنم، از تو میخواهم، اله هایی ما عرقبه کبی، ما عظیم جهدی و ما عرهمه کبی، ما عقبیه پی فرمدگارا، چقدر به من لطف داریم با این جهد بزرگی که درباره تو دارم واقعا یک خورده فکر کن بفرمایید یک خورده فکر کنید، این جهدی که ما داریم قناع از کرده ایم، از تو برم به توحید، به اونچه که در دوران کدکی به ما پدران، مادران ما گفتن حالا به شما ها نه، الحمدلله شما ها غالباً در چیزهای دینی بوده اینو خیلی شکر باید بگذارید که الحمدلله محیطتون محیط بوده است که مسائل خود جدید محضه بوده است ما اگر حساب بکنیم که دانائی ما چقدره چه مقدار درباره خدا میدانی جز شبت نگه و صرف کن نگه واقعاً چیز ما چاره دیگه نداریم با این حال او از لفت خود کم بکرده او ربوبیت خود را اجرا می کند او رحمتش را بر ما شامی می پرمویده او محبتش را هیچ کم نمی کند با اینکه ما جاهلیم حتی مثلاً از ما صحابتی که آمیشه یکی نیست که فرانی ما موقعی که می خواهیم نواز بکنیم که ایاکن عبدو و ایاکن از تعییم، این کجا میریم؟ مخاطب ما چیه؟ ایاکن عبدو و ایاکن از تعییم؟ در بیابانم رنگ ها را می بینم تفه و ماهور را می بینم تو خونه باشم دیوار ها، خشک در فرانجا باشم اون اجسام دور برای خودمونم باکر صحبت می کنم این سآل آنها خودمون هستیم، تو دل همه هست چی؟ ایاکن عبد که کاف زمین خطابه، تو من به تو دارم عبادت می کنم و ایاکن از تعییم این ها یک جوابی هلا مختصر از می کنم برای جوانترها همون که دقیقه کنند هر وقتی که شما با یک نفرداری صحبت می کنید آیا مخاطب شما کشم اون طرفه؟ آیا مخاطب شما پیشانی اون طرفه؟ آیا شما با دست و پای و صورت و بینی او داری صحبت می کنید یا با جان او صحبت می کنید که نمی بینید؟ لذا اگر همون آقای کنان شما مشکوله اگر اون طرفه تحصیل باشه همون جا بیفته جانش گرفته بشه بدن صد در صد همون که دارد دارد دیگر شما صحبت نمی کنید قط می خونید هر را به جایی شنونده را دارید گوش به جای خودش است کش به جای خودش است اون مخاطبی شما دیگه نیست اون که با اون صحبت می کردید دیگه نیست کی بود؟ حیا زنده بود جام بود و الان دیگه در مقابل شما نیست یک توجهی می خواهد همینطور که امیر امرین فرمود حتی نبا اونقدر که ما لم اعبد رب من لم اره خدای را که ندیدم نپرسیدن یک توجه زریف و لطیفی می خواهد یک مقدار هواهوست را مهار کردن می خواهد یک مقدار قرایز را آقلانه بکار بچنن می خواهد یک مقدار معرفت به مقام شامخ ربوبی می خواهد که به من از دگی گردن من نزدیک تره یک توجهی چون خمشید به روی خودتون از اونجا سارم سر به بالا ببرید خدا را شما خواهید دید منتاش یک خمشدن جانانه چون وقت آدم بفهمه که ارشود خدا در دل سودازدگان است بجوئید مجوئید زمین را و مپوئید سما را اینا این خیلی آسانه زیاد مشکل نیست این یک منشه علم خیلی بودورگیزی ما از این منشه قافلیم از این منشه علم بسیار مدرمی اون چیه؟ اون این است که همیشه خدا با شما است همیشه خداون متعال را شما می توید ببینید وقتی میگید ایا کن عبد و ایا کن استعین مخاطب همان است که در درون شما دیدن می شود آیا در حال اضطراب در بعضی از حالات واقعا با خدا عوض گرفته ای؟ زیاد زیاد تا اینکه متاسفانه ناتوانی ما است تو این است که فقط موقع اضطراب می رویم به زراعه فقط موقع شکست احساس شکست ها در موقع خنده نمی رویم این مساط های روانی در اون موقع ها نمی رویم که معنای دیگری هم دیما به دین خدا فقط کشتی میخواد قرقه بشه بیمار هست یا به اینجاها باید بریم حرفی نیست داره اما این فقط هست ناتوان در اون حالی که یک مکتب علمی برای شما کشت شده موقع این نیست که با خدا اعتبار برقرار کنید موقعی که توامستید یک بیماری را برسانید به معالجه و معالج کردید موقع این نیست که شما بگید خدا یا پرودگاه را تو را دارم میبینم روز قیامت سآل میشه از بعضی ها که من مریض شدم چرا نیمدید ایادت من میبین خدا یا تو بالاتر از این بود که مریض بشین فرمود بنده من بیمار شد نرفتی دیدن و اگر میمدی من را اونجا میدید بنابراین این جهلیش چی آقا میشه بطرف کرد این جهل به مسائل عالی پیزیک نظری نیست که شما بگید من پیزیک نظری نخوندم من فلسفه نخوندم من نمیدونم این چیزیست که نوازیم در اینجا چون میتونیم بفهم من اینا به جوانانمون تحکید میکنم چون این علم برای همه ما در دست نشماست ما میتوانیم چرا؟ چون فطرت را همه تون دارید عقل را ما همه من داریم دو گینا را داریم از اون پیر زنی که دستش را از روک کشید گفت که من داشتم میکرخوندم میکرخوندم دست برداشتم این ساکن شد ساکن شد از اونجا بگیرید بیایید اون خلاش ناظرانه مزرگ تاریخ از اون دیدموسا یک شبانی را برای بگیرید بیایید اما اون دیدموسا یک شبانی را برای کلمات نشون میده است که از اون علم درونی استعاده کرده بود از اون علم فطری از اون علم الهیه مختصر ولی معناکننده ای تمام دانش ها قفلت از این دانش برای ما مسمون است اول خودم را حساب کنید ببینیم آیا این را ما اگر بخواییم نادیده بگیریم میتویم خودم را به خودم عذر بتراشیم این دیگه شفای ابو عریسینا میخواد اشارات ویسینا میخواد این دیگه فلسفه های بسیار دشماره تاریخیه تاریخ شهر و غرب میخواد نه این یک علم در اختیار همه است توجه فرمودید که الهی ما عظیم جهل خیلی بزرگه چون خیلی در اون من وجود داره جهل خیلی بزرگه یعنی این یک جهل خدا انشالله از ما بطرخ کنه جهل بهشیشتن و خدای خیلی اسلام این جهل قابل اصلی است که آدم یعنی با این جهل بازید خداوند متعال گوش ما میشنود چشم ما میبیند و باز میتوانیم هنر انجام بدیم میتوانیم مکتشب باشیم به قول سعدی در بچهگی میخونیم در قول اسلام روزی بندگان را به خطای فاهش نبرده مشهور کارتون باشید در این دنیا آوردم برای این زندگی من لطف خواهم کرد محبت من برای زندگی شما هست منتقاش بگیری چه میخواید بیند و بزرگی ما التفکبی معظیم جهل با این جهل بزرگ از این قدر به من لطف داریم خدا یا پروردگارا اینا خوندیب یه تکه شادگیر یه تکه کم وقت ببینید بشهد چه چهره نشان میدهد میگه ما نمیشنیم شما چی میگید یه چند ترمه صحبت کرد روزاشورا که واقعا خلاصه کرد بشریتها خلاصه کرد سند میشه بشریتها در اون چند صد ما نسمه و ما تنگور یا عبا عبدالله ما نمیشنیم تو چه میگویی گوش بازو چشم بازو این اما چشم بازو گوش آقا میرسه آدم نگویید ما نمیرسیم خدا نیاره بله خدا نیاره آقا مغرور نشیرها در موقعش میرسه آدم حق جی رو که چشمش نمیبینه گوشم نمیشنوید ما نسمه و ما تنگور یا عبا عبدالله حضرت تنوط بله درست است اینو باید بشنوید چه کمها تنبور از حرامه نتون شما از حرام پره من نخیب باید بشنوید من چه میگویم تاشار بشنوید مگر در درون شما یک منی مونده یک شخصتی مونده که گوش را بفتیده به این صدایی که میاد از من مظلوم از من تنها چه دارید که او بگه آی گوش بشنو آقا تو که بازید همین شخص امور ما هم نسمه و ما تنگور از این واقعا اونها را میبینه نمیخنه اونهای که مبالغه میکنه در بعضی این مکتب ها به نام اومانیسم چه میگوید بله اومانیسم اگر واقعا به راه بیفته ممکنه یک مقتصه باشه برای اینسان ها ساخته بشن ولی اینسان را تاختن میخواد اینسان باید از بالا ساخته بشه اینسان چه کار کنیم برای آن میگه ما هم از ما و ما تنگور و تو به حکم پسر اموهات قبول کن تسلیم شو اون وقت هر چی بخوای برای تو هست یعنی بشریت را تو نابود کن چند سواهی هم برای تو به آقایی برس مهمش اینه دیگه تمام ارشاد بذار زیر پات یا ابا عبدالله اونو هر چی بخوای آمادت دیگه به هر حال شما الان با این جملات متوجه میشوید که این چه میگفت اونا چه میگفتن این هم یه جمله یه جمله دیگه هم بازعرض میکنم الهی ما اقرب که منی و ابعدنی انک و ما عرقبی همه ندی احجمونی انک خدای من پروردگاهار من با این دوری که من از تو احساس میکنم ای خدا خدا را میگید و آیا که میرسه بون خدا در بالای عرشها صدها میلجار سال نوری باید بریم به خدا برسیم بی نوا انسان ما بین خودش و نزیدتر از خودش به خودش را فاسش صد برابر فرپاسه ترین سال نوری با ما انجامه ای آقا ای خدا خدایا چقدر بشر از تون دور میشه یه خدایا میخوام ببینم چیه که با این نزدیکی به من داری من اینقدر از تو دورم الهی ما اقرب که منی و ابعدنی منک چیز که اینقدر تون را به من نزدیک کرده و من را از تو دور کرده یار نزدیکتر از من به من است ببین عجبتر که من از به این دورم چکنم با که توان گفت که او در کنار من و من مهجورم خدایا چیکار کنم اینها یک عمر هجران از خوشتن آیا این غیر از این است که ما را وادار میکنه دربار خود خواهی تیم نظر کنی آیا بالات از این خسارت برای اولاد آدم تصور میشود که خود خواهشات تعدیل نکنه این طور کنه شد دور ببین از خدا با این نزدیکیش الهی با این دوری نظر کنه شده این حجابی که من از تو احساس میکنم و این فاصله که من با تو ایجاد کردم تو چقدر به من نزدیکی چه مهربان خدایی پس اون حجابی که میان من و تو حاصله شده است مانع شده است از اینکه احساس کنم چقدر من نمود چیه خدای او را به من نشان بده منابع دیگر میگوید خود خواهی خود خواهی و خود خواهی پروردگارا خداوندا این در چی که حسین بر بشریت داد ما را از این درد تا آخرین نفسها برخودار بفرما و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته امیدوارم از این دردگاری خدایی و خداوندا امیدوارم از این دردگاری خداوندا و برخودار برخودار برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار و برخودار بر بال سخن تشکر فراوان