سد نرد عجب بازد تا خوش بخورد مارای آزاد باز آمد و باز آمد آن عمر دراز آمد آن خوبی و ناز آمد تا دهند مارا آن خوبی و ناز آمد تا دهند مارا بسیار خوب شب شما به خیل هموطنان عزیز و عرجمند ساعت 21 نه شب هست در روز جمعه 16 خورداد ده همه ماه زلحجه هستیم از پخشیده هستیم از پخش شبکه رادیو معارف افتخار داریم که در خدمت شما دوستان عزیز و عرجمند همراهان گرامی باشیم و برنامه ها رو تقریم شما عزیزان بکنیم برنامه بعدی ما پارسایان هست اجترسان وحیدی از سیره و اخلاق علما برامون میگن بعد از اون هم برنامه روایت کتاب رو خواهید شنید ساعت 19 دقیقه روایت کتاب جامانده از پسر تقریم شما دوستان عزیز و شنوندگان گرامی خواهد شد بعد از اون یه حکم شرعی کتاه میشنویم در برنامه که آیا میدانستید ساعت 21 و 25 دقیقه و نهایتن 9 نیمه شب نشان صبح رو تقریمتون خواهیم کرد پارسایان به مدت 8 دقیقه پروای سر ندارند سرگشتگان کویت پروای سر ندارند آشفتگان مویت از خود خبر ندارند آشفتگان مویت از خود خبر ندارند پارسایان به مدت 8 دقیقه پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در ره گذر ندارند حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلام محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیزه همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده به دستورات حضرات معصومین علیه سلوات الله عمل کنیم یکی از دستورات اونها سفارش بنوشتن وسیعتنامه است وسیعتنامه بنویسیم روایتی از وجود نازنین نبی مکرم نقش شده که حضرت فرمودن کسی که وسیعت نداشته باشد مایه ننگ دنیا و آخرت و عذاب آخرته چرا؟ برای این که با وسیعتنامه وسیعت نکردن حقوق دیگران زایع میشه مایه ننگه که یک فرد مسلمون وسیعت نداشته باشه بعد از مرگش معلوم نباشه به چه کسی بدهکاره و از چه کسی طلبکاره امام سجاد علیه السلام فرمودن یکی از گناهانی که پشیمانی میاره و راه اصلاح هم نداره همین نداشتن وسیعتنامه است خب یه چیزی بنویسیم برای بعد از خودمون توصیهی به عزیزانمون تکلیف انوال خودمون رو معلوم بکنیم که خود همین نوشتن وسیعت باعث میشه آدم یاد مرگ خودش باشه خدا به ما توفیق بده اهل توجه به قیامت و نوشتن وسیعت باشیم انشاءالله مرسد زندار غفلت را باید ستو مسیمه ها خدا رحمت کنه پدر مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه آیت الله سید شمس الدین مرعشی نجفی در همون اوائلی که این آله بزرگوار کودک بودند و نوجوان بودند به رحمت خدا رفتند مرحوم آیت الله سید شمسدین مرحوم آیت الله مرعشی نجفی یک برادر بزرگتری دارند به نام آیت الله سید مرتزای مرعشی نجفی که این آله بزرگوار وسیع پدرشون قرار گرفتند من میخوام یه چند جمله از وسیعت های مرحوم آیت الله سید شمسدین مرعشی نجفی که مکتوب کردن و خطاب به پسرشون آیت الله سید مرتزای مرعشی نوشتند رو برای شما بخونم از خدا مسئلت می نمایم این فرزند را هم خلف صالح حقیر و مروج دین قرار بدهد آثار نبوی در او زیاد می بینم و از خداوند خواستم که از مروجین شر و مذهب و اجداد تاهرینش باشد کام او را با طربت حضرت سید و شهدا و آب فرات برداشته ایم خواب خوبی هم در حق او دیده هم و او صاحب اولاد عدیده خواهد شد و در ایران سکونت خواهد کرد ای فرزند عزیز سید مرتزا مرا فراموش ننمایی زحمت تو را خیلی کشیدم ببینید اگه یه وسیعتنامه اینجوری ما خطاب به فرزندمون بنویسیم چقدر حال و هوای او را عوض میکنه که یاد ما باشه شبهای جمعه تا نجف هستی بر سر قبر والدین بیا و اگر نبودی بخاندن قرآن خشنود بنما فرزندم از نماز شب نکن تحجد و شب زندداری شخص را به مقامات عالی میرساند نباید قفلت کرد از مناجات و ابتحال نیمه های شب ادامه داره این وسیعتنامه یه چیزی بنویسیم که بعد از ما بماند هم تکلیف اموال خودمون را مشخص کنیم تکلیف بدهی های خودمون را مشخص کنیم اقاعد خودمون را روی کاغذ بیاریم و بعد توصیه هایی به عزیزانمون فرزندانمون داشته باشیم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله میرزا محمد باغر موسوی خونساری ایشون هم بعد از این که از دنیا رفتن یه وسیعتنامه عجیبی ازشون به جامانده که خطای پسرشون دارن حالا بعد از این که حمد خدا را به جامیارن و اقاعد خودشون رو زک میکنن ایشون میفرماید هان پسرم نور دیده ام خدا تو را در هر دوسرا رحمت کند و بر تو باد پاس پیروی ها و بندگی های الهی و دوری از گناهان و بدی ها از افراد بد دوری گذین و با خوبان یار و همراه باش از اندک عمر باقی مانده در به دست آوردن آن چه تو را در روز قیامت سود دهد بهرگیر روزی که بر ستمگاران بسیار دشوار است و بر غافلان و ناخدندیشان ناخوشایند و سخت پرزندم دل بندم خدا تو را بر انجام خوبی و پرهیزگاری موفق بدارد به پدر و مادرت چه در دار دنیا باشند یا در سرای آخرت نیکی کن زیرا آن که آق پدر و مادر شود نه دنیا دارد نه آخرت و پس از مردنش فرزندانش او را از یاد ببرند برای پدر و مادرت در همه عمر دعا کن چه خدا در قرآن تو را به دعا برای آن دو فرا میخاند و قل رب بر همه ما کما رب بیانی سقیرا خوب ادامه داره این وسیعت نامه خدا رحمت کنه مرحوم علامه مجلسی رحمت الله علیه هم وسیعت نامه اخلاقی عجیب و قریبی خطا فرزندانشون دارند ایشون اینجور میفرماید سپس البته فرزندانم سفارش میکنم به موافقت با هم رحم و اطوفت با یک دیگر دعوا نکنید و این که کوچکترشان احترام بزرگترشان را رعایت کند و بزرگترشان بر کوچکترشان مهربانی کند و در هیچ چیزی از کارهاشان اختلاف نکنند که به نتیجه دشمنانشان بر آنها چیره میشوند بعد هم وسیع و ناظر بر وسیعتشون را مشخص کردند و قرار دادم ولایت فرزندان خوردسالم را و پرداخت قرزهایم را و عمل به وسایه هم را به نور چشمم و پاره جگرم محمد رزا به نظارت دو آلم آمل زیرک پرهیزگار دوست دلم و پسر برادرم مولانا محمد نصیر و سید نیرومند اللامه امیر محمد صالح تا آخر آدم بنویسه یه چیزی برای بعد از خودش تعین تکلیف کنه خدا به هممون توفیق عمل انایت کنه انشاءالله موسیقی رسانه دینی صدا موسیقی موسیقی موسیقی راژیو معرف صدا به فضیلت و فطرت موسیقی موسیقی porchoon موسیقی روایت کتاب موسیقی بر اساس کتاب جامع دست پسر نوشته مرزی نفری موسیقی نویسنده، تیه کننده و کارگردان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی حسن توکلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار رامین آریاش بلند به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معرف میشنوید در این محرامه گذیده از کتاب جامند از پسر در ساختار روای نمویشی اختباس و روایت میشه ماجراهای این رومان در سال 1342 اتفاق افتاد و در اون قیام پانزده خورداده مردم پیشوا و ورامین روایت شده قیامی تاریخی که در اون هزاران نفر از مردم باشنیدن خبر دستگیری حضرت امام خمینی رحمت الله علی کفن پوش به سمت تهران حرکت کردن شخصیت اصلی این رومان مردی به اسم سالاره کسی که از خونه و خونوادش ترد شده اما میخواد آینده ی زندگیشو همراه فرزندانش بسازه ولی زندگی طوری که اون میخواد پیش نمیره و سالار وارد مرکعی میشه که از اون خبر نداره در برامه های قبل تا جایی شنیدید که دایی جمشید از آزر زن سالار خواست فرصت دیگهی به اون بده تا به زندگیش برگرده اما آزر قبول نکرد و گفت چند ساله که سالار اونو بچهاش سهراب و سرنار و رها کرد و رفته و دیگه نمیتونه برگرده سالار به دایی جمشید گفت درد آزر پوله و وقتی به فهم شوهرش پول لار شده تصمیمش عوض میشه سالار برای به دست آوردن پول با اسمایل هفخت همراه و وارده مرکه محابله با مردم پیش و ورامین شد مردمی که برای اعتراض به دستگیری امام قیام کرده بودن در این ماجرا سهراب پسر سالار زخمی شد سالار در گندمزار پسرشو غرق در خوندید به فکر چاره افتاد تا اونو نجات بده برای همین به سراغ رفیقش زبیه که بالای جده ایستاده بود رفت و گفت که میخواد جوانی رو که زخم غمه و توفنی خورده نجات بده سالار نگفت که اون جوان پسرش سهرابه زبیه اول از سالار خواست جوان زخمی رو تحویل آجانا بده اما وقتی دید سالار برای نجات اون جدیه گفت که حاضر کمکش کنه در برامی قبل تا جایی شنیدید که زبیه جوله ی وانتی رو که بار سیب داشت گرفت و اونو به سمت گندمزار و جایی برد که سالار بود و حالا ادامه ی روایت کتاب جامانده از پسر در قسمت دهان وانت نزدیک گندمزار توقف کرده بود سالار، زبیه، راننده ی وانت و مرد ترک زبان تلاش میکردن تا سهراب و اغب وانت بذارن راننده دلشوره داشت جلیل آبادی ها برای مراسم بنی اسد به پیشوا رفته بودن زنها برگشته بودن اما کسی از مردها خبر نداشت راننده ی وانت که جلیل آبادی بود نمیدونست چند نفر برگشتن چند لسه قبل از زبیه شنیده بود که دو سه نفر از جلیل آبادی ها بین جنازه ها بودن خواست از زبیه بپرسه که اونا پیر بودن یا جوون اما نپرسید و همیه توانشو جمع کرد تا حیکل سهرابو بلند کنه همه کمک کردن و سهرابو نزدیک وانت بردن زبیه قبلن سیبارو رو زمین ریخته بود به وانت که رسیدن سالار شرقوبرو روشنگ کرد بعد همه کمک کردن و سهرابو پشت وانت خوابوندن سهراب ناله میکرد زبیه جلو رفت و با دیدن سهراب محکم تو سریزد یا خدا این که سالار دستشو جلوی دهن زبیه گذاشت رانده وانت با تحجب به اون دو نفر نگاه میکرد کمی که گذشت سالار نوری از روبرو حس کرد نور شرقوبرو روی جده انداخت دو مرد از سمت قهوه خونه به سمت جده میامدن سالار گفت دارن میان سود باشین یلا زبیه و بقیه سری سیبارو رو سهراب ریختن سالار جلو نشست زبیه با دستمال کتف سهرابو بست بعد رو کرده سالارو گفت نگفتم جادو جنبلت کردن بیا حالا آمدن سلاغ پسره با شنیدن این حرف دل سالار لرزید و با خودش گفت نکنه بچه هم تواری بشن چطور جورت کردم بچه ها رو بازر بسپرم زبیه راست میگفت چرا باید سهراب اینجا باشه جرالا که اومدم و از آوردیف کنم و پولی به چیپ بزنم سر خودم باید زخمی و سار وسط گندم سار افتاده باشه سالار تو فکر بود که حس کرد صدای پا میاد دوباره تو فکر رفت نکنه اسمایل هفت خد بیاد و دست سهرابو بگیر و از وانت پرتش کنه پایین سالار با این فکر چشماش و مالید رو به اطراف نگاه کرد نه صدایی بود نه کسی راننده پشت فرمون نشست بقیه سیبا رو روی گندمزار ریخته بود زبیه با نکه پایی که از سیبا رو به سمتی پرت کرد بعد روبه مرد ترک زبان گفت همینجوری سانکت ماش اینا که برن خودم فرالیت میدم مرد حرفی نزد فقط نگاه میکرد زبیه پرسید بینم زبون میفهم یا نه مرد سرشو به علامت تایید تکنداد کمی که گذشت دو مردی که از سمت قهوه خونه میومدن از راه رسیدن حوشنک افترباز و حبیب سماوری بودن با دیدن اونا زبیه مثل کسی که فتح بزرگی کرده باشه دست مرد ترک زبان رو گرفت و گفت از توبان سیب بیرون کشیدمش عربت که دست مریضات دارم زبیه این رو گفت و بعد روبه راننده ادامه داد این مرد رو توبان سیب قایم کرده بودی برو به خاطر اخسالار جونتو نمیگیرم زود اخسالارو بره سومریس کنه بجام حوشنک به سمت شیشه رفت سالار سرشو به سندلیه وانه تکیه داده بود و ناله میکرد حوشنک پرسید چه چه چشماشو باز کرد و با ناله گفت نامرد درفشو کرد تو رونه پام دستم زخم تیزی برداشته اما اما حصلش اون درفشو که بچه ای خورده حبیب بامشت به کمر مرد ترک زبان زد و گفت بگو بینم درفشو از کجا آوردی؟ حبیب اینو گفت و پوست تخمر از دهنش فود کرد بیرون بعد روبه سالار کرد و گفت خیلی دومالت گشتم اخسالار کجا رفته بودی؟ همینجا تو گندم زار بودم حبیب با لگت به پای مرد ترک زبان زد بعد روبه زویه کرد و پرسید همین یکی بود یا کسا دیگم بود؟ زبیدیل شوره گرفت باید هرچی زودتر سالار رو راهی بیکرد مرد ترک زبان رو کنار کشید و روبه حبیب گفت تا که همین یکم پیدا نکردیم بعد روبه راننده کرد و ادامه داد ده مرتا نکن زود برو که حال اخسالار خوب نیه سالار دستمالشو رو پیشونیش کشید زبیه به دهن سالار چشم دخته بود بردر رد کن بره کار خودت زبیشش دونگ سالار اینه گفت و به راننده اشاره کرد راه بیفته راننده گاز داد و تو جده راه افتاد سالار نفس راحتی کشید باند هر لحظه دور و دورتر میشد حبیب و زبیه و حوشنکفترباز هنوز کنار جده ایستاده بودن مرد ترک زبان هم کنارشون بود کمی که گذشت حبیب به دستای زبیه نکرده و گفت زبیه حسنه جواب دادن نداشت فکرش بیش سالار بود و دلش براون میسخت با خودش گفت زبیه تو فکر بود که با صدای حبیب به خودش اومد ایزاوی کسه بیشتر بود ایزاوی کسه بیشتر بود حبیب حوشنکفترباز رو کرد به حبیب که حالت دوا به خودش گرفته بود و گفت بلکن حبیب دن به دنش نسات بابا موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسان عزیز تا فردا و ادامه رو امیدواریم ایت کتاب جامان دست بسر خدا نگهتار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی تازه ترین خبرهای خوب موسیقی موسیقی احیای پنج هزار و هفتصد واحد تولیدی در راستای تحقق شعار سال احیای یکصد و بیست و چهار هزار فرصت شغلی و بازگشت کارگران به کارخانه ها و کارگاه های تولیدی شکستن رکورد تولید واگون باری در سال هزار و چهارصد و یک با تولید یک هزار و پانصد و نوود و هشت دست دارد رسیدن تورم ماهانه کشور به دو درصد در چهارمین ماه متوالی ورود منابع عرضی آزاد شده به عرصه های سرمایعی مشخص شده وصول سی سد و چهل و چهار هزار میلیار تومان درامد مالیاتی در شش ماهی اول سال معادل کل درامد مالیاتی ساده گذشته کاهش شانزده درصدی تورم خود رو از آغاز سال تا کنون تا قلعه راهی نمانده آقایان خانم ها سلام چند وقت پیش یکی از دانشوهای من که راهی حج واجب بود این سوال رو پرسید که استاد آیا امکان داره فردی در مکه اعمال حج رو انجام بده و وقتی به مرحله قربانی رسید توی کشور خودش و به نیابت از او قربانی کنن؟ من چون مقلد رحبر معظم انقلاب هستم میخواستم نظر ایشون رو بدونم گفتم عزیزم تبقیه فتوای رحبرمه عزیزم تبقیه فتوای رحبر معظم انقلاب قربانی مربوط به مناسک حج تمتو باید حتما در مکان مخصوص خودش در سرزمین منا انجام بشه و انجام دادن اون در جای دیگه کافی نیست گفت یعنی چی؟ گفتم ساده است دیگه یعنی کسی که راهی حج واجب شده و به مرحله قربانی کردن رسیده نمیتونه زنگ بزنه به خانواده اش تا اونها توی ایران یا حالا همینطور که هر کجای دنیا براش قربانی کنن رو در دل برگشت حاضر و بیدار باش رو در دل برگشت حاضر و بیدار باش ای دل اگر ماشقی در پی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یادمونه دیده ی جان روی او تا به نبینت ایان در طلب روی او روی به دیوار باش ناهیت دل گرفت لشگر قلقای نفس هستو اگر عاشقی عاشقی در پی دل برگشت شقه هش یار باش ای دل اگر ماشقی در پی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش نیست کساگه که یار که به نمایت جماع نیست کساگه که یار که به نمایت جماع نیست کساگه که یار که به نمایت جماع نیست کساگه که یار که به نمایت جماع بسیار خوبشونیدیم