می فهمند که مثلا صحابه این را تغییر دادن جا به جا کردن دایید خب حالا در هر صورت نکته اصلی چه شد؟ نکته اصلی این شد که خوب دقیق کنید بعض اما فیل جمله ما الان می خواهیم سیاق از قرآن بگوییم سیاق چه چی؟ سیاق تنزیلی خب یک علم اجمالی داریم علم اجمالی چی چی هست؟ که بعضی از آیات شریفه ی قرآن ترتیبش متابقه ترتیب نزولی آیات نیست این علم اجمالی هست این جمعه داریم موارد خب آیا در غیر از این مواردی که دلیل خاص داریم نقل کردن را دلیل داریم مطمئن می شیم که این خلاف اون ترتیب تنزیلیه آیا می توانیم یک اصالت سیاقی داشته باشیم یا نه؟ در قرآن ها آیا اصالت سیاق داریم یا نه؟ یه چیز به نام اصالت سیاق که بگیم آقا اون مواردی که دلیل بر خلاف داریم استثنا هر جا دلیل نداریم می گوییم ترتیب آیات حسب ترتیب نزول هست این ترتیب آیا می توانیم بگیم این جا هست شد که اختلافیه بعضی ها گفتن که ما اصالت سیاق می توانیم داشته باشیم بعضی ها گفتن نمی توانیم داشته باشیم به نظر میان مشکل هست به نظر میاد این مقدار مشکله ولی در این حال خالی از این هم نیست که بگیم اگر دلیل بر خلافش نداریم اصلین هست که نوعا اون چیزی که مثلا می خوان ترتیب بدن اون اغلا همینجوره دیگه اغلا هم وقتی که یک مطلبی رو بیان کردن بعدن مگر دلیل داشته باشیم به تغییر دادن بله از عدم تغییره یعنی بنا رو بر این می جانن که همون نظم اولیه نظم مطلوبه مگر یه جاهایی تشخیص بدن که باید تغییرش بدن به هر دلیلی پس بنابراین بعید نیست که ما قائل به اصالت سیاق بشدیم اینجا غیر از اون اصالت اوغلایی اونجا است خب حالا منتها این به درد می خورد یا نه؟ حالا این کارساز این اصالت سیاق در ما نه نفید چرا؟ حافلین حالا بحث حلقه دوم برحله این فاظ دوم به اصطلاح می شه اخر روز که ما احراز کردیم در غیر موارده که دلیل داریم که بله آقا اینا حسبت تنظیل ترتیبش بسیار خوب آیا دعب خدا رویه خدای متعال در نازل کردن آیات این بوده که یه موضوع را مهور قرار بدهد یک نوبت که جبریل می آمد یه ده تا آیه می اوگرد یک سوره می اوگرد هرچه می اوگرد یک مجموع آیات این مجموع آیات همه راجعه به یه موضوع باشه و یا نه راجعه به ممکنه دو تا ستا چهار تا موضوع بوده باشه و کدوم هست؟ خب میگیم دومیه شما همین قرآن موجود رو ملاحظه کنید چه اون جاهایی که حالا ترتیب تغییر کرده اون رو نکرده میبینید هر جا بارد میشید یک بحث شروع شده وسطش باید توی خود یه آیه از دا تغییر موضوع میشه دوباره برمیگرده به موضوع اولی ولاخه چون اینجوری هست در قرآن کریم که حالا اگه بخواهم نمونه برای این هم نمونهی داشته باشیم مثلا یه نمونه بگم چند تا نمونهی بد نیست که شما قرآن رو تلاوت میفرمایید به اینا برپرد میکنید همه میدونن این را مثلا در سوریه از دیوسف آیه بیست و هشت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم فلم ما را قمیسهو قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره قدره آیه بیستون نون آیه را میخوانم خدمتون عوض بالله من الشیطان الرجیم یوسفو عارض انه ها و از تکفریل زنبه که انکه کنته منل خاطئین خب آیه بیستون نون اولش برگشت تغییر کرد اول آیه بیستون نون دیگه ما تو زرائخانیست حالا این سخن سخن از ایر مصر باشه یا سخن او شاهده باشه هر کس تو باشه این به زرائخان گفتش که کهیده کن نه از این شما کار خلاف کردی ولی این رسطه گفت یوسف خواهش میکنم شما پی قضیه را نگیر عارض انهاد شطور دیگه ندیده حالا بلش کن دیگه تو نمیخواد مثلا پی قضیه را بگیری و اصرار کنی و بگی یالله این را محاکمه کنید و آبروم از دت رفت از این حرف ها بلش کن تو حالا بزرگی کن دوباره برگرد سراغ دولیخان و گفتش که وستقری لذنبه که تو از این خطایی که کردی توبه کن نوحا کنید که موضوع تغییر کرده دیگه این یه نمونه خیلی دمیدستی که بخشی از یه آیه راجع به یه موضوعه دقیقا مثل بحث آیه ما است آیه ما هم همینجوره این آیه 33 سوی احزاب بخش اولش مربوط به ازواجه اینه اون سدرش راجع به همسرم بخشی از آیه این یه نمونه من فقط آدرس بدم دیگه بعد خودتون به قرآن رجوع کنید سوری مبارکی نمله آیه 34 و 35 بخش اول آیه 34 و آیه 35 سخن ملکی سبا هست در ضمن این آیه سخن خداییه خدا هست یعنی خدا دارد حکایت میکنه هم سخن خودش را دارد به پیغمبر بیان میکنه هم سخن ملکی سبا را که قالت ملکی سبا بلغیست این الملوکه ازا دخلو قریتن افسدوها و جعلو اعزت اهلها ازلتن حالا سب کنید من نکنم کلام خدا را به این میفهمید و ازلتن و اینی مرسلتون الیه و هدیتن فنازلتون به ما یه جال مرسلون یعنی اصلا آیه این کامله ها من نکنم اون کلام خدا را نکنم ببینید آیه هیچ به هم نمیخوره قشنگ شما صد و زلش به هم میچسبه یه بار دیگه میخانم این الملوکه ازا دخلو قریتن به افصدوها و جعلو اعزت اهلها ازلتن و اینی مرسلتون حالا که اینجوریه بلغیست دانا بود ملکی دانایی بود زن دانایی بود خلاصه سهمیت چی خواهر بکنه گفت من یه هدیه بفرستم ببینیم چون اکسال احمدشون شیح هست و ناظرمتون به من یه جال مرسلون وقتی هم که هدیه ها را آوردن سلیمان گفت با ما خودم بیش از اینا داریم اینا را برکردیم بکنیم بعد به اون گفتش که کی برشش میاره ارشش ها آوردن اونا مسلمان شد و دیگه تمام شد مامن شدی همین خب حالا این کذاره که یفعلونی وسط آمده نگاه کنیم یه کسی بگه آخ خدا چی خواهر داشتی کلام بلغش رو تمام نقل میکردی بعد آخر دفعه هم گفتی و کذاره که یفعلون دیده وسط ها که اینجا ارار داده به قدر نفهم اینه از این نمونه ها اینجوری مورد دیگر آیات 16 تا 19 سوریه هم که بود درباره دعوت ابراهیم هست قومش را به یک دا پرستی در آیه های 20 تا 23 درباره حکم خدا به پیانبر هست پیانبر اکرم که برگم را به معاد دعوت بکنه ایمان به معاد و اینها دوباره برمیگرده به داستان ابراهیم و قوم ابراهیم یعنی اولش راجب ابراهیم و قوم ایشونه وسط اونجا راجب پیانبر و ایمان معاده دوباره برمیگرده به همون پس ما تل جمعه اینها را داریم چون داریم ولو سیاق تنظیلی ثابت شد اثارت سیاق ولی با توجه به این که این تغییر موجود هست درگاه کنید سیاق هست اما شرط قرینه سیاق نیست شرط قرینه سیاق چه بود این بود که ما بدانیم که ایشون راجب موضوع واهد صحبت میکنه خب وقت ما میدونیم اینجور نیست دیگه چطور سیاق بگیریم از این آیه تدهیر خدای متحال ده بشین از این همه نمونه ها راجب به ازباش صحبت کرده رفت سراغ اهل بیت اهل کسا دوباره برگشته به ازباش و همین نمونه هایی که گفتین اینجوری بود دیگه راجب به یه موضوع برمیکرده به یه موضوع بعدی دوباره موضوع اول خب این از این قسم باشه بس اصلا سیاق نه اینکه سیاق نداری ما اما قرینه بودنش برای این که اهل بیت مرادونه شکل نخواهد گره این راجب به سیاق تنظیلی بود سیاق تعلیفی همه آجان دیگه یه کلمه بگم حالا تمام تا اینجا اگر قائل شدید سیاق تعلیفی فعل و صحابه هست ازه به درد نمیخوره شریعت و جیت شریعی نداره اجتحارشونه شاید خطا تر برد اگر توقیفی بدانیم به امر نبی بدانیم دوباره الکلام الکلام یعنی این همه حرف ها میاد خب پیغمبر اکرم همونطوری که در تنظیل اینجور بوده هست که در موضوعات مختلف بوده در تعلیف همین قضیه هست یعنی با سیاق شکل فراظه چی؟ نمیگیره آقا لذا خدا رحمت کند و نور به قبر روحش ببارد تبرسی را علامه امین الاسلام تبرسی چی گفته؟ عبارت ایشان بخانه و متاقیله این صدرال آیه و ما بعدها فی الازواج کسی با ما اشخال بگیره بگیره آچطور میگیدین مال اهل کسا هست و صدر آیه بعدش مربوطه به ازواجه نقوید فلقول فیهه فلقول یعنی جوابش این هست اینها زالایون کروهو من عرف آدت الفسحا هرکس که رویه فسحا را بداند فی کلام هم فا اینهم یزهبون من خطابد الى غیرهی و یعودون الیه و القرآن مملوع یکی دوتا نیست قرآن پرست از این روش که یک موضوع میرسه را به موضوع دیگری و کذاله که کلام العرب و اشعارون لذا این بیانشون از کسا قرینه سیاق در اینجا سیاق قرینیت ندارد چرا؟ چون ما میدانیم خدای متعال در قرآن از موضوعات مختلف صحبت میکنه مجموع بیان جلد هفته هشت باهمه دیگه جلد هفته هشت اللهم صلی علی محمد و عدی محمد و عدی فرجه هم اللهم صلی علی محمد و عدی محمد و عدی فرجه هم درس کلام هجتالستان و المسلمین ربانی گل پایگانی رو در برنامه مبنا تقدیم شما عزیزان و همراهان خوب را دیمارف کردیم اما درست کلام هجتالستان در برنامه تبیان منشینیم پای تفسیر روایی قرآن کریم توسط آیت الله سیفی مازندرانی به مدت حدوداً بیست در روی تبیان لکل شیء و هده و رحمت و بشران المسلمین اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و سلامتاً لكم و آل بیته طیبین الطاهرین المعصومین المكرمین لا سیما بقیت الله فی الاراضین عرض کنم که در معنای آیه شریفه اهدن سراط المستقیم مفرداتش به تو هست که باید قبیل بشه دیگی هدایت هست و دیگری هم ماده فرموید که از سراط هدایت همینجایی که ما آوردیم از کلمات مختلف اهل لغت ملازف فرمودید که اینا کلن استفاده میشه از کلماتشون که هدایت دوتا معنا دارد یکی معنای نقیز زلالت که ارشاد و دلالت باشد نقیز زلالت به معنای ارشاد و دلالت و تعریف در بعضی از کلمات اهل لغت ارشاد اومده در کلمات بعضی از اهل لغت دلالت اومده در کلمات بعضی از لغت تعریف تعریف یعنی شناساندن توجه فرمویدید هدایت یعنی چی آقا؟ شناساندن خب این واجه ها و اناویلیست که در کلمات اهل لغت اومده و ملازمی فرموید مثلا دارد که از هری این لیس اینا لیس ماصر از معلم السلام بوده قال انهو قال الهدان نقید الظلاله لغت اهل الغور فی معنا بعد اینجوری اولیسیم حس شده نقید الظلاله یو قال هدی فهتدا بعد وقاد لغت اهل الغور فی معنا بینتو لک هدیتو لک اهل الغور طایفه ین که در اونجا ایشون میگد که لفظ هدیتو معنا بینتا هست یعنی بیان هست در خلیر دارد الهدان نقید الظلاله که بله هرشی میگد که این همون هادی هست و لذا کسانی که در مقدمت جشت بودن که جشت رو راه نمایی میکردن اینا رو میگفتن هوادی یعنی کسانی که هادی جشت هستن و ابن فارس هدیتو اتریغه دارد که هدایتن ای تقدمتو لرشده معلوم میشد که این به معنای ارشاد گرفته و باز هم در عبارت جوهری دارد که الهدا و رشاد و دلاله اله آخر تا این که میرسد به این معنای طبیعین هم ایشون دارد که معنای طبیعین هست خود ازهری هم باز از ابن عباس نغل کرده ان الارابی الهدا البیان والهدا اخراج و شئل شئل و آیه شریفه اما ثمود فهد اینا هم میگه ای بیان نالهم طریق الهدا و در کلمات دیگرم همجور هست یعنی کلن اینا همجور که عرض کردن خدمت شما به دو معنا گرفتن یکی به معنای طبیعین یکی هم به معنای چی آقا نقید و دلاله یعنی ارشاد و تعریف و بعده تعریف هم که در کلام مفردات اومده دیگران اومده منطقه مفردات یک نقطهی دارد با اون این هست که میگد که هدایت بر چار قسم هدایت انسان یکی هدایت تکوینی هست که همون هدایت تکوینی هست که انسان و بقیه مخلوقات آلم همه یک سانه در این که از اولین نقطه این اقاد وجود شخص که مثلا در نطفه باشد تا زمانی که به شیخ و خون میرسد این مراهد از وجود رو چی تیمی کند که از کردیم در جرسات قبل خلقان و بعد خلقان هست که این هدایت تکوینیه در نباتات همینجور در سایه موجودات همینجور هیچ موجود نیست مگر این که از یک نقطه صفری نیست به اون نهایت درشت جسمانیش این هدایت تکوینیه و اما هدایت قسم دوم گفته که دومی هدایت تشریعی هست در مقابل تکوینی تشریعیه که به ارسال رسول جهد احکام شرایع انزال کتب سماوی این میشد که هدایت اینها چون راهیست که راه حق و هدایت هست و انسان ها باید اینها رو دریابن تفکر میکنن بفهمن بخانن بدانن عمل بکنن تا به اون هدف از خلقت که رشد و کمال حد اعلاست به اون بلسن این در تشریعی با شرع سالس هم گفته توفیقی هست که ایشون دارد که آیات رو میارد دیگه میگد که وَهُوَ الْمَعْنِيُّ بِقَوْلِهِ تَعَالَى وَالَّدِينَ اَحْتَدَوْا ذَادَهُمُ هُدَا وَمَنْ يُؤْمَنْ بِاللَّهِ یهد قلبه یعنی این که ایمان داشته باشد انسان مؤمن خدای تالا قلبش رو هدایت میکند الهام میکند اینا الهامی میشد حاصل کلامش هست که هدایت توفیقی یعنی این که خدای تالا او رو توفیق میدهد به وسیل الهام قبل بشه رو هدایت میکند به سمت سلام وشاد و فوبیهات و ارتفاع فرمودید انسان هایی که مؤمن نیستن قبلشون مهم نوصلسه شیاطین هست و جنایت آب و کلابرداری ها و خیانت ها و تاریکی های ظلمت قلبشون رو فرا میگیرد انسان های مؤمن قلبشون مهم به هدایت الهام هات الهیست به سمت کمال و رشد و بعد راه حق و حقیقت و چارم هم که هدایت آخرته یعنی فردای قیامت که ظلمانیست و سحرای محشد تاریک تاریک فقط مؤمنین هستن که دارد که یا اومتر المؤمنین والمؤمنات یسعان نور هم بین ایدیهم نور دارن که با این نور آقا راه بیهشتو چی کن میخوان آقا خودشون پیدا میکنن در واقع و ملائکه هم اینها رو هدایت میکنن که در اون آیه شریفه دارد که اینها رو سلام و سلابات میدن و میگد که ادخلوه آمنین و این میشد ایسال ادل مطلوب خب اینا از هدایت اون وقت دفتر دوم سرات سرات گفتن از سرات هست مسترت و تام این جاده هایی که قدیم چاربیدار ها عبور میکردن و محصولات زر رو گندوم رو برنج رو فلان رو میابردن و محل عبور دادن تام بود این راه راه وسیع تر بود نسبت به سایر کوچه ها و راه های دیگر چون میبایی از اینجا عبور مرور زیاد انجام بشد گفتن مسترت و تام یعنی اون راهی که این حمل و نقل آزوگ ها و تام در اون راه چی شد انجام میشد فلزا این از گفتن لفظ سرات در اصبه سینه سرات هم از مسترت تام گردون شده در مجموع همه اهل اتفاق دارن که سرات به معنای از سبیل الاسلی المنعاج الواضح اون راه راه بسیار روشن از سبیل الواسع سبیل وسیع واضح و اصلی این سه تا شاخصه رو دارد طریق و الواسع و الواضح توجه برمونید این میشد که سرات و اما این که از کلام مفردات هم استفاده میشد که سرات به اللاه نسبت داده شد و بیشتر در همون جایات خیلیشون دارد نه عامه قلاصه این دو توجه داشته باشید محدوهم الى سرات الى سرات جحیم اینم داریم در قرآن بدون که اکثر آیات سرات حق است و حقیقت و وعده سرات الله است لیکن سرات جحیم هم داریم در قرآن اومده یعنی حدی که از این در راه شر و خیل جهنم و بهشت میتوند سرات در همین دنیا چی آقا داشته باشد بعد بعد شاهراه نکبت و جنایت و گناه و معصیت واقع شدن مثل اعمی کفر جنایاتکاران دنیا و انسانهایی که دیگه شرور و مزاد شدن و کار جنایت از اینها ساخته نیست اینا دیگه در شاهراه زلالت و چی هستن آقا جنایتن اون منافقین اونایی که درست در مقابل نبی مکرم ایستادن و انحراف در دین رو در اص ایجاد کردن و مردم رو گمراه کردن که اینها مثلا در شاهراه چی هستن آقا زلالتن و این سرات اعم میشد از شاهراه جهنم یا شاهراه بهش و هدایت وقت سبیرم فرقش با اینن سبیر تفرد بکنم سبول که در آیات مختلف زیاد یعنی لفظ سبول اومده به سیقه جم اما سرات به سیقه جم نیمده و سبول راهای فریه رو گفتیم میشد مطلق و طریقه البته نفقت فریه مطلق و طریق اهم از این که فریه باشد یا چی آقا اصنی لیکن اومده تن سبول سبیر به معنای همون سبیر فریه ایست که منتحی نیشد به چی آقا سرات خب اینو از لفظش مفردات این آیه هست و میرسیم به تفسیر رباعی این آیه مناسبه و سه بومی آفرین و احسنتون بسیار سال به جا درست صحیح که این اهدن سرات المستقیم مناسبه کدومی که از این اقسام هست بدون شک و تردید این دو قسم دوم و سه بوم رو شامل میشد چون او سرات هدایت تشریعی هستی که که اون تشریع ناب رو ما رو به اسلام ناب هدایت کن نه اسلام امریکایی و نه اسلامی که منهای اهل بیت باشد توجه فرمولید ما رو به اسلام ناب هدایت کن که سرات علیین باشد حب کن نمسکهو توجه فرمولید و یکی هم توفیقی هده توفیقی اینو خدایی ما بعد از اینکه راه رو پیدا کردیم که شر ردین رو یافتیم به ما توفیق باقی ماندن و عمل کردن و به نهبه اکمن این سرات رو پیمودن به ما انایت به فرما که این به توفیق فقط آسز میشد این دوتا میتونه اینجا مطلوب باشد سرات آخرت که مربوط به آخرته توجه فرمولید و بازم اونجا میتونه به نهبی باشد ایدن از سرات مستقیقی متفت به این معنا باشد که پروردگارا اون سرات مستقیقی که در آخرت ما رو بهش رهنمون میکنند اونجا هم دست ما بگید اما اداده تکمیدی دیگه نه دیگه اندوان مخاطیشیش که خدا تعالی برای همه قرار چیه آقا داد دیگه خب روی سیه حمد این ابی عبدالله علیه السلام فی قوله تعالی از سرات مستقیقی قال و دلیل على انهو امیر المؤمنین قوله و انهو فی ام الكتاب لدید لعلي حکیم و همیر المؤمنین فی ام الكتاب خب این اولا من خدا شما حرف کنم که سراتی که در آیه شریف دارد اصلا و عبدا اصلا اصلا سرات مادی چی آقا نیست سرات اون سرات معنویست ملکوتیست که در میان را رای زلاقت که اونا هم معنوی هستند این راه حق معنوی راه مدکوتی این میشه سرات اینو آنچه که شما مصداق عقل میدونید مصداق تقوی میدونید مصداق خوبی های مختلف میدونید مکارم اخلاق فضاید اخلاق فضیدت ها اینا جمع بکنید همه اینها رو میشه سرات خب اینجا فرمود امیر المؤمنینه چرا؟ چون منحاد امیر المؤمنین روش امیر المؤمنین جامعه تمام فضایده چرا نفرون نبی؟ برای این که خب نبی برای همه واضح بود اعم از مخالف اهل بهت و معافق اهل بهت در زمانشون حضرت این رو بیان فرمود تا این که امت بفهمند سراتی که در آیه هست مصداق اعلاش بلکه متعین امیر المؤمنینه چون غیر از اعلم معصومین که معصوم نیستن حتی صلحا و فقه هاشون اونا هم نمیتونن سرات باشن چون خالی از لغزش یا خطا چی آقا؟ نیستن اعل معصیت که نیستن بلکه خطا و اشتباه در اینا چی آقا؟ هست همون به اندازه زره خطایی که هست خب اینا نمیتونن سرات باشن توجه برم اونی که قطعا امر او قول او فعل او افتار او سیره او مونه میزند با راه خدای تعالی با راه حق اون معصومه فلزا امیر المومنین مصداقه بارز سرات هست و اولاد معصومینشون حالا این ادامه فقط عجیبه این مثلا از واقعا این کلامنا سعب و مستصعب که واقعا ایکی از مساده شیعین جاف سلام درکش فهمش خیلی مشکله دارد که و الدلیل على سیه هم هست روایته و الدلیل على انهو امیر المومنین قوله و انهو فی ام من کتاب لدینا لعلي حکیم خب این لعليون رو دیگه هر مفسری قطعا معنامه کنه به معنای بلند مرتبه و بلند پایه که یعنی خب تخلی علامه تا و تبایده ارمیزان همین آیه رو بگیری در بسیار قرآن آورده که انهو یعنی مقام ملکوتی قرآن رو گرفته ایشون گفته مقام ملکوتی قرآن که از اونجا به ما نازل شده قبل از مرتبه تنظل او بلند مرتبه و بلند پایه هست لدینا در نزد ما لعليون این قرآن که وجود ملکوتیش باشد قبل از تنظل لعليون بلند مرتبه بلند پایه هست حکیم وجود نیست دارای حکمت که اون وجود حکیم علی تنظل یافته به صورت مکتوب بین دفت هست خب این این اینه و حرفشون هم بسیار متین هست و درست اما اینجا چی میخواد بگرد خبش جوابش چی هست افتخار این روایت دارد باطن این آیه رو میگرد اونی که اشون میگرد متین درست ظاهر آیه هست اصاس مدلون لفظی کلمات ارتفاط فرمودی اما اون چی که این روایت نخواد بگرد باطنش هست یعنی این که یکی از بارسترین مسادیق خود قرآن مجسم خود امیر المؤمنینه ممنینه ممنونه ممنونه ممنونه ممنونه این روایت هست و فی ام کتاب و و امیر المؤمنین فی ام کتاب امیر کتاب هم خب البته چند جور تفسیر شده میدونید امیر کتاب فاتحه اومده این همه روایات رو سوره فاتحه رو دارد میگرد توجه فرمودید اینم بعید نیست که یعنی احدن از سراط المستقیم که خود لباسی