موسیقی موسیقی سرگشتگان کمویت پروای سرگشت موسیقی پار سایان موسیقی حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و صلی اللہ علیه و سلم سلام و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پار سایان خدا به هممون توفیق بده به دستورات حضرات معصومین علیهم سلوات الله عمل کنیم یکی از دستورات اونها سفارش بنوشتن وسیعتنامه است وسیعتنامه بنویسیم روایتی از وجود نازنین نبی مکرم نقش شده که حضرت فرمودن کسی که وسیعت نداشته باشد مایه ننگ دنیا و آخرت و عذاب آخرته چرا؟ برای این که با وسیعت نکردن حقوق دیگران زایع میشه مایه ننگه که یک فرد مسلمون وسیعت نداشته باشه بعد از مرگش معلوم نباشه به چه کسی بدهکاره و از چه کسی طلبکاره امام سجاد علیه السلام فرمودن یکی از گناهانی که پشیمانی میاره و راه اصلاح هم نداره همین نداشتن وسیعتنامه است خب یه چیزی بنویسیم برای بعد از خودمون توصیهی به عزیزانمون تکلیف انوال خودمون رو معلوم بکنیم که خود همین نوشتن وسیعت باعث میشه آدم یاد مرگ خودش باشه خدا به ما توفیق بده اهل توجه به قیامت و نوشتن وسیعت باشیم انشاءالله مرد دل زنگار قفلت را باید تطور مسیده ها خدا رحمت کنه پدر مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه آیت الله سید شمس الدین مرعشی نجفی در همون اوائلی که این آله بزرگوار کودک بودند و نوجوان بودند به رحمت خدا رفتند مرحوم آیت الله سید شمس الدین مرعشی نجفی یک برادر بزرگ تری دارند به نام آیت الله سید مرتزای مرعشی نجفی که این آله بزرگوار وسیع پدرشون قرار گرفتند من میخوام یه چند جمله از وسیعت های مرحوم آیت الله سید شمس الدین مرعشی نجفی که مکتوب کردن و خطاب به پسرشون آیت الله سید مرتزای مرعشی نوشتند رو برای شما بخونم از خدا مسئلت می نمایم این فرزند را هم خلف صالح حقیر و مروج دین قرار بدهد آثار نبوی در او زیاد می بینم و از خداوند خواستم که از مروجین شرع و مذهب و اجداد تاهرینش باشد کام او را با طربت حضرت سید شهدا و آب فرات برداشت ایم خواب خوبی هم در حق او دیدم و او صاحب اولاد عدیده خواهد شد و در ایران سکونت خواهد کرد ای فرزند عزیز سید مرتزا مرا فراموش ننمایی زحمت تو را خیلی کشیدم ببینید اگه یه وسیعتنامه اینجوری ما خطاب به فرزندمون بنویسیم چقدر حال و هوای او را عوض می کنه که یاد ما باشه شبهای جمعه تا نجف هستی بر سر قبر والدین بیا و اگر نبودی به خاندن قرآن خوشنود بنما فرزندم از نماز شب غفلت نکن تحجد و شب زندداری شخص را به مقامات عالی می رساند نباید غفلت کرد از مناجات و ابتحال نیمه های شب ادامه داره این وسیعتنامه یه چیزی بنویسیم که بعد از ما بماند هم تکلیف انوال خودمون را مشخص کنیم تکلیف بدهی های خودمون را مشخص کنیم اقاعد خودمون را روی کاغذ بیاریم و بعد توصیه هایی به عزیزانمون فرزندانمون داشته باشیم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر موسوی خونساری ایشون هم بعد از این که از دنیا رفتن یه وسیعتنامه عجیبی ازشون به جامانده که خطای پسرشون دارن حالا بعد از این که حمد خدا را به جامیارن و اقاعد خودشون رو زک میکنن ایشون میفرماید هان پسرم نور دیده ام خدا تو را در هر دوسرا رحمت کند و بر تو باد پاس پیرویها و بندگیهای الهی و دوری از گناهان و بدیها از افراد بد دوری گذینو با خوبان یار و همراه باش از اندک عمر باقی مانده در به دست آوردن آن چه تو را در روز قیامت سود دهد بهرگیر روزی که بر ستمگاران بسیار دشوار است و بر غافلان و ناخدندیشان ناخوشایند و سخت فرزندم دل بندم خدا تو را بر انجام خوبی و پرهیزگاری موفق بدارد به پدر و مادرت چه در دار دنیا باشند یا در سرای آخرت نیکی کن زیرا آن که آق پدر و مادر شود نه دنیا دارد نه آخرت و پس از مردنش فرزندانش او را از یاد ببرند برای پدر و مادرت در همه عمر دعا کن چه خدا در قرآن تو را به دعا برای آن دو فرا میخاند و قل رب بر همه ما کما رب بیانی سقیرا خب ادامه داره این وسیعت نامه خدا رحمت کنه مرحوم علامه مجلسی رحمت الله علیه هم وسیعت نامه اخلاقی عجیب و قریبی خطا فرزندانشون دارند ایشون اینجور میفرماید سپس البته فرزندانم سفارش میکنم به موافقت باهم و ترحم و اطوفت با یک دیگر دعوا نکنید و این که کوچکترشان احترام بزرگترشان را رعایت کند و بزرگترشان بر کوچکترشان مهربانی کند و در هیچ چیزی از کارهاشان اختلاف نکنند که به نتیجه دشمنانشان برانها چیره میشوند بعد هم وسیع و ناظر بر وسیعتشون رو مشخص کردند و قرار دادم ولایت فرزندان خورد سالم را و پرداخت قرزهایم را و عمل به وسایه هایم را به نور چشمم و پاری جگرم محمد رزا به نظارت دو عالم آمل زیرک پرهیزگار دوست دلم و پسر برادرم مولانا محمد نصیر و سید نیرومند علامه امیر محمد ساله تا آخر آدم بنویسه یه چیزی برای بعد از خودش تعین تکلیف کنه خدا به هممون توفیق عمل انایت کنه انشاء موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ایده تا معبود از خدرت شدن پرست آینه ایزت شدن مجدواده مردم ایران من سرفرازید از شهیدان وطن از ازل عشق ولایت دین ماست حق پرستی شیوه دیرین ماست اهد ابراهیم از ما تازه شد نام عشق از ما پر از آوازه شد نام عشق از ما پر از آوازه شد مجدواده مردم ایران من مجدواد این ایده گربان شماست فخر ایران از شهیدان شماست شهیدان شماست اینجا یه باغ کرگوله دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ دستانی حفظ با این فکر پشت از دیوار بر می داره و خودشو به شیر آب نزدیک می کنه. چند نفری که کنار شیر آبیستادن به سر و صورت هم آب می پاشند. معلومه که سیر آب شدن. گلوی غلام حسین از تشنگی به سوزش می افته. سه روزه که قطره ای آب از گلوش پایین نرفته. دو روز پشت سر هم نماز زهرش قضا شده و داره خودشو تنبیه می کنه. پس چرا نشستی و زل زدی به آب؟ غلام حسین بی اون که نگاه کنه صاحب صدا رو می شنسه. سرشو بی حال و بی رمغ بالا می بره و به علی رزا لبخن می زنه و می گه حالا چی شده؟ حالا چی شده؟ منتظر آب. علی رزا دستشو دراز می کنه تا شیر آبو ببنده. یه دفعه غلام حسین دستشو می گیره و می گه نه بندش. دلم می خواد آبو ببینم. علی رزا می زنه زیره خنده. اونقدر می خنده که عشق از چشمش سرازیر می شه و می گه فکر کنم خل شدی، عف شدی. قلوم حسین سرشو بین دو دستش پنهون می کنه و شونهاش از هقه هقه گریه می لرزه. علی رزا مات و مبهوت نگاش می کنه. وقتی قلوم حسین سرشو بلند می کنه چشماش مثل کاسهی پر از خونه. علی رزا که نمی دونه چی کار کنه به نقطهی خیره می شه. دیدن لبایه ترکیزی کنه. ترک خورده ی قلوم حسین دلشو ریش ریش می کنه. دستشو روشونه اون می زاره و آروم می گه. آخه یه چیزی بگو قلوم حسین. چرا تو این گرمای کشند خودتو زج کش می کنی؟ رو لبهای خشک و پوست پوست جده ی قلوم حسین دوباره خنده می شینه. بعد در حالی که به آب خیره شده، می گه با خودم عهد کرده بودم اگه نمازم قضا بشه نخوابم. سه شبه که نخوابیدم. با خودم عهد کرده بودم هر وقت نمازم قضا بشه آب نخورم. سه روزه که آب نمی خورم. فقط به این امید که خدا منو ببخشه. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه که نمی خورم. سه روزه فکر! سه روزه که نمی خورم. بر می داره و می گه میرم دمه در ببینم کیه شما من توفنگارو قایم کنین قلا موسین از جا کنده می شه و دستگیره ی در اتاقو می گیره و می گه نه مادر خودم می رم حتما با من کار دارن پدر که به دیوار تکیه داده می گه نه تو نباید بری شاید معمور باشه و قلا موسینو کنار می زنه مادر دست قلا موسینو می گیره و آروم می گه اصلا در رو باز نکنین هر کی باشه میره قلا موسین توفنگی رو که تو دستشه پشتش می گیره و می گه نه شاید اتفاقی افتاده باشه بعد جلوتر از پدر به طرف در میره با باز شدن در جواد حکل استخونیشو می دازه تو قلا موسین می گه چطه جواد؟ چرا اینطور می کنی؟ جواد نفستنان می گه گاردیا گاردیا دارن همافران رو قتل ها می کنن جواد نفستنان می گه جواد اینو می گه و لیوان آبی رو که مادر قلا موسین به دستش داده سر می کشه قلا موسین نگاهی به توفنگا می دازه و رو به پدر می گه با این توفنگایی که از پادگان اشرت آباد آوردیم می تونیم به همافران کمک کنیم جواد با چشمای گشات شده به در تکیه می ده و می گه یعنی تو به این راحتی می خوای توفنگتا کمک کنیم؟ توفنگ از دست بدی؟ قلا موسین با لبخند می گه این توفنگ مال من نیست مال بیتل ماله خیابونای نزدیک پادگان پر از دست بیدید از جمعیته